انتقاد

نوشته‌ها

راه‌های درمان شک و بدبینی

شک و بدبینی می‌تواند یک حس بسیار ناراحت‌کننده و بازدارنده باشد. این حس، شما را از شانس‌ها و موقعیت‌های خوب زندگی دور نگه می‌دارد و باعث می‌شود کار‌ها را بسیار سخت‌تر از چیزی که واقعا هستند شروع کرده و به پایان برسانید. قطعا شک می‌تواند گاهی مفید باشد و شما را از ایده‌های بد نیز دور نگه دارد. اما در اغلب مواقع، بازدارنده است. بنابراین چگونه می‌توانیم با آن مقابله کنیم و چگونه می‌توان با درمان شک و بدبینی به سمت شانس و موفقیت حرکت کنیم؟

به او نه بگویید

ابتدا باید زمانی که شک و بدبینی در شما ایجاد شد، سریعا کار مورد نظر را انجام دهید. اجازه ندهید که نجوا‌های منفی در ذهن و قلبتان، شما را از آن کار دلسرد کنند. برای درمان شک و بدبینی در دل خود یک “نه” محکم بگویید یا فریاد بزنید تا آن حس دوباره آشکار نشود. با انجام این کار افکار منفی‌تان را مختل کرده‌اید و دیگر به سراغ شما نمی‌آیند.

به گذشته فکر کنید و در افکار خود غرق شوید

با خود صادق باشید و از خود بپرسید: چند بار پیش آمده که من با وجود شکی که داشته‌ام، به کاری خود ادامه داده و ضرر کرده‌ام؟ جواب قطعا چنین است: تقریبا هیچ وقت. بدبینی مانند یک هیولایی در مغز ما است که باعث می‌شود نتوانیم خود را تغییر دهیم و در آن محدوده ی امنی که هستیم تا ابد باقی بمانیم.

بدانید که شما تنها نیستید

ابتدا بدانید که همه ی انسان‌ها دچار شک و دودلی می‌شوند. شاید شما فکر کنید که تنها کسی هستید که از عدم اطمینان کافی رنج می‌برید. اما این گونه نیست.

اصلا به این که دیگران چه فکر می‌کنند اهمیت ندهید

اگر تمام وقت و انرژی خود را صرف افکار و نظرات دیگران کنید، همیشه در یک محدوده ی نامناسب قرار می‌گیرید. همیشه یک فردی وجود دارد که کار بهتر را انجام می‌دهد و موفق تر است. پس نباید دیگران را معیار دستاورد‌های خود قرار دهید.

با شخص دیگری مشورت کنید

اگر افکارتان را درون خود نگه دارید، آزاردهنده‌تر و اغراق‌آمیزتر از آن چیزی که واقعا هستند، می‌شوند. هنگامی که شک و دودلی به سراغ‌تان آمد، برای درمان شک و بدبینی با یکی از نزدیکانتان در مورد آن مشورت کنید. اگر این افکار را بیرون بریزید متوجه می‌شوید که به نظر خیلی اغراق‌آمیزتر از واقعیت بوده‌اند. همچنین با مشورت در مورد این احساسات خود می‌توانید آن‌ها را نیز تغییر دهید.

خود را در تله ی مقایسه نیاندازید

اگر شما دائما خود را با دیگران به جهت موفقیت‌ها و یا چیز‌هایی که از آن‌ها در شبکه‌های اجتماعی می‌بینید مقایسه کنید، به سرعت خسته و ناامید می‌شوید. دوست عزیز! برای درمان شک و بدبینی، بهترین کار این است که خود را با خودتان مقایسه کنید. ببینید چقدر نسبت به خودتان پیشرفت کرده و چه موفقیت‌هایی داشته‌اید.

دست به قلم شوید

نوشتن می‌تواند به دلایل زیادی، عادت خوبی محسوب شود. به منظور درمان شک و بدبینی، این کار می‌تواند به شما کمک کند:

یک دید واقعی از زندگی خود داشته باشید. این کار باعث می‌شود موفقیت‌ها و چیز‌های مثبتی که در زندگی بدست آورده‌اید و چگونگی غلبه کردن بر افکار منفی را بهتر ببینید. در راه درمان شک و بدبینی درونی خود، اگر افکارتان را روی کاغد بنویسید و یا در کامپیوترتان تایپ کنید، راحت‌تر می‌توانید با آن کنار بیایید تا زمانی که در ذهن با آنها کلنجار بروید.

با ایجاد فهرستی از جوانب مثبت و منفی افکار و ایده‌هایتان، نوشتن و جست و جو کردن حوادث و احساسات مشابه در گذشته و آشکار ساختن جوانب مختلف مسئله می‌توانید راه حل مناسب‌تری برای آن پیدا کنید.

به خاطر داشته باشید: مردم به کاری که شما انجام می‌دهید و حرف‌هایتان چندان توجهی ندارند. هنگامی که شما نگران حرف دیگران در مورد کارهایتان هستید و شک به دل راه می‌دهید، اگر آن کار را انجام دهید بسیار قوی‌تر خواهید شد. هنگامی که چنین اتفاقی می‌افتد به این حرف می‌رسید و متوجه می‌شوید که واقعا دیگران اهمیتی به کارهای شما نمی‌دهند. این یکی از مهمترین راه‌های درمان شک و بدبینی است که باید در ذهن داشته باشید. حرفی که دیگران می‌زنند یا کاری که انجام می‌دهند ممکن است اصلا ارتباطی با شما نداشته باشد. وقتی فردی از شما انتقاد می‌کند، به سرعت شک و بدبینی به سراغتان می‌آید. هنگامی که فردی شما را نادیده می‌گیرد و اولین قرار‌تان به مرتبه ی دوم نمی‌رسد، شما به راحتی در هم می‌شکنید. اما اگر چیزی که کسی گفته یا کاری که انجام داده است، اصلا ارتباطی با شما نداشته باشد چه؟ شاید برای مثال همکار‌تان که با شما بد صحبت کرده و بر سر شما فریاد کشیده، اصلا روز، ماه یا ازدواج خوبی نداشته است.

خوش‌بین باشید

اجازه دهید شور و نشاط، تحرک و انگیزه ی دیگران بر روی شما تاثیر بگذارد. حداقل در روز ۲۰ دقیقه را به گوش دادن به کتاب‌های صوتی و پادکست‌ها اختصاص دهید. فایل‌های صوتی بسیار کمک می‌کنند و کتاب‌های صوتی برایان تریسی نیز بسیار مفید هستند و با استفاده از آن‌ها در خود پیشرفت را مشاهده کردم. همین ۲۰ دقیقه‌ها می‌توانند برای شما نیز بسیار مفید باشند و بدبینی‌هایتان را به خوش‌بینی تبدیل کنند. از خواندن کتاب‌های روانشناسی غافل نشوید.

عواقب عقب کشیدن را در نظر بگیرید

هنگامی که به شک‌های خود بها دادید و عقب کشیدید، می‌بینید که همه چیز منفی است و شرایط خوبی نخواهید داشت. برای درمان شک و بدبینی، باید سرسخت و قوی باشید.

مهارت‌های خود را تقویت کنید

مثلا اگر همیشه قبل از ارائه ی مطلبی در کلاس، درس دچار شک و تردید می‌شوید، مهارت ارائه ی خود را تقویت کنید. کتاب‌هایی در این باره بخوانید و مطلب خود را چندین مرتبه در خانه مقابل آینه یا دوستان نزدیک خود ارائه دهید تا تمرین کرده باشید. بدین ترتیب، بیشتر احساس ارامش و اطمینان خواهید داشت.

احساس خود را نادیده نگیرید

یکی از راه‌های رایج برای درمان شک و بدبینی، این است که به خود پرخاش کنید تا آن احساسات از شما دور شوند. این کار باعث می‌شود به سمت جلو حرکت داشته و پیشرفت کنید. البته من به شخصه این تجربه را نداشته‌ام. من دریافته‌ام که در زمان شک و بدبینی، مهربانی می‌تواند انتخاب بهتری باشد. بنابراین سعی می‌کنم با خود مهربان باشم و احساسات خود را درک کنم. یک گام کوچک به سمت جلو و رو به موفقیت چه چیزی است؟ سپس سعی می‌کنم با گام‌های کوچک و قدم به قدم پیش بروم تا موفق شوم. گام‌ها و پیشرفت‌های کوچک در مسیر درمان شک و بدبینی را جشن بگیرید. اگر توانستید هر چند یک قدم کوچکی به سمت موفقیت بردارید -مثلا توانستید وبسایت خود را راه اندازی کنید-، می‌توانید بگویید که برنده شده‌اید. این شاید یک قدم کوچک باشد اما برنده شده‌اید و می‌توانید آن را جشن بگیرید. می‌توانید غذای مورد علاقه‌تان را درست کنید، سرگرمی و بازی مورد نظر‌تان را انجام دهید و یا چیزی که مدت‌ها بوده دوست داشته‌اید را برای خود خریداری کنید.

اهداف فوری و سریع برای خود تنظیم کنید

علاوه بر داشتن اهداف بلندپروازانه، گاهی لازم است اهداف کوتاه مدتی نیز داشته باشید. هنگامی که اهداف طولانی مدت شما دیر بدست می‌آیند، باید احساس ترس و شک خود را طور دیگری کنترل کنید. بنابراین با بدست آوردن موفقیت‌های کوچک در مسیر اصلی، احساسات خود را کنترل کنید.

موفقیت‌های قبلی‌تان را به خود یادآوری کنید

برای درمان شک و بدبینی، به جای دامن زدن به آن احساس، سعی کنید موفقیت‌های قبلی را به خود یادآوری کنید. پس به حفظ موفقیت و پیروزی‌های آتی خود اعتماد داشته باشید.

با انسان‌های خوب معاشرت کنید

واضح است که انسان نمی‌تواند در یک جزیره به تنهایی زندگی کند. به افرادی که مثبت هستند و برای زندگی شما مفید می‌باشند اجازه دهید اطرافتان را پر کنند. و افراد بدبین و ترسو را از خود دور کنید.

به تردید‌های خود شک کنید

چرا گاهی به شک‌های خود شک نمی‌کنید؟ آیا این احساسات به قدری مهم هستند که ایمان شما را تضعیف می‌کنند؟ به منظور درمان شک و بدبینی، تردید‌های خود را نیز نقد و بررسی کنید. شک و تردید اغلب اوقات کار را درست نمی‌کنند.

منبع: ویکی روان

با این کارها نامزدتان را از دست می‌دهید!

دوران نامزدی، برای شناخت بیشتر و بهتر از طرف مقابل است؛ رفتارها و حرف‌هایی هست که اگر انجام دهید یا به نامزدتان بگویید، ازدواجی سر نخواهد گرفت! این حرفها و کارها را بشناسید…

فکرش را هم نمی‌کنید که یک کار ساده یا جمله بی‌اهمیت، چطور می‌تواند روی قضاوت نامزدتان تاثیر بگذارد، اما اشتباه می‌کنید. درست است که مردها حس‌شان را بروز نمی‌دهند، اما باور کنید که با همین کارهای ساده، نظرشان در مورد شما از این رو به آن رو می‌شود. مردها حساس‌تر از چیزی هستند که شما فکر می‌کنید و جملات و کارهای ساده گاهی اوقات در ذهن‌شان از شما یک هیولا می‌سازد؛ هیولایی که آنها را درک نمی‌کند، خودخواه است و نمی‌تواند آرامش را به خانه‌شان بیاورد. اگر نمی‌خواهید خوشبختی شما به دلیل نادیده گرفتن این ریزه‌کاری‌ها از دست برود، نگاهی دوباره به رفتارهایتان بیندازید و سعی کنید دنیا را از دریچه نگاه همسرتان ببینید.

نوع انتقادتان باید …

انتقاد از زن‌های دیگر و تلاش برای تخریب چهره آنها، راهی است که خیلی از زن‌ها می‌خواهند با کمک آنها زندگی‌شان را نجات دهند. بسیار از زن‌ها فکر می‌کنند، تحقیر خانم‌های دیگر در مقابل همسرشان و برجسته نشان دادن عیب‌های آنها می‌تواند تصور همسرشان را نسبت به زن‌های دیگر تغییر دهد. اما این جملات منفی، دقیقا همان حرفهایی است که مردها از شنیدن‌شان بیزارند. نگاهی به رفتارهایتان بیندازید. اگر شما هم پیش از این چنین اشتباهاتی را مرتکب می‌شدید، از همین لحظه برای تغییر آن تلاش کنید. مردها اهمیت نمی‌دهند که شما چه نظری در مورد خانم‌های دیگر دارید. آنها دنیا را همان طور که خودشان می‌خواهند می‌بینند؛ پس با انتقال این قضاوت‌های اغراق شده، توجه‌شان را به موضوعی که از آن هراس دارید، جلب نکنید. قضاوت شما نمی‌تواند وفاداری همسرتان را کم و زیاد کند. پس اگر به موضوعی شک دارید، به جای ابراز تنفر از زن‌های دیگر، ریشه مشکل را پیدا کرده و ارتباط‌تان را اصلاح کنید.

زیر ذره‌بین نگذاریدش!

زندگی شما در هر وضعیتی که قرار داشته باشد، حسادت می‌تواند اوضاعش را بدتر و خیلی زود همه چیز را نابود کند. مردها از این که به صورت مداوم تحت نظر باشند بیزارند. برای آنها گرفتن رمز عبور، چک کردن تلفن یا حساسیت نسبت به همکاران، می‌تواند نشانه نابود شدن یک زندگی باشد. چیزی که بیشتر از همه مردها را از ازدواج فراری می‌دهد، ترس از محدودیت و همین کنترل شدن‌هاست. به جای این که مثل بازپرس‌ها رفتار کنید و زندگی‌تان را وارد همان چالش‌هایی کنید که از آنها می‌ترسید، سعی کنید با ساختن یک خانه امن، پایه‌های زندگی مشترکتان را محکمتر کنید.

اغراق نکنید

مردها از این که به عنوان تنها پشت و پناه شناخته شوند بیزارند. بیشتر مردها به دنبال یک زن معمولی هستند؛ زنی که معمولی رفتار می‌کند و نیازهایی عادی هم دارد. آنها دوست ندارند هر روز پیامک‌های عجیب و غریب و زیاد از حد شاعرانه را دریافت کنند و از این که همسرشان بی‌وقفه از آنها محبت بخواهد هم خوش‌شان نمی‌آید. در واقع مردها به همان اندازه از زن‌های وابسته و بیش از حد عاطفی بدشان می‌آید که از زن‌های خیلی مستقل و سرد. پس اگر می‌خواهید زندگی خوبی داشته باشید، به جای این که مدام منتظر یک دسته گل رز و پیامک‌های خارق العاده باشید، سعی کنید موقعیت‌های جدی و موقعیت‌های عاشقانه را از هم جدا کنید و به همسرتان فرصت بدهید که در کنار عاشق شما بودن، برای زندگی عادی هم فرصت داشته باشد.

بیماری خرید کردن

مردها با زن‌هایی که تمام زندگی‌شان به فکر خرید کردن هستند کنار نمی‌آیند. آنها از زن‌هایی که سخت خرید می‌کنند هم راضی نیستند. بیشتر مردها معتقدند تا زمانی که به چیزی احتیاج ندارند، دلیلی ندارد پایشان را به مراکز خرید بگذارند. این دسته از مردها هدفمند وارد مغازه‌ها می‌شوند و بیشتر تا وقتی ندانند که کالای مورد نظرشان را کجا پیدا می‌کنند، سراغ خریدنش هم نمی‌روند. زن‌هایی که دوست دارند تمام شهر را برای پیدا کردن یک روسری بگردند، باب میل این مردها نیستند. شما هم اگر می‌خواهید یک مرد را خوشبخت کنید، کمی شیوه خریدتان را تغییر دهید و انتظارهای آنها را درک کنید.

