امام عسکری

نوشته‌ها

مجدالدین محلاّتى(ره)

اشاره:

حضرت مستطاب آیه اللّه حاج شیخ مجدالدین محلاّتى، یکى از علماى مشهورشیراز و از چهره هاى درخشان روحانیت در استان فارس به شمار مى رفت. معظم له در سال ۱۳۴۵ق (۱۳۰۵ش) در نجف اشرف، در بیت فقاهت و مرجعیت زاده شد.پدرش مرحوم آیه اللّه العظمى حاج شیخ بهاءالدین محلاتى (۱۳۱۴ـ۱۴۰۱ق) از مراجع تقلید و از پیشوایان دینى مردم استان فارس و از شاگردان آیات عظام: شیخ محمد کاظم شیرازى،میرزاى نائینى و آقا ضیاء عراقى بود.

او فرزند آیه اللّه شیخ محمد جعفر محلاتى (۱۲۸۴ـ ۱۳۵۸ق) از شاگردان آیات عظام: میرزاى شیرازى و آخوند خراسانى و سید محمد کاظم یزدى و پیشواى مجاهدان و دلیران تنگستان در نبرد با قواى اشغالگر انگلیس ـ و او فرزند آیه اللّه شیخ محمدحسین محلاتى (۱۲۴۷ـ۱۳۰۰ق) از شاگردان متقدم میرزاى شیرازى و او فرزند آیه اللّه آخوند ملا محمدعلى محلاتى (۱۲۲۸- ۱۲۸۴ق) از شاگردان آیات عظام: سید شفیع جاپلقى، سید محمدباقر شفتى، حاجى محمدابراهیم کلباسى و شیخ محمدتقى صاحب حاشیه ـ بوده است.

تحصیلات و اساتید

فقید سعید، در کودکى همراه پدر بزرگوارش به شیراز آمد و پس از فراگیرى ادبیات و سطوح اولیه نزد والدش و همزمان، تحصیل علوم جدید و اخذ لیسانس در رشته حقوق، در سال ۱۳۶۵ق به حوزه علمیه قم آمد . سطوح عالیه را نزد حضرات آیات: شیخ مرتضى حایرى، سید محمدباقر سلطانى طباطبایى، شیخ محمدعلى حایرى کرمانى (مکاسب)، سید زین الدین کاشانى و میرزا محمد مجاهدى (کفایتین) و فلسفه و تفسیر را هم از محضر مرحوم علامه طباطبایى فراگرفت و اختصاصى تام بدو پیدا کرد. سپس در درس خارج آیات عظام: آقاى بروجردى، امام خمینى، محقق داماد و اراکى شرکت نمود و مبانى علمى اش را استوار ساخت و در شمار فضلاى مشهور حوزه درآمد.

خدمات  

او در سال ۱۳۳۷ش، به همراه عده اى از افاضل حوزه مجله دینى (مکتب اسلام) را بنیان نهاد و مقالاتى در حقوق اسلامى و تطبیق آن با حقوق ملل، نگاشت. در سال ۱۳۸۰ق، به شیراز بازگشت و به تدریس فقه و اصول و تفسیر و فلسفه (در مدرسه خان) و اقامه جماعت (در مسجد ولى عصر) و تعلیم و تربیت جوانان و نقد مکاتب مادّى و ترویج شعائر دینى پرداخت و با یارى پدر والامقامش، مؤسسات خیریه و بناهاى عام المنفعه گوناگون هم چون: مسجد ولى عصر، مدرسه علمیه و کتابخانه حضرت ولى عصر، بیمارستان ولى عصر و کوى امام على (براى ایتام و مستمندان) و جمعیت خیریه اسلامیه را بنیاد نهاد و خدمات بسیار به مردم و روحانیت ارائه داد. معظم له در انقلاب اسلامى ایران نقش چشمگیر و قابل ملاحظه اى داشت و در پانزده خرداد ۱۳۴۲ در دفاع از مرجعیت و قیام امام خمینى به همراه پدرش دستگیر و به تهران انتقال و چند ماه زندانى شد و پس از آزادى، در کنار پدرش رهبرى مبارزات مردم و علماى استان فارس را بر عهده داشت و در این راستا، در سال ۱۳۵۱ش به شهرهاى: ایرانشهر، زاهدان و یزد به مدّت ۱۴ماه در تبعید به سر برد.  فقید معظم، بارها به کشورهاى اروپایى و آمریکا مسافرت کرد و با بیان شیوا و منطق زیبایش مردم را با مبانى اسلام آشنا ساخت و آثار خیرى را از خود به یادگار نهاد. وى اخلاقى خوش، سیمایى جذاب و گفتارى شیرین، دستى گشاده و قلبى مهربان داشت و تمام روزش را در خدمت مردم بود.

تألیفات

۱. تقریرات درس فقه آیه اللّه بروجردى.

۲. تفسیر برخى از سوره هاى قرآن.

۳. مجموعه مقالات (در مجله مکتب اسلام).

۴. کتابى در اصول عقاید.

۵. ترجمه کتاب (ثم اهتدیت) نوشته دکتر محمد تیجانى.

۶. ترجمه کتاب (لاکون مع الصادقین) نوشته تیجانى.

وفات  

سرانجام پس از ۷۵ سال زندگى سراسر خیر و برکت و ۵۰ سال خدمت به دین، درروز شنبه هشتم ربیع الاول ۱۴۲۱ق (۲۲ خرداد ۱۳۷۸ش) (سالروز شهادت امام عسکرى علیه السلام) بدرود حیات گفت و پیکر پاکش در روز چهارشنبه، پس از تشییعى باشکوه فراوان،در مدرسه ولى عصر (عج) تهران که از یادگارهاى ارزنده اش مى باشد به خاک سپرده شد .

غیبت صغری و وضعیت علمی و فرهنگی شیعه

اشاره

در مقاله حاضر، سابقه بحث از غیبت در کلام معصومین (علیهم‌السلام) زمینه های اجتماعی و سیاسی غیبت امام عصر (عج)، تاریخ غیبت صغری و وضعیت سیاسی جامعه اسلامی در این عصر مورد بررسی قرار گرفت. در این قسمت، نویسنده جغرافیای انسانی شیعه و ترکیب جمعیتی مهمترین شهرهای اسلامی در عصر غیبت صغری را به اجمال مرور خواهد کرد.

 

در دوران غیبت صغری شیعیان در شهرهای مختلفی در بلاد اسلامی می زیستند. تراکم جمعیتی شیعیان در برخی شهرها به گونه ای بود که قشر غالب جمعیتی را تشکیل می دادند و به واسطه کثرت جمعیت شیعی و غلبه این مذهب، آن شهر به عنوان شهری شیعه مذهب و یا دارای گرایش های شیعی، شناخته و معروف می شد، مانند شهرهای قم و کوفه. در بسیاری از شهرها جمعیت شیعیان به صورت اقلیت وجود داشتند. در گزارش های تاریخی پراکنده ای که نقل شده به وجود شیعیان در شهرهای مختلف اشاره شده است. این جا به طور مختصر پراکندگی شیعیان در سرزمین های اسلامی را در این عصر بررسی می کنیم.

قم:

این شهر مهمترین شهر شیعیان و پایگاه تشیع در ایران محسوب می شد. سابقه تشیع در شهر قم، که شهری اسلامی بود و به قولی در زمان حجاج بن یوسف ثقفی در سال ۸۳ هجری احداث شده بود، به زمان مهاجرت عده ای از اشعریان کوفه به شهر قم می رسد. در اواخر قرن اول هجری، گروهی از خاندان اشعری، که از دیرباز دارای گرایش های شیعی بودند، به شهر قم هجرت کردند و با آمدن آنها اولین بارقه های تشیع در این شهر درخشید. (۱) تشیع قم از چنان شهرتی برخوردار بوده که در تمامی آثار جغرافی دانان قرن چهارم و پس از آن، بدان اشاره شده است، بلخی در المسالک و الممالک نوشته است که «اهل قم همه مذهب تشیع دارند و اصل ایشان بیشتر از عرب است ». (۲)

مقدسی نیز گفته است: «و اهل قم شیعه غالیه هستند» (۳)

آدام متز در تمدن اسلامی در قرن چهارم شهر قم را به عنوان یکی از شهرهای مهم شیعی ذکر کرده است. (۴)

روابط گسترده شیعیان قم با ائمه (علیهم‌السلام) حاکی از این است که از نیمه قرن سوم هجری این شهر مهمترین مرکز تشیع در فلات ایران بوده است.

روایات بسیاری از امام صادق (علیه‌السلام) و سایر ائمه (علیهم‌السلام) در فضیلت قم و اهل آن بیان شده است که مبین همین موضوع است. در روایتی امام صادق (علیه‌السلام) فرموده است: قم سرزمین و ما و سرزمین شیعیان ماست. (۵)

همچنین نقل شده است که امام عسکری (علیه‌السلام) برای مردم «قم » و مردم «آبه » نامه نوشته و برای آنها آرزوی هدایت الهی کردند. (۶)

در دوران امام عسکری (علیه‌السلام) مکاتبات و مراودات اهل قم با امام بسیار زیاد بود. معمولا گروه هایی به خدمت امام می رسیدند تا مسائل خود را بپرسند و وجوهات خود را بپردازند. (۷)

تشیع یکپارچه مردم قم در تمام ممالک شناخته شده بود و دلیل عمده اش این بود که هیچ شهری در آن زمان وجود نداشت که مردمش این چنین به طور کامل شیعه دوازده امامی باشند و از همین رو بود که این شهر پناهگاه و ماوای علویانی بود که از ظلم و ستم حکام و امراء عباسیان گریزان بودند و به این شهر پناه می آوردند. نمونه بارز این امر آمدن فاطمه معصومه دختر موسی بن جعفر (علیه‌السلام) و موسی مبرقع فرزند امام جواد (علیه‌السلام) به این شهر بود که مورد توجه خاص مردم این شهر قرار گرفتند. (۸) در کتاب تاریخ قم شرح مفصلی از ساداتی که به قم عزیمت کرده و خاندان هایی به وجود آوردند ذکر شده است. مؤلف کتاب چنین به دست می دهد که گویا سادات، شهر قم را حتی به طبرستان و ری نیز ترجیح می دادند.

کوفه:

این شهر از دیرباز به داشتن جمعیت شیعی معروف بود، سابقه تشیع شهر کوفه به دوران خلافت امام علی (علیه‌السلام) می رسد، اگرچه طبق شواهدی گرایش های شیعی پیش از آن نیز در این شهر وجود داشت ولی دوران چند ساله اقامت امام در این شهر این امر را تشدید کرد، به طوری که در پایان قرن اول هجری کوفه شهری شیعی تلقی می شد که محل تجمع سران شیعه در عراق و مرکز مخالفت با امویان بود. در زمان امام صادق (علیه‌السلام) تشیع کوفه بسیار حایز اهمیت بود و امام (علیه‌السلام) برآن تاکید داشتند، دلیل این امر را شاید بتوان رویارویی این شهر با شهر بصره که دارای تمایلات شدید عثمانی بود، دانست.

مراودات و مکاتبات کوفیان با ائمه (علیهم‌السلام) گویای فعالیت و نشاط علمی و اجتماعی جامعه شیعی در این شهر است که انتقال امام جواد (علیهم‌السلام) در اواخر عمر به بغداد و امام هادی و امام عسکری (علیه‌السلام) به عراق در تقویت آن بی تاثیر نبود. در دوران غیبت صغری اکثریت مردم کوفه شیعه مذهب بودند. «مقدسی » جغرافی نویس قرن چهارم تاکید می کند که: «برتری جمعیتی در کوفه با شیعیان است به جز در محله کناسه که آنها سنی مذهبند». (۹)

بغداد:

این شهر نیز از شهرهای شیعه نشین بود، مجاورت بغداد با کوفه که مرکز اصلی تشیع در عراق بود سبب شده بود تا گرایش های شیعی در این شهر نیز شایع شود. در قرن سوم و چهارم، بخش عمده ای از مردم شهر بغداد شیعه بودند، مقدسی دراین باره می گوید: «برتری جمعیتی در شهر بغداد با حنبلیان و شیعیان است ». (۱۰)

محله «کرخ » معروف ترین محله شیعه نشین بغداد بود، عثمان بن سعید عمروی اولین نائب امام (علیه‌السلام) پس از رحلت امام عسکری (علیه‌السلام) به بغداد آمده و در این محله سکنی گزید. (۱۱) سایر نائبان چهارگانه نیز در بغداد سکنی داشتند. محله «باب الطاق » نیز از محلاتی بود که شیعیان در آن اقامت داشتند.

یکی از خصوصیات شهر بغداد درگیری های دائمی میان شیعیان و سنیان این شهر بود که برخی اوقات با زد و خورد همراه بود. (۱۲)

دیگر ایالات مهم شیعه نشین:

خراسان از نواحی ای بود که جمعیت بسیاری از شیعیان را درخود جای داده بود، گرایش های شیعی از قدیم در نواحی خراسان وجود داشت. حضور خراسانیان در قیام ابومسلم خراسانی و نهضت بنی عباس که با نام «الرضا لآل محمد» برپا شد، خود حاکی از وجود گرایش های شدید شیعی در این نواحی است، همچنین در میان اصحاب ائمه (علیهم‌السلام) و کسانی که از ایشان روایت کرده اند به نام بسیاری از اهل خراسان برمی خوریم. (۱۳)

در میان شهرهای خراسان، مشهد و نیشابور به داشتن جمعیت شیعی بیشتر ممتاز بودند. چندتن از اصحاب بزرگ ائمه (علیهم‌السلام) و مؤلفان برجسته شیعه از این شهر برخاستند. خاندان «فضل بن شاذان » از معاریف شهر بودند. فضل بن شاذان خود از چهره های ممتاز شیعه و از اصحاب امام هادی (علیه‌السلام) بود که کتاب پرارج ایضاح را نوشت. او همچنین کتابی در باب غیبت امام (علیه‌السلام) داشته است. (۱۴) وجود وکیلان امام (علیهم‌السلام) در عصر غیبت نشان دهنده کثرت جمعیت شیعی و اهمیت آن در این شهر است. از جمله این وکیلان که از وی نام برده شده «محمدبن شاذان نیشابوری » است. (۱۵) مقدسی نیز در اواخر این عصر اظهار می دارد که در نیشابور برتری جمعیتی با شیعیان است. (۱۶)

ولایت «بیهق » در خراسان که بزرگترین شهر آن سبزوار بود نیز دارای جمعیتی شیعی بود. نویسنده کتابی ادعا کرده است که مذهب غالب مردمان این شهر تشیع افراطی بوده است و حتی برخی از دانشمندان اهل سنت در این شهر نیز به شیعه گری متهم شده بودند. (۱۷) در واقع تشیع سبزوار تحت تاثیر نیشابور و همچنین مهاجرت علویان از طبرستان بود.

مقدسی همچنین از شهری به نام «رقه » در خراسان نام برده که اهالی آن شیعه بودند. (۱۸) در طی دوران غیبت وکیلان متعددی از ناحیه امام (علیهم‌السلام) در خراسان تعیین شدند که این امر گویای آن است که جمعیت شیعیان در خراسان تا چه حد توسعه داشته است. (۱۹) در سایر شهرهای خراسان نیز شیعیان به طور پراکنده وجود داشتند. در کتب رجالی از عده ای از علمای شیعه که از این شهرها برآمدند نام برده شده است.

در ماوراءالنهر در حوالی «سمرقند» و «کش » تشیع امامی از اواخر قرن سوم؛ یعنی آغاز غیبت صغری رواج یافت. عامل اساسی در این امر وجود برخی عالمان بزرگ شیعه در این ناحیه بود. «محمدبن مسعود سمرقندی عیاشی » مؤلف تفسیر عیاشی از برجسته ترین عالمان شیعه بود که در سمرقند مجلس درس داشت و خانه او مرکزی علمی و آموزشی بود. وی شاگردان بسیاری داشت که مکتب تشیع در این ناحیه را پدید آوردند. (۲۰) از وکیلان امام (علیه‌السلام) در ماوراءالنهر نامی برده نشده است، شاید امور شیعیان این نواحی نیز توسط وکیلان خراسان رسیدگی می شد. به نظر می رسد که در عصر غیبت تشیع در ماوراءالنهر رشد و توسعه بیشتری داشته به طوری که شیخ صدوق که در چند دهه بعد به این نواحی سفر می کند از دیدار خود با شیعیان آن جا سخن می گوید. دیداری که نهایت آن منجر به تالیف کتاب معروف وی من لایحضره الفقیه گردید. (۲۱)

منطقه «سیستان» گرچه پناهگاه و ماوای خوارج بود، ولیکن از وجود شیعیان در این منطقه اخباری به دست رسیده است. در میان اصحاب ائمه (علیهم‌السلام) مردمانی از سیستان بودند. شیخ طوسی نیز از عالم بزرگ شیعی در سیستان به نام «محمدبن بحر رهنی » یاد می کند که بیش از ۵۰۰ کتاب داشت. (۲۲) همچنین در عصر غیبت وکیلانی از جانب امام برای رسیدگی به امور شیعیان در این ناحیه تعیین شده بودند. (۲۳)

در «گرگان » و «طبرستان » نیز شیعیان بسیاری زندگی می کردند. مقدسی تاکید می کند که: «شیعیان در گرگان و طبرستان دارای عظمت و شکوهی هستند.» (۲۴) بی تردید این امر به واسطه امارت علویان در طبرستان بوده است که از سال ۲۵۰ هجری بر نواحی طبرستان استیلا داشتند. گزارش های دیگری حاکی از وجود شیعیان دوازده امامی در گرگان پیش از این زمان است.

«جعفربن شریف جرجانی » می گوید: «اموالی را از طرف شیعیان گرگان به سامراء بردم، امام عسکری (علیه‌السلام) فرمود آنها را به مبارک بدهم. پس از آن خدمت ایشان عرض کردم: شیعیان شما در گرگان به خدمت شما سلام رسانیدند.» (۲۵) همچنین از عده ای از راویان اخبار و مؤلفان برجسته گرگانی در این عصر در کتب رجالی نام برده شده است، از جمله «ابویحیی احمد بن داوود جرجانی » که دارای تالیفاتی بود. (۲۶)

در «اهواز» شیعیان نیمی از ساکنان این شهر را تشکیل می دادند که به نام «مروشیین » معروف بودند در مقابل سنی ها که به نام «فضلی » شناخته می شدند. (۲۷) چهره های شاخصی از شیعیان و اصحاب ائمه (علیهم‌السلام) در اهواز می زیستند از جمله «علی بن مهزیار اهوازی » که از اصحاب امام جواد و امام هادی (علیهم‌السلام) بود و بیش از سی کتاب داشت. همچنین نام عده ای از وکیلان امام مهدی (علیهم‌السلام) در اهواز ذکر شده است: از جمله «محمدبن ابراهیم بن مهزیار» ، این امر حاکی از کثرت جمعیت شیعی در اهواز و اهمیت آن است. (۲۸)

در ایالت فارس شیعیان بیشتر در نواحی ساحلی سکونت داشتند، بنا به گزارش مقدسی آنها عادت داشتند که وقتی نماز عصر را می گزاردند علما در مجلس نشسته و برای مردم صحبت می کردند تا موقع غروب و همین طور پس از نماز صبح تا به هنگام ظهر، و در روزهایی که مراسم اجتماعی داشتند در نواحی مختلف گرد می آمدند. (۲۹)

شهر «ری » دارای گرایش های شیعی قوی بود که از آغاز قرن سوم هجری در این شهر نمودار شد و با به امارت رسیدن شخصی به نام «مادرائی » در دهه های میانی این قرن در این شهر، بروز و ظهور آشکاری یافت. وجود راویان و محدثان و عالمان برجسته ای که در عصر غیبت در این شهر ظهور کردند حاکی از جو شیعی این شهر است که نمونه بارز آن را می توان در محمد بن یعقوب کلینی نویسنده کتاب الکافی یافت. وجود وکلای ناحیه مقدسه در این شهر نیز ارتباط نزدیک شیعیان این شهر با امام (علیه‌السلام) را نشان می دهد.

یکی از این وکیلان محمد بن جعفر اسدی (م. ۳۱۲ ق). است که به عدالت و وثاقت شناخته شده بود و امام (علیه‌السلام) مردم را به وی ارجاع می دادند. (۳۰) رویکرد علویان به این شهر نیز خود دلیلی بر غلبه جو شیعی بر این شهر است. نمونه مشخص آن «عبدالعظیم حسنی » است که در این شهر سکونت گزید و همان جا درگذشت. درباره شهرهای «کاشان » و «آبه » نیز گفته شده است شیعیان بسیاری داشته اند. (۳۱)

مقدسی گزارش هایی از وجود شیعیان در نیمه قرن چهارم در نواحی مختلف به دست می دهد. بنا به گزارش او در شمال عراق شهر «جبله » شیعه نشین بوده (۳۲) و در شام مردمان «طبریه » و «نابلس » و «قدس » و اکثر مردم «امان » بر مذهب تشیع بودند. (۳۳) شهر «حمص » نیز با تشکیل دولت حمدانیان در شام به تشیع روی آورد. (۳۴) در «مصر» گویا شیعیان در شهر «صندفا» و «اسکندریه » بودند. از وجود شیعیان در سایر شهرهای مصر خبری به دست نرسیده است. با این حال درباره وکلای امام (علیه‌السلام) در مصر گزارش هایی در دست است. (۳۵) مقدسی همچنین مردم «هجر» ، «صعده » و «عمان » را که تحت نفوذ «قرامطه » بودند شیعه می داند. (۳۶)

تشیع در «سند» نیز کمابیش رواج داشت. داعیان اسماعیلی از سال ۲۷۰ ق. در این ناحیه فعالیت داشتند. در شهر «ملتان » به نام خلیفه فاطمی خطبه خوانده می شد و اذان و اقامه را به ترتیب مذهب تشیع می گفتند. (۳۷) گذشته از این نواحی نام بسیاری از وکیلان امام (علیهم‌السلام) در عصر غیبت در نواحی مختلفی چون حجاز، قزوین، همدان، آذربایجان و کرمانشاه در منابع ذکر شده است. (۳۸)

پی نوشت:

۱. ر. ک: جعفریان، رسول، تاریخ تشیع در ایران، انصاریان، قم، ۱۳۷۵، ج ۱، ص ۱۸۶.

۲. البلخی، احمدبن سهل، المسالک و الممالک، لیدن، بریل، ۱۹۳۵ م، ص ۳۰۵.

۳. المقدسی، محمدبن احمد، احسن التقاسیم، دار صادر، بیروت، ۱۴۱۱ ق، ص ۳۹۵.

۴. متز، آدام، تمدن اسلامی در قرن چهارم هجری، ترجمه علیرضا ذکاوتی، امیرکبیر، تهران، ۱۳۶۴، ج ۱، ص ۷۷.

۵. قمی، عباس، سفینه البحار، ج ۲، ۴۴۷.

۶. همان، ج ۱، ص ۵۵.

۷. ر. ک: کمال الدین و تمام النعمه، ۴۷۶.

۸. ر. ک: جعفریان، رسول، همان، ج ۱، ص ۱۹۸، به نقل از تاریخ قم، ص ۹۸ و ۲۰۹.

۹. المقدسی، ص ۱۲۰.

۱۰. همان.

۱۱. الطوسی، الغیبه، ص ۲۳۵.

۱۲. ر. ک: جعفریان، رسول، جغرافیای تاریخی و انسانی شیعه در جهان، انصاریان، قم، ۱۳۶۸، ص ۵۴.

۱۳. ر. ک: الطوسی، محمدبن حسن، الرجال، جامعه المدرسین، قم، ۱۴۰۷ ق، ص ۲۰۰، ۲۱۶، ۲۱۸، ۳۴۳، ۳۷۶، ۳۸۶.

۱۴. الطوسی، محمدبن حسن، اختیار معرفه الرجال المعروف برجال الکشی، دانشگاه مشهد، ۱۳۴۸، ص ۵۳۹.

۱۵. الطبرسی، اعلام الوری، ص ۴۹۹؛ التفرشی، مصطفی بن حسین، نقدالرجال، مؤسسه آل البیت، ۱۴۱۸ ق، ج ۴، ص ۲۲۸.

۱۶. المقدسی، ص ۳۲۳.

۱۷. جعفریان، رسول، تشیع در ایران، ج ۱، ص ۲۶۱.

۱۸. المقدسی، ص ۳۲۳.

