انتخاب شغل

نوشته‌ها

جوان و انتخاب دوست

اُنس طلبى یکى از گرایش هاى ذاتى است. انسان ذاتاً اهل انس و رفاقت است و از مأنوس شدن با دیگران لذّت مى برد. حتّى خشن ترین و بى رحم ترین طبایع، بدون هیچ گونه ترغیب و تشویقى، با کسانى که در زمینه اى مادّى یا معنوى داراى نقاط مشترکى هستند، طرح دوستى ریخته، و هنگامى که در کنار آنان قرار گیرند، احساس راحتى کرده، با آنان مأنوس مى شوند.

البته انگیزه ها متفاوت است و دوست هاى نیز طبعاً به اقتضاى شرایط سنّى و انگیزه هاى گوناگون از کیفیّت و امتیازات یکسانى برخوردار نیستند.

دوستى کودکان، کشش ذاتى، انعطافى پاک، و انعکاسى از یک جاذبه ى ساده ى طبیعى است که از غریزه ى انس طلبى سرچشمه گرفته است. به سادگى شکل مى گیرد و با همه ى لطافت و صفا و پاکى، پایان مى پذیرد.

دوستى میان سالان و کسانى که دوران پرشور جوانى را پشت سر گذارده، شیرینى ها و تلخکامى -هاى زندگى را چشیده، و از تجربیّات فراوانى برخوردارند، نوعاً ناشى از جلب منفعت، و با انگیزه و هدفى خاص است که معمولاً با تحقیق و بررسى توأم بوده، پس از آگاهى یافتن از طرز تفکّر و خصایص اخلاقى و رفتارى طرف مقابل – و وجود شایستگى متناسب با هدف مورد نظر در او – تداوم مى یابد و در عین حال، با درایت، مآل اندیشى و رعایت احتیاط همراه بوده، از افراط و تفریط به دور است، و در صورتى که مطلوب خود را در آن نیابند، بر استمرار آن لجاجت و اصرارى نداشته، از خود سرسختى نشان نمى دهند.

امّا جوانان که از کشش هاى طبیعى قوى ترى برخوردارند، به اقتضاى غریزه انس طلبى و میل ذاتى، به دوستى و رفاقت عشق مى ورزند. آسان پذیر و زودپسندند. به سادگى مجذوب یکدیگر گشته، بدون آشنایى از ویژگى هاى اخلاقى و سوابق خانوادگیِ طرف مقابل، عمیق ترین روابط دوستى را با هم قرار برقرار مى سازند. به یکدیگر کاملاً اعتماد کرده، تمام اسرار خود را در اختیار هم قرار مى دهند. در اثر شدّت محبّت و علاقه ى شدید، عیوب یکدیگر را نمى بینند، و انتقاد دیگران را درباره ى دوستان خود نپذیرفته، آن را دور از حقیقت و غیرواقع بینانه تلقى مى کنند. در دوستى و رفاقت خود بسیار جدّى بوده، حدّ و مرزى براى آن قایل نیستند…

پیشرفت هاى معقول مادّى قرارگیرد مى تواند امتیازى مثبت و خصیصه اى کارآمد به حساب آید که علاوه بر ارضاى کامل یک گرایش طبیعى و برآورده شدن یک خواسته ى روانى، محیط زندگى را از شادابى، طراوت و نشاط فراوانى برخوردار مى سازد.

در عین حال محبّت و دوستى سرمایه ى گران بهایى است که نمى توان آن را بیهوده به این و آن بخشید، بلکه با توجّه به نقش آن در سوق دادن انسان به کمال، باید تنها در جایى به کار رود که دل مجذوب کمال نماید. از این رو میزان محبّت آدمى نسبت به دیگران باید متنایب با میزان شایستگى آنان باشد.

نقش دوستى در زندگى، فکر و اندیشه، اخلاق و سلیقه، روحیه و رفتار آدمى انکارناپذیر است. انسان به شدّت از دوستان و معاشرین خود رنگ مى پذیرد. این مسأله آن چنان جدّى و فراگیر است که رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) فرموده اند:

«انسان در زندگى بر اساس دین رفیق خود مشى مى نماید».۱

تأثیرپذیرى انسان از محیط و معاشران از یک سوى و خطرات و آفات گوناگونى که دوستى و رفاقت را با همه ى مزایا و آثار مثبت و فوق العاده اش مانند هر پدیده ى مادّى یا هر امر معنوى مورد تهدید جدّى قرار داده از سوى دیگر، آدمى را به مراقبت دایمى و دقّت فراوان در مورد رفاقت و گزینش دوستان فرا مى خواند.

با نقل برخى از روایت معصومین(علیهم السلام) در این باره بیش از پیش به حساسیّت این مسأله واقف خواهیم گشت:

حضرت على(علیه السلام) مى فرمایند:

«مَنِ اتَّخَذَ أَخاً مِن غَیرِ اختِبارٍ أَلجَأَهُ الإضطِرارُ إِلى مُرافَقَه الأشرارِ. مَنِ اتَّخَذَ أَخاً بَعدَ حُسنِ الإختِبارِ دامَت صُحبَتُهُ وَ تَأَکَّدَت مَوَدَّتُهُ».۲

«آن که ناسنجیده و بدون امتحان کسى را به دوستى برگیزند، ناچار باید به رفاقت افراد شرور و فاسد تن در دهد.

