بلال

نوشته‌ها

حضرت زهرا(س ) و اذان بلال

اشاره:

یکى از اقدامات فاطمه زهرا علیهاالسلام بعد از رحلت پدر بزرگوارش صلى الله علیه و آله زنده نگهداشتن خاطرات دوران پدر بود. او مى خواست با احیا و یادآورى آن دوران دل هاى مرده را بیدار کند و از تاریکى به سوى روشنایى هدایت کند، و توطئه هاى دشمن و افکار پلید آن ها را به وسیله اذان خنثى کند، چون روح اذان گواهى به توحید و رسالت رسول خدا صلى الله علیه و آله و ولایت على علیه السلام مى دهد. به راستى که زهرا علیه السلام آموزگار بیدارى و ظرافت است .
وقتى رسول خدا صلى الله علیه و آله از دنیا رفت و وصى او را کنار نهادند، بلال به عنوان اعتراض دیگر اذان نگفت و هر چه به سراغش مى آمدند، امتناع مى کرد و عذر مى آورد. زهرا علیهاالسلام از او خواست که اذان بگوید، گفت : بسیار مشتاقم که صداى موذن پدرم را بشنوم .
بلال بر بالاى بام مسجد رفت . آواى گرم بلال در مدینه پیچید: الله اکبر، همه دست از کار کشیدند. هر کس دست دیگرى را مى کشید و به شتاب به طرف مسجد مى آورد، همه حتى زنان و کودکان در بیرون مسجد جمع شدند، مدینه به یکباره تعطیل شد.
همه به طنین روح افزاى بلال گوش مى دادند و بر دهان او خیره شده بودند. ناگاه ، به یاد ایام رسول خدا صلى الله علیه و آله افتادند، فریاد هاى هاى گریه ها در مدینه پیچید، مدینه کمتر این گونه روزهایى به یاد داشت . همه از یکدیگر سوال مى کردند، چرا بلال اذان نمى گفت ؟ چه شده که به درخواست زهرا علیهاالسلام اذان مى گوید؟ چرا زهرا علیهاالسلام گریه مى کند؟ به یکدیگر نگاه مى کردند، سپس سرها را به زیر مى انداختند و از خود و بیعت شان با ابوبکر شرمشان مى آمد. زهرا علیهاالسلام هم همراه جماعت به اذان گوش داده بود و به یاد دوران پدر و غدیر و…افتاد. و همچون ابر باران اشک مى ریخت .
در فضاى مدینه پیچید: اشهد ان محمدا رسول الله زهرا علیهاالسلام دیگر طاقت نیاورد، فریاد و ناله و آهى زد و از حال رفت . آن چنان که همه گمان کردند از دنیا رفته .
مردم فریاد برآوردند: بلال بس کن ، دختر رسول الله صلى الله علیه و آله را کشتى !
بلال ، اذان را نیمه رها کرد و ندانست که چگونه خود را بر بالین زهرا علیهاالسلام رساند.
زهرا علیهاالسلام را به هوش آوردند. درخواست اتمام اذان کرد.
بلال گفت : از این درگذرید که بر جان شما نگرانم .
با اصرار بلال ، التماس و گریه هاى مردم ، زهرا علیهاالسلام از خواسته خود درگذشت .۱

پی نوشت:

۱٫ علامه مجلسی، اعیان الشیعه، ج۱، ص۳۱۹،

یتیم‌نوازی

یتیم نوازی، احترام و مهربانی با کودک یتیم، از جمله مسائلی است که در کلام خدا و گفتار و کردار پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)و امامان معصوم(علیهم السلام) با تاکیدات خاصی به آن اشاره شده است. در روایتی آمده است:

کودک یتیمی به حضور رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و چنین عرض کرد: «پدرم از دنیا رفته، مادرم، بینوا و بی‌بضاعت است، خواهرم، شوهر و سرپرست ندارد. از چیزهایی که خدا به تو عنایت فرموده به من اطعام کن تا خداوند خشنود گردد».

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) تحت تأثیر قرار گرفت به او فرمود: «چقدر نیکو سخن می‌گویی؟». سپس به بلال حبشی فرمود: با شتاب به حجره‌های همسران من برو و جستجو کن، اگر چیزی از طعام هست، بیاور.

بلال رفت و به جستجو پرداخت و مشتی خرما که ۲۱ عدد بود، یافت و به حضور پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) آورد. پیامبر مهربان اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) خرماها را سه قسمت کرد، هفت عدد آن را به آن کودک یتیم داد و فرمود: بقیه را بگیر، هفت عدد آن را به مادرت بده و هفت عدد دیگر را به خواهرت بده، کودک یتیم در حالی که خوشحال بود از نزد رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) رفت.

