برنارد شاو

نوشته‌ها

اهتمام اسلام به تفریح

 تفریح در لغت

در لغت تفریح به معنى شادمانى کردن، شادمانى و خوشى است[۱] و با واژه‌هاى نزهت، تفرّج، فرح، راحتى و آسایش هم خانواده است.

تفریح در فرهنگ اسلامى

در واقع در فرهنگ غنى اسلام، تفریح از مراحل و اجزاء سیر تکاملى و رشد شخصیت فردى و اجتماعى انسان به حساب مى‌آید. به گونه‌اى که هر کسى از این قسمت(تفریح) استفاده نکند، در بُعدى از ابعاد تکاملى شخصیت خود کوتاهى کرده است و این قصور، باعث کندن سیر رشد و تکامل ابعاد دیگر شخصیت او مى‌گردد. تفریح، نشاطى است که انسان پس از تلاش و فعالیت‌هاى سنگین جسمى و روحى بر مى‌گزیند تا رنج و اندوه و همّ و غم را از خود دور کند.[۲]

از آن جایى که انسان داراى دو بعد جسمانى و روحانى است و این دو بعد، بر همدیگر اثر مى‌گذارند(مثبت و منفى)، باید بداند که تفریح، براى بازپرورى و نشاط در کار، رغبت و رشد در تمام جهات زندگى یک ضرورت است که مورد تأکید و تأیید ائمه معصومین(علیهم السلام)(در عمل توصیه به آن‌ها و تأیید افرادى که به تفریحات سالم مى‌پرداختند) بوده است. در بحث فعلى، تفریح به معنى هر چیزى است که باعث شادى، نشاط، رفع خستگى و غم، اعم از تفریح حرکتى(ورزش) و غیر حرکتى است.

ویژگى‌هاى تفریح اسلامى

۱- در راستاى فرآیند تکامل و رشد شخصیت اسلامى و انسانى است؛

۲- نشاط‌‌آور؛

۳- در چهارچوب قوانین شرع(واجب، حرام، مباح، مکروه و مستحب)؛[۳]

۴- تعادل در آن مهم است(نه افراط نه تفریط)؛

۵- فواید عقلى، جسمى و روحى دارد؛[۴]

۶- بعد اجتماعى در آن لحاظ شود مثل ادخال سرور در قلب مؤمنین.[۵]

۷- فقط وقت پر کنى و تضییع وقت نیست.[۶]

۸- هر تفریحى که انسان را یک پله از رشد الهى پایین آورد، مذموم(حرام یا مکروه) است؛

۹- فعال و پرتحرک بودن مثل اسب‌سوارى، کشتى و ….؛

۱۰- هر تفریحى که باعث خفت و سبکى عقل شود و یا عقل را تعطیل کند حرام است(توجه به عقل و تفکر در نظام اسلام) مثل شرب خمر، موسیقى مبتذل، مواد مخدر، قمار؛

۱۱- برد و باخت در بازى حرام است(غیر از تیراندازى و اسب‌سوارى)؛

۱۲- آزار و اذیت حرام است(تحقیر، مسخره کردن، آزار دادن همسایه و مردم و…)؛

۱۳- ضررى به خود یا دیگران نرسد؛

۱۴- لذت آن پایدار باشد(کمک کند به شادى در آخرت)؛[۷]

۱۵- تقویت‌کننده بُعد جسمانى و روحى(شجاعت و ….) باشد.

نکته: با توجه به ویژگى‌هاى تفریح اسلامى، باید متذکر شویم که اسلام ما را در تفریحات محدود نمى‌کند، امّا آن چه که مهم است میزان حرکت است یعنى باید در هر تفریحى اول دقت کنیم و ببینیم که آیا با معیار اسلام سازگار است یعنى آیا کمال‌آور، لذت‌آور و آخرت‌آور هست یا نه، هر چه به عنوان لذت، تفریح، شادى باشد و انسان را از مسیر بندگى و کمال دور سازد به تعبیر على(علیه السلام) آخرش به هلاکت ختم خواهد شد.

