امام کاظم علیه‌السلام

نوشته‌ها

على بن یقطین(ره)

علی، فرزند یقطین بن موسی بغدادی،کوفی الاصل بود. (۱) پدرش یقطین ازهواداران و داعیان بنی عباس شمرده می شدو در زمان «مروان حمار» در سختی به سرمی برد. مروان در پی دستگیری یقطین بود. اوترک وطن کرد و خود را پنهان ساخت.

علی در سال صدوبیست (۱۲۰) هجری درکوفه (۲) متولد شد. مادرش نیز از ترس مروان همراه فرزندانش علی و عبید سمت مدینه فرار کرد. آنها پیوسته پنهان بودند تامروان کشته شد. پس از ظهور دولت عباسی،یقطین همراه همسر و دو فرزندش علی وعبید به وطن بازگشت و نزد سفاح و منصور به خدمت پرداخت. او شیعی مذهب بود و گاه اموالی نزد امام جعفر صادق علیه السلام می برد.بدخواهان وحسودان نزد منصور و مهدی علیه یقطین بدگویی می کردند؛ ولی حق تعالی او را از شر کینه توزان حفظ کرد. (۳)

جایگاه علمی و سیاسی

علی بن یقطین از چهره های کم نظیر است.وی عالمی آگاه، محدثی خبیر، چهره ای دردآشنا وخدمت گزار، وزیری و امام کاظم علیه السلام (۵) منزلتی عظیمی داشت. وی افتخار شیعه و سرآمدکوفیان بود؛ هرچند برخی در شیعه بودن پدرش تردید کرده اند. (۶)

نام علی در صدر راویان سخنان اهل بیت قرار گرفته است روایات بسیار را از امام صادق علیه السلام و امام کاظم علیه السلام نقل کرده است.محدثانی مانند ابن ابی عمیر وابن محرز وابراهیم بن ابی محمود و جعفر بن عیسی وجعفر بن محمد و جمیل و حریز و حسین وفرزندش و حمادبن عثمان و سعد بن ابی خلف و سعدان وصالح مولای او وعبدالرحمان بن اعین و عبدالرحمن بن الحجاج وعلی ابن ابی حمزه و محمد بن ابی حمزه و یعقوب بن ابی حمزه و یعقوب بن یزیدو یونس از او روایت نقل کرده اند. (۷)

روایاتی که علی بن یقطین نقل کرده دربسیاری از ابواب فقه آمده و در کتبی چون تهذیب و استبصار، من لایحضره الفقیه، کافی و وسائل الشیعه ثبت شده است. (۸)

شیخ طوسی درکتاب فهرست برای علی بن یقطین چند کتاب می شمارد، مانند کتاب ماسئل عن الصادق(ع) من الملاحم، کتاب مناظراته للشاک بحضرته(ع) و ماسئل ابی الحسن موسی بن جعفرعلیه السلام. (۹)

جایگاه سیاسی علی بن یقطین روشن تر ازآن است که در این نوشتار کوتاه مورد بحث قرار گیرد. مطالعه درزندگی هارون وسخت گیری اش درباره اهل بیت و پیروان آنها، ما را با میزان هوش و فراست وسیاستمداری علی بن یقطین آشنا می سازد.

جایگاه علی بن یقطین نزدمعصومان علیهم السلام

شخصیت والای این وزیر مخلص و عاشق اهل بیت علیهم السلام چنان بود که مورد لطف وعنایت و دعای خیر چند امام بزرگوار قرارگرفت و حتی پس از وفاتش، امام رضاعلیه السلام از اوبه نیکی یاد کرد. محدث قمی می نویسد:«روایت شده که علی را در دوران کودکی بابرادرش عبید به خدمت امام صادق علیه السلام بردند. علی در آن وقت گیسوانی بلند داشت.حضرت فرمودند که صاحب گیسوان را نزد من آورید. پس وی نزدیک آن حضرت آمد. آن جناب اورا در آغوش گرفته، برایش به خیر وخوبی دعا کرد.» (۱۰)

از امام موسی بن جعفرعلیه السلام درباره علی بن یقطین دعاهای مختلفی روایت شده تا جایی که می توان گفت آن حضرت همیشه به یادعلی بود.

به یاد علی بن یقطین در صحرای عرفات

داود رقی می گوید: در روز عید قربان،خدمت حضرت موسی بن جعفرعلیه السلام شرفیاب شدم. حضرت فرمود: وقتی درعرفات بودم،جز علی بن یقطین کسی را به خاطر نیاوردم.او پیوسته با من بود تا از عرفات حرکت کردم. (۱۱)

همچنین به یونس بن عبدالرحمن فرمود:

«من سعاده علی بن یقطین انی ذکرته فی الموقف » (۱۲)

از سعادت علی بن یقطین است که درعرفات پیوسته به یادش بودم.

اسماعیل بن موسی می گوید: دیدم که عبدالصالح علیه السلام در صفا می گفت: «الهی فی اعلی علیین، اغفر لعلی بن یقطین.» (۱۳)

بهشت را برای علی ضامن شدم

وظیفه خطیرعلی بن یقطین پیوسته نگرانش می ساخت. او از این که پس از تحمل آن همه سختی ها در دستگاه هارون، کارش به تباهی کشد، اندیشناک بود. حضرت موسی بن جعفرعلیه السلام بارها خیالش را آسوده کرده، بهشت را برایش ضامن شد. عبدالرحمن بن حجاج می گوید: به امام کاظم علیه السلام عرض کردم:علی بن یقطین مرا با نامه ای خدمتتان فرستاد تا از شما بخواهم برایش دعا کنید.

حضرت فرمود: برای آخرتش؟

عرض کردم: آری.

حضرت موسی بن جعفرعلیه السلام دست برسینه اش نهاد و فرمود: بهشت را برای علی بن یقطین ضامن شدم و هرگز آتش با بدنش تماس نخواهد گرفت. (۱۴)

در برخی از روایات، حضرت شهادت می دهد که علی اهل بهشت است. عبدالله بن یحیی کاهلی می گوید: خدمت ابوابراهیم(حضرت موسی بن جعفرعلیه السلام) بودم که علی بن یقطین سوی ما آمد. حضرت به یاران نگریست و فرمود: هرکه دوست دارد یکی ازیاران پیامبر را ببیند، به آن که اکنون سوی مامی آید، بنگرد.

یکی از حاضران عرض کرد: پس او اهل بهشت است؟!

حضرت فرمود: آری، من شهادت می دهم اواهل بهشت است.

از خدا خواستم که علی را به من ببخشد.

همچنین بکر بن محمد اشعری ازحضرت موسی بن جعفرعلیه السلام نقل می کند که حضرت فرمود: من دیشب از خداوند خواستم علی بن یقطین را به من ببخشد. پس خدای او را به من بخشید. علی بن یقطین مال و ثروت ودوستی اش را در راه ما بخشید، از این رو برای چنین پاداشی شایستگی دارد. (۱۵)

حضرت امام رضاعلیه السلام – سالها پس از رحلت علی – در باره اش فرمود: همانا علی بن یقطین از دنیا رفت، در حالی که صاحبش (امام موسی بن جعفرعلیه السلام) از او راضی بود. (۱۶)

ویژگیهای اخلاقی

زندگی علی بن یقطین و برخوردبزرگوارانه اش با مسایل اجتماعی برای مسلمانان، به ویژه مسؤولان عالی رتبه ممالک اسلامی، درس آموز است. وی دردستگاه خلافت بنی عباس بود، اما هرگزرابطه اش را با حضرت موسی بن جعفرعلیه السلام قطع نکرد. هرچند وزارت داشت، در برابرمردم، به ویژه شیعیان، فروتن بود وچنانچه فرمان امام نبود، هرگز در آن مقام باقی نمی ماند. بخشی از خصایص اخلاقی اوعبارت است از:

۱ – تقوا

علی بن یقطین در شمار پیروان راستین حضرت موسی بن جعفرعلیه السلام جای داشت. اونه تنها تحت تاثیر دستگاه ستم پیشه عباسیان قرار نگرفت، بلکه گاه حتی به سبب کوتاهی اش درباره یکی از شیعیان، منقلب می شد و در پی کسب خشنودی وی برمی آمد.

روزی ابراهیم جمال – که یکی از شیعیان بود.- خواست حضور علی بن یقطین رسد. اوساربان بود و علی بن یقطین – به سبب مشکلاتی که داشت.- به وی اجازه ورود نداد.اتفاقا در همان سال، علی بن یقطین به حج مشرف شد. در مدینه وقتی خواست خدمت حضرت موسی به جعفرعلیه السلام شرفیاب شود،حضرت او را نپذیرفت.

