امر و نهی

نوشته‌ها

محاسبه النفس اللوامه

 

اشاره:

مُحاسِبَهُ النّفس اللوّامَه و تَنْبیهُ الرّوح النوّامَه، کتابی اخلاقی به زبان عربی نوشته کفعمی (متوفای ۹۰۵ق). این کتاب درباره محاسبه نفس آدمی است که مؤلف تلاش کرده، با استناد به آیات، احادیث، حکمت‎ها، عبارات ادبی، امثال و اشعار به ترغیب انسان برای تنزیه و طهارت نفس خویش بپردازد.

 

 

تقی الدین ابراهیم بن علی عاملی کفعمی از عالمان شیعه در قرن نهم هجری است. وی در جبل عامل می‌زیسته و نسبش به حارث همدانی می‌رسد. کفعمی به دلیل مهارت در دانش‌های مختلف در عصر خویش و تسلط به علوم متعدد، تألیفات متنوعی را پدید آورده است؛ از این رو شخصیت نگاران و تراجم نویسان از او به بزرگی یاد کرده‌اند. المصباح و البلد الامین از جمله آثار مشهور وی در دعا و زیارات است.

نام کتاب

مؤلف صریحا به اسم کتاب اشاره نکرده، اما اشاره‌ای به نقل او شده که در مقدمه کتاب آورده است: «فحق علی کل ذی علم و حتم علی کل ذی حزم… محاسبه النفس اللوامه و تنبیه الروح النوامه.»[۱]

چاپ کتاب به همراه محاسبه النفس سید بن طاووس و کشف الریبه

ساختار کتاب

کفعمی در این کتاب، منابع احادیث را ذکر نمی‌کند و محقّق کتاب نیز آن‎ها را استخراج نکرده است. گویا نویسنده این احادیث را از متونی که در اختیار داشته و به دست ما نرسیده، برگرفته است. نویسنده از ادبیات خود بهره جسته و متن اخلاقی مسجع و شیوایی را عرضه می‌کند.[۲]

وی در این کتاب به آیات ترغیب و اخطار، احادیث پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) درباره تحذیر و ترغیب، امر و نهی و مواعظ، حکمت و امثال، لطائف زیبا، عبارت ادبی و اشعار پرداخته است.[۳]

آقا بزرگ تهرانی در الذریعه درباره کتاب می‌نویسد: «این کتاب را کفعمی در سال ۸۹۵ق به پایان رسانده و شامل مواعظ حسنه و مخاطبه نفس با عباراتی تأثیرگذار است.»[۴]

نسخهها

محقق کتاب، ۴ نسخه خطی از کتابخانه آستان قدس رضوی را برای تحقیق نام می‌برد که بر اساس آن به اختلاف نسخه‎ها، استخراج آیات قرآنی، شرح کلمات مشکل و… پرداخته است.[۵]

ترجمه و چاپ

این اثر با کتاب محاسبه النفس سید بن طاووس ترجمه شده است. نشر مرتضوی این کتاب را با محاسبه النفس سید بن طاووس و کشف الریبه شهید ثانی منتشر کرده است. همچنین مؤسسه قائم آل محمّد(عج‌الله فرجه) قم و نیز مؤسسه الفکر الإسلامی بیروت کتاب کفعمی را مستقلاً با تحقیق فارس الحسّون، چاپ کرده‌اند.[۶]

پی نوشت:

  1. کفعمی، محاسبه النفس، ۱۴۱۳ق، ص۳۶.
  2. پژوهشگاه قرآن و حدیث.
  3. کفعمی، محاسبه النفس، ۱۴۱۳ق، ص۲۹.
  4. تهرانی، الذریعه، ج۲۰، ص۱۲۱.
  5. کفعمی، محاسبه النفس، ۱۴۱۳ق، ص۲۹.
  6. پژوهشگاه قرآن و حدیث.

منابع:

  1. کفعمی، ابراهیم بن علی، محاسبه النفس، تحقیق: الشیخ فارس الحسون، قم، مؤسسه قائم آل محمد(عج)، ۱۴۱۳ق.
  2. تهرانی، آقا بزرگ، الذریعه، بیروت، دارالاضواء.
  3. منبع: ویکی شیعه

اثرات جانبى تنبیه

مقدمه

یکى از شایع‌ترین و نامناسب‌ترین اعمال براى جلوگیرى از خلافکاری‌ها و سزادادن به خلافکاران که به ویژه در مورد کودکان اعمال می‌شود، تنبیه بدنى است. ژان پیازه و پیر هانرى سیمون روانشناس و اساتید دانشگاه‌هاى فرانسه در کتاب روانشناسى کودک و اصول تربیتى جوانان می‌گویند: اگر عملى نفرت انگیز در این جهان یافت شود که وجدان آدمى را ناراحت سازد، بدرفتارى و خشونت با کودک بی‌گناهى است که قدرت دفاع از خود را ندارد.

وقتى ما به طور آگاه یا ناآگاه و به تربیت هاى ناصحیح و غلط و رفتارهاى خشونت آمیز، اغتشاشى در روح لطیف کودکانمان به وجود آورده و در نتیجه جریحه‌دار ساختن عواطف و احساساتشان، آنان را به صورت افرادى خشن و بی‌عاطفه، عاصى و مجرم تحویل جامعه می‌دهیم، در واقع مقصر و عامل اصلى خشونت‌ها و بی‌عاطفگى و جرایم و انحرافات و جنایات آنها ما هستیم. بنابراین قبل از آن که تسلیم چوبه ‌دار بشوند، باید در وهله اول، ما را به عنوان مقصر و مسبب و مجرم به مجازات رسانده و کیفر دهند.

