تاریخ اسلام

نوشته‌ها

مقایسه تاریخ اسلام با تاریخ مسیحیت در مسئله جنگ و خشونت و خونریزی

اشاره:

در سالهای اخیر به خصوص در فضای مجازی از اسلام به دین شمشیر و خونریز تبلیغ شده و مسیحیت به عنوان دین محبت و صلح و امثال اینها معرفی می‌گردد. در این راستا مبلغین مسیحی و هواداران آن  بر تاریخ اسلام از این جهت متمرکز شده و  جنگهای کشورهای اسلامی  و جنگهای بین مسلمانان و صلیبیان را برزگ نشان داده و از این حوادث جنگ طلبی و خشونت دین اسلام را نتیجه گفته و در میان جهانیان تبلیغ می کنند. در این نوشته اسلام و مسیحیت در این حوزه در معرض مقایسه قرار داده شده است.

اگر سخن از مقایسه بین اسلام و مسیحت و سردمداران آن بعد از رحلت پیامبران شان باشد در این خصوص باید گفت که بعد از رحلت رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) جنگ‌هایی که توسط سردمداران مسلمان انجام گرفته اند به یک هزارم جنگهای مسیحیان و خشونت آنان نمی‌رسد، افزون بر آن این جنگها از طرف انسانهای غیر مسئول حادث شده و اکثرا برای قدرت و کشور کشایی بوده چون حکومت اسلامی از مسیر اصلی خود منحرف شد و به دست نا اهلان افتاد و فقط حدود چند سال حکومت امام علی (علیه‌السلام) حکومت اسلامی بود که آن هم از طرف قدرت های شیطانی مورد هجوم قرار گرفت و به نتیجه نرسید. اما حکام بنی امیه و بنی عباس را نمی توان به عنوان مجری اسلام و احکام آن پذیرفت ولی در عین حال بیشتر از این جنگها تهاجمی و برای کشتن انسانهای غیر مسلمان نبوده بلکه حالت دفاعی داشته اند.

اما مسیحیان بر خلاف آنچه که تبلیغ می شود، در عملکرد شان بیشترین، بزرگترین و خونریزترین جنگ­ها را در تاریخ به نام خود ثبت کرده­اند. اگر تاریخ مسیحیان در سراسر دنیا مورد توجه قرار گیرد سردمداران و منادیان این آیین به انواع مختلف برای توسعه طلبی و سود جویی به کشور­های دیگر تجاوز نموده و مدت­ها آنها را به عنوان مستعمره تحت سلطه خود درآورده و بر مردم آنها ظلم­های فراوان و طاقت فرسایی روا داشته و از خشونت­ها و شکنجه­های مختلف استفاده کرده­اند. تجاوزات نظامی و اقتصادی دولت­های مسیحی انگلیس، فرانسه، پرتقال، ایتالیا، اسپانیا و در عصر حاضر آمریکا، به کشورهای مختلف مثل الجزایر، لیبی، مصر، فلسطین، عراق، هندوستان، افغانستان، ایران، کشورهای آمریکا و آفریقای جنوبی ووو برای کسانی که کمترین اطلاعی از تاریخ این کشورها داشته باشند، پوشیده نیست. جنگهای جهانی اول  و دوم بزرگترین جنگهای تاریخ بشریت است که تاریخ مسیحیت آنها را به خود اختصاص داده است. استفاده از بمب­های اتمی در هیروشیما و ناکازاکی جاپان خشونت­بار ترین عملی است که به وسیله مسیحیان انجام گرفته است. و نیز خشونتی که در جنگهای صلیبی از طرف مسیحیان بر مسلمانان روا داشته شده بی نظیر می­باشد. هرچند ما در صدد توجیه ظلمها و جنگهای برخی حاکمان کشورهای اسلامی که از حیث کمیت و کیفیت به یک هزارم جنگها و خشونتهای مسیحیان نمی­رسد، نمی­باشیم بلکه آنها در جای خود با موازین و تعالیم اسلام منافات دارند ولی درعین حال برخی از جنگهایی که در صدر اسلام و یا در برخی از کشورهای اسلامی تحقق پیدا کرده است همگی دفاعی بوده و از قداست انسانی و معنوی برخوردار بوده اند.

 افزون بر اینها تولید جنگ افزارها و تسلیحات نظامی از توپ و تانک و هواپیماهای جنگی و اسلحه­های سبک و سنگین و بمبهای اتمی و نیتروژنی و شیمایی و مکروبی و نیز تولید مواد مخدر شیمیایی به انواع گوناگون و حمایت ازشرکتهای آن و اشاعه تروریزم دولتی در سطح جهان از ابتکارات و اختراعات مسیحیان می­باشد و از وظایف هدفمند سران مسیحیت به شمار می­آیند. آیا تولید این وسایل و تکنولوژی آن، جز خشونت چیزی دیگری می­تواند باشد؟ 

  بعد از این فهرست و کلیات در باره جنگ افروزی و خشونت مسیحیان لازم به نظر می­آید که به برخی از عملکردهای مصداقی آنان به عنوان نمونه اشاره شود:

۱. تعصب مذهبی در مسیحیت

   مسیحیان از نظر دینی و مذهبی بسیار متعصّب اند و روش و برخورد آنان در قبال پیروان مذاهب و ادیان دیگر به نژادپرستی قوم یهود شباهت دارد. آنان مخالف سرسخت غیر مسیحیان هستند، چنانچه در کشورهای غربی این تعصّب آنان به خصوص نسبت به اسلام با کشیدن کاریکاتورهای شرم آور پیامبر اسلام(صلی‌الله علیه و آله) و ممنوعیت حجاب در ادارات دولتی و مدارس و دانشگاه­ها برای زنان مسلمان و متهم ساختن مسلمانان به خشونت از طرف شخص پاپ و ترویج ابتذال و فحشاء و منکرات در میان مسلمانان کاملا در عرصه عمل به نمایش گذاشته شده است. و نیز حمایت از دشمنان اسلام مانند سلمان رشدی و امثال او در راستای همین تعصب و خصومت آنان با مسلمانان می باشد.   

۲. اعمال مسیحیان نسبت به دشمنان خود

حوادث تاریخی مسیحیت بیانگر این نکته است که آنان هیچگاه به دستور حضرت مسیح -علیه السلام-  مبنی بر محبّت و دوستی نسبت به دشمنان و حتی دیگران، عمل نکرده‌اند. «در سال ۱۴۱۵ میلادی، پاپ نیکلای پنجم فرمان داد که هر شخص مظنون به انجام آداب مذهبی یهود، به محکمه انگیزیسیون جلب شود و بدین ترتیب، ۳۰۰ هزار یهودی قتل عام شدند و بقیه به ایتالیا گریختند و از آنجا نیز مجبور به مهاجرت به ترکیه شدند.[۱]

در کتاب تاریخ یهود آمده است: با به قدرت رسیدن اولین امپراتور مسیحی به نام «کنستانتین» فشار به یهودیان شروع شد. یهودیت، که هنوز از مخاطرات و مظالم بت‌پرستان بابل نفس راحتی نکشیده بود، بار دیگر گرفتار همان بت‌پرستانی شد، که به لباس جدید مسیحیت در آمده بودند، آنها بر طبق معتقدات ملّی و رسوم اجدادی، یهودیان را به چشم برده و اسیر و مغلوب می‌نگریست. بدین سان، قدرت جدید در مسیحیت کوشش کرد تا آثار باقی مانده‌ی فرهنگ یهود در یهودیه را نابود سازد.[۲] در جوامع مسیحی، همیشه احساسات ضد یهود وجود داشته است. از این رو، هیچ گاه یک پارچگی و تفاهم و محبّت بین آن دو پدید نیامد. جولیوس کرنیستون در این باره می‌گوید، «یهودیان، که در ابتدا دوست داشتند به بهای انکار ملّیت خویش با همسایگان خود یکی شوند، به تدریج، دریافتند که از خود گذشتگی ایشان بیهوده است؛ زیرا یگانگی از یک طرف معنا ندارد، بلکه طرف مقابل نیز باید به آن راغب باشد.»[۳]

۳. رفتار مسیحیان با مسلمانان

مسیحیان همین رفتار کینه‌توزانه و بلکه شدیدتر از این را نسبت به مسلمانان نیز اعمال می‌نمودند که مهم‌ترین آن، جنگهای صلیبی میان اروپاییان و مسلمانان بر سر تصاحب «بیت المقدس» بود. عامل اصلی این جنگهای خونین، اربابان کلیسا و رهبران مسیحی بودند که می‌خواستند ضربه‌ی مهلک خود را بر پیکر اسلام و مسلمانان وارد سازند.

این مطلب را، حتّی نویسندگان غربی، معترف هستند. آبر ماله می‌گوید: فرو آدو بویون، فرمانده صلیبیون، در گزارش خود به پاپ، چنین تصریح می‌کند: «اگر می‌خواهید بدانید با دشمنان (مسلمانان) که در بیت‌المقدس به دست ما افتادند، چه معامله‌ای شد، همین قدر بدانید که کسان ما در رواق سلیمان و در معبد، در لجّه‌ای از خون مسلمانان، می‌تاختند و خون تا زانوی مرکب می‌رسید!» تقریباً ده هزار مسلمان در معبد، قتل عام شد و هر کس در آنجا راه می‌رفت، تا بند پایش را خون می‌گرفت. از کفّار (مسلمانان)،هیچ کسانی جان به در نبرد و حتی زن و اطفال خردسال را هم معاف ننمودند.[۴]

ویل دورانت، از کسانی که شاهد ماجرای اسف انگیز جنگهای صلیبی بوده است، نقل می‌کند: در کوچه‌ها، توده‌هایی از کلّه، دست و پاهای مقتولان دیده می‌شد؛ و مرکبها، در میان اجساد مقتولان و لاشه اسبان راه می­رفتند. زنان را با ضرب دشنه می‌کشتند. ساق پای اطفال شیرخوار را گرفته و به جبر آنها را از پستان مادرشان، جدا می‌ساختند و به بالای دیوار پرتاب می‌کردند و یا با کوفتن آن‌ها بر ستون‌ها، گردنشان را می‌شکستند. در نتیجه، هفتادهزار نفر مسلمان را، که در شهر مانده بودند، به هلاکت رساندند.[۵] 

گوستاو لوبون، مستشرق مسیحی، درباره اعمال وحشتناک سپاه صلیب چنین می‌گوید: «در گذرها و میدان‌های بیت‌المقدس، از سرها و دست‌ها و پاها، تل‌هایی تشکیل یافته، از روی آن‌ها عبور می‌کردند. مجروحین را در آتش می‌سوزانیدند. ده هزار نفوسی که به «مسجد عمر» پناه برده بودند. تمام آن‌ها را طعمه‌ی شمشیر قرار دادند. در هیکل سلیمان (معبد قدیم)، خون به قدری جاری بود که لاشه‌های مقتولین، در آن غوطه‌ور بودند. اعضای جدا شده مثل دست و پا و غیره و نیز بدن‌های بدون اعضا آن قدر جمع شده و روی هم ریخته بودند که هیچ نمی‌شد آن‌ها را از هم تمیز داد. حتی سپاهیانی که مباشر چنین قتل عامی بودند، از بخار خون زیاد، فوق‌العاده در زحمت بودند.»[۶]

۴. اعمال مسیحیان نسبت به همکیشان خود

 از سال ۱۱۳۴ ـ ۱۸۳۴م. در حدود هفت سال، توسط محاکم تفتیش عقاید مسیحیت، ده‌ها هزار نفر صرفاً به اتهام ارتداد و تخطّی از دین رسمی، در آتش سوزانده شدند و یا پس از شکنجه‌های هولناک به قتل رسیدند و اموالشان مصادره گردید. در این دوره، تعصّبات خشک و کور مذهبی، به شدت اعمال می‌شد. افراد ملزم می‌شدند که عقیده و مذهب خاص داشته باشند. دوران قرون وسطا، دوران قتل و شکنجه می­باشد که از طرف مسیحیان بر مسیحیان اعمال می­شد؛ کسی که به داشتن عقیده‌ی خلاف مظنون بود، به قتل می‌رسید. نتیجه‌ی طبیعی این سخت‌گیری‌های مذهبی، این بود که به محض دمیدن فجر آزادی و گشایش روزنه‌ای، علیه این طرز تفکّر، آزادی مذهبی به عنوان مهم‌ترین دستاورد مبارزه برای حقوق انسان در اعلامیه حقوق بشر و شهروند فرانسه (۱۷۸۹) مطرح گردید. کلیسا ابتدا سخت با آزادی مذهب مخالف بود. پاپ ششم طی پیامی در ۱۰ مارچ۱۷۹۱م. آزادی مذهبی را به «حقوق وحشتناک» توصیف کرد. کاردینال پی اسقف پواتیه در سال۱۸۵۳م. به ناپلئون سوّم نوشت: «متأسفم که دولت شما همچنان از اعلامیه حقوق بشر الهام می‌گیرد که چیزی جز نفی حقوق خدا را در بر ندارد.» [۷]

آلبر ماله درباره تفتیش عقاید در کشور فرانسه می‌نویسد: «مدت هجده سال جنوب فرانسه به آتش و خون کشیده شد، ولی بدعت از آن جا بر نیفتاد. مأموران هر چه می‌خواستند، می‌کردند و به همه کس به مجرّد سوء ظن، امر به توقیف می‌دادند. محاکمات، که در بدو امر علنی بود، مخفی شد. متهم با متهم کننده مواجه نمی‌گردید و حتی نام او را نمی‌دانست و وکیل مدافع هم نداشت و اگر انکار می‌کرد، به شکنجه از او اقرار می‌گرفتند. در صورتی که تا آن زمان، روحانیان در امر قضاء به شکنجه متوسل نشده بودند. هرگاه متهم به میل یا به زور، بعد از اقرار به ارتداد خود توبه می­کرد، به عقوبتی محکوم می‌شد، امّا اگر زیر بار توبه نمی‌رفت یا اینکه سابقاً‌ از ارتداد توبه کرده و توبه‌ی خود را شکسته بود، حکمش آن بود که زنده طعمه‌ی آتش شود. در عهد «سِن لویی» یکی از کسانی که در شامپانی مأمور تفتیش عقاید بود،‌ یک بار امر داد که ۱۸۳ نفر مرتد را زنده سوزانیدند. دیوان تفتیش عقاید مدت‌های متمادی در جنوب فرانسه برقرار بود و در ایتالیا نیز مدت‌ها دوام داشت، امّا در آلمان هر چند وقت یک بار ایجاد می‌شد و باز متوقّف می‌گردید.[۸]

۵. مسیحی گردانیدن ملت­ها با زور

   مسیحیان آمریکایی معتقد اند که خداوند برای آمریکا مقرر نموده که جهان را به سوی آزادی رهبری و هدایت کند. این اعتقاد پیامبرگونه را «جان اوسولیوان» در سال ۱۸۴۵م. که مهاجرین مسیحی وارد قاره آمریکا شدند ارائه داد. و بدین روی آنان تجاوزات شان را علیه سرخ‌پوستان و سرزمین‌های ایشان و به خدمت گرفتن بردگان را توجیه کردند و اشغال تکزاس، نیومکسیکو، کالیفرنیا، لویزیانا، فلوریدا و مناطق زیاد دیگر را با همین دلیل توجیه کردند. برای تکمیل این غارت و چپاول، با پایان قرن نوزدهم، آمریکایی­ها اقدام به استعمار ملل دیگر نمودند و در این زمینه آلاسکا، سپس هاوایی و گوام و فلیپین و پورتوریکو را به استعمار خویش در آوردند.[۹]

  این رسالت صلیبی مسیحیان که در سال ۱۸۱۹م. آغاز شده بود بعد از انجیلی نمودن جزایر هاوایی در مورد فلیپین نیز عملی گردید و رئیس جمهور وقت آمریکا به نام «مک نلی» چنین عنوان کرد:«آمریکا چیزهای لازم را به فلیپین یاد خواهد داد و باعث پیشرفت و ترقی آنها می­شود، و آنها را به آیین مسیحیت در خواهد آورد چرا که مسیح برای آنها نیز مرد!»[۱۰]

  «ترومن» رئیس جمهور دیگر آمریکا گفته است که جنگ جهانی دوم جنگ میان ایمان و مادی گری بود و «جنرال مک آرتور» پس از بمباران اتمی جاپان وارد این کشور شد و اعتقاد داشت که جاپان باید مسیحی شود.[۱۱]

  پس از آنچه که به صورت مختصر در مورد کارنامه مسیحیت از حیث صلح و خشونت در عرصه عملکرد بیان گردید این نتیجه به دست می­آید که مسیحیان در واقع پیروان واقعی حضرت مسیح نمی­باشند. همانگونه که از نظر اعتقادی در باره شخص حضرت مسیح راه انحراف و خلاف عقل را در پیش گرفته اند و تسلیم عقاید جعلی و کشف و شهودی پولس گردیده و معتقد به خدایی مسیح شدند، در عملکرد نیز حضرت مسیح(علیه‌السلام) را اسوه و پیشوای خود قرار نداده بلکه به تأسی از اجداد رومی و بت پرستان مسیحی خشونت و جنگ و خونریزی را از برنامه های اصلی خود قرار داده اند. و چون در قرنهای اخیر اقتصاد دنیا را قبضه نموده توانسته اند که در افکار افراد نا آگاه خود شان را طرف­دار و حامی حقوق بشر قلمداد کنند و به جای آن مسلمانان را متهم به خشونت و تروریسم  نموده و در این راستا با قدرت اقتصادی که دارند امثال بن لادن­ها و گروه­های القاعده را به وجود آورده و با حمایت مالی و نظامی آنان را برای بدنام کردن اسلام و مسلمانان به کشورهای اسلامی گسیل داشته و سپس برای تأیید ادعای شان مبنی بر خشونت و جنگ افروزی مسلمانان به رخ جهانیان کشانده و نتیجه دلخواه خود را از این نقشه­ها می­گیرند و سپس به بهانه نجات آنان به میل خود مسلمانان وارد کشورهای شان می­شوند. اگر مسیحیان واقعا حامی حقوق بشر بودند نباید از رژیم صهیونیستی و کشتار بی­رحمانه مسلمانان مظلوم فلسطین توسط آنان حمایت کنند در حالی که نه تنها اعمال خشونت بار و وحشت­زای اسرائیل را محکوم نمی­کنند بلکه آنان را برای  انجام این وحشی گری و خشونت و خونریزی از کمک­های همه جانبه سیاسی و روانی و اقتصادی و نظامی خود بهره مند می­سازند.  

در پایان توجه به این مطلب لازم است که به حکم عقل موظف هستیم که برای به دست آوردن دین حق عقاید و آموزه ادیان از جمله دین مسیحیت را با عقاید و آموزه های دین مبین اسلام بسنجیم و مقایسه کنیم تا بعد از آن بدست آوریم که کدام یکی بر دیگری می چربد و کدام یکی بر طبق موازین عقل و عقلا مردم را به سوی سعادت و کمال دنیا و آخرت رهنمون می شود.

پی نوشت:

[۱] . دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، اسلام و حقوق بین‌الملل عمومی، تهران، سمت، ۱۳۷۷، ج ۲، ص ۵۱، به نقل از: محمد باقرعطیّه، پناهندگی سیاسی، ص ۳۸.

[۲] . همان، ص ۵۱، به نقل از: تاریخ یهود.

[۳] . جولیوس کرینستون، انتظار مسیحا در آیین یهود، ترجمه حسین توفیقی، قم، مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، ۱۳۷۷، ص ۱۶۷.

[۴] . زین العابدین قربانی، اسلام و حقوق بشر، تهران، دفتر نشر و فرهنگ اسلامی، چ پنجم، ۱۳۷۵، ص۳۷۳،‌ به نقل از: آلبر ماله، تاریخ عمومی.

[۵] . همان، ص ۳۷۴، ویل دورانت، تاریخ تمدن اسلام و عرب، ج ۱۳، ص ۱۵.

[۶] . رک: به: آلبر ماله و ژاک ایزاک، تاریخ قرون وسطی تا جنگ صد ساله، ترجمه میرزا عبدالحسین خان هژیر، تهران؛ کمیسیون معارف، ۱۳۱۱ ش، ص ۲۲۰ ـ ۲۱۸.

[۷] . تاریخ قرن وسطی تا جنگ صدساله، ص ۲۹۲.

[۸] . رک: تاریخ قرون جدید، ص ۱۰۸ ـ ۱۰۶.

[۹] . رضا هلال، مسیح یهودی و فرجام جهان(ترجمه: قبس زعفرانی)ص۲۷۶، تهران، موعود، دوم، ۱۳۸۴ش.

[۱۰] . همان، ص۲۷۷.

[۱۱] . همان، ص۲۷۸.

نویسنده: حمید رفیعی

سیر ه پژوهى در غرب-

اشاره:

انتشار آثار غربى در باب حدیث، سیره و سنّت نبوى در دو قرن اخیر خصوصاً مقالات و کتاب هاى منتشر شده در دهه هاى پایانى قرن بیستم و آغاز قرن بیست و یکم ادبیاتى نسبتاً غنى در این حوزه پدید آورده که پژوهشگران این حوزه (اعم از مسلمان و غیر مسلمان) را از آشنایى و فهم و سنجش آن گریزى نیست، به ویژه آشنایى با این متون غالباً فوائدى علمى و روش شناختى در بردارد که متأسفانه سال ها از حوزه هاى علمى و دانشگاهى و به تبع آن آثار پژوهشى ما غایب بوده است.

