بهداشت روانی

نوشته‌ها

اهمیت نقش خانواده در سلامت روان فرزندان

خانواده نقش مهمی در ترویج استفاده از مهارت‌های سالم زندگی را دارند. والدینی که فاقد مهارت‌های مفید زندگی هستند با عدم تامین الگوی مناسب برای فرزندان مشکلاتی را برای آنها در آینده فراهم می‌کنند…

نقش خانواده در بهداشت روانی

روان‌پزشکان فردی را از نظر روانی سالم می‌دانند که تعادلی میان رفتارها و کنترل او در مواجهه با مشکلات اجتماعی وجود داشته باشد. از این دیدگاه انسان و رفتارهای او در مجموع یک دستگاه در نظر گرفته می‌شود که بر اساس کیفیات تأثیر و تأثر متقابل عمل می‌کند. با این نگاه ملاحظه می‌شود که چگونه عوامل متنوع زیستی انسان بر عوامل روانی ـ اجتماعی او اثر گذاشته و یا برعکس از آن اثر می‌پذیرد؛ اغلب افراد دچار مشکلات مختلف شخصیتی و روانی که فاقد بهداشت و سلامت روانی هستند از خانواده‌های ناسالم برخاسته‌اند. از این رو، در تامین بهداشت روانی افراد خانواده جایگاهی مهمی دارد و ضروری است راهکارهای مناسب در تامین بهداشت روانی خانواده شناسایی و به مرحله اجرا گذارده شود.

پرسش این است که الگوها و رفتار والدین در یک خانواده سالم چگونه باید باشد؟ شاید لازم باشد برای پاسخ به این موضوع به انواع نظام خانوادگی پرداخته شود:

نظام باز و بسته خانوادگی

نظام خانوادگی را از جهتی دیگر می‌توان به نظام «باز و بسته» تقسیم کرد:

نظام باز خانوادگی

الف- سطح ارزش اعضای خانواده بالاست و هر یک از اعضا ارزش دیگری را درک می‌کند و به او احترام می‌گذارد.

ب- ارتباط اعضای خانواده با یکدیگر صادقانه، روشن و مستقیم است. از بیان مطالب ترسی ندارند و مقاصد خود را به وضوح بیان می‌کنند.

ج- قواعدی که حاکم بر خانواده است انسانی، قابل انعطاف و تغییرناپذیر است. هر یک از اعضای خانواده می‌تواند آزادانه نیازها و خواست خود را بیان کند و پذیرای انتقاد سایرین باشد.

نظام بازخانوادگی محلی مناسب برای رشد اعضا و تبادل نظر و بالندگی است. در این خانواده هر فردی به تناسب توان و استعداد خود رشد می‌یابد و پیشرفت می‌کند.

نظام بسته خانوادگی

الف- ارزش اعضای خانواده پایین است. هرکدام از اعضا، دیگری را تحقیر می‌کند و به او احترام نمی‌گذارد.

ب- ارتباط اعضای خانواده با یکدیگر غیرصادقانه و مبهم است. معمولا اعضای خانواده یکدیگر را سرزنش کرده و مطالب را به صورتی پوشیده و به اصطلاح مبهم بیان می‌کنند.

ج- قواعد حاکم بر خانواده غیرانسانی، خشک و تغییرناپذیر است. هر کس در این خانواده به فکر خویش است و توجهی به نیازها و خواسته‌های سایر اعضا ندارد.

در نظام بسته، آشفتگی مشهود است. گرچه خانواده‌ها مشکلات خود را در قالب مشکل یکی از اعضا و غالبا کودکان و نوجوانان بیان می‌دارند، ولی باید مشکل را در ساخت خانواده و نظام آن و در شبکه ارتباطات خانوادگی جست وجو کرد.

در خانواده‌هایی که مشکل دارند و خانواده درست سازمان نیافته، هر یک از اعضا نقش خود را درست ایفا نمی‌کند، دارای شبکه ارتباطی مناسبی نیست و پیام‌ها به صورت صادقانه و روشن ردوبدل نمی‌شود.

لازم به ذکر است که شبکه ارتباطات فقط شامل پیام کلامی نمی‌شود، بلکه کلمات، وضع بدن، اشارات و علایم و حتی نحوه لباس پوشیدن و آراستگی ظاهر را نیز در بر می‌گیرد.

بررسی ویژگی‌های خانواده سالم

در نظام‌های سالم خانوادگی، نقش‌ها هم سالم هستند و فرزندان از رفتار پدر و مادر الگو می‌گیرند. پدر و مادر نقش آموزگاران را بازی می‌کنند، برای فرزندان خود وقت می‌گذارند، به آنها توجه می‌کنند و آنها را جهت می‌دهند.

در نظام‌های سالم خانوادگی نقش‌ها انعطاف‌پذیرند و دست به دست می‌شوند. حرکت آرام و آهسته است، تبادل افکار با یکدیگر دارند، روابط آنها با هم ملایم است. مادر ممکن است در یک زمان بر اساس اقتضا در نقش بلاگردان ظاهر شده و سپس، این وظیفه به پدر و چندی بعد به فرزندان واگذار می‌شود.

خانواده سالم و موفق، مجموعه‌ای است که در آن، همه اعضا موفق هستند و همه مناسبات میان افراد آن روال طبیعی و موفقی دارد. اعضای این خانواده می‌توانند از قدرت‌های انسانی خود استفاده کنند. آنها از این قدرت‌ها برای مشارکت و تعاون و ارضای نیازهای فردی و جمعی خود استفاده می‌کنند. خانواده سالم، خاک سالمی است که در آن افراد رشد سالم دارند و انسان‌ها بالغ می‌شوند. البته رسیدن به این مهم مشمول نکات زیر است:

الف- خانواده، واحدی برای رشد و بقاست.

ب- خانواده مکانی است که نیازهای احساسی و عاطفی همه اعضای خود را تأمین می‌کند، ازجمله این متغیرها می‌توان به تعادل میان استقلال و وابستگی اشاره کرد.

ج- خانواده سالم رشد و اعتلای همه اعضای خود، ازجمله پدر و مادر را در نظر می‌گیرد.

د- خانواده مکانی است که در آن عزت نفس ایجاد می‌شود.

ه- خانواده، واحد مهمی در اجتماع است و برای جامعه‌ای که قصد دوام دارد، حایز اهمیت است.

و- خانواده، خاکی حاصلخیز برای پرورش انسان‌های بالغ است.

انسان بالغ کسی است که تفاوت میان خود و دیگران را درک می‌کند و از هویت برخوردار است. شخصی با این خصوصیات می‌تواند بی آن که به خانواده خود متصل باشد با آنها روابط معنی دار ایجاد کند.

مقررات در خانواده‌های موفق روشن است. زن و شوهر از تفاوت‌های رفتاری، ارتباطی و نگرش خانواده‌های خود آگاهند و آنها را بدون تعصب و بی آن که به درست بودن یا نبودن آن کاری داشته باشند، می‌پذیرند و متفاوت بودن آنها را تصدیق می‌کنند. زن و شوهر هرکدام در جهت یافتن راه حل‌های مسالمت آمیز قدم برمی دارند. البته این هرگز به معنای آن نیست که تضاد و اختلافی میان آنها بروز نمی‌کند.

ظرفیت قبول تفاوت و مواجهه منطقی با تضاد‌ها و اختلاف‌ها نشانه صمیمت و خانواده سالم است، اختلاف سالم چنانچه مورد استفاده درست قرار گیرد، مفید و سازنده است. در یک ازدواج موفق، زن و شوهر متعهدند که بر سر تفاوت‌های خود به توافق برسند. در تضاد و اختلاف باقی نمی‌مانند و به این هم تن نمی‌دهند که با هم بحث و مخالفت نکنند. به جای آن برای مصالحه و صمیمت تلاش می‌کنند. با هم گفت وگو کردن بخشی از تماس و مصالحه است. زوج‌های موفق هم با هم درگیر می‌شوند؛ اما با اختلافات خود برخورد منصفانه می‌کنند.