کسى که پس از آزمایش، دیگرى را به دوستى برگیزند، رفاقتش پایدار و مودّتش استوار خواهد ماند.

در عین حال پیوند دوستى در همه ى شرایط محکم و پایدار نمى ماند. بسا دوستى ها که به دشمنى مبدّل گردد. این است که امام صادق(علیه السلام) به بعضى از اصحاب و یاران خود چنین فرموده اند:

«لا تُطلِع صَدِیقَکَ مِن سِرِّکَ إِلاّ عَلى ما لَوِ اطَّلَعَ عَلَیهِ عَدُوُّکَ لَم یَضُرَّکَ فَإِنَّ الصَّدِیقَ قَد یَکُونُ عَدُوّاً یَوماً مّا».۳

«دوست خود را از اسرار زندگیت آگاه مکن مگر رازى که اگر دشمنت از آن آگاه شود به تو زیان نرساند. زیرا هر دوستى ممکن است روزى دشمن تو گردد».

آرى باید تا حدود روابط دوستانه را با دقّت و حساسیّت تعیین نموده، از حریم عق و مصلحت قدمى فراتر نگذاشت.

امیرمؤمنان(علیه السلام) مى فرمایند:

«أحبِب حَبِیبَکَ هَونَا مّا عَسى أَن یَکُونَ بَغِیضَکَ یَوماً مّا وَ أبغِض بَغیضَکَ هَوناً مّا عَسى أَن یَکُونَ حَبِیبَکَ یَوماً مّا».۴

«با دوست خود در دوستى تندروى مکن شاید روزى دشمنت گردد و در دشمنى با کسى که مورد خشم تو است مدارا کن بسا روزى دوست تو گردد».

امام صادق(علیه السلام) فرموده اند:

«دوستى و رفاقت حدودى دارد. کسى که واجد تمام آن ها نیست دوست کاملش مدان و آن که هیچ یک از آن ها را ندارد اصلاً دوستش مخوان:

نخست آن که ظاهر و باطن او نسبت به تو یکسان باشد.

دوّم: زینت و آبروى تو را زینت خود، و زشتى تو را زشتى خود داند.

سوّم: دارایى و مقام، او را نسبت به تو تغییر ندهد.

چهارم: هرچه در اختیار دارد از تو دریغ نورزد.

پنجم: تو را هنگام بى نوایى و گرفتارى وانگذارد.».۵

هم چنین به بعضى از اصحاب خود فرموده اند:

«مَن غَضِبَ عَلَیکَ مِن إِخوانِکَ ثَلاثَ مَرّاتٍ فَلَم یَقُل فِیکَ شَرّاً فَاتَّخِذهُ لِنَفسِکَ صَدیقاً». ۶

«هرکس سه بار بر تو خشمگین گردد و درباره ات چیزى ناپسند نگوید(شایسته ى رفاقت است) او را دوست خود قرار ده».

در حدیثى دیگر چنین مى فرمایند:

«لا تُسَمِّ الرَّجُلَ صَدِیقاً سِمَه مَعرُوفَه حَتّى تَختَبِرَهُ بِثلاثٍ: تَغضَبَهُ فَتَنظُرَ غَضَبَهُ یُخرِجُهُ إِلَى الباطِلِ، وَ عِندَ الدِّینارِ وَالدِّرهَمِ وَ حَتّى تُسافِرَ مَعُهُ».۷

«کسى را به نیک دوست خود مخوان تا آن که در سه چیز او را آزمایش کنی:

اوّل: او را به خشم آور و بنگر آیا خشمش او را از حق به باطل مى کشاند؟

دوّم: با پول(و مال دنیا)

سوّم: با او مسافرت کن(و ببین چگونه رفتار خواهد کرد).».

انسان نیازمند دوستى و رفاقت است، و براى ارضاى این خواسته، ناگزیر از گزینش دوستى است که با انس گرفته و در سختى ها و ناملایمات زندگى او را یارى رساند. دوست عاقل بسان چراغى درخشان، تاریکى هاى زندگى را نور و روشنایى مى بخشد. و دوست احمق حاصلى جز کسالت و تیرگى و تاریکى به بار نخواهد آورد.

