انگلستان

نوشته‌ها

نقش سیاسى ادوارد براون در ایران-

اشاره:

ادوارد گرانویل براون (Edward Granville Browne) در هفتم فوریه ۱۸۶۲م۱/ ۱۲۴۰ش در دهکده اى۲ در ایالت گلاسترشر (Gloucestershire) انگلستان پا به جهان گشاد و پس از طیّ مقدمات معمول علوم در کمبریج به آموختن طب پرداخت و در ۱۸۸۷م/ ۱۳۰۵ق به اخذ دکتراى آن رشته نایل گردید. مسافرت وى در همین سال به ایران۳ باعث آمد تا طب را به کنارى نهد و چه در مشرق زمین و چه در وطنش به فراگیرى زبان هاى فارسى، ترکى و عربى بپردازد و سرانجام در ۱۹۰۲م کرسى استادى کمبریج در زبان عربى را اشغال کند و تا پایان عمر به همین کار بپردازد.

دیرى است که نام ادوارد براون مساوى با نخستین و مدرن ترین خاورپژوهى است که به طور گسترده به همه چیز و همه جاى ایران و هم شرق، از تعالیم عرفانى و مفاهیم تصوف تا ادبیات و تاریخ و فرهنگ پرداخت. زبان شرقیان را بى کم و کاست فراگرفت و با آن نوشت و نویساند و خواند و سخن گفت۴ و از نزدیک به کوچک ترین قسمت هاى شرق افسانه اى سرکشید و با بسیارى از بزرگان این دیار و آن دیار دوستى صمیمانه و صادقانه اى پى نهاد. پژوهش هایش هنوز کارآمد و مقامش ارجمند و والا در نگاه بزرگان خاور.

تأثیر خود و کتبش، گستردگى و ژرفى بسیار دارد و نقش وى را در شناساندن غرب و شرق به یکدیگر همگان پذیرفته اند و از همه گذشته شور و علاقه غریب وى در این راه بس ستودنى و پژوهیدنى است.

پدید آوردن اثرى ماندگار چون کتاب تاریخ ادبیات ایران۵، وى را ماندنى ساخت و عشق وى به اسلام و قرآن۶ و فارسى و پارسى گویان، او را از انجام هر کارى حتى نامه نگارى با عالمان شیعى نجف باز نداشت.

استمرارمشرق زمین و شرقیان باعث گشت تا تمایلات سیاسى و مصلحت پردازى هاى وى نمایان تر و هم هاله اندودتر گردد؛ نیز جهت گیرى هاى او به سمت دین پژوهى و تصوف۷ ایرانى، با بیان تازه به دوران رسیده و مکاتبات و ملاقات هاى وى با سران اهل سنت و جماعت و شیعى مذهبان نجف نشین۸، حتى سید جمال الدین اسدآبادى، تئورى پردازان مشروطه مانند سردار اسعد و تقى زاده موضوع را حساس تر ساخته و معاشرت بى پرده اش با مردمان عادى را در اذهان به سمت آسان سازى تسلط مقاصد استعمار کهنه ضد مسلمین پیش بَرَد.فرهنگ م

نقد سیاسى شخصیت و آثار براون به ویژه در بخش دینى و تاریخ نگرى اش را مدید مدتى است که شاهدیم: استاد شهید آیهاللّه مرتضى مطهرى در خدمات متقابل اسلام و ایران؛ داوود الهامى در خدمات متقابل اسلام و ایران،۹ سید مصلح الدین مهدوى در بیان المفاخر؛ علامه سید محمدعلى روضاتى در تعلیقات جلد ششم مکارم الآثار؛ ماسینیون؛ ابراهیم صفایى؛ طنطاوى در جلد پنجم تفسیر الجواهر؛ على اکبر ولایتى در مقدمه فکرى نهضت مشروطه و…. از جهتى ستایش دوستان ایرانى اش مانند محمد بن عبدالوهاب بن عبدالعلى قزوینى، عیسى صدیق، دهخدا، ذبیح بهروز، تقى زاده و دیگران و مدح او در شعر نزدیک به بیست نفر از شاعران۱۰، اندکى کار قضاوت را مشکل تر، عمیق تر و خواندنى تر ساخته است و آن جا که پراکنده کارى هاى وى را نیز در عرصه فرهنگ، سیاست، ادب، طب، تاریخ و دیگر دانش ها مى بینیم، جز حیرت چه خواهد ماند.

خلاصه بحث این که نقدهایى که متذکر شدیم، اندک اندک سو گرفت و به نقد سیاسى کارى ها و اشتغالات سیاسى او بیش از پیش پرداخت، تا آن جا که هم اکنون کتاب نقش سیاسى ادوارد براون در ایران را پیش رو داریم.

در برخورد نخستین، نام کتاب به خواننده مى نمایاند که در این نگارش تنها به نقش بندى نقش سیاسى براون پرداخته و آن هم تنها در محدوده کشور ایران و نه هیچ کجاى دیگر.

براون در این کتاب شخصیتى منفى معرفى مى شود و این شاید براى گروهى آزاردهنده باشد، ولى حتماً خواندنى و دیدنى است، اما باز به هر حال خواندنى بودن یک اثر هیچ زمان دلیل پسندیدگى نخواهد بود. براونى که نه زاده ایران است و نه در گذشته در آن با علاقه اى خودجوش نزد یک روحانى ایرانى زبان ترکى مى آموزد، به روستاهاى خاکى قدم مى نهد و تا بُن آن ها سرمى کشد، بیماران عامى را معالجات سرپایى مى کند، با قزوینى هاى این مملکت دوستى اش گل مى اندازد و تا حدّ دو برادر پیش مى رود و از کیسه فتوتش، زر ایثار مى کند و هزینه چاپ و انتشار کتاب هایى چون نسب نامه پادشاهان با عظمت صفوى۱۱ را تا آخر مى پردازد، شایسته این اندازه منفى بافى و منفى کارى و منفى بازى نبوده و نقش او این نیست که اندرین کتاب است.

نویسنده کتاب درک سیاست و فرهنگ معاصر را در سایه شناخت دو گروه طرّاحان و سازندگان فرهنگ و تاریخ سیاسى میسر مى داند که از این میان و در این میانه، براون انگلیسى طراحى است شاید سازنده که در ایجاد تفرقه دینى و مشروطیتى که پژوهشگر اثر حاضر تراژدى مى خواندش، نقشى داشته و تحقیقاتى از این دست را سرایت ویژگى دو رویه بودن تمدن غرب در اشخاص غربى مى پندارد.

در ادامه شرق شناسان و مشرق گریزان و به طور کلى روشنفکران را، چون اساطیر باستانى، نیم حیوان و نیم فرشته به تصویر مى کشد که گاه گاهى خدمت کرده اند و گاهى خیانت و جنبه هاى مثبت و منفى آنان با هم توأم است؛ بنابراین نوشتار حاضر نیز از دو بخش عمده تشکیل و به هم آمده است:

بخش نخست شامل رویه اول براون و بُعد خدمات او. بخش دوم تلاشى در حد مقدور براى روشن نمودن هدف هاى پس پرده و پرده پوشى ها و حرکت ها و کارهاى ناشى از نیمه حیوانى و استمارگرانه او. و این قسمت است که شاید هدف اصلى تحقیق عباس نصر باشد و در آن شواهد تاریخى و سیاسى خویش را بیشتر از نگارش هاى دیگران دریافت داشته تا آثار خود براون و هم آنچه از کتاب هاى وى مورد تجزیه و بسط و شرح و تحلیل واقع شده، کتاب یک سال در میان ایرانیان۱۲ است.

بخش اول: پاسخى است که به پرسش (براون کیست) از زبان و قلم و ذهن و دیدگاه دوستان و نزدیکانى که با او حشر و نشر بسیار داشته اند و در ابتداى بحث، کتاب شناسى توصیفى مختصرى از نگارش هایى که مشتمل بر احوال شخصى براون است را ارائه مى دهد (ص۸ تا۱۱). نیز پیش از آن که مطالب نگاشته شده درباره براون را بیاورد، بارها و بارها متذکر مى گردد که این گفته ها و نوشته ها خالى از احساسات نیست و به هنگام مطالعه (باید) از امواج احساسات گذشت و از غرقه شدن در آن ها احتراز نمود.

در صفحات بعدى به مطالب راجع به شرح حال براون برمى خوریم که گاه بسیار درازآهنگ است و محقق کتاب در میان آن اقوال منقول کمتر حرفى و سخنى از خویش دارد و مؤلفه هاى اصلى آن بدین قرار است: چگونگى و کیفیت آموختن زبان فارسى، استاد و آموزگار براون در فارسى و صبر تمام ناشدنى براى آموختن، نقش همسرش آلیس۱۳ و روابط آن دو با هم، صفات انسانى، حافظه فوق العاده، سخاوت، جاذبه قلم براون و تأثیرات نثر وى بر دیگرانى مانند والتر هیتشنر، بازتاب درگذشت وى و….

در میان این مطالب عکس هایى از براون به تنهایى و یا با یاران و شاگردان به چشم مى آید و از همه توجه انگیزتر شروحى است که در ذیل آن ها نوشته شده است؛ از جمله در صفحه ۹ در شرح عکسى از سفر یک ساله او به ایران آمده است:

(در یک دست تسبیح و در یک دست کتاب (شاید قرآن) اگر کسى براون را نشناسد نمى تواند باور کند که او یک طلبه ایرانى نیست.) و از همین جاست که جهت گیرى هاى نگاشته حاضر آغاز مى گردد.

در این صفحات به جز استفاده و ارجاع فراوان به کتاب (یک سال در میان ایرانیان) که درجه اهمیتش در تاریخ ایران و یا شرح حال و بررسى افکار و اندیشه هاى براون تا چه رسد به ترجمه اش که بیش تر بازارى مى نماید، بحثى جداگانه را مى طلبد. مقایسه هاى سودمندى بین گفتارها و اقوال مى یابیم، از قبیل آن که شرح تقى زاده از براون کمتر از نوشته عیسى صدیق شامل ستایش است و حتى تقى زاده سخاوت ها و پذیرایى هاى براون را نوعى حیله نامیده است و یا مطالبى که نشان دهنده خصوصیت بیشتر صدیق با براون است، از جمله وصف خانه شخصى و زندگى درونى براون که تنها در نوشتار عیسى صدیق مذکور است (ص۳۹). سپس سخن دنیس رایس۱۴ را در آن جا که مى گوید براون سیاست دولت بریتانیا را در ایران که بیشتر ناشى از وحشت انگلستان از روسیه بود، تقبیح مى نمود و مى گفت انگلیس نباید به هیچ روى در امور ایران مداخله کند، این گونه به نقد مى کشد: (تا آن جا که نوشته ها و گفته هاى براون را دیده ایم این گونه نبوده است، بلکه سخن او این بود که نباید انگلستان و روسیه بر علیه ایران متحد شوند و این سیاست ادواردگرى را به نفع حزب جرج کرزن… تقبیح مى کرد) (ص۴۵)؛ چرا که خود او نیز دوست و یاور کرزن وزیر امور خارجه پس از ادوارگرى بود و در این دوره منفور وزارت خارجه موطن خویش نبود، بلکه به اجراى سیاست هاى کرزن علیه گرى درباره ایران هم مى پرداخت. و نتیجه گیرى نهایى اش این است که گفتار عده اى که مى گویند براون اطلاعاتش را درباره ایران در اختیار دولت متبوعش قرار نداد، کتمان حقایق است، زیرا وى آگاه ترین فرد در میان ملتى مانند انگلستان بود و مسائل ایرانیان و ایرانى را به خوبى مى دانست و مى شناخت (ص۴۷).

همچنین رایس مى گوید من هرگز نشنیدم که براون راجع به مذهب صحبت کند و (نصر) در نقد این مطلب مى نویسد: عجیب است وى که در حد تغییر مذهب خود با کسانى رفتار کرده و یا درباره باب آن همه وقت گذاشته و تحقیق کرده چگونه براى دوستان خود یک بار هم از مذهب سخن نمى راند. (پس آن همه تحقیق براى چه کسى انجام گرفته است؟) (ص۴۸) و نیز آن گاه که رایس مى نگارد: (گاهى فلان حاکم و یا فلان ایرانى مقتدر که ادوارد براون را میهمان کرده مسؤول قتل هزارها نفر مى باشد… اما ادوارد براون فجایع اعمال او را نادیده مى گیرد و در عوض از کتابخانه اش که محتوى کتب گران بها است تعریف مى نماید.) نصر در جواب مى گوید براون درباره قتل و کشتار بابیان و بهائیان هیچ چشم پوشى نمى کند و از ناصرالدین شاه به خاطر قتل دو نفر بابى با تنفر یاد مى کند، ولى قتل عوام برایش اهمیتى ندارد (ص۵۵).

(قدردانى ایرانیان از خدمات براون) نام یکى از زیرفصل هاى این بخش است که در آن با نگاهى کلّى به شخصیتى مى نگرد که درباره ایران نوشته هاى فراوان دارد،۱۵ در حرکات سیاسى، جنبش ها و حرکت ها مدافع ما بوده و بى شک به ایران زمینیان خدمات شایانى کرده است، چنان که در جنبش مشروطه مدافع مشروطه خواهان و در تهاجم روسیه مدافع ایرانیان بوده است: (او از خود اسناد فراوانى باقى گذاشته است که هریک جاى تجزیه و تحلیل جداگانه داشته و اسنادى تاریخى خواهند بود که مى تواند روشنگر مسائل دوران خاصى از تاریخ ایران باشد.) (ص۶۰) و در مقابل هدیه هاى مادى و معنوى و ارج شناسى ایرانیان از او.

سپس در صفحه ۷۳ پس از ذکر یادداشت کوتاه عیسى صدیق که در شرح یکى از مسافرت هایش نوشته است: (شرکت در مراسم صدمین سال تولد پرفسور براون و ایجاد پژوهشنامه به نام براون توسط ایرانیان انجام شده و یا حداقل در ایجاد آن مشارکت داشته اند) و مى افزاید که یکى از استادان گروه تاریخ دانشگاه اصفهان که در اروپا تحصیل نموده بود، از مرکز تحقیقات براون شناسى در کمبریج سخن مى گفت و اظهار مى داشت که در جوار کتابخانه کمبریج مرکزى به نام براون وجود دارد که اسناد بسیار متعددى براى شناخت و اقدامات براون وجود دارد که اسناد بسیار متعددى براى شناخت و اقدامات وى موجود است و این همان مرکزى است که عیسى صدیق و همراهانش آن را پایه گذارى کرده اند؛ و همچنین ما بدون آن که سند مستقیمى داشته باشیم (احتمال قریب مى دهیم که از همان مسیر و همان گونه که عماد الکتّاب آزاد مى شود۱۶ و سپس منشى مخصوص پهلوى مى گردد، وحید الملک و عیسى صدیق و دیگران نیز به درخواست براون صاحب مسؤولیت هاى سیاسى و فرهنگى شده اند؛ چرا که کودتاى ۱۲۹۹ که عیسى صدیق از آن به نام تغییر کابینه یاد کرده است، طبق طراحى جرج کرزن بوده است) و براون هم از مشاوران و دوستان سیاسى کرزن به ویژه در مقابل رقیبشان ادواردگرى. و هموست که سفارش تقى زاده را به خراسانى کرده است تا منصبى به او دهند (ص۷۳).

ایرانیان خدمات علمى و سیاسى ادوارد براون را ستوده اند و این نشانگر آن است که ایرانیان قدردان خدمتگزاران اند و نیز گویاى این نکته که براون توانسته است آنچنان احساسات نویسندگان را برانگیزد که قلم هاشان با تمام وجود در فقدانش اشک ریزند.

نکته مورد توجه دیگر آن است که مواضع سیاسى براون هم مورد تأیید همگان نیست، همان گونه که مطالب علمى اش را بسیار مورد نقد و بررسى قرار داده اند و مانند کتاب هاى دیگران برخى مردود و بعضى مورد تأیید و قابل تمجید واقع گشته است.

صفحه ۷۶ شروعى است بر نقد سفرنامه براون به نام (یک سال در میان ایرانیان) و در ابتداى سخن خاطرنشان مى سازد که (انسان وقتى سیماى پس پرده دیگران را نشناسد در نظرش از او سیماى یک قدیس را مجسم مى سازد ولى وقتى از اهداف و وابستگى هاى مبهم و ناشناخته افراد آگاه مى شود کم کم چهره واقعى آن ها را مى تواند بیابد. بر همین اساس و در نگاه اول کسى نیست که براون را به عنوان یک چهره بزرگ انسانى با صفحات بسیار متعالى نستاید. ولى زمانى که روابط پس پرده او را بیابد و برخى از امورى را که ایشان به آن ها جنبه شخصى مى داده است در چهارچوب روابط با دولت انگلستان تفسیر نماید، موضوع صورت دیگرى پیدا مى کند.) (ص۷۶) پس از این، اعتراف و اقتراحى است بدین شرح که ما در ذیل کتاب هاى متداولى که نام برده ایم، مدرک رسمى اى که حاکى از مأموریت براون از وزارت اطلاعات یا وزارت مستعمرات انگلستان باشد، همچون دیگر سیاحان انگلیسى نیافته ایم، ولى گفته هاى زیادى هست که وابستگى او را به این گونه جریان ها بیان مى کند و البته ما قبل از استناد بدان گفتارها (پا به پاى ایشان در سفرنامه اش جلو رفتیم ببینیم که از گفته ها و رفتارهایش چه چیزى مى توان استنباط کرد. آیا گفتار و کردار او بیانگر وابستگى او به این گونه جاها خواهد بود یا نه؟ با این دید و در ضمن مطالعه سفرنامه به ابهامات و سؤالات زیادى برخورد کردیم که جا دارد این سؤالات و ابهامات را درج کنیم تا در صورت پاک بودن او، طرفدارانش آن ها را پاسخ گویند و در صورت جاسوس بودنش، تأییدى باشد بر آنچه ماهیت پس پرده او را بیش تر افشا مى نماید.) (ص۷۶) پس از بیان این نکات از آن مى هراسد که نکاتى ناگفته باقى بماند، بنابراین مى افزاید که دولت انگلیس آن زمان از هر شخص و مؤسسه اى به سود مطامع و مقاصد استعمارى خود استفاده مى برد. هرکس که آهنگ سفر به ممالک شرقى داشت، هرچند که هیچ ارتباطى با دولت هم نداشت، و به خرج خویش سیر و سیاحت مى نمود، اما وى را به وزارت مستعمرات دعوت مى نمودند و خواسته هایى در حد توانایى شخص را بر عهده اش مى نهادند و پس از توجیهات و لوازم لازم از او مى خواستند تا هنگام بازگشت محصول سفرش را دراختیار دولت قرار دهد و دستمزد دریافت نماید؛ (ادوارد براون و هیچ سیاح و مستشرق انگلیسى دیگرى از این قاعده مستثنى نیست.) (ص۷۷)

از سوى دیگر روحیه وطن پرستى او که آرزو مى کرد که در راه وطنش کشته شود و امضایش که مى نویسد ادوارد براون انگلیسى (ص۷۷) از نکات برجسته بحث این بخش از کتاب است. همچنین دعواى براون بر سر کرسى زبان و ادبیات فارسى کمبریج که این کرسى پس از پیروزى انقلاب اسلامى در ایران تعطیل شد. (ظاهر مسأله را عدم امکان مالى اعلام داشتند، ولى حقیقت آن است که امروز زبان فارسى مثل گذشته براى آن ها نفعى) نداشت (ص۷۸). و ادوارد براون براى آن که به شرق سفر کند تن به هر کارى مى دهد حتى مى خواسته که به ارتش انگلستان وارد شود (ص۷۸) تا به مقصود برسد و این نشان آن است که براون حاضر است براى خدمت به دولت و ملت همکارى و همیارى کند و هم آن جا که از مخالفت وزارت با سفرش سخن مى گوید، بعد از آن شرحى نمى آورد که موانع برطرف شد و ناگهان دانشکده، کرسى زبان فارسى را ایجاد کرد (ص۷۹) تا وى به ایران بیاید.

