انگره مینو

نوشته‌ها

آتش پرستی در آیین زرتشت

اشاره:

برخی از مدافعین آیین زرتشت به توجیه آتش پرستی پرداخته و می گویندآتش پرستی به عقیده برخی افراد به معنای عبادت کردن آتش است، اما آتش پرستی در لفظ درست به معنای پرستاری کردن از آتش است. یعنی اینکه زرتشتیان از آتش مراقبت و نگهداری می­کنند نه اینکه آن را خدای خویش می­دانند و آن را عبادت می‌کنند. نوشته پیش رو این مسئله مورد بررسی قرار داده است.

 

  در اینکه زرتشتیان بعد از آمدن دین اسلام و نپذیرفتن و ایمان نیاوردن آن کافر محسوب می­شوند. چون مسلمان کسی است که دین اسلام را پذیرفته باشد و لا اقل شهادتین را به زبان جاری نموده باشد. ولی سخن در این است که آیا آیین زرتشت مانند مسیحیت و یهودیت توحیدی بوده است و آموزه­های آن بر مبانی توحید استوار است یا خیر؟  و اینکه آتش پرستی موجب کفر زرتشتیان می­شود یا خیر؟ بستگی به این دارد که آنان در واقع چه چیزی را می پرستند. برای روشن شدن این مطلب توجه به امور زیر لازم می باشد. 

  1. خدای زرتشت

  همواره نزد محققان و پژوهشگران این سؤال مطرح بوده است که آیا زرتشت یگانه پرست بوده است یا خیر؟ آنچه میان مورخان و محققان و ایران شناسان معروف است اینکه زرتشت ثنوی مذهب بوده و آئین او مبتنی بر دوگانه پرستی است. این نسبت را بدین جهت به زرتشت داده‎اند که بطور کلی اشیاء در این آئین به دو نوع تقسیم می‎شوند: نوع خوب و نوع بد، تمام خوبی‎ها و خیرها یک مبدأ و یک ریشه دارند که به نام “اهورامزدا” یا “سپند مینو” نامیده شده است و تمام بدی‎ و شرور هم مبدأ دیگری دارند به نام “اهریمن” یا “انگره مینو” و منشی ناپاک و پلید و هرچه زشتی و پلیدی و تیرگی و سیاهی در جهان دیده می‎شود زاده و آفریده اوست. طبق این نظریه اهورا مزدا و اهریمن رودرروی هم هر دو آفریننده و خالق هستند.[۱]

  رابرت ا.هیوم می‎گوید: “… یکی از مشخصات اصلی و متمایز دین زرتشتی در میان همه ادیان عالم همین نظریه اعتقاد به ثنویت جهانی است، یعنی یک خداوند نیک و یک شیطان بد که علیه یکدیگر مبارزه می‎کنند. این دو قدرت از آغاز زمان وجود داشته تا پایان جهان نیز به کار محدود نمودن یکدیگر مشغولند.”[۲]

  البته برخی دیگر از نویسندگان و محققان[۳] زرتشت را یکتاپرست دانسته‎اند. و برخی‎ها بر این عقیده‎اند که خود زرتشت یکتاپرست بود و آئینش توحیدی بود لکن به مرور زمان و ورود آئین و مراسم خرافی توسط برخی افراد نادان و علماء بی خرد، دستخوش تغییر، تحول و تحریف قرار گرفت و آئین زرتشتیان به ثنوی مذهب معروف گشت. شهید مطهری در این باب می‎نویسد: بدون شک زرتشتیان مقارن ظهور اسلام همچون مانویان و مزدکیان ثنوی مذهب بوده‎اند و این ثنویت را در دوره‎های بعد از طلوع اسلام نیز حفظ کرده‎اند… تنها در نیم قرن اخیر است که زرتشتیان دعوی توحید دارند و گذشته خود را یکباره انکار می‎کنند… ما مدعی نیستیم که دین زرتشت حتماً از اصل یک دین ثنوی بوده است و بنابراین زرتشت که قطعاً مدعی پیامبری است کاذب بوده است، خیر ما چنین ادعایی نداریم. مسلمانان از صدر اول غالباً با زرتشتیان به روش اهل کتاب عمل کرده‎اند یعنی مدعی بوده‎اند که این آئین در اصل و ریشه یک دین توحیدی و آسمانی بوده است و در ادوار بعد، هم چنانکه مسیحیت منحرف شد و به تثلیث گرائید آیین زرتشتی به ثنویت گرائید. به همین جهت شخص زرتشت نزد ما محترم است.”[۴]