امام صادق(علیه السلام) فرموده اند:

«أَلإخوانُ ثَلاثَهٌ: فَواحِدٌ کَالغِذاءِ الَّذى یُحتاجُ إِلَیهِ کُلَّ وَقتٍ فَهُوَ العاقِلُ، وَ الثّانِى فِى مَعنیَ الدّاءِ وَ هُوَ الأَحمَقُ، وَ الثّالِثُ فِى مَعنیَ الدَّواءِ فَهُوَ اللَّبِِیبُ».۸

«برادران و دوستان صمیمى سه قسم اند: یک قسم مانند غذاست که(حیات انسان به آن وابسته، و آدمی) در همه ى حالان به او نیازمند است. و او رفیق عاقل و خردمند است. قسم دوّم به منزله ى بیمارى است(که ادامه ى دوستى با او حیات انسانى را تهدید مى کند) و او رفیق احمق است. و قسم سوّم به مثابه ى دارو است و او رفیق فرزانه و اندیشمند است(که براى دردهاى درونى هم چون دارویى شفابخش عمل مى نماید)».

هم چنین از پدر بزرگوارشان نقل مى کنند که آن حضرت فرموده اند:

«پدرم على بن الحسین(علیه السلام) به من فرمودند: فرزندم! در نظر داشته باش که با پنج کس همنشین نگردى و با آنان گفتگو و رفاقت در راهى نکنی! عرض کردم: پدر جان، آن ها کیانند؟ فرمودند: مبادا با دروغگو رفاقت نمایی! او به منزله ى سرابى است که دور را در نظرت نزدیک ساخته، و نزدیک را برایت دور جلوه مى دهد. بپرهیز از رفاقت با فاسق و گناهکار که تو را به لقمه اى یا به کمتر از آن بفروشد! زنهار از همنشینى با بخیل که در سخت ترین هنگام نیازمندیت، مالش را از تو دریغ نماید. از دوستى با احمق خوددارى نما که او مى خواهد به تو سود رساند ولى(به واسطه ى حمایتش) زیانت زند. و با کسى که قطع رحم کرده، رفاقت نداشته باش که او را در سه جاى قرآن ملعون یافتم… ». ۹

حضرت على(علیه السلام) تأثیرپذیرى نفس آدمى را از مصاحبان نااهل این چنین توصیف فرموده اند:

«لا تَصحَبِ الشَّرِیرَ فَإِنَّ طَبعَکَ یَسرِقُ مِن طَبعِهِ شَرّاً وَ أَنتَ لا تَعلَمُ».۱۰

«با افراد شرور و فاسد دوستى و مصاحبت نداشته باش، زیرا ناخودآگاه طبیعت و نفس تو از طبع او بدى را مى رباید».

از آن حضرت درباره ى رفیق بد سؤال کردند، فرمودند:

«أَلمُزَیِّنُ لَکَ مَعصِیَهَ اللهِ».۱۱

«کسى که معصیت خدا را براى تو جلوه دهد(تا به آن رغبت کرده، آلوده شوی)».

و درباره ى مجالست با دنیا دوستان مى فرمایند:

«خُلطَه أَبناءُ الدُّنیا تَشِینُ الدِّینَ وَ تُشعِفُ الیَقِینَ».۱۲

«معاشرت با اهل دنیا، دین را معیوب و یقین را تضعیف مى نماید».

در حدیث دیگرى تأثیر همنشینى با خردمندان و عالمان را رفاقت با ملائکه ملأ أعلى دانسته، مى فرمایند:

«صاحِبِ العُقَلاءَ وَ جالِسِ العُلَماءَ وَ أَغلِبِ الهَواءَ تُرافِقِ المَلأَ الأَعلی».۱۳

«با عاقلان و خردمندان مصاحبت کن و با عالمان و صاحبان دانش همنشین باش و بر هواى نفس چیره شود تا رفیق ملائکه و همدم بالاییان گردی».

جوان و انتخاب شغل

در جوامع سنّتى که هنوز بقایاى پیکر صدمه خورده و نیمه جان آن در برخى از کشورهاى جهان سوم و خصوصاً در روستاها وجود دارد. در هیچ زمانى انتخاب شغل به عنوان یک مسأله ى حادّ و مهمّ اجتماعى به حساب نمى آمده است. بلکه با توجّه به محدودیّت رشته هاى شغلى و تلقى معقول و منطقى مردم از شغل به عنوان یک وظیفه ى انسانى و وسیله اى براى تأمین امرار معاش، فرزندان پسر در هر خانواده به شکل یک رسم مقبول همگانى، از دوران کودکى تدریجاً با کسب و کار پدران خود آشنا شده و به طور طبعى به آن علاقمند مى گشتند، و بدون این که درباره ى شغل آینده ى خویش دغدغه اى داشته باشند، آن را به عنوان یک شغل خانوادگى تلّقى کرده، به سادگى و بدون هیچ مشکلى مشغول کار مى شدند.

گسترش دامنه ى علوم و صنایع و انشعابات روزافزون هر یک از شاخه ها و رشته هاى مختلف آن، ضرورت آموزش هاى لازم در زمینه ى فراگیرى تخصّص هاى متناسب با هر رشته، کثرت نوع نیازها، تفاوت فروان قابلیّت ها و استعدادها، گوناگونیِ سلیقه ها، و متحوّل شدن انگیزه ها و دیدگاه ها نسبت به امور زندگى و از آن جمله مسأله ى کسب و کار، شغل را به عنوان یکى از مسایل مهمّ جوامع انسانى و به صورت یک مشکل اجتماعى براى همه ى طبقات خصوصاً نسل جوان درآورده است.