مسافرتى که از ۱۸۸۷ تا ۱۸۸۸ میلادى یعنى دوره ناصرالدین شاه قاجار و از مرز عثمانى آغاز مى شود و به مصرف مواد مخدر در کرمان مى انجامد، چه اهدافى مى تواند داشته باشد. براون خود این هدف ها را چنین برمى شمرد:

۱. سیاحت؛

۲. تکمیل زبان فارسى؛

۳. مطالعه درباره امراض موجود در ایران؛

اما این موارد نیز قابل بررسى است، از جمله با ورق زدن بخش هاى پزشکى سفرنامه درمى یابیم که یک بار در خوى از عده اى از بیماران دیدن مى کند، ولى حوصله چندانى ندارد و در تهران به دعوت طولوزان پزشک ناصرالدین شاه تنها یک بار در شوراى طبى هفتگى دارالفنون شرکت مى جوید، سؤال ساده اى مطرح مى سازد و امیدواریش را در بهبود اوضاع پزشکى کشور بیان مى کند (ص۸۱). گزارش هایى از قبیل خواص داروهاى گیاهى و مقالات طبى۱۷، پس از سفر به ایران است، ولى در ایران حتى طبابتش را پنهان مى کند، مگر براى نجات یک خانم انگلیسى در راه شیراز و به هر صورت در کار طبابت هیچ عشق و جاذبه اى از ناحیه براون دیده نمى شود و هرکجا در این باره قدمى برداشته یا قلمى زده… طبیب اجبارى بوده است (ص۸۲).

درباره تکمیل ادبیات فارسى براون در ایران هم باید گفت که او بحث ادبى قابل توجهى با همراهان نمى کند، تنها تعدادى متون مذهبى و ادبى را خریدارى کرده و منظورش را بیان نمى دارد و فقط نام این متون را ذکر مى کند. براون در ایران نیز مباحثات ادبى ندارد و در جلسات شعر و مرثیه شرکت نکرده و سرى به مکتب خانه ها و مدارس نمى زند و در دارالفنون اقامت نمى کند که همگى بیانگر این نکته است که وى آهنگ مطالعه در ادبیات ایرانى نداشته است (ص۸۳). هدف سیاحتى براون نیز قابل تأمل است و وقتى به مصادیق آن مى نگریم و کلى نگرى را به سویى مى نهیم، درخواهیم یافت که مستشرقین به ابزارهایى چون آثار هنرى و باستانى و بزرگان علم و ادب و مساجد و معابد و بازار و از این قبیل رو آورده اند، چه از جهت سیر و سیاحت و چه از لحاظ شناخت روحیات ایرانیان، ولى براون به صورت جدى چنین موضوعاتى را پى نمى گیرد و شوقش در زمان ملاقات بیش از زیارت مقبره سعدى و حافظ است (ص۸۳) و در اصفهان مزار دو بابى را مى یابد و به زیارت مى شتابد (ص۸۴).

دیگر نکات دریافتى قابل توجه از سفر براون بدین قرار است: سفرنامه او یک سال در میان بابیان است نه در میان ایرانیان (ص۸۵)؛ مخفى کارى هاى فراوان در نگارش سفرنامه به نحوى که حتى نام بسیارى را ذکر نمى کند (ص۸۵)؛ قرار دادن نام هاى مستعار و مخفف و القابى مثل مظهر على۱۸ براى خود و دیگران (ص۸۷ و۹۰)؛ تشدید اختلاف و جبهه گشایى میان اقلیت هاى مذهبى (ص۹۳ و۱۱۷)؛ براون در بدو ورود مسلح نیست و ناگهان از اسلحه اى سخن به میان مى آید که محل تهیه آن مشخص نیست (ص۹۵)؛ مردمان دیدارکننده با ادوارد براون اغلب باور نمى کنند که او براى امرى جز جاسوسى به ایران آمده است (ص۹۵) و حتى بابى ها هم باور نداشتند که کسب اطلاعات او از آنان تنها ناشى از کنجکاوى است (ص۹۸)؛ تحقیقات براون تکمیلى است بر تحقیقات کرزن (ص۱۰۰)؛ انگلستان براى آن که از کشورى مثل فرانسه در زمینه مذهب پژوهى و مذهب سازى و آشنایى با زبان فارسى عقب نماند تنها براون را مناسب دید (ص۱۰۰) و در بین بابى یابى را بر چشم او زد (ص۱۰۲) و هیچ کجا از مساعدت وى فروگذار نکرد، چه بسیارى خارجیان مقیم ایران شرابى براى نوشیدن نمى یافتند که براون یافت (ص۱۰۲). دیگر نکته دریافتنى سودمند آن است که روش براون در سفرنامه شرح مواردى است که در شناخت ایران به سایر ملل کمک نماید و از پرداختن به زواید بپرهیزد، اما هزینه هاى سفر را به صورت بسیار جزیى مى آورد۱۹ (ص۱۰۳) و از شیوه نامه خویش نیز عدول مى کند.

بابى یابى وى خاتمه ندارد۲۰ و در اصفهان با یک دلال ماهر در این کار آشنا مى شود و کمى خیال آسوده مى کند و حتى استاد فلسفه اش را در تهران به هنگام درس و در نزد دیگران به سؤال و جواب مى کشد تا بداند بابى است یا خیر (ص۱۰۶) و این استاد همان میرزا اسدالله سبزوارى است که یک بار به جرم بابیت و در حقیقت به خاطر تفلسف به زندان مى رود و پس از روشن شدن موضوع آزاد مى گردد، ولى شاید به خاطر آن که منزل مسکونى اش به انگلیس در تهران نزدیک است، شایع مى شود که دولت بریتانیا در آزادى او دخالت نموده است (ص۱۰۷). همچنین آن گاه که به ارگ تبریز مى رود، تمامى توجهش به بازسازى واقعه زندان و قتل على محمد باب شیرازى در ارک و اطراف آن است تا سخنان راهنما (ص۱۱۲) و در مجموع خدمات براون به باب و بهاء را مى توان بدین گونه ذکر کرد: (ص۱۱۸)

۱. برداشت ها و نظرات نادرست گوبینو۲۱ را در این باره یک بار دیگر حک و اصلاح کرده؛

۲. تاریخ حوادث آن ها را ثبت نموده و در معرض مطالعه عموم گذارده؛

۳. اعتقادات آنان را چه جزیى و چه کلى در سفرنامه اش بیان داشته تا آن جا که بوى تبلیغ به وضوح از آن حس مى شود؛

۳. با مظلوم نمایى هایى که از آنان نموده زمینه پذیرش حقانیت آن ها را در ضمیر ناخودآگاه خواننده فراهم ساخته؛۲۲

۵. از چهره منفور پاره اى از آنان نظیر قرهالعین غبارزدایى کرده؛

۶. چهره علماى شیعه مذهب را ملوّث نموده و بدون مطالعه و تحقیق گفتار بابیان را علیه آنان درج نموده است.

در مواضعى نیز روابط مسیحیت و بابیت را تنگاتنگ دانسته و یا از محل دفن دو بابى، امام زاده سازى کرده و خواننده را در حین غوطه ور ساختن در احساسات به سمت زیر سؤال بردن شخصیتى مثل مرحوم سید محمدباقر شفتى از عالمان اصفهان مى برد (ص۱۲۲).

صفحات ۱۳۰ تا ۱۳۸ به ماهیت و شناساندن (قرهالعین) اختصاص یافته و پس از آن چنین آمده است: (از علل مهم ادامه حیات فرقه بابى و بهایى همین حمایت اجانب به خصوص براون از آن ها بوده است) و اگر این جانبدارى ها درباره فرقه شیخیه و یا آقاخان محلاتى هم صورت مى گرفت، آن ها جان مى گرفتند و پابرجا مى شدند (ص۱۳۹)

براون متون باب را در ایران گردآورى کرده۲۳ و پس از چندى با مقدمه اى از خویش آن ها را منتشر نمود تا باب و بهاء را فرهنگى فراگیر سازد و به سمت جاودانگیشان برد.

از این قبیل پژوهش هاى براون که بدان استناد نیز جسته اند، آن جاست که در کتاب قاموس ایقان۲۴، مشاجره اى بر سر مستند نبودن توبه نامه باب آمده است و چندین جا تأکید مى کند که چون ادوارد براون در این باره تردید نموده، پس این سند مجعول است (ص۱۴۰) و در یک نگاه یک هفتم از کارهاى علمى براون درباره باب و بهاء است (ص۱۴۱) و این حمایت در حالى است که خودْ عقاید آنان را مردود شمرده است (ص۱۴۳).

برخلاف نگاه هاى نخستین، اکنون بر ما واضح شده است که براون یک شخصیت بزرگ سیاسى انگلیسى است نه یک ادیب و یا محقق تاریخ (ص۱۴۷).

انگلستان که هیچ گاه در زمان احساس خطر نمودن از عده اى، در برابر آن جریان نمى ایستد و بلکه براى عقیم نمودن جریان هاى سیاسى مخالف خویش، همواره خود را با آن مخلوط کرده و سپس با خط و ربط دادن به آنان، جریان را به سویى سوق مى دهد که خود طالب است (ص۱۴۹)، این بار نیز از آن در هراس است که مبادا ایران به دست بابیان افتد و روس ها از این موقعیت آنان استفاده برند و یا آن که هند در خطر قرار گیرد (ص۱۴۹)؛ پس یحیى ازل از جانشینى باب خلع مى شود و بهاء لقب (سر)۲۵ گرفته و مدال دریافت مى کند و بلافاصله کتب و نوشته جاتى که در آن ردّى بر ازل و یا تأییدى از بهاء به همراه دارد، نایاب مى شود که موضوع فاش نگردد (ص۱۵۵).

براون که در کتب عرب، متخصص باب و بهاء نام دارد (ص۱۵۷) و نویسندگان و اندیشمندان فرقه باب نیز که به او اطمینانى تامّ داشتند و مى دانستند که هر نوشته اى از آنان به دست براون برسد، ماندگار و منتشر مى شود، موضوع باب را در خارج هم دنبال مى کند (ص۱۵۶) و مسأله جانشینى باب را امرى مهم قلمداد مى نماید و این جانشین شدن بهاء پس از ازل اگر به پیشنهاد براون هم نباشد (ص۱۶۰) اما وى در تمام مدت نظاره گرى آگاه بوده است (ص۱۶۲).

این جانشینى و میراث دار شدن بهاء بزرگ ترین خیانت به فرقه باب بود (ص۱۶۲) ولى آنچه براى ما اهمیت بیش ترى دارد، تأمل در ماهیت افکار استعمار به ویژه در بخش مذهب در عصرى است که سفر سید جمال الدین اسدآبادى براى توضیح پیرامون موضوع مهدویت در اسلام به دعوت سالیسبورى و چرچیل و موضوعى سیاسى است (ص۱۵۰) و دغدغه خاطر اروپاییان چنان دامن اندیشمندان ما را گرفته که از میان آنان هر آن کس که اندیشه هاى غربى را مى شناسد، در چهارچوب اسلام باقى نمى ماند؛ مگر شخصى چون سید جمال (ص۱۰۶).

بهاییان سفارش شده استمارند و وقتى که وزیر مالیه ایران خواستار بر کنارى بهایى ها در کادر خویش مى شود، شوستر وقعى نمى نهد و این در آن حال است که تقى زاده دوست صمیمى براون در آمریکا (به محفل بهاییان پیوسته بود.) (ص۱۶۹)

شاهکار عملیات سیاسى براون در ایران مشارکتش در موضوع مشروطه است که توسط برخى نظیر محمد قزوینى ستوده شده است (ص۱۷۲) و در همان حال که بریتانیا سیاست واحدى در حمایت یا عدم حمایت از جنبش مشروطه خواهى ندارد (ص۱۷۴).

تلاش هاى این گونه براون به شرح زیر است:

۱. حمایت از رهبران روشنفکر مشروطه؛

۲. (راه انداختن سردار اسعد)؛

۳. تلاش سیاسى در خارج کشور؛۲۶

۴. تلاش مطبوعاتى و فرهنگى؛

۵. حمایت هاى مادى (ص۱۷۶).

از نکات باقى مانده دیگر آن است که براون یک فراماسون است و حمایت هاى مادى مذکور درباره روشنفکران ماسونى بوده (ص۱۷۶) و مطالعه این روابط در قالب برادرى ماسونى و اطاعت یک جاسوس (تقى زاده) از کارفرماى خود (براون) (ص۱۷۶) بسیار بجاست و نیز سید حسن تقى زاده روشنفکر سیاستمدارى در لباس روحانیت که در قرن حاضر بیش از هر (روشنفکر دیگر مورد مذمت محافظه کاران قرار گرفت.) (ص۱۸۱)

پشتیبانى هاى براون از تقى زاده تنها در چارچوب تشکیلات فراموسونرى قابل تفسیر است (ص۱۹۳) و هم اقدامات عمومى وى در زمینه فرهنگ در دو بخش عمده تشکیل و سپس فعال نمودن انجمن ایرانیان مقیم خارج که ظاهراً (شعبه اى از انجمن آسیاسى بوده است.) (ص۱۹۴)

خدمات براون به مشروطیت و فعالیت هاى فرهنگى وى در این باره را باید از سال ها پیش از پیدایش مشروطه و از زمان (روابط او با سید جمال الدین اسدآبادى، میرزا صالح شیرازى، میرزا ملک خان) (ص۱۹۷) دانست. بارى هم صدایى میرزا ملکم و سید جمال و براون بر ضد دولت ناصرالدین شاهى هم زمان است (ص۱۹۸) ولى البته دلیل مشترک بودن، هدف نخواهد بود (ص۱۹۸).

به هر صورت براون افکار روشنفکر ایرانى را به سوى مورد نظر خویش هدایت مى کند و این کار با هر وسیله اى حتى ارسال روزنامه و مطبوعات و کتاب انجام مى پذیرد (ص۲۰۰).

آن گاه که مجلس را به توپ مى بندند، براون مصاحبه اى با ممتاز الدوله ترتیب مى دهد که به عنوان مصاحبه رییس مجلس ایران در خارج انعکاس مى یابد و براى محمدعلى شاه زیان بخش واقع مى گردد (ص۲۰۰)؛ ترتیب مصاحبه با ایرانیان مقیم انگلستان (ص۲۰۲)؛ افشاى اسناد روسى لیاخوف به زبان فارسى و انتشار آن ها در روزنامه هاى استانبول، بخشى از دخالت هاى فرهنگى وى در انقلاب ایران است و این به غیر از نظارت و اظهارنظر و القاى افکار به مطبوعات محسوب مى شود (ص۲۰۱).

وى با آن که مطلع ترین فرد خارجى از انقلاب ایران است (ص۲۰۲) زیرکانه و متعمدانه از روابط انقلابیون روس با انقلابیون ایران سخن نمى راند، تا مبادا علاقه اى ایجاد شود و فقط و فقط انگلستان را مدافع این نهضت مى نمایاند (ص۲۰۵) و این جا هم بهاء را رها نکرده و درباره آنان داد سخن مى دهد ۲۷ (ص۲۰۵).

نگارش هاى براون درباره این دوره تاریخى بیش تر از دیگران است۲۸، از جمله مجموعه مطالعات رابینو و محمدعلى تربیت را درباره تاریخ مطبوعات و ادبیات ایران در دوره مشروطه را گرفته و به نام خویش به چاپ مى رساند (ص۲۱۱) که چون از منظر شناسایى آن عصر و رجال آن زمان مفید است، کارى با عظمت تلقى مى شود (ص۲۱۲).

همکارى هاى سردار اسعد با براون را از دیدارهاى قابل تأمل آن دو مى توان دریافت (ص۲۱۴) و حتى براون مطمئناً درترجمه یا تهیه و یا هدایت فریدون ملکم براى کتابى که سردار را تحریک به قیام کند، نقشى بنیادین دارد (ص۲۱۶) و هرچند که دیدارهاى سردار بختیارى محدود به چند نفر نمى شد۲۹ اما باعث اصلى برخاستن او همان سه جلسه ملاقات با براون است(ص۲۱۷).

البته تماس ادوارد گرى که رقیب براون به حساب مى آید۳۰ با سردار اسعد بختیارى شگفت انگیز نخواهد بود، چون اختلافات او و براون تنها در مشى و مشرب سیاسى است نه بر سر منافع ملى (ص۲۲۰) و البته تأمل و سخنى درباره دیگر رابطان سردار وجود ندارد؛ چه همگى دوستان و همفکران براون اند (ص۲۲۲).

صفحه ۲۲۳ به بیان تأثیرات ادوارد براون بر سردار مى پردازد:

الف. تحریک فکرى با نگارش مقاله و کتاب؛

ب. وساطت هاى سیاسى براون بین او و انگلستان؛

ج. (کار اجرایى با همکارى کمپانى لنج و مرتبطین دیگر.)

مشروطه و انگلیس عنوان سخن سپسین است که سرانجام گفته شهید مدرس را مى پذیرد که مشروطه حتى اگر دست اجنبى در آن بود، باز هم خوب بود. (ص۲۲۵) و اضافه مى کند که اگر آن نبود شاید این انقلاب اسلامى هم رخ نمى داد و در مجموع تحلیل هاى ابراهیم صفایى را بسیار مى پذیرد، ولى گوشزد مى کند که نتیجه سخنان وى که در قبول استبداد و یا زیر سؤال بردن مشروطه است، به هیچ روى پذیرفته نیست (ص۲۲۷).

