امور معنوی

نوشته‌ها

شرح مناجات الراجین (۳)

 در طلیعه مناجات راجین و امیدواران، امام سجاد علیه السلام می فرمایند:
یا مَن اِذا سَئَلَهُ عَبدٌ اَعطاهُ، وَ اِذا اَمَّلَ ما عِندَهُ بَلَّغهُ مُناهُ، وَ اِذا اَقبَلَ عَلیهِ قُرَّبَهُ وَ اَدناهُ، وُ اِذا جاهَرَهُ بِالعُصیانِ سَتَرَ عَلی ذَنبِهِ وَ غَطَّاهُ، وَ اِذا تَوکلَ عَلیهِ اَحسبَهُ وَ کفاهُ، اِلهی مَنِ الَّذی نَزلَ بِک مُلتَمساًَ قِراک فَما قَریتَهُ، وَ مَنِ الَّذی اَناخَ بِبابِک مُرتَجیاً نَداک فَما اَولَیتَهُ، اَیحسُنُ اَن اَرجِعَ عَن بابِک بِالخَیبَهِ مَصروفاً، وَ لَستُ اَعرِفُ سِواک مَولیً بِالاحسانِ مَوصوفاً؛ «ای خدایی که هرگاه بنده ای از او چیزی درخواست کند به او عطا می کند، و هرگاه امید و چشمداشتی به آنچه نزد اوست داشته باشد، به امیدش رهنمون می سازد، و هرگاه بنده ای آهنگ او کند و بر او روی آورد او را به جوار و قرب خویش بار می دهد، و هرگاه بی پرده به معصیت و نافرمانی او پردازد بر گناهش پرده افکند و پوشاند، و آن گاه که بنده بر او توکل کند امورش را کفایت کند. خدایا، کیست که بر تو وارد گردد و درخواست ضیافت تو را داشته باشد و تو او را به ضیافت خویش بار ندهی؟ و کیست که با امید به فضل و احسان تو بر درگاهت فرود آمد و محرومش ساختی؟ آیا سزد که من ناامید و دست خالی از درگاهت بازگردم، در صورتی که من مولایی که به احسان و لطف معروف باشد جز تو نمی شناسم؟»
«امل» که در فارسی «آرزو» ترجمه می شود به معنای امید به امری دور از دسترس است که هنوز مقدمات و اسباب آن فراهم نیامده و تحصیل آن مقدماتش نیازمند تلاش فراوان و همت زیاد و صرف وقت بسیار و انتظار طولانی است. در مقابل رجا در موردی به کار می رود که مقدمات و اسباب لازم برای تحقق مطلوب فراهم است و از این نظر امید به مطلوب معقول و منطقی است. البته گاهی در فارسی «امل» چون «رجا» به «امید» نیز ترجمه می شود و در فراز مزبور از مناجات نیز به معنای امید به کار رفته است. در قرآن نیز مشتقات «امل» و مرادفات آن مانند « اُمنیه» به کار رفته و از جمله خداوند درباره آرزوهای باطل و بیهوده برخی از نصاری و یهود که تنها خود را لایق بهشت می دانستند می فرماید: وَ قَالُوا لَن یَدخُلَ الجَنَّهَ إلاّ مَن کانَ هُوداً أو نَصارَی تِلک أمانِیُّهُم قُل هَاتُوا بُرهانَکُم إن کنتُم صَادِقین؛ (۱) «و گفتند: هرگز به بهشت نرود، مگر کسی که یهودی یا ترسا باشد. اینها آرزوی آنهاست، بگو: اگر راست می گویید، برهان و دلیل خویش را بیاورید».
«اناخ» که از «نوخ» اشتقاق یافته، در جمله «اناخ ببابک» به معنای سکنی و اقامت گزیدن در پیشگاه الاهی است. این تعبیر از «انخت الجمل» گرفته شده که به معنای خواباندن شتر در موضعی است که برای مهار کردن و خواباندن شتر فراهم آمده است. «ندی» به فتح نون در اینجا به معنای عطا و بخشش است، و همچنین «الخیبه» در فراز مزبور به معنای از دست دادن مطلوب و حرمان و خسران است.

بازشناسی آرزوی مطلوب و آرزوی نکوهیده

با توجه به آنکه در این مناجات از امل و آرزو سخن به میان آمده این سؤال مطرح می شود که آیا آرزو و از جمله داشتن آرزوی طولانی و دراز پسندیده و یا مذموم می باشد؟ در پاسخ می توان گفت آرزو کردن به خودی خود مذموم نیست و از کاربرد «امل» و «منا» در این مناجات به دست می آید که اگر متعلق آرزو و حتی آرزوی طولانی امور معنوی و اخروی باشد، امری پسندیده و مطلوب است و اگر در برخی از روایات از داشتن آرزوی طولانی نکوهش شده، متعلق آن آرزوی دنیا و لذت های پست آن است که انسان را از رسیدن به تعالی و پیشرفت در مسیر کمال باز می دارد. امیرمؤمنان علیه السلام در نکوهش از چنین آرزویی می فرمایند: أیُّهَا النَّاسُ إنَّ أخوفَ ما أخافُ عَلَیکمُ اثنَان: اتِّباعُ الهَوَی وَ طُولُ الأملِ. فَأمَّا اتِّباعُ الهَویَ فَیَصُدُّ عَنِ الحَقِّ، وَ أمِّا طُولُ الأملِ فَیُنسِی الآخِرََهَ؛(۲) «ای مردم، از دو چیز بیش از هر چیز بر شما ترسانم: پیروی از هوای نفس و آرزوی دراز. اما پیروی از هوای نفس و اطاعت از شهوات، آدمی را از حق جدا کند و از برکات آن محروم سازد، و اما آرزوی دراز، رستاخیز را از یاد برد».

خاستگاه فطری آرزو و تفکیک خیر واقعی از خیر پنداری

صرف نظر از آنچه در آیات و روایات مطرح شده و از مباحث اخلاقی استفاده می شود، آیا امیدواری و پیگیری هدف ‏های بلند و درازمدت شایسته است انسان باید به دنبال کارهایی باشد که زود نتیجه می دهد و آرزوی کارهایی را که بسیار دیر نتیجه می دهد و مقدمات فراوان و طولانی دور از دسترس دارد از سر بیرون کند؟ پاسخ این است که انسان طالب خیر است، هرچند آن خیر دور از دسترس انسان باشد و طلب خیر چون امری فطری است پسندیده می باشد. چیزی که هست گاهی انسان در شناخت مصادیق خیر اشتباه می کند و آنچه را که شر است خیر می پندارد و بالعکس آنچه را که خیر است شر می پندارد:
کُتِبَ عَلَیکمُ القِتالُ وَ هُوَ کرهٌ لَکُم وَ عَسی أَن تَکرَهُوا شَیئاً وَ هُوَ خَیرٌ لَکُم وَ عَسی أن تُحِبُّوا شَیئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُم وَ اللهُ یَعلَمُ وَ اَنتُم لا تَعلَمُونَ؛ (۳) «بر شما کارزار واجب شده است، در حالی که برای شما ناگوار است و بسا چیزی را خوش ندارید و آن برای شما خوب باشد و بسا چیزی را دوست دارید و آن برای شما بد باشد و خدا [صلاح شما را ]می داند و شما نمی دانید».
بنابراین، امید بستن و آرزو کردن خیر واقعی صحیح است، نه آرزو کردن خیرهای ظنی و پنداری مربوط به امور دنیا که انسان به گمان باطل خود آنها را خیر می داند و شدیداً به آنها دل می بندد در حالی که در واقع خیر نیستند. قرآن درباره این گرایش و دل بستگی باطل انسان می فرماید: وَ إنَّه لِحُبِّ الخَیرِ لَشدیدٌ؛(۴) «و به راستی وی سخت مال‏ دوست است».
برخی از مفسران گفته اند که خیر در آیه شریفه به معنای مال است و معنای آیه این است که انسان بسیار مال‏ دوست و بخیل و تنگ نظر است و برخی نیز گفته اند که دوستی شدید مال انسان را وادار می کند که از دادن حق خدا امتناع ورزد و مال خود را در راه خدا انفاق نکند.(۵)
اگر مال از راه صحیح به دست آید و در راه صحیح و خیر صرف گردد خیر و نیکوست. اما برخی خیال می کنند که مال مطلقاً خیر است و تفاوت نمی کند که از چه راهی به دست آید و در چه راهی مصرف گردد.
برخی در مقام تعارض و تزاحم بین دو چیز مطلوب به خطا می روند و مرجوح را بر راجح و خیر محدود و زودگذر را به خیر دیرپای و دارای آثار ماندگار ترجیح می دهند و از این جهت، خیر ناچیز و محدود دنیا را بر خیر ابدی آخرت ترجیح می دهند و منطقشان این است که نباید نقد را فدای نسیه کرد و چون دنیا نقد است و آخرت نسیه، باید نقد را غنیمت شمرد و دنیا را برگزید و از آخرت چشم پوشید. در صورتی که منطق عقل حکم می کند که گاهی باید انسان نسیه را بر نقد ترجیح دهد و بر اساس همین منطق است که انسان در امور دنیایی و زندگی روزمره خود نیز گاهی نقد را فدای نسیه می کند. کارگری که تن به کار می دهد و دانش ‏آموزی که درس می خواند و پژوهشگری که به امر پژوهش می پردازد، برای کسب ثروت و موقعیت علمی و اجتماعی، از راحتی ها و بسیاری از لذت ها می گذرند و محدودیت ها و محرومیت هایی را بر خود هموار می کنند.

