بهترین مسلمان

نوشته‌ها

همسران در قرآن کریم و روایات، زندگى شیرین مى‌شود

قرآن کریم به خانواده، اهمیت بسیارى داده است. بنیاد جامعه قرآنى، بر خانواده و نقش آن نهاده شده است. از این رو، به خانواده به عنوان مرکز توجه احکام، حقوق و آداب اهتمام ویژه اى مبذول داشته و نقش و جایگاه آن را با گزاره ها، آموزه‌ها و دستورهاى متعدد تحکیم بخشیده است.
خانواده از ارکان سه گانه مرد، زن و فرزند تشکیل شده و به زن به جهاتى نظرى خاص و ویژه شده تا جایگاه و نقش واقعى خود را در این شاکله به خوبى پیدا کند؛ به همین دلیل قرآن کریم آیاتى را به مسائل زن اختصاص داده و از بیان کوچک ترین چیز خوددارى نورزیده است، یکى از مسائلى که مورد توجه قرآن کریم است آداب معاشرت با همسر و زن است.

جمله کوتاه اما گویاى: «و عاشروهن بالمعروف»(نساء۱۹) بیان گر این مطلب است که هر گونه ارتباط، برخورد و رفتار شوهر باید به گونه اى باشد که عرف و شرع و رفتار جوانمردانه با آن موافق باشد. پس اعمالى چون سخت گیرى در نفقه، آزار و اذیت یا بدخلقى و مانند آنها، مخالف با معاشرت به معروفى است که قرآن کریم بدان سفارش نموده است.(۱)
گفته شده که معاشرت به معروف به معناى رفتار و اعمالى است که خداوند بدان امر کرده است؛ و نیز مراد از معاشرت به معروف، ادا کردن حقوق زن، چون قسم، نفقه و داشتن رفتار و گفتارى مناسب با اوست.(۲)
معاشرت به معروف از یک سو باعث دوام و قوام یافتن زندگى مشترک و شیرین شدن آن، براى هر یک از زن و شوهر خواهد شد. از سوى دیگر موجب شکوفا شدن استعدادهاى زن مسلمان مى شود و عاملى براى پیشرفت او در زندگى مى گردد.
معاشرت به معروف مصادیق فراوانى دارد و شامل بسیارى از امور اخلاقى مى گردد که در این جا مجال بحث در مورد همه آنها نیست و تنها به برخى از مصادیق مهم اشاره شده و توضیح مختصرى در رابطه با آن داده خواهد شد.

حسن خلق

حسن خلق، صفتى پسندیده و نیکو است که اسلام، بسیار به آن سفارش نموده است، تا آن جا که در روایات، حسن خلق به عنوان اولین، سنگین ترین، بهترین و با ارزش ترین چیزى بیان شده است که در روز قیامت مورد محاسبه قرار مى گیرد: «قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): اول مایوضع فى المیزان العبد یوم القیامه حسن خلقه ما من شىء اثقل من المیزان من خلق حسن ما من شىء فى المیزان احسن فى حسن الخلق، ما یوضع فى میزان امرء یوم القیامه أفضل من حسن الخلق »؛(۳)
معناى حسن خلق خنده رو بودن و گشاده رو بودن نیست، اگر چه این رفتارها را نیز شامل مى شود؛ بلکه معناى فراتر از خنده رویى دارد. «حسن خلق به معناى تحمل و سعه صدر است؛ حسن خلق به معناى رها نکردن حق و ترک باطل است».(۴)
حسن خلق در روابط خانوادگى و خصوصاً بین زوجین جایگاه ویژه اى دارد؛ تا آن جا که بر سایر اعمال انسان نیز تأثیر مى گذارد. در این مورد روایتى از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است که ذکر آن، باعث روشن شدن اهمیت خلق و خوى نیک در خانواده خواهد شد.
به پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) خبر دادند که سعدبن معاذ درگذشت. با شیندن این خبر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) با اصحاب خویش به خانه سعد رفتند. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به چار چوب در خانه تکیه داده بود. دستور داد که او را غسل دهند. چون او را خوشبو ساختند و کفن کردند و بر تابوت نهادند؛ پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) با پاى برهنه و بدون عبا در پى جنازه روان گشت، گاه از راست جنازه را مى گرفت و گاه از چپ. تا جنازه به گورستان رسید.

