برکات

نوشته‌ها

اهمیت امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه امام علی(علیه‌السلام)

اشاره:

امر به معروف و نهی از منکر در کلام اهل بیت(علیهم) بسیار مورد تأکید قرار گرفته است. این تأکید ناشی از اهمیت این دو فریضه الهی است که در تربیت افراد جامعه نقش اساسی دارد. در کلام امام علی(علیه‌السلام) به دلیل اینکه آن حضرت در مدت چندسال خلافت ظاهری توانسته اند ایراد خطبه بکنند و با مردم در عرصه های مختلف هم نشین بشوند، امر به معروف و نهی از منکر نمود بیشتری پیدا کرده است. در این مقاله به اهمیت این فریضه الهی از دیدگاه امام علی(علیه‌السلام) پرداخته شده است.

الف) فضیلت امر به معروف و نهی از منکر

امر به معروف و نهی از منکر از منظر علی (علیه‌السلام)، با فضیلت‌ترین اعمال بندگان خداوند، غایت دین، قوام شریعت، خلق الهی و بالاتر از جهاد در راه خدا معرفی شده است. سخنان بسیار نغز و گهر‌باری از آن حضرت در این خصوص به ثبت رسیده است که در ادامه و نیز در بخش‌های دیگر این مقاله به تناسب بیان خواهد شد. در اینجا چند روایت که به تنهایی بیانگر ارزش و برتری این دو فریضه نسبت به سایر واجبات است، ارائه می‌گردد.

۱. «الامر بالمعروف افضل اعمال الخلق:۱ امر به معروف با فضیلت‌ترین اعمال خلق خداست». این گفتار که اطلاق نیز دارد، امر به معروف را نسبت به همه اعمال و کردار بندگان خدا، برتر و با فضیلت‌تر معرفی نموده است و به تنهایی ارزش والای این فریضه را اثبات می‌نماید. در جای دیگر، حضرت امر به معروف و نهی از منکر را غایت و هدف نهایی دین دانسته است:

۲. «غایه الدین الامر بالمعروف و النهی عن المنکر و اقامه الحدود:۲ غایت دین، امر به معروف و نهی از منکر و اقامه حدود است». در اینجا سه عنصر «امر به معروف»، «نهی از منکر» و «اقامه‌ی حدود» که همگی در یک راستا و هدف می‌باشند، غایت و منتهای هر دینی از جمله دین مبین اسلام دانسته شده است. این حدیث نیز به خوبی نشانگر اهمیت و ارزش امر به معروف و نهی از منکر است. قریب به همین معنا را امیر‌مؤمنان با تعبیری دیگر چنین بیان داشته‌اند:

۳. «قوام الشریعه الامر بالمعروف و النهی عن المنکر و اقامه الحدود: ۳ برپایی شریعت به وسیله امر به معروف و نهی از منکر و اقامه حدود ممکن است». سه عنصر ذکر شده، از طرفی «غایت دین» و از یک طرف «قوام شریعت» محسوب می‌شوند. در خصوص ارتباط این سه فریضه با همدیگر در گفتار مولای متقیان، موارد دیگری بیان شده است که در بخشی جداگانه(امر به معروف و نهی از منکر و اقامه‌ی حدود. درباره آن بیشتر توضیح داده خواهد شد. علی (علیه‌السلام)، در کلامی دیگر امر به معروف و نهی از منکر را دو «خلق» و صفت خداوند می‌داند.

۴. «ان الامر بالمعروف و النهی عن المنکر لخفقان من خلق‌الله سبحانه:۴ همانا امر به معروف و نهی از منکر دو خلق از اخلاق خداوند سبحان می‌باشند». در این حدیث خداوند متعال نیز «امر به معروف» و «ناهی از منکر» دانسته می‌شود که خود نشانگر کمال فضیلت و ارزش برای این دو فریضه می‌باشد. همین فضیلت برای آمران به معروف و ناهیان از منکر کافی است تا مقتدای خود را در این راه مقدس، خداوند تبارک و تعالی بدانند و متوجه باشند که در چه مسیر مقدس و مهمی قدم برمی‌دارند.

۵. «و ما اعمال البر کلها و الجهاد فی سبیل‌الله عند الامر بالمعروف و النهی عن المنکر الا کنفثه فی بحر لجی:۵ تمام کارهای نیک و حتی جهاد در راه خدا، در مقابل امر به معروف و نهی از منکر چیزی نیست مگر به اندازه رطوبتی که از بخار دهان خارج می‌شود در برابر دریایی مواج و پهناور» «ثفئه» مقدار آب کمی است که از دهان خارج می‌شود و از «تف» کمتر است. همچنین به معنی لعاب دهان و نیز رطوبت کمی که در بخار دهان وجود دارد آمده است.۶ «لج» آب زیاد و موج دریا است و «بحر لجی» به معنی دریایی پر موج و پهناور است.۷ بنابراین، از دید آن حضرت ارزش و فضیلت امر به معروف و نهی از منکر نه تنها از هر عمل و فریضه دینی دیگر بالاتر و برتر می‌باشد، بلکه بر اساس سخنان ایشان چنانچه همه اعمال دیگر را در یک کفه ترازو قرار دهند و امر به معروف و نهی از منکر را در کفه‌ی مربوط به امر به معروف و نهی از منکر سنگین‌تر خواهد بود. بالاتر از آن اینکه، در این مقایسه و موازنه، ارزش و مقدار همه اعمال نیک در مقابل یکی از آنها که امر به معروف و نهی از منکر است، بطور خارق‌العاده‌ای سبک‌تر و پایین‌تر است؛ چراکه نسبت میان آن‌ها، مانند نسبت قطره‌ی آب است در مقابل دریا.

ب) آثار، برکات و پاداش امر به معروف و نهی از منکر:

علاوه بر فضایل ذکر شده در مبحث قبل، مولای متقیان برای امر به معروف و نهی از منکر آثار و پیامدهای مبارکی را ذکر می‌نماید که اینها هم همانند احادیث قبلی ضمن این‌که بیانگر اهمیت فراوان این دو فریضه مقدس می‌باشند، از زاویه‌ای دیگر به این دو فریضه می‌پردازند.

۱. و أمر بالمعروف تکن من أهله:۸ امر به معروف کن تا از اهل معروف باشی». برابر این روایت، که حضرت آن را خطاب به فرزند گرامی‌اش امام حسن مجتبی (علیه‌السلام) نوشته‌اند، از جمله آثار مثبت امر به معروف آن است که شخص «آمر»، در زمره‌ی افراد نیکوکار جامعه قرار می‌گیرد؛ به عبارت دیگر، اولین فایده‌ی امر به معروف، به خود امر‌کننده می‌رسد؛ چراکه طبعاً انسان خردمندی که به اصلاح دیگران همت می‌گمارد و آنان را به کارهای نیک فرا می‌خواند، در وهله‌ی اول خودش از آن متأثر می‌شود و آن را به کار می‌بندد. در نتیجه امر به معروف، خودش را هم تعلیم و آموزش می‌دهد و از خطاها و اشتباهات احتمالی خودش نیز جلوگیری می‌نماید. البته اگر چنین نباشد و از پند و اندرزهایی که به دیگران می‌دهد، خودش استفاده ننماید و به آنها بی‌توجه باشد، سخت مورد سرزنش امیرالمؤمنین است. شرح این نکته را در مباحث آینده بالاخص در مبحث عامل بودن و ناهی باز خواهیم گفت.

۲. «من أمر بالمعروف شد ظهور امیرالمؤمنین.۹ کسی که امر به معروف نماید، به مؤمنان پشت‌گرمی دهد». یکی از آثار مترتب بر امر به معروف، محکم نمودن دل مؤمنان و ایجاد پشتوانه برای آنان است تا کسی جرأت تعرض به حدود خداوند و زیر پا گذاشتن فرمان‌های الهی را به خود ندهد و نتواند در بین مؤمنان فساد و تباهی ایجاد نماید.

۳. «من نهی عن‌المنکر ارغم انوف الفاسقین(او الکافرین و المنافقین):۱۰ کسی که نهی از منکر کند بینی فاسقان(یا کافران و یا منافقان. را به خاک مالیده است». در عبارت اصول کافی که اندکی با نهج‌البلاغه و غرر‌الحکم تفاوت دارد، آمده است:

۴. «و من نهی عن المنکر ارغم أنف المنافق و أمن کیده:۱۱ کسی که نهی از منکر کند، بینی منافق را به خاک می‌مالد و از کید و نیرنگش در امان است». این دو عبارت نیز یکی دیگر از برکات فریضه امر به معروف و نهی از منکر بالاخص دومی را نشان می‌دهند و بر اساس آن، دشمنان(اعم از منافق، کافر و یا فاسق. ناکام مانده و انسان ناهی از منکر، از مکر و حیله‌ی منافقان در امان خواهد بود.

۵. «من کن فیه ثلاث سلمت له الدنیا و الاخره: یأمر بالمعروف و یأتمر به و نهی عن المنکر و ینتهی عنه و یحافظ علی حدود‌الله جل و علا:۱۲ هرکس که سه خصلت در او باشد، از شر دنیا و آخرت در امان است: امر به معروف کند و خودش نیز بدان عامل باشد، نهی از منکر کند و خودش نیز تارک آن باشد و حدود خداوند جل و علا را محافظت نماید». قسمتی از مفاهیم این حدیث شریف که به اقامه و حفظ حدود و نیز عامل بودن آمر و ناهی برمی‌گردد در هنگام بحث از عنوان‌های یاد شده مجدداً مورد بحث قرار خواهد گرفت. آنچه در اینجا مد‌نظر ماست، یک بخش از این روایت است که همانا امر به معروف و نهی از منکر می‌باشد و براساس این حدیث، از جمله آثار و پاداشی که به آمر و ناهی می‌رسد، سلامت دنیا و آخرت است.

