انگشتر

نوشته‌ها

آداب لباس پوشیدن در سنت نبوی

 

اشاره:

رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله هر نوع لباسى که دسترسى داشت میپوشید از روپوش‏و عبا و پیراهن و جبّه و امثال آن. و از لباس سبز خوشش میآمد، و بیشتر لباسهایش‏ سفید بود، و میفرمود: زندگان خود را سفید بپوشانید و مردگانتان را در آن کفن‏کنید. آن حضرت چه در جنگ و چه در غیر جنگ لباس لایه‏دار میپوشید. و قباییاز سندس (۱)داشت که چون به تن میکرد رنگ سبز آن بر سپیدى روى حضرتش غلبه‏داشت و روى هم رفته زیبا جلوه مینمود.

بلندى لباسهاى آن حضرت تا بالاى قوزک پاها بود، و روپوشى که به تن‏میکرد از آن کوتاه‏تر بود و تا نصف ساق پا میرسید. همیشه میان کمر را میبست وبسا در حال نماز و غیر نماز آن را میگشود. آن حضرت روپوشى داشت که بازعفران رنگ شده بود و بسا که با همان یک پوشش با مردم نماز جماعت‏ میگزاشت. و گاهى تنها یک عبا به تن داشت.

و نیز عباى کهنه وصله‏دارى داشت که آن را میپوشید و میفرمود: من بنده‏ام‏و لباس بندگان میپوشم. و دو جامه داشت مخصوص روزهاى جمعه، غیر ازلباسهاى دیگرى که در غیر جمعه میپوشید . و بسا که فقط یک روپوش بدون‏لباسهاى دیگر به تن میکرد، و دو طرف آن را میان دو شانه خود گره میزد و باهمان لباس با مردم بر جنازه‏ها نماز میخواند. و بسا همان روپوش را به خودمیپیچید و آن را از چپ و راست بر دوش میافکند و با آن در خانه خود نمازمیخواند و این لباسى بود که در همان روز در آن مجامعت کرده بود. گاهى در همان‏ازار نماز شب میخواند، یک طرف پارچه را به روى خود و طرف دیگرش را به‏روى بعضى از زنان خود میانداخت و به این ترتیب در آن نماز میخواند.

آن حضرت عباى سیاه رنگى داشت که به کسى بخشید. امّ سلمه گفت: پدر ومادرم فدایت!آن عباى سیاه چه شد؟فرمود: آن را[به برهنه‏ای]پوشاندم. امّ سلمه‏گفت: هرگز چیزى زیباتر از سفیدى شما بر سیاهى آن عبا ندیدم.

انس گوید: بسا آن حضرت در قطیفه‏اى که دو طرف آن را[پشت گردن‏]گره‏زده بود با ما نماز ظهر میخواند.

و آن حضرت انگشتر به دست میکرد. . . و با همان انگشتر نامه‏ها را مهرمیکرد، و میفرمود : مهر کردن نامه‏ها بهتر از ایجاد شک و تهمت است.

آن حضرت شب کلاه به سر میگذاشت، گاه زیر عمامه و گاه بدون عمامه. وگاهى آن را از سر بر میداشت و جلوى خود به عنوان حریم نماز مینهاد و به سویآن نماز میخواند. و بسا عمامه نداشت و شال را بر سر و پیشانى میبست. عمامه‏ایداشت به نام سحاب و آن را به على علیه السّلام بخشید. بسا بود که على علیه السّلام با آن عمامه‏میآمد و پیامبر صلّى اللّه علیه و آله میفرمود: على در سحاب نزد شما آمد.

همیشه لباس را از طرف راست میپوشید و چنین میخواند: الحمد للّه الّذی کسانى ما اوارى به عورتى، و اتجمّل به فى النّاس«سپاس و ستایش خدایى را که‏بر من جامه‏اى پوشانید که با آن شرمگاهم را بپوشانم و آراسته در میان مردم ظاهرشوم. »و چون لباس را در میآورد از سمت چپ بیرون میآورد.

چون لباس نو میپوشید، لباسهاى کهنه را به فقیر میداد و میفرمود: هیچ‏مسلمانى نیست که لباس کهنه خود را فقط براى رضاى خدا به فقیرى بپوشاند مگرآنکه در پناه و خیر خداوند خواهد بود تا زمانى که آن لباس بر تن فقیر است، خواه‏بخشنده لباس زنده باشد یا مرده .

تشکى از پوست داشت که با لیف خرما پر شده بود و طول آن حدود دوذراع و عرض آن حدود یک ذراع و یک وجب بود. و نیز عبایى داشت که هر جامیرفت آن را دو تا کرده به زیر آن حضرت میانداختند. و نیز روى حصیر بدون‏آنکه چیز دیگرى زیر خود بیندازد میخوابید.

از اخلاق آن جناب این بود که چهارپایان و اسلحه و اثاث خود را نامگذاریمینمود. نام پرچمش عقاب، و نام شمشیرش که با آن در جنگها حاضر میشدذوالفقار، و نام شمشیرهاى دیگرش مخذم، رسوب و قضیب بود.

قبضه شمشیرش به نقره آراسته بود، و کمربندى که میبست از چرم بود و سه‏حلقه نقره در آن بود. کمانش کتوم، و جعبه تیرش کافور نام داشت. نام شترآن حضرت قصوى بود که به آن عضباء میگفتند. و نام استرش دلدل، و درازگوشش‏ یعفور، و گوسفندى که از شیر آن میآشامید عینه بود.

آن حضرت سبویى از سفال داشت که با آب آن وضو میگرفت و از آن‏مینوشید، و مردم کودکان خردسال خود را که خوب و بد را میفهمیدندمیفرستادند و آنان داخل منزل آن حضرت میشدند بدون آنکه کسى مانع آنهاشود، آن‏گاه اگر در آن سبو آبى مییافتند میآشامیدند و براى تبرّک بر صورت وبدن خود میمالیدند.

روایت شده که عمامه آن حضرت به اندازه‏اى بود که سه دور یا پنج‏دور به سرش میپیچید .

روایت است که آن حضرت عمامه سیاهى داشت که به سر میبست ودر آن نماز میخواند.

على علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شب کلاه‏هاى راه راه به سر مینهاد. . . وزرهى داشت به نام ذات الفضول که داراى سه حلقه از نقره بود، یکى در جلو و دو تادر پشت. . .

رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شمله و نمره (۲)به خود میپیچید، اما نمره از آن جهت‏که خطوط سیاه آن بر سفیدى ساقها و قدمهاى نمایان آن حضرت قرار میگرفت براندام او زیبا مینمود.

رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله در یک لباس گشاد نماز میخواند.

رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله دو برد (جامه راه راه) (عباى پشمى سیاه) داشت که فقطدر حال نماز میپوشید، و امتش را به نظافت ترغیب مینمود و به آن دستور میداد.

امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: لباس پنبه بپوشید که لباس رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله از پنبه‏بود و لباس ما اهل بیت نیز از پنبه است.

على علیه السّلام فرمود: لباس پنبه بپوشید که آن لباس رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله بود. وآن حضرت لباس مویین و پشمین نمیپوشید مگر آنکه علت و ضرورتى پیدامیشد (۳).

آن حضرت کمربندى داشت از چرم دباغى شده که در سر آن قلاّب‏ داشت و طرف دیگرش از نقره بود. و همچنین سه حلقه نقره‏اى در آن بود. و نیزآن حضرت قدحى داشت که به سه قطعه از نقره بند زده شده بود.

على علیه السّلام فرمود: ته غلاف و قبضه شمشیر رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله از نقره بود وما بین آن دو نیز با حلقه‏هایى از نقره مزیّن بود.

امام باقر علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله عصایى داشت که در ته آن آهن‏نوک تیزى بود و بر آن تکیه میکرد و روزهاى عید فطر و عید قربان آن را با خودمیبرد و در نماز جلوى خود میگذاشت.

امام صادق علیه السّلام فرمود: انگشتر رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله از نقره بود .

امام صادق علیه السّلام فرمود: نگین انگشتر باید گرد باشد و انگشتررسول خدا صلّى اللّه علیه و آله نیز همین گونه بود.

امام صادق علیه السّلام فرمود: نقش نگین انگشتر رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله«محمّدرسول اللّه»بود.

امام صادق علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله دو انگشتر داشت که بر یکى«لا اله الاّ اللّه، محمّد رسول اللّه»و بر دیگرى«صدق اللّه»نقش شده بود.

حضرت رضا علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله، امیر مؤمنان، امام حسن، امام‏حسین و سایر امامان علیهم السّلام انگشتر به دست راست میکردند.

مؤلّف: کلینى در کافى انگشتر به دست راست کردن رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و نیز نقش‏خاتم آن حضرت را با اندک اختلافى نقل کرده و شیخ صدوق در کتابهاى خود ودیگران نیز همان‏ها را نقل کرده‏اند. و نیز کلینى روایت کرده که على و حسن و حسین‏و برخى از امامان بعد علیهم السّلام انگشتر به دست چپ میکردند ولى این روایات با هم‏منافات ندارند، زیرا یا میخواستند بیان کنند که انگشتر به هر یک از دستها کردن‏جایز است، یا آنکه زمانهاى مختلف چنین اقتضایى داشته (مثلا از روى تقیّه انگشتربه دست چپ میکردند) . اما درباره پیامبر صلّى اللّه علیه و آله روایت نشده که انگشتر به دست چپ‏ کرده باشد. البته در کافى از امام صادق علیه السّلام روایت کرده که«رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله جز اندک‏زمانى انگشتر به دست نکرد» (که شاید منظور آن بوده که مدت کمى انگشتر به دست‏چپ کرد و سپس آن را ترک نمود) . به هر حال منظور ما در این کتاب بیان برخى ازاوصاف انگشتر آن حضرت است.

على علیه السّلام فرمود: پیامبران پیراهن را پیش از شلوار به تن میکنند.

ملحقات‏

رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله در سفارشهاى خود به ابوذر فرمود: اى اباذر، من لباس‏زبر و خشن به تن میکنم، روى زمین مینشینم، انگشتان خود را پس از غذا خوردن‏میلیسم، و بر الاغ بیپالان سوار میشوم و دیگرى را نیز در ردیف خود سوار میکنم، پس هر که از سنّت من روى گرداند از من نیست.

امام صادق علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شب کلاهى که سفید و راه راه‏بود به سر مینهاد، و در جنگ کلاهى که دو گوش مانند داشت.

امام صادق علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله از پوشاک سیاه کراهت داشت‏مگر سه چیز: عمامه، کفش و عبا.

امام باقر علیه السّلام فرمود: از سنّت است که هنگام کفش پوشیدن اول پایراست را در کفش کنند، و هنگام در آوردن اول پاى چپ را در آورند.

امام صادق علیه السّلام فرمود: هنگام غذا خوردن کفشهاى خود را از پادر آورید، زیرا هم پاهاى شما راحت‏تر میشود و هم سنّت نیکویى است.

امام صادق علیه السّلام فرمود: پوشیدن کفش سیاه و نعلین زرد از سنّت است.

امام صادق علیه السّلام فرمود: کتان از پوشاک پیامبران است.

رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله از لباس سرخ رنگ کراهت داشت.

امام باقر علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله خیمه‏اى داشت که آن را کنّ (۴)میگفتند.

رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله در روز جمعه برد سرخ رنگ خود را میپوشید وعمامه«سحاب»را بر سر مینهاد. در روز فتح مکه با عمامه سیاهى که بر سر بسته بودوارد مکه معظّمه شد . آن حضرت جعبه‏اى داشت که شانه عاج، سرمه‏دان، قیچى ومسواکش را در آن مینهاد. . . رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله هنگامى که از دنیا رفت یک روپوش‏زبر یمانى و عبایى که به آن«ملبده»میگفتند بر تن داشت. براى آن حضرت تختى بودکه اسعد بن زراره آن را اهدا کرده بود. منبر آن حضرت سه پلّه و از چوب«طرفاء»بود که زنى توسط غلام نجّار خود به نام میمون ساخته بود. مسجدش مناره نداشت وبلال روى زمین اذان میگفت.

امام صادق علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله روپوشى داشت که با گیاهیخوشبو رنگ شده بود و آن را در خانه میپوشید و رنگ آن بر بدن حضرت اثرمیگذاشت .

