تجدد

نوشته‌ها

تغییر الگو و عناصر فرهنگی از خانواده گسترده به خانواده هسته‌­ای

چکیده

یکی از واقعیت‌های انکار­ناپذیر در زندگی شهری، دگرگونی در خانواده است. تحول در خانواده ایرانی، در ابعاد گوناگون روی داده است.

دامنه این تحول، از مرحله همسریابی و همسرگزینی و بعد از آن، تداوم زندگی خانوادگی، روابط بین اعضای خانواده، تغییر نگرش‌ها، تغییر کارکرد اعضا و انگاره‌های روابط بین زن و مرد، تغییر در سبک زندگی و بسیاری مسائل دیگر را دربر می­ گیرد.

به طوری که اغلب مردم این ­گونه احساس می­‌کنند که در فضای خانوادگی گذشته، روابط خویشاوندی و عاطفی بیشتری وجود داشته است.

در این مقاله، تغییرات روی داده در خانواده‌های گسترده و تغییرات در عناصر فرهنگی خانواده مورد بررسی قرار گرفته است.

کلید واژه: خانواده ایرانی، خانواده گسترده، خانواده هسته‌ای، سنت، تجدد، سبک زندگی، تغییرات خانواده

مقدمه

مفهوم خانواده تا نیمه سده نوزدهم، با افکار و دیدگاه‌های فلسفی همراه بود. خانواده پدیده­ای مقدس و ایستا و بی­‌تغییر در نظر گرفته می­‌شد.

خانواده مظهر عشق و عدالت بود؛ بنابر­این، بحث پیرامون خانواده و قانون ازدواج و انواع روابط خویشاوندی، تا اندازه­‌ای کفر و اهانت به مقدسات بود. اما بحث پیرامون خانواده از نیمه قرن نوزدهم، به تدریج در معرض تغییر و دگرگونی قرار گرفت؛ و گسترش نقطه­ نظرات و بحث­‌های بی­‌شماری را سبب گردید(مقصودی،۷:۱۳۸۶).

نخستین کسانی که از اوایل سده نوزدهم به مطالعه خانواده و ازدواج در میان جوامع ابتدایی پرداختند، وکلا و حقوق­دانان و دانشجویان رشته‌های حقوق بودند(Robin fox,1975، به نقل از مقصودی،۸). زیرا خانواده و ازدواج مجموعه­‌ای از قوانین است که اعضای خانواده بر آن پایبندند.

خانواده و ازدواج از سویی بر پایه مجموعه‌ای از پیوندهای عمیق عشقی و عاطفی شکل می‌گیرد و از دیگر سو، مجموعه­‌ای از قوانین پیچیده عرفی و شرعی و مدنی است.

در دوره‌های بعد «تجمع اطلاعات پیرامون خانواده و خویشاوندی توسط میسیونرها، جهانگردان، تجار و پژوهشگران سبب می‌­شود که به خانواده نگاهی نو افکنده شود و این نخستین بار است که متفکرین به خانواده، نه به صرف پدیده‌­ای آسمانی، بلکه به صورت پدیده زمینی نگاه می‌کنند.

به بیان دیگر، تقدس­زدایی از خانواده، نهاد ازدواج و خویشاوندی را از آسمان به زیر می‌­کشاند و آن را به شکل تعهدی انسانی و وفاداری ساده و قراردادی میان زن و مرد، در می‌آورد»(مقصودی،۱۳). از این هنگام تلاش گسترده‌­ای برای مشاهده و تحلیل الگوهای مختلف خانواده در سراسر جهان و مقایسه آنها با یکدیگر آغاز می‌گردد.

اساسی‌ترین دگرگونی‌هایی که در طی چند دهه اخیر در ساخت و روابط خانوادگی در اغلب نقاط دنیا روی داده است، تبدیل خانواده گسترده به خانواده هسته‌ای است. از این رو وسعت ابعاد خانواده که به تدریج در طی سال­‌های اخیر تقریباً در اغلب کشورها تنزل یافته و یا در حال تنزل است، در جامعه و فرهنگ ایران نیز به خصوص در شهرهای بزرگ قابل مشاهده است.

 در حقیقت، شرایط نهاد خانواده در سایر کشورهای توسعه­ یافته و صنعتی- که تا حدودی موجب زوال و فروپاشی خانواده در آن جوامع شده است- نگرانی‌های بنیادی را برای متولیان، تصمیم‌گیرندگان و پژوهشگران علوم اجتماعی ایجاد کرده است.

هر چند به نظر می‌­رسد، نهاد خانواده در ایران از لحاظ سنتی و تأثیر­گذاری، نهاد بسیار مستحکمی به­ شمار می‌آید، ولی باید گفت: از آنجا  که هر نوع اخلال و آشفتگی در نهاد خانواده در ایران تأثیرات شگرفی بر عملکرد سایر نهاد­های اجتماعی خواهد داشت، دقت و رصد تحولات آن حائز اهمیت است.

با این حال مقایسه بین خانواده گسترده و هسته‌ای و تغییرات آن طی زمان از جنبه فرهنگی نشان از یک گسست فرهنگی و تغییر عناصر فرهنگی در خانواده دارد.

تعریف خانواده

اصطلاح خانواده گاه به گروهی از افراد که روابط «زن و شوهری» یا «پدر و مادر و فرزندی» میانشان وجود دارد، اطلاق می‌شود و گاه مفهومی از یک گروه اجتماعی محدود را در بر دارد که افرادش با روابط گوناگونی، از جمله روابط خویشاوندی، به یکدیگر مربوطند.

خانواده زن و شوهری، شامل پدر و مادر و فرزندان، بر اساس ازدواج به وجود می­‌آید و دارای وظایف عاطفی، مذهبی، تربیتی، جنسی و… است و مشخصه آن روابط خاصی میان پدر و مادر، والدین و فرزندان و خواهران و برادران است(بهنام،۹:۱۳۵۲).

در ازدواج، مرد و زن به طور آزادانه و کامل طی یک دوره زمانی نامشخص متعهد به یکدیگر می‌­شوند تا واحد پویایی به عنوان خانواده را ایجاد کنند(landis, 1972).

خانواده، یکی از مهمترین و بنیادی­‌ترین نهاد­های اجتماعی است که همواره در طول تاریخ، از تمامی تغییر و تحولات نهاد­های مختلف جامعه تأثیر پذیرفته و بر آن­ها تأثیر گذاشته است.

انواع خانواده

خانواده را می­ توان با توجه به ملاک ­های مختلفی مورد طبقه‌بندی قرار داد؛ این ملاک­‌ها شامل:

الف- وسعت ابعاد خانواده، شامل گسترده و هسته‌ای

ب- شیوه ازدواج، از نظر تک همسری و چندهمسری

پ- نحوه انتخاب همسر، به صورت درون‌گروهی و برون­‌گروهی

ت- مرکز ثقل قدرت، به مفهوم پدرسالار، تساوی­‌گرا یا مادرسالار

ث- منشأ و نسبت، به شکل پدر تبار یا مادر تبار

ج- محل اقامت، به صورت پدر مکان، مادر مکان و یا نو مکان، دسته‌بندی نمود.

 بررسی هر یک از انواع خانواده، گویای تغییرات کلان در جوامع امروزی است؛ از این رو، در اینجا تنها به تغییرات خانواده در ابعاد آن که شامل خانواده گسترده و خانواده هسته‌ای است، توجه می­‌شود.

خانواده گسترده

خانواده گسترده، خانواده­ای است که بر اساس بستگی­‌های نسبی و سببی استوار است و شامل چند گروه خونی و چند گروه زناشویی است. خانواده گسترده، فرزندان خود را پس از ازدواج، در خود جای می‌دهد و گسترش آن نیز به همین لحاظ است و به این ترتیب ممکن است چند نسل زیر یک سقف و در یک خانه مشترک زندگی کنند(وثوقی، نیک خلق،۱۶۸:۱۳۷۱).

در این شکل از خانواده، پدر و مادر اصلی، مرکز ثقل خانواده را تشکیل می­‌دهند و پسرها و نوه‌­ها و عروس­‌ها از آنها اطاعت می­‌کنند و اگر پدر و مادر به علت سالخوردگی نتوانند وظایف سرپرستی را انجام دهند، پسر ارشد جای آنها را می‌گیرد.