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نزدیک قبر آمد و خود سنگ بر آن نهاد و آجر بر آن چید؛ (در هنگام ساختن گور) پیاپى مى گفت: آجر بدهید، گِل بدهید و با گِل‌ها (که در میان آجرها مى نهاد) آجرها را محکم مى کرد. چون (کار ساختن گور) پایان یافت و خاک بر آن پاشید و قبر را هموار ساخت؛ فرمود: مى دانم که این گور فرسوده مى گردد و مى پوسد؛ لیکن خداوند بنده اى را دوست دارد که چون کارى انجام دهد، آن را درست و استوار به انجام برساند.زمانى که خاک روى قبر را صاف کرد، مادر سعد گفت: سعد! بهشت گوارایت باد.

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) گفت: مادر سعد ساکت باش، درباره کار خدا این گونه، حتمى میندیش؛ زیرا که گور، سعد را بفشرد.

سپس پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) بازگشت و مردم نیز بازگشتند ( در راه بازگشت)، به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گفتند: یا رسول الله دیدیم که با سعد رفتارى کردى که با هیچ کس نکردى، تشییع کردى در حالى که پا برهنه بودى و عبا بر دوش نداشتى؛ رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: ملائکه هم پا برهنه و بدون عبا بودند، و من به آنها تأسى کردم.

گفتند: یک بار طرف راست جنازه را مى گرفتى و یکبار طرف چپ آن را. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: دست من در دست جبرئیل بود؛ من آن جایى را مى گرفتم که او مى گفت. گفتند: به غسل او فرمان دادى و بر جنازه اش نماز گزاردى و او را در گور نهادى! سپس فرمودى که قبر او را بفشرد پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: آرى (چنین است که گفتم)؛ زیرا که سعد با خانواده اش بد اخلاق بود.»(۵)

از نوع برخورد پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) با سعد به خوبى روشن مى شود که سعدبن معاذ، فردى درستکار و با ایمان بوده و نیز فرمان بردار و تابع قوانین الهى؛ مسلماً حق و حقوق زن را رعایت مى کرد؛ که اگر چنین نمى بود پیامبر نیز با او این گونه با احترام رفتار نمى کرد.

پس این همه احترام پیامبر نسبت به او به دلیل این است که او فردى بوده که حقوق افراد و خانواده و جامعه را کاملاً رعایت مى کرده و در این مورد هیچ گونه ظلمى بر کسى روا نمى داشته است؛ اما پیامبر مطلبى بالاتر از حق و حقوق زن و شوهرى را مطرح مى کند و آن رعایت اصول و ارزش هاى اخلاقى است که حسن خلق یکى از این موارد است و لزوم وجود آن در خانواده مورد تأکید است.

اکرام و احترام به زن

اسلام دو جنس زن و مرد را در گوهر انسانى و شرافت، یکى مى داند و از این لحاظ تفاوتى بین ایشان قائل نیست. قرآن کریم تمام انسان‌ها را بدون در نظر گرفتن جنسیت و نژاد و … داراى کرامت مى داند «ولقد کرمنابنى ءادم»(۶) اشاره به این اصل مهم و اساسى است، اما در این میان، اکرام و احترام نسبت به زن جایگاه خاص و ممتازى دارد.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در این مورد فرموده اند: «ما اکرم النساء الا کریم ولا اهانهن الا لئیم»؛(۷) جز کسى که بهره اى از کرامت برده باشد، زنان را احترام و اکرام نمى کند و به زنان، اهانت نمى کند مگر انسان پست.» و نیز امام صادق(علیه السلام) به نقل از پدر بزرگوارشان مى فرمایند:
«من اتخذ امرأه فلیکرمها فانما المرأه لعبه فمن اتخذها فلا یضیعها»؛(۸) هر کس زنى بگیرد، باید احترامش کند. زن شما لعبت و دلبر است؛ هر کسى لعبتى به دست آورد، نباید آن را ضایع سازد.»
از دیدگاه اسلام، زن میهمان محترمى است، که اکرام و احترام نسبت به او لازم و ضرورى است. چه زمانى که او دخترى در خانه پدر است و چه زمانى که همسرى در کنار شوهر و یا مادرى مهربان براى فرزندان باشد؛ در همه حالات فوق توصیه هاى فراوانى در روایات یافت مى شود که دلیل بر لزوم احترام و اکرام نسبت به اوست.

در حدیث دیگرى وارد شده که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
«الاخیرکم خیرکم لنسائه و انا خیر کم لنسائى»؛(۹) بهترین شما مردى است که با زنش خوش رفتارتر باشد و من از همه شما نسبت به زنانم خوش رفتارترم.»
در حقیقت سیره عملى نبى مکرم اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) نیز به خوبى نشان مى دهد که ایشان در نهایت احترام با زنان، خصوصاً دختر گرامیشان حضرت فاطمه(سلام الله علیها) و همسرانشان، رفتار مى کردند. که رفتار و گفتار ایشان در حقیقت ترسیم کننده نگاه اسلام به زن است، که زن را از موجودى پست و فاقد روح انسانى در عصر جاهلیت به انسانى صاحب کرامت، تبدیل کرد.

