امام هادی (ع)

نوشته‌ها

چهل حدیث گهربار از امام هادی علیه السلام

۱- اهمیت تقوا

قالَ الإمامُ أبوالحسن علىّ النقی الهادی (علیه السلام) :

مَنِ اتَّقىَ اللهَ یُتَّقى، وَمَنْ أطاعَ اللّهَ یُطاعُ، وَ مَنْ أطاعَ الْخالِقَ لَمْ یُبالِ سَخَطَ الْمَخْلُوقینَ، وَمَنْ أسْخَطَ الْخالِقَ فَقَمِنٌ أنْ یَحِلَّ بِهِ سَخَطُ الْمَخْلُوقینَ.(۱)

حضرت امام هادی (علیه السلام) فرمود: کسى که تقوى الهى را رعایت نماید و مطیع احکام و مقرّرات الهى باشد، دیگران مطیع او مى شوند و هر شخصى که اطاعت از خالق نماید، باکى از دشمنى و عداوت انسان ها نخواهد داشت؛ و چنانچه خداى متعال را با معصیت و نافرمانى خود به غضب درآورد، پس سزاوار است که مورد خشم و دشمنى انسان ها قرار گیرد.

۲- انس با خدا

قالَ (علیه السلام): مَنْ أنِسَ بِاللّهِ اسْتَوحَشَ مِنَ النّاسِ، وَعَلامَهُ الاُْنْسِ بِاللّهِ الْوَحْشَهُ مِنَ النّاسِ.(۲)

فرمود: کسى که با خداوند متعال مونس باشد و او را أنیس خود بداند، از مردم احساس وحشت مى کند.

و علامت و نشانه أنس با خداوند وحشت از مردم است ـ یعنى از غیر خدا نهراسیدن و از مردم احتیاط و دورى کردن .

۳- فائده شب زنده دارى

قالَ(علیه السلام): السَّهَرَ أُلَذُّ الْمَنامِ، وَ الْجُوعُ یَزیدُ فى طیبِ الطَّعامِ.(۳)

فرمود: شب زنده دارى، خواب بعد از آن را لذیذ مى گرداند؛ و گرسنگى در خوشمزگى طعام مى افزاید ـ یعنى هر چه انسان کمتر بخوابد بیشتر از خواب لذت مى برد و هر چه کم خوراک باشد مزّه غذا گواراتر خواهد بود.

۴- به دنبال چیزهاى بى فائده

قالَ(علیه السلام): لا تَطْلُبِ الصَّفا مِمَّنْ کَدِرْتَ عَلَیْهِ، وَلاَ النُّصْحَ مِمَّنْ صَرَفْتَ سُوءَ ظَنِّکَ إلَیْهِ، فَإنَّما قَلْبُ غَیْرِکَ کَقَلْبِکَ لَهُ.(۴)

فرمود: از کسى که نسبت به او کدورت و کینه دارى، صمیّمیت و محبّت مجوى.

همچنین از کسى که نسبت به او بدگمان هستى، نصیحت و موعظه طلب نکن، چون که دیدگاه و افکار دیگران نسبت به تو همانند قلب خودت نسبت به آن ها مى باشد.

۵- حسد

قالَ(علیه السلام): الْحَسَدُ ماحِقُ الْحَسَناتِ، وَالزَّهْوُ جالِبُ الْمَقْتِ، وَالْعُجْبُ صارِفٌ عَنْ طَلَبِ الْعِلْمِ داع إلَى الْغَمْطِ وَالْجَهْلِ، وَالبُخْلُ أذَمُّ الاْخْلاقِ، وَالطَّمَعُ سَجیَّهٌ سَیِّئَهٌ.(۵)

فرمود: حسد موجب نابودى ارزش و ثواب حسنات مى گردد.

تکبّر و خودخواهى جذب کننده دشمنى و عداوت افراد مى باشد.

عُجب و خودبینى مانع تحصیل علم خواهد بود و در نتیجه شخص را در پَستى و نادانى نگه مى دارد.

بخیل بودن بدترین اخلاق است؛ و نیز طَمَع داشتن خصلتى ناپسند و زشت مى باشد.

۶- شوخى بی جا

قالَ(علیه السلام): الْهَزْلُ فکاهَهُ السُّفَهاءِ، وَ صَناعَهُ الْجُهّالِ.(۶)

فرمود: مسخره کردن و شوخى هاى – بى مورد – از بى خردى است و کار انسان هاى نادان مى باشد.

۷- اهمیت دنیا

قالَ(علیه السلام): الدُّنْیا سُوقٌ رَبِحَ فیها قَوْمٌ وَ خَسِرَ آخَرُونَ.(۷)

فرمود: دنیا همانند بازارى است که عدّه اى در آن ـ براى آخرت ـ سود مى برند و عدّه اى دیگر ضرر و خسارت متحمّل مى شوند.

۸- اموال و اعمال

قالَ(علیه السلام): النّاسُ فِی الدُّنْیا بِالاْمْوالِ وَ فِى الاْخِرَهِ بِالاْعْمالِ.(۸)

فرمود: مردم در دنیا به وسیله ثروت و تجمّلات شهرت مى یابند ولى در آخرت به وسیله اعمال محاسبه و پاداش داده خواهند شد.

۹- معاشرت با افراد شرور

قالَ(علیه السلام): مُخالَطَهُ الاْشْرارِ تَدُلُّ عَلى شِرارِ مَنْ یُخالِطُهُمْ.(۹)

فرمود: همنشین شدن و معاشرت با افراد شرور نشانه پستى و شرارت تو خواهد بود.

۱۰- اهل قم

قالَ(علیه السلام): أهْلُ قُمْ وَ أهْلُ آبَهِ مَغْفُورٌ لَهُمْ ، لِزیارَتِهِمْ لِجَدّى عَلىّ ابْنِ مُوسَى الرِّضا (علیه السلام) بِطُوس، ألا وَ مَنْ زارَهُ فَأصابَهُ فى طَریقِهِ قَطْرَهٌ مِنَ السَّماءِ حَرَّمَ جَسَدَهُ عَلَى النّارِ.(۱۰)

فرمود: أهالى قم و أهالى آبه ـ یکى از روستاهاى حوالى ساوه ـ آمرزیده هستند به جهت آن که جدّم امام رضا (علیه السلام) را در شهر طوس زیارت مى کنند.

و سپس حضرت افزود: هر که جدّم امام رضا (علیه السلام) را زیارت کند و در مسیر راه صدمه و سختى تحمّل کند خداوند آتش را بر بدن او حرام مى گرداند.

۱۱- ویژگى قرآن در طول زمان

عَنْ یَعْقُوبِ بْنِ السِّکیتْ، قالَ: سَألْتُ أبَاالْحَسَنِ الْهادی(علیه السلام): ما بالُ الْقُرْآنِ لا یَزْدادُ عَلَى النَّشْرِ وَالدَّرْسِ إلاّ غَضاضَه؟

قالَ (علیه السلام): إنَّ اللّهَ تَعالى لَمْ یَجْعَلْهُ لِزَمان دُونَ زَمان، وَلالِناس دُونَ ناس، فَهُوَ فى کُلِّ زَمان جَدیدٌ وَ عِنْدَ کُلِّ قَوْم غَضٌّ إلى یَوْمِ الْقِیامَهِ.(۱۱)

یکى از اصحاب حضرت به نام ابن سِکیّت گوید: از امام هادى(علیه السلام)سؤال کردم: چرا قرآن با مرور زمان و زیاد خواندن و تکرار، کهنه و مندرس نمى شود؛ بلکه همیشه حالتى تازه و جدید در آن وجود دارد؟

امام (علیه السلام) فرمود: چون که خداوند متعال قرآن را براى زمان خاصّى و یا طایفه اى مخصوص قرار نداده است؛ بلکه براى تمام دوران ها و تمامى اقشار مردم فرستاده است، به همین جهت همیشه حالت جدید و تازه اى دارد و براى جوامع بشرى تا روز قیامت قابل عمل و اجراء مى باشد.

۱۲- غضب

قالَ (علیه السلام): الْغَضَبُ عَلى مَنْ لا تَمْلِکُ عَجْزٌ، وَ عَلى مَنْ تَمْلِکُ لُؤْمٌ.(۱۲)

فرمود: غضب و تندى در مقابل آن کسى که توان مقابله با او را ندارى، علامت عجز و ناتوانى است، ولى در مقابل کسى که توان مقابله و رو در روئى او را دارى علامت پستى و رذالت است.

۱۳- اهمیت علما

قالَ(علیه السلام): یَاْتى عَلماءُ شیعَتِنا الْقَوّامُونَ بِضُعَفاءِ مُحِبّینا وَ أهْلِ وِلایَتِنا یَوْمَ الْقِیامَهِ، وَالاْنْوارُ تَسْطَعُ مِنْ تیجانِهِمْ.(۱۳)

فرمود: علماء و دانشمندانى که به فریاد دوستان و پیروان ما برسند و از آن ها رفع مشکل نمایند، روز قیامت در حالى محشور مى شوند که تاج درخشانى بر سر دارند و نور از آن ها مى درخشد.

۱۴- پخت بادمجان

قالَ(علیه السلام): لِبَعْضِ قَهارِمَتِهِ: اسْتَکْثِرُوا لَنا مِنَ الْباذِنْجانِ، فَإنَّهُ حارٌّ فى وَقْتِ الْحَرارَهِ، بارِدٌ فى وَقْتِ الْبُرُودَهِ، مُعْتَدِلٌ فِى الاْوقاتِ کُلِّها، جَیِّدٌ عَلى کلِّ حال.(۱۴)

به بعضى از غلامان خود فرمود: بیشتر براى ما بادمجان پخت نمائید که در فصل گرما، گرم و در فصل سرما، سرد است؛ و در تمام دوران سال معتدل مى باشد و در هر حال مفید است.

۱۵- فائده شانه کردن موها

قالَ(علیه السلام): التَّسْریحُ بِمِشْطِ الْعاجِ یُنْبُتُ الشَّعْرَ فِى الرَّأسِ، وَ یَطْرُدُ الدُّودَ مِنَ الدِّماغِ، وَ یُطْفِىءُ الْمِرارَ، وَ یَتَّقِى اللِّثهَ وَ الْعَمُورَ.(۱۵)

فرمود: شانه کردن موها به وسیله شانه عاج، سبب روئیدن و افزایش مو مى باشد، همچنین سبب نابودى کرم هاى درون سر و مُخ خواهد شد و موجب سلامتى فکّ و لثه ها مى گردد.

۱۶- به یاد مرگ بودن

قالَ(علیه السلام): اُذکُرْ مَصْرَعَکَ بَیْنَ یَدَىْ أهْلِکَ لا طَبیبٌ یَمْنَعُکَ، وَ لا حَبیبٌ یَنْفَعُکَ.(۱۶)

فرمود: بیاد آور و فراموش نکن آن حالت و موقعى را که در میان جمع اعضاء خانواده و آشنایان قرار مى گیرى و لحظات آخر عمرت سپرى مى شود و هیچ پزشکى و دوستى ـ و ثروتى ـ نمى تواند تو را از آن حالت نجات دهد.

۱۷- ویژگى مال حرام

قالَ(علیه السلام): إنَّ الْحَرامَ لا یَنْمی، وَإنْ نَمى لا یُبارَکُ فیهِ، وَ ما أَنْفَقَهُ لَمْ یُؤْجَرْ عَلَیْهِ، وَ ما خَلَّفَهُ کانَ زادَهُ إلَى النّارِ.(۱۷)

فرمود: همانا ـ اموال ـ حرام، رشد و نموّ ندارد و اگر هم احیاناً رشد کند و زیاد شود برکتى نخواهد داشت و با خوشى مصرف نمى گردد.

و آنچه را از اموال حرام انفاق و کمک کرده باشد أجر و پاداشى برایش نیست و هر مقدارى که براى بعد از خود به هر عنوان باقى گذارد معاقب مى گردد.

۱۸- اثر حکمت در قلب هاى فاسد

قالَ(علیه السلام): اَلْحِکْمَهُ لا تَنْجَعُ فِى الطِّباعِ الْفاسِدَهِ.(۱۸)

فرمود: حکمت اثرى در دل ها و قلب هاى فاسد نمى گذارد.

خود پسندى

۱۹- قالَ(علیه السلام): مَنْ رَضِىَ عَنْ نَفْسِهِ کَثُرَ السّاخِطُونَ عَلَیْهِ.(۱۹)

فرمود: هر که از خود راضى باشد بدگویان او زیاد خواهند شد.

۲۰- صبر بر مصیبت

قالَ(علیه السلام): اَلْمُصیبَهُ لِلصّابِرِ واحِدَهٌ وَ لِلْجازِعِ اِثْنَتان.(۲۰)

فرمود: مصیبتى که بر کسى وارد شود و صبر و تحمّل نماید، تنها یک ناراحتى است؛ ولى چنانچه فریاد بزند و جزع کند دو ناراحتى خواهد داشت.

مکان استجابت دعا

۲۱- قالَ(علیه السلام): اِنّ لِلّهِ بِقاعاً یُحِبُّ أنْ یُدْعى فیها فَیَسْتَجیبُ لِمَنْ دَعاهُ، وَالْحیرُ مِنْها.(۲۱)

فرمود: براى خداوند بقعه ها و مکان هائى است که دوست دارد در آن ها خدا خوانده شود تا آن که دعاها را مستجاب گرداند که یکى از بُقْعه ها حائر و حرم امام حسین (علیه السلام) خواهد بود.

۲۲- تنها جزا دهنده

قالَ(علیه السلام): اِنّ اللّهَ هُوَ الْمُثیبُ وَالْمُعاقِبُ وَالْمُجازى بِالاَْعْمالِ عاجِلاً وَآجِلاً.(۲۲)

فرمود: همانا تنها کسى که ثواب مى دهد و عِقاب مى کند و کارها را در همان لحظه یا در آینده پاداش مى دهد، خداوند خواهد بود.

۲۳- اهانت به خویشتن

 قالَ(علیه السلام): مَنْ هانَتْ عَلَیْهِ نَفْسُهُ فَلا تَأمَنْ شَرَّهُ.(۲۳)

فرمود: هرکس به خویشتن إهانت کند و کنترل نفس نداشته باشد خود را از شرّ او در أمان ندان.

۲۴- تواضع

قالَ(علیه السلام): اَلتَّواضُعُ أنْ تُعْطَیَ النّاسَ ما تُحِبُّ أنْ تُعْطاهُ.(۲۴)

فرمود: تواضع و فروتنى چنان است که با مردم چنان کنى که دوست دارى با تو آن کنند.