آیا تنبیه بدنى کارساز است؟

البته والدین و مربیانى که مرتکب تنبیه بدنى در مورد کودکان تحت پرورش و تعلیم و تربیت خود می‌گردند، همگى بر این عقید‌ه‌اند که می‌خواهند در مورد تربیت آنان قدم مثبتى بردارند و این تنبیهات، لازمه همان قدم‌هاى مثبت می‌باشد. ولى در روحیه چنین والدین و مربیانى اگر دقیق باشیم، به خوبى درخواهیم یافت که عده‌اى از آنان، خودشان به نوعى به اغتشاش و ناسازگارى درون مبتلا بوده و اغتشاشات و ناملایمات درونى و روحى، آنان را هنگام مشاهده اعمال خلاف در کودکان، تحریک به عصیان و در نتیجه ارتکاب به تنبیه بدنى می‌نماید.

کودک ممکن است که از ترس کتک خوردن، دست به اعمال خلافى نزند، ولى وقتى که چندین بار کتک خورد و ترسش ریخت، همان کار خلاف را که میل به انجام آن دارد بالاخص در خفا با شدت و حدت بیشترى دنبال خواهد کرد؛ زیرا این امر از نظر روانشناسى کاملا به اثبات رسیده است که هر اندازه فردى در انجام کارى با ممانعت مواجه باشد، به همان اندازه و بلکه بیشتر، براى انجام آن مریض خواهد شد. اغلب اعمال خلاف و نادرستى که از کودکان سر می‌زند، مغرضانه و از روى نقشه موذیگرانه قبلى نیست و حتى اگر چنین هم باشد، باز باید در روان آنان، به دنبال علت و انگیزه بگردیم؛ چون هیچ کودکى، مجرم و خلافکار از مادر متولد نمی‌شود و رفتارهاى غلط و تربیت ناصحیح والدین و اطرافیان و خصایص اکتسابى محیط و اجتماعى هستند که روح کودک را متاثر و متألم ساخته و او در مقابل کنش‌هایى که به نظرش غیر عادلانه می‌نماید، وادار به واکنش‌هاى عصیانگر می‌سازد و ما اگر در مقابل عصیان و ارتکاب به جرم و گناه کودک، متوسل به خشونت و تنبیه بدنى گردیم، علاوه بر این که در روح او براى گشایش و هدایت عقده‌هاى سرکش، قدم مثبتى برنخواهیم داشت، بلکه عقده‌هاى موجود را سرکش نموده و عقده دیگرى نیز بر تعداد آن خواهیم افزود و چنین کودکانى در اثر تنبیهات و مجازات‌هاى شدید و ممتد، عاقبت از محیط خانه و خانواده گریزان شده و با سقوط در دام‌هایى که هر آن در سر راهشان گسترده می‌باشد، به احتمال زیاد تبدیل به بزهکار در جامعه خواهند شد.

اگر به فرض هم چنین شد، بالاخره خشن و بی‌عاطفه شده و دست به کارهاى ناشایست و پرخطر خواهند زد. در بعضى مواقع نیز خلافکاری‌هایى از کودکان سر می‌زند که والدین از تفهیم نتایج مضر و زیان بخش آن عاجز می‌مانند و چون در حل مشکل با ناتوانى مواجه می‌شوند، متوسل به تنبیه می‌گردند. غافل از این که این تنبیه، جز چند لحظه تاثیرى نخواهد داشت و روز از نو روزى از نو خواهد بود. والدین در این مواقع باید به دنبال علت و انگیزه بگردند.

گاه با مسائلى روبرو می‌شویم که تنبیه بدنى حتى براى مدت زمان کمى هم کارساز نیست؛ چرا که مشکل، چیزى ریشه‌دار است. مثلا نوجوانى که وارد اولین دوره‌هاى بلوغ شده و در اثر تربیت‌هاى غلط و محیط ناسالم و محرومیت‌ها و سایر مشکلات اجتماعى یا ابتلا به یکى از انواع اعتیادهاى جنسى و غیره، به بیراهه می‌رود؛ در این حال، براى ما امکان اصلاح جامعه و سالم کردن محیط و از بین بردن عوامل نامطلوب، غیر ممکن به نظر می‌رسد. یعنى براى انهدام این موانع تربیتى، بهتر است بدون توسل به خشونت و با رفتارهاى محبت‌آمیز و دوستانه، ضمن این که مضرات این گونه اعمال خلاف و انحرافى را بازگو می‌کنیم، با نشان دادن افرادى که با ارتکاب به چنین اعمالى مبتلا به امراض مختلفى از قبیل سفلیس و سوزاک و سایر امراض مشابه گردیده و به صورت مطرودین جامعه، عمر نکبت بارى را در منجلاب بدبختى سپرى می‌کنند؛ رعب و ترسى را در اندیشه آنان برانگیزیم و حتم بدانید که این رعب و ترس مثبت، عامل بازدارنده‌اى موثرتر از پند و اندرزها و سایر تنبیهات و مجازات‌ها خواهد بود. البته عوامل تخلف، بسیار است و والدین و مربیان محترم نیز داراى تدابیرى هستند که می‌توانند با استفاده از این تدابیر و تجربیات و مطالعه خود، در راه از بین بردن عوامل تخلف‌زا، قدم‌هاى مثبتى برداشته و در راه هدایت و آراستن کودکان خود به خصال واقعى انسانى، بدون توسل به تنبیه بدنى و رفتارهاى خشونت بار و با ارائه طریق‌هاى صحیح و مثبت تربیتى، مفید واقع گردند.