در کنار همه ى این مسایل، افزایش روزمرّه ى تقاضاى کار و کمبود زمینه هاى کارى و نتیجتاً بى کاریِ گروه قابل توجّهى از طبقات مختلف جامعه – که خود زمینه ساز مفاسد اجتماعى، فرهنگى و اخلاقى فراوانى براى جوامع انسانى است۱۴مسأله کار و انتخاب شغل را به صورت یک مسأله ى پیچیده، و به عنوان یکى از معضلات لاینحل بسیارى از جوامع حتّى جوامع غربى و پیشرفته مبدّل ساخته است.

رشد کاذب ارزش کارهاى ادارى و زرق و برق فریبنده ى آن، و سقوط فرهنگى کارهاى اصیل و ارزشمند از جایگاه والا و منزلت رفیع و ارزش حقیقى خود که ارمغان تمدّن و مولود نامشروع تهاجمات فرهنگى و تبلیغات سوى بیگانگان است نیز بیش ازپیش به آتش این مسأله دامن زده است، به طورى که انتخاب شغل را مى توان بزرگ ترین دغدغه ى نسل جوان در عصر حاضر به حساب آورد.

قطع نظر از وظیفه ى بزرگ طرّاحان، قانون گذاران و صاحب نظران مسایل اجتماعى، و تکلیف سنگین دولتمردان و دست اندرکاران امور اقتصادى – که مسؤولیّت فراهم آوردن زمینه ى کار براى بیکاران، و اشتغال نیروهاى جوان و خواهان کار در مشاغل مناسب، در درجه اوّل متوجّه آنان است – و جدا از اقدامات انسانى و خداپسندانه ى صاحبان مکنت و ثروت در این زمینه، گشودن این گره ى کور و حلّ اساسى و ریشه اى این معضل بزرگ اجتماعى، نیازمند تلاشى است عمیق و همه جانبه، و فعالیتى فراگیر و گسترده، براى به وجود آوردن یک تحوّل عظیم فرهنگی!

ما مسلمانیم، اسلام و تشیّع نیز دین و مذهب، و آیین و فرهنگ ماست. و این، نداى حقّ، سخن پیامبر خدا، فرمایش رسول عظیم الشأن اسلام، و کلام عقل کلّ است که پاکیزه ترین کسب ها را کار و فعالیت بدنى معرّفى مى کنند.

سعید بن جبیر نقل مى کند که از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) پرسیدند:

«أیُّ کَسبِ الَّرجُلِ أَطیَبُ؟ قال: عَمَلُ الرَّجُلِ بِیَدِهِ…».۱۵

«پاکیزه‌ترین شغل براى آدمى کدام است؟ فرمودند: کار مرد با دستش!».

البته هیچ کس منکر ارزش دانش، و فضیلت فعالیّت هاى فکرى در زمینه ى فنونِ مختلف علمى و صنعتى، خصوصاً تلاش و کوشش علمى در راه فراهم آوردن امکانات بهزیستى و رفاه اجتماعى نیست. روزگار تحمّل بار سنگین و فشار کُشنده و طاقت فرساى کارهاى سخت بدنى نیز به یمن تلاش گسترده ى دانشمندان و به برکت فعالیّت بى وقفه ى پژوهشگران و اندیشمندان سپرى گشته، گرچه در این وادى، درد دل ها فراوان است و استخوانى در گلو و خارى در چشم! لیکن سخن در ارزیابى فضیلت هاى فراموش شده است.

تلاش بدنى و فعالیّت جسمى که بنابر فرمایش حضرت موسى بن جعفر(علیهما السلام) کار پیامبران و بندگان صالح خدا است و امروزه از دیدگاه قشر عظیمى از تحصیل کردگان ما آن چنان فاقد ارزش گشته، که اشتغال به آن را براى خود نوعى کسر شأن به حساب مى آورند، چنان چه از جایگاه حقیقى و ارزش واقعى خود برخوردار گردد، نقش تعیین کننده اى در حلّ مشکل ایفا خواهد نمود.

على بن ابى حمزه نقل مى کند:

«حضرت ابوالحسن موسى بن جعفر(علیهما السلام) را در حالى که در زمین خود کار مى کردند و قدم هاى مبارک شان در آب بود، دیدم عرض کردم: فدایت شوم، (چرا شما کار مى کنید؟ مگر) کارگران کجایند؟! فرمودند:

اى على! کسانى که از من و پدرم بهتر بودند با دست در زمین خود کار مى کردند. پرسیدم: آن ها که بودند؟ فرمودند: رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) و امیرمؤمنان و پدران من(علیهم السلام)، همگى با دستان خود کار مى کردند، کار با دست، کار پیامبران، رسولان و مردان صالح است. ۱۶

امام صادق(ع) نیز کشاورزى را محبوب ترین کارها نزد خداوند دانسته اند:

«… ما فِى الأعمالِ شَیءٌأَحَبُّ إِلى اللهِ مِنَ الزِّراعَهِ…».۱۷

«در میان کارها، هیچ عملى نزد خدا محبوب تر از کشاورزى نیست».

