اهل بیت (ع)

نوشته‌ها

شرح مناجات المریدین (۴)

مروری بر مطالب پیشین

فراتر از هدف هایی که عموم مردم در مناجات ها و دعاهای خود در پی رسیدن به آنها هستند، هدفی والاتر به نام قرب به خداوند متعال وجود دارد که اولیاء و دوستان خاص خدا درصدد دستیابی به آن هستند. عموم مردم در آرزوی رسیدن به منافع و شادکامی هایی در آخرت هستند که نمونه آنها را در دنیا درک کرده اند و چشیده اند و درخواست رهایی از عذاب ها و رنج هایی در آخرت را دارند که در دنیا نیز به نوعی از آنها احتراز می جویند. آنان برای رسیدن به ثواب و نعمت های بهشتی و نجات از عقاب الاهی و عذاب جهنم به انجام تکالیف و وظایف خویش مبادرت می ورزند و از اینکه هدفی فراتر از آنها به نام قرب الاهی وجود دارد که از مطلوبیت ذاتی برخوردار می باشد غافل هستند. در این راستا، حضرت در مناجات خود به معرفی خداجویانی می پردازند که اراده رسیدن به قرب الاهی را دارند و برای رسیدن به این هدف متعالی و از بین راه های گوناگونی که برای دستیابی به آن وجود دارد، از خداوند می خواهند که راه کوتاه تر و کم خطرتر را به آنان بنماید، تا زودتر به هدف غایی خویش دست یابند. سومین نکته ای که در مناجات حضرت بدان پرداخته شده است، نیاز به الگو و پیش گام جهت سیر و سلوک و پیمودن مسیر پرخطر و پرفراز و نشیب تعالی و تکامل است. چه اینکه در هر حرکتی به خصوص در سیر و حرکت معنوی، وجود الگو نقش اساسی در موفقیت انسان دارد و اگر انسان در سیر و حرکت خود از رفیقی شایسته و آشنای به مسیر نیل به معبود برخوردار باشد، با سرعت و اطمینان بیشتری راه را می پیماید. بر این اساس، حضرت به معرفی اوصاف پیش گامان مسیر سیر و سلوک و نیل به قرب الاهی پرداختند.

نقش توجه به کرم و رحمت الاهی در افزایش انگیزه بندگی

نکته چهارم که مد نظر حضرت قرار گرفته، شناسایی توجه و عنایتی است که حضرت معبود به سالک راه خویش دارد. چه اینکه پس از شناسایی طریق و مقصد و همراهان راه قرب الاهی، اگر انسان بداند که چسان خداوند به او عنایت و توجه دارد و مشتاق تقرب بنده به خویش است، عزم سالک بر پیمودن طریق قرب الی الله افزون تر و راسخ تر می گردد و بر این اساس، حضرت در تبیین این نکته فرمودند:
فَیا مَن هُوَ عَلَی المُقبِلینَ عَلَیهِ مُقبِلٌ، وَ بِالعَطفِ عَلَیهِم عآئِدٌ مُفضِلٌ، وَ بِالغافِلینَ عَن ذِکرِه رَحیمٌ رَؤُفٌ، وَ بِجَذبِهِم اِلی بابِهِ وَدُودٌ عَطُوفٌ؛ «ای خدایی که به آنان که رو به سوی تو آرند اقبال و توجه می کنی و با فضل و احسان بی کرانت آنان را به سوی خود می کشی و جذب می کنی و با غافلان از یاد خود رئوف و مهربان هستی و با عاطفه و لطف و جذبه محبتت آنان را به درگاهت می کشانی».
در این فراز از مناجات، عنایت، فضل و احسان خداوند به بندگان مطیع و فرمان بردار خویش و رحمت و رأفت وی در حق غافلان به عنوان صفات ویژه خداوند مورد توجه قرار گرفته است. ذکر این ویژگی ها از آن روست که اگر انسان با کسی سخن گوید که اعتنایی به او ندارد، سخت آزرده خاطر می گردد. اما اگر بداند کسی که مخاطب سخنان او قرار گرفته، به او عنایت و توجه دارد و علاوه بر آن، او را مورد لطف خویش قرار می دهد و حتی مهر و رحمت خود را از غافلان و کسانی که از درگاه وی روی برتافته اند دریغ نمی ورزد و مقدمات و وسایل جذب و توجه آنان به خویش را فراهم می آورد، اراده و انگیزه مضاعفی برای توجه و گفت و گوی با چنان مخاطبی در او پدید می آید. شناخت و آگاهی به عنایت و توجه خداوند به بندگان، زمینه درک تجلیات صفات جلال و جمال الاهی را فراهم می آورد و نقش مؤثری در شتاب یافتن حرکت انسان به سوی خدا و رسیدن به قرب الاهی ایفا می کند.
برای درک معانی بلند مربوط به ساحت الهی و از جمله عنایت و لطف او در حق بندگان، ما ناچاریم مطلب را در سطح نازل تر و در سطح روابط بین افراد عادی تنزل دهیم تا از رهگذر تبیین نمونه های قابل فهم، به تدریج امکان فهم مفاهیم و نمونه های متعالی تر و لطیف تر را در خود فراهم آوریم. از این روی، چنین می نگاریم: اگر انسان بخواهد با کسی ارتباط برقرار کند، خواه انگیزه او استفاده از مال و علم او باشد و یا انگیزه او بسترسازی برای رسیدن به جاه و مقام باشد و یا انگیزه او انس یافتن و ایجاد صمیمیت و دوستی بین خود و او باشد، باید کاری کند که توجه طرف را معطوف به خود سازد. مثلاً اگر دانش آموز و یا دانشجویی می خواهد که نظر استاد را به خود جلب کند تا بیشتر از محضر او استفاده کند، باید حرکت و رفتاری را از خود بروز دهد تا استاد را علاقه مند به خود سازد. گاهی انسان با برخوردهای اولیه می تواند توجه طرف مقابل را به خود معطوف سازد، که در این صورت کار را برای خود آسان ساخته است و زود به نتیجه خوشایند خود دست خواهد یافت. اما گاهی انسان سال ها تلاش می کند تا توجه کسی را به خود جلب کند. مثلاً جوانی خواهان ازدواج با دختری است و برای جلب نظر آن دختر و خانواده اش مدت ها تلاش می کند و حتی دیگران را واسطه قرار می دهد و سعی می کند که تقاضاها و خواسته های آنان را انجام دهد، تا در نتیجه به مطلوب خود دست یابد.
در سایر امور دنیایی نیز مواردی یافت می شود که انسان پس از تلاش و صرف وقت فراوان موفق به جلب نظر دیگران و رسیدن به خواسته خود می گردد. اما عظمت عنایت و لطف خداوند در حق انسان را مشمول توجه و عنایت خود می سازد و هیچ فاصله ای بین انسان و او وجود ندارد و به راحتی انسان می تواند به خلوت انس او بار یابد و از سوی خدا مانعی برای بندگان فراهم نمی آید، و فقط، خودخواهی ها، هواهای نفسانی و وسوسه های شیطانی است که انسان را از ارتباط با خداوند محروم می سازد، و اگر انسان بر رها کردن این موانع توفیق یابد، می تواند با خداوند ارتباط برقرار کند و به دنبال آن، عنایت و لطف بی نهایت خداوند را متوجه خود سازد.
آیا ارزش و افتخاری بالاتر از این می توانیم برای خود تصور کنیم که خداوند خودش ما را به سوی بزرگ ترین سرمایه وجودی که همان سعادت ابدی و قرب به خویش است فرا می خواند و ما را به نزدیک ترین راه وصول به این هدف متعالی رهنمون می سازد و موانع دستیابی به آن را از فرارویمان برمی دارد؟ برای اغلب مردم درک مقام قرب الاهی و انس با خدا دشوار است و اگر انسان با زحمت و خودسازی و البته با توفیق الاهی توانست به درک این مقام و عظمت آن دست یابد و آن را به مثابه بالاترین و نهایی ترین هدف خود بشناسد و آن گاه آن را با اهداف دنیوی مقایسه کند، در می یابد که انسان برای رسیدن به چنین هدفی جا دارد که صدها سال زحمت کشد و وقت صرف کند؛ زحمت و تلاشی که عمدتاً از او ساخته نیست. پس همچنان که انسان برای رسیدن به مقاصد دنیوی تلاش می کند و هر چه آن مقصد بزرگ تر باشد، تلاش او گسترش می یابد، برای رسیدن به این هدف متعالی و ارزنده اخروی نیز باید تلاش فراوان داشته باشد و جا دارد که انسان عمر خود را صرف رسیدن به این هدف متعالی کند. اما خداوند به قدری رئوف، مهربان و بنده نواز است و ارتباط و توجه بندگان به خویش را دوست دارد و در پی آن است که به هر بهانه ای چتر رحمت خود را بر سر بندگان خود بگستراند که به محض توجه بنده به او و با کمترین زحمتی که بنده برای ارتباط با خدا متحمل می گردد، توجه و عنایت خود را معطوف به آن بنده می سازد و او را در کمند احسان، انعام و فضل بی کران خود قرار می دهد. بالاتر از آن، بندگان غافلی را که جاذبه های دنیا، هواهای نفسانی، جاه طلبی ها و وسوسه های شیطانی آنان را از یاد خدا غافل ساخته است، نیز از رحمت و رأفت او محروم نمی سازد.