۱۹. ر. ک: کمال الدین و تمام النعمه، ۵۰۴؛ رجال کشی ص ۵۴۲؛ تنقیح المقال، ج ۲، ش ۶۴۷۰؛ جاسم حسین، ص ۱۳۵.

۲۰. النجاشی، الرجال، ص ۳۷۲.

۲۱. ر. ک: ابن بابویه، محمدبن علی، من لایحضره الفقیه، مقدمه مؤلف.

۲۲. الطوسی، فهرست، ص ۱۳۲.

۲۳. ر. ک: جاسم حسین، ص ۷۸.

۲۴. المقدسی، احسن التقاسیم، ص ۳۶۵.

۲۵. جعفریان، رسول، همان، ج ۱، ص ۲۹۴.

۲۶. الطوسی، فهرست، ص ۳۳ و ۱۹۳؛ النجاشی، الرجال، ص ۴۵۴ و ۳۸۱.

۲۷. المقدسی، احسن التقاسیم، ص ۴۱۵ و ۴۱۷.

۲۸. ر. ک: الطوسی، فهرست، ص ۸۸؛ التفرشی، ج ۴، ص ۹۵؛ الطوسی، الغیبه، ۲۱۱.

۲۹. المقدسی، احسن التقاسیم، ص ۴۳۹.

۳۰. الطوسی، الغیبه، ص ۴۱۶ – ۴۱۵.

۳۱. جعفریان، رسول، جغرافیای تاریخی و انسانی شیعه و جهان، ص ۹۸.

۳۲. المقدسی، احسن التقاسیم، ص ۱۴۲.

۳۳. همان، ص ۱۷۹.

۳۴. جعفریان، رسول، همان، ص ۲۷، به نقل از خطط مقریزی، ج ۴، ص ۴۶.

۳۵. المقدسی، همان، ص ۲۰۰ و ر. ک: جاسم حسین ص ۷۸؛ الطوسی، الغیبه، ۴۳.

۳۶. همان، ص ۹۶.

۳۷. همان، ص ۴۸۱.

۳۸. ر. ک: جاسم حسین، ص ۷۸؛ الطوسی، الغیبه، ص ۲۱۰؛ رجال کشی، ص ۶۷؛ نجاشی، ص ۲۴۳؛ شیخ حر عاملی، وسایل الشیعه، ج ۲، ص ۹.

منبع :موعود – اسفند ۱۳۸۰، شماره ۲۹ و ۳۰ –

کاروان اموال از قم و امام عصر (عج‌الله فرجه)

اشاره:

امامت و جانشینی پیامبر گرام یاسلام(صلی‌الله علیه و آله) مقامی است که فقط درخور معصومین از هر گناه است. خداوند امامت را عهد خود دانسته و نشستن ظالمان در این مقام ممنوع کرده است. به همین دلیل است که امامان معصوم (علیهم‌السلام) باید بتوانند با ارائه کرامت و معجزه خود را برای مردم بشناسانند. در نوشته زیر به داستانی اشاره شده است که امام عصر (عج‌الله فرجه) با اعمال معجزه آسا خود را به کسانی که در شناخت امام زمان خود شان متحیر شده بودند، معرفی نمودند.

علی بن سنان موصلی از پدرش نقل کرده که گفته است: کاروانی از قم و جبال بر اساس رسم و عادتی که داشتند، اموالی را با خود به سامرا بردند تا به امام حسن عسکری (علیه‌السلام) بدهند؛ اما وقتی به سامرا رسیدند، از شهادت امام عسکری (علیه‌السلام) آگاه شدند. پرسیدند: «وارث امام کیست؟» گفتند: «برادرش جعفر بن علی». آنان نزد او رفتند و او را از مقصود خود آگاه کردند. جعفر از آنان خواست تا اموال را به او تحویل دهند.

آنان گفتند: «ما هرگاه نزد امام عسکری (علیه‌السلام) می‌رسیدیم، او نام صاحبان اموال و مقدار مال آنان را به طور مشخص بیان می‌کرد و حتی نقش مهری را که بر کیسه‌ها زده بودند، می‌گفت. اگر تو جانشین او هستی، باید مانند او عمل کنی تا اموال را به تو بسپاریم». جعفر، سخن آنان را تکذیب کرد و گفت: این کار، آگاهی از غیب است و علم غیب، مخصوص خداوند است. سپس نزد خلیفه وقت رفت و از آنان بدگویی کرد. خلیفه، آنان را احضار کرد و از آن‌ها خواست که اموال را به جعفر بدهند.

آنان گفتند: ما وکیل و اجیر مردم هستیم و باید اموال را به کسی بدهیم که مانند امام حسن عسکری (علیه‌السلام) عمل کند و حق خیانت در امانت مردم را نداریم. خلیفه، سخن آنان را تصدیق کرد. آن‌ها از خلیفه خواستند که مأموری بفرستد تا آنان را تا بیرون شهر، بدرقه کند و آنان اموال را به صاحبانشان باز گردانند. خلیفه پذیرفت و آنان از شهر سامرا بیرون رفتند.

هنگامی که به بیرون شهر رسیدند، ناگاه جوانی را دیدند که آنان را به نام صدا می‌زد و می‌گفت: «مولای خود را اجابت کنید». گفتند: «آیا تو مولای ما هستی؟» گفت: «پناه به خدا! من خدمت‌گزار مولای شمایم. با من بیایید تا مولایتان را به شما نشان دهم». به دنبال او رفتیم تا داخل خانه امام حسن عسکری (علیه‌السلام) شدیم. در آن جا فرزندش قائم (علیه‌السلام) را دیدیم که مانند پاره‌ ماه بر تختی نشسته بود و لباس سبزی بر تن داشت.

به او سلام کردیم؛ جواب سلام ما را داد. سپس اموالی را که با خود داشتیم به صورت مفصل و دقیق، معرفی کرد. حتی خصوصیات توشه‌ای که همراه داشتیم و مرکب هایمان را نیز بیان نمود. ما به این دلیل که خداوند، مولایمان را به ما شناسانده بود، سجده شکر به جا آوردیم. سؤالاتی که داشتیم، از او پرسیدیم و او به آن‌ها پاسخ داد. پس اموال را به او سپردیم.

حضرت قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به ما دستور داد که از آن پس مالی را به سامرا نیاوریم؛ زیرا او مردی را در بغداد منصوب خواهد کرد و نامه‌های امام (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از آن جا صادر خواهد شد. ما از نزد امام (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به دیار خود باز گشتیم. آن حضرت به محمد بن جعفر قمی حمیری مقداری حنوط و کفن داد و فرمود: «خدا به تو درباره مرگ خودت اجر بدهد. به همدان که رسیدیم، او درگذشت.[۱]

پی نوشت:

[۱] . صدوق، کمال الدین، ۱۴۱۶: ج۲، ص۴۷۶-۴۷۸٫

برگرفته از مقاله علی ربانی گلپایگانی

منبع :مرکز تخصصی مهدویت

جانشینی محمد بن ابراهیم بن مهزیار

اشاره:

محمد بن ابراهیم بن مهزیار اهوازی از اصحاب امام حسن عسکری(علیه‌السلام) و وکیل امام زمان(عج‌الله فرجه) در اهواز بوده است. توقیعی از سوی امام زمان(عج) خطاب به وی صادر شده است. پدر او ابراهیم بن مهزیار از محدثان شیعه قرن سوم هجری و از اصحاب امام جواد(علیه‌السلام) و امام هادی(علیه‌السلام) بوده و وکیل امام عسکری(علیه‌السلام) در اهواز به شمار می‌آمده است. در این نوشته مطلبی بیان شده که علم امام عصر (عج‌الله فرجه) را نسبت به شک و تردید او نسبت به امامت آن حضرت اشاره نموده است.

محمد بن ابراهیم بن مهزیار گفته است:هنگامی که امام عسکری (علیه السلام) از دنیا رفت، من [درباره امام پس از او] دچار تردید شدم، و از سویی نزد پدرم اموال بسیاری [از وجوهات] بود. پدرم بیمار شد و یقین کرد که از دنیا خواهد رفت؛ لذا سفارش آن اموال را به من کرد و پس از سه روز از دنیا رفت. من آن اموال را به عراق بردم و منزلی اجاره کردم. تصمیم گرفتم که چند روزی منتظر بمانم و هرگاه حقیقت امر بر من روشن شد، آن اموال را به امام تحویل دهم، و در غیر این صورت، آن را صدقه بدهم.

پس از گذشت چند روز، فردی نامه‌ای برایم آورد که خطاب به من نوشته شده بود و در آن، مقدار و خصوصیات اموال، دقیقاً بیان شده بود؛ حتی جزئیاتی توضیح داده شده بود که من از آن‌ها آگاه نبودم. اموال را به فرستاده تحویل دادم و چند روز از شک و تردیدی که به من دست داده بود، شرمنده و سرافکنده‌ بودم، تا این که نامه‌ای به دستم رسید که در آن آمده بود: «تو را جانشین پدرت کردیم؛ پس خدای را سپاس‌گزار باش.»[۱]

پی نوشت:

[۱] . کلینی، اصول کافی، ۱۳۸۸: ج۱، ص۴۳۴ـ۴۳۵؛ مجلسی، بحارالانوار،۱۳۹۰: ج۵۱، ص۳۱۰ ـ ۳۱۱.

برگرفته شده از مقاله: علی ربانی گلپایگانی

منبع :مرکز تخصصی مهدویت

امام حسن عسکری(علیه‌السلام) و مبارزه با انحرافات و مفاسد جامعه

اشاره:

حضرت امام حسن عسکری(علیه‌السلام)، در هشتم ربیع الثانی سال ۲۳۲ هجری قمری در «مدینه منوّره» از مادری پاک دامن به نام «حدیثه» یا «سوسن» چشم به جهان گشود.(۱) امام یازدهم شیعیان، در خاندان نبوّت و امامت و به دست پدر بزرگوارشان حضرت امام هادی(علیه‌السلام) تربیت یافتند. پس از شهادت ایشان، بر طبق اراده الهی و وصیّت پدر، مسئولیت هدایت و رهبری شیعیان را عهده دار شدند. در این نوشتار کوتاه، نگاهی به اوضاع سیاسی. اجنماعی، حوادث و رخدادهای زمان ایشان، نقش امام عسگری(علیه‌السلام) و میراث علمی و فرهنگی آن حضرت خواهیم داشت.

۱. اوضاع سیاسی، اجتماعی عصر امام(علیه‌السلام)

الف) خلفای بنی عباس و وضع اقتصادی شیعیان

عملکرد خلفای ظالم، ستمگر و نالایق عباسی، یکی از مسائلی است که بر همگان روشن است.آنها بر خلاف دستورات روشن و منطقی اسلام در مورد به سازی اوضاع اقتصادی جامعه مسلمانان و رفع محرومیت از آنها در تمام دوران خلافت ننگین و خفت بار خود، حتی برای یکبار به نفع مردم مسلمان عمل نکردند که در این زمینه به گوشه هایی از پرونده سیاه آنها اشاره می شود:

در آمد عمده دولت اسلامی که از خارج و صدقات بدست می آمد بنابر نقل مورّخان اسلامی بالغ بر صدها میلیون درهم می شد که تمامی این مبلغ به جای مصرف شدن در مصارف عمومی و پیش برد وضعیت زیستی مردم، صرف ساختن کاخ های مجلل و خرید کنیزان و خوش گذرانی های حکّام ظالم و از خدا بی خبر می شد.(۲)

در جمع آوری مالیات(خراج و صدقات)ماموران حکومت از انجام هرگونه شکنجه و بد رفتاری ابا نداشتند و آن را با شدیدترین نوع از مردم مطالبه می نمودند و حتی در صورت امتناع، آنها را زندانی و یا گرفتار درندگان می کردند و روشن است که این نحوه عملکرد بر خلاف تاکیدات صریح قرآن و تعالیم انسان سازاسلام و مکتب نورانی اهل بیت(علیه‌السلام) در مورد جمع آوری مالیات می باشد.(۳)

حاکمان عباسی، درآمد های دولتی را صرف اداره حکومت ظالمانه و عیش و نوش های خود و درباریان می کردند و بذل و بخشش های بی اندازه به شاعران متملق دربار و غیره ابا نداشتند.

«هنگامی که متوکل برای ۳ پسر خود(منتصر، معتز و مؤید) بیعت گرفت، «صَولی»(یکی از شاعران) برخواست و قصیده ای در مدح آنها سرود… متوکل و هر یک از پسرانش به او یکصد درهم هدیه دادند!.(۴) ساختن بناهای مجلّل و نوین با آرایش های آن چنانی یکی از سنّت های غلط عباسیان بود. کاخ معروف «برج» که متوکل آن را با انواع طلاکاری ها، نصب مجسّمه حیوانات، به کار بردن سنگ های گران قیمت و سایر جواهر آلات، زینت کرده بود یک نمونه از صدهاست.(۵) صرف بخش عظیمی از بودجه خلافت به ظاهر اسلامی! برای رفاه زنان درباری هم خواندنی است. بهای یکی از پیراهن های “زبیده خاتون” به پنجاه هزار دینار بالغ می شد!.(۶)

فقر عمومی از صفات بارز مردم آن روزگار بود. زیرا که بودجه دولت به جای مصرف شدن در تهیه احتیاجات اولیه مردم، صرف اسراف و تبذیرهای خلفا و وابستگان آنها می شد. ناداری، فلاکت و احتیاج به غذای شبانه و محرومیت از هرگونه امکانات مادی در میان مردم مسلمان موج می زد. زیرا از اقتصاد سالم عدالت اجتماعی و امانت داری در میان حاکمان و … خبری نبود و هیچ گونه تلاشی برای بهبود اوضاع اقتصادی و شکوفایی آن دیده نمی شد.

ب) موضع امام عسکری(علیه‌السلام)

امام یازدهم(علیه‌السلام) بنابر وظیفه الهی و منصب امامت و هدایت راستین امّت به سوی برنامه های تعالی بخش اسلام ناب محمّدی(ص) و ایجاد حکومت برحق اسلامی و برقراری عدالت اجتماعی، سیاسی و اقتصادی برابر تمام انحرافات و کج روی های حاکمان جبّار بنی عباس ایستادگی کرد و برای لحظه ای عمل کرد آنها را تائید نکرد. امام(علیه‌السلام) تا آنجا که در توان داشت با سخنان و عمل خود نارضایتی خودشان را اعلام می کردند.

در زمانی که جامعه از فقر و بیماری رنج می برد و ناراحتی و سوء مدیریت حکومت آشکار بود و حکام به همراه درباریان در قصر های مجلّل به لهو و لعب مشغول بودند، چطور ممکن بود که امام(علیه‌السلام) و حجّت خدا، در برابر آنها ساکت باشند.

طبیعی به نظر می رسد که امام عسکری(علیه‌السلام) به دلیل احساس مسئولیت، با سیاست دولت غاصب و ستمگر مقابله کند و مسئولیت کلیه انقلاب های آل علیّ(علیه‌السلام) را قبول نماید تا با جرأت و جسارت بیشتر، دامنه مخالفت ها و موضع گیری ها به رهبری حضرت گسترش یابد و امّت اسلامی از هرج و مرج حاکم و پوچی و ابتذال رهایی یابند. لذا حکومت های سه گانه عباسی(حکومت معتز، مهتدی و معتمد) که در زمان امام(علیه‌السلام) وجود داشت به مقابله با حضرت پرداختند و با ایجاد محدودیت سیاسی و غیره، آن حضرت را در فشار و زندان قرار دادند.(۷)

ج)شورش های داخلی

شیعیان و بخصوص علویان برای نجات از سلطه جابرانه حاکمان عباسی و ایجاد عدالت اجتماعی بر اساس دستورات اسلام و سنت نبوی(صلی الله علیه و آله) دست به اعتراض و شورش علیه خلفای جور می زدند که به نمونه هایی اشاره می شود:

۱. قیام یحیی بن عمر طالبی(رحمه الله علیه)

اولین پرچم شورش بر ضدّ حکومت عباسی توسط “یحیی بن عمر طالبی” در کوفه بر افراشته شد. از آنجائی که او دارای خصائص نفسانی عالی و آرمان های والای اسلامی و انسانی بود، شیعیان محروم گرد او جمع شدند. او ابتدا کوفه را فتح و زندانیان ستم دیده را آزاد نمود. اما دشمن جنایت کار با تمام قوا در برابر او ایستاد و شعله خروشان انقلاب(که نزدیک بود به وسیله آن ریشه ظلم و ستم عباسیان را خشکانده شود) را خاموش کرد و یحیی را به شهادت رساند.

پس از شهادت یحیی، شاعران در وصف پاکی، شهامت و غیرت دینی او اشعار حماسی سرودند و مردم نیز تا مدت ها در ماتم او عزاداری کردند.(۸)

۲. قیام (آل زنج) زنگیان در بصره

علیّ بن محمّد[صاحب الزنج/ ایرانی الأصل]، هم بر علیه ظلم و ستم عباسیان به پا خواست و موفق شد بخش وسیعی از مناطق را در اختیار خود بگیرد. اساساً یکی از عوامل مهم قیام و شورش مردم علیه خلافت عباسی ، علاوه بر ستم، فقدان عدالت اجتماعی، مسلط بودن ترکان بر حکومت بود و همین مسئله از علل مهم فساد اداری و سیاسی دستگاه خلافت به شمار می رفت. زیرا سرنوشت مردم مسلمان را ترکان نادان و نالایق به دست گرفته بودند و خلفا نیز ابزار دست ترکان شده بودند. حتی خلفای عباسی جزء نام خلیفه هیچ قدرتی نداشتند و ترکان آنها را سرگرم خوش گذرانی و مسخرگی کرده بودند که در اشعار شاعران نیز این مسئله نمایان شده است.(۹)

البته امام عسکری(علیه‌السلام) برخی از زیاده روی ها و ادعاهای باطل او را محکوم و از او تبرّی جست. مانند اینکه فرموده باشند:”صاحب الزنج لیس منّا اهل البیت[ع]”.(۱۰)

د) انحرافات فکری، عملی و نقش امام عسکری(علیه‌السلام) در جلوگیری از آنها

ظهور شعبده بازان غیر مسلمان که سعی در گمراه کردن و سست نمودن پایه های اعتقادی مسلمانان و به خصوص شیعیان را داشتند، یکی از حوادثی است که در این دوره صورت گرفت و امام(علیه‌السلام) نیز با تمام توان به دفاع از اسلام راستین و عقاید محکم وخلل ناپذیر آن و ابطال شبهه های دشمنان همت گماشت و دسیسه های منحرفین را که از طرف خلافت جبّار عباسیان نیز حمایت می شد نقش بر آب ساخت.

پدیده دیگر، نسبت های دروغی بود که جاهلان خیانت کار و گمراه به مقام امامت روا می داشتند، اما با هوشیاری و استدلال و مناظره قوی مقام عصمت و طهارت[امام یازدهم (علیه‌السلام)] هدایت و خیانت دروغ گویان برملا می شد.

«اسحاق کندی» که از فلاسفه عراق بود و درباره قرآن کریم کتابی به نام « تناقص القرآن» نوشته بود، در برابراستدلال قوی و بدون جواب امام عسگری(علیه‌السلام) منکوب شد و کتاب خودش را آتش زد.(۱۰)

از جمله انحرافات عملی و پدیده های زشت این دوره، شیوع بی بند و باری و غرق شدن در شهوات و گناهان بود که به شدّت از طرف خلفا و درباریان ترویج می شد، زیرا آنها با برپا نمودن مجالس آواز و شراب خواری و لهو و لعب، سعی در سست نمودن اعتقادات مردم و آلوده کردن آنها به گناه داشتند، ولی در مقابل، امام عسگری(علیه‌السلام) با بیان معارف الهی به فرضیه مهم امر به معروف و نهی از منکر عمل می نمودند و مردم را از آلوده شدن به گناهان و دور شدن از مسیر تقوای الهی می ترسانید و آنها را به پرهیزگاری توصیه می فرمودند.(۱۱)

۲. فعالیت های مبارزاتی، عقیدتی امام(علیه‌السلام)

یکی از الطاف الهی که به وسیله اهل بیت(علیه‌السلام) در همه اوقات و به خصوص در هنگام مشکلات در بین مردم صورت می گیرد، هدایت آنها به سوی کمال مطلق و مسلح نمودن مسلمانان به سلاح دعا و راز و نیاز با خدای قادر متعال است، چنانچه شاید هیچ کدام از ائمه معصومین(علیهم‌السلام) نباشد که از زبان گهر بار آنان ادعیه و مناجات های ارزشمند توسط راویان حدیث و اصحاب آنها بدست ما نرسیده باشد.

از امام حسن عسگری(علیه‌السلام)، دعاهای جالب و پرمحتوائی به یادگار مانده است که در آن، علاوه بر مسئله عبادت و بندگی خداوند به جنبه های عرفانی، سیاسی و اجتماعی نیز توجه شده است کـه به قسمت هایی از آنها اشاره می شود:

«… پروردگارا! با همه وجودم قصد درگاهت کردم و قلبم با خشوع و زاری تمام تو را نیایش کرد. تو را بهترین شفیع خود به سویت یافتم. بار خدایا دعایم را به اجابت برسان. پروردگارا! انحراف فتنه ها ما را فرا گرفت و پرده حیرت، ما را احاطه کرد و ذلّت و خواری در خانه هایمان را کوفت و غیر از امینان دیدنت بر ما حاکم شدند و معادل کینه و نفرت، سرنوشت ما را در دست گرفتند و در راه نابودی بندگانت و تباهی شهرهایت کمر بستند. پروردگارا! دست آورد ما پس از تقسیم، تیول آنان شد و امارت و حکمرانی از مشورت به تسلط گروید و پس از برگزیدگی به میراثی برای امّت گشتیم. با بهره یتیمان و بیوه زنان آلات لهو و لعب خریداری شده و اهل ذمّه بر مؤمنان و فاسق هر قبیله ای به سرپرستی کارهای آنان برخواست…».(۱۲)

امام حسن عسکری(علیه‌السلام) در این سخنان ارزشمند که به صورت مناجات و در حقیقت شکوه نامه ای به پیشگاه خداوند است، دقیقاً اوضاع خطیر و واقعیات اجتماعی حاکم بر جامعه را بازگو فرموده اند که مهم ترین آنها عبارتند از:

۱. گسترش فتنه های دهشت ناک میان مسلمانان؛

۲. خواری و ذلّت مسلمانان و حاکمیت غیر مسلمین بر سرنوشت آنان؛

۳. فرمانروائی سفلگان و جنایتکاران در آن روزگار و حکم دادن به غیر از احکام خدا و رسول او؛

۴. شیوع گناهان و منکرات مانند شراب خواری، لهو و لعب، دزدی، رشوه و … .

مبارزه دائم در زمینه های اعتقادی، فرهنگی، سیاسی با خلافت عباسی از جمله خدمات ارزشمند امام یازدهم حضرت امام عسکری(علیه‌السلام) می باشد.

امام حسن(علیه‌السلام) در دنبال این هدف با انواع شیوه ها به مبارزه ادامه می دادند و اذهان مردم نا آگاه را به واقعیت های اجتماعی متوجه می ساختند و اعلام می کردند که این حاکمیت فعلی مورد رضایت خداوند و رسول گرامی او نیست. زیرا در این حاکمیت احکام خدا پیاده نمی شود و ارزش های اسلامی به مسخره گرفته می شود. منکرات و فحشا در جامعه شیوع دارد. حاکمان دارای صفات الهی و قرآنی نیستند. اموال و حقوق مردم پایمال شده است. امام عسکری(علیه‌السلام) تا حد امکان در ملاقات های خصوصی با اصحاب و یاران خود خطرات جبران ناپذیر خلفا و درباریان را نسبت به جامعه اسلامی گوش زد می نمودند.

عملکرد روشن گرایانه و به حقّ امام(علیه‌السلام) باعث شد تا خلفا نسبت به وجود ایشان در میان مردم حسد بورزند و بر دستگاه و خلافت چند روزه خود بیم ناک شوند. مستعین دستور داد امام عسکری(علیه‌السلام) را حبس نمایند و پس از او معتز، مهتدی، معتمد نیز به مخالفت با امام برخواستند تا جائی که آن حضرت دائماً در اذیّت و آزار و شکنجه به سر می برد.(۱۳)

تربیت اصحاب و حاملان حدیث، نگاشتن نامه به شیعیان و علاقه مندان به خاندان ولایت و امامت، تفسیر آیات قرآن و بیان محکم و متشابه آن و بیان روایات اعتقادی، اخلاقی، سیاسی و اجتماعی از جلوه های هدایت و خدمات فرهنگی امام حسن عسکری (علیه‌السلام) بود.