بازگشت به حمایت هاى براون در راستاى ایجاد و برقرارى مشروطیت با این نکته آغاز مى گردد که اقدامات او با اندیشه هاى متناسب با بورژوازى وابسته به انگلیس قابل تفسیر است و نه با دید و انگاره اى دیگر و این از عشق برنخاسته و از سر علاقه شخصى او به ایران نیست، بلکه این (خط فکرى براون تحت تأثیر این شیطان استعمار) جرج کرزن شکل یافته (ص۲۲۹) است و سپس عوامل حمایت براون از ایران در مقابل روس مطرح است که از دو عامل ناشى مى شود: نخست عشق به ایران که در بین مستشرقین مشترک است و عامل دوم مسائلى سیاسى بر محور متنفر ساختن اروپاییان از اعمال روس ها و هم بدبینى دولت بریتانیا نسبت به سیاست ادوارد گرى، ترجیح شیوه هاى سیاست کرزن و نگهدارى نیروهاى ایرانى طرفدار انگلستان و پیشگیرى از برانگیخته شدن آنان علیه اتحاد روس و انگلیس که نمونه هاى آن را مى توان در انعکاس صحنه هاى دلخراش قتل عام تبریز۳۱ و یا مأمور کردن محمد قزوینى در اروپا براى گزارش حرکات و جهت گیرى ها در برابر انتشار اخبار ایران (ص۲۴۰) مشاهده نمود.

این همه تلاش بى اثر نبود (براون موتور محرکه۳۲ مشروطه دوم۳۳ که غالب سران آن خان و بورژوا و غرب گرا بودند، شد و مجلسى را به وجود آورد که مثلاً طى چند دقیقه موضوع واگذارى نفت را به انگلستان تصویب مى کردند) (ص۲۴۱) نبود و زمان بمباران مجلس هم مانند جنگ جهانى اول که دو دولت یکى در مرکز و یکى در غرب یکى خواستار متحدین و دیگرى طرفدار متفقین تشکیل شد تا هر کدام از میان برود باز ایران بماند؛ در این دوره حمله به مجلس نیز در سیاست انگلیس دو دستگى دیده مى شود: عده اى مانند ادوارد گرى موافق بمباران مجلس اند و گروهى مخالف که کرزن از این دسته است و براون که در قرارداد ۱۹۱۵ فریاد دادخواهى برمى آورد قرارداد ۱۹۱۹ را مى پذیرد؛ چون دیگر روسیه تزارى وجود ندارد تا لازم به دولتى حایل میان او و انگلستان باشد و افزایش هزینه هاى نظامى را بر بریتانیا تحمیل کند (ص۲۵۰).

بخش چهارم به همراهان براون مى پردازد: ذبیح بهروز که پنج سال در کمبریج معاون براون بود، میرزا محمدباقر بواناتى، ابوالحسن پیرنیا (معاضدالسلطنه) مؤسسان کمیته اعتدالیون، گوبینو، نیکلسون که براى مطالعه تمدن اسلامى علاقه مى ورزید ولى به تصوف روى آورده و از مشوقان صوفیگرى شد و پس از مرگ براون کرسى اش در کمبریج را گرفت و به هر آن چیزى پرداخت که شرق را از (دنیاگرایى بریده و به آخرت گرایى رهنمون سازد) (ص۲۶۱)، سر ادوارد دنیس راس، ژوزف رابینو بور گوماله،۳۴ محمد قزوینى که بسیار از براون مى گوید تا آن جا که روابط را (در حد مرید و مراد جلوه گر مى سازد و البته مریدى که تمام مؤونه او را مراد پرداخت مى نماید) (ص۲۶۸) و زمانى که مراد فوت مى کند، روابطش با (سر حلقه بسیارى از روابط) از جمله اوقاف گیپ گسیخت (ص۲۶۹)، میرزا ملکم خان ارمنى، سید حسن تقى زاده، عیسى صدیق که بیش ترین اثرپذیرى فکرى۳۵ را از براون داشت (دبیر هیأت مدیره بلیط بخت آزمایى و یکى از اندیشه گران مدافع بى حجابى) بود و کسانى را در دانشگاه مى پذیرفت که معتاد به پوشیدن لباس اروپایى باشند، همان گونه که براون براى بى حجابى به غائله قرهالعین دامن مى زد (ص۲۸۱). بارى (تا قبل از تربیت و شکل گرفتن شخصیت هایى امثال عیسى صدیق، اجانب براى تحقیق درباره ایران مجبور بودند به عناوین و لباس هاى مختلف به ایران سفر کنند (همچون براون) ولى زمانى که کسانى نظیر عیسى صدیق در کمبریج و جاهاى دیگر تربیت شدند۳۶ هر آنچه لازم بود از این افراد مى خواستند، آن ها افتخاراً تهیه کرده و ارسال مى داشتند.) (ص۲۸۳)

فانوس به دستان استعمار و قلم چرخاننده در راه خواسته هاى تحقیقاتى استثمار (ص۲۸۳) و دیگر همراهان براون: لرد جرج نانانیل کرزن مراد و مرشد سیاسى براون، شیخ حسن تبریزى که به نگارش کتاب انقلاب ایران کمک نمود، على اکبر دهخدا از ارادتمندان براون (ص۲۸۷) که روابطى قوى با وى داشت، میرزا صالح شیرازى، سردار اسعد، یحیى دولت آبادى، لیپ، لینچ، محمدعلى تربیت شوهرخواهر تقى زاده، نواب و….

پایان بخش کتاب برخى اشتباهات براون است: حامد الگار از تظاهر به جهل براون درباره موضوع لاتارى و صاحب امتیاز آن، میرزا ملکم، تعجب مى کند. نیز مترجم کتاب انقلاب ایران، اشتباه براون درباره میرزا آقاخان که وى رساله انشاءالله را بر رساله ماشاءالله سید برهان الدین بلخى نگاشت، در حالى که آن پاسخ محمد کریم خان کرمانى است (ص۲۹۱ تا۲۹۳).

ماسینیون معتقد است که براون درباره نحوه نگارش انقلاب ایران که مدعى پرداختن به جمع آورى اسناد بوده فراتر رفته و خط و ربط القا کرده است. براون که با سید جمال دیدار داشته وى را غیر ایرانى مى نمایاند تا ایرانیان وى را (الگوى تاریخى خود ندانند و از وجود او اسطوره نسازند.) (ص۲۹۴) و شخصیتش را زیر سؤال مى برد که وى گفته است خون ناصرالدین شاه، بهاى موفقیت دیپلماسى انگلستان و روسیه است (ص۲۹۵).

عدم توانایى هاى براون در ترجمه تاریخ ابن اسفندیار۳۷ و متوجه نبودن این که مقدمه آن از کیست و اشعار به چه زبانى است (ص۲۹۵).

طغیانگر دانستن ملا قربانعلى زنجانى؛ تناقض هاى زیاد سخنان وى با حرف هاى مصلحتى تقى زاده و یک اشتباه حساس که شهید مطهرى بدان اشاره دارد: (انتساب گرایش ایرانیان به خاندان علوى به خاطر ازدواج دختر یزدگرد با امام حسین(ع)) که انتقال ناسیونالیسم غربى است، براى درهم شکستن اخوت اسلامى و معرفى تشیع به عنوان یک دین ایرانى (ص۲۹۸) و این که در صدر اسلام کتابى نگارش یافته و یا آن که نخستین کتاب ها توسط اعراب تألیف شده و نه ایرانیان (ص۳۰۳ تا۳۰۵) پایان برشمارى اشتباهات یازده گانه براون است و پس از آن پیوست هایى از نامه براون به حاجى پیرزاده، نامه به تقى زاده و بخشى از گفتار محمود محمود درباره براون.۳۸

پی نوشت:

۱. در دهکده اولى (Uley).
۲. این تاریخ براساس گفته عیسى صدیق است (یادگار عمر: عیسى صدیق، مؤسسه دهخدا، تهران، ۱۳۵۲، ص۲۲۸).
۳. در حقیقت مسافرت نخست براون به شرق، سال ۱۸۸۲ میلادى است که با آن که بسیار جوان است به مسافرت شرق آمده و قدم به ترکیه مى گذارد و از همین روست که علامه قزوینى مى نویسد که براون از ۱۸سالگى تا پایان عمر (۶۴سالگى) را صرف احیاى آثار ایران نمود (بیست مقاله قزوینى، جزء دوم، به کوشش عباس اقبال، چاپخانه مجلس، ۱۳۱۳، ص۲۲۷ و۲۳۲).
۴. از گفته هاى براون است که: هرکس فارسى نداند انسان کاملى نیست. در این باره مراجعه به متن خطابه سید حسن تقى زاده که در سوگوارى فوت براون ایراد شده و در سال ۱۳۰۴ شمسى به ضمیمه مجله (تعلیم و تربیت) وزارت معارف به چاپ رسیده است، سودمند مى نماید.
۵. تألیف این کتاب از سال ۱۹۰۲ تا ۱۹۲۴ به طول انجامید و حاصل آن پدید آمدن اثرى کارآمد و ماندنى در ۲۳۰۰ صفحه گشت که به عربى هم ترجمه شده است (قاهره، ۱۳۷۳ق).
۶. از جمله قرآن پژوهى هاى وى معرفى نسخه اى کهن از تفسیر قرآن است که در صفحات ۴۱۷ تا ۵۲۴ جلد دوم مجله انجمن سلطنتى آسیایى مندرج است.
۷. امضاى براون گاهى بدین گونه است: (ادوارد براون المسمّى عند أهل الطریقه بمظهر على).
۸. ر.ک: (مکتوب براون به آخوند خراسانى و جواب آن) در شماره دوم یادگار، صفحات ۴۶ تا۵۱ و یا شماره ۵و۶ از سال دوم ارمغان، صفحات ۳۴ تا۴۲.
۹. کتابى است همنام کتاب شهید مطهرى و در همان موضوع که در آن از نگارش استاد شهید استفاده شده و در مقدمه اش متذکر گشته اند که استاد مطهرى با آگاه شدن از پژوهش او تأسف خورده که اگر مى دانستم شخصى در این باره تحقیق مى کند، خود در این موضوع قلم مى نهادم. (ایران و اسلام: داود الهامى، با مقدمه آیهاللّه سبحانى، [چاپ اول] دفتر مجله مکتب اسلام، قم).
۱۰. از جمله این اشعار:
از مردم انگلیس بر مردم شرق
گر مکرمتى بود همین تنها اوست
و یا:
تا مهر فلک درخشد از مشرق کون
ادوارد بریتانى ادوارد براون
۱۱. سلسله النسب صفویه (نسب نامه پادشاهان با عظمت صفوى): شیخ حسین پسر شیخ ابدال پیرزاده زاهدى، چاپ اول، برلین، انتشارات ایرانشهر، شماره۶، ۱۳۴۳.
این کتاب بعدها توسط انتشارات سحر (تهران، ۲۵۳۶) و بار دیگر در مجموعه (۵اثر ارزنده از انتشارات ایرانشهر) به همت انتشارات اقبال تهران در اسفندماه سال ۲۵۳۶ به چاپ سپرده شد.
۱۲. این سفرنامه نخست با نام سرگذشت یک سیاحتگر براى روشنگرى درباره تاریخ باب (A Travellerصs Narrative: written to illustrate the Episode of the Bab) به سال ۱۸۹۱ یعنى سه سال پس از بازگشت از ایران توسط دانشگاه کمبریج انتشار یافت که شاید نخستین نگارش براون هم باشد و همین اثر بود که دو سال بعد با تغییراتى به نام یک سال در میان ایرانیان (A year amongst the Persians) در لندن به چاپ رسید و با ترجمه و تحشیه مرحوم ذبیح الله منصورى توسط کانون معرفت تهران عرضه شد. چاپ سوم این اثر به علت دربرداشتن مقدمه اى از دنیس رایس مغتنم است (چاپ دوم ۱۹۲۶، چاپ سوم ۱۹۲۷). برداشت و تأثیر ایرانیان از آن را از جمله مى توان آن زمان دریافت که عیسى صدیق نام سفرنامه اش اندکى مایه گرفته از سیاحتنامه براون است.
۱۳.تAlice
۱۴. Denison Roos
۱۵. براى آگاهى از فهرست نگارش هاى براون مراجعه بدین موارد مفید است: پایان کتاب مذهب باب چاپ ۱۹۱۸؛ فهرست کتاب هاى ایران از ارنولد ویلسون صفحات ۳۰ تا ۳۲ (لندن، ۱۹۳۵م) و فهرست توصیفى دست نویس هاى شرقى متعلق به براون: نیکلسون (کمبریج، ۱۹۳۲).
۱۶. عماد الکتّاب در آن زمان که عیسى صدیق، میرزا یحیى دولت آبادى و دیگران در پى فراهم سازى مجموعه تهنیت نامه ها به مناسبت شصتمین سال تولد براون بودند، چهار سال از زندانى بودنش مى گذشت که تبریک نامه ها را براى خوشنویسى به وى مى دهند. وى در همان زندان آن ها را نوشته و در ضمن شرحى مختصر درباره بى گناهیش به مسؤولان حکومتى و مختصرى دیگر به ادوارد براون مى نویسد و یک ماه بعد آزاد مى شود.
۱۷. از جمله این نگارش ها (طب عربى) چاپ ۱۹۲۰ میلادى است.
۱۸. حاجى پیرزاده است که براون را بدین لقب ملقّب مى کند.
۱۹. از جمله مواردى است که سفرنامه را به سمت گزارشى شدن پیش برده است.
۲۰. براون در سفرنامه اش و مقدمه نقطهالکاف علاقه به بابیت را از جهت مطالعات قبلى کتاب هاى کنت دو گوبینو در آن موضوع مى داند، اما کتاب حاضر چنین نظرى را رد مى کند (ص۱۱۱)؛ نگارش گوبینو در این باره همان مذهب ها و فلسفه در خاورمیانه (Les Religions et Les Philosophies Iصorient central) است.
۲۱. Gobineau
۲۲. گاه نحوه اعدام و اشعار و مقاومت هاى مظلومانه آنان را در زندان براى خواننده شرح مى دهد و… (ص۱۲۸).
۲۳. انتشار مقاله سیاح عباس افندى (عبدالبهاء) و پیش از این ارائه ترجمه اى از آن؛ ترجمه تاریخ جدید باب (The new history of the Bab) به همراه مجمل بدیع در وقایع ظهور منیع به سال ۱۸۹۳م از میرزا حسین همدانى و دیگران؛ حواشى و مقدمه بر نقطه الکاف فى تاریخ البابیه میرزا جانى کاشانى (م۱۲۶۸)؛ مذهب باب و مقالاتى در مجله انجمن سلطنتى آسیایى از جمله بابیان ایران مندرج در جلد۲۱؛ فهرست و شرح بیست وهفت نسخه خطى مربوط به بابیه در جلد۲۴؛ خاطراتى از شورش بابیان زنجان در سال ۱۸۵۰ میلادى (ترجمه از فارسى) در جلد۲۹ از آن نمونه است.
۲۴. قاموس ایقان، عبدالحمید اشراق خاورى، مؤسسه مطبوعات امرى، سنه ۱۲۷ بدیع.
۲۵. Sir
۲۶. نخستین تلاش عمده براون درباره مشروطه ایران در خارج جمع آورى انقلابیون متوارى ایرانى در انجمن ایران (Persia Society) است.
۲۷. کشف علاقه مندى براون به باب و بهاء نکته اى تازه یاب نیست؛ پیش از این محمود محمود مى نگارد:
(بیش از هر مطلبى موضوع باب مورد تحقیق اوست.)
(شاید یگانه هدف او در مسافرت به ایران دیدار و آشنایى با پیروان باب بوده.) (تاریخ روابط سیاسى ایران و انگلیس ج۵، ص۱۱۵). دقت کنید که سخن محمود محمود، پیش از ترجمه سفرنامه براون به فارسى است و به هر حال مشتاقى وى به این مسأله به راحتى از مطالعه سفرنامه و دیگر نگارش ها و پژوهش هاى براون ادراک مى شود.
۲۸. از جمله این پژوهش ها: شرح مختصرى از وقایع اخیر ایران چاپ لندن به سال ۱۹۰۹ میلادى (A Brief Narrative of recent Events in Persia)؛ انقلاب ایران چاپ دانشگاه کمبریج به سال ۱۹۱۲ (The Persian Revolution of 1905-1909) که با حواشى و ترجمه احمد پژوه بارها در ایران به چاپ رسید؛ بحران ایران در دسامبر ۱۹۱۱ چاپ ۱۹۱۲ در دانشگاه کمبریج (The Persian crisis of Dec 1911)؛ حکومت ترس و وحشت در تبریز، چاپ لندن به سال ۱۹۱۲ (The Rign of Terror at Tabriz)؛ همچنین مطبوعات و شعر نوى ایران چاپ ۱۹۱۴ در دانشگاه کمبریج و یا تاریخ مطبوعات و ادبیات ایران در دوره مشروطیت که با ترجمه و تعلیقات محمّد محمّد لوى عبّاسى و رضا صالح زاده در ایران هم به چاپ رسیده و در نقش سیاسى ادوارد براون گفته شده است که این کتاب تألیف محمدعلى تربیت است نه براون (ص۲۱۱) و در حقیقت بخش هایى از آن اثر تربیت است نه همه آن که نام وى نیز در قسمت هاى تألیفى مذکور است.
۲۹. فجرالسلطنه و معاضدالسلطنه از این قبیل اند.
۳۰. در کتاب حاضر کرزن مرشد سیاسى براون (ص۲۸۴) قلمداد شده و البته در صفحات و مواضع قبلى وى دوست و دوست صمیمى براون خطاب مى شود. گوبینو مرشد فکرى براون (ص۱۳۶) و حاجى پیرزاده مرشد وى در سلوک و تصوف (ص۳۰۷).
۳۱. نامه هایى از تبریز (Letters from Tabriz) در این باره است.
۳۲. براون حتى براى روزنامه صور اسرافیل خط سیاسى ترسیم مى کند (ص۲۲۱). پس از صور اسرافیل و امثال آن مطبوعات مهم دوران مشروطیت دوم بدین قرار است: ایران آزاد، برق، جنت، حیات، حلاج، زنبور، شفق سرخ، عصر جدید، کوکب ایران، گل زرد و….
۳۳. مشروطه دوم همان زمان بازگشت مهاجرین سیاسى به ایران و پایان یافتن استبداد صغیر محمدعلى شاهى است (۱۳۲۶ق/ ۱۹۰۸م.).
۳۴. پیش تر آمده بود که براون مطالعات و تحقیقات رابینو را به نام خویش به چاپ رسانده است (ص۲۱۱).
۳۵. بیش ترین اثرپذیرى سیاسى از براون را تقى زاده دارد.
۳۶. عیسى صدیق طراح دانشگاه و آموزش و پرورشى است که در آن روح ناسیونالیسم دمیده شده توسط براون در او، در آن ها دیده مى شود (ص۲۸۳).
۳۷. ترجمه خلاصه تاریخ طبرستان ابن اسفندیار از براون است که به سال ۱۹۰۵ میلادى منتشر گشته است.
۳۸. آنچه در این بخش ناگفته مانده سخن همین محمود محمود است که مى گوید: تنها براون ناله هاى مردم ایران را به گوش جهانیان رساند. (تاریخ روابط سیاسى ایران و انگلیس، ج۵، ص۱۱۷)
منبع:آئینه پژوهش ،شماره ۷۶

محمدرضا زادهوش

شیعه در اردن

 
اشاره:
اردن هم نام کشور است و هم نام رود. واژه اردن به معنای پالاینده و همچنین نام گونه ای ابریشم است. با وجود این معنا، از دیرباز واژه اردن رایج بوده و گاه نیز به صورت کنعان به کار رفته است. در این نوشته به تاریخ اجمالالی کشور اردن و سپس به حضور شیعیان در این کشوره اشاره شده است.