امیرمؤمنان(علیه السلام) هم بنده ى درستکار صاحب حرفه ى درستکارى را که با دستانش کار مى کند دوست دارد».

«إنَّ اللهَ عَزَّوَجلَّ یُحِبُّ العَبدَ المُحتَرِفَ الأَمِینَ».۱۸

«خداوند بزرگ، صاحب حرفه ى درستکارى را که با دستانش کار مى کند دوست دارد».

و رسول خدا(صلى الله علیه وآله) هنگامى که از کسى خوش شان مى آمد، مى پرسیدند:

«هَل لَهُ حِرفَهٌ ؟ فَإِن قالُوا لا، قالَ: سَقَطَ مِن عَینِی».

«آیا حرفه اى دارد؟ چنان چه پاسخ منفى بود، مى فرمودند: از چشمم افتاد».

و سبب آن را این چنین بیان مى فرمودند:

«اگر مؤمن حرفه و شغلى نداشته باشد دین خود را وسیله ى امرار معاش قرار مى دهد!».۱۹

زراره نقل مى کند مردى حضور امام صادق(علیه السلام) آمده، عرض کرد:

«إِنّى لا اُحسِنُ أَن أَعمَلَ عَمَلاً بِیَدِى وَ لا اُحسِنُ أَن أَتَّجِرَ وَ أَنَا مُحارِفٌ مَحتاجٌ.

فَقالَ: إِعمَل فَاحمِل عَلى رَأسّکَ وَ استَغنِ عَنِ النّاسِ».۲۰

«هنر کار بدنى ندارم، تجارت نیز از عهده ام ساخته نیست، مردى محروم و مستمندم،(چه کنم؟)

حضرت فرمودند: با سرت باربرى کن و خود را از مردم بى نیاز بدار.».

البته استعدادهاى فطرى و قابلیّت هاى طبیعى را نیز نمى توان از نظر دور داشت. باید آن ها را شناخت و با توجه به شوق و علاقه ى شخصى، نیازمندى هاى جمعى، زمینه هاى کاریِ موجود، و امکانات بالقوّه، کار و کسبى شایسته و متناسب با توانمندى هاى فردى برگزیند، تا از یک سو، جامعه از خیر و فیض تلاش افراد بهره مند گردند. از سوى دیگر، هر یک از افراد نیز با علاقمندى و دل گرمى، به کارهایى که صلاحیّت و شایستگى بیشترى براى آن دارند، بپردازند.

رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) مى فرمایند:

«إِعمَلُوا فَکُلُّ مُیَسَّرٌ لِما خُلِقَ لَهُ».۲۱

«همه شما کار کنید(و بدانید) هر کس، کارى را که براى آن آفریده شده

و متناسب با استعداد و توان اوست، راحت تر و) به آسانى انجام مى دهد».

هم چنین با توجّه به اهتمام فوق العاده ى شرع مقدّس به طهارت مال، و تأثیر شگفت انگیز غذاها در روح و جسم آدمى، باید از تحصیل مال از راه کارهایى که با شئونات معنوى و عفّت و اخلاق عمومى سازگار نیست، و از اشتغال به کارهایى که مورد نهى آیین حیات بخش اسلام واقع گردیده نیز به شدّت پرهیز نمود.

امام صادق(علیه السلام) از پدران بزرگوار خود نقل مى کنند که رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرمودند:

«أَلعِبادَهََََََََََََََََََََ سَبعُونُ جُزءاً وَ أَفضَلُها جُزءاً طَلَبُ الحَلالِ».۲۲

«عبادت داراى هفتاد جزء مى باشد که برترین آن ها، به دست آوردن روزى حلال است».

رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) جوان توانا و نیرومندى را دیدند که از آغاز صبح به کار مشغول شده است. اصحاب عرض کردند: اگر این جوان، نیرومندى و قدرت جوانى خویش را در راه خدا به کار مى بست، شایسته ى ستایش بود. حضرت فرمودند:

«این چنین نگویید، اگر این جوان برا ى تأمین معاش خودکار مى کند تا در زندگى محتاج دیگران نبوده، و از مردم بى نیاز گردد، با این کارش در راه خدا گام برداشته است. و چنان چه براى کمک به پدر و مادر ضعیف و کودکان ناتوان خود تلاش مى کند تا امور زندگى آنان را تأمین ساخته، و از مردم بى نیازشان سازد، باز هم در راه خدا قدم گذارده است. ولى اگر براى ثروت اندوزى ومباهات کار مى کند، البته به راه شیطان رفته، و از راه حقّ منحرف گشته است». ۲۳

