اندیشه اسلامی

نوشته‌ها

اندیشه اسلامی در نگاه پرفسور اوادو ویترای میروویچ+

اشاره

استاد خانم ایوادو ویترای میروویچ، مستشرق مسلمان فرانسوی، از موقعیت شایسته ای در محافل دانشگاهی فرانسه و به طور کلی در سطح غرب برخوردار بوده است. به علاوه، سوابق اسلامی وی مثبت است. شهرت وی از طریق ارائه آثار مهم صوفی گری و کتابهایی که به زبانهای مختلف ترجمه گردیده، کسب شده است. آشنایی نزدیک جهان عرب و اسلام با نامبرده از هنگامی است که وی در فواصل سالهای ۱۹۷۳-۱۹۶۹ به تدریس در دانشگاه الازهر پرداخت و سخنرانیهایی نیز در اغلب کشورهای عربی و از جمله کویت در سال ۱۹۷۱ ایراد نمود.

خانم ایوا میرویچ در خصوص تفکر صوفی گری تخصص دارد و آثار مولانا جلال الدین رومی را برای ترجمه به فرانسوی انتخاب کرده است. همچنین ضمن مطالعه تالیفات و آثار محمد اقبال، پدر روحانی کشور اسلامی پاکستان، به ترجمه آنها مبادرت ورزید. استاد میرویچ تالیفات مختلفی درباره شعر تصوف و نیز تفکر اسلامی تدوین نموده که از جمله می توان به «چهره دیگر اسلام » و «نماز در اسلام » اشاره نمود. نامبرده در سال ۱۹۶۳ به اسلام گروید. وی اخیرا و در سن ۹۰ سالگی در فرانسه دار فانی را وداع گفت و به رحمت ایزدی پیوست.

مجله الزمن مصاحبه ای را با وی در پاریس انجام داده است که توجه خوانندگان را به آن جلب می نماییم:

در ابتدا، چه عنوانی را برای خود می پسندید، عرب شناس، شرق شناس یا استاد اندیشه اسلامی؟

مایلم مرا به عنوان یک زن مسلمان فرانسوی بدانید؛ چرا که این عنوان برای من بهتر از هر عنوان دیگری است.

برخی از روزنامه نگاران شما را اشتباها لهستانی الاصل به شمار می آورند، اصالت و رشد علمی شما از کجاست؟

پدرم از اشراف زادگان فرانسوی و مادرم اصالتا اسکاتلندی است. موفق به اخذ لیسانس حقوق و سپس دکترای ادبیات از دانشگاه سوربن شده ام، رساله دکترای من درباره «جلال الدین رومی و روابط روحانیت و شعر در جهان اسلام » بوده است. البته منظورم ابن رومی، شاعر معروف عرب نمی باشد.

غالبا تحقیقات من پیرامون اشعار مولانا و آثار او بوده و زیبایی اندیشه ها و شیوه های تعبیری وی و نیز اشعار شیوایش مرا تحت تاثیر خود قرار داد.

چگونه به وجود مولای رومی پی بردید و چه چیزی موجب جلب توجه شما نسبت به وی گردید؟

این افتخار به محمد اقبال، شاعر و اندیشمند بزرگ اسلامی، برمی گردد؛ چرا که ابتدا با تالیفات وی آشنا شدم و ملاحظه کردم که او بسیار از مولای رومی سخن گفته، به آثارش استناد می ورزد. هنگامی که به مطالعه آثار مولانا پرداختم، به شگفتی آن پی بردم و همین امر موجب گردید تا به ترجمه تمامی آثار مولانا از فارسی به فرانسوی اقدام کنم.

آیا کتاب «آنتولوژی تصوف» به عنوان بخشی از کارهای شما در ارتباط با مولای رومی است؟

خیر، در واقع این کتاب یک کار مستقل و ویژه درباره مولانا است که شامل ترجمه مثنوی، حاوی ۲۵ هزار یت شعر، رباعیات و نثر، کتاب معرفت که با عنوان «کتاب فیه مافیه » انتشار یافته و همچنین تالیفات دیگر می باشد.

اندیشه های مولانا چه چیز تازه ای برای دوران ما دارد؟

ما به شدت به اندیشه های او نیازمندیم؛ زیرا شناسایی ارزش دیگران در زمان ما بسیار مهم است و این همان چیزی است که مولانا بر آن تاکید داشته است. جلال الدین رومی به سلوک نفسانی خود اهمیت ویژه ای داده، شناخت خود را نسبت به آن تعمیق بخشید، سپس شناخت خود را نسبت به دیگران گسترش داد و پس از آن، دیگران را به سوی آن فراخواند.

شاید بتوان چنین مقوله ای را بر دیگر بزرگان تصوف اطلاق نمود، چه چیزی جلال الدین رومی را از سایرین متمایز می سازد؟

البته اسلام؛ زیرا دیدگاه مولانا بر مبنای اسلام استوار بوده و از آن الهام گرفته است. ارائه مبانی والای اسلامی از طریق اندیشه های وی، با زیور زهد و وسیله عشق الهی می باشد.

آیا دیدگاه مولانا نسبت به زندگی را یک دیدگاه خاص تلقی می کنید. چرا؟

بله، نگرش او به زندگی از ویژگی خاصی برخوردار بوده و جهانی است. او قائل به این امر است که دیگری نیز ممکن است محق باشد و مقوله ای وجود دارد مبنی بر اینکه چنانچه منشاء دو (چیز)، حقیقتی واحد باشد، تناقضی میان آن دو نیست. آثار مولانا ماهیت مباحثه ای ندارد و همچنین متضمن تاکید بر صحت (یا رد) یکی از ادیان الهی نمی باشد. آثار او، در واقع، مشتمل بر نحوه زندگی از طریق پایبندی به دین و تکامل با آن به صورت زنده و آشکار که هیچ کس قادر به پنهان ساختن آن نیست، می باشد. مولانا همچنین در راس طریقت صوفی بود؛ طریقتی که بسیاری از سالکین در آن بوده، تا به حال نیز هزاران مشتاق در سطح جهان به آن گرایش دارند.

