اًبان بن تغلب

نوشته‌ها

کتاب هاى غریب و مفردات قرآن

بى واسطه ترین افراد براى شرح واژگان دینى، غریب نگاران و مفردات نگاران هستند. با بررسى آنچه درزمینه قرآن و احادیث نبوى نوشته شده، مشخص مى شود سهم شیعیان بسیار پررنگ تراز است که محققان مى گویند و حتى در زمینه شرح کلمات قرآن، بسیار پررنگ تر از دیگر مذاهب است. چنان که اولین کتاب ها در شرح کلمات قرآن (غریب القرآن)، مربوط به ابان بن تغلب [۱] و زیدبن على علیه السلام [۲] است و هر دوى آن ها از بزرگان شیعه هستند.

  1. غریب القرآن، زیدبن على

یکى از قدیمى ترین کتاب هاى غریب القرآن کتاب منسوب به زیدبن على (ت ۱۲۲ ق) است.[۳] زیدبن على بن الحسین علیهما السلام از اولین شارحان کلام وحى به شمار مى رود. ایشان از چهره هاى شاخص شیعه در قرن دوم هجرى بوده [۴] و کلمات غریب و مبهم قرآن را شرح کرده و این کتاب توسط یکى از شاگردان وى به نام عمروبن خالد واسطى گردآورى شده است.[۵]

  1. الغریب فى القرآن اثر ابان بن تغلب

أبان بن تغلب (ت ۱۴۱ ق) یکى از چهره هاى علمى شیعه،[۶] نخستین دانشورى است که در غریب القرآن کتاب نوشت.[۷] این مسئله مورد تأیید علماى بنام اهل سنت همچون ابن اثیر جزرى است.[۸] او محضر سه تن از امامان معصوم علیهم السلام امام على بن حسین علیهما السلام، امام محمدباقر علیهما السلام و امام جعفر صادق علیهما السلام را درک کرد و نزد آنان علوم رایج روزگار، چون حدیث، فقه و کلام را آموخت.[۹] او نزد ائمه علیهم السلام از مقام بالا و منزلت والایى برخوردار بوده است.[۱۰] او در بیان و شرح واژه هاى دشوار قرآن به شواهدى استناد جسته که خود از عرب شنیده است.[۱۱] ابان تألیفات دیگرى نیز در شرح کلمات قرآن داشته که به دست ما نرسیده، با این حال محل استفاده لغوى ها، مفسران و علماى هم عصر خود و پس از خود بوده است.[۱۲]

  1. مجمع البحرین و مطلع النیرین، فخرالدین الطریحى النجفى (ت ۱۰۸۵ ق)

طریحى، یکى از چهره هاى علمى شیعه در قرن یازدهم هجرى است که علماى معاصر او، بر شیعه بودن و علم و فضل و ورع و فقاهتش اعتراف داشته اند.[۱۳] او در علوم مختلف، ازجمله فقه، تفسیر، ادبیات و لغت، صاحب نظر بوده و بیش از چهل اثر علمى از وى برجاى مانده است.[۱۴] مجمع البحرین، یک کتاب براى شرح کلمات غریب احادیث و قرآن کریم است و با توجه به دقت هاى ظریف مؤلف در بررسى لغات، مورد توجه محافل علمى قرار گرفته است.

  1. معجم مفردات الفاظ القرآن، راغب اصفهانى (ت ۵۰۳ ق)

راغب را بیشتر به لقبش مى شناسند و درباره نام اصلى اش اختلاف نظر وجود دارد.[۱۵] راغب از استادان لغت عربى، حدیث، شعر، حکمت و کلام بوده است.[۱۶] کهن ترین مأخذى که از راغب و علمیت و تعداد بالاى کتاب هایش نام برده، «تاریخ حکما الإسلام» ظهیرالدین بیهقى (م ۵۶۵ ق) است.[۱۷] شمس الدین ذهبى (م ۷۴۸ ق) او را صاحب تألیفات بسیار و متکلمى قوى مى داند.[۱۸]

نسبت به مذهب او بین اهل سنت بحثى نشده است، تنها صفوان داودى محقق کتاب مفردات او را غیرشیعه مى داند؛ ولى دلیلى بر آن اقامه نکرده است، غیر از ذکر یکى از ادله شیعیان- بر شیعه بودن راغب- و نقد ضعیف آن)؛[۱۹] اما علما و تاریخ دانان و محققان شیعه درباره او بسیار سخن رانده اند.

محسن امین، راغب را یکى از علماى شیعه شمرده است.[۲۰] آقابزرگ از او به عنوان یکى از حکماى شیعه نام برده [۲۱] و افندى به نقل از برخى علما او را از بزرگان شیعه شمرده است.[۲۲] رسول جعفریان، راغب را عالمى میانه رو بین شیعه و اهل سنت مى داند که به طور خاص امام على علیه السلام را بر خلفا ترجیح مى داده است و با ارائه مستنداتى او را معتزلى شیعى مى داند.[۲۳] سید محمدعلى ایازى نیز راغب را عالمى میانه رو مى داند که به هیچ مذهبى تمایل نداشته.[۲۴] با آنچه از گفتار بزرگان و محققان گفته شد و مرورى بر چند نکته ذیل، شیعه بودن راغب نزد نویسنده محرز است:

الف) ذکر عنوان امیرالمؤمنین قبل از نام امام على علیه السلام در مفردات،[۲۵] درحالى که وقتى از عمر نقل قول کرده، تنها به قال عمر اکتفا کرده است.[۲۶]

ب) ذکر احادیث «انا مدینه العلم و على بابها»،[۲۷] «انا و انت ابوهذه الامه»[۲۸] و «انت اخى و وارثى»[۲۹] در کتاب مفردات در شأن حضرت على علیه السلام.

  1. التحقیق فى کلمات القرآن، حسن مصطفوى (ت ۱۳۸۴ ش)

یکى از مهم ترین ویژگى هاى کتاب، توجه مؤلف به اصول معنایى کلمات است. او در بررسى همه کلمات، ابتدا اصول معنایى هر واژه را از مقاییس اللغه ذکر مى کند و پس از بررسى واژه در دیگر منابع معتبر، بحث را به شکلى تمام مى کند که اصل یا اصول معنایى ذکرشده کاملًا موردتوجه بوده و خود نیز در این باره اظهارنظر مى کند.

پی نوشتها

[۱] . ابن‏اثیر، النهایه فى غریب الحدیث و الاثر، مقدّمه مؤلف.

[۲] . زیدبن على، تفسیر غریب القرآن.

[۳] . ر. ک: شخصیت‏ها و آثار قرآنى تأثیرگذار در پیدایش و گسترش علوم اسلامى، از مجموعه آثار کنگره بین‏المللى نقش شیعه در پیدایش و گسترش علوم اسلامى.

[۴] . خوئى، معجم الرجال الحدیث، ج ۸، ص ۳۵۷.

[۵] . زیدبن على، تفسیر غریب القرآن.

[۶] . خوئى، معجم رجال الحدیث، ج ۱، ص ۱۳۱.

[۷] . حموى، معجم الادبا، ج ۱، ص ۱۰۸؛ ر. ک: مقاله نقش شیعه در پیدایش و گسترش دانش مفردات، از مجموعه آثار کنگره بین‏المللى نقش شیعه در پیدایش و گسترش علوم اسلامى.

[۸] . ابن‏اثیر، النهایه فى غریب الحدیث و الاثر، مقدّمه مؤلف.

[۹] . طوسى، فهرست، ص ۵.

[۱۰] . همو، معجم رجال الحدیث، ج ۱، ص ۱۴۳.

[۱۱] . زیدبن على، تفسیر غریب القرآن، مقدمه محقق.

[۱۲] . همو، معجم الادبا، ج ۱، ص ۱۰۸.

[۱۳] . امین، اعیان الشیعه، ج ۱۰، ص ۱۱۵.

[۱۴] . طریحى، مجمع البحرین، مقدمه.

[۱۵] . مجاهد مرداوى، مناهج التألیف المعجمى عند العرب معاجم المعانى و المفردات، ص ۳۲.

