انتظار فرج

نوشته‌ها

انتظار فرج و امید به آینده در آموزه هاى اسلامى

اشاره :

انتظار ظهور امام مهدى(ع) یا به تعبیر دیگر انتظار فرج آل محمد(ع) در آموزه هاى دین اسلام از اهمیت و جایگاه بسزایى برخوردار است، اما این مفهوم خود مصداقى از مفهوم عام »انتظار فرج« یا امید به آینده است که در روایات اسلامى بر آن تأکید فراوانى شده است. مکتب اسلام با هدف زنده نگهداشتن روحیه تلاش و پشتکار در فرد و جامعه اسلامى بر امیدوارى نسبت به آینده و انتظار فرا رسیدن گشایش از سوى خدا سفارش بسیارى کرده و مؤمنان را از هرگونه یأس و ناامیدى برحذر داشته است. در این مقاله تلاش شده که با بررسى مفهوم عام و خاص انتظار و امید به آینده ریشه هاى فطرى این مفهوم و نقش سازنده آن در فرد و اجتماع را روشن سازد.

الف) مفهوم و جایگاه انتظار

«انتظار»، یعنى چشمداشتن« و »چشم به راه بودن«۱. چشمداشت یک تحول، چشمداشت یک رویداد خوب، چشمداشت یک گشایش،… یاچشم به راه یک آینده مطلوب، چشم به راه یک عزیز سفر کرده، چشم به راه یک دستگیر، چشم به راه یک منجى و… به این معنا انتظار مفهومى است که با نهاد همه انسانها عجین شده است و مى توان گفت که همه انسانها به نوعى منتظرند.

به بیان دیگر انتظار یا امید به آینده همزاد انسان است و اگر امید به آینده را از او بگیرند، سرنوشتى جز سکون، رکود، مرگ و تباهى نخواهد داشت، از همین روست که در کلام نورانى پیامبر گرامى اسلام(ص) آمده است:

 الأمل رحمه لأمتى و لولا الأمل ما أرضعت والده ولدها و لاغرس غارس شجراً

 امید براى امت من مایه رحمت است و اگر امید نبود هیچ مادرى فرزندش را شیر نمى داد و هیچ باغبانى درختى نمى کاشت.

همچنین حکایت شده است که:

روزى عیسى (ع) نشسته بود و پیرمردى با بیل زمینى را شیار مى کرد، عیسى فرمود:

بار خدایا! امید (آرزو) را از او برگیر. آن پیر در دم بیل را به کنارى انداخت و دراز کشید. ساعتى گذشت و عیسى گفت: بار خدایا! امید را به او بازگردان؛ بى درنگ آن پیر برخاست و شروع به کارکرد.۳

 لحظه لحظه زندگى انسان با امید همراه است و او هر دوره از عمر خود را به امید رسیدن به دوره بعدى پشت سر مى گذارد. کودکى که تازه به دبستان پاگذاشته به امید رفتن به کلاس بالاتر و پشت سر گذاشتن دوران آموزش ابتدایى درس مى خواند و تلاش مى کند. همین کودک دوران راهنمایى را با امید رسیدن به دوران دبیرستان سپرى مى کند و دوران دبیرستان را با این امید که روزى به دانشگاه راه یابد پشت سر مى گذارد. وقتى همین کودک دیروز و جوان امروز وارد دانشگاه مى شود امیدهاى تازه به او توش و توان مى دهد و به زندگى او معنا مى بخشد؛ امید رسیدن به جایگاه مطلوب اجتماعى، تشکیل خانواده، داشتن فرزند و… . پس از تشکیل خانواده و به دنیا آمدن فرزندان، همه امیدها و آرزوهاى انسان متوجه پیشرفت و ارتقاى فرزندانش مى شود و به این ترتیب حکایت پایان ناپذیر امید به آینده، تا آستانه مرگ، انسان را همراهى مى کند.

ناگفته نماند که این امید به آینده و انتظار تحقق فرداى بهتر، خود ریشه در یک ویژگى فطرى دارد و آن کمال جویى انسان است. انسان همواره طالب رسیدن به مراتب بالاتر و دست یافتن به قله هاى پیشرفت و ترقى است و این در همه انسانها با تفاوتهایى در سطح کمال موردنظر و تلاش و جدیتى که براى رسیدن به کمال مطلوب صورت مى گیرد، وجود دارد.

در هر حال، انتظار و چشم به راه آینده بودن شعله اى است در وجود انسان که هر چه فروزان تر و پرفروغ تر باشد تحرک و پویایى او نیز بیشتر خواهد بود و برعکس هر چه این شعله به سردى و خاموشى بگراید؛ تلاش و فعالیت انسان نیز کاستى مى پذیرد تا آنجا که او تبدیل به موجودى سرد، بى روح، بى نشاط، گوشه گیر و بى تحرک مى شود و این همان حالتى است که در روانشناسى به »افسردگى« تعبیر مى کنند. حالتى که شدت و ضعف و زمینه هاى به وجود آمدن آنها در افراد مختلف متفاوت است، اما عامل آن در هر حال چیزى جز خشکیدن نهال امید در وجود انسان نیست.

با توجه به اهمیت و نقش اساسى امید به آینده و انتظار فرج در زندگى انسانها مکتب اسلام تلاش نموده است با تقویت این روحیه، تلاش و سرزندگى جوامع اسلامى و مسلمانان را به نهایت درجه خود رسانده و آنها را در هر زمان پویا و پایدار نگهدارد.

به نظر مى رسد امید به آینده و انتظار فرج به دو معنا در آموزه هاى دین اسلام به کار رفته است:

۱. انتظار به معناى عام: در این معنا مکتب اسلام تلاش کرده است که از یک سو با فضیلت بخشیدن به »انتظار گشایش« و امید به آینده و از سوى دیگر با نکوهش یأس، ناامیدى، دلسردى و دلمردگى، روحیه تلاش و تکاپوى سازنده را در افراد جامعه اسلامى زنده نگهدارد و از ایجاد حالت یأس و ناامیدى در زندگى شخصى مسلمانان جلوگیرى کند.

اهتمام اسلام به این معناى عام از انتظار و امید به آینده تا بدان حد بوده که از یک سو امید به فرا رسیدن گشایش از سوى خداوند در زمره برترین اعمال برشمرده شده و از سوى دیگر یأس و ناامیدى از رحمت خداوند از جمله گناهان کبیره به شمار آمده است.

شاید بتوان گفت بسیارى از روایاتى که در آنها به فضیلت »انتظار فرج« به طور کلى و بدون ذکر متعلق فرج اشاره شده، به اصل تقویت روحیه امید به آینده و مقابله با حالت ناامیدى و بدبینى نسبت به آینده نظر داشته اند، که از آن جمله مى توان به این روایات اشاره کرد:

۱-۱. از رسول گرامى اسلام(ص) نقل شده است که:

من رضى عن اللَّه بالقلیل من الرزق رضى اللَّه عنه بالقلیل من العمل و انتظار الفرج عباده

 هر کس نسبت به رزق کمى که خداوند به او داده خشنود باشد، خداوند نیز نسبت به عمل کمى که او انجام مى دهد خشنود مى گردد و انتظار گشایش عبادت است.

۱-۲. امام على(ع) در بخشى از روایت مفصلى که در آن به چهارصد مورد از امورى که براى صلاح دین و دنیاى مؤمن شایسته است، اشاره مى کنند؛ پس از توصیه به طلب رزق در بین طلوع فجر و طلوع شمس مى فرمایند:

 انتظروا الفرج، ولا تیأسوا من روح اللَّه، فإن أحبّ الأعمال إلى اللَّه عزّوجلّ انتظار الفرج

 در انتظار گشایش باشید و از رحمت خداوند ناامید نشوید؛ زیرا دوست داشتنى ترین کارها نزد خداوند انتظار گشایش است.

۱-۳. آن حضرت در بخش دیگرى از روایت یاد شده پس از اشاره به این مطلب که ناشکیبایى در هنگام بروز ناگواریها موجب از بین رفتن اجر انسان مى شود، مى فرماید:

 … أفضل اعمال المرء انتظار فرج اللَّه عزّوجلّ۶.

 برترین کارهاى انسان، انتظار گشایش از سوى خداست.

۱-۴. امام صادق(ع) نیز در ضمن سفارشهاى خود به ابوحنیفه مى فرمایند:

 … و أفضل الأعمال انتظار الفرج من اللَّه.

 برترین کارها انتظار گشایش از خداست.

۲. انتظار به معناى خاص: در این معنا، انتظار گشایش و امید به آینده از حالت امرى محدود، سطحى و فردى خارج شده و تبدیل به امرى گسترده، عمیق و اجتماعى مى گردد.

در توضیح این مطلب باید گفت: تعالیم ادیان الهى و به ویژه دین مبین اسلام، دقیقاً بر گرایشهاى درونى انسانها تکیه دارد و اهداف و برنامه هاى آنها براساس همین گرایشهاى درونى و ویژگیهاى فطرى سامان یافته است و در این میان نقش دین تنها جهت دهى، توسعه و تعمیق این گرایشهاست.

در موضوع مورد بحث نیز دین مبین اسلام با توجه به اینکه امید به آینده و انتظار یک گرایش فطرى و جوهره زندگى انسانهاست تلاش نموده که این گرایش را از یک سو توسعه و از دیگر سو تعمیق بخشد.

به این بیان که دین اسلام به همه انسانها مى گوید:

اولاً، شما فقط منتظر بهبود وضع زندگى خود و اطرافیانتان نباشید و تنها سعادت نزدیکان خود را طلب نکنید، بلکه این انتظار را نسبت به همه افراد جامعه گسترش دهید و چشم انتظار روزى باشید که رفاه، سعادت، عدالت و معنویت نه تنها در شهر و دیار شما بلکه در همه جهان گسترده شود.

ثانیاً، انتظار شما نباید تنها متوجه امور ظاهرى، سطحى و محدود زندگى گردد. شما باید انتظارتان را تعمیق بخشید و چشم به راه آینده اى باشید که حقیقت مطلق، عدالت مطلق و معنویت مطلق در جهان حاکم شود.

در این معنا، انتظار تنها به ظهور مردى تعلق مى گیرد که اگر بیاید نهایت خوبیها براى همه انسانها در سراسر جهان فراهم خواهد شد. این انتظار به همان اندازه فضیلت و برترى دارد که تحقق متعلق آن.

نگاهى اجمالى به روایاتى که در فضیلت انتظار ظهور امام عصر(ع) وارد شده اند ما را به سطح ارزش این انتظار واقف مى سازد:

۲-۱. امام سجاد(ع) منتظران را برترین مردم همه روزگاران برمى شمارند:

 … إنّ أهل زمان غیبته القائلون بإمامته المنتظرون لظهوره أفضل من کلّ أهل زمان

آن گروه از مردم عصر غیبتف امام دوازدهم که امامت او را پذیرفته و منتظر ظهور او هستند برترین مردم همه روزگاران هستند.

۲-۲. امام صادق(ع) در فضیلت انتظار به معناى دوم مى فرماید:

المنتظر لأمرنا کالمتشحّط بدمه فى سبیل اللَّه

 کسى که در انتظار تحقق امر ما (برقرارى حکومت اهل بیت(ع)باشد همانند کسى است که در راه خدا به خون خود غلتیده است.

۲-۳. آن حضرت در روایت دیگرى منتظران ظهور را از زمره »دوستان خدا« برمى شمارند:

 طوبى لشیعه قائمنا المنتظرین لظهوره فى غیبته و المطیعین له فى ظهوره أولئک أولیاءاللَّه الذین لاخوف علیهم ولا هم یحزنون.

 خوشا به حال شیعیان قائم ما که در زمان غیبتش منتظر ظهور او هستند و در هنگام ظهورش فرمانبردار او. آنان دوستان خدا هستند، همانها که نه ترس به دل راه مى دهند و نه اندوهگین مى شوند.

۲-۴. امام صادق(ع) در بیانى دیگر منتظران ظهور را با شهیدشدگان در پیشگاه رسول خدا(ص) برابر دانسته، مى فرمایند:

من مات منکم و هو منتظر لهذا الأمر کمن هو مع القائم فى فسطاطه. قال: ثمّ مکث هنیئه، ثمّ قال: لا بل کمن قارع معه بسیفه. ثمّ قال: لا واللَّه کمن استشهد مع رسول اللَّه، صلّى اللَّه علیه و آله.۱۱

هر کس از شما بمیرد در حالى که منتظر این امر باشد همانند کسى است که با حضرت قائم(ع) در خیمه اش بوده باشد. سپس حضرت چند لحظه اى درنگ کرده، آنگاه فرمود: نه، بلکه مانند کسى است که در خدمت آن حضرت شمشیر بزند. سپس فرمود:

نه، به خدا همچون کسى است که در پیشگاه رسول خدا(ص) شهید شده باشد.

ب) نقش سازنده انتظار

براى درک درست نقش سازنده انتظار و امید به آینده در فرد و جامعه لازم است که ارکان و پایه هاى اساسى آن را بررسى کنیم.

هر کس با مراجعه به خود و بررسى مصادیق مختلف انتظار درمى یابد که این مفهوم سه پایه اساسى دارد:

۱. ناخوشنودى از وضع موجود یا قانع نبودن به آن؛

۲. امید و باور به آینده مطلوب؛

۳. تلاش در جهت تحقق آینده مطلوب.

بدون تردید، انتظار، چه در معناى عام و چه در معناى خاص آن، زمانى فعلیت مى یابد که سه رکن یاد شده محقق شود. کسى که هیچ احساس ناخوشایندى نسبت به وضع موجود خود و شرایطى که در آن به سر مى برد ندارد، یا آینده روشنى پیش روى خود نمى بیند و از باور درستى نسبت به امکان تغییر شرایط موجود برخوردار نیست، یا هیچ تلاشى در راه تحقق آینده اى که آن را مطلوب مى داند و رسیدن به هدفى که چشم انتظار رسیدن آن است، نمى کند، هرگز نمى تواند در زمره منتظران باشد.

حال اگر بخواهیم با توجه به سه رکن اساسى انتظار، به تحلیل مفهومى انتظار ظهور امام مهدى(ع) بپردازیم و مشخص کنیم که چه زمانى مى توان فردى را واقعاً منتظر ظهور دانست، باید به سه نکته اساسى اشاره کنیم:

۱. آگاهى نسبت به شرایط موجود و معرفت نسبت به شرایط عصر موعود؛

۲. باور به تحقق وعده الهى در مورد آینده جهان و حاکمیت نهایى دین خدا بر سراسر زمین؛

۳. حرکت و تلاش در راه زمینه سازى و یا تحقق جامعه موعود.

نخستین شرط انتظار این است که انسان به آن حد از آگاهى و شناخت برسد که بفهمد وضع موجود جهان و مناسبات حاکم بر آن به هیچ وجه خشنود کننده نیست و شرایطى که در آن زندگى مى کند تناسبى با عظمت وجودى انسان و شأن او ندارد. این شناخت تنها در صورتى حاصل مى شود که آدمى ابتدا شرایط موجود جامعه خود و شرایط جامعه موعود را به درستى بشناسد و آنگاه به مقایسه آنها پرداخته و به داورى بنشیند که واقعاً کدامیک از این شرایط، شایسته مقام انسان به عنوان اشرف مخلوقات است.

شرط دوم باور به سعادتمند شدن جهان و رستگارى بشر در پایان تاریخ است. باور به این حقیقت که جهان بالاخره طعم خوش حقیقت، عدالت و معنویت را خواهد چشید و ریشه هر چه دروغ، ستم، فساد و تباهى است از زمین برکنده خواهد شد.

بدون تردید تحقق شرایط یاد شده مستلزم تلاش فراگیر فردى و اجتماعى در حوزه هاى مختلف فرهنگى، اجتماعى، اقتصادى، سیاسى و نظامى است. تلاشى که اگر به واقع محقق شود، فرد و جامعه مصداق روایاتى خواهند شد که در آنها منتظران ظهور را با یاوران امام مهدى(ع) و حاضران در صحنه هاى نبرد عصر ظهور مقایسه کرده و اجر و ثواب و شأن و مرتبه آنها را یکسان دانسته اند.

کلام خود را با ذکر روایتى از امام صادق(ع) به پایان مى بریم؛ روایتى که با تأمل در آن مى توان همه بایسته هاى انتظار فرج را دریافت:

إن لنا دوله یجیئ الله بها إذا شاء .

ثم قال : من سر أن یکون من أصحاب القائم فلینتظر ولیعمل بالورع ومحاسن الاخلاق ، وهو منتظر ، فان مات وقام القائم بعده کان له من الاجر مثل أجر من أدرکه ، فجدوا وانتظروا هنیئا لکم أیتها العصابه المرحومه براى ما دولتى است که هر زمان خداوند بخواهد، آن را محقق مى سازد.

و آنگاه [امام] فرمود:

هر کس دوست مى دارد از یاران حضرت قائم، باشد باید که منتظر باشد و در این حال به پرهیزکارى و اخلاق نیکو رفتار نماید، در حالى که منتظر است، پس چنانچه بمیرد و پس از مردنش قائم، به پا خیزد، پاداش او همچون پاداش کسى خواهد بود که آن حضرت را درک کرده است، پس کوشش کنید و در انتظار بمانید، گوارا باد بر شما [این پاداش] اى گروه مشمول رحمت خداوند!

پى نوشت:

۱ . ر.ک: دهخدا، على اکبر، لغتنامه، ذیل کلمه »انتظار«؛ معین، محمد، فرهنگ فارسى ذیل کلمه »انتظار«.

 ۲ . المجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ج۷۷، ص۱۷۳، ح۸.

 ۳ . تنبیه الخواطر، ج۱، ص۲۷۲. به نقل از: محمدى رى شهرى، محمد، میزان الحکمه، ترجمه حمیدرضا شیخى، ج۱، ص۱۸۴، ح۶۷۵.

 ۴ . المجلسى، محمدباقر، همان، ج۵۲، ص۱۲۲، ح۳.

 ۵ . همان، ج۱۰، ص۹۴.

 ۶ . همان، ص۹۹.

 ۷ . همان، ج۷۵، ص۲۰۸، ح۷۷.

 ۸ . همان، ج۵۲، ص۱۲۲، ح۴.

 ۹ . الصدوق، محمدبن على بن الحسین، کمال الدین و تمام النعمه، ج۲، ص۶۴۵، ج۶.

۱۰. همان، ص۳۵۷، ح۵۲.

۱۱. المجلسى، محمدباقر، همان، ص۱۲۶، ح۱۸.

۱۲. النعمانى، محمدبن ابراهیم بن جعفر، کتاب الغیبه، ص۲۰۰، ج۱۶؛ المجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ج۵۲، ص۱۴۰، ح۵۰.

منبع : موعود شماره ۳۸

ابراهیم شفیعى سروستانى

وظایف منتظران در عصر غیبت

 

اشاره:

از جمله مسائلی که همواره شیعیان و پیروان اهل بیت علیهم السلام در دوران غیبت کبری خواهان فهم آن هستند، شناخت وظایفی است که در این دوران به عهده آنان گذاشته شده است . در این مقاله تلاش خواهیم کرد وظایف منتظران را هر چند به صورت مختصر بیان کنیم .

 

۱- معرفت نسبت به حضرت ولی عصر علیه السلام

از حضرت امام صادق علیه السلام نقل شده است که: روزی امام حسین علیه السلام بر اصحاب خود وارد شدند، بعد از حمد خدا و درود بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:

«یا ایها الناس ان الله ما خلق العباد الا لیعرفوه فاذا عرفوه عبدوه فاذا عبدوه استغنوا بعبادته عن عباده من سواه، فقال له رجل: بابی انت وامی یابن رسول الله ما معرفه الله؟

قال: معرفه اهل کل زمان امامهم الذی یجب علیهم طاعته (۱) ؛ ای مردم! خداوند بندگان را نیافرید مگر برای اینکه او را بشناسند، زمانی که او را شناختند، او را پرستش کنند و هنگامی که او را پرستش کردند، با عبادت و پرستش او از بندگی غیر او بی نیاز گردند . مردی عرض کرد: ای پسر پیامبر! پدر و مادرم فدای شما باد، معرفت خداوند چیست؟ فرمود: شناخت اهل هر زمانی نسبت به امامشان، امامی که طاعت او بر آنان واجب است .»

همچنین پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «من مات ولم یعرف امام زمانه مات میته الجاهلیه (۲) ؛

هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناسد، به مرگ جاهلیت مرده است .»

توجه به مضامین دعاهایی که خواندن آن ها در عصر غیبت توصیه شده است نیز ما را به اهمیت مساله شناخت حضرت ولی عصر علیه السلام راهنمایی می کند . در یکی از دعاهای معروف و معتبری که شیخ صدوق آن را در کتاب کمال الدین نقل کرده است، می خوانیم:

«اللهم عرفنی نفسک فانک ان لم تعرفنی نفسک لم اعرف نبیک، اللهم عرفنی نبیک فانک ان لم تعرفنی نبیک لم اعرف حجتک، اللهم عرفنی حجتک فانک ان لم تعرفنی حجتک ضللت عن دینی (۳) ؛  بارالها! خودت را به من بشناسان که اگر خود را به من نشناسانی پیغمبرت را نخواهم شناخت . بارالها! پیغمبرت رابه من بشناسان که اگر پیغمبرت را به من نشناسانی حجت تو را نخواهم شناخت . بارالها! حجت خود را به من بشناسان که اگر حجت خود را به من نشناسانی از دینم گمراه می گردم .»

۲- تمسک به ریسمان ولایت اهل بیت علیهم السلام

ولایت اهل بیت علیهم السلام دو گونه است: ا . ولایت تکوینی ۲ . ولایت تشریعی .

ولایت تکوینی بدین معناست که حضرات معصومین علیهم السلام به اذن و اراده الهی، می توانند در مقام تکوین و عینیات خارجی، دخل و تصرف کنند، مانند معجزات انبیاء علیهم السلام و کرامات اولیاء علیهم السلام، و ولایت تشریعی، به معنای ولایت و سرپرستی جامعه و مؤمنین است . امامان معصوم علیهم السلام، هر کدام در زمان خود، ولی و سرپرست جامعه بوده و مردم را هدایت تشریعی می کنند .

از جمله وظایف مهم منتظران در زمان غیبت، چنگ زدن به ریسمان ولایت اهل بیت علیهم السلام است . امام صادق علیه السلام فرمودند: «طوبی لشیعتنا المتمسکین بحبلنا فی غیبه قائمنا (۴) ؛ خوشا به حال شیعیان ما! آنان که در زمان غیبت قائم ما به ریسمان [ولایت] ما تمسک می جویند .»

همچنین امام سجاد علیه السلام فرمودند: «من ثبت علی موالاتنا «ولایتنا» فی غیبه قائمنا اعطاه الله عزوجل اجرالف شهید من شهداء بدر و احد (۵) ؛ هر کس در غیبت قائم ما بر دوستی [و عقیده به امامت ما] ثابت قدم باشد، خدای متعال اجر هزارشهید از شهدای بدر و احد به او عطا می کند .»

و نیز امام صادق علیه السلام فرمود: «یاتی علی الناس زمان یغیب عنهم امامهم؛ زمانی بر مردم فرا رسد که پیشوایشان از آنان غایب گردد .»

زراره پرسید: در آن زمان مردم چه کنند؟ امام علیه السلام فرمود: «یتمسکون بالامر الذی هم علیه حتی یتبین لهم (۶) ؛ به همان امر [ولایتی] که برآنند چنگ زنند، تا برایشان آشکار شود .»

۳- انتظار فرج

یکی از وظایف مهم مردم در عصر غیبت، انتظار فرج است . رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «افضل اعمال امتی انتظار الفرج (۷) ؛ با فضیلت ترین اعمال امت من، انتظار فرج است .»

امام صادق علیه السلام فرمود: «اقرب ما یکون العباد من الله جل ذکره و ارضی ما یکون عنهم اذا افتقدوا حجه الله جل و عز و لم یظهر لهم و لم یعلموا مکانه و هم فی ذلک یعلمون انه لم تبطل حجه الله جل ذکره و لا میثاقه، فعندها فتوقعوا الفرج صباحا و مساء (۸) ؛ زمانی بندگان به خدای بزرگ نزدیک ترند و خدا از ایشان راضی تر است که حجت خدای متعال از میان آنان ناپدید گردد و ظاهر نشود و آنان جایش را [هم] ندانند . با این همه بدانند که حجت و میثاق خدا باطل نشده است . در آن زمان، هر صبح و شام چشم انتظار فرج باشید .»

آنچه در روایات مربوط به انتظار فرج حضرت ولی عصر علیه السلام بسیار به آن پرداخته شده، مساله صبر در این انتظار و پاداش صابران در این دوران است . در ذیل به چند نمونه از این روایات اشاره می شود .

الف: امام صادق علیه السلام به نقل از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «سیاتی قوم من بعدکم، الرجل الواحد منهم له اجر خمسین منکم، قالوا: یا رسول الله! نحن کنامعک ببدر و احد و حنین و نزل فینا القرآن؟ فقال: انکم لو تحملوا لما حملوا لم تصبروا صبرهم (۹) ؛ پس از شما کسانی بیایند که یک نفر از ایشان پاداش پنجاه نفر از شما را داشته باشد [ . اصحاب] گفتند: ای رسول خدا صلی الله علیه و آله! ما در جنگ بدر و احد و حنین با تو بودیم و درباره ما آیه نازل شده است؟ پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: اگر آنچه [از حوادث ایام] به ایشان می رسد، به شما رسد، صبر آنان را ندارید .»

ب: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «انتظار الفرج بالصبر عباده (۱۰) ؛ » انتظار فرج با صبر، عبادت است .»

ج: امام رضا علیه السلام فرمود: «ما احسن الصبر و انتظار فرج (۱۱) ؛ چه نیکوست شکیبائی و انتظار فرج .»

د: امام حسین علیه السلام فرمود: «له غیبه یرتد فیها اقوام و یثبت فیها علی الدین آخرون، فیؤذون و یقال لهم: «متی هذا الوعد ان کنتم صادقین » اما ان الصابر فی غیبته علی الاذی و التکذیب بمنزله المجاهد بالسیف بین یدی رسول الله (۱۲) ؛ برای او [مهدی] غیبتی است که اقوامی در آن از دین خارج شوند و گروهی بر دین ثابت قدم بمانند و آزار و اذیت می کشند و به آن ها گفته می شود: این وعده [ظهور] چه وقت عملی می شود، اگر راست می گویید؟ بی تردید صبر کننده در زمان غیبت در برابر آزار و تکذیب [مخالفان]، به منزله جهاد کننده با شمشیر در رکاب رسول خدا صلی الله علیه و آله است .»

۴- تهذیب نفس و اصلاح فردی

یکی از وظایف مهم منتظران دولت حق، پارسائی و آراستگی به اخلاق خوب و پسندیده است . امام صادق علیه السلام فرمود: «من سره ان یکون من اصحاب القائم، فلینتظر ولیعمل بالورع و محاسن الاخلاق، و هو منتظر (۱۳) ؛ هر کس شادمان می گردد از اینکه از یاران حضرت مهدی علیه السلام باشد، باید منتظر باشد و به پرهیزکاری و اخلاق نیکو رفتار نماید و او منتظر [واقعی ] است .»

همچنین امام صادق علیه السلام فرمود: «ان لصاحب هذا الامر غیبه فلیتق الله عبده ولیتمسک بدینه (۱۴) ؛ به یقین برای صاحب این امر غیبتی است، پس بنده خدا باید تقوای الهی پیشه کند و به دینش چنگ زند .»

۵- اصلاح اجتماعی

یکی از وظایف مهم مردم در دوران غیبت کبری، داشتن روحیه اصلاح گری در سطح جامعه است . هر فردی باید در برابر آحاد جامعه اسلامی احساس مسؤولیت کرده، در راه اصلاح و ساختن افراد تلاش نماید، تا جامعه و افراد آن آماده پذیرش حکومت جهانی حضرت مهدی شوند .

اصلاح جامعه از راه امر به معروف و نهی از منکر تحقق می یابد و قانون امر به معروف و نهی از منکر در متن دین اسلام بسیار مورد تاکید قرار گرفته است .

امام باقر علیه السلام در بیان وظایف شیعیان در دوران غیبت فرمودند: «لیعن قویکم ضعیفکم و لیعطف غنیکم علی فقیرکم ولینصح الرجل اخاه النصیحه لنفسه (۱۵) ؛ توانمندان شما باید به ضعیفانتان کمک کنند و اغنیاء شما باید به فقرایتان مهربانی کنند، هر کس باید برادر [دینی] اش را نصیحت کند، نصیحتی که به نفع برادرش باشد .»

خداوند متعال می فرماید: «کنتم خیر امه اخرجت للناس تامرون بالمعروف و تنهون عن المنکر) . . . (۱۶) ؛ «شما بهترین امتی بودید که به سود انسان ها آفریده شده اند؛ [چه اینکه] امر به معروف و نهی از منکر می کنید و . . .»

و امام صادق علیه السلام فرمود: «ان الامر بالمعروف و النهی عن المنکر سبیل الانبیاء و منهاج الصلحاء، فریضه عظیمه بها تقام الفرائض و تامن المذاهب و تحل المکاسب و ترد المظالم و تعمر الارض و ینتصف من الاعداء و یستقیم الامر (۱۷) ؛ بی تردید امر به معروف و نهی از منکر راه انبیاء علیهم السلام و طریقه صالحان است [ . امر به معروف و نهی از منکر ] وظیفه ای سترگ [و خطیر] است که به وسیله آن سایر واجبات انجام می پذیرد و راه ها امنیت می یابد و در آمدها حلال [و مشروع] می گردد، مظالم باز گردانده می شود، زمین آباد می شود و از دشمنان انتقام گرفته می شود و امور سامان می یابد .»

