اهل بهشت

نوشته‌ها

چهل حدیث مهدوی

۱ – قال رسول الله (صلی الله علیه و آله):

«المهدی منا اهل البیت، یصلحه الله فی لیله ».

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند:

«مهدی از ما اهل بیت است خداوند امر او را در یک شب اصلاح خواهد فرمود».

۲ – قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) یقول:

«المهدی من عترتی، من ولد فاطمه »

رسول الله (صلی الله علیه و آله) فرمودند:

«مهدی (علیه السلام) از سلاله من است، از فرزندان فاطمه (سلام الله علیه)»

۳ – قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم):

«نحن سبعه ولد عبد المطلب ساده اهل الجنه: انا، و حمزه و علی و جعفر و الحسن و الحسین و المهدی »

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:

«ما هفت نفر از فرزندان عبدالمطلب سروران اهل بهشت هستیم: من و حمزه و علی و جعفر و حسن و حسین و مهدی ».

۴ قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم):

«لو لم بیق من الدنیا الا یوم لطول الله ذلک الیوم حتی یلی المهدی »

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:

«اگر از عمر دنیا جز یک روز باقی نماند خداوند آن روز را آن قدر طولانی می کند که مهدی (علیه السلام) در پی آید».

۵ – قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم):

«امنا المهدی ام من غیرنا یا رسول الله؟» قال:«بل منا بنا یختم الله کما بنا فتح و بنا یستنقذون من الشرک و بنا یؤلف الله بین قلوبهم بعد عداوه الشرک ».

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:

«بلکه از ماست خداوند هم چنان که به ما آغاز فرمود به ما هم ختم خواهد کرد به وسیله ماست که مردم از شرک نجات می یابند به وسیله ماست که خداوند بین دلهای مردم الفت و پیوند ایجاد می کند بعد از آنکه دشمنی حاصله از شرک بینشان جدایی افتاده باشد.»

۶ – قال علی (علیه السلام)

«قلت: یا رسول الله امنا آل محمد المهدی، ام من غیرنا؟» فقال: «لا بل منا یختم الله به الدین کما فتح بنا ینقذون من الفتنه کما انقذوا من الشرک و بنا یؤلف الله بین قلوبهم و بنا یصبحون بعد عداوه الفتنه اخوانا فی دینهم ».

حضرت علی بن ابی طالب (علیه السلام) فرمودند:

«گفتم: ای رسول خدا آیا مهدی (علیه السلام) از بین ما آل محمد (صلی الله علیه و آله) است یا از بین غیر ما؟ فرمود: « نه، بلکه از بین ماست خداوند دین را هم چنان که گشود به وجود او ختم خواهد کرد مردم به وسیله ما از فتنه نجات می یابند چنانکه از شرک نجات یافتند و به وسیله ماست که خداوند بین دل های مردم الفت و پیوند ایجاد می کند و به وسیله ماست که مردم بعد از دشمنی برخاسته از فتنه بایکدیگر برادر شدند».

۷ – قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم):

«لتملان الارض ظلما و عدوانا ثم لیخرجن رجل من اهل بیتی حتی یملاها قسطا و عدلا کما ملئت عدوانا و ظلما».

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:

«زمین پر از ستم و دشمنی می شود وبه درستی مردی از اهل بیت من قیام خواهد کرد تا زمین را از عدل و داد پر کند چنانکه پر از دشمنی و ستم شده باشد.»

۸ – قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم):

«یخرج رجل من اهل بیتی، یواطی اسمه اسمی و خلقه خلقی، یملاها قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و جورا»

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:

«مردی از اهل بیت من قیام خواهد کرد اسمش همانند اسم من و اخلاقش همانند اخلاق من است او زمین را پر از عدل و داد کند چنان که پر از ظلم و جور شده باشد».

۹ – قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم):

«و یح هذه الامه من ملوک جبابره، یقتلون و یخیفون المطیعین الا من اظهر طاعتهم؛ فالمؤمن التقی لیصانعهم بلسانه و یفر منهم بقلبه و جنانه فاذا اراد الله تعالی ان یعید الاسلام عزیزا قصم کل جبار عنید و هو القادر علی ما یشاء ان یصلح امه بعد فسادها. یا حذیفه! لو لم یبق من الدنیا الا یوم لطول الله ذلک الیوم حتی یملک من اهل بیتی رجل تجری الملاحم علی یدیه و یظهر الاسلام لا یخلف وعده و هو سریع الحساب »

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:

«وای بر این امت از پادشاهان ستمگر مردم را می کشند و اطاعت کنندگان پروردگار را می ترسانند مگر کسی را که فرمانبری و اطاعت از آنان را اظهار کند پس انسان با ایمان و پرهیزگار باید با زبانش با آنان بسازد اما در قلب و با جوارحش از آنان بگریزد پس اگر خدای بزرگ بخواهد اسلام را عزیز گرداند هر ستمگر عناد پیشه ای را در هم خواهد شکست و او بر آنچه بخواهد تواناست و می تواند امت را بعد از تباهی اصلاح فرماید – و حالشان را نیکو گرداند – ای حذیفه: اگر از عمر دنیا جز یک روز باقی نمانده باشد خداوند همان یک روز را آنچنان طولانی خواهد کرد که مردی از اهل بیت من به حکومت رسد به دست او پیشامدهایی عجیب به وقوع می پیونند و خداوند – به دست او – اسلام را پیروز می کند و در وعده هایش خلاف نمی کند و او محاسبه گری سریع است ».

۱۰ – قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم):

«لو لم یبق من الدنیا الا لیله، لیملک فیها رجل من اهل بیتی »

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:

«اگر از عمر دنیا جز یک شب باقی نمانده باشد خداوند در همان یک شب مردی از اهل بیت مرا به حکومت خواهد رسانید».

۱۱ – قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم):

«المهدی رجل من ولدی، لونه لون عربی، و جسمه اسرئیلی علی حده الا یمن خال کانه کوکب دری، یملا الارض عدلا کما ملئت جورا و ظلما یرضی فی خلافته اهل الارض و اهل السماء و الطیر فی الجو».

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:

«مهدی (علیه السلام) مردی از فرزندان من است زنگ رخساره اش رنگ عرب ها و اندامش اندام اسرائیلی هاست (۱) برگونه راستش خالی هست که مانند ستاره ای درخشان است زمین را از عدالت پر می سازد چنان که از ستم و حق کشی پر شده باشد در زمان خلافت و رهبری او زمینیان و آسمانیان و پرندگان فضا راضی و خشنود خواهند بود.»

۱۲ – ان النبی (صلی الله علیه و آله)قال لفاطمه سلام الله علیه :

«یا بنیه: المهدی من ولدک »

همانا پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به حضرت فاطمه (س) فرمودند:

«ای دخترک من! مهدی، از فرزندان توست ».

۱۳ – قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم):

«ابشری یا فاطمه! المهدی منک »

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:

«ای فاطمه: تو را بشارت باد، که مهدی (علیه السلام) از نسل تواست.»

۱۴ – ان النبی (صلی الله علیه و آله)قال لفاطمه سلام الله علیه:

«والذی بعثنی بالحق، منهما – یعنی الحسن و الحسین – مهدیّ هذه الامه. اذا صارت الدنیا هرجا و مرجا و تظاهرت الفتن و تقطعت السبل و اغار بعضهم علی بعض فلا کبیر یرحم صغیرا و لا صغیر یوقر کبیرا یبعث الله عند ذلک منهما من یفتح حصون الضلاله و قلوبا غفلا؛ یقوم بالدین فی آخر الزمان، کما قمت به فی اول الزمان، و یملا الدنیا عدلا کما ملئت جورا»

همانا پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به حضرت فاطمه (س) فرمودند:

«سوگند به آنکه مرا به حقیقت مبعوث گردانید که مهدی این امت از نسل این دو نفر است » – اشاره به حسن (علیه السلام) و حسین (علیه السلام) «زمانی که دنیا آشفته گردد و فتنه ها ظاهر شوند و راه ها کوتاه گردند و برخی مردم بر برخی دیگر هجوم آورند نه بزرگسالان به خردسالان رحم کنند و نه خردسالان به بزرگسالان احترام نهند در آن زمان خداوند از نسل این دو کسی را بر می انگیزد که حصارهای گمراهی را می گشاید و دل های غفلت زده را بیدار می کند و در آخر الزمان دین را به پا می دارد چنانکه من در ابتدا آن را به پا داشتم و دنیا را از عدالت پر می سازد چنانکه از ستم پر شده باشد.»

۱۵ – قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم):

«المهدی رجل من عترتی یقاتل علی سنتی کما قاتلت انا علی الوحی ».

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:

«مهدی، مردی از خاندان من است. او بر طبق سنت من – با مخالفین – می جنگد، چنانکه من بر طبق وحی الهی می جنگم ».

۱۶ – قال علی (علیه السلام)

«المهدی رجل منا، من ولد فاطمه ».

«مهدی (علیه السلام) مردی از نسل – ما از فرزندان فاطمه (علیه السلام) است ».

۱۷ – قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم):

«یجی ء فتنه غبراء مظلمه تتبع الفتن بعضها بعضا حتی یخرج رجل من اهل بیتی یقال له المهدی فان ادرکته فاتبعه و کن من المهتدین ».

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:

«فتنه ای سخت، تیره و تاریک فرا می رسد فتنه ها پشت سر هم – بر مردم – وارد می شوند تا اینکه مردی از اهل بیت من قیام کند که «مهدی » خوانده می شود. اگر او را دریافتی پیروش باش، تا از دایت یافتگان باشی.»

۱۸ – محمد بن علی (علیه السلام) قال:

«انا نرجو ما یرجو الناس، و انا نرجو لو لم یبق من الدنیا الا یوم لطول الله ذلک الیوم حتی یکون ما ترجوه هذه الامه؛ و قبل ذلک فتن شر فتنه یمسی الرجل مؤمنا و یصبح کافرا؛ و یصبح مؤمنا و یمسی کافرا فمن ادرک ذلک منکم فلیتق الله و لیکن من احلاس بیته.»

امام محمد بن علی (علیه السلام) فرمودند:«همانا ما به همان چیزی که مردم امید دارند امید بسته ایم. و امیدواریم که اگر از عمر دنیا جز یک روز باقی نمانده باشد خداوند همان یک روز را آنچنان طولانی کند که آنچه را این امت به آن امید بسته اند، تحقق پذیرد و قبل از بدترین فتنه ها پدید می آید، چنانکه شخصی از برخی مردم در شب مومن است و صبح که می شود کافر شده است یا در صبح مومن است و شب که می رسد کافر گردیده است پس اگر کسی از شما به چنین فتنه ای گرفتار شد باید تقوای الهی پیشه کند و باید کناره گزینی و خانه نشینی اختیار کند».

۱۹ – قال عمار یاسر:

«اذا قلت النفس الزکیه، و اخوه تقتل بمکه ضیعه، نادی مناد من السماء: ان امیرکم فلان، وذلک المهدی، الذی یملا الارض حقا و عدلا».

عمار یاسر فرمودند:

«زمانی که نفس زکیه کشته شود و برادرش در مکه به نبردی شدید پردازد ندا دهنده ای از آسمان ندا دهد که امیر و فرمانروای شما فلانی است و او همان مهدی است کسی که زمین را از حقیقت و عدالت آکنده سازد».

۲۰ – قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم):

«ستکون فتنه لا یهدا منها جانب الا جاش منها جانب حتی ینادی مناد من السماء: ان امیرکم فلان.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:

«فتنه ای خواهد بود هنوز طرفی از این فتنه آرام نگرفته که طرف دیگری بر می شورد – قسمتی از آن آرامش نیابد مگر آنکه قسمتی دیگر از آن بر می آشوبد – تا آنکه ندا دهنده ای از آسمان ندا در می دهد همانا امیر و فرمان روای شما فلانی است.»

۲۱ – قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم):

«یخرج المهدی و علی راسه ملک ینادی: ان هذا مهدی فاتبعوه ».

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:

«مهدی قیام می کند در حالی که بالای سر او فرشته ای ندا می دهد این مهدی است از او پیروی کنید».

۲۲ – قال علی (علیه السلام)

«اذ نادی مناد من السماء: ان الحق فی آل محمد فعند ذلک یظهر المهدی علی افواه الناس، و یشربون حبه و لا یکون لهم ذکر غیره ».

