بهائیان

نوشته‌ها

برخی کتابهای رد بهائیت

اشاره:

فرقه بهائیت با تمام تبلیغات و نیز حمایت غربیها از آن هیچ نفوذی در میان جامعه بشری نداشته است. علت آن پوشالی بودن این فرقه و آموزه های عقل ستیز و غیر عقلانی بودن اصل این فرقه است. از این رو  دانشمندان متعددی در رد و نقد این فرقه کتابهایی نوشته اند که در اینجا به برخی آز آنها اشاره شده و به صورت اجمالی معرفی می گردد.

 

  1. بهائی چه می گوید؟

نوشتاری است در رد عقاید بهاییان. نویسنده در جلد یکم، استدلالات ابوالفضل گلپایگانی، یکی از پیروان فرقه بهاییه را از کتاب فرائد وی نقل می کند و به رد و نقد و بررسی آن می پردازد. گلپایگانی در مقام ا ول کتاب خود، مقصود و مدعای بهاییان و ادله و براهین آنان را نقل کرده است و نویسنده این عقاید را به دقت بیان کرده و پاسخ می گوید. در مقام دوم، نویسنده با بهره گیری از آیات و روایات، به رد عقاید بهاییان پرداخته و ادله و براهینی در این زمینه ارائه داده است.[۱]

  1. فلتات اهل ایمان در خطئات متن ایقان

در رد بهاییان و کتاب دینی آنان (ایقان) است. نویسنده، کتاب ایقان، نوشته بهاء الله را از جهات گوناگون مورد خدشه و نقد و بررسی قرار داده است. وی مطالب کذب و افتراء به خداوند را از کتاب استخراج کرده و نیز به اغلاط فراوان ادبی کتاب پرداخته است. وی ۸۶ غلط عمده و فاحش از کتاب این فرقه ضاله به دست آورده است.[۲]

  1. پای سخنان پدر

در جهت آشنایی با فرقه بهاییت و رد عقاید آنان و تثبیت مسئله مهدویت است. نویسنده با توجه به معاشرت با معتقدین به بهاییت، سعی نموده با بررسی در تاریخچه و پیدایش این فرقه و تحلیل عقاید آنان، ردیه ای که مستند به ادله عقلی و نقلی باشد، ارائه دهد و مقصود او از درج این مطالب، آشنایی جوانان با این فرقه است. وی با زبان ساده و به صورت پرسش و پاسخ، به تاریخچه فرقه بابیت و بهاییت و مطالبی درباره امام زمان ـ علیه السلام ـ پرداخته است. بخش های مهم کتاب عبارتند از: پیدایش بهاییت، علی محمد باب، دوران پس از باب، جانشینی عبدالبهاء تحریف کتب از نظربهاییت، امامت و رهبری، مهدویت از نظر امت ها، میلاد حضرت مهدی ـ علیه السلام ـ ، نایبان، قیام، وقایع پس از ظهور.[۳]

  1. بهائیان (اثر سید محمد باقر نجفی)

پژوهشی است مفصل و مستند در تاریخچه فرقه بهاییت. مؤلف با استناد به منابع تاریخی از جمله منابع بهاییان، به زمینه های فکری بهاییت پرداخته و شیخیه و اندیشه های شیخ احمد احسایی را زمینه ساز بابیت دانسته است. نویسنده، پس از ذکر فرایند پیدایش بهاییت و دیدگاه های آنان و توطئه و خون ریزی های آنان در شهرهای ایران، پیدایش آنان را مولود سیاست های استعماری انگلیس، روسیه و اسرائیل دانسته و اسنادی در خصوص ارتباط سران این فرقه با استعمار انگلیس ارائه کرده است.[۴]

  1. تاریخ جامع بهائیت (نوماسونی)

تاریخ کاملی است از پیدایش و رشد بهاییت در ایران و جهان. نویسنده نخست، آبشخور این عقیده و چگونگی زایش آن را بررسی می کند و آن گاه به بیان ماجرای باب و بها می پردازد. وی در صدد اثبات آن است که بابیت و بهاییت، حاصل تلاش استعمارگران و بیگانگان است و اسنادی در این زمینه ارائه می دهد. وی به بررسی ارتباط بهاییت با صهیونیسم و سازمان های نوماسونی پرداخته و بابی گری را زمینه پیدایش نوماسونی خوانده است. در پایان، گزارش ها و اسناد ساواک در این زمینه آمده است.[۵]

  1. نصیحت به فریب خوردگان باب و بهاء

نویسنده با ذکر کتاب های حدیثی و روایاتی که بحث از نام و ویژگی مهدی ـ علیه السلام ـ در آنها شده، از پیروان باب و بها پرسش می کند: آیا در این روایات تردیدی دارند؟ آیا این روایات و مشخصات به باب و بهاء صادق است؟ وی با اشاره به روایاتی که در تأویل آیات قرآن به امام زمان ـ علیه السلام ـ و یارانش صادر شده، از تفسیر و توجهات این فرقه ها پرسش می کند: آیا این پندارهای موهوم شما، تفسیر و تأویل این آیات است؟[۶]

  1. بهائیت در ایران

این کتاب به بررسی یکایک عوامل تشکیل دهنده جنبش بهاییت می پردازد. نویسنده علل پیدایش این جنبش را در زمینه اجتماعی ـ سیاسی اوایل دوره قاجار بررسی می کند و زمینه مذهبی شیعه دوازده امامی را برای تشکیل این فرقه توضیح می دهد و به بررسی این نکته می پردازد که چرا این جنبش، ظاهری مذهبی دارد، اما جنبش سیاسی تلقی می شود. در پایان، کنشگران این فرقه و شرح زندگی رهبران آن تشریح می گردد و نظریاتی در علل گرایش به این فرقه ها ارائه می شود. ایدئولوژی و احکام بهاییت و بهایی گری در اعصار مختلف تاریخ پیش و پس از انقلاب، از دیگر مسائل مورد توجه مؤلف بوده است.[۷]

  1. محاکمه و بررسی باب و بهاء در عقاید و احکام و آداب و تاریخ

نقد و بررسی و رد عقاید بابیان با استناد به کتاب های آنان است. نویسنده با بهره گیری و استناد به ۷۷ جلد از کتاب های معتبر بهاییان، دست به تألیف اثر زده است. وی در جلد اول ۱۰ اصل کلی و زیربنایی دین اسلام را بحث و بررسی کرده که در نتیجه پابرجا شدن این اصول، ادیان مجعول متزلزل خواهند شد. حضرت ولی عصر ـ علیه السلام ـ و علائم ظهور آن حضرت با توجه به روایات صحیح، یکی از مهم ترین این اصول است. در جلد دوم، تاریخ و آداب فردی و احکام و حدود و… باب و بها نقد و بررسی شده اند.