چگونه می‌توان در برابر اختلافات برخورد منصفانه داشت؟

١- جرات داشتن به جای پرخاشگری

٢- توجه به زمان اکنون و اجتناب از مراجعه به سوابق امر

٣- اجتناب از پرگویی و نپرداختن به جزییات

۴- اجتناب از داوری

۵- صداقت داشتن و توجیه واقعیت‌ها به جای کمال‌طلبی

۶- اجتناب از سرزنش

٧- گوش کردن پویا

٨- پرداختن به یک موضوع به خصوص در هر زمان

٩- توجه به راه حل به جای تلاش برای اثبات نظریه خود.

در خانواده موفق مقررات پنهان، مطرح و بررسی می‌شود. آنچه مطرح ناشدنی باقی می‌ماند بسیار جزیی است. در این شرایط فرزندان خانواده تحت تأثیر باورهای ناگفته پدر و مادر آسیب نمی‌بینند.

در یک رابطه زناشویی سالم، اتصال و وابستگی به دلیل میل است و نه صرفا از روی نیاز، در این شرایط هر کدام در جهت و جانب کامل شدن کم وبیش در حرکتند. زن و شوهری که از کامل بودن یکدیگر حمایت و حراست می‌کنند به هم می‌پیوندند و رشد می‌کنند.

هر کدام با کم کردن کنترل، انتقاد، سرزنش و داوری به رشد دیگری کمک می‌کند. در خانواده‌های زنده و بالنده، به طورمداوم شاهد الگوهای متفاوتی هستیم. ارتباط‌ها مستقیم، واضح، صریح و صمیمانه است. قاعده‌ها قابل انعطاف، انسانی، مقتضی و دست‌خوش تغییر بوده و پیوند با اجتماع نیز بارز و امیدبخش است.

منبع: برگرفته از شهروند

چیزهایی که کودک در مدرسه یاد نمی‌گیرد(۲)

مدرسه، معلم‌ها و کتاب‌های درسی، تأثیری انکار نشدنی روی آینده یک فرد یا جامعه دارند. اگر نیک بنگرید و اندیشه کنید، شاید با من موافق باشید که حتی تک‌ جملات آموزگاران در سنین کودکی، می‌توانند آینده شغلی یا جهان‌بینی آینده دانش‌آموزان را تغییر بدهند.

دبستان‌ها جای بهتری می‌شدند، اگر این‌ همه اصرار برای تزریق معلومات، عقاید و باورهای «مسلم» به ذهن‌های ما در آن‌ها صورت نمی‌گرفت و به‌جای آن روی چیزهایی مثل روش تحقیق، پرسش گری، شیوه درست تعقل و استدلال تأکید می‌شد.

سایت لایف‌هکر فهرست جالبی از ۱۰ مهارتی را گردآورده است که اگر ما در همان سنین کودکی و نوجوانی، به‌جای آن‌همه درس‌های خسته‌کننده، یا لااقل در کنار آن‌ها می‌آموختیم، زندگی موفق‌تری می‌داشتیم.

۶- روش‌های بقا

فکر می‌کنید که اگر همین‌الان در شهر بزرگی که در آن زنده هستید، زلزله بیاید یا در صحرا یا کوهی رها شوید، چقدر شانس بقا دارید. در خانه چند نفر ما آب و غذا برای چند روز ذخیره‌شده است، چند درصد ما جهت‌یابی علمی را بلد هستیم؟

۷- مهارت‌های مذاکره

ایرانی‌ها فکر می‌کنند که مهارت چانه‌زنی یا اگر بخواهم عوامانه صحبت کنم فریب و مخ ‌زنی را خیلی خوب بلد هستند. اما در عمل وقتی پای صحبت‌های دو طرف یک معامله بنشینید، می‌بینید که این مهارت به‌ صورت علمی در ما وجود ندارد.
مثلاً تصور کنید که کارمند یک دستگاه دولتی یا نماینده یک صنف هستید و برای بهتر کردن شرایط کاری‌تان مجبور هستید روی رئیس خود، تأثیر بگذارید.

بسیاری از موارد تنها کاری که از عهده از خیلی‌ها برمی‌آید، تملق و چاپلوسی یا در مقابل آن خشم و شکوه و شکایت پی‌ در پی است، درصورتی‌که راه‌های بهتری برای تأثیرگذاری و نرم کردن دل مافوق‌ها وجود دارد.

برای مثال شما می‌توانید خیلی ساده، کاری کنید که رئیس (اگر خوش‌نیت باشد و بخواهد!) خود را در شرایط دشوار کاری خود شما تصور کند، شما می‌توانید در حین مذاکره موفقیت‌ها و شایستگی‌ها را که در عین داشتن مشکلات فراوان کسب کرده‌اید به رخ بکشید و برای خود احترام بخرید، شما می‌توانید به‌جای فریب، تملق یا سعی در فروختن دیگران، با هم‌ داستان کردن دیگران با خود برای خود احترام بخرید.

۸- روش‌های دفاع شخصی

کمتر کسی است که از آموختن روش‌های دفاع شخصی بی‌نیاز باشد، یک پزشک، پرستار در بیمارستان، یا هر رهگذری که این روزها در خیابان‌های شهرهای بزرگ تردد می‌کند، باید لااقل به‌صورت اندک هم شده، دفاع شخصی بداند. دانستن این روش‌ها، بر میزان اعتماد به ‌نفس شما می‌افزاید و حتی گاهی می‌تواند جان شما را نجات بدهد.

۹- بهداشت روانی

آموزش روش‌های «نه» گفتن، مقابله با شکست‌های بزرگ در زندگی، استرس و افسردگی و خشم، بسیار ضروری هستند. جامعه ما واقعاً به خاطر نبود چنین آموزش‌هایی زیان فراوان دیده است، ما یاد نگرفته‌ایم که چطور در هنگام خشم، می‌توان خونسردی را بازیافت، یاد نگرفته‌ایم که چطور می‌توانیم به‌جای پناه بردن به مخدرها، غم خود را تسکین بدهیم و چطور در مقابل درخواست‌های بی‌جای دیگران محکم بایستیم و «نه» بگوییم.

۱۰- روش‌های شغل‌یابی و شرکت در مصاحبه‌های شغلی

برای موفقیت در آزمون‌های شغلی (البته اگر کاذب نباشند و قبل از شرکت در آن‌ها، عملاً انتخاب صورت نگرفته باشد!) باید مهارت‌هایی داشته باشید، از ارائه یک رزومه خوب گرفته تا شیوه انتخاب لباس رسمی مناسب، زبان بدن، نشستن، دست دادن و صحبت کردن.

می‌توان موارد دیگری را بر این فهرست ۱۰ تایی افزود، اما اگر خوب نگاه کنید، می‌بینید که بسیاری از ماها شاید دو سه دهه از زندگی را صرف آموختن تجربی همین مهارت‌ها کرده‌ایم، درصورتی‌که می‌توانستیم همین مهارت‌ها را به‌صورت مدون‌تری در زمان کوتاه‌تری در مدارس بیاموزیم و به کار بگیریم.

فراتر از این‌ها، حتی در آموزش دروس رسمی در مدارس، هم عنصر گم‌شده، ایجاد خرد یا فرزانگی wisdom است. مغز ما، فقط یک انبار یا هارد دیسک برای ذخیره اطلاعات نیست، ما باید بتوانیم به‌صورت مرتب بین چیزها و رویدادها ارتباط برقرار کنیم، بپرسیم، تعمیم دهیم، مسلمات را زیر سوال ببریم، چاره‌جویی کنیم.

در همین راستاست که می‌شود کلاس‌های خسته‌کننده ادبیات داشت، بدون اینکه کوچک‌ترین شعله‌ای را برای نویسنده شدن، شاعرانگی و قریحه خوش را در مغز دانش‌آموزان برافروخت. می‌توان از ده‌ها منظومه و کتاب شعر و رمان در قسمت تاریخ ادبیات نام برد، بدون اینکه جلسات هم خوانی کتاب‌ها را داشت!

درست به همین خاطر است که شما درصورتی‌که یک پدر یا مادر هستید، باید از همین حالا به فکر آموزش‌های مکمل تأثیرگذار برای فرزندان خود باشید.

