اهریمن

نوشته‌ها

زرتشت دین ایرانیان!

اشاره:

برخی از باستان گرایان تبلیغ می کنند که مردم ایران باید از آیین زرتشت پیروی کنند. زیرا زرتشتی دین فارسی زبانان است و دین اسلام اختصاصا به عربها دارد و نباید هویت ملی خود را با پیروی از دین اسلام و پیامبر قوم عرب از بین ببرند. و دین اسلام با فشار جنگ بر ایرانیان تحمیل شده و باید خود شان را از این بردگی نجات دهند. در این نوشته بیان گردیده که دین آسمانی عرب و غیر عرب ندارد و دین زردشتیقابلیت برای هدایت گری ندارد.

 

مسئله دین و دینداری قومیت و ملیت و نژاد و کشور و امثال این امور را بر نمی­تابد. انسان به حکم عقل باید از دینی پیروی کند که مایه سعادت دنیوی و اخروی بشر را تامین می­کند. به عبارت دیگر انسان موظف است از دین حق که از طرف خداوند برای هدایت انسانها فرستاده شده است، پیروی کند و ملتزم به آموزه­های اعتقادی و عملی آن گردد هر چند این دین از آمریکا برخاسته باشد یا از شرق چین و یا از خاک عرب و فارس و یا در هر گوشه­ی از دنیا بر پیامبری از آسمان نازل شده­باشد. مسئله دین مانند خانه و لباس داشتن و امثال اینها نیست که انسان به سلیقه خود آن را انتخاب کند، زیرا دین و مذهب سرنوشت ابدی انسان را رقم زده و بر محور حق و باطل دور می­زند. یعنی دین یا حق است و یا باطل و انسان عقلا ملزم است که دین حق را بپذیرد نه هر دینی که در دنیا موجود باشد و یا از آن دینی پیروی کند که آبا و اجداد شان از آن پیروی می­کردند.

دین اسلام دین عرب نیست بلکه دین خدا است که پیامبر آن از سرزمین عربستان برخاسته است و اگر این پیامبر در هر گوشه­ای از دنیا بر می­خاست، بر جهانیان لازم بود که از آن پیروی کند؛‌ زیرا دین اسلام همانگونه که در جای خودش ثابت شده است مطابق با خواستهای فطری بشر و از نقص عاری و مبراء می­باشد آموزه­های آن نه با علم و نا به عقل در تضاد و تناقض نمی­باشد. کتاب قرآن نه کتاب عرب و نه حتی کتاب پیامبر اسلام (ص) بلکه کتاب کتاب آسمانی و کتاب الهی است که بر آخرین رسول و پیامبر خدا نازل شده است. این کتاب معجزه­ای ابدی است که تا امروز هیچ کسی نتوانسته است با آن معارضه کند و تا ابد هم کسی نخواهد توانست آن را از جهات علمی و عقلی و تاریخی و ادبی و نیز در حوزه اخلاقی و عبادی و اقتصادی و اجتماعی آن را  زیر سوال ببرد. با وجود چنین کتاب آسمانی  و با وجود چنین دینی کاملترین و جامع­ترین و ماندگار­ترین است و با آموزه­های علمی و عقلی هیچ نوع تناض و تضاد ندارد چگونه انسان می­تواند دین زردشت را که از هر جهت دارای نقص و عیب و مبتنی بر افسانه و اساطیر می­باشد برگزید؟

 افزون بر اینها دین سرنوشت ابدی انسان را می­سازد و هر دینی نمی­تواند مایه سعادت و نجات ابدی انسان باشد بلکه آن دینی دارای این خصیصه است که از طرف خداوند متعال پیروی آن بر مردم لازم گردانیده شده باشد و در عصر حاضر آن دین جز دین اسلام نیست. که دلایل آن در جای خود بیان شده است.

 هر چند این دین در سرزمین عرب ظهور کرد لکن دانشمندان بزرگ این دین به مردم غیر عرب مربوط می­شوند. مانند شیخ طوسی، شیخ طبرسی، خواجه نصیر طوسی، علامه مجلسی، کلینی، شیخ صدوق،  ابن سینای بلخی،‌ مولوی بلخی،‌ سنایی غزنوی، علامه طباطبایی و… که همگی از مردم غیر عرب اند قدمهای بزرگی را برای شگوفایی تمدن اسلامی گذاشته اند.

در تاریخ دین اسلام و آموزه­های آن هیچ نوع ابهامی وجود ندارد تا انسان در درک و گرفتن آن متحیر بماند بلکه هر روز بیشتر از گذشته هم حقانیت آن و هم علمی بودن و عقلانیت آن برای دانشمندان جهان روشن می­گردد.