آری اگر همه مسلمانان خود را موظف به اجرای امر به معروف و نهی از منکر در جامعه اسلامی بدانند، قدم های اولیه برای نیل به جامعه ایده آل و مطلوب مهدوی برداشته می شود .

۶- آمادگی نظامی برای ظهور امام زمان علیه السلام

به تصریح روایات، آماده کردن سلاح و کسب مهارت نظامی که مناسب با هر عصری باشد، برای شرکت در سپاه حضرت مهدی علیه السلام از وظایف منتظران است .

امام صادق علیه السلام فرمود: «لیعدن احدکم لخروج القائم علیه السلام و لوسهما، فان الله تعالی اذا علم ذلک من نیته رجوت لان ینسئ فی عمره حتی یدرکه (فیکون من اعوانه و انصاره) (۱۸) ؛ هر یک از شما باید برای خروج حضرت قائم علیه السلام هر چند به اندازه یک تیر، مهیا کند . هر گاه خدای تعالی چنین نیتی از او ببیند، امیدوارم عمرش را طولانی کند تا آن حضرت را درک کند (و در زمره یاران و همراهانش قرار گیرد) .

همچنین امام کاظم علیه السلام فرمود: «من ارتبط دابه متوقعا به امرنا و یغیظ به عدونا و هو منسوب الینا ادر الله رزقه، و شرح صدره و بلغه امله و کان عونا علی حوائجه (۱۹) ؛

هر کس مرکبی را به انتظار امر ما نگاه دارد و به سبب آن دشمنان ما را خشمگین سازد در حالی که خودش به ما منسوب باشد، خداوند روزیش را فراخ گرداند، به او شرح صدر عطا کند، او را به آرزویش برساند و در رسیدن به خواسته هایش او را یاری کند .»

۷- یاد حضرت ولی عصر علیه السلام

از جمله وظایف مهم شیعیان و علاقمندان آن حضرت، فراموش نکردن او، و همیشه به یاد و ذکر او بودن است .

امام علی علیه السلام فرمود: «من احب شیئا لهج بذکره (۲۰) ؛ هر کس چیزی را دوست بدارد، همواره نام آن را بر زبان دارد .»

و امام کاظم علیه السلام درباره غیبت امام زمان علیه السلام فرمود: «یغیب عن ابصار الناس شخصه ولا یغیب عن قلوب المؤمنین ذکره (۲۱) ؛ خودش از دیدگان مردم پنهان می شود ولی یاد او از دل های مؤمنان مخفی نمی شود .»

دعای ندبه زمزمه ای است عاشقانه که در آن هر صبح جمعه با معشوق خود ارتباط برقرار می کنیم و به یاد او سرشک از دیدگانمان جاری می گردد . چه زیباست نغمه های عاشقان مهدی آنجا که می گویند: «عزیز علی ان اری الخلق و لا تری و لا اسمع لک حسیسا و لا نجوی؛ بسیار بر من سخت است که خلق را ببینم و تو را نبینم و از تو صدایی نشنوم .»

«هل من معین فاطیل معه العویل و البکاء؟ هل من جزوع فاساعد جزعه اذا خلا؟ هل قذیت عین فساعدتها عینی علی القذی؟ هل الیک یا ابن احمد سبیل فتلقی؟ هل یتصل یومنا منک بعده فنحظی؟

آیا کسی هست که مرا یاری کند تا به همراهی او ناله و گریه را طولانی کنم؟ آیا ناله کننده و بی تابی هست که من با زاری او را در هنگام تنهائیش یاری و همراهی کنم؟ آیا در چشمی خار رفته است که چشم من [در ناراحتی و اشک] با او هم دردی نماید؟ ای زاده احمد! آیا راهی به سوی تو هست که به ملاقات تو منتهی گردد؟ آیا روز [جدایی] ما به فردای [وصال ] می رسد که از آن حظ بریم؟»

امام زمان علیه السلام نیز از یاد شیعیان خود غافل نیست و اگر ارتباط ما با امام زمان علیه السلام برقرار شود و در همه امور زندگی به یاد و ذکر آن حضرت باشیم، یقینا مورد عنایت و لطف ایشان قرار می گیریم، چنانکه در نامه امام زمان علیه السلام به شیخ مفیدقدس سره به این موضوع اشاره شده است . آن حضرت می فرماید:

«انا غیر مهملین لمراعاتکم و لا ناسین لذکرکم (۲۲) ؛ ما از رسیدگی به حال شما کوتاهی نمی کنیم و یاد شما را از خاطر نمی بریم .»

یارب آن مونس جان محرم اسرار کجاست

و آن طبیب دل بی طاقت بیمار کجاست

یک جهانند گرفتار فراقش یا رب

آن رهاننده این جمع گرفتار کجاست (۲۳)

۸- محبت به حضرت مهدی علیه السلام

انسان وقتی به کسی علاقه داشته باشد، یاد و خاطره محبوب همیشه در فکر و ذهنش حضور دارد و این موجب می شود که زندگیش رنگ و بوی معشوق بگیرد . اگر محبوب انسان موجودی متعالی و ملکوتی باشد، این الگو پذیری زمینه رشد و تعالی او را فراهم می سازد و اگر محبوب و معشوق او موجودی پست و فرومایه باشد، این الگو پذیری موجب سقوط و هلاکت وی خواهد شد . به خاطر اهمیت محبت به اهل بیت علیهم السلام خداوند در قرآن کریم، مزد رسالت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را مودت و دوستی خاندان او قرار داده است و می فرماید: «قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی » (۲۴) ؛ «بگو من از شما در برابر رسالتم مزدی طلب نمی کنم، به جز دوستی و مودت نسبت به اهل بیتم .»

همچنین پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «لا یؤمن عبد حتی اکون احب الیه من نفسه و اهلی احب الیه من اهله و عترتی احب الیه من عترته و ذاتی احب الیه من ذاته (۲۵) ؛ هیچ بنده ای ایمان [واقعی ] نمی آورد مگر اینکه در نزد او من از خودش محبوب تر و اهل بیت من و خاندان من از اهل بیت و خاندان او محبوب تر باشند و ذات من از ذات خودش محبوب تر باشد .»

امام حسن عسکری علیه السلام خطاب به حضرت مهدی علیه السلام فرمودند: «واعلم ان قلوب اهل الطاعه و الاخلاص نزع الیک مثل الطیر الی او کارها (۲۶) ؛ بدان که دل های اهل بندگی و اخلاص به سوی تو پر می کشند؛ همچنان که پرنده به سوی آشیانه اش پر می کشد .»

البته این طور نیست که محبت یک طرفه باشد، بلکه امامان معصوم علیهم السلام نیز نسبت به شیعیان واقعی ابراز علاقه و محبت کرده و می کنند، و در غم و شادی آنان شریکند.

امام رضا علیه السلام فرمود: «الامام الامین الرفیق، و الاخ الشفیق، و کالام البره بالولد الصغیر (۲۷) ؛ امام، امین و دوست است، و برادر دلسوز است، و مانند مادری است که نسبت به فرزند خردسال خود مهربان است .»

همچنین امام علی علیه السلام فرمود: «انا لنفرح لفرحکم و نحزن لحزنکم (۲۸) ؛  ما در شادمانی شما شاد و برای اندوه شما اندوهگین می شویم .»

امام رضا علیه السلام فرمود: «ما من احد من شیعتنا . . . لا یغتم الااغتممنا لغمه، و لا یفرح الافرحنا لفرحه، و لا یغیب عنا احد من شیعتنا این [ما] کان فی شرق الارض وغربها (۲۹) ؛ هیچ کس از شیعیان ما . . . غم دیده نمی شود مگر آن که ما نیز در غم او غمگین می شویم و شاد نمی شود مگر اینکه از شادی او شاد می شویم، و هیچ یک از شیعیان ما در مشرق و مغرب زمین از نظر ما دور نیستند .»

امام مهدی علیه السلام فرمود: «انه انهی الی ارتیاب جماعه منکم فی الدین وما دخلهم من الشک والحیره فی ولاه امرهم، فغمنا ذلک لکم لا لنا، وساءنا فیکم لا فینا (۳۰) ؛ از تردید گروهی از شما (شیعیان) در دین، و شک و سرگردانی در مساله والیان امرشان آگاه شدم، پس این غم ما به خاطر شما است نه به خاطر خود ما، و برای شما متاثر شدیم نه برای خودمان .»

در این روایت و امثال آن ها حضرت مهدی علیه السلام نسبت به شیعیان ابراز محبت و علاقه نموده و اعلام کرده است که از گمراه شدن آن ها شدیدا ناراحت و متاثر می شود .

۹- اندوهگین بودن در فراق حضرت

یکی از نشانه های دوستی، محزون بودن در فراق و دوری از دوست و محبوب است . بدیهی است که علاقمندان به امام زمان علیه السلام در دوران غیبت در فراق او اندوهگین هستند و این حزن و اندوه را به گونه های مختلفی بروز می دهند .

امامان معصوم نیز به خاطر غیبت امام زمان علیه السلام می گریستند . به عنوان نمونه، سدیر صیرفی می گوید: به خدمت مولایمان امام صادق علیه السلام رفتیم و امام را در حال گریه و ناله دیدیم . او آنگاه حالت امام را این گونه تشریح می کند: «هو یبکی بکاء الوالد الثکلی ذات الکبد الحرسی قد نال الحزن من وجنتیه وشاع التغییر فی عارضیه واملاء الدموع محجریه وهو یقول سیدی غیبتک نفت رقادی وضیقت علی مهادی وابتزت منی راحه فؤادی، سیدی غیبتک اوصلت مصابی بفجائع الابد (۳۱) ؛ او همچون مادر فرزند از دست داده، می گریست، اندوه از گونه های مبارکش پیدا بود و رنگ چهره اش تغییر کرده بود . اشک های او لباسش را خیس کرده بود و در این حالت می گفت: مولای من! غیبت تو، خواب را از چشمانم ربوده و زمین را بر من تنگ نموده و آسایش دلم را از من گرفته است . مولای من! غیبت تو، بلا و مصیبت مرا به فاجعه های ابدی پیوند داده است .»

شاعر عرب حزن و اندوه قلبی خود را در غم دوری از حضرت مهدی علیه السلام چنین بیان کرده است:

قلبی الیک من الاشواق محترق

ودمع عینی من الآماق مندفق

الشوق یحرقنی والدمع یغرقنی

فهل رایت غریقا وهو محترق (۳۲) ؟

و شاعری پارسی گوی، ابیات فوق را چنین به فارسی در آورده است:

دل زشوق دیدنت سوزد چو عود

از فراقت دیده بارد همچو رود

غرقه در سیلاب اشک و دل کباب

کس غریق شعله ور کی دیده بود

۱۰- شناخت عظمت و مقام حضرت مهدی علیه السلام و نگه داشتن حرمت او

از جمله وظایف مهم شیعیان، شناخت جایگاه رفیع حضرت مهدی علیه السلام و رعایت احترام آن حضرت است . امامان معصوم علیهم السلام بعد از مقام ربوبی و نبوی صلی الله علیه و آله، مقام و رتبه سوم را در عالم وجود دارند، و انسان های عادی با آنان مقایسه نمی شوند .

امام علی علیه السلام فرمود: «لا یقاس بآل محمد احد من هذه الامه ولا یسوی بهم من جرت نعمتهم علیه ابدا . هم اساس الدین وعماد الیقین (۳۳) ؛ نباید احدی از این امت را با آل محمد صلی الله علیه و آله مقایسه نمود و نباید کسی را که نعمت آل محمد صلی الله علیه و آله همواره بر او جریان داشته، با آنان برابر دانست، آنان اساس دین و ستون یقین هستند .»

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در توصیف جایگاه حضرت مهدی علیه السلام در بهشت فرمود: «المهدی طاووس اهل الجنه، علیه جلابیب النور (۳۴) ؛ مهدی علیه السلام طاووس اهل بهشت است که هاله ای از نور او را احاطه کرده است .»

و نیز فرمود:

«نحن سبعه من ولد عبد المطلب ساده الجنه، انا وحمزه وعلی وجعفر والحسن والحسین والمهدی (۳۵) ؛ ما هفت نفر از اولاد عبد المطلب هستیم که سروران اهل بهشتیم: من و حمزه و علی و جعفر و حسن و حسین و مهدی علیهم السلام .»

امام علی علیه السلام فرمود: «هو فی الذروه من قریش والشرف من هاشم والبقیه من ابراهیم (۳۶) ؛ او (حضرت مهدی علیه السلام) والاترین قریش و گرامی ترین بنی هاشم و تنها بازمانده ابراهیم خلیل است .»

و امام رضا علیه السلام فرمود: «یکون اعلم الناس واحکم الناس واتقی الناس واحلم الناس واسخی الناس واعبد الناس (۳۷) ؛

او (حضرت مهدی علیه السلام) داناترین مردم، حکیم ترین مردم، پرهیزگارترین مردم، بردبارترین مردم و بخشنده ترین مردم و عابدترین مردم است .»

جای آنست که شاهان زتو شرمنده شوند

سلطنت را بگذارند و تو را بنده شوند

گر به خاک قدمت سجده میسر گردد

سر فرازان جهان جمله سرافکنده شوند

«هلالی »

. . .

ای که از لطف سراسر جانی

جان چه باشد؟ که تو صد چندانی

به دمی زنده کنی صد مرده

عیسیی، آب حیاتی، جانی

به تماشای تو آید همه کس

لاله زاری، چمنی، بستانی

روی در روی تو آرند همه

قبله ای، آینه ای، جانانی

آرزوی دل بیمار منی

صحتی، عافیتی، درمانی

همه خوبان به تو آراسته اند

کهربایی، گهری، مرجانی

«فخر الدین عراقی »

۱۱- دعا برای فرج امام زمان علیه السلام

در روایات معصومین علیهم السلام دعا برای فرج امام زمان علیه السلام به عنوان یکی از عوامل نجات انسان ها در دوران لاکت بخش غیبت کبری مطرح شده است .

امام حسن عسکری علیه السلام فرمود: «والله لیغیبن غیبه لا ینجوا فیها من الهلکه الا من ثبته الله عزوجل علی القول بامامته ووفقه فیها للدعاء بتعجیل فرجه (۳۸) ؛ به خدا سوگند که او غیبتی [سخت ] می کند . در آن غیبت، از هلاکت نجات نمی یابد مگر کسی که خدای عزوجل او را بر قول به امامت آن حضرت ثابت بدارد و او را در عصر غیبت بر دعای به تعجیل فرج او موفق بدارد .»

از سوی دیگر امام زمان علیه السلام در موارد زیادی شیعیان را به دعای برای فرج خویش توصیه کرده است . به عنوان مثال، آن حضرت در پایان توقیع به جناب اسحاق بن یعقوب می فرماید:

«واکثروا الدعاء بتعجیل الفرج فان ذلک فرجکم (۳۹) ؛ برای تعجیل در فرج، زیاد دعا کنید که همانا آن فرج شماست .»

درباره زمان و نحوه دعا برای فرج امام زمان علیه السلام توصیه های زیادی از سوی اولیای دین بیان شده است که در ذیل به برخی از آن ها اشاره می شود:

الف) در منهاج العارفین آمده است: «مستحب است انسان پس از نماز صبح صد مرتبه بگوید: اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم . (۴۰) »

ب) مرحوم شیخ بهائی نقل می کند: «پس از نماز صبح و در حالی که با دست راست محاسن خود را گرفته و کف دست چپ را به سوی آسمان می گیری، هفت مرتبه می گویی: یا رب محمد وآل محمد صل علی محمد وآل محمد وعجل فرج محمد وآل محمد . (۴۱) »

ج) علامه مجلسی در کتاب «المقباس » نقل کرده است که: «در تعقیب نماز صبح قبل از آنکه با کسی صحبت کند صد بار بگوید: یا رب صل علی محمد وآل محمد، وعجل فرج آل محمد واعتق رقبتی من النار . (۴۲) »

د) کتاب «جمال الصالحین » از امام صادق علیه السلام نقل کرده است که حضرت فرمودند: «از حقوق ما بر شیعیان این است که پس از هر نماز واجب دست خود را به چانه گرفته و سه بار بگویند: یا رب محمد عجل فرج آل محمد یا رب محمد احفظ غیبه محمد، یارب محمد انتقم لابنه محمد صلی الله علیه و آله . (۴۳) »

ه) مرحوم شیخ طوسی در کتاب «مختصر المصباح » در جایی که وظیفه های شب جمعه را ذکر می کند، صد بار این دعا را سفارش می کند:

«اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم، واهلک عدوهم من الجن والانس من الاولین والآخرین . (۴۴) »

۱۲- دعا و زمزمه عاشقانه

دعا بهترین وسیله ارتباط انسان با خدای خویش، ناشی از شناخت انسان از عجز خویش و اظهار کرنش در برابر آفریدگار است .

انسان مؤمن امید خود را از غیر خدا قطع کرده و دست نیاز به سوی خدای بی نیاز دراز می کند و رفع مشکلات خویش را تنها از او می خواهد . در رابطه با موضوع امام زمان علیه السلام دعاها و زیارت های مخصوصی وارده شده است که به برخی از آن ها اشاره می شود:

الف) دعای ندبه

مرحوم علامه مجلسی در «بحار الانوار» دعای شریف ندبه را از سید بن طاووس از بعضی از اصحاب نقل می کند و می گوید: محمد بن علی بن ابو قره می گوید: دعای ندبه از کتاب محمد بن حسین بن سفیان بزوفری برای من نقل شد، و گفته شده که آن دعا برای صاحب الزمان علیه السلام است و مستحب است در اعیاد چهارگانه (جمعه، عید فطر، قربان، غدیر) خوانده شود (۴۵) .

ب) دعای عهد

امام صادق علیه السلام فرمود: کسی که چهل بامداد خدای را با دعای عهد بخواند، از یاوران قائم ما خواهد بود . و اگر پیش از ظهور آن حضرت بمیرد، خداوند او را از قبر بیرون می آورد (۴۶) .

پی‌نوشت:

۱) بحارالانوار، ج ۵، ص ۳۱۲ و کنز الفوائد، کراجکی، ص ۱۵۱ .

۲) بحار الانوار، ج ۸، ص ۳۶۸ و ج ۳۲، ص ۳۲۱ و ینابیع الموده، القندوزی، ج ۳، ص ۳۷۲ .

۳) کمال الدین، ج ۲، ص ۵۱۲ .

۴) همان، ج ۲، باب ۳۴، ح ۵ .

۵) همان، ج ۱، ص ۴۳۹ .

۶) همان، ج ۲، باب ۳۳، ح ۴۴ .

۷) مجمع البحرین، ص ۲۹۷ .

۸) کافی، ج ۲، باب نادر فی الغیبه، ص ۱۲۷ .

۹) کافی، ج ۸، ص ۳۷ و مکیال المکارم، ج ۲، ص ۲۹۰ .

۱۰) الدعوات، قطب الدین راوندی، مدرسه الامام المهدی، ص ۴۱ .

۱۱) بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۱۲۹ .

۱۲) کمال الدین، ج ۱، ص ۴۳۷ .

۱۳) غیبت نعمانی، ص ۲۰۰، ح ۱۶ .

۱۴) کافی، ج ۲، باب فی الغیبه، ص ۱۳۲ .

۱۵) بشاره المصطفی لشیعه المرتضی، عماد الدین طبری الآملی الکنجی، چاپ نجف اشرف، ص ۱۱۳ .

۱۶) آل عمران/۱۱۰ .

۱۷) الکافی، ج ۵، ص ۵۶؛ التهذیب طوسی، ج ۶، ص ۱۸۰ و تحف العقول، ص ۲۲۷ .

۱۸) غیبت نعمانی، باب ماجاء فی ذکر الشیعه، ص ۱۷۳؛ بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۶۶ .

۱۹) الکافی، ج ۶، ص ۵۳۵، ح ۱ .

۲۰) غرر و درر، ج ۱، ص ۲۳۱ .

۲۱) کمال الدین، ج ۲، ص ۲۲۱، ح ۶ .

۲۲) احتجاج، ج ۲، ص ۵۹۸ .

۲۳) یار غائب از نظر، محمد حجتی، ص ۳۵ .

۲۴) شوری/۲۳ .

۲۵) بحارالانوار، ج ۲۷، ص ۷۵؛ امالی، ص ۸۶، ح ۳۰ .

۲۶) کمال الدین، ج ۲، ص ۳۴۸، ح ۱۹ .

۲۷) تحف العقول، ص ۳۲۴ .

۲۸) مکیال المکارم، ج ۱، ص ۹۴ .

۲۹) همان، ج ۱، ص ۴۵۴ .

۳۰) بحار الانوار، ج ۵۳، ص ۱۷۸ .

۳۱) کمال الدین، ج ۲، باب ۳۴، ص ۲۱ .

۳۲) مکیال المکارم، ج ۲، ص ۲۵۰ .

۳۳) نهج البلاغه فیض، خطبه دوم .

۳۴) منتخب الاثر، ص ۱۴۷؛ ینابیع الموده، ج ۳، ص ۱۶۴ و نور الابصار، ص ۱۷۰ .

۳۵) غیبت شیخ طوسی، ص ۱۱۳؛ بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۶۵؛ ینابیع الموده، ج ۱، ص ۹۱ .

۳۶) الزام الناصب، ص ۱۱ .

۳۷) همان، ص ۹ .

۳۸) کمال الدین، ج ۲، ص ۲۶۰ .

۳۹) همان، ص ۳۶۱ .

۴۰) منهاج العارفین، ص ۱۰۸ .

۴۱) مفتاح الفلاح، ص ۲۰۶؛ مصباح المتهجد، ص ۵۳ .

۴۲) مکیال المکارم، ج ۲، ص ۱۳ .

۴۳) همان، ص ۷ .

۴۴) همان، ص ۳۱ .

۴۵) صحیفه مهدیه، ص ۲۱۷، به نقل از بحار الانوار .

۴۶) بحار الانوار، ج ۹۴، ص ۴۱ .

مجله مبلغان آبان ۱۳۸۱، شماره ۳۴

پرتوى از سیره و سیماى امام موسى کاظم(علیه السلام)

حضرت امام موسى بن جعفر(علیه السلام)، معروف به کاظم و باب الحوائج و عبد صالح در روز یکشنبه ۷ صفر سال ۱۲۸ قمرى در روستاى «ابواء»، دهى در بین مکّه و مدینه، متولّد گردید.
نام مادر آن حضرت، حمیده است.
آن حضرت در ۲۵ رجب سال ۱۸۳ قمرى، در زندان هارون الرّشید عبّاسى در بغداد، در ۵۵ سالگى به دستور هارون مسموم گردید و به شهادت رسید.
مرقد شریفش در کاظمین، نزدیک بغداد، زیارتگاه شیفتگان حضرتش مىباشد.
امام موسى بن جعفر همان راه و روش پدرش حضرت صادق(علیه السلام) را بر محور برنامه ریزى فکرى و آگاهى عقیدتى و مبارزه با عقاید انحرافى، ادامه داد.
آن حضرت با دلائل استوار، بىمایگىِ افکار اِلحادى را نشان مىداد و منحرفان را به اشتباه راه و روششان آگاه مىساخت.
کمکم جنبش فکرى امام(علیه السلام)درخشندگى یافت و قدرت علمىاش دانشمندان را تحت الشعاع خود قرار داد.
این کار بر حاکمان حکومت عبّاسى سخت و گران آمد و به همین دلیل با شیفتگان مکتبش با شدّت و فشار و شکنجه برخورد کردند.
از اینرو،امام کاظم(علیه السلام) به یکى از شاگردان معروفش به نام هشام هشدار داد به خاطر خطرهاى موجود، از سخن گفتن خوددارى کند و هشام هم تا هنگام مرگ خلیفه از بحث و گفتگو خوددارى کرد.
ابن حجر هیتمى گوید:«موسى کاظم وارث علوم و دانش هاى پدر و داراى فضل و کمال او بود وى در پرتو عفو و گذشت و بردبارى فوق العاده که در رفتار با مردمِ نادانِ زمان از خود نشان داد، لقب کاظم یافت، و در زمان او هیچ کس در معارف الهى و دانش و بخشش به پایه او نمىرسید.»امام کاظم(علیه السلام) در برابر دستگاه ظلم و ستم عبّاسى موضع سلبى و منفى را در پیش گرفت و دستور داد تا شیعیان در دعاوى و منازعات خود، به دستگاه دولتى روى نیارند و به آنان شکایت نبرند و سعى کنند با قرار دادن قاضى تحکیم در میان خویش، منازعات را فیصله دهند.
امام(علیه السلام) درباره حاکمان غاصب زمانش فرمود: «هر کس بقاى آنان را دوست داشته باشد از آنان است و هر کس از آنان باشد وارد آتش گردد.» بدین وسیله آن حضرت، خشم و نارضایتى خود را از حکومت هارون پیاپى ابراز مىفرمود و همکارى با آنان را در هر صورت حرام مىدانست و اعتماد و تکیه بر آنان را منع مىکرد و مىفرمود: «برآنان که ستمکاراند تکیه مکنید که گرفتار دوزخ مىشوید.»امام کاظم(علیه السلام)، على بن یقطین، یکى از یاران نزدیک خویش را از این فرمان استثنا کرد و اجازت داد تا منصب وزرات را در روزگار هارون عهده دار گردد و پیش از او، منصب زمامدارى را در ایّام مهدى بپذیرد.
او نزد امام موسى(علیه السلام)رفت و از او اجازت خواست تا استعفا دهد و منصب خود را ترک کند، امّا امام او را از این کار بازداشت و به او گفت: «چنین مکن، برادران تو به سبب تو عزّت دارند و به تو افتخار مىکنند، شاید به یارى خدا بتوانى شکست ها را درمان کنى و دست بینوایى را بگیرى یا به دست تو، مخالفان خدا درهم شکسته شوند.
اى على! کفّاره و تاوان شما، خوبى کردن به برادران است، یک مورد را براى من تضمین کن، سه مورد را برایت تضمین مىکنم، نزد من ضامن شو که هر یک از دوستان ما را دیدى نیاز او را برآورى و او را گرامى دارى و من ضامن مىشوم که هرگز سقف زندانى بر تو سایه نیفکند و دم هیچ شمشیر به تو نرسد و هرگز فقر به سراى تو پاى نگذارد.
اى على! هر کس مؤمنى را شاد سازد، اوّل خداى را و دوم پیامبر را و در مرحله سوم ما را شاد کرده است.»

سخن چینى درباره امام(علیه السلام)

پاره اى از فعّالیّت هاى امام کاظم(علیه السلام) به وسیله سخن چینان به هارون الرّشید مىرسید و این امر، کینه و خشم او را برمىانگیخت.
یک بار به او خبر دادند که از سراسر جهان اسلام، اموالى هنگفت نزد امام موسى بن جعفر(علیه السلام) جمع آورى مىگردد و از شرق و غرب براى او حمل مىشود و او را چندین بیت المال است.
هارون به دستگیرى امام(علیه السلام) و زندانى کردن او فرمان داد، یحیى برمکى آگاه شد که امام(علیه السلام) در پى کار خلافت براى خویش افتاده است و به پایگاه هاى خود در همه نقاط کشور اسلامى نامه مىنویسد و آنان را به سوى خویش دعوت مىکند و از مردم مىخواهد که بر ضدّ حکومت قیام کنند، یحیى به هارون خبر داد و او را علیه امام(علیه السلام) تحریک کرد.
هارون امام را به زندان افکند و از شیعیانش جدا ساخت و امام(علیه السلام) روزگارى دراز، شاید حدود چهارده سال، در زندان هارون گذراند.
امام(علیه السلام) در زندان نامه اى به هارون فرستاد و در آن نامه نفرت و خشم خود را به او ابراز فرمود، متن نامه چنین است:«هرگز بر من روزى پربلا نمىگذرد، که بر تو روزى شاد سپرى مىگردد، ما همه در روزى که پایان ندارد مورد حساب قرار مىگیریم و آنجاست که مردم فاسد زیان خواهند دید.»امام کاظم(علیه السلام) در زندان، شکنجه ها و رنجهاى فراوان را تحمّل کرد، دست و پاى مبارکش را به زنجیر مىبستند و آزارهاى کشنده بر او روا مىداشتند.
سرانجام زهرى کشنده به او خوراندند و مظلومانه او را به شهادت رساندند.