مگر نه این است که مولای رومی می گوید اگر یک ذره را به دو نیم کنیم، در دل آن یک منظومه شمسی خواهیم یافت؟

آری، البته به این محدود نمی شود و علاوه بر عظمت افکارش و شیوه بیان مجازیش، یک نوع نگرش و پیش بینی نسبت به قضایای شگفت آمیز زمان خود داشت؛ اگرچه او در اوایل قرن سیزده میلادی به عنوان یک اندیشمند یا دانشمند جوان آن دوران به شمار می آمد؛ برای مثال، گفته است: اگر قادر بودید تا هسته ای را به دو نیم کنید، (آنچه که در بادی امر به ذهن می رسد، این است که منظور وی، فرض وجود یک هسته است، در حالی که او یک نوع پیش گویی علمی نموده است) در درون آن جهان دیگری خواهید یافت که برای خود، خورشید و ستارگان پیرامون آن را دارد و نیز می گوید: شکستن این هسته، خطر بزرگی در پی خواهد داشت که بدین وسیله، به دنیای انفجار هسته ای اشاره نموده است. همچنین می افزاید: اگر هسته ای به دو نیم شود، زمین را به ویرانی خواهد کشاند. به عبارتی، او از آن هنگام به خطری که بشر را تهدید می کند، پی برده و نسبت به انتشار نیروی اتمی هشدار داده بود و این چیزی است که مورد تاکید آزمایشهای جدید قرار گرفته است.

گمان می کنم که مولای رومی به رازی که در موسیقی نهفته و می تواند تحولات مهمی را در جهان باعث شود، پی برده بود، آیا همین طور است؟

آری، ولی این راز در ارتباط با زمینه های ادراکی و هنری است. × یعنی ارتباطی با جنبه علمی ندارد؟

دقیقا؛ چرا که موسیقی یک واقعیت علمی نیست، بلکه یک واقعیت هنری است. جلال الدین رومی به رغم اینکه یک شاعر برجسته بود، اما همچنان نسبت به عبادات که همگام با سیر و سلوک او بود، پایبند باقی ماند.

مایل هستیم قدری هم از اندیشمند محمد اقبال سخن بگوییم. می دانیم که نخستین آشنایی شما با اسلام، از طریق کتاب «تجدید ساختار تفکر دینی در اسلام » وی بوده است، چه چیزی موجب گردید تا بدین حد، به فلسفه اقبال علاقه مند شوید و درصدد ترجمه کتاب مذکور از انگلیسی به فرانسوی برآیید؟

پس از مدتها جست و جو و ناکامی در ادیان مختلف، گمشده خود را در این فلسفه یافتم؛ چرا که نگرشی شمولی به جهان و بشریت داشت و این ویژگی فلسفه محمد اقبال و ماهیت جهان شمولی آن است؛ بدون آنکه بخواهیم از ویژگی اسلامی آن بکاهیم. در آن هنگام مبنای شناختی مستحکمی درباره ادیان نداشتم و اتفاقا کتاب مذکور اقبال را دیدم و اقدام به ترجمه آن از انگلیسی به فرانسه کردم و این اقدام را در دفتر کار خود در مرکز ملی پژوهشهای علمی، (CNRS) انجام دادم که البته مطالعه آن کتاب، عامل تعیین کننده ای در مشخص کردن موضع دینی ام داشت؛ چرا که پاسخگوی تمایل من به جهان شمولی بود و این ویژگی بارز اسلام به شمار می رود.

یعنی عامل تاثیرگذار اسلام در شما، مساله جهان شمولی آن بوده است؟

این چیزی است که در جهان اقبال یافتم و نیز اشتیاقی است که به تعمیق شناخت خود نسبت به میراث و اندیشه اسلامی داشتم، این اقبال بود که مرا به یک منبع روحی سرشار یعنی مولانا هدایت کرد. بنابراین توجه من به وی، موجب فراگیری زبان فارسی شد؛ چرا که وی آثارش را به زبان فارسی نوشته است. اقبال علی رغم تسلط زبانهای انگلیسی، آلمانی و عربی، مطالبش را به فارسی تالیف نموده است.

آیا گرویدن شما به اسلام ناشی از دلایل نظری بود یا اینکه اسلام را به عنوان یک امر بدیهی و دین فطرت یافتید و سپس درصدد تقویت ادراک خود برآمدید؟

پاسخ این سؤال هم مثبت و هم منفی است؛ زیرا در ابتدا به عقیده دیگری توجه داشتم و ناگهان اسلام در برابرم ظاهر گردید و مطمئن شدم همان چیزی است که در جست و جوی آن هستم و بعد از آنکه بیشتر با اسلام آشنا شدم، اعتقاد به آن را به عنوان یک عقیده بدیهی در قلبم استوار نمودم.

در ابتدا به اسلام به عنوان یک نظریه قابل اهتمام می نگریستم. سپس هنگامی که از زبانهای اروپایی گذشته و به زبان فارسی پرداختم، به آنچه که در واقع مستلزم آگاهی بود، یعنی حقیقت بدیهی جهان شمولی اسلام، پی بردم و این در حالی بود که از طریق افکار محمد اقبال، با اندیشه های مولای رومی آشنا گردیدم.

ماهیت اسلام به تدریج برایم به عنوان حقیقت نخستین، مجسم گردید و موجب شد تا پس از سه الی چهار سال فراگیری زبان فارسی، شناخت اسلامی ام افزایش یابد.

بدین ترتیب، می توان گفت که شما قبل از پی بردن به اسلام به عنوان یک حقیقت نخستین، در یک دوران مقدماتی بسر برده اید؟

دقیقا همین طور است.

شما در طول زندگی کاری خود، پستهای مهمی را بویژه در مرکز پژوهشهای علمی داشته اید وهنگامی که دو دانشمند مشهور در زمینه علوم هسته ای، یعنی ایرین و ژولیو کوری، اقدام به تاسیس مرکز یاد شده پس از جنگ جهانی دوم نمودند، شما نیز در کنار آنها بودید. در صورت امکان، از آن مرحله صحبت کنید؟

پس از جنگ جهانی ژولیو کوری آن مرکز را تاسیس کرد و به مدت چند سال مدیریت آن را برعهده داشت. کوری در جریان جنگ، رئیس پژوهشکده فرانسه بود و من در آنجا با او آشنا شدم. من مسؤولیت بخش اداری را در اختیار داشتم و وظیفه ام، پذیرش افراد پژوهشگر و راهنمایی آنها به مراکز مشورتی ذیربط بود. این موضوع در زمان اشغال آلمانها بود و بایستی اسرار تحقیقات خود را حفظ می کردیم. برای مثال، هنگام تردد در خارج از منزل و محل کار، بایستی حتما به همراه خود قرص سیانور می داشتیم.