  1. پرستش آتش؛

  جان ناس که یکی از دانشمندان بزرگ تاریخ ادیان است در این زمینه می‎نویسد: از تشریفات و آداب عبادات و اعمال مذهبی از مذهب اصلی زرتشت چیز مهمی باقی نمانده همین قدر معلوم است که زردشت رسوم و مناسک آریانهای قدیم را که مبتنی بر اعتقاد به سحر و جادو و بت پرستی بوده و رو به زوال می‎رفته به کلی منسوخ نموده است، تنها یک رسم و یکم عبادت از زمان زرتشت باقی مانده است و آن چنان که گفته‎اند وی در هنگام انجام مراسم پرستش در محراب آتش مقدس به قتل رسید و در هنگام عبادت جان سپرد. ولی باید دانست که زرتشت خود آتش را نمی‌پرستید. و آن عقیده که پیشینیان و نیاکان او در باره این عنصر مقدس داشته‎اند وی نداشته است و معتقد است او با آنچه بعدها آتش پرستان اخیر عنوان کرده‎اند، اختلاف دارد، بلکه آتش را فقط یک رمز قدسی و نشانی گرانبها از اهورامزدا می‎دانسته است که به وسیله او به ماهیت و عصاره حقیقت علوی خداوند دانایی می‎توان برد.[۵]

  کریستین سن می‎گوید: در مباحثه‎ای که یکی از “مغان” با “گیورگیسن” عیسوی کرده چنین گفته است: “ما به هیچ وجه آتش را خدا نمی‎دانیم، بلکه به وسیله آتش خدا را می‎ستائیم…”[۶]. پس این مسلم است آتش خدای زرتشتیان نیست بلکه به وسیله آن خدای خود را می پرستند.  بنا براین این سخن درست است که رو به سوی آتش و عبادت کردن به خودی خود موجب شرک و کفر نمی شود اما اگر آتش به عنوان خدا و آفریننده مورد پرستش قرار گیرد قطعا کفر وشرک است و لی زرتشتیان به وسیله آن از میان دو خدا یک خدا را که اهورامزدا باشد می­پرستند و علت اصلی کفر آیین زرتشت این عقیده است که آنان معتقد به ثنویت و دو خدایی می باشد. و اگر به فرض اینکه قائل به یک خدا باشند توحیدی بودن آن ثابت می شود و لی مسلمان بودن و کافر نبودن از نظر دین مبین اسلام بعد از مبعوث شدن محمد مصطفی (صلی‌الله علیه و آله) به نبوت و پیامبری ایمان و اعتقاد به اسلام و نبوت آن حضرت می باشد به فرضی که اگر اصل آیین زردشت توحیدی بوده باشد پیروان این آیین بعد از آمدن اسلام چه آتش را عبادت بکنند و چه نکنند کافر محسوب می شوند.

پی نوشت:

[۱] . الهامی، داود، ایران و اسلام، انتشارات مکتب اسلام، ۱۳۷۴ ص ۶۷ و ۶۸.

[۲] . رابرت ا.هیوم، ادیان زنده جهان، ترجمه دکتر گواهی، عبدالرحیم، چاپ سوم، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۳. ص ۲۸۱ و ۲۸۲.

[۳] . همچون ابراهیم پورداوود، دکتر معین و جان بی‎ناس.

[۴] . مطهری، مرتضی، خدمات متقابل اسلام و ایران، ‌چاپ دوازدهم، انتشارات صدرا، ۱۳۶۲. ص ۲۰۱.

[۵] . بی‎ناس، جان، تاریخ جامع ادیان، ترجمه حکمت، علی اصغر، چاپ هفتم، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، ۱۳۷۳.

[۶] . کریستین سن، آرتور، ایران در زمان ساسانیان، ترجمه رشید یاسمی، چاپ نگین، تهران، بی‎تا.