مرکز یادگیری سایت تبیان

منبع: وب سایت یک پزشک

تهیه و تنظیم: مریم فروزان کیا

آسیب‌شناسی خانواده (قسمت اول)

(این مطلب در ۴ قسمت ارائه می‌شود)

زندگی مشترک همواره با دورنمایی زیبا برای زوجین آغاز می‌شود ؛ اما به دلیل تفاوت‌هایی بین زن و شوهرها که ناشی از تربیت در دو محیط متفاوت است و همچنین عدم شناخت کافی، پس از چندی مشکلاتی بروز می‌کند که چنانچه با تدبیر و درایت با آنها برخورد نشود، می‌تواند بنیان زندگی خانوادگی را به مخاطره بیندازد. برای به حداقل رساندن این خطر، و نشان دادن راهکارهایی دراین ارتباط، مطلب زیر را به نظرتان می‌رسانیم.

بدون شک کانون خانواده ای که در آن، میان زن و شوهر و اعضای خانواده انس و الفت نباشد، کانونی است همچون جهنم سوزان که نخستین آثار سوء خود را بر سلامت روانی و جسمانی اعضا باقی می‌گذارد. کودکان در چنین خانواده سرد و بی روح، از ناامنی و آشفتگی عاطفی و اضطراب رنج می‌برند و احتمال ظهور و بروز ناهنجاری‌های عاطفی و رفتاری در آنان زیاد است . زیرا سرنوشت والدین و فرزندان با یکدیگر گره خورده و رفتار هریک آثار و پیامدهایی بر رفتار دیگری دارد.

متأسفانه یکی از بزرگترین مشکلات اجتماعی در جامعه کنونی انسان‌ها، ستیزه‌ها و دعواهای خانوادگی است که ارکان خانواده را متزلزل می‌کند و سلامت روانی اعضای آن را به خطر می‌اندازد. آسیب‌ها و ستیزه‌های خانوادگی پدیده ای بسیار پیچیده و چند وجهی است و باید از دیدگاه‌های گوناگون روانی، اجتماعی، اقتصادی، حقوقی و ارتباطی مورد مطالعه قرار گیرد. شاید همان طور که هر انسانی یکتا و منحصر به فرد است، زندگی مشترک هر زوج جوانی نیز یکتا و منحصر به خودش باشد. با وجود این، پرداختن به موضوع «آسیب شناسی خانواده» به منظور دست یافتن به راهبردهای پیشگیری، یکی از مهمترین ضروریات آموزش خانواده است، چون بدون شناخت علل و عوامل، دستیابی به راه‌های درمان و اصلاح امکان پذیر نخواهد بود.

سخن از آسیب شناسی خانواده، سخن از عواملی است که بهداشت روانی خانواده و ازدواج را تهدید می‌کند. هدف این بخش از مطلب آن است که عوامل ناپایداری ازدواج و گسسته شدن ارکان خانواده، مورد شناسایی و علت یابی قرار گیرند. یک زوج جوان، آگاهانه و عاشقانه ازدواج کرده اند، لیکن در حال حاضرعواملی کانون زندگی مشترک آنها را تهدید می‌کند. در بیان اهمیت آسیب شناسی خانواده باید متذکر شد که ریشه اکثر ناهنجاری‌های رفتاری، عاطفی، اجتماعی و اخلاقی افراد یک جامعه، از خانواده بحرانی سرچشمه می‌گیرد. از این رو هدف از آسیب شناسی خانواده، از سویی شناخت علل و عواملی است که موجب عدم موفقیت ازدواج و شکل گیری مشکلات خانواده می‌شوند و از دیگر سو ارائه روش‌های پیشگیری مورد نظر است.

آسیب شناسی خانواده را می‌توان در سه مرحله مطالعه کرد:

۱- پیش از ازدواج

۲ – هنگام ازدواج

۳ – پس از ازدواج

در اینجا آسیب شناسی خانواده در مرحله پس از ازدواج و تشکیل خانواده مورد نظر است. زندگی زوجین در آغاز ازدواج معمولا همراه با صلح و دوستی و آرامش است، لیکن هفته‌ها و ماه‌های بعد، گاه برخوردها، حسابرسی‌ها و ستیزه‌ها شروع می‌شود و مسائل و مشکلات بروز می‌کند. براساس مطالعات و تحقیقات انجام شده، آسیب‌های گوناگونی ( مرئی و نامرئی) مانند سست شدن باورهای مذهبی، بدآموزی، تنوع طلبی، خیال پردازی، مصرف گرایی و نظایر آن استحکام و سلامت خانواده را تهدید می‌کنند و هر یک از آنها مانند یک شبکه یا مجموعه ای از عوامل دست به دست هم می‌دهند و موجب تزلزل و آسیب پذیری خانواده می‌شوند. در قسمت‌های بعد به اختصار به برخی از مهمترین عوامل آسیب زا و سپس به راه‌های پیشگیری از آسیب پذیری خانواده می‌پردازیم.

ادامه دارد..

منبع: تبیان

اختلال‌های رفتاری روانی در نوجوانان

فریده سوداگری

دوره  نوجوانی و جوانی، از آن جهت یکی از بحرانی ترین دوران زندگی به شمار می رود که فرد در حال عبور از مرز کودکی به مرحله ی نوینی ست که عمیق ترین تغییرات شخصیتی و فیزیولوزیکی را به همراه دارد و هواره برای سازگاری با موقعیت های جدید تلاش می کند.‏

مشکلات این دوره، مورد توجه بسیاری از متخصصان قرار گرفته و خوشبختانه این دیدگاه ها هر یک، مکمل دیگری ست. مهم ترین اقدام در جهت حل مشکلات نوجوانان و جوانان، “تشخیص” آن است.

نکات قابل توجه والدین و مربیان در تشخیص نوع رفتار

والدین و مربیان، اغلب رفتاری از نوجوانان را که مخل نظم و کارآی در خانه و مدرسه است، مشکل رفتاری توصیف می کنند؛ در صورتی که کاملاً غیر منصفانه است که آن ها را مشکلات رفتاری بدانند و دانش آموز را با فرتاری مشابه آن، تنبیه نمایند.

غالباً رفتار دشوار برای سنین پان تر، کاملاً هنجار است و بیش تر اوقات، نوجوانان، تنها به این دلیل به رفتارهای ناپخته دست می زنند که یاد نگرفته اند نیازهای خویش را با شیوه های درست برآورده کنند.

باید توجه داشت که شکل ها مختلفی از رفتر که برا سنی خاص رخ می دهد، هنجار است و نباید برای سن های بالاتر تحمل شود و حتی گاهی باید اصلاح هم بشود زیرا رفتارهای فرد کم کم باید بعد اجتماعی و جامعه پسند به خود بگیرد.

هیچ یک از رفتارها نادرست نوجوان را نباید به صرف آن که از نوع مشکلات سنی اوست و از بین خواهد رفت، کم اهمیت و نادیده گرفت چرا که احتمال بقای هر نوع رفتاری وجود دارد. از طرفی، اگر این گونه رفتارها نادیده گرفته شود، نوجوان گمان می کند رفتارش پسندیده است و به آن ادامه خواهد داد.