نویسنده کلیه کتاب های این دو فرقه را تا زمان خویش، به گونه ای مناسب معرفی کرده است.[۸]

  1. بهائیت چگونه پدید آمد؟

نویسنده با استناد به منابع بهاییت و دیگر منابع تاریخی، به چگونگی پیدایش بهاییت، اصطلاحات، مبلغان و ایادی، اسامی ایام هفته، ماه های نوزده گانه، تعطیلات، مواد دوازده گانه بهاییت، شرح اسم اعظم، قوانین بهاییت، مراسم تدفین، بیت العدل و نامه های عبدالبهاء پرداخته است. مؤلف با مقایسه اندیشه های باب و بهاء با تصوف نتیجه می گیرد که این دو مسلک فرزند تصوف اند و در این نسبت جای هیچ گونه شک و ابهامی نیست.[۹]

  1. بابی گری و بهایی گری

هدف کتاب، اثبات نقش استعمار در پیدایش بابیگری و بهائیگری است. نویسنده در آغاز با استناد به احادیث معصومان، ثابت می کند که اداره امور جامعه در عصر غیبت بر عهده ولی فقیه است. وی ادعای مهدویت توسط مدعیان دروغین را معلول انگیزه آنان برای دستیابی به قدرت شمرده است. در ادامه با ذکر نام چند تن از این مدعیان که از قرن اول هجری تا تأسیس مذهب شیخیه در قرن سیزدهم هجری سر بر آورده اند، به معرفی بنیان گذاران بابیگری و بهائیگری و دستیاران آنها می پردازد. وی سپس با نقل اظهارات و بیان عملکردهای برخی از مأموران آمریکا و انگلستان و اسرائیل در حمایت و دفاع از بهائیت و بابیت، این دو فرقه را ساخته دست استعمار می داند. کتاب با بیان ادعاهای متضاد باب و بهاء و اغلاط کتابهایشان و ذکر پاره ای از اصول اعتقادی و احکام باب و بهاء به پایان رسیده است.[۱۰]

  1. گفتار خوش یارقلی

مؤلف با بیانی نغز و در قالب مناظره بین تعدادی از افراد مذاهب و مکاتب مختلف، از جمله شیعه اثنا عشری، سنی، اسماعیلی، شیخی، آقاخانی، قادری و بهایی، به بررسی این مکاتب، از جمله بهاییت پرداخته و حقانیت شیعه را اثبات کرده است. ادبیات کتاب، مربوط به اواخر عصر قاجاریه و همراه با اصطلاحات آن زمان و به شیوه داستان است.[۱۱]

  1. پیام پدر

نوشتاری است از یکی از سردمداران دست کشیده از بهاییت به دوستان و فرزندان خویش در رد بهائیت. نوشته به خواهش فرزندان و دوستان نگارنده سامان یافته و نگارنده در آن، به سرگذشت خویش در دوران بهائیت خود می پردازد و نیرنگ ها، افسون ها و فریب های بهائیان را رسوا و آشکار می سازد. نویسنده از معتمدین و صاحبان راز بهاء الله بوده است و از نزدیک با تمام رفتارهای فردی و اجتماعی این مدعی، آشنا بوده است.[۱۲]

  1. فلسفه نیکو در پیدایش راهزنان و بد کیشان

ردیه ای است بر عقاید و آراء بابیان و بهائیان. نویسنده که خود زمانی به این فرقه گراییده بود و توبه کرد، نخست به فساد روانی حاکم بر رهبران بهایی و روش های تبلیغی آنان اشاره می کند و آنگاه با ارائه سخنان و نوشتارهای باب و بهاء، به نقد آراء و ادعاهای آنان می پردازد. تصویر دست خط توبه نامه باب از ادعای خویش نیز در کتاب آمده است.[۱۳]

  1. کشف الحیل

مجموعه ای است در رد و افشای حوادث داخلی فرقه های بابیت و بهاییت با استناد به کتاب ها و گفته های آنان.جلد نخست کتاب، گفت و گویی است با یکی از بزرگان بهاییت که پس از ۲۰ سال به این آیین بازگشته است. در این گفت و گو، عقاید، آرا و احکام بهاییان نقد و بررسی شده و تناقضات آن بیان شده است. جلد دوم، درباره یزیدیان است که چون با بهاییان اشتراک عقیده دارند، نویسنده به این مسأله نیز پرداخته است. تاریخ پیدایش یزیدیه، پیروان، جایگاه و اصول عقاید آنان از دیگر مباحث کتاب است. در جلد سوم، عقاید و کتاب های بهاییان نقد و بررسی و حیله ها و تزویرهای آنان بازگو شده است. کتاب، یکی از بهترین منابع در این باره است.[۱۴]

پی نوشت:

[۱]. تهرانی، جواد ناشر، دارالکتب الاسلامیه، ج۱و۲، چاپ تهران نوبت چاپ سوم تاریخ ۱۳۴۶ش.

[۲]. تهرانی، محمد رضا ناشر، علمیه محل چاپ، قم، تاریخ، ۱۳۸۸ش.

[۳]. امامی، محمد جعفرناشر: اسوه محل چاپ تهران نوبت چاپ اول، تاریخ ۱۳۷۲ش.

[۴]. نجفی، سید محمد باقر ناشر، کتابخانه طهوری، محل چاپ تهران، چاپ اول، تاریخ، ۱۳۵۷ش.

[۵]. افراسیابی، بهرام، ناشر، سخن محل چاپ، تهران، چاپ پنجم.

[۶]. میر سید علی بلاغی، مترجم علامه فانی، محمد جواد ناشر، اسلام محل چاپ قم، نوبت چاپ اول تاریخ ۱۴۰۵ق.

[۷]. زاهد زاهدانی، سید سعید ناشر: مرکز اسناد انقلاب اسلامی محل چاپ تهران نوبت چاپ اول تاریخ ۱۳۸۰ش.

[۸]. مصطفوی، تهرانی، حسن ناشر: اسلامی محل چاپ تهران نوبت چاپ سوم تاریخ ۱۳۴۴ش.

