امام مهدی ( ع

نوشته‌ها

مدّعیان سفارت و نیابت(۳)

در شهر بصره عراق نیز گروهی با نام «انصار الامام المهدی» اعلام وجود نمودند. رهبر آنان فردی به نام احمد الحسن بود که ادعای ارتباط با امام مهدی(ع) را داشت و می گفت امام(ع) را ملاقات کرده و مستقیماً اوامر و دستوراتی از جانب ایشان دریافت می کند. وی مدعی بود که امام(ع) به او دستور تبلیغ برای ایشان داده است.

 اشاره:

در قسمت های پیشین این مقاله به چگونگی شکل گیری گروه های مدّعی سفارت و نیابت امام زمان(ع) در بحرین پرداختیم. در این قسمت، نگارنده محترم مقاله، فرجام ایشان و مدّعای یکی دیگر از این گروه ها را در عراق بیان می کند.

 اعتراف بصری در برابر علما

علما و فضلای بحرین به مقابله با حرکت شوم سفارت و نیابت پرداخته، با قدرت با آن برخورد کردند. آنها از مؤسس این حرکت برای شرکت در جلسه ای که جمع کثیری از علما حضور داشتند، دعوت کردند و با او به بحث و جدل پرداختند تا اینکه او اظهار ناتوانی کرد و تسلیم شد و به باطل بودن عقاید و تفکراتی که آن را ترویج می کرد، اعتراف نمود و طی نامه ای، این گونه اشتباه خود را بیان کرد. متن اعتراف نامه او به این صورت بود.

من که مدّعی ارتباط با حضرت حجّت(عج) بودم، اعتراف می کنم ادّعا می کردم در خواب، امام(ع) و چهار نایب ایشان را ـ به ویژه نایب سوم، حسین بن روح(رض) ـ را می دیدم و به مردم می گفتم: امام(ع) به من اشاره می کرد که ایشان را از طریق انجام برخی اعمال و خواندن برخی دعاها که در کتاب های دعا آمده در خواب ببینم. من در آن زمان نمی دانستم که بر خواب و رؤیا هیچ حکم شرعی مترتّب نمی شود، امّا پس از دیدار با علمای اعلام و قانع شدن اینجانب به اینکه بر خواب و رؤیا هیچ حکم شرعی مترتب نمی شود و اینکه تکیه بر آن در دین خداوند پاک جایز نیست و پس از آنکه برای اینجانب اثبات شد که در زمان غیبت کبرا و پیش از خروج سفیانی و پیش آمدن نشانه صیحه، نیابت و سفارت از ایشان و نواب ایشان، قابل قبول نیست، زیرا آنها در این زمان در قید حیات نیستند، با توجه به همه اینها، در محضر علمای اعلام، درستی همه اینها را از جانب خود مردود می شمارم و خود را مسئول کارهای کسانی که به مقتضای این خواب ها ممکن است انجام دهند، نمی دانم و از آن برائت می جویم. و اگر کسی با من در این مسئله به مخالفت پردازد، خود مسئولیّت آن را بر عهده خواهد داشت، زیرا من نیز با نظر و رأی علمای فاضل موافقم و بر اساس این، خود را تحت فرمان و اختیار ایشان می دانم و اگر پس از این آشکار شود که من در این گونه موارد نقشی داشته ام، آنها می توانند هرگونه که مصلحت بدانند در مورد من حکم دهند و رفتار کنند. من در این اقرار و اعتراف به هیج وجه تحت فشار و ناراضی نبود، بلکه با رضایت تمام با توجه به اینکه آن را یک واجب شرعی می دانم، آن را بیان کردم و برائت خود را از تمام اتهامات و شایعه های نادرستی که به ستم و به دروغ به من نسبت داده شده، اعلام می کنم و خداوند بهترین گواه بر سخنان من است. و ستایش مخصوص خداوندی است که در دین خود به ما بصیرت داده، ما را از نفاق و جدایی و مخالفت با هم کیشان خود و فتنه ها بر حذر داشته و از دردها و رنج ها حفظ کرده است.

این اعتراف در دهم شعبان ۱۴۰۹ ق. نوشته و منتشر شد. پس از این اعتراف نامه، علمای حاضر در این جلسه متنی در ذیل اعتراف نامه عبدالوهاب حسن بصری به این صورت نوشتند:«بی گمان، علما عقیده به نادرست بودن چنین ادعاهایی دارند و به تمام مسلمانان هشدار می دهند که مراقب باشند فریفته چنین اشخاصی نشوند و به دعوت آنها پاسخ ندهند. علما بر این باورند که این گونه جریان ها، از جمله بدعت هایی است که بیشترین ضربه ها را به پیکره دین وارد می سازد و باعث به لرزه در آوردن اصول و ارزش های والای آن در میان مردم می شود. مذهب تشیع بدین وسیله از این گونه ادعاها اعلام بیزاری می کند و هر کس بر چنین ادعاهایی اصرار ورزد، بی گمان بدعت گذار، گمراه و گمراه کننده است و مؤمنان باید خود و دیگران را از این گونه جریان ها دور نگه دارند».

عبدالوهاب حسن بصری که در گذشته ادعای نیابت از امام قائم(ع) و چهار نایب ایشان، به ویژه حسین بن روح را داشت، شخصاً در حضور علما به صورت کتبی اعتراف نمود که راه و روش او نادرست بوده و متن اعتراف نامه او نیز در بالای این نوشته رهبر این گروه آمده است».

 از سرگیری فعالیت

با اینکه کار این گروه به نوشتن آن اعتراف نامه به وسیله مؤسس آن ختم شد، امّا بار دیگر تاریخ تکرار شد و همان گونه که علی محمّد شیرازی (باب) در ایران جریاناتی داشت، همانند آن در کشور بحرین به وقوع پیوست. پس از مناظره و بحث و جدل علما و فقهای ایران با باب شیرازی، نتیجه این شد که در حضور جمع کثیری از علما و دولتمردان و در حضور ناصرالدّین شاه، اعلام توبه کرد و به خطّ خود سندی نوشت که به توبه نامه معروف شد.۱ امّا توبه باب مدّت زیادی دوام نداشت و پس از آن به دلیل تکرار ادعاها و عقاید گذشته اش، اعدام شد.

عبدالوهاب بصری نیز دقیقاً مانند باب، فعّالیّت های گذشته اش را از سر گرفت، اما این بار با محافظه کاری بسیار شدیدی و به گونه بسیار مخفیانه و با روش های حیله گرانه و بسیار پلیدتر به کار خود ادامه می دهد. اما با وجود همه این محافظه کاری ها و پنهان کاری ها، اخبار فعالیت او دوباره منتشر شد و توجه علما و مراجع شیعه عتبات عالیات و عراق و ایران را به این مسئله جلب کرده و در مورد آنها استفتائاتی شد و آنها در طی بیانات و فتواهایی، این جنبش ضاله را محکوم کرده و مؤمنان را نسبت به گرد آمدن حول آنان، هشدار دادند.

در این فتواها آمده است که باید تا حد توان از او و پیروانش دوری کرد و نباید با آنها معاشرت کرد و حتی نماز خواند و برخی از علما، معتقدان به چنین مسائلی را فاسق دانستند.

علمای بحرین نیز در طی بیانیه ای، دعوت این شخص را بدعت و نادرست دانستند و از کسانی که به چنین مسائلی اعتقاد دارند، خواستند تا به راه راست بازگردند.

برخی از ایشان که فتوا صادر کرده یا بیانیه را امضا کردند، عبارتند از: محمّد امین زین الدین، سیّد عبدالاعلی سبزواری، علی الغروی، شیخ احمد آل عصفور، شیخ منصور الستری، شیخ عبدالامیر الجمری، شیخ عیسی احمد قاسم، شیخ عبدالحسین علی التستری، شیخ عبدالعلی حمزه الحواج، شیخ سلیمان المدنی، سید جواد الوداعی، …

گروه انصار الامام المهدی

در شهر بصره عراق نیز گروهی با نام «انصار الامام المهدی» اعلام وجود نمودند. رهبر آنان فردی به نام احمد الحسن بود که ادعای ارتباط با امام مهدی(ع) را داشت و می گفت امام(ع) را ملاقات کرده و مستقیماً اوامر و دستوراتی از جانب ایشان دریافت می کند. وی مدعی بود که امام(ع) به او دستور تبلیغ برای ایشان داده و به او فرموده است به همگان اعلام کند که وی با امام(ع) در ارتباط است و از جانب او فرستاده شده و او وصیّ امام و همان «یمانی» موعود است. پس از آن گروهی پیرو او شده و گفته شد که بسیاری از پیروانش، طلاب حوزه علمیه نجف اشرف هستند، زیرا او دعوت خود را در سال ۱۴۲۳ ق. از آنجا شروع کرده است.

