انجیل یوحنا

نوشته‌ها

انجیل و اشاره ای به دین اسلام و حضرت محمد (صلی الله علیه و آله)

اشاره:

همان گونه که می دانید پیامبران همه در راستای هدفی مشترک مبعوث شده اند از اینرو همه با هم هماهنگ بودند و هر پیامبر بزرگواری آمدن پیامبر بعدی را بشارت می داد و پیامبر بعدی هم گفته های پیامبر قبل خود را تصدیق می کرد.  حضرت مسیح (علیه‌السلام) هم بشارتهای خود را در مورد حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) و آئین اسلام اعلام داشتند که در انجیل های موجود نیز برخی از این بشارت ها آورده شده است و خداوند در قرآن این موضوع را به پیامبر اکرم متذکر می شود:

«و بیاد آر که عیسی بن مریم فرمود ای بنی اسرائیل همانا من فرستاده خدا بسوی شمایم و به حقانیت کتاب تورات که مقابل من است تصدیق میکنم و نیز شما را مژده می دهم که بعد از من رسول بزرگواری که نامش احمد است بیاید.»[۱]

در انجیل برنابا آمده است:

رئیس کاهنان و والی رومان و هیرودس پادشاه نزد عیسی آمدند (با تمام تواضع تا جائی که رئیس کاهنان می خواست در مقابل حضرت سجده کند) و بعد از گفتگوهای متعدد و مختلف کاهن اعظم در مورد مسیا پیامبر موعود تورات از حضرت سؤالاتی کرد.[۲]

کاهن در جواب گفت که در کتاب موسی نوشته شده که زود باشد که خدای ما برای ما مسیا را که خواهد آمد می فرستد تا خبر دهد ما را به آنچه خدا می خواهد و رحمت خدا را برای جهان خواهد آورد، از این رو امیدوارم از تو که راستی را بفرمائی آیا تو مسیای خدا هستی که منتظر اوئیم. «یسوع «عیسی» در جواب فرمود حقا که خدا این چنین وعده داده و لیکن من او نیستم زیرا که او پیش از من آفریده شده و بعد از من خواهد آمد… .»[۳]

در آیات بعد تا انتهای فصل نود و شش حضرت عیسی از اینکه بعد از او وی را خدا و پسر خدا خواهند خواند غمگین می شود و کاهن و والی رومان و هیرودس پادشاه سعی بر تسلی دادن عیسی (علیه‌السلام) می کنند که ایشان در جواب می فرمایند:

«و لیکن تسلی من همان در آمدن پیامبری است که هر اعتقاد دروغ را درباره من از میان خواهد برد و آئین او امتداد خواهد یافت و همه جهان را فرا خواهد گرفت زیرا که خدا به پدر ما ابراهیم چنین وعده داده. همانا آنچه مرا تسلی می دهد آنست که آئین او را هیچ نهایتی نیست زیرا خدا او را درست نگهداری خواهد فرمود.» کاهن گفت آیا بعد از او پیغمبران خواهند آمد. یسوع در جواب فرمود «بعد از او پیغمبران راستگوی نخواهند آمد. »

آن وقت کاهن پرسید به چه نامیده می شود مسیا انجیل یوحنا

و کدام است آن علامتی که آمدن او را اعلام می نماید. و حضرت در جواب فرمود: «همانا نام مبارک او محمد است. آن وقت جمهور مردم صدای خود را بلند کرده گفتند ای خدا بفرست برای ما پیغمبر خود را ای محمد بیا زود برای خلاص جهان.[۴]

و اینک به بیان آیاتی از انجیل یوحنّا می پردازیم:

«من از پدر خواهم خواست و او پارقلیطای دیگری به شما خواهد داد که تا ابد با شما باشد.»[۵]

«چون بیاید آن پارقلیطا که من سوی شما خواهم فرستاد از جانب پدر، روح راستی که از جانب پدر می آید او درباره من شهادت خواهد داد.[۶]»

«لیکن من راست می گویم به شما، که شما را مفید است که اگر من نروم پارقلیطا سوی شما نخواهد آمد اما اگر بروم او را نزد شما خواهم فرستاد.»

«و چون او بیایدجهان را به گناه و صدق و انصاف ملزم خواهد کرد… .»