حضرت علی (علیه السلام) فرمودند:

«زمانی که ندا دهنده ای از آسمان ندا می دهد که حق در خاندان محمد (صلی الله علیه و آله) است در آن هنگام نام مهدی بر زبان های مردم آشکار می گردد و محبت او را به دل می گیرند و از غیر او یاد نمی کنند».

۲۳ – قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم):

«فی المحرم ینادی مناد من السماء: الا ان صفوه الله من [خلقه فلان]، فاسمعوا له اطیعوه فی سنه الصوت المعمعه ».

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:

«در ماه محرم، ندا کننده ای از آسمان ندا می دهد: آگاه باشید که برگزیده خدا – از میان خلایق – فلانی است، پس فرمانش را گوش کنید و از او اطاعت کنید در سالی که جنگ ها و فتنه ها فراوان است و سال صدای آسمانی است ».

۲۴ – قال علی (علیه السلام)

«تختلف ثلاث رایات: رایه بالمغرب و رایه بالجزیره و رایه بالشام تدوم الفتنه بینهم سنه » -ثم ذکر خروج السفیانی و ما یفعله من الظلم والجور ثم ذکر خروج المهدی و مبایعه الناس له بین الرکن و المقام، و قال: «یسیر بالجیوش حتی یسیر بوادی القری فی هدوء و رفق و یلحقه هناک ابن عمه الحسنی فی اثنی عشر الف فارس، فیقول له: یا ابن عم انا احق بهذا الجیش منک انا ابن الحسن و انا المهدی. فیقول له المهدی بل ان المهدی فیقول له الحسنی: هل لک من آیه فابایعک؟ فیومی المهدی الی الطیر فیسقط علی یدیه و یغرس قضیبا فی بقعه من الارض فیخضر و یورق. فیقول له الحسنی: یا ابن عمی هی لک ».

حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمودند:

سه پرچم به مخالفت با یکدیگر برافراشته شود پرچمی در «مغرب » و پرچمی در «عربستان » و پرچمی در «شام » فتنه و جنگ بین آنها یک سال طول می کشد» سپس از قیام سفیانی و ظلم و ستمی که بر مردم روا می دارد یاد کرد و پس از آن از ظهور و قیام حضرت مهدی (علیه السلام) و بیعت کردن مردم با او در بین رکن و مقام یاد نمود- و فرمود «لشکریان خویش را حرکت می دهد تا در کمال آرامش به «وادی القری » می رسند در آنجا پسر عمویش(۲) «سید حسنی » همراه با دوازده هزار سوار به او می رسد و می گوید ای پسر عمو من به فرماندهی این لشکر سزاوارتر از تو هستم زیرا من فرزند امام حسن هستم و مهدی من هستم حضرت مهدی به او می فرماید بلکه من «مهدی » هستم. حسنی می گوید آیا تو را نشانه و معجزه ای هست تا با تو بیعت کنم؟ پس حضرت مهدی (علیه السلام) به پرنده ای اشاره می نماید و پرنده در دستهایش قرار می گیرد و نی خشکی را می گیرد و در زمین می کارد، بلافاصله – سبز می شود و برگ می دهد آن زمان «سید حسنی » به او عرض می کند این پسر عموی من این مقام سزاوار توست.»

۲۵ – قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم):

«یکون عند انقطاع من الزمان و ظهور من الفتن رجل یقال له المهدی یکون عطاؤه حثیا».

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:

«هنگامی که آخر الزمان شود – و یاس و نامیدی رخ نماید – و فتنه ها ظاهر شود، مردی خواهد بود که مهدی نامیده می شود و بخشش و عطایایش ریزان و سرشار است.»

۲۶ – قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم):

«یکون عند انقطاع من الزمان لیبعثن الله من عترتی رجلا افرق الثنایا، اجلی الجبهه، یملا الارض عدلا یفیض المال فیضا».

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:

«هنگامی که آخر الزمان شود – یاس و نا امیدی و قحطی رخ نماید – به تحقیق خداوند مردی از خاندان مرا بر خواهد انگیخت دندان های پیشین فاصله دار و جبینش گشاده است. زمین را از عدالت پر می سازد و مال فراوان می بخشد.»

۲۷ – قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم):

«یکون فی آخر الزمان خلیفه یقسم المال و لا یعده ».

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:

«در آخر الزمان خلیفه ای خواهد بود که مال را بدون اینکه بشمارد تقسیم می کند».

۲۸ – قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم):

«و جبرئیل علی مقدمته و میکائیل علی ساقته، یفرح به اهل السماء و الارض و الطیر والوحش و الحیتان فی البحر».

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:

«جبرئیل در راس پیشاهنگان لشگر و میکائیل در راس دنباله داران لشگر او قرار دارند آسمانیان و زمینیان و پرندگان و حیوانات وحشی و ماهیان دریا همگی به ظهور او شاد می شوند.»

۲۹ – قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم):

«بشراکم بالمهدی، رجل من قریش من امتی علی اختلاف من الناس و زلازل، فیملا الارض قسطاو عدلا کما ملئت جورا و ظلما و یرضی عن ساکن السماء و ساکن الارض و یقسم المال صحاحا بالسویه بین الناس و یملا قلوب امه محمد غنی و یسعهم عدله حتی انه یامر منادیا فینادی من له حاجه؟ فما یاتیه احد الا رجل واحد، یاتیه یساله فیقول: ائت السادن، یعطیک. فیاتیه فیقول: انا رسول المهدی الیک لتعطینی مالا فیقول احث فیحثی فلا یسطیع ان یحمله فیلقی حتی یکون قدر ما یستطیع ان یحمله فیخرج به و یندم فیقول انا کنت اجشع امه محمد نفسا کلهم دعی الی هذا المال فترکه غیری فیرده علیه فیقول انا لا نقبل شیئا اعطیناه فیلبث فی ذلک ستا او سبعا او تسع سنین و لا خیر فی الحیاه بعده.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:

«شما را به مهدی بشارت باد مردی از قریش، از بین امت من، در زمانی که مردم با هم به مخالفت و ستیز بر می خیزند و زلزله ها روی می دهد؛ او زمین را از عدالت و برابری پر می سازد چنانکه از ظلم و جور پر شده باشد آسمانیان ساکنان زمین از او راضی و خشنود می شوند او مال را به درستی و برابری بین مردم تقسیم می کند و دل های امت محمد (صلی الله علیه و آله) را از بی نیازی می آکند و عدالت او همگان را شامل می شود تا آنجا که فرمان می دهد ندا دهنده ای ندا در دهد کیست که نیازی داشته باشد؟ پس هیچکس جز یک مرد به نزد او نمی آید مرد نزد او می آید و درخواست می کند می فرماید به نزد نگهبان پرده دار برو به تو [نیازت را] می دهد به نزد او می رود و می گوید من فرستاده مهدی هستم نزدت آمده ام که مالی به من عطا کنی پس می گوید: بریز آن قدر ازمال به دامنش می ریزد که نمی تواند آن را حمل کندپس مال را بیرون می برد در حالی که پشیمان است و می گوید من طمع کارترین و حریص ترین فرد از امت محمد (صلی الله علیه و آله) بودم همه آنان به این مال فرا خوانده شدند اما جز من کسی آن را قبول نکرد پس باز می گردد و پول ها را به نگهبان پس می دهد او می گوید ما چیزی را که به کسی بخشیدیم باز پس نمی گیریم پس آن حضرت در چنان حکومتی شش یا هفت یا نه سال درنگ می کند و بعد از او خیری در زندگانی نیست.»

۳۰ – قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم):

«المهدی منا، اجلی الجبهه، اقنی الانف ».

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:

«مهدی از نسل ماست گشاده پیشانی است و وسط بینی او قدری بر آمده است ».

۳۱ – قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم):

«ستکون بعدی فتن؛ منها فتنه الاحلاس یکون فیها حرب و هرب ثم بعدها فتنه اشد منها ثم تکون فتنه. کلما قیل انقطعت تمادت حتی لا یبقی بیت الا دخلته و لا مسلم الا ملته حتی یخرج رجل من عترتی.»

۳۱ – قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم):

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:

«پس از من فتنه هایی رخ خواهد داد. یکی از آن فتنه ها فتنه تنگدستی و بیچارگی و خانه نشینی خواهد بود در آن فتنه، جنگ و گریزها به وقوع می پیوندند و بعد از آن فتنه ای سخت تر و پس از آن فتنه ای دیگر خواهد بود هرچه گفته می شود دیگرفتنه به پایان رسید گسترش بیشتر می یابد تا جائی که هیچ خانه ای نمی ماند مگر آنکه فتنه ای آن را در می گیرد و هیچ مسلمانی نیست مگر آن که فتنه ها او را دلزده و دلتنگ ساخته باشد تا این که مردی از خاندان من قیام کند.»

۳۲ – قال علی (علیه السلام)

«لا یخرج المهدی حتی یقتل ثلث، و یموت ثلث، و یبقی ثلث ».

حضرت علی (علیه السلام) فرمود:

«مهدی قیام نخواهد کرد تا زمانی که یک سوم مردم کشته شوند یک سوم دیگر بمیرند و – تنها – یک سوم آنها باقی بمانند».

۳۳ – اخرج ابن ابی شیبه عن مجاهد، قال: حدثنی فلان – رجل من اصحاب النبی (صلی الله علیه و آله) :

«ان المهدی لا یخرج حتی تقتل النفس الزکیه فاذا قتلت النفس الزکیه غضب علیهم من فی السماء ومن فی الارض؛ فاتی الناس، فزفوه کما تزف العروس الی زوجه لیله عرسها و هو یملا الارض قسطا و عدلا و تخرج الاض نباتها و تمطر السماء مطرها و تنعم امتی فی ولایته نعمه لم تنعمها قط ».

ابن ابی شیبه از مجاهد نقل کرده است که گفت: فلانی – مردی از اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله) برایم روایت کرد که:

«همانا مهدی (علیه السلام) قیام نخواهد کرد تا آن زمان که «نفس زکیه » کشته شود وقتی «نفس زکیه » کشته شد هرکس در آسمان و هر کس در زمین است بر کشندگان او خشمگین می شوند پس مردم می آیند و شادمانه گرداگردش می چرند. چنانکه در شب عروسی شادمانه گرد عروس می چرخند. و مهدی (علیه السلام) زمین را از عدل و داد پر می کند و امت من در زمان ولایت و حکومت او از چنان نعمتی برخوردار می شوند که هرگز در گذشته از آن بهره مند نبوده اند».

۳۴ – قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم):

«یلتفت المهدی و قد نزل عیسی بن مریم کانما یقطر من شعره الماء فیقول المهدی: تقدم، صل بالناس. فیقول عیسی: انما اقیمت الصلاه لک فیصلی خلف رجل من ولدی ».

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «مهدی (علیه السلام) متوجه می شود که عیسی بن مریم نازل شده است و چنان است که گویا از موهایش آب می چکد مهدی (علیه السلام) به او می فرماید: بفرما، پیش برو و با این مردم نماز بگزار. عیسی گوید: این نماز برای اقتدای به تو بپا داشته شده پس پشت سر ذ که مردی از فرزندان من است نماز می خواند.»

۳۵ – قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم):

«یبایع الرجل بین الرکن و المقام عده اهل بدر فیاتیه عصائب اهل العراق و ابدال اهل الشام فیغزوه جیش من اهل الشام حتی انتهوا بالبیداء خسف بهم.»

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:

«عده ای به تعداد لشکریان بدر با آن مرد – مهدی (علیه السلام) – بین رکن و مقام کعبه بیعت می کنند پس جمعی از بزرگان اهل عراق و صالحین اهل شام به یاری او می آیند پس لشگری از اهل شام با او و یارانش می جنگند تا به منطقه ای به نام «بیداء» می رسند زمین آنان را (لشکر شام)را در خود فرو می برد».

۳۶ – قال امیرالمؤمنین علی (علیه السلام):

«ذلک یخرج فی آخر الزمان و اذا قیل للرجل الله الله قیل؛ فیجمع الله له قوما قزع کقزع السحاب یؤلف بین قلوبهم لا یستوحشون علی احد و لا یفرحون لاحد دخل فیهم علی عده اصحاب بدر لم یسبقهم الاولون و لا یدرکهم الاخرون و علی عدد اصحاب طالوت الذین جاوزوا النهر معه ».