مقایسه انگره مینو در زرتشت با شیطان در اسلام

اشاره:

آیین زرتشت معروف به آیین ثنویت یعنی دو خدایی است. از دیدگاه زرتشتیان دو قدرت مستقل از هم در عالم هستی وجود دارد یکی قدرت و خدای خیر به نام اهورمزدا  و دیگری قدرت و خدای شر به نام اهریمن است.  برخی ممکن است تصور کند که در دین اسلام نیز شیطان در برابر خداوند متعال وجود دارد و شاید مراد زرتشتیان از اهریمن همان شیطان باشد. در این نوشته مطالبی در مقایسه بین اسلام و زرتشت در این موضوع مطرح شده است.

 

مطالبی که در گاتها و یسنا در مورد «اسپنتا مینو» و «انگره مینو» نقل شده، اگر در همین حدی که بیان شده، بماند و در تفسیر آن پای مسئله خلقت و عدم خلقت به میان نیاید، از این آموزه ها شرک و ثنویت بدست نمی آید بلکه این آموزه شبیه تعالیم ادیان توحیدی است که بیانگر راه خیر و سعادت و راه شر و شقاوت می باشند. زیرا در این مطلب تردیدی نیست که در فراروی انسان دو راه وجود دارد یکی راه خیر و سعادت و تکامل و بالآخره راه نجات که خداوند بندگانش را به سوی این راه دعوت می کند. و دیگری راه شر و بدخواهی و نفی کمال و سعادت که بالآخره به شقاوت می انجامد و شیطان و نفس اماره انسان را به سوی این راه دعوت می کند.

این سخن در همه ادیان بر اساس فطرت انسان و حکم عقل حقیقت دارد که در مسیر حرکت انسان دو راه وجود دارد راه هدایت و حق که از آن معمولا به نور تعبیر می شود و راه گمراهی و باطل که از آن به تاریکی و ظلمت تعبیر می شود. قرآن کریم نیز می فرماید: «اللَّهُ وَلِیُّ الَّذینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذینَ کَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فیها خالِدُونَ ؛ خداوند، ولى و سرپرست کسانى است که ایمان آورده‏اند آنها را از ظلمتها، به سوى نور بیرون مى‏برد. (اما) کسانى که کافر شدند، اولیاى آنها طاغوتها هستند که آنها را از نور، به سوى ظلمتها بیرون مى‏برند آنها اهل آتشند و همیشه در آن خواهند ماند»[۱]

 از این آیه و آیات دیگر قرآن کریم این مطلب ثابت می شود که بدی و شر و به عبارت دیگر حق و باطل و هدایت و گمراهی و امثال این امور در عقیده، عمل و اخلاقیات انسان نمود دارند و ظاهر سخنان زرتشت که در گاتها آمده است نیز همین معنا را می رساند. یعنی برخی از انسانها راه نیک و هدایت و خیر را در پیش می گیرد وبرخی هم راه شقاوت و شر و به اصطلاح زرتشت راه نازندگی را در پیش می گیرد و این دو راه همیشه در برابر هم قرار دارند.

 ولی از تفسیر و توجیهی که از طرف  شما یا کسانی دیگری در باره این جملات انجام شده، ثنویت به دست می آید. زیرا تفسیری که در متن سوال مطرح شده که می گوید: «به خاطر اینکه انگره مینو یا همان گوهر بد، بنیانگذار نازندگی است، تفسیر به این می شود که موجودی ذاتاً اهریمنی در مقابل سپنتا مینو یا همان گوهر نیکو، که هر دو خالق هستند، مطرح شده است. اگر هم انگره مینو مخلوق باشد، باز هم مشکل نسبت خلقت شر به خدا وجود دارد»؛ کاملا برثنویت دلالت دارد چون در این تفسیر انگره مینو دربرابر اسپنتا مینو به عنوان یک قدرت مستقل خالق پنداشته شده است. باز برای این‌که این موجود چه خود مخلوق باشد و خالق در هردو صورت شر است و اگر مخلوق باشد این شر به خدا نسبت داده می شود و منجر به ایجاد اشکال نسبت به خدا می گردد که چرا خدا چیزی را خلق کرده است که شر و باطل است. در حالی که عنوان شر و باطل و امثال اینها بر موجودات هستی و حتی شیطان قابل انطباق نیست و بر هیچ چیز از موجودات عالم کلمه باطل و شر اطلاق نمی شود چنانچه خداوند می فرماید: «وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما باطِلاً ذلِکَ ظَنُّ الَّذینَ کَفَرُوا فَوَیْلٌ لِلَّذینَ کَفَرُوا مِنَ النَّار؛ ما آسمان و زمین و آنچه را میان آنهاست بیهوده نیافریدیم این گمان کافران است واى بر کافران از آتش (دوزخ)».[۲]