۶. «إن الامر بالمعروف و النهی عن المنکر … یضاعفان الثواب و یعظمان الاجر؛۱۳ همانا امر به معروف و نهی از منکر ثواب را مضاعف و اجر و پاداش را فراوان می‌کنند.» این گفتار نیز مبین اجر و ثوابی است که به آمر و ناهی داده خواهد شد و پاسخ رد به کسانی است که می‌پندارند امر به معروف و نهی از منکر موجب خطر جانی و یا ضرر مالی می‌شود. متن کامل این روایت که در‌بر گیرنده‌ی نکات مهم دیگری نیز هست، به همراه روایت‌های مشابه دیگر در مبحث «علت ترک امر به معروف و نهی از منکر» و نیز مبحث «امر و نهی نمودن حکام و خواص» خواهد آمد. از جمله آثار و فواید دیگری که در کلام امیر مؤمنان برای امر به معروف و نهی از منکر آورده شده است این است که: امر به معروف و نهی از منکر موجب قوام شریعت می‌گردد. متن این روایت را در حدیث شماره سه آوردیم. با بررسی اقوال مطرح شده، این آثار و نتایج به سبب اجرای امر به معروف و نهی از منکر حاصل می‌گردد.

۱. امر به معروف در زمره‌ی «اهل معروف» قرار می‌گیرد

۲. امر به معروف به مؤمنان پشت‌گرمی می‌دهد

۳. ناهی از منکر بینی منافقان، کفار و فاسقان را به خاک می‌مالد

۴. ناهی از منکر از کید و مکر منافقان در امان می‌ماند

۵. امر به معروف و عامل به آن، ناهی از منکر و تارک آن، حافظ و نگهدارنده. حدود الهی، هر سه از سلامت دنیا و آخرت برخوردار می‌گردند

۶. امر به معروف و نهی از منکر ثواب را مضاعف و اجر را فراوان می‌کند

۷. امر به معروف و نهی از منکر موجب قوام شریعت می‌گردد. آثار دیگری نیز در لابه‌لای کلمات گهر‌بار مولای مؤمنان برای این دو فریضه بیان گردیده است که در مباحث آتی به آنها نیز اشاراتی خواهد شد.

ج) امر به معروف و نهی از منکر معیار سنجش دیگر اعمال:

گاهی در بیانات حضرت علی (علیه‌السلام)، به عبارت‌هایی برمی‌خوریم که در آن‌ها حضرت در مقام بیان اهمیت و ارزش امری است و برای اثبات ارزش آن امر، از معیار امر به معروف و نهی از منکر استفاده نموده‌اند.

۱. «اعرفوا… و اولی الامر بالامر بالمعروف و العدل و الاحسان:۱۴ اولی الامر را با امر به معروف و عدل و احسان بشناسید.» این روایت که در آن امیرالمؤمنین، (علیه‌السلام)، برای شناخت اموری، معیارهایی ارائه فرموده است(خدا را با خدا، رسول را با رسالت و اولی‌الامر را با ….، نشان می‌دهد که امر به معروف آنچنان اهمیت و قدر و منزلت دارد که برای شناخت اولی الامر باید به عنوان ملاک و معیار از آن استفاده نمود.

۲. «العقل منزه عن المنکر امر بالمعروف:۱۵ عقل، بازدارنده از منکر و امر به معروف است». عقل، این ودیعه الهی نزد انسان‌ها که ملاک و ابزار اصلی راه‌یابی و وصول انسان‌ها به هدایت و شناخت است، با معیار امر به معروف و نهی از منکر سنجیده می‌شود و چنانچه کسی این دو خصوصیت را نداشته باشد، باید حکم کرد که فاقد عقل است و یا این‌که عقلش معیوب است. چه ارزش و مقامی بالاتر از این‌که به امر به معروف و نهی از منکر معیار سنجش عقل سالم از عقل ناسالم می‌باشد.

در جای دیگر امام، «دین» و «شمشیر» را که اولی برای هدایت و رأفت نسبت به آدمیان و دومی برای قهر و عذاب طاغیان نهاده شده‌اند، از آن جهت ارزشمند و معتبر می‌شمارد که اینان امر به معروف و ناهی از منکرند.

۳. «السیف فاتق والدین راتق؛ فالدین یأمر بالمعروف و السیف ینهی عن المنکر. قال الله تعالی: لکم فی القصاص حیاه:۱۶ شمشیر باز‌کننده گره‌ها و دین، سامان‌دهنده امور است؛ پس دین، امر به معروف می‌کند و شمشیر، نهی از منکر می‌نماید. خداوند متعال فرموده است: قصاص حیات شماست.»۱۷ «رتق» و «فتق» در لغت ضد هم هستند. اولی به معنای بسته و ضمیمه هم بودن و دومی به معنای جدایی و باز بودن. راتق به معنی عاقد(گره زن. و فاتق به معنای حال(باز‌کننده گره. است.۱۸ شمشیر با قهرش معضلات و گره‌ها را که با وسایل دیگر امکان باز نمودن آنها نیست، باز می‌کند و دین با مهرش نابسامانی‌ها و گره‌های باز شده‌ای را که به هم نمی‌پیوندند، به هم می‌رساند و اوضاع را سامان می‌دهد. امر به معروف و نهی از منکر هم به این شیوه، رتق و فتق امور جامعه اسلامی را به عهده می‌گیرند و در صورت تعطیلی این دو فریضه است که مشکلات حل نمی‌شود و نابسامانی‌ها سامان نمی‌گیرد.

د) مسابقه در زمینه‌ی امر به معروف و نهی از منکر:

در باب اهمیت دو فریضه‌ی امر به معروف و نهی از منکر دو روایت دیگر را از آن حضرت به عنوان خاتمه‌ی این بحث می‌آوریم. البته همان‌طور که ذکر شد، در مباحث آتی نیز که آن‌ها را به موضوعات مختلفی اختصاص داده‌ایم، اهمیت و ارزش امر به معروف و نهی از منکر به خوبی مستفاد می‌گردد.

۱. «اذا رأیتم الخیر فسارعتم الیه و اذا رأیتم الشر فتباعدتم عنه و کنتم بالطاعات عاملیان و فی‌المکارم متنافسین، کنتم محسنین فائزین:۱۹ هرگاه خیر را دیدید و به طرف آن شتاب نمودید، و هرگاه که شر را دیدید و از آن دوری جستید و در آن حامل عامل به طاعات بودید و در راه مکارم مسابقه دادید، در این هنگام است که شما نیکوکار و رستگارید». عمل به خیر و دوری از شر از مراتب امر به معروف و نهی از منکر محسوب می‌گردند که در ادامه با تفصیل بیشتر درباره‌ی آن بحث خواهد شد. مسابقه در این راه از هم‌گوی سبقت را ربودن، موجب رستگاری می‌شود. انسان را در شمار نیکوکاران قرار می‌دهد.

۲. «ان کنتم لا محاله متسابقین، فتسابقوا الی اقامه حدود الله و الامر بالمعروف:۲۰ اگر ناچار به مسابقه هستید، در زمینه‌ی اقامه‌ی حدود الهی و امر به معروف با هم مسابقه بدهید». امیرالمؤمنین در این دو گفتار از مؤمنان و مسلمانان می‌خواهد در خصوص اجرای حدود الهی و پرهیز از منکرات و نیز امر به معروف و شتاب به سوی انجام کارهای نیک، از همدیگر سبقت گرفته و با هم مسابقه بدهند. طبع انسان‌ها به گونه‌ای است که همواره در زمینه‌های مختلف با همدیگر در حال مسابقه هستند. لذا بهتر است موضوع مسابقه را از امور کم‌اهمیت و بی‌اهمیت تغییر داده و در موضوعات و زمینه‌های حائز اهمیت از جمله امر به معروف و نهی از منکر که مهم‌ترین عبادات محسوب می‌گردند، به رقابت بپردازند.

پی نوشت:

  1. الآمدی، عبدالواحد. غررالحکم و دررالکم. مؤسسه الا علمی للمطبوعات، بیوت: ۱۴۷۰ق/ ۱۹۸۷ م، ج ۱، ص ۱۰۳، شماره ۱۱۹۸.
  2. همان، ج ۲، ص ۴۵، شماره ۲۸.
  3. همان، ص ۸۰، شماره ۱۰۴.
  4. الصالح، صبحی. شرح نهج‌البلاغه. داره‌الهجره، قم: ۱۴۱۲ ه.ق، خطبه ۱۵۶، ص ۲۱۹.
  5. ابن‌ابی‌الحدید، ابو‌حامد. شرح نهج‌البلاغع. داراحیاء التراث العربی، بیروت: ۱۴۰۹ق/ ۱۹۸۹ م، جزء ۱۹، صص ۴۱۰ ۴۱۱.
  6. ابن‌فارس، ابوالحسین احمد. معجم مقاییس اللغه. انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، قم: ۱۴۰۴ق، ج ۵ ص ۴۵۷. الراغب الاصفهانی. المفردات فی غریب القرآن. دفتر نشر کتاب، بی‌جا، ۱۴۰۴ق، ص ۵۰۰.
  7. معلوف، لویس. المنجد فی‌اللغه. اسماعیلیان، تهران: ۱۳۶۲، چاپ اول، ص ۷۱۳.
  8. ابن‌میثم، کمال‌الدین . اختیار مصباح السالکین. بنیاد پژوهش‌های اسلامی آستان قدس رضوی، ۱۴۰۸ق/ ۱۳۶۶ ش، نامه ۳۱، ص ۵۰۴. الآمدی. پیشین، ج ۱، ص ۱۳۷، شماره ۱۸۹.
  9. الآمدی. پیشین، ج ۲، ص ۱۸۱، شماره ۶۰۳. دشتی، محمد. ترجمه نهج‌البلاغه. انتشارات مشرقین، قم: ۱۳۷۹ ش، چاپ چهارم، نامه ۳۱، ص ۶۳۰.
  10. الامدی. پیشین، شماره ۶۰۴. دشتی. پیشین، الکلینی، ابو‌جعفر. اصول کافی. ترجمه و شرح سید‌جواد مصطفوی، انتشارات علمیه. اسلامیه، تهران، بی‌تا، ج ۳، ص ۸۵.
  11. الکلینی. پیشین، ص ۸۵.
  12. الآمدی. پیشین، ج ۲، ص ۲۳۶، شماره ۱۴۲۲.
  13. همان، ج۱، ص ۲۳۸، شماره ۲۷۲.
  14. الکلینی. پیشین، ج ۱، ص ۱۱۳.
  15. الآمدی. پیشین، ج ۱، ص ۶۱، شماره ۱۲۹۷.
  16. همان، ص ۱۱۶، شماره ۲۱۵۷.
  17. البقره/ ۱۹۴.
  18. الراغب الاصفهانی. پیشین، صص ۱۸۷ و ۳۷۱.
  19. الآمدی. پیشین، ج ۱، ص ۲۸۷، شماره ۱۸۳.
  20. همان، ص ۲۵۲، شماره ۳۴.