ارزش پی‏ جویی خیر و اهداف ارزشمند و امید بستن به آنها

با توجه به آنچه گفتیم، انسان باید طالب خیر واقعی باشد و به وسیله عقل و آموزه های قرآنی و روایات، خیر واقعی را بشناسد و درصدد تأمین آن برآید و بی تردید امید بستن به خیر واقعی و آرزو کردن آن مطلوب و پسندیده است و آنچه مورد نکوهش قرار گرفته، آرزوهای طولانی مربوط به امور دنیایی و دل بستگی به مقامات و موقعیت های اعتباری و زودگذر است که انسان را از پرداختن به آخرت که مطلوبیت ذاتی دارد بازمی دارد و محروم می سازد. برخی برای رسیدن به موقعیت و مقام سال‏ ها زحمت می کشند و برای اینکه به اهداف سیاسی خود برسند حزب تشکیل می دهند. چنان که در کشورهای غربی رایج است که با هزار وعده و وعید و فریب و نیرنگ مردم را دور خود جمع می کنند تا در انتخابات رأی آنان را جمع کنند و کرسی پارلمان و مقام ریاست جمهوری را در اختیار خود گیرند. این گونه رفتار چون معطوف به دنیاست و فاقد انگیزه های متعالی اخروی است مذموم است و الاّ تلاش دنیایی به عنوان انجام وظیفه و مقدمه دست‏ یابی به کمالات اخروی و جلب رضای خدا و تحمل زحمات فراوان و طولانی برای رسیدن به مطلوب الاهی بسیار ارزشمند است.
هنگامی که امام خمینی قدس ‏سره نهضت اسلامی را شروع کردند، هیچ ‏کس احتمال نمی داد که به زودی نهضت پیروز شود و رژیم پهلوی ساقط گردد. اما امام و یاران امام با تلاش های طاقت‏ فرسا و تحمل تبعید و زندان و تحمل شکنجه ها و از دست دادن عزیزان خود، پس از پانزده سال به پیروزی رسیدند و هدف از آن همه گرفتاری ها و سختی ها برقراری حکومت اسلامی و اجرای احکام اسلام بود و چون هدف مقدس و معطوف به آخرت و در راستای جلب رضای الاهی بود، ارزش آن را داشت که برای رسیدن به آن حتی صد سال تلاش مداوم و طاقت فرسا صورت پذیرد.
همچنین پژوهشگر و محققی که برای کسب عزت اسلامی و کسب افتخار برای کشور اسلامی خود و برای خودکفایی و بی ‏نیاز گشتن از قدرتمندان عالم به اختراع و کسب دانش های جدید دست می یازد، باید مورد ستایش قرار گیرد و تلاش های دیرپای او در زمینه علوم تجربی و دنیوی که با هدف کسب رضای خدا صورت می پذیرد ارزشمند و مطلوب می باشند. همچنین دانشمندان علوم اسلامی که در زمینه علوم دینی و عقلی و برای پیشرفت دین خدا سالیان دراز زحمت می کشند و خون دل می خورند قابل ستایش و قدردانی می باشند و عمل آنان مرضیّ خداست. بی تردید این همت های بلند و تلاش های بی شائبه و استفاده بهینه از فرصت عمر و پیمودن مسیرهای طولانی و پر پیچ و خم که به عنوان انجام وظیفه و گسترش معنویت در جامعه و ارتقای جامعه اسلامی در ابعاد گوناگون صورت می پذیرند عبادت به حساب می آیند و هر چند مقدمات رسیدن به آن اهداف متعالی طولانی و فراوان باشند، ارزشمندترند و بر حسنات و پاداش های معنوی و اخروی انسان می افزایند و لحظه لحظه عمری که در راستای آن اهداف صرف می گردد و قدم هایی که برداشته می شود عمل صالح به حساب می آید. از این روی خداوند درباره ارزش و فضیلت همراهی با رسول خدا صلی الله علیه و آله و تحمل سختی ها در راه اسلام فرمود:
مَا کَانَ لِأَهْلِ الْمَدِینَهِ وَ مَنْ حَوْلَهُمْ مِنَ الأَعْرَابِ أَنْ یَتَخَلَّفُوا عَنْ رَسُولِ اللهِ وَ لاَ یَرْغَبُوا بِأَنْفُسِهِمْ عَنْ نَفْسِهِ ذلِکَ بِأَنَّهُمْ لاَ یُصِیبُهُمْ ظَمَأٌ وَ لاَ نَصَبٌ وَ لاَ مَخْمَصَهٌ فِی سَبِیلِ اللهِ وَ لاَ یَطَئُونَ مَوْطِئاً یَغِیظُ الْکُفَّارَ وَ لاَ یَنَالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَیْلاً إِلاَّ کُتِبَ لَهُمْ بِهِ عَمَلٌ صَالِحٌ إِنَّ اللَّهَ لاَ یُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ‌ ؛(۶) «مردم مدینه و بادیه ‏نشینان پیرامونشان را نسزد که از [همراهی با ]پیامبر خدا سرباز زنند و نه اینکه به [حفظ]جان های خویش رغبت کنند و از جان وی روگردان شوند [یعنی جان های خویش را از جان او عزیزتر شمارند ]. این از آن روست که در راه خدا هیچ تشنگی، رنج و گرسنگی بدیشان نرسد و هیچ گامی در جایی که کافران را به خشم آرد ننهند و ضربه ای به دشمن نزنند [و از آنان اسیر و غنیمت نگیرند و آنان را زخمی نکنند و نکشند ]مگر اینکه به سبب آن، برای ایشان کار نیک و شایسته نویسند؛ که خدا مزد نیکوکاران را تباه‏ نمی کند».
در روایات از آرزوهای طولانی که معطوف به دنیاست و امکان تحقق نیز دارند نکوهش شده است چه رسد به آرزوهایی که امکان تحقق ندارند؛ مثل کسی که به خیال ‏بافی مبتلا می گردد و در آن حال آرزو می کند که بزرگ ترین ثروتمند دنیا گردد. اما در ارتباط با آخرت، حتی آرزوهایی که تحقق آنها از توان انسان خارج است و به طور طبیعی انسان نمی تواند بدان ها دست یابد، مطلوب و پسندیده هستند و ناشی از همت بلند انسان می باشند. مثل کسی که می داند بین مقام او با مقام و منزلت رسول خدا صلی الله علیه و آله فاصله فراوانی است و حتی او از درک و فهم مقام و منزلت آن حضرت عاجز است، اما با این حال آرزو می کند که در آخرت همنشین آن حضرت گردد. البته کسی که چنین خواسته ها و آروزهای بزرگی دارد باید برای رسیدن به آنها تلاش کند و از انجام آنچه از او در زمینه خودسازی و نیل به تعالی و کمال برمی آید کوتاهی نکند. چنان که شخصی در پاسخ رسول خدا صلی الله علیه و آله که از حاجت و خواسته اش پرسش کردند، گفتند: الجَنَّهُ فَأطرَقَ رسوُلُ اللهِ صَلَّی الله عَلیهِ وَ آله ثُمَّ قَال: نَعَم، فَلَمَّا وَلَّی قَالَ لَهُ یَا عَبدَاللهِ أعِنَّا بِطُولِ السُّجودِ؛(۷) «حاجت من بهشت است. حضرت سر به زیر افکندند و فرمودند: بله و چون برگشتند خطاب به آن شخص فرمودند: ای بنده خدا، ما را با سجده طولانی یاری رسان».
روشن شد که از نظر عقل و شرع آرزوهای دور و درازی که امکان تحقق ندارند و انسان را به خیال‏ بافی های احمقانه وامی دارند و نیز آرزوهایی که امکان تحقق دارند، اما انسان را از انجام تکالیف الاهی و دست‏ یابی به آثار و ثمرات قطعی اخروی بازمی دارند، مذموم هستند. همان طور که پسندیده نیست انسان آرزوهای دست‏ نایافتنی را در ذهن بپروراند و فکر و ذهن خود را بدان ها مشغول سازد، همچنین شایسته نیست که انسان با آرزوی رسیدن به لذت های ناچیز و حقیر دنیوی خود را از پرداختن به تکالیف اخروی و الاهی که نتایجی به مراتب بزرگ تری نسبت به لذت های دنیوی دارند باز دارد.

رجحان آرزوهای اخروی بر آرزوهای دنیوی

آیا امید برای انسان لازم است و انسان باید امیدوار باشد یا نه؟ مجدداً در پاسخ به این سوال عرض می کنیم که امید لازمه زندگی است و بدون امید زندگی انسان تداوم نمی یابد. امید یکی از نعمت های الاهی است. منتها چون آخرت دار تزاحم نیست، انجام برخی از امور اخروی مانع پرداختن به دیگر امور اخروی نمی گردد و انسان می تواند به همه فعالیت ها و اندیشه های خود جهت و سمت‏ و سوی اخروی ببخشد. در ارتباط با آخرت همت بلند و آرزوی طولانی نکوهیده نیست، و از این نظر، هرچند امید انسان به آخرت و دست ‏یابی به مقامات آن بلندتر و بزرگ تر باشد، پسندیده ‏تر خواهد بود. اما چون دنیا دار تزاحم است و زیاده روی در پرداختن به برخی امور دنیوی انسان را از امور لازم دیگر بازمی دارد، نباید در استفاده از نعمت های دنیوی دچار افراط و تفریط شد و باید حد و اندازه بهره برداری از آن نعمت ها را رعایت کرد تا انسان از امور لازم دیگر دنیوی و نیز امور اخروی باز نماند. انسان در کنار امید، باید بیم و ترس نیز داشته باشد و نباید امید انسان از حد بگذرد و مانع بیم و ترس گردد.
انسان باید حد و مرز و شرایط استفاده از نعمت های الاهی را رعایت کند و از این نظر، امید به نعمت های دنیوی در صورت رعایت شرایط و حد و مرز استفاده از آنها صحیح است. مال و امکانات دنیوی نعمت اند، اما انسان نباید از راه حرام و تصرف در اموال دیگران بدان ها دست یابد که در این صورت آنها نقمت به شمار می آیند نه نعمت، و از جمله روا نیست که انسان امید تصرف در مال مردم و دست ‏اندازی به حقوقشان را داشته باشد. امید بستن به نعمت های دنیوی در صورتی روا و پسندیده است که برای آخرت و برای تأمین نیازهای ضروری زندگی آن هم با رعایت حدود شرعی باشد. به خصوص اگر امید انسان در تأمین نعمت های دنیوی تنها معطوف به خداوند گردد و انسان امید به غیر خدا نبندد؛ چنان که خداوند در حدیث قدسی به حضرت موسی علیه السلام فرمود:
یا موسی، سلنی کلَّ ما تحتاجُ اِلیهِ حتّی عَلَفَ شاتِکَ وَ ملِحَ عَجینِک؛(۸) «ای موسی، هرچه را بدان نیازمندی حتی علف گوسفند و نمک غذایت را از من بخواه».
برای مؤمن نیازهای دنیوی مطلوبیت ذاتی ندارد – چه اینکه امور دنیوی به خودی خود ارزش اخلاقی نیز به حساب نمی آیند – او نعمت ها و امکانات دنیوی را برای تأمین سلامتی خود و کسب توانایی برای رسیدن به مقامات الاهی و انسانی و نیل به ثواب‏ های ابدی آخرت می خواهد. نعمت های دنیوی، به خودی خود، مباح‏ اند، اما ارزش به حساب نمی‏ آیند و در صورتی ارزش به حساب می آیند که برای رضای خدا درخواست شوند. اما نعمت های اخروی دارای مطلوبیت ذاتی و ارزش هستند و از این نظر درخواست آنها و امید بستن به آنها مطلوب و پسندیده است. البته باید امید انسان به آنها صادق باشد، بدین معنا که انسان در رسیدن به نعمت ها و مقامات اخروی و معنوی کوتاهی نکند و از اسباب و امکاناتی که جهت رسیدن به آنها در اختیارش نهاده شده است کمال استفاده را ببرد، نه اینکه خواهان نیل به مقام اولیای خدا باشد، اما در انجام وظایف خود کوتاهی کند و تکالیف واجب خود را انجام ندهد و از انجام مستحبات خودداری ورزد و در طی ماه رمضان که ماه عبادت و بهار قرآن است، دست کم یک بار قرآن را ختم نکند.
در ادامه مناجات امیدواران حضرت می فرمایند:
کیفَ اَرجِو غَیرَک وَ الخَیرُ کلُّهُ بِیَدِک، وَکیفَ أومِّلُ سِواک وَ الخَلقُ وَ الأمرُ لَک. أَاَقطعُ رَجائی مِنک وَ قَد اَولَیتَنی ما لَم اَسئَلهُ مِن فَضلِک؛ «چگونه به غیر تو امید داشته باشم، در صورتی که همه خیر از توست؟ و چگونه به غیر تو آرزومند گردم، در حالی که فرمان روایی، حاکمیت و مالکیت آفرینش مخصوص توست؟ آیا من امیدم را از تو قطع گردانم در صورتی که تو از فضل و کرمت آنچه را من درخواست نکردم به من بخشیدی؟»

