انتظار

نوشته‌ها

امام‏ عصر علیه ‏السلام از منظر پروفسور هانرى کُربن

اشاره:

تاریخ دانش شرق شناسی عموما با تحریفها، کتمان حقایق همراه بوده است. اما گاهی برخی از شرق شناسان، در مواجهه با منطق مستحکم برخی اندیشه‌های شرقی، شیفته آنها شده اند. «هانری کربن»، فرانسوی از جمله اروپاییانی است که در دوران زندگی علمی خود، در پی گذر از اندیشه‌های وجود شناختی اندیشورانی همچون «هایدگر» و «ادموند هوسرل»، با حکمت شرقی شیعی آشنایی حاصل کرده و به وجود مبارک امام عصر، (عج)، و معنویت بی بدیل سایر ائمه شیعه، (ع)، تمایل عقلانی یافته است. در این گفتار کوتاه با مروری سریع در برخی آثار او، میزان علاقه او به آن امام همام مورد بررسی قرار داده شده است.

پیش از ورود به محور اصلی بحث در این نوشتار، یادآور می شوم که در چند سال گذشته و در پی انتشار یادنامه ای از کربن – از سوی یکی از شاگردان او در ایران و اروپا – برخی از اندیشمندان داخلی نسبت به این خاور شناس منصف اروپایی از در بی انصافی وارد شده و مع الاسف پاره ای اشتباهات وی را در آثاری که از خود به جا گذارده، بهانه حمله شدید به او قرار داده اند. غافل از اینکه صرف توجه کربن به مساله وجود امام عصر و تحلیل شایسته او از وجه معنوی غیبت و ظهور آن امام همام، فی نفسه دارای آثار ارزشمندی بوده که از چشم این گروه منتقدان به دور مانده است. فی المثل در حالی که در همین سال گذشته برخی روشنفکران غربگرای بومی، مفهوم ولایت باطنی و هدایت تکوینی ائمه اطهار، علیهم السلام، را زیر سؤال برده، یا عنوان انسان کامل و قطب عالم امکان را برای حضرت قائم، علیه الصلوه والسلام، حاصل سرقت ادبی شیعیان از عارفان اهل سنت قلمداد کرده اند!! پرفسور کربن در کتاب تاریخ فلسفه اسلامی خود که قریب سی و اندی سال پیش به رشته تحریر در آمده است، با ارائه تحلیلی تاریخی، نحوه انتقال مفاهیم عرفانی را از لسان ائمه اطهار به آثار عرفانی اهل سنت مورد بررسی قرار داده و ثبوت نقش وساطت فیض را برای وجود مقدس امام غایب به اثبات می رساند.

مرحوم علامه سیدمحمدحسین طباطبایی، رضوان الله تعالی علیه، در مقدمه کتاب خود با عنوان «ظهور شیعه » که در واقع متن گفتگوها و مکاتبات ایشان با پرفسور هانری کربن است به همین حساسیت ویژه کربن به حقایق مذهب تشیع اشاره کرده و ضمن ارایه متن گفتگوهای خود با او از این نکته یاد می کند که:

در این مجلس آقای دکتر کربن، مذاکره را ادامه داده و گفتند که امسال موقعی که اروپا بودم، در «ژنو» کنفرانسی در موضوع «امام منتظر» به عقیده شیعه دادم و این مطلب برای اندیشمندان اروپایی که حضور داشتند کاملا تازگی داشت.

کربن خود در یکی از پرسشهایی که از محضر مرحوم علامه به عمل آورده به همین حقیقت برای بار دیگر اشاره کرده است. او خطاب به علامه می نگارد:

مطلب اساسی تصور امام غایب، چه اثری در تفکر فلسفی و اخلاق و روی هم رفته تمام زندگی معنوی شیعیان دارد؟ آیا با تعمق جدیدی در این تصور اساسی، مذهب تشیع نمی تواند در دنیای امروزه یک غذای جدید روحی برای احیای فلسفه و مبدا نیرویی برای زندگی معنوی و اخلاق ببخشد. نیرویی که تا کنون در تقدیر مانده است؟

به اعتقاد کربن در کتاب ارزشمند «تاریخ فلسفه اسلامی » بی شک فکر شیعه از آغاز کار فلسفه ای را تقویت کرد که از سنخ فلسفه نبوی بود و با دین نبوی انطباق کامل داشت. کربن بدرستی این نکته را مورد توجه قرار داده که فلسفه نبوی اصولا فلسفه ای مربوط به آخرالزمان است. به گفته او فلسفه نبوی مستلزم اندیشه ای است که نه به وسیله سابقه تاریخی محصور می شود، نه با کلمات و الفاظی که با تعلیم و در قالب عقاید جزمی و تغییر ناپذیر محصور باشد محدود می گردد و نه در افقی که منابع و قوانین و منطق استدلالی آن افق را حد بندی کند مشخص می شود.

آری! فکر شیعه متوجه «انتظار» است، اما انتظار نه از طریق ظهور شریعتی نو، بلکه از راه تجلای کامل کلیه معنی پنهانی یا معنی روحانی منزلات آسمانی. انتظار این ظهور، در انتظار، «امام غایب » (امام زمان) ممثل شده است.

به عقیده کربن مفهوم ولایت در این دوران طولانی انتظار، علی الاصول همان هدایت ارشادی امام است که «اسرار» اصول عقاید را می آموزد. این مفهوم از سویی شامل مفهوم معرفت است و از سوی دیگر واجد معنی محبت; یعنی معرفتی که فی نفسه متمرکز و نیرومند است.

اگر این گفته کربن را بپذیریم، تشیع از این زاویه دید همان عرفان اسلام است.

کربن در بخشهای مختلف آثار خود بارها بر این نکته تاکید دارد که این مسائل، در اساس علم «کلام »اهل سنت مورد بحث قرار نگرفته، چرا که از حیطه قدرت آن بالاتر بوده است. کربن بر خلاف بسیاری از اندیشمندان معاصر که مفهوم انسان کامل یا ولایت، قطب و قطب الاقطاب را زاییده اندیشه عارفانی همچون محی الدین عربی (ابن عربی) می دانند، بر این عقیده پا می فشارد که اگر از تفسیر حقوقی یا فقهی محض شریعت پا را فراتر بگذاریم و به نوعی معراج باطنی که اساس تفکر شیعه است قائل شویم، گویی تشیع و تصوف دو نام برای یک حقیقتند.

کربن در رساله ای خطاب به مرحوم علامه طباطبایی، رضوان الله تعالی علیه، به این نکته اشاره دارد که:

فریدالدین عطار، در حالی که هنوز سنی بوده، تذکره الاولیاء خود را با شرح حال امام پنجم یعنی حضرت باقر، علیه السلام، شروع کرده است.

همچنان که در کتاب «تاریخ فلسفه اسلامی » می نویسد:

در حقیقت از آغاز اسلام، صوفیان شیعی مذهب بودند: در گروه کوفه، شیعه ای به نام عبدک، نخستین کسی بود که صوفی خوانده شد.

بنا به تحقیقات عمیق کربن درباره سخنان ائمه، علیهم السلام، – بویژه خطبه های توحیدی نهج البلاغه و جوامع روایی شیعه – مفهوم ولایت اصولا از طرف خود امامان شکل گرفته و مبانی نظری عرفان از سوی ائمه، علیهم السلام، فی الجمله مورد قبول بوده است. از این نظر وقتی صفحات کتاب ابن عربی را مطالعه می کنیم، مطالبی می بینیم که گویی یک مؤلف شیعی مذهب نوشته است. کربن می نویسد:

همچنان که مفهوم «ولایت » از شیعیان است، همچنان نیز تردیدی نیست که در تصوف، اساس مفاهیم «قطب » و «قطب الاقطاب » از شیعیان می باشد.

بنابراین ملامتهایی که از سوی ائمه شیعه نسب به غیر شیعیان و صوفیان اهل سنت وارد شده است، در واقع اعتراضی است به غصب مقام ولایت و نقش شیخ که نقش امام غائب را، «غصبا» تصرف کرده و نیز اعتراضی است به شیفتگی به لامذهبی که کاهلی جاهلانه و فسق و هرزگی اخلاقی را تایید می کرده است.

کربن در بخشی از کتاب تاریخ فلسفه اسلامی خود ضمن نقل روایتی مشهور از نبی مکرم اسلام، صلی الله علیه وآله،که در آن آمده است:

اگر تنها یک روز به پایان جهان باقی مانده باشد، خداوند آن روز را چندان طولانی خواهد کرد تا مردی از ذریه من که نامش نام من و کنیه اش کنیه من خواهد بود ظهور کند. او زمین را از هماهنگی و عدل پر خواهد ساخت، چنانکه تا آن هنگام از خشونت و جور پر شده است.

به تفسیر این روایت پرداخته و می نویسد:

روزی که چنین طولانی خواهد شد، زمان غیبت است و این حدیث صریح، طنین خود را در همه قرون و در تمام مراتب شعور و ضمیر شیعه منعکس ساخته است.

کربن با باور به این اعتقاد که این ظهور، واقعیت و پیروزی تاویل; یعنی حقیقت دین را آشکار خواهد کرد و به نوع بشر مجال خواهد داد تا وحدت و یگانگی خود را به دست آورد، بر این نکته تاکید دارد که ظهور امام، مستلزم قلب ماهیت دل مردمان است و کمال روز افزون این ظهور به ایمان پیروان امام وابسته و راه آن چگونگی عمل آنان می باشد.

البته انتقادی که به کربن وارد است، غفلتی است که از وجه مسلحانه و قیام بالسیف حضرت حجت از خود نشان داده است. لیکن این حقیقت مورد اشاره او را هم نمی توان انکار کرد که: «جلوه یا عدم جلوه امام بر اشخاص، به شایستگی آنان بستگی دارد.»

کربن در تحلیلی جالب توجه می نویسد:

جلوه ظهور او بر مردم، همان مفهوم تهذیب و تجدید عالم روحی آنان است و بالنتیجه همان مفهوم عمیق اندیشه ای است که شیعه از غیبت و ظهور امام دارد. مردم شایستگی خود را برای دیدن امام از بین می برند، آنگاه خود بین امام و خویشتن حجاب می گردند، زیرا وسیله و آلت تجلی و مشاهده آن را; یعنی معرفتی را که از راه قلب حاصل می شود از دست می دهند، یا آن را فلج ساخته و از قدرت و کار می اندازند. پس تا وقتی که مردم مستعد شناسایی و معرفت امام نگردند، سخن گفتن از ظهور امام غایب هیچ معنی نخواهد داشت.

اگر گفته کربن را بپذیریم دیگر ظهور امام واقعه ای نیست که روزی ناگهان به وقوع بپیوندد، بلکه امری است که روز به روز در ضمیر و وجدان شیعیان مؤمن رخ می دهد. در این حالت عقیده به عدم تحرک و مخالفت با ترقی که در اسلام تشریعی – یعنی فقه – غالبا مورد نکوهش قرار گرفته است در هم می شکند و معتقدان به آن امام همام، در جنبش صعودی دوره ولایت کشیده می شوند.

در واقع کربن ظهور امام، علیه السلام، را به معرفت قلبی شیعیان منوط می داند. معرفتی که از نوع معرفت شهودی و باطنی است. همو در جای دیگر – رساله عالم مثال – به نوعی دیگر به همین حقیقت اشاره دارد.

موضوع بحث کربن در رساله «عالم مثال » جهان واسطه ای است که مابین عالم مجردات تام و نفوس متعلق به ماده قرار می گیرد. همان عالمی که شهود عارفان و حکمای اشراق در آن عالم صورت می گرفته است. او از جمله می نویسد:

حکایات سهروردی و قصص موجود در سنت شیعی که حکایت نیل به «سرزمین امام غائب » را باز می گوید، هیچ یک خیال واهی، غیر واقعی و تمثیلی نیستند; زیرا اقلیم هشتم یا ناکجاآباد، همان چیزی نیست که ما معمولا «اوتوپیا» می نامیم. اقلیم هشتم به مثابه عالمی است که از حیطه کنترل و نظارت تجربی علوم [جدید] خارج است. عالمی فرا حسی است که تنها به مدد ادراک مخیل می توان آن را درک کرد و حوادثی را که در آنجا به وقوع می پیوندد، صرفا به یاری آگاهی مخیل می توان تجزیه نمود. اجازه دهید بار دیگر به این نکته تاکید کنم که مراد از خیال در اینجا همان اصطلاح رایج در زبان امروزی ما نیست، بلکه، مقصود، دیدار باطنی و خیال صادق است.

پس به گفته کربن برای مشاهده امام غایب در دوران غیبت نیز می باید در افق وجودی امام غائب قرار گرفت. به عبارتی این کلمات راز وجود ماورای طبیعی امام غایب را در ذهن و آگاهی شیعیان بیان می دارد;

کسی که در آن حال روحی نباشد، قادر به مشاهده او نخواهد بود.

سهروردی در حکایت «عقل سرخ » خویش به همین نکته اشاره داشته و مقصود از جمله ای که در آغاز سخن از او نقل کردیم همین است:

اگر خضر شوی، از کوه قاف آسان توانی گذشتن.

کربن در بخش دیگری از کتاب تاریخ فلسفه اسلامی، شیعیان را میان دو حد محصور می داند. حد اول همان «یوم المیثاق » یا «روز الست » است، که حیات مادی بشر به آن مسبوق بوده و حد دوم ظهور امام عصر، روحی فداه، است که اینک در غیبت به سر می برد:

زمان فعلی که به نام امام غائب است، زمان غیبت اوست. به همین جهت «زمان او»با رمز و علامتی دیگر مشخص می شود و غیر از آن زمانی است که برای ما علامت و رمز تاریخ محسوب می گردد.

کربن ضمن تشبیه قیام حضرت قائم به رستاخیز صغری به این نکته اشاره می کند که پاره ای از نویسندگان شیعی – از جمله کاشانی و صدر آملی – امام دوازدهم یا امام منتظر را همان «فاراقلیط » آمده در انجیل یوحنا می دانند. کربن می نویسد:

سلطنت امام، مقدمه رستاخیز عظیم (قیامه القیامه) است. رستاخیز یا برخاستن مردگان «به قول شمس لاهیجی شرطی است که مجال می دهد تا هدف و ثمره وجود موجودات محقق گردد» به همین نسبت قیام عمومی حضرت حجت، مجال برای تحقق فلسفه وجودی بشر در حیات زمینی خود است. به عبارتی معاد شیعه همچون معاد زرتشتی که حت سلطه تصویر سائوشیان (سوشیانس) و اصحاب او قرار گرفته، تحت تاثیر قائم و اصحاب او قرار دارد. در عین حال «این تصور، اندیشه قیامت صغری »، یعنی هجرت انفرادی را از اندیشه «قیامت کبری » یعنی فرا رسیدن دهر جدید جدا نمی سازد.

کربن در بخش دیگری از نوشته های خود به بیان تفاوت عقیده مسیحیان به حضرت عیسی بن مریم، علیهماالسلام، پرداخته و پس از اذعان به این نکته که امامان همه نور و حقیقت واحدی هستند که در دوازده شخص متمثل شده اند می نویسد:

وقتی نسبت لاهوت و ناسوت را در شخص امامان در نظر بگیریم، می بینیم مساله به هیچ روی شبیه به اتحاد اقنومی در طبیعت نیست. امامان، ظهورات و تجلیات الهی هستند. قاموس فنی زبان، کلمات (ظهور و مظهر) را پیوسته به مقابله با عمل آیینه باز می گرداند. پس بدین گونه، امامان همچون ظهور الهی، بی هیچ کم و بیش «اسماء الله » می باشند و به این عنوان از دو مهلکه تشبیه و تعطیل مصونند.

چنانکه در فحوای مقال نیز گفتیم، شاید مهمترین انتقاد به تحقیقات کربن، عدم توجه او به وجه اجتماعی ظهور حضرت حجت و قرار گرفتن دوران غیبت میان دو حادثه بزرگ عاشورا و ظهور و قیام بالسیف مهدی، علیه الصلوه والسلام، است.

این درست است که، قیام حضرت به مثابه پیروزی تاویل بر تنزیل و یا حقیقت بر شریعت است و رابطه شیعیان با امامشان رابطه ای نهانی و عاشقانه است، اما بی تردید نمی توان در کنار عروج عرفانی شیعیان که کربن بدرستی از آن به عنوان یکی از شروط اساسی توفیق دیدار معصوم یاد می کند، از وجه اجتماعی و مبارزه فراگیر آن امام با ظلم سیاسی، اقتصادی و فرهنگی صاحبان زور و زر و تزویر چشم پوشید و خروج عاشقانه امام شهیدان ابا عبدالله الحسین، علیه الصلوه والسلام، را برای اصلاح اجتماعی امت جدش که فرهنگی فاسد در کالبد آن دمیده شده بود به فراموشی سپرد و از عنصر سیاسی این هر دو قیام صدر و ذیل اسلام چشم غفلت فرو پوشید.

سخن درباره گفته های عالمانه هانری کربن اندکی به درازا کشید، گرچه نقل همه سخنان او در این باره و در این فرصت میسر نشد. روحش به پاس کوششی که در ترویج نام مقدس امام المسلمین بقیه الله الاعظم، روحی و ارواح العالمین له الفداء، از خود نشان داده قرین رحمت باد.آمین!

منابع:

۱. طباطبایی، سید محمد حسین، ظهور شیعه، انتشارات فقیه و کانون خدمات فرهنگی الست، ۱۳۶۰.

۲. کربن، هانری، تاریخ فلسفه اسلامی، دکتر اسدالله مبشری، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۶۱.

۳. همان، عالم مثال، ترجمه سید محمد آوینی، فصلنامه نامه فرهنگ، شماره مسلسل ۱۰ و ۱۱، تابستان و پاییز ۱۳۷۲.

منبع: مجله موعود خرداد و تیر ۱۳۷۸، شماره ۱۴

مهدویت پس از عاشورا

اشاره:

اندیشه ی مهدویت در طول تاریخ در بین شیعه به طور خاص ودر میان تمام مسلمانان به طور عام وهمچنین با نام منجی در میان تمام ملل وجود داشته است، اما در مواقعی که ظلم وستم ورنج مردمان افزون بر طاقتشان می شده نمود و بروز دیگری می یافت. ادعای دروغین مهدویت موضوعی است که همیشه جامعه ی اسلامی و به خصوص شیعی را دچار تشتت و آسیب می کرده است. این ادعاها که امروزه و هر چه به ظهور نزدیکتر می شویم پررنگتر و بیشتر می شود، سابقه ای به طول خود اسلام دارد. اولین نشانه های ادعای مهدویت را می توان پس از واقعه عاشورا مشاهده کرد.

حادثه ی عظیم عاشورا ضربه ی خرد کننده ای بر پیکر شیعه وارد کرد و با انعکاس آن در سراسر سرزمین اسلامی رعب و وحشت شدیدی در جامعه اسلامی بر پا کرد. در آن روزگار محبوبتر ونزدیکتر از امام حسین(ع) نزد پیامبر وجود نداشت وهمگان بر این موضوع آگاهی داشتند، به خصوص کسانی که پیامبر را درک کرده و از تابعین بودند. پس از آن بود که با توجه به نحوه ی شهادت امام و یارانش و اسارت اهل بیت پیامبر توسط امویان مردم ازعمق ستمگری وظلم ایشان اطلاع یافته و دریافتند که یزید در راه تثبیت پایه های حکومتی خود از هیچ جنایتی دریغ نمی کند. واقعه حره پس از عاشورا وسرکوب مردم مدینه توسط سپاه یزید اختناق را در کل جامعه ی اسلامی به نهایت خود رساند. حکومت خلفای بعدی اموی همچون معاویه بن یزید، مروان بن حکم، عبدالملک بن مروان، و ولید بن عبدالملک هم با خشونت و اختناق شدید همراه بود. این شرایط سخت بود که شخصی جاه طلب چون عبدالله بن زبیر را به فکر خلافت انداخت. او بااستفاده از کاهش محبوبیت امویان در جامعه سلامی ادعای خلافت کرده و توانست در مدینه عد ه ای را به دور خود جمع کند. همین شرایط سخت واختناق شدید بود که زمینه ی ظهور یک منجی را در بین مردم به خصوص شیعیان که در مرکز تهدیدات قرار داشتند، ایجاد کرد. شهادت امام حسین(ع)تاثیر شگرفی برعواطف مذهبی مردم ونیز بر آینده شیعه گذاشت؛ به طوریکه حتی عده ای تاریخ ظهور شیعه را این دوره می دانند، گر چه این نظر چندان صحیح نمی رسد. مردم کوفه که از عدم همراهی فرزند پیامبر در برابر دشمنان نادم وپشیمان بودند، پی به غفلت و کوتاهی خود در حمایت از نواده ی پیامبربرده وبرای توبه از این غفلت بزرگی راهی جز انتقام خون حسین(ع) برای خود ندیدند. رهبری این گروه که خود را توابون (توبه کاران) می نامیدند بر عهده ی سلیمان بن صردالخزایی بود وهسته ی اولیه ی آن را صد نفر از شیعیان ومعتمدین حضرت علی(ع) تشکیل می دادند.

تشکیل این گروه توابون را می توان اولین بازتاب عملی واقعه کربلا پس از یک مدت دوره ی فترت دانست. با مرگ ناگهانی یزید شرایط به نفع ایشان تغییر یافت. آنها توانستند در ابتدا حمایت ۱۶۰۰۰ نفر را که در میانشان علاوه بر کوفیان مردم بصره و برخی قبایل دیگر حضور داشتند، به دست بیاورند. اما هنگام رویارویی باز هم داستان آن روزها تکرار شد و در نهایت تنها ۳۰۰۰نفر در مقابل سپاه سی هزارنفری عبیدالله بن زیاد شرکت کردند. سرانجام با کشته شدن بیشتر رهبران نهضت، باقیمانده ی توابون به سمت کوفه باز گشتند.

در این اوضاع واحوال درکوفه مختار بن ابوعبیده الثقفی که از پیروان متعهد اهل بیت در کوفه بود، برای خونخواهی امام حسین دست به تشکیل نیروی نظامی زد. در ابتدا او توابون را به شرکت در نیروی او و جلوگیری از هرگونه عمل شتابزده دعوت کرد اما ایشان اورا نپذیرفتند. زیرا تمام انگیزه های نهفته در دعوت او برایشان آشکار نبود. در صورتی که توابون در حقیقت تنها یک هدف خالص را دنبال می کردند و آن انجام وظیفه ای که روزی در برابر آن کوتاهی کرده بودند.

در مورد شخصیت و ویژگیهای مختار اختلاف شدیدی وجود دارد. برخی او را جاه طلب وبرخی او را معتقد ودوستدار اهل بیت می دانند. از اینرو در مورد اقدامات او و واکنش حضرت امام سجاد(ع) به آن بحثها و تعبریات گوناگونی وجود دارد. اما چیزی که در این میان وجود دارد این است که او در سال ۶۶ هجری قیام خود را با شعار «یا لثارات الحسین» (ای خون‌خواهان حسین) آغاز کرد. وحتی می بینیم که پس از کشتن بسیاری از قاتلان کربلا به خصوص سر عبیدالله بن زیاد را نزد حضرت علی بن الحسین (ع) می فرستد. مختار برای قیام خود نیازمند حمایت اهل بیت بود. او در حجاز تماسهای مکرری با حضرت زین العابدین گرفت اما نتوانست او را به رهبری قیام خود ترقیب کند.

مختار پس از ناکامی در جلب حمایت علی ابن الحسین(ع) به سمت فرزند دیگر حضرت علی(ع) محمد ابن الحنفیه رفت و قیام خود را به نام او آغاز کرد. او به این وسیله توانست اعتماد مردم عراق را به دست بیاورد. در این زمانی بود که عبدالله ابن زبیر در برآورده کرده خواسته های عراقیان به خصوص در زمینه ایجاد عدالت بین ایشان موفق نبود و مردم این دیار با توجه به شرایط موجود به سمت مختار رفتند. با توجه به حرکات این دو می توان پی به خواسته جامعه اسلامی که رهایی از حکومت امویان بود، برد. این خواسته و نیاز در بین اهل عراق و کوفه بیشتر بود و همین نیاز بود که موجب دعوت از امام حسین(ع) شد.

مختار با توجه به ظلم وتعدی امویان و شرایط آن دوران واز بین رفتن حکومت و روحانیت خاندان بنی هاشم در بین مردم، با تبلیغات خود توانست محمد بن الحنیفه رانه تنها به عنوان امام از نسل علی(ع) بلکه با نام مهدی موعود معرفی کند. این اولین ادعای مهدویت در طول تاریخ بود که نشان از عمق اندیشه ی مهدویت در جامعه اسلامی آن روز است که پیامبر توانسته بود در بین مردم ایجاد کند و ائمه دیگر هم این اندیشه را تبیین کردند.

اما اینکه چرا شیعیان به سمت مختار و این الحنفیه تمایل پیدا کردند ناشی از شرایط فکری مردم بود. پس از واقعه کربلا وعین الورده آنچه باقی مانده بود، اعراب معمولی مردد و موالی بودند که در اوضاع نا میدی و بسیار سخت قادر به تشخیص وتمایز مکتبی بین فرزند علی به تنهایی و فرزند علی و فاطمه نبودند. هر چند احادیثی وجود دارد که امام حسین (ع)فرزند خود علی بن الحسین(ع) را به جانشین و امامت پس از خود معرفی کرد اما با توجه به شرایط ذکر شده و با توجه به تقیه امام سجاد در شرایط اختناق شدیدحکومت اموی اکثر شیعیان از محمد بن الحنیفه پیروی کردند.

گر چه ابن الحنیفه خود مستقیم دعوتی برای امامت خود نکرد، چرا که به نظر می آید خود او هم درامامت خود شک داشت، اما تبلیغات مختار را هم رد نکرد. این هم از نکات مبهم تاریخ است. عده ای معتقدند که در شراط تقیه حضرت سجاد(ع) مختار مجبور بود کسی غیر از ایشان را امام معرفی کند تا گزندی یه وجود مقدش نرسد و با توجه به عدم تلبیغ ابن الحنفیه برای خود امویان نمی توانستند نسبت به او هم معترض شوند. اما در مقابل عده ی زیادی این کار مختار را بدعت در دین دانسته و آنرا محکوم می کنند.

از این رو در می یابیم که این شخصیت محمد ابن الحنیفه نبود که مردم را به عنوان مهدی او را پذیرفتند بلکه شرایط سخت اجتماعی واستیلای امویان و تبلیغات مختار موجب این امرشد. با دقت در تبلیغات مختار درمی یابیم که عمده تاکید او در تبلیغات بر مهدویت ابن الحنیفه قرار داشتند به امامت او وشاید این مهمترین دلیل جذب مردم به سوی او باشد.

هر چند احادیث فروانی است که پیامبر، مهدی موعود را از نسل خود می داند اما شرایط آن روزگار و تقیه ی امام بر حق توانایی دقت در این احادیث را از مردم گرفته بودند. پس از همه گیر شدن وتوفیقات نهضت مختار با قیمانده شیعیان نیز به این قافله پیوستند و مهدویت محمد ابن الحنفیه مسئله روز شیعیان گشت و با نشر آن در طول زمان مورد پذیرش عامه مردم قرار گرفت و اعتقادات خود را را بر مبنای آن بسط دادند.

در این شرایط است که امام با دلی پر درد از کمی یاران خود می گوید. بطوریکه حتی برخی از شیعیان واصحاب ممتاز مانند ابو خالدالکابلی، قاسم بن عوف ابتدا گرد محمد بن الحنیفه جمع شده بودند اما با تلاشهای امام او را رها کرده وهسته ی اولیه یاران امام را تشکیل دادند.

در چنین شرایطی، اثابت حقانیت امام سجاد بسیار دشوار بود. ظلم و اختناق شدید از طرف خلفی اموی و انحراف شیعیان از طرف دیگر امام را کاملا تنها کرده بود. اما با وجود این اوضاع واحوال، امام توانست گروه کوچکی از پیروان قدیمی اهل بیت همانند یحیی بن ام الطول، محمد بن جبیر مطعم، جابر بن عبدالله انصاری را تشکیل دهد. حمایت جابر انصاری که از فداکارترین اصحاب پیامبر بوده دردو میثاق العقبه و بیت الرضوان شرکت داشت اهمیت فروانی داشت. در میان یاران امام سجاد(ع) دو جوان پر شور کوفی به نام ابو حمزه ثابت بن دینار وفرات بن اصنف العبدی با ایمان قوی به خاندان امام حسین (ع) وجود داشتند بعد ها هم از یاران امام باقر شدند.

می بینیم اولین اندیشه‌ی انحرافی مهدویت در این زمان و با چنین شرایطی شکل می گیرد. در همین اولین انحراف فکری، نقش عدم اطلاع وآگاهی توده مردم و عدم تفقه در دین وامام شناسی به وضوح دیده می شود. اینجاست که وظیفه امام سجاد(ع) در اثبات حقانیت خود، آن هم در شرایط اختناق مشهود وپر رنگ می شود. به شرایط فوق باید اوضاع اسفناک فرهنگی و دینی توده مردم راهم اضافه کرد. اوضاعی که درآن علما وفقهای دینی همچون محمد بن مسلم زهری، از فقیهان و محدثان بزرگ مدینه، که ابتدا مجذوب عظمت و زهد علی ابن الحسین (ع) شده بود، با چرخش به سوی امویان به عنوان یک عالم درباری درراستای تقویت پایه های حکومت آنها قدم بر می دارد. اوضاع اخلاقی جامعه هم دچار انحطاط شدید گشته بود؛ اشرافیت گرایی و ثروت اندوزی، گسترش فعالیت زنان آواز خوان و غنا و احترامشان بین مردم، حتی در مکه ومدینه و عدم آگاهی مسلمانان از احکام دین خود همانند وضو ونماز، اهمیت فعالیتهای امام را نشان می دهد.

پی نوشت:

۱- تشیع در مسیر تاریخ، دکتر سید حسین محمد جعفری، ترجمه دکتر سید محمد تقی آیت الهی

۲- تاریخ تشیع از آغاز تا پایان غیبت مهدی، غلامحسین محمدی

منبع: سایت  موعود

محمد باقر  آقایی

انتظار پویا (۱)

اشاره:

انتظار در لغت به معنای چشم به راه بودن و نگران بودن است.  و از نظر روان شناسی، کیفیتی روحی است که سبب پیدایش حالت آمادگی است برای آنچه انتظار  ی‌رود و نقطه مقابل آن یأس و ناامیدی است.  و از نظر اصطلاحی به معنای اعتقاد به این است که فرجام تاریخ با عدالت و سعادت جهانی رقم خواهد خورد. ماهیت و چیستی انتظار آمیزه ای از دو عنصر است: عنصر نفی و عنصر اثبات. عنصر نفی همان بیگانگی با وضع موجود و ناخشنودی از آن است و عنصر اثبات امید به آینده ای روشن و آرمانی و بسترسازی برای آن است.مفهوم انتظار در اصطلاح کلامی‌اش برگرفته از روایات و همان چشم داشتن به وعده الهی است همراه با سعی و تلاش در آماده ساختن روح و جسم خود و جامعه برای روزی که با طلوع خورشید عالم‌تاب حضرت مهدی (عج) گشایشی در همه شئون زندگی بشر پدید آید 

نوع اول

انتظار نجاتى که در توان انسان نیست آن را جلو یا عقب بیندازد؛ همانند انتظارى که شخص غریق در رسیدن گروه نجات مستقر در ساحل به سوى خود دارد؛ حال آن که وى آنان را مى‏نگرد که براى نجات او به راه افتاده‏اند. بى‏گمان، غریق را یاراى آن نیست که زمان رسیدن گروه نجات را به خود نزدیک‏تر کند.

البته این انتظار، امید به نجات را در درون او تقویت کرده ونور امید را بر تیرگى‏هاى یأس ونومیدى که از هر سو احاطه‏اش کرده‏اند، خواهد تابانید.

نوع دوم

نوع دوم، انتظارى است که انسان مى‏تواند آن را نزدیک گرداند وطلب کند؛ مانند بهبودى از بیمارى، اجراى طرحى عمرانى یا علمى یا تجارى یا پیروزى بر دشمن ورهایى از فقر. همه این‏ها ریشه در انتظار دارند وامر سرعت بخشیدن یا تأخیر انداختن آن‏ها به دست خود انسان است.

بنابراین، این امکان براى انسان وجود دارد که در به دست آوردن بهبودى وشفا تعجیل کند یا آن را به تعویق اندازد یا حتى منتفى گرداند. چنان که امکان آن هست در اجراى پروژه‏اى تجارى یا عمرانى یا علمى عجله کند یا اجراى آن را به وقتى دیگر موکول کند یا اصلاً رها سازد. همچنین این امکان براى وى هست که به سوى پیروزى بر دشمن وبى‏نیازى مالى بشتابد یا سستى ورزد وتأخیر کند یا از خیرشان بگذرد.

با این بیان، انتظار از نوع دوم با انتظار از نوع اوّلى که از آن سخن گفتیم تفاوت خواهد داشت ودر محدوده قدرت واختیار انسان هست که در تحقق آنچه که انتظارش را مى‏کشد، شتاب ورزد یا درنگ وسستى روا دارد یا عطایش را به لقایش ببخشد.

از این رو، انتظار از نوع دوم، علاوه بر (امید) و(مقاومت)، به انسان (حرکت) نیز مى‏بخشد، وحرکت، مخصوص انتظار است. بى‏گمان اگر انسان بداند که نجات ورهایى‏اش به حرکت، عمل وتلاشش وابسته است، چنان حرکت وتلاشى براى رهایى ونجات خویش به خرج مى‏دهد که در گذشته توان انجام آن را نداشته است.

بنابراین اگر انتظار از نوع اول به انسان، تنها (امید) و(مقاومت) مى‏بخشد، انتظار از نوع دوم به وى علاوه بر (امید) و(مقاومت)، (حرکت) وپویایى نیز خواهد بخشید:

۱- امید در جان انسان این قدرت را به وى مى‏دهد تا پرده حال را بدرد وآینده را ببیند، وچه قدر فاصله است میان کسى که (خدا)، (هستى) و(انسان) را از خلال درد ورنج حاضر مى‏بیند ومیان کسى که همه این سه را از خلال حال وگذشته وآینده مى‏نگرد. تردیدى نیست که دیدگاه دوم با دیدگاه اول متفاوت است وبى‏گمان تیرگى، ظلمت وابهام واشکالى که دیدگاه نخست را احاطه کرده، دیدگاه دوم از آن‏ها در امان است.

۲- امید در جان انسان، او را در ادامه پایدارى ومقاومت در مقابل سقوط واضمحلال تا رسیدن نیروهاى کمکى توانمند مى‏سازد، ومادام که چراغ امید به رسیدن کمک در دل وجان انسان ندرخشد، مقاومتى نخواهد داشت.

۳- بالاخره امید در جان انسان او را در نیل به نجات ورهایى ونیرومندى وتوانگرى قادر خواهد ساخت. چنین انتظارى، همان (انتظار پویا) وبرترین نوع انتظارى است که در این پژوهش ما در پى آنیم.

سیستم تغییر

این انتظار، شبیه انتظار مردم از خداست که کارهاشان را از بد به خوب، از نیازمندى به بى‏نیازى، از ناتوانى به توانایى واز شکست به پیروزى تغییر دهد. شکى نیست که چنین انتظارى، انتظار درست وعقلانى است؛ زیرا انسان، توده‏اى است از ضعف وعجز وفقر ونادانى وزشتى، واز خداى تعالى انتظار مى‏رود که همه این‏ها را تغییر داده وبه نیرو وتوان وبى‏نیازى ودانایى وخوبى تبدیل کند. ایرادى نیست که انسان از خدا چنین توقّع وانتظارى داشته باشد، لیکن به شرط آن که براى تحقق این انتظار، سیستم معقولى را که خداى تعالى براى چنین تغییرى در نظر گرفته، در پیش گیرد.

بى‏گمان هیچ تردیدى در چنین تغییرى از سوى خداى تعالى نیست، لیکن در ضمن سیستمى مشخص ومادام که انسان چنین سیستمى را به کار نگیرد، درست نیست که توقع وانتظار تغییر از جانب خدا را داشته باشد. این سیستم آن است که انسان ابتدا در خودش تغییر ایجاد کند تا خداى تعالى شرایط را به نفع او تغییر دهد.

بى‏شک عقب‏ماندگى اقتصادى وعلمى، شکست نظامى وسوء مدیریت و… از إِشکال وضعف وسستى ونومیدى وجهل نهفته در وجودمان وفقدان جسارت وشجاعت ریشه مى‏گیرد. پس اگر ما در خودمان تغییر ایجاد کنیم، خدا نیز شرایط را به نفع ما تغییر خواهد داد.

چنان که اگر ما حال خود را تغییر ندهیم خدا نیز شرایط را به نفع ما دگرگون نخواهد ساخت؛ مگر آن که خود بخواهد. در این دو حقیقت هیچ شک ومناقشه‏اى نیست. انتظار تغییر از سوى خداى تعالى حقیقتى است قطعى، ولیکن در صورتى که این انتظار با حرکت وعمل انسان همراه گردد، وبه تعبیر دیگر، این همان انتظار انقلابى است.

انتظار، (حرکت) است، نه (مترصّد) بودن

خطاست که از واژه انتظار مترصد بودن منفى حوادث را بفهمیم، بى‏آن که خود نقش منفى یا مثبتى در این حوادث داشته باشیم؛ چنان که مترصّد خسوف ماه یا کسوف خورشید مى‏مانیم. بنابراین، تفسیر صحیح واژه انتظار آن است که، انتظار، (حرکت)، (کار)، (تلاش) و(عمل) است. به خواست خدا در آینده با تفصیل بیشترى این بحث را پى خواهیم گرفت.

علّت تأخیر در (فرج) چیست؟

فهم درست معناى انتظار که آیا به معنى مترصد بودن است یا حرکت، به جواب درست این سؤال وابسته است. در این جا دو دیدگاه مطرح است:

دیدگاه نخست

اگر سبب تأخیر در فرج وظهور امام عصر علیه السلام وانقلاب جهانى فراگیر او را این بدانیم که زمین تا از ظلم وجور پر نشده است، آن حضرت ظهور نخواهد کرد، به ناچار (انتظار) مى‏باید به معنى (مترصد بودن) باشد. از طرفى به بداهت اسلام (مى‏دانیم که) دامن زدن به ظلم وجور وگسترش بیشتر دامنه آن جایز نخواهد بود.

(از طرف دیگر) درست نیست که به مقابله با ظلم برخیزیم؛ زیرا چنین مقابله‏اى دوره غیبت را طولانى‏تر مى‏سازد. پس به ناچار باید منتظر بمانیم تا ظلم وجور در زندگى سیاسى، اقتصادى، نظامى وقضایى ما به حدّ کمال برسد چنان که کره زمین از ظلمت ظلم پر شود تا امام علیه ‏السّلام ظهور کند وانقلاب خود را علیه ظالمان ودر حمایت مظلومان علنى سازد.

دیدگاه دوم

اگر سبب تأخیر در فرج، عدم وجود یارانى باشد که جامعه و(در گستره‏اى وسیع‏تر) دنیا را براى ظهور امام وقیام فراگیر وى آماده سازند وپشتیبان وتکیه‏گاه انقلاب امام تلقّى شوند، مسأله فرق مى‏کند.

از این رو چاره‏اى جز اقدام وتجهیز وآمادگى وامر به معروف ونهى از منکر به منظور برپایى اقتدار حق بر زمین وحصول فرج به سبب ظهور امام علیه السلام نیست. در نتیجه، انتظار به معناى (مترصد) بودن نخواهد بود. بلکه به معناى حرکت، اقدام وجهاد براى برپایى اقتدار حق بر زمین است؛ یعنى، مفهومى که مهیّاسازى زمین براى ظهور امام وقیام جهانى او را طلب مى‏کند.

بنابر چنین برداشتى از ظهور امام علیه ‏السّلام وظهور فرج به دست وى، معناى انتظار نیز از جهت مثبت ومنفى، میان (مترصّد بودن) و(حرکت) در نوسان خواهد بود.

هم‏اکنون براى رسیدن به جواب صحیح، به بررسى این مسأله خواهیم پرداخت:

نقد نظریه نخست

۱- (پر شدن زمین از ظلم وجور) به معناى خشکیدن چشمه توحید وعدل در زمین نیست؛ چنان که مکانى براى پرستش خدا توسط مردم باقى نماند! چنین چیزى محال وخلاف سنّت‏هاى الهى است. بلکه معناى این کلمه طغیان وسرکشى قدرت باطل بر ضدّ حق در نبرد دایمى میان حق وباطل است.

۲- امکان ندارد ظلم وطغیان قدرت باطل بر ضد حق بیشتر از آن چیزى باشد که هم‏اکنون هست. امروزه ظلم به بدترین وجهى سراسر زمین را فراگرفته است. آنچه در منطقه بالکان توسّط صرب‏ها بر ضد مسلمانان بوسنى وهرزگوین گذشت در تاریخ ظلم وارعاب کم‏تر نظیر داشته است. صرب‏ها بارها شکم زنان آبستن را پاره کردند وجنین‏ها را بیرون کشیدند. کودکان را به قتل رساندند وسر بریدند وبا سرهاى بریده پیش چشم پدران ومادرانشان توپ بازى کردند.

در (چچن) کودکان را سر بریدند وگوشت تنشان را طعمه خوکان ساختند. ستمى که کمونیست‏ها در دوره حکومت کمونیستى بر مسلمانان آسیاى میانه روا داشته‏اند، چنان است که لرزه بر اندام انسان مى‏اندازد. شکنجه‏هاى وحشیانه‏اى که بر مسلمانان زندانى در زندان‏هاى اسرائیل اعمال مى‏شود، از محدوده بیان بیرون است. برتر وبالاتر از همه این‏ها، ظلم وتصفیه ونابودى وشکنجه وزندانى است که در عراق بر مؤمنان به دست پلیس بعثى صدامى در جریان بوده وهست که هیچ تعبیرى از توصیف آن بر نمى‏آید …

آنچه در گوشه گوشه دنیاى اسلام بر مسلمانان – تقریباً در تمام مناطق – مى‏رود، بسیار وحشتناک وفراتر از ظلم وستم و(پر شدن زمین از ظلم وجور) است، ولى کمتر دیده شده که افکار عمومى جهان نسبت به این ظلمِ وحشتناک اعتراضى داشته باشند. این بى‏تفاوتى از همه بدتر وزشت‏تر ونشانه انحطاط وجدان اخلاقى در جامعه جهانى وفرهنگ مادّى بشر معاصر است.

انحطاط وجدان اخلاقى، نمودِ خطرى است در تاریخ انسان که پیوسته سقوط فرهنگى را در پى خواهد داشت وقرآن از آن به (هلاک امّت‏ها) تعبیر مى‏کند.

(وجدان) نیاز اصلى واساسى انسان است. همان گونه که انسان بدون (امنیت)، وبدون (بهداشت ودرمان) وبدون (غذا) و(نظام سیاسى) و(علم (وفن‏آورى) قادر به ادامه زندگى نیست به همان سان بدون وجدان، قادر به ادامه حیات نیست، وهرگاه سرچشمه‏هاى وجدان بخشکد، سقوط فرهنگى نتیجه طبیعى این حالت خواهد بود. (وبه تعبیر قرآن) پس از سقوط نیز قانون (استبدال)، (تبدیل) و(ارث) بر زندگى بشر حاکم خواهد بود، واین، همان حالت قیام جهانى امام عصر علیه ‏السّلام وبرپایى دولت جهانى وفراگیر اوست.

۳- غیبت امام علیه ‏السّلام به سبب طغیان شرّ وظلم وفساد بوده است واگر چنین نبود، امام علیه‏ السّلام غایب نمى‏شد، بنابراین، چگونه طغیان ظلم وفساد سبب ظهور امام علیه ‏السّلام وخروج او از پرده غیبت خواهد بود؟!

۴- برخلاف نظر برخى، گرایش دنیاى امروز به سمت سقوط نظام‏هاى سیاسى، نظامى واقتصادى ستمگر است. همه ما چگونگى سقوط اتحاد شوروى را در ظرف چند ماه شاهد بوده‏ایم. مَثَل چنین کشورهایى مَثَل بنایى توخالى است که از داخل پوسیده شده وکسى قادر به نگهدارى آن از سقوط نیست.

طوفان تغییر هم‏اکنون در امریکا – یعنى ابرقدرت دنیا – وزیدن گرفته واین کشور را در بُعد اقتصادى، امنیتى، اخلاقى ومقبولیّت دچار زلزله‏هاى سخت و درهم کوبنده‏اى کرده است.(۱)

نظام جاهلى امروز، شمارش معکوس سقوط وفروپاشى خود را شروع کرده است؛ بنابراین از چنین نظامى چگونه انتظار قدرت وجنگ ووحشیگرى بیشترى داشته باشیم؟!

۵- به علاوه، آنچه در نصوص غیبت دیده مى‏شود این است که:

پى نوشت:

(۱) انفجارهاى ۱۱ سپتامبر سال جارى (۲۰۰۱ م) در برج‏هاى ۱۱۰ طبقه سازمان تجارت جهانى ووزارت دفاع امریکا (پنتاگون) در نیویورک نمونه آشکار این زلزله‏هاى سخت است. (مترجم)

منبع : مجله انتظار،  شماره ۲۴

عزادارى و انتظار

اشاره :

موضوع زیارت قبور مطهر و مقدّس معصومین(ع) توسل به آن‌ها و سوگوارى در ایّام شهادت‌شان، به ویژه در مورد حضرت مقدّس سیدالشهدا(ع)، از موضوعاتى است که در فرهنگ اسلامی، جایگاه رفیعى دارد. از ناحیه ذات اقدس الهى در احادیث قدسى و نیز از سوى چهارده معصوم(ع) سفارش زیادى به عزادارى سیدالشهدا(ع) شده است، که این مطلب حاکى از نقش عظیم این امر در احیاى دین و زنده نگه داشتن آن است. به عبارت دیگر مى توان چنین مجالسى را از مهم‌ترین وسایل صیانت از کیان دین و جامعه اسلامى و نیز بسط روح دین و دینداری دانست. متأسفانه عزادارى‌ها با همه اهمیت و جایگاه مهمى که در فرهنگ اسلامى دارند، در طول زمان دچار آفات، خطرات و انحرافاتى شده است که نقش این وسیله مهم را تا حدودى کم‌ رنگ کرده است.در این مطلب، نویسنده مى‌کوشد تا بعضى از شرایط ظاهرى و باطنى عزادارى یک منتظر را ارائه نماید. باشد که مورد استفاده قرار گیرد.

وظیفه عزادار در قبال امام زمان (عج)

عزادار حقیقى به خوبى مى‌داند که سوگوارى و برپایى مجالس بزرگداشت براى اهل بیت(ع) فقط قسمت کوچکى از وظایف الهى او نسبت به آنان است بلکه وظیفه بالاتر، توجه به درس‌ها و عبرت‌هاى عاشورا و عمل به آن‌ها است. عمل به تکالیف از جمله درس‌هایى است که عزادار حقیقى از عاشوراییان فرا گرفته است. او خود را نسبت به امام زمانش مکلف و مسئول مى‌داند. (۱)

عزادار، نیک مى‌داند که باید به تنهایى در دادگاه عدل الهى نسبت به رفتار خود با امام زمانش پاسخگو باشد لذا، براى عمل به وظیفه‌اش منتظر هیچ‌کس نمى‌ماند؛ او منتظر سازمان‌ها، نهادها و اشخاص نیست. او خودش به تنهایى براى خارج کردن امام زمان(ع) از تنهایی، غیبت، اضطرار و آوارگى تلاش مى‌کند. او مانند شهداى کربلا که هرگز به کمى نفرات شان توجه نکردند و هر یک فقط و فقط به فکر انجام وظیفه در قبال امام مظلوم و تنهاییش بود و کارى به نتیجه و تأیید دیگران نداشت، عمل مى‌کند. مانند «عبدالله بن حسن(ع)» که وقتى دید عمویش تنها و مجروح به روى زمین افتاده است و دشمن دور او را گرفته، خود را به عمویش رساند و هنگامى که «ابجربن کعب» (لعنه الله علیه) شمشیرش را فرود آورد که امام را بکشد، دست خود را در مقابل شمشیر او گرفت تا از امامش دفاع کند و دستش قطع شد و در آغوش عمویش حسین(ع) افتاد تا این که «حرمله» (لعنه الله علیه) او را با تیر به شهادت رساند.(۲)

۲) عزادار حقیقی یا «منتظر حقیقی» در این مرحله مى‌داند که اگر بخواهد رضایت خدا را جلب کند و به هدف خلقت و کمال نهایى و غایى وجودش نایل شود، باید به این «تنها موعظه» خداوند متعال در قرآن کریم عمل کند که فرمود:

قل إنّما أعظکم بواحدهٍ أن تقوموا لله مثنى و فرادی.(۳)

اى رسول ما،‌ به امت بگو که من به یک سخن شما را موعظه مى‌کنم و آن سخن این است که شما، خالص دو نفری، و یا به تنهایى براى خدا قیام کنید.