حضرت در تربیت راویان حدیث سعی والائی داشت تا جائی که نزدیک به ۱۰۷ نفر از شاگردان و اصحاب امام عسکری(علیه‌السلام) را نامبرده اند و نامه های گران بهایی از آن حضرت به یادگار مانده است.(۱۴)

۳. شهادت امام عسکری(علیه‌السلام)

امام یازدهم شیعیان جهان حضرت عسگری(علیه‌السلام) پس از ۶ سال امامت و رهبری جامعه به ظاهر اسلامی و پر آشوب و سپری شدن ۲۸ سال از عمر شریفشان در سال ۲۶۰ هجری از سوی معتمد عباسی مسموم و به شهادت رسید.

پیکر پاک و مطهّر آن حضرت پس از غسل و کفن و اقامه نماز توسط فرزند عزیزشان حضرت مهدی موعود، بقیّه الله الأعظم(عجّل الله فرجه الشریف) در همان منزل مسکونی(بارگاه فعلی در سامرا) به خاک سپرده شد.(۱۵)

پی نوشت:

۱. شیخ مفید، الإرشاد فی معرفه حجج الله علی العباد[ع] ص۳۳۵؛ ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب ج۴ ص۴۲۱؛ کلینی، اصول الکافی ج۱ ص۴۲۱؛ طبرسی، إعلام الوری بأعلام الهدی ص۳۶۷؛ اِربلیّ، کشف الغمه فی معرفه الأئمه(علیه‌السلام) ج۲ ص۴۰۲.

۲. جرجی زیدان، تاریخ التمدن الإسلامی ج۵ ص۷۹؛ آقائی و … ، درس نامه تاریخ عصر غیبت ص ۷۲.

۳. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ ج۶ ص۲۶۸؛ آقائی و … ، درس نامه تاریخ عصر غیبت ص ۶. ۷۲.

۴. ابو الفرج الإصفهانی، الأغانی ج۱۴ ص۱۹۳.

۵. القرشی(رحمه الله علیه)، حیاه الإمام العسکری ص۱۹۶.

۶.مسعودی، مروج الذهب ج۲ ص۳۶۶.

۷. ابن اثیر، الکامل ج۵ ص۳۱۴؛ ابو الفرج الإصفهانی، مقاتل الطالبیین ص ۵۱۱.

۹. مسعودی، مروج الذهب ج۴ ص۶۱؛ الفخری ص۱۸۱؛ بحار الانوار ج۵۰ ص۳۱۱.

۱۰. ابن شهر آشوب، المناقب ج۴ ص۴۲۸؛ محدّث قمی، سفینه البحار ج ۱ ص ۵۵۹.

۱۱. همان، ج۴ ص۴۲۴؛ بحار الأنوار ج۵۰ ص۲۵۸.

۱۲. مهج الدعوات ص۶۳ تا ۶۷ [به نقل از زندگانی امام حسن عسگری(علیه‌السلام) ص۲۱۴ تا ۲۲۲].

۱۳. مسعودی، مروج الذهب ج۴ ص۱۲۴؛ سیوطی، تاریخ الخلفاء ص۳۶۰.

۱۴. به کتب رجال شیخ طوسی، نجاشی، کشّی، معجم رجال الحدیث و قاموس الرجال مراجعه شود.

۱۵. طبرسی، اعلام الوری ص۳۶۷؛ مفید،الإرشاد ص۳۴۵؛ پیشوائی، سیره پیشوایان ص۶۱۶.

منبع : شیعه نیوز

نویسنده:  عبّاس جعفری فراهانی  

رابطه امام عسکری (علیه‌السلام) با شیعیان با وجود محصور بودن آن حضرت

اشاره:

با توجه به اینکه امام حسن عسکری(علیه‌السلام) در حصار حاکمان عباسی به سر می‌بردند و همیشه تحت نظر آنان بوده اند، رابطه آن حضرت با شیعیان و پیروانش به موانع زیادی مواجه بوده است. در این شرایط سخت امام (علیه‌السلام) به سختی وظایفش راانجا می داده است. در این نوشته کوتاه به چگونگی رابطه امام حسن عسکری(علیه‌السلام) با شیعیان اشاره شده است.

 

امام حسن عسکری (علیه‌السلام) ، یازدهمین امام شیعیان است، آن حضرت در ماه ربیع الثانی سال ۲۳۲ق در مدینه دیده به جهان گشود، و در هشتم ربیع الاول سال ۲۶۰ق در سن بیست و هشت سالگی دار فانی را وداع گفت.(۱)

از آنجا که پیشوای یازدهم به دستور خلیفه عباسی در سامرا، در محله «عسکر» سکونت (اجباری) داشت به همین جهت عسکری نامیده می شود.(۲) فشار و اختناق در مورد پیشوای یازدهم فوق العاده شدید بود و از هر طرف آن حضرت را تحت کنترل و نظارت داشتند. حکومت عباسی به قدری از نفوذ و موقعیت مهم اجتماعی امام (علیه‌السلام) نگران بود که امام (علیه‌السلام) را ناگزیر کرده بود، هر هفته روزهای دوشنبه و پنجشنبه در دربار حاضر شود.(۳)

امام حسن عسکری (علیه‌السلام) با وجود همه این فشارها و کنترل ها و مراقبت های بی وقفه حکومت عباسی، رابطه خود را با شیعیان و نقاط شیعه نشین از طریق امور زیر برقرار می کرد:

۱. گسترش شبکه ارتباطی وکالت: در زمان امام حسن عسکری (علیه‌السلام) تشیع در مناطق مختلف و شهرهای متعددی گسترش و شیعیان در نقاط فراوانی تمرکز یافته بودند. شهرها و مناطقی مانند، کوفه، بغداد، نیشابور، قم، آبه (آوه) مدائن، خراسان، یمن، ری، آذربایجان، سامرا، جرجان و بصره از پایگاه های شیعیان به شمار می رفتند.(۴)

گستردگی و پراکندگی مراکز تجمع شیعیان، وجود سازمان ارتباطی منظمی را ایجاب می کرد تا پیوند شیعیان را با حوزه امامت از یک سو و ارتباط آنان را با همدیگر از سوی دیگر برقرار سازد، این نیاز از زمان امام نهم احساس می شد و شبکه ارتباطی وکالت و نصب نمایندگان در مناطق گوناگون، به منظور برقراری چنین سیستمی، از آن زمان به مورد اجرا گذاشته می شد. این برنامه در زمان امام عسکری (علیه‌السلام) نیز تعقیب گردید. به گواهی اسناد و شواهد تاریخی، امام حسن عسکری (علیه‌السلام) نمایندگانی از میان چهره های درخشان و شخصیت های برجسته شیعیان، برگزیده، در مناطق متعدد منصوب کرده و با آنان در ارتباط بود و از این طریق پیروان تشیع را در همه مناطق زیرنظر داشت.

از جمله این نمایندگان می توان به «ابراهیم بن عبده»، نماینده امام در نیشابور و «احمد بن اسحاق بن عبدالله قمی اشعری» در قم اشاره کرد.(۵) در رأس سلسله مراتب وکلای امام (علیه‌السلام) «محمد بن عثمان عَمَری» قرار داشت که وکلای دیگر، به وسیله او با امام (علیه‌السلام) در ارتباط بودند، آنان نوعاً اموال و وجوه جمع آوری شده را به وی تحویل می دادند و او به محضر امام (علیه‌السلام) می رساند.(۶)

۲. ارتباط از طریق پیک ها و نامه ها: علاوه بر شبکه ارتباطی وکالت، امام (علیه‌السلام) از طریق اعزام پیک ها نیز با شیعیان و پیروان خود ارتباط برقرار می ساخت و از این رهگذر مشکلات آنان را برطرف می کرد. در این زمینه به عنوان نمونه می توان از فعالیت های «ابو الادیان»، یکی از نزدیک ترین یاران امام یاد کرد. او نامه ها و پیام های امام (علیه‌السلام) را به پیروان آن حضرت می رساند و متقابلا نامه ها، سؤال ها، مشکلات، خمس و دیگر وجوه ارسالی شیعیان را دریافت نموده و در سامرا به محضر امام عسکری (علیه‌السلام) می رساند.(۷) گذشته از پیک ها، امام از طریق مکاتبه نیز با شیعیان ارتباط برقرار می ساخت و از این رهگذر آنان را زیر چتر هدایت خویش قرار می داد. نامه ای که امام حسن عسکری (علیه‌السلام) به «ابن بابویه» نوشته ، نمونه ای از این نامه ها است.(۸)

۳. ارتباط از طریق فعالیت های سری و مخفی: امام حسن عسکری (علیه‌السلام) نوع دیگر ارتباط خود را با شیعیان از طریق فعالیت های مخفی نزدیک ترین یاران خود برقرار می کرد. از جمله «عثمان بن سعید عمری» که از نزدیک ترین و صمیمی ترین یاران امام بود، زیر پوشش روغن فروشی فعالیت می کرد. شیعیان و پیروان حضرت عسکری (علیه‌السلام) اموال و وجوهی را که می خواستند به امام تحویل دهند به او می رساندند و او آنها را در ظرف ها و مشک های روغن قرار داده و به حضور امام می رساند.(۹)

۴. ارتباط از طریق نمایندگان مردم: تماس مستقیم با امام (علیه‌السلام) ، با فرستادن افرادی از طرف شیعیان به محضر آن حضرت، نوع دیگری از وجود ارتباط میان امام (علیه‌السلام) و دوستانش بود.(۱۰) از جعفر بن شریف جرجانی نقل شده است که گفت: به زیارت خانه خدا مشرف شدم و در سامرا به خدمت امام حسن عسکری (علیه‌السلام) رسیدم، خواستم اموالی را که دوستان به وسیله من فرستاده بودند به آن حضرت بدهم، پیش از آنکه بپرسم، به چه کسی بدهم، امام فرمود: آنچه را همراه آورده ای به مبارک، خادم من بسپار.(۱۱)

بنابراین با وجود همه تنگناها و محدودیت هایی که خلافت عباسی برای امام (علیه‌السلام) به وجود آورده بود آن حضرت همواره با شیعیان خود در ارتباط بوده و از این طریق به امور مختلف ایشان رسیدگی می فرمود.

پی نوشت:

  1. شیخ مفید، الارشاد، ترجمه رسولی محلاتی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی ، چاپ ششم، ۱۳۸۳ ش، ج ۲، ص ۴۴۲.
  2. شیخ صدوق، معانی الاخبار، تهران، مکتبه الصدوق، ۱۳۷۹ هـ.ق، ص ۶۵.
  3. ابن شهر آشوب، مناقب، قم، کتاب فروشی مصطفوی، ج ۴، ص ۴۳۴.
  4. شیخ محمد جواد طبسی، حیاه الامام العسکری، طبقه الاولی، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، ۱۳۷۱ش، ص ۲۲۳ .
  5. مهدی پیشوایی، سیره پیشوایان، قم، مؤسسه تحقیقاتی امام صادق ـ (علیه‌السلام) ـ ، چاپ اول، ۱۳۷۲ش، ص ۶۳۲ .
  6. شیخ طوسی، اختیار معرفه الرجال، مشهد، دانشکده الهیات و معارف اسلامی، ۱۳۴۸ ش، ص ۵۳۲.
  7. مهدی پیشوایی، پیشین، ص ۶۳۶.
  8. ابن شهر آشوب، پیشین، ج ۴، ص ۴۲۵.
  9. شیخ طوسی، الغیبه، تهران، مکتبه نینوی الحدیثه، ص ۲۱۴.
  10. رسول جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، قم، انصاریان، چاپ هفتم، ۱۳۸۳ش، ص ۵۵۱.
  11. اربلی، کشف الغمه، تحقیق: سید هاشم رسولی، تبریز، ج ۲، ص ۴۲۷.

منبع: نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه.

اهل بیت در قرآن

قطب راوندى قدس سره از ابو هاشم نقل مى‏ کند که از امام عسکرى علیه السلام درباره این آیه شریفه سؤال کرد:

 «ثُمَّ أوْرَثْنَا الکِتابَ الَّذینَ اصْطَفَیْنا مِنْ عِبادِنا فَمِنْهُم ظالِمٌ لِنَفْسِه وَمِنْهُم مُقْتَصِد وَمِنْهُم سابِقٌ بِالْخَیْرات بِإذْنِ اللَّه ذلکَ هُوَ الفَضْلُ الکَبیرُ»[۱] ؛ سپس وارث کتاب گردانیدیم کسانى را که از میان بندگان خود برگزیدیم بعضى از آنها به خود ظلم کردند، و بعضى میانه رو بودند و راه عدل پیمودند، و برخى به اذن پروردگار به کارهاى خیر و صلاح پیشى گرفتند، و این همان برترى و فضیلت والا است.

 امام علیه السلام فرمود :

کلّهم من آل محمّد علیهم السلام الظالم لنفسه: الّذی لایقرّ بالإمام، والمقتصد: العارف بالإمام، والسابق بالخیرات: الإمام؛ یعنی همه ایشان از آل محمّد علیهم السلام هستند ، (سپس به تفسیر آنها پرداخت و فرمود:) دسته اوّل که ستم به خود کرده ‏اند کسانى هستند که به امام علیه السلام اقرار ندارند، دسته دوّم که راه عدل پیموده ‏اند کسانى هستند که نسبت به امام معرفت و شناخت دارند، دسته سوّم که به خوبى‏ها پیش گرفته ‏اند و مقصود امام علیه السلام است.

 من در فکر فرو رفتم که چه عظمتى خداوند به آل محمّد علیهم السلام عنایت کرده است و گریستم .

 امام علیه السلام به من نگاهى کرد و فرمود: « الأمر أعظم ممّا حدّثت به نفسک من عظم شأن آل محمّد علیهم السلام .

 مطلب بالاتر از آن است که تو راجع به عظمت مقام آل محمّد علیهم السلام در خاطر گذراندى. خدا را شکر کن که تو را از چنگ زنندگان به رشته ولایت آنها قرار داده است، و تو را فرداى قیامت همراه آنها مى‏ خوانند وقتى که هر طایفه‏ اى از مردم را همراه امامش مى‏ خوانند، و تو سعادتمند و عاقبت به خیر هستى.[۲]

پی نوشت ها:

 پس وراثت کتاب – در آیه شریفه – مخصوص عترت اطهار پیغمبر اکرم علیهم السلام است و شامل دیگران که همه امت باشد نمى ‏شود .[۳]

[۱] . سوره فاطر ، آیه ۳۲ .

[۲] . الخرائج، ج۲، ص۶۸۷؛  بحار الأنوار ، ج۵۰، ص۲۵۸؛ مدینه المعاجز، ج۷، ص۶۳۴؛  إثبات الهداه ، ج۳، ص۴۲۳؛  بحار الأنوار ، ج ۲۳، ص ۲۱۸٫

[۳] . عیون اخبار الرضا علیه السلام ، ج۱، ص۱۲۶؛ بحار الأنوار، ج۲۵، ص۲۲۰؛  بشاره المصطفى ، ص۲۲۸ .

 منبع:سایت المنجی.

منافع وجودى امام عصر (علیه السلام) در عصر غیبت

از زمانى که امام عصر(علیه السلام) از دیده ها پنهان شده و در پس پرده غیبت زندگى خود را شروع کرده است، انبوهى از پرسش‌ها، پیرامون مسائل غیبت مطرح شده است که بسیارى از آنها از یک پیشینه دیرینه اى برخوردار است، به گونه اى که بسیارى از این سؤال‌‌ها در نوشته هاى نویسندگان کتاب‌هاى مربوط به امام زمان(علیه السلام) در قرن چهارم و پنجم اسلامى مطرح گردیده و علما پاسخ‌هاى مناسبى به آن داده اند.

از جمله پرسش‌هاى رایج درباره امام زمان(علیه السلام) این است که:

ـ به فرض قبول امامى که فرزند بلافصل امام عسکری(علیه السلام) است چه خاصیتى بر وجود ایشان مترتب است؟

ـ اگر امام، پیشواى مردم است باید ظاهر باشد. بر وجود امام ناپیدا چه فایده اى می توان یافت؟

ـ امامى که صدها سال است، غایب است، نه دین را ترویج می کند، نه مشکلات جامعه را حل می نماید، نه پاسخ مخالفان را می دهد، نه امر به معروف و نهى از منکر می کند، نه از مظلومى حمایت می کند و نه حدود و احکام الهى را جارى می سازد، بود و نبودش با هم چه تفاوتى دارند؟

ـ در دوران غیبت که آن جمال الهى از دیدگان ما ناپیداست نحوه استفاده ما از آن حضرت چگونه است؟

پیش از پاسخ‌گویى به این پرسش‌ها ذکر نکاتى چند در این باره ضرورى است:

۱. ظاهراً این اشکالات از زبان کسانى مطرح می گردد که در واقع نه امام را شناخته اند و نه به معناى حقیقى امامت پى برده اند. و امام را مانند رهبرى عادى که کارش مسئله گویى و حداکثر، اجراى حدود و احکام است می دانند، در حالى که مقام امامت و ولایت به مراتب از این مقامات ظاهرى شامخ تر و والاتر است و باید دانست که مفهوم غایب بودن امام مهدی(علیه السلام) این نیست که وجودى نامرئى دارد و به یک وجود پندارى شبیه تر است، بلکه او نیز از یک زندگى طبیعى عینى خارجى برخوردار است و تنها استثنایى که در زندگى او وجود دارد، عمر طولانى اوست و الاّ آن وجود نازنین، در جامعه انسانى به طور ناشناس زندگى می کند.

۲. باید گفت، اگر چه حضور شخصى امام غایب در بین مردم سبب می شود که مسلمانان از برکات بیشتر و در سطح وسیع ترى بهره مند شوند، ولى این چنین نیست که اگر شخص امام غایب بود هیچ گونه فایده و ثمره اى براى امت اسلام و مردم نداشته باشد، بلکه مردم را تحت نفوذ شخصیتى خود می گیرد زیرا آثار امام ـ که بقیهالله در زمین است ـ بر دو قسم می باشد:

۱. آثار حضور؛

۲. آثار ظهور؛

و غیبت امام به معناى عدم ظهور اوست، نه عدم حضور۱.

۳. مسئله فوائد وجودى امام غایب از طرق ذیل قابل بررسى و محل بحث است:

۱. از طریق محاسبات اجتماعی؛

۲. از طریق قرآن و نهج البلاغه؛

۳. از طریق روایات متعدد معصومین(علیه السلام).

تا هر فردى به فراخور فکر خود، یکى از این طرق یا هر سه را بپذیرد؛ به گونه اى که شخص غیر معتقد، به اصالت قرآن و نهج البلاغه، از طریق اول می تواند فایده وجود امام غایب را به خوبى درک کند.

اینک؛ بیان این راه‌ها و پاسخ به سؤال موردنظر به کمک آنها:

۱. وجود رهبر مایه بقاى مکتب است

محاسبات عقلى و اجتماعى ثابت می کند که اعتقاد به وجود چنین امامی، در طول مدت، اثر عمیقى در اجتماع شیعه داشته است که اکنون به آن اشاره می کنیم:

اصولاً هر جامعه اى براى خود تشکیلات و سازمانى دارد، و براى بقا و ادامه کار سازمان‌ها و به منظور تعقیب هدف، وجود رهبرى لازم است. هرگاه این رهبر در دل اجتماع باشد، وجود و مداخله اش در رهبرى و گردش تشکیلات و سازمان‌ها لازم و ضرورى خواهد بود، ولى هرگاه که رهبر به عللى محبوس، یا تبعید و دور افتاده، یا مریض و بیمار باشد، وجود او براى پیگیرى امور اجتماع و افراد، کافى خواهد بود؛ زیرا باز مردم به امید آن رهبر، دست به دست هم داده، کارها را ادامه می دهند. در طول تاریخ، در میان ملل زنده که قیام و نهضت‌هایى داشتند، براى این مطلب گواهی‌هاى فراوانى وجود دارد که نشان می دهد تا آن رهبر از حیات و زندگى برخوردار بوده، هر چند از نزدیک موفق به رهبرى نمی شده، اما تشکیلات آن گروه، باقى و پایدار می مانده‌است؛ اما لحظه اى که حیات و زندگى او به پایان می رسید، تفرقه و دو دستگی، تشتّت قوا و پراکندگى و نابسامانى در میان جمعیت حکم فرما می گردید.

بهترین شاهد بر این که وجود رهبر، حافظ نظام و نگاه‌دارنده مکتب و مایه تشکّل پیروان اوست، ماجراى نبرد احد است. در جنگ احد، به طور اشتباه، و یا از روى غرض ورزی، ندایى در قلب لشکر بلند شد:

ألا قد قفتل محمّد

محمد کشته شد.

این خبر ناگوار، زمانى در میان مسلمانان منتشر شد که آنان مشغول دفاع از تجاوز و تعدّى مهاجمان بودند. وقتى شایعه مرگ رهبر قوت گرفت، نظام و پیوستگى آنان چنان گسسته گردید که هر کدام به گوشه اى فرار کرده و دست از نبرد کشیدند و گروهى به فکر پیوستن به لشکر دشمن افتادند، اما هنگامى که خبر قتل پیامبر تکذیب شد، لشکر از هم پاشیده، بار دیگر به دلگرمى وجود رهبر از نقاط مختلف دور پیامبر گرد آمده و نبرد و دفاع را از سر گرفتند. خداوند، در قرآن کریم، این حقیقت را به خوبى بیان فرموده:

و ما محمّد، الاّ رسول قد خلت من قبله الرّسل أفإن مات أو قتل انقلبتم. على أعقابکم و من ینقلب على عقبیه فلن یضرّالله شیئاً و سیجزى الله الشّاکرین.۲

با این توضیح، درباره امام زمان(علیه السلام) باید گفت: آیا اعتقاد به وجود امام حى و حاضر، ناظر، مستعد و آماده براى نهضت، هر موقعى که خدا بخواهد، در حفظ وحدت جمعیت و تشکیلات، بالأخص آماده کردن افراد براى نهضت و قیام بر ضدّ جور، استبداد و خودکامگی، و افسانه پرستى و تفرقه اندازى مؤثر نیست؟

هرگاه جمعیتى معتقد شود که رهبر آنان در قید حیات و زندگى بوده و پیوسته مترقب فرمان الهى است که از پس پرده غیبت بیرون آید، به طور مسلم ناامید نمی شود، وحدت کلمه خود را از دست نمی دهد و در حفظ مکتب خویش می کوشد.

بنابراین اگر رهبر یک جنبش در میان مردم هم نباشد، وجود واقعى او می تواند الهام بخش معنوى و مایه امید، تحرّک و یادآورى گردد و اما در مورد این که چرا خداوند امام را در موقع ظهور خلق نکرد، باید گفت: اگر چنین بود، اصولاً عنوان انتظار ظهور مصلح، واقعیت خارجى پیدا نمی کرد، زیرا انسان‌ها در انتظار فردى می توانند باشند که به زنده بودنش معتقدند والاّ نمی توان بشریت را به این دلخوش داشت که چند سال بعد ممکن است کسى به دنیا آید که قرار است نقش منجى را ایفا کند. پس آدمیان در شناخت دقایق و ظرایف حیات و براى آنکه در مسیر تکاملى به پیکار برخیزند، لازم است که از وجود رهبری، حتى اگر غایب باشد، الهام گرفته و بهره مند گردند.

۲. امیرمؤمنان(علیه السلام) در نهج البلاغه براى خدا دو نوع حجت معرفى می نمایند: یکى حاضر و آشکار و دیگرى غایب و ناپیدا. آنجا که می فرماید:

اللّهمّ، لا تخلوا الأرض من قائم لله بحجّه إمّا ظاهراً مشهوراً أوخائفاً مغمورا لئلّاتبطل حجج الله و بیناته.۳

پروردگارا، روى زمین هیچ گاه از حجت‌هاى تو خالى نمی ماند، حجت‌هایى که گاهى مرئى و آشکار، و گاهى از بیم مردم پنهان است، تا دلایل آئین الهى محو و نابود نشود.