اما دین زردشت از جهات مختلف و متعدد دارای نقص و عیب و ابهام می باشد. مثلا در  مورد شخصیت‎ها و چهره‎های تاریخی کمتر کسی را می‎توان یافت که مانند زرتشت چهره معمائی و مبهمی داشته باشد. شخصیت حقیقی او آن قدر تاریک و مبهم است که برخی از پژوهش‎گران او را اختلافی‎ترین چهره تاریخ می‎دانند چرا که هم در تاریخ تولد و هم در محل تولد او اختلافات و ضد و نقیض‎های فراوان به چشم می‎خورد که اصلاً قابل جمع نیستند و هم در شخصیت واقعی او مباحث و داستان‎ها و اقوال متفاوت و متضادی وجود دارد.

به همین جهت گروهی از محققان و نویسندگان در تاریخی بودن شخصیت وی ‎شک و تردید دارند و شخصیت او را نیز مانند جمعی از بزرگان و قهرمانان ادوار باستانی، افسانه‎ای دانسته‎اند. ولی غالب محققان و دانشمندان معتقدند که زرتشت وجود تاریخی داشته و مولود افسانه و یا زائیده ساسانی نیست.

در مورد تاریخ پیدایش زرتشت اختلاف آراء و روایات تاریخی به قدری شدید است که اصلاً نمی‎شود بین آنها جمع کرد این اقوال از ۶۰۰ سال قبل از میلاد مسیح تا ۶۰۰۰ سال پیش از میلاد دور می‎زند. امّا بر اساس نظریه مشهور، وی در سال ۶۶۰ قبل از میلاد به دنیا آمد و در ۶۳۰ قبل از میلاد (در سن ۳۰ سالگی) به پیامبری مبعوث شد. وی در سال ۵۸۳ ق. م در سن ۷۷ سالگی در آتشکده‎ای در بلخ (افغانستان) توسط لشکر قومی مهاجم به شهادت رسید.[۱]

در مورد شخصیت حقوقی زردشت اقوال ضد و نقیض وجود دارد. یکی از محققین معاصر بعد از ذکر اقوال مختلف و آراء متضاد می‎گوید: علت این همه تضاد و تناقض در تاریخ زرتشت این است که وی تاریخ درستی ندارد و ردپای این شخصیت ایرانی در تاریخ گم شده است و در هیچ یک از روایات اسلامی و قرآن مجید و همچنین در کتاب مقدسی چون انجیل و تورات ذکری از شخص زرتشت و کتاب اوستا به میان نیامده است، بلکه هر جا که خواسته‎اند از دیانت کهن ایرانی نامی به میان آورند تنها به لفظ مجوس اکتفا کرده‎اند.[۲]

به هر حال در قرآن مجید هیچ جا سخنی از زرتشت و پیامبری او و یا کتاب اوستا که منسوب به اوست نیامده است. لکن تنها یک بار لفظ «مجوس» در قرآن آمده است و واژه المجوس در زبان عربی به زرتشتیان اطلاق می‎شود. آیه هفدهم سوره حج آنها را در کنار پیروان ادیان دیگر قرار داده و می‎فرماید: «ان الذین آمنوا و الذین هادوا والصابئین والنصاری و المجوس والذین اشرکوا ان الله یفصل بینهم یوم القیامه»؛ «آنان که ایمان آوردند و آنان که یهودی شدند و صابئان و نصاری و مجوس و آنان که شرک ورزیده‎اند، خداوند روز قیامت میان آنان حکم می‎کند.»

اگر به متون مختلف موجود در ادیان ابراهیمی و غیر ابراهیمی رجوع شود آسمانی بودن دین زردشت قابل اثبات نمی باشد و حتی از کتابهای خود زردشتیان مثل اوستا نیز آسمانی بودن این دین به دست نمی آید. حالا چه این دین آسمانی باشد و چه غیر آسمانی به هر حال برگشت به سوی این دین عوامل مختلفی می تواند داشته باشد:

  1. یکی از عوامل اینست که چون دین زردشت دین اجدادی ماست، ما باید به دین اجدادی خود مان برگردیم، این عامل نمی تواند دلیل قانع کننده و معقول برای برگشت به دین زردشتی باشد؛ زیرا یک انسان عاقل همان گونه که قبلا به آن اشاره شد، دینی را باید انتخاب کند که آموزه­های اعتقادی و برنامه­های عملی آن مطابق معیارهای عقلی و فطری انسان باشد.
  2. عامل دیگری که می­تواند انسان را به سوی دین زردشت سوق دهد استدلال و برهانی است که آموزه­های اعتقادی و احکام عملی و برنامه های زندگی این دین را بر سایر ادیان ترجیح دهد. لاکن این عامل و دلیل برای دین زردشت عقیم و بی نتیجه است زیرا اولا آموزه های زردشتی مبتنی بر افسانه هایی است که در گذر تاریخ نا معلوم به وسیله­ی اساطیر سازان ساخته و پرداخته شده اند. و ثانیا آموزه­های اعتقادی و عملی زردشتی مبتلا به اشکالات عقلی و علمی فروانی است که انسان عاقل نمی­تواند به این آموزه­های ملتزم گردد. به فرض اگر در ابتدائ از این اشکالات سالم بوده فعلا که از آن سالم بودن خبری نیست و لا اقل با تحریف و داخل شدن افسانه­ها و اساطیر در آن را از سالم ب.دن برون برده است و آموزه­های آن نمی­تواند سعادت دنیایی و اخروی انسان را تامین و ضمانت کند. ثالثا کسی که می خواهد از میان دو دین اسلام و زردشت،‌دین زردشت را بپذیردباید آنها را در حوزه­های مختلف مقایسه کند و به حکم عقل این روش را در انتخاب دین بکار ببرد که البته هرگز برتری دین زردشت بر دین اسلام حتی کم از کم در حوزه زندگی مادی هم قابل اثبات نمی باشد چه اینکه بتواند سعادت اخروی انسان متکفل گردد. افزون بر اینها منابع دینی زردشت بسیار محدود و آنچه هم که موجود است مملو از افسانه و خرافات می باشد و فقط برخی آموزه­های عمومی اخلاق که در هر دینی مورد توجه می­باشد در متون دینی این دین وجود دارد.