راه حل جلوگیرى از تخلفات کودکان و هدایت آنان

بالاخره براى جلوگیرى از تخلفات کودکان و هدایت آنان به راه صحیح زندگى و نتیجه‌گیرى از مطالب یاد شده در مورد مضرات تنبیه بدنى رعایت نکات زیر لازم و ضرورى به نظر می‌رسد:

وقتى عمل خلافى از کودک سر می‌زند، هرگز نباید به خشونت توسل جست و اگر مواخذه در این مورد ضرورى به نظر می‌رسد، باید سعى شود که بازخواست و احیانا توبیخ حتى مودبانه لفظى در جمع دوست و آشنا و سایر کودکان انجام نگیرد؛ زیرا ممکن است کودک، تحقیر شده و با ایجاد عقده حقارت در وى، نتیجه مطلوبى که مورد دلخواه است بدست نیاید.

توبیخ و ماخذه، باید همراه با لطف و محبتى آمیخته شده که کودک ضمن توبیخ، احساس نکند که محبت والدین را از دست داده، زیرا محبت و نوازش‌هاى به جاى والدین و مربى، در سازندگى شخصیت کودکان و جلوگیرى از انحرافات و ارتکاب آنان به اعمال خلاف، نقش معجزه را دارد.

اگر در مورد جلوگیرى از بعضى تخلفات، والدین و مربیان مجبور هستند که ترس و رعبى در دل کودک برانگیزند، باید این ترس به طور مثبت انجام شود.

والدین باید در رفتار کودکان خود، حس مسئولیت و حمایت را در کودکان بزرگتر برانگیخته، حتى در کارهاى شخصى نیز از آنان کمک بگیرند.

والدین باید در امتناع صحیح غرایز و ساختن شخصیت مثبت و ایجاد تعادل و آرامش در روان کودکان، از هر وسیله ممکن استفاده نموده و در انهدام عوامل منفى و مخربى که در سر راه آنان قرار دارد، بکوشند زیرا اگر کودک، داراى شخصیت مثبت بوده و آرامش روحى داشته باشد، دیگر تخلفى وجود نخواهد داشت که مساله تنبیه بدنى و مواخذه و توبیخى را بوجود آورد.

والدین و مربیان باید با اعمال و رفتار صحیح، در دل کودکان، محبت و علاقه دوستانه‌اى نسبت به خود ایجاد نمایند. زیرا اگر کودکان، والدین و مربى را نسبت به خود دوست و دلسوز احساس کردند اولا مشکلات خود را به راحتى با آنان در میان خواهند گذاشت، ثانیا از مواخذاتشان، دلگیر و ناراحت نشده و پند و اندرزهایشان را با میل و رغبت به کار خواهند بست.

نکته بسیار مهمى که وجود دارد این است که والدین و مربیان، نباید به هیچ وجه هنگام توبیخ و مواخذه کودک، محسنات و خوبی‌هاى سایر کودکان را به عنوان سرکوفت به رخ کودک بکشند؛ زیرا این عمل نیز علاوه بر این که موجب تحقیر کودک می‌شود، جلوی تقویت اعتماد به نفس او را گرفته و به عصیان و اعمال انتقام جویانه وا می‌دارد.

یکى از مواخذات و تنبیهات غیربدنى، بی‌اعتنایى می‌باشد که نباید در مورد کودکان استمرار داشته باشد؛ زیرا اثرات سو بی‌اعتنایی‌هاى ممتد، کمتر از تنبیه بدنى نیست.

دیگران را دوست بدارید و کودکان خود را به دوست داشتن دیگران عادت دهید.

منبع: على غلام پور طالمى

چگونه به کودکان مهرورزی کنیم؟

احتیاج کودک به محبت، از نظر علمی قابل انکار نیست و طفل از مورد محبت قرار گرفتن، احساس خوشحالی و صمیمیت می کند و نیازهای روحی اش برآورده می شود. کودک و به طور کلی انسانها، میل دارند از دیگران محبت ببینند و حتی در مواردی ممکن است برای جلب محبت دیگران، به خود صدمه وارد آورند. همچنین او نیاز دارد احساس کند که مورد توجه و علاقه والدین و مورد تأیید و حمایت آنهاست. کودک، تشنه محبت و توجه پدر و مادرش است و به دنبال و جستجوی مرکز محبت است و از این راه می کوشد خود را تسکین بخشد.

محروم کردن کودک از محبت والدین در دوره نوزادی، تأثیر نامناسبی در رشد شخصیت بر جای می گذارد. کودک در سالهای اولیه زندگی، رفتار والدین را بررسی می کند و از طریق کوشش و خطا، فرا می گیرد که کدام رفتارش، موجب جلب توجه والدین می شود. محبت، نیاز اساسی و طبیعی کودک و هر انسان دیگر است و اساس رشد و سعادت او بدان بستگی دارد.

محبت برای کودک، یک نیاز مهم است از آن بابت که رشد جسمی و روانی او، در سایه آن شکل می گیرد. طفلی که محبت نبیند، هرگز رشد نخواهد کرد. محبت، در رشد قوه تکلم بچه ها و جنبه اجتماعی حیات آنان تأثیر فراوانی دارد. در بعضی موارد دیده شده بچه هایی که نسبت به والدین خود محبت دارند، در زندگی شخصی بیشتر به اصول، پایبند هستند. محبت به بچه ها، باید بصورت احترام به آنها و رعایت استقلال و آزادی ایشان ابراز گردد.