محبت و اظهار آن

اصل مهر و محبت و علاقه همسران نسبت به هم را خداوند متعال، در وجود زوجین قرار داده است. (۱۰) این محبت و علاقه با شروع زندگى مشترک تولد مى یابد و با ادامه زندگى، استحکام پیدا مى کند و تثبیت مى شود.

امام صادق(علیه السلام) در رابطه با اهمیت محبت به زن مى فرماید:
«من اخلاق الأنبیاء حب النساء»؛(۱۱) از اخلاق پیامبران دوست داشتن زنان است.»

و نیزدر جایى دیگر فرمودند:
«کل من اشتدلنا حبا اشتد للنساء حباً…»؛ (۱۲) هر کس ما را بیشتر دوست بدارد، زنان را بیشتر دوست خواهد داشت.»

البته بدیهى است که مهر و محبتى این چنین داراى ارزش است که در مسیر الهى و مطابق با دستورات شرع باشد و گرنه، چه بسا مهر و محبتى که هیچ ثمره معنوى نداشته باشد و حتى باعث سقوط فرد به ورطه نابودى شود.
در فرهنگ غنى اسلام اظهار محبت، یکى از لوازم دوست داشتن است. اما در روابط بین زوجین که مظهر کامل عشق و علاقه است، این اظهار محبت، جایگاه ویژه اى دارد تا آن جا که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده اند: «قول الرجل للمراه انى احبک لایذهب من قلبها ابدا»؛(۱۳) گفتار مرد به همسرش: همانا من تو را دوست دارم، هرگز از قلب همسرش محو نمى گردد.»

قوانین و توصیه هاى اسلام براساس فطرت و خصوصیات کلى انسان‌ها ست. این حدیث، با توجه به خصوصیات خاص زن که داراى احساسات و عواطفى بیش از مرد است، توصیه به اظهار محبت مرد نسبت به همسرش مى نماید؛ چرا که زن از نظر روحى، نیاز به دوست داشتن و محبوب بودن دارد، و با این جمله همسر، نیاز روحى و روانى او تأمین و به زندگى دلگرم مى شود؛ و مى تواند همسرى مهربان براى شوهر و مادرى دلسوز و با عاطفه براى فرزندان باشد.

پوشاندن عیوب همسر

زن و مرد در ارتباط و معاشرت با هم باید عیوب یکدیگر را بپوشانند و یکدیگر را از گناه و خطا و اشتباه حفظ نمایند. چنان که قرآن کریم در این رابطه مى فرماید: «هن لباس لکم و انتم لباس لهن…»(۱۴)
از آن جا که لباس انسان را مى پوشاند و حفظ مى کند، زن و مرد به لباس تشبیه شده اند.(۱۵) یعنى زن و مرد، هر یک طرف مقابل را از رفتن به دنبال فسق و فجور و اشاعه دادن آن در بین دیگران، حفظ مى کنند.(۱۶)
در تشبیه همسر به لباس نکات جالبى وجود دارد: به عنوان مثال، لباس متناسب با فصل و زمان تغییر پیدا مى کند، پس هر یک از دو همسر باید اخلاق و رفتار خود را متناسب با نیاز روحى و روانى همسر خود تنظیم نماید و یا این که لباس باید در رنگ، دوخت و جنس مناسب شأن انسان باشد، و یا این که لباس هم موجب حفظ بدن است و هم زینت به حساب مى آید و انسان همیشه به آن نیازمند مى باشد.

البته بین انسان و لباس رابطه اى متقابل وجود دارد. همان گونه که لباس انسان را حفظ مى کند در مقابل، هر فردى موظف به حفظ لباس خویش است.(۱۷)
پس زن و مرد باید همانند لباس هم باشند، هم یکدیگر را از خطا و اشتباه حفظ کنند و هم هر یک زینت دیگرى به حساب آید و به او افتخار کند. این رابطه تنگاتنگ و متقابل، در یک تشبیه خیلى ساده و کوتاه بیان شده است و نشان دهنده ارتباط صمیمانه و پر از صدق و دوستى دو همسر نسبت به هم است.