۲۵- خدا خالق اجسام

قالَ(علیه السلام): اِنّ الْجِسْمَ مُحْدَثٌ وَاللّهُ مُحْدِثُهُ وَ مُجَسِّمُهُ.(۲۵)

فرمود: همانا اجسام، جدید و پدیده هستند و خداوند متعال به وجود آورنده و تجسّم بخش آن ها است.

۲۶- توحید

قالَ(علیه السلام): لَمْ یَزَلِ اللّهُ وَحْدَهُ لا شَیْئىٌ مَعَهُ، ثُمَّ خَلَقَ الاَْشْیاءَ بَدیعاً، وَاخْتارَ لِنَفْسِهِ أحْسَنَ الاْسْماء.(۲۶)

فرمود: خداوند از أزَل، تنها بود و چیزى با او نبود، تمام موجودات را با قدرت خود آفریده، و بهترین نام ها را براى خود برگزید.

۲۷- عصر ظهور

 قالَ(علیه السلام): اِذا قامَ الْقائِمُ یَقْضى بَیْنَ النّاسِ بِعِلْمِهِ کَقَضاءِ داوُد (علیه السلام)وَ لا یَسْئَلُ الْبَیِّنَهَ.(۲۷)

فرمود: زمانى که حضرت حجّت (عجّ) قیام نماید در بین مردم به علم خویش قضاوت مى نماید؛ همانند حضرت داود (علیه السلام) که از دلیل و شاهد سؤال نمى فرماید.

۲۸- اطاعت از خالق

قالَ(علیه السلام): مَنْ اَطاعَ الْخالِقَ لَمْ یُبالِ بِسَخَطِ الْمَخْلُوقینَ وَ مَنْ أسْخَطَ الْخالِقَ فَقَمِنٌ أنْ یَحِلَّ بِهِ الْمَخْلُوقینَ.(۲۸)

فرمود: هرکس مطیع و پیرو خدا باشد از قهر و کارشکنى دیگران باکى نخواهد داشت.

۲۹- اهمیت علم

قالَ(علیه السلام): اَلْعِلْمُ وِراثَهٌ کَریمَهٌ وَالاْدَبُ حُلَلٌ حِسانٌ، وَالْفِکْرَهُ مِرْآتٌ صافَیهٌ.(۲۹)

فرمود: علم و دانش بهترین یادبود براى انتقال به دیگران است، ادب زیباترین نیکى ها است و فکر و اندیشه آئینه صاف و تزیین کننده اعمال و برنامه ها است.

۳۰- مضرات خودبینى

قالَ (علیه السلام) : الْعُجْبُ صارِفٌ عَنْ طَلَبِ الْعِلْمِ، داع إلىَ الْغَمْطِ وَ الْجَهْلِ.(۳۰)

فرمود: خودبینى و غرور، انسان را از تحصیل علوم باز مى دارد و به سمت حقارت و نادانى مى کشاند.

۳۱- نا امید نکردن دیگران

قالَ(علیه السلام): لا تُخَیِّبْ راجیکَ فَیَمْقُتَکَ اللّهُ وَ یُعادیکَ.(۳۱)

فرمود: کسى که به تو امید بسته است ناامیدش مگردان، وگرنه مورد غضب خداوند قرار خواهى گرفت.

۳۲- پرخاش گرى

قالَ(علیه السلام): الْعِتابُ مِفْتاحُ التَّقالى، وَالعِتابُ خَیْرٌ مِنَ الْحِقْدِ.(۳۲)

فرمود: (مواظب باش که) عتاب و پرخاش گرى، مقدّمه و کلید غضب است، ولى در هر حال پرخاش گرى نسبت به کینه و دشمنى درونى بهتر است (چون کینه، ضررهاى خظرناک ترى را در بردارد).

۳۳- عدم استراحت حریص

وَ قالَ(علیه السلام) : مَا اسْتَراحَ ذُو الْحِرْصِ.(۳۳)

فرمود: شخص طمّاع و حریص ـ نسبت به اموال و تجمّلات دنیا ـ هیچگاه آسایش و استراحت نخواهد داشت.

۳۴- نشانه توانگرى

قالَ(علیه السلام): الْغِنى قِلَّهُ تَمَنّیکَ، وَالرّضا بِما یَکْفیکَ، وَ الْفَقْرُ شَرَهُ النّفْسِ وَ شِدَّهُ القُنُوطِ، وَالدِّقَّهُ إتّباعُ الْیَسیرِ وَالنَّظَرُ فِى الْحَقیرِ.(۳۴)

فرمود: بى نیازى و توان گرى در آن است که کمتر آرزو و توقّع باشد و به آنچه موجود و حاضر است راضى و قانع گردى، ولیکن فقر و تهى دستى در آن موقعى است که آرزوهاى نفسانى اهمیّت داده شود، امّا دقّت و توجّه به مسائل، اهمیّت دادن به امکانات موجود و مصرف و استفاده صحیح از آن ها است، اگر چه ناچیز و کم باشد.

۳۵- حضرت ولى عصر (عج)

قالَ(علیه السلام): الاِْمامُ بَعْدى الْحَسَنِ، وَ بَعْدَهُ ابْنُهُ الْقائِمُ الَّذى یَمْلاَُ الاَْرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلاً کَما مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً.(۳۵)

فرمود: امام و خلیفه بعد از من (فرزندم) حسن؛ و بعد از او فرزندش مهدى ـ موعود(علیه السلام)ـ مى باشد که زمین را پر از عدل و داد مى نماید، همان طورى که پر از ظلم و ستم گشته باشد.

۳۶- عدم بدگمانى در زمان حاکمیت عدالت اجتماعى

قالَ(علیه السلام): إذا کانَ زَمانُ الْعَدْلِ فیهِ أغْلَبُ مِنَ الْجَوْرِ فَحَرامٌ أنْ یُظُنَّ بِأحَد سُوءاً حَتّى یُعْلَمَ ذلِکَ مِنْهُ.(۳۶)

فرمود: در آن زمانى که عدالت اجتماعى، حاکم و غالب بر تباهى باشد، نباید به شخصى بدگمان بود مگر آن که یقین و معلوم باشد.

۳۷- ولایت اهل بیت (علیهم السلام)

قالَ(علیه السلام): إنَّ لِشیعَتِنا بِوِلایَتِنا لَعِصْمَهٌ، لَوْ سَلَکُوا بِها فى لُجَّهِ الْبِحارِ الْغامِرَهِ.(۳۷)

فرمود: همانا ولایت ما اهل بیت براى شیعیان و دوستانمان پناهگاه أمنى مى باشد که چنانچه در همه امور به آن تمسّک جویند، بر تمام مشکلات (مادّى و معنوى) فایق آیند.

۳۸- ترک تقیّه

قالَ(علیه السلام) : یا داوُدُ لَوْ قُلْتَ: إنَّ تارِکَ التَّقیَّهَ کَتارِکِ الصَّلاهِ لَکُنتَ صادِقاً.(۳۸)

حضرت به یکى از اصحابش – به نام داود صرّمى – فرمود: اگر قائل شوى که ترک تقیّه همانند ترک نماز است، صادق خواهى بود.

۳۹- معناى حِلم و بردبارى

قالَ: سَألْتُهُ عَنِ الْحِلْمِ؟ فَقالَ (علیه السلام) : هُوَ أنْ تَمْلِکَ نَفْسَکَ وَ تَکْظِمَ غَیْظَکَ، وَ لا یَکُونَ ذلَکَ إلاّ مَعَ الْقُدْرَهِ.(۳۹)

یکى از اصحاب از آن حضرت پیرامون معناى حِلم و بردبارى سؤال نمود؟

حضرت در پاسخ فرمود: این که در هر حال مالک نَفْس خود باشى و خشم خود را فرو برى و آن را خاموش نمائى و این تحمّل و بردبارى در حالى باشد که توان مقابله با شخصى را داشته باشى.

۴۰- جایگاه  دنیا و آخرت

قالَ (علیه السلام): اِنّ اللّهَ جَعَلَ الدّنیا دارَ بَلْوى وَالاْخِرَهَ دارَ عُقْبى، وَ جَعَلَ بَلْوى الدّنیا لِثوابِ الاْخِرَهِ سَبَباً وَ ثَوابَ الاْخِرَهِ مِنْ بَلْوَى الدّنیا عِوَضاً.(۴۰)

فرمود: همانا خداوند، دنیا را جایگاه بلاها و امتحانات و مشکلات قرار داد؛ و آخرت را جایگاه نتیجه گیرى زحمات، پس بلاها و زحمات و سختى هاى دنیا را وسیله رسیدن به مقامات آخرت قرار داد و اجر و پاداش زحمات دنیا را در آخرت عطا مى فرماید.

پاورقى ها:

۱ – بحارالأنوار: ج ۶۸، ص ۱۸۲، ح ۴۱، أعیان الشّیعه: ج ۲، ص ۳۹٫

۲ – عُدّه الداعى مرحوم راوندى: ص ۲۰۸٫

۳ – بحارالانوار: ج ۸۴ ص ۱۷۲ به نقل از أعلام الدین دیلمى.

۴ – بحار الأنوار: ج ۷۵، ص ۳۶۹، ح ۴، أعلام الدّین: ص ۳۱۲، س ۱۴٫

۵ – بحارالأنوار: ج ۶۹، ص ۱۹۹، ح ۲۷٫

۶ – الدرّه الباهره: ص ۴۲، س ۵، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۶۹، ح ۲۰٫

۷ – أعیان الشّیعه: ج ۲، ص ۳۹، تحف العقول: ص ۴۳۸٫

۸ – أعیان الشّیعه: ج ۲، ص ۳۹، بحارالأنوار: ج ۱۷٫

۹ – مستدرک الوسائل: ج ۱۲، ص ۳۰۸، ح ۱۴۱۶۲٫

۱۰ – عیون أخبار الرّضا(علیه السلام): ج ۲، ص ۲۶۰، ح ۲۲٫

۱۱ – أمالى شیخ طوسى: ج ۲، ص ۵۸۰، ح ۸٫

۱۲- مستدرک الوسائل: ج ۱۲، ص ۱۱، ح ۱۳۳۷۶٫

۱۳- بحارالأنوار: ج ۲، ص ۶، ضمن ح ۱۳٫

۱۴ – کافى: ج ۶، ص ۳۷۳، ح ۲، وسائل الشّیعه: ج ۲۵، ص ۲۱۰، ح ۳۱۷۰۶٫

۱۵ – بحارالأنوار: ج ۷۳، ص ۱۱۵، ح ۱۶٫

۱۶ – أعلام الدّین: ص ۳۱۱، س ۱۶، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۶۹، ح ۴٫

۱۷ – کافى: ج ۵، ص ۱۲۵، ح ۷٫

۱۸ – نزهه النّاظر و تنبیه الخاطر: ص ۱۴۱، ح ۲۳، أعلام الدّین: ص ۳۱۱، س ۲۰٫

۱۹ – بحارالأنوار: ج ۶۹، ص ۳۱۶، ح ۲۴٫

۲۰ – أعلام الدّین: ص ۳۱۱، س ۴، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۶۹٫

۲۱ – تحف: ص ۳۵۷، بحارالأنوار: ج ۹۸، ص ۱۳۰، ح ۳۴٫

۲۲ – تحف: ص ۳۵۸، بحارالأنوار: ج ۵۹، ص ۲، ضمن ح ۶٫

۲۳ – تحف العقول: ص ۳۸۳، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۶۵٫

۲۴ – محجّه البیضاء: ج ۵، ص ۲۲۵٫

۲۵ – بحارالأنوار: ج ۵۷، ص ۸۱، ح ۵۱، به نقل از توحید شیخ صدوق.

۲۶ – بحارالانوار: ج ۵۷، ص ۸۳، ح ۶۴، به نقل از احتجاج طبرسى.

۲۷ – بحارالأنوار: ج ۵۰، ص ۲۶۴، ح ۲۴، به نقل از مناقب و خرائج.

۲۸ – بحارالأنوار: ج ۵۰، ص ۱۷۷، ح ۵۶، و ج ۷۱، ص ۱۸۲ ح ۴۱٫

۲۹ – بحارالأنوار: ج ۷۱، ص ۳۲۴، مستدرک الوسائل: ج ۱۱، ص ۱۸۴، ح ۴٫

۳۰ – بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۶۹، س ۴٫

۳۱ – بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۱۷۳، ح ۲٫

۳۲- نزهه النّاظر: ص ۱۳۹، ح ۱۲، بحارالأنوار: ج ۷۸، ص ۳۶۸، ضمن ح ۳٫

۳۳- نزهه النّاظر و تنبیه الخاطر: ص ۱۴۱، ح ۲۱، مستدرک الوسائل: ج ۲، ص ۳۳۶، ح ۱۱٫

۳۴- الدّرّه الباهره: ص ۱۴، نزهه الناظر: ص ۱۳۸، ح ۷، بحار: ج ۷۵، ص ۱۰۹، ح ۱۲٫

۳۵- بحارالأنوار: ج ۵۰، ص ۲۳۹، ح ۴، به نقل از إکمال الدین صدوق.

۳۶- بحارالأنوار: ج ۷۳، ص ۱۹۷، ح ۱۷، به نقل از الدّرّه الباهره: ص ۴۲، س ۱۰٫

۳۷- بحارالأنوار: ج ۵۰، ص ۲۱۵، ح ۱، س ۱۸، به نقل از أمالى شیخ طوسى.

۳۸- وسائل الشّیعه: ج ۱۶، ص ۲۱۱، ح ۲۱۳۸۲، مستطرفات السّرائر: ص ۶۷، ح ۱۰٫

۳۹- نزهه النّاظر و تنبیه الخاطر: ص ۱۳۸، ح ۵، مستدرک الوسائل: ج ۲، ص ۳۰۴، ح ۱۷٫

۴۰ – تحف العقول: ص ۳۵۸٫

حضرت عبدالعظیم حسنی (علیه السلام)

ولادت

حضرت عبدالعظیم حسنی، در چهارم ربیع الثانی سال 173هجری در شهر مدینه چشم به جهان گشود. ایشان فرزند عبداللّه بن علی، از نوادگان امام حسن مجتبی (ع) بودکه نسبتش با چهار واسطه به آن حضرت می رسید.