دخترها پس از ازدواج، خانه پدری را ترک می­‌کنند؛ بنابراین غالباً خانواده گسترده، به شکل پدر­مکانی است و مواردی که داماد در خانه پدر زن مسکن گزیند، نادر است. پدر، نقش اصلی را در تربیت فرزندان به عهده دارد، دایره همسر­گزینی محدود و تعهدات اجتماعی زیاد است.

همچنین غالباً فرزندان، دنبال شغل پدر را می­‌گیرند و وظایف متعددی بر عهده خانواده است و شیوه تولید خانوادگی و همیاری و تعاون مترتب بر آن، اجتماعی کردن و فرهنگی کردن کودکان، نگهداری از پیران و حمایت کامل از اعضاء، ازجمله وظایف سنگین این خانواده است (همو، ۱۶۹).

 در حقیقت، «دگرگونی خانواده ایرانی در نیم قرن اخیر آرام و کند، اما مستمر و قاطع بوده است. زمانی دراز شکلی از خانواده در این سرزمین وجود داشت که جامعه‌شناسان آن را با اصطلاح کلی «خانواده گسترده» وصف کرده‌­اند.

این خانواده، بر اساس شرایع اسلام و سنت‌­های ایرانی بود، مذهب و سنت و شیوه تولید اقتصادی جوامع کشاورزی مبانی آن را تشکیل می‌­داد و این خانواده بر اساس «پدر تباری» و «پدر مکانی» و «اولویت جنس مذکر» استوار بود و سازمان مرتبی داشت که زیر نظر پدر اداره می‌شد.

خانواده واحد تولید و مصرف بود و این امر نه تنها در روستا­ها بلکه در شهرها نیز، که مراکز مهم صنایع دستی بودند، به چشم می‌­خورد. منزلت اجتماعی زن ناچیز بود و به فرزندآوری و انجام کارهای خانگی و گاهی کشاورزی و نساجی محدود می‌­شد.

فرزندان نام و نشان از پدر می‌­بردند و سرای خانوادگی نسل­‌های متعدد را در خود جای می­‌داد و پاس داشت سنت­‌ها بود. مقررات ازدواج و طلاق و ارث و نگهداری فرزندان بر اساس فقه ­اسلامی استوار بود و روابط افراد خانواده بر سلسله مراتبی مبتنی بود که همه قبول داشتند»(بهنام،۱۳،۱۴:۱۳۵۲)

خانواده هسته‌ای

خانواده هسته‌ای، خانواده‌ای است که از دو نسل والدین و فرزندان تشکیل شده است(ساروخانی،۱۴۲). خانواده هسته‌ای وجه مشخصه جوامع صنعتی جدید است.

به نظر می‌­رسد تسلط آن از تحرک اجتماعی و نیز از رشد فرد­گرایی که در مالکیت، حقوق و آرمان­‌های اجتماعی عموم مردم در مورد سعادت و رضایت‌خاطر فردی منعکس است، ناشی شده باشد (باتامور،۱۹۲:۲۵۳۶).

بنا بر نوشته بیمن: «خانواده هسته‌ای، یک واحد بسیار مهم از نظام اجتماعی در جامعه ایرانی است و نه تنها به عنوان جزیی از ساختمان بزرگ اجتماع، بلکه به عنوان چهارچوب و پایگاه جامع حمایتی برای اعضای آن محسوب می‌شود.

بنابراین به نظر می‌رسد که در بین ایرانیان، میزان احساس تعلق به خانواده، بیشتر از موضع­‌گیری فردیشان است. البته این به معنای فقدان فردیت در آنها نیست: آنها هم به عنوان عضوی از خانواده و هم به عنوان اشخاص با حقوق فردی خودشان شناخته می­‌شوند.

در جایگاه خانواده، وظایف و الزامات میان همه اعضاء تقسیم و تسهیم می‌شود: کمک‌های عاطفی و مالی اعضای خانواده به یکدیگر و در شکل دیگر، به هنگام نیاز، به شکل اعتبار (خوب) خانوادگی که برای هر کسی برتری و اولویت اصلی را دارد، درمی‌آید.

در ازای آن، هر یک از اعضای خانواده، می‌تواند همین تعهد را از سایر اعضای خانواده نیز توقع داشته باشد(Beeman, 1986).

در ایران کنونی، به طور کلی خانواده در مرحله­‌ای انتقالی قرار دارد، هر چند که در طی چند دهه گذشته مرتباً بر نسبت خانواده‌های از نوع هسته‌ای به ­ویژه در شهرهای بزرگ ایران افزوده شده است، اما در عین حال باید توجه داشت که خانواده کنونی ایران، چهره خانواده­‌ای در حد وسط میان هسته‌ای و گسترده و یا انتقالی را دارد(محسنی،۴۱۶:۱۳۷۵). مشخصات اصلی خانواده هسته‌ای عبارتست از:

الف) محدودیت ابعاد خانواده از نظر اسلاف: خانواده هسته‌ای معمولاٌ جدا از والدین و یا اقوام زوجین زندگی می‌کنند؛

ب) محدودیت خانواده از نظر تعداد فرزندان: این نوع خانواده معمولاٌ با تعداد اندکی از کودکان تشکیل می‌شود، چنانچه در برخی موارد در کشورهای غربی جایگزینی نسل، به جهت کمی زاد و ولد، دچار اشکال گردیده است؛

ج) افقی بودن هرم قدرت: در خانواده هسته‌ای به طور معمول، تصمیمات اساسی خانه از طریق گفتگو و تبادل نظر اتخاذ می‌گردد. برخی همچون “پارسونز” معتقدند: چنین خانواده‌ای بسیار عقلانی است؛ زیرا، همواره عقل و منطق بر آن حاکم است و در اتخاذ تصمیمات اساسی، هر یک از ساکنان خانه که دارای منطق قوی‌تری است، حق تصمیم‌گیری می‌یابد؛

د) نو مکانی:خانواده هسته‌ای بر حسب معمول در محلی جدا از والدین یا اقوام زوجین تشکیل می‌شود و همین امر در افقی ­شدن هرم قدرت مؤثر است.

هر چند خانواده هسته‌ای با جامعه جدید  صنعتی سازگار است و بالاترین امکان تحرک جغرافیایی را فراهم می‌آورد اما، جدا شدن از پیران، سختی‌هایی را برای این نسل پدید خواهد آورد (ساروخانی،۱۴۲:۱۳۷۰)؛

 هـ) از خصوصیات دیگر این نوع خانواده آن است که کارکردهای خانواده به دلیل اشتغال والدین و تخصصی شدن نهادها، به عهده مؤسساتی خارج از محیط خانواده قرار گرفته است؛ به عنوان مثال آموزش فرزندان و…

و) عدم گسترش خانواده هسته‌ای؛ خانواده هسته‌ای گسترش نمی­‌یابد، زیرا به مجرد آن که فرزندان به سن قانونی برسند و وارد اجتماع شوند به عنوان عضوی فعال به دنبال اشتغال و تشکیل زندگی جدید می‌روند و خانواده‌ای مستقل و جدید پدید می‌آورند. همچنین خانواده هسته‌ای به سه حالت می‌تواند وجود داشته باشند:

 ۱- خانواده هسته‌ای یا خانواده زن و شوهری مستقل؛ که در این حالت خانواده، تعهدات اجتماعی کمی نسبت به شبکه خویشاوندی دارد و خانواده دارای استقلال‌مالی است؛

 ۲- خانواده هسته‌ای، تحت انقیاد خانواده چند همسری یا خانواده گسترده قرار دارد، مانند حالاتی که یک مرد دارای چندین زن است و یا زن و شوهر، چند سال ابتدایی زندگی خود را به دلیل عدم استقلال مالی نزد خانواده زن یا شوهر زندگی می‌­کنند؛

۳- خانواده هسته‌ای مهاجر، که بیشتر به دلیل آن که شغل مناسبی در محیط‌های کوچک یا روستایی وجود ندارد پس از ازدواج، زن و شوهر از روستا به شهر مهاجرت می‌کنند، از نمونه‌های آن می‌توان حاشیه‌نشینی در شهرها را نام برد.