منبع: نوعروس

نقش والدین در تقویت عزت نفس نوجوان و جوان

تقریباً همه نوجوانان در این دوران از والدین‌شان فاصله می‌گیرند، ولی آنها بیش از هر زمانی دیگر به حمایت و محبت والدین نیازمندند (اما به شیوه‌ای دیگر) و اگرچه عزت نفس آنها بیش از همه تحت تأثیر روابط با هم سن و سالان ( و تا اندازه‌ای با معلمین) قرار دارد ولی والدین هم چنان نقش مهمی در شکل‌گیری، اصلاح و یا تقویت آن دارند. توجه به نکات زیر می‌تواند در این زمینه بسیار کمک کننده باشد. با ما همراه باشید.

قبل از هر چیز عزت نفس خود را اصلاح و تقویت کنید.

حداقل از نقطه نظر جنبه‌های منفی، اکثر نوجوانان کپی و تصویری از والدین خود خواهند بود و یک پدر یا مادر با حرمت نفس پایین معمولاً باعث تضعیف عزت نفس فرزندش می‌شود. اگر چنین پدر و مادری هستید، بهترین کار این است که آن را صادقانه با نوجوان و جوان‌تان در میان بگذارید و بلافاصله از یک مشاور یا متخصص با تجربه کمک بگیرید.

الگوی خوبی برای او باشید.

مهمترین اصل در امور پرورشی و تربیتی، هم خوانی و هم‌سویی گفتار با رفتار است (واعظ بی‌عمل به زنبور بی‌عسل ماند). پدر یا مادری که با همسر خود با محبت و احترام برخورد نمی‌کند؛ به جای این که گام مثبتی بردارد دائم گله و شکایت می‌کند و خود یا دیگران را سرزنش می‌کند؛ خجالتی یا دچار اضطراب اجتماعی است (و نظایر آن) نبایستی انتظار داشته باشد که فرزندش چیز دیگری از آب درآید (اگر چه ماهیت حقیقت با عمل نکردن فرد به آن تغییر نمی‌کند ولی تأثیر توصیه فرد بی‌عمل تقریباً نزدیک به صفر است). ما اگر به عنوان پدر و مادر بر این باور هستیم که دارای عقل و شعور (و نه صرفاً دانش) بیشتری هستیم بایستی آن را در عمل ثابت کنیم و این میسر نخواهد بود مگر این که الگوی خوبی برای نحوه صحیح ابراز احساس و نظر خود، شنیدن و درک دیگران، حل مسئله و مشکل، جسور بودن، پذیرش واقعیت‌ها (هر آنچه که هستیم) و تلاش در جهت بهتر شدن، باشیم.

در تأیید، تشویق و تحسین او دست و دل باز باشید.

اگرچه نوجوان و جوان تمایل زیادی به کسب رضایت و خرسندی والدین دارند ولی آنها بایستی به خاطر تلاش و کار خوب‌شان مورد تشویق و تحسین قرار گیرند (صرفه‌نظر از این که نتیجه چه باشد). نوجوانی که در پی تلاش و مطالعه نمره ریاضی خود را از ۱۳ به ۱۶ رسانده است نیز مستحق تشویق و پاداش است. در این رابطه بایستی چند نکته مهم را به خاطر داشت.

تشویق بایستی واقعی، صمیمانه و دور از اغراق باشد.

برخی از نوجوانان (خصوصاً آنهایی که عزت نفس پایینی دارند) در پذیرش تشویق و تحسین مشکل دارند و بهتر است در تشویق این افراد کمی معتدل و میانه‌رو بود.

بدون قید و شرط محبت و مهربانی خود را نثار او کنید.

بگذارید فرزندتان دریابد که هر کسی و از جمله او ممکن است اشتباه و خطا کند و در عین پذیرش مسئولیت و عواقب اشتباه خود، شما هم چنان او را دوست دارید (هر چند شما آن رفتار و عمل خاص وی را نمی‌پسندید).

حرمت و احترام او را حفظ کنید.

هر آن طور که انتظار دارید دیگران با شما برخورد کنند با او رفتار کنید و هیچ گاه از کلمات رکیک و زشت و برچسب‌های منفی حتی به شوخی (دست و پا چلفت، کودن، تنبل و …) استفاده نکنید. در مقام قیاس، تنبیه بدنی به مراتب بهتر از توهین و بی‌احترامی است (هر چند هیچ کدام از دو مورد قبول نیست و بجز تأثیر منفی هیچ نتیجه‌ دیگری در تربیت به همراه نخواهد داشت).

انتقاد و توبیخ بلی ولی تحقیر و سرزنش هرگز

کمتر کسی از انگشت گذاشتن روی اشتباهات، عیب‌ها و نقص‌هایش ناراحت نمی‌شود تا چه برسد به نوجوان که از درجات غرور و کمال‌گرایی بالاتری برخوردار است. از طرف دیگر، ما به عنوان انسان بالغ و عاقل حق نداریم بدلیل ارتکاب خطا و اشتباهی کل هویت و شخصیت فرد را زیر سؤال ببریم. در برخورد با رفتارهای نادرست و اشتباهات فرزندمان بایستی فقط آن رفتار و اشتباه خاص مورد سؤال و انتقاد قرار گیرد و بهترین روش برای آن این است که ابتدا نکات و ویژگی های مثبت او را در آن زمینه خاص یادآور شویم و آنگاه با اصطلاحات مثبت انتقاد کنیم. برای مثال اگر فرزندمان در چند درس نمرات خوبی گرفته و در برخی دروس نمرات پایین، می‌توان گفت: “خوشحال هستم که نتیجه تلاش‌هات رو گرفتی و در دروس فلان و فلان نمرات خوبی گرفتی و مطمئن هستم اگه در بقیه درس‌هایت هم تلاش بیشتری کنی موفق خواهی بود. اگر کمک و کاری از دستم بربیاد، خوشحال می‌شم به من بگی.” در رابطه با انتقاد کردن توجه به نکات زیر می‌تواند کمک کننده و مفید باشد:

از انتقاد بی‌جا و بی‌مورد و مکرر خودداری کنید. انتقاد بایستی در راستای هدف و مقصود مخاطب باشد و از انگشت گذاشتن بر روی موضوعات غیرمرتبط خودداری نمود. برای مثال اگر فرزندمان یک وسیله یا چیزی را درست کرده و به ما نشان می‌دهد اشاره کردن به این که بهتر است وسایل و ابزارش را نیز سرجایش بگذارد، کاملاً بی‌مورد و بی‌جا است. هم چنین نبایستی در یک مورد و موضوع خاص بیش از یک بار و حداکثر دوبار تذکر داد و انتقاد صورت گیرد (البته در مورد نوجوانان و بزرگسالان، زیرا در کودکان کم و سن و سال معمولاً لازم است یک مورد خاص ده ها و صدها بار تذکر داده شود).

منبع: منتخبی از متن کتاب در فکر، ذهن و روان نوجوانان و جوانان چه می گذرد؟

نقل از نشریه اینترنتی نوجوان

سیزده عامل اصلی افسردگی بعد از زایمان

اختلالات خلقی که پس از زایمان رخ می‌دهد در سه سطح غم، افسردگی و روان‌پریشی شناخته می‌شود. آن دسته از اختلالات خلقی که ۳ تا ۶ ماه پس از اولین زایمان اتفاق می‌افتد، به عنوان «افسردگی پس از زایمان» شناخته می‌شود.

بارداری و زایمان، وقایعی فیزیولوژیک و در اغلب موارد، خوشایند و دوست داشتنی هستند؛ اما گاه با عوارضی همراه می‌شود که می‌تواند در صورت بی‌توجهی، برای روان مادر، خطرآفرین باشد. در زمانی که مادر با تولد نوزاد، انتظار تجربه‌های لذت بخش را در زندگی دارد، با حالات ناشناخته و ناخوشایندی مانند نگرانی و اضطراب، احساس ضعف و ناتوانی، لذت نبردن از وقایع خشنودکننده زندگی، اختلال خواب و اشتها، عدم اعتماد و احساس بی‌کفایتی به عنوان مادر، مواجه می‌شود. در این شرایط مادر پس از زایمان، در معرض آسیب‌های جسمانی و روانی بیشتری قرار دارد.

سطح اختلالات خلقی بعد از زایمان

اختلالات خلقی که پس از زایمان رخ می‌دهد در ۳ سطح غم، افسردگی و روان‌پریشی شناخته می‌شود. آن دسته از اختلالات خلقی که ۳ تا ۶ ماه پس از اولین زایمان اتفاق می‌افتد، به عنوان «افسردگی پس از زایمان» شناخته می‌شود.

۱۳ عامل اصلی افسردگی بعد از زایمان

به طور کلی عواملی که می‌تواند به فرد این هشدار را بدهد که آیا در معرض ابتلا به افسردگی پس از زایمان است یا خیر، در ۱۳ عنوان جای می‌گیرد:

۱-افسردگی قبل از بارداری،
۲-عزت نفس پایین،
۳- استرس مراقبت از نوزاد،
۴- اضطراب والدین،
۵- استرس‌های زندگی،
۶- بارداری پیش‌بینی نشده،
۷- حمایت نشدن‌های اجتماعی و خانوادگی،
۸- سابقه قبلی افسردگی در طول دوران زندگی،
۹- خلق و خوی نوزاد،
۱۰- ناراحتی بابت مادر شدن و مسئولیت‌هایش،
۱۱- نامناسب بودن وضعیت اجتماعی و اقتصادی،
۱۲- آرامش بخش نبودن روابط زناشویی و
۱۳-نداشتن رضایتمندی از زندگی مشترک.

در ضمن کیفیت ارتباط مادر افسرده در کودکی با والد خود نیز در ابتلا به افسردگی پس از زایمان تاثیرگذار است.

علایم افسردگی بعد از زایمان

نشانه‌های تشخیصی برای پی بردن به احتمال افسردگی پس از زایمان، می‌تواند شامل نکاتی این چنینی باشد: مادری که کمتر با نوزاد خود بازی می‌کند، کمتر با اطرافیان ارتباط برقرار می‌کند، خود را مادری بی‌کفایت می‌داند، به نیازها و سر و وضع ظاهری خود اهمیت چندانی نمی‌دهد، در ارتباط برقرار کردن با همسر اظهار بی‌میلی می‌کند، نگرانی بیش از حدی در رابطه با سلامت نوزاد از خود نشان می‌دهد، مدام از خستگی و کمبود خواب شکایت دارد و همچنین شکایات جسمانی دارد؛ مثلا به طور مکرر اظهار می‌کند سردرد یا سرگیجه و حالت تهوع دارد.

در فکر مادران افسرده چه می‌گذرد

نحوه ارتباط مادر با نوزاد، در رشد وی تاثیر بسزایی دارد به طوری که می‌تواند رشد نوزاد را به تعویق بیندازد. نوزادان با مادران افسرده، بسیار تحریک‌پذیر هستند، فعالیت کمتری دارند و همچنین چهره غمگین‌تری نسبت به دیگر نوزادان دارند. سوال اساسی اینجاست که چه موضوعاتی در فکر و ذهن مادر وجود دارد که وی را تا این حد افسرده و غمگین می‌کند؟
در پاسخ به این سوال می‌توان گفت: افکاری که در ذهن مادر بر اساس برداشت‌های غلط یا در اصطلاح، تحریف شده به وجود آمده است و همراه با این افکار احساس غم، یاس و افسردگی در وی بروز می‌کند؛ مانند این که: «مادرم مثل بی‌عرضه‌ها با من برخورد می‌کند، انگار فقط خودش بچه به دنیا آورده»، «من مادر بی‌لیاقتی هستم چون نمی‌توانم از نوزادم درست مراقبت کنم»، «من از عهده نگهداری بچه به تنهایی برنمی‌آیم چون حتی نمی‌توانم به گریه بچه‌ام پایان بدهم»، «تا آخر عمرم، باید پای این بچه بسوزم و بسازم»، «شوهرم منتظر بود تا بچه بیاید و من را به این بهانه سرگرم کند. از اول هم به من بی‌اعتنا بود»، «بارداری باعث شد توازن اندامم به هم بخورد» و «بچه داشتن، همه برنامه‌های زندگی آدم را خراب می‌کند».

درمان افسردگی بعد از زایمان

برای درمان افسردگی پس از زایمان، راهکارهای زیادی وجود دارد که باید پس از شناخت نگرانی‌ها و ریشه‌های ایجاد آن، دست به انتخاب راهکار زد؛ بنابراین درمان، به تعداد افراد می‌تواند متعدد و متفاوت باشد. در این جا به یک سری درمان‌های متداول اشاره می‌کنیم. درمان‌هایی که باید توسط اطرافیان مادر ارائه شود.

افزایش باور مادر بر میزان کنترلی که بر وقایع زندگی دارد

وقتی مادر از مسائلی مثل به هم خوردن نظم زندگی با تولد نوزاد، به هم خوردن توازن اندام، تحت تاثیر قرار گرفتن برنامه‌ریزی‌های آتی و … شکایت می‌کند، باید به وی یادآوری شود که وی هنوز هم می‌تواند با وجود فرزند، برنامه‌های شخصی خود را دنبال کند و راه‌های متعددی برای نگهداری و مراقبت صحیح از فرزند وجود دارد؛ همچنین برای بازگشت به وزن ایده‌آل مراقبت‌ها و ورزش‌های قبل و بعد از بارداری قابل دسترسی و راهگشا است.

آموزش روش صحیح و نه انتقاد

برای این که بتوانید به مادر کمک کنید تا بتواند به مرور زمان شیوه‌های نگهداری و مراقبت از نوزاد را فرابگیرد به وی آموزش دهید. استفاده از جملات انتقادی مثل: «بچه را بده خودم ساکت کنم»، «این طوری که پوشک عوض نمی‌کنند»، «تو هم با این بچه نگه داشتنت» و … آثار مخرب زیادی خواهد داشت؛ به علاوه با این جملات، به مادر این پیام را می‌دهید که تو ناتوان هستی، تو مادر لایقی نیستی و … به جای انتقاد، شیوه صحیح شیر دادن، خواباندن، تعویض پوشک نوزاد و دیگر مراقبت‌ها را با صبر و حوصله به وی آموزش دهید.