[۹]. مدرسی، چهاردهی، ناشر، فتحی چاپ تهران، نوبت چاب اول تاریخ ۱۳۶۶ش.

[۱۰]. محمدی اشتهاردی، محمد ناشر: کتاب آشنا محل چاپ قم، نوبت چاپ اول تاریخ ۱۳۷۹ش.

[۱۱]. محلاتی، محمد تصحیح، مسترحمی، سید هدایت الله ناشر: محل چاپ تهران نوبت چاپ چهارم.

[۱۲]. مهتدی، فضل الله، ناشر امیر کبیر، محل چاپ تهران نوبت چاپ چهارم، تاریخ ۱۳۵۷ش.

[۱۳]. نیکو، حسن، ناشر: نویسنده نوبت چاپ اول زبان فارسی، تاریخ ۱۳۰۷ش.

[۱۴]. آیتی، عبدالحسین، چاپ تهران، نوبت چاپ ششم، تاریخ ۱۳۳۶ش.

نویسنده: علی رضا روزبهانی

معنای حروف حی در بهائیت

اشاره:

یکی از ابداع های خیالی سید علی محمد باب، اهمیت دادن به حروف جمل یا حروف ابجد است. او عقاید خود را بر حروف ابجد مبتنی ساخته و آن را اساس آیین و فلسفه خود قرار داده است. او در این راستا اسم خود را (علی محمد) بر کلمه «ربّ» انطباق داده است چون که هر دوی آن به حساب ابجد مساوی با ۲۰۲ است و روی این جهت این تساوی را دلیل بر حقانیت ادعاهای خود پنداشته است. حروف حی یکی دیگر از خرافه گرایی این فرقه است که در مقاله از آن سخن گفته شده است.

علی محمد باب از میان همه اعداد عدد «۱۹» را مقدس و اسرار آمیز پنداشته و برای بیان تقدس این عدد گفته است که کلمه «واحد» که یکی از نام های خدا است به حساب ابجد مساوی با عدد «۱۹» است و نیز تعداد حروف «بسم الله الرحمن الرحیم» نوزده حرف و تعداد حروف اسامی پنج تن آل عبا (محمد، علی، فاطمه، حسن و حسین) نوزده حرف می باشد. به این سبب سید باب عدد «۱۹» را دارای اسرار و خاصیت عجیب تصور کرده و بیشتر ارکان اعتقادی و احکام آیین بابیت را برآن مبتنی نموده است.

وی در این راستا سال را به «۱۹» ماه و هر ماه را به «۱۹» روز تقسیم کرده است و کتاب«بیان» خود را به «۱۹» واحد و هر واحد را به «۱۹» مبحث تنظیم نموده است.

مسئله حروف حی نیز از همین پندار ناشی شده است. سید باب اولین مؤمنین و پیروان خود را به چند دسته «۱۹» نفری تقسیم کرده است که واحد اول آن همراه با خودش «۱۹» نفر بوده اند. یعنی هنگامی که باب در شیراز ظهور کرد «۱۸» نفر از کسانی را که یا با او تحصیل کرده بودند و یا او را دیده و به او ایمان آورده بودند، «حروف حی» نامید زیرا کلمه «حی» به حساب ابجد مساوی با «۱۸» می شود (۱۰ = ی + ۸ = ح)

بهائیان می پندارند که هر یک از این نوزده نفر، نوزده نفر دیگر را به آیین بهائیت هدایت کرده اند.[۱]

بنابراین حروف «حی» در آیین بهائیت به هیجده نفر از مؤمنین اولیه به «باب» گفته می شود که عبارت اند از:

  1. ملاحسین بشرویه ملقب به باب الباب.
  2. میرزا محمد حسن برادر باب الباب.
  3. میرزا محمد باقر همشیره زاده باب الباب.
  4. ملا علی بسطامی.
  5. ملا خدابخش قوچانی ملقب به ملا علی.
  6. ملا حسن بجستانی.
  7. سید حسین یزدی.
  8. میرزا محمد روضه خوان یزدی.
  9. سعید هندی.
  10. ملا محمود خوئی.

۱۱ . ملا جلیل ارومی.

  1. ملا احمد ابدال مراغه ای.
  2. ملا باقر تبریزی.
  3. ملا یوسف اردبیلی.
  4. میرزا هادی پسر ملاعبدالوهاب قزوینی.
  5. میرزا محمد علی قزوینی.
  6. طاهره «قره العین».
  7. قدّوس.

به گفته بهائیان همه این هیجده نفر به حضور باب رسیده اند به جز «طاهره» که وی به دست شوهرخواهر خود میرزا محمد علی نامه ای به باب فرستاد و محمد علی قزوینی نامه او را به باب رساند. خود محمد علی به باب ایمان آورد و از حروف حی گردید. و در عین حال هنگامی که باب نامه «طاهره» را دید که این شعر در آن نگاشته شده بود:

لمعات وجهک اشرقت و شعاع طلعتک اعتلی                            زچه دو الست بربّکم نزنی بزن که بلی بلی

او را نیز درغیاب از حروف حی محسوب گردانید.[۲]

سید علی محمد باب به این گمان دیندار بوده که او مهدی یا پیامبر است و این هجده نفر از رسولان و مبلغان اوست و لذا هنگامی که خود همراه قدّوس تصمیم گرفت که به مکه و از آنجا ندای ظهور خود را سر دهد، به این هیجده نفر وظیفه داد که به شهرهای مختلف بروند، از او و آیینش تبلیغ کنند.

پی نوشت:

[۱]. فضایی، یوسف، تحقیق در تاریخ و عقاید شیخی گری، بابی گری، بهایی گری، ص۱۳۲ ـ ۱۳۳، تهران، آشیانه کتاب، ۱۳۸۴ش.

[۲]. اشراق خاوری، تلخیص تاریخ بنیل زرندی، ص۶۵ و ۶۶، [بی‌نا بی تا].

منبع: نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه.

ازدواج با محارم در فرقه بهائیت

اشاره:

بهائیان با وجود اینکه آیین خود را آسمانی تلقی نموده ، اما در واقع دربرابر ادیان آسمانی قرار گرفته و اموری را مطرح نموده که با آموزه های ادیان آسمانی منافات دارند. یکی از مسائلی که در آیین بهائیت جلب توجه می کند ازدواج با محارم است. هرچند به صورت صریح در این مورد چیزی از سران بهائیت نقل نشده است اما جمله ای در کتاب اقدس وجود دارد که به دلالت التزامی جواز نکاح با محارم از آن به دست می آید.

