تثلیث

نوشته‌ها

اسلام آوری جان کیرچ

۱) من یک مسیحی متدیست تربیت شدم اما حتی ازکودکی احساس می کردم این دین مشکلی دارد.برای من تثلیث به عنوان یک نقص بزرگ مسیحیت باقی مانده است، در واقع تثلیث کاملا غلط است. اگر شما مسیحی باشید ممکن است فکر کنید (چگونه می تواند کسی چنین حرفی بزند)خوب کتاب مقدس چنین می گوید :

گوش کن اسرائیل (یعقوب) خدای پروردگار ما واحد است (سفر۶:۰۴)

– من اعلام می کنم خداوند به من [داوود] گفته است، تو فرزندم هستی، امروز من تو را آفریدم ( مزامیر۲:۷)

– هنگامی که در راه پیش می رفت کسی به سوی دوید ونزدش زانو زد و از او پرسید :خدا و سرورم، چه کنم تا حیات ابدی را به میراث ببرم ؟ مسیح به او گفت چرا مرا خدا می خوانی ؟ خدایی نیست جز یکی او (خدای یکتا) است . (۱۸-۱۰:۱۷)

۲) از آیه (۷-۲ مزامیر) در میابیم که فرزند آفریده شده شخصیتی منحصر در مسیح نیست و بنا هم نیست به معنای ادبی و لغوی آن فهمیده شود.بلکه خیلی ساده به این معناست که خدا ما را آفریده است و اینکه پیامبران خدا نیز آفریده اویند و از ما به او نزدیکترند دو نمونه دیگر کاملا مفهوم توحید و یکتایی خدا ( و نه تثلیث و سه خدایی) را تایید می کند پاسخ مسیح به آن مرد این بود که او از ده فرمان(موسی) پیروی کند نه اینکه انسان باید مسیح را به عنوان وجود الوهی و به عنوان دومین اقنوم ازاقانیم سه گانه عبادت کند . نخستین کار مسیح این بود که به آن مرد بفهماند که او (مسیح) نیست، او سرور و خدا نیست چون تنها یک خداهست و آن هم خدای یگانه است همان خدایی که پیشتر در سفر تثنیه یادآوری شده است (خدای پروردگار ما خدای واحد است)

۳) اگر می خواهید راجع به سندیت و اعتبار عهد جدید بیشتر بدانید مقاله کوتاهی با موضوع گفتگوی بین ادیان چاپ ۱۲با عنوان (عهد جدید) مثال های زیادی را همراه با آیه و شماره آیه به دست می دهد که می -توانید کتاب مقدس خود را باز کنید و خودتان بسنجید که آیا حاضرید سرنوشت وتقدیر روح خود را بر مبنای این متون قمار کنید یا نه ؟

۴) از آنجا که مسیحیت در شکل قرن بیستمی آن – پس از دگرگونی اش توسط پولس و دیگران در خلال قرن ها نتوانست آنچه را به دنبالش بودم به من بدهد، من یک جستجو ۲۰ ساله را برای یافتن حقیقت آغاز کردم .

من به دنبال دینی نبودم که لزوماً با شخصیت، طرز زندگی و با راحتی ام سازگار باشد می خواستم راه صحیح را پیداکنم ، و مهم نبود که اعمال و نظام اعتقادی آن چقدر سخت و نا مطبوع باشد . همانطور که متوجه شدید من راضی نمی شد که دین آباء و اجدادم را فقط بر مبنای سنتی بپذیرم .

۵) در تمام این مدت تحقیق و مطالعه کردم خیلی وقتها از تحقیق دست کشیدم و به الحاد کشیده شدم . من بودیسم ، هندوییسم ، آیین اِست و آیین های یکتا پرستی را ملاحظه کردم و مورمونهای مسیحی رامطالعه کردم به (شاهدان یهود) گوش فرا دادم و با افرادی که می خواستند مرا نسبت به عقاید خود متقاعد کنند بحث کرده ام.

۶) حدود ۱۰ سال پیش به طور متمرکز تری بر روی یهودیت شروع به تحقیق کردم . همه وقت خالی ام را در بخش الهیات کتابخانه دانشگاهی در کشور آلمان که درآن وقت در آن مشغول به تحصیل بودم می گذراندم . یهودیت در ابتدا به خاطر یکتا پرستی و نیز ارتباطش با مسیحیت مرا به خود جذب کرد : چون مسیح و حواریون او یهودی بودند و کتاب مقدس هم بیشتر مشتمل بر ترجمه تورات یهودی ها و پیامبران آنهاست مثلا بخش (عهد عتیق) .

۷) پس از حدود یک سال یادگیری زبان عبری و احکام و شعائر یهودی (که در خانه و نیز در کنیسه برگزار می شوند) داشتم به اینکه واقعا تغییر دین بد هم فکر می کردم . درهمه این سالها از کتابها دین را می آموختم و هنوز نیاز داشتم که از یهودیان اطلاعاتی بگیرم و در مقام عمل آن را بهتر بشناسم . در آلمان که آنوقت هنوز در آنجا مشغول تحصیل بودم به علت طرز برخورد آلمانی ها با یهودیان و نیز به خاطر قضیه هولوکاست یهودیان زیادی زندگی نمی کردند.به هر حال درشهری که من در آن زندگی می کردم جمعیت کوچکی از یهودیان (که البته مطابق استانداردهای امریکایی بودند) زندگی می کردند و من با مردی که کنیسه را اداره می کرد ملاقات کردم او کمک چندانی به من نکرد . در مراسم روز شنبه آنجا شرکت می کردم و همه عبادات را به تنهایی به جا می آوردم . هیچکس حتی به خودش زحمت نداد خودش را به من معرفی کند.

۸) ازطریق یک دوست اسرائیلی که یهودی نبود با یک یهودی اسرائیلی آشنا شدم که برای ملاقات نامزدش که دختری آلمانی بود به آلمان آمده بود و نامزدش می خواست دینش را تغییر دهد . موشه که یهودی و اسرائیلی بود بسیار فرد مهربانی بود او در زمینه بسیاری از سوالاتم به من کمک کرد آخرین باری که با موشه صحبت کردم پس از آن بود که او به اسرائیل برگشته بود و من تعطیلات را در آنجا به سر می بردم . بسیار دلخور بود از اینکه برای تغییر دین(تانجا) همسر آلمانی اش به یهودیت به شکل رسمی باید ۵۰۰۰ دلار پرداخت می کرد بعدا در همان سفر در (ایلات) با راهنمای تور درباره امکان تغییر دین به یهودیت بحث کردم و او که مردی مسن و یهودی بود پاسخ داد: «چی ؟ مگر به اندازه کافی مشکلات نداری ؟»

۹) از دست دادن علاقه ام به یهودیت یک فرایند تدریجی بود که در سفر اولم به اسرائیل و پس از دیدن زندگی روزانه و عملی یهودیان شروع شد. اگر بخواهم دلایلم را برای یهودی نشدن برشمرم عبارتند از :

۱- این دین مخصوص قوم یهود است ومن یهودی نیستم . قانون اصلی تورات برای پذیرش غیر یهودیان به این دین برای کسانی است که در میان یهودیان زندگی می کنند . از آنجایی که یهودیان در کشور من در میان مردم من زندگی می کنند من باید تلاش می کردم که شرایطی مصنوعی را خلق کنم .

۲- تفاسیر امروزی قوانین موسی پس از قرن ها بدعت و دگرگونی زبان عبری به طوری است که اگر حضرت داوود ناگهان در خیابان های امروز (ماشدیم) قدم می زد دین و زبان خود را نمی شناخت

۳- یهودیان از اینکه چیزی از پیامبرشان مسیح بیاموزند سرباز زدند زیرا که پیام اصلاح اومستقیماً ایشان را هدف گرفته بود نه غیر یهودیان را. (که بعدا مفصلا بدان خواهم پرداخت) و در نتیجه قوم یهود نسبت به غیر یهودیانی که اهل دو دین جهانی دیگر می باشند رحم و دلسوزی ندارند.

۴- یهودیان در صورتیکه کسی بخواهد برای ازدواج با یک یهودی تغییر مذهب دهد او را کمک می کنند تا یهودی گردد. برای آنها اهمیتی ندارد که مردمی بخواهند خدا را مانند آنان پرستش کنند . اگر فردی که می خواهد تغییر دین به یهودی بدهد قبلا با غیر یهودی ازدواج کرده باشد …باید آن را فراموش کرد یک خاخام هرگز وقت خود را به شما نخواهد داد مگر آنکه هم شما و هم همسرتان بخواهید یهودی شوید وهمسر من قصد یهودی شدن نداشت

۵- مهم نیست مردم چه می گویند این عقیده را از خیلی از یهودیان شنیده ام که یک فرد یهودی شده مثل یک فرد یهودی زاده نیست البته می دانم که یک خاخام با این مخالفت خواهد کرد. اما اکنون دارم درباره انسانهای معمول جامعه یهودی صحبت می کنم یادم هست که یک دانشجوی یهودی در اینجا آمریکا به من گفت: ( تو فکر می کنی فرهنگ یهودی را می شناسی اما نمی شناسی) این اشاره داشت به اینکه هیچ فرقی ندارد چقدر تورات و تلمود را فرا گرفته ام اما برای همیشه یک غیر یهودی ِ یهودی شده بودم و شاید در نظر یهودی زادگان یک انسان نیمه یهودی می بودم .

۱۰) من فرهنگ یهودی را نمی شناسم و در حال حاضر واقعا نمی خواهم بیش از آنچه آن را می شناختم آن را بشناسم . از لحاظ نظری آموزه های خوبی دارد اما مسئله این است که کسانی که بر اساس یهودیت زندگی می کنند به نظر می رسد به میزان آموزه هایشان رحم و شفقت که باعث شود مایل باشند به افراد دیگر از غیر هم کیشان خود فریاد رسی و کمک کنند ندارند . بسیاری از گروههای نژادی از شادی سرریز می شوند اگر ببینند که دیگران برای یادگیری راه و عقاید آنها بسیار کوشش می کنند. اکثریت زیادی از یهودیانی که تا کنون با آنها مرتبط شده ام هیچ از اینکه من اشتیاقم را به یهودی شدن ابراز کنم خوشحال نمی شدند در حالیکه برادران من در دین جدیدم (اسلام) هنگامی که من مسلمان شدم از صمیم قلب ابراز شادمانی خالصانه می کردند .

۱۱) پس از این دوره بسیار ناخوشایند با یهودیت تصمیم گرفتم خدا را به روش آدم و نوح بپرستم، چون هیچیک یهودی یا مسیحی نبودند . من اعتقاد داشتم که عیسی مسیح مردی الهی بوده است و برای اصلاح انحرافات و خطاهای مناسک مذهبی یهودیان فرستاده شده است خطاهایی که هنوز هم بدان دچارند . از قبیل اینکه : از الفاظ قانون وشریعت پیروی می کنند اما روح قانون را فرومی گذارند.به عنوان مثال نظر درباره ابتدا و انتهای محدودیت های یوم السبت را که حتی یهودی های ارتودوکس هم محدودیت این روز را به آن محدود می کنند بسیار بیشمار است و نمی توان اینجا همه را ذکر کرد به علاوه عقیده نقش بسیار کوچکی در یهودیت ایفا می کند و حتی می توان گفت هیچ نقشی ندارد .(برخلاف آن) مسیحیت مدرن هیچ چیزی جز عقیده و ایمان نمی طلبد اگر بیرون از منزل کسی را بکشی ولی بگویی باور داری که مسیح به خاطر گناهان ما مرده است و از عیسی مسیح طلب مغفرت کنی به بهشت خواهی رفت

متاسفانه نه قلب و نه عقل من این را نسبت به خدا نمی پذیرند. در فهم من از خدا اعمال صالح و عبادات روزانه آن چیزی است که خدا از ما می خواهد. به علاوه خدا از یک قاتل پیش از بخشیدن او شکلی از توبه و ندامت را می خواهد تا چنین گناه عظیمی را ببخشاید حتی کتاب مقدس ما می گوید عقیده بدون عمل بی ارزش است .

۱۲) ” برادران من اگر کسی بگوید عقیده دارد ولی عملی انجام نمی دهد، چه فایده ای دارد؟ آیا عقیده می تواند او را نجات دهد؟.اگر برادر یا خواهری عریان باشد (لباس نداشته باشد) و غذای روزانه نداشته باشد و یکی از شما به او بگوید راهی آرامش و امان باشد گرم باش و سیر باش ولی هیچکدام از شما به او آنچه برای بدنش و جسمش ضروری است به او ندهد آیا (این گفتار) برای او سودی دارد حتی اگر عقیده و ایمان تنها باشد و با عمل قرین نباشد مرده است (۱۷-۲۱۱۴ جمیز)

۱۳) در کشوری مثل آمریکا که ۱۵۹ میلیون نفر معترف به عضویت در کلیسای مسیحی هستند (%۶۰ جمعیت) نباید انسان نیازمندی مشاهده می شود چنین نیست؟ مطمئناً اگر از هر ۱۰ آمریکایی ۶ نفر مسیحی باشند و دین آنها همانطور که از آنها عقیده می خواهد عمل هم می خواهد فقر نباید در این کشور وجود داشته باشد . واقعیت این است که ۵/۳۶ میلیون آمریکایی زیر خط فقر زندگی می کنند که چیزی حدود ۷/۱۳% جمعیت آمریکاست ( به نقل از نیویورک تایمز ۱۹۹۹ آلماناک ص ۳۲۰)

۱۴) به هر حال به این نتیجه رسیدم که امروزه بسیاری از مردم می خواهند خدا را به همین روش من بپرستند . چقدر تا به حال از مردم شنیده اید که (من به خدا اعتقاد دارم اما از دین رسمی خوشم نمی آید) این نتیجه پس از سفر اول من به اسرائیل به دست آمد

۱۵) دقت بیشتر به عهد جدید ، جهت صحیح را به من نشان داد ( این بخش از کتاب مقدس) مشخص می کند که مسیحیت هرگز دین جدیدی نیست بلکه هدیه ای الهی بود که یهودیان (حداقل اکثر آنان) از پذیرش آن سر باز زدند، آنها قبول نکردند که :”اما او (عیسی مسیح) پاسخ داد و گفت من فرستاده نشده ام مگر برای گوسفندان گم گشته خانه اسرائیل [یعقوب]” (۱۵:۲۴متی)

۱۶) این دوازده گروه بودند که مسیح به سوی آنها فرستاده شد، به ایشان فرمان داد و گفت به راه کافران قدم مگذارید و به شهرهای سامارتین داخل نشوید، بلکه به سوی گوسفندان گم گشته خانه اسرائیل بروید و همچنان که می روید ( ایشان را) موعظه کنید و بگویید که حکومت بر بهشت در دسترس است (متی : ۷-۵-۱۰)

۱۷) “اکنون می گویم که عیسی مسیح مامور بود به خاطر خدا ختنه کند تا به عهدی که پدران او بسته بودند وفا کند “(رومیان ۱۵:۸)

۱۸) از این عبارتها به خوبی مشخص می شود که عیسی حقیقتاً همان موشیا (مسیح) ای بود که یهودیان انتظار او را می کشیدند رسالت او متوجه کافران وغیر یهودیان نبود . بلکه مخاطب رسالت او قوم یهود بودند . نیز او هیچ دین جدیدی را تبلیغ نکرد ماموریت او این بود که یهودیان را به راه مستقیم بازگرداند و به ایشان کمک کند روح شریعت را بیاموزند. فرامینی که در کوه سینا به ایشان داده شده بود .

۱۹)” گمان نکنید که من (عیسی) آمده ام تا قانون و یا پیامبران را براندازم .من برای نسخ و براندازی نیامدم بلکه برای تکمیل دین آمده ام.

و به همین خاطر می گویم : تا آسمان و زمین می گردند، بیخردی نکیند که ذره ای و نقطه ای از قانون تجاوز کنید تا همگی قوامین را اطاعت نمایید” (متی: ۱۸-۵:۱۷)

۲۰) این پولس بود که دقیقا مخالف عیسی مسیح برخی از قوانین را ملغی و منسوخ کرد . از آنجایی که بیشتر بخشهای کتاب عهد جدید توسط پولس نوشته شده و خط مشی او به وضوح بر خلاف آموزه های عیسی مسیح است، کتابهای پولس را باید یک بدعت نامید او برای ما کتاب عهد جدید را به یادگار گذاشت که در بهترین حالت و تعبیر مخدوش و ناقص است وبی شک کلام خدا نیست . هیچگاه خدا مسیح را برای ایجاد یک دین جدید برای غیر یهودیان نفرستاد . پولس بود که این کار را از جانب خود انجام داد و به همین علت مسیحیت یک نام بی مسمی است و اگر بخواهیم جانب صداقت را رعایت کنیم باید آن را (پولیسیت) بنامیم .

۲۱) یک شب در آلمان داشتم در یک مغازه که فیلمهای ویدئویی اجاره می داد گشت می زدم که به فیلمی با بازی آنتونی کوئین به نام محمد رسول الله برخوردم عنوان انگلیسی و آمریکایی آن پیامی داشت هوس کردم آن را ببینم .در باره اسلام و محمد (صلوات الله و سلامه علیه) بسیار کم می دانستم، اما می دانستم که یکی از ادیان توحیدی است که مسیحی ها خیلی آن را دوست نمی دارند. از آنجا که من و همسرم در حومه کلن و با جمعیت زیاد ترک زندگی می کردیم به نوعی علاقه در من ایجاد شد تا دین این خارجی های مقیم آلمان را بهتر بفهمم و بشناسم .

۲۲) پیامی که من دریافت کردم فیلمی بود درباره زندگی محمد و از نقطه ای از زندگی او شروع می شد که او شروع به دریافت وحی می کند . این فیلم روند دشواری را به تصویرمی کشد که او برای گسترش کلام و پیام الهی به کافران و عربهای زمان خود با آن مواجه است .از این فیلم درباره اینکه اسلام واقعا چیست بسیار آموختم و برخی از این آموزه ها در تضاد با افسانه هایی بود که توسط غربی ها از زمان جنگ های صلیبی پخش شده بود پس از دیدن این فیلم احساس کردم آنچه را که به دنبالش بودم یافته ام اما از آنجا که روحیه پرسشگر و شکاکی دارم تصمیم گرفتم اسلام را ابتدائاً تحت همان دقت موشکافانه ای که پیش ازآن یهودیت را با آن ارزیابی کرده بودم قرار دهم و این دین را براساس تفسیر و ترجمه یک کارگردان فیلم نپذیرم .

۲۳) پس از آن بلافاصله و بطور اتفاقی و شانسی برایم این فرصت پیش آمد که دوباره به اسرائیل سفر کنم و در آنجا توانستم مسلمانان و رفتار آنان را مشاهده کنم و البته این بار واقع بینانه تر و بی طرفانه تر . هنوز ارزش و فضیلت زیادی در طریقه یهود می دیدم فکر می کردم اسلام (از این جهت) برای من مناسب است که من یک غیر یهودی (-زاده) هستم . دربیت المقدس (اورشلیم) توانستم با مسلمانان دیدار کنم و با آنها صحبت کنم . دریافتم که میهمان نوازی آنها اگر از آنچه در این سفر و سفر قبل به اسرائیل از یهودی ها دیدم بیشتر نباشد خوب است .

۲۴) مسلمانها هیچ دلیل منطقی برای مهربان بودن با آمریکایی ها ندارند . این دولت ما است که از ارتش اسرائیل، یهودیان اسرائیلی حمایت می کند و (درمقابل) یهودیان اسرائیل هم هر دلیلی (تصورکنید)برای مهربان بودن با توریست های آمریکایی دارند، اما هنوز یهودیان محافظه کار تر می توانند یک (بی ادبی) نوعی اسرائیلی را به نمایش بگذارند که التبه با پررویی برابری نمی کند هرچند گاهی با آن هم مرز می شود . این را من در سفر اولم به اسرائیل وقتی تلاش می کردم کتاب معینی از یک پروفسور آلمانی که درتاریخ یهود متخصص بود بخرم، تجربه کردم . صاحب مغازه کتابفروشی در اورشلیم که باید بسیار علاقمند به آوردن این کتاب مبهم باشد عملا مرا درباره این پروفسور و آنچه که او درس می دهد به شکل غیر دوستانه ای مورد استنطاق قرار داد اگر روابطم را با یهودیان که بسیار پیچیده بود خلاصه کنم باید بگویم : عده کمی از آنها مثبت بودند، بسیار خنثی و بی اعتنا و اندکی هم منفی در نقطه مقابل روابطم با مسلمانان کاملا مثبت بود. .بررسی رفتار مسلمانان بر مبنای مواجهاتی است که درمنزل، خارج، در مسافرتهای تفریحی، در دانشگاه در اماکن مختلف کاری (و مواجهات تصادفی روزمره) با آنها داشته ام .مطمئنم که در برخی جاها مسلمانانی (و یا حداقل مردمی که خود را مسلمان یه شمار می آورند) هستند که بدرفتار و تند خو و خشن هستند و از آمریکایی ها متنفرند هرچند تا به حال با آنها برخورد نکرده ام .