امام باقر علیه السّلام فرمود: ما در خانه لباس زرد رنگ میپوشیم.

پی نوشت:
[۱] .سندس: دیبا و ابریشم لطیف. و در اینجا منظور ابریشم ناخالص است، زیرا پوشیدن ابریشم خالص‏براى مردان حرام است.
[۲] .شمله لباسى است کوچکتر از قطیفه. و نمره لباسى است از پشم که داراى خطوط سفید و سیاه‏میباشد .
[۳] .از این خبر معناى آنچه در باب معاشرت آن حضرت گذشت که لباس پشمینه میپوشید روشن‏میشود که حضرت در حال ضرورت لباس پشمینه میپوشیده است، بنابر این منافاتى میان این اخبارنیست . (مؤلف)
[۴] .یعنى سر پناه‏
منبع: سنن النبى،علامه سید محمدحسین طباطبائى

اهمیّت عقیق و فیروزه در نجات از درندگان

اشاره:

علی بن محمد مشهور به امام هادی یا امام علی النقی (۲۱۲-۲۵۴ق) دهمین امام شیعیان و فرزند امام جواد(علیه السلام) است. او از ۲۲۰ تا ۲۵۴ق به مدت ۳۳ سال، امامت را به عهده داشت. امام هادی با چند تن از خلفای عباسی از جمله متوکل همزمان بود و بیشتر سال‌های امامت را در سامرا تحت نظارت حاکمان عباسی گذراند. از امام هادی(علیه السلام) احادیثی در امور اعتقادی، تفسیر، فقه و اخلاق روایت  شده و بخشی از آنها درباره مباحث کلامی همچون تشبیه و تنزیه و جبر و اختیار است. زیارت جامعه کبیره و غدیریه از امام دهم شیعیان نقل شده است.

یکى از بزرگان شیعه به نام ابومحمّد، قاسم مدائنى گوید:

روزى خادم حضرت ابوالحسن ، امام هادى علیه السلام به نام صافى ، براى من حکایت کرد:

در یکى از روزها خواستم به زیارت قبر امام علىّ بن موسى الرّضا صلوات اللّه علیهما شرفیاب شوم ، نزد مولایم امام هادى علیه السلام رفتم و از آن حضرت اجازه گرفتم .

امام علیه السلام ضمن دادن اجازه ، فرمود: سعى کن انگشتر عقیق زرد رنگ همراه داشته باشى که بر یک طرف آن (ماشاء اللّه ، لا قوّه إلاّ باللّه ، استغفر اللّه) و بر طرف دیگرش (محمّد، علىّ) نوشته شده باشد، تا از هر حادثه اى در أ مان گردى .

و سپس افزود: این انگشتر موجب سلامتى جسم و دین و دنیا خواهد بود.

پس طبق دستور حضرت ، انگشترى با همان اوصاف تهیّه کردم و براى خداحافظى نزد آن بزرگوار آمدم ، وقتى از خدمت آن حضرت مرخّص گشتم و مقدارى راه رفتم ، پیامى براى من آمد که برگرد.

هنگامى که بازگشتم ، مرا مخاطب قرار داد و فرمود: اى صافى ! سعى کن انگشترى فیروزه ، تهیّه نمائى و همراه خود داشته باشى ، چون که در مسیر راه طوس و نیشابور شیرى درّنده سر راه قافله است و مانع از حرکت افراد مى باشد.

وقتى به آن محلّ رسیدى ، جلو برو؛ و آن انگشتر فیروزه را نشان بده و بگو: مولایم پیام داد: از سر راه زوّار کنار برو، تا بتوانند حرکت نمایند.

سپس در ادامه فرمایش خود افزود: سعى کن نقش انگشتر فیروزه ات بر یک طرف آن (اللّه المَلِک) و بر طرف دیگرش (المُلْک للّه الواحد القهّار) باشد.

و پس از آن ، فرمود: نقش انگشتر امیرالمؤ منین امام علىّ علیه السلام چنین بوده است و خاصیّت فیروزه ، امنیّت و نجات یافتن از درندگان و پیروزى بر دشمن خواهد بود.

صافى گفت : بعد از آن ، خداحافظى نموده و به سمت خراسان حرکت کردم و آنچه را حضرت دستور داده بود، انجام دادم .

و هنگامى که از خراسان مراجعت نمودم ، حضور امام علیه السلام شرفیاب شدم و بعضى جریانات را تعریف کردم .

حضرت فرمود: مابقى حوادث را خودت مى گوئى یا من بیان کنم ؟

عرض کردم : شما بفرمائید تا استفاده کنم .

حضرت آمده بودند، وقتى فیروزه را در دست تو دیدند آن را گرفتند و براى مریضى که داشتند بردند و در آب شستند و آبش را، مریض آشامید و سلامتى خود را باز یافت ، سپس انگشتر فیروزه را برایت برگرداندند و با این که انگشتر در دست راست تو بود، در دست چپ تو قرار دادند.

و وقتى از خواب بیدار شدى ، تعجّب کردى که چگونه انگشتر از دست راست به دست چپ منتقل شده است .

پس از آن ، کنار بالین خود سنگ یاقوتى را یافتى که جنّیان آورده بودند، آن را برداشتى و اکنون به همراه دارى ، آن یاقوت را بردار و به بازار عرضه کن ، به هشتاد دینار خواهند خرید.

خادم گوید: آن هدیه جنّیان را به بازار بردم و به همان مبلغى که حضرت فرموده بود، فروختم .(۱)

پی نوشت:

۱. الامان من اخطار الاسفار: ص ۴۸، فصل سوّم .

شانس در شکستگى نگین انگشتر

اشاره:

علی بن محمد مشهور به امام هادی یا امام علی النقی (۲۱۲-۲۵۴ق) دهمین امام شیعیان و فرزند امام جواد(علیه السلام) است. او از ۲۲۰ تا ۲۵۴ق به مدت ۳۳ سال، امامت را به عهده داشت. امام هادی با چند تن از خلفای عباسی از جمله متوکل همزمان بود و بیشتر سال‌های امامت را در سامرا تحت نظارت حاکمان عباسی گذراند. از امام هادی(علیه السلام) احادیثی در امور اعتقادی، تفسیر، فقه و اخلاق روایت شده و بخشی از آنها درباره مباحث کلامی همچون تشبیه و تنزیه و جبر و اختیار است. زیارت جامعه کبیره و غدیریه از امام دهم شیعیان نقل شده است. امام هادی(علیه السلام) به واسطه جمعی از وکیلان که سازمان وکالت خوانده می‌شد، با شیعیان ارتباط داشت. عبدالعظیم حسنی، عثمان بن سعید، ایوب بن نوح، حسن بن راشد و حسن بن علی ناصر، از اصحاب او به شمار آمده‌اند.

مرحوم شیخ طوسى و برخى دیگر از بزرگان رضوان اللّه علیهم به نقل از کافور خادم حکایت نمایند:

منزل و محلّ مسکونى حضرت ابوالحسن ، امام هادى علیه السلام در نزدیکى بازارچه اى بود که صنعت گران مختلفى در آن کار مى کردند، یکى از آن ها شخصى به نام یونس نقّاش بود که کارش انگشترسازى و نقش و نگار آن بود، او از دوستان حضرت بود و بعضى اوقات خدمت حضرت مى آمد.

روزى باعجله و شتاب نزد امام علیه السلام وارد شد و پس از سلام اظهار داشت : یاابن رسول اللّه ! من تمام اموال و نیز خانواده ام را به شما مى سپارم .

حضرت به او فرمود: چه خبر شده است ؟

یونس گفت : من باید از این دیار فرار کنم .

حضرت در حالتى که تبسّمى بر لب داشت ، فرمود: براى چه ؟

مگر چه پیش آمدى رُخ داده است ؟!

وزیر خلیفه – موسى بن بغا – نگین انگشترى را تحویل من داد تا برایش حکّاکى و نقّاشى کنم و آن نگین از قیمت بسیار بالائى برخوردار بود، که در هنگام کار شکست و دو نیم شد و فردا موعد تحویل آن است ؛ و مى دانم که موسى یا حُکم هزار شلاّق و یا حکم قتل مرا صادر مى کند.

امام هادى علیه السلام فرمود: آرام باش و به منزل خود بازگرد، تا فردا فرج و گشایشى خواهد بود.

یونس طبق فرمان حضرت به منزل خویش بازگشت و تا فرداى آن روز بسیار ناراحت و غمگین بود که چه خواهد شد؟

و تمام بدنش مى لرزید و هراسناک بود از این که چنانچه نگین از او بخواهند چه بگوید؟

در همین احوال ، ناگهان ، مأ مورى آمد و نگین را درخواست کرد و اظهار داشت : بیا نزد موسى برویم که کار مهمّى دارد.

یونس نقّاش با ترس و وحشت عجیبى برخاست و همراه ماءمور نزد موسى بن بغا رفت .

از نزد موسى برگشت ، خندان و خوشحال بود و به محضر مبارک امام هادى علیه السلام وارد شد و اظهار داشت : یاابن رسول اللّه ! هنگامى که نزد موسى رفتم ، گفت : نگینى را که گرفته اى ، خواسته بودم که براى یکى از همسرانم انگشترى مناسب بسازى ؛ ولى اکنون آن ها نزاعشان شده است .

اگر بتوانى آن نگین را دو نیم کنى ، که براى هر یک از همسرانم نگینى درست شود، تو را از نعمت و هدایاى فراوانى برخوردار مى سازیم .

امام هادى صلوات اللّه علیه تا این خبر را شنید، دست مبارکش را به سمت آسمان بلند نمود و به درگاه بارى تعالى اظهار داشت : خداوندا! تو را شکر و سپاس مى گویم ، که ما – اهل بیت رسالت – را از شکرگزاران حقیقى خود قرار داده اى .

و سپس به یونس فرمود: تو به موسى چه گفتى ؟

یونس اظهار داشت : جواب دادم که باید مهلت بدهى و صبر کنى تا چاره اى بیندیشم .

امام هادى علیه السلام به او فرمود: خوب گفتى و روش خوبى را مطرح کردى .(۱)

پی نوشت:

۱. امالى شیخ طوسى : ج ۱، ص ۲۹۴، إ ثبات الهداه : ج ۳، ص ۳۶۷، ح ۲۴، مدینه المعاجر: ج ۷، ص ۴۳۹، ح ۲۴۳۹، بحار: ج ۵۰، ص ۱۲۵، ح ۳٫

سنگ سیاه و انگشتر امام سجاد(علیه‌السلام)

 

اشاره:

حوادث خارق العاده علت متناسب با خودش را دارند. قدرت خداوند متعال در حدی است که با اراده خود هر ممکنی را محقق می کند. خداوند متعال گاهی این قدرت  را به اولیای خود نیز منتقل نموده تا کارهای خارق العادهای بر طبق مصالح و خواست خداوند ایجاد کنند. در این نوشته کوتاه به یکی از کارهای خارق العاده امام سجاد (علیه‌السلام) اشاره شده است.

 

از على بن یزید روایت شده، گفت: من در آن هنگام که امام سجّاد (علیه‌السلام) (در سفر کربلا) از شام به مدینه بازمى‏ گشت، همراه آن حضرت بودم، من به همراهان آن حضرت، از زنان و … نیکى مى ‏کردم و نیازهاى آنها را تأمین مى‏ نمودم، وقتى که آنها به مدینه رسیدند، مقدارى از زیورهاى خود را (به عنوان پاداش و قدرشناسى) براى من فرستادند، آنها را نگرفتم، و گفتم: من براى خدا، به آنها خدمت کردم، نه براى پول، امام سجّاد (علیه‌السلام) سنگ سیاه بسیار سختى را از زمین برداشت، و انگشتر خود را بر روى آن نهاد، و شکل صفحه انگشتر، در آن سنگ نقش بست، سپس آن سنگ را به من داد و فرمود: «این سنگ را بگیر و هر حاجتى دارى به وسیله آن، بدست بیاور.

على بن یزید مى ‏گوید: «سوگند به خداوندى که محمّد (صلّى اللّه علیه و آله) را به حقّ مبعوث کرد، آن سنگ در شب بسیار تاریک، مى‏ درخشید و من در پرتو روشنائى آن، اطراف را مى‏ دیدم، و آن را بر قفلهاى بسته مى‏ نهادم، باز مى ‏شدند، و آن را به دستم گرفته و در برابر پادشاهان مى‏ ایستادم، از ناحیه آنها به من گزندى نمى‏ رسید».