اینک برای آشنایی اجمالی با نواقص دین زردشت برخی اشکالات آن را مطرح می کنیم:

۱ . انحراف از توحید

هر چند آیین زرتشت را می‌توان اصالتاً دینی توحیدی نامید اما گویا بعد از مرگ زرتشت دو گانه‌پرستی بر این آیین غلبه کرد و «اندیشه توحید که زردشت تعلیم می‌داد نیز دست‌خوش تغییراتی گردید».[۳] و دو عنصر اهورامزدا و اهریمن، در این آیین نمایان شد که هر کدام به نوعی دعوی خالقیت داشتند. با استقلالی که اهریمن در مقابل اهورامزدا داشت لفظ دوگانه‌پرستی شایسته مؤمنین زرتشت می‌شد. زرتشتیان گمان می‌کردند با استناد بدی‌ها و شرور به اهریمن به تنزیه و تقدیس اهورامزدا پرداخته‌اند ولی نمی‌دانستند که این اعتقاد آنان را به شرک نزدیک می‌کند. گذشته از انتقادها و ایرادات فلسفی بر وجود دو خالق مستقل تفکیک بین مخلوقات این دو خالق نیز چندان ممکن نیست و شروری را که عدم مطلق یا عدم نسبی هستند نمی‌توان مخلوق دانست در واقع آیین زردشت با این ثنویت که دچار آن شده در تبیین و توضیح مبدأ عالم دچار مغلطه شده و نمی‌تواند تبیینی روشن از آغاز جهان و انسان داشته باشند و به سؤال از کجا آمده‌ایم پاسخ روشن و مستدل بدهد.

۲ . تقدیس آتش

یکی از نشانه‌های زرتشتیان تقدیس آتش است و در ایران قبل از اسلام آتشکده‌های فراوانی وجود داشت که آثار برخی از آنان تاکنون نیز باقی مانده است هر چند زرتشتیان وجوهی را برای تقدیس آتش ذکر می‌کنند ولی دلیلی عقلی و فلسفی برای این تقدیس وجود ندارد و این افراط غیرعقلانی در تقدیس آتش باعث شده که عده‌ای آنان را آتش‌پرست بنامند.[۴]

۳ . ازدواج با محارم

یکی دیگر از خصوصیاتی که در بیشتر کتابها به زرتشتیان نسبت داده شده، ازدواج با محارم (یعنی خواهر، مادر و دختر) است و در تاریخ نیز به این امر اشاره شده است که برخی از پادشاهان و بزرگان زرتشتی با محارم خود ازدواج کرده‌اند.

«در کتاب اردای ویرافنامه که آن را به «نیک شاپور» از دانشمندان زمان خسرو اول نوشین‌روان نسبت داده‌اند و شرحی از معراج روح است چنین آمده است که در آسمان دوم روان‌های کسانی را دیده است که «خویتک دس» (ازدواج با محارم) کرده بودند و تا جاویدان آمرزیده شده بودند و در دورترین جاهای دوزخ، روان زنی را گرفتار عذاب جاودانی دیده زیرا که «خویتک دس» را بهم زده است…».[۵]

هرچند این عمل یعنی ازدواج با محارم در اصل دین مجوس و آیین اصلاحی زرتشت وجود نداشت، ولی بعدها به اسم دین چنان شهرت یافته که آن را جزو ارکان آیین زرتشت به حساب آورده‌اند چنان که یعقوبی می‌گوید: «ایرانیان با مادران و خواهران و دختران خود ازدواج می‌کردند و این کار را نوعی صله رحم و عبادت می‌دانستند».[۶]

۴ . دفن نکردن مردگان

زرتشتیان به جاودانگی روح عقیده دارند آنان می‌گویند: روان پس از ترک جسم تا روز رستاخیز در عالم برزخ می‌ماند، هم‌چنین آنان به صراط، میزان اعمال، بهشت و دوزخ معتقدند.[۷] با این همه مانند مؤمنین به سایر ادیان الهی مردگان خود را دفن نمی‌کنند، بلکه اجساد مردگان خویش را در درون دخمه یا برج خاموشان قرار می‌دهند، تا خوراک پرندگان گوشت‌خوار شوند.[۸] این عمل که یکی از نشانه‌های بارز زرتشتیان است به دلیل افراط در تقدیس خاک و آب و آتش، به وجود آمده است آنان به گمان این که دفن مردگان موجب آلودگی خاک می‌شود از دفن آنها خودداری می‌کنند و بر ناکارآمدی دین خود در ارایه برنامه صحیح زندگانی، صحّه می‌گذارند.