گستره مباحث و دامنه موضوعى سیره پژوهى و مطالعات تاریخ اسلام در غرب بسیار وسیع است، چه این دست پژوهش ها از بررسى شرایط سیاسى، اقتصادى، فرهنگى و دینى در منطقه جزیره العرب پیش از اسلام گرفته تا وضعیت مسلمانان و حکومت اسلامى در دوران اموى و عباسى در سده هاى دوم و سوم ق را دربر مى گیرند، همچنین گرایش ها و رهیافت هاى متنوع پژوهشى در مطالعات سیره و تاریخ اسلام دیده مى شود، از جمله بررسى تحلیلى روایات اسلامى، بررسى انتقادى متون و اسانید روایات، مقایسه تطبیقى روایات اسلامى با گزارش هاى تاریخى و دینى یهودى و مسیحى، مطالعه باستان شناختى منطقه جزیره العرب و نهایتاً پژوهش هاى سبک شناختى و گونه شناختى منابع اسلامى. البته مى توان مقصود از سیره پژوهى در غرب را به مطالعه در باب سیره پیامبر محدود کرد، چنان که (اُرى ربین) در گردآورى مقالات در کتاب زندگانى محمد(ص) چنین کرده است.۱

سیره پژوهى در غرب امرى پرفراز و نشیب بوده است. سابقه این موضوع به قرون وسطى باز مى گردد. زمانى که کتاب ها و ردّیه هایى علیه دین اسلام و شخصیت پیامبر تهیه و منتشر مى شد، اما بررسى هاى آکادمیک و علمى در باب سیره و حیات پیامبر اسلام در غرب از اواسط قرن نوزدهم م در محافل دانشگاهى اروپایى و آمریکایى متداول شدند. با وجود اختلاف مبنایى وجه مشترکِ هر دو تکیه بر منابع اسلامى است؛ به عبارت دیگر محققانِ غربى در باب سیره نبوى تا آن زمان چندان نگران مسئله اعتبار تاریخى منابع اسلامى نبودند، هرچند وضع به همین منوال باقى نماند. در اواخر قرن نوزدهم م ایگناتس گلدتسیهر با انتشار جلد دوم کتاب مطالعات اسلامی۲ در اعتبار روایات اسلامى تردید کرد. به باور وى اغلبِ متون حدیثى بازتاب اعتقادات، باورها و منظومه فکرى دوره هاى متأخر اسلامى اند و در همین فضا جعل و تدوین شده اند، لذا این متون را نباید منبع و مرجع تاریخى در تدوین سیره پیامبر و تاریخ صدر اسلام به شمار آورد. در نیمه قرن بیستم نیز (یوزف شاخت) در کتاب مبادى فقه اسلامی۳ بار دیگر اعتبار و اصالت حدیث در قرن نخست ق را مورد خدشه قرار داد. از نظرِ او روایاتى که با سلسله سند خود به پیامبر یا یکى از صحابه مى رسند، در واقع محصول تحولات سیاسى، فقهى و کلامى قرن دوم هجرى اند و درباره عصر پیامبر ارزش تاریخى ندارند. با اینکه استنتاجات افراطى گلدتسیهر و شاخت عمدتاً از مطالعه روایات فقهى حاصل شده بود، مدعاى ایشان به عموم روایات اسلامى تعمیم یافت.

از این پس، برخى مورّخان و سیره نویسان غربى روش شکاکانه گلدتسیهر و شاخت را سرلوحه پژوهش هاى خود درباره سیره پیامبر قرار دادند، هرچند در این میان بودند کسانى که همچنان به رهیافت پیشین در سیره نگارى پیامبر پایبند ماندند و کتب خویش را بر مبناى مفاهیم و باورهاى کلى برآمده از همین روایات تدوین کردند.۴ در دهه هاى هفتاد و هشتاد م چندین کتاب در باب سیره پیامبر و تاریخ اسلام منتشر شدند که مؤلّفان آنها دیدگاه هاى گلدتسیهر و شاخت را به گونه اى منسجم تر پذیرفته و ارائه مى کردند. وجه مشترک در آراى همه ایشان این بود که در بازسازى سیره پیامبر اکرم و حوادث قرن نخست ق روایات منقول را به عنوان منبع تاریخى قبول نداشتند. از میان ایشان (جان وَنزبرو) در کتاب محیط فرقه ای۵ با روش خاص خویش یعنى تحلیل ادبى حدیث و متون حدیثى امکانِ هرگونه بازسازى تاریخى حوادث صدر اسلام را رد کرد و معضل منابع را به جدى ترین صورت مطرح کرد. به اعتقاد وى برخلاف تصور پیشینیان منابعِ کهن اسلامى درصددِ بیان آنچه واقعاً درصدر اسلام روى داده نیستند، بلکه صرفاً نشان مى دهند مؤلفان متأخر آنها چه مى اندیشیده اند. دو شاگرد وَنزبرو به نام هاى (پاتریشیا کرونه) و (مایکل کوک) در کتاب مشترک و افراطى شان هاجریسم۶ کوشیدند براى جبران این معضل با تکیه بر منابع غیراسلامى چون کتیبه ها، سنگ نبشته ها و شواهد سکّه شناختى از محیط پیرامونى جهان اسلام که ظاهراً شواهد و مدارکى بى طرف و خنثى به نظر مى رسیدند، به بازسازى بیرونى از تاریخ صدر اسلام اقدام کنند. افراط ایشان چنان اوج گرفت که حتى در وثاقت متن قرآن کریم براى بازنمایى تعالیم و مواعظ پیامبر اکرم تردید نکردند و در نتیجه آخرین و معتبرترین منبع در ثبت تاریخ صدر اسلام یعنى قرآن کریم هم از دسترس خارج شد و به تبعِ آن امکانِ تدوین سیره پیامبر عملاً منتفى گشت.

پس نگاه غربیان به سیره نبوى و سنت اسلامى و روش ایشان در حدیث پژوهى دو دوره مهم را پشت سر گذاشته است؛ نخست دوره اعتماد بر منابع حدیثى و تاریخى و دوم دوره تشکیک در اصالت تاریخى منقولات روایى. امروزه سیره پژوهى پیامبر در غرب بر سر دو راهى مانده است: از یک سو بدون نقّادى منابع سیره نمى تواند به تدوین تاریخچه اى اززندگى پیامبر دست یازد و از سوى دیگر چون به نقّادى متون و منابع کهن اسلامى مى پردازد از تدوین سیره و تاریخ زندگانى وى عاجز مى ماند. حال آیا محقّق غربى راه برون رفتى از این تنگنا پیش روى خود دارد؟

هارالد موتسکى از حدیث پژوهان معاصر غربى در مقدمه کتاب خود۷ اظهار خوش بینانه بر این باور است که تردیدهاى گذشتگان در اعتبار وثاقت منابعِ اسلامى از جهات متعددى خدشه ناپذیر است، زیرا نقد منابع روایى سیره پیامبر به طور نظام مند صورت نگرفته و گزینش نخستین تدوین کنندگان سیره نبوى در غرب سلیقه اى بوده است، به علاوه در روش هاى ارزیابى و سنجش اعتبار روایات سیره تاکنون کم تر مداقّه شده است، به طورى که تقریباً هیچ ملاکى در مقایسه متن روایات وجود نداشته است و تحلیل اسناد روایات نیز با وجود اندک پیشرفت هایى که در یکى دو دهه اخیر در آن صورت گرفته است به ندرت در باب روایات سیره به کار گرفته شده است، افزون بر اینکه شکاکیت غربیان در اعتبار منابع اسلامى برآمده از مطالعات درباب روایات فقهى بوده است و تعمیم آن به همه اقسام روایات همچنان محل بحث و مناقشه است، مهم تر از همه اینکه کتاب هایى که تاکنون درباره سیره و تاریخ زندگى پیامبر تألیف شده اند، دامنه محدودى از منابع را که صرفاً در قرن سوم ق تدوین یافته اند، دربر مى گیرد بى آنکه روایات موجود در این منابع به گونه اى روشمند بررسى و با روایات کهن تر مقایسه شده باشند، بر اینها بایست شمارى از منابع تازه یاب را ـ از نوع کهن یا متأخر که در دهه هاى اخیر منتشر شده و به تازگى در دسترس محققان قرار گرفته ـ افزود که مى توانند مطالعه و تحقیق در باب روایات سیره نبوى را قوت بخشیده و چه بسا بر پاره اى نقاط مبهم در اعتبار منابع سیره پرتوهایى تازه افکنند.۸

درباره کتاب سیره پژوهى در غرب

کتاب سیره پژوهى در غرب گزیده اى از آخرین و مهم ترین مقالات در زمینه سیره پژوهى، حدیث پژوهى و شناخت تاریخ صدر اسلام در میان غربیان است. ظاهراً معیار ویراستارِ کتاب در گزینش نوزده مقاله از میان انبوه مقالات و کتاب هاى تألیفى در این حوزه، این بوده است که گرایش هاى اصلى و رایج در سیره پژوهى غربى نمایانده شوند که بالطبع مشتمل بر عنوان ها و موضوع هاى متنوعى اند. در سال هاى اخیر تقریباً با انگیزه اى مشابه دو کتاب منتشر شده که مشتمل بر مهم ترین مقالات منتشر شده در باب سیره پژوهى در غرب اند؛ یکى زندگانى محمد به سرویراستارى اُرى رُبین۹ و دیگر سیره نگارى پیامبر: معضل منابع به سرویراستارى هارالد موتسکی۱۰ که در هر دو مجموعه مقالاتى در باب سیره چاپ شده است.۱۱ هفت مقاله۱۲ از مجموعه مقالات کتاب سیره پژوهى در غرب به درستى از این دو کتاب اخذ شده اند، چه این دو کتاب خود عصاره اى از آخرین و اثرگذارترین پژوهش هاى غربى اند.

سیره پژوهى در غرب از دو بخش فارسى و لاتین تشکیل شده است؛ در بخش نخست (از راست به چپ) تلخیص (و در مواردى ترجمه کامل)۱۳ مقالات آمده و در بخش دوم (از چپ به راست) اصل انگلیسى مقالات بدون تغییر در حروف چینى و صفحه بندى افست شده است. مشابه این ساختار دو بخشى که ظاهراً در نشر داخلى چندان رایج نیست، پیشتر در مجموعه اى شش جلدى با عنوان کلى بولتن مرجع به کار گرفته شده که از قضا سرویراستار کتاب حاضر سرویراستارى یکى از مجلدات آن (درباره قرآن پژوهى در غرب) را به عهده داشته است.۱۴

ظاهراً در کتابِ حاضر رویه ثابتى در تلخیص مقالات رعایت نشده است، چه سلیقه متفاوت مترجمان در آن نمودار است، چنان که تلخیص برخى مقالات به معرفى بسیار کوتاه تقلیل یافته۱۵ و در مواردى هدف اصلى نویسنده مقاله ـ دست کم از نظر نگارنده این سطور ـ در متن تلخیص شده نادیده گرفته شده است،۱۶ همچنین الگوى تلخیص مقالات نیز یکسان نیست؛ در بعضى مقالات گزارش از زبان مترجم (یا به عبارت بهتر تلخیص کننده) درباره محتواى مقاله آمده و در برخى دیگر تنها متن اصلى تلخیص شده، در حالى که گوینده اول شخص در متن همچنان مؤلف مقاله است.

شاید مهم ترین فایده چنین آثارى همان طور که در مقدمه کتاب حاضر نیز به آن اشاره شده است، این است که گلچینى از آخرین مقالات و پژوهش هاى اسلام شناسان غربى را در اختیار محققان حوزه و دانشگاه قرار مى دهد که بسا سخت به منابعِ اصلیِ آن دسترسى دارند، به علاوه با ارائه گزارشى کلى از محتوا و مضمونِ مقالات انتخاب را براى خوانندگان ساده تر مى سازد؛ از این رو مى توان انتظار داشت انتشار چنین کتاب هایى همواره با استقبال جامعه پژوهشى مواجه شود و البته بدیهى است که این قبیل آثار هیچ مخاطب عامى را مدنظر قرار نداده و نشر این مطالب به هیچ روى به منزله صحه گذاشتن بر تمامى محتواى آنها نیست.۱۷

روش هاى ارزیابى و تاریخ گذارى منابع و روایات اسلامى

به نظر مى رسد بیشترین بهره اى که اهل تحقیق از مطالعه این کتاب و به طور کلى مطالعات اسلام شناسان غربى خواهند برد، آشنایى با روش ها و رهیافت هاى جدید علمى است که غالباً در محافل دانشگاهى و حوزوى ناشناخته مانده است. نمونه اى از این دست روش ها تحلیل سندى روایات اسلامى است که در پاره اى از پژوهش هاى اخیر غربى به آن توجه شده است. پیشینه این روش به تحقیقات یوزف شاخت درباره روایات فقهى باز مى گردد، ولى پیشتاز استفاده از این روى مستشرق هلندى (خوتیر یُنبُل)۱۸ است که علاوه بر اصلاحات نظرى و روش شناختى در سطح گسترده اى آن را به کار گرفته است. به نظر او اسانید روایات حاوى اطلاعات ارزشمندى است که غالباً حدیث پژوهان غربى به آن ها بى توجه بوده اند. وى با بهره گیرى از نتایج پژوهش هاى انجام یافته پیشین شیوه خاصى براى تحلیل اسانید ابداع کرده و تعداد درخور توجهى از روایات را بدین شیوه سنجیده است.۱۹ از نگاه وى هرتلاشى براى بازسازى حوادث رخ داده در سده هاى نخست اسلامى (یعنى قرن اول و دوم) بدون استخراج افشره اطلاعات تاریخى موجود در اسانید کارى ناتمام محسوب مى شود و تا زمانى که نقش راویان موجود در اسانید روایت در جعل، عبارت سازى، داستان پردازى، گزینش یا صرفاً نقل متون مستند به این اسانید بررسى نشود، فهرست بردارى ساده اسانید نه تنها نتیجه اى در برندارد، بلکه فقط به آشفتگى موضوع مى انجامد.

در مقاله (جامعه نخستین اسلامى: درآمدى به اصطلاح شناسى حدیثى خوتیر ینبُل)۲۰ نخست روش شناسى خاص وى در تحلیل اسانید احادیث و اخبار تبیین شده و آن گاه نحوه اعمال آن در مجموعه اى از اخبار تاریخى درباره وقایع صدر اسلام به اجمال آمده است.۲۱

تحلیل سندى ـ متنى روایت اسلامى از دیگر روش هایى است که به تازگى در حدیث پژوهى غربى مورد توجه و اقبال واقع شده است.۲۲ برخى از محققان در مقابل دیدگاه شکاکانه گلدتسیهر و شاخت به روایات جستجوى معیارى براى تمایز روایات اصیل و مجعول به این شیوه روى آورده اند، روشى که سال ها پیش از سوى کرامرز۲۳ و فان إس۲۴ به کار گرفته شد، اما مدتى مغفول ماند تا اینکه یک دهه بعد موتسکى، شوئِلِر و گورکه آن را مجدداً پى گرفتند. این روش پیوستگى احادیث با رجالى که در سند حدیث بازتاب یافته و متن حدیث مى آزماید و بر مبناى آن مى توان دریافت که آیا روایات یا روایات مورد نظر در سده نخست ق هم نقل مى شده است یا نه. البته اینکه آن روایت از پیامبر صادر شده یا شخص دیگر از دسترس این روش خارج است.

در تحلیل ترکیبى اسناد و متن با مقایسه متون و اسانیدِ نسخه هاى مختلف یک روایت در جوامع حدیثى موجود تاریخِ نقل آن روایت ردیابى مى شود. این روشِ تحلیلى مبتنى بر چند فرض است: اول، گوناگونى هاى یک روایت در جوامع مختلف نتیجه فرایند نقل روایت است و غالباً یک متن اصیل وجود داشته که متن هاى مختلف دیگر از آن مشتق شده اند؛ دوم، اسانید روایات مختلف مسیرهاى واقعى نقلِ روایت را منعکس مى سازد، چنان که زنجیره هاى مختلف راویان حدیث غالباً به یک شخص (حلقه مشترک) باز مى گردد؛ سوم، شباهت هاى متنى که با حلقه مشترک در اسناد متناظر است نمونه هاى محتمل براى نقل واقعى و اصیل روایت اند. بنابراین روش تحلیل اسناد ـ متن شامل مراحل زیر است:

۱. گردآورى همه نسخه هاى مختلف إسناد؛ ۲. ترسیم طُرُق نقل در شبکه اسناد براى مشخص شدن طبقات مختلف راویان و کشف حلقه مشترک؛ ۳. مقایسه متن هاى گوناگون نسخه هاى مختلف روایت براى تعیین موارد تشابه و اختلاف با توجه به ساختار و واژه هاى به کار رفته در آنها؛ ۴. مقایسه نتایج تحلیل اسناد و تحلیل متن با یکدیگر و آشکار شدن تاریخ تقریبى از نخستین مراحل انتشار عمومى روایت و نیز روشن شدن متقدم ترین ناقل روایت و کسانى که در جریانِ نقل متنِ آن را تغییر داده اند.

مؤلفان پنج مقاله از کتاب حاضر۲۵ براى مقصودِ پیش گفته از این روش بهره گرفته اند. اندریاس گُرکِه۲۶ و گِرِگور شوئِلِر۲۷ کوشیده اند با بهره گیرى از این روش در زمینه روایات سیره منتسب به عُروه بن زبیر (۲۳ ـ ۹۳ ق) درستى این انتساب را درباره دو نمونه از وقایع سیره نبوى (صلح حدیبیه و هجرت) در منابع اسلامى ثابت کنند. هارالد موتسکى نیز با الگوى مشابهى روایات جمع و تدوین قرآن و یکى از گزارش هاى مغازى را بررسى کرده است. موتسکى در مقاله (جمع و تدوین قرآن) پس از طرح دیدگاه هاى مختلف در میان اسلام شناسان غربى درباره موضوع جمع قرآن به کمک روش تحلیل اسناد ـ متنى روایات تاریخى این دیدگاه ها را در مقابل دیدگاه رایج اسلامى محک مى زند و نهایتاً چنین نتیجه گیرى مى کند که با وجود جعل و تحریف در برخى روایاتِ جمع قرآن بایست پذیرفت که اخبار و گزارش هاى مسلمانان نسبت به زمانى که محققان غربى تاکنون براى آنها فرض کرده اند، بسیار قدیمى تر و به زمان وقایع ادعاشده نزدیک ترند.

اما این روش هاى جدید یکسره مقبول همه پژوهشگران غربى واقع نشده و کسانى در صحت و اعتبار نتایج حاصل از این روش ها تردید کرده اند، از جمله اینان مایکل کوک است که در مطالعاتِ مختلف خود تردیدهاى خویش را درباره این روش ابراز داشته اند. یکى از مقالات (تاریخ گذارى روایات آخرالزمان)۲۸ است که در آن کوشیده با انتخاب دسته اى از روایات (آخر الزمان) که مى توان آنها را برپایه شواهد و ادله درونى تاریخ گذارى کرد، درستى نتایج حاصل از تاریخ گذارى بر مبناى تحلیل هاى اسنادى را محک بزند و نهایتاً به این نتیجه رسیده است که در هیچ یک از موارد تاریخ گذارى بر پایه شواهد درونى روایات با تاریخ گذارى مبتنى بر تحلیل هاى اسنادى مطابقت ندارد. در پایان مقاله وى با لحنى کنایه آمیز اظهار مى دارد که این روش ها صرفاً در مواردى به کار مى آیند که تاریخ گذارى بر اساس شواهد درونى در آنها چندان ممکن نیست.

دیگر روش ها و رویکردها در مطالعات سیره

مقاله (تاریخ و سنت مقدّس: زندگینامه دشوار محمد(ص)۲۹ اثر ژاکلین شابی۳۰ نیز حاوى ملاحظات ارزنده اى در باب مسائل و مشکلات تحقیق تاریخى درباره حیات پیامبر اسلام است. به عقیده او باید از نظر روش شناختى میان آنچه به راستى تاریخ است و آنچه سنت منقول و مقدس است، تفکیک کرد؛ از این رو وى در قرآن به عنوان منبعى تاریخى براى بازنمایى وقایع صدر اسلام خصوصاً دوران مکى تردید دارد و معتقد است باید نخست فضا و محیطى که قرآن در آن شکل گرفته، بازسازى کرد و به کمک آن معانى واژگان و آیات قرآنى را دریافت، در این صورت مى توان چهره تاریخى پیامبر را از تصاویر و داستان هاى غیرتاریخى و مقدس که پیرامون او شکل گرفته، تمایز داد.

در مقاله (جستجوى محمد(ص) تاریخى)۳۱ از ادوارد پیترز۳۲ نیز همین موضوع از زاویه اى دیگر تحلیل شده است. پیترز در این مقاله کوشیده است نشان دهد چه اندازه مى توان بر مبناى ابزارها و روش هاى انتقادى که مورّخان غربى براى ترسیم تصویرى موجه و معتبر از عیساى ناصرى و زندگى او به کار گرفته اند، تصویر متناظرى از محمد(ص) ترسیم کرد. بدین منظور وى با احصاى منابع موجود و بررسى ویژگى هاى آنها امکانِ به کارگیرى روش هاى انتقادى مطالعات مسیحى درباره منابع اسلامى را تحلیل مى کند و در ضمن هر بررسى و تحلیل گزارشى نقادانه از نتایج پژوهش ها و نظریه پردازى هاى مرتبط خاورشناسان ارائه مى دهد؛ بنابراین مى توان این مقاله را منبع شناسى تحلیل منابع موردنیاز براى مطالعه تاریخ صدر اسلام و کتاب شناسى نقادانه تألیفات مرتبط با این زمینه دانست که با نشان دادن فرصت ها و محدودیت هاى موجود در این مسیر دورنمایى واقع بینانه از پژوهش هاى تاریخى ثمربخش فراروى محققان در باب سیره پیامبر، بستر اجتماعى حیات وى و فراتر از آن خاستگاه(هاى) اسلام به تصویر مى کشد.

روشن است مقالات فوق علاوه بر فوائد روش شناختى از نظر محتوا و مضمون نیز حاوى اطلاعاتى ارزشمندند، همچنان که سایر مقاله هاى این مجموعه. گرچه در متن مقالات ـ و به تبع آن در ترجمه و تلخیص آنها ـ به روشنى بر روش پژوهشى اتخاذ شده در مقالات تصریح نشده، اما یکسره خالى از فوائد روش شناختى نیستند و مى توان از مقدمات و نتایج مقاله ها روشِ حاکم بر آن را استنباط کرد و به عنوان الگو در موارد مشابه به کار گرفت. مطلب اول به ویژه درباره مقاله (جمع و تدوین قرآن) موتسکى صادق است که علاوه بر مرور اجمالى بر مسئله جمع و تدوین قرآن در میان دانشمندان مسلمان و محققان غربى با بهره گیرى از دستاوردهاى روش شناختى نوین ملاحظاتى اساسى درباره دیدگاه هاى غربیان در این موضوع طرح کرده است.