در قضاوت رفتاری کودکان و نوج.انان، باید به انگیزه ها توجه داشته باشید زیرا ممکن است فرد، کار ضعیف را با انگیزه ی جلب توجه، جلب محبت و تأیید اجتماعی گروه هم سن خود انجام دهد.‏

نشانه های وجود مشکل در نوجوانان

با توجه به نشانه ها و علائم خاص بیماری ها می وان اقدام به ریشه یابی و حل مشکلات رفتاری نمود. بسیاری از مشکلات، پیش نیاز بیماری ها و اختلال های آدمی به شمار می روند. مربان و والدین عزیز باید با دقت و ظرافتی خاص، رفتار نوجوانان را زیر نظر داشته و کوچک ترین تغییر به وجود آمده در رفتار طبیعی آنان را مورد بررسی قرار دهند تا بتوانند در کم ترین زمان، مشکل موجود را ریشه یابی و مرتفع نمایند. بدیهی ست دور ماندن از نوجوان و حیا طبیعی او می تواند خطراتی را برای فرد و جامعه به همراه داشته و عدم رفع یک مشکل کوچک، به ایجاد یک معضل بزرگ منجر شود.‏

واکنش های زیر می تواند نشان دهنده ی یکی از اختلال های روانی باشد:

ادامه عادت های کودکی

در هر مرحله از ندگی، عادت ها و رفتارهایی وجود دارد که مخصوص همان زمان است و پس از طی آن زمان، باید آن عادت ها و رفتارها هم از بین برود و یا شکل تکاملی خود را پیدا کند. ادامه ی عادت های کودکی در سنین بالاتر، مانند جویدن ناخن، مکیدن شست، شب ادراری و… نشانه ی وجود مشکلاتی ست.‏

واکنش های علامتیک راه رفتن در خواب (خواب گردی)، پرخوابی یا کم خوابی، بی نظمی در خواب، وجود کابوس و تیک که این واکنش ها به طور معمول از دوران کودکی و نوجوانی شروع می شود.

اختلال های عملکردی:” تنبلی، تقلب، دزدی، دروغ گویی، آزاررسانی، تخریب، صدمه رساندن به اشیاء و اشخاص، توهین به هم سالان، غیبت های مکرر و طولانی از منزل یا مدرسه، رفتارهای ضد اجتماعی، پرخاش گری، خطاهای جنسی و اعتیاد

اختلال های عاطفی: واکنش های اضطرابی همراه با ترس های بی مورد، کابوس ها شبانه و افراط در ابراز علاقه یا تنفر، ترس و خشم، حساسیت فراوان، علائم افسردگی و نیز خجالت بیش از حد

اختلال های ارتباطی: انزواطلبی، وابستگی، ناتوانی در برقراری روابط و انجام فعالیت های درون گروهی، ناتوانی در سازگاری با موقعیت جدید، پرهیز از روابط چهره به چهره و…

اختلال ها خاص یادگیری: عقب افتادگی درسی، عدم یادگیری مهار ها، هم چنین عدم رشد قدرت های تکلمی، تصوری، تخیلی و…

اختلال های تغذیه ای: این گونه اختلال ها اگر منشأ عضوی نداشته باشند، غالباً از وجود اختلال های دیگر خبر می دهند مانند بی اشتهایی، پرخوری، سیری ناپذیری و…

رفتارهای هنجار و ناهنجار

به قانون کسان و معیار معینی که با توجه به شراط مخصوص زمانی و مکانی، کیفیت رفتار انسان را معین می کند و به آن نظم می بخشد، “هنجار” گفته می شود. هنجار تعیین می کند که انسان چه بگوید و از گفتن چه چیزهایی اجتناب نماید، چگونه بیندیشد و رفتار کند، چه اعمالی را انجام دهد و از انجام چه اعمالی اجتناب کند؛ به همین دلیل هر کس سعی می کند رفتر خود را با “هنجارهای اجتماعی” سازگر نماید تا جامعه او را به عضویت بپذیرد.

مردم به طور معمول، کسی را “غیر عادی” می دانند که رفتار، تفکر و عواطف عجیب و غیرمعمولی و تفاوت های محسوسی با دیگران داشته باشد. در میان متخصصان نیز تعریف مشخص و محدودی برای اختلال رفتاری وجود ندارد اما از آن جا که بیش تر تعریف ها در مورد کج روی ها و رفتارهای غیر عادی، روی کلمه ی “رفتار” تأکید دارد، اختلال رفتاری را با هنجارهای موجود و مربوط به آن م سنجند. رفتار غیر عادی کودک، ممکن است ذهنی یا عینی (شدید یا خفیف) باشد و به صورت اختلال در رفتارهای شناختی یا کنش های عاطفی ظاهر گردد و یا ناهنجاری هایی در سیستم ادراکی، انگیزش، حسی و حرکتی، کلامی و روابط بین فردی و اجتماعی را شامل شود. عوامل ارثی، اجتماعی، فرهنگی، عقلی و عاطفی، هر یک به تنهخایی و یا در ارتباط با یکدیگر می توانند سبب بروز رفتارهای غیر عادی گردند، در نتیجه این رفتارها، بیش تر وقت ها به آسانی قابل تشخیص نیستند و باید با آگاهی و شناخت دقیق تر، به نشانه ها که در حقیقت همان رفتارها هستند، نگریست تا بتوان قدرت تمیز رفتر عادی از غیر عادی را به دست آورد و آن را مبنای قضاوت خویش قرار داد.‏

نشانه های رفتار ناهنجار

نشانه های ذهنی: از طریق بیمار گزارش می شود و منعکس کننده ی ناراحتی و پریشانی شخصی اوست. برای نمونه اضطراب، افسردگی و احساس حقارت و بی ارزشی درباره ی خود را به دکتر یا مشاور اعلام می نماید.

نشانه های عینی: به وسیله ی متخصصان بالینی مشاهده می شود و علائم بارز و اشکار ناسازگاری می باشد. رفتارهای عجیب و غریب،تندخویی، عصبانیت، شب ادراری و… مثال هایی از نشانه های عینی هستند.

چگونگی تشخیص و راه کارهای رفع اختلال های روانی

با شناخت عوامل مؤثر در پیدایش بیماری های روانی و رعایت بهداشت روانی می توان از بروز برخی ناهنجاری ها جلوگیری کرد. اگر والدین و مربیان بتوانند با آگاهی و شناخت خود، مشکلات نوجوانان را حل نمایند، زندگی مفید و سازگاری را برای آنان به ارمغان خواهند آورد. در چنین شرایطی، مشکلات آموزشی کاهش یافته و با افزایش قدرت یادگیری، تفکر و سازگاری در نوجو.انان، رشد نموده و از کج روی های آنان کاسته خواهد شد‏.

رعایت بهداشت، به تندرستی و شادابی کامل جسم و روح می انجامد. مهم ترین وظیفه ی هر فردی، “پیش گیری” است. فرد همان طور که از ورود عوامل بیماری زا به بدنش جلوگیری می کند، باید برای سلامت روح و روان خود نیز اقداماتی انجام دهد تا از نابسامانی های روحی ش کاسته شود.

پیشرفت تکنولوژی، تحولات سریع و دائم آن، موجب تشویش، اضطراب و احساس عدم رضایت در نوجوان شده و در بسیاری افراد، منجر به کشمکش و فشار روانی می گردد. وقتی اضطراب و نگرانی از حد معینی فراتر رود و دوام یابد، ممکن است نظم بدن را بر هم بزند و به بیماری های جسمی و ضایعه ی بدنی تبدیل شود. از این رو می توان گفت بسیاری از بیماری های جسمی انسان، منشأ روانی دارد.

عارضه روانی، به سادگی قابل روئیت نیست. برای رسیدن به حقیقت مشکل روانی در یک نوجوان، باید از روش های علمی کمک گرفت. بنابراین نمی توان به سادگی، حالت های روانی یک نوجوان را تشریح نمود و نسخه ای را در اختیار او گذاشت.

منبع: نشریه شادکامی؛ شماره ۷۵

نقش خانواده در بهداشت روانی از دیدگاه قرآن

مفهوم بهداشت روانی

روان پزشکان فردی را از نظر روانی سالم می‌دانند که تعادلی میان رفتارها و کنترل او در مواجهه با مشکلات اجتماعی وجود داشته باشد. از این دیدگاه، انسان و رفتارهای او در مجموع، یک دستگاه در نظر گرفته می‌شود که بر اساس کیفیات تأثیر و تأثر متقابل عمل می‌کند. با این نگاه ملاحظه می‌شود که چگونه عوامل متنوع زیستی انسان بر عوامل روانی ـ اجتماعی او اثر گذاشته و یا برعکس از آن اثر می‌پذیرد؛ به سخنی دیگر، در بهداشت و تعادل روانی، انسان به تنهایی مطرح نیست بلکه آن چه مورد بحث قرار می‌گیرد، پدیده‌هایی است که در اطراف او وجود دارند و بر جمع نظام او تأثیر می‌گذارند و از آن متأثّر می‌شوند.