۲۵) اگر بخواهیم منصف باشیم، هنگام مقایسه و مطالعه تطبیقی ادیان مهم است که نه تنها رفتار پیروان هر دین بلکه آموزه های قوانین و اعتقادات هر دین را هم بسنجیم اگر قرار بود مردم مسیحیت را تنها بر اساس رفتار پیروان این دین از زمان تاسیس آن توسط پولس مورد قضاوت قرار دهند هرگز آن را یک آیین بر حق ارزیابی نخواهند کرد به خصوص با توجه به جنایاتی نظیر دادگاه های تفتیش عقاید، جنگ های صلیبی، شکنجه یهودیان، جنگهای میان کشورها، رفتارهای وحشیانه با ساکنان بومی مناطقی در جهان که اقوام مسیحی در آنجا سکنی گزیدند که این کار با هدف گسترش امپراطوری شان صورت می گرفت و غیره به یقین هر کسی را از توجه به این دین باز می دارد بنابراین باید جذابیتی در سیستم اعتقادی و یا سیستم اعمال و مناسک آن وجود داشته باشد وگرنه هرگز شایع ترین دین درجهان نمی شد.

۲۶) به داستان خود بازگردیم وقتی هنوز در آلمان بودم تصمیم گرفتم که همان تحقیقات جدی را که پیشتر روی یهودیت انجام داده بودم بر روی اسلام هم پیاده کنم . وجه مردم شناسانه این دین (اسلام) (منظور اثر اسلام بر پیروان خود است) بسیار عظیم به نظر می رسید ولی هنوز احتیاج بود که روی قوانین و عقاید و نیز آموزه های کلیدی اخلاقی آن هم مطالعه کنم .تلاش کردم یک کپی از قرآن همراه با ترجمه انگلیسی آن از اورشلیم (بیت المقدس) تهیه کنم البته برنامه ریزی کردم که مجموعه کوچکی از بخش های قرآن را در کتابفروشی های عربی هم خریداری کنم . جالب است یادآوری کنم که مغازه دار پولی بابت این از من دریافت نکرد.

۲۷) ناگهان اوضاع زندگی من عوض شد . همسرم باردار شد و بسیار بابت این خوشحال بودیم . به هر حال مطالعات ما از آنچه توقع داشتیم داشت بیشتر طول می کشید و از لحاظ مالی هم به مشکلاتی برخوردیم وقت بازگشت به ایالات متحده و اتمام مدارج علمی مان در آنجا رسیده بود.ناگهان زندگی من بر روی بقای اقتصادی متمرکز شد دختر ما سارا به دنیا آمد و زندگی مان به کلی عوض شد . برنامه ریزی کردم که به نحوی (به همسرم) برای نگهداری از سارا کمک کنم و نیز ترم آخر دوره تمام وقت را با نمرات خوب به پایان برم پس از آن جستجو برای شغل شروع شد . دو شغل اول حتی کفاف قبض های ماهیانه را نمی داد پس ازشبهای طولانی که صرف مطالعه شخصی برای آشنایی با آخرین تکنولوژی های موجود در زمینه حرفه کاری ام کردم توانستم استراحتی کنم . در آنوقت روزگار و اوضاع مالی ام آرامتر شد و دیگر احتیاج نبود که برای ادامه زندگی شب ها را هم زحمت بکشم .

۲۸) جالب است که ایمان قوی یک همکار مسیحی بود (که در آخر ایمیل خود پس از امضا به یک آیه از کتاب مقدس کلامش را ختم می کرد) که مرا یادآوری می کرد که باید مراقب چه مطلبی باشم عهدی که با خود بسته بودم تا مطالعه اسلام را به پایان برسانم نسخه ای از قرآن که شامل هم اصل عربی و هم ترجمه انگلیسی آن مقابل هر آیه بود- تهیه کردم و شروع به مطالعه آن کردم . پس از مطالعه چند فصل آن احساس کردم (گمشده ام همین است) هنوز مراقب و محتاط بودم زیرا که پذیرفتن یک دین جدید پیش از آنکه کاملا بدان مطمئن باشیم می تواند یک فاجعه باشد در نتیجه به جستجو در اینترنت پرداختم و سایت های موافق و مخالف اسلام را دیدم . با یک همکار سابق که مسلمان بود هم راجع به افکارم صحبت و گفتگو کردم .عجیب است که هرچه ادبیات ضد اسلامی را در سایت های مسیحی بیشتر می خواندم بیشتر به سمت اسلام کشیده می شدم استدلالات آنها علیه اسلام سست بود و نگاه آنها به دین، معوج و نا راست بود.

آنها به من کمک کردند تا آخرین میخ را به تابوت حضور سنت مسیحیت و یهودی آمریکایی در زندگی ام بکوبم .

۲۹) در خلال مطالعه قرآن و مجموعه کوچکی از حدیث، بسیار احساس اطمینان کردم که می خواهم مسلمان شوم . هر چند هنوز بسیار نگران بودم ترک کردن زندگی گذشته ام و تسلیم شدن به پنج نماز یومیه و روزه ماه مبارک رمضان کمی برایم دلوا پسی آوره بود آیا می توانستم مسلمان خوبی باشم؟ اگر برایم خیلی سخت باشد چه؟ احساس می کردم پیش از مراجعه به مسجد محلی و طی مراحل رسمی اسلام آوردن و تغییر دین به اسلام به علامتی و نشانه ای از طرف خدا احتیاج دارم .به همین خاطر در درگاه خدا دعا کردم و از او درخواست یک علامت و نشانه ( که چیزی در امور کاری ام بود) کردم، علامتی که از نظر آمار و ارقام غیر محتمل بود . با خدا عهد بستم که اگر او برایم این لطف را که خواسته ام انجام دهد، مسلمان شدنم را به تاخیر نیندازم . همچنین از خداخواستم اگر او نمی خواهد من یک مسلمان باشم این کار را انجام ندهد.

۳۰) سپاس و ستایش خدا را که بزرگترین است او خواسته ام را به تمام به جا آورد . او حقیقت نا محتمل را جامه تحقق پوشانید و من هم بدون تاخیر به مسجد رفتم. دروقتی رفتم که موقع نماز نبود اما اطلاعات کافی به دست آوردم تا بتوانم با مسجد از طریق ایمیل مطالبم را مطرح کنم . به علت برخی حوادثی که درمسجد اتفاق افتاده بود تا حدود ۲ هفته بعد نتوانستم با مسجد تماس بگیرم و در این وقت تلفنی از آنها پرسیدم که می توانم جمعه آتی شهادتین را به جای آورم . بسیار شگفت انگیز است که (الله) علامتی را که دوباره خواسته بودم مجددا تکرار کرد و (درخواست اولیه ام را سه برابر اجابت کرد) : در ۸ جولای در ۱۵ جولای و در ۲۲جولای . چه کسی می گوید خدا به دعاها جواب نمی دهد؟ در ۲۳ جولای ۱۹۹۹ من مسلمان شدم.

۳۱) از زمانی که مسلمان شدم خیلی از مردم (هم مسلمان و هم غیرمسلمان) از من می پرسند که چه ابعادی از اسلام بیشترین اثر را در تصمیم من برای تسلیم شدن کامل در برابر الله داشته است . بعد از اینکه خوب فکر می کنم آنها را به ترتیب اهمیتی که شخصا برایم داشته اند اینچنین بر می شمرم :

۱- اسلام آیین یکتا پرستی خالص است مسلمانان محمد را نمی پرستند. اگر به خدا اعتقاد دارید و یکتا پرستید و یهودی زاده نیستید گزینه دیگری ندارید . باید مسلمان شوید (درواقع یهودیانی که با محمد و قرآن آشنا شده اند باید مسلمان شوند زیرا که قوانین موسی با هدیه خدا به بشر یعنی قرآن ملغی و منسوخ شده است) اگر کسی به دینی جز اسلام (تسلیم در برابر الله) مایل باشد از او پذیرفته نخواهد شد و در روز واپسین در شمار خسارت زدگان خواهد بود(آل عمران ۸۵)

۲ – پیام خدابه ماازطریق محمد (صلوات الله علیه و آله) به شکل قرآن حاوی علومی است که در زمان محمد معلوم بشر نبوده است دانشی که تنها می توانسته از جانب خدا منشا گرفته باشد . مطالعه قرآن برای اینکه کسی را مایل به مسلمان شدن کند کافی است.

۳- پنج ستون اصلی دین یک تاثیر واحد بر انسان دارند هرکس به دنبال ورود و پذیرفته شدن در یک سازمان سری خصوصی و انحصاری است بسیار باید از اسلام ناامید باشد. نژاد، ملیت، جنسیت، ضریب هوشی، توانمندی ها، ثروت و واقعا هرآنچه که مردم برای غلبه بر یکدیگر بر علیه هم به کار می برند تا اثبات کنند که از فرد یا گروه دیگر از مردم برترند هیچ معنا و مفهومی در اسلام ندارند.

نماز یکسان و به یک زبان واحد در همه مساجد هه عالم برگزار می شود نژاد پرستی پذیرفته نمی شود . (درحالیکه) چه بسیار دیده می شود مراسم کلیسا فقط برای سفید ها یا برخی کلیسا ها برای آمریکایی های سیاهپوست مراسم برگزار می کنند. چرا هنوز در همه جای امریکا مشکلات نژادپرستانه وجود دارد کشوری که مسیحیت درآن نفوذ تام دارد . شاید به علت آنکه بنیان مسیحیت ماسه ای است درحالیکه بنیاد ساختار اسلام پنج ستون گرانیتی است

۴- سندیت و اعتبار کلام خدا در قرآن: آیات وحی را که توسط محمد(ص) دریافت شد خیلی از مردم مشاهده کردند . محمد از مردم خواست که آن را بنگارند و برای اوبازخوانی کنند تا صحت نسخه ها را تایید کند . این سطح از وثوق و مورد تایید بودن را هرگز نمی توان به کتاب مقدس نسبت داد

۵- یکی از مقدس ترین مکانهای روی زمین برای هر سه دین جهانی تپه معبد در اورشلیم (بیت المقدس) است که محل معابر قبلی یهودیان بوده است . آیا هیچ کلیسایی بر روی تپه وجود دارد؟ خیر-

آیا هیچ کنیسه یا معبد یهودی بر روی تپه وجود دارد؟ خیر آیا مسجدی در این تپه وجود دارد ؟

بله مسجد الاقصی (که شامل دو ساختار است مسجد بزرگ عمر و مسجد الصخره). مطمئنا اگر خدا می خواست که همه بشریت مسیحیت را برگزینند اجازه می داد مسیحیان یک کلیسای بزرگ بر این مکان مقدس برپا کنند . یا اگر قصد داشت که مردم استمرار عمل به یهودیت را در کنار مسیحیت و به عنوان یک شکل معتبر پرستش که مورد قبول او (خدا) باشد بپذیرند، به یهودیان اجازه می داد که معبد خود را بازسازی کنند . اما نه، تنها مسجد الاقصی است که در این مکان مقدس به عنوان نمادی برای همه بشریت برپاست نمادی که به ما تنها شکل پرستش مورد قبول خدا را نشان می دهد .

۷- سطح معلومات مسلمین در مقایسه با مسیحیان و یهودیان بسیار شگفت آور است. مثلا همه مسلمانان حداقل باید سه سوره از قرآن را حفظ کنند تا بتواند نمازهایشان را به جای آورند. اینکار باید به زبان عربی باشد که زبان قرآن است . برای خیلی از مسلمانان (اگر نگوییم بیشتر آنان) عربی، زبان مادری آنان شمره نمی شود . برخی از عوام مردم همه قرآن را از حفظ دارند .در نمازجماعت امام جماعت دو سوره بلند را برای نمازهای خاصی از حفظ و با صدای موزون می خواند مثل سوره فجر در نماز صبح که پیش از طلوع آفتاب خوانده می شود، که باید کاملا از حفظ باشد . نماز خواندن هرگز فرآیندی که شامل از روی قرآن خواندن باشد نیست بلکه باید ازحفظ خوانده شود . وقتی این را با مسیحیت مقایسه می کنم می بینم که کشیش و مبلغین کمی هستند که بتوانند برخی بخش های عهد جدید را از حفظ بخوانند. همینطور برایم عجیب است که چرا کشیش های کمی می توانند اصل عبری عهد عتیق و یا اصل یونانی عهد جدید را بخوانند.

* جان کیرچ: مهندس در صنعت IT آستین تگزاس، ایالات متحده آمریکا

منبع:سایت صادقین

تفاوت اعتقاد مسلمانان در مورد حضرت عیسی با اعتقاد مسیحیان

اشاره:

مسلمانها مسیح را پیامبری از پیامبران الهی می‌دانند.(۱) پیامبری که خود دارای شریعت و کتاب بوده است ولادتش که نشان از پیامبری وی داشته، از مادر ارجمندی به نام مریم صورت پذیرفته است.(۲) تولد خارق العاده اش، سبب نشده که وی بندگی خدا را انکار نماید.(۳) یا مردم را به پرستش غیر خدا دعوت کند.(۴) درباره سرانجام زندگی مسیح، قرآن سخن کسانی را که مدعی قتل وی شده اند، ناشی از اشتباه آنها می داند.(۵) و عقیده دارد که خداوند مسیح را به سوی آسمان بالا برده است.(۶)

اما نظر مسیحیت درباره عیسی که تحت عنوان «مسیحت شناسی» آمده،(۷) با نظر اسلام متفاوت است، آنها در قالب «تثلیث» عیسی را به عنوان خدا، در کنار دو خدای پدر و روح القدس قرار دادهاند.(۸) و در قالب «الوهیت» معتقدند که خدا، در موجود عیسی تجسم یافته است.(۹) و درباره سرانجام عیسی گفته اند مسیح متحمل مرگ جانکاه بر صلیب شد تا پیروانش را به رستگاری برساند.(۱۰) با توجه به این موارد اساسی اختلاف دیدگاه به توضیح و نقد هر یک می پردازیم.

عیسی خدایی در میان خدایان

«تثلیث» به این معناست که خدا هر چند از حیث تعداد، یکی است، ولی در سه شخصیت و ذات یعنی خدای پدر، خدای پسر و روح القدس، تجلی و ظهور یافته است.(۱۱)

نقد نظریه تثلیث

تثلیث نه با عقل سازگار است و نه با اصول شرایع آسمانی. عقل ستیزی تثلیث از این روست که یک چیز محال است در عین حال که یکی است، سه چیز باشد.(۱۲) و دین ستیزی آن به دلیل مخالفت با اساس دعوت شریعتهای آسمانی است. اگر سه ذات که هر یک دارای شخصیت و صفات مستقل هستند داشته باشیم، سه اله داریم. و چند خدایی با روح دعوت همه ادیان به یک خدا، ناسازگار است، عدم پذیرش تثلیث از سوی عقل و دین، موجب شده که انسانهای الهی درباره آن دچار سرگردانی شوند.(۱۳) و دین مسیح، جاذبه خود را برای کسانی که تمایل قلبی نسبت به آن دارند، از دست بدهد.(۱۴)

عقیده به تثلیث در میان مسیحیان اولیه جایی نداشته و بعدها از ناحیه پولس وارد مسیحیت شده است.(۱۵) بعدها شورای اسقفهای اعظم کلیسا که در سال ۳۲۵ میلادی در شهر نیکائیه(نیقیه) منعقد شد، آن را به عنوان جزئی از ایمان مسیحی قرار داد.(۱۶)

خداوند در آیاتی از قرآن تثلیث را ناشی از مبالغه در دین دانسته(۱۷) و قائلین به آن را کافر می داند.(۱۸)

عیسی تجسم خدای آسمان

الوهیت به این معناست که مسیح را تجلی بخش ذات خداوند بدانیم. تجسد خدا در عیسی، به عنوان یک عقیده محوری در مسیحیت شناخته شده است.(۱۹) در انجیل یوحنا آمده: و کلمه جسم گردید و میان ما ساکن شد.(۲۰)

نقد الوهیت

الوهیت نه با معیارهای عقل سازگار است و نه با آموزه های شرایع آسمانی. از نظر عقل، محال است که خدای نامحدود، در قالب جسم محدود، بتواند حلول کند. از نظر آموزه های دینی نیز، تمام دینهای آسمانی، دعوت به خدایی یگانه که از هر جهت نامحدود است، نموده اند. مسیح نیز به عنوان یکی از پیامبران الهی، هیچگاه ادعای الوهیت نداشته است.(۲۱) این پولس رسول است که اولین بار برای مسیح جنبه الوهیت قائل می شود.(۲۲)

قرآن مقام الوهیت را از مسیح به شدت نفی کرده و معتقدین به آن را کافر می داند.(۲۳)

عیسی مصلوب جاوید

مسیحیت معتقد است آدم با خوردن از میوه درختی که از آن منع شده بود، مرتکب گناهی شد که خود و همه فرزندانش مستوجب عقاب شدند. نادیده گرفتن چنین خطایی، با عدل خداوند نمیساخت. و عقاب با رحمت الهی ناسازگار بود. این بود که پسر خود عیسی را به زمین فرستاد تا با تحمل رنج جانکاه مرگ بر صلیب، همه ابنای بشر را از گناه برهاند. و به این ترتیب عدالت خواهی خدا درباره مجازات شخص گناهکار، ارضاء شد.(۲۴) این بود که پولس رسول نوشت: و چنانکه در آدم همه می میرند، در مسیح، همه زنده خواهند شد.(۲۵)

نظریه به صلیب کشیده شدن مسیح، اگر چه از نظر عقل، امری محتمل است. ولی نتایجی که مسیحیت از آن به دست میآورد، از جمله آمرزش گناه ذاتی انسان، با روح آموزه های ادیان آسمانی منافات دارد. چرا که رسوخ گناه در ذات انسان، وی را از پذیرش تکالیف الهی انبیاء بازداشته و لذا بعثت انبیاء برای هدایت بشر، امری عبث خواهد بود. از آن گذشته با توجه به غنای ذاتی خداوند و رحمت و لطف بی انتهایش که همه ادیان، از جمله مسیحیت آن را پذیرفته اند، چه لزومی دارد که خداوند برای بخشش انسان از وی فدیه بگیرد؟ آیا اعتقاد به فدیه، نوعی نگاه تاجر پیشگی به احتمال خداوند نمی باشد؟

این پولس رسول است که برای اولین بار اعتقاد به مصلوب شدن عیسی به خاطر آزادی و رستگاری انسان، را وارد مسیحیت می سازد.(۲۶)

به نظر می رسد برنده اصلی اعتقاد به مصلوب شدن مسیح، یهود باشد. این یهود بود که توطئه قتل عیسی به دست پیلاطس، حاکم روم را فراهم آورد. و چیزی که می توانست مایه خشم مسیحیت علیه یهود شود، با چنین اعتقادی، تبدیل به زمینه چینی یک رسالت الهی از طرف یهود را فراهم آورد. از اینها گذشته افسانه مصلوب شدن عیسی، ناشی از اشتباهی بود که در شناسایی مسیح رخ داد و فرد دیگری به جای وی به صلیب کشیده شد، و خداوند عیسی را با جسم و روحش به آسمان برد.(۲۷)

نگاهی دیگرتفاوت نگاه مسیحیت با آنچه اسلام درباره عیسی میگوید، ناشی از نوع قضاوت درباره زندگی و سرانجام وی است. آفرینش خاص عیسی، که بدون دخالت پدری بوده است، این توهم را ایجاد نمود که وی بشر نبوده است. لذا شایسته است که وی را در کنار خدا و روح القدس که واسطه فیض الهی به پسر بوده است، قرار دهیم. و میتوان درباره وی سخن بالاتری گفته و در مقام الوهیت، وی را خدای تجسد یافته در میان بشر قرار دهیم. به این ترتیب یک نزدیکی کامل میان خدا و بشر به وجود میآید. سرانجام مسیح نیز همچون زندگیش،‌ شاهکاری جاودانه است. شاهکاری که در آن، عیسی خود را به خاطر نجات بشریت قربانی میکند و همه را رستگاری و نجات می بخشد. اسلام چنین اعتقاداتی را ساخته و پرداخته ذهن بشر میداند، سخن حق همان چیزی که در آیات قرآن راجع به شخصیت عیسی گفته شده است. سخنانی که وی را از افسانه و اسطوره بودن رهایی بخشیده و در قلب و روح همه مؤمنان جای میدهد. چنانکه در صدر اسلام، نجاشی (پادشاه حبشه) با شنیدن آیاتی از سوره مریم، از زبان جعفر بن ابیطالب، در تصدیق آن گفت: در گفتار پیامبر اینها و آنچه که عیسی آورده است، از یک منبع نور سرچشمه می گیرند.(۲۸)