 

منتقدین بهائیت به استناد عبارت کتاب اقدس «قد حرّمت علیکم ازواج آبائکم».[۱] معتقدند که چون در این حکم اشاره به سایر محارم نشده تحریم منحصر به زنان پدر است.

بر اساس مقدمات حکمت وقتی کسی در شرایط عادی که عبارت از داشتن اختیار، سلامت عقل، هشیاری و قصد جدی و امثالهم سخنی را به زبان آورد یا مطلبی را بنویسد از‌ آن جهت که در صدد بیان تمام مراد خویش می‌باشد آنچه می گوید یا می نویسد تمام مقصود و مراد او است و آنچه وی در مقام اثبات بیان نکرده است در مقام ثبوت و واقع نیز منظور و مقصود او نیست.

حال میرزا بها با عبارت قد حرّمت علیکم ازواج آبائکم حکمی را برای مریدان خود تشریع نموده است هیچ مستندی نیز وجود ندارد که حاکی از موارد مانع از تحقق مراد اصلی او باشد بنا براین او محارم را فقط منحصر در زنان پدر دانسته است.

از سوی دیگر میرزا به مریدان خود دستور اکید داده است تا از تأویل کلام او خود داری نموده و به ظاهر کلمات وی توجه داشته باشند

  • هرکس آنچه از آسمان وحی نازل شده است تأویل نماید و آن را از ظاهر لفظ خارج نماید از از تحریف کنندگان کلمه علیای الهی است و از جمله زیانکارترین افراد در کتاب مبین است[۲]
  • مقصود از تأویل اینکه از ظاهر خود را محروم ننمایند و از مقصود محتجب نمانند. مثلاً اگر از سمآء مشیّت فاغسلوا وجوهکم نازل شود تأویل ننمائید که مقصود از غسل غسل وجه باطن است و باید بآب عرفان او را غسل داد و طاهر نمود و امثال آن.[۳]
  • آنچه مقصود الهی است در الواح ظاهراً واضحاً معلوم و واضح است و احدی بتأویل کلمات الهیّه مامور نبوده و نخواهد بود: نشهد ان الْمُؤَوِّلِیْنَ فِی هَذَا الْیَوْمِ هُمُ الْمُتَوَهِّمِوْنَ”.[۴]

اما علی رغم آنچه بیان شد بهائیان ادعای دیگری دارند و می گویند حرمت ازدواج با محارم منحصر به زنان پدر نیست و از این عبارت نمی‌توان استنباط کرد که تحریم منحصر به زنان پدر است. آنها با استناد به عباراتی از عبدالبهاء[۵] که درباره پرهیز از ازدواج با اقارب است، می کوشند برداشت منتقدین بهائیت را صرفا تهمت و افترائی بی مورد معرفی کنند

عبارات عبدالبهاء چنین است:

  • در خصوص حرمت نکاح پسر به زوجات پدر مرقوم نموده بودید صراحت این حکم دلیل بر اباحت دیگران نه. مثلاً در قرآن می فرمایند: حرّمت علیکم المیته و الدّم و لحم الخنزیر . این دلیل بر آن نیست که خمر حرام نه.[۶]
  • در ازدواج حکمت الهیّه چنان اقتضا مینماید که از جنس بعید باشد یعنی بین زوجین هر چند بُعد بیشتر سلاله قویتر و خوش سیماتر و صحّت و عافیت بهتر گردد و این در فنّ طبّ مسلّم و محقّق است و احکامِ طِبیّه مشروع و عمل بموجب آن منصوص و فرض. لهذا تا تواند انسان باید خویشی به جنس بعید نماید شبهه نیست که بقواعد مدنیّت و طبابت و طبیعت جنس بعید اقرب از جنس قریب و نظر به این ملاحظه در شریعت عیسویّه  با وجود آنکه نکاح اقارب فی ‏الحقیقه جائز چه که منعش منصوص نه. معذلک مجامع ادبیّه مسیحیّه بکلّی ازدواج اقارب را تا هفت پشت منع کردند و الی الان در جمیع مذاهب عیسویّه مجری زیرا این مسئله صرف مدنیّت است.[۷]
  • در اقتران هر چه دورتر موافقتر زیرا بُعدِ نَسَب و خویشی بین زوج و زوجه مدارِ صحّتِ بنیه بشر و اسبابِ الفت بین نوع انسانی است.[۸]

در پاسخ به ادعای بهائیان باید گفت که:

استناد به سخنان عبدالبهاء در این مورد صحیح نیست زیرا او تنها مبین آثار میرزا بها است و حق تشریع ندارد و بیت العدل با استناد به گفته های میرزا بها، عبدالبهاء را به تنها عنوان مبین منصوص آثار بهاءالله، معرفی کرده است:

  • حضرت بهاءاللّه فرزند ارشد خود، حضرت عبدالبهاء، را جانشین و مبیّن منصوص تعالیم خویش منصوب فرمودند.[۹]

واضح است که عنوان جانشین و مبین منصوص هر چند جایگاه مهمی را برای عبدالبها تصویر می کند، اما حق تشریع را به او نمی دهد و با عنایت به همین مطلب است که خود او نیز تعیین مصادیق محارم را به بیت العدل ارجاع داده است

  • ولی اقتران اقارب غیر منصوصه راجع به بیت العدل که بقواعد مدنیّت و مقتضای طبّ و حکمت و استعداد طبیعت بشریّه قرار دهند …. باری آنچه بیت العدل در این خصوص قرار دهند همان حکم قاطع و صارم الهی است هیچکس تجاوز نتواند.
  • ای بنده بها، از طبقات محرمات سؤال نموده بودید رجوع به آیات نمائید و تا بیت عدل عمومی تشکیل نیابد متفرّعات بیان نگردد مرهون به آن یوم است.
  • کلّیه مسائل مربوط به ازدواج با اقارب به بیت العدل راجع است.[۱۰]

نکته دیگر اینکه بیت العدل نیز بدون بیان روشنی از تکلیف بهائیان تصمیم گیری پیرامون آن را  به خود بهائیان ارجاع داده است!

