انسانگرایی

نوشته‌ها

خانواده غربی یا خانواده اسلامی

خانواده، نهادی مقدس است که می‏تواند بهترین مکان برای آسایش و آرامش جسم و روان آدمی باشد. خانواده، سنگ بنای جامعه و سازمان نظام یافته اجتماعی است که در همه جوامع ارزش و اهمیت بسیار دارد. نخستین و پایدارترین نهاد انسانی و بخشی کوچک و مؤثر از جامعه است که عناصر آن بر یکدیگر اثرگذارند. هر بحرانی که اجتماع را فرا گیرد، خانواده نیز از آن تأثیر می‏گیرد و در مقابل، هرگاه خانواده گرفتار تزلزل و کاستی شود، آینده جامعه نیز به خطر می‏افتد. البته هر چه بنیان اخلاقی و معنوی خانواده محکم‏تر باشد، بحران‏های احتمالی جامعه، کمتر متوجه آن می‏شود. بنا براین، نقش خانواده در حیات اجتماعی انسان‏ها، انکارناپذیر است.

استواری و تحکیم روابط خانوادگی، نقش مؤثر و مثبتی در بهبود روابط اجتماعی و کم شدن مشکلات جامعه دارد و اساسا برای تحقق یک جامعه پویا و معنوی، پیش از هر چیز باید خانواده‏ای سالم و معنوی داشته باشیم؛ زیرا اجتماع سالم، در گرو خانواده‏های سالم است. خانواده ای که هر یک اعضای آن جایگاه خاصی دارند و چنانچه هر عضو وظایف مربوط به خود را به درستی انجام دهد، خانواده بهترین و امن ترین نقطه دنیا خواهد بود. چرا که یک خانواده معتدل و سالم، می تواند افرادی را تربیت کند که در آینده وارد اجتماع می شوند و سرمنشاء بیشترین تعاملات و ارتباطات مختلف اجتماعی، به دوران ابتدایی زندگی و کانون خانواده مربوط می شود. فلذا آنچه مهم است اینکه اعضای یک خانواده همانند قطعات پازل، در کنار یکدیگر و در رابطه ای تنگاتنگ، می توانند تصویری کامل و زیبا را بیافرینند. مسلما اگر قطعات به درستی کنار یکدیگر چیده نشوند، نه تنها کارکرد ندارند، بلکه ایجاد کژکارکرد خواهند داشت.

اساسا برای تحقق یک جامعه پویا و معنوی، پیش از هر چیز باید خانواده‏ای سالم و معنوی داشته باشیم؛ زیرا اجتماع سالم، در گرو خانواده‏های سالم است

همه این مطالب را گفتیم تا به این موضوع برسیم که متاسفانه دنیای مدرن غرب، امروزه تصاویر جدیدی از خانواده برای ما ارائه داده است. با توجه به قدرت و احاطه مستقیمی که در زمینه های مختلف فرهنگی و اجتماعی در دست این گونه جوامع قرار دارد، ابزارهای مناسبی وجود دارند که هر چه بیشتر در راستای بسط و توسعه این تفکرات عمل کنند. در چنین شرایطی به نظر می رسد کشورهای جهان سوم آسیب پذیری بیشتری در این زمینه ها دارند. به این ترتیب شاهد هستیم که ته مانده تفکرات پوسیده و مخرب غربی، پس از اینکه در جوامع غرب، ثمری جز بی بند و باری، گسترش انواع انحرافات اخلاقی، بی ثباتی و انحلال نظام خانواده نداشت، اکنون ردپایی را در جامعه ما بر جای گذاشته است.

همه نگرانی از این جهت است که ما دچار تجربه مجدد آزمونهای بی نتیجه و مهلک غرب نشویم. اکنون سرنوشت خانواده در جامعه غربی به جایی رسیده است که وقتی نماینده کلیسای واتیکان به ایران سفر می کند، از ایران تقاضا دارد تا برای احیای دوباره نظام خانواده در غرب، مددرسانی کنند.

همه این عبارات به مثابه مقدمه ای بود برای بیان این مطلب که جنبش فمینیستی و نظریات مربوط به این جنبش، تاثیر مخرب و جبران ناپذیری را بر نهاد خانواده گذاشته و موجب شکل گیری خانواده ای تازه شده است.

آری! نهضت فمینیسم از ابزارهای مهمی بود که تاثیر بسیار زیادی در ارتباط با رویکردهای نظام خانواده داشت. خصوصا فمینیستهای رادیکال در تحقق چنین جریانی، سهم بسزایی داشتند. از بی مایه ترین اقدامات صاحبنظران این جریان، کوچک و سخیف خواندن شریف ترین و ارزشمندتری جایگاه یعنی نقش مادری بود که به این واسطه صدمات بسیاری متوجه نهاد خانواده شده است. چرا که مورد تردید قرار دادن نقش مادری یعنی مبارزه مستقیم برای براندازی خانواده. بنابراین جای تعجب نیست که سردمداران این تفکر، ازدواج و قبول نقش مادری را اسارت و بردگی زن معرفی می کنند و در کنفرانس های بین المللی با نقش پدر و مرد در خانواده به مبارزه برمی خیزند و این مخالفت ها تا جایی است که به طور کلی با هر عبارتی که به کلمه MEN(مرد) ختم می شود، مخالف هستند.

به این ترتیب به آموزه های دینی حمله می کنند و آنرا ساخته و پرداخته دست مردان می دانند و هر بخشی از متون دینی را که مخالف با خواسته های خود بپندارند، آنرا اثری مردانه و هر آنچه را که موافق با تفکراتشان است، سخنان خداوند معرفی می کنند.

پس ازدواج با مرد را قرار گرفتن در زیر یوغ او می دانند و راه خلاصی از این اسارت را ازدواج با هم نوع خود معرفی می کنند. از ازدیاد تشکیل خانواده های نامشروع و بدون وجود پدر، ابراز خرسندی می کنند، چرا که اعتقاد دارند فرزندان پسری که بدون حضور پدر تربیت شوند، در آینده رفتار خوب و مناسبی را با زنان خواهند داشت. بنابراین بنیاد خانواده چون بر اساس ظلم بر زنان پایه گذاری شده است، باید از میان برداشته شود و اشکال تازه و نوین، جای آن را بگیرند.

اکنون سرنوشت خانواده در جامعه غربی به جایی رسیده است که وقتی نماینده کلیسای واتیکان به ایران سفر می کند، از ایران تقاضا دارد تا برای احیای دوباره نظام خانواده در غرب، مددرسانی کنند
زن، خانواده و اسلام

در متون دینی آمده است که آفرینش انسان به صورت زوجی از مرد و زن به شکل خانواده بوده است. فلذا تشکیل خانواده پدیده ای فطری و طبیعی است. در تعریف خانواده رابطه قانونی-مذهبی، شرط است و این مساله ای مشترک میان تمام ادیان است. پس میان خانواده و خانوار تفاوت زیادی وجود دارد چون شرط زوجیت در این میان مطرح است.

از نقاط مهم در ماهیت زناشویی در اسلام، آن است که رابطه بین زوجین، یک رابطه دو طرفه عادی نیست، بلکه عنصر سومی هم دارد و آن حضور خداوند متعال در زندگی است. فلذا اعتقاد به این مهم موجب ایجاد الزاماتی برای طرفین می شود.

چنانچه روابط بر پایه بینش اصیل دینی و فهم واقعی از سخن دین باشد، اختلاف دیدگاهها و سلایق، شکل دیگری به خود می گیرد. اسلام دینی است که حتی در محرمانه ترین روابط بین زوجین، آنان را به یاد خدا و ذکر خدا گفتن، دعوت می کند. در هنگام خشم و بلا و تنگناهای زندگی، زوجین را به یاد خدا فرا می خواند و همین مساله موجب شکل گیری پشتوانه ای محکم و استوار در زندگی مشترک می باشد.

زناشویی یک نظم اجتماعی می باشد که مانع شکل گیری روابط بی قاعده و پیامدهای مختلف ناشی از آن، می باشد. فلذا با توجه به متون تاریخی می توان به این مهم دست یافت که حتی در جوامع متمدن و وحشی که روابط آزاد، بلامانع بوده است، اما زناشویی از ارزش والایی برخوردار بوده و بشر برای آن حرمت خاصی قائل بوده است. و در اسلام عملی عبادت آمیز و در راستای بندگی خداوند متعال می باشد که ضامن حفظ شرافت جوانان است. به گونه ای که در قران و روایات به طور مستقیم و غیر مستقیم، به این موضوع اشاره شده است. فلذا زناشویی در اسلام علاوه بر حفظ تعلقات فردی، دارای ریشه ای اجتماعی است و خانواده چنانچه بر اساس موازین اسلامی تشکیل و ادامه حیات دهد، قطعا نهادی موثر در حفظ جامعه و کارکردهای مربوط به آن خواهد بود.

تعلیم و تربیت، جایگاه و عملکرد آن

تعلیم و تربیت، پیش از آن که متکفل آبادانى جهان باشد، خانه دل و کاشانه نگاه آدمى را ویران مى‌سازد و دیگر بار بر خرابه‌هاى آن بنایى نو برمى‌کشد. بنایى که ساختار آن با معمارى پیشین متفاوت است. از این رو نمى‌توان جایگاه آن را در راستاى دیگر سازمان‌هاى اجتماعى، مدنى و حتى سیاسى قرار داد؛ زیرا اینها خود تحت تاثیر نظام تعلیم و تربیت دگرگون مى‌شوند.