عفو و گذشت

انسان مختار آفریده شده است و حق انتخاب دارد و ممکن است در برخى از انتخاب‌ها دچار اشتباه شده و از مسیر اصلى خارج گردد و این مسأله براى زن و مرد، هر دو یکسان است. به طور معمول امور مربوط به خانه، برعهده زن گذارده مى شود و او باید امور خانه را مدیریت نماید؛ ممکن است در این راه دچار اشتباه شود، حتى ممکن است در برخورد و رفتار و گفتارش نسبت به همسر خویش خطا و اشتباه کند. در این مواقع بسیار سفارش شده است که مردان خطاهاى همسر خویش را ببخشند و آنها را به این دلیل مورد آزار و اذیت قرار ندهند.

از امام صادق(علیه السلام) پرسیده شد:
«ما حق المراه على زوجها الذى اذا فعله کان محسنا قال … و ان جهلت عفو لها »؛(۱۸) حق زن بر شوهرش چیست که اگر مرد آن را انجام دهد نیکو کار است فرمودند… اگر زن از روى جهل خطایى کرد، مرد او را ببخشد.»
عفو و گذشت تا آن جا اهمیت دارد، که قرآن کریم عفو و گذشت را از موارد احسان مى داند؛ و فردى که داراى احسان باشد محبوب خداوند متعال است.
«والعافین عن الناس والله یحب المحسنین؛(۱۹) و از خطاى مردم در مى گذرند؛ و خدا نیکو کاران را دوست دارد.»
زن و مرد، هر دو در مسیر زندگى مشترک دچار اشتباه مى شوند و هر یک باید با گذشت از خطاهاى طرف مقابل فضاى گرم و صمیمى خانواده را حفظ نماید، و از طرف دیگر با عفو و گذشت، محبوب خداوند متعال خواهند شد.

مدارا کردن

ممکن است در طول زندگى مشترک به دلیل برخى از مسائل از میزان مهر و محبت زن و شوهر نسبت به هم کاسته شود و یا ممکن است وجود برخى از خصوصیات اخلاقى در زن و یا شوهر، کدورت و دلسردى در بین ایشان ایجاد کند و زوجین تصور کنند که مى توانند از طریق جدایى، زندگى بهترى را براى خود فراهم آورند؛ قرآن کریم با توجه به اهمیت لزوم حفظ نظام خانواده و نیز با توجه به این که حق طلاق در دست مردان است،

خطاب به ایشان مى فرماید:
«فان کرهتموهن فعسى ان تکرهواشیا ویجعل الله فیه خیراً کثیرا»؛(۲۰) و اگر از آنها (به جهتى) کراهت داشتید، (فوراً تصمیم به جدایى نگیرید؛) چه بسا چیزى خوشایند شما نباشد و خداوند خیر فراوانى در آن قرار مى دهد.»
در این آیه به مردان توصیه شده است که نسبت به همسران خود مدارا نمایند هرچند که مورد پسند و رضاى آنها نباشند و در مقابل براى کسانى که چنین رفتار نمایند، مژده «خیر کثیر» مى دهد، زیرا انسان به جهت محدودیت علم و دانش، از بسیارى از مطالب بى اطلاع است.

امام على(علیه السلام) در رابطه با مدارا کردن به مردان چنین مى گوید:
«فدارها على کل حال و احسن الصحبه لها لیصفوا عیشک»؛(۲۱) در هر حال با همسرت مدارا کن و با او به نیکى معاشرت نما، تا زندگیت با صفا شود.»

مرد باید بداند که غرائز و احساسات او با غرائز و احساسات همسرش متفاوت است و هر یک براى مقصودى خاص خلق شده اند. هر یک از زن و شوهر باید وظایف و تکالیف خود را انجام دهد و براى دیگرى ایجاد مزاحمت ننماید، مرد هیچ گاه نباید از همسرش انتظار داشته باشد که مطابق او فکر کند، یا مثل او عمل کند. بلکه باید در مقابل گفتار و رفتار او مدارا پیشه کند تا زندگى براى هر دو ایشان شیرین و لذت بخش گردد.

مشورت و تبادل نظر

در قسمت هاى قبل بیان شد که هر یک از زن و مرد داراى خلق و خوى خاص خود هستند. و هر یک وظایف و تکالیف خاصى در خانه دارند. در برخى از مسائل که ، ارتباط زیادى با زن دارد و تصمیم گیرى مرد به تنهایى، نمى تواند، کاملاً صحیح و بى عیب و نقص باشد، مشورت و تبادل نظر، بهترین راه براى رسیدن به نتیجه مطلوب مى باشد.

در قرآن کریم نمونه اى از مشورت بین همسران بیان گردیده است:
«فان ارادا فصالاً عن تراض منهما و تشاور فلا جناح علیهما و ان اردتم ان تسترضعوا اولادکم فلا جناح علیکم اذا سلمتم ماءاتیتم بالمعروف»؛(۲۲) پس هر گاه والدین خواستند با رضایت و مشورت، فرزند خود را از شیر بگیرند، این کار ایرادى ندارد و اگر خواستید براى فرزندتان دایه بگیرید، در صورتى که حقوقى به حد متعارف به او دهید، اشکالى ندارد.»