درباره منابع مطالعات سیره

یکى دیگر از مسائل مهم در سیره پژوهى غربى بحث و بررسى منابع و ارزیابى میزان اعتبار گزارش هاى موجود در این منابع است که این موضوع در مقاله نخست این کتاب از اُرى رُبین۳۳ بررسى شده است. همان طور که پیشتر اشاره شد، نخستین مطالعات و پژوهش هاى خاورشناسان در باب حیات پیامبر مبتنى بر منابع اسلامى بوده است، به ویژه در دهه هاى پایانى قرن نوزدهم و نیمه اول قرن بیستم که برخى نسخ مخطوط منابع قدیم سیره و تاریخ اسلامى کشف و با ویرایش و تصحیح غربیان منتشر شد. بنابراین در طول قرن بیستم چهار منبع اصلى از میان تواریخ و سیره نگارى هاى اسلامى در دسترس پژوهشگران غربى قرار گرفت که عبارت بودند از: مغازى واقدى، سیره ابن اسحاق (ابن هشام)، طبقات ابن سعد، و تاریخ طبرى.۳۴ بدین ترتیب در طول قرن بیستم مراجعِ اصلى غربیان در شناخت سیره نبوى علاوه بر قرآن کریم و برخى از صحاح ستّه این چهار کتاب بوده اند. کهن ترین این منابع اثر ابن اسحاق است که درسه بخش (المبتداء، المبعث و المغازى) اخبار موجود در زندگى پیامبر را گرد آورده است. البته روایات تدوین شده ابن اسحاق در چند تحریر به روایت شاگردانش باقى مانده که مشهورترین آنها صورت تهذیب شده عبدالملک بن هشام است و در دسترس مى باشد. کسانى چون فرانتس بوهل در مقدمه آلمانى ترجمه سیره ابن اسحاق،۳۵ رودُلف زلهایم در مقاله (پیامبر، خلیفه و تاریخ۳۶) و میکلوش مورانى در تک نگارى خود۳۷ در این باره آن را بررسى کرده اند.

متونى که قبل از تلاش ابن اسحاق در تدوین سیره در منابع اسلامى به آنها اشاره شد، به نحو مستقل باقى نمانده و تنها گاه نقل قول هایى در منابع متأخر از آنها به جاى مانده است. در میان تحقیقات جدید، یوزف هورویتس، ۳۸ فواد سزگین، ۳۹ عبدالعزیز دوری۴۰ به تحقیق درباره سیره نگاران پرداخته اند و به تفصیل از جریان تدوین سیره نگارى و نقل قول هاى موجود از آنها اشاره کرده اند، حتى تلاش هایى براى بازسازى برخى متون کهن سیره نیز انجام گرفته است. نخستین گام ها در بازسازى متون سیره مبتنى بر گردآورى روایاتى بوده که در منابع به مأخذ آنها تصریح شده است. اما امروزه در پى تلاش هاى متعدد در شناخت ماهیت تدوین در قرن اول و دوم و نیز ماهیت و کارکرد اسناد سعى مى شود متون سیره و حتى تحریرهاى مختلف آن بازسازى شوند. از جمله کارهاى انجام یافته در بازسازى متون سیره قبل از ابن اسحاق تلاش هایى است که به منظور بازسازى سیره عروه بن زبیر، یکى از مهم ترین چهره هاى گردآورنده روایات سیره، صورت گرفته است.۴۱ تک نگارى (گوردن دارنل نیوبى) در بازسازى بخش (مبتداء) سیره ابن اسحاق۴۲ نیز در این زمره قرار مى گیرد.

اگرچه درباره منابع اصلى و کهن درباب سیره نبوى مطالعات دقیق و مقبولى از سوى غربیان صورت گرفته، اما سنت سیره و مغازى شیعى اعم از زیدى، اسماعیلى و امامى چندان مورد توجه نبوده است. این امر تا حدى معلول این واقعیت است که آثار شیعى کهن در دسترس نبوده یا همچنان در قالب نسخ خطى باقى مانده اند و تألیفات بعدى برجاى مانده نیز به معناى دقیق کلمه به سیره و مغازى نمى پردازند. ماهر جرّار در مقاله (سیره اهل الکساء: نخستین منابع شیعى درباره زندگى نامه پیامبر)۴۳ به مسئله منابع سیره در سنت روایى شیعه امامى پرداخته است. به نظر وى منابع سیره شیعى سه دسته اند: دسته نخست جوامع روایى اولیه که غالباً حاوى روایات فقهى اند و برخلاف مصنّفات سنى فصلِ خاصى ناظر به تاریخ یا مغازى ندارند، هرچند روایات مجزایى را شامل مى شوند که ابعادى از زندگى پیامبر را ترسیم مى کنند؛ گروه دوم منابع را آثار تفسیرى تشکیل مى دهند که در این بین تفسیرِ على بن ابراهیم قمى (متوفى بعد از ۳۰۷) اهمیت فوق العاده اى دارد؛ گروه سوم آثارى درباره زندگى دوازده امام است که سرشتى مدح آمیز دارند، ولى مقدار معتنابهى از مطالب مأخوذ از نوع سیره و مغازى را شامل مى شوند. به علاوه بحارالانوار اثر دائره المعارفى مجلسى (متوفى ۱۱۱۱) براى مطالعه سنت شیعى منبعى حیاتى است و گنجینه اى از روایات و مطالب اولیه رااز آثار کهن در خود جاى داده است. ماهر جرّار بر آن است تا با استفاده از منابعِ فوق منابعِ اولیه اى را که مأخذ مطالب آنها بوده اند، بازسازى کند. بدین منظور وى با ردیابى داده هاى موجود در منابع و مجموعه هاى رجالى نقل هاى منسوب به یکى از مؤلفان متقدم یعنى أبان بن عثمان احمر را جدا کرده و به این نحو مى کوشد نقادانه با اخبارش مواجه شود، منابعش را بررسى کرده و این مطالب را با مطالب مؤلّفان مشهور اولیه نظیر ابن اسحاق و واقدى مقایسه کند، در نهایت نیز به مطالبى پرداخته که مورد استفاده مفسر امامى، على بن ابراهیم قمى بوده است.

مسئله دیگر مطالب موجود در منابع غیر اسلامى در باب سیره نبوى است. بخش عمده این مطالب در قالب دفاعیه هاى یهودى یا مسیحى به زبان هاى عربى، عبرى، سریانى و غیر آن یافت مى شود. سیدنى گریفیث در مقاله (حضرت محمد(ص): کتاب مقدس و پیام او بر اساس دفاعیات عربى و سریانى مسیحى در قرن اول زمامدارى عباسیان)۴۴ به تفصیل به این موضوع پرداخته است. ۴۵

سایر مقالات در کتاب سیره پژوهى در غرب را مى توان از نظر موضوع به صورت زیر طبقه بندى کرد.۴۶ این طبقه بندى روشن مى سازد که سرویراستار تا چه حد در تحقق مقصود خود یعنى بازنمایى گرایش هاى اصلى و رایج در سیره پژوهى در غرب توفیق داشته و چه کاستى هایى به جاى مانده است:

۱. جزیره العرب پیش از اسلام: مقاله (اعتقاد به خداى برتر در مکه پیش از اسلام) نوشته ویلیام مُنتگُمرى وات و مقاله (ناپدید شدن و کشف دوباره زمزم و چاه کعبه) از جرالد هاوتینگ.۴۷

البته در این حوزه تحقیقات گسترده اى صورت گرفته که موضوعات متنوعى را شامل مى شوند، از مسئله شرایط سیاسى ـ اجتماعى منطقه جزیره العرب و رابطه آن با حکومت ساسانى و روم گرفته تا اعتقادات و باورهاى رایج در آن منطقه پیش از ظهورِ اسلام. بنابراین دو مقاله گزینش شده از میان انبوه مقالات در این حوزه، نه از لحاظ موضوعى و نه از حیث روش شناختى نماینده این ادبیات وسیع پژوهشى نخواهند بود.۴۸

۲. وقایع و موضوعات دوران حیات پیامبر: مقاله (نکاتى درباره قانون نامه هاى مدینه) از ر. ب. سرجینت، (آیا پیش از هجرت قریش با انصار عهد و پیمان بسته بودند) از مایکل کِلِر، (مخبران یهودى و مسیحى محمد: بازخوانى موضوع بررسى شده توسط آلویز اشپرنگر و تئودور نُلدکه) از ژاکلین شابى، (روایت تاریخى حدیبیه؛ پژوهشى درباره گزارش عروه بن زبیر) از اندریاس گُرِکه، (بازسازى نخستین متون سیره: هجرت در اخبار عروه زبیر) از اندریاس گُرِکه و گرگور شوئِلِر، (جامعه نخستین اسلامى: درآمدى به اصطلاح شناسى حدیثى خوتیر یُنبُل) از خوتیر ینبُل و (مقتل ابن ابى الحقیق براساس اصالت و اعتبار برخى گزارش هاى مغازى)۴۹ از هارالد موتسکى.

روشن است که بیشتر آثار و تألیفات غربى درباره سیره نبوى در این بخش قرار مى گیرند. همچنین با نگاه اجمالى به عناوین مقالات فوق در مى یابیم که آنچه در این کتاب گزینش شده، تنها بخشى ناچیز از وقایع حیات پیامبر را پوشش مى دهند و البته ناگفته پیداست که این کتاب در مقام پرداختن به همه جوانب و زوایاى زندگى پیامبر نیست، بلکه در پى شناسایى الگوها و روش هاى تازه پژوهشى است که در این مقالات به کار گرفته شده اند، هر چند ممکن است بتوان عنوان ها و موضوعات دیگرى یافت که علاوه بر تأمین مقصود اخیر از حیث موضوعى نیز براى خوانندگان حاوى نکته ها و یافته هاى جالب توجهى باشند. به علاوه در این کتاب از برخى از محقّقان و شرق شناسان برجسته نظیر مُناخیم یعقوب قسطر۵۰، نُرمَن کالدر۵۱، لورنس کُنراد۵۲ هیچ مقاله اى نیامده است، در حالى که یکى از اهداف مهم در تألیف این قبیل کتاب ها شناساندن چهره هاى شاخص پژوهشگر در حوزه خاورشناسى و اسلام شناسى است.۵۳

۳. قرآن و تفسیر: شامل دو مقاله از هارالد موتسکى، (تاریخ گذارى تفسیر منسوب به ابن عباس: چند نکته تکمیلى)، (جمع و تدوین قرآن: بازنگرى دیدگاه هاى غربى در پرتو تحولات جدید روش شناختى).۵۴

امروزه قرآن پژوهى خود یکى از زمینه هاى مطالعاتى دامنه دار و مستقل در حوزه اسلام شناسى غربى محسوب مى شود۵۵ تا جایى که برخى پژوهشگران غربى عمدتاً مطالعات خود را در این زمینه متمرکز کرده اند.۵۶ برخى از این دست پژوهش ها مستقیماً با مباحث سیره شناسى پیامبر و تاریخ صدر اسلام پیوند مى خورند، نظیر بحث و مناقشاتى که از دیرباز در میان مستشرقان درباره تاریخ جمع و تدوین قرآن مطرح بوده است که هارالد موتسکى در مقاله خود به تفصیل به آن پرداخته است. اما از آنجا که موضوع کتاب حاضر مطالعات سیره پژوهى در غرب است، شایسته بود مقالاتى گزینش مى شدند که در آنها به مسئله پیوند قرآن و سیره پیامبر پرداخته اند،۵۷ چنان که بهتر بود به جاى مقاله اى که صرف به مسئله اى در در زمینه تفسیر قرآن روى کرده، مقاله اى انتخاب مى شد که در آن موضوع پیوند میان سیره و تفسیر قرآن بررسى مى گردید.۵۸

۴. پس از پیامبر: (مواضع رودروى قانونگذارى: خلیفه و سنت پیامبر، عمر و سنت محمد) از آوراهام و (درآمدى بر صلح نامه هاى اسلامى)۵۹ از وداد قاضى.

بدیهى است اینها صرف نمونه هایى از مطالعات فراوانى است که درباره تاریخ اسلام در سده هاى نخست انجام گرفته است، از دوران خلافت خلفاى راشدین تا دوران فتنه کبرا و از شکل گیرى خلافت اموى تا تحولات دوران عباسیان. البته روشن است که نمى توان همه این پژوهش ها را در شمار سیره پژوهى قرار داد، بلکه صحیح تر آن است که پژوهش هاى تاریخ اسلام به معناى عام تلقى شوند. اما گاهى در همین مطالعات نیز نکته هایى تبیین مى شوند که مى تواند از ابهاماتى درباره سیره پیامبر پرده بردارد یا به طرح نظریه اى عام تر درباره سده هاى نخست بینجامد، نظیر مطالعات کسانى چون ایگناتس گلدتسیهر، یوزف شاخت و جان ونزبرو که مى توان در این دسته گنجاند و البته روشن است که نتایج حاصل از تحقیقاتِ آنان کلِ تاریخ اسلام در سده هاى نخست به ویژه تاریخ حیات پیامبر را تحت الشعاع قرار مى دهد.

پى نوشت:

۱. نک: پانوشت ۹ .

۲. Ignaz Goldziher، Muhammedanische Studien. 2 vols.، Halle، ۱۸۸۸-۱۸۹۰، English translation: Muslim Studies، tr. by C.R. Barber& S.M. Stern، Londan: George Allen and Unwin، ۱۹۶۷-۱۹۷۱.

۳. Joseph Schacht، The Origins Of the Muhammadan Jurisprudence، OXFORD: Clarendon Press، ۱۹۵۰.

۴. نمونه بارز آن کتاب هاى ویلیام مُنتگُمرى وات است؛ مشخصات کتاب شناسى آنها به قرار زیر است:

William Montgomery Watt، Muhammad at Mecca، OXFORD: Clarendon Press، ۱۹۵۳، id.، Muhammad at Medina، OXFord: Clarendon Press، ۱۹۵۶.

۵. John Wansbrough، The Sectarian Milieu: Content and Composition of islamic Salvation Hisrory، Oxford : Oxford University Press، ۱۹۷۸.

۶. Patricia Crone & Micheal Cook، Hagarism: The Making of islamic World، Cambridge University press، ۱۹۷۷.

۷. نک: پانوشت ۱۰ .

۸. نک: مرتضى کریمى نیا، مقدمه کتاب سیره پژوهى در غرب، ص ۱۱ ـ ۲۰ اُرى ربُین؛ (گرایش ها و روش ها در مطالعات سیره)، سیره پژوهى در غرب، ص ۲۱ ـ ۲۶.

۹. این کتاب جلد چهارم مجموعه اى ۴۷ جلدى با عنوان کلى (The Formation of The Classical Islamic World) به سرویراستارى لورنس کُنراد (Lawrence I. Conrad) است که از سوى انتشارات اَشگیت (Ashgate) منتشر مى شود. کتاب حاضر علاوه بر مقدمه مفصلى از ویراستار که گزارشى از آن در مقاله نخست کتاب سیره پژوهى در غرب آمده، مشتمل بر پانزده مقاله از محققان غربى درباره سیره نبوى است که در نیمه دوم قرن بیستم در نشریات معتبر غربى منتشر شده اند. مشخصات کتاب شناختى آن چنین است:

Uri Rubin، (ed)، The Life of Muhammad، Hampshire: Ashgate publishing lIMITED، ۱۹۹۸.

۱۰. این کتاب که در سال ۲۰۰۰ از سوى انتشارات بریل در لایدن هلند به چاپ رسیده، مجموعه ده مقاله از محققان غربى در زمینه سیره و حدیث نبوى است که پنجاهمین سالگرد تأسیس دپارتمان زبان و فرهنگ خاورمیانه در دانشگاه نایمخن (nijmegan) هلند (در اکتبر ۱۹۹۷) است. مشخصات کتاب شناختى این اثر:

Harald Motzki (ed).، The Bibliography of Muhammad: The Issue of the Sources، Leiden: E.J.Brill، ۲۰۰۰.

۱۱. همچنین مجموعه مقالاتى با عنوان در جستجوى محمد(ص) تاریخى به همت شخصى با نام مستعار ابن ورّاق در سال ۲۰۰۰ گردآورى و منتشر شده است که علاوه بر پژوهش هاى چند دهه اخیر حاوى مقالاتى از سیره پژوهى غربى در نیمه دوم قرن نوزدهم (از اِرنست رِنان Ernest Renan) و نیمه اول قرن بیستم از هنرى لامِنس (Henri Lammens)، بِکِر (C.H.Becker) آرتور جفرى (Arthur Jeffry) نیز هست. البته همچنان که از اسم کتاب و نام مستعار گردآورنده آن پیداست، مضمون این مقالات نسبت به دو کتاب پیش گفته کمتر همدلانه با باورهاى متداول اسلامى است.

۱۲. مقالات شماره ۱، ۲ و ۳ از کتاب اول و مقالات شماره ۶، ۱۱، ۱۷ و ۱۸ از کتاب دوم گزینش شده اند؛ البته در مشخصات کتاب شناختى مقاله یازدهم (سیره پژوهى در غرب، مقدمه سرویراستار، ص ۹) به خطا کتابى به ویراستارى هربرت برگ (Herbert Berg) ذکر شده است.

۱۳. ترجمه سه مقاله (شماره هاى ۲، ۸ و ۱۵) به طور کامل آمده است که البته هر سه پیشتر در نشریات داخلى چاپ شده اند که مشخصات کتاب شناختى آنها بدین قرار است: سیدنى گریفیث، (حضرت محمد(ص): کتاب مقدس و پیام او بر اساس دفاعیات عربى و سریانى مسیحى در قرن اول زمامدارى عباسیان)، ترجمه وحید صفرى، هفت آسمان، ش ۳۴، سال نهم، تابستان ۱۳۸۶، ص ۷۳ ـ ۱۲۸؛ هارالد موتسکى، (تاریخ گذارى تفسیر موسوم به ابن عباس: چند نکته تکمیلى)، ترجمه مرتضى کریمى نیا، علوم حدیث، ش ۴۲، سال یازدهم، زمستان ۱۳۸۵، ص ۳۱ ـ ۴۸ و (جمع و تدین قرآن: بازنگرى در دیدگاه هاى غربى در پرتو تحولات جدید روش شناختى)، هفت آسمان، ش ۳۲، سال هشتم، زمستان ۱۳۸۵، ص ۱۵۵ ـ ۱۹۶. البته در فهرست مطالب کتاب سیره پژوهى در غرب (ص ۶) به خطا مقاله پانزدهم ترجمه و تلخیص و مقاله شانزدهم ترجمه ذکر شده که برعکس است (قس همان، ص ۱۰ که صحیح آن آمده است). همچنین ترجمه کامل ترى از مقاله شماره ۱۲ که صورت تلخیص شده آن در این کتاب آمده، با مشخصات زیر منتشر شده است: اندریاس گورکه، (روایت تاریخى حدیبیه: پژوهشى درباره گزارش عروه بن زبیر)، ترجمه سیدعلى آقایى، در نامه تاریخ پژوهان، ش ۸ ـ ۹، سال دوم و سوم، زمستان ۱۳۸۵ و بهار ۱۳۸۶، ص ۲۶۰ ـ ۲۹۶. مقاله شماره ۱۸ نیز پیشتر چاپ شده است، نک: ماهر جرار، (سیره اهل الکساء: نخستین منابع شیعى درباره زندگى پیامبر)، هفت آسمان، ش ۳۲، سال هشتم، زمستان ۱۳۸۵، ص ۱۹۷ ـ ۲۳۸.

۱۴. بولتن مرجع، مدیریت مطالعات اسلامى سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامى، تهران: فلسفه فقه (ج ۱)، قرآن پژوهى (ج ۲)، دین و اخلاق (ج ۳)، گزیده مقالات و متون درباره اسلامى و دنیاى معاصر (ج ۴ و ۵)، گزیده مقالات و متون درباره مطالعات قرآنى در غرب (ج ۶).

۱۵. براى نمونه مقالات شماره ۳ و ۴.

۱۶. براى نمونه مقاله شماره ۱۷؛ بخش تحلیل متن (در ۴۵ صفحه لاتین) به قدرى مختصر شده (در ۴ صفحه فارسى) که لب ّ کلام مؤلف یعنى چگونگى ترکیب تحلیل متنى و سندى براى خواننده در ابهام مى ماند، در حالى که موتسکى در مقالات دیگر خود بارها به این مقاله و مقالات مشابه دقیقاً از منظر روش شناختى ارجاع داده است، براى نمونه رجوع کنید به:

H. Motzki (ed)، Hadith: Origins and Developments، Hampshire: Ashgate Publishing Limited، ۲۰۰۴، Introduction.

ترجمه فارسى: مرتضى کریمى نیا، (حدیث پژوهى در غرب: مقدمه اى در باب خاستگاه و تطوّر حدیث)، علوم حدیث، ش ۳۷ ـ ۳۸، پاییز و زمستان ۱۳۸۴، ص ۲ ـ ۳۱؛ نیز:

id.، “Dating Muslim Traditions: A Survey”، Arabica 52ii(2005)، ۲۰۴-۵۳ .

۱۷. بر این مطلب در پیشگفتار سرویراستار این مجموعه تأکید شده است و احتمالاً به همین سبب است که تنها به صورت تلخیص شده یا ترجمه کامل مقالات بدون نقد و تحلیل محتوایى آنها بسنده شده است، به جز دو مقاله شماره ۹ و ۱۰ که در پایان ترجمه و تلخیص مقاله ها، نکاتى ـ نه چندان درخور که بعضاً خود محل تردید و ابهام اند ـ در نقد محتواى مقالات آمده است.

۱۸. Gautier A. Juynboll.

۱۹. اخیراً کتابى از او منتشر شده که حاوى انبوه مطالعات و بررسى هاى این چنینى درباره روایات اسلامى است، مشخصات کتاب شناختى آن به قرار زیر است:

G.H.A.Juynboll، Encyclopaedia of Canonical Hadith، Leiden: E.J.Brill، ۲۰۰۷.

۲۰. سیره پژوهى در غرب، ص ۱۶۱ ـ ۱۷۴.

۲۱. براى آشنایى بیشتر با روش شناسى وى ر. ک: سید على آقایى، (تاریخ گذارى روایات بر مبناى تحلیل اسناد: نقد و بررسى روش شناسى خوتیر ینبُل)، علوم حدیث، ش ۴۱، سال یازدهم، پاییز ۱۳۸۵، ص۱۴۵ ـ ۱۶۸.