به عنوان شوهر از همسر و به عنوان پدر، از نوزادتان حمایت کنید

توصیه می‌شود در ماه‌های اولیه پس از تولد نوزادتان، میزان ساعات حضورتان را در خانه بیشتر کنید. در نظر داشته باشید بهانه‌هایی همچون حضور والدین خود و همسرتان در منزل شما، مهیا بودن امکانات رفاهی مورد نیاز نوزاد و همسرتان و … از نظر روحی و عاطفی برای همسرتان قابل قبول نخواهد بود. همچنین پس از تولد نوزاد، اتاق خود را از همسر و نوزادتان جدا نکنید. به جای شکایت از همسرتان مبنی بر این که تمام هوش و حواسش به نوزاد است، در فعالیت‌های مراقبتی از نوزاد مشارکت کنید.
کمک‌هایی که مادر به خود می‌تواند بکند بهتر است پیش از زایمان، برنامه‌ها و فعالیت‌هایی را که قصد دارید ادامه دهید برای خود مشخص کنید.  استفاده از برنامه ورزشی منظم برای تقویت روحیه و همچنین کمک به بازگشت توازن اندام بسیار موثر خواهد بود.
پس از زایمان، برای وفق پیدا کردن با تغییر سبک زندگی و دستیابی به راهکارهای مناسب جهت تطابق با این تغییرات، با یک روانشناس در ارتباط باشید.
هرقدر میزان مطالعات شما در زمینه‌های مراقبت از نوزاد بیشتر باشد، عملکرد بهتری خواهید داشت. همچنین فراموش نکنید کمک گرفتن از تجارب والدین نیز موثر خواهد بود.
به بهانه رسیدگی به نوزاد، از همسرتان فاصله نگیرید. فرصت‌هایی را برای باهم‌بودن فراهم کنید و صحبت‌هایتان حول محور مسائل شخصی خود، احساساتتان، نگرانی‌ها و دل مشغولی‌هایتان و … باشد.
همان طور که پیش از این نیز اشاره شد، به طور حتم درمان‌های متعدد دیگری نیز وجود دارد که بنا به شرایط افراد، متفاوت خواهد بود.

منبع: میگنا

چطور اختلافات با خانواده همسر را حل کنیم؟

پدر و مادرها همچنان دوست دارند با قوانین نانوشته روزگار خود با عروس و دامادشان رفتار کنند و جالب‌تر آن که متمایلند فرزندانشان نیز چون جوانی خودشان به سبک والدین‌شان، ساز زندگی مشترک‌شان را کوک کنند. در این موقعیت بغرنج و خواسته‌های عجیب و غریب، احتمال چالش با خانواده همسر امری حتمی است، اما سوال اینجاست اختلاف با خانواده همسر از کجا نشات می‌گیرد و با آن چه باید کرد؟

صفری‌ -مشاور خانواده نوشت: جامعه سنتی ما در حال گذار به مدرنیته است، همه چیز تغییر کرده است، دیگر هیچ‌کس مثل سابق نمی‌اندیشد و رفتار نمی‌کند. زوج‌های جوان امروزی به دنبال استقلال هستند و بیش از هر چیز به آن اهمیت می‌دهند، اما از طرفی دیگر پدر و مادرها همچنان دوست دارند با قوانین نانوشته روزگار خود با عروس و دامادشان رفتار کنند و جالب‌تر آن که متمایلند فرزندانشان نیز چون جوانی خودشان به سبک والدین‌شان، ساز زندگی مشترک‌شان را کوک کنند. در این موقعیت بغرنج و خواسته‌های عجیب و غریب، احتمال چالش با خانواده همسر امری حتمی است، اما سوال اینجاست اختلاف با خانواده همسر از کجا نشات می‌گیرد و با آن چه باید کرد؟

ازدواج و تلاقی فرهنگ‌های متضاد

۱ ـ ما همیشه برای هر کاری، خودمان تصمیم گرفته‌ایم، روی پای خودمان ایستاده‌ایم، فکر کرده‌ایم و انتخاب کرده‌ایم، حالا روش شما را نمی‌فهمم این یعنی چی باید با پدرم مشورت کنم، مگر خودت عاقل و بالغ نیستی مگر استقلال فکری نداری… .

هر خانواده‌ای به نوبه خود یک دولت کوچک است‌ با روش خاص خود، با قوانین منحصربه‌فرد، با شیوه‌های تربیتی و شیوه‌های مقابله‌ای ویژه در برخورد با مشکلات. به یقین طبیعی است وقتی اعضای دو خانواده‌ای که قوانین‌شان از زمین تا آسمان با هم متضاد و متفاوت است‌ بخواهند با هم وصلت کنند، مشکلاتی ایجاد شود؛ مثلا در خانواده‌ای که حمایت و پشتیبانی در نهایت است و در خانواده‌ای دیگر استقلال و فردگرایی بسیار مورد تاکید است، بی‌تردید تلاقی این دو سیستم متضاد بسته و باز مشکلاتی را موجب می‌شود که دامن هر سه خانواده را می‌گیرد. هم خانواده دو نفره و هم خانواده همسران درگیر مسائلی می‌شوند که شاید پیدا کردن نقطه اشتراکی کوچک بین آنها مانند جستجوی لنگه کفش در بیابان است.

وقتی مدیریت جا خالی می‌دهد

۲ ـ هنگام بروز اختلاف، همسرم با من که حرف می‌زند طرف مرا می‌گیرد و مادرش را متهم می‌کند و وقتی با مادرش حرف می‌زند طرف او را می‌گیرد و مرا گناهکار می‌داند، تنها به این دلیل که می‌خواهد دعوا را ختم به خیر کند…

سامان دادن رابطه‌های دو خانواده با عضوهای جدید که همان عروس و داماد هستند، بی‌هیچ تردیدی به عهده پسر و دختر جوان خانواده‌هاست، گاه پسران و دختران از سر ناآگاهی و بی‌تجربگی و گاه به تقلید از سبک زندگی دیگران یا تحت‌تاثیر گفته‌ها و شنیده‌هایشان، سعی می‌کنند از همان روز اول گربه را دم حجله بکشند، تنها به این گمان اشتباه که شاید امنیت زندگی مشترک‌شان را تضمین نمایند و مصائب زندگی اطرافیان‌شان را تجربه نکنند، به همین جهت با همسرشان وارد بحث می‌شوند و برای تکمیل شناخت وی از اعضای خانواده‌اش شروع به ذکر وقایع و حقایقی می‌کنند که شاید بیان آنها و دانستن آنها چندان لازم و ضروری نیست و به این ترتیب با ذهنیتی از پیش تعیین شده فرد جدید را با خانواده‌اش آشنا می‌کنند. اگرچه عکس این حالت نیز ممکن است، عضو جدید به گونه‌ای به خانواده معرفی می‌شود که چندان مناسب و مساعد نیست و اینچنین است که بذر کاشته در دوران آشنایی چند سال بعد بارور و تنومند می‌شود و بستری برای جنگ پایان‌ناپذیر فراهم می‌کند، جنگی که شاید جوان ما هرگز فکرش را هم از سر نگذرانده بود. اگرچه گاهی نیز عدم مدیریت روابط درون خانوادگی بعد از شروع زندگی مشترک استارت زده می‌شود و زوج جوان با باز کردن پای دخالت والدین به زندگی‌شان مشکلاتی را به وجود می‌آورند و این ماجرا زمانی جالب‌تر می‌شود که آنان برای حل مسائل پیش آمده مجبور به بیان سخنان متضادی به دو طرف دعوا می‌شوند که این روش اشتباه، نه‌تنها مشکلی را حل نمی‌کند بلکه بر تندی آتش برافروخته شده میان آنان نیز می‌افزاید.

قضاوت‌های سوگیری شده

۳ ـ من حاضر به دیدار مادرزنم که هیچ، باجناقم هم نیستم، از قدیم گفته‌اند ژِیان ماشین نمی‌شه باجناق فامیل نمی‌شه، پدرم هم همیشه تعریف می‌کرد که چقدر از باجناق‌هایشان لطمه دیده است، من علاج واقعه پیش از وقوع آن می‌کنم…

برخی از افراد هنوز بر حسب شنیده‌ها و دیده‌ها یا قالب‌های فکری و باورهای قدیمی‌شان، نگاه متعصبانه و سوگیرانه نسبت به اقوام همسرشان دارند و رابطه خود با آنان را بسان کارد و پنیری می‌بینند که هرگز شایسته نیست کنار هم قرار گیرند. رابطه نه‌چندان شیرین مادرشوهر و عروس و داماد و مادرزن یا باجناق‌ها و جاری‌ها داستانی قدیمی است که موجب حساسیت برخی از افراد شده و موجب تیرگی روابط آنان می‌شود. این ذهنیت‌های از پیش تعیین ‌شده را از بین ببرید و افراد را بر اساس شخصیت و عملکردهایشان قضاوت کنید.

رابطه‌های بی‌حد و مرز با خانواده

۴ ـ همسرم مدام دوست دارد با خانواد‌ه‌اش باشد و با آنها رفت‌وآمد کند. همین مساله هم من و هم خانواده‌ام را ناراحت می‌کند و مدام بر سر این مساله با یکدیگر مشاجره می‌کنیم.

چگونگی ارتباط با خانواده همسر یکی از مهم‌ترین عوامل موثر در بروز اختلاف‌های جدی و درگیری‌های خانوادگی است. رابطه‌های نامحدود و تعریف نشده با خانواده یکی از همسران می‌تواند سر منشأ اختلاف میان زن و شوهر شود. شایع‌ترین الگوهای رابطه با خانواده‌های همسران که منجر به بروز اختلاف می‌شوند، عبارتند از:

عروس و دامادهای چترانداز

دیدارهای مکرر، غیرضروری و بدون برنامه زوج‌ها با خانواده‌هایشان، یکی از مهم‌ترین دلایل بروز اختلاف‌هاست. برخی از زوجین به ویژه آنهایی که تازه به خانه بخت رفته‌اند، هر روز از ساعت مشخصی تا پایان شب و گاه حتی چند روز به طور شبانه‌روزی به خانه پدری خانم یا آقا می‌روند و فارغ از همسر و زندگی متاهلی چون دوران مجردی با خانواده‌هایشان روزگار سپری می‌کنند؛ سبکی از زندگی زناشویی که نه‌تنها مفید نیست، بلکه مضر است. این روش زندگی، گاه بیانگر وجود اختلاف و مشکلات بین زوج است و از همه مهم‌تر آن که این زوج نمی‌توانند بدون حضور اطرافیان، زندگی دو نفره‌ای را تجربه کنند. بی‌شک وقتی زندگی زناشویی زوج بدون دغدغه و مشکلات ارتباطی و عاطفی باشد، زن و شوهر برای بودن در خانه خود و در کنار هم بودن لحظه‌شماری می‌کنند.

مهمانان ناخوانده

بسیار محتمل و متداول است که پدر یا مادر یکی از زوج‌ها، به دلیل کهولت سن و تنهایی، برای مدتی طولانی با فرزندانشان زندگی کنند، اما گاه والدین بی‌هیچ دلیل موجهی تنها به صرف محبت زیاد، اختلاف با همسر، به بهانه دیدار نوه یا هر مساله دیگری، به مدت بسیار طولانی در خانه فرزندشان سکونت می‌کنند و حتی گاهی برادر، خواهر یا یکی دیگر از بستگان درجه اول یکی از طرفین که سرباز یا دانشجوست، به عنوان مهمان در منزل زوج می‌مانند. زیاد ماندن یکی از اعضای خانواده طرفین در خانه زوج، به مرور زمان مساله‌ساز خواهد شد و باعث بروز اختلاف و آسیب‌های بسیار جدی بر زندگی خصوصی زناشویی می‌شود.

مکالمات تلفنی مکرر و طولانی‌مدت

تماس‌های مکرر تلفنی و صحبت‌های طولانی‌مدت با اعضای خانواده، روشی است برای برون رفت زن و شوهر از تنهایی. در تماس‌های تلفنی متعدد، قطعا موضوع صحبت چیزی جز گزارش دادن یا بازگو کردن مسائل روزمره و خصوصی زندگی به دیگری نخواهد بود و این دقیقا عاملی است که باعث می‌شود پای دیگران به حریم خصوصی زندگی زوج باز شود. فاش شدن رازهای خصوصی زندگی کمترین لطمه این گونه از گفت‌وگوهاست که نه‌تنها باعث احساس ناامنی در همسر می‌شود، بلکه موجب قوت این تصور اشتباه در ذهن وی نیز می‌شود که همیشه فکر کند در تمامی تصمیم‌گیری‌های زندگی‌اش ردپایی از افکار خانواده همسرش موجود است. همین مساله کوچک و پیش افتاده باعث خواهد شد فرد بناچار سکوت کند و از بیان مطالبی در خانه امتناع نماید که این خود باعث دوری زوج از یکدیگر و بروز اختلاف بین آنها خواهد شد.

رسم و رسوم دست و پا گیر

۵ ـ مادر و خواهر همسرم می‌گویند: تو آداب و رسوم نمی‌دانی، احترام کردن بلد نیستی، ما رسم داریم در مهمانی‌مان حداقل دو مدل غذا می‌گذاریم و تا بزرگ‌تر هم دست به غذایی نزده کوچک‌ترها حق دست درازی به دیگر غذاها را ندارند، تو چرا بی‌توجه به بزرگ‌تر مجلس و مهمان‌ها از همان ابتدا مشغول به خوردن دسرها شدی؟

باب شدن رسم‌های سخت و بی‌اساس یکی از بدترین آفات روابط فامیلی است و همیشه نیز عاملی برای گرفتار شدن در تکلفات و مشقات زیادی است تا جایی که گاه باعث می‌شود برخی از افراد عطای آن را به لقایش ببخشند و ترجیح دهند هیچ رابطه و رفت و آمدی در کار نباشد، و لو آن که حسرت آن را برای همیشه در دل داشته باشند و دوست داشته باشند در معیت دیگران لذت ببرند و خوش باشند و صفا کنند.

تحمیل‌کردن راه و رسم زندگی به زوج

۶ ـ مادر همسرم به بهانه‌های مختلف مدام در خانه ‌ماست‌ هر روز حرفی می‌زند و سبکی از زندگی را برای ما معرفی می‌کند، همیشه می‌گوید: «من چند پیراهن بیشتر از شما پاره کرده‌ام، از من بپرسید که چطور باید زندگی کنید بالاخره من تجربه زندگی مشترک داشتم و خیلی چیزها را بیشتر از شما می‌دانم…»

برخی از والدین به بهانه بی‌تجربگی زوج جوان، مدام به زندگی فرزندانشان سرک می‌کشند و آنها را وادار می‌کنند به سبک آنها زندگی کنند یا زندگی‌شان را چون خودشان مدیریت و سازمان دهند و بدتر آن که گاهی نیز سعی می‌کنند تازه‌وارد خانه‌شان را عادت به پیروی از ارزش‌های خانوادگی‌شان کنند.

گاهی والدین، به هیچ قصد و نیت بدی و بدون این‌که بخواهند زندگی فرزندشان را به هم بریزند، روش‌ها و راهکارهایی به آنان پیشنهاد می‌دهند که بیشتر عاطفی است تا منطقی و گاه به موجب همین تدابیر هیجانی، زندگی فرزندان تا مرحله جدایی نیز پیش می‌رود، اما سوال اینجاست دختر و پسری که راه و رسم زندگی نمی‌داند، چرا باید ازدواج کند، و چرا نباید این آموزش‌ها را ببیند و بعد ازدواج کند؟

همزیستی یا حضور پررنگ والدین در زندگی زوج حاصلی جز نفرت و کینه طولانی‌مدت نخواهد داشت. بهترین مشاور در هر زندگی زناشویی کسی نیست جز خود فرد و همسرش. بی‌گمان در دنیای امروز دختران و پسران بیش از پیش راه و رسم زندگی مستقل را آموخته‌اند اگرچه در ابتدای راهند و نابلد راه.

دخالت خانواده‌ها در امور اقتصادی زوج

۷ ـ همسرم از حق مسلم من و فرزندم می‌گذرد، اما همیشه سعی می‌کند مایحتاج خانواده‌اش را فراهم کند، هر بار معترض به این مساله می‌شوم می‌گوید: «مادرم هست نمی‌توانم نسبت به او بی‌تفاوت باشم»، جالب است بدانید اگر چیزی برایم بخرد مادرش در اولین برخورد به من می‌گوید: «آیا لزومی داشت فلان چیز را تهیه کنی، پسر بیچاره‌ام را به زحمت بیندازی!»