بیت العدل نوشته است:

  • در این نامه شما راجع به محدودیت‌های حاکم بر ازدواج با اقارب سوای موردی که ازدواج با زن پدر را ممنوع می سازد سوال کرده اید:

بیت العدل اعظم همچنین خواسته اند به اطلاع شما برسانیم که آن معهد اعلی هنوز موقعیت را برای صدور قوانین تکمیلی راجع به ازدواج با اقارب مقتضی نمی داند و تصمیم گیری در این مورد به عهده خود نفوس مومنه (بهائیان) محول شد…[۱۱]

پرسشی که از فحوای پاسخ بیت العدل به ذهن متبادر می شود این است که چرا موقعیت را برای صدور قوانین تکمیلی راجع به ازدواج با اقارب مقتضی نمی داند؟

اگر موقعیت ناظر به افکار عمومی فعلی جهان است حکم تحریم ازدواج با اقارب وفق مقتضی است ظاهرا بیت العدل قصد اباحه این ازدواج را مد نظر دارد که موقعیت بیان آن را مقتضی نمی داند.

نهایت کلام اینکه از برخی عبارات عبدالبها می توان دریافت که علیرغم ادعای پرهیز از ازدواج با اقارب این اتفاق در بین بهائیان حتی در زمان عبدالبها مسبوق به سابقه بوده است و برخی از آنان نیز ظاهرا از ازدواج میان اقارب[۱۲]  گلایه مند بوده اند زیرا او خطاب به یارانش می نویسد:

  • چون امر بهائی قوّت گیرد مطمئن باشید که ازدواج بِه اَقرِباء نیز نادر الوقوع گردد ….قبل از تشکیل بیت العدل این احکام راجع به مرکز منصوص است.[۱۳]
  • از آنچه بیان شد ازدواج با محارم بااستناد به متن اقدس بین بهائیان رایج بوده است و در هیچ متنی از متون بهایی حکم به حرمت ازدواج با محارم غیر از مادر زن نشده است.

پی نوشت:

[۱] . کتاب اقدس بند ۱۰۷ص ۱۰۳.

[۲] . اِنَّ الَّذِی یُؤَوِّلُ مَا نُزِّلَ مِنْ سَمَاءِ الْوَحْی وَ یِخْرِجُهُ عَنِ الظَّاهِرِ اِنَّهُ مِمَّنْ حَرَّفَ کَلِمَهَ‌اللّهِ الْعُلْیَا وَ کَانَ مِنَ الْاَخْسَرِیْنَ فِی کِتابٍ مُبِینٍ( مجموعه آثار مبارکه : گلزار تعالیم بهائى ص ٣۵٧)

[۳] . اقتدارات و چند لوح دیگر ص ٢٧٩

[۴] . گلزار تعالیم بهائى ص ٣۵٨.

[۵] . جانشین و فرزند ارشد میرزا حسینعلی بها.

[۶] . گنجینه حدود و احکام ص ١٨٧.

[۷] . گنجینه حدود و احکام ص ۱۸۵.

[۸] . کتاب اقدس ص ۱۹۴.

[۹] . کتاب اقدس ص ١٩٢

[۱۰] . گنجینه حدود و احکام ؛ ص ٨۴.

[۱۱] . انوار هدایت حکم ۱۲۸۹ در موضوع ازدواج بین فامیلی صفحه ۴۸۷.

[۱۲] . مقصود از اقارب محارم هستند

[۱۳] . مکاتیب ج ۳ ص ۳۷۱.

خدا شدن یک انسان در بهائیت

 بهائیان به این عقیده هستند که  حسينعلي بهاء موسس فرقه بهائیت خدا است!   زیرا خود حسینعلی بهاء این ادعا را کرده است. او گفته است: بگو در هيكل من جز هيكل خدا ديده نمي شود و نه در زيبايي من جزء زيبايي او، و نه در هستي من جز هستي او، و نه در ذات من جز ذات او و نه در حركت من جز حركت او و نه در سكون من جز سكون او و نه در قلم من جز قلم چيره و ستوده او ديده نمي شود.[1]

او در جای دیگر به صراحت می گوید:هيچ خدايي جز من كه(در عكّا) زنداني شده و يگانه ام وجود ندارد.[2]

حسینعلی بهاء مقام خود را مقام نفس خدا در عالم امر و خلق مي داند و به همين اساس خويشتن را قبله گاه مريدان شمرده و دستور داده وقتي كه نماز مي گذارند رو به سوي وي آورند:«چون خواستيد كه نماز بگذاريد روي خود را به سوي مقام اقدس و مقدّس من بگردانيد»[3]

او خدایی خود را اینگونه به رخ مردم کشیده می گوید:«اگر بهاء بر آب؛ حكم باده را صادر كند و درباره آسمان چون زمين حكم نمايد …. همگي درست است و شك در آن نيست و هيچ كس را نرسد كه بر آن اعتراض يا چون و چرا نمايد.»[4]

حالا با توجه به این ادعای های حسینعلی بهاء، بهائیان چه پاسخی به سوالات زیر دارند:

  1. آیا تمام این مواردی كه ذكر گرديد از نظر عقل چگونه قابل پذیرش است؟
  2. آیا حسیعلی بهاء که از مادر و پدر متولا شده و در میان مردم زندگی می کرده و در زندگی خود نیازمند به دیگران بوده و حتی زندانی شده و قدرت نجات خود را نداشته، چگونه یک باره خدا شده و همگان را به سوی عبادت خود دعوت می کند؟
  3. آیا این چه گونه خدایی است که مانند سایر مردم مرده است و هیچ اثری از او باقی نمانده است؟
  4. بهائیان با چه دلیلی خدایی حسینعلی نوری را پذیرفته اند و چه حجتی را می توانند برای قناعت دیگران اقامه کنند؟

[1] . كتاب مبين، ص 17.

[2] . كتاب مبين، ص 396.

[3] . كتاب اقدس، ص 3 و 4.

[4] . كتاب اقدس، ص 4.