روز بعد حضرت را در خیابان ملاقات کرد وعرضه داشت: سید و مولای من! چه تقصیرکرده ام که مرا نپذیرفتید؟

حضرت فرمود: بدان سبب که برادرت ابراهیم را راه ندادی. حق تعالی از پذیرش سعی ات خودداری فرمود، مگر آن که ابراهیم عذرت را بپذیرد.

علی گفت: ای سید من! در این وقت،ابراهیم را کجا بیابم؟ من در مدینه ام و او درکوفه.

حضرت فرمود: شبانگاه تنها بی آنکه اصحاب و غلامانت دریابند، به بقیع برو، درآنجا شتری زین کرده خواهی دید. برشترنشین و به کوفه برو.

علی بن یقطین به فرمان امام عمل کرد وشبانه به بقیع رفت. برهمان شتر نشست و درزمانی کوتاه خود را در کوفه کنار خانه ابراهیم جمال یافت. شتر را خواباند و در را کوبید.

ابراهیم پرسید: کیست؟

گفت: علی بن یقطین.

ابراهیم گفت: علی بن یقطین در خانه من چه می کند؟!

گفت: برون آ که امری بزرگ مرا فرا گرفته است.

آنگاه او را سوگند داد تا اجازه ورود دهد.چون داخل شد، گفت: ای ابراهیم! آقا و مولاکردارم را نمی پذیرد مگر آنکه تو از من درگذری.

گفت: غفرالله لک؛ خدای تو را ببخشد.

پس علی بن یقطین چهره برخاک نهاد وابراهیم را سوگند داد پای برگونه اش بگذارد.ابراهیم خودداری ورزید؛ ولی علی برخواسته اش پای فشرد. ابراهیم پای برچهره علی گذاشت. وقتی گونه علی زیر پای ابراهیم بود، علی می گفت: اللهم اشهد؛ خدایا،تو شاهد باش.

پس برون آمد؛ سوار شد؛ همان شب به مدینه بازگشت و شتر را کنار خانه حضرت موسی بن جعفرعلیه السلام خوابانید. آنگاه حضرت به وی اجازه ورود داد. (۱۷)

خدمات ارزنده علی بن یقطین

علی بن یقطین در طول وزارتش، به رغم آن که به شدت زیر نظر بود، خدمات ارزشمندی برای شیعیان،به ویژه کسانی که امام موسی بن جعفرعلیه السلام سفارش آنها را می فرمود، انجام می داد؛ برای مثال می توان به موارد زیر اشاره کرد:

۱ – فرستادن صدهانفر به حج

شاید در تاریخ اسلام سابقه نداشته باشدکه شخصی، آن هم در پست وزارت، چنین همتی داشته باشد که همه ساله صدهانفر رابه هزینه شخصی خود به حج بیت الله الحرام اعزام کند.

محمدبن عیسی می گوید: حسن بن علی حدس زده است که در سالی از سالها سیصد یاصدوپنجاه تن از طرف علی بن یقطین تلبیه گفتند. علی بن یقطین همه ساله به هریک ازآنها بیست هزار درهم، ده هزاردرهم یاهزاردرهم برای به جای آوردن مناسک حج می پرداخت. کاهلی و عبدالرحمان بن حجاج در شمار این افراد بودند. (۱۸)

۲ – تامین هزینه زندگی برخی از شیعیان

دومین خدمت ارزشمند این وزیر مخلص،تامین هزینه زندگی بسیاری از ضعفای شیعه بود. او ماهانه یا سالانه پولهای زیادی را صرف این خانواده ها می کرد؛ البته برخی ازخانواده ها را به دستور امام موسی کاظم علیه السلام تحت حمایت خود قرار می داد؛ برای مثال امام به وی فرمود: هزینه زندگی کاهلی راء؛ءتامین کن و من بهشت را برایت ضامن می شوم.

علی این پیشنهاد را قبول کرد و پیوسته طعام و پول و سایر نفقات ماهانه برای آنهامی فرستاد. او چندان به کاهلی نعمت عطامی کرد که علاوه بر خانواده اش فامیل های دور ونزدیکش نیز بهره مند می شدند. (۱۹)

۳ – تامین مهریه برخی از فرزندان امام کاظم علیه السلام

از خدمات ارزنده علی بن یقطین تامین مهریه برخی از فرزندان امام کاظم علیه السلام بود. اواین کار را به دستور امام موسی کاظم علیه السلام انجام می داد.

براساس روایات، حضرت سه یا چهارفرزندش، از جمله ابوالحسن ثانی، را تزویج کرد و به علی بن یقطین نوشت: مهر این چندفرزند را به تو واگذار کردم که بپردازی. (۲۰)

۴ – فرستادن اموال برای امام کاظم علیه السلام

از دیگر خدمات علی بن یقطین، فرستادن اموال کلان برای حضرت موسی بن جعفرعلیه السلام بود. علامه سید مهدی خرسان، از شرح مشیخه فقیه چنین نقل کرده است:

«وانه کان یحمل الی الامام الکاظم علیه السلام اموالا طائله فربما حمل مائه الف الی ثلاثمائه الف.»

علی بن یقطین اموال بسیاری خدمت موسی بن جعفرعلیه السلام می فرستاد که گاه به صدهزار تا سیصدهزار می رسید. (۲۱)

شیخ کشی از اسماعیل بن سلام و فلان بن حمید روایت کرده که گفتند: علی بن یقطین گفت: دوشتر تندرو خریداری کنید، از بیراهه به مدینه بروید و این اموال و کاغذها را به ابوالحسن موسی بن جعفرعلیه السلام برسانید. مباداکسی از این امر آگاه شود.

ما به کوفه آمدیم، دوشتر قوی تهیه کردیم،توشه برداشتیم و از بیراهه سمت مدینه رفتیم تا به بطن الرمه رسیدیم. در آنجا برای استراحت از شتران فرود آمده، آنها را بستیم و نشستیم غذا بخوریم. ناگاه سواری در حالی که خدمتکاری همراهش بود، از دورنمایان شد، وقتی نزدیک شد، دریافتیم حضرت موسی بن جعفرعلیه السلام است. از جای برخاستیم، سلام گفتیم و کاغذها و اموال را به وی سپردیم.

حضرت نامه هایی از آستین خود بیرون آورد، به ما داد و فرمود: این جواب کاغذهای شمااست.

عرض کردیم: توشه ما به آخر رسیده، اگراجازه فرمایید، داخل مدینه شویم، حضرت رسول الله صلی الله علیه وآله را زیارت کنیم و توشه برگیریم.

حضرت فرمود: توشه ای که دارید، بیاورید.توشه را به امام دادیم. حضرت آن را به دست خود گردانید و فرمود: این توشه شما را تا کوفه می رساند؛ و اما رسول الله صلی الله علیه وآله را شما دیدید.به درستی که من نماز صبح را با وی گزاردم ومی خواهم نماز ظهر را هم با وی به جای آورم.برگردید؛ به امان خدا. (۲۲)

حضرت حتی اجازه ورود به مدینه به آنهانداد تا راز علی بن یقطین فاش نگردد.

علامه مجلسی می نویسد: روزی هارون الرشید جامه قیمتی بسیار نفیسی به علی بن یقطین هدیه کرد. پس از چند روز، علی آن جامه را با مال بسیار خدمت حضرت کاظم علیه السلام فرستاد. امام همه را پذیرفت، جامه را پس فرستاد و فرمود: این جامه را نیک محافظت کن که به آن نیازمند خواهی شد. (۲۳)

۵ – جذب مالیات و استرداد پنهانی

از دیگر خدمات باارزش این وزیر لایق،تلاش برای حفظ شیعیان و اموال آنها بود. اوحتی در ظاهر از شیعیان مالیات می ستاند وپنهانی به آنها باز می گرداند. کلینی از علی بن یقطین چنین نقل می کند: به ابوالحسن علیه السلام عرض کردم: درباره قبول مناصب از اینان چه می گویی؟

حضرت فرمود: اگر چاره ای جز این نداری،از اموال شیعیان بپرهیز.

ابراهیم بن محمود می گوید: علی بن یقطین به من خبرداد که مالیات را از شیعه دریافت می کرد اما به طور پنهانی به آنان بازمی گرداند. (۲۴)

۳ – فرار از وزارت

سومین ویژگی علی بن یقطین آن بود که همیشه از وزارت اظهار دلتنگی می کرد. او درنامه ای به حضرت امام موسی کاظم علیه السلام چنین نوشت: «ان قلبی یضیق مما انا علیه من عمل السلطان فان اذنت لی جعلنی الله فداک هربت منه »سینه ام از آنچه که در آنم (پست وزارت)سنگینی می کند؛ فدایت گردم اگر اجازه دهی از آن فرار کنم. امام در پاسخ نوشت: «لا اذن لک بالخروج من عملهم و اتق الله » (۲۵) اجازه نمی دهم، از خدا بترس و مسؤولیت خود را رها مکن.

