بیعت با ابوبکر

نوشته‌ها

مالک بن نویره

چکیده:

وی نماینده پیامبر(صلی الله علیه و آله) در گرفتن صدقات قبیله اش بود. پس از درگذشت پیامبر(صلی الله علیه و آله) با خودداری از بیعت با ابوبکر، خالد بن ولید به سوی قبیله‌اش رفت و با اینکه مالک آهنگ جنگ نداشت، خالد دستور داد گردنش را زدند و همسرش را اسیر کرد و با او همبستر شد. این کار خالد اگر چه از طرف برخی همچون ابوقتاده و عمر محکوم و عمر خواهان سنگسار خالد شد اما ابوبکر با خالد برخوردی نکرد و گفت خطا کرده و دیه مالک را از بیت المال پرداخت.

 

بیعت نکردن با ابوبکر

پس از وفات پیغمبر مالک از بیعت با ابوبکر سر باز زد. ابوبکر، خالد بن ولید را با سپاهی به سوی او فرستاد و چون خالد به نزدیک قبیله او قبیله بنی یربوع رسید سپاه خود را مسلّح و آماده جنگ کرد و چون به بُطاح محل سکونت مالک رسیدند کسی را نیافتند چه مالک به آنها دستور داده بود اجتماع نکنند و از خانه‌های خود بیرون نیایند. خالد سربازانش را به سراغ جمعیت فرستاد تا هر که را بیابند به نزد خالد برند. آنها مالک و چند نفر را به نزد خالد بردند.

ابوبکر گفته بود که هر جا وارد شدید اگر دیدید مردم اذان گفتند و نماز خواندند متعرضشان مشوید و اگر نماز نخواندند بر آنان بتازید. سربازان خالد درباره مالک به اختلاف سخن گفتند، ابوقتاده گواهی داد که آنها اذان گفته و نماز خوانده‌اند. روی این اختلاف خالد دستور داد آنها را در بند کرده و از آنها مراقبت کنند.

طبری می‌گوید چون سپاه خالد بر قبیله وارد شد خالد اعلان جنگ نمود لذا مردم بنی یربوع مسلّح شدند، سربازان خالد گفتند: ما مسلمانیم چرا مسلح شده اید؟ آنها گفتند: ما نیز مسلمانیم شما چرا مسلحید؟ مردم قبیله سلاح را به زمین نهادند ولی خالد تصمیم قتل مالک را گرفت و بهانه این بود که او ابوبکر را خلیفه ندانسته، لذا به ضرار بن ازور فرمان داد او را گردن زند. در این حال مالک به همسر زیبای خود ام تمیم خطاب کرد که تو مرا به کشتن دادی بدین معنی که خالد دلباخته تو شد مرا می‌کشد که ترا تصرف کند.

چنان شد که او گفته بود خالد او را کشت و بلافاصله زنش را به تصرف درآورد، ابوقتاده و عبدالله بن عمر به وی اعتراض نمودند ولی او به سخنان آنان اعتنائی نکرد و پس از بازگشت به مدینه، ابوقتاده پیش از ورود خالد جریان را به عرض خلیفه رساند ولی خالد چون به مدینه وارد شد خود را غرق سلاح نمود و سه چوبه تیر را به نشانه پیروزی به عمامه‌اش نصب نمود و چون در راه عمر، او را دید تیرها را از عمامه‌اش بیرون کشید و شکست و به وی گفت: تا این حد ریاکاری و تظاهر می‌کنی؟! مرد مسلمانی را می‌کشی و سپس با همسرش هم بستر می‌شوی و اکنون خود را قهرمان اسلام می‌دانی؟! به خدا قسم سنگسارت می‌کنم.