عالم بزرگ، شیخ حرّ عاملى (ره) با اشعار خود، به همین معجزه اشاره کرده و مى‏ گوید:

         و الحجر الاسود لمّا طبعه             ارى عجیبا الّذى کان معه‏

          و کم له من معجز و فضل             و شرف باد و قول فصل‏

: «وقتى که امام سجّاد (علیه‌السلام) انگشتر خود را بر آن سنگ سیاه نهاد، از آن پس، چیزهاى عجیبى همراه آن سنگ دیدم، آن حضرت داراى چه بسیار معجزه و کرامت و امور فوق العاده و پیاپى، و گفتار روشن و قاطع است».

 منبع:

نگاهى بر زندگى چهارده معصوم (علیهم السلام)، شیخ عباس قمی ، ص ۱۲۰

آیه ولایت ،مدال حقانیت شیعیان

برو ای گدای مسکین در خانه علی زن که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را

روز ۲۴ ذی الحجه یکی از زیباترین خاطرات را در فرهنگ شیعه به یاد می آورد؛ روزی که امیرمؤمنان علی علیه السلام با ایثار انگشتر خویش در حال نماز به یک نیازمند، گوی سبقت را از مسلمانان حاضر در مسجد ربود و شایسته تجلیل و تقدیر حضرت حق قرار گرفت و به دریافت مدال آیه ولایت از سوی پیک وحی مفتخر گردید.

عبداللّه بن عباس ماجرا را این گونه روایت کرده است:

روزی در کنار چاه زمزم نشسته بودم و برای مردم از پیامبر صلی الله علیه و آله حدیث نقل می کردم. در آن حال، ابوذر غفاری به نزد ما آمد و با صدای رسایی گفت: ای مردم! من از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیدم که فرمود: «عَلِیٌّ قائِدُ الْبَرَرَهِ وَقاتِلُ الْکَفَرَهِ مَنْصُورٌ مَنْ نَصَرَهُ مَخُذُولٌ مَنْ خَذَلَهُ؛ علی علیه السلام رهبر نیکوکاران است و کشنده کافران. هر کس او را یاری کند، یاری خواهد شد و هر کس به او اهانت کند، خوار خواهد گشت.»

آن گاه ابوذر سخنانش را چنین ادامه داد: ای مردم! روزی از روزها با رسول خدا صلی الله علیه و آله در مسجد نماز ظهر را خواندم. بعد از نماز، نیازمندی بلند شد و از مردم یاری خواست، کسی به او چیزی نداد. او دستانش را به سوی آسمان بلند کرد و عرضه داشت: خدایا! تو خود گواه باش در مسجد رسول اللّه صلی الله علیه و آله از مسلمانان یاری خواستم، امّا کسی به من پاسخ مثبت نداد. در این موقع، علی علیه السلام در گوشه ای از مسجد در حالِ رکوعِ نماز بود که با انگشت کوچکِ دست خود که انگشتری در آن بود به سائل اشاره کرد و سائل نزدیک آمد و انگشتر را از دست آن حضرت بیرون آورد. رسول خدا صلی الله علیه و آله که در حال نماز شاهد این ماجرا بود، وقتی نمازش را تمام کرد، رو به سوی آسمان نمود و عرضه داشت: خداوندا! برادرم موسی از تو درخواست نمود که: پروردگارا! به من سعه صدر عنایت کن و کارهایم را سهل و آسان نما و گره از زبانم بگشا و سخنانم را روان و راحت گردان! و همچنین موسی علیه السلام تقاضا کرد که: خدایا! برادرم هارون را وزیر و یاور من قرار بده! و به وسیله برادرم مرا نیرومند گردان و او را در کارهایم شریک فرما!

آن گاه پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: خداوندا! من نیز محمد پیامبر و برگزیده تو هستم. خدایا! از تو درخواست می کنم که سینه ام را گشاده گردانی و کارهایم را آسان کنی و از میان خانواده ام، علی را به عنوان وزیر و پشتیبان من قرار دهی!

ابوذر در ادامه گفت: هنوز دعای پیامبر صلی الله علیه و آله تمام نشده بود که حضرت جبرئیل نازل شد و گفت: یا محمد! بخوان! پیامبر صلی الله علیه و آله پرسید: چه بخوانم؟ گفت بخوان: «اِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّه ُ وَرَسُولُهُ وَالَّذینَ ءامَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلوهَ وَیُؤْتُونَ الزَّکوهَ وَهُمْ راکِعُونَ»؛(۱) «همانا رهبر و سرپرست شما خداست و رسول او و کسانی که ایمان آورده اند؛ آنان که نماز اقامه می کنند و در حال رکوع زکات می پردازند.»(۲)

این روایت را گذشته از منابع شیعه بسیاری از اهل تسنن نیز نقل کرده اند و آیه شریفه را درباره امیرمؤمنان علی علیه السلام می دانند. علامه فرزانه مرحوم سید عبدالحسین شرف الدین در کتاب ارزشمند المراجعات می نویسد: صاحب کنزالعمال نزول این آیه در مورد خاتم بخشی علی علیه السلام را به اتفاق مفسران نسبت می دهد و بر این باور است که در این زمینه کسی به غیر از علی علیه السلام مورد نزول این آیه نیست. علامه سید شرف الدین ادامه می دهد که این اجماعِ تفسیری را به غیر از صاحب کنزالعمال، عده ای دیگر از دانشمندان اهل سنت نقل کرده اند که از جمله آنها امام قوشجی در بحث امامت شرح تجرید است.

سید شرف الدین در توضیح سخن می گوید: اگر این حقیقت (نزول آیه ولایت در شأن علی علیه السلام ) یک مسئله بدیهی و روشن نبود، ما به نقل تمام اقوال و آراء در این زمینه اقدام می کردیم؛ امّا به لطف الهی در این سخن شک و تردیدی نیست و خوشبختانه تمام دانشمندان مسلمان به آن اعتراف دارند.(۳)

برای تکمیل و روشن شدن بیشتر اذهان، ما فقط به نقل یک روایت از طریق اهل تسنن اکتفا می کنیم:

حاکم حسکانی از اساتید علم حدیث و از دانشمندان برجسته حنفی مذهب در قرن پنجم در کتاب «شواهد التنزیل»، با نقل روایتی از عبداللّه بن عباس، ماجرای خاتم بخشی علی علیه السلام را این گونه گزارش کرده است: آن روز بلال برای نماز اذان گفت. با شنیدن صدای اذان، رسول خدا صلی الله علیه و آله از منزل بیرون آمد. مردم در مسجد مشغول نماز بودند؛ بعضی ایستاده، برخی در حال رکوع، و عده ای دیگر در حال سجده بودند. در این هنگام، فقیر بی چاره ای در مسجد می گردید و از مردم درخواست کمک می کرد. پیامبر صلی الله علیه و آله با دیدن این صحنه او را صدا کرد و با او چنین گفتگو نمود:

– آیا کسی چیزی به تو داده است؟

– بلی!

– چه چیزی به تو داده اند؟

– یک انگشتر نقره ای.

– چه کسی آن را به تو داد؟

– آن مردی که ایستاده و نماز می خواند.

پیامبر هنگامی که با اشاره سائل به فرد مورد نظر نگاه کرد، متوجه شد که او علی بن ابی طالب علیه السلام می باشد. دوباره پرسید:

– او در چه حالی انگشتر را به تو بخشید؟

– او در حال رکوع آن را به من داد.

در این هنگام، پیامبر این آیه شریفه را تلاوت کرد: «اِنَّما وَلیُّکُمُ اللّه ُ وَرَسُولُهُ وَالَّذینَ ءامَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلوهَ وَیُؤْتُونَ الزَّکوهَ وَهُمْ راکِعُونَ»(۴)

علامه شیخ عبدالحسین امینی شصت و شش نفر از دانشمندان اهل حدیث و استوانه های روایی اهل سنت را با نام و نشانی دقیق کتابهایشان فهرست کرده و متن حدیثی را که حاوی انطباق آیه مذکور با شخص علی علیه السلام است از انس بن مالک نقل می کند و در آخر می افزاید: «مضمون این حدیث در این کتابها موجود است و همه آنها تصریح دارند که این آیه در مورد خاتم بخشی حضرت امیرمؤمنان علی علیه السلام در مسجد نبوی نازل گردیده است.»(۵)

این مسئله آن قدر معروف و مشهور می باشد که بسیاری از شعرای فارس و عرب در مورد آن شعرها سروده و قصیده ها گفته اند. حسان بن ثابت قصیده معروف خود را این گونه سرود و به محضر علی علیه السلام تقدیم داشت:

اَبا حَسَنٍ تَفْدیکَ نَفْسی وَمُهْجَتِی وُکُلُّ بَطیی ءٍ فِی الْهُدی وَمُسارِعُ

«ای اباالحسن! جانم و قلبم فدای تو باد! و جان و دل هر کس که در راه هدایت تند یا کند گام بر می دارد، فدایت باد!»

اَیَذْهَبُ مَدْحی وَالْمُحِبّینَ ضائِعا وَمَا الْمَدْحُ فی ذاتِ الاِْلهِ بِضائِعٍ

«آیا مدح من و دوستانت تباه خواهد شد؟ نه، هرگز مدحی که در راه خدا انجام شود، تباه و ضایع نمی گردد.»

فَاَنْتَ الَّذی اَعْطَیْتَ اِذْ اَنْتَ راکِعٌ فَدَتْکَ نُفُوسُ الْقَوْمِ یا خَیْرَ راکِعٍ

«تویی آن کس که در هنگام رکوع بخشیدی! جان همه مسلمانان به فدایت ای بهترین رکوع کننده!»

بِخاتَمِکَ الْمَیْمونِ یا خَیْرَ سیِّدٍ ویا خَیْر شارٍ ثُمَّ یا خَیْرَ بائِعٍ

«انگشتری مبارکت را [تو در راه خدا بخشیدی] ای بهترین آقا و ای بهترین خریدار و بهترین فروشنده.»

فَاَنْزَلَ فیکَ اللّه ُ خَیْرَ وِلایَهٍ وَبَیَّنَها فی مُحْکَماتِ الشَّرائِعِ(۶)

«خداوند متعال نیز در حق تو بهترین [آیه را که] آیه ولایت [است[ فرستاد و در محکمات شرائع آن را بیان نمود.»

شعرای فارسی زبان نیز شعرها سروده و خطابه ها ایراد کرده اند که دو بیت را می آوریم:

ناصر خسرو:

آنچه علی داد در رکوع فزون بود زآن که به عمری بداد حاتم طائی

ابن یمین:

مرتضی را دان ولیِّ اهل ایمان تا ابد چون ز دیوان ابد دارد مثال «اِنّما»

آخرین حکم الهی

امام باقر علیه السلام در این زمینه می فرماید: «خدای متعال طبق آیه ولایت [انّما ولیکم اللّه …] اطاعت از رهبری و سرپرستی اولوالامر را بر مردم واجب ساخت. مسلمانان متوجه نشدند که مقصود از ولایت چیست؟ خداوند [در روز غدیر] به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله امر کرد که ولایت را برای مردم تفسیر کند؛ همچنان که نماز و روزه و زکات و حج را برایشان توضیح داده است؛ امّا رسول خدا صلی الله علیه و آله مدتها صبر کرد؛ زیرا آن حضرت همانند سایر واجبات نمی توانست مسئله ولایت و جانشینی خویش را به مردم اعلان کند و می ترسید اگر مسئله رهبری و ریاست بر مسلمانان را مطرح نماید، مردم سخن او را نپذیرند و از دین برگردند. به همین جهت، دلتنگ شد و به حضرت پروردگار عرض حال نمود.

خداوند متعال به پیامبر وحی کرد که: «ای رسول ما! آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده، بر مردم ابلاغ کن و اگر این پیام را نرسانی، رسالت خود را انجام نداده ای و خداوند تو را از گزند مردم حفظ می کند.»(۷) پیامبر صلی الله علیه و آله با نزول این آیه، با کمال اطمینان مسلمانان را گرد آورد و در روز غدیر خم به اعلان ولایت و رهبری علی علیه السلام اقدام نمود و تأکید کرد که حاضرین به غائبین اطلاع دهند.»