اسباب و عوامل توجه به خداوند

خداوند دو دسته عوامل و وسایل را برای توجه دادن غافلان به مظاهر جمال و جلال خود فراهم ساخته است: دسته اول، عوامل و اسبابی تشریعی هستند که نزول کتاب های آسمانی و از جمله قرآن و ارسال پیامبران در شمار این عوامل جای می گیرند.
دسته دوم عوامل و اسباب تکوینی هستند که این طیف از عوامل از چنان تنوع و گستردگی برخوردارند که شاید نتوان همه آنها را شناخت و شمرد. البته به مدد راهنمایی های قرآن کریم و کلمات اهل بیت علیهم السلام می توان شناخت محدودی از این عوامل به دست آورد و به دسته بندی انواع و گونه هایی از تدبیرهای الهی برای متوجه ساختن بندگان به خویش پرداخت. یکی از آن تدبیرهای الاهی، رشحات و جلوه های لطف و رحمت او است که در درون حیوانات و انسان ها قرار داده و در پرتو آن، عواطف و مودت بین آنها شکل می گیرد. اگر انسان در دام خودپرستی و غرور نیفتد و توجه افراطی به لذت های دنیوی دل او را نمی راند و از دلی بیدار و خالی از قساوت و وجدانی آگاه برخوردار باشد، وجود آن عواطف و محبت ها او را به مبدأ رحمت و رأفت الاهی رهنمون می سازد و به این حقیقت پی می برد که خداوند چسان بندگانش را دوست می دارد که دل آنها را کانون محبت و مهرورزی به یکدیگر قرار داده است.
ناب ترین، بی شائبه ترین، خالصانه ترین و عمیق ترین آن عواطف، عاطفه و محبت پدر و مادر به فرزند خویش و به خصوص محبت و عاطفه مادر به فرزند است که اگر کسی ادعا کند فقدان آن محبت و عاطفه در مادر نسبت به فرزند خویش، انقراض نسل انسان را در پی دارد، سخنی به گزاف نگفته است. وجود آن مهر و محبت ابزار و وسیله ای برای درک و شناخت محدود رحمت و رأفت بی نهایت خداوند است که در پرتو محبت به مخلوقات و بندگان خویش، رشحه ای از محبت خویش را در دل بندگان و مخلوقات و به خصوص در دل مادران و پدران قرار داده تا از این طریق شادمانی و شادکامی آنان برقرار بماند و نیازهای حیاتی عاطفی و روحی تأمین شود. بی تردید تفکر و تأمل در مهر و عطوفت پدر و مادر به فرزند خویش انسان را به مهر و محبت بی کران الاهی و در نتیجه شکرگزاری از درگاه آن معبود بی همتا رهنمون می سازد.

چرایی توصیه به قدردانی از پدر و مادر و خداوند در کلام خدا

با توجه به طریقت محبت پدر و مادر برای شناخت محبت الاهی و نعمت های بی کران اوست که خداوند قدردانی و شکرگزاری از خود را در ردیف شکرگزاری از پدر و مادر قرار می دهد و همگان را به آن دو فرمان می دهد و می فرماید:
وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسَانَ بِوَالِدَیْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْناً عَلَى وَهْنٍ وَ فِصَالُهُ فِی عَامَیْنِ أَنِ اشْکُرْ لِی وَ لِوَالِدَیْکَ إِلَیَّ الْمَصِیرُ؛(۱) «و انسان را درباره پدر و مادرش سفارش کردیم؛ مادرش او را با ناتوانی روی ناتوانی حمل کرد [به هنگام بارداری هر روز رنج و ناراحتی تازه ای را متحمل می شد] و پس از دو سال از شیر باز گرفته می شود. [به او سفارش کردیم] که شکرگزار من و مادرت باش که بازگشت [همه] به سوی من است».
سرّ تربیتی سفارش به شکرگزاری از پدر و مادر در کنار شکرگزاری از خداوند در آیه شریفه این است که اگر انسان قدر نعمت پدر و مادر را نداند و از آنها غافل گردد و به سپاسگزاری از پدر و مادری که همیشه در کنار او بوده اند و او را از خدمت ها و محبت های خود برخوردار ساخته اند نپردازد، ناسپاس بار می آید و از دیگران و نیز سایر نعمت هایی که در اختیار او قرار می گیرد سپاسگزاری نمی کند. توجه به عواطف و محبت های پدر و مادر وسیله و ابزاری است برای شناخت محبت خداوند به انسان. توجه به لطف و محبت معبودی که رشحه ای از دریای بی کران محبت خود را در دل مادر قرار داده که در پرتو آن حاضر است هستی خود را فدای فرزند خود کند. حال اگر ما همه محبت های مادران عالم از بدو پیدایش انسان تا پایان جهان را بر روی هم گرد آوریم به اندازه قطره ای از دریای بی کران محبت خدا نیز به حساب نمی آید. حال آیا سزد که انسان در قبال نعمت ها و محبت های چنین خدایی ناسپاسی کند و شانه از زیر بار بندگی او خالی کند؟ مادری که اندکی از محبت خدا در دلش راه یافته وقتی فرزندش کار ناشایستی مرتکب می شود، به خصوص اگر خطا و لغزش او از روی عناد نباشد و ناشی از غفلت باشد، او را از خود نمی راند و در آن حال نیز مهر و محبتش را از او دریغ نمی دارد و او را به سوی خود جذب می کند؛ آیا متصور است که خداوند بندگان غافل را از خویش براند و لطف و محبت خود را از آنان دریغ کند؟

مهر و محبت زن و شوهر به یکدیگر جلوه ای از مهر الاهی

یکی دیگر از نمودها و مظاهر محبت خداوند، محبت و مودت زن و شوهر به یکدیگر است که خداوند درباره آن می فرماید:
وَ مِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوَاجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْهَا وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّهً وَ رَحْمَهً إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ‌؛ (۲) «و از نشانه های او این است که برای شما از [جنس] خودتان همسرانی بیافرید تا بدیشان آرام گیرید و میان شما دوستی و مهربانی نهاد، هر آینه در این کار برای مردمی که بیندیشند نشانه ها و عبرت هاست».
محبت بین دو همسر نشانه ای از محبت الاهی و تدبیر الاهی است برای اینکه کانون خانواده از مودت، مهربانی و آرامش سرشار گردد و از این طریق، هم نسل انسان ها تداوم یابد و هم صفا و صمیمیت بین آنان نهادینه شود و بستر شکوفایی استعدادها فراهم آید. چه اینکه در محیط آکنده از صمیمیت و محبت و برخوردار از آرامش، آسایش و امنیت ظرفیت های نهفته انسان ها به بار می نشیند و استعدادها شکوفا می گردد. وجوه این محبت بین زن و شوهر که ودیعه ای الاهی در فطرت انسان است خود ابزاری برای توجه به محبت و عنایت خداوند به بندگان است و نباید در کنار چنین محبتی که عامل اساسی تداوم زندگی و بقای نسل انسان است، از محبت و لطف بی کران معبود مهرآفرین غافل گردیم که رشحه ای از محبت او باعث گردید دو انسان بیگانه از هم، با عقد و پیوند زناشویی سرشار از محبت به یکدیگر گردند. همچنین محبت دوستان به یکدیگر، محبت جاری بین معلم و شاگرد و سایر محبت ها و عواطفی که بین انسان ها برقرار است و همگی خاستگاه فطری دارند، ضمن آنکه تدبیرهای الاهی برای حفظ روابط بین انسان هاست، ابزاری برای توجه به مبدأ رحمت، محبت و عطوفت و تدبیرهای خداوند برای جذب انسان ها به سوی خویش است.