چه ضرورتی داشت که قرص کشنده به همراه خود داشته باشید؟

ژولیو کوری درمرحله آغازین پژوهشهایش درباره بمب اتم قرار داشت، اما در ظاهر، تحقیقات نظری پیرامون اتم می کرد و در حقیقت، در آستانه ساخت بمب اتم بود. به یاد می آورم که کوری در راستای انجام تحقیقاتش، شبها را بیدار می ماند تا بدین وسیله، جهان مخالف نازیسم راز انفجار هسته ای را کشف کند؛ چرا که از آن بیم می رفت که آلمانها زودتر به این علم و خطرات سنگین آن پی ببرند. من تا سال ۱۹۷۴ در آن مرکز اشتغال داشتم و سپس به آموختن زبان فارسی مشغول گردیدم و اکثر آثار مولانا را ترجمه نمودم.

لطفا درباره سفر به کشورهای عربی و ایراد سخنرانی در آن کشورها توضیح دهید؟

بدیهی است که از پژوهشگران خواسته می شود تا به نشر معلومات خود مبادرت ورزند. در همین راستا بود که اینجانب طی سالهای ۱۹۶۹ تا ۱۹۷۳، اقدام به تدریس فلسفه تطبیقی در دانشگاه الازهر نمودم که مورد استقبال گرم آنان قرار گرفتم. همچنین سخنرانیهایی نیز در سایر کشورهای عربی بجز عراق ایراد کردم. برای مثال، نج یا شش سخنرانی در مرکز فرهنگی فرانسه در کویت داشته ام و به همین مناسبت، مورد استقبال امیر کویت قرار گرفتم. همچنین به زیارت خانه خدا و انجام فریضه حج نائل گردیدم. همچنین به ترکیه دعوت شدم و مورد استقبال گرم آنان قرار گرفتم و قبر مولانا و مکان تدریس وی را زیارت نمودم.

ترجمه: صالح واصلی

منبع: اسلام و غرب ؛ آبان ۱۳۷۸، شماره ۲۷، برگرفته از مجله الزمن، شماره ۳۹، مورخ ۳/۷/۱۹۹۹

طبیعت و جهان در اندیشه اسلامی

با وجود آن که وسیلۀ ارتباط اولیه خداوند با بندگانش رسولان الهی هستند، کل جهان نیز نشانه و آیتی از آیات الهی است. جهانی که تصویر می‌کند به صورتی هماهنگ و موزون در معرض دید ما قرار می‌گیرد، که هر یک از اجزای آن در تعادل و توازن با اجزای دیگر می‌باشد و همین احساس نظم و تعادل و ثبات جهان است که به عنوان یکی از آیات قدرت خلاقۀ خداوندی و وحدانیت الهی مورد اشاره واقع می‌شود.

همچنین قدرت وی بر سایر مخلوقات موجود در طبیعت مادی هم که به آنها قدرتی داده شده که می‌توانند مطابق نظم خاصی به کار خود ادامه دهند، گسترش یافته است. مثال خوبی که قرآن، در این مورد به دست می­‌دهد زنبو رعسل است:
«و أوحی ربّک الی النّحلِ انِ اتَّخذی من الجبالِ بیوتاً و مَن الشجّر و ممّا یعرشون… یخرج من بطونَها شرابُ الوانه فیه شفاء للنّاس، انّ فی ذالک لاﻳﮥً لقوم یتفکرون؛ و خداوند به زنبور عسل وحی کرد که از کوه‌ها و درختان و سقف‌های رفیع منزل گزیند… آنگاه از درون آنها(زنبوها) شراب شیرینی به رنگهای مختلف که در آن شفای مردم است، بیرون آید. به درستی که در این کار، آیت خدا برای متفکران پیدا است «(قرآن: ۶۹-۶۸/۱۶).
تمام طبیعت برای مطابقت و جور درآمدن با ارادۀ الهی خلق شده است: بدین معنی، این طور می‌توان فهمید که همۀ خلقت، در حال کرنش و پرستش به بارگاه ربوبی است:
«تسبح له السّموات السّبعُ و الارض و من فیهّن و ان من شیئ الّا یَسبّح بحمده، ولکن لا تفقهون تسبیحهم انه کان حلیماً غفوراً.
هفت آسمان و زمین و هر آنچه در آنهاست، تسبیح خداوند را می‌گویند و موجودی نیست الا این که به تنزیه و تسبیح خداوند مشغول است، اما شما تسبیح آنها را نمی‌فهمید، به درستی که خداوند بسیار بردبار و آمرزنده است»(قرآن مجید: ۴۴/۱۷).

فرشتگان، جن و عالم غیب

در میان مخلوقات دیگر خداوند که در قرآن ذکر گردیده‌اند، می‌توان از موجوداتی روحانی به نام فرشتگان، جنّ و موجوداتی که به نام «غیب» مورد اشاره قرار گرفته‌­اند نام برد. وظیفۀ فرشتگان، حفاظت و صیانت از همۀ کسانی است که روی زمین هستند و دعا برای بخشودگی آنهاست و دیگر این که اوامر و فرمان‌های الهی را به جای می‌آورند. طایفۀ جن، بر عکس، خوب و بد دارند و افراد انسانی غالباً گول این ارواح را خورده، به دام آنها می‌افتند و حتی ممکن است به غلط آنان را پرستش نمایند.

«غیب» نیز آن چیزی است که افراد بشر هیچ معرفت مستقیمی از آن ندارند و بلکه در خارج از قلمرو درک و معرفت انسانی قرار دارد. در میان فرشتگان مخلوق خداوند، همچنین از شیطان نام برده شده که سمبل عدم اطاعت به درگاه ربوبی بوده، نقش ویژه‌اش گمراه کردن انسانهاست(قرآن: ۱۲۰ – ۱۱۹/۴). بنابراین، در زبان قرآن، علاوه بر قلمروی جهان و دنیای طبیعی پیرامون ما، یک سلسله مخلوقات دیگری نیز به رسمیت شناخته شده‌اند که هر یک، نقش و وظیفۀ خاص خویش را در عالم مخلوق و منظوم بر عهده دارند. با وجود این، پیام اصلی قرآن را آنهایی است که در بین مخلوقات الهی مکّرم‌ترین آنها می‌باشند؛ یعنی افراد بشر و عالم انسانی.