۲۲. Isnad-Cum-Matn Analysis.

۲۳. Johannes H.Kramers.

۲۴. Josef van Ess.

۲۵. این مقالات عبارت اند از: اندریاس گُرکه، (روایت تاریخى حدیبیه: پژوهشى درباره گزارش عروه بن زبیر) (سیره پژوهى در غرب، ص ۱۴۱ ـ ۱۵۴؛ اندریاس گُرکه و گِرِگور شوئلر، (بازسازى نخستین متون سیره: هجرت در اخبار عروه بن زبیر) (همان، ص ۱۵۵ ـ ۱۶۰)؛ هارالد موتسکى، (جمع و تدوین قرآن: بازنگرى دیدگاه هاى غربى در پرتو تحولات جدید روش شناختى) (همان، ص ۱۸۵ ـ ۲۲۲) و (مقتل ابن أبى الحقیق بر اساس اصالت و اعتبار برخى گزارش هاى مغازى) (همان، ص ۲۳۹ ـ ۲۵۲).

۲۶. Andreas Gorke.

۲۷. Gregor Schoeler.

۲۸. سیره پژوهى در غرب، ص ۲۲۳ ـ ۲۳۸.

۲۹. همان، ص ۱۱۷ ـ ۱۲۸.

۳۰. Jaqueline Chabbi.

۳۱. سیره پژوهى در غرب، ص ۱۷۵ ـ ۱۸۴.

۳۲. F.E.Peters.

۳۳. نک: پانوشت۸ .

۳۴. سیره ابن اسحاق را فردیناند وستنفلد (Wustenfeld) در فاصله سال هاى ۱۸۵۸ ـ ۱۸۶۰ در گوتینگن آلمان به چاپ رسانید و سپس آلفرد گیلوم(A. Guillaume) ترجمه اى انگلیسى از آن همراه با اضافاتى منتشر کرد. طبقات ابن سعد نیز در نُه جلد در میانه سال هاى ۱۹۰۵ ـ ۱۹۴۰ در لایدن هلند به چاپ رسید. پیش از این تاریخ طبرى را میخائیل یوهان دخویه (M.J.De Goeje) و دیگران در پانزده جلد در همان جا (۱۸۷۹ ـ ۱۹۰۱) منتشر کرده بود و سرانجام مغازى واقدى به همت مارسِدن جونز (Marsedn Jones) در سه جلد در لندن (۱۹۶۶) چاپ شد.

۳۵. Frants Buhl، Das leben Muhammads، trans. Hans H.Schaeder (repr.Heidelberg، ۱۹۶۱)، ۳۶۸ – ۳۷۰.

۳۶. Rudolf Sellheim، “Propht، Chalif und Geschichte”، Oriens 18-19 (1965-66)، ۸۵-۸۸.

۳۷. Miklos Muranyi، “Ibn Ishaqصs Kitab al-maqazi in der riwaya von yunus b. Bukayr”، jerusalem Studies in Arabic and Islam 14 (1991)، ۲۱۴-۷۵.

۳۸. Josef Horovitz، “The Earliset Biographies of the Prophet and Their Authors”، Islamic Cultur 1 (1927)، ۳۵۳-۵۹، ۲(۱۹۲۸)، ۲۲-۵۰، ۱۶۴-۸۲، ۴۹۵-۵۲۶.

۳۹. Fuat Sezgin، Geschichte des arabischen Schrifitums، I (Leiden ، ۱۹۶۷)، ۲۷۵-۳۰۲.

۴۰. A.A Duri، The Rise Of HisroricalWriting Among The Arabs، Ed. And. Trans. Iawrence I.Conrad (Princton، ۱۹۸۳)، ۷۵-۱۳۵

۴۱. براى نمونه مقاله هاى شماره ۱۱، ۱۲ و ۱۷ از همین کتاب؛ نیز کوشش سلوى مرسى طاهر در کتابِ بدایات الکتابه التاریخیه عند العرب: أول سیره فى الاسلام، عروه بن الزبیر، (بیروت، ۱۹۹۵).

۴۲. G.D.newby، The Making of the last prophet: a Reconstruction of Earliest Biography of Mohammad، Carolina: South Carolina، ۱۹۸۹.

همچنین براى مرورى انتقادى بر روش بازسازى متن کتاب ابن اسحاق و پاره اى ملاحظات روش شناختى در این باره نگاه کنید به:

Lawrence I.Conrad “Reconstruction Lost Texts: Some Methodological Issues”، Journal of the American Oriental Socity، ۱۱۳:۲ (۱۹۹۳)، ۲۵۸-۲۶۳.

۴۳. سیره پژوهى در غرب، ص ۲۵۳ ـ ۲۶۶.

۴۴. سیره پژوهى در غرب، ص ۲۷ ـ ۷۴.

۴۵. براى فهرستى از این دست پژوهش ها نگاه کنید به:

Uri Rubin، “Introduction: The prophet Muhammad and the Islamic Sources”، in The Life of Muhammad، ed . Uri Rubin، pp. Xv، note 14.

۴۶. شایسته بود که ویراستار خود مقالات را از حیث موضوع یا روش رهیافت پژوهشى طبقه بندى مى کرد کارى که در مجموعه مقالات مشابه متداول است. این کار دست کم براى خواننده این فائده را دارد که با بهره گیرى از طبقه بندى آسان تر به موضوع موردنظر خویش دست مى یابد.

۴۷. سیره پژوهى در غرب، ص ۷۷ ـ ۷۸ و ۷۹ ـ ۸۶.

۴۸ . براى مجموعه مقالات در زمینه اعراب و جزیره العرب در آستانه ظهور اسلام رجوع کنید به:

F.E.Peters (ed)، The Arabs And Arabia on the Eve of Islam، Hampshire: Ashgate Publishing Limited، ۱۹۹۹.

که مقاله وات از همین مجموعه اخذ شده است.

۴۹. سیره پژوهى در غرب، ص ۷۵ ـ ۷۶، ۸۷ ـ ۹۰، ۱۲۹ ـ ۱۴۰، ۱۴۱ ـ ۱۵۴، ۱۵۵ ـ ۱۶۰، ۱۶۱ ـ ۱۷۴ و ۲۳۹ ـ ۲۵۲.

۵۰ . مجموعه مقالات وى در سه مجلد از سوى انتشارات اَشگیت منتشر شده است که مشخصات آنها به قرار زیر است:

M.J. Kister، Studies in Jahiliyya and Early Islam، ۱۹۸۰، id، Society and Religion from jahiliyya to Islam، ۱۹۹۰، id، Concepts and Ideas the Dawn of Islam، ۱۹۹۷.

۵۱. مجموعه مقالات او با مشخصات زیر در اختیار است:

Norman Calder، Interpretation and Jurisprudence in Medieval Islam، Hampshire: Ashgate Publishing Limited، ۲۰۰۶.

۵۲. Lawrence I. Conrad.

۵۳. حتى مناسب بود در ابتداى مقالات توصیفى اجمالى درباره سابقه علمى و پژوهشى مؤلفان و نیز فهرستى از آثار مهم ایشان در زمینه سیره پژوهى ارائه مى شد، همان طور که تنها درباره هارالد موتسکى دو بار (در مقاله شماره ۱۵ و ۱۷، هر چند دومى به اختصار) آمده است.

۵۴. سیره پژوهى در غرب، ص ۹۹ ـ ۱۱۶و ۱۸۵ ـ ۲۲۲.

۵۵ت. انتشار دائرهالمعارف پنج جلدى قرآن به سرویراستارى مک اولیف بهترین شاهد بر این مدعاست که مشخصات کتاب شناختى آن به قرار زیر است:

Jane Dammen McAuliffe، Encyclopaedia of Qur’an، Leiden: E. J. Brill، ۵ Volumes + Index Volum، ۲۰۰۱-۶.

۶۵. براى نمونه مى توان به اندرو ریپین (Andrew Rippin) و پژوهش هاى وى اشاره کرد؛ براى مجموعه مقالات وى رجوع کنید به:

A Rippin، The Qur’an and its Interpretative Tradition، Hampshire: Ashgate Publishing Limited، ۲۰۰۱.

۵۷. نمونه خوبى از این موارد مقاله زیر است:

A. Rippin، “Muhammad in the Qur ‘an: Reading Scripture in the 21st Century”، in Harald Motzki (ed)، The Bibliography of Muhammad: The Issue of the Sources، ۲۹۸-۳۰۹.

۵۸. براى نمونه:

Marco Scholler، “Sira and Tafsir: Muhammad al-kalbi on the Jews of Medina”، in Harald Motzki (ed.)، The ibliography of Mu.

۵۹. سیره پژوهى در غرب، ص ۹۱ ـ ۹۸و ۲۶۷ ـ ۲۷۲.

منبع :سیره پژوهى در غرب، گزیده متون و منابع، تدوین و ویرایش مرتضى کریمى نیا، معاونت فرهنگى مجمع جهانى تقریب مذاهب، تهران، ۱۳۸۶.

سید على آقایى

مرورى بر کتاب سیره پژوهى در غرب-

اشاره:

انتشار آثار غربى در باب حدیث، سیره و سنّت نبوى در دو قرن اخیر خصوصاً مقالات و کتاب هاى منتشر شده در دهه هاى پایانى قرن بیستم و آغاز قرن بیست و یکم ادبیاتى نسبتاً غنى در این حوزه پدید آورده که پژوهشگران این حوزه (اعم از مسلمان و غیر مسلمان) را از آشنایى و فهم و سنجش آن گریزى نیست، به ویژه آشنایى با این متون غالباً فوائدى علمى و روش شناختى در بردارد که متأسفانه سال ها از حوزه هاى علمى و دانشگاهى و به تبع آن آثار پژوهشى ما غایب بوده است.

گستره مباحث و دامنه موضوعى سیره پژوهى و مطالعات تاریخ اسلام در غرب بسیار وسیع است، چه این دست پژوهش ها از بررسى شرایط سیاسى، اقتصادى، فرهنگى و دینى در منطقه جزیره العرب پیش از اسلام گرفته تا وضعیت مسلمانان و حکومت اسلامى در دوران اموى و عباسى در سده هاى دوم و سوم ق را دربر مى گیرند، همچنین گرایش ها و رهیافت هاى متنوع پژوهشى در مطالعات سیره و تاریخ اسلام دیده مى شود، از جمله بررسى تحلیلى روایات اسلامى، بررسى انتقادى متون و اسانید روایات، مقایسه تطبیقى روایات اسلامى با گزارش هاى تاریخى و دینى یهودى و مسیحى، مطالعه باستان شناختى منطقه جزیره العرب و نهایتاً پژوهش هاى سبک شناختى و گونه شناختى منابع اسلامى. البته مى توان مقصود از سیره پژوهى در غرب را به مطالعه در باب سیره پیامبر محدود کرد، چنان که (اُرى ربین) در گردآورى مقالات در کتاب زندگانى محمد(ص) چنین کرده است.۱

سیره پژوهى در غرب امرى پرفراز و نشیب بوده است. سابقه این موضوع به قرون وسطى باز مى گردد. زمانى که کتاب ها و ردّیه هایى علیه دین اسلام و شخصیت پیامبر تهیه و منتشر مى شد، اما بررسى هاى آکادمیک و علمى در باب سیره و حیات پیامبر اسلام در غرب از اواسط قرن نوزدهم م در محافل دانشگاهى اروپایى و آمریکایى متداول شدند. با وجود اختلاف مبنایى وجه مشترکِ هر دو تکیه بر منابع اسلامى است; به عبارت دیگر محققانِ غربى در باب سیره نبوى تا آن زمان چندان نگران مسئله اعتبار تاریخى منابع اسلامى نبودند، هرچند وضع به همین منوال باقى نماند. در اواخر قرن نوزدهم م ایگناتس گلدتسیهر با انتشار جلد دوم کتاب مطالعات اسلامی۲ در اعتبار روایات اسلامى تردید کرد. به باور وى اغلبِ متون حدیثى بازتاب اعتقادات، باورها و منظومه فکرى دوره هاى متأخر اسلامى اند و در همین فضا جعل و تدوین شده اند، لذا این متون را نباید منبع و مرجع تاریخى در تدوین سیره پیامبر و تاریخ صدر اسلام به شمار آورد. در نیمه قرن بیستم نیز (یوزف شاخت) در کتاب مبادى فقه اسلامی۳ بار دیگر اعتبار و اصالت حدیث در قرن نخست ق را مورد خدشه قرار داد. از نظرِ او روایاتى که با سلسله سند خود به پیامبر یا یکى از صحابه مى رسند، در واقع محصول تحولات سیاسى، فقهى و کلامى قرن دوم هجرى اند و درباره عصر پیامبر ارزش تاریخى ندارند. با اینکه استنتاجات افراطى گلدتسیهر و شاخت عمدتاً از مطالعه روایات فقهى حاصل شده بود، مدعاى ایشان به عموم روایات اسلامى تعمیم یافت.

از این پس، برخى مورّخان و سیره نویسان غربى روش شکاکانه گلدتسیهر و شاخت را سرلوحه پژوهش هاى خود درباره سیره پیامبر قرار دادند، هرچند در این میان بودند کسانى که همچنان به رهیافت پیشین در سیره نگارى پیامبر پایبند ماندند و کتب خویش را بر مبناى مفاهیم و باورهاى کلى برآمده از همین روایات تدوین کردند.۴ در دهه هاى هفتاد و هشتاد م چندین کتاب در باب سیره پیامبر و تاریخ اسلام منتشر شدند که مؤلّفان آنها دیدگاه هاى گلدتسیهر و شاخت را به گونه اى منسجم تر پذیرفته و ارائه مى کردند. وجه مشترک در آراى همه ایشان این بود که در بازسازى سیره پیامبر اکرم و حوادث قرن نخست ق روایات منقول را به عنوان منبع تاریخى قبول نداشتند. از میان ایشان (جان وَنزبرو) در کتاب محیط فرقه ای۵ با روش خاص خویش یعنى تحلیل ادبى حدیث و متون حدیثى امکانِ هرگونه بازسازى تاریخى حوادث صدر اسلام را رد کرد و معضل منابع را به جدى ترین صورت مطرح کرد. به اعتقاد وى برخلاف تصور پیشینیان منابعِ کهن اسلامى درصددِ بیان آنچه واقعاً درصدر اسلام روى داده نیستند، بلکه صرفاً نشان مى دهند مؤلفان متأخر آنها چه مى اندیشیده اند. دو شاگرد وَنزبرو به نام هاى (پاتریشیا کرونه) و (مایکل کوک) در کتاب مشترک و افراطى شان هاجریسم۶ کوشیدند براى جبران این معضل با تکیه بر منابع غیراسلامى چون کتیبه ها، سنگ نبشته ها و شواهد سکّه شناختى از محیط پیرامونى جهان اسلام که ظاهراً شواهد و مدارکى بى طرف و خنثى به نظر مى رسیدند، به بازسازى بیرونى از تاریخ صدر اسلام اقدام کنند. افراط ایشان چنان اوج گرفت که حتى در وثاقت متن قرآن کریم براى بازنمایى تعالیم و مواعظ پیامبر اکرم تردید نکردند و در نتیجه آخرین و معتبرترین منبع در ثبت تاریخ صدر اسلام یعنى قرآن کریم هم از دسترس خارج شد و به تبعِ آن امکانِ تدوین سیره پیامبر عملاً منتفى گشت.

پس نگاه غربیان به سیره نبوى و سنت اسلامى و روش ایشان در حدیث پژوهى دو دوره مهم را پشت سر گذاشته است; نخست دوره اعتماد بر منابع حدیثى و تاریخى و دوم دوره تشکیک در اصالت تاریخى منقولات روایى. امروزه سیره پژوهى پیامبر در غرب بر سر دو راهى مانده است: از یک سو بدون نقّادى منابع سیره نمى تواند به تدوین تاریخچه اى اززندگى پیامبر دست یازد و از سوى دیگر چون به نقّادى متون و منابع کهن اسلامى مى پردازد از تدوین سیره و تاریخ زندگانى وى عاجز مى ماند. حال آیا محقّق غربى راه برون رفتى از این تنگنا پیش روى خود دارد؟

هارالد موتسکى از حدیث پژوهان معاصر غربى در مقدمه کتاب خود۷ اظهار خوش بینانه بر این باور است که تردیدهاى گذشتگان در اعتبار وثاقت منابعِ اسلامى از جهات متعددى خدشه ناپذیر است، زیرا نقد منابع روایى سیره پیامبر به طور نظام مند صورت نگرفته و گزینش نخستین تدوین کنندگان سیره نبوى در غرب سلیقه اى بوده است، به علاوه در روش هاى ارزیابى و سنجش اعتبار روایات سیره تاکنون کم تر مداقّه شده است، به طورى که تقریباً هیچ ملاکى در مقایسه متن روایات وجود نداشته است و تحلیل اسناد روایات نیز با وجود اندک پیشرفت هایى که در یکى دو دهه اخیر در آن صورت گرفته است به ندرت در باب روایات سیره به کار گرفته شده است، افزون بر اینکه شکاکیت غربیان در اعتبار منابع اسلامى برآمده از مطالعات درباب روایات فقهى بوده است و تعمیم آن به همه اقسام روایات همچنان محل بحث و مناقشه است، مهم تر از همه اینکه کتاب هایى که تاکنون درباره سیره و تاریخ زندگى پیامبر تألیف شده اند، دامنه محدودى از منابع را که صرفاً در قرن سوم ق تدوین یافته اند، دربر مى گیرد بى آنکه روایات موجود در این منابع به گونه اى روشمند بررسى و با روایات کهن تر مقایسه شده باشند، بر اینها بایست شمارى از منابع تازه یاب را ـ از نوع کهن یا متأخر که در دهه هاى اخیر منتشر شده و به تازگى در دسترس محققان قرار گرفته ـ افزود که مى توانند مطالعه و تحقیق در باب روایات سیره نبوى را قوت بخشیده و چه بسا بر پاره اى نقاط مبهم در اعتبار منابع سیره پرتوهایى تازه افکنند.۸

درباره کتاب سیره پژوهى در غرب

کتاب سیره پژوهى در غرب گزیده اى از آخرین و مهم ترین مقالات در زمینه سیره پژوهى، حدیث پژوهى و شناخت تاریخ صدر اسلام در میان غربیان است. ظاهراً معیار ویراستارِ کتاب در گزینش نوزده مقاله از میان انبوه مقالات و کتاب هاى تألیفى در این حوزه، این بوده است که گرایش هاى اصلى و رایج در سیره پژوهى غربى نمایانده شوند که بالطبع مشتمل بر عنوان ها و موضوع هاى متنوعى اند. در سال هاى اخیر تقریباً با انگیزه اى مشابه دو کتاب منتشر شده که مشتمل بر مهم ترین مقالات منتشر شده در باب سیره پژوهى در غرب اند; یکى زندگانى محمد به سرویراستارى اُرى رُبین۹ و دیگر سیره نگارى پیامبر: معضل منابع به سرویراستارى هارالد موتسکی۱۰ که در هر دو مجموعه مقالاتى در باب سیره چاپ شده است.۱۱ هفت مقاله۱۲ از مجموعه مقالات کتاب سیره پژوهى در غرب به درستى از این دو کتاب اخذ شده اند، چه این دو کتاب خود عصاره اى از آخرین و اثرگذارترین پژوهش هاى غربى اند.

سیره پژوهى در غرب از دو بخش فارسى و لاتین تشکیل شده است; در بخش نخست (از راست به چپ) تلخیص (و در مواردى ترجمه کامل)۱۳ مقالات آمده و در بخش دوم (از چپ به راست) اصل انگلیسى مقالات بدون تغییر در حروف چینى و صفحه بندى افست شده است. مشابه این ساختار دو بخشى که ظاهراً در نشر داخلى چندان رایج نیست، پیشتر در مجموعه اى شش جلدى با عنوان کلى بولتن مرجع به کار گرفته شده که از قضا سرویراستار کتاب حاضر سرویراستارى یکى از مجلدات آن (درباره قرآن پژوهى در غرب) را به عهده داشته است.۱۴

ظاهراً در کتابِ حاضر رویه ثابتى در تلخیص مقالات رعایت نشده است، چه سلیقه متفاوت مترجمان در آن نمودار است، چنان که تلخیص برخى مقالات به معرفى بسیار کوتاه تقلیل یافته۱۵ و در مواردى هدف اصلى نویسنده مقاله ـ دست کم از نظر نگارنده این سطور ـ در متن تلخیص شده نادیده گرفته شده است،۱۶ همچنین الگوى تلخیص مقالات نیز یکسان نیست; در بعضى مقالات گزارش از زبان مترجم (یا به عبارت بهتر تلخیص کننده) درباره محتواى مقاله آمده و در برخى دیگر تنها متن اصلى تلخیص شده، در حالى که گوینده اول شخص در متن همچنان مؤلف مقاله است.