تدبیرهای پی در پی خداوند برای جذب انسان های غافل

صد افسوس که انسان از این تدبیرهای خداوند غافل است و توجه به نعمت ها و محبت های رایج بین انسان ها او را متوجه منعم و مبدأ رحمت و محبت بی کران نمی سازد. او خیلی هنر داشته باشد به تکریم پدر و مادر و کسانی که به او محبت و توجه دارند می پردازد و بدان ها احترام می گذارد، اما از خداوندی که دل ها را به یکدیگر مهربان ساخته است و همه محبت های انسان قطره ای از محبت بی کران او به حساب نمی آید غافل است. گاهی کار به جایی می رسد که نه فقط بر استفاده از نعمت های الاهی متوقف می ماند و نقش ابزاری آنها را فراموش می کند و از طریق بهره بری از آنها جذب خداوند و رحمت بی کران او نمی گردد، بلکه از یاد و ذکر خداوند فراری می گردد و حالت رمیدگی و دل زدگی از یاد خدا به او دست می دهد و از مجلسی که در آن از خدا و بندگی و اطاعت او سخن به میان می آید می گریزد و در مجلسی شرکت می کند که در آن فرصت بهره مندی از لذت جویی های مادی فراهم است. (تازه اگر در آن مجلس لذت های حلال و مشروع مورد استفاده قرار گیرد که در این صورت حرجی بر او نیست و اگر حریم احکام الاهی را بشکند و مرتکب حرام گردد و خود را به لذت های حرام مشغول سازد باید مورد سرزنش و مذمت قرار گیرد). اما خداوند این بندگان غافل و رمیده از یاد خود را به خود وانمی گذارد و اگر آیات رحمت و عطوفت الاهی آنان را متوجه خداوند نساخت، تدبیرها و راه های دیگری را پیش روی آن بندگان غافل قرار می دهد تا آنان جذب رحمت الاهی گردند و از لطف بی کران خداوند در حق خویش بهره مند شوند. البته مادام که انسان ها بر پیمان بندگی خود با خداوند باقی هستند و چراغ ایمان کاملاً در دلشان بی فروغ نگشته مشمول رحمت و محبت خداوند هستند و خداوند با تدبیرهای خود غفلت را از دل آنان می زداید و آنان را متوجه الطاف و رحمت بی کران خود می سازد. اما اگر نور ایمان از دلشان برتافت و جای آن را کفر و عناد با خداوند گرفت و به دشمنی با خداوند و اولیای او پرداختند، مشمول غضب و خشم الاهی می گردند و در مرحله اول خداوند بر دل و دیدگان آنها مهر می نهد تا راه هدایت را نجویند و کماکان در مسیر ضلالت و گمراهی و سقوط در منجلاب عصیان و کفر غوطه ور گردند، تا بدین سان عقوبت آنان در دنیا رقم خورد؛ در آخرت نیز عذاب و قهر الاهی گریبان آنها را می گیرد. خداوند درباره این کفرپیشگان برتافته از حق می فرماید:
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا سَوَاءٌ عَلَیْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لاَ یُؤْمِنُونَ‌ * خَتَمَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَ عَلَى سَمْعِهِمْ وَ عَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَهٌ وَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ‌؛ (۳) «کسانی که کافر شدند برایشان یکسان است که آنان را بیم دهی و یا بیم ندهی، آنان ایمان نمی آورند. خداوند بر دل هاشان و گوش هاشان مُهر نهاده و بر دیده گانشان پرده ای است و آنان را عذابی است بزرگ».
آری، خداوند بندگان غافل خود را به حال خود رها نمی کند و عنایت و رحمت بی کران خود را از آنان دریغ نمی دارد. آنان که فریفته زیبایی ها و جلوه های دنیا شده اند و فریب وسوسه های شیطانی را خورده اند، بر این باورند که پست و مقام و محبوب گشتن نزد مردم مهم و ارزشمند است و از این روی می کوشند که نزد مردم موقعیتی به هم زنند؛ غافل از آنکه انسان باید نزد کسی محبوب و عزیز گردد که مالک و همه کاره هستی است نه نزد کسانی که مانند خود او فقیر و تهی دست اند. وقتی که ارائه آثار لطف و رحمت الاهی و مظاهر جلال و جمال الاهی آنان را جذب رحمت بی کران الاهی نکرد و آنان کماکان در توجه به مظاهر دنیا و کام جویی از لذت های دنیا غوطه ور ماندند، به امر و اراده خدا آنان در همان راه انحرافی و غلطی که در پیش گرفته اند باقی می مانند، تا در نهایت به بن بست برسند و سرشان به سنگ بخورد؛ و چون نهایت دنیاپرستی و انحراف از مسیر حق بن بست است و هیچ راهی جز راه حق انسان را به مقصود نمی رساند. شاید بتوان آیات مربوط به ضلالت غافلان از یاد حق و حرمان آنان از هدایت الاهی را بر این راه که خداوند در پیش روی غافلان نهاده تا در نهایت آنان را متوجه رحمت خود کند حمل کرد. مثلاً وقتی خداوند در قرآن می فرماید:إِنَّ اللَّهَ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ‌(۴) منظور از هدایت در فرموده خداوند، هدایت عام الاهی نیست، چون مؤمن و کافر و همه بندگان از هدایت عام الاهی برخوردارند، بلکه منظور هدایت خاص الاهی است و در پی این حرمان از هدایت خاص الاهی، افراد به بن بست می رسند و راهی را فراروی خود نمی یابند و در می یابند که مسیر باطلی را پیموده اند و عمری را در گمراهی سپری ساخته اند. در پی این تدبیر الاهی که غافلان به مرز ناامیدی، سرخوردگی و به بن بست می رسند و احساس می کنند که دری به روی آنان گشوده نیست و کسی نیست که آنان را راه نماید، بر اثر نور ایمانی که هنوز در دل آن غافلان باقی مانده و در اوج اضطرار و ناامیدی آنان از اسباب و وسایل مادی، خداوند به آنان پناه می دهد و با کمک و مدد خویش آنان را از نابودی و هلاکت ابدی می رهاند و آنان را متوجه خویش می کند. خداوند در ترسیم این تدبیر الاهی می فرماید: فَإِذَا رَکِبُوا فِی الْفُلْکِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذَا هُمْ یُشْرِکُونَ‌؛(۵) «و چون در کشتی سوار شوند خدای را با اخلاص بخوانند، و چون آنان را به سوی خشکی رساند و نجاتشان داد، بناگاه شرک می ورزند».
شاید مثلی که خداوند در آیه شریفه بدان اشاره کرده است محسوس ترین و عینی ترین تجربه ای است که انسان در زندگی با آن روبه رو می گردد. چنان که وقتی گروهی سوار بر کشتی در وسط اقیانوس با امواج کوه پیکر مواجه می گردند و کشتی غرق می گردد و آنان هیچ وسیله ای را برای رهایی خود نمی یابند، بناگاه به خداوند توجه پیدا می کنند و از او یاری می خواهند، در زندگی برای هر کسی صحنه هایی پیش می آید که انسان در اوج گرفتاری، از همه کس و همه چیز ناامید می گردد و کسی را نمی یابد که به او کمک کند و در اوج ناامیدی و درماندگی، ناگاه به خداوند توجه می یابد و بارقه امید و رهایی از گرفتاری و مشکلات در دل او می تابد. خداوند به وسیله این تدبیر مؤثر بندگان خود را که راه های دیگر به رویشان مسدود گردیده، به سوی خود جذب می کند و رحمت بی کران خود را به آنان می نمایاند.

خلق را با تو بد و بدخو کند
تا تو را ناچار رو آن سو کند

آری، گاهی خداوند شرایطی را پیش می آورد که انسان به هر راهی که برود و هر دری را بکوبد ناامید گردد و در انتهای راه و در اوج ناامیدی و سرخوردگی فریاد «یا الله» سرمی دهد و از خداوند می خواهد که او را دریابد. در آن شرایط، او سخت محتاج رحمت و لطف خداست و خیلی خوب لذت لطف و عنایت خدا را درک می کند. چنان که وقتی انسان سخت تشنه شده است، طعم آب گوارا را درک می کند و از نوشیدن آن لذت می برد. یا وقتی که سخت گرسنه گردیده، مزه غذای خوش گوار را احساس می کند و از خوردن آن لذت می برد. همچنین وقتی سخت نیازمند محبت گردیده، لذت نوازش دست محبت آفرین را می فهمد و قدر آغوش مهر و عطوفت را می شناسد. کودک در شرایط عادی که پیوسته مهر و محبت مادر بر او می بارد و رنج حرمان از محبت را نچشیده و پیوسته مادر دست بر سر او می کشد، آن سان که باید لذت محبت را درک نمی کند. به خصوص کودکانی که بازیگوش و نافرمان اند و لوس بار آمده اند که هرچه بیشتر مورد نوازش مادر قرار گیرند، جسورتر و بی پرواتر می گردند. اما وقتی آن کودک مورد بی اعتنایی قرار گرفت و به هر کس رو انداخت توجهی به او نکرد و سرخورده گردید، قدر محبت را می شناسد و لذت دست نوازشگری که بر سر او کشیده می شود خوب می فهمد. مرحوم علامه طباطبایی رحمه الله به نقل از مرحوم آیت الله قاضی طباطبایی رحمه الله می فرمودند: گاهی خداوند بنده ای را سال ها به فقر یا بیماری و سختی مبتلا می کند تا یک «یا الله» بگوید. پس این توجه به خدا و نورانیتی که به دنبال آن در انسان پدید می آید به قدری ارزشمند و مفید است که می ارزد انسان سال ها متحمل سختی، رنج و گرفتاری گردد و پس از آنکه از همه چیز و همه کس نا امید شد، این توجه به لطف و رحمت الاهی در دل او پدید آید.

پی نوشت ها :

۱٫ لقمان (۳۱)، ۱۴
۲٫ روم (۳۰)، ۲۱٫
۳٫بقره (۲)، ۶-۷٫
۴٫ مائده (۵)، ۵۱٫
۵٫ عنکبوت (۲۹)، ۶۵٫

منبع: مصباح یزدی، محمد تقی؛ (۱۳۹۰)، سجاده های سلوک: شرح مناجات های حضرت سجاد علیه السلام، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله، چاپ اول.

شرح مناجات المریدین (۳)