اردن در منطقه خاورمیانه و کنار خلیج عقبه قرار دارد. سرزمین اردن به خاطر اهمیت استراتژیک، در طول سه قرن (۱۰۰۰ تا ۱۳۰۰ قبل از میلاد) میدان تاخت و تازهای نیروهای بیگانه و همسایگان خود بوده است. ساکنان سرزمین اردن در طول جنگ های صلیبی نیز، متحمل خسارات شدیدی شدند. قیام علیه ترک ها (۱۹۱۶)، در نهایت منجر به سقوط امپراتوری عثمانی و روی کار آمدن ملک عبدالله و نهایتاً سلسله خاندان هاشمی به کمک بریتانیا گردید.

در روزگار اخیر به واسطه استعمار انگلیس، سرنوشت اردن با فلسطین یکی بوده است. بدین جهت انگلستان سرزمین خاوری رود اردن را فرااُردن نام نهاد. کشور اردن مدتی زیر نظر انگلستان بود تا آنکه مستقل شد. حکومتی که در اردن بر سر کار آمد از خاندان حسین الهاشمی بود. از این رو از سال ۱۳۲۸ اردن به نام اردن هاشمی شناخته شد.

از زمان ورود اسلام به این منطقه، به جز دوره جنگهای صلیبی که مدتی مسیحیان به حاکمیت رسیدند، اداره آن را حاکمان اسلامی یا به ظاهر اسلامی بر عهده داشتند و همین امر سبب شده که اسلام در سراسر آن سرزمین رسوخ کند. حاکمان اسلامی این سرزمین همگی از اهل سنت بودند. بنابراین این مذهب بیشتر در این کشور رواج یافته است. دیگر مذاهب اردن عبارتند از: شیعیان، دروزیان، مسیحیان، بهاییت.

اردن به خاطر وجود ملیتهای مختلف، دارای فرهنگ های متفاوت و در نتیجه آداب و رسوم خاص خود است. در سال ۱۹۸۹ به دنبال یک سلسله حوادث که به آزادی فعالیت های سیاسی و انجام انتخابات، با شرکت گروه های مختلف انجامید، تشکل های مذهبی بیشتری اعلام موجودیت کردند که تعداد آنها تاکنون به رقمی بالای ده گروه رسیده است که از جمله به گروه های اخوان المسلمین، جبهه عمل اسلامی، حزب تحریر اسلامی، جمعیت دموکراتیک عدالت اجتماعی، حرکت جهاد اسلامی، جنبش دموکراتیک عربی و اسلامی، جماعت دارالقرآن، جماعت دعوت و تبلیغ و حزب تجدید عربی و اسلامی میتوان اشاره کرد.

در این کشور تحصیلات مدرس های برای کودکان ۶ تا ۱۴ سال رایگان و اجباری است. سطح فرهنگ عمومی و تحصیلات دانشگاهی در اردن چشمگیر است، به طوری که بیش از ۸۰% مردم آن باسواد هستند. براساس بررسی های به عمل آمده، کشور اردن در میان کشورهای عربی از موقعیت برتر فرهنگی، آموزشی و هنری برخوردار است و این از یک سو به خاطر وجود اتحادیه های مختلف فکری و فرهنگی و از سوی دیگر وجود رسانه های مختلف نظیر مطبوعات و هفت کانال تلویزیون با برنامه های متنوع و نیز سازمانهای فعال فرهنگی خارجی مستقر در اردن است.

طبق نظر باستانشناسان، کشور اردن از قدیمی ترین مناطق مسکونی جهان بوده و شهر اریحایا جریکو واقع در کنار بحرمیت از قدیمی ترین شهرهای جهان است.

بیشتر مردم پنج میلیون نفری اردن مسلمان و اهل سنت هستند و شیعیان ۲ درصد از جمعیت این کشور را تشکیل می دهند. با وجود این دولت اردن به حقوق شیعیان بی اعتنایی کرده و آنها را تحت فشار قرار می دهد. دولت اردن از گروه های تندرو مثل القاعده حمایت می کند و از هم پیمان های صدام به حساب می آمد. پادشاه اردن بارها از دولت های عربی خواسته برای جلوگیری از گسترش تشیع در منطقه و جهان بسیج شوند که نشان دهنده تفکر ضد شیعی حاکمان اردن است.

هر سال با فرا رسیدن ایام محرم شیعیان اردن مراسم ویژه محرم و آیین عزاداری سالار شهیدان، امام حسین(علیه‌السلام) و یارانش را یکشنبه شب در محل شهدای موته در منطقه جنوبی این کشور برگزار می کنند. در طول سال۲۳ هزار زایر از محل شهدای موته دیدار می کنند که این به جز ۵ هزار زایر شرکت کننده در مراسم عاشورا در این مکان است. شیعیان در کشور سنی مذهب اردن هیچ مسجد و حسینیه ای ندارند و روز تاسوعا و عاشورا در داخل ضریح شهدای موته به عزاداری می پردازند.

جعفر بن ابیطالب، معروف به جعفر طیار برادر حضرت علی(علیه‌السلام)، زید بن حارثه پسر خوانده پیامبر اسلام(ص) و تنها صحابیای که نام وی در قرآن آمده است و عبدالله بن رواحه، از شاعران معروف زمان پیامبر و یکی از فرماندهان لشکر اسلام، از جمله شخصیت هایی هستند که در جنگ موته در سال هشت هجری شهید شدند و اکنون در اردن مدفون هستند.

بعد از پیروزی های مکرر حزب الله لبنان در برابر صهیونیست ها گرایش به تشیع در اردن هم بیشتر شد و جوانان بسیاری از خانواده های سرشناس اردنی شیعه شدند که همین باعث وحشت حاکمان اردن شده است.

منبع : انتظار نوجوان – دی ۱۳۸۶ – شماره ۳۰ –

پیروی سران بهائیت از استعمار

اشاره:

ایجاد ادیان و فرق ساختگی یکی از ترفندهای مرسوم دول استعمارگر برای به انحراف کشیدن جریان صحیح دینداری بوده است. در حقیقت هدف کلی این بوده که فرق دست ساز در نهایت جایگزین ادیان الهی شده و حداقل چهره ادیان الهی را مشوش سازند. در حوزه یهودیت و مسیحیت این امر تا حد زیادی موفقیت آمیز بوده و ما امروز شاهد گروه ها و فرقه های مختلفی مانند بهائیت هستیم که با آداب عجیب و مناسک مدرن‌تر  به وجود آورده اند. در نوشته سؤالی مطرح شده که بهائیان را به چالش می کشاند.

اینکه سران بهائیت و همچنین پیروان این فرقه در خدمت استعمار گران قرار داشته و دارند  تردیدی در آن وجود ندارد. همچنین شکی در این نیست که استعمار گران همان گونه که  سران این فرقه حمایت کرده امرو زا پیروان این فرقه علیه مسلمانان حمایت می کنند.

همفر جاسوس انگلیسی که در دوران قاجار در خاورمیانه به جاسوسی برای انگلستان می‌پرداخته در ضمن معرفی برنامه‌های وزارت مستعمرات انگلیس، برای متلاشی کردن کشورهای اسلامی و از بین بردن اتحاد اسلامی، ایجاد فرقه‌های ساختگی را مهمترین راهکار برای رسیدن به این هدف، ارزیابی می‌کند.[۱] به همین دلیل است که انگلستان در آن دوره چندین فرقه جدید به وجود آورد که مهمترین آنها قادیانیه در هند، وهابیت در عربستان و بهائیت در ایران بود.

هرچند به هنگام ظهور باب دولت تزاری نقش‌ حامی وی را بازی می‌کرد،[۲] ولی با انتقال قدرت به حسینعلی بهاء و تبعید وی به عکّا در فلسطین که تحت‌الحمایه انگلستان بود،‌ انگلیس حامی جدید مسلک تازه تأسیس بهائیت شد و حسینعلی با برخورداری از حمایت‌های این دولت توانست آب رفته را به جوی باز آورد و بابیان را از نو سازماندهی کرده آن را به شبکه جاسوسی که وظیفه‌اش ایجاد انقلاب در بین مسلمانان و جمع‌آوری اطلاعات برای کشورهای استعماری بود، تبدیل سازند.

بهائیان با حمایت‌های استعماری و به خصوص انگلیس و آمریکا تأسیس شده و به حیات خود ادامه می‌دهد به همین دلیل  هر گاه، سیاست این دولت‌ها اقتضاء کند گسترش می‌یابد و هر‌گاه حمایت‌‌ آنها کم شود در لاک خود فرو می‌رود و احکام خود را با خواسته‌های این دول تطبیق می‌دهد و اگر بخواهیم تقسیم‌ جدیدی در علم ادیان و مذاهب ابداع کنیم باید ادیان و مذاهب را به دو قسمت سیاسی و غیرسیاسی تقسیم کنیم و فرقه‌هایی چون قادیانیه، بهائیه، وهابیه را جزو فرقه‌های سیاسی بشماریم که با سیاست دول استعماری تأسیس و تأیید می‌شوند و با از دست دادن پشتوانه‌ سیاسی خود به لاک خود می‌خزند.

بنابراین بهائیان چگونه مدعی دین آسمانی هستند در حالی که این فرقه هم به وسیله استعمارگران به وجود آمده و هم امروز از سوی آنها مورد حمایت قرار دارد؟

پی نوشت:

[۱]  . خاطرات همفر جاسوس انگلیسی در ممالک اسلامی، ص ۹۳، انتشارات امیرکبیر.

[۲]  . سیری در کتاب‌های بهائیان، ص ۸۸.

نهضت تنباکو.

اشاره:

نَهْضَت تنْباکو، عنوانِ جنبش سراسری مردم ایران به رهبری علمای دینی برای مخالفت با قرارداد واگذاری امتیاز انحصار بازرگانی توتون و تنباکو به یک شرکت انگلیسی توسط ناصرالدین شاه قاجار است. سرانجام این امتیاز در پی فتوای تاریخی میرزای شیرازی فسخ شد. در سدۀ ۱۳ق/۱۹م، ایران صحنۀ رقابت‌های سیاسی و اقتصادی میان دو دولت روسیه تزاری و بریتانیا بود. هر یک از دو دولت نیرومند می‌کوشیدند با گرفتن امتیازها و انحصارهای گوناگون، نفوذ خود را در ایران گسترش دهند.[۱] از جملۀ این امتیازات، انحصار بازرگانی توتون و تنباکو بود که به عرصه‌ای برای ابراز نارضایی عمومی از دستگاه حکومت، و مخالفت اصولی علمای دینی با نفوذ بیگانگان تبدیل شد.

پیشینه

کشت توتون و تنباکو و استعمال دخانیات در ایران از دوران شاه عباس صفوی آغاز شد[۲] و کم کم به حدی رواج یافت که در زمان قاجار کالایی پرمصرف محسوب می‌شد.[۳] آنتوان کتابچی[۴] و محمدحسن خان اعتمادالسلطنه اولین کسانی بودند که برای ایجاد محل درآمدی جدید برای دولت به فکر استفاده از انحصار دخانیات افتادند.[۵]

در سفر سوم ناصرالدین شاه به اروپا (۱۳۰۷ق/۱۸۹۰م) با وساطت سرهنری درامند ولف، وزیر مختار انگلستان در ایران، مذاکراتی میان شاه و امین السلطان با ماژور جرالد تالبوت دربارۀ امتیاز تجارت توتون و تنباکو صورت گرفت.[۶] ظاهراً تالبوت دربارۀ منافع تجارت توتون و تنباکو در ایران اطلاعاتی از اعتمادالسلطنه کسب کرده بود.[۷] باید گفت که در این دوره افزایش تولید و صادرات توتون و تنباکو در ایران توجه خارجیان را به خود جلب کرده بود.[۸]

پس از بازگشت ناصرالدین شاه به ایران، تالبوت به تهران آمد و با پرداخت ۲۵ هزار لیره به ناصرالدین شاه در ۲۸ رجب ۱۳۰۷ق/۲۰ مارس ۱۸۹۰م / ۲۹ اسفند ۱۲۶۸ ش قراردادی در ۱۵ فصل به امضای او رساند.[۹]این قرارداد در ایران به قرارداد رژی، و شرکت عامل آن نیز به کمپانی رژی معروف شد (رژی در زبان فرانسه به معنای انحصار در معاملات بازرگانی است). به موجب این قرارداد که به امضای سرهنری ولف وزیر مختار انگلستان نیز رسید، دولت ایران در برابر دریافت سالانه ۱۵ هزار لیره و یک چهارم سود سالانه، امتیاز کلیۀ معاملات داخلی و خارجی توتون و تنباکو را به مدت ۵۰ سال به تالبوت و شرکایش واگذار کرد. تالبوت برای گرفتن این امتیاز علاوه بر شاه، مبالغی گزاف به صدر اعظم و نایب السلطنه و تنی چند از درباریان داد.[۱۰]

شروع نارضایتی ها

نارضایی گستردۀ همگانی از شاه و دولت‌مردان در ایران و نیز مخالفت بسیاری از اصلاح طلبان و بازرگانان با امتیازاتی که به خارجیان داده شده بود، موجب تحرک و تمرکز آنان بر قضیۀ تنباکو به عنوان پدیده‌ای که «‌بیش از هر امر دیگری ایرانیان را می‌شوراند و بر سر آن، مخالفت با دولت را آسان‌تر و با دامنۀ وسیع تری‌» می‌توانست برانگیزد، شد.[۱۱]

در ۲۳ فوریۀ ۱۸۹۱ امین الدوله به نمایندگی از طرف بازرگانان با شاه دیدار کرد و مخالفت آنان را با امتیاز تنباکو به وی اطلاع داد[۱۲]. در همین وقت شب نامه‌ای در مساجد و مدارس تهران منتشر شد که به گفتۀ عباس میرزا ملک آرا، برادر شاه، مضمون آن «‌ترغیب و تشجیع مردم به خروج کردن و خلع نمودن شاه از مقام سلطنت‌» بود.[۱۳] گفته‌اند این همان اعلامیه‌ای بود که در آن آشکارا به انتقاد از اعطای امتیازات گوناگون به خارجیان از جمله امتیاز تنباکو پرداخته، و همۀ طبقات مردم را به قیام در برابر شرایط موجود دعوت کرده بود [۱۴].

سید جمال الدین اسد آبادی

اولین قربانی

نوشتار اصلی: سید جمال الدین اسدآبادیشاه وقتی متوجه شد سیدجمال الدین اسدآبادی با مخالفان و اصلاح طلبان همراه شده است او را که از بیم دولت در حرم عبدالعظیم بست نشستـه بود به شکلی مفتضحانه از ایران اخراج کنند.[۱۵] سیدجمال الدین پس از خروج از ایران، نامۀ مفصلی دربارۀ مفاسد و نکوهش سیاست‌های ناصرالدین شاه و امتیازهای اعطایی به خارجیان، به میرزای شیرازی نوشت.

حضور خارجیان

در ژانویۀ ۱۸۹۱/جمادی الآخر ۱۳۰۸ تالبوت برای اجرای مفاد امتیازنامه وارد ایران شد.[۱۶] دولت ایران با تأخیری یک ساله[۱۷] در اولین اطلاع رسانی رسمی برای آگاهی عموم بیانیه‌ای دربارۀ اعطای امتیاز تنباکو و مزایای آن منتشر کرد.[۱۸]

در آوریل همان سال ارنشتاین، مدیر شرکت، وارد تهران شد. شاه و صدراعظم از بیم تحریک مردم به تالبوت و سپس به ارنشتاین توصیه کردند که کار خود را با ظرافت و احتیاط آغاز کنند و در ابتدای امر بر اجرای کامل و دقیق قرارداد اصرار نداشته باشند.[۱۹]

اوضاع تهران

در اواخر رجب ۱۳۰۸/ اوایل مارس ۱۸۹۱ بازرگانان و دست اندرکاران تجارت تنباکو پس از تجمع در مسجد شاه به سوی حرم عبدالعظیم حرکت کردند و در آنجا بست نشستند و در نامه‌ای به شاه نوشتند که مطیع کمپانی انگلیسی نخواهند شد.[۲۰]

تلاشهای تالبوت نیز برای قانع کردن تجار که می‌گفت خسارتی به آنان وارد نخواهد آمد، به جایی نرسید.[۲۱]

هم زمان با نضج گرفتن مخالفت عمومی با قرارداد تنباکو، در اواخر مارس و در آوریل ۱۸۹۱ در تهران و تبریز اعلامیه‌هایی به مخالفت با امتیاز تنباکو و انتقاد از شرایط کشور و اعطای امتیاز به خارجیان منتشر شد.[۲۲]به گزارش کدی، کاردار انگلستان در ایران، در همین ایام که مصادف با ماه رمضان ۱۳۰۸ بود، روحانیان نیز با استفاده از فرصت به مخالفت با قرارداد تنباکو و مداخلۀ بیگانگان در سرنوشت مسلمانان، بر منابر سخن می‌گفتند. او در گزارش خود از اینکه «‌این احساسات پرشور بایستی درست در زمانی برانگیخته شود که مدیر رژی تنباکوی ایران به تهران رسیده، و مشغول آماده کردن مقدمات کار است‌» ابراز تأسف می‌کند.[۲۳]

فشار شرکتدر این میان شرکت کار خود را آغاز کرد و عمارت بزرگی در باغ ایلخانی برای دفتر مرکزی ساخت. شمار بسیاری مرد و زن اروپایی به عنوان کارکنان شرکت وارد ایران شدند.[۲۴]شرکت رژی در اولین اقدام برای به کار انداختن مفاد امتیاز، اعلام کرد که دارندگان تنباکو باید کالای خود را فقط به شرکت بفروشند؛ و برای متخلفان مجازات‌های سخت مقرر شد. در جریان کار بر سر تعیین قیمت میان فروشندگان و مأموران شرکت کشمکش‌هایی رخ می‌داد که منجر به نارضایی مردم می‌شد.[۲۵] شرکت مهلتی ۶ ماهه مقرر کرد که از تاریخ ۷ جمادی الاول ۱۳۰۹ق/۹ دسامبر ۱۸۹۱م کلیـۀ عملیات بازرگانی توتون و تنباکو باید با اجازه و زیرنظر او باشد.[۲۶] رفتار مأموران نیز همواره موجب ترس و نگرانی و نارضایی مردم می‌شد.[۲۷]