[۱۶] . عقیقى بخشایشى، طبقات مفسران شیعه، ج ۲، ص ۱۱۳.

[۱۷] . بیهقى، تاریخ حکما الاسلام، دمشق، ص ۱۱۲.

[۱۸] . ذهبى، سِیر اعلام النُّبلا، ج ۱۳، ص ۵۰۶.

[۱۹] . راغب اصفهانى، مفردات ألفاظ القرآن، ص ۱۴.

[۲۰] . امین، اعیان الشیعه، ج ۱، ص ۱۲۶.

[۲۱] . آقابزرگ طهرانى، الذریعه إلى تصانیف الشیعه، ج ۵، ص ۴۵.

[۲۲] . افندى، ریاض العلما و حیاض الفضلا، ج ۲، ص ۱۷۲.

[۲۳] . جعفریان، مجموعه مقالات کنگره شیخ مفید، ش ۹۵، از ص ۹۲ تا ۷۳.

[۲۴] . ایازى، روش شناسى مطالغات دینى، بهارو تابستان ۱۳۹۳، سال اول، ش ۱.

[۲۵] . همو، مفردات ألفاظ القرآن، ص ۸۳- ۱۸۵.

[۲۶] . همو، ص ۲۴۷، ۲۴۸ و ۲۹۶.

[۲۷] . همو، ص ۱۵۰.

[۲۸] . همو، ص ۵۷.

[۲۹] . همو، ص ۸۶۴.

منبع: کتاب نقش شیعه در پیدایش و گسترش علوم ادبى.

نویسنده: حسین شیرافکن و جمعى از محققان.

مناظره با  مرد شامى به وسیله شاگردان

مرحوم شیخ طوسى رضوان اللّه تعالى علیه به نقل از هشام بن سالم حکایت فرماید:

روزى به همراه جماعتى از اصحاب حضرت ابو عبداللّه ، امام جعفر صادق علیه السلام ، در مجلس و محضر مبارکش نشسته بودیم ، که شخصى از اهالى شهر شام اجازه گرفت و سپس وارد مجلس شد و سلام کرد.

امام علیه السلام جواب سلام او را داد و فرمود: بنشین .

پس از آن که نشست ، حضرت او را مخاطب قرار داد و فرمود:

اى مرد شامى ! خواسته ات چیست ؟

و براى چه به این جا آمده اى ؟

آن شخص اظهار داشت : شنیده ام که شما نسبت به تمام علوم و به همه مسائل آشنا و عالم هستى ، لذا آمده ام تا مناظره کنم .

حضرت فرمود: در چه موردى ؟

عرضه داشت : پیرامون قرآن ؛ و حروف مقطّعه و إ عراب آن .

حضرت فرمود: مطالب خود را در این رابطه با حمران بن اعین در میان بگذار.

مرد شامى گفت : مى خواهم با شخص خودت مباحثه و مناظره نمایم ، نه با دیگران .

امام علیه السلام فرمود: مسائل خود را با حمران مطرح کن ، چنانچه بر او غلبه کردى ، بر من نیز غالب خواهى شد.

پس از آن ، شامى با حمران مشغول مذاکره و مناظره گردید، به طورى که خود خسته و عاجز گشت .

حضرت فرمود: اى مرد شامى ! او را چگونه یافتى ؟

پاسخ داد: او را شخصى متخصّص و آشنا یافتم ، هر آنچه سؤ ال کردم ، جواب کاملى شنیدم .

سپس عرضه داشت : چنانچه ممکن باشد مى خواهم با خودت پیرامون علوم عربى مناظره نمایم ؟

امام صادق علیه السلام اشاره به ابان بن تغلب نمود و اظهار داشت : آنچه مى خواهى با این شخص مناظره کن .

مرد شامى کنار ابان بن تغلب رفت و در مناظره با او مغلوب شد، این بار به حضرت گفت : مى خواهم در علم فقه مناظره کنم .

حضرت در این مرحله یکى دیگر از شاگردان خویش را به نام زراره ، معرّفى نمود و به مرد شامى فرمود: با او مناظره کن ، که تو را در مسائل ، قانع مى نماید.

و چون با زراره مباحثه و مناظره کرد، نیز مغلوب گشت و شکست خورد؛ حضرت را مخاطب قرار داد و گفت : این بار مى خواهم با خودت درباره علم کلام مناظره نمایم .

امام علیه السلام این بار نیز به یکى دیگر از شاگردان خود به نام مؤ من طاق خطاب نمود و فرمود: اى مؤ من طاق ! با این مرد شامى در آنچه که مى خواهد مناظره نما.

پس او طبق دستور حضرت با مرد شامى در علم کلام مناظره نمود و بر او غالب گردید.

و بر همین منوال با هشام بن سالم در توحید و خداشناسى ؛ و بعد از آن با هشام بن حکم پیرامون امامت و خلافت مناظره انجام گرفت و مرد شامى شکست خورد.

و امام جعفر صادق علیه السلام شادمان بود و تبسّم مى نمود.

سپس شامى اظهار داشت : مثل این که ، خواستى به من بفهمانى ، که در بین شیعیان شما این چنین افرادى وجود دارند که در علوم مختلف آشنا و مسلّط مى باشند؟!

حضرت فرمود: این چنین فکر کن .

و پس از صحبت هائى حضرت فرمود: خداوند متعال حقّ و باطل را در کنار یکدیگر قرار داد؛ و پیامبران و اوصیا را فرستاد تا بین آن دو را جدا سازند؛ و انبیا را قبل از اوصیا منصوب نمود تا فضیلت و عظمت هر یک بر دیگرى روشن شود.

مرد شامى در این لحظه گفت : خوشا به حال کسى که با شما همنشین باشد.

امام علیه السلام در پایان فرمود: جبرئیل و میکائیل و اسرافیل با رسول خدا – صلوات اللّه علیهم – همنشین بودند؛ و اخبار و جریانات را از طرف خداوند متعال براى آن حضرت مى آوردند.

سپس مرد شامى اظهار داشت : یاابن رسول اللّه ! آیا ممکن است ، که من هم جزء شیعیان شما قرار گیرم ؟

و مرا نیز از علوم و برکات خود بهره مند فرمائى ؟

حضرت هم او را پذیرفت و به هشام فرمود: مسائل مورد نیاز او را تعلیمش بده ، که برایت شاگردى شایسته باشد.(۱)

۱-اختیار معرفه الرّجال : ص ۲۷۵، ح ۴۹۴٫

اًبان بن تغلب(ره)

اًبان بن تغلب (- 141ق)

تاریخ نگارومحدث ومفسر1دردوران حضرت امام سجاد (ع) و امام باقر(ع) وامام جعفرصادق (ع) . ابوسعید اًبان بن تًغلب بن رُباح بکری ، اهل کوفه . دربرخی ازمنابع کنیۀ او را ابوسعد و ابوسعید و ابن سعید و ابوا میمه نیر آورده ­اند (مزی ، ج 2 ، ص 6 ؛ علامه حلی ، الرجال ، ص 12 ؛ ابن جزری ، غایة النهاية ، ج 1، ص4) . اًبان ببن تغلب محضر برخی ازامامان بزرگوارشیعه ، یعنی امام سجاد (ع) و امام باقر (ع) وامام صادق (ع) ، را درک کرد وانبوه روایات او از امام صادق (ع) مشخص کنندۀ آن است که دوره ای طولانی نزد آن حضرت حضورداشته و به اعتبارهمین تعداد فراوان روایت اوازامام است . که نام وی دربسیاری ازسلسلۀ اسناد شیعه به چشم می خورد (برقی ، المحاسن ، ج 1، ص 33 ؛ صفار ، بصائر ، ص 69 ؛ کلینی ، ج 1، ص 31) . درروایات است . که امام صادق (ع) اورا بزرگ می داشت وبه وی گفته بود تا درمسجد مدینه به پرش های فقهی مردم پاسخ دهد که حضورفردی عالم چون اودرمیان شیعیان غنیمت است (نجاشی ، ص 7 – 8) . برهمین اساس ، او از جایگاه اجتماعی بالایی برخورداربود . وی افزون برامامان بزرگوارنزد برخی از عالمان زمان خود نیز کسب دانش کرد که ازجمله اند انس بن مالک ، ابواسحاق سبیعی ، ابراهیم نخعی ، عکرمه مولای ابن عباس ، محمد بن مکندر ، ابوعمرو شیبانی (نجاشی ، ص 7 ؛ کشی ، ص 4 ؛ شیخ صدوق ، الامالی ، ص 88 ؛ مزی ، ج 2 ، ص 6) .