وقتی حضرت موسی بن جعفرعلیه السلام واردبغداد شد، علی بن یقطین باردیگر از حضرت تقاضا کرد از کار وزارت کناره گیری کند؛ زیرا ازمعاشرت با هارون و اطرافیانش به تنگ آمده بود. حضرت باردیگر علی بن یقطین را ازکناره گیری بازداشت و فرمود: «یاعلی ان لله تعالی اولیاء مع اولیاءالظلمه لیدفع بهم عن اولیائه و انت منهم یا علی.» (۲۶)

خداوند در کنار اولیای ستمگران اولیایی دارد تا به وسیله آنها ستم و آزار را از اولیای خود دفع کند و تو از آنها هستی، ای علی.

علامه مجلسی از کتاب «حقوق مؤمنین »چنین نقل می کند: علی بن یقطین از حضرت موسی بن جعفرعلیه السلام تقاضا کرد از پست وزارت کناره گیری کند. امام اجازه نداد و فرمود:چنین نکن، بودن تو مایه انس مااست و برای برادرانت عزت است. به امید این که خداوند به وسیله تو شکستی را جبران و آتش فتنه مخالفان را خاموش سازد. ای علی! کفاره همکاری شما با اینان احسان به برادرانت است.

ای علی بن یقطین، یک چیز را برایم ضامن شو، من سه چیز را برایت ضمانت می کنم.ضمانت کن به هرکه از دوستان ما می رسی،نیازش را برطرف کرده، اکرامش کنی؛ من ضمانت می کنم هرگز سقف زندان برتو سایه نیفکند، تیزی شمشیر به تو نرسد و هرگز فقرو بیچارگی به خانه ات راه نیابد. ای علی! هرکه مؤمنی را خرسند کند، ابتدا خدا و سپس پیامبر و آلش را خشنود ساخته است… (۲۷)

فتنه جویی علیه علی بن یقطین و حمایت پنهانی امام علیه السلام

دشمنان لحظه ای از فتنه گری علیه علی بن یقطین دست برنمی داشتند و تلاش می کردند او را از چشم هارون انداخته، ازپست وزارت حذفش کنند و به زندگی اش خاتمه دهند. بدین جهت، بارها و بارها از وی بدگویی کردند و آتش خشم هارون را علیه اوبرافروختند؛ موارد زیر دو نمونه از این بدگویی ها را می نمایاند:

۱ – روزی یکی از غلامان – که علی بن یقطین او را از خود رانده بود.- نزد هارون رفت و چنان گزارش داد که علی بن یقطین پیروموسی بن جعفرعلیه السلام است و خمس اموالش راهمراه جامه ای قیمتی – که خلیفه به او هدیه کرده بود.- در فلان روز نزد موسی بن جعفرفرستاده است. هارون سخت برآشفت و گفت:اگر راست باشد، او را خواهم کشت.

در همان حال، دستور داد علی را احضارکنند. همین که علی بن یقطین حاضر شد،گفت: جامه ای که به تو دادم، چه کردی؟

گفت: امیرمؤمنان، همچنان نزد من محفوظ است، آن را خوشبو ساخته، در پارچه مخصوصی پیچیده ام و هر روز و شب بدان نگریسته، به عنوان تبرک می بوسم و به جای خود باز می گردانم.

هارون گفت: اکنون آن را حاضر کن.

علی بن یقطین یکی از خدمتکاران راطلبید، کلید صندوق را به او داد و گفت: به فلان اتاق برو و جامه را بیاور.

اندکی بعد، خدمتکار جامه را با مهری که برآن بود، نزد هارون آورد. هارون دستور دادمهر را بشکنند. همین که نگاهش به جامه افتاد، آن را شناخت ؛ خشمش فرو نشست وبه علی بن یقطین گفت: جامه را به جای خودبازگردان و به خانه ات برگرد که دیگر سخن هیچ کس را در باره تو نخواهم پذیرفت. (۲۸)

ابراهیم بن حسن بن راشد مطلب را از علی بن یقطین چنین نقل کرده است: کنار هارون الرشید ایستاده بودم که هدایایی از طرف پادشاه روم رسید. در میان آنها جامه ای ازدیباج سیاه بود که با تارهایی از طلا بافته شده بود. هارون – که دید من سخت شیفته آن شده ام.- جامه را به من هدیه کرد. آن جامه رابرای حضرت موسی بن جعفرعلیه السلام فرستادم.نه ماه پس از آن ماجرا روزی از نزد هارون به خانه آمدم، خدمت گزاری که به رسم همیشه لباسهایم را موقع ورود از برم می گرفت، ازجای برخاست، پارچه ای را همراه نامه ای که هنوز مهرش خشک نشده بود، به دستم داد وگفت: اکنون مردی رسید و اینها را آورد.

چون نامه را گشودم، دیدم از طرف مولایم ابوابراهیم، حضرت موسی بن جعفرعلیه السلام است. برایم نوشته بود: ای علی! وقت آن رسیده که به این جامه نیاز پیدا کنی، آن رابرایت فرستادم.

گوشه دستمال را کنار زدم، چشمم به همان پارچه که هارون به من داده بود، افتاد.در همان حال، پیشکار هارون بدون اجازه وارد شد و گفت: امیرمؤمنان را اجابت کن.

گفتم: چه شده است؟

گفت: نمی دانم. شتابان نزد هارون رفتم،عمربن بزیع در مقابلش ایستاده بود. هارون -که سخت عصبانی و بی قرار به نظر می رسید.- گفت:جامه ای که به تو هدیه کردم را چه کردی؟

عرض کردم: هدایای امیرمؤمنان برمن بسیار است، کدام هدیه؟

هارون گفت: جامه دیباج سیاه و طلایی رومی.

عرض کردم: آن را کنار گذارده ام که گاه چندرکعت نماز در آن بگذارم و اکنون که از خدمت شمابرگشته بودم، آن را آماده کرده بودم تا بپوشم.

هارون به عمربن بزیع نگریست و گفت: بگوهمین حالا آن را نزد من بیاورند.

پس خدمتگزار خود را فرستاد تا آن جامه را حاضر کند. وقتی هارون چشمش به جامه افتاد، به عمر گفت: بعد از این ماجرا، دیگرسزاوار نیست چیزی علیه علی بن یقطین برایم گزارش کنی.

پس دستور داد پنجاه هزار درهم همراه همان جامه به خانه ام ببرند.

آن که پشت سرم بدگویی کرده بود، عموزاده ام بود که خداوند رویش را سیاه گردانید ودروغش را آشکار ساخت. (۲۹)

۲ – روزی بدخواهان به هارون گفتند: علی بن یقطین رافضی است. هارون به بعضی ازخواص خود گفت: درباره علی سخن فراوان گفته شده، حتی به او تهمت مخالفت با ما وتمایل به رافضه زده اند، در حالی که هیچ کوتاهی از او مشاهده نمی کنم… اکنون دوست دارم این راز به گونه ای برایم روشن شود که حتی خودش نیز درنیابد.

به او گفتند: امیرمؤمنان، گروه رافضه درنحوه وضوگرفتن با دیگران فرق دارند وشستن دوپا را لازم نمی دانند.

پس او را به گونه ای که در نیابد، بیازما.

گفت: خوب گفتید.

مدتی بعد، روزی علی را به بهانه کاری درخانه نگه داشت تا ظهر شد.

هارون خود را پشت دیواری پنهان ساخت تا وضوی علی را مشاهده کند. علی آب طلبید،ابتدا سه بار مضمضه کرد. پس سه باراستنشاق انجام داد. آنگاه سه بار چهره شست و آب را به لابلای موهای صورت رساند. بعدسه بار بردستها آب ریخته آن را به آرنج رساند. در پایان سرو دو گوش خود را مسح کردو پای خود را سه بار شستشوداد.

هارون – که نظاره گر تمام حرکات علی بود.-کاسه صبرش لبریز شد، فریاد زد: ای علی!دروغ گفت هرکس خیال کرد تو از رافضه هستی. (۳۰)

این روش وضو را امام به علی آموخته بود.محمدبن فضل می گوید: بین اصحاب مادرباره مسح دو پا در وضو اختلاف شد که آیا ازسرانگشتان تا بلندی پا است یا به عکس. علی بن یقطین در نامه ای به حضرت موسی بن جعفرعلیه السلام چنین نوشت: می خواهم به خطمبارک خود مرا آگاه سازید چگونه وضوبگیرم؟

امام علیه السلام نوشت به آنچه دستور می دهیم عمل کن و هیچ تغییری در آن نده. چهره راسه بار بشوی. دستها را از سرانگشتان تا مرفق سه بار بشوی و تمام سر را مسح کن. همچنین ظاهر دو گوش را مسح کن و پاهارا تا ساق بشوی.