دخالت‌های والدین یکی از طرفین در مدیریت اقتصادی باعث شکست احتمالی زوج در زندگی می‌شود حتی اگر این دخالت‌ها خیرخواهانه باشد و نیت‌ سوئی به همراه نداشته باشد، اما با این حال در اکثر مواقع مشکل‌آفرین است و ممکن است باعث بر هم خوردن زندگی زوج و حتی طلاق شود.

امان از وابستگی‌های شدید به خانواده

۸ ـ باید ببینم مادرم چه می‌گوید، اگر به او نگویم و این کار را انجام دهم ناراحت می‌شود، خودت می‌دانی من طاقت ناراحتی مادرم را ندارم… .

وابستگی‌های افراطی فکری، عاطفی و مالی به خانواده، معمولا مشکلات عجیب و غریبی را در برخورد با خانواده همسر به وجود می‌آورد. وابستگی یک یا هر دو طرف به خانواده‌هایشان مشکل‌ساز است و باعث می‌شود دو طرف به بیراه بروند و به جای سر و سامان دادن به خانواده خود، برای برقراری رابطه با خانواده‌هایشان درصدد رقابت با یکدیگر برآیند.

افراد خودشیفته همیشه حاضر در صحنه

۹ ـ پدر همسرم، خود را فردی قوی و بسیار عاقل می‌داند، همیشه به فرزندانش امر و نهی می‌کند چنان که گویی هیچ‌گاه اشتباه نمی‌کند. آنقدر فرد مسلط و زورگویی است که هیچ‌کس حق بیان حرفی در مخالفت با او را ندارد، همسرم من هم از ترس پدرش، همیشه مرا به سکوت دعوت می‌کند، ما استقلال فکری، عاطفی و مالی نداریم و این مساله باعث آزار من می‌شود…

گاهی در خانواده یکی از زوجین، فردی وجود دارد که فقط به خواسته‌ها، انتظارات و ایده‌های خود می‌اندیشد و بدون هیچ توجهی به احساسات، عقاید، عواطف و علایق، زوج را وادار به اجرای خواسته‌هایش می‌کند. معمولا افراد خودشیفته و خودمحور با القاء تفکرات خویش به دیگران سعی در کنترل دیگران دارند، تفکرات کاملا مغایر و ناسازگار با سبک زندگی زوج منجر به ناسازگاری شده و آنان را به بیراهه می‌کشاند.

شکستن حریم‌های عاطفی

۱۰ ـ نمی‌دانم چرا مادرت راجع به همه چیز و همه‌کس می‌داند و می‌فهمد، اما در قبال من مثل یک آدم ساده است و طوری برخورد می‌کند که انگار هیچ درکی از مسائل ندارد، او به من توهین می‌کند، اما نمی‌داند اول از همه به خودش توهین کرده است و…

معمولا هر فردی همسرش را فردی مستقل از خانواده‌اش می‌بیند، اما این در حالی است که او به خاطر سال‌ها زندگی با خانواده‌اش نمی‌تواند منکر رابطه عمیق عاطفی و حساسیت خود نسبت به آنها شود؛ به همین دلیل با مشاهده کوچک‌ترین انتقادی راجع به خانواده‌اش برافروخته شده و واکنش نشان می‌دهد؛ چرا که اعتراض همسر، گله و شکایت و انتقاد از عامل شکل‌گیری شخصیت فرد معنا می‌شود که تحمل این واقعیت را برای او سخت و دشوار می‌کند.

پرتوقعی را کنار بگذارید

اگر توقع دارید مادر همسرتان به هنگام رفتن شما به محل کار از فرزندان شما نگهداری کند، اگر توقع دارید پدر همسرتان همیشه به فکر وضعیت مادی زندگی شما باشد یا اگر خواهان آن هستید که خانواده همسرتان همیشه مطیع و فرمانبر خواسته‌های شما باشند و… باید بگوییم این راه که می‌روید به ترکستان است! پرتوقعی و انتظارات رنگارنگ بی‌پایان عروس و داماد از خانواده‌های همسر یا بالعکس خانواده‌ها از عروس و داماد، مانعی بزرگ بر سر راه روابط سالم و مثبت است. پرتوقعی چیزی نیست جز سوءاستفاده از محبت و لطف دیگران؛ با مطالبه توقعات نابه‌جا، دیگران را مجبور می‌کنیم یا با پاسخ به توقعات نابه‌جا، ما را بپذیرند یا قطع رابطه و محبت و صمیمیت کنند، در این صورت، هیچ‌گاه حالت سومی را نه برای خود و نه برای دیگران باقی نمی‌گذاریم!

انتقاد‌های بی‌موقع

۱۱ ـ مادر همسرم شخصیت معترضی دارد، تا به امروز ندیده‌ام حرفی بزنم یا کاری کنم پشت سرم و گاه حتی رودررو از من ایرادی نگیرد و به رویم نیاورد، خسته شدم، از این پس مثل خودش برخورد می‌کنم! بی‌احترامی ببیند می‌فهمد احترام یعنی چی، طعم رفتار زشتش را به او می‌چشانم!

سریعا از کوره در می‌روید و تا طرف مقابل‌تان به خودش بیاید و متوجه مشکل شود فورا گله و شکایت و انتقاد می‌کنید، نیت شما از حرف‌هایی که می‌زنید خیر است، اما گاه چیزی می‌گویید که جایز به گفتنش نیستید، حرف‌تان به حق و راست است، اما کلام و لحن گفتارتان، تلخ است، از سر عادت یا تأدیب و لجبازی گاهی مجبور می‌شوید نیش زبان داشته باشید و با کنایه صحبت کنید یا بدکلام شوید و…

انتقادهای نابجا و نابخردانه یا بدکلامی، از جمله رفتارهای نامطلوبی است که گاه چون سم مهلکی عمل کرده و باعث کدورت، ناراحتی و دل چرکینی می‌شود. انتقادی که امیدی به پذیرش و برخورد مناسب و درست با آن نیست مطرح شدنش چه سودی دارد؟! حرف‌های خیرخواهانه بی‌موقع یا از سر دلخوری و کینه همیشه آسیب‌زاست مگر آن که به قصد تلنگر زدن به دیگری مورد استفاده قرار گیرد که آن هم زمان و مکان خاصی برای بیان دارد.

کینه‌های پنهان

۱۲ ـ از شب عروسی کینه‌ای به دل گرفته‌ام که نگو! راست است که می‌گویند که مادرزن مثل مادر خود آدم نمی‌شود، جلوی آن همه مهمان به من رو کرد و گفت اخلاقت را خوب کن من از امشب دخترم را به تو می‌سپارم، الان هم همیشه سعی می‌کند به طرق مختلف به من بفهماند باید بیش از این مراقب دخترم باشی!

کینه‌های پنهان، یکی از مهم‌ترین عوامل در تیرگی روابط است. اگر کینه‌ها را ریشه‌یابی کنیم قطعا متوجه عقده‌ها، حسادت‌ها و حقارت‌هایی از درون‌مان می‌شویم که آنها به گونه‌ای کاملا ناهشیار، رفتار و کلاممان را هدایت می‌کنند. اگر ما از درون از چیزی رنج نبریم یا آن‌که از کودکی احساسات یا ادراکات منفی و دردناکی نسبت به خود نداشته باشیم، هرگز از حرف و عمل دیگران هر چند تحقیرآمیز و ناراحت‌کننده، آن قدر رنجیده خاطر نمی‌شویم که دچار کینه‌توزی شویم. اعتماد به نفس پایین و خودپنداره منفی، عامل اصلی کینه‌ورزی است.

کم‌کاری و بی‌مهری

۱۳ ـ من هر کاری کنم به چشم خانواده همسرم نمی‌آید، آنها محبت و مهر را نمی‌بینند، طوری با من برخورد می‌کنند که گویی انجام این کارها برای همیشه وظیفه‌ام بوده، است و خواهد بود. من فقط دلم می‌خواهد برای یک‌بار هم شده از من تشکر کنند و بگویند متوجه محبت‌های من هستند.

برخی از افراد عادت کرده‌اند همیشه محبت ببینند و خود را محق آن بدانند یا بر اساس اعتقاد به باورهای اشتباهی چون «وظیفه عروس یا داماد همین است»، «من داماد سرخانه نیستم»، «من عروس امروزی هستم و مثل قدیمی‌ها نمی‌توانم خانه مادر شوهر کار کنم» و… هیچ‌گاه وظیفه خود نمی‌بینند که به دیگران محبت کنند یا از آنها بابت کارهایی که برایشان انجام می‌دهند تشکر و قدردانی کنند. بی‌شک چنین افرادی همیشه مطرود و منفور هستند، حتی نزد کسانی که رفتارهای خودخواهانه‌شان ضرری به آنها نمی‌زند.

شخصیت تک‌تک اعضای خانواده همسرتان را بشناسید

اختلافات را چطور حل کنیم؟

«به آنها رو نده»، «تکلیفت را یک‌بار، اما برای همیشه معلوم کن»، «حرفاشون رو از این گوش بگیر و از اون گوش در کن»، «تو هم دخالت کن» و…. توصیه‌های عامیانه و گاه ظاهرا عالمانه‌ای است که برای حل مشکل با خانواده همسر مطرح می‌شود، توصیه‌هایی که همیشه ناکارآمد بوده و مشکلات دیگری را نیز به بار آورده است. برای مقابله با این مشکل، توصیه می‌کنیم به نکات زیر توجه کنید:

خانواده همسرتان را بشناسید

شخصیت تک‌تک اعضای خانواده همسرتان را بشناسید و از نوع رابطه‌ای که بر خانواده همسرتان حاکم است، شناخت پیدا کنید، بهتر است بدانید قوانین آن خانواده چه شکلی است و چه کسی حرف آخر را می‌زند و… با عملیات شناسایی بهتر می‌توانید با مشکلات پیش آمده مقابله کنید.

احترام بگذارید

احترام بیشترین چیزی است که خانواده همسرتان از شما می‌خواهند و بدانید احترام گذاشتن هرگز به معنای منفعل بودن و غلام حلقه به گوش بودن نیست. برای برقراری ارتباط سالم با آنان در درجه اول بهتر است والدین همسرتان را بسان والدین خود ببینید، کسانی که نگاهشان به دنیا متفاوت از شماست. در ثانی بپذیرید اگرچه فرزندشان با شما زندگی می‌کند، اما جدا از آنها نیست و هنوز نسبت به او احساس نگرانی و مسئولیت دارند، بی‌تردید اگر خودتان را جای آنها بگذارید قطعا می‌توانید معنای برخی از نگرانی‌های آنها را بفهمید و حرف‌های ناراحت‌کننده‌شان را زیر سیبیلی رد کنید.

حریم خصوصی‌تان را حفظ کنید

هیچ زندگی بدون مشکل نیست، همه زندگی‌ها بالا و پایین و کم و زیاد دارد، قهر و آشتی دارد، اما حریم خصوصی داستانی است که باید برای حفظ آن کوشا بود. اولین و مهم‌ترین نکته‌ای که باید بدانید این است که هرگز در مورد مسائل و اختلافات‌تان با خانواده‌های خود صحبت نکنید و رازهایتان را برملا نکنید، دلیلی ندارد به محض بروز مشکل، خانواده‌تان را در جریان بگذارید و اعتماد آنها را نسبت به همسرتان مخدوش کنید. چون بعد از حل مساله و آشتی با همسر، شما همه چیز را فراموش خواهید کرد، اما خانواده‌هایتان هرگز این موضوعات را از یاد نخواهند برد و بر اساس صحبت‌های شما راجع به همسرتان قضاوت خواهند کرد. حتی ممکن است به خاطر ناراحتی‌های پیش‌آمده، ناخودآگاه همسرتان را مقصر دانسته و رفتارشان با وی تغییر کند و حتی این تغییر رفتار بعد از آشتی و حل مشکل همچنان ادامه یابد، زیرا آنان همیشه این تصور منفی را دارند که زندگی فرزندشان پر از بدبختی و مشکلات است. از سوی دیگر، شما حق ندارید راجع به رازهایی که همسرتان با شما در میان گذاشته است چیزی به صمیمی‌ترین دوستان یا فامیل‌تان بگویید، چه‌بسا گاه برملا شدن رازها و متعاقب آن راهکارهایی نامطلوب در جهت رفع آن می‌تواند باعث ایجاد مشکل شود.

وفاداری خود را به اثبات برسانید

معمولا پدر و مادرها به اشتباه فکر می‌کنند اگر فرزندشان همسر خوبی باشد دیگر فرزند خوبی برای آنها نیست و از سوی دیگر زوج‌ها هم به غلط تصور می‌کنند اگر همسرشان فرزند خوبی برای والدینش است، پس همسر خوبی برای آنها نیست. این باورهای نادرست را اصلاح کنید و برای برقراری تعادل در چنین شرایط سختی نهایت تلاش خود را به کار گیرید. بهتر است بپذیرید در تقسیم وفاداری، سهم بسیار عمده از آن همسر شماست، همسرتان مهم‌ترین فرد زندگی‌تان است و باید رضایت او را فراهم کنید تا زندگی آرام و باتفاهمی را تجربه کنید، اما این هرگز به این معنا نیست که دل پدر و مادرتان را بشکنید و آنها را به حساب نیاورید. قطعا با مدیریت و تنظیم محدوده روابط‌تان می‌توانید هم خدا را داشته باشید و هم خرما را. با مشخص کردن موضع واقعی خود می‌توانید به همسر و پدر و مادرتان بقبولانید هر یک از آنان جایگاه خاص خودشان را دارند و هرگز اجازه نمی‌دهید یکی قربانی دیگری شود.

برای رابطه با خانواده‌ها برنامه‌ریزی کنید

با همسرتان در مورد الگوی رابطه با خانواده‌های طرفین از نظر میزان رفت و آمدها، برنامه زمان‌بندی ارتباطات، نحوه ارتباطات اقتصادی و… صحبت کنید. یادتان باشد منصف و عادل باشید، عدالت را بین خود و همسرتان و هم انصاف در میزان سر زدن به خانواده‌ها و نوع و کیفیت رابطه با آنها رعایت کنید.

مرزهای خانواده را مشخص کنید

مرزهای زندگی خانوادگی خود را پررنگ کنید و بپذیرید همسر شما دقیقا مثل شما محق است و به اندازه شما از این زندگی سهم دارد. درباره میزان کمک‌های احتمالی به خانواده پدری، الگوی رفت‌ و آمدها و… حتما با همسرتان مشورت کنید و او را در جریان همه امور قرار دهید. چه‌بسا نارضایتی همسر و احیانا واکنش‌های تند و غیرموجه شما، باعث سرکوب خشم در همسرتان می‌شود و هیچ خشمی به اندازه این خشم‌های فروخورده، قدرتمند و سهمگین نیست، خشمی که در یک چشم برهم زدن، باعث به هم ریختن دیوار عاطفه در خانواده می‌شود.