عبدالعظیم، از دانشمندان شیعه و از راویان حدیث ائمه ی معصومین (ع) و نیز از چهره های بسیار محبوب و مورد اعتماد، نزد اهل بیت عصمت و طهارت (ع) به شمار می رفت. دوران وی، گر چه عصر حاکمیت عباسیان و ایجاد خفقان و سخت گیری نسبت به شیعیان بوده است، ولی مدافعان دین و حافظان مکتب که روایات امامان را ثبت و نقل می کردند، نقش عمده ای در پاسداری و صیانت از فرهنگ والای اهل بیت (ع) داشتند و این بزرگوار نیز یکی از سنگربانان عقیده ی تابناک تشیع محسوب می شودکه درحفظ و انتشار سخنان ائمه ی اطهار، سخت کوشا بود و ستایشهای فراوان ائمه (ع) از وی نشان دهنده ی شخصیت والای علمی و معنوی وی می باشد.

ادب نسبت به ساحت ائمه (ع)

«شیخ محمّد شریف رازی» در کتاب خود، پیرامون ادب حضرت عبدالعظیم نسبت به ساحت ائمه ی معصومین (ع) چنین می نویسد: «رفتار و عادت کریمانه ی حضرت عبدالعظیم (ع) این بود که هر وقت وارد مجلس حضرت امام جواد (ع) یا امام هادی (ع) می شد، با کمال ادب و خضوع و غایت حیا و تواضع، در حالی که دست های خود را از ردا بیرون آورده بود، با کمال ادب به محضر آن امامان سلام عرض می کرد و امام پس از جواب سلام، او را نزدیک خود می خواند و در کنار خویش می نشاند؛ به حدّی که زانوی مبارکش به زانوی مقدّس امام می چسبید و امام، کاملا از احوال او سؤال می کرد که این موجب حسرت و غبطه ی دیگران می شد.»

محمّد شریف رازی در ادامه می نویسد: یکی از جنبه های احترام و تعظیم های امام جواد (ع) و امام هادی (ع) به جناب عبدالعظیم حسنی این بود که هیچ وقت اورا به نام نمی خواندند و پیوسته حضرتش را با کنیه اش – که «ابوالقاسم» بود- خطاب می نمودند و علمای ادب می گویند که کنیه برای تعظیم و تکریم و احترام، وضع شده است؛(2) لذا به خوبی فهمیده می شود که حضرات ائمه ی معصومین (ع) تا چه حدّی برای جناب عبدالعظیم، احترام قائل بوده اند و اینها چیزی جز این نیست که تقوا، ورع و علم توأم با عمل عبدالعظیم، باعث شده است که محبوبیت خاصی نزد امامان معصوم بیابد.»

مقام و منزلت عبدالعظیم از زبان معصومین (ع)

شیخ صدوق در کتاب «کمال الدین» می نویسد: «وقتی که حضرت عبدالعظیم (ع) خدمت امام هادی (ع) مشرف شد و عقاید خود را اظهار نمود، امام فرمود: تو از دوستان حقیقی ما هستی.»(3)

و نیز مؤلف کتاب «جنةالنعیم» می گوید: «شخصی به نام ابا حماد رازی – از شیعیان و موالیان شهر ری – با وجود مشکلات آن زمان به سامراء رفت و خدمت امام زمانش حضرت علی النقی (ع) رسید و مسائلی را پرسید. امام، ضمن پاسخ به مسائل او، فرمود:

«ای ابا حماد! هرگاه مشکلی از امور دینی برایت پیش آمد، جواب مشکل خود را از عبدالعظیم حسنی بخواه و سلام مرا به او برسان.»(4)

عبدالعظیم در کلام علمای اسلام

سیّد جلیل القدر، حضرت عبدالعظیم حسنی، در میان فرزندان ائمه ی هدی (ع) از مقام و منزلت والایی برخوردار است که غالب دانشمندان و نوابغ عالم اسلام، هر کدام به نوبه ی خود، باعباراتی بدیع و بیاناتی لطیف، او را ستایش کرده اند؛ که بیان برخی از آنها در این جا جالب توجه بوده، موجب معرفت بیشتر به آن حضرت می گردد:

– شیخ بزرگوار، صدوق می نویسد: «حضرت عبدالعظیم (ع)» شخصی خدا پرست، پارسا و پسندیده ی خدا و رسول خدا – صلی اللّه علیه و آله – و مردم بوده است.»(5)

صاحب بن عباد – که یکی از علمای اهل تسنن و وزیر فخر الدوله بوده است – می گوید:

«عبدالعظیم حسنی (ع) مردی با ورع، پارسا و پرهیزگار و دیندار و خدا پرست، معروف به امانت داری و دارای صداقت لهجه، دانای به امور دین و گویای توحید، و عدل بسیار بود. در زمان خودش در علم و ادب و فضل و دانش و تقوا، بعد از امام زمانش، برتمام معاصران خویش برتری داشته، هیچ کس را منزلت او نبوده و به تمام معنا تبعیّت و تقلید از حضرات ائمه (ع) می نمود و در اولاد و احفاد حضرت امام حسن مجتبی (ع) کسی به قدر مرتبه و مقام او نرسیده است.»(6)

نجاشی نیز در کتاب «رجال» خود درباره ی شخصیت حضرت عبدالعظیم می گوید:

«عبدالعظیم (ع) در حال خوف و فرار از خلیفه، وارد شهر ری گردید و در سرداب منزل یکی از شیعیان ساکن شد؛ وی در آن زیر زمین، که مخفی گاه او بود، روزها را روزه می داشت و شب ها را به نماز مشغول می شد.»(7)

درمحضر سه امام

یکی از ویژگی های مهم در زندگی حضرت عبدالعظیم (ع) این بود که توفیق یافت محضر پرفیض سه حجّت الهی را – که عبارتند: از امام رضا، جواد و امام هادی (ع) – درک نماید، از تعالیم آن بزرگواران بهره مند گردد و سخنان و روایات آنان را به نسل های بعد منتقل نماید. وقتی امام رضا (ع) در مدینه به سر می برد، برای حضرت عبدالعظیم (ع) امکان دیدار با حضرتش فراهم بود؛ پس از شهادت آن حضرت، که امامت به امام جواد (ع) رسید، در آن مدت که امام نهم در مدینه بود، این سعادت و توفیق همچنان برای حضرت عبدالعظیم (ع) فراهم بود که با آن حضرت، تماس و دیدار داشته باشد و از دانش آن بزرگوار، بهره گیرد. گاهی نیز سؤالات خود را به صورت نامه از امام می پرسید و جواب مکتوب از امام دریافت می کرد.

سرشارترین و حسّاس ترین مقطع حیات حضرت عبدالعظیم، دوران امام هادی (ع) بود؛ گرچه امام هادی (ع) بخشی از عمر خویش را در یک منطقه ی حفاظت شده ی نظامی و تحت نظر، در «سامرا» گذراند و در آن دوران، امکان ارتباط شیعیان با آن حضرت، کمتر و با مشکلاتی همراه بود؛ امّا عبدالعظیم حسنی (ع) درهمان زمان هم به محضر امام هادی(ع) می رسید و از او رهنمود می گرفت.

علت هجرت به ری

علت مهاجرت حضرت عبدالعظیم (ع) از مدینه به ری و سکونت در غربت را باید در اوضاع سیاسی و اجتماعی آن عصر، جستجو کرد.

خلفای عباسی نسبت به خاندان پیامبر (ص) و شیعیان ائمه (ع) بسیار سخت گیری می کردند. یکی از خشن ترین و بد رفتارترین این خلفا، «متوکل» بود که دوران خلافتش، نه تنها چندین بار مزار سیّدالشهداء (ع) را در کربلا تخریب کرد، از زیارت قبر آن حضرت نیز جلوگری می نمود. امام هادی (ع) با پنج نفر از خلفای عباسی – از جمله متوکّل – هم عصر بود. متوکّل، برای مصون ماندن از خشم انقلابی مردم مظلوم و جلوگیری از تجمع شیعه بر محور وجود امام هادی (ع) آن حضرت را از مدینه به سامرا برد، تا تمامی فعالیت ها و ارتباطات آن امام را زیر نظر داشته باشد. حتّی چندین بار مأموران خلیفه به خانه ی امام ریختند و با گستاخی تمام، به تفتیش خانه ی آن حضرت پرداختند. وقتی نسبت به امام معصوم، با آن موقعیت حساس، اینگونه برخوردهای تند وجود داشت، درباره ی پیروان آنان و شخصیت های رده ی بعدی، سختگیری و خوف و خطر بیشتری بود.

از آنجا که حضرت عبدالعظیم (ع) بعضا به خدمت امام هادی (ع) در سامرا می رسید و از محضرش استفاده می نمود، جاسوسان خلیفه ارتباط ایشان را با امام هادی (ع) گزارش نمودند و در پی آن، خلیفه دستور تعقیب و دستگیری وی را صادر کرد و لذا حضرت عبدالعظیم حسنی برای مصون ماندن از خطر خلیفه ی عباسی، خودرا از چشم مأموران پنهان می کرد و در شهرهای مختلف به صورت ناشناس، رفت و آمد می کرد و این وضع ادامه داشت تا اینکه حضرت عبدالعظیم به شهر «ری» رسید و در آنجا قصد اقامت نمود.(8)

حضرت عبدالعظیم در «ری»

حضرت عبدالعظیم به صورت یک مسافر ناشناس، وارد رِی شد و در محله ی «ساربان» در کوی «سکةالحوالی» به منزل یکی از شیعیان رفت. مدتی در زیر زمین آن خانه به سر می برد و مردم از حضورش بی خبر بودند و تنها افراد انگشت شماری از شیعیان او را می شناختند و از حضورش در آن محله، مطلع بودند که آنان هم می کوشیدند که این خبر، فاش نشود تا خطری جان ایشان را تهدید نکند. امّا با گذشت زمان، افراد بیشتری حضرت عبدالعظیم (ع) را می شناختند و به خانه اش رفت و آمد می کردند تا از علوم و روایاتش بهره گیرند وعطر خاندان عصمت را از او ببویند.(9)

آری! شیعیان آن خطّه، حضرت عبدالعظیم را یادگاری از امامان خویش می دانستند و پروانه وار به گرد شمع وجودش طواف می کردند و بر موقعیت علمی و دینی او ارج می نهادند و مسائل شرعی و مشکلات دینی خویش، را بوسیله ی او حل می نمودند.

غروب خورشید

روزهای پایانی عمر پر برکت حضرت عبدالعظیم (س) با بیماری همراه بود. آن قامت بلند ایمان و تلاش، به بستر افتاده بود و پیروان اهل بیت (ع) در آستانه ی محرومیت از وجود پر خیر و برکت این سیّد کریم قرار گرفته بودند. عبدالعظیم حسنی (ع) علاوه بر رنجی که از بیماری و غربت و دوری از خویشاوندان می برد، اندوه مصیبتهای پیاپی مردم و روزگار تلخ شیعیان در عصر حاکمیت عباسیان، برایش جانکاه بود. او با ذکر پیوسته خدا و عبادت به روح خود آرامش می بخشید و بار غربت و بیماری را بردوش می کشید.

بنابر قول مشهور، خورشید فروزان ری، حضرت عبدالعظیم حسنی (ع) در پانزدهم شوال 252هجری، غروب کرد(10) و در پی آن شعله ی دیرپای حق و ایمان در آن دیار، فرو خوابید. خبر درگذشت آن بزرگوار، دهان به دهان گشت و مردم شهر، جملگی سیاه پوش شدند و بر در خانه ی آن حضرت صدا به گریه و شیون بلند کردند و پس از آنکه پیکر مطهّر حضرت عبدالعظیم (ع) در میان خیل عظیم مردم تشییع شهر، در آن شهر به خاک سپرده شد.

قرن هاست که حرم با شکوه حضرت عبدالعظیم (ع)، با جلوه ای ملکوتی و معنوی که داشته، کهربای جانهای مشتاق و دلهای پاک بوده است و همواره قلوب اهل معرفت، کبوتر وار برگرد حرمش طواف کرده است.

فضیلت و ثواب زیارت

فرهنگ زیارت در مکتب شیعه، از شیوه های اساسی احیای نام و یاد بزرگان، عالمان و اولیای خدا است. حضوریافتن در کنار قبور انسانهای والا و برجسته، هم ارج نهادن به پاکی و صداقت و ایمان و جهاد آنان است و هم الگوگیری از زندگی و الهام جویی از نام ویاد ایشان است، لذا تشویق های بسیاری که در روایات اسلامی پیرامون زیارت مرقد ائمه ی معصومین و امامزادگان بزرگوار آمده است، یک دستور تربیتی و ارشادی است. زیارت حرم باصفای حضرت عبدالعظیم حسنی علیه السلام نیز در همین راستا مورد تأکید و توجه بوده است که در روایتی از امام هادی (ع) آمده است که هر کس قبر حضرت عبدالعظیم (ع) را زیارت کند، خداوند بهشت را به او پاداش می دهد! (11)

وهمچنین در نقل دیگری آمده است که مردی از اهل ری، خدمت امام هادی (ع) رسید. امام از او پرسید: کجا بودی؟ گفت: به زیارت سیّد الشهدا (ع) رفته بودم. حضرت فرمود: بدان که اگر قبر عبدالعظیم حسنی را زیارت کنی، گویا حسین بن علی علیه السّلام را زیارت کرده ای.(12)

اینکه زیارت حضرت عبدالعظیم (ع) پاداش بهشت دارد و یا همچون زیارت کربلا ارزشمنداست، دلیل و نشانه ی مقام والا و عالی آن سیّد بزرگوار در نزد خدا و اهل بیت عصمت (ع)است؛ چراکه وی درآن دوران سخت و پرخطر، مطیع امامان بود و فروغ احادیت و کلمات نورانی ائمه ی اطهار(ع) را در شهرهای مختلف می گستراند؛ لذا فعالیت او در چنان شرایط خطیر از ارزش خاصی برخوردار بود.

گوهرهای ناب

حضرت عبدالعظیم (ع) علاوه بر دانش، تقوا، مجاهدت و مقام والای اخلاقی و فضایل معنوی، از موثّق ترین راویان احادیث از اهل بیت عصمت (ع) بود. نام وی در سلسله ی سند تعدادی از احادیث، در موضوعات تفسیری، فقهی، اخلاقی و اعتقادی می درخشد. در پایان این نوشتار کوتاه به عنوان تبرّک از کلام معصومین (ع) برخی از احادیثی که حضرت عبدالعظیم (ع) مستقیما خود از امام معصوم (ع) شنیده است، بیان می کنیم.