 منبع: خبرگزاری دانشجویان ایران (قمستی از  مقاله امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه امام علی (ع. .

شرح مناجات التائبین (۱)

معرفت به فرجام زیان بار گناهان، در دنیا و آخرت، علاوه بر آنکه ترس از انجام گناه را در انسان برمی انگیزاند، از آن روی که ارتکاب گناهان، سرپیچی از دستورات خداوند و ناسپاسی از خالق هستی است که نعمت های بیشماری را در اختیار ما نهاده است، احساس شرم و حیا را نیز در انسان برمی انگیزاند. هر قدر معرفت ما به خداوند، وظایف بندگی، گستره نعمت های مادی و معنوی خالق هستی و فرجام رفتار ناپسند و زشت فزونی گیرد، این شرم و حیا در ما افزایش می یابد و ما را وامی دارد که در برابر احسان و عنایت خداوند و نعمت هایی که در اختیار ما نهاده، به مخالفت او برنخیزیم و بی تردید احساس شرم و حیا چه در برابر خداوند و چه در برابر مردم، دارای ویژگی مثبت، تأثیرگذار و بازدارنده است و ریشه در فطرت انسان دارد. البته امروزه، برخی از مکاتب اخلاقی مادی و انحرافی شرم و حیا را حالتی انفعالی و ناشی از ضعف انسان می دانند و به طور کلی به نکوهش آن می پردازند و به افراد توصیه می کنند که شرم، حیا و احساس خجالت را از درون خود زایل سازند.(۱) در برابر فرهنگ اسلامی شرم و حیا را خصلتی اصیل و ارزشمند می شمارد و از این روی از دیرباز، واژه «بی شرم» در فرهنگ مسلمانان ناسزا و فحش به حساب می آمده است، در فرهنگ انحرافی و عاری از فضایل انسانی دنیاپرستان و شهوت آلودگان، بی‌ حیایی کمال به حساب می آید و بدان افتخار نیز می کنند!
به هر روی، کسی که فطرت الاهی در وجودش زنده مانده است، وقتی به گناهان خویش می نگرد و درمی یابد نعمت هایی را که خداوند در اختیار او نهاده وسیله ای برای نافرمانی و مخالفت با معبود خود ساخته است، در برابر خدا احساس شرم و حیا می کند. از این روی در یکی از دعاهای مربوط به زیارت امام رضا علیه السلام آمده است:
رَبِّ إنِّی أستَغفِرُکَ استِغفارَ حَیَاء؛(۲) «پروردگارا، از تو آمرزش می ‌طلبم، آمرزش از طریق حیا و شرمساری».

نقش خوف و رجا در جلب رحمت الاهی

کسی که گناه و لغزشی از او سرزده علاوه بر ترس از فرجام گناه و توجه به آثار زیان ‌بار گناه و نیز حالت شرمساری از خداوند، باید امیدوار به بخشش و رحمت بی نهایت خداوند نیز باشد. و به این حقیقت توجه داشته باشد که خداوند، خودش ما را دعوت به توبه کرده و وعده داده است که از لغزش‌ ها و گناهان بنده پشیمان خود درگذرد و ما را از ناامیدی از درگاه خویش برحذر داشته است:
قُل یَا عِبَادِیَ الّذینَ أسرَفُوا عَلَی أنفُسِهِم لا تَقنَطُوا مِن رَحمَهِ اللهَ أن الله یَغفِرُ الذُّنوبَ جَمیعاً إنَّهُ هُوَ الغَفورُ الرَّحیمُ؛ (۳) «بگو: ای بندگان من که بر خویشتن زیاده‌ روی روا داشته اید [در گناهان از حد گذشته اید و به خود ستم کرده اید] از بخشایش خداوند نومید مباشید، به راستی خداوند همه گناهان را می آمرزد، که اوست آمرزگار و مهربان».
شناخت این مطلب که خداوند می تواند نعمت هایی چون صحت و سلامتی را از انسان بازپس گیرد و نیز او می تواند در جهان ابدی انسان را از همه نعمت های جاودانه بهشتی محروم سازد و به عذاب و رنج ابدی مبتلا گرداند. از همه بدتر، او را به دوری از خدا و رحمت او گرفتار سازد، خوف را در انسان برمی انگیزد. در مقابل، شناخت این حقیقت که خداوند می تواند از لغزش های انسان درگذرد و بر نعمت های خود بیفزاید و در آخرت او را از نعمت های ابدی خود بهره مند گرداند، رجا را در او برمی انگیزد. به تعبیر دیگر، شناخت این حقیقت که سعادت و شقاوت انسان در دنیا و آخرت به دست خداوند است، این شناخت ها دو حالت روانی و نفسانی « خوف» و «رجا» را در ما برمی انگیزد. حالت ترس، سرشکستگی و شرمساری گرچه مفهوماً با حالت امید متضاد هستند، اما چون متعلق آن دو متفاوت هستند در انسان جمع می شوند.
وجود حالت خوف، سرشکستگی، تأسف و پشیمانی از عمری که با گناه سپری شد و تباه گردید و در مقابل، امید انسان به خداوند متعال که می تواند لغزش ها و کوتاهی های انسان را جبران کند و ببخشد، انسان را مستعد دریافت رحمت الاهی می کند. رحمتی که پیوسته در حال ریزش است و اگر انسان خود را در معرض آن قرار دهد از آن بهره مند می گردد. خداوند همواره و پیوسته رحمتش را نازل می گرداند و تغییر و تحولی در صفت رحمانیت خداوند رخ نمی دهد. تغییر و تحول در حالات ما پدید می آید و بر این اساس، گاهی در پرتو تغییر و تحول مثبت، مستعد دریافت رحمت الاهی می گردیم و در مقابل، بر اثر تغییر منفی و انحرافی که در ما پدید می آید، مشمول غضب و خشم خداوند می گردیم. آن گاه ما با مسامحه و همسان ‌انگاری تغییر حالات را که خصیصه ما است به خداوند نیز نسبت می دهیم و بر این اساس، تعبیرات عامیانه ای چون: «رحمت خدا به جوش آمد، خدا بر سر مهر آمد، خدا با ما آشتی کرد و یا خدا با ما غضب کرد» را به کار می بریم. پس این ما هستیم که تغییر می کنیم و حالات ما دگرگون می شود و در خداوند تغییر و دگرگونی رخ نمی دهد؛ چنان که امیرمؤمنان علیه السلام در طلیعه یکی از خطبه های خویش می فرمایند: الحَمدُ لله الَّذِی لَم تَسبِق لَهُ حَالٌ حَالاً؛(۴) «سپاس خدای را که [صفت های او همیشگی است و ]حالی از او را بر حالی پیشی نیست».