۵ . حمایت از نظام طبقاتی

یکی دیگر از مشخصات آیین زرتشتی حمایت از نظام طبقاتی می‌باشد. در دوره ساسانیان که دین زرتشتی دین رسمی و مورد حمایت دولت بود، مردم به طبقات مختلفی تقسیم شده بودند که هیچ یک نمی‌توانست از طبقه خود به طبقه بالاتر برود. و اصول و نظامات طبقاتی به شدیدترین وجهی در آن اجرا می‌شد. مسعودی در مروج‌الذهب می‌نویسد: «اردشیر بن بابک سرسلسله ساسانیان مردم را هفت طبقه قرار داد».[۹] و البته این قانون اجتماعی از سوی متولیان دین زرتشت یعنی موبدان به شدت حمایت می‌شد و حتی در مورد آتشکده‌ها هم مورد اجرا گذاشته می‌شد و آتشکده‌ای به شاهان و شاهزادگان اختصاص داده می‌شد و آتشکده دیگر برای موبدان تعیین می‌گشت و آن دیگری به مردم عادی اختصاص می‌یافت و بدین ترتیب نظام طبقاتی حتی در مسائل مذهبی هم رعایت می‌شد. و همه اینها ریشه در نژادپرستی و به تعبیری خون‌پرستی داشت زیرا زرتشتیان دوره ساسانی اهمیت زیادی به پاکی خون خاندان‌ها می‌دادند.[۱۰]

۶ . غیرعقلایی بودن احکام عملی آیین زرتشت

درکتاب اوستا که کتاب دینی زرتشتیان به شمار می‌آید احکامی بیان شده که نه تنها غیرعقلایی است بلکه گاهی انجام دادن آنها محال است و امکان وقوعی ندارد. به طور مثال در باره زنی که بچه مرده‌ به دنیا بیاورد چنین حکم داده شده که آن زن باید به نقطه‌ای دوردست برده شده و دور از آب و آتش نگهداری شود و تنها بعد از خوردن چندین جام «گُمیز» (پیشاب گاو نر) آمیخته با خاکستر می‌تواند شیر بنوشد ولی باز حق نوشیدن آب را تا چندین روز ندارد.[۱۱]

هم‌چنین در وندیداد آمده است اگر کسی سگ آبی را بکشد باید «ده هزار تازیانه با اسپهه ـ اشترا، ده هزار تازیانه با سرو شوچرن بدو بزنند و باید اَشَوَنانه و پرهیزگارانه ده هزار بسته هیزم سخت و خشک و پاک را چون تاوانی به روان سگ آبی به آتش اهورامزادا بیاورد…» و البته حکم به این جا ختم نمی‌شود بلکه باید ده ‌هزار مار، ده‌ هزار سنگ پشت، ده‌ هزار قورباغه، ده هزار مورچه، ده هزار کرم خاکی، ده هزار مگس و… را بکشد و خانه و زمینی را به روان سگ آبی داده هیجده استبل ویران شده را بازسازی و هیجده سگ را از ناپاکی‌ها پاک کرده، هیجده مرد را طعام دهد و …[۱۲] تا گناه او بخشیده شود.

با توجه به مطالبی که در بخش اعتقادی در مورد دوگانه‌پرستی دین زرتشت گفته شد و هم‌چنین احکام عملی از قبیل ازدواج با محارم و کفاره‌های سنگین غیر عقلایی می‌توان با جزم گفت که دین زرتشت نمی‌تواند مؤمنین به خود را از حیث اعتقادی و رفتاری سعادتمند سازد و برنامه زندگانی‌آنها باشد و انسان را به سعادت دنیوی و اخروی برساند.

 پی نوشت:

[۱] . توفیقی، حسین، آشنایی با ادیان بزرگ، (سمت، مؤسسه فرهنگی طه و مرکز جهانی علوم اسلامی، چ اوّل، بهار ۱۳۷۹). ص ۶۳.

[۲] . الهامی، داود، ایران و اسلام، انتشارات مکتب اسلام قم، ۱۳۷۴.

[۳]  . بی‌ناس، جان،تاریخ جامع ادیان، ترجمه حکمت، علی اصغر، (.انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، چاپ پنجم، ۱۳۷۰) ص ۴۶۸.

[۴]  . مطهری، مرتضی، مجموعه‌آثار، (خدمات متقابل اسلام و ایران)، انتشارات صدرا، چاپ سوم، ۱۴۱۹ ق. ج ۱۴، ص ۲۱۹.