پی نوشت:

  1. ر. ک: نساء:۱۷۱، صف:۶، مائده:۷۵، آل عمران:۴۹٫
  2. ر. ک: آل عمران:۴۷ ـ ۴۵ و مریم: ۳۳ ـ ۱۶٫
  3. نساء:۱۷۲٫
  4. آل عمران: ۵۱، مائده:۷۲، مائده:۱۱۸٫
  5. نساء:۱۵۷٫
  6. نساء:۱۵۸٫
  7. جهان مذهبی، گروه نویسندگان، ترجمه دکتر عبدالرحیم گواهی، ص ۷۲۰، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۴٫
  8. خداوند ما عیسی مسیح، جار والوورد، ترجمه مهرداد فاتحی، ص ۳ ـ ۲، کلیسای جماعت ربانی.
  9. تاریخ جامع ادیان، جان، بیناس، ترجمه علی اصغر حکمت، ص ۵۷۵، انتشارات آموزش انقلاب اسلامی، چهارم، ۷۰٫
  10. تاریخ جامع ادیان، ص ۶۰۷ و نیز جهان مذهبی، ص ۷۳۸٫
  11. خداوند ما عیسی مسیح، جان والوورد، ترجمه مهرداد فاتحی، ص ۳ ـ ۲، کلیسای جماعت ربانی.
  12. تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، ج ۶، ص ۷۳ و نیز تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، ج ۴، ص ۲۲۴٫
  13. درباره مفهوم انجیلها، کری ولف، ترجمه محمد قاضی، ص ۲۱ ـ ۲۰، انتشارات فرهنگ، دوم.
  14. خداوند ما عیسی مسیح، ص ۸٫
  15. مفارفه الادیان، ج ۲، مسیحیت، دکتر احمد شلبی، ص ۱۳۸، مکتبه النهضه العصر، ۳، قاهره، دهم، ۹۸٫
  16. جهان مذهبی، گروه نویسندگان، ترجمه دکتر عبدالرحیم گواهی، ص ۷۳۳ و نیز مفارقه الادیان، دکتر احمد شلبی، ج ۲، ص ۱۴۸، ۱۴۷٫
  17. سوره نساء، آیه ۱۷۱٫
  18. مائده:۷۳٫
  19. تاریخ جامع ادیان، جان، بی. ناس، ص ۵۷۵٫
  20. انجیل یوحنا، باب ۱، آیه ۱۴٫
  21. مرقس ۱۴:۱۰: مرقس ۳۴:۱۵، مرقس ۳۵:۱، لوقا ۱۶:۵، یوحنا ۱۷:۲۰، یوحنا ۳:۱۷، یوحنا ۴۹:۱۲٫
  22. جهان مذهبی، گروه نویسندگان، ترجمه دکتر عبدالرحیم گواهی، ص ۷۲۰، ۷۱۸٫
  23. مائده:۱۷، مائده:۷۲٫
  24. خداوند عیسی مسیح، جان والوورد، ترجمه مهرداد فاتحی، ص ۱۳۴٫
  25. رساله اول پولس رسول، قرنتیان، باب ۱۵،‌آیه ۲۲ به نقل از کتاب جهان مذهبی، گروه نویسندگان، ترجمه دکتر عبدالرحیم گواهی، ص ۷۰۵٫
  26. جهان مذهبی، گروه نویسندگان، ترجمه دکتر عبدالرحیم گواهی، ص ۷۰۵ و نیز تاریخ تمدن، ویل دورانت، گروه مترجمین، ج سوم، ص ۶۸۹، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، دوم، ۶۷٫
  27. نساء:۱۵۷،۱۵۸٫
  28. فروغ ابدیت، جعفر سبحانی، ج ۱، ص ۳۱۶، مرکز انتشارات و دفتر تبلیغات اسلامی قم، هشتم، ۷۲٫

منبع: نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه

نقد آموزه تثلیث

 

اشاره:

تثلیث از ارکان آیین مسیحیت است. تثلیث در اصطلاح ، خدا را سه دانستن است، با این توضیح که پدر و پسر و روح القدس هریک خدایند و به رغم تمایز، سه خدا نیستند و در عین حال، صرفاً سه نام نیستند که هریک در شرایط متفاوت بر خداوند اطلاق شده باشد، همچنانکه هریک از این سه، جنبه و جزوی از خداوند به شمار نمی‌آید.

 

 اعتقاد به تثلیث در میان مسیحیان اولیه جایی نداشته و بعدها پیدا شده است. حتی در نامه های خود پولس هم به مسئله تثلیث پرداخته نشده است هرچند این آموزه می تواند از اندیشه های او برخاسته باشد به دلیل اینکه پولس لا اقل خدایی و فرزندی مسیح را نسبت به خدا مطرح نموده و برای اولین بار با قائل شدن مقام الوهی برای مسیح، توانست پایه های تفکر تثلیث را پایه ریزی نماید. وی معتقد بود در مسیح موجودی آسمانی و دارای ذاتی الوهی بود که تنزل کرده، صورت و پیکر زمینی را پذیرفته و از آسمان به زمین فرود آمده است…»[۱] چنین اندیشه ای را پولس به خاطر این بیان نمود که بتواند امت های غیر یهود را به طرف مسیحیت جذب نماید. زیرا این ملل همه تحت نفوذ مذاهب اسرارآمیز یونان بوند، که اصل مطلب حیات جاوید و اتصال نفس بشر با روح  خدایان در آنها نفوذ و ریشه دوانیده بود.[۲]

 و بعدها همین نظریه و خیال پولس اساس تثلیث را تشکیل داده است.[۳] پولس در ابتدا یهودی متعصبی بوده که وظیفه آزار و شکنجه و کشتار مسیحیان را بر عهده داشته است. در سفری به دمشق، جهت دستگیری مسیحیان، ناگهان در نزدیکی این شهر، دچار تحول روحی  شده و به مسیح ایمان می آورد.

این که واقعاً چه عاملی موجب می شود انسانی با چنین پیشینه تاریکی، ناگهان در صف مقدّم ایمان آورندگان به مسیح قرار گیرد،  به درستی روشن نمی باشد. و هیچ کس نمی تواند بگوید چه فرایند طبیعی شالوده این تجربه سرنوشت ساز بوده است!  خستگی سفری طولانی، حرارت آفتاب بیابان، شاید گرمازدگی، بدنی ضعیف و احتمالاً مصروع، و روحی دستخوش شکنجه تردید و احساس گناه، همه بر روی هم در به ثمر رساندن فرایند نیمه آگاهانه ای که این منکر متعصب را بدل به تواناترین واعظ مسیح استیفان کرد، محتملاً نقش داشته اند.»[۴]

اگر آموزه تثلیث در اناجیل و نامه های پولس هم وجود می داشت به دلیل تحریف اناجیل و نامربوط بودن نامه های پولس و سایر رسولان به وحی الهی هیچ ارزشی نداشت و چنانکه بیان خواهد شد به هر حال به حکم صریح عقل باطل است.

آموزه‎ تثلیث

تثلیث به این معناست که خداوند در سه شخص: خدای پدر، خدای پسر و روح القدس ظهور یافته است. براساس این نظر، خدا در عین حال که از منظر متعدد یکی است، ولی در سه شخصیت یعنی خدای پدر، خدای پسر و خدای روح القدس موجود می باشد. و هر سه آنها در تمام صفات الهی از جمله ازلیت، قدرت و جلال با هم برابرند.[۵] براساس نگرش مسیحیان، میان «أب» و «إبن» و «روح القدس» فرع و اصلی وجود ندارد. همه اینها از ارزش و اصالت یکسان برخوردارند. در عین اینکه از هم متمایزاند، واحد اند. مانند قوه حافظه و دراکه و اراده…»[۶] یعنی هر یک از «اب» و «ابن» و «روح القدس» خداوند تمام عیار و کامل است. در عین اینکه هر کدام خدای کامل است، هر سه تای شان نیز واحد حقیقی اند. «اقنوم أب» «أقنوم ابن» و «اقنوم روح القدس» در عین کامل بودن در الوهیت و متمایز بودن از هم،  واحد حقیقی اند.»[۷]

آموزه ی تثلیث اولین بار در شورای نیقیه (۳۲۵ م) و بعد از آن در قسطنطنیه (۳۸۱ م) و شورای کالسدون (۴۵۱ م) مورد تأیید پدران کلیسا واقع شد. شورای نیقیه بیشتر به واسطه فشار قسطنطین امپراطور روم، که خود سهمی در مذاکرات داشت، به هدفش که برابری کامل عیسی و روح القدس با خدا بود، دست یافت.[۸]

این اعتقاد نامه از همان آغاز از طرف بسیاری، مورد مخالفت واقع شد. از جمله این افراد آریوس کشیش برجسته اسکندریه بود که به لحاظ علم و زهدش، مورد احترام همگان بود، عقیده آریوس این بود که «خدا از خلقت کاملاً  جداست، پس ممکن نیست مسیحی را که به زمین آمده و چون انسان تولد یافته است با خدایی که نمی شود شناخت، یکی بشماریم.همان ورطه ای که انسان را از خالق خود جدا می نماید، ما بین خدا و پسر وی عیسی مسیح نیز موجود است….»[۹]

از آنجا که عقاید آریوس به سرعت از ناحیه مسیحیان مورد استقبال واقع شد، اسقف اسکندریه، مجلس تشکیل داده و در آن با رأی گیری، آریوس و دو نفر از پیروانش را از کلیسا اخراج نمود. پس از این واقعه و اوج گیری دامنه ی نزاع بود که قسطنطین درصدد برآمد با تشکیل شورایی در نیقیه آتش این جنگ را خاموش کند. جالب این است که هر چند امپراطور هنوز تعمید نگرفته بود، در این شورا به عنوان مدیر جلسه حاضر شد.[۱۰] اکثر حضّار اصولاً موضوع بحث جلسه را نفهمیده و منتظر بودند مبارزه یکطرفه شده تا با همان طرف هم آواز گردیده، قضیه را خاتمه دهند.[۱۱] اعتقادنامه شورای نیقیه را تاریخ نویس معروف به یوسیبیوس، از دوستان امپراطور، نوشته و اکثر حاضران آن را پذیرفتند. ولی آریوس و پنج نفر از همراهانش که آن را نپذیرفته بودند، از طرف قسطنطین تبعید گردیدند.[۱۲]

بطلان تثلیث

با توجه به تبیین تثلیث، باید گفت که این گزاره، با هیچ توجیهی از نظر عقل پذیرفتنی نیست. زیرا در ستیز با حکم عقل می باشد. ممکن است گزاره های دینی موافق عقل باشد و ممکن است موافق عقل نباشد اما عقل گریز باشد مانند تعداد رکعات نماز و … اما هیچ گزاره دینی نباید در تضاد کامل و صریح با عقل باشد والّا از حقانیت برخوردار نیست. تثلیث گزاره عقل ستیز است. به دلائل ذیل:

۱) تثلیث حقیقی با توحید حقیقی متباین است بگونه ای که با فطرت و بدیهیات اولیه عقلی در تضاد می باشد. مثل اینکه بگوئیم عدد یک همان عدد سه است. و برعکس.

 ۲) اگر هر یک از اقانیم سه گانه خداوند کامل و تمام عیار باشد، مستلزم تعدد خداوند است. و شرک صریح و بی نقاب می باشد. عقل هرگونه مانند و بدیل و شریک را از خداوند کامل غنی بالذّات و واجب الوجود نفی می کند. زیرا موجودی که صداقت در وجود و تمحض تام در کمال و وجود دارد، هرگز تعدد پذیر نیست. والا مستلزم محدودیت و ترکیب و احتیاج است. و با غنای ذاتی و أطلاق آن ناسازگار است.

از این روست که تثلیث به عنوان یک آموزه ی عقل ستیز، هیچ گاه توجیه قابل قبول خود را نیافته است و بخش بزرگی از کلیسای مسیحی را دچار این وضعیت نابهنجار می کند که چگونه علاقه و کشش قلبی مسیحیان را بدون اعتقاد به اینگونه تعالیم حفظ نماید.[۱۳]

تثلیث و ترکیب خارجی:

اگر از تعدد خداوند صرفنظر کنیم و بگوییم سه گانه بودن خداوند ولو با بساطت و وحدت خداوند متعارض است، اما امکان اینکه خدائی در یک ترکیب طبیعی، اتحاد پیدا کند، وجوددارد. اما واقع غیر این است زیرا مراد از ترکیب در اینجا ترکیب خارجی که عبارت از ماده و صورت است، می باشد چنین ترکیبی وقنی ممکن است محقق شود که سه چیز، یکسان و برابر مطرح نباشد بلکه یکی استعداد و قوه محض است و دیگری فعلیت محض در حالی که در تثلیث أب و ابن و روح القدس چیزی به عنوان قوه و فعل مطرح نیست. بنابراین ترکیب اب، و ابن و روح القدس، ناممکن است. و غیرقابل تحقق است. اگر مراد از ترکیب تثلیث، ترکیب ذهنی یعنی امکان وجودباشد نیز سخن مردود است زیرا اوّلاً هیچ یکی از اقانیم ثلاثه بصورت متفاوت ممکن و وجود مطرح نشده است برغم اینکه اگر چنین چیزی را با تسامح بپذیریم باید قبول کنیم که تمام ممکنات شایستگی الوهیت را دارا است.

اگر تثلیث را یک راز ایمانی و تعبدی تلقی کنیم در این صورت چرا تربیع و تخمیس و …(چها خدایی و پنج خدایی و…) را به عنوان یک راز ایمانی قبول نمی کنیم برای اینکه تثلیث نسبت به تربیع و… هیچ رجحانی ندارد. همگی به یک اندازه عقل ستیز می باشد. تثلیث بدان علّت به نام راز ایمانی مطرح شده است که با عقل و خداوند در ستیز است. پس هر چیزی که ضد عقل باشد می تواند یک راز ایمانی بحساب آید!! مزید بر اینکه مستلزم تعارض عقل با دین می گردد در حالی که نباید دین با عقل در تعارض باشد

تلاش برای رهایی از تثلیث

مسیحیت جهت حل مسأله تثلیث و سازگاری آن با اصل مسلم توحید، راه های مختلفی را پیموده است.

۱ . جمع بین توحیدی که در تورات آمده با تثلیث. به معنای این که تثلیث در تورات نیز وجود داشته ولی غیر واضح بوده و این عهد جدید است که آن را آشکار نموده است.

۲ . توحید در تورات را پذیرفته و تثلیث را به گونه ای توجیه نماییم که با آن سازگار باشد: به اینکه گفته شود منظور از تثلیث، « تثلیث در عین وحدت»  می باشد.

۳ . تثلیث از چیزهایی است که عقل قادر به درک آن نبوده و صرفاً باید به آن ایمان آورد.

۴ . توحید خالص را پذیرفته و تثلیث را ردّ نماییم، این نظریه را جمعی از بزرگان مسیحیت از قبیل برنابا و آریوس مصری و فرقه ی کویکرها که در قرن هفدهم بوجود آمدند،ابراز داشته اند.[۱۴]

تثلیث و وحدانیت خداوند

آموزه تثلیث با اعتقاد به یکتایی خداوند کاملاً در تعارض است. اگرمسیح و روح القدس را از حیث ذات در ردیف خداوند قرار دهیم. لزوماً صفات الهی از جمله ازلی و ابدی بودن را باید به آنها نسبت دهیم. و به این ترتیب، هر سه واجب الوجود خواهند بود.

تعدّد وجودهایی که وجود ذاتی آنها می باشد، مستلزم نفی توحید ذاتی می باشد. توضیح مطلب اینکه توحید، دارای چهار مرتبه؛ توحید ذاتی، توحید صفاتی، توحید افعالی و توحید عبادی می باشد. توحید ذاتی به این معناست که تنها یک ذات که وجودش واجب است، موجود می باشد. توحید صفاتی به معنای اتحاد صفات با ذات الهی، و اتحاد صفات با یکدیگر است. توحید افعالی یعنی آفرینش فعل الهی و هیچ چیز، با وی در این امر، شریک نیست. و توحید عبادی یعنی تنها خدای یکتا که دارای همه صفات جمال و کمال است سزاوار پرستش می باشد، عدم اعتقاد به هر یک از این مراتب گرایش به نقطه مقابل آن که شرک در آن زمینه می باشد را دربر دارد. و به همین دلیل شرک نیز دارای چهارمرتبه شرک ذاتی، شرک صفاتی، شرک افعالی و شرک در عبادت می باشد.

با توجه به آنچه درباره ی مراتب توحید و شرک گفته شد اعتقاد به اینکه مسیح و روح القدس از حیث ذات در کنار خدا هستند مستلزم چند وجودی است که وجودشان ضروری بوده و هر یک خدایی جداگانه می باشند. به همین دلیل قرآن به شدت تثلیث را ردّ می کند.[۱۵] و آن را نشانه ی کفر و شرک می داند.[۱۶]

پی نوشت:

[۱]  . تاریخ جامع ادیان، جان بی ناس، علی اصغر حکمت، ص ۶۱۷، سازمان…، ۷۰.

[۲]  . همان، ۶۱۷.

[۳] . ر.ک: مقارنه الادیان، الدکتور احمد شلبی، ج ۲، (مسیحیت)، ص ۱۳۸، مکتبه النهضه المصریه، قاهره، دهم، ۱۹۹۸.

[۴]  . تاریخ تمدن، ویل دورانت، گروه مترجمین، ج ۳، ص ۶۸۲، سازمان انتشارات…، ویراسته دوم، دوم، ۶۷.

[۵]  . ر.ک: خداوند ما عیسی مسیح، جان والوورد، مهرداد فاتحی، ص ۲ ـ ۳، کلیسای جماعت ربانی، ندارد.

[۶] . جان ناس، تاریخ جامع ادیان، ترجمه علی اصغر حکمت، چ چهارم، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، ۱۳۷۰، ص ۶۴۳.

[۷] . رشید رضا، المنار، ج ۶ / ۸۷ ـ ۸۶، دارالمعرفه، بیروت، طبع دوم، بی تا.

[۸] . خدایان و آدمیان، هنری بمفورد پارکز،محمد بقایی (ماکان)، ص ۴۷۸، قصیده، ۱۳۸۰.

[۹]  . تاریخ کلیسای قدیم در امپراطور روم و ایران، و.م . میلر، علی نخستین، ص ۲۴۰، ندارد، ۱۹۳۱.

[۱۰]  . همان، ۲۴۲.

[۱۱]  . همان، ۲۴۳.

[۱۲]  . همان، ۲۴۴.

[۱۳]  . ر.ک: خداوندما عیسی مسیح، جان والوورد، مهرداد فاتحی، ص ۸، کلیسای جماعت ربانی، ندارد.

[۱۴] . ر.ک: مقارنه الادیان، دکتر احمد شلبی، ج ۲، ص ۱۴۴ ـ ۱۴۵، مکتبه النهضه المصریه، دهم، ۱۹۹۸.

[۱۵] . نساء ۱۷۱.

[۱۶]  . مائده، ۷۳.

نویسنده: حمید رفیعی.

اصول شعایر مسیحیت

اشاره:

مسیحیت از ادیان زنده جهان است که در شاخه ادیان غربی یا نژاد سامی قرار دارد این دین با دو دینِ هم خانواده خود، اسلام و یهود، از آنجا که اصل و ریشه خود را به حضرت ابراهیم (علیه‌السلام)  می رسانند، ادیان ابراهیمی نامیده می شوند کتاب آسمانی مسیحیت، کتاب مقدسی است که دارای دو بخش عهد قدیم و عهد جدید است. عهد جدید شامل بیست و هفت کتاب و رساله است. معروفترین بخش آن که در ابتدای این مجموعه قرار گرفته است، چهار انجیل منسوب به متی، مرقس، لوقا و یوحنا است.

