تبعیض

نوشته‌ها

حقوق اقلیت ها در نظام علوى

اشاره

یکى از بحث هاى مطرح در حکومت اسلامى، به خصوص در شرایطکنونى، موضوع حقوق اقلیت ها است. این عنوان، که هم قابل انطباق براقلیت هاى مذهبى و غیر مذهبى است، ابعاد گوناگونى دارد. آنچه بیشتردر این نوشتار مورد توجه قرار گرفته، حقوق اقلیت هاى مذهبى است. هرچند اقلیت هاى غیر مذهبى نیز در صورتى که حالت محاربه به خودنگرفته باشند، داراى همان وضعیت اقلیت هاى مذهبى هستند.

یکى از وظایف مهم حکومت اسلامى و نهادهاى آن به رسمیت شناختن،نهادینه کردن و اجراى حقوق انسان هاى تحت حاکمیت خویش است.(۱) اگر چه اجراى چنین حقوقى جداى از اداى تکالیف نمى باشد. دولت اسلامى، که نمود دولت رحمت و گذشت است، (۲) ازهمان ابتدا به گونه اى عمل کرد که حقوق همه مردم تضمین گردد، مگرآن که با اعمال و رفتار خود، زمینه سلب این حقوق را از خویش به وجودآورد.

قرآن کریم با رسمیت بخشیدن به اقلیت ها، حقوق آنان را نیز به رسمیت شناخته است.(۳) پیام اسلام و پیامبران (علیهم السلام) براى تحقق بخشیدن به این آرمان در زندگى فردى و اجتماعى انسان ها، واردشده و موجب رحمت عالمیان گردیده است. هر فرد و گروهى مى تواند بااختیار خود، هر عقیده اى را برگزیند، گر چه تنها دین پذیرفته شده نزد خداوند، چیزى جز اسلام نمى باشد.(۴) پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله)با انعقاد قرار داد صلح و سازش با اهل کتاب، این روش را به طور عملى به اجرا گذاشتند.(۵)

دوران پنج ساله نظام علوى نیز از این قاعده کلى جدا نیست.نمونه هاى متعدد تاریخى ـ که در ضمن بحث خواهد آمد ـ گویاى این واقعیت است. از آنجا که این تحقیق در صدد بررسى حقوق اقلیت ها درنظام علوى است، ابتدا به اصول حاکم بر روابط دولت اسلامى و اقلیت هامى پردازد و سپس با طرح انواع حقوق این گروه ها، به نمونه هاى تاریخى آن در حکومت امام على (علیه السلام) اشاره خواهد شد.

(انسان) در فرمان حضرت على (علیه السلام) به مالک اشتر

از نظر حضرت على (علیه السلام)، همه انسان ها در همه جوامع واعصار، بدون هیچ گونه تبعیض از شایسته ترین حقوق برخوردارند.(۶)محتواى فرمان حضرت به مالک اشتر به گونه اى روشن بر این معنا دلالت دارد. کلمه (ناس)، (رعیت) و (عامه) و بیان مشابهت مردم درخلقت همه گویاى این واقعیت است.(۷) از دیدگاه على بن ابى طالب (علیه السلام)حاکم اسلامى موظف به اعمال محبت و لطف در موردهمه مردم و از جمله اقلیت ها مى باشد. او نباید حالت درنده خویى داشته باشد و خوردن رعیت خویش را غنیمت شمارد.(۸) در این مکتب، مردم بر دو نوعند:

یا برادر دینى حاکم و یا نظیر او در خلقت. پس جاى رفتارهاى غیر انسانى نسبت به آنها وجود ندارد. این اصل، از دستورحضرتش به مالک درباره لزوم رحمت و محبت قابل استفاده است. دراین بین، آنان که به یکى از ادیان حقه مانند یهود و نصارا معتقدند ازحقوق بیش ترى برخوردارند. این گروه مى توانند ارتباطات رسمى درشکل قرار داد ذمه با مسلمانان برقرار نمایند. این وضعیت، حتى نسبت به ادیان ساختگى، مادام که به مسلمانان، حکومت اسلامى و سایرانسان ها صدمه نرسانند، مى تواند اجرا گردد.(۹)

در این مکتب، همه انسان ها در حقوق و تکالیف بسیارى مشترکند.احترام ذاتى، کار و فعالیت مناسب و سودمند و حق بهره بردارى از مزایاى مادى و معنوى اسلام مشروط به عدم مزاحمت با حقوق سایر مسلمانان و استحقاق عقوبت در صورت تخلف از قوانین، از این جمله است. این نکته نیز مد نظر است که در فرمان حضرت على (علیه السلام)، از مالک خواسته مى شود افراد جامعه اى که زمامدارى آن در به عهده گرفته، باحقایق اسلامى ناب آشنا نماید و آنها را در سیر نهایى کمال خود قراردهد؛ زیرا هر انسان ذى حقى مى تواند از حقوق خود سوء استفاده کرده وبا توجه به موقعیتى که اسلام در اختیار آن قرار داده است، حقوق دیگران را ضایع کند و موجبات اخلال در نظم عومى و فساد اخلاقى اجتماعى رافراهم کند. در این صورت، بر حاکم اسلامى فرض است که به شدت ازعمل او جلوگیرى کند و هم خود فرد و هم جامعه اسلامى را از خطرسقوط نگه دارد.

با مقایسه کلام حضرت على (علیه السلام) در مورد انسان و سایرمکاتب فکرى، که انسان را در همین بعد طبیعى خلاصه مى کنند و هیچ بعد و استعداد و رفتارى جز همانچه با نمودهاى طبیعى و مستند به انگیزه هاى طبیعى از خود بروز مى دهد، قایل نیستند، زیبایى هاى مکتب الهى اسلام در مورد انسان بسیار چشمگیر خواهد بود.(۱۰)

اصول لازم الرعایه براى حاکم اسلامى نسبت به همه مردم

در نامه حضرت على (علیه السلام) به مالک، اصولى ترسیم شده است که همه آنها باید از سوى حاکم اسلامى اجرا شود تا بنیان حکومت اسلامى تقویت گردد. این اصول که نسبت به همه افراد باید اعمال شود،در مورد اقلیت ها نیز جریان دارد:

انصاف:

در بخشى از نامه حضرت مى خوانیم: (بین خدا و مردم از یک طرف و خویشتن و خواص دودمانت و هر که از مردم جامعه که تمایلى به او دارى از طرف دیگر، انصاف داشته باش).(۱۱) در این کلام، کلمه (ناس) به کار رفته که اسم جمع و شامل همه مردم بدون استثناست.جایگاه انصاف فراتر از اعمال حقوق است. حرکت در چارچوبه قرار دادذمه، مى تواند تبعاتى داشته باشد که با اعمال و اجراى اصل انصاب آن آثار از بین خواهد رفت. جالب آنکه در جاى دیگر، حضرت عدم اجراى انصاف را مساوى با ظلم تلقى مى کند و نتیجه ظلم به بندگان خدا چیزى جز خصومت الهى نمى باشد و در نهایت، به حالت محاربه با خداوندمى انجامد، مگر آن که جبران کند و راه توبه در پیش گیرد.(۱۲) چنین وضعیتى در هیچ یک از اسناد حقوق بشر، که با فریاد بلند اجراى بدون تبعیض حقوق را اعلام مى کند، وجود ندارد.(۱۳) نهایت چیزى که دراسناد حقوق بشر یافت مى شود، درخواست اجراى حقوق توسطدولت هاست، در حالى که سخن حضرت حاکى از ضمانت اجراى بسیارقوى حقوق اسلامى است. حضرت در این سخن، نه تنها عدم اجراى حقوق را ممنوع مى کند، بلکه عدم اعمال انصاف را در ردیف جنگ با خدامى داند.(۱۴)

بر طرف کردن کینه:

(هر کینه اى را از درون مردم بر طرف کن)(۱۵)این سخن، که حاکى از روح بالاى رهبران اسلامى است، در مورداقلیت ها لازم تر مى باشد؛ زیرا با توجه به شرایط قرار داد ذمه، امکان نوعى حقد و کینه وجود دارد و حاکم اسلامى مى تواند با تدبیر خاص خود،مانع از تحقق چنین وضعیتى گردد.

اصل رسیدگى به احتیاجات:

از جمله امورى که باید به طور مستقیم توسطحاکم اسلامى اعمال شود، بر طرف کردن نیازهاى مردم است. این اصل در کلام على بن ابى طالب (علیه السلام) به مالک مطرح شده است.(۱۶)از سوى دیگر، حضرت سفارش مى کند که کار مردم بدون تأخیر انجام پذیرد. این سخن ناظر به اقلیت ها نیز مى باشد.

دورى از تبعیض:

در جاى جاى نهج البلاغه، به خصوص نامه مالک،حضرت این اصل را تذکر مى دهند. روشن است که مخالف در فرض مذکور، ناظر به کسى است که حالت محاربه به خود نگرفته باشد.

اصل محبت و رفق: چشم پوشى از خطاى مردم و عفو و گذشت تا حدى امکان، موجبات برقرارى روابط حسنه بین گروه ها و افراد جامعه را فراهم مى آورد؛ چنانچه برخوردهاى تند مى تواند زمینه از هم گسیختگى جامعه را فراهم کند که در نتیجه، نه اکثریت و نه اقلیت هیچ کدام نمى توانند از حقوق خود بهره مند شوند. حضرت در نامه خود، این گونه مى فرمایند: (اى مالک، رحمت و محبت به رعیت را در قلب خود واردکن و براى آنان درنده اى وحشى مباش…).(۱۸)

اصل احترام به سنت ها:

در این باره، حضرت مى فرماید: (هرگز سنت نیکى را که موجب وفاق مردم گشته و توده جمعیت بر مبناى آن اصلاح شده است نادیده نگیر).(۱۹) این سفارش حضرت شامل سنت هاى اقلیت واکثریت مى گردد؛ زیرا روش پسندیده همیشه در انحصار اکثریت نبوده است. از سوى دیگر، احترام به شیوه هاى نیکو موجبات گردهمایى گروه هاى اقلیت در کنار اکثریت مسلمان را فراهم مى کند. نکته جالب توجه آن که در این زمینه حضرت قدمى فراتر از تلاش سازمان هاى بشردوستانه، که صرفٹ خواستار اجراى حقوق هستند، برداشته است ؛ حرکتى که پس از گذشت چهارده قرن، هنوز دنیا نتوانسته به آن برسد.

اصل هم زیستى مسالمت آمیز: اسلام همه پیروان ادیان الهى را به همکارى فراخوانده (۲۰) و این خود شاهد عظمت این شریعت الهى است. قرآن ازتمام اهل کتاب مى خواهد که بر محور مشترکات جمع شوند. این سخن نه تنها در اول بعثت، بلکه در آخرین آیات الهى، نیز منعکس شده است.(۲۱)

اصل تعاون:

شرکت در فعالیت هاى اجتماعى بر محور بر و تقوا مطلوب قرآن کریم است، چنانچه مى تواند به بسیارى از اختلافات نیز پایان دهد. از این رو، اسلام از همه افراد جامعه اعم از اکثریت و اقلیت،مى خواهد که در فعالیت هاى تعاونى بر محوریت تقوا جمع گردند.(۲۲)

اصل احسان:

جداى از روابط خشک قانونى بین حاکم و مردم، اسلام بانگرشى عمیق، روح همکارى و امید را در قالب اصل احسان ونیکوکارى، به جامعه تزریق کرده است. حاکم اسلامى با اجراى این اصل، حتى نسبت به اقلیت ها، مى تواند بسیارى از معضلات اجتماعى واقتصادى مردم را بر طرف کند. زمانى که حضرت على (علیه السلام)حاکم جامعه اسلامى بودند، به پیرمرد عاجزى که از مردم گدایى مى کرد،برخوردند. حضرت از اصحاب خود درباره آن پیرمرد پرسیدند. در جواب گفتند: این شخص نصرانى است. حضرت فرمودند: از او کار کشیدید تازمانى که پیر شد، آن گاه از کمک به او خوددارى مى کنید؟ سپس فرمودنداز بیت المال به او روزى بدهید.(۲۳)

نمونه اى از روابط اخلاقى، عاطفى حاکم اسلامى

زمانى که حضرت على (علیه السلام) حاکم جامعه اسلامى بودند، در راه خود به سوى کوفه با مردمى از اقلیت هاى مذهبى برخورد نمودند و چون بخشى از مسیر هر دو مشترک بود، توافق کردند که این مسافت را با هم بپیمایند. آن گاه به دو راهى رسیدند، مرد با کمال تعجب دید که رفیق مسلمانش از راه کوفه نرفت و به مصاحبت خویش ادامه داد. با شگفتى تمام پرسید: مگر نگفتى به قصد کوفه مى روی؟ مصاحبش با کمال مهربانى پاسخ داد: بلى. مرد که قانع نشده بود، پرسید: پس چرا از این سومى آیی؟ حضرت در پاسخ فرمود: مى خواهم قدرى تو را مشایعت کنم ؛پیامبر ما فرموده است ک هر گاه دو نفر در راهى با یکدیگر مصاحبت کنند حقى بر یکدیگر پیدا مى کنند. اکنون تو حقى بر من پیدا کردى. من به سبب این حق، چند قدمى تو را مشایعت مى کنم، سپس به راه خودمى روم. تعجب آن مرد زمانى بیشتر شد که متوجه شد رفیق مسلمان اوحاکم کوفه است.(۲۴)

در نظر حضرت، اموال و اعراض اهل کتاب همانند مسلمان محترم است و از این رو، پس از آن که خبر حمله سپاه معاویه به شهر انبار وتعرض آنان به زنان مسلم و غیر مسلم (اهل ذمه) را شنیدند، فرمودند:(به من خبر رسیده که یکى از آنان به خانه زن مسلمان و زن غیرمسلمانى که در پناه اسلام جان و مالش محفوظ بوده، وارد شده وخلخال، دستبند، گردنبند و گوشواره هاى آنها را از تنشان بیرون آورده، درحالى که هیچ وسیله اى براى دفاع جز گریه و التماس نداشته اند. آنهابدون پرداخت کوچک ترین هزینه اى با غنیمت فراوان برگشته اند. اگر به خاطر این حادثه، مسلمانى از تأسف بمیرد ملامت نخواهد شد و از نظرمن سزاوار است).(۲۵)

در نامه اى که به عمال خراجى خود مى نویسند، مى فرمایند: براى گرفتن خراج از بدهکار، لباس تابستانى یا زمستانى و ابزارى را که با آن به کارهایش مى رسد و نیز برده اش را به فروش نرسانیده و نیز براى درهمى، کسى را تازیانه نزنید. همچنین براى جمع آورى خراج، به مال احدى، چه مسلم و چه ذمى، دست نزنید، مگر اسب یا سلاحى باشد که براى تجاوز به مسلمان ها به کار گرفته مى شود.(۲۶)

احترام ذمى در اسلام به قدرى است که مى تواند علیه حاکم اسلامى اقامه دعوا کند و از او بینه بخواهد؛ چنانچه در مورد زره حضرت چنین اتفاقى افتاد و در بحث (تساوى در برابر قانون) به آن اشاره خواهیم کرد.

از جابر بن عبد الله انصارى روایت شده است که روزى از مقابل ماجنازه اى عبور داده شد. در این هنگام، حضرت رسول ( صلى الله علیه واله) قیام کردند و ما نیز به پا خاستیم. آن گاه به حضرت عرض کردیم: یارسول الله، این جنازه مربوط به شخص یهودى است. حضرت در پاسخ فرمودند: هر موقع جنازه اى را دیدید به پا خیزید.(۲۷)

مسائلى که در عقد امان مطرح است، شاهد دیگرى از موج روابطعاطفى و اخلاقى اسلام است و شاید کم تر بتوان در موارد دیگر اثرى ازچنین روابطى یافت.(۲۸)

پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله) براى احوال پرسى و عیادت بیماران آنان به بالینشان مى رفتند و در تشییع جنازه مردان آنان حضورمى یافتند تا آنجا که در مرگ عبد الله بن أبى، که از سوى یهودیان برگزارشده بود، شرکت کردند و به یهودیان و فرزندان وى تسلیت گفتند.(۲۹)

حقوق اقلیت ها

اگر چه بررسى تمام حقوق اقلیت ها در نظام علوى تتبعى گسترده مى طلبد و در نتیجه، حجم وسیعى را نیز به خود اختصاص خواهد داد، اماتلاش خواهد شد به مهم ترین آن موارد اشاره گردد. از این رو، حقوق ذیل مطرح مى گردد:

الف. آزادى عقیده:

آیات چندى از قرآن کریم بر آزادى عقیده اهل کتاب دلالت دارد.(۳۰) در گفت و گوى یهود با پیامبر(صلى الله علیه و آله)گفتند: اى محمد (صلى الله علیه و آله)، ما از دین خود دست برنمى داریم ؛ چون بر هدایت و حق هستیم.(۳۱) پیامبر(صلى الله علیه وآله) در نامه اى به اسقف هاى نجران فرمودند: هیچ اسقفى از مقام خود وهیچ راهبى از شأن خود و هیچ کاهنى بر کنار نخواهد شد.(۳۲)

قانون اساسى جمهورى اسلامى ایران نیز در اصل سیزدهم خود،آزادى عقیده و مراسم را پذیرفته و در اصل بیست و سوم، ممنوعیت تفتیش عقاید را مطرح کرده است.

ب. آزادى بیان:

این اصل علاوه بر آنکه در آیاتى از قرآن کریم به رسمیت شناخته شده، (۳۳)در سیره عملى رهبران معصوم جامعه اسلامى نیز وجود داشته است. شخصى یهودى به امام على (علیه السلام)گفت: شما از دفن پیامبرتان فارغ نشده بودید که اختلاف کردید. حضرت فرمودند: ما در آنچه از او رسیده بود اختلاف کردیم و نه خود ایشان.(۳۴)

اهل کتاب حق نوشتن تورات و انجیل و دیگر کتاب هاى خود رادارند.(۳۵) اصل ۶۴ قانون اساسى نیز این حق را به رسمیت شناخته است. البته این حق هیچ گاه به طور مطلق نبوده است و از این رو،محدودیت هایى در مورد آن وجود دارد.

این محدویت ها عبارتند از(۳۶):

۱. عدم بدگویى از اسلام ؛

۲. عدم اتهام به پیامبر(صلى الله علیه و آله) و رهبران معصوم جامعه اسلامى ؛

۳. عدم تحریف سخن الهى.

ج. حق قانون گذارى:

در روایتى از امام صادق (علیه السلام)، مى خوانیم:(هر گروهى که به دینى معتقدند، احکام آن دین بر آنان ثابت خواهدشد).(۳۷)

در صدر اسلام گروهى از نصاراى نجران به مسجد پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله) آمدند و به سوى شرق نماز خواندند. پیامبر اکرم آنان راآزاد گذاشتند.(۳۸) به قول شهید اول، آنان حق دارند طبق شریعت خودرفتار کنند، گر چه عملشان از دیدگاه اسلام حرام باشد. احدى ازمسلمانان حق اعتراض به آنها را ندارد، مگر آنکه به اعمال حرام، تجاهرکنند که در این صورت، به مقتضاى شریعت اسلام با آنان رفتارمى شود.(۳۹)

اسلام این حق را براى غیر مسلمانان قایل است که با احکام شرعى خود در مسائل ازدواج پایبند باشند، هر چند آن احکام از نظر مسلمانان غلط باشد و از این رو، از حق ارث، وصیت و مالکیت برخوردارند.(۴۰)حضرت امام (رحمه الله) در تحریر الوسیله مى فرمایند: در صورتى که شرط خلاف نشده باشد، آنان اجازه ترمیم و بازسازى معابد خود را داراهستند.(۴۱)

د. حق امنیت و مصونیت:

از جمله وظایف دولت اسلامى، که اصولا قراردادذمه نیز بر همین مبنا شکل مى گیرد، تأمین امنیت اقلیت هاست. بدین روى هر نوع تعرض و آزادى به آنها ممنوع است. پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله) فرمودند: هر که به شخصى که در پناه اسلام است، ظلم کند واو را کم انگارد و بیش از طاقتش بر او تکلیف کند یا چیزى بدون اجازه ازاو بگیرد، در قیامت من خصم او خواهم بود.(۴۲)

حضرت امیر(علیه السلام) در نامه خود به مالک مى فرمایند: (مالک،همانند گرگ نباش که خوردن گوشت رعیت خود را غنیمت شمرد).(۴۳)این حق نیز همانند سایر حقوق حدودى دارد. حضرت امام در تحریرقیود آن را بر شمرده اند:(۴۴)

۱. کارى علیه امنیت دولت اسلامى مرتکب نشوند؛

۲. تظاهر و تجاهر به منکر در کشورهاى اسلامى نداشته باشند؛

۳. به اجراى احکام مسلمانان در حق خود تن بدهند؛

۴. جاسوسى، پناه دادن به جاسوس، دزدى و زنا نداشته باشند و به مسلمانان آزار نرسانند.

اصل ۲۲ قانون اساسى مى گوید: (حیثیت جان، مال، حقوق، مسکن وشغل اشخاص از تعرض مصون است، مگر در مواردى که قانون تجویزکند).

هـ. برخورداى از عدالت اجتماعى:

آیه ۵۸ سوره نساء به رعایت عدالت بدون قید دستور مى دهد. امام على (علیه السلام) در نامه خود به مالک مى فرمایند: عدالت را به اهل ذمه اجرا کن، به مظلوم حق بده و به ستمگرسخت بگیر. اصل چهاردهم قانون اساسى جمهورى اسلامى نیز بر این موضوع تأکید مى کند که آنان حق دادخواهى، داورى و حمایت قضایى دارند.

در زمان امام على (علیه السلام) والى حضرت در مصر درباره مردمسلمانى که با زنى مسیحى زنا کرده بود سؤال کردند. حضرت دستوراجراى حد مرد مسلمان و واگذارى زن مسیحى به مسیحیان را دادند، تاآنان خود حکم خویش را جارى کنند.(۴۵) یهودى و مجوسى اگر ازهمدیگر بکشند، قصاص مى شوند و در صورتى که عمدٹ کشته باشند، هرکدام در برابر دیگرى کشته مى شوند.(۴۶)

و. حقوق مالى و اقتصادى:

اسلام به جز جزیه و آنچه در برابر حمایتى که اسلام از اهل ذمه در برابر دشمن مى کند، مالیات دیگرى بر آنان واجب نکرده است. در گرفتن جزیه نیز به تفاوت ها توجه کرده است ؛ فقیران،بچه ها، زنان، بردگان، پیرمردان، و کهنسالان را مد نظر قرار داده و دربرابر تجاوز به اموال اهل ذمه، قانون ضمان را به رسمیت شناخته است.(۴۷) آنان حق کار در سرزمین هاى اسلامى را دارند، ولى نمى توان آنها را به کار معینى اجبار کرد. دولت اسلامى موظف به رسیدگى به فقیران اهل ذمه نیز هست ؛ چنان چه حضرت امیر (علیه السلام) در موردپیرمرد مسیحى چنین دستورى دادند.(۴۸)

ز. حقوق شخصى و مدنى:

اهل ذمه از کلیه حقوق مدنى برخوردارند. این حقوق شامل تکریم همه انسان ها، ممنوعیت به کارگیرى دروغ، نیرنگ،غش و تدلیس، ممنوعیت ورود به خانه آنها بدون اجازه، ضرورت پاى بندى به تعهدات، حق ازدواج و طلاق، جواز وقف اموال براى ساختن معبد، حق توکیل شدن و مانند آن مى باشد.(۴۹) ائمه (علیهم السلام) درحسن معاشرت با غیر مسلمانان، به رفتار على (علیه السلام) استشهادمى کردند. نمونه این نوع رفتار، همراهى حضرت على (علیه السلام) با مردشامى است.(۵۰)

از نظر فقه شیعه، ازدواج اقلیت ها با زبان مسلمان جایز نیست. این ممنوعیت ناشى از شرط برابر بودن زن و مرد در تحقق ازدواج حقیقى است. این برابرى را نیز در معیارهاى مادى خلاصه نمى کند، بلکه موضوع اعتقادات قلبى را هم مد نظر قرار مى دهد. از نظر حقوقى وفقهى، طلاق آنها طبق عرف خودشان معتبر است و موارد اختلافى درزمینه مزبور در محاکم آنها قابل حل و فصل مى باشد، هر چند در این موارد مى توان از دادگاه هاى اسلامى نیز براى فیصله دادن به مخاصمات استفاده کرد.(۵۱)

ح. استقلال قضایى:

قرآن با صراحت تمام، این موضوع را به رسمیت شناخته است.(۵۲) البته معناى چنین سخنى آن نیست که طرفین اختلاف به حال خود رها شوند، بلکه منظور آن است که طرفین به محاکم خود رجوع کنند. قرآن فلسفه چنین حکمى را در آیه ۴۳ سوره مائده بیان مى کند: ( و آن گاه که در بین اقلیت ها به قضاوت مى پردازید،رعایت عدالت و انصاف الزامى است).