امام باقر علیه السلام در ادامه فرمود: «واجبات خدا یکی پس از دیگری نازل می شد و مسئله ولایت آخرین آنها بود که بعد از اعلان ولایت، آیه اکمال دین(۸) نازل گردید. و خداوند متعال فرمود: با این پیام دیگر واجبی را بر شما نازل نخواهم کرد؛ زیرا واجبات شریعت اسلام با مسئله ولایت کامل شد.»(۹)

پاسخ یک شبهه

گاهی می پرسند: از سویی مشهور است که علی علیه السلام در حال نماز آن چنان غرق در عبادت می شد که وقتی در یکی از جنگها به پایش تیر رفته بود و از شدت درد و ناراحتی جسمی، امکان جرّاحی و بیرون کشیدن آن نبود، گفتند: آن را در حال نماز از بدن مبارکش خارج کنید؛ چون او در حال عبادت آن چنان مشغول راز و نیاز با پروردگار خویش است که احساس درد نخواهد کرد.(۱۰) و از سویی امام در حال نماز انگشتر به سائل می دهد و این نشانگر توجه به اطراف و دیگران است. آیا این دو حال، در نماز با هم سازگاری دارد یا نه؟

علاوه بر اینکه برخی از محققین در صحت حکایت اول تردید دارند، در پاسخ این پرسش جوابهای متعددی گفته شده که ما به چند مورد اشاره می کنیم:

اول: مشتاقان حضرت حق و تشنگان کوثر معرفت در حالات عرفانی و مناجات با معشوق و معبود خویش، آن چنان از فیض حضور و لقای یار و مشاهده تجلیات دلدار سرمست می شوند که تمام دردها و رنجهای خویشتن را به عنوان لذت بخش ترین جرعه های حیات بخش معنوی سر می کشند. آنان همواره زمزمه می کنند که:

مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست یا شب و روز به جز فکر توام کاری هست

آنان در آن حال، نه اینکه دردها و رنجهای جسمی خویش را احساس نمی کنند و بی اختیار احساس خود را از دست می دهند، بلکه با اراده خویش توجه خود را از آنچه در راه خدا نیست، برمی گردانند. به عبارت دیگر، لذت حضور و شوق وصال آن چنان آنان را به وجد و شعف می آورد که رنجها و دردهای شخصی تحت الشعاع آن قرار می گیرد و در پرتو فضای معنویِ درکِ حضور محو می شوند و از شوق اینکه رضایت حق را به دست آورده اند، تمام ناملایمات در منظر آنان زیبا و دوست داشتنی جلوه می کند و آوای «ما رَأَیْتُ اِلاّ جَمیلاً»(۱۱) سر می دهند؛ حتی آنان تحمل مصائب را اولین منزل عشق می دانند و بر این باورند که:

ترک مال و ترک جان و ترک سر در طریق عشق اول منزل است

چنان که درباره بعضی از یاران امام حسین علیه السلام در روایات آمده است که «لایَجِدُونَ اَلَمَ مَسِّ الْحَدیدِ؛(۱۲) آنان درد برخورد نیزه ها و شمشیرهای آهنین را احساس نمی کردند.» نه اینکه آنان تیرها و شمشیرها و نیزه ها را نمی دیدند یا توجه نداشتند، بلکه درد و رنج آنها در مقابل شوق شهادت و کسب رضای پروردگار متعال هیچ بود.

بنابراین، در حالی که یاران و مریدانِ آنان چنان هستند، پس خود ایشان چگونه خواهند بود. بی تردید مقام اولیاء الهی به مراتب بالاتر از اینهاست. اگر در یک زمان علی علیه السلام هنگام نماز متوجه درد پای خود نمی شود، عملی کاملاً درست و خداپسندانه می باشد؛ چرا که معنای مناجات عاشقانه و عبادت عارفانه همین است و اگر در زمانی دیگر، در هنگام نماز صدای سائل او را متوجه خود می سازد و او با از خودگذشتگی و ایثار مال در راه رضای خداوند، نیاز یک انسان بی چاره را برطرف می کند، باز هم عملی کاملاً منطقی و خداپسندانه می باشد. علی علیه السلام در هر دو مورد از خود گذشتگی و ایثار نموده است؛ آنجا از جان خویش و اینجا از مال خویش. و در هر دو حال، مشغول عبادت مخلصانه بوده است و نتیجه هر دو عمل یکی است و آن کسب رضای پروردگار و خالق جهان هستی می باشد.

تکمیل عبادت

دوم: این ایراد را می توان ناشی از یک غفلت دانست و آن اینکه شنیدن صدای سائل و کمک به او، پرداختن به غیر خدا و توجه به خویشتن یا امور دنیوی نیست، بلکه آن هم در واقع، توجه به خدا و در جهت اخلاص می باشد. علی علیه السلام گر چه در حال نماز، غرق در عبادت الهی بود و با حضور قلب و توجه کامل با خداوند مناجات می نمود، امّا قلب پاک او در برابر فریاد استمداد و استغاثه و آه و ناله مستمندان و بی چارگان جامعه حساس بود و قلب او در مقابل ندای محرومان و برای گره گشایی از کار آنان می تپید.توجّه او به سائل نه تنها در جهت غیرحق نبود، بلکه دقیقا در راستای اخلاص و توجه به مبدأ هستی و پروردگار خویش بود. او با پاسخ به کمک خواهی و ندای مظلومانه یک فقیر که آه و ناله اش از دردهای جانکاه وی خبر می داد، عبادت خویش را با اطاعت دیگری در آمیخته و با هر دو عمل خویش، در جهت رضای الهی قدم برداشته، ثواب عبادت خویش را مضاعف گردانید. و به همین علت هم بود که عمل زیبا و خداپسندانه او مورد ستایش وحیانی قرار گرفت؛ چرا که او عبادتی را مکمّل عبادت دیگر قرار داد.(۱۳)


۱٫ مائده/۵۵٫

۲٫ مجمع البیان، ج۳، ص۲۱۰٫

۳٫ المراجعات، ص۲۳۱٫

۴٫ شواهد التنزیل، ج۱، ص۲۳۳٫

۵٫ الغدیر، ج۳، ص۱۶۲٫

۶٫ همان.

۷٫ مائده/۶۷٫

۸٫ مائده/۳٫

۹٫ اصول کافی، کتاب الحجه، باب مانص اللّه عزوجل و رسوله علی الائمه علیهم السلام .

۱۰٫ المحجه البیضاء، ج۱، ص۳۹۸٫

۱۱٫ لهوف، سید بن طاووس، ص۲۹۲٫ این کلام حضرت زینب در مجلس ابن زیاد بود، هنگامی که ابن زیاد گفت: ای دختر علی! این همه مصیبتها را چگونه دیدی؟ زینب علیهاالسلام پاسخ داد: «من همه مصائب و مشکلات را در راه خدا زیبا می بینم.»

۱۲٫ بحارالانوار، ج۴۵، ص۸۰؛ مدینه المعاجز، ج۳، ص۵۰۴؛ العوالم، الامام الحسین علیه السلام ، ص۳۴۴٫

۱۳٫ پرسمان ولایت، از نگارنده.

منبع :مبلغان – دی و بهمن ۱۳۸۳، شماره ۶۲ –

خبر از غیب و خرید کفن

على بن احمد وشّاء – که یکى از اهالى کوفه و از دوستان و موالیان اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام است – حکایت کند:

روزى به قصد خراسان عازم مسافرت شدم و چون بار سفر بستم ، دخترم حُلّه اى آورد و گفت : این پارچه را در خراسان بفروش و با پول آن انگشتر فیروزه اى برایم خریدارى نما.

پس آن حُلّه را گرفتم و در میان لباس ها و دیگر وسائل خود قرار دادم و حرکت کردم ، وقتى به شهر مرو رسیدم در یکى از مسافرخانه ها اتاقى گرفتم و ساکن شدم .

هنوز خستگى راه از بدنم بیرون نرفته بود که دو نفر نزد من آمدند و اظهار داشتند:

ما از طرف حضرت علىّ بن موسى الرّضا علیهما السلام آمده ایم ، چون یکى از دوستان ما فوت کرده و از دنیا رفته است ، براى کفن او نیاز به حُلّه اى داریم که شما همراه آورده اى ؟

و من به جهت خستگى راه آن را فراموش کرده بودم ، لذا گفتم : من چنین پارچه و حُلّه اى همراه ندارم و آن ها رفتند؛ ولى پس از لحظاتى بازگشتند و گفتند: امام و مولاى ما، حضرت رضا علیه السلام سلام رسانید و فرمود: حُلّه مورد نظر ما همراه تو است ، که دخترت آن را به تو داده تا برایش ‍ بفروشى و انگشتر فیروزه اى تهیّه نمائى ؛ و تو آن را در فلان بسته ، کنار دیگر لباس هایت قرار داده اى .

پس آن را از میان وسائل خود خارج گردان و تحویل ما بده ؛ و این هم قیمت آن حُلّه است ، که آورده ایم .

پس پول ها را گرفتم و آن حُلّه را بیرون آوردم و تحویل آن ها دادم ، آن گاه با خود گفتم : باید مسائل خود را از آن حضرت سؤ ال نمایم و سؤ ال هاى خود را روى کاغذى نوشتم و فرداى آن روز، جلوى درب منزل حضرت رفتم که با جمعیّت انبوهى مواجه شدم و ممکن نبود که بتوانم از میان آن جمعیّت وارد منزل حضرت شوم .

در نزدیکى منزل حضرت رضا علیه السلام کنارى ایستادم و با خود مى اندیشیدم که چگونه و از چه راهى مى توانم وارد شوم و نوشته خود را تحویل دهم تا جواب آن ها را مرقوم فرماید؟

در همین فکر و اندیشه بودم ، که ناگهان شخصى که ظاهرا خدمت گذار امام رضا علیه السلام بود نزدیک من آمد و اظهار داشت :

اى علىّ بن احمد! این جواب مسائلى که مى خواستى سؤ ال کنى .

وقتى نوشته را دریافت کردم ، دیدم جواب یکایک سؤ ال هایم مى باشد که جواب آن ها را برایم ارسال نموده بود، بدون آن که آن ها را تحویل داده باشم ، حضرت از آنها اطّلاع داشته است .(۱)

۱- مناقب ابن شهرآشوب : ج ۴، ص ۳۴۱، کشف الغمّه : ج ۲، ص ۱۰۲، الثّاقب فى المناقب : ص ۴۷۹، ح ۴۰۶٫

کرامات امام حسن عسکری علیه السلام از زبان ابوهاشم

روایت شده که ابوهاشم گفت خدمت حضرت عسکری (علیه السلام) رفتم و می خواستم از آن حضرت نقره بگیرم و انگشتری بسازم و برای تبرک در دست کنم ، ولی نشستم و فراموش کردم ، چون با حضرت وداع نموده و برخاستم ، انگشتری نزد من افکند و فرمود نقره می خواستی ما انگشتر به تو دادیم ، نگین آن با خرج ساختنش را استفاده کردی ، خدا برای تو گوارا سازد ای ابوهاشم ، من از این موضوع تعجب کردم و گفتم ای آقای من توئی ولی خدا و پیشوای من ، آنچنان پیشوائی که به فضل و اطاعت وی به دین خداوند متمسکم ، حضرت فرمود خدا تو را بیامرزد ای ابوهاشم.[۱]

ابوهاشم می گوید :

از تنگی زندان و سنگینی زنجیرها به حضرت عسکری شکایت کردم ، او در جواب من نوشت : نماز ظهر امروز را در خانه خود خواهی خواند و همان طوری که فرموده بود وقت ظهر از زندان آزاد شدم و در خانه خود نماز خواندم.[۲]

 ابوهاشم می گوید : زمانی در مضیقه و تنگی معاش افتادم و خواستم از حضرت عسکری (علیه السلام) چند دینار معونه طلب کنم ولی حیا کردم و چون به خانه خود رفتم ، امام (علیه السلام) صد دینار برای من فرستاد و نوشت که هرگاه حاجتی داشتی حیا مکن و شرم مدار و آن را درخواست کن که به مقصود خواهی رسید.[۳]

راوی گوید :