از سوی دیگر، بهتر است درباره هر مشکل و تصمیم مهمی بیش از دیگران با همسرتان مشورت کنید، چه‌بسا یکی از مهم‌ترین عوامل اختلاف همسران این است که یکی از همسران، خود به صورت فردی یا با مشورت با خانواده پدری یا حتی دوستان تصمیم به انجام کاری می‌گیرد و در نهایت همسر به عنوان آخرین فرد از آن تصمیم مطلع می‌شود، این پدیده مرسوم اما نامناسب در برخی از خانواده‌های ایرانی، باعث می‌شود چنین فردی احساس کند هیچ جایگاه مشخص و واقعی در زندگی همسرش ندارد و کاملا در حاشیه قرار گرفته است که این حس ناخوشایند در درازمدت به سست شدن روابط عاطفی و بروز مشکلات عدیده‌ای منجر می‌شود.

مانع دخالت‌های بی‌جا شوید

هرگز دلسوزی و مشورت را دخالت قلمداد نکنید، گاه شنیدن سخن اطرافیان بویژه والدین خالی از لطف نیست و منفعت‌هایی در پی دارد، اما این به معنای حضور هر لحظه‌ای و بی‌موقع آنان در زندگی نیست. کسی که در زندگی شما دخالت می‌کند، معمولا فرد خودرای و همه چیز دانی است که همیشه کفایت دیگری را نادیده گرفته و سعی دارد در هر مورد ریز و درشتی، نظر خود را اعمال کند و اگر جز به نظر او رفتار شود، قطعا فرد را تحقیر و سرزنش می‌کند. برخورد با دخالت خانواده همسر و جواب دادن به آنها بدترین انتخابی است که نه‌تنها باعث از بین رفتن احترام می‌شود، بلکه در طولانی‌مدت به روابط همسران آسیب‌های جدی وارد می‌کند، برای مقابله با دخالت‌های خانواده همسر از تدابیر زیر استفاده کنید:

تغییر را از خودتان شروع کنید

به خودتان حق می‌دهید در خانه پدری برای هر چیزی اظهارنظر کنید، از چیدمان خانه گرفته تا برنامه مسافرت، اگرچه شاید این کار دخالت نباشد، اما معنای یک مشاوره اجباری دارد. اگر اهل مشاوره دادن‌های اجباری به خانواده خود یا همسرتان هستید بهتر است ترک این رفتار کنید، چون در غیر این صورت، باید منتظر مشاوره‌های اجباری آنان نیز باشید.

اندازه نگاه دارید

تنظیم روابط به اندازه معقول، یکی از ساده‌ترین روش‌ها برای کاهش میزان دخالت‌هاست، مثلا می‌توانید زمان هر بار حضور خود در خانه آنان را کاهش دهید یا زمانی که آنها به خانه شما می‌آیند برنامه‌هایی برایشان ترتیب دهید که مشغول باشند.

زیادی صحبت نکنید

معمولا وقتی حرف برای گفتن کم می‌آوریم، شروع به صحبت از دری هم می‌کنیم، از آرزوها و برنامه‌ریزی‌های آینده‌مان سخن می‌گوییم، این کار در طرف مقابل این برداشت را ایجاد می‌کند که ما به دنبال مشورت گرفتن هستیم. اگرچه این عادت در جمع‌های دوستانه چندان عارضه‌ای به دنبال ندارد، اما در مقابل بستگان همسر ممکن است منجر به بروز مشکلاتی شود، چراکه ما صحبت‌های بستگان همسرمان را به صورتی کاملا متفاوت از حرف‌های دوستانمان گوش می‌دهیم و بسیار محتمل است از صحبت‌های اقوام همسرمان سوءبرداشت کنیم و آنها را به پای دخالت‌شان بنویسیم.

روزنه اختلاف را با گفت‌وگو پر کنید

در اولین گام، با همسرتان به گفت‌وگو بنشینید و مسائل زندگی خود را بررسی کنید که در کجای زندگی‌تان روزنه‌ای باز بوده یا در روابط‌تان مشکلی وجود داشته که دیگران توانسته‌اند وارد زندگی خصوصی شما شوند و دخالت کنند.

باز کردن سفره دل نزد دیگران و نسنجیده صحبت کردن پیش والدین و اطرافیان گاهی بسان چراغ سبزی عمل می‌کند که باعث می‌شود دیگران به خود اجازه دخالت دهند. اگر به کمک همسرتان به نتیجه‌ای نرسیدید بهتر است با خانواده همسرتان در این باره صحبت کنید.

هنگام آرامش نه عصبانیت و خشم و با اشاره به چند ویژگی مثبت خانواده همسر و قدردانی از آنان، باب صحبت‌تان را باز کنید و توضیح دهید که برخی از رفتارهای آنان باوجود نیت خوبشان باعث سوءتفاهم و مشکل شده است؛ به طور مشخص و با تعیین مواردی که به نظر شما دخالت قلمداد می‌شود، توضیح دهید.

سعی کنید هیچ وقت از قول همسرتان و این که او ابراز دلخوری و ناراحتی کرده است با والدین‌تان صحبت نکنید بلکه موضوع را به عنوان مساله‌ای مشترک بین خود و همسرتان مطرح و از ضمیر جمع «ما» استفاده کنید، در ضمن هنگام گفت‌وگو هرگز آنان را تهدید به قطع رابطه یا برخوردهای دیگر نکنید و در همه حال احترام آنها را نگاه دارید. از سوی دیگر، اگر احساس می‌کنید یکی از اطرافیان‌تان بیش از حد درباره مسائل زندگی شما اظهارنظر و دخالت می‌کند، در نهایت ادب و احترام از محبت و توجه بسیار او تشکر و قدردانی کنید، اما در نهایت به او تفهمیم کنید که تصمیم نهایی را بنا بر صلاحدید خود و با مشورت همسرتان خواهید گرفت.

منبع: سلامت نیوز

 

مواردی که باعث جدایی همسران می‌شود

هر چند طبق آمارهای رسمی، بیشتر طلاق‌ها در ۵ سال ابتدایی زندگی مشترک اتفاق می‌افتد؛ اما در هیچ دوره‌ای نمی‌توان از این آسیب بزرگ در امان بود. همچنین به ندرت پیش می‌آید که ازدواج یک شبه نابود شود و در بیشتر مواقع، این فرآیند به تدریج و در طول زمان اتفاق می‌افتد. رضا آذریان، کارشناس ارشد روان شناسی به چند اشتباه زوجین که ممکن است زمینه ساز طلاق آن‌ها شود، اشاره می‌کند.

در زندگیتان شادی نمی‌بینید

هر زمانی در زندگی مشترک به این نتیجه رسیدید که لحظات شادتان در حال کم شدن است و بیشتر اوقات با هم بودن تان را برای مشاجره و بحث‌های بیهوده صرف می‌کنید، باید بدانید طلاق در نزدیکی شما کمین کرده تا ناگهان غافلگیرتان کند! البته هیچ ازدواجی بدون مشکل نیست و زندگی فراز و نشیب دارد و گاهی پیش می‌آید روزهای بدی را بگذرانید و بین شما و همسرتان اختلاف نظر‌هایی به وجود بیاید اما باید حساب کنید تعداد روزهای شاد زندگی تان چقدر است. اگر به این نتیجه رسیدید که لحظات خوب زندگی شما بر روزهای بد غلبه دارد جای نگرانی نیست اما موضوع زمانی وخیم می‌شود که تمام شادی‌های زندگی مشترک تان در اعماق جنگ و دعواهای روزمره دفن شود و دیگر جایی برای لذت بردن باقی نماند. اینجاست که باید به فکر چاره باشید.

دنبال نمره دادن به یکدیگر نباشید

زن و شوهر موفق، کارهای زندگی مشترک را منصفانه بین خود تقسیم می‌کنند؛ برای مثال شستن ظرف ها، آشپزی، تمیز کردن خانه و … از سوی مردان مخصوصا در جوامع امروز که بعضی زنان هم مانند مردان کار می‌کنند، پسندیده است؛ اما حساب و کتاب کردن ممکن است برای شما ایجاد مشکل کند. این که دائم به این فکر کنید که کدام کارها را شما و کدام‌ را همسرتان انجام داده است، پسندیده نیست. از خودگذشتگی لازمه زندگی مشترک است. حساب و کتاب و نمره دادن باعث می‌شود رابطه شما از روال طبیعی خارج شود و دائم به مشکل بخورید.

حل نشدن مشکلات را شوخی نگیرید

وقتی مشکلی یا بحثی بین شما و همسرتان پیش می‌آید، فرقی نمی‌کند که این مشکل کوچک باشد یا بزرگ، بهتر است هر چه زودتر با واقعیت رو به رو شوید و برای حل مشکل، خوب فکر کنید تا بفهمید چه کاری باید انجام دهید. اگر نسبت به موضوع بی‌تفاوت باشید یا آن را به شوخی بگیرید و به سادگی از آن عبور کنید، این طرز برخورد روش خوبی برای مقابله با مشکل نیست و اوضاع را روز به روز بد و بد تر می‌کند و باعث سوءتفاهم‌های جدید خواهد شد.

نگذارید احساساتتان از کنترل خارج شود

هنگامی که در زندگی مشترک دچار مشکل می‌شوید، شاید جر و بحث‌های کهنه را مدام پیش بکشید، ناراحتی‌های قدیمی را زنده کنید، به شدت اشک بریزید یا عصبانی شوید. این واکنش‌ها خیلی زود ابعاد مشکلات کوچک را بزرگ و بزرگ تر می‌کند و باعث می‌شود همه امیدها و آرزوهای زندگی تان را از دست بدهید. علاوه بر این وقتی احساسات شما از کنترل تان خارج می‌شود، بسیار دشوار است که تمام راه‌های ممکن را به درستی شناسایی و شرایط را به طور منطقی ارزیابی کنید تا بتوانید با مشکل کنار بیایید. به عنوان یک راه حل باید درباره وضعیت موجود قضاوت درستی داشته باشید تا بفهمید اوضاع تا چه حد بد یا قابل کنترل است؛ البته علائمی مانند خیانت، اهانت و تحقیر هم هشدارهایی است که نقطه بحرانی یک رابطه را نشان می‌دهد.

لطفا کمی منصف بمانید

در جر و بحث‌های زن و شوهری، به جای این که سعی کنید برنده بحث‌های خانوادگی باشید، سعی کنید منصف بمانید و به جای پیشبرد هدف خودتان به بهتر کردن رابطه فکر کنید. معمولا ما عادت داریم فقط بدی‌ها را گوشزد کنیم، اما گفتن خوبی‌ها مهمتر است. اگر همسر شما کار خوبی انجام داده از او تقدیر کنید. نشان دهید تلاش‌های او را در زندگی می‌بینید و قدردان آن‌ها هستید. این کار باعث می‌شود همسرتان اعتماد به نفس داشته باشد و علاوه بر این بتواند شما را بهتر بشناسد و بفهمد از چه خوش تان می‌آید و از چه بدتان.

همسرتان را بی‌اعتماد نکنید

دروغ می‌تواند به راحتی به هر رابطه‌ای آسیب برساند و خیلی راحت تر از آن که فکرش را بکنید، زندگی مشترکتان را تا آستانه طلاق و متاسفانه تا خود طلاق پیش ببرد. کافی است همسر شما متوجه دروغی که به او گفته‌اید بشود تا برای همیشه اعتماد خود را نسبت به شما از دست بدهد حتی پنهان کردن مسائل هم در برخی موارد باعث از بین رفتن اعتماد می‌شود. اگر همسر شما دوست ندارد با فرد خاصی رابطه داشته باشید، راهش این نیست که پنهان از او این کار را انجام دهید. به جایش با او حرف بزنید و او را متقاعد کنید. حرف‌های او را هم بشنوید، شاید واقعا حق داشته باشد. زندگی مشترکتان را با خیلی موضوعات دیگر که به اعتمادتان آسیب می‌رساند به طلاق منجر نکنید.

منبع: میهن فال

اولین هشدارها برای جدایی همسران

معمولا بیشتر افراد، روابط عاشقانه را با امید زیاد آغاز می‌کنند. آن ها انتظار ندارند که عشق و رابطه‌شان تمام شود؛ اما متاسفانه برخی اوقات این یک واقعیت است. اغلب علائم هشداردهنده‌ای وجود دارد که به افراد اعلام می‌کند رابطه‎شان در حال رفتن به سمت جدایی است. در این مطلب به چهار نشانه در این خصوص اشاره می‌کنیم:

انتقاد

وقتی کسی شروع به گفتن جملات انتقادی به شریک زندگی‌اش کند؛ او به طور غیر مستقیم در حال حمله با اوست. این انتقادها معمولا در خصوص مشکلات زندگی و رفتار است. برای نمونه ” تو آدم کثیف و ژولیده‌ای هستی” یا ” هر وقت بیرون می‌روی خانه را نامرتب باقی می‌گذاری”، ” من مدام باید جوراب کثیف تو را در خانه پیدا کنم”؛ این جملات شکایتی است. دادن یک پاسخ سازنده به این گونه جملات انتقادی دشوار است. روش درست به جای انتقاد این است که در عوض شکایت کردن و سوق دادن همسرتان به سمت شکوه و انتقاد، با صحبت کردن و بحث مودبانه، مشکلات را حل کنید و سر موضوعی که درباره‌اش حرف‌های انتقادی پیش آمده است به توافق برسید.

تحقیر

نقد و انتقاد بعد از مدتی به شکل تحقیر در می‌آید. فرد، شریک زندگی اش را در کل به عنوان یک شخص با همه خصوصیاتش، تحقیر می‌کند. توهین، کوچک شمردن همسر و گفتن عیوب، سطح بسیار بدی از بی‌احترامی به یکدیگر است. این ممکن است مانند صدا کردن بی‌ادبانه نام، مسخره کردن، کنایه زدن یا زبان تند باشد. روش درست این است که هرگونه سخن تحقیر آمیز باید به حداقل برسد. همسران باید به طور فعال، سعی در ساخت یک احترام سالم، ارتباط موثر و متقابل و لذت از زندگی مشترک‌شان باشند. به طور معمول بیشتر زوجینی که به طور جدی با این مسئله درگیر هستند نیاز به مشاوره و زوج درمانی خواهند داشت تا برای تبدیل مسائل منفی به تغییرات مثبت به آنها کمک شود.

حالت دفاعی داشتن

در اثر بروز انتقاد زیاد یک نفر از فرد دیگر؛ فرد مقابل به تدریج به حالت تدافعی می‌رود. پاسخ به حمله کلامی به شکل عقب نشینی را در شخص مقابل ظهور می کند. این حالت تدافعی ممکن است شخص را درگیر عذرخواهی کردن، مخالفت، نادیده گرفتن انتقادات دیگر یا رفتن به لاک دفاعی کند. برای حل این مسئله باید کسی که از موضوعی شاکی است؛ ابتدا با درایت و همدردی با همسر خود صحبت کند و برخی از مسائل ناشی از وجود آن مشکل را برای او توضیح دهد. با نشان دادن شفقت و مهربانی با همسرتان صحبت کنید تا او بپذیرد که قصد تسکین درد و رنج او را دارید.

امنتاع از صحبت کردن

ممکن است شخص، پس از ماندن در شرایط بالا، دیگر صحبت قادر به ادامه صحبت بر سر مسائل مختلف نباشد و بخواهد مکالمه را متوقف یا فضا موجود را ترک کند. آن‌ها بیشتر احساس می‌کنند به روحیه‌شان توجهی نمی‌شود و دوست دارند در عالم خود غرق شوند. برای حل این مسئله بهتر است قبل از اینکه شخص به این حالت وارد شود؛ مسائل حل شود؛ این بهترین کار است! در غیر این صورت باید به فکر فضایی مناسب با حال همسرتان باشید تا بتوانید با او در حالی که آرامش دارد؛ صحبت کنید. باید برای این مسئله زمان بگذارید تا مشکل ریشه‌دار‌تر نشود.
هر کدام از مسائل گفته شده بالا، اگر در ابتدای امر شناخته شوند به سرعت حل می‌شوند اما در صورت ادامه پیدا کردن و عمیق‌تر شدن ممکن است اشخاص به زوج درمانی یا مشاور نیز نیاز پیدا کنند.