چون نامه حضرت به علی رسید، تعجب کرد و چنان اندیشید که این روش وضوگرفتن طبق مذهب اهل بیت نیست؛ اما با خود گفت:چون امام علیه السلام این روش را فرموده، مخالفت نمی کنم تا راز آن آشکار گردد.

بدین جهت، از آن پس همیشه طبق همان دستور عمل می کرد تا آن که دشمنان نزدهارون رفته، از وی بدگویی کردند و هاورن وی را با وضو آزمود و برعدم پیروی اش ازاهل بیت علیهم السلام اطمینان یافت. آنگاه علی نوشته ای دیگر از امام علیه السلام دریافت کرد. در این نامه آمده بود: از هم اکنون چنان که به تودستور می دهم، وضو ساز. یک بار صورت خودرا به عنوان واجب و مرتبه دوم را به عنوان استحباب بشوی و دو دست خود را از مرفق بشوی و جلوی سر و ظاهر دوپایت را ازرطوبت وضویت مسح کن؛ زیرا ترسی که برتوداشتم، از بین رفت. (۳۱)

علی بن یقطین همچنان به کار خود ادامه داد تا امام به زندان هارون افتاد. در روزهایی که آن حضرت در زندان هارون به سر می برد،یعنی در سال ۱۸۰ هجری، علی بن یقطین دربغداد دار فانی را وداع گفت. (۳۲)

و محمدامین، ولی عهد هارون الرشید، برجنازه اش نماز گذارد. (۳۳)

پی نوشت ها:

۱ – رجال نجاشی.

۲ – اعیان الشیعه، ج ۸، ص ۳۷۱٫

۳ – منتهی الآمال، ج ۱، ص ۲۴۷٫

۴ – تنقیح المقال، ج ۲، ص ۳۱۵٫

۵ – رجال طوسی، ص ۳۵۴؛ مجمع الرجال، ج ۴، ص ۲۳۴٫

۶ – معجم رجال الحدیث، ج ۱۲، ص ۲۵۵٫

۷ – همان، ص ۲۵۷٫

۸ – همان، ص ۲۵۸٫

۹ – فهرست، شیخ طوسی، ص ۲۳۴٫

۱۰ – منتهی الآمال، ج ۲، ص ۲۴۷٫

۱۱ – معجم رجال الحدیث، ج ۱۲، ص ۲۵۰٫

۱۲ – همان، ص ۲۵۱٫

۱۳ – همان، ص ۲۵۴٫

۱۴ – همان، ص ۲۴۹٫

۱۵ – همان، ص ۲۵۰٫

۱۶ – همان، ص ۲۵۲٫

۱۷ – همان، ص ۲۵۰٫ و عیون المعجزات، ص ۱۰۰٫

۱۸ – معجم رجال الحدیث، ج ۱۲، ص ۲۵۲؛ تنقیح المقال، ج ۲، ص ۳۱۶٫

۱۹ – منتهی الآمال، ج ۲، ص ۲۴۶٫

۲۰ – معجم رجال الحدیث، ج ۱۲، ص ۲۵۲٫

۲۱ – شرح مشیخه فقیه، ص ۴۷٫

۲۲ – منتهی الآمال، ج ۲، ص ۲۰۰ و ۲۰۱؛ رجال کشی،ص ۲۷۳؛ بحارالانوار، ج ۴۸، ص ۳۴٫

۲۳ – بحارالانوار، ج ۴۸، ص ۵۹؛ عیون المعجزات،ص ۸۶٫

۲۴ – همان، ص ۱۵۸٫

۲۵ – بحارالانوار، ج ۴۸، ص ۱۵۸٫

۲۶ – مجمع الرجال، ج ۴، ص ۲۳۷٫

۲۷ – منتهی الآمال، ج ۲، ص ۲۴۸؛ سفینه البحار، ج ۲،ص ۲۵۲٫

۲۸ – ارشاد مفید، ص ۲۷۴٫

۲۹ – بحارالانوار، ج ۴۸، ص ۵۹؛ عیون المعجزات،ص ۹۹؛ خرایح، ج ۱، ص ۳۳۴٫

۳۰ – ارشاد مفید، ص ۲۷۶٫

۳۱ – اعلام الوری، ص ۲۹۳٫

۳۲ – منتهی الآمال، ج ۲، ص ۲۴۹٫

۳۳ – فهرست، شیخ طوسی، ص ۲۳۴٫

منبع :فرهنگ کوثر – مهر ۱۳۷۹، شماره ۴۳ – کارگزار مکتبی در دولت طاغوت(علی بن یقطین)

بررسی لقب«کاظم» امام موسی بن جعفر(ع)

پیشوای هفتم، کوهی از بردباری و گذشت بود و لقب کاظم برای آن حضرت حاکی از این خلق نیکو و نشانه شهرت ایشان به فرو خوردن خشم و حلم است. بسیار اتفاق می افتاد که آن گرامی، پاسخ بدی ها و ناسزاها را با نیکی و احسان می داد.

امام کاظم علیه السلام نه تنها در برخورداری از این صفت، بی نظیر و سرمشق دیگران بود، بلکه به لحاظ ارجمندی و اهمیت آن، تخلّق به آن را به بستگان و فرزندانش سفارش می کرد. گفته شده است: روزی موسی بن جعفر علیه السلام همه فرزندانش را گرد آورد و به آنان فرمود: فرزندان من! سفارشی برای شما دارم که اگر آن را مراعات کنید، سودمند خواهید شد. اگر کسی نزد شما آمد و در گوش راستتان چیزی که ناخوشایند شما بود، گفت، سپس از ناحیه گوش چپتان عذرخواهی کرد، عذر او را بپذیرید. (رفیعی و حسینی، 1374: 31)

دین اسلام برای گسترش خوی پسندیده حلم، در جان های مسلمانان بسیار کوشیده است. این صفت برجسته از برجسته ترین صفات امام موسی کاظم علیه السلام بوده است. ایشان از هر کسی که به او بدی می کرد و بر او ستم روا می داشت، می گذشت و به این مقدار نیز بسنده نمی فرمود، بلکه به آنها نیکی و احسان می کرد تا روح شرارت و خودخواهی، از نفوس آنان رخت بربندد. (شریف قرشی، 1368: 180)

موضع امام علیه السلام نسبت به جمیع دشمنان و مخالفان، موضع لطف و احسان بود. همواره این آیه مبارکه را مقابل چشمانش قرار داده بود که «بدآنچه آن بهتر است، دفع کن [بدی را] پس آن گاه کسی که میان تو و میان او دشمنی است، گویا او دوستی مهربان است». (فصلت: 34)

آن امام همام با این وسیله به یاران خود درسی ارزشمند می داد و تأکید داشت دعوت و هدایت باید براساس حق و درستی کامل و بر پایه سعه صدر و بردباری باشد و اگر مشتمل بر این اوصاف نباشد، ممکن نیست در صحنه های اصلاح دیگران، توفیقی حاصل شود. (شریف قرشی، 1368: 182)

آثار کظم غیظ و پی آمدهای اجتماعی و فردی خشم

هیجان ها از بزرگ ترین نعمت های الهی اند که در انسان به ودیعه نهاده شده اند. زندگی بدون آنها بی روح، تیره و ماشینی می نماید. سلامت روانی و عقلانی انسان ها تا حد زیادی به سلامت هیجانی وابسته است و خشم از نیرومندترین هیجان هاست که در اصل برای دفاع از خود و پاسداری از حق در نهاد انسان گذارده شده است، ولی چون از محور اصلی خویش خارج شود، به یکی از رذایل بزرگ تبدیل می شود و رذایل مهم دیگری را با خود همراه می آورد. بنابراین، اگر خشم برای پاسداری از حق و دفاع از چیزی باشد که دفاع از آن عقلاً و شرعاً ضروری است، از جمله فضایل است و اگر بر مبنای خودخواهی پدید آید، مادر بسیاری از رذایل است.