[۵]  . همان، ص ۲۶۰.

[۶]  . تاریخ یعقوبی، ج ۱، ص ۱۵۲، به نقل از مجموعه آثار، ج ۱۴، ص ۲۶۲، شهید مرتضی مطهری.

[۷]  . توفیقی، حسین، آشنایی با ادیان، انتشارات سمت، چاپ اول، ۱۳۷۹. ص ۶۶.

[۸]  . بی ناس. جان، تاریخ جامع ادیان، ترجمه حکمت، علی اصغر، انتشارات آموزش انقلاب اسلامی، چاپ پنجم، ۱۳۷۰. ص ۴۸۲.

[۹]  . مروج الذهب، ج ۱، ص ۱۵۲، به نقل از مجموعه آثار، ج ۱۴، ص ۲۴۹، استاد شهید مطهری.

[۱۰]  . ر.ک: مجموعه آثار، ج ۱۴، ص ۲۵۱.

[۱۱]  . ر.ک: دستخواه، جلیل، اوستا، ج ۲، ص ۷۱۵ و ۷۱۶، فرگرد پنجم ص ۴۶ و ۵۷، انتشارات مروارید، چاپ اول، ۱۳۷۰.

[۱۲]  . اوستا، ج ۲، ص ۸۲۲ وندیداد فرگرد چهارم.

منبع: نرم افزار پاسخ مرکز مطالعات حوزه، نویسنده: حمید رفیعی

خدا و شیطان در اسلام و یزدان و اهریمن در زرتشت

اشاره:

در آئین زردشتی، فکر ثنوی «یزدان و اهریمن» وجود دارد، در دین اسلام هم عقیده «خدا و شیطان» مطرح است. برخی بر این تصور هستند که خدا و شیطان  به عنوان دو قطب مستقل در برابر هم قرار دارند  مانند یزدان و اهریمن که در دین زرتشتی مطرح است. به عبارت دیگر در این دیدگاه شیطان همان اهریمن پنداشته شده است. در این نوشته تفاوت این دو آموزه بیان گردیده است.

 

برای بیان تفاوت بین شیطان در دین اسلام و اهریمن در کیش زرتشت، بهتر است اول معانی کلمات خدا (الله)، یزدان، شیطان (ابلیس) و اهریمن را بدانیم.

خدا، یک کلمه فارسی و معادل کلمه عربی «الله» است؛ الله در لغت به معنای معبود بر حق، معبود سزاوار پرستش، مستجمع جمیع محامد، واجب الوجودی که هیچ نقصان در او راه ندارد و تمام صفات کمال در او جمع است، می‌باشد،[۱] لذا این نام برای غیر خدا آورده نمی‌شود، مگر به صورت ترکیبی مانند عبدالله، و امثال آن و نیز در میان ادیان الهی اطلاق کلمه الله بر خداوند مخصوص دین اسلام است.

یزدان در نزد مسلمانان فارسی زبان، یکی از نام‌های خداوند است و در عقیده زرتشتیان نام فرشته‌ای است که فاعل خیر است،[۲] آنها قائل به ایزدهایی هستند مانند ایزد خورشید، ایزد ماه، ایزد باران و … که این ایزدان به معنای سزاواران ستایش و عناصر ستوده شده می‌باشند و به دو گروه تقسیم می‌شوند، ایزدان مینُوی یا معنوی و مجرّد، و ایزدان جهانی یا ایزدان مادّی و گیتیایی که همه آنها برازنده ستایش و نیایش هستند و اهورا مزدا مافوق همه ایزدان معنوی با صفات روحانی قرار دارد و زرتشت سر سلسله ایزدان مادی و جهانی است؛[۳] و اهورا مزدا آفریننده کل جهان است[۴] که برای اداره بهتر، امشاسپندان و ایزدان را آفرید،[۵] با این وجود در پرستش، همه ستایش‌ها را به اهورا مزدا بر می‌گردانند و او را می‌پرستند و خود را موحد می‌دانند.

ابلیس که در لغت یونان دیابُلْس به معنای پلید است در لغت عرب از ماده إبلاس به معنای نومید کردن و اجنبی شمردن، آمده است و برای آن نام‌های چون خنّاس، ابو الخلاف، ابو البینی، دیو، مهتر دیوان، شیطان و اهریمن، آمده است؛[۶] ابلیس که در اصل یک موجود جنّی بوده بر اثر عبادات در ردیف ملائک قرار گرفت، هنگامی که خداوند انسان را خلق کرد و روح را در کالبد جسم حضرت آدم ابوالبشر (علیه‌السلام) دمید و دستور سجده داد، همه سجده کردند، جز ابلیس که استکبار ورزید و سجده نکرد؛[۷] از اینجا بود که مطرود درگاه خداوند گشت و تا روز رستاخیز زنده است و همه بندگان خداوند به جز مخلصین را گمراه می‌کند.[۸]