درگیری‌های شیراز

آیت الله سید علی اکبر فال اسیرینخستین درگیری میان مردم و دولت در شیراز بروز کرد. سیدعلی اکبر فال اسیری، مجتهد متنفذ شیراز، بر سر منبر با سخنانی پر شور مردم را برضد رژی برانگیخت. دولت وی را دستگیر (۸ شوال ۱۳۰۸ق/۱۷ مۀ ۱۸۹۱م) و از راه بوشهر و بصره به عتبات عالیات تبعید کرد. فال اسیری در بصره سیدجمال الدین اسدآبادی را دید و اسدآبادی از طریق او نامه‌ای برای میرزای شیرازی ــ مرجع تقلید شیعیان در سامرا ــ فرستاد که در آن از واگذاری امتیازهای گوناگون به خارجیان و فروش کشور به دست ناصرالدین شاه سخن رانده، و میرزا را به قیام برضد این وضع فراخوانده بود.[۲۸]یک روز پس از اخراج سیدفال اسیری، مردم شیراز بازارها را بستند و خواهان بازگشت وی شدند. اما دولت به خواستۀ آنان اعتنا نکرد. با ورود کارکنان انگلیسی شرکت به شیراز، مردم در حرم شاه چراغ و تلگراف خانه تجمع کردند و خواهان اخراج خارجیان شدند؛ اما اجتماع آنان با تیراندازی سربازان و کشته شدن چند نفر پراکنده شد.[۲۹]

قیام تبریزی‌هاپس از شیراز دامنۀ آشوب به تبریز کشیده شد. مخالفت با رژی در تبریز آهنگی جدی و تند داشت. حاج میرزا جواد آقا، مجتهد با نفوذ تبریز، بر سر منبر به مخالفت با امتیاز رژی سخن گفت و مسلمانان را از همکاری با کارگزاران شرکت برحذر داشت.[۳۰]در اوایل محرم ۱۳۰۹ اعلامیه‌ای تهدید آمیز در شهر پخش شد که در آن علاوه بر اروپاییان مقیم تبریز، کسانی که با کمپانی معامله می‌کردند و کسانی از علما که با نهضت همراهی نمی‌کردند، تهدید به قتل شده بودند؛ و روز عاشورا روز شورش اعلام شده بود.[۳۱] به دنبال این اعلامیه بسیاری از مردم تبریز مسلح شدند.[۳۲] آقا میرزا جواد مجتهد روز تاسوعا مردم را به آرامش دعوت کرد و از آنان خواست عریضه‌ای به شاه بنویسند و لغو رژی را از او بخواهند.[۳۳] او خود نیز پس از مشورت با امیر نظام، پیشکار آذربایجان در تلگرامی به ناصرالدین شاه خاطرنشان کرد که تمام مردم آذربایجان با رژی مخالف‌اند و در صورت اصرار بر اجرای قرارداد، او نمی‌تواند جلوی مردم را بگیرد.[۳۴]به گزارش نمایندۀ سیاسی انگلستان در تبریز، آنچه آتش مخالفت را در تبریز دامن می‌زد، نامه‌هایی بود که از طرف علمای تهران و دیگر جاها به تبریز رسیده بود و در آنها گفته شده بود که «‌برای محو رژی همۀ امیدها به مردم آذربایجان بسته شده است».[۳۵]در اواخر محرم ۱۳۰۹ جنبش تبریز گسترش یافت.[۳۶] شاه آقاعلی آشتیانی امین حضور را برای توضیح منافع و محاسن امتیاز تنباکو و راضی کردن حاج میرزا جواد و دیگر علما و ساکت کردن مردم، به تبریز فرستاد، که نتیجه‌ای در برنداشت.[۳۷]

زمزمۀ لغو امتیازاینک شاه آشکارا به فکر لغو امتیاز افتاده بود؛ اما فشار انگلستان و اصرار امین السلطان مانع این کار بود.[۳۸] تبریز تنها هنگامی موقتاً آرام گرفت که اعلام شد قرارداد انحصار تنباکو فعلاً در آذربایجان به اجرا درنمی‌آید.[۳۹]

میرزای شیرازی

دخالت میرزای شیرازیدر این میان حضور میرزا حسن شیرازی، مرجع تقلید شیعیان در ماجرا آن را وارد مرحله‌ای دیگر کرد. میرزا در سامرا مقیم بود و در میان علما و مجتهدان مقیم عتبات عالیات مقامی ممتاز داشت.[۴۰] ظاهراً میرزای شیرازی پیش از صدور حکم تحریم، از طریق علمای بلاد از میزان نارضایی عمومی از قرارداد رژی اطلاع یافته بود.[۴۱] او در ۲۷ ذیحجۀ ۱۳۰۸ توسط نایب السلطنه کامران میرزا تلگرافی برای ناصرالدین شاه ارسال کرد و در آن ضمن اعتراض به تبعید سیدفال اسیری و درخواست بازگرداندن محترمانۀ او، صریحاً از اعطای امتیاز بانک و توتون و تنباکو و راه آهن و نظایر آن به بیگانگان و مداخلۀ آنها در امور کشور انتقاد کرد و از شاه خواست «‌این مفاسد را به احسن وجه تدارک‌» نماید.[۴۲]پس از این تلگراف به دستور ناصرالدین شاه میرزا محمود مشیر الوزاره، کارپرداز ایران در بغداد، با میرزای شیرازی دیدار کرد و لغو قرارداد را به کلی غیرممکن خواند[۴۳]، اما او قانع نشد و برخواسته‌های خود پافشاری کرد.[۴۴]

وضعیت اصفهانتقریباً هم زمان با مداخلۀ میرزا در ماجرا، شهر اصفهان نیز به یکی از کانون‌های مهم نهضت تبدیل شد (صفر ۱۳۰۹/سپتامبر ۱۸۹۱).[۴۵]اولین اقدام‌ها در اصفهان با سخنرانی‌های روحانیان به رهبری شیخ محمدتقی معروف به آقا نجفی، مجتهد متنفذ و مشهور، و عریضه نگاری‌های بازرگانان به ظل السلطان، پسر شاه و حاکم مقتدر اصفهان، آغاز شد.[۴۶] ظل السلطان به عریضۀ بازرگانان جواب‌های تند و تهدیدآمیزی داد.[۴۷]

شهر‌های دیگر ایرانپس از اصفهان، مشهد نیز به رهبری شیخ محمدتقی بجنوردی و حاج میرزا حبیب مجتهد شهیدی به نهضت ضد رژی پیوست. در اوایل اکتبر مردم در مسجد گوهرشاد تجمع کردند و خواهان لغو قرارداد شدند.روز بعد بازار و مغازه‌ها تعطیل شد. هرچند صاحب دیوان، والی خراسان، کوشید با وعده و وعید مردم را ساکت کند، ممکن نشد؛ و تنها پس از آنکه مردم را به استفاده از قوۀ قهریه تهدید کرد، شهر مشهد پس از ۵ روز آرام گرفت.[۴۸]نهضت ضد رژی کم کم به شهرهای دیگر مثل قزوین، کاشان و یزد نیز گسترش یافت و در این شهرها هم شورش‌ها و تظاهراتی در مخالفت با رژی برپا شد.[۴۹]

تحریم تنباکو

زمزمۀ تحریمفکر تحریم تنباکو نخستین بار در اصفهان از سوی آقا نجفی مطرح شد[۵۰] و در همانجا نیز پیش از تحریم سراسری به اجرا درآمد. با سرآمدن مهلت ۶ ماهه‌ای که ادارۀ رژی مقرر کرده بود، اصفهان بار دیگر دستخوش آشوب عمومی و اعتراض بازرگانان شد. پس از آنکه شکایات و اعتراضات تجار و مردم به جایی نرسید، آقا نجفی و برادرش شیخ محمدعلی و ملاباقر فشارکی در سخنرانی‌ها و مجالس درس خود، خرید و فروش تنباکو و استعمال دخانیات را حرام اعلام کردند.[۵۱] هرچند این حکم در خارج از اصفهان نفوذ نیافت، اما در اصفهان همگان، حتی دیگر علمای شهر، از آن پیروی کردند.[۵۲] گفته‌اند یک تاجر اصفهانی تمام موجودی تنباکوی خود را آتش زد تا به دست مأموران کمپانی نیفتد.[۵۳]

اولین واکنش به تحریمظل السلطان علمای اصفهان را برای لغو حکم زیر فشار گذاشت و از آنان خواست یا در انظار عموم قلیان بکشند و یا از شهر خارج شوند. آقا نجفی و برادرش سرسختانه مقاومت کردند؛ اما برخی از علمای دیگر ناچار شهر را ترک کردند. از جمله آقا منیرالدین شیرازی شبانه از شهر خارج شد و یکسره به سامرا نزد میرزای شیرازی رفت و گزارشی از اوضاع به او داد.[۵۴]

رویکرد جدی میرزای شیرازیدر تهـران نیز با نزدیک شـدن پایان مهلت ۶ ماهه، تحرک جدیدی آغاز شد. حاج میرزا حسن آشتیانی، مجتهد با نفوذ و مخالف جدی قرارداد، چند بار با شاه و امین السلطان دیدار کرد و مضار امتیاز رژی و مخالفت علما و مردم و بازرگانان را یادآور شد. در اوایل ربیع الآخر ۱۳۰۹ میرزای شیرازی که از تلگراف اول خود به ناصرالدین شاه نتیجه‌ای جز بازگرداندن محترمانۀ سیدفال اسیری نگرفته بود، دوباره برای شاه تلگرافی فرستاد. این تلگراف لحنی صریح‌تر داشت و میرزا با یادآوری خطرات مداخله و سلطۀ خارجی بر امور معیشتی و بازرگانی مسلمین، گوشزد کرده بود که «‌مفاسد انفاذ این امور به مراتب، اعظم از صرف نظر از آنها ست‌» [۵۵]

فتوای تحریمدر اواخر ربیع الآخر ۱۳۰۹، ادارۀ رژی اعلام کرد که با پایان مهلت ۶ ماهه خرید و فروش توتون تنباکو و صادرات آن منحصر به کمپانی خواهد بود.[۵۶] در تهران و شهرهای دیگر نگرانی و نارضایی مردم بالا گرفت. در اول جمادی الاول ۱۳۰۹ق/۳ دسامبر ۱۸۹۱م صورت استفتایی از میرزای شیرازی دربارۀ کشیدن قلیان «‌با وضعی که از بابت عمل تنباکو پیش آمده‌» و حکم میرزا که در عبارتی موجز استعمال توتون و تنباکو را به هر شکل ممنوع می‌کرد، در تهران منتشر شد.[۵۷]            بسم الله الرحمن الرحیم

الیوم استعمال توتون و تنباکو بِأیِّ نَحوٍ کان در حکم محاربه با امام زمان عجل الله تعالی فرجه است.از چند روز پیش از این در تهران شایع بود که میرزا استعمال تنباکو را تحریم کرده، و اصل حکم وی با پست در راه است.[۵۸] مردم با خوشحالی و هیجان از این حکم استقبال کردند. با وجود سخت گیری مأموران دولتی حکم تحریم به سرعت تکثیر و منتشر شد و از طرف علما و تجار به تمام شهرهای ایران مخابره گردید.[۵۹]

تاثیرات فتوای تحریم

واکنش دولت برابر فرمان میرزادولت در اولین واکنش اعلام کرد حکم تحریم جعلی است. آنگاه حاج کاظم ملک التجار را به اتهام جعل حکم دستگیر و به قزوین تبعید کرد.[۶۰] البته مدتی بعد میرزای شیرازی در پاسخ به سؤالهای علما و مردم در این باره، صحت انتساب این حکم را به خود صریحاً تأیید کرد[۶۱] و به تردیدها در این زمینه پایان داد.

همگرایی مردم با فتواحکم تحریم تنباکو با شور و هیجان، سرعت و دقت و انضباط کامل از سوی تمام طبقات مردم به کار بسته شد[۶۲] و به نماد همبستگی ملی تبدیل گردید. کسانی که چندان پایبند رعایت احکام شرعی نبودند و «‌در مرئی و منظر خاص و عام مرتکب هر نوع گناه می‌شدند‌» [۶۳] فرنگی مآبان[۶۴]، اقلیتهای مذهبی[۶۵]، کارکنان و خدمتکاران دربار و آبدارخانۀ شاه[۶۶]، درباریان و رجال دولتی[۶۷] و حتی همسران ناصرالدین شاه[۶۸] نیز با التزام کامل فتوای تحریم را رعایت می‌کردند.

حکومت در پی رفع تحریمیک هفته پس از صدور حکم تحریم، به دستور ناصرالدین شاه مجلسی از علمای بزرگ تهران و امین السلطان و رجال حکومتی در خانۀ نایب السلطنه تشکیل شد تا راه حلی برای پایان دادن به ماجرا پیدا کنند. علمای حاضر در جلسه سخت در برابر دولت ایستادند و به امین السلطان و «‌کسانی که از انگلیسی‌ها رشوه گرفته‌اند»، حمله کردند.[۶۹] سرانجام مقرر شد امین السلطان برای لغو قرارداد بکوشد و علما نیز پس از لغو قرارداد جواز استعمال دخانیات را صادر کنند.[۷۰]

آغاز رفع انحصارحوادث بعدی نشان داد که منظور امین السلطان لغو انحصار داخلی بوده است. ظاهراً دولت ایران و نیز دولت انگلستان پی برده بودند که حفظ قرارداد ممکن نیست و اصرار بر ادامۀ کار، دولت ایران را دچار مخاطره خواهد کرد.[۷۱] شاه و امین السلطان امیدوار بودند که پس از لغو انحصار داخلی اوضاع آرام گیرد.[۷۲] در ۱۶ جمادی الاول ۱۳۰۹ق/۲۷ آذر ۱۲۷۰ش؛ دوباره مجلسی از دولتیان و علما و بازرگانان تشکیل شد.[۷۳]امین السلطان پس از گزارشی مبسوط از کوشش‌ها و مذاکرات خود، اعلام کرد که انحصار داخلی تنباکو لغو شده است. آنگاه برای حفظ انحصار خارجی هم توجیهاتی ارائه کرد و از علما خواست در مساجد و منابر صریحاً حکم حلیت تنباکو را اعلام کنند[۷۴]. آشتیانی در پاسخ گفت: «‌منظور ما کوتاه کردن دست خارجی از امور مسلمین است و هنوز پای مداخلۀ فرنگی در میان است ».[۷۵] دولتیان استدلال کردند که لغو انحصار خارجی مستلزم پرداخت غرامتی سنگین و خارج از عهدۀ دولت است.[۷۶]علما که لغو حکم تحریم را در عهدۀ میرزای شیرازی می‌دانستند[۷۷]، سرانجام با فشار امین السلطان تلگرافی برای او ارسال، و اعلام داشتند که امتیاز تنباکو «‌از کل ممالک ایران برداشته شد»، و از میرزا خواستند از شاه تشکر کند.[۷۸] نظر به متن ابهام آمیز تلگراف که ممکن بود میرزای شیرازی را به اشتباه‌ اندازد، علما و اعیان تهران طی گزارشی شرح مذاکرات آن جلسه را با تأکید بر اینکه امتیاز خارجی هنوز پابرجاست و تلگراف پیشین هم از زبان علما و در واقع تحمیلی بوده، به اطلاع میرزای شیرازی رساندند و از وی کسب تکلیف کردند.[۷۹]

رفع انحصار داخلیدر همان روز (۱۶ جمادی الاول/ ۲۷ آذر ۱۲۷۰ش) امین السلطان لغو انحصار داخلی تنباکو را به سراسر ولایات اطلاع داد[۸۰]. از طرف دولت نیز اعلامیه‌ای در این باب منتشر شد [۸۱]؛ اما اعلامیه‌ها با استقبال روبه رو نشد و همگان منتظر دستور میرزای شیرازی بودند.[۸۲]در ۲۳ جمادی الاول اعلامیه‌ای بدون امضا در تهران منتشر شد حاوی این مطلب که به حکم آشتیانی اگر تا ۴۸ ساعت امتیاز تنباکو لغو نشود (تا روز دوشنبه) مردم آمادۀ جهاد شوند.[۸۳]این شایعه موجب شور و هیجان تازه در مردم، و اضطراب و نگرانی شدید در شاه و امین السلطان و خارجیان مقیم تهران شد.[۸۴] همین وقت (اواخر جمادی الاول ۱۳۰۹) مقاله‌ای به قلم «‌یکی از علما‌» [۸۵] در تهران منتشر شد که در آن نسبت به اهداف و آمال بیگانگان، به ویژه «‌اهالی انگلیس که مکر و حیل آنها نسبت به اهالی مصر و هندوستان ظاهر و هویدا گردیده »، و مقایسۀ شرکت تنباکو با کمپانی هند شرقی که «‌در بدو ضبط هند به اسم تجارت، رعایای آنجا را تبعۀ خود ساختند »، به مردم ایران هشدار داده شده بود.[۸۶] بسیاری از مردم پس از انتشار شایعۀ جهاد در پی تدارک اسلحه و آذوقه برآمدند.[۸۷]

ورود شاه به جریانشاه شخصاً نامه‌ای تند به آشتیانی نوشت و او را متهم به عوام فریبی و ریاست طلبی و «‌اقتباس به مجتهد تبریز و آقا نجفی اصفهانی‌» کرد. آشتیانی هم در پاسخ شاه نامه‌ای محکم نوشت و «‌مفاسد‌» مداخلۀ خارجیان را برشمرد و متذکر شد که لغو حکم تحریم جز به دست میرزای شیرازی ممکن نیست. شاه که انتظار چنان پاسخی را نداشت، دوباره در نامه‌ای دلجویانه و عذرخواهانه از وی خواست تا ماجرا را پایان یافته تلقی کند و به مردم هم اعلام کند که «‌این کار تمام شده و گذشته است ». آشتیانی در پاسخ به نامۀ اخیر ضمن تشکر از ناصرالدین شاه خاطر نشان کرد که مردم جز با لغو کامل امتیاز آرام نخواهند گرفت.[۸۸]

تکذیب شایعهعصر روز یکشنبه ۲۶ جمادی الاول، در پی بالا گرفتن نگرانی‌ها از آنچه که ممکن بود در روز دوشنبه رخ دهد، آشتیانی علما و صاحبان منبر و محراب را فراخواند و از آنان خواست در مساجد و منابر این شایعه را تکذیب، و مردم را ساکت کنند.[۸۹] در ۳۰ جمادی الاول، پس از دو هفته انتظار، تلگراف کوتاهی از میرزای شیرازی رسید که در آن ضمن تشکر از شاه اظهار امیدواری کرده بود که «‌دست خارجه بالمره از ایران کوتاه شود ».[۹۰] این جواب که به کلی برخلاف میل دولت بود، موجب خشم ناصرالدین شاه شد.[۹۱]