وی براساس آنچه در پایگاه اینترنتی اش آمده، بیان می کرد:دیدار اول من با امام مهدی(ع) در این دنیا، در ضریح امام هادی و امام عسکری(ع) صورت گرفت. در این دیدار امام مهدی(ع) را شناختم. این اتفاق سال ها پیش افتاد و پس از این دیدار، بارها و بارها ایشان را ملاقات نمودم و ایشان مسائل بسیاری را برای من روشن ساخت اما دستوری برای ابلاغ به شخص یا اشخاص خاصی به من نداد، بلکه آن راهنمایی ها تنها برای تعلیم و تربیت و راهنمایی من به سوی فضایل اخلاقی الهی بود. ایشان مقداری علم و معرفت به بنده تفضل فرمود و مرا از انحراف های بزرگ موجود در حوزه علمیه نجف آگاه ساخت؛ انحراف های علمی، عملی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی یا انحراف شخصیت های بزرگ این حوزه علمیه. به هر حال روزها و ماه ها از این حوادث گذشت و خداوند بار دیگر خواست که من با امام(ع) دیدار کنم. این بار امام(ع) مرا به حوزه علمیه نجف اشرف فرستاد تا آنچه به من فرموده بوده، به گروهی از طلبه های حوزه علمیه نیز انتقال دهم. این، نقطه عطفی در تاریخ زندگی من به شمار می آید، زیرا این نخستین باری بود که امام مهدی به طور علنی و آشکار به من مأموریت انجام کاری می داد.

داستان این دیدار نیز چنین است: شبی در خواب دیدم که امام مهدی(ع) در کنار قبر سید محمد(ع) ـ برادر امام عسکری(ع) ـ ایستاده بود و به من دستور داد برای دیدار ایشان به آنجا بروم. پس از آن بیدار شدم. ساعت ۲ نیمه شب بود، چهار رکعت نماز شب خواندم سپس دوباره خوابیدم. دوباره خوابی بسیار شبیه به همین خواب دیدم و در آن خواب نیز امام مهدی(ع) قرار ملاقات با من می گذاشت. این بار از خواب بیدار شدم، ساعت ۴ صبح بود. نماز شب را تمام کردم و نماز صبح را نیز به جا آوردم. دو روز بعد به سامرا مسافرت کردم و چیزی را دیدم که تأیید کننده این دعوت به حق بود. پس از آن به بسیاری از مردم خبرهایی در مورد امور غیبی دادم که برخی از آنها، در مورد حوادث مهم و حوادث آینده بود. هر کس این دعوت حق را تکذیب کند پشیمان خواهد شد. من اکنون در مقابل شما هستم… مردم را به پیروی از این دعوت راستین هدایت کنید. من آمادگی مباهله دارم و حتی آماده بحث و جدل و مباهله با علمای تمام گروه های مسلمان (شیعیان و اهل تسنن) و مسیحیان و یهودیان هستم. من ثابت خواهم کرد که از جانب حضرت مهدی(ع) برای هدایت مسلمانان و از جانب حضرت عیسی(ع) برای مسیحیان و از جانب ایلیا برای هدایت یهودیان فرستاده شده ام.

 عوامل شکل گیری این گروه

عوامل زمینه ساز این دعوت، وجود جوّ سرشار از ظلم و ستمی بود که عراقی ها در زمان صدام معدوم در آن زندگی می کردند و این خود باعث به وجود آمدن شرایط روانی، فکری و فرهنگی و دینی زمینه ساز چنین یاوه گویی هایی شده بود و البته شرایط سیاسی و نظامی خاصّ عراق در هنگام جنگ ها و پس از آن و خرابی ها و ویرانی های زیاد در این کشور تا زمان سقوط بغداد در تاریخ ۹/۴/۲۰۰۳ م. و تحت اشغال نیروهای آمریکایی در آمدن آن، به ویژه در بصره، نیز نقش زیادی در پیدایش چنین بدعت هایی داشته است. این دعوت، از بصره آغاز شد. این شهر در آن زمان تحت اشغال نیروهای انگلیسی بود که سابقه درازی در سوء استفاده از شرایط و اشغالگری و فتنه انگیزی در جهان اسلام دارد. اندیشه اصیل مهدویت به گونه ای اسفناک و بسیار بد، مورد سوء استفاده قرار گرفت و از این بدعت و ادعای ارتباط و امام با ادعای مهدویت، با تکیه بر جوانب عقیدتی و روانی آن، در جهت اهداف سیاسی و نظامی سوء استفاده شد. احمد حسن نخستین بیانیه اش را در ماه شوال ۱۴۲۴ ق. صادر کرد و نشان گروه او ستاره ای شش ضلعی (نماد یهودیان) است و از اینجا متوجه می شویم که دست چه کسانی از آستین این گروه بیرون آمده و چه کسانی پشت پرده اند.

 تفکرات این گروه

ما در اینجا به طور خلاصه به ذکر افکار و عقاید این گروه ـ آن گونه که در پایگاه اینترنتی شان آمده ـ پرداخته و مجموعه براهین، استدلال ها و مستنداتی را که از نظر آنها تأکید و تأیید کننده این است که احمد الحسن، وصی و فرستاده امام مهدی(ع) بوده و همان یمانی موعود است، می پردازیم.

ناظم العقیلی یکی از پیروان و معقتدان این گروه در یادداشت «البلاغ المبین» در تاریخ ۱۲/۲/۱۴۲۵ ق. در این مورد سخنان مفصلی دارد که ما به ذکر بخشی از آن می پردازیم (نکته مهم این است که احمد الحسن خود را فرستاده امام می داند. که به ادعای آنها، امام مهدی(عج) تقریباً دو سال پیش او را برای هدایت مردم فرستاده و پیروانش می گویند او مژده نزدیکی زمان قیام امام(عج) را می دهد، دشمنانش را بیم می دهد و خواهان متحد و یکی شدن بشر و حرکت به سوی انجام کارهای نیک برای تعجیل در قیام حضرت است. ما این مسئله را از پنج بعد مورد بحث و بررسی قرار می دهیم:

۱. از بعد روایی: اشاره به برخی روایات که حاکی از آن است که امام مهدی(عج) فرستاده، نماینده یا نایبی می فرستد و اشاره به روایتی که در آن نام یاران امام آمده و در این روایت آمده که یکی از یاران امام، شخصی است از بصره به نام احمد،۲. از بعد غیبی: مانند اخبار غیبی، خواب ها و رؤیاها و مکاشفات که در اثر ارتباط با ائمه حاصل شده، البته باید یادآور شد که خواب و رؤیا، حجّت یا دلیل و برهان درست یا نادرستی برای هیچ گونه دعوتی نمی تواند باشد،

۳. از بعد علمی: احمد الحسن از برخی علما دعوت به مناظره کرده، سپس آنها را در مناظره ناتوان شمرده و در پایان آنها را دعوت به مباهله کرده که البته آنها این درخواست را رد کردند و در نتیجه او آن را بزرگ ترین دلیل برای صدق دعوی خود شمرده است، چگونه… ؟! خدا می داند،

۴. از بعد چگونگی و نوعی: نوع و محتوای دعوت و اصول و اهداف آن؛ بهره برداری از یک اندیشه اصیل به گونه ای اسفناک و منحرف،

۵. از بعد اعجازی: ادعای اینکه او مانند پیامبران و اولیا معجزات و کراماتی دارد. همان گونه که احمد الحسن در نخستین بیانیه خود می گوید:

نخستین معجزه من برای مسلمانان این است که من محل قبر حضرت فاطمه(س) جگرگوشه پیامبر را می دانم، در حالی که تمام مسلمانان اتفاق نظر دارند که کسی جز امام مهدی(ع) از محلّ قبر حضرت فاطمه(س) اطلاع ندراد. او می گوید: حضرت مهدی(ع) محلّ قبر حضرت فاطمه را به او نشان داده است.