خشم در مواجهه با ستم و در مقام دفاع از حقیقت، به شرطی که شکل افراطی به خود نگیرد و انسان را از محور اعتدال خارج نکند، ناشی از بیداری دل و حساسیت در برابر حق و باطل است و از دیگر سو، خشمی که بر اساس خودخواهی پدید می آید، برجسته ترین شکل خشونت روحی است. (سادات، 1368: 210)

تمایز حلم و کظم غیظ

«حلم در لغت فارسی به معنای بردباری، آهستگی نمودن، شکیبایی و صبر در مقابل غضب و تندی است». (معین، 1388: ماده «حلم») برخی عالمان اخلاق، حلم را مرتبه ای از اطمینان و اعتماد به نفس می دانند که فرد با برخورداری از آن به آسانی غضبناک نمی گردد و حوادث ناخوشایند به سرعت او را پریشان و ناآرام نمی کنند و حلیم کسی است که اگر چه حق با اوست، در مجازات جاهلان شتاب نمی کند و در برابر هیجان خشم و غضب ناشی از رفتار جاهلانه شخص مقابل، خویشتن داری می کند. (دیلمی و آذربایجانی، 1380: 187)

کظم غیظ عبارت است از: فرو بردن خشم و خود را حالت غضب نگاه داشتن. کظم غیظ، حلم نیست، اما آن نیز ضدیت با غضب دارد که نمی گذارد آثار غضب ظهور کند. بنابراین:

1. حلم و کظم غیظ، هر دو شریف و ضد غضبند، ولی حلم، عام است و کظم غیظ، خاص. (نراقی، 1384: 191)

2. حلم از پیدایش غضب بی جا پیش گیری می کند، ولی کظم غیظ پس از پیدایش آن، از بروز آثارش، جلوگیری و آن را درمان می کند. (دیلمی و آذربایجانی، 1380: 187)

  1. ۱. حلم، دفع خشم است، ولی کظم غیظ، رفع آن. (جزایری، 1382: 171)

آثار و پی آمدهای زیاده روی در ابراز خشم

افراط در خشم چنان است که این صفت به شکلی بر آدمی، چیره گردد که از اختیار عقل و شرع خارج شود. در این صورت، بصیرت از انسان گرفته می شود و قدرت تفکر را از دست می دهد. اختیار نفس از دست او، خارج و از دیدن عبرت ها، کور و از شنیدن مواعظ کر می شود. (شبر، 1380: 248)

این نوع خشم آثاری دارد که به اختصار بیان می شود:

1. اثر بر ظاهر اندام

کسی که آتش خشم او را فرا بگیرد، رنگش تغییر می کند، لرزه بر اندامش می افتد، کارهایش از اختیار او خارج می شود، نظم و ترتیبی در امور او به نظر نمی آید و گفتار و کردارش همراه با نگرانی است. هرگاه آدم، هنگام غضب، صورت خود را در آن حالت ببیند، از خجالت بسیار، غضبش را فراموش می کند. این موضوع حاکی از حال ظاهر اوست و مسلماً باطنش از این قبیح تر خواهد شد. چه آنکه ظاهر، آیینه باطن است و شکی نیست که بر اثر تولید غضب، نخست صورت باطنی، زشتی خود را بروز می دهد. سپس اثر سوء آن به صورتِ ظاهر هویدا می شود. (فیض کاشانی، 1377: 61)

2. اثر بر زبان

شخص با بدگویی و بدزبانی، زشتی و قباحت سخن را به روی خود می گشاید، به گونه ای که هم آن شخص ـ پس از فروکش کردن خشم ـ و هم صاحبان خرد از واژه های زشت، خجالت می کشند. (قمی، 1418ه‍. ق: ج 3: 18)

3. اثر بر قلب

اثر زیاده روی در ابراز خشم، آثار متعددی بر قلب دارد که شامل کینه توزی، حسادت، تمسخر، کج خلقی و درشت خویی، انتقام جویی و افشا کردن اسرار دیگران می شود. (جوان هوشیار، 1388: 126 ـ 127)

اعتدال در خشم

یکی از ارزش های بسیار مفید و ممتاز در همه امور و شئون زندگی، رعایت اعتدال است. اعتدال، صفت و حالتی بین افراط و تفریط است. در اسلام، بارها زیاده روی و کاستی در امور، نکوهش شده؛ چرا که اسلام، دین اعتدال است. پرهیز از افراط و تفریط، اصل خلل ناپذیری در جنبه ها در اسلام است. به تعبیر امروز، هر چیزی در حد استاندارد خود، حد اعتدال به شمار می رود.

یکی از ویژگی های اعتدال، اعتدال در خشم است. به این معنا که از نیروی خشم، به جا و استفاده شود.

آثار و مظاهر اعتدال در خشم

1. شجاعت

از مهم ترین آثار و مظاهر اعتدال در خشم، شجاعت و پردلی است که از شجاعت در میدان نبرد تا شجاعت در میدان سیاست، در مسائل علمی، ابراز و اظهار نظریه های جدید منطقی و نوآوری ها و شجاعت در مقام قضاوت و داوری، از شاخه های مهم این صفت پسندیده به شمار می روند.

2. حلم و بردباری

حلم و بردباری از دیگر آثار و مظاهر اعتدال در خشم است که آثار و برکات دنیوی و اخروی بسیاری دارد. حلم از شعبه های اعتدال نیروی خشم و غضب است. از انگیزه ها و نتایج آن این است که از دامن آن، همت، متولد و موجب حفظ آبروی انسان می شود. حلم و خویشتن داری، مایه عزت و سربلندی در پیشگاه خدا و مردم می گردد و زندگی پسندیده و گوارایی را برای فرد پدید می آورد. (جوان هوشیار، 1388: 89 ـ 98)

3. تواضع و فروتنی

فروتنی از دیگر آثار و مظاهر اعتدال در خشم است که صفت پسندیده ای است که مورد رضای حضرت حق و تحسین بندگان پاک او و باعث تکامل انسان متواضع است. (همان: 103)

4. خوف ممدوح (ترس پسندیده)

از دیگر آثار اعتدال در خشم، خوف پسندیده است که فضایل و آثار فراوانی دارد و آن عبارت از این است که انسان از ذات مقدس خداوند تبارک و تعالی و نیز از گناهان خود ترس داشته باشد. حتی اگر انسان عادل هم باشد، یعنی واجبی را ترک نکند و از او حرامی سر نزند، همیشه با خوف و حزن به سر می برد. برای نمونه، غمگین است که چرا فضیلت خاصی را از دست داده یا مبادا برخی از فضایل که مختص مردان الهی است، در آینده نصیب او نشود. این ترس، ترسی امیدآفرین است و آدمی را به تحرک و تلاش بیشتر برای تعالی رهنمون می سازد. (همان: 106 ـ 107)

منابع

1. رفیعی، علی و سید محمد حسینی. 1374. زندگانی امام کاظم علیه السلام، مشهد: مؤسسه تحقیقاتی و انتشاراتی فیض کاشانی.

2. شریف قرشی، باقر. 1386. تحلیلی از زندگانی امام کاظم علیه السلام (2 جلد)، ترجمه: محمدرضا عطایی. قم: کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام.

3. قزلی، مهدی. 1390. ماه در محاق، کوتاهه هایی از زندگانی امام کاظم علیه السلام. تهران: امیر کبیر.

4. شیرخانی، علی. 1382. تشیع و روند گسترش آن در ایران، قم: دفتر نشر معارف.

5. جعفریان، رسول. 1375. تاریخ تشیع در ایران از آغاز تا قرن دهم هجری (ج 1)، قم: انصاریان.

6. عباسی، غلام علی. 1384. قم در عصر حضور ائمه و غیبت صغری، قم: زائر.

7. جعفریان، رسول. 1377.تاریخ تشیع در ایران از آغاز تا قرن هفتم هجری، تهران: شرکت چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی.

8. ناصری داوودی، عبدالمجید. 1378. تشیع در خراسان (عهد تیموریان)، مشهد: بنیاد پژوهش های رضوی آستان قدس رضوی.

9. دیلمی، احمد و مسعود آذربایجانی. 1380. اخلاق اسلامی، تهران: نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها.

10. سادات، محمدعلی. 1368. اخلاق اسلامی. تهران: سمت.

11. فیض کاشانی. 1377. اخلاق حسنه. ترجمه: محمدباقر ساعدی. تهران: پیام عدالت.

12. شبر، سید عبدالله. 1380. الاخلاق. ترجمه: محمدرضا جباران. قم: هجرت.

13. جزایری، سید محمد. 1382. دروس اخلاق اسلامی، قم: مرکز مدیریت حوزه علمیه قم.

14. قمی، شیخ عباس. 1418ه‍. ق. سفینة البحار، مشهد: آستان قدس رضوی.

15. جوان هوشیار، جعفر. 1388. خشم و پرخاشگری، تهران: چاپ و نشر عروج.

16. نراقی، ملا احمد، 1384. معراج السعاده، قم: قائم آل محمد.

17. زاهدی، سید یاسین. 1390. بررسی احوال فرزندان امام موسی کاظم علیه السلام و نقش آنها در تاریخ تشیع، قم: مرکز بین المللی ترجمه و نشر المصطفی.

18. حکیمی، محمدرضا، 1396ه‍. ق. امام در عینیت جامعه، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی.