به گفته روانشناسان، احتیاج به محبت، امری دائمی است. در دوره بلوغ نیز بچه ها نیاز به محبت دارند. بچه هایی که از محبت والدین یا بزرگسالان محروم هستند، اغلب حالت طغیان، بی اعتنایی و خصومت نسبت به دیگران در آنها ظاهر می گردد. کودک باید محبت را درک و لمس کند. بنابراین محبت‌های قلبی پدر و مادر کافی نیست. وقتی که محبت قلبی در قالب رفتار محبت‌آمیز مثل تشکر، بوسیدن، نوازش، اهدای جایزه و امثال آن بروز و ظهور کند، برای کودک مفید است.

درک محبت از طرف کودکان در سنین مختلف، متفاوت است. در هفت سال اول زندگی، محبت، بیشتر تکیه بر لذات حسی دارد و در دوره های بعدی، حفظ شخصیت از نظر نوجوانان و جوانان مهم است. بنابراین در هفت سال اول باید بصورت بوسیدن، نوازش کردن، اهدای خوراکی‌های خوشمزه و اسباب‌بازی‌های جالب ابراز گردد. ولی در نوجوانی، محبت به صورت تشکر، تعظیم و تکریم شخصیت، حسن لباس، پذیرفته شدن از طرف دیگران و امثال آن موجبات رضایت آنان را فراهم می کند.

با این که سخن درباره محبت بسیار است، در عین حال محبت نباید مانعی برای امر و نهی باشد یعنی والدین و سایر پرورشکاران به خاطر رعایت اصل محبت، مجاز نیستند که از امر و نهی به موقع کودک خودداری کنند. محبت اگر جنبه افراطی پیدا کند، موجبات پرتوقعی، متکی شدن، زبونی و… کودک را فراهم کند. بنابراین از افراط در محبت باید پرهیز کرد. از طرفی عدم ارضای این نیاز، موجب انحراف کودک از مسیر عادی زندگی است.

● محبتی که به کودک ابراز می شود

نوع محبتی که به کودک اعمال می شود، باید دارای خصایصی باشد:

– محبت به کودک خواه از سوی والدین و خواه از طرف معلم یا دیگران، باید راستین باشد.

– محبت باید به گونه ای باشد که او، مزه آن را بچشد و این به هنگامی امکانپذیر است که ما عملاً محبت خود را به او نشان دهیم. بدینسان، فقط دوست داشتن فرزند در دل و علاقمندی قلبی به او کافی نیست.

– محبت به کودک نباید بستگی به موقعیت او داشته باشد. به عبارت دیگر نباید به طفل ابراز محبت کرد از آن بابت که او زیباست، چشم و موی قشنگی دارد، رشدش خوب است و یا در منزل کارهایی انجام می دهد و…

محبتی که جان و تن انسان را شکوفا می کند، محبتی است معتدل و راستین و به دور از تکلف و تصنع و متناسب با سن و سال و وضع و حال کودک. چنین محبتی نباید به تبعیض آلوده شود، زیرا تبعیض در محبت میان فرزندان مانند آن است که نسبت به برخی فرزندان افراط و نسبت به برخی تفریط در محبت شده باشد.

● راه‌هایی برای ابراز محبت

برای مهرورزی نسبت به کودکان، راه‎‌های بسیاری وجود دارد:

– به کودک، سلام کنید، در میان جمع، او را به بازی بگیرید، او را ببوسید، درباره خواسته‌هایش توجه نشان دهید، سخنان و شکایاتش را بشنوید، اگر داستانی نقل می کند، گوش دهید، آنجا که او می خندد شما هم بخندید، به او نشان دهید که از تأثر او متأثر می شوید با او آن چنان رفتار کنید که احساس ستم نکند و خود را مظلوم نپندارد، گمان نکند که مقررات، فقط درباره او اجرا می شود، فکر نکند که والدین آزادند و او در بند است و…

– گاهی مهرورزی، به صورت رسیدن به او و به شکم اوست، زمانی خرید اسباب‌بازی و وسایلی که مورد علاقه اوست، گاهی دادن پول، خرج کردن در راه او، بیدار ماندن در بالای سرش به هنگام بیماری اوست و...

● ارضای مهرطلبی کودک ضروری است؛

ولی اگر با مراعات‌هایی انجام نشو،د زیان‌هایی به همراه خواهد داشت. در زیر به اهم آنها اشاره می کنیم:

– طفل به همان میزان که محبت می بیند، باید وادار شود که محبت را ابراز کند.

– اگر خواهان محبت والدین است، باید نسبت به خواهر یا برادر کوچکتر، علاقه نشان دهد. این امر را والدین با زبان کودکانه می توانند به او تفهیم کنند و رعایت آن را خواستار شوند.

– مهرورزی ها، عملی باشد و کمتر زبانی، و به همین طریق در جنبه مهرخواهی از کودک، باید زمینه ملاطفت را ایجاد کنیم. کمتر بگوییم مهربان باش و بیشتر زمینه مهربان بودن او را فراهم سازیم.

– ابراز محبت والدین نسبت به کودکان، در حضورشان باید یکسان باشد. زیرا گاهی محبت بیشتر از حد والدین درباره یک طفل باعث رنجش دیگر کودکان خانواده می گردد.

– مهرورزی والدین به کودکی در خانواده، به گونه ای نباشد که او را جیره‌خوار کودک بزرگتر سازد. چه بسیار والدینی که برای طفل کوچک خود، هرگز اسباب‌بازی نو و تازه نمی خرند. بلکه او را وادار می سازند که با اسباب‌بازی کهنه و قراضه فرزند بزرگتر بازی کند و این، موجب تأثر و کدورت‌هایی برای طفل خواهد بود و وضع به همین گونه است در زمینه لباس کودک خردسال.