گستره امید مؤمن به خدا

از فراز مزبور استفاده می شود که درخواست انسان از خدا و امید به فضل الاهی نباید محدود باشد. بلکه انسان باید همه نعمت های دنیوی و اخروی را از خدا بخواهد و امید آن داشته باشد که خداوند همه نیازهای مادی و معنوی او را برآورده کند. فراموش نکند که خداوند مالک مطلق و حقیقی هستی است و کسی جز او نمی تواند آرزوها و امیدهای انسان را برآورده سازد. گذشته از نعمت های دنیوی نظیر ثروت، همسر خوب و آبرومندی در اجتماع که باید از خدا درخواست شود، در ارتباط با امور اخروی نیز نباید امید انسان به خدا معطوف به نجات از جهنم و نیل به نعمت های ظاهری بهشت، نظیر حور و غلمان و خوردنی های بهشت گردد. بلکه فراتر از آنها، انسان باید آرزوی نیل به مقامات عالی بهشت و هم نشینی با انبیا و اولیای خدا را داشته باشد و از خداوند بخواهد که او را به مقام قرب خویش بار دهد. نباید نگریستن در وضع و حال خود و توجه به کوتاهی های خویش در کسب رضای خداوند و کاستی هایی که در جنبه های معنوی دارد، او را از درخواست های بزرگ باز دارد و تصور کند که اگر از خداوند مقامی چون مقام سلمان را درخواست کند، بدو خواهند گفت که تو را با این پلیدی ها و زشتی ‏های رفتارت و کوتاهی ‏ات در نیل به تعالی و کمال، چه رسد به درخواست نیل به مقام بندگان خاص و برگزیده خدا و کسانی که سراسر عمرشان در مسیر کسب رضای الاهی طی شد و لحظه ای از انجام تکالیف و وظایف الاهی کوتاهی نکردند.
توجه به یک نکته اساسی به انسان جرئت می بخشد که درخواست های بسیار بزرگ از خداوند داشته باشد و امید نیل به عالی ترین مقامات را در ذهن خود بپروراند، و آن اینکه خداوند دارای قدرت و مالکیت نامتناهی است و هرچه به هر کس عطا کند، از دارایی و ملک او کاسته نمی شود. خداوند می تواند همه نعمت های دنیا را به یک نفر عطا کند و همسان با آنها نعمت های دیگری خلق کند و در اختیار بنده ای دیگر قرار دهد. هرچه او به بندگانش ببخشد از دارایی و ملک او کاسته نمی شود؛ چون آنچه را او بخواهد بی درنگ با یک اراده و فرمان خلق می شود:
أَ وَ لَیْسَ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ بِقَادِرٍ عَلَى أَنْ یَخْلُقَ مِثْلَهُمْ بَلَى وَ هُوَ الْخَلاَّقُ الْعَلِیمُ‌؛ (۹) «آیا آنکه آسمان ها و زمین را آفرید بر آفریدن همانند آنها توانا نیست؟ چرا، [تواناست]، و اوست آفریدگار دانا. جز این نیست که کار و فرمان او، چون چیزی را بخواهد، این است که گویدش، باش، پس می باشد».
توجه به این معنا در مقام دعا و مناجات به انسان جرئت می دهد که از خداوند درخواست های بزرگ داشته باشد و نیز باعث می شود که توجه به بی ‏لیاقتی ها و آلودگی هایش او را از درخواست از خداوند باز ندارد. با توجه به این حقیقت، حضرت خطاب به خداوند می فرمایند که خدایا، تو به من تفضل کردی و آنچه را من نخواسته بودم به من عنایت کردی، پس آیا سزد که مرا از خویش ناامید سازی و آنچه را از تو تمنا و درخواست می کنم به من نبخشی؟ مشابه این تعبیر در دعای ماه رجب و دعای ابوحمزه ثمالی و سایر دعاها نیز وجود دارد و ائمه اطهار علیه ‏السلام بدین ‏وسیله به ما تعلیم داده اند که در مقام دعا همت بلند و هدف ‏های متعالی و درخواست های بزرگ داشته باشیم و به چیزهای پست و کوچک قناعت نکنیم.
فراموش نمی کنم که در عهد کودکی که به دبستان می رفتم، برای اولین بار از یزد به قم مسافرت کردم و در مسیر، راننده برای اینکه خوابش نرود با ما صحبت می کرد و گاهی پشت فرمان سوره یوسف را از حفظ می خواند. او به من گفت: اکنون که می خواهی به قم بروی و به زیارت حضرت معصومه علیه السلام مشرف شوی، از آن حضرت چه می خواهی؟ گفتم نمی دانم که چه بخواهم. او از من پرسید که ثروتمندترین افراد در شهر شما کیست؟ من کسی را که در آن زمان معروف بود در یزد از همه ثروتمندتر است نام بردم. گفت اگر گدایی با زحمت و با راضی کردن دربان خانه آن شخص خودش را به او رساند و درخواست یک ریال کرد، مردم به او نمی خندند که چه انسان احمقی است که از چنین ثروتمندی پول حقیر و بی ‏ارزشی را درخواست می کند؟ او به من گفت که وقتی به حرم مشرف شدی چیز کم نخواه و درخواست مال دنیا که ناچیز و حقیر است از حضرت معصومه علیه السلام نداشته باش. آن راننده که امیدوارم خداوند با پیشوایان معصومش محشورش گرداند، به من درس اخلاق داد و به من یادآور شد که نهایت دون همتی است که انسان در مکان های مقدس و روزها و شب ‏های خاصی چون ماه مبارک رمضان و شب‏ های قدر درخواست های حقیر دنیوی از خداوند داشته باشد. بلکه در این فرصت های طلایی و ارزشمند باید از خداوند تعالی توفیق بندگی و نیل به رضوان و مقام قرب الاهی را درخواست کرد.
حضرت در ادامه مناجات چنین می فرمایند:
اَم تُفقِرُنی اِلی مِثلی وَاَنا اَعتَصِمُ بِحَبلِک. یا مَن سَعَدَ بِرَحمَتِهِ القاصِدُونَ، وَلَم یَشقَ بِنَقمَتِهِ المُستَغفِرُونَ؛ «یا تو مرا به گدایی چون خودم محتاج می سازی در حالی که به رشته لطف و کرمت چنگ آویخته ام؟ ای خدایی که ارادتمندان و جویندگان خویش را با رحمت خویش سعادتمند می سازی، و آمرزش خواهان از خویش را با نقمت و عذاب خود به شقاوت و رنج نمی ‏افکنی».
آیا هیچ ثروتمند کریمی گدایی را که به در خانه اش آمده و عرض حاجت دارد، به گدای دیگری حواله می دهد؟ چگونه ممکن است خداوندی که مالک علی الاطلاق است و هرچه بنده اش بخواهد می تواند به او عنایت کند و هرچه ببخشد از ملک و دارایی او کاسته نمی گردد، بنده فقیر و نیازمند را از درگاه خویش براند و ناامید سازد تا او به نزد بنده فقیری چون خود برود که سرتا پا نیاز و از رفع نیاز خود عاجز است، چه رسد که نیاز غیر خود را برطرف سازد؟ انسان به واسطه رحمت الاهی به سعادت می رسد و استغفار عامل بهره ‏مندی از رحمت الاهی و رهایی از نقمت و عذابی است که باعث شقاوت می گردد. در حقیقت، نایل گشتن به سعادت واقعی و رهایی از شقاوت در گرو یاد خدا و استغفار از اوست.

پی نوشت ها :

۱٫ بقره(۲)، ۱۱۱٫
۲٫ نهج ‏البلاغه، خطبه ۴۲٫
۳٫ بقره(۲)، ۲۱۶٫
۴٫ عادیات(۱۰۰)، ۸٫
۵٫ علامه طباطبایی، المیزان، ترجمه سید محمد باقر موسوی، ج ۲۰، ص ۷۹۹٫
۶٫ توبه(۹)، ۱۲۰٫
۷٫ کلینی، کافی، ج ۷، ص ۲۶۶، ح ۸٫
۸٫ محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۹۳، باب ۱۶، ص ۳۰۳، ح ۳۹٫
۹٫ یس، (۳۶)، ۸۱-۸۲٫

منبع: مصباح یزدی، محمد تقی؛ (۱۳۹۰)، سجاده های سلوک: شرح مناجات های حضرت سجاد علیه السلام، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله، چاپ اول.