19. پیشوایی، مهدی. 1374. سیره پیشوایان، قم: مؤسسه تحقیقاتی و تعلیماتی امام صادق علیه السلام.

20. گروه مؤلفان. 1385. باب الحوائج حضرت امام موسی کاظم علیه السلام. قم: مجمع جهانی اهل بیت علیهم السلام.

21. جمعی از مؤلفان. 1386. سیره و تاریخ امامان. قم: زراره.

22. صالحی، سید محمد. 1389. سیره در زندگانی امام موسی کاظم علیه السلام. تهران: معیار علم.

23. قائمی، علی. 1378. در مکتب اسوه صلابت امام موسی کاظم علیه السلام. قم: امیری.

منبع :اشارات – زمستان سال 1391 شماره 149 –

نجمه خاتون مادر امام رضا علیه السلام

نجمه؛ مادر خورشید

 دیباچه

با توجه به جایگاه و نقش ممتاز «مادر» در شکل گیری شخصیت و عملکرد انسان، بایسته است سیمای تابناک مادران آسمانی نیز در زندگی معصومان: به تصویر کشیده شود. این نوشتار، به معرّفی بانویی از خاندان عصمت و طهارت:می پردازد.

ارحام مطهّره

ائمّه:در راستای مبارزه با «تبعیض نژادی»| برنامه های گوناگونی به اجرا درآوردند؛ از جمله تربیت بردگان و آزادی آنان در مناسبت های متعدّد . اما آن چه شایان دقت و توجه است، ازدواج ائمّه: با برخی از کنیزان صالح و تولد «امام معصوم» و «امام زادگان» از دامن و نسل آنهاست!

و در یک معرّفی گذرا، امامانی که مادرشان کنیز (امّ ولد) بوده – گرچه، برخی جزو شاه زادگان و بزرگ زادگان هستند – عبارتند از: امام سجّاد و امام کاظم تا امام مهدی:.

چه بسا برای برخی از خوانندگان هضم این مطلب، کمی دشوار باشد؛ اما واقعیت و حقیقت، همان پیوند نور با نور است و اوج پاکی و طهارت!

به عبارت دیگر: همسری و پیوند نکاح با پیامبران و امامان، گرچه شرایطی لازم دارد؛ ولیکن رسیدن به مقام «مادری» – به ویژه تولد معصوم – نیازمند عبور از صافی های گوناگون است. لذا ملاک اصلی، همان کفو، همتایی، همدلی و طهارت روح و دل است.

در نتیجه، انتخاب برخی از کنیزان توسط ائمّه:به عنوان «مادر فرزندان» خود، بیانگر ویژگی های والای روحی و قلبی آنان است.[1]

برای مادر امام رضا علیه السلام – به ویژه در دورة کنیزی – نام ها و القابی بیان شده است؛ همچون: اروی، تکتم، خیزران، سکن، سکینه، سمّان، سمانه، شقراء، صقر، کلیمه و نجمه.

البته در هنگام خرید این کنیز توسط اهل بیت: به اسم«تکتم» نامیده می شد و بعد از تولد امام رضا علیه السلام، از سوی امام کاظم علیه السلامبه لقب وکنیة«طاهره» و «امّ البنین» مفتخر گردید. [2]

تعدّد اسامی، بیشتر به مسألة «بردگی» ارتباط دارد؛ زیرا در هر خرید و فروش غلامان و کنیزان، نام آنها توسط مالکان و اربابان تغییر پیدا می کرد.[3]

با این وصف ما نیز از میان اسامی فوق، یکی را برگزیده و به تکمیل مقاله می پردازیم.

در فرازی از حدیث «لوح و صحیفة فاطمه3» آمده است: «ابوالحسن علی بن موسی الرضا، امّه جاریة و اسمها نجمة.»[4] لذا زیبنده است با نام و یاد این بانو – که در «منظومة موسوی و رضوی» ستاره و کوکبی تابناک است – گفتار و نوشتارمان را مزین گردانیم.

خاندان

با گسترش اسلام و نفوذ چشمگیر آن در غرب و شرق، بخشی از غنائم جنگی رزمندگان مسلمان را «بردگان» تشکیل می داد؛ لذا در صورت عدم نیاز، مورد مبادله و فروش قرار می گرفت. بنابراین، چه بسا خاندان پدری و مادری برده ها، قابل توجه خریداران و مورخان نبوده است. اما آنچه در خصوص حضرت نجمه ثبت و ضبط شده، چنین است: خیزران المرسیة؛ سکن النّوبیه؛ سکینة النّبویة؛ شقراء النّوبیه.[5]

پسوند «المرسیة» و «النوبیة» می تواند قرینة دیگری بر غیر بومی بودن این بانوی گرامی باشد. آقای دکتر علی قائمی در این باره می نویسد:

1. گفته اند که او، امّ ولد (کنیز) و از اهالی نوبه (کشور مغرب) بود.

2. برخی، او را از اهالی مارسی – بندر جنوبی فرانسه – خوانده و مرسیه (مارسیه) بدان خاطر نامیده شده است.

3. «یاقوت حموی»، مرسی را از شهرهای جزیرة سیسیل ذکر می کند و او را از اهالی آن شهر می داند.[6]

و در یک کلام: «نجمه» از نژاد آفریقای شمالی یا اروپایی (اندلس) بود[7] که دست سرنوشت، زندگی جدیدی را برای امثال وی رقم زده است.

با این وجود، زادگاه معنوی او، کشور پهناور اسلامی و نسب و حسب وی، عفّت و ایمان است؛ چرا که بعد از سپری کردن دوران کودکی و بردگی در سرزمین اسلامی[8]، زندگی دنیوی و اخروی اش با عرشیان و ملکوتیان پیوند می خورد.

تولد دیگر

چگونگی راه یابی نجمه به خانة امامت و ولایت، حکایت شیرینی دارد؛ در روایت علی بن میثم آمده است که:

حمیده مصفّاه[9] – مادر امام کاظم علیه السلام- در میان کنیزان، دختر صالح، خردمند و نیکویی به نام «تکتم» را برگزید و خریداری کرد…[10]

اما در روایت هشام بن احمد[11] می خوانیم:

امام کاظم علیه السلامیک روز به من فرمود: ایا می دانی که از اهل مغرب، کسی (برده فروشی) به مدینه آمده است؟ گفتم: نه. فرمود: چرا، مردی آمده است! بیا باهم نزد او برویم. سپس حضرت سوار [بر اسب] شد و ما نیز سوار شدیم و حرکت کردیم تا این که به نزد آن مرد مغربی رسیدیم؛ دیدیم او بردگانی دارد. حضرت به او فرمود: بردگانت را به ما نشان بده. در این هنگام، برده فروش نه کنیز را آورد و نشان داد؛ اما حضرت نپسندید و فرمود: من به اینها نیاز ندارم. بعد از لحظاتی فرمود: بردگانت را به ما نشان ده. مرد مغربی گفت: غیر از اینها، کنیزی ندارم. اما امام کاظم علیه السلامهمان مطلب را تکرار کرد؛ لذا فروشنده گفت: سوگند به خدا! جز کنیزی بیمار، بردة دیگری ندارم. حضرت پرسید: پس، چرا او را نشان نمی دهی؟ مرد از نشان دادن کنیز امتناع کرد، امام کاظم علیه السلامنیز منصرف شد…

هشام بن احمد در ادامه می گوید:

فردای آن روز، امامعلیه السلام مرا به حضور خواست و فرمود: هم اکنون نزد آن برده فروش برو و از او بپرس بهای آن کنیز چقدر است؟ هر مبلغی که معین کرد، بگو می پذیرم.

آنگاه من نزد مرد مغربی رفتم و بعد از دقایقی خرید و فروش انجام گرفت. برده فروش به من گفت: کنیز را به تو فروختم؛ ولیکن آن مردی که دیروز همراهت آمده بود، چه کسی بود؟ گفتم: مردی از تیرة بنی هاشم. پرسید: از کدام [خاندان] بنی هاشم؟ گفتم: بیش از این نمی دانم. در این موقع گفت: حالا تو گوش کن! همانا این کنیز جوان، داستانی دارد: وقتی او را از دورترین نقاط مغرب خریدم، [در مسیر] بانویی از اهل کتاب (مسیحی یا یهودی) با من ملاقات کرد و پرسید: این دختر ممتاز، همراه تو چه می کند؟! گفتم: او را برای خود خریده ام. بانوی اهل کتاب گفت: «ما ینبغی أن تکون هذه الوصیفة عند مثلک؛ سزاوار نیست این کنیز جوان همراه فردی مانند تو باشد. انّ هذه الجاریی ینبغی أن تکون عند خیر أهل الارض؛ بلکه او شایستة همسری بهترین مرد روی زمین است. فلا تلبث عنده الاّ قلیلاً حتّی تلد منه غلاماً یدین له شرق الارض و غرب ها؛ چرا که پس از سپری شدن مدت زمانی از زندگی مشترک این کنیز و آن مرد، پسری از آنان متولد خواهد شد که شرق و غرب، مطیع او خواهند گردید.»