جا دارد که سؤال شود که چگونه طى سیصد، چهارصد سال اخیر این همه جهان و ملت‌هاى ساکن بر پهنه آن دگرگون شده‌اند؟ چرا دیگر بویى از تاریخ گذشته، فرهنگ گذشته و انسان گذشته به مشام نمى‌رسد؟ چه چیز باعث این همه تغییر در رفتار آدمى، شهر او، خانه او، پوشاک او و بالاخره خورد و خوراک او شده است؟ همه آنچه که ذکر آن رفت، تابعى از رفتار و خواست انسانند و انسان خود تنها در کارگاه تعلیم و تربیت شکل مى‌گیرد.

به ویژه که تربیت دوران خردسالى، به تدریج قلب و ذهن کودکان را به شکل دلخواه مربیان و معلمان درمى‌آورد و از آن پس هیچ کس را یاراى رهایى از آموخته‌هاى پیشین که چونان نقشى بر پهنه سنگ حک شده‌اند نیست.

تربیت‌یافتگان نظام‌هاى آموزش و پرورش، خود بازتابى از همه دریافت‌هاى رسمى و غیررسمى کارگزاران آن نظامند، خواه این دریافت‌ها به وسیله مربیان و معلمان آموزش داده شود و خواه در کتاب‌ها مضبوط باشد. از این رو، براى دگرگون ساختن یک ملت، هیچ راهى سریعتر، ساده‌تر و هموارتر از دگرگون ساختن نظام تعلیمى و تربیتى آن ملت نیست، و به این ترتیب، نسلها شکل مى‌گیرند و بسان مربیان خود و متاثر از تعلیماتشان، به عالم و آدم مى‌نگرند. بر پهنه شهرها جارى مى‌شوند و جهان خاکى را مطابق آرمان‌ها، الگوها و دریافت‌هاى پذیرفته شده‌شان دگرگون مى‌سازند. به همین دلیل است که عرض کرده‌ام جایگاه تعلیم و تربیت، بسی رفیع‌تر از جایگاه همه مناسبات و معاملات مدنى و فرهنگى به حساب مى‌آید. متغیرى که آرام آرام همه امور را تابع خود مى‌سازد. از همین رو همواره نظام اجتماعى، نظام اقتصادى، شهرسازى، معمارى، نظام سیاسى و دیگر مناسبات جمعى اقوام، تابع نظام تعلیمى و تربیتى ویژه‌اى است که در میان قومى پذیرفته شده است.

هیهات، اگر بدون تبیین اهداف غایى امر تعلیم و تربیت، اقدام به تعلیم آدمى شود و یا این که یک نظام فرهنگى و تربیتى، نادانسته مجموعه‌اى از اهداف متناقض را بر نظام تعلیمى و تربیتى ملتى تحمیل نماید، نتیجه و محصول کار جز خلق گروه‌هایى از مردان و زنان سرگشته، بى‌هدف و منفعل در برابر حوادث و وقایع زندگى نخواهد بود. مردمانى که زیست منفعل و حیات بى‌سرانجام، آنها را در دره پوچى خواهد برد. بى‌تردید بعد از روشن شدن اهداف تربیت انسان بر مبناى دریافت‌هاى کلى و معنى زندگى تبیین شده به وسیله بزرگان اهل نظر و برنامه‌ریزى صحیح، امکان لازم براى تحقق آن اهداف را فراهم مى‌آورد و شکى در این نیست که برنامه‌ریز و طراح نیز، خود نیازمند باورى قلبى درباره آن تفکر و نظام نظرى است و به عبارتى مى‌بایست خود تربیت شده‌اى باشد که با همه وقوف و آگاهى براى تحقق اهداف و آرمان مکتب تربیتى، اقدام به برنامه‌ریزى کند تا از این مجرا، دسترسى به آن اهداف سهل‌تر و سریعتر صورت گیرد.

پر واضح است که یک برنامه‌ریز در برنامه‌ریزى، همواره، حفظ اصول اعتقادى مکتب و نظام ارزشى، فرهنگى را سرلوحه کار خویش قرار مى‌دهد. ضمن آن که پیش‌بینى لازم براى دفع جریان‌هاى اخلالگر مزاحم و یا عامل انحراف را به عمل مى‌آورد.

باید پرسید: آیا برنامه‌ریزى براى اهداف تعلیمى و تربیتى در کشور ما از صدر مشروطیت بر مبناى درستى استوار بوده یا خیر؟

بیش از یکصد سال از عمر تحول بزرگ فرهنگى صدر مشروطیت مى‌گذرد. در واقع این مقطع تاریخى را می‌توان نقطه عطف بزرگى در حیات فرهنگى و مدنى ایران اسلامى به حساب آورد. زمانى که فرهنگ و تمدن مغرب زمین، در بستر مناسب و فراهم خود دویستمین سالگرد خود را پشت سر مى‌نهاد، امکان تلاقى و نزدیکى غرب و ایران فراهم شد.

انسان غربى، در میان همه مناسبات مدنى خود، الگویى از نظام اخلاقى و اعتقادى پیروان مکتب اومانیسم (اصالت انسان) را جلوه‌گر مى‌ساخت و با رویگردانى از همه وجوه نظام اعتقادى و باورهاى مذهبى مسیحیت، همه صحنه‌ها را درمى‌نوردید.

این آشنایى به سرعت جمعى از ایرانیان را مشتاق دیدار از غرب کرد، بى‌آن که هیچ شناختى از اصول، مرام و باورهاى آن سامان داشته باشد.

آنها تنها دستاوردهاى مادى تمدن غرب و پاره‌اى از اخلاقیات آن را دیده و واله و شیدا شده بودند، چنان که گردانندگان نظام سیاسى وقت نیز، بى‌آن که کمترین شناختى از غرب و ماهیت آن داشته باشند، درباره امرى تصمیم گرفتند که به هیچ وجه صلاحیت لازم را درباره‌اش نداشتند؛ زیرا چنان که ذکر آن رفت، همواره، نظام اجتماعى سیاسى، تابعى از نظام تعلیمى و تربیتى و به تبع آن نظام فکرى و نظرى است. اما این بار قاعده عکس شده بود. پیش از آن که «نظام نظرى و یا مردان اهل نظر» درباره تربیت انسان و نظام اجتماعى و مدنى موردنیازش اعلام راى کنند، سردمداران دستگاه اجرایى، تصمیم خویش را گرفته بودند. از این رو مى‌بینیم که نابخردانه سطح ارزش نظام اجرایى و مادى فراتر از سطح نظام فرهنگى و اعتقادى قرار گرفت. نتیجه این امر معلوم بود:

«در پى این غفلت، بنا به انفعالى که در برابر فرهنگ و مدنیت غرب به آنها دست داده بود، شاگردان برگزیده نظام سیاسى وقت، براى فراگرفتن علوم به فرنگ رفتند و با خود نظام تعلیم و تربیتى مدون غربى را وارد ساختند. نظامى که پیشاپیش اهداف و مقاصدش در دستگاه فکرى علماء مغرب زمین تعریف شده بود.»

روشن بود که از میان این نظام، «انسان دینى» بیرون نمى‌آمد؛ چرا که آن نظام را هیچ نسبتى با دین نبود بلکه در ذات خود، ناقض دین به شمار مى‌آمد. غرب اساس نظر خود را بر امانیسم استوار ساخته بود تا خود را خلاص کند. اما سردمداران نظام سیاسى و اجتماعى ایران، بر آن بودند که با مسلمان کردن این دیو، زین بر گرده آن نهاده و سوارى گیرند.

باید دانست که بسط تاریخى باورها و اخلاق غربى در میان جامعه مسلمان ایرانى، از همین جا نشأت مى‌گرفت. البته سهل‌انگارى علماى دینى و غفلت آنان را در این میان نباید نادیده انگاشت. این امر در سیر تکوینى خود، همه حوزه‌هاى مدنى و فرهنگى را درنوردید تا جایى که موفق شد باقیمانده علوم دینى و درس‌هاى اخلاق مذهبى را در خود مستحیل ساخته و جزیى از خود کند.

بدین گونه بود که میراث‌دار انسان‌هایى شدیم که بسان غربیان، به عالم مى‌نگریستند. بسان آنان، امور معیشتى و مدنى خود را سامان مى‌دادند و چونان موجودى دوزیست پاره‌اى از اعمال و تکالیف مذهبى را هم به امید رسیدن به رستگارى به جا مى‌آوردند.

این عوامل باعث شد که آنان هیچ گاه نتوانند معضلات فرهنگى و مدنى خود را حل کنند.

این روند تا دهه‌هاى پنجاه و شصت خورشیدى ادامه یافت اگرچه هر از چندى در میان آثار قلمى، خود را سرزنش کردیم که چرا صاحب خرد غربى نیستیم و یا چرا صاحب مردان و زنان اهل دیانت نشدیم و یا چرا در امور مدنى و معیشتى، چنان تاب غرب شده‌ایم که از هویت حقیقى پیشینیان دور افتاده‌ایم؟

طى همین دوران، نویسندگان و منتقدان بسیارى، به مطالعه اوضاع و احوال حیات فرهنگى ملت‌هاى مسلمان و از جمله ایرانیان پرداختند و با دیدى نقدگونه وضعیت انفعالى عارض شده بر حیات اخلاقى و مادى د و حتى نسخه‌هایى را نیز براى اصلاح اوضاع و بهبود اندام بیمارى که مرض، بسیارى از نسوج او را در خود گرفته بود عرضه داشتند.