تفریحات اسلام

همان طور که ذکر شد، اسلام براى هر کارى، ملاک معرفى کرده است. اسلام در تفریح، ما را محدود نکرده است، اما چیزى که مهم است باید خارج از مسیر بندگى نباشد و ویژگى‌هاى تفریح اسلامى مذکور در آن رعایت گردد. اینک به برخى از تفریحات مورد توجه اسلام اشاره مى‌کنیم. لازم به ذکر است که با توجه به تعریف لغوى تفریح باید گفت که دایره تفریح خیلى وسیع‌تر از آن است که غالباً تصور مى‌شود چون تفریح به معنى شادى و شادمانى است و هر چه باعث زایل شدن همّ، غم، خستگى و رنج شود به نوعى تفریح محسوب مى‌شود.

۱- کار و تلاش:[۸] حضرت على(علیه السلام) فرمودند: کار، بزرگترین تفریح است. کار باعث شکوفا شدن استعداد و خلاقیت انسان مى‌گردد و انسان را از همّ و غصه نجات مى‌دهد، بسیارى از اضطراب‌ها و نگرانى‌هاى جهان امروزى، به خاطر بى حرکتى و عدم فعالیت‌هاى جسمانى است. امروزه کاردرمانى براى زدودن یأس، نگرانى و اضطراب براى بیماران روانى هم تجویز شده است.

برنارد شاو نویسنده معروف انگلیسى مى‌گوید: راز بدبختى و بینوایى ما، داشتن اوقات فراغتى است که صرف فکر کردن درباره خوشبختى و بدبختى مى‌شود.[۹]

۲- تیراندازى.[۱۰]

۳- اسب‌سوارى.[۱۱]

۴- کشتى:[۱۲] در متون دینى داریم که پیامبر(صلى الله علیه و آله و سلم) از امام حسن و امام حسین(علیهما السلام) خواستند که با هم کشتى بگیرند و یا این که ایشان، خودشان با شتر خودشان با دیگران مسابقه مى‌دادند.

۵- شنا:[۱۳] پیامبر اکرم(صلى الله علیه و آله و سلم) والدین را توصیه نموده‌اند که به فرزندان خود شنا یاد دهند و زمینه یادگیرى شنا را برایشان فراهم کنید.

۶- صله‌رحم و معاشرت با نزدیکان: این امر بسیار مورد توجه اسلام شده است. انسان وقتى نزدیکان خود را مى‌بیند، باعث سرور و شادى مى‌شود و دورى از آن‌ها غم و غصه به بار مى‌آورد، مثلا افرادى که براى تحصیل از محیط خود فاصله مى‌گیرند این امر را تجربه کرده‌اند.

۷- خوشرویى و خوشگویى.

۸ نظافت(بدن، لباس، موى سر و صورت) و زدودن موهاى زائد بدن، آرایش مرد براى همسر و زن براى همسر، غسل‌هاى مستحبى.

۹- یاد خدا(دعا، نیایش، تلاوت قرآن)؛ کمک به دیگران، یتیم‌نوازى، احسان، رضایت خاطر براى انسان به بار مى‌آورند.

۱۰- توجه به اعیاد مذهبى(جمعه‌ها، فطر، غدیر، قربان)؛ پوشیدن لباس‌هاى روشن و شاد.

۱۱- انگشتر فیروزه: حضرت على(علیه السلام)، انگشترهاى متعددى داشتند که هر کدام خاصیتى داشت و انگشتر فیروزه، باعث زدودن غم و پیروزى و شادابى است.

۱۲- شاد کردن مؤمنین مستحب مؤکد است(عبادت). در بین مؤمنین، یتیمان و فقرا نیاز بیشترى به شاد شدن دارند و ائمه به همین جهت(جبران نیاز روحى آن ها) به آن‌ها اهتمام زیادى داشتند.

۱۳عطر: بوى خوش، باعث شادابى روحى و در نتیجه آن خرمى جسم مى‌شود؛ انسان را محبوب دیگران مى‌کند؛ به همین جهت بود که در مورد پیامبر(صلى الله علیه و آله و سلم) مى‌خوانیم که ایشان، توجه زیادى به استفاده و خریدن عطر مى‌نمودند. امام خمینى(رحمه الله) که زندگى ساده‌اى داشتند تنها جایى که دنبال مرغوب‌ترین بودند، همان وقت انتخاب عطر و ادکلن بود.

۱۴- هدیه دادن و هدیه گرفتن.