افراد بشر

انسانها در عالم خلقت از جایگاه ویژه‌ای برخوردارند(۴/۹۵). مقام ویژۀ آنان از این بابت است که خداوند متعال، به هنگام خلقت آنها، ظرفیت بیشتری برای دانستن و پاسخ به دعوت الهی خویش به آنان عطا فرموده است.

از جهت دیگری نیز انسانها مقام ویژه‌ای دارند و آن عبارت از این واقعیت است که در ساختار وجودی آنها، عنصر اراده و انتخاب تعبیه شده است و بنابراین آنان می­‌توانند، از طرفی با اطاعت از احکام و دستورات الهی به عالی‌ترین درجاتی که برای ایشان به عنوان اشرف مخلوقات الهی منظور شده، نائل آیند و از طرف دیگر، با نافرمانی از خداوند و انکار ذات الهی تا بالاترین حد متصور از خداوند دور شوند و این آزادی انتخاب، به بهترین وجه ممکن در آیات قرآن از داستان خلقت آدم بیان گردیده است.

پس از این که خداوند آدم را از صورت خاک خلق کرد، در وی از روح خویش دمیده، دانش همه چیز را به وی آموخت، سپس خداوند از فرشتگان خواست تا در مقابل آدم سجده کنند. یکی از فرشتگان از این کار سرباز زده، به ابلیس و یا شیطان ملقب گردید که از آن پس کوشش می‌کند که انسانها را از راه الهی منحرف نماید. اولین هدف شیطان نیز خود حضرت آدم(علیه السلام) بود که در مقابل وسوسه‌های شیطان از پای درآمده، بعداً به اشتباه خویش پی برد و از خداوند طلب بخشش نمود که بخشیده شد و به منزلت(مقام) اولیۀ خویش بازگشت.

بدین ترتیب، حضرت آدم(علیه السلام) را می‌بینیم که سمبل هر دو حق انتخاب رفتار انسانی است. آنهایی که پیام قرآن را می‌پذیرند به صورت زیر خطاب شده‌اند:

«یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکرٍ و انثی و جعلناکم شعوباً و قبائل لتعارفوا انّ اکرمکم عندالله اتقیکم؛ ای مردم! ما همۀ شما را از زن و مرد آفریدیم و آنگاه شعبه‌ها و طوایف بسیار گسترانیدیم تا یکدیگر را بشناسید، به درستی که گرامی‌ترین شما نزد خدواند، با تقواترین شماهاست».(قرآن: ۱۳/۴۹)
اما کسانی که راه نافرمانی از صراط الهی را در پیش می‌گیرند با کسانی مقایسه شده‌­اند که:

«مثلهم کمثل الذّی استوقد ناراً فلمّا اضاءَت ما حوله ذهب الله بنورهم و ترکهم فی طلمات لایبصرون، صمٌ بکمٌ فهم لایرجعون؛ مثال ایشان مثل کسی است که آتش بیفروزد، پس تا روشن کند اطراف خود را، خدا آن روشنی را ببرد و ایشان را در تاریکی رها کند که(راه حق را) هیچ نبینند، کران، گنگان و کورانی که از ضلالت بر نمی‌گردند.»(قرآن مجید: ۱۸-۱۷/۲).
در نهایت امر نیز، رفتار انسانی، تحت بررسی و قضاوت قرار خواهد گرفت، در روزی که به زبان قرآن «روز بعثت اخروی» است.

در این جایگاه است که انسانها میوۀ اعمال خویش را خواهند چید:

«و کل انسانٍ الزمناه طائره فی عنقه، و نخرج لهُ یوم القیاﻣﮥ کتاباً یلقاهُ منشورا؛ و ما مقدرات و نتیجۀ اعمال نیک و بد هر انسانی را چون طوقی به گردن او ساختیم و روز قیامت آن را چون کتابی بر او بیرون آوریم، در حالی که آن نامۀ اعمال چنان باز شود که همه اوراق آن را یک مرتبه ملاحظه کن».(قرآن: ۱۳/۱۷).
در قرآن، بهشت و جهنم با وضوح عجیبی به نمایش درآمده‌اند.

پاداش بهشت همچون باغ‌هایی ابدی تصویر گردیده که افراد، به همراه همۀ پیشینیان نیکوکار و همسران و فرزندان صالح و درستکار خویش، بدان وارد خواهند شد. از هر دروازۀ بهشت فرشتگان بیرون خواهند آمد و به آنان به خاطر صبر در راه خدا و اعمال شایسته شان درود خواهند فرستاد و منزلگاه نیکوی آخرت را تبریک خواهند گفت.(قرآن: ۲۳/۱۳)
جهنم نیز درست به صورت مخالف این تصویر شده است؛ محل درد و رنج، عذاب، مجازات، و خشم و نفرت؛ و دریایی از آتش برای افراد ظالم و نابکار.
سرانجام وقتی قرآن به توصیف رفتار مناسب و ایده‌آل آدمیان می‌پردازد، آنچه بالمآل تعیین‌کنندۀ این مطلب است که کسی به دنبال اهداف اسلامی می‌باشد یا نه، نشانه‌های اخلاقی و روحی است.

«و العصر، انّ الانسان لفی خسر، الّا الذین آمنوا و عملوا الصالحات، و تواصوا بالحق و تواصوابالصّبر»؛ قسم به عصر، به درستی که انسانها در زیانکاری می‌باشند، مگر آنان که ایمان آورده، عمل شایسته انجام داده، و به حق و راستی و پایداری در راه دین یکدیگر را سفارش کردند(قرآن: سوره ۱۰۳).

بدین ترتیب، بین افراد انسانی، طبیعت و سایر مخلوقاتی که تسلیم ارادۀ خداوندی می‌شوند، قیاس و تشابهی به عمل می‌آید. بدین معنا همگی آنان «مسلمان» هستند زیرا در یک امر جهانی و کلی که همانا «تسلیم» در برابر خواست و ارادۀ الهی(معنای واقعی «اسلام») است، مشارکت دارند؛ مع ذالک، این فقط انسانها هستند که به خاطر ظرفیت خدادادی خویش در اِعمال اراده و انتخاب اسلام به بالاترین درجۀ مسلمان بودن نایل می­‌آیند. این حالت تسلیم، متضمن حصول به مرتبۀ کمال و در عین حال، سِلم و صفا و آرامش است، زیرا که عمل انسانی، ارادۀ خداوندی را کشف نموده و خود را با آن تطبیق داده است و بدین ترتیب موجبات فعّلیت یافتن «اسلام» را نیز فراهم آورده است؛ چون که «اسلام» وقتی حاصل می‌شود که همۀ مخلوقات، در یک نظم هماهنگ با غایت الهی خویش قرار می‌گیرند.