مقصود امام علی(علیه السلام) از «حجت خائف و مغمور» کیست؟ آیا جز آن پیشواى معصوم است که بر اثر نبودن شرایط مساعد، در پس پرده غیبت به سر می برد تا روزى که جهان براى قیام و نهضت او آماده گردد؟

پس از آگاهى از این دو نوع حجت به ذکر نام گروهى از اولیاى الهى که آنان یا غایب و پنهان بوده و با این حال هدایت می کردند یا به صورت مستتر به سازندگى افراد اشتغال داشتند و یا این که نبى و ولى بودند ولى منتظر آن بودند که فرمان حق رسیده و سپس انجام وظیفه کنند، می پردازیم:

الف) معلم موسى که در اخبار به نام «خضر» معرفى شده است؛

ب) پیامبر گرامى اسلام(ص) که سه سال از طریق فردسازى هدایت می کرد؛

ج) حضرت موسی(علیه السلام) در مدت غیبت چهل روزه؛

د) حضرت یونس(علیه السلام) که مدت‌ها در شکم نهنگ، پنهان از دیدگان به سر می برد.

۳. پاسخ پرسش از طریق روایات متعدد معصومین(علیه السلام):

الف) جابربن عبدالله انصاری، از پیامبر اکرم(ص) پرسید:

آیا شیعه در زمان غیبت از فیوضات قائم آل محمد(علیه السلام) برخوردار می شوند؟

فرمود:

آری! قسم به پروردگارى که مرا به پیامبرى برانگیخت، از وى نفع می برند و از نور ولایتش کسب نور می کنند، همچنان که از خورشید استفاده می نمایند، هنگامى که در پشت ابرها پنهان می گردد.۴

ب) از امام چهارم، حضرت سجاد(علیه السلام) پرسیدند:

شیعیان در زمان غیبت از وجود حضرت ولی عصر(علیه السلام) چگونه استفاده می کنند؟

فرمود: آن چنان که از خورشید استفاده می  شود هنگامى که در پشت ابرها پنهان گردد.۵

ج) حضرت امام صادق(علیه السلام) فرمود:

از روزى که خداوند متعال، حضرت آدم را آفریده تا روز رستاخیز، زمین خالى از حجت نبوده و نخواهد بود، یا حجت ظاهر و روشن و یا غایب و پنهان.

راوى پرسید:

از امام غایب چگونه استفاده می شود؟

فرمود: آن چنان که از خورشید استفاده می شود هنگامى که در پشت ابر قرار گیرد.۶

د) در توقیع مبارکى که از ناحیه مقدس امام عصر(علیه السلام) توسط دومین نایب خاص ایشان، محمدبن عثمان به اسحاق بن یعقوب صادر شده است، چنین آمده است:

اما چگونگى استفاده مردم از من، به‌سان استفاده آنهاست از خورشید، هنگامى که در پشت ابر پنهان شود.۷

خورشید فروزان در پشت ابرهاى تار

در پاسخ پیشوایان دین به منافع وجودى امام غایب(علیه السلام) در عصر غیبت و چگونگى استفاده از محضر او خواندیم که همگى تصریح می کنند: در زمان غیبت از فیوضات بی کران ناموس دهر، امام عصر(علیه السلام)، همگان برخوردار هستند، به‌سان استفاده آنان از خورشید، زمانى که در پشت ابرها قرار گیرد. ولى نکته اینجاست که چرا امام زمان(علیه السلام) در زمان غیبت به خورشید پنهان در پشت ابر تشبیه شده است؟

۱. نور هستى و هدایت توسط آن حضرت می رسد؛ زیرا حضرات ائمه(علیه السلام)، علت غایى ایجاد مخلوقات عالم اند و اگر آنها نبودند نور عالم به غیر ایشان نمی رسید و نیز به برکت آنهاست که علوم و معارف حقّه بر مردم آشکار می گردد و گرفتاری‌ها از امت اسلام برطرف می شود. اگر آنها نبودند، مردم به وسیله اعمال زشت خود مستحق انواع عذاب‌هاى الهى می شدند، چنان که خداوند فرموده است:

و ما کان اللَّه لیعذّبهم و أنت فیهم…۸

۲. همان گونه که مردم از آفتاب پشت ابر بهره می برند و انتظار دارند که ابر کنار رفته و دوباره قرص خورشید پیدا شود تا بیشتر از آن بهره بگیرند، در ایام غیبت نیز شیعیان با اخلاص، در همه وقت، منتظر ظهور امام عصر(علیه السلام) هستند و هیچ گاه مأیوس نمی گردند.

۳. کسانى که وجود آن حضرت را با همه آثار و علائمى که دارد انکار می کنند، مانند انکار کنندگان خورشید هنگام ناپدید شدن آن در پشت ابر می باشند.

۴. گاهى براى بندگان خدا پنهان شدن خورشید در پشت ابر از روى مصلحت بهتر از آشکار بودن آن است. همچنین غیبت امام زمان(علیه السلام) از روى مصلحت براى مردم عصر غیبت، بهتر است. از این رو ایشان از نظرها غایب گردیده اند.

۵. نگاه کردن مستقیم به خورشید، بینایى انسان را به مخاطره می افکند و این به خاطر ضعف قوه دید و عدم احاطه به خورشید است. آفتاب ملکوتى وجود امام عصر(علیه السلام) نیز همین گونه است که اگر همه او را ببینند ممکن است به حال مردم زیان بخش باشد و موجب کوردلى آنها از دیدن آفتاب حقیقت گردد. در صورتى که در غیبت ایشان، چشم بصیرتشان موجب ایمان به او می گردد؛ همان طور که انسان می تواند از میان ابر به خورشید بنگرد و ضررى نبیند.

۶. گاهى آفتاب از میان ابر بیرون می آید اما یکى به آن می نگرد و دیگرى توجهى ندارد. همین طور نیز ممکن است آن حضرت در ایام غیبت بر عده اى آشکار شود ولى دیگران او را نبینند.

۷. وجود ملکوتى و نور مطلق الهى ائمه اطهار(علیه السلام) از لحاظ نفعى که براى عالم وجود دارند، همانند خورشید است و تنها کسانى نمی توانند از وجود مقدسشان بهره مند گردند که چشم دلشان کور باشد. در قرآن کریم نیز به این اشاره شده است:

و من کان فى هذه أعمى فهو فی الآخره أعمى و اضلّ سبیلاً.۹

۸. همان طور که خورشید نورش فروزان است و به اندازه روزنه هاى خانه ها وارد آن میشود و به اندازه ارتفاع آنها در آن می تابد، مردم نیز به اندازه روزنه هاى دلشان از انوار هدایت‌گر اهل بیت(علیه السلام) استفاده می کنند. اگر انسان، پرده هاى هواپرستى را از پیش روى خود کنار بزند، در زیر آسمان قرار می گیرد و نور آفتاب، بدون مانع، از هر سو او را احاطه می کند.۱۰

امام باقر(علیه السلام) در حدیثى فرمودند:

این‌که خداوند می فرماید:

«إعلموا أنّ الله یحیى الأرض بعد موتها»

به این معنى است که خداوند به وسیله قائم(علیه السلام) زمین مرده را حیات خواهد داد.۱۱و۱۲

حضرت آیت اللَّه جوادى آملى در این باب می‌فرمایند:

«تشبیه امام به آفتاب و تشبیه غیبت امام به واقع شدن آفتاب پشت ابر لطایف بسیارى در بردارد:

۱. خورشید در منظومه شمسى مرکزیت دارد و کرات و سیارات به دور او در حرکت‌اند، چنان که وجود گرامى حضرت حجت(علیه السلام) در نظام هستى مرکزیت دارد:

ببقائه بقیت الدّنیا و بیمنه رزق الوراء و بوجوده ثبتت الأرض والسّماء.۱۳

۲. خورشید در این مجموعه، منافع فراوانى دارد: ایجاد جاذبه،که مایه ثبات و بقاى نظام است؛ گرما و حرارت، که از پشت انبوه ابر غلیظ نیز به زمین می رسد؛ باد و باران، روییدن گیاهان و امثال آن از برکت تابش خورشید است و ابر گرفتگى در آن اثر مهمى ندارد. بله، نور افشانى از پشت ابر، کمتر خواهد بود. بدین ترتیب ابر گرفتگى فقط یکى از منافع آفتاب ـ آن هم در برخى نقاط ـ را تقلیل می دهد، نه این که از بین ببرد.

۳. ابر، هرگز آفتاب را نمی پوشاند بلکه ما را می پوشاند، در نتیجه ما را از دیدن آن محروم می کند، نه آنکه در منفعت رسانى آن خلل ایجاد کند. چگونه می توان گفت کسى که عالم وجود در قبضه قدرت اوست و می تواند هر لحظه اى در هر جا حضور داشته باشد، غایب است؟

۴. پوشاندن ابر، اختصاص به کسانى دارد که در زمین هستند نه کسى که بر فراز ابر حرکت می کند. غیبت آن حضرت نیز براى کسانى است که به دنیا و طبیعت چسبیده اند، اما کسانى که بر ابرهاى شهوات و غبار هواهاى نفسانى پا می گذارند و در آسمان عبودیت پرواز می کنند، در بهره گرفتن از خورشید با دیگران قابل مقایسه نیستند.

۵. آفتاب، لحظه اى از نورافشانى غفلت نمی کند. هر کس به اندازه ارتباطى که با خورشید دارد از نور آن بهره می برد و اگر بتواند همه موانع را کنار بزند و در برابر آفتاب بنشیند بهره کاملى می برد. چنان که حضرت ولی عصر(علیه السلام) مجراى فیض الهى است و از این جهت فرقى بین بندگان خدا نمی گذارد؛ لیکن هر کس به اندازه ارتباط خود مستفیض می شود.

۶. اگر این آفتاب پشت ابر هم نباشد شدت سرما و تاریکی، زمین را غیر قابل سکونت خواهد کرد. اگر وجود گرامى آن حضرت در پس پرده غیبت نباشد سختی‌ها و تنگی‌هاى معیشت و کینه توزى دشمنان مجالى به شیعه نمی دهد. آن حضرت در توقیع مبارک خود به مرحوم شیخ مفید(ره) نوشته اند:

ما در مراعات حال شما سهل انگار نیستیم و هرگز شما را فراموش نمی کنیم وگرنه سختی‌ها و تنگناهاى فراوانى به شما می رسید و دشمنان، شما را نابود می کردند:

إنّا غیر مهملین لمراعاتکم ولا ناسین لذکرکم ولولا ذلک لنزل بکم الّلأو اء و اضطلمکم الأعداء.۱۷

۷. درست است که امام(علیه السلام) با حضور و ظهور خود می تواند مایه اضمحلال دشمنان گردد، آن گونه که از نظر علمی، تابش بدون ابر و مستقیم خورشید ـ به خاطر اشعه هایى که دارد ـ ضدّعفونى کننده و از نظر فقهى نیز جزو مطهرات محسوب می شود و برخى نجاسات را پاک می کند، لیکن وجود امام معصوم(علیه السلام) در نظام آفرینش مثل مغناطیس زمین است که با وجود نامرئى بودن، همه قبله نماها و قطب نماهاى کشتی‌ها، هواپیماها، عملیات‌هاى نظامى و… را به حرکت درمی آورد و از برکت آن میلیون‌ها بلکه میلیاردها انسان، جهت قبله یا مسیر مسافرت خود را پیدا می کنند و به مقصد می رسند.۱۹

منافع وجودى امام غایب

فواید امام غایب(علیه السلام) فقط منحصر به امور ظاهرى و منافعى که مربوط به ترقى و ترویج آیین اسلام در دوران ظهور می‌باشد، نیست؛ بلکه فواید باطنى کثیرى نیز بر امام غایب مترتب است که به مراتب، عظیم تر از فواید ظاهرى است و در احادیث متعددى که پیرامون فلسفه و فایده وجود امام(علیه السلام) در عصر غیبت به ما رسیده، موارد گوناگونى عنوان گردیده است، که اکثر این منافع، عمومى است یعنى مسلمان و کافر، شیعه و سنى در آن سهیم هستند. چنان که منافع آفتاب نیز عام است ولى برخى از آنها اختصاص به شیعیان دارد. به هر حال بیان این منافع، جذبه معنوى خاصى دارد که خالى از لطف نیست.

۱. امام غایب(علیه السلام) مایه آرامش اهل زمین

وجود امام معصوم در میان جامعه بشرى از جهات گوناگون موجب آرامش و امنیت براى ساکنان زمین است:

الف) امنیت فکرى و روحی: امام و حجت خدا براساس این که مسؤلیت هدایت و ارشاد جامعه را برعهده دارد، از مرزهاى اعتقادى و فکرى جامعه اسلامى نگهبانى می کند تا مورد هجوم افکار غلط و اعتقادات منحرف دشمنان خدا واقع نشود. در پرتو هدایت و ارشاد حجت خداست که انحرافات فکرى و عقیدتى که موجب تزلزل روحى و فکرى جامعه است، از بین رفته و امنیت فکرى و روحى به وجود می آید.

ب) احساس آرامش در سایه امام: یکى دیگر از ثمرات مهم امام در میان بندگان از جهت وجود شخصیتى بزرگ، ملکوتی، معصوم و آگاه به حال مردم است و در میان افرادى که اعتقاد به امامت و رهبرى وى دارند و او را از هر کس دیگر نسبت به خود مهربان تر و دلسوزتر می دانند، موجب دلگرمى روحى است و هر نوع یأس و نومیدى را از ایشان دور می کند و آنها را به آینده اى روشن و ارزشمند امیدوار می سازد. به عبارت دیگر وجود امام، نقطه اتکایى است براى بندگان خدا که در هنگام مواجهه با حوادث هولناک، به وى پناه برند و به عنوان پناه گاهى چاره ساز و آرام بخش از وجود امام منتفع گردند و به تلاش و کوشش خویش در راستاى نیل به اهداف الهى و اسلامى ادامه دهند.

۲. وجود امام، منشأ خیر و برکت

بر حسب روایات و اخبار، وجود افراد مؤمن در بین مردم، منشأ خیر و برکت و موجب نزول باران و جلب منافع و دفع بسیارى از بلاها از جامعه است، چنان که در تفسیر آیه ۲۵۱ سوره بقره۲۲ از امام صادق(علیه السلام) نقل شده که فرمودند:

إن الله لیدفع بمن یصلّى من شیعتنا عمّن لایصلّى ولو اجتمعوا على ترک الصّلاه لهلکوا.

به درستى که خداوند به واسطه نمازگزاران شیعه، بلا را از کسانى که نماز نمی وانند، دفع می کند، زیرا اگر همه شیعیان نماز را ترک کنند، هلاک می گردند.۲۳

واضح است که وقتى وجود افراد مؤمن در اجتماع، چنین برکتى را به همراه داشته باشد، برکات وجود امام معصوم که ولى و حجّت خدا بر مردم است، به مراتب بیشتر خواهد بود، زیرا امام و حجّت خدا، واسطه رسیدن فیض و برکت خداوند متعال به مردم است؛ چنان که امام سجاد(علیه السلام) درباره برکات وجودى ائمه اطهار(علیه السلام) می فرماید:

ما کسانى هستیم که به واسطه ما آسمان بر فراز زمین نگهدارى شده و زمین از هلاک نمودن اهلش منع گردیده است.

حضرت در ادامه می فرماید:

و بنا ینزّل الغیث و تنشر الرّحمه و تخرج برکات الأرض.۲۴

در این فراز از بیان امام، برکات دیگرى چون نزول باران، انتشار رحمت خدا و خروج برکات زمین، از آثار وجودى ائمه اطهار(علیه السلام) شمرده شده است. پس وجود امام غایب به عنوان حجّت الهى و ولى معصوم حق باعث نزول خیرات بسیار بر امّت اسلامى است.

۳. امیدبخشى به مسلمین

ایمان و اعتقاد به امام غایب(علیه السلام) سبب امیدوارى مسلمانان نسبت به آینده پر مهر و صفاى خویش در عصر ظهور امامشان می گردد. این امیدوارى از بزرگ ترین اسباب موفقیت و پیشرفت است. جامعه شیعی، طبق اعتقاد خویش به وجود امام شاهد و زنده، همواره انتظار بازگشت آن سفر کرده را که صد قافله دل همره اوست می کشد. هر چند او را در میان خود نمی بیند، اما خود را تنها و جدا از او نمی داند. باری، امام غایب(علیه السلام) همواره مراقب حال و وضع شیعیان اند و همین مسئله باعث می گردد که پیروانشان به امید لطف و عنایت حضرتش، براى رسیدن به یک وضع مطلوب جهانى تلاش کرده و در انتظار آن منتظر بسر برند. چنان که خود فرموده اند:

ما در رسیدگى و سرپرستى شما کوتاهى نکرده و یاد شما را از خاطر نبرده ایم؛ پس تقواى الهى پیشه کنید و ما را یارى نمایید تا از فتنه اى که به شما رو می آورد، شما را نجات بخشیم.۲۵

آری، اوضاع آشفته و اسفبار جهان و سیل بنیان کن مادیت و محرومیت مستضعفین و توسعه استکبار، خیرخواهان بشریت را مضطرب کرده است؛ به طورى که ممکن است گاهى در اصل قابلیت اصلاح بشر تردید کنند. در این صورت تنها روزنه امیدى که براى بشر مفتوح است و یگانه بارقه امیدى که در این جهان ظلمت زده سوسو می زند، همان انتظار فرج و فرا رسیدن عصر درخشان حکومت توحید و نفوذ قوانین الهى است.

۴. حفظ و نجات شیعیان از خطرات، گرفتاری‌ها و شرّ دشمنان

در توقیعى که از ناحیه مقدّس حضرت حجت(علیه السلام) براى شیخ مفید(رض) صادر گشته، آمده است:

ما در رسیدگى و سرپرستى شما کوتاهى و اهمال نکرده و یاد شما را از خاطر نبرده ایم که اگر جز این بود، دشواری‌ها و مصیبت‌ها بر شما فرود می آمد و دشمنان، شما را ریشه کن می نمودند.۲۷

سلامتى و نجات یافتن از خطرات، گرفتاری‌ها و شرّ دشمنان توسط امام(علیه السلام) بر دو وجه است:

۱. عافیت و سلامتى از همه خطرات دینیه و دنیویه؛

۲. حاصل شدن سلامتى و نجات یافتن از بلایا و گرفتاری‌هاى بسیار سخت و مشکلات عظیم در امر دین و دنیا.

از جمله این موارد در وجه دوم، نجات مردم بحرین از اجحاف حاکم ظالم است، آنگاه که صدراعظم وقت حکومت، حیله و نقشه اى را پی ریزى کرد تا با شیعیان، همچون کفار حربى از اهل کتاب رفتار شود؛ یا «جزیه» پرداخته و ذلت پرداخت آن را تحمل کنند و یا مردانشان کشته و زنان و کودکانشان به اسارت گرفته شوند، که آن حضرت در خنثى ساختن این توطئه، نقش بزرگى ایفا نمودند.۲۸

آری! شیعیان، معتقد به امام غایب زنده و حاضر هستند. در هیچ برهه اى از زمان، حتى در مشکلات، خود را تنها نمی دانند و می دانند که پیوسته امدادهایى پر برکت از ناحیه آن بزرگوار به ایشان می رسد.

پی نوشت ها:

۱. روزنامه کیهان ۲۲/۷/۷۸؛ ش۱۶۶۳۳

۲. سوره آل عمران (۳)، آیه ۱۳۸.

۳. نهج البلاغه، کلمات حکمت، شماره ۱۳۹. نهج البلاغه فیض الإسلام، ص۱۱۴۸.

۴. صدوق،کمال الدین، ج۱، ص۱۴۶ و ۳۶۵ / مجلسی، بحارالانوار، ج۳۶، ص۲۵۰.

۵. دکتر احمد محمود صبحی، نظریه الإمامه ص۴۱۳.

۶. صدوق، أمالى و بحارالانوار، ج۵۲، ص۹۲.

۷. شیخ طوسی، الغیبه ص۱۸۸ / بحارألانوار، ج۵۳، ص۱۸۱ / صدوق، کمال الدین، ج۲، ص۱۶۲ / طبرسی، الإحتجاج، ص۲۶۳ / کشف الغیبه، ج۳، ص۳۲۲ / فیض کاشانی، النوادر، ص۱۶۴.

۸. سوره انفال ( )، آیه ۳۳.

۹. سوره اسراء ( )، آیه ۷۲.

۱۰. عباس استاد آقایی، اسرار آفرینش اهل بیت(علیه السلام)، صص۲۵۳ـ۲۵۱.

۱۱. تفسیر البرهان، ج۴، ص۲۹۱.

۱۲. علامه مجلسی(ره)، بحارالانوار، ج۵۲، صص۹۳ـ۹۲، ح۷.

۱۳. مفاتیح الجنان، دعاى عدیله.

۱۴. دیوان حافظ، ص۱۹۵، غزل ۱۴۴.

۱۵. فروغى بسطامى / دیوان شعر.

۱۶. دیوان حافظ، ص۱۹۵، غزل ۱۴۴.

۱۷. بحارالانوار، ج۵۳، ص۱۷۵.

۱۸. حاج ملا هادى سبزواری.

۱۹. عصاره خلقت درباره امام زمان(علیه السلام) برگرفته از آثار آیت الله عبداللَّه جوادى آملی، ص ۸۵.

۲۰. سوره ذاریات( )، آیه ۵۶.

۲۱. دکتر حسین فریدونی، امام مهدی(علیه السلام)؛ آخرین پناه، ص۸۵.

۲۲. ولولا دفع اللَّه الناس بعضهم ببعض لفسدت الأرض و لکن الله ذو فضل على العالمین.

۲۳. اصول کافی، ج۲، ص۴۵۱.

۲۴. کمال الدین، ص۲۰۷.

۲۵. احتجاج طبرسی، ج۲، ص۴۹۷.

۲۶. آیت اللَّه ابراهیم امینی، دادگستر جهان، ص۱۵۷.

۲۷. دفع گرفتاریها و بلاها ممکن است مستقیماً توسط خود آن بزرگوار یا از طریق وسایط و یاران مخصوص وى و یا به وسیله دعاى آن حضرت صورت گیرد. (سید محمد صدر، تاریخ الغیبه الکبری) ص۱۵۳.

۲۸. النجم الثّاقب، ص۳۱۴ / بحارالانوار، ج۵۲، ص۱۷۸ / منتهی الامال، ج۲، ص۳۱۶، به نقل از تاریخ الغیبه الکبری، صص۱۱۷ـ۱۱۶.

منبع : مهدى سلطانى رنانى ماهنامه موعود ، شماره ۵۳

ولادت حضرت مهدى علیه السلام

حکیمه خاتون مى گوید:هرگاه خدمت امام عسکرى (علیه السلام)مى رسیدم، براى او دعا مى کردم که خداوند فرزندى به او عطاکند تا آنکه غروب روز پنج شنبه چهاردهم ماه شعبان سال۲۵۵٫ هـ ق نزد امام عسکرى (علیه السلام)رفتم و طبق روال گذشته دعا کردم که خدا به تو فرزندى عطا کند. وقتى شب فرا رسید، به کنیزم گفتم جامه ام را بیاور تا به منزل بازگردیم، امام عسکرى (علیه السلام)فرمودند: عمه جان، امشب نزد ما بمان، زیرا در این شب فرزند مبارکى متولد مى شود که زمین مرده را حیات بخشیده زنده مى کند. عرض کردم: این فرزند با برکت ازکدام کدبانو متولد خواهد شد

فرمود: از نرجس و فقط از او متولد مى شود. حکیمه مى گوید: من به نزدیک نرجس رفتم وبه دقت به او نگریستم، ولى هیچ اثرى از حمل و داشتن فرزند در او مشاهده نکردم. نزد امام رفتم و ماجرا را به اطلاع امام رساندم.

امام لبخندى زدند و فرمودند: عمه جان هنگام سپیده دمِ صبح اثر باردارى او ظاهر مى شود، زیرا نرجس مانند مادر موسى است که نشانى از فرزند داشتن در او دیده نمى شد و تا هنگام تولد موسى هیچ کسى از ولادتش خبر نداشت. فرعون ستمگرکه مى دانست اگر حضرت موسى متولد شود، با او مبارزه مى کند و تخت و تاجش را نابود مى سازد، با تمام نیرو مى کوشید تا از ولادت موسى (علیه السلام)جلوگیرى کند، لذا دستور داد تا زنان را از مردان جدا کنند اما وقتى خدا بخواهد موسى به دنیا بیاید، تلاش صدها فرعون هم بى نتیجه خواهد بود. قبل از تولد حضرت موسى (علیه السلام)کسى باور نمى کردکه مادرش باردار است، نرجس نیز همچون مادر موسى تا آخرین لحظات ولادت امام زمان (علیه السلام)نشانى از باردارى در خود نداشت، زیرا آینده نرجس بسیار حساس و پر اهمیت بود. جاسوس ها همه جا راکنترل مى کردند وکار آگاهان حکومت هر حرکت مشکوکى را زیر نظر داشته و به شدت مراقب بودندکه اگر فرزندى از امام یازدهم متولد شود، نا بود مى کنند.