اشاره ای به مراتب توبه و استغفار از گناه

سطح دریافت ما از رحمت الاهی و به تعبیر دیگر، نوع و کیفیت قبول توبه ما بستگی به کمیت و کیفیت تحول معنوی و پشیمانی ما از لغزش ها و امیدمان به رحمت الاهی دارد. هر قدر توبه انسان قوی تر و راسخ ‌تر باشد، بیشتر آثار تشریعی و وضعی گناهان محو و زایل می گردد. به عنوان تشبیه لباس سفید و تمیزی که با قطره خونی آلوده و نجس شده است، گاهی با شست‌ و شو جرم خون برطرف می گردد و رنگ آن کماکان در لباس باقی می ماند. در این صورت، آن لباس پاک شده، اما کاملاً اثر خون از آن زایل نگردیده است. اگر این لباس با مواد پاک‌کننده قوی شست‌ و شو شود، لکه و رنگ خون نیز از آن برطرف می گردد و هیچ اثری از خون در آن باقی نمی ماند. کسی که توبه می کند نیز گاهی توبه او باعث نجات از عذاب و کیفر می گردد، اما به طور کامل آثار وضعی گناه را برطرف نمی سازد. اما اگر آن شخص تمام مراحل توبه و استغفار را تحقق بخشد و در رفع همه آثار گناه بکوشد، علاوه بر آثار تکلیفی، آثار وضعی گناه نیز برطرف می گردد و او چون کسی خواهد بود که گناهی مرتکب نشده است. با توجه به این نکته، در روایات مراحل و مراتبی برای توبه و استغفار معرفی شده است که با تحقق کامل آنها توبه و استغفار کامل عینیت می یابد. از جمله امیرمؤمنان علیه السلام در جواب کسی که گفت: «استغفرالله» و در تبیین شرایط استغفار، خطاب به آن شخص فرمودند:
ثَکلَتک أمُّک! أَ تَدرِی مَا الاستِغفارُ؟ الاستِغفارُ دَرجَهُ العلِّیینَ، وَ هُوَ اسمٌ واقعٌ علَی سِتَّه معَان: أولُها النَّدمُ عَلَی ما مَضَی، وَالثِّانی العَزمُ علَی تَرک العَود إلیهِ أبداً، و الثِّالثُ أن تُؤدیَ إلیَ المَخلوقینَ حُقوقَهُم حَتِّی تَلقَی اللهَ أملسَ لَیسَ عَلیکَ تَبعَهٌ، و الرّابعُ أَن تَعمِدَ إلی کلِّ فریضَهٍ عَلَیک ضَیعتَهَا فَتُودِّی حَقَّها، و الخَامِسُ أن تَعمِدَ إلَی اللَّحم الّذی نَبَتَ عَلَی السُّحت فَتُذیبَهُ بِالأحزانِ حَتّی تُلصِقَ الجِلدَ بِالعَظمِ و یَنشأ بَینَهُمَا لَحمٌ جدیدٌ، و السّادسُ أن تُذیقَ الجِسمَ ألمَ الطّاعَهِ کمَا أذَقتَهُ حلاوَهَ المَعصیَه فَعندَ ذَلِک تَقولُ أستَغفِرُ الله؛(۵) «مادرت در مرگت بگرید! می دانی استغفار چیست؟
استغفار درجه بلند رتبگان است و بر شش معنا دلالت دارد : نخست پشیمانی برگناهان گذشته. دوم عزم بر ترک بازگشت. سوم آنکه حقوق مردم را چنان ادا کنی که وقتی خدای را ملاقات می کنی چیزی بر عهده تو نباشد. چهارم آنکه حق هر واجبی که ضایع ساخته ای ادا کنی. پنجم آنکه گوشتی را که از حرام بر بدنت روییده است با اندوه آب کنی تا پوست بر استخوان چسبد و گوشت نو روید. ششم آنکه رنج طاعت را به تن بچشانی چنان که شیرینی گناه را بر او چشانده بودی، پس آن گاه بگویی، استغفرالله».
چگونه کسی که سم وارد بدنش شده، در اقدام اولیه برای اینکه از مرگ نجات پیدا کند، معده اش را شست‌ و شو می دهند و سم را از بدنش خارج می کنند، اما برای اینکه همه عوارض سم برطرف گردد، باید معالجات دیگری نیز بر روی او انجام پذیرد. همچنین کسی که حقوق مردم را ضایع کرده و یا حریم بندگی خدا را پاس نداشته است، علاوه بر توبه ابتدایی و پشیمانی، باید دستورات و مراحلی که در کتاب‌ های اخلاقی و فقهی بیان شده انجام دهد تا همه عوارض گناه و سرپیچی از فرمان الاهی مرتفع گردند. در هر حال، برای اینکه توبه‌ گر، مستعد دریافت رحمت الاهی گردد، باید احساس حزن، اندوه و پشیمانی و احساس امید به رحمت الاهی را به صورت متوازن در خود پدید آورد و آنها را تقویت بخشد. طبیعی است او باید با التماس و التجاء به درگاه الاهی و تضرع و زاری با خداوند سخن گوید و طلب رحمت کند. چنان که از دعاها و مناجات پیشوایان معصوم ما و از جمله مناجات تائبین استفاده می شود، اولین مرحله در توبه اعتراف به گناه است و این اعتراف برآیند توجه به آثار زیان ‌بار گناهان و حالت حزن و اندوهی است که به دنبال آن در انسان پدید می آید. پس از مباحثی که تاکنون مطرح گردید، اکنون وقت آن رسیده که به بررسی مناجات ‌التائبین بپردازیم:
اِلهی، اَلبَستَنی الخَطایا ثَوبَ مَذلَّتی، وَ جَلَّلَنی التَّباعدُ مِنک لباسَ مَسکَنتی، وَ اَماتَ قَلبی عَظیمُ جِنایَتی، فَاحیِه بِتوبَهٍ مِنک یا اَمَلی وَ بُغیتی، وَ یا سُؤلی وَ مُنیَتی؛ «خدایا، خطاها جامه مذلت و خواری بر من پوشانده است، و دوری از تو لباس بینوایی بر تنم کرده است، و جنایت بزرگ من [هواپرستی] دلم را میرانده است. پس ای مقصد و مقصود من و ای مطلوب و آرزوی من با توبه به درگاهت آن را زنده ساز».

آثار زیان‌ بار گناه

امام در مقام توبه و اظهار ندامت و پشیمانی از خطاها و گناهان به سه اثر از آثار گناه اشاره می کند:

۱٫ خواری و ذلت در دنیا و آخرت

اولیای خدا در دنیا و آخرت و در پیشگاه خداوند و دیگران عزیز و مورد احترام هستند. اما کسانی که به گناه آلوده گشته اند، لباس ذلت و اسارت پوشیده اند و در دنیا و آخرت حقیر و بی ارزش‌اند. امیرمؤمنان علیه السلام می فرمایند: اِیّاکَ أَن تَستَهِلُ رُکوبَ المَعاصی فَإنَّها تَکسُوکَ فِی الدنیا ذِلّهً و تُکسِبُکَ فی الآخرهِ سَخطَ الله؛(۶) «بپرهیز از اینکه سوار شدن بر مرکب گناهان را آسان شمری، زیرا گناهان در دنیا لباس خواری و ذلت بر تنت می پوشاند و در آخرت نیز باعث خشم خدا می گردد».
گناه نشانه سرسپردگی به شیطان است و از این روی روح و شخصیت انسان را به اسارت می گیرد و او را حقیر و خوار می سازد. در مقابل، اسارت در درگاه الاهی و اظهار ذلت در برابر خداوند، انسان را عزیز می گرداند. در منابع اسلامی از باب استعاره دو لباس برای روح انسان معرفی شده است: یکی لباس ذلت و خواری است که بر اثر ارتکاب گناهان بر روح انسان پوشانده می شود، و دیگری، لباس عزت است که با تقوا و پرهیز از گناه روح انسان بدان آراسته می شود، و بی شک بهترین لباس برای روح انسان، لباس عزتمندی و لباس تقواست: وَ لباسُ التَّقوَیَ ذَلک خَیرٌ…؛ (۷) «و بهترین جامه [لباس] تقواست».
کسانی که به دنیا آلوده اند و شهوات و لذت های دنیا آنها را از امور معنوی بازداشته است، خواری و ذلت معنوی را درک نمی کنند. آنان ذلت و خواری دنیوی را درک می کنند که بسیار فروتر از خواری و ذلت معنوی است. بر این اساس، به پندار خویش سعی می کنند اسباب و عوامل عزت و عظمت موهوم دنیوی را فراهم آورند. اما اهل بصیرت و کسانی که دلشان به نور الاهی روشن شده، نیک می دانند که عالی ترین مرتبه عزت و سربلندی، عزت در پیشگاه الاهی است که نصیب بندگان مخلص و فرمان ‌بردار خداوند می گردد، کسانی که همه هستی خود را در طبق اخلاص و بندگی برای خداوند نهاده اند. از برجسته‌ ترین عزت‌ پیشگان در درگاه خداوند، شهیدان هستند که حتی جانشان را در راه خدا و پایداری ارزش های جاودانه الاهی فدا کردند. آنان گرچه به ظاهر مرده اند و بدنشان در زیر خاک مدفون و متلاشی گشته است، اما از لحظه شهادت در محضر خدا و در کنار انبیا و اولیای خدا، بر سر سفره نعمت های جاودانه الاهی نشسته اند و پیوسته جان خود را از مشاهده انوار الاهی سیراب می سازند: وَ لاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتاً بَلْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ‌؛(۸) «هرگز کسانی را که در راه خدا کشته شده اند، مرده مپندارید، بلکه زنده اند و نزد پروردگارشان روزی داده می شوند».
در این دنیا گنهکاران به جهت آثار بدفرجام گناهان، از توجهات و عنایات الاهی محروم مانده اند و حال دعا و عبادت از آنان گرفته شده و در تحیر، سرگردانی، وانهادگی و بی پناهی به سر می برند. پس از مرگ نیز، وقتی با چهره های نورانی ره‌ یافتگان به رضوان حق مواجه می شوند که غرق توجه به خداوند و برخوردار از انس با حضرت حق و رفتار کریمانه محبوب و معبود خویش هستند و آن گاه خود را می نگرند که ننگ و نکبت گناهان سرتاپای وجودشان را گرفته و وجودشان را متعفن ساخته است، با نهایت خجلت و شرم آرزو می کنند که ای کاش از مادر زاده نمی شدند تا این مجازات و کیفر بزرگ را تحمل نمی کردند.

۲٫ دوری از خدا

گناهان به تدریج فاصله انسان از خداوند را افزایش می دهد و با هر گناهی انسان یک قدم از خدا فاصله می گیرد و با انجام گناهان بیشتر و غرق گشتن در منجلاب خطاها، انسان کاملاً از خداوند بیگانه می گردد و نتیجه دوری و بیگانگی از خدا، خواری و پستی است. امیرمؤمنان علیه السلام در مناجات شعبانیه می فرمایند: اِلهی اِن کانَتِ الخَطایا قَد اَسقَطَتنی لَدَیک، فَاصفَح عَنّی بِحُسنِ تَوَکلی عَلَیک، اِلهی اِن حَطَّتنِی الذُنوبُ مِن مَکارِمِ لُطفِک، فَقد نَبَّهَنِی الیَقینُ اِلی کرَمِ عَطفِک؛(۹) «خدایا، اگر خطاها مرا در برابر تو خوار ساخته و به سقوط کشانده است، با توکل نیکویی که به تو دارم از من درگذر، و اگر گناهان مرا از الطاف کریمانه ات محروم داشته، یقین من به بخشش و عطوفت تو مرا تنبیه کرد و متذکر ساخت».