– هیچیک از پدر یا مادر، نکوشد که محبت و مهر کودک را انحصاری خود کنند و طفل را به سوی خود جلب کنند. این امر برای کودک بسیار خطرناک است؛ به خصوص که اگر خطری متوجه فرد مورد علاقه انحصاری او گردد، میزان مهر و محبت کودک و دلبستگی او به پدر و مادر، باید به میزان مساوی و با توزیع متعادل باشد.

– مهرورزی والدین، نباید مانعی برای مصونیت کودک از امرها و نهی ها شود. آنجا که جای مهر است، باید مهربان بود و آنجا که جای امر و نهی است، باید همان را انجام داد.

منبع: تبیان

حاكميت، حق مختص خدا است

مقصود از «حكومت» در اين بحث، همان «سلطه» و مقصود از «حاكم» همان صاحب سلطه‏اى است كه ميخواهد در جامعه نظم و انضباط به وجود آورد.

و بعبارت ديگر: حاكم كسى است كه بخاطر «ولايتى» كه دارد مى‏تواند در باره اموال و نفوس مردم تصميم بگيرد و فرمان بدهد.

اينكه مى‏گوئيم حاكم روى ولايتى كه دارد ميتواند درباره جان و مال مردم تصميم بگيرد مقصود اين نيست كه اموال مردم را به يغما ببرد و نفوس را سر به نيست كند بلكه مقصود اينست كه بخاطر حفظ نظم و انضباط محدوديت‏هائى در اموال انسانها پديد بياورد، صادرات و واردات را محدود سازد و ماليات‏هائى از زكات و خمس بگيرد و در موقع لزوم نفوس را به جنگ بفرستد براى خروج از كشور اسلامى برنامه‏اى تنظيم كند و…

هر گاه وجود حكومت آنهم بخاطر برقرارى نظام با يك نوع تسلط بر جان و مال ملازم است هيچ كس هر چند هم پيامبر و برگزيده خدا باشد چنين‏تسلطى بر كس ديگر ندارد مگر خالقى كه جهان و انسان را از عدم به وجود آورده و همه چيز وى مملوك و مخلوق اوست و هر لحظه به او محتاج و نيازمند ميباشد.

زيرا همان طور كه يادآور شديم حكومت بخاطر ولايتى است كه حاكم بر جان و مال انسان مورد ولايت، دارد و چون تمام انسانها در پيشگاه خدا يكسانند از اين جهت هيچ كس بر هيچ كس با لذات چنين حقى و ولايت و سرپرستى ندارد مگر خداى بزرگ كه همه چيز انسان از جان و مالش مخلوق او است و يا آن گروه كه خداوند به آنان ولايت دهد و آنان را واليان و حاكمان قانونى خود معرفى كند.

بنابراين بايد گفت حكومت به معنى «داشتن ولايت و حق فرمان دادن» از آن خدا است و يكى از مراتب توحيد به شمار مى‏رود و حقيقت «توحيد در حكومت» اين است كه تنها او را بايد حاكم بر مال و جان بشر بدانيم و بس.

آيات قرآن به گونه‏اى اين تحليل عقلى را پذيرفته و در اين زمينه مى‏فرمايد:

ان الحكم الا لله امر ألا تعبدوا الا اياه ذلك الدين القيم و لكن اكثر الناس لا يعلمون (يوسف آيه 40) حكومت براى كسى جز خدا نيست فرمان داده است كه فقط او را بپرستيم اين است آئين استوار ولى بيشتر مردم نمى‏دانند.

مقصود از جمله «ان الحكم» در آيه همان حكومت و فرمانروائى است به شهادت اين كه بعدا پيرامون امر و نهى تشريعى سخن ميگويد و ميفرمايد:

امر ألا تعبدوا الا اياه هرگز مقصود از آن حكومت تكوينى كه همان تدبير و گردانندگى جهان‏است نيست.

هر چند مقصود از آن در آيه 67 همين سوره (1) حكومت و ولايت تكوينى است كه بازگشت آن به تدبير جهان است.

همچنين جهت ندارد كه لفظ «حكم» را كه معنى وسيع و گسترده‏اى دارد در خصوص قضاوت و داورى و يا تشريع و قانونگذارى محصور كنيم بلكه «حكم» در اين آيه داراى معنى وسيع است كه يكى از شؤن آن قضاوت و داورى است و مقصود از آن همان سلطه و فرمان به معنى وسيع است.شما ميتوانيد اين حقيقت را (حكومت از آن خداست) از آيات ديگر نيز استظهار فرمائيد. (2)

از اين كه مى‏گوئيم حكومت حقى است مختص خدا، بسان شفاعت كه حقى است مختص خدا چنانكه ميفرمايد: «و لله الشفاعة جميعا» (زمر آيه 3) نبايد چنين استنباط كرد كه خداوند بايد بطور مستقيم اداره امور بندگان و نظام اجتماع را بر عهده بگيرد و چون ولايت دارد بايد رئيس و امير هم او باشد، نه اختصاص چنين حقى به خدا، ملازم با سرپرستى مستقيم او نيست بلكه خدا به خاطر داشتن چنين حقى مى‏تواند امير و رئيسى از جنس بشر براى او معين كند كه از جانب او حكومت كند زيرا فرمانروائى او به طور مستقيم و به نحو مباشرت بر بشرى كه در محيط مادى زندگى ميكند امكان پذير نيست.