«… و چون او بیاید شما را به تمام راستی ارشاد خواهد نمود زیرا که او از پیش خود چیزی نخواهد گفت و هرچه خواهید شنید خواهد گفت و شما را به آینده خبر خواهد داد.»

«و او مرا جلال خواهد داد.»

هر آنچه پدر دارد از آنِ من است از همین سبب گفتم که آنچه از من است خواهد یافت و شما را خبر خواهد داد.»[۷]

پارقلیطا معرب کلمه پاریکلتوس است که معنی آن در فارسی بسیار ستوده و در عربی احمد و محمد می شود.

قبل از اسلام در این که پارقلیطا پیامبر موعود انجیل است هیچ اختلافی بین علمای مسیح و مفسرین انجیل وجود نداشته است حتی افرادی از مسیحیان خود را موعود انجیل خواندند و به این لفظ تمسک جستند ولیم میور در کتاب خود که در تاریخ ۱۸۴۸ میلادی نوشته است آورده است که فردی از آسیای صغیر بنام «منتس» دعوی رسالت کرد و خود را پارقلیطای موعود انجیل خواند و گروهی هم وی را پذیرا شدند.[۸]

اما علماء مسیحی بعد از اسلام وقتی به این آیات رسیدند پارقلیطا را به معنی پاراکلتوس، که بمعنی تسلی دهنده است و بر روح القدس اطلاق می شود ترجمه کردند تا بشارت ظهور محمدی را محو نمایند.

لکن می توان به ادله متعددی ثابت کرد که پارقلیطا روح القدس نیست بلکه همان پیامبر موعود است که حضرت محمد باشد و نظریه علمای مسیحی مردود است زیرا آیات نقل شده بشارت از ظهور کسی پس از حضرت عیسی مسیح (علیه‌السلام) می دهد که:

الف) آمدن او مشروط به رفتن مسیح بوده و آمدن روح القدس مشروط به چنین شرطی نبوده است زیرا روح القدس بارها قبل از آن به حضور حضرت مسیح رسیده و پیام الهی آورده است و اگر چنین باشد سخن حضرت مسیح لغو خواهد بود که فرمود تا من باشم او نخواهد آمد.

ب) او پارقلیطای دیگری است که برای همیشه و تا انقراض جهان شخصیت و آئین اش بر بشریت حکومت می کند. اگر پارقلیطا روح القدس باشد پارقلیطای دیگر روح القدس دیگر است و این مطلب اعتقادات خود مسیحیان را زیر سؤال می برد که می گویند خدا در سه جزء پدر و پسر و روح القدس جلوه گر است. زیرا عده اقانیم را از ۳ به ۴ و بیشتر افزایش می دهد و این خود مخالف تثلیث مورد ادعای آنهاست.

ج) وی درباره مسیح شهادت داده او را تصدیق خواهد کرد. اگر روح القدس باشد لازم می اید که او بر افرادی غیر از انبیاء الهی هم نازل شود و اینکه او آئین مسیح را تکمیل و ناگفته های او را بیان خواهد نمود و آن حضرت را جلال و شکوه خواهد بخشید به بداهت عقل واضح است که تکمیل آئین مسیح بر عهده پیامبران است نه روح القدس که از ملائکه است و اگر قرار بود روح القدس این وظیفه را انجام دهد دیگر چه نیازی به هر کدام از انبیاء الهی بود.

هـ) روح القدس رئیس جهان نیست زیرا ریاست معنوی و روحانی به عهده انبیاء است و روح القدس بر مردم نازل نمی شود تا مردم را به چیزی ملزم و از چیزی باز دارد.

هر چند ما این توضیحات را کافی می دانیم اما تیمناً و تبرکاً نقلی هم از کتاب حضرت ادریس (علیه‌السلام) بطور خلاصه نقل می کنم. کتابی از حضرت ادریس (علیه‌السلام) در لندن سال ۱۸۹۵ به لغت سریانی به چاپ رسیده که اکنون نیز موجود است در صفحات ۵۱۴ و ۵۱۵ آمده است:

در حضور حضرت ادریس (علیه‌السلام) بین شاگردان حضرت ادریس بحث شد که افضل مخلوقات الهی چه کسانی هستند. برخی گفتند آدم. برخی گفتند: ملائکه. گروهی هم گفتند: جبرئیل (روح القدس) بحث به درازا و جدل کشید. حضرت ادریس (علیه‌السلام) فرمود:

وقتی خدا مرا آفرید و از روح خود در من دمید و من درست نشستم عرش اعظم الهی را دیدم و پنج شبح نورانی را نگریستم که در عرش هویدا است در نهایت عظمت و جلال، جمال و کمال و حسن و ضیاء و بهاء و نورشان مرا غرق در حیرت کرد.

