برکت

نوشته‌ها

شناخت ماه خدا

اشاره:

نخستین کارى که باید در ارتباط با (ماه مبارک) انجام گیرد، بدست آوردن نگاه صحیح نسبت به آن مى باشد، نگاهى برگرفته از آنچه که کتاب خدا و پیشوایان راستین الهى به انسان ارایه کرده اند. بدین ترتیب انسان مومن، در آغاز و پیش از انجام هرگونه رفتار و برخورد با این ماه، در تب و تاب به دست آوردن آگاهى از (چیستى ماه رمضان) و کسب معرفت لازم درباره مقام، موقعیت و جایگاه آن است.

 

آن گونه که امام زین العابدین (علیه السلام) این آگاهى و معرفت را ملتمسانه از پروردگارش طلب مى کند:

اللهم صل على محمد وآل محمد والهمنا معرفه فضله واجلال حرمته… ۶

خدایا بر محمد و آل او درود فرست و شناخت فضیلت ماه رمضان و بزرگداشت حرمتش را به ما الهام فرما.

شناخت ماه رمضان تعیین کننده نحوه برخورد با آن پى بردن به ماهیت و موقعیت ماه مبارک رمضان و آگاهى از چیستى آن، ضمن آنکه خود نعمتى بزرگ و موهبتى سترگ است، راه گشاى کیفیت برخورد و چگونگى رفتار با آن نیز مى باشد. در پرتو شناسایى موقعیت و شناخت جایگاه ماه خدا است که انسان مومن هنگام حلول و تشریف فرمایى آن، مى تواند استقبال شایسته از آن به عمل آورد. در حقیقت با این شناسایى و شناخت، راه چگونگى برخورد با این ماه و نوع رفتار با آن هموار مى گردد. در این باره این گزارش (انس بن مالک) شنیدنى است:

 لما حضر شهر رمضان قال النبى (صلی الله علیه و آله):

 سبحان الله، ماذا تستقبلون وماذا یستقبلکم قالها ثلاث مرات.۷

هنگامى که ماه رمضان فرا مى رسید پیامبر (صلی الله علیه و آله) مى فرمود:

 منزه است خدا، بنگرید که به استقبال چه مى روید و چه به شما روى مىآورد و این جمله را سه بار تکرار فرمود.

در سایه ى این شناخت و شناسایى است که نقش بى بدیل، تاثیر شگرف و آثار و فواید ارجمند آن، هویدا مى گردد و تلاش و تقلا ى انسان مومن براى شرف یابى به محضر آن، رعایت وظایف و آداب، بهره مندى از برکات و کوشش براى نگهدارى و از دست نرفتن لحظات و ساعت آن را برمى انگیزد. چنانچه در روایت ابى مسعود انصارى از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) مى خوانیم:

لو یعلم العبد ما فى رمضان لود ان یکون رمضان السنه  ۸

اگر بنده، از آنچه که در ماه رمضان قرار داده شده آگاهى داشت، با تمام وجود دوست مى داشت که همه ى سال، ماه رمضان باشد.

شناخت و درک ماه رمضان موجب شکر پروردگار

برخوردارى از درک درست از ماه مبارک رمضان، زمینه و موجبات به دست آوردن مواهب و برکات الهى و هدایا و عطایاى ربانى در این ماه را فراهم مى نماید.

نعمتى بسیار بزرگ و موهبتى بسیار عظیم است که بى تردید هر کس با بهره مندى از آن نیکبختى خود را رقم زده، قله سعادت و ظفرمندى را فتح کرده و مدال پر افتخار رستگارى را نصیب خود مى کند. نعمتى که از شدت گرانقدرى و ارجمندى نمى توان براى آن قیمت و بهایى تعیین کرد. از این رو سزاوار است، کسى که از این نعمت بزرگ بهره مند گردید خداوند را شکر فراوان و سپاس بسیار گوید:

لو علمتم ما لکم فى شهر رمضان لزدتم الله تعالى ذکره شکرا ۹

اگر آنچه را که در ماه رمضان براى شما قرار داد شده مى دانستید فراوان شکر خدا مى گذاشتید.

گفت پیغمبر که نفحت هاى حق اندر این ایام مىآرد سبق گوش و هش دارید این اوقات رادر ربایید این چنین نفحات را پیامبر فرمود، بوهاى خوش الهى، عنایت و رحمت ها و دم مبارک خداوندى در این ایام بیشتر است و پى درپى مىآید. یعنى در تمام اوقات و در همه ساعات نفحات الهى درمى رسد و بر دیگر نفحات سبقت مى گیرد. اى کسانى که نفحات الهى را طالب هستید این اوقات را که نفحه حق به شما مى رسد با گوش هوش، غنیمت شمرید و این ساعات لطیف و شریف را دریابید.

شناسایى و شناساندن ماه رمضان

به مدد و توفیق الهى این نوشتار بر آن است که به منظور ارایه نگاه صحیح درباره

چیستى ماه رمضان، به بررسى و بیان ویژگیها، اوصاف و اسامى آن در آیات، روایات و ادعیه بپردازد. هرچند با توجه به فراوانى این اوصاف وویژگى ها همه آن ها در این مقاله نمى گنجد و ناگزیر به بیان چند ویژگى اکتفا مى شود.

ماه مبارک

یکى از اوصاف ماه رمضان که در برخى از روایات و ادعیه بدان تصریح شده است، صفت مبارک است، اینک تعدادى از آنها را با هم مرور مى کنیم:

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله):

قد جائکم شهر رمضان، شهر مبارک، شهر فرض الله علیکم صیامه… ۱۰

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: ماه رمضان به سوى شما آمد، ماه مبارک، ماهى که خداوند روزه اش را بر شما واجب کرده است…

عن الامام على (علیه السلام) قال: ان رسول الله (صلی الله علیه و آله) خطبنا ذات یوم فقال: ایها الناس انه قد اقبل الیکم شهر الله بالبرکه والرحمه والمغفره…۱۱

از امام على (علیه السلام) روایت شده که فرمود: روزى رسول خدا (صلی الله علیه و آله) چنین فرمود: مردم، ماه خدا همراه با برکت و رحمت و مغفرت به شما روى آورده است…

عن سلمان الفارسى قال: خطبنا رسول الله (صلی الله علیه و آله) فى آخر یوم شعبان فقال: قد اظلکم شهر رمضان شهر مبارک، شهر فیه لیله القدر خیر من الف شهر…۱۲

در گزارشى از سلمان فارسى آمده است: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در آخرین روز ماه شعبان براى ما سخنرانى کرد و چنین فرمود:

ماه رمضان، ماهى مبارک، ماهى که در آن ماه، شب قدر که از هزار شب برتر است، سایه خود را بر شما گسترده است…

عن رسول الله (صلی الله علیه و آله) انه کان یدعو اول لیله من شهر رمضان:  الحمد الله الذى اکرمنا به ایها الشهر المبارک.. ۱۳

 از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت شده که آن حضرت همیشه در شب اول ماه رمضان این گونه دعا مى خواند: حمد و سپاس خدایى را که ما را به تو اى ماه مبارک کرامت بخشید…

عن الصادق (علیه السلام) انه کان یقول فى آخر لیله من شعبان واول لیله من شهر رمضان: اللهم ان هذا الشهر المبارک الذى انزلت فیه القرآن وجعلته هدى للناس وبینات من الهدى والفرقان قد حضر...۱۴؛ از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که آن حضرت در آخرین شب ماه شعبان و در نخستین شب ماه رمضان این دعا را مى خواند: بارالها! این ماه مبارک را که در آن قرآن، براى راهنمایى مردم، نشانه هدایت و جداکننده حق و باطل فرو فرستاده شد، فرا رسید

فراوانى اطلاق عنوان مبارک بر ماه رمضان در متون دینى موجب شده است که این عنوان جزو مشهورترین اوصاف و عناوین این ماه شناخته گردد.

معنى برکت و مبارک

علماى لغت واژه برکت را به فزونى و رشد ۱۵ همراه با ثبات و دوام معنى کرده اند.

در کتاب لسان العرب به نقل از ابن عباس آمده است: معنى برکت فراوانى در هرچیز خیر است.۱۶

راغب اصفهانى نیز آن را به معناى ثبوت و استقرار خیر الهى در چیزى مى داند، چنانچه برکه (چیزى شبیه حوض) به جایى که آب در آن مجتمع و مستقر مى گردد، گفته مى شود.۱۷

اما مبارک، به آنچه که در آن خیر فراوان وجود دارد و از او بروز و صدور مى یابد اطلاق مى گردد. زجاج مى گوید: مبارک آن چیزى است که از آن خیر فراوان برآید.۱۸

راغب نیز مى نویسد: به آنچه که خیر و فایده الهى در آن ثبوت و استقرار داشته باشد مبارک گفته مى شود.۱۹

کاربرد واژه برکت و مبارک در قرآن

بنابراین، آنچه که در آن خیر فراوان و نفع و فایده بسیار، ثبات و قرار داشته و از آن صادر گردد، مبارک نامیده مى شود. بدین ترتیب عنوان (با برکت) و (مبارک) در آیات قرآن کریم ودر این موارد بکار رفته است:

۱– ذات اقدس الهى که خیر محض و برکت ناب است: «تبارک الله رب العالمین» (اعراف: ۵۴)، «فتبارک الله احسن الخالقین» (مومنون: ۱۴)،

«تبارک الذى نزل الفرقان على عبده…»! (فرقان:۱)

۲- قرآن کریم: «وهذا کتاب انزلناه مبارک» (انعام: ۹۲)، «وهذا کتاب انزلنا مبارک فاتبعوه» (انعام/ ۱۵۵)، «کتاب انزلناه الیه مبارک لیدبروا آیاته…» (ص : ۲۹)

۳- خانه خدا (کعبه): «ان اول بیت وضع للناس للذى ببکه مبارکا وهدى للعالمین».۲۰

۴- مسجد الاقصى: «.. الى المسجد الاقصى الذى بارکنا حوله…» ۲۱

۵ شب قدر:  «انا انزلناه فى لیله مبارکه…» ۲۲

۶ -پیامبران الهى:  «وجعلنى مبارکا اینما کنت…» ۲۳، «وبارکنا علیه وعلى اسحاق…» ۲۴

۷ باران:  «ونزلنا من السما ما مبارکا…» ۲۵

راز مبارکى ماه رمضان

بى تردید مبارکى و نامبارکى و سودمندى و زیان بارى هرچیزى که به انسان منتسب مى شود، با حیات آدمى و ابعاد وجودى او رابطه اى تنگاتنگ و گسست ناپذیر داشته و با مصالح و مفاسد حیات و جنبه هاى مختلف وجود او ارتباط کامل دارد. به همین علت، براى پى بردن به مبارکى ماه رمضان و برکت زایى آن براى انسان، توجه و تامل در نکات زیر ضرورى است:

۱ـ  حقیقت حیات و گوهر وجود انسان روشن است که آدمى علاوه بر جنبه هاى مادى و زندگى حیوانى از جنبه هاى معنوى و زندگى انسانى نیز برخوردار است این جنبه معنوى و انسانى در پرتو اعطاى وجودى برتر به او بخشیده شده است.