شرح مناجات الراجین (۱)

مفهوم رجا و جایگاه آن با توجه به نظام اسباب و مسببات

مناجات راجین و امیدواران چهارمین مناجات از مناجات های خمس‏ عشر است که امام سجاد علیه السلام در آن، امید به خداوند و رحمت بی انتهای او را به تصویر می کشند. بی شک کسانی که بار گناه بر دوششان سنگینی می کند و پشیمانی و ترس از عذاب الاهی سینه شان را سنگین ساخته، لازم است که این مناجات شریف را با توجه بخوانند تا امیدوار به رحمت و مغفرت الاهی گردند و با نور امید به خداوند، درصدد جبران کوتاهی ها و گناهان و حرکت در مسیر تعالی و کمال برآیند. «رجاء» به معنای انتظار حصول خیر است. (۱) وقتی انسان گمان دارد که در آینده نعمتی نصیب او می شود و از آن بهره مند می گردد، احساس خوب و حالت مطلوب و شیرینی به وی دست می دهد که ما آن را «رجا» و «امید» می‏ نامیم. در رجا، همانند خوف، دو ویژگی وجود دارد. یکی توجه به آینده است، و از این روی امید به گذشته تعلق نمی گیرد. دوم آنکه منشأ اصلی امید و رجا نیز لذت و شیرین کامی است که برای انسان حاصل می شود و بالعرض به چیزهای دیگر نیز نسبت داده می شود. به عنوان نمونه، هنگامی که به کسی توجه می کند و امید دارد که این نعمت را به او می دهد یا توجه به زمان و مکانی دارد که در آن از آن نعمت بهره مند شود. در این صورت می تواند رجا و امید خود را به آن زمان یا مکان و یا آن شخص نیز نسبت دهد؛ ولی متعلق اصلی و منشأ نخستین پیدایش این حالت در نفس انسان همان التذاذ و بهره مندی است که برای انسان فراهم می شود؛ یعنی علت آن، درونی و مربوط به خود انسان است.(۲)
انسان فطرتاً آنچه را خیر و مطلوب است و باعث کمال او می گردد دوست می دارد و درنتیجه درصدد دست ‏یابی بدان برمی آید و آن علاقه و دوست داشتن، امید به خیر و کمال را در او بر می انگیزاند. خداوند درباره این میل فطری می فرماید: وَإنَّهُ لِحُبِّ الخَیرِ لَشَدیدٌ؛(۳) «و به راستی انسان سخت خیر را دوست می دارد».
بر اساس آیه شریفه، دوستی و علاقه به خیر امری فطری است، منتها انسان ها در شناخت و تشخیص مصادیق خیر متفاوت هستند و البته تبیین حقیقت خیر و مصادیق آن در جای خود باید انجام پذیرد و اکنون بحث ما درباره رجا است و مجالی برای پرداختن تفصیلی به آن مسئله وجود ندارد، اما به اختصار متذکر می شویم که گرچه انسان طالب خیر است، اما دست یابی به خیر مشروط به شرایطی است که برخی از آنها از دایره قدرت و اختیار انسان خارج هستند و تا اسباب و شرایط مربوط فراهم نگردد، دسترسی به آن غیر ممکن نمی شود، و آن اسباب و شرایط در قالب نظام اسباب و مسببات و با چینش و ترتیب خاصی حاصل می گردند. به تعبیر دیگر، وقتی همه عوامل و اسباب تأثیرگذار در معلولی تحقق یافتند، علت تامه تحقق یافته است و بی درنگ معلول نیز تحقق می یابد. اما در اینجا ما با دو مسئله مواجه هستیم: مسئله اول اینکه چه اسبابی باید تحقق یابند تا معلول نیز تحقق یابد و سهم هریک از اسباب در تحقق معلول چه میزان است و چه رابطه منطقی و واقعی بین تحقق هریک از اسباب و مجموعه آنها با تحقق معلول و مطلوب ما وجود دارد؟ مسئله دوم آنکه تصور ما از اسباب دخیل در تحقق معلول و سهم هریک از آنها چگونه است؟ اگر فرض کنیم صد عامل به ‏طور مساوی در تحقق معلولی دخالت دارند، با تحقق آن صد عامل که سهم هریک در تحقق معلول یک صدم است علت تامه تحقق می یابد و در نتیجه معلول نیز محقق می گردد. اما گاهی مجموعه اسباب مؤثر در تحقق معلول و ترتیب و سهم هریک به درستی در ذهن ما ترسیم نمی گردد و گاهی عامل و سببی هنوز تحقق نیافته، اما ما خیال می کنیم تحقق یافته است، و بالعکس، گاهی ما خیال می کنیم که عاملی تحقق نیافته در حالی که آن عامل تحقق یافته است. در این صورت، چون نظام ذهنی و برداشت ما از عوامل و اسباب دخیل در تحقق معلول با اسباب و عوامل واقعی و رابطه منطقی آنها با معلول متفاوت است، ما به خطا رفته ایم و اگر بر اساس نظام فکری خود و احتمالات روان‏ شناختی که در ذهن ما ترسیم یافته اند امید داشته باشیم که معلولی تحقق می یابد در حالی که در واقع اسباب واقعی اش فراهم نگردیده است، آن امید کاذب خواهد بود.
یک وقت انسان دقیقاً عوامل و اسباب دخیل در مطلوب خود را می شناسد و به سهم هریک در تحقق مطلوب و معلول واقف است و با توجه به این نظام واقعی و منطقی احتمال می دهد که آن اسباب تحقق یافته باشند، در این صورت احتمال او صادق و منطقی است. اما اگر بدون آنکه شناختی از آن اسباب و عوامل و سهم هریک داشته باشد و احتمال دهد، آن احتمال روان‏ شناختی است و می تواند کاذب می باشد. نظیر آنکه انسان گاهی به چیزی قطع دارد، اما آن قطع کاذب است، و در واقع، جهل مرکب است.

جایگاه رحمت الاهی و شفاعت در قوانین حکیمانه الاهی

بدیهی است که رحمت و مغفرت الاهی و رسیدن به رضوان الاهی مطلوب ماست، اما آنها بدون سبب تحقق نمی یابند و چنان نیست که خداوند بی‏ جهت کسی را مشمول رحمت خود سازد و یا بی‏ جهت کسی را از رحمت خویش محروم گرداند. خداوند حکیم است و رفتار او حکیمانه است و ممکن نیست بی‏ حساب کسی را مشمول رحمت سازد و بدون حساب کسی را بیامرزد و حتی شفاعت اولیای خود در حق گنهکاران را بی حساب نمی پذیرد و به هر روی در نظام تکوین و تشریع الاهی همه امور دارای حساب دقیق و حکیمانه است. چیزی که هست گاهی ما از حساب و تقدیر الاهی بی اطلاعیم. ما در پرتو معرفت به خدا و صفات او و وعده ای که داده است، شرایط و عوامل تحقق بعضی امور را می شناسیم، مثلاً می دانیم کسی که در همه عمرش گناهی مرتکب نگشته و همواره در مسیر اطاعت خداوند گام برداشته است به بهشت می رود. بالعکس، می دانیم کسی که در همه عمرش عبادت و کار نیکی انجام نداده و به خداوند ایمان ندارد و همواره به دشمنی با اولیای خدا پرداخته، به جهنم می رود. پس هم بهشتی شدن انسان ها شرایط و اسبابی دارد و هم جهنمی شدن آنها و کارهای خداوند گزاف و بی ‏حساب نیست و به اندازه سر سوزنی نیز در آنها خطا و اشتباه رخ نمی دهد.
برخی خیال می کنند که شفاعت بدون حساب و کتاب است و رسول خدا صلی الله علیه و آله و حضرت فاطمه زهرا علیه السلام و سایر پیشوایان معصوم ما بدون حساب مردم را شفاعت می کنند و آنان را از جهنم نجات می دهند و روانه بهشت می گردانند. در صورتی که شفاعت شامل حال کسی می شود که در زمره دوستان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سایر معصومین و اولیای خدا باشد و با ایمان بمیرد. ممکن است کسی ایمان داشته باشد و در زمره مؤمنان به حساب آید، اما در نهایت با سوء عاقبت و بدون ایمان از دنیا برود. ممکن است کسی خود بپندارد که ایمان دارد، اما از ایمان حقیقی و واقعی بی بهره باشد. تازه اگر ایمان واقعی و حقیقی نیز داشته باشد، معلوم نیست تا دم مرگ ایمانش باقی بماند و آن را سالم به منزل مقصود برساند. حتی کسی که با ایمان از دنیا می رود و مستحق شفاعت می گردد، ممکن است به جهت گناهانی که مرتکب گشته در عالم برزخ کیفر شود؛ و در قیامت نیز ممکن است پس از گذراندن مواقفی از جهنم و تحمل عذاب های الاهی طی سالیانی دراز، مشمول شفاعت گردد و از سایر عذاب‏ هایی که استحقاق آنها را دارد رهایی یابد.
حاصل آنکه: گنهکاری که مؤمن باشد و تا دم مرگ ایمانش پایدار بماند، زمینه بهره مندی از شفاعت در او فراهم است و ممکن است مورد شفاعت قرار گیرد. اما در صورتی که فاقد ایمان باشد و عقاید، اخلاق و اغلب کردار او مورد رضایت خداوند نباشد، زمینه بهره مند گشتن از شفاعت در او فراهم نیست و حتی شفاعت پیامبران خدا و فرشتگان مقرب و معصوم نیز سودی به حالش نخواهد داشت. خداوند می فرماید: وَ کَمْ مِنْ مَلَکٍ فِی السَّمَاوَاتِ لاَ تُغْنِی شَفَاعَتُهُمْ شَیْئاً إِلاَّ مِنْ بَعْدِ أَنْ یَأْذَنَ اللَّهُ لِمَنْ یَشَاءُ وَ یَرْضَى‌؛(۴) «و بسا فرشتگانی در آسمان ها که شفاعتشان هیچ سود نکند، مگر پس از آنکه خدای برای هر [شفیع یا برای هر انسانی] که بخواهد و پسندد، اجازه دهد».