رعایت افق فهم مردم در بیانات قرآنی و حدیثی

از فرازهای مناجات ‏المریدین که از نظر گذراندیم، به دست آمد که ورای مطلوب‏ ها، لذت‏ ها و خواسته‏ های دنیوی که برای ما قابل درک هستند و با توجه به اهمیت آنها برای ما، سعی بلیغی برای رسیدن به آنها داریم، نعمت های معنوی و اخروی نیز وجود دارند که بسیار برتر و والاتر از نعمت های دنیوی هستند و نمی توان نعمت های دنیوی را با آنها مقایسه کرد. ولی چون انسان های معمولی در بند طبیعت و جهان ماده هستند و درک و انس آنها متوجه امور طبیعی و خوشی ‏ها و لذت ‏های دنیوی است و درکی از نعمت های نامحدود اخروی ندارند، خداوند از باب لطف و عنایت به بندگان خود، آنان را به آن نعمت ها بشارت داده و به گونه‏ ای آن نعمت های ابدی را ترسیم و توصیف کرده که تا حدی در افق فهم و درک آن بندگان قرار گیرد. البته پر واضح است که انسان های استثنایی و برگزیده خداوند که انبیاء و ائمه معصومین علیهم ‏السلام و اولیای خاص خدا هستند، به درستی نعمت ها و مواهب نامحدود اخروی و معنوی را می‏ شناسند و در نتیجه دل‏بستگی و انسی به امور مادی و دنیوی ندارند و با عبادت خداوند و امور معنوی و اخروی مأنوس هستند.
اگر بنا بود خدا و اولیایش تنها به بیان مقامات عالی و مخصوص اولیای خاص خداوند بپردازند، برای اکثریت مردم که نه رسیدن به آن مقامات متعالی برایشان میسر است نه قدرت درک و فهم آن مقامات و مراتب را دارند، انگیزه‏ای برای پیروی انبیاء و پیمودن راه آنان پدید نمی آمد. اگر ما فاصله افق فهم و درک یک کودک دوساله را با یک مرد چهل‏ ساله در نظر بگیریم، بی ‏تردید آن فاصله و تفاوت فهم قابل مقایسه با فاصله و تفاوت فهم ما با فهم و درک حضرات معصومین علیهم ‏السلام نیست. با توجه به این حقیقت، درخواست ‏ها و مناجات های اختصاصی آن پیشوایان معصوم برای ما قابل درک و فهم نیست. چه اینکه به جز موارد نادری که برخی افراد به صورت اتفاقی به حضور معصومین در هنگام مناجات و خلوتشان با خداوند بار می ‏یافتند و آن دعاها و نجواها را برای ما نقل کرده ‏اند، ما اطلاعی از غالب دعاها و نجواهایی که آن حضرات در خلوتشان با خداوند بر زبان می ‏آوردند نداریم. اما در دعاها و مناجات‏ هایی که جنبه تعلیمی دارند و برای ارائه و الگوگیری همگان بیان شده ‏اند، این نکته رعایت شده که مطالب آن‏ سان باشند که برای همگان قابل فهم باشد، تا انگیزه تقرب به خداوند و تحصیل تربیت الاهی برای نوع مردم فراهم گردد. این همان نکته ‏ای است که خداوند در تمثیلات و توصیفات خویش از بهشت و نعمت های آن رعایت کرده و سراسر آیات قرآن به گونه ‏ای ارائه شده ‏اند که هرکس در حد فهم و درک خود می‏ تواند از آنها بهره ببرد و در نتیجه، نور هدایت قرآن همه ظرفیت ها را می ‏پوشاند و هیچ ظرفیتی نیست که با معارف و انوار قرآن پوشش داده نشود و اشباع نگردد.
با توجه به اینکه اکثر دعاها و مناجات ها جنبه تعلیمی و تربیتی دارند و در آنها ظرفیت و فهم همه انسان ها رعایت شده و نیز با توجه به اینکه در آنها کیفیت سیر روح انسانی به سمت خداوند متعال به نمایش گذاشته شده است، امام راحل، رضوان الله علیه، فرمودند: «مشایخ ما می فرمودند: قرآن، قرآن نازل است. آمده است به طرف پایین و دعا از پایین به بالا می رود؛ این قرآن صاعد است».(۱)

آن نکته لطیف در سخن امام راحل بیانگر آن است که دعاها و مناجات ها مشتمل بر معارف بلند و جامعی هستند و بایسته است ما که به اهل ‏بیت عصمت و طهارت علیهم‏ السلام انتساب داریم، بیش از پیش از آنها استفاده کنیم. چنان نباشد که سالیانی بگذرد و چشممان به بسیاری از دعاهای وارده از حضرات معصومین علیهم ‏السلام نیفتد و خود را از فیض آن چشمه جوشان معرفت محروم سازیم. درباره مرحوم شیخ عباس قمی رحمه الله مؤلف مفاتیح الجنان نقل شده که آن کتاب، برنامه عملی آن مرحوم بوده است و ایشان مقید به خواندن همه دعاهای آن کتاب و استفاده مکرر از آنها بوده‏اند. وقتی ما به آن دعاها نگاه می ‏کنیم، درمی‏ یابیم که دارای مضامینی بلند، عالی و اعجاب‏ انگیز هستند و جا دارد که درباره آن مضامین بلند و متعالی کار شود و بررسی شایسته و جامع درباره آنها انجام گیرد تا از این منبع جوشان معرفت که کماکان دست نخورده و بکر مانده است، دستاوردهای غنی و ارزشمندی در اختیار جویندگان معارف ناب توحیدی قرار گیرد.

معرفی نعمت های بهشتی در قرآن

خداوند درباره بهشت و نعمت های ماندگار آن می فرماید: مَثَلُ الْجَنَّهِ الَّتِی وُعِدَ الْمُتَّقُونَ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ أُکُلُهَا دَائِمٌ وَ ظِلُّهَا تِلْکَ عُقْبَى الَّذِینَ اتَّقَوْا وَ عُقْبَى الْکَافِرِینَ النَّارُ؛ (۲) «وصف آن بهشتی که به پرهیزکاران وعده داده شده [این است که] از زیر آن جوی‏ ها روان است، میوه‏ ها و سایه ‏اش همیشگی است. این است سرانجام کسانی که پرهیزکاری کردند، و سرانجام کافران آتش است».
در آیه دیگر می فرماید:
ادْخُلُوا الْجَنَّهَ أَنْتُمْ وَ أَزْوَاجُکُمْ تُحْبَرُونَ‌ * یُطَافُ عَلَیْهِمْ بِصِحَافٍ مِنْ ذَهَبٍ وَ أَکْوَابٍ وَ فِیهَا مَا تَشْتَهِیهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْیُنُ وَ أَنْتُمْ فِیهَا خَالِدُونَ‌ * وَ تِلْکَ الْجَنَّهُ الَّتِی أُورِثْتُمُوهَا بِمَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ‌ * لَکُمْ فِیهَا فَاکِهَهٌ کَثِیرَهٌ مِنْهَا تَأْکُلُونَ‌؛ (۳) «[به آنان گفته شود:] شما و همسرانتان شادمانه داخل بهشت شوید. کاسه‏ هایی از نور [پر از طعام ]و کوزه‏ هایی [از شراب ]بر آنان بگردانند، و در آن [بهشت] است هرچه دل‏ ها خواهش و آرزو کند و چشم‏ ها از دیدن آن لذت برد، و شما در آنجا جاویدانید. و این است بهشتی که به پاداش آنچه می ‏کردید به میراث می‏ برید. برای شما در آنجا میوه ‏های بسیار است که از آنها می‏ خورید».
در آیه دیگر درباره نعمت های بهشتی و عظیم‏ ترین و بزرگ ‏ترین نعمت الاهی یعنی، رضوان الاهی می فرماید:
وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا وَ مَسَاکِنَ طَیِّبَهً فِی جَنَّاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوَانٌ مِنَ اللَّهِ أَکْبَرُ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ‌ ؛(۴) «خداوند به مردان و زنان مؤمن بوستان‏ هایی وعده داده است که از زیر [درختان] آنها جوی‏ ها روان است، در آنها جاویدان‏ اند و نیز منزلگاه‏ های خوش و پاکیزه در بهشت‏ های پاینده دارند و خشنودی خدا از همه برتر و بزرگ‏ تر است؛ این ‏است رستگاری ‏و کامیابی‏ بزرگ».

توجهات و عنایات خداوند به پیشگامان طریق قرب الاهی

انسان نباید هدف اساسی و اصلی خود را نعمت های دنیوی و حتی نعمت های عمومی اخروی قرار دهد، بلکه باید هدف اساسی او تقرب به خداوند باشد که اگر انسان به این هدف توجه یافت و لذت انس و مناجات با خدا را درک کرد، سایر نعمت های اخروی در برابر آن رنگ می ‏بازند. رسیدن به این هدف والا نیازمند همت والا و سعی و تلاش فراوان است. همچنین باید در نظر گرفت که از راه‏ های مخصوصی می‏ توان به آن هدف متعالی رسید و باید کوشید که نزدیک ‏ترین راه را یافت. و چنان نیست که از هر راهی که به ذوق و سلیقه انسان خوشایند می‏ آید، بتوان به قرب الاهی نایل گشت. نکته دیگر آنکه پس از شناخت راه تقرب به خدا، در میانه راه نیز انسان باید مکرر از خداوند استمداد بخواهد و لحظه ‏ای توجه و نظرش از درگاه خداوند منصرف نگردد، چه اینکه بدون راهنمایی و توفیق الاهی نمی توان راه دشوار قرب به خداوند را طی کرد. نکته دیگر آنکه انسان برای پیمودن آن راه باید به پیشگامان و پیش‏ آهنگان راه تعالی و تکامل اقتدا کند و آنان را به مثابه بهترین همراهان و رفیقان آن راه برگزیند و از این‏روی حضرت برجسته ‏ترین صفات آنان را گوشزد کرده ‏اند تا با شناخت آنها گزینش آنها برای ما میسور گردد. حضرت پس از ذکر صفات پیشگامان طریق قرب الاهی، عنایات ویژه‏ ای را که خداوند در حق آنان روا داشته است برمی‏ شمرد و می فرمایند:
اَلذینَ صَفَّیتَ لَهُمُ المَشارِبَ، وَ بَلَّغتَهُمُ الرَّغائِبِ، وَ اَنجَحتَ لَهُمُ المَطالِبَ، وَ قَضیتَ لَهُم مِن فَضلِکَ المَأرِبَ، وَ مَلأتَ لَهُم ضَمائرِهُم مِن حُبِّک، وَ رَوَّیتَهُم مِن صافی شِربِک، فَبِک اِلی لَذیذِ مُناجاتِک وَ صَلُوا، وَ مِنک اَقصی مَقاصِدِهِم حَصَّلُوا؛ «آنان که از سرچشمه مصفای توحید بدانان نوشاندی، و به آرزوهایشان رساندی، و خواسته‏ هایشان را برآورده ساختی، و به فضل و کرم خود آنان را به اهداف و مقاصد عالی خویش نایل گرداندی، و دل‏ هایشان را از محبت خود آکنده ساختی، و آن تشنه‏ کامان جرعه وصالت را از زلال عشق و معرفت خود سیراب گردانیدی؛ آن گاه به پاس لطف و عنایت تو به مقام درک لذت مناجاتت رسیدند و به کرم تو به منتهای مقصود خود دست یافتند».