 اما در باره توجیه اول باید گفت که در اینجا مسئله‌ی نسبت دادن شر به خداوند مطرح نیست بلکه مسئله شرک به خدا مورد توجه می باشد یعنی چیزی و یاکسی دیگری اگر در برابر خدا به عنوان خالق شر و امور ناپسند دیگر قرار بگیرد ایجاد مشکل می کند حالا اسم آن را خیر بگذاریم یا شر مشکلی را حل نمی کند. اگر در این تفسیری که شده است انگره مینو خالق شر و موجودات شرور و ناپسند باشد منجر به ثنویت می گردد.

  اما توجیه دوم که انگره مینو به عنوان خالق و یا صانع شر و نازندگی با شیطانی که در اسلام مطرح است مقایسه شده است، این مقایسه نادرست است و مشکل ثنویت با آن حل نمی شود چه این‌که اگر در اسلام خلقت امور ناپسند به شیطان نسبت داده شود آن هم شرک خواهد بود.

در دین مبیت اسلام شیطان در برابر خداوند قرار ندارد و بر خلقت هیچ چیزی توانایی ندارد و کار او تنها اینست که انسان را به سوی بدیها و ضدارزش و گمراهی و در یک کلمه به سوی باطل دعوت می کند و دیگر هیچ تسلطی بر کسی ندارد. قرآن در باره اعتراف شیطان بر عدم تسلط او بر انسانها  که حتی در دعوت آنان به سوی گمراهی هم ندارد می فرماید: «وَ قالَ الشَّیْطانُ لَمَّا قُضِیَ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَکُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُکُمْ فَأَخْلَفْتُکُمْ وَ ما کانَ لِیَ عَلَیْکُمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلاَّ أَنْ دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لی‏ فَلا تَلُومُونی‏ وَ لُومُوا أَنْفُسَکُمْ ما أَنَا بِمُصْرِخِکُمْ وَ ما أَنْتُمْ بِمُصْرِخِیَّ إِنِّی کَفَرْتُ بِما أَشْرَکْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمینَ لَهُمْ عَذابٌ أَلیمٌ؛ و شیطان، هنگامى که کار تمام مى‏شود، مى‏گوید: «خداوند به شما وعده حق داد و من به شما وعده (باطل) دادم، و تخلّف کردم! من بر شما تسلّطى نداشتم، جز اینکه دعوتتان کردم و شما دعوت مرا پذیرفتید! بنا بر این، مرا سرزنش نکنید خود را سرزنش کنید! نه من فریادرس شما هستم، و نه شما فریادرس من! من نسبت به شرک شما درباره خود، که از قبل داشتید، (و اطاعت مرا همردیف اطاعت خدا قرار دادید) بیزار و کافرم!» مسلّماً ستمکاران عذاب دردناکى دارند»[۳]

از دیدگاه اسلام  غیر از خدا هیچ چیز و کسی دیگر خالق هیچ موجودی نیست بلکه تمام هستی و موجودات که شامل شیطان هم می شود مخلوق خدای یکتا هستند و هیچ کسی در خلقت آنها با خداوند شریک نمی باشد چنانچه خداوند می فرماید: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ جَعَلَ الظُّلُماتِ وَ النُّورَ ثُمَّ الَّذینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ یَعْدِلُون‏؛ ستایش براى خداوندى است که آسمانها و زمین را آفرید، و ظلمتها و نور را پدید آورد اما کافران براى پروردگار خود، شریک و شبیه قرار مى‏دهند!»[۴]

بنابراین شیطان در دین اسلام به عنوان یک قدرتی که بدیها را بیافریند و در عالم خلقت تصرف کند مطرح نیست بلکه او ناتوان‌تر از آن است که بتواند چیزی خلق کند و یا حتی در امور غیر هستی تصرف کند.