ط. تساوى در برابر قانون:

على (علیه السلام)(۵۳) در ماجرایى قضایى،همراه شخصى یهودى نزد شریح حاضر شدند، حضرت فرمودند: این زره مال من است ؛ نه آن را فروخته ام و نه به کسى بخشیده ام، اما یهودى ادعاى مالکیت مى کند. شریح از حضرت بینه خواست. حضرت فرمودند:قنبر و حسین هر دو شهادت مى دهند. شریح گفت: شهادت بنده و فرزندقبول نیست. هر چند حضرت جواب شریح را دادند، اما در نهایت قاضى دولت اسلامى، حاکم اسلامى را محکوم کرد و مالکیت یهودى را نسبت به زره به رسمیت شناخت و چون یهودى این وضعیت را مشاهده کرد،مسلمان شد و گفت: این شخص امیر المؤمنین است که به نزد قاضى آمد و قاضى نیز بر علیه او قضاوت کرد. آن مرد یهودى بیش از این نتوانست پرده پوشى کند و لذا لب به اقرار گشود و گفت: این زره شماست،در جنگ صفین، از شتر خاکسترى شما افتاد و من آن را برداشتم.

ى. آزادى فعالیت هاى اقتصادى و بازرگانى:

موضوع فعالیت هاى اقتصادى جزو برنامه هاى اساسى اسلام بوده و روایات اسلامى مملو از تشویق به کار و فعالیت اقتصادى است. پیامبراکرم (صلى الله علیه و آله) هر گاه باجوانى روبه رو مى شدند، ابتدا از کار و حرفه وى مى پرسیدند ؛ اگر شخص بیکارى بود، از او روى بر مى گردانیدند و اگر هنرى داشت وى را تشویق مى کردند و مى فرمودند: ارزش انسان به کار و حرفه اوست.(۵۴) درروایات متعددى، این حقیقت مشهود است.

چنین وضعیتى اختصاص به مسلمانان ندارد و ناظر به اقلیت ها نیزمى باشد. از این موارد ذیل براى اقلیت ها به رسمیت شناخته شده است:

۱. حق مالکیت:

اموال اهل ذمه همانند جان آنان محفوظ بوده و از این رو،مالکیت آنها به رسمیت شناخته شده است. هر گونه تعرضى در اموال اقلیت ها بدون اجازه آنان جایز نمى باشد.(۵۵)

۲. آزادى تجارت:

از دیدگاه اسلامى، چنین وضعیتى براى اقلیت هاتضمین شده است. پیروان مذاهب غیر اسلامى مى توانند طبق مقررات آیین خود، به داد و ستد و فعالیت هاى بازرگانى و اقتصادى بپردازند. البته در برخى از عهد نامه هاى پیامبر(صلى الله علیه و آله) موضوع ربا خوارى در روابط تجارى ممنوع اعلام شده و این جزئى از برنامه جدى اسلام درراه مبارزه با ربا خوارى است که خود بحث جداگانه اى دارد.(۵۶)

۳. آزادى کشاورزى:

اقلیت ها نه تنها از آزادى کشاورزى برخوردارند، بلکه کشاورزان ذمى بر کشاورزان مسلمان برترى دارند، زیرا گروه اخیر موظف به پرداخت مالیات هایى تحت عنوان (زکات) هستند، در حالى که اهل ذمه چنین وظیفه اى ندارند و جزیه نیز در ازاى ارائه خدمات امنیتى ودفاعى دولت اسلامى از ایشان مى باشد. در مورد اراضى خراجیه، آنچه اقلیت ها پرداخت مى کنند، به منزله مال الاجاره زمین هایى است که دولت اسلامى در اختیار آنان قرار مى دهد.(۵۷)

۴. روابط آزاد اقتصادى:

تضمین آزادى تجارت همراه با روابط آزاداقتصادى است و از این رو، مسلمانان مجازند که با این گروه ها روابطاقتصادى داشته و تنها در مواردى که اسلام ممنوع کرده، مجازنمى باشند. این ممنوعیت اختصاص به روابط مسلمانان با اقلیت هاندارد، بلکه یک حکم کلى اسلام است. روش عملى پیامبر( صلى الله علیه و آله) نمونه بارز این روابط مى باشد. پیامبر(صلى الله علیه و آله) بایهودیان مدینه داد و ستند مى کردند و از آنان وام مى گرفتند.(۵۸)حضرت على (علیه السلام) با اهل ذمه رفتارى مشابه داشتند تا آنجا که در کار کشاورزى اجیر آنها مى شدند و در سایر روابط اقتصادى نیز فرقى بین ذمیان و مسلمانان قایل نمى شدند.(۵۹)

۵. آزادى مشاغل:

اقلیت ها در مورد انتخاب شغل نیز آزادند، به شرط آن که ایجاد مفسده نکنند و موجب اختلال در نظم اجتماعى جامعه بزرگ اسلامى نشوند. البته این حق براى دولت اسلامى وجود دارد که بر اساس قرارداد، آنجا که مصلحت اقتضا مى کند، محدودیت هایى اعمال کند. به عنوان مثال، مى تواند از پرداختن به شغل مخصوص و یا ایجاد رابطه قراردادى با تبعه کشورى خاص منع نماید، ولى اگر چنانچه مطابق قرارداد، چنین وضعیتى پیش بینى نشده باشد، این روابط آزاد است.

۶٫ آزادى برگزارى مراسم و شعائر مذهبى:

اصل مذکور از جمله آزادى هایى است که طبق قرارداد، به اقلیت هاى مذهبى اعطا مى شود. آنان بااستفاده از این حق، مى توانند در مراسم و آداب مذهبى مخصوص خود ازآزادى و امنیت کامل برخوردار گردند و بر اساس کسب چنین امتیازى که مسلمانان به آنها مى دهند. اقلیت هاى مزبور مجازند به طور انفرادى و یادست جمعى در معابد و اماکن خود مراسم خود را به پا دارند و کسى حق تعرض به آنان را نخواهد داشت. بدیهى است در برخى از شعایر دینى،ممکن است محدودیت هایى طبق موارد قرارداد مشترک پیش بینى شود. مراجعه به سیره عملى پیشوایان مذهبى، به خصوص دوران پنج ساله حکومت امیر المؤمنین (علیه السلام) به خوبى نمایانگر این وضعیت است.(۶۰)

معابد و اماکن مقدسه آنها داراى امنیت مى باشد، هر چند در خصوص معابد نوبنیاد بین فقها محل بحث است. اصولا تأسیس تشکلات مذهبى جدید منوط به توافقى است که در متن قرارداد منظور شده باشد.

۷٫ آزادى انتخاب مسکن:

این گروه ها آن گاه که تابعیت دولت اسلامى راپذیرفتند، مانند مسلمانان در هر نقطه از دارالاسلام که بخواهند،مى توانند سکنا گزینند. آثار آزادى مسکن عبارت است از:

۱. داشتن اقامتگاه دایمى الزامى ضرورتى ندارد، بلکه تابع اراده آنهاست ؛

۲. اقامتگاه آنان مى تواند متعدد باشد؛

۳. حق خروج از سرزمین هاى اسلامى را دارا هستند؛

۴. ورود به دارالاسلام تابع قرارداد است ؛

۵. این اصل داراى محدودیت هایى است ؛ مثلا نباید خانه هاى بلندى بسازند که بر خانه هاى مسلمانان اشراف داشته باشد، هر چند استفاده ازآنها امکان دارد.(۶۱)

نتیجه سخن

نگاهى به احکام الهى ناظر به اقلیت ها و عملکرد پنج ساله دوران حکومت حضرت امیر(علیه السلام) بیانگر آن است که اقلیت ها در شرایطبسیار مطلوبى در حکومت اسلامى زندگى مى کردند و با تفاهم حاکم برآنان در پرتو احکام نورانى دینى، زندگى مسالمت آمیز و همزیستى سالمى داشتند. اگر چه تنها به مواردى از حقوق اقلیت ها در نظام علوى پرداخته شد، اما همین مقدار در مقایسه با شرایط کنونى و اسناد و مدارک بین المللى، که در زمینه حقوق اقلیت ها به تصویب مجامع بین المللى رسیده، نقاط برجسته اى را نمایش مى دهد، به ویژه اگر توجه شود که این وضعیت ناظر به قریب چهارده قرن پیش است ؛ زمانى که با طلوع ستاره الهى در شرق غرب دوران قرون وسطاى خود را مى گذرانید. امید است باترسیم بهتر این حقوق در کنار وظایف و تکالیف اقلیت ها، الگوى خوبى از حکومت علوى به عنوان بهترین الگو گرفته شود. اجراى پسندیده این حقوق در نظام اسلامى، مى تواند چهره واقعى حکومت علوى را پس ازگذشت سالیانى دراز بهتر نمایان سازد.

پى‌نوشت‌:

۱. شذى خفاجى (حقوق اقلیت ها در حکومت اسلامی) ترجمه مهدى حسینیان، حکومت اسلامى، سال چهارم، ش. سوم، پاییز ۷۸، ص ۱۰۶.

۲. انبیا: ۱۰۷.

۳. نحل: ۱۲۵.

۴. آل عمران: ۱۹ و ۸۵.

۵. شذى خفاجى، پیشین، ص ۱۰۷.

۶. محمد تقى جعفرى، اصول حکمت سیاسى اسلام، چاپ دوم،تهران، بنیاد نهج البلاغه، ۱۳۷۳، ص ۳۲۷.

۷. نهج البلاغه، با ترجمه و شرح محمد جعفر امامى و محمد رضاآشتیانى، چاپ دهم، ج سوم، نامه حضرت على (علیه السلام) به مالک اشتر، ص ۱۴۱.

۸. (و لاتکونن علیهم سبعٹ ضاریٹ تغنم اکلهم).

۹. محمد تقى جعفرى، پیشین، ص ۳۳۰.

۱۰. پیشین.

۱۱. (انصف الله و انصف الناس من نفسک و من خاصه اهلک).

۱۲. (من ظلم عباد الله کان الله خصمه دون عباده).

۱۳. پاتریک ترنبرى، حقوق بین الملل و حقوق اقلیت ها، ترجمه على اکبر آقایى و آزیتا شمشادى، تهران، پژوهشکده مطالعات راهبردى،۱۳۷۹، ص ۴۷.

۱۴. (و کان لله حربا حتى ینزع او یتوب).

۱۵. همان / اطلق عن الناس عقده کل حقد).

۱۶. همان.

۱۷. (فانهم صنفان: اما اخ لک فى الدین او نظیر لک فى الخلق)،همان.

۱۸. (و اشعر قلبک لارحمه للرعیه) همان.

۱۹. (و لاتنقض سنه صالحه عمل بها صدور هذه الامه…و صلحت علیها الرعیه)، (همان).

۲۰. آل عمران: ۶۴.

۲۱. مائده: ۴۸ـ۲/۴۲

۲۲. همان.

۲۳. شیخ حر عاملى، وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۴۹، باب ۱۹، ج ۱.

۲۴. محمد بن یعقوب کلینى، اصول کافى، منشورات المکتبه الاسلامیه، ۱۳۸۸ق. الجزء الثانى، ص ۴۹۱، باب (حق الصاحب فى السفر)

۲۵ و ۲۶. نهج البلاغه، پیشین، ج ۱، ص ۱۱۸ / ج سوم، ص ۱۳۸.

۲۷. بخارى، صحیح، ج ۱، ص ۲۲۸، فى الجنائز، باب (من قام لجنازه یهودی).

۲۸. انفال: ۶۱.

۲۹. عباسعلى عمید زنجانى، حقوق اقلیت ها، چاپ پنجم، تهران، دفترنشر فرهنگ اسلامى، ۱۳۷۰، ص ۲۲۴.

۳۰. احزاب: ۴۵، انبیا: ۱۰۷، آل عمران: ۹۶، یونس: ۹۹.

۳۱. ابن هشام، ج ۲، ص ۲۱۷، به نقل از مجله حکومت اسلامى،پیشین، ص ۱۱۱.

۳۲. ابن سعد، الطبقات الکبرى، بیروت، دار صادر، ۱۴۰۵، ج ۱، ص ۲۶۶.

۳۳. نحل: ۱۲۵، آل عمران: ۶۴، بقره: ۱۳۵.

۳۴. نهج البلاغه، صبحى صالح، ص ۵۳۱.

۳۵. شذى خفاجى، پیشین، ص ۱۱۲.

۳۶. الماوردى، الاحکام السلطانیه، مکتب الاعلام الاسلامى، ۱۴۰۶ق ؛ج ۲، الطبعه الثانیه، ص ۱۴۵؛ در این باره شروط شش گانه لازم و سه گانه جایز را بر مى شمارد.

۳۷. طوسى، الاستبصار، تهران، دار الکتب، ج ۴، ص ۱۳۹۰، ص ۱۸۹.

۳۸. ابن هشام، السیره النبویه، ج ۲، ص ۲۲۳ـ۲۲۴.

۳۹. غایه المراد، قم مرکز الابحاث، ۱۴۱۴ق ؛ ج ۱، ص ۴۹۹.

۴۰. المبسوط، ج ۶، ص ۱۸۲.

۴۱. امام خمینى (رحمه الله)، تحریر الوسیله، ج ۲، ص ۵۰۴.

۴۲. ابن کثیر، السیره النبویه، ج ۴، ص ۲۹.

۴۳. نهج البلاغه، نامه حضرت على علیه السلام به مالک اشتر، بندچهارم.

۴۴. امام خمینى (رحمه الله) پیشین، ج ۲، ص ۵۰۱.

۴۵. شیخ حر عاملى، پیشین، ج ۲۸، ص ۱۵۲.

۴۶. محمد بن یعقوب کلینى، پیشین، ج ۷، ص ۳۰۹.

۴۷. شذى خفاجى، پیشین، ص ۱۱۸.

۴۸. شیخ حر عاملى، پیشین، ج ۱۱، ص ۴۹.

۴۹. امام خمینى (رحمه الله)، پیشین، ج ۲، ص ۵۶، ۹۱، ۷۱، ۳۶۴ و۵۰۷.

۵۰. محمد بن یعقوب کلینى، الجزء الثانى، ص ۴۹۱.

۵۱. عباسعلى عمید زنجانى، پیشین، ص ۲۱۹.

۵۲. مائده: ۴۲.

۵۳. محمد باقر مجلسى، بحار الانوار، ج ۴۱، ص ۵۶، باب ۱۰۵، ج ۶.

۵۴. شیخ حر عاملى، پیشین، باب ۵ و ۱۸ و ۲ از جمله ۱۲، ۱، ۲ و ۳.

۵۵ تا ۶۰. عباسعلى عمید زنجانى، پیشین، ص ۱۹۳، ص ۱۹۴، ص ۱۹۸، ص ۱۶۴.

۶۱. همان، ص ۱۷۰؛ الماوردى، پیشین، بیروت، دارالکتب العلمیه،۱۹۸۵، ص ۳۱۹.

منبع: هفته نامه پگاه حوزه ، شماره ۲۲۹

حسین حسینى

تبعیض بین فرزندان چه تبعاتی دارد؟

تفاوت در سن و جنسیت فرزندان، باعث می‌شود نیازها و عواطف آن‌ها متفاوت باشد و پدر و مادر با هر کدام، به شیوه خاصی رفتار کنند. فقط باید مراقب باشند این تفاوت در رفتار، به تبعیض بین فرزندان و فرق گذاشتن بین آن‌ها منجر نشود…

این که یکی از فرزندانتان، مهربان‌تر از بقیه است و شما او را بیشتر دوست دارید یا پسرتان به سن نوجوانی رسیده است و باید امکانات بیشتری برایش فراهم کنید، هیچ ایرادی ندارد و ممکن است ناگزیر باشید با بچه‌هایتان به شیوه‌های مختلف رفتار کنید. تفاوت در سن و جنسیت فرزندان، باعث می‌شود نیازها و عواطف آن‌ها متفاوت باشد و پدر و مادر با هر کدام به شیوه خاصی رفتار کنند. فقط باید مراقب باشند این تفاوت در رفتار، به تبعیض بین فرزندان و فرق گذاشتن بین آن‌ها، منجر به این نشود که کودک یا نوجوان شان، رنج کشد و حسادت، کج خلقی و پرخاشگری در رفتارهایش مشاهده شود.
دکتر ملیحه سادات موسوی تهرانی، پژوهشگر و مدرس دانشگاه در ماهنامه «همشهری آیه» به بیان اهمیت تفاوت نگه داشتن بین فرزندان از دیدگاه اسلام پرداخته است که بخش‌هایی از آن را در ادامه می‌خوانید:

حقش را ادا کنید

خداوند در آیه ۸ سوره مبارکه مائده می‌فرماید: «عدالت داشته باشید که به پرهیزکاری نزدیک‌تر است و از معصیت خدا بپرهیزید که از آن چه انجام می‌دهید باخبر است». براساس این آیه شریفه، عدالت شرط اساسی برای هر برخورد و قضاوتی است و موجب می‌شود حقوق افراد محفوظ بماند. طبیعی است که این نکته در مورد روابط بین اعضای خانواده اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. چرا که فرزندان در خانواده عدالت و رفتار درست را از پدر و مادر و بزر گ ترهای خود می‌آموزند.بدین ترتیب می‌توان ادعا کرد که عدالت در برخورد با فرزندان یکی از اصول اساسی تربیت است که در موارد گوناگون باید از سوی والدین و بزرگ ترهای خانواده رعایت شود تا جلوی آسیب‌ها و تهدیدهای احتمالی گرفته شود.
طبق روایتی که در کتاب «مکارم الاخلاق» آمده است پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده اند: «بین فرزندانتان با عدالت رفتار کنید همان طور که دوست دارید آن‌ها با شما به عدالت رفتار کنند».

عدالت رفتار یک شکل نیست

اشتباه نکنید! رفتار عادلانه با فرزندان به این معنی نیست که همه آن‌ها را یک جور ببینید و هیچ فرقی میانشان قائل نباشید. در واقع عدالت داشتن میان آن‌ها به این مفهوم نیست که پدر و مادر از نظر تامین نیازهای مادی و شیوه اظهار محبت و علاقه نسبت به فرزندان خود به یک صورت رفتار کنند و به عنوان مثال تمام لوازم مورد نیازی را که برای پسر نوجوان خود فراهم کرده اند در اختیار کودک پنج، شش ساله هم قرار دهند.
به هر حال واضح است که نیازهای هر انسان در سنین مختلف با هم فرق دارد و نباید نیازهای مادی و عاطفی دوران کودکی و نوجوانی را یک جور دید و آن‌ها را مانند هم تامین کرد. کودک نیازهای عاطفی پررنگ تری دارد و شیوه پاسخ دادن به آن‌ها باید به گونه‌ای باشد که از افراط و تفریط خودداری شود اما نوجوان بیشتر از هر چیز دیگری می‌خواهد از طرف خانواده و بزرگ ترها به عنوان یک شخص صاحب نظر و محترم شناخته شود.

تاکید پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) بر رعایت عدالت بین فرزندان

روایت‌ها نشان می‌دهد که دقت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در برخورد با کودکان و رعایت عدالت بین فرزندان تا اندازه‌ای بود که وقتی شخصی همراه با فرزندانش خدمت آن حضرت رسید، حضرت به رفتارهای او با فرزندانش توجه داشتند و نکاتی را تذکر می‌دادند.
در کتاب «وسائل الشیعه» روایتی با این مضمون آمده است: «مردی در حضور پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) یکی از فرزندانش را در آغوش گرفت و او را بوسید اما به فرزند دیگرش توجهی نکرد. پیامبر به او تذکر داد و فرمود: « چرا بین فرزندانت با عدالت رفتار نمی‌کنی؟!» اگر پدر یا مادری در میان فرزندان خود جانب عدالت و مساوات را رعایت نکند و با این کار باعث شود که حق یکی به نفع دیگری پایمال شود و از بین برود یا احساس حقارت یا خود کم بینی در فرزند ایجاد شود، چنین رفتاری گناه است و پدر و مادر به دلیل چنین برخوردی مسئولند.

احساساتتان را کنترل کنید

امکان دارد پدر یا مادری یکی از فرزندان خود را به دلیل داشتن مزیت‌هایی از جمله مهربانی و دلسوزی نسبت به والدین یا فضیلت‌های دیگر، بیشتر از بقیه فرزندان دوست داشته باشد. در این خصوص باید توجه داشت که ابراز احساسات و اظهار علاقه در میان فرزندان و به خصوص کودکان و نوجوانان به گونه‌ای نباشد که روحیه حساس آن‌ها را تحریک کند چون کودکی و نوجوانی دوران حساس و مهمی است و هر نوع احساس تفاوت داشتن با فرزند دیگر سلامت روحی کودک یا نوجوان را تهدید می‌کند . البته در مواردی که یکی از فرزندان دارای ویژگی‌هایی است که او را بر دیگران ممتاز می‌کند، بیان آن خصلت و اظهار آن در برابر بقیه فرزندان می‌تواند آن‌ها را متوجه کند که دلیل توجه والدین نسبت به او چیست.
نقل شده است امام کاظم(علیه السلام) در مواردی امام رضا(علیه السلام) را بر فرزندان دیگرشان ترجیح می‌دادند و ایشان را الگویی برای آن‌ها معرفی می‌کردند. البته در تمامی این موارد دلیل برتری آن حضرت را مشخص می‌کردند و می‌فرمودند: «برادرتان دانشمند آل محمد است. درباره دین خود از او بپرسید و هرچه می‌گوید به خاطر بسپارید.»

دختر و پسر فرقی ندارد

دکتر علیرضا ناصری، روان شناس  در این باره می‌گوید: میان دختر و پسر از نظر خلقت تفاوت‌های بسیاری وجود دارد، اما این دلیل باعث نمی‌شود بین آن‌ها تبعیض گذاشت.در خانواده‌هایی که میان دختر و پسر فرق می‌گذارند، نسبت به توانایی‌های متفاوت این دو جنس آگاهی کمی وجود دارد. در حالی که در هر زمینه‌ای که پسر برتر باشد دختر نیز توانایی‌هایی دارد که این جای خالی را پر می‌کند. اگر شناخت والدین نسبت به توانایی‌های دو جنس کامل باشد در هیچ خانواده‌ای دیگر شاهد تبعیض نخواهیم بود.

عصای دست دوران پیری

در برخی خانواده‌های سنتی؛ یکی از مهمترین علل پسر دوستی، حفظ نام خانوادگی است. به عقیده آنان، فرزند پسر است که نام خانوادگی را زنده نگه می‌دارد و نسلشان را ادامه می‌دهد. در مقابل در برخی از خانواده‌ها نیز دختران، نور چشمی والدین به حساب می‌آیند، این در حالی است که صرف جنسیت نیست که عصای دست دوران پیری والدین را مشخص می‌کند. چه بسیار پسران و چه بسیار دخترانی که در هنگام کهنسالی والدین، محبت و حمایت خود را از آنان دریغ کرده‌اند.

حسادت، نتیجه بزرگ تبعیض

از مهم ترین واکنش‌هایی که فرزند مورد تبعیض واقع شده از خود نشان می‌دهد، حسادت نسبت به دیگر فرزندان است. در این گونه مواقع، حس انتقام‌جویی در فرزند شعله‌ور می‌شود و حتی ممکن است خواهر و برادر در دوران بزرگسالی نیز رابطه خوبی با یکدیگر نداشته باشند.
کودکان مورد تبعیض، واکنش‌های متفاوتی از خود نشان می‌دهند، تهدید کردن و آزار دادن یا در پیش گرفتن رفتارهای تهاجمی به صورت پنهانی، خود را به شکل پسرها یا دخترها درآوردن، انواع ناسازگاری و آزار پدر و مادر از این گونه رفتارها محسوب می‌شود.
ناصری در این باره معتقد است: گاه پرخاشگری به صورت فعال دیده می‌شود، مانند دعوا کردن با دیگران، اما در برخی مواقع این پرخاشگری به صورت غیرفعال بروز می‌کند. به عنوان مثال، فرد در ظاهر، انسان عصبی و بداخلاقی نیست، اما ممکن است در رفتارش با دیگران تاثیر بگذارد و اطرافیانش را به شکل دیگری آزار دهد؛ مثلا فرد بدقولی شود.