ولی خالد سخنی نگفت به راه خود ادامه داد تا به نزد خلیفه رسید و داستان را به گونه‌ای به وی گزارش کرد که او را راضی نمود، و چون از نزد ابوبکر بیرون شد عمر به نزد ابوبکر رفت و به وی اعتراض نمود او در جواب گفت: خالد اجتهاد کرده ولی در اجتهادش اشتباه نموده و ما شمشیر اسلام را در غلاف نخواهیم کرد، و سپس دستور داد اسیران را آزاد کردند و دیه مالک را از بیت المال پرداخت.[۳] گفته‌اند چون متمم برادر مالک نزد ابوبکر آمد، و خونخواه برادرش شد و اسیران را مطالبه کرد، ابوبکر دستور پرداخت دیه و بازگرداندن اسیران به وی شد.[۴]

مرتد نبودن مالک

ابن اثیر (از علمای قرن ششم و هفتم اهل سنت)، می‌نویسد: طبق آنچه طبری و بقیه بزرگان پیشین گفته‌اند، مالک مرتد نبوده است. با توجه به اینکه عمر به خالد گفته است، مرد مسلمانی را کشتی؛ و ابوقتاده شهادت داده است که آنها [مردم قبیله مالک] اذان گفته و نماز خوانده‌اند؛ و نیز ابوبکر اسیرانشان را برگردانده است و دیه مالک را از بیت المال داده است؛ همه اینها نشانگر اینست که مالک مسلمان بوده است.[۵]

پی نوشتها

  1. ابن الاثیر، اسد الغابه، ۱۴۲۲ق، ج۴، ص۳۹.
  2. حسینی دشتی، معارف و معاریف، ۱۳۷۹ش، ج۹، صص ۳۲؛ ابن الاثیر، اسد الغابه، ۱۴۲۲ق، ج۴، ص۳۹.
  3. حسینی دشتی، معارف و معاریف، ۱۳۷۹ش، ج۹، صص ۳۲-۳۳؛ ابن الاثیر، اسد الغابه، ۱۴۲۲ق، ج۴، ص۴۰.
  4. ابن الاثیر، اسد الغابه، ۱۴۲۲ق، ج۴، ص۴۰.
  5. ابن الاثیر، اسد الغابه، ۱۴۲۲ق، ج۴، ص۴۰.
  6. منبع: ویکی شیعه

بیعت با ابوبکر معصیت یا کفر

چرا شیعیان بیعت با ابوبکر را معصیت و کفر می‌دانند؟ در حالی که همه‌ی مسلمین و تمامی صحابه با خلیفه‌ی مسلمین ابابکر بیعت کردند و به ایشان ایمان آوردند این در حالی است که خلیفه‌ی مسلمین با اتفاق نظر مسلمین تعیین شد و این تعیین در حقیقت انتصاب رسمی می‌باشد و مخالفت با آن جایز نمی‌باشد؟

پاسخ :

جواب این مطلب چند قسمت دارد که به طور مجزا به آن پرداخته می‌شود.

اولاً : شیعیان هیچ وقت بیعت با ابوبکر را کفر ندانسته و نمی‌دانند، و کافر به کسی اطلاق می‌شود که شهادتین نگفته باشد، می‌دانیم که همه‌ی مسلمانان که به این نام نامیده می‌شوند (مسلمان)، چه شیعه و چه فرقه‌هایی که از آن منشعب شده باشند. غیر از غلاه ـ که در باره‌ی ائمه ـ علیهم السلام ـ غلو نموده و مقام آن‌ها را در حد پرستش خداوند ارتقاء می‌دهند که شرک به خداوند است ـ اهل توحید و اسلام هستند و علمای شیعه بیعت با ابوبکر را کفر نمی دانند و احکامی که به کفار بار می‌شود و طبق آن با کفار معاشرت می‌کنند با اهل سنت این‌گونه برخوردی ندارند، و حتی فقهای بزرگ شیعه چون امام خمینی (ره) و دیگران نماز خواندن با آن‌ها و شرکت در نماز جماعتشان را برای حفظ وحدت اسلامی و مصالح دینی لازم دانسته‌اند. و این‌که شیعیان بیعت کنندگان با ابوبکر را کافر می‌دانند، بهتان به شیعه است.