چنین خانواده هسته‌ای فقط به لحاظ مکانی مجزّا زندگی می‌کند، اما وابستگی‌های قبلی به خانواده پدر و مادری به شدت ادامه دارد.

تغییر در عناصر فرهنگی خانواده از سنت تا تجدد

خانواده ایرانی ظرف دهه‌های گذشته، دگرگونی‌های چشمگیری داشته است. درک این دگرگونی‌ها و پیش‌بینی آثار و عواقب آن از ابعاد مختلف می‌­تواند به مواجهه بهتر با فضاهای درون خانواده در آینده، ظهور آسیب‌های جدید، تحولات ناشی از مدرنیته و تأثیر منفی آن بر روابط اعضای خانواده و تعامل خانواده‌ها با یکدیگر بینجامد.

بر این اساس به برخی از تغییرات به وجود آمده در گذر از خانواده گسترده به خانواده هسته‌ای اشاره می‌­شود:

تغییر در ساختار خانواده

وابستگی به خانواده به عنوان یک ارزش از سال­ها قبل در چارچوب الگوهای فرهنگی حاکم بر جامعه ایرانی مورد توجه بوده است و این نکته‌­ای است که مورد تأیید بسیاری از سیاحان خارجی نیز قرار گرفته است.

پولاک که در دربار قاجاریه به کار پزشکی  می‌­پرداخت در سفرنامه خود یادآوری کرده است که: «ایرانی تا آن اندازه در خانواده ریشه دارد که هر کاری از دستش برآید برای آن می‌کند، کارش با خانواده بالا می‌گیرد و با آن سقوط می­‌کند و کاملاً در احساس افتخار و سرافکندگی هر یک از افراد فامیل خود شریک است، درست مانند این که ماجرا بر خود وی رفته باشد.

پس از خویش و قوم «طایفه» و پس از آن «ولایت» برایش اهمیت دارد و سرافرازانه می‌گوید که «خویش و قوم و طایفه» دارم (پولاک،۱۶۰:۱۳۶۸).

در حال حاضر در شهرها و شهرستان­‌ها هنوز عصبیت‌های قومی این چنینی قابل مشاهده است، اما در خانواده‌های هسته‌ای به خصوص در پایتخت این عصبیت قومی جای خود را به فردیت و تفاخر و دفاع از پایگاه اجتماعی فردی و خانوادگی داده و کمتر از تعصب‌های قومی نشانی یافت می‌شود.

تغییر در انتقال ارزش­‌ها

«اگر در تمامی قرن‌­ها، خانواده انحصار آموزشی و انتقال حیاتی را در خود می‌دید، حال چنین نیست. فـرزندان امروز از سرچشمه‌هایی دیگر و از جمله وسایل ارتباط جمعی بسیار چیزها فرا می­‌گیرند. آنان کمتر تحت تأثیر والدین و به طور کلی بزرگ­تر­های خانه‌اند.

زمانی نیز که بین ارزش‌های خانه و ارزش‌هایی که از طریق وسایل ارتباط جمعی ارائه می­‌شو­د، تعارض رخ می‌دهد، به نظر چنین می‌رسد که قدرت غالب از آن وسایل همه‌گیر و همه ­جا حاضر ارتباط جمعی است.

بنابراین می­‌توان گفت که خانه جدید از بزرگ­ترین امتیاز سنتی خود خالی گشته است یا آن که دست‌کم در برابر رقبایی «تیز­چنگ» قرار گرفته است» (ساروخانی،۱۵:۱۳۷۰).

انتقال ارزش‌ها در خانواده گسترده از طریق اعضای خانواده صورت می‌گرفت و کانون‌­های آموزش همچون مکتب ­خانه، مدرسه، مسجد در مراحل بعد بودند اما در خانواده هسته‌ای در حال حاضر با توجه به تأثیر رسانه­‌ها و حضور مستمر آن در خانواده الگوهای رفتاری و ارزشی اعضای خانواده و به خصوص کودکان از رسانه‌هاست.

قصور در تربیت دینی فرزندان

یکی از مهمترین عوامل آسیب‌پذیری تربیت دینی نوجوانان و جوانان، به ­خصوص در عصر حاضر (در خانواده هسته‌ای)، معلول سهل‌انگاری و در پی­ گرفتن شیوه بی‌تفاوتی بیش از حد خانواده­‌ها در تربیت دینی فرزندان است.

امروزه پرداختن والدین به رفع تنگناهای اقتصادی، دغدغه نان و لباس و تحصیل فرزندان، عدم استفاده از روش‌های صحیح آموزش و تربیت، و سستی بعضی خانواده­‌ها در ارزش­‌های اخلاقی و دینی، نقش نهاد خانواده را در تربیت دینی کمرنگ کرده است(محمودی و میرمقتدایی،۱۶۴:۱۳۸۹).

حضور و شرکت در مناسک و آیین‌های دینی و ملی میان اعضای خانواده گسترده یک امر مهم و لازم بود و اعضای خانواده در آیین­‌های جمعی، مشارکتی جدی داشتند، اما در میان خانواده هسته‌ای شرکت یا مشارکت در این مراسم کمرنگ شده است.

نمونه بارز آن را می‌­توان در برگزاری هیئت­‌های فامیلی مشاهده کرد. هیئت­‌های خانوادگی در سه چهار دهه گذشته در منازلی برگزار می­‌گردید که دارای حیاط و مساحت لازم برای این گونه مجالس بود و دختران و پسران خانواده مشارکت مستقیمی در برگزاری این مجالس داشتند و این گونه مجالس نوعی انتقال مفاهیم دینی به فرزندان از جمله قرائت قرآن، خواندن دعا، گوش دادن به مطالب سخنران مذهبی بود.

اما امروزه به دلیل محدودیت مساحت آپارتمان‌­ها و کمرنگ شدن برگزاری این هیآت هفتگی مذهبی، انتقال این مفاهیم دینی به جوانان و اعضای خانواده و بالطبع مشارکت در این گونه مجالس، بسیار محدود شده است.

تغییر در نحوه انتخاب همسر

با تغییر الگوی خانواده از گسترده به هسته‌ای، نحوه انتخاب همسر نیز در بسیاری جوامع تغییر یافته است، زیرا در خانواده گسترده، ازدواج مبتنی بر تصمیمات و نظریات افراد و اعضای خانواده بود، ولی با هسته‌ای شدن خانواده­، حق انتخاب آزاد همسر در جامعه هنجار شده است؛ آزادی عمل زنان در ازدواج، تصمیم‌گیری در خانواده، عادی شدن طلاق و موارد مشابه، از جمله تغییرات ازدواج و خانواده محسوب می‌شود.

به دنبال تغییر در نظام هنجاری جامعه، تغییر در ارزش‌ها و گسترش شهرنشینی، رفع محدودیت در روابط بین دو جنس مخالف کاهش یافته که به نوبه خود، بسیاری از الگوهای رفتاری، ارزش‌های مربوط به خانواده و هنجارهای موجود در جامعه را تحت تأثیر قرار داده است(شیخی،۵۴:۱۳۸۲).

تحصیلات و افزایش سن ازدواج

شکل جدید خانواده، ارزش­‌های جدیدی را نیز به همراه خود داشته است که متفاوت از ارزش­‌های خانواده گسترده و سنتی است. تغییر عمده این موضوع در ایران ناشی از اقتصاد نفتی بوده است، به عبارتی اقتصاد نفتی و نه صنعتی در ایران، باعث شکل­‌گیری رانت نفتی شده است.

در ایران فرایند، صنعتی­ شدن اتفاق نیفتاده و افراد از درآمد حاصل از فروش نفت به ثروت رسیده‌اند. بنابراین اتفاقی که در ایران افتاده این است که جامعه ایران، گذر از منابع درآمد محدود و روستایی به درآمد نفتی و سیستم رانتی نفتی را تجربه کرده که این باعث دگرگونی سیستم­‌های ارزشی در جامعه و خانواده­‌ها شده است.