امام خمینی(ره) دربارهء ‌این موعظه خداوند چنین مى ‌فرمایند:

خدای تعالى در این کلام شریف، از سر منزل تاریک طبیعت تا منتهاى سیر انسانیت را بیان کرده و بهترین موعظه‌هایى است که خداى عالم از میانه تمام مواعظ انتخاب فرموده و این یک کلمه را پیشنهاد بشر فرموده، این کلمه تنها راه اصلاح دو جهان است. قیام براى خدا است که ابراهیم خلیل الرحمن را به منزل خُلّت رساند و از جلوه‌هاى گوناگون عالم طبیعت رهاند.

    خلیل آسا در علم الیقین زن                       نداى لا اُحبّ الآفلین زن

قیام الله است که موساى کلیم را با یک عصا بر فرعونیان چیره کرد و تمام تخت و تاج آن‌ها را به باد فنا داد. و نیز او را به میقات محبوب رساند و به مقام صعق و صحرا کشاند. قیام براى خدا است که خاتم‌النبیّین(ص) را یک تنه بر تمام عادات و عقاید جاهلیت غلبه داد و بت‌ها را از خانه خدا بر انداخت و به جاى آن توحید و تقوا را گذاشت و نیز آن ذات مقدس را به مقام «قاب قوسین او أدنی» رساند. خودخواهى و ترک قیام براى خدا ما را به این روزگار سیاه رسانده، همه جهانیان را بر ما چیره کرده، و کشورهاى اسلامى را زیر نفوذ دیگران در آورده… موعظت خدای جهان را بخوانید و یگانه راه اصلاحى را که پیشنهاد فرموده بپذیرید و ترک نفع شخصى کرده، تا به همه سعادت‌هاى دو جهان نائل شوید و با زندگانی شرافتمندانه دو عالم دست در آغوش شوید.»(۴)

آری، خودخواهى ما و ترک قیام براى خدا است که ما را به روز سیاه غیبت امام زمان(ع) و تنهایى و غربت حضرت کشانده و مستکبران را بر کشوهای اسلامى حاکم کرده است. همان‌طور که خود آن حضرت فرمود:

اگر شیعیان نسبت به ما وفادار و هم‌دل بودند، ظهور ما به تأخیر نمى‌افتاد(۵).

راه چاره همان است که امام خمینی(ره) فرمود، یعنى موعظه خداى جهان را بخوانیم و یگانه راه اصلاحى را که پیشنهاد فرموده، بپذیریم و ترک نفع‌هاى شخصی کنیم و با منتقم اصلى حسین(ع) آشتى کنیم، و با وفادارى نسبت به او، براى رفع موانع ظهورش و نبرد با دشمنانش قیام لله کنیم و از این حالت دنیازدگى و انفعال خارج شویم و با کنار گذاشتن نفع‌هاى شخصى و جیفه گندیده دنیا، براى ظهورش عملیاتى شویم.(۶) امام خمینی(ره) در جاى دیگر مى ‌فرمایند: نگویید تنها هستیم،‌  تنهایى هم باید قیام بکنیم، اجتماعى هم باید قیام کنیم، باید قیام کنیم، با هم باید قیام کنیم، همه موظفیم به اینکه براى خدا قیام کنیم.(۷)

براى خدا قیام کنید و از تنهایى و غربت نهراسید.(۸)

در زیارت عاشورا پس از اعلام برائت از بنیان‌گذاران ظلم به اهل بیت(ع) و نیز کسانى که آن‌ها را از مقامشان کنار زدند و همچنین کسانى که مقدمات جنایات ظالمان را فراهم کردند. نسبت به پیروان و تابعین و دوستان آن‌ها نیز اعلام برائت مى‌شود، یعنی از همه کسانى که در طول تاریخ در مصیبت اعظم، به خصوص در غیبت امام زمان(ع) نقش داشته و کار آن‌ها به نحوى مانعى بر سر راه ظهور منجى بشریت بوده است. براى همین است که بلافاصله خطاب به سیدالشهدا(ع) چنین عرض مى‌کنیم:

اى اباعبدالله، من تا قیامت با کسانى که با شما در سلم و صلح هستند در صلحم و با کسانى که با شما در جنگ هستند، در جنگم.(۹)

به این ترتیب نظام دوستى و دشمنى عزادار حقیقى به طور کامل روشن و مشخص است. او با همه کسانى که شیعه و محبّ اهل بیت(ع) هستند و با آن‌ها دشمنى ندارند، در صلح و دوستى است و با همه کسانى که دشمن اهل بیت(ع) و به خصوص امام زمان(ع) هستند، در جنگ است. و این دوستى و دشمنى تا قیامت ادامه دارد. اگر دشمنان امام زمان تا قیامت هم حضرت مخالفت و دشمنى داشته باشند، عزادار حقیقى هرگز از مبارزه و جهاد علیه آن‌ها خسته و ناتوان نمییشود. لذا پس از اعلام جنگ با دشمنان آن‌ها، ابتدا بنیان‌گذاران ظلم بر آن‌ها را مورد لعن قرار مى‌دهیم و پس از این کار انتقام حسین(ع) را به همراه امام زمان(ع) آرزو مى‌کنیم. چرا که مبارزه با دشمنان اهل بیت بدون همراهى با امام زمان(ع) فایده ندارد و انتقام از آنان بدون آن حضرت ممکن نیست. بنابراین عنصر جهاد و مبارزه هرگز از زندگى عزادار حقیقى حذف نمى‌شود. او تا وقتى که با مصیبت اعظم غیبت امام زمان(ع) آن هم در اوج غربت و مظلومیت و تنهایى رو به روست، هرگز آرام و قرار ندارد. او تا لحظه‌ با شکوه ظهور و از بین رفتن این مصیبت اعظم به مبارزه با دجّال و موانع ظهور ادامه مییدهد. و پس از ظهور نیز به جهاد در راه امامش براى انتقام امام حسین(ع) و سایر اهل بیت(ع) ادامه مى‌دهد و رمز این که این مبارزه و جهاد همیشگى و طولانى است،‌ این است که قرآن کریم به همه مسلمین دستور داده است که تا رفع فتنه و حاکمیت دین خدا در سراسر جهان به جهاد مقدس خود ادامه دهند:

و قاتلوهم حتّى لا تکون فتنهٌ و یکون الدّین کلّه لله.(۱۰)

با کافران جهاد کنید که دیگر فتنه‌اى باقى نماند و آیین همه ما در دین خدا باشد.

کدام فتنه و مصیبت براى جامعه انسانى بالاتر از غیبت امام زمان(ع) و محرومیت جامعه جهانى از رهبر معصوم و متخصص الهى و مظهر خدا است. عزادار حقیقی در این مقطع حساس و سرنوشت‌ساز با تشخیص وظیفه الهى جهاد، بدون فوت وقت تا رفع این بزرگ‌ترین فتنه، و تا رسیدن به امام خود و جهاد در رکاب او، به مبارزه مى‌پردازد. او نیک مى‌داند بهترین زمان براى سربازى و خدمت و تقرّب نسبت به امام زمان(ع) زمانى کنونى است. نه زمان ظهور که زمان پیروزى است. چنان که قرآن کریم مى‌فرماید:

لا یستوى منکم من أنفق من قبل الفتح و قاتل أولئک أعظم درجهً من الذّین أنفقوا من بعد و قاتلو و کلاً وعدالله الحسنى و الله بما تعملون خبیرٌ.(۱۱)

آن مسلمانانى که پیش از فتح مکه در راه دین انفاق و جهاد کردند با دیگران برابر نیستند آنان درجه‌ای عظیم‌تر دارند، تا کسانى که بعد از فتح انفاق و جهاد کردند. البته خدا به هر دو طایفه وعده احسان داد. و خدا به آنچه مى‌کنید آگاه است.

قیام و جهاد براى برطرف کردن موانع ظهور ارزش و اهمیت بیشترى نسبت به سربازى و جهاد در رکاب آن حضرت را دارد، زیرا قرآن کریم همراهى با امام را قبل از پیروزى با ارزش‌تر و مهم‌تر مى‌داند. بزرگ‌ترین گناه براى عزدار در مرتبه پنجم، تنها گذاشتن امام زمان(ع) است. عزادار که در این مرتبه آگاهی زیادى نسبت به درس‌ها و پیام‌هاى عاشورا دارد، به وفادارى و هم‌دلی نسبت به امام زمانش بیشترین توجه و اهتمام را دارد. او از اصحاب عاشورا درس بزرگ وفادارى نسبت به امام زمان خویش را به خوبى آموخته است. وفاداری یعنى پاى‌بند بودن به عهد و پیمانى که بسته‌ایم. وفاى به عهد، به خصوص نسبت به امام و رهبر معصوم از بزرگ‌ترین واجبات است و پیمان شکنى و بى‌وفایى از بزرگ‌ترین محرمات مى‌باشد. قرآن کریم و روایات معتبر اسلامى مملوّ از توصیه اکید به رعایت عهد و وفادارى و پرهیز از عهد شکنى و بى وفایى است. سیدالشهدا(ع) در روز عاشورا درباره دو گروه دوستان و دشمنان سخن گفت. دوستان خویش را به وفادارى ستود و دشمنانش را به خاطر بى‌وفایى‌شان مورد نکوهش و سرزنش قرار داد. آن حضرت(ع) در مورد دوستان خود فرمودند:

من اصحابی باوفاتر و بهتر از اصحابم نمى‌شناسم. (۱۲)

در روز عاشورا وقتى بر بالین «مسلم بن عوسجه» آمد، این آیه شریفه را خواند:

فمنهم من قضى نحبه و منهم من ینتظر و ما بدّلوا تبدیلاً.(۱۳)

از مؤمنین مردانى هستند که با عهد خویش با خدا صادق بودند، برخییشان به عهد خود وفا کرده و جان باختند، برخى هم منتظرند و عهد و پیمان را هیچ دگرگون نساختند.

امام(ع) درباره دشمنان خود نیز چنین فرمودند: «اهل وفا به پیمان نیستند، عهد خویش را شکسته و بیعت مرا از گردن خود کنار نهاده‌اید. به جانم سوگند، با پدرم، با برادرم و با پسر عمویم مسلم بن عقیل نیز همین کار را کردید».(۱۴)

در «زیارت اربعین» خطاب به خود آن حضرت چنین عرض مى‌کنیم:

شهادت مى‌دهم که تو به عهد خود وفا کردى و تا رسیدن به یقین (شهادت) در راه او جهاد کردی.(۱۵)

پى نوشت :

۱٫ یوم ندعوا کلّ اناسٍ بامامهم؛ روزى که ما هر گروهى از مردم را با پیشوایشان دعوت مى‌کنیم. (سوره اسراء (۱۷)، آیه ۷۱)

۲٫ مجلسی، بحارالأنوار، ج ۴۵، ص ۵۳٫

۳٫ امام خمینی(ره)، صحیفه نور، ج ۱، ص ۳٫

۴٫ سوره سبأ (۳۴)، آیه ۴۶٫

۵٫ مجلسی، همان، ج ۵۳، ص ۱۷۷٫

۶٫ براى آشنایى بیشتر با کیفیت عملیاتى شدن به بخش چهارم کتاب آشتى با امام زمان(ع) مراجعه شود.

۷٫ امام خمینی(ره)، همان، ج ۱۶، ص ۲۰۱٫

۸٫ همان، ج ۲۰، ص ۱۲۷٫

۹٫ زیارت عاشورا؛ یا اباعبدالله سلمّ لمن سالمکم و حربٌ لمن حاربکم الى یوم القیامه

۱۰٫ سوره انفال (۸)، آیه ۳۹٫

۱۱٫  سوره حدید (۵۷)، آیه ۱۰٫

۱۲٫ موسوعه کلمات الامام الحسین، ص ۳۹۵؛ فإنّى لا اعلم اصحاباً أوفى و لا خیراً من اصحابى

۱۳٫ سوره احزاب (۳۳)، آیه ۲۳٫

۱۴٫  موسوعه کلمات الامام الحسین، ص ۳۶۳٫

۱۵٫ محدث قمی، مفاتیح الجنان، زیارت اربعین. أشهد أنّک وفیت بعهدالله و جاهدت فى سبیله حتّى أتیـٰک الیقین.

نقش انتظار در پویایى جامعه اسلامى

اشاره:

عظمت وجودی و ابعاد مختلف شخصیت حضرت صاحب الامر(ع)، باعث شده است که در طول هزار و اندی سال که از غیبت کبری می گذرد، هر گروه از مردم بسته به گرایشهای خاص اعتقادی، اجتماعی و فرهنگی که داشته اند، از منظری خاص به تحلیل شخصیت و تعیین جایگاه آن حضرت در عالم هستی بپردازند و هر گروه تنها درک و تصور خود از این موضوع را تصور درست و مطابق با واقع از شخصیت آن یگانه هستی تلقی کند. در این نوشته به نقش انتظار در پویایی جامعه اسلامی پرداخته شده است.

 

 جمعی از اصحاب سیر و سلوک و رهروان طریق عرفان و معنی با طرح موضوع خلیفه الله و انسان کامل و همچنین نقشی که حجت الهی در عالم هستی، دارد تنها به جنبه فرا طبیعی آن وجود مقدس توجه کرده و از سایر جنبه ها غفلت ورزیدند.

گروهی دیگر از اصحاب شریعت توجه خود را تنها معطوف به جنبه طبیعی آن وجود مقدس ساخته و ضمن مطرح کردن نقشی که آن حضرت به عنوان امام و پیشوای مردم به عهده دارند هیچگونه مسؤولیتی را در زمان غیبت متوجه مردم ندیدند و تنها تکلیف مردم را این دانستند که برای فرج آن حضرت دعا کنند تا خود بیایند و امور مردم را اصلاح کنند.

عده ای هم ضمن توجه به جنبه فرا طبیعی و طبیعی وجود مقدس حضرت حجت(ع)، تمام هم و غم خود را متوجه ملاقات با آن حضرت ساخته و تنها وظیفه خود رااین دانستند که با توسل به آن حضرت به شرف ملاقات با آن ذات اقدس نائل شوند.

اما در این میان گروهی با در نظر گرفتن همه ابعادی که بدانها اشاره شد به طرح معنای درست انتظار پرداخته و در صدد تعیین وظیفه و نقش مردم در دوران غیبت برآمدند. در این دیدگاه هم مساله خلافت الهی انسان کامل مطرح است، هم به جایگاه و نقش مردم در قبال آن حضرت توجه شده و هم وظیفه ای که مردم در دعا برای حفظ آن وجود مقدس و تعجیل در ظهورش دارند از نظر دور داشته نشده است.

شاید بتوان امام راحل امت ، رضوان الله تعالی علیه، را به عنوان درخشان ترین چهره از گروه اخیر ذکر کرد. ایشان با صراحت به نقد و بررسی برداشتهای مختلفی که از مساله انتظار فرج وجود دارد پرداخته و دیدگاه خاص خود را در این زمینه چنین مطرح ساختند:

«البته این پر کردن دنیا رااز عدالت، این را ما نمی توانیم بکنیم، اگر می توانستیم می کردیم. اما، چون نمی توانیم بکنیم ایشان باید بیایند. الان عالم پر از ظلم است، شما یک نقطه هستید در عالم. عالم پر از ظلم است. ما بتوانیم جلوی ظلم را بگیریم، باید بگیریم، تکلیفمان است. قرآن و ضرورت اسلام و قرآن تکلیف ما کرده است که باید برویم همه کار را بکنیم، اما نمی توانیم بکنیم ، چون نمی توانیم بکنیم باید او بیاید تا بکند، اما ما باید فراهم کنیم کار را ، فراهم کردن اسباب این است که کار را نزدیک بکنیم ، کار را همچو بکنیم که مهیا بشود عالم برای آمدن حضرت(ع) … » (۱)

در جائی دیگر نیز ایشان درباره مفهوم «انتظار فرج » می فرمایند:

«انتظار فرج، انتظار قدرت اسلام است و باید کوشش کنیم تا قدرت اسلام در عالم تحقق پیداکند. و مقدمات ظهور ان شاءالله تهیه شود.» (۲)

برای روشن شدن بیشتر دیدگاه اخیر، در این مقاله، در ضمن سه گفتار روایات مربوط به «انتظار موعود» را مورد بررسی قرار می دهیم تا روشن شود که:

۱- انتظار چه ضرورتی دارد؟

۲- فضیلت آن چیست؟

۳- چه وظایفی در عصر غیبت بر عهده منتظران است؟

وجوب انتظار

در تفکر شیعی انتظار موعود، با خصوصیاتی که در این تفکر برای آن برشمرده شده ، به عنوان یک اصل مسلم اعتقادی مطرح بوده و در بسیاری از روایات شیعه بر ضرورت انتظار قائم آل محمد:، تصریح شده است. که از جمله می توان به روایات زیر اشاره کرد:

۱- محمدبن ابراهیم نعمانی در کتاب «غیبت » به سند خود ازابوبصیر روایت کرده است که روزی امام صادق(ع) خطاب به اصحاب خود فرمودند:

«الا اخبرکم بما لا یقبل الله عزوجل من العباد عملا الا به؟ فقلت: بلی ، فقال: شهاده ان لااله الاالله ، و ان محمدا عبده و [رسوله]، و الاقرار بما امرالله ، والولایه لنا، والبرائه من اعدائنا – یعنی الائمه خاصه – والتسلیم لهم، والورع، والاجتهاد، والطمانینه ، والانتظار للقائم،(ع)» (۳)

«آیا شمارا خبر ندهم به آنچه خدای عزوجل هیچ عملی را جز به آن از بندگان نمی پذیرد؟ گفتم: چرا، فرمود: گواهی دادن به اینکه هیچ شایسته پرستشی جز خداوند نیست و اینکه محمد(ص) بنده و فرستاده او است ، و اقرار کردن به آنچه خداوند به آن امر فرموده، و ولایت ما، و بیزاری از دشمنانمان – یعنی خصوص امامان – و تسلیم شدن به آنان ، و پرهیزکاری و اجتهاد و اطمینان و انتظار قائم(ع)»

۲- ثقه الاسلام کلینی در اصول کافی به سند خود از اسماعیل جعفر روایت می کند که روزی مردی بر حضرت ابوجعفر امام باقر(ع) ، وارد شد و صفحه ای در دست داشت. حضرت باقر(ع)، به او فرمود:

«هذه صحیفه مخاصم سال عن الدین الذی یقبل فیه العمل .فقال: رحمک الله ، هذاالذی ارید، فقال ابوجعفر(ع): شهاده ان لااله الاالله. وحده لا شریک له ، و ان محمدا عبده و رسوله و تقر بما جاء من عندالله و الولایه لنااهل البیت، والبرائه من عدونا، والتسلیم لامرنا، والورع ، والتواضع و انتظار قائمنا، فان لنا دوله ، اذا شاءالله جاءبها». (۴)

این نوشته مناظره کننده ای است که پرسش دارد از دینی که عمل در آن مورد قبول است . آن مرد عرض کرد: حمت خداوند بر تو باد همین راخواسته ام. پس حضرت ابوجعفر باقر(ع) ، فرمود: گواهی دادن به اینکه خدا یکی است و هیچ شریکی برای او وجود ندارد، و این که محمد بنده و رسول او است، و این که اقرار کنی به آنچه از سوی خداوند آمده ، و ولایت ما خاندان و بیزاری از دشمنان ، و تسلیم به امر ما، و پرهیزکاری و فروتنی ، و انتظار قائم ما ، که ما را دولتی است که هر وقت خداوند بخواهد آن را خواهد آورد».

۳- شیخ صدوق در کتاب «کمال الدین » به سند خود از عبدالعظیم حسنی روایت می کند که:

«روزی بر آقایم محمدبن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن ابی طالب:، وارد شدم و می خواستم که درباره قائم از آن حضرت سؤال کنم که آیا همان مهدی است یا غیر او پس خود آن حضرت آغاز سخن کرد و به من فرمود»:

«یا اباالقاسم ،ان القائم منا هوالمهدی الذی یجب ان ینتظر فی غیبته و یطاع فی ظهوره، و هو الثالث من ولدی ». (۵)

«ای ابوالقاسم بدرستی که قائم از ماست و او است مهدی که واجب است در زمان غیبتش انتظار کشیده شود و در ظهورش اطاعت گردد، و او سومین [امام] از فرزندان من است ».

روایات بالا و بسیاری روایات دیگر – که در این مجال فرصت طرح آنها نیست – همگی بر لزوم انتظار حضرت قائم در دوران غیبت دلالت می کند، اما حال باید دید که انتظار که این همه بر آن تاکید شده و یکی از شرایط اساسی اعتقاد اسلامی شمرده می شود – چه فضیلتی دارد و شخص منتظر چه وظایفی بر عهده دارد.

فضیلت انتظار

در روایات وارد شده از ائمه معصومین(ع)، آنچنان مقام و منزلتی برای منتظران موعود آخرالزمان برشمرده شده که گاه انسان را به تعجب وامی دارد که چگونه ممکن است عملی که شاید در ظاهر ساده جلوه کند از این چنین فضیلتی برخوردار باشد. البته توجه به فلسفه انتظار و وظایفی که برای منتظران واقعی آن حضرت بر شمرده شده، سر این فضیلت را روشن می سازد.

در اینجا به پاره ای از فضائلی که برای منتظران قدوم مصلح جهانی حضرت بقیه الله الاعظم بر شمرده شده اشاره می کنیم: ۱- مرحوم صدوق در کتاب «کمال الدین » از امام صادق(ع) ، روایت کرده که آن حضرت به نقل از پدران بزرگوارشان، – که بر آنها درود باد – فرمود:

«المنتظر لامرنا کالمتشحط بدمه فی سبیل الله » (۶)

«منتظر امر (حکومت) ما، بسان آن است که در راه خدا به خون خود غلتیده باشد»

۲- در همان کتاب به نقل از امام صادق ،(ع) ، روایت دیگری به این شرح در فضیلت منتظران وارد شده

«طوبی لشیعه قائمنا المنتظرین لظهوره فی غیبته و المطیعین له فی ظهوره اولئک اولیاءالله الذین لاخوف علیهم و لا هم یحزنون » (۷)

«خوشا به حال شیعیان قائم ما که در زمان غیبتش منتظر ظهور او هستند و در هنگام ظهورش فرمانبردار از او، آنان اولیاء خدا هستند ، همانها که نه ترسی برایشان هست و نه اندوهگین شوند».

۳- مرحوم مجلسی در کتاب «بحارالانوار» به سند خود از امیرالمؤمنین،(ع) ، نقل می کند که آن حضرت فرمودند:

«انتظرواالفرج و لاتیاسوا من روح الله فان احب الاعمال الی الله عزوجل انتظارالفرج » (۸)

«منتظر فرج باشید و از رحمت خداوند ناامید نشوید. بدرستی که خوشایندترین اعمال نزد خداوند عزوجل، انتظار فرج است ».

۴- همچنین مرحوم مجلسی روایت دیگری را به سند خود از فیض بن مختار نقل می کند که در آن امام صادق،(ع) می فرمایند:

«من مات منکم و هو منتظر لهذاالامر کمن هو مع القائم فی فسطاطه ، قال: ثم مکث هنیئه ، ثم قال: لا بل کم قارع معه بسیفه، ثم قال: لا والله کمن استشهد مع رسول الله(ص)» (۹)

«هر کس از شما بمیرد در حالیکه منتظر این امر باشد همانند کسی است که با حضرت قائم(ع) در خیمه اش بوده باشد. سپس حضرت چند لحظه ای درنگ کرده ، آنگاه فرمود: نه ، بلکه مانند کسی است که در خدمت آن حضرت شمشیر بزند، سپس فرمود: نه، بخدا همچون کسی است که در رکاب رسول خدا(ص)، شهید شده باشد.»

وظایف منتظران

در اینکه شیعیان در دوران غیبت چه وظایفی بر عهده دارند سخنهای بسیاری گفته شده است و حتی در بعضی از کتابها، تا هشتاد وظیفه برای منتظران قدوم خاتم اوصیاء، حضرت بقیه الله، ارواحنا له الفداء، بر شمرده شده است. (۱۰)

اما، از آنجا که تبیین همه وظایفی که شیعیان در عصر غیبت بر عهده دارند در محدوده یک مقاله نمی گنجد، ما در اینجا به تناسب عنوان مقاله، تنها به بیان آن دسته از وظایف می پردازیم ، که توجه به آنها می تواند در رشد و بالندگی و پویایی جامعه اسلامی مؤثر باشد:

۱- شناخت حجت خدا و امام عصر (عج)

اولین و مهمترین وظیفه ای که هر شیعه منتظر بر عهده دارد کسب معرفت نسبت به وجود مقدس امام و حجت زمان خویش است. این موضوع تا بدان درجه از اهمیت قرار دارد که در روایات بسیاری که به طریق شیعه و اهل سنت از پیامبر گرامی اسلام(ص)و ائمه معصومین(ع)، نقل شده ، آمده است که:

«من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه » (۱۱)

«هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناسد،به مرگ جاهلی مرده است ».

جمعی از اصحاب سیر و سلوک و رهروان طریق عرفان، با طرح موضوع خلیقه الله و انسان کامل و … تنها به جنبه فراطبیعی آن وجود مقدس توجه کرده و از سایر جنبه ها غلفت ورزیده اند.

و در روایت دیگری که مرحوم کلینی به سند صحیح از فضیل بن یسار نقل می کند آمده است که:

«سمعت اباجعفر(ع)، یقول: من مات و لیس له امام فمیته میته جاهلیه، و من مات و هو عارف لامامه لم یضره تقدم هذاالامر او تاخر، و من مات و هو عارف لامامه کان کمن هو مع القائم فی فسطاطه.» (۱۲)

«شنیدم حضرت اباجعفر (امام محمد باقر) ،علیه السلام، می فرمود: هر کس در حالی که امامی نداشته باشد بمیرد مردنش مردن جاهلیت است و هر آنکه در حال شناختن امامش بمیرد پیش افتادن و یا تاخیر این امر (دولت ال محمد: او را زیان نرساند و هر کس بمیرد در حالیکه امامش را شناخته همچون کسی است که در خیمه قائم،(ع)، با آن حضرت باشد.»

توجه به مفاد دعاهایی که خواندن آنها در عصر غیبت مورد تاکید قرار گرفته است، نیز ما را به اهمیت موضوع ناخت حجت خدا رهنمون می سازد، چنانکه در یکی از دعاهای معروف و معتبری که شیخ صدوق آن را در کتاب «کمال الدین » نقل کرده ، می خوانیم:

«اللهم عرفنی نفسک فانک ان لم تعرفنی نفسک لم اعرف نبیک اللهم عرفنی نبیک فانک ان لم تعرفنی تبیک لم اعرف حجتک اللهم عرفنی حجتک فانک ان لم تعرفنی حجتک ضللت عن دینی اللهم لاتمتنی میته جاهلیه و لا تزع قلبی بعد اذ هدیتنی...» (۱۳)

«بار الها! خودت را به من بشناسان که اگر خود را به من نشناسانی پیغمبرت را نخواهم شناخت ، بارالها!پیغمبرت را به من بشناسان که اگر پیغمبرت را به من نشناسانی حجت تو را نخواهم شناخت . بارالها! حجت خود را به من بشناسان که اگر حجتت را به من،نشناسانی از دینم گمراه می گردم، خداوندا! مرا به مرگ جاهلیت نمیران و دلم را از (حق) پس از آنکه هدایتم فرمودی منحرف مگردان …»

مؤلف کتاب ارزشمند «مکیال المکارم فی فوائد الدعا للقائم » مراد و مقصود از «معرفت امام » را، که در روایتهای یادشده بر آنها تاکید شده بود، چنین توضیح می دهند: «بدون تردید مقصود از شناختی که امامان ما، که درودها و سلامهای خداوند برایشان باد، تحصیل آن را نسبت به امام زمانمان امر فرموده اند، این است که ما آن حضرت را آنچنانکه هست بشناسیم. به گونه ای که این شناخت سبب درامان ماندن ما از شبهه های ملحدان و مایه نجاتمان از اعمال گمراه کننده مدعیان دروغین باشد، و این چنین شناختی جز به دو امر حاصل نمی گردد: اول ، شناختن شخص امام(ع) ، به نام و نسب ، و دوم ، شناخت صفات و ویژگیهای او و به دست آوردن این دو شناخت از اهم واجبات است.» (۱۴)

البته امر دومی که در کلام یادشده بدان اشاره شده ، در عصر ما از اهمیت بیشتری برخوردار بوده و در واقع این نوع شناخت است که می تواند در زندگی فردی و اجتماعی منتظران منشااثر و تحول باشد. زیرا گر کسی بحقیقت به صفات و ویژگیهای امام عصر (عج) و نقش و جایگاه آن حضرت در عالم هستی و فقر و نیاز خود نسبت به او واقف شود ، هرگز از یاد و نام آن حضرت غافل نمی شود.

نکته مهمی که در اینجا باید در نظر داشت این است که شناخت و معرفت حقیقی نسبت به حجت خدا جز با عنایت حضرت حق حاصل نمی شود و همچنانکه ، در دعایی که پیش از این بدان اشاره کردیم ، ملاحظه شد باید از درگاه الهی توفیق شناخت حجتش را درخواست کرد، تا بدین وسیله از گمراهی و سرگردانی نجات یافت. این موضوع را از روایتی که مرحوم کلینی به سند خود از محمد بن حکیم نقل کرده نیز می توان استفاده کرد، در این روایت آمده است:

«قال: قلت: لا بی عبدالله (ع) ، المعرفه ،من صنع من هی ؟ قال: من صنع الله ، لیس للعباد فیها صنع ». (۱۵)

«از ابی عبدالله (امام جعفر صادق)(ع)، پرسیدم: معرفت ساخته کیست؟ فرمود: از ساخته های خداوند است و برای بندگان نقشی در حصول معرفت نیست.»

۲- تهذیب نفس و کسب فضائل اخلاقی

وظیفه مهم دیگری که هر شیعه منتظر بر عهده دارد تهذیب نفس و آراستن خود به اخلاق نیکو است، چنانکه در روایتی که نعمانی به سند خود از امام صادق(ع)، نقل می کند آمده است:

«من سره ان یکون من اصحاب القائم، فلینتظر ، ولیعمل بالورع و محاسن الاخلاق، و هو منتظر، فان مات و قام القائم(ع)، بعده کان له من الاجر مثل الاجر من ادرکه فجدوا و انتظروا، هنیئا لکم ایهاالعصابه المرحومه ». (۱۶)

«هر کس دوست می دارد از یاران حضرت قائم(ع) ، باشد باید که منتظر باشد و در این حال به پرهیزکاری و اخلاق نیکو رفتار نماید، در حالیکه منتظر باشد، پس چنانچه بمیرد و پس از مردنش قائم(ع) ،بپاخیزد، پاداش او همچون پاداش کسی خواهد بود که آن حضرت را درک کرده است، پس کوشش کنید و در انتظار بمانید، گوارا باد شما را ای گروه مشمول رحمت خداوند».

موضوع تهذیب نفس و دوری گزیدن از گناهان و اعمال ناشایست، به عنوان یکی از وظایف منتظران در عصر غیبت، از چنان اهمیتی برخوردار است که در توقیع شریفی که از ناحیه مقدسه حضرت صاحب الامر به مرحوم شیخ مفید ، رحمه الله علیه، صادر گردیده، اعمال ناشایست و گناهانی که از شیعیان آن حضرت سر می زند، یکی از اسباب و یا تنها سبب طولانی شدن غیبت و دوری شیعیان از لقای آن بدر منیر شمرده شده است:

«فما یحبسنا عنهم الا مایتصل بنا ممانکرهه ، ولانؤثره منهم » (۱۷)

«… پس تنها چیزی که ما را از آنان (شیعیان) پوشیده می دارد، همانا چیزهای ناخوشایندی است که از ایشان به ما می رسد و خوشایند ما نیست و از آنان انتظار نمی رود».

۳- پیوند با مقام ولایت

حفظ و تقویت پیوند قلبی با امام عصر (عج) و تجدید دایمی عهد و پیمان با آن حضرت یکی دیگر از وظایف مهمی است که هر شیعه منتظر در عصر غیبت بر عهده دارد. بدین معنا که یک منتظر واقعی حضرت حجت(ع)، علی رغم غیبت ظاهری آن حجت الهی هرگز نباید احساس کند که در جامعه رها و بی مسؤولیت رها شده و هیچ تکلیفی نسبت به امام و مقتدای خود ندارد.

این موضوع در روایات بسیاری مورد تاکید قرار گرفته است که در این مجال به برخی از آنها اشاره می کنیم:

در روایتی که از امام محمد باقر(ع) نقل شده آن حضرت در تفسیر این کلام خدای تعالی: «یا ایهاالذین آمنوا اصبروا و صابروا و رابطوا و اتقوالله لعلکم تفلحون » فرمودند:

«اصبروا علی اداءالفرائض و صابرو عدوکم و رابطوا امامکم [المنتظر] (۱۸)

«بر انجام واجبات صبر کنید و با دشمنانتان پایداری کنید، و پیوند خود را با امام منتظرتان مستحکم نمایید».

همچنین امام صادق ،(ع)، در روایت دیگری که در تفسیر آیه مزبور وارد شده می فرمایند:

«اصبروا علی الفرایض، و صابروا علی المصائب و رابطوا علی الائمه » (۱۹)

«بر واجبات صبر کنید و یکدیگر را بر مصائب به صبر وادارید و خود را بر پیوند با امامان [و یاری آنها] ملتزم سازید.»

روایات دیگری نیز به همین مضمون از امام جعفر صادق و امام موسی کاظم (ع)، وارد شده است که به جهت رعایت اختصار از ذکر آنها خودداری می کنیم. (۲۰)

این که می بینیم در روایتهای متعددی امامان ما شیعیان خود را به تجدید عهد و بیعت با امام زمان خود سفارش کرده و از آنها خواسته اند که در آغاز هر روز و حتی بعد از هر نماز واجب، دعای عهد بخوانند، همه نشان از اهمیت پیوند دائمی شیعیان با مقام عظمای ولایت و حجت خدا دارد.

یکی از مشهورترین دعاهای عهد، دعایی است که مرحوم سید بن طاووس آن را در کتاب ارزشمند «مصباح الزائر» به نقل از امام صادق،(ع) ، روایت کرده و در ابتدای آن آمده است که:

«من دعا بهذا الدعا اربعین صباحا کان من انصار القائم(ع)، و ان مات قبل ظهوره احیاه الله تعالی، حتی یجاهد معه، و یکتب له بعدد کل کلمه منه الف حسنه، و یمحی عنه الف سیئه و ..

«هر کس چهل روز این دعا را بخواند از یاوران حضرت قائم،(ع) خواهد بود، و اگر پیش از ظهور آن حضرت بمیرد، خدای تعالی او را زنده خواهد کرد، تا در رکاب آن جناب جهاد نماید. و به شماره هر کلمه از آن هزار حسنه برایش نوشته می شود، و هزار کار بد از او محو می گردد.»

به دلیل اهمیت و اعتبار مضمون این دعای شریف در اینجا بخشی از آن را نقل می کنیم:

بعد از ذکر خدا و درود و صلوات بر امام غائب چنین آمده است:

«اللهم انی اجدد له فی صبیحه یومی هذا و ماعشت من ایام حیاتی عهدا و عقدا و بیعه له فی عنقی لا احول عنها و لاازول ابدا، اللهم اجعلنی من انصاره و اعوانه و الذابین عنه و المسارعین الیه فی قضاء حوائجه و الممتثلین لاوامره و نواهیه و المحامین عنه و السابقین الی ارادته و المستشهدین بین یدیه ». (۲۱)

«بار خدایا! من در بامداد این روز و تمام دوران زندگانیم، عهد و عقد و بیعتی را که از آن حضرت بر گردن دارم با او تجدید می کنم ، که هرگز از آن عهد و بیعت بر نگردم و بر آن پایدار بمانم. بار خدایا مرا از انصار و یاران آن حضرت و مدافعان از حریم مقدس او، و شتابندگان در پی انجام مقاصدش و امتثال کنندگان دستورات و اوامر و نواهیش ، و حمایت کنندگان از وجود شریفش، و سبقت جویان به سوی خواسته اش و شهید شدگان در رکاب و در حضور حضرتش قرار ده ».

دقت در عبارتهای بالا می تواند تصویری روشن از مفهوم عهد و پیمان باامام و حجت زمان به ماارائه دهد، عهد و پیمانی ناگسستنی برای یاری و نصرت امام زمان خود و اطاعت مخلصانه و تا پای جان از اوامر و نواهی او.

آیا اگر هر شیعه منتظر در آغاز هر روز، با حضور و توجه، چنین عهد و پیمانی را با امام و مقتدای خود تجدید نماید، هرگز تن به رکود، ذلت و خواری و ظلم و بی عدالتی خواهد داد؟

آیا هرگز حاضر خواهد شد که به رضای مولا و سرور خود بی اعتنایی کند و تن به گناه و معصیت دهد؟ مسلما خیر و بدون هیچ تردیدی اگر در جامعه ای چنین فرهنگی حاکم شود و همه تنها در پی رضای امام زمان خود باشند ، آن جامعه هرگز دچار بحران فرهنگی ، از خودبیگانگی، یاس و نومیدی و انحطاط نخواهد شد. این نکته نیز مسلم است که اگر همه شیعیان با همدلی و همراهی دست بیعت و یاری به سوی مولا و سرور خود دراز کنند و بر نصرت او متفق شوند دیری نخواهد پایید که فرج مولایشان را درک خواهند کرد و برای همیشه از ظلمها و ذلتها رهایی خواهند یافت. چنانکه در توقیع شریفی که بیش ازاین نیز به بخشی از آن اشاره شد آمده است:

«لو ان اشیاعنا، و فقهم الله لطاعته، علی اجتماع من القلوب فی الوفاء بالعهد علیهم لما تاخر عنهم الیمن بلقائنا و لتعجلت لهم السعاده بمشاهدتنا علی حق المعرفه و صدقها منهم بنا». (۲۲)

«اگر شیعیان ماکه خداوند آنان را در اطاعتش یاری دهد، در وفای پیمانی که از ایشان گرفته شده یکدل و مصمم باشند، نعمت لقای ما از آنان به تاخیر نمی افتد و سعادت دیدار ما برای آنها با معرفت کامل و راستین نسبت به ما تعجیل می گردد».

۳- کسب آمادگی برای ظهور حجت حق

یکی دیگر از وظایفی ، که به تصریح روایات ، در دوران غیبت بر عهده شیعیان و منتظران فرج قائم آل محمد(ص) می باشد کسب آمادگیهای نظامی و مهیا کردن تسلیحات مناسب هر عصر برای یاری و نصرت امام غائب می باشد، چنانکه در روایتی که نعمانی به سند خود از امام صادق(ع) ، نقل کرده آمده است:

«لیعدن احدکم لخروج القائم(ع) و لو سهما فان الله تعالی اذا علم ذلک من نیته رجوت لان ینسی فی عمره حتی یدرکه [فیکون من اعوانه و انصاره]»<SUP> (23)

«هر یک از شما باید که برای خروج حضرت قائم(ع) [سلاحی] مهیا کند. هر یک هر چند که یک تیر باشد، که خدای تعالی هر گاه بداند که کسی چنین نیتی دارد امیدوارم عمرش را طولانی کند تاآنحضرت را درک کند [و از یاران و همراهانش قرار گیرد]».

در روایت دیگری مرحوم کلینی به سند خود از امام ابوالحسن [موسی کاظم](ع) نقل می کند که:

«،،، من ارتبط دابه متوقعا به امرنا و یغیظ به عدونا و هو منسوب الینا ادرالله رزقه ، و شرح صدره و بلغه امله و کان عونا ملی حوائجه »

«… هر کس اسبی را به انتظار امر ما نگاه دارد و به سبب آن دشمنان را خشمگین سازد و او به ما منسوب باشد خداوند (روزیش را فراخ گرداند و شرح صدر به او عطا کند و به آروزیش برساند و یار بر حوائجش باشد».

همچنین مرحوم کلینی در «روضه کافی » به سند خود از ابوعبدالله جعفی روایتی را نقل می کند که توجه به مفاد آن بسیار مفید است:

«قال لی ابوجعفر محمد بن علی،(ع): کم الرباط عندکم؟ قلت: اربعون، قال(ع)لکن رباطناالدهر.» (۲۴)

«حضرت ابوجعفر محمدبن علی، امام باقر: به من فرمودند: منتهای زمان مرابطه نزد شما چند روز است؟ عرضه داشتم: چهل روز ، فرمودند: ولی مرابطه ما مرابطه ای است که همیشه هست …»

«مرابطه » چنانکه فقها در کتاب جهاد گفته اند ، این است که شخص مؤمن برای جلوگیری از هجوم و نفوذ مشرکان و کافران در مرزهای کشور اسلامی و یا هر موضعی که از آن احتمال بروز حمله ای علیه مسلمانان می رود، به حال آماده باش و در کمین به سر برد.این عمل در زمان غیبت امام معصوم(ع) ، مستحب بوده و فضیلتهای بسیاری برای آن بر شمرده شده است ، چنانکه در روایتی که به طریق اهل سنت از رسول گرامی اسلام،(ص) نقل شده آمده است:

«رباط یوم و لیله خیر من صیام شهر و قیامه، و ان مات مرابطا جری علیه عمله و اجری علیه رزقه و امن من الفتان » (۲۵)

یک شب نه روز مرابطه (مرزداری) در راه خدا از اینکه شخص یک ماه روزها روزه باشد و شبها به عبادت قیام نماید ثوابش بیشتر است . پس هر گاه در این راه بمیرد عملی که انجام می داده بر او جریان خواهد یافت ، و روزیش بر او جاری خواهد شد و از فرشته ای که در قبر مرده ها را امتحان می کند ایمن خواهد ماند».

اما در مورد اینکه حداقل و حداکثر زمان مرابطه چه اندازه است باید گفت که: حداقل زمان مرابطه سه روز و حداکثر آن چهل روز است ، زیرا اگر از این مقدار بیشتر شود دیگر برآن صدق مرابطه نکرده و جهاد شمرده می شود و شخصی هم از ثواب جهادکنندگان برخوردار می شود.

علامه مجلسی در شرح این فرمایش امام(ع)، می فرماید:

«ای یجب علی الشیعه ان یربطوا انفسهم علی طاعه امام الحق، و انتظار فرجه،و یتهیاوالنصرته ». (۲۶)

«بر شیعیان واجب است که خود را بر اطاعت امام بر حق و انتظار فرج او ملتزم سازند و برای یاری نمودنش مهیا باشند».

شیخ محمد حسن نجفی نیز در کتاب «جواهرالکلام » در شرح روایت مزبور می فرماید:

«و هو محمول علی اراده ترقب الفرج ساعه بعد ساعه کما جائت به النصوص لاالرباط المصطلح » (۲۷)

«مرابطه در این روایت به معنای اراده انتظار فرج در تمام ساعات شبانه روز است، همچنانکه در بعضی از روایات نیز به این معنا اشاره شده است، نه مرابطه مصطلح در فقه ».

البته شاید بتوان گفت که کلام مرحوم صاحب جواهر نیز در نهایت به همان کلام مرحوم علامه مجلسی بر می گردد که فرمودند: مرابطه در روایت مزبور به معنای آمادگی و مهیا بودن برای یاری امام منتظر می باشد. که البته نحوه این آمادگی و مهیا بودن بسته به شرایط زمان و مکان دارد و اگر در بعضی از روایات سخن از آماده کردن اسب و شمشیر برای ظهور ولی امر (عج) به میان آمده، و برای آن فضیلت بسیار برشمرده شده است، به این معنا نیست که اینها موضوعیت دارند، بلکه با قدری تامل روشن می شود که ذکر این موارد تنها به عنوان تمثیل و بیان لزوم آمادگی رزمی برای یاری آخرین حجت حق می باشد، و مسلما در این عصر بر شیعیان لازم است که با مسلح شدن به تجهیزات نظامی روز خود را برای مقابله با دشمنان قائم ال محمد(ع) آماده سازند، و البته در حال حاضر به خاطر وجود حکومت شیعی و حاکمیت فقیه جامع الشرایط بر سرزمین اسلامی این وظیفه در درجه اول بر عهده حکومت اسلامی است که در هر زمان قوای مسلح کشور را در بالاترین حد آمادگی نظامی قرار دهند تابه فضل خدا در هر لحظه که اراده الهی بر ظهور منجی عالم بشریت (عج) قرار گرفت بتوانند به بهترین نحو در خدمت آن حضرت باشند.

پی نوشت:

۱- صحیفه نور (مجموعه رهنمودهای امام خمینی ، قدس سره…) ، تهران ، سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی ، ۱۳۶۹ ، ج ۲۰ ، ص ۱۹۸ -۱۹۹٫

۲- همان ماخذ ، ج ۷ ، ص ۲۵۵٫

۳- النعمانی ، محمد بن ابراهیم ، الغیبه ، تهران ، مکتبه الصدوق ، بی تا ، ص ۲۰۰ ، ح ۱۶

۴- الکلینی ، محمد بن یعقوب ، الکافی ، تهران ، دارالکتب الاسلامیه ، ۱۳۶۵، ج ۲ ، ص ۲۲ ، ح ۱۳ .

۵ – الصدوق (ابن بابویه) ، ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین ، کمال الدین و تمام النعمه ، تهران ، دارالکتب الاسلامیه ، ۱۳۹۵ ق ، ج ۲ ، ص ۳۷۷ ، ح ۱٫

۶- همان ماخذ ، ج ۲، ص ۶۴۵ ، ح ۶٫

۷- همان ماخذ ، ج ۲ ، ص ۳۵۷ ، ح ۵۴٫

۸ – المجلسی، المولی محمد باقر ، بحارالانوار، بیروت، مؤسسه الوفاء،۱۴۰۳ ق ، ج ۵۲،ص ۱۲۳،ح ۷٫

۹- همان ماخذ ، ص ۱۲۶ ، ح ۱۸ .

۱۰ – ر. ک: الموسوی الاصفهانی ، میرزامحمدتقی ، مکیال المکارم فی فوائد الدعاء للقائم ، قم ، مدرسه الامام المهدی ، بی تا،۳ ، ص ۱۰۴ به بعد.

۱۱- المجلس ، المولی محمد باقر ، پیشین ، ج ۸ ، ص ۳۶۸ و ج ۳۲ ، ص ۳۲۱ و۳۳۳; همچنین ر . ک: القندوزی حافظ سلیمان بن ابراهیم ، ینابیع الموده ، تهران ، اسوه ۱۴۱۶ ق ، ج ۳ ، ص ۳۷۲ .

۱۲- الکلینی،محمدبن یعقوب، پیشین ، ج ۱، ص ۳۷۱ ، ح ۵ .

۱۳- الصدوق ، ابو جعفر محمد بن علی بن الحسین ، پیشین ، ج ۲، ص ۵۱۲ .

۱۴- الموسوی الاصفهانی،میرزامحمد تقی،پیشین ، ج ۲ ، ص ۱۰۷ .

۱۵- الکلینی ، محمد بن یعقوب ، پیشین ، ج ۱، ص ۱۹۴ ، ح ۱ .

۱۶- النعمانی ، محمد بن ابراهیم ، پیشین ، ص ۲۰۰ ، ح ۱۶ .

۱۷- سوره ال عمران ، آیه ۲۰۰ .

۱۸- النعمانی ، محمد بن ابراهیم ، پیشین ، ص ۱۹۹ ، همچنین ر.ک: البحرانی السیدهاشم الحسینی، البرهان فی تفسیر القرآن، تهران ،قم ، دارالکتب العلمیه ، بی تا، ج ۱، ص ۳۳۴ ، ح ۴ .

۱۹- البحرانی ، السید هاشم الحسینی ، پیشین ، ج ۱ ، ص ۳۳۴ ، ح ۲٫

۲۰- ر . ک: ماخذ پیشین .

۲۱- المجلسی، مولی محمدباقر ، پیشین ، ج ۱۰۲ ، ص ۱۱۱ .

۲۲- همان ماخذ.

۲۳- النعمانی، محمد بن ابراهیم، پیشین، ص ۳۲۰ ، ح ۱۰ .

۲۴- الکلینی، محمدبن یعقوب، پیشین ، ج ۶ ، ص ۵۳۵ ، ح ۱٫

۲۵- البرهان ، علاءالدین علی المتقی، کنز العمال فی سنن الاقوال و الافعال ، بیروت،مؤسسه الرساله،۱۴۱۳ ق، ج ۴، ص ۲۸۴ ، ح ۱۰۵۰۹

۲۶- المجلسی ، المولی محمدباقر، مراه العقول فی شرح اخبار آل الرسول، تهران ، دارالکتب الاسلامیه، ۱۴۰۴ ق ، ج ۲۶ ، ص ۵۸۲ .

۲۷- النجفی ، الشیخ محمد حسن ، پیشین ، ج ۲۱ ، ص ۴۳٫

منبع :ماهنامه موعود، پیش شماره ۲

ابراهیم شفیعى سروستانى

آیا ما خود را براى آن روزگار آماده ساخته ایم؟

اشاره:

تحقق انقلاب عظیم حضرت مهدی(عج) به عنوان بزرگ ترین تحولى است که بشر در حیات خود خواهد دید. این واقعه بزرگ بر پایه هایى استوار است که از مهم ترین آنها فراهم آمدن یاران، همراهان وهمرزمانی است که تا پاى جان براى اجراى اهداف آن حضرت از پاى ننشینند.‍ بازشناسى این عوامل ما را به شناخت آن حکومت سترگ نزدیک تر خواهد کرد. آنگاه خویشتن را با آن شرایط و ویژگیها محک خواهیم زد و از خود خواهیم پرسید: آیا ما خود را براى آن روزگار آماده ساخته ایم؟ شاید آن روز، همین فردا باشد. با فهم این ویژگیها درخواهیم یافت که پاى رفتن این راه را داریم یا خیر؟ و در آن روز موعود و در هنگامه نبرد حق با باطل در کدامین جبهه قرار خواهیم گرفت؟

با گذرى در بوستان کلام معصومان(ع) این ویژگیها به خوبى فراروى ما قرار خواهد گرفت. برخى از ویژگیهای یاران آن موعود امتها از این قرار است:

۱– شناخت پروردگار

خداوند متعال فلسفه اساسى آفرینش انسانها را عبادت و بندگى معرفى فرموده است. در آنجا که مى فرماید: (و ما خلقت الجن والانس الالیعبدون)۱ «جن و انس را جز براى اینکه عبادت کنند خلق نکردم.»