او می گوید: قبر حضرت فاطمه(س) در کنار قبر امام حسن(ع) و چسبیده به آن است، گویی که امام حسن(ع) در آغوش مادرش دفن شده است… آیا این سخن او راست است. چگونه می توان به درستی و نادرستی سخن او پی برد.

از جمله افکار این گروه که آن را دلیلی برای درستی دعوی خود می شمارند، موارد ذیل است:

۱. ادّعای اینکه احمد الحسن همان یمنی موعود است. در یکی از بیانیه های او در تاریخ ۲۱ ربیع الثانی ۱۴۲۶ق. این گونه آمده که، اولاً باید دانست که مکه جزء تهامه و تهامه جزء یمن است بنابراین محمّد و خاندان محمد(ص) همه یمنی هستند، و یمانی به سوی حضرت مهدی(ع) فرا می خواند بنابراین یمانی اولین نفر از مهدیان و هدایتگران است و مشخص می شود که یمانی اولین مهدی از دوازده مهدی است.

روایات اهل بیت(ع) نام و صفات و محل سکونت اولین مهدی را با تفصیل بیان کرده اند: نامش احمد و کنیه اش عبدالله یعنی اسرائیل (بنده خدا) است. مردم علی رغم میل خود او را اسرائیل می نامند. به این ترتیب نام یمانی احمد و از بصره است، بر گونه راستش نشانی دارد و در آغاز ظهورش جوان است و در سر زخمی دارد. به خدا سوگند رسول خدا و ائمه اطهار(ع) به دقت به توصیف من پرداخته و محل و جایگاه مرا معین کرده اند و بعد از این سخن هیچ شک و شبهه ای در احوال من باقی نمانده و مسئله من روشن تر از خورشید در وسط روز است. من اولین مهدی و یمانی موعود هستم،

۲. این گروه می گوید که زمان ظهور همین زمانی است که ما در آن زندگی می کنیم و علت آن هم وجود کسانی است که با امام زمان ارتباط دارند و برای ظهور ایشان مقدمه چینی می کنند. همچنین می پندارند کسی جز احمد الحسن ادعای ملاقات با امام را نکرده است. دلایل بی اساس و دروغینی مثل این می آورند،

۳. علم حروف: احمد حسن ادعا می کنند که می تواند از طریق علم حروف ثابت کند فرستاده حضرت مهدی است،

۴. در اثبات دلایل خود به رؤیا و خواب تکیه دارند و می گویند که صحت این رؤیاها از جانب صدها نفر از مؤمنین تأیید شده،

۵. ستاره داود: احمد الحسن ادعا می کند که حقیقت آن را دریافته و به دفاع از آن پرداخته است در حالی که مسلمانان آن را سوزانده و لگدمال می کنند. وی می گوید، کلمه محمد بر روی آن واضح و آشکار است.

ادامه دارد…

منبع :موعود – خرداد ۱۳۸۷، شماره ۸۸ –

مدعیان مهدویت، بابیت و سفارت(۱)

اشاره:

«علی محمد شیرازی» معروف به باب نیز یکی دیگر از این اشخاص بود. او در سال ۱۲۳۵ ق. در شیراز به دنیا آمد. وی در ابتدا ادعا می کرد که باب مهدی موعود(ع) است. پس از مدتی مدعی شد که خود مهدی موعود(ع) است و زمانی که مشاهده کرد اشخاص نادان و احمق زیادی دور او جمع شده اند، ادعای خداوندی کرد.اشاره: با سپاس و قدردانی از استاد محقق مجتبی الساده که مجموعه حاضر را در اختیار موعود گذاشتند از این پس بخش های مختلف و خواندنی اثر ایشان تقدیم موعودیان عزیز می گردد.

در دوران اخیر ما شاهد برخی ادعاهای دروغین در محافل عمومی شیعیان هستیم؛ در این میان، برخی ادعا می کنند که با امام مهدی(ع) در ارتباط هستند و به دستور ایشان تبلیغ می کنند. از سوی دیگر محافل اهل تسنن نیز خالی از چنین ادعاهایی نیست و در بسیاری از کشورهای اسلامی، برخی ادعا می کنند که خود مهدی موعود(ع) هستند، حتی برخی پا از حدود و مرزها و خطوط قرمز فراتر نهاده و ادعای پیامبری کرده اند. با مطالعه تاریخ اسلام، در می یابیم که این پدیده جدیدی نیست، بلکه در طول تاریخ، افراد زیادی چنین ادعاهایی داشته اند. اعمال، رفتار و کردار مدعیان جدید در حال حاضر، شناخته شده و بسیار شبیه به اعمال و رفتار و کردار مدعیان گذشته است، ولی این مسئله در حال حاضر، بسیار خطرناک تر است؛ زیرا اکنون ما در دورانی به سر می بریم که پیشرفت و گسترش علم، مرزهای زمانی و مکانی را در هم شکسته و همه، منادی گشودن درها به روی عقل و حاکم کردن آن در تمام امور و به طور کلی منادی عقل گرایی شده اند.علل و انگیزه های چنین ادعاهایی در سال های اخیر، در شرایط سیاسی، دینی و اجتماعی جوامع اسلامی نهفته است، این شرایط، جو و محیطی مساعد برای طرح این افکار و عقاید و اندیشه های حامی این یاوه گویی ها را به وجود آورده است، افزون بر این، ما شاهد نوعی خلأ دینی و کمبود عناصر فرهنگی و فکری و وجود تناقض در روش های تربیتی و دینی هستیم که همه اینها، باعث شایع شدن چنین ادعاها، مهملات و یاوه گویی هایی شده است.این پدیده ناساز و ناهمخوان که تأثیر روانی و فکری زیان بخشی بر جامعه گذاشته، در حقیقت، تکرار همان ادعاهای گذشته است که در طول تاریخ، روی داده است. برخی اشخاص ـ از زمان های دور تاکنون ـ در جامعه اسلامی لباس شخصیت شریف مهدی موعود(ع) را بر تن کرده و خود را پرچمدار برخی اعمال و رفتار قهرمانانه که ایشان پس از ظهور مبارکشان آنها را انجام می دهند، اعلام نموده اند، این پدیده با گذشت زمان به کرات تکرار شده و پس از مدتی از بین رفته است، تا اینکه اکنون به صورت یک مشکل جدّی در آمده که اندیشه اسلامی در دوران ما با آن مواجه است.هر از چند گاهی اخباری می شنویم، حاکی از آنکه برخی اشخاص در جامعه خود ادعای مهدویّت کرده اند یا خود را از جمله نمایندگانی می دانند که امام، ایشان را به عنوان واسطه تعیین فرموده است یا ادعا می کنند که امام مهدی(ع) در خواب یا رؤیا برای آنها تجلی کرده و آنها ایشان را زیارت کرده اند. برخی نیز ادعای پیامبری می کنند و می گویند: خداوند بلندمرتبه، به آنها برای هدایت و نجات بشریت از ستم، مأموریت داده است، ولی مدت زیادی طول نمی کشد که همه این ادعاها، در همان محیط از بین می رود و اثری از آن باقی نمی ماند. هر از چند گاهی، شاهد برخی «مهدی های دروغین» یا مدعیان پیامبری در جوامع اسلامی هستیم که باعث ایجاد غوغا و سر و صدای زیادی می شود، ولی اندک زمانی بعد، آن دعوت ها و ادعاها، با شکست مفتضحانه و سختی مواجه می شوند. حقیقت این است که یکی از انگیزه ها و علل پیدایش چنین ادعاهایی، شرایط اجتماعی و روانی بد مردم است (زیادی شکست ها و ناکامی ها) موضوعی که در این میان بسیار خطرناک است، این است که این ادعاهای دروغین پیوسته تکرار می شود و آن مهدی های دروغین، هر بار از محقّق ساختن اهداف خود، ناکام می مانند و با شکست مواجه می شوند و این شکست های پی درپی، به نوعی باعث گریز و بیزاری مردم، هم از نظر روانی و هم از نظر عقلی، از آن مهدی موعود واقعی و اصلی می شود که در آخرالزّمان ظهور می کند و عدالت و داد را در همه جا می گستراند.البته بعید نیست که دست برخی کسانی که از گسترش اندیشه اصیل و عدالت مهدویت در هراسند، پشت پرده باشد و آنها باشند که مردم را تشویق به چنین ادعاهایی می کنند تا از آن در جهت منافع خود، بهره برداری نمایند و البته همه اینها، به خاطر به وجود آوردن موضع گیری های عقلی و گرایش های روانی ضدّ این نظریه درست و گریزان کردن مردم از آن اصل واقعی و درست است.ما در این مباحث، با جزئیات این پدیده آشنا خواهیم شد و پس از آن جداگانه به بحث و بررسی در مورد هر یک از این ادعاها (ادعای نمایندگی امام مهدی(ع) و ادعای نبوت) خواهیم پرداخت تا این مسئله به خوبی روشن شود و میزان خطرناک بودن این مشکل و میزان تأثیرگذاری آن آشکار شود.