اما «انگره مینو» آن گونه که پرسشگر خود در تفسیر و توجیه سخنان زرتشت اظهار نموده است، به عنوان یک قدرت مستقل و توانا در برابر «اسپنتا مینو» قرار دارد و بر اساس همین تفسیر است برخی ها گفته اند که زرتشت جهان را به دو قسمت متمایز تقسیم کرد. اصل یکی از آنها را که همه‌ی خیرها و خوبیها از آن پدید آمده بود «اسپنتا مینو» یعنی معنای مقدس و اصل دیگر را که همه‌ی زشتیها و بدیها و تاریکیها از آن صادر شده بود «انگره مینو» یعنی معنای پلید و ناپاک نام نهاد. بنابراین روشناییها، نور ، زیبایی ، آتش، گاو و همه جانوران مفید و نیکی و راستی و همه‌ی خوبیهای جهان از معنای نیک پدید آمده بودند. تاریکی ، زشتی، و جانوران زیان رساننده و مردم غیر اریایی و بیماریها و رنجها و دیوان و مرگ و همه‌ی بدیها از معنا و اصل بدی یا اهریمن (شیطانی) زائیده شده بودند. از این جهت است که زرتشتیان قدیم را ثنوی یعنی قائل به دو اصل نیکی و بدی دانسته اند. و این مطلب ثنویت در زتشت را تشکیل می دهد. در ثنویت زرتشت عالم مادی با عالم معنوی یعنی انگره مینو(اهریمن) با اسپنتا مینو (خرد مقدس) و به عبارت دیگر تاریکی با روشنایی و زشتی با زیبایی و دروغ با راستی و خیر با شر در برابر یکدیگر قرار دارند[۵].

و در راستای همین تفسیر است که گفته شده اوستا از هستی و نا هستی، زندگی و نازندگی، اسپنتا مینو و انگره مینو سخن می گوید. زندگی و اسپنتامینو، هستی؛ نازندگی و انگره مینو، ناهستی اند. هستی و ناهستی هردو واقعیت اند. یعنی در خارج تحقق دارند ولی تنها هستی، هستی دارد. ناهستی، واقعیت دارد ولی هستی ندارد. در دانش دین زرتشت، تنها داده های اهورامزدا هستی دارند. جهان، زندگی، راستی، نیکی، پیشرفت، آدمی، حیوان، گیاه و جماد همه هستی دارند، زیرا داده های اهورامزدا هستند، ولی مرگ واقعیت است، ولی هستی ندارد، زیرا اراده اهورا مزدا نیست بلکه پدیده‌ای است غیر اهورایی.[۶]

ملاحظه می شود که بنا بر این مطالب در آیین اوستایی انگره مینو در برابر اسپنتا مینو مستقل عمل می کند و برخی از اموری که به نظر بد و شر می آیند مخلوق او پنداشته شده اند. در حالی که هیچ موجودی اولا شر و بد نیست بلکه همه خیر اند و ثانیا هیچ مخلوقی آفریده‌ی غیر خدا نمی باشد از دیدگاه قرآن حتی مرگ هم مخلوق خدا است؛ زیرا خداوند می فرماید: «الَّذی خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیاهَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَ هُوَ الْعَزیزُ الْغَفُورُ؛ آن کس که مرگ و حیات را آفرید تا شما را بیازماید که کدام یک از شما بهتر عمل مى‏کنید، و او شکست‏ناپذیر و بخشنده است‏».[۷]

پس در این توجیه، مقایسه کار انگره مینو که خالق نازندگی که در تفسیر آن تمام امور ضد خیر و حیات را شامل می شود، با کارهایی که در قرآن به برخی پیامبران مثل ساختن کشتی نوح یا ساختن کاخ فرعون و معجزه حضرت مسیح(علیه‌السلام) و یا عمل ساحران فرعون و امثال اینها، نیز نادرست است؛ زیرا این کارها مانند تمام کارهای انسان در روی کره زمین می باشد و هیچ سنخیتی با آن چه که در این تفسیر کلام زرتشت به انگره مینو نسبت داده شده است، ندارد. و معجزه حضرت مسیح (علیه‌السلام) در ساختن پرنده و زنده کردن آن به اراده و قدرت لایزالی خداوند انجام شده است و به همین دلیل به عنوان معجزه مطرح است.

پی نوشت:

[۱] . بقره،۲۵۷.

[۲] . ص،۲۷.

[۳] . ابراهیم،۲۲.

[۴] . انعام،۱.

[۵] . قدیانی، عباس، تاریخ ادیان و مذاهب در ایران، ص۱۰۴.

[۶] . فرهنگ مهر، دید نواز دین کهن(فلسفه زرتشت)، ص۱۲.

[۷] . الملک،۲.