اعتراف بیش از ۳۰ درصد مادران به داشتن فرزندان نورچشمی

یافته‌های یک پژوهش نشان داد: بیش از ۳۰ درصد مادران یکی از فرزندان خود را بیشتر دوست دارند.به گزارش ایسنا، براساس یافته‌های این پژوهش که در سایت parentdish روی ۲۲۱۲ تن از والدین انجام شده است، ۳۴ درصد از مادران و ۲۸ درصد از پدران اذعان کرده‌اند که یکی از فرزندان خود را بیشتر از بقیه دوست دارند.

منبع: میگنا

رابطه آیه هدایت با عدالت خداوند

در آیه “فَإِن‌َّ اللَّه‌َ یُضِل‌ُّ مَن یَشَآءُ وَیَهْدِی مَن یَشَآءُ؛(فاطر،۸) این گمراهی و هدایت چگونه است‌؟ و چگونه با عدل الهی سازگار است‌؟

پاسخ:

هدایت دارای پنج مرتبه است‌: ۱٫ هدایت فطری و غریزی‌، هدایت در آیه “۵۰/طه‌” ناظر به این معنا است‌. ۲٫ “هدایت عقلانی‌؛ که با بخشیدن “قوه تفکر” به انسان ارزانی شده و در روایات از آن به “رسول باطنی‌” تعبیر می‌شود. ۳٫ “هدایت برونی‌؛ که از طریق “ارسال پیامبران‌” انجام گرفته و در روایات از آن به “رسول ظاهری‌” تعبیر شده است‌. ۴٫ توفیق و عنایت رحمانی که ویژه بندگان خاص است و در آیه شریفه “و خداوند بر هدایت هدایت یافتگان می‌افزاید.” (مریم‌/۷۶)، به این مرتبه از هدایت اشاره شده است‌. ۵٫ قدرت ایمانی ویژه و فوق‌العاده‌ای که عصمت را به همراه می‌آورد. و مقصود از هدایت در آیه (۹۰/انعام‌) این مرتبه از هدایت است‌.

از بین اقسام پنج گانه هدایت‌، سه قسم نخست فراگیر و عام است و شامل تمام انسانهای مؤمن و کافر می‌شود، امّا هدایت در مرتبه چهارم و پنجم‌، نتیجه شایستگی‌های فردی و عمل صالح بوده و تنها به گروه خاصی از بندگان خداوند اختصاص دارد. مرتبه پنجم هدایت که مرحله عصمت است‌، ویژه پیامبران و ائمه‌: و مرتبه چهارم‌، از آن‌ِ سایر بندگان شایسته خداوند است‌. سایر آیات قرآنی که ظاهر آنها بسان آیات مورد بحث است و از آنها برمی‌آید که خداوند برخی از بندگان را هدایت و برخی دیگر را گمراه می‌کند، مربوط به این مرحله است‌. در این آیات مقصود از هدایت‌، توفیقی افزون‌تر و رهنمونی بیشتر و مقصود از “من یشأ” اراده حکمیانه است‌. یعنی خداوند کسانی را که شایستگی لازم برای بهره‌برداری از هدایت مرحله چهارم را نیافته‌اند، بر شایستگی آنها افزوده و آنها را رهنمون می‌شود. مفهوم ضلالت “و یضّل من یشأ” که در مقابل هدایت است‌، به همین صورت است‌؛ خداوند کسانی را ار هدایت مرحله چهارم محروم می‌کند که در خود شایستگی لازم برای بهره‌برداری از توفیق و عنای ت ویژه الهی فراهم نساخته‌اند. پس معنای حقیقی “یضل‌ّ” گمراهی نیست‌، بلکه به معنای محروم ساختن از مرتبه‌ای از هدایت است که نتیجه این محرومیت گمراهی از هدایت مرحله چهارم است‌. محرومیتی که به انتخاب خود شخص بوده و در حقیقت کیفر انتخاب ناروای خود او به حساب می‌آید. و این خود شخص است که زمینه گمراهی را فراهم کرده و باعث می‌شود که خداوند او را از هدایت محروم کند.( برای کسب اطلاع بیشتر ر.ک‌: التمهید فی علوم القرآن‌، استاد معرفت‌، ج‌، ص‌-۲۵۳، دفتر انتشارات اسلامی‌، الالهیات‌، استاد سبحانی‌، ج‌، ص‌-۳۹۱، نشر مؤسسه امام صادق‌؛ هدایت در قرآن‌، آیه‌الله جوادی آملی‌؛ برای آگاهی از عوامل ضلالت ر.ک‌: “منشور جاوید، استاد سبحانی‌، ج‌، ص‌-۱۶۴، نشر توحید”. )

منبع:  نهاد نمایندگی ولی فقیه در دانشگاهها

جایگاه زنان در سیره نبوی

شبهه: برخی شبهه می کنند که در سیره نبوی، زنان هیچ جایگاهی نداشتند. با این شبهه می خواهند احساسات زنان را علیه اسلام تحریک نمایند.

پاسخ :

خداوند بشر را از دو جنس مرد و زن آفریده و آنها را مکمل همدیگر معرفی نموده است نقش زن در زندگی غیر قابل انکار و وجودش ضروری است.

دین اسلام به زن بعنوان یک عنصر موثر در حیات و سعادت اجتماعی می نگرد و او را در بالاترین درجات که برای انسان ممکن است کسب شود معرفی می نماید واز زنان نمونه بعنوان الگو و اسوه برای بشریت یاد می کند، این توجه معطوف از ناحیه دین در جایی است که زن از نظر معنوی به اوج تکامل رسیده تا در کتب آسمانی نامش تجلی کند.[۱]

پیامبران برای هدایت انسان فرستاده شده اند در تمام ادیان ملاک برتری تقوی و معنویت است جنسیت نمی تواند معیار برتری باشد و جنسیت هرگز محدویت برای کسب کمالات نیست. قرآن به زن و مرد بطور مساوی توجه می کند «هن لباسٌ لکم و انتم لباسٌ لهن»[۲] پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نیز مانند انبیای دیگر، رسالت جهانی برای تمام اقشار داشته و هرگز انسانی را به خاطر جنسیت محدود و محصور نکرده و دین او به خاطر تضییع حقوقی که از زنان در جوامع مختلف شده بود توجه بیشتری به زنان نمود تا حقوق آنها احیاء و قدرشان معلوم و جایگاهشان شناخته شود برای آگاهی از جایگاه زن در سیره نبوی کافی است به آنچه درباره زنان در جوامع انسانی قبل از بعثت انجام می گرفت آگاهی یابیم.

آیات قرآنی به برخی از آداب و رسوم جامعه اعراب جاهلی که درباره حقوق زنان انجام می گرفت اشاره داشته[۳]علاوه بر آن منابع تاریخی نیز پرده از روی برخی حقایق و ظلمها درباره زنان برداشته و به انعکاس اخبار آن پرداخته اند.[۴]

در جامعه ایران و روم باستان که دو امپراطوری بزرگ جهان باستان و قبل از طلوع خورشید اسلام بودند زنان وضعیتی بهتر از جامعه عرب نداشتند که در جای خود جای تامل و تفصیل است.[۵]

در بعثت و طلوع خورشید اسلام زن جایگاه اعلای انسانی خود را در سایه دین مبین اسلام و حکومت پیامبر و رسالت آنحضرت بازیافت، چنانکه اولین مسلمان و ایمان آورنده به پیامبر خدیجه دختر خویلد تنها بانوی پیامبر اسلام است که توفیق درک حقایق وحی را داشته و در راه استقرار و استمرار رسالت از ثروت و دارائی خود چشم پوشی نموده و در سخترین روزهای زندگی پیامبر از آن حضرت پشتیبانی و حمایت نمود.[۶]

پس از آشکار شدن دعوت پیامبر اکرم زنان نه تنها در پذیرش دعوت پیامبر از مردان تبعیّت ‌جستند بلکه در راه اسلام تا پای جان پایداری نموده و شکنجه ها را تحمل کردند و از کلمه توحید چشم پوشی نمودند تا به درجه رفیع شهادت نایل شدند، نمونه بزرگ این زنان «سمیه» مادر عمار و همسر یاسر شهید اسلام است.[۷]

در برخی از امور زنان از مردان پیشگام بوده و از دین الهی حمایت نمودند. حوادث قبل از حجرت نبوی که نقطه عطفی مهم در تاریخ اسلام محسوب می شود زنان انصار مدینه به حمایت و بیعت با رسول خدا در پیمان عقبه با شوق و اشتیاق حاضر شدند.[۸]

در دوره استقرار پیامبر اکرم در مدینه تا دوران ثبات و برقراری حکومت اسلامی در یثرب نقش بانوان مسلمان انصافاً بر جسته تر از توصیفاتی است که در منابع مطالعاتی منعکس شده است در برخی از جنگها، نظیر جنگ احد که از حساس ترین و تعیین کننده ترین جنگهای اسلام با کفر بود نقش زنان از لحاظ فیزیکی و روحی با وجود اندک بودن عددشان بسیار حماسی است، چنانکه ام عماره نمونه ای از زنان قهرمان صدر اسلام است که همراه با اعضای خانواده خود در این جنگ بعنوان امدادگر و سقا حضور یافته بود وقتی دید عرصه بر رسول خدا تنگ شد، و جان آنحضرت در معرض خطر قرار گرفته مسلح شد و به دفاع از رسول خدا پرداخت و جرا حاتی سخت در این جنگ برداشت برخی از زنان انصار که در معرکه حاضر بودند مانند هند دختر «عمر و بن حرام» که شوهر و پسر و برادرش را از دست داده بود و آنها را با شتری برای دفن در مدینه منتقل می نمود جمعی از بانوان مدینه با او مواجه شدند و از اوضاع جنگ پرسیدند این زن در جوابشان گفت: حال رسول خدا (صلی الله علیه و آله) خوبست غیر از آن ‌هر مصیبتی بوده ناچیز است خدا از مؤمنان کسانی را به فیض شهادت نایل نموده و کافران با خشم و بدون نتیجه سرافکنده نموده است و همچنین زنی که شوهر و برادر و پدرش را از دست داده بود پس از ملاقات با رسول خدا با شجاعت و شهامت عرض کرد پس از سلامت تو هر مصیبتی برای ما ناچیز است.[۹]

این نمونه از صلابت و پایداری، بانوان در راه اسلام در راه رسول خدا از خود نشان داده اند که قلم و زبان عاجز از بیان احساسات و اشتیاق درونی آنان نسبت به پیامبر اسلام است که با درک عمیق مقام رسالت این حقایق متجلی شده است. نمونه بی نظیر بانوان صبور تاریخ اسلام و انسانیت یگانه دختر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) که با وجود عواطف شدید و کاملش به پدر مهربان خود زخمهای او را مداوا می نمود و از او پرستاری می کرد تا زخمهایش بهبودی یابد و از همسر فداکارش با قوت دل پشتیبانی می نمود تا اساس و ریشه دین اسلام مستحکم شود.[۱۰] پیامبر اکرم برای فاطمه علیها السلام جایگاه خاصی قائل بود و از خدیجه همسر وفادارش بسیار تجلیل می کرد و در مدینه با همسران خویش برخوردی بسیار احترام آمیز داشت عدالت و مساوات را درباره آنان رعایت می نمود و همواره به صحابه خویش درباره رعایت حقوق همسران و دختران سفارش می نمود تجلیل پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) از فاطمه علاوه بر اینکه دخترشان بود بیشتر به خاطر مقامات معنوی کمالات روحی فاطمه بود که بعنوان زن از چنین جایگاهی برخوردار بود بطور کلی در سیره نبوی برای زنان جایگاهی بسیار منظور شد و در مقابل زنان پاک دامن و صبور و مؤمن زنانی منافق و… در جوار رسول خدا حضور داشتند که جایگاه رفیع خود را تخریب نموده و با ارتکاب اعمالی ناروا رسول خدا را آزار می دادند مانند برخی از همسران آن حضرت و بعضی از زنان یهود و زنان مشرکینی مثل ابوسفیان و همسر ابولهب که قرآن در مذمت او سخن گفته است.

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) با گفتار و روش برگرفته از وحی و خلق نیکوی خود زنان را در دین مبین اسلام جایگاهی بس رفیع عطا فرمود و عزت و حرمت زن را فزونی داد و بنیان سعادت خانواده و فرزندان را در گرو مقام زن تبیین نمود و فرمود: الجنه تحت اقدام الامهات؛ بهشت زیرا پای مادران است، همچنین فرمود شوهر داری نیکوی زنان پاداشی همچون پاداش جهادگران جبهه جنگ دارد، با این نگرش بطور کلی نوع نگاه به زن را در تمام جهان دچار تغییر و دگرگونی نمود و با اصول و قوانین شرعی حریم خانواده ها را حصار مستحکم کشید و عفاف را در بین اهل اسلام جایگزین خوار شمردن زنان نمود و به زن ارج و عزت داد. و تمام حقوق او را با قوانین مخصوص احقاق نموده و منضبط کرد.

پی نوشتها

[۱] . چنانکه در قرآن از مریم مادر عیسی و همسر فرعون، برای مؤمنین اسوه و الگو معرفی شده اند، سوره تحریم آیه ۱۱ و ۱۲٫

[۲] . «زنان مایه آرامش و عفت مردان هستند و مردان نیز مایه آرامش و عفت «آبروی زنان هستند.»، سوره بقره ۱۸۷٫

[۳] . سوره نحل آیه ۵۸ و ۵۹، درباره احساس حقارت به داشتن دختر و زنده به گور کردن آن اشاره دارند.

[۴] . ر.ک: شوقی ضیف العصر الجاهلی، ترجمه ذکاوتی، چاپ اول، تهران، امیرکبیر، ۶۴، ۸۶-۸۳٫

[۵] . رک کریسنین سن، تاریخ ایران در زمان ساسانیان، رشید یاسمی، چاپ نهم، تهران، دنیای کتاب، ۷۴، ص ۴۳۲٫

[۶] . ر.ک: علی محمد دخیل، ترجمه حریرچی، چاپ پنجم، تهران، امیرکبیر، ۷۳، ص ۱۳، ص ۱۱٫

[۷] . ر.ک: ابن اسحق، سیره چاپ اول، قم، اسماعیلیان، ۱۳۶۸، ۱۹۲-۱۹۱٫

[۸] . ر.ک: آیتی، تاریخ پیامبر اسلام، چاپ ششم، تهران، دانشگاه، ۷۸، ص ۱۵۸٫

[۹] . ر.ک: همان ص ۲۷۱٫

[۱۰] . ر.ک: علامه مجلسی، بحارالانوار، چاپ دوم، تهران درالکتب الاسلامیه، ۱۳۶۲، ج ۴۳، ص ۴۳-۱۸٫

چگونه خانواده‌ای شاد داشته باشیم؟

خانواده، ابتدایی‌ترین بنیاد جامعه است و برای داشتن جامعه‌ای هدفمند و توانا، باید خانواده‌هایی شاد، پرامید و تلاشگر داشته باشیم.

خانواده باید برای اعضای خود احساس امنیت و عشق را به همراه بیاورد، به نحوی که آنها بتوانند خستگی‌ها و ناراحتی‌هایشان را در آن رفع کنند و از دیدار یکدیگر و در کنار هم بودن، جانی دوباره پیداکنند. اعضای خانواده باید بتوانند یکدیگر را بخوبی درک کنند و زنجیر نامرئی و در عین حال، ناگسستنی عشق و محبت در بین‌شان جریان داشته باشد.

اما چگونه خانواده‌ای شاد داشته باشیم؟ مطمئن باشید نیاز به هیچ جادو و نیروی فرازمینی نیست. فقط لازم است اعضای خانواده، به خصوص پدر و مادر، نکاتی را رعایت کنند که موجب شود افراد راحت‌تر با یکدیگر ارتباط برقرار و نسبت به هم احساس مثبت پیدا کنند و همدیگر را دوست داشته باشند. این توصیه‌ها را به کار ببندید تا خانواده شما هم بتواند در مسیر شادشدن قدم بردارد:

در دسترس باشید: هر وقت برای فرزندان خانواده مشکلی پیش می‌آید، پدر و مادر باید در دسترس باشند تا فرزند احساس امنیت کند و بداند که آنها از هیچ محبتی برای حل مشکل فرزندان خود دریغ نمی‌کنند. همچنین، زن و شوهر باید در هر شرایطی برای کمک کردن به یکدیگر بشتابند و استحکام بخشیدن به روابطشان را بر هر چیز خارجی دیگر ترجیح دهند. هرگز خستگی ناشی از کار یا ناراحتی‌هایی که با افراد دیگر دارید را همراه با خود داخل خانه نبرید. از این پس بر خود وظیفه بدانید از لحظه‌ای که در خانه را بازمی‌کنید، با عشق و شادی و خاطرات قشنگ از دنیای بیرون، داخل خانه شوید. به خاطر داشته باشید همسر و فرزندان شما در صورتی انتظار آمدنتان را می‌کشند که آنها را خوشحال کنید؛ در غیر این صورت، کسی از چند دقیقه زودتر خانه آمدن شما خوشحال نخواهدشد.

به یکدیگر ابراز محبت کنید: این که شما فردی دلسوز و فداکار برای خانواده‌ هستید، بسیار ارزشمند است، اما این را بدانید که صرف زحمت کشیدن و تلاش شبانه‌روزی برای آنها کافی نیست. شما باید گهگاه در کلام هم به آنها ابراز لطف و محبت کنید. به اعضای خانواده‌تان بگویید که دوستشان دارید و تا چه اندازه برای شما مهم‌ هستند. افراد خانواده محبت کردن را از یکدیگر یاد می‌گیرند و فرزندان در آینده می‌توانند با توشه این محبت، زندگی نویی بسازند. متاسفانه پدران و مادران زیادی بوده‌اند و هستند که به معنای واقعی، والدینی زحمتکش برای فرزندان خویش‌ هستند، اما چون اهل محبت کلامی نیستند، فرزند هیچ‌گاه نتوانسته آن طور که باید مهر آنها را درک کند.

با یکدیگر ارتباط داشته باشید: شاید افراد یک خانواده با هم زندگی کنند، اما این دلیل نمی‌شود که واقعاً با یکدیگر احساس نزدیکی کنند. چرا هنگامی که برای یک مرد در محیط کار مشکلی پیش می‌آید، نباید این توان را داشته باشد که مشکلش را با همسرش مطرح کند؟ یا چرا یک دختر نوجوان ترجیح می‌دهد موضوعی که مدت‌هاست ذهنش را درگیر کرده با دوستش در میان بگذارد و آن را از خانواده خود پنهان ‌کند؟ سعی کنید برای خانواده خود فردی قابل اعتماد باشید تا آنها بتوانند درونیاتشان را با شما تقسیم کنند نه دنیای بیرون.

به سنت‌های خانوادگی احترام بگذارید: شاید در دوره قدیم، کسی باور نمی‌کرد کار به جایی برسد که خوردن وعده‌‌های غذایی به همراه خانواده، نوعی سنت تلقی شود، اما در هر صورت، امروزه در این دنیای تکنولوژیک، این وضع پیش آمده است. سعی کنید تا سر‌حد امکان، وعده‌های غذایی‌تان را همراه اعضای خانواده بخورید. افطارها را پیش آنها باشید. اگر خانواده‌تان دسته‌جمعی به مهمانی می‌روند، شما هزار و یک دلیل برای نرفتن نیاورید و در این رفت و برگشت کوتاه و پرخاطره، آنها را همراهی کنید. مسافرت‌های خانوادگی را از دست ندهید. روزهای مخصوص پدر، مادر و تولدها را جشنی کوچک اما پرمهر بگیرید. در این مناسبت‌ها، فردی که به افتخارش جشن گرفته‌اید خوشحال می‌شود و نوعی احساس دین نسبت به سایرین خواهد داشت. پس آنها را از دست ندهید.

از جنگ و دعوا بپرهیزید: پدر و مادر نباید در حضور فرزندان، با هم دعوا داشته باشند و یکدیگر را متهم به صفات بد‌اخلاقی کنند. وقتی یکی از افراد خانواده فضا را متشنج کند، دیگر محیط خانه برای اعضا دوست‌داشتنی نخواهد بود و آنها را از خانه فراری خواهد کرد. در خانه‌ای که پدر و مادر با هم مرتبا دعوا داشته باشند، فرزندان بشدت مشکل پیدا خواهند کرد و در زندگی آینده به افرادی عصبی، منفعل یا مردم‌گریز تبدیل خواهند شد.

برابری را رعایت کنید: هرگز و به هیچ دلیلی، بین افراد خانواده، تبعیض قائل نشوید و به همه به شکلی یکسان محبت کنید. افراد خانواده باید بنابر مساوات از هر نعمتی بهره ببرند، پس اگر چیزی را برای کسی تهیه می‌کنید، به فکر سایرین هم باشید. همه اعضای خانواده را در نظرخواهی‌ها شرکت دهید. دلیلی ندارد اگر یکی از فرزندان خانواده مشغول تحصیلات عالیه در دانشگاه است و دیگری نتوانسته دیپلم بگیرد، نظر فرزند درس نخوانده ارزش کمتری از فرد تحصیلکرده داشته باشد. خانواده کانون محبت و عشق است و رعایت برابری به اعضای آن احساس امنیت می‌بخشد.

منبع: prokerala‌‌‌‌ مترجم: لیلا رعیت

نقش خانواده در بزهکاری

اهمیت دادن به مساله بزهکاری به قدری مهم است که همه‌ی کشورهای جهان به آن توجهی خاص دارند. آمارهای منتشر شده حاکی از آن است که با وجود بهبود وضع زندگی از نظر معیشتی و خدمات بهداشتی در جهان میزان جرایم ارتکابی جوانان با سرعت بیشتری رو به افزایش است و در هر جامعه‌ای نیز تنوع آن با جامعه‌ی دیگر فرق دارد. در ایران حدود ۳۰ نوع بزه رایج است، که برخی از آنها عبارتند از: غیبت از مدرسه، دروغگویی مداوم، خیانت در امانت، فرار از خانه، مزاحمت، ولگردی و گدایی و …. .

در میان کودکان بزهکار علایم دزدی، نافرمانی، گریز از مدرسه، ولگردی و معاشرت با افراد ناباب دیده می‌شود و خانواده‌هایشان عمدتا دچار ازهم‌پاشیدگی، الکلیسم، لاقیدی نسبت به مذهب و فقدان نظم و انضباط هستند. غالب بزهکاران دچار بیماری((هیستری)) هستند. تحقیقات نشان می‌دهد که ۷۰ درصد آنها دچار ناراحتی‌های روانی هستند. عوامل زیادی در بزهکاری نقش دارند که ما در این قسمت به عوامل خانودگی که جزو مهمترین عوامل هستند اشاره خواهیم کرد.

عوامل خانوادگی

محققان و دانشمندان به این حقیقت دست یافته‌اند که خانواده‌ها از عوامل جرم در جامعه هستند که موجبات ارتکاب جرم را در جامعه فراهم می‌سازند و جرم شناسان نیز تایید می‌کنند که خانواده از مهمترین کانون‌های آموزش بزهکاری اطفال به شمار می‌رود. به قول دورکیم، جرم پدیده‌ای طبیعی ناشی از عوامل استثنایی است که در ساخت اجتماع و فرهنگ خاص آن وجود دارد.

بر این اساس عواملی که در ساخت اجتماع و فرهنگ آن یعنی خانواده وجود دارد عبارتند از:

۱- تبعیض

تجربه نشان داده است که تبعیض در خانواده و توجه بیشتر به برخی از فرزندان و توجه کمتر نسبت به برخی دیگر، سبب ایجاد عقده کهتری و زمینه ساز به وجود آمدن نفرت و بدبینی در کودک و نوجوان و حتی جوان می‌شود. هم‌چشمی و رقابت موجود در خانواده تاثیر مخرب فراوانی در روحیه کودکان به جای می‌گذارد و موجب آن می‌شود که فرزندان خانواده از طرف اولیا با یکدیگر مقایسه شوند و این مقایسه دارای پیامدهای ناخوشایندی است که یکی از آنها ایجاد حس کهتری است.

۲- خشونت

درگیری اولیای خانواده با یکدیگر به وجود آوردن صحنه‌های خشونت آمیز، پیامدهای ناگواری را برای کودکان و نوجوانان دربر دارد. به نظر روانشناسان زمینه اصلی خیانت‌ها و خشونت‌ها در جامعه، اعمال خشونت‌آمیز و تنبه‌های بدنی است که والدین در منزل انجام می‌دهند، زیرا مشاهد‌ه‌ی صحنه‌های ناگوار از طرف فرزندان در خانواده‌ها عقده‌های روانی را در آنها شکل می‌دهد.