تفکیک امید صادق از امید کاذب

اگر کسی دارای ایمان واقعی باشد و درصدد باشد که ایمانش را تا دم مرگ پاس دارد و در عین حال امید به شفاعت داشته باشد، امید او صادق و عقل‏ پسند است؛ چون او با فرض تحقق اسباب و شرایط بهره مندی از شفاعت بدان امید دارد. اما اگر از ته دل به خداوند و دستورات او ایمان ندارد و اسباب و شرایط بهره مندی از شفاعت را در خود فراهم نیاورده است و در عین حال امید به شفاعت دارد، آن امید کاذب است. حتی اگر واقعاً امیدوار به شفاعت باشد و احتمال قوی بدهد که از آن بهره مند شود، احتمال او روان ‏شناختی و غیرمنطقی است. فرض کنید کشاورزی در پی آن است که در فصل درو محصول خوبی برداشت کند. او اگر به موقع زمینش را شخم زده باشد و بذر نیز در آن افشانده باشد و به موقع بدان آب داده باشد، می تواند امیدوار باشد که از آن زمین محصول مطلوب را برداشت کند. چون با تلاش و اقدامات او و شرایطی که خداوند در زمین و بذر و آب و هوا فراهم آورده است، احتمال برداشت محصول بسیار قوی است و در مقابل، احتمال عدم برداشت آن، به جهت احتمال وقوع حوادث پیش بینی نشده مثل جاری گشتن سیل و یا مواجه شدن گیاهان با آفتی که پیش بینی آن میسور نبود، ضعیف است و کسی بدان توجهی نمی کند. اما اگر به موقع زمین را شخم نزد و در آن بذر نپاشید و به آبیاری آن نپرداخت، نمی تواند امید برداشت محصول داشته باشد و اگر چنین امیدی در او پدید آمد، آن امید غیرعقلایی، غیرمنطقی و در واقع، خیال بافی است. در امور معنوی نیز انسان باید شرایط و زمینه های کافی را فراهم آورد، آن گاه امید آن داشته باشد که به مراتب عالی معنوی دست یابد. نعمت ها و لذت های بهشتی برای همه ما جاذبه دارد و بزرگ‏ ترین آرزوی ما وارد شدن در بهشت و برخورداری از لذت ها و نعمت هایی است که خداوند در وصف آنها می فرماید:
مَثَلُ الْجَنَّهِ الَّتِی وُعِدَ الْمُتَّقُونَ فِیهَا أَنْهَارٌ مِنْ مَاءٍ غَیْرِ آسِنٍ وَ أَنْهَارٌ مِنْ لَبَنٍ لَمْ یَتَغَیَّرْ طَعْمُهُ وَ أَنْهَارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّهٍ لِلشَّارِبِینَ وَ أَنْهَارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفًّى وَ لَهُمْ فِیهَا مِنْ کُلِّ الثَّمَرَاتِ وَ مَغْفِرَهٌ مِنْ رَبِّهِمْ …؛(۵) «وصف آن بهشتی که پرهیزکاران را وعده داده اند این است که در آن جوی هایی است از آبی دگرگون نشدنی نگندد [و بوی و مزه آن برنگردد] و جوی هایی از شیری که مزه اش برنگردد و جوی هایی از باده ای که لذت‏ بخش آشامندگان است و جوی هایی از عسل ناب؛ و ایشان را در آن [بهشت] از هرگونه میوه ای باشد و نیز آمرزش پروردگارشان».
بهشت منزلگاهی بس رفیع برای بهشتیان است و آنان به مرتبه ای از رفعت و عزت رسیده اند که در آستانه بهشت، فرشتگان الاهی به استقبال آنان می آیند و آنان را با احترام و تجلیل به بهشت بار می دهند:
وَ سِیقَ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَى الْجَنَّهِ زُمَراً حَتَّى إِذَا جَاءُوهَا وَ فُتِحَتْ أَبْوَابُهَا وَ قَالَ لَهُمْ خَزَنَتُهَا سَلاَمٌ عَلَیْکُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوهَا خَالِدِینَ‌؛(۶) «و آنان که از پروردگار خویش پروا کرده اند گروه ‏گروه به بهشت برده شوند، تا آن گاه که بدانجا [بهشت] رسند، و درهایش گشوده باشد، و نگهبانان آن ایشان را گویند: سلام بر شما، خوش باشید [یا پاک شوید] پس به بهشت درآیید [و در آن] جاودانه باشید».
تازه بهشت و نعمت های جاودانه آنکه برای مؤمنان و طالبان سعادت بس لذت ‏بخش و شعف ‏برانگیز است و جاذبه فوق العاده دارد، در برابر رضوان الاهی که در انتظار دوستان خدا و تقواپیشگان است و آنان با پیروی از دستورات الاهی به چنان مرتبت عظیمی دست خواهند یافت، چیزی به حساب نمی آید؛ از این ‏روی خداوند می فرماید:
وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا وَ مَسَاکِنَ طَیِّبَهً فِی جَنَّاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوَانٌ مِنَ اللَّهِ أَکْبَرُ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ؛(۷) «خداوند به مردان و زنان مؤمن بوستان هایی وعده داده است که از زیر [درختان] آنها جوی ها روان است. در آنها جاویدان اند و نیز جای های خوش و پاکیزه در بهشت های پاینده، و خشنودی خدا از همه برتر و بزرگ ‏تر است. این ‏است ‏رستگاری ‏و کامیابی بزرگ».

بهای نیل به رضوان و بهشت

این بهشت و رضوان الاهی به بهای گام سپردن در مسیر تعالی و دست شستن از پیروی هوای نفس و تبعیت از دستورات الاهی و عبودیت خدا نصیب بهشتیان می‏ گردد و چنان نیست که کسی بدون حساب و گزاف بدان دست یابد. حال اگر کسی احتمال دهد و یا امید داشته باشد که بدون حساب و کتاب‏ و بدون‏ عمل به دستورات ‏الاهی ‏و مبارزه با شیطان بیرون و درون به بهشت الاهی دست می یابد، احتمال و امید او فاقد ارزش است و همانند کشاورزی است که زمینش را شخم نزده و دانه ای در آن نیفشانده و به آبیاری آن نپرداخته و با این ‏حال ‏امید آن‏ دارد که از آن، محصول برداشت کند! و بی تردید آن امید خیالی بیهوده و جاهلانه است.
گاهی انسان چون به کرم و لطف بی ‏نهایت خدا واقف نیست و نمی داند که اسباب و شرایط امیدواری به رحمت الاهی را فراهم آورده، امیدی به رحمت خدا ندارد. او به این حقیقت پی نبرده که حساب آخرت با حساب دنیا متفاوت است و بازار آخرت چون بازار دنیا نیست که انسان به اندازه تلاش و کوشش خود مزد و پاداش دریافت کند، بلکه پاداش اخروی عمل بسیار فراتر از خود عمل و قابل مقایسه با آن عمل نمی باشد. خداوند در آیه ای از قرآن درباره پاداش اخروی عمل صالح و کیفر عمل ناشایست می فرماید: مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَهِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا وَ مَنْ جَاءَ بِالسَّیِّئَهِ فَلاَ یُجْزَى إِلاَّ مِثْلَهَا وَ هُمْ لاَ یُظْلَمُونَ‌؛(۸) «هر که کار نیکی آورد ده‏ چندان آن پاداش دارد، و هرکه کار بدی آورد جز همانند آن کیفر نبیند و بر آنان ستم نرود[ نیکی به نیکی و بدی به بدی پاداش داده شود نه جز آن]».
در آیه دیگر، پاداش انفاق در راه خدا را هفتصد برابر، بلکه افزون بر آن معرفی می کند و می فرماید:
مَثَلُ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ کَمَثَلِ حَبَّهٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِی کُلِّ سُنْبُلَهٍ مِائَهُ حَبَّهٍ وَ اللَّهُ یُضَاعِفُ لِمَنْ یَشَاءُ وَ اللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ‌؛(۹) «مثل آنان که مال های خویش را در راه خدا انفاق می کنند همانند دانه ای است که هفت خوشه برویاند و در هر خوشه صد دانه باشد و خدا برای هرکه بخواهد [آن را] چند برابر می کند و خداوند گشایش گر داناست».
کسانی که خیال می کنند پاداش‏ های اخروی نظیر پاداش ‏های دنیوی است و همچنان‏ که در دنیا انسان به اندازه زحمتی که می کشد مزد دریافت می کند، پاداش اخروی او نیز مساوی با عملی است که انجام می دهد، خداوند و کرم و رحمت بی انتهای او را نشناخته اند. اگر آنان بدانند که خداوند چقدر نسبت به بنده خود لطف و کرم دارد و در برابر عمل کوچک او چه پاداش بزرگی عنایت می کند که درکش از عهده ما خارج است، امیدشان به خداوند افزایش می یابد. در مقابل، اگر کسانی بپندارند که خدا به گزاف و بی ‏حساب پاداش می دهد و همه گنهکاران را می بخشد و هر کس که غرق گناه است و در طول عمرش خداوند را اطاعت نکرده می تواند امید راه‏ یابی به بهشت و رضوان الاهی را داشته باشد، باز به خداوند و قهر او جاهل ‏اند و ربوبیت تشریعی و حکمت و عدالت او را نشناخته اند. اگر بنا بود همه و حتی کافرانی که در طول عمر به عصیان و نافرمانی خدا مشغول بوده اند روانه بهشت گردند، خداوند نباید جهنم را می آفرید و نباید با تأکید می فرمود: لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّهِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِینَ‌؛ (۱۰) «هر آینه دوزخ را از همه جنیان و آدمیان [کافر] پر می کنم».