پى‌نوشت‌ها

۱. بحارالانوار: ۷۴/۱۹۲ ح ۱۲

۲. غرر: ۲/۶۹۵ ف ۷۷ ح ۱۲۵۹ و ۱۲۶۰

۳. امالى صدوق / ۶۶۹ م ۹۵ ذیل ح ۷

۴. نهج البلاغه فیض /۱۲۱۶ ح ۲۶۰، بحارالانوار: ۷۸ / ۳۷ ح ۶

۵. بحارالانوار: ۷۴ /۱۷۳ ح ۱

۶. آمالى صدوق /۶۶۹ م ۹۵ ح ۷، بحارالانوار: ۷۴/۱۷۳ ح ۲

۷. بحارالانوار: ۷۴/۱۸۰ ح ۲۸، أمالى طوسى: ۲/۲۶۰

۸. بحارالانوار: ۷۸/۲۳۸ ح ۷۵، تحف العقول / ۲۳۹

۹. کافى ۲/۴۶۸ باب من تکره مجالسته ح ۷

۱۰. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید: ۲۰/۲۷۲ باب ۱۴۷

۱۱. بحارالانوار: ۷۴/۱۹۰ح ۳

۱۲. غرر: ۱/۳۹۷ ف ۳۰ ح ۳۵

۱۳. غرر: ۱ /۴۵۵ ف ۴۴ ح ۲۷

۱۴. جوان در اثر بیکارى، امیدى به آینده ندارد. زمینه بسیارى از انحرافات و بزه کارى هاى نوجوانان و جوانان از قبیل سرقت، فحشاء، قمار، جرم و جنایت، بلاى خانمانسوز اعتیاد و غیره، یا بیکارى – که چون کابوسى روح آنان را مى فشارد – فراهم مى -گردد.

۱۵. مستدرک: ۱۳/۲۴ ب ۸ از مقدّمات تجارت ح ۱۰

۱۶. من لا یحضره الفقیه: ۳/۱۰۲ ح ۳۵۹۳

۱۷. وسایل: ۱۷/۴۲ ب ۱۰ از مقدّمات تجارت ح ۳

۱۸. خاصل: ۲ /۶۲۱ ضمن حدیث أربعمأه.

۱۹. بحارالانوار: ۱۰۳/۹ ح ۳۸

۲۰. وسایل: ۱۷/۳۸ ب ۹ ح ۵، کافى: ۵/۷۶ ح ۱۴

۲۱. سفینه البحارالانوار: ۸/۷۴۷ «ماده یسر».

۲۲. بحارالانوار: ۱۰۳/۷ ح ۲۵ و ۲۹

۲۳. المحجه البیضاء: ۳/۱۴۰

منبع: فرهنگ تربیت؛ عباس اسماعیلى یزدى؛ انتشارات مسجد مقدس جمکران؛ ۱۳۸۲؛ چاپ اول؛ ص ۳۷۱- ۳۸۳

کسب و کار و سبک زندگی

تلاش در جهت کسب روزی حلال و خود را به سختی انداختن جهت این امر، جهاد است و از نگاه اسلام، جهاد در راه خدا، از بهترین نوع عبادات معرفی شده است…

از مسائل مهم امروز جامعه خصوصا در سال فرهنگ و اقتصاد، موضوع کسب و کار است.

از یک سو بخش عمده‌ای از اوقات زندگی هر شخصی صرف کار و کسب درآمد برای تأمین معاش خود و خانواده‌اش می‌شود و شغلی را که انتخاب می‌کند نقش مهمی در شکل‌دهی به شخصیت، نگرش به زندگی، روابط اجتماعی و… از خود برجا می‌گذارد و از دیگر سو در تعالیم ارزشمند و آموزه‌های اسلام، نکات زیبا و نغزی در خصوص فلسفه کار کردن، آداب و احکام آن و همچنین ملاک‌ها و معیارهای انتخاب شغل بیان شده است.

تلاش در جهت کسب روزی حلال و خود را به سختی انداختن جهت این امر، جهاد است و از نگاه اسلام، جهاد در راه خدا، از بهترین نوع عبادات معرفی شده است. اسلام، شغل را در خدمت انسان و برای رسیدن به اهداف متعالی آفرینش او قرار داده تا بدان وسیله به منزلت حقیقی خود دست یابد، و این نگرشی کاملاً والا و متمایز از نگاه امروزی دنیای مادی به این مسأله است که در عمل، این انسان‌ها هستند که همه عمر و سرمایه وجودی خود را وقف کار و شغل خود نموده‌اند؛ آن هم نه در جهت اهداف انسانی بلکه صرفاً در مسیر انگیزه‌های زیاده خواهی، تفاخر، امیال و خواهش‌های کم‌ارزش نفسانی و….
چند نمونه از مهمترین معیارهای انتخاب شغل در تعالیم دین

۱- مستلزم فعل حرام نباشد و انسان را در معرض گناه قرار ندهد.

اگر در این خصوص به کلام فقها و مراجع معظم تقلید مراجعه کنید می‌بینید که معامله و کسب و کارهایی مانند خرید و فروش نجاسات، مال غصبی و چیزهایی که منافع معمولی آن حرام است، مانند فیلم‌ها و نوارهایی که استفاده آنها جایز نباشد و… حرام و باطل معرفی شده‌اند.

پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «ثَمَنُ الْخَمْرِ وَ مَهْرُ الْبَغِی وَ ثَمَنُ الْکلْبِ الَّذِی لَا یصْطَادُ مِنَ السُّحْتِ»[۱] پول حاصل از فروش شراب، مهریه زن فاجره، بهای سگ که منافع حلال ندارد حرام است. بعضی از مشاغل هم هستند که انسان را در معرض گناه قرار می‌دهند مانند مواردی که شخص را ناگزیر از ارتباط بیش از اندازه با نامحرم می‌کند که این معیار مهم حتماً باید از جانب زن و مرد در انتخاب شغل مورد توجه قرار گیرد.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «هر کس که از چیزهای شبهه‌ناک دوری گزیند دین و آبروی خود را از ارتکاب به محرمات برکنار داشته و هر که در چیزهای شبهه‌ناک افتد، در حرام خواهد افتاد مانند چوپانی که اطراف قرق(چراگاه) گوسفند چراند، بیم می‌رود که در قرق افتد.»[۲]

توجه به رضایت خدا و تقید به شریعت الهی به طور قطع پشتوانه‌ای از یاری و نصرت خداوند متعال را در زندگی به دنبال خواهد داشت و شما هم حتماً در این مسأله با ما موافق هستید که این موضوع، اهمیت فراوانی در نگرش و نوع انتخاب شغل دارد.

۲- دربردارنده مصالح اجتماع و سودرسانی به افراد جامعه باشد.

در اسلام تمام کارهایی که برای جامعه و افراد مفید باشد، مورد تأیید و تمجید قرار گرفته‌اند.

مشاغلی مانند طبابت، زراعت، تعلیم و تزکیه افراد اجتماع، بنایی، معماری، خیاطی، مرزداری، ساخت و تهیه سلاح برای حکومت الهی، تجارت، دامداری و… که هر کدام به نوعی در برطرف ساختن نیازهای جامعه و تقویت اجتماع مسلمین نقش مهمی دارند. در مقابل کسب درآمد از طریق کارهای کاذب مانند رباخواری، احتکار، کم‌فروشی و تمامی مشاغلی که بر ضرر مسلمانان و به نفع دشمنان و کفار باشد ممنوع و حرام است.[۳]

پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «روز قیامت ندا داده می‌شود که کجایند یاران افراد ستمکار و کسانی که برای آنها دواتی آماده کردند یا قلمی کشیدند، آنان را با همان ستمکاران محشور کنید.»[۴]

پس معلوم می‌شود کارهایی که رنگ و بوی علمی و فرهنگی داشته و با قلم و کاغذ در ارتباطند اما در راستای اهداف دشمنان اسلام و به انگیزه خدشه و هجمه در اندیشه و روح و روان پیکره جامعه اسلامی هستند نیز ممنوع و حرام می‌باشند.

۳- توجه به ویژگی‌ها و علائق فردی

هر شخصی از توانمندی‌ها، علایق و نگرش‌هایی که به نوعی ممتاز از دیگران و منحصر به اوست برخوردار می‌باشد، که در نظر داشتن این نکته و سعی در انتخاب شغلی که مطابق با ویژگی‌های فردی او باشد، تأثیر به سزایی در موفقیت، رضایت شغلی، تعهد سازمانی و وجدان کاری او از خود برجا خواهد گذاشت.

زن و مرد، باسواد و بی‌سواد، پیر و جوان، شهری و روستایی و… هر کدام، استعداد و ویژگی مخصوص به خود را دارند که نباید نسبت به آن بی‌توجه و غافل باشند. هر چند که همیشه نمی‌توان این مطابقت را به طور کامل ایجاد کرد و در بعضی موارد و موقعیت‌ها، انسان به جهت عواملی خارج از اراده و میل باطنی خود و صرفاً برای تأمین ضروریات زندگی، مجبور به پذیرش شغل و عملی می‌شود که چاره‌ای از آن نیست. اما سخن اینجاست که سمت و سوی تلاش و فعالیت انسان باید در جهت به عهده گرفتن شغلی باشد که مطابقت و همراهی بیشتری با توانایی و علایق شخصی و نگرش او داشته باشد.[۵]

حضرت علی(علیه السلام) در کلام گهربار خود خطاب به مالک اشتر به ویژگی‌ها و صفات لازم برای هر کدام از مشاغل در جامعه اشاره می‌فرمایند. درباره ویژگی‌های لازم برای قاضیان، عاملان حکومت، کارگزاران، نویسندگان، بازرگانان و صنعتگران به تفصیل بحث می‌کنند. مثلاً در مورد بازرگانان به صفاتی چون نیروی جسمانی، آشتی‌طلبی. مدارا، وسعت نظر، خوش معامله و سخاوتمند بودن و در مورد کارمندان و کارگزاران دولتی به خصالی مانند تجربه، امانت، تقوی، سابقه درخشان و… اشاره می‌کنند،

