امام شافعی

نوشته‌ها

امام صادق (عليه السلام) از ديدگاه ائمه و اعلام اهل سنت

 محمد صدیق فهیمی

مقدمه

سپاس و ستایش خداوند یکتا را سزد که وعده هایش همواره صادق بوده و هست و خواهد بود و سعادت و خوشبختى ابدى را در صداقت صادقان وعده فرموده و درود بر روان پاک و مطهر سرور کائنات حضرت ختمی  مرتبت محمد بن عبدالله(صلى الله علیه وآله) که اصدق الصادقین است و با به ارمغان آوردن صداقت، کذب را از اعماق سینه ها بیرون کشید و روح انسانى را در قالب صدق، با صفا و محبت آشنا ساخت. و درود بر اهلبیت(علیهم السلام)گرانقدرش که چون ذبیح الله صادقانه راه سعادت و نجات را در مدرسه عشق و وفا و دوستى و محبت و زهد و پارسایى به بشر آموختند.

درطول تاریخ بشر همواره کسانى بوده اند که پس از وفاتشان خلاء نبود آنها کاملاً حس شده است، اما اندیشمندان پس از آنها آن خلاء را بنوعى پرکرده اند، ولى کم هستند کسانى که پس از حیاتشان اندیشه خود آنها به کمک جامعه آمده و بر جامعه حاکم شود بگونهاى که اندیشمندان بعد از او پیرامون محور فکرى او بیندیشند. و امام جعفر صادق(علیه السلام) یکى از معدود کسانى است که خلاء وجودى حضرتش را جز اندیشه هاى والا و بلند او نتوانسته است پر کند. لذا او نه چون شمع است که از سوز و گدازش صحبت شود تا پروانه ها گرد آیند و نه چون خورشید است که از تابش نورش حرفى زده شود تا عوام راه جویند که او اظهر من الشمس است که پیران طریقت براى شناخت خود نیازمند مصاحبت وجود شریف اویند.

لذا لزوماً براى شناخت بهتر او بدنبال راهروان راه کمال که از راه پیمودن طریقه مقدسه سلوک حضرتش به اوج قله سعادت دست یازیده اند و بهره وافر برده اند و در نهایت از بلنداى آن قله عظیم، معرفت و عشق را درک کرده و اعتراف به بزرگى و عظمت شخصیت شریفش نموده اند طى طریق خواهیم نمود و در این رهگذر از زبان معترف سالکان طریقتش سخن خواهیم گفت. و با استفاده از عنوان «ما قاله الاعلام فى فضائل الامام الصادق(علیه السلام)» ثمره نخل بارورش را بر تنگدستان خواهیم بخشید و با بر تن کردن جامه تقوى چون پاک باختگان، راه عزت و شرافت را خواهیم پیمود و تمام سعى و تلاش خود را در راه خدمت بخلق خدا بخاطر رضاى حق تعالى بکار خواهیم گرفت و در این آشفته بازار محبت و صداقت را پسندیده و با قلبى مطمئن به مسیر آخرت قدم خواهیم گذاشت.

و اما از بزرگان علم و معرفت و محبان اهل بیت(علیهم السلام) زیادند کسانى که از محضر شریف حضرتش مستقیماً و یا غیر مستقیم بهره برده اند و درباره ایشان سخنها گفته اند و مقالات با ارزش به رشته تحریر کشیده اند ولى ما در اینجا باختصار از کتب اهل سنت بطور مستند و مستدل نظر تنى چند از اعلام ایشان را دربارهى آن حضرت(علیه السلام) ذکر می کنیم. یادشان زنده و روحشان شاد باد.

۱ ـ امام مالک بن انس

محمد بن زیاد ازدى گفت: شنیدم که مالک بن انس می گوید بر جعفر بن محمد الصادق(علیه السلام)وارد شدم بگونهاى که زیاد از من قدرشناسى می کرد و می فرمود «اى مالک تو را دوست دارم» و من از این بابت مسرور می  گشتم و خدا را سپاس می گفتم و هیچگاه نشد که ایشان را ببینم مگر اینکه یا روزه داشتند و یا نماز می خواندند و یا مشغول به ذکر خداوند تبارک و تعالى بودند»

و نیز گفته اند: «هیچگاه ندیدم ایشان را مگر بر سه خصلت نیک یا نماز می خواند و یا روزه دار بود و یا به تلاوت قرآن مشغول بود و هیچگاه ایشان را بدون وضو ندیدم»(۱)