۳- لوس کردن و توجه بیش از حد والدین

توجه بیش از حد به بعضی یا همه‌ی فرزندان باعث می‌شود آن‌ها از چنین وضعیتی سوء استفاده کنند و از دیگران در بیرون از خانواده چنین رفتارهایی را توقع داشته ‌باشند. ((دکتر اوستاس چر)) اظهار می‌دارند که محبت بیش از اندازه، همان اثر و و نتیجه را دارد که بی‌مهری و یا کهتری می‌تواند در بر داشته باشد.

سن والدین: اولیا هنگامی که پا به سن می‌گذارند، از نظر فعالیت‌های مختلف مانند دوره‌ی جوانی پر انرژی نیستند و لذا در واکنش‌های انعکاسی ضروری دچار ضعف‌هایی می‌شوند و نمی‌توانند وظایفی را که از نظر تربیت فرزندشان بر عهده دارند بخوبی انجام دهند.

عقب‌ماندگی خانوادگی: بعضی از خانواده‌های ایتام و همچنین خانواده‌هایی که سیر قهقرایی را طی می‌کنند و نمی‌توانند خود را با وضعیت جدید و اجتماعی وفق دهند فرزندانشان را بدبین، غیراجتماعی و بالاخره عصیانگر بار آورده و به جامعه تحویل می‌دهند.

۴- از دست دادن والدین

چه به صورت یتیم شدن باشد و چه به صورت طلاق و داشتن خواهران و برادران ناتنی و داشتن نامادری و در هر حال کم‌توجهی به نوجوانان، از عوامل ناسازگاری است که که زمینه را برای ناکامی و ولگردی، عقب افتادگی در مدرسه و اجتماع فراهم ‌می‌کند و باعث می‌شود در مواقعی که نیاز به تغییراتی در مسکن، وسایل و لوازم زندگی، زناشویی خود یا خواهر و برادرش می‌شود به وجود می‌آید فرد توان تامین و انجام آن را نداشته باشد. لذا به تناسب اهمیت مسایل و با توجه به شرایط فرد مجبور می‌شود، به بزهکاری روی آورد، خصوصا اگر پدر و مادر وی اقدام به ازدواج مجدد کنند شرایط جدیدی به وجود می‌آید که ارتکاب نوجوانان را به بزهکاری را تشدید می‌کند. یکی از جرم شناسان فرانسوی به نام ((ژان شازال)) می‌گوید: عواملی مانند مدیریت و اعمال قدرت تربیتی ناسالم در خانواده، شرایط ناگوار محل سکونت، از هم‌پاشیدگی خانواده سبب می‌شود که فرد نقطه اتکایی خارج از خانه بیابد.

عدم حضور والدین در خانواده

نقشی که اولیای خانواده خصوصا مادر در تربیت عاطفی و روانی کودکان و نوجوانان دارد بر هیچ کسی پوشیده نیست، لذا در صورت وجود خلا و عدم حضور هر یک از والدین در محیط خانواده، باعث بروز مشکلات تربیتی برای سایر سایر افراد خانواده خصوصا نوجوانان وجوانان خواهد شد.

۵- بی‌سوادی

تنها داشتن سواد خواندن و نوشتن و حساب کردن کافی نیست، بلکه باید به کودک و نوجوان اجتماعی شدن و توجه به قوانین نیز آموخته شود. عدم اطلاعات کافی از قوانین و مقررات اجتماعی در بروز اینگونه انحرافات تاثیر گذارند.

چون خانواده اساسی‌ترین نهاد اجتماعی است که اولین رکن رشد و پرورش به شمار می‌رود، به همین دلیل هر گونه اختلالی در خانواده کودکان، نوجوانان، جوانان نیز رسوخ می‌کند و موجبات انحراف آنها را از قوانین و مقررات فراهم می‌سازد.

منبع: .aja.ir

تبعیض ناروا

سال‌ها از بعثت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) گذشته بود. هنوز افکار دوران جاهلیت و تبعیض بین فرزندان وجود داشت. روزی مردى عرب، براى انجام دادن کارى، دست دو فرزندش را گرفت و شرفیاب محضر رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) شد. هنگامى که نشسته بود، یکى از فرزندان خود را در آغوش گرفت، به او محبت کرد و او را بوسید و به فرزند دیگرش توجهى نکرد.
پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) که این صحنه تاثر برانگیز را مشاهده کرد فرمود: چرا با فرزندان خود به طور عادلانه رفتار نمى‌کنى؟!

آن مرد عرب، جوابى جز سکوت نداشت. سرش را پایین انداخت و عرق شرم بر پیشانى‌اش نشست. او در آن روز دریافت که کارش اشتباه بوده است و فهمید که در نگاه کردن نیز نباید بین فرزندان فرقى گذاشت.

(منبع: محمد محمدی اشتهاردی؛ مکارم الاخلاق؛ ص۱۱۳)

سبک زندگی اسلامی در دنیای اسلام

سبک زندگی اسلامی به عنوان یک نهضت نوظهور و فعال در میان کشورهای اسلامی، به عنوان یک موضوع قابل رقابت، مورد توجه قرار گرفته است. اگر چه به عنوان یکی از محورهای توسعه‌ی پایدار و پویا در جهت پیشبرد اهداف فرهنگی، هر یک از کشورهای جهان اسلام مورد توجه است؛ اما با توجه به وسعت مشترکات میان منابع، خود به عنوان یکی از ابزارهای ترویج و تبلیغ دین اسلام و تسری آموزه‌های فردی و اجتماعی آن سراسر جهان امروز مورد توجه قرار گرفته است.

سبک زندگی در کشورهای اسلامی در سه مبحث قابل بحث و بررسی است:

کشورهای توسعه یافته به لحاظ اقتصادی و فرهنگی

در بررسی کشورهای توسعه یافته‌ی اقتصادی و فرهنگی مثل ترکیه و مالزی، درمی‌یابیم در عین مسلمان بودن و به جا آوردن همه‌ی مراسم عبادی و مذهبی با فرقه‌ها و مذاهب مختلف تعامل کامل دارند. به نحوی که در کشور مالزی هم زمان با شروع ماه مبارک رمضان و همچنین جشن گرفتن اعیاد مختلف، غیرمسلمانان از جمله چینی‌ها و هندوها نیز حضور گسترده‌ای در مهمانی‌ها دارند. حتی برگزاری جشن عید فطر در ترکیه و مالزی به عنوان جشن ملی بوده و هم زمان با مسلمانان سایر ادیان نیز این روز را جشن می‌گیرند. این نشان از تعامل زیاد حکومت و اقشار مختلف مردم با هر کیش و آیینی دارد و بیانگر آن است که چگونه حضور اکثریت مردم مسلمان در یک کشور اسلامی مانند کویت، بحرین و تونس می‌تواند بر آداب و رسوم و فرهنگ آن جامعه تأثیرگذار بوده و حتی اعیاد دینی اسلامی را جزیی از یک روز ملی نماید.

کشورهای توسعه یافته به لحاظ اقتصادی

کشورهایی که به لحاظ اقتصادی و میزان تحصیلات، رشد چشمگیری داشته‌اند، اما طرز تلقی و برداشت از دین در این کشورها هنوز تغییر نیافته است. فرهنگی که ریشه در باورهای دینی دارد و تأثیر روحانیون بر جوامع مذهبی مانند کشور عربستان سعودی بسیار زیاد بوده و افکار آنان ریشه در باورهای فرهنگی و اجتماعی دارد. هر چند دولت‌های این کشورهای اسلامی سکولار هستند؛ ولی به دلیل فرهنگ ریشه‌دار مذهبی و نفوذ بسیار زیاد روحانیون تندرو، خود حکومت برای اجرایی یک سری مسائل مانند قوانین و مقررات بین‌المللی اقدامی به عمل نمی‌آورند و این نه تنها به دلیل نفوذ تندروهای مذهبی است، بلکه عدم پذیرش مردم برای این گونه اقدامات اصلاحی مناسب نیست. در این گونه دولت‌ها، حاکمیت تأثیر بسیار زیادی بر روی تعامل فرهنگی مذاهب مختلف دارد و نقش اساسی را ایفا می‌کند. برای مثال در کشورهای رشدیافته‌ای مانند عربستان، فرمان ملک عبدالله برای حضور زنان در مجلس مشورتی پادشاهی سعودی، با عکس‌العمل جدی بخشی از روحانیون و مردم رو به رو شد. آنان بر این باور هستند که زنان نباید در مکان‌هایی که مردان حضور دارند شرکت کنند. در نگرش جدیدی که در عربستان سعودی و یا سایر کشورهای قطر و امارات عربی متحده در حال شکل‌گیری است، عمدتاً یک رودررویی را شاهد هستیم که به طور طبیعی در چند سال آینده تحولات ژرفی را به دنبال خواهد داشت.

کشورهای عقب مانده

جوامع عقب مانده‌ای مثل سومالی، یمن و پاکستان که بر اساس یک برداشت خاص از اسلام زندگی می‌کنند، از عدم رعایت حقوق زنان گرفته تا عدم سرشماری آنان دیده می‌شوند. زنان نیز به راحتی شرایط خود را پذیرفته‌اند و حتی نداشتن شناسنامه و گذرنامه برایشان امری عادی است. این کشورها به علت عدم رشد اقتصادی، فرهنگی از جهل بیشتری برخوردارند و حضور فرق مختلف از ریشه‌های اسلامی مانند شافعی و حنبلی و حنفیه و… با هر پدیده‌ی مدرنی مخالفت می‌کنند؛ مثل استفاده از پزشک و دارو و حتی آب لوله کشی و ورود هر نوع تکنولوژی که سبب بالا رفتن سطح آگاهی مردم شود.

در کشورهای توسعه یافته‌ی اقتصادی، عوامل زیادی در شکل‌گیری نحوه‌ی نگرش زنان به اسلام مؤثر بوده است. برای مثال در امارات متحده‌ی عربی، به علت حضور کارگران خارجی، این کشور از خرده فرهنگ‌های بسیاری شکل گرفته و به این لحاظ، مردم از تعامل بالایی با یکدیگر برخوردارند. هر چند کشوری مانند عمان به لحاظ اقتصادی رشد یافته است؛ اما از لحاظ فرهنگی به دلیل بسته بودن جامعه بر روی توریسم و آمدوشدهای خارجی، همچنان از رشد فرهنگی پایین‌تری برخوردار است و یا در شمال آفریقا کشورهایی مانند مصر، تونس و مراکش، به دلیل نزدیکی به اروپا و رفت و آمد توریسم از لحاظ فرهنگی شباهت زیادی به کشورهای اروپایی دارند.

هر چند در حال حاضر در کشورهای عربی، حکام یا شیوخ، هیچ گاه اجازه‌ی حضور زنانشان را در انظار عمومی نمی‌دهند؛ ولی اخیراً با شتابی که رشد اقتصادی این کشورها داشته است، شیخ دبی و یا نخست وزیر امارات، از همسرش در جوامع بین‌المللی حمایت می‌کند. رشد اقتصادی به طور محسوسی تغییرات فرهنگی و تغییر نگرش ایجاد می‌کند. میزان تحصیلات تأثیرگزاری زیادی بر روی تغییر آداب و رسوم دارد. هر چند آیین‌های عبادی در کشورهای عربی انجام می‌شود، لیکن حقوق شهروندی نشأت گرفته از جامعه‌ی مدرن است.

منبع: مجله پیام زن؛ اردیبهشت سال ۱۳۹۲؛ شماره ۲۵۴؛ نویسنده: محبوبه تلوزاد(کارشناس ارشد مدیریت دولتی)

چگونه به کودکان مهرورزی کنیم؟

احتیاج کودک به محبت، از نظر علمی قابل انکار نیست و طفل از مورد محبت قرار گرفتن، احساس خوشحالی و صمیمیت می کند و نیازهای روحی اش برآورده می شود. کودک و به طور کلی انسانها، میل دارند از دیگران محبت ببینند و حتی در مواردی ممکن است برای جلب محبت دیگران، به خود صدمه وارد آورند. همچنین او نیاز دارد احساس کند که مورد توجه و علاقه والدین و مورد تأیید و حمایت آنهاست. کودک، تشنه محبت و توجه پدر و مادرش است و به دنبال و جستجوی مرکز محبت است و از این راه می کوشد خود را تسکین بخشد.

محروم کردن کودک از محبت والدین در دوره نوزادی، تأثیر نامناسبی در رشد شخصیت بر جای می گذارد. کودک در سالهای اولیه زندگی، رفتار والدین را بررسی می کند و از طریق کوشش و خطا، فرا می گیرد که کدام رفتارش، موجب جلب توجه والدین می شود. محبت، نیاز اساسی و طبیعی کودک و هر انسان دیگر است و اساس رشد و سعادت او بدان بستگی دارد.

محبت برای کودک، یک نیاز مهم است از آن بابت که رشد جسمی و روانی او، در سایه آن شکل می گیرد. طفلی که محبت نبیند، هرگز رشد نخواهد کرد. محبت، در رشد قوه تکلم بچه ها و جنبه اجتماعی حیات آنان تأثیر فراوانی دارد. در بعضی موارد دیده شده بچه هایی که نسبت به والدین خود محبت دارند، در زندگی شخصی بیشتر به اصول، پایبند هستند. محبت به بچه ها، باید بصورت احترام به آنها و رعایت استقلال و آزادی ایشان ابراز گردد.

به گفته روانشناسان، احتیاج به محبت، امری دائمی است. در دوره بلوغ نیز بچه ها نیاز به محبت دارند. بچه هایی که از محبت والدین یا بزرگسالان محروم هستند، اغلب حالت طغیان، بی اعتنایی و خصومت نسبت به دیگران در آنها ظاهر می گردد. کودک باید محبت را درک و لمس کند. بنابراین محبت‌های قلبی پدر و مادر کافی نیست. وقتی که محبت قلبی در قالب رفتار محبت‌آمیز مثل تشکر، بوسیدن، نوازش، اهدای جایزه و امثال آن بروز و ظهور کند، برای کودک مفید است.

درک محبت از طرف کودکان در سنین مختلف، متفاوت است. در هفت سال اول زندگی، محبت، بیشتر تکیه بر لذات حسی دارد و در دوره های بعدی، حفظ شخصیت از نظر نوجوانان و جوانان مهم است. بنابراین در هفت سال اول باید بصورت بوسیدن، نوازش کردن، اهدای خوراکی‌های خوشمزه و اسباب‌بازی‌های جالب ابراز گردد. ولی در نوجوانی، محبت به صورت تشکر، تعظیم و تکریم شخصیت، حسن لباس، پذیرفته شدن از طرف دیگران و امثال آن موجبات رضایت آنان را فراهم می کند.

با این که سخن درباره محبت بسیار است، در عین حال محبت نباید مانعی برای امر و نهی باشد یعنی والدین و سایر پرورشکاران به خاطر رعایت اصل محبت، مجاز نیستند که از امر و نهی به موقع کودک خودداری کنند. محبت اگر جنبه افراطی پیدا کند، موجبات پرتوقعی، متکی شدن، زبونی و… کودک را فراهم کند. بنابراین از افراط در محبت باید پرهیز کرد. از طرفی عدم ارضای این نیاز، موجب انحراف کودک از مسیر عادی زندگی است.

● محبتی که به کودک ابراز می شود

نوع محبتی که به کودک اعمال می شود، باید دارای خصایصی باشد:

– محبت به کودک خواه از سوی والدین و خواه از طرف معلم یا دیگران، باید راستین باشد.

– محبت باید به گونه ای باشد که او، مزه آن را بچشد و این به هنگامی امکانپذیر است که ما عملاً محبت خود را به او نشان دهیم. بدینسان، فقط دوست داشتن فرزند در دل و علاقمندی قلبی به او کافی نیست.

– محبت به کودک نباید بستگی به موقعیت او داشته باشد. به عبارت دیگر نباید به طفل ابراز محبت کرد از آن بابت که او زیباست، چشم و موی قشنگی دارد، رشدش خوب است و یا در منزل کارهایی انجام می دهد و…

محبتی که جان و تن انسان را شکوفا می کند، محبتی است معتدل و راستین و به دور از تکلف و تصنع و متناسب با سن و سال و وضع و حال کودک. چنین محبتی نباید به تبعیض آلوده شود، زیرا تبعیض در محبت میان فرزندان مانند آن است که نسبت به برخی فرزندان افراط و نسبت به برخی تفریط در محبت شده باشد.

● راه‌هایی برای ابراز محبت

برای مهرورزی نسبت به کودکان، راه‎‌های بسیاری وجود دارد:

– به کودک، سلام کنید، در میان جمع، او را به بازی بگیرید، او را ببوسید، درباره خواسته‌هایش توجه نشان دهید، سخنان و شکایاتش را بشنوید، اگر داستانی نقل می کند، گوش دهید، آنجا که او می خندد شما هم بخندید، به او نشان دهید که از تأثر او متأثر می شوید با او آن چنان رفتار کنید که احساس ستم نکند و خود را مظلوم نپندارد، گمان نکند که مقررات، فقط درباره او اجرا می شود، فکر نکند که والدین آزادند و او در بند است و…

– گاهی مهرورزی، به صورت رسیدن به او و به شکم اوست، زمانی خرید اسباب‌بازی و وسایلی که مورد علاقه اوست، گاهی دادن پول، خرج کردن در راه او، بیدار ماندن در بالای سرش به هنگام بیماری اوست و...

● ارضای مهرطلبی کودک ضروری است؛

ولی اگر با مراعات‌هایی انجام نشو،د زیان‌هایی به همراه خواهد داشت. در زیر به اهم آنها اشاره می کنیم:

– طفل به همان میزان که محبت می بیند، باید وادار شود که محبت را ابراز کند.

– اگر خواهان محبت والدین است، باید نسبت به خواهر یا برادر کوچکتر، علاقه نشان دهد. این امر را والدین با زبان کودکانه می توانند به او تفهیم کنند و رعایت آن را خواستار شوند.

– مهرورزی ها، عملی باشد و کمتر زبانی، و به همین طریق در جنبه مهرخواهی از کودک، باید زمینه ملاطفت را ایجاد کنیم. کمتر بگوییم مهربان باش و بیشتر زمینه مهربان بودن او را فراهم سازیم.

– ابراز محبت والدین نسبت به کودکان، در حضورشان باید یکسان باشد. زیرا گاهی محبت بیشتر از حد والدین درباره یک طفل باعث رنجش دیگر کودکان خانواده می گردد.

– مهرورزی والدین به کودکی در خانواده، به گونه ای نباشد که او را جیره‌خوار کودک بزرگتر سازد. چه بسیار والدینی که برای طفل کوچک خود، هرگز اسباب‌بازی نو و تازه نمی خرند. بلکه او را وادار می سازند که با اسباب‌بازی کهنه و قراضه فرزند بزرگتر بازی کند و این، موجب تأثر و کدورت‌هایی برای طفل خواهد بود و وضع به همین گونه است در زمینه لباس کودک خردسال.

– هیچیک از پدر یا مادر، نکوشد که محبت و مهر کودک را انحصاری خود کنند و طفل را به سوی خود جلب کنند. این امر برای کودک بسیار خطرناک است؛ به خصوص که اگر خطری متوجه فرد مورد علاقه انحصاری او گردد، میزان مهر و محبت کودک و دلبستگی او به پدر و مادر، باید به میزان مساوی و با توزیع متعادل باشد.

– مهرورزی والدین، نباید مانعی برای مصونیت کودک از امرها و نهی ها شود. آنجا که جای مهر است، باید مهربان بود و آنجا که جای امر و نهی است، باید همان را انجام داد.

منبع: تبیان

زنان‌ در مدیریت‌

طبق‌ آمار سازمان‌ بین‌المللی کار، زنان‌ الجزایر با ۸ درصد، کمترین‌ و زنان‌ فنلاندی با ۴۷ درصد، بیشترین‌ سهم‌ اشتغال‌ را دارند. جامعه‌پذیری زنان‌ طوری است‌ که‌ آنان‌ را فاقد اعتماد به‌ نفس‌ و تصمیم‌گیری برای رقابت‌ با مردان‌ در فعالیت‌های اجتماعی تربیت‌ می‌کند. یک‌ مانع‌ پیشرفت‌ زنان، فقدان‌ فرصت‌ برای کسب‌ تجربه‌های لازم‌ در محیط‌ کار است. نگرش‌های منفی و قالبی یکی دیگر از موانعی است‌ که‌ زنان‌ را از پیشرفت‌ بازداشته‌ است. برای بهبود وضع‌ شغلی زنان، استفاده‌ از مشاوران‌ خردمند، بهره‌گیری از مدل‌های نقش، ایجاد شبکه‌های ارتباطی و تغییر در سبک‌ رهبری راهگشاست. امروزه‌ موفقیت‌ سازمان‌ها در گرو استفاده‌ مطلوب‌ از تخصص‌ مردان‌ و زنان‌ به‌ یک‌ اندازه‌ است.

چکیده‌

‌اخیراً‌ حضور زنان‌ در رده‌های مدیریت‌، چشمگیرتر شده‌ است. ورود آنان‌ به‌ رده‌های بالای سازمانی، مسائل‌ بسیاری را با خود به‌ همراه‌ داشته‌ است. با وجود این که‌ تعداد زنان‌ در نیروی کار رو به‌ افزایش‌ است‌ اما پیشرفت‌ آنها در مشاغل‌ مدیریتی محسوس‌ نبوده‌ است. این‌ در حالی است‌ که‌ تحقیقات‌ انجام‌ شده‌ برای شناخت‌ برتری مردان‌ در مدیریت‌، وجه‌ تمایزی را برای مدیربودن‌ انحصاری مردان‌ قائل‌ نیست. پژوهش‌ها نشان‌ می‌دهد مدیریت‌ آینده‌ نیازمند استفاده‌ بیشتر و کارآمد از نیروی بالقوه‌ زنان‌ در مدیریت‌ است. این‌ مقاله‌ برخی از موضوع‌هایی را مورد بحث‌ قرار می‌دهد که‌ در ارتباط‌ با زنان‌ در مدیریت‌ است. به‌ عللی که‌ باعث‌ عدم‌ استفاده‌ زنان‌ در رده‌های بالای سازمانی می‌شود. همچنین‌ توصیه‌ها، رهنمودها و پاسخ‌های سازمانی و فردی برای استفاده‌ مناسب‌تر از تنوع‌ مهارت‌ها و تخصص‌هایی که‌ در نیروی کار زنان‌ وجود دارد، از بحث‌های مورد نظر این‌ مقاله‌ است.

مقدمه‌

‌طبق‌ آمار سازمان‌ بین‌المللی کار(IL) زنان‌ الجزایری با ۸ درصد، کمترین‌ و زنان‌ فنلاندی با ۴۷ درصد، بیشترین‌ سهم‌ اشتغال‌ را دارند. بیش‌ از ۴۵ درصد از زنان‌ جهان‌ که‌ بین‌ ۱۵ تا ۶۴ سال‌ سن‌ دارند در فعالیت‌های اقتصادی مشغول‌ هستند. نرخ‌ مشارکت‌ زنان‌ به‌ عنوان‌ نیروی کار در ایران‌ بر طبق‌ آمار سال‌ ۱۳۷۵، ۱/۹ درصد است. زنان‌ مدیر و کارکنان‌ رده‌ بالای سازمانی در سال‌ ۱۳۷۰، ۱۵۳۳ نفر بود که‌ در سال‌ ۱۳۷۵ به‌ ۴۱۴۲۰ نفر رسیده‌ است. هر چند این‌ رقم‌ نشان‌دهنده‌ افزایش‌ تعداد زنان‌ در پست‌های مدیریتی است‌ اما در مقایسه‌ با تعداد شاغلان‌ زن‌ رقم‌ ناچیزی است.

‌در ایالات‌ متحده‌ آمریکا در سال‌ ۱۹۷۰ تنها ۱۵ درصد از کل‌ نیروی کار، زنان‌ بودند. تا سال‌ ۱۹۸۹ این‌ رقم‌ به‌ بیش‌ از ۴۰ درصد رسید. تا سال‌ ۱۹۹۵ زنان‌ بیش‌ از ۴۵ درصد کل‌ نیروی کار را در آمریکا تشکیل‌ می‌دادند. با وجود این، تنها ۶ درصد زنان‌ در رده‌ مدیران‌ هستند. اخیراً‌ تنها سه‌ مورد از هر صد شغل‌ رده‌ بالا در بزرگترین‌ شرکت‌های آمریکا، در اختیار زنان‌ است‌ که‌ این‌ رقم‌ همانند رقم‌ دهه‌ گذشته‌ است. از میان‌ شرکت‌های بزرگ‌ آمریکا یی مانند فورچون‌ ۵۰ (۵۰FRTUNE ) تنها ۳/۱% از مقامات‌ بالای سازمانی زنان‌ و در شرکت‌های فورچون‌ ۵۰۰ (۵۰۰FRTUNE) 7/1% از مقامات‌ عالیرتبه‌ سازمان، زنان‌ هستند. در میان‌ ۲۰۰ شرکت‌ بزرگ‌ آمریکایی، زنان‌ کمتر از یک‌ چهارم‌ شغل‌های مدیریت‌ اجرایی را در اختیار دارند و کمتر از پنج‌ درصد معاونان‌ رؤ‌سا زنان‌ هستند. برخی از متخصصان‌ اشاره‌ می‌کنند برابری در پست‌های مدیریت‌ ارشد بین‌ جنسیت‌های مختلف‌ تا چندین‌ دهه‌ دیگر نیز موازنه‌ برقرار نمی‌گردد.