مترجم: کوروش نظری
منبع:webmd.com

نوجوان واعتراض

دوره نوجوانى را باید دوره ورود به تفکر انتزاعى دانست. نوجوانى، دوران گذر از کودکى به بزرگسالى است. اندیشمندان بر این باورند که نوجوانى، پدیده اى است مربوط به جامعه صنعتى زیرا در گذشته، نوجوانى به معنى کنونى خود، مطرح نبوده است و کودکان بعد از گذشت دوران کودکى، به انجام مسئولیت‌هاى بزرگسالان گمارده مى شدند و حتى در بسیارى موارد، مسئولیت اصلى زندگى بر عهده آنها گذاشته مى شد. در بعضى از مناطق نیز طبق مراسم خاصى، در این دوره که اغلب کوتاه هم بود، کودک به جمع بزرگسالان راه مى یافت. با رشد زندگى شهرى و افزایش جوامع صنعتى، دوره نوجوانى نیز خود را در بین دوران رشد و تکامل انسان قرار داد و به طور مستقل، مورد بحث و بررسى قرار گرفت.

اکنون دوران نوجوانى، به عنوان یکى از حساس‌ترین و پیچیده‌ترین دوران، در زندگى مورد نظر قرار دارد و مباحث بسیارى را در کتب روان شناختى و جامعه شناختى، به خود اختصاص داده است.

بعد از این مقدمه کوتاه، مى پردازیم به مبحث مورد نظرمان و آن این که چرا نوجوان، به اعتراض نسبت به اطرافیان روى مى آورد؟

همانطور که بیان شد، نوجوان چون به دوران تفکر انتزاعى وارد مى شود، دیگر به شرایط موجود اکتفا نمى کنند و تلاش دارد تا پاسخ همه سئوالاتى را که برایش مطرح است، پیدا کند. در این دوره، تفکر ایده آل در او نقش بیشترى پیدا مى کند بنابراین به خود اجازه و حق مى دهد که اطرافیان را با آنچه مطلوب است مقایسه کند. نوجوان از وضعیت موجود، به سمت وضعیت مطلوب در حرکت است.

او انتقاد را نه بخاطر سرکوب افراد بلکه براى کمک به آنها براى رسیدن به وضعیت آرمانى انجام مى دهد. بنابراین نباید در برابر انتقاد او ایستاد و مقاومت کرد بلکه بهتر آنست که از فکر خودش براى مرتفع ساختن انتقاد بهره‌گیرى شود. به یاد داشته باشیم او گاهى به نکاتى اشاره مى کند که کاملا بر حق و مثبت هست. نکاتى که حتى گاهى در تصورمان نیز نمى گنجد.

این خود مى تواند، آغاز خلاقیت باشد. نوجوان در رویاى خود، به تمرین مهارتهاى زندگى مى پردازد و چنانچه فرصتى برایش پیش آید تا بتواند مسائلش را مطرح سازد، چه بسا به رشد چشمگیرى نائل آید. البته این، نیازمند راهنمایانى دلسوز و آگاه هست که گام به گام با او در حرکت بوده و مراقبش باشند.

بزرگترها باید سعى کنند در کنار نکات مثبتى که او مطرح مى نماید، نکات برجسته و مثبت دیگرى را قرار دهند و در مقابل نکات منفى مطرح شده از جانب او، به اثرات منفى اشاره نمایند تا او آنها را مقابل خود نبیند و بدین طریق، حسن ارتباط ایجاد گردد. باید مراقب بود تا همراهى با او، به پند و اندرز بى حد و حساب تبدیل نشود.

با این اوصاف، در مى یابیم که در دوره نوجوانى، او دیگر پدر را با همانى که هست، قیاس نمى کند بلکه او را با پدر مطلوب مقایسه مى کند. این وضعیت را در باره دیگران هم به مرحله اجرا خواهد گذاشت به طوری که براى او مادر مطلوب – مدیر مطلوب – معاون مطلوب و معلم مطلوب مطرح هستند. به همین دلیل است که در نوجوانى، مقایسه خود با دیگران و وضعیت اقتصادى و معیشتى خانواده با دیگران مطرح است.

یکى از نکاتى که در این دوره باید بدان توجه کافى شود، بحث درماندگى است. تجربه درماندگى باعث ناکامى افراد مى شود و باید سعى کنیم حتى المقدور، نوجوان، درماندگى را به طور دائم تجربه نکند. بهترین شیوه ارتباط با او، ابتدا رابطه دوستانه است بعد از این که نوجوان که معمولا این رابطه را به راحتى نمى پذیرد، تمایل خود را نسبت به ارتباط دوستانه نشان داد، آنگاه مى توانید به امر و نهى بپردازید و زمان براى پند و اندرز مناسب‌تر خواهد بود.

در اکثر موارد، چه در خانواده توسط پدر و مادر و چه در اجتماع و مدرسه توسط مسئولین، ابتدا به وجه دوم پرداخته مى شود یعنى اول امر و نهى بیکران انجام مى گیرد بدون آن که رابطه اى براى پذیرش و حتى شنیدن آن ایجاد گردد. مسلم است که این روش، سرانجامى جز شکست و دورى نوجوان از بزرگترها که باید در این مرحله نقش پررنگ‌تر و اساسى‌ترى داشته باشند، نخواهد داشت.

در این وضعیت، با مقاومت نوجوان نسبت به آنچه مد نظر بزرگترها بوده مواجه هستیم. استفاده از این روش زور و اجبار و تهدید باعث مى شود در او، خلا ایجاد گردد و او که در پى شکل‌دهى به خود و یافتن هویت خود است و با سئوال‌هاى بیشمارى روبرو است، براى رهایى از این شرایط، مجبور است به نمونه ایده ال فکر کند.

پس زمان زیادى را به تنهایى و غرق شدن در رویاى خود اختصاص مى دهد تا در آن به خلق پدر و مادر نمونه، مدیر و معاون و معلم ایده آل و…. بپردازد؛ یعنى آنچه که باید باشد، نه آنچه که هست.

افراد آگاه و آینده‌نگر چه در خانه و چه در مدرسه، مى توانند از این حس بهره فراوان بگیرند و در زمانهایى، چه بصورت کلامى و چه نوشتارى، به درون او مراجعه نمایند تا از آیده آل هاى او آگاه گشته و شرایط را به سمت مثبت تغییر دهند. اگر بتوانیم به این گونه رفتار نماییم، دیگر شاهد آن نخواهیم شد که نوجوان را پرخاشگر بدانیم. با شناخت او و افزایش دانش خود در دورانى حساس و سرنوشت سازبه همراهى اش مى شتابیم.

وقتى به حرف کسى گوش مى دهیم در واقع به او اهمیت مى دهیم.

بیشتر افراد به قصد فهمیدن گوش نمى دهند، بلکه به قصد پاسخ دادن، گوش مى دهند. لازمه تفاهم داشتن با کسى، یعنى به حرفش گوش دادن است. ما براى تعادل از دست رفته، تصمیم مى گیریم حرف بزنیم، تا احساسات خود را بیان کنیم بنابراین، اساس همدلى واقعى، گوش دادن به دیگران است.

سید رحیم گشتى، کارشناس روانشناسى بالینى

منبع: پایگاه ایران سلامت

چگونگی انتقاد از نوجوان

از ویژگی‌های عمده نوجوانی کسب شخصیت (تشخص طلبی) است. به طور کلی شخصیت، جنبه بیرونی و اکتسابی دارد، در حالی که منش جنبه ذاتی و درونی دارد.

«نوجوان، دوستدار کسب شخصیت است»

برای رسیدن به مرحله کسب شخصیت باید دو اصل حاصل شود:

۱) انجام مهارت ها و دارا بودن توانمندی های خاص در برخورد با دیگران

۲) پذیرفته شدن این مهارت ها از سوی پدر و مادر و اطرافیان

برخی نوجوانان، مرحله اول را طی می کنند ولی اگر خانواده و اطرافیان و مراجع قدرت او را نپذیرفتند، دچار عدم تعادل روانی می شود. اگر به نوجوان کمک نکنیم و او را کنترل ننماییم، اثرات سقوط بسیار خطرناک و غیرقابل جبران خواهد بود. ولی برخی مسیرهای زندگی هموارتر است که در آن باید به کنترل دورادور نوجوان اکتفا کرد و اجازه داد خودش طی طریق کند. سپس یک حالت متناوب از نظارت و آزادی دادن به نوجوان باید در زندگیش باشد.

در جهت کسب شخصیت باید از دو راه به نوجوان کمک کرد:

– روش کسب مهارت ها و توانائی ها را بیاموزد.

– به زبان و رفتار به او بفمهمانیم که او را پذیرفته و درک کرده ایم و شخصیت او قابل پذیرش و احترام است و ما او را به عنوان یک انسان در حال کمال قبول داریم.

در انتقاد از نوجوان دقت کنیم که تمام شخصیت آنها را مورد حمله قرار ندهیم و تنها آن قسمتی را مورد سؤال قرار دهیم که نتوانسته وظیفه‌اش را درست انجام دهد. هرگز نباید به نوجوان یا هر شخص دیگر بگوئیم: تو لیاقت نداری و به درد هیچ کاری نمی خوری زیرا با این جمله تمام حیطه وسیع شخصیت او را مورد حمله قرار داده ایم. روی هم رفته هر انسان دارای نقاط مثبت و منفی شخصیتی است و برای مطرح کردن انتقاد بهتر است نخست چند نقطه مثبت او را متذکر شویم سپس اشاره به نقطه منفی نمائیم.

اگر ناگهان و بدون مقدمه شروع به انتقاد کنیم و این انتقاد را به تمام شخصیت نوجوان گسترش دهیم انتقادمان ویرانگر و مخرب خواهد بود.

آلپورت می نویسد: انتقاد از دیگران در حکم جراحی شخصیت است. جراح روانی، کسی است که از ویژگی‌های روانی نوجوانان کاملاً آگاهی دارد و روش صحیح انتقاد را می داند. تشویق به جا و انتقاد صحیح و درست، می تواند انسان را متحول نماید.

برای مرحله دوم یعنی پذیرش شخصیت از طرف پدر و مادر و اطرافیان چه کنیم؟ می توان با زبان این پذیرش را در نزد دوستان و اقوام و خانواده بیان کرد.

می توانیم با عمل به او ثابت کنیم که شخصیت او را پذیرفته ایم، برای رسیدن به این هدف باید او را به عنوان مشاور در خانواده به خودمان نزدیک کنیم.

حضرت پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:

پس از ۱۴سالگی با فرزندتان مشورت کنید.

باید در مسائل مختلف نظر نوجوان را پرسید و نباید فکر کرد که در اثر مشورت، نوجوان گستاخ می شود. نوجوانان ثابت کرده اند که اگر به آنان اعتماد کنیم، برای حفظ اعتماد و تقویت آن دست به هرکاری می زنند که خودشان را شایسته نشان دهند.

حضرت علی(علیه السلام) با عبارت زیبایی در این زمینه رابطه تکریم شخصیت و غلبه بر گناهان را بیان فرموده اند:

کسی که شخصیتش مورد احترام دیگران قرار گرفت، لغزش ها و شهوت ها در نظرش بی ارزش می شوند.

«دومین ویژگی دوره نوجوانی، استقلال طلبی نوجوانان است»

نوجوانان به دلیل این که خودشان را در آستانه یک انسان کامل شدن می بینند، علاقه به کسب استقلال در زندگی دارند. در انتقاد از نوجوان دقت کنیم که تمام شخصیت آنها را مورد حمله قرار ندهیم و تنها آن قسمتی را مورد سؤال قرار دهیم که نتوانسته وظیفه اش را درست انجام دهد. هرگز نباید به نوجوان یا هر شخص دیگر بگوییم: تو لیاقت نداری و به درد هیچ کاری نمی خوری زیرا با این جمله تمام حیطه وسیع شخصیت او را مورد حمله قرار داده ایم.

این استقلال از نظر اقتصادی و مالی مطرح می شود. نوجوانان می خواهند برای خودشان درآمدی هرچند اندک داشته باشند. این علاقه به تملک و استقلال نسبی با خصوصیات نوجوانان کاملاً هماهنگ است. کسی که ظرف دو و سه سال آینده وارد اجتماع خواهد شد و نقش یک فرد بالغ را ایفاء خواهد کرد باید خودش را برای این جهش آماده کند.

نوجوان می بیند که به زودی از خانواده جدا می شود و بنابراین باید درآمد نسبی برای خودش داشته باشد تا بتواند قطع وابستگی از خانواده کند و در ضمن بتواند لیاقت خود را ثابت کند. این مسائل، باعث نگرانی نوجوان در این دوره می شود که آیا من می توانم بدون وابستگی به خانواده زندگی کنم؟ و…

از این رو، استقلال نسبی که نوجوان با تمام علاقه به دنبال آن می رود، شامل عدم دخالت پدر و مادر در کلیه مسائل نوجوان می شود. یعنی نوجوان اگر احساس کند، شما در تمام مسائل او دخالت می کنید در مقابل شما جبهه گیری می کند و عکس العمل منفی نشان می دهد و رنجیده خاطر می گردد. برخورد صحیح با نوجوان این نیست که ما در تمام مسائل او دخالت کنیم.

برخی از مسیرهای زندگی در فردای نوجوان، چنان است که اگر به نوجوان کمک نکنیم و او را کنترل ننماییم، اثرات سقوط بسیار خطرناک و غیرقابل جبران خواهد بود. ولی برخی مسیرهای زندگی هموارتر است که در آن باید به کنترل دورادور نوجوان اکتفا کرد و اجازه داد خودش طی طریق کند. سپس یک حالت متناوب از نظارت و آزادی دادن به نوجوان باید در زندگیش باشد.

 منبع: پایگاه تبیان زنجان

جوان و انتقاد

از ویژگى هاى معاشرت جوانان، پدید آمدن شرایطى است که آنان و دوستانشان بیش از سایرین در حالات و روحیات یکدیگر، کنجکاو و دقیق شده، موشکافانه عیب ها و ایراد هاى طرف مقابل را مورد توجه قرار مى دهند. چنان چه این روند به بازگو کردن مسائل مورد نظر و عیب جویى یکى از دیگرى منجر شود. شادکامى را از صحنه ارتباطات انسانى، به بیرون مى راند و جوى آکنده از خصومت و بدبینى بر فضاى ارتباطى آن ها حکم فرما مى شود. بزرگ منشى و گذشت از یک سوى و طبیعت حساس و زود رنج جوان، ما را ملزم مى کند که چشم پوشى از موارد جزیى را سرلوحه مناسبات خود با جوانان قرار دهیم، همان گونه که علاقه مندیم دیگران، نسبت به ما چنین رفتارى داشته و عیب هاى جزئى ما را نادیده بگیرند، متقابلا نسبت به نوجوانان و جوانان، این گونه باشیم.