این مسأله خود باعث تغییراتی در نقش و موقعیت افراد در داخل خانواده‌ها شده است. از جمله این ­که زنان بیش از گذشته با ورود به دانشگاه‌ها، سرمایه فرهنگی خود را افزایش داده و تنها راه ارتقاء سرمایه فرهنگی خود را بالا بردن سطح تحصیلات دانسته‌اند.

این امر خود باعث افزایش سن ازدواج شده است، که زمانی می‌­تواند امر مثبتی تلقی شود که همراه با آزادسازی روابط جنسی باشد، در غیر این صورت، روابط جنسی زیرزمینی شده و آسیب‌های اجتماعی چون فحشا را به همراه خواهد آورد.

چالش‌­های ما بین ارزش­‌های سنتی و مدرن، نیز ورود فناوری و فرهنگ نهفته در بطن آن به علاوه تحولات عمیق و گسترده سیاسی و اقتصادی و پیدایی طبقه متوسط شهری، افزایش بی­‌سابقه مصرف کالاهای جدید، ورود امکانات جدید ارتباطی نظیر اینترنت و شبکه‌های ماهواره‌­ای به زندگی شهروندان موجب تغییرات ارزشی شدید در جامعه ما شده‌اند(آزاد ارمکی و خادمی، ۱۳۸۲: ۱۲).

تغییر سبک زندگی

خانواده گسترده که در یک چهاردیواری بزرگ شامل اتاق­‌ها و حیاط مشترک بود و در آن اعضای خانواده با هم زندگی می­‌کردند، دارای سبک خاص زندگی نیز بودند.

خرج مشترک، سفره مشترک، پخت غذای مشترک، برگزاری میهمانی مشترک، استفاده از وسایل زندگی معمولی و غیر لوکس شکلی از زندگی بود که کمابیش در خانواده گسترده معمول بود.

اما با گسترش  و تعمیم خانواده هسته‌ای در شهرها، سبک زندگی سنتی متناسب با خانواده گسترده، تغییر یافت و خانواده هسته‌ای به شکل جدیدی از سبک زندگی متناسب با مظاهر شهری مأنوس گردید.

آپارتمان‌نشینی در ابعاد کوچک و در دسترس بودن توالت و دستشویی و آشپزخانه(اُپن) در یک مجموعه کم‌متراز، استفاده از تخت­خواب و میز ناهارخوری، اتاق مخصوص کودک، استفاده از وسایل برقی همچون جارو­برقی، دستگاه صوتی و تصویری، ماشین لباسشویی و… که در عین راحتی سنت­‌های رفتاری جدیدی را نیز در کنار آنها به وجود آورد.

در سخنرانی فاضلی(۱۳۸۵) با موضوع: «فرهنگ خانه در ایران»، سابقه ورود حمام و توالت به درون خانه در فرهنگ انگلستان با این عبارات توصیف شده است که فراگیری آن در میان جامعه شهری امروزی امری عادی شده است:

«تا سال ۱۹۵۰ استفاده از حمام خانگی و توالت داخل خانه عمومیت نداشت. بر اساس یک سرشماری در سال ۱۹۵۰ نیمی از منازل حمام نداشتند و از حمام عمومی  و شستشو­خانه استفاده می‌­کردند.

در سال­‌های دهه ۱۹۶۰ تعداد خانه‌های بدون حمام از ۳٫۲ میلیون به ۱٫۵ کاهش یافت. استحمام عموماً امری هفتگی بود، جز اشراف که گفته می­‌شد هفته‌ای دو و حتی سه بار دوش می‌گیرند. مردم اشراف را به همین دلیل به طور طعنه‌آمیزی «طبقه مرغابی­‌ها» هم می‌نامیدند.

توالت­‌ها در گوشه حیاط، دورترین نقطه به محل نشمین ساخته می‌شد. تصور این که توالت در گوشه اتاق مسکونی باشد بسیار مضحک و دور از ذهن بود، درست همان طور که امروز کسی نمی‌تواند بپذیرد یا تصور کند توالت خانه‌­اش در گوشه حیاط باشد.

بسیاری از مردم وجود توالت داخل خانه را هم مغایر اصول بهداشتی می‌­دانستند و هم شرم‌آور! مردم تصور می­‌کردند این که توالت داخل خانه باشد مانع آسایش و آسودگی خاطر آنها موقع توالت رفتن می‌شود.

اما این نیز مانند چیزهای دیگر چنان پذیرفته شد که گویی از ابتدای تاریخ خانه‌ها و توالت­‌ها یکی بوده‌اند»(سایت انجمن جامعه‌شناسی ایران).

اشتغال زن و مرد

در عصر کشاورزی، خانواده مهمترین کانون اقتصادی تلقی شده و کار با خانواده ارتباط نزدیکی داشت. مرد بیرون از خانواده کار می­‌کرد و زن برای مراقبت از فرزندان در خانه باقی می‌­ماند. امروزه تنها ۵/۵۱ درصد از بچه­‌ها نزد مادرشان در منزل نگهداری می‌­شوند.

در ۲۸ درصد مواقع پدر و مادر، هر دو کار می‌­کنند و درصد خانواده‌هایی که هیچ یک از والدین برای نگهداری فرزندان در خانه حضور ندارند، رو به فزونی است. این روند حاکی از وجود تضاد بین کار و خانواده است (سنگه،۳۹۵:۱۳۸۰)­.

از این رو در خانواده هسته‌ای، فرزندان از سنین کم در مهدکودک­ حضور دارند و زنان نیز به کارهای با درآمد­های متفاوت اشتغال دارند که این درآمد بخشی از هزینه‌های زندگی شهری را تأمین می‌­کند.

دگرگونی مناسبات و مناسک خانوادگی

در این خصوص کافی است به یک نمونه این دگرگونی­‌ها از خانواده گسترده به هسته‌ای اشاره کنیم. مثلا در خانواده گسترده سفره و گستردگی آن موجب می‌­شد که همه اعضاء خانواده در سه نوبت دور آن نشسته، غذای پخته شده توسط مادر، مادر­بزرگ یا کدبانوی دیگر مانند عروس و دختران میل شود.

افراد چهره به چهره به نقل اتفاقات روزمره و در کنار آن یافتن راه‌حلی برای مشکلات به وجود آمده می‌پرداختند. اما با دگرگونی خانواده «سفره کم‌­کم از خانه‌ها بیرون آمده است. رستوران­‌ها و کافی ­شاپ و چای­خانه مجموعه مؤسساتی شدند که به تدریج کارکرد غذایی خانواده را از آن گرفتند.

حتی محیط کاری رستوران‌هایی شدند که اکثریت جامعه در آنجا غذا می­‌خورند»(فاضلی،۳۹۱:۱۳۹۱). کاهش کارکرد غذایی خانواده، به معنای کاهش مناسبات افراد خانواده است. چرا که سفره محلی است که ما حول و حوش آن خاطره جمعی و خانوادگی را شکل می­‌دهیم و درباره خود با دیگری صحبت می‌­کنیم.

مهر و عطوفت خانواده ایرانی

عطوفت و مهر بین اعضای خانواده ایرانی، هنوز مثال‌زدنی و نمونه است. یعنی در مقایسه با شاخص‌های جهانی، باید اذعان کرد که عطوفت و علاقه افراد یک خانواده در ایران، هنوز پررنگ و غیرقابل چشم‌پوشی است که نکته بسیار مثبتی است.

هر چند ارتباط پدر با فرزندان، هنوز تغییر چشمگیری پیدا نکرده است اما رابطه بین فرزندان و والدین و فرزندان با یکدیگر، روابط بسیار مثبت و پر از صداقت، صمیمیت و احساسات است.

در این میان روابط احساسی فرزندان با پدر و مادر به ویژه در سنین بالاتر، کمرنگ‌تر شده است و متأسفانه الزام نگهداری از پدر و مادر در سن کهولت، برای بسیاری از فرزندان به خصوص در خانواده هسته‌ای، کمرنگ شده است.

نتیجه

آنچه مسلم است در ایران، خانواده گسترده از هم پاشیده شده است. با وجود این، شکل جدیدی از خانواده گسترده به وجود آمده است که در آن، هم مکانی و مرجعیت وجود ندارد اما سطح مناسبات و مراودات به گونه‌­ای است که در فضای امروزی، شکل جدیدی به خود گرفته است.