رفتار مکتبی

امام رضا (ع) خطاب به حضرت عبدالعظیم (ع) فرمودند: «ای عبدالعظیم! سلام مرا به دوستانم برسان و به آنان بگو که شیطان را به خودشان راه و سلطه ندهند. آنان را به راستگویی و امانت داری و سکوت و ترک مجادله در کارهای بیهوده و دیدار و توجه به یکدیگر دستور بده؛ چراکه اینها مایه ی نزدیک شدن به من است. خود را مشغول دشمنی با یکدیگر و دریدن هم نکنند! من با خودم پیمان بسته ام که هرکس چنین کند و یکی از دوستانم را به خشم آورد، از خدا بخواهم که او را در دنیا به شدیدترین نحو عذاب کند. در آخرت نیز، وی از زیانکاران خواهد بود.»(13)

زیارت امام رضا (ع)

حضرت عبدالعظیم حسنی (ع) از امام جواد (ع) روایت می کند که آن حضرت فرمودند: «هر کس پدرم -امام رضا(ع)- را بامعرفت به حقش، در طوس زیارت کند، بهشت را نزد خداوند برای او ضمانت می کنم.»(14)

انتظار فرج

حضرت عبدالعظیم می گوید: «امام جواد (ع) برای من فرمود: «به درستی که قائم خاندان ما همان «مهدی» است که واجب است در زمان غیبتش، انتظار او کشیده شود و در ظهورش اطاعت گردد. سوگند به خدایی که محمّد را به رسالت برانگیخت و مارا به امامت مبعوث نمود، اگر از دنیا فقط یک روز باقی بماند، آن روز آنچنان طولانی خواهد شد که مهدی (ع) از پشت پرده ی غیبت ظهور خواهد کرد و زمین را پر از عدل و داد خواهدنمود. خداوند امور ولی عصر را در یک شب، اصلاح خواهد نمود؛ به همان روشی که امر موسی بن عمران را در یک شب اصلاح کرد….بهترین اعمال شیعیان ما انتظار فرج است.»(15)

پی نوشت ها:

1- امام زادگان ری، ج 1، ص 78.

2- زندگانی حضرت عبدالعظیم (ع)، ص 30.

3- کمال الدین، ج 2، ص 51.

4- اختران فروزان ری، ص 37.

5- من لایحضره الفقیه، ج 2، ص 80.

6- امام زادگان ری، جلد 1، ص 74.

7- رجال نجاشی، ص 247.

8- روح و ریحان، ص 248.

9- امام زادگان ری، ج 1، ص 120.

10- همان منبع، ص 122.

11- کامل الزیارات، ص 324.

12- همان، ص 324.

13- اختصاص، ص 247.

14- عیون الاخبار، ص 341.

15- کمال الدین، ج 1، ص 188.

منبع :خیمه – آذر 1382- شماره 9 – خورشید ری /نگاهی کوتاه به زندگی و شخصیت حضرت عبدالعظیم حسنی (ع)

ابوسهل اسماعيل بن على نوبختى

اسماعیل بن علی بن اسحاق بن ابی سهل بن نوبخت (ابوسهل نوبختی) متکلم مشهور شیعه، در سال 237 هـ ق در بغداد به دنیا آمد. او از خاندان نوبختیان بود که در زمان منصور خلیفه عباسی چندین نفر از این خاندان، منجم و مترجم کتب پهلوی و ادیب آن زمان بودند. ابوسهل کلام و عقاید امامیه را نزد بزرگان شیعه آموخت، خودش هم بطور جداگانه مطالعه و دقت در آثار آنان داشت. بیشتر شهرت او در علم کلام است، ولی به شعر هم آشنا و از طرفداران ادب و کاتبی ماهر نیز بود و بیشتر عمرش در همین شغل کاتب (دبیری) مشغول بود، یک مدتی در زمان وزارت قاسم بن عبیدالله بن سلیمان وزیر توبیخ شد و مدتی به زندان افتاد که ظاهرا به علت سیاست شیعه ستیزی آن وزیر بود. چندی در زمان وزارت ابن فرات شیعی هم، ابوسهل از مقام والایی برخوردار بود و منصبی نزدیک به وزارت داشت. ابوسهل زمان امامت امام هادی علیه السلام و امام حسن عسگری علیه السلام(امام دهم و یازدهم شیعه) را درک کرده است. او زمان کودکی امام مهدی علیه السلام (امام دوازدهم شیعه) را نیز دیده است. ویژگی خاص این مرد بزرگ اینکه: در دوره غیبت صغری امام زمان علیه السلام که پیشوایی شیعیان به دست وکلای امام عصر علیه السلام بود، او یکی از رهبران و پیشوایان بلندمرتبه شیعه بغداد بود و در میان عامه شیعه، جایگاهی ویژه داشت و نقش مهمی در پاسداری از شئون سیاسی و اجتماعی شیعه، بر عهده اش بود و چون در همین زمان غیبت صغری بود، بخش زیادی از فعالیت های علمی اش را درباره امامت به ویژه، غیبت امام دوازدهم صرف کرد. او با حلاج که خود را نماینده امام غایب علیه السلام معرفی میکرد به مخالفت برخاست و با او چند مناظره کرد، کرامات او را به ریشخند گرفت و در میان مردم، شخصیت حلاج را تخطئه کرد و انتساب او را به شیعه که حلاج، خودش مدعی آن بود، بی اساس جلوه داد. ابوسهل در دوره سفارت حسین بن روح نوبختی با او همکاری داشته، بنابر روایتی نقل شده که ابوسهل در زمان مرگ ابوجعفر محمدبن عثمان نزد او بوده و او، آنان را از جانشین خود «حسین بن روح نوبختی» بعد از خود مطلع کرد. ابوسهل نوبختی در زمان خود با ابن رومی و تجری مراوده داشت و با محدثان بزرگی مانند سعدبن عبدالله اشعری و محمدبن حسن صفار قمی هم دوره بود.

ابوسهل و معتزلیان:
در علم کلام، باید بیشتر از همه از نقش خاندان زنجتیان که ابوسهل سرآمد این خانواده بود، حرف زد. ابوسهل و بقیه متکلمان با استفاده از میراث کلامی شیعه که از دوره هشام بن حکم تا آن زمان جریان داشت، و با بهره گیری از مطالعاتی که در فلسفه یونانی و آراء و عقاید معتزلیان داشتند، مکتب کلامی نوین شیعه را با نگرشی خردگرایانه بنیان کرد و تعالیم شیعه (امامیه) را در مسائل توحید و عدل که شباهت زیادی با تفکرات معتزله داشت در یک نظام فکری جدید، پایه ریزی کرد. به همین علت فرقه معتزله ابوسهل و حسن بن موسی نوبختی را از رجال خود میدانند.

آثار ابوسهل:
آثار او را میتوان در 6 بخش به این ترتیب معرفی کرد.
1- کتب مربوط به امامت مانند (الاستیفاء فی الامامه، الانوار فی تواریخ الائمه، الجمل فی الامامه و غیره).
2- ردیه هایی بر فرقه های شیعی غیر اثنی عشری مانند (الرد علی الطاطری فی الامامه، الرد علی الغلاة!)
3- کتب مربوط به اصول فقه مانند (ابطال القیاس، الرد علی عیسی بن ابان، نقض اجتهاد الرأی و …)
4- ردیه ها بر یهود و منکران رسالت مانند (تثبیت الرساله، الرد علی الیهود، نقض عبث الحکمه).
5- کتب مربوط به مسائل خاص کلامی مانند (الارجاء، التوحید، حدث العالم، کتاب الخواطر، الصفات، الخ)
6- ردیه ها در زمینه مسائل کلامی (غیر از امامت و نبوت) مانند (الرد علی ابی العتاهیه فی التوحید فی شعره، الرد علی اصاب الصفات، الرد علی من قال بالمخلوق، السبک در رد کتاب التاج ابن راوندی).

شاگردان ابوسهل:
مهم ترین شاگردان او عبارتند از: در علم کلام:
1- ابوالحسین علی بن وصیف ناشئ اصغر
2- ابوالجیش مظفربن محمد بلخی
3- ابوالحسین محمدبن بشر حمدونی سوسنجردی

شاگردان دیگر او:
1- ابوالحسن علی، فرزندش
2- ابوبکر محمدبن یحیی صولی
3- احمدبن محمد حلوانی
4- ابوعلی حسین بن قاسم کوکبی ثابت

منـبـع:دائرة المعارف بزرگ اسلامی؛ ج5

زندگی نامه امام هادی علیه السلام

 زندگی نامه امام هادی علیه السلام

 امام علی بن محمد الهادی علیه السلام در نیمة ذی الحجه سال 212ق نزدیک شهر مدینه در روستای صریا، چشم به دنیا گشود و در ماه رجب سال 254ق در سرّ من رأی (سامرا) توسط معتز عباسی به شهادت رسید.

ایشان پس از پدر بزرگوارش 33 سال امامت شیعیان را بر عهده داشتند.[1]

نام مادر آن حضرت سمانه مغربیه بود[2]؛ البته مدنب، حدیث و غزال هم گفته اند.[3]

لقب های آن حضرت را نقی، هادی، امین، طیب، ناصح، مرتضی و… ذکر کرده اند.

کنیه اش ابوالحسن است و به ایشان ابوالحسن ثالث می گویند.[4]

امام هادی علیه السلام از آغاز امامت در مدینه حضور داشتند و در مدت اقامت در این شهر نقش بسیار مهمی در رهبری شیعیان ایفا کردند؛ به طوری که حکومت عباسی از موقعیت ممتاز امام احساس خطر کرده و حضور ایشان در مدینه را به صلاح ندانست، متوکل برای کنترل بیشتر امام علیه السلام تصمیم گرفت ایشان علیه السلام را از مدینه به سامرا منتقل کند.

در سال 233 ق بنابه گزارش هایی که جاسوسان از فعالیت های امام علیه السلام داده بودند، متوکل به یحیی بن هرثمه مأموریت داد تا این انتقال را انجام دهد.

با ورود یحیی بن هرثمه به مدینه، مردم که سخت مشتاق و شیفتة امام خود بودند، اعتراض خود را علنی کردند؛ به طوری که یحیی بن هرثمه اعلام کرد که کاری به امام علیه السلام ندارد و هیچ خطری امام علیه السلام را تهدید نمی کند.

پس از مدتی به بهانه این که در منزل امام بر علیه حاکم عباسی سلاح جمع آوری می شود به خانه امام علیه السلام حمله بردند، ولی چیزی جز قرآن و ادعیه نیافتند.

جالب اینکه خود یحیی بن هرثمه پس از بازگشت می گوید: «چیزی جز بزرگواری، ورع، زهد و شجاعت در او نیافتم».[5]

متوکل در ساعات اولیه ورود امام به سامرا به شکلی اهانت آمیز با امام برخورد کرد و نه تنها به استقبال حضرت نیامد، بلکه دستور داد ایشان را در محلی که مخصوص گداها بود و به «خان الصعالیک» شهرت داشت، وارد کنند.

بعد از استقرار امام هادی علیه السلام در سامرا تمامی رفت و آمدها و ارتباطات امام تحت کنترل بود و به محض شنیدن اینکه امام علیه السلام از اموال و سلاح شیعیان نگهداری می کند، نظامیان شبانه به خانة امام علیه السلام هجوم می بردند؛ ولی چیزی به دست نمی آوردند.

در طول مدت حضور امام علیه السلام در سامرا هر روز بر عظمت و محبوبیت آن حضرت افزوده می گشت و همه ناخواسته در برابر امام علیه السلام متواضع و خاشع بودند و سخت محترمش می داشتند.

[6] البته نفوذ امام منحصر به شیعیان نبود و شامل درباریان عباسی هم می شد.

حتی اهل کتاب هم به امام علیه السلام احترام می گذاشتند.

متوکل وقتی در اقدامات خود علیه امام علیه السلام ناکام ماند، به نزدیکان خود اعلام کرد که در کار امام هادی علیه السلام درمانده شده است؛ از این رو به محدودیت و فشار اکتفا نکرد و تصمیم به کشتن امام علیه السلام گرفت و حتی اقداماتی هم انجام داد؛ اما پیش از آنکه موفق شود، خود به هلاکت رسید.[7]

برخی از اقدامات امام هادی علیه السلام

1. ایجاد آمادگی فکری شیعیان جهت ورود به عصر غیبت فراهم کردن زمینة ورود شیعه به عصر غیبت، از اقدامات اساسی امامان شیعه علیه السلام بود، که همواره شیعیان را متوجه این امر می کردند.

در این راستا امام هادی علیه السلام هم اقداماتی انجام داده اند:

الف) بیان روایات فراوان در مورد فرا رسیدن و نزدیک بودن عصر غیبت؛

ب) بشارت به ولادت حضرت حجت ومخفی بودن ولادت و هشدار این که مبادا مخفی بودن باعث تردید شما شیعیان گردد؛

ج) کم کردن تماس مستقیم شیعیان با حضرت؛ به طوری که در سامرا مسائل شیعیان از طریق نامه یا نمایندگان حضرت پاسخ داده می شد؛ تا از قبل برای شرایط و تکالیف عصر غیبت و ارتباط غیر مستقیم با امام آمادگی داشته باشند؛[8]

د) تأیید برخی از کتب فقهی و اصول روایی شیعه

و) ارجاع سؤالات شیعیان به وکلا و توجیه وکلا نسبت به پرسش های شیعیان؛ با توجه به انحرافات و شبهات آن روز.

2. مبارزه با انحرافات

غالیان کسانی بودند که بر مبنایی نادرست، امامان معصوم علیه السلام را تا مقام خدایی (نعوذبالله) بالا می بردند.

امام هادی علیه السلام ـ همانند امامان قبلی ـ موضع خویش را در قبال آنان روشن می ساخت و آنان را از گروه شیعه نمی دانست و حتی در نامه های مختلف، غالیان را افرادی مشرک و کافر معرفی می فرمود و بیزاری خویش را از آنان به صورت آشکار اعلام می نمود.[9]

گروه دیگری از منحرفان، صوفیان بودند که معمولاً با کناره گیری از دنیا، به شکل ریاکارانه در مقابل امام هادی علیه السلام می ایستادند.

امام هادی علیه السلام شیعیان را از نزدیک شدن و هم نشینی با آنان و ورود به جلسه هایشان به شدت برحذر می داشت و آنان را هم نشینان شیطان و نابود کنندة پایه های دین و پیروان این گروه را نادانان می دانست و کسانی را که به آنها گرایش پیدا می کردند، احمق معرفی می فرمود.[10]

3. تربیت نیرو و افراد شایسته

یکی از اقدامات و فعالیت های ائمه علیه السلام پرورش شاگردان و افراد شایسته بوده است.