شیطان که از ریشه شطن است به معنای دور شدن، مخالفت کردن با صاحب خود از روی قصد و اراده می‌باشد و شیطان به معنای دور شده و رانده از درگاه خداوند است، که به هر متمرد و نافرمان، از جن و انس و هر موجودی که مظهر خباثت و شرارت و موجب گمراهی و شرک و غرور و ظلم و بدبختی افراد بشر گردد، گفته می‌شود،[۹] در همه ادیان و ملت‌ها شیطان با نامهای مختلف به معنای مظهر پلیدی و شرارت وجود دارد، در کتاب مقدس، شیطان با عنوان ابدون، بعل زبوب آمده است، مصریان قدیم به شیطان «ست» در مقابل «رع» می‌گفتند[۱۰] و در کیش زرتشت به نام «اهریمن» آمده که در لغت به معنای دیو و راهنمای بدی‌ها است؛ در اعتقاد زرتشت اهریمن فاعل شرّ در مقابل یزدان که فاعل خیر است می‌باشد؛ اهریمن: راهنمای بدی‌ها، روح خبیث، روح شرارت و عقل پلید به حساب می آید،[۱۱] و همه بدی‌ها و زیانکاری‌ها و زشتی‌ها از اهریمن است که با نیروی درونی که مظهر و نماد نیکی‌ها و سودمندی‌ها است، همیشه در تضاد و پیکار می‌باشد، اهورا مزدا، خداوند نیکی و آفریننده همه نیکی‌ها است و جدای از این دو نیرویی است که عملکرد و کارکردشان در اندیشه است؛[۱۲] این در صورتی است که درکتاب اوستا بخش و ندیداد فَرگرَد یکم، اهورا مزدا خالق طبیعت و جغرافیا معرفی شده و در مقابل آن اهریمن خالق بدی‌ها معرفی گردیده است.[۱۳]

به عقیده مسلمانان خالق هستی فقط خداوند تبارک و تعالی است، اوست که همه هستی را خلق کرد و هر لحظه نعمت وجودی خلقت را به مخلوقات افاضه می‌کند، خداوند می‌فرماید در هنگام خلقت آسمان و زمین و هنگام خلقت شیطان او را گواه و شاهد نگرفتیم،[۱۴] تا چه رسد به اینکه شیطان خالق باشد؛ و نیز در قرآن می‌فرماید:

«همه موجودات سربازان خداوند هستند،[۱۵] شیطان که موجودی از موجودات و مخلوق خداوند است، از سربازان خداوند می‌باشد، وقتی انسان با اراده و اختیار خودش به سوی گناه رفت و آلوده شد، شیطان می‌گوید در این هنگام بر دهن این انسان لجام زده و سوارش می‌شوم،[۱۶] مانند سوارکاری که بر دهن اسب لجام زده سوارش می‌شود و افسارش را سفت گرفته به هر طرف که بخواهد می‌برد.

با توجه به این مطالب باید گفت:

اولاً در دین اسلام خالق فقط خداوند است، در کیش زرتشت اهورا مزدا خالق خوبی‌ها است در مقابل اهریمن.

ثانیاً در دین اسلام شیطان مخلوق خداوند است، در کیش زرتشت اهریمن خالق بدی‌ها است و در مقابل اهورا مزدا قرار داشته و با او به ستیز بر می‌خیزد، وقتی که سست می‌شود و می‌افتد، اطرافیان او را تشویق می‌کنند که برخیزد و بستیزد، دختر اهریمن که بسیار زیبا است می‌آید و پدرش را تشویق می‌کند و اهریمن برای ستیز بر می‌خیزد.[۱۷]

ثالثاً در دین اسلام خداوند خالق همه کائنات و موجودات، حتی خالق شیطان است و شیطان تحت امر خدا است و نمی‌تواند هر کسی را اغوا کند، در فرهنگ اسلام کار شیطان وسوسه است[۱۸] امّا در کیش زرتشت اهریمن تحت فرمان اهورا مزدا نیست؛ پس خداوند و اهورا مزدا «یزدان»، شیطان و اهریمن در دین اسلام و کیش زرتشت تفاوت ریشه‌ای و عمده دارد.

نتیجه این می‌شود که دین زرتشت در مسئله خالقیت به ثنویت گرایش دارد و تنها در مسئله عبادت ممکن است موحّد بوده باشند؛ چون فقط اهورا مزدا را می‌پرستند.