در حقیقت خانواده گسترده، در شکل قدیمی خود کمتر وجود دارد اما از سوی دیگر، خانواده هسته‌ای موجود در ایران که در دوران نابودی خانواده گسترده به وجود آمده، همانند نمونه غربی آن نیست.

یعنی درست است که در خانواده هسته‌ای ایرانی، فرزندان با پدر­بزرگ و مادر­بزرگ خود در یک خانه و محل زندگی نمی‌­کنند اما به تمامی از پدربزرگ و مادربزرگ خود نگسسته­‌اند و هنوز شکل­‌هایی از هم زیستی نسل‌های متوالی را می­‌توان مشاهده کرد.

 آنچه مسلم است به راحتی می‌­توان اشکال مختلف تجدد را در خانواده هسته‌ای امروزی مشاهده کرد. این تغییرات که در طی زمان به­ وجود آمده است، شکل جدیدی از خانواده را در شهرهای بزرگ به ­وجود آورده آن­ طور که بازگشت به دوران خانواده گسترده را غیر­ممکن؛ اما دگرگونی و تغییرات جدید در الگوی خانواده هسته‌ای امروزی را در آینده، ممکن ساخته است.

منابع

۱- آزاد­ ارمکی، تقی؛ خادمی، حسن(۱۳۸۲) ترجیهات ارزشی دانش‌­آموزان تهرانی، نامه پژوهش فرهنگی (فصلنامه تحقیقات فرهنگی)، سال هشتم، شماره۸

۲- باتامور، تی،بی(۲۵۳۶)، جامعه‌شناسی، ترجمه سید حسن منصور و سید حسن حسینی کلچاهی، تهران: شرکت سهامی کتاب‌های جیبی

۳- بهنام، جمشید(۱۳۵۲)، ساخت‌های خانواده و خویشاوندی در ایران، تهران، شرکت سهامی انتشارات خوارزمی

۴- پولاک، یاکوب­ادوارد(۱۳۶۸)، سفرنامه پولاک(ایران و ایرانیان)، ترجمه کیکاوس جهانداری، تهران: انتشارات خوارزمی

۵- ساروخانی، باقر(۱۳۷۰)، مقدمه‌­ای بر جامعه­‌شناسی خانواده، تهران: انتشارات سروش

۶- سنگه، پیتر(۱۳۸۰)، پنجمین فرمان، کمال هدایت و محمد روشن، تهران: سازمان مدیریت صنعتی

۷- شیخی، محمد­تقی(۱۳۸۲)، جامعه‌شناسی زنان و خانواده، تهران: انتشارات شرکت سهامی

۸- فاضلی، نعمت‌­الله (۱۳۹۱)، فرهنگ و شهر، تهران: تیسا

۹- محسنی، منوچهر(۱۳۷۵)، مقدمات جامعه‌شناسی، تهران: نشر دیدار

۱۰- محمودی، محمود و میرمقتدایی، زهره‌السادات(۱۳۸۹)، «نقش خانواده در تثبیت یا تزلزل تربیت دینی»، آینده‌پژوهی مسائل خانواده، تهران: مرکز تحقیقات استراتژیک

۱۱- مقصودی، منیژه(۱۳۸۶)، انسان‌شناسی خانواده و خویشاوندی، تهران: شیرازه

۱۲- وثوقی، منصور و نیک خلق، علی­‌اکبر(۱۳۷۱)، مبانی جامعه­‌شناسی، تهران: انتشارات خردمند

۱۳- سایت انجمن جامعه‌­شناسی ایران، مقاله: مفهوم فرهنگ خانه در ایران، دکتر نعمت‌­الله فاضلی، مشاهده شده در تاریخ ۲۰/۶/۱۳۹۰، به نشانی:

http://isa.org.ir/node/1185

۱۴- سایت پژوهشکده باقرالعلوم، مشاهده شده در تاریخ ۲۹/۶/۱۳۹۰، به نشانی:

 http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&UID=29615

و نیز:-Landis JT(1972). Personal Adjustment Marriage and Family. 6th ed. New York

-Beeman William O (1986). Language, status and power in Iran. Indiana University Press

منبع: فصلنامه «فرهنگ مردم ایران» شماره ۳۱؛ زمستان ۱۳۹۱؛ ص۱۱ تا ۲۷؛ سید علیرضا هاشمی

سبک زندگی از نگاه جلال آل احمد

مقدمه

ایرانیان از یک سو، ملتی هستند با میراثی غنی و از سوی دیگر، در مرحله‌ای سرنوشت‌ساز از تازیخ خود قرار دارند. کوشش آنها در دو دهه گذشته در دموکراسی‌سازی و گسترش مشارکت عمومی، دلالت بر این دارد که می‌خواهند سرنوشت خود را به دست بگیرند، و در جهان امروز، ایفای نقش کنند. راست این است که برای بازیگری در روند تمدن‌سازی، نخست باید نسبت به این میراث غنی آگاهی داشت، و آن هم بدست نمی‌آید مگر به این پرسش که “ایرانی کیست” پاسخی کلان داده شود، پاسخی که هم رابطه او با گذشته‌اش را حفظ کند و هم حرکت او به سوی آینده را استوار. این گام در عصر حاضر که ویژگی آن “یک تمدن” (تمدن رایانه و فناوری) و “چندفرهنگ” است هم ضروری و هم امکانپذیر است.

هویت، از آن زمره مشکلات است که تنها به یک وجه نمی‌توان آن را دریافت و یا برای آن، صورت‌بندی نمود. هویت، همیشه و همه جا چندلایه و متغیر بوده است و هر چه انسانها از لحاظ جغرافیایی به هم نزدیکتر شده و از نظر فرهنگی نیز تعامل بیشتر داشته‌اند، این چندلایگی، هم از نظر کمی، هم از نظر کیفی، گسترده‌تر و پیچیده‌تر شده است. با این حال، هویت، مقوله‌ای انتزاعی، نامتغیر، ایستا و ابدی نیست. سیر تاریخی “رودخانه هویت ایرانی” نشان می‌دهد که در دوران‌های تولید تمدنی و فرهنگی در تاریخ ایران، ایرانیان به وجهی ابتکارآمیز مناسبات خود با خود، با دیگر همنوعان، زمان و مکان خویش را بازآفرینی، بازتعریف و بازسازی کرده‌اند. هویت بهنگام و برای عصر جهانی شده‌ی ایرانیان چند بعدی است و به ناچار باید با خمیرمایه‌های ایران، دین، سنت، پادشاهی و تجدد، قوام و دوام یابد.

در این نوشتار قصد بر این است که به عنصر تجدد و غرب در هویت ایرانی با توجه به کتاب غربزدگی جلال آل احمد پرداخته شود. اما این که چرا غرب و تجدد، جزیی از عناصر هویتی ماست می‌توان با این سوال پاسخ داد که “چرا به نظر، زندگی ایرانیان نه واقعا مصداق میراث ایرانی و یا اسلامی است و نه مصداق معیارهای جهان جدیدی که خود را در آستانه هزاره جدید تصور می‌کنند؟ زیرا” در دو سده‌ی گذشته، هر قشر و گروهی از ایرانیان، تنها یکی از سه معیار: سنت، دین، تجدد را برگزیده و بر اساس آن، کوشش‌های صادقانه هم نموده است. ” در واقع می‌توان گفت “انسان، بدون گذشته، ریشه نخواهد داشت و بدون آینده، افق ندارد. اما همه جنبه‌های میراث گذشته نمی‌تواند برای حال کارساز باشد و همه چیز حال نیز مطلوب نیست.

بنابراین عنصر تجدد، از الزامات تحولات و پیشتازی به سوی آینده است که اکنون در کنار عناصر سنت و دین، در ایران قرار گرفته است، اما این که” کدام جنبه از گذشته واقعا به گذشته تعلق دارد و عمرش به سر آمده است و کدام جنبه به زمان حال، به ارزیابی و انتخاب بازیگران امروز بستگی دارد.