ازمنظرجرح وتعدیل رجالی ، بیش ترعالمان شیعه وسنی او را ستوده ووثاقت اورا تأیید کرده و روایاتش را خالی ازضعف دانسته اند (مزی ، ج 2 ، ص 7 ؛ ابن حبان ، الثقات ، ج 6 ، ص 67 ؛ ابن عدی ، ج 1، ص 380 ؛ شیخ طوسی  الفهرست ، ص 5) . جایگاه علمی اًبان سبب شده بود تا بسیاری ازطالبان علم نزد اودانش بیاموزند که ازآن جمله اند عبدالله بن مبارک ، سفیان بن عینیه ، داوود بن عیسی نخعی ، شعبۀ بن حجاج ، اًبان احمر ، ابن ابی عمیر ، ابن مسکان (مزی ، ج 2 ، ص 6 -7 ؛ نجاشی ، ص 8 ؛ کشی ، ص 330 ؛ شیخ طوسی ، الاستبصار ، ج 1، ص 214) .

اًبان بن تًغلب افزون برآن که درعلم حدیث توانمند بود ، ازآن رو که نزد عالمان طرازاول علم قرائت دانش آموخته وخود داری سبکی درعلم قرأئت بوده ، ازمقام شامخی برخورداراست . درآن زمان ، دوتن ازبزرگ ترین عالمان قرائت ، یعنی سلیمان اعمش که ادامه دهندۀ قرائت ابن مسعود بود وعاصم که قرائت زید به ثابت را ادامه داد ، برسازنذۀ دو طیف مختلف قرائت کوفی بودند . این دوتن دردرازمدت خود دو تن ازقاریان هفت گانۀ به شمارآمدند . اًبان بن تغلب این امکان را یافت تا ازمحضرهردوی این بزرگان علم قرائت دانش آموزد و حامل هردو طیف قرائی کوفه شود که این امرازمهم ترین شاخصه های قرائی اًبان است (ابن سعد ، ج 6 ، ص 238 – 239 ؛ خطیب بغدادی ، ج 9 ، ص 7 ؛ ابن مجاهد ، ص 67 ، 74 ؛ ابن جزری  النشر ، ج 1، ص 165) . بازتاب دانش قرائی اًبان بن تغلب را می توان ازآثارمنتسب به اودریافت . منابع کتاب شناسی آثاری به اومنسوی کرده اند که امروزه اثری ازآن ها دراختیارنیست ؛ اما ، به رغم نابودی آن ها ، صرف نام این آثاربیانگرگرایش های اًبان است . کتاب القرائات ، که ابن ندیم (ص 308) ازان نام برده ، دقیقاٌ نشان دهندۀ دانش قرائی این عالم شیعی است . هم چنین ، دوکتاب مهم معانی القرآن وغریب القرآن ، که به ترتیب ابن ندیم (همان جا) وشیخ طوسی (الفهرست ، ص 6 – 7) ازآن ها نا برده اند ، با منظرقرائت اند . اًبان بن تغلب نخستین کسی بود که درمبحث غریب القرآن اثری ازخود برجای نهاد (امین ، ج 2 ، ص 98) .

پی نوشت ها:

مزّی ، یوسف (1406ق) . تهذیب الکمال ، به کوشش بشارعواد معروف ، بیروت ، ج 2 ، 3 ، 28 .

شیخ طوسی ، محمد بن حسن(1415 ق) الرجال، به کوشش جواد قیومی، قم، مؤسسة النشرالاسلامی .

ابن سعد ، محمد (بی تا) . الطبقات الکبری ، بیروت ، دارصادر ، ج 5 و 6 .

خطیب بغدادی ، احمد (بی تا) . الکفاية فی علم الرواية ، به کوشش ابوعبدالله سورتی وابراهیم حمدی مدنی ، مدینه ، المکتبة العلمية .

ابن جزری ، محمد (بی تا) . النشر ، به کوشش علی محمد ضباع ، قاهره ، کتاب خانۀ مصطفی ، محمد ، ج 1.

امین ، محسن (بی تا) . اعیان الشیعة ، بيروت ، دارالتعارف للمطبوعات .

امینی ، عبدالحسین (1397ق) . الغدیر ، بیروت ، ج 7 .

برقی ، احمد (1331) . المحاسن ، به کوشش جلال الدین محدث ، تهران ، ج 1.

منبع: نقش شیعه در فرهنگ و تمدن اسلام و ایران

امام صادق (عليه السلام) و تکريم شاگردان

 اشاره:

نوشتار حاضر، سيرى گذرا و اجمالى در سيره علمى امام صادق عليه السلام و گوشه‏ اى از برخوردهاى آن حضرت را در تکريم اصحاب و ياران و شاگردان خود – آن گونه که در تاريخ ثبت ‏شده است – نشان مى ‏دهد.

اين نوشته را به بهانه ميلاد با سعادت حضرت امام جعفر صادق عليه السلام به شاگردان مکتب آن حضرت عليه السلام تقديم مى ‏کنيم.

چهره مقدس و ملکوتى امام جعفر صادق عليه السلام آن قدر روشن و تابناک است که هرگز نيازى به تعريف و تمجيد ديگران ندارد، بلکه اين ديگران بودند که با درک محضر آن حضرت و استفاده از وجود پرفيضش به عالي ‏ترين مراتب کمال مى ‏رسيدند.

دوران 34 ساله امامت ايشان فرصتى طلايى بود تا کام تشنگان معارف ناب الهى را از زلال سرچشمه وحى سيراب سازد. از اين رو تمام برخوردهاى وى با افراد و گروه ها حتى دگر انديشان خود باخته، آموزنده بود. در اين ميان ياران و شاگردان آن حضرت بيشترين استفاده را بردند و درسهاى ارزنده ‏اى را براى آيندگان به يادگار گذاشتند. او سالها بر کرسى درس و منبر پيامبر قرار گرفت و هزاران شاگرد را در مکتب خود تربيت کرد.

سلوک علمى امام صادق (عليه السلام) طى اين سى و چند سال، برخورد شايسته يک استاد را با شاگردان خود به زيباترين وجه ترسيم مى ‏کند.

الف) تشويق و تکريم شاگردان شايسته

تاريخ زندگى برخى ياران و شاگردان امام صادق عليه السلام و تعبيرات بسيار زيبايى که آن حضرت در حضور و يا در غياب آنها مى‏ فرمود، به خوبى نشانگر آن است که امام تا چه حد آنان را مورد تشويق و احترام قرار مى ‏داد. اکنون نمونه ‏هايى از رفتار احترام ‏آميز آن حضرت را در حق شاگردان خود ذکر مى‏ کنيم.