این مهم، زمانى حاصل مى گردد که شناخت نسبت به آن ذات مقدس فراهم آید. پس ازشناخت خداوند است که راه رشد، هموار و موانع برطرف مى شود.

یاران امام مهدی(عج) از جمله کسانى هستند که خداوند را آن گونه که شایسته است مى شناسند. حضرت علی(ع) این شناخت والاى خداوند را در ایشان این گونه وصف فرموده است: «رجال مومنون عرفوا الله حق معرفته و هم انصارالمهدى فى آخر الزمان، ۲؛ مردانى مومن که خدا را چنان که شایسته است شناخته اند و آنان، یاران مهدى (ع) در آخرالزمانند.»

امام صادق (ع) ششمین ستاره فروزان سپهر ولایت، قلبهاى آنان را بسان پولاد دانسته مى فرماید: «... رجال کان قلوبهم زبر الحدید لایشوبها شک فى ذات الله اشد من الحجر...، ۳؛ آنان مردانى اند که دلهایشان گویا پاره هاى آهن است. هیچ تردیدى نسبت به خداوند قلبهایشان را نیالاید و ]قلبهایشان[ از سنگ استوارتر است.»

۲- شناخت امام زمان (ع)

اگرچه شناخت امام در هر زمان بر پیروان لازم و ضرورى است، ولى آنچه که شناخت رهبر آخرین را از اهمیتى دو چندان برخوردار مى سازد، شرایط ویژه او است. ولادت پنهان، زیست پنهان، امتحانات سخت و دشوار، برخى از این ویژگى هاست.

یاران امام مهدى (ع) امام خویش را به بهترین وجه مى شناسند و این شناخت آگاهانه در تمامى وجودشان رسوخ کرده است؛ بنابراین یار او شدن بدون شناخت آن بزرگوار امکان پذیر نخواهد بود.

در روایات فراوانى بیان شده است:

«…من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه ؛ ۴ هر که بمیرد و امام زمان خویش را نشناسد به مرگ جاهلى خواهد مرد.»

همچنین امام صادق (ع) فرمود: «... اعرف امامک فاذا عرفته لم یضرک؛ تقدم هذا الامر ام تاخر… فمن عرف امامه کان کمن هو فى فسطاط القائم (ع)؛ ۵ امام خویش را بشناس، پس وقتى او را شناختى پیش افتادن و یا تاخیر این امر ظهور آسیبى به تو نخواهد رساند… پس هر آن کس که امام خویش را شناخت، مانندکسى است که در خیمه قائم (ع) باشد.»

اگرچه حضرتش در پس پرده غیبت است، ولى هرگز جمال وجودش براى انسانهاى مهدى صفت پنهان نبوده است.

اگر معرفت به آن حضرت نباشد دیدن ظاهرى ایشان نیز سودى در بر نخواهد داشت. کم نبودند کسانى که همواره جمال دلنشین پیامبر اکرم (ص) و ائمه اطهار (ع) را زیارت مى کردند، ولى بهره معرفتى چندانى از آن اسوه هاى آفرینش نبردند.

امام صادق (ع) فرمود: «و من عرف امامه ثم مات قبل ان یقوم صاحب هذا الامر کان بمنزله من کان قاعدا فى عسکره لابل بمنزله من قعد تحت لوائه؛ ۶ هر آن کس که امامش را شناخت و قبل از قیام صاحب این امر (امام زمان ع) از دنیا رفت، بسان کسى است که در سپاه آن حضرت، خدمتگزارى خواهد کرد؛ نه، بلکه مانند کسى است که زیر پرچم آن حضرت است.»

بنابراین اگرچه شوق دیدار آن حضرت و سعادت دیدنش از اهمیت بسیارى برخوردار است ولى از آن مهم تر شناخت و معرفت ایشان است که حاصل آن، ارتباط روحى و سنخیت با آن امام همام است. به یقین اگر کسی به وظیفه و تکلیفى که خداوند متعال برایش تعیین فرموده عمل کند، خود آن بزرگوار به دیدنش خواهد رفت؛ چنان که در طول همه سالهاى غیبت چنین بوده است.

امام صادق(ع) در کمال تاکید، شیعیان را به شناخت خداوند، پیامبر و حجتهاى الهى فراخوانده، از جمله دعاهاى دوران غیبت را اینگونه توصیف فرموده است: «اللهم عرفنى نفسک فانک ان لم تعرفنى نفسک لم اعرف نبیک اللهم عرفنى رسولک فانک ان لم تعرفنى رسولک لم اعرف حجتک، اللهم عرفنى حجتک فانک ان لم تعرفنى حجتک ضللت عن دینی؛ ۷

بارالها! خود را به من بشناسان که اگر خودت را به من معرفى نکنى پیامبرت را نشناسم. بارالها! پیامبرت را به من معرفى کن که اگر پیامبرت را به من معرفى نکنى حجتت را نشناسم، بارالها حجتت را به من معرفى کن که اگر حجتت را به من معرفى نکنى از دین خود گمراه شوم.»

این دعا علاوه بر امام صادق(ع) از نواب اربعه نیز نقل شده که احتمال دارد ایشان از خود حضرت مهدی(ع) نقل کرده باشند. ۸

۳-اطاعت محض از خداوند و اولیاى او

پس از شناخت خداوند و امام زمان(ع) و اعتقاد به آنان باید این شناخت و اعتقاد را عملى کرد و تبلور حقیقى آن در اطاعت محض از آن انوار پاک است.

همسوکردن رفتارها، نیتها و جهت گیریها طبق خواست رهبر الهى از مهم ترین ویژگیهاى رهروى راستین است و این صفت به خوبى در یاران امام مهدی(ع) وجود دارد.

شایان توجه اینکه اگر کسى در مرحله شناخت، در حد ممکن معرفت کسب نمود، در مرحله اطاعت دچار تردید نخواهد شد؛ حال آنکه اگر کسى در آن مرحله دچار تردید و یا نقصان معرفتى شد، در مرحله اطاعت هرگز پیرو خوبى نخواهد بود.

در قرآن کریم اطاعت از امام، همسنگ اطاعت از خداوند و پیامبر او شمرده شده است؛ آنجا که خداوند مى فرماید: «اطیعواالله واطیعوا الرسول و اولى الامر منکم»؛ ۹ «از خداوند و رسول و صاحب امرتان اطاعت کنید.»

اگرچه امروزه حضرت مهدی(ع) در پس پرده غیبت است، اما اراده و فرمانش را باید گردن نهاد؛ چرا که اگر کسى اکنون از دستورات آن حضرت اطاعت کرد در زمان ظهور نیز چنین خواهد بود.

رسول گرامى اسلام(ص) در این باره فرمود: «طوبى لمن ادرک قائم اهل بیتى و هو مقتد به قبل قیامه یتولى ولیه و یتبرا من عدوه و یتولى الائمه الهادیه من قبله اولئک رفقائى و ذوو ودى و مودتى و اکرم امتى علی؛ ۱۰ خوشا به حال کسى که، قائم اهل بیت را درک کند؛ حال آنکه پیش از قیام او نیز پیرو او باشد. با دوست او دوست و با دشمن او دشمن [و مخالف] و با رهبران و پیشوایان هدایتگر پیش از او نیز دوست باشد. اینان همنشین و دوستان من و گرامى ترین امت من در نزد من هستند.»

۴-احترام خالصانه

از آنجایى که امام حقى بزرگ برگردن پیروان دارد، خداوند متعال احترام او را بر مردمان لازم فرموده است. از اینرو هر آنچه مایه بزرگداشت او مى شود از سوى یاران آن حضرت انجام مى گیرد. ایشان این روحیه را در زمان غیبت در خود ایجاد نموده اند تا در زمان ظهور نیز همواره در تمامى امور، احترام آن حضرت را پاس دارند.

ائمه معصومین(ع) که معلم انسانهایند، هرگز از این مهم غفلت نکرده و عظمت شأن آخرین معصوم (ع)، آنها را به تکریم و احترامى مثال زدنى وا داشته است.

وقتى «دعبل خزاعی» قصیده اى غراء براى امام على بن موسى الرضا(ع) خواند- که در ابیاتى از آن به حضرت مهدى (ع) اشاره شده بود. حضرتش به احترام ذکر نام مقدس ایشان، متواضعانه برخاسته، دست بر سر نهاد و براى فرج قائم آل محمد(ع) دعا فرمود. راوى این عمل ارزشمند امام رضا(ع) را این گونه وصف کرده است.

«فوضع الرضا(ع) یده على راسه و تواضع قائماً و دعى له بالفرج؛ ۱۱ حضرت رضا(ع) دست خود را بر سرش قرار داد و در حالى که ایستاده بود تواضع کرد و براى فرج او [امام زمان(ع)] دعا کرد.»

به راستى کسى که از احترام اندکی به صورت برخاستن هنگام شنیدن نام آن حضرت کوتاهى مى کند، چگونه مى تواند در عصر ظهور به تکریم آن حضرت بپردازد و از جان خود بگذرد؟!

مناسب است درباره احترام به آن حضرت بیشتر بخوانیم.

از امام صادق(ع) سؤال شد: «چرا به هنگام شنیدن نام «قائم» لازم است برخیزیم!» آن حضرت فرمود:

«آن حضرت، غیبت طولانى دارد و این لقب یادآور دولت حقه آن حضرت و ابراز تأسف بر غربت اوست و لذا آن حضرت از شدت محبت و مرحمتى که به دوستانش دارد به هر کس که حضرتش را به این لقب یاد کند نگاه محبت آمیز مى کند. از تجلیل و تعظیم آن حضرت است که هر بنده خاضعى در مقابل صاحب عصر خود هنگامى که مولاى بزرگوارش به سوى او بنگرد از جاى برخیزد، پس باید برخیزد و تعجیل در فرج امر مولایش را از خداوند مسئلت نماید.»۱۲

علاوه بر حکمت یاد شده، آمادگی افراد در هر آن، براى قیام، و مبارزه و جهاد در راه تحکیم عدالت اجتماعی، و حفظ حقوق انسانها واجد اهمیتى بسزاست.

انسان منتظر که زمینه ساز ظهور درعصر غیبت است، باید همواره داراى چنین هدفى باشد و در راه تحقق آن به گونه های مختلف بکوشد و تا آنجا این آمادگى را داشته باشد و ابراز دارد، که هرگاه نام پیشواى قیام (قائم) ذکر مى شود به پا خیزد و آمادگى همه جانبه خویش را نشان دهد و این آمادگى را همیشه به خود و دیگران تلقین و تحکیم کند۱۳٫

۵ -انتظار راستین

انتظار راستین که اساس شخصیت یاران امام مهدى را شکل مى دهد، پیشینه اى بس دراز و طولانى در تاریخ شیعه دارد.

آخرین فرستاده الهى بانگ برآورده و انسانها را به روزگارى سراسر نور نوید داده و فرموده است:

«لا تذهب الدنیا حتی یلى امتى رجل من اهل بیتى یقال له المهدی؛ ۱۴؛ دنیا به پایان نرسد مگر اینکه امت مرا مردى از اهل بیت من رهبرى کند که به او مهدى گفته مى شود.»

و اکنون قرنها از آن بانگ ملکوتی مى گذرد، ولى همچنان طنین دلنشین و امیدبخش آن در گوش انسانهاست. و این بشارت بزرگ زندگى مردمان را در عصر بلند انتظار با تاریخى روشن از نمودها و جلوه هاى فکرى و عملى روز به روز به آن دروازه روشنایى نزدیک تر مى سازد.

و آنچه در این رهیافت از ارزشی بس بلند برخوردار است زمینه سازى براى ایجاد آن حکومت موعود است؛ اگر چه زمان برپایى آن از اسرار الهى و تنها در حیطه اراده خداوند است. انتظار به معناى چشم به راه بودن و درنگ کردن به امید پیشامدى خاص و به بیان دیگر کیفیتى است روحى که موجب به وجود آمدن حالت آمادگى براى آنچه انتظار دارند مى شود؛ و ضد آن یأس و نا امیدی است.

این اندیشه در فرهنگ مهدویت بیش از هر چیز، مشتمل بر عنصر خوشبینى نسبت به جریان کلى نظام طبیعت و سیرتکاملى تاریخ و اطمینان به آینده و طرد عنصر بدبینى نسبت به پایان کار بشر است که طبق بسیارى از نظریه ها و فرضیه ها فوق العاده تاریک و ظلمانى است.

امید و آرزوى تحقق این نوید کلی جهانى انسانی، در زبان روایات اسلامی، «انتظار فرج» خوانده شده و از جمله عبادات، بلکه برترین آنها شمرده شده است.

پیامبر اکرم و ائمه معصومین (ع) بر انتظار آن روز موعود، و لحظه شمارى در فرا رسیدن آن حکومت حق- که تنها به دست آن حضرت تشکیل مى گردد- تأکید فراوانى نموده و آن را از اصول اساسى دیندارى شمرده اند و پاداشهاى بزرگى براى منتظران بیان فرموده اند.

از همین رو، علماى بزرگ، انتظار ظهور منجى را یکى از وظایف مهم مردم در عصر غیبت و عنصرى اساسى در زمینه سازى و حفظ روحیه مناسب براى درک زمان ظهور ذکر کرده اند. و همواره مؤمنان را به رعایت این وظیفه خطیر با گفتار و کردار وا مى داشتند.

در باب انتظار فرج و ارج و اهمیت آن احادیث فراوانى از پیشوایان معصوم (ع) روایت شده است.

رسول گرامى اسلام (ص) در این باره فرموده است: «افضل اعمال امتى انتظار الفرج من الله عز وجل؛ ۱۵ برترین کارهاى امت من انتظار فرج از خداى عزیز و جلیل است.»

بدون هیچ توضیحى توجه خوانندگان محترم را به کلمه «اعمال» یعنى «کارها» در روایت جلب مى نماییم که آن حضرت، انتظار را عمل و کار دانسته است و نه سکون و بى کاری. این فرمایش پیامبر اکرم (ص) را تا حدودى امام صادق (ع) تبیین فرموده است:

«من سره ان یکون من اصحاب القائم فلینتظر ولیعمل بالورع و محاسن الاخلاق و هو منتظر فان مات وقام القائم بعد کان له من الاجر مثل اجر من ادرکه فجدوا و انتظروا هنیئا لکم ایتها العصابه المرحومه ۱۶

هر کس که خوشحال مى شود که از یاران قائم(عج) باشد باید منتظر باشد و با پرهیزگارى و اخلاق نیکو عمل نماید و با چنین حالى منتظر باشد که هرگاه بمیرد و پس از مردنش قائم(عج) به پا خیزد، پاداش او همچون کسى خواهد بود که دوران حکومت آن حضرت را درک کرده باشد، پس بکوشید و منتظر باشید. گوارایتان باد اى گروه رحمت شده!»

۶- آمادگى برای خدمت به حضرت مهدی(عج)

آنان که وجودشان سرشار از عشق خداوند و اولیاى اوست، اگر عصر ظهور را درک کنند بزرگ ترین افتخارشان خدمت به ساحت بلند مهدى آل محمد(ص) خواهد بود.

شاید باورکردن این سخن بسى مشکل نماید که رئیس مذهب شیعه، همو که هزاران دانشمند، زانوى ادب و دانشجویى در محضر کلامش بر زمین مى نهادند و همو که شاگردان مکتبش عقابان تیزپرواز آسمان اندیشه و علم بودند، آنگاه که نام آخرین ذخیره الهى نزدش برده مى شد با حسرتى برآمده از عمق جان و آرزویى بى مانند آهى از نهاد بر مى آورد و مى فرمود: لو ادرکته لخمدته ایام حیاتی۱۷؛ اگر او را درک کنم تمام روزهای زندگانى ام خدمتگزار او خواهم بود.

هر کس بخواهد در آن روزگار به خدمت حضرتش نصیب گردد باید هم اکنون در دوران غیبت، خدمت به آن حضرت و یاران او را سرلوحه کارهاى خود قرار دهد.

بى تردید خادمان دوران ظهور، همان خادمان دوران غیبتند.

پس منتظر راستین و علاقه مند به حضرت مهدی(عج) باید تمامى لحظه هاى زندگى خود را سرشار از خدمت به او و راه و هدفش سپرى نماید.

۷– خودسازى و دیگر سازی

یکى از ویژگیهاى یاران امام مهدی(عج) در عصر غیبت خودسازى و مواظبت بر رفتار خویش است که در پى آن، جامعه و دیگران نیز به این جهت متمایل خواهند شد.

شکى نیست که دیندارى در عصر غیبت حضرت مهدی(عج) از هر زمانى دیگر بسى مشکل تر و طاقت فرساتر است.

حضرت امام صادق(ع) سختى این دوران را این گونه تصویر نموده اند: ان لصاحب هذا الامر غیبه المتمسک فیها بدینه کالخارط للقتاد ثم قال هکذا بیده و فایکم یمسک شوک القتاد بیده ثم اطرق ملیا ثم قال: ان لصاحب هذا الامر غیبه فلیتق الله عبده و لیتمسک بدینه ۱۸؛ صاحب این امر، غیبتى دارد که در آن هر کس از دین خود دست بر ندارد همانند کسى است که با کشیدن دست خود به ساقه قتاد که بوته اى تیغدار است خارهاى آن را بسترد، پس کدام یک از شما با دست خود تیغهای قتاد را نگه مى دارد؟»

سپس آن حضرت مدتى سر به زیر افکنده فرمود:

صاحب این امر داراى غیبتى است؛ پس بنده خدا باید پرهیزگارى و تقوا پیشه کند و به دین خود تمسک جوید.»

اگرچه آزمایشهاى دینى براى همه ایمان آورندگان در همه زمانها، قانون الهى است؛ اما در عصر غیبت تمامى عوامل دست به دست هم داده این آزمایش را به کمال خود رسانده است. در این دوران است که نگهداشت دین، بسیار دشوار است و بیشترین مردم به انگیزه هاى گوناگون ایمان خویش را در زندگى از دست مى دهند.

گسترش زمینه هاى ناباوری، افزایش انگیزه هاى انحراف و گریز از دین، ستیزه جوییهاى دشمنان با دینداران و دینداری، از مهم ترین عوامل این آزمایش است. آنان که در این گردابهاى ترسناک، دین خود را حفظ کنند از شأن و رتبه اى بس رفیع برخوردار خواهند بود. پیامبراکرم(ص) فرمود: «یا على واعلم ان اعجب الناس ایماناً و اعظمهم یقیناً قوم یکون فی آخر الزمان لم یلحقوا النبى و حجب عنهم الحجه فامنوا بسواد على بیاض؛ ۱۹ اى علی! بدان که شگفت انگیزترین مردم از جهت ایمان و عظیم ترین آنها از روى یقین، مردمى اند که در آخرالزمان خواهند بود، پیامبر را ندیده اند و حجت امام«ع» نیز از آنان محجوب است، اما به سیاهى که بر سفیدى رقم خورده است ایمان آورده اند.»

انسان در این دوران برخلاف دوران معاصر پیامبر(ص)، از تمامى دریافتهاى حسى نسبت به پیامبر و امام(ع) دور است و تنها براساس درک عقلى و تاریخی، پیامبر(ص) و پیشوایان معصوم را مى شناسد و به رسالت و امامت ایشان ایمان مى آورد.

امام سجاد(ع) در این باره می فرماید: «یا ابا خالد ان اهل زمان غیبته القائلین بامامته و المنتظرین لظهوره افضل من اهل کل زمان لان الله تبارک و تعالى اعطاهم من العقول و الافهام و المعرفه ما صارت به الغیبه عندهم بمنزله المشاهده ، و جعلهم فى ذلک الزمان بمنزله المجاهدین بین یدى رسول ا…(ص) بالسیف، اولئک المخلصون و شیعتنا صدقاً، والدعاه الى دین الله عزوجل سراً وجهراً، ۲۰ اى اباخالد، مردم زمان غیبت آن امام که به امامت او معتقدند و منتظر ظهور اویند، از مردم هر زمانى برترند؛ زیرا خداى متعال عقل و فهم و معرفتى به آنها عطا فرموده که غیبت نزد آنان به منزله مشاهده است و آنان را در آن زمان به مانند مجاهدان پیش روى رسول خدا(ص) که با شمشیر به جهاد برخاستند قرار داده است. آنان مخلصان حقیقى و شیعیان راستین ما و داعیان به دین خداى متعال در نهان و آشکارند.»

موفقیت در این آزمایش، نیازمند بینشى است که انسان دیندار در پرتو آن بتواند در برابر تحریفها و شبهه ها و تردیدها رویکرد دینى خود را حفظ نماید و با هیچ یک از عوامل انحراف، خلوص دینى و دیندارى را در فکر و عمل از دست ندهد.

اگر چنین شد، مصداق این فرمایش رسول گرامى اسلام(ص) خواهد بود که فرمود: «به زودى پس از شما، کسانى مى آیند که یک نفر از آنان پاداش پنجاه نفر از شما را دارد.»

گفتند: «اى رسول خدا، ما در جنگ بدر و احد و حنین در رکاب شما جهاد کردیم و درباره ما آیه قرآن نازل شده است.»

پیامبر اکرم (ص) فرمود: «اگر آنچه از آزارها و رنجها که بر آنان مى رسد، بر شما آید،بسان آنان شکیبایى نخواهید داشت.» ۲۱

پایدارى بر دین در روزگار غیبت به تحمل سختیها، محرومیتها و تنگناهاى مادى خلاصه نمى شود؛ بلکه تحمل فشارهاى سخت روحى و معنوى نیز، بر آنها افزوده مى گردد. و چنانچه دیندارى با صبر و شکیبایی درست و آگاهانه توأم نباشد به تدریج ناامیدیها روى مى آورد و باور را از روح و فکر برمى دارد.

بنابراین منتظر راستین باید که زمینه ساز صادق ظهور باشد و اگر چنین بود، داشتن ویژگیهاى فوق پاره اى از خصوصیات او خواهد بود.

پی نوشت:

۱- ذاریات/ .۵۶

۲. بحارالانوار، محمدباقر مجلسی، ج ۵۷، ص ۲۲۹

۳. پیشین، ج ۵۲، ص ۳۰۷

۴. کمال الدین و تمام النعمه، شیخ صدوق، ج ۲، ص ۴۰۹

۵. غیبت نعمانی، ص .۳۳۱

۶. اصول کافی، کلینی، ج ۱، ص .۳۷۱

۷. کافی، کلینی، ج۱، ص۳۳۷؛ کمال الدین و تمام النعمه، ج۲، ص۳۴۲؛ غیبت نعمانی، ص۱۶۶

۸.ر.ک: کمال الدین، ج۲، ص۵۱۲

۹. نساء/۵۹

۱۰-کتاب الغیبه ، شیخ طوسی، ص۴۵۶؛ کمال الدین و تمام النعمه ، ج۱، ص۲۸۶

۱۱. منتخب الاثر، صافى گلپایگانی، ص ۶۴۰، ح ۳

۱۲. پیشین، ح ۴

۱۳. خورشید مغرب، محمدرضا حکیمی، ص ۲۶۴

۱۴-کمال الدین و تمام النعمه، ص ۶۴۴، ح ۳

۱۵-همان.

۱۶- غیبت نعمانی، ص ۲۰۰، ح۱۶

۱۷- پیشین، ص .۲۴۵

۱۸- کافی، ج۱، ص ۳۳۵

۱۹- غیبت نعمانی، ج ۱، ص ۲۸۸، ح ۸

۲۰- پیشین، ج ۱، ص ۳۱۹

۲۱- کتاب الغیبه، ص ۴۵۶ .

منبع: پایگاه موعود به نقل از : خدامراد سلیمیان

طعم شیرین عدالت در دوران ظهور.

اشاره:

در نگاه نخست چنین به نظر می رسد که پاک ساختن زمین از ظلم، ستم، گناه و معصیت، و برچیدن بساط طاغوت ها و ستمگران ناممکن است و گویا زمین و زمینیان با گناه و ظلم خو گرفته و مظلومان عالم فریاد رسی ندارند، تا حق آن ها را از ظالمان و طاغیان بستاند. گوئیا جهان به تحمل وجود شوم ستم پیشگان عادت کرده است; تا جایی که بشر دوره ای را سراغ ندارد که در آن، جامعه جهانی خالی از ستم و ستمگران باشد.

از سوی دیگر حکمت خداوند بر این تعلق گرفته است که زندگانی انسان بر اساس فطرت خدا دادی جاری شده و شالوده آن، که عدالت خواهی و ظلم ستیزی است، بدون پاسخ و جواب نماند.

با رستاخیز مهدی علیه السلام، ظلم و ستم به دیار عدم آهنگ سفر کرده و جای خود را به عدل و داد می سپارد و عدالت اجتماعی فراگیر شده و ثمره تلاش و کوشش انبیاء و اولیاء به بار نشسته و مردم طعم شیرین عدالت را می چشند.

امام زمان علیه السلام بعد از تولد چنین دعا کردند: «… اللهم انجز لی ما وعدتنی، و اتمم لی امری، و ثبت وطاتی، و املا الارض لی عدلا و قسطا (۱. ; خداوندا! آنچه را که به من وعده دادی محقق ساز و امر [حکومت عدالت گستر جهانی] مرا به کمال برسان و گام های مرا استوار بدار و زمین را به وسیله من از عدل و داد پر ساز.»

در احادیثی که درباره قیام مهدی علیه السلام آمده است دعوت به توحید و مبارزه با شرک و کفر اعتقادی، به اندازه ایجاد عدالت و اجرای آن، مورد تاکید قرار نگرفته است. علت این امر را باید در نیاز عمده جامعه بشری به برقراری عدالت و گسترش دادگری در این زمان دانست.

امام صادق علیه السلام فرمود: «اذا قام القائم علیه السلام حکم بالعدل وارتفع الجور فی ایامه و آمنت به السبیل و اخرجت الارض برکاتها و رد کل حق الی اهله (۲. ; هرگاه قائم قیام کند، به عدل حکم می کند و در ایام او جور مرتفع شود و به وسیله او راه ها امن گردد، زمین برکاتش را خارج می سازد و هر حقی به صاحبش برگردانده می شود.»

امام حسین علیه السلام فرمود: «لو لم یبق من الدنیا الا یوم واحد لطول الله عز و جل ذلک الیوم حتی یخرج رجل من ولدی فیملاها عدلا و قسطا کما ملئت جورا و ظلما، کذلک سمعت رسول الله یقول (۳. ; اگر از دنیا جز یک روز باقی نمانده باشد، خداوند آن روز را طولانی گرداند، تا مردی از فرزندان من خروج کند، پس زمین را از عدل و داد پر کند، همانگونه که از ظلم و ستم پر شده باشد. این چنین از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیدم.»

امام صادق صلی الله علیه و آله فرمود: «اما والله لیدخلن [القائم ] علیهم عدله جوف بیوتهم کما یدخل الحر و القر (۴. ; به خدا قسم که عدالت خود را در درون خانه های مردم وارد می کند همانگونه که سرما و گرما داخل می شود.»

امام رضا علیه السلام فرمود: فاذا خرج وضع میزان العدل بین الناس، فلا یظلم احد احدا (۵. ; آنگاه که خروج کند، ترازوی عدل را در بین مردم می نهد، پس هیچکس به دیگری ظلم نمی کند.»

ارزش عدالت

عدالت از اصول مهم و از تعالیم و اهداف عمده اسلام است. در دستورات اسلامی، انسان ها مامور شده اند که در تمام ابعاد زندگی خود (فردی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، و نیز در گفتار، رفتار و کردار. عدالت را رعایت کرده و آن را سر لوحه کارهای خود قرار دهند.

قرآن کریم در آیات متعددی ارزش و اهمیت عدالت را بیان کرده و به آن سفارش نموده است که در ذیل نمونه هایی از این آیات بیان می شود:

۱- «اعدلوا هو اقرب للتقوی » (۶. ; «عدالت ورزید که عدل به تقوی نزدیکتر است.»

«و اذا قلتم فاعدلوا» (۷. ; «وقتی سخن گفتید به عدالت سخن گویید.»

۲- «ان الله یامر بالعدل والاحسان » (۸. ; «حقیقتا خداوند به عدل و احسان امر می کند.»

۳- «و لایجرمنکم شنئان قوم علی ان لاتعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوی » (۹. ; «و البته نباید بدی گروهی شما را بر آن دارد که عدالت نکنید. عدالت کنید که آن به تقوا نزدیکتر است.»

۴- «لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط » (۱۰. ; «به راستی [ما ] پیامبران خود را با دلایل آشکار فرستادیم و با آن ها کتاب و ترازو فرود آوردیم تا مردم به عدالت برخیزند.»

بر اساس این آیه، فرستادن رسولان الهی و کتاب های آسمانی برای تحقق عدالت در جامعه بشری است.

در جامعه اسلامی همه افراد در برابر بیت المال و امکانات عمومی مساوی اند و هیچ عامل نژادی و سوابق مبارزاتی و انتساب به افراد یا گروه های صاحب نفوذ و قدرت، مانع اجرای عدالت نمی شود و لذا گریزگاه قانونی در جامعه اسلامی وجود ندارد.

ائمه اطهار علیهم السلام که مفسران واقعی قرآن کریم هستند نیز در کلمات نورانی خود بر مساله عدالت تاکید ورزیده اند. به عنوان نمونه چند فراز از گفتار آنان را در ذیل می آوریم:

۱- امام صادق علیه السلام فرمود: روزی امیرالمؤمنین علی علیه السلام به خلیفه دوم فرمودند: «ثلاث ان حفظتهن و عملت کفتک ما سواهن، و ان ترکتهن لم ینفعک شی ء سواهن; سه چیز است که اگر از آن ها حفاظت کرده و به آن ها عمل کنی تو را از غیر آن ها بی نیاز می کند و اگر آن ها را ترک کنی، غیر آن ها سودی به تو نمی رساند.»

خلیفه پرسید: آن سه چیز کدامند؟ حضرت فرمودند: «اقامه الحدود علی القریب و البعید، والحکم بکتاب الله فی الرضا والسخط، والقسم بالعدل بین الاحمر والاسود… (۱۱. ; اجرای حدود بر نزدیک و دور (آشنا و بیگانه.، و حکم کردن به کتاب خدا در حال خرسندی و خشم، و تقسیم عادلانه بین سیاه و سرخ…»

۲- امام علی علیه السلام به فرزندش امام حسین علیه السلام فرمود: «اوصیک بتقوی الله فی الغنی و الفقر و بالعدل علی الصدیق و العدو; تو را به تقوای الهی در حال غنا و تنگدستی و رعایت عدالت با دوست و دشمن سفارش می کنم.»

۳– ابو مالک می گوید:

«قلت لعلی بن الحسین علیه السلام اخبرنی بجمیع شرایع الدین. قال: قول الحق، والحکم بالعدل، والوفاء بالعهد، هذه جمیع شرایع الدین (۱۲. ; به امام سجاد علیه السلام گفتم: مرا از مجموعه آئین های دین آگاه کن. امام فرمود: سخن حق و داوری طبق عدالت و وفای به عهد. این ها همه آئین های دین است.»

تحقق عدالت به دست مهدی علیه السلام

لازمه تحقق عدالت اجتماعی، از بین رفتن ناهنجاری ها و مفاسد اجتماعی است. حضرت مهدی علیه السلام در حکومت جهانی خود با این مفاسد مبارزه کرده و معضلات و مشکلات جامعه را برطرف می کند. در ذیل به چند روایت که بیانگر مفاسد و بی عدالتی در دوران غیبت است اشاره می شود:

۱- پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «و ذلک عندما تصیر الدنیا هرجا و مرجا، و یغار بعضهم علی بعض، فلاالکبیر یرحم الصغیر، و لاالقوی یرحم الضعیف، فحینئذ یاذن الله له بالخروج (۱۳. ;

و آن (قیام قائم علیه السلام. در هنگامی است که دنیا دچار آشفتگی می گردد و مردمان به یکدیگر می تازند، نه بزرگسال به خردسال رحم می کند، و نه قدرتمند به ناتوان، در این هنگام خداوند به او (امام غایب. اجازه خروج می دهد.»

۲- امام صادق علیه السلام درباره دوران غیبت امام عصر می فرماید: «و رایت الربا ظاهرا لا یعیر (۱۴. ; می بینی که ربا آشکار است و سرزنش نمی شود.»

۳- همچنین آن حضرت درباره این دوران فرمود: «و رایت الولایه قباله لمن زاد (۱۵. ; می نگری که ولایت (مسؤولیت و پست ها. در دست کسانی است که رشوه بیشتری می دهند.»

در نگرش به مجموعه این احادیث و احادیث دیگری که در تبیین و ترسیم دوران پیش از ظهور رسیده است، به این نکته پی می بریم که بزرگترین بحران در حیات انسانی پیش از ظهور، نبود عدالت اجتماعی است.

حضرت مهدی علیه السلام در دوران حکومت جهانی خویش با کلیه معضلات اجتماعی که دامنگیر جامعه جهانی است، مبارزه کرده و جهان را از لوث آن ها پاک می نماید، و جامعه ایده آل اسلامی را بر مبنای فرهنگ ناب محمدی صلی الله علیه و آله تشکیل می دهد. در ذیل به چند روایت که بیانگر عملکرد حضرت مهدی علیه السلام در دوران ظهور و ویژگی های این زمان است اشاره می شود:

۱- امام صادق علیه السلام درباره دوران ظهور می فرماید: «و یحسن حال عامه العباد، و یجمع الله الکلمه، و یؤلف بین قلوب مختلفه، و لا یعصی الله (عز و جل. فی ارضه، و یقام حدود الله فی خلقه، و یرد الله الحق الی اهله (۱۶. ; حال عموم مردم را بهبود بخشد، و خداوند وحدت کلمه پدید آورد، وبین قلب های پراکنده الفت ایجاد کند، و خداوند در زمین معصیت نشود، و حدود الهی میان مردم اجرا شود و خداوند حق را به اهلش باز گرداند.»

۲- همچنین آن حضرت فرمود: «اعلموا ان الله یحیی الارض بعد موتها… ای یحییها الله بعدل القائم عند ظهوره بعد موتها بجور ائمه الضلال (۱۷. ; [خداوند در قرآن می فرماید: ] «بدانید که خداوند زمین را پس از مردنش زنده می گرداند» یعنی خداوند زمین را با عدل قائم در رستاخیز ظهور او زنده می گرداند، پس از آنکه از ستم فرمانروایان ضلالت مرده باشد.»

۳- امام صادق علیه السلام فرمود: «اذا قام القائم حکم بالعدل و ارتفع الجور فی ایامه و امنت به السبل (۱۸. ; هنگامی که قائم قیام کند، بر اساس عدالت حکم می کند و ظلم و جور در دوران او برچیده می شود و راه ها در پرتو وجودش امن می گردد.»

۴- امام باقر علیه السلام درباره عملکرد حضرت مهدی علیه السلام در دوران ظهور فرمود: «و یوسع الطریق الاعظم فیصیر ستین ذراعا و یهدم کل مسجد علی الطریق و یسد کل کوه الی الطریق و کل جناج و کنیف و میزاب الی الطریق (۱۹. ; جاده بزرگ و اصلی را توسعه می دهد تابه ۶۰ ذراع برسد و تمام مساجدی را که در مسیر قرار دارند خراب می کند و تمام دریچه هایی که به راه ها گشوده می شود می بندد و بالکن ها و فاضلاب ها و ناودان هائی که در راه [عبور مردم] باز می شود می بندد.»

۵- امام باقر علیه السلام می فرماید: «اذا قام قائم اهل البیت قسم بالسویه و عدل فی الرعیه (۲۰. ; هنگامی که قیام کننده اهل بیت علیهم السلام قیام کند، به صورت مساوی تقسیم می کند و در میان رعیت به عدالت رفتار می کند.»

۶- در دعای ندبه می خوانیم: «متی ترینا و نریک و قد نشرت لواء النصر تری… و قد ملات الارض عدلا و اذقت اعدائک هوانا و عقابا; کی ما را می بینی و ما هم تو را ببینیم در حالی که پرچم پیروزی را بپا داری… و زمین را با عدل پر کرده باشی و به دشمنانت خواری و عذاب را چشانده باشی.»

پی نوشت:

۱. اکمال الدین و اتمام النعمه، ج ۲، ص ۴۲۸; بحار الانوار، ج ۵۱، ص ۱۳٫

۲. بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۳۸; ارشاد، ص ۳۳۴٫

۳. اکمال الدین و اتمام النعمه، ج ۱، ص ۳۱۸٫

۴. غیبت نعمانی، ص ۱۵۹; اثبات الهداه، ج ۳، ص ۵۴۴; بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۶۲٫

۵. کمال الدین، ص ۳۷۲; بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۲۱٫

۶. مائده/ ۱۱٫

۷. انعام/ ۱۵۳٫

۸. النحل/ /۹۲٫

۹. مائده/ ۸٫

۱۰. الحدید/ ۲۵٫

۱۱. التهذیب، ج ۶، ص ۲۲۷، ح ۵۴۷; دعائم الاسلام، ج ۲، ص ۴۴۳، ح ۱۵۴۳٫

۱۲. تفسیر نور الثقلین، ج ۳، ص ۷۹٫

۱۳. بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۸۰٫

۱۴. منتخب الاثر، ص ۴۲۹٫

۱۵. بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۲۵۷٫

۱۶. اکمال الدین و اتمام النعمه، ج ۲، ص ۶۴۶٫

۱۷. غیبت نعمانی، ص ۲۵٫

۱۸. بحارالانوار، ج ۱۳، ص ۱۸۰، (طبع قدیم. .

۱۹. همان، ص ۱۸۶٫

۲۰. بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۵۱، ح ۱۰۳٫

نقش ایرانیان در ماندگاری تفکر شیعی

چکیده

این مسأله ای کلیدی است که ایرانیان، در ماندگاری فرهنگ تشیع، چه سهمی داشته و چه نقشی آفریده اند. این مسأله از جهتی که اکثریت شیعه در ایران تمرکز دارند بسیار مهم است. علی(ع) در پاسخ به گزافه گویی اشعث کندی که درباره ی ایرانیان اعتراض کرده بود، به آنها فرمود: این شکم گنده ها خودشان روزها در بستر نرم استراحت می کنند و آنها (ایرانیان) روزهای گرم به خاطر خدا فعالیت می کنند و آنگاه از من می خواهند که آنها (ایرانیان) را طرد کنم!! به خدایی قسم که دانه را شکافت و آدمی را آفرید از رسول خدا(ص) شنیدم که فرمود: به خدا هم چنان که شما ایرانیان را به خاطر کفر با شمشیر به خاطر کفر خواهید زد، بعد ایرانیان شما را با شمشیر به خاطر اسلام خواهند زد تا مسلمانیتان راست گردانند. این گونه تکریم ها از ایرانیان، نشانگر عظمت آنان در گستره ی تاریخی است.
ایرانیان در دو قرن اولیه که( به اشتباه به دو قرن سکوت درباره ی آنان یاد شده) دو قرن حماسه و تلاش داشته اند. در این دو قرن بود که زمینه های گرایش هوشمندانه به اسلام قوت یافت. ایرانیان به قدری به اسلام جذب شدند که بزرگان علم در تاریخ سده های اولیه، زبان عربی را برگزیدند و القاب عربی برای خود انتخاب کردند. در جغرافیای سیاسی شیعه، رد پای آل بویه را می نگریم که با چه حرص و ولعی به اسلام گرایش یافته اند و در بالنده کردن آن کوشیده اند. این ها قلمروهای مطالعاتی بدیعی را پیش روی ما می نهد. ایرانیان با داشتن خط فکری خاص خود فرهنگ عرب و اسلام را مطالعه می کنند و قسمت سازگار را حذف می کنند. پاسداری از اهل بیت(ع) و فرهنگ عاشورا و فرهنگ امامت و انتظار، مساله مهمی است، ایرانیان، فرهنگ اسلامی را می پرورانند. اهل بیت را پاس می دارند. ظلم را برنمی تابند، به گونه ای که ایران، مأمن و پناهگاه سادات علوی و رضوی و حسینی می شود. اسلام ناب، خود را وامدار ایرانیان می داند. ایرانیان بسیاری از موضوعات تاریخی را رقم می زنند و سفرنامه نویسان که به بلاد اسلامی می روند، ایران را نقطه ثقل دیدارها و فعالیت های خود می دانند و در این اواخر، انقلاب عظیم اسلامی ایران، گویاترین سند بر این واقعیت است.

واژگان کلیدی: اسلام، ایران، تشیع، حماسه، علم، القاب، انتظار، امامت، انقلاب.