۲ ـ امام ابوحنیفه

و ابوحنیفه فرموده است «فقیه تر از جعفر بن محمد بچشم ندیده ام»(۲)

۳ ـ امام شافعى

ابن حجر عسقلانى گفته است: اسحاق بن را هویه گفت به شافعى گفتم: جعفر بن محمد نزد تو چگونه است؟ شافعى گفت: «ثقه»(۳)

یعنى «مورد اعتماد و اطمینان کامل من است»

۴ ـ عمرو بن المقدام

ابونعیم اصفهانى در کتابش بنام حلیه الاولیاء از عمرو بن المقدام نقل می کند که گفت «کنت اذا نظرت الى جعفر بن محمد علمت انه من سلاله النبیین»

یعنى «چون نگاه به جعفر بن محمد می کردم می دانستم که او از سلاله پیامبران است»(۴)

۵ ـ ابن حبان

و باز ابن حجر عسقلانى از قول ابن حبان درباره امام صادق(علیه السلام)می گوید:

ابن حبان گفته: «وى از سادات اهل بیت است که فقیه و علیم و فاضل بود و به سخنش نیازمند بودیم»(۵)

و در روایت دیگرى آمده است که وى تنها کسى بود که همه فقها و علما و فضلا محتاج و نیازمند سخنش بودند.

۶ ـ ابوحاتم

و ذهبى در کتاب خود موسوم به تذکره الحفاظ می نویسد قال ابوحاتم «ثقه لایسأل عن مثله»(۶)

یعنى «امام صادق آنگونه مورد اطمینان است که از کسى همانند او سئوال نمی شود».

۷ ـ ابن ابى حاتم

و در جاى دیگر ابن حجر عسقلانى در کتاب تهذیب التهذیب از ابن ابى حاتم نقل می کند که گفت از قول پدرش: ]جعفر الصادق( ثقه لایسأل عنه.(۷)

یعنى: «امام جعفر صادق(علیه السلام) شخصیت مورد اطمینانى است که نیاز نیست درباره او از کسى پرسش شود»

۸ ـ شهرستانى

وى در کتاب خود موسوم به الملل و النحل درباره عظمت و بزرگى حضرت صادق(علیه السلام)می نویسد: «وى به جهت شده محبتى که به اُنس با خدا داشت، وحشت داشت که با مردم تماس داشته باشد و همواره از مردم دورى می گزید و معتقد بود هر کس با غیر از خدا مأنوس شد متوجه وسواس می شود.»(۸)

۹ ـ ابن حجر هیثمی

وى که یکى دیگر از مؤلفین بنام اهل سنت بشمار می آید در کتاب خود موسوم به الصواعق المحرقه موضوعى را در رابطه به اینکه شش فرزند از سلاله پاک محمد بن على(علیهما السلام) بدنیا آمدند که افضل و کاملتر از همه آنها امام جعفر صادق(علیه السلام) بودند که پس از وى خلیفه و وصى ایشان شدند و مردم از علوم منتشره ایشان به تمامی  شهرها سخن گفته اند و پیشوایان بزرگى از او حدیث روایت کرده اند.(۹)

۱۰ ـ عبدالرحمن بن الجوزى

ابن جوزى که خود از عرفاء بنام اهل سنت می باشد و از مؤلفین مشهور جهان اسلام است در کتابش موسوم به صفه الصفوه می نویسد «کان ]جعفر بن محمد( مشغولا بالعباده عن حب الریاسه»(۱۰)

یعنى: جعفر بن محمد شخصیتى بود که مشغولیت فراوانش به عبادت او را از عشق ریاست بازداشته و سیراب کرده بود.

۱۱ ـ شبلنجى

این عارف بزرگ ربانى نیز که یکى دیگر از مؤلفین مشهور اهل سنت است در کتاب معروفش به اسم نورالابصار نوشته است: «کان جعفر الصادق(رضى الله عنه) مستجابالدعوه و اذا سأل الله شیئاً لم یتم قوله الا و هو بین یدیه»(۱۱)

یعنى: جعفر صادق(رضى الله عنه) مستجاب الدعوه بود و دعایش همیشه مورد قبول حق تعالى واقع می شد و چون از خداوند چیزى می خواست هنوز قولش پایان نیافته بود چیز مورد نظر برایش مهیا بود.