• ادعای نمایندگی از طرف امام مهدی(ع)

گروهی از این مدّعیان، که ادعای ارتباط داشتن با امام مهدی(ع) می کنند و پا را از این هم فراتر نهاده ادعای بابیّت امام را دارند. منظور از ادعای بابیّت، این است که برخی ادعا می کنند که باب۱ امام مهدی (ع) هستند، حال یا با ادعای سفارت همانند چهار نایب و سفیر امام(عج) در دوران غیبت صغری یا نیابت یا وکالت از ایشان و اموری مانند این. برخی چنین ادعا می کنند که هر زمان بخواهند، ایشان را می بینند و نامه ها را به ایشان می رسانند و پیام های ایشان را نیز به مردم می رسانند یا می گویند که با باب های امام(ع) در ارتباط هستند.ما در این بخش، با ادعاهایی که اخیراً در بحرین و عراق گسترش یافته، تا حدّ امکان با ذکر جزئیات آن، آشنا می شویم، اما پیش از آن چند نمونه و مثال تاریخی می آوریم تا حقیقت آن روشن شود. کسانی که ادعای ارتباط با امام مهدی(ع) را دارند، ادعا می کنند که باب امام(ع) هستند؛ یعنی هر کس چیزی را از امام(ع) می خواهد یا حاجتی دارد، باید به اینها مراجعه کند و آنها نیز به نوبه خود، آن درخواست ها را به امام(ع) می رسانند. در طول غیبت کبری، اشخاص زیادی به صورت پی درپی و به اشکال و گونه های متفاوت و به نام های مختلف، ادعای نمایندگی و نیابت خاص(سفارت) از جانب امام(ع) داشتند و این گونه طبقات مختلف مردم را فریب می دادند، برخی از آنها ادعا می کردند که مشرّف به دیدار حضرت حجّت(ع) شده اند و تظاهر به تقوا و پرهیزکاری و رسیدن به مقام «ابدال» و «اوتاد» می کردند و برخی نیز ادعا می کردند که ایشان را در خواب و عالم رؤیا مشاهده کرده اند و برخی نیز با جادو، نیرنگ و شعبده بازی و جلوه دادن آن به عنوان معجزه و کشف و کرامات، چنین ادعاهایی داشتند و برخی دیگر نیز مدعی ارتباط با ایشان از طریق نامه و نوشته ها بودند تا اینکه کار به جایی رسید که برخی ادعا کردند که خود امام مهدی(ع) هستند.

ادعای سفارت و نیابت امام(ع) یکی از بدترین و خطرناک ترین فتنه ها در دوران غیبت کبری است و این مشکل به گونه ای است که ثابت کردن دروغ گویی اینها برای اشخاص ساده دل و کم خرد، بسیار دشوار است، زیرا این مدعیان، از برخی اصطلاحات فریب دهنده مانند ادعای مشرف شدن به دیدار حضرت حجّت و ادعای عنایت و توجه خاص امام به اینها و… استفاده می کنند و همین باعث فریب خوردن ساده دلان می شود و اکثر اوقات این مدعیان در لباس اشخاص پارسا و عابد و اهل سیر و سلوک ظاهر می شوند و اعمال و رفتار صوفیانه دارند و می گویند این اعمال از جمله سنّت ها و مستحبات است و اظهار می دارند که خداوند به آنها کشف و کرامات و معجزاتی عطا کرده است و با برخورد با آنها، این گونه به نظر می آید که آنها، از جمله اوتاد و ابدال هستند، زیرا به ظاهر شباهت زیادی یا اولیای خداوند و بندگان صالح او دارند. این گونه اشخاص، گاهی اوقات از جادو و شعبده بازی استفاده می کنند تا به مردم ثابت کنند که دارای کشف و کرامات و مکاشفات اند و از امور غیبی و رؤیاهای صادقانه و خواب های خود، بسیار سخن می گویند و برخی از اشخاص ساده دل و ضعیف النفس، ممکن است آنها را اشخاصی روحانی تصور کنند. این در حالی است که این افراد، هیچ گونه حقانیتّی ندارند و البته احوال و نیرنگ اینها، بر اهل علم و بصیرت پوشیده و پنهان نیست، بلکه آنان، حقیقت این گونه اشخاص را به خوبی دریافته اند.اکثر این ادعاهای دروغین، با ادعاهای سفارت (بابیّت) امام مهدی(ع) آغاز می شود و پس از آن به ادعای پیامبری می رسد و در پایان به ادعای خداوندی ختم می شود، «حسین بن منصور حلاج» یکی از نمونه های آن بود.حسین بن منصور حلاج، در ابتدا ادعای بابیّت، سپس ادعای مهدویت و بعد ادعای پیامبری و در پایان، ادعای خداوندی کرد و در پایان سال ۳۰۹ ق. در زمان غیبت صغری، در آتش سوزانده شد.

«علی محمد شیرازی» معروف به باب نیز یکی دیگر از این اشخاص بود. او در سال ۱۲۳۵ ق. در شیراز به دنیا آمد. وی در ابتدا ادعا می کرد که باب مهدی موعود(ع) است. پس از مدتی مدعی شد که خود مهدی موعود(ع) است و زمانی که مشاهده کرد اشخاص نادان و احمق زیادی دور او جمع شده اند، ادعای خداوندی کرد. کتاب او به نام البیان بهترین دلیل برای اثبات کفر او است.علمای دینی زمان او، فتوای کافر بودن او را صادر کردند و دستور قتل او را دادند و حکم اعدام او و یکی از پیروانش در تبریز به اجرا در آمد و در آن شهر تیرباران شد و جسد آن دو در چاهی انداخته شد. حکم اعدام در بامداد دوشنبه ۲۷ شعبان سال ۱۲۶۵ق به اجرا درآمد و پس از اعدام، مشخص شد که مزدوران روسیه او را تشویق می کردند که چنین دروغ ها و یاوه هایی را بر زبان آورد و آنها او را در این راه یاری می دادند. علما، پس از آن فتوای کافر بودن پیروان بهایی او را نیز صادر کردند و آنها را نجس دانستند و ازدواج با آنها را حرام اعلام نمودند.

شیخ طوسی در کتاب الغیبه، در یک باب جداگانه به نام های برخی از منحرفان اشاره می کند که به دروغ ادعای بابیّت۲ (نیابت یا سفارت امام) کرده اند.

او در این باب، از اشخاص زیر نام برده است:

۱. حسن معروف به شریعی؛

۲. محمد بن نصیر نمیری؛

۳. احمد بن هلال کرخی؛

۴. ابوطاهر محمدبن علی بن بلال؛

۵. حسین بن منصور حلاج؛

۶. محمد بن علی شلمغانی؛

۷. ابوبکر محمد بن احمدبن عثمان بغدادی؛

۸. محمد بن مظفر کاتب ازدی أبودلف.

این اشخاص، نمایانگر خط انحراف در زمان غیبت صغری بوده و تلاش می کرده اند که به وسیله این اکاذیب به خواسته ها و اهداف طمع جویانه خود برسند.