عرض کردم خدایا این انوار با عظمت و جَلال کیانند خطاب رسید اینها اشرف مخلوقات من و واسطه بین من و سایر آفریدگانند اگر اینها نبودند من ترا نمی آفریدم و نه آسمان و زمین نه بهشت و جهنم نه کتاب نه آفتاب و ماه، عرض کردم نام اینها چیست؟ خطاب رسید: بساق عرش بنگر.

نگریستم دیدم این پنج نام مبارک نوشته شده:

پارقلیطا (محمد) ایلیا (علی) طیطه (فاطمه) شبر (حسن) شَبیر (حسین)

و نیز نوشته بود: ای مخلوقات من مرا پرستش کنید که نیست خدایی غیر از من.

این کتاب مورد قبول کلیساهای معتبر جهان است.

پی نوشت:

[۱] . سوره صف. آیه ۶٫

[۲] . مشروح گفتگوهای آنها از فصل نود و سه تا نود و پنج آمده است.

[۳] . انجیل برنابا، ترجمه حیدر قلیخان قزلباش سردار کابلی، دفتر نشر الکتاب بهار ۶۲، فصل نود و شش، آیات ۴۰۳ و ۵٫

[۴] . همان آیات ۵، ۶، ۷، ۸ و فصل نود و هفت آیات، ۱۴، ۱۸، ۱۹٫

[۵] . انجیل یوحنا، فصل سی و سه، باب چهارده، آیه ۱۶، ص ۲۷۹٫

    از کتاب ترجمه اناجیل اربعه: محمدباقر بن اسماعیل حسینی خاتون آبادی، نشر نقطه، چاپ اول، ۱۳۷۵، تهران.

[۶] . همان فصل، آیه ۲۶٫ 

[۷] . انجیل یوحنا، فصل سی و پنج، باب ۱۶، آیات ۷ تا ۱۵، ص ۲۸۱، ص ۲۸۲، از ترجمه اناجیل اربعه.

[۸] . بشارات عهدین، محمد صادقی، دارالکتب الاسلامیه، چاپ چهارم، تهران، ص ۲۳۱٫

منبع: نرم افزار پاسخ مرکز مطالعات حوزه

کلمه بودن حضرت مسیح در قرآن و انجیل

اشاره

از حضرت مسیح (علیه‌السلام)هم در قرآن کریم و هم در انجیلی که در دست مسیحیان است، با «کلمه» تعبیر شده است. این تعبیردر ظاهر هیچ تفاوتی با هم ندارد.در قرآن در آیه ۴۵ سوره آل عمران می‌فرماید:«إِذْ قالَتِ الْمَلائِکَهُ یا مَرْیَمُ إِنَّ اللَّهَ یُبَشِّرُکِ بِکَلِمَهٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسیحُ عیسَى ابْنُ مَرْیَم»‏ «او کلمه است». در انجیل نیز می‌گوید: کلمه خدا بود و کلمه جسم گردید و در میان ما ساکن شد (یوحنا۱/۱۴). در این نوشته به معنای کلمه پرداخته شده و سپس بیان گردیده که حضرت مسیح چگنه کلمه خدا است.

 

جای شک نیست که هم در انجیل و هم در قرآن حضرت عیسی (علیه‌السلام)  تعبیر به «کلمه»‌ شده است، و لکن باید دید که آیا مقصود از «کلمه» که در قرآن آمده با آنچه در انجیل ذکر شده یکیست؟ یا با هم تفاوت اساسی و جوهری دارند؟ آنگاه می‎توان گفت که قرآن مطالب انجیل را در این مورد پذیرفته است یا خیر؟