.. ثم انشاناه خلقا آخر فتبارک الله احسن الخالقین ۲۶

فاذا سویته ونفخت فیه من روحى فقعوا له ساجدین ۲۷

این وجود برتر و حقیقت فراتر که اساس هستى و گوهر حیات انسان را تشکیل مى دهد همان روح آدمى و جان انسانى است که دیگر موجودات از آن بهره اى ندارند; غیر این جانى که در گاو و خر استآدمى را عقل و جانى دیگر است در صورت نبود این گوهر ارجمند، آدمى ازحیات انسانى تهى شده و در ردیف دیگر حیوانات قرار خواهد گرفت.

۲ـ نیازمندیها و موجبات حیات انسانى همان گونه که براى حیات حیوانى و جنبه مادى انسان نیازمندىها و خواسته هایى متناسب با آن وجود دارد و در صورت تامین نشدن و پاسخ ندادن به آنها حفظ و بقاى آن ناممکن است، براى حیات انسانى و معنوى نیز نیازها و تمایلاتى وجود دارد که حفظ و بقاى آن تنها در پرتو تامین و برآورده کردن آنها امکان پذیر خواهد بود.

پیداست که نیازمندى ها و خواسته هاى این دو جنبه ى وجود و دو بعد حیات انسانى متناسب با تفاوت و اختلاف آنها متفاوت و مختلف خواهد بود; تغذیه، رشد، بالندگى و نشاط بعد حیوانى و جنبه مادى انسان، به امور مادى و تامین خواسته هاى حیوانى وابسته است و از امور مورد نیاز بعد انسانى بیگانه و بى خبر مى باشد; او نداند جز که اصطبل و علف از سعادت غافل است و از شرف اما براى تغذیه، فربهى، شادابى و پرورش بعد انسانى و جنبه معنوى و روحى انسان موجبات و نیازمندىهاى دیگرى وجود دارد و این گونه نیست که با به دست آوردن عوامل و زمینه هاى شادابى، فربهى و آسایش تنى، زمینه تنومندى، رشد، نشاط و آرامش جان نیز فراهم گردد.

۳ـ   هدف و نقش ماه رمضان بنابراین، براى پرورش و رشد و بالندگى جان و تامین خواسته هاى آن باید به سراغ امورى غیر از عوامل تامین کننده نیازهاى تن شتافت. هدف اساسى و نتیجه نهایى و دستاورد اصلى (روزه) که برجسته ترین، وظایف مسلمان در ماه مبارک رمضان است، تقوا مى باشد.

«یا ایها الذین آمنوا کتب علیکم الصیام کما کتب على الذین من قبلکم لعلکم تتقون» ۲۸

اى کسانى که ایمان آورده اید! روزه بر شما نوشته شده; آن گونه که بر آنها که پیش از شما بودند نوشته شد، تا پرهیزکار باشید.

تقوا که همان نگهدارى، کنترل و مهار تمایلات حیوانى و خواسته هاى نفسانى است، یک امر واقعى و عینى مى باشد که در سایه ى روزه و روزه دارى در وجود انسان محقق مى گردد. ماه رمضان با همه آنچه که به همراه دارد (و برجسته ترین آن روزه است)، در صدد کنترل انسان و مهار تمایلات تنى و ایجاد و تقویت روحیه ى مقاومت در برابر جاذبه هاى نفسانى است تا بتواند بعد حقیقى و گوهر اصلى وجود انسان را سرزنده، بالنده، با نشاط و فربه نماید; تا تو تن را چرب و شیرین مى دهى گوهر جان را نیابى فربهى

 ۴ـ ارتباط ماه رمضان با حیات حقیقى انسان انسان براى تامین حیات معنوى خود و تقویت، پرورش و فربهى روح خویش به این ماه الهى نیازمند است. گرچه این فریضه الهى مانند دیگر فرایض و تکالیف اسلامى تنها با یک بعد وجود انسان سروکار ندارد و فواید و آثار آن به حیات روحى انسان محدود نمى گردد و ضمن تامین نیازهاى روحى و درپى داشتن آثار و نتایج معنوى، بهره ها و برکات مادى و دنیایى را هم براى انسان و جامعه به همراه دارد،۲۹ ولى هدف اصلى ونقش اساسى و تاثیر عمده ماه رمضان به حیات معنوى و روان انسانى مربوط مى شود و آدمى براى بالندگى، رشد و چالاکى به امساک، منع و محدودیتى که ماه رمضان براى بعد حیوانى انسان ایجاد مى کند نیازمند است، این امساک، هرگز به معناى محرومیت و از دست دادن توانایى ها و گرفتار ضعف و ناتوانى شدن نیست. (روزه) براى پیشگیرى از محرومیت انسان و ایجاد قدرت کنترل در برابر شهوات نفس و تمایلات تن و برخوردار ساختن جان انسان از گوهرها و کمالات انسانى بسیار لازم و ضرورى است. چه بسیار افرادى که با رها نمودن نفس و تن دادن به شهوات آنى و هوس هاى زودگذر، در حسرت ازدست دادن گوهر انسانیت نشسته و گرفتار اندوهى همیشگى شده اند; کم من شهوه ساعه اورثت حزنا طویلا.۳۰

 امام على (علیه السلام) فرمود:

 و چه بسا شهوت یک لحظه که مایه اندوه طولانى گردد.

ماه رمضان یکپارچه خیر و برکت

با به خاطر سپردن نکات چهارگانه ى پیش، اکنون مى توان چهره مبارک و سیماى پر خیر و برکت ماه رمضان را مشاهده نمود و به برکت آفرینى آن براى انسان پى برد.

البته این چهره زیبا و سیماى نورانى آنگاه قابل مشاهده است که پرده از دیدگان آدمى برداشته شود و غبار تن، حجاب رخسار زیباى جان نگردد و خواهش هاى نفسانى، مانع رویت ارتباط میان نیازهاى جان آدمى با حقیقت و ماهیت روح پرور ماه رمضان نباشد و نگاه صحیح نسبت به این ماه و رابطه آن با جان انسانى و نیازهاى او بدست آید. در این صورت لحظه لحظه این ماه و همه آنچه که به همراه دارد، موجب خیر، برکت و مبارکى براى انسانى است که آن را درک کرده و در آستانش بستر افکنده است. چقدر شنیدنى است این گزارش محمد بن مسلم از امام باقر (علیه السلام):

 ان الله تعالى ملائکه موکلین بالصائمین یستغفرون لهم فى کل یوم من شهر رمضان الى آخره وینادون الصائمین کل لیله عند افطارهم: ابشروا عباد الله فقد جعتم قلیلا وستشبعون کثیرا بورکتم و بورک فیکم…۳۱

خداوند داراى ملائکه اى است که وظیفه آنان استغفار نمودن براى روزه داران در هر روز از ماه رمضان تا پایان این ماه است و در هر شب هنگام افطار به روزه داران بشارت مى دهند: اى بندگان خداوند اندکى گرسنگى را چشیدید و بزودى سیر مى گردید. شما و آنچه که در شماست مبارک گردید.

   اى خجسته درد و بیمارى و تب                   اى مبارک درد و بیدارى شب

رنج گنج آمد که رحمت ها دروست            مغز تازه شد چو بخراشید پوست

 آرى، اگر روح انسان را بشناسیم و نیازهاى حقیقى او را بدانیم و رابطه بنده با خدا و راز نیازمندى بشر به ارتباط با عالم ملکوت را به درستى بیابیم نه تنها ماه رمضان راموجب محرومیت و محدودیت نمى دانیم، بلکه آن را موجب توسعه و پیشرفت وجودى و صعود و تکامل انسانى خواهیم دانست.. در این صورت، براى تکامل و تعالى انسان و رسیدن به کوى حق، روزه و ماه رمضان (و امورى که موجب بالندگى و نشاط و قوت جان مى گردد) را لازم و ضرورى خواهیم شمرد; چنان که در این روایت نبوى آمده است: من عرف الله وعظمه، منع فاه من الکلام و بطنه من الطعام وعنى نفسه بالصیام والقیام...۳۲

کسى که خدا را به درستى شناخته و به عظمت او پى برده باشد، دهان خود را از سخن و شکمش را از غذا بازداشته و رنج روزه و عبادت (نماز و شب زنده دارى) را بر خود هموار مى کند.

چون که در معده شود پاکت پلید                 قفل نه بر حلق و پنهان کن کلید

یعنى ویژگى معده این است که پاکى ها را به پلیدى تبدیل مى کند پس بر حلق خود قفلى بزن و کلیدش را پنهان کن و دائم مراقب شکم خود باش]. با این نگاه و معرفت، انسان مومن هرگز به از دست دادن ماه رمضان راضى نمى شود و در صورت از دست رفتن آن سخت نگران و بسیار آزرده خاطر و ملول مى گردد. آن گونه که در زمزمه هاى عارفانه آن روح آگاه و شیدا در واپسین ساعات ماه مبارک مى خوانیم:

فنحن مودعوه وداع من عز فراقه علینا وغمنا و اوحشنا انصرافه عنا..۳۳

ما با این ماه خدا حافظى مى کنیم، خدا حافظى کسى که جدایى اش براى ما سخت است و این جدایى ما را اندوهگین مى کند و با رفتنش تنها مى شویم.