نویسندگانى چون جلال آل احمد در «غرب‌زدگى» و دکتر على شریعتى در آثار خود، رگه‌هایى از واماندگى فرهنگى را آشکار ساختند و حتى توصیه‌هایى براى خروج از این وضعیت عرضه داشتند اما، هر یک از آنان، وجهى از مدنیت حاکم غربى و یا وجوهى از بافت فرهنگى آن را مورد مؤاخذه و بازپرسى قرار دادند و با ادغام مجموعه‌اى از دریافت‌ها و راه‌حل‌ها (که بسیارى از آن طرق، خود برگرفته از نظام مدنى و فرهنگى مغرب زمین نیز بودند)، طریقى را براى خروج از آشفتگى مدنى و فرهنگى ملت خود اعلام داشتند غافل از آن که، خانه از پاى‌بست ویران بود و اصلاح پاره‌اى از امور مدنى (مانند ماشین‌زدگى مورد بحث جلال آل احمد)، نمى‌توانست ملتى را که در سه وجه «عقیدتى، فرهنگى و مدنى» دچار بیمارى شده بود و همه ساختار نظرى و اخلاقى و عملى حیات خود را از نظام غربى اخذ مى‌کرد، روى به صلاح آورد.

انقلاب اسلامى نیز با همه عظمتش نمى‌توانست پیش از تحقق «انقلاب فرهنگى» و در انداختن طرحى نو در نظام تعلیم و تربیت، موفق به نجات مسلمین از بند واماندگى و انفعال فرهنگى شود. این انقلاب فرهنگى نیز چنان که پیش از این در مقالات مختلف اعلام داشته‌ام، نیازمند مطالعه فرهنگى جامع بود. به اختصار عرض خواهم کرد که: انقلاب فرهنگى چیست و اگر رخ دهد چه تغییراتى در امور حاصل مى‌شود؟

انقلاب فرهنگى، همه امور فرهنگى، مدنى مبتلا به یک ملت را تحت تاثیر خود دچار دگرگونى بنیادین مى‌کند و اساس تعاریف را در هم مى‌ریزد؛ و از آنجا که این مباحث ویژه انسان، همواره از پرسش درباره انسان آغاز مى‌شود و از خلقتش، فلسفه بودنش و غایتى که انتظار او را مى‌کشد و نوع نسبتى که با طبیعت پیرامونش برقرار مى‌کند. همه چیز پس از این تعریف، جایگاه و نقش خویش را پیدا مى‌کند. تنها کافى است که انسان را داراى «شانى» این جهانى و مادى بدانید، تا بتوانید مناسب با شانش درباره نحوه بودن او در زمین و زندگیش تعریف عرضه کنید و برایش موازین ارزشى وضع کنید. بر عکس اگر به او شان «الهى» بدهید و حیاتش را در عرصه زمین موقتى و کوتاه اعلام کنید از آن پس همه مناسبات او در صحنه‌هاى اجتماعى، اقتصادى، تربیتى، سیاسى و … رنگ دیگرى به خود مى‌گیرد.

پر واضح است که همه نظامنامه‌هاى اخلاقى و باید و نبایدها نیز از لابلاى همین تعاریف خارج مى‌شوند. چه، واضعان آن نظام‌هاى اخلاقى و ارزشى، مبتنى بر نوع شناخت و تعریفى که از آدم، مبدا و غایت او عرضه داشته‌اند قائل به مجموعه‌اى از دستورالعمل‌ها شدند تا نحوه بودن و زیستن او را معلوم سازند.

با این مقدمه مى‌توان اعلام داشت که انقلاب فرهنگى، انقلاب در همه تعریفها، انقلاب در همه دیدگاه‌ها، انقلاب در نحوه بودن و زیستن، انقلاب در نحوه سکنى گزیدن، انقلاب در نحوه تعلیم دادن و تعلیم گرفتن، انقلاب در نوع شناسایى پدیده‌ها و بالاخره، انقلاب در تعریف آدم بود و تنها پس از این همه هست که فرهنگى نوین پاى مى‌گیرد و پایه‌هاى تمدنى دیگرگون استوار مى‌شود. مدنیتى مبتنى بر فرهنگ جدید.

عدم تحقق آن، بمنزله رجعت به وضع پیشین، تعاریف پیشین و نحوه بودن پیشین است. به واقع این غفلت در درون خود نفى انقلاب را داراست. چه انقلاب تنها در این امر خطیر تمامیت معنى خویش را بازمى‌یابد. حضرت امام خمینى(ره) مکررا اعلام مى‌داشتند: «فرهنگ استعمارى باید جاى خود را به فرهنگ اسلامى بدهد» مفهوم انقلاب فرهنگى در این کلام ایشان کاملا پیداست.

گاه تصور مى‌شود که دگرگونى صورت‌ها به منزله انقلاب فرهنگى است. غافل از این که دگرگونى در باطن امور و تعاریف خود عامل تغییر صورت‌ها مى‌شود.

مشهور است که در انقلاب کبیر فرانسه، اصحاب دائره‌المعارف (نخبگان علمى و فرهنگى اروپا) اثرى را خلق کردند و مبتنى بر اصول «اومانیسم» در آن پایه‌هاى همه چیز را معلوم ساختند و حتى از گفتگو درباره روژلب خانم‌ها نیز کوتاهى نکردند.

دائره‌المعارف بزرگ انقلاب فرانسه، نظامنامه‌اى بود که وضع ملت مغرب زمین را بر اساس مذهب اومانیسم درباره همه امور عالم و آدم معلوم مى‌کرد.

اساس فرهنگ و تمدن غربى نیز بر شالوده‌هاى این دائره‌المعارف و آراء و علماى علوم نظریشان استوار شد.

تذکر این نکته ضرورى است که مراد از دائره‌المعارف، اطلاعات عمومى رایج نیست. چه اولین بحث این مجموعه که به اسم دائره‌المعارف عرضه مى‌شوند، «اصول نظرى نویسندگان» است. بنابراین انقلاب فرهنگى، نه تنها تعاریف و مبانى نظرى بلکه شیوه و روش‌هاى دستیابى به پاسخ‌ها و شناسایى منابع نظرى براى مطالعه امور و حتى نوع طبقه‌بندى را هم دگرگون مى‌کند. از همین رو بلافاصله نظام مدرسى و تعلیم و تربیتى را تحت تاثیر قرار مى‌دهد. چه بسا پس از مطالعات قوى و پذیرفته شده و مرسوم، دانسته شود که علوم رایج، نیازمند نقد و بررسى و حتى طرد و نفى‌اند.

براى مثال باید پرسید:

– علومى چون روان‌شناسى، جامعه‌شناسى و… مبتنى بر کدام تعریف از انسان بنا نهاده شده‌اند؟

– بر اساس کدام اصول طبقه‌بندى شده‌اند؟

– چه تعریفى از علم، عقل، حکمت و… عرضه مى‌دارند؟

– چه روشى را برای شناسایى پدیده‌ها و حتى انسان پیشنهاد مى‌کنند؟

– آیا مباحثى از این دست کاملا مورد تایید اصول و منابع نظرى دینى هستند؟

– و آیا اگر از طریق دین به مطالعه مى‌پرداختیم به همین تعاریف، شیوه‌ها و دیدگاه‌ها مى‌رسیدیم؟

سؤالاتى از این دست در ابتداى حرکت، قطعا براى یک انقلاب فرهنگى مطرح‌اند و نیازمند پاسخ.

عدم دستیابى به پاسخ‌هایى روشن، مجموعه‌اى از تناقضات را بر ذهن و زبان عارض مى‌کند. تناقضاتى که به یک بحران مى‌انجامد. چرا که همواره «فقدان تکیه‌گاهى محکم براى پاسخگویى به سؤالات اساسى» عامل بحران در امور فرهنگى و مدنى است و متاسفانه این تناقضات در همین محدوده نمى‌ماند و دیر یا زود جامعه انسانى را دچار بحران دهشتناک فرهنگى و اخلاقى مى‌کند. پاى‌بندى انسان بر مجموعه‌اى از اصول اخلاقى و ارزشى، نیازمند اعتقاد راسخى است که او باید درباره اصول داشته باشد. به عبارت دیگر: «اعتقاد راسخ است که آدمى را به اصول اخلاقى و نظامنامه فرهنگى پایبند مى‌کند.» از این‌روست که نمى‌توان از انسانى که در اصول اعتقادى دچار تزلزل، شک و ارتیاب است انتظار پایبندى به اصول اخلاقى مبتنى بر اعتقادات را داشت. چه او دوست دارد خود را از دست تقیدات اخلاقى، سنت‌ها و فرهنگ برهاند.

تاکید فراوان بر تحقیقى بودن اصول اعتقادى نیز ناشى از همین امر است. باید گفت مردان صاحب نظر و استوارکنندگان پایه‌هاى نظرى اگرچه بى‌صدا، آرام و نامحسوس عمل مى‌کنند اما بهترین نقش را در دگرگونى جوامع عهده دارند. آنها به ظاهر اهل عمل نیستند اما، همه مردان اهل عمل توان و نیرومندى خود را از آنان اخذ مى‌کنند و جوامعى که خود را بى‌نیاز از مردان اهل نظر بدانند سقوط و انحطاطشان حتمى است.

حال که ارتباط میان اعتقاد و اخلاق و فکر و فرهنگ معلوم شد باید دانست که همه اعمال متکى به اخلاق و ضمانت اخلاقى‌اند. در واقع نظام فرهنگى و ارزشى، چونان معیار و خط‌کشى حد و مرز اعمال را معلوم مى‌سازند. نظام فرهنگى باید و نبایدهاى معاملات اقتصادى و مالى را معلوم مى‌سازد و مجرى امور مالى عمل خود را بر آن اساس استوار مى‌کند و پا از محدوده پذیرفته شده خارج نمى‌کند.