منبع: نشریه اینترنتی سفیر دانایی

جایگاه مادر در اندیشه اسلامی

چکیده
مقاله فوق با عنوان جایگاه مادر در اندیشه دینی طراحی شده است به هر دین و آیینی که نظر می‌کنیم در می‌یابیم که نگاه خاصی به مادر دارد و احترام به او را واجب می‌داند. انبیاء گذشته هم در احترام گذاشتن به مادر، توصیه های فراوانی کرده‌اند. در ابتدا خود در مقابل مادر تکریم نموده برایش طلب رحمت می‌کردند. هر کدام از ادیان پیامبران، به نوعی به مادر، نگاه خاصی داشته‌اند که در این جا ما به بررسی دین حضرت موسی، حضرت ابراهیم، حضرت عیسی، و حضرت مصطفی(صلی الله علیه و آله و سلم) در مورد جایگاه مادر به طور خلاصه می‌پردازیم؛ و سپس جایگاه مادر در قرآن و سنت ائمه اطهار(علیهم السلام) را مورد بررسی قرار می‌دهیم.
واژگان کلیدی: مادر، جایگاه، احترام، زحمت، تربیت، خدا، سیره، رفتار، فرزندان

مقدمه
شکی نیست که مادر از هر جهت مقام ارجمند و والایی در همه‌ی ادیان داشته و دارد و همگان با دید احترام به او می‌نگرند و به عظمت وبزرگی از وی یاد می‌کنند. هر دین و آیینی که در طول تاریخ آمده به این مسئله توجه کرده و مردم را به خدمت به مادر فراخوانده است. همان گونه که دین نسبت به سایر پدیده های عالم اظهار نظر می‌کند، جهان را آن گونه که هست به ما می‌نمایاند و در امور ارزش، ارزش‌ها را معرفی و در مورد آن‌ها ارزشگذاری و داوری می‌نماید؛ درباره مادر و مقام و جایگاه او نیز ساکت نبوده، بلکه عنوان مادری را جایگاه بس والا و ارزشمند دانسته، مقام وی را گرامی می‌دارد. ادیان مختلف با همه اختلافاتی که دارند در این زمینه اتفاق نظر داشته و همه با دید احترام به مادر می‌نگرند و مقام مادر را از مقام هر کس دیگر برتر و بالاتر می‌دانند. در ابتدا مقام مادر را در ادیان گذشته بررسی می‌کنیم، سپس به جایگاه او در دین اسلام اشاره می‌نماییم.

جایگاه مادر در ادیان گذشته
به هر دین و آیینی که نظر کنیم و متون مربوط به آن را با دقت بخوانیم، در خواهیم یافت که آن دین نگاه خاصی به مادر دارد و احترام و تعظیم او را واجب می‌داند. انبیای گذشته ضمن این که به احترام نهادن به مادر توصیه می‌کردند، قبل از همه خود در مقابل مادر تکریم نموده برایش طلب رحمت و مغفرت می‌کردند.
۱- ابراهیم خلیل الله(علیه السلام): برای پدر و مادرش دعا می‌کرد و از خدا می‌خواهد که آن‌ها را مورد غفران و آمرزش قرار دهد: «ربنا اغفرلی و لوالدیّ و للمومنین یوم یقوم الحساب».(۱)
«پروردگارا! من و پدر و مادرم و همه مومنان را، در آن روز که حساب بر پا می‌شود، بیامرز».
این دعای ابراهیم افزون بر اینکه نشان دهنده بزرگی شان و مقام مادر است، جنبه تربیتی نیز دارد؛ چرا که به پیروان مکتب توحید می‌آموزد که این گونه برای پدر و مادرشان دعا کنند. بنابراین، در دین ابراهیم خلیل(علیه السلام) که دین حنیف و خالص بود، مادر از مقام بالایی بر خوردار بود و جایگاه خاصی نزد او داشته است.
۲-در آیین موسی کلیم(علیه السلام): مقام مادر بس عظیم و بزرگ بوده و فرزندان خدمت کار به مادر همنشینان بهشتی پیامبران می‌شده اند. حضرت موسی(علیه السلام) هنگام مناجات با خدا، از خداوند درخواست کرد که همنشینی وی را در بهشت برایش معرفی کند تا او را بشناسد. خطاب آمد، ای موسی! در فلان ناحیه، کوچه‌ی فلان و فلان مغازه برو، کسی که در آنجا مشغول کار است او رفیق تو در بهشت خواهد بود.
حضرت موسی(علیه السلام) سراغ او رفت، دید جوانی است قصاب. از دور مراقب بود تا ببیند او چه عمل شایسته ای دارد. اما چیز فوق العاده ای از او مشاهده نکرد.
شب هنگام که جوان محل کار را ترک می‌کرد، موسی بدون آن که خود را معرفی کند، نزد جوان آمد و از او خواست تا شب را مهمانش باشد. حضرت موسی می‌خواست بدین طریق رمز کار او را بدست آورد و ببیند آن جوان چه عبادت هایی در خلوتگاه انجام می‌دهد که این قدر درجه پیدا کرده و همنشین پیامبر خدا شده است.
جوان همین که وارد منزل شد قبل از هر چیز غذایی آماد کرد، آن گاه سراغ پیرزنی از کار افتاده رفت که دست و پایش فلج شده، قدرت حرکت و جابجا شدن را نداشت. با صبر و حوصله غذا را لقمه لقمه به دهانش گذاشت، او را شست و شو داد، لباسش را عوض کرد و سر جایش گذاشت. موسی هنگام خداحافظی خود را معرفی کرد؛ پرسید این زن کیست و پس از آن که به وی غذا می‌دادی نگاهی به سوی آسمان می‌انداخت و کلماتی بر زبان جاری می‌کرد، چه بود؟
گفت: این زن مادرم است و هر بار که به او غذا می‌دهم و او را سیر می‌کنم در باره من دعا می‌کند و می‌گوید: خدایا او را همنشین موسی بن عمران در بهشت برین قرار بده، موسی به جوان مژده داد که دعای مادر درباره تو مستجاب گردیده است.(۲)
۳- مقام مادر در دین حضرت عیسی(علیه السلام): به حدی است که وی در آغاز زندگی شکر خدا می‌گوید و نخستین بار این نکته را یادآور می‌شود و از خدا تشکر می‌کند که او را نسبت به مادرش نیکو کار قرار داده است؛ چون او می‌داند که نیکی به مادر بالاترین ارزش را دارد: «و برّا بوالدتی و لم یجعلنی جبّارا شقّیا».(۳)
«مرا نسبت به مادرم نیکو کار قرار داده و جبار و شقی قرار نداده است».
حضرت مسیح که بدون پدر از مادر متولد شد، صرف این که نیکی به مادر را از امتیازات خود بر می شمارد دلیل روشنی است بر اهمیت مقام مادر در نزد وی، و گرنه عیسی به عنوان فرستاده خدا افتخاراتی بسیار داشت و می‌توانست آن‌ها را در مقام شکر گذاری متذکر شود.