اصلاح کتاب های خدای بهائیان توسط دیگران

حسینعلی بهاء خدای بهائیان کتابهای متعددی مانند الواح، اقدس ، مبین  نوشته است که دارای اغلاط علمی، املایی و محتوایی است. او سخناني را كه به عنوان آيات مُنْزله(نازل شده) به نواحي زيادي مي فرستاد گاهي آيات با يكديگر اختلاف و تفاوت داشت و چون غلط هاي صرفي و نحوي(ادبي) فراوان داشت مورد اعتراض و نقد قرار مي گرفت و ميرزا حسينعلي بهاء و پسرش عباس، در عكّا به اصلاح آنها مي پرداختند و وحي خدايي را اصلاح مي كردند و اين موضوع را بصورت پرسش و پاسخي در كتاب اسرار الآثار آورده است.[1]

با توجه به این واقعیت تاریخی سوالات ما این است:

  1. آیا حسینعلی پیامبر بوده است و از خدای دیگری وحی دریافت می کرده و این آیات و سخنان را می نوشته است یا اینکه او خود خدا بوده است؟ اگر پیامبر بوده پس وحی از سوی کدام خدا بر او نازل می شده است؟
  2. اگر او خدا بوده است چرا پیامبری به سوی مردم ارسال نکرده تا خود برای نوشتن پیامهای خود به زحمت نمی افتاد. معمولا از سوی خدا پیامبرانی به سوی مردم فرستاده می شود؟
  3. چه او پیامبر بوده باشد و چه خدا، چرا سخنان و نوشته های او دارای اغلاط صرفی و نحوی بوده و آیا این مطلب ادعای او را تکذیب نمی کند؟

[1] . كتاب ماجراي باب و بهاء، ص 197، سيد مصطفي طباطبائي، نشر روزنه، تهران، 1380.

قیامت از نظر بهائیان و بابیان

 علی محمد باب شیرازی که فرقه بابیت به او منسوب است و فرقه بهائیت نیز مبتنی بر آن است ادعاهای عجیب و غریب را در کتاب بیان خود منعکس نموده است. او قیامت را که در ادیان توحیدی یک آموزه انکار ناپذیر است و حتی در ادیان غیر توحیدی نیز مورد توجه می باشد انکار کرده  و مطالبی باطل را که هیچ ریشه‌ای عقلی و نقلی ندارد به خورد پیروانش داده، می‌گوید: «مراد از يوم قيامت ظهور شجره حقيقت است و مشاهده نمي شود که احدي از شيعه يوم قيامت را فهميده باشد بلکه همه موهوماً امري را توهم نموده که عندالله حقيقت ندارد و آنچه عندالله و عند عرف اهل حقيقت مقصود از يوم قيامت است اين است که از وقت ظهور شجره حقيقت در هر زمان به هر اسم الي حين غروب آن يوم قيامت است؛ مثلا از يوم بعثت عيسي تا يوم عروج آن قيامت موسي بود… و از حين ظهور شجره بيان الي ما يغرب قيامت رسول الله است که در قرآن خداوند وعده فرموده که اول آن بعد از دو ساعت و يازده دقيقه از شب پنجم جمادي الاول سنه هزار و دويست و شصت که سنه هزار و دويست و هفتاد بعثت مي شود اول يوم قيامت قرآن بوده و الي غروب شجره حقيقت قيامت قرآن است…» .[1]

سوالات ما در اینجا از بهائیان این است که:

  1. دلیل علی محمد باب بر این سخنان که هیچ پایه عقلی و ادیانی ندارد چیست؟
  2. علی محمد باب کلمه قیامت را از قرآن کریم گرفته و آن را به میل خود معنا کرده است در حالی که قیامت در قرآن معنای روشنی دارد؛ چرا چیزی را که از قران گرفته با خود قرآن آن را معنا نمی کند؟
  3. آیا این سخنان علی محمد باب که هیچ مبنایی ندارد، مساوی با یاوه گویی نیست؟ زیرا در هیچ یکی از ادیان چنین سخنی گفته نشده است که قیامت عبارت از پایان دوره رسالت انبیاء است تا چندین قیامت ثابت گردد؟

[1]. بیان فارسی باب اول از واحد الثاني، شیرازی باب علی محمد، نسخه مخطوط انحصاری.

پیامبر صهیونی

مسلک بهائیت از سال ۱۲۶۰ ق. توسط «علی محمد باب» که خود را «باب» امام زمان(ع) و وسیله تماس مردم با آن حضرت معرفی کرد، به وجود آمد.

او سپس دعوی «مهدویت» کرد و گفت که درآینده از میان بابی‌ها پیامبری قیام خواهد کرد و دین تازه ای خواهد آورد.

وی در سال ۱۲۶۶ به دستور ناصرالدین شاه و امیرکبیر، تیرباران شد.

بعد از آن، از بین پیروانش دو برادر مدعی جانشینی وی شدند و بدین ترتیب، اختلافاتی میان پیروان این فرقه افتاد.

گروهی پیرو برادر اول، مشهور به «صبح ازل» (بابی‌ها)، و عده ای دیگر پیرو برادر دوم «بهاءالله» (بهائی‌ها) شدند و در نزاع آنها عده زیادی به هلاکت رسیدند.

دولت عثمانی در عراق همه آنها را از بغداد به آدرنه در آسیای صغیر تبعید کرد.

اما در آنجا هم نزاع دو برادر ادامه یافت و بدین جهت، دولت عثمانی بهاءالله و طرفدارانش را به «عکا» در فلسطین اشغالی و صبح ازل را به قبرس تبعید کرد.

فعالیت بهاءالله در عکا باعث شد که بیشتر بابیان ـ به ویژه بابیان ایران ـ پیرو او شوند.

از آنجا که عمده ویژگی‌های رفتاری بهائیت با ویژگی‌های رفتاری اسرائیلی‌ها همخوانی داشت، با تشکیل دولت اسرائیل و تشکیلات مرکزی بهائیت در شهر حیفا، این فرقه کاملاً در خدمت اسرائیل قرار گرفت و فعالیت‌های آنها براساس خواسته‌های اسرائیلی‌ها تنظیم شد.

در این میان بهائی‌ها از حمایت آمریکا و انگلستان نیز برخودرار بودند.

از سوی دیگر، فعالیت بهائیان به خصوص در ارتباط با اسلام زدایی سازگاری زیادی با روحیه محمدرضا پهلوی داشت.

مجموعه این مسائل سبب شد که بهائیت برای حفظ موجودیّت و تحقّق اهداف خود در عصر محمدرضا شاه که برای آنها به منزله دوران طلایی بود، در زمینه گسترش روابط ایران و اسرائیل که کاملاً در راستای منافع آنها بود، به فعالیت قابل توجهی بپردازند.

تشکیلات مرکزی بهائیت در شهر حیفا و در کنار قبر «عباس افندی» قرار دارد.