در این هنگام، «معاذ» (یکی از اصحاب) برخاست و دست نوازش بر سر آن کودک یتیم کشید و با گفتاری مهرانگیز، کودک را تسلی خاطر داد. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به معاذ فرمود:

«ای معاذ! تو و این کار تو را دیدم، همین قدر بدان، هر کس سرپرستی یتیمی کند و دست نوازش بر سر او بکشد، خداوند به هر مویی که از زیر دستش می‌گذرد، حسنه و پاداش خوبی به او می‌دهد و گناهی از گناهان او را محو می‌کند و بر درجه و مقام معنوی او می‌افزاید».

(منبع: شیخ طبرسی؛ مجمع البیان؛ ج۱۰ ص۵۰۶)

خواب ماندن پیامبر (صلی الله علیه و آله)برای نماز صبح

شبهه: در منابع تاریخی، خواب ماندن پیامبر (صلی الله علیه و آله) برای نماز صبح، منعکس شده که جای شگفتی دارد.

پاسخ :

در مورد موضوع نماز صبح حضرت پیامبر و قضاء نماز، در بین علماء شیعه و سنی مشهور و مکرّر وارد شده است». که از جمله علامه مجلسی در بحار نقل می فرماید؛ که رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) از خیبر بیرون رفت و در راه به استراحت پرداخت و نگهبانی شب را به بلال سپرد و بعد به خواب رفت. بلال مدتی بیدار ماند و نماز خواند در نزدیکی های صبح به خواب رفت از قضا نه بلال بیدار شد و نه رسول خدا و نه کسی از اصحاب تا خورشید طلوع کرد و حرارت خورشید آنها را بیدار کرد. ناگهان حضرت بیدار شد و فرمود؛ بلال چرا بیدارمان نکردی؟

بلال گفت: پدرم به فدایت یا رسول الله مرا هم مانند شما خواب ربود. حضرت فرمود حرکت کنید، مقداری حرکت کرده بودند که حضرت ایستاد و وضو گرفت به بلال گفت؛ اذان بگو. آنگاه نماز صبح را قضا کرد. و بعد فرمود هر که نمازی را فراموش کند و بعد به یادش بیاید هر وقت که یادش آمد بخواند چون خداوند می فرماید: «و أَقِمْ الصلوه لذکری».[۱]

در اکثر منابع شیعه این قضیه به همین شکل وارد شده است. و اکثر علماء شیعه آن را قبول دارند. ابن اثیر از علماء اهل تسنن می گوید این قضیه در بین علماء سنی شهرت دارد.[۲]

در سیره ابن اسحاق آمده است: حضرت به بلال فرمود: شاید ما بخوابیم مواظب باش تا آخر شب ما را بیدار کنی بلال را نیز خواب برد تا نماز به قضا ماند. بعد جریان را مانند بحار نقل می کند.[۳]

مرحوم شهید اوّل در الذکری فرموده است: حکایت فوق را زراره به طور صحیح از امام باقر (علیه السّلام) نقل کرده و پس از نقل آن گوید: ندیده ام کسی این خبر را به عنوان عیب جوئی و نقص آن حضرت رد کند. و می گوید: اهل سنت از ابی قتاده و جماعتی از صحابه آن را به این صورت نقل کرده اند.[۴]

مرحوم کلینی در کافی در حدیثی از اعرج از امام صادق نقل کرده که اعرج می گوید از امام صادق (علیه السّلام) شنیدم می فرمود: رسول خدا نماز صبحش به قضا ماند، خدا او را در خواب داشت تا آفتاب طلوع کرد و این رحمتی بود برای مردم، چون تا آن وقت اگر از مردم کسی نمازش به قضا می ماند مردم او را سرزنش کرده و می گفتند آیا به نمازت اهمیت نمی دهی. تا اینکه خواب آن حضرت سنّت و طریقه ای گردید تا اگر کسی نمازش قضا می شد در جواب مردم می گفت: کاری است که برای رسول خدا نیز پیش آمده است. پس خواب ماندن آن حضرت اسوه و رحمتی برای مردم شد و خدای سبحان بدین صورت به این امّت رحم کرد.[۵]

طبری از علماء اهل سنت و ابن اسحاق این قضیه را نقل کرده و گفته اند این قضیه در ماه صفر در فتح خیبر اتفاق افتاد. و بلال خودش برای بیدار ماندن داوطلب شد.[۶]

علامه مجلسی در بحار بعد از ذکر این قضیه فرموده است که ابن بکیر در موثقه خودش گفته است که پیامبر حتی یک سجده سهو نیز در طول نمازهای خود انجام نداد چون برای معصوم سهو و نسیان جایز نمی باشد. ولی این مسئله از این بحث خارج است. چون پیامبر این مسئله را عمداً انجام داده است. این قضیه به امر خدا برای تعلیم امت و یا برای بعضی از مصالح بعید انجام شده است. چون حضرت در خواب نیز مثل بیداری به همه چیز عالم بوده و توجه دارد پس چطور ممکن است نماز را با علم به دخول و خروج وقت به قضا بگذارد. بلال هم مثل سایرین خسته بوده و ممکن بود در خواب بماند. مگر اینکه بگوئیم پیامبر در این لحظه و در این وقت مأمور به ترک نماز برای مصالحی با علم به دخول و خروج وقت بوده است. و به خاطر رحمت به این امت و تعلیم آنها مأمور به ترک نماز بوده است.