شاید مهم ترین فایده چنین آثارى همان طور که در مقدمه کتاب حاضر نیز به آن اشاره شده است، این است که گلچینى از آخرین مقالات و پژوهش هاى اسلام شناسان غربى را در اختیار محققان حوزه و دانشگاه قرار مى دهد که بسا سخت به منابعِ اصلیِ آن دسترسى دارند، به علاوه با ارائه گزارشى کلى از محتوا و مضمونِ مقالات انتخاب را براى خوانندگان ساده تر مى سازد; از این رو مى توان انتظار داشت انتشار چنین کتاب هایى همواره با استقبال جامعه پژوهشى مواجه شود و البته بدیهى است که این قبیل آثار هیچ مخاطب عامى را مدنظر قرار نداده و نشر این مطالب به هیچ روى به منزله صحه گذاشتن بر تمامى محتواى آنها نیست.۱۷

روش هاى ارزیابى و تاریخ گذارى منابع و روایات اسلامى

به نظر مى رسد بیشترین بهره اى که اهل تحقیق از مطالعه این کتاب و به طور کلى مطالعات اسلام شناسان غربى خواهند برد، آشنایى با روش ها و رهیافت هاى جدید علمى است که غالباً در محافل دانشگاهى و حوزوى ناشناخته مانده است. نمونه اى از این دست روش ها تحلیل سندى روایات اسلامى است که در پاره اى از پژوهش هاى اخیر غربى به آن توجه شده است. پیشینه این روش به تحقیقات یوزف شاخت درباره روایات فقهى باز مى گردد، ولى پیشتاز استفاده از این روى مستشرق هلندى (خوتیر یُنبُل)۱۸ است که علاوه بر اصلاحات نظرى و روش شناختى در سطح گسترده اى آن را به کار گرفته است. به نظر او اسانید روایات حاوى اطلاعات ارزشمندى است که غالباً حدیث پژوهان غربى به آن ها بى توجه بوده اند. وى با بهره گیرى از نتایج پژوهش هاى انجام یافته پیشین شیوه خاصى براى تحلیل اسانید ابداع کرده و تعداد درخور توجهى از روایات را بدین شیوه سنجیده است.۱۹ از نگاه وى هرتلاشى براى بازسازى حوادث رخ داده در سده هاى نخست اسلامى (یعنى قرن اول و دوم) بدون استخراج افشره اطلاعات تاریخى موجود در اسانید کارى ناتمام محسوب مى شود و تا زمانى که نقش راویان موجود در اسانید روایت در جعل، عبارت سازى، داستان پردازى، گزینش یا صرفاً نقل متون مستند به این اسانید بررسى نشود، فهرست بردارى ساده اسانید نه تنها نتیجه اى در برندارد، بلکه فقط به آشفتگى موضوع مى انجامد.

در مقاله (جامعه نخستین اسلامى: درآمدى به اصطلاح شناسى حدیثى خوتیر ینبُل)۲۰ نخست روش شناسى خاص وى در تحلیل اسانید احادیث و اخبار تبیین شده و آن گاه نحوه اعمال آن در مجموعه اى از اخبار تاریخى درباره وقایع صدر اسلام به اجمال آمده است.۲۱

تحلیل سندى ـ متنى روایت اسلامى از دیگر روش هایى است که به تازگى در حدیث پژوهى غربى مورد توجه و اقبال واقع شده است.۲۲ برخى از محققان در مقابل دیدگاه شکاکانه گلدتسیهر و شاخت به روایات جستجوى معیارى براى تمایز روایات اصیل و مجعول به این شیوه روى آورده اند، روشى که سال ها پیش از سوى کرامرز۲۳ و فان إس۲۴ به کار گرفته شد، اما مدتى مغفول ماند تا اینکه یک دهه بعد موتسکى، شوئِلِر و گورکه آن را مجدداً پى گرفتند. این روش پیوستگى احادیث با رجالى که در سند حدیث بازتاب یافته و متن حدیث مى آزماید و بر مبناى آن مى توان دریافت که آیا روایات یا روایات مورد نظر در سده نخست ق هم نقل مى شده است یا نه. البته اینکه آن روایت از پیامبر صادر شده یا شخص دیگر از دسترس این روش خارج است.

در تحلیل ترکیبى اسناد و متن با مقایسه متون و اسانیدِ نسخه هاى مختلف یک روایت در جوامع حدیثى موجود تاریخِ نقل آن روایت ردیابى مى شود. این روشِ تحلیلى مبتنى بر چند فرض است: اول، گوناگونى هاى یک روایت در جوامع مختلف نتیجه فرایند نقل روایت است و غالباً یک متن اصیل وجود داشته که متن هاى مختلف دیگر از آن مشتق شده اند; دوم، اسانید روایات مختلف مسیرهاى واقعى نقلِ روایت را منعکس مى سازد، چنان که زنجیره هاى مختلف راویان حدیث غالباً به یک شخص (حلقه مشترک) باز مى گردد; سوم، شباهت هاى متنى که با حلقه مشترک در اسناد متناظر است نمونه هاى محتمل براى نقل واقعى و اصیل روایت اند. بنابراین روش تحلیل اسناد ـ متن شامل مراحل زیر است:

۱. گردآورى همه نسخه هاى مختلف إسناد; ۲. ترسیم طُرُق نقل در شبکه اسناد براى مشخص شدن طبقات مختلف راویان و کشف حلقه مشترک; ۳. مقایسه متن هاى گوناگون نسخه هاى مختلف روایت براى تعیین موارد تشابه و اختلاف با توجه به ساختار و واژه هاى به کار رفته در آنها; ۴. مقایسه نتایج تحلیل اسناد و تحلیل متن با یکدیگر و آشکار شدن تاریخ تقریبى از نخستین مراحل انتشار عمومى روایت و نیز روشن شدن متقدم ترین ناقل روایت و کسانى که در جریانِ نقل متنِ آن را تغییر داده اند.

مؤلفان پنج مقاله از کتاب حاضر۲۵ براى مقصودِ پیش گفته از این روش بهره گرفته اند. اندریاس گُرکِه۲۶ و گِرِگور شوئِلِر۲۷ کوشیده اند با بهره گیرى از این روش در زمینه روایات سیره منتسب به عُروه بن زبیر (۲۳ ـ ۹۳ ق) درستى این انتساب را درباره دو نمونه از وقایع سیره نبوى (صلح حدیبیه و هجرت) در منابع اسلامى ثابت کنند. هارالد موتسکى نیز با الگوى مشابهى روایات جمع و تدوین قرآن و یکى از گزارش هاى مغازى را بررسى کرده است. موتسکى در مقاله (جمع و تدوین قرآن) پس از طرح دیدگاه هاى مختلف در میان اسلام شناسان غربى درباره موضوع جمع قرآن به کمک روش تحلیل اسناد ـ متنى روایات تاریخى این دیدگاه ها را در مقابل دیدگاه رایج اسلامى محک مى زند و نهایتاً چنین نتیجه گیرى مى کند که با وجود جعل و تحریف در برخى روایاتِ جمع قرآن بایست پذیرفت که اخبار و گزارش هاى مسلمانان نسبت به زمانى که محققان غربى تاکنون براى آنها فرض کرده اند، بسیار قدیمى تر و به زمان وقایع ادعاشده نزدیک ترند.

اما این روش هاى جدید یکسره مقبول همه پژوهشگران غربى واقع نشده و کسانى در صحت و اعتبار نتایج حاصل از این روش ها تردید کرده اند، از جمله اینان مایکل کوک است که در مطالعاتِ مختلف خود تردیدهاى خویش را درباره این روش ابراز داشته اند. یکى از مقالات (تاریخ گذارى روایات آخرالزمان)۲۸ است که در آن کوشیده با انتخاب دسته اى از روایات (آخر الزمان) که مى توان آنها را برپایه شواهد و ادله درونى تاریخ گذارى کرد، درستى نتایج حاصل از تاریخ گذارى بر مبناى تحلیل هاى اسنادى را محک بزند و نهایتاً به این نتیجه رسیده است که در هیچ یک از موارد تاریخ گذارى بر پایه شواهد درونى روایات با تاریخ گذارى مبتنى بر تحلیل هاى اسنادى مطابقت ندارد. در پایان مقاله وى با لحنى کنایه آمیز اظهار مى دارد که این روش ها صرفاً در مواردى به کار مى آیند که تاریخ گذارى بر اساس شواهد درونى در آنها چندان ممکن نیست.

دیگر روش ها و رویکردها در مطالعات سیره

مقاله (تاریخ و سنت مقدّس: زندگینامه دشوار محمد(ص)۲۹ اثر ژاکلین شابی۳۰ نیز حاوى ملاحظات ارزنده اى در باب مسائل و مشکلات تحقیق تاریخى درباره حیات پیامبر اسلام است. به عقیده او باید از نظر روش شناختى میان آنچه به راستى تاریخ است و آنچه سنت منقول و مقدس است، تفکیک کرد; از این رو وى در قرآن به عنوان منبعى تاریخى براى بازنمایى وقایع صدر اسلام خصوصاً دوران مکى تردید دارد و معتقد است باید نخست فضا و محیطى که قرآن در آن شکل گرفته، بازسازى کرد و به کمک آن معانى واژگان و آیات قرآنى را دریافت، در این صورت مى توان چهره تاریخى پیامبر را از تصاویر و داستان هاى غیرتاریخى و مقدس که پیرامون او شکل گرفته، تمایز داد.

در مقاله (جستجوى محمد(ص) تاریخى)۳۱ از ادوارد پیترز۳۲ نیز همین موضوع از زاویه اى دیگر تحلیل شده است. پیترز در این مقاله کوشیده است نشان دهد چه اندازه مى توان بر مبناى ابزارها و روش هاى انتقادى که مورّخان غربى براى ترسیم تصویرى موجه و معتبر از عیساى ناصرى و زندگى او به کار گرفته اند، تصویر متناظرى از محمد(ص) ترسیم کرد. بدین منظور وى با احصاى منابع موجود و بررسى ویژگى هاى آنها امکانِ به کارگیرى روش هاى انتقادى مطالعات مسیحى درباره منابع اسلامى را تحلیل مى کند و در ضمن هر بررسى و تحلیل گزارشى نقادانه از نتایج پژوهش ها و نظریه پردازى هاى مرتبط خاورشناسان ارائه مى دهد; بنابراین مى توان این مقاله را منبع شناسى تحلیل منابع موردنیاز براى مطالعه تاریخ صدر اسلام و کتاب شناسى نقادانه تألیفات مرتبط با این زمینه دانست که با نشان دادن فرصت ها و محدودیت هاى موجود در این مسیر دورنمایى واقع بینانه از پژوهش هاى تاریخى ثمربخش فراروى محققان در باب سیره پیامبر، بستر اجتماعى حیات وى و فراتر از آن خاستگاه(هاى) اسلام به تصویر مى کشد.

روشن است مقالات فوق علاوه بر فوائد روش شناختى از نظر محتوا و مضمون نیز حاوى اطلاعاتى ارزشمندند، همچنان که سایر مقاله هاى این مجموعه. گرچه در متن مقالات ـ و به تبع آن در ترجمه و تلخیص آنها ـ به روشنى بر روش پژوهشى اتخاذ شده در مقالات تصریح نشده، اما یکسره خالى از فوائد روش شناختى نیستند و مى توان از مقدمات و نتایج مقاله ها روشِ حاکم بر آن را استنباط کرد و به عنوان الگو در موارد مشابه به کار گرفت. مطلب اول به ویژه درباره مقاله (جمع و تدوین قرآن) موتسکى صادق است که علاوه بر مرور اجمالى بر مسئله جمع و تدوین قرآن در میان دانشمندان مسلمان و محققان غربى با بهره گیرى از دستاوردهاى روش شناختى نوین ملاحظاتى اساسى درباره دیدگاه هاى غربیان در این موضوع طرح کرده است.

درباره منابع مطالعات سیره

یکى دیگر از مسائل مهم در سیره پژوهى غربى بحث و بررسى منابع و ارزیابى میزان اعتبار گزارش هاى موجود در این منابع است که این موضوع در مقاله نخست این کتاب از اُرى رُبین۳۳ بررسى شده است. همان طور که پیشتر اشاره شد، نخستین مطالعات و پژوهش هاى خاورشناسان در باب حیات پیامبر مبتنى بر منابع اسلامى بوده است، به ویژه در دهه هاى پایانى قرن نوزدهم و نیمه اول قرن بیستم که برخى نسخ مخطوط منابع قدیم سیره و تاریخ اسلامى کشف و با ویرایش و تصحیح غربیان منتشر شد. بنابراین در طول قرن بیستم چهار منبع اصلى از میان تواریخ و سیره نگارى هاى اسلامى در دسترس پژوهشگران غربى قرار گرفت که عبارت بودند از: مغازى واقدى، سیره ابن اسحاق (ابن هشام)، طبقات ابن سعد، و تاریخ طبرى.۳۴ بدین ترتیب در طول قرن بیستم مراجعِ اصلى غربیان در شناخت سیره نبوى علاوه بر قرآن کریم و برخى از صحاح ستّه این چهار کتاب بوده اند. کهن ترین این منابع اثر ابن اسحاق است که درسه بخش (المبتداء، المبعث و المغازى) اخبار موجود در زندگى پیامبر را گرد آورده است. البته روایات تدوین شده ابن اسحاق در چند تحریر به روایت شاگردانش باقى مانده که مشهورترین آنها صورت تهذیب شده عبدالملک بن هشام است و در دسترس مى باشد. کسانى چون فرانتس بوهل در مقدمه آلمانى ترجمه سیره ابن اسحاق،۳۵ رودُلف زلهایم در مقاله (پیامبر، خلیفه و تاریخ۳۶) و میکلوش مورانى در تک نگارى خود۳۷ در این باره آن را بررسى کرده اند.

متونى که قبل از تلاش ابن اسحاق در تدوین سیره در منابع اسلامى به آنها اشاره شد، به نحو مستقل باقى نمانده و تنها گاه نقل قول هایى در منابع متأخر از آنها به جاى مانده است. در میان تحقیقات جدید، یوزف هورویتس، ۳۸ فواد سزگین، ۳۹ عبدالعزیز دوری۴۰ به تحقیق درباره سیره نگاران پرداخته اند و به تفصیل از جریان تدوین سیره نگارى و نقل قول هاى موجود از آنها اشاره کرده اند، حتى تلاش هایى براى بازسازى برخى متون کهن سیره نیز انجام گرفته است. نخستین گام ها در بازسازى متون سیره مبتنى بر گردآورى روایاتى بوده که در منابع به مأخذ آنها تصریح شده است. اما امروزه در پى تلاش هاى متعدد در شناخت ماهیت تدوین در قرن اول و دوم و نیز ماهیت و کارکرد اسناد سعى مى شود متون سیره و حتى تحریرهاى مختلف آن بازسازى شوند. از جمله کارهاى انجام یافته در بازسازى متون سیره قبل از ابن اسحاق تلاش هایى است که به منظور بازسازى سیره عروه بن زبیر، یکى از مهم ترین چهره هاى گردآورنده روایات سیره، صورت گرفته است.۴۱ تک نگارى (گوردن دارنل نیوبى) در بازسازى بخش (مبتداء) سیره ابن اسحاق۴۲ نیز در این زمره قرار مى گیرد.

اگرچه درباره منابع اصلى و کهن درباب سیره نبوى مطالعات دقیق و مقبولى از سوى غربیان صورت گرفته، اما سنت سیره و مغازى شیعى اعم از زیدى، اسماعیلى و امامى چندان مورد توجه نبوده است. این امر تا حدى معلول این واقعیت است که آثار شیعى کهن در دسترس نبوده یا همچنان در قالب نسخ خطى باقى مانده اند و تألیفات بعدى برجاى مانده نیز به معناى دقیق کلمه به سیره و مغازى نمى پردازند. ماهر جرّار در مقاله (سیره اهل الکساء: نخستین منابع شیعى درباره زندگى نامه پیامبر)۴۳ به مسئله منابع سیره در سنت روایى شیعه امامى پرداخته است. به نظر وى منابع سیره شیعى سه دسته اند: دسته نخست جوامع روایى اولیه که غالباً حاوى روایات فقهى اند و برخلاف مصنّفات سنى فصلِ خاصى ناظر به تاریخ یا مغازى ندارند، هرچند روایات مجزایى را شامل مى شوند که ابعادى از زندگى پیامبر را ترسیم مى کنند; گروه دوم منابع را آثار تفسیرى تشکیل مى دهند که در این بین تفسیرِ على بن ابراهیم قمى (متوفى بعد از ۳۰۷) اهمیت فوق العاده اى دارد; گروه سوم آثارى درباره زندگى دوازده امام است که سرشتى مدح آمیز دارند، ولى مقدار معتنابهى از مطالب مأخوذ از نوع سیره و مغازى را شامل مى شوند. به علاوه بحارالانوار اثر دائره المعارفى مجلسى (متوفى ۱۱۱۱) براى مطالعه سنت شیعى منبعى حیاتى است و گنجینه اى از روایات و مطالب اولیه رااز آثار کهن در خود جاى داده است. ماهر جرّار بر آن است تا با استفاده از منابعِ فوق منابعِ اولیه اى را که مأخذ مطالب آنها بوده اند، بازسازى کند. بدین منظور وى با ردیابى داده هاى موجود در منابع و مجموعه هاى رجالى نقل هاى منسوب به یکى از مؤلفان متقدم یعنى أبان بن عثمان احمر را جدا کرده و به این نحو مى کوشد نقادانه با اخبارش مواجه شود، منابعش را بررسى کرده و این مطالب را با مطالب مؤلّفان مشهور اولیه نظیر ابن اسحاق و واقدى مقایسه کند، در نهایت نیز به مطالبى پرداخته که مورد استفاده مفسر امامى، على بن ابراهیم قمى بوده است.

مسئله دیگر مطالب موجود در منابع غیر اسلامى در باب سیره نبوى است. بخش عمده این مطالب در قالب دفاعیه هاى یهودى یا مسیحى به زبان هاى عربى، عبرى، سریانى و غیر آن یافت مى شود. سیدنى گریفیث در مقاله (حضرت محمد(ص): کتاب مقدس و پیام او بر اساس دفاعیات عربى و سریانى مسیحى در قرن اول زمامدارى عباسیان)۴۴ به تفصیل به این موضوع پرداخته است. ۴۵

سایر مقالات در کتاب سیره پژوهى در غرب را مى توان از نظر موضوع به صورت زیر طبقه بندى کرد.۴۶ این طبقه بندى روشن مى سازد که سرویراستار تا چه حد در تحقق مقصود خود یعنى بازنمایى گرایش هاى اصلى و رایج در سیره پژوهى در غرب توفیق داشته و چه کاستى هایى به جاى مانده است:

۱. جزیره العرب پیش از اسلام: مقاله (اعتقاد به خداى برتر در مکه پیش از اسلام) نوشته ویلیام مُنتگُمرى وات و مقاله (ناپدید شدن و کشف دوباره زمزم و چاه کعبه) از جرالد هاوتینگ.۴۷

البته در این حوزه تحقیقات گسترده اى صورت گرفته که موضوعات متنوعى را شامل مى شوند، از مسئله شرایط سیاسى ـ اجتماعى منطقه جزیره العرب و رابطه آن با حکومت ساسانى و روم گرفته تا اعتقادات و باورهاى رایج در آن منطقه پیش از ظهورِ اسلام. بنابراین دو مقاله گزینش شده از میان انبوه مقالات در این حوزه، نه از لحاظ موضوعى و نه از حیث روش شناختى نماینده این ادبیات وسیع پژوهشى نخواهند بود.۴۸

۲. وقایع و موضوعات دوران حیات پیامبر: مقاله (نکاتى درباره قانون نامه هاى مدینه) از ر. ب. سرجینت، (آیا پیش از هجرت قریش با انصار عهد و پیمان بسته بودند) از مایکل کِلِر، (مخبران یهودى و مسیحى محمد: بازخوانى موضوع بررسى شده توسط آلویز اشپرنگر و تئودور نُلدکه) از ژاکلین شابى، (روایت تاریخى حدیبیه; پژوهشى درباره گزارش عروه بن زبیر) از اندریاس گُرِکه، (بازسازى نخستین متون سیره: هجرت در اخبار عروه زبیر) از اندریاس گُرِکه و گرگور شوئِلِر، (جامعه نخستین اسلامى: درآمدى به اصطلاح شناسى حدیثى خوتیر یُنبُل) از خوتیر ینبُل و (مقتل ابن ابى الحقیق براساس اصالت و اعتبار برخى گزارش هاى مغازى)۴۹ از هارالد موتسکى.

روشن است که بیشتر آثار و تألیفات غربى درباره سیره نبوى در این بخش قرار مى گیرند. همچنین با نگاه اجمالى به عناوین مقالات فوق در مى یابیم که آنچه در این کتاب گزینش شده، تنها بخشى ناچیز از وقایع حیات پیامبر را پوشش مى دهند و البته ناگفته پیداست که این کتاب در مقام پرداختن به همه جوانب و زوایاى زندگى پیامبر نیست، بلکه در پى شناسایى الگوها و روش هاى تازه پژوهشى است که در این مقالات به کار گرفته شده اند، هر چند ممکن است بتوان عنوان ها و موضوعات دیگرى یافت که علاوه بر تأمین مقصود اخیر از حیث موضوعى نیز براى خوانندگان حاوى نکته ها و یافته هاى جالب توجهى باشند. به علاوه در این کتاب از برخى از محقّقان و شرق شناسان برجسته نظیر مُناخیم یعقوب قسطر۵۰، نُرمَن کالدر۵۱، لورنس کُنراد۵۲ هیچ مقاله اى نیامده است، در حالى که یکى از اهداف مهم در تألیف این قبیل کتاب ها شناساندن چهره هاى شاخص پژوهشگر در حوزه خاورشناسى و اسلام شناسى است.۵۳

۳. قرآن و تفسیر: شامل دو مقاله از هارالد موتسکى، (تاریخ گذارى تفسیر منسوب به ابن عباس: چند نکته تکمیلى)، (جمع و تدوین قرآن: بازنگرى دیدگاه هاى غربى در پرتو تحولات جدید روش شناختى).۵۴

امروزه قرآن پژوهى خود یکى از زمینه هاى مطالعاتى دامنه دار و مستقل در حوزه اسلام شناسى غربى محسوب مى شود۵۵ تا جایى که برخى پژوهشگران غربى عمدتاً مطالعات خود را در این زمینه متمرکز کرده اند.۵۶ برخى از این دست پژوهش ها مستقیماً با مباحث سیره شناسى پیامبر و تاریخ صدر اسلام پیوند مى خورند، نظیر بحث و مناقشاتى که از دیرباز در میان مستشرقان درباره تاریخ جمع و تدوین قرآن مطرح بوده است که هارالد موتسکى در مقاله خود به تفصیل به آن پرداخته است. اما از آنجا که موضوع کتاب حاضر مطالعات سیره پژوهى در غرب است، شایسته بود مقالاتى گزینش مى شدند که در آنها به مسئله پیوند قرآن و سیره پیامبر پرداخته اند،۵۷ چنان که بهتر بود به جاى مقاله اى که صرف به مسئله اى در در زمینه تفسیر قرآن روى کرده، مقاله اى انتخاب مى شد که در آن موضوع پیوند میان سیره و تفسیر قرآن بررسى مى گردید.۵۸

۴. پس از پیامبر: (مواضع رودروى قانونگذارى: خلیفه و سنت پیامبر، عمر و سنت محمد) از آوراهام و (درآمدى بر صلح نامه هاى اسلامى)۵۹ از وداد قاضى.