حکیمه مى گوید: شب از نیمه گذشته بود،هنوز نشانه اى از فرزند داشتن در نرجس دیده نمى شد. من زودتر از شب هاى قبل به نماز شب مشغول شدم. نرجس خاتون نیز از خواب پریده و از اطاق بیرون رفت، وضوگرفت و مشغول نماز شب شد. او آخرین رکعت نمازش را مى خواندکه من از اطاق بیرون رفتم و به آسمان نگاه کردم، دیدم که طلوع فجر است، اما هنوز اثرى از فرزند نیست. همین که در دلم نسبت به وعده امام عسکرى (علیه السلام)تردید پیدا شد، ناگهان امام صدا زد: عمه جان شک نداشته باش. آن چه گفته ام آشکار مى شود و به خواست خدا خواهى دید.

در حالى که من از این تردید شرمنده بودم به طرف اطاق برگشتم.دیدم نرجس خاتون نمازش را تمام کرده و با حالتى غیر عادى و شتابزده بیرون مى آید. به اوگفتم پدر و مادرم به فدایت آیا چیزى احساس مى کنى؟ گفت: بله. عمه جان چیزى را شدیدا در خود یافتم. گفتم به خواست خدا جاى نگرانى نیست، سپس او را به درون اطاق بردم. هنگام طلوع فجر صادق، درد زایمان نرجس شروع شد. از درون خانه، امام عسکرى صدا زد: عمه جان سوره قدر را بر او بخوان حکیمه مى گوید مشغول خواندن سوره قدر شدم، در این هنگام طفل داخل رحم نرجس نیز همانگونه که من مى خواندم، مى خواند. در حال تعجب بودم که امام با صداى بلند فرمود: عمه از امر خدا تعجب مکن که خداوند زبان ما را درکودکى به حکمت بازکرده و در بزرگى حجت خود در زمین قرار مى دهد .(۱)هنوزکلام امام تمام نشده بود که نرجس خاتون از نظرم ناپدید شده وگویا بین من و او پرد ه اى کشیده شد که دیگر او را ندیدم. وحشت زده و نگران، فریادکنان به طرف اطاق امام عسکرى (علیه السلام) دویدم .در این لحظه امام فرمود: عمه برگرد، که او را در جاى خود خواهى دید. با تعجب برگشتم. وقتى وارد اطاق شدم، دیدم نورى از نرجس مى درخشدکه چشم ها را خیره مى کند، سپس دیدم نوزاد، طیب و طاهر، ناف بریده و ختنه کرده در حالى که در بازوى راستش نوشته است: جاءَ الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهقا،مواضع سجده را به زمین گذاشته، انگشتان سبابه را به طرف آسمان بالاگرفته و مى گوید:اَشهَدُ أن لا اِلهَ الا الله وحده لا شریک له وان جدى رسول الله (صلی الله علیه و آله)(۴ )شهادت مى دهم که معبودى جز خداى یگانه نیست .و بى همتا است و شریکى ندارد، جدم محمد(صلی الله علیه و آله) فرستاده خدا و پدرم على امیرمؤمنان است. سپس نام یکایک ائمه را برشمرد تا به نام مبارک خود رسید، آنگاه به درگاه الهى عرضه داشت:اللهم انجز لى وعدى واتمِم لى امرى و ثبت و طاتى واملا الارض بى عدلا وقسطا پرورگارا آن چه را به من وعده دادى برآورده ساز وکارم را به اتمام رسان. مخالفانم را نابود و مغلوب کرده، مرا بر دشمنانم پیروز فرما و زمین را به وسیله من سرشار از انصاف و عدالت گردان.

همچنان غرق تماشاى مناجات دلنشین وکلمات معجزه آساى این نوزاد بودم که ناگهان صداى امام عسکرى بلند شدکه عمه جان، آن فرزند را در آغوش بگیر و به نزد من آر. من جلو رفتم، آن نوزاد را بغل کرده به طرف امام عسکرى بردم. وقتى بچه در مقابل پدر قرارگرفت، هنوز روى دست من بود که بر پدرش سلام کرد .آنگاه حضرت فرزندش را از من گرفت و زبانش را در دهان آن طفل نهاد وکودک از زبان علم و عصمتِ آن حضرت دانش و معرفت و اسرار امامت نوشید.

بعد به من فرمود: این کودک را بگیر و به مادرش بسپار تا او را شیر دهد. وقتى نرجس به او شیر داد، بار دیگر فرزندم را نزد من بیاور. من نوزاد را به مادرش برگرداندم و پس از نوشیدن شیر دو مرتبه نزد حضرت آوردم. حضرت این بار نیز زبان به کام فرزندش فرو برد، سپس فرمود: اى فرزندا بخوان طفل شروع به خواندن کرد، از صحف آدم و زبور داود تا تورات و انجیل را به زبان عبرانى و سریانىِ خواند، سپس این آیه را تلاوت کرد: ونرید ان نمن على الذین استضعفوا فى الارض و نجعلهم الوارثین ونمکن لهم فى الارض و نرى فرعون (۲) آنگاه بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)وامیرالمؤمنین (علیه السلام) و همه ائمه تا پدرش درود فرستاد. (۳)

ازیک سو مى دانیم که در دوران غیبت، هیچ یک از احکام اسلام تعطیل نشده و باید تا آمدن امام عصر (علیه السلام) به همه آن چه اسلام از ما خواسته است، عمل کنیم و از سوى دیگر مى دانیم که امکان دسترسى به امام معصوم (علیه السلام) و فراگرفتن مستقیم احکام دین از ایشان براى ما وجود ندارد. در این شرایط آیا دست روى دست بگذاریم و به هیچ یک از احکام اسلام عمل نکنیم، یا به هر آن چه خود احتمال مى دهیم درست باشد، عمل کنیم قطعاً هیچ یک از این دو راه ما را به مقصود نمى رساند. اما آیا امامان معصوم (علیه السلام) فکرى براى شیعیان خود در زمان غیبت کرده اند؟ در پاسخ باید گفت: ائمه (علیهم السلام)، تکلیف ما را در زمان غیبت و عدم دسترسى به امام معصوم مشخص کرده و به ما امر فرموده اند که به فقهاى جامع الشرایط مراجعه کنیم. چنان که امام عصر(علیه السلام) در یکى از توقیعات خود در پاسخ اسحاق بن یعقوب مى فرماید… و اما در رویدادهایى که پیش مى آید، به راویان حدیث ما مراجعه کنید، زیرا آن ها حجت بر شما هستند و من حجت خدا بر ایشان. (۴)

چنانکه مى دانید در طول ۶۹، سال غیبت صغرى، از سال ۲۶۰ تا ۳۲۹ هـ.ق چهار تن از بزرگان شیعه به عنوان نائب خاص، واسطه بین امام مهدى (علیه السلام) و امت بودند. آن ها پرسش هاى علما و بزرگان شیعه و حتى برخى از مردم معمولى را با آن حضرت مطرح مى کردند و ایشان نیز پاسخ آن ها را مى دادند. امَا با پایان یافتن دوران غیبت صغرى و آغاز غیبت کبرى، دیگرکسى به عنوان نائب خاص معرفى نشده و مردم موظف شدند براى یافتن پاسخ پرسش هاى دینى خود به راویان احادیث اهل بیت (علیه السلام) که همان فقهاى جامع الشرایط بودند، مراجعه کنند. از آن زمان به بعد، فقها به عنوان نواب عام امام عصر(علیه السلام) مطرح شدند و رسالت هدایت شیعه را در عصر غیبت بر عهده گرفتند. بنابراین بر همه منتظران امام عصر(علیه السلام) لازم است که بنا به فرموده امامان خود، با پیروى از فقها و مجتهدان واجد الشرایط، اعمال دینى خود را انجام دهند .در زمینه امور اجتماعى و سیاسى نیز وظیفه مردم، اطاعت از فقیهى است که از سوى بزرگان شیعه به عنوان ولى فقیه انتخاب شده است.

پاورقى ها:

۱٫ بحارالانوار ج ۵۱، ص ۱۳
۲٫ قصص آیه
۳٫ بحارالانوار ج ۵۱ ص ۱۲ کمال الدین دو جلدى، ص ۴۲۴٫
۴٫ کمال الدین ج ۲ص ۴۸۳
منبع: شبکه امام مهدى علیه السلام

پرتوى از خورشید سامرّا امام حسن عسکری (ع)

سید میثم سنگچارکى

اشاره

گاهى آدمى با دیدن یک حقیقت، آن چنان شیفته و شیدا مى‏شود که ناگزیر از راه و رسم و باورهاى قبلى خویش دست مى‏کشد و به آن حقیقتى که قلبش را تسخیر کرده، دل و جان مى‏سپارد.

به عبارت دیگر، حلول آنى یک حقیقت، تأثیر شگرف در جسم و جان آدمى مى‏گذارد و تا مرحله انقلاب «قلبى» و «درونى»، او را به پیش مى‏برد. و این، خواه ناخواه، تحوّل عظیمى در زندگى فردى و اجتماعى انسان ایجاد مى‏کند.

شایسته است براى سنجش حدّ و مرز این دگرگونى، به نکات زیر توجّه کنیم:

۱٫ تغییردهنده و تسخیر کننده اصلى قلب‏هاى مردم، خداست. بدون اذن و اراده پروردگار، هیچ دلى شکافته نمى‏شود و هیچ قلبى رنگ حقیقت به خود نمى‏گیرد.

۲٫ ممکن است اولیاءاللّه و بعضى از بندگان صالح خدا نیز با «ریاضت روحى و معنوى» و «ساختن درون خویش»، به مقام والاى «تسخیرکنندگى» دست یازند؛ اما این دگرگون‏سازى آنها، نه ذاتى و حقیقى، که عرضى و اعتبارى است. آنان هرچه به خدا نزدیک‏تر شوند، رفتار، کردار، نفوذ کلام و سیماى نورانى‏شان، موجب تغییر و انقلاب عمیق‏تر و ماندگارتر مى‏شود.

بر همین اساس، مى‏توان گفت: امامان معصوم علیهم‏السلام تحوّل سازان و تسخیرکنندگانى هستند که به اذن الهى، بیشترین و ماندگارترین تأثیر روحى و فکرى را در دیگران ایجاد مى‏کنند.

۳٫ نکته دیگر اینکه، به صورت واقعى افرادى قدرت تغییر، تسخیر و دگرگون‏سازى روح و روان و تصرّف وجود دیگران را دارند که خود، بر اثر جذبه «ایمان» و درک عمیق «وحدانیّت»، متغیّر شده و چشم دل‏شان به جمال زیباى «حقیقت» روشن شده باشد.

حال با این نگاه، به سراغ امام حسن عسکرى علیه ‏السلام مى‏رویم و از این منظر، به نظاره تسخیرها، هدایت‏ها و میزان نفوذ و تصرّف دل و جان دیگران توسط حضرتش مى‏نشینیم.

طاغوت‏هاى معاصر امام حسن عسکرى علیه ‏السلام ، در مدّت زندگى آن امام همام، از هیچ گونه ظلم و جفا دریغ نکردند و هریک، به نوعى به آزار و اذیّت آن حضرت پرداختند. در این میان، معتمد عبّاسى، گوى سبقت را از همگنان خویش ربوده بود. او پیوسته با آن وارسته روزگار، بدرفتارى مى‏کرد و در حقّش ستم روا مى‏داشت. او براى زجر و آزار بیشتر امام حسن عسکرى علیه ‏السلام بدترین، شرورترین و پلیدترین یاران خویش را مأمور و نگهبان آن حضرت قرار مى‏داد. امام علیه ‏السلام در همان زندان‏ها نیز، به تبلیغ و هدایت فریب‏خوردگان مى‏پرداخت و با خَلْق جلوه‏هاى عملى، عبادى و عرفانى خویش، راهبرى و تربیت آنان را به عهده داشت.

۱٫ دگرگونى زندان‏بانان

صالح بن وصیف از کسانى است که مسئولیت حفاظت و مراقبت از امام حسن عسکرى علیه ‏السلام را عهده‏دار بود. او بدترین کارها را نسبت به آن امام همام روا داشته و بدترین افراد را براى آزار و اذیّت آن حضرت به کار گماشته و چه رنج‏ها و آزارها که بر آن امام وارد نساخت! در همین راستا آورده‏اند که:

روزى جمعى از درباریان عبّاسى، نزد وى آمده و درباره نتایج شکنجه‏هاى روحى و جسمى امام حسن عسکرى علیه ‏السلام به گفت و گو نشستند. وقتى دانستند که حربه ‏هایشان در مورد حضرت کارساز نبوده، خطاب به صالح بن وصیف گفتند:

ـ بر حسن بن على سخت گرفته، او را در تنگناى شدیدترى قرار بده!

صالح که بارها امام را آزموده و براى عذاب آن حضرت، از انواع و اقسام شکنجه‏هاى روحى و جسمى بهره برده بود؛ به خشم آمد و با عصبانیت گفت:

ـ مى‏گویید چه کنم؟ دو نفر از شرورترین افراد را به عنوان نگهبانان مخصوص، نزد او فرستادم؛ متأسّفانه آنها چنان تحت تأثیر رفتار و کردار او قرار گرفتند که اینک، پیوسته به عبادت، نماز و روزه اشتغال دارند. اگر باور ندارید، منتظر بمانید و از زبان خودشان بشنوید.

آنگاه دستور داد تا آن دو نفر را حاضر کنند. وقتى آمدند، درباریان عبّاسى از آنان پرسیدند:

ـ واى بر شما! کارتان با این مرد (امام حسن عسکرى علیه ‏السلام ) به کجا کشید؟

آنها با اینکه لبه تیغ ستم را به جان خویش احساس مى‏نمودند، زبان از حقیقت فرونبسته، حقیقت را چنین بازگو کردند:

ـ چه مى‏گویید در مورد مردى که روزها روزه مى‏گیرد و شب‏ها تا پایان شب، مشغول عبادت و مناجات است؟ او به غیر از عبادت، به چیزى اشتغال ندارد و به هیچ عنوان با ما هم سخن نمى‏شود. هرگاه چهره او را مى‏دیدیم، از هیبتش به لرزه مى‏افتادیم و آن‏چنان تحوّل و دگرگونى در جسم و جانمان ایجاد مى‏شد که گذشته خویش را کاملاً فراموش مى‏کردیم و گویا مالک جان خویش نبوده و هیچ اراده و قدرتى از خود نداریم.

درباریان عبّاسى با شنیدن سخنان ندامت‏انگیز شروران اردوگاه، لب فروبستند و با سرافکندگى، مجلس را ترک نمودند.۱

۲٫ على بن جرین

او نیز از دیگر زندان‏بانانى است که مدّت‏ها وظیفه شکنجه و نگهبانى از امام حسن عسکرى علیه ‏السلام را به عهده داشت. هرچندگاهى، فرعون عبّاسى او را نزد خود فرا مى‏خواند و از حالات امام حسن عسکرى علیه ‏السلام پرس و جو مى‏کرد. او نیز متناسب با پرسش‏هاى خلیفه پاسخ مى‏داد.

طولى نکشید که على بن جرین نیز تحت تأثیر عبادات و سجده‏ هاى آن بنده خائف خدا قرار گرفت و دل سنگى‏ اش متحوّل و دگرگون شد. به همین جهت در بیشتر گزارش‏هاى خود، از بیان حقیقت دم فرو نبسته است. او در حضور معتمّد عبّاسى، چنین به مقام والاى امام عسکرى علیه ‏السلام اعتراف کرده است:

ـ انّه یَصُومُ النّهارَ وَ یُصَلِّى اللَّیلَ؛

همانا او همواره روزها، روزه‏دار است و شب‏ها را با نماز و عبادت سپرى مى‏کند.۲*

۳٫ وحشت خلیفه

یکى از زندان‏بانان خشن و سنگدل امام حسن عسکرى علیه ‏السلام شخصى به نام «نحریر بن عبیداللّه» بود. او آن امام بزرگوار را بسیار مورد اذیّت و آزار قرار داده و همواره تلاش مى‏کرد تا عرصه را بر آن حضرت تنگ و دشوار سازد. آوازه شکنجه‏ هاى او بالا گرفته و حتى به گوش همسرش نیز رسیده بود. همسر او که از وجدان سالم برخوردار بود، به انتقاد از شوهرش پرداخت و او را از عاقبت شوم کارش برحذر داشت. روزى پرخاش کنان، خطاب به شوهرش گفت:

ـ اى مرد! از خدا بترس، مگر نمى‏دانى چه شخصیّت عالى‏ قدرى را زندانى کرده‏ اى؟

آنگاه لب به حقایق گشود و گوشه‏هایى از سیماى عبادى، اخلاقى و عرفانى آن امام همام را براى وى بازگو کرد.

نحریر نه تنها سخنان همسرش به گوشش فرو نرفت که با خشم و لجاجت، فریاد برآورد:

ـ حال که چنین مى‏گویى، از خلیفه اجازه مى‏ گیرم و حسن بن على را در میان شیران درّنده مى‏ اندازم تا همه از شرّش خلاص شوند.

وى نزد خلیفه رفته و با جلب موافقت او، امام حسن عسکرى علیه ‏السلام را به باغ وحشى که در کنار زندان بود، انتقال داد. طولى نکشید که حضرت را در قفس شیران درّنده و گرسنه انداخت. هنوز زمانى نگذشته بود که خلیفه و اطرافیانش با شادمانى براى تماشاى تکّه تکّه شدن بدن پیشواى یازدهم، در پیرامون آن محل اجتماع کردند تا به قول خودشان لحظاتى را به شادى و تفریح بگذرانند.

گردن‏ها افراشته شد. نگاه‏ها به داخل قفس‏هاى شیران حریص و گرسنه دوخته شد. در آن لحظات وحشت‏زا و هراس آور، با کمال بُهت و حیرت، دیدند که امام حسن عسکرى علیه ‏السلام در بین درّندگان ایستاده و با آرامش خاطر، مشغول نماز و عبادت است و شیران درّنده با احترام عجیب، در اطرافش ایستاده‏اند و گویا از آن برگزیده خدا مراقبت مى‏کنند.

دیدن این منظره شگفت، چنان آتشى در جسم و جان تماشاگران ایجاد کرد و آسمان دل و دیده آنها را بارانى و فضاى وجودشان را درهم ریخت که به ناچار لب فرو بستند و سر به زیر افکندند. در این میان، معتمد عبّاسى نیز وحشت‏زده از امام حسن عسکرى علیه ‏السلام تقاضا کرد تا برایش دعا کند.

آنگاه در حالى که از شور و شوق حضّار، به خود فرورفته بود، دستور داد فوراً امام را از قفس شیران درّنده خارج کنند تا مبادا بر تعداد ارادتمندانش افزوده شود.۳

عامل اصلى تحوّل

راستى! سرمنشأ ایجاد این تحوّلات کجاست و رمز و رموز این «حماسه آفرینى» در چیست؟

این سؤال، پاسخ‏هاى زیادى مى‏تواند داشته باشد؛ از مهم‏ترین آنها «خداترسى» و «خدا محورى» کسى است که مى‏خواهد در روح و روان دیگران دگرگونى ایجاد کند. امام حسن عسکرى علیه ‏السلام لحظه‏اى از مقام لایزال کردگار غافل نمى‏شد و جسم و روحش با دیدن مناظر قدرت الهى به لرزه مى‏افتاد. نمونه زیر، شاهکارى است از خداترسى و بندگى آن بزرگوار که در صفحه تاریخ به ثبت رسیده است.

یکى از هم عصران آن حضرت مى‏گوید:

روزى حسن بن على علیه ‏السلام را که در سنّ کودکى بود، مشاهده کردم. او در کنار عدّه‏اى از کودکان دیگر که مشغول بازى بودند، ایستاده بود و داشت گریه مى‏کرد. فکر کردم که علّت گریه‏اش نداشتن اسباب‏بازى است. به همین جهت، ناراحت شدم و به او گفتم:

ـ ناراحت نباش! من برایت اسباب‏بازى مى‏خرم.

چهره، درهم نمود و با اندوه و افسردگى فرمود:

«یا قَلیلَ الْعَقْلِ! ما لِلَّعْبِ خُلِقْنا؛ اى کم‏عقل! ما براى بازى آفریده نشده‏ایم.

با تعجّب پرسیدم:

ـ پس براى چه خلق شده‏ایم؟

ـ براى دانش و پرستش.

ـ از کجا این را مى‏گویى؟

ـ از آنجا که خداوند مى‏فرماید: «اَفَحَسِبْتُمْ اَنَّما خَلَقْناکُمْ عَبَثاً وَ اَنَّکُمْ اِلَیْنا لاتُرْجَعُونَ»۴؛ آیا گمان مى‏کنید که شما را بیهوده (و براى بازى) آفریده‏ایم و شما به سوى ما بازگشت نمى‏کنید؟

از پاسخ صریح و منطقى آن حضرت، شگفت‏زده شدم و به اندیشه فرو رفتم. بار دیگر به سیماى نورانى‏اش چشم دوختم. از چهره تابناکش آن حالت دگرگونى و انقلابى که در درونش ایجاد شده بود، قابل تشخیص بود. لحظه‏اى به فکر فرو رفتم و سپس با لحن آرام و دلسوزانه گفتم:

ـ شما با آنکه هنوز کودک هستى و گناهى انجام نداده‏اى؛ چرا این‏گونه منقلبى و از خدا مى‏ترسى؟

ـ مادرم را دیدم که مى‏خواست هیزم‏هاى بزرگ را روشن کند؛ روشن نمى‏شد. مقدارى هیزم کوچک فراهم کرده و آتش را شعله‏ور ساخت. حال، من از این مى‏ترسم که با این هیزم‏هاى کوچک (گناه) به دوزخ بروم!

«مادرم…، هیزم…، آتش…، دوزخ و…» واژه‏هایى بود که مرا به فکر فرو برد. بغضى در گلویم ایجاد شده بود. بیشتر از آینده خودم ترسیده بودم. از آن کودک دانشور و خائف از عذاب قیامت، خواهش کردم تا موعظه و نصیحتم نماید!

فرزند خردسال خاندان عترت، اشعار زیبایى قرائت کرد که حاکى از بى‏وفایى و ناپایدارى خوشى‏هاى دنیا و استمرار گناهان آن بود. شعرى که هنوز هم من را در پنجه اسارت خویش دارد:

«دنیا را مى‏بینم که گویا پاچه‏هایش را بالازده و با سرعت در حال دویدن است.

دنیا براى هیچ جاندارى باقى نخواهد ماند و به کسى وفا نخواهد نمود.

گویا مرگ و حوادث ناگوار، سوار بر اسبى تیزرو براى گرفتن جان آدمى مى‏دود.

پس اى دلباخته دنیا! لحظه‏اى درنگ کن و براى سفرِ بى‏بازگشت آخرت، توشه‏اى برگیر.»۵

بر شیعیان و رهپویان امام حسن عسکرى علیه ‏السلام ، زیبنده است که «خدا محورى» را در تمام فراز و نشیب‏هاى زندگى فردى و اجتماعى خویش مدّ نظر داشته باشند و با رفتار پسندیده خویش، باعث افتخار و سربلندى خاندان عترت علیهم‏السلام باشند.

در فراز یکى از وصایاى ارزشمند امام حسن عسکرى علیه ‏السلام این مطلب چنین انعکاس یافته است:

«… اتَّقُوا اللّه و کُونُوا زَیْناً وَ لا تَکُونُوا شَیْناً؛ (شما شیعیان) پرهیزکار باشید و از عذاب الهى بترسید و زینت ما باشید نه مایه ننگ ما.»۶

در فرجام این گفتار، شایسته است که دست نیاز به سوى کردگار بى‏نیاز بلند کرده، استمداد بجوییم تا به ما نیز قلبى خاشع و چشمى گریان عنایت فرماید.