«کلمه» به حسب لغت بر لفظ واحدی که دلالت بر معنا کند و همچنین بر جمله اعم از اینکه تام باشد یا نباشد ـ اطلاق می‌شود و در اصطلاح قرآن عبارت از چیزی است که اراده الهی به آن ظاهر می‌شود. و منظور از آن نوعی خلق است[۱] و مقصود از «کلمه» در آیه ۴۵ سوره آل‌عمران که بر حضرت عیسی (علیه‌السلام)  اطلاق شده همان تولد فوق‌العاده او می‌باشد و یا به خاطر اینست که قبل از تولد خداوند بشارت او را به مادرش داده بود و نیز ممکن است علّت این تعبیر این باشد که «کلمه» در اصطلاح قرآن به معنای مخلوق به کار می‌رود. مانند «بگو اگر دریاها مرکب شوند تا کلمات پروردگار مرا بنویسند آنها تمام می‌شوند، پیش از آنکه کلمات پروردگار من تمام شود، هر چند دریاها را بر آنها بیفزایم»[۲] در این آیه منظور از «کلمات خدا» همان مخلوقات او است از آنجا که مسیح (علیه‌السلام)  یکی از مخلوقات بزرگ خداوند است اطلاق «کلمه» ‌بر او شده است و همچنین در آیات دیگر صریحاً حضرت عیسی (علیه‌السلام)  را فرزند مریم معرفی می‌کند.[۳] تا پاسخی به مدعیان الوهیت عیسی (علیه‌السلام)  باشد. زیرا کسی که از مادر متولد می‌شود و مشمول تغییرات و تحولات جهانی ماده است چگونه می‌تواند خدا باشد. بدیهی است که خداوند از تمام تغییرات و دگرگونی‌ها برکنار است.

در انجیل یوحنا[۴] «کلمه» بر مسیح به گونه‌ای دیگر اطلاق شده و به معنایی آمده است که مخالف و متضاد با معنایی که در قرآن آمده می‌باشد. و به هیچ صورت مورد تأیید قرآن نمی‌تواند باشد. در انجیل آمده است: کلمه پیش خدا بود ـ کلمه خدا بود ـ کلمه جسم شد. معنای این جمله چنین می‌شود که: مسیح خدا بود ـ و خدا جسم شد. بدیهی است که چنین اعتقادی با اصول و مبانی اسلامی که برگرفته از قرآن می‌باشد در تضاد و تناقض است. و همچنین با مطالب دیگر انجیل نیز سازگاری ندارد. زیرا طبق نقل «رابرت هیوم» در حدود هفتاد مورد در چهار انجیل تکرار شده که مسیح فرزند بشر بود و شاید عیسی می‌خواست بدین صورت رابطه خویش را با ابناء بشر و اینکه او خود یکی از افراد بشر یا انسان ایده‌آل احساس می‌نمود مورد تأکید قرار دهد.»[۵]

پس این ادعا که قرآن مطالب انجیل را در مورد عیسی (علیه‌السلام)  که می‌گوید «کلمه» خدا بود، کلمه جسم گردید ـ ناشی از عدم دقت در محتوای آیه قرآن می‌باشد. و صرف تعبیر قرآن از مسیح به «کلمه»‌ دلیل بر قبول داشتن گفتار انجیل در این مورد نمی‌تواند باشد. قرآن می‌گوید: مسیح مخلوق و بنده خدا است. در حالی که انجیل می‌گوید: مسیح خدا است و خدا جسم گردید. و صرف تشابه در تعبیر دلیل بر تائید محتوای انجیل در مورد مسیح توسط قرآن نمی‌تواند باشد.

صد هزاران این چنین اشباه بین
هر دو صورت‌گر بهم ماند رواست
ساحران موسی از ستیزه را
زین عصا تا آن عصا فرقی است ژرف
  فرق‌شان هفتاد ساله راه بین
آب تلخ و آب شرین را صفاست
برگرفته چون عصای او عصا
زین عمل تا آن عمل راهی شگرف[۶]

علاوه بر این قرآن کلام خدا است که از دخل و تصرّف دیگران مصون و محفوظ مانده و دست تحریف به آن نرسیده است، لذا هیچگونه تعارض و یا تضاد در محتوای آن به چشم نمی‌خورد و اگر از مسیح به «کلمه»‌ تعبیر شده و ممکن است برای کسانی دارای ابهام باشد در آیه بعد به صراحت می‌گوید: «مثل عیسی در نزد خدا همچون آدم است که او را از خاک آفرید و سپس به او فرمود: موجود باشد و او هم موجود شد.»[۷] و هرگونه شبهه‌ی الوهیت در مورد عیسی مسیح را منتفی می‌سازد.