صفات برجسته امام کاظم(علیه السلام)

حضرت امام موسى کاظم(علیه السلام) عابدترین و زاهدترین، فقیه ترین، سخى ترین و کریمترین مردم زمان خود بود، هر گاه دو سوم از شب مىگذشت نمازهاى نافله را به جا مىآورد و تا سپیده صبح به نماز خواندن ادامه مىداد و هنگامى که وقت نماز صبح فرا مىرسید، بعد از نماز شروع به دعا مىکرد و از ترس خدا آن چنان گریه مىکرد که تمام محاسن شریفش به اشک آمیخته مىشد و هر گاه قرآن مىخواند مردم پیرامونش جمع مىشدند و از صداى خوش او لذّت مىبردند.
آن حضرت، صابر، صالح، امین و کاظم لقب یافته بود و به عبد صالح شناخته مىشد، و به خاطر تسلّط بر نفس و فروبردن خشم، به کاظم مشهور گردید.
مردى از تبار عمر بن الخطاب در مدینه بود که او را مىآزرد و على(علیه السلام) را دشنام مىداد.
برخى از اطرافیان به حضرت گفتند: اجازه ده تا او را بکشیم، ولى حضرت به شدّت از این کار نهى کرد و آنان را شدیداً سرزنش فرمود.
روزى سراغ آن مرد را گرفت، گفتند: در اطراف مدینه، به کار زراعت مشغول است.
حضرت سوار بر الاغ خود وارد مزرعه وى شد.
آن مرد فریاد برآورد: زراعت ما را خراب مکن، ولى امام به حرکت خود در مزرعه ادامه داد وقتى به او رسید، پیاده شد و نزد وى نشست و با او به شوخى پرداخت، آن گاه به او فرمود: چقدر در زراعت خود از این بابت زیان دیدى؟ گفت: صد دینار.
فرمود: حال انتظار دارى چه مبلغ از آن عایدت شود؟ گفت: من از غیب خبر ندارم.
امام به او فرمود: پرسیدم چه مبلغ از آن عایدت شود؟ گفت: انتظار دارم دویست دینار عایدم شود. امام به او سیصد دینار داد و فرمود: زراعت تو هم سر جایش هست. آن مرد برخاست و سر حضرت را بوسید و رفت. امام به مسجد رفت و در آنجا آن مرد را دید که نشسته است. وقتى آن حضرت را دید، گفت: خداوند مىداند که رسالتش را در کجا قرار دهد. یارانش گرد آمدند و به او گفتند: داستان از چه قرار است، تو که تا حال خلاف این را مىگفتى. او نیز به دشنام آنها و به دعا براى امام موسى(علیه السلام) پرداخت. امام(علیه السلام) نیز به اطرافیان خود که قصد کشتن او را داشتند فرمود: آیا کارى که شما مىخواستید بکنید بهتر بود یا کارى که من با این مبلغ کردم؟و بسیارى از این گونه روایات، که به اخلاق والا و سخاوت و شکیبایى آن حضرت بر سختیها و چشمپوشى ایشان از مال دنیا اشارت مىکند، نشانگر کمال انسانى و نهایت عفو و گذشت آن حضرت است.

بعد از شهادت

سندى بن شاهک، به دستور هارون الرّشید، سمّى را در غذاى آن حضرت گذارد و امام(علیه السلام) از آن غذا خورد و اثر آن در بدن مبارکش کارگر افتاد و بیش از سه روز مهلتش نداد.
وقتى امام به شهادت رسید، سندى گروهى از فقها و بزرگان بغداد را بر سر جنازه اش آورد و به ایشان گفت: به او نگاه کنید، آیا در وى اثرى از ضربه شمشیر یا اصابت نیزه مىبینید؟گفتند: ما از این آثار چیزى نمىبینیم و از آنها خواست که بر مرگ طبیعى او شهادت دهند و آنها نیز شهادت دادند!آن گاه جسد شریف آن حضرت را بیرون آورده و آن را بر جسر (پل) بغداد نهادند و دستور داد که ندا دهند: این موسى بن جعفر است که مرده است، نگاه کنید. عابران به او نگاه مىکردند و اثرى از چیزى که نشان دهنده کشتن او باشد، نمىدیدند.
یعقوبى در تاریخش مىگوید: پس از آن که امام کاظم(علیه السلام) مدّت درازى را در زندان هاى تاریک هارون الرّشید گذراند، به ایشان گفته شد: چطور است که به فلان کس نامه اى بنویسى تا درباره تو با رشید صحبت کند؟ امام فرمود: پدرم به نقل از پدرانش حدیثم کرده: «خداوند به داود(علیه السلام) سفارش کرده که هر گاه بنده اى، به یکى از بندگان من امید بست، همه درهاى آسمان به رویش بسته مىشود و زمین زیر پایش خالى مىگردد.»در مدّت زندان آن حضرت، اقوال مختلفى وجود دارد.
آن حضرت، چهار سال یا هفت سال یا ده سال یا به قولى چهارده سال در زندان به سر برده است.
حضرت امام موسى کاظم، سى و هفت فرزند پسر و دختر از خود به جاى گذارده که والاترینشان حضرت على بن موسى الرّضا(علیه السلام) مىباشد.
از میان کلمات و سخنان ارزنده حضرت امام موسى کاظم(علیه السلام)، چهل حدیث را برگزیدم که هر یک با نورانیّت ویژه اش، روشنگر دلهاى اهل ایمان و پاکباختگان وادى حقیقت و عرفان است.

چهل حدیث

قالَ الاِْمامُ الْکاظم(علیه السلام) :

۱- تعقّل و معرفت
«ما بَعَثَ اللّهُ أَنْبِیاءَهُ وَ رُسُلَهُ إِلى عِبادِهِ إِلاّ لِیَعْقِلُوا عَنِ اللّهِ، فَأَحْسَنُهُمُ اسْتِجابَهً أَحْسَنُهُمْ مَعْرِفَهً لِلّهِ، وَ أَعْلَمُهُمْ بِأَمْرِ اللّهِ أَحْسَنُهُمْ عَقْلاً وَ أَعْقَلُهُمْ أَرْفَعُهُمْ دَرَجَهً فِى الدُّنْیا وَ الاْخِرَهِ.»:
خداوند پیامبران و فرستادگانش را به سوى بندگانش بر نینگیخته، مگر آن که از طرف خدا تعقّل کنند. پس نیکوترینشان از نظر پذیرش، بهترینشان از نظر معرفت به خداست، و داناترینشان به کار خدا، بهترینشان از نظر عقل است، و عاقلترین آنها، بلند پایه ترینشان در دنیا و آخرت است.

۲- حجّت ظاهرى و باطنى

«إِنَّ لِلّهِ عَلَى النّاسِ حُجَّتَیْنِ، حُجَّهً ظاهِرَهً وَ حُجَّهً باطِنَهً، فَأمّا الظّاهِرَهُ فَالرُّسُلُ وَ الاَْنْبِیاءُ وَ الاَْئِمَّهُ وَ أَمَّا الْباطِنَهُ فَالْعُقُولُ.»:
همانا براى خداوند بر مردم دو حجّت است، حجّت آشکار و حجّت پنهان، امّا حجّت آشکار عبارت است از: رسولان و پیامبران و امامان; و حجّت پنهانى عبارت است از عقول مردمان.

۳- صبر و گوشهگیرى از اهل دنیا

«أَلصَّبْرُ عَلَى الْوَحْدَهِ عَلامَهُ قُوَّهِ الْعَقْلِ، فَمَنْ عَقَلَ عَنِ اللّهِ تَبارَکَ وَ تَعالى إِعْتَزَلَ أَهْلَ الدُّنْیا وَ الرّاغِبینَ فیها وَ رَغِبَ فیما عِنْدَ رَبِّهِ وَ کانَ اللّهُ آنِسَهُ فِى الْوَحْشَهِ وَ صاحِبَهُ فِى الْوَحْدَهِ، وَ غِناهُ فِى الْعَیْلَهِ وَ مُعِزَّهُ فى غَیْرِ عَشیرَه.»:
صبر بر تنهایى، نشانه قوّت عقل است، هر که از طرف خداوند تبارک و تعالى تعقّل کند از اهل دنیا و راغبین در آن کناره گرفته و بدانچه نزد پروردگارش است رغبت نموده، و خداوند در وحشت انیس اوست و در تنهایى یار او، و توانگرى او در ندارى و عزّت او در بىتیره و تبارى است.

۴- عاقلان آینده نگر

«إِنَّ الْعُقَلاءَ زَهَدُوا فِى الدُّنْیا وَ رَغِبُوا فِىالاْخِرَهِ لاَِنَّهُمْ عَلِمُوا أَنَّ الدُّنْیا طالِبَهٌ وَ مَطْلُوبَهٌ وَ الاْخِرَهُ طالِبَهٌ وَ مَطْلُوبَهٌ مَنْ طَلَبَ الاْخِرَهَ طَلَبَتْهُ الدُّنْیا حَتّى یَسْتَوْفى مِنْها رِزْقَهُ، وَ مَنْ طَلَبَ الدُّنْیا طَلَبَتْهُ الاْخِرَهُ فَیَأْتیهِ الْمَوْتُ فَیُفْسِدُ عَلَیْهِ دُنْیاهُ وَ آخِرَتَهُ.»:
به راستى که عاقلان، به دنیا بىرغبتند و به آخرت مشتاق; زیرا مىدانند که دنیا خواهانست و خواسته شده و آخرت هم خواهانست و خواسته شده، هر که آخرت خواهد دنیا او را بخواهد تا روزىِ خود را از آن دریافت کند، و هر که دنیا را خواهد آخرتش به دنبال است تا مرگش رسد و دنیا و آخرتش را بر او تباه کند.

۵- تضرّع براى عقل

«مَنْ أَرادَ الْغِنى بِلا مال وَ راحَهَ الْقَلْبِ مِنَ الْحَسَدِ وَ السَّلامَهَ فِى الدّینِ فَلْیَتَضَّرَعْ إِلَى اللّهِ فى مَسْأَلَتِهِ بِأَنْ یُکْمِلَ عَقْلَهُ، فَمَنْ عَقَلَ قَنَعَ بِما یَکْفیهِ وَ مَنْ قَنَعَ بِما یَکْفیهِ اسْتَغْنى وَ مَنْ لَمْ یَقْنَعْ بِما یَکْفیهِ لَمْ یُدْرِکِ الْغِنى أَبَدًا.»:
هر کس بىنیازى خواهد بدون دارایى، و آسایش دل خواهد بدون حسد، و سلامتى دین طلبد، باید به درگاه خدا زارى کند و بخواهد که عقلش را کامل کند، هر که خرد ورزد، بدانچه کفایتش کند قانع باشد. و هر که بدانچه او را بس باشد قانع شود، بىنیاز گردد. و هر که بدانچه او را بس بُوَد قانع نشود، هرگز به بىنیازى نرسد.

۶- دیدار با مؤمن براى خدا

«مَنْ زارَ أَخاهُ الْمُؤْمِنَ لِلّهِ لا لِغَیْرِهِ، لِیَطْلُبَ بِهِ ثَوابَ اللّهِ وَ تَنَجُّزَ ما وَعَدَهُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ وَکَّلَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ بِهِ سَبْعینَ أَلْفِ مَلَک مِنْ حینَ یَخْرُجُ مِنْ مَنْزِلِهِ حَتّى یَعُودَ إِلَیْهِ یُنادُونَهُ: أَلا طِبْتَ وَ طابَتْ لَکَ الْجَنَّهُ، تَبَوَّأْتَ مِنَ الْجَنَّهِ مَنْزِلاً.»:
هر کس ـ فقط براى خدا نه چیز دیگر ـ به دیدن برادر مؤمنش رود تا به پاداش و وعدههاى الهى برسد، خداوند متعال، از وقت خروجش از منزل تا برگشتن او، هفتاد هزار فرشته بر او گمارد که همه ندایش کنند: هان! پاک و خوش باش و بهشت برایت پاکیزه باد که در آن جاى گرفتى.

۷- مروّت، عقل و بهاى آدمى

«لا دینَ لِمَنْ لا مُرُوَّهَ لَهُ، وَ لا مُرُوَّهَ لِمَنْ لا عَقْلَ لَهُ، وَ إِنَّ أَعْظَمَ النّاسِ قَدْرًا الَّذى لایَرَى الدُّنْیا لِنَفْسِهِ خَطَرًا، أَما إِنَّ أَبْدانَکُمْ لَیْسَ لَها ثَمَنٌ إِلاَّ الْجَنَّهَ، فَلا تَبیعوها بِغَیْرِها.
کسى که جوانمردى ندارد، دین ندارد; و هر که عقل ندارد، جوانمردى ندارد. به راستى که باارزشترین مردم کسى است که دنیا را براى خود مقامى نداند، بدانید که بهاى تن شما مردم، جز بهشت نیست، آن را جز بدان مفروشید.

۸- حفظ آبروى مردم

«مَنْ کَفَّ نَفْسَهُ عَنْ أَعْراضِ النّاسِ أَقالَهُ اللّهُ عَثْرَتَهُ یَوْمَ الْقِیمَهِ وَ مَنْ کَفَّ غَضَبَهُ عَنِ النّاسِ کَفَّ اللّهُ عَنْهُ غَضَبَهُ یَوْمَ الْقِیمَهِ.»:
هر که خود را از آبروریزى مردم نگهدارد، خدا در روز قیامت از لغزشش مىگذرد، و هر که خشم خود را از مردم باز دارد، خداوند در روز قیامت خشمش را از او باز دارد.

۹- عوامل نزدیکى و دورى به خدا

«أَفْضَلُ ما یَتَقَرَّبُ بِهِ الْعَبْدُ إِلَى اللّهِ بَعْدَ الْمَعْرَفَهِ بِهِ الصَّلاهُ وَ بِرُّ الْوالِدَیْنِ وَ تَرْکُ الْحَسَدِ وَ الْعُجْبِ وَ الْفَخْرِ.»:
بهترین چیزى که به وسیله آن بنده به خداوند تقرّب مىجوید، بعد از شناختن او، نماز و نیکى به پدر و مادر و ترک حسد و خودبینى و به خود بالیدن است.

۱۰- عاقل دروغ نمىگوید

«إِنَّ الْعاقِلَ لا یَکْذِبُ وَ إِنْ کانَ فیهِ هَواهُ.»:
همانا که عاقل دروغ نمىگوید، گرچه طبق میل و خواسته او باشد.

۱۱- حکمت کم گویى و سکوت

«قِلَّهُ الْمَنْطِقِ حُکْمٌ عَظیمٌ، فَعَلَیْکُمْ بِالصَّمْتِ، فَإِنَّهُ دَعَهٌ حَسَنَهٌ وَ قِلَّهُ وِزْر، وَ خِفَّهٌ مِنَ الذُّنُوبِ.»:
کم گویى ، حکمت بزرگى است، بر شما باد به خموشى که شیوه اى نیکو و سبک بار و سبب تخفیف گناه است.

۱۲- هرزه گویى بى حیا

«إِنَّ اللّهَ حَرَّمَ الْجَنَّهَ عَلى کُلِّ فاحِش قَلیلِ الْحَیاءِ لا یُبالى ما قالَ وَ لا ما قیلَ لَهُ.»:
همانا خداوند بهشت را بر هر هرزه گوِ کم حیا که باکى ندارد چه مىگوید و یا به او چه گویند حرام گردانیده است.

۱۳- متکبّر، داخل بهشت نمى شود

«إِیّاکَ وَ الْکِبْرَ، فَإِنَّهُ لا یَدْخُلِ الْجَنَّهَ مَنْ کانَ فى قَلْبِهِ مِثْقالُ حَبَّه مِنْ کِبْر.»:
از کبر و خودخواهى بپرهیز، که هر کسى در دلش به اندازه دانه اى کبر باشد، داخل بهشت نمىشود.

۱۴- تقسیم کار در شبانه روز

«إِجْتَهِدُوا فى أَنْ یَکُونَ زَمانُکُمْ أَرْبَعَ ساعات:ساعَهً لِمُناجاهِ اللهِ، وَساعَهً لاَِمْرِالْمَعاشِ، وَساعَهً لِمُعاشَرَهِ الاِْخْوانِ والثِّقاهِ الَّذینَ یُعَرِّفُونَکُمْ عُیُوبَکُمْ وَیُخَلِّصُونَ لَکُمْ فِى الْباطِنِ، وَساعَهً تَخْلُونَ فیها لِلَذّاتِکُمْ فى غَیْرِ مُحَرَّم وَبِهذِهِ السّاعَهِ تَقْدِروُنَ عَلَى الثَّلاثِ ساعات.»:
بکوشید که اوقات شبانه روزى شما چهار قسمت باشد:۱ ـ قسمتى براى مناجات با خدا، ۲ ـ قسمتى براى تهیّه معاش، ۳ ـ قسمتى براى معاشرت با برادان و افراد مورد اعتماد که عیبهاى شما را به شما مىفهمانند و در دل به شما اخلاص مىورزند، ۴ ـ و قسمتى را هم در آن خلوت مىکنید براى درک لذّتهاى حلال [و تفریحات سالم] و به وسیله انجام این قسمت است که بر انجامِ وظایف آن سه قسمت دیگر توانا مىشوید.

۱۵- همنشینى با دیندار و عاقل خیرخواه

«مُجالَسَهُ أَهْلِ الدّینِ شَرَفُ الدُّنْیا وَ الاْخِرَهِ، وَ مُشاوَرَهُ الْعاقِلِ النّاصِحِ یُمْنٌ وَ بَرَکَهٌ وَ رُشْدٌ وَ تَوْفیقٌ مِنَ اللّهِ، فَإِذا أَشارَ عَلَیْکَ الْعاقِلُ النّاصِحُ فَإِیّاکَ وَ الْخِلافَ فَإِنَّ فى ذلِکَ الْعَطَبَ.»:
همنشینى اهل دین، شرف دنیا و آخرت است، و مشورت با خردمندِ خیرخواه، یُمن و برکت و رشد و توفیق از جانب خداست، چون خردمند خیرخواه به تو نظرى داد، مبادا مخالفت کنى که مخالفتش هلاکت بار است.

۱۶- پرهیز از اُنس زیاد با مردم

«إِیّاکَ وَ مُخالَطَهَ النّاسِ وَ الاُْنْسَ بِهِمْ إِلاّ أَنْ تَجِدَ مِنْهُمْ عاقِلاً وَ مَأْمُونًا فَآنِسْ بِهِ وَ اهْرُبْ مِنْ سایِرِهِمْ کَهَرْبِکَ مِنَ السِّباعِ الضّارِیَهِ.»:
بپرهیز از معاشرت با مردم و انس با آنان، مگر این که خردمند و امانتدارى در میان آنها بیابى که [در این صورت] با او انس گیر و از دیگران بگریز، به مانند گریز تو از درنده هاى شکارى.

۱۷- نتیجه حبِّ دنیا

«مَنْ أَحَبَّ الدُّنْیا ذَهَبَ خَوْفُ الاْخِرَهِ مِنْ قَلْبِهِ وَ ما أُوتِىَ عَبْدٌ عِلْمًا فَازْدادَ لِلدُّنیا حُبًّا إِلاَّ ازْدادَ مِنَ اللّهِ بُعْدًا وَ ازْدادَ اللّهُ عَلَیْهِ غَضَبًا.»:
هر که دنیا را دوست بدارد، خوف آخرت از دلش برود، و به بنده اى دانشى ندهند که به دنیا علاقه مندتر شود، مگر آن که از خدا دورتر و مورد خشم او قرار گیرد.

۱۸- پرهیز از طمع و تکیه بر توکّل

«إِیّاکَ وَ الطَّمَعَ، وَ عَلَیْکَ بِالْیَأْسِ مِمّا فى أَیْدِى النّاسِ، وَ أَمِتِ الطَّمَعَ مِنَ الَْمخْلُوقینَ، فَإِنَّ الطَّمَعَ مِفْتاحٌ لِلذُّلِّ، وَ اخْتِلاسُ الْعَقْلِ وَاخْتِلاقُ الْمُرُوّاتِ، وَ تَدْنیسُ الْعِرْضِ وَ الذَّهابُ بِالْعِلْمِ. وَ عَلَیْکَ بِالاِْعْتِصامِ بِرَبِّکَ وَ التَّوَکُّلِ عَلَیْهِ.
از طمع بپرهیز، و بر تو باد به ناامیدى از آنچه در دست مردم است، طمع را از مخلوقین بِبُر که طمع، کلیدِ خوارى است، طمع، عقل را مىرباید و مردانگى را نابودکند و آبرو را مىآلاید و دانش را از بین مىبرد. بر تو باد که به پروردگارت پناه برى و بر او توکّل کنى.

۱۹- نتایج امانتدارى و راستگویى

«أَداءُ الأَمانَهِ وَ الصِّدْقُ یَجْلِبانِ الرِّزْقَ، وَ الْخِیانَهُ وَ الْکِذْبُ یَجْلِبانِ الْفَقْرَ وَ النِّفاقَ.»:
امانتدارى و راستگویى، سبب جلب رزق و روزىاند، و خیانت و دروغگویى، سبب جلب فقر و دورویى.

۲۰- سقوطِ برترى جوى

«إِذا أَرادَ اللّهُ بِالذَّرَّهِ شَرًّا أَنْبَتَ لَها جَناحَیْنِ، فَطارَتْ فَأَکَلَهَا الطَّیْرُ.»:
هر گاه خداوند بدى مورچه را بخواهد، به او دو بال مىدهد که پرواز کند تا پرنده ها او را بخورند.

۲۱- حقگویى و باطل ستیزى

«إِتَّقِ اللّهَ وَ قُلِ الْحَقَّ وَ إِنْ کانَ فیهِ هَلاکُکَ فَإِنَّ فیهِ نَجاتُکَ إِتَّقِ اللّهَ وَدَعِ الْباطِلَ وَ إِنْ کانَ فیهِ نَجاتُکَ، فَإِنَّ فیهِ هَلاکُکَ.»:
از خدا بترس و حقّ را بگو، اگرچه نابودى تو در آن باشد. زیرا که در واقع، نجات تو در آن است.از خدا بترس و باطل را واگذار، اگرچه نجات تو در آن باشد، زیرا که در واقع، نابودى تو در آن است.

۲۲- تناسب بلا و ایمان

«أَلْمُؤْمِنُ مِثْلُ کَفَّتَىِ الْمیزانِ کُلَّما زیدَ فى إِیمانِهِ زیدَ فى بَلائِهِ.»:
مؤمن همانند دو کفّه ترازوست، هر گاه به ایمانش افزوده گردد، به بلایش افزوده گردد.

۲۳- کفّاره خدمت به حاکمان

«کَفّارَهُ عَمَلِ السُّلْطانِ أَلاِْحْسانُ إِلَى الاِْخْوانِ.»:
کفّاره کارمندى سلطان، احسان به برادران دینى است.

۲۴- نافله و تقرّب

«صَلاهُ النَّوافِلِ قُرْبانٌ اِلَى اللّهِ لِکُلِّ مُؤْمِن… .»:
نماز نافله راه نزدیک شدن هر مؤمنى به خداوند است… .

۲۵- اصلاح و گذشت

«یُنادى مُناد یَوْمَ القِیمَهِ: أَلا مَنْ کانَ لَهُ عَلَى اللّهِ أَجْرٌ فَلْیَقُمْ، فَلا یَقُومُ إِلاّ مَنْ عَفَى وَ أَصْلَحَ، فَأَجْرُهُ عَلَى اللّهِ.»:
ندا کننده اى در روز قیامت ندا مىکند:آگاه باشید، هر که را بر خدا مزدى است برخیزد، و برنمىخیزد، مگر کسى که گذشت کرده و اصلاح بین مردم نموده باشد، پس پاداشش با خدا خواهد بود.

۲۶- بهترین صدقه

«عَوْنُکَ لِلضَّعیفِ مِنْ أَفْضَلِ الصَّدَقَهِ.»:
کمک کردنت به ناتوان از بهترین صدقه است.

۲۷- سختى ناحقّ

«یَعْرِفُ شِدَّهَ الْجَوْرِ مَنْ حُکِمَ بِهِ عَلَیْهِ.»:
سختى ناحقّ را آن کس شناسد که بدان محکوم گردد.

۲۸- گناهان تازه، بلاهاى تازه

«کُلَّما أَحْدَثَ الناسُ مِنَ الذُّنُوبِ مالَمْ یَکُونُوا یَعْمَلُونَ أَحْدَثَ اللّهُ لَهُمْ مِنَ الْبَلاء ما لَمْ یَکُونُوا یَعُدُّونَ.»:
هر گاه مردم گناهان تازه کنند که نمىکردند، خداوند بلاهایى تازه به آنها دهد که به حساب نمىآوردند.

۲۹- کلید بصیرت

«تَفَقَّهُوا فى دینِ اللّهِ فَإِنَّ الْفِقْهَ مِفْتاحُ الْبَصیرَهِ، وَ تَمامُ الْعِبادَهِ وَ السَّبَبُ إِلَى الْمَنازِلِ الرَّفیعَهِ وَ الرُّتَبِ الْجَلیلَهِ فِى الدّینِ وَ الدُّنْیا، وَ فَضْلُ الْفَقیهِ عَلَى الْعابِدِ کَفَضْلِ الشَّمْسِ عَلَى الْکَواکِبِ، وَ مَنْ لَمْ یَتَفَقَّهْ فى دینِهِ لَمْ یَرْضَ اللّهُ لَهُ عَمَلاً.»:
در دین خدا دنبال فهم عمیق باشید، زیرا که فهم عمیقِ دین، کلید بصیرت و بینایى و کمال عبادت و سبب تحصیل درجات بلند و مراتب بزرگ در امور دین و دنیاست.
و برترى فقیه بر عابد، مانند برترى آفتاب است بر کواکب، و کسى که در دینش فهم عمیق نجوید، خداوند هیچ عملى را از او نپسندد.

۳۰- دنیا، بهترین وسیله

«إِجْعَلُوا لاَِنْفُسِکُمْ حَظًّا مِنَ الدُّنْیا بِإِعْطائِها ما تَشْتَهى مِنَ الْحَلالِ وَ ما لا یَثْلِمُ الْمُرُوَّهَ وَ ما لا سَرَفَ فیهِ، وَ اسْتَعینُوا بِذلِکَ عَلى أُمُورِ الدّینِ، فَإِنَّهُ رُوِىَ «لَیْسَ مِنّا مَنْ تَرَکَ دُنْیاهُ لِدینِهِ أَوْ تَرَکَ دینَهُ لِدُنْیاهُ».»:
براى خود بهره اى از دنیا برگیرید و آنچه خواهش حلال باشد و رخنه در جوانمردى ایجاد نکند و اسراف نباشد منظور دارید، و به این وسیله براى انجام امور دین یارى جویید. زیرا که روایت شده است: «از ما نیست کسى که دنیایش را براى دینش ترک گوید یا دینش را براى دنیایش رها سازد.»

۳۱- انتظار فَرَج

«أَفْضَلُ الْعِبادَهِ بَعْدَ الْمَعْرِفَهِ إِنْتِظارُ الْفَرَجِ.»:
بهترین عبادت بعد از شناخت خداوند، انتظار فَرَج و گشایش است.

۳۲- مِهرورزى با مردم

«أَلتَّوَدُّدُ إِلَى النّاسِ نِصْفُ الْعَقْلِ.»:
مِهرورزى و دوستى با مردم، نصف عقل است

.۳۳- پرهیز از خشم

«مَنْ کَفَّ غَضَبَهُ عَنِ النّاسِ کَفَّ اللّهُ عَنْهُ عَذابَ یَوْمِ الْقِیمَهِ.»:
هر که خشم خود را از مردم باز دارد، خداوند عذاب روز قیامت را از او باز مىدارد.

۳۴- قویترین مردم

«مَنْ أَرادَ أَنْ یَکُونَ أَقْوَى النّاسِ فَلْیَتَوَکَّلْ عَلَى اللّهِ.»:
هر که مىخواهد که قویترین مردم باشد بر خدا توکّل نماید.

۳۵- ترقّى، نه درجا زدن

«مَنِ اسْتِوى یَوْماهُ فَهُوَ مَغْبُونٌ، وَ مَنْ کانَ آخِرُ یَوْمَیْهِ شَرَّهُما فَهُوَ مَلْعُونٌ وَ مَنْ لَمْ یَعْرِفِ الزِّیادَهَ فى نَفْسِهِ فَهُوَ فى نُقْصان، وَ مَنْ کانَ إِلَى النُّقْصانِ فَالْمَوْتُ خَیْرٌ لَهُ مِنَ الْحَیاهِ.»:
کسى که دو روزش مساوى باشد، مغبون است، و کسى که دومین روزش، بدتر از روز اوّلش باشد ملعون است، و کسى که در خودش افزایش نبیند در نقصان است، و کسى که در نقصان است مرگ براى او بهتر از زندگى است.

۳۶- خیر رسانى به دیگران

«إِنَّ مِنْ أَوْجَبِ حَقِّ أَخیکَ أَنْ لا تَکْتُمَهُ شَیْئًا یَنْفَعُهُ لاَِمْرِ دُنْیاهُ وَ لاَِمْرِ آخِرَتِهِ.»:
همانا واجبترین حقّ برادرت بر تو آن است که چیزى را که سبب نفع دنیا و آخرت اوست، از او پنهان و پوشیده ندارى.

۳۷- پرهیز از شوخى

«إِیّاکَ وَ الْمِزاحَ فَإِنَّهُ یَذْهَبُ بِنُورِ إِیْمانِکَ.»:
از شوخى [بىمورد] بپرهیز، زیرا که شوخى، نور ایمان تو را مىبرد.

۳۸- پند پدیدهها

«ما مِنْ شَىْء تَراهُ عَیْناکَ إِلاّ وَ فیهِ مَوْعِظَهٌ.»:
چیزى نیست که چشمانت آن را بنگرد، مگر آن که در آن پند و اندرزى است.

۳۹- رنج نادیده، نیکى را نمىفهمد

«مَنْ لَمْ یَجِدْ لِلاِْساءَهِ مَضَضًا لَمْ یَکُنْ عِنْدَهُ لِلاِْحْسانِ مَوْقِعٌ.»:
کسى که مزه رنج و سختى را نچشیده، نیکى و احسان در نزد او جایگاهى ندارد.

۴۰- محاسبه اعمال

«لَیْسَ مِنّا مَنْ لَمْ یُحاسِبْ نَفْسَهُ فى کُلِّ یَوْم فَإِنْ عَمِلَ حَسَنـًا اسْتَزادَ اللّهَ وَ إِنْ عَمِلَ سَیِّئًا اسْتَغْفَرَ اللّهَ مِنْهُ وَ تابَ إِلَیْهِ.»:
از ما نیست کسى که هر روز حساب خود را نکند، پس اگر کار نیکى کرده است از خدا زیادى آن را بخواهد، و اگر در آن کار بدى کرده، ازخدا آمرزش طلب نموده و به سوى او توبه نماید.