۳٫ مرگ دل ‌ها

کسانی که دلشان اسیر مادیات گشته و اندیشه و فکرشان از محسوسات و عالم طبیعت فراتر نمی ‌رود، مرگ را منحصر در مرگ جسمانی و مادی می دانند. اما واقعیت این است که انسان دارای دو نوع حیات و مرگ است، یکی حیات و مرگ جسمانی و دیگری حیات و مرگ روحانی. در قرآن کریم، گاهی با واژه «ختم» و گاهی با واژه «طبع» و مانند آن از مرگ دل، حکایت شده است؛ نظیر آیات:
۱. خَتمَ اللهُ عَلَی قُلُوبِهم وَ عَلی سَمعِهِم وَ عَلَی اَبصارِهِم غِشاوَهٌ وَ لَهُم عذَابٌ عظِیمٌ؛ (۱۰) «خداوند بر دل ‌های آنان و بر گوش هایشان مهر نهاده و بر دیدگانشان پرده ای است و آنان را عذابی است بزرگ».
۲. أُولئِکَ الَّذینَ طَبعَ اللهُ علَی قُلوبِهِم وَ سَمعِهم وَ ابصارِهم و أُولئِکَ هُمُ الغافِلُونَ؛ (۱۱) «آنان کسانند که خدا بر دل ها، گوش و دیدگانشان مهر نهاده است، و اینان اند بی‌ خبران».
در نتیجه مرگ روحانی و انسانی، شخص گرچه چون چهارپایان می ‌زید و حرکت می کند، اما بهره ای از فضایل متعالی انسانی ندارد، ارزش های والای الاهی را درک نمی کند و راهی به سوی مقصد اصلی و نهایی آدمی، یعنی قرب الاهی نمی برد. او چون از اصل و مقصد اصلی باز مانده در حیرت و سرگردانی به سر می برد و نمی داند چه مسیری را برگزیند و منافع و مصالح خویش را نمی شناسد. بدترین بلایی که بر سر انسان گرفتار آمده در کمند نفس و خودخواهی می آید، این است که نمی تواند خیر و شر، بد و خوب و صلاح و فساد خود را تشخیص دهد و به جهت رسوخ ظلمت و تاریکی بر سراسر وجودش، موعظه و نصیحت ناصحان در او اثر نمی گذارد. این همان فرجامی است که قرآن برای دل ‌مردگان بریده از رشته هدایت الاهی در نظر گرفته است و درباره آن می فرماید:
ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ فَهِیَ کَالْحِجَارَهِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَهً وَ إِنَّ مِنَ الْحِجَارَهِ لَمَا یَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهَارُ وَ إِنَّ مِنْهَا لَمَا یَشَّقَّقُ فَیَخْرُجُ مِنْهُ الْمَاءُ وَ إِنَّ مِنْهَا لَمَا یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَهِ اللَّهِ وَ مَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ‌؛ (۱۲) «پس از آن، دل‌ هایتان سخت شد همچون سنگ یا سخت ‌تر، و همانا از برخی سنگ ها جوی ها روان شود و برخی از آنها بشکافد و آب از آن بیرون آید، و برخی از آنها از بیم خدا [از کوه] فرو ریزد؛ و خدا از آنچه می کنید غافل نیست».
انسان فاقد حیات روحانی و انسانی، اسیر هواهای شیطانی و شهوات است و در حصار اوهام، موقعیت های دنیوی و امور اعتباری گرفتار شده است، تا آنجا که اگر در مجلسی او را در جایگاه مناسب ننشانند و با تجلیل و احترام از او نام نبرند، سخت ناراحت می گردد. او چنان دل بسته پست و مقام است که اگر روزی آن پست از او گرفته شود، زندگی اش آشفته می گردد و کاملاً روحیه خود را از دست می دهد و فکر می کند که دنیا به آخر رسیده است. او به اینکه مردم او را بستایند و در برابرش تعظیم و احترام کنند و با القاب ویژه او را خطاب کنند دل خوش است، اما در این اندیشه نیست که کاری کند که امام زمان عجل الله تعالی فرجهم الشریف از او راضی گردد و او را تحسین کند.
باید توجه داشت که دل انسان به یک ‌باره نمی میرد و انسان به تدریج حیات روحانی خویش را از دست می دهد. از این روی، وقتی انسان برای نخستین بار مرتکب گناهی می گردد، ناراحت و پشیمان می شود. اما پس از انجام گناه اول، برای انجام گناه دوم آمادگی بیشتری دارد. پس اگر جلوی نفس اماره را نگیرد و وسوسه های شیطانی در او اثر گذارد، دست به گناه دوم می ‌زند و در این صورت از میزان پشیمانی و ناراحتی او کاسته می شود. بالاخره با انجام گناهان بیشتر به مرحله ای می ‌رسد که نه تنها از ارتکاب گناه پشیمان نمی گردد، بلکه خوش حال نیز می شود که این همان مرگ دل است. امام باقر علیه السلام در ترسیم این معنا می فرمایند:
مَا مِن عَبدٍ مُؤمنٍ إِلاَّ وَ فِی قَلبِهِ نُکتَهٌ بَیضاءُ، فَإِن أَذنبَ وَ ثَنَّی خَرجَ مِن تِلکَ النُّکتَه سَوادٌ، فَإن تَمادی فِی الذُّنوبِ اتَّسعَ ذَلک السَّوادُ حَتَّی یُغطِّی البَیاضَ، فَإذَا غَطَّی البَیاضَ لَم یَرجِع صاحِبهُ إلی خَیرٍ أَبداً، وَ هوَ قَولُ اللهِ؛(۱۳) کلاّ بَل رَانَ عَلَی قُلوبِهِم مّا کانُوا یَکسِبونَ؛(۱۴) «هیچ مؤمنی نیست مگر آنکه در دلش نقطه سفیدی وجود دارد، پس اگر مرتکب گناه شد و دوباره آن را تکرار کرد، نقطه سیاهی در آن پدید خواهد آمد و اگر همچنان به گناه خویش ادامه داد، نقطه سیاه گسترش می یابد تا آنکه سفیدی قلب را به کلی می پوشاند و در این صورت، صاحب چنین قلبی هرگز به سوی خوبی برنمی گردد، و این مراد خداوند است که فرمود: «نه چنین است، بلکه آنچه مرتکب می شدند زنگار بر دل ‌هایشان بسته است».
البته مردگی دل، دردی ناعلاج نیست و راه بازگشت به حیات دل و نجات از دل ‌مردگی یاد خدا، توبه و بازگشت به سوی خداست که از این گذر، باب رحمت الاهی به سوی انسان گشوده می شود و با حیات مجدد دل، انوار، برکات و افاضات معنوی بر دل انسان سرازیر می گردد.
فَوَ عِزَّتِک ما اَجِدُ لِذُنوبی سِواک غافِراً، وَلا اَری لِکسری غَیرَک جابِراً، وَ قَد خَضَعتُ بِالإنابَه اِلَیک، وَ عنَوتُ بِالاستِکانَهِ لَدَیک؛ «پس به عزت تو سوگند که جز تو آمرزنده ای برای گناهانم نمی یابم و برای ترمیم شکستگی های امورم جبران کننده ای جز تو نمی بینم. من با آه و ناله و کمال خضوع به درگاهت آمده ام و با زاری و خاکساری رو به آستانت می سایم».

توبه و انابه وسیله نیل به رحمت الاهی

نجوای حضرت در فراز فوق، گویای این حقیقت است که باب رحمت الاهی همواره به سوی بندگان خطاکار باز است و تنها خداوند است که می تواند با باران رحمت و مغفرت خویش دل های تفتیده از لهیب آتش گناه را خنک سازد، خداوند خود در آیات بسیاری نوید روح ‌نواز بخشش و رحمت داده است و در یکی از آیات رحمت خویش نوید امن و امان خویش را این ‌سان به گوش بندگان خطاکار خود می ‌رساند: قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ لاَ تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَهِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ‌ ؛(۱۵) «بگو: ای بندگان من که بر خویشتن زیاده ‌روی کرده اید [در گناهان از حد گذشته اید و به خود ستم کرده اید ]از بخشایش خدا نومید مباشید، به راستی خداوند همه گناهان را می آمرزد، که اوست آمرزگار و مهربان».
حضرت آن گاه به بعضی از شرایط دعا و نجوای با خداوند، یعنی انابت، خضوع و استکانت اشاره می کنند. «انابه» در لغت همانند «توبه» به معنای رجوع و بازگشت به سوی خدای سبحان و پشیمانی از گناهان است و درباره معنای اصطلاحی آن، در مفردات، چنین آمده است: «رجوع بعد از رجوع را نوب گویند. رجوعی که مکرر انجام گیرد. زنبور عسل را به این دلیل نوب گویند که پی در پی به کندویش بازمی گردد. حادثه را «نائبه» گویند، چون از شأن آن پی در پی بودن است.»(۱۶) به تعبیر دیگر، توبه بازگشت از طبیعت و خوی حیوانی به سوی فطرت پاک انسانی است و انابه بازگشت از هرچه غیر خداست و رجوع با شراشر وجود به سوی خالق متعال است.
مرحوم نراقی در این ‌باره می نگارد: «بدان که انابه بازگشت و روی کردن به خداست و بریدن از هر آنچه غیر اوست با جان و گفتار و عمل، تا آنجا که هماره انسان درباره خدا فکر کند، به یاد او باشد و درصدد انجام طاعات برآید. پس انابه بالاترین مرتبه توبه است، زیرا توبه رجوع از گناه است و انابه رجوع از مباحات و از این رو، انابه از مقام ‌های بلند و درجات‌ عالی انسان است».(۱۷)
در مقابل خضوع و استکانت در برابر مخلوق و برای دنیا که ظاهرش ذلت و خواری و تهی گشتن از کرامت و باطنش خسران و هلاکت است، خضوع و استکانت در پیشگاه ربوبی در ظاهر، اظهار خواری و ذلت است، اما باطن آن عزت و کرامت انسان است و آنچه انسان را به تعالی و عزت نایل می سازد خضوع و تواضع و فرو شکستگی در پیشگاه خداوند است و مقام توبه نصیب کسانی می گردد که در پیشگاه خداوند خاشع و خاضع‌ اند و کسی که در پیشگاه خداوند استکبار ورزد و خود بزرگ ‌بین باشد، هرگز به فضیلت توبه نایل نخواهد گشت.
فَاِن طَرَدتَنی مِن بابِک فَبِمَن اَلوُذُ، وَ اِن رَدَدتَنی عَن جَنابِک فَبِمَن اعُوذُ، فَوا اَسَفاهُ مِن خَجلَتی وَ افتِضاحی، وَوا لَهفاهُ مِن سُوءِ عَمَلی وَاجتِراحی؛ «پس اگر مرا از در خود برانی به که روی آورم و اگر از آستانت دورم کنی، به چه کسی پناه برم. پس افسوس بر شرمساری و رسوایی من، و دریغا بر بدی کردار و جنایتم».