۱۵- داشتن دوست صالح: انسان، موجودى است اجتماعى، افرادى که مشکلات و حتى شادى‌هاى خود را به شکل کلامى و غیر کلامى با دوستان و آشنایان خود در میان مى‌گذارند و در دل خود، ذخیره و انبار نمى‌کنند، از نشاط و خرمى بیشترى برخوردارند. در روایت داریم عاجزترین مردم، کسى است که از انتخاب دوست مؤمن ناتوان باشد و ناتوان‌تر از او، کسى است که دوست خود را از دست بدهد.

۱۶- لطائف و حکمت آموختن:[۱۴] حضرت على(علیه السلام) مى‌فرمایند: قلب‌ها مثل بدن‌ها خسته و ملول مى‌شوند، پس شما باید با (شنیدن، خواندن) حکمت‌هاى دقیق و لطیف آن‌ها را شاداب کنید.

۱۷- سفر و رفتن به مناطق سرسبز، دیدن جریان آب: سفر باعث با تجربه شدن انسان، آشنایى او با نشانه‌هاى مختلف خدا (فرهنگ‌هاى مختلف، زبان‌هاى گوناگون و ….) و توجه به آثار گذشتگان و عبرت از آن‌ها مى‌شود. علاوه بر آن‌ها، سفر موجب سلامتى روح مى‌گردد.(سافروا تصحّوا: مسافرت کنید تا سالم و شاداب شوید.) سفر و اردوهاى دسته جمعى، براى جوانان لذت بسیار بیشترى دارد چرا که با همسالان خود هستند. در سفر دوستیابى، ایثار، گذشت، تعاون …. را یاد مى‌گیرند. در روایات مى‌خوانید که در سفر مزاح را کمى بیشتر کنید ولى افراط نشود.

نکته: در تفریحات، سنین مختلف نقش مهمى را به خود اختصاص مى‌دهد مثلا تفریح کودک با نوجوان و یا زن و مرد بسیار با هم فرق دارد. یک جوان از آنجایى که ابعاد روحى او رشد کرده، نیاز به احترام، شخصیت، عزت نفس و …. در خود احساس مى‌کند، هرگاه نیازهاى معنوى، جسمانى و عقلانى او ارضاء مى‌گردد. احساس شادابى و خرمى بیشترى مى‌کند و هرگاه این‌ها از طرف دیگران در خطر باشد، او احساس افسردگى، خمودى و غم مى‌کند.

بهترین تفریح در دیدارهاى دسته‌جمعى

در دیدارهاى دسته جمعى برخى تفریحات هستند که جنبه گروهى و عمومى پیدا مى‌کنند و برخى دیگر جنبه خصوصى تر. البته بستگى دارد این گروه در چه جایى باشند(منزل، مدرسه، تأتر، مسجد، اردو، خارج از منزل). به هر حال بهترین تفریح در این موارد، چیزى است که هر سنى و جنسى(مذکر یا مؤنث) به سهم خودشان از آن استفاده کنند یعنى باید طورى برنامه‌ریزى شود که جنبه همگانى آن رعایت گردد. البته گاهى هم ایجاب مى‌کند که هر دسته‌اى جداگانه با هم باشند، مثل زمانى که بزرگترها مشغول بحث‌هاى جدى و مهم خود هستند. در ذیل برخى از تفریحات دسته جمعى ذکر مى‌شود:

۱- اجراى مسابقه و تهیه جایزه از طرف بزرگترها، مشاعره، کشتى، مسابقه معلومات عمومى، لطیفه گویى؛

۲-معاشرت‌هاى سازنده و صله‌رحم؛

۳- مسافرت‌هاى کوتاه و بلند مدت، رفتن به پارک و مناطق سرسبز، دیدن جریان آب رودخانه، دریا و …؛

۴- آزاد کردن ذهن از مسائل کارى و مشکلات زندگى: امام محمد غزالى مى‌گوید بهتر است شاگردان پس از مدتى تعلیم رها گردند تا بازى و تفریح کنند، چون تعلیم و درگیرى جدى ذهن با مسائل علمى آنها را از درس دلزده و فرارى مى‌کند، امّا در تفریح نباید افراط گردد[۱۵] و …. با توجه به مطالب گذشته باید بگوییم بهترین تفریح از نظر اسلام این است که سنین مختلف در آن رعایت شود.(کودک با یک شکلات دل خوش است، ولى جوان نیازها و خواسته هایش بیشتر است و …. .) دیگر این که شادى و تفریح نباید به اصل حرکت در مسیر رشد و بالندگى انسانى و اسلامى فرد ضرر برساند و در آن افراط نشود و از سویى دیگر زمینه‌ساز بازگشت به کار و اعمال زندگى بانشاط بیشتر مى‌گردد.(در اسلام محدودیت در تفریح نیست مگر این که امر خلاف شرع و اخلاق در آن رخ دهد).