آیا ما خود را براى آن روزگار آماده ساخته ایم؟

اشاره:

تحقق انقلاب عظیم حضرت مهدی(عج الله تعالی فرجه الشریف) به عنوان بزرگ ترین تحولى است که بشر در حیات خود خواهد دید. این واقعه بزرگ بر پایه هایى استوار است که از مهم ترین آنها فراهم آمدن یاران، همراهان وهمرزمانی است که تا پاى جان براى اجراى اهداف آن حضرت از پاى ننشینند.‍ بازشناسى این عوامل ما را به شناخت آن حکومت سترگ نزدیک تر خواهد کرد. آنگاه خویشتن را با آن شرایط و ویژگیها محک خواهیم زد و از خود خواهیم پرسید: آیا ما خود را براى آن روزگار آماده ساخته ایم؟ شاید آن روز، همین فردا باشد. با فهم این ویژگیها درخواهیم یافت که پاى رفتن این راه را داریم یا خیر؟ و در آن روز موعود و در هنگامه نبرد حق با باطل در کدامین جبهه قرار خواهیم گرفت؟

با گذرى در بوستان کلام معصومان(ع) این ویژگیها به خوبى فراروى ما قرار خواهد گرفت. برخى از ویژگیهای یاران آن موعود امتها از این قرار است:

۱. شناخت پروردگار

خداوند متعال فلسفه اساسى آفرینش انسانها را عبادت و بندگى معرفى فرموده است. در آنجا که مى فرماید: (و ما خلقت الجن والانس الالیعبدون)۱ «جن و انس را جز براى اینکه عبادت کنند خلق نکردم.»

این مهم، زمانى حاصل مى گردد که شناخت نسبت به آن ذات مقدس فراهم آید. پس ازشناخت خداوند است که راه رشد، هموار و موانع برطرف مى شود.

یاران امام مهدی(عج) از جمله کسانى هستند که خداوند را آن گونه که شایسته است مى شناسند. حضرت علی(ع) این شناخت والاى خداوند را در ایشان این گونه وصف فرموده است:

«رجال مومنون عرفوا الله حق معرفته و هم انصارالمهدى فى آخر الزمان، ۲

 مردانى مومن که خدا را چنان که شایسته است شناخته اند و آنان، یاران مهدى (ع) در آخرالزمانند.»

امام صادق (ع) ششمین ستاره فروزان سپهر ولایت، قلبهاى آنان را بسان پولاد دانسته مى فرماید:

«... رجال کان قلوبهم زبر الحدید لایشوبها شک فى ذات الله اشد من الحجر...، ۳

آنان مردانى اند که دلهایشان گویا پاره هاى آهن است. هیچ تردیدى نسبت به خداوند قلبهایشان را نیالاید و (قلبهایشان)از سنگ استوارتر است.»

۲. شناخت امام زمان (ع)

اگرچه شناخت امام در هر زمان بر پیروان لازم و ضرورى است، ولى آنچه که شناخت رهبر آخرین را از اهمیتى دو چندان برخوردار مى سازد، شرایط ویژه او است. ولادت پنهان، زیست پنهان، امتحانات سخت و دشوار، برخى از این ویژگى هاست.

یاران امام مهدى (ع) امام خویش را به بهترین وجه مى شناسند و این شناخت آگاهانه در تمامى وجودشان رسوخ کرده است؛ بنابراین یار او شدن بدون شناخت آن بزرگوار امکان پذیر نخواهد بود.

در روایات فراوانى بیان شده است:

«...من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه ؛ ۴

هر که بمیرد و امام زمان خویش را نشناسد به مرگ جاهلى خواهد مرد.»

همچنین امام صادق (ع) فرمود:

«... اعرف امامک فاذا عرفته لم یضرک؛ تقدم هذا الامر ام تاخر… فمن عرف امامه کان کمن هو فى فسطاط القائم (ع)؛ ۵

امام خویش را بشناس، پس وقتى او را شناختى پیش افتادن و یا تاخیر این امر ظهور آسیبى به تو نخواهد رساند… پس هر آن کس که امام خویش را شناخت، مانندکسى است که در خیمه قائم (ع) باشد.»

اگرچه حضرتش در پس پرده غیبت است، ولى هرگز جمال وجودش براى انسانهاى مهدى صفت پنهان نبوده است.

اگر معرفت به آن حضرت نباشد دیدن ظاهرى ایشان نیز سودى در بر نخواهد داشت. کم نبودند کسانى که همواره جمال دلنشین پیامبر اکرم (ص) و ائمه اطهار (ع) را زیارت مى کردند، ولى بهره معرفتى چندانى از آن اسوه هاى آفرینش نبردند.

امام صادق (ع) فرمود:

«و من عرف امامه ثم مات قبل ان یقوم صاحب هذا الامر کان بمنزله من کان قاعدا فى عسکره لابل بمنزله من قعد تحت لوائه؛ ۶

هر آن کس که امامش را شناخت و قبل از قیام صاحب این امر (امام زمان ع) از دنیا رفت، بسان کسى است که در سپاه آن حضرت، خدمتگزارى خواهد کرد؛ نه، بلکه مانند کسى است که زیر پرچم آن حضرت است.»

بنابراین اگرچه شوق دیدار آن حضرت و سعادت دیدنش از اهمیت بسیارى برخوردار است ولى از آن مهم تر شناخت و معرفت ایشان است که حاصل آن، ارتباط روحى و سنخیت با آن امام همام است. به یقین اگر کسی به وظیفه و تکلیفى که خداوند متعال برایش تعیین فرموده عمل کند، خود آن بزرگوار به دیدنش خواهد رفت؛ چنان که در طول همه سالهاى غیبت چنین بوده است.

امام صادق(ع) در کمال تاکید، شیعیان را به شناخت خداوند، پیامبر و حجتهاى الهى فراخوانده، از جمله دعاهاى دوران غیبت را اینگونه توصیف فرموده است:

«اللهم عرفنى نفسک فانک ان لم تعرفنى نفسک لم اعرف نبیک اللهم عرفنى رسولک فانک ان لم تعرفنى رسولک لم اعرف حجتک، اللهم عرفنى حجتک فانک ان لم تعرفنى حجتک ضللت عن دینی؛ ۷

بارالها! خود را به من بشناسان که اگر خودت را به من معرفى نکنى پیامبرت را نشناسم. بارالها! پیامبرت را به من معرفى کن که اگر پیامبرت را به من معرفى نکنى حجتت را نشناسم، بارالها حجتت را به من معرفى کن که اگر حجتت را به من معرفى نکنى از دین خود گمراه شوم.»

این دعا علاوه بر امام صادق(ع) از نواب اربعه نیز نقل شده که احتمال دارد ایشان از خود حضرت مهدی(ع) نقل کرده باشند. ۸

۳.اطاعت محض از خداوند و اولیاى او

پس از شناخت خداوند و امام زمان(ع) و اعتقاد به آنان باید این شناخت و اعتقاد را عملى کرد و تبلور حقیقى آن در اطاعت محض از آن انوار پاک است.

همسوکردن رفتارها، نیتها و جهت گیریها طبق خواست رهبر الهى از مهم ترین ویژگیهاى رهروى راستین است و این صفت به خوبى در یاران امام مهدی(ع) وجود دارد.

شایان توجه اینکه اگر کسى در مرحله شناخت، در حد ممکن معرفت کسب نمود، در مرحله اطاعت دچار تردید نخواهد شد؛ حال آنکه اگر کسى در آن مرحله دچار تردید و یا نقصان معرفتى شد، در مرحله اطاعت هرگز پیرو خوبى نخواهد بود.

در قرآن کریم اطاعت از امام، همسنگ اطاعت از خداوند و پیامبر او شمرده شده است؛ آنجا که خداوند مى فرماید:

(اطیعواا…واطیعوا الرسول و اولى الامر منکم)؛ ۹

 «از خداوند و رسول و صاحب امرتان اطاعت کنید.»

اگرچه امروزه حضرت مهدی(ع) در پس پرده غیبت است، اما اراده و فرمانش را باید گردن نهاد؛ چرا که اگر کسى اکنون از دستورات آن حضرت اطاعت کرد در زمان ظهور نیز چنین خواهد بود.

رسول گرامى اسلام(ص) در این باره فرمود:

«طوبى لمن ادرک قائم اهل بیتى و هو مقتد به قبل قیامه یتولى ولیه و یتبرا من عدوه و یتولى الائمه الهادیه من قبله اولئک رفقائى و ذوو ودى و مودتى و اکرم امتى علی؛ ۱۰

 خوشا به حال کسى که، قائم اهل بیت را درک کند؛ حال آنکه پیش از قیام او نیز پیرو او باشد. با دوست او دوست و با دشمن او دشمن [و مخالف] و با رهبران و پیشوایان هدایتگر پیش از او نیز دوست باشد. اینان همنشین و دوستان من و گرامى ترین امت من در نزد من هستند.»

۴.احترام خالصانه

از آنجایى که امام حقى بزرگ برگردن پیروان دارد، خداوند متعال احترام او را بر مردمان لازم فرموده است. از اینرو هر آنچه مایه بزرگداشت او مى شود از سوى یاران آن حضرت انجام مى گیرد. ایشان این روحیه را در زمان غیبت در خود ایجاد نموده اند تا در زمان ظهور نیز همواره در تمامى امور، احترام آن حضرت را پاس دارند.

ائمه معصومین(ع) که معلم انسانهایند، هرگز از این مهم غفلت نکرده و عظمت شأن آخرین معصوم (ع)، آنها را به تکریم و احترامى مثال زدنى وا داشته است.

وقتى «دعبل خزاعی» قصیده اى غراء براى امام على بن موسى الرضا(ع) خواند. که در ابیاتى از آن به حضرت مهدى (ع) اشاره شده بود. حضرتش به احترام ذکر نام مقدس ایشان، متواضعانه برخاسته، دست بر سر نهاد و براى فرج قائم آل محمد(ع) دعا فرمود. راوى این عمل ارزشمند امام رضا(ع) را این گونه وصف کرده است.

«فوضع الرضا(ع) یده على راسه و تواضع قائماً و دعى له بالفرج؛ ۱۱

حضرت رضا(ع) دست خود را بر سرش قرار داد و در حالى که ایستاده بود تواضع کرد و براى فرج او [امام زمان(ع)] دعا کرد.»

به راستى کسى که از احترام اندکی به صورت برخاستن هنگام شنیدن نام آن حضرت کوتاهى مى کند، چگونه مى تواند در عصر ظهور به تکریم آن حضرت بپردازد و از جان خود بگذرد؟!

مناسب است درباره احترام به آن حضرت بیشتر بخوانیم.

از امام صادق(ع) سؤال شد: «چرا به هنگام شنیدن نام «قائم» لازم است برخیزیم!» آن حضرت فرمود:

«آن حضرت، غیبت طولانى دارد و این لقب یادآور دولت حقه آن حضرت و ابراز تأسف بر غربت اوست و لذا آن حضرت از شدت محبت و مرحمتى که به دوستانش دارد به هر کس که حضرتش را به این لقب یاد کند نگاه محبت آمیز مى کند. از تجلیل و تعظیم آن حضرت است که هر بنده خاضعى در مقابل صاحب عصر خود هنگامى که مولاى بزرگوارش به سوى او بنگرد از جاى برخیزد، پس باید برخیزد و تعجیل در فرج امر مولایش را از خداوند مسئلت نماید.»۱۲

علاوه بر حکمت یاد شده، آمادگی افراد در هر آن، براى قیام، و مبارزه و جهاد در راه تحکیم عدالت اجتماعی، و حفظ حقوق انسانها واجد اهمیتى بسزاست.

انسان منتظر که زمینه ساز ظهور درعصر غیبت است، باید همواره داراى چنین هدفى باشد و در راه تحقق آن به گونه های مختلف بکوشد و تا آنجا این آمادگى را داشته باشد و ابراز دارد، که هرگاه نام پیشواى قیام (قائم) ذکر مى شود به پا خیزد و آمادگى همه جانبه خویش را نشان دهد و این آمادگى را همیشه به خود و دیگران تلقین و تحکیم کند۱۳٫

۵ .انتظار راستین

انتظار راستین که اساس شخصیت یاران امام مهدى را شکل مى دهد، پیشینه اى بس دراز و طولانى در تاریخ شیعه دارد.

آخرین فرستاده الهى بانگ برآورده و انسانها را به روزگارى سراسر نور نوید داده و فرموده است:

«لا تذهب الدنیا حتی یلى امتى رجل من اهل بیتى یقال له المهدی؛ ۱۴

دنیا به پایان نرسد مگر اینکه امت مرا مردى از اهل بیت من رهبرى کند که به او مهدى گفته مى شود.»

و اکنون قرنها از آن بانگ ملکوتی مى گذرد، ولى همچنان طنین دلنشین و امیدبخش آن در گوش انسانهاست. و این بشارت بزرگ زندگى مردمان را در عصر بلند انتظار با تاریخى روشن از نمودها و جلوه هاى فکرى و عملى روز به روز به آن دروازه روشنایى نزدیک تر مى سازد.

و آنچه در این رهیافت از ارزشی بس بلند برخوردار است زمینه سازى براى ایجاد آن حکومت موعود است؛ اگر چه زمان برپایى آن از اسرار الهى و تنها در حیطه اراده خداوند است. انتظار به معناى چشم به راه بودن و درنگ کردن به امید پیشامدى خاص و به بیان دیگر کیفیتى است روحى که موجب به وجود آمدن حالت آمادگى براى آنچه انتظار دارند مى شود؛ و ضد آن یأس و نا امیدی است.

این اندیشه در فرهنگ مهدویت بیش از هر چیز، مشتمل بر عنصر خوشبینى نسبت به جریان کلى نظام طبیعت و سیرتکاملى تاریخ و اطمینان به آینده و طرد عنصر بدبینى نسبت به پایان کار بشر است که طبق بسیارى از نظریه ها و فرضیه ها فوق العاده تاریک و ظلمانى است.

امید و آرزوى تحقق این نوید کلی جهانى انسانی، در زبان روایات اسلامی، «انتظار فرج» خوانده شده و از جمله عبادات، بلکه برترین آنها شمرده شده است.

پیامبر اکرم و ائمه معصومین (ع) بر انتظار آن روز موعود، و لحظه شمارى در فرا رسیدن آن حکومت حق. که تنها به دست آن حضرت تشکیل مى گردد. تأکید فراوانى نموده و آن را از اصول اساسى دیندارى شمرده اند و پاداشهاى بزرگى براى منتظران بیان فرموده اند.

از همین رو، علماى بزرگ، انتظار ظهور منجى را یکى از وظایف مهم مردم در عصر غیبت و عنصرى اساسى در زمینه سازى و حفظ روحیه مناسب براى درک زمان ظهور ذکر کرده اند. و همواره مؤمنان را به رعایت این وظیفه خطیر با گفتار و کردار وا مى داشتند.

در باب انتظار فرج و ارج و اهمیت آن احادیث فراوانى از پیشوایان معصوم (ع) روایت شده است.

رسول گرامى اسلام (ص) در این باره فرموده است:

«افضل اعمال امتى انتظار الفرج من الله عز وجل؛ ۱۵

برترین کارهاى امت من انتظار فرج از خداى عزیز و جلیل است.»

بدون هیچ توضیحى توجه خوانندگان محترم را به کلمه «اعمال» یعنى «کارها» در روایت جلب مى نماییم که آن حضرت، انتظار را عمل و کار دانسته است و نه سکون و بى کاری. این فرمایش پیامبر اکرم (ص) را تا حدودى امام صادق (ع) تبیین فرموده است:

«من سره ان یکون من اصحاب القائم فلینتظر ولیعمل بالورع و محاسن الاخلاق و هو منتظر فان مات وقام القائم بعد کان له من الاجر مثل اجر من ادرکه فجدوا و انتظروا هنیئا لکم ایتها العصابه المرحومه ۱۶

 هر کس که خوشحال مى شود که از یاران قائم(عج) باشد باید منتظر باشد و با پرهیزگارى و اخلاق نیکو عمل نماید و با چنین حالى منتظر باشد که هرگاه بمیرد و پس از مردنش قائم(عج) به پا خیزد، پاداش او همچون کسى خواهد بود که دوران حکومت آن حضرت را درک کرده باشد، پس بکوشید و منتظر باشید. گوارایتان باد اى گروه رحمت شده!»

۶. آمادگى برای خدمت به حضرت مهدی(عج)

آنان که وجودشان سرشار از عشق خداوند و اولیاى اوست، اگر عصر ظهور را درک کنند بزرگ ترین افتخارشان خدمت به ساحت بلند مهدى آل محمد(ص) خواهد بود.

شاید باورکردن این سخن بسى مشکل نماید که رئیس مذهب شیعه، همو که هزاران دانشمند، زانوى ادب و دانشجویى در محضر کلامش بر زمین مى نهادند و همو که شاگردان مکتبش عقابان تیزپرواز آسمان اندیشه و علم بودند، آنگاه که نام آخرین ذخیره الهى نزدش برده مى شد با حسرتى برآمده از عمق جان و آرزویى بى مانند آهى از نهاد بر مى آورد و مى فرمود:

لو ادرکته لخمدته ایام حیاتی۱۷

 اگر او را درک کنم تمام روزهای زندگانى ام خدمتگزار او خواهم بود.

هر کس بخواهد در آن روزگار به خدمت حضرتش نصیب گردد باید هم اکنون در دوران غیبت، خدمت به آن حضرت و یاران او را سرلوحه کارهاى خود قرار دهد.

بى تردید خادمان دوران ظهور، همان خادمان دوران غیبتند.

پس منتظر راستین و علاقه مند به حضرت مهدی (عج) باید تمامى لحظه هاى زندگى خود را سرشار از خدمت به او و راه و هدفش سپرى نماید.

۷
. خودسازى و دیگر سازی

یکى از ویژگیهاى یاران امام مهدی(عج) در عصر غیبت خودسازى و مواظبت بر رفتار خویش است که در پى آن، جامعه و دیگران نیز به این جهت متمایل خواهند شد.

شکى نیست که دیندارى در عصر غیبت حضرت مهدی(عج) از هر زمانى دیگر بسى مشکل تر و طاقت فرساتر است.

حضرت امام صادق(ع) سختى این دوران را این گونه تصویر نموده اند:

ان لصاحب هذا الامر غیبه المتمسک فیها بدینه کالخارط للقتاد ثم قال هکذا بیده و فایکم یمسک شوک القتاد بیده ثم اطرق ملیا ثم قال: ان لصاحب هذا الامر غیبه فلیتق الله عبده و لیتمسک بدینه ۱۸

صاحب این امر، غیبتى دارد که در آن هر کس از دین خود دست بر ندارد همانند کسى است که با کشیدن دست خود به ساقه قتاد که بوته اى تیغدار است خارهاى آن را بسترد، پس کدام یک از شما با دست خود تیغ های قتاد را نگه مى دارد؟»

سپس آن حضرت مدتى سر به زیر افکنده فرمود:

 صاحب این امر داراى غیبتى است؛ پس بنده خدا باید پرهیزگارى و تقوا پیشه کند و به دین خود تمسک جوید.»

اگرچه آزمایشهاى دینى براى همه ایمان آورندگان در همه زمانها، قانون الهى است؛ اما در عصر غیبت تمامى عوامل دست به دست هم داده این آزمایش را به کمال خود رسانده است. در این دوران است که نگهداشت دین، بسیار دشوار است و بیشترین مردم به انگیزه هاى گوناگون ایمان خویش را در زندگى از دست مى دهند.

گسترش زمینه هاى ناباوری، افزایش انگیزه هاى انحراف و گریز از دین، ستیزه جویی هاى دشمنان با دینداران و دینداری، از مهم ترین عوامل این آزمایش است. آنان که در این گردابهاى ترسناک، دین خود را حفظ کنند از شأن و رتبه اى بس رفیع برخوردار خواهند بود. پیامبراکرم(ص) فرمود:

«یا على واعلم ان اعجب الناس ایماناً و اعظمهم یقیناً قوم یکون فی آخر الزمان لم یلحقوا النبى و حجب عنهم الحجه فامنوا بسواد على بیاض؛ ۱۹

اى علی! بدان که شگفت انگیزترین مردم از جهت ایمان و عظیم ترین آنها از روى یقین، مردمى اند که در آخرالزمان خواهند بود، پیامبر را ندیده اند و حجت امام«ع» نیز از آنان محجوب است، اما به سیاهى که بر سفیدى رقم خورده است ایمان آورده اند.»

انسان در این دوران برخلاف دوران معاصر پیامبر(ص)، از تمامى دریافتهاى حسى نسبت به پیامبر و امام(ع) دور است و تنها براساس درک عقلى و تاریخی، پیامبر(ص) و پیشوایان معصوم را مى شناسد و به رسالت و امامت ایشان ایمان مى آورد.

امام سجاد(ع) در این باره می فرماید:

«یا ابا خالد ان اهل زمان غیبته القائلین بامامته و المنتظرین لظهوره افضل من اهل کل زمان لان الله تبارک و تعالى اعطاهم من العقول و الافهام و المعرفه ما صارت به الغیبه عندهم بمنزله المشاهده ، و جعلهم فى ذلک الزمان بمنزله المجاهدین بین یدى رسول ا…(ص) بالسیف، اولئک المخلصون و شیعتنا صدقاً، والدعاه الى دین الله عزوجل سراً وجهراً، ۲۰

اى اباخالد، مردم زمان غیبت آن امام که به امامت او معتقدند و منتظر ظهور اویند، از مردم هر زمانى برترند؛ زیرا خداى متعال عقل و فهم و معرفتى به آنها عطا فرموده که غیبت نزد آنان به منزله مشاهده است و آنان را در آن زمان به مانند مجاهدان پیش روى رسول خدا(ص) که با شمشیر به جهاد برخاستند قرار داده است. آنان مخلصان حقیقى و شیعیان راستین ما و داعیان به دین خداى متعال در نهان و آشکارند.»

موفقیت در این آزمایش، نیازمند بینشى است که انسان دیندار در پرتو آن بتواند در برابر تحریفها و شبهه ها و تردیدها رویکرد دینى خود را حفظ نماید و با هیچ یک از عوامل انحراف، خلوص دینى و دیندارى را در فکر و عمل از دست ندهد.

اگر چنین شد، مصداق این فرمایش رسول گرامى اسلام(ص) خواهد بود که فرمود: «به زودى پس از شما، کسانى مى آیند که یک نفر از آنان پاداش پنجاه نفر از شما را دارد.»

گفتند: «اى رسول خدا، ما در جنگ بدر و احد و حنین در رکاب شما جهاد کردیم و درباره ما آیه قرآن نازل شده است.»

پیامبر اکرم (ص) فرمود: «اگر آنچه از آزارها و رنجها که بر آنان مى رسد، بر شما آید،بسان آنان شکیبایى نخواهید داشت.» ۲۱

پایدارى بر دین در روزگار غیبت به تحمل سختیها، محرومیتها و تنگناهاى مادى خلاصه نمى شود؛ بلکه تحمل فشارهاى سخت روحى و معنوى نیز، بر آنها افزوده مى گردد. و چنانچه دیندارى با صبر و شکیبایی درست و آگاهانه توأم نباشد به تدریج ناامیدی ها روى مى آورد و باور را از روح و فکر برمى دارد.

بنابراین منتظر راستین باید که زمینه ساز صادق ظهور باشد و اگر چنین بود، داشتن ویژگیهاى فوق پاره اى از خصوصیات او خواهد بود.

پی نوشت:

۱. ذاریات/ .۵۶

۲. بحارالانوار، محمدباقر مجلسی، ج ۵۷، ص .۲۲۹

۳ .پیشین، ج ۵۲، ص .۳۰۷

۴.کمال الدین و تمام النعمه، شیخ صدوق، ج ۲، ص .۴۰۹

۵ .غیبت نعمانی، ص .۳۳۱

۶ . اصول کافی، کلینی، ج ۱، ص .۳۷۱

۷ .کافی، کلینی، ج۱، ص۳۳۷؛ کمال الدین و تمام النعمه، ج۲، ص۳۴۲؛ غیبت نعمانی، ص.۱۶۶

۸ .ر.ک: کمال الدین، ج۲، ص.۵۱۲

۹ .نساء/.۵۹

۱۰.کتاب الغیبه ، شیخ طوسی، ص۴۵۶؛ کمال الدین و تمام النعمه ، ج۱، ص.۲۸۶

۱۱. منتخب الاثر، صافى گلپایگانی، ص ۶۴۰، ح .۳

۱۲. پیشین، ح .۴

۱۳ .خورشید مغرب، محمدرضا حکیمی، ص .۲۶۴

۱۴.کمال الدین و تمام النعمه، ص ۶۴۴، ح .۳

۱۵.همان.

۱۶. غیبت نعمانی، ص ۲۰۰، ح.۱۶

۱۷. پیشین، ص .۲۴۵

۱۸. کافی، ج۱، ص .۳۳۵

۱۹. غیبت نعمانی، ج ۱، ص ۲۸۸، ح .۸

۲۰. پیشین، ج ۱، ص ۳۱۹

۲۱. کتاب الغیبه، ص ۴۵۶ .

منبع: خدامراد سلیمیان؛پایگاه موعود

مقصود از روایات مطلق در باب انتظار فرج

چکیده

در مذهب شیعه انتظار ظهور امام مهدی (عج الله فرجه) از عبادت شمرده می شود. این عقیده مبتنی بر احادیث معصومین (علیهم السلام) است. انتظار فرج باعث می شود که انسان آماده برای قیام حضرت مهدی باشد و عملکر خود را به گونه ای اصلاح کند که شایستگی یاری امام زمان را داشته باشد و اگر هم  ظهور حضرت را درک نکرد با آمادگی کامل از دنیا رفته است.

 

انتظار فرج در روایات

در برخی از روایاتی که از طرق شیعه واهل سنّت رسیده به صورت مطلق به انتظار فرج اشاره شده است بدون آنکه مقید به فرج حضرت مهدی (علیه السلام) شده باشد.

در حدیثی از رسول خدا (ص) میخوانیم: «أفضل العباده انتظار الفرج (۱)؛برترین عبادت، انتظار فرج است».

ونیز از آن حضرت نقل شده: «انتظار الفرج عباده؛انتظار فرج عبادت است» (۲)

وهمچنین در روایت دیگری از آن حضرت می خوانیم:«أفضل أعمال امّتی انتظار فرج اللَّه عزّوجلّ؛افضل اعمال امّت من انتظار فرج خداوند عزّوجلّ است»(۳)

شیخ صدوق به سندش از امام رضا (علیه السلام) نقل می کند که فرمود: «ما أحسن الصبر وانتظار الفرج، أما سمعت قول اللَّه عزّوجلّ: وَارْتَقِبُوا إِنِّی مَعَکُمْ رَقِیبٌ، فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ المُنْتَظِرِینَ(۴) فعلیکم بالصبر فإنّه إنّما یجیء الفرج علی الیأس، فقد کان الذین من قبلکم أصبر منکم(۵)؛ چقدر نیکوست صبر وانتظار فرج، آیا نشنیده ای گفتار خداوند عزّوجلّ را که فرمود: (شما انتظار بکشید، من هم در انتظارم) و(پس شما منتظر باشید، من هم با شما انتظار میکشم) پس بر شما باد به صبر. زیرا فرج بعد از یأس وناامیدی است. به راستی کسانی که قبل از شما زندگی میکردند از شما صبورتر بودند.»(۶)

مرحوم مجلسی از امام صادق (علیه السلام) نقل می کند که فرمود: «من دین الأئمّه الورع والعفّه والصلاح… وانتظار الفرج بالصبر؛از دین ائمه پرهیزکاری، عفّت، رستگاری… وانتظار فرج به صبر است.»(۷)

ترمذی نیز به سندش از رسول خدا (ص) نقل کرده که فرمود: «...وأفضل العباده انتظار الفرج؛ …وبرترین عبادت انتظار فرج است.»(۸)

درظاهر مراد از انتظار فرج همان انتظار فرج حضرت مهدی (علیه السلام) است که در این روایات متعلق آن یعنی حضرت مهدی (علیه السلام) به جهت وضوح، بیان نشده است. چون در احادیث فریقین آن حضرت به عنوان نجات دهنده مردم از ظلم وبی عدالتی معرّفی شده است.

شیخ صدوق. به سندش از امام صادق (علیه السلام) نقل میکند که فرمود:«طوبی لشیعه قآئمنا المنتظرین لظهوره فی غیبته؛خوشا به حال شیعیان قائم ما، کسانی که منتظر ظهور او در عصر غیبت اویند».(۹)

این معنا برای روایات مطلق با نظر اهل سنّت نیز موافقت دارد. زیرا آنان گرچه عموماً به ولادت مهدی موعود (علیه السلام) اعتقادی ندارند ولی او را منجی بشریت از ظلم وبی عدالتی می دانند که باید مستضعفین انتظار او را بکشند.

و نیز از جمله قرائنی که می تواند مصداق احادیث مطلق را مشخّص کرده وبر حضرت مهدی (علیه السلام) وقیام او تطبیق دهد مسأله لزوم تناسب بین حکم وموضوع است. زیرا انتظار فرجی که تا این حدّ مهم برشمرده شده و تا این حدّ مورد تأکید واقع شده است به طور حتم همان انتظار روز موعود است، از آن جهت که در آن روز وعده الهی به نصرت مظلومین در سرتاسر عالم تحقق می یابد وحکومت عدل توحیدی در روی کره زمین گسترش خواهد یافت. انتظار با آن آثار وبرکاتی که دارد تنها در انتظار چنین فرجی قابل پیاده شدن است. ونیز چنین انتظاری است که می تواند از اساس دین شمرده شود، نه انتظار رفع هر گرفتاری ولو جزئی وبا هر سبب باشد.