ادعای سفارت امام مهدی(ع) از زمان شیخ محمدبن عثمان عمری، سفیر دوم امام در زمان غیبت صغری، آغاز شد. در زمان سفیر و نماینده اول امام، شرایط برای ادعای سفارت و نیابت از امام، آماده نبوده، زیرا غیبت صغری هنوز در دوران آغازین خود بود، حاکمان عباسی و مزدورانشان در پی یافتن امام مهدی(ع) بودند و می خواستند همه کسانی را که با ایشان در ارتباط بودند، دستگیر و مجازات کنند. سفارت و نیابت از امام در دوران سفیر و نماینده اول امام(ع) به منزله جهادی بزرگ و یک فداکاری برجسته بود. با این اوصاف، چه کسی جرأت چنین کاری را داشت و می توانست به دروغ خود را سفیر و نایب امام معرفی کند و خودش را در معرض خطر قرار دهد. علاوه بر این، مردم نیز در آغاز غیبت، چندان آشنایی و آگاهی با سفارت صادقانه و راستین و نیابت از امام(ع) نداشتند، بلکه این مسئله، نیاز به مدت زمانی داشت تا مردم خود را با این شرایط و چنین چیزهای جدیدی سازگار کنند و آن را درک نمایند. به هر حال، با توجه به مقام و منزلت والایی که سفارت و نیابت از امام در جامعه اسلامی و در میان مردم داشت، و با توجه به اهمیت این جایگاه حساس که شخص به وسیله آن می توانست از امکانات مالی یا معنوی زیادی بهره مند شود، اشخاص زیادی ادعای تشرف یافتن به مقام سفارت امام(ع) کردند.

ادامه دارد…

پی نوشت:

۱. باب به معنای فرد مورد اعتماد و رابط خاص میان امام و پیروان ایشان است و البته در زمان هر یک از ائمه، برخی اشخاص خاص به مقام بابیّت این امامان رسیده بودند و در زمان غیبت صغری نیز آن چهار نماینده، به چنین مقامی دست یافته بودند.

۲. شیخ طوسی، الغیبه، صص ۲۶۷ ـ ۲۸۱.

منبع :موعود – فروردین ۱۳۸۷، شماره ۸۶ –

مدعیان سفارت و نیابت(2)

اخیراً در بحرین گروهی پا به عرصه وجود نهاده که به گروه «سفارت یا باب المولی» معروف شده است. این گروه طرفدار شخصی به نام «عبدالوهاب بصری» هستند. او در زندان بحرین، ادعای ارتباط با نمایندة امام مهدی(ع) در خواب را می کرد و می گفت: برخی اوامر و نواهی از جانب ایشان به او رسیده است. گروهی این ادعای او را باور کردند و برخی از کسانی که با او در زندان به سر می بردند به او ایمان آوردند.

· گروه مدعی سفارت امام در بحرین

اخیراً در بحرین گروهی پا به عرصه وجود نهاده که به گروه «سفارت یا باب المولی» معروف شده است. این گروه طرفدار شخصی به نام «عبدالوهاب بصری» هستند. او در زندان بحرین، ادعای ارتباط با نمایندة امام مهدی(ع) در خواب را می کرد و می گفت: برخی اوامر و نواهی از جانب ایشان به او رسیده است. گروهی این ادعای او را باور کردند و برخی از کسانی که با او در زندان به سر می بردند به او ایمان آوردند. هنگامی که این گروه در پایان دهة هشتاد میلادی از زندان آزاد شدند، با مخالفت شدید علمای بحرین مواجه شدند، زیرا علما معتقد بودند که این دعوت آنها بدعت است. به همین دلیل از مراجع مختلف، در مورد ایشان استفتا شد و آنها همگی دعوت او را بدعت خواندند، و بر ضرورت جلوگیری از فعالیت های آنها تأکید کردند. با فرا رسیدن دهة نود، این گروه فعالیت های خود را گسترش داد و افراد زیادی را جذب خود کردند. آنها بر زنان، به ویژه زنان ثروتمند تمرکز کرده بودند و به دلیل جوّ باز موجود در آن زمان، توانستند پروانة تأسیس انجمنی به نام «جمعیت بازسازی فرهنگ اجتماعی» را بگیرند.

الف ـ چگونگی طرح دعوی سفارت امام مهدی(عج)

این عوامل در جوّ محیط زندان نهفته بود. شرایط و محیط زندان به نوعی باعث به وجود آمدن روحیة شکست و دلزدگی روانی و پشیمانی شدید به دلیل اشتباهات گذشته و فاش ساختن اسرار بسیاری از مؤمنان بود که از طریق شکنجه و بازپرسی از زندانیان انجام می شد. و این اوضاع و شرایط، زمینه را برای پذیرش اندیشه ها و افکار نادرست به خوبی آماده کرده بود و این ایده ها به نوعی می توانست جایگزین این حسّ شکست و ناامیدی شود. بدین ترتیب، بسیاری از زندانیان جذب این خواب ها و رؤیاها شدند و به آن ایمان آوردند.

ب ـ فعالیت ها

در زندان های منامه و بعد از آن، جو دو جریان وجود داشت:

1. جریان سید محمد شیرازی، گروه سید هادی مدرسی(الجبهة)؛

2. جریان سید محمدباقر صدر، گروه جمعیة التوعیة (الدعوة)

اوضاع اینگونه شده بود که زندانیان توجه زیادی به خواب هایی که در شب می دیدند، نشان می دادند و به محض اینکه صبح می شد، در محوطه هواخوری زندان با هم به گفت وگو می پرداختند و هر یک از دیگری در مورد خواب های شب گذشته اش سؤال می کرد.

آنها سپس به تحلیل و تفسیر این خواب ها می پرداختند و آن را به واقعیت های موجود در زمان خود ربط می دادند یکی از آنها می گفت. در کتاب العروة الوثقی مطلبی در مورد غسلی خوانده است که هر کس آن غسل را انجام دهد، می تواند معصوم را ببیند و با او گفت وگو کند. بنابراین سعی کنید یک نسخه از این کتاب را وارد زندان کنید پس از مدتی، آنها توانستند یک نسخه از این کتاب را وارد زندان کنند. پس از آن، آنها برای انجام این غسل و سعی در حفظ آن به رقابت با هم پرداخته، پیوسته آن را انجام می دادند. این حوادث در زمانی اتفاق افتاد که زمستان بود و آب آنجا بسیار سرد و آنها با این کار می خواستند درستی و صحّت خط و جهتی را که به آن تمایل داشتند، اثبات کنند و اینچنین نوعی رقابت در اجرا و انجام این غسل در میان دو خط و دو گروه پیش آمد.

یکی از جوانان به نام ملا عبدالله عبدالعزیز المالکی ادعا کرد که حضرت زهرا(س) را در خواب دیده است و برخی از او خواستند در صورت رؤیت مجدد ایشان، از ایشان سؤال کند که آیا از آنها راضی است یا نه. اینچنین، فتنه کم کم پدیدار شد و برخی از آن زندانیان به عبدالله در مورد خطرناک بودن این مسئله و سوء استفاده از برخی از این امور و رویدادها تذکر دادند. عبدالله از این مسئله خشمگین شد و از «شیخ ابراهیم الجفیری»، «احمد عباس خمیس»، «استاد عیسی الشارقی»، «شیخ احمد العریبی» و «حمید مسعود» در این مورد کسب تکلیف شد، آنها او را از این کار نهی کردند و احمد عباس خمیس پیش از همه گفت: آیا حضرت زهرا(ع) را دیده ای یا نه؟ عبدالله پاسخ داد خیر ندیده ام احمد عباس خمیس گفت: تو برای تحمل این مسئولیت بسیار ضعیف هستی در حالی که این امر بسیار عظیمی است و این نعمتی است که اهل بیت(ع) به ما ارزانی داشته اند، اما خداوند برای این کار مردی استوار در دین و از نظر جسمانی و عقلانی بسیار قدرتمند، آماده می سازد و او این مسئولیت را بر عهده می گیرد. این سخنان به گوش عبدالوهاب بصری رسید و از این سخنان استفاده کرد و از آن به عنوان یک راه برای ورود و پا گذاشتن به این عرصه استفاده کرد. او پس از مدتی، شروع به تعریف کردن خواب هایی کرد که خط و راه شهید صدر را مورد ستایش قرار می داد؛ او پنج خواب را در این مورد برای دیگران تعریف کرد و اینگونه گروهی ویژه به وجود آورد و آنها شروع به جمع کردن زندانیان کردند؛ که خواب ها را به اطلاع آنها می رساندند و به آن استناد می جستند.

مضمون خواب ها این بود که عبدالوهاب بصری امام حجت(عج) را می دید. او پس از مدتی ادعا کرد امام مهدی(ع) به او اطلاع داده است که دیگر به خواب او نمی آید بلکه نایب سوم، «حسین بن روح نوبختی» را به عنوان رابط میان خود و او می فرستد و حسین بن روح نوبختی ـ بنابر ادعای عبدالوهاب بصری ـ در شکل و هیبت سید هادی مدرسی به خواب او می آمد. هدف از این نقشه این بود که او می خواست دو گروه و دو خط موجود را متحد کند.