جایگاه مادر در دین اسلام
هر چند همه ادیان الهی مقام ارزشمندی برای مادر قایلند و به او احترام می‌گذارند، ولی اسلام بیش از دیگر مکاتب به این مسئله توجه نموده و به مادر عظمت بخشیده است. حقوقی را که اسلام برای مادران مشخص کرده، بسیار فراتر از حقوقی است که برای دیگران حتی پدر قایل شده است؛ چرا که مادر مربی انسان و در حقیقت پرورش دهنده جامعه است و اوست که می‌تواند فرد و جامعه را به سعادت برساند و یا به شقاوت و بد بختی بکشاند. در اینجا لازم است تا جایگاه مادر را به طور فشرده و خلاصه از منظر قرآن و احادیث اسلامی بررس کنیم:

۱- قرآن کریم
کلمه مادر به اشکال مختلف، به صورت جمع و مفرد مانند: «ام»(۴) و «والدتی»(۵)، «امّ موسی»(۶)، «والدات»(۷) و «امهات»(۸) و امثال آن فراوان در قرآن آمده است. هم چنین مادر و پدر به هیئت تثنیه مانند «والدین»( ۹)، و «ابوی»(۱۰) مکرر در این کتاب آسمانی به کار رفته است. اگر با دقت در این موارد نگاه کنیم، می‌بینیم که خداوند در هر یک از آن آیات، با عظمت و بزرگی از مادر یاد کرده و به نوعی از مقام او تمجید نموده است. چرا که وحی و الهام مستقیم خدا به مادر موسی، اظهار ارادت و نیکویی عیسی به مادر، بیان زحمات و رنج‌های مادر در قرآن کریم و همچنین دستور حق تعالی به احسان و نیکی نسبت به پدر و مادر، همه گواه بر رفعت جایگاه مادر است. خدای تعالی در سوره لقمان(۱۱) و احقاف پس از توصیه به احسان والدین، تحمل رنج و زحمت های مادر را بیان می‌کند و می فرماید: «مادرش او(فرزند) را با ناراحتی حمل می‌کند و با ناراحتی بر زمین می‌گذارد و دوران حمل و از شیر بازگرفتنش سی ماه است تا زمانی که به کمال و رشد برسد و به چهل سالگی بالغ گردد».(۱۲)
بیان رنج و تلاش مادر با این که پدر نیز در اغلب سختی‌های تربیت فرزند شریک است، خود دلیل بر اهمیت و ارزش کار مادر است. روشن است، کسی نزد حق تعالی مقام بالاتر دارد که کار ارزشمند تری انجام دهد.
نکته قابل توجه در آیات مربوط به احسان پدر و مادر این که خداوند ابتدا به نیکی کردن نسبت به پدر و مادر هر دو دستور می‌دهد، سپس بدون ذکر زحمات پدر، مشکلات و ناراحتی های مادر را بیان می‌کند. گویی، مادر عامل اصلی در لزوم نیکی به والدین بوده و کار او آن قدر ارزشمند است که احسان به پدر را نیز بر فرزند واجب می‌سازد. اگر نبود صبر و پایداری مادر، در برابر سختی‌های دوران بارداری و پذیرش ناگواری‌های طاقت‌فرسای دوره شیردهی و تربیت فرزند، شاید به این قطع و حتم به احسان والدین به صورت مطلق حکم نمی‌شد. تا آن جا که مسئله نیکی به پدر و مادر در قرآن کریم هم طراز با عبادت خدای متعال به حساب آمده است.( ۱۳)