نکته پایانى: در این بحث بیان داشتیم که اسلام هر تفریحى را نمى‌پسندد؛ تفریحى مناسب است که با اصول تربیت و تعلیم اسلامى و رشد استعدادهاى روانى و شخصیتى مغایرت نداشته باشد، باعث آزار و اذیت دیگران نشود. به دیگران و خود زیان مالى، آبرویى، جانى نرساند، جزء تفریحاتى نباشد که انسان را از دایره بندگى خدا بیرون مى‌کند(قمار، شراب خوارى، مجالس لهو و رقص، مواد مخد، موسیقى‌هاى لهوى و ترانه‌هاى مبتذل، مسابقه‌هایى که برد و باخت در آن‌ها حرام است[۱۶] مثل فوتبال، دو میدانى و…) البته دامنه تفریحات به موارد یاد شده خلاصه نمى‌شود. هر چیزى که در آن گناه صورت نگیرد و افراط نشود را مى‌تواند شامل گردد(رعایت ویژگى‌هاى تفریح اسلامى). مثل فوتبال، کشتى، شمشیربازى، دو، اسب‌سوارى، کوهنوردى، شنا، گردش در دشت و صحرا، رفتن به پارک‌ها، شنیدن موسیقى‌هاى غیر حرام، دیدن فیلم‌هاى سینمایى مفید(مستند، کمدى، رزمى و….) خواندن مطالب طنز، شعر، حل جدول، مشاعره، لطیفه‌گویى، مسابقه علمى، مهمانى رفتن، پذیرفتن مهمان، لباس نو خریدن، عطر زدن و …. لازم به ذکر است که در تفریح باید به معنى لغوى آن و اصطلاحى توجه داشته یعنى دایره تفریح و شادمانى خیلى وسیع است تا آنجایى که خلاف رشد و کمال و مسائل شرعى نباشد.

پی‌نوشت‌ها

[۱] . فرهنگ عمید.

[۲] . احمد عبدالعزیز ابو سمک، التربیه الترویحیه فى الاسلام، دار النفائس للنشر و التوزیع، الاردن، ص ۴۰

[۳] . همان، ص ۸۰

[۴] . همان، ص ۵۹

[۵] . همان.

[۶] . همان.

[۷] . مصباح یزدى، محمد تقى، پندهاى امام صادق، موسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى(ره)، ۱۳۸۱، ص ۱۰۴ـ ۱۰۷

[۸] . صادقى اردستانى، احمد، نیازهاى جوانان، قم، نشر خرم، ۱۳۷۹، ص۱۸۵

[۹] . دیل کارنگى، آیین زندگى، جهانگیر افخمى، ارمغان، ۱۳۷۶، ص ۶۹ ـ ۷۰

[۱۰] . نیازهاى جوانان، ص ۱۸۵ـ ۱۹۲

[۱۱] . همان.

[۱۲] . همان.

[۱۳] . همان.

[۱۴] . نهج البلاغه، محمد دشتى، حکمت ۳۹

[۱۵] . التربیه الترویحیه فى الاسلام، ص ۴۴

[۱۶] . در استفتاء از امام خمینى(ره): ۱-در مسابقات علمى مثل حل جدول و پاسخ به سوالات چون قمار و برد و باخت پیدا نمى‌کند و چیزى به عنوان جایزه براى تشویق افراد پرداخته مى‌شود اشکالى ندارد؛ ۲-در مسابقاتى مثل فوتبال و والیبال و این گونه بازى‌ها، اگر شرط بندگى در کار نباشد و شخص سومى به افراد به عنوان جایزه چیزى پرداخت کند، مانعى ندارد(مثل برگزارى مسابقه از طرف مدیر مدرسه).