‌مسئله‌ نابرابری بین‌ زن‌ و مرد در تصدی مشاغل‌ مدیریتی، دارای ریشه‌های تاریخی است. برای مثال، ارسطو زنان‌ را به‌ عنوان‌ موجوداتی که‌ جایی در سیاست‌ ندارند معرفی کرد. او عقیده‌ داشت‌ خداوند آنها را فقط‌ برای جنبه‌های پست‌ زندگی آفریده‌ است. با توجه‌ به‌ این که‌ در نیمه‌ دوم‌ قرن‌ بیستم‌ توجه‌ به‌ زنان‌ به‌ عنوان‌ نیروی کار، مدیر و سیاستمدار هم‌ در تئوری و هم‌ در عمل‌ تغییر یافته‌ است‌ ولی باز هم‌ زنان‌ حق‌ اندکی در انتخاب‌ شدن‌ به‌ عنوان‌ مقامات‌ عالیرتبه‌ مدیریتی و سیاسی داشته‌اند. به‌ طوری که‌ در سال‌ ۱۹۹۷ زنان‌ به‌ طور میانگین‌ حدود ۷/۱۱ درصد و ۱۰ درصد به‌ ترتیب‌ از قانونگذاران‌ ملی و پست‌های مدیریتی را در سراسر جهان‌ تشکیل‌ می‌دادند. پژوهش‌های بسیاری مؤ‌ید این‌ است‌ که‌ مدیریت‌ آینده‌، نیازمند به‌ کارگیری هر چه‌ بیشتر نیروی بالقوه‌ زنان‌ در مدیریت‌ است.

سقف‌ شیشه‌ای

‌مطالعات‌ انجام‌ شده‌ نشان‌ می‌دهد «سقف‌ شیشه‌ای»(GLASS CEILING) بسیاری از زنان‌ را از بالارفتن‌ به سوی پست‌های مدیریت‌ و رهبری بازمی‌دارد. «سقف‌ شیشه‌ای» نگرش‌ها و تعصب‌های منفی است‌ که‌ مانع‌ از آن‌ می‌شود زنان‌ و گروه‌های اقلیت‌ ورای یک‌ سطح‌ خاص‌ در سلسله‌ مراتب‌ سازمانی بروند. یک‌ سوم‌ زنان‌ شاغل‌ در پست‌های منشی‌گری یک‌ چهارم‌ دیگر در حوزه‌های مراقبت‌های بهداشتی، آموزشی و تولیدات‌ مواد غذایی هستند. حتی در این‌ شغل‌های به طور سنتی زنانه‌ نیز زنان‌ پست‌های کلیدی را در ارتباط‌ با شغلشان‌ ندارند. برای مثال، در مدارس‌، زنان‌ تدریس‌ می‌کنند ولی مردان‌ سازماندهی، طرح‌ریزی، هدایت‌ و کنترل‌ را انجام‌ می‌دهند. یک‌ مانع‌ عمده‌ برای زنانی که‌ مایلند به‌ پست‌های مدیریتی برسند، وجود محدودیت‌هایی است‌ که‌ از سوی جامعه، خانواده‌ و خود زنان‌ بر آنها تحمیل‌ می‌شود.

‌برخی محققان‌ به‌ تعدادی از این‌ محدودیت‌ها به‌ عنوان‌ روایت‌های قدیمی(MYTHS) اشاره‌ می‌کنند که‌ عقاید از قبل‌ تصور شده‌ و یا مفاهیم‌ بدون‌ پشتوانه‌ علمی‌ و منطقی هستند. به‌ عنوان‌ نمونه‌ اغلب‌ به‌ زنان‌ گفته‌ می‌شود که‌ وابسته، بی‌اراده، شکننده، غیرتهاجمی، غیررقابتی، درون‌گرا، تلقینی، حساس‌ و تخیلی هستند. اگر چه‌ برخی از این‌ نگرش‌ها شاید برای زنان‌ خوشایند باشد، اما بسیاری از آنان‌ به‌ عنوان‌ موانعی واقعی برای آنهاست.

مدیریت‌

‌نگرش‌های مختلف‌ درباره‌ این که‌ چرا زنان‌ بیشتری در پست‌های مدیریتی بکار گرفته‌ نمی‌شوند ذیلاً‌ از نظر خواهد گذشت.

اولین‌ نگرش

(PERSN-CENTERED) دیدگاه‌ شخص‌گرا است‌ این‌ دیدگاه‌ گناه‌ محدودبودن‌ پیشرفت‌ شغلی زنان‌ را در عواملی می‌داند که‌ درون‌ جنس‌ مونث‌ وجود دارد. این‌ بدان‌ معنی است‌ که‌ مشخصه‌ها و رفتارهای خاصی که‌ توسط‌ زنان‌ انجام‌ می‌شود باعث‌ عدم‌ پیشرفت‌ آنها می‌شود. به‌ عنوان‌ نمونه، ارتباط‌ میان‌ جنسیت‌ها می‌تواند به‌ مشکلاتی که‌ زنان‌ در کار مواجه‌ هستند بیفزاید. زنان‌ و مردان‌ هم‌ در ارتباطات‌ شفاهی و هم‌ غیرشفاهی به طور متفاوتی ارتباط‌ برقرار می‌کنند. در نتیجه‌ این‌ طور درک‌ می‌شود که‌ زنان‌ دارای توان‌ کمتری در ارتباطات‌ هستند. اشاره‌ شده‌ است، علاوه‌ بر صفات‌ مشخصه‌ و رفتارهای زنان‌ که‌ ناهماهنگ‌ با پست‌های مدیریت‌ ارشد سازمان‌ هستند، گرایش‌هایی که‌ زنان‌ از لحاظ‌ اجتماعی به‌ سوی آنها سوق‌ پیدا می‌کنند مانند: خانواده‌های آنها، مسیرهای پیشرفت‌ شغلی، سازمان‌ها، زیردستان‌ و نقش‌ رهبری/مدیریتی آنها، همچنین‌ مشاهده‌ شده‌ بر خلاف‌ نیازهای پست‌ مدیریت‌ رده‌ بالای سازمان‌ است.

دومین‌ نگرش

فرایند اجتماعی شدن‌ فرهنگی است‌CULTURAL SCIALIZATIN ) .PRCESS) این‌ فرایند زنان‌ را به سوی کارهای حرفه‌ای سوق‌ می‌دهد نه‌ مشاغل‌ مدیریتی و این‌ نمونه‌ها وجود نقش‌های قالبی را تقویت‌ می‌کند (یعنی برای ساختار هر جنسیتی یکسری مشاغل‌ مناسب‌ است.) بر اساس‌ فرایند اجتماعی شدن‌ فرهنگی، تمایل‌ زنان‌ به‌ مدیریت‌ تا اندازه‌ زیادی کمتر از مردان‌ است. دیگر عواملی که‌ در این‌ نگرش‌ بر عدم‌ پیشرفت‌ زنان‌ تاثیر دارند، عبارتند از: تاثیر بالقوه‌ شغل‌ بر زندگی خانوادگی، تضاد نقش‌ RLE CNFLICT)، فقدان‌ مدلهای نقش‌ (LACK F RLE MDELS) و ناامیدی که‌ از سوی مشاوران‌ آموزشی چه‌ در دبیرستان‌ و یا در دانشگاه‌ دریافت‌ می‌کنند. جامعه‌پذیری زنان‌ طوری است‌ که‌ زنان‌ را فاقد اعتماد به نفس‌ و تصمیم‌گیری برای رقابت‌ با مردان‌ در جهت‌ اهداف‌ شغلی بار می‌آورد. از دلایل‌ دیگری که‌ زنان‌ کمتری در مدیریت‌ رده‌ بالای سازمان‌ وجود دارند می‌توان‌ به‌ تبعیض‌های شرکتی (CRPRATE DISCRIMINATIN) اشاره‌ کرد. نابرابری‌های شرکت‌ در پاداش‌ها و ایجاد فرصت‌ پیشرفت‌ برای زنان‌ و به‌ کارگیری دوستان‌ قدیمی‌ در پست‌ها، زنان‌ را از رسیدن‌ به‌ مقام‌های مدیریت‌ دور می‌سازد. تبعیض‌ می‌تواند به‌ صورت‌ ساختارها، خط مشی‌ها، شبکه‌های غیررسمی‌ و فرهنگ‌های سازمانی باشد که‌ آن قدر مردسالار هستند که‌ مانعی برای زنان‌ می‌شوند تا در سازمان‌ ارتقا یابند. در مطالعه‌ای که‌ توسط‌ «کانینگز» و «مونت‌ مارکت» انجام‌ شد، نشان‌ داد مردان‌ ترفیع‌های بیشتری را در هر سال‌ نسبت‌ به‌ زنان‌ به‌ دست‌ می‌آورند. اکثر این‌ ترفیع‌ها به خاطر شبکه‌های غیررسمی‌ با ما فوق‌ در سازمان‌ است. علاوه‌ بر این‌ها یک‌ مانعی که‌ زنان‌ با آن‌ روبرو هستند، فقدان‌ فرصت‌ برای کسب‌ تجربه‌های لازم‌ در محیط‌ کار است. این‌ امر اغلب‌ به خاطر فقدان‌ مشاور و حامی‌برای زنان‌ در سازمان‌ است. یک‌ حامی‌ می‌تواند: معلم‌ و پشتیبان‌ زنان‌ در محیط‌ کار باشد. تحقیقات‌ نشان‌ می‌دهد وظایف‌ مشاور به‌ دو بخش‌ تقسیم‌ می‌شود:

وظایف‌ شغلی که‌ در تعیین‌ مسیر و پیشرفت‌ شغلی می‌توانند موثر واقع‌ شوند، مانند: آموزش‌ و حمایت‌های شغلی.

وظایف‌ روانشناختی که‌ حس‌ توانایی و اعتماد به‌ نفس‌ فرد را افزایش‌ می‌دهد و شامل: پذیرش‌ و تائید فرد، مشاوره، دوستی و مدل‌سازی نقش‌ است. مشاوران‌ یا حامیان‌ زنان‌ می‌توانند برای ترفیع‌ و ایجاد اعتماد به‌ نفس‌ در آنها بسیار موثر باشند.

‌مانع‌ دیگری که‌ زنان‌ در پیشرفت‌ شغلی با آن‌ روبرو هستند نگرش‌های منفی و قالبی است‌ که‌ جامعه‌ نسبت‌ به‌ زنان‌ شاغل‌ دارد. تحقیقات‌ نشان‌ می‌دهد زنان‌ از گران‌باری نقش‌ (RLE VERLAD) خود نسبت‌ به‌ همسرانشان‌ سخن‌ می‌گویند. توضیح‌ سه‌ مورد در این‌ زمینه‌ لازم‌ است: اول: زنان‌ کار فیزیکی بیشتری را در امور خانه‌داری نسبت‌ به‌ مردان‌ انجام‌ می‌دهند. دوم: زنان‌ اهمیت‌ فوق‌العاده‌ای برای وظایف‌ خانه‌داری قائل‌ هستند. سوم: و مایوس‌کننده‌ترین‌ عامل‌ آن‌ است‌ که‌ شغل‌ مرد در هر صورت‌ مهم‌تر از شغل‌ زن‌ تلقی می‌شود. به‌ طورکلی تمام‌ نگرش‌هایی که‌ عدم‌ پیشرفت‌ زنان‌ در مشاغل‌ مدیریتی را حمایت‌ می‌کنند نشانگر این‌ موضوع‌ است‌ که‌ اگر چه‌ تعداد زنان‌ در نیروی کار خصوصاً‌ در دهه‌های اخیر افزایش‌ یافته‌ است‌ اما این‌ پیشرفت‌ به‌ هیچ‌ وجه‌ در زمینه‌ افزایش‌ آنها در مشاغل‌ رده‌ بالای سازمان‌ نیست.

‌برای بهبود وضع‌ شغلی زنان‌ استفاده‌ از مشاوران‌ خردمند، بهره‌گیری از مدلهای نقش، ایجاد شبکه‌های ارتباطی و تغییر در سبک‌ رهبری راهگشاست.

توصیه‌های سازمانی و فردی

توصیه‌های سازمانی: به‌ دلیل‌ تعداد روبه‌ رشد زنان‌ در نیروی کار، سازمان‌ها مجبورند با مشکلات‌ کاری برخورد مناسب‌ کنند. برای سازمان‌ها مهم‌ است‌ رفتارها و نگرش‌ها را تغییر دهند. برای انجام‌ این‌ کار، باید خط مشی‌ها و برنامه‌هایی را در سطح‌ سازمان‌ اجرا کرد.

‌اولین‌ نوع‌ برنامه‌ها، برنامه‌های تغییرات‌ بر اساس‌ زمان‌ است. این‌ برنامه‌ها شامل‌ پیاده‌سازی برنامه‌های کاری منعطف‌ FLEXIBLE WRK SCHEDUALES) (کارمندان‌ زمان‌های روزانه‌ شروع‌ /خاتمه‌ کار را حول‌ یک‌ «ساعت‌ اصلی» از زمان‌ انتخاب‌ می‌کنند)، شغل‌ مشارکتیJB-SHARING) (سازماندهی مجدد یک‌ پست‌ سازمانی تمام‌ وقت‌ به‌ طوری که‌ توسط‌ دو کارمند پاره‌وقت‌ انجام‌ شود) کار پاره‌وقت‌ و روزهای کوتاه‌تر یا تغییریافته‌ کاری، همانند هفته‌های کاری فشرده‌ (کارمندان‌ در کمتر از پنج‌ روز ۴۰ ساعت‌ کار می‌کنند). این‌ برنامه‌ها به‌ کارمندان‌ زن‌ اجازه‌ می‌دهد تا مشکلات‌ خانه‌ و کار را حل‌ کنند.

توصیه‌های فردی: زنان‌ نیاز به‌ مهارت، تشویق‌ و قاطعیت‌ دارند تا خود را در محیط‌ مسلط‌ مردسالاری قرار دهند. ایجاد خط مشی‌ها و قرارگرفتن‌ در بخشهای مختلف‌ سازمانی هنوز در دست‌ مردان‌ است. در ذیل‌ توصیفی از مهارت‌ها و روش‌هایی آمده‌ است‌ که‌ زنان‌ باید ایجاد کنند تا در محیط‌ کار به طور موثر باقی بمانند.

اولین‌ مهارت‌، صرف‌ وقت‌ برای طراحی مسیر شغلی مناسب‌ است. برخی محققان‌ می‌گویند موفقیت‌ مردان‌ در محیط‌ کار ناشی از تمرکز آنها در کسب‌ یک‌ هدف‌ شغلی خاص‌ است. هدف‌های شغلی زنان‌ پراکنده‌ و غیرمتمرکز است.

‌توصیه‌ دوم‌ شناخت‌ این‌ واقعیت‌ است‌ که‌ رقابت‌ در سازمان‌ها وجود دارد و زنان‌ باید یاد بگیرند که‌ مهارت‌های مناسب‌ و رفتارهای لازم‌ برای رقابت‌ را نشان‌ دهند. زنان‌ باید مبارزه‌ با تمام‌ نمونه‌های قالبی که‌ مانع‌ از پیشرفت‌ آنها شده‌ است‌ را یاد بگیرند. متاسفانه‌ نگرش‌های ریشه‌دار طی چند صد سال‌ شکل‌ گرفته‌اند که‌ زنان‌ را لطیف، احساسی، غیرمنطقی، بیهدف، ترسو نسبت‌ به‌ هدف، ضعیف‌ در تحلیل‌های کمی‌و ناتوان‌ برای اتخاذ تصمیم‌های قاطع‌ می‌دانند. در مورد تمام‌ زنان: این‌ نمونه‌های قالبی ممکن‌ است‌ درست‌ نباشد، اما آنان‌ بر تصمیم‌ برای واگذاری مشاغل‌ مدیریتی به‌ زنان‌ تاثیرگذار است.

‌سومین‌ مهارت‌ لازم‌ ایجاد اعتماد به‌ نفس‌ و اطمینان‌ است. برخی زنان‌ ممکن‌ است‌ در ابتدا بر فقدان‌ اعتماد به‌ نفس‌ غلبه‌ کنند. یک‌ مطالعه‌ نشان‌ می‌دهد زنان‌ در مقایسه‌ با مردان‌ موفقیت‌ خود را به‌ جای نسبت‌ دادن‌ به‌ مهارت‌ و شایستگی خود به‌ شانس‌ و اقبال‌ نسبت‌ می‌دهند. این‌ نگرش‌ می‌تواند باعث‌ تاثیر منفی در دیگران‌ شود و رشد زنان‌ را در سازمان‌ محدود کند. همچنین‌ گفته‌ شده‌ است‌ زنان‌ از «ترس‌ از موفقیت» رنج‌ می‌برند. برخی بحث‌ می‌کنند که‌ تعریف‌ سنتی از نقش‌ جنسی در مورد خصوصیات‌ زنان‌ که‌ شامل‌ رفتار مطیع‌ و غیررقابتی است‌ ممکن‌ است‌ به‌ زنان‌ القا کند که‌ رفتار رقابتی، موفقیت‌گرا، جذابیت‌ آنها را به‌ خطر می‌اندازد. یک‌ مهارت‌ لازم‌ دیگر به‌ مهارت‌ سوم‌ متصل‌ است، تشویق‌ و قاطعیت‌ برای مبارزه‌ با تشکیلات‌ مردسالار. ایجاد خط مشی‌ها در دست‌ مردانی است‌ که‌ بیشتر از زنان‌ در سازمان‌ بوده‌اند. در حالی که‌ معقول‌ است‌ سازمان‌ها بررسی کنند آیا درها به طور مساوی برای استخدام‌ زنان‌ باز است، زنان‌ باید شکیبایی به‌ خرج‌ دهند و به‌ کوبیدن‌ بر روی این‌ درها ادامه‌ دهند.

مهارت‌ چهارم‌ مقابله‌ با محدودیت‌های زمانی است. هر کاری را به‌ موقع‌ و در زمان‌ خودش‌ انجام‌ دهید. توانایی انجام‌ کارها در محدوده‌های زمانی مقرر دیدگاه‌ دیگران‌ را نسبت‌ به‌ عملکرد شما در فرایند ارزیابی بهبود می‌بخشد.

‌پنجم‌ یادگیری مهارت‌ سیاسی توسط‌ زنان‌ است، برای ایفای نقش‌ مدیر موفق‌ شناخت، یادگیری و به‌ کارگیری مهارت‌ سیاسی در سازمان‌ لازم‌ است. ادبیات‌ مربوط‌ به‌ این‌ موضوع‌ نشان‌ می‌دهد. مدیران‌ زن‌ می‌توانند بدترین‌ دشمنان‌ خودشان‌ باشند. زیرا بسیاری از زنان‌ مدیر به‌ کارگیری مهارت‌ سیاسی در سازمان‌ را نمی‌پسندند و اهمیت‌ آن‌ را درک‌ نمی‌کنند. آنها اهمیتی برای سیستم‌های غیررسمی‌سازمان‌ قائل‌ نیستند. در یک‌ کلمه‌ آنها علاقه‌ای به‌ کاربرد مهارت‌ سیاسی ندارند.

‌در یک‌ تحقیق‌ انجام‌ شده‌ ۲۳ درصد از بانکداران‌ موفق‌ زن‌ این‌ جمله‌ را گفتند: «زنان‌ مهارت‌ سیاسی را دوست‌ ندارند و نمی‌خواهند وارد آن‌ شوند زیرا آن‌ را کثیف‌ تلقی می‌کنند». با این‌ وجود، توسعه‌ قدرت‌ مهارت‌های سیاسی برای موفقیت‌ در سازمان‌ لازم‌ است.

‌در یک‌ پژوهش‌ دانشگاهی دیگری که‌ بر روی مدیران‌ موفق‌ زن‌ انجام‌ شده‌ این‌ نتایج‌ را نشان‌ می‌دهد که‌ به‌ گواه‌ خود زنان‌ رعایت‌ موارد زیر باعث‌ افزایش‌ مهارت‌ آنها برای دستیابی و موفقیت‌ در مشاغل‌ مدیریتی خواهد شد:

آموزش‌ خوب‌ ببینید، مدعی باشید و بدترین‌ دشمن‌ خودتان‌ نشوید؛

به‌ خودتان‌ اجازه‌ مرعوب‌ شدن‌ را ندهید، از قابلیت‌ و توانایی خود مطمئن‌ باشید و هرگز تهاجمی‌ یا تدافعی عمل‌ نکنید؛

در پست‌های پایین‌ سازمانی اگر هستید کارها را منظم‌ و در محدوده‌ زمانی مقرر انجام‌ دهید زیرا نردبان‌ ترقی را پله‌پله‌ باید طی کرد. از تغییر سازمان‌ در صورت‌ بروز موانع‌ نهراسید؛

پس‌ از انتخاب‌ هدف، به‌ دیگران‌ مخصوصاً‌ مردان‌ اجازه‌ ندهید شما را بترسانند. هنگامی‌که‌ یک‌ زن‌ دارای پیشنهادات‌ سازنده‌ است، وی باید با تلاش‌ ثابت‌ کند همانند یک‌ مرد درست‌ می‌گوید.

حمایت‌ خانواده‌ را کسب‌ کنید

زنان‌ گاهی اوقات‌ می‌توانند بدترین‌ دشمن‌ خود باشند. زیرا بسیاری از مسئولیت‌هایی که‌ هماهنگ‌ با شغل‌ آنهاست، آنها از قبول‌ مسئولیت‌ شانه‌ خالی می‌کنند؛ زنان‌ با اندکی کار سخت، کار منظم، پایداری، رفتار روشنفکرانه‌ می‌توانند وارد صحنه‌ مدیریت‌ مردسالارانه‌ شوند.(۱۲)

‌به‌ طور کلی زنان‌ باید از قبول‌ مسئولیت، انجام‌ خلاقیت، نوآوری، رویارویی با مشکلات‌ شغلی و کاری، ارتباطات‌ قوی سازمانی، تحصیل‌ در رشته‌های مدیریتی، تصمیم‌گیری‌های همراه‌ با ریسک‌ و… نهراسند.(۱۳)

نتیجه‌گیری

‌تعداد زنان‌ در نیروی کار، رو به‌ افزایش‌ است. جامعه‌ و مقررات‌ دولتی ورود زنان‌ به‌ مشاغل‌ مختلف‌ را نسبت‌ به‌ گذشته‌ آسانتر ساخته‌ است. اما پیشرفت‌ زنان‌ در مدیریت‌ هماهنگ‌ با افزایش‌ زنان‌ شاغل‌ نیست. بسیاری از دلایل‌ برای این‌ واقعیت‌ وجود دارد مانند: وجود باورهای قالبی و سوگیریهایی علیه‌ زنان‌ در مشاغل‌ مدیریتی، که‌ زنان‌ به‌ عنوان‌ افرادی تلقی می‌شوند فاقد شرایط‌ لازم‌ برای مدیریت‌ موثر و به طور سنتی مشخصات‌ مردانه‌ ارزش‌ بالاتری نسبت‌ به‌ خصوصیات‌ زنانه‌ در پست‌های مدیریتی دارد و شغل‌ مرد و یا حرفه‌ او همیشه‌ مهمتر از شغل‌ و حرفه‌ زنان‌ است. از زنان‌ به طور سنتی تنظیم‌ امور خانواده‌ انتظار می‌رود و همین‌ مسئله‌ آنها را در شرایط‌ دوگانه‌ محیط‌ کاری و خانوادگی قرار می‌دهد که‌ خود باعث‌ تعارض‌ نقش‌ و پیامد آن‌ فشارهای روحی و روانی را برای آنها همراه‌ دارد.