برخی بهداشت روانی را عبارت از پیشگیری از پیدایش بیماری‌های روانی و سالم سازی محیط روانی و اجتماعی دانسته اند تا افراد جامعه بتوانند با برخورداری از تعادل روانی با عوامل محیط خود رابطه و سازگاری صحیح برقرار کرده تا بتوانند به هدف‌های اعلای تکامل انسانی برسند.

به سخنی دیگر از آن جایی که انسان ترکیبی از خیر و شر، ماده و معنویت و تن و جان است همواره در حالت کشمکش درونی است. از این رو، هر لحظه در معرض بحران‌های شخصیتی و خروج از تعادل است. برای حفظ تعادل شخصیتی، قرآن دستورها و آموزه‌هایی را بیان نموده است که در سایه آن شخصیت انسانی از تعادل لازم برخوردار خواهد شد.

بهداشت روانی عبارت است از ایجاد تعادل شخصیتی در درون، میان آن چه فطرت و غریزه نامیده می‌شود؛ و در بیرون، میان آن چه تعادل ارتباطی میان فرد و محیط را بر هم می‌زند.

قرآن تأکید می‌کند که خداوند آفریدگار انسان از یک غنای ذاتی برخوردار است و انسان به عنوان یک آفریده همواره گرفتار فقر ذاتی است؛(۱) از این رو هرگاه به علت عواملی این ارتباط خود را در هر جا نشان ندهد، آن بخش با اختلال مواجه خواهد شد،

هر چند که این اختلال هیچ گاه به نیستی و نابودی نخواهد انجامید ولی در زندگی دنیوی و اخروی دچار تنگنا می‌شود.

خداوند می‌فرماید: «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَن ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَهً ضَنکًا»(۲) هر کس از یاد خدا و ارتباط با او اعراض کند در زندگی دچار تنگنا خواهد شد. این تنگنا عبارت از همه مواردی می‌شود که انسان را از حالت تعادل شخصیتی بیرون می‌برد و دچار بحران‌های جسمی و روحی می‌نماید. بنابراین تنها با بهره‌گیری از توحید و یاد خداست که بهداشت روانی و تعادل درونی و بیرونی در انسان پدید خواهد آمد.

راهکارهای قرآنی

در مناسب‌ترین راه حل مشکل تضاد میان جنبه‌های جسمانی و روانی انسان، ایجاد هماهنگی میان آن دو است. به این معنا که انسان در حدود شریعت نیازهای جسمانی خود را ارضا کند و همزمان با آن به ارضای نیازهای روانی خویش نیز بپردازد. اگر انسان در زندگی به میانه‌روی و اعتدال و دوری از زیاده روی و افراط در ارضای انگیزه‌های جسمانی و روانی ملتزم باشد، ایجاد هماهنگی میان نیازهای جسم و روح کاملاً امکانپذیر است. خداوند در این باره می‌فرماید: «وَ ابْتَغِ فِیمَآ ءَاتَیکَ اللَّهُ الدَّارَ الاْءَخِرَهَ وَ لاَ تَنسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیَا»(۳) در آنچه خدا به تو داده، سرای آخرت را جستجو کن و بهره ات را از دنیا فراموش مکن.

با برقراری تعادل میان جسم و روح، ماهیت انسان به طور حقیقی و کامل شکل می‌گیرد. تعادل جسم و روح در شخصیت انسان، نمایانگر توازن عمومی است. هر کس که بخواهد از این تعادل برخوردار باشد باید به آموزه‌ها و دستورهای قرآن توجه نماید، زیرا نه تنها ایمان به آن گزاره‌ها و عمل به آن آموزه‌ها و دستورها موجب تحقق بهداشت روانی است بلکه بهداشت جسمی بشر و سعادت دنیوی و اخروی او را نیز فراهم می‌آورد.

از نظر قرآن، تعادل شخصیتی و شخصیت بهنجار در صورتی حاصل می‌آید که جسم و روح در آن متعادل باشد و نیازهای هر یک به خوبی ارضا شود. انسانی که دارای شخصیت بهنجار است، به جسم و سلامت و نیرومندی آن اهمیت می‌دهد و نیازهای آن را در حدود شرع مقدس روا داشته و برآورده می‌سازد.

از آن جا که اسلام و قرآن، بنیادش، بر محوریت توحید است، تعادل شخصیتی و عدم تعادل را بر پایه عقیده به آن ترسیم و تصویر می‌کند. قرآن مردم را بر این اساس به سه نوع مؤمن، کافر و منافق دسته بندی می‌نماید. به نظر قرآن مؤمن کسی است که از تعادل شخصیتی برخوردار است و کافر و منافق دچار عدم آن و نابهنجار هستند؛ زیرا به نظر قرآن کفر و نفاق بیماری است که می‌بایست درمان شوند و در حقیقت این افراد از چنین تعادلی برخوردار نمی‌باشند. آموزه‌ها و دستورهای قرآنی در راستای ایجاد تعادل و درمان این بیماری است؛ از این رو قرآن خود را به عنوان دارو و درمانگر معرفی می‌کند: «وَ شِفَآءٌ لِّمَا فِی الصُّدُورِ وَ هُدًی وَ رَحْمَهٌ لِّلْمُؤْمِنِین»(۴)؛ «وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْءَانِ مَا هُوَ شِفَآءٌ وَ رَحْمَهٌ لِّلْمُؤْمِنِین»(۵)

نقش خانواده در ایجاد تعادل

اسلام برای پیشگیری و بهداشت روانی در دوران مختلف، آموزه‌های دستوری و ارشادی دارد نخست به دوره جنینی پرداخته زیرا سهم عوامل ارثی و مادرزادی در ایجاد اختلالات روانی بیش از سایر عوامل است؛ از این رو اسلام به این دوره توجه ویژه مبذول داشته است. ما بسیاری از صفات خود را از پدر و مادر به ارث می‌بریم. رنگ چشم و مو، قد، وزن و شکل صورت و سایر اندام‌های ظاهری از جمله صفاتی هستند که از والدین به فرزندان به ارث می‌رسند. این انتقال صفات از پدر و مادر به فرزندان، وراثت نام دارد. این صفات از طریق ژن‌های موجود در کروموزوم، از طریق لقاح به فرزندان منتقل می‌شوند. ژن‌های نگهدارنده‌های خصلت‌های اصلی هر موجود زنده هستند. به این ترتیب، می‌توان به منشأ بسیاری از فعالیت‌های حیاتی و همین طور اختلالات جسمی و روحی و روانی انسان پی برد که ریشه در وراثت دارد.

دکتر کارل می‌گوید: مستی زن یا شوهر در لحظه آمیزش، جنایت واقعی است؛ زیرا کودکانی در این شرایط به وجود می‌آیند اغلب از عوارض عصبی یا روانی درمان ناپذیر رنج می‌برند.(۶) و هر فرزندی که از او بزاید، پلید است.(۷)

آیه تأیید می‌کند که نتیجه اخلاق و رفتار انسان تنها متوجه خود او نمی‌شود بلکه به فرزندان او نیز می‌رسد.

در دوره کودکی توجه به شخصیت کودک او را از بحران‌های روحی و روانی در امان می‌دارد و تأکید اسلام به آن است که کودک را انسانی با شخصیت و مستقل بار آورد. در این میان، نقش مادر به مراتب مهم‌تر از نقش پدر است او ماهها طفل را در رحم با شیره جانش و پس از تولد ماهها از مجرای سینه اش پرورش می‌دهد. در این مدت پدر و مادر وظیفه دارند که رعایت قوانین بهداشتی جسم و محیط زندگی خود را سالم نگه دارند، زیرا اگر آنها سلامت جسمی خود را به خطر اندازند طفل را گرفتار خطرات غیر قابل اغماضی می‌کنند و اثرات آن در آینده به صورت اندوه، افسردگی و اضطراب بروز می‌کند.

دوره بلوغ از مهم‌ترین دوره‌های رشد انسان است که ویژگی‌های خاص خود را دارد و توجه به آن می‌تواند در بهداشت روانی فرد بسیار مؤثر باشد.