منبع: محمد حسین قدیرى؛ سایت مرکز مطالعات و پژوهش های فرهنگی حوزه علمیه

محمد از نگاه اندیشمندان غیر مسلمان

مرتضی عبدالوهابی

اهانت برخی روزنامه‌های اروپایی به ساحت نبیّ مکرّم و به دنبال آن، سخنان نسنجیده و غیر مسئولانه پاپ بندیکت شانزدهم رهبر مسیحیان، ادامه راهی نامبارک بود که پیشتر سلمان رشدی نویسنده مرتد در امتداد آن گام‌های شیطانی بلندی برداشته بود. در این مقاله از پنجرۀ نگاه اندیشمندان غیر مسلمان نظری می‌افکنیم به گسترۀ پاک و بی‌نهایت گلستان محمّدی، باشد که شمیم دلنواز آن یار و دردانۀ روزگار، ما را سرمست حضور مبارک خویش سازد و خوشه چین دشت گل‌های محمدی باشیم.

در شروع مقاله، ذکر نکاتی چند را لازم می‌دانیم. تعارض میان غرب و شرق از داستان حمله اسکندر به شرق تا برخوردهای میان دولت روم شرقی با ایران و سپس نزاع‌های مکرر میان همان دولت با مسلمانان که برای فتح سرزمین‌های شرقی زیر سلطه امپراطوری روم شرقی تلاش می‌کردند و تا به امروز که باز هم نزاعی به نام نزاع غرب و شرق در جریان است، دست کم تاریخی سه هزار ساله را پشت سر می‌گذارد. و این رویارویی چندین هزار ساله تأثیر زیادی در شکل دهی به مفهوم دشمنی میان این دو فرهنگ داشته است.

مسلمانان در دوره‌ای که به خودباختگی کامل رسیده بودند، تلاش می‌کردند تا با استفاده از اقرارهایی اروپاییان در باره اسلام به تأیید مبانی دین خود بپردازند؛ چنان که در هند قرن نوزدهم، سید احمدخان در مجموعه مقالاتش ـ که حاوی زندگانی حضرت محمد بود ـ نقل قول‌های فراوانی را از نویسندگان غربی درباره عظمت آن حضرت گردآورد. به نوشته خانم آن ماری شیل، شرق شناس آلمانی، در آن زمان در هند نویسنده باب طبع همۀ نوجویان مسلمان، توماس کارلایل بود که نظریه‌های ستایش‌گرانه‌اش درباره محمد(ص)در کتابش به نام «قهرمان و قهرمان پرستی» را مسلمانان فراوان نقل کرده‌اند و سخنان انتقاد آمیز او را درباره پیامبر(ص) نادیده گرفته یا قلم نفی بر آن کشیده‌اند. در مقابل می‌توان به مواردی توجه کرد که وقتی انتقادات تند یا برخوردهای جسارت‌آمیزی می‌دیدند، از سر غیرت به خشم آمده، شروع به ردّیه نویسی می‌کردند. شمار اندکی هم از سر تفنن علاقه‌‌مند بودند از دیدگاه‌های غرب دربارۀ دین اسلام آگاه شوند. در روزگار ما هم، برخی از اهانت‌هایی که از سوی غربیان ابراز شده، خشم عمومی جهان اسلام را در پی‌داشته است. آن‌چه کمتر کار شده، نگاهی واقع بینانه و تاریخی به سیر اظهار نظرهای اروپاییان راجع به مقوله اسلام، به ویژه قرآن و محمد(ص) است. در این باره خود اروپایی‌ها تحقیقاتی انجام داده‌اند، اما تاکنون و به طور جدی کمتر مسلمانی به این نکته پرداخته است.[۱]

پیامبر اعظم چنان شخصیت بزرگی دارد که نور پر فروغ او، شرق و غرب جهان را درنوردیده و اندیشه‌های کاوشگر را به خود جلب کرده است؛ تا جایی که زبان به ستایش آن خُلق نکو گشوده‌اند. البته این، بدان معنا نیست که شخصیت‌های برجسته جهان، علیه اسلام و پیامبر تبلیغ نکرده و در حق ایشان جفایی روا نداشته‌اند؛ چنان که هم اکنون نیز در جهان به اصطلاح متمدن می بینیم گاه و بی‌گاه مطالب سخیف و ناشایست به پیامبر اسلام نسبت می‌دهند و با این کار کینه دیرینه خود را آشکار می‌سازند. با همه این بی‌انصافی‌ها، آفتاب حقیقت هیچ‌‌گاه در پس ابر نمانده است و همواره اندیشمندان بزرگی چهره زیبای حق را به دیگران نشان داده‌اند. بی‌تردید حضرت محمد(ص)شخصیت جهانی است و به هیچ قوم و ملتی تعلق ندارد و هر فردی می‌تواند درباره چنین شخصیتی از زاویه دید خود به داوری بنشیند و ایشان را آن چنان که می‌بیند، معرفی کند.