اَللّهمَّ غَیِّرْ سُوءَ حالِنا بِحُسْنِ حالِک.

پى‏ نوشت‏ها:

۱. بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۳۰۸ و ۳۰۹٫

۲٫ همان، ص ۳۱۳ و ۳۱۴٫

* همچنین براى على بن اوتاش (اوتامش، نارمش) ـ یکى دیگر از زندان‏بانان ـ تحوّل عمیق و ماندگارى ایجاد شده است. (همان، ص ۳۰۷٫)

۳٫ همان، ص ۳۰۹؛ الارشاد، شیخ مفید، کنگره شیخ مفید، قم، ۱۴۱۳ ق، ج ۲، ص ۳۳۴ و ۳۳۵٫

۴٫ مؤمنون / ۱۱۵٫

۵٫ کرامات و مقامات عرفانى امام حسن عسکرى(ع)، سید على‏حسینى، ص ۲۲، به نقل از: احقاق الحق، ج ۱۲، ص ۴۷۳

۶٫ تحف العقول، حسن بن شعبه حرّانى، جامعه مدرّسین، قم، ۱۴۰۴ ق، ص ۴۸۷ و ۴۸۸؛ بحارالانوار، ج ۷۵، ص ۳۷۲٫

منبع: مجله کوثر، شماره ۶۰

مسافری از آسمان هفتم

نزدیکی های ظهر بود . مردهای قبیله دوان دوان از راه می رسیدند . بعضی ها با اسب، بعضی ها با شتر، خیلی ها هم با پای پیاده . سرانجام بیش تر آن ها پشت کوه سنگی، پای چشمه ی کوچکی جمع شدند . آن ها برای گوش کردن به صحبت ریش سفید قبیله شان – ابوجعفر – به آن جا آمده بودند . ابوجعفر به آن ها گفته بود که برای گفتن حرف های مهمش، بهترین راه این است که پشت کوه سنگی که در نزدیکی های بادیه شان بود، جمع بشوند . هم جای امنی بود، هم پای ماموران (1) خلیفه به آن جا نمی رسید .

وقتی همه آمدند، نوبت به صحبت های ابوجعفر رسید . او به تازگی از سفرسامراء بازگشته بود . دوستان هم قبیله ای اش چشم به دهان او دوخته بودند . آن ها مشتاق بودند که بدانند امام عسکری ( علیه السلام) چه کسی را به عنوان جانشین خود معرفی کرده است . ابوجعفر به همه خوش آمد گفت . بعد، دیدارش از سامراء را تعریف کرد .

– جماعت ما چهل نفر بودند . ما چهل نفر از شیعیان خاص امام عسکری ( علیه السلام) بودیم که مخفیانه وارد سامرا شدیم و به صورت جداگانه به خانه ی ایشان رفتیم . امام عسکری ( علیه السلام) به گرمی از ما پذیرایی کرد . ما هنوز با حیرت منتظر صحبت هایش بودیم . هرکس چیزی می گفت: سؤالی مهم، دایم در ذهن من بود . مثل همه فکر می کردم که راستی امام عسکری که فرزندی ندارد، پس اگر خدای ناکرده برایش اتفاقی بیفتد و یا ماموران حاکم او را به شهادت برسانند، چه کسی امام خواهد بود!

بالاخره عثمان بن سعید از میان ما برخاست و پرسید: ای فرزند رسول خدا! می خواستم از سوی جمع، سؤالی از شما بپرسم . سؤالی که برای ما خیلی مهم است!

امام عسکری ( علیه السلام) لبخندزنان از جای خود برخاست و نگذاشت، او به حرف خود ادامه بدهد . ما تعجب کردیم، چون حضرت فوری گفت: هیچ کس از این جا بیرون نرود!

همه در گوش هم پچ پچ کردیم .

– آخر چرا!؟

– چه شده است، امام چه می خواهد بگوید؟

– لابد می خواهد راز مهمی را برای ما آشکار کند!

آری همین طور بود . امام عسکری ( علیه السلام) گفت: آیا می خواهید به شما بگویم که برای چه به این جا آمده اید؟

همگی مان گفتیم: آری ای پسر رسول خدا .

گفت: شما چهل نفر آمده اید که درباره ی جانشین بعد از من سؤال کنید!

همه ی ما با حیرت گفتیم: همین طور است، ما برای گرفتن پاسخ این سؤال مهم به نزد شما آمده ایم .

امام پرده ی پشت سرخود را کنار زد . همه ی ما گردن کشیدیم . دوباره پچ پچ ما بالارفت . ناگهان پسرکی از آن جا به نزد امام آمد . کوچک بود و زیبا . چشم های جذاب و گونه های سفید و لطیف داشت . با آن که سن کمی داشت، اما آرام بود و با وقار .

یکی از میان ما گفت: یعنی او …

و بقیه گفتند: بگذار خود امام بگوید!

امام عسکری ( علیه السلام) گفت: این کودک بعد از من امام و خلیفه ی شماست . از او اطاعت کنید و بعد از من متفرق نشوید که اگر این گونه شد به هلاکت افتید . شما از این پس این کودک را دیگر نخواهید دید، (2) پس در کارهای خود به عثمان بن سعید مراجعه خواهید کرد . از آن چه او می گوید، اطاعت کنید و سخنش را بشنوید …

در آن لحظه گویی دهان همه ی ما برای حرف زدن باز نمی شود . همگی مان غرق در سیمای نورانی پسر شده بودیم .

ناگهان پیرمردی پرسید: ای مولای ما، اسم فرزند عزیزتان چیست؟

امام با خوش رویی پاسخ داد: اسم او مهدی است . او امام زمان شماست!

همه با خوشحالی برخاستیم و به امام عسکری ( علیه السلام) و مهدی (عج) تبریک گفتیم . مهدی (عج) خیلی زود از اتاق بیرون رفت و ما دیگر او را ندیدیم و سرانجام به همراه عثمان بن سعید (3) که فقیه بزرگی بود، با امام عسکری ( علیه السلام) خداحافظی کردیم …

صحبت های ابوجعفر به این جا که رسید . برخاست و بلند گفت: «اکنون پس از امام عسکری ( علیه السلام)، جانشین او امام مهدی (عج) ست . یادتان باشد، او خلیفه ی حقیقی خداوند است . او مسافری است که از آسمان به میان ما آمده!»

مردان قبیله هم صدا و خوشحال، اسم مهدی را تکرار کردند . سپس با هم گفتند: «مهدی، امام عزیز ماست!»

ابوجعفر که خوشحال شده بود، به چند غلام جوان اشاره کرد که میوه و شربت بیاورند . آن ها زود دست به کارشدند . ناگهان آواز چند بلبل کوهی که بر شاخه ی درخت های کنار چشمه نشسته بودند، همه را غرق در شوق کرد .

پی نوشت ها:

1 . ماموران خلیفه ی ستمگر عباسی .

2 . چون احتمال زیاد داشت که امام مهدی (عج) به دست ماموران خلیفه به شهادت برسد، به همین خاطر همیشه ایشان را از مردم مخفی نگه می داشت .

3 . عثمان بن سعید، انسان دانشمند و پاکی بود . او اولین جانشین امام زمان (عج) در دوران غیبت صغرای ایشان است .

منبع :دیدار آشنا – مهر 1382، شماره 40 –

تشویق در سیره امام عسکری علیه السلام

 تشویق در سیره امام عسکری

«تشویق»، «تنبیه» و «تغافل»، سه اصل مهمّ تربیتی، آموزشی و مدیریتی است که می بایست در مواقع لازم و مناسب و با کمیّت و کیفیّت ویژه، مورد استفاده قرار بگیرد.

در این میان، «تشویق» از جایگاه ارزشمند و والایی برخوردار است؛ به گونه ای که در تاریخ زندگی پیامبران، امامان:و…

می توان نمونه های فراوانی را به دست آورد.

از این رو، گلچینی از تشویقات متنوّع امام حسن عسکری علیه السلام را به پیشگاه خوانندگان محترم تقدیم می داریم.[1]

نگاهی گذرا

در یک معرّفی اجمالی، می توان عناوین کلّی «تشویق های امام عسکری علیه السلام » را یادآور شد؛ از جمله:

1. «تأیید» برخی از اصحاب به شکل حضوری و غیابی؛ مثل شاگردان قمی و نیشابوری.[2]

2. «تقریظ شفاهی» برای تعدادی از نویسندگان و کتاب های آنان.

3. انتصاب عدّه ای به «وکالت»، «خدمت گزاری» و «نامه رسانی».

4. پذیرفتن گروهی به عنوان «شاگرد».

5. رفتن به منازل بعضی از شیعیان؛ مثل تشریف فرمایی حضرت به شهر گرگان.[3]

6. «عیادت» از بیماران و آرزوی بهبودی برای آنان.

7. «دعا کردن» در حق مردم (گشایش در زندگی، برخورداری از نعمت فرزند، آزادی از زندان، تسلیت به بازماندگان اموات و غیره).

8. کمک های فراوان مالی.

شایان توجه اینکه: در ویژه نامة امام عسکری علیه السلام ، ش 60، نمونه هایی از «تشویق های حضرت» بیان شده است؛ لذا در این مقاله:

الف) یا از تکرار آن، خودداری شده.

ب) و یا به اختصار، نگارش یافته است.

بشارت به «مهدی موعودعلیه السلام »

امام عسکری علیه السلام از طریق نامه یا حضوری، تولّد «مهدی موعود علیه السلام » را به برخی از یارانش بشارت داد؛ از جمله: به وکیل خود در قم.

— امام علیه السلام طیّ نامه ای به احمد بن اسحاق فرمود: «برای ما فرزندی متولّد شده؛ نزد تو مستور بماند و از همه مردم پنهان باشد.

زیرا ما از آن خبردار نکنیم مگر خویشاوندان رازدار و دوستان صمیمی خود را.

احببنا إعلامک لیسرّک الله به مثل ما سرّنا به؛

ما تو را به این مسأله مطّلع کردیم تا خدا، تو را بدان شاد کند چنانچه ما را بدان شاد کرده است!»[4]

— وقتی احمد بن اسحاق به سامرّا آمد و خدمت امام علیه السلام رسید…

آن حضرت، پسرش مهدی(عج) را به او نشان داد؛

آنگاه فرمود: «ای احمد بن اسحاق! این، امری است از امر خدا و سرّی است از سرّ خدا و غیبی است از آنچه من به تو افاده کردم.

اگر باعث کرامت تو نزد خداوند متعال و حجّت های او نبود، من این فرزندم را به تو نشان نمی دادم.»

امام علیه السلام بعد از سفارش به مخفی کردن تولّد مهدی علیه السلام ، فرمود: «و کن من الشّاکرین تکن معنا غداً فی علّییّن؛

و از شکرگزاران باش تا فردای قیامت در بهشت و مرتبة والای آن، با ما باشی.»[5]

خبری شادمانه

ابوهاشم جعفری – شاگرد ممتاز امام عسکری علیه السلام – بارها از سوی حضرت مورد قدردانی و تجلیل قرار گرفته بود؛ که به یک نمونه بسنده می کنیم:

— روزی یکی از شیعیان به محضر امام علیه السلام شرفیاب شده و تقاضا نمود که «دعایی» به وی آموزش دهد؛ آن حضرت هم این دعا را یاد داد:

«یا اسمع السّامعین…

و اجعلنی ممّن تنتصر به لدینک و لا تستبدل بی غیری.»

ابوهاشم می گوید: در دلم گفتم:

«خدایا! مرا جزو گروه و حزب خود قرار بده».

در این هنگام، امام عسکری علیه السلام به من فرمود: «أنت فی حزبه و فی زمرته اذ کنت بالله مؤمناً و لرسوله مصدّقاً و لأولیائه عارفاً و لهم تابعاً فأبشر ثمّ أبشر؛

تو در حزب خدا هستی زمانی که: 1.

به خدا، مؤمن باشی؛ 2

. نبوّت پیامبرش را تصدیق کنی؛ 3.

به حقّانیّت و مقام اولیاء الله، آگاه باشی؛ 4.

و از آنان تبعیّت کنی.

پس، بشارت و مژده باد تو را و شادمان باش [که دارای این ویژگی ها هستی]!»[6]

تقریظ بر بعضی تألیفات

— ابوهاشم جعفری می گوید: من کتاب «یوم و لیلة» یونس [بن عبدالرحمن] را خدمت امام تقدیم کردم…

حضرت در حقّ نویسنده اش چنین دعا کرد: «اعطاه الله بکلّ حرف نوراً یوم القیامة؛

خداوند در قیامت به تعداد هر حرف این کتاب، به وی نوری عنایت فرماید.»

همچنین امام بعد از مطالعة کتاب، فرمود: «هذا دینی و دین آبای و هو الحقّ کلّه؛ این، دین و عقیدة من و پدرانم می باشد و تمام مطالب کتاب، درست و صحیح است.»[7]

— ابو محمد فضل بن شاذان نیشابوری به محضر امام عسکری علیه السلام رسیده بود؛ در هنگام وداع، یکی از کتاب هایش به زمین افتاد.

امام علیه السلام آن را برداشته و نگریست و برای وی از درگاه الهی، آمرزش طلبید و سپس فرمود:

«أغبط أهل خراسان لمکان الفضل..

بر مردم خراسان غبطه می خورم از اینکه [شخصیت فرزانه ای مانند] فضل بن شاذان در میان آنهاست! و همین افتخار، آنان را بس است.»[8]

خلعتِ «وکالت»

 امام علیه السلام در حقّ عثمان بن سعید عَمری فرموده است: «هذا ابو عمر و الثّقة الامین، ثقة الماضی و ثقتی فی المحیا والممات…

؛ این ابو عمرو، ثقه و امین است.

او مورد اعتماد امام گذشته (امام هادی علیه السلام ) و در زندگی و پس از مرگم، مورد اعتماد من است.

آنچه را به شما بگوید، از جانب من گفته…»[9]

همچنین در حضور عده ای از شیعیان فرمود: «اشهدوا علی أنّ عثمان بن سعید العمری وکیلی…؛ گواه باشید که عثمان بن سعید عمری، وکیل من و پسرش محمد، وکیل فرزندم مهدی شماست.»[10]
مدالِ «خدمت گزاری»

— یکی از ایرانیان به سامرّا رفت و خدمت امام عسکری علیه السلام رسید؛ آن حضرت پرسید: برای چه به اینجا آمده ای؟ گفت: به خاطر شوقی که به شما دارم، برای خدمت گزاری آمده ام.

امام فرمود: «بنابراین، دربان من باش.»

وی همراه دیگر خادمان، امور خانة حضرت را به عهده گرفته و مشغول انجام خدمت بود تا اینکه یک روز چشمش به جمال نورانی امام مهدی علیه السلام روشن می شود…[11]

توفیقِ «شاگردی»

— دو خانواده از اهالی «استرآباد» به علت ستم و اذیت های «زیدیّه»، به سامرّا هجرت کرده بودند، وقتی نزد امام عسکری علیه السلام شرفیاب شدند، آن حضرت در حقّ آنان چنین فرمود: «مَرْحَباً بِالْآوِينَ إِلَيْنَا، الْمُلْتَجِئِينَ إِلَى كَنَفِنَا، قَدْ تَقَبَّلَ اللَّهُ تَعَالَى سَعْيَكُمَا،…؛

خوش آمدید ای کسانی که به ما پناهنده شدید! خداوند، تلاش و سعی شما را پذیرفته است…»

سپس به آنها فرمود: « خَلِّفَا عَلَيَّ وَلَدَيْكُمَا هَذَيْنِ- لِأُفِيدَهُمَا الْعِلْمَ الَّذِي يُشَرِّفُهُمَا اللَّهُ تَعَالَى بِه‏…؛

دو فرزند خود را اینجا بگذارید تا به آنان «دانشی» بیاموزم که خداوند متعال به سبب آن، شرافت و بزرگواری به آنان بخشد…»

بدین ترتیب بود که ابویعقوب یوسف بن محمد بن زیاد و ابوالحسن علی بن محمد بن یسار (سیّار) به مدت هفت سال، از دانش بی کران امامعلیه السلام در زمینة «تفسیر» بهره مند شده و مجموعة گرانسنگ تفسیر امام حسن عسکری علیه السلام را از خود به یادگار نهادند.[12]-[13]
پاداشِ «تشویق کننده»

— یکی از اصحاب، جریان درد دل و گلایة یک مرد شیعه را ـ که در معاشرت و گفت و گو با اهل سنّت دچار مشکلاتی شده بود ـ برای امام عسکری علیه السلام بازگو کرد و توضیح داد که راهکارهایی را به عنوان «تقیّه» به وی آموخته که مؤثر هم واقع شده است.

امام علیه السلام بعد از شنیدن این ماجرا، خطاب به او فرمود: «أنت کما قال رسول الله الدّالّ علی الخیر، کفاعله؛ تو مصداق فرمودة رسول خدا(صلی الله علیه و آله)هستی که فرمود: ثواب کسی که به کار نیک راهنمایی کند، مانند کسی است که آن کار را انجام داده است!»

آن حضرت بعد از بیان پاداش های آن مرد شیعه که «تقیّه» نموده بود، از صحابی اش چنین قدردانی کرد: «خداوند، به تو نیز که او را راهنمایی کرده ای، به همان اندازه پاداش و حسنه خواهد داد.»[14]

گشایش در زندگی

— محمد بن حمزة سروی می گوید: نامه ای به امام عسکری علیه السلام نوشتم و درخواست کردم که برای بیرون آمدن از فقر و تنگ دستی، برایم دعا کند.

حضرت در پاسخ نوشت: «أبشر، فقد أتاک الله بالغنی…؛

مژده باد که خداوند، تو را بی نیاز و ثروتمند گردانید! زیرا پسر عمویت از دنیا رفت و صد هزار درهم به جای گذاشت و جز تو، وارثی ندارد.

خدا را سپاس گو و در امر زندگی، میانه رو باش و از اسراف بپرهیز؛ چرا که اسراف، کاری شیطانی است.»[15]

تجلّی نور

— علی بن عاصم – که نابینا بود – وقتی نزد امام عسکری علیه السلام آمد، آن حضرت به وی چنین فرمود:

«مرحباً بک یا ابن عاصم! إجلس، هنیئاً لک یا ابن عاصم!»

آنگاه حضرت در حقّ وی دعا کرده و بینا می شود و فرش و زیراندازی را که متعلق به عده ای از پیامبران و صالحان بود، به او نشان می دهد…[16]- [17]

دعای برکت

— امام عسکری علیه السلام در نخستین دیدار خود با یکی از نوادگان امام سجادعلیه السلام – در حالی که او به امامت حضرت اعتقاد نداشت .

به وی چنین فرمود: 1. به من نزدیک مشو؛ زیرا جاسوس ها، مرا زیر نظر دارند و تو نیز در خطری.

2. … من از خدا می خواهم که خواسته ات (سلامتی پدرت) را بر آورده سازد.

3. کثّرالله ولدک و جعل فیکم ابراراً؛ خداوند، فرزندانت را فزونی بخشد و آنها را افرادی نیکوکار قرار دهد.

4. این سیصد دینار را بگیر.

بارک الله لک فیها؛ خداوند در آن پول ها برایت خیر و برکت قرار دهد.[18]

— ابو یوسف ـ شاعر متوکل ـ می گوید: پسری برایم متولد شد، در حالی که دچار تنگنای شدید مالی بودم؛ به هرکسی نامه نوشتم، پاسخ مثبتی نداد.

در اطراف خانه با ناامیدی قدم می زدم که غلام امام عسکری علیه السلام آمده و بعد از دادن کیسة پول، بشارت حضرت را چنین بازگو کرد:

«أنفق هذه علی المولود، بارک الله لک فیه؛

این پول ها را صرف فرزندت نما.

خداوند، او را سبب خیر و برکت تو قرار دهد.»[19]

شکوفایی غنچه

— عیسی بن صبیح می گوید: امام عسکری علیه السلام در زندان نزد ما آمد…

از من پرسید: آیا فرزندی به تو روزی شده است؟ گفتم: نه.

فرمود: «اللّهمّ ارزقه ولداً یکون له عضداً، فنعم العضد الولد؛

خدایا! به وی پسری عطا فرما تا اینکه قوّة بازویش باشد.

پس، خوب بازویی [و مدد کاری] است فرزند!»[20]

— محمد بن محمد قلانسی – در حالی که همسرش نزدیک وضع حملش بود – نامه ای نوشت و از امام علیه السلام درخواست کرد:

1. دعا کند که زایمان همسرش به خوبی پایان پذیرد؛

2. خداوند، به وی پسری بدهد؛

3. نامی نیکو برای فرزندش انتخاب کند.

آن حضرت در پاسخ نوشت:

«رزقک الله ذکراً سوّیاً و نعم الإسم محمّد و عبدالرّحمن؛

خداوند، به تو پسری تندرست و سالم عطا فرماید. و چه نیکوست نام محمد و عبدالرحمن!»

همسر قلانسی «دوقُلو» زایید که هردو پسر بودند؛ بر یکی از آنها که کاملاَ در سلامت و تندرستی بود، نام «محمد» و بر دیگری که در پایش انگشت اضافه داشت، اسم «عبدالرّحمان» نهاده شد.[21]

یادگاری

— احمد بن اسحاق اشعری قمی می گوید: به محضر امام عسکری علیه السلام رسیده و تقاضا کردم با خطّ خود چیزی بنویسد تا هر وقت که آن خط را دیدم، بشناسم…

امام علیه السلام دوات و قلمی طلبید و مقداری نوشت.

من درخواست کردم قلمی را که با آن می نوشت، [به عنوان تبرّک] به من ببخشد؛ حضرت بعد از پاک کردن جوهر قلم، آن را به من داد.[22]

فرستادن کفن

— امام علیه السلام به احمد بن اسحاق قمی فرمود: «تو در این سال، از دنیا خواهی رفت.»

وی پارچه ای برای کفن تفاضا نمود؛ حضرت بعد از دادن مقداری پول، فرمود: «در وقت حاجت، به تو خواهد رسید.»… احمد در مسیر بازگشت به قم، در منطقة حلوان (سرپل ذهاب) بیمار شده و رحلت کرد.

دو نفر از جانب امام عسکری علیه السلام برایش کفن و حنوط آوردند و به همسفرانش تسلیت گفتند.

کافور – خادم حضرت – به آنان گفت: «همانا احمد، عزیزترین شما بود به جهت قرب الهی در نزد آقا و مولای شما.»[23]

دادن انگشتر

— ابوهاشم جعفری می گوید: خدمت امام رسیدم و تصمیم داشتم از ایشان قدری نقره بگیرم تا به عنوان «تبرّک» از آن، انگشتر بسازم؛ اما دچار فراموشی شدم.

هنگام وداع، آن حضرت انگشترش را به من داد و فرمود: «تو نقره می خواستی، ما انگشتر به تو دادیم؛ نگین و مزد ساخت آن هم مال تو باشد.

گوارای تو باد ای ابوهاشم!»