نظام فرهنگى باید و نبایدهاى معمارى و شهرسازى را معلوم مى‌سازد تا شهر و معمارى حافظ فرهنگ شود و انسانى خو گرفته و مانوس با همان فرهنگ بار آورد. مجرى امور شهرى و شهرسازى هم همه عمل خود را بر اساس آن نظام استوار مى‌کند و حدودش را پاس مى‌دارد. نظام فرهنگى و ارزشى باید و نبایدهاى پوشش را معلوم مى‌سازد و طراح و مجرى امر پوشش عمل خود را بر آن استوار مى‌کند تا جامعه در هر صورتش، از نظام فرهنگى و ارزشى عدول نکند.

در واقع هر یک از این امور آنگاه که از نظامنامه واحد فرهنگى پیروى کنند خود مجسمه ارزشها الگوى فرهنگ و اخلاق پذیرفته شده و مورد تایید اصول اعتقادى مى‌شوند و این موضوع درباره همه امورات مربوط به انسان صادق است.

در این میان نظام تعلیم و تربیت، وظیفه تبیین و آموزش اصول اعتقادى، نشر و تثبیت نظام فرهنگى و بالاخره سامان دادن به نظام عملى نونهالان را که مردان و زنان آینده‌اند عهده‌دار مى‌شود.

حال اگر نظام تعلیم و تربیت، در اصول اعتقادى از چند منبع نظرى تغذیه کند، مثلا در پاره‌اى از دروس اصول دینى را پذیرا شود و در پاره‌اى دروس اصول اعتقادى امانیسم غربى و به طور کلى در نظام فرهنگى به مقتضاى حال و مقال، نظام فرهنگى دینى و غربى را در هم آمیزد و بالاخره به همین سیاق امور عملى را سامان دهد، نتیجه معلوم است: «نشر بحران در میان جامعه»، حال مى‌توان به این پرسش جواب داد:

علت وجود بحران فرهنگى و مدنى در جامعه مسلمان ایرانى چیست؟

پاسخ روشن است. ما همواره متوجه امور مصداقى، عینى و خارجى مى‌شویم ولى از امور اصلى غافل مى‌مانیم. بحران در مسائل فکرى، نظرى ما را در مباحث فرهنگى و عملى دچار بحران مى‌کند.

ما تمایل شدیدى به دوزیستى پیدا کرده‌ایم و در هر کجا به هواى دلمان سازى کوک مى‌کنیم و این مساله‌اى است که باید در جایى بدان پرداخت و از شر بحران خلاص شد. وگرنه، بحران در عمل (که در آخرین مرحله بروز مى‌کند و حکایت از مزمن بودن بیمارى دارد) جامعه را دچار تشتت، انحراف، سوء اخلاق، ابتذال، پوچى، بى‌سرانجامى و بالاخره روى کردن به فرهنگ و اخلاق بیگانه مى‌نماید.

منبع: نشریه موعود؛ آبان ۱۳۷۵؛ پیش شماره ۱؛ اسماعیل شفیعی سروستانی

اقتصاد در خانواده (۱)

قدمت ازدواج، همپاى پیدایش بشر است. در نخستین نجواى رازگونه، آدم ابوالبشر به خداوند مى‌گوید: پروردگارا! در برابر خود، کسى را مى‌بینم که در دلم، میلى و انسى به او احساس مى‌کنم؛ و چون خداوند یگانه، نجواى بنده ى یکدانه‌اش را شنید فرمود: اگر او را مى‌خواهى، از من بخواه و وصال او را از من طلب کن…(۱)

از این جرقه ى نخستین، معلوم مى‌شود میل به جنس مخالف که در درون انسان‌ها نهاده شده، میلى است که پیدایش‌اش، تکوینى و طبیعى است و پاسخ‌اش تشریعى و تعلیمى.

این میل و پاسخ به آن، علیرغم این درجه از استوارى، در طول تاریخ بشر گاه دچار انحرافات جدى شده است. این انحرافات در ارتباط با سایر انحرافاتى بود که بشر گرفتار آن شده بود و امروزه در قرن ۲۱ انحرافاتى که بشر در نگاه به هستى و انسان یافته، بر ازدواج و خانواده نیز سایه افکنده است. انحرافى که از غرب آغاز شده و با سلطه ى اقتصادى و رسانه‌اى، سایر نقاط جهان را نیز در برگرفته است. هر چند جامعه ى دینى، هنوز در مقابل نفوذ جامعه ى غربى مقاومت کرده و مى‌کند.

امروزه اخلاق نوین در غرب، برداشتى اومانیستى از اراده و تمایلات انسان ارائه مى‌دهد. این برداشت که از تفرد شخصى آغاز مى‌شود و تا تفرعن اجتماعى دامن مى‌گشاید، اصلى‌ترین وجه تمایز میان جامعه ى الهی( توحیدى) و جامعه ى غربى است. جامعه ى توحیدى جامعه‌اى مبتنى بر فطرت و خواستار شکوفایى و پاسخ‌دهى بى‌قید و شرط به فطرت است و جامعه ى غربى جامعه‌اى مبتنى بر غریزه و خواستار پاسخ‌دهى بى‌قید و شرط به غریزه. در جامعه ى توحیدى مبناى حرکت و حیات، فطرت حقیقت پذیر کمال جوى حق‌محور است و در جامعه ى غربى، غریزه ى منفعت طلب لذت جوى خودمحور.

انسان در جامعه ى غریزى غرب، توانمند مى‌شود و در جامعه ى فطرى الهى، فرهمند، جامعه ى الحادى غرب با شعار آزادى و حقوق فردى، قوانینى تصویب مى‌کند مانند: آزادى، سقط جنین، عرفى‌سازى رابطه ى جنسى با افراد متعدد، بیمه ى زنان خیابانى، آسان‌سازى طلاق، هیولا نمودن ازدواج و… و بدین وسیله با حاکمیت لیبرالیسم جنسى، زنان را فرومایه، خانواده را فرومانده و مردان را فرمانده ى ارضاى هوس‌هاى خود مى‌نماید.

جامعه توحیدى در مقابله با تحکم غرب براى پذیرش شعارها و قوانین غربى در سرتاسر جهان، بر قداست ازدواج و خانواده و تحکیم آن پاى مى‌فشرد و در مقابل هرج و مرج جنسى و فروپاشى خانواده در غرب، اعلام مى‌کند که: خانواده، بهترینن و یگانه محل براى تأمین سه نیاز انسانی: تمتع جنسى، تمناى عاطفى و تعهد انسانى است بنابراین باید همه ى ارکان جامعه ى اسلامى بکوشند تا زمینه ى ارضاء این سه نیاز را در کانون خانواده، به وفور فراهم سازند.(۲)

از آنجا که استوارترین قدم‌ها در پى عمیق‌ترین دانش‌ها برداشته مى‌شود، براى بهره‌مندى جامعه از خانواده‌هایى سالم و متعالى، باید اعضاء خانواده را آموزش داد تا با ژرف‌نگرى در مسائل مختلف مرتبط با خانواده، گامهایى استوار جهت ایجاد پرورش خانواده ى سالم و متعالى بردارند.

خانواده، اصیل‌ترین و بنیانى‌ترین واحد اجتماعى است. جامعه شناسان خانواده را جزو نهاده‌اى عمده اجتماعى مى‌داند. جمع خانواده ى نوع اشتراک حقیقى است، به گونه‌اى که سرنوشت این جمع تکویناً در هم تنیده شده و خوب و بد، شادى و غم، ناخوشى و سلامت و… هر یک از اعضاى این مجموعه به نحو انکار ناپذیرى بر دیگر اعضاء مؤثر است، تأثیرى که نه تنها در دنیاى آنان بلکه تا بهشت و جهنم هم همراه آنان مى‌باشد. لذا جوان عاقل در افق دید خود از ازدواج تصویرى تا دوردستها، تا آن سوى حیات دنیوى تا سایبانه‌اى بهشتى، تا دریافت قول سلام از جانب رب رحیم(۳) رسم مى‌کند و مسئولیت جدى و سرنوشت ساز خود را همراه آیین زیباى ازدواج و تشریفات و مقدمات و لوازم آن فراموش نمى‌کند.

«هدفمندی»و «همکاری» خانواده در ابعاد مختلف عاطفى، اخلاقى، فرهنگى، اقتصادى و… پایدارى و آرامش و امنیت آن را بیمه مى‌کند. در این نوشتار سعى مى‌گردد

«اقتصاد»علمى است که پیرامون تولید، توزیع، مبادله و مصرف کالاها و مواد بحث مى‌کند. مباحث اقتصاد خانواده هم پیرامون گزینه‌هاى بالا در ارتباط با خانواده مى‌باشد. یک خانواده چگونه و چه چیزهایى را تولید مى‌کند؟ درآمد و رزق و روزى خانواده چگونه تولید و تأمین مى‌شود؟ توزیع و مصرف در خانواده چگونه است و اولویت‌هاى آن چیست؟ تکلیف ما در برابر آنچه که خداوند روزى ما نموده است چه مى‌باشد؟ مرز اسراف، اعتدال، بخل و انفاق و… در خانواده کجاست؟ یک خانواده سالم چگونه مى‌تواند درآمد مناسب و صحیحى داشته باشد و به چه نسبت‌ها و اولویت‌هایى و به چه شیوه ى بهینه و مفیدى درآمدها را براى اعضاء خانواده هزینه و یا درسایر امور سرمایه‌گذارى نماید؟

معمولاً در نگرش نازل و مادى، بهترین و مهمترین شرایط اقتصادى خانواده، کسب درآمد بیشتر و استفاده و مصرف افزونتر و متنوع‌تر و همراه با لذت و مرغوبیت مطرح است، ولى در دیدگاه متعالى هدف از تولید بیشتر، مصرف و رفاه و تجمل بیشتر نیست، بلکه تولید در خدمت آسایش و آرامش مادى و معنوى انسان و مصرف همراه اعتدال و با پرهیز از اسراف و تبذیر و نیز توجه به وظایف شرعى مثل پرداخت خمس و زکات و انفاق مى‌باشد.