این دوره از نظر فیزیکی و روانی تحولات بسیار عمیق و ژرفی در فرد ایجاد می‌کند. در این دوره شرایط ناخوشایند جدیدی در زندگی فرد بیدار می‌شود که آرامش روانی او را مختل می‌سازد.

تحکیم مبانی خانواده و فرهنگ آن، به عنوان یکی از ساز و کارهای مهم در جهت پیگیری و بهداشت روانی مورد توجه اسلام است. با تحکیم مبانی خانواده و بالا بردن فرهنگ آن می‌توانیم در تأمین بهداشت روانی انسان گام‌های مؤثری را برداریم. توجه به روابط ظریف زوجین و توجه آنان در زمینه ی نقش‌ها و وظایفی که نسبت به یکدیگر عهده دار هستند و نیز نقش هر یک در تأمین سلامت روانی طرف مقابل و ارضای کامل نیازهای یکدیگر و آموزش آنها به خانواده ها، نقش تعیین کننده ای در حفظ سلامت روانی آحاد اجتماع دارد. خانواده با تأثیر قطعی بر ساخت شخصیت کودکان می‌باید از لحاظ آشنایی با نظام تعلیم و تربیت اسلامی و با تأثیرات گوناگون رفتارها بر روی شکل گیری شخصیت کودک آشنا شود. توجه به مراحل رشد کودک و وظایف والدین در هر یک از مراحل، آشنا شدن با تنبیه و تشویق و چگونگی اعمال آن، توجه به تفاوت‌های روانی ـ تربیتی دختر و پسر و بسیاری از ظرایف دیگر از اهم وظایف خانواده در رابطه با تأمین سلامت روانی برای فرزندان خود به شمار می‌آید، خانواده از دیدگاه اسلام اهمیت به سزایی در حفظ عفت و حدود اجتماع دارد. مرزهایی که لذت طلبی‌ها را در خود حفظ کرده و اجتماع را از آلودگی محفوظ دارد. خداوند در این باره در بُعد آموزش عفت خانوادگی و حفظ مسایل زناشویی در چارچوب زن و مرد مسأله اذن پیش از ورود به اتاق در زمان‌هایی که احتمال تنها شدن زن و مرد می‌رود را مطرح می‌سازد و دستور می‌دهد، که هرگز فرزندان نمی‌بایست بدون اذن پدر و مادر به خوابگاه ایشان وارد شوند. «یَـآأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لِیَسْتَـءْذِنکُمُ الَّذِینَ مَلَکَتْ أَیْمَـنُکُمْ وَ الَّذِینَ لَمْ یَبْلُغُواْ الْحُلُمَ مِنکُمْ ثَلَـثَ مَرَّ تٍ مِّن قَبْلِ صَلَوهِ الْفَجْرِ وَ حِینَ تَضَعُونَ ثِیَابَکُم مِّنَ الظَّهِیرَهِ وَ مِن بَعْدِ صَلَوهِ الْعِشَآءِ ثَلَـثُ عَوْرَاتٍ لَّکُمْ لَیْسَ عَلَیْکُمْ وَلاَ عَلَیْهِمْ جُنَاحُ بَعْدَهُنَّ طَوَّافُونَ عَلَیْکُم بَعْضُکُمْ عَلَی بَعْضٍ کَذَ لِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمُ الاْءَیَـتِ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ؛(نور/ ۵۸) ای مؤمنان! باید که مُلک یمینتان و کسانی از شما که هنوز به حد بلوغ نرسیده اند، سه بار پیش از نماز صبح و هنگامی که در ظهر لباس هایتان را در می‌آورید و پس از نماز شام که سه هنگام برهنگی شماست، از شما برای شما ورود به اتاقتان اجازه بگیرند و پس از آن سه هنگام نه بر شما و نه بر ایشان گناهی نیست، چرا که در پیرامون شما در گردش اند و با هم در حشر و نشر هستید. بدینسان خداوند آیات خویش را برای شما روشن می‌گرداند و خداوند دانای فرزانه است»

نقش بهداشت جنسی در قرآن

درباره حفظ فروج و عفت آن، به عموم مؤمنان دستور می‌دهد که چگونه بهداشت جنسی را رعایت نمایند؛ زیرا یکی از پیامدهای ناهنجاری در بهداشت جنسی، بحران‌های روحی و روانی در افراد جامعه است: «وَ قُل لِّلْمُؤْمِنَـتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَیَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لاَ یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلاَّ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَ لْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَی جُیُوبِهِنَّ وَ لاَ یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلاَّ لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ ءَابَآئهِنَّ أَوْ ءَابَآءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنَآئهِنَّ أَوْ أَبْنَآءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنِیآ إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنِیآ أَخَواتِهِنَّ أَوْ نِسَآئهِنَّ أَوْ مَا مَلَکَتْ أَیْمَـنُهُنَّ أَوِ التَّابِعِینَ غَیْرِ أُوْلِی الاْءِرْبَهِ مِنَ الرِّجَالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِینَ لَمْ یَظْهَرُواْ عَلَی عَوْراتِ النِّسَآءِ وَلاَ یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ مَا یُخْفِینَ مِن زِینَتِهِنَّ وَ تُوبُوآاْ إِلَی اللَّهِ جَمِیعًا أَیُّها الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُون؛(نور/ ۳۱)

به زنان با ایمان بگو چشم از نگاه مردان اجنبی فرو بندند و فرج‌های خویش را حفظ کنند و زینت خویش را جز آن چه آشکار است هویدا نسازند. باید که مقنعه و روپوش‌های خویش را به گریبان‌ها افکنند و زینت خویش نمایان نسازند جز برای شوهرانشان یا پدران، یا پدر شوهران یا پسران و یا پسر شوهران یا برادران یا خواهرزادگان و یا برادرزادگان یا زنان و یا آن چه مالک آن شده اند و یا مردانی که دیگر هوس زن ندارند و طفل خانواده‌اند و یا کودکانی که از اسرار زنان خبر ندارند. زنان نباید پای بر زمین بکوبند تا زینت هایشان که نهان است آشکار نشود.»

قرآن در این آیات و آیاتی دیگر برای پیشگیری از بحران‌های روانی و نابهنجاری‌های اجتماعی از کارها و اعمالی که باعث می‌شود بهداشت روانی جامعه به خطر افتد، بازداشته است. قرآن با بیان این مطالب و آموزه‌های دستوری و ارشادی پیشگیری را بر معالجه و درمان مقدم داشته است.

آنچه مهم است این است که اسباب و وسایل تحریک جنسی و هیجان شهوی کودکان فراهم نشود. از این روی اسلام بوسیدن دختر شش ساله برای مرد و بوسیدن پسر هفت ساله را برای زن ممنوع کرده است.(۸) زیرا این گونه کارها افزون بر این که موجب انحراف جنسی نوجوانان می‌شود موجب بلوغ زودرس آنان نیز می‌گردد. همچنین اسلام دستور داده است تا کودکان پس از شش سالگی، جدا از یکدیگر بخوابند.(۹) و در رابطه با آمیزش جنسی پدر و مادر دستور می‌دهد تا کاری نکنند که فرزندان به مسائل این چنینی اطلاع یابند. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: به خدا سوگند اگر مردی با همسر خود در آمیزد و در خانه کودکی بیدار باشد که آنها را بنگرد و سخن آن‌ها را بشنود و صدای نفس‌های آنها را احساس کند هرگز آن کودک رستگار نگردد، اگر پسر باشد یا دختر زناکار می‌شود.

روان شناسان بر این باورند که بایستی ریشه بیشتر بیمارهای روانی و اختلال‌های رفتاری را در محیط خانواده فرد در دوران کودکی و محیط اجتماعی وی جستجو کرد. در مراحل ابتدایی زندگی و در خانواده است که فرد با رفتارهای متضادی رو به رو می‌شود که ناتوان از جمع‌بندی بین خوب و بد، هنجار و نابهنجار، درست و نادرست میان آنها می‌شود. بنابراین به تضاد شخصیتی گرفتار می‌شود. در حالی که بخشی از او رفتارهایی را می‌شناسد که با آن در محیط خانواده انس گرفته است و بخشی دیگر رفتاری را می‌یابد که جامعه آن را نادرست می‌شمارد؛ پس دچار ناتوانی در تبیین و ترکیب می‌شود و از درک درست و نادرست باز می‌ماند. در پی این تضاد رفتاری میان الگوهای خانوادگی و اجتماعی است که شخصیت وی دچار تزلزل روانی می‌شود و بازتاب‌های آن را در رفتار نشان می‌دهد.