از اين جهت خدا به گروهى دستور داده است كه از طرف او در ميان مردم حكومت كنند.و آنانرا در اين كار جانشين خود اتخاذ كرده است آنجا كه «داود» را با خطاب زير مخاطب ساخته و ميفرمايد:

يا داود انا جعلناك خليفة فى الارض فاحكم بين الناس بالحق و لا تتبع الهوى (ص آيه 26) داود ما ترا در روى زمين نماينده خود قرار داديم تا در ميان مردم به حق داورى كنى و از هوى و هوس بپرهيزى.

اين آيه هر چند مربوط به قضاوت و داورى است ولى نفوذ سخن او در محيط داورى از ولايت و حكومت وسيع او سرچشمه مى‏گيرد و حكومت و فرمانروائى را نيز در بر مى‏گيرد، زيرا گذشته بر اينكه نفوذ حكم قاضى بدون داشتن سلطه و حكومت مقتدر، امكان پذير نيست.در زمان حضرت داود قوه قضائى از قوه‏ى اجرائى جدا نبود و همگى مى‏دانيم كه حضرت داود از حكومت بسيار نيرومندى برخوردار بود چنانكه مى‏فرمايد:

و قتل داود جالوت و آتاه الله الملك و الحكمة و علمه مما يشاء و لو لا دفع الله الناس بعضهم ببعض لفسدت الارض (بقره آيه 253) داود جالوت را كشت خدا به او فرمانروائى و حكومت داد و به او از آنچه مى‏خواست آموخت اگر خدا برخى از مردم را با برخى ديگر از بين نبرد روى زمين را فساد مى‏گيرد.

با توجه به اين امر كه داود داراى حكومت و قدرت بود و با توجه باينكه هيچ قدرت قضائى بدون تكيه به حكومت نيرومندى نمى‏تواند مؤثر واقع گردد و اينكه در پيامبران، مقام قضاء و داورى از مقام اجراء و تنفيذ جدا نبود، ميتوان گفت كه داود بخاطر نمايندگى از خداوند داراى چنين مقام بوده و حق حكومت و فرمانروائى داشت و اگر از جانب خدا چنين مقامى باو داده نشده بود هرگز نه قضاوت او نافذ بود و نه فرمان و دستورهاى ديگر او.

اشتباه نشود كه مقصود از اينكه مى‏گوئيم حكومت از آن خداست نمى ـ خواهيم شعار خوارج را زنده كنيم آنگاه كه در مسجد شعار ميدادند و مى‏گفتند (ان الحكم الا لله لا لك و لا لاصحابك) . (3)

ولايت از آن خداست نه براى تو نه براى ياران تو است اى على.

آنان با دادن اين شعار كه به ظاهر حق و پيروى از قرآن بود معنى باطل آنرا اراده مى‏كردند و مى‏خواستند بگويند كه اصولا نبايد در روى زمين اميرى باشد هر چند حكومت او مورد تاييد خدا باشد و از جانب او تعيين گردد اين سخن را ميگفتند تا اجتماع را به هرج و مرج بكشند و يك نوع بى‏نظمى در اجتماع بوجود آيد.

از اين جهت امام در پاسخ آنان گفت:

كلمة حق يراد بها الباطل نعم لا حكم الا لله و لكن هولاء يقولون لا امرة الا لله (4)

جمله حقى است كه از آن معنى باطل اراده شده است آنان مى‏خواهند بگويند در روى زمين اصلا نبايد حكومتى مستقر گردد و هيچ نوعى امير و رئيسى در ميان مردم باشد.

هدف ما از «توحيد در حكومت» اين است كه حق حكومت اصالتا مربوط به خدا است و حكومت ديگران بايد به انتصاب و اجازه خصوصى وى باشد:

حكومت پيامبر و اولو الامر از جانب خدا است از مراجعه به آيات قرآن روشن مى‏گردد كه اسلام حكومت پيامبر و ولايت اولو الامر را برسميت شناخته است و از اين جهت فرمان داده است كه از آنان اطاعت و پيروى كنيم.چنانكه ميفرمايد:

يا ايها الذين آمنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم (نساء آيه 59) اى افراد با ايمان از خدا و پيامبر او و صاحبان فرمان از خود پيروى كنيد.

دستور اطاعت از فردى و مقامى در صورتى صحيح است كه آن فرد و مقام اصالتا و يا نيابتا داراى مقام و حكومت باشد و بدون احراز يك چنين مقام الزام به اطاعت بى ملاك خواهد بود .

حالا مقصود از «اولو الامر» كيست و آيا منحصر به همان دوازده امام معصوم است، و يا آنان مصداق بارز آن مى‏باشند و هر زمامدار واجد الشرايط نيز مصداق اولو الامر مى‏باشد بايد درباره آن، در جاى ديگر بحث و گفتگو كرد.

اين آيه و نظاير آن (5) حاكى از آنست كه خداوند پيامبر و اولو الامر را حاكم و والى رسمى اسلام شناخته است از اين جهت اطاعت آنها را واجب نموده است.

حكومت و دولت پديده اجتناب ناپذير است بر خلاف انديشه گروهى كه تصور مى‏كنند حريت و آزادى با سلطه گرائى و حكومت دو امر متناقضند و هرگز جمع نميشوند و حفظ آزادى فردى ايجاب ميكند كه قانون و حكومت از قاموس زندگى حذف شود.

يا تصور مى‏كنند كه دولتها پيوسته از اقويا و زورمندان طرفدارى ميكنند و مصالح توده‏ها را در نظر نميگيرند.