پی نوشت ها :

۱ برخی از روان‌ شناسان غربی با نگرش منفی بر احساس شرم می نگارند:احساس شرم به علت جلب توجه و در برابر دید و مورد انتقاد دیگران قرار گرفتن است. احساسی است که تجربه آن بر این پایه قرار گرفته است که خویشتن را در هر موردی بی ارزش و نالایق جلوه دهیم(جین میدلتون موز، روان ‌شناسی شرم و گناه، ترجمه شهلا ارژنگ، ص ۲۸).
۲ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۱۰۲، باب۵۴،ص۵۶،ح۱۱٫
۳- زمر(۳۹)، ۵۳٫
۴-نهج ‌البلاغه، خطبه ۶۵٫
۵- همان، حکمت ۴۱۷٫
۶ محدث نوری، مستدرک الوسائل، ج ۱۱، باب ۴۱، ص ۳۳۹، ح۱۴٫
۷- اعراف(۷)، ۲۶٫
۸- آل عمران(۳)، ۱۶۹٫
۹- مفاتیح ‌الجنان، مناجات شعبانیه.
۱۰- بقره(۲)، ۷٫
۱۱- نحل(۱۶)، ۱۰۸٫
۱۲- بقره(۲)، ۷۴٫
۱۳- محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۷۳، باب۱۳۷،ص۳۶۱،ح ۸۸٫
۱۴ مطففین(۸۳)، ۱۴٫
۱۵- زمر(۳۹)، ۵۳٫
۱۶- راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص ۸۲۷٫
۱۷- محمدمهدی نراقی، جامع السعادات، ج ۳، ص ۸۸٫

منبع: مصباح یزدی، محمد تقی؛ (۱۳۹۰)، سجاده های سلوک: شرح مناجات های حضرت سجاد علیه السلام، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله، چاپ اول.

شرح مناجات الشاکرین (۴)

موانع شکرگزاری از نعمت ها در کلام امام سجاد علیه السلام

شکر نعمت امری فطری است و وقتی نعمتی در اختیار انسان قرار می گیرد و انسان بدان توجه می یابد، فطرتاً درصدد شکر آن نعمت و سپاس گزاری از منعم برمی آید. البته باید در نظر داشت که توان شکرگزاری از همه نعمت های خدا در ما فراهم نیست و بی کرانگی نعمت های الاهی باعث گردیده که فرصت شکرگزاری همه آنها برای ما میسور نگردد و شرایط زندگی هم، چنین مجالی را به ما نمی دهد. گذشته از آن، موانعی ما را از شکر نعمت های خداوند باز می دارد و برای اینکه توفیق شکرگزاری در ما پدید آید باید آن موانع را بشناسیم و در حد توان درصدد رفع آنها بکوشیم. در این باره امام سجاد علیه‏السلام در فراز اول مناجات شاکرین می فرمایند:
اِلهی اَذهَلَنی عَن اِقامَه شُکرِک تَتابُعُ طَولِک، وَ اعجَزَنی عَن اِحصآءِ ثَنآئِک فَیضُ فَضلِک، وَشَغَلَنی عَن ذِکرِ مَحامِدِک تَرادُفُ عَوآئِدِک، وَ اَعیانی عَن نَشرِ عَوارِفِک تَوالی اَیادیک، وَ هذا مَقامُ مَنِ اعترَفَ بِسُبوغِ النَّعمآءِ وقابَلَها بِالتَّقصیرِ وَ شَهِدَ عَلی نَفسِهِ بِالاهمالِ وَالتَّضییعِ؛ «خدایا، بخشش پی درپی تو مرا از انجام وظیفه شکرگزاری غافل ساخت و ریزش مدام فضلت مرا از شمارش ستایشت عاجز گردانید و عطای پیوسته ات مرا از ذکر اوصاف ستودنی جمالت بازداشته و مرحمت های پیاپی ات مرا از نشر و بیان ستودگی هایت ناتوان ساخته است، و این مقام کسی است که به نعمت های بی شمار تو معترف است و به ناسپاسی و کوتاهی در شکرگزاری از آنها پرداخته است و بر خود گواهی می دهد که به اهمال و تضییع نعمت هایت پرداخته است».

۱. ریزش مدام نعمت ها و برکات

حضرت اولین عامل غفلت از شکرگزاری از نعمت های خدا را، از پی هم آمدن و ریزش مدام نعمت های الاهی معرفی می کنند. یعنی وقتی انسان در معرض بهره‏مندی از نعمت های خدا قرار گرفت و آن نعمت ها او را به خود جلب کرد و درصدد رفع نیازمندی های خود برآمد، توجه او از خالق نعمت ها منصرف گشته و به تأمین نیازها و لذت بردن از نعمت هایی که در اختیار او قرار گرفته معطوف می گردد. اکنون که بنده درباره شکرگزاری از نعمت های خداوند سخن می گویم و به تناسب موضوع بحث، به پاره ای از نعمت های خداوند توجه می یابم که چه بسا در شرایط دیگر از آنها غافل بودم. یکی از آن نعمت ها این مکانی است که در آن از معارف الاهی سخن می گوییم و همچنین این مجلس و محضر شما عزیزان، نعمت خداست و نیز آنچه ما از اساتیدمان فرا گرفته ایم و نیز آنچه از آیات و روایات و کتاب ‏های علما فرا گرفته ایم نعمت های بزرگ خدا هستند. وسایل صوتی که صدای مرا به گوش شما می رساند نیز نعمت خداست. همچنین فکر، حافظه و زبانی که با آن سخن می گویم نعمت های خدا هستند که ما اغلب از آنها غافل هستیم و توجهی به آنها نداریم و درنتیجه، درصدد شکرگزاری از آنها برنمی آییم. بی تردید آن بخش از نعمت ها که جاذبه قوی دارند بیشتر انسان را از توجه به خداوند و تشکر از او غافل می سازند. مثلاً انسان گرسنه وقتی غذای لذیذ در اختیار او قرار می گیرد، چنان با ولع و حرص به خوردن آن غذا می پردازد که فراموش می کند آن غذا نعمت خداست و باید شکر آن را به جا آورد و صرفاً درصدد تأمین غریزه و نیاز گرسنگی خود برمی آید. یا وقتی غریزه شهوت بر انسان غالب می گردد و درصدد ارضای آن برمی‏آید، فراموش می کند که آن غریزه و وسایل ارضای آن، نعمت خداست و به علاوه از سایر نعمت های الاهی نیز غافل می گردد و صرفاً در پی نیاز جنسی خود برمی آید و چه بسا در آن حال، از استفاده صحیح و مشروع از آن غریزه نیز غافل گردد و درصدد استفاده حرام و نامشروع از آن نعمت خدا برآید و نعمت خدا را به نقمت و ننگ و عار تبدیل سازد.
پس یکی از عوامل اساسی که ما را از شناخت و توجه به نعمت های خدا باز می دارد و در نتیجه مانع شکرگزاری خدا می گردد، نعمت های خداست که به وفور در اختیار انسان قرار گرفته است و به تعبیر امام سجاد علیه السلام در این مناجات، «توالی و تتابع نعمت ها»؛ یعنی از پی هم آمدن و ریزش مدام نعمت‏ هاست. چه آنکه همه آنچه در اختیار انسان قرار گرفته و به وسیله آنها نیازهای ما برطرف می گردد، نعمت های خداست و هدف خداوند از بخشش آنها، تسهیل و تأمین بستر تکامل و تعالی انسان است؛ چون با استفاده به جا و صحیح از نعمت های الاهی غایت اساسی آفرینش انسان که رسیدن به کمال و تعالی و قرب الاهی است تأمین می گردد، اما ناسپاسی و غفلت موجب سوء استفاده از نعمت های الاهی می شود و درنتیجه هدف و غایت آن نعمت ها تأمین نمی گردد و انسان به انحطاط و حضیض حیوانیت ‏و لذت ‏پرستی و هوا پرستی مبتلا می شود.
پر واضح است که توالی و از پی هم آمدن نعمت ها ناشی از فضل و بخشش بی کران الاهی است و نقص به شمار نمی آید. نقص و اشکال متوجه ماست که با بهره ‏مندی از هر نعمتی از توجه به سایر نعمت ها و نیز از خداوند که آن نعمت ها را در اختیارمان قرار داده، غافل می گردیم و نمی توانیم به توجه خود گسترش و وسعت بخشیم تا علاوه بر توجه به یک نعمت، نظر و توجهمان به سایر نعمت ها و به خصوص به خداوند نیز معطوف گردد و درنتیجه درصدد شکرگزاری از او برآییم. پس بایسته است که با تمرین و آموزش ‏های دینی و معنوی درصدد رفع این نقیصه برآییم. برای رفع این نقیصه و توجه یافتن انسان به منعمی که پیوسته نعمت هایش را در اختیار ما می نهد آدابی در شرع مقدس وارد شده که رعایت آنها به هنگام استفاده از نعمت های الاهی، انگیزه شکرگزاری و توجه به خداوند را در انسان پدید می آورد. یکی از آن آداب این است که انسان قبل از خوردن غذا بسم الله الرحمن الرحیم بگوید و یا در اثنای خوردن غذا و پس از دست کشیدن از آن الحمد لله بگوید. یا اینکه در دعای وضو به هنگام مشاهده آب می خوانیم: اَلحَمدُ لله الَّذی جَعلَ المآءَ طَهوراً، وَ لَم یَجعَلهُ نَجِساً. توجه به این آداب و مستحبات و تکرار آنها باعث توجه بیشتر به نعمت های خدا و استفاده صحیح از آنها و شکرگزاری از خداوند می گردد.