پی نوشت:

۱ـ آل عمران، ۱۷۸

۲ـ  متن  خطبه مقام معظم رهبرى در نماز جمعه تهران در تاریخ ۷۷/۱۰/۱۸ بیستم ماه مبارک رمضان.

۳ـ    در مقاله اى تحت عنوان ((على (علیه السلام) و کارگزاران ناصالح)) به این شخصیت پرداخته شده است.

۴ـ اعراف، ۳۳.

۵ـ  در این گفتار متن عربى عباراتى که معظم له از غیر معصوم نقل کرده اند حذف و به ترجمه اکتفا شده است.

۶ـ  صحیفه جامعه سجادیه دعاى / ۱۵۵.

۷ـ  بحار، ج ۹۳، ص ۳۴۷.

۸ـ  بحار، ج ۹۳، ص ۳۴۶.

۹ـ  وسایل الشیعه، ج ۶، ص ۱۷۴.

۱۰ـ  تهذیب الاحکام، ج ۴، ص ۱۵۲.

۱۱ـ  وسایل الشیعه، ج ۷، ص ۲۲۷.

۱۲ـ  مستدرک الوسایل، ج ۷، ص ۴۲۹.

۱۳ـ همان، ص ۴۴۶.

۱۴ـ  لاقبال بالاعمال الحسنه (اقبال سید بن طاووس) باب ۳ فصل ۴.

۱۵ـ لسان العرب، ج ۱ و مفردات راغب واژه ((برک)) ومجمع البیان، ج ۲، ص ۴۷۷.

۱۶ـ لسان العرب، ج ۱.

۱۷ـ   مفردات راغب.

۱۸- لسان العرب، ج ۱.

۱۹ـ  مفردات راغب.

۲۰ـ آل عمران، ۹۶.

۲۱ـ اسرا، ۱.

۲۲ـ دخان، ۳.

۲۳ـ مریم، ۳۱.

۲۴ـ صافات، ۱۱۳.

۲۵ـ ق، ۹.

۲۶ـ مومنون، ۱۴.

۲۷ـ حجر، ۲۹.

۲۸ـ بقره، ۱۸۳.

۲۹ـ  واین حقیقیت با مدد و توفیق الهى پس از بیان همه ى ویژگیها و اوصاف ماه مبارک کاملا آشکار خواهد شد.

۳۰ـ  کافى ج ۲، ص ۴۵۱.

۳۱ـ  وسائل الشیعه، ج ۶، ص ۱۷۶.

۳۲ـ امالى صدوق، ص ۲۴۹.

۳۳ـ  صحیفه جامعه سجادیه، دعا ۱۴۲ و اقبال سید بن طاووس، باب ۳۴.

منبع :ره توشه راهیان نور ـ ویژه ماه مبارک رمضان ـ ۱۴۲۲قمرى ، ۱۳۸۰ شمسى

امام جواد علیه السلام مولودی با برکت.

اشاره:

پدر بزرگوارش حضرت رضا علیه ‏السلام و مادر ارجمندش بانوی مصری تباری به نام «سبیکه» است که از خاندان «ماریه قبطیه»، همسر پیامبر اسلام صلی‏ الله‏ علیه ‏و‏ آله ، به شمار می‏رود؛ بانویی که از نظر فضائل اخلاقی، در درجه والایی از انسانیت قرار داشت و برترین زنان زمان خود بود؛ به طوری که امام رضا علیه ‏السلام از او به عنوان بانویی منزه و پاکدامن و با فضیلت یاد می‏کرد. «ریحانه» و «خیزران» از دیگر نامه ای مادر امام جواد علیه ‏السلام است. حضرت در مجموع دوران امامت خود با دو خلیفه عباسی، یعنی مأمون (۱۹۳ ـ ۲۱۸) و معتصم (۲۱۸ ـ ۲۲۷) معاصر بوده است.(۲)

مراسم ولادت

حضرت امام رضا علیه‏ السلام پیشاپیش خبر ولادت فرزندش امام جواد علیه ‏السلام را به اطرافیان داده بود، از جمله: شبی خواهرش حکیمه خاتون را احضار نمود و فرمود: «ای حکیمه! امشب فرزند با برکت خیزران متولد می‏شود که تو باید در نزد او حاضر باشی.» آن‏گاه فرمود: «فَاِذا هِیَ وَلَدَتْ فَاَلْزِمیها سَبْعَهَ ایّامٍ؛(۳) هرگاه او (خیزران) زایمان نمود، هفت روز همراه او باش.»

حکیمه خاتون می‏گوید: پاسی از شب گذشت تا اینکه نوزاد رضا علیه‏ السلام در حالی که پرده نازک نورانی بر او پوشیده بود، به دنیا آمد و نوری از او ساطع بود که تمام حجره را روشن نمود؛ به گونه ‏ای که از نور چراغ بی‏نیاز شدیم. آن نوزاد نورانی را در دامن خود گذاشتم و پرده را از خورشید جمالش کنار زدم.(۴) حکیمه اضافه می‏کند: در لحظه ‏ای که امام جواد به دنیا آمد، فرمود: «اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاّ اللّه‏ وَاَنَّ مُحَمَّدا رَسُولُ اللّه‏(۵)؛ گواهی می‏دهم که خدایی غیر از خدای یگانه نیست، و به راستی محمد صلی‏ الله‏ علیه ‏و ‏آله رسول خدا است.»

و در روز سوم ولادتش وقتی عطسه کرد، فرمود: «اَلْحَمْدُ للّه‏ِ وَصَلّی اللّه‏ عَلی مُحَمَّدٍ وَعَلَی الاَئِمّهِ الرّاشِدین(۶)؛ ستایش مخصوص خداست و درود خدا بر محمد و امامان هدایتگر باد.»

حکیمه وقتی این جملات را از امام جواد علیه ‏السلام شنید با شتاب نزد امام رضا علیه ‏السلام رفت و عرض کرد از این طفل عجایبی دیدم. حضرت فرمود: آن عجایب چیست؟ حکیمه جملات لحظه ولادت و هنگام عطسه حضرت را بیان نمود. حضرت رضا فرمود: «یا حَکیمهُ، ماتَرَوْنَ مِنْ عَجائِبِه اَکْثَرُ(۷)؛ ای حکیمه! [در آینده] عجایب بیشتری از او خواهید دید.»

امام جواد علیه‏ السلام از دیدگاه دیگران

  1. محمد بن طلحه شافعی (م ـ ۶۵۲ ه.) می‏گوید: «وَاِنْ کانَ صَغیرَ السنِّ فَهُوَ کَبیر الْقَدْرِ رَفیعُ الذِّکْرِ(۸)؛ هرچند او (امام جواد) سن کمی داشت، ولی بزرگ‏مقدار و بلند آوازه بود.»
  2. ابن حجر میثمی می‏گوید: «مأمون او رابه دامادی انتخاب کرد، زیرا با وجود کمی سن از نظر علم و آگاهی و حلم بر همه دانشمندان برتری داشت.»(۹)

مولود با برکت

در خانواده امام هشتم، و محافل شیعیان، از حضرت جواد علیه‏ السلام به عنوان مولودی با برکت یاد می‏شد و این شهرت نیز ریشه در کلام خود امام هشتم علیه ‏السلام دارد که بارها این مسئله را یادآوری نموده‏ اند که به نمونه‏ هایی اشاره می‏شود:

  1. «ابویحیای صنعانی» می‏گوید: روزی در محضر امام رضا علیه ‏السلام بودم، فرزندش ابوجعفر را که خردسال بود آوردند: حضرت فرمود: «هذَا الْمَوْلُودُ الَّذی لَمْ یُولَدْ مُوْلُودٌ اَعْظَمُ بَرَکَهً عَلی شیعَتِنا مِنْهُ(۱۰)؛ این مولودی است که با برکت ‏تر از او برای شیعیان ما زاده نشده است.»
  2. «ابن اسباط» و «عبّاد بن اسماعیل» می‏گویند: خدمت امام رضا علیه‏ السلام بودیم که ابوجعفر امام جواد علیه‏ السلام را آوردند، عرض کردیم: این همان مولود پر خیر و برکت است؟ حضرت فرمود: «بله! این همان مولودی است که در اسلام با برکت ‏تر از او زاده نشده است.»(۱۱)

گواه و شاهد این تحلیل، اعتراض «حسین بن قیاما واسطی» به امام در این مورد و پاسخ آن حضرت است. «ابن قیاما» که از سران واقفیه بوده است، طی نامه‏ای امام رضا علیه‏ السلام را متهم به عقیمی کرد و نوشت: چگونه ممکن است امام باشی، در صورتی که فرزند نداری! حضرت در پاسخ نوشت: «از کجا می‏دانی که من دارای فرزندی نخواهم بود؟» در ادامه فرمود: «وَاللّه‏ِ لا تَمْضی الایامُ وَاللَّیالی حَتّی یرْزُقَنِی اللّه‏ُ وَلَدا ذَکَرا یفْرُقُ بِهِ بَینَ الْحَقِّ وَالْباطِلِ[۱۲]؛ به خدا سوگند! بیش از چند روز و شب نمی‏گذرد که خداوند فرزند پسری روزی من می‏گرداند که به وسیله او بین حق و باطل جدایی می‏افتد.»

این سم‏پاشی تبلیغی از طرف واقفیه، منحصر به یک مورد نبوده است، بلکه به مناسبتهای مختلف و موارد متعدد و گوناگون تکرار می‏شده است و امام هشتم علیه‏ السلام نیز به آنان جواب می‏داده، از جمله فرموده است: «واللّه‏ِ لاَتَمضی الایامُ وَاللَّیالی، حَتّی یولَدُ ذَکر مِنْ صُلْبی یقُومُ مِثْلَ مَقامی یحْیی الْحَقَّ وَیمْحی الْباطِلَ[۱۳]؛ به خدا سوگند! شب و روزهایی نخواهند گذشت مگر آنکه فرزندی از نسل من به دنیا می ‏آید و جای من قرار گرفته، حق را زنده و باطل را نابود می‏کند.»