امام هادی علیه السلام نیز با توجه به پراکندگی شیعیان در مناطق مختلف و وجود شبهات و انحرافات، نیروهایی را که استعدادهای لازم را داشتند شناسایی کرده و آنان را جهت پیش برد اهداف اسلامی تربیت می فرمودند.

این افراد افزون بر راویانی هستند که سخنان و روایات امام هادی علیه السلام را نقل می نمودند. برخی از این افراد همان کسانی هستند که وکالت آن حضرت را عهده دار بودند.

برجسته ترین این افراد عبارتند از: 1. عبدالعظیم حسنی (ره)، که مرقد وی در شهر ری می باشد و از یاران امام عسکری علیه السلام بوده است.

2. حسن بن راشد، مشهور به ابوعلی و وکیل امام هادی علیه السلام بوده است.

3. عثمان بن سعید عمری، که از یازده سالگی در محضر امام هادی علیه السلام بود و بعدها یکی از نایبان خاص امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف شده است.

4. تقویت سازمان وکالت

با توجه به لزوم ارتباط بین رهبری و پیروان و پراکندگی شیعیان در اقصی نقاط بلاد اسلامی و با وجود خفقان عباسی و لزوم حفظ شیعیان و از همه مهمتر با توجه به اینکه امام علیه السلام در حصر و تحت نظارت و کنترل بوده اند، خیلی از شیعیان در بلا تکلیفی به سر می بردند.

به همین علت سازمان وکالت که به صورت مخفی شکل گرفته بود و از زمان امام صادق علیه السلام فعالیت خود را آغاز نمود، در دوران امام هادی علیه السلام نیاز به تمهیدات بیشتری داشت.

در زمان امام هادی علیه السلام شیعیان ایران، عراق، یمن ومصر ارتباط مستمر و خوبی با حضرت داشتند.

وکلای امام علیه السلام علاوه بر جمع آوری خمس و ارسال آن به امام علیه السلام ، در مسائل کلامی و فقهی نیز نقش سازنده ای داشته اند و در جا انداختن امامت امام بعدی و ورود شیعه به عصر غیبت، تلاش خستگی ناپذیری از خود به نمایش گذاشتند.

(البته گاهی افرادی از این وکلا دستخوش انحراف از خط امام علیه السلام شده و مورد تکذیب آن حضرت هم واقع می شدند.

در این شرایط کسان دیگری جایگزین آنها می شدند.[11])

این شبکه ارتباطی چنان اهمیت داشت که متوکل را به فکر کنترل و نابودی آن انداخت و با تشکیل نیروهایی ویژه به دستگیری، شکنجه، حبس و شهادت برخی از وکلای امام علیه السلام در نقاط مختلف اقدام کرد؛ اما موفق نشد این شبکه گسترده را از میان بردارد.

5. تبیین مقام شامخ امامت از طریق زیارت غدیریه و زیارت جامعه

در زمان امام هادی علیه السلام اصل امامت باید معرفی می گردید؛ چون ائمه علیهم السلام و فضائل و جایگاه ایشان رو به فراموشی می رفت.

امام هادی علیه السلام پدران و اجداد گرامی خود را با بیان زیارات معرفی می کردند.

مجموعه این زیارات و ادعیه به عنوان یک دائرة المعارف شیعه به حساب می آید و در بردارنده دلایل بسیار استوار در حقانیت ائمه اطهار و اهل بیت علیهم السلام می باشد.

الف) زیارت جامعه کبیره

این زیارت از مشهورترین ، برترین و شناخته شده ترین زیارات ائمه علیهم السلام است.

شیعیان نسبت به خواندن آن بخصوص روزهای جمعه توجه خاصی دارند. شیخ طوسی (ره) در التهذیب و شیخ صدوق (ره) در الفقیه آن نقل کرده اند.

علامه مجلسی (ره) در مورد صحت سند آن ـ که به درجه قطع رسیده ـ می گوید: «این زیارت دارای بهترین سند، عمیق ترین مفهوم، فصیح ترین الفاظ، بلیغ ترین معناو عالی ترین شأن است.

[12] امام هادی علیه السلام در این زیارت شاخصه ها و پایه های اصلی شیعه را بیان فرمودند.

ب) زیارت غدیریه

این زیارت به زیارت امیرالمؤمنین در عید غدیر خم معروف است.

در سالی که معتصم امام علیه السلام را از مدینه به سامرا فراخواند، ایشان به زیارت امام علی علیه السلام در نجف اشرف رفته و این زیارت را قرائت کردند که در ضمن آن یکصد و پنجاه منقبت از مناقب امام علی علیه السلام بیان فرموده و از برخی مشکلات سیاسی و اجتماعی که ایشان را آزرده کرده بود، سخن گفتند.

این زیارت از زیباترین، اصیل ترین، بدیع ترین و پربارترین زیارت هاست.

در زمانی این زیارت توسط امام هادی علیه السلام قرائت شد که امامت به فراموشی سپرده شده بود.

امام هادی علیه السلام در ضمن زیارت با ترسیم مظلومیت امام علی علیه السلام و هشدار به مردم، آنان را از خواب غفلت بیدار می کند.

محمدرضا نصوری

پی نوشتها
*. کارشناس تاریخ و مهدویت
[1] . شیخ مفید، ارشاد، ص327.
[2] . همان، ص307.
[3] . حسینی، محمدرضا، تاریخ اهل البیت علیه السلام ، ص123.
[4] . مناقب آل ابی طالب علیه السلام ، ج4، ص401، به کوشش محمدحسین دانش آشتیانی و سید هاشم رسولی محلاتی.
[5] . ابن جوزی، تذکرة الخواص، ص359.
[6] . اربلی، کشف الغمة، ج2، ص398؛ تحقیق سید هاشم رسولی.
[7] . ابن طاووس، جمال الاسبوع بکمال العمل المشروع، ص27 (به نقل از تاریخ تشیع، ج1، ص292).
[8] . محمد جواد طبسی،حیاة الامام العسکری علیه السلام ، صص325-316 (با اندکی تصرف و تلخیص).
[9] . اختیار معرفة الرجال، ص519، (به نقل از تاریخ تشیع، ج1، ص 294).
[10] . خوانساری، محمد باقر، روضات الجنات، صص 135 ـ 134، (به نقل از تاریخ تشیع، ج1، ص 294).
[11] . رسول جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، ص513.

[12] . مزارالبحار، به نقل از باقر شریف قرشی، زندگانی امام علی الهادی علیه السلام ، ص168.
منبع: امان ؛ تیر و مرداد 1386، شماره 5، ص 22

امام هادی علیه السلام در مصاف با انحراف عقیدتی

امام هادى علیه ‏السلام در مصاف با انحراف عقیدتی

حضرت امام هادى علیه‏السلام دهمین ستاره آسمان ولایت در نیمه ذى حجه سال 212 ه.ق در شهر پیامبر علیه ‏السلام دیده به سراى خاکى گشود.

(1) نام آن حضرت «على» و کنیه ایشان «ابوالحسن» (2) و مشهورترین لقبهایشان نقى و هادى مى ‏باشد (3) و ایشان را ابوالحسن ثالث و فقیه عسکرى نیز گویند.

(4) پدر بزرگوارشان امام محمد تقى، جواد الائمه علیه ‏السلام و نام مادرشان «سمانه» مى‏ باشد.

(5) شش سال و پنج ماه از سن مبارکشان سپرى نشده بود که پدر بزرگوارشان به شهادت رسیدند(6) و سى و سه سال، مدت امامت آن حضرت است.

(7) مدت ده سال آخر عمر را تحت نظر متوکل در سامرا گذراندند.

(8) شهادت ایشان در ماه رجب به سال 254 ه.ق مى ‏باشد(9) که در سامرا در خانه خویش به خاک سپرده شدند.(10)

آن امام بزرگوار در طول مدت اقامت خویش با تنى چند از خلفاى عباسى معاصر بودند.

نام خلفاى معاصر ایشان به ترتیب: معتصم، واثق، متوکل، منتصر، مستعین و معتز مى‏ باشد.(11)

هدایت‏گران جامعه

از آن رو که مسئولیت هدایت جامعه پس از نبى اکرم صلى ‏الله‏ علیه ‏و‏ آله به عهده ائمه طاهرین علیهم ‏السلام است و تبیین معارف اصیل و ناب اسلامى را آنان به عهده دارند و ایشان‏اند که باید عقیده و فکر مردم را از انحرافات باز دارند، آن بزرگواران هر یک طبق شرائط ویژه حاکم بر دوران امامت خویش، این امر مهم را به بهترین شیوه به انجام رسانیدند.

امامان ما هر یک کم و بیش در زمان امامت خویش با انحرافات فکرى و عقیدتى درگیر بودند.

امام هادى علیه‏ السلام نیز از این امر، مستثنا نبودند.

در دوران امامت امام دهم علیه ‏السلام بعضى انحرافات عقیدتى مطرح بود که ریشه در دورانهاى قبل داشت؛ ولى به هر حال، از آنجا که جامعه مسلمانان و به خصوص شیعه در زمان امام دهم علیه ‏السلام دچار بعضى از این مشکلات بود، امام به مناسبتهایى با این انحرافات برخورد مى‏ کرد و با اعلام موضع خویش، نظر حق و صائب را بیان مى‏ نمود و مردم را از باورهاى ناصحیح و غلط بازمى‏ داشت.

مسئله جبر و تفویض

یکى از مواردى که در متون روایى ما مطرح شده است، مسئله جبر و تفویض و بطلان این دو نظریه افراطى و تفریطى کلامى مى‏ باشد.

امام هادى علیه ‏السلام در جواب نامه‏ اى که اهل اهواز به وى نوشتند و مسئله ابتلاى مردم به اختلاف در دین و عقیده به جبر و تفویض را مطرح نمودند و راه چاره را طلبیدند، مطالبى را به تفصیل بیان نمودند که مرحوم ابن شعبه حرّانى در تحف العقول به تفصیل آورده است.

حضرت در ابتدا مطالبى را به عنوان مقدمه مطرح کرده و در ضمن آن به یک مسئله اساسى و ریشه‏اى پرداخته است و آن، تمسک به ثقلین است که به صورتى مبسوط و مستدلّ به اثباتش رسانده است.

سپس با استناد به بعضى از آیات الهى و روایات نبوى، ولایت و عظمت و مقام والاى مولى الموحدین امیرمؤمنان، على علیه ‏السلام را بیان و ثابت نموده است. (12)

شاید سؤالى در اینجا به ذهن برسد که چه ارتباطى است بین این مقدمه و بحث جبر و تفویض؟

حضرت علیه ‏السلام پس از بیان آن مقدمه مى‏ فرماید: «پیشاپیش، این شرح و بیان را به عنوان دلیل و راهنما بر آنچه که خواسته‏ ایم مطرح کنیم و به عنوان پشتیبان براى آنچه که در صدد بیان آن هستیم که همان مسئله جبر و تفویض و امر بین این دو است، آوردیم.» (13)

شاید امام علیه ‏السلام خواسته ‏اند با ذکر این مقدمه راه حلّ ریشه‏اى و اساسى را مطرح نمایند که اگر به ثقلین تمسک مى گردید و به سفارشات نبى اکرم صلى ‏الل ‏علیه ‏و‏آله عمل مى‏ شد، هیچ‏گاه جامعه مسلمانان، دچار چنین تشتت و تفرقه‏اى نمى‏ گردید و مبتلا به هیچ‏گونه انحرافى نمى ‏شد.

امام هادى علیه ‏السلام پس از این مقدمه، به اصل مطلب مى ‏پردازد و با استناد به کلام نورانى امام صادق علیه ‏السلام که فرموده‏ اند:

«لا جَبْرَ وَلا تَفْویضَ ولکِنْ مَنْزِلَةٌ بَیْنَ الْمَنْزِلَتَیْن؛

(14) نه جبر است و نه تفویض بلکه جایگاهى است بین آن دو جایگاه.»

شروع به طرح جواب مى‏ فرماید و هر دو نظریه را باطل، و نظریه صحیح را امرى بین آن دو مى ‏داند و نظر قرآن را شاهد بر صدق چنین مقالى مى ‏داند و باز براى تثبیت مسئله به کلام امام صادق علیه ‏السلام استناد کرده و مى ‏فرماید:

«اِنَّ الصّادِقَ سُئِلَ هَلْ اَجْبَرَ اللّه‏ُ الْعِبادَ عَلَى الْمَعاصى؟ فَقالَ الصّادِقُ علیه ‏السلام هُوَ اَعْدَلُ مِنْ ذلِکَ.

فَقیلَ لَهُ: فَهَلْ فَوَّضَ اِلَیْهِمْ؟ فَقالَ علیه ‏السلام : هُوَ اَعَزُّ وَاَقْهَرُ لَهُمْ مِنْ ذلِکَ؛

(15) از امام صادق علیه ‏السلام سؤال شد که آیا خداوند، بندگان را بر انجام معاصى، مجبور مى‏ کند؟ حضرت فرمود: خداوند عادل‏تر از این است که چنین کند.

(16) سپس از حضرت علیه ‏السلام سؤال شد که آیا خداوند بندگان را به خود واگذاشته و کار را یکسره به آنها سپرده است؟ حضرت فرمودند: خداوند عزیزتر و مسلط‏تر از آن است که چنین کند.»

آن‏گاه مى‏ فرماید: از امام صادق علیه ‏السلام روایت شده است که فرمود: «النّاسُ فِى القَدَرِ عَلى ثَلاثَةِ اَوْجُهٍ: رَجُلٌ یَزْعَمُ اَنَّ الاَْمْرَ مُفَوَّضٌ اِلَیْهِ فَقَدْ وَهَنَ اللّه‏َ فى سُلْطانِهِ فَهُوَ هالِکٌ وَرَجُلٌ یَزْعَمُ اَنَّ اللّه‏َ جَلَّ و عَزَّ اَجْبَرَ الْعِبادَ عَلَى الْمَعاصى وَکَلَّفَهُمْ ما لا یُطیقُون فَقَدْ ظَلَمَ اللّه‏َ فى حُکْمِهِ فَهُوَ هالِکٌ وَرَجُلٌ یَزْعَمُ اَنَّ اللّه‏َ کَلَّفَ الْعِبادَ ما یُطیقُونَ وَلَمْ یُکَلِّفْهُمْ مالا یُطیقُونَ فَاِذا أَحْسَنَ حَمَدَ اللّه‏َ وَاِذا أساءَ اِسْتَغْفَرَ اللّه‏َ؛ فَهذا مُسْلِمٌ بالِغٌ؛

(17) مردم در چگونگى اعتقاد به «قدر» سه دسته ‏اند: گروهى بر این باورند که کارها، همه به آنان واگذار شده است.