و در آخر پرسش اساسی که در کتاب ” غربزدگی ” به دنبال آن هستم ” دلیل اهمیت غرب در هویت ایرانی از دیدگاه جلال آل احمداست. “

کتاب غربزدگی به جز مقدمه و پیش درآمدش، ١١ فصل دارد که از مجموع ٢٢٧ صفحه متن غربزدگی تنها حدود ٩۰صفحه آن به طرح تاریخی مسئله غربزدگی که اساس آن است اختصاص دارد و بقیه وصفی است از وضع زمان به عنوان دنباله اجتناب‌ناپذیر آن سیر تاریخی. اما به هر حال، اغلب مطالب کتاب، تاریخ قرن ١٩ و٢۰ ایران را بررسی کرده و نقش و اثر بریتانیا و آمریکا را در آن جستجو می‌کند. بنابراین برای آوردن دلیل نویسنده برای ترجیح بعد غرب و تجدد در هویت ایرانی با همان ٩۰ صفحه اول سروکار داریم که نوآوری‌های اوست و به قول خود او ” طرحی تازست ” از تاریخ و آن بقیه حرف‌هایی است عیان.

مشکل نوشتن انتقاد بر این کتاب، این است که، آدم نمی‌داند از کجا باید شروع کند! چون تقریبا همه مطالب همه جا آمده و با وجود این که کتاب فصل‌بندی شده است، نظمی را که باید، در آن نمی‌توان یافت. از این جهت، نقدی که تابع سیر کتاب باشد، همان گونه پراکنده خواهد بود که البته این خود، سبک نویسندگی اوست. بنابراین طبق فصل‌های کتاب، ابتدا خلاصه‌ای از آن را ارائه کرده، که همان اندیشه‌های نویسنده از طرح مبحث غرب و تجدد است و سپس در انتهای هر چهار فصل اول که همان ۹۰ صفحه نخستین است نقدها و شاهد مثال‌هایی در تایید اندیشه نویسنده آورده می‌شود.

۱) طرح یک بیماری

در این فصل، به تعریف غربزدگی می‌پردازد و در تحلیل‌های خویش، غربزدگی را نوعی مرض نظیر وبازدگی یا بقول آلبرکامو، طاعون می‌داند. “غربزدگی می‌گویم همچون وبازدگی… به هر صورت سخن از یک بیماری است و تلقی جلال از غرب، آنگاه قوت و استحکام و جامعیت می‌یابد که آن را با شرق مواجه می‌سازد. در اندیشه جلال، غرب و شرق در کلیت موضوع، فاقد مفاهیم سیاسی و در حدود جغرافیای نامحدود هستند، بلکه در بدو امر، دو مفهوم کاملا اقتصادی به شمار می‌روند.

” غرب در یک معنا یعنی ممالک سیر و شرق یعنی ممالک گرسنه. برای من، دولت آفریقای جنوبی هم تکه‌ای از غرب است. گرچه در منتهی‌الیه جنوبی آفریقاست و اغلب ممالک آمریکای لاتین جزو شرقند گرچه آن طرف کره‌ی ارضند. جلال، ما را از دسته‌ی دوم می‌داند ” واضح است که ما از این دسته‌ی دومیم. از دسته‌ی ممالک گرسنه.

آل احمد در یک نگاه خصوصیات غرب را در ثروت، قدرت، علم و آبادانی و تمدن تصور می‌نماید و خصوصیات شرق غرب‌زده را در فقر، ضعف، جهل، ویرانی و… ترسیم می‌سازد و بالاخره غربیان را سازندگان و صادرکنندگان و شرقیان را مصرف‌کنندگان و واردکنندگان معرفی می‌نماید. ” روزگار ما، دو دنیاست یکی در جهت ساختن و پرداختن و صادر کردن ماشین، و دیگری در جهت مصرف کردن و فرسوده کردن و وارد کردن آن. یکی سازنده و دیگری مصرف‌کننده.

” نکته مهم این است که برای ما ایرانیان، تجدد نیز مانند اسلام از سوی غرب به ایران آمد و ایرانیان در شکل‌گیری آن، نقش بارزی ایفا نکردند و در واقع، دریافت‌کننده آن بوده‌اند. به جای بازیگرشدن، یا به تماشاچی تبدیل شدند و یا مصرف‌کننده صرف ماندند که دیدیم همین موضوع را جلال نیز اشاره می‌کند.

” بنابراین شناخت ایرانیان از دنیای جدید، بسیار ضعیف است و مهمتر از آن، قلت منابع و در دسترس نبودن آنها، نسل امروز ایرانی برای استخراج جنبه‌هایی از تجدد که برای هویتش مفید است، با مشکلات متعددی روبروست.

جلال نیز می‌گوید: ” حرف اصلی این است که ما نتوانسته‌ایم شخصیت ” فرهنگی- تاریخی ” خودمان را در قبال ماشین و هجوم جبری‌اش حفظ کنیم؛ بلکه مضمحل شده‌ایم. حرف در این است که ما نتوانسته‌ایم موقعیت سنجیده و حساب شده‌ای در قبال این هیولای قرن جدید بگیریم. تا وقتی ماهیت و اساس و فلسفه تمدن غرب را درنیافته‌ایم، همچون آن خریم که در پوست شیر رفت و دیدیم که چه به روزگارش آمد. این که ما تا وقتی مصرف‌کننده‌ایم. – تا وقتی ما ماشین را نساخته‌ایم- غربزده‌ایم. غربزدگی، مشخصه دورانی از تاریخ است که به مقدمات ماشین یعنی به علم جدید و تکنولوژی آشنا نشده‌ایم.

٢) نخستین ریشه‌های بیماری

در این فصل، به ریشه‌های تاریخی غربزدگی در شرق می‌پردازد و دلیل توجه ما به غرب را ” گریز از هند (مرکز) می‌داند و یا فشار بیابانگردهای شمال شرقی، ما را به این سمت میرانده است و همچنین توجه به اسلام را هم نیز خود توجهی به غرب می‌دانست و توجه ما را به غرب در دو دوره مقایسه می‌کند:

١-تا حدود سیصد سال پیش که ما همیشه به غرب احساس حسادت و رقابت داشته‌ایم.

٢-سه قرن اخیر که احساس رقابت جایش را به حسرت و درماندگی و عبودیت داده است.

در واقع جلال، ریشه‌های غربزدگی را در خودباختگی می‌بیند و معتقد است بر اساس همین خودباختگی است که انسان‌های غربزده به جای احساس رقابت، به احساس درماندگی مبتلا می‌شوند و در مقابل غرب، احساس بندگی می‌کنند و در نتیجه نه تنها خود را مستحق و یا بر حق نمی‌دانند بلکه به این باور می‌رسد که “… نفت ما را می‌برند چون حقشان است و چون ما عرضه نداریم، سیاستمداران را می‌گردانند چون خود ما دست بسته‌ایم. آزادی را گرفته‌اند، چون لیاقتش را نداریم. جلال، دانه شیوع این مرض را گسترده‌تر می‌داند و معتقد است برای این که به جامعه غربزده خویش اصالت ببخشیم و خود را مطرح سازیم و نهایتا حیات خویش را بیابیم، باید: “… . عین غربی‌ها زن ببریم! عین ایشان ادای آزادی را درآوریم! عین ایشان دنیا را خوب و بد کنیم! عین ایشان لباس بپوشیم و چیز بنویسیم! و بالاخره شب و روزمان وقتی شب و روز است که ایشان تایید کرده باشند؛ و می‌بینیم رجایی هم این مطلب را بیان کرده است که ” مهمترین چالش برای استخراج جنبه‌هایی از تجدد یکسره آفرینش‌های تازه‌ای است و ایرانیان آنقدر از اطمینان‌خاطر و اعتماد به نفس برخوردار نیستند که ” خودباور” باشند.

٣) سرچشمه‌های اصلی سیل

این فصل به تحولات صنعتی غرب اشاره دارد و جلال دلیل آن را در یک بررسی تاریخی این می‌داند که ” غرب مسیحی در وحشت از نیستی و اضمحلال در مقابل خطر اسلام یک مرتبه بیدار شد و ناچار نجات یافت و اکنون را نوبت ما می‌داند که در مقابل قدرت غرب احساس خطر کنیم.