حضرت امیرالمومنین علی (علیه السلام) فرمودند:

«هیهات، چقدر دور است!» سپس با دستش نه عدد شمرد (۳) وبعد فرمود:«او در آخر الزمان ظهور خواهد کرد و در زمانی که درباره اش گفته شود خدا را، خدا را، که او کشته شده است  (۴) پس خداوند برای او، از جای جای زمین گروهی را که همچون قطعه های ابر پراکنده اند گرد هم می آورد و بین دلهایشان الفت و پیوند ایجاد می کند به گونه ای که از هیچکس نمی هراسند و به هیچ کس شادمان نمی شوند به تعداد اصحاب بدر در این گروه وارد می شوند کسانی که پیشینیان بر آنان سبقت نگرفته و پسینیان توفیق درک و وصول به آنان را نمی یابند وآنان به تعداد اصحاب «طالوت »اند که با او از «نهر» گذشتند.»

۳۷ – قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم):

«یخرج ناس من المشرق فیوطئون للمهدی سلطانه ».

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:

«مردمی از مشرق زمین قیام می نمایند و برای سلطنت و حکومت حضرت مهدی زمینه سازی می کنند.»

۳۸ – قال امیرالمؤمنین علی (علیه السلام):

«ویحا للطالقان فان لله بها کنوز لیست من ذهب و لا فضه و لکن بها رجال عرفوا الله حق معرفته و هم انصار المهدی فی آخر الزمان ».

حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) فرمودند:

«آه از طالقان – رحمت باد بر طالقان – خد را در آن شهر گنجینه هایی است از طلا و نقره نیستند بلکه در آن مردانی هستند که خدا را به حقیقت معرفت شناخته اند و آنان در آخر الزمان یاوران مهدی (علیه السلام) خواهند بود».

۳۹ – قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم):

«منا الذی یصلی عیسی بن مریم خلفه »

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:

«از نسل ماست آنکسی که عیسی بن مریم پشت سر او نماز می خواند.»

۴۰ – قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم):

«من کذب بالدجال فقد کفر و من کذب بالمهدی فقد کفر».

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:

«کسی که «دجال » را تکذیب کند کافر شده و کسی که «مهدی (علیه السلام)» را تکذیب کند کافر شده است.»

پی نوشت ها:

(۱) (یعنی از نظر جثه و طول قامت مثل آنهاست)

(۲) از اینکه در این روایت چند مورد تصریح شده است که سید حسنی – که از نسل امام حسن (علیه السلام) است – حضرت مهدی (علیه السلام) را به عنوان پسر عمو خطاب می کند، می توان استفاده کرد که قائم آل محمد (علیه السلام) از نسل امام حسین (علیه السلام) می باشد، چنانکه عقیده همه علمای شیعه وبسیاری از بزرگان اهل سنت است و در کتاب های مختلف ازجمله منتخب الاثر مجموعه ای از روایات اهل تسنن و تشیع در این باره نقل شده است.

(۳) درباره اینکه این نه بار باز و بسته کردن دست یا شمردن نه عدد با دست (عقده بیده تسعا) چه مفهومی دارد گفته شده است که حضرت علی (علیه السلام) به این وسیله خواستند اشاره ای داشته باشند به اینکه تعداد امامان معصوم از نسل حسین (علیه السلام) نه نفر است که نهمین آنان مهدی (علیه السلام) است ازاین رو وقتی به نهمین شماره رسیدند فرمودند «ذلک یخرج فی آخر الزمان ».

(۴) عبارت متن کتاب عبارتست از «الله الله قیل » یعنی خدا را، خدا را، گفته شده است لکن ظاهر اینست که عبارت صحیح به اینگونه باشد «الله الله قتل ».

یعنی خدا را خدا را او کشته شده است با این همه در کشف الاستار به گونه ای دیگر آمده است: «اذا قال الرجل الله تعالی قتل » یعنی مردی گوید که خدا او را کشته است.

و افزوده است که حافظ ابو عبدالله حاکم در کتاب مستدرک خود آن را نقل کرده و گفته است که این حدیث بر مبنای بخاری و مسلم صحیح شمرده می شود اگر چه خود آن دو ذکری از آن ندارند.

منبع : کتاب امامت و مهدویت قسمت سوم صفحه ۳۰ ؛ حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی

مناجات خدا با بندگان خویش

الف) مناجات خدا با انبیا

از روایات فراوانی استفاده می شود که خداوند با برخی از بندگانش مناجات و رازگویی می کند. بی ‌شک انبیای الاهی در مرتبه نخست کسانی هستند که خداوند به مناجات با آنها می ‌پردازد و برخی از وحی های او به آنها، مناجات به حساب می آیند. در این بین، حضرت موسی بن عمران علیه السلام که به صفت کلیم ‌الله و هم ‌سخن خدا اختصاص یافته کراراً مخاطب نجواهای الاهی بوده است. آن حضرت که فراوان برای عبادت خدا به کوه طور می‌ رفت و روزهای متوالی و گاهی چهل روز در آنجا به عبادت و گفت‌ و گو با خدا می ‌پرداخت، بهره فراوانی از مناجات الاهی داشت که برخی از آنها در احادیث قدسی مربوط به آن حضرت گرد آمده اند، و در قرآن نیز خداوند درباره توقف چهل روزه آن حضرت در کوه طور جهت عبادت و مناجات متقابل بین او و خداوند، می فرماید: وَ وَاعَدْنَا مُوسَى ثَلاَثِینَ لَیْلَهً وَ أَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِیقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِینَ لَیْلَهً؛(۱) «و با موسی سی شب وعده نهادیم و آن را به ده شب دیگر کامل کردیم، پس هنگام وعده پروردگارش به چهل شب تمام شد».

ب) مناجات خداوند با غیر انبیا

اما گفت‌ و گوی خداوند با غیر انبیا را به دو صورت می توان تصویر کرد: صورت اول که با مسامحه مناجات خدا با انسان در آن فرض می شود، گفت‌ و گوی خدا با همه انسان هاست، با این توضیح که خداوند به همه انسان ها عقل داده و عقل،حقایقی را درک می کند و انسان را به برخی از خوبی ‌ها و بدی ‌ها هدایت می کند و بر اساس درکی که دارد، احکامی را متوجه انسان می کند. انسان را به کارهایی فرمان می دهد و از کارهایی باز می دارد و در واقع خداوند به وسیله عقل با انسان سخن می گوید و تشخیص و دریافت ‌های فطری عقل، راهنمایی‌ های الاهی است که از طریق عقل در اختیار انسان قرار می گیرد. این نحو گفت‌ و گوی الاهی برای همه عقلا حاصل است و اختصاص به افراد خاصی ندارد. اما صورت دوم که از روایات استفاده می شود، مناجات و گفت و گوی خداوند با بندگان خاص و نمونه است که به جهت شایستگی‌ ها و ظرفیت‌ هایی که آنان در خود پدید آورده اند، خداوند آنان را برای خلوت خویش و نجوای عاشقانه برگزیده است. بی‌ تردید این دسته از بندگان خاص که خداوند آنان را برای نجوا و گفت و گوهای خصوصی خویش برگزیده دارای مراتب هستند و هرکدام از آنها به تناسب درجه و مرتبه‌ ای که در پیشگاه خداوند دارد، به خداوند مقرب‌ تر و بهره بیشتری از گفت‌ و گوی با خداوند دارد.
امیرمؤمنان علیه السلام در خطبه خود که مشتمل بر معارف ناب و ارزشمندی است و پس از تلاوت آیه رِجَالٌ لاَ تُلْهِیهِمْ تِجَارَهٌ وَ لاَ بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ وَ إِقَامِ الصَّلاَهِ وَ إِیتَاءِ الزَّکَاهِ؛(۲) «مردانی که نه تجارت و نه داد و ستدی آنان را از یاد خدا و برپاداشتن نماز و دادن زکات، به خود مشغول نمی دارد»، می فرمایند:
وَ مَا بَرَحَ لله عَزَّت آلاوُهُ فِی البُرهَه بَعدَ البُرهَه وَفی أزمَانِ الفَتَراتِ عِبادٌ نَاجَاهُم فِی فِکرِهِم وَکلَّمَهُم فِی ذَات عُقُولِهِم؛(۳) « همواره خداوند که نعمت های او گران‌قدر است، در طول تاریخ و در دوران های گوناگون و در دوران جدایی از رسالت [تا آمدن پیامبری پس از پیامبر دیگر] بندگانی داشته که با آنان در گوش جانشان نجوا می کرده و در درون عقلشان با آنان سخن می گفته است».
بر اساس سخن امیرمؤمنان علیه السلام خداوند از درون عقل بندگان خاص خود با ایشان نجوا و گفت‌وگو می کند. عموم مردم گرچه از عقل برخوردارند و مسائل و حقایقی را به وسیله آن درک می کنند و درواقع خداوند آنها را به وسیله عقل به دریافت‌ های عقلانی راهنمایی می کند، اما از الهامات الاهی و اشراقات ربانی بهره ای ندارند. برای توضیح نحوه گفت‌ و گوی خصوصی خداوند از راه عقل بندگان خاص خود، بایسته گفتن است که همه ما در پرتو نیروی عقل خداداد، در ذهن خود، توانایی تنظیم یک سری مقدمات و استنتاج از آنها را داریم. اما در همه موارد تنظیم مقدمات ذهنی و استنتاج از آنها برای همه افراد مقدور نمی باشد و گاهی برخی با ترتیب مقدماتی که برای دیگران نیز معلوم هستند، استدلالی را تنظیم و شکل می دهند که از دیگران ساخته نیست و آن استدلال و نتیجه ای که آنان به دست آورده اند مورد تصدیق همگان قرار می گیرد. این از آن‌روست که تنظیم مقدمات ذهنی از راه های مشخص و معهود و با استفاده از اندوخته های پیشین و مثلاً تداعی معانی انجام می پذیرد و در فرایند مشخصی به کسب نتیجه منجر می گردد. اما گاهی ذهن انسان از تنظیم مقدمات و کسب نتیجه از آنها باز می‌ماند و ناگهان، بدون آمادگی قبلی نکته ای به ذهن انسان راه می یابد و راه را برای استدلال و کسب نتیجه ای علمی هموار می سازد.
به هر روی، خداوند از طریق الهامات، خطورات و اشراقات خود با بندگان خاص خود سخن می گوید و این الهامات و خطورات در قالب دریافت های ویژه معنوی، علمی و عقلانی در اختیار آنان قرار می گیرند و رمز بهره برداری و دریافت این ویژگی های معنوی و علمی که از راه های عادی به دست نمی آیند، یادکرد دائمی خدا و توجه خاضعانه و خالصانه و بی شائبه به معبود است. این معنا، یعنی توفیق برخورداری از عنایت خاص الاهی و گفت ‌و گوی عاشقانه معبود در مناجات شعبانیه نیز به روشنی تبیین گردیده است. آنجا که امیرمؤمنان علیه السلام می فرماید: الاهی و اجعَلنی مِمَّن نادَیتَه فاجابَک و لاحَظتَهُ فَصعِقَ لِجَلالِک فَناجَیتَهُ سِراً وَ عَمِلَ لَک جَهِراً؛(۴) «خدایا، مرا در شمار کسانی قرار ده که چون ایشان را ندا دادی تو را اجابت می کنند و وقتی به آنان توجه کردی از تجلی جلال و عظمتت مدهوش می گردند. پس تو در باطن با ایشان راز می‌ گویی و آشکارا به کار تو مشغول می‌ گردد».