او کم کم شروع به تدوین سخنانی کرد که به ادعای او حسین بن روح نوبختی از امام مهدی(عج) به او می رساند. این مطالب بسیار طولانی و با زبانی ادبی مشهور بیان می شد البته در آغاز کار با زبان ساده و عادی بود و اینگونه رسالت عبدالوهاب بصری که «باب المولی» هم نامیده می شود یا یارانش او را به این نام می خوانند، آغاز شد. بصری در آن ادعا می کند که امام مهدی(ع) به او امر فرموده و به او دستور داده تا تمام شیعیان و مسلمانان را مخفیانه برای پیوستن به حزب او دعوت کند. او در شرایطی این ادعا ها را می کرد که هنوز در زندان به سر می برد و در آن زمان برخی از کتاب ها را مانند یوم الخلاص و کتاب های شیعی دیگر در مورد روایت های مربوط به امام مهدی(ع) در اختیار داشت. او با استفاده از این کتاب ها، سخنانی بر زبان می آورد که شنونده با شنیدن آن گمان می کرد این پیام از جانب امام مهدی(عج) است و البته دوستش «جلال القصاب» او را در این کار بسیار یاری می داد. پس از اینکه برخی از زندانیان او را تصدیق کردند، او در تاریخ 20/9/1986 دستور تشکیل کمیته ای برای اداره زندان داد، ادعا کرد که امام مهدی(عج) به او دستور این کار را داده است. در تاریخ 22/10/1986 پیامی به اطلاع زندانیان رساند و ادعا کرد که این پیام از جانب امام(عج) بوده و این پیام به منزلة بیعت است و در طیّ سه روز باید با شخصی برگزیده بیعت شود و اگر کسی با او بیعت نکند، از جمله دشمنان امام مهدی(عج) و از جمله کسانی خواهد بود که به جنگ با اهل بیت(ع) می پردازند، در تاریخ 26/10/1986 او کمیته را تبدیل به یک حزب منظم و سازمان دهی شده کرد و از جمله مواردی که او را برای ادامه دعوت و ادعاهایش یاری داد، این بود که زندانیان تمام گفته ها و اعمال او را تصدیق می کردند، زیرا عبدالوهاب بصری که به برخی از زندانیان اطلاعاتی در مورد کارهایی که انجام می دادند به آنها می داد یا اطلاعات شخصی آنها را به آنها بازگو می کرد و این به گونه ای شد که او ادعا می کرد این اطلاعات و آگاهی ها را در خواب از حسین بن روح نوبختی می گیرد.

او پس از آنکه توانست برخی را قانع کند که دعوت و کارهایش راست و درست است، زندانیان را جمع کرد و از آنها خواست تا دو صف تشکیل دهند، یک صف، پیروان خطّ راه سید شیرازی و صف دیگر پیروان خطّ شهید صدر و در مقابل آنها طشتی قرمز و پر از آب قرار داد و از آنها خواست دستان خود را در آن قرار داده با امام مهدی(عج) بیعت کنند و وابستگی های گذشته خود به اشخاص یا احزاب مختلف را فراموش و اعلام کنند که آنها در یک خط و راه واحد گام برمی دارند. وی به آنها دستور داد در مقابل خداوند سر به سجده فرود آورند و به خاطر نعمت یکپارچه شدنشان، شکر خداوند را به جای آورند. سپس از آنها خواست از آب آن طشت که آلوده به عرق دستان آنها بود بنوشند، سپس ادعا کرد که امام مهدی(عج) گنجشکی به نام «فرقد» به سوی آنها می فرستد و آن گنجشک مراقب آنها است و کارهای آنها را تحت نظر دارد و آنچه را که اتفاق می افتد به ایشان خبر می دهد. اینگونه شد که برخی از زندانیان زمانی که گنجشکی می دیدند، ساکت می شدند و هنگامی که کسی با آنها بحث و جدل می کرد یا به مخالفت با نظر و عقیدة آنها می پرداخت، خشمگین می شدند و ادعا می کردند که آن شخص، امام مهدی(عج) را خشمگین کرده و می گفتند او با امام حجت(عج) می جنگد.

بصری، در سلول خود پرده ای قرار داد که آن را از پارچه های موجود درست کرده بود و پس از آن از زندانیان خواست که هر اتفاقی که در آنجا روی می دهد و هر چه می شنوند، به صورت خلاصه ثبت کنند و آن را در تکه های کاغذ بنویسید و آن را زیر بالش او قرار دهند و او می گفت حسین بن روح آن نوشته ها را می خواند و به آن پاسخ می دهد یا شرح یا توضیحی در مورد آن می دهد. وی به گروه خود گفت: از آنجا که شما نخستین پرچمداران امام حجت (عج) هستید، شایسته است که خود را پاک و تزکیه کنید و به همین دلیل برای آنها برنامه های خاصّی تعیین کرد.

1. عبادت و برنامه های معنوی،

2. ورزش های سخت و خشن،

3. در معرض شکنجه قرار گرفتن.

پس از آزادی دوستش جلال القصاب از زندان، سبک و سیاق نامه ها، پیام ها و تعلیمات امام تغییر کرد و این پیام ها و نامه ها، تبدیل به نامه های کوتاه که غالباً از 5 سطر تجاوز نمی کرد، شد که حاوی کلمات و سخنانی عجیب و نامأنوس بود. جلال القصاب پس از آزادی از زندان، مسئولیت جذب بسیاری از مردم از طریق دیدار محرمانه و سری با اشخاص و قرائتِ نامه (بیعت نامه) و آماده سازی اوضاع برای آزاد سازی افراد دیگر عضو آن گروه که همچنان در بند بودند را بر عهده گرفت. برنامه این بود که می بایست تمام اشخاص صاحب نفوذ در جنبش های اسلامی بحرین، از هر جریان یا حزبی، جذب می شد و اوضاع به گونه ای شد که بیشتر افراد و اعضای دو جریان اصلی، عبدالوهاب بصری و جلال القصاب شدند و پس از مدتی اکثر اعضای این دو سازمان، وارد این بدعت شده بودند و این جذب از طریق نیرنگ و فریبی بود که عبدالوهاب و دوستش جلال القصاب به کار می بستند. اینچنین جلال القصاب، شاه کلید ارتباط با تمام افراد دو جریان را در خارج از زندان به دست آورد. اما اتفاقاتی پیش آمد که این گروه منحرف پیش بینی آن را نمی کردند و آن اقدام برخی افراد داخل زندان برای آگاه ساختن جوانان مؤمن بحرین از این گروه بود تا از فتنة آتی دوری گزینند. آنان متعهّد شدند علما را در جریان این دعوت و کارهای آنها قرار دهند. بدین ترتیب این زندانیان از طریق خانواده های خود که برای ملاقات با آنها به زندان می آمدند، بسیار مخفیانه و سرّی، نامه هایی به علما فرستادند. علما در ابتدا این شنیده ها و اخبار را باور نمی کردند ومنتظر ماندند تا اینها از زندان آزاد شوند و با آنها به روش صحیح بحث و گفت وگو کنند. برخی از آنها پس از این گفت وگوها هدایت شده و به راه راست و درست بازگشتند و برخی دیگر به گونه ای شگفت انگیز و عجیب بر عقاید خود اصرار داشتند تا آنکه کار به استفتاء از مراجع بزرگ شیعه کشیده شده باشد که دست از گمراهی و کجروی خود بردارند، اما آنها پس از آن نیز به صورت مخفیانه و بسیار گسترده فعالیت کردند و هنوز هم به فعالیت خود ادامه می دهند.1

دـ بیوگرافی بنیانگذار

عبدالوهاب حسن احمد البصری (بحرینی) بنیانگذار این جریان است. زندگی او سرشار از تناقضات و پریشانی ها، و آکنده از شک و شبهه ها و ابهام های زیادی است. در دوران جوانی برای یادگیری علوم دینی به ایران سفر کرد و در آن زمان جزو گروه شیرازی بود و چند ماه در آنجا با نام مستعار «تحسین» اقامت داشت. پس از آنجا به مسکو رفت و پس از مدتی برای یادگیری فنون جادو و شعبده بازی به هند سفر کرد، پس از آن نیز برای یادگیری زبان انگلیسی به یکی از کشورهای اروپایی رفت. بدین ترتیب وی، با این مسافرت ها در بحرین، به عنوان یک مبارز و جهادگر و گاهی به عنوان سفیر و نمایندة امام مهدی(عج) شناخته شده بود.