1- ابان بن تغلب

ابان بن محمد بن ابان بن تغلب گويد: از پدرم شنيدم که مى‏ گفت‏ به اتفاق پدرم ابان بن تغلب خدمت امام صادق عليه السلام رسيديم; همين که نگاه امام به پدرم افتاد دستور داد بالش براى پدرم نهادند و با پدرم مصافحه و معانقه کرد و به او خوش آمد گفت. (1)

2- فضيل بن يسار

هرگاه امام فضيل بن يسار را مى‏ ديد مى‏ فرمود: بشر المخبتين، سپس مى ‏فرمود: هرکه دوست دارد به سوى مردى از اهل بهشت نظر کند، به او نگاه کند. و آنگاه مى‏ افزود: فضيل از اصحاب پدر من است و من دوست مى‏ دارم کسى را که دوست بدارد ياران پدرش را. (2)

3- هشام بن محمد:

امام عليه السلام نسبت‏ به هشام بن محمد السائب کلبى بسيار عنايت داشت‏ به گونه ‏اى که هرگاه بر حضرت وارد مى ‏شد، امام صادق او را در نزد خود مى ‏نشانيد و با او با گشاده ‏رويى و انبساط سخن‏ مى ‏گفت. (3)

4- حمران:

بکير بن اعين در ايام حج ‏بر امام صادق وارد شد. حضرت سراغ حمران را از او گرفت. بکير گفت: امسال نتوانسته به حج ‏بيايد با آنکه شوق شديدى داشت که به حضور شما شرفياب شود، لکن به شما سلام رساند. حضرت فرمود: بر تو و بر او سلام باد … حمران مؤمن است و از اهل بهشت مى ‏باشد… . (4)

5- چهار نفر از نيکان:

امام صادق عليه السلام در باره چهار نفر از ياران وشاگردان خود فرمود: استوانه‏ هاى زمين و پرچم هاى دين چهار نفرند: محمد بن مسلم، بريد بن معاويه، ليث‏بن البخترى مرادى و زرارة بن اعين. (5)

همچنين در باره اين چهار نفر فرمود: همانا ياران پدرم افتخار ما هستند چه در حيات و چه پس از مرگشان که آنها زراره، محمد بن مسلم، ليث مرادى و بريد عجلى مى‏ باشند. قيام کنندگان به عدل و داد و صدق و راستى با آنانند، آنها پيشتازان پيشتازانند و آنان مقربان درگاه حق تعالى مى‏ باشند. (6)

6- احترام شاگرد جوان و پرتلاش:

در ميان ياران امام صادق عليه السلام شاگردان جوانى هم حضور داشتند. يکى از اين جوانان هشام بن الحکم بود که به گفته شيخ مفيد آنچنان در نزد ابي ‏عبد الله عليه السلام مقام و منزلت داشت (7) که گاهى برخى را به شگفتى وا مى ‏داشت. وى مى ‏نويسد: روزى هشام بن الحکم در منى بر آن حضرت وارد شد در حالى که تازه جوانى بيش نبود و در آن مجلس، بزرگان شيعه همانند حمران بن اعين و قيس ماصر و يونس بن يعقوب و ابوجعفر احول و غير آنها حضور داشتند. در حالى که از تمامى حاضران کوچکتر بود، امام صادق عليه السلام او را بر همگان مقدم داشت. همين که امام دريافت که احترام به هشام بر حضار گران آمده است، فرمود: هذا ناصرنا بقلبه و لسانه و يده; (8) «اين با قلب و زبان و دستش يارى کننده ماست.»

ب) انس با شاگردان:

امام صادق عليه السلام شاگردان و ياران خود را دوست مى‏داشت و به هنگام ديدارشان شادى و خوشحالى مى‏کرد و بارها اين سرور و شادمانى از آن حضرت ديده شد. اينها نمونه ‏هايى از آن است:

عنبسه گويد: از امام صادق عليه السلام شنيدم که مى‏ فرمود من از دست مردم مدينه و تنهايى خودم به خدا شکايت مى‏ کنم تا اينکه شما بر ما وارد شويد و شما را ببينم و از ديدنتان شادمان شوم. اى کاش اين طاغيه – ابوجعفر منصور – مرا آزاد مى‏گذاشت که خانه‏ اى بگيرم و در آن سکونت کنم و شما را نيز همراه خود در آن جاى دهم. (9)

روزى آن حضرت شخصى را به دنبال ابوحمزه فرستاد و او را طلبيد. چون وارد شد، حضرت فرمود:

انى لاستريح اذا رايتک. (10) اى ابوحمزه وقتى که تو را مى‏ بينم قلبم آرام مى ‏شود.

ممکن است گفته شود امام صادق با ياران و شاگردانى که در کوفه داشته بسيار مانوس بوده است. دو حديث ‏ياد شده نيز دلالت ‏بر همين مطلب مى‏ کند. ياران و شاگردان آن حضرت در کوفه معرفت‏ بسيار بالايى نسبت‏ به امام داشته‏ اند و بدين جهت ‏حضرت نيز متقابلا از حضور آنها شاد مى‏ گشته و اگر روزى يکى از آنها را نمى ‏ديده است، وى را مورد تفقد قراد مى ‏داده است و نسبت‏ به برخى افراد همانند ابو حمزه، تقاضا مى‏ کنند تا به حضورشان شرفياب شود.

در پاسخ مى‏ گوييم اگر چه ممکن است واقعيت امر همين باشد اما تکرار اين ماجرا نسبت‏ به برخى ديگر از ياران و شاگردان امام، اين احتمال را که احترام آن حضرت مخصوص ياران و شاگردانشان در کوفه باشد، کم‏رنگ مى ‏کند. به همين دليل است که مى‏بينيم روزى که نگاه امام صادق عليه السلام به عقبة بن خالد که به همراه معلى بن خنيس و عثمان بن عمران بر حضرتش وارد شده بودند، افتاد; حضرت فرمود:

خوش آمديد! خوش آمديد! چهره‏ هايى است که ما را دوست مى‏ دارند و ما آنها را دوست مى‏ داريم. سپس فرمود: جعلکم الله معنا فى الدنيا و الآخرة. (11) «خداوند شما را در دنيا و آخرت همراه ما قرار دهد.»

ج) اجازه سخن:

با اينکه در بسيارى از موارد هيبت امام صادق عليه السلام به هيچ کس اجازه نمى‏داد تا به خود جرئت‏ سخن گفتن در محضر آن حضرت را بدهد و تمام ياران و شاگردان امام به گوش جان سپرده بودند اما اين امام بود که به برخى از ياران دستور مى ‏داد تا سخن گويند.

روايت‏ شده است که عده ‏اى در محضر آن حضرت مناظره و گفتگو مى‏ کردند و حمران بن اعين ساکت ‏بود. حضرت به او فرمود: اى حمران چرا تو ساکتى و سخن نمى‏ گويى؟

حمران گفت: اى آقاى من! سوگند ياد کرده ‏ام که در مجلسى که شما در آنجا حضور داريد هرگز سخن نگويم. حضرت فرمود: من به تو اذن دادم، حال سخن بگو. (12)

د) بهره ‏گيرى از افراد توانا و آموزش در حين کار

امام صادق عليه السلام با ارزيابى قابليتها و توانمندي هاى شاگردان خود، برخى از آنها را براى پاره‏اى از مسائل و پيش آمدها و پاسخ به سؤالات و گفتگوهاى علمى پرورش داده بود. مثلا در مباحث کلام و مباحث اعتقادى بويژه مسائل امامت، زبدگانى همانند حمران بن اعين و هشام بن سالم و محمد بن النعمان احول و قيس ماصر و هشام بن الحکم و غير آنها را تربيت کرده بود و بموقع از آنها استفاده مى‏ کرد.

يونس بن يعقوب گويد: در خدمت امام صادق عليه السلام بودم که مردى از اهل شام بر آن حضرت وارد شد و اظهار داشت من مردى هستم صاحب کلام و فقه و فرايض; اکنون آمده‏ام تا با يارانت ‏بحث و گفتگو و مناظره کنم. حضرت فرمود: اين علم کلامى که تو از آن دم مى ‏زنى از کلام رسول خداست‏ يا ساخته ذهن خود تست؟

مرد گفت: بخشى از کلام رسول خدا و بخشى از خودم است. امام فرمود: پس تو شريک رسول خدا هستى؟ گفت: نه. حضرت فرمود: پس به تو وحى رسيده است؟ گفت: نه. حضرت فرمود: پس اطاعت تو واجب است همان گونه که اطاعت از پيامبر واجب مى‏ باشد؟ گفت: نه.

اينجا بود که حضرت به من رو کرد و فرمود: اى يونس! اين مردى است که پيش از آنکه سخن گويد خود را محکوم کرده است. سپس فرمود: اى يونس اگر کلام را خوب مى‏ دانستى، با او مناظره مى‏ کردى. يونس گفت: بسى جاى حسرت است ولى ما از شما شنيديم که از کلام نهى کرديد … حضرت فرمود: من گفتم واى بر مردمى که سخن مرا ترک گويند و به سوى آنچه که خود مى‏ خواهند بروند.