اینان خداوند را در تسلطش سست دانسته‏ اند؛ لذا این گروه در هلاکت ‏اند.

و گروهى گمان دارند که خداوند، بندگان را بر انجام گناهان، مجبور مى ‏کند و آنان را به چیزهایى مکلف کرده است که طاقت انجام آن را ندارند.

اینها خداوند را در حکمش، ظالم دانسته ‏اند و به خاطر همین، به هلاکت خواهند رسید.

و گروهى چنین معتقدند که خداوند، بندگان را به قدر طاقت آنها مکلّف نموده است و به آنان بیش از طاقتشان دستور و فرمان نمى ‏دهد.

[اینها افرادى هستند [که اگر کار نیکى انجام دهند سپاس خداوند را به جاى مى ‏آورند و اگر کار بدى از آنان سرزند، از خداوند طلب بخشش مى‏ کنند.

اینان به اسلام حقیقى دست یافته‏ اند.»

پس از این، امام علیه ‏السلام با توضیح بیشتر مسئله جبر و تفویض را بیان کرده، خطا بودن هر دو را تبیین مى‏ کند.

حضرت مى ‏فرماید: «فَاَمّا الْجَبْرُ الَّذى یَلْزَمُ مَنْ دانَ بِهِ الْخَطَأَ فَهُوَ قَوْلُ مَنْ زَعَمَ أنَّ اللّه‏َ جَلَّ وَعَزَّ أجْبَرَ الْعِبادَ عَلَى الْمَعاصى وعاقَبَهُمْ عَلَیْها وَمَنْ قالَ بِهذَا الْقَوْلِ فَقَدْ ظَلَمَ اللّه‏َ فى حُکْمِهِ وَکَذَّبَهُ وَرَدَّ عَلیْهِ قَوْلَهُ «وَلا یَظْلِمُ رَبُّکَ أَحَدا» (18) وَقَوْلَهُ «ذلکَ بِما قَدَّمَتْ یَداکَ وَاَنَّ اللّه‏َ لَیْسَ بِظَلاّمٍ لِلْعَبید» (19)

؛ (20) اما قول به جبر که معتقد به آن دچار خطاست، قول کسى است که گمانش بر این است که خداوند، بندگان را بر انجام معصیتها مجبور کرده است و در عین حال، آنان را بر ارتکاب معاصى، عقوبت مى‏کند.

کسى که بر این باور باشد، به خداوند نسبت ستمکارى در حکمش داده است وکلام خداوند در قرآن چنین چیزى را تکذیب کرده و مردود دانسته است [آنجا که خداوند مى‏فرماید]: «پروردگارت به هیچ کس ظلم نمى‏کند» و نیز مى‏ فرماید: «این (رسوایى در دنیا و عذاب سوزان در آخرت) به خاطر آن چیزى است که دستانت از پیش فرستاده است و خداوند هرگز به بندگان ظلم نمى ‏کند.»

و در مورد تفویض مى‏ فرماید: «وَاَمَّا التَّفْویضُ الَّذى اَبْطَلَهُ الصّادِقُ علیه‏السلام وَاَخْطَأَ مَنْ دانَ بِهِ وَتَقَلَّدَهُ فَهُوَ قَوْلُ الْقائِلِ: إنَّ اللّه‏َ جَلَّ ذِکْرُهُ فَوَّضَ إِلَى الْعِبادِ اخْتِیارَ أَمْرِهِ وَنَهْیِهِ وَأَهْمَلَهُمْ؛

(21) و اما قول به تفویض که امام صادق علیه ‏السلام آن را باطل کرده است و کسى که معتقد بدان باشد، در خطاست، قول کسى است که مى‏ گوید: خداوند اختیار امر و نهى خود را به بندگان سپرده است و آنان را رها کرده است.»

«فَمَنْ زَعَمَ أَنَّ اللّه‏َ تَعالى فَوَّضَ اَمْرَهُ وَنَهْیَهُ إلى عِبادِهِ فَقَدْ أَثْبَتَ عَلَیْهِ الْعَجْزَ وَأَوْجَبَ عَلَیْهِ قَبُولَ کُلِّ ما عَملُوا مِنْ خَیْرٍ وَشَرٍّ وَأَبْطَلَ أَمْرَ اللّه‏ِ وَنَهْیَهُ وَوَعْدَهُ وَوَعیدَهُ، لِعِلَّةِ مازَعَمَ اَنَّ اللّه‏َ فَوَّضَها اِلَیْهِ لاَِنَّ الْمُفَوَّضَ اِلَیْهِ یَعْمَلُ بِمَشیئَتِهِ، فَاِنْ شاءَ الْکفْرَ أَوِ الاْیمانَ کانَ غَیْرَ مَرْدُودٍ عَلَیْهِ وَلاَ مَحْظُورٍ…

؛ (22) پس کسى که گمان دارد که خداوند امر و نهیش را به بندگانش واگذاشته است، عجز و ناتوانى را بر خدا ثابت کرده است و پذیرش هر عملى را که انجام مى‏ دهند، چه خوب باشد و چه بد، بر خداوند واجب دانسته است.

و امر و نهى و وعده و وعید خدا را باطل شمرده است؛ زیرا گمانش بر این است که خداوند همه اینها را بر او واگذاشته است؛ چون کسى که کارها بدو سپرده شده، به خواست خود کارها را انجام مى ‏دهد.

پس اگر کفر را برگزیند یا ایمان را بپذیرد، نه ایرادى بر او وارد است و نه منعى.»

امام هادى علیه ‏السلام پس از ابطال هر دو نظریه افراطى و تفریطى، قول حق و نظر صائب را که «امر بین الامرین» مى‏ باشد مطرح مى ‏نماید:

«لکِنْ نَقُولُ: إِنَّ اللّه‏َ جَلَّ وَعَزَّ خَلَقَ الْخَلْقَ بِقُدْرَتِهِ وَمَلَّکَهُمْ اِسْتِطاعَةَ تَعَبُّدِهِمْ بِها، فَاَمَرَهُمْ وَنَهاهُمْ بِما اَرادَ، فَقَبِلَ مِنْهُمُ اتِّباعَ أَمْرِهِ وَرَضِىَ بِذلِکَ لَهُمْ، وَنَهاهُمْ عَنْ مَعْصِیَتِهِ وَذَمّ مَنْ عَصاهُ وَعاقَبَهُ عَلَیْها؛

(23) لکن ما معتقدیم که خداوند با جلالت و عزیز، خلق را به نیروى خود آفرید و توانایى پرستش خود را به آنان داد و بدانچه خواست، آنان را امر و نهى کرد.

پس پیروى آنان از امرش را قبول نمود و بدان راضى شد و آنان را از نافرمانى خود بازداشت و هر کسى را که مرتکب نافرمانى او شد، نکوهش کرد و به خاطر نافرمانى، عقوبت نمود.»

امام هادى علیه ‏السلام و غلات

در هر دین و مذهب و نحل ه‏اى، ممکن است کسانى یافت شوند که در بعضى از آموزه‏ ها یا اصول آن، جانب گزافه‏ گویى و مبالغه را بگیرند و درباره شخصیتهاى دینى دچار غلو گردند.

متأسفانه در میان شیعیان ـ و یا به اسم شیعه ـ گروهى بودند که دچار چنین انحرافى شدند.

آنان گروهى بودند که نسبت به ائمه طاهرین علیهم ‏السلام غلوّ مى ‏کردند و حتى بعضى براى آن حضرات قائل به مقام الوهیت بودند.

وجود این عده در زمان امام هادى علیه ‏السلام پیشینه تاریخى داشت و به دورانهاى قبل از ایشان و حتى به دوران وجود مبارک امیرمؤمنان، على علیه‏ السلام باز مى ‏گشت.

امام زین العابدین علیه‏ السلام این چنین از غلات تبرّى مى‏ جوید و مى ‏فرماید: «إنَّ قَوْما مِنْ شیعَتِنا سَیُحِبُّونا حَتّى یَقُولُوا فینا ما قالَتِ الْیَهُودُ فى عُزَیْرٍ وَقالَتِ النَّصارى فى عیسَى ابْنِ مَرْیَمَ؛ فَلا هُمْ مِنّا وَلا نَحْنُ مِنْهُمْ؛

(24) عده‏اى از شیعیان ما به صورتى به ما دوستى خواهند ورزید که در مورد ما همان چیزى را مى‏گویند که یهود در مورد عزیر و نصارى در مورد عیسى بن مریم گفتند.

نه آنان از ما هستند و نه ما از آنان هستیم.»

ائمه اطهار علیهم‏ السلام همواره به فراخور شرایط با این عده به مبارزه مى‏ پرداختند و با گرفتن موضع قاطع در قبال این طرز فکر تا حدّ ممکن نمى ‏گذاشتندکه این عده با انتساب خود به شیعه آنان را بدنام کنند.

ازامام سجاد روایت شده است که فرمودند: «أَحِبُّونا حُبَّ الاِْسْلامِ فَوَاللّه‏ِ ما زالَ بِنا ما تَقُولُونَ حَتّى بَغَّضْتُمُونا إلَى النّاسِ؛

(25) مارا آن چنان دوست بدارید که اسلام گفته است.

سوگند به خدا! پیوسته چیزهایى را در مورد ما مى‏ گویید که در نتیجه آن، دشمنى مردم را متوجه ما مى ‏سازید.»

در اینجا باید متذکر شد که تفکّر غلوّ آمیز به صورت هاى مختلفى ممکن است محقق شود.

مرحوم علامه مجلسى در بحار چنین مى‏ گوید: «غلو در مورد نبىّ و امامان به این است که کسى قائل به الوهیت آنان شود، یا اینکه قائل به شریک بودن آنان با خداوند باشد، در اینکه مورد عبادت واقع شوند یا اینکه آنان در خلق کردن یا روزى دادن با خدا شریک هستند، یا اینکه خداوند در آنان حلول کرده است، یا با آنان یکى شده است، یا اینکه کسى قائل باشد که اینان، بدون وحى یا الهام از جانب خدا، عالم به غیب هستند، یا اینکه ائمه علیهم‏ السلام را انبیا بدانند، یا قائل به تناسخ ارواح بعضى از ائمه در بعضى دیگر باشند، یا قائل به اینکه شناخت آنان، انسان را از تمامى طاعات بى‏نیاز مى‏کند و با شناخت و معرفت آنان تکلیفى نیست و نیازى به ترک معاصى نمى‏ باشد.» (26)

همان‏طور که ملاحظه مى ‏شود، اعتقاد به یکى از این امور، غلوّ است و معتقد به آن غالى به حساب مى‏ آید.

سپس ایشان مى‏ فرماید: «اگر کسى قائل به یکى از این انواع غلوّ باشد، ملحد و کافر است، از دین خارج شده است؛ همان‏طور که دلیلهاى عقلى و آیات و اخبار پیشین و غیر آنها بر این مسئله دلالت دارد.»(27)

امام هادى علیه ‏السلام نیز باتوجه به وجود این عده و فعالیت آنان و وجود شخصیتهایى در رأس آنان، سکوت در مقابل این گروه گمراه و گمراه ‏کننده را جایز ندانست و به صورتى قاطع و صریح به مبارزه با آنان پرداخت.

سران این گروه منحرف و خطرناک، کسانى چون: على بن حس که قمى، قاسم یقطینى، حسن بن محمد بن باباى قمى، محمد بن نُصیر فهرى و فارس بن حاکم بودند. (28)

احمد بن محمد بن عیسى و ابراهیم بن شیبه، هر یک جداگانه نامه ‏اى به امام هادى علیه ‏السلام نوشته در ضمن آن اشاره به طرز فکر و عقیده غلات در زمان خود مى‏ کنند و بعضى از آن معتقدات را بیان کرده و نیز اشاره به دو شخصیت از غالیان زمان خود، على بن حسکه و قاسم یقطینى نموده، از امام کسب نظر و تکلیف مى‏ نمایند.

امام صریحا در جواب مى ‏نویسد: «لَیْسَ هذا دینُنا فَاعْتَزِلْهُ؛

(29) چنین چیزى از دین ما نیست، لذا از آن دورى جو!» و در جایى امام هادى علیه ‏السلام این دو شخص را صریحا لعن مى ‏کند.

محمد بن عیسى مى‏ گوید: امام هادى علیه ‏السلام نامه‏ اى به من نوشت که شروع آن چنین بود: «لَعَنَ اللّه‏ُ الْقاسِمَ الْیَقْطینى وَلَعَنَ اللّه‏ عَلِىَّ بْنَ حَسْ کَةِ الْقُمىّ، اِنَّ شَیْطانا تَرائى لِلْقاسِمِ فَیُوحى اِلَیْهِ زُخْرُفَ الْقَولِ غُرُورا؛

(30) خداوند قاسم یقطینى و على بن حسکه قمى را لعنت کند! شیطانى در برابر قاسم نمایان مى‏ گردد و با القاى سخنان باطلِ به ظاهر آراسته او را مى ‏فریبد.»

نصر بن صبّاح گوید: حسن بن محمد که معروف است به ابن بابا و محمد بن نصیر نمیرى و فارس بن حاتم قزوینى را امام عسکرى علیه‏ السلام مورد لعن قرار داده است. (31)

حتى طبق آنچه که به ما رسیده است، مسئله تقابل امام هادى علیه ‏السلام فراتر از دورى جستن و بیزارى و لعن آنان است و گاه دستور قتل بعضى از آنان را صادر نموده است.

محمد بن عیسى مى ‏گوید: «إنَّ اَبَا الحَسَنِ العَسْکَرِى علیه ‏السلام أمَر بِقَتلِ فارِسِ بْنِ حاتم القَزْوینىّ وَضَمِنَ لِمَنْ قَتَلَهُ الجَنَّةَ فَقَتَلَهُ جُنَیْدٌ؛

(32) امام هادى علیه‏ السلام به کشتن فارس بن حاتم قزوینى امر فرمود و براى کسى که او را بکشد بهشت را ضمانت کرد و جنید او را به قتل رسانید.»