‌امروزه‌ موفقیت‌ سازمان‌ها درگرو استفاده‌ مطلوب‌ از تخصص‌های موجود است. چه‌ این‌ تخصص‌ها در دست‌ مردان‌ و چه‌ در اختیار زنان‌ باشد. برای این‌ کار موانع‌ بر سر راه‌ ارتقا زنان‌ باید برداشته‌ شود. سازمان‌ها باید عبور از «سقف‌ شیشه‌ای» را تجربه‌ کنند. ‌دستیابی به‌ مهارت‌های مختلف، مرعوب‌ شدن‌ از انجام‌ کارها، خودباوری، پایداری در دستیابی به‌ اهداف، تفکر روشنگر و آگاهانه‌ می‌تواند زنان‌ را در موفقیت‌ برای دستیابی به‌ مشاغل‌ مدیریتی کمک‌ کند.

منبع: پایگاه راسخون؛ حسن‌ گیوریان

تربیت دینی ضامن سلامت روح کودک(۳)

مشورت با فرزندان

یکی از هدف‌هایی که در تربیت فرزندان مورد نظر است، پرورش روحی، خود باوری و ایجاد اعتماد به نفس است. اگر فردی اعتماد به نفس خود را از دست بدهد، در حقیقت فکر و روحش فلج شده است و متکی و وابسته به دیگران می‌شود. انسانی به پیشرفت‌های علمی، معنوی و اجتماعی دست می‌یابد که توانایی‌های خود را باور داشته باشد. اگر آدمی باور کند که نفسش در گرو عملی است که انجام می‌‌دهد و هر ثواب و عقابی که در نامه ی عملش ثبت می‌شود بستگی به عملش دارد و اگر به یقین باور کند که خداوند او را در تکلف و سختی قرار نداده است و در عین حال استعدادهای زیادی به او بخشیده است، برای رسیدن به اهداف عالیه و کمال انسانی با استفاده از اصل مشورت و نیز استعدادهای خدادادی‌اش از هیچ کوششی فروگذار نخواهد کرد.

مشورت کردن با فرزندان در امور خانواده، ضمن شخصیت بخشیدن به آنها، سبب می‌شود تا دریابند که به آنها توجه می‌شود لذا مسائل خود را با والدین مطرح کرده و زمینه ی صمیمیت و همدلی بیشتر را فراهم می‌آورند و از این رهگذر به تدریج با راه و روش فکر کردن و تصمیم‌گیری نیز آشنا می‌شوند.

مشورت کردن والدین با فرزندان در مورد مسائل خانوادگی، احساس مسئولیت را در وجود فرزندان ایجاد می‌کند و باعث می‌شود تا آنها به مسائل بیندیشند و با واقعیات زندگی مواجه شوند.
مشورت کردن با فرزندان آنان را به تفکر و تدبر در امور وا می‌دارد .همچنان‌که قرآن کریم مردمان را به تفکر و تدبر دعوت می‌کند و از پیروی کورکورانه و تقلیدی محض پرهیز می‌دهد. شنیدن نظرات آنها و بیان اشتباهات آنها با دلیل و منطق و ملایمت که باعث جریحه‌دار شدن احساسات آنها نشود، قدرت خلاقیت تفکر، تعاون، هماهنگی مسئولیت و… را در فرزندان به وجود می‌آورد.
مداخله کردن مستبدانه ی والدین در امور آنها و یا دیکته کردن افکار و عقاید خود به آنان، بدون توجه به تمایلات و مقتضیات فرزندانشان، موجب سرکشی و طغیان آنان می‌شود. البته این نکته را هم باید همواره در نظر داشت که نباید بیش از حد و ظرفیت و توانایی شخصی از آنها چیزی خواست زیرا ممکن است قادر به انجام آن کارنباشند و به این ترتیب از خود باوری او کاسته خواهد شد. چنانکه رسول‌اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند: «والدین باید به آنچه مقدور و میسور فرزندانشان است راضی شوند و بیشتر از آن طلب نکنند.»

رفتار عادلانه و به دور از تبعیض

والدینی که میان فرزندان خود تبعیض قائل می‌شوند و تفاوت‌های فردی را در نظر نمی‌گیرند و در جمع دیگران را مورد تعریف و تمجید قرار داده و به رخ فرزندان خود می‌کشند، در حقیقت شخصیت فرزند خود را می‌شکنند و باعث به‌ وجود آمدن حس حسادت در آنها می‌شوند که این حس حسادت، در روح و جان فرزند، تأثیرات سویی نهاده و او را از جاده ی صلاح و سعادت منحرف می‌کند. براساس آیات قرآنی خداوند انسان‌ها را بر خلقت‌های گوناگون آفریده و تنها ملاک برتری انسان‌ها نزد خدا تقوا می‌باشد. والدین نیز باید به این اصل مهم توجه نموده و خلقت متفاوت و استعدادهای فرزندان خود را در نظر بگیرند. رسول‌اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند: «بر شما باد دوری جستن از حسد. همانا حسادت، خوبی‌ها و نیکی‌ها را نابود می‌سازد. آن‌ گونه که آتش، هیزم‌ها را از بین می‌برد.»

«اگر والدین در مقابل رفتارهای یکسان فرزندان، عکس‌العمل یکسان نداشته باشند، موجبات بی‌اعتمادی و کاهش علاقه نسبت به خود و بغض و کینه نسبت به خواهر یا برادر را در فرزندان خویش به وجود می‌آورند. در روایت‌های اسلامی آمده است که وقتی پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) با یاران خود می‌نشست نگاه خود را به طور مساوی میان آنها تقسیم می‌کرد. یعنی حتی در نگاه کردن نیز مساوات را رعایت می‌فرمود. در صورتی که می‌دانیم همه ی یاران او از لحاظ معنوی در یک سطح نبودند و علاقه ی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به همه ی آنها یکسان و یک اندازه نبود اما وقتی در جمع آنها قرار می‌گرفت همه را با یک چشم و یکسان می‌دید تا موجب سرخوردگی ، یأس ، کینه و حسادت یکی علیه دیگری نشود.»

والدین باید در تمامی زمینه‌ها بخصوص لطف و مهربانی در میان فرزندان خود با عدالت رفتار کنند. رسول‌خدا(ص) در این زمینه می‌فرمایند: میان فرزندانتان به عدالت و مساوات رفتار کنید چنانکه دوست دارید میان شما در نیکی و لطف و محبت به مساوات و عدالت رفتار شود.» و همواره تفاوت‌های فردی میان فرزندان خود را مدنظر داشته باشند. والدین باید تلاش کنند تا استعدادهای کودکان و نوجوانان را به درستی شناسایی کنند و آنها را در زمینه‌هایی که آمادگی و استعداد بیشتری دارند هدایت کنند تا این استعدادها به مرحله شکوفایی برسد.

رعایت کردن نکاتی که در پایان متذکر می‌شویم، از سوی والدین در نحوه و شیوه ی تربیت فرزندان باعث می‌شود تا فرزندان در جاده ی صلاح گام نهاده و سعادت دنیوی و اخروی را بدست بیاورند.

آشنایی کامل با اثرات سوء تبعیض از لحاظ روانی، عاطفی، و اجتماعی و پرهیز از اعمال تبعیض، هماهنگی والدین با یکدیگر در روش‌هایی که به کار می‌برند، همکاری با مدرسه در اجرای روش‌های تربیتی و آموزشی، عمل کردن به وعده‌هایی که به فرزندان می‌دهند و پرهیز از وعده هایی که امکان انجام آنها نیست یا به صلاح کودک نیست، رعایت محبت و عفت کلام به هنگام صحبت با فرزندان و پرهیز از رفتارهای مستبدانه و زیاده‌روی در ملامت، عدم مقایسه میان کودکان خود با دیگران به قصد تحقیر، تمسخر و …، اعطای آزادی و در عین حال مراقبت از رفتار و گفتار و…، واگذاری مسئولیت‌های مناسب به آنها و ارشاد و راهنمایی آنان، ارج ‌نهادن به فعالیت‌های آنان و حمایت از اعمال و عقاید صحیح آنها و …

رعایت این اصول و نکات در تربیت فرزندان سبب می‌شود تا سعادت و سلامت جامعه تأمین شده و ناهنجاری‌ها و نابسامانی‌ها از جامعه رخت بربندد.

منبع: تبیان؛ نویسنده: زهرا رضائیان

نقش خانواده در تربیت دینی فرزندان

در این مقاله سعی شده تأثیرات نهاد خانواده بر تعلیم و تربیت مذهبی کودکان نشان داده شود و بدین منظور، دستورات پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در زمینه توجه به پرورش کودکان، بسیار برجسته و مهم جلوه داده شده است. از رفتار آن حضرت با کودکان به خصوص نوه‌های ایشان امام حسن و امام حسین(علیهماالسلام)، در اثبات این مهم کمک گرفته شده است سرانجام، رفتار محبت‌آمیز والدین در محیط خانواده نسبت به تربیت فرزندان و پرورش روحی و عاطفی آنان مهم تلقی کرده و در اثبات آن، در سیره نبوی مدد جسته و بر علم تبعیض بین فرزندان تأکید شده است.

مهم‏ترین نکته‌‏ای که توجه ما را به رابطه دین و خانواده جلب می‌‏کند، آن است که باورها و احساسات دینی طی دوره کودکی، در محیط صمیمی و منظّم خانواده شکل می‌گیرد و پرورش می‏‌یابد، به گونه‏‌ای که دیدگاه کودک را نسبت به زندگی و رفتار آینده تحت تأثیر قرار می‏‌دهد.

علاوه بر این، باید روشن کرد که اسلام معیارهای مهمی را برای تشکیل زندگی خانوادگی مبتنی بر بنیادهای سالم و نیز ایجاد فضای معنوی، که کودک اولین تأثّرات شخصیت‌ساز را از آن فضا دریافت می‌‏دارد، در نظر گرفته است.

مقدمه: مهمترین عامل اجتماعی شدن در زندگی هر انسان، تجارب دوران کودکی وی در محیط خانواده است.

کودکان در جریان اجتماعی شدن، عواطف مختلفی از قبیل مهر، محبت، فداکاری، گذشت، حسادت، کینه و خشم و… را در کنار والدین، خواهران وبرادران خود تجربه می‌کند اعضای خانواده به حدی به هم وابسته‌اند که هر نوع مشکل یا مسئله یک عضو خانواده، به طور مستقیم بر زندگی سایر اعضای خانواده تاثیر می‌گذارد. خانواده اولین و مهمترین محیطی است که کودک در آن از کیفیت روابط انسانی آگاهی پیدا می‌کند.

به اعتقاد اکثرروانشناسان، تجارب سالهای اولیه دوران کودکی که معمولاً در خانواده پی ریزی می‌شود، سازنده زیربنای شخصیت و رفتارهای بعدی کودک است. هدف از تربیت دینی، حضور قرآن و سیره معصومین(علیهم السلام) در متن زندگی دانش‌آموزان است.

ما با تعلیم مسائل دینی و با روش‌های مطلوب و خاص، می‌توانیم در دانش‌آموزان درک و شعوردینی ایجاد کنیم. اگر تلاش همه ما بر این باشد که از طریق روح حاکم برتمامی برنامه‌های رسمی و غیررسمی (فوق برنامه و مکمل) تربیت، تزکیه و تادیب صورت گیرد و مفاهیم نظری به صورت «رفتار دینی» درآید، می‌توانیم ادعا کنیم که تربیت دینی تا حد زیادی تحقق پیدا کرده است.

آنچه با توجه به مقتضیات زمان در تربیت دینی باید مدنظر قرار گیرد، اصلاحات در روش‌های تربیت دینی است. مدیریت مراکز آموزش و پرورش ما با توجه به تفاوت‌های فردی در دانش‌آموزان، اصل زیبایی‌شناسی و ابزار هنر را بویژه در غنی سازی، اوقات فراغت و فوق برنامه باید لحاظ کنند و در این مسیر عمدتاً به مراحل رشد کودکان و نوجوانان در گروه‌های سنی پیش از دبستان، دوره دبستان و دوره راهنمایی توجه داشته باشند و همچنین باید به اهمیت نقش خانواده در ایجاد معنویت و تربیت دینی کودکان توجه جدی شود و با ایجاد راهکارهای مختلف در خانواده‌ها زمینه رشد معنوی و تربیت دینی کودکان را فراهم کرد.

آموزش نظم و انضباط

فرزندی که از هنگام چشم گشودن به دنیا و شناخت خود، در کنار مظاهر زندگی خانوادگی، پدر و مادر را دیده است که نظم در مناسباتشان عامل برتر و مسلط وغالب محسوب می‌شده است معمولا جز به این مسیر نمی‌اندیشد او با تقلید در این مسیر گام می‌نهد و در مرحله بعد که تفکر به پشتیبانی از تقلید برمی‌خیزد، با خود می‌اندیشد که دلیل نظم چیست و به تبع آن، عواقب امور و نتایج پدیده‌های ناشی ‌از نظم و بی نظم را با هم مقایسه می‌کند و به برتری یکی بر دیگری حکم می‌کند از این رو، نظم و انضباط امری آموزش پذیر است و اولین درس‌های عملی آن زمانی آموخته می‌شود که مسئولیت‌ها و کارهای شخصی کودک به او تعویض می‌شود و بر این امر نظارت و کنترل دقیق اعمال می‌شود. دانش‌آموزی که هر بار وارد مدرسه می‌شود، اگر نداند که چه درسی را ابتدا و چه درسی را بعد از آن باید مرور کند، خود نوعی مقدمه و عامل زمینه‌ساز هرج و مرج خواهد بود. زیرا نظم، موجب می‌شود که دانش‌آموز در هر قدمی‌ که برمی‌دارد، به نتیجه‌ای دست یابد و این امر، به ایجاد نوعی رضای خاطر منجر می‌شود و خود تمهیدی برای موفقیت‌ها در سطح عالی‌تر و برتر خواهد بود.

خانواده و اختلافات فرزندان

برخی از اختلافات فرزندان در خانواده، به تفاوت‌های برخورد والدین با فرزندان مربوط می‌شود یعنی والدین عدالت را در برخورد با فرزندان رعایت نمی‌کنند. انتظارات بیش از حد یکی از فرزندان و تأمین آنها از سوی والدین نیز می‌تواند برای سایر فرزندان مشکل‌آفرین باشد در مواردی هم تشویق یکی از فرزندان و محروم نمودن دیگری از طرف والدین، موجب ایجاد اختلاف میان فرزندان می‌شود. دخالت‌های والدین برای حل اختلاف میان فرزندان، آنها را در حل مشکلشان به والدین وابسته می‌کند و خودشان ابتکار عمل مشکل را از دست می‌دهند. تفویض مسئولیت‌ها به صورت غیرعادلانه، خود به خود موجب اختلاف میان فرزندان می‌شود که نتیجه سیاست نامعقول تربیتی است.

راز بزرگ پیروزی والدین در تربیت فرزندان

در روایات ما شیوه قهر کردن کوتاه مدت با فرزندان بعد از تخلف، و نیز ابراز مهر فراوان و بوسیدن آنان توصیه شده است. اگر این دو با هم آمیخته شوند، موفق خواهیم بود. آن پدران و مادرانی که از ابراز مهر به دلبندهایشان پرهیز دارند، نمی‌توانند از شیوه قهر کردن استفاده کنند. پدری که از گریزفرزندانش از محیط خانه شکایت دارد. باید بداند که خانه‌اش کانونی سرد و بی رونق است. راه چاره او این است که کانون خانه را گرم کند.

مشکلات تربیتی را چگونه حل کنیم

یکی از عمده‌ترین علل به فساد افتادن شماری از دختران و پسران، همین است که مهر نمی‌بینند و تعبیر ”عزیزم“ را از پدر و مادر هرگز نمی‌شنوند، در حالی که سخت به شنیدن این تعبیرها مشتاق‌اند از از این رو، آنان به جایی می‌روند تا این کلمه را بشنوند. گروه‌های فساد از این حربه بسیار استفاده می‌کنند، و جوان و نوجوان مهر ندیده را به گمان‌هایی که گاه در ذهن تجربه ندیده‌اش می‌پروراند، در دام می‌اندازد. بدیهی است که افراط و تفریط در همه جا محکوم است در همین وادی هم اگر به خاطر علاقه، دل کودک و نوجوان را سیراب از محبت کنند و هر خواستش را گردن نهند، فرداهایی که در جامعه می‌آید، به مشکل برخورد می‌کند. انتقاد پذیری در او می‌میرد و اگر بی‌مهری از جامعه دید، واکنش‌های کینه‌توزانه خواهد داشت.

تربیت دینی کودکان

در ارتباط با ” تربیت دینی“ و ” رشد اخلاقی“ کودکان، باید خود والدین عامل به واجبات و دوری‌کننده از محرمات باشند،‌ با زبان ساده و کودکانه و به تدریج نگرش دینی مطلوب را در آنها بوجود آورند و توجه آنها را به جهان آفرینش و آفریننـده عالم، جلب کنند. در طول زندگی انسان هیچ یک از نهادهـا،‌ سازمان‌ها و عوامل اثرگذار بر انسان نمی‌تواند با خانواده و اثرگذاری آن بر کودک برابری کند. والدین به اندازه قابلیت‌ها و شایستگی‌های خود می‌توانند محصول با ارزشی از جهات مختلف، به خصوص رشد دینی و تربیت اعتقادی به یادگار بگذارد. خداوند در قرآن کریم به پاس این ارزش و اهمیت، حقوق والدین را در کنار توحید و خداشناسی قرار داده است.(سوره اسراء آیه ۲۴)

با توجه به ارزش و قداست خانواده درمی‌یابیم که خانه، اولین مدرسه تربیتی اخلاقی و دینی است و کودک به تدریج بر اساس مشاهدات روزمره، پایه‌های اخلاقی خود را پی‌ریزی می‌کند در محیط خانه، کودک تعالیم خوب و بد را فراگرفته، زیر بنای اخلاقی او شکل می‌گیرد. کودک، همانند نهال تازه‌ای است که هر طور او را پرورش دهیم، همان گونه می‌شود خانه، پرورشگاه اطفال است، بنابراین اگر والدین و سایر اعضای خانواده، دارای روش صحیح و اخلاق نیک باشند، کودکان خوب و به دنبال آن، انسان‌های بزرگ، افراد متعهد و فعال تربیت شده و به جامعه تحویل داده می‌شود و بالعکس.

تربیت دینی کودکان تا شش سالگی محدود به ایجاد انس نسبت به مسائل دینی است به این معنی که کودک آن چه را که به طور منظم در محیط خانواده می‌بیند، نسبت به آن انس پیدا می‌کند و همین انس اولیه، زمینه را برای پدیدآمدن عادت و انجام فرایض دینی در مراحل بعدی فراهم می‌آورد مشاهده آداب دینی و عبادات مذهبی، به‌ ویژه نماز که در هر شبانه روز به طور منظم از طرف بزرگترها در محیط خانه انجام می‌شود، در ذهن و دوران کودک نقش می‌بندد.

منبع: پایگاه سازمان تبلیغات اسلامی

عدالت والدین نسبت به فرزندان

از مهمترین مسائلی که شاید باعث سرخوردگی فرزندان در خانه شود، بد رفتار کردن والدین مبنی بر این که بین فرزندان خود علنی فرق می‌گذارند.

بعضی والدین این کار خود را باعث پیشرفت فرزندان خود می‌دانند و می‌گویند که وقتی ما کودکی را مثلا به خاطر درس خوبش مورد توجه بیشتری قرار می‌دهیم، باعث می‌شود که فرزند دیگر، به خود بیاید و بهتر درس بخواند. امّا این مسئله، نه تنها در علم روانشناسی یک مطلب کاملا غلطی است بلکه اسلام هم با این تبعیض‌ها مخالف است و تعبیر به بی‌عدالتی می‌کند.

پیامبر خدا (صلّی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «اعدلوا بین اولادکم کما تحبون ان یعدلوا بینکم» (بحارالانوار ج۲۳ ص۱۱۳)؛ (بین فرزندان خود به عدالت رفتار نمایید همان طور که دوست دارید دیگران با شما به عدالت رفتار کنند)

بهترین راه حل برای عدم ایجاد مشکل در برخورد با فرزندان، برقراری عدالت و برابری میان کودکان است. در روایات بسیاری تأکید شده که با فرزندان خود به عدالت رفتار کرده و آنان را با این مفهوم آشنا سازید. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «اِعْدِلُوا بَیْنَ اَوْلادِکُمْ کَما تُحِبُّونَ اَنْ یَعْدِلُوا بَیْنَکُمْ فِی الْبِرِّ وَ اللُّطْفِ.»( مکارم الاخلاق، ص ۲۲۰)؛ «با فرزندانتان به عدالت رفتار کنید، همان گونه که دوست دارید دیگران در میانتان در نیکی و لطف به عدالت رفتار کنند».

برقراری عدالت در میان کودکان تجزیه‌پذیر و نسبی نبوده، بلکه عام و فراگیر است. این مسأله، شامل تمام ابعاد زندگی پیرامون آنان، چه در بعد مادی و معنوی خواهد بود؛ یعنی در برآوردن نیازهای مادی و معنوی همانند محبت و منزلت و توجه جدی به آنان. از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت است که حضرت مردی را دید که دو پسر داشت، یکی را بوسید و دیگری را نبوسید. فرمود: «فَهَلاّ ساوَیْتَ بَیْنَهُما؟» ؛«چرا مساوات را میان آنان رعایت نکردی؟!».

نیز از آن حضرت است که فرمود: «اِنَّ اللّهَ تعالی یُحِبُّ اَنْ تَعْدِلُوا بَیْنَ اَوْلادِکُمْ حَتّی فی الْقُبَلِ.»؛‌ «خدای شکوهمند دوست دارد که میان فرزندانتان حتی در بوسیدن‌ها به عدالت رفتار کنید».

حضرت در همه چیز، حتی در خرید هدیه برای کودکان؛ چه خوردنی و نوشیدنی و چه لباس و اسباب بازی و غیره به رعایت عدالت تأکید ورزیده است. چنان که فرمود: «ساوُوا بَیْنَ اَوْلادِکُمْ فِی الْعَطیَّهِ، فَلَوْ کُنْتُ مُفْضِلاً اَحَداً لَفَضَّلْتُ النِّساءَ.»؛ «در هدیه دادن به کودکان، مساوات را رعایت کنید. اگر من قرار بود در هدیه دادن کسی را مقدم بدارم، بی‌گمان زنان و دختران را مقدم می‌داشتم».

رعایت نکردن عدالت، تأثیر منفی بر روحیه کودکان خواهد نهاد و تنفر و کینه‌توزی را در ضمیر آنان بارور خواهد ساخت و در نهایت به دشمنیِ پایدار و موضع‌گیری ناسالم هر یک علیه دیگری منجر خواهد شد؛ چنان که برادران یوسف با وی چنین کردند، آن گاه که [از شدت کینه و نفرت] او را به چاه انداختند.

نیز فرمود: «اِعْدِلُوا بَیْنَ اَوْلادِکُمْ فِی النِّحَلِ کَما تُحِبُّونَ اَنْ یَعْدِلُوا بَیْنَکُمْ فِی الْبِرِّ وَ اللُّطْف.»؛ «در عطایا میان فرزندان خود عدالت‌ورزید، چنان که دوست دارید [مردم] در نیکی و لطف میانتان به عدالت رفتار کنند».

مقصود از عدالت‌ورزی، برتری ننهادن میان کودکان نیست؛ چه آن که برخی کودکان از مقبولیت بیشتری نزد والدین برخوردارند. رُفاعه اسدی از حضرت ابوالحسن موسی بن جعفر (علیه السلام) پرسید: آیا مردی که پسرانی متعدد از بیش از یک مادر دارد، می‌تواند یکی را بر دیگران برتری نهد؟ حضرت فرمود: «نَعَمْ، لا بأس به، قد کان ابی(علیه السلام) یُفَضِّلُنی عَلی اَخی عبدالله.»( مکارم الاخلاق، ص ۲۲۱)؛ «آری، ایرادی ندارد. همانا پدرم (علیه السلام) مرا بر برادرم عبدالله بن جعفر برتر می‌نهاد».

این برتری نهادن برخی بر برخی دیگر می‌باید نزد خود کودکان نمود پیدا نکند، بلکه در احساسات قلبی والدین پنهان بماند. اما در واقع، نباید جز به عدالت و مساوات با کودکان برخورد شود، چنان که حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) فرموده است: «و اللّه لاَءُصانِعُ بعض وُلْدی وَ اَجْلِسه عَلی فخذی وَ اَکْثِرُ له المحَبَّه وَ اَکْثِرُ له الشُّکْر، وَ اَنَّ الْحَقَّ لغیره من ولدی، ولکن محافظهً علیه منه و من غیره لِئَلاّ یصنعوا به ما صَنَعَ بیوسف اخوته»؛ (مستدرک الوسائل، ج ۱۲، ص ۶۲۶).