پی نوشتها

  1. بحارالأنوار، ج ۵۲، ص ۱۲۵، ح ۱۱ . کمال الدین، ص ۲۸۷، ح۶.
  2. بحارالأنوار، ج ۵۲، ص ۱۲۲، ح ۳ . جامع الصغیر، ج ۱، ص ۴۱۶، ح ۲۷۱۷ . کنزالعمال، ح ۶۵۰۹.
  3. بحارالأنوار، ج ۵۲، ص ۱۲۲، ح ۲.
  4. سوره هود، آیه ۹۳.
  5. سوره اعراف، آیه ۷۱.
  6. کمال الدین، ص ۶۴۵، ح ۵.
  7. بحارالأنوار، ج ۵۲، ص ۱۲۲، ح ۱.
  8. سنن ترمذی، ج ۵، ص ۲۲۵، ح ۳۶۴۲.
  9. کمال الدین، ص ۳۵۷، ح ۵۴.

منبع: نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه.

وظایف منتظران

 در روایات، براى انتظار فرج، ثوابهاى زیادى، بیان شده است.

«المنتظر لامرنا کالمتشحّط بدمه فى سبیل اللّه»(۱) و «افضل اعمال شیعتنا انتظار الفرج»(۲) به گونه اى از این فضیلت ها اشاره دارد.

با دقت در این روایت و روایات مشابه روشن مى شود که در فرهنگ اهل بیت علیه السلام، انتظار نه صرفاً یک حالت روانى، بلکه از مقوله عمل شمرده شده است، پس اگر انتظار، یک عمل است، منتظر هم باید عامل باشد.

اگر منتظران، با وظایف خود آشنا نباشند و به آن عمل نکنند، تاریخ تکرار خواهد شد و همان گونه که در زمان امام حسین علیه السلام، شیعیان فراوانى وجود داشتند، لیکن از میان آنها، تنها ۷۲ نفر به وظیفه خود عمل کردند و لذا امام حسین علیه السلام تنها ماند و آن چه نمى بایست اتفاق بیفتد، اتفاق افتاد، در زمان غیبت هم، چنانچه شیعیان به وظایف خود عمل نکنند، امام زمانشان تنها خواهد ماند و ظهورش به تأخیر خواهد افتاد.

در اینجا پاره اى از وظایف شیعه در دوران غیبت را بر شمرده و به توضیح برخى از آنها مى پردازیم:

وظایف منتظران در دو مقوله فردى و اجتماعى قابل بررسى است:

وظایف فردى:

۱- معرفتِ امام:

امام کاظم علیه السلام: افضل العباده بعد المعرفه انتظارالفرج.

امام هشتم در معرفى امام مهدى علیه السلام مى فرماید: یکون اولى الناس بالناس من أنفسهم و أشفق علیهم من آبائهم و امّهاتهم.

تذکر:مشکل عمده جامعه ما، بسط سطحى مهدویت گرایى است.

باید اذعان داشت که مهدویت و انتظار، نه از حیث عقیدتى، نه از حیث اندیشه و تفکّر، و نه از حیث سلوک و رفتار، عمق چندانى در بین مردم و خصوصاً جوانان ما ندارد و در همین راستا، ضررهاى فراوانى متوجه نظام ما شده است.

مهم ترین ریشه این مشکل، برخورد سنتى مردم با مهدویت و انتظار است، متأسفانه مردم ما عادت کرده اند، آنچه را که آسان تر است و براى تأمین زندگى مادى و عادى آنان، سودمندتر به نظر مى رسد، برگزینند و گرایش کمترى به مقوله هاى معرفتى و تعهد آور داشته باشند. مثلاً نیمه شعبان را بهانه اى براى طاق نصرت بستن و تزیین معابر و برگزارى جشن ها قرار مى دهند و مداحى ها را بر سخنرانى ها و دریافت پیام هاى مهدویت و انتظار ترجیح مى دهند.

(البته باید توجه داشت که بستن طاق نصرت و چراغانى ها هر چه بیشتر و بهتر باید انجام شود، اما باید رفتار ما به گونه اى باشد که علاوه بر استفاده از نور ظاهرى آنها، از نور معرفت صاحب آنها بهره مند گردیم).

اکثر مردم، زیارت جمکران و نماز صاحب الزمان(عج) را تنها ابزارى براى درخواست حوائج از آن بزرگوار مى شمارند.

و به جاى آنکه امام را براى امام بخواهند، امام را براى خود مى خواهند، و از این که شناختى نسبت به مقام و مرام آن عزیز سفر کرده ندارند، کمبودى حس نمى کنند، گویا هیچ وظیفه اى در ایام غیبت امام زمان علیه السلام بر عهده افراد گذاشته نشده است.

گر معرفت دهندت بفروش کیمیا را

گر کیمیا دهندت، بى معرفت گدایى

۲- محبّت به امام:

قل لا أسألکم علیه أجراً الاّ المودّه فى القربى .(۳)

امام زمان علیه السلام: فلیعمل کلّ امرء منکم بما یقرب به من محبّتنا.(۴)

برخى از جلوه هاى محبت از این قرارند:

– یاد حضرت

– دعا براى سلامتى و ظهور حضرت

اکثروا الدّعاء بتعجیل الفرج(۵) / إنّ الرّضاعلیه السلام کان یأمر بالدعاء لصاحب الامر(۶)

صدقه دادن براى سلامتى حضرت

– تقدیم خواست او بر خواست خود

منصور بزرج مى گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: اى آقاى من، چه بسیار از شما یاد سلمان فارسى را مى شنوم؟ فرمود: نگو سلمان فارسى، بگو سلمان محمدى صلى الله علیه وآله آیا مى دانى چرا بسیار از او یاد مى کنم؟ عرض کردم نه.

فرمود: براى سه صفت: ۱- مقدم داشتن خواسته امیرمؤمنان علیه السلام بر خواسته خودش ۲- دوست داشتن فقرا ۳- دوست داشتن علم و علماء.(۷)

تلاش در کسب رضایت او:

اعمال و رفتار و گفتار منتظر بایستى بر وفق رضاى محبوب باشد. منتظر باید ببیند، امام چه مى پسندد. آیا از کار او راضى است یا نه؟

به قول امام راحل(ره): توجه داشته باشید که در کارهایتان جورى نباشد که وقتى بر امام زمان علیه السلام عرضه شد، خداى نخواسته، آزرده بشوند و پیش ملایکهاللّه یک قدرى سرافکنده بشوند که، این ها شیعه هاى من هستند. این ها دوستان من هستند و بر خلاف مقاصد خدا عمل کردند… باید ماها و شماها طورى رفتار کنیم که رضایت آن بزرگوار را که رضایت خداست، به دست بیاوریم.

– تجدید بیعت (اللّهم اِنى… عهداً و عقداً و بیعه له فى عنقى)(۸)

اشتیاق عزیز علىّ أن ارى الخلق ولاتُرى (۹)

– اظهار ناراحتى از فراق

اللّهم إنا نشکوا الیک فقد نبیّنا و غیبه ولیّنا(۱۰)

۳- اطاعت

ولو أنّ اشیاعنا و فقّهم اللّه لطاعته، على اجتماع من القلوب فى الوفاء بالعهد علیهم لما تأخّر عنهم الیمن بلقائنا.(۱۱)

امام صادق علیه السلام: هُم اطوع له من الأَمه لسیّدها.(۱۲)

۴- تأسّى

پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله: طوبى لمن أدرک قائم أهل بیتى و هو یأتمّ به فى غیبه قبل قیامه.(۱۳)

برخى از صفات حضرت که در آنها باید به ایشان تأسّى نمود عبارتند از:

– تقوا

امام رضاعلیه السلام: یکون…. أتقى الناس(۱۴)

امام صادق علیه السلام: من سرّه أن یکون من أصحاب القائم فلینتظر ولیعمل بالورع و محاسن الاخلاق و هو منتظر(۱۵)

– عبادت

امام کاظم علیه السلام: یعتاد مع سمرته صفره من سهر اللّیل بأبى من لیله یرعى النجوم ساجداً و راکعاً – مهدى علیه السلام بر اثر تهجد و شب زنده دارى رنگش به زردى متمایل است، پدرم فداى کسى باد که شبها درحال سجده و رکوع، طلوع و غروب ستارگان را مراعات مى کند.(۱۶)

– سخت کوشى و جهاد

امام رضاعلیه السلام: المجاهد المجتهد…(۱۷)

– زُهد

امام صادق علیه السلام: ما لباسُه الاّ الغلیظ ولاطعامه الاّ الجشب(۱۸)

پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله: لایضع حجراً على حجر(۱۹)

– عدالت

امام باقرعلیه السلام: یعدل فى خلق الرحمان، البرّ منهم والفاجر(۲۰)

– سخاوت

امام صادق علیه السلام: المهدىُّ سمح بالمال(۲۱)

بخشنده اى است که مال را به وفور مى بخشد.

امام رضاعلیه السلام: یکون… أسخى الناس(۲۲)

– موضع گیرى در برابر بدعت ها

لا یدع بدعه إلاّ أزالها(۲۳)

– نصیحت و خیرخواهى

الولىّ الناصح(۲۴)

– صبر و بردبارى

علیه… صبرُ ایّوب(۲۵)

امام صادق علیه السلام: هلک المستعجلون و نجى المسلّمون(۲۶)

وظایف اجتماعى

این وظایف در دو بخش قابل بررسى است:

الف – وظایف مردمى

ب – وظایف حاکمیت

الف – وظایف مردمى عبارتند از:

۱- دفاع و حمایت از حرکت هایى که در جهت اهداف حضرت باشد مثل انقلاب اسلامى ایران

۲- تکریم و بزرگداشت نام و یاد حضرت از راههاى:

– قرار دادن موقوفات

– برقرارى مجالس بزرگداشت (جشن ها، دعاى ندبه،…)

– شرکت در مجالس بزرگداشت

ب – وظایف نهادهاى حکومتى:

۱- بسط فرهنگ مهدویت، از طریق راه کارهاى مناسب در:

– جهان (مسلمین و غیر مسلمین)

– ایران

۲- تئوریزه کردن فرهنگ مهدویت: از آن جایى که امروزه تئوریهاى مختلفى در مورد پایان تاریخ مطرح است و تنور بحث «جهانى شدن» داغ مى باشد، بایستى حکومت جهانى امام زمان علیه السلام را با عنوان بهترین تئورى و کارآمدترین گزینه براى پایان تاریخ، به جهانیان معرفى کرد.

۳- ارائه الگوهاى مناسب از حکومت دینى به جهانیان، تا اینکه در پرتو آن، جامعه جهانى به حکومت مهدوى علاقه مند شده و مهیّاى آن گردد.

۴- فراهم ساختن زمینه هاى مردمى براى ظهور حضرت یوطّئون للمهدى سلطانه

۵- شناسایى اهداف حکومت جهانى (مانند: عدالت، بسط معنویت، امنیت، رفاه،…) و تلاش در بدست آوردن راه کارهاى مناسب براى نزدیک شدن به آن اهداف.

۶- نیروسازى

کارگرى منتظر واقعى است که به این نیت تلاش و کار مى کند که جامعه اى با پایه هاى قوى اقتصادى و در خور حکومت امام مهدى علیه السلام بسازد.

معلم و استادى منتظر واقعى است که به این نیت درس بدهد که شاگردانى تربیت کند تا بازوان پرتوانى در حکومت جهانى باشند.

دانش آموزى، منتظر واقعى است که درس بخواند تا در عصر ظهور بتواند بارى از دوش حضرت بردارد.

پدر و مادرى، منتظر واقعى است که فرزندان خود را به گونه اى تربیت کند که در خدمت اهداف حضرت باشند.

دانشجویى منتظر واقعى است که فرا گرفتن تخصص خود را براى حکومت جهانى و تحمل مسئولیتى در آن جایگاه، قرار دهد.

روحانى اى منتظر واقعى است که در مواعظ خود، مردم را تشنه و مهیاى برقرارى حکومت جهانى نماید.

چنانچه مردم از اولین روزهاى سیاه غیبت با حال تباه خود آشنا مى شدند، عصر ظلمت اینگونه طولانى نمى شد.

همه مردم، بالاخص کسانى که داراى وظیفه بیان این گونه مسائل بوده اند و از گفتن آن غفلت یا تغافل ورزیده اند، باید سخت غمگین و شرمسار باشند. چرا ما به وظیفه هاى دوران غیبت عمل نمى کنیم؟

پاسخ این سؤال آن است که ما به عصر غیبت خو گرفته ایم و به تیرگى ها و تاریکى ها عادت نموده ایم.

اعتیاد و خو گرفتن انسان به هر چیزى، مانند مسئله فطرت و طبیعت انسان را به سوى آن جذب مى کند، به طورى که گویى اراده و اختیار را از او گرفته است.

این قدرت را خدا به انسان داده تا با خو گرفتن به خوبى ها بدون زحمت به سوى آنها جذب شوند و از بدى ها کناره گیرند.

لذا امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: العاده طبع ثان.

اعتیادهاى اجتماعى، قدرتى بسیار بیشتر از اعتیادهاى فردى دارند، یکى از عادت هاى شوم اجتماعى، خو گرفتن به وضع موجود است.

در حالیکه اگر کسى بتواند عادت هاى اشتباه را کنار زده و خود را به خصلت هاى ارزنده انسانى زینت دهد، به بهترین مقامات عالى دست مى یابد.

حضرت على علیه السلام: بغلبه العادات الوصول الى أشرف المقامات.

ترک اعتیاد اجتماعى و رها شدن از قید و بند غفلت از ظهور حضرت انسان را به برترین مقامات مى رساند و در پرتو انتظار ظهور، نه تنها از قید و بند غفلت از آن حضرت رها مى شود، بلکه غیبت براى او به منزله مشاهده، مى شود:

امام سجادعلیه السلام: یا أبا خالد! إنّ اهل زمان غیبته، القائلون بإمامته، المنتظرین لظهوره افضل اهل کلّ زمان، لأن اللّه تعالى ذکره أعطاهم من العقول والأفهام والمعرفه ما صارت به الغیبه عندهم بمنزله المشاهده و جعلهم فى ذلک الزمان بمنزله المجاهدین بین یدى رسول اللّه صلى الله علیه وآله بالسیف، اولئک المخلصون حقّاً و شیعتنا صدقاً والدعاه الى دین اللّه سرّاً و جهراً.

و قال علیه السلام: انتظار الفرج من أعظم الفرج.

مرتضى نائینى

پى نوشت ها:

۱٫ کمال الدین، ص ۶۴۵٫
۲) بحار، ۵۱/۱۵۶٫
۳) شورى، ۲۳٫
۴) احتجاج، ج ۲، ص ۵۹۹٫
۵) کمال الدین، ج ۲، ص ۴۸۵٫
۶) بحار، ج ۹۲، ص ۳۳۰٫
۷) مکیال، ج ۲، ص ۴۵۰٫
۸) دعاى عهد.
۹) دعاى ندبه.
۱۰) دعاى افتتاح.
۱۱) احتجاج، ج ۲، ص ۶۰۲٫
۱۲) بحار، ج ۵۲، ص ۳۰۸٫
۱۳) بحار، ۵۱، ۷۲٫
۱۴) الزام الناصب، ص ۹٫
۱۵) بحار، ۵۲، ۱۴۰٫
۱۶) بحار، ۸۶، ص ۸۱٫
۱۷) جمال الاسبوع، ۳۱۰٫
۱۸) غیبت نعمانى، ۱۲۲٫
۱۹) الملاحم والفتن، ۱۰۸٫
۲۰) منتخب الاثر، ص ۳۱۰٫
۲۱) ملاحم و فتن، ۱۳۷٫
۲۲) الزام الناصب، ص ۹٫
۲۳) الزام الناصب، ص ۲۳۳٫
۲۴) زیارت حضرت صاحب الامرعلیه السلام.
۲۵) امام صادق علیه السلام، عیون اخبار الرضا، ج ۱، ص ۳۶٫
۲۶) غیبت نعمانى، ۲۸۴٫
منبع: فصلنامه انتظار ، شماره ۵۵

 

نامه امام حسن عسکری علیه السلام به ابن بابویه

 این نامه در حقیقت فضایلی از امام علیه السلام را انعکاس داده است و به همین دلیل آن را در بخش فضایل می آوریم.

بنام خداوند بخشنده مهربان

سپاس و ستایش سزاوار خداوندى است که پرودگار جهانیان است، و عاقبت از آن پرهیزگاران، و بهشت مخصوص یکتا پرستان، و دوزخ براى منکرین و منحرفین است و هیچ ستم آشکارى جز بر ستمگران نیست، و معبودى جز خداوند که نیکوترین آفریننده است نمى‏ باشد، و تحیّت و درود بر بهترین آفریده ‏هاى او محمّد و اهل بیت پاک او باد.

 امّا بعد، تو را سفارش مى‏ کنم – که خداوند براى جلب رضایت و خشنودى خود توفیقت دهد، و از نسل تو فرزندان صالح و درستکار قرار دهد – به پیشه کردن تقوى، و برپاداشتن نماز و پرداختن زکات، زیرا نماز از شخصى که زکات نپردازد پذیرفته نمى‏ شود .

 و سفارش مى‏ کنم تو را به بخشش گناه، و فرونشاندن خشم، و احسان به خویشاوندان، و همدردى کردن با برادران و تلاش کردن در برآوردن حوائج و خواسته‏ هاى ایشان در حال سختى و آسانى، و بردبارى در هنگام جهل و نادانى ، و فهم و آگاهى پیدا کردن در دین، و تأمّل و درنگ کردن در کارها، وهم پیمان شدن با قرآن، و داشتن اخلاق نیکو، وبه کارهاى نیک فرمان دادن و از کارهاى زشت باز داشتن ، و از همه زشتى ‏ها خوددارى کردن .

 خداوند تبارک و تعالى فرموده است:

«لا خَیْرَ فی کَثیرٍ مِنْ نَجْواهُمْ إلّا مَنْ أمَرَ بِصَدَقَهٍ أوْ مَعْرُوف أوْ إصلاحٍ بَیْنَ الناس».[۱]

 «در بسیارى از گفتگوهاى پنهانى ایشان خیرى و فایده‏ اى نیست مگر کسى که به احسان کردن یا کارهاى نیکو دستور دهد یا میان مردم را اصلاح نماید» .

 وعلیک بصلاه اللیل، فإنّ النبیّ‏ صلى الله علیه وآله وسلم أوصى علیّاً علیه السلام فقال:  یا علیّ، علیک بصلاه اللیل، علیک بصلاه اللیل علیک بصلاه اللیل، ومن استخفّ بصلاه اللیل فلیس منّا.

 و بر تو باد به نماز شب، همانا پیغمبر اکرم ‏صلى الله علیه وآله وسلم امیرالمؤمنین علیه السلام را به آن سفارش کرد و فرمود: اى على، بر تو باد به نماز شب، بر تو باد به نماز شب، بر تو باد به نماز شب. و کسى که نماز شب را سبک شمارد از ما نیست.

 پس به این سفارشات من عمل کن و تمام شیعیانم را دستور بده که آنچه را به تو دستور داده ‏ام عمل نمایند.

 وعلیک بالصبر وإنتظار الفرج، فإنّ النبیّ‏ صلى الله علیه وآله وسلم قال: «أفضل أعمال اُمّتی إنتظار الفرج. ولاتزال شیعتنا فی حزن حتّى یظهر ولدی الّذی بشَّر به النبیّ‏ صلى الله علیه وآله وسلم أنّه یملأ الأرض قسطاً وعدلاً کما ملئت ظلماً وجوراً.

 و بر تو باد که صبر پیشه خود سازى و منتظر فرج و گشایش باشى، همانا رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم فرموده است: برترین و با ارزش‏ ترین عمل امت من انتظار فرج است.

 و همواره شیعیان من دچار غم و اندوه باشند تا فرزند من که پیغمبر اکرم‏ صلى الله علیه وآله وسلم به آمدن او مژده داده و درباره ‏اش فرموده است: «او زمین را پر از عدل و داد کند همان طور که پر از جور و ستم شده باشد» ظاهر گردد.

 پس صبر و شکیبایى را پیشه کن و تمام شیعیانم را به آن سفارش کن، و بدان که : «إنَّ الأرْضَ للَّهِ یُورِثُها مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِه وَالعاقِبَهُ لِلْمُتَّقین».[۲]

 «زمین از آنِ خداوند است، به هر کس از بندگان خود که خواهد به ارث بخشد، و عاقبت از آنِ پرهیزکاران است» .

 و سلام بر تو و تمام شیعیان ، و رحمت خداوند و برکات او بر آنها باد، و خداوند ما را کفایت مى‏ کند و خوب پشتیبانى است، و او مولا و یاور خوبى است.[۳]

پی نوشت ها:

[۱] . سوره نساء ، آیه ۱۱۴٫

[۲] . سوره أعراف ، آیه ۱۲۸٫

[۳] . مناقب ابن شهراشوب، ج۴، ص۴۲۵٫

امتیازات شیعه راستین در آخرالزمان

تحقق انقلاب عظیم حضرت مهدی(عج) به عنوان بزرگ ترین تحولى است که بشر در حیات خود خواهد دید. این واقعه بزرگ بر پایه هایى استوار است که از مهم ترین آنها فراهم آمدن یاران، همراهان وهمرزمانی است که تا پاى جان براى اجراى اهداف آن حضرت از پاى ننشینند.‍

بازشناسى این عوامل ما را به شناخت آن حکومت سترگ نزدیک تر خواهد کرد. آنگاه خویشتن را با آن شرایط و ویژگیها محک خواهیم زد و از خود خواهیم پرسید: آیا ما خود را براى آن روزگار آماده ساخته ایم؟ شاید آن روز، همین فردا باشد. با فهم این ویژگیها درخواهیم یافت که پاى رفتن این راه را داریم یا خیر؟ و در آن روز موعود و در هنگامه نبرد حق با باطل در کدامین جبهه قرار خواهیم گرفت؟

با گذرى در بوستان کلام معصومان(ع) این ویژگیها به خوبى فراروى ما قرار خواهد گرفت. برخى از ویژگیهای یاران آن موعود امتها از این قرار است:

۱– شناخت پروردگار

خداوند متعال فلسفه اساسى آفرینش انسانها را عبادت و بندگى معرفى فرموده است. در آنجا که مى فرماید: (و ما خلقت الجن والانس الالیعبدون)۱ «جن و انس را جز براى اینکه عبادت کنند خلق نکردم.»

این مهم، زمانى حاصل مى گردد که شناخت نسبت به آن ذات مقدس فراهم آید. پس ازشناخت خداوند است که راه رشد، هموار و موانع برطرف مى شود.

یاران امام مهدی(عج) از جمله کسانى هستند که خداوند را آن گونه که شایسته است مى شناسند. حضرت علی(ع) این شناخت والاى خداوند را در ایشان این گونه وصف فرموده است:

«رجال مومنون عرفوا الله حق معرفته و هم انصارالمهدى فى آخر الزمان، ۲

 مردانى مومن که خدا را چنان که شایسته است شناخته اند و آنان، یاران مهدى (ع) در آخرالزمانند.»

امام صادق (ع) ششمین ستاره فروزان سپهر ولایت، قلبهاى آنان را بسان پولاد دانسته مى فرماید:

«... رجال کان قلوبهم زبر الحدید لایشوبها شک فى ذات الله اشد من الحجر...، ۳

آنان مردانى اند که دلهایشان گویا پاره هاى آهن است. هیچ تردیدى نسبت به خداوند قلبهایشان را نیالاید و (قلبهایشان)از سنگ استوارتر است.»

۲- شناخت امام زمان (ع)

اگرچه شناخت امام در هر زمان بر پیروان لازم و ضرورى است، ولى آنچه که شناخت رهبر آخرین را از اهمیتى دو چندان برخوردار مى سازد، شرایط ویژه او است. ولادت پنهان، زیست پنهان، امتحانات سخت و دشوار، برخى از این ویژگى هاست.

یاران امام مهدى (ع) امام خویش را به بهترین وجه مى شناسند و این شناخت آگاهانه در تمامى وجودشان رسوخ کرده است؛ بنابراین یار او شدن بدون شناخت آن بزرگوار امکان پذیر نخواهد بود.

در روایات فراوانى بیان شده است:

«...من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه ؛ ۴

هر که بمیرد و امام زمان خویش را نشناسد به مرگ جاهلى خواهد مرد.»

همچنین امام صادق (ع) فرمود:

«... اعرف امامک فاذا عرفته لم یضرک؛ تقدم هذا الامر ام تاخر… فمن عرف امامه کان کمن هو فى فسطاط القائم (ع)؛ ۵

امام خویش را بشناس، پس وقتى او را شناختى پیش افتادن و یا تاخیر این امر ظهور آسیبى به تو نخواهد رساند… پس هر آن کس که امام خویش را شناخت، مانندکسى است که در خیمه قائم (ع) باشد.»

اگرچه حضرتش در پس پرده غیبت است، ولى هرگز جمال وجودش براى انسانهاى مهدى صفت پنهان نبوده است.

اگر معرفت به آن حضرت نباشد دیدن ظاهرى ایشان نیز سودى در بر نخواهد داشت. کم نبودند کسانى که همواره جمال دلنشین پیامبر اکرم (ص) و ائمه اطهار (ع) را زیارت مى کردند، ولى بهره معرفتى چندانى از آن اسوه هاى آفرینش نبردند.

امام صادق (ع) فرمود:

«و من عرف امامه ثم مات قبل ان یقوم صاحب هذا الامر کان بمنزله من کان قاعدا فى عسکره لابل بمنزله من قعد تحت لوائه؛ ۶

هر آن کس که امامش را شناخت و قبل از قیام صاحب این امر (امام زمان ع) از دنیا رفت، بسان کسى است که در سپاه آن حضرت، خدمتگزارى خواهد کرد؛ نه، بلکه مانند کسى است که زیر پرچم آن حضرت است.»

بنابراین اگرچه شوق دیدار آن حضرت و سعادت دیدنش از اهمیت بسیارى برخوردار است ولى از آن مهم تر شناخت و معرفت ایشان است که حاصل آن، ارتباط روحى و سنخیت با آن امام همام است. به یقین اگر کسی به وظیفه و تکلیفى که خداوند متعال برایش تعیین فرموده عمل کند، خود آن بزرگوار به دیدنش خواهد رفت؛ چنان که در طول همه سالهاى غیبت چنین بوده است.

امام صادق(ع) در کمال تاکید، شیعیان را به شناخت خداوند، پیامبر و حجتهاى الهى فراخوانده، از جمله دعاهاى دوران غیبت را اینگونه توصیف فرموده است:

«اللهم عرفنى نفسک فانک ان لم تعرفنى نفسک لم اعرف نبیک اللهم عرفنى رسولک فانک ان لم تعرفنى رسولک لم اعرف حجتک، اللهم عرفنى حجتک فانک ان لم تعرفنى حجتک ضللت عن دینی؛ ۷

بارالها! خود را به من بشناسان که اگر خودت را به من معرفى نکنى پیامبرت را نشناسم. بارالها! پیامبرت را به من معرفى کن که اگر پیامبرت را به من معرفى نکنى حجتت را نشناسم، بارالها حجتت را به من معرفى کن که اگر حجتت را به من معرفى نکنى از دین خود گمراه شوم.»

این دعا علاوه بر امام صادق(ع) از نواب اربعه نیز نقل شده که احتمال دارد ایشان از خود حضرت مهدی(ع) نقل کرده باشند. ۸

۳-اطاعت محض از خداوند و اولیاى او

پس از شناخت خداوند و امام زمان(ع) و اعتقاد به آنان باید این شناخت و اعتقاد را عملى کرد و تبلور حقیقى آن در اطاعت محض از آن انوار پاک است.

همسوکردن رفتارها، نیتها و جهت گیریها طبق خواست رهبر الهى از مهم ترین ویژگیهاى رهروى راستین است و این صفت به خوبى در یاران امام مهدی(ع) وجود دارد.

شایان توجه اینکه اگر کسى در مرحله شناخت، در حد ممکن معرفت کسب نمود، در مرحله اطاعت دچار تردید نخواهد شد؛ حال آنکه اگر کسى در آن مرحله دچار تردید و یا نقصان معرفتى شد، در مرحله اطاعت هرگز پیرو خوبى نخواهد بود.

در قرآن کریم اطاعت از امام، همسنگ اطاعت از خداوند و پیامبر او شمرده شده است؛ آنجا که خداوند مى فرماید:

(اطیعواا…واطیعوا الرسول و اولى الامر منکم)؛ ۹

 «از خداوند و رسول و صاحب امرتان اطاعت کنید.»

اگرچه امروزه حضرت مهدی(ع) در پس پرده غیبت است، اما اراده و فرمانش را باید گردن نهاد؛ چرا که اگر کسى اکنون از دستورات آن حضرت اطاعت کرد در زمان ظهور نیز چنین خواهد بود.

رسول گرامى اسلام(ص) در این باره فرمود:

«طوبى لمن ادرک قائم اهل بیتى و هو مقتد به قبل قیامه یتولى ولیه و یتبرا من عدوه و یتولى الائمه الهادیه من قبله اولئک رفقائى و ذوو ودى و مودتى و اکرم امتى علی؛ ۱۰

 خوشا به حال کسى که، قائم اهل بیت را درک کند؛ حال آنکه پیش از قیام او نیز پیرو او باشد. با دوست او دوست و با دشمن او دشمن [و مخالف] و با رهبران و پیشوایان هدایتگر پیش از او نیز دوست باشد. اینان همنشین و دوستان من و گرامى ترین امت من در نزد من هستند.»