۲- سنت رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم)
منظور از سنت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) گفتار و سیره آن حضرت می‌باشد که در قالب کلام و رفتار از ایشان به یادگار مانده است. شخصیت، مقام و رعایت حقوق مادر در احادیث نبوی و سیره نبی اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) به خوبی بیان شده است. از آنجا که از منظر مکتب تشیع به لحاظ حجیت و سندیت هیچ تفاوتی میان سنت رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) و قول و سیره امامان معصوم(علیهم السلام) وجود ندارد، از این رو برای تبیین بهتر موضوع، افزون بر کلام و سیره رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) از بیان و رفتار ائمه اطهار(علیهم السلام) نیز بهره خواهیم برد.
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در تبیین مقام مادر می‌فرماید: الجنه تحت اقدام الامهات؛(۱۴) «بهشت زیر پای مادران است».
این حدیث حاکی از این است که بدون رضایت مادر نمی توان به بهشت و نعمت های بهشتی دست یافت. اگر کسی بخواهد به درجات عالیه جنت و رضوان نایل گردد، باید به مادر احترام بگذارد و به او خدمت کند. این همه ارج نهادن به مقام مادر شاید به خاطر زحماتی است که مادر متحمل می‌شود. تحمل رنج و زحمت دوره بارداری و کودکی و تامین نیاز های جسمی و روحی فرزند از مشکلات طاقت فرسایی است که مادر می‌تواند بپذیرد. طبیعی است که خداوند در قبال صبر و بردباری مادر، اجر و مزد بی پایان به او عنایت می‌کند. مادرش او را با ناراحتی حمل می‌کند و با ناراحتی بر زمین می‌گذارد.(۱۵)
به قول معروف هر که بامش بیش، برفش بیشتر. مادر نسبت به تربیت فرزند مشکلات زیادی را متحمل می‌شود و طبعاً پاداش زیادتری را نیز مستحق می‌گردد.
جنان در زیر پای مادران است
بکش بردیده، خاک زیر گامش
مکن بر روی او تندی که برتو
خدا فرموده واجب احترامش(۱۶)
(خسرو)
امام صادق(علیه السلام) می فرماید: جوانی خدمت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) رسید، عرض کرد: یا رسول الله! به چه کسی نیکی کنم؟ فرمود: به مادرت. دوباره سوال کرد، فرمود: به مادرت. مرتبه‌ی سوم پرسید. فرمود: به مادرت. مرتبه‌ی چهارم سوال نمود پس از آن به کی نیکی کنم؟ فرمود به پدرت.(۱۷)
جایگاه مادر و ارزش نقش مادری از این گفتار پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) به روشنی قابل درک و فهم است و این که حضرت سه بار به نیکی کردن نسبت به مادر دستور می‌دهد و نوبت چهارم به احسان پدر سفارش می‌کند؛ بهترین دلیل بر عظمتشان مادر می‌باشد. از این بیان حضرت استفاده می‌شود که فعالیت‌های مادر، از آغاز انعقاد نطفه فرزند تا پایان دوره تربیت او چند برابر کار پدر ارزشمند است و از این رو حق مادر بر فرزند نیز بیشتر از حق پدر می‌باشد.
سیره و رفتار رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نسبت به مادر و دایه های شان که به نوعی حق مادری به عهده آن حضرت داشتند، نیز نشان دهنده‌ی احترام ویژه ایشان از مقام مادر است. به نوشته تاریخ نویسان، پیامبر بیش از سه روز از شیر مادر ننوشید و پس از آن طبق سنت عرب به دایه سپرده شد و در دامن دایه‌هایی چون ثوبیه(کنیز ابو جهل) و حلیمه سعدیه پرورش یافت. حضرت در طول زندگی همیشه به یاد مادران رضاعی خود بود و از هر جهت به آنان کمک می‌کرد. پس از بعثت پیامبر کسی را فرستاد تا ثوبیه را از ابو جهل بخرد، ولی او حاضر به فروش وی نشد. اما او تا آخر عمر از کمک‌های حضرت بهره مند بود. زمانی که پیامبر خبر مرگ ثوبیه را شنید، آثار تألم و اندوه در چهره مبارکش نمایان شد.(۱۸)
سیره پیامبر در احترام نسبت به مادرش آمنه واحترام فوق العاده نسبت به وی، بهترین دلیل بر عظمت مقام مادر است. به نوشته تاریخ نگاران، پیامبر همراه مادر جهت زیارت تربت پدرش عبدالله به سفر یثرب رفتند. هنگامی که در سرزمین ابواء – نزدیک مدینه – رسیدند، آمنه بیمار شد و به تدریج وضعش رو به وخامت نهاد و کم کم آثار مرگ در وی پدیدار گشت. پیامبر در آخرین لحضات زندگی مادر، صورت خود را به صورت او گذاشت و با حالت غم و اندوه به چهره‌ی مادر نگاه می‌کرد و می‌گریست. همراهان هر بار او را از جسد مادر جدا می‌کردند، دوباره خود را روی جنازه مادر می‌انداخت و ناله می‌کرد.(۱۹)
رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) پس از وفات مادر همواره به یاد او بود و به زیارت مزارش می‌آمد. روزی بر سر مزار مادر آمد، دو رکعت نماز خواند، سپس ندا داد مادر! قبر شکافت شد، آمنه در میان قبر نشسته بود و می‌گفت: «اشهدان لا اله الا الله و انک رسول الله». حضرت از مادر سوال کرد: امامت کیست؟ گفت: فرزندم! امام تو کیست؟ پیامبر فرمود: اینک امام تو علی بن ابی طالب است. آمنه به ولایت علی(علیه السلام) شهادت داد و به جایگاهش بر گشت.(۲۰)
این رفتار پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در حال حیات و پس از وفات آمنه، نشان دهنده عظمت، منزلت و مقام عالی مادر است؛ چرا که افضل موجودات عالم، یعنی وجود مقدس رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) همانند یک انسان خاضع، در برابر مادر زانوی ادب بر زمین می‌زند و با دید احترام به او نگریسته، از او تعظیم به عمل می‌آورد. سر انجام می‌خواهد مادرش با ایمان هر چه بیشتر و کامل‌تر در قیامت محشور گردد، شهادت به ولایت علی(علیه السلام) را به او تلقین می‌کند. این سیره پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) برای همه مسلمانان دنیا درس بزرگ است و در رفتار با مادر، باید به آن حضرت تاسی کرد و از سیره او درس آموخت.