زمان‌های توجه به غرب را یکی زمانی می‌داند که ایران راهی برای رسیدن به هند و چین بود و دیگری زمانی است که نفت خوزستان به میان می‌آید.

وی در ریشه‌یابی عقب‌ماندگی‌های شرق، آثاری از مسیحیت کاتولیکی می‌یابد و بر این باورست که غرب مسیحی، نقش عمده‌ای در شعله‌ور ساختن بسیاری از جنگ و گریز‌های شرق داشته و از آتش ویرانی‌های مغول و کشتار تیمور هرگز جرقه‌ای به دامن عالم مسیحیت اصابت نکرده است و در نتیجه‌گیری چنین می‌نویسد: ” و اگر باز هم شکی دارید، متوجه باشید که درست پنجاه سال بعد از فتح قسطنطنیه به دست مسلمانان – حکومت صفوی در اردبیل تاسیس شد – یعنی درست در پشت سر عثمانی؛ بهترین جا برای فرو کردن خنجر؛ و آیا می‌دانید یا نه که در”چالدران”با قتل عام‌های داخلی از دو سو – خون نزدیک به ۵۰۰ هزار مسلمان به زمین ریخت؟!

گمان نکنید که به دفاع از ترکان عثمانی برخاسته‌ام، نه! می‌خواهم بگویم که بر اثر کم‌خونی ناشی از آنهاست که ما خاورمیانه‌ای‌ها امروز به چنین روزگاری گرفتاریم.

۴) جنگ تضادها

در این قسمت به نظر جلال، یکی از مظاهر عمده غرب‌زدگی، به خاطر جبر بازار و اقتصاد نفتی، ناگزیر به خرید و مصرف ماشین هستیم. در تحلیل این مقوله، به شاخص‌هایی می‌رسیم که در زیر به برخی از آنها اشاره می‌شود:

١-روستاگریزی و کنده شدن از روستا و مهاجرت به شهر و عواقب آن که این را حاصل غرب‌زدگی ما می‌داند.

٢-مسئله آزادی زنان (واجبات غرب‌زدگی) را مطرح می‌کند که ” جز تظاهر در اجتماع به او اجازه دیگری نداده‌ایم، در نتیجه زن را که حافظ سنت و خانواده و نسل و خون است به ولنگاری کشیده‌ایم.

٣-به نظر او، افتراق بین ” مذهب ” و ” حکومتِ با تکیه بر غرب‌زدگی ” نتیجه‌ای جز انحطاط ندارد. (حاکمیت بی‌مذهبی و بی‌دینی)

۴-حاکمیت عوام‌فریبی

۵-احساس خودباختگی و بی‌هویتی

۶-وابستگی روز افزون سیاسی دولت‌ها به غرب

٧-ایجاد صنایع وارداتی و رکود صنایع داخلی

۵) راه شکستن طلسم

در این فصل آل احمد، سه راه حل ارائه می‌دهد:

١-مصرف‌کننده ماشین بمانیم؛ (راهی است که تاکنون پیموده‌ایم) که همان غرب‌زدگی است.

٢-بستن درهای زندگی به روی ماشین و تکنولوژی و روی آوردن به رسوم و سنت‌های ملی و مذهبی.

اگر ایران می‌خواهد استقلال اقتصادی و فرهنگی خود را بدست آورد، باید فوت و فن‌های ماشین را یاد بگیرد و شکی نیست که آل احمد از راه سوم طرفداری می‌کند.

۶) اجتماعی به هم ریخته

در این فصل به ویژگی‌های جامعه غرب زده می‌پردازد که: ” از نظر اجتماعی و اقتصادی گرفتار سازمانی ناهماهنگ و درهم ریخته است، ملغمه‌ای از اقتصاد شبانی و جامعه روستایی و شهرنشینی تازه پا، با سلطه قدرت‌های بزرگ اقتصادی، خارجی‌تر است یا کارتل.

خطر روستا را وسوسه شهر و وحشت از گذر ایل و… می‌داند و خطر شهر را ” کنفورمیسم ” یعنی همه را سر و ته یک کرباس کردن می‌داند.

به نظر جلال، جامعه مدرن که ماشین را می‌سازد تا آن حد خطرناک است که آدمی را به خدمت ماشین می‌گمارد و در جوامعی نظیر ما که صرفاً مصرف‌کننده ماشین است، این خطر دو چندان می‌شود. وی در همین زمینه چنین می‌نویسد:

“… یک غربی خدمتکار ماشین، دست‌کم از دموکراسی هم خبری دارد چرا که حزب دنباله ماشین است ولی ما که حزب نداریم از اجتماعات مذهبی‌مان هم که مدارس روز به روز می‌کاهند و بعد هم گرفتار حکومتی از نوع عهد دقیانوسیم. پس اگر قرار باشد به خدمتکاری ماشین در آییم و همه سر و ته یک کرباس بشویم که دیگر واویلا! دیگر نه اصلی می‌ماند و نه فرعی…

جلال یکی از مشکلات عمده این قبیل جوامع را مسئله دموکراسی می‌داند و بر این باور است که حکومت‌ها فقط دموکراسی نمایی می‌کنند آن هم صرفا برای بستن دهان این یا آن حریف سیاسی خارجی که باید وام بدهد. وی معتقد است که دموکراسی غربی به احزاب متکی است و تظاهر تنها به دموکراسی غربی یکی دیگر از نشانه‌های غرب‌زدگی است.

٧) اقتربت الساعه

در آخرین فصل کتاب، آل احمد با بررسی کتاب‌های دیگری چون طاعون ” آلبرکامو ” نمایش نامه کرگدن ” اوژن یونسکو ” و فیلم مهر هفتم اثر ” اینگمار برگمن ” بیان می‌کند که همه ” دلشکسته از عاقبت کار بشریتند. ” بشریتی که اگر نخواهد زیر پای ماشین له بشود باید حتما در پوست کرگدن برود و من می‌بینم که همه این عاقبت‌های داستانی وعید ساعت آخر را می‌دهند که به دست دیو ماشین (اگر مهارش نکنیم و جانش را در شیشه نکیم) در پایان راه بشریت، بمب ئیدروژن نهاده است.

نقد و بررسی

بیش از چهار دهه از طرح ” غرب‌زدگی ” جلال آل احمد می‌گذرد. این عنوان از ابتدا مخالفان و موافقان بسیاری داشت. دفاع آل احمد از کلیت تشیّع به ویژه ستایش او از شیخ فضل الله نوری سبب شد تا جامعه روشنفکری ما هیچگاه به طرح مسئله ” غرب‌زدگی ” روی خوش نشان ندهد. البته برخی از آنان تا آنجا که آل احمد از منظر سیاست و اقتصاد مسئله شرق و غرب را مطرح می‌کرد با او مخالفت چندانی نداشتند. اما مشکل از آنجایی شروع شد که آل احمد می‌خواست ریشه‌های غرب‌زدگی را نشان دهد. و نیز راهی برای گریز از غرب‌زدگی. اگر آل احمد برای مبارزه با غرب از مفاهیم اسلامی مدد نمی‌جست شاید همدلی شبه روشنفکران را نیز بر می‌انگیخت. اما او روشنفکری پراگماتیست بود. برای او تعریف و تمجید روشنفکران و منتقدان چندان مهم نبود. او می‌دانست در جامعه‌ای زندگی می‌کند که صورت غالب مردم آن در ساحت اسطوره به سر می‌برند و با زبان روشنفکری سخن گفتن، هیچ حاصلی در پی نخواهد داشت.

در واقع اصل مطلبی که آل احمد مطرح می‌کند این است که: او طرح ” غرب‌زدگی ” را مخالفت با غرب – به دلیل غرب بودن! – و یا مقاومت در برابر تکنولوژی و ماشین، که از غرب می‌آید نمی‌داند، چرا که هیچ دروازه‌ای از جهان را به روی ماشین بسته نمی‌بیند و تکنولوژی را ابزار دقیق کار و زندگی قرن بیستم می‌داند. اما گله وی از انتقال بی‌رویه ماشین و مصنوعات غربی به شرق مصرف‌کننده است و دیگر این که اختیار تمامی این معاملات و مبادلات نیز بر عهده غرب است. که همه چیز را در این رابطه و معامله تعیین می‌کند و حتی مانع از فراگیری و آموزش جوامع عقب مانده می‌شود.