تشکیلات و مؤسسات بهائیان در هر نقطه ای از جهان زیر نظر هیئت نه نفره بیت العدل اعظم قرار دارد.

در یکی از نشریات فرقه آمده است: «با نهایت افتخار و مسرت، بسط و گسترش روابط بهائیت با اولیای امور [جمعی از دوستان بهائی] دولت اسرائیل را به اطلاع بهائیان می‌رسانیم.

آنها احساسات صمیمانه بهائیان را برای پیشرفت دولت مزبور به بن گوریون ـ نخست وزیر اسرائیل ـ ابراز نموده، او در جواب گفته است: «از ابتدای تاسیس حکومت اسرائیل، بهائیان همواره روابط صمیمانه ای با دولت اسرائیل داشته اند».۱

فرقه بهائیت که شاخه ای از صهیونیسم به شمار می‌رود، طبق دستور، همه قوای خود را برای اجرای نقشه نابودی اندیشه‌های ملی و مذهبی در ایران به کار گرفت و برای این منظور مجریان خود را انتخاب کرد تا در بلندمدت آرمان‌های ملی و سنت‌های دینی را تخریب کنند.

از این رو بهائیان، به تدریج درصدد تسخیر پست‌های حساس و کلیدی کشور برآمدند.

این نقشه با روی کارآمدن «حسنعلی منصور» در ایران پیاده شد و برای نخستین بار پای بهائیان به کابینه وزیران ایران رسید.

گرچه با ترور منصور، نقشه‌های وی جامه عمل نپوشید، اما به هرحال، کابینه بهائی «هویدا» روی کار آمد.

در کابینه نخست وی، چهار وزیر بهائی حضور داشتند.

هویدا در مدت حکومت خود با به‌کاربستن تصمیمات کادر رهبری کمیته، نفوذ بهائیان را در همه سطوح سیاسی، اقتصادی و نظامی به حدّ کامل گسترش داد.۲

بهائیان با تمام وجود خود را در اختیار اسرائیلی‌ها قرار داده بودند، به گونه ای که توانستند اعتماد بیش از حدّ اسرائیلی‌ها را کسب کنند و اسرائیلی‌ها نیز در برابر خوش خدمتی آنها رفتار ویژه ای داشتند.

در یکی از اسناد، به نقل از یکی از بهائیان به نام «فریدون رامش فر» که مسافرتی به اسرائیل داشته، درباره نحوه برخورد اسرائیلی‌ها با بهائیان آمده است:

… دولت اسرائیل آن‌قدر نسبت به بهائیان خوش‌بین است که در فرودگاه خود، احیا (بهائیان) را بازرسی نمی کند.

به طوری که وقتی رئیس کاروان به پلیس اظهار می‌دارد اینها بهائی هستند، حتی یک چمدان را باز نمی کنند.

ولی بقیه مسافرین ـ حتی کلیمی‌ها ـ را بازرسی می‌کنند به طوری که یک کلیمی اعتراض کرده بود که چرا بهائیان را بازرسی نمی‌کنید و ما را که اینجا موطن‌مان است، مورد بازرسی قرار می‌دهید!۳

بهائیان در کنار عناصر فراماسون و صهیونیست، در دوران محمدرضاشاه نقش مهمی در اجرای نظرات و سیاست‌های خود داشتند.

در این دوران باتوجه به نفوذ بیشتر آمریکا و اسرائیل، تلاش فراوانی برای رسمیت بخشیدن به فرقه بهائیت می‌شد زیرا آنها نقش مؤثری در تثبیت رژیم سلطنتی و حکومت شاه داشتند، به گونه ای که بسیاری از نزدیکان شاه و خاندان پهلوی و عده زیادی از کارگزاران و متولّیان پست‌های حساس و کلیدی کشور بهایی بودند.۴

در سال ۱۳۳۹ فهرستی از اسامی مقامات نظامی و غیرنظامی تهیه شد که نشانگر تصدّی بیشتر پست‌های اطلاعاتی، امنیتی، سیاسی و اقتصادی کشور به وسیله بهائیان بود.

البته به دلیل پنهان‌کاری و عدم اظهار، بعضی از افراد در پست‌های مهمی بودند که نام آنان در این فهرست نیامده و بی تردید، تعداد بهائیان شاغل در دستگاه‌ها چندین برابر فهرست مزبور بوده است.

در سال‌های بعد، تعداد بهائیان شاغل و سطوح اشتغال آنان بالا رفت، به طوری‌که امیرعباس هویدا نخست‌وزیر سیزده ساله «لیلی امیر ارجمند» مشاور ویژه فرح و مدیر برنامه‌های آموزشی و تربیتی رضا پهلوی، «عباس شاهقلی» وزیر بهداری و وزیر علوم، «روحانی» وزیر آب و برق و کشاورزی در دولت هویدا، «شاپور راسخ» مشاور عالی و در واقع گرداننده سازمان برنامه و بودجه و مدیر تشکیلات بهائیت در ایران، «عبدالکریم ایادی» پزشک مخصوص شاه و ۲۳ شغل دیگر و ده‌ها تن از سران رژیم، از اعضای فرقه بهائیت بودند.۵

بهائیت در تمام دوران سلطنت پهلوی و در مقاطع حساس، به رغم ادعای غیرسیاسی بودن، هماهنگ با سیاست‌های موردنظر رژیم و در جهت تثبیت موقعیت آن تلاش کرد.

تأیید انقلاب سفید شاه، همکاری با ساواک، جلب حمایت دولت‌های بزرگ از شاه و سلطنت او به وسیله اسرائیل، و عضویت در حزب رستاخیز، قسمتی از مواضع سیاسی فرقه مزبور بود.

یکی از مبلغان بهائیت درباره تأثیر متقابل بهائیت بر شاه و خاندان پهلوی گفته بود: «کارهایی که اکنون به دست اعلی حضرت شاهنشاه صورت می‌گیرد، هیچ کدامشان روی اصول دین اسلام نیست زیرا شاه به تمام دستورهای بهائی آشنایی دارد و حتی ایشان با اشرف پهلوی در دوران کودکی در مدرسه بهائیان…

درس خوانده اند…

حالا مردم…

می‌گویند بهائی است.