به این جهت، امام هشتم علیه ‏السلام و شیعیان سخت در فشار دشمنان قرار داشتند تا آن روزی که حضرت جواد علیه‏ السلام پا به دنیا گذاشت و با نور وجودش به تمام سم‏پاشی ها و تبلیغ ها خاتمه داد، و پیش‏ بینی های پدر بزرگوارش نیز به وقوع پیوست، و موضع امام هشتم علیه ‏السلام و شیعیان که از این نظر در تنگنا بودند، تقویت گردید و وجهه تشیع بالا رفت.»[۱۴]

سم‏پاشی ها

وسوسه‏ ها و سم‏ پاشی های مخالفان خاندان امامت و واقفیه درباره حضرت رضا علیه‏ السلام و امام جواد علیه ‏السلام به حدّی بود که حتی پس از ولادت حضرت جواد علیه ‏السلام که همه مخصوصا واقفیه خلع سلاح شده بودند گروهی از خویشان آن حضرت را وادار نمودند که ادعا کنند حضرت جواد علیه ‏السلام فرزند علی بن موسی علیهماالسلام نیست.!

آنان در این تهمت ناجوانمردانه و دور از اسلام، شبهه عوام فریبانه عدم شباهت میان پدر و فرزند را از نظر رنگ مطرح نمودند، و گندمگونی صورت حضرت جواد علیه‏ السلام را بهانه قرار داده، گفتند: در میان ما، امام گندمگون وجود نداشته است. حضرت رضا علیه ‏السلام فرمود: «هُوَ اِبْنی؛ او فرزند من است.» آنان [بر خلاف واقع] گفتند: پیامبر اسلام صلی‏ الله‏ علیه‏ و‏آله با قیافه ‏شناسی داوری کرده است، باید بین ما و تو قیافه ‏شناسان داوری کنند! حضرت (ناگزیر) فرمود: شما در پی آنان بفرستید، ولی من این کار را نمی‏کنم، اما به آنان نگویید برای چه دعوتشان کرده ‏اید.

یک روز بر اساس قرار قبلی، عموها، برادران و خواهران حضرت رضا علیه‏ السلام در باغی نشسته و آن حضرت در حالی که جامه‏ ای گشاده و پشمین بر تن و کلاهی بر سر و بیلی بر دوش داشت، در میان باغ به بیل زدن مشغول شد؛ گویی که باغبان است و ارتباطی با حاضران ندارد.

آن‏گاه حضرت جواد علیه ‏السلام را حاضر کردند و از قیافه ‏شناسان درخواست نمودند که پدر وی را از میان آن جمع شناسایی کنند، آنان به اتفاق گفتند: پدر این کودک در این جمع حضور ندارد؛ اما این شخص، عموی پدرش و این عموی خود او و این هم عمه اوست. اگر پدرش نیز در اینجا باشد، باید آن شخصی که در میان باغ بیل بر دوش گذاشته است، باشد؛ زیر ساق پاهای این دو به یک گونه است!

در این وقت امام رضا علیه ‏السلام به جمع آنان پیوست، قیافه‏ شناسان به اتفاق گفتند: پدر او، این است. در این هنگام، علی بن جعفر از جا برخاست و بر لب های حضرت جواد علیه ‏السلام بوسه زد و آب دهان حضرت را مکید و عرض کرد: «اَشْهَدُ اَنَّکَ اِمامی(۱۵)؛ گواهی می‏دهم که تو امام من [بعد از پدرت] هستی.»

بدین ترتیب، با وجود با برکت حضرت جواد علیه‏ السلام این توطئه مخالفان امامت نیز منجر به شکست شد.

مناظرات با برکت

از آنجا که امام جواد علیه ‏السلام نخستین امامی بود که در خردسالی به منصب امامت رسید(۱۶)، حضرت مناظرات و گفتگوهایی داشته است که برخی از آنها بسیار مهم و مفید بوده است. راز وجودی این مناظرات این بود که از یک طرف امامت او به خاطر کمی سن برای بسیاری از شیعیان کاملا ثابت نشده بود (هرچند بزرگان و آگاهان شیعه در امامت او هیچ تردیدی نداشتند)؛ از اینرو، برای اطمینان خاطر و به عنوان آزمایش سؤالات فراوانی از آن حضرت می‏کردند.

و از طرف دیگر، در آن دوران، قدرت «معتزله» افزایش یافت و مکتب اعتزال (افراطی‏ گری در بهره ‏وری از عقل) رونق یافته بود و حکومت وقت نیز از آنان پشتیبانی می‏کرد. از طرف این گروه سؤالات عقلی دشواری مطرح می‏شد تا به پندار خامشان، حضرت را در میدان رقابت علمی شکست دهند(۱۷).

شده بود که خردسالی مانع منصب امامت نمی‏شود.

مناظره او با یحیی بن اکثم و اثبات حقانیت حضرت، و ناتوانی یحیی، و مناظره او با ابن ابی داود، و قاضی القضات و غلبه حضرت بر آنها از این نمونه مناظرات است.(۱۸)

می‏گردد.

در این زمان نیز یکی از حربه ‏های دشمن همین است. ما باید با پای فشردن بر حق، از این دسیسه نترسیم و معتقد باشیم که با ماندن ما بر صراط حق، افتراهای دشمن نیز رنگ خود را خواهد باخت.

سخنان با برکت

حسن ختام مقال را با برخی سخنان زیبا و با برکت آن حضرت زینت می‏دهیم.

  1. سه عمل نیک: حضرت فرمود: «ثَلاثٌ مِنْ عَمَلِ الاَبْرارِ: اِقامَهُ الْفَرائِضِ وَاجْتِنابُ الَْمحارِمِ وَاحْتِراسٌ مِنَ الْغَفْلَهِ فِی الدِّینِ(۱۹)؛ سه [چیز] از اعمال نیک انسان شمرده می‏شود: برپایی (انجام) واجبات، دوری از محرمات، دوری و پرهیز از غفلت در دین.»
  2. سه نیازمندی مؤمن: امام جواد علیه‏ السلام فرمود: «اَلْمُؤْمِنُ یَحْتاجُ اِلی ثَلاثِ خِصالٍ تَوْفیقٍ مِنَ اللّه‏ِ وواعظٍ مِنْ نَفْسِهِ وَقَبُولٍ مِمَّنْ یَنْصَحُهُ(۲۰)؛ مؤمن به سه چیز نیازمند است: توفیقی از خداوند، واعظی از درون، و پذیرش نصیحت از دیگران.»
  3. سه راه جذب دیگران: حضرت جواد علیه‏ السلام فرمود: «ثَلاثُ خِصالٍ تَجْتَلِبُ بِهِنَّ الْمَحَبَّهُ: اَلاِنْصافُ فِی الْمُعاشِرَهِ وَالْمُواساهُ فِی الشِّدَّهِ وَالاِْنطواعِ والرُّجوعُ علی قَلْبٍ سَلیمٍ(۲۱)؛ با سه چیز می‏توانی جلب محبت دیگران کنی: انصاف داشتن در برخوردها، همدردی با دیگران در سختی ها و راحتی ها، و داشتن قلب سلیم.»
  4. نشانه کمال ایمان: حضرت فرمود: «اَرْبَعٌ مَنْ کُنَّ فیهِ اِسْتَکْمَلَ الایمانَ؛ مَنْ اَعْطی للّه‏ِ وَمَنَعَ فی اللّه‏ِ وَاَحَبَّ للّه‏ِ وَاَبْغَضَ فیهِ(۲۲)؛ چهار چیز در هر کس باشد، ایمانش کامل شده است: کسی که برای خدا عطا (و انفاق) کند و در راه خدا منع کند، و برای خدا دوست بدارد و در راه خدا بغض بورزد.»

پی نوشت :

  1. تاکنون درباره امام جواد علیه‏ السلام در مجله مبلغان، مقالات ذیل به چاپ رسیده است: نگاهی به سیره تبلیغی امام جواد علیه‏ السلام ، محمد حاج اسماعیلی، شماره ۲، ذی‏قعده ۱۴۲۰ ه.ق. مناظره‏ای از امام جواد علیه‏ السلام ، سیدجواد حسینی، شماره ۳۳، رجب ۱۴۲۳، ه.ق. امام جواد علیه‏ السلام غریب بغداد، محمد عابدی، شماره ۴۹، ذی‏قعده ۱۴۲۴، ه.ق. ماجرای شهادت امام محمدتقی علیه‏ السلام ، سیدمجتبی اهری، شماره ۳۷، ذی‏قعده ۱۴۲۳، ه.ق. امام جواد علیه‏ السلام ، پاسدار حریم وحی، عبدالکریم پاک‏نیا، شماره ۴۵، رجب ۱۴۲۴، ه.ق.
  2. ر.ک: اعلام الوری، طبرسی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ سوم، ص۳۴۴؛ منتهی الامال، شیخ عباس قمی، کتابفروشی اسلامیه، ج۱، ص۲۱۷؛ الارشاد، شیخ مفید، قم، مکتبه بصیرتی، ص۳۱۶٫
  3. منتهی الامال، ج۱، ص۲۱۸؛ و نیز ر.ک: اعلام الهدایه، المجمع الهاشمی لاهل البیت، چاپ اول، ج۱۱، ص۲۸٫
  4. منتهی الامال، ص۲۱۸٫
  5. اعلام الهدایه، ص۲۸٫
  6. همان.
  7. همان، ج۱۱، ص۲۸ و ر.ک: مستدرک العوالم، ج۲۳، ص۱۵۱ ـ ۱۵۲٫
  8. مطالب السؤول، ص۲۳۹؛ فصول المهمه، ص۲۵۲٫
  9. الصواعق المحرقه، ص۲۰۵٫
  10. اصول کافی، ج۱، ص۳۲۱؛ الارشاد، شیخ مفید، ص۳۱۹؛ اعلام الوری، طبرسی، ص۳۴۷؛ کشف الغمه، اربلی، ج۳، ص۱۴۳٫
  11. بحارالانوار، ج۵۰، ص۲۰٫
  12. فروع کافی، دارالکتب الاسلامیه، ج۶، ص۳۶۱؛ الامام الجواد من المهد الی اللحد، سیدکاظم قزوینی، مؤسسه البلاغ، ص۳۳۷٫
  13. اصول کافی، مکتبه الصدوق، ج۱، ص۳۲۰؛ الارشاد، ج۲، ص۲۷۷؛ کشف الغمه، ص۱۴۲٫
  14. رجال کشی، ص۴۶۳؛ کشف الغمه، ص۱۴۲ و ر.ک: سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی، ص۵۳۱ ـ ۵۳۲٫
  15. ر.ک: الامام الجواد من المهد الی اللحد، سیدکاظم قزوینی، چاپ اول، ص۳۳۷؛ سیره پیشوایان، ص۵۳۲٫
  16. اصول کافی، کلینی، مکتبه الصدوق، ج۱، ص۳۲۲؛ سیره پیشوایان، ص۵۳۳ ـ ۵۳۴٫
  17. بعد از امام جواد علیه‏ السلام فرزندش امام هادی علیه‏ السلام و بعد از او امام زمان علیه‏ السلام نیز در کودکی به این منصب نائل شده‏اند.
  18. ر.ک: سیره پیشوایان، ص۵۳۴ ـ ۵۳۵٫
  19. ر.ک: الاحتجاج، طبرسی، مطبعه المرتضویه، ص۱۳۵ ـ ۲۴۵٫
  20. بحارالانوار، ج۷۵، ص۸۱٫
  21. همان، ج۷۵، ص۳۵۸٫
  22. همان، ج۷۵، ص۸۲؛ کشف الغمه، ج۲، ص۳۴۹٫
  23. همان، ج۷۵، ص۸۱٫