در این متون تلاش شده است تا جوانان در آستانه ى ازدواج، به آگاهى و نگرش عمیق‌ترى پیرامون مباحث اقتصادى خانواده و نحوه مواجهه با مشکلات اقتصادى و راه‌هاى غلبه بر آن، دست یابند.

تولید در خانواده

«و امددناکم باموال و بنین»(۴) «و شما را به وسیله ى مالها و فرزندانتان یارى نمودیم و توانمند کردیم.»

تولید در خانواده به دو گونه است:

الف: ایجاد و تربیت نیروى انسانى

ب: کسب درآمد

ایجاد و تربیت نیروى انسانی

خانواده، اولین محل پرورش نیروى انسانى سالم و مولد کار است. سرمایه‌هاى انسانى، بهترین سرمایه‌ها در فرایند پیشرفت جوامع مى‌باشد. پرورش انسان توانمند نیز در محیط خانواده سالم، صورت مى‌گیرد. این فرآیند معمولاً دوره‌اى طولانى را طى مى‌نماید. البته در جوامع روستایى این دوره کوتاهتر است و فرزندان از دوران کودکى و نوجوانى به کمک پدر و مادر در امورى مثل کشاورزى، دامدارى، قالیبافى و… مى‌آیند ولى در جوامع شهرى با توجه به رشد صنعت و تکنولوژى و تخصصى شدن امور، این دوره به بیش از ۲ دهه از عمر فرزندان بالغ مى‌شود، اما آنچه که در هر دو طیف به عنوان اساس پایه‌گذارى شخصیتى در محیط خانواده مهم است تربیت انسانهایى تلاشگر، خلاق، سلیم النفس، داراى نظم و وجدان و تعهد کارى، با اعتماد به نفس، قانع و شاکر مى‌باشد.

کسب در آمد

کسب درآمد، راه دیگر تولید در خانواده است که معمولاً به سه گونه میسر است:

کار

ارث، دریافت هدایا، جوایز

سرمایه‌گذارى و پس‌انداز

«نحن نرزقکم»(۵)؛ «مائیم که به شما روزى مى‌دهیم.»

گر چه به دست آوردن پول و ثروت در گرو تلاش و کار و پس‌انداز است ولى با نگاهى عمیق‌تر، آنچه که ما داریم رزقى است که از جانب خدا به ما رسیده است. در روایات وارد شده که «روزى شما بر دو نوع است: روزیى که شما به دنبال آن مى‌روید و روزیى که به دنبال شما مى‌آید»(۶).
در واقع هم روزیى که ما در پى آن مى‌رویم، رزق خدا است و هم روزیى که به سوى ما مى‌آید، ولى روایت اشاره و تأکیدى است بر توأم بودن تلاش انسان و امیدوارى بر فضل الهى.

تلاش براى تولید و تأمین زندگى، سیره ى اولیاء دین بوده است. مطالعه ى سیره ى پیامبر اکرم(صلى الله علیه و آله و سلم) و ائمه اطهار(علیهم السلام) همه به روشنى این امر را نشان مى‌دهد. سفر تجارتى شخص رسول اکرم(صلى الله علیه و آله و سلم) قبل از نبوت در تاریخ مشهور مى‌باشد. ایشان با دست خویش مزرعه‌اى ایجاد کرده اند(۷). آثار چاه‌هایى که ایشان حفر کردند، هنوز در اطراف مدینه وجود دارد.

امام على(علیه السلام) مى‌فرمایند: «من یعمل یزدد قوه و من یقصر فى العمل یزدد فتره».(۸)

«آن کس که کار کند، توانش فزونى یابد و آن کس که کم کار کند و بیکار باشد، سستى(و ناتوانى) او افزون مى‌گردد.»

داشتن مال، باعث استقلال در زندگى، استغناى روحى، عزت و آبرومندى و کفاف و رفع نیازهاى انسان است ولى باید توجه داشت که آنچه روح تلاش دائمى انسان مى‌باشد، توکل و چشمداشت بر عطا و کرم الهى است و این که هدف ثروت اندوزى محض نیست، چه آن که در حدیث شریف نبى اکرم(صلى الله علیه و آله و سلم) آمده است:

«مال اندکى که نیاز زندگى را برطرف کند و کفایت زندگى باشد، بهتر از ثروت انبوهى است که انسان را غافل کند»(۹)

کسب درآمد، راهها و ملاکها

«طوبى لمن اکتسب من المؤمنین مالاً من غیر معصیه…»(۱۰)«خوشا مؤمنانى که مالى بدون معصیت(و شکستن حدود و شرایط الهى) به دست آورند.»

۱-اولین راه کسب درآمد، کار واقعى

با توجه به اهمیت شأن و مقام روح و معنویت انسان، بعد روحانى او بر جسمش مقدم است لذا در تقابل دین و آبرو، این آبرو است که فداى دین مى‌شود و در تقابل آبرو و دنیا، دنیاست که فداى آبروى انسان مى‌شود. در مسئله کار و تأمین درآمد هم(مثل سایر جنبه‌هاى زندگى) باید مراقبت نمود که این اولویت‌ها حفظ شود. صحیح نیست براى به دست آوردن درآمد، شرف و انسانیت فرد فدا شود و فرد از هر راهى ولو با تن دادن به خواسته‌هاى پست دیگران به تأمین درآمد پردازد. این حساسیت در مورد زنان مضاعف است(که مثلاً به عنوان فروشندگى یا منشى گرى در واقع وسیله‌اى براى جلب مشترى و درآمد بیشتر واقع نشوند) چه بهتر که انسان در تزاحم بین صبر بر کمبودها با کسب درآمد فراوان خصوصاً از راه‌هاى پست و حرام، راه صبر و قناعت را پیش گیرد که اتفاقاً داشتن صبر در این مواقع موجب اجر و پاداش فراوان نزد خدا مى‌گردد، و به کاربردن قناعت، نیز باعث شکوفایى استعدادها و خلق ابتکارات مى‌شود. چه بسیار اشیاء و کالاهایى در اطراف ما است که ما هر روز بدون استفاده صحیح و کامل از کنار آنها عبور مى‌کنیم و یا حتى به سادگى آنها را دور مى‌اندازیم ولى در هنگام سختى و تنگنا تازه متوجه ارزش واقعى آنها مى‌شویم و درمى یابیم که چگونه مى‌توان با اندکى همت و توجه و ابتکار در آنها ارزش افزوده‌اى را ایجاد نمود و بیشتر و بهتر استفاده کرد.

معیارهاى «کار واقعی»

۱. کار باید مطابق «توان» و «علاقه» و «استعداد» فرد باشد به گونه‌اى که او از انجام دادن آن احساس مفید بودن و رضایتمندى داشته باشد.

۰۲ کار باید به استقلال جامعه در ابعاد سیاسى، اقتصادى، فرهنگى و… کمک نماید.

۰۳ کار باید مولد باشد، مولد کالا، خدمات و…

۰۴ کار باید داراى شرایط پیشرفت و ترقى و پایدارى(امنیت شغلى) باشد.

۰۵ کار باید شرافتمندانه باشد و به عبارتى نان حاصل از کار حلال باشد، در نتیجه امورى مثل دروغ، غل و غش، رشوه و زیرمیزى گرفتن، مبادلات غیر قانونى و قاچاق، کم کارى و همچنین معاملات حرام مثل قمار، ربا، غصب و دزدى در کار شرافتمندانه وجود ندارد.

۲-راه دوم: دریافت هدایا، جوایز و…

بخش دیگرى از راههاى کسب درآمد خانواده مى‌تواند از طریق هدایا(مثل هدیه‌هاى عقد و عروسى)، ارث، جوایز و عیدیها باشد. با کمى مال اندیشى، به جاى نگهدارى صرف آنها در کمد و میز یا زیر فرش مى‌توان این اموال را به سرمایه و ثروتى براى آینده خانواده تبدیل نموده و در دراز مدت از سود سرمایه‌گذارى آنها استفاده نمود.

۳_راه سوم: سرمایه‌گذارى و پس‌انداز

راه دیگر کسب درآمد، سرمایه‌گذارى اقتصادى است که در خانواده انجام مى‌شود. معمولاً خانواده با مدیریت صحیح اقتصادى مثل داشتن اولویت‌هاى مصرف، صرفه جویى در هزینه‌هاى غیر ضرورى و پس‌انداز مازاد درآمد و… مى‌تواند اموال خود را به روش‌هاى مختلف سرمایه‌گذارى نماید. این کار چندین فایده دارد:

۱.پول و اموال ذخیره شده در خانه از خطراتى مثل دزدى، آتش سوزى و کاهش ارزش پول حفظ مى‌شود.

۰۲ پولها در جریان چرخه عمومى ثروت قرار گرفته و عموم مردم از آن استفاده مى‌نمایند.

۰۳ دغدغه ى فکرى خانواده براى سرقت اموال ارزشمند خانه کم مى‌شود.

۰۴ در خانه‌ها و آپارتمانهاى کوچک فضاى بیشترى ایجاد خواهد شد. و هم چنین در هنگام اسباب کشیها هزینه و انرژى و دقت کمترى مصرف مى‌شود.