در جایى دیگر قرآن کریم با تعبیر دیگرى به زوجین توصیه مى کند که با هم مشورت نمایند:
«وأتمروا بینکم بمعروف و ان تعاسرتم فسترضع له اخرى»؛(۲۳) و (درباره فرزندان، کاررا) با مشاوره شایسته انجام دهید؛ و اگر به توافق نرسیدید زن دیگرى شیر دادن آن بچه را برعهده مى گیرد.»

از فوائد مشورت در امور خانواده این است که طرف مقابل خود را در فکر و تصمیمى که گرفته شده سهیم مى داند و دیگر احساس نمى کند که این کار بر او تحمیل شده است.(۲۴)
البته بدیهى است که آن چه مطلوب و مفید است، مشورت با همسر در امور مربوط به خانه و خانواده است؛ و یا امورى که زن در آن صاحب نظراست؛ و در امورى که به او ارتباطى ندارد مشورت، توصیه نمى شود. پس به وسیله مشورت با همسر، علاوه بر حل مشکلات، راه صحیح نیز انتخاب مى شود و امور به احسن وجه اداره مى گردد.

پى‌نوشت‌ها
۱- تفسیر المنار، محمدرشید رضا، ج،۴ص۴۵۶؛ التفسیر المنیر، وهبه الزحیلى، ج۳-،۴ ص۳۰۲.
۲- مجمع البیان، ابوعلى الفضل بن الحسن الطبرسى،ج۳-،۴ ص۳۵.
۳- محمدى رى شهرى، میزان الحکمه، ج،۳ پیشین، ص۱۴۰.
۴- عبدالله جوادى آملى، مبادى اخلاق در قرآن، چاپ دوم، قم مرکز نشر اسراء، ۱۳۷۸ ه ش، ص۱۵۸.
۵- ابوجعفر محمدبن على بن الحسن ابن بابویه القمى، علل الشرایع، ج،۱ پیشین، ص،۳۶۰ محمدباقرالمجلسى، بحارالانوار، ج،۶ پیشین، ص،۲۲ باب،۸ روایت۱۴.
۶- سوره اسراء، (۱۷)، آیه ۷۰.
۷- علاءالدین على بن حسام الدین المتقى الهندى، کنزالعمال فى سنن الاقوال و الافعال، ج،۱۶ بیروت، مؤسسه الرساله، ۱۴۰۹ ه ق، ص،۳۷۱ حدیث ۴۴۹۴۳؛ جلال الدین عبدالرحمن بن ابى بکر السیوطى، الجامع الصغیر، ج،۱ بیروت، دارالفکر، بى تا، ص،۶۳۲ حدیث ۴۱۰۲.
۸- محمدباقر المجلسى، بحارالانوار، ج،۱۰۰ پیشین، باب ،۲ ص،۲۲۴ حدیث ۵.
۹- محمدبن حسن الحرالعاملى، وسائل الشیعه، ج ،۲۰ پیشین، باب استحباب الاحسان الى الزوجه، ص ،۱۷۱ حدیث ۱۱؛ محمدبن على بن الحسن ابن بابویه القمى، من لاحضره الفقیه، ج ،۳ پیشین، باب حق المراه على الزوج،ص ،۳۲۰ حدیث ۱۴.
۱۰- ومن آیاته أن خلق لکم من أنفسکم أزواجاً لتسکنوا الیها و جعل بینکم موده و رحمه؛ سوره روم(۳۰)، آیه ۲۱.
۱۱- محمدبن حسن الحر العالملى، وسائل الشیعه، ج،۲۰ پیشین، باب استحباب حب النساء… ص،۲۲ حدیث۲.
۱۲- همان ص،۲۴ حدیق۱۲.
۱۳- همان، ص ،۲۳ حدیث۹.
۱۴- سوره بقره (۲)، آیاه ۱۸۷.
۱۵- جارالله محمود بن عمر الزمخشرى، الکشاف، ج،۱ چاپ اول، قم، مکتب الاعلام الاسلام، ،۱۴۱۴ ه ق ص۲۳۰.
۱۶- سید محمد حسین طباطبایى، المیزان، ترجمه سید محمدباقر موسوى همدانى، ج،۲ پیشین، ص۶۴.
۱۷- ناصر مکارم شیرازى و همکاران، تفسیر نمونه، ج،۱ پیشین، ص،۶۵۰ محسن قرائتى، تفسیر نور، ج،۱ پیشین، ص۳۸۲.
۱۸- محمدبن حسن الحرالعالملى، وسائل الشیعه، ج،۲۰ پیشین، باب استحباب الاحسان الى الزوجه…، ص ،۱۶۹ حدیث ،۱ ابوجعفر محمد یعقوب، الکلینى، فروع الکافى، ج،۵ پیشین، ص۵۱۰.
۱۹- سوره آل عمران، (۳)، آیه ۱۳۴.
۲۰- سوره، نساء(۴)، آیه ۱۹.
۲۱- محمدبن حسن الحرالعاملى، وسائل الشیعه، ج،۲۰ پیشین، باب جمله من آداب عشره النساء، ص،۱۶۹ حدیث۳.
۲۲- سوره بقره (۲)، آیه ۲۳۳.
۲۳- سوره طلاق(۶۵)، آیه ۶.
۲۴- محمدتقى مصباح یزدى، اخلاق در قرآن، ج،۳ چاپ اول، قم، انتشارات مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى(ره)، ۱۳۷۸ ه ش، ص۷۸.