ه‍ ـ افکار و عقاید گروه سفارت بحرین

افکار و عقاید آنها بر پایه خواب و رؤیا استوار بود. ادّعای آنها در نهایت به آنجا رسید که ادعا کردند امام مهدی(ع) از میان آنها بابی تعیین کرده است و این باب، پیش از آن، باب حسین بن روح نوبختی، نایب سوم امام(ع) بوده است. آنها پس از آزادی از زندان، ادّعای خود را با مسئله لطف الهی توجیه می کردند و می گفتند: لطف الهی اقتضای این را دارد که بندگان خداوند پاک و بلندمرتبه به مقامات عالیه کمال بشری برسند و در این راه، ناگزیر خداوند سببی را که باعث نزدیکی آنها به این امر و رسیدن به این هدف است، تعیین می کند و آنها به این هدف یعنی کمال انسانیت نمی رسند، مگر اینکه حضرت حجت(ع) بابی برای خود تعیین فرماید، تا آن باب، مردم را از حقایق امور آگاه گرداند و زمینه را برای ظهور فراهم سازد. آنها این آماده سازی شرایط را ظهور کوچک و زمینه ساز آن ظهور بزرگ می دانند و از دیدگاه آنان این چیزی است که انسان برای رسیدن به کمال، نیازمند آن است. آنها بر این باورند که نیازی به وجود فقها نیست زیرا فقها دربند احکام ظاهری دین هستند و دوران زندگی بر اساس احکام ظاهری دین با ظهور باب المولی که مستقیماً به امام(عج) وصل است، به سر آمده و در این حال امام ظاهر شده اند و این ظهور اصغر است و با توجه به این، در شرایط کنونی، بنا به اعتقاد آنها باید به «باب المولی» که تعیین شده مراجعه کرد، هر چند ممکن است صفاتی که باب المولی دارای آن است، کسانی دیگر نیز دارای آن باشند. آنها عقاید گوناگون دیگری نیز دارند. از جمله:

1. از نظر آنها آیة «یمحوالله ما یشاء و یثبت و عنده امّ الکتاب»2 واضح و روشن نیست و در نتیجه آنها مفهوم این آیه را به مسائل زیادی تعمیم داده اند.

2. آنها در مورد شفاعت اعتقاد دارند که هر کس دوستدار اهل بیت(ع) باشد، چه دزدی کند، چه زنا و چه نافرمانی پروردگار، مورد شفاعت ایشان قرار می گیرد.

3. آنها اعتقاد دارند غیرممکن است کسی به پیامبر(ص) دروغ ببندد اما در این دنیا نتیجة بدِ کار خود را نبیند. آنها این اعتقاد را دلیلی بر صدق دعوی عبدالوهاب بصری می دانند و می گویند همین که آسیبی به او نرسیده، خود دلیل صدق دعوی اوست.

4. ایمان به مسئله جزیرة خضرا، مثلث برمودا، بشقاب پرنده ها؛ آنها این موارد را از جمله نشانه های خروج حضرت حجت(عج) به شمار می آورند.

5. آنها اعتقاد دارند که از جمله برگزیدگان خداوندند و بر این باورند که آنها به درجه یا موقعیتی بالاتر و باارزش تر از درجه، رتبه و جایگاه یاران امام حسین(ع) دست یافته اند، زیرا آنها از جمله نخستین پرچمداران و زمینه سازان امام مهدی(عج) هستند.

6. آنها توجه خاصی به قرآن و معجزات لفظی، عددی و علمی آن دارند و به گونه ای نادر و عجیب توجّه خاصی به تاریخ نشان می دهند و تلاش زیادی برای جمع آوری کلمات نامأنوس و قدیمی و عجیب و کم کاربرد دارند.

7. آنها بر این باورند که هدف، وسیله را توجیه می کند.

8. آنها بر این باورند که باطل باعث تفرقه است و حق، مردم را متحد کرده و در یک جا گرد می آورد آنها با استدلال به این مطلب، می گویند دعاوی آنها درست و بر حق است زیرا عبدالوهاب بصری با این دعاوی توانسته است جریانات اسلامی پراکندة موجود در زندان را متحد و یکپارچه کند.

در یک گفت وگو که «استاد علی احمد الدیری» در تاریخ 29/7/2001 م با «رابحه عیسی الزیره» یکی از اعضای فعال این گروه داشته، خانم رابحه عیسی می گوید: در مورد امام(عج) باید گفت: اگر تنها عبدالوهاب می تواند ایشان را رؤیت نماید، این مسئله ای است مربوط به ایشان و من توضیحی در مورد آن ندارم و نمی توانم در مورد آن نظری بدهم. او که مورد تأیید امام معصوم است، اگر چنین ادعاهایی داشته باشد، چه ایرادی بر آن وارد است.

پی نوشت ها:

1. این مطلب برگرفته از: «شبکه منتدیات قریة شهرکان الثقافیة» بحرین می باشد که حاصل یک نشست فرهنگی «شهرکان» بحرین تحت عنوان «سفارة البدعة» شیخ حسن مکی، حسین الفریب المالکی است که شب شنبه برابر با 18/11/2005 م در «ماتم شمالی» برگزار شد.

2. سورة رعد (13)، آیة 39. خدا آنچه را بخواهد محو یا اثبات می کند و اصل کتاب نزد اوست.

منبع :موعود – اردیبهشت 1387، شماره 87 –

مدعیان ارتباط در عصر ارتباطات

در ایام اخیر برخی ادعاها در میان اشخاص عامی شیعه و همچنین محافل عامی اهل سنت برخی کشورهای اسلامی پا به عرصه وجود گذاشته است و برخی ادعای ارتباط با امام مهدی(ع) دارند و برای ایشان تبلیغ می کنند، برخی دیگر از عامه مردم پا را فراتر نهاده و ادعا می کنند که آنها خودِ امام مهدی(ع) هستند و در کنار این برخی دیگر از تمامی مرزها و خطوط قرمز فراتر رفته و ادعای نبوت کرده اند.

با نگاهی گذرا بر این آمارها1 به این نتیجه می رسیم که مصر در پنج سال اخیر شاهد بیش از 55 مدعی نبوت بوده است و از این تعداد 30 نفر آنها از شهرهای قاهره و اسکندریه بوده اند. عراق نیز شاهد 23 مدعی نبوت و امام غائب در طول 10 سال اخیر بوده است. در میان طایفة دروزی ها نیز 6 نفر ادعای نبوت کرده اند… برخی از نمونه های آن مدعیان عبارتند از:

1. منال وحید مناع (42 ساله) در مصر ـ ادعای نبوت

2. ثریا نقاش (منقوش) (52 ساله) در یمن ـ ادعای مهدویت

3. بثیل اکبر (48 ساله) در طائف، عربستان سعودی ـ ادعای مهدویت

4. محمودبن عبدالله المفلحی (36 ساله) در یمن ـ ادعای مهدویت

این پدیده در تاریخ بشریت چیز جدیدی نیست بلکه در طول زمان های مختلف و به ویژه در تاریخ اسلامی بارها تکرار شده است… رفتار و کردار مدعیان جدید کنونی، مشهور و ناشناخته شده و شبیه به رفتارهای مدعیان قدیمی است. اما دلالت ها و نشانه های آن در حال حاضر، بسیار با اهمیت تر و شدیدتر است و آن هم به دلیل این است که ما در دوره گشودن درهای باز در مقابل عقل به سر می بریم و این دوره، حد و مرزها و مسافت ها را با پیشرفت و گسترش از میان برده است.