۰۵ پشتوانه اقتصادى براى تأمین مخارج خانواده در هنگام بروز مشکلات ایجاد مى‌شود.

۰۶ خلاقیت اقتصادى افراد خانواده به جهت تلاش براى شناخت و اجراى روش‌هاى جدید سرمایه‌گذارى افزایش مى‌یابد.

سرمایه‌گذارى و روش‌هاى آن

امام سجاد(علیه السلام): «… استثمار المال تمام المروه»(۱۱)؛ «کمال جوانمردى به این است که انسان مال خویش را سودآور کند.»

الف: مى توان با خرید اوراق سهام شرکت‌ها در سود آنها مشارکت نمود این اوراق ممکن است داراى سودهاى متفاوتى باشند و از طرفى با تغییر وضعیت شرکتها دچار نوسان شوند، لذا براى خرید آنها مى‌بایستى از نظرات کارگزار متخصص و دلسوز استفاده نمود.

ب: خرید اوراق مشارکت یکى دیگر از راههاى سرمایه‌گذارى مى‌باشد. در این روش اصل سرمایه تضمین شده است. این اوراق چون بدون نام هستند جهت حفظ آنها از دزدى و مفقود شدن و… مى‌توان آنها را نزد بانک به ودیعه سپرد.

ج: با سپرده‌گذارى در بانکها به روش‌هاى کوتاه مدت، دراز مدت، ارزى، در این روش بانک‌ها به تناسب، سودهایى را در نظر گرفته و به سپرده گذار مى‌پردازند.

د: خرید زمین هم یکى از روشهاى سرمایه‌گذارى توسط برخى از خانواده‌ها است. زمین همواره از افزایش قیمت برخوردار بوده است و با توجه به نیاز اصلى هر خانواده براى مسکن(خود یا فرزندانش) این هم یکى از راه‌هاى افزایش درآمد خانواده مى‌باشد.

ه: خرید باغ یا مزرعه، که در شهرهاى بزرگ مى‌توان در مناطق حاشیه‌اى یا شهرکهاى نزدیک شهر انجام داد. حتى مى‌توان به این کار به صورت مشارکت با دوستان و فامیل اقدام نمود. این نوع سرمایه‌گذارى مى‌تواند فرصت مناسبى براى استفاده خانواده از فضاى آزاد خارج از شهر و هم کمک مؤثرى به ایجاد تولیدات کشاورزى باشد، در حدیث شریفى از امام صادق(علیه السلام) مى‌فرماید: «باغى یا مزرعه‌اى تهیه کن، زیرا که هرگاه حادثه یا مشکلى در زندگى انسان پیش آید و او بداند پشتوانه‌اى دارد که مخارج خانواده‌اش را تأمین مى‌کند، با گشاده‌دستى بیشترى جانبازى و فداکارى مى‌کند.»(۱۲)

نکته جالب در کلام معصوم(علیه السلام) هدف با ارزشى است که ایشان از تهیه درآمد بیشتر بیان مى‌کنند و آن سخاوتمندى و بخشش بیشتر است.

اما راه‌هاى دیگرى هم براى سرمایه‌گذارى وجود دارد. معمولاً در مقایسه بین انواع سرمایه گذاری‌ها این گونه محاسبه مى‌شود که کدام روش سود بیشتر و خطر کمتر دارد؟ به عبارتى کدام روش اصل سرمایه را بهتر حفظ کرده و بازدهى بیشتر و مطمئن‌ترى را دارا است؟

گاه ممکن است بالاترین سود اقتصادى(سود بعد از کسر مخاطره) کمتر از چند ده درصدى باشد ولى سرمایه‌گذارى دیگرى هم است که نه تنها اصل سرمایه تضمین مى‌شود بلکه تا چندین برابر «اصل» سرمایه سود بازگشتى و مطمئن دارد و چه خوب است که خانواده‌ها بخشى از اضافه درآمد خود را به این امر اختصاص دهند و این کار چیزى جز پاسخ به این سؤال الهى نیست: «من ذا الذى یقرض الله قرضاً حسناً فیضاعفه اضعافاً کثیره»(۱۳)؛ «چه کسى است که به خدا قرض حسنه بدهد پس خدا آن قرض را به چندین برابر زیاد کند.»

در این روش گرچه به صورت ظاهرى اصل پول ثابت مانده ولى با ایمان و عمل به آیه شریف سود بازگشتى تا چندین برابر اصل سرمایه است و باور مسلمان آن است که آنچه نزد خداست بهتر و پایدارتر است(۱۴) تا آنچه در نزد اوست.

در متون دینى عوامل دیگرى هم براى افزایش درآمد و رزق معرفى شده است که با بررسى کلى آنها مى‌توان این عوامل را به ۳ دسته تقسیم نمود: عواملى که در ارتباط با خدا، در ارتباط با مردم و در ارتباط فرد با خودش(تصحیح رفتارهاى فردى خویش)، باعث افزایش رزق و درآمد مى‌شود.

۰۱ عواملى که در ارتباط با خدا باعث افزایش درآمد و روزى مى‌گردد:

الف ـ تقوا و پرهیزگاری

«من یتق الله یجعل له مخرجاً و یرزقه من حیث لا یحتسب»(۱۵)؛

«هر کس تقواى الهى را پیشه خود سازد، خدا هم راه بیرون شدن از سختی‌ها را پیش پاى او مى‌گذارد و از جائیکه حساب نمى‌کند، به او روزى مى‌رساند.»

و هم چنین:

«و لو أنّ اهل القرى آمنوا و اتّقوا لفتحنا علیهم برکاتٍ من السّماء و الارض»(۱۶)؛

«هر گاه مردم ایمان و تقوا پیشه کنند، برکات آسمان و زمین را بر آنها مى‌گشاییم.»

ممکن است در اینجا سؤالى پیش آید که رابطه تقوا و افزایش روزى چیست؟ براى پاسخ باید ابتدا به معنى تقوا دقت نمود. تقوا التزام درونى انسانها براى انجام فرامین الهى و رعایت حدود و قوانین الهى مى‌باشد. لذا افراد با تقوا درارتباط با طبیعت و بى‌عدالتى، انباشته شدن ثروتها در دست قلیلى از مردم و افزایش فقر در بین اکثریت مردم مى‌شود، رفتار خود را بر پایه تبعیت از قوانین الهى که بر اساس قسط و عدل است، منطبق مى‌کنند که باعث مى‌شود ثروتها و امکانات جامعه، به نحو متعادل بین مردم تقسیم شده و درآمد عمومى افزایش یابد بعلاوه خداوند که مالک هستى مى‌باشد و تدبیر امور هستى به دست اوست نظرلطف و رحمت بیشترى را به انسانها با تقوا دارد لذا به گونه‌هاى مختلف امداهاى غیبى و الطاف خاص خود را در شرایط مختلف به خصوص در تنگناها و سختى‌ها، شامل حال متقین مى‌نماید.

ب: شکر نعمت و یاد خدا

«لئن شکرتم لأزیدنّکم»(۱۷)هر گاه شکر نعمتها کنید، حتماً شما را افزودنى مى‌بخشیم.

و نیز روایت از رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) مى‌باشد که: کسى که روزیش کم شده است زیاد تکبیر بگوید، تا یاد خداوند باعث گشایش روزى او شود.

شکر نعمت و یاد خدا، باعث افزایش روحیه ى سپاسگزارى در انسانها و توجه به منعم حقیقى و در نتیجه استفاده درست و بهینه از نعمت‌هاى گوناگون و نیز امیدوارى به فضل بى‌نهایت الهى و تلاش و توکل بیشتر مى‌شود. لذا یکى دیگر از عوامل افزایش درآمد شکر نعمتها و یاد خداوند مى‌باشد.

ج: استغفار و دعا و توکل بر خدا

امام صادق(علیه السلام) مى‌فرماید: وقتى روزى شما کم شده است، استغفار و طلب توبه نمایید که خداوند فرموده است: «استغفروا ربّکم و إنّه کان غفّاراً یرسل السّماء علیکم مدراراً و یمددکم باموالٍ و بنین و یجعل لکم جناتٍ و یجعل لکم انهاراً»(۱۸)؛

از پروردگارتان آمرزش بخواهید که او همواره بسیار آمرزنده است(تا در دنیا) بر شما از آسمان پى در پى باران فرستد و شما را به اموال و پسران یارى کند و در آخرت برایتان باغها قرار دهد.

با توجه به معنى واقعى استغغار که طلب مغفرت و رحمت از خدا به خاطر رفتارهاى نادرست و تصحیح روشهاى زندگى براساس دستورات خداى رزاق و کریم است، انسان با استغفار موفق مى‌شود هم به گونه‌اى صحیح و بیشتر و بهتر از مواهب زندگى استفاده نماید و هم وسیله برقرارى ارتباط با خدا از الطاف و فضل بیشتر او بهره‌مند گردد. لذا استغفار و توبه هم یکى دیگر از راهها و عوامل افزایش روزى است. چنانکه امام على(علیه السلام) مى‌فرماید: «اکثر الاستغفار تجلب الرزق»(۱۹)«زیاد استغفار کن تا روزى را به سوى خود جلب کنى.»

۰۲ دسته دوم از عواملى که منجر به افزایش رزق مى‌شود مربوط به رفتارهاى انسان با سایر افراد جامعه است و از آن جمله است:

الف: نیکوکارى و خوش اخلاقى و مهربانی

امیرالمؤمنین(علیه السلام) مى‌فرماید: «پاکى نیت و طراوت اندیشه، دورى از تنگ نظرى در برخوردها، سهل گرفتن در زندگى با دیگران، گشایش چهره و خوش برخورد بودن با برادران مسلمان، گنجهاى رزق آدمى و باعث افزایش روزى انسان خواهد بود.»