شب هفدهم ماه مبارک رمضان

اين شب، شب بسيار مباركى است. در اين شب، رسول خدا(صلى الله عليه وآله) با لشكر كفّار قريش در سرزمين بدر برخورد كرد، و در روز هفدهم، جنگ بدر واقع شد و خداوند متعال لشكريان اسلام را بر مشركين پيروز گردانيد، با آن كه مسلمانان از نفرات محدود و ساز و برگ اندك جنگى برخوردار بودند. اين پيروزى از بزرگترين فتوحات اسلام است; از اين رو علما گفته اند كه در اين روز، غسل و صدقه و شكر خدا بجا آوردن مستحبّ است و عبادت در شب هفدهم فضيلت فراوانى دارد.(1)
فضيلتى از امير مؤمنان(عليه السلام) در شب جنگ بدر:
در روايات فراوانى آمده است كه در شب هفدهم كه فرداى آن جنگ بدر واقع شد، رسول خدا(صلى الله عليه وآله)به اصحابش فرمود: چه كسى حاضر است برود از چاه آب بكشد و بياورد؟ اصحاب سكوت كردند و هيچ كدام اعلام آمادگى نكردند (چون كار خطرناكى بود) على(عليه السلام)برخاست، و براى آوردن آب بيرون رفت، آن شب، شبى سرد و ظلمانى بود و باد سردى می وزيد. حضرت به چاه آب رسيد، چاه بسيار عميق بود. حضرت دلوى نيافت كه بتواند از آن آب بكشد، لذا از چاه پايين رفت و مشكى را كه با خود داشت پر از آب كرد و بيرون آمد. به هنگام مراجعت ناگاه باد شديدى وزيد، امام(عليه السلام) نشست تا باد فرو نشيند آنگاه برخاست و حركت كرد كه تندباد ديگرى وزيدن گرفت، ناچار امام(عليه السلام) نشست، پس از آرام شدن، مجدّداً به راه افتاد كه در مرتبه سوم نيز تندبادى همانند قبل وزيد، آن حضرت نشست، تا هوا آرام شد; آنگاه به راه خود ادامه داد و خدمت رسول خدا(صلى الله عليه وآله) رسيد، پيامبر(صلى الله عليه وآله) پرسيد: اى ابوالحسن! چرا دير آمدى؟ امام جريان را توضيح داد.
رسول خدا(صلى الله عليه وآله) پرسيد: متوجّه شدى آن بادهاى شديد چه بود؟ عرض كرد: نه، فرمود: اوّلى جبرئيل بود همراه با هزار فرشته كه بر تو سلام كردند و دوّمى ميكائيل بود كه با هزار فرشته بر تو سلام كردند و سوّمى نيز اسرافيل بود با هزار فرشته بر تو سلام كردند و آنها براى كمك و يارى ما در جنگ آمدند.(2)
و آن كس كه گفته است براى امير مؤمنان(عليه السلام) در يك شب سه هزار و سه فضيلت است، اشاره به همين جريان دارد كه سه هزار فرشته، همراه با سه فرشته مقرّب الهى بر آن حضرت سلام كردند!
سيّد حميرى نيز در شعر خود در مدح آن حضرت به همين داستان اشاره كرده:

اُقْسِمُ بِاللّهِ وَ آلائِهِ
وَالْمَرْءُ عَمّا قالَ مَسْؤُولٌ

سوگند خورم به خدا و نعمتهايش
و انسان از هر چه گويد بازخواست شود

اِنَّ عَلِىَّ بْنَ اَبى طالِب
عَلَى التُّقى وَالْبِرِّ مَجْبُولٌ

براستى على بن ابى طالب
فطرتش به پرهيزكارى و نيكى سرشته شده

كانَ اِذَا الْحَربُ مَرَتْهَا الْقَنا
وَاَحْجَمَتْ عَنْهَا البَهاليلُ

چنان بود كه هنگامى كه نيزه ها تنور جنگ را مى افروخت
و دليران از آن گريزان بودند

يَمْشى اِلَى الْقِرْنِ وَفى كَفِّهِ
اَبْيَضُ ماضِى الْحَدِّ مَصْقُولٌ

بسوى هماورد خويش مى رفت و در دستش
شمشير بَراق و بُران و صيقلى شده بود

مَشْىَ الْعَفَرْنى بَيْنَ اَشْبالِهِ
اَبْرَزَهُ لِلْقَنَصِ الْغيلُ

چنانچه شير در ميان بچه هاى خود راه مى رود
در آن حال كه بيشه براى شكار او را بيرون فرستد

ذاكَ الَّذى سَلَّمَ فى لَيْلَة
عَلَيْهِ ميكالٌ وَجِبْريلُ

على همان كسى است كه در يك شب بر او
سلام كرد ميكائيل و جبرئيل

ميكالُ فى اَلْف وَجِبْريلُ فى
اَلْف وَيَتْلُوهُمْ سَرافيلُ

ميكائيل با هزار فرشته و جبرئيل نيز با
هزار فرشته و پشت سر آنها نيز اسرافيل آمد

لَيْلَةَ بَدْر مَدَداً اُنْزِلُوا
كَاَنَّهُمْ طَيْرٌ اَبابيلُ(3)

در شب بدر كه براى كمك فرود آمدند
همانند مرغهاى ابابيل (كه به مكه آمدند)

1. زاد المعاد، صفحه 179.
2. بحارالانوار، جلد 19، صفحه 286، 293 و 316 و جلد 39، صفحه 95.
3. بحارالانوار، جلد 47، صفحه 315 (با مقدارى تلخيص).

شب سيزدهم ماه

اين شب، نخستين شب از ليالى بيض (يعنى شب هاى روشن) است كه انجام سه عمل در آن وارد شده است:
1ـ غسل.(1)
2ـ چهار ركعت نماز (هر دو ركعت به يك سلام) كه در هر ركعت يك مرتبه حمد و 25 مرتبه سوره توحيد را بخواند.(2)
3ـ دو ركعت نماز كه در شب سيزدهم ماه رجب و شعبان نيز خوانده مى شود؛ در هر ركعت، بعد از سوره حمد سوره هاى يس، ملك، و توحيد را بخواند.(3)
4ـ خواندن دعاى «مجير» در شب هاى سيزدهم و چهاردهم و پانزدهم

1. زاد المعاد، صفحه 142.
2. مصباح كفعمى، صفحه 563.
3. زاد المعاد، صفحه 178.

دعای غروب ماه شعبان و طلوع ماه رمضان

اَللّهُمَّ اِنْ لَمْ تَکُنْ غَفَرْتَ لَنا فیما مَضى مِنْ شَعْبانَ فَاغْفِرْ لَنا فیما بَقِىَ مِنْه

به گزارش شیعه آنلاین به نقل از فارس، خدایا! این ماه مبارکى که قرآن در آن نازل گشته، آن قرآنى که راهنماى مردم شده و نشانه‌هاى روشنى از راهبرى و جدا کردن میان حق و باطل است فرا رسیده پس ما را در این ماه سالم بدار.

کمتر از یک روز به ماه میهمانی پروردگار عالم باقی مانده است، بندگانی که بعد از دو ماه خودسازی و تهذیب نفس خود را برای بهره بیشتر از ماه مبارک رمضان آماده کرده‌اند، اکنون مشتاقانه منتظر ورود به این ماه هستند تا در بهترین شب سال که در ماه ضیافت الهی قرار دارد، امضای رضایت کردگار خویش را در پرونده اعمالشان دریافت کنند.

*توصیه امام رضا(ع) برای لحظات آخر ماه شعبان

اباصلت هروى روایت کرده است که در جمعه آخر ماه شعبان به خدمت ثامن الحجج(ع) رفتم، حضرت(ع) فرمود:

اى اباصلت! اکثر ماه شعبان رفت و این جمعه آخر آن است پس تدارک و تلافى کن در آن چه از این ماه مانده است، تقصیرهایى را که در ایام گذشته این ماه کرده‌اى و بر تو باد که رو آورى بر آنچه برای تو نافع است و دعا و استغفار بسیار کن و تلاوت قرآن مجید بسیار کن و به سوى خدا از گناهان خود توبه کن تا آنکه چون ماه مبارک درآید، خود را براى خدا خالص گردانیده باشى و در گردن خود امانت مگذار و حق کسى را مگر آنکه ادا کنى و در دل خود کینه کسى را مگذار، مگر آنکه بیرون کنى و مگذار گناهى را که انجام می‌دادی، مگر آنکه ترک کنى و از خدا بترس و بر خدا در پنهان و آشکار امور خود توکّل کن و هر که بر خدا توکّل کند خدا او را بس است و در بقیه این ماه این دعا را بسیار بخوان:

«اَللّهُمَّ اِنْ لَمْ تَکُنْ غَفَرْتَ لَنا فیما مَضى مِنْ شَعْبانَ فَاغْفِرْ لَنا فیما بَقِىَ مِنْهُ»؛

خدایا اگر در آن قسمت از ماه شعبان که گذشته ما را نیامرزیده‌اى در آن قسمت که از این ماه مانده بیامر زمان، به درستى که حق تعالى در این ماه بندهاى بسیار از آتش جهنم براى حرمت ماه مبارک رمضان آزاد مى‌کند.