۲. بی شماری نعمت های خدا

عامل دومی که باعث غفلت از شکرگزاری از نعمت های خدا می گردد و در مناجات حضرت از آن یاد شده است، بیرون از شمار بودن نعمت های خدا و جوشش مدام آنهاست. بی‏حد بودن نعمت های الاهی انسان را از شمارش آنها عاجز ساخته است و درنتیجه، عدم توجه به آن نعمت های نامحدود باعث غفلت انسان از آنها و عدم امکان شکرگزاری همه آنها می گردد. واژه «فیض» که در آموزه های دینی فراوان به کار رفته و ما به تعابیری چون «فیض الاهی» و یا «فیاضیت خداوند» زیاد برخورد می کنیم، به معنای سرازیر شدن و سررفتن است و «فاض الماء» به معنای سرریز شدن آب از ظرف است. کاربرد این واژه در دایره مادیات و محسوسات به معنای جوشش از درون، سرریز شدن و سررفتن است. و از این روی، وقتی اشک فراوان از چشم سرازیر می شود، گفته می شود: «فاضت العین» و یا در قرآن در ارتباط با مسیحیان مؤمن که با شنیدن دعوت رسول خدا صلی الله علیه و آله به ایشان ایمان آوردند، می خوانیم:
وَ اِذا سَمِعُوا مَا اُنزِلَ إلَی الرَّسولِ تَرَی اَعیُنَهُم تَفیضُ مِنَ الدَّمعِ ممَّا عَرفُوا مِنَ الحَقِّ یَقولونَ رَبَّنا آمَنّا فَاکتُبنا مَعَ الشّاهِدین؛ (۱) «و چون آنچه را بر پیامبر فرو آمده بشنوند می ‏بینی که دیدگانشان از آنچه از حق شناخته اند اشک می ‏بارد، گویند: پروردگارا، ایمان آوردیم پس [نام] ما را با گواهی دهندگان [به حق، یعنی با نام دیگر مؤمنان] بنویس».
اما در کاربرد واژه «فیض» درباره خدا و به عنوان نمونه، در این جمله که «عالم فیض خداست» به هیچ‏ وجه معنای مادی آن اراده نشده و آن تعبیر به این معنا نیست که از درون خدا چیزی سرریز می شود و اساساً ما وقتی می خواهیم مفاهیم و صفاتی را که از مادیات انتزاع شده اند به خداوند نسبت دهیم، حیثیت های مادی را از آنها تجرید می کنیم و برداشتی صرفاً معنوی و مجرد از آنها داریم. مثلاً واژه «علیّ» که از «علو» به معنای بلندی گرفته شده وقتی درباره خداوند به کار می رود، معنای والایی و علو مادی از آن تجرید می شود و معنای علو معنوی خداوند را افاده می کند. یا اینکه واژه «عظیم» از «عظم، به معنای استخوانی‏» گرفته شده و در این کاربرد، به حیوانی که بزرگ و دارای استخوان های بزرگ باشد، عظیم گفته می شود. اما وقتی این واژه درباره خداوند به کار می رود، به هیچ‏ وجه معنای مادی آن لحاظ نمی شود، چون خداوند مجرد است و دارای جسم نمی‏ باشد، و از آن عظمت و شکوه معنوی اراده می گردد. همچنین «صانع» به صنعتگری گفته می شود که با ترکیب مواد و ایجاد تغییرات در آنها وسیله ای می سازد و مسلماً این معنا در کاربرد آن درباره خداوند منظور نیست و کاربرد آن درباره خداوند بدین معناست که خداوند اشیا را از کتم عدم خارج ساخت و لباس وجود و هستی به آنها پوشاند. از این روست که وقتی متکلمان این صفات و مفاهیم مشترک را درباره خداوند به کار می‏ برند، می کوشند که آمیزه ها و شائبه های جسمانی را از آنها خارج و تجرید کنند، مثلاً می گویند: اللهُ عالمٌ لا کَعِلمُنا یا هُو قادرٌ لا کَقُدرَتِنا.
روشن شد که یکی از عوامل غفلت از نعمت های الاهی و عدم شکر آنها، بی شمار بودن آنهاست و ریزش مدام و انبوه نعمت های الاهی باعث گردیده که انسان از شناخت آنها عاجز بماند و نتواند آنها را احصا کند؛ از این روی خداوند فرمود: وَ آتاکم مِّن کلِّ مَا سَألتُمُوهُ وَ إن تَعُدُّوا نِعمَتَ الله لا تُحصوهَا إنَّ الانسانَ لَظلومٌ کفَّارٌ؛(۲) «و از هرچه خواستید به شما داد، و اگر [بخواهید ]نعمت خدا را بشمرید آن را شمار نتوانید کرد؛ به راستی آدمی ستمگر و ناسپاس است».
در آیه دیگر می فرماید:
أَ لَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَکُمْ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِی الْأَرْضِ وَ أَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظَاهِرَهً وَ بَاطِنَهً وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یُجَادِلُ فِی اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ لاَ هُدًى وَ لاَ کِتَابٍ مُنِیرٍ؛ (۳) «آیا ندیده اید که خدا آنچه را در آسمان ها و آنچه را در زمین است مسخر شما ساخته و نعمت های آشکار و نهان خویش را بر شما گسترده و فراوان کرده است؟ و برخی از مردم درباره خدا بی [آنکه] دانش و رهنمود و کتابی روشن [داشته باشند] به مجادله برمی خیزد».
ما هر قدر درصدد شناسایی نعمت های خداوند برآییم، بخش اندکی از آنها را مورد شناسایی قرار می دهیم. تازه شناخت ما به آن بخش از نعمت ها نیز ناقص خواهد بود و به هیچ ‏وجه نمی توانیم همه نعمت هایی که خداوند در پیرامون ما قرار داده و همچنین امکانات و نعمت هایی را که در بدن و وجود ما قرار داده بشناسیم و در نتیجه شکر آن نعمت های بی کران از ما ساخته نیست و ما در مقام شکر می توانیم از بخشی از نعمت های خدا که مورد شناسایی ما قرار گرفته، آن هم به نحو ناقص، شکرگزاری کنیم و از به جا آوردن حق شکرگزاری از یک نعمت نیز عاجزیم. بایسته است که در راستای شکرگزاری از نعمت‏ هایی که امکان شناسایی آنها برای ما فراهم است، از علوم مربوطه استفاده کنیم و حتی ‏الامکان شناخت فعالیت های فیزیولوژیک بدن و فعالیت های اندام و تعاملات آنها با یکدیگر و فعالیت های روحی و روانی انسان و نیز شناخت ویژگی ها و خواص پاره ای از نعمت هایی را که مورد استفاده ما قرار می گیرد برای خود فراهم سازیم. درنظر داشته باشیم که دفع بلاها و حوادث ناگوار و فرشتگانی که خداوند آنان را مأمور کرده که از ما محافظت کنند نیز از نعمت های الاهی به شمار می‏ روند که ما کمتر به آنها توجه داریم و بابت آنها از خداوند تشکر نمی کنیم و حضرات ائمه معصومین علیهم السلام در بسیاری از دعاها از جمله، در دعای جوشن صغیر، دعای افتتاح و دعای ابوحمزه ثمالی ما را به بلاهایی که خداوند از ما دفع کرده است توجه داده اند.

ضرورت توجه ویژه به نعمت های معنوی و شکرگزاری آنها

شایسته است که ما با فراغت بال و در محیطی آرام، لختی به تفکر درباره نعمت های خداوند بپردازیم و فهرستی از نعمت های خداوند تهیه کنیم و پیوسته در هر فرصتی که به هریک از آنها توجه یافتیم به حمد و سپاس خداوند بپردازیم. در این صورت ما ادب بندگی و شکرگزاری از معبود را به جا آورده ایم و اندکی از نعمت های خدا را پاس داشته ایم. چنان که وقتی کسی به ما خدمت می کند و کاری برای ما انجام می دهد، ما خود را موظف می دانیم که از او تشکر کنیم و گاهی برای کاری که کسی برای ما انجام می دهد، چندین بار و در هر فرصتی که او را ملاقات می کنیم به تشکر و اظهار شرمندگی از او می پردازیم. با این تفاوت که آنچه دیگران در اختیار ما می گذارند از نظر کمی و کیفی محدود است، اما نعمت های خداوند حدی ندارد و امکان شکرگزاری از همه آنها و حتی ادای حق سپاس از یکی از آنها برای ما فراهم نیست، به خصوص نعمت های معنوی نظیر نعمت ایمان و دین که قابل ارزیابی نیستند و ما نمی توانیم به اهمیت و ارزش آنها واقف گردیم. در روایتی درباره سرمایه عظیم ولایت ائمه اطهار علیهم السلام آمده است:
عَن مُوسَی بنِ جَعفَر علیه السلام قَالَ إن رَجُلاً جَاءَ إلَی سَیِّدنَا الصّادقِ علیه السلام فَشَکا إلَیهِ الفَقرَ، فَقالَ: لَیسَ الأمرُ کمَا ذَکرتَ و مَا أعرِفُک فَقیراً. قَالَ: و اللهِ یا سَیِّدی مَا استَبَنتَ، وَ ذَکر مِنَ الفَقرِ قِطعَهً و الصّادقُ علیه السلام یُکذِّبُه إلی أن قَالَ: خَبِّرنی لَو أُعطِیتَ بِالبَراءَه مِنّا مائَهَ دینارٍ کنتَ تَأخُذُ؟ قَالَ: لا، إلی اَن ذَکرَ ألوفَ دَنانیرَ، وَالرَّجلُ یَحلِفُ أنَّهُ لا یَفعَلُ، فَقالَ: لَه مَن مَعهُ سِلعَهٌ یُعطَی هَذَا المَالَ لا یَبیعُهَا، هُوَ فَقیرٌ؟؛(۴)«امام موسی ‏بن جعفر علیه السلام فرمودند: مردی نزد آقای ما، امام صادق علیه السلام آمد و نزد ایشان از فقر شکایت کرد، حضرت فرمودند: مطلب چنان نیست که تو می گویی و من تو را فقیر نمی دانم. او گفت: ای آقای من، به خدا قسم، به حال من واقف نشده ای و شمه ای از فقر خود را باز گفت و امام صادق علیه السلام تکذیب کردند، تا اینکه به او فرمودند: به من بگو اگر صد دینار طلا به تو دهند تا از ما بیزاری جویی می گیری؟ گفت: نه، حضرت تا هزاران دینار (در مقابل برائت و بیزاری از اهل بیت علیهم السلام) فرمودند و آن مرد سوگند خورد که نه. حضرت فرمودند: آیا کسی که متاعی دارد که با این همه پول نمی فروشد فقیر است؟»
به هر حال نعمت های معنوی، چون نعمت اسلام، تشیع، ولایت اهل بیت، معرفت خدا، معرفت اهل بیت و امام حسین و امام زمان علیهم السلام بسیار باارزش‏ تر از نعمت های مادی هستند و با هیچ مقیاسی قابل سنجش و ارزش گذاری نیستند و درک این نعمت ها از عهده ما خارج است و ما ناچاریم که در پیشگاه خداوند اعتراف کنیم که از شکر این نعمت های بزرگ عاجزیم و بر اساس برخی از روایات اعتراف به عجز از شکرگزاری نعمت های خداوند، خود شکر نعمت محسوب می گردد و از جمله امام صادق علیه‏السلام می فرمایند:
وَتمامُ الشُّکرِ اعترَافُ لِسانِ السِّرِّ خَاضِعاً لله تَعالَى بِالعَجزِ عَن بُلوغِ أدنَى شُکرِهِ، لأنَّ التَّوفیقَ لِلشُّکر نِعمَهٌ حادِثَهٌ یَجِبُ الشُّکرُ عَلَیها، وَ هِیَ أعظَمُ قَدراً وَ اعزُّ وُجوداً مِنَ النِّعمَه الَّتی مِن أجلِها وُفِّقتَ لَهُ، فَیَلزَمُک عَلَى کلِّ شُکرٍ شُکرٌ أعظمُ مِنهُ إلى مَا لا نِهایَهَ لَهُ مُستَغرِقاً فِی نِعمَتهِ، قاصراً عاجزاً عَن دَرک غایَه شُکرِه؛(۵)«و شکر تمام و کامل این است که زبان دل و با خضوع در پیشگاه خداوند به عجز از انجام کوچک ترین شکر اعتراف کند، چه آنکه موفقیت در انجام شکر و سپاس خود نعمت تازه ای است که شکر آن لازم است و این موفقیت باارزش‏تر و پرقیمت تر از آن نعمتی است که موفق به شکر آن شده ‏ای پس برای هر شکری شکری برتر از آن بایدت تا بی نهایت که انسان شکرگزار غرق در نعمت حق است و از رسیدن به غایت و نهایت شکر، قاصر و عاجز است».