«پدرم می‌فرمود: سوگند به خدا که من برخلاف میل باطنی ام با برخی فرزندانم بیشتر خوش رفتاری کرده، او را روی زانویم می‌نشانم و بیشتر بدو ابراز محبت کرده و تشکر می‌کنم؛ حال آن که این همه حق دیگر فرزندان است. لیکن این کارها برای آن است که فرزندان شایسته را از شرّ این [ناشایست] حفظ کنم تا چنان نکند که برادران یوسف با یوسف کردند».( همان) زیرا رعایت نکردن عدالت تأثیر منفی بر روحیه کودکان خواهد نهاد و تنفر و کینه‌توزی را در ضمیر آنان بارور خواهد ساخت و در نهایت به دشمنیِ پایدار و موضع گیری ناسالم هر یک علیه دیگری منجر خواهد شد؛ چنان که برادران یوسف با وی چنین کردند، آن گاه که [از شدت کینه و نفرت] او را به چاه انداختند.

سیره معصومان (علیهم السلام) در طول تاریخ بر اساس گسترش عدالت میان کودکان استوار بوده است؛ چه کودکانی که با یکدیگر برادر بوده‌اند و چه خویشاوند. از عبدالله بن عباس نقل است که گفت: «من نزد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بودم، در حالی که آن حضرت بر پای راستش حسین بن علی (علیه السلام) و بر پای چپش ابراهیم فرزند خودش را نشانده بود و گاهی این را می‌بوسید و گاهی آن را.»( بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۲۶۱)

آری، ابراهیم، پسر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و حسین (علیه السلام) فرزند دخترش بود، و با این همه، آن حضرت اختلاف در روابط را به کناری نهاد و در شیوه رفتار با آنان، فرقی میانشان ننهاد.

در روایت است که حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) بر منبر وعظ و خطابه نشسته بود که حسن و حسین(علیهما السلام) ـ را که کودک بودند ـ دید. آن دو راه می‌رفتند و سکندری می‌خوردند و بیم افتادنشان می‌رفت. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از منبر فرود آمده، در آغوششان گرفت و پیش روی خود نشانید.( بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۲۸۴)

از مصداق‌های عدالت و مساوات، عدم مقایسه میان کودکان است؛ مقایسه در صفات جسمی، معنوی و روحی شان. از این رو، گفتن چنین جمله‌هایی که: فلانی زیباتر یا تیزهوش‌تر و زیرک‌تر یا خوش‌اخلاق‌تر از فلانی است، ناصواب است؛ زیرا چنین سخنانی ریشه کینه‌توزی را تقویت خواهد کرد؛ چه آن که مقایسه میان کودکان به «حسادت و رقابت برخی با برخی دیگر»( حدیث الی الامّهات، ص ۶۸) خواهد انجامید.

فرق ننهادن بین فرزند پسر و دختر

از مصادیق عدالت‌ورزی میان کودکان، فرق ننهادن بین فرزند پسر و دختر است؛ زیرا فرق‌گذاری [و برتر نهادن پسر بر دختر مثلاً] تأثیر منفی بر روحیه دختر به جا خواهد نهاد و بذر دشمنی و حسادت را در دل خواهر و برادر بارور خواهد ساخت.

مقصود از عدالت‌ورزی، برتری ننهادن میان کودکان نیست؛ چه آن که برخی کودکان از مقبولیت بیشتری نزد والدین برخوردارند

این فرق‌گذاری میان دختر و پسر، پدیده‌ای است که در اکثر مناطق رواج دارد؛ چه آن که پدران و مادران به فرزند پسر بیش از دختر، گرایش نشان می‌دهند و خواسته‌های فرزند ذکور را بیشتر برآورده می‌سازند. به منظور کم کردن از اهمیت چنین پدیده‌ای [و مبارزه با آن]، در روایات، به فرزند دختر عنایت ویژه‌ای صورت گرفته است که این خود آموزه‌ای است برای پدران و مادران، چنان که ابن عباس از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کرده است: «مَنْ دَخَلَ السُّوقَ فَاشْتَری تحفهً فَحَمَلَها اِلی عِیالِهِ کانَ کَحامِلِ صدقهٍ اِلی قومٍ محاویجَ، وَ لْیَبْدَأْ بِالاِْناثِ قَبْلَ الذُّکُورِ … .»( مکارم الاخلاق، ص ۲۲۱)

«هر کس به بازار رفته، هدیه‌ای بخرد و برای خانواده‌اش ببرد، همچون رساننده صدقه به سوی گروه نیازمندان است، و باید زنان و دختران را بر پسران و مردان مقدم بدارد … .»

تقسیم هدیه و مقدم داشتن فرزندان دختر، هیچ تأثیر منفی بر روحیه پسر بچه‌ها نخواهد گذاشت؛ زیرا آنان این مسأله را امری طبیعی می‌دانند که لاجرم می‌باید یکی‌شان مقدم داشته شود. اغلب اوقات پسر بچه‌هایی که از هدایای والدین خود برخوردار می‌شوند، چه ایشان را مقدم بدارند و چه مۆخر، به تفاوت نهادن میان پسر بچه‌ها و دختر بچه‌ها توجهی نداشته، اعتراضی نمی کنند.

زنی که به سبب عدالت به بهشت می‌رود

برای روشن شدن این مطلب و حدیث مهم، داستانی بسیار پند‌آموز را در ذیل می‌آوریم: زنی با دو فرزند کوچک خود، وارد خانه یکی از همسران رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلم) شد. همسر پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلم) سه دانه خرما به زن داد، مادر بچه‌ها به هر یک از آنها یک دانه خرما داد و خرمای دیگر را نصف کرد و به هر یک نیمی از آن را داد. وقتی پیغمبر اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلم) به منزل آمد، همسرشان جریان را برای حضرت تعریف کرد. پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلم) فرمود: آیا از عمل آن زن تعجب کردی؟ خداوند متعال به سبب مساوات و عدالتش، او را به بهشت می‌برد. (احمد دهقان، روایتها و حکایتها، ص۷۳)

فرآوری: زهرا اجلال؛ بخش خانواده ایرانی تبیان

منابع: سایت پرسمان؛ سایت حوزه؛ سایت فارس

تکالیف والدین نسبت به فرزندان از منظر امام رضا(علیه السلام)

یکى از سعادت‌هاى خانواده، داشتن فرزند است و فرزندان به فضاى خانه و خانواده، گرمى و نشاطِ خاصى مى‌بخشند. به ندرت دیده مى‌شود خانواده بى‌فرزند، در مسیر طبیعى خود سیر کند. از این رو امام رضا(علیه السلام) فرموده است: «إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى إِذَا أَرَادَ بِعَبْدٍ خَیْراً، لَمْ یُمِتْهُ حَتَّى یُرِیَهُ الْخَلَفَ؛[۱] هرگاه خداوند، خیر بنده‌اى را بخواهد، او را نمى‌میراند تا این که جانشینش (فرزندش) را به او نشان دهد».

هر یک از والدین و فرزندان نسبت به یکدیگر، حقوق و تکالیفى دارند که باید به آن توجه کرده و به مرحله عمل برسانند. در این مقال سعى مى‌شود تا به تکالیف والدین نسبت به فرزندان، از منظر امام رضا(علیه السلام) پرداخته شود:

گفتن اذان و اقامه در گوش کودک

از سنت‌هاى مهم و ارزشمند در ابتداى تولد، گفتن اذان و اقامه در گوش کودک است که امام رضا(علیه السلام) فرموده است:

«إِذَا وُلِدَ مَوْلُودٌ فَأَذِّنْ فِى أُذُنِهِ الْأَیْمَنِ وَ أَقِمْ فِى أُذُنِهِ الْأَیْسَر؛[۲] هر گاه فرزندى به دنیا آمد، در گوش راست او اذان و در گوش چپ او، اقامه بخوان».

روایات اسلامى، فلسفه این عمل را در ابتداى تولد کودک، پناهى در برابر القائات و لغزش‌هاى شیطانى ذکر کرده‌اند.[۳]

ختنه، عقیقه، تراشیدن مو، و …

در اسلام براى نوزاد، سنتهاى گوناگونى همچون:‌ختنه، عقیقه، تراشیدن موهاى سر، بهداشت، خواب و استراحت کودک و … توصیه شده است. از امام رضا(علیه السلام) در این باره به شرح ذیل روایاتى صادر شده است. آن حضرت(علیه السلام) درباره ختنه فرموده است: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله و سلم): اخْتِنُوا أَوْلَادَکُمْ یَوْمَ السَّابِعِ فَإِنَّهُ أَطْهَرُ وَ أَسْرَعُ لِنَبَاتِ اللَّحْمِ؛[۴]  رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده است: فرزندان خود را روز هفتم تولد، ختنه کنید؛ زیرا این پاک‌تر است و موجب مى‌شود زودتر گوشت بروید».

همچنین درباره عقیقه و تراشیدن موى سر، حضرت امام رضا(علیه السلام) به مأمون در نامه‌اى مى‌نویسد: «وَ الْعَقِیقَهُ عَنِ الْمَوْلُودِ الذَّکَرِ وَ الْأُنْثَى وَاجِبَهٌ وَ کَذَلِکَ تَسْمِیَتُهُ وَ حَلْقُ رَأْسِهِ یَوْمَ السَّابِعِ وَ یُتَصَدَّقُ بِوَزْنِ شَعْرِهِ ذَهَباً أَوْ فِضَّهً؛ عقیقه براى مولود پسر و دختر، واجب است. همچنین نامگذارى فرزند، واجب است و تراشیدن سرش در روز هفتم ولادت، و به وزن موى او صدقه داده شود، طلا یا نقره».

البته در کتب فقهى مراجع محترم، از این امور به‌عنوان امور واجب نام نبرده‌اند و امر در روایت را دال بر وجوب نگرفته‌اند.

آن حضرت(علیه السلام) درباره بهداشت کودک نیز فرموده است: «قَالَ النَّبِیُّ(صلی الله علیه و آله و سلم): اغْسِلُوا صِبْیَانَکُمْ مِنَ الْغَمَرِ فَإِنَّ الشَّیْطَانَ یَشَمُّ الْغَمَرَ، فَیَفْزَعُ الصَّبِیَّ فِى رُقَادِهِ وَ یُتَأَذَّى بِهِ الْکَاتِبَانِ؛[۵] حضرت رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: کودکان خود را از آلودگى ناشى از چربى بشویید و پاکیزه کنید؛ زیرا شیطان، بوى چربى را استشمام مى‌کند و در خواب، کودک را به وحشت مى‌اندازد و فرشتگان موکّل او، آزار مى‌بینند».

تغذیه از شیر مادر

معمولاً تا زمانى که کودک، استعدادِ هضم غذاهاى متنوع را پیدا نکرده است، بهترین غذاى کودک، شیر مادر است؛ هر چند امروزه، به این امر، کم‌تر توجه مى‌شود؛ ولى اولیاى دین، به ویژه پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) درباره جایگاه شیر مادر توجهى خاص داشته‌اند. امام رضا(علیه السلام) در این‌باره مى‌فرماید: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله و سلم): لَیْسَ لِلصَّبِیِّ لَبَنٌ خَیْرٌ مِنْ لَبَنِ أُمِّهِ؛[۶] حضرت رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده است: براى کودک، شیرى بهتر از شیر مادرش نیست».

انتخاب نام نیک

یکى از حقوق مسلّم کودک بر والدین، انتخاب نام نیک و شایسته براى اوست. اهمیت این موضوع به قدرى است که در متون اسلامى، فصل جداگانه‌اى به نام «باب الاسماء و الکنى؛ باب اسمها و کنیه‌ها» و «باب نامگذارى» وجود دارد. در واقع پدر و مادر باید قبل از تولد، براى فرزند خود نام زیبایى انتخاب کنند که در طول زندگى، سبب عقده و شرمندگى نشود؛ بلکه از مظاهر تجلى شخصیت وى باشد. امام رضا(علیه السلام) فرموده‌اند: «سَمِّهِ بِاَحْسَنِ الْأَسْمَاءِ وَ کَنِّه بِأَحْسَنِ الْکُنَى؛[۷] فرزند خود را به بهترین اسم و کنیه، نامگذارى کن». امام رضا(علیه السلام) درباره اهمیت نامگذارى فرزندان به نام‌هاى نیکو مى‌فرماید:

«لَا یَدْخُلُ الْفَقْرُ بَیْتاً فِیهِ اسْمُ مُحَمَّدٍ أَوْ أَحْمَدَ أَوْ عَلِیٍّ أَوِ الْحَسَنِ أَوِ الْحُسَیْنِ أَوْ جَعْفَرٍ أَوْ طَالِبٍ أَوْ عَبْدِ اللَّهِ أَوْ فَاطِمَهَ مِنَ النِّسَاءِ؛[۸] در خانه‌اى که کسى به نام محمد یا احمد یا على یا حسن یا حسین یا جعفر یا طالب یا عبدالله و از زنان به نام فاطمه وجود داشته باشد، فقر و تنگدستى راه نخواهد یافت».

و یا در اهمیت نام «محمد»‌فرموده است:‌ «الْبَیْتُ الَّذِى فِیهِ مُحَمَّدٌ یُصْبِحُ أَهْلُهُ بِخَیْرٍ وَ یُمْسُونَ بِخَیْر؛[۹] خانه‌اى که در آن محمد باشد، اهل آن خانه بامداد و شامگاهشان با خیر و برکت، توأم خواهد بود».

گشودن دهان بچه‌ با آب فرات یا عسل

یکى دیگر از سنت‌هاى مستحبى که امام رضا(علیه السلام) به آن توجه نموده، این است که دهان فرزند را پس از تولد، با آب فرات و یا عسل بگشایند. آن امام همام(علیه السلام)  در این رابطه فرموده‌اند: «وَ حَنِّکْهُ بِمَاءِ الْفُرَاتِ اِنْ قَدَرْتَ عَلَیْهِ اَوْ بِالْعَسَلِ سَاعَه یُولَدُ؛[۱۰] اگر توانستى دهان بچه را با آب فرات یا با عسل بگشا، در ساعتى که به دنیا آمده است». این دستور، دقت دین مبین اسلام را مى‌رساند که براى لحظه لحظه زندگى، برنامه دارد؛ حتى براى چگونگى بازگشایى دهان کودک.

جدیت در تعلیم و تربیت

دوران جوانى، دورانى پر از بحران و آشوب است، روح جوانان به مقتضاى دوره جوانى، همچون دریاى خروشانى است که همواره متلاطم و طوفانى است و داراى جزر و مدهاى سریع و پى درپى است. جوانان، روحى حسّاس، سریع التأثیر و پرتوقّع دارند، میل به کمال در آنها شدید است؛ ولى معمولاً راه سعادت را نمى‌دانند؛ از این رو بیش از همه، محتاج به هدایت‌اند. اگر از راهنمایى محروم شوند، بر اثر طغیان غرایز، به سوى بدبختى و گناه سقوط مى‌کنند. براى اصلاح حال جوانان و نوجوانان، راهى جز آموزش دادن دستورها و قوانین نجات‌بخش دین مقدس اسلام نیست. پس بر اولیاى محترم لازم است اولاً: خود با تعالیم روحبخش اسلام آشنایى داشته باشند؛ ثانیاً: به آن تعالیم عمل کنند و ثالثاً: عشق و علاقه به فراگیرى تعالیم مذهبى را در فرزندان نهادینه کنند و با تشویق و تنبیه، راه وصول به این هدف را براى آنها هموار کنند.

امام رضا(علیه السلام) درباره اهمیت آموختن تعالیم دینى براى جوانان مى‌فرماید: «لَوْ وَجَدْتُ شَابّاً مِنْ شُبَّانِ الشِّیعَهِ لَا یَتَفَقَّهُ لَضَرَبْتُهُ عِشْرُونَ سَوْطا؛[۱۱] اگر جوانى از جوانان شیعه را بیابم که در مقام فراگیرى دانش دین نباشد، (براى تنبیه او) بیست تازیانه بر او خواهم زد».

این روایت نشان مى‌دهد که هر فردى از مسلمانان، باید با آموزه‌هاى دینى آشنا باش، یا به روش اجتهادى و یا تقلیدى. در غیر این صورت، اهل‌بیت آنها را ملامت مى‌کنند.

آموزش قرآن

یکى دیگر از راه‌هاى تعالى و رشد معنویت و باورهاى دینى در خانواده، همجوارى و در محضر قرآن بودن است و به طُرق گوناگون باید تعالیم قرآن، در بین افراد خانواده شناخته شده و عمل شود.

امام رضا(علیه السلام) فرموده است:

«اجْعَلُوا لِبُیُوتِکُمْ نَصِیباً مِنَ الْقُرْآنِ فَإِنَّ الْبَیْتَ إِذَا قُرِئَ فِیهِ الْقُرْآنُ یُسِّرَ عَلَى أَهْلِهِ وَ کَثُرَ خَیْرُهُ وَ کَانَ سُکَّانُهُ فِى زِیَادَه؛[۱۲] براى خانه‌هاى خود، بهره‌اى از قرآن کریم، قرار دهید؛ زیرا در خانه‌اى که قرآن قرائت شود، گشایش براى ساکنانش فراهم آید و خیرش فراوان شود و اهل خانه در برکت و فزونى باشند».

صدقه براى سلامتى فرزندان

صدقه از ماده «صدق» و به معناى راستى کامل است و در اصطلاح شرع، صدقه بر مالى اطلاق مى‌شود که با قصد قربت، به مصرف اصلاح امور مردم و رفع نیازمندی‌هاى فردى و اجتماعى برسد و همچنین بر هر عملى که از طریق خدمت و احسان به نوع انجام گیرد، «صدقه» گفته مى‌شود.

هر مسلمانى به واسطه آموزه‌هاى قرآنى و روایى،‌ کمک به نیازمندان را در برنامه‌هاى خود منظور مى‌دارد و از صرف مقدارى از توانایی‌هاى خود در رفع نیامندی‌هاى نیازمندان دریغ نمى‌کند؛ زیرا او دریافته است که «هر چه را در راه خدا انفاق کند، خداوند، جاى آن را پر مى‌کند و او بهترین روزى دهندگان است».[۱۳]

از بعضى احادیث استفاده مى‌شود که پیشوایان معصوم(علیهم السلام)، گاهى پیش از آنکه صدقه‌اى را به شخص نیازمند بدهند، نخست،‌ دست خود را به علامت احترام و تعظیم مى‌بوسیدند، سپس آن را به نیازمندان مى‌دادند و یا این که نخست آن را به نیازمندان مى‌دادند. بعد از او مى‌گرفتند و آن را مى‌بوسیدند و مى‌بوییدند و به او باز مى‌گردانیدند؛ چرا که با دست خدا رو به‌ رو بوده‌اند.[۱۴]

حضرت رضا(علیه السلام) در اهمیت دادن صدقه براى سلامتى فرزندان، روایت ذیل را با مضمون داستانى بیان کرده که ذکر آن، خالى از لطف نیست:

«ظَهَرَ فِى بَنِى إِسْرَائِیلَ قَحْطٌ شَدِیدٌ سِنِینَ مُتَوَاتِرَهً وَ کَانَ عِنْدَ امْرَأَهٍ لُقْمَهٌ مِنْ خُبْزٍ فَوَضَعَتْهُ فِى فَمِهَا لِتَأْکُلَهُ فَنَادَى السَّائِلُ یَا أَمَهَ اللَّهِ الْجُوعُ فَقَالَتِ الْمَرْأَهُ أَتَصَدَّقُ فِى مِثْلِ هَذَا الزَّمَانِ فَأَخْرَجَتْهَا مِنْ فِیهَا وَ دَفَعَتْهَا إِلَى السَّائِلِ وَ کَانَ لَهَا وَلَدٌ صَغِیرٌ یَحْتَطِبُ فِى الصَّحْرَاءِ فَجَاءَ الذِّئْبُ فَحَمَلَهُ فَوَقَعَتِ الصَّیْحَهُ فَعَدَتِ الْأُمُّ فِى أَثَرِ الذِّئْبِ فَبَعَثَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى جَبْرَئِیلَ۷ فَأَخْرَجَ الْغُلَامَ مِنْ فَمِ الذِّئْبِ فَدَفَعَهُ إِلَى أُمِّهِ فَقَالَ لَهَا جَبْرَئِیلُ۷ یَا أَمَهَ اللَّهِ أَ رَضِیتِ لُقْمَهً بِلُقْمَه؛[۱۵] چند سالى در قوم بنى اسرائیل، خشک سالى شدیدى پدید آمد. زنى لقمه نانى داشت، آن را در دهانش قرار داد که بخورد، سائلى صدا زد این کنیز خدا! گرسنه‌ام. زن [با خود] گفت: در این زمان صدقه مى‌دهم پس لقمه را از دهانش خارج کرد و به فقیر داد. این زن، بچه کوچکى داشت که در حال جمع‌آورى هیزم از صحرا بود که گرگى آمد و او را برد. در این هنگام مادر صدایش را شنید و دنبال گرگ دوید. پس خداوند متعال جبرئیل را فرستاد و غلام را از دهان گرگ خارج کرد و به مادرش برگرداند. پس جبرئیل به او گفت: اى کنیز خدا! آیا به این لقمه به‌ جاى آن لقمه راضى شدى؟!».

محبت و تشویق براساس لیاقت

با مطالعه روایات تعلیم و تربیت، متوجه مى‌شویم که محبت به فرزندان، بر اساس لیاقتها و شایستگی‌هاى خاص آنها، امرى اجتناب‌ناپذیر است. البته باید متوجه بود که این محبت، اسباب کینه‌توزى و دشمنى را به وجود نیاورد.

«عَنْ سَعْدِ بْنِ سَعْدٍ الْأَشْعَرِیِّ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ الرضا(علیه السلام) عَنِ الرَّجُلِ یَکُونُ بَعْضُ وُلْدِهِ أَحَبَّ إِلَیْهِ مِنْ بَعْضٍ وَ یُقَدِّمُ بَعْضَ وُلْدِهِ عَلَى بَعْضٍ فَقَالَ نَعَمْ قَدْ فَعَلَ ذَلِکَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام)  نَحَلَ مُحَمَّداً وَ فَعَلَ ذَلِکَ أَبُو الْحسن(علیه السلام) نَحَلَ أَحْمَدَ شَیْئاً فَقُمْتُ أَنَا بِهِ حَتَّى حُزْتُهُ لَهُ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ الرَّجُلُ یَکُونُ بَنَاتُهُ أَحَبَّ إِلَیْهِ مِنْ بَنِیهِ فَقَالَ الْبَنَاتُ وَ الْبَنُونَ فِى ذَلِکَ سَوَاءٌ إِنَّمَا هُوَ بِقَدْرِ مَا یُنَزِّلُهُمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْه؛[۱۶] سعد بن سعد اشعرى مى‌گوید از اباالحسن الرضا(علیه السلام) در مورد مردى که بعضى از فرزندانش را بیش‌تر دوست دارد و بعضى را بر بعضى دیگر ترجیح مى‌دهد، سؤال کردم. حضرت فرمود: آرى، امام صادق(علیه السلام) نیز این گونه رفتار مى‌کرد، به «محمد» علاقه بیش‌ترى نشان مى‌داد و حضرت موسى بن جعفر(علیه السلام) نیز به «احمد» علاقه داشت. هنگامى که از جاى خود برخاستم، عرض کردم: فدایتان شوم، مردى که دختر خود را از پسرش بیش‌تر دوست دارد، [همان حکم را دارد]؟ حضرت فرمود: پسر و دختر در این حکم با هم مساوى اند. شأن هر کس از آنها به اندازه‌اى است که خداوند برایشان قرار داده است».

این روایت نشان مى‌دهد که دوستى فرزندان نیز باید مبنایى ارزشى و بر اساس شایستگی‌ها باشد؛ در حالى که تفاوت جنسى فرزندان، نمى‌تواند باعث تبعیض در محبت و علاقه شود.

از امام رضا(علیه السلام) روایت شده است: روزى حضرت موسى بن جعفر(علیه السلام) در محضر پدرش امام صادق(علیه السلام) سخنى گفت که باعث شگفتى، سُرور و شادى پدر شد. حضرت امام صادق(علیه السلام) در مقام تشویق فرزند خود به او خطاب کرد و فرمود: «یَا بُنَیَّ! الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِى جَعَلَکَ خَلَفاً مِنَ الْآبَاءِ وَ سُرُوراً مِنَ الْأَبْنَاءِ وَ عِوَضاً عَنِ الْأَصْدِقَاءِ؛[۱۷] اى فرزندم! سپاس خداى را که تو را جانشین و خلف پدران و مایه سرور و بهجت فرزندان و جانشین دوستان قرار داد».