۱۲ ـ ابن خلکان

این مؤلف مشهور و بنام اهل سنت نیز در کتاب خود موسوم به وفیات الاعیان اظهار داشته است: «و کان من سادات اهل البیت و لقب بالصادق لصدقه فى مقالته… و کان تلمیذه ابوموسى جابر بن حیان الصوفى الطرسوسى قدألف کتاباً یشتمل على ألف ورقه تتضمن رسائل جعفر الصادق وهى خمس مأه رساله»(۱۲)

یعنى: حضرت امام جعفر صادق(علیه السلام) از سادات اهل بیت(علیهم السلام)بشمار می رود و بدلیل راستگویى در گفتارش ملقب به صادق شده است … و ابوموسى جابر بن حیان یکى از شاگردان اوست که کتابى مشتمل بر هزار برگ تألیف نموده که متضمن رساله هاى امام جعفر صادق(علیه السلام)است که مقدار آنها به پانصد رساله می رسد.

۱۳ ـ خیر الدین زرکلى:

وى یکى دیگر از مؤلفین بنام اهل سنت می باشد که تألیفات ارزشمندى را از خود به یادگار گذاشته است او در کتاب الاعلام درباره امام جعفر صادق(علیه السلام) نوشته: «کان من أجلّاء التابعین و له منزله رفیعه فى العلم. أخذ عنه جماعه، منهم الإمامان ابوحنیفه و مالک و لقب بالصادق لأنه لم یعرف عنه الکذب قط له اخبار مع الخلفاء من بنى العباس و کان جریئاً علیهم صداعاً بالحق»(۱۳)

یعنى: امام جعفر صادق(علیه السلام) از بزرگان تابعین بشمار می رود و در علم و دانش داراى منزلتى رفیع است و جماعت زیادى از او کسب علم کرده اند که از جمله آنها دو نفر از پیشوایان اهل سنت امام ابوحنیفه و امام مالک هستند و لقبشان صادق است بخاطر اینکه هرگز کسى از او کذب نشنیده است و در خبرهاى مربوط به او آمده است که وى براى اعتلاء حق پیوسته علیه خلفاى بنى عباس در ستیز بوده و به مبارزه پرداخته است.

۱۴ ـ محمد فرید وجدى

این نویسنده بنام نیز که یکى از اندیشمندان بزرگ اسلام و صاحب تألیفات متعددى می باشد در دائره المعارف مشهور خود از امام جعفر صادق((علیه السلام)) صحبت به میان آورده و بعنوان یک سنى مذهب می نویسد: «ابوعبدالله جعفر الصادق بن محمدالباقر بن على زین العابدین ابن الحسین بن على ابن ابیطالب هو احد الأئمه الأثنى عشر على مذهب الامامیه کان من سادات اهل البیت النبوی، لقب الصادق لصدقه فى کلامه کان من افاضل الناس»(۱۴)

یعنى: ابوعبدالله جعفر الصادق فرزند محمد باقر فرزند على زین العابدین فرزند حسین فرزند على فرزند ابیطالب یکى از ائمه دوازده گانه مذهب امامیه است وى از سادات نبوى(صلى الله علیه وآله) می باشد و به دلیل صداقت در گفتارش به صادق ملقب شده است و یکى از بزرگان زمان خود در میان مردم است.

۱۵ ـ ابو زهره

محمد ابوزهره از دیگر نویسندگان جهان اسلام و از اندیشمندان بنام در کتابى که به نام الامام الصادق به رشته تحریر کشیده است درباره حضرت می نویسد:«امام صادق(علیه السلام) در طول مدت زندگى پربرکتش همیشه در طلب حق بود و هرگز پرده اى از ریب و شک و تردید بر قلب او مشاهده نشد و کارهایش به مقتضیات کجاندیشى سیاستمداران زمانش رنگ نباخت و لذا هنگامی  که رحلت فرمود عالم اسلامی  فقدان او را کاملا حس کرد زیرا که یاد او هر زبانى را عطرآگین می ساخت و همه علماء و اندیشمندان بر فضل او اجماعاً معترفند»

و اضافه می کند «علماء اسلام در هیچ مسألهاى آنگونه که بر فضل امام صادق و دانش او اجماع نموده اند علیرغم اختلاف طوائفشان در امرى به این شکل اجماع ننموده اند و تعداد زیادى از ائمه اهل سنت هستند که معاصر با ایشان بودند و هم عصر با ایشان زیسته و از محضر مبارکشان فیض برده اند و بدین سان وى به پیشوایى علمی  زمانش کاملا شایسته بوده همچنانکه این شایستگى را قبل از او پدر و جدش و نیز عمویش زید رضى الله عنهم اجمعین داشتهاند.