۴-احترام خالصانه

از آنجایى که امام حقى بزرگ برگردن پیروان دارد، خداوند متعال احترام او را بر مردمان لازم فرموده است. از اینرو هر آنچه مایه بزرگداشت او مى شود از سوى یاران آن حضرت انجام مى گیرد. ایشان این روحیه را در زمان غیبت در خود ایجاد نموده اند تا در زمان ظهور نیز همواره در تمامى امور، احترام آن حضرت را پاس دارند.

ائمه معصومین(ع) که معلم انسانهایند، هرگز از این مهم غفلت نکرده و عظمت شأن آخرین معصوم (ع)، آنها را به تکریم و احترامى مثال زدنى وا داشته است.

وقتى «دعبل خزاعی» قصیده اى غراء براى امام على بن موسى الرضا(ع) خواند- که در ابیاتى از آن به حضرت مهدى (ع) اشاره شده بود. حضرتش به احترام ذکر نام مقدس ایشان، متواضعانه برخاسته، دست بر سر نهاد و براى فرج قائم آل محمد(ع) دعا فرمود. راوى این عمل ارزشمند امام رضا(ع) را این گونه وصف کرده است.

«فوضع الرضا(ع) یده على راسه و تواضع قائماً و دعى له بالفرج؛ ۱۱

حضرت رضا(ع) دست خود را بر سرش قرار داد و در حالى که ایستاده بود تواضع کرد و براى فرج او [امام زمان(ع)] دعا کرد.»

به راستى کسى که از احترام اندکی به صورت برخاستن هنگام شنیدن نام آن حضرت کوتاهى مى کند، چگونه مى تواند در عصر ظهور به تکریم آن حضرت بپردازد و از جان خود بگذرد؟!

مناسب است درباره احترام به آن حضرت بیشتر بخوانیم.

از امام صادق(ع) سؤال شد: «چرا به هنگام شنیدن نام «قائم» لازم است برخیزیم!» آن حضرت فرمود:

«آن حضرت، غیبت طولانى دارد و این لقب یادآور دولت حقه آن حضرت و ابراز تأسف بر غربت اوست و لذا آن حضرت از شدت محبت و مرحمتى که به دوستانش دارد به هر کس که حضرتش را به این لقب یاد کند نگاه محبت آمیز مى کند. از تجلیل و تعظیم آن حضرت است که هر بنده خاضعى در مقابل صاحب عصر خود هنگامى که مولاى بزرگوارش به سوى او بنگرد از جاى برخیزد، پس باید برخیزد و تعجیل در فرج امر مولایش را از خداوند مسئلت نماید.»۱۲

علاوه بر حکمت یاد شده، آمادگی افراد در هر آن، براى قیام، و مبارزه و جهاد در راه تحکیم عدالت اجتماعی، و حفظ حقوق انسانها واجد اهمیتى بسزاست.

انسان منتظر که زمینه ساز ظهور درعصر غیبت است، باید همواره داراى چنین هدفى باشد و در راه تحقق آن به گونه های مختلف بکوشد و تا آنجا این آمادگى را داشته باشد و ابراز دارد، که هرگاه نام پیشواى قیام (قائم) ذکر مى شود به پا خیزد و آمادگى همه جانبه خویش را نشان دهد و این آمادگى را همیشه به خود و دیگران تلقین و تحکیم کند۱۳٫

۵ -انتظار راستین

انتظار راستین که اساس شخصیت یاران امام مهدى را شکل مى دهد، پیشینه اى بس دراز و طولانى در تاریخ شیعه دارد.

آخرین فرستاده الهى بانگ برآورده و انسانها را به روزگارى سراسر نور نوید داده و فرموده است:

«لا تذهب الدنیا حتی یلى امتى رجل من اهل بیتى یقال له المهدی؛ ۱۴

دنیا به پایان نرسد مگر اینکه امت مرا مردى از اهل بیت من رهبرى کند که به او مهدى گفته مى شود.»

و اکنون قرنها از آن بانگ ملکوتی مى گذرد، ولى همچنان طنین دلنشین و امیدبخش آن در گوش انسانهاست. و این بشارت بزرگ زندگى مردمان را در عصر بلند انتظار با تاریخى روشن از نمودها و جلوه هاى فکرى و عملى روز به روز به آن دروازه روشنایى نزدیک تر مى سازد.

و آنچه در این رهیافت از ارزشی بس بلند برخوردار است زمینه سازى براى ایجاد آن حکومت موعود است؛ اگر چه زمان برپایى آن از اسرار الهى و تنها در حیطه اراده خداوند است. انتظار به معناى چشم به راه بودن و درنگ کردن به امید پیشامدى خاص و به بیان دیگر کیفیتى است روحى که موجب به وجود آمدن حالت آمادگى براى آنچه انتظار دارند مى شود؛ و ضد آن یأس و نا امیدی است.

این اندیشه در فرهنگ مهدویت بیش از هر چیز، مشتمل بر عنصر خوشبینى نسبت به جریان کلى نظام طبیعت و سیرتکاملى تاریخ و اطمینان به آینده و طرد عنصر بدبینى نسبت به پایان کار بشر است که طبق بسیارى از نظریه ها و فرضیه ها فوق العاده تاریک و ظلمانى است.

امید و آرزوى تحقق این نوید کلی جهانى انسانی، در زبان روایات اسلامی، «انتظار فرج» خوانده شده و از جمله عبادات، بلکه برترین آنها شمرده شده است.

پیامبر اکرم و ائمه معصومین (ع) بر انتظار آن روز موعود، و لحظه شمارى در فرا رسیدن آن حکومت حق- که تنها به دست آن حضرت تشکیل مى گردد- تأکید فراوانى نموده و آن را از اصول اساسى دیندارى شمرده اند و پاداشهاى بزرگى براى منتظران بیان فرموده اند.

از همین رو، علماى بزرگ، انتظار ظهور منجى را یکى از وظایف مهم مردم در عصر غیبت و عنصرى اساسى در زمینه سازى و حفظ روحیه مناسب براى درک زمان ظهور ذکر کرده اند. و همواره مؤمنان را به رعایت این وظیفه خطیر با گفتار و کردار وا مى داشتند.

در باب انتظار فرج و ارج و اهمیت آن احادیث فراوانى از پیشوایان معصوم (ع) روایت شده است.

رسول گرامى اسلام (ص) در این باره فرموده است:

«افضل اعمال امتى انتظار الفرج من الله عز وجل؛ ۱۵

برترین کارهاى امت من انتظار فرج از خداى عزیز و جلیل است.»

بدون هیچ توضیحى توجه خوانندگان محترم را به کلمه «اعمال» یعنى «کارها» در روایت جلب مى نماییم که آن حضرت، انتظار را عمل و کار دانسته است و نه سکون و بى کاری. این فرمایش پیامبر اکرم (ص) را تا حدودى امام صادق (ع) تبیین فرموده است:

«من سره ان یکون من اصحاب القائم فلینتظر ولیعمل بالورع و محاسن الاخلاق و هو منتظر فان مات وقام القائم بعد کان له من الاجر مثل اجر من ادرکه فجدوا و انتظروا هنیئا لکم ایتها العصابه المرحومه ۱۶

 هر کس که خوشحال مى شود که از یاران قائم(عج) باشد باید منتظر باشد و با پرهیزگارى و اخلاق نیکو عمل نماید و با چنین حالى منتظر باشد که هرگاه بمیرد و پس از مردنش قائم(عج) به پا خیزد، پاداش او همچون کسى خواهد بود که دوران حکومت آن حضرت را درک کرده باشد، پس بکوشید و منتظر باشید. گوارایتان باد اى گروه رحمت شده!»

۶- آمادگى برای خدمت به حضرت مهدی(عج)

آنان که وجودشان سرشار از عشق خداوند و اولیاى اوست، اگر عصر ظهور را درک کنند بزرگ ترین افتخارشان خدمت به ساحت بلند مهدى آل محمد(ص) خواهد بود.

شاید باورکردن این سخن بسى مشکل نماید که رئیس مذهب شیعه، همو که هزاران دانشمند، زانوى ادب و دانشجویى در محضر کلامش بر زمین مى نهادند و همو که شاگردان مکتبش عقابان تیزپرواز آسمان اندیشه و علم بودند، آنگاه که نام آخرین ذخیره الهى نزدش برده مى شد با حسرتى برآمده از عمق جان و آرزویى بى مانند آهى از نهاد بر مى آورد و مى فرمود:

لو ادرکته لخمدته ایام حیاتی۱۷

 اگر او را درک کنم تمام روزهای زندگانى ام خدمتگزار او خواهم بود.

هر کس بخواهد در آن روزگار به خدمت حضرتش نصیب گردد باید هم اکنون در دوران غیبت، خدمت به آن حضرت و یاران او را سرلوحه کارهاى خود قرار دهد.

بى تردید خادمان دوران ظهور، همان خادمان دوران غیبتند.

پس منتظر راستین و علاقه مند به حضرت مهدی (عج) باید تمامى لحظه هاى زندگى خود را سرشار از خدمت به او و راه و هدفش سپرى نماید.

۷
– خودسازى و دیگر سازی

یکى از ویژگیهاى یاران امام مهدی(عج) در عصر غیبت خودسازى و مواظبت بر رفتار خویش است که در پى آن، جامعه و دیگران نیز به این جهت متمایل خواهند شد.

شکى نیست که دیندارى در عصر غیبت حضرت مهدی(عج) از هر زمانى دیگر بسى مشکل تر و طاقت فرساتر است.

حضرت امام صادق(ع) سختى این دوران را این گونه تصویر نموده اند:

ان لصاحب هذا الامر غیبه المتمسک فیها بدینه کالخارط للقتاد ثم قال هکذا بیده و فایکم یمسک شوک القتاد بیده ثم اطرق ملیا ثم قال: ان لصاحب هذا الامر غیبه فلیتق الله عبده و لیتمسک بدینه ۱۸

صاحب این امر، غیبتى دارد که در آن هر کس از دین خود دست بر ندارد همانند کسى است که با کشیدن دست خود به ساقه قتاد که بوته اى تیغدار است خارهاى آن را بسترد، پس کدام یک از شما با دست خود تیغ های قتاد را نگه مى دارد؟»

سپس آن حضرت مدتى سر به زیر افکنده فرمود:

 صاحب این امر داراى غیبتى است؛ پس بنده خدا باید پرهیزگارى و تقوا پیشه کند و به دین خود تمسک جوید.»

اگرچه آزمایشهاى دینى براى همه ایمان آورندگان در همه زمانها، قانون الهى است؛ اما در عصر غیبت تمامى عوامل دست به دست هم داده این آزمایش را به کمال خود رسانده است. در این دوران است که نگهداشت دین، بسیار دشوار است و بیشترین مردم به انگیزه هاى گوناگون ایمان خویش را در زندگى از دست مى دهند.

گسترش زمینه هاى ناباوری، افزایش انگیزه هاى انحراف و گریز از دین، ستیزه جویی هاى دشمنان با دینداران و دینداری، از مهم ترین عوامل این آزمایش است. آنان که در این گردابهاى ترسناک، دین خود را حفظ کنند از شأن و رتبه اى بس رفیع برخوردار خواهند بود. پیامبراکرم(ص) فرمود:

«یا على واعلم ان اعجب الناس ایماناً و اعظمهم یقیناً قوم یکون فی آخر الزمان لم یلحقوا النبى و حجب عنهم الحجه فامنوا بسواد على بیاض؛ ۱۹

اى علی! بدان که شگفت انگیزترین مردم از جهت ایمان و عظیم ترین آنها از روى یقین، مردمى اند که در آخرالزمان خواهند بود، پیامبر را ندیده اند و حجت امام«ع» نیز از آنان محجوب است، اما به سیاهى که بر سفیدى رقم خورده است ایمان آورده اند.»

انسان در این دوران برخلاف دوران معاصر پیامبر(ص)، از تمامى دریافتهاى حسى نسبت به پیامبر و امام(ع) دور است و تنها براساس درک عقلى و تاریخی، پیامبر(ص) و پیشوایان معصوم را مى شناسد و به رسالت و امامت ایشان ایمان مى آورد.

امام سجاد(ع) در این باره می فرماید:

«یا ابا خالد ان اهل زمان غیبته القائلین بامامته و المنتظرین لظهوره افضل من اهل کل زمان لان الله تبارک و تعالى اعطاهم من العقول و الافهام و المعرفه ما صارت به الغیبه عندهم بمنزله المشاهده ، و جعلهم فى ذلک الزمان بمنزله المجاهدین بین یدى رسول ا…(ص) بالسیف، اولئک المخلصون و شیعتنا صدقاً، والدعاه الى دین الله عزوجل سراً وجهراً، ۲۰

اى اباخالد، مردم زمان غیبت آن امام که به امامت او معتقدند و منتظر ظهور اویند، از مردم هر زمانى برترند؛ زیرا خداى متعال عقل و فهم و معرفتى به آنها عطا فرموده که غیبت نزد آنان به منزله مشاهده است و آنان را در آن زمان به مانند مجاهدان پیش روى رسول خدا(ص) که با شمشیر به جهاد برخاستند قرار داده است. آنان مخلصان حقیقى و شیعیان راستین ما و داعیان به دین خداى متعال در نهان و آشکارند.»

موفقیت در این آزمایش، نیازمند بینشى است که انسان دیندار در پرتو آن بتواند در برابر تحریفها و شبهه ها و تردیدها رویکرد دینى خود را حفظ نماید و با هیچ یک از عوامل انحراف، خلوص دینى و دیندارى را در فکر و عمل از دست ندهد.

اگر چنین شد، مصداق این فرمایش رسول گرامى اسلام(ص) خواهد بود که فرمود: «به زودى پس از شما، کسانى مى آیند که یک نفر از آنان پاداش پنجاه نفر از شما را دارد.»

گفتند: «اى رسول خدا، ما در جنگ بدر و احد و حنین در رکاب شما جهاد کردیم و درباره ما آیه قرآن نازل شده است.»

پیامبر اکرم (ص) فرمود: «اگر آنچه از آزارها و رنجها که بر آنان مى رسد، بر شما آید،بسان آنان شکیبایى نخواهید داشت.» ۲۱

پایدارى بر دین در روزگار غیبت به تحمل سختیها، محرومیتها و تنگناهاى مادى خلاصه نمى شود؛ بلکه تحمل فشارهاى سخت روحى و معنوى نیز، بر آنها افزوده مى گردد. و چنانچه دیندارى با صبر و شکیبایی درست و آگاهانه توأم نباشد به تدریج ناامیدی ها روى مى آورد و باور را از روح و فکر برمى دارد.

بنابراین منتظر راستین باید که زمینه ساز صادق ظهور باشد و اگر چنین بود، داشتن ویژگیهاى فوق پاره اى از خصوصیات او خواهد بود.

پی نوشت:

۱- ذاریات/ .۵۶

.۲ بحارالانوار، محمدباقر مجلسی، ج ۵۷، ص .۲۲۹

.۳ پیشین، ج ۵۲، ص .۳۰۷

.۴ کمال الدین و تمام النعمه، شیخ صدوق، ج ۲، ص .۴۰۹

.۵ غیبت نعمانی، ص .۳۳۱

.۶ اصول کافی، کلینی، ج ۱، ص .۳۷۱

.۷ کافی، کلینی، ج۱، ص۳۳۷؛ کمال الدین و تمام النعمه، ج۲، ص۳۴۲؛ غیبت نعمانی، ص.۱۶۶

.۸ر.ک: کمال الدین، ج۲، ص.۵۱۲

.۹ نساء/.۵۹

۱۰-کتاب الغیبه ، شیخ طوسی، ص۴۵۶؛ کمال الدین و تمام النعمه ، ج۱، ص.۲۸۶

.۱۱ منتخب الاثر، صافى گلپایگانی، ص ۶۴۰، ح .۳

.۱۲ پیشین، ح .۴

.۱۳ خورشید مغرب، محمدرضا حکیمی، ص .۲۶۴

۱۴-کمال الدین و تمام النعمه، ص ۶۴۴، ح .۳

۱۵-همان.

۱۶- غیبت نعمانی، ص ۲۰۰، ح.۱۶

۱۷- پیشین، ص .۲۴۵

۱۸- کافی، ج۱، ص .۳۳۵

۱۹- غیبت نعمانی، ج ۱، ص ۲۸۸، ح .۸

۲۰- پیشین، ج ۱، ص ۳۱۹

۲۱- کتاب الغیبه، ص ۴۵۶ .

منبع: خدامراد سلیمیان؛پایگاه موعود

فلسفه انتظار فرج امام زمان (عج)

در ابتدا به بررسی مفهوم گسترش جهانی ایمان اسلامی، استقرار کامل و همه جانبه ارزشهای انسانی، تشکیل مدینه فاضله، و جامعه ایده آل و بالاخره اجرای این ایده عمومی و انسانی، به وسیله شخصیتی مقدس و عالی قدر که در روایات متواتر اسلامی از او به مهدی تعبیر شده است. اندیشه ای است که کم و بیش همه فرق و مذاهب اسلامی ـ با تفاوت‌ها و اختلافاتی ـ بدان معتقدند. این اندیشه بیش از هر چیز مشتمل بر عنصر خوشبینی نسبت به جریان کلی نظام طبیعت و سیر تکاملی تاریخ و اطمینان به آینده و طرد عنصر بدبینی نسبت به پایان کار بشر است، که طبق بسیاری از نظریه ها و فرضیه ها امید و آرزوی تحقق این نوید کلی جهانی و انسانی، در زبان روایات اسلامی انتظار فرج خوانده شد، و عبادت بلکه افضل عبادات شمرده شده است. اصل انتظار فرج از یک اصل کلّی اسلامی و قرآنی دیگر استنتاج می شود و آن اصل حرمت یأس از روح الله است. مردم مؤمن به عنایات الهی، هرگز در هیچ شرایطی امید خویش را از دست نمی دهند و تسلیم یأس و ناامیدی و بیهوده گرایی نمی‌گردند، چیزی که هست این انتظار فرج و این عدم یأس از روح الله در مورد یک عنایت عمومی و بشری است نه شخصی یا گروهی، و به‌علاوه توأم است با نویدهای خاص و مشخصی که به آن نظمیت داده است.(۱)

اما انتظار فرج و امید و دل بستن به آینده دو گونه است: انتظاری که سازنده است، تحرک بخش است، تعهدآور است، بلکه با فضیلت ترین عبادت است، و انتظاری که ویرانگر است بازدارنده است، فلج کننده است، و نوعی اباحه گری محسوب می‌شود. و مسلماً منظور از انتظار فرج و فلسفه آن، انتظار از نوع اول آن می باشد، نه انتظار ویرانگر و فلج کننده.

استاد مطهری (ره) در توضیح این دو نوع انتظار می فرمایند: برداشت قشری مردم از مهدویت و قیام و انقلاب مهدی موعود (عج) این است که، صرفاً ماهیت انفجاری دارد، فقط و فقط از گسترش و اشاعه و رواج ظلم‌ها و تبعیض‌ها و اختناق‌ها و حق کشی‌ها،تباهی‌ها ناشی می شود؛ نوعی سامان یافتن است، که معلول پریشان شدن است. آن گاه که صلاح به نقطه صفر برسد حق و حقیقت هیچ طرفداری نداشته باشد، باطل یکه تاز میدان گردد … این انفجار رخ می دهد، و دست غیب برای نجات حقیقت ـ نه اهل حقیقت، زیرا حقیقت طرفداری ندارد ـ از آستین بیرون می‌آید. علیهذا هر اصلاحی محکوم است … بر عکس هر گناه و هر فساد و هر ظلم و تبعیضی و هر حق‌کشی و هر پلیدی به حکم این که مقدمه صلاح کلی است… پس بهترین کمک به تسریع در ظهور و بهترین شکل انتظار، ترویج و اشاعه فساد دانست… این نوع برداشت از ظهور و قیام مهدی موعود، به هیچ وجه با موازین اسلامی وفق نمی دهد.

آن عده از آیات قرآن کریم ـ همچنان که گفتیم ریشه این اندیشه است و در روایات اسلامی بدان‌ها استناد شده است ـ در جهت عکس برداشت بالاست. از این آیات استفاده می شود که ظهور مهدی موعود، حلقه ای است از حلقه های مبارزه اهل حق و اهل باطل، که به پیروزی نهایی اهل حق منجر می شود. سهیم بودن یک فرد در این سعادت موقوف به این است که آن فرد عملاً در گروه اهل حق باشد. آیاتی که بدان‌ها در روایات اسلامی استناد داده شده است، نشان می دهد که مهدی موعود (عج) مظهر نویدی است که به اهل ایمان و عمل صالح داده شده است، مظهر پیروزی نهایی اهل ایمان است. وعدالله الذین امنوا منک و عملوا الصالحات لیستخلفنکم فی الارض… یعنی: خداوند به مؤمنان و شایسته کاران (شما) وعده داده است که آنان را جانشینان زمین قرار دهد (همچنان که پیشینیان را قرار داد) دینی که برای آنها پسندیده است مستقر سازد، دوران خوف آنان را تبدیل به دوران امنیت نماید (دشمنان آنان را نابود کند) بدون ترس و واهمه خدای خویش را بپرستند و اطاعت غیر خدا را گردن ننهند و چیزی را در عبادت یا اطاعت شریک حق نسازند. در روایات اسلامی سخن از گروهی زبده است که به محض ظهور امام زمان (عج)، به آن حضرت ملحق می شوند، بدیهی است که این گروه ابتدا به ساکن خلق نمی شوند… معلوم می شود در عین اشاعه و رواج ظلم و فساد زمینه های عالی برای پرورش این گونه افراد هست.

بنابراین کسی منتظر و یاور حضرت مهدی (عج) است که در زندگی منتظرانه خود، دوره آمادگی را گذرانده و به مرتبه ایثار جان و مال در راه خدا رسیده باشد، برای شرکت در استقرار عدل بزرگ و نجات بشر مظلوم و انسانیت محروم، گام‌های خود را به ایمان و ایثار استوار سازد، و آن گاه برای یاری کردن نهضتی که می خواهد ریشه ظلم را در جهان بکند، و عدل و قسط را به جای آن بنشاند، بی صبرانه منتظر جهاد باشد.(۳)

پی‌نوشت‌ها:

۱) قیام و انقلاب مهدی (عج)، استاد شهید مطهری، صص ۱۳-۱۴

۲) همان، صص ۵۴-۵۸ (با اندکی تلخیص)

۳) چشم به راهی مهدی، جمعی از نویسندگان مجله حوزه، ص ۲۲۴

منبع: موسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر علیه السلام

فطری بودن عقیده به ظهور حضرت مهدی علیه السلام

فطری بودن عقیده به ظهور حضرت مهدی علیه السلام

از دیدگاه مذاهب وادیان، عقیده به ظهور حضرت مهدی علیه السلام، یک مسأله ای کاملاً فطری وطبیعی است که با سرشت آدمی آمیخته شده، وعمری به درازای عمر آفرینش انسان دارد.

برای اثبات این مطلب، نیاز چندانی به دلیل وبرهان نیست وهمین قدر کافی است که بدانیم با همه اختلافاتی که در میان ملّتها واُمّتها در طرز فکر، آداب ورسوم، عقاید وآراء وتمایلات وخواسته های باطنی آنها وجود دارد، عشق وعلاقه به صلح وعدالت وزندگی مسالمت آمیز، مطلوب کلیه جوامع بشری وخواست طبیعی همه انسانهاست.

این که ما می بینیم همه انسان ها در همه زمانها می جوشند ومی خروشند وبه دنبال روزی بهتر وزندگی مرفّه تر می گردند ودر انتظار تحقّق پیروزی نهایی بسر می برند وبا دیدن ظلم وستم فریاد برمی آورند وبر ضدّ جبّاران وطاغوت های زمان طغیان می نمایند وفریادرسی را به یاری می طلبند، خود دلیل قاطعی بر ریشه دار بودن این تمایل باطنی وخواست درونی وفطری بودن مسأله «مهدویّت» است.

زیرا فطرت، همان الهام ودرک درونی وخواست طبیعی وتمایل باطنی انسان است که نیاز به دلیل ندارد وهر انسانی بدون دلیل وبرهان آن را می پذیرد وبه آن ایمان دارد.

به عنوان مثال: وجود تشنگی وگرسنگی در نهاد آدمی، یک امر فطری وطبیعی است ونیاز به دلیل ندارد، پس اگر تشنه می شویم واحساس گرسنگی می کنیم وعلاقه به آب وغذا داریم، دلیل بر آن است که آب وغذایی وجود دارد که دستگاه آفرینش، تشنگی وگرسنگی ومیل به آن را در وجود بشر قرار داده است.

از اینجا به آسانی می توان نتیجه گرفت که اگر انسان ها در انتظار ظهور یک مصلح بزرگ جهانی بسر می برند وشبانه روز انتظارش را می کشند که بیاید وجهان را پر از عدل وداد کند وریشه ظلم وستم را از بیخ وبن برکند، دلیل بر آن است که چنان نقطه اوجی در تکامل جامعه انسانی امکان پذیر، وعشق وعلاقه به ظهور آن یگانه ولیّ مطلق خداوند در درون جان یکایک افراد بشر نهفته است.

به راستی اگر صلح وعدالت، آرامش وامنیّت وصفا فطری بشر نبود، آیا زورمداران وتجاوز گران وسلطه جویان می توانستند مقاصد شوم خود را زیر پوشش عدل وصلح وهمزیستی مسالمت آمیز به مردم عرضه کنند، وبه ظلم وباطل، لباس حقّ وعدل بپوشانند وبا اسمهای تو خالی مردمان را فریب دهند وعدّه ای را به استضعاف بکشند وبر آنها فرمان روایی کنند؟!

آیا خود این موضوع دلیل بر این مطلب نیست که چون فطرت بشر، حقّ وعدل را می خواهد واز ظلم وباطل نفرت دارد، اینان به این گونه مسائل متوسّل می شوند؟!!

آری خواننده عزیز!

«… انتظار فرج واعتقاد به «مهدی موعود» یا «واپسین منجی»، یک اشتیاق ومیل باطنی است. اسلام وادیان دیگر نیز با وعده ظهور «رهاننده بزرگ»، این خواسته وشوق درونی را بی پاسخ نگذاشته است. واین خواسته نیز مانند دیگر خواسته ها در شرایط گوناگون کم وزیاد وشدّت وضعف پیدا می کند.

آشفتگی اوضاع، نا امنی حاصل از آن وفشار وتبعیض وستم در جامعه، عقیده به «منجی بزرگ» را تشدید می نماید، آن چنان که این شوق دیرین وانتظار، در لحظات فشار واختناق، ضعف وتنگدستی، تبدیل به التهاب سوزان ونیاز شدید می شود، واین شرایط، خرمن اشتیاق توده ها را برای ظهور «واپسین منجی» ومهدی موعود علیه السلام شعله ور می سازد».[۱]

آری! حقیقت مهدویّت در واقع منتهی شدن سیر جوامع بشری به سوی جامعه واحد، سعادت عمومی، تعاون وهمکاری، امنیّت ورفاه همگانی، حکومت حقّ وعدل، نجات مستضعفان، نابودی مستکبران، پیروزی جنود «الله» بر جنود «شیطان» وخلافت مؤمنان وشایستگان به رهبری موعود پیامبران وادیان است، واین همان چیزی است که مطلوب هر فطرت پاک وخواست طبیعی هر انسان سالم ووجدان بیدار است.

کدام انسان با شرف وبا فضیلتی است که با ظلم وستم موافق باشد؟ وکدام انسان عاقل وآزاد اندیش سالمی است که از طاغوت وطاغوتچه ها ورژیم های ضدّ مردمی حمایت کند؟ وکدام انسان با وجدان ومنصفی است که با دیدن ظلم وستم های بی حدّ ومرز وتقسیم ملّتهای جهان به غالب ومغلوب، ظالم ومظلوم، سلطه گر وسلطه پذیر وپیشرفته وعقب مانده، ساکت وآرام بنشیند وفریاد بر نیاورد وناله سر ندهد ووجدان خود را راضی نگه دارد وبا فطرت انسانی خویش به نبرد بر نخیزد وهمه آن مظاهر نفرت انگیز را وجداناً قبول داشته باشد؟!!

سرانجام قیام جهانی مهدی علیه السلام به وقوع خواهد پیوست، ووعده خداوند تحقّق خواهد یافت، وعالم انسانیّت از فسادها وتباهی ها ونابسامانی ها خلاص خواهد گردید. وعاقبت، بشریّت نجات پیدا خواهد کرد، وطرفداران ظلم وستم شکست خواهند خورد، وبلندگو هایشان خاموش خواهد شد، وقلم های نویسندگان شان درهم خواهد شکست.

منبع:  مرکز الدراسات التخصصیه فی الامام المهدی ( برگرفته از:  کتاب ظهور حضرت مهدی علیه السلام از دیدگاه اسلام ومذاهب وملل جهان)

[۱] . او خواهد آمد، ص ۴۷.

پاسخ امام رضا(ع) به چند پرسش

پرسیدند:خدا چگونه و کجاست؟

امام فرمود:اساسا این تصورى غلط است،زیرا خداوند مکان را آفرید و خود مکان نداشت،و چگونگى ها را خلق کرد و خود از چگونگى (و ترکیب) بر کنار بود،پس خدا با چگونگى و مکان شناخته نمى شود، و به حس در نمى آید،و به چیزى قیاس و تشبیه نمى گردد.

-چه زمانى خدا بوجود آمده است؟

امام-بگو چه زمانى نبوده تا بگویم چه وقت بوجود آمده است.

چه دلیلى بر حدوث جهان (یعنى اینکه جهان قبلا نبوده و مخلوق است) وجود دارد؟

امام-نبودى سپس بوجود آمدى،و خود مى دانى که خود را نیافریده یى و کسى که مانند توست نیز ترا بوجود نیاورده است.