هشام بن احمد در پایان می گوید:

«آن کنیز (نجمه) را نزد امام کاظم علیه السلامبردم…»[12]

به نقل درّ النّظیم و اثبات الوصیة، امام کاظم علیه السلامپس از خریدن تکتم به عدّه ای از یارانش فرمود: «سوگند به خدا! من این کنیز را نخریدم مگر به دستور و وحی خدا.»

اصحاب چگونگی دریافت این مطلب را پرسیدند و حضرت پاسخ داد:

«در عالم خواب، پدرم و جدّم پیش من آمدند در حالی که همراه آنان پارچه ای از جنس حریر بود؛ آنگاه پارچه را باز کردند، پیراهنی بود که چهرة این کنیز در آن وجود داشت…»[13]

در جمع بندی این روایات، می توان گفت:

امام کاظم علیه السلاماین کنیز را برای مادرش خریده است، حال چه به شکل وکالت از سوی مادر، و چه به صورت استقلال و بخشش نجمه به عنوان خدمتکار مادرش.

تجلّی اخلاق

«نجمه» بعد از ورود به خانة امام صادق علیه السلام و آشنایی نزدیک با خاندان رسالت و امامت:، خیلی زود با رفتار نیکویش محبّت و توجه دیگران را به خود جلب کرد. در این باره، علی بن میثم می گوید:

«… کانت من أفضل النّساء فی عقلها و دینها و اعظامها لمولاتها حمیدة المصفّاة حتّی أنّها ما جلست بین یدیها منذ ملکتها اجلالاً لها؛

… نجمه از جهت عقل، دیانت و بزرگ داشت مقام مخدوم و مولایش «حمیده مصفّاه» جزو بهترین بانوان شمرده می شد. او چنان مؤدّب بود که از همان دورة کنیزی در مقابل حمیده سراپا می ایستاد، و به خدمت و تکریم همسر امام صادق علیه السلام و مادر امام کاظم علیه السلام می پرداخت.»[14]

بهار دل

مدت زمانی از حضور نجمه در خانة اهل بیت: به عنوان «خدمتکار» سپری شد؛ حمیده که خود نیز روزگاری کنیز بوده و با توفیق الهی، شایستگی همسری امام صادق علیه السلامرا پیدا کرده بود؛ به عنوان «مادر» آرزو داشت برای عزیزترین پسرش، عروسی پاک، مهربان و دانا انتخاب کند. گرچه هر روز که می گذشت، تصویر عروس خود را در «سیمای نجمه» جست و جو می کرد؛ اما برای تحقّق آرزو و تقویت شناخت و اطمینان قلبی اش، هماره به درگاه پروردگار. «نیایش» می نمود… سرانجام در «رؤیایی راستین» فصل بهاران را به نظاره نشست. حمیده خود چنین تعریف می کند: در عالم خواب، پیامبر خدا6ر ا مشاهده نمودم که فرمود:

«یا حمیدة! هی نجمة لابنک موسی، فانّه سیولد له منها خیر أهل الارض؛ ای حمیده! نجمه، سزاوار پسرت موسی است؛ زیرا از این دختر برای موسی، فرزندی متولد خواهد شد که بهترین فرد روی زمین می باشد.»

از سوی دیگر، امام کاظم علیه السلام نیز رؤیای دیگری مشاهده کرد که پیام آور بشارت آسمانی بود. آن حضرت به برخی از یارانش فرمود: در عالم خواب، پدرم و جدّم را دیدم … آنان به من فرمودند: «ای موسی! برای تو از این کنیز بهترین اهل زمین بعد از تو، متولد خواهد شد..»[15]

حمیده خاتون پس از آن رؤیای صادقه یک روز فرصت را غنیمت شمرده و به پسر ارجمندش امام موسی کاظم علیه السلامچنین گفت:

«یا بنی! انّ تکتم جاریة، ما رایتُ جاریة قطّ أفضل منها، و لستُ أشکّ أن الله تعالی سیطهّر نسلها ان کان لها نسل؛ پسرم! همانا تکتم (نجمه) کنیز است؛ اما من هرگز کنیزی بهتر از او ندیده ام! لذا تردید ندارم خداوند متعال به زودی نسلی پاک به وی عطا می کند، البته اگر برای او نسلی [مقدّر] بوده باشد.»

آن مادر خردمند و مهربان بعد از این پیشنهاد، به امام کاظم علیه السلامگفت: «فرزندم! هم اکنون کنیزم را به تو بخشیدم، و سفارش می کنم تو را به نیکی و محبّت ورزیدن به او.»[16]

از این هنگام است که نجمه به عنوان عروس خانوادة امام جعفر صادق علیه السلام، مرحلة زیبا و پرشکوهی را آغاز کرد. از این رو، در طول زندگی اش با یادآوری نعمت های گوناگون الهی، بر عبادت و شکر و دعای خالصانة خود می افزود.

نخستین گل موسوی

روزها، هفته ها و ماه ها همچنان سپری می شد. گویا نجمه چهارمین ماه از دورة آبستنی را می گذراند؛ اما هیچ ناراحتی در وجود خود احساس نمی کرد. از این رو، به برخی از بانوان چنین می گفت: «در این دورة جنینی، سنگینی حمل را حس نکردم؛ اما در وقت خوابیدن، صدای تسبیح، تهلیل و تمجید را از شکم خود می شنیدم که این مسئله، مرا آشفته و هراسناک نموده بود؛ ولی به هنگام بیداری، چیزی نمی شنیدم.»[1علیه السلام ]

… در چهرة هریک از اعضای خانواده «شادی» موج می زد، ولی سیمای نجمه هر روز تابناک تر می شد؛ چرا که به زودی نخستین غنچة زندگی اش شکوفا شده و به افتخار «مادری» می رسید.

با فرارسیدن یازدهم ذی قعدة 148 ق. زنگ تولدی خجسته نواخته شد، و پسری از تبار ابرار و صالحان چشم به دنیا گشود و همچون نیاکانش توحید، ایمان و کرامت را سرآغاز زندگی خود قرار داد. نجمه نخستین خاطرة شیرین نوزادش را این گونه بازگو می کند:

«پس از زایمان، دیدم پسرم روی زمین قرار گرفت و در حالی که دستانش را به زمین تکیه داده و سرش را به سوی آسمان بلند کرده بود، لب هایش را تکان می داد، گویا سخن می گفت!»[18]

مولودی مبارک

نجمه در حالی که نوزادش را در آغوش گرفته، چشم انتظار آمدن شوهرش است؛ شنیدن کلام شریک زندگی و مشاهدة لبخند او، بر شیرینی و شادکامی او و اهل بیت پیامبر6خواهد افزود. دقایقی نگذشته بود که امام کاظم علیه السلام وارد منزل شد و به همسرش چنین شادباش گفت:

«هنیئاً لکِ یا نجمة کرامة ربّکِ؛ ای نجمه! کرامت و عطای پروردگارت برتو گوارا و مبارک باد!»

نجمه این خاطرة به یادماندنی را بدین گونه تعریف می کند:

در این موقع، من نوزادم را که در پارچه ای سفید پیچیده شده بود، به پدرش دادم؛ آن حضرت نخست در گوش راست او اذان و درگوش چپش اقامه گفت؛ سپس آب فرات (زلال و گوارا) طلبید و کام او را با آن برداشت و چون نوزاد را به من برگرداند، چنین فرمود:

«خذیه فانّه بقیة الله تعالی فی ارضه؛ نوزاد را بگیر، به درستی که او «بقیة الله» و ذخیره و حجّت خداوند متعال در روی زمینش است.[19]

از تبار علی

قصة نامگذاری این مولود آسمانی نیز شنیدنی است! «جابر بن عبدالله انصاری» وقتی توفیق یافت اسامی معصومان:را در لوح و صحیفة فاطمه زیارت نماید، نقل می کند که در آن نوشته شده بود:

«… ابوالحسن علی بن موسی الرضا امّه جاریة و اسمها نجمة…»[20] بی گمان این لوح عرشی به عنوان «میراث» نزد امام کاظم علیه السلام بود. از سوی دیگر، آن حضرت با دیدن رؤیای پیش از ازدواج، تولد هشتمین امام و حجّت الهی را لحظه شماری می کرد؛ چرا که در عالم خواب، پدر و جد بزرگوارش به او بشارت داده بودند:

«هرگاه آن مولود مسعود به دنیا آمد، نامش را «علی» بگذار…»[21]

بنابراین امام کاظم علیه السلام نام نخستین پسرش را «علی»، لقبش را «رضا» و کنیه اش را «ابوالحسن» نهاد.[22]

بانوی محراب

نجمه بعد از رهایی از دورة بردگی و استقرار در منزل قدسی ترین و کریم ترین خاندان و مفتخر شدن به جایگاه مطلوب و رؤیایی عروس خاندان نبوت و امامت، «عبادت» و «دعا» را سر لوحة برنامة زندگی اش قرار داد؛ زیرا او به خوبی می دانست رمز عروج پیامر6به ملکوت و عرش الهی، همان بندگی خالص و عبودیت آن حضرت بود.[23] و مکارم اخلاقش. از این رو، نجمه به شکرانة تمام نعمت های الهی غالباً در محراب و سجّادة نیاز، ایات قرآنی را زمزمه می نمود تا همچون: مریم، خدیجه، فاطمه، زینب، حمیده و دیگر بانوان مطهر و مؤمن «خشنودی خدا» را به دست آورد.