والا اگر مأمور به ترک نماز نبوده باشد، این مسئله با عصمت حضرت منافات دارد.[۷] به هر حال بعد از اینکه اکثر علماء این قضیه را نقل کرده و صحت آن را قبول کرده اند، در عین حال هیج کدام این قضیه را بر حضرت عیب و نقص ندانسته اند. و آنها قضای این نماز را تابع یک سری مصالح و رحمت برای مردم دانسته اند.[۸]

در حالی که علمای شیعه معتقدند که فقط همین نماز از پیامبر قضا شده است، ولی در روایات علمای اهل سنت آمده است که در یکی از روزهای خندق نماز خواندن برای حضرت پیامبر (صلّی الله علیه و آله) و اصحابش میسر نشد و نماز یک شبانه روز را یک جا در شب به جا آوردند. ولی در وسائل الشیعه به نقل از مجمع البیان نقل شده است که علی (علیه السّلام) و پیامبر (صلّی الله علیه و آله) در لیله الهریر (خندق) نماز را با اشاره به جا آوردند. و نماز قضا نشد و فقط یک بار و آن هم نماز صبح حضرت قضا شده است[۹].

پی نوشتها

[۱] . محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، مؤسسه الوفاء، بیروت، چاپ دوم، ۱۴۰۳ هجری، ج ۲۱، ص ۴۲٫

[۲] . ابن اثیر، ابوالحسن علی بن ابی الکریم، الکامل فی التاریخ، چاپ اول، دار صادر، بیروت، ۱۳۸۵ قمری، ج ۲٫ ص ۱۵۱٫

[۳] . ابن هشام، السیره النبویّه، تحقیق مصطفی السقاء، چاپ اول، دارالمعرفه بیروت، ج ۳، ص ۳۵۵٫

[۴] . شهید اول، الذکری، چاپ اول، مؤسسه آل البیت لاحیاء التراث، ۱۴۱۲ هجری، ص ۱۲۴٫

[۵] . مرحوم کلینی، اصول کافی، چاپ دوم، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۶۶، ج ۳٫ ص ۲۹۴٫

[۶] . محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الرسل و الملوک، چاپ اول، مؤسسه الاعلمی، بیروت.

[۷] . بحارالانوار، ج ۱۷، ص ۱۰۷٫

[۸] . بحارالانوار، ج ۱۷، ص ۱۰۷ و نیز الذکری، ص ۱۲۵ و همچنین اصول کافی، ج ۳، ص ۲۹۶٫

[۹] . محمد حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، چاپ انتشارات آل البیت لاحیاء التراث، قم، ۱۴۰۹ هجری قمری، ج ۵، ص ۴۸۷٫

توجه به کودک

گروهی از کودکان مشغول بازی بودند. ناگهان با دیدن پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلم) که به مسجد می‌رفت، دست از بازی کشیدند و به سوی حضرت دویدند و اطرافش را گرفتند. آنها دیده بودند پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلم)، حسنین(علیهما السّلام) را به دوش خود می‌گیرد و با آنها بازی می‌کند. به این امید، هر یک دامن پیامبر را گرفته، می‌گفتند: «شتر من باش!».
پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلم) می‌خواست هر چه زودتر خود را برای نماز جماعت به مسجد برساند، اما دوست نداشت دل پاک کودکان را از خود برنجاند. بلال در جستجوی پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلم) از مسجد بیرون آمد، وقتی جریان را فهمید، خواست بچه‌ها را تنبیه کند تا پیامبر را رها کنند. آن حضرت وقتی متوجه منظور بلال شد، به او فرمود: «تنگ شدن وقت نماز برای من، از این که بخواهم بچه‌ها را برنجانم بهتر است.»
پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلم) از بلال خواست برود و از منزل چیزی برای کودکان بیاورد. بلال رفت و با هشت دانه گردو برگشت. پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلم) گردوها را بین بچه ها تقسیم کرد و آنها راضی و خوشحال به بازی خودشان مشغول شدند و آن حضرت جهت اقامه نماز جماعت، عازم مسجد شد.

(منبع: ابوالقاسم سدهی اصفهانی؛ نفایس الاخبار؛ ص ۲۸۶)