در کتاب عهد جدید، احکام و شریعت دین نیامده و احکام مسیحیت همان است که در عهد عتیق آمده است. و به همین جهت است که عهد قدیم در نزد آنها مقدس است. مسیحیان هیچ یک از قسمتهای عهد جدید را وحی نمی دانند و قائلند که لزومی نداشته مسیح از خود کتابی به جا بگذارد، چون «خداوند ما عیسی مسیح کلمه پاک خدا و در وی تمامی خزائن حکمت و علم مخفی بود.»[۱]

اساس و اصول آیین مسیحیت

۱.اولین اصل مسیحیت اعتقاد به خدای یکتاست همان خدایی که دین یهود و اسلام به آن اعتقاد دارد[۲]  لکن این اصل اعتقادی مسیحیت با اعتقاد به الوهیت مسیح (علیه‌السلام) در تضاد و تنافی می باشد؛ زیرا در رساله های پولس و انجیل یوحنا بر الوهیت و خدایی حضرت مسیح(علیه‌السلام) چنین تصریح شده است که «درازل کلمه بود، کلمه با خدا بود و کلمه خود خدا بود… پس کلمه انسان شد و در میان ما ساکن گردید.»[۳]

۲.تجسم دومین اصل مسیحیت را تشکیل می دهد. مسیحیان معتقد اند که پیام ازلی و غیر مخلوق خدا جسم شد و به شکل عیسای انسان در میان مردم ساکن شد. به عبارت دیگر کلام خدا در عیسای انسان وحی شد و بر این اساس عیسی کتاب وحی شده ای نیاورده بلکه وی تجسم وحی خدا بوده است![۴]

۳.الوهیت حضرت مسیح اصل دیگری مسیحیت است. مسیحیان به این باور اند که حضرت مسیح (علیه‌السلام) خدا است و نیز در این راستا معتقد اند که او فرزند خدای یکتاست.[۵]

۴.تثلیث (اقانیم سه گانه) اصل بسیار مهم مسیحیت است که نتیجه­ی اعتقاد به اصول گذشته می باشد. براساس اعتقادنامه­ی شورای کلیسا که در سال ۳۲۵ م، در شهر نیقیه (در کنار تنگه بُسفر) منعقد گردید، مسیحیان باید به سه اقنوم، اب، ابن و روح القدس معتقد باشند. «نظریه تثلیث حاکی از وجود یک خداوند در سه شخص می باشد.»[۶]

 مسیحیان این سه گانگی را توحید مسیحی تلقی نموده و در توجیه آن بازمانده اند که چگونه ممکن است که سه گانگی با توحید انطباق داشته باشد.[۷]

۵. مسئله فدا از اصول دیگر و مهم مسیحیت است و معنای آن این است که حضرت مسیح به عنوان پسر خدا برای بخشیده شدن بشر از گناه ذاتی، فدا و قربانی گردیده است. گناهی که حضرت آدم در بدو خلقت مرتکب شده و به اولاد او سرایت نموده است. پولس در این رابطه می گوید: «و چنانکه در آدم همه می میرند، در مسیح همه زنده خواهند شد.»[۸] و بر همین اساس در مسیحیت شریعت و عمل به آن نفی شده و نجات انسان را در گرو محبت و ایمان به عیسای مصلوب می داند.[۹]

۶. یکی از اصول دیانت مسیحی اسرار یا آینهای هفتگانه است که عبارا اند از:

الف) نخستین و اصلی ترین آیین هفتگانه که برای همه ضرورت دارد، تعمید است. در مسیحیت انسان با تعمید به جامعه مسیحی وارد می شود و رسالت دائمی کلیسا را بر عهده می گیرد. این رسالت عبارت است از گواهی دادن به کارهای نجات بخش خدا به وسیله عیسی. به عقیده هر مسیحی تعمید وسیله ای است که خدا با آن، همه آثار زندگی و مرگ عیسی را عطا می کند. هر مسیحی فقط یک بار، هنگام ورود به جامعه مسیحیت، تعمید می پذیرد. در برخی کلیساها رسم است که با ریختن آب بر سر شخص، وی را تعمید می دهند و یا اینکه شخص برای تعمید به زیر آب می رود و بیرون می آید.[۱۰]

ب) تأیید (یا تثبیت ایمان) سر دوم از اسرار هفتگانه است. چنانچه که در تعمید بر نجات از گناه تاکید می شود در تأیید بر جنبه مثبت ادای شهادت به آنچه خدا به وسیله عیسی برای بشریت محقق ساخته و نیز بر کمک ساختن از روح القدس برای انجام این وظیفه تأکید می شود. تأیید را اسقف یا جانشین او عطا می کند و اساس آن مسح کردن شخص خواستار تأیید با روغن است، همراه بااین عبارت : «روح القدس را بپذیر تا بتوانی به مسیح شهادت بدهی.» اگر کسی که با کلیسا می پیوندد بالغ باشد تعمید و تأیید همزمان انجام می شود. و اگر در کودکی تعمید انجام گرفته باشد تأیید تا زمان بلوغ یعنی بین ۱۳تا ۱۶ سالگی به تأخیر می افتد.[۱۱]

ج)ازدواج مسیحی: مسیحیان ازدواج را یک امر  دنیوی نمی دانند. زیرا ازدواج نشانه محبّت خدا به بشریت است. ازدواج عبارت است از یکی شدن محبت دو شخص که با یکدیگر برای زندگی مشترک همراه با امانت داری متقابل و همکاری متعهد می گردندو برای تولید مثل و تربیت فرزندان و رشد آنان در فضای ایمان و محبت به خدا می کوشند. [۱۲]

د)دستگذاری یا درجات مقدس روحانیت:  با این سر انسان زندگی خود را وقف خدمت به جامعه مسیحیت می کند درجات اصلی روحانیت سه است: اسقف که نماینده مسیح در قلمرو معینی است و به نیابت از او تعلیم می دهد و رهبری مراسم عبادی را به عهده می گیرد. کشیش که معاون اسقف است و وظیفه آن در محدوده یک گروه می باشد و شماس که کلام کلام خدا را تبلیغ می کند و و به مساعدت بینوایان ، سالخوردگان و بیماران کمک می کنند. این مقام ها با گذاشتن دست بر سر آنان صورت می گیرد و برای تمام مدت زندگی می باشد. [۱۳]

ه) اعتراف: مسیحیان در آیین توبه یا آشتی، از طریق اعتراف، بخشایش الهی را دریافت می کنند. زیرا ایشان نیز مانند مسلمانان و یهودیان، معتقدند که توبه موجب بخشایش الهی می شود. آیین توبه در طول تاریخ مسیحیت شکل های مختلفی به خود دیده است، در قرون نخست تاریخ کلیسا توبه به صورت علنی انجام می گرفت. در قرون بعدی، اعتراف فردی به گناه مرسوم شد.[۱۴]

و) تدهین نهایی: آیین تدهین بیماران نشان دهنده وجود خدا و محبت اوست و به یاد می آورد که خدا انسان هایی را که به وسیله بیماری مورد امتحان قرار گرفته اند، فراموش نمی کند. مسح کردن بیماران با روغن مقدس مسلّم می سازد که آنان تنها نیستند، بلکه مسیح با ایشان است و آنان را به سوی خدا رهنمون می شود. همچنین گروهی از برادران ایمانی با او هستند و برای او دعا می کنند. [۱۵]

ز) عشای ربانی: عشای ربانی مقدس ترین شعار است که قلب زندگی کلیسا و هر فرد مسیحی را تشکیل می دهد. به موجب تصویب نامه شورای ترنت مقام ویژه ای برای این شعار اختصاص دارد در حالی که شعایر دیگر باید به کار برده شوند تا نیرو و اثر آنها ظاهر شود. در عشای ربانی منبع حقیقی تقدس حاضر است. مسیح در حال برگزاری این شعار شخصاً در محراب حاضر است. به موجب آنچه در کتاب پرسش و پاسخ مذهبی بیان شده مسیح این شعار فرخنده را برای سه هدف تأسیس کرده است:

۱. برای آنکه همیشه در کلیسای خود حضور داشته باشد.

۲. برای اینکه قربانی عشای ربانی در برابر پدر وانمودی باشد از تسلیم شدنش برای صلیب.

۳. برای اینکه غذای روح امت خود را در این شعار مقدس تأمین کند. پایه زندگی در خدمت کلیسا که با عشای ربانی ارتباط دارد بر دکترین حضور مسیح در عناصر تقدیس شده این شعار استوار است. این بدین معنی است که نان فطیر و شراب، به خون و گوشت مسیح مبدول می شود. عناصر این شعار عبارت است از نان که بدون خمیر ترش تهیه شده و شراب که با کمی آب مخلوط می شود.[۱۶]

پی نوشت:

[۱]  . ر.ک: تاریخ کلیسای قدیم، و . م . میلر، ترجمه علی نخستین، ص ۶۶.

[۲] . کلام مسیحی، ص۶۵.

[۳] . ر.ک: انجیل یوحنا، ا: ۱۴، همان، ۱ : ۳، همان، ۱۰: ۳۰ و نیز رساله پولس، کولسیان ۱: ۱۵.

[۴] کلام مسیحی، ص۶۶.

[۵] . رک: کلام مسیحی، ص۶۸و۶۵.

[۶]  . ادیان زنده جهان، رابرت ا. هیوم، ترجمه دکتر عبدالرحیم گواهی، ص ۳۶، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، اول، ۶۹.

[۷] . رک:کلام مسیحی، ص۷۲-۷۹.

[۸]  . رساله اول پولس رسول قرنتیان، باب ۱۵، آیه ۲۲.

[۹] . رک: کلام مسیحی، ص۸۹و۹۰.

[۱۰] . آشنایی با ادیان بزرگ، حسین توفیقی، ص ۱۸۳.

[۱۱] . کلام مسیحی، ص ۹۴.

[۱۲] . کلام مسیحی، ص۹۴.

[۱۳] . تاریخ کلیسای قدیم در امپراطوری روم و ایران، تألیف و. م. میلر، ترجمه علی نخستین، ص ۱۱۳.

[۱۴] . رک: کلام مسیحی، ص۹۵.

[۱۵] . آشنایی با ادیان بزرگ، حسین توفیقی، ص ۱۸۴ و ۱۸۶.

[۱۶] . جهان مسیحیت، اینار مولند، ترجمه محمد باقر انصاری، مسیح مهاجری، ص ۱۰۹ و ۱۰۸.

نویسنده: حمید رفیعی.

تثلیث مخالف آموزه های اناجیل

جملات زیادی در اناجیل و بیشتر رساله­ های عهد جدید از حضرت مسیح (علیه السلام) نقل شده که به صراحت بر وحدانیت خدا و بندگی و انسان بودن حضرت مسیح (علیه السلام) دلالت دارند که هر نوع شائبۀ الوهیّت را در مسیح (علیه السلام) نفی می ­کند. مثلا یکی از کاتبان زمانی که از حضرت مسیح (علیه السلام)  پرسید که «اوّل همۀ احکام کدام است؟ عیسی (علیه السلام)  او را جواب داد که اوّل همه احکام اینست که بشنو ای اسرائیل، خداوند خدای ما خداوند واحد است و خداوند خدای خود را به تمامی دل و تمامی جان و تمامی خاطر و تمامی قوّت خود محبّت نما که اول از احکام اینست». کاتب هم این سخن عیسی (علیه السلام) را مورد تایید قرار داده و گفت: «آفرین ای استاد، نیکو گفتی، زیرا خدا واحد است و سوای او دیگری نیست».[۱]

ملاحظه می­ شود که حضرت مسیح (علیه السلام) بر طبق انجیل رسمی مسیحیان با صراحت کامل بر وجود خدای یگانه تاکید نموده و آن را اولین حکم دانسته است و از نظر او حکمی بالا تر و مهم تر از آن وجود ندارد و کاتب پرسش گر نیز این حکم عیسی (علیه السلام) را مورد تایید قرار داده و هرنوع خدای دیگر را منتفی دانسته است. حضرت مسیح (علیه السلام) بر همگان اعتقاد به این خدای یگانه را در قالب محبّت واجب کرده و این محبت قوی و خالص را که از تمام دل و جان و خاطر انسان ناشی بشود فقط شایستۀ او دانسته و هیچ کسی دیگری حتی در این محبت با خدای واحد شریک نیست.  جملاتی زیادی در اناجیل بر وحدانیت خدا و نفی تثلیث وجود دارد.

سوالی که مسیحیان ملزم به پاسخ آن هستند این است که اولا آنان بر طبق چه دلیلی معتقد به تثلیث  شده اند؟ ثانیا این آموزه های روشن کتاب مقدس را که بر توحید دلالت داشته و تثلیث را نفی می کنند با چه دلیلی کنار زده و به جای آن تثلیث را پذیرفته اند؟ ثالثا آیا نفی این گزاره ها نفی کتاب مقدس نیست؟

پی نوشت ها

[۱]. انجیل مرقس، ۱۲: ۲۸- ۳۳.

نویسنده: حمید رفیعی

مسیحیان و ناتوانی پاسخ از اشکال بر تثلیث

مسئله تثلیث هرچند در اناجیل به صورتی که امروز در میان مسیحیان مطرح است وجود ندارد، اما مواد خام آن در اناجیل ساخته و پرداخته شده است؛ یعنی در اناجیل، عیسی مسیح هر چند بنده خدا معرفی شده لکن در برخی موارد به عنوان فرزند خدا القا شده است ونیز اسمی از روح القدس در اناجیل آمده است. و تثلیث، اعتقاد به این معناست که خداوند در عین حال که یکی است؛ در سه حقیقت پدر، پسر و روح‌القدس موجود است.[۱] این برابری در وجود اقتضاء می‌کند که هر سه از نظر صفات الهی یعنی ازلیت، قدرت و جلال، با هم برابر باشند. هر یک از این اشخاص، یک موجود اصیل بوده، بدون اینکه هیچ یک فرع و تابع دیگری باشد. ولی میان آنها ایثار و تجلیل و تکریم متقابل وجود دارد.[۲]

تثلیث به حکم عقل یک امر باطل است و هیچ نوع پاسخی ندارد؛ چون ممکن نیست که سه چیز همگی باهم  یک خدا باشند و باز هم هر یک  به طور جداگانه  یک خدا را تشکیل بدهند. مسیحیان در این دامی که خود شان ساخته اند افتاده اند و لذا تلاش نموده اند که از این اشکال عقلی خود شان را بیرون آورند؛ اما تلاش های آنان بی فایده می باشد.  مسیحیت برای  حل مسأله تثلیث و سازگاری آن با اصل مسلم توحید، راه‌های مختلفی را پیموده است که هیچکدام کارساز نمی باشد؛ مثلا گفته اند که تثلیث در تورات نیز وجود داشته ولی غیر واضح بوده و این عهد جدید است که آن را آشکار نموده است[۳]. در حالی که وجود تثلیث در تورات مشکل عقلی تثلیث را حل نمی کند؛ زیرا اشکال تثلیث عقلی است نه تاریخی تا اگر در تورات وجود تثلیث ثابت شود پس مشکل حل خواهد شد؛ بلکه اشکال بر مسیحیان محکم تر می گردد.

 یا گفته اند که مراد از تثلیث، «تثلیث در عین وحدت»‌ می‌باشد. و این خود تناقض است که اشکال را آشکار تر می کند؛ چون ممکن نیست که یک مساوی با سه شود! و یا گفته اند که تثلیث از چیزهایی است که عقل قادر به درک آن نبوده و صرفاً باید به آن ایمان آورد.[۴]  این پاسخ فرار از اشکال و اعتراف به نا ممکن بودن حل اشکال تثلیث است. بنابراین مسیحیان هیچ پاسخی در برابر اشکال تثلیث ندارند.

بنابراین اشکال جدی همچنان بر تثلیث وارد است . مسیحیان در برابر این اشکال چه پاسخی قانع کننده ای دارند؟

ثانیا در وحدانیت خداوند چه مشکلی حس نموده اند که آن را کنار گذاشته و به تثلیث معتقد شده اند؟

ثالثاً اگر قرار باشد که خدای بیشتر از یک خدا وجود داشته باشد چرا به سه خدا متوقف شده اند چرا چهار خدا یا پنج خدا و  یا بیشتر از آن نباشد؟ آیا همان دلیلی که سه یا چهار خدا و یا بیشتر را نفی می کند، سه خدایی را نمی تواند نفی کند؟

پی نوشتها

[۱]  . ر.ک: خداوند ما عیسی مسیح، جان والوورد، مهرداد فاتحی، ص ۲ ـ ۳٫

[۲]  . مقدمه‌ای بر شناخت مسیحیت، گروه نویسندگان، همایون همتی، ص ۱۲۷٫

[۳] . ر.ک: مقارنه الادیان، دکتر احمد شلبی، ج ۲، ص ۱۴۴ ـ ۱۴۵، مکتبه النهضه المصریه، دهم، ۱۹۹۸٫

[۴] همان.

نویسنده: حمید رفیعی

مسیحیت از دیدگاه قرآن و اسلام

حضرت مسیح ـ علیهما السلام ـ از پیامبران اولوالعزم و دارای کتاب آسمانی به نام انجیل بوده است. قرآن کریم در موارد متعددی بر این مطلب تصریح دارد از آن جمله این آیه است که می فرماید: « بدنبال آنها [پیامبران پیشین‏]، عیسى بن مریم را فرستادیم در حالى که کتاب تورات را که پیش از او فرستاده شده بود تصدیق داشت و انجیل را به او دادیم که در آن، هدایت و نور بود و (این کتاب آسمانى نیز) تورات را، که قبل از آن بود، تصدیق مى‏کرد و هدایت و موعظه‏اى براى پرهیزگاران بود».[۱]

قرآن و اسلام اصل دین حضرت مسیح(ع) را مردود نمی شمارد؛ زیرا این دین آسمانی از طرف خداوند برای هدایت بشر بر این پیامبر اولوالعزم نازل شده است و در زمان خود دین رسمی خدواند بوده است.  از این رو در قرآن کریم و اسلام هرگز نسبت به دین حضرت مسیح(ع) اعتراضی وجود ندارد، بلکه در آیات قرآن مورد تأیید قرار گرفته است و اگر تحریف نمی شد، موافق با دین اسلام بود و هیچ تعارضی با ان نداشت. ولی به علت تحریف و نفوذ عقاید باطل در آنها از رسمیت افتاده و از نظر خداوند باطل و مردود گردیده است. بنابراین در قرآن و اسلام دین مسیحیت که از اصل خود منحرف شده است مردود و باطل است که به برخی از دیدگاه های قرآن و اسلام نسبت به آن اشاره می شود:

قرآن کریم در راستای مردودیت دین یهودیت و مسیحیت موجود می فرماید: یهود گفتند: «عزیر پسر خداست!» و نصارى گفتند: «مسیح پسر خداست!» این سخنى است که با زبان خود مى‏گویند، که همانند گفتار کافران پیشین است خدا آنان را بکشد، چگونه از حق انحراف مى‏یابند؟![۲]

مردودیت دین مسیحیت از نظر قرآن و اسلام

از دیدگاه اسلام پس از عروج حضرت مسیح ـ علیه السلام ـ کتاب انجیل مفقود شده و بعد از مفقود شدن آن، برخی از مسیحیان متونی را با مطالب مختلف گردآورده و اسم آنها را انجیل گذاشته اند. امام رضا ـ علیه السلام ـ این واقعیت را به جاثلیق مسیحی گوشزد نمود و فرمود هنگامی که نصاری انجیل را گم کردند به درخواست مردم، علمای آنان مثل مرقس و لوقا و دیگران هر کدام انجیلی نوشتند و به مردم عرضه کردند.[۳] پس این اناجیلی که در دست مسیحیان هستند هیچکدام آن انجیلی که از طرف خداوند بر حضرت مسیح(ع) نازل شده نمی باشند.