*دعاى شب آخر شعبان و شب اول رمضان

شیخ طوسی از حارث بن مُغَیْرَه نَضْرى روایت کرده که امام صادق(ع) در شب آخر شعبان و شب اوّل ماه رمضان مى‌خواند:

«اَللّهُمَّ اِنَّ هذَا الشَّهْرَ الْمُبارَکَ الَّذى اُنْزِلَ فیهِ الْقُرآنُ وَجُعِلَ هُدىً لِلنّاسِ وَبَیِّناتٍ مِنَ الْهُدى وَالْفُرْقانِ قَدْ حَضَرَ فَسَلِّمْنا فیهِ وَسَلِّمْهُ لَنا وَتَسَلَّمْهُ مِنّا فى یُسْرٍ مِنْکَ وَعافِیَةٍ یا مَنْ اَخَذَ الْقَلیلَ وَشَکَرَ الْکَثیرَ اِقْبَلْ مِنِّى الْیَسیرَ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ اَنْ تَجْعَلَ لى اِلى کُلِّ خَیْرٍ سَبیلاً وَمِنْ کُلِّ ما لا تُحِبُّ مانِعاً یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ

یا مَنْ عَفا عَنّى وَعَمّا خَلَوْتُ بِهِ مِنَ السَّیِّئاتِ یا مَنْ لَمْ یُؤاخِذْنى بِارْتِکابِ الْمَعاصى عَفْوَکَ عَفْوَکَ عَفْوَکَ یاکَریمُ اِلهى وَعَظْتَنى فَلَمْ اَتَّعِظْ وَزَجَرْتَنى عَنْ مَحارِمِکَ فلَمْ اَنْزَجِرْ فَما عُذْرى فَاعْفُ عَنّى یا کَریمُ عَفْوَکَ عَفْوَکَ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ الرّاحَةَ عِنْدَ الْمَوْتِ وَالْعَفْوَ عِنْدَ الْحِسابِ عَظُمَ الذَّنْبُ مِنْ عَبدِکَ فَلْیَحْسُنِ التَّجاوُزُ مِنْ عِنْدِکَ یااَهْلَ التَّقْوى وَیا اَهْلَ الْمَغْفِرَةِ عَفْوَکَ عَفْوَکَ اَللّهُمَّ اِنّى عَبْدُکَ بْنُ عَبْدِکَ بْنُ اَمَتِکَ ضَعیْفٌ فَقیرٌ اِلى رَحْمَتِکَ وَاَنْتَ مُنْزِلُ الْغِنى والْبَرَکَةِ عَلَى الْعِبادِ قاهِرٌ مُقْتَدِرٌ اَحْصَیْتَ

خدایا! این ماه مبارکى که قرآن در آن نازل گشته، آن قرآنى که راهنماى مردم شده و نشانه‌هاى روشنى از راهبرى و جدا کردن میان حق و باطل است فرا رسیده پس ما را در این ماه سالم بدار و آن را در حال آسانى و تندرستى از ما بگیر، اى که اندک را بگیرد و بسیار قدردانى کند، این طاعت اندک را از من بپذیر خدایا از تو خواهم که براى من به سوى هر کار خیرى راهى و از هر چه دوست ندارى سر را هم مانعى قرار دهى اى مهربانترین مهربانان!

اى که گذشتى از من و از آن کارهاى زشتى که در پنهانى کردم، اى که مرا به سبب دست زدن به گناهان نگیرى گذشت، گذشت ، گذشت تو را خواهانم اى بزرگوار! خدایا مرا پند دادى ولى من پند نگرفتم و از کارهاى حرام خود بازم داشتى ولى من بازنایستادم پس چه عذرى به درگاهت دارم، اى کریم! از من گذشت کن که عفوت و گذشتت را خواهانم، خدایا از تو آسودگى هنگام مرگ درخواست دارم و گذشت در وقت حساب را، گناه از بنده‌ات بزرگ است پس باید گذشت از جانب تو نیز نیکو باشد، اى شایسته پرهیزگارى و اى شایسته آمرزش عفوت و گذشتت را خواهانم، خدایا! من بنده و فرزند بنده و فرزند کنیز توام ناتوان و نیازمند مهر تو هستم و تویى که دارایى و برکت بر بندگانت فرو فرستى و تو چیره و توانایى کارهاى بندگانت را

اَعمالَهُمْ وَقَسَمْتَ اَرْزاقَهُمْ وَجَعَلْتَهُمْ مُخْتَلِفَةً اَلْسِنَتُهُمْ وَاَلْوانُهُمْ خَلْقاً مِنْ بَعْدِ خَلْقٍ وَلا یَعْلَمُ الْعِبادُ عِلْمَکَ وَلا یَقْدِرُ الْعِبادُ قَدْرَکَ وَکُلُّنا فَقیرٌ اِلى رَحْمَتِکَ فَلا تَصْرِفْ عَنّى وَجْهَکَ وَاجْعَلْنى مِنْ صالِحى خَلْقِکَ فِى الْعَمَلِ وَالاْمَلِ وَالْقَضاَّءِ وَالْقَدَرِ اَللّهُمَّ اَبْقِنى خَیْرَ الْبَقاَّءِ وَ اَفْنِنى خَیْرَ الْفَناَّءِ عَلى مُوالاةِ اَوْلِیاَّئِکَ وَمُعاداةِ اَعْداَّئِکَ وَ الرَّغْبَةِ اِلَیْکَ وَ الرَّهْبَةِ مِنْکَ وَالْخُشُوعِ وَالْوَفاءِ وَالتَّسْلیمِ لَکَ وَالتَّصْدیقِ بِکِتابِکَ وَاتِّباعِ سُنَّةِ رَسُولِکَ

اَللّهُمَّ ما کانَ فى قَلْبى مِنْ شَکٍّ اَوْ رَیْبَةٍ اَوْ جُحُودٍ اَوْ قُنُوطٍ اَوْ فَرَحٍ اَوْ بَذَخٍ اَوْ بَطَرٍ اَوْ خُیَلاَّءَ اَوْ رِیاَّءٍ اَوْ سُمْعَةٍ اَوْ شِقاقٍ اَوْ نِفاقٍ اَوْ کُفْرٍ اَوْ فُسُوقٍ اَوْ عِصْیانٍ اَوْ عَظَمَةٍ اَوْ شَىءٍ لا تُحِبُّ فَاَسْئَلُکَ یا رَبِّ اَنْ تُبَدِّلَنى مَکانَهُ ایماناً بِوَعْدِکَ وَوَفآءً بِعَهْدِکَ وَرِضاً بِقَضاَّئِکَ وَزُهْداً فِى الدُّنْیا وَرَغْبَةً فیما عِنْدَکَ وَاَثَرَةً وَطُمَاْنینَةً وَتَوْبَةً نَصُوحاً اَسْئَلُکَ ذلِکَ یا رَبَّ الْعالَمینَ اِلهى اَنْتَ مِنْ حِلْمِکَ تُعْصى وَمِنْ کَرَمِکَ وَجُودِکَ تُطاعُ فَکَانَّکَ لَمْ تُعْصَ وَاَنَا وَمَنْ لَمْ یَعْصِکَ سُکّانُ اَرْضِکَ فَکُنْ عَلَیْنا بِالْفَضْلِ جَواداً وَبِالْخَیْرِ عَوّاداً یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ وَصَلَّى اللّهُ عَلى مُحَمَّدٍ وَالِهِ صَلوةً داَّئِمَةً لا تُحْصى وَلا تُعَدُّ وَلا یَقْدِرُ قَدْرَها غَیْرُکَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ»

شماره دارى و روزیشان را قسمت کرده و زبان‌ها و رنگهاشان را متفاوت کردى؛ آفرینشى پس از آفرینش دیگر و بندگانت دانش تو را ندارند و قدر تو را ندانند و همه ما نیازمند رحمتت هستیم، پس اى خدا! رو از من مگردان و مرا در کردار و آرزو و امور مربوط به قضا و قدر از شایستگان خلق خویش قرارم ده خدایا زنده ام بدار به بهترین وضع زندگى و بمیرانم به بهترین مردن (یعنى) با دوستى دوستانت و دشمنى با دشمنانت و رغبت به درگاهت و ترس و خشوع از تو و وفادارى و تسلیم بودن در برابرت و تصدیق کردن کتاب تو (قرآن) و پیروى از روش پیغمبرت،

خدایا آنچه در دل دارم از شک و تردید یا انکار یا ناامیدى یا خوشى یا گردن فرازى یا اسراف در خوشگذرانى یا خودبینى یا خودنمایى یا شهرت جویى یا ایجاد دو دستگى یا دورویى یا کفر یا فسق یا گناه یا بزرگ طلبى یا چیزهاى دیگرى که تو دوست ندارى پس اى پروردگارا! از تو خواهم که آن را تبدیل کنى به ایمان به وعده‌ات و وفادارى به پیمانت و خوشنودى به قضا و قَدرت و پارسایى در دنیا و اشتیاق به آنچه نزد تو است و فضیلتى و آرامشى و توبه خالص، این را از تو خواهم اى پروردگار جهانیان!
خدایا تو را به خاطر بردباریت نافرمانى کنند و به طمع جود و کرمت اطاعت کنند، پس گویا نافرمانی‌ات نکرده‌اند و من با کسانى که نافرمانی‌ات نکردند همه ساکنان زمین تو هستیم، تو بر ما به فضل خویش بخشنده باش و به نیکویى بازگردنده، اى مهربانترین مهربانان! و درود خدا بر محمد و آل او درودى همیشگى که به شماره و عدد درنیاید و اندازه‌اش نتواند جز تو اى مهربانترین مهربانان!