-ممکن است خدا را براى ما توصیف کنید؟

-امام-آنکه خدا را با قیاس توصیف کند همیشه در اشتباه و گمراهى است و آنچه مى گوید ناپسند است،من خدا را به آنچه خود تعریف و توصیف فرموده است تعریف مى کنم بدون آنکه از او رؤیتى یا صورتى در ذهن داشته باشم:«لا یدرک بالحواس »خدا با حواس آفریدگان درک نمى شود،«و لا یقاس بالناس »به مردم قیاس نمى شود،«معروف بغیر تشبیه »بدون تشبیه شناخته مى شود،در عین علو مقام به همه نزدیک است،بدون آنکه بتوان همانندى براى او معرفى کرد،به مخلوقات خود مثال زده نمى شود،«و لا یجور فى قضیته »در حکم و قضاوت خود بر کسى ستم نمى کند…به آیات و نشانه ها شناخته مى گردد. (۱)

– آیا ممکن است زمین بدون حجت و امام بماند؟

امام- اگر یک چشم بر هم زدن زمین از حجت خدا وامام خالى بماند همه ى زمینیان را فرو خواهد برد.

-ممکن است در باره ى فرج (امام عصر عج) توضیح بدهید؟

امام-آیا نمى دانى که انتظار فرج جزو فرج است؟

-نه نمى دانم مگر به من بیاموزى!

امام-آرى،انتظار فرج از فرج است. (۲)

-ایمان و اسلام چیست؟

امام-حضرت باقر العلوم فرمودند:ایمان مرتبه یى بالاتر از اسلام،و تقوى مرتبه یى برتر از ایمان و یقین مرتبه یى برتر از تقوى است،و چیزى کمتر از یقین میان مردم تقسیم نشده است. (۳)

-یقین چیست؟

امام-توکل به خداى متعال و تسلیم در برابر اراده و خواست او،و رضایت به قضاى الهى،و واگذارى امور خویش به خدا (و از او مصلحت خواستن) (۴)

-عجب (خود بینى و خود پسندى) که عمل را از بین مى برد چیست؟

امام-عجب درجاتى دارد،از جمله آنکه کار زشت در نظر بنده جلوه مى کند و آن را نیکو مى پندارد و از آن خشنود مى شود و گمان مى کند کار خوبى انجام داده است،و از جمله آنکه بنده به خداى خود ایمان مى آورد آنگاه بر خدامنت مى گذارد،در حالیکه منت گذاشتن حق خداست. (۵)

-آیا حضرت ابراهیم که گفت:«و لکن لیطمئن قلبى »در دل خود تردیدى داشت؟

امام-نه ابراهیم یقین داشت،و منظورش این بود که خدا بر یقین او بیافزاید. (۶)

-چرا مردم از امیر مؤمنان على علیه السلام دورى کردند و به غیر او روى آوردند با آنکه سابقه ى فضائل آن حضرت و مقام و منزلت او نزد پیامبر صلى الله علیه و آله براى مردم معلوم و آشکار بود؟

امام-چون امیر مؤمنان (ع) از پدران و برادران و عموها و دائى ها و بستگان آنان که با خدا و رسول (ص) او در جنگ و ستیز بودند تعداد بسیارى کشته بود،و این باعث دشمنى و کینه ى آنان شد،و دوست نداشتند امیر مؤمنان (ع) ولى و رهبر آنان گردد و نسبت به غیر آن حضرت این احساس و دشمنى را نداشتند،زیرا غیر او در پیشگاه پیامبر (ص) و جهاد با دشمن مقام امیر مؤمنان را دارا نبود بهمین جهت مردم از امیر مؤمنان دور شدند و به غیر او رو آوردند. (۷)

منابع:

۱- مسند الامام الرضا (ع) ج ۱ ص ۴۷- ۱۰

۲- مسند الامام الرضا (ع) ج ۱ ص ۲۲۷

۳- مسند الامام الرضا ج ۱ ص ۲۵۸

۴- مسند الامام الرضا (ع) ج ۱ ص ۲۵۸

۵- مسند الامام الرضا (ع) ج ۱ ص ۲۸۵

۶- مسند الامام الرضا (ع) ج ۱ ص ۳۱۵

۷- عیون اخبار الرضا (ع) ج ۲ ص ۸۱

احادیث برگزیده از امام موسى کاظم علیه السلام

قالَ الاِْمامُ الْکاظم(علیه السلام) :

۱- تعقّل و معرفت

«ما بَعَثَ اللّهُ أَنْبِیاءَهُ وَ رُسُلَهُ إِلى عِبادِهِ إِلاّ لِیَعْقِلُوا عَنِ اللّهِ، فَأَحْسَنُهُمُ اسْتِجابَهً أَحْسَنُهُمْ مَعْرِفَهً لِلّهِ، وَ أَعْلَمُهُمْ بِأَمْرِ اللّهِ أَحْسَنُهُمْ عَقْلاً وَ أَعْقَلُهُمْ أَرْفَعُهُمْ دَرَجَهً فِى الدُّنْیا وَ الاْخِرَهِ.»:
خداوند پیامبران و فرستادگانش را به سوى بندگانش بر نینگیخته، مگر آن که از طرف خدا تعقّل کنند. پس نیکوترینشان از نظر پذیرش، بهترینشان از نظر معرفت به خداست، و داناترینشان به کار خدا، بهترینشان از نظر عقل است، و عاقل ترین آنها، بلند پایه ترینشان در دنیا و آخرت است.

۲- حجّت ظاهرى و باطنى

«إِنَّ لِلّهِ عَلَى النّاسِ حُجَّتَیْنِ، حُجَّهً ظاهِرَهً وَ حُجَّهً باطِنَهً، فَأمّا الظّاهِرَهُ فَالرُّسُلُ وَ الاَْنْبِیاءُ وَ الاَْئِمَّهُ وَ أَمَّا الْباطِنَهُ فَالْعُقُولُ.»:
همانا براى خداوند بر مردم دو حجّت است، حجّت آشکار و حجّت پنهان، امّا حجّت آشکار عبارت است از: رسولان و پیامبران و امامان; و حجّت پنهانى عبارت است از عقول مردمان.

۳- صبر و گوشه گیرى از اهل دنیا

«أَلصَّبْرُ عَلَى الْوَحْدَهِ عَلامَهُ قُوَّهِ الْعَقْلِ، فَمَنْ عَقَلَ عَنِ اللّهِ تَبارَکَ وَ تَعالى إِعْتَزَلَ أَهْلَ الدُّنْیا وَ الرّاغِبینَ فیها وَ رَغِبَ فیما عِنْدَ رَبِّهِ وَ کانَ اللّهُ آنِسَهُ فِى الْوَحْشَهِ وَ صاحِبَهُ فِى الْوَحْدَهِ، وَ غِناهُ فِى الْعَیْلَهِ وَ مُعِزَّهُ فى غَیْرِ عَشیرَه.»:
صبر بر تنهایى، نشانه قوّت عقل است، هر که از طرف خداوند تبارک و تعالى تعقّل کند از اهل دنیا و راغبین در آن کناره گرفته و بدانچه نزد پروردگارش است رغبت نموده، و خداوند در وحشت انیس اوست و در تنهایى یار او، و توانگرى او در ندارى و عزّت او در بى تیره و تبارى است.

۴- عاقلان آینده نگر

«إِنَّ الْعُقَلاءَ زَهَدُوا فِى الدُّنْیا وَ رَغِبُوا فِىالاْخِرَهِ لاَِنَّهُمْ عَلِمُوا أَنَّ الدُّنْیا طالِبَهٌ وَ مَطْلُوبَهٌ وَ الاْخِرَهُ طالِبَهٌ وَ مَطْلُوبَهٌ مَنْ طَلَبَ الاْخِرَهَ طَلَبَتْهُ الدُّنْیا حَتّى یَسْتَوْفى مِنْها رِزْقَهُ، وَ مَنْ طَلَبَ الدُّنْیا طَلَبَتْهُ الاْخِرَهُ فَیَأْتیهِ الْمَوْتُ فَیُفْسِدُ عَلَیْهِ دُنْیاهُ وَ آخِرَتَهُ.»:
به راستى که عاقلان، به دنیا بى رغبتند و به آخرت مشتاق; زیرا مى دانند که دنیا خواهانست و خواسته شده و آخرت هم خواهانست و خواسته شده، هر که آخرت خواهد دنیا او را بخواهد تا روزىِ خود را از آن دریافت کند، و هر که دنیا را خواهد آخرتش به دنبال است تا مرگش رسد و دنیا و آخرتش را بر او تباه کند.

۵- تضرّع براى عقل

«مَنْ أَرادَ الْغِنى بِلا مال وَ راحَهَ الْقَلْبِ مِنَ الْحَسَدِ وَ السَّلامَهَ فِى الدّینِ فَلْیَتَضَّرَعْ إِلَى اللّهِ فى مَسْأَلَتِهِ بِأَنْ یُکْمِلَ عَقْلَهُ، فَمَنْ عَقَلَ قَنَعَ بِما یَکْفیهِ وَ مَنْ قَنَعَ بِما یَکْفیهِ اسْتَغْنى وَ مَنْ لَمْ یَقْنَعْ بِما یَکْفیهِ لَمْ یُدْرِکِ الْغِنى أَبَدًا.»:
هر کس بى نیازى خواهد بدون دارایى، و آسایش دل خواهد بدون حسد، و سلامتى دین طلبد، باید به درگاه خدا زارى کند و بخواهد که عقلش را کامل کند، هر که خرد ورزد، بدان چه کفایتش کند قانع باشد. و هر که بدانچه او را بس باشد قانع شود، بى نیاز گردد. و هر که بدان چه او را بس بُوَد قانع نشود، هرگز به بى نیازى نرسد.

۶- دیدار با مؤمن براى خدا

«مَنْ زارَ أَخاهُ الْمُؤْمِنَ لِلّهِ لا لِغَیْرِهِ، لِیَطْلُبَ بِهِ ثَوابَ اللّهِ وَ تَنَجُّزَ ما وَعَدَهُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ وَکَّلَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ بِهِ سَبْعینَ أَلْفِ مَلَک مِنْ حینَ یَخْرُجُ مِنْ مَنْزِلِهِ حَتّى یَعُودَ إِلَیْهِ یُنادُونَهُ: أَلا طِبْتَ وَ طابَتْ لَکَ الْجَنَّهُ، تَبَوَّأْتَ مِنَ الْجَنَّهِ مَنْزِلاً.»:
هر کس ـ فقط براى خدا نه چیز دیگر ـ به دیدن برادر مؤمنش رود تا به پاداش و وعده هاى الهى برسد، خداوند متعال، از وقت خروجش از منزل تا برگشتن او، هفتاد هزار فرشته بر او گمارد که همه ندایش کنند: هان! پاک و خوش باش و بهشت برایت پاکیزه باد که در آن جاى گرفتى.

۷- مروّت، عقل و بهاى آدمى

«لا دینَ لِمَنْ لا مُرُوَّهَ لَهُ، وَ لا مُرُوَّهَ لِمَنْ لا عَقْلَ لَهُ، وَ إِنَّ أَعْظَمَ النّاسِ قَدْرًا الَّذى لایَرَى الدُّنْیا لِنَفْسِهِ خَطَرًا، أَما إِنَّ أَبْدانَکُمْ لَیْسَ لَها ثَمَنٌ إِلاَّ الْجَنَّهَ، فَلا تَبیعوها بِغَیْرِها.
کسى که جوانمردى ندارد، دین ندارد; و هر که عقل ندارد، جوان مردى ندارد. به راستى که باارزش ترین مردم کسى است که دنیا را براى خود مقامى نداند، بدانید که بهاى تن شما مردم، جز بهشت نیست، آن را جز بدان مفروشید.

۸- حفظ آبروى مردم

«مَنْ کَفَّ نَفْسَهُ عَنْ أَعْراضِ النّاسِ أَقالَهُ اللّهُ عَثْرَتَهُ یَوْمَ الْقِیمَهِ وَ مَنْ کَفَّ غَضَبَهُ عَنِ النّاسِ کَفَّ اللّهُ عَنْهُ غَضَبَهُ یَوْمَ الْقِیمَهِ.»:
هر که خود را از آبروریزى مردم نگهدارد، خدا در روز قیامت از لغزشش مى گذرد، و هر که خشم خود را از مردم باز دارد، خداوند در روز قیامت خشمش را از او باز دارد.

۹- عوامل نزدیکى و دورى به خدا

«أَفْضَلُ ما یَتَقَرَّبُ بِهِ الْعَبْدُ إِلَى اللّهِ بَعْدَ الْمَعْرَفَهِ بِهِ الصَّلاهُ وَ بِرُّ الْوالِدَیْنِ وَ تَرْکُ الْحَسَدِ وَ الْعُجْبِ وَ الْفَخْرِ.»:
بهترین چیزى که به وسیله آن بنده به خداوند تقرّب مى جوید، بعد از شناختن او، نماز و نیکى به پدر و مادر و ترک حسد و خودبینى و به خود بالیدن است.

۱۰- عاقل دروغ نمى گوید

«إِنَّ الْعاقِلَ لا یَکْذِبُ وَ إِنْ کانَ فیهِ هَواهُ.»:
همانا که عاقل دروغ نمى گوید، گرچه طبق میل و خواسته او باشد.

۱۱- حکمت کم گویى و سکوت

«قِلَّهُ الْمَنْطِقِ حُکْمٌ عَظیمٌ، فَعَلَیْکُمْ بِالصَّمْتِ، فَإِنَّهُ دَعَهٌ حَسَنَهٌ وَ قِلَّهُ وِزْر، وَ خِفَّهٌ مِنَ الذُّنُوبِ.»:
کم گویى ، حکمت بزرگى است، بر شما باد به خموشى که شیوه اى نیکو و سبک بار و سبب تخفیف گناه است.

۱۲- هرزه گویى بى حیا

«إِنَّ اللّهَ حَرَّمَ الْجَنَّهَ عَلى کُلِّ فاحِش قَلیلِ الْحَیاءِ لا یُبالى ما قالَ وَ لا ما قیلَ لَهُ.»:
همانا خداوند بهشت را بر هر هرزه گوِ کم حیا که باکى ندارد چه مى گوید و یا به او چه گویند حرام گردانیده است.

۱۳- متکبّر، داخل بهشت نمى شود

«إِیّاکَ وَ الْکِبْرَ، فَإِنَّهُ لا یَدْخُلِ الْجَنَّهَ مَنْ کانَ فى قَلْبِهِ مِثْقالُ حَبَّه مِنْ کِبْر.»:
از کبر و خودخواهى بپرهیز، که هر کسى در دلش به اندازه دانه اى کبر باشد، داخل بهشت نمى شود.

۱۴- تقسیم کار در شبانه روز

«إِجْتَهِدُوا فى أَنْ یَکُونَ زَمانُکُمْ أَرْبَعَ ساعات:ساعَهً لِمُناجاهِ اللهِ، وَساعَهً لاَِمْرِالْمَعاشِ، وَساعَهً لِمُعاشَرَهِ الاِْخْوانِ والثِّقاهِ الَّذینَ یُعَرِّفُونَکُمْ عُیُوبَکُمْ وَیُخَلِّصُونَ لَکُمْ فِى الْباطِنِ، وَساعَهً تَخْلُونَ فیها لِلَذّاتِکُمْ فى غَیْرِ مُحَرَّم وَبِهذِهِ السّاعَهِ تَقْدِروُنَ عَلَى الثَّلاثِ ساعات.»:
بکوشید که اوقات شبانه روزى شما چهار قسمت باشد:۱ ـ قسمتى براى مناجات با خدا، ۲ ـ قسمتى براى تهیّه معاش، ۳ ـ قسمتى براى معاشرت با برادان و افراد مورد اعتماد که عیب هاى شما را به شما مى فهمانند و در دل به شما اخلاص مى ورزند، ۴ ـ و قسمتى را هم در آن خلوت مى کنید براى درک لذّتهاى حلال [و تفریحات سالم] و به وسیله انجام این قسمت است که بر انجامِ وظایف آن سه قسمت دیگر توانا مى شوید.

۱۵- هم نشینى با دیندار و عاقل خیرخواه

«مُجالَسَهُ أَهْلِ الدّینِ شَرَفُ الدُّنْیا وَ الاْخِرَهِ، وَ مُشاوَرَهُ الْعاقِلِ النّاصِحِ یُمْنٌ وَ بَرَکَهٌ وَ رُشْدٌ وَ تَوْفیقٌ مِنَ اللّهِ، فَإِذا أَشارَ عَلَیْکَ الْعاقِلُ النّاصِحُ فَإِیّاکَ وَ الْخِلافَ فَإِنَّ فى ذلِکَ الْعَطَبَ.»:
همنشینى اهل دین، شرف دنیا و آخرت است، و مشورت با خردمندِ خیرخواه، یُمن و برکت و رشد و توفیق از جانب خداست، چون خردمند خیرخواه به تو نظرى داد، مبادا مخالفت کنى که مخالفتش هلاکت بار است.

۱۶- پرهیز از اُنس زیاد با مردم

«إِیّاکَ وَ مُخالَطَهَ النّاسِ وَ الاُْنْسَ بِهِمْ إِلاّ أَنْ تَجِدَ مِنْهُمْ عاقِلاً وَ مَأْمُونًا فَآنِسْ بِهِ وَ اهْرُبْ مِنْ سایِرِهِمْ کَهَرْبِکَ مِنَ السِّباعِ الضّارِیَهِ.»:
بپرهیز از معاشرت با مردم و انس با آنان، مگر این که خردمند و امانتدارى در میان آنها بیابى که [در این صورت] با او انس گیر و از دیگران بگریز، به مانند گریز تو از درنده هاى شکارى.

۱۷- نتیجه حبِّ دنیا

«مَنْ أَحَبَّ الدُّنْیا ذَهَبَ خَوْفُ الاْخِرَهِ مِنْ قَلْبِهِ وَ ما أُوتِىَ عَبْدٌ عِلْمًا فَازْدادَ لِلدُّنیا حُبًّا إِلاَّ ازْدادَ مِنَ اللّهِ بُعْدًا وَ ازْدادَ اللّهُ عَلَیْهِ غَضَبًا.»:
هر که دنیا را دوست بدارد، خوف آخرت از دلش برود، و به بنده اى دانشى ندهند که به دنیا علاقه مندتر شود، مگر آن که از خدا دورتر و مورد خشم او قرار گیرد.

۱۸- پرهیز از طمع و تکیه بر توکّل

«إِیّاکَ وَ الطَّمَعَ، وَ عَلَیْکَ بِالْیَأْسِ مِمّا فى أَیْدِى النّاسِ، وَ أَمِتِ الطَّمَعَ مِنَ الَْمخْلُوقینَ، فَإِنَّ الطَّمَعَ مِفْتاحٌ لِلذُّلِّ، وَ اخْتِلاسُ الْعَقْلِ وَاخْتِلاقُ الْمُرُوّاتِ، وَ تَدْنیسُ الْعِرْضِ وَ الذَّهابُ بِالْعِلْمِ. وَ عَلَیْکَ بِالاِْعْتِصامِ بِرَبِّکَ وَ التَّوَکُّلِ عَلَیْهِ.
از طمع بپرهیز، و بر تو باد به ناامیدى از آنچه در دست مردم است، طمع را از مخلوقین بِبُر که طمع، کلیدِ خوارى است، طمع، عقل را مى رباید و مردانگى را نابودکند و آبرو را مى آلاید و دانش را از بین مى برد. بر تو باد که به پروردگارت پناه برى و بر او توکّل کنى.

۱۹- نتایج امانتدارى و راستگویى

«أَداءُ الأَمانَهِ وَ الصِّدْقُ یَجْلِبانِ الرِّزْقَ، وَ الْخِیانَهُ وَ الْکِذْبُ یَجْلِبانِ الْفَقْرَ وَ النِّفاقَ.»:
امانتدارى و راستگویى، سبب جلب رزق و روزىاند، و خیانت و دروغگویى، سبب جلب فقر و دورویى.

۲۰- سقوطِ برترى جوى

«إِذا أَرادَ اللّهُ بِالذَّرَّهِ شَرًّا أَنْبَتَ لَها جَناحَیْنِ، فَطارَتْ فَأَکَلَهَا الطَّیْرُ.»:
هر گاه خداوند بدى مورچه را بخواهد، به او دو بال مى دهد که پرواز کند تا پرنده ها او را بخورند.

۲۱- حق گویى و باطل ستیزى

«إِتَّقِ اللّهَ وَ قُلِ الْحَقَّ وَ إِنْ کانَ فیهِ هَلاکُکَ فَإِنَّ فیهِ نَجاتُکَ إِتَّقِ اللّهَ وَدَعِ الْباطِلَ وَ إِنْ کانَ فیهِ نَجاتُکَ، فَإِنَّ فیهِ هَلاکُکَ.»:
از خدا بترس و حقّ را بگو، اگرچه نابودى تو در آن باشد. زیرا که در واقع، نجات تو در آن است.از خدا بترس و باطل را واگذار، اگرچه نجات تو در آن باشد، زیرا که در واقع، نابودى تو در آن است.

۲۲- تناسب بلا و ایمان

«أَلْمُؤْمِنُ مِثْلُ کَفَّتَىِ الْمیزانِ کُلَّما زیدَ فى إِیمانِهِ زیدَ فى بَلائِهِ.»:
مؤمن همانند دو کفّه ترازوست، هر گاه به ایمانش افزوده گردد، به بلایش افزوده گردد.

۲۳- کفّاره خدمت به حاکمان

«کَفّارَهُ عَمَلِ السُّلْطانِ أَلاِْحْسانُ إِلَى الاِْخْوانِ.»:
کفّاره کارمندى سلطان، احسان به برادران دینى است.

۲۴- نافله و تقرّب

«صَلاهُ النَّوافِلِ قُرْبانٌ اِلَى اللّهِ لِکُلِّ مُؤْمِن… .»:
نماز نافله راه نزدیک شدن هر مؤمنى به خداوند است… .

۲۵- اصلاح و گذشت

«یُنادى مُناد یَوْمَ القِیمَهِ: أَلا مَنْ کانَ لَهُ عَلَى اللّهِ أَجْرٌ فَلْیَقُمْ، فَلا یَقُومُ إِلاّ مَنْ عَفَى وَ أَصْلَحَ، فَأَجْرُهُ عَلَى اللّهِ.»:
ندا کننده اى در روز قیامت ندا مى کند:آگاه باشید، هر که را بر خدا مزدى است برخیزد، و برنمى خیزد، مگر کسى که گذشت کرده و اصلاح بین مردم نموده باشد، پس پاداشش با خدا خواهد بود.

۲۶- بهترین صدقه

«عَوْنُکَ لِلضَّعیفِ مِنْ أَفْضَلِ الصَّدَقَهِ.»:
کمک کردنت به ناتوان از بهترین صدقه است.

۲۷- سختى ناحقّ

«یَعْرِفُ شِدَّهَ الْجَوْرِ مَنْ حُکِمَ بِهِ عَلَیْهِ.»:
سختى ناحقّ را آن کس شناسد که بدان محکوم گردد.

۲۸- گناهان تازه، بلاهاى تازه

«کُلَّما أَحْدَثَ الناسُ مِنَ الذُّنُوبِ مالَمْ یَکُونُوا یَعْمَلُونَ أَحْدَثَ اللّهُ لَهُمْ مِنَ الْبَلاء ما لَمْ یَکُونُوا یَعُدُّونَ.»:
هر گاه مردم گناهان تازه کنند که نمى کردند، خداوند بلاهایى تازه به آنها دهد که به حساب نمى آوردند.

۲۹- کلید بصیرت

«تَفَقَّهُوا فى دینِ اللّهِ فَإِنَّ الْفِقْهَ مِفْتاحُ الْبَصیرَهِ، وَ تَمامُ الْعِبادَهِ وَ السَّبَبُ إِلَى الْمَنازِلِ الرَّفیعَهِ وَ الرُّتَبِ الْجَلیلَهِ فِى الدّینِ وَ الدُّنْیا، وَ فَضْلُ الْفَقیهِ عَلَى الْعابِدِ کَفَضْلِ الشَّمْسِ عَلَى الْکَواکِبِ، وَ مَنْ لَمْ یَتَفَقَّهْ فى دینِهِ لَمْ یَرْضَ اللّهُ لَهُ عَمَلاً.»:
در دین خدا دنبال فهم عمیق باشید، زیرا که فهم عمیقِ دین، کلید بصیرت و بینایى و کمال عبادت و سبب تحصیل درجات بلند و مراتب بزرگ در امور دین و دنیاست.
و برترى فقیه بر عابد، مانند برترى آفتاب است بر کواکب، و کسى که در دینش فهم عمیق نجوید، خداوند هیچ عملى را از او نپسندد.

۳۰- دنیا، بهترین وسیله

«إِجْعَلُوا لاَِنْفُسِکُمْ حَظًّا مِنَ الدُّنْیا بِإِعْطائِها ما تَشْتَهى مِنَ الْحَلالِ وَ ما لا یَثْلِمُ الْمُرُوَّهَ وَ ما لا سَرَفَ فیهِ، وَ اسْتَعینُوا بِذلِکَ عَلى أُمُورِ الدّینِ، فَإِنَّهُ رُوِىَ «لَیْسَ مِنّا مَنْ تَرَکَ دُنْیاهُ لِدینِهِ أَوْ تَرَکَ دینَهُ لِدُنْیاهُ».»:
براى خود بهره اى از دنیا برگیرید و آنچه خواهش حلال باشد و رخنه در جوان مردى ایجاد نکند و اسراف نباشد منظور دارید، و به این وسیله براى انجام امور دین یارى جویید. زیرا که روایت شده است: «از ما نیست کسى که دنیایش را براى دینش ترک گوید یا دینش را براى دنیایش رها سازد.»

۳۱- انتظار فَرَج

«أَفْضَلُ الْعِبادَهِ بَعْدَ الْمَعْرِفَهِ إِنْتِظارُ الْفَرَجِ.»:
بهترین عبادت بعد از شناخت خداوند، انتظار فَرَج و گشایش است.

۳۲- مِهرورزى با مردم

«أَلتَّوَدُّدُ إِلَى النّاسِ نِصْفُ الْعَقْلِ.»:
مِهرورزى و دوستى با مردم، نصف عقل است.

۳۳- پرهیز از خشم

«مَنْ کَفَّ غَضَبَهُ عَنِ النّاسِ کَفَّ اللّهُ عَنْهُ عَذابَ یَوْمِ الْقِیمَهِ.»:
هر که خشم خود را از مردم باز دارد، خداوند عذاب روز قیامت را از او باز مى دارد.

۳۴- قویترین مردم

«مَنْ أَرادَ أَنْ یَکُونَ أَقْوَى النّاسِ فَلْیَتَوَکَّلْ عَلَى اللّهِ.»:
هر که مى خواهد که قویترین مردم باشد بر خدا توکّل نماید.

۳۵- ترقّى، نه درجا زدن

«مَنِ اسْتِوى یَوْماهُ فَهُوَ مَغْبُونٌ، وَ مَنْ کانَ آخِرُ یَوْمَیْهِ شَرَّهُما فَهُوَ مَلْعُونٌ وَ مَنْ لَمْ یَعْرِفِ الزِّیادَهَ فى نَفْسِهِ فَهُوَ فى نُقْصان، وَ مَنْ کانَ إِلَى النُّقْصانِ فَالْمَوْتُ خَیْرٌ لَهُ مِنَ الْحَیاهِ.»:
کسى که دو روزش مساوى باشد، مغبون است، و کسى که دومین روزش، بدتر از روز اوّلش باشد ملعون است، و کسى که در خودش افزایش نبیند در نقصان است، و کسى که در نقصان است مرگ براى او بهتر از زندگى است.

۳۶- خیر رسانى به دیگران

«إِنَّ مِنْ أَوْجَبِ حَقِّ أَخیکَ أَنْ لا تَکْتُمَهُ شَیْئًا یَنْفَعُهُ لاَِمْرِ دُنْیاهُ وَ لاَِمْرِ آخِرَتِهِ.»:
همانا واجب ترین حقّ برادرت بر تو آن است که چیزى را که سبب نفع دنیا و آخرت اوست، از او پنهان و پوشیده ندارى.

۳۷- پرهیز از شوخى

«إِیّاکَ وَ الْمِزاحَ فَإِنَّهُ یَذْهَبُ بِنُورِ إِیْمانِکَ.»:
از شوخى [بىمورد] بپرهیز، زیرا که شوخى، نور ایمان تو را مى برد.

۳۸- پند پدیده ها

«ما مِنْ شَىْء تَراهُ عَیْناکَ إِلاّ وَ فیهِ مَوْعِظَهٌ.»:
چیزى نیست که چشمانت آن را بنگرد، مگر آن که در آن پند و اندرزى است.

۳۹- رنج نادیده، نیکى را نمى فهمد

«مَنْ لَمْ یَجِدْ لِلاِْساءَهِ مَضَضًا لَمْ یَکُنْ عِنْدَهُ لِلاِْحْسانِ مَوْقِعٌ.»:
کسى که مزه رنج و سختى را نچشیده، نیکى و احسان در نزد او جایگاهى ندارد.

۴۰- محاسبه اعمال

«لَیْسَ مِنّا مَنْ لَمْ یُحاسِبْ نَفْسَهُ فى کُلِّ یَوْم فَإِنْ عَمِلَ حَسَنـًا اسْتَزادَ اللّهَ وَ إِنْ عَمِلَ سَیِّئًا اسْتَغْفَرَ اللّهَ مِنْهُ وَ تابَ إِلَیْهِ.»:
از ما نیست کسى که هر روز حساب خود را نکند، پس اگر کار نیکى کرده است از خدا زیادى آن را بخواهد، و اگر در آن کار بدى کرده، ازخدا آمرزش طلب نموده و به سوى او توبه نماید.