سپس فرمود: اکنون بيرون رو و ببين چه کسانى از صاحبان کلام را مى‏ يابى; آنها را نزد من بياور. گويد: بيرون رفتم و حمران بن اعين و محمد بن النعمان احول و هشام بن سالم و قيس بن ماصر را ديدم، که همه آنها از متکلمين بودند. پس آنها را به حضور امام بردم وقتى که در چادر امام نشستيم، آن حضرت سر خود را از خيمه بيرون برده بود، گويا انتظار کسى را مى‏ کشيد. نگاهمان به شتر سوارى افتاد که از دور نمايان بود. حضرت فرمود: سوگند به خداى کعبه هشام است که مى‏ آيد.

ما خيال کرديم هشام مردى از اولاد عقيل است که امام بسيار او را دوست مى ‏داشت. ناگهان هشام بن الحکم که در آن روز جوانى بود و تازه مو بر صورتش بيرون آمده بود از در وارد شد. امام پس از خوش آمد گويى، جايى براى او باز کرد و فرمود: ناصرنا بقلبه و لسانه و يده. سپس به حمران فرمود: با مرد شامى سخن بگو. حمران سخن را آغاز کرد و در گفتگوى خودبر او غالب شد. سپس به ابوجعفر احول فرمود: اى طاقى با او مناظره کن. او نيز به دستور امام با شامى سخن گفت و بر او غالب گشت. آنگاه هشام بن سالم را فرمود و او نيز به بحث و گفتگو پرداخت و غالب گشت. سپس به قيس ماصر دستور سخن داد و در پايان در حالى که از طرز سخن گفتن آنان و چيرگي‏ شان بر شامى خوشنود بود و تبسم مى‏ کرد، به او گفت‏ با اين جوان (هشام بن الحکم) گفتگو کن … (13)

ه) تقدير از تلاشهاى علمى

بسيارى از شاگردان امام صادق عليه السلام در حفظ آثار اهل بيت تلاشهاى فراوانى کردند و تقريبا در تمام ابواب فقهى و ديگر زمينه ‏هاى عقيدتى و اخلاقى و غير آن از حضرتش حديث و روايت نقل کرده ‏اند. زرارة بن اعين و ابو بصير و محمد بن مسلم و بريد بن معاويه از همان چهره‏ هاى محترم و شاگردان مکتب آن حضرت صادق عليه السلام هستند. بدين جهت امام عليه السلام اين تلاشهاى صادقانه را مورد تقدير قرار داده و در باره زراره فرموده است: «رحم الله زرارة بن اعين، لولا زرارة لا ندرست آثار النبوة و احاديث ابى; (14) «خداى رحمت کند زرارة بن اعين را. اگر زراره نبود آثار نبوت و احاديث پدرم از بين می  ‏رفت.»

همچنين در باره وى و محمد بن مسلم و بريد بن معاويه و ليث ‏بخترى فرمود: اينان از نجبا هستند و از امناى الهى در حلال و حرام خدا مى‏ باشند; اگر ايشان نبودند آثار نبوت منقطع مى‏ شد و از بين مى ‏رفت. (15)

نيز به سليمان بن خالد فرمود: هيچ کس احاديث پدرم را زنده نکرد مگر زراره و ابو بصير و ليث مرادى و محمد بن مسلم و بريد بن معاويه عجلى و … ; اينان حافظان دين و امناى پدرم بر حلال و حرام خدا هستند … (16)

و) ارجاع مردم به شاگردان خود

از ديگر نشانه ‏هاى روابط بسيار خوب امام و شاگردان خود آن است که بسيارى از مردم را که دور از مدينه به سر مى ‏بردند و دسترسى به آن حضرت نداشتند، به برخى از شاگردان عالم و فقيه خود که پاسخگوى نيازهاى دينى و اعتقادى مردم بودند ارجاع مى ‏داد; مثلا:

1- به فيض بن مختار فرمود: هر وقت‏ خواستى بر حديث ما دست‏بيابى، آن را از اين شخص که اينجا نشسته است‏ بگير; و با ست‏ خود به زراره بن اعين اشاره فرمود. (17)

2- به شعيب عقرقوقى که به امام جعفر صادق عليه السلام گفته بود بسا مى‏شود به برخى از مسائل نياز پيدا مى کنيم; آنها را از چه کسى بپرسيم؟ فرمود: بر تو باد بر اسدى يعنى ابوبصير. (18)

3- به مسلم بن ابى حيه که پس از مدتى شاگردى در خدمت امام صادق عليه السلام مى‏ خواست‏به و طنش برگردد و توصيه ‏اى از آن حضرت درخواست کرده بود، فرمود: نزد ابان بن تغلب برو، زيرا وى احاديث زيادى از من شنيده است; پس هر چه از من براى تو روايت کرد، تو آنها را از من روايت کن. (19)

4- عبد الله بن ابى يعفور گويد: به حضرت امام جعفر صادق عليه السلام عرض کردم ممکن نيست هميشه خدمت ‏شما برسم و بسا مى‏ شود برخى سؤال مى‏ کنند و جواب آن را آماده ندارم; در اين گونه مواقع چه کنم؟

حضرت فرمود:

چرا با محمد بن مسلم تماس نمى‏ گيرى; زيرا که او از پدرم گرفته و نزد او وجيه بوده است. (20)

5- در زمان حضرت صادق عليه السلام مردى شامى براى بحث و گفتگو با امام به مدينه آمده بود که حضرت او را به حمران ارجاع داد. آن مرد شامى گفت: من براى مناظره با تو به اينجا آمده‏ ام نه با حمران!

حضرت فرمود: اگر بر حمران غلبه کردى مثل آن است که بر من غالب شده ‏اى. پس آن مرد از حمران سؤال مى‏ کرد و او پاسخ مى ‏گفت چندانکه آن مرد شامى خسته شد. حضرت به وى فرمود: اى شامى! حمران را چگونه يافتى؟ گفت: بسيار حاذق است زيرا هر چه از او پرسيدم جواب مرا مى‏ گفت. (21)

ز) درخواست گزارش از فعاليتهاى تبليغى

يونس بن يعقوب گويد: من و جمعى ديگر در محضر امام صادق عليه السلام بوديم و هشام بن حکم حضور داشت. حضرت رو به هشام نمود و فرمود: داستان خود را با عمرو بن عبيد براى دوستانت نقل کن. هشام عرض کرد: شنيده بودم که عمرو بن عبيد در بصره براى خود محلى در مسجد ترتيب داده و مردم اطراف او را مى‏ گيرند و او مردم را گمراه مى‏کند. اين مطلب بر من خيلى گران آمده بود. بدين جهت ‏به سوى بصره سفر کردم. اتفاقا روز جمعه بود که وارد بصره شدم. به مسجد رفتم و او را ديدم که با کمال وقار و بزرگى نشسته و مردم اطراف او حلقه زده ‏اند و پيوسته از او سؤال مى‏ کنند.

من خود را در کنار آن مردم جاى دادم. آنگاه رو به او کردم و گفتم: اى دانشمند! من از تو سؤالى دارم. گفت: بگو. پرسيدم: آيا چشم دارى؟ گفت: اى پسرک اين چه سؤالى است که مى‏ کنى؟ مگر نمى‏ بينى که چشم دارم؟ ! گفتم: سؤال من در همين حد است. گفت: بپرس، اگر چه سؤال تو احمقانه است. باز سؤال کردم: آيا چشم دارى؟ گفت: آرى. گفتم: چه استفاده ‏اى از آن مى‏ کنى؟ گفت: مردم را مى‏بينم و رنگها را تميز مى ‏دهم. گفتم: بينى دارى؟ گفت: آرى. گفتم: چه بهره‏ اى از آن مى ‏برى؟ گفت: بوها را استشمام مى‏ کنم. گفتم: دهان دارى؟ گفت: آرى. گفتم: از آن چه فايده ‏اى می ‏برى؟ گفت: غذاها را به آن وسيله مى‏ چشم. گفتم: آيا قلب دارى؟ گفت: آرى. پرسيدم: با او چه مى‏ کنى؟ گفت: آنچه را که اعضا و جوارح بدنم لمس کنند خصوصيات آن را با قلب تميز مى‏ دهم. گفتم: با آنکه اين اعضا و جوارح، صحيح و سالم هستند چه نيازى به قلب است؟ گفت: قلب رئيس بدن است آنچنانکه هر چه انسان بشنود و در آن حيرتى باشد به وسيله قلب و تامل کردن در آن مى ‏توان خصوصيات و واقعيت آن را کشف کرد.