يا مى‏انديشند كه انسان ذاتا خير و نيكوكار عاقل و انديشمند آفريده شده است ديگر چه لزومى دارد كه دولت تشكيل شود.

بر خلاف اين انديشه‏هاى سست و بى‏پايه كه حاكى از يكنوع هرج و مرج ـ طلبى و سفسطه گرائى و ساده دلى است، ضرورت وجود دولت در زندگى اجتماعى بشر آنچنان روشن است كه نيازى به دليل و برهان ندارد دولتى كه آزاديهاى فردى را در چهارچوب مصالح اجتماعى حفظ كند و در پرورش استعدادها بكوشد و مردم را به وظايف خود آشنا و قوانين الهى و يا مردمى را اجرا كند.از اين جهت انديشمندان بزرگ جهان مانند افلاطون (6) و ارسطو (7) و ابن خلدون (8) و برخى ديگر وجود دولت را يك پديده اجتناب ناپذير تلقى كرده‏اند.

در اين ميان، ماركس وجود دولت را تا آنجا كه اختلاف طبقاتى در ميان است ضرورى مى‏داند ولى معتقد است كه پس از گسترش «كمونيسم» در سرتاسر جهان، دولت بايد از بين برود وى تصور مى‏كند كه مايه نزاع و اختلاف تنها اختلاف طبقاتى است و پس از محو آن، مايه نزاعى دركار نخواهد برد كه وجود دولت را ايجاب كند.

ولى «ماركس» به جامعه انسانى تنها از يك زاويه نگريسته است و آن زاويه اختلاف طبقاتى است در حالى كه جامعه انسانى زواياى ديگرى نيز دارد كه اگر وى جامعه را از آن زاويه‏ها نيز مورد مطالعه قرار ميداد حكم به انحلال دولتها حتى پس از باصطلاح «گسترش كمونيسم» نمى‏داد زيرا مايه نزاع و جدال تنها و تنها اختلاف طبقاتى نيست كه پس از محو آن، همه جهان بهشت برين گردد بلكه غرائز ديگر بشر مانند جاه طلبيها و خود خواهيهاى رهبرى نشده كانون نزاع و سرچشمه جدال است.از اين جهت جامعه، دولتى را لازم دارد كه افراد را به وظايف قانونى خود آشنا كند و متخلفان را مجازات نمايد.و حق را بحق‏دار بسپارد.و نظم و انضباط جامعه را كه زير بناى بقاى تمدن و مايه پيشرفت انسان درجهات مادى و معنوى است صيانت نمايد.

اصولا هيچ جامعه‏اى حتى در عصر گسترش كمونيسم، از مسكن و بهداشت، پست و تلگراف و تلفن، برق و آب، اقتصاد و كشاورزى، و مانند اينها، بى نياز نخواهد بود، و مسأله تقسيم مسؤليت‏ها مسأله‏اى نيست كه مربوط به عصر و زمان خاصى باشد، قهرا جمعيتى كه اين مسؤليت‏ها را تقسيم مى‏كند، و گروه‏هائى آنها را انجام مى‏دهند، نامى جز دولت نمى‏توانند داشته باشند.

از اين بيان نتيجه مى‏گيريم كه جامعه انسانى در هيچ عصر و دوره‏اى از تشكيل دولت هر چند فاتح قله «مدينه فاضله» افلاطونى باشد، بى‏نياز نخواهد بود.

خلاصه براى حفظ نظام اجتماعى و تمدن انسانى و براى آشنا كردن افراد به حقوق و وظايف و رفع هر نوع اختلاف و نزاع در مجتمع، مرجع قوى و نيرومندى لازم است كه به اين فريضه انسانى قيام كند و زير بناى تمدن را كه همان حفظ نظام در اجتماع است صيانت نمايد و با تقسيم مسؤلياتى و فرائضى، بقاى جامعه را تضمين كند.

حقيقت اسلام يك رشته اصول و فروعى است كه از جانب خدا فرو فرستاده شده است و پيامبر اسلام مأموريت داشت كه مردم را بآن دعوت كند و در شرايط مناسب همه را پياده كند ولى چون اجراى يك رشته از احكام كه حافظ نظم و انضباط در اجتماع است بدون تشكيل حكومت امكان پذير نبود ـ لذا ـ پيامبر به حكم عقل و خرد و به حكم ولايتى كه خدا به وى داده بود، دست به تشكيل حكومت زد و نظام توحيدى را در قالب يك حكومت اسلامى پياده كرد.هرگز حكومت در اسلام هدف نيست بلكه از آنجا كه اجراء احكام و قوانين و تأمين اهداف عالى آن بدون تشكيلات و سازمان سياسى امكان پذير نيست از اين جهت پيامبر شخصا دولت و حكومتى را پايه گذارى نمود.خلاصه اجراء حد بر سارق و زانى، رسيدگى به اختلافات مسلمانان در امور مالى و حقوقى، جلوگيرى از احتكار و گرانفروشى، گرد آورى زكات و ماليات ـ هاى اسلامى، گسترش تعاليم اسلام و و رفع ده‏ها نيازمندى ديگر جامعه اسلامى، بدون يك سرپرستى جامع و پيشرو و قاطع بدون يك زعامت و حكومت مورد پذيرش ملت، امكان پذير نيست.

اكنون كه مسلمانان وظيفه دارند كه اين احكام و تعاليم اسلامى را مو بمو اجراء كنند و از طرفى اجراى صحيح آنها بدون تأسيس يك مركز كه همه از آنجا الهام بگيرند ممكن نيست روى اين جهات بايد مسلمانان در چهار چوب تعاليم اسلام داراى تشكيلات و سازمانهاى سياسى باشند كه در هر زمان پا به پاى نيازمندى پيش رود.