و همه پیشوایان راه هدایت به آنها اقتداء نموده و از حرفهاى آنها اقتباس نموده اند»(۱۵)

۱۶ ـ ابن الصباغ مالکى

این نویسنده نامدار اهل سنت نیز که در کتاب خود بنام الفصول المهمه در ارتباط با مناقب امام جعفر صادق(علیه السلام) مطالب قابل توجهى را ذکر نموده است در این باره می نویسد:«مناقب جعفر الصادق(علیه السلام)فاضله أو صفاته فى الشرف کامله، و شرفه على جبهات الأیام سائله، و أندیه المجد و الغر بمفاخره و مآثره آهله»(۱۶)

۱۷ ـ عبدالله بن شبرمه

ابونعیم اصفهانى در کتاب معروفش بنام حلیة الأولیاء بنقل از ابن شبرمه در باب احتجاج امام صادق(علیه السلام)می نویسد: «امام جعفر به هنگامی  که من و ابوحنیفه به محضر ایشان وارد شدیم به ابن ابى لیلى فرمودند چه کسى با شماست؟ پس از معرفى ابوحنیفه(رضی الله عنه) بین امام جعفر الصادق(علیه السلام)و ابوحنیفه سؤالاتى رد و بدل شد و در قسمتى از آن سؤالات امام جعفر صادق(علیه السلام) به ابوحنیفه گفت: «کدامیک از جهت کیفر و عقاب عظیمتر است؟ آدم کشى یا زنا؟» ابوحنیفه جواب داد: آدم کشى. امام فرمود: «پس به درستى که خداوند عزّ و جلّ شهادت دو نفر در آدمکشى پذیرفته و در زنا نپذیرفته مگر اینکه چهار نفر باشند، سپس گفت: «کدامیک از این دو عبادت عظیمترند. نماز یا روزه؟» ابوحنیفه جواب داد: نماز. فرمود:«پس چگونه است که حائض قضاى روزه دارد اما نمازهایش قضا نمی شود!» لذا بصراحت ابوحنیفه را از قیاس دین با رأى خودش بازداشت و فرمود: «از خدا بترس و دین را به رأیت قیاس مکن»(۱۷)

و باز ابونعیم اصفهانى در همین کتاب به نقل از ابن بسطام می نویسد: «کان جعفر بن محمد یطعم حتى لایبقى لعیاله شیءٌ»(۱۸)

یعنى: جعفر بن محمد به هنگام اطعام، فقیران را به گونهاى طعام می داد که چیزى براى خانواده اش باقى نمی گذاشت.

و در جلد سوم این کتاب در صفحه ۱۹۸ نوشته است: تعداد زیادى از تابعین از امام صادق(علیه السلام)حدیث روایت نموده اند که از میان آنها می توان یحیى بن سعید الأنصارى، و ایوب سختیانى و أبان بن تغلب و ابوعمرو بن المعلاء و یزید بن عبدالله بن بن الهاد را نام برد. مضافاً اینکه ائمه و أعلام اهل سنت مانند مالک بن انس و شعبه بن الحجاج و سفیان ثورى و ابن جریح و عبدالله بن عمر و روح بن القاسم و سفیان بن عیینه و سلیمان بن بلال و اسماعیل بن جعفر و حاتم بن اسماعیل و عبدالعزیز بن مختار و وهب بن خالد و مسلم بن حجاج نیز از ایشان حدیث روایت نموده اند.

وى به گونه اى که ذهبى در کتاب تذکرة الحفاظ یاد کرده است فرزند محمد بن على بن حسین بن على بن ابىطالب(علیهم السلام) است. و از قبیله بنىهاشم است. روز یکشنبه و بنا به روایت دیگرى روز دوشنبه در حالى که سیزده شب از ماه ربیعالاول باقى بود در سال ۸۳ هجرى در مدینه منوره دیده به جهان گشود وهمزمان با روز ولادت رسول اعظم حضتر محمد بن عبدالله(صلى الله علیه وآله) می باشد و در سال ۱۴۸ هجرى در سن ۶۸ سالگى بدست منصور دوانیقى به شهادت رسیده و به دیار باقى شتافتند و در جنة البقیع در کنار قبرى که پدر بزرگوارشان امام باقر(علیه السلام) و جدشان امام على زین العابدین(علیه السلام) قرار داشتند مدفون گردیدند.