بازتاب مناجات خدا با انسان و تجلی عظمت او

در فراز مزبور از مناجات شعبانیه، آمده است که خداوند بندگان خود را ندا می کند. «ندا» در جایی به کار می‌رود که دو نفر از هم دور باشند و از راه دور همدیگر را صدا زنند. پس با لحاظ فاصله بین خدا و بندگان، خداوند با تعابیری چون یا ایُّها النّاس و یا أیُّهَا الذّین آمَنُوا بندگان خود را فرا می‌خواند و آنان را به اطاعت خویش دعوت می کند. در این صورت وقتی مخاطبان به ندای الاهی لبیک گفتند و درصدد انجام دستورات الاهی برآمدند، عنایت و نظر خاص خداوند شامل آنان می گردد و آنان در مسیر بندگی خدا به مراتب عالی تری راه می یابند. معصوم علیه السلام می فرماید: خدایا، مرا در شمار کسانی قرار بده که آنان را ندا دادی و به سوی خود دعوت کردی، آنان نیز ندای تو را لبیک گفتند و در نتیجه، مشمول عنایت و توجه خاص تو گردیدند و لایق بار یافتن به محضر تو شدند و تجلی جلال و عظمت تو و درک حضور تو آنان را مدهوش و از خود بی‌خود کرد. همه ما می دانیم که خدا ناظر ماست و ما در محضر او هستیم و او به ما نگاه می کند، اما تفاوت بسیاری وجود دارد بین اینکه انسان احساس کند کسی از دور و یا از ورای چندین حجاب به او نظر می کند، یا اینکه احساس کند کسی در کنار اوست و چشم در چشم او دوخته است. اگر این معرفت در انسان پدید آید که درک کند خداوند عنایت و نظر خاصی به او دارد، از عظمت درک توجه الاهی و لذت بار یافتن به محضر الاهی مدهوش می گردد. چنان که حضرت موسی علیه السلام بر اثر تجلی پروردگار مدهوش گشت و خداوند درباره او فرمود:
وَ لَمَّا جَاءَ مُوسَى لِمِیقَاتِنَا وَ کَلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِّ أَرِنِی أَنْظُرْ إِلَیْکَ قَالَ لَنْ تَرَانِی وَ لکِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَکَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِی فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَکّاً وَ خَرَّ مُوسَى صَعِقاً فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ سُبْحَانَکَ تُبْتُ إِلَیْکَ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِینَ‌؛ (۵ ) «و چون موسی به وعده‌ گاه آمد و پروردگارش با او سخن گفت، گفت: پروردگارا، خود را به من بنمای تا به تو بنگرم. گفت: هرگز مرا نخواهی دید و لیکن به این کوه بنگر، پس اگر در جای خود قرار و آرام داشت مرا خواهی دید. و چون پروردگارش بر آن کوه تجلی کرد، آن را خرد و پراکنده ساخت و موسی مدهوش بیفتاد؛ و چون به خود آمد، گفت: [بار خدایا،] تو پاک و منزهی [از اینکه با چشم دیده شوی ]به تو بازگشتم و من نخستین باور دارنده ام».
آری، کسی که سرسپرده فرمان خداست و با همه وجود تسلیم خداوند است، خداوند نظر خاصی به او می افکند و وقتی او عنایت و توجه خاص معبود خویش را دریافت از شدت انبساط خاطر مدهوش و از خود بی‌ خود می گردد. در این مرحله که او لایق درک مقام جلال و عظمت الاهی گشت و در پرتو این معرفت، ما سوی‌ الله را فراموش کرد، خداوند به رازگویی و نجوای با او می پردازد. او نیز با همه وجود درصدد حفظ رازها و نجواهای الاهی برمی آید و آنها را از کف نمی دهد و به افشای زوایای خلوت خویش با معبود نمی پردازد، اما جلوه های نجواها و تعالیم خاص الاهی را در رفتارش ظاهر می سازد و به آنها نمود عینی می بخشد.

گفت و گوی خداوند با بنده محبوب خود در بهشت

در حدیث معراج که حاوی نجواها و سخنان خداوند با عزیزترین بنده و محبوب خویش، پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله است، خداوند درباره مقام و شأن مخاطبان خویش و کسانی که از نظر و عنایت خاص الاهی، در بهشت، بهره مند شده اند می فرماید:
یا احمد ان فی الجنهِ قصراً مِن لُولُؤٍ فَوقَ لُولُؤٍ و دُرهٍ فوق درهً لَیِسَ فیها قصمٌ ولا وصلٌ فیها الخواصُّ أنظُرُ إلیهِم کلَّ یَومٍ سَبعینَ مَرهً و أکلِّمُهُم کلَّما نَظَرتُ الَیهِم اَزیدُ فی مُلکهِم سَبعینَ ضعِفاً. و إذا تَلذَّذَ اهلُ الجنّه بِالطعامِ و الشَّرابِ تَلذَّذُوا اُولئک بِذِکری و کلامی و حَدیثی؛(۶) « ای احمد، در بهشت قصری است که از لؤلؤ و دُر و مروارید ساخته شده و آنها روی هم انباشته شده اند و شکستگی و گرهی ندارند. در این قصر خاصان درگاه من به سر می برند و هر روز هفتاد بار به آنها می نگرم و به وسعت و گستره ملکشان هفتاد برابر می افزایم و آن گاه که اهل بهشت از طعام و شراب بهشتی لذت می برند. آنان از یاد و کلام من لذت می برند».
شکی نیست که حقایق جهان آخرت با حقایق این عالم متفاوت می باشند و از این‌رو ما نمی توانیم از حقایق آن جهان تصویر دقیق و روشنی داشته باشیم و تصورات، ادراکات و تخیلات نمی توانند ما را به حقیقت آن جهان واقف سازند. به تعبیر دیگر، ما می توانیم از طریق حواس پنج‌گانه خود با برخی از موجودات این جهان ارتباط برقرار کنیم و تصوری از رنگ‌ها، شکل‌ها و خواص آنها به دست آوریم. اما نمی توانیم حقایق آن جهان را احساس کنیم، چون حقایق آن عالم دور از دسترس است و حواس ما را به قلمرو آنها راهی نیست. با این وجود ویژگی ها و خصوصیاتی که از جهان آخرت در روایات و آیات بیان شده، تنها نمای مبهمی از آن عالم را برای ما ترسیم می کنند و از شباهت های محدودی که آن عالم با جهان ما دارد و از مقایسه نعمت های آن عالم با جهان خاکی، تصویر مبهمی از آن عالم به دست می آوریم.
یکی از ویژگی هایی که خداوند برای بهشتیان در این حدیث ذکر می کند که درک آن برای ما ممکن نیست، این است که آنان در بهشت کاخی دارند که هر طبقه آن از گوهر (لؤلؤ) یکپارچه ساخته شده است و این گوهر بی ‌اندازه شفاف است و هیچ لکه و گرهی بر روی آن مشاهده نمی شود و بندبند نمی باشد. همه بهشتیان از چنین قصری برخوردار نمی باشند، بلکه بندگان خاص بهشتی خدا که به عالی ترین مراتب معرفت و قرب الی الله نایل آمده اند از چنین نعمتی برخوردار می گردند. شاید دلیل برخورداری از آن قصر یکپارچه، وجود ایمان خالص و خالی از شائبه شرک، تردید و ریا باشد.
در ادامه خداوند می فرماید که من هر روز هفتاد بار به آنها نظر می کنم و با آنان سخن می گویم. نظر خداوند به انسان عالی ترین نعمت الاهی و نیاز فطری هر انسانی است و بدترین عذاب انسان، حرمان از توجه و نظر خداوند است. چنان که بالاترین نیاز بچه توجه پدر و مادر است و بی‌ اعتنایی و قهر آنان عذاب بزرگی برای اوست. رفتارها، شیرین کاری ‌ها و حرف زدن بچه برای جلب توجه پدر و مادر است. ما در دنیا به دلیل توجه به امور دنیوی و نیازهای مادی، نمی توانیم به درستی نیاز واقعی به توجه و نظر الاهی را درک کنیم و اشتغالات مادی ما را از درک چنین نیازی باز می دارند، اما در عالم آخرت که نیازهای پنداری و پوچ دنیوی رخت برمی بندند و نیازهای واقعی و ابدی انسان رخ می نمایانند، ما عظمت و شکوه بی نهایت نیاز به عنایت، توجه و نظر خداوند را درک می کنیم و در مقابل درمی‌ یابیم که حرمان از نظر و توجه خداوند بالاترین عذاب الاهی است که به مراتب از عذاب جهنم و سوختن در آتش آن سخت ‌تر می باشد. از این روی خداوند در ترسیم عذاب شدید و سخت پیمان ‌شکنان می فرماید: وَ لاَ یُکَلِّمُهُمُ اللَّهُ وَ لاَ یَنْظُرُ إِلَیْهِمْ یَوْمَ الْقِیَامَهِ وَ لاَ یُزَکِّیهِمْ وَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ‌؛ (۷) «و خدا در روز رستاخیز با آنان سخن نگوید و به آنها ننگرد و [از آلودگی گناهان] پاکشان نسازد و ایشان ‌را عذابی است دردناک».
در بهشت هر نوع نعمتی که بهشتیان آرزو کنند در اختیار آنها قرار می گیرد و آنان از خوردنی ها و نوشیدنی های بی شمار بهره مندند و پیوسته از الطاف و تفضلات الاهی سرشار هستند و لذت می برند، اما بندگان برگزیده خدا در بهشت که عظمت توجه و نظر خداوند و سخن گفتن با او را درک کرده اند و حرمان از آن را بزرگ ‌ترین عذاب الاهی به حساب می آورند، در هنگامه ای که اهل بهشت به طعام و شراب بهشتی دل خوشند و از آنها لذت می برند، آنان از سخن گفتن با خدا لذت می برند و به قدری از هم ‌سخنی با خدا لذت می برند که سایر لذت های بهشتی را فراموش می کنند. آنان در دنیا نیز به مرتبه ای از تقرب الی الله رسیده اند که بی درنگ دعای آنان به عرش می ‌رود و پذیرفته می شود. چنان که آنان شیفته و شیدای شنیدن سخن خداوند هستند، خداوند نیز سخت علاقه ‌مند شنیدن سخن آنان است. خداوند خود در این باره می فرماید: یُحبُّ الربُّ ان یَسمَعَ کلامَهُم کما تُحِبُّ الوالدَهُ وَلَدَها؛(۸) «خداوند دوست می دارد سخن آنان را بشنود، آن ‌سان که مادر طفل خود را دوست می دارد».
مفاد جمله فوق از وجود تلازم و ارتباط وثیق بین محبت بنده نسبت به خدا و محبت خدا به بنده خویش حکایت می کند و این ارتباط دوسویه در تمام مظاهر و جلوه های محبت به خدا نمود و ظهور می یابد و بر این اساس خداوند در برخی از آیات قرآن از تلازم بین توجه و یادکرد بنده از خویش و توجه و یاد خود از بنده اش خبر می دهد و می فرماید: فَاذکُرونِی أذکُرکم…؛ (۹) «پس مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم».