بدیهى است اینها صرف نمونه هایى از مطالعات فراوانى است که درباره تاریخ اسلام در سده هاى نخست انجام گرفته است، از دوران خلافت خلفاى راشدین تا دوران فتنه کبرا و از شکل گیرى خلافت اموى تا تحولات دوران عباسیان. البته روشن است که نمى توان همه این پژوهش ها را در شمار سیره پژوهى قرار داد، بلکه صحیح تر آن است که پژوهش هاى تاریخ اسلام به معناى عام تلقى شوند. اما گاهى در همین مطالعات نیز نکته هایى تبیین مى شوند که مى تواند از ابهاماتى درباره سیره پیامبر پرده بردارد یا به طرح نظریه اى عام تر درباره سده هاى نخست بینجامد، نظیر مطالعات کسانى چون ایگناتس گلدتسیهر، یوزف شاخت و جان ونزبرو که مى توان در این دسته گنجاند و البته روشن است که نتایج حاصل از تحقیقاتِ آنان کلِ تاریخ اسلام در سده هاى نخست به ویژه تاریخ حیات پیامبر را تحت الشعاع قرار مى دهد.

پی نوشت:

۱. نک: پانوشت ۹ .
۲. Ignaz Goldziher، Muhammedanische Studien. 2 vols.، Halle، ۱۸۸۸-۱۸۹۰، English translation: Muslim Studies، tr. by C.R. Barber& S.M. Stern، Londan: George Allen and Unwin، ۱۹۶۷-۱۹۷۱.
۳. Joseph Schacht، The Origins Of the Muhammadan Jurisprudence، OXFORD: Clarendon Press، ۱۹۵۰.
۴. نمونه بارز آن کتاب هاى ویلیام مُنتگُمرى وات است; مشخصات کتاب شناسى آنها به قرار زیر است:
William Montgomery Watt، Muhammad at Mecca، OXFORD: Clarendon Press، ۱۹۵۳، id.، Muhammad at Medina، OXFord: Clarendon Press، ۱۹۵۶.
۵. John Wansbrough، The Sectarian Milieu: Content and Composition of islamic Salvation Hisrory، Oxford : Oxford University Press، ۱۹۷۸.
۶. Patricia Crone & Micheal Cook، Hagarism: The Making of islamic World، Cambridge University press، ۱۹۷۷.
۷. نک: پانوشت ۱۰ .
۸. نک: مرتضى کریمى نیا، مقدمه کتاب سیره پژوهى در غرب، ص ۱۱ ـ ۲۰ اُرى ربُین; (گرایش ها و روش ها در مطالعات سیره)، سیره پژوهى در غرب، ص ۲۱ ـ ۲۶.
۹. این کتاب جلد چهارم مجموعه اى ۴۷ جلدى با عنوان کلى (The Formation of The Classical Islamic World) به سرویراستارى لورنس کُنراد (Lawrence I. Conrad) است که از سوى انتشارات اَشگیت (Ashgate) منتشر مى شود. کتاب حاضر علاوه بر مقدمه مفصلى از ویراستار که گزارشى از آن در مقاله نخست کتاب سیره پژوهى در غرب آمده، مشتمل بر پانزده مقاله از محققان غربى درباره سیره نبوى است که در نیمه دوم قرن بیستم در نشریات معتبر غربى منتشر شده اند. مشخصات کتاب شناختى آن چنین است:
Uri Rubin، (ed)، The Life of Muhammad، Hampshire: Ashgate publishing lIMITED، ۱۹۹۸.
۱۰. این کتاب که در سال ۲۰۰۰ از سوى انتشارات بریل در لایدن هلند به چاپ رسیده، مجموعه ده مقاله از محققان غربى در زمینه سیره و حدیث نبوى است که پنجاهمین سالگرد تأسیس دپارتمان زبان و فرهنگ خاورمیانه در دانشگاه نایمخن (nijmegan) هلند (در اکتبر ۱۹۹۷) است. مشخصات کتاب شناختى این اثر:
Harald Motzki (ed).، The Bibliography of Muhammad: The Issue of the Sources، Leiden: E.J.Brill، ۲۰۰۰.
۱۱. همچنین مجموعه مقالاتى با عنوان در جستجوى محمد(ص) تاریخى به همت شخصى با نام مستعار ابن ورّاق در سال ۲۰۰۰ گردآورى و منتشر شده است که علاوه بر پژوهش هاى چند دهه اخیر حاوى مقالاتى از سیره پژوهى غربى در نیمه دوم قرن نوزدهم (از اِرنست رِنان Ernest Renan) و نیمه اول قرن بیستم از هنرى لامِنس (Henri Lammens)، بِکِر (C.H.Becker) آرتور جفرى (Arthur Jeffry) نیز هست. البته همچنان که از اسم کتاب و نام مستعار گردآورنده آن پیداست، مضمون این مقالات نسبت به دو کتاب پیش گفته کمتر همدلانه با باورهاى متداول اسلامى است.

۱۲. مقالات شماره ۱، ۲ و ۳ از کتاب اول و مقالات شماره ۶، ۱۱، ۱۷ و ۱۸ از کتاب دوم گزینش شده اند; البته در مشخصات کتاب شناختى مقاله یازدهم (سیره پژوهى در غرب، مقدمه سرویراستار، ص ۹) به خطا کتابى به ویراستارى هربرت برگ (Herbert Berg) ذکر شده است.
۱۳. ترجمه سه مقاله (شماره هاى ۲، ۸ و ۱۵) به طور کامل آمده است که البته هر سه پیشتر در نشریات داخلى چاپ شده اند که مشخصات کتاب شناختى آنها بدین قرار است: سیدنى گریفیث، (حضرت محمد(ص): کتاب مقدس و پیام او بر اساس دفاعیات عربى و سریانى مسیحى در قرن اول زمامدارى عباسیان)، ترجمه وحید صفرى، هفت آسمان، ش ۳۴، سال نهم، تابستان ۱۳۸۶، ص ۷۳ ـ ۱۲۸; هارالد موتسکى، (تاریخ گذارى تفسیر موسوم به ابن عباس: چند نکته تکمیلى)، ترجمه مرتضى کریمى نیا، علوم حدیث، ش ۴۲، سال یازدهم، زمستان ۱۳۸۵، ص ۳۱ ـ ۴۸ و (جمع و تدین قرآن: بازنگرى در دیدگاه هاى غربى در پرتو تحولات جدید روش شناختى)، هفت آسمان، ش ۳۲، سال هشتم، زمستان ۱۳۸۵، ص ۱۵۵ ـ ۱۹۶. البته در فهرست مطالب کتاب سیره پژوهى در غرب (ص ۶) به خطا مقاله پانزدهم ترجمه و تلخیص و مقاله شانزدهم ترجمه ذکر شده که برعکس است (قس همان، ص ۱۰ که صحیح آن آمده است). همچنین ترجمه کامل ترى از مقاله شماره ۱۲ که صورت تلخیص شده آن در این کتاب آمده، با مشخصات زیر منتشر شده است: اندریاس گورکه، (روایت تاریخى حدیبیه: پژوهشى درباره گزارش عروه بن زبیر)، ترجمه سیدعلى آقایى، در نامه تاریخ پژوهان، ش ۸ ـ ۹، سال دوم و سوم، زمستان ۱۳۸۵ و بهار ۱۳۸۶، ص ۲۶۰ ـ ۲۹۶. مقاله شماره ۱۸ نیز پیشتر چاپ شده است، نک: ماهر جرار، (سیره اهل الکساء: نخستین منابع شیعى درباره زندگى پیامبر)، هفت آسمان، ش ۳۲، سال هشتم، زمستان ۱۳۸۵، ص ۱۹۷ ـ ۲۳۸.
۱۴. بولتن مرجع، مدیریت مطالعات اسلامى سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامى، تهران: فلسفه فقه (ج ۱)، قرآن پژوهى (ج ۲)، دین و اخلاق (ج ۳)، گزیده مقالات و متون درباره اسلامى و دنیاى معاصر (ج ۴ و ۵)، گزیده مقالات و متون درباره مطالعات قرآنى در غرب (ج ۶).
۱۵. براى نمونه مقالات شماره ۳ و ۴.
۱۶. براى نمونه مقاله شماره ۱۷; بخش تحلیل متن (در ۴۵ صفحه لاتین) به قدرى مختصر شده (در ۴ صفحه فارسى) که لب ّ کلام مؤلف یعنى چگونگى ترکیب تحلیل متنى و سندى براى خواننده در ابهام مى ماند، در حالى که موتسکى در مقالات دیگر خود بارها به این مقاله و مقالات مشابه دقیقاً از منظر روش شناختى ارجاع داده است، براى نمونه رجوع کنید به:
H. Motzki (ed)، Hadith: Origins and Developments، Hampshire: Ashgate Publishing Limited، ۲۰۰۴، Introduction.
ترجمه فارسى: مرتضى کریمى نیا، (حدیث پژوهى در غرب: مقدمه اى در باب خاستگاه و تطوّر حدیث)، علوم حدیث، ش ۳۷ ـ ۳۸، پاییز و زمستان ۱۳۸۴، ص ۲ ـ ۳۱; نیز:
id.، “Dating Muslim Traditions: A Survey”، Arabica 52ii(2005)، ۲۰۴-۵۳ .
۱۷. بر این مطلب در پیشگفتار سرویراستار این مجموعه تأکید شده است و احتمالاً به همین سبب است که تنها به صورت تلخیص شده یا ترجمه کامل مقالات بدون نقد و تحلیل محتوایى آنها بسنده شده است، به جز دو مقاله شماره ۹ و ۱۰ که در پایان ترجمه و تلخیص مقاله ها، نکاتى ـ نه چندان درخور که بعضاً خود محل تردید و ابهام اند ـ در نقد محتواى مقالات آمده است.
۱۸. Gautier A. Juynboll.
۱۹. اخیراً کتابى از او منتشر شده که حاوى انبوه مطالعات و بررسى هاى این چنینى درباره روایات اسلامى است، مشخصات کتاب شناختى آن به قرار زیر است:
G.H.A.Juynboll، Encyclopaedia of Canonical Hadith، Leiden: E.J.Brill، ۲۰۰۷.
۲۰. سیره پژوهى در غرب، ص ۱۶۱ ـ ۱۷۴.
۲۱. براى آشنایى بیشتر با روش شناسى وى ر. ک: سید على آقایى، (تاریخ گذارى روایات بر مبناى تحلیل اسناد: نقد و بررسى روش شناسى خوتیر ینبُل)، علوم حدیث، ش ۴۱، سال یازدهم، پاییز ۱۳۸۵، ص۱۴۵ ـ ۱۶۸.
۲۲. Isnad-Cum-Matn Analysis.
۲۳. Johannes H.Kramers.
۲۴. Josef van Ess.
۲۵. این مقالات عبارت اند از: اندریاس گُرکه، (روایت تاریخى حدیبیه: پژوهشى درباره گزارش عروه بن زبیر) (سیره پژوهى در غرب، ص ۱۴۱ ـ ۱۵۴; اندریاس گُرکه و گِرِگور شوئلر، (بازسازى نخستین متون سیره: هجرت در اخبار عروه بن زبیر) (همان، ص ۱۵۵ ـ ۱۶۰); هارالد موتسکى، (جمع و تدوین قرآن: بازنگرى دیدگاه هاى غربى در پرتو تحولات جدید روش شناختى) (همان، ص ۱۸۵ ـ ۲۲۲) و (مقتل ابن أبى الحقیق بر اساس اصالت و اعتبار برخى گزارش هاى مغازى) (همان، ص ۲۳۹ ـ ۲۵۲).
۲۶. Andreas Gorke.
۲۷. Gregor Schoeler.
۲۸. سیره پژوهى در غرب، ص ۲۲۳ ـ ۲۳۸.
۲۹. همان، ص ۱۱۷ ـ ۱۲۸.
۳۰. Jaqueline Chabbi.
۳۱. سیره پژوهى در غرب، ص ۱۷۵ ـ ۱۸۴.
۳۲. F.E.Peters.
۳۳. نک: پانوشت۸ .
۳۴. سیره ابن اسحاق را فردیناند وستنفلد (Wustenfeld) در فاصله سال هاى ۱۸۵۸ ـ ۱۸۶۰ در گوتینگن آلمان به چاپ رسانید و سپس آلفرد گیلوم(A. Guillaume) ترجمه اى انگلیسى از آن همراه با اضافاتى منتشر کرد. طبقات ابن سعد نیز در نُه جلد در میانه سال هاى ۱۹۰۵ ـ ۱۹۴۰ در لایدن هلند به چاپ رسید. پیش از این تاریخ طبرى را میخائیل یوهان دخویه (M.J.De Goeje) و دیگران در پانزده جلد در همان جا (۱۸۷۹ ـ ۱۹۰۱) منتشر کرده بود و سرانجام مغازى واقدى به همت مارسِدن جونز (Marsedn Jones) در سه جلد در لندن (۱۹۶۶) چاپ شد.
۳۵. Frants Buhl، Das leben Muhammads، trans. Hans H.Schaeder (repr.Heidelberg، ۱۹۶۱)، ۳۶۸ – ۳۷۰.
۳۶. Rudolf Sellheim، “Propht، Chalif und Geschichte”، Oriens 18-19 (1965-66)، ۸۵-۸۸.
۳۷. Miklos Muranyi، “Ibn Ishaqصs Kitab al-maqazi in der riwaya von yunus b. Bukayr”، jerusalem Studies in Arabic and Islam 14 (1991)، ۲۱۴-۷۵.
۳۸. Josef Horovitz، “The Earliset Biographies of the Prophet and Their Authors”، Islamic Cultur 1 (1927)، ۳۵۳-۵۹، ۲(۱۹۲۸)، ۲۲-۵۰، ۱۶۴-۸۲، ۴۹۵-۵۲۶.
۳۹. Fuat Sezgin، Geschichte des arabischen Schrifitums، I (Leiden ، ۱۹۶۷)، ۲۷۵-۳۰۲.
۴۰. A.A Duri، The Rise Of HisroricalWriting Among The Arabs، Ed. And. Trans. Iawrence I.Conrad (Princton، ۱۹۸۳)، ۷۵-۱۳۵
۴۱. براى نمونه مقاله هاى شماره ۱۱، ۱۲ و ۱۷ از همین کتاب; نیز کوشش سلوى مرسى طاهر در کتابِ بدایات الکتابه التاریخیه عند العرب: أول سیره فى الاسلام، عروه بن الزبیر، (بیروت، ۱۹۹۵).
۴۲. G.D.newby، The Making of the last prophet: a Reconstruction of Earliest Biography of Mohammad، Carolina: South Carolina، ۱۹۸۹.
همچنین براى مرورى انتقادى بر روش بازسازى متن کتاب ابن اسحاق و پاره اى ملاحظات روش شناختى در این باره نگاه کنید به:
Lawrence I.Conrad “Reconstruction Lost Texts: Some Methodological Issues”، Journal of the American Oriental Socity، ۱۱۳:۲ (۱۹۹۳)، ۲۵۸-۲۶۳.
۴۳. سیره پژوهى در غرب، ص ۲۵۳ ـ ۲۶۶.
۴۴. سیره پژوهى در غرب، ص ۲۷ ـ ۷۴.
۴۵. براى فهرستى از این دست پژوهش ها نگاه کنید به:
Uri Rubin، “Introduction: The prophet Muhammad and the Islamic Sources”، in The Life of Muhammad، ed . Uri Rubin، pp. Xv، note 14.
۴۶. شایسته بود که ویراستار خود مقالات را از حیث موضوع یا روش رهیافت پژوهشى طبقه بندى مى کرد کارى که در مجموعه مقالات مشابه متداول است. این کار دست کم براى خواننده این فائده را دارد که با بهره گیرى از طبقه بندى آسان تر به موضوع موردنظر خویش دست مى یابد.
۴۷. سیره پژوهى در غرب، ص ۷۷ ـ ۷۸ و ۷۹ ـ ۸۶.
۴۸ . براى مجموعه مقالات در زمینه اعراب و جزیره العرب در آستانه ظهور اسلام رجوع کنید به:
F.E.Peters (ed)، The Arabs And Arabia on the Eve of Islam، Hampshire: Ashgate Publishing Limited، ۱۹۹۹.
که مقاله وات از همین مجموعه اخذ شده است.
۴۹. سیره پژوهى در غرب، ص ۷۵ ـ ۷۶، ۸۷ ـ ۹۰، ۱۲۹ ـ ۱۴۰، ۱۴۱ ـ ۱۵۴، ۱۵۵ ـ ۱۶۰، ۱۶۱ ـ ۱۷۴ و ۲۳۹ ـ ۲۵۲.
۵۰ . مجموعه مقالات وى در سه مجلد از سوى انتشارات اَشگیت منتشر شده است که مشخصات آنها به قرار زیر است:
M.J. Kister، Studies in Jahiliyya and Early Islam، ۱۹۸۰، id، Society and Religion from jahiliyya to Islam، ۱۹۹۰، id، Concepts and Ideas the Dawn of Islam، ۱۹۹۷.
۵۱. مجموعه مقالات او با مشخصات زیر در اختیار است:
Norman Calder، Interpretation and Jurisprudence in Medieval Islam، Hampshire: Ashgate Publishing Limited، ۲۰۰۶.
۵۲. Lawrence I. Conrad.
۵۳. حتى مناسب بود در ابتداى مقالات توصیفى اجمالى درباره سابقه علمى و پژوهشى مؤلفان و نیز فهرستى از آثار مهم ایشان در زمینه سیره پژوهى ارائه مى شد، همان طور که تنها درباره هارالد موتسکى دو بار (در مقاله شماره ۱۵ و ۱۷، هر چند دومى به اختصار) آمده است.
۵۴. سیره پژوهى در غرب، ص ۹۹ ـ ۱۱۶و ۱۸۵ ـ ۲۲۲.
۵۵ت. انتشار دائرهالمعارف پنج جلدى قرآن به سرویراستارى مک اولیف بهترین شاهد بر این مدعاست که مشخصات کتاب شناختى آن به قرار زیر است:
Jane Dammen McAuliffe، Encyclopaedia of Qur’an، Leiden: E. J. Brill، ۵ Volumes + Index Volum، ۲۰۰۱-۶.
۶۵. براى نمونه مى توان به اندرو ریپین (Andrew Rippin) و پژوهش هاى وى اشاره کرد; براى مجموعه مقالات وى رجوع کنید به:
A Rippin، The Qur’an and its Interpretative Tradition، Hampshire: Ashgate Publishing Limited، ۲۰۰۱.
۵۷. نمونه خوبى از این موارد مقاله زیر است:
A. Rippin، “Muhammad in the Qur ‘an: Reading Scripture in the 21st Century”، in Harald Motzki (ed)، The Bibliography of Muhammad: The Issue of the Sources، ۲۹۸-۳۰۹.
۵۸. براى نمونه:
Marco Scholler، “Sira and Tafsir: Muhammad al-kalbi on the Jews of Medina”، in Harald Motzki (ed.)، The ibliography of Mu.
۵۹. سیره پژوهى در غرب، ص ۹۱ ـ ۹۸و ۲۶۷ ـ ۲۷۲.
منبع:آئینه پژوهش ،شماره ۱۱۰-۱۱۱

سید على آقایى

ویژگى هاى تاریخ نگارى شیخ مفید

چکیده

شیخ مفید برخلاف برخى تاریخ نگاران گذشته و حال، براى نقل و بررسى گزارش هاى تاریخى تنها به گزارش هاى پیشینیان اکتفا نکرده است. وى در کنار گزارش هاى تاریخى، از عناصر دیگرى استفاده کرده و توانسته است متون تاریخى متقن و قابل استنادى را فراهم آورد که پیش از او کمتر وجود داشت. در نوشته حاضر به این پرسش پاسخ داده شده است که تاریخ نگارى شیخ مفید با دیگران چه تفاوتى داشت که سبب شد نقل وقایع تاریخى از حالت نقل بدون بررسى و گزارش صِرف، به شکل متن تاریخى مستدلى در آید. بستر این تحول در گرو به کار بردن عناصر بیرون از متن و جدید بود. امانت دارى در نقل سخنان یا گزارش هاى تاریخى، توجه به قضاوت و داورى عقلانى در پذیرش یا رد گزارش هاى تاریخى، نقد و بررسى روایات و احادیث و تقیه و اثر آن در نقل گزارش هاى تاریخى از جمله عناصر یاد شده است. در این نوشته، این عناصر و برخى موارد کاربرد آن ها در آثار شیخ مفید با تفصیل بیشترى بیان شده است.

کلیدواژه ها: شیخ مفید، تاریخ نگارى، گزارش هاى تاریخى، ویژگى هاى تاریخ نگارى.

مقدمه

مطالعه در زمینه تاریخ، به ویژه تاریخ اسلام و تحلیل وقایع تاریخى باید با استفاده از منابع تاریخى کهن صورت گیرد. بر این اساس، صرف نظر از استثناهایى که وجود دارد و با در نظر گرفتن معیارهایى که منبع مورد استفاده را اعتبار مى بخشد، باید اذعان داشت هرچه منبع مورد استفاده در مطالعات تاریخى به زمان وقوع حوادث نزدیک تر باشد از اتقان و درستى بیشترى برخوردار است. اما این مهم نباید ما را به اشتباه بیندازد و سبب شود هر گزارش تاریخى دست اول و کهنى را به آسانى بپذیریم. به ویژه آن که گزارش هاى تاریخى بسیارى وجود دارند که اسباب و عوامل مختلفى در دگرگون نشان دادن یا تحریف آن ها دخالت کرده و اعتماد بر این گزارش هاى تاریخى را دشوار ساخته اند.

به سبب همین دشوارى هاست که ارزش کوشش و تلاش هاى عالمان کم نظیر و بزرگى چون شیخ مفید نمایان مى شود. شیخ مفید در اواخر قرن چهارم و ابتداى قرن پنجم با تلاش و تبحرى ستودنى، کوشید با نگارش چند اثر تاریخى تا حدودى راه شناخت درست حوادث تاریخى را هموار نماید و در این مسیر توانست نقش بسزایى ایفا کند.