رسول خدا(ص)پاک‌ترین، بهترین و گرامی‌ترین گوهر صدف هستی و گل سرسبد عالم امکان است؛ وجود بزرگواری که هیچ شخص دیگری در مقام و صفات عالی به رتبه او نرسید و هیچ کس در مناقب بلندی که وی را برای چنین رسالتی آماده کرد، همدوش او نشد.

در این میان، خاورشناسان و دانشمندان غیر مسلمان نیز دیدگاه‌های خود را درباره شخصیت حضرت محمد(ص) بیان و منتشر کرده‌اند. با تأمّل در هدف‌ها و مبانی معرفتی خاورشناسان مشخص می‌شود که آن‌ها دو هدف اصلی را از این کار دنبال می‌کردند: نخست، کمک کردن به استعمارگران و دوم، ترویج آیین مسیحیت. دانشمندان غیر مسلمان نیز با توجه به مبانی معرفتی، اخلاقی و ارزشی دنیای غرب، درباره حضرت محمد(ص)و دین اسلام، داوری و اظهار نظر کرده‌اند. بر این اساس داوری‌های آنها بدون اشکال نیست. با این حال، در سخنان آنها حقایقی از تصویر حقیقی پیامبر اسلام نیز آشکار می‌شود.[۲]

نگاه اندیشمندان غیر مسلمان به پیامبر

با ذکر این مقدمه به بیان اظهار نظرهای اندیشمندان غیر مسلمان در مورد پیامبر اعظم می‌پردازیم.

گوته

گوته، شاعر پرآوازه آلمانی پس از آشنایی با دین اسلام و پیام آور این آیین یگانه، قطعه شعری با عنوان «نغمه محمد(ص) » درباره پیامبر اعظم سرود. این قطعه شعر از زبان نزدیک‌ترین خویشان پیامبر؛ یعنی حضرت علی (علیه السلام) و حضرت فاطمه۳ گفته می‌شود. گوته در شعرش همه مراحل و مقاطع دعوت رسول اکرم(ص)و راهنمایی‌اش در میان مردم را به زبان توصیف و تشبیه و نماد می‌آورد.

شعر گوته با محوریت معرفی شخصیت والای پیامبر از زبان دو دردانۀ تاریخ اسلام و تشیّع روایت می‌شود. اما همان طور که این مسئله را با خواننده‌اش در میان می‌گذارد، مسیر تاریخی پیامبر و همچنین گسترش مرزهای اسلام در جهان را نیز به عنوان بخش تاریخی متن، مورد تأکید و توجه قرار می‌دهد. پایان شعر با اعتقاد و ایمان این شاعر آلمانی به معاد و جهان ازلی و همچنین یقین وی بر پیروزی رسالت پیامبر اعظم(ص)همراه است. شاید شیفتگی و علاقه شاعر به زندگی و مذهب پیامبر است که فردی اروپایی و غربی را با آن همه تهاجم فلسفه‌های متضاد و مختلف در پیرامون خود، به مفاهیم معنوی و والای اسلام علاقه‌مند می‌سازد. اینک قسمتی از شعر نغمه محمد را می‌آوریم:

«بنگر بدان چشمه

همان که از کوهساران می‌جوشد

چه با طراوت و شاد

و می‌تراود به سان چشمان ستارگان آن‌گاه که می‌درخشند

و با ورودی پیشوا گونه و راهبر

همه چشمه‌ها را که برادر اویند

با خویش همراه می‌سازد

و در آن پایین اعماق درّه

در مقدم این رود، گل‌ها می‌رویند

و سبزه‌ها از نفسش حیات می‌یابند…».[۳]

برنارد شاو

جرج برنارد شاو، نویسنده معروف ایرلندی درباره پیامبر کرم(ص)می‌گوید:

«او را باید منجی بشریت خواند. من اعتقاد دارم که اگر مردی مثل او حاکمی در عصر جدید می‌شد، برای حل مشکلاتش از صلح و دوستی استفاده می‌کرد. او عالی‌ترین مردی بود که روی زمین پا گذاشته است. او به دین دعوت کرد. یک تمدن را پایه گذاری کرد. ملتی را بنا نهاد. اخلاق را نهادینه کرد. اجتماعی زنده و قدرتمند ایجاد کرد تا آموزش‌های او را به صحنۀ عمل آورند و دنیای تفکر و رفتار انسانی را برای همیشه و به طور کامل منقلب کرد. نام او «محمد» است. در سال ۵۷۰ بعد از میلاد، در عربستان چشم به جهان گشود. رسالت خود برای دعوت به دین راستین (اسلام) را در سال چهلم عمر خود آغاز کرد و در شصت و سومین سال عمرش با جهان وداع گفت. در مدت کوتاه ۲۳ سال از پیامبری‌اش به پرستش خدای یگانه رهنمون شد. وی مردم را از جنگ و نزاع‌های قبیله‌ای رهانید و به اتحاد و همبستگی ملی رسانید. او در این مدت، مردم را از هرزگی و مستی به اعتدال و پرهیزکاری، از بی قانونی به زندگی نظام‌مند، و از تباهی به بالاترین معیارهای تعالی اخلاقی هدایت کرد. تاریخ بشری چنین دگرگونی کامل را از جانب یک شخص یا در مکان دیگر قبل از پیامبر اسلام(ص)یا پس از او نشناخته است. تصور همه این عجایب باور نکردنی در طی این دو دهه نخست است».[۴]

گاندی

مهاتما گاندی، رهبر فقید هند در کتاب «هند جدید» در مورد شخصیت محمد(ص) می‌گوید:

«جالب است بدانید که بهترین کسی که امروزه بدون هیچ چون و چرایی، در قلب میلیون‌ها انسان جا گرفته، «محمد» است. از اینجا من متقاعد شده‌ام که این شمشیر نبود که در آن روزها مردم زیادی را تسلیم اسلام کرد. «محمد» سخت ساده زیست بود. مثل دیگر پیامبران متقی بود. به شدت امانتدار بود. از خودگذشتگی شدید نسبت به دوستان و پیروان، جسارت، بی‌باکی و توکل مطلق به خدا در رسالت شخصی، از ویژگی‌های محمد(ص) بود. قبل از این ویژگی‌ها او به هیچ وجه از شمشیر برای برداشتن سدهای جلوی راه خود استفاده نمی‌کرد».[۵]

لامارتین

لامارتین مورخ مشهور می‌گوید:

« اگر بزرگی هدف، کم بودن ابزار و رسیدن به نتایج شگفت‌انگیز، سه محور سنجش هوش بشری باشد، چه کسی ادعای مقایسه بزرگ مردان تاریخ کنونی را با «محمد» دارد؟ نام‌آورترین مردمان فقط ارتش، قوانین و فرمانروایی‌ها را ایجاد کرده‌اند. اگر نگوییم آنچه بنیاد نهاده‌اند، چیزی نیست، باید گفت: چیزی بیشتر از قدرت مادی که غالباً در چشم به هم زدنی فرو می‌پاشد، ایجاد نکرده‌اند.

این مرد نه فقط ارتش ها، قوانین، فرمانروایی، مردمان و سلسله‌ها، بلکه میلیون‌ها نفر؛ یعنی یک سوم از ساکنان این جهان و حتی بیشتر از آن را حرکت داد. او پرستشگاه‌ها، خدایان، ادیان، عقاید، اندیشه‌ها و نفوس را متحوّل کرد. صبر او در پیروزی، بلند همتی او که تماماً در جهت یک عقیده بود، نه نوعی تلاش برای فرمانروایی، نمازهای بی‌نهایت او، زمزمه‌های سرّی او با خدا، مرگ او و پیروزی او بعد از مرگ، نشانه ایمانی راسخ است. محمد(ص)یک معلم مذهبی، یک مصلح اجتماعی، یک رهبر اخلاقی معنوی، تجسم بزرگ اجرایی کردن امور، دوستی با وفا، همنشینی زیبا، شوهری علاقه‌مند و پدری با محبت بود. همه را با هم داشت. مرد دیگری در تاریخ نیست که در هر کدام از این جنبه‌های مختلف زندگی، بر او برتری یابد یا با او برابری کند. فقط آن شخصیت نوع‌دوست بود که چنین کمالات باورنکردنی را در خود جمع کرده بود».[۶]