پى نوشتها

۱ ـ تهذیب التهذیب ج۲ ص ۱۰۴ ابن حجر عسقلانى.

۲ ـ تذکره الحفاظ، ج ۱، ص ۱۶۶

۳ـ تهذیب التهذیب، ج ۲، ص ۱۰۳

۴ ـ حلیه الاولیاء، ج ۳، ص ۱۹۳

۵ ـ تهذیب التهذیب، ج ۲، ص ۱۰۴

۶ ـ تذکره الحفاظ، ج ۱، ص ۱۶۶

۷ ـ تهذیب التهذیب، ج ۲، ص ۱۰۳

۸ ـ الملل و النحل، ج ۱، ص ۱۶۶.

۹ ـ ابن حجر هیثمی : الصواعق المحرقه، ص ۱۲۰

۱۰ـ صفه الصفوه، ج ۲، ص ۱۶۸، رقم ۱۸۶

۱۱ ـ نورالابصار، ص ۱۷۰

۱۲ ـ وفیات الأعیان، ج ۱، ص ۲۹۱

۱۳ ـ الاعلام، ج ۲، ص ۱۲۱

۱۴ ـ دائره المعارف، ج ۳، ص ۱۰۹

۱۵ ـ الإمام الصادق، ص ۶۵ و ۶۸

۱۶ ـ الفصول المهمه، ص ۲۳۰

۱۷ ـ حلیه الأولیاء، ج ۳، ص ۱۹۶

۱۸ ـ حلیه الأولیاء، ج ۳، ص ۱۹۴

اجتهاد در عصر امام باقر (عليه السلام)

اشاره

ترديدى نيست كه بزرگ ترين رسالت مرجعيت دينى در عصر غيبت ولى عصر عليه السلام استخراج احكام شرعى از ادله و منابع دينى و قرار دادن آن در اختيار مسلمانان مى باشد؛ اما در اينجا اين پرسش به ذهن خطور مى كند كه نخستين بار، اين تلاش علمى – به معناى مصطلح و امروزى آن – توسط چه كسى انجام شد؟ و در واقع چه كسى باب اجتهاد را گشود و با تمسك به اصول، آن را تبيين نمود و آيا در زمان باز بودن باب علم و حضور معصوم نيز اجتهاد صورت مى گرفته است يا خير؟ اين نوشتار كوشيده است تا اين پرسش را در چند بخش پاسخ دهد.

الف. پايه گذارى علم اصول

آن‌گونه كه از تاريخچه تأسيس علم اصول بر مى‌آيد، تأسيس اين علم و گردآورى قواعد آن در زمان امام باقر عليه السلام صورت گرفته است. اگر چه اميرالمؤمنين عليه السلام برخى از قواعد اجتهاد را بيان كرده بودند، اما دوران امامت امام باقر عليه السلام نقطه عطفى براى استفاده دانشمندان راستين اسلامى از محضر معادن علم الهى و چشمه هاى جوشان دانش و بينش وحيانى بود تا در اين عرصه به كسب دانش و معرفت بپردازند. پيش از دوران امامت امام باقر عليه السلام اوضاع خفقان‌بار جامعه هرگز به پيشوايان معصوم عليهم السلام اجازه نمى داد كه با آسودگى خاطر به پرورش استعدادهاى نهفته در جامعه اسلامى بپردازند.

تزلزل در حكومت اموى در دوران امام باقر عليه السلام و ناتوانى حاكمان در پياده كردن سياست‌هاى تجربه شده بنى‌اميه مبنى بر اعمال فشار بر شيعيان، موجب ايجاد بستر مناسب فرهنگى در اين عصر گرديد. اتخاذ سياست‌هاى دوگانه و كشمكش‌هاى تمام نشدنى بر سر قدرت توسط حاكمان از يك سو، و ژرف‌نگرى امام باقر عليه السلام از سوى ديگر، زمينه رشد و تعالى و بارورسازى ارزش‌ها را در بين مسلمانان پايه‌ريزى كرد و تلاش‌هاى بى‌پايان امام در اين راستا، تشنگان زلال معرفت و انديشه را بر آن داشت كه با جارى كوثر امام باقر عليه السلام، همراه شوند و هر چه بيشتر در معرض تعاليم انسان ساز آن امام همام قرار گيرند. اين روند رشد، آنگونه در دانشمندان مختلف علوم دينى در زمينه هاى تفسير، حديث، كلام، فقه، اصول و … نهادينه شد كه امروز كمتر كتابى از متون دينى اسلامى، خالى از كلمات تابناك آن حضرت مى باشد.