از تعریف و تمجید که بگذریم به مشکلاتی در نگاه آل احمد می‌رسیم:

١-اولین مشکل آل احمد در کارش تعاریف اوست از غرب و شرق: اگر مقصود از ” غرب ” تمام ممالکی هستند که به صنعت دست یافته‌اند و این تعریف مثلا شامل ژاپن و سوئد هم می‌شود، آیا مجموعه این کشورها با راه و رسم‌ها و ایدئولوژی‌های مختلف خود بر روی کشورهای دسته دوم تاثیر یکسانی دارند که آن را می‌توانیم ” غرب‌زدگی ” بخوانیم؟ آیا اثر سیاسی، اقتصادی، تاریخی و فرهنگی انگلستان و آمریکا و فرانسه بر روی ما – مجموعه اقوام و مللی که به شکلی از اشکال مقهور آن قدرت‌ها شده‌اند – همان بوده است که ژاپن و سوئد و… داشته‌اند؟ پاسخ روشن است. اگر بخواهیم روابط دو گروه کشورهای صنعتی و غیر صنعتی را بر مبنای اقتصاد توضیح دهیم (که باید بدهیم) باید گفت که محتوی رابطه اقتصادی میان این دو گروه لزوما رابطه غالب و مغلوب نیست. بسا که رابطه کشور صنعتی قدرتمندی با یک کشور کم رشد معین رابطه‌ای عادلانه باشد و با کشو دیگری بر عکس. بنابراین آنچه که ” غرب‌زدگی ” خوانده می‌شود عوارض فرهنگی و اخلاقی تسلط اقتصادی و سیاسی است که ملت‌های سه قاره آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین را از بسیاری جهات به صورت زواید و تئابعی از متغیر قدرت‌های جهانی در آورده و الاّ هر گونه رابطه ملتی صنعتی با ملت‌های غیر صنعتی را نمی‌توان رابطه استعماری دانست.

٢-برداشت تاریخی آل احمد در این کتاب بسیار سرسری، شتابزده و در عین حال جسورانه است. بنابراین می‌بینیم که آل احمد در طرح تاریخی مسئله ما و غرب، دچار یک اشتباه تاریخی مهم می‌شود و آن این که مسئله را در تمام طول تاریخ رابطه ما و غرب، مانند جنگ‌های صلیبی، مسئله تنازع میان اسلام و مسیحیت می‌انگارد و گویا مسئله استعمار را چنین تلقی می‌کند که غایت آن این است که پاپ روم پشت پهلوان اسلام را به خاک برساند. او سر رشته مسئله را از دوران صفویه می‌گیرد که در آن دوره تشیّع مذهبی رسمی شد و ما از ” کلیت اسلامی” که عثمانی ادعای سردمداری و خلافتش را داشت، بریدیم. آل احمد در این استنباط غرب را کلّیت یکپارچه‌ای می‌انگارد که با ” کلیت اسلامی ” ما درافتاد و آن همه تقاضاها، جنگ‌ها و کشمکش‌ها را که در غرب، به ویژه میان پاپ و زمامداران کشورها، وجود داشت نادیده می‌گیرد.(پاره کردن تکفیر نامه پاپ توسط لوتر)

مسئله تنها این است که در یک سوی دنیا انقلاب صنعتی واقع شد و کفه تعادل قدرت‌ها را به کل بر هم زد و در واقع مسئله نه مسئله اسلام و مسیحیت، بلکه مسئله دنیای دست یافته به تکنولوژی در برابر دنیای واپس مانده، دنیای مولد کالا و سرمایه اضافی در برابر دنیای مفتوح آن اضافات است. اگر این انقلاب صنعتی، مثلا در چین یا در هند رخ داده بود آن وقت ما شرق زده یا چین زده می‌شدیم(!) و حالا که در غرب ظهور کرده غرب زده شده‌ایم، زیرا که از جمع جهات تحت تسلط فرهنگ و تمدنی از این طرح قرار گرفته‌ایم و در انتها به پاسخ پرسش آغازین خود می‌رسیم که چون عنصر تجدد و غرب در فرهنگ، دین و سیاست و اقتصاد ما نفوذ کرده است و ما ظواهر آن را که از دیدگاه آل احمد غرب‌زدگی می‌نامد می‌بینیم دلیل اهمیت این عنصر از دیدگاه آل احمد در هویت ایرانی را می‌توان به خوبی درک کرد همان طور که خود گفته است:

“حرف اصلی این دفتر، در این است که ما نتوانسته‌ایم شخصیت” فرهنگی-تاریخی” خودمان را در قبال ماشین و هجوم جبری‌اش حفظ کنیم بلکه مضمحل شده‌ایم. حرف در این است که ما نتوانسته‌ایم موقعیت سنجیده و حساب شده‌ای در قبال این هیولای قرن جدید بگیریم. حرف در این است که ما تا وقتی ماهیت و اساس و فلسفه تمدن غرب را در نیافته‌ایم و تنها به صورت و به ظاهر ادای غرب را در می‌آوریم – با مصرف کردن ماشین‌هایش – درست همچون آن خریم که در پوست شیر رفت و دیدیم که چه به روزگارش آمد.

نقش تجدد در هویت ایرانی

به نظر من، تجدد عنصری وارداتی بوده است و وقتی هم وارد شده، به هیچ عنوان بومی‌سازی نشده است، در نتیجه این بزرگترین مشکلی است که برای ما ساخته است. بدون مقدمه، بدون پیش زمینه با یک التقاط وحشتناک وارد شده است و دلایل آن را می‌توانم این گونه بیان کنم که:

١) تجدد به دلیل این که از طریق دربار وارد شده است و چون مردم خود را از جنس آنان نمی‌دیدند(فره ایزدی)، در نتیجه تجدد را مخصوص شاه و درباریان می‌دانستند.

٢)چون روحانیت در مقابل تجدد ایستاده است، در نتیجه عامه مردم نیز در مقابل تجدد می‌ایستند، زیرا عنصر هویت دینی در اینان، بسیار پر رنگ است.

٣)چون تجدد، پاسخی به نیاز ما نبوده است، بلکه پاسخی بوده که نیازساز ما شده است و به دلیل پر رنگ بودن عنصر هویت دینی در ایران، می‌بینیم که روحانیون خودشان را به تجدد تحمیل می‌کنند.

بنابراین من تجدد را عنصر هویتی ایران نمی‌دانم، زیرا تجدد، باید عناصرش (تکنولوژی و همراه با آن حقوق مدنی) با هم آمیخته شود تا معنای اصلی‌اش را بدهد. این تجدد، به خاطر جذابیت‌ها و سرعتش، تنها ظاهرش به ما رسیده است و ما تازه داریم استفاده از وسایلی را که شاه خریداری کرده بود را یاد می‌گیریم! این یعنی این که ما هنوز در جزء اول تجدد که همان تکنولوژی است مانده‌ایم و شاید به ظاهر دارای حقوق مدنی‌ای چون حق رای نیز باشیم، اما مفاهیم آن در ما وجود ندارد و باز تاکید می‌کنم که این تجدد، تنها ظاهرش به ما رسیده است و نمی‌توان آن را عنصری هویتی تلقی کرد.

منابع

١-غرب‌زدگی؛ جلال آل احمد؛ زیر نظر شمس آل احمد؛ چاپ سوم؛ ١٣٧۵؛ انتشارات فردوس؛ تهران

٢-مشکله هویت ایرانیان امروز (ایفای نقش در عصر یک تمدن و چند فرهنگ)؛ فرهنگ رجایی؛ چاپ سوم؛ ١٣٨۵؛ نشر نی؛ تهران

٣-یادنامه جلال آل احمد؛ علی دهباشی؛ چاپ اول؛١٣٧٨؛ نشر به دید؛ تهران

منبع: وبلاگ زندگی اسلامی۲