چه کاری می‌توانند بکنند !…»۶

محمدرضا پهلوی آن‌قدر بهائیان را مورد حمایت قرار داد که یکی از افراد نظامی به نام «سرهنگ اقدسیه» در جلسه بهائیان شیراز، مورخ هجده تیرماه ۱۳۴۷، ضمن بهائی خواندن شاه، درباره نحوه برخورد خود با افراد مسلمان اظهار داشت:

… افتخار ما بر دیانت بهائی است.

من زمانی که در ارتش بودم، سربازان و درجه داران و افسران بهائی را احترام می‌گذاشتم.

ولی اگر یک فرد مسلمان از دیگری شکایت می‌کرد، دستور شلاق زدنش را می‌دادم…

ما اطلاع داریم که شاهنشاه آریامهر بهائی می‌باشند.

ما بهائیان همه پولدار هستیم و ترقّی بیشتری خواهیم کرد.۷

بهائیان در جنگ اعراب و اسرائیل، همواره از اسرائیل جانبداری کرده، علیه مسلمانان به تبلیغ می‌پرداختند و حتی برای کمک به ارتش اسرائیل به جمع آوری پول می‌پرداختند.

در همین ارتباط، در یکی از اسناد پس از جنگ شش روزه اعراب و اسرائیل در سال ۱۳۴۶ آمده است:

… مبلغی در حدود ۱۲۰ میلیون تومان به وسیله بهائیان ایران جمع آوری گردید و تصمیم دارند این مبلغ را در ظاهر به بیت العدل در حیفا ارسال نمایند، ولی منظور اصلی آنها از ارسال این مبلغ، کمک به ارتش اسرائیل می‌باشد.

مقدار قابل ملاحظه ای از این پول به وسیله «حبیب ثابت»، تعهد و پرداخت شده است…۸

در سال ۱۳۴۷ در یکی از کمیسیون‌های فرقه مزبور، سخن‌گوی کمیسیون پس از ابراز خرسندی از پیروزی اسرائیل در جنگ‌های با اعراب گفت:

پیشرفت و ترقی ما بهائیان این است که در هر اداره ایران و تمام وزارت‌خانه‌ها یک جاسوس داریم و هفته ای یک بار، طرح‌های تهیه شده، به وسیله دول به عرض شاهنشاه می‌رسید.

گزارش‌هایی در زمینه آن طرح‌ها به محافل روحانی بهایی می‌رسد.

مثلاً در پیمان کار، کادر بهائیان ایران هر روز گزارش خود را در زمینه ارتش ایران و اینکه چگونه چتربازان را آموزش می‌دهند، به محفل روحانی بهائیان تسلیم می‌نمایند.۹

اسرائیل پس از اطمینان از نفوذ گسترده بهائیت در ارکان رژیم پهلوی و به منظور بهره‌برداری سیاسی، اطلاعاتی و اقتصادی بیشتر از آنها، در کشورهای جهان و به ویژه ایران، بهائیت را به صورت آشکار به عنوان یک مذهب به رسمیت شناخت.

در یکی از اسناد ساواک در این باره چنین آمده است: «اسرائیل مذهب بهائی‌ها را به عنوان یک مذهب رسمی در سال ۱۹۷۴ به رسمیت شناخته است.

دولت اسرائیل با اجرای برنامه تحبیب از افراد مزبور می‌کوشد از اقلیت فوق الذکر در سایر کشورهای جهان ـ به ویژه ایران ـ بهره برداری سیاسی ـ اطلاعاتی و اقتصادی بنماید.»۱۰

نمایندگی ایران در تل آویو هرازچندگاهی گزارش‌های مربوط به بهائیان را به وزارت امور خارجه ارسال می‌داشت.

در یکی از این گزارش‌ها، مرتضی مرتضایی به چگونگی انتخابات و تعداد بهائیان جهان اشاره دارد: «چهارمین کنوانسیون بین‌المللی پیروان بهائیت روز شنبه، نهم اردیبهشت ماه [۱۳۵۷] در شهر حیفا گشایش خواهد یافت.

به همین مناسبت جمعیتی بالغ بر هزار و یکصد نفر از نمایندگان منتخب از طرف هشتاد هزار محافل بهائی پراکنده در سراسر جهان به این شهر مسافرت کرده اند تا نسبت به انتخاب یک هیئت مدیره نه نفری که در طی پنج سال آینده امور اداری،…

و مذهبی این فرقه را تعقیب خواهد [نمود] [اقدام کنند] …

دو نفر از بهائیان تبعه ایران (فتح اعظم و نخجوانی) حضور دارند که در حیفا به طور دائم مقیم اند.»۱۱

بنابراین، اسرائیل با حمایت همه جانبه از فرقه ضاله بهائیت و نفوذ دادن آنها در پست‌های کلیدی هیئت حاکمه رژیم شاه ـ به ویژه در دربار، دولت و ارتش ـ در جهت اغراض و اهداف خود و ضربه زدن به فرهنگ اسلام و مسلمین ـ به ویژه به مردم ایران و فلسطین ـ به عنوان یک ابزار، نهایت بهره برداری را در جنبه‌های مختلف به عمل می‌آورد.

در واقع، می‌توان گفت یکی از عوامل مؤثر در بسط و گسترش روابط ایران و اسرائیل، بهائیان بودند که نقش مهمی را در این زمینه ایفا کردند.

پی‌نوشت‌ها:
برگرفته از پایگاه اینترنتی: www.Rasad.org
1. منصوری، جواد، تاریخ قیام پانزدهم خرداد به روایت اسناد، ج۱، ص ۳۳۲٫
۲٫ اختریان، محمد، همان، ص۱۶۴٫
۳٫ منصوری، جواد، همان، ص۳۳۰٫
۴٫ همان، ص۳۲۴
۵٫ همان، صص ۳۲۴ ـ ۳۲۵
۶٫ همان، ص۳۲۶٫
۷٫ همان، ص۳۲۲٫
۸٫ همان، صص ۳۲۲ ـ ۳۲۳
۹٫ همان. ص۳۳۲٫
۱۰٫ زهیری، علی، «عوامل مؤثر در شکل گیری رفتار سیاسی ایران در قبال اسرائیل»، فصلنامه علمی، تخصصی انقلاب اسلامی، پیش شماره اول، نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه‌ها، سال اول، زمستان۱۳۷۷، ص ۱۵۹
۱۱٫ بایگانی اسناد وزارت امور خارجه، سال ۲۵۳۶ ـ ۳۸، کارتن شماره ۱۲، پرونده ۲۵۰٫۵۰٫