امامت و مهدويت در کاوش هاي کربن

تأملاتي در پژوهش‌هاي غربي‌ها

«خاورشناسي» پديده‌اي است سر برآورده از شکست مهاجمان صليبي؛ آنان که در نبرد راه به جايي نبردند، در لباس علاقه‌ مندان به فرهنگ و تمدن مشرق زمين، به ميدان آمدند و نخست با نقل و ترجمه آثار و سپس با بررسي و تحقيق و آموختن آداب و رسوم ملت‌ هاي شرق و به ويژه مسلمانان آسيا و آفريقا دانشي پي‌ افکندند که مي‌ توان آن را خاورشناسي ناميد.

متأسفانه به همان نسبت که در مصرف هر کالايي به مارک‌ هاي غربي اولويت داده مي‌ شود، در عرصه‌ هاي فرهنگي و ادبي هم قول اروپاييان بر سخن محققان خودي رجحان دارد و خودباختگي در برابر آرا و اقوال اهل فرنگ تا حدّي است که اعتماد به نفس و خودباوري را سلب مي‌ کند.

ترديدي نيست که پژوهش‌هاي اين غربيان حتي اگر به قصد شناخت منابع مادي و فرهنگي سرزمين‌هاي اسلامي براي به تاراج بردن امکانات ملل مسلمان صورت گرفته‌، آگاهي‌ هاي مفيدي دارد، ولي به صداقت و صلاحيت اين جماعت بايد به ديده ترديد و تأمل نگريست و در بسياري موارد تحقيقات و نسخه‌ شناسي‌ هاي آنان، ميدان وسيعي براي عرض اندام گزافه‌ گويان کم مايه‌اي شده که در اين آشفته بازار، کشف‌ هاي بي‌ارزش خود را در قالب مطالعات ادبي، کلامي و عرفاني در برابر خودباختگان شيفته فرهنگ بيگانه به تماشا بگذارند.

بدون شک آنان منابعي را کاويده‌اند، نسخه‌هايي را احيا کرده‌اند، بسياري از مواريث فرهنگ اسلامي را به زبان‌‌هاي اروپايي برگردانيده‌اند و شرح‌ ها و فهرست‌ هاي جالبي نوشته‌اند.

روش‌ علمي و شيوه‌هاي تحقيقي آنان نيز آموزنده و انکارناپذير است، اما آن درستي و اصالت و علم‌جويي که انتظار مي‌ رود، در همه جوانب کار آنان مشهود نيست؛ بلکه در قالب همين کارهاي علمي و فکري، خصومت خود را با اسلام بروز داده‌اند و اصولاً به قول دکتر مصطفي سَباعي ـ محقق مسلمان ـ غالب غربياني که به مباحث اسلامي پرداخته‌ اند از کشيشان، مبلغان مسيحي و رجال برجسته يهودي و مسيحي بوده‌اند که قصدشان تحريف اسلام يا بد جلوه دادن حقايق ديني و نيز ايجاد تفرقه‌ ميان مذاهب اسلامي بوده‌ است.

برخي نيز کوشيده‌اند ميراث مهم فرهنگ و تمدن اسلامي را به قومي خاص منتسب کنند و نيز چهره علمي مسلمين را مخدوش و ناهموار جلوه دهند.

مضاف بر اينکه شماري اندک از اين غربيان که روح علمي و خالي از هر گونه غرضي داشته‌ اند نيز به قول استاد محمدرضا حکيمي، فهم درستي از منابع و متون اسلامي نداشته‌اند.[1]

علامه طباطبايي گفته‌ است: در آثار موجود به زبان‌ اروپايي، «تشيع» به صورت يک فرقه فرعي معرفي شده و تمام ديد و علّت وجودي آن به يک نزاع صرفا سياسي و اجتماعي تقليل يافته و کمتر به علل ديني که باعث پيدايش شيعه گرديده، توجه شده است، حتي در تحقيقات درباره شيعه باز سهم اساسي، از آنِ (فرقه) اسماعيليه است و شيعه دوازده امامي حتّي به اندازه مکتب اسماعيلي مورد نظر قرار نگرفته است.[2]

امّا با وجود اين آشفتگي‌ها و تاريکي‌ها از آن سوي ظلمات غرب، گاهي روشنايي‌ هايي به چشم مي‌خورد که نويد دهنده و اميدوار کننده هستند.

يکي از اين نمونه‌ها، فيلسوف معاصر فرانسوي «پروفسور هانري کُرْبَنْ» است و در اين نوشتار اجمالاً با زندگي و افکار و انديشه‌ هاي او درباره تشيع، امامت و حضرت مهدي (عج) آشنا خواهيم گرديد.

شيفته معنويت و حکمت

هانري کُرْبَن در فروردين 1282ش/ ذيحجّه 1320ق.

در منطقه نورماندي، شمال فرانسه به دنيا آمد.

بعد از تحصيلات مقدماتي و متوسطه به دانشگاه سوربُن رفت و در سال 1304 ش.

ليسانس گرفت.

يک سال بعد، گواهي‌ نامه عالي فلسفه و در سال 1307 ش.

ديپلم تتبّعات عالي دانشگاه پاريس و سرانجام در سال 1308ش.

ديپلم مدرسه السّنّه شرقي پاريس را گرفت و در همين سال‌ ها با زبان‌هاي عربي و فارسي آشنا شد.[3]

نخستين مقاله‌‌ اش در نشريه بررسي‌هاي فلسفي درباره يکي از آثار شهاب الدين سهروردي به طبع رسيد، بعدها کتاب مستقلي درباره مؤسّس حکمت اشراق تأليف کرد.

کربن مدت‌ ها رياست انستيتوي فرانسه و ايران را عهده دار بوده و به همت وي، مشاهير برجسته‌اي از شيعيان در عرصه‌ هاي کلامي، فلسفي و عرفاني چون:

قاضي سعيد قمي، ملاصدرا، سهروردي و ابن سينا براي جامعه علمي و فرهنگي اروپا به نام‌هايي آشنا مبدّل شدند.

او پژوهش‌ هايي در آثار ابوعلي سينا، ابن عربي و محمود شبستري انجام داد و برخي نوشته‌ هاي اين بزرگان را پس از تصحيح و ت رجمه در اختيار علاقه‌ مندان به حکمت اسلامي قرار داد.

بزرگ‌ترين اثرش کتابي است تحت عنوان «درباره اسلام ايراني» که در بخش اوّل آن به معرفي مکتب شيعه پرداخته است.

شرح حال عارف شيعي ايراني، سيد حيدر آملي را نوشت و دو کتاب معروفش را منتشر ساخت.[4]

کربن را بايد مفسّر و فيلسوف حکمت معنوي شيعه ناميد و مطالعات او دراين باره، لطف و جذبه وصف‌ناپذيري به آثارش بخشيده است.

شگفت آنکه وي حکما و دانشمندان شيعه ايراني را به نشر و ترويج متون کلامي، فلسفي و عرفاني شيعه تشويق مي‌ کرد.

مرحوم استاد سيد جلال الدين آشتياني نوشته است: «از استاد بزرگوار و مستشرق نامدار آقاي کربن که حقير را به تشويق به تأليف منتخباتي از آثار حکماي الهي ايراني نمودند و به واسطه مقدمه و تعليقات محققانه‌ اي که بر افکار و آثار علماي ايراني مرقوم داشته و موجب ارزش‌ بيشتر اين کتب شده و نگارنده را در کارهاي علمي ارشاد نموده‌اند، متشکر و ممنونم».[5]

وي مي‌افزايد: «کربن، اولين مستشرقي است که به اهميت افکار و عقايد و آثار دانشمندان ايراني و محققاني از حکماي شيعه دوازده امامي که از زمان صفويّه تا عصر ما متصدي تدريس و منشأ ترويج فلسفه و عرفان بوده‌اند، توجه نموده است».[6]

اُنس با برکت

کربن، وقتي آوازه مقام علمي علامه سيد محمد حسين طباطبائي را شنيد، شيفته کمالات معنوي و فضايل اين حکيم وارسته گرديد و براي شناخت تشيّع، سالي چند ماه از پاريس به ايران مي‌ آمد و به پژوهش در مورد تشيع مي‌ پرداخت.

او از طريق برخي اساتيد دانشگاه از محضر علامه تقاضا کرد تا در اين باره به وي کمک کند.

آن مفسّر عالي‌ مقام که از اشتياق فکري و علمي اين محقق اروپايي با خبر بود، خواسته‌ اش را اجابت کرد و با وجود کهنسالي و ضعف مزاج، هر دو هفته يک بار از قم به تهران مي‌ رفت تا در جلسه‌اي علمي به سؤالات کربن درباره معارف تشيع پاسخ دهد و حقايق گران‌ بهاي اين مذهب را در اختيار او و عده‌اي ديگر از علاقه‌ مندان قرار دهد.

[7] مجموعه مصاحبه‌ هاي کربن با علامه طي سال‌ هاي 1337 و 1338ش.

در قالب دو جلد کتاب به طبع رسيده و در اختيار علاقه‌ مندان قرار داده شده است.

علامه طباطبائي به حقيقت جالبي اشاره مي‌ کند: «آقاي دکتر کربن اظهار مي‌ داشتند که تا کنون مستشرقين، اطلاعات علمي که از اسلام به دست آورده‌اند و مطالعاتي که در کتب و آثار اسلامي انجام داده‌اند و تماسي که با رجال علمي اسلام گرفته‌اند، همه آنان در محيط تسنّن بوده و از انظار و عقايد علماي اهل سنّت و تاليفات آنان تجاوز نکرده است و حتي در تشخيص مذاهب مختلف اسلامي و توضيح اصول و مباني آنها، به رجال اهل تسنن و آثارشان مراجعه کرده‌اند و اگر احياناً مستشرقي به ايران آمده، در اثر اعتماد به فرآورده‌ هاي ديگران اعتنايي به حقايق مذهب تشيع ننموده و تنها به تحقيق در وضع عمومي و اجتماعي اين مذهب که از عامه مردم منعکس است، قناعت ورزيده و يا از افراد غير وارد، اطلاعاتي کسب کرده‌اند.

در نتيجه حقيقت مذهب تشيع آن جوري که شايد و بايد، به دنياي غرب معرفي نشده است».[8]

کربن برخلاف باور همه مستشرقان گذشته، اعتقاد داشت که «مذهب تشيع» مذهبي حقيقي، اصيل و پابرجاست.

او مي‌افزايد: به حقايق و معنويات اسلام بايد از دريچه نگاه شيعه که واقع‌ بينانه است نگاه کرد.

از اين رو، من تلاش کرده‌ام مذهب تشيع را به نحوي که شايد و بايد، به گونه‌اي که درخور واقعيت اين مذهب است، به جهان معرفي کنم.

کربن معتقد بود: مذهب تشيع تنها مذهبي است که رابطه هدايت الهي را ميان خدا و مردم هميشه نگه‌ مي‌ دارد و به طور پيوسته ولايت را زنده و پابرجا مي‌ دارد.

مذهب يهود، نبوت را که رابطه‌اي واقعي ميان خداوند و انسان‌ هاست، در حضرت موسي (ع) ختم کرده و نبوت مسيح(ع) و محمد(ص) را قبول ندارد.

نصارا هم در حضرت عيسي (ع) متوقف شده‌اند.

از مسلمين، اهل سنّت در حضرت محمد (ص) توقف و رابطه ميان مردم و خدا را قطع کرده‌اند و تنها مذهب تشيع است که نبوت را با حضرت محمد (ص) ختم شده مي‌ داند، ولي ولايت را که همان ادامه هدايت است، بعد از آن حضرت زنده مي‌ داند.

تنها مذهب تشيع معتقد است که حقيقت‌ هاي زنده‌اي ميان بشريت و الوهيت باقي و پابرجاست و حضرت مهدي (عج) آخرين آن است.[9]

علامه طباطبايي مي‌گويد: در سال 1338ش.

که در يکي از نواحي دماوند ملاقاتي با کربن داشتم، کربن مذاکره را ادامه داد و گفت: امسال موقعي که در اروپا بودم، در شهر ژنو سوئيس کنفرانسي در موضوع امام منتظر حضرت مهدي(عج) طبق عقيده شيعه داشتم و اين موضوع براي دانشمندان اروپايي که در آن جلسه حضور داشتند، کاملاً تازگي داشت.[10]

دکتر غلامحسين ابراهيمي ديناني نقل کرده است: روزي در حضور علامه طباطبايي به هانري کربن گفتم:

شما که اين گونه با معارف اسلامي آشنا شده‌ايد، با چه ذکري مأنوس مي‌ باشيد.

گفت: ذکر من «قال الباقر» و «قال الصادق» است![11]

کربن اعتقاد داشت: يگانه مذهب زنده و اصيل که همچنان حيات دارد، شيعه است؛ زيرا قائل به امام حق است و با اتکا و اعتماد به وجود حضرت مهدي (عج) طراوت و تازگي خود را استمرار مي‌ بخشد.

گويا کربن خود نيز به اين معارف و معنويت‌ها نزديک بود و چنين بارقه‌اي در روح و روانش تحوّل ايجاد کرده بود.

فرزند بزرگ علامه طباطبايي گفته است: «يک روز پدر با نشاط خاصي به من گفت: اين پروفسور به تشيع اعتقاد پيدا کرده است، ولي شرايط اقتضا نمي‌ کند آن را آشکارا به زبان جاري کند».

چند صباحي که از اين گفته پدر گذشت، يک روز هانري کربن درباره حضرت مهدي (عج) سخنان پرشوري ايراد کرد و در ضمن آن گفت:

من به خاطر بحث درباره تشيع و رسيدن به حقايق و معارف ناب اين مذهب، نزديک بود کرسي تحقيقات خود را در دانشگاه سوربن از دست بدهم.

پدر وقتي از اين موضوع آگاهي يافت، شادمان گرديد و گفت: «ديدي اين کربن به تشيع ايمان آورده است، ولي نمي‌ خواهد با صراحت اعتراف کند».

[12] علامه به يکي از شاگردان خود فرموده بود: «کربن دعاهاي صحيفه مهدويه را مي‌ خواند و از شدت تأثر گريه مي‌کرد».[13]

حلقه وصل بين مُلک و ملکوت

کربن مي‌نويسد: شرط لازم براي راه يافتن به عوالم تشيع، اين است که بر خوانِ گسترده معنويت آن بنشينيم، ولي مهمان اين روحانيّت گرديدن، ايجاب مي‌ کند که در باطن و درون خود جايي برايش تدارک ببينيم.

و مي‌افزايد: براي فهم انديشه ائمه هدي، ما نمي‌توانيم دليل راه و منبعي بهتر از شارحان تراز اول تعاليمشان بيابيم؛ زيرا با توجه به مضمون‌هاي آنها، اين تعاليم نمي‌ توانند محل صدوري جز امامان داشته باشد.

کربن مجموعه ارزشمند دعاها، مناجات و زيارات را که ميراث گران‌بهاي به جاي مانده از ائمه است، مورد توجه قرار داد و معتقد بود:

وظيفه ما اين است که آواي رساي ادعيه شيعي را به سمع ديگران برسانيم.

او خاطر نشان مي‌ کند: اهل تشيع در تعاليم رسيده از پيامبر، کُنه نبوت و امامت را در مي‌يابد.

به اعتقاد او، رسالت پيامبران ظاهر ولايت را متجلّي مي‌ کند و کرامت امامان، ما را با راز و رمز باطن آشنا مي‌سازد.

امامت در مجموع، خاتم ولايت کليّه است و دوازدهمين امام بالاخص خاتم ولايت محمديه است.

سيماي دوازدهمين اختر تابناک آسمان ولايت بيش از ده قرن است که امر مسلط در وجدان مذهبي تمام شيعيان است و در نهان‌ خانه اخلاصي پرشور و حال و در معيّت شخصيت پر رمز و راز دوازدهمين امام، روزگار را سپري مي‌ سازند.

راز و رمزي که در وجود جناب ختمي ولايت شکل گرفته، همان «انتظار فرج» است که تشيع ضمن همنوايي با کلّ جهان اسلام درباره مسدود بودن نبوت تشريعي، تأکيد مي‌ ورزد که لاجرم بابي ديگر براي انتظار بايد گشوده باشد.

ضمير خود آگاه شيعي به سوي آينده‌اي نامعلوم و مبهم چشم نمي‌ دوزد، بلکه نگاهش به فرجي معطوف است که آخر الزمان است.

ظهور امام دوازدهم، بيان‌کننده کمال انسان تام و تمام است… .

کجاست درگاهِ ذات احديّت که از آن، رو به سوي او گذاريم، کجاست وجه الله آن سيماي ملکوتي که اوليا روي به سويش آورند، کجاست آن حبل متين؟ آقا کوي وصالت کجاست و در کدامين سرزمين مأوا گرفته‌اي؟ آيا در رِضْوي يا سرزمين ديگر کاشانه برگزيده‌اي.[14]

اين عبارات را کربن با اقتباس و الهام از دعاي ندبه ذکر مي‌کند.

مکمّل ضروري معرفت نبوي

هانري کربن وقتي مي‌ خواهد تاريخ فلسفه اسلامي را بنگارد، خود را در طرح‌هاي محصور قبلي محدود نمي‌کند و عقيده دارد:

نمي‌ توان فکر شيعه و حکمت تشيع را که از منابع روايي و سخنان اهل بيت پيامبر به دست مي‌ آيد، در تقسيم بندي ادوار حکمت اسلامي فراموش کرد.

به اعتقاد او مکمّل ضروري آموزه‌هاي پيامبر، معارف امامان است و ولايت، روشن‌ ترين توضيح شناخت پيامبر است.

اولياءالله و دوستان خداوند، پيامبران و امامان هستند که برگزيدگان بشريت‌ اند و اسرار الهي از طريق الهام بر آنان مکشوف مي‌ گردد.

تعاليم کامل ائمه، مجموعه رسائل بزرگي را تشکيل داده که قرن‌هاست محور افکار شيعيان بوده است که قرار دادن آنها در مرتبه‌اي ممتاز در فلسفه اسلامي، مطلبي اساسي است.

افراد شيعه به معناي واقعي کلمه، کساني هستند که به ادراک اسرار ائمه نايل شده‌اند و در برابر آنان، کساني که ادعا کرده‌اند تعاليم امامان به ظاهر دين؛ يعني مسائل حقوقي و اجراي تشريفات ديني محدود مي‌ گردد، حقيقت تشيع را مُثله کرده‌اند.

حقيقت جاويد نبوي، داراي دو بُعد است: باطني و ظاهري.

ولايت به طور مشخص مغز نبوت و تحقق کمالات نبوي است.

بين شخص پيامبر و امام قبل از قرابت زميني، در سبق وجود، نسبتي معنوي و ازلي موجود بوده است:

«من و علي، نور واحديم».

آن گاه پيامبر اشاره مي‌ فرمايد که چگونه اين نور در انبيا از نسلي به نسل ديگر انتقال يافت و پيش رفت تا به من و ذريّه‌ام رسيد.

کربن ضمن اثبات برتري ولايت و امامت بر خلافت با توجه به منابع روايي و کلامي شيعه تصريح مي‌ کند: قرآن کتابي نيست که بتوان معاني آن را با فلسفه معمولي دريافت، و معاني حقيقي به طور قطع با قياس منطقي قابل درک نخواهد بود.

براي فهم اين مضامين و محتواهاي عالي، کسي بايد که در عين حال که وارث علم روحاني است، ملهم نيز باشد و باطن و ظاهر در او گرد آمده باشد.

چنين کسي، حجت الهي؛ يعني امام و پيشواست.

پس کوشش فکري بايد صرف آن گردد تا حقيقت امامت در دوازده امام مورد توجه دقيق قرار گيرد.[15]

تجلي کمال انسانيت

به حقيقت امامان کساني هستند که قلوب مؤمنان را بر مي‌‌ افروزند، ارکان زمين و نشانه‌ هايي روشن هستند که خداوند در قرآن به آنها اشاره کرده است، علم لدنّي دارند، از طريق آنان مي‌ توان به درگاه ربوبي راه يافت.

فکر اساسي که از طرف بزرگان شيعه مورد تأمل و تعمق واقع شد، اين است که نبوت با خاتم انبيا به پايان رسيد، اما تازه ولايت و امامت آغاز گرديد و واپسين آنان صاحب الزمان است، ناپيدا از حواس پنج‌گانه، اما حاضر در دل مؤمنان.

غيبت آن امام هدي بعد از شهادت پدر و طي دو مرحله، صورت گرفت و اين بار تاريخي مرموز آغاز شد که از قلمرو تاريخ عادي و اعتباري بيرون است؛ زيرا با وجود آنکه امام برحسب ظاهر در پرده غيبت به سر مي‌برد، بر دل و جان شيعيان پرتو افشاني مي‌ کند و شعور وجدانيِ پيروان راستين خويش را سرشار از معنويت مي‌ سازد.

منابع روايي و مستند شيعه و سخنان خود امام در مقابل شيّادي‌ ها و دست اويزهايي که انتظار آخرالزمان و ظهور قريب الوقوع امام را پايان مي‌داد، مانعي ايجاد کرد و فتنه‌ هاي بابي و بهائيت طرفي نبست.

تأثيرگذاري امام غايب تا لحظه ظهور، در عالمِ رؤياهاي راستين يا در تجليات شخصي و خصوصي و شهودي، قابل مشاهده است و البته چنين تجلي‌هايي زمان غيبت را قطع نمي‌ کند و اگر چه آن حضرت در پرده غيب به سر مي‌ برد، فيوضات او همچون امامي که حيّ و حاضر و در ميان مردم زندگي مي‌کند، همچنان استمرار دارد؛ حتي در همين عالم احساس، ادراک ايشان براي اهل معنا و آنان که لياقت و شايستگي داشته‌اند، صورت گرفته است.

و به عبارتي، جلوه يا عدم جلوه امام بر اشخاص، به تزکيه نفس و لايق بودن آنان بستگي دارد.

مردم به وسيله اعمال و رفتار منفي خويش شايستگي لازم براي ديدن امام را از ميان مي‌ برند، آن گاه خود بين امام و خويشتن حجاب مي‌ گردند؛ زيرا وسيله مشاهده تجلّي؛ يعني معرفتي را که از راه خودسازي و پالايش قلب به دست مي‌ آيد، از دست مي‌دهند يا آن را بي‌ خاصيت مي‌ سازند و از توان لازم مي‌ اندازند.

پس تا وقتي که مردم، مستعد شناسايي و معرفت امام نگردند، سخن گفتن از ظهور امام غايب بر آنان عملي نخواهد بود.

آشکار گرديدن وجود مبارکش، امري يا واقعه‌اي نيست که ناگهان روزي اتقاق بيفتد، بلکه امري است که روز به روز در اعماق وجود شيعيان مؤمن و مخلص رخ مي‌ دهد و آنان را سرشار از شوق معنوي مي‌سازد و اين ويژگي، عقيده به عدم تحرک و مخالفت با ترقي را که در اسلام تشريعي غالباً مورد نکوهش قرار داده‌اند، در هم مي‌ شکند.

پيامبر اکرم(ص) فرموده‌اند:

«اگر فقط يک روز به پايان جهان باقي مانده باشد، خداوند آن روز را چندان طولاني خواهد کرد تا مردي از ذريّه من ظهور کند و جهان را پر از عدل و داد سازد؛ چنان که تا آن هنگام از ستم و جور پر شده بود».

روزي که چندان طولاني خواهد شد، زمان غيبت است و اين حديث صريح، طنين خود را در تمام قرون و در تمام مراتب شعور و ضمير شيعه منعکس ساخته است.

اهل معرفت از اين حديث دريافته‌اند که ظهور امام که معناي پنهانيِ تمامي آيات مُنزل را آشکار مي‌ کند، به نوع بشر مجال خواهد داد تا انسجام و اتحاد خود را به دست آورد و از پراکندگي فکري و تفرقه دست بردارد.

امام مهدي (ع) معناي باطني اين وحدت کلامي، سياسي و اجتماعي است، انسان کاملي که همه چيز را گويا مي‌کند و همه از او جان مي‌گيرند.

کمال روز افزون اين ظهور، به ايمان و عمل پيروانش بستگي دارد.

سرچشمه مکارم و سجاياي اخلاقي که مفهوم آن مشتمل بر کليه نهاد و خُلق و خوي شيعه است، در همين نکته نهفته است.

اساس انديشه آن است که امام منتظر کتاب آسماني جديد يا قانون تازه‌اي نخواهد آورد، بلکه معاني مکتوم تمامي مُنزلات را آشکار مي‌کند؛ زيرا چون خود او انسان کامل است، پس حقيقت وحي و تنزيل و کاشف منزلات و سرّ مکتوم و باطن حقيقت ابدي نبوت است.

معناي ظهور امام منتظر، جلوه کمال انسانيت است که در باطن و ضمير آن کس که به قدرت الهي زنده است، جلوه مي‌کند.

خلاصه اين سخن وحي، سرّ الهي است که برعهده انسان است، بار تکليفي که طبق آيه قرآن آسمان‌ها و زمين و کوه‌ها از پذيرفتنش امتناع کردند و از تحمل آن سر باز زدند.[16]

کربن، به اعتقاد سيد جلال الدين آشتياني، شيفته خاتم الاوصيا بود و در سال 1349ش.

در باشگاه دانشگاه مشهد در اين باب سخنراني محققانه‌اي داشت و استاد دکتر غلامرضا ذات عليان که به زبان فرانسه مسلط بود، گفته‌ هاي کربن را ترجمه کرد.

آن چنان اين دانشمند فرانسوي درباره اعتقاد شيعه به وجود انسان کامل و مکمّل و عدم انقطاع رابطه خاص بين امام عصر و ذات باري، ماهرانه و مستدل توأم با شور و حال سخن گفت که اساتيد برجسته دانشگاه مشهد را متحيّر کرد و اشتياق او به جناب حضرت ختمي ولايت، شنوندگان را تحت تأثيري عجيب قرار داد.

او خاطر نشان ساخت: بنا بر اعتقادات تشيع جعفري، وجود وليّ کامل در هر عصري امري ضروري است و مطابق احاديث «عترت» منقول از جناب ختمي نبوّت، بقاي يکي از افراد عترت بر سبيل تجدد افراد با بقاي قرآن امري مسلم و غير قابل انکار است و بعد از غروب شمس نبوّت ، ولايت محمديّه در مشکات عترت (ع) متجلّي و جاري و ساري است و به حضرت خاتم الاوليا مهدي موعود امام زمان ختم مي‌ شود.

کربن بر اساس همين اشتياق به طريق ولايت، کتاب جامع الاسرار و منبع الانوار عارف بزرگ شيعي سيد حيدر آملي و مقدمه محققانه اين عارف بزرگ بر فصوص الحکم را چاپ کرد و با مقدمه‌اي انتشار داد.

کربن اعتقاد داشت: نداي تشيع تا کنون در جهان به زحمت شنيده شده است.

امروزه مسائل به طور عمومي در سطحي مطرح مي‌ شود که اين ندا از ما درخواست مي‌ کند خود را از آن جدا سازيم.

اگر بخواهيم آنچه تشيع آن را تجلّي امام و ظهور ولايت مي‌ نامد قلباً درک کنيم، هيچ فيلسوف موحّدي که به وظايف انساني خود آگاه است، نمي‌ تواند در مقابل اين امر بي‌ تفاوت باشد.

کربن به حق معتقد بود: آنچه را که در خصوص توحيد و مظهر آن ـ که ولايت محمديه، علويه و مهدويه است ـ عرفاي اهل سنت نوشته‌اند، بايد يک عالم محقق شيعي بنويسد يا مي‌ نوشت.[17]

سرانجام اين محقق صادق غربي در سال 1979م.

درگذشت و در پاريس دفن گرديد.

پی نوشت :
1 . حماسه غدير، چاپ قديم، محمدرضا حکيمي، تهران، مؤسسه انجام کتاب، ص237؛ ر.ک: شيخ آقا بزرگ تهراني، همو، ص220 ـ 221.
2 . شيعه در اسلام، علامه سيد محمد حسين طباطبايي، مقدمه کتاب.
3 . فلسفه ايراني و فلسفه تطبيقي، هانري کربن، مقدمه مترجم.
4 . فرهنگ کامل خاورشناسان، عبدالرحمن بدوي، ترجمه شکرالله خاکرند، ص288 ـ 289.
5 . منتخباتي از آثار حکماي الهي ايران، سيد جلال الدين آشتياني، ج2، ص24.
6 . همان.
7 . جرعه‌هاي جانبخش، غلامرضا گلي زواره، ص289.
8 . مجموعه مذاکرات با هانري کربن (شيعه)، علامه طباطباي، مقدمه، ص23.
9 . مکتب تشيع، سال 1339ش.، مذاکرات و نوشته‌هاي علامه طباطبايي با کربن، مقدمه.
10 . ر.ک: جرعه‌هاي جانبخش.
11 . مجله پرسمان.
12 . مجله شاهد، پياپي 48، (15 آبان 1362ش.)، ص14؛ مجله جوانان، ش821، ص52.
13 . مهر تابان، علامه سيد محمد حسين حسيني تهراني، ص47.
14 . در احوال و انديشه‌هاي هانري کربن، سيد جلال الدين آشتياني و ديگران، ص90 ـ 95.
15 . تاريخ فلسفه اسلامي، هانري کربن، ترجمه دکتر اسدالله مبشّري، ص38 ـ 49.
16 . همان، اقتباس از صفحات 67 تا 103.
17 . مجموعه مقالات انجمن واره بررسي مسائل ايران شناسي، به کوشش علي موسوي گرمارودي، ص28ـ30.
 
منبع:معارف اسلامي ؛شماره 03

غلامرضا گلي زواره