فرجام نیک جست‌ و جوی رضوان الاهی

در آیه دیگری از ره یافتگان به رضوان الاهی که خالصانه درصدد انجام تکالیف الاهی برآمدند و هدفی جز جلب رضایت معبود نداشتند و چنان که آنان از خدا راضی بودند، خداوند نیز از آنان راضی گشت، سخن می گوید و می فرماید: رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ‌ ؛ (۱۰) «خدا از آنان [ره یافتگان به بهشت و رضوان الاهی] خشنود است و آنان از خدا خشنودند. این است کامیابی و رستگاری بزرگ».
در آیه دیگر خداوند می فرماید: یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ ارْجِعِی إِلَى رَبِّکِ رَاضِیَهً مَرْضِیَّهً فَادْخُلِی فِی عِبَادِی‌ وَ ادْخُلِی جَنَّتِی‌ ؛ (۱۱) «ای جان آرام و اطمینان‌ یافته، به سوی پروردگارت بازگرد، در حالی که تو از او خشنودی و او از تو خشنود است. پس در میان بندگان [ویژه] من درآی، و در بهشت [ویژه] من درآی».
ما گاهی با انگیزه نیل به ثواب و بهشت، کارهای نیک و شایسته انجام می دهیم. اما بندگان خالص خداوند تنها برای رضایت خدا و از آن جهت که خداوند کاری را دوست می دارد، آن را انجام می دهند. حتی اگر خداوند به آنان پاداش ندهد، چون می دانند که خداوند کاری را دوست می دارد و با انجام آن به رضایت الاهی نایل می گردند بدان اقدام می کنند و چشم داشت به پاداش الاهی و یا ترس از عذاب خداوند محرک آنان نمی گردد.
شکی نیست کسی که به دنبال جلب رضایت خداست و هر کاری را برای خداوند انجام می دهد، علاوه بر آنکه در آخرت از نعمت ها و مواهب جاودانه الاهی بهره مند می گردد، خداوند در دنیا نیز به او پاداش می دهد و او را به خصلت های ارزشمند و متعالی آراسته می سازد. در حدیث معراج خداوند درباره خصلت های سه‌گانه ای که به ره یافتگان به رضای خویش عنایت می کند می فرماید:
فَمَن عمِلَ بِرضائی الزِمُهُ ثَلاثَ خِصالٍ: اعَرِّفهُ شکراً لا یُخالِطهُ الجهلُ وَذکراً لا یُخالِطهُ النِّسیانُ وَمحبّهً لا یُؤثرُ عَلی مَحبّتی مَحبّه المَخلوقین. فَإذا أحَبَّنی احبَبتُه وافتَحُ عَینَ قَلبِه إلی جَلالی. فَلا اُخفی عَلَیه خاصّه خَلقی، فاناجیهِ فی ظُلَمِ اللیلِ وَنور النّهار حَتی یَنقَطعَ حدیثُهُ معَ المَخلوقینَ وَمجالِستُهُ مَعَهُم؛ (۱۲)
«هر کس به خواست و رضای من عمل کند سه خصلت به او عطا می کنم: به او سپاسگزاری و شکری می آموزم که آمیخته با جهل نباشد و ذکری که با فراموشی همراه نگردد، و محبتی به او می دهم که با آن هیچ محبتی را بر محبت من ترجیح ندهد. پس آن گاه که او مرا دوست داشت، من نیز او را دوست می دارم و چشم دلش را برای نظاره به جلالم می گشایم. بندگان خاص و برگزیده ام را از او پنهان نمی کنم. در تاریکی شب و روشنی روز با او مناجات می کنم، تا از سخن گفتن با مردم و هم ‌نشینی با آنان جدا شود».
شکر نعمت کاری پسندیده و وظیفه ای فطری و انسانی است و هر کس باید سپاسگزار کسانی باشد که به او خدمت می کنند. حال با توجه به اینکه خداوند متعال نعمت های بی شماری به ما ارزانی داشته، بایسته است که ما در مقام شکرگزاری او برآییم؛ گرچه ما از شمارش نعمت های الاهی و در نتیجه سپاسگزاری از همه نعمت هایی که به ما ارزانی شده عاجز و ناتوانیم: وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَهَ اللَّهِ لاَ تُحْصُوهَا إِنَّ اللَّهَ لَغَفُورٌ رَحِیمٌ (۱۳)؛ « و اگر نعمت[های] خدا را شماره کنید، آن را نمی توانید بشمارید. قطعاً خدا آمرزنده مهربان است».
ما از نعمت هایی که خداوند به ما عنایت کرده غافلیم و حتی از شکر زبانی نعمت های الاهی خودداری می کنیم و گاهی چندین ساعت می گذرد و به نعمت هایی که خداوند به ما عنایت کرده نمی اندیشیم و توجهی نداریم که در نعمت های خداوند غرق گشته ایم و وظیفه انسانی ما شکرگزاری از آنهاست. در صورتی که هر قدر ما درصدد شکرگزاری و سپاسگزاری نعمت های خداوند برآییم، خداوند نعمت های فزون تری به ما عنایت می کند و تلاش خالصانه برای خدا و سپاسگزاری از او باعث فزونی یافتن عنایت و توجه خداوند به انسان و بهره مندی بیشتر او از نعمت های بی شمار مادی و معنوی می گردد. با توجه به اینکه درک نعمت های خداوند و شکر آگاهانه از آنها کمال و مقام بزرگی است که خداوند به بنده خودش عنایت می کند، اولین خصلتی که خداوند به بنده خالص خود که در جهت کسب رضای معبود، گام برداشته عنایت می کند، شناخت مقام حقیقی سپاسگزاری از خداوند است که همراه با آگاهی و باور است و عاری از جهل به عظمت نعمت های الاهی می باشد. ما چون به همه نعمت هایی که خداوند به ما عطا کرده واقف نیستیم، شکرگزاری ما محدود است و در کنار آن ناسپاسی و ناشکری فراوانی از ما سر می زند. در همان حال که پی به نعمتی برده ‌ایم و از آن شکرگزاری می کنیم، از نعمت‌ های فراوان دیگر غافلیم و در نتیجه، شکرگزاری ما همراه با غفلت و جهل به سایر نعمت‌ های خداست. اما خداوند چنان به ظرفیت وجودی بندگان خالص خود گسترش بخشیده و چنان معرفتی نسبت به خویش و نعمت های بی ‌شمارش به آنها عنایت کرده، که همواره به نعمت‌ های مادی و معنوی خدا توجه دارند و درصدد شکرگزاری آنها برمی‌ آیند.
دومین خصلتی که خداوند به مؤمن ره ‌یافته به رضوان خویش عنایت می کند، توجه و یادکرد همیشگی خداست و آنان در این دنیا پیوسته غرق یاد و توجه به خداوند هستند. برای ما بسیار دشوار است که به یاد خدا باشیم. حتی در شبانه ‌روز که برای چند دقیقه به نماز می‌ ایستیم، یا به ظاهر مشغول گفتن ذکر می گردیم، دلمان با خدا نیست و از یاد و توجه واقعی به او غافلیم و هرچه تلاش می کنیم نمی توانیم غفلت را از دلمان بزداییم و خالصانه خدا را یاد کنیم. برعکس، مؤمنی که رهین لطف و عنایت خداوند گشته و دلش سرشار از عشق و محبت به خداست، نمی تواند خدا را فراموش کند و از کمند مهر او خارج گردد. خدا یاد و توجهی به او داده که خالی از نسیان و فراموشی است، از این روی او هیچ ‌گاه از یاد معبود غافل نمی گردد. او عاشق خداست و عاشق هیچ گاه معشوقش را فراموش نمی کند.
سومین خصلت و ویژگی که خداوند به رضا دهنده به خواست خود عنایت می کند، این است که نسبت به خود محبتی در دل او ایجاد می کند که هیچ گاه محبت دیگری را بر محبت خدا ترجیح نمی دهد. شعاع محبت خدا سراسر دل او را فرا می گیرد و جایی برای محبت به دیگران در دل او باقی نمی گذارد. درک محبت کامل به خداوند دشوار است و برای ما بسیار دشوار است تصور اینکه جز خدا کس و چیز دیگری را دوست نداشته باشیم، چه رسد که حقیقتاً خدا را دوست داشته باشیم و به غیر او محبت نداشته باشیم. این موهبت و مقام رفیع تنها برای دوستان و اولیای خدا است که در ورای تعلقات و دلبستگی های حقیری که دیگران دارند، آنان به محبت اصیل و بی بدیل الاهی دست یافته ‌اند و عظمت و فراخنای بی ‌نهایت آن، مانع دل سپردن آنان به محبت ‌های حقیر و محدود غیر الاهی می‌ گردد.
وقتی بنده مؤمن ره‌ یافته به رضای حق این ‌سان به معبود خویش محبت و عشق ورزید، متقابلاً خداوند نیز او را دوست می ‌دارد و عاشق او می ‌گردد و چشم دلش را به تماشای جلال و عظمت خویش وا می دارد و بر اثر تجلی جلال الاهی او مدهوش می گردد. آن گاه خداوند بندگان برگزیده و خاص خود را که برای دیگران ناشناخته مانده اند به او می شناساند و توفیق رفاقت و هم ‌نشینی با آنها و استفاده از معارف، فضایل و کمالات آنها را به او عنایت می کند. چنین بنده ای در عالی ترین درجه تعالی و عروج به کمال انسانی، به مرتبه‌ ای می‌رسد که خداوند پیوسته به نجوا و گفت‌ و گوی با او می پردازد و چنان طعم و لذت گفت‌ و گوی خویش را به دلش می‌ نشاند که دیگر رغبتی به گفت‌ و گوی با انسان ها و هم ‌نشینی با آنها را ندارد، مگر در مواردی که خداوند بخواهد و او را موظف و مکلف کند که با دیگران معاشرت کند و با آنان سخن گوید و درصدد رفع نیازهای آنان برآید.

پی نوشت ها :

۱٫ اعراف(۷)، ۱۴۲٫
۲٫ نور(۲۴)، ۳۷٫
۳٫ نهج ‌البلاغه، خطبه ۲۲۲٫
۴٫ مفاتیح ‌الجنان، مناجات شعبانیه.
۵٫ اعراف(۷)، ۱۴۳٫
۶٫ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج ۷۷، باب ۲، ص ۲۳، ح ۶٫
۷٫ آل عمران(۳)، ۷۷٫
۸٫ محمد باقرمجلسی، همان، ص ۲۴٫
۹٫ بقره(۲)، ۱۵۲٫
۱۰٫ مائده(۵)، ۱۱۹٫
۱۱٫ فجر(۸۹)، ۲۷-۳۰٫
۱۲٫ محمد باقرمجلسی، همان، ص ۲۸، ۲۹٫
۱۳٫ نحل(۱۶)، ۱۸٫

منبع: مصباح یزدی، محمد تقی؛ (۱۳۹۰)، سجاده های سلوک: شرح مناجات های حضرت سجاد علیه السلام، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله، چاپ اول.

 

شیعه حقیقی از نظر حضرت زهرا(سلام الله علیها)

مردی به همسرش گفت: به حضور حضرت زهرا(سلام الله علیها) برو و از قول من به آن حضرت بگو: «من از شیعیان شما هستم، آیا شما قبول دارید که من از شیعیان شما هستم؟!»
همسر او به حضور فاطمه زهرا(سلام الله علیها) آمد و پیام شوهرش را ابلاغ کرد. حضرت به او فرمود: به شوهرت بگو:
«ان کنت تعمل بما امرناک و تنتهی عما زجرناک، فانت من شیعتنا و الا فلا» اگر تو آنچه را که ما امر کرده‌ایم انجام می‌دهی و از آنچه نهی نموده‌ایم، بجا نمی‌آوری، پس از شیعیان ما هستی و گرنه، از شیعیان ما نیستی.
همسر نزد شوهرش آمد و گفتار حضرت زهرا(سلام الله علیها) را به او ابلاغ کرد، شوهر او از این پاسخ، محزون گردید و آه و ناله‌اش بلند شد و می‌گفت: «وای بر من! کیست که به گناه آلوده نباشد، بنابراین اگر من از گناه پاک نگردم، شیعه نیستم و وقتی که شیعه نبودم، جاودانه در دوزخ خواهم بود، وای بر من چه خاکی بر سرم کنم؟!…»
همسر او وقتی که او را آن گونه آشفته و نگران دید، بار دیگر به حضور حضرت زهرا(سلام الله علیها) آمد و جریان را به عرض او رسانید.
حضرت زهرا(سلام الله علیها) به آن بانو فرمود: به شوهرت بگو: «چنین نیست که تو تصور می‌کنی، شیعیان ما از افراد نیک اهل بهشت هستند، ولی اگر گناهکار باشند، بر اثر بلاها و گرفتاریها که به سوی آنها رو می‌آورد و صدماتی که در صحرای محشر، در روز قیامت و یا در طبقه اعلای دوزخ می‌بینند، گناهانشان ریخته می‌شود و آنها از گناهان پاک می‌گردند، و سپس آنها را نجات می‌دهیم و به سوی بهشت می‌بریم».

(منبع: علامه مجلسی؛ بحارالانوار؛ ج۶۵ص۱۵۵)

خطبه امام حسین(ع) در برابر علماى اسلام

 خطبه امام حسین(علیه السلام) در برابر علماى اسلام و صحابى معروف پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) که در منا ایراد گردید.

امام حسین(علیه السلام) همیشه در پى فرصت بود تا مسلمانان به ویژه عالمان و آگاهان را برانگیخته، بیدار کند و آنان را نسبت به فرمانروایى «یزید» هشدار دهد.

سلیم‌بن‌قیس می‌گوید، یک سال قبل از مرگ معاویه، حسین‌بن‌علی(علیه السلام) با عبدالله‌ابن عبّاس و عبدالله‌بن جعفر به حج رفتند، امام حسین(علیه السلام) مردان و زنان و یاران بنی‌هاشم و آن عده از انصار را که او و خاندانش را می‌شناختند جمع کرد. سپس چند نفر را فرستاد و فرمود:

همه کسانى را که امسال از اصحاب پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) معروف به صلاح و عبادت‌اند به حج آمده‌اند، نزد من جمع کنید.