منبع: سایت مرکز فرهنگ و معارف قرآن

پیوند دوستی بین اعضای خانواده

پیوند با خانواده، تنها یک پیوند مکانیکی نیست و اگرچه ما در نسبت خود با پدر، برادر، خواهر، مادر و… اختیاری از خود نداریم و این یک پیوند مکانیکی است ولی گذشته از این پیوند، باید با افراد خانواده دوست هم باشیم، باید پدر با فرزند و فرزند با پدر و مادر دوست باشد و نباید مردم از خانواده انسان به او نزدیکتر باشند.
پیوند با خانواده، باید پیوندی انسانی باشد که غرق محبت و دوستی است چنان که در دوستی با دیگران نیز باید به همه شرایط رفاقت عمل کرد. در حدیث شریف آمده است که: «نزدیکی با دوستی ضروری‌تر است از دوستی با نزدیکی» یعنی ما می‌توانیم دوست انسانی باشیم که قرابتی میان ما نیست و چه بسا برادری داشته باشیم که مادر ما او را نزاده است در حالی که قرابت، بی نیاز از دوستی نیست. پس دوستی، بالاتر و مهمتر از قرابت است زیرا قرابت و نزدیکی، به دوستی نیازمند است ولی دوستی، نیازی به قرابت ندارد.
پیوند با خانواده گاهی پدر، مادر، برادران و نظایر آن را دربرمی‌گیرد و گاهی در درجه اول به همسر و در درجه دوم به فرزندان اختصاص می‌یابد، و سخن ما هم اکنون پیرامون پیوند با خانواده است.
امام زین العابدین(علیه السلام) می‌فرماید: «حقّ مادرت آن است که بدانی او به گونه‌ای تو را حمل کرد که هیچ کس کسی را چنین حمل نکرده و چنان ثمره‌ای از قلبش را به تو داده که هیچ کس به کسی نمی‌دهد، او با جوارحش تو را حفظ کرده و هراسی از آن نداشته که با وجود گرسنگی تو را سیر و با وجود تشنگی تو را سیراب کند و تو را بپوشاند در حالی که خود برهنه است و خود را در آفتاب سایه‌بان تو کند و برای تو از خواب دست کشد و تو را از گرما و سرما حفظ کند تا برای او باقی بمانی و تو نمی‌توانی سپاسش را به جای آری مگر به یاری و توفیق الهی»، «حقّ‌ فرزند تو آن است که بدانی از توست و خیر و شرّش در دنیا به تو وابسته است، اگر کاری نیک کند مردم خواهند گفت: خدا پدرش را رحمت کند و اگر بد کند، مردم خواهند گفت: خدا پدرش را لعنت کند، و تو مسؤول سرپرستی او در حسن ادب و راهنمایی او به سوی خدا و یاری او بر اطاعت خدا هستی پس همچون کسی کار کن که می‌داند به سبب احسان به او، پاداش داده می‌شود و در صورت بدی او، مورد مؤاخذه قرار می‌گیرد».(۱)
پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «نباید هیچ یک از شما پدرش را لعن کند»، عرض کردند یا رسول الله! آیا هیچ یک از ما پدرش را لعن می‌کند؟ پیامبر فرمود: «آری، انسان کار بدی می‌کند که مردم پدرش را لعن می‌کنند و این چنان است که خود او پدرش را لعن کرده باشد».
از آن جا که فرزند ما از ماست پس باید با او دوستی ورزیم و تربیتش کنیم و به او ادب و اصول اخلاقی را بیاموزیم و او را به سوی خدا هدایت و دلالت کنیم و چنان با او رفتار کنیم که انگار در ثواب و عقاب او شریکیم.
پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «لعنت کند خداوند پدر و مادری را که فرزندشان را وادارند که عاق شود».