پی نوشت:

[۱] . دهخدا، علی اکبر، لغت نامه دهخدا، تهران، دانشگاه تهران، دوم، ۱۳۷۷، ج۱، ص۳۲۵۰٫

[۲] . لغت نامه دهخدا، ج۱۰، ص۲۳۷۶۹٫

[۳] . رضی هاشم، زرتشت پیامبر ایران باستان، تهران، بهجت، سوم، ۱۳۸۱، ص ۱۲۳٫

[۴] . همان، ص ۹۶٫

[۵] . همان، ص ۱۲۵٫

[۶] . لغت نامه دهخدا، ج۱، ص ۳۱۹٫

[۷] . بقره/۳۴ و کهف/۵۰٫

[۸] . حجر/۲۹ تا ۴۰٫

[۹] . لغت نامه دهخدا، ج۹، ص ۱۴۳۰۶ ـ ۱۴۲۸۵٫

[۱۰] . مصاحب، غلامحسن، دایره المعارف فارسی، تهران، امیر کبیر، دوم، ۱۳۸۰، ج۲، ص۱۵۳۱٫

[۱۱] . لغت نامه دهخدا، ج۳، ص۳۶۶۰٫

[۱۲] . زرتشت پیامبر ایران باستان، ص ۱۰۰٫

[۱۳] . دو ستخوا، جلیل، «گزارش و پژوهش»، اوستا: کهن ترین سرودها و متن‌های ایرانی، تهران، مروارید، چهارم ، ۱۳۷۷، ج۲، ص ۶۲۴ ـ ۶۵۹ و رضی هاشم، وندیداد، تهران، فکر روز، اول، ۱۳۷۶، ج۱، ص ۲۵۸ ـ ۱۹۴٫

[۱۴] . کهف/۵۱ و طباطبائی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، جماعه المدرسین، بی تا، ج۱۳، ص۳۲۵٫

[۱۵] . فتح/۶ و ۷٫

[۱۶] . اسراء/۶۲ و المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۳، ص ۱۴۵٫

[۱۷] . و ندیداد، ج۲، ص ۶۳۹ و ۶۳۸٫

[۱۸] . ناس، ۳ و ۴، و طبرسی، ابی علی الفضل بن الحسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصر خسرو، الثانیه، بی تا، ج۱۰، ص۸۶۹٫

اصول دین زردتشت

اشاره:

در ابتدا لازم است یادآور شویم ایرانیان قبل از زرتشت دینی داشتند که از آن تعبیر به آیین مجوس می‌شد و بعدها شخصی به نام «زرتشت» در میان مجوس قیام کرده و به اصلاح آیین مجوس پرداخت. آموزه های آیین زرتشت  مختلط از ثنویت و یگانگی خداوند است. یازده اصل اعتقادی در دین زرتشت وجود دارد که رستگاری در دو جهان در گرو پیروی از آن‌هاست، در واقع از نظر زرتشتیان با پذیرش این اصول مسیر حرکت به سمت انسان کامل آغاز می‌شود.

 

مؤلف تاج العروس می‌گوید: «مجوس بر وزن صبور مردی بود با گوش‌های کوچک که برای ملت مجوس دینی وضع کرد و مردم را به آن فرا خواند. به طوری که بعضی‌ها گمان کرده‌‌اند آن «زردشت» فارسی نیست زیرا زردشت بعد از ابراهیم بوده در صورتی که مجوس دین قدیم است و زردشت بعدها آن را تجدید کرده و تغییراتی داده است»[۱] طبق بیان فوق زردشت مصلحی بوده که در میان مجوس ظهور کرده و آیین زردشت در طول آیین مجوس و از شاخه‌های آن است که با گذشت زمان گسترش یافته و جایگزین و تنها قرائت از دین مجوس شده است و امروزه از آن تعبیر به دین زردشتی می‌شود.

۱. اهورا ، مزدا دو خدای خیر و شر در آموزه های زرتشت 

در سراسر گاتها اهورا مزدا یگانه آفریدگار جهان مینوی و مادی است و سرچشمه همه نیکی ها و خوبیهاست در مقابل آفریدگار و یا فاعل شری وجود ندارد اگره مینوی یا خرد خبیث که بعدها به مرور ایام اهریمن گردید و زشتیهای جهانی از قبل اوست در مقابل اهورا مزداست.[۲]

هر چند آیین زرتشت را می‌توان اصالتاً دینی توحیدی نامید اما گویا بعد از مرگ زرتشت دو گانه‌پرستی بر این آیین غلبه کرد و «اندیشه توحید که زردشت تعلیم می‌داد نیز دست‌خوش تغییراتی گردید».[۳] و دو عنصر اهورامزدا و اهریمن، در این آیین نمایان شد که هر کدام به نوعی دعوی خالقیت داشتند. با استقلالی که اهریمن در مقابل اهورامزدا داشت لفظ دوگانه‌پرستی شایسته مؤمنین زرتشت می‌شد. زرتشتیان گمان می‌کردند با استناد بدی‌ها و شرور به اهریمن به تنزیه و تقدیس اهورامزدا پرداخته‌اند ولی نمی‌دانستند که این اعتقاد آنان را به شرک نزدیک می‌کند. گذشته از انتقادها و ایرادات فلسفی بر وجود دو خالق مستقل تفکیک بین مخلوقات این دو خالق نیز چندان ممکن نیست و شروری را که عدم مطلق یا عدم نسبی هستند نمی‌توان مخلوق دانست در واقع آیین زردشت با این ثنویت که دچار آن شده در تبیین و توضیح مبدأ عالم دچار مغلطه شده و نمی‌تواند تبیینی روشن از آغاز جهان و انسان داشته باشند و به سؤال از کجا آمده‌ایم پاسخ روشن و مستدل بدهد.