البته دوران حمل و شیردهی، برنامة روزانة مادران را دچار تغییر می کند؛ اما گویا نجمه راهکاری مناسب در نظر دارد! بهتر است این روایت را بخوانیم:

امام رضا علیه السلامدر هنگام تولد از لحاظ جسمی، قوی و درشت بود و بسیار شیر می نوشید؛ روزی مادرش گفت: دایه ای [نیکو خصال] برای فرزندم پیدا کنید تا مرا در شیردادن کمک کند. از نجمه پرسیدند: مگر شیر تو، او را کفایت نمی کند؟ پاسخ داد:

«لا اکذب، والله! ما نقص الدَّرُّ ؛ ولکن علی ورد من صلاتی و تسبیحی و قد نقص منذ ولدتُ؛ دروغ نمی گویم، سوگند به خدا! شیرم کم نشده، ولیکن برای من ذکرهایی از نماز، دعا و تسبیح وجود دارد که از زمان تولد فرزندم، آن اذکار دچار کاستی شده است.»[24]

آری! عروس اهل بیت:شدن، همسر امام بودن، و مادر ولی و بقیة اللهگردیدن، این انتظار ایمانی و عرفانی را می طلبد و می خواهد که بر کیفیت و کمیت «عبادات و طاعات» افزوده شود، و نجمه در سخت ترین لحظات نیز عبادات و خانه داری حضرت فاطمه زهرا را سرمشق و اسوة زندگی خود قرار داد.

شکوفه ای دیگر

بعد از سالیان متمادی، دیدگان اهل بیت: به سیمای نوزادی دیگر روشنی یافت؛ چرا که در سال 1علیه السلام 3 ق. از دامن پاک نجمه ماه و قمری تابناک، جلوه گر شد. امام کاظم علیه السلامپس از در آغوش گرفتن دخترش و زمزمة اذان و اقامه، نام مقدس «فاطمه» را بر آن مولد معصوم نهاد.[25]

از آن جا که امام کاظم علیه السلام در طول زندگی اش با چند کنیز (امّ ولد) ازدواج کرده و صاحب فرزندان بسیاری (حد اقل 30 پسر و دختر) شده است، و نیز با توجه به این مطلب که نجمه اولین همسر آن حضرت می باشد، جای این پرسش است که: ایا نجمه از زمان تولد پسرش امام رضا علیه السلام(148 ق.) تا هنگام ولادت دخترش حضرت فاطمه معصومه3(1علیه السلام 3ق.) صاحب فرزند یا فرزندان دیگری نشده است؟!

مونس دل

نسیم بهشتی، هماره دل و جان نجمه را نوازش می داد؛ اما هر از چندگاهی بحران های سیاسی- اجتماعی، تار و پود زندگی و قلب بنی هاشم و شیعیان را آشفته می کرد که بی شک اوج این غم ها، بازداشت های مکرر امام کاظم علیه السلام از سوی حکومت ستمگر بنی عباس بود.

سال هایی که امام در زندان های متعدد به سر می برد، فرزند برومندش حضرت رضا علیه السلام تسلّی بخش دل های رنجور بود. از این رو، نجمه در کنار دیگر اعضای خانواده، با تکیه بر «عبادت» و «شکیبایی»[26]، فراق آن حضرت و دیگر مشکلات را تحمل می کرد…

رحلت

سرانجام آن بانوی مؤمن، خردمند و مهربان، ندای «ارجعی» را شنید و روحش به سوی باغستان نور، پرواز کرد و دیدگان خاندان موسوی، اشکبار و دل های آنان سوگوار شد.

در این میان، فرزندانش در کمال ناباوری با «مادر» وداع کردند و پس از طواف تابوت در گرداگرد مزار مقدس پیامبر و تشییعی باشکوه، پیکر مطهّر نجمه در مشربة «امّ ابراهیم» به خاک سپرده شد.[2علیه السلام ]

شاید بتوان رحلت «امّ الرضا» را بعد از دوران شهادت شوهرش امام موسی کاظم علیه السلام دانست…

پی نوشت ها:

1. در این زمینه، پژوهشگر و دوست گرانقدر آقای محمد اصغری نژاد مطالب خوبی نوسته است. ر.ک: حمیدة مصفّاه، ص 44 – 68 (نورالسّجاد، قم، اول، 13علیه السلام 9 ش.)

2. بحارالانوار، ج 49، ص 2،3 و علیه السلام – 10؛ منابع بعدی.

3. ناسخ التواریخ، (احوالات حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام)، عباسقلیخان سپهر، ج 1، ص 14 (اسلامیه، تهران، 1348 ش.)

4. بحارالانوار، ج 36، ص 193 و 194.

5. ر.ک: به آدرس شمارة 2.

6. در مکتب عالم آل محمد،؛ امام علی بن موسی الرضا علیه السلام، ص 30 و 30 (انتشارات امیری، تهران، اول، 13علیه السلام 8 ش.)

7. ویژگیهای امام رضا علیه السلام(خصائص الرضویه)، عبدالکریم پاک نیا، ص 15 (نسیم کوثر، قم، اول، 1384 ش)؛ معارف و معاریف، سید مصطفی حسینی دشتی، ج 10، ص 84.

8. در روایت علی بن میثم می خوانیم: «اشترت حمیدة … جاریة مولدة و اسمها تکتم…» واژة «مولّدة» به این معنا می باشد: زنی که در بین مردم عرب زبان به دنیا آمده، با فرزندان آنان بزرگ شده و به آداب آنها تربیت یافته است. (بحارالانوار، ج 49، ص 4 – 6).

9. برای آشنایی بیشتر با این بانوی گرامی، به کتاب «حمیدة مصفّاه» مراجعه بفرمایید.

10. همان، ص 42؛ بحارالانوار، ج 49، ص 5 و7.

11. البته در برخی منابع «هشام بن احمر» ثبت شده است؛ مثل: داستان های اصول کافی، محمد محمدی اشتهاردی، ج 2، ص 55. (دفتر نشر معارف اسلامی، قم، اول، 1413 ق.)

12. ر.ک: همان، ص 55 – 5علیه السلام ؛ بحارالانوار، ج 49، ص علیه السلام و 8.

13. منتهی الآمال، شیخ عباس قمی، ج 2، ص 290 و 291.

14. همان، ص 289؛ بحارالانوار، ج 49، ص 50.

15. منتهی الامال، ج 2، ص 290 و 291.

16. همان، ص 289 و 290؛ بحارالانوار، ج 49، ص5. البته به روایت دیگر: «سیظهر نسلها؛ نسلش را آشکار می کند.» ناسخ التواریخ، ج 1، ص 12.

17. بحارالانوار، ج 49، ص 9؛ ناسخ التواریخ، ج 1، ص 1علیه السلام و 18.

18. همان.

19. همان، و به نقل دیگر،: «بقیةالله عزوجل» بحارالانوار، ج 24، ص 212.

20. بحارالانوار، ج 36، ص 193 و 194.

21. منتهی الامال، ج 2، ص 291.

22. بحارالانوار، ج 49، ص 4، 12، 19 و 20.

23. اسراء / 1.

24. بحارالانوار، ج 49، ص 5؛ ناسخ التواریخ، ج 1، ص 18 و 19.

25. رک : نرم افزار «گلشن قم»، آستانه مقدسه حضرت معصومه(س)، 1385ش.

26. منتهی آلامال، ج 2، ص 253.

27. شجره طیبه، زندگینامة چهارده معصوم و پیامبران)، سید محسن حجازی زاده، ص 194 (مؤسسة انتشاراتی لاهوت، تهران، اول، 1383ش.)