هرچند تعداد محدودى از نوشته هاى شیخ مفید به موضوعات تاریخى اختصاص یافته است، اما چون شیخ مفید با نگاهى متفاوت از دیگران به نگارش و نقد و بررسى مباحث تاریخى پرداخته، توانسته است زوایاى پنهانى از تاریخ اسلام را واکاوى کند. شیخ مفید با این نگاه، گزارش هاى تاریخى را به گونه اى مطرح ساخت که نه دچار جمود بر پذیرش گزارش هاى تاریخى شد و نه چنان بود که گزارش هاى تاریخى را کاملا نادیده بگیرد و در دام تحلیل هاى غیر واقعى و به دور از وقایع گرفتار آید. این ویژگى شیخ مفید سبب شده است وى فرامتنى به گزارش هاى تاریخى نگاه کند و با دخالت عناصرى خارج از متون تاریخى به گزارش تاریخ بپردازد. بر همین اساس وى هر گزارشى را به سادگى نپذیرفته، بلکه آن را با ملاک هاى خود نقادى کرده است. نوشته حاضر، در نظر دارد ملاک ها و معیارهاى موردنظر شیخ مفید را در مباحث تاریخى مطرح کند و با مراجعه به آثار وى میزان پایبندى ایشان را به رعایت این ملاک ها بازگو نماید. البته ملاک هایى که به آن ها اشاره مى شودمهمترین مواردى است که با مطالعه و بررسى آثار ایشان به دست آمده اند. چه بسا معیارهاى دیگرى نیز وجود داشته باشد که در این زمینه از اهمیت کمترى برخوردار باشند که از طرح آن موارد در این نوشته صرف نظر مى شود.

شیخ مفید به مثابه یک مورخ

همان گونه که جانبدارى و تعصب ناروا براى نویسندگان و دانشمندان یک عیب و آفت به شمار مى آید، چنان که ابن خلدون آن را یکى از علل گمراهى مورخان مى داند،[۱] بدون شک نقطه مقابل آن، یعنى رعایت اعتدال و انصاف یک امتیاز خواهد بود و این ویژگى همان چیزى است که در فعالیت هاى علمى و اجتماعى و به ویژه در نوشته ها و تألیفات تاریخى شیخ مفید مورد توجه ایشان بوده است.

شیخ مفید با آن که محور فعالیت هاى خویش را اثبات امامت امامان معصوم (علیهم السلام) و حقانیت ایشان قرار داده بود، اما هیچ گاه در ورطه افراط تعصّب آمیز در اظهار محبت به امامان (علیهم السلام) قرار نگرفت و حتى کسانى را که در این زمینه زیاده روى کرده اند و بیش از اندازه نسبت به امامان (علیهم السلام) اظهار علاقه کرده اند و درجات و مقامات نارواى فوق العاده اى براى امامان (علیهم السلام) بر شمرده اند و به اصطلاح غلات (کسانى که درباره امامان (علیهم السلام) غلو مى کردند) را به شدت نکوهش کرده است.[۲] شاید یکى از دلایلى که ایشان بخشى از نوشته هاى خود را به موضوع غلو و غالیان اختصاص داده نیز همین باشد.[۳]

البته ممکن است عده اى بخواهند به سبب برخى آراى شیخ مفید، مانند برترى امامان (علیهم السلام) بر پیامبران پیشین به جز رسول خدا (صلی الله علیه و آله)،[۴] یا معلم بودن امامان (علیهم السلام) براى بشر،[۵] یا مطالبى از این قبیل، وى را به غلو متهم نمایند، اما با توجه به این که ایشان درباره همه آرا و دیدگاه هاى خویش از استدلال هاى مناسب و استوارى بهره گرفته است این اتهام نمى تواند درست باشد، از این گذشته، ایشان در موارد دیگرى از آثارش به گونه اى از غلو و مبالغه  درباره امامان معصوم (علیهم السلام) سخن گفته است که حتى غالیان را به عنوان جاهلان و کافران معرفى کرده [۶] و از آنان، به سبب داشتن برخى اعتقادات، به عنوان کسانى یاد کرده است که نسبت به معانى امور بینش نداشته و حقیقت کلام را درک نمى کنند.

به علاوه آن که نوشته هاى شیخ مفید بهترین شاهد بر نادرستى این اتهام است؛ چرا که ایشان، حتى در بخشى از دیدگاه هاى خود، نظرى متفاوت از برخى عالمان شیعه داشته است. در این باره به عنوان نمونه مى توان به دیدگاه ایشان درباره شهادت ائمه (علیهم السلام) یا علم امام اشاره کرد.

رعایت انصاف چنان مورد توجه شیخ مفید بوده است که علاوه بر آن که در نوشته هاى خود آن را در نظر داشته، در چندین مورد نیز بر رعایت انصاف تأکید کرده است. از آن جمله مى توان به این موارد اشاره کرد؛

ایشان درباره عوامل آغاز جنگ جمل و تلاش امیرالمؤمنین على (علیه السلام) براى پیشگیرى از این رویداد، پس از نقل حوادثى که به جنگ جمل منجر شد مى گوید: «این موضوع چیزى است که سخن گفتن با مخالفان درباره آن جز با انصاف و آگاهى از روایات مربوطه و … نیکو نیست».[۷] یا درباره عوامل شورش مردم بر ضد عثمان، از روایات اهل سنت استفاده کرده، تأکید مى کند که روایت را از راوى منسوب به اهل سنت و مخالف شیعه آورده است.[۸]

وى درباره بیعت شکنى طلحه و زبیر و خروج نیرنگ آمیزشان به طرف مکه به بهانه انجام عمره، با استفاده از گزارش هاى تاریخى، ضمن اثبات این موضوع تأکید کرده است که هرکس از روى انصاف و تدبر به گزارش هاى تاریخى بنگرد، به نتیجه اى که ما بدان دست یافتیم خواهد رسید.[۹]

یکى از بهترین نشانه هاى رعایت انصاف از ناحیه شیخ مفید را در گزینش روایات از سوى ایشان مى توان دید. ایشان در بسیارى از موارد براى اثبات نظرات خود از روایات اهل سنت استفاده کرده است، که گرچه مى تواند از باب الزام خصم باشد، به هرحال نشان دهنده انصاف ایشان نیز مى باشد. چنانکه وى نیز چون به این موضوع و اهمیت آن توجه داشته است در برخى موارد بر آن تأکید ورزیده، مى گوید: «این روایات، اندکى از روایت هاى درست درباره کشته شدن طلحه است که از طریق اهل سنت رسیده و سندهایش از درست ترین سندهاست …».[۱۰] وى همچنین پس از اتمام مباحث اصلى کتاب الجمل مى گوید:

این ها پاره اى از روایات مربوط به جنگ بصره (جنگ جمل) و سبب رخ دادن آن و گفتار صاحب نظران درباره حکم آن بود که ما به صورت کوتاه آوردیم و روایات را از عامه (اهل سنت) نقل کردیم، نه خاصه (شیعه) و آنچه شیعه درباره انکار آن نقل کرده است نیاوردیم ….[۱۱]

چنان که پیداست اگرچه شیخ مفید فقط در پاره اى موارد تصریح کرده که روایات را از قول اهل سنت آورده است، اما از این سخن ایشان بر مى آید که حجم بیشترى از گزارش هاى این کتاب بر مبناى روایات اهل سنت است.

شیخ مفید علاوه بر این، عناصر دیگرى را وارد تاریخ نگارى خود کرد که پیش از آن و حتى در برخى آثار تاریخى دوره هاى بعد کمتر بدان توجه شده است. برخى از این عناصر عبارتند از:

امانت دارى در نقل سخنان یا گزارش هاى تاریخى

یکى از امتیازات برجسته شیخ مفید در نگارش هایش، امانت دارى در نقل سخنان افراد یا گزارش هاى تاریخى است، با آن که ایشان با احترام بسیارى از امامان (علیهم السلام) یاد مى کند، اما در مواردى که از سخنان افراد به عنوان شاهدى براى اثبات مدعا و یا استدلالش بهره مى جوید، تلاش مى کند تا آن سخن را همان شکل که صادر شده بیان کند. ازاین رو برخلاف میل باطنى اش خود حتى اگر سخنى محتوایى نامناسب و خلاف شأن امامان (علیهم السلام) داشته باشد آن را تغییر نداده، همان صورت نقل مى کند. به عنوان نمونه مى توان به سخنان عبدالله بن زبیر در آغاز جنگ جمل اشاره کرد. او براى ترغیب مردم به جنگ با امیرالمؤمنین (علیه السلام) براى آنان خطبه اى خواند که سرتاسر اهانت و بى ادبى به ساحت مقدس آن حضرت است. شیخ مفید، با لحاظ امانت دارى، سخنان ابن زبیر را به همان شکل در کتاب خود آورده است.[۱۲]

وى در موردى دیگر نظر «جاحظ» را درباره امیرالمؤمنین (علیه السلام) و ارتباط ایشان با کشته شدن عثمان آورده است و با آن که سخن او جملات نامناسبى همچون تناقض گویى نسبت به آن حضرت را دربردارد با این حال شیخ مفید دقیقا سخن او را نقل کرده است.[۱۳]

همچنین شیخ مفید در جایى دیگر، خطبه اى را که عبیدالله بن زیاد براى مردم کوفه خواند و در خلال آن نسبت به مسلم بن عقیل هتاکى و بى ادبى نمود به همان شکل و بدون تغییر آورده است.[۱۴]

البته براى این موضوع موارد بسیارى در آثار شیخ مفید وجود دارد که این موارد براى نمونه به اختصار بیان شد.

توجه به قضاوت و داورى عقلانى

اگرچه عقل به عنوان دلیل و حجت باطنى انسان معرفى شده است، اما با یک مطالعه و بررسى کوتاه در آثار و فعالیت هاى علمى دانشمندان اسلامى به آسانى به دست مى آید که عقل در نگاه همگان و به ویژه در نظر همه عالمان دینى از جایگاه یک سانى برخوردار نبوده، به همین نسبت، میزان بهره مند شدن از کاربرد عقل و دخالت دادن آن در حل مشکلات و تحلیل حوادث نیز به یک اندازه نبوده است، این تفاوت نگرش در کاربرد عقل نه تنها میان عالمان یک نسل با نسل هاى دیگر، که چه بسا میان عالمان یک نسل و حتى در بین دو شاگرد یک استاد یا میان شاگرد و استادش وجود داشته است.

به عنوان مثال درحالى که شیخ صدوق، یکى از استادان شیخ مفید، به شدت به اخبار و آثار متکى و پایبند بوده، درمقابل، به دخالت دادن عقل در بهره مند شدن از این آثار چندان توجهى نداشته است، اما شیخ مفید در معرفت آدمى و در برداشت از این آثار و اخبار و گزینش آن ها نقش بسیارى براى عقل در نظر گرفته است و این توجه به نقش عقل نه تنها در آثار کلامى، بلکه در بسیارى از نوشته هاى دیگر ایشان نیز موج مى زند.

اساساً بسیارى از نظرات شیخ مفید بر پایه پذیرش عقل و عدم آن استوار است و ازاین روست که به عدم تعقل و تدبر اهل حدیث در روایات خرده گرفته و حتى از استادش شیخ صدوق به سبب پیروى از این روش انتقاد کرده است، و از همین رهگذر، قول به فرشته بودن لوح و قلم، نزول دفعى قرآن،[۱۵] موضوع تحابط که حشویه به آن اعتقاد دارند، اتحاد اقانیم مسیحیان [۱۶] و بسیارى از اعتقادات باطل و نادرست دیگر را به سبب نامعقول بودن آن نمى پذیرد.

البته ممکن است در بسیارى از موارد حدیثى به جز نامعقول بودن، مشکل رجالى و سندى و مانند آن نیز داشته باشد اما شیخ مفید پیش از پرداختن به هر ملاک دیگرى احادیث را ازنظر عقل مى سنجد و در صورت سازگار بودن با اصول عقلانى به دنبال بررسى حدیث از زوایاى دیگر مى رود و ازاین روست که با قاطعیت اعلام مى کند، «اگر ما حدیثى را مخالف احکام عقل یافتیم آن را رها مى کنیم».[۱۷]

قابل توجه است که شیخ مفید، پایه هاى نظریه خود را اصول پذیرفته شده و دلایل غیرقابل خدشه معرفى کرده و براى توجیه ترک این احادیث، به داورى قرآن و اجماع امامان (علیهم السلام) استناد کرده است.[۱۸] وى چنان به قضاوت عقل اعتماد دارد که آن را در کنار قرآن، معیار تشخیص و درستى و نادرستى احادیث برمى شمارد.[۱۹]

نکته قابل تأمل آن که با توجه به این اعتماد شیخ مفید به عقل و دیدگاه روشن ایشان نسبت به بهره مند شدن از عقل، برخى خواسته اند با استناد به پاره اى از سخنان شیخ مفید دایره کاربرد عقل را از نظر ایشان محدود معرفى نمایند و چنان قلمداد کنند که وى ارزش اندکى براى کارایى عقل قایل بوده، و از عقل فقط براى فهم نصوص شرعى بهره مى جسته است و هرگز به آن به عنوان یک دلیل فقهى در کنار قرآن و سنت عقیده نداشته است،[۲۰] درصورتى که از عبارت ها و سخنان شیخ مفید به آسانى مى توان دریافت که ایشان بیش از این به نقش عقل توجه داشته است چراکه وى براى تخصیص عمومات، در ادله استنباط احکام شرعى، همچنان که قرآن را مُخَصِّص مى داند، عقل را نیز در کنار قرآن به عنوان مُخَصِّص عمومات معرفى مى کند. البته ایشان براى این اندازه میدان دادن به عقل دلیل دارد. وى اگر دلیل عقل را مى پذیرد به سبب آن است که عقل را عامل رسیدن به علم و عمل مى داند، همچنان که اگر حجیت خبر واحد را نمى پذیرد درست بدان سبب است که از نظر ایشان خبر واحد براى رسیدن به علم و عمل کافى نیست.[۲۱] دقیقا به همین دلیل اگر خبر واحد را یکى از سه عاملِ دلیلِ عقلى، عرف یا اجماعِ بدون مخالف تأیید کند، آن را حجت مى داند.[۲۲] جالب اینجاست که با آن همه مخالفتى که شیخ مفید با خبر واحد دارد و به خاطر آن حتى از انتقاد به استادش شیخ صدوق نمى گذرد، اما اگر عقل آن را تأیید کند آن را مى پذیرد.[۲۳] شیخ مفید در استفاده از عقل تا آنجا پیش مى رود که در دوران غیبت امام زمان حضرت ولى عصر (علیه السلام) که مسلمانان و به ویژه شیعیان به امام معصوم دسترسى ندارند، در صورت نبودن نصّ شرعى، حکم عقل را قابل استناد مى داند، چنان که در حل اختلاف دعاوى نیز داورى عقل را نافذ و مؤثر مى شمارد،[۲۴] و در اصلِ اثبات امامت نیز عقل را دلیل مى داند.[۲۵]

از همین رو وى در اثبات بسیارى از آراى خود حتى در زمینه پاداش و کیفر کردار آدمیان، این که جاودانه بودن در آتش اختصاص به کفار دارد،[۲۶] نیز باطل بودن حبط عمل انسان [۲۷] و بسیارى موضوعات دیگر به براهین عقلى تمسک جسته است که اگر بخواهد به همه این موارد اشاره شود خود کتاب مفصلى خواهد شد. در اینجا تنها به ذکر چند نمونه از کاربرد عقل و نقش آن در تحلیل مباحث تاریخى، که مورد توجه ایشان بوده است، بسنده مى شود.

– در فتح مکه، رسول خدا (علیه السلام) پرچم را به سعد بن عباده سپرد تا پیشاپیش دیگران وارد مکه شود. پس از آن که یک تندروى از سعد مشاهده شد، رسول خدا (علیه السلام) پرچم را از او گرفت و به امیرالمؤمنین (علیه السلام) سپرد و ایشان از جانب پیامبر (صلی الله علیه و آله) مأمور این کار شد. شیخ مفید پس از نقل این واقعه با یک استدلال عقلانى مى گوید: «اگر در این حادثه کسى جز امیرالمؤمنین (علیه السلام) شایستگى این مأموریت را داشت حتماً پیامبر (صلی الله علیه و آله) این کار را به او مى سپرد».[۲۸]

– در بحثى دیگر، درباره جبران کاستى ها و کم کارى هاى دیگران در جنگ خیبر و آن سخن مشهور پیامبر (صلی الله علیه و آله) که فرمود: «فردا این پرچم را به کسى خواهم سپرد که خدا و رسولش او را دوست دارند و او نیز خدا و رسولش را دوست دارد»؛[۲۹] نیز در باره سپردن پرچم در روز بعد به امیرالمؤمنین (علیه السلام) مى گوید: «فحواى سخن رسول خدا (صلی الله علیه و آله) حاکى از آن است که آنان که از جنگ گریختند از این امتیازى که پیامبر (صلی الله علیه و آله) براى امیرالمؤمنین (علیه السلام) برشمرد، بیرونند … و این جبران کاستى ها از جانب آن حضرت دلالت بر یگانه بودن ایشان دارد».[۳۰]

در جایى دیگر هنگامى که برخى از امتیازات امیرالمؤمنین (علیه السلام) را بیان مى کند مى گوید: «… و مانند آنچه برشمردیم بسیار است … و آنچه ذکر کردیم در هدفى که در نظر داریم براى صاحبان خرد کافى است».[۳۱]

– در سخنى دیگر پس از گزارش نبرد حنین مى گوید: «اکنون به برترى هاى امیرالمؤمنین (علیه السلام) در این نبرد بنگر و در باره آن تأمل کن و در مورد آن اندیشه کن خواهى دید که آن حضرت …».[۳۲]

– وى در نگارش نبرد تبوک نیز در باره جانشینى امیرالمؤمنین (علیه السلام) در مدینه به جاى پیامبر (صلی الله علیه و آله) با تحلیلى عقلانى مى گوید:

«این که پیامبر (صلی الله علیه و آله) آن حضرت را جانشین خود قرار داد بدان جهت بود که به پلیدى مقاصد اعراب و بسیارى از اهل مکه و … پى برده بود که آنان در کمین اند که در نبودن پیامبر (صلی الله علیه و آله) بر مدینه دست یابند».[۳۳]

– نیز پس از آن که به حوادثى که در خلال جنگ تبوک رخ داده اشاره دارد، حدیث منزلت را مطرح کرده و با استدلالى عقلانى مى گوید: «اگر خداوند چنین مى دید که پیامبرش در این غزوه به نبرد و امداد نیاز دارد هیچ گاه به ایشان اجازه ن مى داد تا امیرالمؤمنین (علیه السلام) را در شهر، جانشین خود قرار دهد».[۳۴]

درحقیقت شیخ مفید مى خواهد بگوید چون خداوند مى دانست که در تبوک درگیرى رخ نخواهد داد، به پیامبر (صلی الله علیه و آله) اجازه داد تا امیرالمؤمنین (علیه السلام) را به جاى خود در مدینه بگذارد.

شیخ مفید در مباحث مربوط به شورش مسلمانان بر ضد عثمان نیز پس از آن که دلایل متعددى براى اثبات عدم نقش امیرالمؤمنین (علیه السلام) در این حوادث بیان مى کند، از داورى عقل راجع به گزارش هاى مختلف چنین سخن گفته است؛

«آیا بر خردمند پوشیده است مبرّا بودن امیر المؤمنین (علیه السلام) در آن چه که پیمان شکنان وى را به آن متّهم کردند».[۳۵]

و نیز در ادامه همین خبر در مورد حرکتى که طلحه و زبیر انجام دادند تا آن که منجر به کشته شدن عثمان و حوادث پس از آن شد مى گوید: «و آیا هیچ عاقلى تردید دارد در عملى که طلحه و زبیر مرتکب شدند و عثمان را محاصره کردند تا آن که وى کشته شد سپس امیرالمؤمنین (علیه السلام) را در این کار متهم نمودند و خود را از آنچه انجام داده بودند مبرا دانستند».[۳۶]

نقش عقل از دیدگاه ایشان چندان اهمیت داشت که به اشاره هایى که به طور پراکنده در نوشته هایش درباره عقل دارد اکتفا نکرده، بلکه کتابى مستقل با عنوان «قضیه العقل على الأفعال» نگاشته است.[۳۷]

نقد و بررسى روایات و احادیث

از نکات قابل توجه در تاریخ نگارى شیخ مفید، نقد و بررسى روایات و احادیث از سوى ایشان است. نقد و بررسى احادیث از نظر شیخ مفید چندان اهمیت داشت که نه تنها خود بدان توجه داشته است بلکه کسانى را که بدون دقت در روایات، آن ها را نقل مى کنند مورد انتقاد جدى قرار داده است.[۳۸] به علاوه آن که اهمیت این موضوع سبب شد شیخ مفید آثارى ازجمله «الکلام فى الخبر المختلق بغیر اثر» را درباره نقد و بررسى روایات و ناقلان آن ها تألیف کند.[۳۹] به هرحال شیخ مفید روایات را از ابعاد مختلف مورد نقد قرار مى داده است. از این رو وى هم به محتوا و متن روایت توجه داشت، هم سند روایت را نقد مى کرد و هم منبعى را که روایت از آن نقل مى شد بررسى قرار مى کند. به نظر مى رسد این گونه نقادى شیخ مفید زمینه را براى دستیابى به روایت درست به طور کامل فراهم مى کرده است.

در هریک از محورهاى یادشده در نقادى شیخ مفید نیز شاخص هایى قرار دارند که اطمینان به درستى روایات را افزایش مى دهد. یکى از این شاخص ها قرآن است. وى محتواى روایت را از نگاه قرآن بررسى مى کرد، اگر روایتى موافق قرآن نبود یا اثرى از آن در قرآن یافت نمى شد باصراحت آن را رد مى کرد و براى این کار نیز دلیل محکم داشت. وى مى گوید:

هرگاه حدیثى یافتیم که قرآن با آن مخالف بود و به هیچ صورت با آن موافقت نداشت، آن را کنار مى گذاریم؛ زیرا کتاب (قرآن) و اجماع (امامان ع) چنین حکم مى کند.[۴۰]

برهمین اساس، وى در باره آفرینش لوح و قلم و نگارش در آن گوید:

این که اصحاب حدیث روایت کرده اند که خداوند تعالى قلم و لوحى خلق کرده و با قلم در آن لوح مى نویسد، در قرآن دلیلى براى آن نیست.[۴۱]

شاخص دیگر وى براى نقد روایت، مقایسه روایت با روایتى دیگر است. بنابراین اگر روایتى از نظر ایشان به لحاظ شهرت یا داشتن ناقلان بیشتر یا اسناد و طریق روشن تر در وضعیت بهترى باشد آن را مى پذیرد و در مقابل آن، روایت دیگر را شاذ و نادر مى داند و از پذیرفتن آن صرف نظر کرده و روایت نخست را ترجیح مى دهد.