آرمسترانگ

خانم‌کارن‌آرمسترانگ، از صاحب‌نظران غیر مسلمان وین است. پس از یازده سپتامبر ۲۰۰۲ م. در مورد زندگی پیامبر اسلام، کتابی نوشت که در ردیف پرفروش‌ترین کتاب‌های سال آمریکا و اروپا قرار گرفت. انگیزه اصلی او در نوشتن کتاب مذکور، دفاع از اسلام و روشن کردن ذهن مسیحیان غربی به پیامبر اسلام بود. او در مقدمه کتابش چنین نوشته است:

«بیشتر همّ پیامبر صرف جلوگیری از برخوردهای وحشیانه گردید؛ زیرا لغت اسلام که به معنای تسلیم بودن در برابر خداوند است، از ریشه «سلام» به معنای «صلح» گرفته شده است. محمد(ص) مرد جهاد بود، ولی یک صلح طلب واقعی هم بود؛ زیرا جان و اعتقاد نزدیک‌ترین یاران خود را در جریان صلح با مکه به گرو گذاشت تا این اتحاد بدون خونریزی به انجام رسد. او به جای خونریزی و قتل عام، در فکر مذاکره و صلح بود. آگاهی از داستان واقعی زندگی حضرت محمد(ص)در این مقطع خطرناک تاریخ بشری، لازم است و نباید اجازه داد که متعصبین خیره سر با تحریف زندگی پیامبر به نفع خود از آن استفاده کنند. انسان غربی معاصر از داستان زندگی آن حضرت، مسائل بسیار مهم‌تری را برای هدایت خود در این دنیای متغیر باید بیاموزد».[۷]

سخنانی کوتاه در مورد رسول اعظم(ص)

ویل دورانت: محمد، پیغمبری بزرگ و موحدی کامل بود که مانند نداشت و برای اصلاح بشر مبعوث شد.

کارل ماکس: حقیقت انکار ناپذیر این است که محمد مبعوث شد تا رسالتی را که خلاصه رسالات سابق و مافوق آنها بود، برای عالم بیاورد.

الکساندر دوما: محمد، معجزه شرق بود؛ زیرا دینش دارای آموزه‌های بزرگی بود. اخلاقش برجسته بود و رفتاری پسندیده داشت.

آلفرد گیوم: محمد، یکی از عظیم‌ترین شخصیت‌های تاریخی است که در ایمان به وجود خدای یگانه غرق شده بود.

لئو تولستوی: شکی نیست که محمد از مردان بزرگ و مصلحانی است که به حقیقت خدمت بزرگی به بشر کرده است.واشنگتن ایرونیگ: او سریع الانتقال و دارای حافظه قوی، دیدی بلند و استعدادی سرشار بود.

ژان ژاک روسو: حضرت محمد، پیامبر اسلام، نظریه بهتری داشت و توانست سیستم سیاسی خود را به خوبی متحد سازد.[۸]

پی نوشت ها:

  1. محمد در اروپا، مینو صمیمی، مترجم: عباس مهرپویا، انتشارات مؤسسه اطلاعات.
  2. پیامبر اعظم(ص) در آیینه گفتار اندیشمندان غیر مسلمان، محمد کاظم جعفر زاده فیروزآبادی، مرکز پژوهش‌های اسلامی صدا و سیما.
  3. ویژه‌نامه پیامبر اعظم (ص)، مؤسسه فرهنگی قدس، مهدی نصیری، ص ۶۱٫
  4. ماهنامه سیاحت غرب، ش ۳۸، پیامبر اعظم از نگاه متفکران غربی، حسین پاشا.
  5. همان.
  6. همان.
  7. زندگی‌نامه پیامبر اسلام، کارن آرمسترانگ، مترجم: کیانوش حشمتی، انتشارات حکمت
  8. پیامبر اعظم در آیینه گفتار اندیشمندان غیر مسلمان.
 منبع :فصلنامه کوثر؛شماره ۶۸