۲. هومت ، هوخت ، هوورشت

پندار نیک و گفتار نیک و کردار نیک از خصایص آئیین زرتشت است.[۴]

۳. تقدیس آتش

یکی از نشانه‌های زرتشتیان تقدیس آتش است و در ایران قبل از اسلام آتشکده‌های فراوانی وجود داشت که آثار برخی از آنان تاکنون نیز باقی مانده است هر چند زرتشتیان وجوهی را برای تقدیس آتش ذکر می‌کنند ولی دلیلی عقلی و فلسفی برای این تقدیس وجود ندارد و این افراط غیرعقلانی در تقدیس آتش باعث شده که عده‌ای آنان را آتش‌پرست بنامند.[۵]

۴. ازدواج با محارم 

یکی دیگر از خصوصیاتی که در بیشتر کتابها به زرتشتیان نسبت داده شده، ازدواج با محارم (یعنی خواهر، مادر و دختر) است و در تاریخ نیز به این امر اشاره شده است که برخی از پادشاهان و بزرگان زرتشتی با محارم خود ازدواج کرده‌اند.

«در کتاب اردای ویرافنامه که آن را به «نیک شاپور» از دانشمندان زمان خسرو اول نوشین‌روان نسبت داده‌اند و شرحی از معراج روح است چنین آمده است که در آسمان دوم روان‌های کسانی را دیده است که «خویتک دس» (ازدواج با محارم) کرده بودند و تا جاویدان آمرزیده شده بودند و در دورترین جاهای دوزخ، روان زنی را گرفتار عذاب جاودانی دیده زیرا که «خویتک دس» را بهم زده است…».[۶]

هرچند این عمل یعنی ازدواج با محارم در اصل دین مجوس و آیین اصلاحی زرتشت وجود نداشت، ولی بعدها به اسم دین چنان شهرت یافته که آن را جزو ارکان آیین زرتشت به حساب آورده‌اند چنان که یعقوبی می‌گوید: «ایرانیان با مادران و خواهران و دختران خود ازدواج می‌کردند و این کار را نوعی صله رحم و عبادت می‌دانستند».[۷]

 ۵. اعتقاد به جاودانگی روح ، عقیده به بهشت و دوزخ ، اعتقاد به قیامت و صراط و میزان و حساب و محاکمه

زرتشتیان به جاودانگی روح عقیده دارند آنان می‌گویند: روان پس از ترک جسم تا روز رستاخیز در عالم برزخ می‌ماند، هم‌چنین آنان به صراط، میزان اعمال، بهشت و دوزخ معتقدند.[۸] با این همه مانند مؤمنین به سایر ادیان الهی مردگان خود را دفن نمی‌کنند، بلکه اجساد مردگان خویش را در درون دخمه یا برج خاموشان قرار می‌دهند، تا خوراک پرندگان گوشت‌خوار شوند.[۹] این عمل که یکی از نشانه‌های بارز زرتشتیان است به دلیل افراط در تقدیس خاک و آب و آتش، به وجود آمده است آنان به گمان این که دفن مردگان موجب آلودگی خاک می‌شود از دفن آنها خودداری می‌کنند و بر ناکارآمدی دین خود در ارایه برنامه صحیح زندگانی، صحّه می‌گذارند.

۶. اصل خوب و بد یا سپنتامینو و انگره مینو.

۷. اصل آزادی عقیده و آزادی گزینش خیر یا شر

۸. اصل اعتقاد به پیامبری اشو زرتشت.

۹. اصل اعتقاد به رستاخیز معنوی.

۱۰. اصل اعتقاد به نجات دهنده ، سوشیانت.

۱۱. اصل برگشت انسان به سوی خدا.

 پی نوشت:

[۱] . سید محمد مرتضی حسینی، تاج‌العروس، ج ۱۶، ص ۴۹۵، تحقیق محمد الطناحی (دارالهدایه، ۱۳۹ ق)

[۲].اوستا ، ابراهیم پور داود ، ص۷۱.

[۳] . بی‌ناس، جان،تاریخ جامع ادیان، ص ۴۶۸، ترجمه علی اصغر حکمت.

[۴]. اوستا ، ابراهیم پور داود ،۱۳۸۲اول ، ص۷۵.

[۵] . مطهری، مرتضی، مجموعه‌آثار، ج ۱۴، ص ۲۱۹..

[۶] . همان، ص ۲۶۰.

[۷] . تاریخ یعقوبی، ج ۱، ص ۱۵۲، به نقل از مجموعه آثار، ج ۱۴، ص ۲۶۲، شهید مرتضی مطهری.

[۸] . توفیقی، حسین، آشنایی با ادیان بزرگ، ص ۶۶.

[۹] . بی ناس. جان، تاریخ جامع ادیان، ص ۴۸۲،  ترجمه علی اصغر حکمت.