شاخص دیگر مورد نظر شیخ مفید براى بررسى حدیث، اجماع است. بر این اساس ایشان حدیث حاکى از خواب ماندن رسول خدا (صلی الله علیه و آله) تا طلوع آفتاب را نپذیرفته، و مى گوید: این حدیث خبر واحدى است که موجب علم و عمل نمى شود؛ به علاوه آن که برخلاف نظر گروه برحق (امامیه) است؛ زیرا آنان اختلافى در این که اگر کسى نمازش فوت شود هر وقت از شب یا روز که یادش بیاید باید آن را قضا کند درصورتى که وقت نماز واجب حاضر نباشد.[۴۲] البته از نظر شیخ مفید خبر واحد در برخى موارد قابل قبول است [۴۳] اما آنجا که موجب علم و عمل نباشد آن را نمى پذیرد.

البته شیخ مفید براى بررسى حدیث، شاخص هاى دیگرى در نظر داشته است که براى اختصار به همین مقدار بسنده مى شود.

تقیه و اثر آن در نقل گزارش هاى تاریخى

یکى از عناصرى که در نوع نگاه شیخ مفید به تاریخ تأثیر داشته است و باید به دقت بررسى شود دیدگاه ایشان به تقیه است؛ براى این منظور باید از دو جهت به بررسى این موضوع پرداخت:

  1. نخست باید دید اساسا نظر شیخ مفید درباره تقیه چیست و ایشان درخلال مباحث خود چه جایگاهى را براى تقیه در نظر گرفته و چگونه آن را مطرح کرده است.
  2. در مرحله بعد باید دانست شیخ مفید در مقام عمل، در طول فعالیت هاى علمى و اجتماعى خویش به چه شکل با موضوع تقیه روبه رو شده، چقدر به عمل کردن بر مبناى رعایت تقیه پایبند بوده است.

آن چه در مرحله اول به نظر مى رسد این که شیخ مفید صفحات بسیارى از تألیفات خود را به این موضوع اختصاص نداده، اما همان مقدارِ موجود در نوشته هاى ایشان تصویر روشن و گویایى از این مطلب ارایه کرده است، ایشان برخلاف برخى از عالمان چون شیخ صدوق که فقط به مطرح کردن برخى از مصادیق و پاره اى از احکام تقیه پرداخته اند،[۴۴] نخست تعریف کاملى از تقیه ارایه کرده،[۴۵] که مى توان گفت تعریف ایشان، به شکلى، حتى از تعریف هایى که عالمان پس از وى نیز به دست داده اند، کامل تر است.[۴۶] وى سپس، علاوه بر آن که براى تقیه نیز احکام پنجگانه وجوب، حرمت، اباحه، استحباب و کراهت را بر شمرده است،[۴۷] چنان که برخى از فقهاى دیگر نیز چنین کرده اند، درعین حال آنجا که تقیه موجب کشته شدن مؤمن گردد یا دانسته شود یا احتمال بسیار داده شود که باعث ایجاد زمینه فساد در دین است، آن را جایز نمى داند.[۴۸] البته این عدم جواز را در بسیارى از روایات نیز مى توان مشاهده کرد.[۴۹]

بنابراین تقیه به عنوان یک تدبیر مناسب براى دفع ضرر دینى و دنیوى و یک حرکت بسیار مهم در دیدگاه شیخ مفید مطرح است. البته ایشان نیز همچون فقهاى دیگر براى بررسى و بیان تقیه، محدوده هاى مختلف فقهى، سیاسى و اجتماعى را در نظر دارد وبه تقسیمات مشهور تقیه به تقیه مداراتى و امثال آن توجه داشته است [۵۰] که چون این نوشته درصدد بیان گسترده این موضوع نیست به همین مقدار بسنده کرده، علاقه مندان را به کتاب هاى مربوطه ارجاع مى دهد.[۵۱]

اما در محدوده دوم، رعایت تقیه از ناحیه شیخ مفید، باید گفت شیخ مفید در فعالیت هاى اجتماعى و علمى خود که بیشتر از طریق برگزارى جلسات بحث و مناظره یا از راه نوشته ها و تألیفات صورت گرفته، همواره به رعایت تقیه توجه داشته است.

با آن که ایشان هیچ گاه از بیان حقایق و واقعیات طفره نرفته، عقاید بنیادین شیعه را که جامعه آن روز، به ویژه در بغداد، آن را بر نمى تافت به بهترین شکل مطرح کرده است، اما بیان این مطالب به گونه اى نبود که دستاویزى براى مخالفان شود و آنان بتوانند از روش شیخ مفید و پاسخ هاى ایشان سوءاستفاده نمایند.

از این روست که در بغداد ملتهب آن روزگار که از هر فرصتى براى تضعیف شیعیان استفاده مى شد و در دورانى که اظهار سرور به مناسبت بزرگترین عید شیعیان، غدیر، گناهى نابخشودنى به شمار مى آمد و اشک ریختن و سوگوارى بر شهیدان کربلا خطایى آشکار، در زمانى که کمترین بهانه اى کافى بود براى آن که به خانه و کاشانه شیعیان هجوم آورند[۵۲] و روزگار را بر ایشان چون شب تار نمایند، این بزرگ پرچمدار شیعه از بیان هیچ حقیقتى در دفاع از امامت فروگذار نکرده، در حالى که بهانه اى نیز به دست مخالفان نداده است و این ممکن نبود مگر به سبب تدبیر شایسته اى که شیخ مفید به کار مى برده و با استفاده از سلاح تقیه، زمان و مکان بیان مطالب را به خوبى مى سنجیده است.

بدیهى است این بدان معنا نیست که ایشان اعتقادات اساسى شیعه را مطرح نکرده باشد، یا بیان مطالب به گونه اى باشد که تنها ذهن پرسشگر را اقناع کند، یا اسباب تألیف نوشته اى را فراهم آورد. بلکه اتفاقا درلابه لاى نوشته هاى شیخ مفید مباحثى وجود دارد که بسیار جنجال برانگیز بوده است و مى توانسته زمینه فتنه اى بزرگ را فراهم سازد که به عنوان نمونه مى توان به چگونگى ایمان شیخین و روش آن دو نفر از دیدگاه شیخ مفید اشاره کرد.[۵۳]

اما این مباحث به گونه اى مطرح شده است که مشکلات یادشده را به دنبال نداشت. از بهترین نمونه هاى رعایت تقیه شیخ مفید را مى توان در گزینش و تنظیم مباحث کتاب امالى ایشان دید. امالى، حاصل چهل ودو مجلس است که در زمان هاى مختلف به وسیله شیخ مفید برگزار شده، مطالبى از ناحیه وى براى شاگردان ایشان و شیعیان املا شده است.

شیخ مفید در این کتاب با زیرکى و هوش ویژه اى که داشته، مجالس نخستین را که در منزل شخصىِ برخى از شیعیان برگزار شده است به بیان موضوعات خاص شیعى، مانند شایسته نبودن خلفاى پس از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و امامت بلافصل امیرالمؤمنین على (علیه السلام)، ممانعت ابوبکر از برگرداندن فدک به حضرت زهرا علیها السلام، عزل ابوبکر از ابلاغ سوره برائت و سپردن آن به امیرالمؤمنین (علیه السلام)، ماجراى آخرین پنج شنبه عمر پیامبر (صلی الله علیه و آله) که آن حضرت در نظر داشت با نوشتن مطلبى، آینده رهبرى را روشن کند؛ اما عمر با طرح «حسبنا کتاب الله» مانع از آن شد، نقش عمر در هجوم به خانه حضرت فاطمه علیها السلام، برخى مثالب عثمان و امورى از این دست اختصاص داده است. البته وى در همان مجالس اولیه، با نقل روایتى، از مطرح کردن حدیث غدیر، که جنجال برانگیز بوده، به شدت نهى کرده است.

اما هنگامى که برگزارى این مجالس از منزل به مسجد، که جنبه عمومى تر دارد، منتقل شده است، شیخ مفید با رعایت اصل تقیه و به اقتضاى مصلحت آن زمان، موضوعات دیگرى را برمى گزیند، مانند، اعتراض پدر ابوبکر به خلافت وى، شکایت حضرت فاطمه علیها السلام از اولیاى امور، نزاع عایشه و عثمان بر سر میراث پیامبر (صلی الله علیه و آله)، نقش عایشه در منع حضرت فاطمه علیها السلام از میراث پیامبر (صلی الله علیه و آله)، تحریک عایشه در کشتن عثمان و تبعید ابوذر به وسیله عثمان، درحالیکه مجالس پایانى این کتاب از طرح این گونه روایات کاملا دور است.

بنابراین به آسانى مى توان دریافت که توجه شیخ مفید به زمان و مکان مجالس تا چه اندازه در گزینش موضوعات دخالت داشته است. اگرچه، به استثناى مجلس بیست وسوم، هیچ یک از این مجالس بى ارتباط با موضوع خلافت و امامت نیست، اما چگونگى گزینش و بیان مطالب در آن ها از اهمیت ویژه اى برخوردار است و از همین روست که نوشته هاى  ایشان باعث دامن زدن به تنش و اختلافات اهل سنت و شیعیان در بغداد یا مناطق دیگر نشده است. البته در این زمان چنان که اشاره شد چندین بار بین شیعیان و اهل سنت درگیرى هایى رخ داد و حتى در همین زمان گویا سه مرتبه شیخ مفید را از بغداد تبعید کردند؛ اما این مسایل با فعالیت هاى علمى و اجتماعى شیخ مفید ارتباط نداشت بلکه بیشتر معلول جو حاکم بر آن زمان یا برخوردهایى بود که در گوشه وکنار پیش مى آمد. حتى نویسندگان متعصبى که رویدادهاى این دوران را به تصویر کشیده اند، شیخ مفید را از دست داشتن در این ماجراها مبرا دانسته اند.

البته بسیار طبیعى است که چون شیخ مفید ریاست شیعه را در زمان خود به عهده داشته است،[۵۴] بسیارى از اتهامات و حملات دشمنان متوجه وى باشد و حتى به همین بهانه او را تبعید کنند،[۵۵] اما این که طرح مسایل و موضوعات از ناحیه ایشان، به شکل خاص، منشا بروز فتنه اى شده باشد یا دستاویزى براى حمله به شیعیان شده باشد، پذیرفتنى نیست و حمله به شیعیان در بغداد یا مناطق دیگر موضوعى عمومى بوده که پیش از شیخ مفید نیز به شکل شدیدترى رواج داشته است. همچنان که پس از وى نیز ادامه داشت. در حالى که اگر شیخ مفید منشا این درگیرى ها مى بود بایستى پس از ایشان آرامش کامل براى همیشه برقرار مى شد، اما چنین نشده است.

نتیجه گیرى

برخلاف رویه معمول عموم مورخان، که به طور معمول به نقل وقایع پرداخته اند و آن را مى پذیرند و در بسیارى از موارد به درستى یا نادرستى آن توجه ندارند چه رسد به آن که آن را مورد نقادى قرار دهند، شیخ مفید گزارش هاى تاریخى را به سادگى نمى پذیرد، بلکه آن ها را با ملاک ها و معیارهاى خاصى و بررسى مى کند و درصورتى که با این ملاک ها هماهنگ

باشند نقل کرده و مى پذیرد. این تفاوت دیدگاه شیخ مفید سبب شده است که او بتواند در برخى موارد تحلیلى متفاوت از دیگران به دست دهد و یا گزارشى را که سایرین پذیرفته اند، حتى اگر مشهور و رایج باشد، به کلى کنار گذاشته و نپذیرد. در این باره نیز بین آن که گزارش تاریخى در منابع اهل سنت باشد یا در منابع شیعه نقل شده باشد تفاوتى قائل نیست چنان که در باره شهادت امام جواد (علیه السلام) بدان اشاره شد. بر این اساس، نگاه متفاوت شیخ مفید سبب پدید آمدن روشى جدید در تاریخ نگارى نیز شده است که تنها به نقل حوادث اکتفا نمى کند بلکه مى کوشد با معیارهاى مشخصى به نقل، نقد و تحلیل حوادث بپردازد. امانت دارى در نقل سخنان یا گزارش هاى تاریخى، توجه به قضاوت و داورى عقلانى در پذیرش یا رد گزارش هاى تاریخى، نقد و بررسى روایات و احادیث و تقیه و اثر آن در نقل گزارش هاى تاریخى از مهم ترین معیارهاى یاد شده است.

پی نوشتها

[۱] . ناصف، اندیشه واقع‏گراى ابن‏خلدون، ص ۱۰۷.

[۲] . مفید، تصحیح الاعتقاد، ص ۱۳۱؛ همو، اوائل المقالات، ص ۶۷.

[۳] . همو، تصحیح الاعتقاد، ص ۱۳۱- ۱۳۶.

[۴] . همو، اوائل المقالات، ص ۷۰.

[۵] . همو، اوائل المقالات، ص ۶۵.

[۶] . مفید، تصحیح الاعتقاد، ص ۱۳۱.

[۷] . همو، الجمل، ص ۱۳۶.

[۸] . همو، الجمل، ص ۱۳۷.

[۹] . همو، الجمل، ص ۱۶۸.

[۱۰] . مفید، الجمل، ص ۳۸۶.

[۱۱] . همو، الجمل، ص ۴۲۳.

[۱۲] . مفید، الجمل، ص ۳۲۶.

[۱۳] . همو، الجمل، ص ۲۰۵.

[۱۴] . همو، الارشاد، ج ۲، ص ۵۶.

[۱۵] . مفید، تصحیح الاعتقاد، ص ۱۰۲.

[۱۶] . همو، تصحیح الاعتقاد، ص ۹۳.

[۱۷] . همو، تصحیح الاعتقاد، ص ۱۴۹.

[۱۸] . همو.

[۱۹] . همو، تصحیح الاعتقاد، ص ۱۴۶.

[۲۰] . فیض، مبادى فقه و اصول، ص ۴۳.

[۲۱] . کراجکى، کنزالفوائد، ج ۲، ص ۲۳.

[۲۲] . همو، کنزالفوائد، ج ۲، ص ۲۹.

[۲۳] . همو.

[۲۴] . همو، کنزالفوائد، ج ۲، ص ۲۹.

[۲۵] . مفید، الفصول العشره، ص ۴۲.

[۲۶] . همو، تصحیح الاعتقاد، ص ۹۷.

[۲۷] . همو، المسائل السرویه، ص ۲۱۶.

[۲۸] . مفید، الارشاد، ج ۱، ص ۶۱.

[۲۹] . ابن‏هشام، السیره النبویه، ج ۳، ص ۷۹۷؛ احمد بن حنبل، المسند، ج ۵، ص ۳۳۳؛ بخارى، صحیح، ج ۴، ص ۲۰.

[۳۰] . مفید، الارشاد، ج ۱، ص ۶۴.

[۳۱] . همو، الارشاد، ج ۱، ص ۶۶.

[۳۲] . همو، الارشاد، ج ۱، ص ۱۴۹.

[۳۳] . مفید، الارشاد، ج ۱، ص ۱۵۵.

[۳۴] . همو، الارشاد، ج ۱، ص ۱۵۸.

[۳۵] . همو، الجمل، ص ۱۴۲.

[۳۶] . مفید، الجمل، ص ۱۴۲.

[۳۷] . نجاشى، رجال النجاشى، ص ۴۰۱؛ آقا بزرگ طهرانى، الذریعه، ج ۱۷، ص ۱۵۵.

[۳۸] . مفید، المسائل السرویه، ص ۷۳.

[۳۹] . ر. ک: نجاشى، رجال النجاشى، ص ۴۰۱.

[۴۰] . مفید، تصحیح الاعتقاد، ص ۱۴۹.

[۴۱] . همو، المسائل العکبریه، ص ۱۰۱.

[۴۲] . همو، عدم سهوالنبى (صلی الله علیه و آله)، ص ۲۷.

[۴۳] . ر. ک: علم الهدى، الفصول العشره فى الغیبه، ص ۹۷.

[۴۴] . صدوق، الإعتقادات، ص ۱۰۷ و ۱۰۸.

[۴۵] . مفید، تصحیح الاعتقاد، ص ۱۳۷.

[۴۶] . ر. ک: انصارى، رساله التقیه، ص ۱۲۸.

[۴۷] . مفید، اوائل المقالات، ص ۱۲۷.

[۴۸] . همان..

[۴۹] . ر. ک: حر عاملى، وسائل الشیعه، باب ۳۱ از ابواب امر به معروف و نهى از منکر.

[۵۰] . مفید، اوائل المقالات، ص ۱۱۸.

[۵۱] . براى اطلاع بیشتر، ر. ک، انصارى، رساله التقیه، ص ۱۲۸ به بعد.

[۵۲] . ر. ک: ابن‏اثیر، الکامل فى التاریخ، ج ۵، ص ۶۲۸؛ ابن‏عماد حنبلى، شذرات الذهب، ج ۳، ص ۳۹.

[۵۳] . ر. ک: علم الهدى، الفصول العشره فى الغیبه،، ص ۲۷ و ۱۶۷.

[۵۴] . ابن‏ندیم، الفهرست، ص ۲۲۶.

[۵۵] . ابن‏جوزى، المنتظم فى تاریخ الامم و الملوک، ج ۵۱، ص ۳۳؛ ذهبى، دول الاسلام، ص ۲۱۲.

منابع.

۱.ابن اثیر، على بن محمد، الکامل فى التاریخ ، بیروت: دار صادر و دار بیروت، ۱۳۸۵ ق.
۲.ابن جوزى، عبدالرحمن بن على، المنتظم فى تاریخ الامم و الملوک ، تحقیق محمد عبدالقادر عطا و مصطفى عبد القادر عطا، بیروت: دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۲ ق.
۳.ابن عماد حنبلى، عبد الحسن بن أحمد، شذرات الذهب فى أخبار من ذهب ، بیروت: داراحیاء التراث العربى، [بى تا].
۴.ابن ندیم، محمد بن اسحاق، الفهرست ، تحقیق رضا تجدد، [بى تا]، [بى جا].
۵.ابن هشام، عبدالملک، السیره النبویه، تحقیق محمد محیى الدین عبدالحمید، قاهره: مکتبه محمد على صبیح و اولاده، ۱۳۸۳ ق.
۶.انصارى، مرتضى بن محمد أمین، رساله التقیه، قم: المؤتمر العالمى بمناسبه الذکرى المئویه الثانیه لمیلاد الشیخ الانصارى، ۱۴۱۴ ق.
۷.آقا بزرگ طهرانى، محمد محسن آقابزرگ، الذریعه الى تصانیف الشیعه ، بیروت: دار الاضواء، ۱۴۰۶ ق.
۸.حرّ عاملى، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، تحقیق: عبد الرحیم ربانى شیرازى، تهران: مکتبه الاسلامیه، ۱۴۱۰ ق.
۹.ذهبى، محمد بن أحمد، دول الاسلام ، بیروت: مؤسسه الاعلمى للمطبوعات، ۱۴۰۵ ق.
۱۰.صدوق، محمد بن على بن الحسین بن بابویه قمى، الإعتقادات ، تحقیق عصام عبد السید، قم: المؤتمر العالمى لالفیه الشیخ المفید، ۱۴۱۳ ق.
۱۱.علم الهدى، شریف مرتضى على بن حسین، الفصول العشره فى الغیبه ، تحقیق فارس حسون، قم: المؤتمر العالمى لالفیه الشیخ المفید، ۱۴۱۳ ق.
۱۲.فیض، علیرضا، مبادى فقه و اصول ، تهران: انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۷۲ ش.
۱۳.کراجکى، محمد بن على، کنزالفوائد، به کوشش عبدالله نعمه، بیروت: دارالاضواء. ۱۴۰۵ ق.
۱۴.مفید، محمد بن محمد، الإرشاد فى معرفه حجج الله على العباد، تحقیق مؤسسه آل البیت لاحیاء التراث، قم: المؤتمر العالمى لالفیه الشیخ المفید، ۱۴۱۳ ق.
۱۵.الجمل و النصره لسید العتره فى حرب البصره، تحقیق سید على میر شریفى، قم: المؤتمر العالمى لالفیه الشیخ المفید، ۱۴۱۳ ق.
۱۶.الفصول المختاره من العیون و المحاسن ، قم: المؤتمر العالمى لالفیه الشیخ المفید، ۱۴۱۳ ق.
۱۷.المسائل السرویه ، تحقیق صائب عبد الحمید، قم: المؤتمر العالمى لالفیه الشیخ المفید، ۱۴۱۳ ق.
۱۸.المسائل العکبریه ، تحقیق على اکبر الهى خراسانى، قم: المؤتمر العالمى لالفیه الشیخ المفید، ۱۴۱۳ ق.
۱۹.أوائل المقالات فى المذاهب و المختارات ، تحقیق ابراهیم انصارى زنجانى خوئینى، قم: المؤتمر العالمى لالفیه الشیخ المفید، ۱۴۱۳ ق.
۲۰.تصحیح الإعتقاد، تحقیق حسین درگاهى، قم: المؤتمر العالمى لالفیه الشیخ المفید، ۱۴۱۳ ق.
۲۱.عدم سهو النبى (صلی الله علیه و آله)، تحقیق مهدى نجف، قم: المؤتمر العالمى لالفیه الشیخ المفید، ۱۴۱۳ ق.
۲۲.نجاشى، احمد بن على، رجال النجاشى ، تحقیق سید موسى شبیرى زنجانى، قم: مؤسسه النشر الاسلامى، ۱۴۰۷ ق.
۲۳.ناصف، نصار، اندیشه واقع گراى ابن خلدون ، ترجمه یوسف رحیم لو، تهران: مرکز نشر دانشگاهى، ۱۳۶۶ ق.

منبع: کتاب نقش شیعیان در تاریخ پژوهى و تمدن

نویسنده: قاسم خانجانى