مجسمه و مشبهه

از جمله عقاید و باورهاى انحرافى که در میان مسلمانان وجود داشت و حتى گاه میان شیعیان هم رسوخ کرده بود و بر اساس بعضى اخبار که به ما رسیده است، در زمان امام هادى علیه‏ السلام موجب اختلاف و دو دستگى در میان شیعه شده بود، باور به جسم بودن خدا و یا باور به اینکه خداوند قابل رؤیت مى ‏باشد، بوده است.

شایان ذکر است که فرهنگ و آموزه‏ هاى شیعه به لحاظ اینکه سرچشمه‏ اى زلال و پاک دارد، همیشه به دور از هر گونه کژى بوده، محتواى آن موجب فخر و مباهات هر شیعى مى‏ باشد؛ ولى گاه به عللى که گفتار پیرامون آن خود تحقیقى جدا را مى‏ طلبد، بعضى باورها به میان شیعیان رسوخ کرده است که موجب افترا و تهمت به اصل شیعه شده است؛ لذا ائمه ما و به تبع بزرگان ما همیشه با باورهاى انحرافى به مبارزه برخاسته ‏اند تا هر نوع غبار را از چهره شیعه اصیل بزدایند.

مرحوم صدوق در ابتداى کتاب توحید خود مى ‏گوید: «آنچه باعث شد که من دست به تألیف چنین کتابى بزنم نسبت هاى ناروایى بود که بعضى مخالفین به شیعه مى‏ دادند که اینان قائل به تشبیه و جبر مى ‏باشند…؛

لذا با تقرّب جستن به خداوند متعال، دست به تألیف این کتاب در راستاى توحید و نفى تشبیه و جبر زدم.» (33)

پس این، مسئله ‏اى نبود که ائمه طاهرین به سادگى از آن بگذرند؛ چه این‏که این نوع باورها با اصل اساسى توحید در تعارض و تقابل بود.

صقر بن ابى دلف از امام هادى علیه ‏السلام در مورد توحید سؤال مى‏ کند، حضرت مى‏ فرماید:

«إنَّهُ لَیسَ مِنّا مَنْ زَعَمَ أنَّ اللّه‏َ عَزَّوَجَلَّ جِسْمٌ وَنَحْنُ مِنْهُ بَراءٌ فِى الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ، یَابْنَ [أبى] دُلَفِ إنَّ الْجِسْمَ مُحْدَثٌ واللّه‏ مُحدِثُهُ وَمُجَسِّمُهُ؛

(34) کسى که گمان کند که خداوند جسم است، از ما نیست و پروردگارا! گمان هاى متوهّمان به خطا رفته است و اوج نگاه نگرندگان [به دامنه اوصافت] نرسید و زبان توصیف گران از کار افتاد و ادعاهاى مبطلان نابود گشت؛ زیرا فرّ و شکوهت بالاتر از آن است که [خرد انسانى را] تصوّر آن باشد.

ما در دنیا و آخرت از او بیزار هستیم.

اى پسر ابى دلف! جسم حادث است و خداوند آن را به وجود آورده و به آن جسمیّت داده است.»

و نیز سهل بن زیاد از ابراهیم بن محمد همدانى نقل مى ‏کند که به امام هادى علیه‏ السلام چنین نوشتم که دوستان شما در این شهر در توحید اختلاف دارند.

بعضى مى‏ گویند که خداوند، جسم است و بعضى دیگر مى‏ گویند که او صورت است.

حضرت در جواب به خط خود نوشت: «سُبْحانَ مَنْ لاَ یُحَدُّ وَلا یُوصَفُ، لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَى‏ءٌ وَهُوَ السَّمیعُ الْعَلیم؛

(35) منزه است آن‏که محدود نیست و به وصف در نیاید، چیزى مانند او نیست و او شنوا و دانا است.»

همچنین از سخنان برخى افراد چنین برمى ‏آید که عقیده داشتند خداوند قابل رؤیت مى‏ باشد و با دیدگان مى‏توان او را دید.

ائمه علیهم ‏السلام با این طرز تفکر نیز به مقابله پرداختند.

از امام صادق علیه ‏السلام است که فرمود: «جاءَ حِبْرٌ إلى أمیرِ الْمُؤْمِنینَ علیه‏ السلام فَقالَ: یا أَمیرَ الُؤْمِنینَ هَلْ رَأَیْتَ رَبَّکَ حینَ عَبَدْتَهُ؟ فَقالَ وَیْلَکَ ما کُنْتُ اَعْبُدُ رَبّا لَمْ اَرَهُ. قالَ: وَکَیْفَ رَأَیْتَهُ؟ قالَ وَیْلَکَ لاَ تُدْرِکُهُ الْعُیُونُ فى مُشاهِدَةِ الاَْبْصارِ وَلکِنْ رَأَتْهُ الْقُلُوبُ بِحَقائِقِ الاْیمانِ؛

(36) یکى از احبار نزد امیر مؤمنان آمد و از حضرت پرسید که آیا هنگام پرستش الهى، خدایت را دیده‏ اى؟ حضرت فرمود: واى بر تو! من پروردگارى را که ندیده باشم، پرستش نکرده ‏ام.

باز سؤال نمود چگونه او را دیده‏ اى؟ فرهنگ و آموزه‏ هاى شیعه به لحاظ اینکه سرچشمه‏ اى زلال و پاک دارد، همیشه به دور از هر گونه کژى بوده، محتواى آن موجب فخر و مباهات هر شیعى مى ‏باشد

حضرت فرمود: واى بر تو! چشمها هنگام نظر افکندن او را درک نمى ‏کنند، بلکه دلها با حقایق ایمان او را مى‏ بینند.»

احمد بن اسحاق نامه ‏اى به حضرت هادى علیه السلام مى نویسد واز آن حضرت در مورد رؤیت خدا و اختلاف مردم در این‏ باره سؤال مى‏کند که حضرت به صورتى مستدلّ و منطقى، رؤیت الهى را مردود دانسته، قائل شدن به دیدن خداوند با چشمان را قول به تشبیه مى ‏داند. (37)

از آن حضرت جملاتى نورانى حاکى از عظمت و بزرگى آفریدگار جهان و معرفت امام علیه ‏السلام نسبت به خداوند متعال نقل شده است.

سهل بن زیاد گوید که آن حضرت چنین فرمود: «إلهى تاهَتْ اَوْهامُ الْمُتَوَهِّمینَ وَقَصُرَ طُرَفُ الطّارِفینَ وَتَلاشَتْ اَوْصافُ الْواصِفینَ وَاضْمَحَلَّتْ اَقاویلُ الْمُبْطِلینَ عَنِ الدَّرَکِ لِعَجیبِ شَأْنِکَ أَوِ الْوُقُوعِ بِالْبُلُوغِ اِلى عُلُوِّکَ، فَاَنْتَ فىِ الْمَکانِ الَّذى لا یَتَناهى وَلَمْ تَقَعْ عَلَیْکَ عُیُونٌ بِاِشارَةٍ وَلا عِبارَةٍ هَیْهاتَ ثُمَّ هَیْهاتَ یا اَوَّلىُّ، یا وَحدانىُّ، یا فَرْدانِىُّ، شَمَخْتَ فِى الْعُلُوِّ بِعِزِّ الْکِبْرِ، وَارْتَفَعْتَ مِنْ وَراءِ کُلِّ غَوْرَةٍ وَنَهایَةٍ بِجَبَرُوتِ الْفَخْرِ

؛(38) پروردگارا! گمان هاى متوهّمان به خطا رفته است و اوج نگاه نگرندگان [به دامنه اوصافت] نرسید و زبان توصیف گران از کار افتاد و ادعاهاى مبطلان نابود گشت؛ زیرا فرّ و شکوهت بالاتر از آن است که [خرد انسانى را] تصوّر آن باشد. تو در جایى هستى که انتها ندارد و هیچ چشمى نمى‏ تواند تو را بنگرد و هیچ عبارتى را توان توصیف تو نیست. چقدر دور است [اندیشه‏ هاى انسان از درک مقام والایت [اى سر منشأ هستى! اى یگانه! تو در لباس عزت و کبریایى خود فراتر از هر نیرویى هستى و با جبروت خود بالاتر از تیررس هر اندیشمند تیزیابى قرار دارى.»(39)

پى ‏نوشت‏ها:

پاورقی

[1] ارشاد، مفید، بیروت، دارالمفید، 211 من سلسله مؤلفات الشیخ المفید، ص297.
[2] مناقب آل ابی‌طالب، ابن شهر آشوب، انتشارات ذوی‌القربی، ج1، 1379، ج4، ص432.
[3] جلاء العیون، ملامحمد باقر مجلسی، انتشارات علمیه اسلامیه، ص568.
[4] مناقب، ص432.
[5] ارشاد، همان.
[6] مناقب، ص433.
[7] همان.
[8] مناقب، ص433؛ ارشاد، ص297.
[9] ارشاد، ص297. [
[10] اعلام الوری، طبرسی، دارالمعرفه، ص339.
[11] مناقب، ص433.
[12] تحف العقول، ابن شعبه حرّانی، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، صص339 ـ 338.
[13] همان، ص340.
[14] همان.
[15] همان.
[16] معنی این کلام، این است که اگر قائل به جبر شویم، باید بگوییم که ـ العیاذ باللّه ـ خداوند، ظالم است، در حالی که خود قرآن می‌فرماید: «وَلا یَظْلِمْ رَبُّکَ اَحَدا» (کهف/49).
[17] همان.
[18] کهف/49.
[19] حج/10.
[20] همان، ص341.
[21] همان، ص342.
[22] همان، ص344.
[23] همان.
[24] اختیار معرفة الرجال، طوسی، تصحیح و تعلیق حسن مصطفوی، ص102.
[25] الطبقات الکبری، ابن سعد، دار صادر، ج5، ص214.
[26] بحار الانوار، ج25، ص346.
[27] همان.
[28] پیشوایی، سیره پیشوایان، ص603.
[29] اختیار معرفة الرجال (رجال کشی)، صص518 ـ 516.
[30] همان، ص518.
[31] همان، ص520.
[32] همان، ص524.
[33] همان، صص18 ـ 17.
[34] همان، ص104، ح20.
[35] همان، ص100، ح9؛ کافی، ج1، ص156، ح5.
[36] توحید، ص109، ح6.
[37] همان، ص109، ح7.
[38] همان، ص66، ح19.
[39] ترجمه از کتاب زندگانی امام علی الهادی علیه‌السلام، باقر شریف قرشی، دفتر انتشارات اسلامی، ص112.

حسین مطهری محب

امام هادی (ع) و اتحاد پیروان اهل بیت

امام هادی(ع) به طور مفصل به ضرورت رهبری امامان معصوم در زیارت جامعه کبیره پرداخته و جوانب آن را روشن کرده است.

اگر معاشرت صحیح براساس موازین اخلاقی و کمالات انسانی در جامعه صورت گیرد،

امام و اتحاد پیروان اهل بیت

امام هادی(ع) در نیمه ذیحجه سال 212ق.

در اطراف مدینه در محلی به نام صریا به دنیا آمد .

پدر بزرگوارش امام جواد و مادر گرامی اش سمانه مغربیه است که بانویی با فضیلت ، شب زنده دار و با تقوا بود.

امام هادی(ع) در سال 220 ق در هشت سالگی، پس از شهادت پدرش به مقام امامت رسید.

امام در طول 33 امامت خویش با چند تن از خلفای عباسی معاصر بود که به ترتیب عبارت اند از:

1. معتصم، برادر مأمون (217 ـ 227)؛

2. واثق، پسر معتصم (227 ـ232)؛

3. متوکل، برادر واثق (232 ـ 248)؛

4. منتصر، پسر متوکل (6 ماه)؛

5. مستعین، پسر عموی منتصر (248ـ252)؛

6. معتز، پسر دیگر متوکل ( 252 ـ 255).

امام دهم در زمان خلیفه معتز مسموم شد و به شهادت رسید و در شهر سامرا به خاک سپرده شد.

امام هادی(ع)، سخنانی درباره عوامل و موانع وحدت مسلمانان دارد که به برخی از آنها اشاره می کنیم.

چند سند رهبری ائمه

از مهم ترین دلایل مکتب اهل بیت(ع) برای موضوع امامت انسان های صالح و انحصار رهبری امت اسلام در جانشینان مخصوص حضرت رسول(ص)، حفط انسجام و وحدت در جامعه اسلامی است؛ زیرا اگر زمام امور امت به دست رهبران جامع شرایط باشد و امت اسلام تحت چنان رهبری متحد و منسجم شوند، رسیدن به اهداف بلند حضرت محمد(ص) و جامعه ایده آل اسلامی به سهولت انجام خواهد شد و هویت و فرهنگ مسلمانان از دستبرد دشمنان کافر و عوامل نفاق انگیز مصونیت خواهد یافت؛ اما اگر رهبری امت اسلام به دست کسانی باشد که به ارکان مکتب اسلام باور ندارند و ایمان چندان مستحکمی ندارند تا به همه دستور های آن ملتزم باشند، هرگز نخواهند توانست در جامعه اسلامی انسجام و نظم و وحدت ایجاد کنند.

حضرت فاطمه زهرا(س) در جمله ای زیبا این نکته را چنین بیان فرموده است که: «جَعَلَ اللهُ طاعَتَنا نظاماً لِلملَّةِ و اِمامَتَنا اَماناً لِلْفُرَْقَةِ؛

[1] خدای متعال اطاعت ما اهل بیت پیامبر(ص) را وسیله نظم و انسجام جامعه، و امامت ما را مایه در امان ماندن از تفرقه و تشتت جامعه قرار داده است».

ایات متعدد قرآنی نیز همانند ایات انذار تطهیر، مودت، اکمال، ابلاغ، مباهله و هل اتی بیانگر این است که مردم برای حفظ نظام جامعه باید از امامان معصوم(ع) پیروی کنند و از غیر آنان فرمان نبرند؛ چرا که معصومان الگوهای ممتاز انسانی و کامل ترین مروجان معارف الهی در سطح جهان هستند.

به همین جهت، خداوند متعال در کنار اطاعت از خدا و رسولش، پیروی از اولی الامر ـ یعنی امامان ـ را بر همگان واجب گردانیده است.

[2] کمترین اثر این همبستگی، دفع خصومت ها و کینه های دیرینه است.

امام باقر(ع) فرمود: آل محمد(ص) همان حبل الله است که خداوند در قرآن دستور داد که به آن چنگ زده شود و فرمود: )واعتصموا بحبل الله جمیعاً ولاتفرقوا(.