نقش بهداشت فردی در بهداشت

از آن جایی که توجه هر جامعه به مسایل بهداشت روانی، رابطه مستقیمی با رشد و اعتلای اجتماعی آن جامعه دارد، از این رو، ارایه خدمات بهداشت روانی که هدف آن، سالم‌سازی محیط روانی است، از اهمیت بسیاری برخوردار است. بهسازی محیط از انحرافات و نابهنجاری مختلف و گوناگون می‌تواند انسان را از گرفتار شدن به تضاد رفتاری و تناقض روانی باز دارد. تصحیح گفتار و رفتار و هماهنگی میان آن‌ها که از سوی الگوها به افراد جامعه‌پذیر (کودک تا جوان) القا می‌شود می‌تواند کمک شایانی در بهداشت روانی جامعه ایفا کند. هرگاه میان گفتار و رفتار الگوها تضادی مشاهده شود کودک و نوجوان از نظر روانی خود را در میان تضادی گرفتار می‌بیند که برایش قابل هضم نیست. افزایش این تضادها همراه با سرزنش از سوی الگوهای خانوادگی و اجتماعی می‌تواند فرد جامعه‌پذیر را دچار بحران‌های روانی و شخصیتی و دوگانگی آن نماید. از این رو، اسلام همواره درباره هماهنگی میان گفتار و رفتار تأکید ورزید و آن را به عنوان عامل مهم در صحت و سلامت روانی فرد و جامعه و یا بیماری‌های روحی فرد و جامعه مطرح ساخته است؛ خداوند درباره تضاد رفتاری و گفتاری و تأثیرات سوء آن می‌فرماید: «لِمَ تَقُولُونَ مَا لاَ تَفْعَلُونَ *کَبُرَ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُواْ مَا لاَ تَفْعَلُون؛(صف/ ۳) چرا آن چه می‌گویید عمل نمی‌کنید بسیار گناه بزرگی است که بگویید آن چه را خود عمل نمی‌کنید».

پی‌نوشت‌ها

۱-فاطر/۱۵

۲- طه/ ۱۲۴

۳- قصص/ ۷۷

۴- یونس/ ۵۷

۵- اسراء/ ۸۲

۶- راه و رسم زندگی، آلکسیس کارل، ص ۸۱

۷- لآلی الاخبار، ص ۲۶۷

۸- روضه المتقین، ج ۸، ص ۳۵۷

۹- همان.

منبع: پاسدار اسلام؛ مرداد ۱۳۸۳؛ شماره ۲۷۲

نقش خانواده در تربیت دینی فرزندان (علامه محب)

تربیت دینی توسط خانواده‌ها، نقش اساسی در سلامت روان و سازگاری اجتماعی دارد. دین می‌تواند خویشتنداری را که عنصر اساسی در تربیت است، افزایش دهد و در میان خانواده‌ها به عنوان اصلی‌ترین و اساسی‌ترین عنصر تربیت دینی تلقی شود.

خانواده، برترین جامعه‌ای است که کودک در آن، چشم به جهان می‌گشاید، سخن می‌گوید، راه می‌رود و هر آنچه را که ببیند، به تقلید انجام می‌دهد. در همان مکان است که یا به قله ی انسانیت صعود می‌کند یا به قعر زشتی‌ها نزول می‌کند. اولین و مهمترین پایگاه یادگیری، کانون خانواده است زیرا خمیر مایه ی شخصیت انسان، در خانواده تکوین می‌یابد و نگرش ها، رغبت ها، رفتارهای خوشایند و ناخوشایند نسبت به پدیده‌های مختلف، از خانه سرچشمه می‌گیرد.

پس این حقیقت آشکار می‌گردد که نقش خانواده در تربیت فرزندان، یک نقش بی‌بدیل بوده و از جایگاه قابل ملاحظه‌ای برخوردار است و تربیت دینی از جایگاه رفیع‌تری برخوردار می‌باشد. هدف از تربیت دینی، آن است که شور و شوق فطری کودک را نسبت به جلال و جمال الهی پرورش دهد و از رهگذر آن، فضائل اخلاقی را، به ملکات اخلاقی مبدّل سازد. دین و مذهب، می‌تواند نقش مؤثری در شکل‌گیری شخصیت کودکان و نوجوانان ایفا کند و مهم‌تر از آن این که دین و مذهب، در بهداشت روانی تأثیر بسیار عمیقی دارد. تربیت دینی که به وسیله آموزش‌های محیطی قابل اجرا است، به عوامل متعددی بستگی دارد که از مهم‌ترین آن‌ها می‌توان به علاقمندی والدین و حسن ظن آنها به دین و اعتقادات مذهبی اشاره کرد.

نقش خانواده و اهمیت آن در تربیت دینی

بر مبنای یک احساس و سنت دیرین، مشخص‌ترین مسئولیت خانواده در قبال زیست و رفاه فرزندان، در تامین خوراک و پوشاک، مسکن، بهداشت و تربیت، خلاصه شده است و اگر چه در تربیت فرزندان (فرایند انتقال ارزش‌های دینی) گروه‌ها و عوامل اجتماعی زیادی تأثیر می‌گذارند، اما غالباً خانواده در این زمینه به منزله ی با نفوذ‌ترین عامل به شمار می‌رود.

در خانواده، والدین به عنوان اصلی‌ترین عضو آن باید در تربیت دینی کودکان تلاش کنند تا متربی از سر شوق و اشتیاق به تجارب درونی دست یابد؛ به نحوی که خود بتواند فطرت خدا جوی خویش را کشف کند و تجربه را به طور حضوری مشاهده نماید.

در کانون خانواده است که گرایش دینی افراد، تقویت می‌شود و خمیر مایه ی شخصیت مذهبی، در آنان تکریم می‌یابد. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند: «کل مولود یولد علی الفطره حتی تکون ابواه یهودانه و ینصرانه؛ هر نوزادی به فطرت (اسلام و توحید) متولد می‌شود، آن گاه پدر و مادر، او را به یهودیت و نصرانیت گرایش می‌دهند و از را ه فطرت منحرف می‌سازند.

نقش خانواده در تربیت دینی قبل از تولد

۱- همسر صالحه و شایسته: اسلام به عنوان دین کامل و جامع، نقطه ی آغازین تربیت را قبل از ازدواج می‌داند، لذا به عنوان اولین گام، شرایطی را برای انتخاب همسر شایسته که زمینه‌ساز تربیت صحیح فرزندان به شمار می‌رود، لازم دانسته است و بهترین توشه ی دنیا را همسر صالح و نیکوکار معرفی می‌کند. رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) در بیان شرایط همسر شایسته می‌فرماید: «ازدواج کن ولی بر تو باد که با زن دیندار و با ایمان ازدواج کنی». حضرت امام خمینی(ره) در مورد نقش مادر در سرنوشت فرزند می‌فرمایند: «دامن مادر، بزرگ‌ترین مدرسه‌ای است که بچه در آن تربیت می‌شود. آنچه بچه از مادر می‌شنود، غیر از چیزی است که از معلم می‌شنود، بچه از مادر بهتر می‌شنود تا معلم، در دامان مادر، بهتر تربیت می‌شود تا در جوار پدر یا معلم».

۲-غذای حلال: از نکته‌های مهم و کاربردی تعالیم اسلامی در تربیت دینی فرزند ، لقمه ی حلال والدین می‌باشد. امام صادق(علیه السلام) فرمودند: آثار کسب حلال، در نسل انسان آشکار می‌شود، تأثیر مال حرام تا حدی است که موجب عدم قبولی اعمال عبادی انسان می‌شود. لذا نان آور خانواده باید توجه داشته باشد و آن را از عوامل مهم سعادت یا شقاوت خود و خانواده ی خویش تلقی کند.