مقدمه

مساله ی نقش ایرانیان در ماندگاری تفکر شیعی، از مسائل کلیدی است، زیرا از طرفی اکثریت شیعه در ایران به سر می برند و از طرفی هم سرعت گرایش ایرانیان به تشیع و ماندگاری آن در ایران و نیز اوجی که همه روزه در عشق به فرهنگ شیعی در ایران حاصل می شود، ما را وامی دارد که در این باب کنکاش و پرسش و پی جویی نماییم. در همان قرن نخستین ظهور اسلام، گرایش های عمیقی از ناحیه ی ایرانیان به پذیرش فرهنگ اسلامی صورت گرفت و سبب آن شد که امامان شیعه(ع) همواره به ایرانیان با دیده ی احترام نگاه کنند.
«علی(ع) در یک روز جمعه بر روی منبری آجری خطبه می خواند. اشعث بن قیس کندی، که از سردمداران معروف عرب بود، گفت: ای امیرالمومنین! این سرخ رویان (یعنی ایرانیان) پیش روی تو بر ما غلبه کرده اند و تو جلو این ها را نمی گیری. سپس در حالی که خشم گرفته بود گفت: امروز من نشان خواهم داد که عرب چه کاره است. علی(ع) فرمود: این شکم گنده ها خودشان روزها در بستر نرم استراحت می کنند و آنها (ایرانیان) روزهای گرم به خاطر خدا فعالیت می کنند و آن گاه از من می خواهند که آنها را طرد کنم تا از ستم کاران باشم. قسم به خدا که دانه را شکافت و آدمی را آفرید که از رسول خدا(ص) شنیدم که فرمود: به خدا هم چنان که شما ایرانیان را به خاطر کفر با شمشیر خواهید زد، بعد ایرانیان شما را با شمشیر به خاطر اسلام خواهند زد» (مطهری، ۱۳۶۲، ۱۳۸به نقل از سفینه البحار، ماده ولی).
این گونه تکریم ها و تجلیل ها از ایرانیان در زبان امامان شیعه(ع) فراوان است که حکایت از اندیشه و روح بلند ایرانیان می نماید.
برخی از نویسندگان، دو قرن اولیه در ایران را، دو قرن سکوت ارزیابی کرده اند. برخی هم به این سمت رفته اند که فلسفه ی این دو قرن سکوت را بیابند. این مساله احتیاج به کار گسترده ای دارد و بدون این کار گسترده نمی توان مطلب را به درستی بررسی کرد. تاریخ این دوره احتیاج دارد به دقت مورد بررسی قرار گیرد. اگر کسی بخواهد در این زمینه کار کند، به یک مطلب پی خواهد برد و آن این که این دو قرن را نباید دو قرن سکوت نام نهاد، بلکه دو قرن حماسه و تلاش بوده است (زرین کوب، ۱۳۶۲، ۱۸۳) و باعث شده که ایرانیان به اصیل ترین مبانی دین نزدیک شوند و گرایشی عمیق به تشیع و شیعه گری پیدا نمایند. در این دویست سال ایرانیان با آن هوش تیزی که داشتند، بر آن چیزی که به آنها عرضه شده بود نظاره می کردند و آن در خالص ترین و ناب ترین شکل پذیرا شدند و حتی به قدری جذب اسلام شدند که زبان عربیت را برگزیدند (مطهری، ۱۳۶۲، ۱۰۴).
لذا اگر دوره های دویست ساله را نگاه کنید، می بینید عناوین، القاب، همه جنبه ی عربیت دارند و عنوان هایی همچون ابن سینا، نظام الملک، شیخ الطائفه و… مطرح است و همه هم کتاب را به عربی می نگاشته اند (مطهری، ۱۳۶۲، ۱۰۲). و بالاخره تاریخ این دوره یک تاریخ عربی- اسلامی است و یا اسلامی- عربی، این ها اسلام را گرفته اند و دارند کار می کنند، بدون این که از روح اصلی آن جدا شوند. اما آرام آرام خودش را جدا می کند و هرچه به اواخر قرن دوم و اوایل قرن سوم می رسیم، می بینیم ایرانی، خودش را از عرب ها جدا می کند. این خیلی مهم است که با این جدایی به عنوان یک دشمن هم نگاه نمی کند، بلکه از جنبه این که می خواهد خودش، یافته های اسلامی را غنا ببخشد (مطهری، ۱۳۶۲، ۱۰۴)، تا می رسد به حکومت آل بویه که می آیند در ایران مستقر می شوند، هر چه که می گذرد جغرافیای شیعه را وسعت بیشتری می بخشد و همین مرحله ی تاریخ است که به نام persian پرشین مطرح می شود. تا این جا ایران بزرگ می شود و به قدری این حوزه وسعت می یابد که فردی مثل مامون حاضر می شود بیاید. در دورترین نقطه ی فلات ایران یا فلات persian سرمایه گذاری نموده و پایتخت درست بکند. به دلیل این که احساس کرد اینان مسلمان هستند (مطهری، ۱۳۶۲، ۱۰۵) و با توجه به این که ما را هم محترم می شمارند و به عنوان خلیفه مسلمین می پذیرند، اطاعت می کنند، و نیز مامون این را فهمید در حالی که از ما اطاعت می کنند، روحاً با ما نیستند، این مطلب بسیار مهم است و باید روی آن کار کرد. چطور می شود فرهنگی بیاید، ایرانی جذب آن بشود و بعد هم بفهمد که باید به منبع فکر اسلام شیعی متصل شود و با شوری عاطفی و باطنی به این منبع گرایش یابد، چنان که تجلیات این شور عاطفی و باطنی مقدس را در گرایش به امامان، خصوصاً امام حسین(ع) و ائمه(ع) نشان بدهد؟ این مسأله مهم است که بررسی شود، چه چیز در ایرانی وجود داشته که به این شکل درآمده است. این ها یک بخش قلمرو مطالعاتی را به صورت بسیار برجسته ای نشان می دهد. بالاخره این که فرهنگ ایرانی تا این حد از جلو آمده و رشد کرده، دلایلی دارد که باید ریشه کاوی شود، همچنین یک مدتی دوره ی توقف دارد که باید ریشه کاوی بشود.
اجمالاً فردی مانند مرحوم زرین کوب، این قضیه را فقط از زاویه ی همان سکوت ایرانیان در دو قرن بحث کرده، اما بحث نکرده است که این سکوت در درون خودش چه تحولاتی در پی داشته و چه اندازه در روح ایرانی تأثیر گذاشته است. این قضیه مسکوت مانده است و جریان بالندگی اسلام به دست ایرانیان، پس از آن دو قرن حماسه، دقیقاً مدلی ابراهیمی است و ایرانیان از مدل حضرت ابراهیم(ع) بهره برده و استفاده نمودند و در واقع بت های فکری فراوانی را شکستند و گمشده ی خود را در آیین جدید یافته و آن را کحل البصر و سرمه ی چشم خود نهادند (مطهری، ۱۳۶۲، ۱۰۸)، چنان که حضرت ابراهیم(ع)، به ایجاد تشکیک در دل آنها می پردازد تا مبنایی برای گرایش آنها به توحید باشد. ایرانیان با داشتن خط فکری خاصی فرهنگ عرب را مطالعه می کنند، آن قسمتی را که با سنن اسلامی سازگار است می پذیرند ولی سنت هایی که احیاناً از جاهلیت عرب باقی مانده را به دور می ریزند و در واقع همان بخش را که خصلت های کهنه اگر پاسداری می شده، ایرانیان هنگامی که به سرچشمه رسیدند، رها کدند زیرا آرام آرام یک قوه ی تشخیص در این فرهنگ ایجاد شده و دایره persian گسترده شده است. حتی این فرهنگ را منتقل نموده اند. آقای واعظ زاده تحقیق کاملی کرده که هرچه شیعه است ضمن این که دایره اش دایره ی نوادگان حضرت زهرا(س) است، که حتی جزء اهل سنت هم اگر بوده اند، جزء بنی فاطمه اند. همین حالا پادشاه برونه ای شجره نامه اش شجره نامه ی سادات است که از ایران ریشه گرفته و بالاخره هرجا ایرانیان رفته اند، حتی اگر اهل سنت هم بوده اند، سنت عاشورا را پاسداری می کنند. مثلاً در چین، همه ی اهل سنت آن جا حنفی اند، اما زیارت عاشورا را می خوانند و در مراسم عاشورا به عزاداری می پردازند و در خود شیعیان هم صفت امانت داری، راستگویی، جزء خصلت های غیرقابل انفکاک شیعه بوده و بالاخره هرجا می رفته اند اگر از سادات بوده و از دنیا می رفته اند، جایش یک امامزاده درست می شده، چون حرکت که می کرد، مردم را عوض می کرد و یک انقلاب درونی در آنها به وجود می آورد و آنها را به کانون گرمابخش معنوی نزدیک می کرد، تا این که آل بویه آمدند و قسمتی عظیم از دنیای آن روز را به شیعه نزدیک کردند. اما متأسفانه یک دگردیسی در تاریخ ما به وجود آمد و به اصطلاح تدریجاً این فرهنگ آسیب دید. حال چرا این جوری نیست؟ چرا امانت داری رخت بربسته؟ چرا صداقت گرفته شده؟ این آسیت شناسی است که می تواند ما را هدایت کند، به این که بعد چه می شود؟ کجا می خواهیم برویم(مطهری، ۱۳۶۲، ۱۱۵).
اگر این بحث ها تحلیل شود و دلایل تاریخی و ریشه های این بازگشت و رجعت به دست بیاید، به نتیجه ی بسیار خوبی دست خواهیم یافت و بالاخره ما باید آسیب هایی را که در فرهنگ شیعی پدید آمده، بیرون بکشیم و شناسایی کنیم.
تا زمانی که شیعه داشت گسترش می یافت را باید یک مقطع بزرگ بدانیم، هر آن چه کرده ایم در این دوره، مثبت است که از زوایای گوناگونی باید بحث شود، هم از زوایای اجتماعی، سیاسی و هم از زاویه ی حکومت هایی که بوده اند، و رفتارهای اجتماعی که حاکم بوده است. یعنی باید دید، در اصل جغرافیای ما کجا است؟ و در جغرافیای سیاسی ما در گذشته چه چیزهایی می گذشته و وجود داشته است. جالب است که در این دوره، چهره ی شاخص شیعی نداریم که مثلاً بگوییم این چهره ی شاخص، علمدار شیعه بوده، شیعه، فرداً فرد موثر بوده است. بالاخره پس از این دویست سال می رسیم به اواخر دوره ی امامت، که در پرتو شعاع امامت است که فرداً فرد ایرانی، می شوند شخصیت اسلامی.
پس از این دوره، دیگر عرب ها حاکم نیستند، در حکومت بنی عباس فقط اسم عرب، چرخش دارد و الا عربی در کار نیست و در قلمروهای دیگر دنیای آن روز، حکومت عثمانی هاست، ترک های عثمانی حاکم اند. در این دوره، سیاست بنی عباس در دو شیوه ادامه پیدا می کند (مطهری، ۱۳۶۲، ۱۱۵).
۱) حکومت کاملاً رها است، چیزی که به نام تمدن اسلامی است، بسیار وسیع است، اما فرهنگ ایرانی که با فرهنگ اسلامی در آمیخته بر مجموعه نظارت می کند، مبادا از مسیر خارج شده و آموزه هایش در معرض گژتابی ها و تفسیرهای وارونه قرار بگیرد (مطهری، ۱۳۶۲، ۱۱۸).
۲) ایرانی در نقش آفرینی خود نسبت به حکومت، نقش راه برنده و ارشادی هم ایفا کرده و از مظالم تا جایی که می تواند جلوگیری می نماید و با ظلم ها و ستم گری ها ستیزه می نماید (مطهری، ۱۳۶۲، ۱۲۰).
در همین دوره است که ایران یک پایگاه می شود، خیلی به او نگاه می کنند، فرزندان مسلمان و شیعه و به خصوص سادات از کشورهای عربی، مثل عراق و برخی اماکن دیگر، وقتی می خواهند به جایی پناه ببرند، به ایران می آیند. تمام کوه ها، تپه ها و مزارع و فلات های ایران در دو قرن اولیه و مقداری بعد از این پناه گاه این هاست و نباید خام اندیشی کنیم که این ها برای دریافت خمس به ایران آمده اند. هرگز چنین نیست، بلکه ایران مأمن و پناه گاه آنهاست، چنان که سلسله ی سادات رضوی، به همین دلیل به ایران متوجه گردیده اند.
در خود ایران تموج شیعه گری بالایی وجود دارد. در نقل های تاریخی است که از خراسان و یا از جایی دیگر از ایران، فردی حرکت می کند به مدینه می رود تا از امام مسأله بپرسد، یا سوال سیاسی مهمی را دریافت کند، و تکلیف شیعه را جویا شود. این ها خود نشانه ی یک گرایش عمیق را در دو دهه ی نخست نشان می دهد.
برای شناختن این موقعیت و پایگاه اجتماعی، تاریخی باید راهی را طی کنیم و مباحث مهمی را تعقیب نماییم. مثلاً خراسان کجا و مازندران کجا و مدینه کجا! در تاریخ داریم که از خراسان، از طبرستان و دیلم، به مدینه رفته اند. این ها قابل تأمل اند. باید بررسی شود که چگونه ایرانی در آن روز به اپوزیسیون می پیوسته، در حالی که خطر شدیدی دارد و می داند هم که خطر دارد، اما مخاطره را می پذیرد، می رود و می گوید: این ها (بنی عباس) آمدند و نقش کسری ها را دارند دوباره احیا می کنند، بنابراین تفاوتی حاصل نشده، آدم های کاخ ها عوض شده ولی کاخ ها تغییر نکرده است.
تا این جا دوره، دوره ی جذب و انجذاب است. بعد از این دوره است که می بینیم ایرانی هویت پیدا می کند و در تمام مناطق روح persian حاکم است و کم کم دولت های شیعی شکل می گیرند، و اولین جایی که دولت شیعی تشکیل می شود طبرستان است.
در گرایش به اسلام ناب، ایران باعث شد که هم فرهنگ شیعی گسترش یابد، هم کشور ایران از لحاظ سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، به عنوان پایگاه و قدرتی مؤثر عرض اندام کند و مطرح بشود و هم پای همه ی قدرت های جهانی و منطقه ای، بلکه جلوتر حرکت کند. چنان که می بینیم ایران و عثمانی با هم پای میز مذاکره می نشینند، اگر ایران مساوی با عثمانی ها نبود پای میز مذاکره نمی نشست، و اصلاً جنگ نمی کرد. ایران با انگلیس پای میز مذاکره می نشیند. این ها نشانه ی پیشرفتگی ایران است. در سفرنامه های فراوانی که غربی ها می نویسند، ایران مطرح است، دانمارکی ها، فرانسوی ها، انگلیسی ها که در کشورهای خودشان نوشته اند و منتشر کرده اند و خیلی ها را ما هنوز ترجمه نکرده ایم، می گویند: ما وارد ایران که می شویم، رونق فراوانی را در آن جا می بینیم؛ یعنی بازار ایران، کالاهای ایرانی، کتابخانه ها، علما و اندیشمندان، برای غربی ها بسیار پرتجلی بوده است. این ها که برمی گردند به کشورهای خودشان بعداً چه اتفاقی می افتد و چگونه به مدل برداری ها مبادرت می کنند و هم زمان کاخ های واتیکان درست می شود و مساجد، الگو برای کلیساهای آنان می شود. لذا باید یک کار جامعه شناسی از فرهنگ این دوره داشته باشیم و بتوانیم رونق های اقتصادی ایران را بیرون بکشیم و جنبه های فرهنگی که باعث شده در آن دوره توسعه ی اقتصادی مطرح شود را بیرون بکشیم. فرهنگ شیعه توسعه پیدا کرده است را بیرون بکشیم و… بالاخره در این دوره ها شیعه روی حساس ترین جا انگشت گذاشته و توسعه ی اقتصادی داشته، بدون این که ربا درست کند. تجار شیعه ی ایرانی به هر کجا که رفته اند، با خودشان عظمت را بردند، و وقتی به آن جا رفتند، مردم کشورهای دیگر می گفتند از این جا نروید، بمانید ما به شما همه چیز می دهیم، مکان می دهیم، بهترین نقطه ی تجارتی را در اختیارتان می گذاریم.
ایران در این دوره مرکز و محور توجه علما بوده، نمونه اش آمدن علمای جبل عامل لبنان و نیز علمایی از سوریه و مصر به ایران بوده است. اندیشمندان بزرگ از لحاظ علمی، ایران را یک پایگاه می دانسته اند، چطور شده که این پایگاه به هم خورد، این هم جای تامل و بررسی دارد (مطهری، ۱۳۶۲، ۴۳۷).
نخبه های ایران فراوان بوده اند، غیر از مشاهیری که نامشان باقی مانده است، افراد نخبه ای بوده اند که متاسفانه به فراموشی سپرده شده اند.
شیعه در این دوره در ایران برنامه ی توسعه ی اندیشه ی دینی داشته است. باید بررسی کنیم که برنامه های ایرانیان برای توسعه ی آن چه بوده است؟
فرهنگ شیعه بر حکومت اثر می گذاشت، در عین حال علمای اسلامی به حکومت ها بی اعتنا بوده اند.
و آنها همواره خود را وامدار و مدیون و مرهون علما می دانسته اند.
فلسفه رنگ شیعی داشته، از بلاد فارس و ایران رونق یافته است.
شیعه نسبت به زنان درگذشته، بسیار منطقی نگاه می کرده، هم به آنها زمینه ی فعالیت می داده و هم آنها را انگشت نما نکرده است.

نتایج و دستاوردهای بحث

چند نتیجه و دستاورد گران سنگ را از این مبحث می توان به دست آورد.
۱) تاریخ ایران را می توان تاریخ بالندگی و رشد اندیشه ی شیعی دانست. چنان که امروز هم ملاحظه می کنیم تمرکز جمعیتی شیعه در این کشور از همه جای دنیا بیشتر و پرنمودتر است. فهم این مساله و تاریخ کلان شیعه در ایران می تواند بستری باشد بر فهم آینده ی فرهنگ شیعی و اسلامی در حاکمیت آن.
۲) ایران، از همان آغاز تاریخ اسلامی خویش، حتی پیش از آن، مرکز التقای همه ی فرهنگ ها بوده و بالنده ترین آنها به عنوان فرهنگ غالب پذیرفته شده است.
۳) توحید گرایی و تشیع گرایی را ایرانیان در سطح جهان گسترش داده اند، ولی چون ایرانیان پیش از اسلام مذهب عظیمی نداشتند، نمی توانستند جهان یونان را در خود هضم نمایند. یونانی ها که شهر محور بوده اند و خدایان متعدد داشته اند و بر اساس این تکثرگرایی شرک آلود، به تولید معرفت و فلسفه پرداخته اند، با مذهب توحیدگرایی ایرانیان، که حتی پیش از اسلام موجود بوده، به تعارض پرداخته اند و اساس جنگ ایران و روم، جنگ شرک و توحید تلقی گردیده است (ر.ک.. تاریخ کمبریج).
۴) ایران پس از اسلام، چون مذهب اسلام را دریافت و با جهان بینی اسلامی، جهان را در گستره ی عظیمی مشاهده کرد، به انقلاب بعدی که یک انقلاب جهانی معرفتی بود، فرهنگ یونان باستان را در فرهنگ خود دریافت. حکمت بالنده ای با توجه به تفکرات شیعی زاده شد، چنان که اشارات بوعلی سینا و… تولید شد و دوباره غرب را به سوی خود متوجه ساخت.
۵) فلسفه ی یونانی شرک آلود، به دست ایرانی با توحید ناب، تطهیر گردید و خود را به فلسفه ی اشراقی سهروردی رساند و با آتش عشق او همراه شد تا در دوره ی بعدی به فلسفه ی ملاصدرا تبدیل شد.
۶) این فلسفه، که سنتزی عظیم از جهان، ایران، اسلام و تشیع است، نقطه ی عظیمی از شروع است که فرهنگ ایرانی را در آینده ترسیم می کند. این فلسفه ی شرق معرفتی و غرب معرفتی، جهان را به هم پیوند می دهد و یک فلسفه ی میان فرهنگی را در یک نظام عظیم ترسیم می کند.
۷) فلسفه ی فوق، نهضت های فکری ایرانیان را می سازد و آن را به بسط تاریخی گسترده ای ملحق می نماید.
۸) انقلاب عظیم اسلامی ایران، مظهر تام تفکران بنیادین فوق است که در پی این انقلاب، هم در دوره ی معاصر، انقلاب های معرفتی، دینی فراوانی را هم اکنون مشاهده می کنیم و به برکت انقلاب ملهم از مایه های شیعی در ایران، می رود که در جهان، فصلی جدید برای انسان های زجر کشیده و ستم دیده آغاز گردد.
۹) امروزه دشمنان اسلام و تشیع و انقلاب اسلامی، سعی وافری دارند که نوعی انقطاع تاریخی را برای نسل جدید به وجود بیاورند. این مساله امروز از طریق ائمه ی کفر تعقیب می شود که تلاش های همه روزه ای استکبار باید در این معنا مورد جستجو قرار داد.
۱۰) نسل ها امروز هرچه بیشتر باید با فرهنگ ناب شیعی آشنایی یابند و از ظاهرگرایی و تحریف های کلان تاریخی، در تاریخ امامت، عاشورا و انتظار جلوگیری شود و با مایه های حکمی این شناخت تلفیق گردد.

منابع:

۱) مطهری، مرتضی (۱۳۶۲)، خدمات متقابل اسلام و ایرانیان، قم، انتشارات صدرا.
۲) زرین کوب، عبدالحسین (۱۳۶۲)، دو قرن سکوت، تهران، انتشارت امیرکبیر.
۳) بی تا(بی تا)، تاریخ کمبریج، بی جا.
منبع:
نویسنده: احمد ضابطی پورپژوهشگر و مدرس مراکز تربیت معلم نشریه اندیشه حوزه، شماره ۸۵

انتظار آمیخته با جان و روح آدمى

مطلب قابل استفاده در بخشهای دیگر

قال امام الصادق(ع): «ان لنا دوله یجیى ء بهاالله اذا شاءثم قال: من سر ان یکون من اصحاب القائم(ع) فلینتظر ولیعمل بالورع و محاسن الاخلاق و هو منتظر» (۱)

به نظر مى رسد براى تفسیر بحث انتظار که در منابع دینى ماآمده باید توجه داشته باشیم به زندگى خودمان تا دریابیم که زندگى انسان همیشه توام با انتظار است.

هر کسى در هر سنى و هر موقعیتى با انتظار زندگى مى کند. صبح که از خواب بیدار مى شود منتظر شب است . شب که مى خواهد بخوابد منتظر روز است.

 در دوران نوجوانى در انتظار جوانى است. همین که ازدواج کرد منتظر تولد بچه است. به همین ترتیب همه لحظات زندگى ما سرشار از انتظار است.

 و این انتظار به زندگى ما تزریق نشده بلکه در آن موجود است و چون بازندگى ما عجین است قاعدتا باید از آن تعریف روشنى داشته باشیم.

به نظر مى رسد که انتظار با سه رکن تحقق پیدا مى کند . رکن اول نارضایتى یا قانع نبودن به وضع موجود است . رکن دوم امید داشتن به آینده بهتر و رکن سوم حرکت و تلاش است .

 آن که در دوره دبیرستان تحصیل مى کند و مى خواهد به دانشگاه برود یا از وضع موجود ناراضى است و یا به آن قانع نیست – که البته همیشه نارضایتى عامل نیست بلکه قانع نبودن و بهتر و بیشتر خواستن مطرح است – قانع نیست که دیپلم داشته باشد و امید دارد که بتواند به دوره عالیترى از تحصیل راه یابد.

 دیگر اینکه این توانایى را در خود مى بیند پس حرکت و تلاش را ادامه مى دهد و مقدماتش را فراهم مى کند. انتظار همین است و انتظار یعنى این سه رکنى که عرض کردم .

 تصور من این است که کار دین و دیانت تعمیق و توسعه آن چیزى است که انسانها در زندگى دارند. به این معنى که دین کمتر چیزى را که در زندگى انسان نیست ایجاد مى کند و شاید اصلا نتوانیم پیدا کنیم چیزى را که خلاف این باشد.

 به عبارت دیگر دین تفسیر انسان را از حیات توسعه مى دهد و به او مى فهماند که گمان نکن که زندگى تا اینجاست، نه ، زندگى وسیعتر است. و سپس به دریافت انسان عمق مى بخشد. یعنى; فکر نکن که زندگى در همین لایه رویى و صورى خلاصه شده است.

مثلا انسان در زندگى شکرگزار و سپاسگزار است. دین نمى آید که شکر کردن را به او بیاموزد بلکه دین این دریافت انسان را توسعه مى دهد و عمیقتر مى کند. عبادت هم همین طور .

 اطاعت هم همین طور . در مساله انتظار هم دین یک چنین کارى کرده است . انسانها با انتظار زندگى مى کنند. دین ، این انتظار را که جوهره زندگى آدمى است وسعت مى بخشد و سپس آن را تعمیق مى دهد. یعنى چیزى را که انسان دارد، کاملتر مى کند.

ما خود منتظر بودیم . مثلا منتظر بودیم که پسرمان داماد شود. دخترمان عروس شود. خودمان رشد کنیم . همه رشد کنند. همه عالم شوند . همه صالح شوند. اینها انتظار است اما در حیطه زندگى فردى.

 اما دین مى آید و این انتظارى را که در من است توسعه مى دهد، یعنى که تو فقط منتظر بهبودى براى خود و اطرافیانت نباش! بلکه این انتظار را نسبت به همه افراد داشته باش ! یعنى براى همه نگران باش ! اگر کامل نیستند براى همه امید به کمال داشته باش و براى کمال همه حرکت کن! این توسعه دادن به وسیله دین است .

 اما، آنجا که تعمیق مى بخشد این است که به انسان مى گوید که انتظارت فقط در حیطه مسائل زندگى ظاهرى نباشد. تو انتظار ظهور حقیقت مطلق را داشته باش! تو انتظار تحقق عدالت مطلق را داشته باش! بنابراین اگر مى بینیم این همه روایت و جود دارد درباره انتظار که «منتظر فرج باشید!» (۲) یا «افضل اهل هر زمان منتظران آن دورانند» (۳) و بسیارى دیگر از تعبیرات که از پیامبر(ص) به ما رسیده و در آنها اشاره به امام زمان(ع) هم نشده است ، همین معنى کلى را به ما القا مى کند (۴) که ما به بهبود زندگى انسانها امید داشته باشیم و در آن زمینه تلاش کنیم. جانمایه و روح همه این روایتها اشاره به وجود مبارک امام زمان(ع) است، و گر نه این مبحث پیش از دوران غیبت هم مطرح بوده و بسیارى از آن روایات انتظار را مطرح مى کردند و در سخنان منقول از ائمه: هم این تعابیر موجود است.

این تعبیرهاى کلى در هر دوره اى قابل تحقق اند. اما مرحله عالى و کامل آن با ظهور منجى موعود محقق مى شود و در هر سال مى توان در این انتظار ماند و نتایجش رادید.

 تاکید بر این است که مرحله عالى و کامل آن با امام عصر(ع) به انجام مى رسد. پس دین انتظار را ایجاد نکرده بلکه آن را توسعه بخشیده و تعمیق داده است. به عبارت دیگر دین با فطرت انسانى مخالفت نمى کند، بلکه، فطرت انسانى را مى پروراند و آن را در مسیر تکاملى قرار مى دهد حال برگردیم به اینکه ما براى انتظار در فطرت انسان سه وجه قائل شدیم:

۱- نارضایتى از وضع موجود یا قانع نبودن به آن

۲- امید داشتن به وضع مطلوب

۳- حرکت و تلاش براى رسیدن به وضع مطلوب

حال اگر بخواهیم این انگیزه ها را در ارتباط با ظهور حضرت در زندگى خود همراه کنیم، اول معرفت مى خواهد دوم باور و سوم حرکت.

نخست ما باید به یک آگاهى برسیم. آگاهى از اینکه این وضع خشنودکننده نیست یا قانع کننده نیست که این امر نیاز به مقایسه دارد . یعنى انسان زندگى خود و همگنان خود را ببیند و آنها را مقایسه کند و برسد به اینکه این وضع قانع کننده یا راضى کننده نیست.

 به این معنى که اگر به این آگاهى نرسیده باشد و برسد به اینکه چیزى کم ندارد، مشکلى ندارد، او دیگر منتظر چه چیزى مى تواند باشد!؟

بنابراین در مساله انتظار رکن اول کسب معرفت و آگاهى است . آگاهیى که از مقایسه حاصل مى شود.

رکن دوم باور است . همانکه در همه ادیان وجود دارد . چه آنها که اهل کتابند و چه آنان که اهل کتاب نیستند . باور به اینکه جهان به یک نهایت خوبى ختم خواهد شد.

 حال این عقیده را ما در دین خودمان اسلام و بطور خاص در مذهب تشیع نسبت به یک فرد خاص داریم و معتقدیم که وضع بهتر با ظهور او بروز خواهد کرد برخى دیگر معتقدند که بالاخره منجى و نجات دهنده اى خواهد آمد و عدالت را با همه ابعادش بدون هیچ ملاحظه اى در تمام صحنه هاى زندگى انسانها پیاده خواهد کرد.

رکن سوم حرکت و تلاش است یعنى هر کس به میزان توانایى خود در این زمینه و براى تحقق آن وضع گام بردارد . از این حرکت و تلاش در روایات ما به صورت سه دستور یا سه وظیفه یاد شده است . امام صادق(ع) مى فرمایند:

«ان لنا دوله یجیى ء بهاالله اذا شاء…;من سر یکون من اصحاب القائم(ع) فلینتظر…»

«ما دولت و حکومتى داریم و خدا هر گاه بخواهد این دولت ظهور خواهد کرد و اگر کسى خوشحال و خشنود مى شود که از یاران مهدى(ع) باشد پس منتظر باشد.»

و سپس انتظار را تفسیر مى کنند. انتظار یعنى چه؟

«ولیعمل بالورع و محاسن الاخلاق و هو منتظر»

طبق دستور زبان عربى جمله «هومنتظر» جمله حالیه است براى فعلهاى قبلى، یعنى این کارها را انجام بدهد در حالى که منتظر است.

بنابراین مى بینیم در این حدیث دو توصیه وجود دارد یعنى اولین کارى که در راستاى حرکت انتظارى، انسان باید داشته باشد پرداختن به خود است و این حدیث بیان مى کند که انسان باید از خود آغاز کند.

 اگر منتظر مصلح است، باید در راستاى صلاح گام بردارد و اگر منتظر عدالت مطلق است، باید خودش در راستاى عدالت گام بردارد، و اهل ورع و پاکى باشد. اهل پارسایى باشد اهل محاسن و مکارم اخلاق باشد.

 خود را بیاراید به خوبیها و محاسن اخلاق و همچنین خودش را و وجودش را تخلیه کند از آنچه که مانع مى شود تا خوبیها در او تحقق پیدا کند چون تا ظرف وجودیش تخلیه نشود جایى براى ورود محاسن اخلاق در او نیست. اول ورع و تقوى بعد محاسن اخلاق.

 بنابراین شخص منتظر اولین وظیفه اش و حرکتش حرکت در مسیر صلاح خودش است.

 در زندگى فردى و در سلوک شخصى. انسان وقتى به کسى علاقه دارد، تلاش مى کند تا مثل او باشد و حال اگر او مظهر خوبیهاست، مظهر عدالت و مظهر حقیقت و حقانیت است، منتظر هم باید یک انس و مشابهتى به او در خودش ایجاد کند .

 ما وقتى مى خواهیم به مجلس سوگوارى برویم سعى مى کنیم لباس تیره تر بپوشیم تا یک سنخیتى با صاحبان عزا در خود ایجاد کنیم.

 اگر بخواهیم به مجلس جشن برویم سعى مى کنیم لباس شاد بپوشیم تا با آن مجلس یک سنخیتى ایجاد کنیم. به همین ترتیب هم انسانى که انتظار عدالت و صلاح مطلق را دارد باید آن سنخیت را در خود ایجاد کند. جایى که مجلس عروسى است که پرچم عزا نمى زنند .

 جایى که مجلس ختم است چراغانى نمى کنند. شخصى هم که در دلش امید ظهور آقا را دارد و انتظار عدالت ایشان را مى کشد که نباید پرچمش، پرچم ظلم باشد.

 کسى که در خانه دلش امید به عدالت دارد سر در خانه اش را که نباید پرچم ظلم نصب کند. کسى که در دلش آرزوى حقیقت و حقانیت و انتظار موعود را دارد نباید زبان و رفتار و سلوک و کارهایش خلاف حق و حقیقت باشد. پس شخص اول باید در زندگى فردى خود با مطلوبش ایجاد سنخیت کند.

دومین وظیفه انسان منتظر، حرکت جمعى است. روایتى هست در فضیلت شهر قم و که مى گوید:

«یک زمانى دانش دین از کوفه رخت بر مى بندد و از شهرى به نام قم سر مى زند و سپس از آنجا همه جا منتشر مى شود.»

«حتى لایبقى فى الارض مستضعف فى الدین حتى المخدرات فى الحجال » (۵)

«مستضعف دینى نخواهید یافت حتى آنانى که پشت پرده هستند.»

یعنى حتى پیرزنهایى که به مکتب نرفته و درس نخوانده اند، با دین آشنا مى شوند. پس تلاش مى خواهد . یک تلاش فرهنگى و یک تلاش علمى .

 اگر وظیفه اول جهاد اکبر و جهاد نفس است، دومى جهاد کبیر است و جهاد فرهنگى و علمى. برخى جهاد را سه قسم مى کنند. اکبر، کبیر و اصغر، جهاد اکبر آن سلوک و خودسازى نفسى است که گفتیم. جهاد کبیر آن جهاد علمى و فرهنگى است که انسان در مسیر صلاح و رشد دیگران گام بر مى دارد .

 جهاد اصغر هم براى دین ما یک ضرورت و یک اضطرار است. در دینى که پیامش عدالت و صلح و انسانیت و مسالمت است ; جنگیدن اصل نیست.

اما، گاهى اضطرار اقتضا مى کند که انسان یک عضو از دست خود را قطع کند. چون بقیه جاها را فاسد مى کند. بنابر این جهاد اصغر یا جنگیدن در دین ما یک اصل نیست، بلکه یک اضطرار است که گاهى جامعه انسانى به آن مبتلا مى شود.

به هر حال باید دید جهاد کبیر به عهده چه کسى است و آیا غیر مسلمانان مى آیند تا سخن دین ما را منتشر کنند!؟

یهودیان مى آیند اسلام را تبلیغ کنند!؟

چه کسانى مبادرت به این کار مى ورزند؟ البته آنها که باور دارند و دوست دارند . پس این جهاد علمى و فرهنگى در مسیر اشاعه دین و اشاعه سخنان کسى که انتظارش را مى کشیم به عهده آنانى است که باور دارند و دوست دارند. بنابراین جهاد کبیر دومین گام در مسیر حرکت است.

روایت دیگرى هم هست:

«یخرج ناس من المشرق و یوطئون للمهدى سلطانه » (۶)

«گروهى از مشرق زمین قیام مى کنند و زمینه ساز حکومت امام مهدى(ع) مى شوند»

این زمینه سازى به معنى جنگ نیست. زمینه سازى نظامى نیست. زمینه سازى فرهنگى، علمى است. یعنى مردم در آن دوران به یک نوع باور مى رسند که وقتى حق مطلق بیاید آن را مى پذیرند.

بنابراین دین ما کمال را در صلاح خویش و اصلاح دیگران ، رشید شدن و مرشد بودن ، عالم شدن و معلم بودن مى داند.

در سوره عصر مى خوانیم:

«والعصر، ان الانسان لفى خسر، الاالذین امنوا و عملوالصالحات و تواصوابالحق و تواصوا بالصبر»

راجع به کلمه «عصر» که در این سوره آمده چند احتمال گفته شده است: یکى اینکه، عصر یعنى یک زمان خاص که بعد از ظهر است ، احتمال دوم اینکه مراد از عصر زمان پیامبر(ص) است و احتمال سوم هم این است که عصر در اینجا ، عصر امام زمان(ع) است.

عصاره یعنى فشرده . عصر و یا فشرده همه خوبیها، همه انسانها ، همه دوره ها کیست ؟ یا امام زمان(ع) است یا دوره پیامبر(ص). لذا هر دو صادق است.

پس «والعصر ان الانسان لفى خسر»; یعنى سوگند به آن عصاره کمال و انسانیت، که انسان ضرر مى کند، مگر آنهایى که کامل و مکمل باشند. چهار مطلب در سوره عصر آمده است که دو مطلب از آنها فردى و دو مطلب دیگر جمعى است.

«آمنوا و عملواالصالحات »; یعنى خودش عالم و عامل شود، «تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر» خودش معلم و مصلح براى دیگران شود. زیرا رشید تنها در دین ما مطلوب نیست .

 زیرا رشیدى که مرشد باشد به کمال دست یافته است. عالمى که معلم باشد، کاملى که مکمل باشد. فرق عابد و عالم هم همین است عابد خودش را مى خواهد به مقصد برساند ولى عالم دیگران را هم مى خواهد با خود ببرد. پس براى تحقق رکن سوم انتظار باید اول به خود پرداخت دوم در راه اصلاح دیگران تلاش کرد.

روایت دیگرى است از امام صادق(ع) که مى فرمایند:

«قیام امام زمان(ع) نشانه هایى دارد.»

راوى مى پرسد:

«قلت و ماهى جعلت فداک.»

«آنها چیستند؟»امام صادق(ع) مى فرمایند:

«ذلک قول الله عزوجل: ولنبلونکم بشى ء من الخوف و الجوع و…» (۷)

«این سخن خداوند که: شما را با گرسنگى و ترس آزمایش مى کنیم.»

اگر جهاد اکبر و جهاد کبیر جزء وظایف منتظران عصر غیبت است، مشکلات بهمراه دارد. هم جهاد اکبر این مشکلات را دارد و هم جهاد کبیر. کسى که مى خواهد خود را بسازد با این مشکلات روبرو مى شود. و کسى که مى خواهد دیگران را بسازد با این مشکلات درگیر است.

این بلایى است که پایدارى مى خواهد اما اجر خوبى هم دارد، خداوند به آنهایى که گرفتار مصیبت مى شوند وعده داده:

«تتنزل علیهم الملائکه » (۸)

«فرشتگان بر آنها نازل مى شوند.»

در قرآن خداوند دو جا به دو گروه سلام و درود فرستاده است. یکى به انبیاء و فرستادگان خودش (۹) و دیگر به صابران و مقاومان (۱۰) .یعنى آنهایى که در مسیر ایفاى مسؤولیت خودشان پایدارى و مقاومت مى کنند.

امیدواریم خداى متعال همه ما را از منتظران واقعى قرار دهد. ان شاءالله

پى نوشتها:

۱- لطف الله صافى گلپایگانى، منتخب الاثر، ص ۴۹۷ ، فصل ۱۰، باب ۲، حدیث ۹٫

۲- شیخ صدوق ، کمال الدین و تمام النعمه، ج ۲ ، ص ۶۴۵، ح ۴٫

۳- منتخب الاثر، ص ۴۹۹ ، ح ۱۶٫

۴- ر.ک:منتخب الاثر، ص ۴۹۳-۵۰۰; کمال الدین، ج ۲، ص ۶۴۷ – ۶۴۴٫

۵ – محمدباقر مجلسى ، بحارالانوار . ج ۱۴ ، ص ۳۳۸ ; منتخب الاثر ، ص ۴۴۳٫

۶- منتخب الاثر، ص ۳۰۴ ، فعل ۲، باب ۴۰ ، ح ۱٫

۷- کمال الدین . ج ۲ ، ص ۶۴۹ .

۸ – سوره فصلت، آیه ۳۰ .

۹- سوره احزاب ، آیه ۵۶٫

۱۰- سوره بقره ، آیه ۱۵۷٫

خروج امام مهدی در آینه قرآن کریم

 مسئله خروج و ظهور امام مهدی علیه السلام از مسلمات دین اسلام است. همه مذاهب اسلامی به آن اعتقاد دارند زیرا احادیث صحیح نبوی در متون شیعه و سنی از آن خبر داده است. در اینجا به برخی آیات قرآن کریم اشاره می شود که بر این پدیده مهم دلالت دارند:

امام باقر علیه السلام در تفسیر آیه شریفه

«یا أیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَصابِرُوا وَرابِطُوا … تُفْلِحُون»[۱] فرمود : اصبروا على أداء الفرائض وصابروا عدوّکم، ورابطوا إمامکم المنتظر.[۲] بر انجام واجبات صبر کنید، و در مقابل دشمن مقاومت و پایدارى کنید، و با امام خود که انتظار قدومش را دارید رابطه داشته باشید .

قمى‏ رحمه الله در تفسیر آیه شریفه

«وَإنْ مِنْ أهْلِ الکِتاب إلاَّ لَیُؤْمِنَنَّ … شَهیداً»[۳] «کسى از اهل کتاب نیست جز آنکه پیش از مرگش به او یعنى حضرت عیسى علیه السلام ایمان آورد، و در روز قیامت بر آنها گواه خواهد بود» ،

از امام باقر علیه السلام نقل کرده است که فرمود:

إنّ عیسى ینزل قبل یوم القیامه إلى الدنیا فلا یبقى أهل ملّه یهودیّ ولا غیره إلّا آمن به قبل موته، ویصلّی خلف المهدیّ.[۴] همانا حضرت عیسى علیه السلام پیش از روز قیامت به دنیا فرود آید هیچ اهل دینى از یهود و غیر آن باقى نماند جز آنکه پیش از وفاتش به او ایمان آورد، و او در پشت سر حضرت مهدى (صلوات اللَّه علیه) نماز مى‏ خواند .

از امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه شریفه

«إنّا نَصارى»[۵] «و از کسانى که گفتند ما نصارى هستیم عهد و پیمان گرفتیم» ، روایت شده است که فرمود: سیخرج مع القائم علیه السلام منّا عصابه منهم؛ به زودى جماعتى از آنان با حضرت قائم (صلوات اللَّه علیه) خروج خواهند نمود.[۶]

در روایتى آیه شریفه

«هَلْ یَنْظُرُونَ إلّا أنْ تَأْتِیَهُمُ المَلائِکَه»[۷] «آیا انتظارى دارند جز آنکه فرشتگان بر آنها فرود آیند» ، به وجود شریف آن حضرت تفسیر شده است.

همچنین فرموده ‏اند: این قسمت از آیه شریفه «یَوْم یَأْتی بَعْضُ آیاتِ رَبِّک»[۸] «روزى که بعضى از آیات پرودگارت ظاهر شود» ، اشاره به ظهور حضرت حجّت (ارواحنا فداه) دارد.[۹]

عیّاشى‏ رحمه الله در کتاب «تفسیر» ذیل آیه شریفه «هُوَ الَّذی أرْسَلَ رَسُولَه …»[۱۰] «او است آن کسى که رسول خود را براى هدایت مردم و آموختن دین حق فرستاد تا او را بر تمام ادیان چیره گرداند اگر چه براى مشرکان ناخوش آیند باشد»، از امام صادق علیه السلام روایت کرده است که فرمود: وقتى که حضرت قائم (صلوات اللَّه علیه) خروج کند مشرک و کافرى نباشد مگر اینکه خروج آن حضرت براى او ناخوش ‏آیند باشد.[۱۱]

نعمانى ‏رحمه الله در کتاب «غیبت» در تفسیر آیه شریفه «وَلَئِنْ أخَّرْنا عَنْهُمُ العَذاب إلى اُمَّه مَعْدُودَه»[۱۲](۵۷) «اگر عذاب را از آنها تا امّتى معدود تأخیر بیندازیم» ، از امام صادق علیه السلام روایت کرده است که فرمود: العذاب خروج القائم ‏علیه السلام والاُمّه المعدوده أهل بدر وأصحابه؛ عذاب خروج قائم علیه السلام است و منظور از اُمّت معدود اصحاب آن حضرت هستند که به عدد اهل بدر یعنى سیصد و سیزده نفر مى ‏باشند[۱۳].

عیّاشى در تفسیر خود از محمّد بن مسلم نقل کرده است که : امام باقر علیه السلام در تفسیر آیه شریفه «ألَمْ تَرَ إلَى الَّذینَ قیلَ لَهُمْ کُفُّوا – إلى قوله[۱۴] وَنَتَّبِع الرُسُل»«آیا نمى ‏اندیشى درباره کسانى که به آنها گفته شد: اکنون از جنگ کردن خوددارى کنید و به نماز و زکات بپردازید و آنگاه که حکم جهاد صادر شد گفتند: خداوندا ! چرا بر ما دستور جنگ کردن دادى؟ چه مى‏ شد اگر آن را مقدارى تأخیر مى‏ انداختى؟» ، فرمود: آنها تأخیر جنگ را تا زمان قائم (صلوات اللَّه علیه) اراده کردند[۱۵].

پی نوشت ها :

[۱] . سوره آل عمران ، آیه ۲۰۰ .

[۲] . غیبه نعمانى : ۱۹۹ ح ۱۳، بحار الأنوار : ۲۱۹/۲۴ ح ۱۴، تفسیر برهان : ۳۳۴/۱ ح۴، ینابیع المودّه: ۴۲۱، غایه المرام: ۴۰۸ ح۳، منتخب الأثر: ۵۱۵ ح۷، تأویل الآیات: ۱۲۷/۱ ح ۴۷٫

[۳] . سوره نساء ، آیه ۱۵۹٫

[۴] . تفسیر قمى : ۱۵۸/۱، بحار الأنوار : ۵۰/۵۳ ح ۲۴، تفسیر برهان : ۴۲۷/۱ ح۱، منتخب الأثر: ۴۷۹ ح۱، ینابیع المودّه: ۴۲۲، الآیات الباهره: ۵۹٫

[۵] . سوره مائده ، آیه ۱۴٫

[۶] . الکافى : ۳۵۲/۵ سطر ۲، تفسیر برهان : ۴۵۴/۱ ح۱، التهذیب: ۴۰۵/۷ ح ۶۲۱٫

[۷] . سوره انعام ، آیه ۱۵۸٫

[۸] . سوره انعام ، آیه ۱۵۸٫

[۹] . کمال الدین: ۳۳۶/۲ ح۸ و در آن فرموده است : آیه و نشانه ‏اى که انتظارش را مى‏ کشند حضرت قائم (ارواحنا فداه) است . بحار الأنوار : ۵۱/۵۱ ح ۲۵ ، تفسیر برهان : ۵۶۴/۱ ح ۴٫

و در روایت دیگرى در تفسیر این آیه از امام صادق علیه السلام نقل شده است که فرمود : مقصود خروج امام قائم منتظر از ما اهل بیت است . این حدیث را در کمال الدین: ۳۵۷/۲ ح ۵۴، بحار الأنوار : ۱۴۹/۵۲ ح ۶۷ ، و تفسیر برهان : ۵۲۴/۱ ح۴ روایت کرده ‏اند .

[۱۰] . سوره توبه ، آیه ۳۳ ؛ سوره صفّ ، آیه ۹ .

[۱۱] . بحار الأنوار : ۵۰/۵۱ ح ۲۲، و در تفسیر قمى : ۲۸۹/۱ مى‏ نویسد : این آیه درباره قائم آل محمّد علیهم السلام نازل شده است . و قسمت آخر آیه شریفه در حدیث دوّم از همین بخش ذکر شد .

[۱۲] . سوره هود ، آیه ۸ .

[۱۳] . غیبه نعمانى : ۱۲۷ سطر ۳، بحار الأنوار : ۵۸/۵۱ ح ۵۱، تفسیر برهان : ۲۰۸/۲ ح۱، المحجّه : ۱۰۲٫

[۱۴] . معناى «إلى قوله» این است که آیه را ادامه دهید تا «ونتّبع الرسل» ، ولى این فرمایش صحیح نیست ، زیرا آیات بهم پیوسته نیستند ، آیه پیشین در سوره نساء ، و آیه‏ اى که بعد از آن آمده در سوره ابراهیم است ، و بنابراین ذکر آیه شریفه «ألَمْ تَرَ إلَى الَّذینَ…» در اینجا مناسب نیست بلکه در مورد امام مجتبى علیه السلام نازل شده است ، و در کتاب کافى و تفسیر برهان این دو آیه مخلوط شده است .

[۱۵] . الکافى : ۳۳۰/۸ ح ۵۶، تفسیر برهان : ۳۹۴/۱ ح۲، تفسیر عیّاشى : ۲۵۸/۱ ح ۱۹۶، بحار الأنوار : ۲۱۷/۴۴ ح۲ و ۱۳۲/۵۲ ح ۳۵، المحجّه:۶۱

منبع : پایگاه علمی المنجی.

دلیل انتظار ظهور مهدی و منجی موعود

 منشاء و خاستگاه انتظار ظهور «مهدی و منجی موعود» را می توانید در این مقاله بخوانید:

یک. نداى فطرت و طبیعت ذات بشر

چشم داشت آمدن یک مصلح آسمانى و امید به آینده‏اى روشن و استقرار صلح و عدل، امرى فطرى و طبیعى است که با ذات و وجود آدمى سر و کار داشته و با آفرینش هر انسانى همراه است و زمان و مکان نمى‏شناسد و به هیچ قوم و ملّتى اختصاص ندارد. بر این اساس همه افراد- طبق فطرت ذاتى خود- مایلند روزى فرا رسد که جهان بشریت در پرتو ظهور رهبرى از نابسامانى‏ها نجات یابد. بر این اساس مى‏توان ادعا کرد که هر فرد علاقه‏مند به سرنوشت بشریت و طالب تکامل معنوى و رشد و بالندگى، خواهان و آرزومند قیام یک منجى جهانى و مصلح کل است و در انتظار ظهور چنین شخصى لحظه شمارى مى‏کند.

دو. ظلم ‏ستیزى و نجات مستضعفان‏

کسانی که به رسولان الهى باور داشتند، عموماً افراد تهى‏دست و تحت ستم جامعه بوده‏اند که از اطاعت سردمداران کفر و باطل سرپیچى کرده و در طریق حق و ظلم ستیزى گام نهاده بودند. این امر باعث واکنش شدید جبهه باطل و درگیرى و نزاع همیشگى آنان با گروه حقّ و خداپرست شده است. البته به علّت وجود توان و امکانات بیشتر، گاهى غلبه و سلطه ظاهرى با باطل‏گرایان بوده و فشارها و سخت‏گیرى‏هاى فراوانى از سوى آنان اعمال مى‏شده است.

سفیران الهى نیز که رهبرى صالحان، مستضعفان و ستمدیدگان را عهده‏دار بوده‏اند، همواره با اشراف، فرعونیان و ستمکاران (گروه باطل) نزاع و درگیرى داشته‏اند. آنان با ابلاغ پیام الهى و بشارت ظهور منجى، پیروان خود را به استقامت و صبر و بردبارى و انتظار فرج دعوت مى‏کردند و ریشه‏هاى اعتقاد به آمدن نجات دهنده الهى(۱) را در دل و جان یکتاپرستان و مؤمنان مى‏کاشتند، قرآن به صراحت، به این مطلب اشاره کرده، مى‏فرماید: «وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِى الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِىَ الصَّالِحُونَ»(۲) ؛ «ما در زبور (و کتاب‏هاى آسمانى پیشین)، پس از نوشتن در لوح (محفوظ)، نوشتیم که زمین را بندگان شایسته ما به ارث مى‏برند».

معناى روشن آیه شریفه این است: «بندگان شایسته خدا بر سراسر جهان، حکومت عادلانه و انسانى خویش را برقرار خواهند ساخت».

شیخ طوسى در تفسیر آیه شریفه از امام باقر «ع» روایت کرده است:

«انّ ذلک وعداللّه للمؤمنین بأنّهم یرثون جمیع الارض»(۳) «این وعده قطعى خدا بر مؤمنان است که آنان تمامى زمین و زمان را به ارث خواهند برد». البته آیات دیگرى نیز در این زمینه وجود دارد که در جاى خود به آنها پرداخته خواهد شد.

سه. شکست و ناکامى حکومت‏ها و نظام‏هاى سیاسى‏

مشکلات دائمى جهان (جنگ‏ها، ستیزش‏ها، نابرابرى‏ها، ناامنى‏ها، بیدادگرى‏ها و…) نیازها و خواسته‏هاى ضرورى بشر (در زمینه رشد اقتصادى، ارتباطات، بهداشت، رفع فقر مادى و معنوى و…) ایده‏ها و آرمان‏هاى همیشگى بشر (صلح، عدالت، امنیت، آرامش، تعالى روحى و معنوى و…) تجارب گذشته انسان‏ها (در ضعف و ناتوانى دولت‏ها و حکومت‏ها و فراوانى مشکلات) و… باعث خواست آگاهانه و طلب عاشقانه ظهور منجى و مصلح الهى از سوى بیشتر انسان‏ها است. در واقع همه حکومت‏ها، گروه‏ها، اندیشه‏ها و مکاتب، تمامى ترفندها و برنامه‏هاى خود را براى رفع کاستى‏هاى جامعه بشرى به کار مى‏گیرند ولى به دلایل مختلف موفّق به این کار نمى‏شوند. روشن است که عامل بسیارى از مشکلات و نابسامانى‏هاى جوامع، خود حکومت‏ها و مکاتب و گروه‏ها هستند که بیشتر در صدد تأمین منافع مادى خود بوده‏اند نه برطرف ساختن کاستى‏ها و موانع رشد و شکوفایى انسان‏ها.(۴)

چهار. فلسفه تاریخ و معنادارى آن‏

بر اساس «فلسفه نظرى تاریخ» هور «منجى موعود»، فرجام متعالى و شکوهمند آینده جهان و سرمنزل متعالى و متکامل تاریخ بشرى است. بر این اساس روند طولانى مدت تاریخ، داراى هدف، غایت و معناى مشخصى است و آن تحقّق جامعه موعود الهى و رسیدن بشر به اوج سعادت و کمال مادى و معنوى است. این معنادارى تاریخ، در فکر و ذهن بشر سایه انداخته و او را متوجّه فرجام متعالى تاریخ ساخته است. البته هدفى که قرآن براى کاروان بشرى ترسیم مى‏کند، «عبادت و عبودیت» و در نتیجه رسیدن به قرب‏الهى است و منظور از آن، معناى وسیع و گسترده‏اى است که شامل کلیه شئون زندگى انسان در روى زمین مى‏گردد «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُونِ»(۵).

این ایده در دورانى از تاریخ، به کمال و تمام تحقّق خواهد یافت و آن عصر «ظهور مهدى موعود» است(۶). پس معنادارى تاریخ و کشف غایت و هدف آن، مى‏تواند منشأ توجّه انسان‏ها به ظهور مصلح بزرگ باشد.

پنج. قانون سیر تکاملى جامعه ‏ها

یکى از دلایل منطقى این موضوع، قانون سیر تکاملى جامعه‏ها است. از آن روز که انسان خود را شناخته، هیچ‏گاه زندگى یکنواختى نداشته است بدین جهت پیشرفت‏ها و تحوّلات فراوانى در نوع مسکن، تغذیه، وسیله نقلیه، پوشش و علم و دانش او صورت گرفته است. عجیب اینکه به هیچ یک از اینها قانع نیست و باز براى وصول به سطحى بالاتر و برتر، تلاش و کوشش مى‏کند.

عشق به تکامل در درون جان آدمى، شعله‏اى جاودانه و خاموش ناشدنى است و همچنان انسان را به سوى جامعه‏اى پیش مى‏برد که «تکامل‏هاى اخلاقى»، در کنار «تکامل‏هاى مادى» قرار گیرد. یکى از بارقه‏هاى امید مردم براى رسیدن به آینده‏اى روشن و دنیایى پراز صلح و صفا و برادرى و برابرى- آن هم با ظهور منجى موعود- در پرتو «قانون تکاملى جامعه‏ها» روشن مى‏شود.

شش. قانون کنش و واکنش‏هاى تاریخى‏

آزمون‏هاى تاریخى به ما نشان مى‏دهد که همواره تحول‏ها و انقلاب‏هاى وسیع، عکس‏العمل مستقیم فشارهاى قبلى بوده است و شاید هیچ انقلاب گسترده‏اى در جهان رخ نداده، مگر اینکه پیش از آن، فشار شدیدى در جهت مخالف وجود داشته است. بر اساس این قانون مى‏توان ثابت کرد که وضع کنونى جهان، آبستن انقلابى بزرگ و جهانى است. فشار جنگ‏ها، مظالم، بیدادگرى‏ها، تبعیض‏ها و بى‏عدالتى‏ها، توأم با ناکامى و سرخوردگى انسان‏ها، از قوانین فعلى براى از بین بردن یا کاستن این فشارها، سرانجام واکنش شدید خود را آشکار خواهد ساخت. در نهایت این خواست‏هاى واپس زده انسانى، در پرتو آگاهى روزافزون ملّت‏ها، چنان عقده اجتماعى تشکیل مى‏دهد که از نهانگاه ضمیر باطن جامعه، با یک جهش برق‏آسا، خود را ظاهر ساخته و سازمان نظام کنونى جوامع انسانى را به هم مى‏ریزد و طرح نوینى ایجاد مى‏کند. این طرح و برنامه انقلابى و گسترده، همان قیام و ظهور مهدى موعود است که در واکنشى قاطعانه و کوبنده در برابر همه تبعیض‏ها، ستمگرى‏ها، حقّ‏کشى و فسادگرى‏ها است.