نمونه‏ هايى از كرم و سخاوت امام حسن(ع)

نقش کرم و سخاوت در سیره ی حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام

یکی از دانشمندان اهل سنت، در کتاب المحاسن و المساوی روایت کرده که مردی نزد امام حسن (ع) آمده و اظهار نیازی کرد، امام (ع) بدو فرمود: «اذهب فاکتب حاجتک فی رقعه و ارفعها الینا نقضیها لک» (برو و حاجت خود را در نامه‌ای بنویس و برای ما بفرست ما حاجتت را برمی آوریم! ) من که آن ماجرا را دیدم به آن حضرت عرض کردم: کنیزکی شاخه گل بی ارزشی به شما هدیه کرد و تو او را آزاد کردی؟نمونه‏ هايى ؛كرم ؛ سخاوت؛ امام حسن(ع)؛الگو ؛بدهکاری ؛پرداخت ؛سائل؛اطعام و…

نمونه‏ هايى از كرم و سخاوت امام حسن(ع)

درباره سخاوت امام حسن (ع) روایات زیاد و جالبی نقل شده که برخی از آنها را ذیلا خواهید خواند، و در حدیثی آمده که امام حسن (ع) هیچ گاه سائلی را رد نکرد و در برابر درخواست او «نه» نگفت، و چون به آن حضرت عرض شد: چگونه است که هیچ گاه سائلی را رد نمی کنید؟ پاسخ داد: «انی لله سائل و فیه راغب و انا استحیی ان اکون سائلا و ارد سائلا و ان الله تعالی عودنی عادة، عودنی ان یفیض نعمه علی، و عودته ان افیض نعمه علی الناس، فاخشی ان قطعت العادة ان یمنعنی المادة» !

(من سائل درگاه خدا و راغب در پیشگاه اویم، و من شرم دارم که خود درخواست کننده باشم و سائلی را رد کنم، و خداوند مرا به عادتی معتاد کرده، معتادم کرده که نعمتهای خود را بر من فرو ریزد، و من نیز در برابر او معتاد شده ام که نعمتش را به مردم بدهم، و ترس آن را دارم که اگر عادتم را ترک کنم اصل آن نعمت را از من دریغ دارد).

امام (ع) به دنبال این گفتار این دو شعر را نیز انشا فرمود:«اذا ما اتانی سائل قلت مرحبابمن فضله فرض علی معجلو من فضله فضل علی کل فاضل و افضل ایام الفتی حین یسئل» (1)

(هنگامی که سائلی نزد من آید بدو گویم: خوش آمدی ای کسی که فضیلت او بر من فرضی است عاجل.و کسی که فضیلت او برتر است بر هر فاضل، و بهترین روزهای جوانمرد روزی است که مورد سؤال قرار گیرد، و از او چیزی درخواست شود).

این هم داستان جالبی است:ابن کثیر از علمای اهل سنت در البدایة و النهایة روایت کرده که امام (ع) غلام سیاهی را دید که گرده نانی پیش خود نهاده و خودش لقمه ای از آن می خورد و لقمه دیگری را به سگی که آنجا بود می دهد.

امام (ع) که آن منظره را دید بدو فرمود: انگیزه تو در این کار چیست؟پاسخ داد:«انی استحیی منه ان آکل و لا اطعمه»

(من از او شرم دارم که خود بخورم و به او نخورانم!)

امام (ع) بدو فرمود: از جای خود برنخیز تا من بیایم! سپس به نزد مولای آن غلام رفت و او را با آن باغی که در آن زندگی می کرد از وی خریداری کرد، آنگاه آن غلام را آزاد کرده و آن باغ را نیز به او بخشید! (2)

چه نامه پر برکتی

ابراهیم بیهقی، یکی از دانشمندان اهل سنت، در کتاب المحاسن و المساوی (3) روایت کرده که مردی نزد امام حسن (ع) آمده و اظهار نیازی کرد، امام (ع) بدو فرمود:«اذهب فاکتب حاجتک فی رقعة و ارفعها الینا نقضیها لک»

(برو و حاجت خود را در نامه ای بنویس و برای ما بفرست ما حاجتت را برمی آوریم!)

آن مرد رفت و حاجت خود را در نامه ای نوشته برای امام (ع) ارسال داشت، و آن حضرت دو برابر آنچه را خواسته بود به او عنایت فرمود.شخصی که در آنجا نشسته بود عرض کرد:

«ما کان اعظم برکة الرقعة علیه یابن رسول الله

(براستی چه پر برکت بود این نامه برای این مرد ای پسر رسول خدا!)

امام (ع) فرمود:«برکتها علینا اعظم حین جعلنا للمعروف اهلا، اما علمت ان المعروف ما کان ابتداءا من غیر مسئلة، فاما من اعطیته بعد مسئلة فانما اعطیته بما بذل لک من وجهه»

(برکت او زیادتر بود که ما را شایسته این کار خیر و بذل و بخشش قرار داد، مگر ندانسته ای که بخشش و خیر واقعی، آن است که بدون سؤال و درخواست باشد، و اما آنچه را پس از درخواست و مسئلت بدهی که آن را در برابر آبرویش پرداخته ای!

و چه لقمه پر برکتی

قندوزی، از نویسندگان اهل سنت، در کتاب ینابیع المودة (4) از حضرت رضا (ع) روایت کرده که امام حسن (ع) به خلاء (5) رفت و لقمه نانی را در آنجا دید، پس آن را برداشت و با چوبی آن را پاک کرد و به برده اش داد، و چون بیرون آمد آن را از آن برده مطالبه کرد و برده گفت:

«اکلتها یا مولای» ؟(ای آقای من، من آن را خوردم!)

امام (ع) به او فرمود:«انت حر لوجه الله» !

(تو در راه خدا آزادی!)

آنگاه فرمود: از جدم رسول خدا (ص) شنیدم که می فرمود:«من وجد لقمة فمسحها او غسلها ثم اکلها اعتقه الله تعالی من النار، فلا اکون ان استعبد رجلا اعتقه الله عز و جل من النار» .

(کسی که لقمه ای را افتاده ببیند و آن را پاک کرده یا بشوید و بخورد، خدای تعالی او را از آتش دوزخ آزاد کند، و من چنان نیستم که مردی را که خدای عز و جل از آتش دوزخ آزاد کرده به بردگی خود گیرم).
و چه شاخه گل پر برکتی زمخشری در کتاب ربیع الابرار از انس بن مالک روایت کرده که گوید: من در خدمت حسن بن علی (ع) بودم که کنیزکی بیامد و شاخه گلی را به آن حضرت هدیه کرد.

حسن بن علی بدو گفت:«انت حرة لوجه الله» (تو در راه خدا آزادی!)من که آن ماجرا را دیدم به آن حضرت عرض کردم: کنیزکی شاخه گل بی ارزشی به شما هدیه کرد و تو او را آزاد کردی؟در پاسخ فرمود:«هکذا ادبنا الله تعالی «اذا حییتم بتحیة فحیوا باحسن منها» و کان احسن منها اعتاقها» (6)(اینگونه خدای تعالی ما را ادب کرده که فرمود: «وقتی تحیه ای به شما دادند، تحیتی بهتر دهید» و بهتر از آن آزادی اوست).
دفع دشمنی خطرناک از مردی به وسیله امام  از کتاب العدد روایت شده که گفته اند مردی در حضور امام حسن (ع) ایستاده، گفت:«یابن امیر المؤمنین بالذی انعم علیک بهذه النعمة التی ما تلیها منه بشفیع منک الیه بل انعاما منه علیک، الا ما انصفتنی من خصمی فانه غشوم ظلوم، لا یوقر الشیخ الکبیر و لا یرحم الطفل الصغیر» !

(ای فرزندان امیر مؤمنان سوگند به آنکه این نعمت را به تو داده که واسطه ای برای آن قرار نداده، بلکه از روی انعامی که بر تو داشته آن را به تو مرحمت فرموده، که حق مرا از دشمن بیدادگر و ستمکارم بگیری که نه احترام پیران سالمند را نگهدارد و نه بر طفل خردسال رحم کند!)امام (ع) که تکیه کرده بود، برخاست و سر پا نشست و به آن مرد فرمود: این دشمن تو کیست تا من شرش را از سر تو دور کنم؟عرض کرد: فقر و نداری!

امام (ع) سر خود را به زیر انداخت و لختی فکر کرد و سپس سربرداشت و به خدمتکار خود فرمود :«احضر ما عندک من موجود» ؟(هر چه موجودی داری حاضر کن!)خدمتکار رفت و پنج هزار درهم آورد.امام (ع) فرمود: این پول را به این مرد بده، آنگاه به وی فرمود:«بحق هذه الاقسام التی اقسمت بها علی متی اتاک خصمک جائرا الا ما اتیتنی منه متظلما» (7)(به حق همین سوگندهایی که مرا بدانها سوگند دادی که هرگاه این دشمنت برای زورگویی نزد تو آمد حتما برای گرفتن حق خود نزد من آیی!)
دو نمونه از بزرگواری های امام (ع)محمد بن یوسف زرندی، از دانشمندان اهل سنت، در کتاب نظم درر السمطین روایت کرده که مردی نامه ای به دست امام حسن (ع) داد که در آن حاجت خود را نوشته بود.

امام (ع) بدون آنکه نامه را بخواند بدو فرمود«حاجتک مقضیة» !(حاجتت رواست!)

شخصی عرض کرد: ای فرزند رسول خدا خوب بود نامه اش را می خواندی و می دیدی حاجتش چیست و آنگاه بر طبق حاجتش پاسخ می دادی؟

امام (ع) پاسخی عجیب و خواندنی داد و فرمود:«اخشی ان یسئلنی الله عن ذل مقامه حتی اقرء رقعته» (8) بیم آن را دارم که خدای تعالی تا بدین مقدار که من نامه اش را می خوانم از خواری مقامش مرا مورد موآخذه قرار دهد).