امام هادی(ع) به طور مفصل به ضرورت رهبری امامان معصوم در زیارت جامعه کبیره پرداخته و جوانب آن را روشن کرده است.

در عصر غیبت نیز تداوم ولایت ائمه(ع) به وسیله ولی فقیه جامع شرایط محقق خواهد شد.

حاکم شدن ارزش های واقعی

یکی از موانع انسجام اسلامی، حاکم شدن ارزش های دروغین و غیر انسانی و رذایل در جامعه است.

یقیناً پیوند روابط انسانی و نزدیک شدن دل های افراد جامعه به همدیگر، در اثر اعتماد و علاقه قلبی آنان به همدیگر است.

اگر معاشرت صحیح بر اساس موازین اخلاقی و کمالات انسانی در جامعه صورت گیرد، اتحاد مردم روز به روز بیشتر می شود و اگر ارزش های اخلاقی از میان رود، همه مردم در ظاهر به همدیگر احترام نفاق آمیز خواهند داشت؛ اما در باطن دشمن یکدیگر خواهند بود؛ مثلاً اگر عدالت در جامعه جای خود را به تبعیض و بی عدالتی بدهد و مردم از همدیگر و مسئولان ناراضی باشند، وحدت در آن جامعه معنا نخواهد داشت؛ زیرا با کوچک ترین بحرانی کینه ها بروز می کند، آتش اختلاف شعله می کشد و ناراحتی های درونی افراد آشکار می شود، اما اگر آموزه های وحیانی قرآن و اهل بیت(ع) همانند امانت داری، صله رحم، صداقت راستگویی، عیادت از بیماران، کمک به مستمندان، شرکت در تشییع جنازه مسلمانان، خودداری از تضییع حقوق دیگران، انفاق، احسان، عفو و گذشت و احترام به عالمان ربّانی در میان مردم رواج داشته باشد، اعتماد متقابل تحقق می یابد و پایه های وحدت اسلامی منسجم تر خواهد شد.

در سخنان امام هادی(ع) ترغیب و تشویق به این فضایل و کمالات فراوان دیده می شود.

آن حضرت می فرمود: اگر مردم در دره ها و کوه ها از پی مقاصدشان هستند، من راه کسی را خواهم پیمود که خالص و مخلص راه بندگی خدای را می پیماید.[3]

نمونه های از رفتارهای امام هادی(ع) را در ترویج ارزش های اسلامی ذکر می کنیم.

الف) شایسته سالاری

بدون شک شایسته سالاری عامل وحدت و همدلی، و فامیل سالاری در جامعه موجب اختلاف و کینه خواهد بود.

روزی یکی از فقهای برجسته شیعه که در مناظره ای، مخالفین اهل بیت(ع) را محکوم کرده و او را با براهین واضح رسوا ساخته بود، به مجلس امام هادی(ع) آمد.

امام بسیار به او احترام گذاشت و او را در صدر مجلس نشاند.

هاشمیان به امام اعتراض کردند که چرا آن حضرت عالم غیر علوی و غیر هاشمی را این همه تعظیم و اکرم کرده است.

امام هادی در پاسخ آنان که نسب جز در املاک ارزش گذاری می دانستند، فرمود: مبادا از کسانی باشید که خداوند در مقام مذمت آنان فرمود: اَلم تَرَ اِلی الذَّینَ اوتُوا نصیباً مِنَ الکتابِ یدعَوْنَ اِلی کَتابِ اللهِ لِیحْکُمَ بینَهُم ثُمَّ یتولّی فریقٌ مِنهُمْ وَ هُمْ مُعرِضُونَ

([4]؛ «ایا ندیدی کسانی که بهره ای از کتاب آسمانی داشتند، به سوی کتاب الهی دعوت شدند تا در میان آنها داوری کنند، سپس گروهی از آنان با علم و آگاهی روی می گردانند؛ در حالی که از پذیرش حق اعراض کرده اند؟»

آن گاه امام به دستور خداوند متعال در سوره مجادله اشاره می کند و نکاتی اخلاقی را متذکر می شود و از آنان می پرسد: ایا خداوند رتبه افراد را برحسب درجات علم و تقوا بالا می برد یا بر اساس شرافت فامیلی و نسبی؟![5]

ب) طرد عناصر مفسد و اختلاف افکن

امام هادی(ع) برای حفظ اتحاد جامعه، تفرقه افکنان را طرد و آنان را که دارای اندیشه های منحرف بودند، به جامعه معرفی می کرد.

محمد بن عیسی می گوید: امام علی النقی(ع) در نامه ای به من نوشت: خدا علی حسکه قمی و قاسم یقطینی را لعنت کند! شیطان به نظر قاسم آمده و با القای سخنان فریبنده، او را مغرور کرده است.[6]

در این نامه امام هادی(ع) این دو عنصر تفرقه افکن را لعن و طرد کرد؛ زیرا آنها با ادعاهای غلوّ آمیز و سخنان گزافه، به دنبال ایجاد تفرقه در میان شیعیان بودند.

امام علی(ع) می فرماید: «ایاکُمْ وَ الفُرْقَه اَلا مَنْ دَعا اِلی هذا الشِعار فَاقْتُلُوهُ وَ لَوْ کاَنَ تَحتَ عَمامَتی هذِهِ؛

[7] از پراکندگی و اختلاف بپرهیزید.

آگاه باشید! هر گاه کسی مردم را به تفرقه و جدایی و تکروی دعوت کند، او را بکشید؛ هر چند که زیر عمّامه من باشد».

حضرت هادی(ع) نیز به پیروی از علی(ع)، هر گاه می دید که ارشاد و نصیحت کارساز نیست، با کسانی که با سخنان واهی و تفرقه افکنانه خود، سعی در خدشه دار کردن یکپارچگی مسلمانان بودند، به شدت برخورد می کرد و حتی در برخی موارد، دستور نابودی برخی از آنان را صادر فرمود.

فارس بن حاتم بن ماهویه قزوینی در ابتدا از یاران نزدیک امام هادی(ع) و نماینده آن حضرت بود؛ اما بعدها هواهای نفسانی و حب ریاست و دنیاپرستی باعث خروج او از مسیر حقیقت شد و به ترویج بدعت و اعتقادات کفر آمیز و انحراف مردم از حق پرداخت و عملاً در صفوف شیعیان دو دستگی ایجاد کرد؛ زیرا مردم گمان می کردند که او هنوز در سلک یاران امام علی النقی(ع) باقی مانده و نماینده آن حضرت است.

در این میان ابراهیم بن محمد به امام هادی(ع) نامه ای نوشت و در مورد سخنان اختلاف انگیز وی پرسش کرد.

او نوشته بود: «فدایت شوم! فارس قزوینی با علی بن جعفر یمانی در مسائل اسلامی اختلاف شدیدی دارند.

آن دو چنان از هم متنفرند که از یکدیگر برائت می جویند.

اگر صلاح می دانید، ما را به سوی حق رهنمون شوید و تکلیف ما را مشخص سازید که مسائل دین خود را از کدام یک بپرسیم و ما به رهنمایی بسیار نیازمندیم».

امام در پاسخ نوشت: «اینجا جای شک و تردید و جای پرسش نیست.

مقام علی بن جعفر یمانی بالاتر از این سخنان است که شما او را با فارس قزوینی مقایسه کنید. خداوند مقام او را بزرگ داشته است.

شما هر مشکلی داشتید، از علی بن جعفر بپرسید و از فارس دوری کنید (مبادا با اعمال خود فارس را تقویت کنید) و اجازه ندهید او در کارهای دینی شما دخالت کند.

ان شاء الله تو و تمام همشهریانت که پیرو تو هستند، اطاعت خواهید کرد و من از نیرنگ های او به مردم آگاهم؛ هرگز به فارس اعتنا نکنید».[8]

با وجود آنکه امام هادی(ع)، فارس قزوینی را از اعمال کفر آمیزش برحذر داشت، اما او جسارت را از حد گذرانید و همچنان وجوهات شرعیه را از مردم می گرفت و بر خلاف مصالح دین و بدون رضایت خواسته پیشوای دهم(ع)، در آن تصرف می کرد.

یکی از مهم ترین عوامل لغزش فارس قزوینی، دنیا دوستی و ریاست طلبی بود که او را از امامت دور کرد و به سوی باطل کشانید.

او در این مسیر چنان افراط کرد که حکم ارتداد و کفر وی از سوی امام(ع) صادر شد. متن حکم حضرت امام هادی(ع) در مورد این عنصر فتنه انگیز این گونه بود:

«هذا فارِسْ ـ لعنه الله یعْمَلُ مِنْ قِبَلی فتّاناً داعیاً اِلی اِلبدَعةِ وَ دَمُهُ هَدَرٌ لِکُلِّ مَنْ قَتَلَهُ، فَمَنْ هذا الذّی یریحُنی مِنهُ یقْتُلُهُ وَ اَناَ ضامنٌ لَهُ عَلی اللهِ الْجَنَّةَ؛

فارس بن حاتم ـ که خدا او را لعنت کند ـ خود را نماینده من می داند؛ در حالی که او شخصی فتنه ساز و تفرقه انداز است، مردم را به سوی بدعت می خواند.

قتل او واجب است و هر کس او را بکشد و مرا از شرّ او راحت کند، بهشت را برایش ضمانت می کنم».

مدتی از صدور این حکم گذشت و کسی موفق به قتل او نشد؛ تا اینکه امام(ع) یکی از یاران شجاع و متعهد خود را به نام جنید احضار کرد و به او فرمود: تو مأموریت داری آن مرد تفرقه افکن را به قتل برسانی و شیعیان را از سخنان تفرقه آمیز وی راحت کنی.

بعد مبلغی به وی داد تا سلاحی تهیه کند.

جنید نیز وی را هنگامی که از مسجد خارج می شد، او را به سزای اعمال ننگینش رسانید و به برکت دعای امام، جنید مورد سوء ظن قرار نگرفت.

آن حضرت جنید را که این عامل تفرقه افکن را از میان برداشته بود، مورد تفقد و تشویق قرار داد و جنید تا زمان رحلت امام عسکری(ع) زنده بود و از ائمه(ع) مستمری دریافت می کرد.[9]

ج) تکریم انسان های شریف

برای حفظ انسجام جامعه باید بر شایستگان و افراد شریف ارج نهاد؛ چرا که آنان در هر جا که باشند، می توانند محور وحدت و یکدلی مردم قرار گیرند؛ اما اگر آنان مورد بی مهری قرار گیرند و در جامعه منزوی شوند، افراد نالایق و فتنه گر میدان دار خواهند بود و شعله فتنه و اختلاف و دو دستگی دامن همه را خواهد گرفت.

به این جهت، حاکمان و متولیان و عموم مردم باید برای استحکام جامعه، شایستگان و نخبگان خود را تکریم کنند.

امام هادی(ع) ضمن طرد افراد نالایق و فتنه گر، به شایستگان و انسان های شریف نیز بها می داد.

علی بن مهزیار اهوازی یکی از نیکان عصر خود بود که مورد تکریم حضرت هادی قرار گرفت.

جملات مهرآمیز امام در مورد وی چنین است: «اَسْالُ اللهَ اَنْ یحْفَظَکَ مِنْ بَینِ یدَیکَ وَ مِنْ خَلْفِکَ وَ فی کُلِّ حالاتِکَ فَاَبشِرْ فَاِنّی اَرْجوُ اَنُ یدْفَعَ اللهُ عَنْکَ وَ اللهَ اَسألُ اَنْ یجْعَلَ لَکَ الخیرَة؛

از خداوند مسئلت دارم که تو را از پیش رو و پشت سر و در همه حالات محافظت کند.

خوشحال باش که من امیدوارم خداوند بلاها و فتنه ها را از تو دفع کند و برایت خیر و نیکی مقدر گرداند».[10]

د) ارتباط مداوم با نمایندگان

همچنان که برای حفظ اتحاد جامعه وجود رهبری جامع شرایط ضرورتی انکارناپذیر است، تداوم ارتباط با او نیز ضرورت دارد؛ زیرا اگر در جامعه ای رهبری به طور دائم با پیروانش مرتبط نباشد، عوامل فتنه گر و دشمنان وحدت و استقلال، جامعه به راحتی می توانند در صفوف مردم رخنه کنند.

به این جهت، امام هادی(ع) به نصب نمایندگان شایسته و تقویت شبکه ارتباطی خود با تمام پیروانش در تمام نقاط ممالک اسلامی، اهتمام ویژه داشت.

آن حضرت در سال 232 در نامه ای به علی بن بلال چنین نوشت: «من ابوعلی بن راشد را به جای حسین عبدربُه به عنوان نماینده ام نصب کردم و او را ـ که فضل و ایمان بی نظیرش را می شناسم ـ امین خود قرار دادم و می دانم که تو بزرگ دیار خود هستی.

دوست داشتم تو را تکریم کنم و در این باره برایت نامه بنویسم.

پس، از او پیروی کن و تمام حق و حقوقی را که به عهده داری، به او بسپار و اصحاب و یارانم را نیز بر این نکته ترغیب و تشویق کن و چنان نماینده ام را معرفی کن که همه آنان از او پشتیبانی و حمایت کنند و این کار موجب احترام و جلب محبت ما خواهد بود و تو نیز در برابر آن از خدا پاداش دریافت خواهی کرد».[11]

امام در سخن دیگری به احمد بن اسحاق قمی فرمود: «ابوعمرو (عثمان بن سعید عمری نایب اول از نواب اربعه) مورد اعتماد و امین من است.

آنچه به شما می گوید، از من می گوید و آنچه به شما می رساند، از من می رساند».[12]

پی نوشت ها:
[1] . الاحتجاج، ج1، ص97.
[2] . نساء / 59.
[3] . تفسیر امام عسکری، ص329.
[4] . آل عمران /33.
[5] . مستدرک الوسائل، ج9، ص53.
[6] . رجال کشی، ص518.
[7] . نهج البلاغه، خطبه 127.
[8] . رجال کشی، ص523؛ معجم رجال الحدیث، ج14، ص259؛ شاگردان مکتب ائمه(ع)، ج2، ص5.
[9] . معجم رجال الحدیث، ج14، ص259؛ بحارالانوار، ج50، ص205.
[10] . بحارالانوار، ج56، ص41. البته در بحارالانوار این جملات از امام جواد7 نقل شده است.
[11] . فرهنگ جامع سخنان امام هادی، ص298.
[12] . همان، ص302.

عبدالکریم پاک نیا
منبع :  فرهنگ كوثر ؛ تابستان 1386، شماره 70؛ ص 53