هفت. قانون انتظار عمومى‏

در نهاد انسان‏ها، همواره عشق به نیکى، زیبایى و آگاهى نهفته است. باور به ظهور مصلح جهانى، جزئى از این عشق و زیباخواهى است. در واقع ظهور امام مهدى (عج)، بروز کامل این فضایل و خوبى‏ها است و این مطلوب و خواست همه انسان‏هاى بصیر و پاک سرشت و نقطه اوج این علاقه و عشق‏ورزى است. چگونه ممکن است عشق به تکامل همه جانبه در درون جان انسان باشد و چنان انتظارى نداشته باشد مگر تحقق رشد و کمال نهایى جامعه انسانى بدون آن امکان‏پذیر است؟

احساسات و دستگاه‏هاى وجودى انسان، نمى‏تواند هماهنگ با مجموعه عالم هستى نباشد زیرا همه جهان هستى یک واحد به هم پیوسته است و وجود او نمى‏تواند از بقیه جهان، جدا باشد. از این به هم پیوستگى به خوبى مى‏توانیم نتیجه بگیریم که اگر انسان‏ها انتظار مصلح بزرگ را مى‏کشند که جهان را آکنده از صلح و عدالت و نیکى مى‏کند دلیل بر آن است که چنان نقطه اوجى در تکامل جامعه انسانى امکان‏پذیر و عملى است که عشق و انتظار آن در درون جان ما است. عمومیت این اعتقاد در همه مذاهب، نشانه دیگرى بر اصالت و واقعیت آن است(۷).

هشت. اتفاق ادیان و مصلحان بشرى‏

تمام ادیان آسمانى به پیروان خود، عصر درخشان و سعادت عمومى، آینده مشعشع و صلح جهانى و دوران پر خیر و برکت را نوید داده‏اند که در آن، نگرانى‏ها، دلهره‏ها و هراس‏ها مرتفع شود و به یُمن ظهور شخصى بزرگ و مردى خدایى- که به تأییدات الهى مؤیّد است- در روى زمین منطقه و شهر و دهستان و دهى باقى نماند مگر آنکه در آن بانگ دلنواز توحید بلند شود و روشنایى یکتاپرستى، تاریکى شرک را زایل سازد و علم و عدل و راستى و امانت، چهره جهان آراى خود را بنمایانند و همه جا را منوّر سازند. این موعود عزیز بر حسب استوارترین و صحیح‏ترین مصادر اسلامى، خلیفه دوازدهم حضرت محمد «ص» و دوازدهمین رهبر و امام بعد از آن حضرت است. القاب مشهورش در بین مسلمین، مهدى، قائم، منتظر، صاحب‏الامر، صاحب‏الزمان و بقیه اللَّه است. در زبان‏هاى دیگر، مسیحا، گرزاسبه، وشینو، ارتود، مهمید و… خوانده شده است(۸). پس مى‏توان گفت: تقریباً همه کسانى که در این زمینه مطالعه دارند، متفق‏اند که تمام اقوام جهان، در انتظار یک رهبر بزرگ انقلابى به سر مى‏برند که هر کدام او را به نامى مى‏نامند ولى همگى در اوصاف کلى و اصول برنامه‏هاى انقلابى او اتفاق دارند.

نه. ابتناى بر قرآن و حدیث‏

اصل مهدویت، مبتنى بر آیات متعددى از قرآن است که دلالت بر پیروزى و فلاح و غلبه سپاه خدا دارند. این آیات علاوه بر آنکه بر استقرار دین خدا در سراسر زمین و آینده درخشان عالم دلالت دارند، برحسب معتبرترین مدارک و تفاسیر و احادیث، به تحوّل بى‏سابقه و بى‏نظیر و انقلابى که به رهبرى و قیام حضرت مهدى انجام خواهد گرفت، تفسیر شده است.

آیاتى مانند:

«فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُونَ»(۹)

«إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنْصُورُونَ»(۱۰)

«وَ یُرِیدُ اللَّهُ أَنْ یُحِقَّ الْحَقَّ بِکَلِماتِهِ…»(۱۱)

«… لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ»(۱۲)

«نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِى الْأَرْضِ»(۱۳)

و….

علاوه بر آیات قرآن، مهدویت و تمامى فروع و جزئیات آن، مبتنى بر احادیث معتبر و متواتر است زیرا کتاب‏هاى حدیث و صحاح و مسانید و اصول سنت و شیعه در این زمینه، از حد احصا و شمارش خارج است. بر این اساس نیز «اصل مهدویت» مورد اتفاق مسلمانان و اجماع شیعه و سنّى است.

پی نوشتها

۱.  ر. ک: نگارنده، آینده جهان، صص ۵۸-. ۶۰

۲. انبیا (۲۱)، آیه. ۱۰۵

۳. تفسیر تبیان، ج ۷، ص ۲۵۲

۴. ر. ک: نگارنده، مقاله «جهانى شدن و حکومت جهانى حضرت مهدى»، فصلنامه انتظار، ش ۶، ص. ۱۴۵

۵. ذاریات (۵۱)، آیه. ۵۶

۶. ر. ک: نگارنده، جستارهایى در مهدویت، صص ۴۲-. ۴۸

۷. ر. ک: ناصر مکارم شیرازى، حکومت جهانى مهدى، صص ۱۵- ۳۵ و ص. ۹۷

۸. ر. ک: لطف اللَّه صافى گلپایگانى، امامت و مهدویت، ج ۲، ص ۱۳۵-. ۱۴۴

۹.  مائده (۵)، آیه. ۵۶

۱۰. صافات (۳۷)، آیه. ۱۷۲

۱۱. انفال (۸)، آیه. ۷

۱۲. فتح (۴۸)، آیه. ۲۸

۱۳. قصص (۲۸)، آیه ۵٫

منبع: پایگاه جامع شناخت بهائیت

 

نگاهى دوباره به انتظار

نگاهى دوباره به انتظار (۱)

گفتم که روی ماهت از ما چرا نهان است؟

گفتا: تو خود حجابی، ورنه رخم عیان است

گفتم که از که پرسم جانا نشان کویت؟

گفتا: نشان چه پرسی، آن کوی بی نشان است

راستی! انتظار چیست؟ چرا این قدر به آن سفارش و پیرامونش گفت وگو شده است؟ تو پیام انتظار را نه تنها از لابلای امواج بلند کلام مهربان رسول صلی الله علیه وآله و نسیم رسای سخنان بی همتای علی علیه السلام – که پدران امّت لقب گرفته اند(۱) – می شنوی، بلکه صدای هر یک از معصومین علیهم السلام ضمیر هشیار تو را با ضرورت و اهمیّت آن آشنا می کند.

زمانی می توانیم معنای انتظار و حقیقت آن را درک کنیم که بدانیم و لمس کنیم امام زمان(عج) را برای چه می خواهیم قبل از این که معرفت به مهدی موعود پیدا کنیم، یک پیش فرض لازم و ضروری است و آن این است که او را برای چه می خواهیم و اصلاً چه ضرورتی به وجود او می باشد. در واقع تا نسبت به این مسأله تشنه نشویم، به حقایق آن دسترسی نخواهیم داشت. مادامی که این عطش انتظار و این احساس نیاز و به تعبیر زیبای معصومین،علیهم السلام اضطرار و افتقار به حجت و امام عصر (عج) شکل نگیرد، به دنبال حضرتش نخواهیم رفت و د رانتظار ظهورش حرکتی نخواهیم داشت که:

آب کم جو، تشنگی آور به دست

تا بجوشد آبت از بالا و پَست

از این رو مناسب است نگاهی دوباره به مقوله انتظار داشته باشیم. ما در این بازخوانی مروری خواهیم داشت بر عناوین زیر:

۱ – حقیقت انتظار

۲ – ضرورت انتظار

۳ – ابعاد انتظار

۴ – ریشه های انتظار

۵ – آداب انتظار

۶ – آثار انتظار

۷ – پایان انتظار

۱ – حقیقت انتظار

اگر مفاهیم صحیح واقعی واژه ها درک شود، اشتباهات و سوء تفاهماتی که در شناخت مذهب و اهداف آن برای عده ای پیش آمده یا می آید، مرتفع و اهداف واقعی مکتب، روشن می شود. از جمله مفاهیمی که برداشت های مختلفی از آن شده، انتظار ظهور و فرج مهدی موعود (عج) است. به همین خاطر شایسته است با کمی تأمل و درنگ، در این زمینه، کنکاشی داشته باشیم. انتظار از نظر ریشه ی لغوی،(۲) به معنای درنگ در امور، نگهبانی، چشم به راه بودن و نوعی امید داشتن به آینده، تعبیر شده است. آن چه با مراجعه به کتب لغوی معلوم می شود، این است که انتظار یک حالت روانی به همراه درنگ و تأمل است. اما از این معنا می توان دو نوع برداشت کرد. یکی این که، این حالت روانی و چشم به راهی، انسان را به عزلت و اعتزال و انزوا بکشاند و منتظر، دست روی دست بگذارد، وضعیت فعلی را تحمل کند و به امید آینده ی مطلوب، فقط انتظار بکشد.

برداشت دیگر، این است که این چشم به راهی و انتظار باعث حرکت، پویایی و اقدام و عامل عمل و آمادگی وسیع تر گردد. اینک سؤال این است که کدام یک از این دو معنا، مراد و مقصود بزرگان و رهبران دینی است؟ با مراجعه به متون روایی، مشاهده می شود که معصومین علیهم السلام خیلی روشن و صریح با ارایه ی تصویری مناسب از انتظار، روی برداشت اول، خط بطلان کشیده و برای این که هرگز آن معنا به ذهن مخاطب خطور نکند، به قسمت مهم و اساسی مفهوم انتظار اشاره کرده اند که انتظار، عمل است، آن هم افضل و بزرگ ترین اعمال(۳) یا عبادت است، آن هم محبوب ترین عبادت و عمل.(۴) اساساً این یک قاعده ی عقلی و منطقی است؛ آن کس که وضعیت موجود را نمی پذیرد و تحمل نمی کند، در انتظار گشایش است: ((من انتظر امراً تهیّأ له)).

بنابراین، بعضی که انتظار را خاموشی و گوشه گیری و اعتزال و مذهب احتراز(۵) معرفی کرده اند و بدین وسیله، آن را مورد هجوم قرار داده اند، به خطا رفته اند؛ چون حقیقت انتظار را درک نکرده اند و تیری در تاریکی انداخته اند. کما این که آن ها که انتظار را مذهب اعتراض(۶) معرفی کرده اند، آن هم اعتراضی که از سقیفه و از زبان علی علیه السلام آغاز شد، به بی راهه رفته اند. در برابر این نگاه، دو پرسش مطرح است. اول این که، دامنه ی این اعتراض تا کجاست؟ تا رفاه، تا عدالت، تا عرفان، تا آزادی، تا شکوفایی و تکامل و یا…. دوم این که، پی آمد این اعتراض، چیست؟ چه باری بر دوش منتظر می گذارد و این نفی با چه اثباتی همراه می شود؟ در مورد پرسش اول باید بگوییم که آرمان های دینی از تکامل و شکوفایی استعداد آدمی، بالاتراست؛ چون زمانی که انسان به تکامل هم برسد، باز مسأله این است که می خواهد در چه جهتی مصرف شود؟ رشد یا خُسر؟ این دو مسأله ی اساسی بعد از تکامل و شکوفایی است. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرموده اند:

«الناس معادن کمعادن الذهب و الفضه.(۷) ؛ مردم معدن هستند مثل معدن طلا و نقره.»

استفاده از معادن، سه مرحله دارد: اول، کشف؛ دوم، استخراج؛ سوم، شکل دادن. تا این جا مرحله ی کمال و شکوفایی است، اما این آهن شکل گرفته که مثلاً به شکل اتومبیل درمی آید، جهت می خواهد. پس مرحله ی چهارم، جهت یابی این معدن، این انسان است. جهت به سوی کیست؟ به سوی پایین تر از خود و رضایت به زندگی حیوانی و همین حیات دنیوی؟(۸) این تنزل است. انسان با کم ترین مقایسه درمی یابد که از حیوانات بالاتر است. در نتیجه، هدفی برتر می یابد؛ حرکت به سوی بالاتر از خودمان .این تحرک است، رشد است. بالاتر از من کیست؟ لابد آفریننده ی انسان که حاکم و خالق هستی است.(۹) و امامت، هدایت گر این حرکت و سیر صعودی است که بعد از مقام رسالت، به این مهم می پردازد و اکنون عَلَم این حرکت را باید در دستان پرمهر مهدی موعودعلیه السلام جست وجو کرد.

در مورد پرسش دوم هم باید گفت منتظر مهدی، آماده است و برای سلطان و تسلط مهدی علیه السلام زمینه سازی می کند، چنان چه در حدیث آمده است: و یوطئون للمهدی سلطانه.(۱۰)

اهمیت این آمادگی و زمینه سازی را در پیام صادقانه ی امام صادق علیه السلام می توان جست وجو کرد که در آن، به حداقل آمادگی، اشاره شده است:

لیُعدّن احدکم لخروج القائم و لو سهماً فان اللَّه اذا علم ذلک من نیته رجوت لان ینسی فی عمره حتی یدرکه و یکون من اعوانه و انصاره.(۱۱)

باید هرکدام از شما برای خروج قائم، آمادگی پیدا کند، اگر چه با تهیه کردن یک تیر باشد؛ چون وقتی خداوند ببیند کسی به نیّت یاری مهدی علیه السلام اسلحه تهیه کرده است، امید است که عمر او را دراز کند، تا ظهور او را درک کند و از یاوران مهدی علیه السلام باشد.

از طرفی مهم ترین لقب پیشوای منتظر، ((قائم)) است که برای احترام هنگام شنیدن آن، قیام لازم است، لیکن حکمت اجتماعی این احترام نیز ما را به معنای حقیقی انتظار رهنمون می سازد و در واقع، انسان منتظر با این حرکت خود می خواهد نشان دهد که در حال آمادگی برای قیام و مبارزه و جهاد است.(۱۲) بعضی به اشتباه فکر می کنند که همه ی کارها خود به خود و بدون زمینه سازی و آمادگی درست می شود. در حالی که هیچ گاه بنای عالم بر این استوار نبوده که کارها خود به خود درست شود و بدون هیچ رنجی و جهادی، مشکلات بشریت حل شود. جملات حکیمانه ی امام باقرعلیه السلام در این مورد، جالب توجه است:

…قلت لابی جعفرعلیه السلام: انهم یقولون: ان المهدی لو قام، لاستقامت له الامور عفواً و لا یهریق محجه دم، فقال: کلا، و الذی نفسی بیده، لو استقامت لاحدٍ عفواً لاستقامت لرسول اللَّه صلی الله علیه وآله حین أدمیت رباعیته و شبّح فی وجهه کلاّ و الذی نفسی بیده حتی نمسح نحن و انتم العرق و العلق. ثم مسح بجبهته.(۱۳)

… به خدمت امام محمد باقرعلیه السلام عرض کردم: مردم می گویند چون مهدی قیام کند، کارها خود به خود درست می شود و به اندازه ی یک حجامت، خون نمی ریزد. فرمود:

هرگز چنین نیست. به خدای جان آفرین سوگند! اگر قرار بود کار برای کسی، خود به خود درست شود، برای پیامبرصلی الله علیه وآله درست می شد، هنگامی که دندانش شکست و صورتش شکافت. هرگز چنین نیست که کار خود به خود درست شود. به خدای جان آفرین سوگند! کار درست نخواهد شد تا این که ما و شما در عرق و خون غرق شویم)). آن گاه به پیشانی خود دست کشید.

اینک با توجه به معنای لغوی و روایات پیرامون انتظار و اقوال و انظار در این زمینه، می توان گفت که انتظار نه احتراز است و گوشه نشینی و نه اعتراض و نفی طاغوت ها. در واقع، این ها حالت روحی و روانی محض هستند، بلکه انتظار، عمل و اقدام است. پویایی و حرکت است. به همین خاطر در لسان روایات، انتظار بهترین و محبوب ترین عمل معرفی شده است.(۱۴) حقیقت انتظار بسیار بالاتر از این محدوده هاست. انتظار جنبه ی اثباتی دارد؛ یعنی آمادگی و اقدام. منتظر فرزند محبوب و دلدار عزیز، اقدام می نماید و در خود و در محیط اطراف، نشان و اثر می گذارد. منتظر مهدی و قائم آل محمدعلیه السلام چگونه می تواند آماده نشود و زمینه سازی نکند. در حالی که به شمشیر زدن در رکاب پیامبرصلی الله علیه وآله بر فرق دشمن(۱۵) تشبیه شده، اساساً انتظار خشک و خالی، به عبارت دیگر امید ذهنی به آن که در جامعه تحقق یابد و آثارش آشکار شود، هیچ گاه بهترین عمل نخواهد بود و این معانی، حاکی از حضور در صحنه و فعالیت های علمی و کار و کوشش و زمینه سازی عینی است نه نیت بدون عمل و امید ذهنی بدون آثار عملی. پس انتظار به معنی آینده نگری، دگرگونی است و این دگرگونی به زمینه سازی، احتیاج دارد.

۲ – ضرورت انتظار

عقیده به ظهور مصلح و آمادگی برای یک انقلاب جهانی، آن قدر حیاتی و لازم بوده است که پیشوایان دینی انتظار را استراتژی مهم این برهه ی تاریخی دانسته و حکم و دستور به آن در دوران غیبت داده اند.(۱۶) اهمیت و ضرورت دوره ی انتظار را می توان از زوایای مختلف بررسی کرد:

الف – توجه به معنا و حقیقت انتظار، دریچه ای است برای رسیدن به این مهم. همان طوری که قبلاً به طور کامل بحث شد، انتظار یک دوره ی آماده سازی و زمینه سازی است و هر انقلاب و حرکتی که این دوره را پشت سر نگذاشته باشد ابتر و ناقص و بی ثمر خواهد بود. ما کسانی را می بینیم که به پا ایستاده اند و راه افتاده اند، ولی دوره انتظاری نداشته اند. گویا چیزی نمی خواسته اند و تنها بر اساس جوّ محیط و جریان حاکم به رفتن وادار شده بودند. این ها بدون انتظار و بدون آماده باش در گام های اول گرفتار شده اند و به خودخوری و فرار از خویشتن رسیده اند و آخر سر در زیر فشار ابهام ها و اشکال ها، در مرحله فکر و اعتقاد، در مرحله ی ظرفیت و تحمل، در مرحله ی طرح ریزی و در مرحله ی عمل، از کمبود امکانات گرفته تا نیازهای اقتصادی و نیازهای تخصصی و علمی و حتی آمادگی بدنی و توانایی جسمی، در زیربار این فشارها و ابهام ها، به انزوا و فرار از کار و جدایی از عمل روی آورده اند. طبیعی است آن ها که عمل زده بودند، بعدها با نفرت، عرفان زده، فلسفه زده و علم زده و کلاس زده هم بشوند و به دنبال پناه گاهی بگردند. که باز هم طبیعی است که به پناهی نرسند و سرگردان بمانند.

این خاصیت انتظار است که تو را وادار می کند تا کمبودها را حدس بزنی و برای تأمینش بکوشی و این خاصیت انتظار است که تو را به آمادگی و حضوری می رساند که ما نعم ها را بشناسی و برای رفع شان، برنامه بریزی. آن جا که آدم می بیند آدم هایی استخوان دار پس از سال ها تحصیل چگونه سر در گم هستند و نمی دانند چه کنند و خسته و رنجور و آزرده و سر در لاک شده اند با پرسش رو به رو می شود علت انزوا و خستگی این ها همان نداشتن دوره ی انتظار است. این ها ندیده آمده اند و طبیعی است که با دیدن مشکلات، متحیر و سرگردان شوند یا این که تجدید نظر دوباره داشته باشند و از اساس، کارشان را درست کنند و بنیادی پیش بیایند.

ب – از طرفی، ضرورت و اهمیت دوره انتظار را می توان از لابه لای صفحات تاریخ نیز به دست آورد.

پس از رحلت رسول اکرم صلی الله علیه وآله و شهادت امیرالمؤمنین علیه السلام و سیدالشهداعلیه السلام تابه امروز، ریشه تمام حرکت ها و نهضت های شیعی علیه باطل و استثمارگران، همین فلسفه ی اجتماعی انتظار و عقیده به ادامه ی مبارزه تا پیروزی حق بوده است. این امر چنان مورد توجه بزرگان دین قرار گرفته تا آن جا که یکی از معیارهای پذیرش اعمال معرفی شده است.(۱۷) از مهم ترین رازهای نهفته ی بقای تشیع همین روح انتظاری است که کالبد هر شیعه را آکنده ساخته و پیوسته او را به تلاش و کوشش و جنبش وامی دارد و مانع از نومیدی و بی تابی و افسردگی و درماندگی او می گردد. این تأثیر آن قدر ملموس و کارساز بوده که اسلام پژوهان غربی(۱۸) نیز از آن گفت وگو کرده اند.

((هانری کربن))؛ اسلام شناس شهیر فرانسوی می گوید:

…مفهوم غیبت، اصل و حقیقت غیبت هرگز در چارچوب درخواست های دنیای امروز در معرض تفکر عمیق قرار نگرفته است… معنای این امر به عقیده ی این جانب، چشمه ای بی نهایت و ابدی از معانی و حقایق است… معنویت اسلام تنها با تشیّع، امکان حیات و دوام و تقویت دارد و این معنا در برابر هرگونه تحول و تغییری که جوامع اسلامی دستخوش آن باشند، استقامت خواهد کرد. امام زمان، مفهوم اعلائی است که مکمل مفهوم غیبت است، ولی کاملاً به شخصیت امام غایب، مرتبط است. این جانب، مفهوم امام غایب را با روح غربی خودم به گونه ای نو و بکر، احساس و درک می کنم و چنین به تفکر و دلم الهام می شود که رابطه ی حقیقی آن را با حیات معنوی بشر، وابسته می دانم.(۱۹)

((جیمز دار مستر))؛ شرق شناس معروف فرانسوی در این باره می گوید:

در حلّه که نزدیک بغداد است همه روزه پس از نماز عصر، صد نفر سوار با شمشیر برهنه می رفتند و از حاکم شهر، اسبی با زین و برگ می ستاندند و… فریاد می زدند که: تو را به خدا، ای صاحب الزمان! تو را به خدا بیرون بیا.

وی در جایی می گوید:

قومی را که با چنین احساسات پرورش یافته است، می توان کشتار کرد، اما مطیع نمی توان ساخت.(۲۰)

ج – در اهمیت دوران انتظار همین بس که دشمنان، آن را مانع تسلط خود بر مسلمانان برشمرده اند: ((میشل فوکو، کلر بریر، در بحث مبارزه با تفکر مهدی باوری: ابتدا امام حسین علیه السلام و بعد امام زمان (عج) را مطرح می کنند و دو نکته را عامل پایداری شیعه معرفی می کنند. نگاه سرخ و نگاه سبز در کنفرانس ((تل آویو)) هم افرادی مثل برنارد لوییس، مایکل ام جی. جنشر، برونبرگ و مارتین کرامر بر این بحث خیلی تکیه می کنند. آن ها در تحلیل انقلاب اسلامی، به ((نگاه سرخ)) شیعیان، یعنی عاشورا و ((نگاه سبز)) شان یعنی انتظار می رسند. جمله ی مشهوری دارند که ((این ها به اسم امام حسین قیام می کنند و به اسم امام زمان (عج)، قیام شان را حفظ می کنند.))(۲۱) دشمن به اهمیت مدیریت شیعه آن هم زمانی که رهبر آن غایب و از نظرها پنهان است، پی برده اند و به همین منظور اقداماتی در این رابطه انجام داده اند و سناریوهای متعددی را جهت تضعیف و نابودی این اندیشه ی مقدس طراحی کرده و متناوباً به اجرا گذارده اند.

از آن جمله، دخالت مستقیم و حمایت از پروسه ی ((شخصیت پردازی و مهدی تراشی))، تخریب پایه ی فکری ((مهدی باوری)) از طریق ژست های علمی و به ظاهر شرق شناسی، پرورش و حمایت از سرسپرده های داخلی مانند احمد کسروی، شریعت سنگلجی، سلمان رشدی و اخیراً احمد الکاتب، انتشار تبلیغات مسموم رسانه ای، امپراتوری اهریمنی رسانه های استکباری و بمباران تبلیغاتی توپ خانه های صوتی و تصویری ژورنالیستی نظام سلطه، یکی از قوی ترین ابزارهای کودتای فکری و شست وشوی مغزی توده هاست.

در واپسین دهه های قرن بیستم، هجومی از این نوع را علیه ایده ی ((ظهور مهدی موعود)) شاهد بودیم. در سال ۱۹۸۲ میلادی، سریالی با نام ((نوستر آداموس)) به مدت سه ماه متوالی از شبکه ی تلویزیونی آمریکا پخش شد. این فیلم سرگذشت ستاره شناس و پزشک فرانسوی به نام ((میشل نوستر آداموس)) بود که نزدیک به ۵۰۰ سال قبل می زیسته است. این سریال، پیشگویی های وی را درباره ی آینده ی جهان به تصویر کشیده بود که مهم ترین آن ها پیش گویی وی درباره ی ظهور نواده ی پیامبر اسلام در مکه مکرمه و متحد ساختن مسلمانان و پیروزی بر اروپاییان و ویران کردن شهرهای بزرگ سرزمین جدید (آمریکا) بود.(۲۲)

هدف از این مانور تبلیغاتی، به تصویر کشیدن چهره ای خشن، بی رحم، ویران گر و گرفتار جنون قدرت از مهدی موعود و تحریک و بسیج عواطف ملل غربی علیه اسلام و منجی موعود آن و در کوتاه مدت، بستر سازی روانی بود.

۳ – ابعاد انتظار

آن کس که در انتظار است، آماده می شود تا نقطه ضعف های خودش را پر کند و مانع ها را بشناسد و نقطه ی ضعف هایش را بیابد و در نقطه ضعف های دشمن خانه بگیرد و از آن سنگر بسازد. حال این پرسش مطرح است که آمادگی و زمینه سازی در کجا؟ و به چه صورتی؟برای توضیح این مطلب باید گفت آمادگی و تهیّا، قلمرو و ابعادی دارد که انسان منتظر باید در همه ی آن ابعاد، آماده و سرپا باشد:

الف – آمادگی فکری

ب – آمادگی روحی

ج – طرح و برنامه ریزی

د – آمادگی در عمل

الف – آمادگی فکری 

سقف های سنگین و رسالت های بزرگ، پایه های محکم می خواهند، پایه هایی که در شعور و احساس قرار گرفته باشند. به همین خاطر رسول مکرم صلی الله علیه وآله می فرماید:

لکل شی دعامه و دعامه هذا الدین الفقه و الفقیه الواحد اشدُّ علی الشیطان من الف عابد.(۲۳)

برای هر چیز، اساس و پایه ای وجود دارد. اساس و پایه ی این دین [اسلام ]، فهم عمیق است و یک فقیه در برابر شیطان، از هزار مسلمان عبادت گزار [بدون شناخت ] محکم تر و مؤثرتر است.

بنابراین، در دوره انتظار، باید بنیان های فکری عمیقی پیدا کنیم تا در مقابل افکار و مکاتب مختلف از پا نیافتیم. اما چگونه؟ بعضی ها خیال می کنند که برای انتخاب صحیح باید تمام مکاتب را شناخت و آن گاه انتخاب کرد، ولی این بررسی برای انتخاب کافی نیست؛ زیرا این درست است که گفته اند باید گفته ها را گوش داد و بهترین را انتخاب کرد(۲۴) ولی ما می دانیم بهترین کدام است. بهتر را باید با اصلی سنجید، این اصل کدام است. علی علیه السلام می گوید: کفی بالمرء جهلا ان لایعرف قدره.(۲۵) برای جهالت تو همین بس که با تمامی اطلاعات و مطالعات عظیم، اصل و معیار را نداشته باشی و اندازه ی خودت را نشناسی. آن چه یک منتظر باید در زمینه ی فکری به آن مسلح شده باشد، همین درک از خویش و شناخت قدر خویش است که معیار انتخاب مکتب ها خواهد بود و انسان را در برابر مکتب های گوناگون راهنمایی می کند. و انتخاب بهترین را ممکن می سازد. چون بهترین ها در رابطه با شعاری که ارایه می دهند، همراه مقایسه ای که در میان این شعار و قدر وجود من برقرار می شود، انتخاب می گردد. با توجه به همین معیار است که می توانی کار گروه ها و مکتب های گوناگون را نقد بزنی. لازم نیست همه ی مکاتب را مطالعه کرد، بلکه همین قدر از مکاتب را باید دانست که این ها انسان را در نهایت به کجا خواهند برد. مثلاً وقتی شما می خواهید یک جفت کفش بخرید، تمام کفش های یک فروشگاه را آزمایش نمی کنید. اندازه و شماره ی پا، شما را در انتخاب بهترین کمک می کند. در رابطه با مکتب ها و گزینش آن ها نیز این چنین است. وقتی من اندازه ی واقعی انسانی خودم را کشف کردم و شناختم، حالا در پی این هستم که مکاتب مختلف، چه لباسی را برای این انسان می سازند. آن وقت می بینیم که همه ی مکاتب، لباس هایی را برای این انسان می سازند، حتی انگشت پای این انسان بزرگ را نمی تواند بپوشاند، جز مکتب تشیع که آرمان ها و اهدافش با اندازه ی وجودی و ارزش واقعی انسان، هماهنگ است. این راه راه گشای بن بست های حیرت زا است. این شروع در ما جریانی ایجاد می کند که می توانیم از مطالعات و تفکرات دیگران هم بهره برداریم و این جریان فکری است که می تواند در برابر فکرهای گوناگون مقاوم باشد.

ب – آمادگی روحی 

منتظر باید در زمینه ی روحی نیز آمادگی بالایی داشته باشد تا در برابر حوادث و مصیبت ها از کوره در نرود و بتواند بار سنگین رسالت و آگاهی های عظیم را به دوش بگیرد. در واقع، ظرفیت وجودی مرا در کنار گرفتاری ها مقاوم می سازد و همین است که می بینیم وقتی منتظر دعا می کند، معرفت و شناخت را می خواهد:

«اللهم عرفنی نفسک…..؛  خدایا! خودت را به من بشناسان.»

و ثبات قدم را می خواهد: ثبتنی علی دینک.کم توقعی و صبر را می خواهد: صبّر نی علی ذلک.(۲۶) منتظر باید از آن چنان روحیه ای برخودار شود که همراه رنج ها و سختی ها، راحتی ها را داشته باشد؛ زیرا که در زمان غیبت، مردم مورد سخت ترین امتحانات قرار می گیرند و زیر و رو می شوند. چنان چه امام باقرعلیه السلام در پاسخ یکی از یاران که پرسید: فرج شما چه وقت است؟ فرمودند:

هیهات، هیهات لا تکون فرجنا حتی تغربلوا ثم تغربلوا – یقولها ثلاثا – حتی یذهب الکدر و یبقی الصفور.(۲۷)

هیهات فرج ما نرسد تا غربال شوید،باز هم غربال شوید و باز هم غربال شوید تا این که کدورت ها برود و صافی و صفا بماند.

ایجاد روحیه، امر مهمی است که در دوره ی انتظار باید حاصل شود، ولی مهم تر از آن، راه های ایجاد این روحیه است که چگونه؟ و با چه روشی؟ این روحیه در منتظر ایجاد شود. اینک به مواردی اشاره می کنیم.

  1. درک قدر

آدمی که اندازه ی خودش را شناخته، دیگر به خاطر کمترها توفان نمی گیرد و از جا نمی کند. ظرفیت و وسعت روحی ما در رابطه با آن چه که بر ما اثر می گذارد، مشخص می شود، زیرا علی علیه السلام می گوید:

«قدر الرجل علی قدر همته.(۲۸) ،اندازه ی آدم به اندازه ی همان چیزی است که برای او اهمیت دارد.»

پس باید به این مرحله برسیم که ارزش وجودی خودمان از چیزهایی که برای ما اهمیت دارند، بالاتر است. پس همت هایمان بالاتر می رود تا آن جا که حرکت می کنیم و در این حرکت با مسایلی رو به رو که برایش از قبل، آماده شده بودیم.

این نکته ی رمز گر بدانی، دانی                      هرچیز که در جستن آنی، آنی

تا در طلب گوهر کانی، کانی                         تا در هوس لقمه ی نانی، نانی

  1. رفعت ذکر

رفعت ذکر هم می تواند عامل وسعت صدر باشد و قرآن چه زیبا به این موضوع اشاره دارد: الم نشرح لک صدرک و وضعنا عنک وزرک و رفعنا لک ذکرک.(۲۹) آن جا که ذکر و یاد تو را، نه اسم و نام تو را (توجه شود، نفرموده: و رفعنا لک اسمک) بالا بردیم، در تو وسعتی آوردیم و بارهای سنگین و کمرشکن را از تو برداشتیم، تا آن جا که تو همراه هر رنج، دو راحتی می دیدی: فان مع العسر یسراً انّ مع العسر یسراً.(۳۰) تکرار نکره باعث تعدد است و یُسر بدون الف و لام و نکره آمده است. پس همراه هر رنج، این دو راحتی هست که تو ورزیده شده ای و با رفعت یا دو ذکر به وسعت سینه، راه یافته ای .

  1. شهادت و دیدن تمام راه

کسی که تمامی راه را دیده و مانع ها را شناخته است، این وجود شهید واقف منتظر است و از دیدن حوادث و گرفتاری ها نمی لرزد؛ زیرا از پیش آماده شده و به انتظار نشسته است. آن هایی می لرزند که با رؤیاها و توقع های بی حساب، راه افتاده اند و خیال می کنند تا به راه افتادی، تمام دشمن ها برایت نقل و نبات می آورند.

  1. اطاعت و تقوا

کسی که حدود را می شناسد و تکلیفش را می داند و می خواهد به این تکلیف عمل کند، این وجود دیگر فشاری ندارد، بلکه در جایگاه امن نشسته است: ان المتقین فی مقام امین.(۳۱) وجودی که تکلیفش را شناخته و وحی را می فهمد، دیگر از آن چه پیش می آید، وحشت ندارد و حتی با آن چه می شود، کاری ندارد. آن رسول عزیزصلی الله علیه وآله می فرمود: ما کنت بدعاً من الرسل؛ من از میان رسولان بدعتی نیستم و تازه ای نیاورده ام. و ما ادری مایفعل بی و لا بکم؛ و حتی نمی دانم که برای من و شما، چه پیش می آید: ان اتبع الا ما یوحی الیّ.(۳۲) من فقط بر روی مرز و به دنبال وحی حرکت می کنم؛ زیرا همین اطاعت و تقوا و عمل به وظیفه است که امن می آورد و از بن بست بیرون می کشد: و من یتق اللَّه یجعل له مخرجاً.(۳۳)

۵٫ارتباط و پیوند با خدا: 

رزق انسان در خواندن کتاب ها و مطالعات، منحصر نیست. دقت و مطالعه در آفاق و طبیعت و در انفس و وجود انسان هم می تواند آیه ها و نشانه هایی را به دنبال بیاورد و مایه های فکری و روحی انسان را تقویت کند. از این گذشته، آن ها که روز را با خلق خدا به سر می برند، باید در شب به یاد خدا باشند و از قرب او رزق بگیرند، تا بتوانند بار برخوردهای سنگین و درگیری های مستمر روزشان را به دوش بگیرند. به همین دلیل، رسول باید پیش از قیامش در شب، قیام کند و قرآن را آرام آرام بخواند و با ترتیل در وجودش بنشاند؛ چون می خواهد قول ثقیل و رسالت سنگینی را بر دوش بگیرد.(۳۴) این پیوند شب و ارتباط با خدا، با دعا، قرائت یا قیام، تأمین کننده ی رزق روزانه ی مؤمن منتظر است که سوخت و ساز و درگیری و برخوردهای شکننده دارد.

ج – طرح و برنامه ریزی 

منتظر باید طرح و نقشه داشته باشد و با توجه به طرح و نقشه ی سازندگی، خود دنبال مصالح و لوازمی باشد که قبلا طرح و برنامه ی آن را کشیده است. نکاتی که در طرح و برنامه ریزی باید مدنظر داشت، عبارتند از:

  1. هدف مندی

طرح بر اساس هدف و هدف بر اساس درک از قدر و ارزش، شکل می گیرد. با در دست داشتن هدف، کلید طرح به دست می آید.

  1. ارزش مندی هدف

انسانی که خودش را میوه ی هستی می بیند و آدمی که در او همت های بلند شکل می گیرد و مسؤولیت های بزرگ پذیرفته می شود، نمی تواند فقر و جهل و فسق و شرک و کفر را تحمل کند. او در خود و در اجتماع، در پی این ارزش های بالاتر می گردد و برای این ارزش های مقدس مجبور است که طرحی بریزد.

  1. تجزیه ی هدف

بهترین کار برای رسیدن به هدف و برداشتن موانع، تجزیه و تقسیم کردن آن هاست؛ یعنی باید نیازها، مسایل، مراحل و موانع را شناسایی کرد. هم چنین باید به جای نشستن و حسرت خوردن، حرکت کرد تا راه رسیدن به هریک از مقدمات و مراحل را بشناسیم و برای درگیری با مانع ها آماده شویم. هنگامی که هدف های بزرگ تجزیه می شوند، راحت و آسان خواهند شد و هدف های کوچک هنگامی که خرد نشوند، ناممکن و محال جلوه می کنند.

  1. ابتناء بر فقه و آگاهی

اکنون این طرح و تقدیر، انسان منتظر را از پراکنده کاری و دوباره کاری و خراب کاری، نگهداری خواهد کرد؛ چون کارهای پراکنده در طرح، جان گرفته و به سوی هدف هماهنگ گردیده و از فقه و آگاهی، برکت گرفته است. این قرآن است که به خوبی به عواملی اشاره می کند که با همراهی آن ها، انسان منتظر در برابر دشمن – هرچند ده برابر باشد – نه تنها مقاوم، که غالب و مسلط می گردد. قرآن به ما می آموزد که همراه عناصری بر دشمن غلبه خواهید یافت. آن گاه توضیح می دهم چرا؟ بأنهم و قوم لایفقهون؛(۳۵) چون آن ها از فقه و بینشی برخوردار نیستند. پس عنصر فقه به همراه عناصر صبر، تجمع و ایمان می تواند مؤمن منتظر را در برابر دشمن که ده برابر اوست، به پیروزی رساند.

د – آمادگی در عمل 

در مرحله ی عمل، به دو عامل دیگر نیاز است. دو عملی که در روش تربیتی انبیا در قرآن از آن سخن به میان رفته است: لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان.(۳۶) همه ی انبیا علاوه بر بینات، همراه با کتاب و میزان بوده اند. در بینش دینی، افراد نه با عمل که با بینش شان از یک عمل، به ارزش می رسند. در بینش اسلامی، همه عهده دار و همه مسؤول هستند: کلکم راع و کلکم مسؤول عن رعیه.(۳۷) برای انجام چنین مهمی است که به دو عامل دیگر نیاز هست؛ کتاب و میزان. یعنی با کتاب، به ضابطه ها برسد و دستورها را بشناسد و هنگام تزاحم دو دستور، با میزان ها و معیارها، از بن بست بیرون بیاید.

  1. کتاب

منظور از کتاب، همین قرآن، تورات و انجیل نیست و این پیداست که همه ی انبیا، صاحب کتاب هایی مثل تورات و انجیل و زبور و قرآن نبوده اند.این کتاب همان ضابطه ها و دستورهایی است که مکتوب است و فرض است مثل: کتب علیکم الصیام.(۳۸) و کتب علیکم القتال.(۳۹) منتظر مؤمن که خودش را در دنیای رابطه ها می بیند و در میان نظام، علیتی و علمی می شناسد، دیگر نمی تواند این گونه اقدام کند،بلکه برای هر رابطه، به ضابطه و دستور نیاز دارد؛ چون شما نه تنها از عباداللَّه و بلاداللَّه، که حتی از بیابان ها و چهارپایان هم بازخواست می شوید و مسؤول هستید.(۴۰)

  1. میزان

به اندازه ی تمامی پدیده ها، تکلیف و حکم هست. این تکالیف خود با هم تعارضی ندارند، ولی مسأله آن جا سبز می شود که این ها در یک زمان به سراغ تو بیایند. اگر در یک زمان محدود با تمامی این دستورها، روبه رو شوی، چه کار می کنی؟ آیا همین گونه به یک کار مشغول می شوی و بقیه را می گذاری یا این که غصه و جوش کارهای مانده را بر دلت بار می کنی یا این که در هنگام تزاحم، دنبال معیار می گردی و میزان می خواهی؟ این میزان ها عبارتند از:

۱ – ۲ – توجه به عامل، جهت و اثر عمل

برای فهم حکم و روح حکم، این توجه لازم است. به همین خاطر، مؤمن منتظر در حکمی که می شنود و عملی که می خواهد بیاورد، باید به این میزان ها توجه کند که چه عاملی او را وادار می کند و چه جهتی او را می خواند و این عمل سازنده تر است یا عمل دیگر.

۲ – ۲ – اهمیت، صعوبت و مخالفت هوس

هنگامی که به دو کار برخورد می کنی، نگاه کن که خدا کدام یک را بهتر می پسندد و کدام یک اهمیت بیش تری دارد. اگر در نظر خدا برابر بودند، ببین کدام بر تو سخت تر است. آن چه سخت تر است، سازنده تر خواهد بود؛ زیرا: افضل الاعمال احمزها.(۴۱) و آن جا که در صعوبت و سختی با هم مساوی هستند، معیار مخالفت با هوس در میان است. امام علی علیه السلام در نهج البلاغه آن جا که خصلت های برادرش را می شمارد، می گوید: و کان اذا بدهه امران ینظر أیُّهما اقرب الی الهوی  فیخالفه.(۴۲) آن جا که دو کار ناگهانی و بالبداهه با او روبه رو می شدند و او را مبهوت می کردند، او مسلط بود. نگاه می کرد که کدام به هوا نزدیک تر است، پس با آن مخالفت می کرد و آن را کنار می زد و این میزان هم حساب شده است؛ چون کاری که بر تو فشار بیش تری می آورد، به تو قدرت بیش تری خواهد داد و تو را به معراج بالاتری خواهد رساند.

۳ – ۲ – اصول عملیه (برائت، استصحاب، احتیاط، تخییر)

مؤمن هیچ گاه بن بستی ندارد؛ چون اگر در مقام عمل دچار شک شود، مسأله ای نیست که اصول عملیه در این گونه موارد راه گشاست و این از بزرگ ترین نعمت هایی است که در نظام اصول اسلامی به ما ارزانی شده و از آن غافلیم چون جایگاه آن را نمی دانیم و فقط در احکام از آن استفاده می کنیم. از کتاب و میزان که بگذریم در مرحله ی عمل باید به آفات عمل نیز توجه شود؛ چون مؤمن منتظر، ممکن است در مرحله ی عمل با آفت هایی مواجه شود و تمام آن چه را که به دست آورده هم چون شیطان یک جا از دست بدهد. منتظر در مرحله ی آمادگی عملی برای این که از آفات عمل مصون بماند، باید به نکات زیر نیز توجه داشته باشد:

  1. مبنای عملش جوّ و روح جمعی و چشم و هم چشمی نباشد، بلکه شهادت و دیدار آتش و بهشت که باشد. مؤمن شغل من الجنه و النار امامه.(۴۳) می بیند هر کلمه ی او و هر حرکت او یا به آتش و یا به بهشت راه دارد؛ با این شناخت مشغول می شود و از آفت توقع مزد و سپاس از دیگران رها می شود و تا حد ایثار حرکت می کند و تازه خود را بدهکار هم می داند.
  2. منتظر باید عمل را جدا از حجم و مقدارش با توانایی خود بسنجد، نه با دارایی ها؛ زیرا: لیس للانسان الا ما سعی .(۴۴) با شناخت خصلت های عمل یعنی سعی از زیاد شمردن کارهای خوب و کم دیدن کارهای شر رهایی می یابیم؛ زیرا خیری که زیادش می بینی، عقیم می ماند و شرّی که اندکش می شماری، می زاید. باید به عکس رفتار کرد تا خیرها زیاد شوند و شرها عقیم بمانند.(۴۵)
  3. منتظر باید عملش در زمان و مکان مناسب انجام گیرد، چون درست است که توّابین خون های خود را در راه امام حسین علیه السلام دادند اما اگر این خون ها در روز تاسوعا به حسین می رسید شاید عاشورایی پیش نمی آمد؛ زیرا: سارعوا الی مغفره من ربکم.(۴۶)
  4. منتظر باید از افراط و تفریط برحذر ماند و از سنت جدا نشود؛ زیرا: لا نیه الا باصابه السنه.(۴۷)
  5. منتظر باید جهت و هدف عملش را مشخص کند؛ زیرا: من ابدی صفحته للحق هلک.(۴۸) کسی که رودرروی حق حرکت کند، هلاک می شود.
  6. و در نهایت منتظر باید به ظاهر عمل مغرور نشود که ارزش عمل متناسب با نیت هاست؛ زیرا: حاسبوها قبل أن تحاسبوا(۴۹) گفته اند، نه حاسبوا اعمالکم؛ یعنی نیت های خود را محاسبه کنید.

پی نوشت ها: 

۱) قال رسول اللَّه:علیه السلام ((انا و علیٌ أبوا هذه الامه)). عیون أخبار الرضا، ج ۱، ص ۸۵؛ تفسیر برهان، ج ۱، ص ۳۶۹٫

۲) التحقیق فی کلمات القرآن، حسن مصطفوی، ج ۱۲، ص ۱۶۶٫

۳) أفضل اعمال امتی انتظار الفرج من اللَّه عزوجل))، ((انتظارالفرج من أعظم العمل)). کمال الدین، ج ۲، باب ۵۵، ح ۱؛ بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۱۲۲٫

۴) انتظار الفرج عباده))، ((سُئل عن علی علیه السلام رجل أیّ الاعمال احبّ الی اللَّه عزوجل، قال علی علیه السلام: انتظار الفرج)). همان.

۵) حلاج، علی میرفطروس.

۶) انتظار مذهب اعتراض، دکتر علی شریعتی.

۷) نهج الفصاحه.

۸) ارضیتم بالحیوه الدنیا)). توبه، ۳۸٫

۹) چنان چه در نماز هم به همین جهت آموزش داده می شود و در سجده می خوانیم: ((سبحان ربی الاعلی و بحمده پاک است خدای من که برتر است).

۱۰) میزان الحکمه، ج ۲، ص ۵۶۸؛ کنز العمال، ح ۳۸۶۵۷٫

۱۱) الغیبه، نعمانی؛ بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۶۶٫

۱۲) مرحوم طالقانی در مجله ی ((مجموعه ی حکمت))، شماره ی ۱ و ۲، سال سوم، در این باره می گوید: ((این دستور قیام، شاید برای احترام نباشد و الا برای خدا و رسول و اولیای مکرم دیگر هم باید به احترام، قیام کرد، بلکه دستور آمادگی و فراهم کردن مقدمات نهضت جهانی و در صف ایستادن، برای پشتیبانی این حقیقت است….)).

۱۳) الغیبه، نعمانی؛ بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۵۸٫

۱۴) این که در روایات، انتظار به عنوان عمل مطرح شده و در روایتی داریم: ((نیه المؤمن خیر من عمله))؛ نیت در مقابل عمل قرار گرفت روشن می شود. در این جا انتظار نیت بدون عمل و امید ذهنی بدون آثار عملی، هرگز مراد نیست

۱۵) کمن قارع مع رسول اللَّه بسیفه)). بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۲۶٫

۱۶) ان القائم منا هو المهدی الذی یحب ان ینظر فی غیبته و یطاع فی ظهوره)). منتخب الاثر، ص ۲۲۳٫

چون در لابه لای مباحث گذشته و آینده، از روایاتی در مورد ارزش و فضیلت و اهمیت انتظار بحث شده است، در این جا از پرداختن به این مسأله خودداری شده است. ر.ک: بحارالانوار، ج ۵۲، صص ۱۲۲ – ۱۲۵، ۱۴۰ و ۲۲۳؛ غیبت نعمانی، ص ۲۰۰؛ منتخب الاثر، صص ۴۹۶ – ۴۹۸ و ۲۳۴؛ اصول کافی، ج ۲، ص ۱۷۶٫

۱۷) عن الی عبداللَّه علیه السلام انه قال: الا اخبرکم بمالا یقبل اللَّه عزوجل من العباد عملاً الاّ به؟ فقلت: بلی، فقال… و انتظار القائم علیه السلام. (امام صادق علیه السلام به راوی فرمود: آیا ملاک قبولی اعمال بندگان را به شما خبر دهم؟ راوی گفت: بله، امام فرمود: عبارتند از… و انتظار مهدی قائم آل محمد(عج))) الغیبه، نعمانی، ص ۲۰۰٫

۱۸) به دلیل مفصل شدن مقاله از نقل نظریات دانشمندان مسلمان در اهمیت و ضرورت این دوران می گذریم؛ زیرا ما را از هدف اصلی دور می کند. به علاوه شنیدن حقایق از زبان دیگران، اثر گذارتر و در مجموعه روشن گر بسیاری از واقعیت های پنهان می شود که ما به خاطر تکرار و زیاد شنیدن از کنار شان به سادگی گذشته ایم.