من با خوشحالی، به «امامت» حضرت گواهی دادم؛ امام نیز فرمود: «غفر الله لک یا اباهاشم؛ خدا، تو را بیامرزد ای ابوهاشم!»[24]

بخشش اسب

 علی بن زید بن علی می گوید: اسبی نیکو و ممتاز داشتم؛ یک روز امام عسکری علیه السلام به من فرمود که آن را بفروشم. ولی به عللی تأخیر کردم؛ در نتیجه، اسبم مُرد و بسیار اندوهگین شدم! بعد از چند روز، خدمت حضرت شرفیاب شدم… امام علیه السلام اسب خودش را به من بخشید و فرمود:

«این مرکب، بهتر از اسب تو است؛ عمرش طولانی تر و راهوارتر از آن می باشد.»[25]

پی نوشت ها:
1. شایان توجه اینکه: نگارنده از سال 1375 ش. داستان های فراوانی از «تشویق در سیرة معصومان(ع)» گردآوری کرده ام که هنوز به چاپ نرسیده است!
2. ر.ک: مجله فرهنگ کوثر، ش 60.
3. ر.ک: همان.
4. کمال الدین، شیخ صدوق، ترجمة کمره ای، ج 2، ص 107 و 108.
5. همان، ص 57 – 55؛ گزیدة کفایة المهتدی، میرلوحی، ص 178 – 175، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، اول، 1373 ش.
6. بحارالانوار، ج 50، ص 298 و 299.
7 حیاة الامام العسکری(ع)، محمد جواد طبسی، ص 326 و ترجمة آن «با خورشید سامرّا»، ص 296 و 297؛ مجمع الرجال، علامه قهپایی، ص 294، مجلد سوم (ج 6)، دارالکتب العلمیه، قم.
8. حیاة الامام العسکری(ع)، ص 325؛ با خورشید سامرّا، ص 296.
9. همان، ص 325 و 336؛ همان، ص 295، 304 و 305.
10. همان، ص 336 و 340؛ همان، ص 309 و 310.
11 داستانهای اصول کافی، محمد محمدی اشتهاردی، ج 2، ص 142 و 143، دفتر نشر معارف اسلامی، قم، اول، 1413 ق.
12. حیاة الامام العسکری(ع)، ص 202 – 200؛ با خورشید سامرّا ، ص 188 – 186.
13. در مجله فرهنگ کوثر، ش 60، داستان فوق به تفصیل آمده است.
ر.ک: مقالة «پژوهشی پیرامون تفسیر امام عسکری(ع)»، محمد محسن طبسی.
14. حیاة الامام العسکری(ع)، ص 239 و 240؛ با خورشید سامرّا، ص 218.
15. همان، ص 256؛ همان، ص 237 و 238.
16. همان، ص 133 – 131؛ همان، ص 130 – 127؛ بحارالانوار، ج 50، ص 316؛ زندگانی عسکریّین(ع) و تاریخچة سامرا، ابوالقاسم سحاب، ج 2، ص 38 – 36.
17. امام (ع) درحقّ علی بن عاصم، عنایات دیگری نیز داشته است.
ر.ک: مجلة فرهنگ کوثر، ش 60.
18. حیاة الامام العسکری(ع)، ص 266؛ با خورشید سامرّا، ص 247 و 248.
19. همان، ص 263؛ همان، ص 245.
20. زندگانی عسکریّین(ع)، ج 2، ص 30 و 31.
21. حیاة الامام العسکری(ع)، ص 256؛ با خورشید سامرّا، ص 237.
22. داستانهای اصول کافی، ج 2، ص 140.
23. ر.ک: گزیدة کفایة المهتدی، ص 206؛ منتهی الآمال، ج 2، ص 473؛ زندگانی عسکریّین(ع)، ج 2، ص 45 و 46.
24. داستانهای اصول کافی، ج 2، ص 135.
25. زندگانی عسکریّین(ع)، ج 2، ص 34 و 35.
منبع :  محمد ابراهیم احمدی؛فرهنگ كوثر ؛ تابستان 1385، شماره 66؛، صفحه 47

طرحی از سیمای امام عسکری(علیه السلام)

آنچه مى خوانيد، طرحى است از سيماى امام حسن عسكرى يازدهمين مظهر ولايت الله بر جهانيان كه به صورت گزيده و انتخابى از بحارالانوار و اصول كافى گردآورى شده است.

سروش امامت

محمد يكى از پسران امام هادى(علیه السلام) بود (و اكنون به امامزاده سيدمحمد معروف است و مرقد شريفش در چند فرسخى شهر سامره قرار دارد).

در زمان پدرش امام هادى(علیه السلام) از دنيا رفت. شيعيان و دوستان از هر سو به خانه امام هادى(علیه السلام) آمدند و به آن حضرت تسليت گفتند. حدود صد و پنجاه نفر ازخاندان عبدالمطلب و بنى هاشم، در منزل امام هادى(علیه السلام) گرد آمدند و به امام هادى(علیه السلام) تسليت گفتند. در اين هنگام جوانى وارد مجلس شد و در سمت راست امام هادى(علیه السلام) نشست. امام هادى(علیه السلام) به او فرمود:

يا بنى احدث لله عز و جل شكرا، فقد احدث فيك امرا.

«پسرم، خدا را شكر كن كه در باره ات امرى پديد آورد.» [مقام امامت را به توسپرد]

جوان گريه كرد، خداى را سپاس گزارد، كلمه استرجاع را به زبان آورد وگفت:

« حمد و سپاس خداى را كه پروردگار جهانيان است; و من، از جانب شما، ازدرگاه خدا، كامل كردن نعمتش را براى ما مى خواهم، انا لله و انا اليه راجعون;«ما ازآن خدا هستيم و به سوى او باز مى گرديم.»

بعضى از حاضران كه جوان رانمى شناختند: پرسيدند: «اين جوان كيست؟»

گفته شد: «حسن(علیه السلام) پسر امام هادى(علیه السلام) است ».

حاضران در آن روز، كه حضرت حدود 20 سال داشت، او را شناختند و دريافتند كه امام هادى(علیه السلام) به امامت او اشاره فرموده، وى را جانشين خود ساخته است.

جانشين پدر

وقتى محمد فرزند بزرگ امام هادى(علیه السلام) وفات يافت، با خود فكر كردم ماجراى محمد و برادرش حسن(علیه السلام)، مانند ماجراى اسماعيل و امام كاظم، فرزندان امام صادق(علیه السلام)،است. نخست تصور مى شد محمد، پسر ارشد امام هادى، بعد از پدرش امام است; ولى بعد از وفاتش معلوم شد امام بعدى حسن عسكرى(علیه السلام) است. در موردفرزندان امام صادق(علیه السلام) هم همين طور. نخست تصور مى شد اسماعيل امام هفتم است; ولى وقتى اسماعيل درگذشت، معلوم شدامام كاظم(علیه السلام) هفتمين امام است.

غرق در افكار خود بودم كه امام هادى(علیه السلام) رو به من كرد و فرمود: «آرى، اى ابوهاشم، ابومحمد (حسن عسكرى(ع » جانشين من است. علوم مورد نياز مردم، وابزار امامت (كتاب و سلاح پيامبر(ص ) )همراه اوست.

نگين انگشتر

موقعيتى كه امام حسن عسكرى(علیه السلام) در آن قرار گرفته بود با وضعيت امامان ديگرتفاوت داشت; زيرا بعد از وفات وى غيبت امام دوازدهم پيش مى آمد و شيعيان بايدبراى تحمل آن آماده مى شدند. امام حسن عسكرى، در چنين زمانى، نگين انگشتر خودرا با جمله «انا الله شهيد» متبرك كرد. گويا مى خواست به شيعيان بگويد گمان نكنيد همه چيز به آخر رسيده است; گرچه امام هر عصرى ناظر بر اعمال مردم وشيعيان است، اما خداوند شاهد اعمال شماست و نبايد كارى كنيد كه باعث بدنامى شيعيان گردد. بر انگشتر ديگر آن حضرت، عبارت «سبحان من له مقاليد السموات و الارض » حك گرديده بود; يعنى همان خدايى كه كليد آسمانها و زمينها تحت قدرت اوست، حضور يا غيبت جانشينان پيامبر را تعيين مى كند.

نقش بر سنگ

در حضور امام حسن عسكرى(علیه السلام) بودم. مردى بلندقامت و تنومند كه اهل يمن بود نزد حضرت آمد. هنگام ورود، به عنوان امامت، به امام حسن عسكرى(علیه السلام) سلام كرد. امام جواب سلامش را داد و فرمود: بنشين.

او كنارم نشست. با خود گفتم: كاش مى فهميدم اين شخص كيست؟

امام فرمود: «فرزند همان بانوى عرب است كه سنگ كوچكى دارد و پدرانم باانگشتر خود آن را مهر كرده اند، و اكنون آن سنگ را نزد من آورده است تا من نيز مهر كنم.»

سپس امام به وى فرمود: «آن سنگ كوچك را بده ».

مرد يمنى سنگ كوچكى را، كه يك سوى آن صاف بود، برون آورد. امام حسن(علیه السلام) آن راگرفت و انگشتر خود را بر آن زد. اثر انگشتر بر سنگ، نشست ….

از مرد يمنى پرسيدم: آيا تا كنون امام حسن(علیه السلام) را ديده بودى؟

نه، به خدا سوگند! سالها مشتاق ديدارش بودم تا اينكه لحظه اى پيش جوان ناشناسى نزدم آمد و مرا به اينجا آورد.

مرد يمنى در حالى كه اين عبارات را بر زبان مى راند، از جاى برخاست: رحمت وبركات خدا بر شما خاندان باد. بعضى از شما، فضايل را از بعضى ديگر به ارث مى بريد. به خدا سوگند، نگهدارى و اداى حق شما همانند نگهدارى و اداى حق اميرمومنان على(علیه السلام) و امامان پس از وى (صلوات خدا بر همه آنها) واجب است.

پيش از آنكه برود، پرسيدم: نامت چيست؟

گفت: من «مهجع بن صلت بن عقبه بن سمعان بن غانم بن ام غانم » (حبابه) هستم; همان زن يمنى صاحب سنگ كوچك كه اميرمومنان على(علیه السلام) و نوادگانش تا حضرت رضا(علیه السلام) آن را مهر كرده اند و نقش آنها بر سنگ باقى است.

لطف به شاگرد

حضور امام حسن عسكرى(علیه السلام) رسيدم. تصميم داشتم مقدارى نقره از حضرت بگيرم و از آن، به عنوان تبرك، انگشتربسازم. در محضرش نشستم، ولى به طور كلى هدف اصلى ام را فراموش كردم. وقتى برخاستم و خداحافظى كردم، حضرت انگشترش را به من داد و فرمود:

تو نقره مى خواستى، ما انگشتر به تو داديم، نگين و مزد ساخت آن هم مال توباشد; گوارايت باد، اى ابوهاشم.

گفتم: مولاى من، گواهى مى دهم ولى خدا و امام من هستى، امامى كه ديندارى من دراطاعت از او است.

امام فرمود: خدايت بيامرزد، ابوهاشم!

پاسخ به پرسش قرآنى

سفيان بن محمد مى گويد: ضمن نامه اى از امام حسن(علیه السلام) پرسيدم: منظور از «وليجه » در آيه شانزدهم سوره توبه چيست؟ خداوند مى فرمايد:

«و لم يتخدوا من دون الله و لا رسوله و لا المؤمنين وليجه »

«آن مجاهدان مخلصى كه جز خدا و رسولش و مومنان كسى را محرم اسرار خود قرار ندادند.»

هنگام نوشتن نامه با خود فكر مى كردم كه منظور از «مؤمنين »، در اين آيه كيانند؟

امام حسن(علیه السلام) چنين جواب نوشت: «وليجه، غير امام حق است كه به جاى او نصب مى شود; و اما اينكه در خاطرت گذشت مراد از «مؤمنين » در آيه چه كسانى هستند؟ بدان كه مؤمنين امامان برحقند، كه از خدا براى مردم امان مى گيرند و امان آنها مورد قبول خداونداست.»

پرسش فراموش شده

حسن بن ظريف مى گويد: دو مساله در ذهنم بود كه تصميم داشتم ضمن نامه اى ازامام حسن عسكرى(علیه السلام) بپرسم. يكى چگونگى داورى حضرت قائم(عج) پس از ظهور و ديگرى در باره «تب ربع ». پرسش دومى را فراموش كردم،تنها نخستين پرسش را نوشتم وجواب خواستم.

امام حسن عسكرى(علیه السلام) در جواب نوشت: وقتى از قائم(عج) ظهور كند، بر اساس علم خود قضاوت مى كند و شاهد نمى طلبد; مانند قضاوت داود پيامبر(علیه السلام). تو خواستى درمورد «تب ربع » نيز بپرسى، ولى فراموش كردى. آيه زيرا را بر كاغذى بنويس وبه آن كه تب دارد بياويز; به اذن خدا، ان شاءالله، سلامت خود را باز مى يابد.

«يا نار كونى بردا و سلاما على ابراهيم.

اى آتش، براى ابراهيم خليل(علیه السلام) خنك و مايه سلامتى باش.»(انبياء،69).

همين دستور را انجام دادم و بيمار سلامتى خود را بازيافت.

يادگارى

به محضر امام حسن عسكرى(علیه السلام) رفتم و تقاضا كردم برايم به خط خود چيزى، به رسم يادگار، بنويسد تا هر وقت كه خط آن بزرگوار را ديدم، بشناسم.

فرمود: بسيار خوب. احمد، خط درشت و ريز به نظرت گوناگون است، مبادا به شك بيفتى!

آنگاه دوات و قلم خواست. تقاضا كردم قلمى را كه با آن مى نويسد، (به عنوان تبرك) به من ببخشد.

وقتى از نوشتن فارغ شد، با من صحبت كرد; قلم را با دستمال پاك كرد، به من داد و فرمود: «بگير، احمد».

گفتم: فدايت شوم; مطلبى در خاطر دارم و به خاطر آن اندوهگينم. مى خواستم ازپدرتان بپرسم، توفيق نيافتم. اكنون مى خواهم از شما بپرسم.

فرمود: آن مطلب چيست؟

پاسخ داد: مولاى من، راويان از پدرانتان نقل كرده اند كه: «پيامبران بر پشت،مومنان به طرف راست، منافقان به طرف چپ و شيطانها به رو مى خوابند.»

فرمود: اين روايت درست است.

عرض كردم: مولاى من! هر چه مى كوشم به طرف راست بخوابم، نمى توانم.

امام حسن(علیه السلام) لختى سكوت كرد. آنگاه فرمود: «احمد، نزديك بيا.» نزديكش رفتم.

فرمود: دستت را زير لباست ببر; چنين كردم. آنگاه حضرت، دست راست خود را به پهلوى چپ و دست ديگرش را به پهلوى راستم كشيد و اين كار را سه بار تكراركرد. از آن زمان به بعد، نمى توانم به پهلوى چپ بخوابم .

خبر قتل

هنگامى كه مهتدى (چهاردهمين خليفه عباسى) سرگرم جنگ با مواليان ترك بود،براى امام حسن عسكرى(علیه السلام) نامه نوشتم كه: «آقاى من! خدا را سپاس كه شر مهتدى را از ما بازداشت، شنيده ام او شما را تهديد كرده و گفته است: به خدا آنها (اهل بيت(ع ) را نابود مى كنم.»

امام حسن(علیه السلام) به خط خود چنين پاسخ داد: «اين گونه رفتار او، عمرش را كوتاه كرد. از امروز تا پنج روز بشمار; او در روز ششم،بعد از آنكه خوار گرديد، كشته خواهد شد.»

همان گونه كه امام(علیه السلام) فرموده بود،تحقق يافت.

زندان على بن نارمش

زمانى امام حسن عسكرى(علیه السلام) را به زندان «على بن نارمش »بردند. او از دشمنان سرسخت آل على(علیه السلام) شمرده مى شد. ولى تحت تاثير جذبه معنوى و سيماى ملكوتى امام قرار گرفت. هنوز بيش از يك روز از دستگيرى امام نگذشته بود، كه در برابر امام خاضع شد، چهره بر خاك نهاد و تا خروج امام از زندان،ديده از زمين برنداشت.

او، از آن پس، بيش از همه امام را مى ستود و در شناخت جايگاه امام از همه بصيرتر بود.

منبع:محمد ميانجى؛مجله كوثر، شماره 17

فروغ ولایت (ولادت امام جواد علیه السلام)

پایان انتظار

47 سال از عمر شریف امام رضا علیه السلام می گذشت، ولی هنوز آن حضرت صاحب فرزند نشده بود.

این موضوع برای شیعیان و دوستداران اهل بیت نگران کننده بود؛ زیرا همگان می دانستند که براساس روایات رسیده از پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم و ائمه اطهار علیهم السلام ، امام نهم فرزند امام رضاست. به همین دلیل مشتاقانه در انتظار بودند تا خدای متعال پسری به ایشان عنایت بفرماید .

گاهی بعضی از دوستان، از حضرت پرسش هایی در مورد امام بعدی می کردند.

امام رضا علیه السلام آنان را دلداری می داد و می فرمود: «خداوند پسری به من خواهد داد که وارث من و امام پس از من خواهد بود».

سرانجام روزهای انتظار به پایان رسید، گلشن رضوی به بوی خوش گل محمدی معطر شد و امام جواد علیه السلام در دهم رجب سال 195 هجری قمری در مدینه دیده به جهان گشود.

فرزندان

امام جواد علیه السلام فرزندانی داشت که نزد حضرت بزرگ شده و به مقامات بالایی از علم و عرفان رسیدند.

یکی از فرزندان حضرت، امام دهم حضرت هادی علیه السلام است که پس از پدر، امامت امت اسلامی را به عهده گرفت.

موسی مبرقع فرزند دیگر امام جواد علیه السلام است.او در مدینه متولد شد و پس از شهادت پدر بزرگوارش به کوفه مسافرت نمود و در آن جا مسکن گزید. بعد از مدتی کوفه را به مقصد شهر قم ترک کرد و در سال 256 ق وارد قم شد و در سال 296ق در آن شهر رحلت کرد و همان جا دفن شد.

یکی دیگر از فرزندان امام جواد علیه السلام حکیمه است. امام هادی علیه السلام ، نرجس خاتون مادر امام زمان را به ایشان سپرد تا احکام و معارف اسلامی را به او بیاموزد.

حکیمه در شب تولد وجود مقدس امام زمان(عج) در کنار نرجس خاتون بود و از او مراقبت می نمود.

حکیمه بعد از شهادت امام حسن عسکری علیه السلام ، مقام سفارت امام زمان علیه السلام را به عهده داشت و عرایض و نامه های مردم را به امام می رساند.

زیارت امام

روز چهارشنبه به چهار تن از امامان معصوم، از جمله امام جواد علیه السلام تعلق دارد.

امام عسکری علیه السلام در فضیلت زیارت امام جواد علیه السلام می فرماید: «برای زیارت کنندگان جدّم امام جواد علیه السلام ، ثواب بزرگی از طرف خداوند است».

وجود مقدس امام زمان(عج) هم در شب های جمعه به زیارت جدّ بزرگوارش مشرف می شود.

در قسمتی از زیارت نامه امام جواد علیه السلام آمده است: «سلام بر تو ای نور خدا در تاریکی های زمین، سلام بر تو ای ستون دین، شهادت می دهم کسی که پیرو تو شد، در راه حق و هدایت گام نهاده وهر کس تو را انکار کرده و با تو دشمنی کند، گمراه شده است».

ازدواج

هنگامی که مأمون خلیفه عباسی شهر طوس را ترک کرد و بغداد را مرکز حکومت خود قرار داد، در نامه ای به امام جواد علیه السلام ، حضرت را بدان جا فرا خوانْد.

با توجه به این که این دعوت نیز مانند دعوت امام رضا علیه السلام به شهر طوس، دعوتی ظاهری و در واقع سفری اجباری بود، امام جواد علیه السلام به ناچار به شهر بغداد رفت.

مأمون، آن حضرت را به کاخ خود دعوت نمود و پیشنهاد کرد با دخترش ام الفضل ازدواج کند.

امام در مقابل این پیشنهاد سکوت نمود.

مأمون این سکوت را علامت رضایت شمرد و حضرت با ام الفضل ازدواج کرد.

ازدواج امام جواد علیه السلام با ام الفضل کاملاً سیاسی بود و مأمون با این کار، اهدافی را دنبال می کرد که کنترل همیشگی امام، جلوگیری از قیام علویان و مشروع جلوه دادن فضای فاسد دربارو لطمه بر قداست آن حضرت، از آن شمارند.

شاگردان

یکی از ابعاد بزرگ زندگی امامان معصوم علیهم السلام بُعد فرهنگی آنان است.

هر کدام از پیشوایان ما، در عصر خود فعالیت فرهنگی داشته و شاگردانی را در مکتب خویش تربیت می کردند و علوم و دانش های خود را به دست آنان در جامعه منتشر می ساختند.

البته شرایط اجتماعی و سیاسی زمان آنان یکسان نبود و از دوره امام جواد علیه السلام به بعد، به دلیل فشارهای سیاسی و کنترل شدید فعالیت آنان از طرف دربار، فعالیت آن بزرگواران بسیار محدود بود و از این نظر، تعداد راویان و پرورش یافتگان مکتب آنان نسبت به زمان ائمه دیگر کاهش چشمگیری یافته بود.

ولی با تمامی این مشکلات، امام جواد علیه السلام از تمام فرصت هایی که به دست می آمد استفاده می کرد و بر جهاد علمی و تربیت شاگردان و اصحاب شایسته اهتمام می ورزید.

سفیران هدایت

با توجه به ایجاد محدودیت از طرف خلفای عباسی و پراکنده بودن شیعیان در مناطق مختلف، امام جواد علیه السلام از راه برگزیدن وکیل و نمایندگان، ارتباط خود را با شیعیان حفظ می کرد.

امام جواد علیه السلام کارگزارانی را به سراسر قلمرو حکومت خلیفه عباسی می فرستاد و با فعالیت گسترده آنان، از تجزیه نیروهای مؤمن و شیعیان جلوگیری می نمود.

کارگزاران امام در بسیاری از مناطق حکومت اسلامی مانند اهواز، همدان، سیستان، ری، بصره، واسط، بغداد، کوفه و قم پخش شده بودند و اهداف و آرمان های امام را پیاده کرده، از انحراف فکری دوستداران اهل بیت جلوگیری می کردند.

امام جواد علیه السلام به هواداران خود اجازه داده بود تا به درون دستگاه حکومت عباسی نفوذ کرده و مناصب حساس را در دست بگیرند.

علی بن مهزیار اهوازی در شهر اهواز، ابراهیم بن محمد همدانی در شهر همدان و خیران الخادم از جمله کارگزاران مهم حضرت به شمار می آمدند.

نامه ها

پراکنده بودن شیعیان و دسترسی نداشتن آنان به امام جواد علیه السلام ، باعث شد تا دوستداران اهل بیت به شیوه نامه نگاری روآورده و مشکلات و مسایل خود را از این راه حل کنند.

هم اکنون حدود 157 نامه از حضرت جواد علیه السلام به یادگار مانده است که بیشتر آنها را مسایل شرعی و احکام فقهی تشکیل می دهد.

افزون بر این ها، امام جواد علیه السلام نامه هایی به بعضی از افراد و شهرها فرستاده که می توان به نامه امام به ابراهیم بن محمد همدانی و مردم شهر همدان اشاره کرد.

امام جواد علیه السلام در پاسخ نامه ابراهیم بن محمد همدانی که سِمَت وکالت حضرت را برعهده داشت، نوشت: «وجوه ارسالی رسید، خدا از تو قبول فرموده و از شیعیان ما راضی باشد و آنان را در دنیا و آخرت در کنار ما قرار دهد».

امام در ادامه این نامه می نویسد: «سفارش شما را به نضر بن محمد همدانی کرده و موقعیت تو را در نزد خود به اطلاع او رساندم.

به دوستان خود در همدان نامه ای نوشته و به آنان تاکید کرده ام که از تو پیروی کنند؛ زیرا من، جز تو وکیلی در آن ناحیه ندارم».

مقام علمی

مأمون خلیفه عباسی مقام و منزلت امام جواد علیه السلام را می شناخت و به حقانیت حضرت آگاهی داشت.

او می دانست که امامان معصوم علیهم السلام ، رشته محکم الهی و حجت خدا بر مردم هستند و به فضل، دانایی، پارسایی و کرامت آنان آگاه بود.

با این حال، برای خاموش کردن نور الهی و نابود کردن آثار و نشانه های آن از هیچ کوششی دریغ نمی ورزید.

مأمون وقتی کمی سن امام جواد علیه السلام رامشاهده نمود، دست به تجربه ای کوچک زد.

عباسیان نیز او را برای کوبیدن شخصیت حضرت تحریک می کردند.

مأمون دستور داد تمام عالمان و بزرگان شهر با امام جواد علیه السلام مناظره کنند.

البته امام علیه السلام هم با پاسخ های علمی و منطقی، آنان را قانع ساخت و نقشه شوم مأمون را نقش بر آب کرد.

امام جواد علیه السلام در دوران حیات کوتاه خود، مناظره های زیادی با بزرگان و عالمان شهرهای مختلف انجام داد و در تمام آن جلسات، پیروزمندانه از مناظره بیرون رفت.

امام از زبان خود

پس از شهادت جانسوز امام رضا علیه السلام در شهر طوس، امام جواد علیه السلام در شهر مدینه در مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله حاضر شد و برای مردم سخنرانی کرد.

در آن هنگام، امام جواد علیه السلام در سنین کودکی بود.

ایشان در ابتدای سخنرانی بعد از حمد و ستایش خداوند متعال به معرفی خود پرداخت و فرمود: «من محمد بن علی الرضا هستم.

من به انساب و نسل های مردم در صلب پدرانشان آگاهم.