توسل به قوه قهریهدولت که از عقب نشینی‌های خود نتیجه نگرفته بود، مصمم به مقاومت در برابر علما و برخورد قاطع با آنان شد. در ۲ جمادی الآخر از طرف حاکم تهران به آشتیانی ابلاغ شد که یا در انظار عموم قلیان بکشد و یا شهر را ترک کند. آشتیانی یک روز مهلت خواست تا از تهران خارج شود.[۹۲] غالب علمای تهران اعلام کردند که همراه آشتیانی از شهر بیرون می‌روند. روز ۳ جمادی الآخر مردم برای جلوگیری از خروج آشتیانی بازارها و مغازه‌ها را بستند و جمعیت انبوهی در اطراف خانۀ او گرد آمدند. جمعیت خشمگین و خروشان رهسپار کاخ شاه شدند و فریاد برآوردند که ما شاه را نمی‌خواهیم. تلاش‌های نایب السلطنه در آرام کردن مردم هم بی‌نتیجه بود. در تیراندازی نگهبانان به مردم ۷ تن کشته شدند؛ تا اینکه شاه تعهد داد ظرف ۳ روز انحصار داخلی و خارجی تنباکو را به کلی لغو کند و از آشتیانی خواست مردم را آرام کند. نزدیک غروب به کوشش آشتیانی و ملک التجار، مردم آرام و متفرق شدند.[۹۳]

رفع تحریمدولت، آشتیانی را زیر فشار گذاشت تا هرچه زودتر حکم تحریم را لغو کند؛ اما آشتیانی همچنان رفع این حکم را به میرزای شیرازی حواله می‌داد.[۹۴] از جملۀ این علما، شیخ فضل الله نوری بود که در ۹ جمادی الآخر ۱۳۰۹ در تلگرافی به میرزای شیرازی ضمن گزارش چگونگی ختم ماجرا و لغو امتیاز، از وی خواست تحریم را لغو کند.[۹۵]میرزای شیرازی که نمی‌خواست به سهولت رشتۀ کار را رها کند، بر مخالفت مداومت کرد و در پاسخ به درخواست علما، تلگرافی خطاب به آشتیانی فرستاد و از آشتیانی خواست به خط خودش تصریح کند که امتیاز به کلی مرتفع شده و «‌دست اجانب را از این عمل بالمره قطع نموده‌اند… و الا تحریم به قوت خود باقی است».[۹۶] میرزا تلگراف هایی با همین مضمون برای علمای شهرهای دیگر نیز فرستاد.[۹۷]چند روز بعد میرزای شیرازی در تلگرافی به آشتیانی یادآور شد که باید به نیت متصدیان این قرارداد توجه داشت ودر صورتی که عین سندِ قرار داد، از فرنگیان گرفته نشود، اذن به حلیت داده نمی‌شود.[۹۸]به دستور شاه، ارنشتاین اعلامیه‌ای منتشر کرد و ضمن اعلام موقوف شدن انحصار داخلی و خارجی، از کسانی که قبلاً تنباکو به شرکت فروخته بودند، خواست تنباکوی خود را پس بگیرند. با این همه، از سوی میرزای شیرازی خبری مخابره نشد. چند روز بعد (۲۲ جمادی الآخر) شاه در نامه‌ای خطاب به نایب السلطنه و امین السلطان تأکید کرد که قرارداد به هم خورده است و به آنان دستور داد تجار و مردم را از این امر مطمئن کنند.[۹۹]

شاه دستور لغو انحصار می‌دهدچون خبری از جانب میرزای شیرازی نرسید، سرانجام آشتیانی و دیگر علمای تهران با ملاحظۀ اوضاع متشنج و نامعلوم شهر و احتمال تجدید آشوب و بلوا[۱۰۰]، و نیز بر اثر فشار دولت برای رفع حکم تحریم[۱۰۱]، به استناد پاسخ میرزای شیرازی به استفسار شیخ فضل الله نوری دربارۀ جواز رفع حکم تحریم درصورت برداشته شدن امتیاز[۱۰۲]، در ۲۵ جمادی الآخر ۱۳۰۹ق/۶ بهمن ۱۲۷۰ش، «‌از جانب میرزای شیرازی اعلان به حلیت دخانیات دادند‌» [۱۰۳]

نقش مرجعیتنهضت تنباکو اولین مقاومت فراگیر و در عین حال موفق مردم ایران در برابر قدرت مطلقۀ سلطنت قاجار و زمینۀ اصلی و پیش درآمد انقلاب مشروطیت به شمار می‌رود. علمای دینی در این پیروزی نقشی تعیین کننده و انکارناپذیر داشتند. افزون بر این باید از کوشش‌های روشنفکران و بازرگانان، رقابت‌های روسیه و انگلستان، و تضادهای دولتمردان ایران نیز به عنوان عوامل ایجاد این حادثه و پیروزی مردم یاد کرد؛ اما در واقع، نارضایی شدید و گستردۀ مردم ایران از دولت و شخص ناصرالدین شاه اصلی‌ترین عامل نهضت بود. این نکته‌ای است که حتی از دید درباریانی که در همان روزها به ثبت و ضبط وقایع نهضت پرداخته‌اند، دور نمانده است.[۱۰۴]دقت، ظرافت و صلابتی که میرزای شیرازی در برخورد با کمپانی رژی و در حقیقت بریتانیا از خود نشان داد، نه تنها مدیر کمپانی و دستیاران وی را «‌دریده سلیح و شکسته دهل‌» از ایران فراری داد، بلکه کابینه وقت امپراتوری بریتانیای کبیر (به ریاست لرد سالیسبوری) را نیز، که آفتاب در قلمرواش غروب نمی‌کرد را، با بحرانی شدید روبرو و سرنگون ساخت. معروف است که از میرزا حبیب الله رشتی از شاگردان خاص شیخ انصاری نقل شده که می‌فرمود: «‌استاد ما شیخ انصاری سه چیز داشت: علم، سیاست و زهد؛ که سیاست خود را به میرزای شیرازی داد.‌» [۱۰۵]

اعتمادالسلطنه دراین باره می‌گوید: «‌آفرین بر قلم جناب میرزا که بیشتر از سرنیزه دولت ایران اثر دارد.‌» [۱۰۶]شاید صریح‌ترین و دقیق‌ترین کلام در این باره گزارش لاسلز، وزیر مختار انگلستان در تهران، باشد که در همان روزها در توضیح علل نهضت، به سالیسبوری، نخست وزیر انگلستان نوشته است:            «‌کسانی که مدت زیادی در ایران اقامت دارند، به من گفته‌اند که آنان از این تنفیذ قدرت ملایان [روحانیون]، هم از جهت مخالفت با دولت و هم از جهت اطاعت بی‌چون و چرای مردم از اوامر آنان در موردی که شرع آن را حرام شمرده، دچار شگفتی شده‌اند… برای من توضیح داده‌اند که اگر نارضایی عمومی که بر سراسر ایران مستولی است، نبود، محال بود که ملایان [روحانیون] چنین قدرتی را کسب کنند. همین نارضایی مردم را بدان جا رهنمون شد که امیدوار شوند با پیروی از ملایان [روحانیون] برای ظلم و جوری که بی‌گمان بر آنان می‌رود، درمانی پیدا خواهد شد… ».[۱۰۷]

پی نوشت:

  1. بهار، میراث خوار استعمار، صص۵۱۲-۵۱۵؛ کدی، تحریم تنباکو در ایران، صص۴۰-۴۵؛ تیموری، تحریم تنباکو، جم.
  2. تیموری، تحریم تنباکو، ص۱۳.
  3. نک: تیموری، تحریم تنباکو، ص۱۴.
  4. نک: ناطق، بازرگانان در داد و ستد با بانک شاهی و رژی تنباکو، ص۶۵؛ اعتمادالسلطنه، روزنامۀ خاطرات، ص۵۴۰.
  5. (اعتمادالسلطنه، روزنامۀ خاطرات، صص۴۶۱، ۴۷۸.
  6. ناطق، بازرگانان در داد و ستد با بانک شاهی و رژی تنباکو، ص۸۶.
  7. ناطق، بازرگانان در داد و ستد با بانک شاهی و رژی تنباکو، ص۲۵.
  8. نک: تاریخ اقتصادی ایران، صص۳۸۰- ۳۸۱.
  9. برای متن قرارداد، نک: تیموری، تحریم تنباکو، صص۲۹-۳۲؛ معاهدات و قراردادهای تاریخی در دورۀ قاجار، صص۴۱۳-۴۱۶؛ محدث، چند امتیازنامۀ عصر قاجار، صص۷۵-۷۸.
  10. نک: فووریه، سه سال در دربار ایران، ص۲۲۰؛ تیموری، تحریم تنباکو، صص۲۸، ۱۷۷، حاشیه؛ عباس میرزا، شرح حال عباس میرزا ملک آرا، ص۱۱۴.
  11. نک: کدی، تحریم تنباکو در ایران، ص۵۶.
  12. (براون، انقلاب ایران، ص۴۸.
  13. نک: شرح حال عباس میرزا ملک آرا، ص۱۱۳.
  14. نک: کدی، تحریم تنباکو در ایران، صص۵۷-۵۸.
  15. نک: عباس میرزا، شرح حال عباس میرزا ملک آرا، ص۱۱۳)؛ کدی، تحریم تنباکو در ایران، صص۵۷-۵۸.
  16. ناطق، بازرگانان در داد و ستد با بانک شاهی و رژی تنباکو، ص۸۹.
  17. نک: ناطق، بازرگانان در داد و ستد با بانک شاهی و رژی تنباکو، ص۹۰.
  18. نک: تیموری، تحریم تنباکو، صص۳۹-۴۰.
  19. کدی، تحریم تنباکو در ایران، ص۶۲.
  20. کدی، تحریم تنباکو در ایران، ص۶۵.
  21. کدی، تحریم تنباکو در ایران، ص۶۵.
  22. کدی، تحریم تنباکو در ایران، ص۶۹.
  23. نک کدی، تحریم تنباکو در ایران، صص۷۲، ۷۳.
  24. نک: ناطق، بازرگانان در داد و ستد با بانک شاهی و رژی تنباکو، ص۱۰۷.
  25. نک: تیموری، تحریم تنباکو، ص۴۴.
  26. تیموری، تحریم تنباکو، ص۸۳؛ کـدی، تحریم تنباکو در ایران، ص۷۸.
  27. نک: تیموری، تحریم تنباکو، صص۴۴-۴۷.
  28. نک: نامه‌های تاریخی و سیاسی سیدجمال الدین اسدآبادی، صص۴۶-۵۳.
  29. نک: اصفهانی، «‌تاریخ دخانیه »، همراه سدۀ تحریم تنباکو، صص۷۱-۷۵؛ تیموری، تحریم تنباکو، صص۶۸-۷۳؛ کدی، ۷۸-۹۲؛ عباس میرزا، شرح حال عباس میرزا ملک آرا، صص۱۱۴-۱۱۶؛ اعتمادالسلطنه، روزنامۀ خاطرات، ص۸۹۵.
  30. کدی، تحریم تنباکو در ایران، ص۹۶.
  31. نک: اعتمادالسلطنه، روزنامۀ خاطرات، ص۸۷۵؛ کدی، تحریم تنباکو در ایران، ص۹۷؛ تیموری، تحریم تنباکو، ص۷۴.
  32. تیموری، تحریم تنباکو، ص۷۴ .
  33. اعتمادالسلطنه، روزنامۀ خاطرات، ص۸۷۵.
  34. کدی، تحریم تنباکو در ایران، ص۹۸.
  35. کدی، تحریم تنباکو در ایران، ص۹۸.
  36. نک: کدی، تحریم تنباکو در ایران، ص۱۰۴.
  37. تیموری، تحریم تنباکو، ص۷۶؛ عباس میرزا، شرح حال عباس میرزا ملک آرا، ص۱۱۵؛ عباس میرزا، شرح حال عباس میرزا ملک آرا، ص۱۱۵.
  38. نک: کدی، تحریم تنباکو در ایران، ص۱۰۵.
  39. نک: کدی، تحریم تنباکو در ایران، صص۱۰۵-۱۱۴؛ تیموری، تحریم تنباکو، ص۷۸؛ عباس میرزا، شرح حال عباس میرزا ملک آرا، ص۱۱۵؛ فووریه، سه سال در دربار ایران، ص۲۲۳.
  40. بامداد، شرح حال رجال ایران، ج۱، ص۳۳۵.
  41. اصفهانی، «‌تاریخ دخانیه »، همراه سدۀ تحریم تنباکو، صص۷۷- ۷۸.
  42. نک: صفایی، اسناد سیاسی، ص۱۰.
  43. اصفهانی، «‌تاریخ دخانیه »، همراه سدۀ تحریم تنباکو، صص۸۲-۸۴.
  44. «‌تاریخ دخانیه »، همراه سدۀ تحریم تنباکو، ص۸۵.
  45. نک: اصفهانی، «‌تاریخ دخانیه »، همراه سدۀ تحریم تنباکو، صص۹۱-۹۵.
  46. کدی، تحریم تنباکو در ایران، ص۱۱۸.
  47. تحریم تنباکو در ایران، ص۱۱۹.
  48. آدمیت، شورش بر امتیازنامۀ رژی، صص۶۰-۶۵؛ کدی، تحریم تنباکو در ایران، صص۱۱۹-۱۲۰؛ تیموری، تحریم تنباکو، ص۸۰.
  49. تیموری، تحریم تنباکو، ص۸۰.
  50. تیموری، تحریم تنباکو، ص۷۸؛ کدی، تحریم تنباکو در ایران، ص۱۲۴.
  51. نک: صفایی، اسناد برگزیده، ص۱۱۸، اسناد سیاسی، ص۲۲.
  52. نک: اصفهانی، «‌تاریخ دخانیه »، همراه سدۀ تحریم تنباکو، صص۹۸، ۹۹.
  53. تیموری، تحریم تنباکو، ص۷۹.
  54. اصفهانـی، «‌تاریخ دخانیه »، همراه سدۀ تحریم تنباکو، صص۹۸، ۹۹.
  55. نک: «‌تاریخ دخانیه »، همراه سدۀ تحریم تنباکو، ص۸۹؛ ناظم الاسلام، تاریخ بیداری ایرانیان، ج۱، ص۳۴.
  56. تیموری، تحریم تنباکو، ص۱۰۰.
  57. تیموری، تحریم تنباکو، ص۱۰۳؛ کدی، تحریم تنباکو در ایران، ص۱۲۵.
  58. تیموری، تحریم تنباکو، ص۱۰۲.
  59. تحریم تنباکو، ص۱۰۵.
  60. نک: امین الدوله، خاطرات سیاسی، ص۱۶۲؛ کدی، تحریم تنباکو در ایران، ص۱۲۸؛ آدمیت، شورش بر امتیازنامۀ رژی، ص۷۵.
  61. تیموری، تحریم تنباکو، ص۱۱۳-۱۱۶؛ ناظم الاسلام، تاریخ بیداری ایرانیان، ج۱، ص۳۰، ۴۴-۴۶؛ کدی، تحریم تنباکو در ایران، ص۱۲۶؛ اصفهانی، «‌تاریخ دخانیه »، همراه سدۀ تحریم تنباکو، ص۱۱۹-۱۲۰.
  62. نک: فووریه، سه سال در دربار ایران، ص۲۳۱.
  63. اصفهانی، «‌تاریخ دخانیه »، همراه سدۀ تحریم تنباکو، ص۱۱۰.
  64. امین الدوله، خاطرات سیاسی، ص۱۴۷.
  65. تیموری، تحریم تنباکو، ص۱۰۸؛ کدی، تحریم تنباکو در ایران، ص۱۲۷.
  66. معیرالممالک، یادداشتهایی از زندگی خصوصی ناصرالدین شاه، ص۱۷۶.
  67. (عباس میرزا، شرح حال عباس میرزا ملک آرا، ص۱۱۶.
  68. اعتماد السلطنه، روزنامۀ خاطرات، ص۸۹۳.
  69. حاشیه بر «‌تاریخ دخانیه »، صص۱۲۲- ۱۲۳.
  70. نک: صفایی، اسناد سیاسی، ص۳۷؛ تیموری، تحریم تنباکو، ص۱۲۴؛ کدی، تحریم تنباکو در ایران، ص۱۲۸.
  71. نک: کدی، تحریم تنباکو در ایران، ص۱۲۸.
  72. نک: تحریم تنباکو در ایران، صص۱۲۹- ۱۳۰؛ صفایی، اسناد سیاسی، ص۳۷؛ آدمیت، شورش بر امتیازنامۀ رژی، ص۹۵.
  73. تیموری، تحریم تنباکو، ص۱۲۵؛ آدمیت، شورش بر امتیازنامۀ رژی، ص۹۳.
  74. تیموری، تحریم تنباکو، صص۱۲۵، ۱۲۶.
  75. تحریم تنباکو، ص۱۲۶.
  76. تحریم تنباکو، ص۱۲۶.
  77. تحریم تنباکو، ص۱۲۷؛ آدمیت، شورش بر امتیازنامۀ رژی، ص۹۳.
  78. اصفهانی، «‌تاریخ دخانیه »، همراه سدۀ تحریم تنباکو، ص۱۳۰؛ ناظم الاسلام، تاریخ بیداری ایرانیان، ج۱، صص۳۵، ۳۶.
  79. در این باره، نک: اصفهانی، «‌تاریخ دخانیه »، همراه سدۀ تحریم تنباکو، صص۱۳۳-۱۳۸.
  80. «‌تاریخ دخانیه »، همراه سدۀ تحریم تنباکو، ص۱۳۲.
  81. اعتمادالسلطنه، روزنامۀ خاطرات، ص۸۹۶.
  82. اصفهانی، «‌تاریخ دخانیه »، همراه سدۀ تحریم تنباکو، صص۱۳۲.
  83. «‌تاریخ دخانیه »، همراه سدۀ تحریم تنباکو، ص۱۳۳؛ فووریه، سه سال در دربار ایران، ص۲۳۴؛ اعتمادالسلطنه، روزنامۀ خاطرات، ص۸۹۶.
  84. نک: اصفهانی، «‌تاریخ دخانیه »، همراه سدۀ تحریم تنباکو، صص۱۳۴، ۱۳۵.
  85. نک: «‌تاریخ دخانیه »، همراه سدۀ تحریم تنباکو، ص۱۱۶؛ ناظم الاسلام، تاریخ بیداری ایرانیان، ج۱، ص۴۶.
  86. برای اصل مقاله، نک: اصفهانی، «‌تاریخ دخانیه »، همراه سدۀ تحریم تنباکو، صص۱۱۶-۱۱۸؛ ناظم الاسلام، تاریخ بیداری ایرانیان، ج۱، صص۴۶-۴۹.
  87. اصفهانی، «‌تاریخ دخانیه »، همراه سدۀ تحریم تنباکو، ص۱۳۹.
  88. برای متن نامه‌ها، نک: ناظم الاسلام، تاریخ بیداری ایرانیان، ج۱، صص۲۲-۳۰؛ تیموری، تحریم تنباکو، صص۱۳۵-۱۴۳؛ اصفهانی، «‌تاریخ دخانیه »، همراه سدۀ تحریم تنباکو، صص۱۳۹-۱۴۶.
  89. تیموری، تحریم تنباکو، ص۱۴۴.
  90. ناظم الاسلام، تاریخ بیداری ایرانیان، ج۱، ص۳۶.
  91. فووریه، سه سال در دربار ایران، ص۲۳۶.
  92. اعتمادالسلطنه، روزنامۀ خاطرات، ص۸۹۸.
  93. نک: فووریه، سه سال در دربار ایران، صص۲۳۶-۲۳۹؛ اعتمادالسلطنه، روزنامۀ خاطرات، صص۸۹۸، ۸۹۹؛ عباس میرزا، شرح حال عباس میرزا ملک آرا، صص۱۱۷، ۱۱۸؛ اصفهانی، «‌تاریخ دخانیه »، همراه سدۀ تحریم تنباکو، صص۱۵۳-۱۵۸؛ کدی، تحریم تنباکو در ایران، صص۱۳۶-۱۳۹؛ تیموری، تحریم تنباکو، صص۱۵۰-۱۶۵؛ ناظم الاسلام، تاریخ بیداری ایرانیان، ج۱، ص۱۹-۲۱.
  94. تیموری، تحریم تنباکو، صص۱۷۸-۱۸۱؛ اصفهانی، «‌تاریخ دخانیه »، همراه سدۀ تحریم تنباکو، صص۱۷۰-۱۷۵؛ ناظم الاسلام، تاریخ بیداری ایرانیان، ج۱، صص۴۰-۴۳.
  95. صفایی، اسناد نویافته، ص۱۴۹.
  96. برای متن تلگراف، نک: تیموری، تحریم تنباکو، ص۱۸۴.
  97. نک: اصفهانی، «‌تاریخ دخانیه »، همراه سدۀ تحریم تنباکو، صص۱۷۸-۱۸۰؛ تیموری، تحریم تنباکو، صص۱۸۶، ۱۸۷؛ ناظم الاسلام، تاریخ بیداری ایرانیان، ج۱، صص۴۴-۴۶.
  98. نک: اصفهانی، «‌تاریخ دخانیه »، همراه سدۀ تحریم تنباکو، ص۱۸۴.
  99. نک: اعتمادالسلطنه، روزنامۀ خاطرات، صص۹۰۲-۹۰۳.
  100. اصفهانی، «‌تاریخ دخانیه »، همراه سدۀ تحریم تنباکو، ص۱۸۷.
  101. تیموری، تحریم تنباکو، ص۱۸۶.
  102. جعفریان، حاشیه بر «‌تاریخ دخانیه »، صص۱۱۹، ۱۲۰.
  103. تیموری، تحریم تنباکو، ص۱۹۲؛ اصفهانی، «‌تاریخ دخانیه »، همراه سدۀ تحریم تنباکو، ص۱۸۸؛ اعتمادالسلطنه، روزنامۀ خاطرات، ص۹۰۵.
  104. نک: فووریه، سه سال در دربار ایران، ص۲۰۶؛ اعتمادالسلطنه، روزنامۀ خاطرات، صص۸۴۰، ۸۹۸؛ امین الدوله، خاطرات سیاسی، ص۱۴۷.
  105. ابوالحسنی، تراز سیاست، ص۳۰.
  106. اعتمادالسلطنه، روزنامه خاطرات، ص۷۹۱.    نک: کدی، تحریم تنباکو در ایران، ص۱۳۰.منابع    آدمیت، فریدون، شورش بر امتیازنامۀ رژی، تهران، ۱۳۶۰ش؛
  107. ابوالحسنی، علی، تراز سیاست، جلوه هایی از سیاست و مدیریت شیخ انصاری، تهران، ۱۳۸۳ش؛
  108. اصفهانی کربلایی، حسن، «‌تاریخ دخانیه »، همراه سدۀ تحریم تنباکو، به کوشش موسی نجفی و رسول جعفریان، تهران، ۱۳۷۷ش؛
  109. اعتمادالسلطنه، محمدحسن، روزنامۀ خاطرات، به کوشش ایرج افشار، تهران، ۱۳۴۵ش؛
  110. امیری، مهراب، زندگی سیاسی اتابک اعظم، تهران، ۱۳۴۶ش؛
  111. امین الدوله، میرزا علی خان، خاطرات سیاسی، به کوشش حافظ فرمانفرماییان، تهران، ۱۳۵۵ش؛
  112. بامداد، مهدی، شرح حال رجال ایران، تهران، ۱۳۴۷ش؛
  113. براون، ادوارد، انقلاب ایران، ترجمۀ احمد پژوه، تهران، ۱۳۲۹ش؛
  114. بهار، مهدی، میراث خوار استعمار، تهران، ۱۳۴۴ش؛
  115. تاریخ اقتصادی ایران، به کوشش چارلز عیسوی، ترجمۀ یعقوب آژند، تهران، ۱۳۶۲ش؛
  116. تیموری، ابراهیم، تحریم تنباکو، تهران، ۱۳۶۱ش؛
  117. جعفریان، رسول، حاشیه بر «‌تاریخ دخانیه‌» (نک: هم، اصفهانی)؛
  118. صفایی، ابراهیم، اسناد برگزیده، تهران، ۱۳۵۷ش؛ همو، اسناد سیاسی، تهران، ۱۳۵۵ش؛
  119. همو، اسناد نویافته، تهران، ۱۳۴۹ش؛