معتز عباسی ( معتمد . ظ ) ابوهاشم و حضرت عسکری (علیه السلام) و جمعی از طالبیین را در سال ۲۵۸ محبوس داشت و از ابوهاشم روایت شده که من با جماعتی در زندان بودم و سپس حضرت عسکری (علیه السلام) و برادرش جعفر محبوس شدند و آن حضرت روزه می داشت ( روزه استحبابی ) و در وقت افطار ما از طعامی که غلام او در سبد سر به مهر می آورد با او می خوردیم و من با آن حضرت روزه می داشتم ، یکی از روزها ضعف و ناتوانی بر من غلبه کرد و در اطاق دیگری روزه خود را با چند لقمه نان خشک افطار کردم و به خدا سوگند که هیچ کس از این کار آگاه نشد ، پس از آن آمدم و در خدمت حضرت عسکری (علیه السلام) نشستم ، او به غلام خود فرمود غذائی به ابوهاشم بده زیرا او روزه دار نیست ، من تبسم کردم، حضرت فرمود : ای ابوهاشم چرا می خندی ؟! وقتی که خواستی نیرومند و قوی شوی گوشت بخور ، نان خشک قوت ندارد ، گفتم خدا و رسول و شما خاندان راست گفته اید ، پس از آن غذا خوردم و حضرت فرمود : سه روز افطار کن و روزه مدار زیرا کسی که روزه او را ناتوان نموده در کمتر از سه روز نیروی بدنیش به او باز نمی گردد.[۴]

از ابوهاشم روایت شده که از حضرت عسکری سوال شد : چرا زن مسکین ( در وقت ارث بردن ) یک سهم و مرد دو سهم می گیرد ؟! فرمود همانا بر زن جهاد و نفقه عیال و دیه نیست و بر مردها هست ، ابوهاشم می گوید : من با خود گفتم که شنیده بودم ابن ابی العوجا این مسئله را از حضرت صادق (علیه السلام) پرسید و آن حضرت همین جواب را به او گفت ، حضرت عسکری (علیه السلام) ( بدون اینکه من این موضوع را اظهار کنم ) رو به من کرد و فرمود آری این مسئله ابن ابی العوجا است و جواب ما یکی است هرگاه معنای مسئله یکی باشد و بر زبان آخری ما حکمی جاری می شود که به زبان اولی ما جریان یافته است و اولین فرد ما با آخرین فرد از لحاظ علم و امامت مساوی هستند و فضل رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و امیرالمومنین (علیه السلام) به جای خود محفوظ است.[۵]

از ابوهاشم نقل شده که از حضرت عسکری شنیدم می فرمود:

«من الذنوب التی لا یغفر قول الرجل لیتنی لا اواخذ الا بهذا » ؛  یعنی از گناهانی که آمرزیده نمی شود ؛ سخن مردی است ( که مرتکب گناهی شده و سپس می گوید ) ای کاش من مواخذه نمی شدم مگر به همین گناه ( و با چشم حقارت به گناه خویش می نگرد ) ابوهاشم می گوید: من با خود گفتم موضوع دقیقی است و برای مرد شایسته است که همه چیز خود را تفقد و بررسی کند، حضرت عسکری رو به من نمود و فرمود : ای ابوهاشم راست گفتی ملازم باش آنچه را به دلت گذشت همانا شرک در میان مردم پنهان تر است از راه رفتن مورچه بر سنگ خارا در شب تاریک و مخفی تر است از جنبیدن مورچه در پلاس سیاه.

حاج شیخ عباس قمی (ره) گوید:

این قسم گناه به محقرات تعبیر می شود ، حضرت صادق (علیه السلام) فرمود که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در زمین بی گیاهی نزول کرد و به اصحاب خود فرمود هیزم بیاورید ، گفتند یا رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) ما در زمین بی گیاهی هستیم و هیزم در آن نیست ، فرمود : هرکس به اندازه ای که می تواند جمع کند ، اصحاب هیزم آوردند و در برابر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روی هم انباشتند ، آنگاه حضرت فرمود : گناهان این طور جمع می شوند و سپس فرمود :  «ایاکم والمحقرات من الذنوب» بپرهیزید از معاصی صغیره زیرا هر چیزی را طالبی است و طالب گناهان صغیره می نویسد آنچه را که مردم بجا آورده اند و آثار آنان را که در دنیا باقی گذاشته اند و هر چیزی از حوادث را ما در لوح محفوظ نگاهداشته و به شمار آورده ایم و حکایت شد توبه بن صمه در بیشتر اوقات شب و روز به حساب خود رسیدگی می کرد ، روزی عُمر گذشته خود را به حساب آورد شصت سال بود ، روزهای آن را شماره کرد ۲۱۵۰۰ روز بود ، گفت وای بر من که پروردگار را با بیست و یک هزار گناه ملاقات می کنم ، پس از آن نعره زد و از دنیا رفت.[۶]

ابوهاشم می گوید : شنیدم حضرت عسکری (علیه السلام) می فرمود : برای بهشت دری است که آن را معروف می گویند و جز اهل معروف ( نیکوکاران و احسان کنندگان) از آن داخل نمی شوند ، من در دل خدا را سپاسگذاری کردم و مسرور شدم از زحماتی که درباره حوائج مردم متحمل می شوم ، امام عسکری (علیه السلام) به من نگریست و فرمود آری به این کار خود ادامه بده و همانا اهل معروف در دنیا ، اهل معروف در آخرت هستند خدا تو را از آنان قرار دهد و تو را رحمت فرماید ای ابوهاشم.[۷]

 از ابوهاشم روایت شده که روزی حضرت عسکری (علیه السلام) برای رفتن صحرا بر مرکب سوار شد ، من هم با او سوار شدم در آن حال که او در جلو و من در عقب راه می پیمودم ، ناگهان فکر دَینی که بر ذمه داشتم و وقت اداء آن نزدیک شده بود به نظرم آمد و فکر می کردم که چگونه آن را بپردازم ، امام (علیه السلام) متوجه من شد و فرمود خدا آن را اداء می کند و سپس از روی زین خم شد و با تازیانه خود خطی بر زمین کشید و فرمود ای ابوهاشم پیاده شو وبَردار پنهان کن ، من پیاده شدم و دیدم شمش طلائی است که بر گرفتم و در کفش خویش پنهان ساختم و به راه افتادیم ، من با خود اندیشیده گفتم اگر این مقدار طلا به اندازه تمام دَین من باشد که دَینم ادا شده وگرنه صاحب دَین خود را به همین طلا راضی خواهم ساخت و دوست می داشتم که در مخارج زمستان از لباس و غیره نظری می کردم ، تا این فکر از خاطرم گذشت امام (علیه السلام) رو به من گردانید و دیگر باره از روی زین خم شد و مانند دفعه اول خطی با تازیانه روی زمین کشید و فرمود پیاده شو بردار و پنهان کن ، من پیاده شدم دیدم شمش نقره است آن را در کفش دیگر نهادم و مقداری راه رفتیم ، پس از آن حضرت عسکری به خانه خود بازگشت و من هم به خانه خویش رفتم ، نشستم و حساب دَین خود را کردم ، مقدار آن را به دست آوردم و سپس شمش طلا را وزن کردم ، بدون کم و زیاد به قدر دَین من بود ، آنگاه مخارج زمستان خود را از هر جهت به حساب آوردم و به طور متوسط و اقتصاد که نه در تنگی و سختی باشیم و نه اسراف کنیم مقدار احتیاج خود را دانستم و سپس شمش نقره را وزن نمودم بدون کم و زیاد به اندازه مخارج ما بود.[۸]

از ابوهاشم روایت شده که خدمت حضرت عسکری (علیه السلام) رسیدم و او مشغول نوشتن نامه بود ، پس وقت نماز فرا رسید ، امام (علیه السلام) نامه را زمین گذاشت و به نماز ایستاد ، من دیدم قلم خود به خود روی بقیه کاغذ می گردد و می نویسد تا به آخر رسید ، من از مشاهده این معجزه به سجده افتادم و چون آن حضرت از نماز فارغ شد قلم را به دست گرفت و اذن ورود به مردم داد.[۹]

حاج شیخ عباس قمی می فرمایند:

این مقداری که ما نگاشتیم اندکی است از آیات و دلائل بی شمار حضرت عسکری (علیه السلام) که ابوهاشم آنرا مشاهده نموده است و از او روایت شده که هرگز به خدمت حضرت هادی و عسکری علیهما السلام شرفیاب نشدم مگر اینکه از آنان دلیل و برهانی مشاهده کردم.[۱۰]

روایت شده که حضرت عسکری (علیه السلام) در زمان کودکی در چاه آب افتاد و امام علی النقی (علیه السلام) مشغول نماز بود ، زنها صیحه می زدند و فریاد می کشیدند ، چون نماز امام (علیه السلام) تمام شد فرمود باکی نیست ، در آن حال دیدند آب تا لب چاه بالا آمده و ابی محمد روی آب است و با آب بازی می کند.[۱۱]

پی نوشت ها:

[۱] . ترجمه انوارالبهیه صفحه ۳۳۴ { از تالیفات حاج شیخ عباس قمی (ره) }

[۲] . همان، ص ۳۳۵٫

[۳] . همان، ص۳۳۵٫

[۴] . همان، ص ۳۳۵٫

[۵] . همان، ص ۳۳۶ .

[۶] . همان.

[۷] . همان، ص ۳۳۷٫

[۸] . همان، ص ۳۳۸ .

[۹] . همان،  ص۳۳۹٫

[۱۰] . همان.

[۱۱] همان، ص ۳۴۲٫

منبع: پایگاه اینترنتی احادیث

نام انگشتر امام حسین علیه السلام

نام انگشتر امام حسین ـ علیه السّلام ـ چیست؟

پاسخ

پیامبر گرامی اسلام بحکم قرآن در اوج قله اخلاق(۱) قرار دارد و بهترین الگوست.(۲) قرآن اطاعت از پیامبر را اطاعت از خدا می داند(۳) و به ما هم دستور می‌دهد پیامبر را اسوه قرار داده و به دعوت حضرت لبیک بگوییم و به عبارتی سنت پیامبر را شناخته و به آن عمل کنیم.(۴)
فقهای شیعه و عالمان بزرگ مکتب اهل بیت معتقدند روش و منش امامان معصوم با سیره و سنت پیامبر تفاوتی ندارد. بنابراین سنت و سیره امامان همانند سنت پیامبر است و پیروی کردن از امامان معصوم عین پیروی از پیامبر اکرم (ص) است.(۵)
ـ نکته دیگر آن است که اگر معصومان به چیزی سفارش و توصیه یا از چیزی نهی می‌کنند قطعاً فواید و مضرّات آنرا در نظر می‌گیرند. مثلاً پوشیدن لباس خالص و انگشتر طلا برای مردان حرام است.(۶) قرنها شیعیان به این دستور اسلامی عمل می‌کردند، بدون اینکه بدانند انگشتر طلا گلبولهای سفید خون را «که بدن را در مقابل بیماریها حفظ می‌کند» از بین می‌برد. آنها به خاطر ایمان و اعتقاد و اطمینان کامل به امامان معصوم و پیامبر گرامی اسلام که علمشان متصل به علم خداست به این دستور عمل می‌کردند.
یکی از سنتهای زیبای ائمه انگشتر در دست کردن است.

امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرموده‌اند:

من السّنه لبس الخاتم(۷). از سنتها یکی انگشتر در دست کردن است. خاندان پیامبر و اهل بیت انگشتر را در دست راست قرار می‌دادند(۸) و مستحب است انگشتر در دست راست باشد. هم چنین در بعضی روایات از انگشت سبابه (اشاره) و وسطی (وسط) منع شده(۹) و بهتر است انگشتر در این دو انگشت نباشد.

جنس انگشتر:

از انگشتری که جنس آن آهن است منع شده هم چنین انگشتر طلا برای مردان حرام است.(۱۰) در روایتی از امام صادق ـ علیه السّلام ـ آمده: کان خاتم رسول الله من وَرِق(۱۱) (انگشتر پیامبر از جنس نقره بود). امامان هم انگشتر نقره در دست می‌کردند.
جنس نگین چندین روایت هست که سفارش می‌کند جنس نگین انگشتر عقیق یا فیروزه باشد.(۱۲)

انگشتر امام حسین ـ علیه السّلام ـ :

انگشتر امام حسین ـ علیه السّلام ـ (بر طبق آنچه در منابع است) نام خاصی ندارد. احتمالاً منظور سؤال کننده جنس و نقش آن است. جنس انگشتر حضرت نقره و نقش روی آن «انّ الله بالغ امره» و «حسبی الله» بوده است. علامه مجلسی در یک حدیث طولانی این عبارت را دارد: «… و کان نقش خاتم الحسین ـ علیه السّلام ـ انّ الله بالغ امره …»(۱۳).