یعنى فرزندم، تو با این شایستگى و لیاقتى که از خود نشان مى‌دهى، هم بهترین خلف و جانشین پدر هستى و هم بهترین فرزند و مایه روشنى چشم پدر و هم بهترین یار و مونس پدر و به جاى دوستان او هستى.

پى نوشت‌ها

[۱]. بحار الانوار، علامه مجلسى، بیروت، دار احیاء التراث، ۱۴۰۳ق، ج۱۰۱، ص۹۱؛ مکارم الاخلاق، رضى الدین طبرسى، ترجمه سید ابراهیم میرباقرى، انتشارات فراهانى، تهران، چ اول، بى‌تا، ج۱، ص۴۱۹٫
[۲]. بحار الانوار، ج۱۰۱، ص۱۱۶٫
[۳]. همان، ج۸۱، ص۱۶۲٫
[۴]. عیون اخبار الرضا(علیه السلام)، شیخ صدوق، مؤسسه اعلمى، بیروت، چ اوّل، ۱۴۰۴ ق، ج۲، ص۲۸٫
[۵]. عیون اخبار الرضا(علیه السلام)، ج۲، ص۶۹٫
[۶]. مسند الامام الرضا(علیه السلام)، شیخ عزیز الله عطاردى، کنگره جهانى امام رضا(علیه السلام)، مشهد، چ‌اول، ۱۴۰۶ ق، ج۲، ص۲۷۸٫
[۷]. الحدیث (روایات تربیتى از مکتب اهل بیت:)، مرتضى فرید، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى چ ۱۳، ۱۳۷۷ ص ۱۴۹ (به نقل از مستدرک، ج۲،‌ص۶۱۸)
[۸]. بحار الانوار، ج۱۰۱، ص۱۳۱٫
[۹]. وسائل الشیعه، شیخ حرّ عاملى، تحقیق مؤسسه آل البیت، قم، ۱۴۱۴ ق، ج۱۵، ص۱۲۷٫
[۱۰]. نظامات اخلاقى و تربیتى اسلام به روایت معصومین:، بیوک آقا خاتمى زنجانى، مرکز احیاء‌و انتشار آثار علماء زنجان، چ اول، ۱۳۷۰، (به نقل از مستدرک الوسایل، ج۲،‌ص۶۲۰).
[۱۱]. بحار الانوار، ج۷۵، ص۳۴۶٫
[۱۲]. المحجه البیضاء، ملا محسن فیض کاشانى، تصحیح، على اکبر غفارى، انتشارات اسلامى، قم، ج۲، ص۲۲۰٫
[۱۳]. خداوند مى‌فرماید: «ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ شَیْ ءٍ فَهُوَ یُخْلِفُهُ وَ هُوَ خَیْرُ الرَّازِقین»: سبا/۳۹٫
[۱۴]. تفسیر نمونه، مکارم شیرازى، دار الکتب الاسلامیه، چ۱۵، ۱۳۷۲ش، ج۸، ص۱۲۳٫
[۱۵]. ثواب الاعمال، شیخ صدوق،‌نشر اخلاق، قم، چاپ پنجم، ۱۳۸۰ ش، ص۱۶۷ و مسند الامام الرضا(علیه السلام)، ج۲، ص۴۶۸٫
[۱۶]. مسند الامام الرضا(علیه السلام)، ج۲، ص۲۷۷٫
[۱۷]. عیون اخبار الرضا(علیه السلام)، ج۲، ص۱۲۷ و بحار الانوار، ج۴۸، ص۲۴٫
منبع: مبلغان؛ مهر ۱۳۸۸؛ شماره ۱۲۱

 

سیره نبوى در خانواده

سیرت و یا سنّت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، شامل سه بخش عمده است که عبارتند از: گفتارها، رفتارها و تقریرات[۱] آن بزرگوار[۲]. و بر هر مسلمانی که خواهان رستگاری و سعادت است، سزاوار است که به آنها تمسّک و تأسّی جوید و از آنجا که خانواده‌ها هسته‌های تشکیل دهنده جوامع بشری می‌باشند، فلاح و سعادت جامعه را باید در بنیاد استوار خانواده جستجو نمود؛ از این رو، با الهام گرفتن از بخشی از «سیرت نبوی» که شامل گفتارهای دُرَرْ بار حضرت ختمی مرتبت (صلی الله علیه و آله و سلم) است، به قدر میسور و محدود و در چارچوب یک مقاله، تحفه‌هایی ارزشمند از سیره نبوی درباره خانواده را زینت بخش این اوراق می‌گردانیم:

۱ – تشویق به ازدواج

یکی از سنّت‌های نبوی، تشویق و ترغیب به ازدواج و تسهیل در این امر و فراهم سازی بستری مناسب برای آن است. «ازدواج» مایه صیانت دین، بقا و پاکسازی نسل و خیرات و برکات دیگر است.

در این جا به نمونه‌هایی از رهنمودهای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در این باره تبرّک و تیمّن می‌جوییم:

۱ – «أیُّما شابٍّ تَزَوَّجَ فی حَداثَهِ سِنّه عَجَّ شَیْطانُهُ یا وَیْلَهُ عَصَمَ مِنّی دینَه؛[۳] هر جوانی که در آغاز جوانی زن بگیرد، شیطان وی بانگ بر آورد:‌ای وای! دین خود را از دستبرد من محفوظ داشت.»

۲ – «مَنْ تَزَوَّجَ فَقَدِاسْتَکْمَلَ نِصْفَ الایمانِ فَلْیَتّقِ اللّهَ فی النّصْفِ الباقی؛[۴] هرکه زن بگیرد، یک نیمه ایمان خویش را کامل کرده، از خدا درباره نیم دیگر بترسد.»

۳ – «مَنْ رَزَقَهُ اللّهُ امْرَأهً صالِحَهً فَقَدْ اَعانَهُ عَلی شَطْرِ دینِهِ فَلْیَتَّقِ اللّهَ فِی الشَّطْرِالْباقی؛[۵] هرکه را خداوند زنی پارسا داده، وی را بر نصف دین خویش یاری کرده و باید درباره نصف دیگر آن از خدا بترسد.

۴ – «تَزوَّجوا الوَدُودَ الوَلُودَ فَاِنّی مُکاثِر بِکُمُ الاَنْبِیاءَ؛[۶] زن مهربان و بچه آور بگیرید، زیرا من به کثرت شما بر سایر پیغمبران افتخار می‌کنم.»

۵ – «تَزوّجوا ولا تُطَلِّقوا فَانَّ اللّهَ لایُحِبُّ الذّوّاقین ولا الذّوّاقاتِ؛[۷] زن بگیرید و طلاق مدهید، زیرا خداوند مردانی را که مکرّر زن گیرند، و زنانی را که مکرّر شوهر کنند، دوست ندارد».

۶ – «مِن افضل الشَّفاعه اَنْ تَشْفَعَ بَین اثنین فی النکاح؛[۸] از جمله بهترین وساطت ها، واسطه شدن میان دو نفر در کار ازدواج است.»

۷ – «ما بنی فی الاسلام بناءً احبّ الی اللّه عَزَّوَجَلَّ، و اعزّ من التزویج؛[۹] هیچ بنیانی در اسلام، نزد خداوند عزّوجل، محبوب‌تر از ازدواج (و تشکیل خانواده) نیست.»

۸ – «المتزوّج النّائم افضل عند اللّه من الصّائم القائم العزب؛[۱۰] خواب شخص همسردار، در پیشگاه الهی، از روزه و شب زنده داری شخص عزب برتر است.»

پر واضح است که منظور روایت، عبادات مستحبّی است و شارع مقدّس هرگز ترخیص نفرموده که همسردار تا طلوع آفتاب آسوده بخوابد و هر روز نماز صبحش قضا شود!

۹ – «شرارکم عزابکم، رکعتان من متأهل خیر من سبعین رکعه من غیر متأهل؛[۱۱] بدترین شما، عزب‌های شما هستند. دو رکعت نماز از متأهّل بهتر از هفتاد رکعت از غیر متأهّل است!»

۲ – وسعت رزق و روزی در سایه ازدواج

خداوند در سوره نور می‌فرماید: «وَانْکِحُوا الأیامی منکم والصّالِحینَ مِن عِبادِکُمْ وَ اِمآئِکُمْ إنْ یَکُونُوا فُقَراءَ یُغْنِهِمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَاللّهُ وَاسِعٌ علیمٌ؛[۱۲] مردان و زنان عزب خود را همسر دهید، همچنین غلامان و کنیزان صالح و درستکارتان را؛ اگر فقیر و تنگدست باشند، خداوند از فضل خود آنان را بی نیاز می‌سازد؛ خداوند گشایش دهنده و آگاه است».

برخی از ترس فقر و تنگدستی، تن به ازدواج نمی‌دهند ولی باید توجّه داشت ـ چنان که در آیه به تصریح گذشت ـ خداوند سبحان وعده فرموده کسانی را که قصد ازدواج دارند در مالشان گسترش دهد و آنان را بی نیاز کند. روایاتی هم که از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) رسیده مؤیّد این نوید است:

۱ – «اتّخذوا الأهل فإنّه ارزق لکم؛[۱۳] زن بگیرید، که آن مایه روزی بیشتر برایتان است.»

۲ – «مَن ترک التزویج مخافه العیله فلیس منّا؛[۱۴] هرکه از ترس تهیدستی ازدواج نکند، از ما نیست.»

۳ – «مَن ترک التزویج مخافه الفقر فقد أساء الظن باللّه عزّوجلّ إنّ اللّه عزّوجلّ یقول: «اِنْ یکونوا فقراءَ یُغنِهِمُ اللّه من فضله»؛[۱۵] کسی که از ترس تنگدستی ازدواج نکند، به خدای عزّوجلّ سوء ظن نموده است؛ خداوند عزّوجلّ می‌فرماید: «اگر نیازمند باشند خداوند از فضل خود آنان را بی نیاز می‌کند.»

۴ – «ثلاثٌ مَن فَعَلَهُنَّ ثقهً باللّه واحتِساباً کانَ حقّاً علی اللّه تعالی أنْ یُعینَهُ و أنْ یُبارِکَ له: مَن سَعی فی فَکاکِ رقبته ثقهً باللّه واحتِساباً کان حقّاً علی اللّه تعالی أنْ یُعینَه و أنْ یُبارِکَ لَهُ، و مَن تزوّج ثقهً باللّه واحتساباً کان حقّاً علی اللّه أنْ یُعینَه وَ أنْ یُبارِکَ لَهُ، و مَن أَحْیا أرضاً مَیْتَهً ثقهً باللّه واحتِساباً کان حقّاً علی اللّه أنْ یُعینَه و أنْ یُبارِکَ لَه؛[۱۶] سه کار است که هرکس به اعتماد خدا و به انتظار ثواب انجام دهد، برخدا لازم است که وی را یاری کند و او را برکت دهد:

۱ – هر کس در آزاد ساختن خود به اعتماد خدا و به امید ثواب بکوشد، بر خدا لازم است که وی را یاری کند و او را برکت دهد.

۲ – و هر که به اعتماد خدا و به امید ثواب ازدواج کند، بر خدا لازم است که وی را یاری کند و او را برکت دهد.

۳ – و هر که به اعتماد خدا و به امید ثواب، زمین بایری را آباد کند، بر خدا لازم است که وی را یاری کند و او را برکت دهد.»

۵ – «ثلاثه حقّ علی اللّه تعالی عَونُهُم: المجاهد فی سبیل اللّه، والمکاتِب الذی یرید الأداء، والناکح الذی یرید العفاف؛[۱۷] سه نفرند که یاری آنها بر خدا [تفضّلاً[ لازم است:

۱ – آن که در راه خدا جهاد کند.

۲ – و بنده‌ای که برای آزادی خود قرارداد بسته و می‌خواهد قیمت آن را بپردازد.

۳ – و کسی که به منظور عفّت، زن می‌گیرد.»

۶ – «تزوّجوا النساءَ فإنّهنّ یأتین بالمال؛[۱۸] زن بگیرید که زنان، توانگری می‌آورند.»

۳ – انتخاب همسر

برای انتخاب همسری شایسته، سزاوار است که انسان به صفات کسی که می‌خواهد با او ازدواج کند، توجّه نموده به آن اهمیت دهد و همسری برگزیند که خوشنام و خوش اخلاق باشد و تنها به زیبایی و مال او بسنده نشود. بهترین همسر از نگاه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) خانمی با این ویژگی‌ها است:

۱ – ولود و زایا؛

۲ – ودود و با محبت؛

۳ – عفیف و پاکدامن؛

۴ – عزیز در میان خانواده خود؛

۵ – متواضع نسبت به شوهر خود؛

۶ – برای همسرش زینت و آرایش کند؛

۷ – نسبت به غیر همسر، نجیب و پاکدامن باشد؛

۸ – حرف شنوی از شوهر داشته، از او اطاعت کند.[۱۹]

در انتخاب همسر، اصالت و نجابت خانوادگی، کفویت و مسائل ژنتیکی را نیز باید در نظر داشت. ژنها به عنوان عوامل انتقال صفات از نسلی به نسل دیگر اند که در برخی روایات تلویحاً بدان اشاره شده است؛ در روایتی از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است:

«أُنْظُر فی اَیِّ نصابٍ تَضَعُ وَلَدَکَ فإنّ العِرْقَ دسّاسٌ؛[۲۰] بنگر فرزند خود را در کجا قرار می‌دهی؛ زیرا رگ (ژن) تأثیر خود را باقی می‌گذارد.»

در این زمینه به روایت جالب دیگری از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) تیمّن می‌جوییم که می‌فرمایند: «تخیّروا لنطفکم فإنّ النّساء یلدن أشباه اخوانهنّ و اخواتهنّ».[۲۱]

برای انتخاب همسر، تحقیق و بررسی و شناخت برادران و خواهران کسی که می‌خواهد از او خواستگاری کند، خود یک معیار و ملاک می‌تواند باشد؛ چه این که همسران همانند برادران و خواهران خویش فرزند می‌آورند.

مسأله کفویت نیز این چنین مورد توجّه قرار گرفته است:

«تخیَّروا لنطفکم فأنکحوا الأکفاء و أنکحوا إلیهم؛[۲۲] در گزینش همسر برای خود، محلّ مناسب انتخاب کنید و از اشخاص هم شأن خود زن بگیرید و به آنها زن بدهید.»

خواستگاری از دختران شایسته و واجد شرایط فامیل ـ در لسان برخی از روایات ـ در شمار یک اولویت است، چنان که در این روایت آمده است: «النّاکح فی قومه کالمُعْشب فی داره؛[۲۳] آن که از خاندان خویش زن گیرد، چنان است که در خانه خویش علف چیند.»

از مهمترین معیارهای انتخاب همسر، دین داری اوست، در روایاتی که از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و سایر ائمه اطهار (علیهم السلام) به یادگار مانده، می‌توان بهترین ملاک‌ها و معیارهای انتخاب را به دست آورد و در پرتو آن رهنمودهای والا و ارجمند، زندگی سعادتمندانه‌ای پی ریخت. در ذیل، برخی از آن روایات را به عنوان راهکارهایی بس ارزشمند به خانواده‌های مؤمن تقدیم می‌کنیم:

۱ – «تُنکَحُ المرأهُ لأرْبَعٍ: لمالها، و لحسبها و لجمالها و لدینها فَاظفر بذات الدین تربت یداک؛[۲۴] زن را برای چهار چیز گیرند: مال، شرف، جمال و دین. و تو زن دین دار بجوی.»

۲ – «إذا جاءکم مَن ترضون دینه و أمانته یخطب [الیکم] فزوّجون… ؛[۲۵] اگر کسی به خواستگاری (دختر) شما آمد که از دینداری و امانت داری او راضی هستید، به او زن دهید…»

۴ – تربیت فرزند

خانواده، نقش مهم و مؤثری در تربیت فرزند ایفا می‌کند. شخصیتِ آدمی عمدتاً در سنین کودکی و از طریق امر و نهی‌های والدین و دیگر اعضای خانواده شکل می‌گیرد. به طور کلّی والدین، فرزندان خود را با آموزش مستقیم و غیر مستقیم تربیت می‌کنند. فرزندان، بسیاری از الگوهای رفتاری، خصوصیات اخلاقی، انگیزه‌ها و نگرشها و ارزشهای والدین خود را از طریق فرایندهای تقلید و همانند سازی کسب کرده و زمان بسیاری را برای مشاهده رفتار والدین و الگوبرداری از آن صرف می‌کنند. هنگامی که والدین، با اشتیاق، تعهد و قاطعیت معقولی به وظایف خویش روی می‌آورند، کودکان تمایل پیدا می‌کنند که خود را با این جنبه از منش آنان وفق دهند.

اصولاً کودکان موجوداتی پاک و خدا جوی هستند. محیط مناسب خانواده می‌تواند این فطرت توحیدی را در آنان بارور و شکوفا سازد؛ در حالی که محیط نامناسب، سدّی در برابر رشد و تعالی آنها خواهد بود و یا موجب رشد معیوب، منحرف یا یک بُعدی آنان خواهد شد. شاکله وجودی انسان و اساس خصوصیات اخلاقی وی از ابتدای کودکی ـ به خصوص در سالهای اولیه عمر ـ در خانواده پی‌ریزی می‌شود.

علاقه فراوان به فراگیری و انعطاف‌پذیری عمیق در برابر تأثیرات رفتار و عکس العملهای والدین و اطرافیان، ویژه مرحله خردسالی و قبل از ورود به دبستان است. به همین دلیل، همه معلومات، عادتها، عکس العملها و ویژگیهای اخلاقی‌ای که در این دوران تحصیل می‌گردد، به طور ریشه دار و مستحکم و عمیق، در روح کودک باقی مانده و بنای اصلی شخصیت و سازمان و شاکله وجودی او را تشکیل می‌دهد و بر اساس آن، شخصیت او شکل می‌گیرد.

اعضای بزرگتر خانواده‌ها ـ به ویژه پدران محترم و مادران گرانقدر ـ مسئولیت دارند که با طرح ارزشهای والای اخلاقی در قالب قصه‌ها و داستان‌ها و مثل‌هایی از تاریخ زندگی ائمه معصومین(علیهم السلام) و بزرگان و با زبانی ساده و دلنشین، کودک را با پاکی ها، صداقت ها، رشادت ها، کرامت ها، ایثارها و گذشت‌ها آشنا ساخته و روح و روان او را صیقل دهند. کودکان از همان اوّلین سال‌های زندگی خود دارای استعداد قابل توجّهی برای مشاهده، یادگیری و الگوسازی هستند. پدر و مادر آگاه باید اوّلین تقلیدها و همانند سازی‌های مثبت فرزند خود را به فال نیک بگیرند و او را در مسیر مطلوب، هدایت و تشویق کنند.

در متون اسلامی ما نقل شده است: زمانی که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) به سجده می‌رفتند، امام حسن و امام حسین (علیهماالسلام) بازی کنان سوار بر دوش رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌شدند و آن بزرگوار به قدری سجده خود را طولانی می‌کرد که آنان خسته شده، پایین بیایند.‌ای کاش ما نیز در رفتار و گفتار خود، کودکان را جذب کنیم تا آنان نیز به اخلاق و مذهب علاقه مند شوند! در هر حال، پدر و مادر باید توجه داشته باشد که اوّلین الگوهای فرزندان هستند و اگر آنان در وظایف دینی صادق و جدّی باشند فرزندان خود را نیز می‌توانند مذهبی بار بیاورند.

این نکته نیز در خور توجه است که هرچه پدر و مادر در تربیت مذهبی فرزندان خود هماهنگ‌تر باشند و کسانی که با کودک سروکار دارند هماهنگ عمل کنند، رشد گرایش‌های اخلاقی و مذهبی در کودکان و نوجوانان سریع‌تر خواهد بود. هماهنگی بعدی باید میان خانه و مدرسه و سرانجام مطلوب ترین نتیجه، هنگامی حاصل خواهد شد که خانواده، مدرسه و فرهنگ اجتماعی با یکدیگر هماهنگ باشند و انتظارات شان از کودکان و نوجوانان نیز هماهنگ، واقع بینانه و در حدّ توان کودک یا نوجوان باشد.[۲۶]

یکی از آموزه‌های تربیتی در «سیره نبوی» توزیع عادلانه محبت بین فرزندان است! در این باره روایاتی از آن حضرت نقل شده است از جمله:

«اعدلوا بین اولادکم کما تحبّون ان یعدلوا بینکم فی البرّ و اللطف؛[۲۷] بین فرزندانتان به عدالت رفتار کنید، چنان که می‌خواهید [مردم و فرزندان] در نیکی و لطف، با شما به عدالت رفتار کنند.»

نقل است شخصی که دو فرزند پسر داشت، در حضور حضرت یکی را بوسید و به دیگری توجهی نکرد، پیامبر با نگرانی به او فرمود: چرا میان دو فرزندت فرق گذاشتی!؟[۲۸] و در کلامی گهربار فرمود:

«انّ اللّه تعالی یحبّ ان تعدلوا بین اولادکم حتّی فی القُبل؛[۲۹] خداوند دوست دارد که میان فرزندان خود حتّی در بوسیدن آنها، به عدالت رفتار کنید».

نویسنده: سید ابوالحسن مطلبی

مجله: فرهنگ کوثر؛ تابستان ۱۳۸۲؛ شماره ۵۸

پی‌نوشت‌ها

[۱] . تقریر پیامبر(صلی الله علیه و آله) و یا ائمه(علیهم السلام) یعنی کسی کاری انجام دهد و آن بزرگواران ـ در شرایط عادی، نبودن ضیق وقت و به دور از ترس و تقیه و مأیوس نبودن از تأثیر ـ بر کار او صحّه گذارند. ر.ک: اصول الفقه، ج ۲، ص ۶۶٫

[۲] . همان، ص ۶۱٫

[۳] . نهج الفصاحه، ص ۲۰۸، ح ۱۰۳۴٫

[۴] . همان، ص ۶۰۰، ح ۲۹۳۶٫

[۵] . همان، ص ۶۱۵، ح ۳۰۱۶٫

[۶] . همان، ص ۲۲۹،ح۱۱۴۴و۱۱۴۵وص۲۳۶،ح۱۱۷۹٫

[۷] . همان، ص ۲۲۹، ح ۱۱۴۶٫

[۸] . همان، ص ۶۲۴، ح ۳۰۷۳٫

[۹] . بحارالانوار،ج۱۰۳،ص۲۲۲؛میزان الحکمه،ج۴،ص۲۷۱٫

[۱۰] . بحارالانوار،ج۱۰۳،ص۲۲۱؛میزان الحکمه،ج۴،ص۲۷۳٫

[۱۱] . میزان الحکمه، ج ۴، ص ۲۷۵٫

[۱۲] . نور / ۳۲٫

[۱۳] . بحارالانوار،ج۱۰۳،ص۲۱۷؛میزان الحکمه،ج۴،ص۲۷۳٫

[۱۴] . میزان الحکمه، ج ۴، ص ۲۷۴٫

[۱۵] . نور / ۳۲؛ نوادر راوندی، ج ۳، ص ۵۹۷، نقل از میزان الحکمه، ج ۴، ص ۲۷۴، از امام صادق(ع).

[۱۶] . نهج الفصاحه، ص ۲۶۴ و ۲۶۵، ح ۱۲۷۲٫

[۱۷] . همان، ص ۲۴۷، ح ۱۲۱۹٫

[۱۸] . همان، ص ۲۲۹، ح ۱۱۴۳٫

[۱۹] . رساله نوین، ج ۳، ص ۶۷، با اندکی تصرّف.

[۲۰] . نهج الفصاحه، ص ۱۱۲، ح ۵۶۴٫

[۲۱] . میزان الحکمه، ج ۴، ص ۲۸۰٫

[۲۲] . همان؛ نهج الفصاحه، ص ۲۲۷٫

[۲۳] . نهج الفصاحه، ص ۶۳۵، ح ۳۱۴۷٫

[۲۴] . همان، ص ۲۳۷٫

[۲۵] . میزان الحکمه، ج ۴، ص ۲۸۰٫

[۲۶] . ر.ک: راهنمای والدین و معلّمان در تربیت و آموزش کودکان، ص ۲۵، ۳۳ ـ ۳۵ و ۸۲٫

[۲۷] . مکارم الاخلاق، ص ۲۲۰٫

[۲۸] . مکارم الاخلاق، ص ۲۲۰٫

[۲۹] . نهج الفصاحه، ص ۱۵۲، ح ۷۵۴٫