خوش برخوردى با مردم و سهل‌گیرى با آنان باعث جلب محبت و رفاقت و اعتماد آنها مى‌شود. تجربه نشان مى‌دهد که مردم براى خرید مایحتاج خود بیشتر به کسبه و تجار خوش برخورد مراجعه مى‌کنند که همین امر موجب افزایش درآمد آنان مى‌شود.

ب: انفاق از دارایى و پرداخت حقوق مالی

انفاق از دارایى‌هاى شخصى و پرداخت حقوق مالى به سایر مردم از یک طرف باعث افزایش درآمد دیگران ومانع از تجمع ثروتها در دست افراد معدود مى‌شود و از طرف دیگر با زایل نمودن روحیه ى بخل و خسّت در میان افراد ثروتمند و ایجاد روحیه بخشندگى در آنها، موجب افزایش محبت و اعتماد به دیگران به آنها و تلاش و امید و الفت در جامعه مى‌گردد و همه اینها جو روانى در جامعه به وجود مى‌آورد که منجر به سازندگى و تولید عمومى ثروت مى‌گردد.

سحرخیزى و وضوى دائمى باعث شادابى روحیه ى فردى و سلامتى جسم او مى‌گردد که همین دو عامل یعنى روحیه شاداب و جسم سالم و توانمند از مهمترین عوامل تلاش و کار و تولید بیشتر و در نتیجه کسب درآمد بیشتر مى‌باشد.

ج: دورى از گناهان، ظلم و نافرمانى خدا

امام باقر(علیه السلام) مى‌فرماید: «گاه انسان گناهى مى‌کند و روزى او قطع مى‌شود».

هم چنان که پرهیز از گناه موجب افزایش روزى است گناه و بى‌مبالاتى در عمل به دستورات و احکام دین به خصوص در حوزه ى کسب درآمد باعث کاهش و قطع روزى مى‌باشد. نگاه ظاهر بینانه به زندگى بعضاً پر زرق و برق افراد حرام خوار نباید جوانان را دچار اشتباه و سردرگمى نماید.

رزق و روزى واقعى آن چیزى است که خود انسان با گوارایى و خوش عاقبتى استفاده کند زیرا بنا به آیه ى قرآن که مى‌فرماید: «انا جعلنا ما على الارض زینه لها(۲۱)»به درستى آنچه که ما بر روى زمین قرار دادیم و خلق نمودیم زینت براى خود زمین است.

آنچه که از خانه‌هاى مجلل و وسایل رنگارنگ زندگى فراهم مى‌آید در واقع زینت «براى زمین»است و زینت خود انسان در کمالات و ارزشهاى انسانى است که در خویش ایجاد مى‌کند چه آنکه قرآن در توصیف انسانهاى رشد یافته، زینت ایمان در قلبهاى آنها را به عنوان یکى از صفات آنان بیان مى‌نماید.(۲۲) گذشته از آن که با دقت در نحوه ى زندگى و عاقبت افراد حرامخوار متوجه مى‌شویم که على رغم وجود وسایل و امکانات زیاد دل خوش و احساس آرامش و امنیت و بهره‌مندى واقعى از زندگى را ندارند. زن و فرزند دارند ولى بیگانه و بى‌عاطفه نسبت به هم بلکه دشمن و

مى‌شود.»مال و ثروت دارند ولى از سویى به دلیل حرص و طمع و رقابتهاى فرساینده استفاده ى کامل نمى‌توانند از آن داشته باشند و از سوى دیگر همواره در ترس از دست دادن آن هستند، سخت‌تر و بدتر از همه عاقبت سوء دنیوى و عذاب الیم جهنم است که در انتظار این گونه افراد مى‌باشد.

اشتغال زنان

فان المرأه ریحانه لیست بقهرمانه(۲۴)؛ «به درستى که زن ریحانه و گل است نه پهلوان خشن.»

عن الرضا(علیه السلام)...لا تؤخذ المرأه بنفقه ولدها(۲۵)؛ «…مسئولیت تأمین مخارج فرزند به عهده مادر نمى‌باشد.»

با تغییر جوامع از وضعیت سنتى به وضعیت امروزى، کار زنان نیز دچار دگرگونی‌هاى زیادى شده است.

زنان در طول تاریخ همواره به صورت مستقیم یا غیر مستقیم درتأمین معاش خانواده همکارى داشته اند ولى امروزه امر اشتغال زنان به صورت جدى‌ترى مطرح شده است. تصمیم‌گیرى در مورد اشتغال زنان باید با خردورزى و تعقل انجام گیرد. هر خانواده با توجه به شرایط و توانایى‌هاى خود و به دور از مسائلى مثل چشم و هم چشمى، رقابت وهم چنین با توجه به تجربیات و آمارهایى که در مورد خانواده‌هایى با زنان شاغل وجود دارد به تصمیم‌گیرى در این زمینه بپردازد.

لذا توجه به نکات ذیل ضرورى مى‌نماید:

۰۱ در مقایسه بین آفرینش و خلقت زن و مرد، زن به طور طبیعى عهده دار امر بارورى و زحمات و سختیهاى ناشى از آن مى‌باشد.

۰۲ وظیفه نگهدارى و تربیت کودکان براى زنان مناسب‌تر از مردان است، تحقیق نشان مى‌دهد که مهد کودکها نمى‌توانند وظیفه مادران را در نگهدارى کودکان ایفا نمایند و احتمال زیادى وجود دارد که نوزادانى که در سال اول زندگى بیش از ۲۰ ساعت در هفته در مهد کودک نگهدارى مى‌شوند به پرخاشگرى مبتلاشوند و بعدها در مدرسه با معلمین خود همکارى نکنند.

۰۳ نوزاد تا سن یک سالگى بیش از تمام سنین زندگى خود اطلاعات کسب مى‌کند مقدار این اطلاعات به عکس العمل و علاقه والدین، به خصوص مادر، بستگى دارد، زیرا مادر به دلیل داشتن احساسات لطیف و عواطف زنانه و مادرانه تربیت و پرورش فرزندان را انجام مى‌دهد.

۰۴ کار در خانه بدون اجبارهاى خشک محیط‌هاى ادارى و کارخانه‌اى و به گونه‌اى داوطلبانه مى‌باشد و با توجه به خلاقیت زن مى‌تواند متنوع و آسایش بخش هم باشد، هم چنین تولیدات خانگى نیز در مقایسه با نوع صنعتى آن سالم‌تر و اقتصادى‌تر است. بر اساس بررسى‌ها و آمارهاى موجود ثابت شده است که هزینه فعالیت خانه دارى زنان از بعد اقتصادى مثل تهیه و پخت و پز غذا، شستشو ونظافت خانه، خیاطى و اتوکشى لباسها و… در حد حقوق متوسط مرد خانه مى‌باشد لذا با تلاش زن در امور فوق به همان مقدار به اقتصاد خانواده کمک شده و ارزش افزوده ایجاد مى‌گردد.

۰۵ از دیدگاه اسلام وظیفه تأمین مخارج خانواده و زندگى و پرداخت نفقه ى زن مطابق شأن وى بر عهده ى شوهر بوده و مخارج فرزندان را نیز پدر باید تأمین نماید. تأمین مخارج خانواده بر زن واجب نیست.(۲۶)

و از طرف دیگر:

۰۱ افزایش هزینه‌هاى زندگى به خصوص در جوامع شهرى کار زن و درآمد او را مى‌طلبد.

۰۲ با بالا رفتن سطح تحصیلات دختران و افزایش جمعیت و پیشرفت جامعه و تخصصى شدن امور، لزوم حضور بیشترى از زنان به خصوص زنان متخصص در

جامعه احساس مى‌شود غیر از آنکه اسلام نیز براى زن حق اشتغال قائل است و مخالفتى با کار سالم زنان ندارد.

۰۳ ماشینى شدن زندگى و هم چنین آپارتمان نشینى اوقات فراغت بیشترى را براى زنان در خانه فراهم کرده است.

با جمع و تفریق نمودن موارد ذکر شده، از آنجا که بالاترین هدف زندگى مشترک، داشتن امنیت و آرامش و دلبستگى اعضاى خانواده و در نتیجه تکامل و سعادت آنهاست(هدفى که قابل قیمت‌گذارى مادى و نیز قابل تعویض با اهداف دیگر زندگى اجتماعى نیست)، لذا در صورت تصمیم به اشتغال زن به نظر مى‌رسد که باید:

الف: مادر در دوران باردارى و بعد از زایمان از استراحت و آرامش کافى بهره‌مند باشد.

ب: در سالهاى اولیه زندگى کودک، مادر حتماً در کنار فرزند باشد. آرامش روانى و لذت گرماى وجود مادر براى کودک و امنیت آغوش مهربان مادر براى کودک ارمغانى آسمانى است که جاى آن را به سختى مى‌تواند کس دیگرى پر کند و آثار آن عموماً تا پایان زندگى فرد به صورت هوش و درک و فراست بیشتر، تعادل رفتارى، احساس امنیت درونى و… باقى خواهدماند. علاوه بر آن که از نظر معنوى و اُخروى هم براى مادر ذخیره ى عالى به وجود خواهد آورد.