۱۹) رسالت تشیع در دنیای امروز، سید محمد حسین طباطبائی، مقدمه: هانری کربن، صص ۲۵ – ۳۵٫

۲۰) مهدی از صدر اسلام تا قرن ۱۳ هجری، دارمستر، ترجمه محسن جهان سوز، صص ۳۸، ۳۹، ۷۹٫ ((ماربین))؛ محقق آلمانی می گوید از  جمله مسایل اجتماعی بسیار مهمی که موجب امیدواری و رستگاری شیعه باشد، اعتقاد به وجود حجت عصر و انتظار ظهور است….. (سیاست اسلام، ماربین، فصل هفتم، فلسفه مذهب شیعه صص ۴۹ – ۵۰٫ ((ای. ب. پتروشفسکی))؛ تاریخ دان و ایران شناس علوم شوروی سابق، در این زمینه می نویسد: ((چشم به راه مهدی بودن در عقاید مردمی که نهضت های قرن سیزدهم را در ایران به پا داشتند، مقام بلندی داشته است، ولی در قرن چهاردهم و پانزدهم میلادی؛ این عقیده راسخ تر و مشهودتر گشت)). (نهضت سربداران خراسان، ای. ب. پتروشفسکی، ترجمه: کریم کشاورز. علاقه مندان به کتاب های ((در انتظار ققنوس))، ص ۳۰۴ و ((ظهور حضرت مهدی از دیدگاه اسلام))، ص ۲۳۹ مراجعه کنند.

۲۱) به نقل از: مجله ی بازتاب اندیشه، خرداد۸۰، ص ۱۹۳ (مجله ی موعود، ش ۲۵ و ۲۶).

۲۲) ر.ک: در انتظار ققنوس، ص ۳۱۱٫

۲۳) نهج الفصاحه، ح ۹۰ .

۲۴) فبشر عبادی الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه)). (زمر، ۱۸).

۲۵) نهج البلاغه، خطبه ۱۶٫

۲۶) مفاتیح الجنان، دعای غیبت امام زمان (عج).

۲۷) اثباه الهداه، ج ۷، ص ۲۴٫

۲۸) نهج البلاغه، کلمات قصار، ش ۴۷٫

۲۹) انشراح، ۱٫

۳۰) انشراح، ۵ و ۶٫

۳۱) دخان، ۵۵٫

۳۲) احقاف، ۹ و ۱۰٫

۳۳) طلاق، ۲٫

۳۴) یا ایها المزمل قم اللیل الا قلیلاً نصفه او انقص منی قلیلا او زد علیه و رتل القرآن ترتیلاً)). مزمل، ۱ – ۵٫

۳۵) انفال، ۶۵٫

۳۶) ارشادالقلوب، ص ۱۸۴؛ تنبیه الخاطر، ج ۱، ص ۶٫

۳۷) حدید، ۲۵٫

۳۸) بقره، ۱۸۳٫

۳۹) نساء، ۷۷٫

۴۰) اتقوا اللَّه فی عباده و بلاده فانکم مسؤولون حتی عن البقاع و البهایم)). نهج البلاغه، خطبه ۱۶۷٫

۴۱) بحارالانوار، ج ۷۰، ص ۱۹۱؛ مجمع البحرین، ج ۴، ص ۶٫۱٫

۴۲) نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره ۲۸۹٫

۴۳) نهج البلاغه، خطبه ۱۶، سطر۷٫

۴۴) نجم، ۳۲٫

۴۵) و استقلال الخیر و ان کثر من قولی و فعلی و استکثار الشر و ان قلّ من قولی و فعلی)). مفاتیح الجنان، دعای مکارم الاخلاق.

۴۶) آل عمران، ۱۳۳٫

۴۷) تحف العقول، ص ۴۳٫

۴۸) نهج البلاغه، خطبه ۱۶، سطر ۶٫

۴۹) نهج البلاغه، خطبه ۹۰، سطر ۸٫

نویسنده: مجید حیدرى نیک

منبع: انتظار موعود

 

امتیازات منجی در باور شیعه

کمال خواهی، از ابعاد مهم فطری انسان است و آدمی می‌کوشد موانع رسیدن به این هدف بزرگ را از سر راه بردارد. از آن روی که همواره انسان در راه رسیدن به کمال با مشکلات رو در روی می‌شود و خود همیشه توانا به گذر از این مشکلات نیست، میل فطری به منجی و یاور بیرونی، خود را در او می‌نماید.

کمال خواهی، از ابعاد مهم فطری انسان است و آدمی می‌کوشد موانع رسیدن به این هدف بزرگ را از سر راه بردارد. از آن روی که همواره انسان در راه رسیدن به کمال با مشکلات رو در روی می‌شود و خود همیشه توانا به گذر از این مشکلات نیست، میل فطری به منجی و یاور بیرونی، خود را در او می‌نماید.

بنابراین، منجی‌گرایی یا منجی خواهی در آدمی، میلی فطری است که از آغاز خلقت بشر در نهاد او بوده است. وجود این چنین میل فطری در انسان نمی‌تواند لغو باشد، زیرا میل فطری‌ای در غیر این صورت، خدای حکیم خلقتی لغو کرده است. افزون بر این، نجات خواهی فطری در بشر، بر وجود همیشگی نجات‌دهنده برای او دلالت می‌کند. خدای سبحان، اصلی‌ترین منجی انسان از هلاکت و بدبختی است، زیرا او پیامبران و پیشوایان بزرگی را به سوی مردم فرستاد تا نجات حقیقی را به آنان بفهمانند و منجی واقعی را نشانشان دهند و بگویند چه کسی و چگونه آنان را نجات می‌دهد. بنابراین، هدف اساسی پیشوایان آسمانی نجات انسان از ظلمت به نور و از شیطان به خداوند بوده است. البته کسانی نیز در مقابل آنان، جاهلانه یا غرض‌ورزانه، میل فطری انسان به منجی را به انحراف کشانده‌اند و او را از آب حیات و نجات به سراب هلاکت رسانده‌اند و از منجیان واقعی دور نموده‌اند و به دام خود یا دیگر منجیان دروغین افکنده‌اند. از این روی، میدان زندگی آدمی همیشه جولان‌گاه نبرد حق‌خواهان و باطل‌گرایان بوده است.

در این عرصه، پیامبران و رهبران الهی برای نجات بشر از چنگال ستم‌گران و جاهلان بسیار کوشیده‌اند و کام‌یابی‌ها و ناکامی‌های فراوانی دیده‌اند. با وجود این، آنان به مردم وعده داده‌اند که سرانجام کسی خواهد آمد و جامعه انسانی را به گونه کامل از همه بدبختی‌ها نجات می‌دهد.

گفتنی است، هر چند به علت‌های گوناگون ادیان و مذاهب متعددی در جوامع بشری پدید آمده‌، منجی‌گرایی از جمله آموزه‌های مشترک آنها به شمار می‌آید. ادیان و مذاهب، درباره شخصیت منجی و این‌که او کیست و کی خواهد آمد و چه خواهد کرد، نیز نظر واحدی ندارند. بنابراین ، شایسته است فرهنگ منجی‌گرایی در هر یک از ادیان و مذاهب بررسی گردد تا حقیقت برای همگان آشکار شود. این کار در حجم یک مقاله نمی‌گنجد بلکه باید در مقالات متعددی در قالب پایان‌نامه یا کتاب به آن پرداخت. از این روی، در مقاله حاضر امتیازهای منجی در باور شیعه امامیه بیان می‌شود تا مجالی پدید آید برای کسانی که می‌خواهند درباره منجی حقیقی و ویژگی‌های آن تحقیق کنند.

در این مقاله، علاوه بر یادآوری کلیاتی درباره اصطلاح‌شناسی نجات و پیشینه بحث نجات، منجی‌گرایی شیعی (شیعه امامیه) و خاستگاه آن بیان می‌شود، سپس امتیازهای منجی در باور شیعه، در بخش‌های اصلی مقاله بیان می‌گردد. این ویژگی‌ها عبارت‌اند از وجود عنصری و بالفعل، امامت، عصمت، افضلیت، فایده بخشی، ارتباط با مردم، عدالت‌گستری کمال محور و کامل کردن رشد عقلانی و علمی بشر. گفتنی است، ویژگی‌های مذکور در سه بخش تنظیم شده است:

  1. ویژگی‌های شخصیتی منجی؛
  2. ویژگی‌های منجی در عصر انتظار؛
  3. ویژگی‌های منجی در عصر ظهور.

اصطلاح‌شناسی نجات

«النجاء» جدا شدن چیزی از شیء دیگر معنا می‌شود. «نجوه» به معنای زمین بلند است؛ زمینی که سیل آن را نمی‌گیرد. به دلیل این‌که مکان بلند نجات دهنده از سیل است، آن را نجات می‌گویند.

معنای مشترک در ماده «ن، ج، و» کنار زدن و خلاص کردن است و خلاص کردن شخص از هلاکت و کنار زدن او از محیطی که در آن قرار دارد از مصادیق آن به شمار می‌رود.

نجات امری عدمی و سلبی است، ولی سعادت، امری وجودی به شمار می‌آید، زیرا نجات به معنای برکناری از رنج‌هاست، ولی سعادت، همه بهره‌های انسانی، لذت‌ها و نیز برکناری از درد و رنج‌ها به شمار می‌رود. سعادت، شکوفا شدن همه استعدادها و رسیدن انسان به عالی‌ترین قله‌های وجود است. به عبارت دیگر، سعادت در انسان، با رسیدن به خیرات جسمانی و روحانی و متنعم شدن به آنها پدید می‌آید بنابراین، می‌توان گفت انسان سعادت‌مند، نجات یافته نیز به شمار می‌رود، اما ممکن است کسی نجات یابد، ولی به سعادت نرسد.

پیشینه بحث نجات

بحث نجات در عهدین بیان شده است. برای نمونه، یهودیان در اشعیا نبی و مزامیر، خداوند را نجات دهنده اصلی انسان می‌دانند. مسئله نجات در مسیحیت نیز از نخستین قرن میلاد مسیح مطرح شد. نجات‌شناسی مسیح که بر الوهیت مسیح مبتنی است، میراث به جا مانده از پولس، مهم‌ترین شخصیت تأثیرگذار در تاریخ و الهیّات مسیحیت فعلی یاد می‌شود. بنابر باور او، جهان تحت سلطه نیروهای شیطانی است که باید یک منجی الهی بیاید و آن را نجات دهد.

با این‌که در قرآن کریم و احادیث اسلامی، انواع نجات مانند نجات از گناه، نجات از ظلمت، نجات مظلومان و… مطرح شده، متکلمان و فیلسوفان مسلمان نیز با الهام از آیات الهی و سخنان پیشوایان معصوم(علیهم السلام) ذیل مباحث خیر و شر به آن پرداخته‌اند.

در ادیان غیر الهی نیز به گونه مشترک مطرح شده که انسان، روزی از تمام سختی‌ها نجات می‌یابد. البته هندوها می‌گویند نجات انسان پس از مرگ تحقق می‌یابد ولی بیشتر ادیان غیر آسمانی و از جمله بودا بر این باور است که انسان باید در این دنیا نجات پیدا کند.

منجی‌گرایی شیعی و خاستگاه آن

همه ادیان غیر اسلامی و نیز تمام مذاهب و فرق اسلامی، ظهور منجی یعنی حضرت مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) را قبول دارند، اما برخی از نظریات آنها درباره ویژگی‌های او مختلف است. از این روی، منجی‌گرایی در هر مذهب و فرقه‌ای گونه خاصی می‌یابد که با دیگری متفاوت است. منجی در مذهب شیعه امامیه نیز تفاوت‌ها و ویژگی‌هایی دارد که به لحاظ آنها می‌توان نوعی منجی‌گرایی به نام منجی‌گرایی شیعی را معرفی نمود و امتیازهای آن را بیان کرد.

گفتنی است، خاستگاه و سرچشمه منجی‌گرایی شیعی، کتاب و سنت است؛ یعنی شیعه براساس قرآن کریم و احادیث پیشوایان معصوم(علیهم السلام) برای منجی ویژگی‌هایی ذکر می‌کند که در ادیان، مذاهب و فرقه‌های دیگر یا اصلاً وجود ندارد و یا به گونه ناقص بیان شده است. بنابراین، در مقاله حاضر بحث امتیازهای منجی در باور شیعه، در سه بخش بیان می‌شود:

  1. ویژگی‌های شخصیتی منجی

الف) وجود عنصری (مادی) و بالفعل: به باور شیعه، منجی بشر کسی است که الان در این دنیا وجود دارد. این مطلب، با دلیل عقلی و نقلی اثبات‌نشدنی است.

از جمله ادلّه عقلی اثبات وجود منجی در این عالم، قاعدهلطف ، امکان اشرف و نیز واسطه فیض بودن اوست. بنابر گفته فیلسوفان، وجود، حیات، علم، قدرت، رحمت و دیگر کمالات از مبدأ فیاض به موجودات پایین نمی‌رسد، مگر آن‌که در مرتبه سابق به موجودات اشرف رسیده باشد.

علامه طباطبایی(رحمه الله)، معنای قاعده امکان اشرف را چنین می‌داند که ممکن اشرف باید در مراتب وجود از ممکن اخسّ، جلوتر باشد؛ چنان‌که بنابر گفته مرحوم ملاصدرا، اگر ممکن اخسّ وجود بیابد، باید ممکن اشرف پیش از آن موجود شده باشد. در غیر این صورت، باید ممکن اشرف و ممکن اخسّ با هم وجود بیابند. لازمه چنین چیزی، صادر شدن دو چیز در یک مرتبه، برای ذاتِ واحدی از واجب لِذاته است که محال و باطل است.

چنان‌چه بگوییم موجود اشرف پس از تحقق موجود اخسّ، و به واسطه او وجود می‌یابد، معلول از علتش اشرف و اقدم خواهد بود که محال و باطل است. بنابراین، برهان امکان اشرف بر دو مطلب اساسی دلالت دارد: نخست این‌که سلسله مخلوقات از عالم مادی محض به بالا یکسان نیست، یعنی آنها در یک رتبه قرار ندارند بلکه برخی به لحاظ وجودی از دیگری برتر، شریف‌تر و مقدم‌ترند و شریف‌ترین آنها در رأس هرم خلقت جای دارد؛ دوم این‌که استمرار و بقای عالم امکان از ماده محض به بالا به هستی موجود اشرف بستگی دارد، زیرا ممکن نیست مخلوقات پایین‌تر موجود باشند ولی موجود اشرف وجود نداشته باشد بلکه به عکس، موجودیت مخلوقات اخسّ، دلیل بر وجود مخلوق اشرف است، زیرا گفتیم هیچ کمالی از مبدأ فیض به موجود اخس نمی‌رسد، مگر این‌که پیش از آن به موجود اشرف رسیده باشد. با وجود این، می‌توان پرسید که موجود اشرف کیست؟

فیلسوفان، عالم هستی را دارای چهار مرحله می‌دانند: عالم ربوبی، عالم عقل، عالم مثال و عالم طبیعت. از آن روی که بین عالم ربوبی و عالم ماده سنخیت وجود ندارد، عوالم دیگری، یعنی عالم عقل و عالم مثال، برای ایجاد سنخیت عالم ربوبی با عالم ماده و طبیعت آفریده شده است. از بین موجودات مادی فقط انسان با عالم مثال سنخیت دارد پس برای ایجاد سنخیت کامل بین این دو عالم باید انسان کاملی وجود داشته باشد تا واسطه شود و فیض وجود را به عالم طبیعت برساند. البته چنین انسانی دیگر انسان‌ها را به تکامل و رستگاری هدایت می‌کند؛ یعنی همان گونه که قانون سنخیت بین علت و معلول و نیز نظام اسباب و مسببات در عالم تکوین اقتضا می‌کند بین عالم ربوبی و عالم طبیعت، عوالم دیگری وجود داشته باشد تا فیض وجود به سبب آنها به عالم طبیعت برسد، درباره فیض معنوی خداوند و تصرفات او در قلوب انسان نیز باید واسطه‌ای وجود داشته‌باشد و او کسی جز موجود اشرف یعنی انسان کامل نیست.

علاوه بر آن‌چه گذشت، ادلّه عقلی دیگری مانند برهان فطرت، برهان عنایت، برهان علت‌غایی و… وجود دارد که ثابت می‌کنند، همیشه باید انسان کاملی بر روی زمین و بین مردم وجود داشته باشد. البته با این ادله، نمی‌توان انسان کاملی را شناخت که هم‌اکنون در عالم ماده و بین مردم وجود دارد، اما شیعه براساس احادیث متظافر بلکه متواتر ثابت می‌کند این انسان کامل در عصر حاضر کسی جز حضرت مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) نیست. بنابر باور شیعه، او حجت خداوند بر مردم جهان و منجی بلکه مصلح آنان است و بینشان زندگی می‌کند، هر چند آنان او را نمی‌شناسند. شیعیان معتقدند او روزی ظهور می‌کند، تمام دنیا را از ستم می‌رهاند و از عدل و قسط پر می‌کند.

جابر بن عبدالله انصاری از رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلم) می‌پرسد: «امامان از فرزندان علی بن ابی‌طالب چه کسانی‌اند؟» آن حضرت می‌فرماید:

حسن و حسین، سروران جوانان بهشت، سپس سرآمد عابد زمانش علی بن الحسین، سپس باقر، محمد بن علی، (ای جابر به زودی تو او را می‌بینی، هرگاه به حضورش مشرف شدی، سلام مرا به او برسان!) پس از او صادق، جعفر بن محمد است، سپس کاظم، موسی بن جعفر، سپس رضا علی بن موسی، سپس تقی محمد بن علی، سپس نقی علی بن محمد، سپس زکی حسن بن علی، سپس فرزندش قائم به حق، مهدیِ امت من است؛ آن کسی که زمین را از قسط و عدل پر می‌کند، هنگامی که ستم و حق‌کشی آن را فرا گرفته باشد. ای جابر! اینان، جانشینان، اوصیا و فرزندان و خویشان من‌اند. هر کس از آنان پیروی کند، از من فرمان برده است و هر کس از آنان نافرمانی کند، بر من عصیان ورزیده است و هر کس یکی‌شان را انکار کند، مرا نپذیرفته است. خدای (عزَّ‌و‌جَلّ) توسط آنان آسمان را نگه می‌دارد که بر زمین فرود نیاید مگر آن‌گاه که خودش اذن فرماید، و پروردگار به برکت آنان، نمی‌گذارد زمین اهلش را در خود فرو کشد.

بنابراین، منجی بشر حضرت مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) ، امام یعنی جانشین به حق پیامبر خداست و ریاست و مرجعیت دینی و دنیوی مردم حق مسلم او به شمار می‌آید.

ج) عصمت: در لغت به معنای بازداشتن، منع کردن، نگاه داشتن نفس از آلودگی و گناه و پاک‌دامنی است، و در اصطلاح به نیرویی در انسان معصوم گفته می‌شود که او با داشتن آن هیچ‌گاه عمل ناشایست اعم از گناه و خطا انجام نمی‌دهد. چنان که گذشت، براساس ادلّه عقلی و نقلی، زمین هیچ‌گاه از انسان کامل خالی نیست، و در عصر حاضر، انسان کامل که امام مردم نیز به شمار می‌آید، حضرت مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) است که هم‌چون رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلم) و دیگر امامان معصوم(علیهم السلام) عصمت دارد، یعنی از هر گناه و خطایی و حتی تصور آن به دور است، زیرا نافرمانی از خداوند و نیز ارتکاب خطا، نسیان و سهو، از نقصان وجودی انسان سرچشمه می‌گیرد، و از آن روی که ثابت کردیم ممکن اشرف، انسان کامل و واسطه فیض است، نباید نافرمان و خطاکار باشد، در غیر این صورت کامل نیست و نمی‌تواند واسطه فیض باشد. به عبارت دیگر، فیض وجود و کمال از جانب آفریدگار منان و توسط ممکن اشرف یعنی انسان کامل به دیگران می‌رسد و چون گناه، خطا و نسیان از تکامل نایافتگی بشر سرچشمه می‌گیرد، انسان غیر معصوم، موجود اشرف یعنی کامل و نیز واسطه فیض نیست. پس اگر پذیرفتیم کسی انسان کامل و واسطه فیض است، باید قبول کنیم او هیچ‌گاه گناه نمی‌کند و به خطا و نسیان دچار نمی‌شود. آیا می‌توان پذیرفت شخص غیر معصوم که هنوز برای رسیدن به شرافت وجودی و کمال و فیض تکوین و تشریع، به دیگران محتاج است، از آنان اشرف باشد و واسطه رسیدن فیض به آنان قرار گیرد؟ این سخن بسان آن است که موجودی را در عین این‌که کامل و اشرف می‌دانیم، ناقص و اخسّ پنداریم؛ چنین پنداری اجتماع نقیضین و باطل به شمار می‌آید.

سید مرتضی علم الهدی می‌گوید:

امام کسی است که باید به او اقتدا شود، زیرا لفظ امامت از معنای اقتدا و اتباع مشتق است. وجوب اقتدای به امام، مستلزم معصوم دانستن او خواهد بود، زیرا در غیر این صورت باید پیروی کردن از امام را واجب بدانیم، هر چند احتمال زشت بودن برخی از کارهایش برود، اما چون می‌دانیم خدای حکیم هیچ‌گاه ما را به انجام دادن کارهای ناپسند وا نمی‌دارد، وجوب اطاعت از امام باید به گونه‌ای باشد که به درست بودن کارهای او یقین داشته باشیم، یعنی او را معصوم بدانیم.

عصمت پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلم) و اهل‌بیت بزرگوار او از جمله امام زمان(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) در قرآن کریم و احادیث نیز بیان شده است. برای نمونه، خدای بزرگ می‌فرماید:

«…إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمْ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا»؛

همانا خداوند می‌خواهد آلودگی را از شما خاندان پیامبر بزداید و پاک و پاکیزه‌‌تان کند.

«إِنَّما» بر انحصار اراده پروردگار در اِذهاب رجس از اهل‌بیت دلالت دارد، و «اهل‌البیت» تنها برای اختصاص است. بنابراین، در آیه شریفه دو قصر و انحصار وجود دارد؛ نخست اراده و خواست خداوند در تطهیر اهل‌بیت و دوم انحصار عصمت در آنان.

حضرت سجاد(علیه السلام) می‌فرماید:

هیچ امامی در خاندان ما (اهل‌بیت) وجود ندارد مگر این‌که معصوم است و عصمت چیزی نیست که در ظاهر شخص آشکار باشد تا با آن بتوان معصوم را شناخت بلکه از طریق نصّ باید آن را فهمید… .

گفتیم براساس نصوص معتبر فراوانی، امامان از دودمان اهل‌بیت(علیهم السلام) دوازده نفرند که نخستینشان علی(علیه السلام) و آخرینشان مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) است، و چون غیر معصوم نمی‌تواند جانشین به حق رسول الله(صلّی الله علیه و آله و سلم) باشد، تمام دوازده امام(علیهم السلام) معصوم‌اند.

د) افضلیّت: شیعه به گونه کلی، امام را در اوصاف کمالی مانند علم، شجاعت، کَرَم و… از دیگران برتر می‌داند، زیرا در غیر این صورت، ترجیح بلا مرجح یا تقدیم مفضول بر فاضل پیش می‌آید که هر دو باطل و محال‌اند، یعنی اگر دو نفر در تمام اوصاف کمال‌بخش مساوی باشند و با وجود این یکی از آنها را امام بدانیم نه دیگری را، ترجیح بلامرجّح است، و چنان‌چه یکی از آن دو برتر از دیگری باشد، ولی مفضول را امام بشماریم، مفضول را بر فاضل مقدّم کرده‌ایم، و چون هیچ یک از این کارها حکیمانه نیست، امام باید در اوصاف کمالی از دیگران برتر باشد تا بتواند دیگران را به کمال برساند، چنان‌که قرآن کریم دراین‌باره می‌فرماید:

«أَفَمَنْ یَهْدِی إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ اََنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لَا یَهِدِّی إِلَّا اَنْ یُهْدَى فَمَا لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ»؛

آیا کسی که به حق رهبری می‌کند سزاوار است پیروی شود یا شخصی که توان هدایت دیگران را ندارد مگر وقتی که خودش هدایت شود؟ شما را چه شده است، چگونه داوری می‌کنید؟

امام رضا(علیه السلام) می‌فرماید:

امام باید، داناترین، دادگرترین، پرهیزکارترین، دلیرترین و عابدترین مردم باشد.

بنابراین، امام زمان(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) همه ارزندگی‌ها و از جمله دانایی را به گونه کامل دارد. او مانند دیگر امامان معصوم(علیهم السلام) وارث علم رسول خدا و تمام انبیای سابق است، چنان‌که حضرت صادق(علیه السلام) می‌فرماید:

خداوند انبیای اولوالعزم را آفرید و آنان را با دانایی بر مردم برتری بخشید و علم آنان به ما ارث رسید و ما بدین لحاظ از دیگران برتری یافتیم، زیرا رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلم) به آن‌چه پیامبران گذشته می‌دانستند عالم بود و ما وارث علم او و علم دیگر پیغمبرانیم.

در بخشی از دعای شریف ندبه، امام عصر(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) به «یابن العلوم الکامله» خطاب شده است. پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «بدانید مهدی، وارث هر دانش و در بردارنده آن است.»

  1. امتیازات منجی در عصر انتظار

عصر انتظار چگونه عصری است؟ آیا منجی در این عصر بین مردم وجود دارد یا خیر؟ آیا آنان می‌توانند با او ارتباط برقرار کنند یا خیر؟ آیا منجی در عصر انتظار، برای مردم فایده‌ای دارد یا خیر؟ و…

پاسخ منجی‌گرایان به این پرسش‌ها و مانند آن یکسان نیست. مکتب تشیّع پاسخ‌های ویژه‌ای درباره آنها دارد که به بیان آنها می‌پردازیم:

الف) فایده بخشی: در نخستین بخش مقاله ثابت کردیم، منجی عالم، حضرت مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) وجود عنصری یا مادی دارد و الان هم بین مردم حاضر است، هر چند پنهان از نگاه آنان زندگی می‌کند. با وجود این، می‌توان پرسید آیا چنین کسی برای مردم فایده‌ای دارد یا خیر؟

پاسخ شیعیان به این پرسش مثبت است و مهم‌ترین فایده منجی را حتی در عصر انتظار، بقابخشی به نظام هستی می‌دانند و باور دارند پایداری و جاودانگی عالم به برکت وجود انسان کامل و پیشوای معصوم است، به گونه‌ای که اگر او نباشد، جهانی هم وجود ندارد. چنان‌که رسول گرامی اسلام حضرت محمد(صلّی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید:

لُولا الحُجَّهُ لَساخَتِ الأَرض بِأهلِها؛

اگر حجت خداوند لحظه‌ای در زمین نباشد، اهلش را در خود فرو می‌برد.

بنابراین، هر چند اکنون منجی بزرگ عالم، حضرت مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) بین مردم ظاهر نیست، میان آنان حاضر است و فیض وجود را از حضرت واجب به عالم می‌رساند و امان زمین و اهل آن است.

آن‌چه بیان کردیم، فایده‌بخشی منجی در تمام دوران حتی عصر انتظار برای عموم جهانیان است، اما او فایده‌های دیگری نیز برای مردم در عصر انتظار دارد، مانند هدایت آنان به راه راست و یاری کردن محرومان و مظلومان. البته تمام مردم توفیق بهره بردن از این گونه فایده‌ها را از منجی موعود ندارند بلکه افراد خاصی آن هم در شرایط ویژه‌ای چنان بهره می‌برد. اما به هر حال، غیبت منجی از نگاه مردم از فایده‌بخشی به آنان مانع نیست، ولی باید راه بهره‌مندی از او را یافت.

جابر بن عبدالله انصاری می‌گوید:

از پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلم) پرسیدم: آیا شیعیان حضرت قائم(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) در غیبتش از او بهره می‌برند یا خیر؟ فرمود: سوگند به کسی که مرا به پیامبری برانگیخت، همانا آنان از او بهره می‌برند و از فروغ ولایتش نور می‌گیرند، همان‌گونه که مردم از خورشید سود می‌یابند، هر چند ابرها آن را پوشانده باشند.

حضرت مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) می‌فرماید:

… و اما بهره‌مند شدن مردم از من هنگام غیبتم، مانند استفاده از خورشید پشت ابر است، و همانا من امان اهل زمینم، همان گونه که ستارگان امان اهل آسمانند… .

آری، منجی عالم، حضرت صاحب الزمان(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) غایب از مردم زندگی می‌کند، اما بین آنان حضور دارد و هرگاه مصلحت بداند به آنان به ویژه پیروانش از راه‌های مختلف سود می‌رساند، برای مثال، برایشان دعا می‌کند، یا به اصلاح امورشان می‌پردازد، یا از گمراهی نجاتشان می‌دهد و یا در دل‌هایشان امید می‌آفریند تا بتوانند در برابر مشکلات تاب بیاورند. دلیل این مطلب، آیه شریفه ۱۰۵ سوره مبارکه توبه است که می‌فرماید:

[ای پیامبر!] بگو، هر کاری می‌خواهید بکنید، خداوند و پیامبرش و مؤمنان، اعمال شما را می‌بینند و به زودی به سوی کسی باز می‌گردید که پنهان و آشکار شما را می‌داند و شما را به آن‌چه عمل می‌کردید، آگاه می‌کند.

آیه شریفه دلالت دارد که علاوه بر خداوند، رسول او و مؤمنان نیز کارهای مردم را می‌بینند و از آن آگاه‌اند. براساس احادیث فراوانی در منابع روایی شیعه، مقصود از «المؤمنون» در این آیه شریفه، امامان معصوم‌اند. از این رو، حضرت مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) دوازدهمین امام معصوم نیز از اعمال مردم آگاه است؛ از کارهای خوب آنان خوش‌حال و از اعمال زشتشان بسیار غمگین می‌شود؛ او می‌داند که آنان در آسایش و نعمت زندگی می‌کنند، یا از بی‌عدالتی، مشکلات و رنج‌ها به ستوه آمده‌اند. ناگزیر آن حضرت در مواردی که مصلحت دارد، به لحاظ مادی و معنوی به یاری نیازمندان می‌رسد. چگونه ممکن است امام معصوم از مشکلات و سختی‌های مادی و معنوی مردم آگاه باشد و بتواند یاری‌شان کند، اما به آنان بی‌اعتنایی کند؟ به یقین، هیچ‌گاه چنین رفتاری در شأن او نیست. شخصی به محضر امام رضا(علیه السلام) شرفیاب شد و به آن حضرت گفت: «برای من و خانواده‌ام دعا کن!» امام(علیه السلام) فرمود: «مگر من دعا نمی‌کنم! به خدا سوگند اعمال شما هر شبانه‌روز به من نشان داده می‌شود.» آن‌چه در این حدیث شریف بیان شده، فقط به امام رضا(علیه السلام) اختصاص ندارد بلکه هر امام معصومی و از جمله حضرت مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) چنین ویژگی‌ای دارد.

ب) امکان ارتباط: پیش از آن‌که امکان ارتباط با منجی را در عصر انتظار بررسی کنیم، به این موضوع می‌پردازیم که از نگاه هستی‌شناسی فلسفی و عرفانی، انسان کامل یعنی پیشوای معصوم و حجت خدا با تمام عالم ارتباط دارد، زیرا او واسطه فیض به شمار می‌آید و ارتباطش با عالم قطعی است. برای تأیید این مطلب، سخنی را از امام مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) ذکر می‌کنیم: آن حضرت در نامه‌ای به شیخ مفید خود را «مرابط» لقب داده و فرموده است: «مِن عبدالله المُرابِط؛ این نامه‌ای است از بنده خدا که رابط بین او و خلقش است.»

بنابراین، تمام مخلوقات و از جمله انسان‌ها به لحاظ تکوینی با آن حضرت در ارتباط‌اند، یعنی زندگی همه آنها به برکت وجود آن انسان کامل و پیشوای معصوم(علیه السلام) است. و اما علاوه بر این ارتباط، آیا مردم در عصر انتظار با منجی‌شان ارتباط‌های دیگری هم دارند یا خیر؟

ارتباط با منجی در عصر انتظار، انواعی دارد: فکری، قلبی، دیداری و ارتباط گفتاری. شیعه در عصر انتظار، تمام این ارتباط‌ها را با منجی ممکن بلکه برخی از آنها را لازم می‌داند.

مقصود از ارتباط فکری با منجی، تلاش برای شناختن اوست. در مکتب تشیّع، منجی عالم در عصر حاضر، دوازدهمین امام معصوم حضرت مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) به شمار می‌آید، و چون شناختن امام معصوم در هر زمانی واجب است، پس شناختن ولی عصر(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) در این زمان واجب است. نخستین مقدمه این برهان را در بخش‌های گذشته مقاله ثابت کردیم و اما وجوب شناختن امام معصوم در هر زمان موضوعی است که در قرآن کریم و احادیث وجود دارد. خدای سبحان می‌فرماید:

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَصَابِرُوا وَرَابِطُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»؛

امام باقر(علیه السلام) در تفسیر این آیه شریفه می‌فرماید:

«إصبِرُوا» یعنی بر انجام دادن واجبات شکیبایی کنید، «صابِرُوا» یعنی در برابر آزار و اذیت‌هایی که از دشمنان به شما می‌رسد، صبر کنید؛ «رابِطُوا» یعنی با امام زمانتان رابطه ناگسستنی داشته باشید که هر کس با شناخت کامل او بمیرد، ضرر نمی‌بیند از این‌که مرگش جلو یا عقب افتاده باشد، و کسی که از دنیا برود، در حالی که امام زمانش را کاملاً می‌شناسد، مانند آن است که در فسطاط (خیمه فرماندهی) او باشد.

رسول اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناسد، به مرگ جاهلی مرده است» یعنی مرگ کفر، نفاق و گمراهی.

مقصود از ارتباط قلبی با منجی، زیارت او از طریق دعا و مناجات به شمار می‌آید. این موضوع در احادیث فراوانی مطرح شده است تا منتظران حضرت مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) بتوانند از این طریق رابطه قلبی خود را با او حفظ کنند و از آثار مادی و معنوی آن بهره ببرند. برخی از دعاها درباره امام زمان(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) عبارت‌اند از دعای ندبه، دعای فرج، زیارت آل‌یاسین.

علاوه بر آن‌چه گفتیم، به باور شیعیان، در عصر انتظار می‌توان شخص منجی را دید و با او سخن گفت که در اصطلاح آن را ارتباط دیداری و گفتاری با منجی می‌نامیم. البته در این باره، دو مطلب اساسی را باید جدای از یکدیگر شرح داد: یکی این‌که دیدار با شخص منجی در عصر انتظار عقلاً و نقلاً ممکن است، یعنی اولاً از این کار هیچ محال عقلی‌ای مانند اجتماع یا ارتفاع تقیضین پیش نمی‌آید، ثانیاً منجی موعود براساس روایات در عصر انتظار بین مردم وجود دارد و آنان او را می‌بینند، ولی او را نمی‌شناسند، چنان‌که در دعای ندبه می‌خوانیم:

بنفسی أنت مِن مُغَیَّبٍ لَم یَخلُ مِنّا؛

جانم به فدایت ای کسی که بین ما حضور داری ولی از نگاه‌ها پنهانی!

بنابراین، حضرت صاحب الزمان(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) بین مردم حضور عادی و معمولی دارند و آنان او را می‌بینند اما او را نمی‌شناسند. هر چند این گونه دیدن را نمی‌توان ارتباط دیداری با آن حضرت دانست، اما اگر این دیدار، با شناختن آن حضرت همراه باشد، به یقین، ملاقات و ارتباط با او به شمار می‌آید. ممکن است پرسیده شود که آیا امام زمان(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) از جانب خداوند بزرگ اذن دارد که در عصر انتظار خود را به کسی بشناساند یا خیر؟ در پاسخ هیچ دلیلی را نمی‌توان گفت که ثابت کند آن حضرت نباید در عصر انتظار خود را به کسی بشناساند بلکه به عکس اگر خدای سبحان به او اذن ملاقات با افراد شایسته را بدهد، این کار بی‌گمان تحقق می‌یابد. بنابراین، دیدار با منجی عالم، حضرت مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) در عصر انتظار ممکن است و هیچ دلیل عقلی و نقلی خلاف آن وجود ندارد.

دومین مطلب درباره بحث یاد شده، این است که آیا کسی با منجی در عصر انتظار دیدار کرده، یا خیر. در این باره ادعاهای فراوانی شده که هر چند نمی‌توان تمام آنها را پذیرفت، نباید همه آنها را نیز کذب دانست. به ویژه برخی از این ادعاها از کسانی است که به حق باید آنان را از نیکان و پاکان روزگار بشماریم. از این رو، دراین‌باره نباید به افراط و تفریط گرفتار شد. البته این بخش مقاله فقط در پی اثبات، امکان دیدار با منجی در عصر انتظار بود، اما چه کسانی حقیقتاً او را دیده‌اند و با چه شروطی باید ادعای آنان را پذیرفت، موضوعی است که باید در مقاله جداگانه‌ای به آن پرداخت.

  1. امتیازات منجی در عصر ظهور

عصر ظهور چگونه عصری است و منجی عالم در آن برای مردم چه کارهایی را انجام می‌دهد؟ ویژگی‌های مهمی به لحاظ این عصر در مکتب تشیّع برای منجی موعود حضرت مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) وجود دارد که برخی از آنها را شرح می‌دهیم:

الف) عدالت‌گستری کمال محور: به باور تمام منجی‌گرایان، وقتی منجی عالم ظهور کند، عدالت را در سراسر دنیا می‌گستراند و به برکت آن نه فقط انسان‌ها که حیوانات نیز با امنیت و خوشی در کنار یکدیگر زندگی می‌کنند؛ کسی فقیر و محتاج نخواهد بود؛ هیچ شکمی گرسنه و تشنه نخواهد ماند؛ کسی از بی‌لباسی و بی‌مسکنی رنج نمی‌برد و خلاصه با اجرای عدالت در جهان همگان به رفاه مادی می‌رسند. به رغم درستی، این سخن از نگاه شیعه کامل نیست، زیرا عدالت‌گستری منجی، کمال محور است، نه رفاه محور، یعنی در فرهنگ اسلامی مقصود اصلی از اجرای عدالت و گسترش آن بین مردم، فقط فراهم کردن رفاه مادی برای آنان نیست، زیرا انسان در جهان‌بینی الهی موجودی مادی و معنوی است و برای رسیدن به تکامل چاره‌ای ندارد جز این‌که نیازهای روحانی و جسمانی خود را بشناسد و ارتباط آنها را با یکدیگر بداند، سپس در مسیر زندگی برای برآوردن آنها بکوشد تا به کمال انسانی برسد. آری، اسلام براساس همین جهان‌بینی، بر اجرای عدالت تأکید می‌کند، زیرا اگر عدالت فقط در استخدام بعد مادی بشر قرار گیرد، بر هوس‌رانی‌ها و افزون‌طلبی‌های او می‌افزاید، و نه تنها این اصل مهم در جامعه انسانی تحقق نمی‌یابد بلکه ستم‌گران با سوءاستفاده از آن اهرمی علیه ستم‌دیدگان می‌سازند و حقوقشان را بیش از پیش پایمال می‌کنند.

آدمی، فقط با انجام دادن تکالیف الهی به کمال می‌رسد و اقامه عدل موجب می‌شود احکام پروردگار در جامعه تحقق بیابد و مردم در زندگی فردی و اجتماعی‌شان آنها را انجام دهند، چنان‌که امام علی(علیه السلام) می‌فرماید: «العَدلُ حیاهُ الأحکام».

عدالت کامل به دست پرتوان انسان کامل، منجی موعود حضرت مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) در تمام گیتی تحقق می‌یابد، اما نه برای این‌که انسان‌ها فقط خوب بخورند، بنوشند، بخوابند و لذت ببرند بلکه او با عدالت‌گستری کمال محور، مردم را از معبر رفاه و آسایش زندگی مادی به کمال انسانی و حیات طیبه قرآنی می‌رساند. انسان در عصر ظهور به برکت وجود آن حضرت، نه موجودی عیّاش، بی‌بند و بار، حریص، خودخواه، متکبر و… که مخلوقی با کرامت، فداکار، متواضع و عزیزالنفس خواهد بود، زیرا امام مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) در پرتو عدالت‌گستری کمال محور او را به گونه‌ای تربیت می‌کند که فقط به انسان شدن می‌اندیشد و بس.

چنان‌که پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «شما را به ظهور مهدی مژده می‌دهم. او زمین را از عدالت پر می‌کند، همان‌گونه که از جور آکنده است. ساکنان آسمان‌ها و زمین از او خشنودند. او اموال و ثروت‌ها را به گونه صحیح منقسم می‌کند.» شخصی از آن حضرت می‌پرسد: «مقصود از تقسیم صحیح ثروت چیست؟» آن حضرت می‌فرماید: «یعنی آن را مساوی منقسم می‌کند، او دل‌های پیروان محمد(صلّی الله علیه و آله و سلم) را از بی‌نیازی پر می‌کند و عدالتش همه جا را می‌گیرد تا آن‌جا که فرمان می‌دهد اعلام کنند هر کس به لحاظ مالی محتاج است، بیاید تا نیازش را برآورند، و هیچ کس جز یک نفر نمی‌گوید محتاجم. آن‌گاه حضرت مهدی دستور می‌فرماید تا به آن یک نفر مال فراوانی بدهند. او مال را می‌گیرد و می‌رود اما پس از مدت کوتاهی برمی‌گردد و آن مال را پس می‌دهد و از این‌که حرص ورزیده است، پشیمان می‌شود.»

با توجه به امتیازاتی که بیان شد، می‌توان گفت: کسی که این ویژگی‌ها را ندارد نمی‌تواند انسان را از بدبختی‌ها نجات دهد و به خوش‌بختی برساند، و قادر نیست مردم را به لحاظ مادی و معنوی کمال ببخشد و ممکن نیست بتواند حکومت جهانی مبتنی بر عدالت و سازگاری با فطرت بشر تشکیل دهد، و چون این ویژگی‌ها فقط در حضرت مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) وجود دارد، تنها منجی و مصلح واقعی تمام مردم جهان اوست.

ب) تکمیل عقول و علوم مردم:

ای برادر تو همه اندیشه‌ای

مابقی خود استخوان و ریشه‌ای

انسان، بی اندیشه پاک و درست، به خوش‌بختی نمی‌رسد. از این رو، باید همیشه در پی حکمت و دانش باشد و عقل و علم خود را روز به روز کامل کند. به یقین، مردم برای تکمیل خرد و دانش خود، در هر زمانی به کسانی محتاج‌اند که عقل و علمشان کامل باشد. از این رو، بی‌وجود انسان کامل، هیچ کس نمی‌تواند به اوج کمال عقلی و علمی پرواز کند.

عصر ظهور، برهه‌ای از تاریخ زندگی بشر است که در آن منجی عالم، انسان کامل، حضرت ولی‌عصر(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) پس از غیبتی طولانی، بین مردم آشکار می‌شود و عقول و علوم آنان را کامل می‌کند.

امام باقر(علیه السلام) می‌فرماید:

إذا قامَ قائمُنا وَضَعَ اللهُ یَدَهُ علی رئوس العباد فَجَمَعَ بِها عُقُولَهم و کَمُلت به أحلامَهُم؛

هنگامی که قائم ما بپاخیزد (ظهور کند)، خداوند دست عنایتش را بر سر بندگان می‌گذارد، پس عقل‌هایشان را جمع و استوار می‌کند و افکارشان را کامل می‌سازد.

دو مطلب مهم در این حدیث شریف وجود دارد: نخست این‌که روزی خواهد رسید که خدای سبحان عقول و دانش مردم را کامل می‌کند؛ دوم این‌که آن روز وقتی تحقق می‌یابد که منجی موعود، حضرت مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) ظهور کند. بنابراین، می‌توان گفت مقصود از «یَدَهُ» در حدیث مذکور، قدرت خداوند بزرگ است و مظهر اَتمّ قدرت او در عصر ظهور، امام زمان(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) به شمار می‌آید. از این رو، پروردگار متعال، توسط آن حضرت، عقول مردم را کامل و دانش‌هایشان را گسترده می‌کند، چنان‌که از امام صادق(علیه السلام) نیز نقل است:

تمام علم ۲۷ قسم دارد، تا پیش از ظهور حضرت ولی‌عصر(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) دو قسم از آن کشف می‌شود و باقی‌اش را امام زمان(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) در عصر ظهور به مردم عطا می‌فرماید.

منبع: آینده روشن

انتظار پويا (1)

اشاره:

«انتظار» مفهومى اسلامى، و ارزشى است كه سرچشمه ى حركت و تلاش مى باشد .

نوشتار حاضر، ضمن توجيه روانى انتظار و بيان ديدگاه مكاتب فكرى غير دنيوى، نگاهى به روايات فريقين در باب انتظار نموده و با بررسى انواع انتظار به طرح ديدگاه ها پيرامون علت تاخير فرخ مى پردازد .

توجيه روانى مساله انتظار

«انتظار» ، پيوند وقرابت برجسته اى با «حركت » دارد . حركت از برآيندهاى انتظار وانتظار از جهت دهنده هاى حركت است .

برخى دوست دارند حالت انتظار را يك مساله روانى ناشى از حرمان در اقشار محروم جامعه وتاريخ تفسير كنند وحالت فرار – از واقعيت گرانبار با مشقت ها – به سوى تصور آينده اى كه محرومان در آن بتوانند تمام حقوق از دست رفته وسيادتشان را بازپس گيرند . اين، نوعى خيالبافى يا نوعى گريز از دامن واقعيت به آغوش تخيل است .

مناقشه در توجيه بالا

بى گمان، هنگامى كه در پيشينه تاريخى مساله، نظر كنيم وگستره وسيع نفوذ آن را در عقايد دينى معروف تاريخ انسان بنگريم، چنين توجيهى براى مساله انتظار كاملا غيرعلمى وبى پايه خواهد بود .

انتظار در مكاتب فكرى غيردينى

مساله انتظار از محدوده دين فراتر رفته ومذاهب ورويكردهاى غيردينى نظير ماركسيسم را نيز شامل شده است . چنان كه «برتراند راسل » مى گويد:

«انتظار، تنها به اديان تعلق ندارد، بلكه مكاتب ومذاهب نيز ظهور نجات بخشى كه عدل را بگستراند وعدالت را تحقق بخشد، انتظار مى كشند .»

انتظار نزد ماركسيست ها – چنان كه راسل مى گويد – درست همان انتظارى است كه مسيحيان بدان اعتقاد دارند .

نيز انتظار نزد «تولستوى » در واقع به همان معنايى است كه مسيحيان عقيده دارند، جز آن كه اين داستان نويس روسى از زاويه اى ديگر مساله انتظار را مطرح كرده است .

انتظار در اديان پيش از اسلام

در عهد قديم از كتاب مقدس، مى خوانيم:

«از وجود اشرار وظالمان دلتنگ مباش كه به زودى ريشه ظالمان بريده خواهد شد، ومنتظران عدل الهى زمين را به ميراث برند وآنان كه لعنت شده اند، پراكنده شوند، وصالحان از مردم همان كسانى هستند كه زمين را به ميراث برند وتا فرجام حيات جهان در آن زيست كنند .» (1)

همين حقيقتى كه در كتاب مقدس آمده، در قرآن كريم نيز تكرار شده است:

«ولقد كتبنا فى الزبور من بعد الذكر ان الارض يرثها عبادى الصالحون » (2)

«وبى گمان، در زبور، پس از تورات نوشتيم كه زمين را بندگان شايسته ما به ارث خواهند برد .»

انتظار نزد مسلمانان (از اهل سنت)

انتظار «مهدى نجات بخش » (عليه السلام) اختصاص به شيعه ندارد، روايات متواتر بسيارى درباره مهدى (عج) از طرق اهل نت با سندهاى صحيح ومستفيض در دست است كه نمى توان در آن ها تشكيك كرد، چنان كه از طرق شيعه اماميه نيز چنين رواياتى رسيده است .

«عبدالرحمن ابن خلدون » – از دانشمندان قرن نهم هجرى – صاحب «مقدمه » مشهورى كه بر كتاب «العبر» (3) نوشته، مى گويد:

«بدان كه مشهور اهل اسلام در طول اعصار بر اين عقيده اند كه به ناچار در آخرالزمان مردى از اهل بيت ظهور خواهد كرد كه دين را تاييد كند وعدالت را ظاهر سازد ومسلمانان از وى پيروى كنند . او بر ممالك اسلامى استيلا خواهد يافت ونام مقدسش «مهدى (عج)» است . خروج دجال وحوادث ديگر پس از آن، واين كه «عيسى (عليه السلام)» در پى او خواهد آمد ودجال را خواهد كشت يا با او خواهد آمد ودر كشتن دجال ياور وى خواهد بود ودر نمازش به مهدى (عليه السلام) اقتدا خواهد كرد از نشانه هاى ثابت ظهور است كه در منابع روايى صحيح ذكر شده است .» (4)

شيخ عبدالمحسن العباد – مدرس دانشگاه اسلامى مدينه منوره – در بحثى ارزشمند مى گويد:

«در پى حادثه دردناك حرم، سؤال هايى مطرح شد . برخى دانشمندان در راديو وروزنامه ها درستى بسيارى از سخنان رسيده از رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) را درباره حضرت مهدى (عليه السلام) تاييد كردند مانند شيخ عبدالعزيز بن صالح، امام وخطيب مسجد نبوى . شيخ عبدالعزيز بن عبدالله بن باز – رئيس اداره پژوهش هاى علمى ودعوت وارشاد – نيز در يكى از روزنامه ها حادثه حرم را با استناد به احاديث صحيح مستفيض از رسول اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) به اثبات رسانيد .»