و از آنجا که اناجیل کلام مستقیم خدا نیست و بعد از عروج حضرت مسیح (علیه‌السلام) دیگران آنها را نوشته و لذا بعضاً‌ با هم در تعارض و تضاداند، از اینرو مطلبی که در انجیل یوحناء راجع به مسیح آمده و او را خدا دانسته است در انجیل‌های دیگر چنین چیزی وجود ندارد. شاید برداشت نویسنده انجیل یوحنا راجع به مسیح چنین بوده که ذکر کرده است. یا دست تحریف به آن رسیده و به شکل موجود درآورده‌اند.

سؤال اساسی اینست که چگونه پیروان دین مسیح بر انجیل یوحنا که می‌گوید: کلمه پیش خدا بود ـ کلمه خدا بود ـ کلمه جسم شد ـ اعتقاد و باور دارند در حالی که این گفتار با مطالب دیگر انجیل که می‌گوید: حضرت مسیح توسط یهودیان به صلیب کشیده شد و به قتل رسید تعارض آشکار دارد.

در انجیل متی آمده است که «عیسی بار دیگر فریاد بلندی کشید و جان سپرد.»[۸]

خدایی که انجیل معرفی می‌کند از مخلوقاتش عاجزتر است تا جای که او را به قتل می‌رساند و دفن می‌کند!! اما مسیح که در قرآن از او یاد شد غیر از مسیح است که در انجیل معرفی شده است که گاهی پسر خدا خوانده شده[۹] و گاهی خدا.[۱۰]

در نتیجه مطالبی که در انجیل یوحنا راجع به مسیح آمده قطعاً مورد تأئید قرآن و اسلام نمی‌باشد. و اگر کسی چنین فکر کند از عدم دقت و آشنائی او از منابع اسلامی حکایت می‌کند.

پی نوشت:

[۱] . طباطبائی، سیدمحمد حسین، تفسیر المیزان، ج ۲، ص ۴۴۷، ج ۳، ص ۳۴۰ مرکز نشر فرهنگی رجاء بی‌تا.

[۲] . سوره کهف، آیه ۱۰۹٫

[۳] . سوره بقره، آیه ۸۷ـ۲۵۳ و سوره نساء،آیه ۱۷۱٫

[۴] . یوحنا، ج ۱، ۱۴٫

[۵] . رابرت هیوم، ادیان زنده جهان، ص ۳۴۳، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، اول ۱۳۶۵ ش.

[۶] . ملای رومی، جلال‌الدین، مثنوی معنوی،‌ص ۱۶، تهران، هرمس ۱۳۸۲ ش.

[۷] . سوره آل‌عمران، آیه ۵۹٫

[۸] . انجیل شریف، ترجمه فارسی، جدید ص ۹۷ تهران، انجمن کتاب مقدس ایران. بی‌تا.

[۹] . سوره توبه، آیه ۳۰٫

[۱۰] . یوحنا، ج ۱، ص ۴٫

چرا چهار تا انجیل؟

آن چه مسلم است این است که حضرت مسیح (علیه السلام) یکی از پیامبران اولوالعزم و دارای کتاب آسمانی به نام انجیل بوده است. قرآن کریم در موارد متعددی بر این مطلب تصریح دارد از آن جمله این آیه است که می فرماید: «و از پی آنها عیسی پسر مریم را فرستادیم که تصدیق کننده توراتی بود که پیش از او فرستاده بودیم و انجیل را به او دادیم که در آن هدایت و روشنایی بود و برای پرهیزگاران هدایت و موعظه ای».[۱]

از دیدگاه اسلام کتاب انجیلی که بر حضرت مسیح (علیه السلام) نازل شده یک نوع بیشتر نبوده و  پس از عروج حضرت مسیح (علیه السلام) این انجیل مفقود شده و بعد از مفقود شدن آن، برخی از مسیحیان متونی را با مطالب مختلف گردآورده و اسم آنها را انجیل گذاشته اند. امام رضا (علیه السلام) این واقعیت را به جاثلیق مسیحی گوشزد نمود و فرمود هنگامی که نصاری انجیل را گم کردند به درخواست مردم، علماء آنان مثل مرقس و لوقا و دیگران هر کدام انجیلی نوشتند و به مردم عرضه کردند.[۲]