الف) برخورداری از آبشخور کمال و تعالی

انسان به طور طبیعی اشتیاق دستیابی به نیازهای خود را دارد. وقتی گرسنه می‏ شود، می‏ کوشد که هرچه زودتر این نیازش برآورده شود و این به جهت میلی است که به برآورده شدن و ارضای آن نیاز دارد. اما در بین این نیازهای جسمی، شاید هیچ نیازی ضروری‏ تر و مهم ‏تر از نیاز به سیراب ‏گشتن نباشد و از این‏روی رنج تشنگی شدیدتر از رنج گرسنگی است و انسان راحت ‏تر می ‏تواند گرسنگی را تحمل کند تا تشنگی را، و از این جهت آب را مایه حیات نامیده‏ اند. با توجه به اهمیت نعمت آب و اهمیت نیاز انسان بدان، در امور معنوی نیز تعابیری چون عطش، مشرب آبشخور به استخدام درآمده‏ اند و از جمله، حضرت سجاد علیه ‏السلام در مناجات خود از آبشخورهای مصفا و زلال کمال و تعالی که خداوند در اختیار پیش‏گام طریق قرب الاهی نهاده است خبر می‏ دهند. وقتی انسان در مسیری حرکت می کند، در میانه راه تشنه می‏ شود و در جست ‏و جوی آب برمی آید. او با مشاهده نهر آب که به گل آلوده است، حرکتش را به سمت سرچشمه و آبشخور آب ادامه می‏ دهد تا آبی زلال و عاری از آلودگی به دست آورد و از مشاهده آن آب زلال لذت می ‏برد و کامش را سیراب می‏ سازد. پیش گامان طریق قرب الاهی نیز که در جست‏ و جوی آب زلال معرفت الاهی برآمده ‏اند، با هدایت الاهی به سرچشمه معارف ناب توحیدی واصل می‏ گردند و عطش جانشان را با آن سیراب می ‏سازند و از خنکای آن معارف ناب به کام روحشان می‏ نشانند.
از جمله الذین صفیت لهم المشارب استفاده می شود کسانی باید راهبر، الگو و پیش ‏گام انسان در مسیر تعالی و کمال باشند که از آبشخورهای صاف و زلال معارف الاهی اندوخته‏ های معنوی خویش را برگرفته باشند. به واقع، در آن جمله از خداوند این درخواست ضمنی آمده که خدایا، ما را به آبشخورهای زلال و صاف معارف خویش هدایت فرما و دست ما را به دست کسانی بسپار که خود آنان را هدایت کردی و دلشان را از آلودگی ‏ها، کدورت‏ ها و حیرت‏ ها پاک گردانیدی. زلالی و صفای اندوخته ‏های عرفانی و معنوی پیش گامان طریق قرب الاهی از آن روست که خدا هادی و راهنمای آنهاست و وقتی آنها به خداوند اتکا و اعتماد دارند، به روشنی و وضوح طریق الاهی را می‏ شناسند و مشاهده می ‏کنند و هیچ ابهام و تردیدی در دلشان باقی نمی‏ ماند. ابهام و تردید ناشی از دخالت پندارهای باطل واهمه و وساوس فریبنده شیاطین است. اما وقتی خداوند حقیقت را به صورت شفاف و زلال در اختیار انسان نهاد، دیگر زمین ه‏ای برای تردید و شک باقی نمی ‏ماند.
کسی که هدفش دنیاست، مقاصد و خواسته ‏هایش دنیایی است و در پی تهیه سفره رنگین، رسیدن به پست و مقام و خانه‏ ای مجلل است. اما کسی که هدفش اخروی و قرب الاهی است، مهم‏ ترین مقاصد و خواسته‏ های او نیز اخروی و معنوی است. خواسته ‏ها و حوایجی که حضرت از آن نام می ‏برند، اخروی و متناسب با هدف والایی است که پیش گامان مسیر تعالی و کمال دنبال می ‏کنند و باعث تسهیل دستیابی به آن هدف و تمرکز بر روی آن می گردند، نه مقاصد و خواسته‏ های دنیوی که باعث دور گشتن از آن هدف می گردند و احیاناً انسان را به خود مشغول می دارند تا از رسیدن به هدف متعالی قرب الاهی بازبماند.

ب) برخورداری از محبت خالصانه به خداوند

مطلب دیگری که حضرت به آن اشاره دارند این است که خداوند دل پیش گامان مسیر تعالی و قرب به خویش را از محبت به خود آکنده کرده و در دل آنها تنها محبت به خدا و محبت اولیای خدا و کسانی که در شعاع محبت الاهی قرار دارند و محبت به آنان جلوه ‏هایی از محبت خداوند به شمار می‏ آید وجود دارد و جایی برای محبت به غیرخدا در دل آنها نیست. از این سخن حضرت استفاده می‏ کنیم که در دل هرکس ظرفیتی از عواطف و محبت وجود دارد و انسان باید بکوشد که این ظرفیت را اشباع سازد و خالی نگذارد. ثانیاً ظرف دل و وجود خود را با محبت خدا و مظاهر و تجلیات الاهی پر سازد و محبت غیرخدا را که مزاحم با محبت خدا و مانع انجام وظایف الاهی است به دل راه ندهد. یعنی برای محبت به غیرخدا اصالت قائل نشود و آن را در عرض محبت به خدا قرار ندهد، چه رسد که محبت به غیرخدا را بر محبت خدا مقدم بدارد که در این صورت آن محبت کاذب او را از تعالی و بندگی خداوند و انجام وظایف بازمی ‏دارد. خداوند در راستای اشاره به اموری که نوعاً متعلق محبت انسان قرار می گیرند و گاهی محبت به آنها بر محبت به خداوند چیره می‏ گردد و پیامد آن تخطی از انجام تکالیف و وظایف الاهی است و در مقام نکوهش کسانی که محبت غیرخدا را بر محبت خدا ترجیح می دهند، می فرماید:
قُلْ إِنْ کَانَ آبَاؤُکُمْ وَ أَبْنَاؤُکُمْ وَ إِخْوَانُکُمْ وَ أَزْوَاجُکُمْ وَ عَشِیرَتُکُمْ وَ أَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَ تِجَارَهٌ تَخْشَوْنَ کَسَادَهَا وَ مَسَاکِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَیْکُمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهَادٍ فِی سَبِیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى یَأْتِیَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَ اللَّهُ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِینَ‌؛(۵) «بگو: اگر پدرانتان و پسرانتان و برادرانتان و همسرانتان و خویشاوندانتان و مال ‏هایی که به دست آورده‏ اید و بازرگانی ‏ای که از کسادی آن می‏ ترسید و خانه‏ هایی که به آنها دل ‏خوشید، در نزد شما از خدا و پیامبر او و جهاد در راه او دوست داشتنی‏ ترند، سپس منتظر باشید تا خدا فرمانش را [به اجرا در ]آورد [کاری که می ‏خواهد بکند ]و خدا گروه فاسقان را راهنمایی نمی ‏کند».

ج) درک لذت مناجات و نیل به مقاصد عالی

آن پیش گامان طریق کمال و قرب الاهی در پی آب حیات و معارف و کمالات ناب توحیدی بودند و خداوند آنان را با معارف زلال خویش و کمالات برین سیراب ساخت و عطش جان آنان را فرونشاند. آن گاه حضرت می فرمایند: فَبِک اِلی لَذیذِ مُناجاتِک وَ صَلُوا، وَ مِنک اَقصی مَقاصِدِهِم حَصَّلُوا؛ «خدایا آنان در پرتو نعمت های ناب توحیدی و معنوی که بدانان ارزانی داشتی و به پاس لطف و عنایت تو به مقام درک مناجات تو نایل گشتند».
در این سخن نیز بر این اصل توحیدی تأکید شده که هیچ کاری بدون اراده الاهی حاصل نمی ‏گردد و بدون کمک و یاری خداوند انسان نمی ‏تواند در مسیر تعالی و کمال گام بردارد. بدون عنایت و توفیق الاهی انسان نمی تواند به مقام نجوای با حق نایل گردد. پس پیمودن مسیر تعالی و کمال متوقف بر راهنمایی و هدایت الاهی است و نیز در پرتو توفیق خداوند انسان لذت مناجات با او را می‏ چشد. همچنین با یاری و اعانت خداوند انسان موفق به پیمودن منازل و مقاصد در مسیر تکامل و قرب الاهی می‏ گردد و در پرتو توجهات و توفیقات الاهی مراحل سیر الی الله را یکی پس از دیگری طی می کند و در نهایت به عالی‏ ترین و نهایی ‏ترین مقصد خود نایل می‏ گردد. آن گاه سالک به پاس این توفیقات الاهی و عنایت‏ هایی که پیوسته خداوند متوجه او می‏ گرداند، باید سپاس و شکر خداوند را به جای آورد و به ‏پاس این نعمت های معنوی پیشانی بندگی بر زمین بساید.