قاعده کلی اسلام در برابر پدر و مادر، احسان است نه عدالت و نباید پیش خود چنین گفت که پدرم به من چیزی نداده و من نیز به او چیزی نمی‌دهم یا به من احترام نگذاشته و من نیز به او احترام نخواهم گذاشت زیرا پدرت به تو، حیاتی داده که اصل وجود توست. قرآن کریم می‌فرماید: «بگو بیایید تا آنچه را که پروردگارتان بر شما حرام کرده است برایتان بخوانم، این که به خدا شرک نیاورید و به پدر و مادر نیکی کنید و از بیم درویشی، فرزندان خود را نکشید، ما به شما و ایشان روزی می‌دهیم»(۲).
شرک نورزیدن به خدا و نیکی نسبت به پدر و مادر و آسیب نرساندن به فرزندان، همگی از سفارشهای خدا به انسان و در یک سطحند. خداوند می‌فرماید: «به آدمی سفارش کردم که به پدر و مادر خود نیکی کند»(۳). نیز می‌فرماید: «پروردگارت مقرر داشت که جز او را نپرستید و به پدر و مادر نیکی کنید»(۴). چنان که در این آیه می‌بینیم، خداوند حق خود را با حق والدین گره زده است.
«یا هرگاه تا تو زنده هستی هر دو یا یکی از آن دو سالخورده شوند، آنان را میازار و به درشتی خطاب مکن و با آنان به اکرام سخن بگوی، در برابرشان از روی مهربانی سر تواضع فرود آور و بگو: ‌ای پروردگار من! همچنان که مرا در خردی پرورش دادند، بر آنها رحمت آور»(۵).
از امام صادق(علیه السلام) سؤال شد مفهوم احسان چیست؟ حضرت فرمود: احسان آن است که با پدر و مادرت، نیک همنشینی کنی و همنشینی تو با آنها، استوار و متین باشد و این که اگر نیازشان را از تو خواستند، بر تو گران نیاید»، امام اضافه کردند که این سخن پروردگار: «هرگاه تو زنده هستی هر دو یا یکی از آن دو سالخورده شوند آنان را میازار و به درشتی خطاب مکن»(۶). بدان معناست که اگر تو را راندند، با آنها درشتگویی مکن و اگر پدرت تو را زد، او را مران، و چشمانت از نگریستن به ایشان، خسته نشود و با رحمت و رأفت به آنها بنگر، و صدای خود را بر آنها بلند مکن و بر آنها فزونی مگیر و جلوتر از آنها راه مرو و این است همان احسان».
امام باقر(علیه السلام) می‌فرماید: «سه چیز است که خداوند در آن به احدی اجازه عدول نداده است: ادای امانت نسبت به نیکوکار و بدکار و وفای به عهد نسبت به نیکوکار و بدکار و نیکوکاری نسبت به والدین خواه نیکوکار باشند خواه تبه‌کار»(۷).
پدر و مادر خواه نیکوکار باشند یا بدکار، فرزندان حق ندارند از آنها کناره بگیرند و اگر پدر یا مادر به خدا کفر ورزیدند کیفر این کار را از خدا خواهند دید ولی ما باید نسبت به آنها نیکوکار باشیم. «اگر آن دو به کوشش از تو بخواهند تا چیزی را که نمی‌دانی چیست با من شریک گردانی اطاعتشان مکن»(۸).
طبیعتاً وظیفه هر فردی است که دوست افراد خانواده خود باشد، و از همین رو انسان می‌تواند بدون اجازه، از خانه نزدیکان خود طعام بخورد، زیرا ناگزیر باید با خانواده خود زندگی کنیم و با هم غذا بخوریم.
پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «چهار چیز است که اگر در فردی وجود داشته باشد، خداوند حمایتش را بر او می‌گسترد و او را در بهشت رحمت خود در می‌آورد: زندگی در میان مردم با خوش‌اخلاقی و روزی رساندن به انسان غمدیده و مهربانی به والدین و احسان به بنده»(۹).
در حدیث آمده است که فردی نزد رسول اکرم(صلی الله علیه و آله)‌آمد و عرض کرد: ‌یا رسول الله! پدر و مادری دارم که من با آنها پیوند برقرار می‌کنم ولی آنها مرا می‌آزارند و می‌خواهم آنها را ترک کنم. پیامبر فرمود: «در این صورت خداوند هم تو را ترک خواهد کرد»، آن مرد عرض کرد: پس چه کنم؟ پیامبر فرمود: «به کسی که تو را محروم ساخت ببخش و با کسی که با تو قطع رابطه کرد پیوند برقرار کن و از کسی که به تو ستم کرد درگذر که اگر چنین کنی خداوند سبحان پشتیبان تو خواهد بود».(۱۰)