روایت دیگری از امام رضا ـ علیه السّلام ـ می‌فرماید:

و خاتم الحسین ـ علیه السّلام ـ «ان الله بالغ امره.(۱۴) و روایت دیگری از امام صادق ـ علیه السّلام ـ در کتاب شریف کافی ذکر شده است که می‌فرماید: از امام صادق ـ علیه السّلام ـ در مورد نقش روی انگشتر سؤال شد. حضرت فرمود: «فی خاتمی مکتوب «الله خالق کل شیء» و فی خاتم ابی محمد بن علی ـ علیه السّلام ـ … «العزه لله» و فی خاتم علی بن الحسین ـ علیه السّلام ـ «الحمد لله العلیّ العظیم» و فی خاتم الحسن و الحسین «حسبی الله»(۱۵) … یعنی بر روی انگشتر من نوشته (الله خالق کلی شیء) و بر روی انگشتر پدرم محمد بن علی (العزه لله) و بر انگشتر امام سجاد (الحمد لله العلی العظیم) و بر انگشتر امام حسن ـ علیه السّلام ـ و امام حسین ـ علیه السّلام ـ (حسبی الله). اختلاف روایات در نقش انگشتر امام حسین ـ علیه السّلام ـ به تعداد انگشترهای حضرت بر می‌گردد. زیرا ائمه معمولاً بیش از یک انگشتر داشتند. گاهی بارها انگشتر خویش را هدیه می‌دادند. به نظر می‌رسد آنچه بیشتر در دست مبارک حضرت مشاهده شده و انگشتر اصلی حضرت بوده نقش «ان الله بالغ امره» می‌باشد.

پی نوشت ها:

سوره قلم، آیه ۴، انک لعلی خلق عظیم.
۲٫ اشاره به آیه و لکم فی رسول الله اسوه حسنه.
۳٫ سوره نساء، آیه ۸۰، من یطع الرسول فقد اطاع الله.
۴٫ اشاره به آیه یا ایهاد الذین آمنو استجیبوا لله و للرسول اذا دعاکم لما یحییکم.
۵٫ مظفر، محمد رضا، اصول الفقه، اسماعیلیان، چ ۷، ۱۳۷۴، ج ۲، ص ۶۱٫
۶٫ رساله‌های علمیه مراجع تقلید، بخش لباس نمازگزار.
۷٫ کلینی، فروع کافی، باب الخواتیم، ج ۶، ص ۴۸۲٫
۸٫ شیخ طبرسی، مکارم الاخلاق، دار النشر الاسلامی، قم، ج ۱، ص ۲۰۹٫
۹٫ همان، ص ۲۱۰٫
۱۰٫ همان، ص ۱۹۷، رساله عملیه مراجع تقلید، بخش لباس نمازگزار.
۱۱٫ کلینی، پیشین.
۱۲٫ شیخ طبرسی، همان، ص ۲۰۴ ـ ۱۹۷٫
۱۳٫ علامه مجلسی، بحار الانوار، بیروت، موسسه الوفاء، ج ۱۱، باب ۲، ص ۶۹ ـ ۶۲٫
۱۴٫ کلینی، پیشین، ص ۴۸۷٫
۱۵٫ همان.

آیه ولایت دلیل بر امامت امام علی- علیه السلام-

 [ خلاصه: از دیدگاه شیعه امام علی- علیه السلام- امام و جانشین بلافصل بعد از رسول خدا- صلی اله علیه و آله و سلم- است. بر این ادعای دلایلی متعددی وجود دارد. یکی از این دلایل آیه ولایت است که با کمک شأن نزول آن، امامت امام علی- علیه السلام- به اثبات می رسد].

 

آیه ولایت عبارت است از: «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاۀ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاۀ وَ هُمْ راكِعُونَ»؛[1] «ولىّ شما، تنها خداست و پيامبر او و آنها كه ايمان آورده ‏اند همانها كه نماز را برپا مى‏دارند، و در حال ركوع، زكات مى‏ دهند».

برای اینکه معنای آیۀ شریفه واضح گردد لازم است که به معانی برخی کلمات در این آیه پرداخته شود:

معنای کلمه «انّما»

 کلمه«انّما» برای حصر است و به همین دلیل مفسرین اهل‌سنت لفظ «انّما» را در بسیاری از آیات قرآن کریم که این لفظ در آنها وجود دارد، دلیل بر حصر گرفته اند. مثلا فخررازی در آیه «إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاء»، بعد از اینکه دلایل متعددی را بر این مطلب اقامه می‌کند که تنها علماء از خداوند می‌ترسند، و بعد از بیان اینکه چرا علماء از خداوند می‌ترسند، در نهایت می‌گوید به دلیل اینکه کلمۀ «انّما» برای حصر است و  سپس می‌گوید ظاهر آیه دلات می‌کند بر اینکه اهل بهشت منحصر در علماء است؛ زیرا به دلالت این آیه برای غیر علماء خشیت الهی حاصل نمی‌گردد.[2] صاحب تفسیر اضواء البیان می‌گوید این مطلب در نزد جمهور علماء ثابت است که لفظ«انّما» برای حصر است و این نظر، نظر حق است.[3] حتی ابن تیمیه می‌گوید که کلمه«انّما» در نزد جمهور علماء برای حصر است و این معنا به صورت اضطرار مانند معنای حروف نفی، استفهام، شرط و امثال اینها از لغت عرب دانسته می‌شود و حصر آن هم به طریق منطوق است نه به طریق مفهوم. او برای تأیید این مطلب استدلال طائفه‌ای از اصولیین را با این بیان نقل می‌کند که حرف «انّ» برای اثبات است و حرف «ما» برای نفی است هرگاه هر دو جمع شوند نفی و اثبات با هم از آن به دست می‌آید.[4] بنابراین کلمه «انّما» حکم را در موضوع معینی ثابت کرده و با ملازمۀ بیّن آن را از غیر آن موضوع نفی می‌کند.[5]

از آنچه‌ بیان شد، نتیجه این می‌شود که کلمه «انّما» در آیۀ ولایت معنای حصر را افاده می‌کند؛ بنابراین «ولایت یا ولی بودن» منحصر می‌شود در موضوعاتی که در آیه شریفه ذکر شده‌اند و آنها عبارت اند از خداوند، رسول خدا- صلی الله علیه و آله و سلم-  و کسانی که ایمان آورده و در نماز در حال رکوع، زکات می‌دهند. طبق فرمایش علامه طباطبایی ولایت بالاصالۀ از برای خداست و از برای غیر خدا بالتبع است که آن هم با این آیه شریفه در رسول و کسی که ایمان آورده و در حال رکوع، زکات می‌پردازد، منحصر شده و از آنان به دیگران نباید تجاوز کند.[6]

معنای کلمه «ولیّ» در آیه ولایت: در این آیه کلمه «ولیّ» به یکی از سه معنا می‌تواند باشد که عبارت‌اند از: ناصر، دوست و سرپرست. اگر ولیّ در این آیه به معنای دوست یا ناصر باشد، با توجه به معنای «انّما» معنای آیه چنین می‌شود که تنها، خدا و رسولش و آنهایی که در حال رکوع، زکات می‌دهند، دوست یا ناصر مسلمانان (مخاطبین آیه) هستند و با توجه به معنای«انّما» نباید دوستی و نصرت از آنان به دیگران تجاوز کند. یعنی تنها آنان دوست یا ناصر مسلمانان هستند و کسی دیگری غیر از آنان این حق را ندارد که دوست یا ناصر مؤمنین باشد.

 این دو معنا برای ولیّ در این آیۀ شریفه درست نیست؛ زیرا در عالَم واقع می‌بینیم که این معانی به دیگران هم تجاوز می‌کند و غیر از آنان کسانی دیگری نیز می‌توانند دوست و ناصر مؤمنین باشند و در نتیجه این مطلب با معنای آیه در تنافی قرار می‌گیرد و چونکه درکلام خدا تناقض راه ندارد، پس ولی در این آیه نمی‌تواند به معنای ناصر یا دوست باشد. افزون بر این تنافی، آیات متعددی در قرآن کریم  وجود دارد که دوستی و یاوری دیگران را برای مؤمنین و مسلمانان ثابت می‌کند که در این صورت اگر معنای ولیّ دوست یا ناصر باشد، این آیات متنافی با آیه ولایت می‌گردد. مثلا خداوند می‌فرماید: «إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ في‏ سَبيلِ اللَّهِ وَ الَّذينَ آوَوْا وَ نَصَرُوا أُولئِكَ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ وَ الَّذينَ آمَنُوا وَ لَمْ يُهاجِرُوا ما لَكُمْ مِنْ وَلايَتِهِمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ حَتَّى يُهاجِرُوا وَ إِنِ اسْتَنْصَرُوكُمْ فِي الدِّينِ فَعَلَيْكُمُ النَّصْرُ إِلاَّ عَلى‏ قَوْمٍ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَهُمْ ميثاقٌ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصيرٌ»؛[7] «كسانى كه ايمان آوردند و هجرت نمودند و با اموال و جانهاى خود در راه خدا جهاد كردند، و آنها كه پناه دادند و يارى نمودند، آنها ياران يكديگرند و آنها كه ايمان آوردند و مهاجرت نكردند، هيچ گونه ولايت [دوستى و تعهّدى‏] در برابر آنها نداريد تا هجرت كنند! و (تنها) اگر در (حفظ) دين (خود) از شما يارى طلبند، بر شماست كه آنها را يارى كنيد، جز بر ضدّ گروهى كه ميان شما و آنها، پيمان (ترك مخاصمه) است و خداوند به آنچه عمل مى‏ كنيد، بيناست!». در این آیه شریفه هم یاری و نصرت دیگران مورد تأکید قرار گرفته و هم  بر دوستی مؤمنین در بین خود شان توصیه شده‌است و این دو امر در هیچ کسی انحصار ندارد؛ بلکه از اموری است که خداوند از مؤمنین خواسته که همدیگر را دوست داشته و یاری کنند.

حال که از این دو معنای ولی، تناقض مضاعف در رابطه با آیه ولایت پدید می‌آید، به ناچار باید ولی را به معنای ولایت امری و سرپرستی بگیریم که ملازم با تصرف در امور دیگران و از شئون خداوند است؛ زیرا به جز خدا هیچ کسی حق تصرف در امور دیگران را ندارد؛ بلکه این خداست که آن را به هر که بخواهد اعطا می‌کند. و آیه می‌گوید که امر ولایت به معنای سرپرستی بعد از خدا و رسولش به عهدۀ فرد یا افرادی است که در حال رکوع زکات می‌دهند. اما این فرد یا افرادی که در طول خدا و رسول خدا- صلی الله علیه و آله و سلم-  دارای ولایت انحصاری است، در آیه کریمه مشخص نیست و فقط نشانه‌هایی در آیه برای او ذکر شده که تشخیص و تعیین آن با این نشانه‌ها ممکن نیست. بنابراین برای شناختن او به شأن نزول آیه نیاز‌مندیم که در متون معتبر شیعه و سنی نقل شده‌است.