اما در مورد این‌که معصیت باشد بیعت با ابوبکر، این دیدگاه در شیعه وجود دارد و فرق بین معصیت و کفر زیاد است و قیاس بین این دو مع الفارق است اما این‌که شیعه این بیعت را معصیت می‌داند به این دلیل است که شیعه معتقد است، بیعت کنندگان می‌دانستند پیامبر (ص) کسی را جانشین خود قرار داده است و با علم به این تعیین، آن‌ها این واقعه را عملاً مورد انکار قرار داده و به سفارش پیامبر عمل نکردند و دستور پیامبر (ص) را نادیده گرفتند و این عمل از نظر قرآن معصیت است.[۱]

اگرچه این کار آن‌ها به جاهای باریک می‌کشد اگر بحث کلامی مطرح کنیم باید از آن‌ها و علمای بزرگ برادران اهل سنت سؤال شود و اساساً آن‌ها از خودشان سؤال کنند و فکر کنند که چرا پیامبر حق انتخاب جانشین نداشته باشد و اصلاً به فکر انتخاب جانشین نباشد و این امر مهم را بدون روشن کردن آینده‌ی آن رها کند ولی خلیفه‌ی اول جانشین انتخاب کند؟ نعوذ بالله پیامبر (ص) به اندازه‌ی مردم و صحابه و خلیفه‌ی اول از ابعاد قضیه اطلاع نداشتند؟ یا این‌که به سرنوشت امّت خود اهمیّت نمی‌دادند و دلسوزی نمی‌نمودند؟ در حالی که قرآن صریحاً از سعی و تلاش پیامبر در راه اجرای اسلام و گسترش آن یاد می‌کند و از نگرانی پیامبر نسبت به ایمان نیاوردن مردم خبر می‌دهد.[۲] و اگر انتخاب خلیفه با اتفاق صحابه بود چرا در خلیفه‌ی دوم و سوم عملی نشد؟ و خلیفه‌ی دوم را خلیفه‌ی اول انتخاب کرد و خلیفه‌ی سوم را شورای شش نفره؟ به نظر شما این نوع از انتخاب مورد تأیید خداوند است؟

پس در صورتی که قبول کنیم پیامبر جانشینی انتخاب کرده است ولی بعد از او به انتخاب او توجهی نکردند. اثبات نسبت معصیت به خلفا و صحابه کاری آسان است و در صورتی که بگوییم انتخابی در کار نبوده است از طرف پیامبر باید خلیفه اول هم که جانشین پیامبر شده بود مثل او عمل می‌کرد و هرگز کسی را انتخاب نمی کرد و به عهده‌ی صحابه و مسلمانان می‌گذاشت. آیا پیامبر نسبت به حفظ دینش داناتر بود یا خلیفه‌ی اول و دوم و سوم؟ و آیا پیامبر از هر لحاظ بالاتر از آن‌ها بود یا آن‌ها آگاه‌تر از پیامبر بودند؟ در هر صورت این مسئله دچار تناقض خواهد شد. اگر بگویید پیامبر انتخاب کرد و آن‌ها معصیت نمودند بعد از پیامبر هیچ گونه تناقض و مشکل پیش نمی‌آید.

در قسمت دوم که ادعا شده است همه‌ مسلمین و تمامی صحابه با خلیفه‌ی مسلمین بیعت کردند و ایمان آوردند، این مطلب بر اساس شواهد و اسناد تاریخی صحیح نیست، به دلایل ذیل :

اولاً : چون همه‌ی مسلمین در مدینه نبودند و بلکه در شهرهای اطراف سرزمین بزرگ حجاز بودند و به این زودی خبر رحلت پیامبر (ص) به آن‌ها نرسیده بود تا فوراً در مدینه اجتماع کنند و به انتخاب خلیفه اقدام نمایند.[۳]