۳- سیره و گفتار امامان معصوم(علیهم السلام)
سخنان ائمه اطهار(علیهم السلام) و نیز سیره آن بزرگواران در تبیین جایگاه و منزلت مادر، خیلی زیاد است که نمی‌توان به برسی همه‌ی آن‌ها پرداخت در اینجا لازم است به عنوان نمونه به برخی از گفتار و رفتار ایشان در این زمینه اشاره کنیم. امام علی بن الحسین(علیه السلام) در باب حق مادر و عظمت و منزلت او می‌فرماید: «حق مادر بر تو این است که بدانی او تو را حمل نمود، آن گونه که هیچ کس، دیگری را حمل نمی‌کند؛ و از میوه‌ی قلبش به تو داد که احدی به دیگری نمی‌دهد؛ تو را با جمیع اعضا و جوارحش در آغوش گرفت و با کی از این که گرسنه باشد در حالی که تو را می‌پوشاند و در آفتاب باشد تا تو را در سایه نماید و خواب را به خاطر تو ترک نمود و تو را از سرما و گرما محافظت نمود و تو در برابر این همه خدمت، کجا می‌توانی شکر گزار او باشی، مگر به کمک و یاری و توفیق پروردگار».(۲۱)
این کلام امام سجاد(علیه السلام) که به زبان تبیین حقوق ارائه شده، نشان دهنده عظمت و بزرگی مقام مادر است. چرا که حضرت با بیان این نکته که فرزند بدون استعانت و کمک از خدای متعال قادر به ادای حقوق مادر نخواهد بود، در حقیقت خواسته به نوعی رفعت مقام مادر را برای فرزند تبیین کند و آنان را در خدمت کردن به مادر ترغیب نماید.
این مسئله به لحاظ تربیتی نیز دارای اهمیت است که انسان همیشه و در هر کار، به ویژه در خدمت رسانی به مادر و جلب رضایت وی از خدا کمک بجوید و با اتکاء به امدادهای اوانجام وظیفه کند و بر مشکلات زندگی فایق آید. برداشت تربیتی‌ای که از این گفتار امام(علیه السلام)، می‌توان به دست آورد این است که فرزند باید همواره شکر گزار رنج و زحمت‌های مادر باشد و تمام توان و قدرت و رشادت خویش را از او دانسته، خو را دایم مدیون بداند.
این کلام امام(علیه السلام) عین واقعیت است که مادر، فرزند را به مراتب بیش از جانش دوست می‌دارد و تمام مشکلات را به جان می‌خرد تا او در آسایش باشد. طبیعی است که این همه عشق و علاقه به فرزند و تحمل سختی‌های فراوان برای تربیت فرزند حق بزرگی به عهده فرزند می‌گذارد که می‌بایست در جهت ادای آن تلاش کرد. از این جاست که خداوند می فر ماید: «فلا تقل لهما اف».(۲۲)
«در برابر آن‌ها(پدر و مادر) اف مگو». مبادا قلب مادر را بشکنی و خود را عاقّ وی نموده، مورد خشم خدا قرار گیری که خشم مادر قهر خدای متعال را به همراه دارد.
سیره معصومان(علیهم السلام) و برخورد آن بزرگواران با مادرانشان و تعظیم در برابر نام مادر بیانگر علوّ مقام و منزلت مادر است. یکی از اصحاب امام صادق(علیه السلام) با چهره گرفته و حالت غم و اندوه بر حضرت وارد شد. امام فرمود: علت حزن و اندوهت چیست؟ عرض کرد همسرم دختر آورده، از این جهت ناراحتم. فرمود: نامی برایش انتخاب کرده ای؟ گفت: فاطمه نام کردم. امام با شنیدن نام فاطمه، دست خود را به احترام بالای پیشانی نهاد و آه عمیقی از دل کشید، سه بار آن را تکرار نمود و سپس به وی فرمود: حال که چنین نامی بر دخترت نهاده ای مواظب باش، هرگز او را دشنام ندهی! نام او نام عزیز و محترم است، همواره احترامش را داشته باش.(۲۳)

نتیجه‌گیری
از آنچه گفته شد، جایگاه مادر در ادیان الهی، به ویژه دین مقدس اسلام روشن گردید. نیز این نکته به دست آمد که مقام مادر در بینش دینی، مقامی است بلند که در آیات قرآن هم ردیف اطاعت و عبادت خدا ذکر شده است. بر این اساس بر فرزندان و همه نسل جوان لازم است که به این امر مهم توجه کنند و تا آن جا که می‌توانند به مادر احترام بگذارند و به او خدمت نمایند. به خصوص در کهن سالی باید نیاز های مادر را تامین کنند؛ چون او در این سن و سال شدیداً احتیاج به کمک دارد. وظیفه عقلی و دینی فرزند است که به والدین در هر شرایطی یاری رساند.

پی‌نوشت‌ها

۱- سوره ابراهیم( ۱۴) آیه ۴۰
۲- جعفر میر عظیمی، حقوق والدین، ص ۲۲۶
۳- سوره مریم(۱۹) آیه ۳۲
۴- قال ابن امّ اِن القوم استضعفونی؛ گفت فرزند مادرم این گروه مرا در فشار گذاردند.(اعراف: ۱۵۰)
۵- و براًبوالدتی؛ مرا نسبت به مادرم نیکوکار قرار داده است.(مریم: ۳۲)
۶- و اوحینا الی‌امّ موسی: ما به مادر موسی الهام کردیم.(قصص: ۷)
۷- والوالدات یرضعن اولادهن حولین کاملین؛ مادران فرزندان خود را دو سال کامل شیر می‌دهند.(بقره:۲۳۳)
۸- و امهات نسائکم؛ مادران زنان شما(نساء: ۲۳)
۹- بالوالدین احساناً؛ به پدر و مادرتان نیکی کنید.(بقره: ۸۳ )
۱۰- سوره اعراف، آیه ۲۷
۱۱- سوره لقمان، آیه ۱۴
۱۲- سوره احقاف، آیه ۱۵
۱۳- و قضی ربک أن لا تعبدوا الّا ایاه وبالوالدین احساناً؛ و پروردگارت فرمان داده، جز او را نپرستید و به پدر و مادر نیکی کنید.(اسراء:۲۳)
۱۴- محمد محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ص ۵۵۲
۱۵- سوره احقاف، آیه ۱۵
۱۶- جعفر میر عظیمی، حقوق والدین، صص ۳۲۱-۳۷۰
۱۷- محمد محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ص ۵۵۲
۱۸- جعفر سبحانی، فروغ ابدیت، ج ۱، ص ۱۵۹
۱۹- بنت الشاطی، آمنه مادر محمد، ترجمه حسین اژدری آزاد، ص ۱۱۲
۲۰- آمنه مادر محمد، ص ۲۲۱
۲۱- شیخ صدوق، من لا یحضر الفقیه، ج ۲، صص ۴۶۰-۴۶۱
۲۲- سوره اسراء، آیه ۲۳
۲۳- حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۱۵، کتاب النکاح، ابواب احکام الاولاد، باب ۸۷، ص ۲۰۰
منابع و مآخذ
۱- قرآن کریم، ترجمه مکارم شیرازی
۲- بنت الشاطی، ترجمه حسین اژدری آزاد، آمنه مادر محمد، تهران، کتابفروشی آتروپات، بی تا
۳- سبحانی، جعفر، فروغ ابدیت، قم، بوستان کتاب، چاپ ۱۳۸۰
۴- شیخ صدوق، من لا یحضرالفقیه، بیروت، دارالاضواء، الطبعه الثانیه، ۱۴۱۳ ق
۵- حر عاملی، شیخ حر، وسایل الشیعه، بیروت، داراحیاء، التراث العربی، بی تا
۶- محمدی ری شهری، محمد، میزان الحکمه، قم، دارالحدیث، ۱۴۲۲ ق
۷- میر عظیمی، جعفر، حقوق والدین، قم، کتابخانه حضرت ابو الفضل(ع) ۱۳۶۹

نویسنده: نسرین باقری پبدنی

منبع: راسخون