انگیزه ها و علت های این پدیده در سال های اخیر، در شرایط سیاسی و دینی و اجتماعی نهفته است. با وجود این شرایط، جو و محیطی به وجود آمده است و حالت های روانی و فرهنگی و رسانه ای پشتیبان این یاوه گویی ها شده است. علاوه بر این فراغ دینی و خالی بودن فضای عقلی و فرهنگی نیز در این امر سهیم بوده است. از علل دیگر آن وجود تناقض در شرایط و اوضاع تربیتی و دینی که منجر به گسترش این گونه یاوه ها و سخنان خنده دار می شود، است. پیش از آنکه بر ادعاهای آنها تمرکز کنیم باید توضیح دهیم که: پا به عرصه وجود گذاشتن این مدعیان (نایب امام بودن یا مهدویت یا نبوت) یکی از نشانه های پیش از ظهور ولی عصر و امام زمان(عج) است. از پیامبر اکرم(ص) روایت شده که ایشان فرمودند: «قیامت برپا نمی شود مگر آنکه مهدی(ع) که از فرزندان من است خروج کند و مهدی(ع) خروج نمی کند مگر آنکه شصت دروغگو خروج کنند و همگی می گویند من پیامبر هستم»2

اما کسانی که این مدعیان دروغین را می شناسند یا با آنها در ارتباطند و یا مطلبی در مورد آنها مطالعه می کنند، میزان دوری آنها از اخلاقیات اسلامی و رفتارها و کردارهای معصومین از جهت راه و ویژگی ها و صفات و هدف آنان، برای ایشان آشکار و روشن است. در اینجا باید به برخی مطالب برای رسیدن به حقیقت و برملا ساختن و آشکار کردن دروغ این افراد و اهل باطل، اشاره شود:

اول: تناقض میان هویت این مدعیان با آنچه در میراث و فرهنگ اسلامی آمده یعنی آیه ها، احادیث و روایات، اینها پایان نبوت با خاتم الانبیاء، محمد(ص) و بقای معجزة جاودانگی ایشان (قرآن کریم) تا روز قیامت را تشریح می کنند و بر آن صحه می گذارند. این موارد خود مانع سخت و محکمی در برابر کسانی به وجود آورده که به خیال خود می خواهند، ادعای چیزی را کنند که در وجودشان نیست. دوم: نشانه های حتمی ظهور یا نشانه ها و ویژگی هایی که مربوط به امام مهدی(ع) است، از جمله مخفیانه بودن ولادت، غیبت صغری، غیبت کبری، و ظهور، برخی از این موارد هنوز پدیدار نشده است. و اینها همگی مجالی برای ادعا باقی نمی گذارند و بدون آن که آن نشانه ها محقق شود و اتفاق بیفتند (سفیانی: یمنی، صحیه، نفس زکیه، خسف در بیداء) نمی توان چنین ادعایی در این مورد داشت.

سوم: امامت با تمامی معانی خود بر این مدعیان منطبق نیست و با آنها سازگاری ندارد چه از جهت اخلاق و رفتار چه از نظر علم و تدین یا توانایی ها و کرامات، و اینها همگی، آنها را در برآورده ساختن نیازهای جامعه اسلامی ناتوان نشان می دهد و آنها از قرار گرفتن در جایگاه امامت و فرماندهی و راهبری مردم ناتوانند.

چهارم: وعده الهی که شامل گسترش عدالت و داد در جای جای زمین و برتری اسلام بر تمامی ادیان دیگر و این بندگان صالح خدا زمین را به ارث می برند و محقق شدن رؤیا و آرزوی پیامبران مبنی بر گسترش یکتاپرستی در تمامی جهان، با وجود این مدعیان هنوز تحقق نیافته است.

دروغ و یاوه گویی های این مدعیان مانند خورشید در نیمروز روشن و آشکار است و این نیاز به دلیل ها و برهان های زیادی ندارد و به همین جهت است که تنها اشخاص ساده لوح آنها را تصدیق کرده و فریب آنها را خورده اند و دروغشان در پایان، آنها را به سوی زباله دان تاریخ کشانده است.

پی نوشت ها:

1. مجلسة زهرة الخلیج ـ شماره (1100) کشور امارات متحده عربی.

2. أعلام الوری ص 426.

منبع :موعود – آبان و آذر 1385، شماره 69 –

امام مهدی(عج) در حدیث ثقلین

 حدیث ثقلین که در آن خاتم الانبیاء(ص)، اهل بیت خود را هم تراز قرآن معرفی کرده و جامعه اسلامی را به تبعیت از آنان در کنار قرآن فراخوانده است، یکی از مبانی استوار و خدشه ناپذیر معرفت اهل بیت، مرجعیت علمی آنان و امامت و رهبری ایشان تا دامنه قیامت است؛ از این رو یکی از دلایل امامت امام مهدی(ع) نیز محسوب می گردد.

سخن پیامبر(ص): «انی تارک فیکم الثقلین ما إن تمسکتم بهما لن تضلوا کتاب الله وعترتی اهل بیتی فانهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض» که به حدیث ثقلین شهره است، یکی از معدود احادیث متواتر است که راویان و منابع حدیثی متعدد شیعه و سنی آن را گزارش کرده اند. بیش از چهل نفر از اصحاب پیامبر(ص) این سخن را نقل کرده اند که از گونه های فکری و سیاسی متفاوت هستند. بسیاری از اسناد این متن، صحیح بوده، در کتاب های بسیار مشهور و معتبر اهل سنت نقل شده اند.

رسول اکرم(ص) این سخن را در ماه های آخر عمر با برکت خویش در مکان های متعدد بیان کرده و بر آن تأکید نموده اند. گزارش هفت سخنرانی ایشان که به حدیث ثقلین تصریح شده است اکنون در دست است.

مقصود از اهل بیت در حدیث ثقلین، نیز مشخص و معلوم است. ایه تطهیر به صراحت، پاکی آنان را بیان کرده و شأن نزول آن نیز درباره پیامبر(ص) و خانواده امام علی(ع) است.

دلالت حدیث ثقلین بر عصمت اهل بیت(ع) از قرین بودن آنان با قرآن روشن می شود؛ همان گونه که قرآن «لا یأتیه الباطل من بین یدیه ولا من خلفه» است اهل بیت نیز هم  بر قرآن و مصون از خطا و اشتباه هستند و همانند قرآن مرجعیت علمی برای رفع مشکلات معرفتی جامعه را بر عهده دارند و مهجوریت آنان مهجوریت قرآن تلقی و موجب انحراف و گمراهی می شود؛ از این رو، همراه با قرآن، رکن هدایت هستند.

حدیث ثقلین، استمرار امامت و امامت امام مهدی(ع) را نیز تبیین می کند؛ زیرا همان گونه که قرآن تا قیامت باقی است و هدایت مسلمانان در گرو مراجعه بدان است، امامت نیز باید باقی و یکی از آن امامان همیشه زنده باشد تا امکان مراجعه به او فراهم باشد. روشن است که تمسک به قرآن و اهل بیت با توجه به اوضاع سیاسی و اجتماعی، تفاوت خواهد کرد؛ از این رو در دوران غیبت که امکان مراجعه مستقیم به امام عصر(ع) فراهم نیست استناد به معارف اهل بیت و پیروی از نایبان و وکیلان امام مهدی(ع) تنها راه نجات از گمراهی است.

گفتنی است برخی از مصادر اهل سنت در نقل حدیث ثقلین، به جای «کتاب الله وعترتی اهل بیتی» واژه های «کتاب الله وسنتی» را آورده اند. این متون که بدون سند و یا ضعیف هستند امکان معارضه کردن با حدیث متواتر ثقلین را نخواهند داشت. اگر چه احتمال راجح آن است که این متون، نقل به معنای حدیث مشهور ثقلین باشند که با توجه به اوضاع خفقان آلود سیاسی، این گونه گزارش شده اند.

کتاب الامام المهدی(عج) من منظار حدیث الثقلین که به کوشش ایة الله ری شهری تألیف شده است، درباره حدیث ثقلین، شناخت اهل بیت(ع) و نسبت آن با امامت امام مهدی(عج) است.

در این کتاب، طی هشت فصل، این عناوین بررسی شده اند:

«نص حدیث ثقلین؛ سند حدیث؛ صحت حدیث و صدور آن؛ مواضع صدور حدیث؛ مراد از عترت و اهل بیت؛ معنای حدیث؛ دلالت حدیث بر امامت امام مهدی(عج)؛ بررسی روایت دیگری از حدیث ثقلین»

این کتاب به تازگی و با همکاری سید کاظم طباطبائی منتشر شده است.

منبع :محدث – مهر و آبان 1385، شماره 2 – تازه های نشر / انتشار کتاب امام مهدی(عج) در حدیث ثقلین