گفتم: پس قلب به منزله رئيس و فرمانده اعضا و حواس انسان است و بدن از وجود چنين فرمانروايى مستغنى و بي‏نياز نيست؟ گفت: آرى.

آنگاه گفتم: اى ابا مروان! خداوندى که براى اعضا و جوارح انسان رئيس و امامى قرار داده که در وقت جهل و حيرت خود به او رجوع کنند، چگونه ممکن است اين امت را حيران و سرگردان در جهل خود فرو گذارد و براى آنان امام و رئيسى قرار ندهد تا در موارد حيرت و نادانى خود به او رجوع کنند؟ عمرو چون اين کلام را از من شنيد رو به من آورد و گفت: اهل کجايى؟ گفتم: اهل کوفه. گفت: پس يقين دارم که تو هشام هستى. بي ‏درنگ از جاى برخاست و مرا در آغوش گرفت و در جاى خويش نشانيد و تا وقتى که من در آن مجلس بودم هيچ سخن نگفت تا آن زمان که برخاستم.

حضرت صادق عليه السلام از اين جريان خنديد و فرمود: اى هشام! اين مناظره را از کجا ياد گرفتى؟

هشام گويد: عرض کردم يابن رسول الله بر زبانم جارى شد. حضرت فرمود: اى هشام به خدا سوگند اين مطالب در صحف ابراهيم و تورات موسى نگاشته شده است.

ح) راهنمايى و تذکر

هر دانشمندى هر چند که از نظر دانش، توانا باشد معمولا داراى ضعف هايى نيز هست که بايد آنها را به قوت مبدل کند و اگرنقاط قوتى دارد بايد بر آنها تکيه زند تا بهتر مورد استفاده قرار گيرد.

امام صادق عليه السلام در ضمن جلسات درسى و يا در ملاقاتها و نشستهاى علمى که با شاگردان خود داشت، هرگاه به نقاط ضعف يا قوت آنان برخورد مى‏ کرد هرگز از يادآورى آن خوددارى نمى‏ کرد.

امام پس از آنکه عده ‏اى از شاگردان خود را براى بحث و گفتگو با يک مرد شامى فرا مى‏ خواند، در پايان به نقاط مثبت و منفى که در آنها ديده است اشاره مى‏ کند. در باره حمران مى ‏فرمايد:

اى حمران! تو در بحث، سخنى را دنبال مى‏ کنى و به نتيجه مى ‏رسانى.

به هشام بن سالم فرمود: مى‏ خواهى بحث را دنبال کنى و به نتيجه برسانى اما توانايى ندارى و به احول فرمود: در بحث و مناظره بسيار قياس مى‏ آورى و حيله‏ گرى مى‏ کنى; باطل ديگران را به باطل جواب مى‏ دهى و خرد مى‏ کنى; جز اينکه باطل تو گوياتر و آشکارتر از باطل اوست. و به قيس ماصر فرمود: به هنگام گفتگو به حق نزديک مى‏ شوى اما از اخبار و احاديث پيامبر بسيار فاصله مى ‏گيرى و حق را به باطل مى ‏آميزى، اما بدان که سخن حق اگر چه کم باشد تو را از باطل بسيار بي‏نياز خواهد ساخت. سپس افزود: تو و احول در بحث و مناظره جنب و جوش خوبى داريد و بسيار حاذق و هوشيار هستيد.

يونس گويد: يک لحظه با خود گفتم که شبيه همين سخنان را حضرت به هشام بن الحکم خواهد گفت اما ديدم که حضرت وى را مخاطب قرار داد و فرمود: اى هشام تو پيش مى ‏روى اما همين که مى ‏خواهى به زمين بخورى ناگهان پرواز مى‏ کنى و همانند تو بايد با مردم سخن گويند. از لغزش بپرهيز که امداد شفاعت در پشت ‏سر تو خواهد بود. (22)

ط) ابراز خشم از اسائه ادب بر شاگردان

جميل بن دراج گويد روزى به قصد ديدار امام صادق عليه السلام به خانه ايشان روانه شدم. پيش از ورود، شخصى از اهل کوفه را ديدم که از محضر امام بيرون رفت.

وقتى بر آن حضرت وارد شدم، حضرت فرمود: آن کس را که هم‏اکنون از نزد من بيرون رفت ملاقات کردى؟ عرض کردم: آرى، او مردى از ياران ما و از کوفيان است. حضرت فرمود: خداى روح او را و هر که همفکر اوست پاک نگرداند. او از کسانى ياد کرد و عيب جويى نمود که پدرم آنها را بر حلال و حرام خدا امين شمرده بود و جايگاه علم پدرم بودند و امروز در نزد من چنين هستند. اينان جايگاه سر من مى ‏باشند.

از ياران حقيقى پدرم بوده ‏اند و اگر اهل زمين در اثر گناه، مستحق عذاب الهى باشند، خداوند به واسطه همين چهره ‏ها سوء و عذاب را از آن مردم برطرف مى‏ کند.

اينان ستارگان شيعيانم هستند چه زنده باشند و چه مرده. اينان کسانى هستند که ياد پدرم را زنده کرده ‏اند. سپس گريه کرد. عرض کردم: اينان چه کسانى هستند؟

حضرت فرمود: کسانى هستند که مشمول صلوات و رحمت ‏خداوند مى‏ باشند چه زنده باشند و چه مرده; آنان بريد عجلى و زراره و ابوبصير و محمد بن مسلم هستند. (23)

ي) تاثر از فوت ياران و اظهار همدردى

امام صادق عليه السلام با دريافت‏ خبر رحلت غم ‏انگيز برخى از ياران و شاگردان سخت متاثر مى ‏شد و با صاحبان عزا اظهار همدردى مى‏ کرد. چنانچه نقل گرديده وقتى که ابان بن تغلب از دنيا رفت و خبر وفات او به امام صادق عليه السلام رسيد، حضرت بر او رحمت فرستاد و سوگند ياد کرد که مرگ ابان دل مرا به درد آورد. (24)

ک) ترحم و طلب آمرزش

از آن حضرت سخنان بسيار مهم و ارزشمندى در باره برخى شاگردان که از دنيا رفته بودند شنيده شده است. در اين سخنان زيبا نه تنها بر عدالت و وثاقت آن بزرگ مردان صحه گذاشته شده، بلکه به ثبات ايمان و اهل بهشت‏ بودنشان نيز اشاره گرديده است. بهترين مصداق سخن آن حضرت افرادى همانند حمران بن اعين و عبد الله بن ابى يعفور و يونس بن ظبيان و بکير بن اعين هستند.

1- امام صادق عليه السلام پس از فوت يونس بن ظبيان فرمودند: رحمه الله و بنى له بيتا فى الجنة کان و الله مامونا على الحديث .. . (25)

خداى رحمت کند او را و خانه‏اى برايش در بهشت‏بنا کند. به خدا سوگند که اونسبت‏به ضبط و نقل حديث امين بود.

2- آن حضرت پس از فوت حمران بن اعين فرمود: مات والله مؤمنا (26)

به خدا سوگند که وى به حالت ايمان از دنيا رفت.

3- امام پس از فوت بکير بن اعين فرمود: والله لقد انزله بين رسوله و اميرالمؤمنين صلوات الله و سلامه عليهما (27) به خدا سوگند که پروردگارش جايگاه او را بين پيامبر و اميرمؤمنان قرار داد.