شيخ عبدالمحسن العباد مى افزايد:

«من اين رساله را به منظور تبيين سخن خروج مهدى آخرالزمان – كه روايات صحيحى بر آن دلالت دارد ودانشمندان اهل سنت از قديم وجديد، مگر ندرتا، بر آن بوده اند – به رشته تحرير درآورده ام .» (5)

ابن حجر هيثمى در «الصواعق المحرقه » در تفسير سخن خداوند تعالى: «و انه لعلم للساعة فلا تمترن بها . . .» (6) مى نويسد:

«مقاتل وپيروان وى از مفسران، گفته اند اين آيه درباره حضرت مهدى (عليه السلام) نازل شده است، واحاديثى كه تصريح به اين نكته دارند كه وى از اهل بيت پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) است، خواهد آمد، بنابراين در آن دلالتى است بر بركت در نسل فاطمه وعلى – رضى الله عنهما – واين كه از آنان فرزندان پاكيزه فراوانى ظهور خواهد كرد وخداوند نسل آنان را مفاتيح حكمت ومعادن رحمت قرار داده است . راز اين نكته اين است كه رسول اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) براى على وفاطمه وفرزندانش دعا كرد تا از شر شيطان رانده شده محفوظ مانند .» (7)

«شيخ ناصرالدين البانى » ، از شيوخ معاصر حديث، در مجله «التمدن الاسلامى » مى نويسد:

«اما مساله مهدى (عليه السلام)، بايد دانست كه درباره خروج (قيام) وى احاديث صحيح فراوانى نقل شده است . بخش وسيعى از آن ها داراى اسانيد تاييد شده اى هستند كه نمونه هايى از آن ها را در اينجا نقل مى كنيم .» (8)

سپس دسته اى از اين احاديث را متذكر مى شود .

احاديث انتظار نزد شيعه اماميه

اما احاديث انتظار امام مهدى (عج) نزد شيعه اماميه، فراوان است ومتواتر كه دسته اى از آن ها از طرق صحيح به ما رسيده است .

برخى دانشمندان اين احاديث را به شيوه اى علمى وارزشمند گردآورى كرده اند، همانند «شيخ لطف الله صافى گلپايگانى » در كتاب گرانسنگش «منتخب الاثر» ، همچنين «شيخ على كورانى » در «موسوعة الامام المهدى » (9) وديگران .

ما هم اكنون درصدد نقل اين روايات از طريق تشيع يا تسنن نيستيم . موضوع اين پژوهش نيز در مورد احاديث وارد در موضوع امام مهدى (عج) ومناقشه در آن ها از حيث سند ودلالت نيست، بلكه در اين تحقيق مساله ديگرى را مى جوييم . مساله احاديث وارد در مورد امام مهدى (عليه السلام) را به مجال مخصوصش در كتاب هاى حديثى وامى گذاريم .

اما مساله اى را كه هم اكنون – به خواست خدا – از آن سخن خواهيم گفت، اين بحث است:

انتظار چيست وارزش فرهنگى آن كدام است؟

انتظار، مفهومى اسلامى، وارزشى فرهنگى است كه از آن، رفتار فرهنگى معينى سرچشمه مى شود .

گاه مردم از انتظار برداشت منفى مى كنند كه در اين صورت، انتظار به مفهومى براى تخدير ومانعى براى حركت تبديل مى شود، وگاه نيز از آن برداشت مثبت دارند كه در اين صورت عاملى از عوامل حركت وقيام وانگيزش در زندگى مردم خواهد بود .

بنابراين ناچاريم كه از مساله انتظار تصور شفاف ودقيقى داشته باشيم، وهمين نكته وظيفه اساسى ما در اين پژوهش [تاريخى] است .

انتظار، يك فرهنگ ومفهومى فرهنگى است كه در ساختار ذهنى، اسلوب انديشه، شيوه زندگى وچگونگى نگرش ما به آينده به شكل فعال ومؤثرى دخالت داشته ودر ترسيم خط سياسى اى كه براى حال وآينده خود رقم مى زنيم، تاثيرگذار است .

قريب به هزار وصد سال است كه انتظار در زندگى ما ريشه فرهنگى خود را گسترده است; زيرا غيبت صغرى در سال 329 ه . به پايان رسيد واز آن تاريخ تقريبا هزار وصد سال گذشته است .

در طول اين مدت، مساله انتظار به گونه مؤثرى در ساختار انديشه سياسى وانقلابى ما دخالت داشته است . اگر بدون عامل انتظار به تاريخ سياسى وانقلابى خود بنگريم، اين تاريخ بلند، جايگاه ديگرى خواهد داشت .

اگر كسى در «دعاى ندبه » تامل كند – دعايى كه مؤمنان پيوسته در روزهاى جمعه قرائت مى كنند – به عمق مساله انتظار وبه ميزان نفوذ آن در روح مؤمنان وانديشه وروش فكرى وانقلابى آنان پى خواهد برد .

انواع انتظار

انتظار نجات بر دو گونه است:

نوع اول

انتظار نجاتى كه در توان انسان نيست آن را جلو يا عقب بيندازد; همانند انتظارى كه شخص غريق در رسيدن گروه نجات مستقر در ساحل به سوى خود دارد; حال آن كه وى آنان را مى نگرد كه براى نجات او به راه افتاده اند . بى گمان، غريق را ياراى آن نيست كه زمان رسيدن گروه نجات را به خود نزديك تر كند .

البته اين انتظار، اميد به نجات را در درون او تقويت كرده ونور اميد را بر تيرگى هاى ياس ونوميدى كه از هر سو احاطه اش كرده اند، خواهد تابانيد .

نوع دوم

نوع دوم، انتظارى است كه انسان مى تواند آن را نزديك گرداند وطلب كند; مانند بهبودى از بيمارى، اجراى طرحى عمرانى يا علمى يا تجارى يا پيروزى بر دشمن ورهايى از فقر . همه اين ها ريشه در انتظار دارند وامر سرعت بخشيدن يا تاخير انداختن آن ها به دست خود انسان است .

بنابراين، اين امكان براى انسان وجود دارد كه در به دست آوردن بهبودى وشفا تعجيل كند يا آن را به تعويق اندازد يا حتى منتفى گرداند . چنان كه امكان آن هست در اجراى پروژه اى تجارى يا عمرانى يا علمى عجله كند يا اجراى آن را به وقتى ديگر موكول كند يا اصلا رها سازد . همچنين اين امكان براى وى هست كه به سوى پيروزى بر دشمن وبى نيازى مالى بشتابد يا سستى ورزد وتاخير كند يا از خيرشان بگذرد .

با اين بيان، انتظار از نوع دوم با انتظار از نوع اولى كه از آن سخن گفتيم تفاوت خواهد داشت ودر محدوده قدرت واختيار انسان هست كه در تحقق آنچه كه انتظارش را مى كشد، شتاب ورزد يا درنگ وسستى روا دارد يا عطايش را به لقايش ببخشد .

از اين رو، انتظار از نوع دوم، علاوه بر «اميد» و «مقاومت » ، به انسان «حركت » نيز مى بخشد، وحركت، مخصوص انتظار است . بى گمان اگر انسان بداند كه نجات ورهايى اش به حركت، عمل وتلاشش وابسته است، چنان حركت وتلاشى براى رهايى ونجات خويش به خرج مى دهد كه در گذشته توان انجام آن را نداشته است .

بنابراين اگر انتظار از نوع اول به انسان، تنها «اميد» و «مقاومت » مى بخشد، انتظار از نوع دوم به وى علاوه بر «اميد» و «مقاومت » ، «حركت » وپويايى نيز خواهد بخشيد:

1 – اميد در جان انسان اين قدرت را به وى مى دهد تا پرده حال را بدرد وآينده را ببيند، وچه قدر فاصله است ميان كسى كه «خدا» ، «هستى » و «انسان » را از خلال درد ورنج حاضر مى بيند وميان كسى كه همه اين سه را از خلال حال وگذشته وآينده مى نگرد . ترديدى نيست كه ديدگاه دوم با ديدگاه اول متفاوت است وبى گمان تيرگى، ظلمت وابهام واشكالى كه ديدگاه نخست را احاطه كرده، ديدگاه دوم از آن ها در امان است .

2 – اميد در جان انسان، او را در ادامه پايدارى ومقاومت در مقابل سقوط واضمحلال تا رسيدن نيروهاى كمكى توانمند مى سازد، ومادام كه چراغ اميد به رسيدن كمك در دل وجان انسان ندرخشد، مقاومتى نخواهد داشت .

3 – بالاخره اميد در جان انسان او را در نيل به نجات ورهايى ونيرومندى وتوانگرى قادر خواهد ساخت . چنين انتظارى، همان «انتظار پويا» وبرترين نوع انتظارى است كه در اين پژوهش ما در پى آنيم .

سيستم تغيير

اين انتظار، شبيه انتظار مردم از خداست كه كارهاشان را از بد به خوب، از نيازمندى به بى نيازى، از ناتوانى به توانايى واز كست به پيروزى تغيير دهد . شكى نيست كه چنين انتظارى، انتظار درست وعقلانى است; زيرا انسان، توده اى است از ضعف وعجز وفقر ونادانى وزشتى، واز خداى تعالى انتظار مى رود كه همه اين ها را تغيير داده وبه نيرو وتوان وبى نيازى ودانايى وخوبى تبديل كند . ايرادى نيست كه انسان از خدا چنين توقع وانتظارى داشته باشد، ليكن به شرط آن كه براى تحقق اين انتظار، سيستم معقولى را كه خداى تعالى براى چنين تغييرى در نظر گرفته، در پيش گيرد .

بى گمان هيچ ترديدى در چنين تغييرى از سوى خداى تعالى نيست، ليكن در ضمن سيستمى مشخص ومادام كه انسان چنين سيستمى را به كار نگيرد، درست نيست كه توقع وانتظار تغيير از جانب خدا را داشته باشد . اين سيستم آن است كه انسان ابتدا در خودش تغيير ايجاد كند تا خداى تعالى شرايط را به نفع او تغيير دهد .

بى شك عقب ماندگى اقتصادى وعلمى، شكست نظامى وسوء مديريت و . . . از اشكال وضعف وسستى ونوميدى وجهل نهفته در وجودمان وفقدان جسارت وشجاعت ريشه مى گيرد . پس اگر ما در خودمان تغيير ايجاد كنيم، خدا نيز شرايط را به نفع ما تغيير خواهد داد .

چنان كه اگر ما حال خود را تغيير ندهيم خدا نيز شرايط را به نفع ما دگرگون نخواهد ساخت; مگر آن كه خود بخواهد . در اين دو حقيقت هيچ شك ومناقشه اى نيست . انتظار تغيير از سوى خداى تعالى حقيقتى است قطعى، وليكن در صورتى كه اين انتظار با حركت وعمل انسان همراه گردد، وبه تعبير ديگر، اين همان انتظار انقلابى است .

انتظار، «حركت » است، نه «مترصد» بودن

خطاست كه از واژه انتظار مترصد بودن منفى حوادث را بفهميم، بى آن كه خود نقش منفى يا مثبتى در اين حوادث داشته باشيم; چنان كه مترصد خسوف ماه يا كسوف خورشيد مى مانيم . بنابراين، تفسير صحيح واژه انتظار آن است كه، انتظار، «حركت » ، «كار» ، «تلاش » و «عمل » است . به خواست خدا در آينده با تفصيل بيشترى اين بحث را پى خواهيم گرفت .

علت تاخير در «فرج » چيست؟

فهم درست معناى انتظار كه آيا به معنى مترصد بودن است يا حركت، به جواب درست اين سؤال وابسته است . در اين جا دو ديدگاه مطرح است:

ديدگاه نخست

اگر سبب تاخير در فرج وظهور امام عصر (عج) وانقلاب جهانى فراگير او را اين بدانيم كه زمين تا از ظلم وجور پر نشده است، آن حضرت ظهور نخواهد كرد، به ناچار «انتظار» مى بايد به معنى «مترصد بودن » باشد . از طرفى به بداهت اسلام [مى دانيم كه] دامن زدن به ظلم وجور وگسترش بيشتر دامنه آن جايز نخواهد بود .

[از طرف ديگر] درست نيست كه به مقابله با ظلم برخيزيم; زيرا چنين مقابله اى دوره غيبت را طولانى تر مى سازد . پس به ناچار بايد منتظر بمانيم تا ظلم وجور در زندگى سياسى، اقتصادى، نظامى وقضايى ما به حد كمال برسد چنان كه كره زمين از ظلمت ظلم پر شود تا امام (عليه السلام) ظهور كند وانقلاب خود را عليه ظالمان ودر حمايت مظلومان علنى سازد .

ديدگاه دوم

اگر سبب تاخير در فرج، عدم وجود يارانى باشد كه جامعه و [در گستره اى وسيع تر] دنيا را براى ظهور امام وقيام فراگير وى آماده سازند وپشتيبان وتكيه گاه انقلاب امام تلقى شوند، مساله فرق مى كند .

از اين رو چاره اى جز اقدام وتجهيز وآمادگى وامر به معروف ونهى از منكر به منظور برپايى اقتدار حق بر زمين وحصول فرج به سبب ظهور امام (عج) نيست . در نتيجه، انتظار به معناى «مترصد» بودن نخواهد بود . بلكه به معناى حركت، اقدام وجهاد براى برپايى اقتدار حق بر زمين است; يعنى، مفهومى كه مهياسازى زمين براى ظهور امام وقيام جهانى او را طلب مى كند .

بنابر چنين برداشتى از ظهور امام (عليه السلام) وظهور فرج به دست وى، معناى انتظار نيز از جهت مثبت ومنفى، ميان «مترصد بودن » و «حركت » در نوسان خواهد بود .

هم اكنون براى رسيدن به جواب صحيح، به بررسى اين مساله خواهيم پرداخت:

نقد نظريه نخست

1 – «پر شدن زمين از ظلم وجور» به معناى خشكيدن چشمه توحيد وعدل در زمين نيست; چنان كه مكانى براى پرستش خدا توسط مردم باقى نماند! چنين چيزى محال وخلاف سنت هاى الهى است . بلكه معناى اين كلمه طغيان وسركشى قدرت باطل بر ضد حق در نبرد دايمى ميان حق وباطل است .

2 – امكان ندارد ظلم وطغيان قدرت باطل بر ضد حق بيشتر از آن چيزى باشد كه هم اكنون هست . امروزه ظلم به بدترين وجهى سراسر زمين را فراگرفته است . آنچه در منطقه بالكان توسط صرب ها بر ضد مسلمانان بوسنى وهرزگوين گذشت در تاريخ ظلم وارعاب كم تر نظير داشته است . صرب ها بارها شكم زنان آبستن را پاره كردند وجنين ها را بيرون كشيدند . كودكان را به قتل رساندند وسر بريدند وبا سرهاى بريده پيش چشم پدران ومادرانشان توپ بازى كردند .

در «چچن » كودكان را سر بريدند وگوشت تنشان را طعمه خوكان ساختند . ستمى كه كمونيست ها در دوره حكومت كمونيستى بر مسلمانان آسياى ميانه روا داشته اند، چنان است كه لرزه بر اندام انسان مى اندازد . شكنجه هاى وحشيانه اى كه بر مسلمانان زندانى در زندان هاى اسرائيل اعمال مى شود، از محدوده بيان بيرون است . برتر وبالاتر از همه اين ها، ظلم وتصفيه ونابودى وشكنجه وزندانى است كه در عراق بر مؤمنان به دست پليس بعثى صدامى در جريان بوده وهست كه هيچ تعبيرى از توصيف آن بر نمى آيد . . .

آنچه در گوشه گوشه دنياى اسلام بر مسلمانان – تقريبا در تمام مناطق – مى رود، بسيار وحشتناك وفراتر از ظلم وستم و «پر شدن زمين از ظلم وجور» است، ولى كمتر ديده شده كه افكار عمومى جهان نسبت به اين ظلم وحشتناك اعتراضى داشته باشند . اين بى تفاوتى از همه بدتر وزشت تر ونشانه انحطاط وجدان اخلاقى در جامعه جهانى وفرهنگ مادى بشر معاصر است .

انحطاط وجدان اخلاقى، نمود خطرى است در تاريخ انسان كه پيوسته سقوط فرهنگى را در پى خواهد داشت وقرآن از آن به «هلاك امت ها» تعبير مى كند .

«وجدان » نياز اصلى واساسى انسان است . همان گونه كه انسان بدون «امنيت » ، وبدون «بهداشت ودرمان » وبدون «غذا» و «نظام سياسى » و «علم [وفن آورى]» قادر به ادامه زندگى نيست به همان سان بدون وجدان، قادر به ادامه حيات نيست، وهرگاه سرچشمه هاى وجدان بخشكد، سقوط فرهنگى نتيجه طبيعى اين حالت خواهد بود [. وبه تعبير قرآن] پس از سقوط نيز قانون «استبدال » ، «تبديل » و «ارث » بر زندگى بشر حاكم خواهد بود، واين، همان حالت قيام جهانى امام عصر (عليه السلام) وبرپايى دولت جهانى وفراگير اوست .

3 – غيبت امام (عليه السلام) به سبب طغيان شر وظلم وفساد بوده است واگر چنين نبود، امام (عليه السلام) غايب نمى شد، بنابراين، چگونه طغيان ظلم وفساد سبب ظهور امام (عليه السلام) وخروج او از پرده غيبت خواهد بود؟ !

4 – برخلاف نظر برخى، گرايش دنياى امروز به سمت سقوط نظام هاى سياسى، نظامى واقتصادى ستمگر است . همه ما چگونگى سقوط اتحاد شوروى را در ظرف چند ماه شاهد بوده ايم . مثل چنين كشورهايى مثل بنايى توخالى است كه از داخل پوسيده شده وكسى قادر به نگهدارى آن از سقوط نيست .

طوفان تغيير هم اكنون در امريكا – يعنى ابرقدرت دنيا – وزيدن گرفته واين كشور را در بعد اقتصادى، امنيتى، اخلاقى ومقبوليت دچار زلزله هاى سخت ودرهم كوبنده اى كرده است . (10)

نظام جاهلى امروز، شمارش معكوس سقوط وفروپاشى خود را شروع كرده است; بنابراين از چنين نظامى چگونه انتظار قدرت وجنگ ووحشيگرى بيشترى داشته باشيم؟ !

5 – به علاوه، آنچه در نصوص غيبت ديده مى شود اين است كه:

«[امام عصر (عليه السلام]) زمين را از عدل وداد پر مى كند، چنان كه از ظلم وجور پر شده است، (11) نه بعد از آن كه از ظلم وجور پر شده باشد .» (12)

معناى آن، اين نيست كه امام (عليه السلام) منتظر بماند تا ظلم وفساد بيشتر از آن چيزى كه هم اكنون هست، بشود . بلكه معناى روايت اين است كه امام (عليه السلام) هنگامى كه ظهور مى كند، زمين را از عدل وداد پر مى سازد وبا ظلم وفساد در جامعه مبارزه مى كند، تا جايى كه جامعه بشرى از ظلم وفساد پاك شود; چنان كه در گذشته از ظلم وفساد پر بوده است .

اعمش از ابى وائل روايت كرده كه اميرمؤمنان (عليه السلام) درباره حضرت مهدى (عج) فرموده است:

«يخرج على حين غفلة من الناس واماتة من الحق واظهار من الجور، يفرح لخروجه اهل السماء وسكانها، ويملا الارض عدلا كما ملئت ظلما وجورا» (13)

«در هنگامه غفلت مردم، نابودى حق وآشكارى ظلم، [امام (عليه السلام)] خروج مى كند . به سبب اين خروج، اهل آسمان وساكنان آن شادمان مى شوند وزمين را از عدل وداد پر كند; چنان كه از ظلم وجور پر شده باشد .»

در روايت ديگرى است:

«يملاء الارض عدلا وقسطا، كما ملئت جورا وظلما» يا «بعد ما ملئت ظلما وجورا» . (14)

«زمين را از عدل وقسط پر كند، چنان كه از ظلم وجور پر شده است » يا «بعد از آن كه از ظلم وجور پر شده است .»

به نظر من معنى جمله «پر شدن زمين از ظلم وجور» اين است كه ظلم وجور چنان زياد شود كه مردم از آن فرياد وفغان بردارند; ظلم نقاب تبليغاتى خود را – كه نزد مردم خوب جلوه مى كرد – فروافكند وچهره حقيقى اش را آشكار سازد; اين تشكيلات ونظام ها در تحقق رفاه وآسايش وامنيت كه به مردم وعده مى داده اند شكست بخورند; پس از اين شكست هاى گسترده است كه مردم در جستجوى نظام الهى اى كه آنان را از اين ناكامى ها برهاند به حركت در مى آيند ورهبرى ربانى را مى جويند كه دست شان را بگيرد وبه سوى خداى تعالى رهنمونشان سازد .

اين شكست هاى پى در پى هم اكنون در زندگى مردم يكى پس از ديگرى رخ نموده است . بزرگ ترين آن با سقوط اتحاد جماهير شوروى تحقق يافته ودر سال هاى اخير آشوب هاى تندى امريكا را به لرزه نشانده است . هر كدام از اين ناكامى ها مردم را به سوى نظام الهى ورهبر ربانى نجات بخش سوق مى دهد .

تا اين جا به طور فشرده نظريه نخست علل تاخير فرج امام عصر (عليه السلام) را مورد نقد قرار داده ايم . هم اكنون بحث خود را در باب نظريه دوم آغاز مى كنيم .

نظريه دوم در علل تاخير در فرج

اين نظريه در فهم علل تاخير فرج وظهور امام (عليه السلام) به علل واقعى تكيه كرده است كه نخستين آن ها، عدم وجود ياوران كافى از جهت كميت وكيفيت در ميان شيعيان وانصار امام (عليه السلام) است .

بى گمان انقلابى كه امام (عليه السلام) رهبرى آن را به عهده خواهد داشت، انقلابى جهانى وهمگانى است كه مستضعفان ومحرومان در آن امامت وسرپرستى جامعه بشرى را عهده دار خواهند بود:

«ونريد ان نمن على الذين استضعفوا فى الارض ونجعلهم ائمة ونجعلهم الوارثين » (15)

«ما مى خواهيم بر آنان كه در زمين خوارشان شمرده اند منت نهيم وآنان را پيشوايان مردم گردانيم وايشان را وارث زمين كنيم .»

ومؤمنان مستضعف در اين مرحله، تمام آنچه را كه طاغوت ها از قدرت وثروت در دست دارند، به ارث برند:

«ونجعلهم الوارثين »

«وآنان را ميراث بران قرار دهيم »

«ان الارض يرثها عبادى الصالحون » (16)

«بندگان شايسته ام ميراث بران زمين خواهند شد .»

وسلطه بر گستره زمين، نصيب آنان خواهد بود:

«و نمكن لهم فى الارض » (17)

«ودر زمين، قدرتشان دهيم .»

امام (عليه السلام) در اين مرحله، تمام زمين را از لوث شرك وظلم پاك خواهد كرد:

«يملا الارض عدلا كما ملئت ظلما وجورا»

«زمين را از عدل وداد پر كند; چنان كه از ظلم وجور پر شده است .»

تا همان گونه كه دربرخى روايات، تصريح شده، درشرق وغرب عالم جايى كه در آن نداى «لا اله الا الله » طنين انداز نشود، يافت نخواهد شد .

محور اين انقلاب فراگير جز «توحيد» و «عدل » نخواهد بود . چنين انقلابى به ناچار زمينه سازى هاى زيادى را در سطح عالى هم از جهت كميت وهم از جهت كيفيت [نيروها وامكانات] مى طلبد . اگر اين آمادگى ها ايجاد نشود، چنين انقلاب فراگيرى در سنت هاى الهى در تاريخ بشرى به تحقق نخواهد پيوست .

نقش سنت هاى الهى وامداد غيبى در انقلاب

اين انقلاب در رويارويى با متكبران، طاغوت ها، نظام ها ومؤسسات جاهلى حاكم ومسلط بر گرده مردم، به يقين بدون امداد غيبى وپشتيبانى وتاييد الهى به پيروزى نخواهد رسيد .

منابع اسلامى وجود چنين امدادى را تاييد وچگونگى آن را توصيف كرده است . جز آن كه اين امداد الهى يكى از دو طرف قضيه است وطرف ديگر آن نقش سنت هاى الهى در تاريخ وجامعه در تحقق اين نهضت جهانى، گسترش وكمال بخشى بدان است . اين سنت ها نيز بى هيچ تغيير وتبديلى جارى خواهند بود:

«سنة الله فى الذين خلوا من قبل و لن تجد لسنة الله تبديلا» (18)

«درباره كسانى كه پيشتر بوده اند [همين] سنت خدا جارى بوده است; ودر سنت الهى هرگز تغييرى نخواهى يافت .»

اين سنن تعارضى با مدد وتاييد الهى ندارد . شان اين انقلاب، همان شان دعوت رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) به توحيد وحركتى است كه آن حضرت در تحقق توحيد در زندگى مردم داشته است . اين حركت، البته محل امداد غيبى الهى بود كه خداى تعالى رسولش را به واسطه فرشتگان نشان دار وپياپى وبادها ولشكرى كه قابل رؤيت نبود، ونيز به سبب رعبى كه در دل دشمنانش انداخت، نصرت بخشيد . ليكن از طرفى رسولش را نيز به فراهم كردن تجهيزات براى اين جنگ سرنوشت ساز فرمان داده است:

«و اعدوا لهم ما استطعتم من قوة . . .» (19)

«وهر چه در توان داريد در مقابل دشمنان بسيج كنيد . . . .»

مراحل اين نبرد نيز به موجب سنت هاى خداى تعالى در تاريخ وجامعه، تحقق مى يافت ودر آن، گاه رسول خدا بر دشمنانش پيروز مى شد وگاه اين پيروزى به دست نمى آمد .

[آن حضرت] در اين نبردها از نيروهاى نظامى، امكانات مالى وسلاح هاى جنگى بهره مى گرفت، نقشه جنگ تدارك مى ديد ودشمن را با وسائل مختلف وشيوه هاى جديد در زمان ومكان نبرد غافلگير مى كرد وهيچ يك از اين امور با امداد غيبى الهى سبت به رسول خدا – كه شكى در آن نيست – منافاتى ندارد، واين دو چهره از مساله اى واحد است .

انقلاب جهانيى كه رهبرى آن را نواده رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) به عهده دارد، از دعوت ونهضتى كه رسول اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) رهبرى آن را در گذشته به دوش داشته، به امر الهى، منحرف نخواهد شد .

از جمله اين سنن ناگزير در اين انقلاب جهانى، «آمادگى » و «زمينه سازى » قبل از ظهور امام (عليه السلام) و «يارى » و «ياوران » در هنگام ظهور است، وبدون اين آمادگى وزمينه سازى ويارى، امكان ندارد انقلابى با اين عظمت در تاريخ انسان به ثمر برسد .

ما در آينده – به خواست خدا – به هر دو گروه از رواياتى كه اولى به «آمادگى وزمينه سازى » ودومى به «ياوران ويارى » اختصاص دارند، با تامل بيشترى خواهيم پرداخت .

گروه نخست از روايات، رواياتى هستند كه به «موطئان » (20) تعلق دارد . «زمينه سازان » ، قشرى هستند كه جامعه انسانى وكره زمين را براى ظهور وانقلاب جهانى همگانى امام عصر (عج) آماده مى سازند وبه طور طبيعى قبل از ظهور امام (عليه السلام) پيدا مى شوند .

گروه دوم از روايات، به «انصار» اختصاص دارد . انصار [امام (عليه السلام)] قشرى هستند كه آن حضرت را در قيام بر ضد ظالمان همراهى مى كنند وامام (عليه السلام) رهبرى آنان را در قيام عليه ظالمان بر عهده مى گيرد . بنابراين، ما در مقابل دو قشر قرار داريم:

1 – قشر «زمينه سازان » كه زمين را براى ظهور وقيام امام (عليه السلام) مهيا مى سازند .

2 – قشر «انصار» كه امام (عليه السلام) با پشتيبانى آنان بر ضد ظالمان قيام مى كند .

ادامه دارد

پى نوشت ها:

1) كتاب مقدس، سفر مزامير داوود، مزمور 37 .

2) سوره انبياء (21) آيه 105 .

3) عنوان كامل اين كتاب «العبر وديوان المبتدا والخبر فى ايام العرب والعجم والبربر» است .(مترجم)

4) مقدمه ابن خلدون، ص 311 .

5) مجله الجامعة الاسلامية، شماره 45 .

6) سوره زخرف (43) آيه 61:

«وى نشانه اى براى رستخيز است، پس در آن در گمان ميفتيد وراه مرا پى گيريد، اين راهى است راست .»

7) ابن حجر هيثمى، الصواعق المحرقة، ج 1، ص 240 .

8) مؤلف محترم در اينجا شماره مسلسل مجله را ذكر نكرده است .(مترجم)

9) معجم احاديث الامام المهدى، تاليف هيات علمى مؤسسه معارف اسلامى زير نظر شيخ على كورانى، نشر مؤسسه معارف اسلامى، چاپ اول، 1411 ه .

10) انفجارهاى 11 سپتامبر سال جارى (2001 م) در برج هاى 110 طبقه سازمان تجارت جهانى ووزارت دفاع امريكا (پنتاگون) در نيويورك نمونه آشكار اين زلزله هاى سخت است .(مترجم)

11) يملا الارض عدلا كما ملئت ظلما وجورا .»

12) بعد ان ملئت ظلما وجورا .»

13) بحارالانوار مجلسى، ج 51، ص 120 .

14) منتخب الاثر، ص 162 .

15) سوره قصص (28) آيه 5 .

16) سوره انبياء (21) آيه 105 .

17) سوره قصص (28) آيه 6 .

18) سوره احزاب (33) آيه 62 .

19) سوره انفال (8) آيه 60 .

20) يعنى زمينه سازان ظهور حضرت حجت (ع). در اين نوشتار پس از اين از قشر موطئان تحت عنوان «زمينه سازان » ياد خواهيم كرد .

 منبع:محمد مهدى آصفى؛ترجمه: تقى متقى؛ مجله انتظار ،شماره 6

نبرد انتظارها

بشریت سال ها است که در آرزویی بس بزرگ بی قرار است . توده های مواج و عظیم انسانی هر کدام به فراخور حال و مجال دین خویش در انتظار تشکیل آرمان شهری دنیایی می باشند; جهان شهری که عدالت، رهیدگی از بند اسارت ها و دلبستگی شیرین معنوی چاشنی آن باشد . از این رو اعتقاد به آخرالزمان و ظهور منجی و اصلاح گر توانمند و بزرگ جهانی از آرمان های مشترک تمام ادیان و مذاهب زنده دنیا به شمار می رود . اما این مساله در مذهب شیعه به گونه ای متمایز مطرح است . چرا که هویت اساسی شیعه و رمز ماندگاری، پویش و جوشش آن در طول تاریخ در پیوند با اندیشه سرخ حسینی و امید سبز مهدوی معنا می شود . شیعیان همواره با تنی زجر دیده و محنت کشیده ولی با چشمانی پر از انتظار، دل هایی مالامال از نور امید و دستانی توانمند و شورآفرین، دل در گرو آمدن آن یار غائب از نظر داشته اند . در هم تنیدگی شور سرخ و انتظار سبز برای شیعه هویتی پیچیده پدید آورده است و همین ویژگی است که سبب به خطا رفتن بسیاری از تحلیل ها گشته، آنان را در دام عینیت گرایی می اندازد .

واقعه انقلاب اسلامی و بنیان های شیعی آن از سویی و از دیگر سو توان چشمگیر و طاقت بالای آن در پشت سر نهادن بحران های پدید آمده از سوی دشمنانش، نگاه بسیاری را به طرف شیعه جلب نموده است . اما آنچه دغدغه این نوشتار را فراهم ساخته است اثبات اندیشه انتظار از دیدگاه شیعه یا دیگر ادیان نیست (1) ، بلکه این مقاله در صدد است تا دیدگاه معتقدان به منجی را درباره چگونگی رسیدن وی به قدرت، مورد ملاحظه و بررسی قرار دهد .

پیشاپیش ذکر این نکته لازم است که با توجه به شرایط موجود جهانی; یعنی تسلط جهان یهودی – مسیحی بر فن آوری و سیطره مسلمانان بر بخش عظیمی از ذخایر انرژی و نقاط راهبردی دنیا، این گفتار نیز بیشترین توان خود را در این زمینه به کار خواهد گرفت .

هندوئیسم و اندیشه انتظار

پیروان هندوئیسم مانند دیگر ادیان در اصل قیام نجات بخش انسان ها هیچ تردیدی روا نمی دارند و در کتاب های گوناگون خود با صراحت از آن سخن به میان می آورند . در کتاب جوک – یکی از کتب هندیان – در رابطه با ویژگی های مصلح چنین آمده است: «سر انجام دنیا به کسی برمی گردد که خدا را دوست دارد و از بندگان خاص او باشد و نام او فرخنده و خجسته باشد . (2) » و در جای دیگر «شاکمونی » پیامبر هندوها در کتاب خود نسبت منجی را به سید خلایق می رساند و ثمره قیام وی را خاطر نشان می سازد: «پادشاهی دنیا به فرزند سید خلایق دو جهان کشن بزرگوار تمام شود . او کسی باشد که بر کوه های مشرق و مغرب دنیا حکم براند و بر ابرها سوار شود و دین خدا یک دین شود و دین خدا زنده گردد . (3) » یا آن که هدایت انسان ها را از ویژگی حکومت وی دانسته و در کتاب «دداتک » این گونه می آورد: «دست حق در آید و جانشین آخر ممتاطا ظهور کند و مشرق و مغرب عالم را بگیرد و همه جا خلایق را هدایت کند . (4) »

اما جالب آن جا است که هندوئیسم اگر چه به رفق، مدارا، فردگرایی و گریز از اجتماع مشهور است، اما در رابطه با قیام آخر الزمان، از واژه هایی همچون شمشیر، هلاکت شریران و . . . سود می برد .

هندوها رهبر آخرالزمان را با نام کلکی و یکی از جلوه های دهگانه خدای حفظ کننده (ویشنو (Vishnu می دانند و وی را این گونه ترسیم می کنند: «این مظهر ویشنو در انقضای کلی یا عصر آهن سوار بر اسبی سفید، در حالی که شمشیر برهنه درخشانی به صورت ستاره دنباله دار در دست دارد، ظاهر می شود و شریران را هلاک می سازد و خلقت را از نو تجدید و پاکی را رجعت می دهد . این مظهر دهم در انتهای عالم ظهور خواهد کرد . (5) »

اما آنچه مهم است آن است که هندوئیسم به همین میزان پیشگویی بسنده کرده، به هیچ عنوان در صدد مغلوب سازی اندیشه های رقیب برنیامده، از هندوئیسم یک اندیشه غالب و پیروز نمی سازد و آن را به صورت دینی جهان شمول که طاقت بر دوش کشیدن حکومت جهانی را دارد، معرفی نمی کند .

زرتشتیان

در هزاره گرایی زردشتیان، انتظار ظهور سه منجی از نسل زردشت مطرح است . این اصلاح طلبان، یکی پس از دیگری جهان را پر از داد خواهند کرد . هوشیدر، هزار سال پس از زردشت، هوشیدر ماه دو هزار سال پس از وی و سوشیانس سه هزار سال پس از صاحب اوستا خواهد آمد و با ظهور او جهان پایان خواهد یافت (6) .

جاماسب حکیم در کتاب جاماسب نامه، به نقل از زردشت جزئیات ظهور سوشیانس را می آورد: «مردی بیرون آید از زمین تازیان، بر آیین جد خویش با سپاه بسیار روی به ایران نهد و آبادانی کند و زمین را پر از داد کند . سوشیانس «نجات دهنده بزرگ » دین را به جهان رواج دهد، فقر و گرسنگی را ریشه کن سازد، ایزدان را از دست اهریمن نجات داده، مردم جهان را هم فکر، هم گفتار و هم کردار گرداند . (7) »

و در یکی دیگر از کتاب های مذهبی زردشتیان این گونه می خوانیم: «لشکر اهریمنان با ایزدان دائم در روی خاکدان محاربه و کشمکش دارند و غالبا پیروزی با اهریمنان باشد . آن گاه پیروزی بزرگ از طرف ایزدان می شود و اهریمنان را منقرض می سازند و بعد از پیروزی ایزدان و برانداختن تبار اهریمنان، عالم کیهان به سعادت اصلی خود رسیده، بنی آدم بر تخت نیک بختی خواهد نشست . (8) »

همان گونه که پیداست، در آیین زردشت اگر چه سوشیانس را از تبار زردشت می داند، اما در حکایتی غیر متعصبانه منجی را متدین به آیین جد خویش دانسته، سرزمین اعراب را آغاز گاه قیام معرفی می کند .

در رویکرد پیروان اوستابه آخرالزمان نیز مانند هندوئیسم یک نگاه حکایت گرایانه به چشم می خورد . زردشتیان ضمن آن که بر نبرد خیر و شر تاکید می کنند، اما به روشنی مرز آن ها را مشخص نمی سازد . از این رو نمی توان اندیشه هزاره گرایی زردشتیان را تفکری هماورد طلب و ستیزه جو به شمار آورد .

یهودیان و مسیح موعود

آن گونه که بررسی ها نشان می دهد، پیش از اسارت قوم یهود و آوارگی آنان توسط آشوریان، اندیشه ظهور منجی در ادبیات مذهبی، غیر مذهبی، اساطیر و افسانه ها و روایات مکتوب و شفاهی بنی اسرائیل جایی نداشته است .

تنها در سده دوم پیش از میلاد بود که ظهور نجات بخش قوم خدا در اذهان و افکار یهود توسعه یافت (9) و دانیال نبی به دنبال رنج های پیاپی قوم یهود، پایان زجرها را نوید داد: «و در ایام این پادشاهان، یهوه خدای آسمان ها سلطنتی را که تا ابد جاوید می ماند، بر پا خواهد نمود و این سلطنت به قومی دیگر غیر از بنی اسرائیل منتقل نخواهد شد، بلکه تمامی آن سلطنت ها را خرد کرده، مغلوب خواهد ساخت و خودش برای همیشه پایدار و جاودان خواهد ماند .» (10)

اشعیای پیامبر نیز در پیشگویی های خود مژده آمدن مسیح را داد و گفت: «برای ما ولدی و پسری بخشیده می شود که سلطنت بر دوش او خواهد بود و اسم او عجیب و مشیر و خدای قادر و پدر سرمدی و سرور و سلامتی خوانده خواهد شد . ترقی سلطنت و سلامتی او را بر کرسی داوود و بر کشور وی پایانی نخواهد بود، تا آن که انصاف و عدالت را برای همیشه استوار سازد . (11) »

البته شایان توجه است که قوم یهود به عنوان مردمی دیندار همواره به آینده خویش امیدوار بودند و این عبارت کتاب مقدس میان یهودیان رایج بود که: «اگر چه ابتدایت صغیر بود، عاقبت تو بسیار رفیع گردد . (12) » با این وجود آنان پس از نخستین ویرانی شهر قدس، همیشه در انتظار رهبر الهی، قدرتمند و پیروزی آفرین بودند تا اقتدار و شکوه «قوم برگزیده » را احیا کند .

یهودیان بر مبنای آنچه در زبور داوود آمده بود خود را وارثان به حق خداوند می پنداشتند . در زبور آمده است: «زیرا که شریران منقطع خواهند گشت و متوکلان به خداوند وارث زمین خواهند شد . هان بعد از اندک زمانی شریر نخواهد بود اما حکیمان (صالحان) وارث زمین خواهند گشت و میراث آن ها خواهد بود تا ابد الآباد . زیرا متبرکان خداوند وارث زمین خواهند شد و ملعونان وی منقطع خواهند گشت . (13) »

این اندیشه وقتی با پیش گویی های صریح اشعیا در هم آمیخت، نیرو و امیدی تازه در رگ های یهود جریان یافت . ایشان کلام اشعیا را در حافظه خود به خوبی حفظ کردند و آن را دستمایه عشق به آینده ای روشن و افتخارآمیز قرار دادند، آنجا که می گوید: «نهالی از تنه، یسی (پدر داوود) بیرون آمده، شاخه ای از ریشه هایش خواهد شکفت و روح خداوند بر او قرار خواهد گرفت، یعنی روح حکمت و فهم و روح مشورت و روح معرفت و ترس از خداوند، خوشی او در ترس از خدا خواهد بود و موافق رؤیت چشم خود داوری نخواهد کرد و بر وفق سمع گوش های خویش تنبیه نخواهد نمود، بلکه مسکینان را به عدالت داوری خواهد کرد و به جهت مظلومان زمین به راستی حکم خواهد نمود . جهان را به عصای دهان خویش زده، شریران را به نفخه لب های خود خواهد کشت . کمربند کمرش عدالت خواهد بود و کمربند میانش امانت .»

سپس اشعیا به گونه ای کنایه آمیز به صلح جهانی در آن دوران اشاره می کند و ادامه می دهد: «گرگ با بره سکونت خواهد داشت و پلنگ با بزغاله خواهد خوابید و گوساله و شیر و پرواری با هم و طفل کوچک آن ها را خواهد راند . . . طفل شیر خواره بر سوراخ مار بازی خواهد کرد و طفل از شیر باز داشته شده، دست خود را بر خانه افعی خواهد گذاشت و در تمامی کوه مقدس من، ضرر و فسادی نخواهد کرد، زیرا که جهان از معرفت خداوند پر خواهد بود، مثل آب هایی که دریا را می پوشاند . (14) »

اما صفنیای پیامبر به نابودی رهبران دولت ها اشاره می کند و آن را مقدمه جهان شمولی دین یهود می داند . او می گوید: «به منظور گردآوری طوایف بشر بر یک دین حق، سلاطین دول مختلف را نابود کنیم . آن وقت برگردانیم به قوم ها لب پاکیزه را برای خواندن همگی به نام خدای و عبادت کردن ایشان به یک روش . (15) »

همان گونه که تا کنون مشاهده نمودید، اندیشه حکومت جهانی مصلح بر اساس دین یهود ویژگی هایی متفاوت از هندوئیسم و زردشت دارد . زیرا که آنان:

1- خود را قوم برگزیده و وارث زمین می دانند .

2- منجی را از نسل داوود دانسته، از این رو وی را متدین و مروج آیین موسایی می پندارند .

3- نبرد با سلاطین و دولت ها و نابودی آنان را مقدمه حکومت جهانی منجی یهود برمی شمرد .

4- هر کس که در برابر نجات دهنده قرار گیرد شریر شمرده شده، مشمول عذاب و خذلان می گردد .

اگر چه تمامی این موارد، از اندیشه انتظار نجات دهنده در دین یهود، تفکری مهاجم ترسیم می کند اما واقعیت آن است که یهودیان در طول تاریخ به این مساله از دریچه ای مذهبی نگریسته، انتظار را یک وظیفه مقدس به شمار آورده اند، تنها پس از ورود صهیونیسم سیاسی به دنیای یهود بود که زاویه نگاه برخی یهودیان به این مساله عوض گشت و تشکیل یک حاکمیت سیاسی را راهگشای «عصر مسیحا» دانستند . هم اکنون صهیونیست ها با سوء استفاده از تغییر نگرش به وجود آمده، خود را به عنوان منتظران واقعی مسیحا معرفی کرده، در پایان مراسم سالگرد بنیانگذاری رژیم اسرائیل (پنجم ماه ایار عبری)، پس از دمیدن در شیپور عبادت، این گونه دعا می کنند: «اراده خداوند، خدای ما چنین باد که به لطف او شاهد سپیده دم آزادی باشیم و نفخ صور مسیحا گوش ما را نوازش دهد . (16) »

بی گمان طرز تلقی صهیونیسم از مقوله انتظار و ظهور منجی، یکی از بینش های چالش آفرین و بحران ساز فراروی معتقدان به آخرالزمان می باشد . چرا که تکیه بیش از اندازه بر نژاد و قومیت، این مکتب را دچار نوعی تمامیت خواهی غیر عادلانه نموده، ظرفیت های گفت و گو را از آن گرفته است . از این رو انتظار مسیحا در اندیشه صهیونیسم دچار نوعی فلج ذاتی است که توانایی مبادله افکار و تفاهم را ندارد (17) .

مسیحیان و بازگشت مسیح

اندیشه بازگشت عیسی علیه السلام یکی از باورهای جامعه مسیحیت را تشکیل می دهد . این شوق و انتظار در بخش های قدیمی تر عهد جدید مانند رساله اول و دوم پولس به تسالونیکیان به خوبی منعکس شده است، اما در رساله های بعدی مانند رساله های پولس به تیموتاؤس و تیطس، همچنین رساله پطرس، به بعد اجتماعی مسیحیت توجه گشته است . این مساله از آن جا ناشی می شد که با گذشت زمان پی بردند که بازگشت مسیح بر خلاف تصور آن ها نزدیک نیست (18) ، هر چند اقلیتی از آنان بر این عقیده باقی ماندند که عیسی به زودی خواهد آمد و حکومت هزار ساله خود را تشکیل خواهد داد; حاکمیتی که به روز داوری پایان خواهد یافت . از همین رو از دیر باز گروه های کوچکی به نام هزاره گرا در مسیحیت پدید آمدند که تمام سعی و تلاش خود را صرف آمادگی برای ظهور دوباره عیسی در آخر الزمان می کنند (19) .

البته وجود آیاتی در انجیل این حالت انتظار را تشدید می کند و با اشاره به عدم تعیین وقت ظهور، آن را ناگهانی معرفی می کند . به عنوان مثال در انجیل متا از زبان عیسی علیه السلام این گونه نقل شده است که: شما نمی توانید زمان و موقع آمدن مرا بدانید; زیرا این فقط در ید قدرت خداست . هیچ بشری از آن لحظه «زمان ظهور» آگاهی ندارد; حتی فرشتگان، تنها خدا آگاه است . (20) »

یا آن که در انجیل لوقا این چنین آمده است: «مسیح می گوید: همیشه آماده باشید، زیرا که من زمانی می آیم که شما گمان نمی برید . (21) »

روشن نگه داشتن چراغ انتظار در لابه لای انجیل به چشم می خورد، مثلا در انجیل آمده است: «کمرهای خود را بسته و چراغ های خود را افروخته بدارید . باید مانند کسانی باشید که انتظار آقای خود را می کشند که چه وقت از عروسی مراجعت کند . تا هر وقت آید و در را بکوبد، بی درنگ برای او باز کنند . خوشا به حال آن غلامان که آقای ایشان چون آید ایشان را بیدار یابد . پس شما نیز مستعد باشید، زیرا در ساعتی که شما گمان نمی برید، پسر انسان می آید . (22) »

مسیحیت ضمن تاکید بر غیر منتظره بودن بازگشت عیسی، هدف از این بازگشت را ایجاد حکومتی الهی در راستای حکومت الهی آسمان ها ارزیابی می کند (23) .

علاوه بر این ظهور مسیح را یگانه راه حل برای ادامه حیات و زندگانی بر می شمرد (24) . عیسی را منجی انسان ها و پادشاه پادشاهان معرفی می کند (25) . وی بر اساس سخنان دانیال نبی سیستم اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، تربیتی و مذهبی جهان را عوض خواهد کرد و جهانی بر مبنای راه و روش خدا بنا می کند (26) . مسیحیان همچنین برای ظهور حضرت عیسی بن مریم علاماتی قائل می باشند: «عنقریب بعد از آن آزمایش سخت، روزگاران خورشید تیره و تار می گردد و ماه نور خود را از دست خواهد داد و ستارگان افول خواهند کرد و قدرت های آسمانی نیز به لرزه در خواهند آمد و سپس آثار و علائم ظهور آن مرد آسمانی اشکار خواهد شد و سپس تمامی قبائل زمین نگران و غمگین می گردند و آنگاه عیسی از ابرهای آسمان با جلال و شکوه و قدرت فرو خواهد آمد . (27) »

در انجیل مرقس نیز ضمن تاکید بر مضامین گذشته، به جمع آوری یاران توسط مسیح اشاره شده است: «سپس عیسی با شکوه و جلال و قدرت خواهد آمد و فرشتگان تحت امر خود را به اطراف و اکناف عالم روانه خواهد کرد و منتخبان خود را از چهار گوشه جهان از بالاترین نقطه آسمان تا پایین ترین نقطه زمین جمع خواهد کرد . (28) »

روایات اسلامی نیز بر آمدن حضرت مسیح علیه السلام صحه می گذارند . از جمله آن که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: «والذی نفسی بیده لیوشکن ان ینزل فیکم ابن مریم حکما عدلا و اماما مقسطا; سوگند به آن که جانم به دست او است به طور یقین عیسی بن مریم به عنوان داوری عادل و پیشوایی دادگر در میان شما فرود خواهد آمد . (29) »

همچنین مفسران در تفسیر آیه 159 سوره نساء آن رابا بازگشت حضرت مسیح در آخر الزمان مرتبط می دانند و این آیه را در همین رابطه ارزیابی می کنند (30) . به هر حال مساله فرود آمدن مسیح علیه السلام و بازگشت وی در آخرالزمان از نقاط مشترک اندیشه انتظار نزد مسلمانان و مسیحیان است . البته اسلام در این رابطه منجی موعود را مهدی علیه السلام معرفی نموده، او را پیشوای آخرالزمان معرفی می کند: «کیف بکم (انتم) اذا نزل عیسی بن مریم فیکم و امامکم منکم; چگونه خواهید بود، آنگاه که عیسی بن مریم در میان شما فرود آید و پیشوای شما از خود شما باشد . (31) » یا آنکه در روایتی دیگر از قول امام باقر علیه السلام نقل شده است: «ینزل قبل یوم القیامة الی الدنیا فلا یبقی اهل ملة یهودی و لا نصرانی الا آمن به قبل موته و یصلی خلف المهدی; پیش از قیامت، [عیسی] به دنیا فرود می آید و هیچ کس از ملت یهود و مسیحی نمی ماند مگر آنکه پیش از مرگ به او ایمان آورد و [آن حضرت ] پشت سر مهدی علیه السلام نماز می گذارد . (32) »

بی گمان بر هر پژوهشگر آگاه روشن است که روایات اسلامی و اعتقادات مسیحی در رابطه با ظهور از نزدیکی فراوانی برخوردار می باشند . مقایسه خبرهای رسیده از روایات اسلامی در رابطه با پیشرفت غیر قابل تصور علوم در زمان ظهور (33) ; ایجاد رفاه اجتماعی (34) ; علائم ظهور (35) و دیگر موارد، با آنچه آمد به روشنی این مدعا را ثابت می کند .