ادوارد براون» در قامت یک مبلغ بهایی

براون آمده بود توان بهاییت را برای حفظ منافع انگلستان بسنجد، برای همین پس از ایران به «قبرس» و «عکا» می‌رود و با «یحیی صبح ازل» و «میرزا حسین علی نوری» ملاقات می‌کند و دولت انگلستان را متقاعد می‌نماید که از بهاییان حمایت نماید ادوارد براون – جمعیت آسیایی پادشاهی انگلستان- ذبیح الله منصوری ادوارد براون» در قامت یک مبلغ بهایی.

هیچ‌کس به اندازه‌ی براون در خدمت بابی‌گری و بهایی‌ گری نبوده است و به اندازه‌ی او فرقه‌ی ضاله و منحرف بهاییت را نمی‌ شناسد.

او در نوشته‌های خود تمام علمای اصولی و رهبران ملی و مستقل ایران را مورد اهانت قرار می‌ دهد جمع‌ آوری کتب و متون بهاییت به منظور تصحیح، چاپ، تدوین و انتشار آن‌ها، فعالیتی بود که براون تا آخر عمر خود ادامه داد.

«پس از مطالعه‌ی کتاب مذاهب و فلسفه در آسیای میانه نوشته‌ی «کنت دوگوبینو» -که بخش اعظم آن در مورد بابیه و بهاییت بود- مشتاق شدم تحقیق در مورد بهاییت را ادامه دهم.»

این بخشی از اعتراف براون درباره‌ی یکی از اهداف اصلی سفرش به ایران است.

واقعیت این است که هیچ‌ کس به اندازه‌ی براون در خدمت بابی‌ گری و بهایی‌ گری نبوده است و به اندازه‌ی او فرقه‌ی ضاله و منحرف بهاییت را نمی‌شناسد.

او در نوشته‌های خود تمام علمای اصولی و رهبران ملی و مستقل ایران را مورد اهانت قرار می‌دهد.

ولی فدایی و مخلص فراماسونرهای ایرانی نظیر «تقی‌زاده، میرزا ملک ‏خان، پیرزاده، میرزا یحیی دولت‌ آبادی و رؤسای ازلی و بهایی» است.

جمع‌ آوری کتب و متون بهاییت به منظور تصحیح، چاپ، تدوین و انتشار آن‌ ها، فعالیتی بود که براون تا آخر عمر خود ادامه داد و هر بهایی که کتابی می‌ نوشت برای ادوارد براون در دانشگاه کمبریج می‌ فرستاد.

براون با کمک مالی سازمان جاسوسی انگلیس این کتب را چاپ و توزیع می‌کرد.

براون آمده بود توان بهاییت را برای حفظ منافع انگلستان بسنجد، برای همین پس از ایران به «قبرس» و «عکا» می‌رود و با «یحیی صبح ازل» و «میرزا حسین علی نوری» ملاقات می‌ کند و دولت انگلستان را متقاعد می‌نماید که از بهاییان حمایت نماید و هم اوست که مقدمات اعطای لقب «سر» و نشان «نایت هود» را برای «عباس افندی» فراهم می‌کند.[۱]

مجله‌ی «جمعیت آسیایی پادشاهی انگلستان» پس از مرگ عباس افندی در سال ۱۹۲۲م.

به قلم ادوارد براون، مرگ «سِر عباس افندی» – نوکر استعمار و حامی تشکیل دولت یهودی در فلسطین- را ضایعه‌ای بزرگ برای بشریت دانسته و می‌نویسد:

«مرگ «عبدالبها» ایران را از زبده‌ ترین فرزندان خویش و شرق را از شخصیت ممتاز و فوق‌ العاده‌ای محروم نمود.»

اکثر محققین حتی افرادی نظیر «کسروی»، «ذبیح‌ الله منصوری» و «مجتبی مینوی» تقویت فرقه‌گرایی و تفرقه‌ افکنی و تحکیم بنای پوسیده‌ی بهاییت را از اهداف اصلی توجه براون به ایران می‌دانند.

کسروی در صفحه‌ی ۱۲۱ کتاب بهایی‌ گری می‌نویسد: «چاپ کتاب‌های بهاییان توسط ادوارد براون گرچه در قالب دلسوزی برای تاریخ ایران انجام شده است ولی انگیزه‌ی نهایی او حمایت و پشتیبانی از ازل، بابیان و بهاییان بوده است.»

«ذبیح الله منصوری» می‌نویسد: «هدف براون در ایران صرفاً تحقیق در مورد بهاییان نبوده است، بلکه تبلیغ بهاییت بوده است.

او در سفرنامه‌اش تمام فکر و ذکرش بابی‌ها و بهایی‌ها بود لکن با زرنگی و رندی فعالیت تبلیغی خود را، فعالیت تحقیقاتی نشان داده است.»[۲]

«مجتبی مینوی» -که از دوستان صمیمی براون است- در کتاب «نقد حال» می‌نویسد: «اهمیت فرقه‌ی بابیت و بهاییت برای براون به قدری زیاد بود که حدود نیمی از نوشته‌ های مفصل براون به بهاییان اختصاص دارد.»

مینوی ادامه می‌دهد: «تحقیق و تتبع در مورد فرقه‌ های مذهبی ایران برای ادوارد براون به قدری مهم بود که چندین کتاب و مقاله‌ی مستقل در خصوص اسماعیلیه، حروفیه، شیخیه، بابیه، ازلیه و بهاییت نوشت و منتشر نمود.

همچنین اکثر کتب بهاییت را می‌ خرید و چاپ و تدوین می‌نمود.»[۳]

«دنیس راس» – دوست قدیمی براون- هم می‌گوید: «براون در کتب تاریخ ادبیات ایران و سفرنامه‌ی خود به مناسبت‌ های مختلف به شرح حال بهاییان پرداخته است.

از سال ۱۸۸۷م.

که براون به ایران وارد شد، همواره با اقلیت‌ های زرتشتی، بهاییت، اسماعیلیه، شیخیه و دراویش حشر و نشر داشت.»

در واقع براون وظیفه داشت کار ناتمام جاسوسان قبلی انگلستان یعنی «مانکجی لیم‌ جی هوشنگ هاتریا» و «دو گوبینو» فرانسوی و سایر جاسوسان ایرانی و انگلیسی مأمور از طرف «لرد کرزن» را تکمیل و زمینه‌ی انعقاد قرارداد ننگین ۱۹۱۹م.

«وثوق الدوله» را فراهم نمایند.

این مأموران قصد داشتند با تضعیف اسلام و تشیع و تقویت فرقه‌ های منحرف و مزدور، ایران را تحت الحمایه و مستعمره‌ی انگلستان نمایند.
این جاسوسان بسیار شبیه به هم عمل می‌کردند.

به عنوان نمونه مانکجی هاتریا قبل از براون در سال ۱۲۷۰ه.ق./ ۱۸۵۴م.

در بغداد با «میرزا حسین علی نوری» به عنوان «معاون صبح ازل» دیدار کرده و این ارتباط تا ۱۸۹۰م.

با سران بهاییت به خصوص «ابوالفضل گلپایگانی» – مبلغ مشهور بهاییان- ادامه داشت.

مانکجی هم مثل براون به کرمان علاقه‌ای خاص داشت و در ماهان کرمان با شیخیه و دراویش نعمت‌ اللهی رابطه‌ای عمیق برقرار کرد و از «رحمت علی‌شاه» – قطب نعمت‌ اللهی لقب «درویش فانی» را گرفت.
مانکجی زرتشتی و براون مسیحی – دو جاسوس انگلیسی- در نامه‌های خود به دراویش، از لقب طریقتی «درویش فانی» و «مظهر علی» استفاده می‌کردند.

مانکجی هم مثل براون به کتاب‌های خطی، آثار باستانی و اشیای عتیقه‌ی ایران و قاچاق آن به خارج کشور علاقه‌ی بسیاری داشت و مانند براون، ضد شیعه و ضد علمای اصولی و مراجع شیعه و حامی و طرفدار فرقه‌های ضداسلام و منحرف بود.

از رفتارهای عجیب براون، توجه نکردن او به یهودیان و مسیحیان ایرانی است؛ به نحوی که هیچ مطلبی درباره‌ی این دو اقلیت دینی و آزادی عمل پیروان این دو دین در ایران ننوشته است.

در حالی که براون مسیحی باید در ایران بیشتر به سراغ هم‏مسلکان مسیحی خود می‌رفت و درباره‌ی آنان کتاب می‌ نوشت.

به نظر می‌رسد مسیحیان ایرانی بسیار با شرف‌ تر و با غیرت‌ تر از بهاییان و دراویش بوده‌اند و به راحتی تن به همکاری با جاسوسی مثل براون نمی‌داده‌اند و شاید براون اگر در مورد مسیحیان و یهودیان در ایران دست به قلم می‌برد، باید به آزادی عمل آنان و برخورد خوب اسلام با این دو اقلیت اعتراف می‌کرد؛ از این رو اصلاً به این دو اقلیت دینی نپرداخته است.

به طور کلی انگلستان در همان دورانی که «حسین علی نوری» معاون برادر کوچک‌ تر خود «یحیی نوری» بود، متوجه قابلیت‌ های وی در جاسوسی و ضدیت با اسلام شد.

بدین سبب از این عنصر بی‌ غیرت و بی‌وطن حمایت نمود و پس از ظاهر شدن بهاییت، جاسوسان خود و جریان شوم فراماسونری را به او نزدیک کرد.
از سال ۱۸۸۷م.

نیز که بهاییت رقبای خود را از میدان بیرون نمود و سرپل مناسبی ایجاد کرد، ادوارد براون را برای تقویت این شجره‌ی ملعونه به ایران فرستاد.

براون با ذره‌بین بهایی یابی وارد ایران شد و همه جا در جست‌ وجوی بهاییان بود و به هر شهری که وارد می‌شد، سران بهاییت را می‌شناخت و به سراغ آن‌ها می‌رفت.

براون به قدری با بابیان و بهاییان محشور بود که قسمت اعظم سفرنامه‌ اش به بابی‌ها، بهایی‌ ها و سایر فرقه‌های منحرف اختصاص دارد و بهتر بود نام سفرنامه‌ی خود را «یک‌ سال در میان فرقه‌ های ضداسلام» می‌گذاشت.

او در ابتدای ورود به ایران[۴] در تبریز به سراغ محل اعدام «علی محمد باب» می‌ رود و در سفرنامه برای او مرثیه‌ سرایی می‌کند.

براون در سفرنامه‌ی خود می‌نویسد: «من در تهران به قدری علاقه‌ مند به ملاقات با بهایی‌ ها بودم که با یک گفتار بی‌ موقع، معلم خود «میرزا اسدالله سبزواری» را که روابطی با بابیه داشت، از خود رنجاندم.»

البته براون در تهران با بهاییانی رابطه داشت که زیر پر و بال ماسون‌ ها زندگی می‌ کردند و صلاح نبود براون به نام آن‌ها -که بعضاً از شاهزادگان عیاش قاجار بودند- اشاره کند.

وی در قم با دو برادر به نام «آقا محسن» و «آقا محمد صادق» توسط نفر ثالثی رابطه می‌ گیرد که رابطه‌اش را با آقا محسن که بهایی بوده است، ادامه می‌دهد.

او در طول مسافرت به خصوص در تبریز، زنجان، اصفهان، یزد و کرمان اول به سراغ بابی‌ها و بهایی‌ ها می‌رود و به رسم ادب بر سر مزار کشتگان بابی و بهایی حاضر می‌شود و از آنان به خصوص «علی محمد باب»، «قره العین»، «میرزا حسین» و «میرزا حسن اصفهانی» و غیره به عنوان «قهرمانان برجسته» و «شهید» تعریف و تمجید می‌ نماید.

براون در صفحه‌های ۲۶۹ و۲۷۰ سفرنامه‌ی خود مطلبی آورده که کاملاً بر جاسوس بودن او صحه می‌گذارد؛ چون او تصریح می‌ کند که قبل از سفر به شیراز جاسوس دیگری تصادفاً!!! به او ملحق می‌شود و بر فعالیت اطلاعاتی و جاسوسی خود و رابطه با فرد مهمی که به صورت مستعار او را «میرزا محمد» می‌نامد، مواجه می‌شود.

بد نیست به بخش کوچکی از نوشته‌ی براون در این مورد اشاره شود.

براون می‌نویسد: «به محض اینکه من وارد شیراز شدم تصمیم گرفتم بدون اینکه توجه کسی را جلب نمایم خود را با آن بابی که مقیم شیراز بود مربوط نمایم.

آن شخص در شیراز شغل نسبتاً مهمی داشت ولی من نمی‌توانم به نام واقعی و شغل او اشاره کنم و او را میرزا محمد می‌خوانم که این سطور برای او تولید زحمت نکند.»

وی قبل از ورود به یزد، رهبر زرتشتیان و رئیس بهاییان را می‌ شناسد و ابتدا به سراغ آنان می‌ رود و از ذکر نام بهاییانی که در یزد به ملاقات آنان رفته است، خودداری می‌ کند و بزرگ بهاییان را به نام «سید میم» معرفی می‌کند.

ارتباط او با بهاییان در اصفهان بسیار مشکوک‌ تر به نظر می‌رسد.