در قرآن کریم آیات متعددی در رد دین مسیحیت وجود دارد که به ترجمۀ برخی از آنها اشاره می شود:

  1. قرآن در بارۀ انحراف مسیحیت از توحید می فرماید: «(آنها) دانشمندان و راهبان خویش را معبودهایى در برابر خدا قرار دادند، و (همچنین) مسیح فرزند مریم را در حالى که دستور نداشتند جز خداوند یکتایى را که معبودى جز او نیست، بپرستند، او پاک و منزه است از آنچه همتایش قرار مى‏دهند!»[۴]
  2. خداوند در باره کفر مسیحیت می فرماید:«آنها که گفتند: «خدا، همان مسیح بن مریم است»، بطور مسلّم کافر شدند بگو: «اگر خدا بخواهد مسیح بن مریم و مادرش و همه کسانى را که روى زمین هستند هلاک کند، چه کسى مى‏تواند جلوگیرى کند؟ (آرى،) حکومت آسمانها و زمین، و آنچه میان آن دو قرار دارد از آن خداست هر چه بخواهد، مى‏آفریند (حتّى انسانى بدون پدر، مانند مسیح) و او، بر هر چیزى تواناست.»[۵] و در آیه دیگر می فرماید: «آنها که گفتند: خداوند همان مسیح بن مریم است، بیقین کافر شدند، (با اینکه خود) مسیح گفت: اى بنى اسرائیل! خداوند یگانه را، که پروردگار من و شماست، پرستش کنید! زیرا هر کس شریکى براى خدا قرار دهد، خداوند بهشت را بر او حرام کرده است و جایگاه او دوزخ است و ستمکاران، یار و یاورى ندارند»[۶]. و در آیه دیگر تثلیث مسیحیت کفر می داند: «آنها که گفتند: «خداوند، یکى از سه خداست» (نیز) بیقین کافر شدند معبودى جز معبود یگانه نیست و اگر از آنچه مى‏گویند دست بر ندارند، عذاب دردناکى به کافران آنها (که روى این عقیده ایستادگى کنند،) خواهد رسید».[۷]
  3. خداوند اخبار انجیل را مبنی بر کشتن حضرت مسیح(ع) تکذیب می کند و می فرماید: «و گفتارشان که: «ما، مسیح عیسى بن مریم، پیامبر خدا را کشتیم!» در حالى که نه او را کشتند، و نه بر دار آویختند لکن امر بر آنها مشتبه شد. و کسانى که در مورد (قتل) او اختلاف کردند، از آن در شک هستند و علم به آن ندارند و تنها از گمان پیروى مى‏کنند و قطعاً او را نکشتند!»[۸]
  4. قرآن از قول یهودیان و مسیحیان نقل می کند که آنها می گویند: «یهودی یا مسیحی شوید تا هدایت یابید» و بعد سخن آنان را ردّ کرده تنها دین اسلام را که دین حضرت ابراهیم و دین حنیف بوده است را موجب هدایت می شمارد و می فرماید: «وَ قَالُواْ کُونُواْ هُودًا أَوْ نَصَارَى‏ تهَْتَدُواْ قُلْ بَلْ مِلَّۀ إِبْرَاهِیمَ حَنِیفًا  وَ مَا کاَنَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ: اهل کتاب گفتند: یهودی یا مسیحی شوید تا هدایت یابید. بگو: بلکه از آیین خالص ابراهیم پیروی کنید و او هرگز از مشرکان نبود.»[۹] امام صادق ـ علیه السلام ـ در مورد این آیه و در مورد معنای کلمه حنیف، می فرماید: «انّ الحنیفۀ هی الاسلام؛ حنیفیت همان اسلام است.»[۱۰]
  5. افزون بر آیاتی که بیان شد، دین اسلام در امور زیر مسیحیت را مورد اشکال قرار می دهد:

۱ـ در اناجیل چهارگانه، مریم ـ علیه السلام ـ به عنوان نامزد فردی به نام یوسف معرفی شده است و گفته شده وقتی شوهرش متوجه حمل او شد برای حفظ آبروی خود از مریم کناره گرفت.[۱۱]

اما در آیات و روایات اسلامی، مریم دختری باکره، پاکیزه و بدون همسر معرفی شده است؛ و این خداوند بوده که با حکمت و قدرت خود از روح خویش در مریم دمید و فرزندی به نام عیسی از  مریم متولد شد.[۱۲]

۲ـ اناجیل در مورد حواریون آورده اند که آنان افرادی بی ادراک (متی، ۱۵/۱۵)، بی ایمان(متی، ۱۷/۲۰)، بی استعداد و سست دل (لوقا، ۱۷/۵ و ۲۴/۲۵) بوده اند.

اما در منابع اسلامی به گونه ای دیگر معرفی شده اند، رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ  فرموده اند: حواریون یارانی برگزیده و خالص برای عیسی ـ علیه السلام ـ بودند و در نصرت و یاری دین خدا و مسیح کوشا و آماده بودند و عیسی ـ علیه السلام ـ را با بصیرت و خلوص و با جدیت و خضوع یاری می کردند.[۱۳]

مرحوم علامه طباطبایی در این مورد فرموده اند: از مجموع قراین ذکر شده در آیات کریمه و روایات، استفاده می شود که تمامی حواریون، مقام نبوت داشته اند.[۱۴]

۳ـ در اناجیل ذکر شده که، عیسی ـ علیه السلام ـ دستگیر و بعد مصلوب شده و مرد. بعد از سه روز از گور برخاسته و به آسمان رفته و به دست راست خدای پدر نشست.[۱۵]

قرآن و روایات این امر را در آیات: (نساء ۱۵۷ و ۱۵۸، آل عمران ۵۵) مردود شمرده، روایات هم  این گونه بیان کرده اند که:  شخص دیگری به جای او دستگیر و مصلوب شده،[۱۶] او به آسمان عروج کرده[۱۷] و در آخرالزمان بازخواهد گشت.[۱۸]

  1. مسیحیت قائل به تثلیث است یعنی الوهیت (خداوندی) ازسه شخصیتِ کاملاً مشخص تشکیل شده است که در ازلیت و قدرت و جلال برابرند و عبارتند از «اب» و «ابن» و «روح القدس». طبق رأی شورای واتیکان، هرکس خلاف آن فکر کند کافر است.[۱۹]

آیات در این ارتباط و مردود بودن این عقیده فراوان است که به چند مورد شاره می شود. آیاتی که صراحتاً نفی تثلیث کرده اند (مائده ۷۳، نساء ۱۷۱). آیاتی که نفی الوهیت از عیسی ـ علیه السلام ـ  کرده اند (مائده ۱۷، ۷۵ و ۱۱۶، توبه ۳۰). آیاتی که اشاره به مخلوق بودن عیسی ـ علیه السلام ـ دارند (آل عمران ۷۹، نساء ۱۷۲، مائده ۷۲). آیاتی که نشان دهندۀ اعتقاد به تثلیث در فرهنگ بیگانه مسیحیت هستند (مائده ۷۷، توبه ۳۰).

بنا به شواهد تاریخی، اعتقاد به تثلیث، خدا، صلب، تاریکی جهان هنگام مرگ یکی از نجات دهندگان جهان،  برخاستن خدایان از بین اموات و بسیاری خرافات دیگر از آیین بت پرستان سابق از جمله آیین هندو و بودا وارد کلیسا شده است.[۲۰]

  1. در اناجیل آورده اند که عیسی ـ علیه السلام ـ کاهنان را بر گناهان مردم داور قرار داده و به آنان حق داده که گناهان را آمرزیده یا نگه دارند[۲۱] و در حال حاضر کشیشان با گرفتن مبالغی، گناه آنان را می بخشند.

در اسلام، توبه و استغفار واجب فوری است و فقط در مقابل خداوند می توان به گناه خود اعتراف کرد. در روایات بسیاری هم داریم که شخص مؤمن حق ندارد شخصیت خود را که از ناحیۀ خداوندی محترم شمرده شده، با اعتراف به گناه لکه دار کند.[۲۲]

  1. مسیحیان معتقد به فدا هستند یعنی خدا نمی تواند با توبه، گناهکار را ببخشد؛ زیرا با عدالت او منافات دارد. برای اینکه خدا بتواند ببخشد و در عین حال عدالت او خدشه دار نگردد، مسیح جریمۀ گناهکار را با فدا کردن خود پرداخت نمود و نیز گفته اند: اگر عیسی ـ علیه السلام ـ نمرده بود، سایر برنامه های خدا مثل آفرینش جهان، خلق آسمان ها و زمین و… همه بی معنا می شدند.[۲۳]

در اسلام گناه هیچ کس باعث گناهکار شدن دیگری نمی شود (فاطر ۱۸) وهرکس به قدر عمل خود عقاب می گردد نه بیش از آن (انعام ۱۶۰، یونس ۲۷، قصص ۸۴).

پی نوشتها

[۱]. مائده / ۴۶٫

[۲] . توبه/ ۳۰٫

[۳]. ر.ک: صدوق، محمد بن علی، التوحید، قم، جامعه مدرسین، ص۳۲۵٫

[۴] . توبه/ ۳۱٫

[۵] . مائده، ۱۷٫

[۶] . مائده/ ۷۲٫

[۷] . مائده؟ ۷۳٫

[۸] . نساء/ ۱۵۷٫

[۹] . بقره، ۱۳۵٫

[۱۰] . ابونصر محمد بن مسعود، تفسیر عیاشی، ج ۱، ص ۶۱ مکتبۀ العلمیۀ الاسلامیه، نشر تهران.

[۱۱] . لوقا، ۱/۲۶ـ متی، ۱/۱۸

[۱۲] . مریم، ۱۹ الی ۳۷

[۱۳] . بحارالانوار، ج ۳۶،‌ص ۳۰۹، ح ۱۴۹

[۱۴] . طباطبایی، سید محمد حسین، ترجمۀ تفسیر المیزان، ج ۳، ص ۲۴۰، دفتر انتشارات اسلامی قم

[۱۵] . یوحنّا، ‌باب ۱۸ به بعد ـ متی باب ۱۸ به بعد ـ مرقس، باب ۱۴ به بعد ـ لوقا باب ۲۳ به بعد

[۱۶] . بحارالانوار، ج ۱۴، ص ۳۳۶، ح ۵ و ۶٫

[۱۷] . بحارالانوار، ج ۱۴، ص ۳۳۶، ح۶٫

[۱۸] . بحارالانوار، ج ۱۴، ص ۳۳۹، ح۱۴٫

[۱۹] . زیبائی‌نژاد، محمدرضا، درآمدی بر تاریخ و کلام مسیحیت، ص ۸۴، نشرالهادی، ۱۳۷۵، قم ـ متی ۲۸/۱۹٫

[۲۰] . درآمدی بر تاریخ و کلام مسیحیت، ص ۱۴۶ (به نقل از دایره المعارف بستانی، ج ۵، ص ۳۲۱).

[۲۱] . یوحنا، ۲۰، ۲۲، ۲۳٫

[۲۲] . حرّ عاملی، محمد، وسایل الشیعه، ج۱۵، ص ۳۳۳، باب ۴۷ از ابواب جهاد نفس، نشر مؤسسه آل‌البیت ـ علیهم السلام ـ . ۱۴۰۹ ه‍. ق، قم.

[۲۳] . درآمدی بر تاریخ و کلام مسیحیت، ص ۱۶۴ (به نقل از: خداوند ما عیسی مسیح، ص ۱۱۹).

تثلیث و وحدانیت خداوند

همه ادیان از یک نظام عقیدتی برخوردارند که دین مبتنی بر آن می‌باشد نظام عقیدتی ادیان آسمانی قبل از هر چیز بر وحدانیت خداوند تأکید دارند. همین یکی دانستن خداوند، فهم این نکته را می‌رساند که ادیان الهی، علیرغم چهره‌های متفاوت، از یک حقیقت سرچشمه می‌گیرد. اما در این میان، اعتقاد به تثلیث در مسیحیت عجیب می‌نماید،«خدا  به خاطر عشق به پسر و بلکه عشق به همه بشریت در پسر حلول کرده است. و پسر تجسد یافته، روح‌القدس را به عنوان شخص ابدی که بر او شهادت می‌دهد، مکشوف ساخته است.»[۱]

تعجب از تثلیث، در پس اعتقاد به یگانگی خداوند است. خدا در عین حال که یگانه می‌باشد،در سه حقیقت تجلی یافته است. آیا می‌توان با حلول، یگانه بودن را ساخته، و با نگریستن به مسیح، شاهد خدایی زمینی باشیم؟ «هر دوی پدر و روح‌القدس با پسر اتحاد دارند و به طور مستمر با او همکاری می‌کنند و از نخستین لحظه حلول و تجسد در او حضور دارند، هر چند که تنها پسر در قالب انسان درآمده.»[۲]

از این روست که تثلیث به عنوان یک آموزه‌ی عقل‌ستیز، هیچ‌گاه توجیه قابل قبول خود را نیافته است و بخش بزرگی از کلیسای مسیحی را دچار این وضعیت نابهنجار می‌کند که چگونه علاقه و کشش قلبی مسیحیان را بدون اعتقاد به اینگونه تعالیم حفظ نماید.[۳]

آموزه‌ی تثلیث

تثلیث، اعتقاد به این معناست که خداوند در عین حال که یکی می‌باشد؛ در سه حقیقت پدر، پسر و روح‌القدس موجود می‌باشد.[۴] این برابری در وجود اقتضاء می‌کند که هر سه از نظر صفات الهی یعنی ازلیت، قدرت و جلال، با هم برابر باشند. هر یک از این اشخاص، یک موجود اصیل بوده، بدون اینکه هیچ یک فرع و تابع دیگری باشد. ولی میان آنها ایثار و تجلیل و تکریم متقابل وجود دارد.[۵]

منشأ تثلیث

اعتقاد به آموزه‌ی تثلیث در میان مسیحیان اولیه جایی نداشته است. این پولس رسول بود که برای اولین بار با قائل شدن مقام الوهی برای مسیح، توانست پایه‌های تفکر تثلیث را پایه‌ریزی نماید. وی معتقد بود در مسیح موجودی آسمانی و دارای ذاتی الوهی بود که تنزل کرده، صورت و پیکر زمینی را پذیرفته و از آسمان به زمین فرود آمده است…»[۶] چنین اندیشه‌ای را پولس به خاطر این بیان نمود که بتواند امت‌های غیر یهود را به طرف مسیحیت جذب نماید. زیرا این ملل همه تحت نفوذ مذاهب اسرارآمیز یونان بوند،‌که اصل مطلب حیات جاوید و اتصال نفس بشر با روح‌ خدایان در آنها نفوذ و ریشه دوانیده بود.[۷]

بعدها به دلیل سیطره و نفوذ افکار پولس در جهان مسیحیت، شورایی اسقف‌های اعظم کلیسا در نیقیه (۳۲۵ م)‌و قسطنطنیه (۳۸۱ م) و اعتقادنامه‌های شورای کالسدون (۴۵۱ م) تثلیث را رسمیت بخشیده و آن را جزیی از ایمان مسیحی قرار دادند. و مسیحیان از آن هنگام به بعد خداوند را به عنوان سه شخص که دارای «جوهر و ماده‌ی واحدی» می‌باشد، تصور نموده‌اند.[۸]

تلاش برای رهایی از تثلیث

مسیحیت جهت حل مسأله تثلیث و سازگاری آن با اصل مسلم توحید، راه‌های مختلفی را پیموده است.

۱ . جمع بین توحیدی که در تورات آمده با تثلیث. به معنای این که تثلیث در تورات نیز وجود داشته ولی غیر واضح بوده و این عهد جدید است که آن را آشکار نموده است.

۲ . توحید در تورات را پذیرفته و تثلیث را به گونه‌ای توجیه نماییم که با آن سازگار باشد: به اینکه گفته شود منظور از تثلیث، در تثلیث در عین وحدت»‌ می‌باشد.

۳ . تثلیث از چیزهایی است که عقل قادر به درک آن نبوده و صرفاً باید به آن ایمان آورد.

۴ . توحید خالص را پذیرفته و تثلیث را ردّ نماییم، این نظریه را جمعی از بزرگان مسیحیت از قبیل برنابا و آریوس مصری و فرقه‌ی کویکرها که در قرن هفدهم بوجود آمدند،ابراز داشته‌اند.[۹]

تثلیث و وحدانیت خداوند

آموزه تثلیث با اعتقاد به یکتایی خداوند کاملاً در تعارض است. اگرمسیح و روح‌القدس را از حیث ذات در ردیف خداوند قرار دهیم. لزوماً صفات الهی از جمله ازلی و ابدی بودن را باید به آنها نسبت دهیم. و به این ترتیب، هر سه واجب‌الوجود خواهند بود.

تعدّد وجودهایی که وجوب ذاتی آنها می‌باشد، مستلزم نفی توحید ذاتی می‌باشد. توضیح مطلب اینکه توحید، دارای چهار مرتبه؛ توحید ذاتی، توحید صفاتی، توحید افعالی و توحید عبادی می‌باشد. توحید ذاتی به این معناست که تنها یک ذات که وجودش واجب است، موجود می‌باشد. توحید صفاتی به معنای اتحاد صفات با ذات الهی، و اتحاد صفات با یکدیگر است. توحید افعالی یعنی آفرینش فعل الهی و هیچ چیز، با وی در این امر، شریک نیست. و توحید عبادی یعنی تنها خدای یکتا که دارای همه صفات جمال و کمال است سزاوار پرستش می‌باشد، عدم اعتقاد به هر یک از این مراتب گرایش به نقطه مقابل آن که شرک در آن زمینه می‌باشد را دربر دارد. و به همین دلیل شرک نیز دارای چهارمرتبه شرک ذاتی، شرک صفاتی، شرک افعالی و شرک در عبادت می‌باشد.

با توجه به آنچه درباره‌ی مراتب توحید و شرک گفته شد اعتقاد به اینکه مسیح و روح‌القدس از حیث ذات در کنار خدا هستند مستلزم چند وجودی است که وجودشان ضروری بوده و هر یک خدایی جداگانه می‌باشند. به همین دلیل قرآن به شدت تثلیث را ردّ می‌کند.[۱۰] و آن را نشانه‌ی کفر و شرک می‌داند.[۱۱]

پی نوشتها

[۱]  . ر.ک: مقدمه‌ای بر شناخت مسیحیت، گروه نویسندگان، همایون همتی، ص ۱۲۶، نقش جهان، ۷۹٫

[۲] . همان، ۱۲۶٫

[۳]  . ر.ک: خداوندما عیسی مسیح، جان والوورد، مهرداد فاتحی، ص ۸، کلیسای جماعت ربانی، ندارد.

[۴]  . ر.ک: خداوند ما عیسی مسیح، جان والوورد، مهرداد فاتحی، ص ۲ ـ ۳٫

[۵]  . مقدمه‌ای بر شناخت مسیحیت، گروه نویسندگان، همایون همتی، ص ۱۲۷٫

[۶]  . تاریخ جامع ادیان، جان بی ناس، علی اصغر حکمت، ص ۶۱۷، سازمان…، ۷۰٫

[۷]  . همان، ۶۱۷٫

[۸] . ر.ک: جهان مذهبی، گروه نویسندگان، عبدالرحیم گواهی، ص ۷۳۳، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۷۴٫

[۹] . ر.ک: مقارنه الادیان، دکتر احمد شلبی، ج ۲، ص ۱۴۴ ـ ۱۴۵، مکتبه النهضه المصریه، دهم، ۱۹۹۸٫

[۱۰] . نساء ۱۷۱٫

[۱۱]  . مائده، ۷۳٫

تناقضات اعتقادی در مسیحیت

 چند مورد از تناقضات اعتقادی مسیحیت برای نقد مسیحیت خدمت پرسشگر عزیز ارسال می گردد. توجه پرسشگر عزیز را به این مطلب جلب می کنم اگر باز هم سوال و خواسته ای داشتید مکاتبه بفرمایید تا پاسخ مناسب داده شود.

در میان مطالبی که انجیلها بیان می‌کنند، تناقضات فراوانی وجود دارد.[۱] همچنین رساله‌های سیزده گانه پولس با وجود اینکه همه آنها قابل اعتبار نیست مانند انجیل یوحنا با اناجیل همنوا همساز نیست و عیسای رساله‌های پولس مانند عیسای انجیل یوحنا موجود الهی است.[۲]

موریس بوکای می‌گوید منقولات خود انجیلها تناقضات بارزی را آشکار می‌کنند؛ زیرا نمی‌توان وجود واقعه متضاد را باور کرد و نمی‌توان برخی دوری از حقیقتها یا تصدیقاتی که خلاف داده‌های معارف جدید است، قبول نمود. دو نسبنامه عیسی که انجیلها عرضه می‌کنند و خلاف واقع‌هایی که از آن نتیجه می‌گیرند کاملا موضوع را ثابت می‌نمایند.[۳]

مسیحیت در ابتدا وجود تناقض در کتاب مقدس خود را نمی‌پذیرفت. اولین بار در قرن هجدهم میلادی بود که آنها حاضر به اعتراف درباره وجود تناقض در کتاب خود شدند.[۴] بیان دیدگاههای معارض از سوی انجیلها، سبب شده که صاحبنظران درباره اعتبار آنها به عنوان یک سند تاریخی معتبر به دیده شک و تردید بنگرند.[۵]

در اینجا به چند مورد از تناقضات اعتقادی مسیحیت را که در تعالیم اناجیل و رساله های پولس آمده است اشاره می شود:

  1. تعارض آموزه‌های مسیحیت با الوهیت مسیح(ع)

دین مسیحیت بر الوهیت حضرت مسیح(ع) و تثلیث و پسر خدا بودن مسیح مبتنی است و این اموزه‌ها که از ارکان و اصول دین مسیحیت به شمار می‌آیند، با گزاره‌هایی که در عهدجدید نقل شده به صراحت در تناقض است که به برخی از این تعارضات اشاره می‌شود.