این مساله به خودی خود می تواند زمینه های گفت وگو و هم اندیشی بین انتظار اسلامی و مسیحی را فراهم آورد . ناگفته نماند که حتی در برخی از انجیل های مورد پذیرش گروهی از پروتستان ها، به روشنی از ظهور نجات دهنده ای صحبت به میان می آید که از فرزندان پیامبر عربی است: «مسیح در وصایای خود به شمعون پطرس می فرماید: ای شمعون! خدای من فرمود، تو را وصیت می کنم به سید انبیا که بزرگ فرزندان آدم و پیغمبران امی عربی است . او بیاید، ساعتی که فرج قوی گردد و نبوت بسیار شود و مانند سیل جهان را پر کند . (36) »

بازگشت مسیح از زاویه ای دیگر

همان گونه که پیش از این گذشت هزاره گرایی در میان مسیحیت همواره وجود داشته است . این اندیشه اگر چه در طول تاریخ دارای اوج و افول های بسیار بوده است اما همینک با گذر از قرن بیستم و ورود به قرن بیست و یکم امیدهای تازه ای را پدید آورده است . با نگاهی به پایگاه های اینترنتی و حجم گسترده اطلاعات آن ها، شور انتظار به راحتی قابل لمس است (37) . این مساله به تنهایی خطر خیز نیست، اما اگر این مطلب را به علاوه وقوع انقلاب اسلامی، ادعای زمینه سازی ظهور – که به وسیله برخی روایات نیز تایید می شود- (38) ، نگاه جهان شمول اسلام، (39) جذابیت های ذاتی شیعه و محتوای غنی آن در نظر بگیریم، مساله پیچیده تر خواهد شد . حال اگر به آنچه گذشت تمامیت طلبی غرب، نظریه جهانی سازی، اندیشه پایان تاریخ فکویاما و جنگ تمدن ها را بیافزائیم خواهیم دید، اندیشه انتظار یکی از میادین چالش خیز بین جهان اسلام به ویژه ایران و دنیای غرب است . ساخت فیلم های روز استقلال، آرماگدون و ماتریس در پایان دهه نود و نوشته آداموس در دهه هشتاد نمادی از همین تقابل است . تقابلی که با گذشت زمان روز به روز جدی تر می شود .

منتظران هارمجدون (آرماگدون)

یکی از مواردی که همواره در اندیشه انتظار مسیحیت و اسلام به عنوان چالش مطرح می گشته است، نبرد آخر الزمان است . با نگاهی به تاریخ اروپا و آمریکا می بینیم که در مقاطعی حساس رهبران آنان با اشاراتی کوتاه و بسیار مبهم مطالبی را بیان می داشتند که حکایت گر اندیشه های درونی حاکم بر آن ها بوده است .

ناپلئون وقتی به دشت جرزال میان جلیله و سامریه – حوالی کرانه غربی رود اردن – رسید، گفت: «این میدان بزرگ ترین نبرد جهان است . (40) » وی این مطلب را بر اساس آموزه های انجیلی ابراز داشت . اما به نظر نمی رسد هیچ پژوهشگر مسلمانی این گفتار وی را – که در تاریخ ثبت شده است – مورد توجه، تجزیه و تحلیل قرار داده باشد .

بیش از صد سال بعد هنگامی که فرانسه توانست با سوء استفاده از ضعف امپراطوری عثمانی، سوریه و لبنان را به دست آورد، ژنرال گورو فرمانده فرانسوی و فاتح دمشق در حالی که پای خود را با تنفر و تکبر تمام بر مزار صلاح الدین ایوبی گذاشته بود اظهار داشت: «هان ای صلاح الدین ما بازگشتیم .»

این رفتار متفرعنانه مخصوص این فرمانده فرانسوی نبود . آلن بی، ژنرال انگلیسی نیز که خود در جنگی دیگر در زمان جنگ جهانی اول در هارمجدون پیروزی ارزشمندی را به دست آورده بود، هنگام ورود به قدس سرمست از پیروزی خویش در برابر کنیسه قیامت ابراز داشت: «امروز جنگ های صلیبی به پایان رسید .» این حادثه برای یهودیان از چنان اهمیتی برخوردار بود که اسرائیل زانگوئیل آن را «جنگ هشتم صلیبی » نامید (41) .

در ادامه، خط سیر این اندیشه را در رفتار جنگ جویانه آیزنهاور رئیس جمهور جمهوریخواه آمریکا در دهه پنجاه پی می گیریم . وی اعلام کرد: «بزرگترین جنگی که در پیش داریم جنگی است برای تسخیر افکار انسان ها . (42) » اما وی ابراز نداشت که سخن وی در واقع روشی برای تحقق نظریه حمبس برونهام در کتاب مبارزه برای جهان است که نوشته بود: «هدف ما ایجاد دولت جهانی آمریکایی است، به گونه ای که با دول جهان به رقابت برخیزد . (43) »

در پی این طرز تفکر تند و مهار گسیخته در دهه هشتاد با جنگ ستارگان ریگان، تفکر مذهبی وی در رابطه با مشیت الهی، جنگ برای نابودی دشمنان خدا و حکومت هزار ساله مسیح (44) روبرو می گردیم . پس از ریگان بوش – پدر – با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی نظریه نظم نوین جهانی را مطرح می سازد و فرزندش پس از حوادث یازده سپتامبر بار دیگر با نبش قبر اندیشه ها و انگیزه های مدفون مذهبی سخن از جنگ های صلیبی را به میان می آورد و کشورهای ایران، عراق و کره شمالی را محور شرارت می نامد .

نگاه تفوق جویانه و نامدارای غرب نسبت به مسلمانان با فراز و نشیب های مصلحتی در طول چند قرن اخیر به خوبی روشن است . حال این پرسش مطرح می شود که آیا همه این اظهار نظرها اتفاقی است؟ و از نگرش لیبرالیستی غرب ناشی می شود یا برآیندی است از ناگفته های ذهنی و عقیدتی غربیان که با بیان های گوناگون ابراز می شود؟ از سوی دیگر آیا این نگاه خصمانه در اندیشه انتظار منجی آخرالزمان نیز ردپایی از خود برجا گذاشته است یا خیر؟

گریس هال سل در جستجوی پاسخ برای این پرسش ها کتاب «تدارک جنگ بزرگ » را به رشته تحریر در آورده است . این نویسنده مسیحی آمریکایی به ریشه یابی دشمنی های غرب پرداخته، با دلایل گوناگون و مستند این نظریه را اثبات می کند که برخی موضع گیری ها و رفتارهای خصمانه یا دوستانه برخی از سردمداران کشورهای قدرتمند مسیحی ناشی از یک عامل عقیدتی است . عاملی که از سوی حرکت های راست افراطی مسیحی به شدت در جامعه مسیحی تبلیغ می گردد و تا کنون با اقبال خوبی روبه رو بوده است . این عامل چیزی جز «آخرالزمان » نیست . نبردی که در دره مجدون رخ خواهد داد .

بر اساس این روایت عهد عتیق پیکاری بزرگ بین ارتش دویست میلیونی شرق از سویی و از سوی دیگر ارتش یهودی – مسیحی به وقوع خواهد پیوست . نبرد هارمجدون همزمان با بازگشت مسیح روی خواهد داد و بر اساس تاویل های گروهی از کشیشان پروتستان در این جنگ از سلاح های هسته ای استفاده خواهد شد . (45) «ای پسر انسان نظر خود را بر جوج که از زمین ماجوج و رئیس روش و ماشک و توبال است، بدار و بر او نبوت نما و بگو خداوند «یهوه » چنین می فرماید: اینک من ای جوج رئیس روش و ماشک و تو بال بر ضد تو هستم . و تو را برگردانیده قلاب خود بر چانه ات می گذارم و تو را با تمامی لشکرت بیرون می آورم . اسبان و سواران که جمیع ایشان با اسلحه تمام آراسته جمعیت عظیمی با سپرها و مجن ها و همگی این ها شمشیر به دست گرفته، فارس و کوش و فوط با ایشان و جمیع ایشان با سپر و خود، جومرو تمامی افواجش و خاندان توجرمه از اطراف شمال با تمامی افواجش و قوم های بسیاری همراه تو . پس مستعد شو و تو و تمامی جمعیت که نزد تو جمع شده اند . خویشتن را مهیا سازید و تو مستحفظ ایشان باش، بعد از روزهای بسیار از تو تفقد خواهد شد و در سال های آخر به زمینی که از شمشیر استرداد شده است خواهی آمد که از میان قوم های بسیار بر کوه های اسرائیل که به خرابه های دائمی تسلیم شده بود، جمع شده است و آن از میان قوم ها بیرون آورده شده و تمامی اهلش به امنیت ساکن می باشند . (46) »

علاوه بر این آیات که به چگونگی تشکیل سپاهیان مهاجم و پایان خوش جنگ می پردازد، برخی دیگر جنبه های دهشتبار نبرد را روشن می سازند: «خداوند یهوه می گوید در آن روز یعنی در روزی که جوج به زمین اسرائیل بر می آید همانا حدت خشم من به بینیم خواهد برآمد . . . هر آینه در آن روز تزلزل عظیمی در زمین اسرائیل خواهد شد، و ماهیان دریا و مرغان هوا و حیوانات صحرا و همه حشراتی که بر زمین می خزند و همه مردمانی که بر روی جهانند، به حضور من خواهند لرزید و کوه ها سرنگون خواهد شد و صخره ها خواهد افتاد و جمیع حصارهای زمین منهدم خواهد گردید . (47) »

در کتاب زکریای نبی به چگونگی کشته شدن جنگاوران مهاجم اشاره می شود: «گوشت ایشان در حالتی که بر پای های خود ایستاده اند، کاهیده خواهد شد و چشمانشان در حدقه گداخته خواهد گردید و زبان ایشان در دهانشان کاهیده خواهد شد . (48) »

شدت حادثه و تعداد کشتگان در این نبرد عظیم آن چنان زیاد است که در مکاشفه یوحنااز آن به عنوان ضیافت خداوند برای پرندگان یاد می شود: «و دیدم فرشته ای را در آفتاب ایستاده که به آواز بلند تمامی مرغانی را که در آسمان پرواز می کنند ندا کرده می گوید: بیایید و به جهت ضیافت عظیم خدا فراهم شوید، تا بخورید گوشت پادشاهان و گوشت سپه سالاران و گوشت جباران و گوشت اسبان و سواران آن ها و گوشت همگان را چه آزاد، چه غلام و چه صغیر و چه کبیر . (49) »

این روایات عهد عتیق و انجیل شباهت بسیاری با واقعه و نبرد قرقیسیا (50) در روایات شیعی دارد . برای مثال به روایتی که از امام صادق علیه السلام در همین رابطه نقل شده است توجه نمایید: «ان لله مائدة بقرقیسیاء یطلع مطلع من السماء فینادی یا طیر السماء و یا سباع الارض هلموا الی الشبع من لحوم الجبارین; (51) همانا برای خداوند در قرقیسیا سفره ای است که سروش آسمانی [از آن] خبر می دهد، پس ندا می دهد ای پرندگان آسمانی و ای درندگان زمین برای سیر گشتن از گوشت ستمکاران شتاب کنید .»

امام باقر علیه السلام نیز ضمن تاکید بر شدت واقعه می فرمایند: «همانا واقعه برای فرزندان عباس و مروانی در قرقیسیا روی خواهد داد که نوجوان را پیر می کند و خداوند هر گونه یاری رااز آنان دریغ داشته، به پرندگان آسمان و درندگان زمین الهام می کند تا از گوشت ستمگران سیر شوند . (52) »

بر اساس تحلیل های معتقدان نبرد آخرالزمان 23 جمعیت جهان طی وقایع و حوادث ظهور از بین خواهند رفت: «خداوند می گوید که در تمامی زمین دو حصه منقطع شده خواهند مرد و حصه سوم در آن باقی خواهند ماند و حصه سوم رااز میان آتش خواهم گذرانید و ایشان را مثل قال گذاشتن نقره قال خواهم گذاشت و مثل مصفا ساختن طلا ایشان را مصفا خواهم نمود و اسم مرا خواهند خواند و من ایشان را اجابت نموده، خواهم گفت: ایشان قوم من هستند و ایشان خواهند گفت که یهوه خدای ما می باشد . (53) » این نگاه نیز با روایات اسلامی مطابقت دارد، چرا که از امیرمؤمنان در این باره نقل شده است که «لا یخرج المهدی حتی یقتل ثلث و یموت ثلث و یبقی ثلث; مهدی زمانی خروج خواهد نمود که 13 مردمان کشته شوند، 13 بمیرند، 13 باقی مانند . (54) » مجموع روایات توراتی و انجیلی دستاویزی قابل اعتنا به دست هزاره گرایان مسیحی و پیروان تندرو مشیت الهی داده است . البته شایان توجه است که پیروان این نظریه حتی به متحدان یهودی خود نیز رحم نمی کنند و ضمن آن که معتقدند میلیون ها نفر از یهودیان در این جنگ کشته می شوند; آینده عده باقی مانده را چنین ترسیم می کنند: «پس از نبرد هارمجدون، تنها صد و چهل هزار نفر یهودی زنده خواهند ماند; و همه آنان چه مرد، چه کودک، در برابر مسیح سجده خواهند کرد و به عنوان مسیحیان نو آیین، خود به تبلیغ کلام مسیح خواهند پرداخت . (55) »

با وجود اصرار معتقدان به نبرد آخرالزمان بر واژه «هارمجدون » ، این کلمه تنها یک بار در انجیل مطرح شده است (56) ، اما با این حال این تفسیر جنگ طلبانه در جوامع مسیحی به شدت بازتاب می یابد، به گونه ای که در سال 1985 م . این گونه تفسیرها – که در قالب برنامه های تلویزیونی ارائه می شد – تنها در آمریکا حدود شصت میلیون مخاطب رابه خود جذب نموده بود . همچنین فروش کتاب «مرحوم سیار، بزرگ زمین » که در همین رابطه نوشته شده بود به مرز هجده میلیون نسخه رسید و در سراسر دهه هفتاد پر فروش ترین کتاب پس از انجیل به شمار می رفت (57) .

هم اکنون امریکاییان به بیش از هزار و چهارصد ایستگاه رادیویی که برنامه های مذهبی پخش می کنند گوش فرا می دهند (58) و هشتاد هزار کشیش بنیاد گرای پروتستان روزانه از چهارصد ایستگاه رادیویی به تبلیغ مرام و مکتب خویش می پردازند . از این تعداد اکثریت آن ها را هواخواهان مشیت الهی (نبرد پیروزمند مسیحیان در آخرالزمان) تشکیل می دهند (59) . این مبلغان جنگ که بیشتر درباره حمایت خداوند از مسیحیان و عظمت و آینده درخشان ایشان سخن می گویند، با استفاده از شبکه های تلویزیونی خویش هم اکنون حدود شصت کشور را تحت پوشش برنامه های خود قرار داده اند . قابل ذکر است که یکی از ایستگاه های تلویزیونی مروج این نوع دیدگاه در جنوب لبنان حضور فعال دارد . یکی دیگر از فعالیت های در خور توجه این گروه، تربیت یکصد هزار کشیش متعصب و مدافع مسیحیت جنگ طلب می باشد، که عمده فعالیت خود را در آمریکا متمرکز نموده اند . جالب ست بدانیم مفسران و تئوری پردازان این نظریه تا پیش از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی واژه گانی همچون روش، ماشک، توبال، فارس، جومرو توجرمه را که به زعم اینان حریفان اصلی نبرد مجدون را تشکیل می دهند – به ترتیب بر روسیه، مسکو، توبولسک «یکی از شهرهای شوروی سابق » ، ایران، شمال آفریقا یا کشورهای اروپای شرقی و قزاق های جنوب روسیه تطبیق می کردند . این گروه نسبتا قدرتمند با توجه به اعتقادات خویش، صلح یا سازش خاورمیانه را برخلاف مشیت الهی ارزیابی می کنند و ضمن آن که روابط خویش را با دولت اسرائیل مستحکم می سازند، تشکیل رژیم صهیونیستی را مقدمه ظهور مسیح ارزیابی می کنند .

جری فاول که یکی از کشیشان معروف و از رهبران این گروه های افراطی می باشد، درباره روند صلح خاورمیانه و پیمان کمپ دیوید می گوید: «به رغم انتظارهای خوش بینانه و دور از واقع بینی دولت ما، این قرارداد پیمان پایداری نخواهد بود . ما از صمیم قلب برای صلح در اورشلیم دعا می کنیم . ما به یقین بالاترین احترام ها را برای نخست وزیر اسرائیل و ریاست جمهوری مصر قایل هستیم، این دو نفر مردان بزرگی هستند و در این هیچ تردیدی نیست . . . اما هم شما، هم من می دانیم تا روزی که خداوندگار ما عیسی مسیح بر روی تخت داوود در اورشلیم (قدس) جلوس نکند، صلحی در خاورمیانه برقرار نخواهد شد . (60) »

با تاسف بایستی اظهار داشت این دیدگاه افراطی تنها به پژوهشگران راست مسیحی و برخی کشیشان محدود نمی شود، بلکه رسوبات این طرز تلقی در یکی از مهمترین نظریات سیاسی – راهبردی، یعنی نظریه جنگ تمدن ها و در پیوند با اهداف دراز مدت قدرت های بزرگ به خوبی قابل مشاهده است . نظریه جنگ تمدن ها که استخوان بندی سیاست خارجی و دفاعی آمریکا را شکل داده است در رابطه با آینده جوامع بشری به ویژه دو تمدن اسلام و غرب، نگاهی نزدیک به مشیت طلبان مسیحی داشته، ابراز می دارد: «تقابل اصلی جوامع بشری برخورد فرهنگ اسلامی و فرهنگ غربی است . (61) »

پایان سخن

از مجموع مطالب گذشته می توان این حقیقت را دریافت که بحث انتظار بین مثلث اسلام، مسیحیت و یهودیت و به عبارتی ادیان ابراهیمی به صورت جدی مطرح است و در این میان از آن جا که هویت شیعه در پیوند با مفهوم انتظار قوام می یابد و انقلاب اسلامی نیز داعیه دار همین بینش می باشد، می توان با قاطعیت اظهار داشت که بار انتظار بیش از دیگر مذاهب بر دوش شیعه دوازده امامی است . از سوی دیگر برداشت سیاسی قدرت مدارانه صهیونیست ها از مفهوم انتظار مسیحا و مسیحیان از بازگشت عیسی علیه السلام نقطه ای پرتنش را به وجود می آورد . در عین حال اندیشه انتظار موعود در شیعه با توجه به غنای محتوایی و گیرایی آن فرصتی طلایی را در آغاز هزاره سوم به دست آورده است . استفاده هدفدار و روشمندانه از این فرصت ها می تواند راه را بر اندیشه های رقیب بسته یا دست کم آنان را بی رقیب نگذارد . در برابر، بی توجهی و ناکارآمدی برنامه ها با توجه به شرایط موجود ضمن آن که راه نفوذ و هجوم را برای اندیشه های دیگر باز خواهد گذاشت، نتیجه ای جز نبرد انتظارها و پیرو آن جنگ منتظران در پی نخواهد داشت .

پی نوشت ها:

1) جهت اطلاع از موضوع فوق نک: موحدیان، علی، گونه شناسی اندیشه موعود در ادیان مختلف، مجله هفت آسمان، ش 12 و 13 .

2) همشهری، ویژه نامه میلاد مهدی علیه السلام، 26/10/74; آرمان شهر در ادیان، محمد علی بزنونی، پگاه، شماره 24، ص 2 .

3) مصلح جهانی، سید هادی خسروشاهی، ص 60 .

4) همان .

5) ر . ک: اوپانیشاد، ص 737 .

6) آشنایی با ادیان بزرگ جهان، حسین توفیقی، ص 66 .

7) جاماسب نامه، ص 121، به نقل از آرمان شهر در ادیان، پگاه حوزه، ش 24 .

8) مصلح جهانی، ص 59 .

9) رضایی، عبدالعظیم، تاریخ ادیان جهان، ج 1، چ دوم، تهران: انتشارات علمی، 1380، ص 526 .

10) دانیال نبی، باب دوم، آیه 44; در برخی ترجمه ها نامی از قوم بنی اسرائیل برده نشده است .

11) کتاب اشعیا، باب 9: 6- 8 .

12) ایوب، باب 8: 7 .

13) زبور داوود، باب 37: نک به مجموع آیات 9، 18، 28، 29 .

14) اشعیا، باب 11: 1- 9 .

15) صفنیا، باب 3: 8- 9 .

16) توفیقی، حسین، آشنایی با ادیان بزرگ، ص 102 .

17) جهت اطلاع بیشتر در رابطه با تفاوت صهیونیسم توراتی و صهیونیسم سیاسی ر . ک: گارودی، روژه، پرونده اسرائیل و صهیونیسم سیاسی، ص 5 به بعد .

18) آشنایی با ادیان بزرگ، ص 170 .

19) جهت اطلاع ر . ک: توفیقی، حسین، هزاره گرایی در فلسفه تاریخ مسیحیت، مجله موعود، شماره 17، ص 14- 20 .

20) انجیل متا، باب 24: 36 .

21) لوقا، باب 12: 40 .

22) لوقا، باب 12: 35- 40 .

23) انجیل متا، باب 6: 10 .

24) همان، باب 24: 2 .

25) مکاشفه، باب 17: 14 و باب 19: 16 .

26) دانیال، باب 2: 44- 45 .

27) انجیل متا، باب 24: 29- 30 .

28) مرقس، باب 13: 24- 27 .

29) کورانی العاملی ، علی، عصر ظهور، ص 341، به نقل از ابن حماد، الفتن (خطی)، ص 162 .

30) نک: مجمع البیان، ج 3، ص 212; نمونه، ج 4، ص 204; المیزان (عربی)، ج 5، ص 143; همچنین در رابطه با آیات عروج و تصلیب عیسی علیه السلام نک: آل عمران/55; نساء/157- 158 .

31) نبی اسلام صلی الله علیه و آله، بحار الانوار، ج 14، ص 344; همچنین نک: صحیح بخاری، ج 4، ص 143 و صحیح مسلم، ج 1، ص 94 .

32) بحار الانوار، ج 14، ص 349 .

33) حدیث از امام صادق علیه السلام، بحار الانوار، ج 52، ص 336 .

34) بحار الانوار، ج 51، ص 868 .

35) نک: میزان الحکمه، ج 1، ص 177 به بعد .

36) همشهری، 26/10/74، به نقل از مصلح جهانی; نقل از (آرمان شهر در ادیان)، بزنونی، محمد علی، پگاه، ش 24، ص 2 .

37) جهت اطلاع بیشتر نک: سید احمد رضا یکانی فرد، آخرالزمان، منجی گرایی در اینترنت، مجله موعود، ش 31، ص 64 به بعد .

38) نک: عصر ظهور، علی کورانی، ص 299 به بعد .

39) الاسلام یعلوا ولا یعلی علیه; پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسایل الشیعه، ج 26، ص 14 .

40) تدارک جنگ بزرگ، گریس هال سل، ترجمه خسرو اسدی، ص 50 .

41) نک: نقد و نگرشی بر تلمود، ظفر الاسلام خان، ترجمه محمد رضا رحمتی، ص 71 .

42) رزاقی، احمد، تبلیغات دینی، صص 20 و 21 .

43) همان .

44) هال سل، گریس، تدارک جنگ بزرگ، ترجمه خسرو اسدی، ص 74 .

45) جهت اطلاع بیشتر در مورد چگونگی تاویل ها نک: همان .

46) عهد عتیق، حزقیال نبی، باب 38، آیات 2- 8 .

47) همان، باب 38، آیات 18- 20 .

48) کتاب زکریا، باب 14، آیه 12 .

49) مکاشفه یوحنا، باب 19: 17- 18 .

50) بحارالانوار، ج 52، ص 246 .

51) النعمانی، محمد بن ابراهیم، الغیبة، ص 278، ح 63 .

52) همان، ص 303، ح 12 .

53) زکریا، باب 13: 8- 9 .

54) میزان الحکمه، ج 1، ص 85، به نقل از کنزالعمال .

55) تدارک جنگ بزرگ، ص 54 .

56) مکاشفه یوحنا، باب 16: 16 .

57) تدارک جنگ بزرگ، ص 19 .

58) جهت اطلاع از نقد این گونه برنامه ها نک: زندگی در عیش، مردن در خوشی ، نیل پستمن، ترجمه صادق طباطبایی، فصل هفتم، ص 219 به بعد .

59) تدارک جنگ بزرگ، ص 26 .

60) همان، ص 59، با اندکی تصرف .

61) هویت، ص 26; نفوذ و استحاله، ص 27 .

منبع :مبلغان – آبان 1381، شماره 34 –

شيوه هاي ايجاد انس در كودكان و نوجوانان با وجود امام زمان(عج)

اشاره:

  يكى از مسائل مربوط به تربيت در بحث انتظار، اين است كه »چه كسى را میخواهيم تربيت كنيم؟« در كار تربيتى و آموزشى – كه آموزش ابزارى است براى كار تربيت – پيوسته صحبت از اهداف میشود و امروزه هدفهاى رفتارى بيشتر مورد توجه است. اين كه مشخص شود چه رفتارى مورد انتظار است كه در نهايت فرد به آن برسد. اگر بخواهيم دانستن را كه يك امر پنهانى است به رفتار كه امرى آشكار است تبديل كنيم، بايد فعلش را طورى ادا كنيم كه آن فعل با گفتن يا نوشتن، قابل مشاهده باشد؛ هر چند اين تبديل اهداف رفتارى گام خوبى است و در جهت اين كه در تربيت و در آموزش به كجا میرسيم و به چه سمتى قدم بر میداريم، بسيار مؤثر و سازنده است؛ ولى در عين حال انتقادهاى بسيار بزرگى به آن وارد است. و آن اين كه در تعريف رفتارى افراد نمیتوان بسيارى از ابعاد شخصيتیشان را در قالب ريخت؛ بنابراين حد ميانه‏اى را بايد در نظر گرفت؛ يعنى بايد از يك طرف اهداف كلى را در نظر گرفت و از طرف ديگر اهداف رفتارى را، تا آن اهداف رفتارى در حقيقت به ما نشان بدهد كه به كجا میخواهد برسد و به كجا بايد برسد.
ما، در تربيت نسل منتظر، هر دو مقوله را احتياج داريم تا ويژگيهاى شخصيتى شخص منتظر را بيان كنيم.
وجود مقدس امام زمان (ع) در نفس امر، در واقعيت خودش و در تكوين عالم جايگاهى دارد كه اگر كسى منتظر او باشد يا نباشد، خود او وجود مستقلى براى عالم دارد و آن وجود خليفةاللهى خداوند در عالم است؛ بقيةاللَّه روى زمين است؛ امان اهل زمين است. خداوند، زمين را به وسيله او پر از عدل و داد میكند.
حال ما انسانها نسبت به او چه موضع و موقعيتى بايد داشته باشيم. در حقيقت انتظار از آن ماست؛ او منتظَر است، ما منتظِريم.

مفهوم انتظار

    انتظار به معناى تربيتى يعنى چه؟ و چه ويژگيهايى دارد و چگونه میبايد تحقق پيدا كند؟
انتظار يك صفت و ويژگى است كه بايد در خودمان بپرورانيم و تجربه كنيم و مورد بحث قرار دهيم. در حقيقت انتظار، يك هديه الهى است براى ما انسانها؛ يعنى خداوند به بعضى از انسانها اين توفيق را عنايت كرده كه آگاه باشند كه امامى در پس پرده غيبت است و آگاه باشند كه بايد منتظر او باشند و خود اين مسئله، اولين صفت انسان منتظر را میسازد.

ويژگيهاى انسان منتظر

 1. انديشيدن به آينده

    يكى از ويژگيهاى انسان منتظر اين است كه به واقعه‏اى كه در آينده اتفاق خواهد افتاد، ايمان دارد. اين موضوع را اگر شما با اين رويكرد ملاحظه كنيد كه اگر در وجود انسان اين قابليت بود كه بتواند وقايع آينده را پيش‏بينى كند، چه میشد. يا مثلاً در آمريكا اگر عده‏اى میدانستند چنين اتفاقى خواهد افتاد، خودشان را آماده اين اتفاق میكردند.1 خداوند دو هديه بزرگ به ما كرامت فرموده است: نخست اين كه قيامت را وعده داده است و ديگر اينكه ظهور موعود را مطرح كرده است. آينده‏اى را به نام عصر ظهور پيش‏بينى كنيم كه در آن، شيعيان منتظر دوازدهمين حجت الهى، حضرت مهدیاند. بنابراين يكى از ويژگيهاى تربيتى انسان منتظر اين است كه به آينده‏اى با وقايع و ويژگيهاى خاص میانديشد.
2. آمادگى

دومين ويژگى انسان منتظر، آمادگى است؛ يعنى نسل منتظر، كودك و نوجوان و جوان ما بايد بداند كه در عصر ظهور چه كاره است و داراى چه نقشى است. انسان منتظر بايد آمادگى كارگزارى حكومت جهانى را داشته باشد. امام زمان(ع) به نيرو و آدمى نياز دارد كه بتواند با پديده‏ها و شرايط مواجه شود. اين امر كه افراد، در دوران غيبت قابليتها و تخصصهاى خودشان را گسترش ندهند، با مفهوم انتظار، تطابق ندارد.
3. اميد به آينده جهان

يكى ديگر از ويژگيهاى نسل منتظر، اميدوارى و نگرش مثبت به آينده جهان است. اگر ما خودمان را در اين شرايط ببينيم، تصور كنيم كه منتظر دادگستر و عدل‏گستر جهان هستيم، در راستاى اين اهداف تلاش خواهيم كرد. اديانى كه موعودگرا نيستند، يك نگرش كاملاً منفى و يأس‏آور نسبت به جهان دارند. اگر اميد به آينده نباشد، انسان دچار افسردگى خواهد شد. اگر به آينده جهانى بينديشيم كه به دست بوش2 و امثال او اداره میشود، احساس نااميدى و خطر خواهيم كرد و سرنوشت جهان را بسيار تأسف‏آور و نگران كننده خواهيم ديد.
4. جهانى شدن

چهارمين ويژگى كه براى نسل منتظر میتوان در نظر گرفت؛ اين است كه انسان از خويشتن و از خودش بيرون بيايد و جهانى شود. اصلاً يكى از ويژگيهاى انتظار اين است كه انسانها را از درون خودشان بيرون بياورد تا از پرداختن به مسائل جزئى زندگى خودشان دورى كنند. خود محورى براى جامعه بسيار خطرناك است. كسى كه درخت را از خيابان میكند و در منزل خويش میكارد، انديشه اين آدم در حقيقت، از خودش و خانه خودش فراتر نمیرود. و خود محورى يعنى اين كه خود را در حد خودش و خانه خودش ببيند. هر چيزى، در خانه او معنا دارد؛ در درون خانه او ارزش دارد؛ فراتر از خانه خودش نمیانديشد؛ به شهر نمیانديشد؛ به كشور نمیانديشد؛ انگار فقط همين نسل است و بس.
انتظار، انسان را از خانه خود بيرون میآورد و جهانى میكند. اصلاً ما میخواهيم نسل منتظر را تربيت كنيم؛ نه فقط يك شهروند. اگر بخواهيم يك نوجوان را تربيت كنيم بايد بتوانيم او را با انتظار و مفهوم آن آشنا كنيم. بايد به او بفهمانيم كه تو براى خودت و در چارچوبه خودت زندگى نمیكنى؛ بايد به جهان بينديشى، به حكومتى كه بر جهان حاكم است.
خوشبختانه در رگه‏هايى كه با عنايت خود امام (ع) در وجود جوانان، به‏وجود آمده، كاملاً ديده میشود كه مثلاً دانشجوى مهندسى اينگونه میانديشد كه من بايد پاسخگوى امام زمانم باشم؛ امامى كه حكومت جهانى برقرار خواهد كرد. حال اگر ايشان را درك كردم كه به مقصود رسيده‏ام؛ در غير اين‏صورت نيز باز پاسخگوى او هستم و براى تحقق حكومتش تلاش كرده‏ام. او از عمل و حاصل عمل ما آگاه است.
و از آن طرف، متأسفانه در دستگاهها و ادارات ما برخى از افراد، گويا با همين رئيس كه بالاى سرشان است مواجهند؛ مثلاً میگويند، آقا تا وقتى در اين اداره وضعيت اينگونه است، من مانند شمعك كار میكنم؛ يعنى شعله‏ور نمیشوم. اين حرف در حقيقت حرف آدمى است كه گويى رئيس او همين كسى است كه بالاى سرش است. نسل منتظر نبايد اينگونه باشد. او بايد پاسخگوى امام زمانش باشد؛ يعنى هر كس كه منتظر است: كارمند، دانشجو، طلبه، پزشك و… بايد امام زمان(ع)را بالاى سرش ببيند، نه رئيس و وزير و رئيس‏جمهور و… را.
علاوه بر مسئله پيش گفته، مسئله نياز به ولىّ و مرشد است. كسى كه به او عشق بورزيم و او را از صميم دل دوست بداريم و به گونه‏اى عمل كنيم كه گويى ذرّه ذرّه عمل ما با هدايت او انجام میگيرد.
5. زيستن با ياد او

ما بايد اين آرزو را داشته باشيم كه اگر توفيق زيارت ايشان حاصل شد، چگونه زيستن و چگونه مردن را از او بپرسيم. نسل منتظر بايد منتظر لحظه‏اى باشد كه وقتى امامش را میبيند، صراط مستقيم را با تمام اجزاى آن از امام بخواهد؛ منتها اين كار احتياج به آمادگى دارد. »… فزت و ربّ الكعبة…«3 جمله‏اى نبود كه على(ع) در هنگام ضربت خوردن به ذهنشان رسيده باشد؛ امام سراسر عمرشان با اين جمله زيسته بودند و منتظر اين لحظه بودند؛ لحظه رهايى از دنياى تنگ و تاريك به سوى جوار الهى.
ما بايد به نسل منتظر بياموزيم، از امامى كه در پس پرده غيبت است چگونه استفاده كند. نوجوانان ما بايد لحظه به لحظه از امام زمان(ع) بهره بگيرند. من در تمامى مراحل درس و زندگیام هرگاه توكل به خدا كردم و پشت سرش »يا مهدى أدركنى«4 گفتم؛ يعنى از او هم به عنوان ولىّ و امامم كمك خواستم، راههايى را در مقابلم باز كرد. هر نعمتى كه نصيب همه ما و بنده شده، از بركت يارى طلبيدن از امام زمان(ع) است. اين را من به نوجوانان و جوانان منتقل میكنم. لحظه‏اى نباشد كه از ياد امامشان غافل باشند. اينها نكاتى است كه ما بايد كودكان و نوجوانان و كودكان و فرزندانمان يادآورى كنيم كه همين الان از امام كمك بخواهند و او كمك میكند و كمكش را در درازمدت خواهند ديد، نه اين كه بگوييم امروز كه كمك بخواهند، فردا يارى میبينند.
بنابراين، يكى از ويژگيهاى نسل منتظر اين است كه در همه اعمالش توجه به امام زمان(ع) دارد؛ ازدواج، تحصيل، غذا خوردن و…
اگر بخواهيم نسل امروز را تربيت كنيم، بايد هدفهاى رفتارى و تربيتى ما اين ويژگيها را داشته باشد.

روشهاى تربيت نسل منتظر

بحث بر سر اين است كه روش تربيتى ما چگونه باشد؟ چه روشهايى میتواند فرد را به اينجا برساند؟

1. فضاسازى

اولين و مهمترين نكته كه بايد تحقق پيدا كند، اين است كه فرد از اطرافيانش ياد بگيرد كه وجود امام زمان(ع) مسئله‏اى جدى است؛ شوخیبردار نيست و سستى و سهل‏انگارى در آن راه ندارد. از نظر من، تربيت يعنى فضاسازى.
ما در تربيت نمیتوانيم آدمها را تك به تك تربيت كنيم؛ اگر تربيت صحيح خواسته باشيم، بايد فضا ايجاد كنيم. افراد وقتى در فضاى خاصى قرار بگيرند، مطابق آن فضا حركت خواهند كرد.
خيلى از چيزها احتياج به ارائه كار مستقيم ندارد. يكى از دوستان پاكستانى را دعوت كرديم براى وليمه حج؛ ايشان گفتند: غذاهاى شما خيلى بدمزه است؛ يعنى غذاهاى شما فلفل ندارد؛ طعم ندارد. من به اين موضوع فكر میكردم كه چطور شده ما به چنين غذاهايى عادت كرده‏ايم و پاكستانيها و هنديها به آن غذاهاى تند عادت كرده‏اند. اين سؤالى است كه خيلى از روانشناسان پرسيده‏اند.
اينها يك تعليم و تربيت پنهان است كه از طريق فضاهايى كه ايجاد میشود، شكل میگيرد. بعضى پدر و مادرها، در مورد درس خواندن بچه‏هایشان مشكل دارند. هر چه آنان را امر به اين كار میكنند، آنان سر باز میزنند. مشكل اينجاست كه آنان میخواهند بچه را بطور مستقيم وادار به درس خواندن كنند. يكى از راهها اين است كه حالت خانه را مثل كتابخانه كنند؛ كارى كه خود بنده سالها است كه در زندگى انجام میدهم. ساعت شش بعد ازظهر، ناگهان چهره خانه عوض میشود و هيچ‏كس بلند حرف نمیزند. تلويزيون و راديو خاموش است و هر كس گوشه‏اى مینشيند و كتاب میخواند و هر كس وارد شود، گويى فضا به او میگويد كه آقا كتاب دستت بگير و برو وبنشين بخوان. تنهاكارى كه در اينجا انجام میدهم، مديريت است. به احدى نمیگويم بخوان. اگر كارى خلاف خواندن انجام دهد، به او میگويم ساكت؛ الان هنگام بلند حرف زدن نيست و… اين فضا واقعاً بچه را مجبور به درس خواندن میكند. در تربيت، فضا سازى مهم‏تر از كار مستقيم فردى است. فضاها با انسان صحبت میكنند.
در مسئله تربيت نسل منتظر نيز اين نكته بسيار مهم است؛ بسيار مهم‏تر از پيامهاى مستقيمى است كه میخواهيم به افراد بدهيم. يكى از فاكتورهاى مهم در فضاسازى اين است كه وجود مبارك حضرت را جدى بگيريم و كوچك‏ترين شوخى و سهل‏انگارى به اين موضوع وارد نكنيم؛ مانند مسئله قرائت قرآن. دستور الهى به ما میگويم:
»و إذا قریء القرآن فاستمعوا له…«5
هنگامى كه  قرآن خوانده میشود، به آن گوش فرا دهيد…
به محض شروع تلاوت، مثلاً در تلويزيون، انسانى كه میخواهد ديگران را تربيت كند، خودش بايد ساكت باشد و با همه وجود به قرآن گوش فرا دهد. ديگر احتياج نيست كه ديگران را امر به گوش دادن كنيم. اين مسئله بسيار مؤثر است. از اين طريق، در حقيقت احترام به قرآن به وجود میآيد. اين مطلب در مورد خيلى چيزها بايد سارى و جارى باشد.
2. گوشزد كردن اهميت مسأله

شوخى و خنده جزء زندگى ما است؛ حتى در مسائل دينى نيز بعضى موقع شوخى میكنيم. در بعضى چيزها به هيچ‏وجه نبايد شوخى كرد؛ از جمله قرآن و قيامت. نام قيامت كه بيايد، بايد اشك جارى شود. يكى از استادان ما تعريف میكرد كه در تهران برادرى داشتم كه شيطنت میكرد. میآمد قم و میگفت دلم برايت خيلى میسوزد. توى شهرى زندگى میكنى كه يك سينما ندارد و بعد میگفت كه همه تكنسينها و مهندسان به جهنم میروند و شما به بهشت. ولى آنها آتش جهنم را به وسيله علمشان خاموش میكنند.
مسئله قيامت طورى در قرآن بيان میشود كه هيچ جاى شوخى نمیگذارد. در مورد قيامت نبايد شوخى كرد. در نانوايى خانمى را ديدم كه دستش با سنگ داغ سوخت. اعتراض كرد كه چرا اين را به من دادى. من گفتم اين سوختنها خيلى زود التيام پيدا میكند و بايد از آتش جهنم برحذر باشيم. گفت: اينجا من نسوزم، جهنم هر چه میخواهد بشود، بشود. اين حرف عين حماقت و نادانى است كه بر يك شخص، حاكم است. اگر بخواهيم نسل منتظر بار بياوريم، با بعضى چيزها نبايد شوخى كنيم. با نام امام زمان(ع) نمیتوان شوخى كرد.
اگر بخواهيم نسل منتظر تربيت كنيم، بايد با شنيدن نام ولى عصر(ع) حالمان دگرگون و چهره‏مان متغير شود. اين تغيير چهره تأثير خودش را میگذارد. اگر بچه‏اى گوشه چشم تر ما را ببيند، از هزاران آموزش مستقيم بهتر است. آن بچه میبيند و در اعماق وجودش اثر میگذارد. نشان دهيم كه ما درباره يك انسان مهم و بزرگ حرف میزنيم كه سر سوزنى سهل‏انگارى در او وارد نمیشود. نام امام زمان(ع) كه میآيد برمیخيزيم و دست روى سر میگذاريم. اين كارى بوده كه امام رضا(ع) قبل از تولد امام زمان(ع) انجام میداده؛ اين تكريمها در عمل بايد نشان داده شود و مهم‏ترين تربيت نسل منتظر اين است كه نشان دهيم سخن از شخص بسيار مهمى است.
3. انتقال معارف مهدوى

سخن از تعليم معارف مهدوى است. خيلى چيزها بايد به كودكانمان بياموزيم. يكى از آنها احاديثى است كه در مورد حضرت است. انتقال اينها به كودكان بسيار كارساز است. من به‏طور تجربى اين مسئله را درك كرده‏ام. در دوران كودكى من، شخصى بود كه هيأت تشكيل داده بود و بچه‏هاى كوچك‏تر را دعوت میكرد. هر وقت میرسيديم میگفت، حديث نماز را بخوانيد. همه ما دسته‏جمعى میخوانديم: »من ترك الصلوة متعمداً فقد كفر…«6 و خودش ترجمه میكرد: »هر كس نماز را عمداً ترك كند كافر است«. گويا از آن زمان، از آن جلسه، من همين جمله يادم میآيد. چقدر در دوران جوانى و نوجوانى، به فريادم رسيد؛ آنگاه كه با غرايز، شبهات و مسائل گوناگون مواجه میشدم. لازم است اين فرازها را براى بچه‏ها توضيح دهيم. برخى چيزها را گزيده انتخاب كنيم تا بچه‏ها تكرار كنند و حفظ كنند اينها نگهدارنده آنهاست.
4. بسيار ياد كردن امام زمان(ع)

يكى ديگر از كارهايى كه بايد در مورد روشهاى تربيتى تأكيد كنم، انجام آداب خاص و يادكردن فراوان از امام(ع) است. ذكر امام و نام امام بايد در زندگى ما فراوان باشد من يكى از چيزهايى كه امروزه ديدم و بسيار مؤثر است، ختم قرآن است كه با برنامه‏ريزيهاى مدون و منظم، هر كس يك حزب يا جزء يا سوره‏اى از قرآن را براى قرائت قبول میكند و موظف است هر روز آن را انجام دهد. اين ختم قرآن را براى امام زمان(ع) انجام میدهند؛ يعنى هر روز يك ختم قرآن صورت میگيرد. اين نعمت بزرگى است كه شامل حال آنان میشود. ما معمولاً به‏طور منظم قرآن نمیخوانيم و اين يكى از مشكلات جامعه ما است. اين كار ما را موظف میكند. بعضى اوقات میبينيم كه شخصى وقت ندارد، يا مشكلى دارد؛ به ديگران التماس میكند كه آقا من نرسيدم اين حزب را بخوانم شما بخوانيد. همين مسائل انس با قرآن را زياد میكند كه ما بايد اين آداب را كشف و اجرا كنيم.
5. ايجاد شرايط خاص

نكته ديگر اينكه اين چراغانيها، روى كودكان تأثير بسيار سازنده‏اى دارد. شيرينى دادن، عيدى دادن و… كه متأسفانه كم میبينيم كه روز تولد حضرت مهدى به كسى عيدى بدهند. اين كارها در ذهن بچه‏هاى كوچك تأثير میگذارد و بادوام است. بايد در اين روزها شرايط خاص براى كودكان فراهم كرد؛ مثلاً اگر به غذايى علاقه‏مندند آن شب آن غذا را درست كنيم. لباس نو پوشيدن خاطره خاصى دارد.

آسيب‏شناسى انتظار

در مورد آسيب‏شناسى انتظار نيز بحثهايى مطرح است. انتظار و وجود امام را بايد از تخيلات و اوهام دور نگه داريم. حفظ و حراست عقلانى و منطقى يكى از وظايف ماست. متأسفانه مفهوم انتظار میتواند با خرافات آميخته شود و مشكل ايجاد كند. يكى از بيماريهايى كه ما در دنياى روانشناسى داريم، »رِفرنيك« است؛ ايجاد نوعى هذيان و توهمات گوناگون. يكى از شكلهاى هذيان اين است كه انسان خودش را جاى آدمهاى بزرگ بگذارد. آدمهاى رفرنيك خود را جاى امام زمان(ع) میگذارند و گاهى خود همين آدمها بشارتهايى در مورد امام زمان میدهند. ما به خاطر تخصصمان، رفتارهاى فرد را متوجه میشويم. چند روز پيش، وقتى از دانشگاه بيرون میآمدم، شخصى را ديدم كه تيپ خاصى داشت كه اگر كسى اين بيمارى را نشناسد فكر میكند اين شخص، فرد مؤمن و متقى است و از روى آگاهى پيام میدهد. ديدم وارد شد و وسط دانشكده ايستاد و دور سرش هم چيزى بسته بود. گفت: امام زمان(ع) نيمه شعبان ساعت دوازده و يك دقيقه ظهور میكند.
اين حريم، حريمى است كه با بيمارى و تخيلات و اوهام همراه است. كمترين آمارى كه در بيماريهاى روانى بررسى كرده‏اند، اين است كه حدود بيست و چهار درصد مردم، نوعى بيمارى روانى دارند. بيمارى روانى ديوانگى نيست؛ چيزهايى مانند وسواس و… است. وسواسهاى فكرى خيلى خطرناك‏تر و رنج‏آورتر است؛ هجوم افكار ناخواسته‏اى است كه وقتى از مبتلايان میشنوم، تنم میلرزد، گاهى احساس میكنم هيچ دردى بالاتر از آن وجود ندارد. فكرهايى به ذهن فرد میآيد كه به هيچ‏كس هم نمیتواند بگويد. خيلى كه اعتماد میكنند به يك روانشناس میگويند. از چهره‏اش هم معلوم نمیشود. اينها مسائلى است كه میتواند به انديشه و انتظار امام زمان(ع) لطمه بزند. توجه داشته باشيم كه بايد مرز بين واقع‏بينى امام زمان و تخيلات و اوهام و افكار منحرف را بشناسيم و از همديگر تفكيك كنيم.


پینوشتها :

اين مقاله برگرفته از مجموعه »سخنرانیهاى گفتمان سوم مهدويت« است كه به همت »مؤسسه فرهنگى انتظار نور« تهيه و عرضه شده است.

1 .منظور، وقايع بيستم شهريور 1380 ه’ .ش (يازدهم سپتامبر در آمريكا) است.

2 . رئيس جمهور فعلى آمريكا (1380 ه’ .ش).

3 . بحارالانوار، ج 41، ص 2: … به خداى كعبه رستگار شدم…

4 . وسائل الشيعه، ج 9، ص 184.

5 . اعراف – 204.

6 . بحارالانوار، ج30، ص673.