شأن نزول آیه ولایت: در بسيارى از كتابهای اسلامى و منابع اهل تسنن، روايات متعددى دال بر اينكه آيه فوق در شأن على- علیه السلام- نازل شده، نقل گرديده كه در بعضى از آنها اشاره به مسأله بخشيدن انگشتر در حال ركوع شده و در بعضى نشده، و تنها به نزول آيه در باره على- علیه السلام- قناعت گرديده است. اين روايت را «ابن عباس»، «عمار ياسر»، «عبد اللَّه بن سلام»، «سلمۀ بن كهيل»، «انس بن مالك»، «عتبۀ بن حكيم»، «عبد اللَّه ابى»، «عبد اللَّه بن غالب»، «جابر بن عبد اللَّه انصارى» و  «ابو ذر غفارى» نقل كرده‏اند و افزون بر آنان از خود علی- علیه السلام- نیز در کتابهای اهل‌سنت نقل شده‌است.[8]

سیوطی در تفسیر «الدر المنثور» شأن نزول آیه ولایت را با سندهای متعددی نقل کرده است. او می گوید از ابن عباس نقل شده که علی انگشترش را در حال رکوع صدقه داد. سپس پیامبر- صلی الله علیه و آله و سلم- از سائل پرسید که چه کسی این انگشتر را به تو عطا کرد؟ سائل گفت آن راکع[اشاره به علی (ع)]؛ پس خداوند آیه «إنما وليكم الله ورسوله…» را نازل کرد. او از طریق عبدالرزاق … و ابن مردویه از ابن عباس نقل کرده که این آیه دربارۀ علی بن ابی‌طالب نازل شده‌است. او می‌گوید طبرانی نیز در معجم اوسط خود با اسناد به عمار یاسر نقل کرده که علی در حالی که در رکوع نماز بود، سائلی کنار او ایستاد علی انگشترش را در آورد و به او داد سپس پیش پیامبر رفت و آن حضرت را از این کار علی آگاه نمود در این هنگام این آیه نازل شد و رسول خدا- صلی الله علیه و آله و سلم- آن را بر اصحاب قرائت نمود و سپس فرمود : «من كنت مولاه فعلي مولاه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه». او با سند دیگری از ابن مردویه و او از علی بن ابی طالب نقل نموده که این آیه شریفه در خانه رسول خدا- صلی الله علیه و آله و سلم- بر آن حضرت نازل گردید و سپس رسول خدا- صلی الله علیه و آله و سلم-  از منزل خارج شد و داخل مسجد گردید و مردم در حال نماز خواندن بودند که بعضی در حال قیام و برخی در حال سجده و رکوع بودند و سائلی را دید و از او پرسید کسی به تو چیزی داد؟ سائل گفت نه؛ مگر آن رکوع کننده [ علی بن ابی طالب]که انگشترش را به من عطا کرد. سند دیگری را که به آن اشاره می‌کند از طریق ابن عساکر است که سلمه بن کهیل گفت علی در حال رکوع انگشترش را صدقه داد سپس این آیه نازل گردید. جریر از مجاهد نقل کرده که آیه «إنما وليكم الله ورسوله…» در حق علی بن ابی طالب نازل شده زیرا او انگشترش را در حال رکوع صدقه داده است.[9]

 این حدیث که در شأن نزول آیه ولایت در کتابهای حدیثی و تفسیری نقل شده‌است، مصداق «الذین آمنوا…» را از کلیت خارج کرده و آن را مشخص می‌گرداند و تمام نشانه‌هایی را که در آیه شریفه ذکر گردیده بر امام علی- علیه السلام- منطبق می‌کند و در نتیجه ولایت به معنای سرپرستی را بعد از رسول خدا- صلی الله علیه و آله و سلم-  در آیه ولایت برای امام علی- علیه السلام- به اثبات می‌رساند.

واژگان کلیدی: امامت، ولایت، آیه ولایت، انّما، حصر، معنای ولی، نصرت، دوستی.

محقق: حمیدالله رفیعی

[1] . المائده، 55.

[2]. فخر الدين محمد بن عمر التميمي الرازي الشافعي، التفسیر الکبیر یا مفاتیح الغیب، ج2ص172، بیروت، دار الكتب العلميۀ ، چ1، 1421ق/ 2000م.

[3]    . محمد الأمين بن محمد بن المختار الجكني شنقیطی، أضواء البيان في إيضاح القرآن بالقرآن، ج1ص517 ، بیروت، دار الفكر للطباعۀ والنشر ، 1415ق /1995م. ، تحقيق: مكتب البحوث والدراسات.

[4]  . أحمد عبد الحليم بن تيميۀ الحراني أبو العباس، علوم الحدیث (كتب ورسائل وفتاوى شيخ الإسلام ابن تيميۀ)، ج18ص264،  مكتبۀ ابن تيميۀ، چ2، [بی‌تا]. تحقيق: عبد الرحمن بن محمد بن قاسم العاصمي النجدي.

[5]. محمد رضا مظفر، اصول الفقه، ج1ص118،  نشردانش، 1405ق.

[6]. طباطبایی، محمد حسین، الميزان فی تفسیر القرآن، ج6، ص14، قم، دفتر نشر اسلامي، [بي‌تا].

[7] . انفال، 72.

[8] . ناصر مکارم شیرازی، ناصر،  تفسیر نمونه، ج4ص425،  دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1374‏ش.

[9] . الدر المنثور،. جلال الدین سیوطی، الدر المنثور، ج3 صص10و 105، قم، 1404ق، کتابخانه آیت الله نجفی.

امام هادى(ع) و جلوه‏ هاى غدير

و لقد انزل الله تعالى فیک من قبل و هم کارهون…. انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاه و یوتون الزکاه و هم راکعون.[1]

روز غدیر، عید ولایت و یادآور امامت راستین و فضیلتهاى متعالى امیر مومنان علی (علیه السلام) است. معصومان(علیهم السلام) یادآوران این روز بزرگ بودند و با الهام از آیه شریف «و ذکرهم بایام الله»[2] منزلت و جلالت غدیر را گرامى داشته، فرمانهایى جهت ارج نهادن به آن فراراه دلدادگان و سرخوشان باده ولایت قرار داده اند.

یکى از جلوه هاى زیباى بزرگداشت غدیر در زیارت مخصوص امام علی (علیه السلام) در روز غدیر مشاهده مى شود. کلمات آن زیارت زمزمه روح نواز امام هادی (علیه السلام) است و تاریخ صدور آن سالى است که معتصم خلیفه عباسى آن حضرت را به بغداد احضار کرد. در این موقعیت، حضرت به زیارت امیرمومنان (علیه السلام) شتافت؛ حدیث دلبرى و یادمان ارزشهاى راستین را تجلى دیگر بخشید و میراث ماندگارى از شکوه ولایت در خاطره ها به یادگار گذاشت.

در زمینه اتقان سند و استحکام صدور آن صاحب «هدیه الزائرین» مى نویسد:

«شیخ جلیل محمد بن المشهدى ـ یکى از بزرگان علما است.ـ در مزار کبیر براى این زیارت شریفه سند بسیار معتبرى ذکر نموده که کمتر خبرى به قوت سند او مى رسد؛ و عبارت او در این مقام چنین است:

خبر داد مرا فقیه اجل ابوالفضل شاذان بن جبرئیل قمى از فقیه عماد محمد بن ابى القاسم الطبرى از ابى على از پدرش محمد بن الحسن (شیخ طوسى) از شیخ مفید محمد بن محمد بن نعمان از ابى القلسم جعفر بن قولویه از محمد بن یعقوب کلینى از على بن ابراهیم از پدرش ابراهیم بن هاشم از ابى القاسم حسین بن روح و عثمان بن سعید عمرى از ابى محمد حسن بن على العسکرى از پدرش «امام هادی (علیه السلام) » و این سلسله شریفه همه از اعیان علما و شیوخ طائفه و روساى مذهب اند و جناب ابوالقاسم حسین بن روح و عثمان بن سعید هر دو از نواب امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) هستند و بعد از تأمل معلوم مى شود که در تمام زیارات مأثوره زیارتى به این وجه از صحت و اعتبار و قوت سند پیدا نمى شود.»[3]

محتواى زیارت درباره فرهنگ غدیر و زندگى شکوهمند امام علی (علیه السلام) است و موارد زیر از محورهاى مهم آن شمرده مى شود؛ بدین جهت، اندکى بر ساحل آن درنگ کرده، و روان خویش را از جام روح افزاى آن شادابى مى بخشیم:

فضائل امام على در قرآن

در زیارت غدیر از آیه ولایت یاد شده است که مى فرماید: (انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاه و یوتون الزکاه و هم راکعون و من یتول الله و رسوله و الذین آمنوا فان حزب الله هم الغالبون.) سرپرست و ولى شما تنها خدا است و پیامبر او و آنها که ایمان آورده اند، همانها که نماز برپا مى دارند، و در حال رکوع زکات مى دهند؛ و کسانى که ولایت خدا و پیامبرش و افراد با ایمان را بپذیرند، پیروزند، زیرا حزب و جمعیت خدا پیروز است.[4]

مفسران اهل سنت و شیعه در شإن نزول این آیه به نقل از ابوذر چنین مى نویسند: ابوذر گفت: من به دو چشم خویش دیدم و به دو گوش خود شنیدم و چنانچه خلاف آن را نقل کنم، نابینا وناشنوا گردم. که پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود:

على قائد البرره و قاتل الکفره و منصور من نصره و مخذول من خذله؛ على پیشواى نیکان و قاتل کافران است. هر کس او را یارى کند، از ناحیه خداوند یارى مى شود و هر کس او را تنها بگذارد، خدا او را خوار مى سازد.

بدانید من روزى نماز ظهر را با پیامبر (صلی الله علیه و آله) خواندم. فقیرى کمک خواست؛ اما کسى چیزى به او نداد. در این حال سائل دستهاى خویش را به آسمان بلند کرد و گفت: خدایا! تو شاهد باش که من در مسجد پیامبر (صلی الله علیه و آله) کمک خواستم اما کسى به من کمک نکرد.

 علی (علیه السلام) ـ که در حال رکوع بود و انگشتر در دست راست خویش داشت.ـ به سائل اشاره کرد. سائل به سوى حضرت رفت و خاتم از انگشتر حضرت بر گرفت. رسول گرامى اسلام ـ که این منظره را مشاهده کرده بود.- پس از نماز خویش دست به دعا برداشت و فرمود: خدایا، موسى از تو خواستار شرح صدر و آسانى کار و باز شدن گره زبان خویش براى فهماندن کلامش شد و از تو خواست برادرش هارون را وزیر و پشتیبان و شریک درکارش قرار دهى و تو در پاسخ او فرمودى: (سنسد عضدک باخیک و نجعل لکما سلطانا فلا یصلون الیکما بآیاتنا) بزودى بازوان تو را به وسیله برادرت محکم و نیرومند مى کنیم و براى شما سلطه و برترى قرار مى دهیم و به برکت آیات ما بر شما دست نمى یابند.[5]

خدایا، من محمد پیامبر و برگزیده تو هستم. خدایا، به من سعه صدر و آسانى در کار عطا کن و على را ـ که از اهل من است.ـ وزیر و پشتیبان من قرار بده.

پس سوگند به خدا هنوز کلام پیامبر (صلی الله علیه و آله) تمام نشده بود که جبرئیل نازل شد و گفت: اى محمد! بخوان: انما ولیکم الله و رسوله… این شإن نزول را علاوه بر محدثان و مفسران شیعه بسیارى از اهل سنت نیز نقل کرده اند. نام گروهى از روایان اهل سنت این شإن نزول چنین است:

الف) طبرى (تفسیرطبرى، ج6، ص165)

ب) واحدى (اسباب النزول، ص148)

ج) فخررازى (تفسیر فخررازى، ج3، ص431)

د) ابن صباغ مالکى (الفصول المهمه، ص123)

ه)ابواسحاق ثعلبى(تفسیر ثعلبى، ج2، ص52)

و) گنجى شافعى (الکفایه، ص106)

ز) خوارزمى (مناقب، ص178)

ح) ابن حجر (الصواعق، ص25)

استحکام این روایت نزد اهل سنت به گونه اى است که فاضل تفتازانى در کتاب شرح المقاصد[6] و مولى على قوشچى در شرح تجرید مى گویند: انها نزلت باتفاق المفسرین فى على ابن ابى طالب(علیه السلام) حین اعطى السائل خاتمه و هو راکع فى صلاته.

به اتفاق مفسران این آیه در حق على ابن ابى طالب(علیه السلام) نازل گردید، زمانى که انگشترى را در حال رکوع به سائل بخشید.

مرحوم علامه امینى شصت و شش سند براى این حدیث ذکر مى کند که جویندگان مى توانند به آن مراجعه کنند[7]

حسان در این باره سروده اى دارد که در مدارک اهل سنت نیز نقل شده است:

ایذهب مدحى و المحبین ضایعا           و ما المدح فى ذات الاله بضائع

فانت الذى اعطیت اذ انت راکع           فدتک نفوس القوم یا خیر راکع

بخاتمک المیمون یا خیر سید             و یا خیر شار ثم یا خیر بایع

فانزل فیک الله خیر ولایه               و بینها فى محکمات الشرایع

آیا مدح من و دیگر دوستداران و عاشقان ضایع مى گردد؟! چنین نیست، مدحى که در راه خدا باشد از بین نخواهد رفت. تو بودى اى اباالحسن که در حال رکوع با انگشترى مبارک خود انفاق کردى. جانهاى مردم فداى تو باد اى بهترین رکوع کننده و اى بهترین آقا و خیرخواه و اى بهترین فروشنده «مال خود به خدا».