از فرمایشات امام خمینى(ره) است که: «اگر یک انسان شما تربیت کنید براى شما به قدرى شرافت دارد که من نمى‌توانم بیان کنم. پس شما یک شغلتان این است که بچه‌هاى خوب تربیت کنید. اول مرتبه تربیت بچه در دامن مادر است، براى آن که علاقه ى بچه به مادر بیشتر از همه ى علایق است… مع الاسف در آن حکومت طاغوتى… تبلیغ مى‌کردند به اینکه زن چرا بچه دارى کند… یک بچه که در دامن مادر بزرگ نشود عقده پیدا مى‌کند… بسیارى ازاین مفسده‌هایى که در جامعه پیدا مى‌شود از این بچه‌هایى است که عقده دارند. این شغل(تربیت انسان) شغل انبیاء است.»(۲۷)

ج: همچنان که با بزرگ شدن کودک از میزان وابستگى او به مادرکاسته خواهد شد، مادر با «مدیریت صحیح»مى تواند اشتغال خارج از خانه را با توجه به «علایق»و «قدرت و توان» و «فرصت(۲۸)» خود انتخاب کند.

منظور از مدیریت صحیح این است که زن بخشى از مسئولیتهاى خانه را به فرزندان و همسر واگذار نماید مثلاً دختر خانه در آشپزخانه و نظافت و یا همسر در شستن ظروف و هم چنین پسر خانواده در امر خرید خانه به مادر کمک کنند ولى براى تقسیم این امور حتماً باید با برنامه ریزى و مشورت و نظرخواهى اعضاى خانواده اقدام نماید تا هر عضو خانواده بداند که هر روز موظف به انجام چه کارى هست.

و در مرحله بعد هم مادر باید مسئولیت هدایت این امر را بر عهده بگیرد زیرا با درگیرى‌ها و تنش‌هایى روبرو خواهد شد که جز با سعه ى صدر و بردبارى و استفاده ى بهینه از عواطف مادرى خود نمى‌تواند آرامش و نشاط خانواده را تأمین نماید.مادر براى این امر باید به ارزیابى و کنترل عملکرد خانواده بپردازد تا ضمن استفاده از اهرم مدیریت و هم چنین عواطف مادرى و صبر و حوصله تذکرات لازم را براى انجام وظایفشان بدهد و محیطى فعال و لذت بخش براى اعضاى خانواده فراهم نماید.

د: یکى از مقایسه‌هاى اشتباه و مغالطه آمیز، مقایسه بین وضعیت مادى و استقلال اقتصادى زنان شاغل و خانه دار مى‌باشد. فى المثل دختر جوانى ممکن است این گونه محاسبه نماید که بعد از ۲۵-۳۰ سال کار، دارایى و اموال او به مراتب بیش از یک زن خانه دار که ۳۰ سال در خانه کار کرده است مى‌باشد، گذشته از آن که همواره استقلال اقتصادى داشته و براى خرج کردن نیازمند درآمد شوهر و اجازه او نخواهد بود. این یک نگرش ظاهرى است. در مقایسه بین زن شاغل و زن خانه دار باید این توجه را داشت.

که چنانچه وضعیت مادى یک زن شاغل از یک زن خانه دار بهتر باشد ولى این افزایش درآمد در مقابل از دست دادن آرامش زندگى، تربیت صحیح و کامل فرزندان، لذت ساعات هم نشینى با خانواده و نیز ایجاد استرس و افسردگى و تنهایى‌هاى زودرس باشد، یک خسران محض و ضرر بزرگ و جبران ناپذیر است. گذشته از آن که با حاکمیت روح و فرهنگ اسلامى در اعتقادات و رفتارهاى زن و شوهر، در مورد مصرف وخرج خانه، زن به اصطلاح ذلیل شوهر نخواهد بود بلکه احترام و استقلال اقتصادى او به رسمیت شناخته شده است. غیر از آنکه نه تنها زن درمورد خرج خانه باید مراعات ضوابط را نماید بلکه همه انسانها براى خرج کردن درآمد شخصى خود باید تابع مقررات و ضوابطى باشند زیرا مال روزى و امانت خداوند در نزد ماست(۲۹) و نباید هر کس فکر کند هر جور که دلم مى‌خواهد مالم را خرج مى‌کنم.زیرا که:

«فى حلالها حساب و فى حرامها عقاب»(۳۰)؛ «در حلال دنیا حساب و در حرام آن عقاب است.»

پس به جاى فرار از حل مسئله همان ابتداى تشکیل خانواده و بستن پیمان ازدواج باید چشم و گوش را خوب باز نمود و سعى کرد که بر مبناى اعتقادات صحیح و ارزشهاى واقعى دینى ازدواج نمود و بناى زندگى را بر پایه نظام اسلامى برپا نمود تا جریان زندگى از رفتارهاى خودخواهانه محفوظ بماند.

و: امروزه با پیشرفت رایانه‌هاى بسیارى از مشاغل را مى‌توان در خانه انجام داد و به این ترتیب هم مادر ساعات بیشترى را در خانه و کنار فرزندان خود خواهد گذراند(۳۱) و

هم در هزینه رفت وآمد و خستگى‌هاى جسمانى و فرصتهاى زمانى صرفه جویى خواهد شد.از جمله مشاغل درون منزل که با استفاده از رایانه مى‌توان انجام داد فعالیت‌هاى پژوهشى و مطالعاتى مى‌باشد که خصوصاً با رشد روز افزون سطح تحصیلات زنان در ایران توجه به این فعالیت‌ها بسیار ضرورى است.

هـ: یکى دیگر از فعالیتهاى زنان تشکیل یا شرکت در سازمانهاى خیریه مى‌باشد که به صورت داوطلبانه صورت مى‌گیرد در این صورت بخشى از وقت و تخصص و تجربه زنان در اختیار گروههاى مشخص اجتماعى قرار گرفته و استفاده مى‌شود. در این گونه امور علاوه بر کمک به حل مشکلات جامعه از هرز رفتن نیروى زنان بخصوص زنان میانسال که کار زیادى در خانه ندارند و هم چنین از تنهایى و افسردگى آنان جلوگیرى مى‌شود.

ی: از فرصتهاى اشتغال زنان، پرداختن به فعالیتهاى قرآنى و دینى است. شرکت در دوره‌هاى مؤسسات شناخته شده و معتبر چه به صورت فراگیرى و آموختن و چه به صورت آموزش و تعلیم به دیگران غنیمتى بزرگ است. زنان به دلیل تأثیر انکار ناپذیرى که در بالا بردن آگاهى‌هاى خانواده و تربیت فرزندان دارند، نقش بسیار بزرگى را در این زمینه ایفا مى‌نمایند. افزایش آگاهى‌ها و مهارت‌هاى دینى زنان موجب بالا رفتن کیفیت تربیت و اخلاق اعضاء خانواده مى‌شود گذشته از آنکه ذخیره ى معنوى و اُخروى عظیمى هم براى خود آنان مى‌باشد.

ادامه دارد…

نویسنده: طاهره کشوادى

پى‌نوشت‌ها
ا-وسایل الشیعه ج۲۰، ص۱۳- من لایحضره الفقیه، ج۳، ص۲۸۰
۲-سویزى، مهرى، فصلنامه کتاب زنان، سرمقاله‌ها
۳-ان اصحاب الجنه الیوم فى شغل فاکهون.هم و ازواجهم فى ظلال على الارائک متکئون. لهم فیها فاکهه و لهم مایدعون. سلام قولاً من رب رحیم. سوره مبارکه یس آیات ۵۸-۵۵؛
به درستى که اصحاب بهشت در آن روز در وجد و شادمانى مشغولند. آنان و همسرانشان در سایه درختان بر تختهاى بهشتى تکیه زده اند، براى آنهاست انواع میوه‌ها و خوردنى‌ها و براى آنها هرچه بخواهند(آماده) است. درود و سلام قولى است از(جانب) پروردگار رحیم براى آنها.
۴-سوره الاسراء آیه ۶؛
۵-سوره انعام آیه ۱۵۱؛
۶-نهج البلاغه، قصارالحکم، ۴۳ «الرزق رزقان طالب و مطلوب»یا قصارالحکم، ۳۷۹ «الرزق رزقان رزق تطلبه و رزق یطلبک».
۷-اخلاق در خانه، ص۳۰، استاد مظاهرى.
۸-غررالحکم/۲۶۹؛
۹-بحارالانوار، ج۷۲، ص۶۱، حدیث ۴؛
۱۰-تحف اللعقول/۲۸؛
۱۱-تحف العقول/۲۸۷؛
۱۲-وسائل الشیعه، ج۱۲، ص۴۴؛
۱۳-بقره آیه ۲۴۵؛
۱۴-«و ما عندالله خیرٌ و ابقی». قصص آیه ۶۰؛
۱۵-طلاق، آیات ۲و۳؛
۱۶-اعراف آیه ۹۶؛
۱۷-ابراهیم آیه ۷؛
۱۸-نوح آیات ۱۲-۱۰؛
۱۹-نورالثقلین، ج۵، ص۴۲۴؛
۲۰-امام باقر(علیه السلام): بر شما باد به دعا براى برادرانتان که همانا باعث افزایش روزى خواهد شد.
۲۱-کهف آیه ۷؛
۲۲-حجرات آیه ۷؛
۲۳-وسایل الشیعه، ج۱۲، ص۵۳؛
۲۴-نهج البلاغه، نامه ۳۱، ۱۱۸؛
۲۵-بحار، ج۱۰۳، ص۷۳؛
۲۶-از نظر فقها وقتى مرد توان تأمین مخارج فرزندان خود را ندارد ابتدا بر پدر او و در صورت عدم توانایى پدربزرگ، بر مادر او واجب است تا مخارج فرزند را تأمین کند.