امید در زمینه فراهم ساختن شرایط و اسباب

اگر کسی مرتکب گناهانی شده باشد و بداند که خداوند امکان جبران گناهان را، هرچند سنگین و پرشمار باشند، فراهم می آورد و اگر تا زنده است و قدرت انتخاب و اختیار دارد توبه کند و واقعاً از کردار زشت خود پشیمان گردد و تصمیم بگیرد که دیگر مرتکب گناه نگردد، رجا و امید او به بخشش خدا صادق است. چون وقتی انسان به درستی توبه کرد، اسباب آمرزش خویش را فراهم آورده است و خداوند همه گناهانش را جبران می کند و او را مشمول آمرزش و مغفرت قرار می دهد. اما اگر کسی اسباب و شرایط بهره مندی از رحمت خدا را نشناسد، و با اینکه امکان توبه برای او فراهم است، توبه نمی کند و در عین حال امید به رحمت الاهی دارد، چنان که گفتیم امید او کاذب است. او در صورتی می تواند امیدوار به رحمت خدا باشد که بداند با چه اسباب و تحت چه شرایطی خداوند انسان را مشمول رحمت خود می کند و با این وصف اگر از کردار زشت خود پشیمان گشت و توبه کرد، باید به جبران حقوق الاهی و حقوق مردم که به تضییع آنها پرداخته همت گمارد، مثلاً به قضای نمازها و روزه هایی که از او قضا شده بپردازد و حقوق مالی خود را ادا کند.
البته اگر انسان قدرت و توان تأمین اسباب و شرایط بهره مندی از رحمت خدا را ندارد، یا چنان مغلوب هوای نفس گردیده که توان باز ایستادن از گناه و جبران کارهای زشت خود را ندارد و یا چنان پیر و فرتوت گردیده که نمی تواند وظایف و واجباتی را که از او فوت شده قضا کند، یا مالی در بساط ندارد که حقوق مالی خود را ادا کند، باز هم نباید از رحمت خدا ناامید شود، چنین کسی اگر نگران عاقبت و فرجام خویش است و واقعاً پشیمان گردیده، می تواند با دعا و توسل از خداوند بخواهد که توان لازم برای غلبه بر هوای نفس را به او عنایت کند و او را مشمول رحمت خویش سازد، و در صورتی که سایر شرایط و اسباب فراهم نیست، دعا و تضرع به خدا وسیله و سببی برای رسیدن به رحمت خداست و با انجام آن انسان می تواند به رحمت خدا امیدوار باشد. وقتی کسی بیمار می گردد، باید به پزشک مراجعه کند و دارویی را که او تجویز می کند مصرف کند و تمام مراحل درمان خویش را پشت سر بگذارد، آن گاه امید به بهبودی داشته باشد. اما اگر در این امر کوتاهی داشت و به پزشک مراجعه نکرد و به درمان خود نپرداخت، نمی تواند امیدی به بهبودی خود داشته باشد. او باید به معالجه خود بپردازد و از اسباب ظاهری درمان خویش استفاده کند و در عین حال امید داشته باشد که دکتر درد را به درستی تشخیص بدهد و در معالجه بیمار خود خطا نکند. بله اگر بیماری پولی برای معالجه خود نداشته باشد، یا مشکلات دیگری فراروی معالجه و درمان او وجود دارد که برطرف کردن آنها از عهده او خارج است، باز هم نباید ناامید گردد. بلکه او باید به دعا و توسل تمسک جوید و از خداوند شفای خود را بخواهد.
در مسائل اجتماعی و سیاسی نیز برای رسیدن به هدف باید از اسباب و شرایط بهره گرفت و امیدواری صرف راه به جایی نمی برد. اما اگر برخی از شرایط و اسباب لازم در اختیار نبود نباید ناامید گشت، بلکه باید به خداوند امید داشت و با ایمان و اتکای بر خداوند در مسیر راه ‏یابی به اهداف حرکت کرد. بی تردید علی رغم فراهم نبودن اسباب ظاهری کافی، خداوند بندگان مؤمن خود را از حمایت خویش محروم نمی گرداند و آنان را جهت رسیدن به اهداف و مقاصدشان یاری می کند. چنان‏ که در دوران دفاع مقدس با اینکه همه قدرت های استکباری و کشورهای منطقه از رژیم بعث عراق حمایت می کردند و در مقابل، رزمندگان مخلص و سلحشور ما از تجهیزات و امکانات لازم و کافی برخوردار نبودند، اما چون آنان جان برکف برای دفاع از اسلام و انقلابشان به صحنه آمده بودند و قلبشان سرشار از ایمان به خدا بود و امیدوار به حمایت ها و امدادهای الاهی بودند، خداوند پیروزشان کرد.
وقتی دشمنان به کشور اسلامی هجوم می آورند و دین و سرزمین مسلمانان را تهدید می کنند، کسانی که توان جنگیدن با دشمن را دارند، موظف ‏اند که به دفاع از سرزمین و دین خود بپردازند و امکانات و تجهیزات کافی را برای مبارزه با دشمن فراهم آورند. اگر آنان در خانه بنشینند و از خداوند بخواهند که دشمنان را نابود گرداند، مسلماً شکست می ‏خورند و دشمن بر آنان چیره می گردد؛ چون خداوند خود به مسلمانان دستور داده که به جهاد با دشمنان بپردازند. در برخی از آیات قرآن خداوند خطاب به مسلمانان می فرماید: انْفِرُوا خِفَافاً وَ ثِقَالاً وَ جَاهِدُوا بِأَمْوَالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ‌؛(۱۱) «سبک بار و گران بار [برای جهاد] بیرون روید و با مال‏ ها و جان های خویش در راه خدا جهاد کنید، که این برای شما بهتر است اگر می دانستید».
در آیه دیگر، خداوند مؤمنان را به کارزار و سرسختی با کافران فرا می‏ خواند و می فرماید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قَاتِلُوا الَّذِینَ یَلُونَکُمْ مِنَ الْکُفَّارِ وَ لْیَجِدُوا فِیکُمْ غِلْظَهً وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ‌؛(۱۲) «ای کسانی که ایمان آورده اید، با کافرانی که به شما نزدیک اند کارزار کنید و باید که در شما درشتی و سختی بیابند، و بدانید که خدای با پرهیزکاران است».
بله اگر رزمنده ای با همه توان با دشمن جنگید و از نفس افتاد و یا در گیر و دار جنگ مهماتش تمام گردید، نباید ناامید گردد و باید به خداوند امید یاری داشته باشد و با دعا و توسل از او بخواهد که یاری اش کند. در این صورت، اگر خداوند مصلحت بداند، علی رغم نبود اسباب و شرایط ظاهری، او را پیروز می‏ گرداند. در طول تاریخ اسلام و از جمله در دوران دفاع مقدس، معجزات فراوانی رخ داده و با اینکه مؤمنان و مسلمانان نیرو و امکانات لازم برای مقابله با دشمن نداشتند، خداوند آنان را بر دشمنانشان پیروز گردانید.
خلاصه سخن آنکه در صورتی انسان می تواند به امر مطلوبی صادقانه امید داشته باشد که اسباب و شرایط آن را بشناسد. مثلاً وقتی به رحمت خدا امید دارد، شرایط و اسباب بهره مندی از رحمت الاهی را بشناسد و بداند که چه بخشی از آن شرایط و اسباب در اختیار اوست و چه بخشی از آنها از عهده او خارج است. از جمله متوجه باشد که دعا خود یکی از اسباب رسیدن به سعادت و رحمت الاهی است. در این بین، کسی امیدش صادق است که از این اسباب و شرایط سود جوید؛ اما اگر کسی از اسباب و شرایط استفاده نکرد و در عین حال امید به رحمت خدا داشت، امیدش کاذب است و خود را فریب داده است و هرگز به مقصود خود نخواهد رسید.
البته انسان باید ایمان و باور خود به خداوند را تقویت کند، چون اگر انسان از ایمانی قوی و مستحکم برخوردار نباشد، در گیر و دار سختی ها و بلاها و در مواجهه با امتحانات دشوار از امیدش به خداوند کاسته می گردد. فراوان اند کسانی که وقتی با مرگ عزیزی و یا بیماری های سخت و طولانی مواجه می گردند، مستأصل و درمانده می شوند و تحمل از کف می دهند. مرحوم آقای شیخ عباس تهرانی رحمه الله که صبح جمعه ها در مدرسه حجتیه درس اخلاق می گفتند در یکی از آن جلسات درباره دشواری تحمل مشکلات و سختی ها گفتند که من تصور می کردم تحمل سختی ها و بلاها را دارم تا اینکه شبی بر اثر زخم معده با درد شدید شکم مواجه گردیدم، تصمیم گرفتم که درد را تحمل کنم؛ اما چیزی نگذشت که درد شدت گرفت و تحملش برایم دشوار گردید و به خداوند توسل جستم. اما درد تسکین نیافت و هرچه می گذشت شدیدتر می گردید تا نیمه شب به دعا و توسل پرداختم و هر دعایی که به نظرم می رسید خواندم، اما درد برطرف نگردید. تا آنکه عرصه بر من تنگ شد و گفتم: «مگر کسی نیست که به فریاد من برسد؟» وقتی این ضعف را در خودم یافتم که نمی توانم در برابر درد شکم ایمانم را حفظ کنم، به یک باره دردم برطرف شد و تسکین یافت و خداوند به وسیله آن درد شکم، مرا متوجه این نکته کرد که انسان آن قدر ضعیف است که نمی تواند در برابر چنین دردی ایمانش را حفظ کند.

پی نوشت ها :

۱٫ حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات ‏القرآن ‏الکریم، ج۴،ص ۸۴٫
۲٫ محمد تقی مصباح یزدی، اخلاق در قرآن، ج ۱، ص ۳۹۹٫
۳٫ عادیات(۱۰۰)، ۸٫ با توجه به سیاق آیات این سوره، مفسران و مترجمان قرآن خیر را به معنای مال دانسته اند و درنتیجه از این آیه ویژگی منفی مال دوستی را استفاده کرده اند، مرحوم علامه طباطبایی رحمه الله نیز بعید نمی دانند که مراد از «خیر» تنها«مال» نباشد و به معنای مطلق خیر باشد و آیه شریفه می فرماید که حب خیر فطری هر انسانی است و به این جهت وقتی زینت و مال دنیا را خیر خود پنداشت، قهراً دلش مجذوب آن می شود و این شیفتگی یاد خدا را از دلش می برد و در مقام شکرگزاری او برنمی آید ( علامه طباطبایی، المیزان، ج۲۰، ترجمه سید محمد باقر موسوی، ص ۷۹۹).
۴٫ نجم(۵۳)؛ ۲۶٫
۵٫ محمد(۴۷)، ۱۵٫
۶٫ زمر(۳۹)، ۷۳٫
۷٫ توبه(۹)، ۷۲٫
۸٫ انعام(۶)، ۱۶۰٫
۹٫ بقره(۲)، ۲۶۱٫
۱۰٫ هود(۱۱)، ۱۱۹٫
۱۱٫ توبه(۹)، ۴۱٫
۱۲٫ همان، ۱۲۳٫

منبع: مصباح یزدی، محمد تقی؛ (۱۳۹۰)، سجاده های سلوک: شرح مناجات های حضرت سجاد علیه السلام، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله، چاپ اول.