امير مؤمنان در يكى از سخنان خود به لزوم تشكيلات و حكومت اشاره مى‏كند و وجود حاكم جائر را بر هرج و مرج و زندگى جنگلى ترجيح ميدهد و يادآور مى‏شود كه اصولا حكومت هدف نيست بلكه وسيله است براى يك زندگى آرام تا روزى كه اجل فرا رسد، وسيله است براى گرد آورى ماليات براى جهاد با دشمن، براى حفظ امنيت راهها و اخذ حق مستضعف از قوى و نيرومند چنانكه مى‏فرمايد:

انه لا بد للناس من امير بر او فاجر يعمل فى امرته المؤمن و يستمتع فيها الكافر و يبلغ الله فيها الاجل و يجمع به الفيى‏ء و يقاتل به العدو و تامن به السبل و يؤخذ به للضعيف من القوى. (9)

بايد براى مردم امير و رئيسى باشد خواه نيكوكار و يا بدكار تا مؤمن در حكومت او به كار خود مشغول گردد و كافر بهره خود را ببرد.بر اثر برقرارى نظم و آرامش، خداوند هر فردى را به اجل‏خود برساند به وسيله اين حاكم ماليات جمع گردد با دشمن نبرد شود و راهها از دزد و ياغى ايمن گردد و حق ناتوان از نيرومند گرفته شود.

با اين بيان و يا يك محاسبه و مطالعه اجتماعى، لزوم تشكيل دولت در نظر عقل و خرد يك پديده ضرورى و اجتناب ناپذير اجتماعى جلوه مى‏كند كه از آن چاره و رهائى نيست.

شيوه حكومت در اسلام چيست؟

مهم‏ترين بحث در حكومت اسلامى بيان شيوه حكومت در اسلام است و متأسفانه در تمام اعصار اين مسأله كمتر مورد توجه قرار گرفته است، نويسندگان اهل تسنن، حكومت خلفاء را معيار حكومت اسلامى قرار داده و همين امر سبب ركود فكرى آنان شده است، ديگر نخواستند فكر خود را براى پيدا كردن شيوه حكومت، به كار اندازند و اين حقيقتى است كه يكى از نويسندگان متفكر آنان به آن اعتراف كرده و مى‏نويسد: انتخاب خلفاء از مجراى خاصى سبب تعطيل قواى دماغى علماء اسلام گرديده و ديگر نخواسته‏اند از ديگر شيوه‏هاى حكومت كه جامعه‏هاى غير اسلامى آنرا تجربه كرده‏اند، بحث و بررسى به عمل آورند، بيعت براى يك فرد كه نمونه آن در صدر اسلام در سقيفه بنى ساعده انجام گرفت، معيار حكومت اسلامى در اذهان قرار گرفت و از آن تجاوز نكرد. (10)

از آنجا كه علماء شيعه غالبا معترض به حكومت‏ها بودند، و حكومتها به آنان اجازه نشر افكار نمى‏داد، قهرا از مسائل مربوط به حكومت دورمانده و در اين وادى كمتر وارد شده‏اند، جز كتاب‏ها و رساله‏هاى كوچكى آنهم پيرامون برخى از مسائل مربوط به حكومت مانند جهاد و دفاع، احكام اراضى خراجى، و تصدى حكومت از طرف حاكم جائر، چيزى تأليف نكرده‏اند.

از اين جهت مسأله نوع و شيوه حكومت در اسلام كمتر مورد توجه بوده و در اين باره تحقيق كافى انجام نگرفته است.

آرى در قرن گذشته (قرن چهاردهم) شخصيت‏هاى بزرگ و ارزنده‏اى مانند آيت الله نائينى و استاد بزرگوار حضرت آيت الله امام خمينى دام ظله، با نشر كتاب‏هائى مانند «تنبيه الامة» و «ولايت فقيه» پرده‏ها را بالا زده و افكار را به صلب مسأله متوجه نموده‏اند، و ما نيز به سهم خود در اين مورد دو كتاب منتشر كرده‏ايم يكى به زبان فارسى به نام «حكومت اسلامى در چشم انداز ما» و ديگرى به زبان عربى به نام «معالم الحكومة الاسلامية» كه به قلم فاضلانه دانشمند آقاى جعفر هادى نگارش يافته است اميد است مطالعه اين كتابها ما را با سيماى حقيقت آشنا سازد.

پى ‏نوشتها:

1ـ ان الحكم الا لله عليه توكلت و عليه فليتوكل المتوكلون، از اين كه دستور ميدهد كه در زندگى بر او توكل كنيم مى‏توان حدس زد كه مقصود از آن، ولايت تكوينى خدا است كه بر جهان دارد و توكل با ولايت تكوينى مناسبت بيشترى دارد.

2ـ به المعجم المفهرس ماده «حكم» مراجعه فرمائيد.

3ـ نهج البلاغه خطبه 39

4ـ نهج البلاغه خطبه 39

5ـ النبى اولى بالمومنين من انفسهم (احزاب آيه 6)

6ـ الجمهورية

7ـ السياسة ترجمه احمد لطفى ص 96

8ـ مقدمه ابن خلدون ص 41ـ 42

9ـ نهج البلاغه خطبه .40

10ـ الخلافة و الامامة ص 272

منبع:منشور جاويد جلد دوم صفحه 321، استاد جعفر سبحانى