در پى این دعوت بیش از هفتصد نفر که بیشتر آنان از تابعین و حدود دویسـت نفـر از اصحـاب پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) بودند، در «منا» در خیمه آن حضرت گرد آمدند. امام در میان آنان براى ایراد خطبه برخاست و پس از حمد و ثناى الهى فرمود:

اما بعد، این شخص طغیانگر (معاویه) درباره ما و شیعیان ما اعمالى را روا داشت که دیدید و فهمیدید و شاهد بودید. می‌خواهم مطلبى را از شما بپرسم، اگر راست گفتم مرا تصدیق کنید و اگر دروغ گفتم مرا تکذیب کنید. و بی‌تفاوت نمانید.

شمار را سوگند می‌دهم به حقّ خدا بر شما و حقّ رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) و خویشاوندى من که با پیامبر شما دارم، چون از اینجا (به دیار خود) رفتید، این گفتار مرا عنوان کنید و همه شما در دیار خود از قبایلتان ـ آنان را که به آنها اطمینان دارید ـ دعوت کنید.۱

آنگاه حضرت(علیه السلام) ضمن این گفتار، هیچ آیه قرآنى را که خداوند در شأن آنان نازل کرده بود نگذاشت مگر اینکه آن را خواند و تفسیر فرمود و نیز هر چه رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) درباره پدر و برادر و مادر خود و خاندانش فرموده بود نقل کرد، و در همه آنها اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌گفتند:

آرى، به خدا این سخنان را شنیدیم و شهادت می‌دهیم.

و تابعین می‌گفتند:

به خدا سوگند این سخنان را کسانى از صحابه که آنها را به راستگویى و امانت می‌شناسیم براى ما نقل کردند.

حضرت(علیه السلام) فرمود:

شما را به خدا قسم می‌دهم که این سخنان را براى هر کس که به او و دینش اطمینان دارید، نقل کنید.

سلیم می‌گوید: از جمله سخنان امام حسین(علیه السلام) که درباره آن، آنان را سوگند داد و یادآور شد، این بود که فرمود:

شما را به خدا سوگند می‌دهم آیا می‌دانید که علی‌بن‌ابی‌طالب(علیه السلام) برادر رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) بود، هنگامى که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) بین اصحابش برادرى پدید آورد، بین او و خودش برادرى برقرار کرد و فرمود: تو برادر مؤمن منى و من برادر تو هستم در دنیا و آخرت؟!

گفتند: آرى به خدا. آنگاه فرمود:

شما را به خدا سوگند می‌دهم، آیا می‌دانید که رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) محل مسجد و منازل خود را خرید و ساختمان کرد، سپس در آنجا ده اتاق ساخت، نه اتاق براى خودش و یک اتاق که در وسط واقع شده بود براى پدرم، سپس درهایى که به مسجد راه داشت جز درب اتاق پدرم همه را بست. پس در این باره عده‌اى به سخن آمدند و پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:

من از طرف خودم درب منازل شما را بسته و درب منزل علی(علیه السلام) را باز نگذاشتم، بلکه خداوند مرا به بستن درهاى منازل شما و گشودن درب منزل علی(علیه السلام) فرمان داد، بعد پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) همه مردم بجز علی(علیه السلام) را از خوابیدن در مسجد نهى فرمود، در مسجد و منزل او و در منزل رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) جنابت رخ می‌داد از این رو در همانجا براى پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و علی(علیه السلام) فرزندانى متولد شدند؟!

گفتند: آرى به خدا. و فرمود:

آیا می‌دانید که عمربن‌خطاب علاقه داشت تا روزنه‌اى به اندازه چشمش از منزل خود به مسجد باز کند ولى پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) اجازه نداد، سپس سخن راند و فرمود: خداوند به من فرمان داده تا مسجدى پاک بسازم که جز من و برادرم و فرزندانش در آن سکونت نکنند؟!

گفتند: آرى به خدا. فرمود:

شما را به خدا سوگند می‌دهم آیا می‌دانید که رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) روز غدیر خم علی(علیه السلام) را به ولایت نصب کرد و فرمود: باید حاضران به غایبان برسانند؟

گفتند: آرى به خدا. فرمود:

شما را به خدا سوگند می‌دهم آیا می‌دانید رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) در جنگ تبوک به علی(علیه السلام) فرمود: تو نسبت به من مانند هارون نسبت به موسایى و تو پس از من زمامدار هر مؤمنی؟

گفتند: آرى به خدا. و فرمود:

شما را به خدا سوگند، آیا می‌دانید که رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) هنگامى که نصاراى نجران را براى مباهله فراخواند جز علی(علیه السلام) و همسرش فاطمه(س) و دو فرزند او حسن و حسین(علیه السلام) را نیاورد.

گفتند: آرى به خدا. فرمود:

شما را به خدا قسم می‌دهم، آیا می‌دانید پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در روز خیبر پرچم را به دست علی‌(علیه السلام) داد و فرمود:

پرچم را به دست کسى می‌دهم که خدا و رسولش او را دوست دارند و او نیز خدا و رسولش را دوست دارد، آنکه پی‌درپى (بر دشمن) یورش می‌برد و فرار نمی‌کند و خداوند خیبر را به دست وى فتح کند؟

گفتند: آرى به خدا. فرمود:

آیا می‌دانید که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) او را براى ابلاغ آیات برائت فرستاد و فرمود: از سوى من کسى (پیام را) نمی‌رساند مگر خودم یا کسى که از من باشد؟

گفتند: آرى به خدا. فرمود:

آیا می‌دانید که رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) بین او و جعفر و زید داورى کرده فرمود: اى على، تو از منى و من از توام پس از من پیشواى هر مؤمنی.

گفتند: آرى به خدا. فرمود:

آیا می‌دانید که او هر روز با رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) خلوتى داشت و هر شب بر منزل پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) داخل می‌شد هرگاه می‌پرسید، پیامبر پاسخش می‌گفت و هرگاه سکوت می‌کرد، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) خود آغاز سخن می‌کرد؟

گفتند: آرى به خدا. فرمود:

آیا می‌دانید رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) او را بر جعفر و حمزه برترى داد، آن هنگام که به فاطمه(س) فرمود: تو را به بهترین خاندانم ـ که اسلامش از همه پیش‌تر، و بردباریش از همه بزرگ‌تر و دانشش از همه بیشتر است ـ تزویج کردم؟

گفتند: آرى به خدا. فرمود:

آیا می‌دانید که رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: من سرور همه فرزندان آدمم، و برادرم (علیه السلام) سرور همه عرب، فاطمه(س) سرور همه زنان اهل بهشت و دو فرزندم حسن و حسین(علیه السلام) دو سروران جوانان بهشتند؟

گفتند: آرى به خدا. فرمود:

آیا می‌دانید که رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) به علی(علیه السلام) دستور داد تا او را غسل دهد و خبر داد که جبرئیل در غسل به او کمک خواهد کرد.

گفتند: آرى به خدا. فرمود:

آیا می‌دانید که رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) در آخرین لحظات خطبه‌اى که براى مردم خواند فرمود: من در میان شما دو چیز گرانبها می‌گذارم: کتاب خدا و عترتم، دامن آن دو را بگیرید تا هرگز گمراه نشوید.

گفتند: آرى به خدا.

امام حسین(علیه السلام) هیچ مطلبى را که خدا در قرآن در شأن علی‌بن‌ابی‌طالب و خاندانش نازل کرد یا بر زبان پیامبرش جارى ساخته بود ـ نگذاشت مگر که آنان را پیرامون آن قسم داد و صحابه پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌گفتند: آرى به خدا شنیدیم و تابعین می‌گفتند: این سخنان را کسى که به او اطمینان داریم فلانى و فلانى براى ما نقل کرده است.

سپس امام حسین(علیه السلام) آنان را قسم داد که آیا شنیده‌اند پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده:

کسى که گمان دارد مرا دوست دارد و علی(علیه السلام) را دشمن، دروغ می‌گوید. مرا دوست ندارد کسى که على را دشمن دارد.

شخصى از پیامبر پرسید: چطور؟

فرمود: زیرا علی(علیه السلام) از من است و من از اویم، هر که او را دوست دارد مرا دوست داشته و هر که مرا دوست دارد خدا را دوست داشته است. هر که علی(علیه السلام) را دشمن دارد مرا دشمن دارد و هر که مرا دشمن دارد خدا را دشمن داشته است؟

گفتند: آرى به خدا، شنیدیم.

سخن امام حسین(علیه السلام) در امر به معروف و نهى از منکر

اى مردم از آنچه خدا به آن اولیاى خود را پند داده پند گیرید، مانند بدگویى او از دانشمندان یهود آنجا که می‌فرماید:

«چرا دانشمندان الهى، آنان را از گفتار گناهشان باز نمی‌دارند؟» و می‌فرماید: «از میان بنی‌اسرائیل آنان که کفر ورزیدند لعن شدند» تا می‌فرماید:

«چه بد بود آنچه می‌کردند.»

و بدین سان خداوند آنان را نکوهش کرد، چون آنان از ستمگر میان خود کارهاى زشت و فساد می‌دیدند و نهیشان نمی‌کردند به طمع آنچه از آنها به ایشان می‌رسید و از بیم آنچه از آن می‌ترسیدند، با اینکه خدا می‌فرماید:

از مردم نترسید و از من بترسید.۱

و می‌فرماید:

مردان و زنان با ایمان دوستان یکدیگرند، به کارهاى پسندیده وا می‌دارند و از کارهاى ناپسند باز می‌دارند.۲

خدا از امر به معروف و نهى از منکر به عنوان تکلیف واجبى از خود، آغاز کرده است، زیرا می‌دانسته که اگر این فرضیه ادا شود و برپا گردد، همه فرایض از آسان و دشوار برپا شوند، چه امر به معروف و نهى از منکر دعوت به اسلام است همراه ردّ مظالم و مخالفت با ظالم و تقسیم بیت‌المال و غنایم، و گرفتن زکات از جاى خود و صرف آن در مورد بسزاى خود.

سپس شما اى گروه نیرومند! دسته‌اى هستید که به دانش و نیکى و خیرخواهى معروفید، و به وسیله خدا در دل مردم مهابتى دارید که شرافتمند از حساب می‌برد و ناتوان شما را گرامى می‌دارد و آنان که هم درجه شمایند و بر آنها حق نعمتى ندارید، شما را بر خود پیش می‌دارند، شما واسطه حوایجى هستید که از خواستارانشان دریغ می‌دارند و به هیبت پادشاهان و ارجمندى بزرگان در میان راه، گام برمی‌دارید. آیا همه اینها از آن رو نیست که به شما امیدوارند که به حقّ خدا قیام کنید؟ اگر چه از بیشتر حقوق خداوندى کوتاهى کرده‌اید از این رو حق امامان را سبک شمرده، حقوق ضعیفان را تباه ساخته‌اید و به پندار خود حقّ خود را گرفته‌اید. شما در این راه نه مالى خرج کردید و نه جانى را براى خدا که آن را آفریده به مخاطره انداختید و نه براى رضاى خدا با عشیره‌اى درافتادید، آیا شما به درگاه خدا بهشت و همنشینى پیامبران و امان از عذاب او را آرزو دارید؟

اى آرزومندان به درگاه خدا! من می‌ترسم کیفرى از کیفرهاى او بر شما فرود آید، زیرا شما از کرامت خدا به منزلتى دست یافته‌اید که بدان بر دیگرى برترى دارید و کسى را که به وسیله خدا (بر شما) شناسانده می‌شود گرامى نمی‌دارید با اینکه خود به خاطر خدا در میان مردم احترام دارید، شما می‌بینید که پیمان‌هاى خدا شکسته شده و نگران نمی‌شوید با اینکه براى یک نقض پیمان پدران خود به هراس می‌افتید. می‌بینید که پیمان رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) خوار و ناچیز شده و کورها و لال‌ها و از کار افتاده‌ها در شهرها رها شده‌اند و رحم نمی‌کنید، و در خور مسئولیت خود کار نمی‌کنید و به کسانى که در آن راه تلاش می‌کنند وقعى نمی‌نهید و خود به چاپلوسى و سازش با ظالمان آسوده‌اید. همه اینها همان جلوگیرى و بازداشتن دسته‌جمعى است که خداوند را بدان فرمان داده و شما از آن غافلید. مصیبت بر شما از همه مردم بزرگ‌تر است، زیرا در حفظ منزلت علما مغلوب شدید، کاش (در حفظ آن) تلاش می‌کردید.