پی نوشت ها :

۱٫ امام خمینی، صحیفه نور، ج ۱۳، ص ۳۲٫
۲٫ رعد(۱۳)، ۳۵٫
۳٫ زخرف(۴۳)، ۷۰ـ۷۳٫
۴٫ توبه (۹)، ۷۲٫
۵٫ توبه (۹)، ۲۴٫

منبع: مصباح یزدی، محمد تقی؛ (۱۳۹۰)، سجاده های سلوک: شرح مناجات های حضرت سجاد علیه السلام، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله، چاپ اول

شرح مناجات الشاکرین (۴)

موانع شکرگزاری از نعمت ها در کلام امام سجاد علیه السلام

شکر نعمت امری فطری است و وقتی نعمتی در اختیار انسان قرار می گیرد و انسان بدان توجه می یابد، فطرتاً درصدد شکر آن نعمت و سپاس گزاری از منعم برمی آید. البته باید در نظر داشت که توان شکرگزاری از همه نعمت های خدا در ما فراهم نیست و بی کرانگی نعمت های الاهی باعث گردیده که فرصت شکرگزاری همه آنها برای ما میسور نگردد و شرایط زندگی هم، چنین مجالی را به ما نمی دهد. گذشته از آن، موانعی ما را از شکر نعمت های خداوند باز می دارد و برای اینکه توفیق شکرگزاری در ما پدید آید باید آن موانع را بشناسیم و در حد توان درصدد رفع آنها بکوشیم. در این باره امام سجاد علیه‏السلام در فراز اول مناجات شاکرین می فرمایند:
اِلهی اَذهَلَنی عَن اِقامَه شُکرِک تَتابُعُ طَولِک، وَ اعجَزَنی عَن اِحصآءِ ثَنآئِک فَیضُ فَضلِک، وَشَغَلَنی عَن ذِکرِ مَحامِدِک تَرادُفُ عَوآئِدِک، وَ اَعیانی عَن نَشرِ عَوارِفِک تَوالی اَیادیک، وَ هذا مَقامُ مَنِ اعترَفَ بِسُبوغِ النَّعمآءِ وقابَلَها بِالتَّقصیرِ وَ شَهِدَ عَلی نَفسِهِ بِالاهمالِ وَالتَّضییعِ؛ «خدایا، بخشش پی درپی تو مرا از انجام وظیفه شکرگزاری غافل ساخت و ریزش مدام فضلت مرا از شمارش ستایشت عاجز گردانید و عطای پیوسته ات مرا از ذکر اوصاف ستودنی جمالت بازداشته و مرحمت های پیاپی ات مرا از نشر و بیان ستودگی هایت ناتوان ساخته است، و این مقام کسی است که به نعمت های بی شمار تو معترف است و به ناسپاسی و کوتاهی در شکرگزاری از آنها پرداخته است و بر خود گواهی می دهد که به اهمال و تضییع نعمت هایت پرداخته است».

۱. ریزش مدام نعمت ها و برکات

حضرت اولین عامل غفلت از شکرگزاری از نعمت های خدا را، از پی هم آمدن و ریزش مدام نعمت های الاهی معرفی می کنند. یعنی وقتی انسان در معرض بهره‏مندی از نعمت های خدا قرار گرفت و آن نعمت ها او را به خود جلب کرد و درصدد رفع نیازمندی های خود برآمد، توجه او از خالق نعمت ها منصرف گشته و به تأمین نیازها و لذت بردن از نعمت هایی که در اختیار او قرار گرفته معطوف می گردد. اکنون که بنده درباره شکرگزاری از نعمت های خداوند سخن می گویم و به تناسب موضوع بحث، به پاره ای از نعمت های خداوند توجه می یابم که چه بسا در شرایط دیگر از آنها غافل بودم. یکی از آن نعمت ها این مکانی است که در آن از معارف الاهی سخن می گوییم و همچنین این مجلس و محضر شما عزیزان، نعمت خداست و نیز آنچه ما از اساتیدمان فرا گرفته ایم و نیز آنچه از آیات و روایات و کتاب ‏های علما فرا گرفته ایم نعمت های بزرگ خدا هستند. وسایل صوتی که صدای مرا به گوش شما می رساند نیز نعمت خداست. همچنین فکر، حافظه و زبانی که با آن سخن می گویم نعمت های خدا هستند که ما اغلب از آنها غافل هستیم و توجهی به آنها نداریم و درنتیجه، درصدد شکرگزاری از آنها برنمی آییم. بی تردید آن بخش از نعمت ها که جاذبه قوی دارند بیشتر انسان را از توجه به خداوند و تشکر از او غافل می سازند. مثلاً انسان گرسنه وقتی غذای لذیذ در اختیار او قرار می گیرد، چنان با ولع و حرص به خوردن آن غذا می پردازد که فراموش می کند آن غذا نعمت خداست و باید شکر آن را به جا آورد و صرفاً درصدد تأمین غریزه و نیاز گرسنگی خود برمی آید. یا وقتی غریزه شهوت بر انسان غالب می گردد و درصدد ارضای آن برمی‏آید، فراموش می کند که آن غریزه و وسایل ارضای آن، نعمت خداست و به علاوه از سایر نعمت های الاهی نیز غافل می گردد و صرفاً در پی نیاز جنسی خود برمی آید و چه بسا در آن حال، از استفاده صحیح و مشروع از آن غریزه نیز غافل گردد و درصدد استفاده حرام و نامشروع از آن نعمت خدا برآید و نعمت خدا را به نقمت و ننگ و عار تبدیل سازد.
پس یکی از عوامل اساسی که ما را از شناخت و توجه به نعمت های خدا باز می دارد و در نتیجه مانع شکرگزاری خدا می گردد، نعمت های خداست که به وفور در اختیار انسان قرار گرفته است و به تعبیر امام سجاد علیه السلام در این مناجات، «توالی و تتابع نعمت ها»؛ یعنی از پی هم آمدن و ریزش مدام نعمت‏ هاست. چه آنکه همه آنچه در اختیار انسان قرار گرفته و به وسیله آنها نیازهای ما برطرف می گردد، نعمت های خداست و هدف خداوند از بخشش آنها، تسهیل و تأمین بستر تکامل و تعالی انسان است؛ چون با استفاده به جا و صحیح از نعمت های الاهی غایت اساسی آفرینش انسان که رسیدن به کمال و تعالی و قرب الاهی است تأمین می گردد، اما ناسپاسی و غفلت موجب سوء استفاده از نعمت های الاهی می شود و درنتیجه هدف و غایت آن نعمت ها تأمین نمی گردد و انسان به انحطاط و حضیض حیوانیت ‏و لذت ‏پرستی و هوا پرستی مبتلا می شود.
پر واضح است که توالی و از پی هم آمدن نعمت ها ناشی از فضل و بخشش بی کران الاهی است و نقص به شمار نمی آید. نقص و اشکال متوجه ماست که با بهره ‏مندی از هر نعمتی از توجه به سایر نعمت ها و نیز از خداوند که آن نعمت ها را در اختیارمان قرار داده، غافل می گردیم و نمی توانیم به توجه خود گسترش و وسعت بخشیم تا علاوه بر توجه به یک نعمت، نظر و توجهمان به سایر نعمت ها و به خصوص به خداوند نیز معطوف گردد و درنتیجه درصدد شکرگزاری از او برآییم. پس بایسته است که با تمرین و آموزش ‏های دینی و معنوی درصدد رفع این نقیصه برآییم. برای رفع این نقیصه و توجه یافتن انسان به منعمی که پیوسته نعمت هایش را در اختیار ما می نهد آدابی در شرع مقدس وارد شده که رعایت آنها به هنگام استفاده از نعمت های الاهی، انگیزه شکرگزاری و توجه به خداوند را در انسان پدید می آورد. یکی از آن آداب این است که انسان قبل از خوردن غذا بسم الله الرحمن الرحیم بگوید و یا در اثنای خوردن غذا و پس از دست کشیدن از آن الحمد لله بگوید. یا اینکه در دعای وضو به هنگام مشاهده آب می خوانیم: اَلحَمدُ لله الَّذی جَعلَ المآءَ طَهوراً، وَ لَم یَجعَلهُ نَجِساً. توجه به این آداب و مستحبات و تکرار آنها باعث توجه بیشتر به نعمت های خدا و استفاده صحیح از آنها و شکرگزاری از خداوند می گردد.