ثانیاً : اگر هم در مدینه بوده باشند بر فرض محال در سقیفه نبودند بلکه عده‌ای از آن‌ها در مراسم تجهیز پیامبر بودند. در مورد صحابه پیامبر نیز این دو مورد صادق است که آن‌ها هم، در مدینه که نبودند بلکه در سقیفه نیز حاضر نبودند برای نمونه علی (ع) و ابن عباس و زبیر و خیلی از صحابه‌ی بزرگ اصلاً در سقیفه حاضر نبودند بلکه بعداً نیز بیعت نکردند و تا مدت‌ها بدون بیعت بودند،[۴] اگر اتفاق مسلمین بر بیعت با ابوبکر بود اهل رده چرا بر علیه ابوبکر قیام نمودند؟[۵] و با او جنگیدند مشکل آن‌ها تنها ارتداد نبود و اساساً علت ارتداد و مدعیان نبوت از همین نشأت گرفته بود و آن‌ها می‌دیدند هر کس برای خود یک تشکیلات درست کرده است و آن‌ها نیز اقدام به مخالفت نمودند.

اما این مطلب که مردم به ابوبکر ایمان آورده باشند، صحیح نیست، چون مردم به پیامبر ایمان آوردند و مسلمان شدند و در باره‌ی خلافت، این حرف درست نیست چون ایمان قبل از انتخاب ابوبکر به پیامبر بود و این‌ها جمعی از مسلمانان مؤمن به پیامبر بودند که خلیفه را انتخاب نمودند و در انتخاب خلیفه‌ی اول و نه خلیفه‌ی دوم و نه سوم و حتی نه، در انتخاب و بیعت با امام علی (ع) هرگز اتفاق تمام مسلمین حاصل نشده است.[۶] و چنین اتفاقی در بین مسلمین بعداً نیز روی نداده است.

پی نوشتها

[۱] ـ آیه‌ی ۳۶ سوره‌ی احزاب «… ومن یعصِ الله و رسوله فقد ضلَّ ضلاً مبیناً.

[۲] ـ سوره‌ی طه، آیه‌ی اول «ظله ما انزلنا هذا القرآن لیتشقی.».

[۳] ـ تاریخ یعقوبی، ج ۱، ص ۵۲۲٫ داستان سقیفه بنی ساعده و بیعت با ابوبکر ، یعقوبی می‌نویسد که بنی هاشم در سقیفه نبودند «… براء بن عازب آمد و در خانه بنی هاشم را کوبید و گفت: ای گروه بنی هاشم با ابوبکر بیعت شد. پس بعضی از ایشان گفتند با این‌که ما به محمد (ص) سزاوارتریم، مسلمانان با نبودن ما کاری انجام نمی دهد . عباس گفت: «فضل بن عباس که زبان قریش بود گفت.» در ص ۵۲۳ در ادامه چنین می‌نویسد: «…. و گروهی از مهاجرین و انصار از بیعت با ابی‌بکر سرباز زدند و به علی پیوستند» یعقوبی اسامی همه‌ی آن‌ها را در ص ۵۲۴ می‌نویسد.

[۴] ـ دینوری، الامامه و السیاسه، ص ۳۳ ـ ۲۱ و مسعودی، مروج الذهب، ج ۱، ص ۶۵۷ ـ ابن امحشم، الفتوح ، ص ۸ ـ ۷ «مخالفت امام علی با بیعت.»

[۵] ـ تاریخ مسعودی، مروج الذهب، ج ۱، ص ۶۵۶ ـ الفتوح ابن احثم، ص ۹ بحث ارتداد.

[۶] ـ مثلاً در باره‌ی بیعت بعضی با علی ـ علیه السلام ـ که حاضر به بیعت نشدند و علی ـ علیه السلام ـ با آن‌ها کاری نداشت و اجبار ننمود مثل عبدالله بن عمر.