شرح مناجات المریدین (۳)

رعایت افق فهم مردم در بیانات قرآنی و حدیثی

از فرازهای مناجات ‏المریدین که از نظر گذراندیم، به دست آمد که ورای مطلوب‏ ها، لذت‏ ها و خواسته‏ های دنیوی که برای ما قابل درک هستند و با توجه به اهمیت آنها برای ما، سعی بلیغی برای رسیدن به آنها داریم، نعمت های معنوی و اخروی نیز وجود دارند که بسیار برتر و والاتر از نعمت های دنیوی هستند و نمی توان نعمت های دنیوی را با آنها مقایسه کرد. ولی چون انسان های معمولی در بند طبیعت و جهان ماده هستند و درک و انس آنها متوجه امور طبیعی و خوشی ‏ها و لذت ‏های دنیوی است و درکی از نعمت های نامحدود اخروی ندارند، خداوند از باب لطف و عنایت به بندگان خود، آنان را به آن نعمت ها بشارت داده و به گونه‏ ای آن نعمت های ابدی را ترسیم و توصیف کرده که تا حدی در افق فهم و درک آن بندگان قرار گیرد. البته پر واضح است که انسان های استثنایی و برگزیده خداوند که انبیاء و ائمه معصومین علیهم ‏السلام و اولیای خاص خدا هستند، به درستی نعمت ها و مواهب نامحدود اخروی و معنوی را می‏ شناسند و در نتیجه دل‏بستگی و انسی به امور مادی و دنیوی ندارند و با عبادت خداوند و امور معنوی و اخروی مأنوس هستند.
اگر بنا بود خدا و اولیایش تنها به بیان مقامات عالی و مخصوص اولیای خاص خداوند بپردازند، برای اکثریت مردم که نه رسیدن به آن مقامات متعالی برایشان میسر است نه قدرت درک و فهم آن مقامات و مراتب را دارند، انگیزه‏ای برای پیروی انبیاء و پیمودن راه آنان پدید نمی آمد. اگر ما فاصله افق فهم و درک یک کودک دوساله را با یک مرد چهل‏ ساله در نظر بگیریم، بی ‏تردید آن فاصله و تفاوت فهم قابل مقایسه با فاصله و تفاوت فهم ما با فهم و درک حضرات معصومین علیهم ‏السلام نیست. با توجه به این حقیقت، درخواست ‏ها و مناجات های اختصاصی آن پیشوایان معصوم برای ما قابل درک و فهم نیست. چه اینکه به جز موارد نادری که برخی افراد به صورت اتفاقی به حضور معصومین در هنگام مناجات و خلوتشان با خداوند بار می ‏یافتند و آن دعاها و نجواها را برای ما نقل کرده ‏اند، ما اطلاعی از غالب دعاها و نجواهایی که آن حضرات در خلوتشان با خداوند بر زبان می ‏آوردند نداریم. اما در دعاها و مناجات‏ هایی که جنبه تعلیمی دارند و برای ارائه و الگوگیری همگان بیان شده ‏اند، این نکته رعایت شده که مطالب آن‏ سان باشند که برای همگان قابل فهم باشد، تا انگیزه تقرب به خداوند و تحصیل تربیت الاهی برای نوع مردم فراهم گردد. این همان نکته ‏ای است که خداوند در تمثیلات و توصیفات خویش از بهشت و نعمت های آن رعایت کرده و سراسر آیات قرآن به گونه ‏ای ارائه شده ‏اند که هرکس در حد فهم و درک خود می‏ تواند از آنها بهره ببرد و در نتیجه، نور هدایت قرآن همه ظرفیت ها را می ‏پوشاند و هیچ ظرفیتی نیست که با معارف و انوار قرآن پوشش داده نشود و اشباع نگردد.
با توجه به اینکه اکثر دعاها و مناجات ها جنبه تعلیمی و تربیتی دارند و در آنها ظرفیت و فهم همه انسان ها رعایت شده و نیز با توجه به اینکه در آنها کیفیت سیر روح انسانی به سمت خداوند متعال به نمایش گذاشته شده است، امام راحل، رضوان الله علیه، فرمودند: «مشایخ ما می فرمودند: قرآن، قرآن نازل است. آمده است به طرف پایین و دعا از پایین به بالا می رود؛ این قرآن صاعد است».(۱)

آن نکته لطیف در سخن امام راحل بیانگر آن است که دعاها و مناجات ها مشتمل بر معارف بلند و جامعی هستند و بایسته است ما که به اهل ‏بیت عصمت و طهارت علیهم‏ السلام انتساب داریم، بیش از پیش از آنها استفاده کنیم. چنان نباشد که سالیانی بگذرد و چشممان به بسیاری از دعاهای وارده از حضرات معصومین علیهم ‏السلام نیفتد و خود را از فیض آن چشمه جوشان معرفت محروم سازیم. درباره مرحوم شیخ عباس قمی رحمه الله مؤلف مفاتیح الجنان نقل شده که آن کتاب، برنامه عملی آن مرحوم بوده است و ایشان مقید به خواندن همه دعاهای آن کتاب و استفاده مکرر از آنها بوده‏اند. وقتی ما به آن دعاها نگاه می ‏کنیم، درمی‏ یابیم که دارای مضامینی بلند، عالی و اعجاب‏ انگیز هستند و جا دارد که درباره آن مضامین بلند و متعالی کار شود و بررسی شایسته و جامع درباره آنها انجام گیرد تا از این منبع جوشان معرفت که کماکان دست نخورده و بکر مانده است، دستاوردهای غنی و ارزشمندی در اختیار جویندگان معارف ناب توحیدی قرار گیرد.

معرفی نعمت های بهشتی در قرآن

خداوند درباره بهشت و نعمت های ماندگار آن می فرماید: مَثَلُ الْجَنَّهِ الَّتِی وُعِدَ الْمُتَّقُونَ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ أُکُلُهَا دَائِمٌ وَ ظِلُّهَا تِلْکَ عُقْبَى الَّذِینَ اتَّقَوْا وَ عُقْبَى الْکَافِرِینَ النَّارُ؛ (۲) «وصف آن بهشتی که به پرهیزکاران وعده داده شده [این است که] از زیر آن جوی‏ ها روان است، میوه‏ ها و سایه ‏اش همیشگی است. این است سرانجام کسانی که پرهیزکاری کردند، و سرانجام کافران آتش است».
در آیه دیگر می فرماید:
ادْخُلُوا الْجَنَّهَ أَنْتُمْ وَ أَزْوَاجُکُمْ تُحْبَرُونَ‌ * یُطَافُ عَلَیْهِمْ بِصِحَافٍ مِنْ ذَهَبٍ وَ أَکْوَابٍ وَ فِیهَا مَا تَشْتَهِیهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْیُنُ وَ أَنْتُمْ فِیهَا خَالِدُونَ‌ * وَ تِلْکَ الْجَنَّهُ الَّتِی أُورِثْتُمُوهَا بِمَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ‌ * لَکُمْ فِیهَا فَاکِهَهٌ کَثِیرَهٌ مِنْهَا تَأْکُلُونَ‌؛ (۳) «[به آنان گفته شود:] شما و همسرانتان شادمانه داخل بهشت شوید. کاسه‏ هایی از نور [پر از طعام ]و کوزه‏ هایی [از شراب ]بر آنان بگردانند، و در آن [بهشت] است هرچه دل‏ ها خواهش و آرزو کند و چشم‏ ها از دیدن آن لذت برد، و شما در آنجا جاویدانید. و این است بهشتی که به پاداش آنچه می ‏کردید به میراث می‏ برید. برای شما در آنجا میوه ‏های بسیار است که از آنها می‏ خورید».
در آیه دیگر درباره نعمت های بهشتی و عظیم‏ ترین و بزرگ ‏ترین نعمت الاهی یعنی، رضوان الاهی می فرماید:
وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا وَ مَسَاکِنَ طَیِّبَهً فِی جَنَّاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوَانٌ مِنَ اللَّهِ أَکْبَرُ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ‌ ؛(۴) «خداوند به مردان و زنان مؤمن بوستان‏ هایی وعده داده است که از زیر [درختان] آنها جوی‏ ها روان است، در آنها جاویدان‏ اند و نیز منزلگاه‏ های خوش و پاکیزه در بهشت‏ های پاینده دارند و خشنودی خدا از همه برتر و بزرگ‏ تر است؛ این ‏است رستگاری ‏و کامیابی‏ بزرگ».

توجهات و عنایات خداوند به پیشگامان طریق قرب الاهی

انسان نباید هدف اساسی و اصلی خود را نعمت های دنیوی و حتی نعمت های عمومی اخروی قرار دهد، بلکه باید هدف اساسی او تقرب به خداوند باشد که اگر انسان به این هدف توجه یافت و لذت انس و مناجات با خدا را درک کرد، سایر نعمت های اخروی در برابر آن رنگ می ‏بازند. رسیدن به این هدف والا نیازمند همت والا و سعی و تلاش فراوان است. همچنین باید در نظر گرفت که از راه‏ های مخصوصی می‏ توان به آن هدف متعالی رسید و باید کوشید که نزدیک ‏ترین راه را یافت. و چنان نیست که از هر راهی که به ذوق و سلیقه انسان خوشایند می‏ آید، بتوان به قرب الاهی نایل گشت. نکته دیگر آنکه پس از شناخت راه تقرب به خدا، در میانه راه نیز انسان باید مکرر از خداوند استمداد بخواهد و لحظه ‏ای توجه و نظرش از درگاه خداوند منصرف نگردد، چه اینکه بدون راهنمایی و توفیق الاهی نمی توان راه دشوار قرب به خداوند را طی کرد. نکته دیگر آنکه انسان برای پیمودن آن راه باید به پیشگامان و پیش‏ آهنگان راه تعالی و تکامل اقتدا کند و آنان را به مثابه بهترین همراهان و رفیقان آن راه برگزیند و از این‏روی حضرت برجسته ‏ترین صفات آنان را گوشزد کرده ‏اند تا با شناخت آنها گزینش آنها برای ما میسور گردد. حضرت پس از ذکر صفات پیشگامان طریق قرب الاهی، عنایات ویژه‏ ای را که خداوند در حق آنان روا داشته است برمی‏ شمرد و می فرمایند:
اَلذینَ صَفَّیتَ لَهُمُ المَشارِبَ، وَ بَلَّغتَهُمُ الرَّغائِبِ، وَ اَنجَحتَ لَهُمُ المَطالِبَ، وَ قَضیتَ لَهُم مِن فَضلِکَ المَأرِبَ، وَ مَلأتَ لَهُم ضَمائرِهُم مِن حُبِّک، وَ رَوَّیتَهُم مِن صافی شِربِک، فَبِک اِلی لَذیذِ مُناجاتِک وَ صَلُوا، وَ مِنک اَقصی مَقاصِدِهِم حَصَّلُوا؛ «آنان که از سرچشمه مصفای توحید بدانان نوشاندی، و به آرزوهایشان رساندی، و خواسته‏ هایشان را برآورده ساختی، و به فضل و کرم خود آنان را به اهداف و مقاصد عالی خویش نایل گرداندی، و دل‏ هایشان را از محبت خود آکنده ساختی، و آن تشنه‏ کامان جرعه وصالت را از زلال عشق و معرفت خود سیراب گردانیدی؛ آن گاه به پاس لطف و عنایت تو به مقام درک لذت مناجاتت رسیدند و به کرم تو به منتهای مقصود خود دست یافتند».