الف) جملات زیادی در اناجیل و بیشتر رساله­های عهد جدید از حضرت مسیح(ع) نقل شده که به صراحت بر وحدانیت خدا و بندگی و انسان بودن حضرت مسیح(ع) دلالت دارند که هر نوع شائبه الوهیّت را در مسیح(ع) نفی می‌کند. مثلا یکی از کاتبان زمانی که از حضرت مسیح(ع) پرسید که «اوّل همه احکام کدام است؟ عیسی(ع) او را جواب داد که اوّل همه احکام اینست که بشنو ای اسرائیل، خداوند خدای ما خداوند واحد است و خداوند خدای خود را به تمامی دل و تمامی جان و تمامی خاطر و تمامی قوّت خود محبّت نما که اول از احکام اینست». کاتب هم این سخن عیسی۷ را مورد تایید قرار داده و گفت: «آفرین ای استاد، نیکو گفتی، زیرا خدا واحد است و سوای او دیگری نیست».[۶]   گزاره های دیگری هم در اناجیل وجود دارد که بر وحدانیت خدا دلالت داشته و با تثلیث در تناقض اند.[۷]

ب) در اناجیل و رساله­های عهد جدید بر عبادت و نیز بر روزه گرفتن حضرت مسیح(ع) تصریح شده است و این مطالب بیانگر اینست که حضرت عیسی(ع) بنده خدا بوده و او را عبادت می­کرده است نه اینکه خودش خدا بوده تا نیازی به عبادت نداشته باشد. مثلا در انجیل لوقا عبادت خدای واحد توسط حضرت مسیح(ع) به روشنی اینگونه بیان شده است: «و در آن روزها بر فراز کوه برآمد تا عبادت کند و آن شب را در عبادت خدا به صبح آورد».[۸] در انجیل یوحنا حضرت مسیح(ع) خطاب به زن یهودی عبادت خود را در برابر خداوند متعال از روی علم و آگاهی می­داند و می‌گوید: «شما، آنچه را نمی­دانید، می­پرستید؛ امّا ما آنچه را که می­دانیم عبادت می‌کنیم».[۹]در انجیل متی در ضمن تجربه شدن حضرت مسیح(ع) توسط ابلیس به روزه گرفت آن حضرت چنین اشاره شده است: «آنگاه عیسی به دست روح به بیابان برده شده تا ابلیس او را تجربه نماید و چون چهل شبانه روز روزه داشت آخر گرسنه گردید».[۱۰]

از این جمله و جملات دیگر این باب به روشنی به دست می­آید که حضرت مسیح(ع) مانند یک انسان و بنده خدا در تحت آزمایش و تجربه ابلیس قرار داشته تا اینکه او با روزه گرفتن از این تجربه و آزمایش پیروز بیرون می‌آید و در برابر وسوسه‌های شیطانی مقاومت می­کند و در نهایت هنگامی که شیطان به او گفت: «اگر افتاده مرا سجده کنی، همانا این همه را به تو بخشم، آنگاه عیسی وی را گفت دور شو ای شیطان، زیرا مکتوب است که خداوند خدای خود را سجده کن و او را فقط عبادت نما. در ساعت، ابلیس او را رها کرد و اینک فرشتگان آمده او را پرستاری می­نمودند».[۱۱]

ج) دعا کردن یک نوع عبادت و خواستن نیازهای معنوی و مادی از خداست و این کار اختصاص به کسی دارد که خودش خدا نبوده و نیازمند به خدا باشد. این در حالی است که بر طبق اناجیل، حضرت مسیح(ع) در موارد مختلفی دعا نموده و از خدای متعال بر آورده شدن نیازهای معنوی و رفع گرفتاری­های مادی خود را خواسته است و این کار او خدایی و الوهیتش را به صراحت مردود می­شمارد. مثلا داستان تعقیب حضرت مسیح(ع) و شاگردانش توسط یهودیان و فرار آنان و نیز بی‌وفایی برخی از یاران آن حضرت در انجیل مرقس اینگونه بیان شده است: «به موضعی که جنسیمانی نام داشت رسیدند به شاگردان خود گفت: در اینجا بنشینید تا دعا کنم و پطرس و یعقوب و یوحنا را همراه برداشته مضطرب و دلتنگ گردید و بدیشان گفت نفس من از حزن مشرف بر موت شد اینجا بمانید و بیدار باشید و قدری پیشتر رفت به روی بر زمین افتاد و دعا کرد تا اگر ممکن باشد آن ساعت از او بگذرد».[۱۲]  حضرت مسیح با صراحت در این حادثه اضطراب و دلتنگی خود را ابراز نموده و سخت به دعا محتاج بوده است و این یعنی او بنده صالح خدا بوده است نه خدا که هیچ نیازی به دعاکردن ندارد.

د) آموزه‌های  نبوت و پیامبری عیسی(ع) در اناجیل به صراحت با خدایی و الوهیت آن حضرت در تناقض است. در انجیل یوحنا بعد از داستان ایمان آوردن برخی سامریان به عیسی(ع) در شهر یهودیه و ماندن حضرت مسیح(ع) به مدت دو روز در آنجا مطلبی را اینگونه بیان می­کند: «امّا بعد از دو روز از آنجا بیرون آمده به سوی جلیل روانه شد زیرا خود عیسی شهادت داد که هیچ نبی را در وطن خود حرمت نیست پس چون به جلیل آمد جلیلیان او را پذیرفتند».[۱۳] این کلمات به صراحت بر نبوت حضرت مسیح(ع) دلالت دارد و نبوت با الوهیت و خدایی قابل جمع نیست.

 بر طبق اناجیل، مردم نیز حضرت مسیح را به خاطر معجزاتی که انجام داده بود، به عنوان نبی و پیامبر پذیرفته بودند. در این رابطه یوحنا چنین می­گوید: «و چون مردمان این معجزه را که از عیسی صادر شده بود دیدند، گفتند که: این البته همان نبی است که باید در جهان بیاید».[۱۴]  زمانی که حضرت عیسی(ع) زن سامری را موعظه می­کند زن به او می­گوید: «ای آقا می بینم که تو نبی هستی»[۱۵] و حضرت مسیح نه تنها سخن او را رد نمی­کند بلکه او را به تصدیق خود دعوت می­کند تا خدای واحد را از روی علم عبادت کند.[۱۶]

البته آموزه های متعددی در اناجیل وجود دارد که باالوهیت حضرت مسیح و تثلیث مسیحیت در تناقض است. که برای ذکر همه آنها مجالی در این مقاله نیست.

  1. یکی از تناقضات مسیحیت آموزه هایی است که در عهد جدید در باره ایمان بیان شده است. بر طبق تعالیم پولس ایمان عبارت از اینست که به وسیله مراسمی چند مانند تعمید، عشای ربانی، و بسط شوق، خود را به عیسی متصل نمود[۱۷] و تحقق این ایمان متوقف بر برخاستن عیسی از میان مردگان است و اگر نه، متعلقی برای ایمان وجود نخواهد داشت و حاکمیت از آنِ گناه خواهد بود.[۱۸] از نظر پولس شریعت عمل و شریعت ایمان در تضاد هستند[۱۹] و ایمان را نافی شریعت می‌داند[۲۰] این در حالی­است که در رساله یعقوب ایمان بدون عمل باطل دانسته شده، بلکه با عمل کامل می­گردد و ایمان بدون عمل مانند بدن بدون روح مرده است.[۲۱]
  2. آموزه های مسیحیت در مسأله شریعت نیر در تناقض است

در نامه‌های که منسوب به پولس است برانکار شریعت اصرار شده است و شریعت را دروازه‌ای به سوی گناه می‌داند. این مطالب با عبارت‌های مختلفی در فصلها و موارد متعددی از نامه‌های او بیان گردیده است. او باب هفتم «نامه به رومیان» را به این مسأله اختصاص داده در برخی از جملات این فصل می‌گوید: «ما نسبت به شریعت که موجب بردگی ما بود مرده ایم و از این پس باید خدا را به وسیله روح‌القدس خدمت کرد نه مانند گذشته که از قوانین نوشته شده اطاعت می‌کردیم. او نیز می‌گوید : … بدون شریعت گناه مرده است و من از قبل بدون شریعت زنده می بودم ، لکن چون حکم آمد گناه زنده گشت و من مردم».[۲۲]

این در حالی است که در اناجیل به خصوص در انجیل متی حضرت مسیح(ع) اصرار بر شریعت و عمل به آن داشته است. او در یکی از فقرات انجیل متی شرایع گذشته را مورد تأیید و تکمیل قرار داده می‌گوید: « تصور می‌کنید من از بهر ابطال تورات و رسایل انبیاء آمده ام، نه بلکه به جهت تکمیل آمده ام».[۲۳]

نویسنده: رفیعی

پی نوشتها

[۱]. ر.ک: همفری کارپنتر، عیسی، ترجمه: حسن کامشاد، ص۶۷، تهران، طرح نو، چ۲، ۱۳۷۵ش. ؛ کری ولف، درباره مفهوم انجیلها، ترجمه: محمد قاضی، ص۱۷، تهران، انتشارات فرهنگ، [بی‌تا].

[۲]. ارچیبالد رابرتسون، عیسی اسطوره یا تاریخ، ترجمه: حسین توفیقی، ص۲۸، قم، انتشارات دانشگاه ادیان و مذاهب، چ۲، ۱۳۸۷ش.

[۳]. موریس بوکای، مقایسه‌ای میان تورات، انجیل، قرآن و علم، ترجمه: ذبیح الله دبیر، ص۱۴۹، تهران، دفتر نشر فرهنگی ، چ۱۳، ۱۳۸۸ش.

[۴]. ر.ک:  همفری کارپنتر، عیسی، ترجمه: حسن کامشاد، ص۳۶٫

[۵]. ر.ک: کری ولف، درباره مفهوم انجیلها، ترجمه: محمد قاضی، ص۳۸٫

[۶]. انجیل مرقس، ۱۲: ۲۸- ۳۳٫

[۷] . رک: اعمال رسولان، ۳: ۱۳؛ انجیل مرقس، ۲: ۶-۹؛ انجیل مرقس، ۱۵: ۳۴؛  انجیل یوحنا، ۲۰: ۱۷٫

[۸]. انجیل لوقا، ۶: ۱۲٫

[۹]. انجیل یوحنا، ۴: ۲۱٫

[۱۰]. انجیل متی، ۴: ۱و۲٫

[۱۱]. انجیل متی، ۴: ۹-۱۱٫

[۱۲]. انجیل مرقس، ۱۴: ۳۲-۳۸٫

[۱۳]. انجیل یوحنا، ۴: ۴۳و۴۴٫

[۱۴]. انجیل یوحنا، ۶: ۱۴٫

[۱۵] . انجیل یوحنا، ۴: ۱۹٫

[۱۶]. رک: انجیل یوحنا، ۴: ۲۱و۲۲٫

[۱۷]. جان بایر ناس، تاریخ جامع ادیان، ترجمه: علی اصغر حکمت، ص۶۱۸، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چ۱۴، ۱۳۸۳ش.

[۱۸]. رساله اول پولس به قرنتیان، ۱۵: ۱۴و۱۷٫

[۱۹]. رساله پولس به رومیان، ۳: ۲۷٫

[۲۰]. رساله پولس به غلاطیان، ۳: ۲۴و ۲۵٫

[۲۱]. رساله یعقوب، ۲: ۲۰- ۲۲ و ۲۶٫

[۲۲]. نامه پولس به رومیان، ۴:  ۱۲؛ ۷: ۵ و۶ و ۹٫

[۲۳]. انجیل متی، ۵: ۱۷٫

معنای تثلیث در مسیحیت

یکی از آموزه هایی که همواره کلیساها به جوامع مسیحی تعلیم می دهند، مسئله اعتقاد به تثلیث است؛ و کلمات مسیحیان در کتاب های کلامی حکایت از این دارد که اعتقاد به تثلیث از مسائلی است که شالوده و بنیان مسیحیت بر آن نهاده شده است و مسیحیان چاره ای جز اعتقاد به آن ندارد.[۱] این جاست که درک نظریه ارتدوکسی کلیسا درباره ثالوث اقدس (تثلیث) در نهایت پیچیدگی و ابهام است؛ چرا که از طرفی خود را پیرو خدای واحد، پدر قادر متعال و خالق زمین و آسمان می دانند و دین خود را در زمره ادیان توحیدی قرار می دهند و از طرفی هم معتقدند که اولوهیت از سه شخصیت کاملاً متمایز و مشخص تشکیل شده است و این سه در ازلیت، قدرت و جلال برابرند و هر یک از آنها از تمام صفات خدایی برخوردارند، ولی در عین حال، هر کدام از آنها خصایصی دارند که آنها را از درون وحدت، تثلیث و از هم متمایز می کند.[۲]

به هر حال، نویسندگان مسیحی عرب زبان برای رساندن مفهوم تثلیث از واژه یونانی الاصل «اقنوم» استفاده می کنند که معادل آن در زبان لاتینی، Persona، به معنای نقاب است[۳] و این لفظ (اقنوم) که در آموزه تثلیث زیاد به کار گرفته می شود، دارای معانی گوناگون و اختلافی است، به گونه ای که برخی گفته اند:

  1. مراد از اُقنوم راه وجود است. بر این اساس، اقانیم ثلاثه (أب، ابن، روح القدس) سه راه یا سه حالت برای وجود خدا و عمل اوست.[۴]

به نظر می رسد که این دیدگاه بیشتر درصدد رفع اتهامِ شرک بودن از آموزه تثلیث است، تا بگوید که اقانیم ثلاثه به معنای مظهر یا مظاهر وجود خدا و عمل اوست.

  1. گروهی پنداشته اند که مراد از اقانیم ثلاثه همان خواص، یعنی اعراض لازم ذات خداوند است، به این معنا که ذات خدا دارای سه عرض خاصه است. این در حالی است که اولا، عرض خاصه قائم به ذات نیست؛ و ثانیاً، لازم می آید که ذات خدای متعال چند چیز باشد[۵] و این محال است.
  2. عده ای هم گفته اند که اقنوم کلمه ای سریانی و به معنای شخص یا اصل است. چنان اتفاق افتاده که در مسیحیت اصطلاح چیزها یا پراگماتا، به جای اقانیم و اشخاص و برای توصیف سه شخص به کار رفته است، تا بر واقعیات آنها تأکید گردد. بنابر نظر مسیحیان، پدر، پسر و روح القدس هر یک، شخص (اقنوم) است.[۶]

بنابراین، قانون ایمان مسیحی هم مؤید این دیدگاه است و در تعریفی که از تثلیث و، به عبارتی، ثالوث اقدس (أب، ابن و روح القدس) ارائه می کند می گوید: «ما به خدای یگانه ی پدر، پسر و روح القدس که خدای واحد و جوهر واحد و متساوی در قدرت، جلال و مجد و شکوه اند ایمان داریم».[۷]

قاموس کتاب مقدس می گوید: … معرفت مسیحیت به این سه شخصیت، یک حقیقت آسمانی است که عهد قدیم به صورت غیر واضح اعلان نموده، ولی کتاب عهد جدید آن را به صورت آشکار بیان داشته است که این عقیده را در چند نکته می توان بیان داشت: ۱٫ کتاب مقدس سه شخصیت را مطرح می کند که هر کدام شخص الله است؛ ۲٫ این سه شخصیت کاملاً از هم متمایزند؛ ۳٫ این سه گانگی در جامعیت خدا موقتی یا ظاهری نیست، بلکه ابدی و حقیقی است؛ ۴٫ مقصود از این تثلیث، سه خدا نیست، بلکه این شخصیات ثلاثه جوهر واحدی دارند! ۵٫ این سه شخصیت (پدر، پسر، روح القدس) متساوی هستند؛ ۶٫ هیچ گونه تناقضی در این عقیده وجود ندارد![۸] به این معنا که خدا هم یکی است و هم سه تاست. مضافاً این که لابد هیچ گونه اجتماع نقیضینی هم در آن راه ندارد!

به هر ترتیب، مراد از تثلیث و اقانیم ثلاثه مسیحیت با توجه به آنچه در قانون ایمان گذشت و با عنایت به آنچه در قاموس کتاب مقدس بیان شد این است که هر کدام از سه شخصیت مطرح (پدر، پسر، روح القدس) شخص الله، و کاملاً از هم متمایزند و در جلال و شکوه و مجد برابرند!

در نقد این نظریه باید گفت: ۱٫ عقیده تثلیث، با تفسیری که گذشت، مشتمل بر تناقض آشکار است؛ از طرفی معتقدند که هر یک از شخصیت های اقانیم ثلاثه خداست که متمایز از بقیه است و، در عین حال، هر سه اقنوم را یک چیز می دانند.[۹]

  1. لازمه اعتقاد به تثلیث این است که ذات خدا مرکب از سه ذات باشد و این در حالی است که ترکیب، با ذات واجب الوجود که بسیط است و از هیچ اجزای عقلی و خارجی ای مرکب نشده است ناسازگار است.[۱۰]

با گذشت زمان و در طول تاریخ کلیسا مسیحیان مدعی شده اند که «طبیعت سه گانه خدا یک راز است و نمی توان آن را با تعابیر بشری بیان کرد» و همگی به نافرجامی کوشش های خود برای توجیه تثلیث اعتراف دارند.[۱۱]

البته باید این نکته را نیز یادآور شد که کلمه تثلیث هرگز در کتاب مقدس مسیحیان وارد نشده و نخستین کاربرد شناخته شده آن در تاریخ مسیحیت، به سال ۱۸۰م باز می گردد، هر چند به تصور مسیحیان ریشه های مفهوم سه گانه در عهد جدید احساس می شود و عبارت اعطای حق تعمید در پایان انجیل متی آن را صریحاً بیان کرده است: «ایشان را به اسم پدر، پسر و روح القدس تعمید دهید».[۱۲]

و گمان می رود اولین کسی که این اصطلاح را درست کرد و استعمال نمود، شخصی به نام ترتولیان در قرن دوم میلادی است[۱۳] و، در این میان، برخی از بزرگان آزاداندیش مسیحیت منکر الوهیت عیسی شدند؛ اما بنا به رأی صادره در نیقیه آسیای صغیر در سال ۳۲۵م. قول به الوهیت عیسی با اکثریت قاطع ۳۰۰ اسقف پذیرفته شد و نظر اسقف آریوس که بر ضدّ اعتقاد به الوهیت عیسی قیام کرده بود مردود اعلام گردید.[۱۴] به دنبال این مجادلات، شخصی به نام سوسینوس اعتقاد به تثلیث را نتیجه تأثیر عقاید ناقص فلاسفه یونان در نوشته شدن اعتقادنامه ها دانست و الوهیت عیسی را مردود شمرد که این نظر، به نظر «أبیون» معروف گشت.[۱۵]

همچنان که گوستاو لوبون در گزارش خویش می گوید: مسیحیت در پنج قرن اول حیات خویش با اخذ مفاهیم فلسفی و دینی یونانی و شرعی، مخلوطی از معتقدات مصری و ایرانی شد که حوالی قرن اول میلادی در مناطق اروپایی انتشار یافت و در نتیجه، مردم به یک تثلیث جدید که عبارت بود از پدر، پسر و روح القدس، به جای تثلیث قدیم که از «نروبی تر» و «زنون» و «نرو» به وجود آمده بود گردن نهادند.[۱۶]

و اعتقاد مسیحیان به الوهیت اقانیم ثلاثه، حکایت از سرایت خرافات تثلیث به نصاری دارد. تاریخ بشری نشان داده است که بعضی از پیروان انبیا بعد از وفات پیغمبرشان، یا در خلال غیبت او، تحت تأثیر گمراهان، به شرک و دوگانه پرستی روی آوردند؛[۱۷] و مسیحیت از این قاعده مستثنا نیست.

حاصل سخن این شد که مسیحیت با اعتقاد به الوهیت عیسی و روح القدس در کنار خدا نه تنها گامی به سوی تکامل و قله توحید برنداشتند، بلکه با شریک قرار دادن برای خدای متعال و گاهی فراتر از این، یعنی شریک را خود خدا دانستن، بستر خویش را در دامن شرک و کفر پهن نمودند و در توجیه عقاید شرک آلود خویش به مسئله راز که یک امر قلیل المؤونه است پناه بردند.

ممکن است گفته شود که مراد از تثلیث (در قالب یک مثال) این است که: زید فرزند عمرو و انسان است، و مقصود ما از تثلیث هم همین است. در این جا نیز یک چیز سه چیز است؛ زیرا در مثال بیش از یک حقیقت نیست و در عین حال هم زید است و هم پسر عمرو و هم انسان.