۲. بی شماری نعمت های خدا

عامل دومی که باعث غفلت از شکرگزاری از نعمت های خدا می گردد و در مناجات حضرت از آن یاد شده است، بیرون از شمار بودن نعمت های خدا و جوشش مدام آنهاست. بی‏حد بودن نعمت های الاهی انسان را از شمارش آنها عاجز ساخته است و درنتیجه، عدم توجه به آن نعمت های نامحدود باعث غفلت انسان از آنها و عدم امکان شکرگزاری همه آنها می گردد. واژه «فیض» که در آموزه های دینی فراوان به کار رفته و ما به تعابیری چون «فیض الاهی» و یا «فیاضیت خداوند» زیاد برخورد می کنیم، به معنای سرازیر شدن و سررفتن است و «فاض الماء» به معنای سرریز شدن آب از ظرف است. کاربرد این واژه در دایره مادیات و محسوسات به معنای جوشش از درون، سرریز شدن و سررفتن است. و از این روی، وقتی اشک فراوان از چشم سرازیر می شود، گفته می شود: «فاضت العین» و یا در قرآن در ارتباط با مسیحیان مؤمن که با شنیدن دعوت رسول خدا صلی الله علیه و آله به ایشان ایمان آوردند، می خوانیم:
وَ اِذا سَمِعُوا مَا اُنزِلَ إلَی الرَّسولِ تَرَی اَعیُنَهُم تَفیضُ مِنَ الدَّمعِ ممَّا عَرفُوا مِنَ الحَقِّ یَقولونَ رَبَّنا آمَنّا فَاکتُبنا مَعَ الشّاهِدین؛ (۱) «و چون آنچه را بر پیامبر فرو آمده بشنوند می ‏بینی که دیدگانشان از آنچه از حق شناخته اند اشک می ‏بارد، گویند: پروردگارا، ایمان آوردیم پس [نام] ما را با گواهی دهندگان [به حق، یعنی با نام دیگر مؤمنان] بنویس».
اما در کاربرد واژه «فیض» درباره خدا و به عنوان نمونه، در این جمله که «عالم فیض خداست» به هیچ‏ وجه معنای مادی آن اراده نشده و آن تعبیر به این معنا نیست که از درون خدا چیزی سرریز می شود و اساساً ما وقتی می خواهیم مفاهیم و صفاتی را که از مادیات انتزاع شده اند به خداوند نسبت دهیم، حیثیت های مادی را از آنها تجرید می کنیم و برداشتی صرفاً معنوی و مجرد از آنها داریم. مثلاً واژه «علیّ» که از «علو» به معنای بلندی گرفته شده وقتی درباره خداوند به کار می رود، معنای والایی و علو مادی از آن تجرید می شود و معنای علو معنوی خداوند را افاده می کند. یا اینکه واژه «عظیم» از «عظم، به معنای استخوانی‏» گرفته شده و در این کاربرد، به حیوانی که بزرگ و دارای استخوان های بزرگ باشد، عظیم گفته می شود. اما وقتی این واژه درباره خداوند به کار می رود، به هیچ‏ وجه معنای مادی آن لحاظ نمی شود، چون خداوند مجرد است و دارای جسم نمی‏ باشد، و از آن عظمت و شکوه معنوی اراده می گردد. همچنین «صانع» به صنعتگری گفته می شود که با ترکیب مواد و ایجاد تغییرات در آنها وسیله ای می سازد و مسلماً این معنا در کاربرد آن درباره خداوند منظور نیست و کاربرد آن درباره خداوند بدین معناست که خداوند اشیا را از کتم عدم خارج ساخت و لباس وجود و هستی به آنها پوشاند. از این روست که وقتی متکلمان این صفات و مفاهیم مشترک را درباره خداوند به کار می‏ برند، می کوشند که آمیزه ها و شائبه های جسمانی را از آنها خارج و تجرید کنند، مثلاً می گویند: اللهُ عالمٌ لا کَعِلمُنا یا هُو قادرٌ لا کَقُدرَتِنا.
روشن شد که یکی از عوامل غفلت از نعمت های الاهی و عدم شکر آنها، بی شمار بودن آنهاست و ریزش مدام و انبوه نعمت های الاهی باعث گردیده که انسان از شناخت آنها عاجز بماند و نتواند آنها را احصا کند؛ از این روی خداوند فرمود: وَ آتاکم مِّن کلِّ مَا سَألتُمُوهُ وَ إن تَعُدُّوا نِعمَتَ الله لا تُحصوهَا إنَّ الانسانَ لَظلومٌ کفَّارٌ؛(۲) «و از هرچه خواستید به شما داد، و اگر [بخواهید ]نعمت خدا را بشمرید آن را شمار نتوانید کرد؛ به راستی آدمی ستمگر و ناسپاس است».
در آیه دیگر می فرماید:
أَ لَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَکُمْ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِی الْأَرْضِ وَ أَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظَاهِرَهً وَ بَاطِنَهً وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یُجَادِلُ فِی اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ لاَ هُدًى وَ لاَ کِتَابٍ مُنِیرٍ؛ (۳) «آیا ندیده اید که خدا آنچه را در آسمان ها و آنچه را در زمین است مسخر شما ساخته و نعمت های آشکار و نهان خویش را بر شما گسترده و فراوان کرده است؟ و برخی از مردم درباره خدا بی [آنکه] دانش و رهنمود و کتابی روشن [داشته باشند] به مجادله برمی خیزد».
ما هر قدر درصدد شناسایی نعمت های خداوند برآییم، بخش اندکی از آنها را مورد شناسایی قرار می دهیم. تازه شناخت ما به آن بخش از نعمت ها نیز ناقص خواهد بود و به هیچ ‏وجه نمی توانیم همه نعمت هایی که خداوند در پیرامون ما قرار داده و همچنین امکانات و نعمت هایی را که در بدن و وجود ما قرار داده بشناسیم و در نتیجه شکر آن نعمت های بی کران از ما ساخته نیست و ما در مقام شکر می توانیم از بخشی از نعمت های خدا که مورد شناسایی ما قرار گرفته، آن هم به نحو ناقص، شکرگزاری کنیم و از به جا آوردن حق شکرگزاری از یک نعمت نیز عاجزیم. بایسته است که در راستای شکرگزاری از نعمت‏ هایی که امکان شناسایی آنها برای ما فراهم است، از علوم مربوطه استفاده کنیم و حتی ‏الامکان شناخت فعالیت های فیزیولوژیک بدن و فعالیت های اندام و تعاملات آنها با یکدیگر و فعالیت های روحی و روانی انسان و نیز شناخت ویژگی ها و خواص پاره ای از نعمت هایی را که مورد استفاده ما قرار می گیرد برای خود فراهم سازیم. درنظر داشته باشیم که دفع بلاها و حوادث ناگوار و فرشتگانی که خداوند آنان را مأمور کرده که از ما محافظت کنند نیز از نعمت های الاهی به شمار می‏ روند که ما کمتر به آنها توجه داریم و بابت آنها از خداوند تشکر نمی کنیم و حضرات ائمه معصومین علیهم السلام در بسیاری از دعاها از جمله، در دعای جوشن صغیر، دعای افتتاح و دعای ابوحمزه ثمالی ما را به بلاهایی که خداوند از ما دفع کرده است توجه داده اند.

ضرورت توجه ویژه به نعمت های معنوی و شکرگزاری آنها

شایسته است که ما با فراغت بال و در محیطی آرام، لختی به تفکر درباره نعمت های خداوند بپردازیم و فهرستی از نعمت های خداوند تهیه کنیم و پیوسته در هر فرصتی که به هریک از آنها توجه یافتیم به حمد و سپاس خداوند بپردازیم. در این صورت ما ادب بندگی و شکرگزاری از معبود را به جا آورده ایم و اندکی از نعمت های خدا را پاس داشته ایم. چنان که وقتی کسی به ما خدمت می کند و کاری برای ما انجام می دهد، ما خود را موظف می دانیم که از او تشکر کنیم و گاهی برای کاری که کسی برای ما انجام می دهد، چندین بار و در هر فرصتی که او را ملاقات می کنیم به تشکر و اظهار شرمندگی از او می پردازیم. با این تفاوت که آنچه دیگران در اختیار ما می گذارند از نظر کمی و کیفی محدود است، اما نعمت های خداوند حدی ندارد و امکان شکرگزاری از همه آنها و حتی ادای حق سپاس از یکی از آنها برای ما فراهم نیست، به خصوص نعمت های معنوی نظیر نعمت ایمان و دین که قابل ارزیابی نیستند و ما نمی توانیم به اهمیت و ارزش آنها واقف گردیم. در روایتی درباره سرمایه عظیم ولایت ائمه اطهار علیهم السلام آمده است:
عَن مُوسَی بنِ جَعفَر علیه السلام قَالَ إن رَجُلاً جَاءَ إلَی سَیِّدنَا الصّادقِ علیه السلام فَشَکا إلَیهِ الفَقرَ، فَقالَ: لَیسَ الأمرُ کمَا ذَکرتَ و مَا أعرِفُک فَقیراً. قَالَ: و اللهِ یا سَیِّدی مَا استَبَنتَ، وَ ذَکر مِنَ الفَقرِ قِطعَهً و الصّادقُ علیه السلام یُکذِّبُه إلی أن قَالَ: خَبِّرنی لَو أُعطِیتَ بِالبَراءَه مِنّا مائَهَ دینارٍ کنتَ تَأخُذُ؟ قَالَ: لا، إلی اَن ذَکرَ ألوفَ دَنانیرَ، وَالرَّجلُ یَحلِفُ أنَّهُ لا یَفعَلُ، فَقالَ: لَه مَن مَعهُ سِلعَهٌ یُعطَی هَذَا المَالَ لا یَبیعُهَا، هُوَ فَقیرٌ؟؛(۴)«امام موسی ‏بن جعفر علیه السلام فرمودند: مردی نزد آقای ما، امام صادق علیه السلام آمد و نزد ایشان از فقر شکایت کرد، حضرت فرمودند: مطلب چنان نیست که تو می گویی و من تو را فقیر نمی دانم. او گفت: ای آقای من، به خدا قسم، به حال من واقف نشده ای و شمه ای از فقر خود را باز گفت و امام صادق علیه السلام تکذیب کردند، تا اینکه به او فرمودند: به من بگو اگر صد دینار طلا به تو دهند تا از ما بیزاری جویی می گیری؟ گفت: نه، حضرت تا هزاران دینار (در مقابل برائت و بیزاری از اهل بیت علیهم السلام) فرمودند و آن مرد سوگند خورد که نه. حضرت فرمودند: آیا کسی که متاعی دارد که با این همه پول نمی فروشد فقیر است؟»
به هر حال نعمت های معنوی، چون نعمت اسلام، تشیع، ولایت اهل بیت، معرفت خدا، معرفت اهل بیت و امام حسین و امام زمان علیهم السلام بسیار باارزش‏ تر از نعمت های مادی هستند و با هیچ مقیاسی قابل سنجش و ارزش گذاری نیستند و درک این نعمت ها از عهده ما خارج است و ما ناچاریم که در پیشگاه خداوند اعتراف کنیم که از شکر این نعمت های بزرگ عاجزیم و بر اساس برخی از روایات اعتراف به عجز از شکرگزاری نعمت های خداوند، خود شکر نعمت محسوب می گردد و از جمله امام صادق علیه‏السلام می فرمایند:
وَتمامُ الشُّکرِ اعترَافُ لِسانِ السِّرِّ خَاضِعاً لله تَعالَى بِالعَجزِ عَن بُلوغِ أدنَى شُکرِهِ، لأنَّ التَّوفیقَ لِلشُّکر نِعمَهٌ حادِثَهٌ یَجِبُ الشُّکرُ عَلَیها، وَ هِیَ أعظَمُ قَدراً وَ اعزُّ وُجوداً مِنَ النِّعمَه الَّتی مِن أجلِها وُفِّقتَ لَهُ، فَیَلزَمُک عَلَى کلِّ شُکرٍ شُکرٌ أعظمُ مِنهُ إلى مَا لا نِهایَهَ لَهُ مُستَغرِقاً فِی نِعمَتهِ، قاصراً عاجزاً عَن دَرک غایَه شُکرِه؛(۵)«و شکر تمام و کامل این است که زبان دل و با خضوع در پیشگاه خداوند به عجز از انجام کوچک ترین شکر اعتراف کند، چه آنکه موفقیت در انجام شکر و سپاس خود نعمت تازه ای است که شکر آن لازم است و این موفقیت باارزش‏تر و پرقیمت تر از آن نعمتی است که موفق به شکر آن شده ‏ای پس برای هر شکری شکری برتر از آن بایدت تا بی نهایت که انسان شکرگزار غرق در نعمت حق است و از رسیدن به غایت و نهایت شکر، قاصر و عاجز است».