الف) برخورداری از آبشخور کمال و تعالی

انسان به طور طبیعی اشتیاق دستیابی به نیازهای خود را دارد. وقتی گرسنه می‏ شود، می‏ کوشد که هرچه زودتر این نیازش برآورده شود و این به جهت میلی است که به برآورده شدن و ارضای آن نیاز دارد. اما در بین این نیازهای جسمی، شاید هیچ نیازی ضروری‏ تر و مهم ‏تر از نیاز به سیراب ‏گشتن نباشد و از این‏روی رنج تشنگی شدیدتر از رنج گرسنگی است و انسان راحت ‏تر می ‏تواند گرسنگی را تحمل کند تا تشنگی را، و از این جهت آب را مایه حیات نامیده‏ اند. با توجه به اهمیت نعمت آب و اهمیت نیاز انسان بدان، در امور معنوی نیز تعابیری چون عطش، مشرب آبشخور به استخدام درآمده‏ اند و از جمله، حضرت سجاد علیه ‏السلام در مناجات خود از آبشخورهای مصفا و زلال کمال و تعالی که خداوند در اختیار پیش‏گام طریق قرب الاهی نهاده است خبر می‏ دهند. وقتی انسان در مسیری حرکت می کند، در میانه راه تشنه می‏ شود و در جست ‏و جوی آب برمی آید. او با مشاهده نهر آب که به گل آلوده است، حرکتش را به سمت سرچشمه و آبشخور آب ادامه می‏ دهد تا آبی زلال و عاری از آلودگی به دست آورد و از مشاهده آن آب زلال لذت می ‏برد و کامش را سیراب می‏ سازد. پیش گامان طریق قرب الاهی نیز که در جست‏ و جوی آب زلال معرفت الاهی برآمده ‏اند، با هدایت الاهی به سرچشمه معارف ناب توحیدی واصل می‏ گردند و عطش جانشان را با آن سیراب می ‏سازند و از خنکای آن معارف ناب به کام روحشان می‏ نشانند.
از جمله الذین صفیت لهم المشارب استفاده می شود کسانی باید راهبر، الگو و پیش ‏گام انسان در مسیر تعالی و کمال باشند که از آبشخورهای صاف و زلال معارف الاهی اندوخته‏ های معنوی خویش را برگرفته باشند. به واقع، در آن جمله از خداوند این درخواست ضمنی آمده که خدایا، ما را به آبشخورهای زلال و صاف معارف خویش هدایت فرما و دست ما را به دست کسانی بسپار که خود آنان را هدایت کردی و دلشان را از آلودگی ‏ها، کدورت‏ ها و حیرت‏ ها پاک گردانیدی. زلالی و صفای اندوخته ‏های عرفانی و معنوی پیش گامان طریق قرب الاهی از آن روست که خدا هادی و راهنمای آنهاست و وقتی آنها به خداوند اتکا و اعتماد دارند، به روشنی و وضوح طریق الاهی را می‏ شناسند و مشاهده می ‏کنند و هیچ ابهام و تردیدی در دلشان باقی نمی‏ ماند. ابهام و تردید ناشی از دخالت پندارهای باطل واهمه و وساوس فریبنده شیاطین است. اما وقتی خداوند حقیقت را به صورت شفاف و زلال در اختیار انسان نهاد، دیگر زمین ه‏ای برای تردید و شک باقی نمی ‏ماند.
کسی که هدفش دنیاست، مقاصد و خواسته ‏هایش دنیایی است و در پی تهیه سفره رنگین، رسیدن به پست و مقام و خانه‏ ای مجلل است. اما کسی که هدفش اخروی و قرب الاهی است، مهم‏ ترین مقاصد و خواسته‏ های او نیز اخروی و معنوی است. خواسته ‏ها و حوایجی که حضرت از آن نام می ‏برند، اخروی و متناسب با هدف والایی است که پیش گامان مسیر تعالی و کمال دنبال می ‏کنند و باعث تسهیل دستیابی به آن هدف و تمرکز بر روی آن می گردند، نه مقاصد و خواسته‏ های دنیوی که باعث دور گشتن از آن هدف می گردند و احیاناً انسان را به خود مشغول می دارند تا از رسیدن به هدف متعالی قرب الاهی بازبماند.

ب) برخورداری از محبت خالصانه به خداوند

مطلب دیگری که حضرت به آن اشاره دارند این است که خداوند دل پیش گامان مسیر تعالی و قرب به خویش را از محبت به خود آکنده کرده و در دل آنها تنها محبت به خدا و محبت اولیای خدا و کسانی که در شعاع محبت الاهی قرار دارند و محبت به آنان جلوه ‏هایی از محبت خداوند به شمار می‏ آید وجود دارد و جایی برای محبت به غیرخدا در دل آنها نیست. از این سخن حضرت استفاده می‏ کنیم که در دل هرکس ظرفیتی از عواطف و محبت وجود دارد و انسان باید بکوشد که این ظرفیت را اشباع سازد و خالی نگذارد. ثانیاً ظرف دل و وجود خود را با محبت خدا و مظاهر و تجلیات الاهی پر سازد و محبت غیرخدا را که مزاحم با محبت خدا و مانع انجام وظایف الاهی است به دل راه ندهد. یعنی برای محبت به غیرخدا اصالت قائل نشود و آن را در عرض محبت به خدا قرار ندهد، چه رسد که محبت به غیرخدا را بر محبت خدا مقدم بدارد که در این صورت آن محبت کاذب او را از تعالی و بندگی خداوند و انجام وظایف بازمی ‏دارد. خداوند در راستای اشاره به اموری که نوعاً متعلق محبت انسان قرار می گیرند و گاهی محبت به آنها بر محبت به خداوند چیره می‏ گردد و پیامد آن تخطی از انجام تکالیف و وظایف الاهی است و در مقام نکوهش کسانی که محبت غیرخدا را بر محبت خدا ترجیح می دهند، می فرماید:
قُلْ إِنْ کَانَ آبَاؤُکُمْ وَ أَبْنَاؤُکُمْ وَ إِخْوَانُکُمْ وَ أَزْوَاجُکُمْ وَ عَشِیرَتُکُمْ وَ أَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَ تِجَارَهٌ تَخْشَوْنَ کَسَادَهَا وَ مَسَاکِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَیْکُمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهَادٍ فِی سَبِیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى یَأْتِیَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَ اللَّهُ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِینَ‌؛(۵) «بگو: اگر پدرانتان و پسرانتان و برادرانتان و همسرانتان و خویشاوندانتان و مال ‏هایی که به دست آورده‏ اید و بازرگانی ‏ای که از کسادی آن می‏ ترسید و خانه‏ هایی که به آنها دل ‏خوشید، در نزد شما از خدا و پیامبر او و جهاد در راه او دوست داشتنی‏ ترند، سپس منتظر باشید تا خدا فرمانش را [به اجرا در ]آورد [کاری که می ‏خواهد بکند ]و خدا گروه فاسقان را راهنمایی نمی ‏کند».

ج) درک لذت مناجات و نیل به مقاصد عالی

آن پیش گامان طریق کمال و قرب الاهی در پی آب حیات و معارف و کمالات ناب توحیدی بودند و خداوند آنان را با معارف زلال خویش و کمالات برین سیراب ساخت و عطش جان آنان را فرونشاند. آن گاه حضرت می فرمایند: فَبِک اِلی لَذیذِ مُناجاتِک وَ صَلُوا، وَ مِنک اَقصی مَقاصِدِهِم حَصَّلُوا؛ «خدایا آنان در پرتو نعمت های ناب توحیدی و معنوی که بدانان ارزانی داشتی و به پاس لطف و عنایت تو به مقام درک مناجات تو نایل گشتند».
در این سخن نیز بر این اصل توحیدی تأکید شده که هیچ کاری بدون اراده الاهی حاصل نمی ‏گردد و بدون کمک و یاری خداوند انسان نمی ‏تواند در مسیر تعالی و کمال گام بردارد. بدون عنایت و توفیق الاهی انسان نمی تواند به مقام نجوای با حق نایل گردد. پس پیمودن مسیر تعالی و کمال متوقف بر راهنمایی و هدایت الاهی است و نیز در پرتو توفیق خداوند انسان لذت مناجات با او را می‏ چشد. همچنین با یاری و اعانت خداوند انسان موفق به پیمودن منازل و مقاصد در مسیر تکامل و قرب الاهی می‏ گردد و در پرتو توجهات و توفیقات الاهی مراحل سیر الی الله را یکی پس از دیگری طی می کند و در نهایت به عالی‏ ترین و نهایی ‏ترین مقصد خود نایل می‏ گردد. آن گاه سالک به پاس این توفیقات الاهی و عنایت‏ هایی که پیوسته خداوند متوجه او می‏ گرداند، باید سپاس و شکر خداوند را به جای آورد و به ‏پاس این نعمت های معنوی پیشانی بندگی بر زمین بساید.

پی نوشت ها :

۱٫ امام خمینی، صحیفه نور، ج ۱۳، ص ۳۲٫
۲٫ رعد(۱۳)، ۳۵٫
۳٫ زخرف(۴۳)، ۷۰ـ۷۳٫
۴٫ توبه (۹)، ۷۲٫
۵٫ توبه (۹)، ۲۴٫

منبع: مصباح یزدی، محمد تقی؛ (۱۳۹۰)، سجاده های سلوک: شرح مناجات های حضرت سجاد علیه السلام، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله، چاپ اول