نکته بسیار زیبایى در یکى از فرمایشات حضرت على(علیه السلام) آمده است که فرمودند: «با چشم پوشى از چیزهاى کوچک، خود را بزرگ کنید و بر قدر و منزلت خویش بیفزایید.»[۱]

در صورتى که موارد مذکور، غیر قابل چشم پوشى بوده و از حدود مسایل جزئى فراترى رود، در آن صورت لازم است از شیوه هاى تذکر دوستانه، انتقاد سالم و اصلاح رفتار به مناسبت و اقتضاى موقعیت، استفاده نمود.

یکى از اندیشمندان، انتقاد را به جراحى روح و روان آدمى تشبیه کرده است و احتمالاً منظور او، نشان دادن اهمیت و حساسیت روش انتقاد مى باشد. انتقاد را معمولاً به دو نوع سالم و سازنده و مخرب، تفکیک مى کنند. در شیوه انتقاد سالم و سازنده، نه تنها آسیبى بر شخصیت فرد وارد نمى شود، بکله علاوه بر آن موجب جلب و گسترش اعتماد متقابل شده و بر استحکام پایه هاى دوستى و روابط متقابل مى افزاید و در مقابل انتقاد مخرب و ویرانگر، علاوه بر جریحه دار شدن احساسات فرد، روابط گرم و دوستانه از صحنه زندگى به کنارى رفته و خصومت و برودت عاطفى به جاى آن، تکیه مى زند.

روش‌هاى انتقاد سالم از جوان    

برخى راه کارهاى موثر در به کارگیرى از شیوه انتقاد نسبت به جوانان در ذیل، پیشنهاد مى شود:

۱- انتقاد سازنده، همیشه با بیان یکى از جنبه هاى مثبت جوان آغاز شده و با جلب اطمینان وى، موضوع اصلى مورد انتقاد طرح مى شود. به کارگیرى چنین روشى، موجب مى شود که شنونده، مقاومت کمترى در پذیرش انتقاد از خود، نشان دهد.

۲- انتقاد سالم، در قالب جملات و عبارات غیر مستقیم مطرح مى شود و جنبه محکومیت، آمرانه و تحریک آمیز ندارد؛ مثلا با این عناوین مى توان، انتقاد را به عملى سازنده مبدل نمود: «آیا بهتر نبود؟»، «آیا صلاح مى دانى»؟ و…

۳- انتقاد سازنده، در خلوت و در غیاب دیگران، نسبت به جوان، انجام مى شود. در غیر این صورت، جوان، امنیت روحى خود را در معرض تهدید و مخاطره مى بیند و در صدد مقابله به مثل برخواهد آمد. حضرت امام صادق(علیه السلام) در ضمن یکى از بیانات ارزشمندشان مى فرمایند:

«اگر انتقاد از دوستت را در حضور دیگران انجام دادى، او را خوار و ذلیل کرده اى و اگر انتقاد از او را در تنهایى به عمل آوردى، او را عزت بخشیده اى.»

۴- در هر نشست انتقادى، طرح بیش از یک موضوع، جایز نیست. اگر از همه جهات، جوان را مورد انتقاد قرار دهیم، او را علیه خود برانگیخته ایم و در نهایت، نتیجه اى عاید نخواهد شد.

۵- چنانچه در مراحل اولیه. انتقاد به صورت ایما و اشاره انجام شود به لحاظ رعایت حسن ادب و دوستى، بر تفاهم موجود میان جوانان و اطرافیانشان، خواهد افزود.

۶- در ضمن انتقاد ملایم از جوان، فرصت کافى براى اظهار نظر و گفتگو براى وى باید در نظر گرفت و مطالب پیشنهادى وى را با استفاده از «هنر خوب شنیدن» و «فن گوش کردن فعال» باید مورد قرار داد.

۷- در صورت پذیرش انتقاد به وسیله جوان، باید فرصت مناسب براى تغییر و اصلاح رفتار به وى داده شود، زیرا نمى توان انتظار داشت حتى در صورت قبول مورد انتقادى، به طور دفعى و ناگهانى، موفق به تغییر رفتار شود. همانگونه که تشکیل رفتار، امرى تدریجى و مشمول گذشت زمان است، تغییر آن نیز احتیاج به فرصت مطلوب دارد.

۸- انتقاد سازنده باید با انگیزه اى خیرخواهانه و لحنى دوستانه و مشفقانه انجام شود تا بهترین تأثیر را بر جاى گذارد.

۹- در انتقاد از جوانان، باید ظرفیت روانى آنان در نظر گرفته شود و متناسب با میزان حساسیت روحى و نوع شخصیت آنها، انتقاد نمود. و گرنه بیش از آن چه که مى خواهیم اصلاح رفتار کنیم، ناخواسته تخریب کرده ایم.

۱۰- ترتیب دادن محافل بحث و انتقاد جوان در مراکز فرهنگى و نیز در رسانه هاى گروهى و مورد بحث قرار دادن شیوه ها و رویکرد هاى انتقاد سالم و سازنده و ارائه نمونه هاى عملى از انتقاد مفید و بهره گیرى از نظرات کارشناسان و جوانان، زمینه طرح انتقاد موثر و پذیرش آن را فراهم مى آورد.

پی‌نوشت
[۱]. تحف العقول، ص ۲۲۴
منبع: کتاب جوان و نیروی چهارم زندگى، محمد رضا شریفى

بدبینى و بدگمانى

از بیماری‌هاى خطرناک روانى، بدبینى و بدگمانى است که هر کس بدان گرفتار شود، ناراحتی‌ها، رنج‌ها، و دردها در انتظار اوست. این بیمارى گاه چنان شدت مى‌یابد که شخص ‍ مبتلا، به هر چه مى‌نگرد و یا به هر چه فکر مى‌کند، مى‌کوشد نقص و یا عیبى در آن بجوید و نیکویی‌هاى آن را از نظر دور کند؛ اگر ساختمانى شگفت، کتابى مفید و ارزنده، و یا انسانى با ارزش ببیند، به جاى آن که خوبی‌هاى آنها را بستاید، وقت و دقت خود را در این مى‌گذراند که شاید عیب و نقصى در آن بیابد و آنها را پست و کوچک بشمارد. این خوى ناپسند و بیمارى اخلاقى از بلاهاى بزرگ و پر خطر است به طوری که سوءظن و بى‌اعتمادى به همه چیز و همه کس حتى به زندگى؛ بر بسیارى از دلها حکمفرماست و به جاى چاره‌جویى و درمان این بیمارى، دست‌هاى در لباس شاعران، نویسنده و حتى فیلسوف غربى و… به آتش ‍بدبینى دامن زده و مى‌زند، و با شعر، رمان، و فلسفه‌بافى، نواى غم‌انگیز از رنج‌ها و یأس و ناامیدى به گوش مردم مى‌رساند. زیانبارتر آن که بدبینى را به نفرت از حیات کشانده‌اند که انسان‌ها را سرانجام به خودکشى وامی‌دارد!

زیان‌هاى اجتماعى

خوى زشت و ناپسند بدبینى و بدگمانى، اعتماد افراد را نسبت به یکدیگر از بین مى‌برد و بر آبرو و اعتماد آسیب مى‌رساند. بدبینى بزرگترین مانع همکاری‌هاى اجتماعى، اتحاد و به پیوستگى دلهاست و انسان را گوشه گیر، تک‌رو و خودخواه بار مى‌آورد. بدگمانى سرچشمه خشم‌ها، جنگ و خونریزى‌هاست. و چه بسیارى از انسانها را به نیستى کشانده و کانون خانواده‌ها را از هم پاشیده است و چه بسا افراد ارزنده که مى‌توانستند منشاء کارهاى مهم و پرمنفعت باشند، اما بر اثر بدگمانى خود یا بدگمانى دیگران نسبت به آنان، از کارهاى خلاقانه بازمانده‌اند. این خوى زشت، شعله محبت و دوستى را خاموش مى‌سازد، و به جاى آن، تخم نفاق و دورویى را در دلهاى افراد مى‌افشاند و پرورش مى‌دهد؛ زیرا بدبین، یا باید از همه کناره گیرد یا فقط تظاهر به دوستى کند و خود را چنان بنماید که در باطن آن گونه نیست؛ و چون به اشخاص و رویدادها، با عینک بدبینى مى‌نگرد، نمى‌تواند با بى‌طرفى و بى‌نظرى، آنها را بررسى کند و آن پدیده یا شخص را آن گونه که هست بشناسد؛ در نتیجه، دچار قضاوت نادرست مى‌شود و این خود، موجب عقب ماندگى است و نیز موجب بهره نگرفتن از فرصت‌ها و افراد با ارزش. سوءظن باعث جستجو در کار دیگران است که عوارض خطرناکى دارد و نیز موجب غیبت و بدگویى از دیگران، که آن نیز گناهى بزرگ و زیانبار است.

زیان‌هاى فردى

بدبینى سرچشمه ناراحتی‌هاى روحى و روانى و موجب اضطراب و نگرانى، و بدبین، بیشتر غمزده و خودخور و ناراحت است و در اثر گمان‌هاى بدى که در باره اشخاص و پدیده‌ها دارد، بسیار رنج مى‌برد و روحش زیر شکنجه و عذابى درونى خرد مى‌شود. از همنشینى با دوستان و رفت و آمدهاى مفید گریزان است و به تنهایى و گوشه‌گیرى بیشتر تمایل دارد و بدین جهت از نشاط روحى بى‌بهره است و شاید کار به جایى برسد که از همه کس و همه چیز هراسناک است؛ و همه پدیده‌ها و کارهاى دیگران را به ضرر خود ببیند و چنین تصور کند که همه بر نابودى او کمر بسته‌اند. قرآن مجید درباره منافقان مى‌فرماید: …یحسبون کل صیحه علیهم…(۱) هر صدا و فریادى را بر ضد خود مى‌پندارد. آدم بدگمان، در اثر دورى از معاشرت‌هاى سودمند و فاصله گرفتن از افکار دیگران، از تکامل و رشد فکرى باز مى‌ماند و نیز خود را در میان هزاران نفر تنها مى‌بیند و تا پایان عمر در تنهایى به سر مى‌برد. بدبین، صفاى روح ندارد و همیشه در دل، به بدگویى و غیبت دیگران مشغول و از این جهت است که برخى از علماى اخلاق از سوءظن زیر عنوان غیبت قلبى بحث کرده‌اند. یکى از علل گرایش ‍مردم به ویژه نسل جوان در کشورهاى متمدن، به مکتب‌هاى بى‌قیدى چون هیپیسم و… همین بیمارى اخلاقى مى‌باشد. با توجه به آثار شوم فردى و اجتماعى این انحراف اخلاقى، روانشناسان آن را یک بیمارى خطرناک مى‌دانند. انسان بدبین، زندگى خود را به گونه‌اى دوزخ مى‌سازد و خود را در جهنم خود ساخته شکنجه و آزار مى‌دهد و همواره در خشم و نفرت و کینه‌توزى به سر مى‌برد.

عواملى که موجب بدبینى مى‌شود

باید شناخت که این بیکارى اخلاقى، چگونه و از چه راهى تولید مى‌شود و ما، در این مقاله کوتاه چند عامل را یادآورى مى‌کنیم:

۱- گاهى ناپاکى و آلودگى روحى خود انسان، بدبینى مى‌آورد؛ همان طور که بسیارى از خوش بینی‌ها در اثر صفاى باطن و پاکى دل است. زیرا انسان مطابق اصل کلى مقایسه با خویش ‍ انسانها را خوب یا بد مى‌پندارد و محور بدى یا خوبى را خود قرار مى‌دهد، که گفته اند: (کافر همه را به کیش خود پندارد).

۲- گاهى بدبینى در اثر پیش‌داورى به وجود مى‌آید؛ مثلا: شخصى مى‌بیند که دوستش بى‌تفاوت با او برخورد کرد و بدون این که احتمال دهد که شاید توجه نداشته باشد؛ قضاوت مى‌کند که دوستش با وى خوب نیست و عمدا بدو اعتنا نکرده و…. در صورتی که اگر تامل کند چه بسا روشن خواهد شد که این بى‌توجهى، در اثر متوجه نشدن آن رفیق بوده است نه بى‌اعتنایى.

۳- تکبر و خودخواهى هم عامل بدگمانى مى‌تواند شد. چون تمایل به برترى و بزرگترى در بسیارى از افراد موجود است و چون مردمان در همه جا و نسبت به همه کس نمى‌توانند برترى خود را احراز کنند، مى‌کوشند از راه کوبیدن افراد و کوچک نمودن آنان، بزرگى و والایى خود را ثابت و تمایل بی‌جا ى خود را ارضا نمایند و بدین منظور در ذهن خویش براى دیگران نقاط ضعفى مى‌تراشند تا آنان را کوچک سازند و خود را برتر گردانند.

۴- همنشینى با مردم فاسد و ناسالم، اثر مستقیمى در بدبینى دارد؛ چون نفس انسان رنگ مى‌گیرد به صفت همنشین خود در مى‌آید و سرانجام نسبت به خوبان که با او همرنگ نیستند بدبین مى‌شوند، چنانچه در روایات آمده است که: همنشینى با بدان، بدگمانى به نیکان را در پى دارد.(۲)

چگونه از سوءظن و بدبینى جلوگیرى کنیم؟

نخست این نکته را یادآور مى‌شویم که: منظور از بدبینى، آن خیال‌هاى ذهنى نیست که بى‌اختیار دست مى‌دهد، بلکه مقصود ما در این مقاله از بدبینى، گمان‌هاى بدى است که شخص با اختیار آن را پرورش مى‌دهد و در دنیاى ذهن و خیال آن را دنبال مى‌کند و از مقدماتى که خود مى‌سازد، نتیجه مى‌گیرد و سعى مى‌کند رفتار و کردار خود را بر اساس همان خیال‌هاى خود ساخته، به ظهور رساند. از این جهت است که پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) مى‌فرماید: راه نجات از سوءظن، آن است که آن را تصدیق نکند و به آن ترتیب اثر ندهد.(۳) اکنون به راه‌هاى درمان این بیمارى مى‌پردازیم:

۱- باید خود را اصلاح کنیم تا در مقام مقایسه با دیگران با خود، به فساد و بدى آنان حکم نکنیم و در مرحله اصلاح خویش علاوه بر زدودن صفات زشت و ناپسند، باید به خود تلقین کنیم که نه تنها دیگران بد نیستند بلکه شاید روحیات عالى تر و برتر از ما نیز، داشته باشند. و این نکته را هم نباید از یاد برد که اصل مقایسه به خویش از خود دوستى سرچشمه مى‌گیرد و پایه منطقى و علمى ندارد و نمى‌توان آن را منشاء داورى قرار داد.

۲- باید محیط زندگى را پاک کنیم یعنى از همنشینى با افراد نادرست و ناشایسته بپرهیزیم، و بکوشیم با افراد ارزشمند معاشرت کنیم تا فکر خوش بینى نسبت به دیگران در ما به وجود آید و ضمنا از افکار عالى و صفات برجسته آنان بهره‌مند شویم.