قصور و کوتاهی انسان در شکرگزاری از خدا

حضرت در پایان فراز مزبور از مناجات خود به ریزش پیوسته نعمت ها و فراوانی آنها و عجز از شکرگزاری و نیز کوتاهی در قدردانی و شکر آنها اعتراف می کنند. از آن روی که نعمت های خدا بی شمار است و همه جن و انس نمی توانند آنها را بشمارند، انسان قاصر و عاجز از ادای شکر آنهاست؛ اما از آن روی که توجه به نعمتی و تلاش در بهره ‏مندی از آن او را از توجه به خداوند غافل می سازد و در نتیجه نمی کوشد که در حد توان، سپاس خدای را به جا آورد، مقصر است. چرا که نباید توجه به برخی نعمت ها انسان را از سایر نعمت ها و نیز از خداوندی که آن نعمت ها را در اختیار انسان نهاده است غافل سازد و انسان در هر حال باید توجه اصلی خود را معطوف به خداوند کند و هیچ چیز او را از یاد خدا باز ندارد و در مقام بهره برداری از هر نعمتی، اول رو به سوی خداوند آورد و به پاس آن نعمت از خداوند شکرگزاری کند. آن گاه حضرت بر نفس خود که به اهمال و تضییع نعمت ها پرداخته شهادت می دهند. ما اگر در خویش بنگریم، درمی یابیم که در طول عمر و پیوسته از نعمت های بزرگ خدا برخوردار بودیم و قدر آنها را نشناختیم و استفاده بایسته و حتی گاهی استفاده صحیح از آنها نبردیم. کیست که از جوانی و سلامتی، این دو نعمت بزرگ خدا استفاده شایسته و بایسته برده باشد؟ پس ما علاوه بر آنکه احاطه به همه نعمت‏ های خدا نداریم و نمی توانیم همه نعمت هایی را که خداوند در اختیارمان نهاده بشناسیم و در نتیجه از شکر همه آنها عاجزیم، از انجام سپاس و شکری که از عهده‏ مان ساخته است نیز کوتاهی می کنیم.
حضرت در ادامه مناجات می فرمایند:
وَانتَ الرَّؤفُ الرَّحیمُ البَّرُ الکریمُ، الَّذی لا یُخیِّبُ قاصِدیهِ، وَلا یَطرُدُ عَن فِنآئِهِ آمِلیهِ، بِساحَتِک تَحطُّ رِحالُ الرّاجینَ، وَ بِعَرصَتِک تَقِفُ آمالُ المُستَرفِدین، فَلا تُقابِل آمالَنا بِالتَّخییبِ وَالأیاس، ولا تُلبِسنا سِربالَ القُنُوطِ وَالإبلاسِ؛ «و تو بسیار با رأفت و مهربان و با کرم و احسانی که هرکس را رو به تو آرد محروم نمی سازی و امیدواران به خویش را از درگاه خود دور نمی گردانی. به ساحت قدس تو امیدواران بار می‏ افکنند و آرزوهای بخشش ‏خواهان و کمک‏ جویان در پیشگاه تو بار بسته اند. پس امیدهای ما به خود را با نومیدی و یأس مواجه مگردان و جامه نومیدی و سرافکندی به ما مپوشان».
«فناء»، «ساحت» و «عرصه» به معنای پیشگاه است و برای هرکدام از آنها در فارسی واژه مستقلی وجود ندارد. تعبیر بساحتک تحط رحال الراجین کنایی است و این تعبیر در اصل برای توقف مسافران و کاروان ها در محلی که بدان منظور فراهم شده به کار می رود و «محط الرحال» به بارانداز و محلی گفته می شود که کاروانیان در آنجا توقف می کنند و باروبنه های خود را در آنجا قرار می دهند و در فراز مزبور از مناجات، کنایه از پناه آوردن امیدواران به ساحت قدس ربوبی و آستان مهر و رأفت الاهی که یگانه پناهگاه بندگان است می ‏باشد.
سپس حضرت می فرمایند: «اِلاهی تَصاغَرَ عندَ تَعاظُمِ الاِئک شُکری، وَتضآئَلَ فی جَنبِ اِکرامِک ایَّای ثَنآئی وَ نَشری؛ «خدایا، شکر و سپاس من در برابر نعمت های بزرگ تو بسیار ناچیز است و ثناگویی و بازگویی نعمت هایت در مقابل اکرام و عنایتت به من بی‏ مقدار می‏ باشد».
انسان در برابر خدمتی که به او شده و نعمتی که در اختیارش قرار گرفته باید بکوشد که شکر و سپاس درخور انجام دهد و درصدد جبران لطف و مرحمتی که در حق او شده برآید. مثلاً اگر کسی خانه ای را با تمام وسایل و امکانات در اختیار انسان قرار دهد و حتی سندش را به نام او بزند، اگر دریافت کننده این هدیه بزرگ به گفتن «متشکرم» بسنده کند، شکر آن نعمت و هدیه بزرگ را به جا نیاورده است. وی در مقام تشکر و سپاس باید رفتار و خدمتی متناسب با آنچه در اختیارش قرار گرفته انجام دهد و اگر امکان جبران آن خدمت بزرگ برایش فراهم نیست، سخنانی حاکی از سپاسگزاری و حق ‏شناسی و تلاش برای جبران آن خدمت بزرگ بر زبان جاری سازد و اظهار محبت و شرمساری کند تا حق لطفی که به او شده انجام داده باشد. اما پر واضح است که ما نمی توانیم شکر بایسته و شایسته نعمت های خداوند را انجام دهیم و شکر ما هر چند از نظر کمیت و کیفیت زیاد به چشم آید، در برابر نعمت های الاهی بسیار حقیر و ناچیز است. حتی قدردانی و شکر نعمت هایی که به ظاهر به چشم نمی آیند و در مقایسه با سایر نعمت ها کوچک جلوه می کنند از ما برنمی آید و به هیچ ‏وجه نمی توانیم قدر و ارزش آنها را بشناسیم. به عنوان نمونه یکی از نعمت های خدا که به ندرت ما به آن توجه می یابیم، تارهای صوتی است که خداوند در حنجره ما قرار داده و امکان سخن گفتن را برای ما تسهیل می سازند. حال اگر به هر دلیلی این تارهای صوتی آسیب ببینند، انسان نمی تواند به وضوح سخن گوید و تنها صداهای ناموزون و نامفهوم از دهان انسان خارج می شود و در نتیجه ارتباط کلامی انسان با دیگران برقرار نمی گردد. آن گاه هرکسی که تارهای صوتی اش آسیب دیده در حد وسع و توان مالی اش درصدد رفع آن ناراحتی برمی آید و برای مداوا و در صورت لزوم برای جراحی حنجره خود اقدامات لازم را انجام می دهد و گاه چندین بیمارستان عوض می کند و چندین میلیون تومان خرج می کند. حتی اگر از امکانات پزشکی و دانش پزشکی داخل کشور نتیجه نگرفت، اگر از سرمایه مالی مناسبی برخوردار باشد، برای ادامه معالجه به خارج سفر می کند و بدان امید که سلامتی خود را باز یابد و مشکل تارهای صوتی او مرتفع گردد، هر قدر که بتواند خرج معالجات خود می کند. اکنون که خداوند چنین نعمتی را رایگان در اختیار ما نهاده، ما باید بنگریم که چه وظیفه ای در قبال آن داریم. آیا سزاوار است که از این نعمت الاهی سوء استفاده کنیم و مثلاً به پدر و مادر خود دشنام دهیم و با آنها تندی کنیم؟ آیا سزاوار است که دروغ بگوییم و تهمت بزنیم و غیبت کنیم و حرف های لغو و بیهوده بر زبان جاری سازیم؟

پی نوشت ها :

۱. مائده (۵)،۸۳.
۲. ابراهیم(۱۴)،۳۴.
۳. لقمان(۳۱)،۲۰.
۴. محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۶۷، باب ۷، ص ۱۴۷، ح ۱.
۵. همان، ج ۷۱، ب ۶۱، ص ۵۲، ح ۷۷.

منبع: مصباح یزدی، محمد تقی؛ (۱۳۹۰)، سجاده های سلوک: شرح مناجات های حضرت سجاد علیه السلام، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله، چاپ اول