ثنویت در آیین زرتشت

 آنچه که در گاتها و یسنا در مورد «اسپنتا مینو» و «انگره مینو» به نام دو خرد مثبت و منفی  نقل شده، اگر در همین حدی که بیان شده، بماند و در تفسیر آن پای مسئله خلقت و عدم خلقت به میان نیاید، از این آموزه ها شرک و ثنویت بدست نمی آید بلکه این آموزه شبیه تعالیم ادیان توحیدی است که بیانگر راه خیر و سعادت و راه شر و شقاوت می باشند. زیرا در این مطلب تردیدی نیست که در فراروی انسان دو راه وجود دارد یکی راه خیر و سعادت و تکامل و بالآخره راه نجات که خداوند بندگانش را به سوی این راه دعوت می کند. و دیگری راه شر و بدخواهی و نفی کمال و سعادت که بالآخره به شقاوت می انجامد و شیطان و نفس اماره انسان را به سوی این راه دعوت می کند.

ولی از تفسیر و توجیهی که از طرف  زرتشتیان یا کسانی دیگری در باره این جملات انجام شده، ثنویت به دست می آید.

آنان می گویند: «انگره مینو» یا خرد منفی ، به عنوان یک قدرت مستقل و توانا در برابر «اسپنتا مینو» یا خرد مثبت قرار دارد و بر اساس همین تفسیر است که برخی ها گفته اند که زرتشت جهان را به دو قسمت متمایز تقسیم کرد. اصل یکی از آنها را که همه‌ خیرها و خوبیها از آن پدید آمده بود «اسپنتا مینو» یعنی معنای مقدس و اصل دیگر را که همه‌ی زشتیها و بدیها و تاریکیها از آن صادر شده بود «انگره مینو» یعنی معنای پلید و ناپاک نام نهاد. بنابراین روشناییها، نور ، زیبایی ، آتش، گاو و همه جانوران مفید و نیکی و راستی و همه‌ خوبیهای جهان از معنای نیک پدید آمده بودند. تاریکی ، زشتی، و جانوران زیان رساننده و مردم غیر اریایی و بیماریها و رنجها و دیوان و مرگ و همه‌ بدیها از معنا و اصل بدی یا اهریمن (شیطانی) زائیده شده بودند. از این جهت است که زرتشتیان قدیم را ثنوی یعنی قائل به دو اصل نیکی و بدی دانسته اند. و این مطلب ثنویت در زرتشت را تشکیل می دهد. در ثنویت زرتشت عالم مادی با عالم معنوی یعنی انگره مینو(اهریمن) با اسپنتا مینو (خرد مقدس) و به عبارت دیگر تاریکی با روشنایی و زشتی با زیبایی و دروغ با راستی و خیر با شر در برابر یکدیگر قرار دارند[۱].

در راستای همین تفسیر است که گفته شده اوستا از هستی و نا هستی، زندگی و نازندگی، اسپنتا مینو و انگره مینو سخن می‌گوید. زندگی و اسپنتامینو، هستی؛ نازندگی و انگره مینو، ناهستی اند. هستی و ناهستی هردو واقعیت اند. یعنی در خارج تحقق دارند ولی تنها هستی، هستی دارد. ناهستی، واقعیت دارد ولی هستی ندارد. در دانش دین زرتشت، تنها داده های اهورامزدا هستی دارند. جهان، زندگی، راستی، نیکی، پیشرفت، آدمی، حیوان، گیاه و جماد همه هستی دارند، زیرا داده های اهورامزدا هستند، ولی مرگ واقعیت است، ولی هستی ندارد، زیرا اراده اهورا مزدا نیست بلکه پدیده‌ای است غیر اهورایی.[۲]

سؤال این است که در گاتها که منسوب به زرتشت است چیزی دلالت بر ثنویت ندارد اما چرا زرتشتیان جملاتی را که در گاتها است بر ثنویت حمل می کنند؟ و چرا دوست دارن آیین زرتشت را دین ثنوی معرفی کنند؟

پی نوشتها

[۱] . قدیانی، عباس، تاریخ ادیان و مذاهب در ایران، ص۱۰۴، تهران، فرهنگ مکتوب، سوم، ۱۳۸۷ش.

[۲] . فرهنگ مهر، دید نواز دین کهن(فلسفه زرتشت)، ص۱۲، تهران، حامی، هشتم، ۱۳۸۸ش.

نویسنده: حمید رفیعی