علی بن عیسی اربلی در کشف الغمة و غزالی در کتاب احیاء العلوم و ابن شهر آشوب در مناقب و بستانی در دائرة المعارف خود با مختصر اختلافی از ابو الحسن مدائنی و دیگران روایت کرده اند (9) که امام حسن (ع) و امام حسین (ع) و عبد الله بن جعفر (10) شوهر حضرت زینب (ع) به قصد انجام زیارت حج خانه خدا از مدینه حرکت کردند و چون بار و بنه آنها را از پیش برده بودند، دچار گرسنگی و تشنگی شدیدی شدند و در این خلال به خیمه پیرزنی برخوردند و از او نوشیدنی خواستند!

پیرزن گفت: آب و نوشیدنی در خیمه نیست، ولی در کنار خیمه گوسفندی است که می توانید از شیر آن گوسفند استفاده کنید، آن را بدوشید و شیرش را بنوشید!آنها رفتند و شیر گوسفند را دوشیده و خوردند، و سپس از او خوراکی خواستند.زن گفت: جز همین گوسفند مالک چیزی نیستم و چیز دیگری نزد من یافت نمی شود، یکی از شما آن را ذبح کنید تا من برای شما غذایی تهیه کنم؟در این وقت یکی از آنها برخاست و گوسفند را ذبح کرد و پوستش را کند و آماده طبح نموده و آن زن نیز برخاسته برای ایشان غذایی تهیه کرد و آنها خوردند و لختی بیاسودند تا وقتی که گرمای هوا شکسته شد، برخاسته و آماده رفتن شدند و به آن زن گفتند:«یا امة الله نحن نفر من قریش نرید حج بیت الله الحرام فاذا رجعنا سالمین فهلمی الینا لنکافئک علی هذا الصنع الجمیل»

(ای زن! ما افرادی از قریش هستیم که اراده زیارت حج بیت الله را داریم و چون سالم بازگشتیم، نزد ما بیا تا پاداش این محبت تو را بدهیم!)

آنها رفتند، و چون شوهر آن زن آمد و جریان را شنید، خشمناک شده و او را سرزنش کرده، گفت:

«ویحک تذبحین شاتی لاقوام لا تعرفینهم ثم تقولین: نفر من قریش» ؟ !

(وای بر تو! گوسفند مرا برای مردمانی که نمی شناسی سر می بری، آنگاه به من می گویی: افرادی از قریش بودند؟ !)

این جریان گذشت و پس از مدتی، فقر و نیاز، آن پیرزن و شوهرش را، ناچار به شهر مدینه کشانید و چون سرمایه و کسب و کاری نداشتند به جمع آوری سرگین و پشگل مشغول شده و از این طریق امرار معاش کرده و زندگی خود را می گذراندند.

در یکی از روزها پیرزن عبورش بر در خانه امام حسن (ع) افتاد و در حالی که امام (ع) بر در خانه بود از آنجا گذشت و چون آن حضرت او را دید شناخت، ولی پیرزن امام را نشناخت .در این وقت امام حسن (ع) به غلامش دستور داد به دنبال آن پیرزن برود و او را به نزد وی بیاورد.

غلام برفت و او را بازگرداند و امام حسن (ع) بدو فرمود: آیا مرا می شناسی؟

گفت: نه!

فرمود: من همان مهمان تو در فلان روز هستم!

پیرزن گفت: پدر و مادرم بقربانت!

امام حسن (ع) دستور داد هزار گوسفند برای او خریداری کردند و با هزار دینار پول همه را به او داد، و به دنبال آن نیز وی را به نزد برادرش حسین (ع) فرستاد.

امام حسین (ع) از آن زن پرسید: برادرم حسن چه مقدار بتو داد؟عرض کرد: هزار گوسفند و هزار دینار!

امام حسین (ع) نیز دستور داد همان مقدار گوسفند و همان مقدار پول به آن پیرزن دادند، و سپس او را به همراه غلام خود به نزد عبد الله بن جعفر فرستاد، و عبد الله از آن پیرزن پرسید:حسن و حسین (ع) چقدر بتو دادند؟

پاسخ داد: دو هزار گوسفند و دو هزار دینار!

عبد الله دستور داد: دو هزار گوسفند و دو هزار دینار به او دادند! و به او گفت: اگر از آغاز به نزد من آمده بودی، من آن دو را به رنج و تعب می انداختم! (11)

و در کشف الغمه اربلی آمده که گوید:این قصه در کتابها و داستانهای ائمه اطهار (ع) مشهور است، و در روایت دیگری که از طریقی دیگر نقل شده اینگونه است که مرد دیگری نیز به همراه آنان بود و آن زن در آغاز نزد عبد الله بن جعفر رفت و عبد الله بدو گفت:

«ابدئی بسیدی الحسن و الحسین»(به آقایان من حسن و حسین آغاز کن!)

و چون به نزد امام حسن (ع) رفت آن حضرت یکصد شتر به او داد و امام حسین (ع) نیز یکهزار گوسفند به او عنایت فرمود و چون به نزد عبد الله بن جعفر بازگشت و داستان خود را باز گفت، عبد الله بدو گفت: دو سرور من کار شتر و گوسفند را انجام دادند (و خیال مرا از این بابت آسوده کردند) و سپس دستور داد هزار دینار به او پرداخت کردند…! در اینجا پیرزن به نزد آن مردی که از مردم مدینه بود و در آن سفر همراه آن سه بزرگوار بود رفت، و چون ماجرا را برای آن مرد باز گفت، وی بدان زن گفت:

«انا لا اجاری اولئک الاجواد فی مدی، و لا ابلغ عشر عشیرهم فی الندی، و لکن اعطیک شیئا من دقیق و زبیب»

(من هرگز به پای این سخاوتمندان بی بدل در جود نمی رسم و به یک دهم آنها نیز در بخشش نخواهم رسید، ولی مختصری آرد و کشمش به تو می دهم!)

و به دنبال این ماجرا آن پیرزن آنها را گرفت و به دیار خود بازگشت. (12)
چه کسی همانند این جوانمردان است؟

از کتاب خصال شیخ صدوق (ره) روایت شده که مردی نزد عثمان بن عفان رفت و از او که بر درب مسجد نشسته بود درخواست بخششی کرد، عثمان دستور داد پنج درهم به او بدهند.

آن مرد گفت: این مقدار دردی را از من دوا نمی کند، پس مرا به شخصی راهنمایی کن که حاجتم را برآورده سازد!

عثمان به گوشه ای از مسجد که امام حسن و امام حسین (ع) و عبد الله بن جعفر در آنجا نشسته بودند، اشاره کرده گفت:

«دونک هؤلاء الفتیة» !(به نزد این جوانمردان برو!)

آن مرد نیز متوجه آنها شده و حاجت خود را به ایشان معروض داشت!

حسنین (ع) به آن مرد رو کرده گفتند: «ان المسئلة لا تحل الا فی احدی ثلاث، دم مفجع، او دین مقرح، او فقر مدقع ففی ایها تسئل»

(سؤال جز در یکی از سه چیز جایز نیست: خونی فاجعه آمیز، یا بدهکاری دردآور و جانسوز، یا فقری که انسان را خاکستر نشین کند، اکنون بگو: تو در کدامیک از این سه مورد سؤال می کنی؟)

پاسخ داد: در یکی از همین سه مورد است!

در اینجا امام حسن (ع) دستور داده پنجاه دینار به او بدهند، و امام حسین (ع) چهل و نه دینار و عبد الله بن جعفر چهل و هشت دینار!

آن مرد پولها را گرفت و از نزد ایشان رفت و عبورش به عثمان افتاد، عثمان از او پرسید : چه کردی؟ و آن مرد داستان خود و کرم و بزرگواری حسنین (ع) و عبد الله بن جعفر را برای او بازگو کرد و عثمان که دچار شگفتی شده بود گفت:

«من لک بمثل هوءلاء الفتیة؟ ! اولئک فطموا العلم فطما، و حازوا الخیر و الحکمة» (13)

(چه کسی همانند این جوانمردان است، اینان از پستان علم و دانش شیر خورده و خیر و حکمت را نزد خود گرد آورده اند).

نگارنده گوید: نظیر این روایت از عیون الاخبار ابن قتیبة نیز نقل شده، با چند تفاوت :

اول آنکه به جای عثمان، عبد الله بن عمر ذکر شده.

دوم آنکه امام حسن (ع) بدو فرمود:«ان المسئلة لا تصلح الا فی دین فادح، او فقر مدقع، او حمالة مفظعة»

(سؤال شایسته نیست جز در بدهکاری سنگین، یا فقری که به خاک مذلت نشاند، یا خونبهایی و یا بدهکاری که انسان را درمانده سازد؟) و آن مرد در پاسخ گفت: یکی از همین سه چیز است.

سوم اینکه در نقل مزبور آمده که امام حسن (ع) یکصد دینار به او داد و امام حسین (ع) نود و نه دینار به او پرداخت کرد، چون خوش نداشت که در بخشش و عطا همانند برادرش حسن (ع) عمل کرده باشد.و تفاوت چهارم آنکه در این روایت نامی از عبد الله بن جعفر ذکر نشده است. (14)

پی نوشت ها:
1.نقل از کنز المدفون سیوطی، (چاپ بولاق)، ص 234 و نور الابصار شبلنجی، ص .111
2.البدایة و النهایة، (چاپ مصر)، ج 8، ص .38
3.المحاسن و المساوی، (چاپ بیروت)، ص .55
4.ینابیع المودة (چاپ اسلامبول)، ص .225
5.ممکن است منظور «بیت الخلاء» باشد، و احتمال نیز دارد که منظور جایگاهی خلوت باشد .
6.ملحقات احقاق الحق، ج 11، ص .149
7.بحار الانوار، ج 43، ص .350
8.ملحقات احقاق الحق، ج 11، ص .141
9.بحار الانوار، ج 43، صص 348 341 و حیاة الامام الحسن (ع)، ج 1، صص 321 .319
10.عبد الله بن جعفر ابن ابیطالب یکی از سخاوتمندان معروف عرب و از اشراف قریش محسوب می شد.
11.یعنی با پرداخت بیش از این مقدار آن دو بزرگوار را در محذور اخلاقی و مشکل دچار می کردم .
12.بحار الانوار، ج 43، ص .349
13.خصال صدوق، «باب الثلاثة» .
منبع :سيدهاشم رسولى محلاتى؛ زندگانى امام حسن مجتبى، ص 334.