نقش خانواده در تربیت دینی بعد از تولد

بعد از تولد،نقش تربیتی والدین و سایر اعضای خانواده تعیین کننده و پررنگ‌تر می‌شود. دستورات ژرف و ارزشمند اسلام در این دوره که از ابتدای تولد آغاز می‌شود تأثیرات فراوانی را در تربیت فرزند می‌گذارد.

۱- دوران طفولیت: اولین دستورالعمل بعد از تولد فرزند اذان و اقامه گفتن در گوش نوزاد می‌باشد. در روایتی حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) به حضرت امیرالمؤمنین فرمودند:‌ای علی! وقتی صاحب فرزند دختر یا پسر شدی در گوش راست او اذان و در گوش چپ او اقامه بگو، به درستی که هرگز شیطان نمی تواند به او ضرر برساند. طبیعی است که اولین کلماتی که گوش نوزاد را متوجه خود می‌کند اگر اسمای مبارک، خداوند و شهادتین باشد تأثیر عمیقی بر روح کودک گذاشته و دل و جان او را چون آیینه شفاف می‌نماید.

۲- دوران کودکی: دوران کودکی یکی دیگر از مراحل نقش آفرین در امر تربیت دینی فرزندان می‌باشد. آشنایی صحیح والدین با دین، پاسخگویی درست و عمل آنان به دستورات شرعی و دینی از عوامل نقش آفرین در تربیت دینی فرزندان می‌باشد و از آنجا که والدین در این مرحله به عنوان بهترین الگو برای فرزندان می‌باشند هر نوع ناهمگونی بین رفتار و گفتار آنان نتیجه ی منفی در پی خواهد داشت. غزالی می‌گوید: بدان که کودک امانتی است در دست پدر و مادر و دل پاک وی چون گوهری نفیس از هر نقشی خالی است و چون موم نقش پذیر است. مانند زمین پاکی که هر تخمی که در وی افکنی ، بروید اگر تخم خیر افکنی به به سعادت دنیا و دین شریک باشد و اگر بر خلاف این باشد بدبخت شود و ایشان در هر چه بر وی رود شریک باشند.

اگر والدین می‌خواهند فرزند خود را راستگو، صالح، متعهد و اهل نماز و عبادت تربیت کنند خودشان نیز باید چنین باشند، زیرا در غیر این صورت نه تنها نتیجه بخش نمی باشد،بلکه مشکلاتی همچون بی‌اعتمادی فرزند نسبت به والدین، دروغ گویی، دورویی و تقلب را به همراه خواهد داشت. در مرحله ی کودکی، کودکان از خصوصیات ذهنی و روحی محدودی که منعکس‌کننده ی اندیشه‌های ساده ی دینی آنها ست برخوردارند، به همین دلیل آموزش کودکان مخصوصاً آموزش تعالیم دینی از قبیل آموزش قرآن، احکام، احادیث و آداب زندگی باید در دستور کار والدین قرار گیرد. رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «هر کس به فرزندش قرآن بیاموزد مانند آن است که ده هزار بار خانه ی خدا را زیارت کرده است».

امیر مؤمنان علی(علیه السلام) می‌فرمایند: حق فرزند بر پدر سه چیز است: «انتخاب نام نیکو، ادب آموزی نیکو و آموزش قرآن»

آموزش نماز و تشویق و ترغیب به آن باید در فهرست تربیت دینی فرزندان قرار گیرد. در روایتی از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است که فرمود: «ما بچه هایمان را از پنج چیز سالگی به نماز امر می‌کنیم تا شما فرزندانتان را از هفت سالگی امر به نماز کنید» به هر حال، والدین در آموزش ادب و احکام اسلامی نقش آفرین می‌باشند که هر کدام در تربیت دینی لازم و ضروری است.

حضرت امام خمینی(ره) در قسمتی از نامه ی خود به فرزندش حاج احمد آقا می‌فرمایند: فرزندم! با قرآن، این بزرگ کتاب معرفت اشنا شو و با قرائت آن راهی به سوی محبوب باز کن و تصور مکن قرائت بدون معرفت اثری ندارد که این وسوسه ی شیطان است. این کتاب از طرف محبوب است برای تو و برای هر کس، و نامه ی محبوب، محبوب است، اگر چه چه عاشق و محب، مفاد آن را نداند.

۳- دوران نوجوانی و جوانی: دوره نوجوانی و جوانی دورهی پر شور و نشاط و تحول زاست و فرد در این مرحله از زندگی احساسات متفاوتی از خود بروز می‌دهد. گاه با تندی و گاه با سردی و بی‌تفاوتی با مسائل زندگی برخورد می‌کند. با توجه به این تحولات، خانواده می‌تواند با استفاده درست و بهینه زمینه ی رشد و تربیت دینی فرزندان را فراهم آورده و آنها را از بیهوده انگاری نجات دهد. از این رو باید در این مرحله آموزش، مخصوصاً آموزش معرف دینی به طور صحیح و جدی دنبال شود تا جوانان و نوجوانان در پرتو آن آگاهی‌ها بتوانند در مسیر صحیح قرار گرفتهو در جامعه به ایفای نقش بپردازند. در این دوره باید باورهای دینی نوجوان و جوان تقویت و تعالی یابد ، اخلاق و عمل او پالایش شود و از این دوره که بهترین دوره برای تربیت دینی و خود سازی می‌باشد بهترین توشه‌ها برگرفته شود.

از خصوصیت این دوره پاکی و صفا و خلوص نیت می‌باشد و آمادگی لازم برای پذیرش معارف و پالایش رذائل و کج روی‌ها وجود دارد. امام علی(علیه السلام) در روایتی به امام حسن(علیه السلام) می‌فرمایند: قلب نوجواتن همچون زمین خالی است که هر بذری در آن افکنده شود می‌پذیرد. من پیش از آنکه دلت سخت گردد و فکرت مشغول شود به ادب و تربیت تو مبادرت کردم. مراقبت از برنامه‌های مذهبی نوجوان، تذکر به موقع و واداشتن آنان به این امور امری لازم و حتمی است. در عین حال باید توجه داشت که این کنترل‌ها هر اندازه غیر مستقیم و هنرمندانه‌تر باشد مفید‌تر است و احتمال گرایش نوجوان را به اعتقادات دینی و مذهبی بیشتر می‌کند. در پایان باید به این نکته توجه داشت که تربیت دینی فرزندان زمانی ثمربخش است که ثبات و آرامش بیشتری در محیط خانواده حاکم باشد و یکی از راه‌های ایجاد ثبات و آرامش در خانواده تفاهم اعتقادی بین والدین است.

نتیجه‌گیری

خانواده در تربیت دینی فرزندان و هدایت صحیح آنها به سوی رستگاری و اعمال صالح بیشترین و مؤثرترین نقش را دارد. از این رو خانواده‌ها مخصوصاً والدین باید جایگاه خود را کاملاً درک کرده و با آشنایی و فراگیری عوامل و روش‌های درست‌تر خود را برای نقش آفرینی مجهز نمایند و با برنامه ریزی و تعامل به تربیت دینی فرزندانشان همت گمارند تا زمینه ی شکوفایی استعدادهای نهفته در ابعاد مختلف آن را فراهم نموده و فرزندان به رشد و تعالی معنوی دست یابند. بنابراین پرورش استعدادهای دینی فرزندان بسیار با اهمیت و اساسی است و نباید از آن غافل شد و در این راستا نیاز به سرمایه گذاری و برنامه ریزی است تا نسلی قرآنی، با ایمان، سالم، وظیفه شناس، درستکار،فداکار، شجاع و هدفدار داشته باشیم و ان شاءالله شاهد جامعه‌ای اسلامی و ایده آل خواهیم بود.

نویسنده: مژگان علامه محب
منابع
۱- شهید مطهری،مرتضی؛ تعلیم و تربیت در اسلام
۲- ایرج شاکری نیا، برخی نکات تربیتی در کلام مولا.
۳- محمد پارسا، روانشناسی رشد کودک و نوجوان
۴- علی قائمی، نظام خانواده در اسلام
۵- محمد داودی، سیره تربیتی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)