علامه طباطبائی در پاسخ می فرمایند: اگر این کثرت و تعددی که در وصف است، حقیقی و واقعی باشد، لابد موصوف هم متعدد خواهد بود، همان گونه که اگر موصوف حقیقتاً واحد باشد، قهراً کثرت و تعدد اعتباری خواهد بود و محال است یک چیز، در عین این که یکی است، سه چیز باشد.[۱۸]

تبعات اعتقادی تثلیث از دیدگاه عقل و نقل

با توجه به این که توحید دارای جایگاه رفیعی در تمام شرایع آسمانی است و دارای مراحلی از قبیل توحید در ذات، صفات، خالقیت، ربوبیت و عبادت است و هر کدام دارای براهین مختلف عقلی و حکمی است، امکان ندارد که ذات خدای متعال که واجب الوجود بالذات است دارای شریک باشد و از طرف دیگر هم، اولین کلمه در تبلیغ رسولان الهی دعوت به توحید و دوری از دوگانه پرستی و شرک بوده است[۱۹] که مع الأسف این شعار بعد از حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ تحت تأثیرات سوء گمراهان به فراموشی سپرده شد و مسیحیت در کنار الوهیت خدا قایل به الوهیت عیسی نیز شدند.

چنان که قرآن می فرماید: «آنها که گفتند خداوند همان مسیح فرزند مریم است به یقین کافر شدند».[۲۰]

و در ادامه می فرماید: «انه من یشرک بالله فقد حرم الله علیه الجنه».[۲۱]

که این آیه دلالت دارد بر این که شریک گرفتن برای خدا در الوهیت، شرک، و مرتکب آن کافر است.[۲۲]

یکی از مراحل توحید، آن گونه که گذشت، عبارت بود از توحید در عبادت؛ اما مسیحیان در کنار عبادت خدا به عبادت عیسی نیز اهتمام دارند که همین مسئله باز بیانگر شرک در عبادت آنان است و مراد از عبادت، آن خضوعی است که ناشی از این است که مخضوع له، اله العالم یا الله است.[۲۳]

و قرآن می فرماید: و آن گاه که خداوند به عیسی بن مریم می فرماید: «إِنَّهُ مَن یشْرِک بِاللَّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَیهِ الْجَنَّهَوَإِذْ قَالَ اللَّهُ یـعِیسَی ابْنَ مَرْیمَ ءَأَنتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِی وَأُمِّی إِلَهَینِ مِن دُونِ اللَّهِ؛ آیا تو به مردم گفتی که من و مادرم را به عنوان دو معبود غیر از خدا (من دون الله) انتخاب کنید».[۲۴]

که عبارت «من دون الله» در قرآن کریم به معنای شریک و انباز گرفتن استعمال شده است[۲۵] و تثلیث، علاوه بر کفر، شرک هم خواهد بود.

حاصل سخن این که مراد مسیحیت از اقانیم ثلاثه (أب، ابن، روح القدس) الوهیتِ یکایک آنهاست که گذشته از اشکالات عقلی فراوانی که بر این اعتقاد وارد است، قرآن کریم نیز پذیرفتن چنین عقایدی را کفر و شرک به خدا می داند.

پی نوشتها

[۱]. ر.ک: سبحانی، جعفر، محاظرات فی الالهیات، تلخیص علی ربانی گلپایگانی، قم، چاپ جامعه مدرسین، ۱۴۱۷ق، ص۵۴٫

[۲]. ر.ک: زیبائی نژاد، محمدرضا، درآمدی بر تاریخ و کلام مسیحیت، با اندکی تلخیص، انتشارات اشراق، ۱۳۷۵ش، ص۱۳۱٫

[۳]. ر.ک: توفیقی، حسین، آشنایی با ادیان بزرگ، تهران، انتشارات سمت، چاپ اول، ۱۳۷۹ش، ص۱۵۰٫

[۴]. درآمدی بر تاریخ و کلام مسیحیت، همان، ص۱۳۱٫

[۵]. ر.ک: علامه شیخ سدیدالدین محمود، حمصی رازی، المنقذ من التقلید، قم، انتشارات جامعه مدرسین، ۱۴۱۲ق، ج۱، ص۱۴۵٫

[۶]. ر.ک: درآمدی بر تاریخ و کلام مسیحیت، همان، ص۱۳۱٫

[۷]. ر.ک: متی اخترع المسیحیون التثلیث، (مرکز المصطفی) ص۲٫

[۸]. ر.ک: قاموس کتاب مقدس، ص۲۳۲، ذیل کلمه ثالوث، مؤلف جمع الکنائس الشرفیه، جامع ۶، ۱۹۸۱م. منشورات مکتبه المشعل.

[۹]. محاظرات فی الالهیات، همان، ص۵۵٫

[۱۰]. همان.

[۱۱]. آشنایی با ادیان بزرگ، همان، ص۱۴۹٫

[۱۲]. همان.

[۱۳]. ر.ک: شبلی، احمد، مقارنه الادیان، مکتبه النهضه المصریه، چاپ چهارم، ۱۹۷۳م، ص۱۷۳٫

[۱۴]. آشنایی با ادیان بزرگ، همان، ص۱۴۷٫

[۱۵]. درآمدی بر تاریخ و کلام مسیحیت، همان، ص۱۵۰٫

[۱۶]. محاظرات فی الالهیات، همان، به نقل از تاریخ تمدن ویل دورانت، ص۵۷٫

[۱۷]. همان، ص۵۵٫

[۱۸]. ر.ک: ترجمه تفسیر المیزان، ج۶، ص۱۰۱٫

[۱۹]. محاظرات فی الالهیات، همان، ص۴۷٫

[۲۰]. مائده / ۷۲٫

[۲۱]. همان.

[۲۲]. ر.ک: طباطبائی، سید محمد حسین، ترجمه تفسیر المیزان، ج۳، ص۴۰۳٫

[۲۳]. ر.ک: محاظرات فی الالهیات، همان، ص۹۱٫

[۲۴]. مائده / ۱۱۶٫

[۲۵]. تفسیر المیزان، همان، ج۹، ص۳۲۶٫

مسیحیت چیست؟

   مسیحیت از ادیان زنده جهان است که در شاخه ادیان غربی یا نژاد سامی قرار دارد این دین با دو دینِ هم‌خانواده خود، اسلام و یهود، از آنجا که اصل و ریشه خود را به حضرت ابراهیم ـ علیه السلام ـ  می‌رسانند، ادیان ابراهیمی نامیده می‌شوند. اصل دین مسیحیت به حضرت عیسی(ع) مربوط می شود؛ یعنی دینی که از طرف خداوند بر حضرت عیسی مسیح(ع) برای هدایت بشر شش صد سال قبل از دین اسلام نازل شد. در قرآن کریم حضرت مسیح (ع) به عنوان پیامبر الوالعزم و دارای کتاب آسمانی انجیل معرفی شده است.

ولی با کمال تأسف این دین الهی به وسیله پولس و دیگران به انحراف گراییده و آموزه های بشری را جایگزین آموزه های آسمانی کرده و کتابهای که به وسیله برخی از دانشمندان مسیحی نوشته شده به جای کتاب انجیل در میان مسیحیان ترویج و تثبیت گردیده است. در زیر به مطالبی کلی در باره مسیحیت انحرافی اشاره می شود:

۱٫کتاب آسمانی مسیحیت، کتاب مقدسی است که دارای دو بخش عهد قدیم و عهد جدید است. عهد جدید شامل بیست و هفت کتاب و رساله است. معروفترین بخش آن که در ابتدای این مجموعه قرار گرفته است، چهار انجیل منسوب به متی، مرقس، لوقا و یوحنا است. در کتاب عهد جدید، احکام و شریعت دین نیامده و احکام مسیحیت همان است که در عهد عتیق آمده است. و به همین جهت است که عهد قدیم در نزد آنها مقدس است. مسیحیان هیچ یک از قسمتهای عهد جدید را وحی نمی‌دانند و قائلند که لزومی نداشته مسیح از خود کتابی به جا بگذارد، چون «خداوند ما عیسی مسیح کلمه پاک خدا و در وی تمامی خزائن حکمت و علم مخفی بود.»[۱]

  1. درمیان مطالبی که انجیل‌ها بیان می‌کنند، تناقض‌های فراوانی وجود دارد.[۲] سه انجیل همنوا (انجیل متی، انجیل مرقس و انجیل لوقا) تنها پنجاه و دو درصد مطالب آنها با هم منطبق است. و انجیل یوحنا به طور کلی با آن سه تا متفاوت و تنها هشت درصد مطالبش با آنها مطابقت دارد.[۳] مسیحیت در ابتدا وجود تناقض در کتاب مقدس خود را نمی‌پذیرفت. اولین بار در قرن هجدهم میلادی بود که آنها حاضر به اعتراف درباره وجود تناقض در کتاب خود شدند.[۴] بیان دیدگاه‌های معارض از سوی انجیل‌ها، سبب شده که صاحبنظران درباره اعتبار آنها به عنوان یک سند تاریخی معتبر به دیده شک و تردید بنگرند.[۵]
  2. هر دینی دارای یک نظام عقیدتی است. این نظام عقیدتی، باید با آموزه‌های کتاب مقدس آن دین هماهنگ باشد. مسیحیت فاقد یک نظام الهیات هماهنگ با مجموعه کتابهای مقدس است. در اینجا ما شاهد دو نظام عقیدتی هستیم که هر یک با بخشی از کتاب مقدس مطابقت دارد.

الف) نظام الهیاتی که براساس الوهیت مسیح است. مؤسس این نظام، پولس است. رساله‌های پولس، انجیل یوحنا و رساله‌های او اساس آن را تشکیل می‌دهند «ورازل کلمه بود، کلمه با خدا بود و کلمه خود خدا بود… پس کلمه انسان شد و در میان ما ساکن گردید.»[۶]

ب)نظام الهیاتی که بر اساس بندگی مسیح است. مؤسس آن حواریون عیسی و در رأس آنها پطری می باشد، این گروه پس از سال ۷۰ میلادی اهمیت خود را از دست دادند.[۷]

سه انجیل همنوا، کتاب اعمال رسولان، رساله‌های یعقوب، پطری، یهودا و مکاشفه یوحنا اساس این نظام را تشکیل می‌دهند.

  1. الهیات الوهیتی با آموزه‌های اصیل مسیح، مخالف است. این پولس حواری بود که چنین بدعتی را در دین مسیح ایجاد نمود. وی آنچنان تغییر و تحولی در مسیحیت ایجاد نمود که به عنوان مؤسس دوم این دین شناخته شده است.[۸] قائل شدن مقام الوهیت برای عیسی، با عقل نیز ناسازگار است. عقل آدمی نمی‌تواند بپذیرد که وجود نامحدودی، در جسم موجود محدودی حلول کند. اعتقاد به الوهیت، با آموزه‌های تمام ادیان مخالف است. تمام ادیان الهی بر بندگی و رسالت پیامبران از ناحیه خداوند،تأکید داشته‌اند.

۵ .تثلیث (اقانیم سه‌گانه) از ارکان مسیحیت است. براساس اعتقادنامه شورای کلیسا که در سال ۳۲۵ م، در شهر نیقیه (در کنار تنگه بُسفر) منعقد گردید، مسیحیان باید به سه اقنوم، اب، ابن و روح‌القدس معتقد باشند. «نظریه تثلیث حاکی از وجود یک خداوند در سه شخص می‌باشد.»[۹]

عقیده تثلیث، از ناحیه پولس وارد مسیحیت شده است،[۱۰] و بعدها شورای کلیسا آن را رسمیت بخشید. چنین عقیده‌ای نه تنها با آموزه‌های اصیل مسیحیت، بلکه با مبانی تمام ادیان آسمانی که اولین اصل مسلم خود را دعوت به توحید دانسته‌اند، کاملاً در تضاد است. خردستیزی تثلیث کاملاً آشکار است. زیرا یک چیز محال است در عین حال که یکی است، سه چیز باشد.[۱۱]

  1. اشرافیت کلیسا از دیگر مشخصات مسیحیت است. پس از رسمیت یافتن مسیحیت در سال ۳۸۳ م. ۷ کلیسای روم به عنوان کلیسایی که پایه‌گذار آن پطرس حواری و معلم آن پولس بوده است؛ از اهمیت خاصی برخوردارند،[۱۲] به طوری که تشکیلات کلیسا، شباهت تامی به تشکیلات دولتی پیدا نمود.[۱۳] و از آن پس بود که کلیسا، سازمان، فلسفه و نظام حقوقی روم را به خدمت خود گرفت.[۱۴] و قرون وسطی شاهد ابعاد گسترده‌ای از فساد کلیسا در زمینه‌های مختلف بود.[۱۵]

کلیسا بایستی به عنوان یک نهاد دینی، در خدمت بیان و تفسیر احکام الهی و سنگر محکمی در برابر انحرافات دینی و اخلاقی باشد. اشرافیت کلیسا، باعث دور شدن کلیسا از اهداف اولیه دین مسیح شده است. همین امر باعث شد که برخی راه نجات دین خود را در ترک جامعه و خزیدن به گوشه‌ عزلت یافتند.[۱۶] و یکی از عوامل مهم ظهور پروتستان، همین استبداد کلیسا بود. تا آنجا که لوتر گفت: «مقصود از کلیسای حقیقی، هیچ‌گونه تشکیلات خاصی نیست، بلکه آن همان اتصال بین مؤمنان، تحت ریاست و رهبری عیسی است، و تنها قوه حاکم که میان عیسویان حاکم مطلق است همانا کتاب مقدس می‌باشد.»[۱۷]

۷٫رهبانیت در مسیحیت بسیار مورد توجه است. پس از رسمیت یافتن دین مسیح از ناحیه امپراطور وقت روم، کنستانتین در سال ۳۸۳ م. براساس دستورات پولس، که مؤمنان عیسوی شایسته را کسانی می‌دانست که بدون همسر زندگی کنند، رهبانیت مسیحی بوجود آمد.[۱۸] نخستین کسی که روش رهبانیت را بنیاد نهاد، قدیس آنتونیوس از اهل مصر بود. راهبان در دیرها و صومعه‌هایی که غالباً در خارج از شهر قرار داشت به مراقبت و تفکر و ریاضت می‌پرداختند.

رهبانیتی که درمسیحیت شکل گرفت، نتیجه دنیاگرایی کلیسا و مسیحیانی بود که پس از رسمیت یافتن دین مسیح اسماً مسیحی بودند.[۱۹] این نهضت تحت تأثیر تعالیم گنوسیها و متکلمان اسکندری شکل گرفت که دنیای مادی را پلید و جسم و جسمانیات را ناپاک می‌دانستند.[۲۰] در حالی که براساس تعالیم کتب آسمانی دنیای مادی مزرعه فعالیت انسان برای برخورداری از سعادت جاودانه است. و پلیدی در صورتی بوجود می‌آید که زندگی مادی در خدمت اجرای مقاصد شیطانی واقع شود. مطلب دیگر اینکه دین برای هدایت و مدیریت غرایز طبیعی انسان آمده است نه سرکوب آن. میل به زندگی اجتماعی یک نیاز طبیعی در وجود بشر است. و غالب تجردها چون به شکل انفرادی انجام می‌شود، ممکن است منجر به دیوانگی شود.[۲۱] و از آنجا که امور غیرطبیعی دوامی ندارند، در هر دوره‌ای زندگی رهبانی شکل متمایزی یافته است.[۲۲]

تا آنجا که چنین تفکری در میان گروه‌هایی که پس از نهضت پروتستان بوجود آمده، چندان رایج نیست.[۲۳]

  1. مسیحیت معتقد است که حضرت عیسی مسیح(ع) برای تاوان گناه همه بشریت به صلیب کشیده شده است، گناهی که نسل اندر نسل از آدم به فرزندانش منتقل شده است. این بود که پولس رسول نوشت: «و چنانکه در آدم همه می‌میرند، در مسیح همه زنده خواهند شد.»[۲۴] به همیت دلیل مسیحیت رایج دارای شریعت و احکام حلال و حرام نیست.

در بررسی نظریه فوق باید بدانیم که چنین اعتقادی را پولس رسول وارد مسیحیت کرده است.[۲۵] و در میان مسیحیت اولیه چنین عقیده‌ای وجود نداشته است. اینکه انسان دارای گناه ذاتی باشد با روح تعالیم ادیان آسمانی ناسازگار است. انبیاء الهی از گناه معصوم بوده و نسل بشر دارای زمینه پذیرش راه حق است. از عدالت خداوند دور است که گناه کسی را به حساب کس دیگری بگذارد. یا فردی را در مقابل گناه دیگری فدیه بگیرد انسان مصلوب شدن عیسی را به خاطر اشتباهی بود که در شناسایی مسیح واقعی رخ داد و عیسی به آسمان برده شد.[۲۶]

پی نوشتها

[۱]  . ر.ک: تاریخ کلیسای قدیم، و . م . میلر، ترجمه علی نخستین، ص ۶۶٫

[۲]  . ر.ک: عیسی، همفری کارپنتر، ترجمه حسن کامشاد، ص ۶۷، طرح نو، دوم، ۷۵ و نیز درباره مفهوم انجیلها، کری ولف، ترجمه محمد قاضی، ص ۱۷، انتشارات فرهنگ، ندارد.

[۳]  . ر.ک: درباره مفهوم انجیلها، ص ۲۵٫

[۴] . ر.ک: عیسی، ص ۳۶٫

[۵]  . ر.ک: درباره مفهوم انجیلها، ص ۳۸٫

[۶] . ر.ک: انجیل یوضا، او ۱۴، همان، ۱ و ۳، همان، ۱۰: ۳۰ و نیز رساله پولس، کولسیان ۱؛ ۱۵٫

[۷] . ر.ک: مسیحیت و بدعتها، جوان اُ. گریدی، ترجمه عبدالرحیم سلیمانی اردستانی، ص ۴۳، مؤسه فرهنگی طه، اول، ۷۷، و نیز تاریخ جامع ادیان، جان . بی . ناس، علی اصغر حکمت، ص ۶۱۴ ـ ۶۱۳٫

[۸]  . ر.ک: تاریخ جامع ادیان، جان . بی . ناس،‌ ترجمه علی اصغر حکمت، ص ۶۱۳، بخش پولس حواری و انتشار مسیحیت در اروپا و نیز جهان‌ مذهبی، گروه نویسندگان، ترجمه دکتر عبدالرحیم گواهی، ص ۷۰۶، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، اول، ۷۴٫

[۹]  . ادیان زنده جهان، رابرت ا. هیوم، ترجمه دکتر عبدالرحیم گواهی، ص ۳۶، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، اول، ۶۹٫

[۱۰]  . ر.ک: مقارنه الادیان، ج ۲ (مسیحیت)،‌دکتر احمد شکبی، ص ۱۳۸، مکتبه النهضه الدویه، قاهره، دهم، ۹۸ م.

[۱۱]  . ر.ک: خداوند ما عیسی مسیح، جان والوورد، ترجمه مهرداد فاتحی، ص ۸، کلیسای جماعت رباتی. در منبع مذکور توضیح داده شده است که چگونه غیرعقلانی بودن آموزه تثلیث باعث شده که تمایل قلبی افراد نسبت به مسیحیت از دست برود.