این براى آن است که زمام امور و گذرگاه احکام (یعنى پست‌هاى کلیدی) به دست عالمان به خداست که بر حلال و حرام خدا امین‌اند و از شما این منزلت را ربودند و آن از شما ربوده نشد مگر به واسطه تفرّق شما از حقّ و اختلاف شما در سنت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) با اینکه دلیل روشن بر آن داشتید. و اگر بر آزارها شکیبا بودید و در راه خدا هزینه‌ها (و تعهدها) را تحمل می‌کردید، زمام امور خدا بر شما در می‌آمد و از جانب شما به جریان می‌افتاد و به شما برمی‌گشت، ولى شما ظالمان را در جاى خود نشاندید و امور خدا را به آنان سپردید تا به شبهه کار کنند و در شهوت و دلخواه خود راه روند فرار شما از مرگ و خوش بودن شما به زندگى دنیا که از شما جدا خواهد شد آنان را بر این منزلت چیره کرده بدین‌سان ضعیفان را به دست آنان سپردید که برخى را برده و مقهور خود ساخته و برخى را ناتوان و مغلوب زندگى روزمره کردند، در امور مملکت به رأى خود تصرف می‌کنند و با هوسرانى خویش ننگ و خوارى پدید می‌آورند به سبب پیروى از اشرار و گستاخى بر خداى جبار!

در هر شهرى خطیبى سخنور بر منبر دارند که به سود آنان سخن می‌گوید، سرتاسر کشور اسلامى بی‌پناه مانده و دستشان در همه جاى آن باز است و مردم بردگان آنهایند که هیچ دست برخورد کننده‌اى را از خود نرانند.

آنها که برخى زورگو معاندند و برخى بر ناتوان سلطه‌گر و تندخویند، فرمانروایانى که نه خدا شناسند و نه معاد.

شگفتا! و چرا در شگفت نباشم که دیار اسلامى در اختیار فریبکارى نابکار و مالیات بگیرى ستمگر و فرمانرواى بی‌رحم بر مؤمنان است، پس خدا در آنچه ما کشمکش داریم حاکم است و در آنچه اختلاف داریم داورى می‌کند.

خدایا! تو می‌دانى که آنچه از ما سرزد، براى رقابت در فرمانروایى و نیز دسترسى به مال بی‌ارزش دنیا نبود، بلکه از آن روست که نشانه‌هاى آیین تو را بنمایانیم و سروسامان بخشى را در سرزمین‌هایت آشکار سازیم تا بندگان ستمدیده تو آسوده گردند و به فرایض و سنن و احکام تو عمل کنند. و شما (اى مردم!) اگر ما را (در این راه مقدس) یارى نرسانید و در خدمت ما نباشید، ستمگران (بیش از پیش) بر شما نیرو گیرند و در خاموش کردن نور پیامبر شما بکوشند. خدا ما را بس است و بر او توکل داریم و به سوى او بازمی‌گردیم و سرانجام به سوى اوست.

پی‌نوشت‌ها:

 برگرفته ازکتاب فرهنگ جامع سخنان امام حسین(علیه السلام)

۱٫ سوره مائده (۵)، آیه ۴۴٫

۲٫ سوره توبه (۹)، آیه ۷۱٫

امام حسین علیه السلام در روایات اهل سنت

در این مقاله به بخشی از اخباری توجه کرده ایم که برادران اهل سنت در جای جای کتاب های معتبر در فضایل و احوالات امام حسین(علیه السلام) آنها را نقل کرده اند و سعی و تلاش ما بر این است که فقط بر منابع اصلی و دست اول کتاب های حدیثی اهل سنّت اعتماد کنیم.

سرور بهشتی

عبدالله بن مسعود از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل می کند: «ابنای الحَسَنُ و الحُسَینُ سیدا شباب اهل الجنّه؛ دو پسرم حسن و حسین سرور جوانان اهل بهشت اند».
نام گزینی

سلمان فارسی از نبی اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کرده است: «سَمّی هارونُ اِبْنَیه شُبَّراً و شُبَیراً و سَمَّیتُ اِبنّی الحسنَ و الحسینَ بما سَمّی به هارونُ ابنیه؛ هارون برادر موسی(علیه السلام)، نام شبّر و شبیر را برای پسران خویش برگزید. من هم فرزندانم حسن و حسین را به همان نام ها نامیدم». (نام فرزندان هارون عبری است و در زبان عربی حسن و حسین ترجمه می شود).

گل خوشبوی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)

عبدالله بن عمر از رسول خدا نقل می کند: «الحَسَنُ و الحسین ریحانتای مِنَ الدنیا؛ حسن و حسین دو گل من از این دنیا هستند».
پیوند ناگسستنی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و امام حسین(علیه السلام)

یعلی بن مُرّه به نقل از رسول خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم) می گوید: «حسین منّی و أنا مِنْ حسین، أحَبَّ اللهُ من أحَبَّ حسیناً؛ من از حسین هستم و حسین از من است. خداوند دوست دارد هر آن کس را که حسین را دوست داشته باشد».
کشش روحی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به امام حسین(علیه السلام)

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: مَنْ اَحَبَّ هذا فقد اَحَبَّنی؛ هر کس حسین را دوست داشته باشد، مرا دوست خواهد داشت.

ابوهریره می گوید: «کان رسولُ الله یحبّه حُباً شدیداً؛ رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)، امام حسین را بسیار دوست می داشت».

انسان بهشتی

جابر بن عبدالله انصاری گفته است: «مَنْ سَرَّهُ ان ینْظُر إلی رجلٍ من أهل الجنّه فلینظر إلی الحسین بن علی(علیه السلام) فانّی سمعتُ رسول الله یقولُهُ؛ هر کس دوست دارد مردی از اهل بهشت را بنگرد، به حسین بن علی نگاه کند. من این سخن را از رسول خدا شنیدم».

از اصحاب کسا

عایشه می گوید: در صبحگاهی پیامبر اکرم از خانه بیرون رفت؛ در حالی که یک عبایی از موی سیاه بافته شده به تن داشتند. در این هنگام امام حسن(علیه السلام) آمد. پیامبر او را داخل عبا قرار داد و سپس امام حسین(علیه السلام) آمد و او را نیز با برادرش امام حسن(علیه السلام) در زیر عبا جای داد. آن گاه حضرت زهرا (سلام الله علیها) آمدند، او را نیز داخل عبا قرار داد. سپس حضرت علی(علیه السلام) هم به این جمع پیوست. در این هنگام پیامبر بزرگوار ایه تطهیر را قرائت کرد:( إنّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا )

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و خبر شهادت امام حسین(علیه السلام)

ام سلمه می گوید: پیامبر در خانه من بود و حسین هم پیش من قرار داشت. امام حسین(علیه السلام) نزدیک پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) رفت. من او را گرفتم. به گریه افتاد. او را رها کردم. باز نزدیک پیامبر رفت. او را گرفتم. در این هنگام که جبرئیل(علیه السلام) بر حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شده بود، به رسول خدا گفت: ای محمد! ایا او را دوست می داری؟ به زودی امّت تو او را خواهند کشت و اگر می خواهی، مقداری از تربتی را که او در آنجا به شهادت می رسد، به تو نشان دهم.
ناگهان پرهای خود را باز کرد و مقداری از تربت کربلا را به رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) نشان داد. اشک رسول خدا جاری شد.

خبر دادن حضرت علی(علیه السلام) از شهادت امام حسین(علیه السلام)

ابن حجر می گوید: جمع فراوانی از محدثان روایت کرده اند: روزی علی(علیه السلام) که برای جنگ با سپاه معاویه به سوی سرزمین صفین می رفت، به سرزمینی که الآن قبر امام حسین(علیه السلام) در آنجاست، رسید و فرمود: اینجا محل اسبان آنها، اینجا محل بار و اثاثیه آنها، اینجا محل ریختن خون آنان است. جوانمردانی از آل محمّد در این سرزمین به شهادت خواهند رسید که آسمان و زمین بر آنها خواهد گریست.

سخنی از رأس الجالوت

ابن لهیعه می گوید: پس از آنکه امام حسین(علیه السلام) در کربلا به شهادت رسید، با یکی از دانشمندان بزرگ یهود به نام رأس الجالوت ملاقات کردم. او گفت: بین من و داود پیامبر هفتاد پشت فاصله است. هر گاه یهودیان مرا می بینند، احترام می گذارند و حق مرا رعایت و مرا حفظ می کنند و میان شما و پیامبرتان فقط یک نسل فاصله است، اما فرزند او را کشتید.

فرشته باران و امام حسین(علیه السلام)

انس بن مالک می گوید: فرشته باران نزد رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و از ایشان اجازه ملاقات خواست. حضرت اجازه داد. رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) به امّ سلمه فرمود: مراقب باش و نگذار کسی داخل خانه شود. ناگهان حسین آمد و می خواست داخل خانه پیامبر شود. من جلو او را گرفتم، ولی او از دست من خود را رها کرد و وارد خانه شد. گاه بر دوش و پشت آن بزرگوار می نشست و گاه گردن او را می گرفت. فرشته باران به حضرت عرض کرد:
ایا این کودک را دوست داری؟ فرمود: بله. فرشته آسمانی گفت: امت تو به زودی او را خواهند کشت. اگر می خواهی، جایگاه شهادت او را به شما نشان دهم؟ ناگهان مقداری خاک قرمز را به پیامبر نشان داد. ام سلمه می گوید من آن تربت را گرفتم و آن را در پارچه ای قرار دادم.

عبادت امام حسین(علیه السلام)

به امام زین العابدین (علیه السلام) گفتند: چقدر پدر بزرگوار شما کم فرزند است؟ فرمود: شگفت است که من چگونه به دنیا آمدم! پدرم در شبانه روز هزار رکعت نماز می خواند. او چگونه وقت می کرد که به همسران خود بپردازد.

نام حسین(علیه السلام) بر در بهشت

ابن عباس می گوید: رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: شبی که به معراج رفتم، دیدم بر در بهشت نوشته بود: «لا إِله إلاّ الله. محمد رسول الله، علی حبیب الله، الحسن و الحسین صفوة الله، و فاطمة خیرةُ الله».

حجّ امام حسین(علیه السلام)

عبدالله بن عبید بن عمیر می گوید: حضرت امام حسین(علیه السلام)، 25 بار پیاده به زیارت بیت الله مشرّف شدند؛ در حالی که اسب های حضرت با او بود.

امام علی(علیه السلام) و شهادت امام حسین(علیه السلام)

عبدالله بن نجّی از پدرش نقل می کند که گفت: زمانی که امیرمؤمنان عازم جنگ صفین بود، من همراه حضرت بودم. هنگامی که او به سرزمین نینوا رسید، یک مرتبه صدا زد: ای اباعبدالله! صبر کن. ای اباعبدالله! صبر کن. در کناره فرات. به حضرت عرض کردم: ابوعبدالله کیست؟
فرمود: روزی نزد رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) بودم. دیدم از چشمان پیامبر اشک جاری است. گفتم: ای رسول خدا! کسی شما را به خشم آورده؛ چرا چشمان شما پر از اشک است؟ فرمود: هم اینک جبرئیل در اینجا بود. مرا خبر داد که حسین(علیه السلام) در ساحل شط فرات به شهادت خواهد رسید. ایا مقداری از خاک او را به تو نشان دهم؟ در این هنگام جبرئیل قدری از خاک پاک محل شهادت حسین را به من داد. بنابراین نتوانستم از جاری شدن اشک خودداری کنم.

شهادت طلبی

محمد بن حسین می گوید: چون به دستور عبیدالله بن زیاد، عمر سعد به کربلا رفت، حضرت امام حسین(علیه السلام) یقین کرد که لشکر کوفه، او را به شهادت خواهند رساند. در این هنگام از میان یاران خود برخاست و به سخنرانی پرداخت. بعد از اینکه پروردگار را ستایش کرد، فرمود: شما می دانید که ما در چه موقعیت سختی قرار گرفته ایم. دنیا تغییر یافته و زشت جلوه کرده و خوبی های آن رو به نابودی است. از دنیا چیزی باقی نمانده، مگر به اندازه اندک آبی که در ته ظرفی باقی بماند.
شما می بینید که به حقیقت عمل نمی شود و از باطل دست بر نمی دارند. در اینجاست که مؤمن شهادت و ملاقات خدا را آرزو می کند. من مرگ را جز سعادت و زندگی با ستمگران را جز اندوه نمی دانم.