براون تلاش بسیاری می‌ کند خود را به قبر دو نفر از بهاییان معدوم برساند و سعی دارد از دو تاجر رباخوار و زمین‌دار که توسط «ظل السلطان» اعدام شده‌اند، امامزاده بسازد.

وی مخفیانه بر مزار «میرزا حسین» و «میرزا حسن بهایی» که بهاییان آنان را «سلطان الشهدا» و «محبوب الشهدا» لقب داده‌اند، حاضر می‌شود و به یک فرد بهایی مبلغی می‌دهد که برای این دو، زیارت‌ نامه بخواند و در نهایت دو عدد سنگ ریزه به عنوان تبرک از مزار این دو زالوی رباخوار بر می‌دارد.

براون در سفرنامه‌ی خود با ابراز تنفر از «ناصرالدین شاه» و علمای اصفهان، آنان را ظالم و قدار و پیروان فرقه‌ی ضاله‌ی بهاییت را که به نیابت از روس و انگلیس، سه جنگ داخلی به کشور تحمیل نموده و موجبات سقوط «امیرکبیر» را فراهم کرده‌اند و ترورهای متعددی به دست ناپاک آنان صورت گرفته، مظلوم و محترم می‌خواند.

اگر مطالب کتاب «نورین نیرین اشراق خاوری» و زیارت‌نامه‌ هایی را که بها و عباس افندی برای این دو تاجر رباخوار نوشته‌اند، مطالعه نماییم و به رفتار زائر انگلیسی قبر آنان، یعنی ادوارد براون توجه کنیم در می‌یابیم که استعمار انگلیس سعی داشته با تحریک احساسات مردم و فریب عامه برای این دو برادر که به ظاهر از سادات زواره‌ی اصفهان بوده‌اند؛ در آینده زیارتگاهی ساخته و مردم را متوجه بهاییت نماید.

با توجه به اینکه این دو برادر بهایی توسط نیروهای دولتی گردن زده شدند و اجازه‌ی دفن اجساد به اقوام آنان داده نشد.

سران فرقه‌ی ضاله‌ی بهاییت و اربابان انگلیسی آنان سعی کردند با مظلوم نمایی و نوشتن زیارت‌نامه و زیارت قبر آنان به تبلیغ بهاییت بپردازند.

براون در معرفی این دو برادر معدوم بهایی هیچ اشاره‌ای به رباخواری و ثروت اندوزی این دو تاجر که ملبس به لباس روحانیت هم بوده‌اند، نکرده و سعی نموده از آنان چهره‌های خیرخواه و سخاوتمند ارائه دهد در حالی که این دو در قحطی ۱۲۸۸ﻫ.ق.

با سوء استفاده از فقر مردم، املاک زیادی را ضبط کردند.

آنان هیچ تشخص علمی و انسانی نداشتند، تنها فرق این دو با سایر معدومین بهایی این بود که دختر عمویشان همسر عباس افندی بود.

این جاسوس هیچ اشاره‌ای به این موضوع نکرده که «سیدحسین» و «سیدحسن نهری»[۵] تعداد زیادی از فقرا و نیازمندان را مورد تبلیغ قرار داده و از آیین تشیع منصرف کرده‌اند و املاک زیادی از مسلمین را در قبال نزول پول و بهره‌ی وام ضبط کرده‌اند.

به طور کلی فعالیت‌های ادوارد براون در خصوص بابی‌ گری و بهاییت نشانگر این مطلب است که انگلستان وی را به عنوان احیاگر فرقه‌ی ضاله‌ی بهاییت مبلغ مسلکی که پیامبر آن ایرانی است و برای ایرانیان بهترین دین است، به ایران فرستاده است.

آنچه از نوشته‌ های براون استنباط می‌شود این است که او و بسیاری از مأموران انگلیسی فکر کرده‌اند بهاییت می‌تواند با حمایت‌های استعمارگران و جریان شوم فراماسونری به دین جدید ایرانیان مبدل شود، از این رو سعی نمودند ضمن تبلیغ این فرقه، متون آنان را نیز تصحیح و باب طبع استعمارگران تدوین و منتشر نمایند.

بنابراین جمع‌ آوری کتب بابیان و بهاییان توسط براون و چاپ و انتشار آن‌ها و اعزام «جان فرابی» به «حیفا» و قالب کردن این مسیحی انگلیسی به عنوان یکی از ایادی «امرالله» و نوشتن کتاب «خلق جدید» و «صنع بدیع» او در همین راستا تحلیل پذیر است.

لازم به ذکر است جان فرابی نیز مثل براون فارغ التحصیل دانشگاه کمبریج بوده که به دروغ بهایی شده و در سال ۱۹۷۳م.

در انگلستان با ایمان به دیانت مسیحی مرده است و به رسم مسیحیت در انگلستان دفن شده است ولی هنوز بهاییان کم اطلاع او را بهایی و از ایادی امرالله می‌دانند در حالی که بعضی محققان، «جان فرابی»، «روحیه ماکسول» و «حسن موقر بالیوزی» را قاتل «شوقی افندی» می‌دانند.

همکاران براون، حامیان بهاییت؛ به نظر می‌رسد مأموریت براون در راستای مأموریت «لرد کرزن» در عقد قرارداد ننگین ۱۹۱۹م.

طراحی شده است، زیرا لرد کرزن در کتاب «ایران و مسئله‌ی ایران» توجه خاصی به فرقه‌های ضداسلام به خصوص بابیه داشته است.

همچنین قبل از ادوارد براون، «نیکلا» و «دوگوبینو»ی فرانسوی که هر دو مدتی وزیر مختار فرانسه در ایران بوده‌اند، درباره‌ی بابیت و بهاییت کار کرده بودند.

برخی محققین نوشته‌ اند، نیکلا به دروغ به مسلک بابیه پیوست و کنت دو گوبینو در رشد و ترقی دادن بابیان با لرد کرزن انگلیسی کاملاً همفکر و همکار بود.

نیکلا پس از اینکه مدعی گردید بابی شده است، سرگذشت «علی محمد باب» و فعالیت‌ های بابیان را به رشته‌ی تحریر درآورد.

ولی کتاب «مذاهب و فلسفه‌ی آسیای وسطی» اثر «گوبینو» که بخش عمده‌ی آن در معرفی بابیت و بهاییت است، بیشترین تأثیر را در مطالعات براون داشته است.

به جرئت می‌توان ادعا کرد اگر تلاش‌های گوبینوی فرانسوی و ادوارد براون انگلیسی نبود.

بهاییت نیز مانند شیخیه، اسماعیلیه و … کم رونق و مبانی سست بهایی‌ ها افسانه و حکایات بچه‌گانه می‌شد.

زیرا این فرقه‌ی منحرف مثل اسماعیلیه و شیخیه به بدنه‌ی شجره‌ی طیبه‌ی اسلام وصل نیست و اگر کمک‌ های مادی و معنوی شیاطین فراماسونر نبود، زودتر خشک و پژمرده می‌شد.

به علاوه متون اصلی بابیت و بهاییت بسیار ضعیف‌ تر و غیر علمی‌ تر از سایر مسلک‌ های دروغین می‌باشد.

یکی دیگر از حامیان بهاییت در کمبریج، «نیکلسون» – جانشین براون در کمبریج- است.

او تا پایان عمر در تقویت فرقه‌های ضد اسلام به خصوص بهاییت و دراویش به راه براون ادامه داد و چاپ‌ خانه‌ی دانشگاه را رایگان در اختیار بهاییت قرار داد.

«سر ادوارد دنیس راس» -کشیش زاده‌ی سیاسی‏ کار و معاند اسلام- نیز از دوستان و همکاران صمیمی براون بود و در تقویت و تبلیغ بهاییت تلاش زیادی کرد.

افزون بر مستشرقین و چهره‌های علمی مرتبط با براون، بعضی مستشاران اداری، نظامی و سیاسی نظیر «ژوزف رابینو»، «جرج چرچیل»، «الن چارلز ترات» و غیره نیز ادامه دهنده‌ی راه ادوارد براون بوده و در تقویت فرقه‌ی ضاله‌ی بهاییت سعی و تلاش زیادی داشته‌اند.

این افراد و نیروهای زیادی که از غرب همراه آنان به ایران آمده بودند از تمامی امکانات خارجی و داخلی برای تقویت فرقه‌های ضد اسلام و تضعیف اسلام فقاهتی استفاده می‌کردند.

به عنوان مثال ژوزف رابینو -دوست صمیمی و همکار جاسوس براون از یهودیان فرانسه- حدود ۱۸ سال در ایران اقامت داشته و اولین رئیس بانک شاهنشاهی انگلیس در تهران بوده است و افزون بر اختلاس و خیانت مالی، کمک زیادی به فرقه‌ی ضاله‌ی بهاییت نموده است.

ژوزف، جاسوسی تمام عیار بود و اطلاعات نظامی صفحات شمالی کشور را مکتوب و در اختیار وزارت جنگ انگلیس قرار می‌داد.

«جرج چرچیل» که از سال ۱۹۰۷م.

دبیر شرقی سفارت انگلیس در ایران بود و رابطه‌ای مرموز و سّری با براون داشت، همان راه براون را طی کرد و جاسوسی خود را در پوشش ادبیات ایران انجام داد.

او به قدری ظریف و مخفی از فرقه‌ ها حمایت می‌ کرد که خیلی معروف نیست ولی با تمام اقشار رابطه داشت و فارسی را خوب می‌نوشت و صحبت می‌کرد و هزاران بیت شعر حفظ بود.

وی مانند استادش ادوارد براون مقدار زیادی از نفایس، عتیقه‌ها و کتاب‌های قدیمی ایران را گرد آورد و به انگلستان منتقل نمود.

به طور کلی همکاران و همراهان ادوارد براون اکثراً فراماسونر و سرسپردگان فرقه‌ی ضاله‌ی بهاییت و معاند با اسلام ناب محمدی بودند.

به قول محقق گران قدر «سید مجید پور طباطبایی»: «براون مأمور مخفی حاکم بزرگ برای ترویج و تقویت بهاییت بوده است.»

آقای «انجوی شیرازی» می‌نویسد: «بعضی براون را مستشرقی ایران دوست و ادیب می‌دانند ولی مردم از باطن شیطانی کارهای او آگاه نیستند.

باطن کار او ترویج و تبلیغ فرقه‌ها به خصوص بهاییت بود.»

آقای «محمود – محمود» در کتاب «روابط سیاسی ایران و انگلیس» می‌نویسد: «براون در قالب برادری ماسونی و جاسوسی برای سازمان اطلاعاتی انگلیس شبکه‌ی منظمی ایجاد نموده بود و هرجا کار همکارانش گره می‌خورد به حل مشکل می‌پرداخت.

پس از اینکه تقی‌زاده و دوستان ماسون او ترور آیت‌ الله «بهبهانی» و اعدام «شیخ فضل ‏الله» را تأیید کردند، مورد تکفیر «آخوند خراسانی» و آیت‌الله «عبدالله مازندرانی» قرار گرفتند.

براون برای شفاعت از تقی‌ زاده و نواب، نامه‌ای چاپلوسانه به آخوند خراسانی نوشت و تقی‌زاده دوباره به ایران برگشت و به مدارج بالای حکومتی رسید.»

آقای «شفیعی کدکنی» در مقدمه‌ی ترجمه‌ی کتاب «تصوف نیکلسون» می‌ نویسد: «اگر مستشرقی بگوید ماست سفید است فکر می‌کنم یا می‌خواهد سفیدی ماست را بگیرد و یا در صدد تثبیت سیاهی است.»

به طور کلی غربی‌ها هر جا اسم فرقه‌ی ضاله‌ی بهاییت را می‌شنوند، براون را متخصص این فرقه می‌دانند، زیرا براون عمر خود را در خدمت به بابیت و بهاییت صرف کرد.

براون کتاب‌های بهاییان و بعضی فرق دیگر را با صندوق مخصوص، توسط پست رسمی انگلستان به کمبریج می‌برد و با چاپ و تدوین، آن‌ها را ماندگار می‌کرد.

همچنین حتی پس از مرگ براون شاگردان و جانشین او از جمله نیکلسون در خدمت بهاییت بودند.

براون در زمان حیات خود ۶۸ نسخه از کتب شیخیه، بابیه و بهاییت را جمع‌ آوری و بعضی از آن‌ها را تصحیح و چاپ نمود که می‌توان به کتاب «نقطه الکاف»، «تاریخ جدید بابیه»، «خاطرات شورش بابیان زنجان» و مقاله‌ی «سیاح» نوشته‌ی «عباس افندی» اشاره کرد.

همچنین آقای براون در مجله‌ی «انجمن سلطنتی آسیایی» و نشریه‌ی «دانشگاه کمبریج» مقاله‌های متعددی در دفاع و تبلیغ بابیت و بهاییت چاپ و منتشر نموده است.

البته براون در سایر کتب خود نظیر «تاریخ ادبیات» و «سفرنامه» و غیره نیز به مناسبت‌های مختلف به معرفی و تبلیغ فرقه‌ی ضاله‌ی بهاییت پرداخته است.

براون به موازات تبلیغ و ترویج فرقه‌ گرایی در تضعیف اسلام ناب و تشیع بسیار کوشا بوده است؛ او با «علامه مجلسی» بسیار کینه توزانه برخورد می‌کند و از علمای اصولی، نظیر «شیخ قربانعلی زنجانی» و غیره با لفظ یاغی یاد می‌کند.

از چهره‌های فاسدی چون «علی محمد باب»، «حسین علی بها» و «قره العین» به نیکی یاد می‌کند و با مظلوم نمایی به تبلیغ آنان می‌پردازد.

او قره العین را جزو زنان نادر روزگار دانسته و به توجیه روابط نامشروع او با بابیه و ترک شوهر و فرزندانش می‌پردازد.

براون و سلف ناصالحش – گوبینو – مقابله‌ی قره العین با علما و مراجع و مخالفت او با حجاب را مورد ستایش قرار می‌دهند و برای قتل او مرثیه‌ سرایی می‌ کنند.

او در ایران مثل تمامی غربی‌ها از توده‌ی مردم شیعه گریزان بود و با شاهزادگان فاسد قاجار و حاکمان ظالم و صاحبان قدرت و ثروت حشر و نشر داشت و به ندرت از مظالم و جنایات حاکم کرمان، یزد و غیره سخنی به میان می‌آورد.

براون تا سال ۱۹۲۶م.

(۱۳۰۴ه.ش.) با ایران ارتباط داشت و با کمک سفارت انگلیس و مستشاران غربی و دوستان فراماسونر خود مثل تقی‌زاده، عیسی صدیق و اقطاب دراویش و سران بهاییان سرگرم جمع‌ آوری کتب خطی، قدیمی و اشیای نفیس و عتیقه بود.

حتی پس از مرگ او در سال ۱۹۲۶م.

شاگردان فراماسونر او کماکان به تقویت فرقه‌های منحرف به خصوص بهاییت پرداختند و در حال حاضر نیز همچنان شاهد نفوذ استعماری این جاسوس بزرگ انگلیسی و شاگردان منحرف او در محیط‌ های دانشگاهی کشور هستیم و ناچاریم نام او را بر خیابانی در غرب دانشگاه تهران تحمل کنیم.

به امید روزی که نام این جاسوس تفرقه افکن از خیابان ذکر شده حذف شود.(*)

پی‌نوشت‌ها:
[۱]. لازم به ذکر است میرزا یحیی نوری جزو حقوق بگیران انگلیس بوده و انگلستان بی‌میل به ازلی‌ها نبوده است، به علاوه آخرین رییس ازلی‌ها میرزا یحیی دولت آبادی یکی از دوستان صمیمی براون بوده است ولی براون برای تداوم تفرقه افکنی میان شیعیان، بها و پسرش عباس افندی را ترجیح می‌دهد گرچه اختلافات صوری و ظاهری هم به‌واسطه‌ی انتشار کتاب «نقطه الکاف» و جوابیه‌ی بهاییان با کتاب «کشف الغطاء» میان براون و عباس افندی وجود داشت به نحوی که معمولآً ملاقات‌های براون، تقی‌زاده و سایر نوکران انگلیسی با عباس افندی غیرعلنی برگزار می‌شد.«محمود زرقانی» -منشی عباس افندی- بدگویی برضد براون را مصلحتی می‌داند و مدعی است براون در دیدارهای مکررش نسبت به عباس افندی اظهار خضوع می‌نمود و هنگام رفتن دست وی را می‌بوسید و هرگاه با هم مواجه می‌شدند با محبت و رأفت برخورد می‌کردند و حرف‌هایی که در غیاب هم می‌زدند به زبان نمی‌آوردند و لذا جنگ زرگری حیله‌ای برای مستقل جلوه دادن رییس بهاییان بود به علاوه جمیع نسخه های کتاب کشف‌الغطاء که مایه‌های ضدانگلیسی داشت قبل از فتح فلسطین توسط عباس افندی جمع شد و فرقه‌ی ضاله‌ی بهاییت این جنگ زرگری را هم جایز ندانست.
[۲]. برگرفته از کتاب سیری در سفرنامه‌ها نوشته فواد فاروقی
[۳]. کتاب نقد حال نوشته مجتبی مینوی صفحه ۴۰۴
[۴]. براون از مرز عثمانی وارد ایران شده است. او از خوی به تبریز، زنجان، قزوین، تهران، قم، کاشان، اصفهان، شیراز و از آنجا به یزد و کرمان رفت، حدود دو ماه در کرمان ماند و دوستان زیادی از میان بابیهای کرمان پیدا کرد. در این شهر بیمار شد و به تریاک روی آورد که شرح تریاکی شدن خود را آورده است و سرانجام از کرمان به تهران آمده و پس از سپردن محمولهیقاچاق خود به پست رسمی انگلستان در تهران که شامل کتب خطی و اشیای عتیقه بود، از راه دریای خزر عازم انگلستان شده برگشت.
[۵]. میرزا حسین متولد ۱۲۵۱ و میرزا حسن متولد ۱۳۵۲ فرزندان میرزا ابراهیم نهری بهایی در اصفهان متولد شدند و در سال ۱۲۹۶ ﻫ.ق با دستگاه ظل السلطان درگیر شدند و پس از دستگیری ظل السلطان و علما کوشیدند این دو برادر را به اسلام باز گردانند ولی سماجت آنان در تبلیغ بهاییت و ثروت اندوزی از راه حرام موجب شد ظل السطان سر از بدنشان جدا کند. بها آنانا سلطان الشهدا و محبوب الشهدا نامید و عباس افندی در زیارت‌نامه‌ای مفصل آنها را با شهدای کربلا مقایسه کرد و به فرزندان‌شان قول داد روزی بقعه و بارگاهی عظیم بر مزار آنان ساخته خواهد شد. رؤسای فرقه‌ی ضاله به قدری برای این دو بهایی بیارزش، تبلیغ کردند که جاسوس انگلیسی –براون- راهی مزار این دو بهایی منفور شد.