4-  پس از وفات عبد الله بن ابى يعفور، نامه ‏اى به مفضل بن عمر نوشت و چنين يادآور شد: خداوند او را قبض روح کرد در حالى که نيکنام بود، تلاشش مورد تقدير، خودش آمرزيده و مورد رضايت‏خدا و پيامبر و امامش بود … در زمان ما کسى مطيع‏تر از او براى خدا و رسول و امامش يافت نمى ‏شد و بر همان حال بود تا خداوند روحش را به سوى خود گرفت و به بهشت روانه ‏اش ساخت. (28)

ل) زيارت قبر ياران

عبد الملک بن اعين شيبانى کوفى يکى از ياران با وفا و از شاگردان امام صادق عليه السلام بود که در نزد امام، قرب و احترام فراوان داشت. حضرت پس از آنکه وى در مدينه از دنيا رفت، دست ‏به دعا برداشت و فرمود: خدايا ما در نزد ابو ضريس از بهترين بندگانت ‏بوديم; خدايا او را در روز قيامت جزو ثقل محمد صلى الله عليه و آله قرار ده. سپس در باره ‏اش فرمود:

چه کسى همانند ابو ضريس است، بلکه همانند او کسى نيامده است. (29)

آنگاه با ياران خود به زيارت قبر او در مدينه رفت (30) و در کنار تربتش بر او رحمت فرستاد.

محمدجواد طبسى

پى‏نوشت‏ها:

1) رجال نجاشى، ص 8

2) سفينة البحار، ج 2، ص 370

3) منتهى الآمال، ج 2، ص 179.

4) شاگردان مکتب ائمه، ج 1، ص 261 و اختصاص مفيد، ص 192

5) همان، ص 239

6) منتهي‏الآمال، ج 2، ص 167.

7) سفينة البحار، ج 2، ص 719

8) همان

9) همان، ج 2، ص 21

10) شاگردان مکتب ائمه، ص 100

11) تنقيح المقال، ج 2، ص 247

12) سفينة البحار، ج 1، ص 334

13) ارشاد مفيد، ص 261.

14) اختصاص مفيد، ص 61

15) تنقيح المقال، ج 1، ص 165.

16) همان، ص 165

17) منتهى الآمال، ج 2، ص 171

18) همان، ص 175

19) شاگردان مکتب ائمه، ص 2، رجال نجاشى، ص 10

20) جامع الرواة، ج 2، ص 193

21) منتهي‏الامال، ج 2، ص 170 و تنقيح المقال، ج 1، ص 371

22) ارشاد مفيد، ص 262 و احتجاج طبرسى، ج 2، ص 122

23) تنقيح المقال، ج 1، ص 165

24) معجم رجال الحديث، ج 1، ص 25

25) منتهى الآمال، ج 2، ص 180

26) جامع الرواة، ج 1، ص 278 و تنقيح المقال، ج 1، ص 370

27) معجم رجال الحديث، ج 3، ص 353

28) منتهى الآمال، ج 2، ص 173

29) جامع الرواة، ج 1، ص 519

30) همان

منبع :مبلغان ، خرداد 1380، شماره 17

سيره امام صادق (عليه ‏السلام) در رفتار با اصحاب

دوران 34 ساله امامت امام جعفرصادق (علیه السلام) فرصتی طلایی بود تا تشنه کامانِ معارفِ نابِ الهی را از سرچشمه زلال وحی سیراب سازد و در این خلال، برخوردهای آن حضرت با گروه های دگر اندیش سازنده و آموزنده بود. هنگامی که مفضل علیه زندیقی، عتاب آمیز صحبت کرد، آن زندیق نتوانست تعجب خود را پنهان کند و گفت گمان نمی برم شما از حلقه شاگردان جعفر صادق باشید چه این که ایشان رفتاری بس ملایم تر و خوشایندتر از این جوش و خروش شما دارد. «عنوان بصری» می گوید، من از محضر مالک بن انس دانش فرا می گرفتم و بنا را بر آن گذاشتم که از محضر جعفر بن محمد(علیه السلام) نیز دانش فرا بگیرم و بعد از اجازه بر او وارد شدم و گفتم: السلام علی الشریف و او در جوابم فرمود: أدخل علی برکة اللّه!

آن حضرت که با زنادقه و مخالفان این نوع برخورد کریمانه را دارد، به یقین با اصحاب و شاگردان خاص خویش، رفتاری والاتر از این خواهد داشت. او سال ها بر کرسی درس و منبر پیامبر (صلی الله علیه وآله) قرار گرفت و هزاران شاگرد را در مکتب خود تربیت کرد.

سلوک علمی امام صادق (علیه السلام)

طی این سی وچند سال، برخورد شایسته یک استاد را با شاگردان خود به زیباترین وجه ترسیم می کند و ما در این مجال کوتاه به چند عنوان مختصر اشاره می کنیم:

الف: تشویق و تکریم شاگردان شایسته

تاریخ پربار زندگی امام صادق (علیه السلام) نشان می دهد که آن حضرت، چه در حضور و چه در غیاب یاران و شاگردان شایسته خود، نسبت به آنان، تعبیرات زیبایی دارد که نشانگر تشویقِ آن ها و احترام به آنان است. نمونه چند رفتار احترام آمیز آن حضرت در حق شاگردان ایشان، ذکر می شود.

1ـ ابان محمدبن ابان بن تغلب

ابان می گوید: از پدرم شنیدم که می گفت: به اتفاق پدرم ابان تغلب خدمت امام صادق (علیه السلام) رسیدیم. همین که نگاه امام به پدرم افتاد، دستور داد بالش برای پدرم نهادند و با پدرم مصافحه و معانقه کرد و به او خوشامد گفت.[1]

2ـ فضیل بن یسار

هر گاه امام فضیل بن یسار را می دید می فرمود: هر کس که دوست دارد به سوی مردی از اهل بهشت نظر کند به فضیل نگاه کند. و می فرمود: فضیل از اصحاب پدر من است و من دوست می دارم کسی را که دوست بدارد یاران پدرش را.[2]

3ـ هشام بن محمد

امام (علیه السلام) نسبت به هشام بن محمد السائب الکلبی بسیار عنایت داشت به گونه ای که هر گاه بر حضرت وارد می شد، امام صادق (علیه السلام) او را نزد خود می نشاند و با او با گشاده رویی و نشاط سخن می گفت.[3]

4ـ حمران بن اعین

بکیر بن اعین در ایام حج بر امام صادق (علیه السلام) وارد شد، حضرت سراغ حمران را از او گرفت، بکیر گفت: امسال نتوانست به حج بیاید؛ با آن که شوق زیادی داشت که به حضور شما نیز شرفیاب شود، اما به شما سلام رساند. حضرت فرمود: بر تو و او، سلام باد… حمرانْ مؤمن و از اهل بهشت است.[4]

5ـ هشام بن الحکم

هشام آن چنان نزد امام موقعیت ممتازی داشت که گاهی بزرگان دیگر بر او رشک می بردند. در منی حضرت صادق(علیه السلام) و افرادی چون حمران، قیس، صر و یونس و… حضور داشتند که هشام بر آن ها وارد شد، امام صادق(علیه السلام) او را بر همگان مقدّم داشت. حضرت دریافت که احترام به هشام بر حضار گران آمده است؛ لذا فرمود: هذا ناصرنا بقلبه و لسانه و یده.[5]

ب: اُنس با شاگردان

منظور از انس با شاگردان، مراوده، دیدوبازدید و شرکت در مجالس آن ها است. به این معنی که آن حضرت دیدار با ایشان را دوست می داشته و دوری آنان باعث دلتنگی حضرت می شده است.