خداوند نخواهد گذاشت چنین پیوندی ادامه یابد و هرگاه به کسی بخششی بکنید و او در برابر، شما را بیازارد چنین پیوندی ادامه نخواهد یافت در صورتی که اگر شما با آنها قطع رابطه کنید همچون آنها خواهید بود و سزاوار قطع رابطه خدا اما اگر با وجود قطع رابطه همچنان به بخشش خود ادامه دادید، خداوند انتقام شما را از آنها خواهد گرفت پس چرا شما خود انتقام بگیرید تا خداوند هم از شما و هم از ایشان انتقام گیرد؟
پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «کسی که شاد می‌شود، خداوند عمری طولانی بدو دهد و روزیش بخشد، باید صله رحم کند که در این صورت رحم خواهد گفت: خداوندا! با کسی که با من ارتباط برقرار کرد، ارتباط برقرار کن و با کسی که با من قطع پیوند کرد، قطع پیوند کن، آن که با قطع رحم کننده پیوند برقرار سازد، خیر می‌بیند و او را به قعر آتش می‌فرستد»(۱۱). پس به هیچ نحوی از انحا نمی‌توانیم قطع رحم کنیم. حال این سؤال پیش می‌آید که چگونه قطع رحم نمی‌شود؟ با دوستی و مراعات حقوق با برادری و با رسیدن خیر تو به ایشان.
در ابواب ارث در فقه می‌خوانیم که نزدیکترین مردم به انسان، به بردن ارث شایسته‌ترند پس پدران و مادران و فرزندان، طبقه اول به شمار می‌آیند و پس از آن، نوبت برادران و خواهران و سپس عموها و عمه‌ها و دایی‌ها و خاله‌ها می‌رسد و این بدان معناست که خیر انسان در مرحله اول باید به این عده برسد و سپس به سایر مردم و از همین رو جایز نیست روابط فرد با مردم خوب باشد و با خانواده‌اش تیره و تار.
حضرت علی(علیه السلام) به فرزندش امام حسن(علیه السلام) می‌فرماید: «نباید خانواده تو، تیره‌روزترین مردم نسبت به تو باشند»(۱۲)، و رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «بهترین شما، بهترین شماست نسبت به خانواده‌اش و من برای خانواده خود، از همه شما بهترم»(۱۳).
حضرت علی(علیه السلام) می‌فرماید: «زن خوب، یکی از دو سود است»، و پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «جبرئیل آن قدر سفارش زنان را به من کرد که گمان بردم طلاقشان حرام است»(۱۴). در حدیث آمده است که: «هر که محبتش به ما بیشتر شود، محبت او به زنان بیشتر می‌شود». و نیز می‌فرماید: «هر چه ایمان مرد افزایش یابد، محبتش به زنان افزایش می‌یابد»(۱۵).
بدون تردید پیوند با خانواده، پیوندی داخلی است که بر پیوندهای خارجی انسان تأثیر کلی دارد،‌ کسی که با خانواده خود با محبت و برادری و دوستی رفتار نکند، با مردم نیز خوش‌اخلاق نخواهد بود.

پی‌نوشت‌ها

۱-بحارالانوار/ج۷۱/ص ۶
۲-انعام/۱۵۰
۳-عنکبوت/۸
۴-اسراء/۲۲
۵-اسراء/۲۲-۲۴
۶-اسراء/۲۳
۷-بحارالانوار/ج۷۱/ص ۵۶
۸-لقمان/۱۴
۹-بحارالانوار/ج۷۱/ص ۷۱
۱۰-بحارالانوار/ج۷۱/ص ۱۰۰
۱۱-بحارالانوار/ج۷۱/ص ۸۹
۱۲-بحارالانوار/ج۷۶/ص ۳۶۶
۱۳-بحارالانوار/ج۷۹/ص ۲۶۸
۱۴-بحارالانوار/ج۱۰۳/ص ۲۵۳
۱۵-بحارالانوار/ج۱۵۳/ص ۲۲۷

منبع: مدرسی، سید هادی؛ (۱۳۸۶)، دوستی و دوستان: مجموعه معارف اسلامی در هنر رفتار با مردم، ترجمه ی حمیدرضا شیخی و حمیدرضا آژیر، مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی، چاپ پنجم.