۳- از شتابزدگى در داورى یعنى پیش‌داورى بی‌جا بپرهیزیم و توقعات خود را از دیگران کاهش دهیم؛ هر گاه دیدیم دوست با یکى از افراد خانواده و دیگران، سلام ما را پاسخ نگفتند و یا بى‌تفاوت از کنار ما گذشتند و یا ما را به میهمانى خویش دعوت نکردند، به جاى این که کینه در دل جا دهیم و یا نسبت به آنان بدگمان شویم، و هزاران خیال بی‌جا کنیم، و به اصطلاح در دادگاه ذهن، آنان را محکوم سازیم؛ بهتر است قضایا را بررسى در رفتار آنان توجه کنیم، آنگاه خواهیم دید نود درصد از بدبینى‌هاى معمولى درمان خواهد شد و از بین مى‌رود؛ چون پس از بررسى در اطراف موضوع به این نتیجه مى‌رسیم که آنکس که ما به رفتار او بدبین بوده ایم؛ در حقیقت متوجه نبوده یا فراموش ‍ کرده و یا در عالم افکار و خیالهاى فرورفته که ندانسته و نفهمیده چه کسى به او سلام کرده بوده است تا پاسخ گوید…

گاهى نیز، انسان مى‌پندارد شکست و عقب ماندگى او، دیگران بوده‌اند. روایات اسلامى سفارش کرده است مسلمانان، رفتار و کردار برادران مسلمان خود را به صحت حمل کند، و احتمال‌هاى درست، بیابند تا بدینوسیله بدبینى را از ذهن خود دور سازد. امیر مومنان(علیه السلام) مى‌فرماید: کار برادر دینى خود را به بهترین توجیه، حمل کن مگر آن که دلیل بر فساد آن داشته باشید و تا زمانى که توجیه نیکویى براى گفتارش مى‌یابى، از گمان بد دورى کن!(۴) امام ششم(علیه السلام) فرمودند: آنگاه که مومن، برادر دینى خود را متهم سازد، ایمان در قلب او چون نمک در آب، حل مى‌شود.(۵) این نکته را هم باید متوجه باشیم که: بر مسلمان لازم است کارهایى که باعث بدبینى دیگران مى‌شود؛ انجام ندهد تا دیگران به این خطا دچار نگردند مثلا؛ از جاهاى تهمت‌انگیز و یا رفتارها و گفتارهاى که موجب بدگمانى دیگران مى‌شود؛ دورى جوید؛ چنانچه رسول گرامى اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) به مسلمانان مى‌فرماید: از جاهاى تهمت‌انگیز بپرهیزید.(۶) و على(علیه السلام) مى‌فرماید: کسی که خود را در معرض تهمت و بدگمانى قرار دهد، حق ندارد کسى را که به او بدگمان شده است سرزنش کند.(۷)

یادآورى بسیار لازم

با این که در شریعت اسلام، بدبینى و بدگمانى حرام است و پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) مى‌فرماید: خداوند تجاوز به جان و مال عرض به مسلمان و بدگمانى به او را حرام کرده است(۸) و نیز قرآن مجید مسلمانان را از بدگمانى باز مى‌دارد و با این که در این آیین به مومنان سفارش شده به یکدیگر خوشبین باشند؛ اما پوشیده نیست که انسان نباید در اثر خوش‌باورى خود و مردم مسلمان را در خطر بیندازد؛ بنابراین در مواردى که درستى افراد قطعى و حتمى نیست با این که وظیفه داریم با آنان نیکوکار باشیم، اما نباید از احتیاط و محکم‌کارى دست برداریم و خود را دچار خطر و نگرانى کنیم و باید بدانید اسلام، همان گونه که پیروان را از بدبینى و سوءظن بازمی‌دارد، نیز سفارش مى‌کند خائنى را که خیانتش روشن است، در کارها و اموال امین ندانند و چیزى به عنوان امانت به او نسپارند. رسول گرامى اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: تو نباید کسى را که امین دانستى، متهم کنى و یا کسى را که خائن است و آزموده‌اى، امین بدانى!(۹) و نیز نباید عیب‌جویى بی‌جا را با انتقاد صحیح اشتباه گرفت. عیب‌جویى بی‌جا، همان همان تجسس نام دارد که قرآن پیروان خود را از آن بازداشته(۱۰) اما انتقاد صحیح عبارتست از گوشزد کردن و یادآورى نمودن دیگران به کارهاى ناپسند که دارند. انتقاد به این معنا براى جامعه که خواهان پیشرفت است لازم است. البته انتقاد باید تنها به منظور اصلاح جامعه صورت پذیرد تا سود بخشد و نباید از روى غرض و ابراز دشمنى باشد.

پی‌‍نوشت‏‌ها‏

۱- سوره منافقون آیه ۴

۲-مجالسه الاشرار تورث سوء ظن باالخیار؛ بحارالانوار؛ ج ۷۴ ص ۱۹۷

۳- جامع السعادات ج ۱ ص ۲۸۲

۴-اصول کافى ج ۲ ص ۳۶۲

۵- همان کتاب ص ۳۶۱

۶- جامع السادات ج ۱ ص ۲۸۲(اتقوا مواقع التهم)

۷- همان کتاب

۸-محجه البیضاج ۳ ص ۱۵۵

۹- وسائل ج ۱۳ ص ۲۲۹

۱۰- سوره حجرات آیه ۱۲

منبع: هیئت تحریریه موسسه در راه حق

رابطه با همسرتان را بتکانید!

این روزها خانم‌های خانه، به فکر خانه تکانی هستند. تمیز کردن شیشه‌ها، شستن پرده‌ها و فرش‌ها، پاک کردن دیوارها و مرتب کردن محتوای کمد‌ها. این، یک سنت قدیمی است. همه ی ما به خاطر داریم که از تکاپوی مادرمان در روز‌های پایانی اسفند، متوجه می‌شدیم عید نزدیک است.

ایرانیان سعی می‌کنند در حالی به استقبال سال نو بروند که خود و خانه شان را از آلودگی‌ها پاک کرده اند. اما برای داشتن سالی پر بار، باید در خیال از جنبه‌های فردی واجتماعی‌مان تجدید نظر کنیم. گذشته‌ها را بتکانیم و برای آینده از نو بسازیم.

هدف این مطلب کمک به شما در خانه تکانی روابط‌تان با همسرتان و بازنگری عشق و ارتباطی است که بین شما وجود دارد. خوب است در این روزهای پایانی سال، کمی به روابط خود و همسرمان توجه کنیم و با اصلاح رابطه، تعطیلات نوروز را با آرامش بیشتری در کنار هم بگذرانیم.

هر رابطه‌ای از سه عنصر تشکیل می‌شود. دو فرد که در دو سوی پیوستار قرار دارند و خود رابطه که توسط آن‌ها ساخته می‌شود. پس برای خانه تکانی رابطه‌تان بهتر است باهم اقدام کنید.

خانه تکانی روش گفتگو

اولین قدم این است که صحبت کردن و گفتگو با یکدیگر را پر رنگ کنید. هر چند مشغله‌های کاری، حضور فرزندان و مشکلات زندگی ممکن است وقت‌تان را پر کرده باشد اما باور کنید ارزشش را دارد. اگر رابطه ی شما با همسرتان، مناسب باشد، خیلی از مشکلات زندگی‌تان حل می‌شود و یا حداقل تحملش آسان می‌گردد.

اگر خانم در آشپزخانه و آقا مقابل تلویزیون و گوش دادن به اخبار، جملاتی را باهم رد و بدل کنند، در عین حال که همصحبت هم بوده‌اند اما گفتگویی موثر برای تحکیم رابطه شان انجام نداده اند. حرف‌های روزمره، مشکلات فرزندان، تصمیم‌هایی راجع به خرید مایحتاج زندگی و حرف‌هایی از این جنس از ملزومات زندگی زیر یک سقف است اما این نوع حرف‌ها به تنهایی باعث تقویت احساس شما به یکدیگر نخواهد شد. گفتگوی‌تان را به روشی متفاوت از گذشته انجام دهید.

گفتگوی صحیح، باعث نزدیک شدن به همسرتان، احساس علاقه ی بیشتر و تقویت ارتباط‌تان می‌شود. اما این کار هم برای خود باید و نباید‌هایی دارد که آگاهی از آن لازم است.

*مراقب کلمات و سبک گفتگوی‌تان باشید

سبک گفتگو و کلماتی که استفاده می‌کنید، باید بیانگر محبت و احترامی باشد که برای همسرتان قائل هستید. خیلی از ما به همکاران، فامیل و حتی غریبه‌ها با احترام سخن می‌گوئیم و کلمات زیبایی را بکار می‌بریم اما داخل محیط خانه و در کنار نزدیک ترین فرد زندگی‌مان به بهانه ی صمیمیت، نه تنها به فکر زیبا صحبت کردن نیستیم بلکه گاهی الفاظ نامناسب بکار می‌بریم. زیبا صحبت کردن باعث افزایش عشق وعلاقه می‌شود.

امام سجاد(علیه السلام) خوب حرف زدن، مرد را محبوب زن و فرزند می‌سازد.(خصال باب پنج گانه، حدیث ۹۰٫ )

البته این فرموده ی امام، در مورد زنان هم صدق می‌کند.

*مراقب روال و نتیجه ی گفتگو باشید

این یک هنر است که گفتگوی‌مان به مشاجره نیانجامد. مخصوصا در روزهایی که برای اولین بار وقتی را برای گفتگو با هم اختصاص می‌دهید. در برخی مواقع زن وشوهر قصد دارند با هم صحبت کنند، در کنار یکدیگر می‌نشینند. گفتگو را به خوبی آغاز می‌کنند اما به دلیل تجربه ی ناکافی در این مورد، روال صحبت شان تغییر کرده و حتی ممکن است پای مشکلات قدیمی به گفتگوی شان باز شود و به جای تاثیر مثبت، باعث شود خاطره‌ای تلخ در ذهن شان بماند.

مشکلات را به شورای حل اختلاف ارجاع دهید

راه‌حل تبیان برای نتیجه بخش بودن گفتگوها و به دعوا نیانجامیدن آن این است که طی قراردادی باهم به توافق برسید زمانی را در هفته برای رفع سوء تفاهم طرفین و بیان دلخوری‌ها ی هر کدام قرار دهید چون اگر برخی مسائل بیان نشوند، نه تنها فراموش نمی‌شوند بلکه با گذر زمان و انباشته شدن آن‌ها بر روی هم تبدیل به گره‌ای غیر قابل حل می‌شوند. (این موضوع در مورد خانم‌ها بیشتر صدق می‌کند. آن‌ها نکته سنج و حساس بوده و گاهی از رفتار همسرشان دلخور می‌شوند، اما بیان نمی‌کنند. اگر گذشت کنند که بسیار مناسب است اما مشکل اینجا ست که در بسیاری مواقع فراموش نمی‌کنند و تنها از بیان آن صرف نظر می‌کنند.)

بهتر است دلخوری‌های‌تان را با زبانی ملایم و با توجه به شناخت روحیات همسرتان بیان کنید و در مقابل شنیدن ناراحتی و انتقاد همسرتان، از کوره در نروید. سعی کنید مشکل را حل کرده و از یکدیگر دلجویی کنید. ممکن است هفته‌های اول این کار سخت باشد. برای مثال از برخوردی که همسرتان با شما در مقابل خانواده اش داشته ناراحت هستید. به محض اینکه مهمانان(خانواده ی همسر) از خانه ی شما خارج می‌شوند. شروع می‌کنید به انتقاد و بهانه گیری. خیلی از مواقع حتی علت دلخوری‌تان را مستقیم بیان نمی‌کنید. این باعث می‌شود همسرتان فکر کند شما با خانواده ی او مشکل دارید. او هم جبهه گرفته و رفتار نامناسب شما را با رفتاری نامناسب پاسخ می‌دهد. اما اگر بعد از رفتن مهمانان، شما بدون هیچ عکس العملی همان رفتار صمیمی گذشته را داشته باشید و در روزی که قرار است برای حل اختلافات، جلسه تشکیل دهید، با لحنی دوستانه، اصل موضوع را بیان کنید. دیگر مشکلاتی که گفته شد، پیش نمی‌آید.
فراموش نکنید ادبیات و لحن یک انتقاد، می‌تواند در نحوه ی پاسخ گویی به آن نقش زیادی داشته باشد.

در تمام لحظه‌های جلسه ی حل اختلاف، به یاد داشته باشید کسی که در مقابل شما نشسته است، شریک زندگی‌تان بوده و خدایی نکرده دشمن‌تان نیست. لحظات زیبای با هم بودن‌تان را به یاد آورید. و در بین گفتگو هر وقت احساس عصبانیت کردید، چند دقیقه‌ای گفتگو را متوقف کرده. تغییر حالت دهید. آب بنوشید و خود را آرام کنید تا بتوانید گفتگویی منطقی داشته باشید.

همانطور که امام علی(علیه السلام) می‌فرمایند: در هنگام خشم نه تصمیم، نه تنبیه، نه دستور.

خانه تکانی روش رفتار

ما با اطرافیان تنها از طریق گفتار ارتباط بر قرار نمی‌کنیم بلکه نحوه ی رفتار ما در خیلی از مواقع گفتاری است که به زبان نمی‌آید اما بسیار تاثیرگذار است.

نحوه ی نشستن و برخاستن، چگونگی نگاه کردن، لباس پوشیدن، توجه داشتن به نیازهای طرف مقابل، تکریم و احترام و موارد دیگر، رفتارهایی است که بر روابط شما با همسرتان تاثیر می‌گذارد.

اگر در گذشته نسبت به لباس خود در حضور همسرتان بی‌‌توجه بودید، در سال جدید، لباس‌های روز مبادا و مهمانی‌های‌تان را برای کسی بپوشید که مهم ترین رکن زندگی‌تان است.

آراستگی برای همسر، تنها وظیفه ی زنان نیست بلکه مردان نیز برای داشتن ارتباطی مناسب باید به ظاهر خود رسیدگی کنند.

حسن بن جهم ـ از دوستان امام کاظم(علیه السلام) گوید: آن حضرت را دیدم که موهای خود را خضاب کرده است، گفتم: فدایت شوم، شما هم خضاب می‌کنید؟! حضرت فرمود: آری، اصلاح و مرتّب بودن وضع، بر عفّت زنان می‌افزاید. زنانی بودند که پاکدامنی را رها کردند به این دلیل که شوهرانشان اصلاح و مرتّب بودن خود را رها کردند.( وسایل الشّیعه، ج ۱۴)

در این روزهای پایانی سال به نحوه ی رفتار با همسرتان توجه کنید. اگر واقع بین باشید و تعصب به خرج ندهید، متوجه رفتارهای غلط‌تان خواهید شد. آن رفتارهای اشتباه را از رابطه‌تان بتکانید. و به جای آن رفتاری را جایگزین کنید که دوست دارید همسرتان در مقابل شما انجام دهد.

در مقابل همسرتان متواضع باشید و او را تکریم کنید. همه ی ما انسان‌ها تمایل داریم به کسی نزدیک شویم که به ما احترام گذاشته و قدردانمان باشد. این رفتار شما باعث می‌شود همسرتان به مصاحبت با شما علاقمند گردد.

بهترین معیار برای سنجش یک رفتار مناسب از غیر مناسب، همان است که امیرمؤمنان‌(علیه‌السلام) بیان می‏‌کند: «خویشتن را میان خود و دیگران میزان قرار ده، آن چه را برای خود می‏‌خواهی، برای دیگران بخواه و آن چه را برای خود خوش نمی‏‌داری، برای دیگران نیز خوش مدار؛ به کسی ستم نکن؛ چنان که دوست نداری به تو ستم شود و به دیگران نیکی کن؛ همان‏ گونه که دوست‏داری به تو نیکی شود»(نهج البلاغه، نامه ۳۱)

بهتر است این دستورات ارزشمند دینی را در این سال جدید، از خانه‌مان و در مقابل همسرمان، شروع کنیم.

منبع: تبیان