مسیحیان معتقدند که حضرت عیسی (علیه السلام) اصلاً کتابی به نام انجیل نیاورده و به گفته خود مسیحیان تا سال ۶۰ میلادی انجیل مکتوبی وجود نداشته و تا این زمان سخنان و کارهای عیسی (علیه السلام) به صورت شفاهی نقل می شد و به تدریج نوشته ها و یادداشت هایی به وجود آمده و نخستین کتاب های مقدس بین سال های ۱۵۰ـ۲۰۰ میلادی آماده شد و پس از چند قرن کلیسا به طور رسمی روشن ساخت که چه کتاب را باید مقدس شمرد.[۳]

انجیل هایی که مسیحیان اولیه آنها رانوشته اند انواع زیادی داشته و به نام های مختلف وجود داشته اند. زیرا در میان مسیحیان قرن اول و دوم و حتی بعد از آن انجیل نویسی جریان داشته است و در این راستا هر یکی از بزرگان و دانشمندانی که در بین آنان معروف بوده اند برای قوم و طائفه خود انجیل می نوشته اند. این مطلب در انجیل لوقا به خوبی منعکس شده است زیرا لوقا در اول انجیل خود می گوید: «از آن جهت که بسیاری دست خود را دراز کردند به سوی تألیف حکایت آن اموری که نزد ما به تمام رسید، چنان چه آنانی که از ابتداء نظارگان و خادمان کلام بودند به ما رسانیدند، من نیز مصلحت چنان دیدم که همه را من البدایه به تدقیق در پی رفته، به ترتیب به تو بنویسم ای «تیوفلس» عزیز تا صحت آن کلامی را که در آن تعلیم یافته ای دریابی».[۴]

این سخنان لوقا صراحت بر عدم محدودیت در انجیل نویسی دارد و هر کسی می توانسته به میل خود انجیل بنویسد. و به همین علت افراد زیادی در صدر اول مسیحیت برای خود انجیل نوشتند که متن هر کدام با دیگری اختلاف داشته و این اختلاف متون باعث ایجاد اختلاف در کلیساها نیز گردیده است.

بنابراین اناجیل بسیاری در میان مسیحیان وجود داشته است که حتی تا قرن های پیش از ظهور اسلام در میان آنان مشهور بوده است. سردار کابلی از جلد دوم و چاپ سیزدهم دایره المعارف انگلیسی اسامی اناجیل زیر را نقل نموده است:

انجیل مصریان، انجیل عبریان، انجیل پطرس، انجیل دوازده، انجیل اندریو، انجیل برنابا، انجیل برتولوماس، انجیل جیمس، انجیل تدیوس، انجیل اپلی، انجیل باسیلیدیس، انجیل کرینتوس، انجیل ابیونتس، انجیل حواء، انجیل حیوت، انجیل مریم، انجیل متیاس، انجیل کامیل، انجیل فلیپ، انجیل توماس، انجیل راستی، انجیل مارکیون، انجیل نیقودیمس.[۵]

اما مسیحیان از میان همه اناجیل فقط چهار انجیل به نمامهای انجیل متی، انجیل لوقا، انجیل مرقس و انجیل یوحنا را قبول دارند حالا چند سوال در اینجا به مسیحیان  عرضه می گردد:

  1. چرا حضرت مسیح کتاب آسمانی نداشته است؟ هرچند گفته شده که خود حضرت مسیح کتاب خدا است اما این سخن بسیار مبهم و غیر معقول است؟
  2. چرا در صدر مسیحیت انجیل نویسی در میام مسیحیان رایج بوده است؟
  3. اناجیلی را که هر کسی به میل خود نوشته است، هیچ اعتباری نمی تواند داشته باشد بنابراین هیچ نوع قدسیت آسمانی ندارد.
  4. مسیحیان از میان اناجیل متعدد با چه معیاری چهار انجیل را انتخاب کرده اند؟

پی نوشتها

[۱]. مائده ، ۴۶.

[۲]. ر.ک: صدوق، محمد بن علی، التوحید، قم، جامعه مدرسین، ص۳۲۵.

[۳]. توماس، میشل، کلام مسیحی، ترجمه حسین توفیقی،  ص۱۵۸.

[۴]. عهد جدید، انجیل لوقا، فصل اول، جمعه ۱ـ۴.

[۵]. سردار کابلی، حیدر قلی خان قزلباش، مقدمه انجیل برنابا، تهران، المعی، چاپ چهارم، ۱۳۸۳ش، ص۱۹ـ۲۰.