امام حسین(علیه السلام) و حدیثی از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)

امام حسین(علیه السلام) نقل می کند که رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:

«للسائل حقّ و إِنْ جاءَ علی فَرَسٍ؛ سائل را حقی است؛ گر چه سوار بر اسب باشد و در همان حال دست به سوی کسی دراز کند و کمکی را طلبد».باز روایت می کند از رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) که فرمود:

«مِنْ حُسْنِ إِسلام المرء قلّة الکلامِ فیما لایعنیه؛ نشانه اسلام نیکوی مسلمان، این است که در اموری که چندان فایده ای برایش ندارد، کمتر سخن می گوید».

باز روایت می کند از جدّ بزرگوارش پیامبر که فرمود: «البخیلُ مَنْ ذُکِرْتُ عنده فَلَمْ یصلِّ علی؛ انسان بخیل کسی است که نام من پیش او برده شود، ولی بر من صلوات نفرستد».

شجاعت امام حسین(علیه السلام)

جمع فراوانی از محدثان و مورخان اهل سنت نقل کرده اند که:

«قاتَلَ الحسینُ یؤمئذٍ وکانَ بطلاً شجاعاً إلی اَنْ اصابَه سهمٌ فی حَنکه فَسقَط عن فرسه فنزل شمرَ فاحتزّ رَأسه فإنّا لله و انا الیه راجعون؛ امام حسین(علیه السلام) روز عاشورا جنگید و او قهرمانی شجاع بود؛ تا اینکه تیری به حلق مبارک آن بزرگوار رسید. از اسب افتاد و شمر سر حضرت را از تن جدا کرد».

گریه جنّ بر امام حسین(علیه السلام)

عمّار نقل می کند از ام سلمه که گفت: شنیدم که پریان بر امام حسین(علیه السلام) می گریستند و برای او نوحه سرایی می کردند و می گفتند:

مَسَحَ الرسولُ جبینَهُ

فله بریق فی الخدود

أبواه من علیا قریش

و جدّه خیر الجُدود

رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) بر پیشانی حسین(علیه السلام) دست می کشید؛ در حالی که صورت بسیار نورانی داشت. پدر و مادرش از طایفه برجسته قریش بودند و جدّ او از بهترین اجداد است.

سنگ کلیسا

یکی از فرزندان سلیمان از برخی نقل می کند: ما در روم شرقی در حال جنگ با مسیحیان بودیم و در آنجا وارد کلیسایی شدیم و سنگی را در آنجا دیدیم که بر رویش نوشته شده بود:

أَترجو أُُمةٌ قَتَلَتْ حسیناً

شَفاعَةَ جدّه یومَ الحسابِ

از اهل کلیسا سؤال کردیم که این کلیسا چند سال است ساخته شده؟ گفتند سیصد سال قبل از اینکه پیامبر شما مسلمانان به پیامبری برسد.

اعتراف دشمن

عیزار بن حُرَیث می گوید: عمروعاص در سایه کعبه نشسته بود. ناگاه چشم او به امام حسین(علیه السلام) افتاد که از دور می آمد. عمرو گفت: «هذا أحَبُّ أهل الأرض إلی أهل السماءِ الیوم؛ این شخصیت در روزگار ما محبوب ترین انسان در نزد فرشتگان آسمانی است».

امام حسین(علیه السلام) در شعری از اهل سنت

استاد اسماعیل بن عبدالرحمن می گوید: حاکم و حافظ ابوعبدالله، در مجلس استاد ابومنصور حمشاذی که در خانه اش برقرار بود، این چند قطعه شعر را در رثای ابی عبدالله الحسین خواند:

جاءُوا برأسِک یابن بنت محمّدٍ

متزمِّلاً بدمائه تزمیلاً

و کأنّما بک یابن بنت محمدٍ قتلوا

جَهاراً عاقدین رسولاً

قتلوک عطشاناً و لم یترقّبوا

فی قتلکَ التنزیلَ و التأویلا

و یکبّرون بأَنْ قُتلتُ و إنّما

قتلوا بک التکبیر و التهلیلا

ای پسر دختر پیامبر! سر تو را آوردند؛ در حالی که سرخ فام و به خون بدنت آغشته بود. ای پسر دختر پیامبر! تو را کشتند، گویا پیامبر خدا را آشکارا و بی پروا کشتند. تو را به شهادت رساندند؛ در حالی که لب تشنه بودی و رعایت نکردند در حق تو، نه ظاهر قرآن را و نه باطن آن را. از اینکه تو را کشتند، شادمانی کردند و الله اکبر گفتند، اما در حقیقت تو را نکشتند، بلکه شعار اصلی دین را که الله اکبر و لا إله إلاّ الله است، کشتند.

آثار شهادت حسین بن علی(علیه السلام)

خلف بن خلیفه از پدرش نقل می کند که گفت: چون حسین بن علی کشته شد، آسمان تیره و تار گشت و ستارگان آسمان آشکار شدند؛ به طوری که در هنگام عصر ستاره جوزاء را به چشم خود دیدم و خاک سرخ از آسمان بارید.

نضرة ازدّیه می گوید: حسین بن علی که به شهادت رسید، از آسمان بر روی خانه ها و دیوارها خون بارید و به من رسید که بارش خون را در خراسان و شام و کوفه نیز دیده اند.

زُهری می گوید: هنگامی که حسین بن علی به شهادت رسید، در هر سنگی از سنگ های بیت المقدس که برداشته می شد، خون تازه ای مشاهده می شد.

پی نوشت ها

الصواعق المحرقه، ابن حجر عسقلانی، ص114؛ انساب الاشراف بلاذری، ج2، ص7
الصواعق المحرقه، ص115
همان، ص115؛ صحیح بخاری، ج2، ص306؛ شذرات الذَهَب، ج1، ص66؛ ریحانه رسول الله، ابن عساکر دمشقی، به کوشش محمد باقر محمودی، ص1
همان، ص114؛ تهذیب التهذیب، ج2، ص314
مجمع الزوائد، نور الدین علی بن ابی بکر هیثمی، ج9، ص186
همان
همان؛ ریحانه رسول الله، ابن عساکر دمشقی، ص58
احزاب/33
صحیح مسلم، ج15، ص195
عقد الفرید، ج4، ص283
الصواعق المحرقه، ص114
عقد الفرید، ج4، ص383
البدایه و النهایه، ابن کثیر، ج6، ص236
عقد الفرید، ج4، ص383
ریحانه رسول الله ، ص130
مجمع الزوائد، ج9، ص187؛ ریحانه رسول الله، ص165؛ تاریخ الاسلام، ذهبی، ج3، تاریخ سال61، ص102
مجمع الزوائد، ج9، ص192؛ تاریخ الاسلام ذهبی، حوادث سال61 تا 80، ص12؛ تاریخ طبری، ج5، ص403
مسند احمد حنبل، ج1، ص201
همان، ص201
همان
تاریخ الاسلام، ص14
مجمع الزوائد، ج9، ص199؛ تاریخ الاسلام، ص17
مجمع الزوائد، ج9، ص199
تهذیب الکمال فی اسماء الرجال، از حافظ جمال الدین ابی الحجّاج یوسف المزنی، ج6، ص406
همان، ص448
همان، ص432؛ تاریخ الاسلام ذهبی، سال 61تا80، ص16، چاپ دارالکتب العلمیه بیروت
تهذیب الکمال، ج6، ص433؛ مجمع الزوائد، ج9، ص200؛ انساب الاشراف، ج1، ص378؛ و
همان، 434

منبع :ابوالحسن ربانی صالح آبادی؛فرهنگ كوثر – زمستان1386، شماره 72 –

مُناظره راهب نصرانى با امام باقر عليه السلام

مورخين درباره سؤال و جواب آن راهب نصرانى با امام باقر عليه السلام مطالبى نوشته‌اند كه ما خلاصه‌اى از آن را مي‌آوريم.

روزى حضرت باقر به همراه فرزندش امام صادق عليهماالسلام از مقابل بارگاه هشام عبور مي‌کردند که در ميدان شاهد عده بسيارى از مردم شدند. امام پرسيد اينان کيستند؟

دربانان پاسخ دادند: اينان کشيشان و راهبان دين مسيح هستند و اين داناى ايشان است که سالى يک روز به اينجا مي‌آيد و مردم سوالاتشان را از وى مي‌پرسند.

امام باقر عليه السلام به وسيله رداى خود صورت مبارکشان را پوشاندند و در بين جمعيت نشستند.

در آن هنگام که راهب مردم را نظاره‌گر بود امام را ديد و از ايشان پرسيد: آيا از مايى يا از امت مرحومه؟(مسلمانان)

امام فرمود: البته از امت مرحومه.

راهب پرسيد: از دانشمندان آنهايى يا از جاهلانشان؟

امام فرمود: از جاهلانشان نيستم.

راهب گفت: از شما سوال بپرسم؟

امام فرمود: بپرس .

سوال: چگونه ادعا مي‌کنيد که اهل بهشت مي‌خورند و مي‌آشامند ولى فضولات ندارند؟ نشانه آن در اين دنيا چيست؟

حضرت فرمودند: نشانه آن جنين در شكم مادر است که غذا مي‌خورد ولى فضولات ندارد.

سوال: مي‌گوييد که نعمت‌هاى بهشت پايان‌ناپذير است، نشانه آن در دنيا چيست؟

حضرت فرمودند: نشانه آن علم است كه هر چه از آن بهره گيرند نقصان ندارد.

 سوال: کدام وقت است كه نه جزء روز است و نه از اوقات شب؟

امام فرمودند: زمان ميان طلوع فجر تا طلوع آفتاب مي‌باشد كه از اوقات بهشت است. در آن زمان مي‌توان آخرت را آباد كرد و سعادت دو جهان را به دست آورد.

سوال: آن دو برادر كه با هم متولد شدند و با هم مُردند، چرا عمر يكى از آنان پنجاه سال و عمر ديگرى صد و پنجاه سال بوده‌ است؟

حضرت جواب دادند: آن دو برادر “عزير” و “عزيره” بوده‌اند كه قرآن از آنها خبر مي‌دهد كه “عزير” چون در زنده شدن مرده‌ها در روز قيامت ترديد كرد، پروردگار عالم جان او را صد سالگ گرفت، سپس او را زنده كرد.

پس از اين مناظره راهب که سخت متعب شده بود به امام گفت: شما گفتيد عالم نيستم.

امام فرمود: گفتم از جاهلان نيستم.

از طرف ديگر خبر اين مناظره به گوش هشام رسيد . پس امام را راهى مدينه نمود چرا که مردم نظاره‌گر اين همه دانش و علم امام بودند و هشام از اين موضوع بيم داشت.

ابن حجر متعصّب در حق امام باقر عليه السلام گفته است: «هو باقر العلم و جامعه و شاهد علمه و رافعه صفى قلبه و زكا علمه و عمله و طهرت نفسه و شرف خلقه و عمرت اوقاته بطاعة الله و له من الرسوخ من مقامات العارفين مايكل عنه السنة الواصفين و له كلمات كثيرة فى السلوك والمعارف لاتجملها من العجالة» ؛ «او جامع علوم و شكافنده علم و توسعه دهنده علم بود. او نمايانگر علم بود و علم را رفعت داد. قلب او مهذب و علم و عمل او پاك و پاك بود. او طاهر و مطهر بود، خلق او عالى بود و عمر او در اطاعت خداوند صرف شد. تبحّرى در عرفان داشت كه زبان گوياى آن نيست. سخنان او در عرفان و سير و سلوك به حدّى است كه نمي‌تواند در اين گفتار ضبط شود.»

صاحب جنات الخلود كه شيعه است مي‌گويد: «اكثر اوقات امام صرف اطاعت خدا مي‌شد. از خوف خدا مي‌گريست. بسيار متواضع بود. بر سر مزارع مي‌رفت و كار مي‌كرد و آنچه به دست مي‌آورد در راه خدا صرف مي‌نمود. سخي‌ترين مردم بود وقتى تمام علما نزدش مي‌آمدند؛ علمشان قطره‌اى بود در مقابل دريا، و نظير اميرالمؤمنين عليه السلام چشمه‌هاى حكمت از اطرافش مي‌جوشيد و در مقابل جلالتش هر جليلى كوچك بود.»

 منبع: هدايتگران راه نور، آية الله مدرسي، با دخل و تصرف .