قصور و کوتاهی انسان در شکرگزاری از خدا

حضرت در پایان فراز مزبور از مناجات خود به ریزش پیوسته نعمت ها و فراوانی آنها و عجز از شکرگزاری و نیز کوتاهی در قدردانی و شکر آنها اعتراف می کنند. از آن روی که نعمت های خدا بی شمار است و همه جن و انس نمی توانند آنها را بشمارند، انسان قاصر و عاجز از ادای شکر آنهاست؛ اما از آن روی که توجه به نعمتی و تلاش در بهره ‏مندی از آن او را از توجه به خداوند غافل می سازد و در نتیجه نمی کوشد که در حد توان، سپاس خدای را به جا آورد، مقصر است. چرا که نباید توجه به برخی نعمت ها انسان را از سایر نعمت ها و نیز از خداوندی که آن نعمت ها را در اختیار انسان نهاده است غافل سازد و انسان در هر حال باید توجه اصلی خود را معطوف به خداوند کند و هیچ چیز او را از یاد خدا باز ندارد و در مقام بهره برداری از هر نعمتی، اول رو به سوی خداوند آورد و به پاس آن نعمت از خداوند شکرگزاری کند. آن گاه حضرت بر نفس خود که به اهمال و تضییع نعمت ها پرداخته شهادت می دهند. ما اگر در خویش بنگریم، درمی یابیم که در طول عمر و پیوسته از نعمت های بزرگ خدا برخوردار بودیم و قدر آنها را نشناختیم و استفاده بایسته و حتی گاهی استفاده صحیح از آنها نبردیم. کیست که از جوانی و سلامتی، این دو نعمت بزرگ خدا استفاده شایسته و بایسته برده باشد؟ پس ما علاوه بر آنکه احاطه به همه نعمت‏ های خدا نداریم و نمی توانیم همه نعمت هایی را که خداوند در اختیارمان نهاده بشناسیم و در نتیجه از شکر همه آنها عاجزیم، از انجام سپاس و شکری که از عهده‏ مان ساخته است نیز کوتاهی می کنیم.
حضرت در ادامه مناجات می فرمایند:
وَانتَ الرَّؤفُ الرَّحیمُ البَّرُ الکریمُ، الَّذی لا یُخیِّبُ قاصِدیهِ، وَلا یَطرُدُ عَن فِنآئِهِ آمِلیهِ، بِساحَتِک تَحطُّ رِحالُ الرّاجینَ، وَ بِعَرصَتِک تَقِفُ آمالُ المُستَرفِدین، فَلا تُقابِل آمالَنا بِالتَّخییبِ وَالأیاس، ولا تُلبِسنا سِربالَ القُنُوطِ وَالإبلاسِ؛ «و تو بسیار با رأفت و مهربان و با کرم و احسانی که هرکس را رو به تو آرد محروم نمی سازی و امیدواران به خویش را از درگاه خود دور نمی گردانی. به ساحت قدس تو امیدواران بار می‏ افکنند و آرزوهای بخشش ‏خواهان و کمک‏ جویان در پیشگاه تو بار بسته اند. پس امیدهای ما به خود را با نومیدی و یأس مواجه مگردان و جامه نومیدی و سرافکندی به ما مپوشان».
«فناء»، «ساحت» و «عرصه» به معنای پیشگاه است و برای هرکدام از آنها در فارسی واژه مستقلی وجود ندارد. تعبیر بساحتک تحط رحال الراجین کنایی است و این تعبیر در اصل برای توقف مسافران و کاروان ها در محلی که بدان منظور فراهم شده به کار می رود و «محط الرحال» به بارانداز و محلی گفته می شود که کاروانیان در آنجا توقف می کنند و باروبنه های خود را در آنجا قرار می دهند و در فراز مزبور از مناجات، کنایه از پناه آوردن امیدواران به ساحت قدس ربوبی و آستان مهر و رأفت الاهی که یگانه پناهگاه بندگان است می ‏باشد.
سپس حضرت می فرمایند: «اِلاهی تَصاغَرَ عندَ تَعاظُمِ الاِئک شُکری، وَتضآئَلَ فی جَنبِ اِکرامِک ایَّای ثَنآئی وَ نَشری؛ «خدایا، شکر و سپاس من در برابر نعمت های بزرگ تو بسیار ناچیز است و ثناگویی و بازگویی نعمت هایت در مقابل اکرام و عنایتت به من بی‏ مقدار می‏ باشد».
انسان در برابر خدمتی که به او شده و نعمتی که در اختیارش قرار گرفته باید بکوشد که شکر و سپاس درخور انجام دهد و درصدد جبران لطف و مرحمتی که در حق او شده برآید. مثلاً اگر کسی خانه ای را با تمام وسایل و امکانات در اختیار انسان قرار دهد و حتی سندش را به نام او بزند، اگر دریافت کننده این هدیه بزرگ به گفتن «متشکرم» بسنده کند، شکر آن نعمت و هدیه بزرگ را به جا نیاورده است. وی در مقام تشکر و سپاس باید رفتار و خدمتی متناسب با آنچه در اختیارش قرار گرفته انجام دهد و اگر امکان جبران آن خدمت بزرگ برایش فراهم نیست، سخنانی حاکی از سپاسگزاری و حق ‏شناسی و تلاش برای جبران آن خدمت بزرگ بر زبان جاری سازد و اظهار محبت و شرمساری کند تا حق لطفی که به او شده انجام داده باشد. اما پر واضح است که ما نمی توانیم شکر بایسته و شایسته نعمت های خداوند را انجام دهیم و شکر ما هر چند از نظر کمیت و کیفیت زیاد به چشم آید، در برابر نعمت های الاهی بسیار حقیر و ناچیز است. حتی قدردانی و شکر نعمت هایی که به ظاهر به چشم نمی آیند و در مقایسه با سایر نعمت ها کوچک جلوه می کنند از ما برنمی آید و به هیچ ‏وجه نمی توانیم قدر و ارزش آنها را بشناسیم. به عنوان نمونه یکی از نعمت های خدا که به ندرت ما به آن توجه می یابیم، تارهای صوتی است که خداوند در حنجره ما قرار داده و امکان سخن گفتن را برای ما تسهیل می سازند. حال اگر به هر دلیلی این تارهای صوتی آسیب ببینند، انسان نمی تواند به وضوح سخن گوید و تنها صداهای ناموزون و نامفهوم از دهان انسان خارج می شود و در نتیجه ارتباط کلامی انسان با دیگران برقرار نمی گردد. آن گاه هرکسی که تارهای صوتی اش آسیب دیده در حد وسع و توان مالی اش درصدد رفع آن ناراحتی برمی آید و برای مداوا و در صورت لزوم برای جراحی حنجره خود اقدامات لازم را انجام می دهد و گاه چندین بیمارستان عوض می کند و چندین میلیون تومان خرج می کند. حتی اگر از امکانات پزشکی و دانش پزشکی داخل کشور نتیجه نگرفت، اگر از سرمایه مالی مناسبی برخوردار باشد، برای ادامه معالجه به خارج سفر می کند و بدان امید که سلامتی خود را باز یابد و مشکل تارهای صوتی او مرتفع گردد، هر قدر که بتواند خرج معالجات خود می کند. اکنون که خداوند چنین نعمتی را رایگان در اختیار ما نهاده، ما باید بنگریم که چه وظیفه ای در قبال آن داریم. آیا سزاوار است که از این نعمت الاهی سوء استفاده کنیم و مثلاً به پدر و مادر خود دشنام دهیم و با آنها تندی کنیم؟ آیا سزاوار است که دروغ بگوییم و تهمت بزنیم و غیبت کنیم و حرف های لغو و بیهوده بر زبان جاری سازیم؟

پی نوشت ها :

۱. مائده (۵)،۸۳.
۲. ابراهیم(۱۴)،۳۴.
۳. لقمان(۳۱)،۲۰.
۴. محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۶۷، باب ۷، ص ۱۴۷، ح ۱.
۵. همان، ج ۷۱، ب ۶۱، ص ۵۲، ح ۷۷.

منبع: مصباح یزدی، محمد تقی؛ (۱۳۹۰)، سجاده های سلوک: شرح مناجات های حضرت سجاد علیه السلام، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله، چاپ اول