سپس خداى درباره تو آیه ولایت «انما ولیکم الله» را ـ که بهترین ولایت است.ـ نازل فرمود و آن را در کتاب آسمانى و آیات روشن خویش بیان کرد.[8]

امام هادی (علیه السلام) در نامه اى که به اهل اهواز ارسال داشت بر آنچه در این زیارت درباره آیه ولایت آمده تإکید ورزیده، مى فرماید: صحیح ترین خبرى که قرآن به صحت آن نیز گواهى داده است حدیثى است که به اتفاق نقل شده است که پیامبر گرامى اسلام فرمود: من دو جانشین ـ و در تعبیر دیگر دو چیز گرانبهاـ براى شما باقى مى گذارم: کتاب خدا و عترت.

اگر به این دو چنگ زنید، هرگز گمراه نخواهید شد و این دو از یکدیگر جدا نمى شوند تا در حوض بر من وارد شوند.

ما شواهد این حدیث را آشکارا در آیه (انما ولیکم الله و رسوله…) مى بینیم. «ثم اتفقت روایات العلمإ فى ذلک لامیرالمومنین (علیه السلام) انه تصدق بخاتمه و هو راکع» سپس روایات دانشمندان به اتفاق بیانگر آن است که این آیه شریف درباره امیر مومنان (علیه السلام) نازل شد آن هم زمانى که حضرت در حال رکوع انگشترش را صدقه داد. سپس رسول گرامى آن را به روشنى بیان کرد و فرمود: هر کس من مولاى اویم على مولاى اوست. خدایا، هر کس على را ولى باشد تو نیز او را ولى باش و هر کس با او دشمن باشد تو نیز او را دشمن باش؛ و در حدیث دیگر مى فرماید: على قرضهاى مرا پرداخت مى کند و او بعد از من خلیفه شما است.

از اینها متوجه مى شویم که قرآن بر درستى این اخبار گواهى داده، امت باید پذیراى آن باشد.[9]

آیه ولایت و اثبات امامت علوى

قراین زیر نشان مى دهد مراد از «ولى» سرپرست و اولویت در تصرف است.

1 ـ شإن نزول آیه

پس از اینکه پیامبر گرامى اسلام از خداوند خواست براى او وزیرى از اهل خویش همانند هارون وصى حضرت موسى قرار دهد، این آیه براى برآوردن این خواسته نازل شد و طبیعى است. آیه وقتى با خواست پیامبر (صلی الله علیه و آله) مطابق است که ولایت به معناى سرپرستى و وصایت باشد؛ زیرا در این صورت علی (علیه السلام) وزیر رسول خدا خواهد بود و خواسته آن حضرت اجابت شده است.

اگر ولایت به معناى «دوستدار» باشد، با خواست پیامبر هم آهنگ نیست.

2 ـ مفرد بودن «ولى» و عدم تکرار آن

آیه همان ولایت خدا و پیامبر (صلی الله علیه و آله) را براى صدقه دهنده در حال رکوع نیز اثبات مى کند؛ زیرا ولى به صورت مفرد آمده و تکرارى صورت نگرفته است. با توجه به کلمه انماـ که در کلام عرب بیانگر انحصار است.ـ آیه شریف مى فهماند که این ولایت در خدا و پیغمبر و شخصى که در حال رکوع صدقه داده، منحصر است؛ و در این صورت جز معناى سرپرستى و اولیت در تصرف معنایى نخواهد داشت؛ زیرا اگر ولى در آیه به معناى دوست باشد، نادرستى آن روشن است و دوست مردم به این سه منحصر نیست.

کیفیت انطباق آیه بر امام علی (علیه السلام)

گروهى مى گویند: چگونه جمله «الذین آمنوا» در آیه ولایت بر امام علی (علیه السلام) منطبق مى شود درحالى که جمع است و نمى تواند براى فرد خاص استعمال شود.

در پاسخ به این اشکال گفته اند: «الذین امنوا» جمع است؛ اما براى تعظیم و بیان قدر و جلالت امیرمومنان علی (علیه السلام) جمع به کار رفته است.[10]

افزون بر این، در بسیارى از آیات براى فرد خاص جمع به کار رفته. دو نمونه از این آیات عبارت است از:

الف) مفسران در ذیل آیه «وآخرون اعترفوا بذنبهم خلطوا عملا صالحا و آخر سیئا عسى ان یتوب علیهم»؛ و گروهى دیگر به گناهان خود اعتراف کردند و کار خوب و بد را به هم آمیختند، امید مى رود که خداوند توبه آنها را بپذیرد.[11] گفته اند آیه مزبور ـ با آنکه جمع است.ـ فقط درباره ابولبابه انصارى نازل شده است.

ب) در آیه (الذین قال لهم الناس ان الناس قد جمعوا لکم فاخشوهم فزادهم ایمانا)؛ آنها که مردم به آنان گفتند مردم براى «حمله به» شما اجتماع کرده اند، از آنها بترسید. پس بر ایمانشان افزود.[12]

نوشته اند: گوینده این سخن نعیم ابن مسعود اشجعى بود، اما آیه به صورت جمع نازل شده است.

مرحوم علامه امینى بیست آیه ذکر مى کند که در آنها لفظ جمع بر موردى خاص دلالت دارد.[13]

رابطه پرداخت زکات وتوجه تام امام علی (علیه السلام) در نماز

گروهى نیز گفته اند:یکى از مقامات علی (علیه السلام) این است که وقت نماز چنان به ذات باریتعالى توجه داشت که هیچ چیز نمى توانست او را به خود مشغول سازد و حتى تیر از پاى مبارکش بیرون آوردند. در این صورت چگونه ممکن است به خواست سائل توجه کند و در حال رکوع انگشتر به او دهد؟!

بعضى پاسخ داده اند: شنیدن صداى سائل و به کمک او پرداختن توجه به خویشتن نیست بلکه عین توجه به خدا است؛ علی (علیه السلام) درحال نماز از خود بیگانه بود نه از خدا؛ به عبارت دیگر، آنچه با روح عبادت سازگار نیست، توجه به مسائل مربوط به زندگى مادى و شخصى است و توجه به آنچه در مسیر رضاى خدا است کاملا با روح عبادت سازگار است. معناى غرق شدن در توجه به خدا این نیست که انسان بى اختیار احساس خود را از دست بدهد، بلکه با اراده خویش توجه خدا را از آنچه در راه خدا و براى خدا نیست بر مى گیرد.[14]

پاسخ دیگر این است که حالات حضرت به حسب نافله و نماز واجب فرق مى کرد. در نماز واجب استغراق و حضور و خشوع چنان بود که از همه چیز جز عظمت الهى غافل مى شد: اما در نماز نافله پرواز روحى اش این اوج و معراج را در همه حالات آن نداشته است؛ و ممکن است حضرت در حال نماز نافله صدقه به سائل بخشیده است.

شإن نزول و کیفیت نقل آن نیز بر درستى این مسإله گواهى مى دهد؛ زیرا نمازهاى واجب به امامت رسول گرامى اسلام خوانده مى شد و این مجال براى سائل پدید نمىآمد که تقاضایش را در حال نماز مطرح کند.

سومین پاسخ که مطلب را بیشتر روشن مى کند در مطالعه و مشاهده حالات اولیاى الهى نهفته است. آنان در سیر و سلوک روحى و میقات الهى خویش گاه چنان بى تاب و محو جمال ربوبى مى شدند که از همه آنچه در اطرافشان مى گذشت غافل بودند.

بى خود از شعشه پرتو ذاتم کردند           باده از جام تجلى صفاتم دادند

برقى از منزل لیلى بدرخشید سحر         وه که با خرمن مجنون دل افکار چه کرد

در حالات حضرت یعقوب پیامبر آمده است: از او پرسیدند: چگونه از پیراهن یوسف جایگاهش را تشخیص دادى اما در چاه کنعان او را ندیدى؟!

یکى پرسید زان گم گشته فرزند       که اى روشن ضمیر پیر خردمند

ز مصرش بوى پیراهن شنیدى         ولى در چاه کنعانش ندیدى

در جواب گفت: جذبه ها و حالات مختلف است و بر این اساس، تجلیات و درخشش ها نیز متفاوت.

بگفت احوال ما برق جهان است       گهى پیدا گهى در زیر خاک است.[15]

از پیامبر گرامى اسلام نقل شده است که فرمود: «لى مع الله وقت لا یسعها ملک مقرب و لا نبى مرسل.» مرا حالاتى است که هیچ فرشته مقرب الهى و پیامبر مرسلى به آن نرسد.[16]

براین اساس، مى توان گفت: آن زمان که تیر از پاى مبارک علی (علیه السلام) بیرون آورده مى شد و حضرت هیچ التفاتى به آن نداشت، به اوج این پرواز و قله متعالى فناى فى الله مربوط است. اما زمانى که به سائل توجه مى کند، در حالى است که این پرواز و معراج روحى در آن اوج نیست.

البته دست ما خاکیان از سفر روحانى و درک شیوه و توجه تام حضرت به بارى تعالى کوتاه است و آن بزرگواران چنان است که خود فرمود: «لا یرقى الى الطیر» هیچ تیز پروازى بر ستیغ و بلنداى دانش و معنویت من دست نمى یابد.[17]

 مبالغه در قیمت انگشتر

انفاق انگشتر به وسیله امیر مومنان (علیه السلام) با حقایق تاریخى ـ که در منابع اسلامى فریقین وارد شده است.ـ اثبات مى شود. البته در این میان پیرایه هایى است که باید آن را از واقعیت این رخداد جدا ساخت. از آن جمله مبالغه هایى است که در قیمت انگشتر شده است. گروهى بهاى آن را معادل خراج و مالیات شام ذکر کرده اند. این قیمت به دلایل زیر نمى تواند اساس درستى داشته باشد.

1 ـ مستند این تخمین ضعیف است و در روایات معتبر و صحیحى که در شإن نزول ذکر شده، اثرى از آن دیده نمى شود.

2 ـ مطالعه در حالات و زندگى حضرت بیانگر آن است که حضرت از اموال نفیس و گرانبها استفاده نمى کرد. آنچه در روایات مورد اتفاق و معتبر آمده این است که «و کان یتختم بها»؛ حضرت همواره از این انگشتر استفاده مى کرد. بى تردید اگر انگشتر از نظر ارزش در سطح بالایى بود، حضرت به صورت مستمر از آن استفاده نمى کرد آن هم با موقعیت طاقت فرساى مسلمین در مدینه. این سخنان در قیمت انگشتر در ملاک ارزش بودن جاذبه هاى مادى ریشه دارد. آنچه در این فضلیت، شخصیت امام علی (علیه السلام) را آشکار مى سازد، اخلاص و ایثار در راه خداست نه ارزش مادى انگشتر. این روح عبودیت است که کار نیک را به سوى خدا رهنمون مى کند و موجب نزول آیات حق مى گردد.

دراین زمینه، آیات دیگرى نیز مورد استناد امام هادی (علیه السلام) قرار گرفته است که به ضمیمه محورهاى چهارگانه دیگر در آینده پى خواهیم گرفت. بدان امید که همچنان از کوثر «غدیر ولایت» سیراب و شاداب بوده، ولایت علوى روشنى بخش دل و جانمان باشد.

نویسنده: کوثری،عباس

مجله: فرهنگ کوثر » فروردین 1379 – شماره 37، (4 صفحه – از 73 تا 76)

پى نوشتها:

[1] . از زیارتنامه امیرالمومنین(ع) در روز غدیر.

[2] . ابراهیم، آیه 5.

[3] . هدیه الزائرین، محدث قمى، ص 184.

[4] . مائده، آیات 54 و 55.

[5] . قصص، آیه 35.

[6] . ج2، ص288.

[7] . الغدیر، ج3، ص156 ـ 162 و ج2، ص53.

[8] . همان، ج 2، ص 59.

[9] . المیزان، ج6، ص18.

[10] . مجمع البیان.

[11] . توبه، آیه 103.

[12] . آل عمران، آیه 173.

[13] . الغدیر، ج3، ص163.

[14] . تفسیر نمونه، ج 4، ص 428

[15] . گلستان سعدى.

[16] . بحارالانوار، ج 18، ص 360.

[17] . خطبه شقشقیه.