من به ظاهر و باطن شما و به مسیری که در پیش دارید واقفم و بهتر از خود شما می دانم.

علمی که خداوند به من عنایت کرده، مربوط به قبل از خلقت همه خلایق است و این علم، بعد از نابودی آسمان ها و زمین نیز باقی خواهد ماند.

اگر اهل باطل و دولتمردان گمراه و اهل شک و تردید گرفتار سرکشی و حیرت نمی شدند، سخنانی بیان می کردم که اولین و آخرین شما را به شگفتی بکشاند».

پدر به فدایت

محمد بن عیسی بن زیاد می گوید: هنگامی که امام رضا علیه السلام در طوس بود، در دفتر کار ابوعباده نشسته بودم.

او و دو خدمتکارش، از روی نامه ای رونوشت می کردند.

حس کنجکاوی مرا تحریک کرد و از کارشان پرسیدم.

ابوعباده اندکی خاموش شد و گفت: از نامه ابوالحسن علی بن موسی الرضا علیه السلام رونوشتی برمی داریم.

با اشتیاق پرسیدم: امام نامه را به چه کسی نوشته است؟.

گفت به فرزندش ابوجعفر محمد الجواد علیه السلام .

از ایشان تقاضا کردم تا اجازه دهند نامه حضرت را زیارت کنم.

امام در نامه کوتاهی به فرزندش امام جواد علیه السلام چنین نوشته بود: «به نام خداوند بخشنده و مهربان.

خداوند تو را زنده بدارد و از شر دشمنان محافظت نماید.

پسرم! پدرت به فدای تو باد.

من در حیات خود ثروت و دارایی ام را در اختیار تو گذاشته ام تا به وسیله آن، اقوام و بستگان خود را از فقر برهانی و اقوام جدت موسی بن جعفر علیه السلام را خشنود سازی».

تجلیل پدر

امام رضا علیه السلام پدر بزرگوار امام جواد علیه السلام به فرزند عزیزش افتخار می کرد و همواره او را مورد لطف و عنایت خود قرار می داد.

حضرت، از امام جواد علیه السلام با احترام فراوان یاد می کرد و به شایستگی تجلیل می نمود.

هر گاه امام به فرزندش نامه می نوشت می فرمود: من به ابوجعفر نامه نوشتم، و هر زمانی که از امام جواد علیه السلام به امام رضا علیه السلام در شهر طوس نامه ای می رسید، دوستان و شیعیان را از این امر با خبر می کرد و می فرمود: ابوجعفر برایم نامه ای نوشته است.

امام رضا علیه السلام برای بزرگداشت و احترام وی، همواره از کنیه امام جواد علیه السلام استفاده می نمود که نشان احترام به آن حضرت است.

مسافر

امام جواد علیه السلام درشهر مقدس مدینه منزل گزیده بود و از آن جا امت اسلامی را رهبری می کرد.

آن حضرت بارها به شهرهای مختلف اسلامی مسافرت کرد.

البته بیشتر مسافرت های امام، به شهر مقدس مکه بود که برای انجام مناسک حج صورت می گرفت.

در یکی از مسافرت ها، ایشان به همراه پدر بزرگوار خود به زیارت خانه خدا مشرف شد.

پس از شهادت امام رضا علیه السلام ، نخستین مسافرت اجباری حضرت، به دستور مأمون خلیفه عباسی به شهر بغداد بود که بعد از مدتی اقامت در آن جا، دوباره به مدینه بازگشت.

امام جواد علیه السلام برای بار دوم از سوی معتصم عباسی به بغداد فراخوانده شد.

ایشان در سال 220ق وارد بغداد شد و تا آخرین لحظات عمر شریفش و به مدت یازده ماه در آن جا اقامت داشت.

سرزمین عشق

با ورود امام رضا علیه السلام به خاک ایران و ارتباط مردم مسلمان با حضرت، ایران به کانون بزرگ عشق و ارادت و محبت به اهل بیت پیامبر تبدیل شد.

شهرهای مذهبی قم و ری از مراکز مهم شیعه شمرده می شد که در دوران امام جواد علیه السلام نیز، شیعیان این دیار با حضرت در ارتباط بودند.

احمد بن محمد بن عیسی که از وی به عنوان شیخ القمیین یاد شده، از یاران امام جواد علیه السلام بود که محضر نورانی امام عسکری علیه السلام را نیز درک کرده است.

شیعیان ایران افزون بر ارتباط از راه وکلای حضرت، در ایام حج در مدینه با امام دیدار می کردند و خمس اموال خود را به خدمت امام می فرستادند.

حضرت جواد علیه السلام دربیشتر شهرهای ایران وکیل و نماینده داشت.

بدرقه

مأمون عباسی بسیار مایل بود امام جواد علیه السلام در شهر بغداد بماند تا بدین وسیله، حضرت و شیعیانش تحت نظر باشند و او نیز به نظام سلطه وظالم خود مشروعیت بخشد.

ولی امام جواد علیه السلام نان جوین و نمک خشن را در حرم حضرت رسول صلی الله علیه و آله وسلم ، از امکانات و زندگی اشرافی بهتر می دانست.

بدین دلیل، امام آماده بازگشت به مدینه شد.

وقتی آن حضرت می خواست بغداد را ترک کند، گروهی از مردم آن شهر، حضرت را تا دروازه کوفه بدرقه شکوهمندی کردند و سپس امام علیه السلام ، آن جا را به مقصد مدینه ترک کرد.

نمونه هایی از سیره امام جواد علیه السلام

عیادت امام جواد علیه السلام ، وقتی خبر بیماری کسی را می شنید، به عیادتش می شتافت و از او دلجویی می کرد.

روزی امام جواد علیه السلام به عیادت یکی از یاران خود رفت.وقتی در بالین او نشست، متوجه شد بیمار گریه می کند.

حضرت فرمود: «ای بنده خدا! آیا از مرگ می ترسی؟ اگر چرک و کثافات تو را فرا گرفته و موجب ناراحتی شود و جراحات و زخم های پوستی در بدن به وجود آید و بدانی که شستشوی در حمام، همه ناراحتی ها وامراض را از بین می برد، آیا دوست داری وارد حمام شده و بدنت را بشویی و از زخم ها و آلودگی ها پاک شوی؟» بیمار مقداری آرام شد و رو به امام کرد و گفت: البته که دوست دارم.

امام فرمودند: «مرگ برای مؤمن همانند حمامی است که انسان را از تمام رنج ها و سختی ها رهانیده و به سوی شادکامی می برد».

بیمار از کلام امام آرام گرفت و عافیت و نشاط پیدا کرده، نگرانی اش از بین رفت.

پرهیز از تجمل

غذای امام جواد علیه السلام همانند جد بزرگوارش امیرمؤمنان علیه السلام خیلی ساده و به دور از تشریفات بود.

ایشان همانند تنگدستان جامعه غذا می خورد و با دیگران هم غذا می شد.

امام جواد علیه السلام از این که در کاخ های عباسیان به آسودگی و در رفاه زندگی کند و امور دینی شیعیان را به فراموشی بسپارد، راضی نبود و اگر شرایطی برای ترک اقامت در بغداد فراهم می شد، آن شهر را ترک می کرد.

یکی از یاران امام می گوید: در بغداد بر امام جواد علیه السلام وارد شدم و زندگی او را مشاهده نمودم.

با خود گفتم: حال که امام به این زندگی مرفه رسیده، هرگز به مدینه باز نمی گردد.

امام لحظه ای سر به زیر افکند و آن گاه سر برداشت.

دیدم رنگ چهره امام از اندوه زرد شده است.

حضرت رو به من کرد و فرمود: ای حسین! نان جوین و نمک نیمکوب در حرم رسول خدا صلی الله علیه و آله بهتر از این هاست.

به همین دلیل امام در بغداد نماند و به همراه همسرش ام الفضل به مدینه بازگشت و تا سال 220 در مدینه بود.

هدیه دادن

هدیه دادن از آداب و رسوم زیبایی است که در اسلام نیز به آن سفارش شده و باعث ایجاد دوستی و از بین رفتن کینه وکدورت می شود.

امامان معصوم نیز برای خشنود کردن دیگران، به آنان هدیه می دادند.

هنگامی که امام جواد علیه السلام از مدینه عازم عراق شد، خانواده خود را مورد لطف و مهربانی قرار داد.

حضرت فرزند عزیزش امام هادی علیه السلام را روی زانوهای خود نشاند و فرمود: فرزندم! چه چیزی دوست داری تا از عراق برایت هدیه بیاورم؟.

امام هادی علیه السلام فرمودند: دوست دارم برایم شمشیری برّان بیاوری.

حضرت فرزند دیگرش موسی مبرقع را نیز مورد خطاب قرار داد و فرمود: تو چه می خواهی تا هنگام برگشتن برایت هدیه بیاورم.

او جواب داد من دوست دارم برایم اسبی بیاوری.

نهی از منکر

در مجلس مأمون عباسی، شخصی آوازخوان و تارزن به نام «مُخارق» بود که ریش بلندی داشت.

مأمون عباسی از اوخواست تا کاری کند امام جواد علیه السلام از حالت معنوی بیرون آمده، قلب او به امور دنیا سرگرم شود.

مخارق در مقابل امام جواد علیه السلام نشست و شروع به آواز خوانی کرد.

اهل مجلس اطراف او را گرفتند، ولی امام نهم توجهی نکرد.

وقتی حضرت مشاهده نمود که آوازخوان از کار زشت خود دست برنمی دارد، فریادی کشید و فرمود: ای ریش بلند! از خدا بترس.

مخارق از فریاد امام چنان وحشت زده شد که ساز و تار از دستش افتاد، دستش فلج شد و تا آخر عمر هم بهبودی نیافت.

مأمون او را طلبید و ماجرا را پرسید.

او گفت: هنگامی که امام جواد علیه السلام بر سرم فریاد کشید، آن چنان وحشت زده شدم که هنوز هم ترس و وحشت تمام وجودم را فرا گرفته است.

بخشش

بخشش در راه خدا، یکی از ویژگی های بارز اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله است و آنان برای جلب رضایت پروردگار، کمک های فراوانی به نیازمندان می کردند.

نهمین پیشوای مسلمین حضرت جواد علیه السلام نیز همانند اجداد بزرگوار خود به مستمندان کمک می کرد.

برنامه عملی امام جواد علیه السلام براساس نامه ای بود که از طرف پدر بزرگوارش امام رضا علیه السلام از خراسان برای ایشان فرستاده شده بود.

امام رضا علیه السلام در این نامه به فرزند عزیزش نوشت: «من به خاطر حقی که بر تو دارم، از تو می خواهم که هرگاه تصمیم به خارج شدن از منزل داری، از درِ بزرگ داخل و خارج شوی.

هنگامی که سوار مرکب خود می شوی، همراه خود طلا و نقره بردارو هر کس از تو درخواست کمک نمود، به او نیکی کن…».

تشنه معرفت

حضرت عبدالعظیم حسنی، از شاگردان برجسته امام جواد علیه السلام می گوید: به محضر مبارک امام جواد علیه السلام رسیدم و از حضرت درخواست حدیثی نمودم که از پدران بزرگوارش نقل شده باشد.

حضرت فرمودند جد بزرگوارم امیرمؤمنان علیه السلام فرمودند: «تا وقتی مردم با هم تفاوت داشته باشند، در خیر و سعادت هستند و وقتی یکسان شدند هلاک می شوند».

گفتم: ای فرزند رسول خدا! باز هم بفرمایید.

فرمود: امیرمؤمنان علیه السلام فرمودند: «اگر عیب شما بر دیگری آشکار شود، همدیگر را دفن نمی کنید».

گفتم: باز هم بفرمایید.

فرمود: امام علی علیه السلام می فرماید: «همنشینی با اشرار و انسان های بد، سبب بدگمانی به خوبان می شود».

عرض کردم: ای فرزند رسول خدا! باز هم بفرمایید.

حضرت فرمودند: امیرمؤمنان فرموده است: «بدترین توشه برای سفر قیامت، ظلم و ستم کردن بر بندگان خداست».

گفتم: باز هم بفرمایید.

حضرت فرمودند: امیرمؤمنان علی علیه السلام فرمود: «تدبیر و اندیشه قبل از اقدام به کار، تو را از پشیمانی حفظ می کند».

شریک جرم

ستم و تجاوز به حقوق دیگران، از گناهان بزرگی است که جز با بخشیدن صاحب حق، بخشیده نمی شود.

در شرع مقدس اسلام مسئولیت و کیفر ظلم، افزون بر این که متوجه ظالم است، کسانی را هم که به طور غیر مستقیم با آن ظلم در ارتباط بوده اند در برمی گیرد.

پیشوای نهم شیعیان امام جواد علیه السلام در بیانی می فرماید: «کسی که به شخص ستمگر کمک کند یا به ستم کردن دیگران رضایت داده و خوشحال شود، در کیفر ستم مانند ستمکاران سهیم است».

پیام رستگاری

یکی از آرزوهای دیرینه جوامع بشری، سعادت و خوشبختی آنان در تمام زمینه های زندگی است.

این امر، در جوامع اسلامی از اهمیت زیادی برخوردار بوده و مسلمانان افزون بر نیک بختی دنیوی، خواهان سعادت اخروی و هم نشینی با رهبران و اولیای الهی در جهان پس از مرگ هستند.

برای رسیدن به این مقام والا، راهنمایی هایی از بزرگان دین رسیده که عمل به آن ها، ضامن نیک بختی و هم نشینی با اولیای الهی شمرده شده است.

اسماعیل بن سهل می گوید: به امام جواد علیه السلام نامه نوشته و از ایشان خواستم چیزی به من تعلیم دهد تا با عمل کردن به آن، در دنیا و آخرت همراه آنان باشم و از آنان جدا نشوم.

حضرت در جواب نامه نوشتند: «سوره قدر را زیاد بخوان و لب های خود را به استغفار و طلب آمرزش تازه کن».

نصیحت

امام جواد علیه السلام همواره در خدمت مردم بود و از هدایت آنان غفلت نمی کرد.

درِ خانه آن حضرت به روی تمام مردم باز بود و ایشان نیز به تمام درخواست های آنان پاسخ می داد.

روزی شخصی خدمت امام جواد علیه السلام رسید و از حضرت درخواست نصیحت و موعظه نمود.

امام رو به او کرد و فرمود: آیا گفته مرا قبول می کنی تا تو را نصیحت کنم؟ سؤال کننده گفت: آری، ای فرزند رسول خدا، امام فرمود: «صبر و تحمل را بالش خود قرار بده و با تنگدستی دست به گردن شو و آرزوها و درخواست های نفسانی را ترک کن و با هوای نفس خود مخالفت نما.

بدان که در حقیقت تو هیچ گاه از نظر و نگاه خداوند دور نیستی و خدای متعال تمام کارهای تو را می بیند و به آن ها بیناست. پس مواظب باش و دقت کن که چگونه با خدای خود معامله می کنی».

اهل معروف

ابوهاشم جعفری یکی از شاگردان بزرگ امام جواد علیه السلام می گوید: روزی در نزد امام جواد علیه السلام نشسته بودم.

امام در ضمن بیانات خود فرمود: در بهشت، دری به نام «معروف» است که فقط اهل معروف و کارهای شایسته از آن در وارد می شوند.

با شنیدن این کلام، در قلب خود خداوند را حمد و ستایش کردم و از این که می توانم نیازهای مردم را برآورده کرده (و از اهل معروف باشم) خوشحال شدم.

امام جواد علیه السلام نگاهی به من کرد و فرمود: «ای اباهاشم! کسانی که در دنیا اهل معروف و کارهای نیک باشند، در آخرت هم اهل معروف هستند (و از همان در وارد بهشت می شوند).

خداوند تو را از آنان قرار داده و مورد لطف و رحمت خود قرار دهد».

زینت

امام جواد علیه السلام در بیانی کوتاه و جامع، زینت های انسان را برشمرده و همگان را به زینت کردن خود به آن ها توصیه می کردند.

آن حضرت می فرماید: «پارسایی و عفت، زینت تنگدستی و شکر، زینت توانگری است.

صبر و شکیبایی، زینت بلا و گرفتاری و تواضع و فروتنی، زینت حَسَب و نَسَب است.

شیوایی و رسا بودن زینت کلام، و عدالت، زینت ایمان و وقار و آرامش، زینت عبادت است. فروتنی، زینت علم، ادب نیک، زینت عقل، و گشاده رویی، زینت حلم و بردباری است.

ترک منت، زینت معروف، و خضوع و خشوع، زینت نماز و بذل و بخشش، زینت نفس آدمی است».

روزگار رهایی

ظهور وقیام امام زمان(عج) از اساسی ترین پرسش ها و دغدغه های شیعیان از دیر زمان بوده و هست.

شاگردان و دوستداران اهل بیت در فرصت های مناسب، درباره این رویداد بزرگ اسلامی از امام سؤال می کردند.

روزی عبدالعظیم حسنی، شاگرد نمونه امام جواد علیه السلام درباره امام زمان(عج) و ظهور ایشان سؤال کرد.

امام در پاسخ او فرمود: «قائم ما، مهدی است که به امر خدا مردم را به دین خدا راهنمایی می کند.

او سومین فرزند از نوادگان من است.

خداوند کار ظهور او را در یک شب فراهم می کند و جهان را پر از عدل و داد کرده و زمین را از اهل کفر پاک می سازد.

مهدی کسی است که انتظار ظهورش برای همگان واجب، و در هنگام غیبت، اطاعت از وی لازم است.

اصحاب او به اندازه اصحاب بدر، 313 نفر هستند.

قسم به خدا اگر از دنیا فقط یک روز بماند، آن روز آن قدر طولانی می شود که ایشان ظهور کرده و جهان را از عدل و داد پر کند».

انتخاب همسر

امروزه بالا رفتن سن ازدواج، یکی از مشکلات مهم و اساسی جوانان است.

اگرچه این مسأله علل گوناگونی دارد، ولی انتخاب همسر مناسب، از عواملی است که فکر بیشتر خانواده ها را به خود مشغول کرده است.

امام جواد علیه السلام در پاسخ نامه ابراهیم محمد که درباره ازدواج دخترش از حضرت نظرخواهی کرده بود، معیار همسر نمونه را با استناد به روایت رسول گرامی اسلام حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم بیان کرده و می فرماید: ای ابراهیم! رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: «اگر خواستگاری برای دختر شما آمد که اخلاق و دینداری او مورد رضایت شما بود، دختر خود را به او بدهید».

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم در ادامه این روایت، از بالا رفتن سن ازدواج به عنوان یک آفت اجتماعی یاد کرده و می فرماید: «اگر دختر خود را به همسر مناسب ندادید و پسر و دختر بزرگ شده و بدون همسر باقی بمانند، فتنه و فساد بزرگی دامنگیر جامعه خواهد شد».

پاداش محبت

محمد بن ولید کرمانی می گوید: از امام جواد علیه السلام پرسیدم: برای دوستان و خدمتگزاران شما چه اجر و پاداشی است؟ حضرت فرمود: غلام امام صادق علیه السلام روزی مشغول نگهداری مرکب امام بود که گروهی از اهل خراسان به دیدن امام صادق علیه السلام آمدند.

یکی از آن ها به غلام گفت: از امام بخواه که مرا به جای تو به خدمتکاری قبول کند تا من غلام او باشم و در عوض تمام دارایی من مال تو باشد.

غلام پذیرفت و نزد امام رفت و جریان را برای امام تعریف کرد. حضرت صادق علیه السلام فرمود: اگر تو از خدمتگزاری ما سیر شده ای من قبول می کنم و چون مدت زیادی همراه ما بودی نخست نصیحتی می کنم، آن وقت اختیار با توست.

بدان چون روز قیامت شود، رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله به خدا تمسک می جوید و امیرمؤمنان علیه السلام به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم و امامان علیهم السلام به امیرمؤمنان علیه السلام و شیعیان و دوستداران ما به امامان علیهم السلام متوسل شده و داخل جایگاه آنان می شوند.

غلام از شنیدن این سخن، رو به حضرت کرد و گفت: در خدمت شما می مانم و آخرت را بر دنیا اختیار می کنم.

خشم زمین

علی بن مهزیار اهوازی، نماینده امام جواد علیه السلام در اهواز و از خواص حضرت می گوید: در شهر اهواز فراوان زلزله می آمد تا جایی که تصمیم گرفتم آن شهر را ترک کرده و به شهر دیگری نقل مکان کنم.

اما قبل از آن که تصمیم خود را عملی کنم، موضوع را به وسیله نامه با امام جواد علیه السلام در میان گذاشتم.

آن حضرت درجواب نامه من نوشت «شهر خود را ترک نکنید، بلکه به مردم بگویید روز چهارشنبه، پنج شنبه وجمعه را روزه گرفته و غسل کنند و در روز جمعه با لباس های پاک و تمیز، از شهر خارج شده و به دعا و نیایش با خداوند بپردازند تا خداوند بدین وسیله، بلای زلزله را از شما برطرف کند».

علی بن مهزیار می گوید: ما دستورات حضرت را اجرا کردیم و زلزله آرام گرفت و زندگی مردم به حالت عادی برگشت».

خورشید زندگی

بکربن صالح از یاران امام رضا علیه السلام و امام جواد علیه السلام می گوید: دامادم در نامه ای به ابوجعفر نوشت: پدری دارم که عقیده فاسدی داشته و با اهل بیت پیامبر دشمنی می ورزد.

او با من هم بدرفتاری کرده و مرا آزار و اذیت می دهد.

ای مولای من! نخست از تو می خواهم برای توفیق من دعا کنی، و دوم اینکه نظر مبارک شما را در مورد پدرم بدانم؟ آیا علیه او افشاگری کرده و فساد عقیده او را به دیگران بگویم، یا این که با او مدارا کنم؟ امام جواد علیه السلام در جواب نامه فرمودند: «شرح حال تو را فهمیدم.

ان شاءاللّه از دعا کردن در حق تو غفلت نمی کنم.

بدان که مدارا کردن با پدرت برای تو بهتر است؛ زیرا بعد از هر مشکلی، گشایشی است.

صبر و حوصله داشته باش که عافیت و خیر و پیروزی مخصوص پرهیزکاران است».

بکر بن صالح می گوید: «طولی نکشید که خداوند قلب پدر دامادم را دگرگون کرد و از مخالفت با فرزند خویش و اهل بیت پیامبر دست برداشت».

امام از نگاه دیگران نشانه های هدایت

فضل اللّه روز بهان اصفهانی، از علمای قرن دهم وا ز بزرگان اهل سنت در شرح صلوات امام جواد علیه السلام درباره وجود مقدس حضرتش می نویسد: «بار خدایا! درود و صلوات فرست بر امام نهم، بر کسی که بسیار سجده می کرد و برای تمام بندگان خدای متعال، بخشنده بود.

او نابود کننده گمراهی ها و دشمنی هاست و کسی است که صاحبان ظلم و فساد را از بین برد.

او صاحب نشانه های هدایت و ارشاد به راه های راستی و صلاح است».

شریف ترین خانواده

عمرو بن حافظ، یکی از علمای بزرگ معتزلی، امام جواد علیه السلام را در شمار ده تن از فرزندان حضرت ابوطالب قرار داده و در مورد آن ها چنین می گوید: «هر یک از آنان، عالم، زاهد، عبادت پیشه، شجاع، بخشنده، پاک و پاک نهاد بودند که هیچ یک از خانواده های عرب و عجم دارای چنین نَسَب شریفی نیست».

فضیلت های بی شمار

حافظ حسین کربلایی تبریزی، از علمای قرن دهم و از بزرگان اهل سنت درباره فضیلت ها و مقامات پیشوای نهم امام جواد علیه السلام می گوید: «بدان که امام محمدتقی علیه السلام امام نهم از امامان دوازده گانه است.

او به کنیه ابوجعفر مشهور است.

فضیلت ها و کرامات او به قدری است که قابل شمارش نیست».

حافظ حسین پس از نقل جریان مناظره امام با یحیی بن اکثم وعاجز شدن او در مقابل امام، و تبدیل شدن جلسه مناظره به مجلس عقد امام، می افزاید: «اگر فضیلت ها و کرامت های حضرت امام محمدتقی علیه السلام را بشماریم، باید کتاب های زیادی در این زمینه بنویسیم».

پدید آورنده : قاسم جلیلی

فروغ ولایت (ولادت امام جواد علیه السلام)صفحه 131