غبسه می گوید: از امام صادق(علیه السلام) شنیدم که می فرمود: من از دست مردم مدینه و تنهایی خودم به خدا شکایت می کنم تا این که شما بر ما وارد شوید و از ورود شما شادمان می شوم و ای کاش این طاغیه ـ منصور دوانیقی ـ مرا آزاد می گذاشت که خانه ای بگیرم و در آن سکونت کنم و شما را نیز همراه خود در آن جای دهم.[6] و یا خطاب به ابوحمزه می گفت: إنّی لأستریح اذا رأیتک[7] ای ابوحمزه از دیدار شما آرام می شوم. و یا زمانی که عقبة بن خالد، معلی بن خنیس و عثمان بن عمران بر حضرت امام صادق (علیه السلام) وارد شدند، حضرت فرمود: خوش آمدید، خوش آمدید؛ ای کسانی که ما را دوست دارند و ما آن ها را دوست داریم. و سپس فرمود: جَعلکم اللّه مَعَنا فی الدُّنیا و آلاخرة.[8]

ج: میدان دادن برای سخن گفتن

گاهی اصحاب و شاگردان امام صادق(علیه السلام) در محضر شریف آن امام همام، لب به سخن نمی گشودند؛ نخست به این دلیل که هیبت معنوی امام جرأت سخن گفتن در محضر ایشان را از حاضرین سلب می کرد، دیگر این که سخن گفتن در محضر ایشان را نوعی خلاف نزاکت به حساب می آوردند. در چنین اوضاع و احوالی حضرت خودش دستور به مناظره می دادند و راضی نمی شدند که هیبت ایشان و ادب دوستان، از کسی سلب جرأت نماید. لذا در محفلی که مناظره و گفتگو بود، دیدند حمران بن اعین ساکت است. حضرت سؤال کردند که چرا سخن نمی گویی؟ حمران گفت: سرور من، سوگند یاده کرده ام که در مجلسی که شما حضور دارید به خود اجازه سخن گفتن ندهم. حضرت فرمودند: من به تو اجازه دادم، حال سخن بگو.[9]

د: تقدیر از تلاش های علمی

همه شاگردان آن حضرت در راه حفظ آثار اهل بیت (علیهم السلام) اهتمام می ورزیدند، اما برخی از آن ها نقش بیشتری داشتند و درست به همین دلیل، امام بر خود لازم دیده است که از تلاش های برجسته و صادقانه آن ها قدردانی نماید. درباره زراره فرمود: «رحم الله زرارة بن اعین، لو لا زراره لاندرست آثار النبوة و احادیث ابی؛[10] خدا رحمت کند زرارة را که اگر تلاش های او نبود آثار نبوت و احادیث پدرم تباه می شد». و در حق زرارة و محمد بن مسلم و برید بن معاویة و لیث بختری فرمود: اینان از نجبا هستند و از امنای الهی به شمار می آیند، حلال و حرام خدا را می دانند و اگر اینان نبود آثار نبوت تباه می شد.[11]

جلوه دیگر تقدیر از تلاش های علمی؛ ارجاع مردم به شاگردان خود است که در سیره عملی امام صادق بارها دیده شده است؛

ـ به فیض بن مختار فرمود، هر وقت خواستی بر احادیث ما آگاهی یابی، سراغ آن شخص را بگیر. و با دست مبارک به زرارة بن اعین اشاره فرمود.[12]

ـ مردی از شام برای بحث و گفتگو نزد حضرت آمده بود، ایشان آن شخص را به حمران ارجاع داد، آن شخص گفت، من برای مناظره با شخص شما آمده ام نه حمران، حضرت فرمود، اگر بر ایشان ظفر یافتی، گویا بر من غالب شده ای. بعد از ختم مناظره، حضرت از مرد شامی سؤال کرد که حمران را چگونه یافتی؟ گفت: بسیار حاذق و ماهر بود. هر آن چه که پرسیدم، به خوبی جواب گفت.[13]

ـ عبدالله بن یعفور می گوید: از حضرت سؤال کردم که گاهی سؤالی پیش می آید و ما به شما دسترسی نداریم، در این گونه مواقع چه کنیم؟ حضرت فرمود: چرا نزد محمد بن مسلم نمی روی، زیرا که او از پدرم علم و دانش فراگرفته و نزد او موجه بوده است.

هـ : راهنمایی و تذکر

انسان غیرمعصوم هرچه دانش داشته باشد و تلاش های علمی صادقانه صورت داده باشد باز هم بی نیاز از منبع فیض نیست که هر از گاهی رو به سوی او آورد و نقاط قوت خود را از زبان او بشنود و بر ضعف های خود وقوف یابد تا در صدد رفع آن ها برآید. حضرت امام صادق(علیه السلام) با هدف توانمند ساختن شاگردان، نقاط ضعف و قوت آنان را گوشزد می کرد.

به حمران می گفت: در بحث، سخنی را دنبال می کنی و به نتیجه می رسانی. به هشام بن سالم فرمود: می خواهی بحث را دنبال کنی و به نتیجه برسانی اما توانایی نداری.

به احول فرمود: در بحث و مناظره قیاس بسیار می آوری و باطل را به باطل جواب می دهی. به قیس فرمود: در گفتگو به حق نزدیک می شوی اما از اخبار و احادیث نبوی فاصله می گیری و حق را به باطل می آمیزی، اما بدان که سخن حق هر چند کم باشد تو را از باطل، بسیار بی نیاز خواهد کرد.

به هشام بن حکم فرمود: تو در بحث پیش می روی همین که می خواهی به زمین بخوری دوباره پرواز می کنی و کسی همانند تو باید با مردم سخن بگوید. از لغزش بپرهیز که امداد و شفاعتْ یاریگر تو خواهد بود.[14]

و: ابراز خشم از اسائه ادب به شاگردان

کسانی از کوفه به محضر شریف حضرت رسیدند و از کسانی چون برید و زرارة و محمد بن مسلم عیب جویی کردند، حضرت به آن ها فرمود: ای گروه عیب جو و هرکس که همفکر شما ماست! خدا روح شما را پاک نگرداند. شما از کسانی عیب می گویید که امین خدا بر حلال و حرام دین شما هستند.

آنان ستارگان شیعیانم هستند، چه زنده باشند چه مرده. اینان یاد پدرم را زنده کرده اند. راوی می گوید: سپس حضرت از شدت ناراحتی گریه کردند و آن گاه اضافه کردند: آنان کسانی هستند که مشمول صلوات و رحمت خداوند می باشند، چه زنده باشند و چه مرده و آنان «برید عجل»، «زرارة»، «ابوبصیر» و «محمدبن مسلم» هستند.[15]

ز: تأثر از فوت یاران و طلب آمرزش

زمانی که خبر رحلت ابان بن تغلب به حضرت رسید، بر او رحمت فرستاد و سوگند یاد کرد که مرگ ابان دل مرا به درد آورده است.[16] در فوت یونس بن ضبیان فرمود: رحمه الله و بنی له بیتا فی الجنة کان والله مأمونا علی الحدیث.[17]

ح: زیارت قبر یاران

عبدالملک بن اعین شیبانی کوفی، یکی از یاران باوفا و از شاگردان امام صادق (علیه السلام) بود که در نزد امام قرب و احترام فراوان داشت. ایشان در مدینه از دنیا رفت، حضرت در حق ایشان دعا کرد: خدایا! او را در روز قیامت جزو ثقل محمد (صلی الله علیه وآله) قرار ده، چه این که او در نزد ما از بهترین بندگانت بود. سپس با جمعی دیگر به زیارت قبر او رفت و در کنار تربتش بر او رحمت فرستاد.[18]

نویسنده : محمد زاهدی (صابری) ، صفحه 43

مجله:شمیم یاس- آذر 1384، شماره 33

پی نوشت ها:

[1] . رجال نجاشی، ص 8.

[2] . سفینة البحار، ج 2، ص 370.

[3] . منتهی الامال، ج 2، ص 179.

[4] . اختصاص مفید، ص 192.

[5] . سفینة البحار، ج 2، ص 719.

[6] . همان، ص 21.

[7] . شاگردان مکتب ائمه، ص 100.

[8] . تنقیح المقال، ج 2، ص 247.

[9] . سفینة البحار، ج 1، ص 334.

[10] . اختصاص مفید، ص 61.

[11] . تنقیح المقال، ج 1، ص 165.

[12] . منتهی الامال، ج 2، ص 171.

[13] . همان، ص 170.

[14] . ارشاد مفید، ص 262.

[15] . تنقیح المقال، ج 1، ص 165.

[16] . معجم رجال الحدیث، ج 1، ص 25.

[17] . منتهی الامال، ج 2، ص 180.

[18] . جامع الرواة، ج 1، ص 519.