همچنین در ارتباط با سایر مشاغل خصوصیاتی را در ارتباط با صاحبان آنها ذکر می‌کنند که در صورت تمایل تفصیل آن را در کلام جامع و نغز مولای متقیان در نهج‌البلاغه جستجو کنید.[۶]

۴- هدفمند و توأم با برنامه

شغل و فعالیت اقتصادی شخص، نباید به گونه‌ای باشد که تمام یا بخش عمده شبانه روز او را به خود اختصاص دهد. امام علی(علیه السلام) می‌فرماید: اوقات شبانه روز را به سه قسم باید تقسیم کرد. بخشی از وقت را باید برای کار اختصاص داد و از بقیه آن، برای امور ضروری دیگری مثل عبادت، بهره‌مندی از لذات حلال زندگی، دید و بازدید با ارحام و دوستان خوب باید استفاده کرد.[۷]

شهید مطهری(ره) در این مورد می‌فرمایند: هر کس باید کاری را انتخاب کند که در آن استعداد دارد تا آن کار علاقه او را به خود جذب کند. اگر کار مطابق استعداد و مورد علاقه نباشد و انسان آن را فقط به خاطر درآمد و مزد بخواهد انجام دهد، این اثر تربیتی را ندارد و شاید فاسدکننده روح هم باشد.[۸]

ضمن آن که انتخاب شغل باید هدفمند و با نگاه ارزشی و نگرشی الهی همراه باشد تا دربردارنده همه نیازهای آدمی اعم از نیازمندی‌های اقتصادی، روحی و روانی و معنوی باشد.[۹] همان گونه که در ابتدای بحث نیز به این موضوع اشاره شد.

۵- موجب حفظ آبرو و شأنیت اجتماعی شخص باشد.

حفظ آبرو از دیدگاه اسلام اهمیت فراوانی دارد، پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند: «آبرویتان را به وسیله اموالتان حفظ کنید.»[۱۰] و در بیان دیگری می‌فرمایند: «به عوض چیزی که انسان آبروی خویش را بدان محفوظ دارد، برای او صدقه‌ای نویسند.»[۱۱]

در انتخاب شغل نیز این معنا باید مورد توجه باشد که بعضی از کارها ممکن است به آبرو و حیثیت اجتماعی فرد لطمه وارد سازد که در افراد و موقعیت‌های اجتماعی مختلف متفاوت می‌باشد. تحقیقات روان‌شناسان نشان می‌دهد که کارهایی که افراد، آن را دون شأن خود می‌دانند، احساس یکنواختی، نارضایتی شغلی، اندوه روانی و حتی بیماری جسمی برای افراد ایجاد می‌کند.[۱۲]

۶- توجه به تاثیر شغل در شخصیت انسان

مثلاً انتخاب شغل قصابی در صورت وجود قصاب در حد نیاز جامعه(و چنانچه به اندازه نیاز جامعه وجود نداشته باشد به شکل کفایی بر همه واجب می‌شود) کراهت دارد چرا که ممکن است یک عمر سلاخی کردن، در انسان ایجاد قساوت نماید و یا مثلا شغل کفن‌فروشی کراهت دارد چرا که به طور طبیعی همه افراد علاقه به کسب درآمد بیشتر دارند و این گرایش و لو به شکل غیر مستقیم و ناخودآگاه خواستی غیر صحیح در انسان به وجود می‌آورد.

پی‌نوشت‌ها

۱- حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۹۴؛

۲- نهج الفصاحه، ترجمه مرتضی فرید تنکابنی، نشر فرهنگ اسلامی، حدیث ۱۴۱۴؛

۳- آذربایجانی، مسعود و دیگران، روان‌شناسی اجتماعی، انتشارات سمت، ۸۲، ص ۴۹۲؛

۴- حر عاملی، وسائل الشیعه، تهران، کتابفروشی اسلامیه، ۱۴۰۳ هـ، ج۱۲، ص۳۰؛

۵- ساعتچی، محمود، روان‌شناسی در کار، تهران، مرکز آموزش مدیریت دولتی، ۱۳۶۹، ص۷۴؛

۶- نهج‌البلاغه، نامه ۵۳، ترجمه محمد دشتی، نشر مؤسسه فرهنگی تحقیقاتی امیرالمؤمنین(علیه السلام)، ۸۲؛

۷- مجلسی، بحارالانوار، داراحیاء التراث العربی، ۱۳۹۵ ق، ج ۷۵، ص ۴۰؛

۸- مطهری، مرتضی، تعلیم و تربیت در اسلام، انتشارات صدرا، چاپ سی و پنچم، ۱۳۷۹، ص۴۱۹؛

۹- صدر، سیدموسی، اقتصاد در مکتب اسلام، بی‌تا، ص ۱۰۶؛

۱۰- نهج الفصاحه، ترجمه مرتضی فرید تنکابنی، نشر فرهنگ اسلامی، ص ۳؛

۱۱- همان.

۱۲- جمعی از مؤلفان، همان، ص ۴۸۵؛

منبع: پایگاه الگوها