[۱۲]  . ر.ک: تاریخ جامع ادیان، جان . بی . ناس، ترجمه علی اصغرحکمت، ص ۶۳۷٫

[۱۳]  . ر.ک: تاریخ کلیسای قدیم، و . م . میلر، ترجمه علی نخستین، ص ۲۵۱٫

[۱۴]  . ر.ک: مسیحیت و بدعتها، جوان اُ. گریدی، ترجمه عبدالرحیم سیلمانی اردستانی، ص ۱۱۱٫

[۱۵] . ر.ک: تاریخ جامع ادیان، ص ۶۶۵ و نیز ر.ک: تاریخ تمدن، ویل دورانت، ج ۶، (اصلاح دین) ص ۳۰ ـ ۲۰٫

[۱۶] . ر.ک: همان، ص ۶۳۹

[۱۷] . ر.ک: همان، ص ۶۷۰٫

[۱۸]  . تاریخ جامع ادیان، جان . بی . ناس، علی اصغر حکمت، ص ۶۳۹٫

[۱۹] . ر.ک: مسیحیت و بدعتها، جوان اُ. گریدی، عبدالرحیم سلیمانی اردستانی، ص ۱۳۳٫

[۲۰]  . ر.ک: تاریخ جامع ادیان، ص ۶۳۹٫

[۲۱]  . تاریخ جامع ادیان، جان . بی . ناس، علی اصغر حکمت، ص ۶۳۹٫

[۲۲] . همان، ص ۶۴۰٫

[۲۳]  . ر.ک: جهان مذهبی، گروه نویسندگان، ترجمه دکتر عبدالرحیم گواهی، ص ۷۵۵٫

[۲۴]  . رساله اول پولس رسول قرنتیان، باب ۱۵، آیه ۲۲٫

[۲۵]  . ر.ک: تاریخ تمدن، ویل دورانت، گروه مترجمین، ج سوم، ص ۶۸۹، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، دوم، ۶۷

[۲۶]  . ر.ک: قرآن، سوره نساء، آیه ۱۵۷ و ۱۵۸٫

عقل ستیزی تثلیث در مسیحیت

 تثلیث اساسی ترین اصل از اصول آیین مسیحیت است. تثلیث در اصطلاح علم ادیان به معنای سه‌گانه‌پرستی است و در دین مسیحیت به این معنا است که در الوهیت سه شخص وجود دارند؛ پدر، پسر و روح ­القدس که همه آنها در الوهیت مساوی و دارای شأنی همسان بوده و هیچکدام بر دیگری برتری ندارد.[۱]  به عبارت دیگر تثلیث مرکب از خدای پدر و خالق جهان و خدای پسر و نجات دهندۀ همۀ جهانیان و خدای روح‌القدس و متبرک کنندۀ برگزیدگان خداست.[۲]

 در باره تثلیث که رکن اصلی مسیحیت را تشکیل می دهد سوالات زیر مطرح می گردد:

  1. مسیحیان چه دلیل تاریخی و عقلی بر این دارند که مسیح فرزند خداست و یا خداست. تا یک ضلع تثلیث را تشکیل بدهد؟
  2. دلیل مسیحیان بر خدایی روح‌القدس چیست تا در کنار خدا و حضرت مسیح ضلع سوم را تشکیل بدهد؟
  3. پدیدۀ تثلیث مفهوم مشخصی ندارد، به شهادت تاریخ و کتاب مقدس، حضرت عیسی (علیه السلام) فرزند انسان است و مانند سایر انسانها بی‌هیچ تفاوتی زندگی می­کرد و در معرض تغییر و تحول قرار داشت، پس ممکن نیست که چنین موجود ممکنی همسان خدای واجب‌الوجود گردیده و با او در کنار روح‌القدس خدای واحد را بسازد! مسیحیان با صراحت می گویند خدایکی است؛ اما سه گانه: پدر، پسر و روح‌القدس این هرسه همان خدای یگانه است![۳] این مسأله در مورد روح­القدس نیز جاری است. بنابراین تثلیث مسیحیت نه تنها پایه عقلی و علمی ندارد بلکه با این دو امر در تعارض است.
  4. آموزۀ تثلیث با اعتقاد به یکتایی خداوند قابل جمع نیست. اگر مسیح (علیه السلام) و روح‌القدس را از حیث ذات در ردیف خداوند قرار دهیم، لزوماً باید صفات الهی از جمله ازلی و ابدی بودن را به آنها نسبت دهیم. و به این ترتیب، هر سه واجب‌الوجود خواهند بود. و با توجه به اینکه اگر چیزی واجب‌الوجود باشد، در وجود و تمام شئوناتش از وجود دیگری مستقل و بی­نیاز خواهد بود. پس لازمه تثلیث این می­شود که خدا، عیسی و روح‌القدس هر کدام خدایان مستقلی هستند که با هم هیچ ربط و خویشاوندی­ای ندارند. در حالی­که تثلیث مسیحیت به این معناست که مجموع آنها یک خدای واحد را می سازند! و لازمه آن این است که آنها به تنهایی هیچکدام خدا نیستند و نتیجه این تفکر به تناقض منتهی می‌شود به این معنا که هر یکی از آنها هم خداست هم خدا نیست. و گزاره‌ای که به تناقض منتهی شود باطل است. پاسخ مسیحیان در برابر این اشکال چیست؟
  5. افزون بر آن اگر این امکان وجود داشته باشد که سه فرد مشخص یک خدا را تشکیل بدهد هیچ دلیلی نداریم که این مسأله به تثلیث منحصر شود، بلکه این امکان هم وجود خواهد داشت که افراد بیشتری از موجودات ممکن در کنار خدا، خدای واحد راتشکیل دهند! همان چیزی که چهار خدایی و پنج خدایی و بالا تر را باطل می‌داند، بطلان تثلیث را نیز به اثبات می­رساند و در سه خدایی هیچ امتیازی دیده نمی­شود تا آن را توجیه کرده و مورد قبول عقل و عقلاء و عرف قرار دهد.
  6. آیا آموزۀ تثلیث مسیحیت را عملا از مسیر ادیان ابراهیمی و توحیدی منحرف نکرده و آن را در حوزه آیین های غیرآسمانی قرار نداده است. دینهایی که توسط پیامبران الهی از آدم گرفته تا خاتم پیامبران برای هدایت بشر آورده شده اند، همگی دعوت به توحید نموده و از شرک و پرستیدن غیر خدای یگانه مردم را باز داشته اند؛ اما در مسیحیت موجود، برخلاف سایر ادیان الهی تثلیث به جای توحید برگزیده شده است ؟

پی نوشتها

[۱]. الیستر مک کراث، درسنامه الهیات مسیحی، ترجمه: بهروز حدادی، ص۶۱٫

[۲]. ستیفن نیلز، خدای مسیحیان، (از سلسله کتابهای مسیحی برای جهان)، ترجمه: مسعود رجب‌نیا، ص۹۹٫

[۳] . میشل مالرب، انسان و ادیان، ترجمه: مهران توکلی، ص۷۹٫

نویسنده: حمید رفیعی

امام حسن عسکری(ع) و منحرفان فکری

بی شک یکی از علل و انگیزه‏‌‌های جدا ساختن امامان علیهم السلام از امت اسلامی، این بود که عده‌ای سودجویان سیاسیذ می‌خواستند با استفاده از قدرت خلافت اسلامی، جامعه را به سمت و سویی که خود می‌خواهند، بکشانند و جوانان را نسبت به باورهای دینی سست کنند و آنها را در دامان همان اندیشه‏‌‌های باطلی قرار دهند که از پیش طراحی کرده و رواج داده بودند

 امام حسن عسکری (علیه السلام) و منحرفان فکری

 طلیعه

یکی از اهداف و برنامه های کلّی پیامبر و معصومان علیهم السلام حراست و مرزبانی از اندیشه های اسلامی بود که با آغاز بعثت و دعوت پیامبر شروع شده و هریک از امامان بزرگوار به تناسب شرایط زمانی خود به این وظیفه مهم و خطیر پرداخته اند.

چنانکه ملاحظه می کنیم، حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم با بسیاری از گروه ها همانند: دهری ها، زنادقه، براهمه و غیر آنان و همچنین امامان علیهم السلام با افراد و گروه های بسیاری که به ظاهر مسلمان بوده، اما افکار خارج از اندیشه های دینی و اسلامی داشتند، به بحث و گفت و گو و مقابله جدّی می پرداختند.

بدین شکل که اگر فرد یا افرادی دچار اشتباهات یا تناقضاتی می شدند، نخست به هدایت و روشنگری و به دور از هرگونه موضع گیری کار خود را آغاز می کردند؛ اما همین که احساس می شد، این فکر انحرافی به دنبال جریانی پنهان یا آشکار، خود را نشان داده است فوراً دست به افشاگری علیه آنان می زدند.

و گاهی نیز همین اندیشه ها که هر روز در لباس نویی خود را در جامعه اسلامی آشکار می کرد، خلفای بنی عبّاس را هم به دام انداخته و گاه می شد همان افکار غلط، سیاست نظام را ترسیم می نمود.

مثلاً در زمان امام هادی علیه السلام مسأله «خلق قرآن» در جامعه اسلامی بالا گرفته و طرفداران زیادی پیدا کرده بود و چند خلیفه عبّاسی به تبعیّت از یک دسته، گروه مخالف را در زیر بدترین فشارها و شکنجه ها وادار به پیروی از عقیده خود می کردند.

از جمله کسانی که در سال 220 ق.بر سر همین عقیده، شلاّق زیادی خورده و شکنجه فراوانی دید و مدّتی در زندان به سر برد، احمد بن حنبل1 بود که از او می خواستند تا دست از عقیده خود برداشته و با خلیفه عبّاسی هم نظر شود.

بی شک یکی از علل و انگیزه های جدا ساختن امامان علیهم السلام از امت اسلامی، همین جهت بود که عدّه ای از خدا بی خبر می خواستند با استفاده از قدرت خلافت اسلامی، جامعه را به سمت و سویی که خود می خواهند، بکشانند و جوانان را نسبت به باورهای دینی سست کنند و آنها را در دامان همان اندیشه های باطلی که از پیش طرّاحی کرده و رواج داده بودند، بیندازند تا کسی نتواند آزادانه در برابر این تهاجم ایستادگی نماید.

این نوشتار، به بخش بسیار کوچکی از این تلاش های جدّی پرداخته است.

امام و نگهبانی از اندیشه اسلامی

دوران امام یازدهم، یکی از دوران های سخت و دشواری بود که افکار گوناگون از هر سو «جامعه اسلامی» را تهدید می کرد.

و با اینکه امام در نهایت فشار به سر می برد، اما وی همانند پدران خود، لحظه ای از این مسأله غفلت نورزیده و در برابر گروه ها و مکتب های التقاطی و اندیشه های وارداتی و ضدّ اسلامی از جمله: صوفیان، غُلات، مُفَوّضه، واقفیه، دوگانه پرستان و سایر دگراندیشان، سخت موضع گرفته و با شیوه های خاصّ خود، کارهای آنها را خنثی نموده و نقش بر آب می کرد.

آگاه ساختن فیلسوف عراق

مورّخان نوشته اند: در زمان امام حسن عسکری علیه السلام فیلسوفی در عراق می زیست به نام «اسحاق کِندی».

وی به خیال این که در قرآن تناقض وجود دارد، در خانه نشست و مشغول تدوین و تألیف کتابی در تناقض قرآن شد.

ابن شهرآشوب می نویسد: روزی یکی از شاگردان اسحاق کِندی به محضر امام حسن عسکری علیه السلام وارد شد.

امام به وی فرمود: آیا در بین شما فرد توانایی پیدا نمی شود که استادتان کِندی را در آنچه که آغاز کرده، رد کند و او را از این کار باز دارد؟!

او گفت: ما همه از شاگردان او هستیم و چگونه می توانیم در این خصوص یا در دیگر مسائل بر استاد خود اعتراض کنیم؟!

حضرت فرمود: آیا آنچه را که به تو بیاموزم، به او می رسانی؟

عرض کرد: آری.

امام فرمود: به نزد او روانه شو و نخست با وی معاشرت نیکی داشته باش و به هر چه نیاز دارد، کمکش کن.

هنگامی که با او انس گرفتی، به او بگو: سؤالی به ذهنم رسیده است که دوست دارم آن را از تو بپرسم.

او خواهد گفت: سؤال کن.

پس به او بگو: اگر گوینده (آورنده) این قرآن نزد تو بیاید و از تو بپرسد: آیا احتمال وجود دارد که مقصود خداوند از این گفتار، غیر از آن باشد که شما پنداشته ای و در پی آن هستی؟ او به تو خواهد گفت: آری، این احتمال وجود دارد.

زیرا انسان هنگام شنیدن، بهتر متوجّه معانی می شود و آنها را درک می کند.

چون چنین گفت، به او بگو: شما چه می دانی شاید منظور گوینده کلمات قرآن غیر از چیزی باشد که شما تصوّر کرده ای و او الفاظ قرآن را در غیر معانی خود استعمال کرده باشد.

آن مرد از حضور امام حسن عسکری علیه السلام مرخّص شده و به سوی استاد خود، فیلسوف عراقی، رهسپار گردید و مدّتی به دستور آن حضرت با او به نیکی رفتار کرد و سرانجام در فرصت مناسب، سؤال پیشنهادی امام را از او پرسید.

کِندی گفت: یک مرتبه دیگر این سخن را برایم بیان کن.

وی بار دیگر سخن امام را بیان نمود.

کِندی درنگی کرده و مقداری فکر کرد و دریافت که هم از نظر لغت و هم از نظر علمی این امر کاملاً محتمل است و در نظرش این سخن کاملاً صحیح آمد. از این روی به شاگردش گفت: تو را سوگند می دهم که بگویی این سخن را از کجا آموختی و چه کسی آن را به تو گفته است؟

راوی می گوید: گفتم: این، چیزی بود که بر قلبم گذشت؛ لذا از شما پرسیدم.

گفت: هرگز! همانند تو محال است بر چنین چیزی دست پیدا کند و به این مرتبه از این سخن برسد! حال به من بگو که این سخن را از کجا آوردی؟

گفتم: این، دستوری بود که ابومحمّد ـ عسکری علیه السلام ـ به من یاد داده است.

گفت: درست گفتی، چرا که چنین سخنانی تنها از همان خاندان صادر می شود.

سپس آتشی درخواست کرده و هر آنچه را که نوشته بود، در آتش سوزاند.2

برخورد با غلات و مُفَوِّضه

از دیگر برخوردهایی که امام حسن عسکری علیه السلام با منحرفان فکری داشت، همانا موضع گیری در برابر غلات و مفوّضه بود؛ یعنی همان هایی که عقیده داشتند: خداوند در ابتدای آفرینش با خلقت کردن پیامبر، همه چیز را به او واگذار کرده، سپس این پیامبر است که دنیا و هر آنچه که در او هست را آفریده است.

و برخی گفته اند: خداوند این اختیار را به علیّ بن ابیطالب علیه السلام داده است.3

و چون این اندیشه انحرافی لطمه شدیدی بر عقاید مسلمانان می زد، و پیامدهای ناگواری در پی داشت، بدین جهت از آغاز پیدایش این تفکّر غلط، مورد نکوهش معصومان علیهم السلام قرار گرفت و این طایفه را بدتر از یهود و کفّار قلمداد کردند.

زیرا چیزی مدّعی شده بودند که حتّی یهود و نصارا هم نگفته بودند.

چرا که یکی از آثار این تفکّر غلط، غُلوّ درباره پیامبر و معصومان علیهم السلام بود.

از این رو، امام عسکری علیه السلام مسلمانان را از پیروی چنین افرادی با چنین افکاری بر حذر می داشت و گاهی با برخی از ساده اندیشان و فریب خوردگان بسیار بزرگوارانه برخورد می کرد، به امید آنکه از باور خود دست بردارند.

امام عسکری علیه السلام و ادریس بن زیاد

علاّمه مجلسی از «ادریس بن زیاد کَفَر توثایی» نقل کرده که وی می گفت: من از جمله افرادی بودم که در باره آنها غُلوّ می کردم.

روزی برای دیدار با ابومحمّد عسکری علیه السلام روانه سامرّا شدم؛ وقتی که وارد شهر شدم، از فرط خستگی خود را بر پلّکان حمّامی انداخته و کمی به استراحت پرداختم. در این بین خواب چشمان مرا ربود؛ پس بیدار نشدم مگر با صدای کوبیدن آرامی که به وسیله چوب دستی که در دست امام عسکری علیه السلام بود.

پس با همان اشاره از خواب بیدار شده و او را شناختم.

فوراً از جای برخاسته و در حالی که آن حضرت سوار بر اسب و غلامان و پیشکاران اطرافش را گرفته بودند، پا و زانوی مبارکش را بوسه زدم، اوّلین سخنی که امام در این ملاقات کوتاه به من فرمود، این بود:

«یا ادریس! «بل عباد مکرمون، لایسبقونه بالقول و هم بأمره یعملون»؛4

ای ادریس! بلکه آنان بندگان مقرّب خدایند و در گفتار بر او سبقت نمی گیرند و به فرمان وی عمل می کنند.»

در این جا حضرت با عنوان کردن این آیه خواستند به او بفهمانند که اندیشه غُلوّ درباره ما باطل است و ما از خود هیچ اختیاری جز آنکه خداوند اراده کند، نداریم؛ چرا که ما به دنبال امر و اراده خدا بوده و فرمان او را انجام می دهیم.

ادریس که از جواب کوتاه امام عسکری علیه السلام کاملاً آگاه شده بود، در پاسخ امام گفت: ای مولای من! مرا همین کلام بس است؛ زیرا آمده بودم تا این مسأله را از شما بپرسم.5

امام عسکری علیه السلام و کامل بن ابراهیم

در ملاقاتی که «کامل بن ابراهیم» به نمایندگی گروهی از مفوّضه با امام داشت، وی پاسخ سؤالات خود را از امام عصر علیه السلام چنین دریافت کرد:

مفوّضه دروغ گفته اند، بلکه دلهای ما ظرفهای مشیّت الهی است.

پس اگر او بخواهد، ما می خواهیم.»

امام عسکری علیه السلام در جهت تأیید گفتار فرزندش امام عصر علیه السلام و ردّ گفته مفوّضه، به کامل بن ابراهیم فرمود:

«پاسخ خود را دریافت کردی، دیگر برای چه اینجا نشسته ای، از جای برخیز…»6

موضع گیری در برابر واقفیّه

یکی دیگر از گروه های انحرافی که پس از شهادت امام موسی بن جعفر علیه السلام پدید آمد، آنهایی بودند که ادّعا داشتند:

موسی بن جعفر علیه السلام هنوز از دنیا نرفته است.

بنیانگذاران این طایفه، زیاد بن مروان قندی، علی بن أبی حمزه و عثمان بن عیسی می باشند و علّت انکار آنان در آغاز کار، این بود که نزد این سه نفر، اموالی از حضرت موسی بن جعفر علیه السلام وجود داشت، چون نمی خواستند اموال امام کاظم علیه السلام را به فرزندش امام رضا علیه السلام تحویل دهند، شهادت امام کاظم علیه السلام را منکر شدند.

در پاسخ نامه امام رضا علیه السلام ـ که به آنها نوشته بود تا اموال را بازگردانند، زیرا او قائم مقام پدرش موسی بن جعفر علیه السلام است ـ زیاد قندی و ابن ابی حمزه، منکر چنین پولی در نزد خود شدند و اما عثمان بن عیسی به حضرت نوشت:

پدرت هنوز زنده است و هر که چنین ادّعایی کند، سخن باطلی گفته و تو هم اینک به گونه ای عمل کن که خود می گویی از دنیا رفته است.

ولی او به من دستور نداده چیزی به تو بدهم…7

آری، این گروه با توقّف در امامت موسی بن جعفر علیه السلام از همان ابتدا مورد لعن، نفرین و برائت امامان علیهم السلام بوده و به گروه «مَمْطوره» نیز اشتهار یافتند.8

علاّمه مجلسی از «احمد بن مطهّر» روایت کرده: برخی از یاران ما به امام حسن عسکری علیه السلام نامه نوشته و از وی درباره کسی که بر حضرت موسی بن جعفر علیه السلام توقّف کرده ـ و فراتر نرفته است ـ سؤال کرده بود که:

آیا آنها را دوست داشته باشم یا از آنان بیزاری جویم؟

حضرت در پاسخ فرمود: «آیا برای عمویت آمرزش می خواهی؟ خداوند عمویت را نیامرزد، از او بیزاری بجوی و من در پیشگاه خداوند از آنها بیزاری می جویم.

پس با آنان دوستی نداشته باش، از بیماران شان عیادت مکن و در تشییع جنازه های مردگان شان حاضر مشو و بر امواتشان نماز نخوان، خواه امامی را از سوی پروردگار منکر شوند، و یا امامی را که از سوی خداوند نمی باشد، بر آنها اضافه کند و یا قائل به تثلیث باشند.

بدان، کسی که تعداد ما را اضافه بداند، مانند کسی است که از تعدادمان کاسته باشد و امامت ما را انکار کند.»

تا قبل از این مکاتبه و جریان، شخص سؤال کننده نمی دانست که عمویش هم در ردیف «واقفیان» است و حضرت او را از این موضوع آگاه ساخت.9

پی نوشت ها:
[1] تاريخ يعقوبي، ج 2، ص 472 / تاريخ طبري، ج 7، ص 195/ الامام الصّادق و المذاهب الاربعه، ج 4، ص 456.
[2] مناقب آل ابي‌طالب عليه السلام، ج 4، ص 424/ با خورشيد سامرا، ص 267.
[3] شرح باب حادي عشر، ص 99.
[4] انبياء / 26 و 27.
[5] بحارالانوار، ج 50، ص 283.
[6] الغيبة، شيخ طوسي، ص 148.
[7] همان، ص 43.
[8] بحارالانوار، ج 5، ص 267.
[9] كشف الغمّه، ج 3، ص 219.

منبع :  محمدجواد مروّجی طبسی؛فرهنگ كوثر ؛ زمستان 1382، شماره 60