آن‌گونه كه از تاريخچه تأسيس علم اصول بر مى‌آيد، تأسيس اين علم و گردآورى قواعد آن در زمان امام باقر عليه السلام صورت گرفته است. اگر چه اميرالمؤمنين عليه السلام برخى از قواعد اجتهاد را بيان كرده بودند، اما دوران امامت امام باقر عليه السلام نقطه عطفى براى استفاده دانشمندان راستين اسلامى از محضر معادن علم الهى و چشمه هاى جوشان دانش و بينش وحيانى بود تا در اين عرصه به كسب دانش و معرفت بپردازند. پيش از دوران امامت امام باقر عليه السلام اوضاع خفقان‌بار جامعه هرگز به پيشوايان معصوم عليهم السلام اجازه نمى داد كه با آسودگى خاطر به پرورش استعدادهاى نهفته در جامعه اسلامى بپردازند.

از جمله تلاش‌هاى گسترده امام در اين عرصه تبيين شيوه هاى صحيح استنباط حكم شرعى از منابع دينى بود كه بيش از پيش به اعتلا و توانمندى فقه شيعه غنا بخشيد. امام باقر عليه السلام شخصا بر اين امر مبادرت ورزيد و با تدوين قواعد علم اصول و آموزش آن به شاگردان مكتب خويش، گام مهم و كارسازى در پيشبرد اهداف بلند اجتهاد برداشت؛ به گونه اى كه امروز شيعه مى تواند با سربلندى اذ عان دارد كه ميراث‌دار دانش پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و جانشينان او عليهم السلام در بهره گيرى از منابع دينى در قالب اجتهاد و استنباط حكم شرعى مى باشد.

مرحوم صدر در اين باره مى نويسد:

«به واقع، اولين كسى كه دروازه علم اصول [و اجتهاد در احكام] را گشود و به تبيين و ترفيع قواعد آن پرداخت، امام ابوجعفر محمد بن على الباقر عليه السلام و پس از او، فرزند برومندش، ابوعبداللّه الصادق عليه السلام است. اين دو بزرگوار با آموزش قواعد آن به بسيارى از شاگردان خود، و آنان نيز با جمع آورى و نگاشتن آن مسائل و قواعد، گام بزرگى در فقه و اصول شيعه برداشتند.(1)

علامه سيدمحسن امين مى نويسد: «مسلما بيشترين قواعد اصولى كه از امامان معصوم عليهم السلام روايت شده، از امام باقر عليه السلام تا امام حسن عسكرى عليه السلام مى باشد. سيوطى در كتاب خود “اوائل” بر اين باور است كه نخستين كسى كه علم اصول را تصنيف كرد، امام شافعى بوده است. در پاسخ او مى گوييم: نخستين كسى كه پيش از شافعى علم اصول را گشود و مسائل آن را بيان كرد، امام محمدبن على الباقر عليه السلام و فرزند بزرگوار ايشان جعفر الصادق عليه السلام است كه براى اصحاب خويش مسائل مهم آن را تبيين نمودند… اولين كسى كه در علم اصول سخن رانده و هشت قاعده در زمينه علوم قرآنى را بازگو كرده، حضرت اميرالمؤمنين على عليه السلام است؛ همو بود كه بيان كرد در قرآن ناسخ و منسوخ، محكم و متشابه، و عام و خاص وجود دارد. به گونه اى كه اين قاعده ها بيشتر مباحث اصولى فقه را در بر دارد؛ اما امام باقر و امام صادق عليهما السلام پس از اميرالمؤمنين عليه السلام نخستين كسانى هستند كه پيش از امام شافعى، مبانى گسترده علم اصول را تبيين نمودند و مسائل آن را براى شاگردان و ياران خود بيان فرمودند.»(2)

ب. تبيين شيوه هاى صحيح اجتهاد

امام باقر عليه السلام به عنوان مبتكر و تدوين كننده علم اصول، در جايگاه برترين مرجع دينى شيعه در روزگار خويش، بر خود لازم مى دانست با تبيين شيوه هاى صحيح اجتهاد، به نهادينه ساختن فرهنگ اجتهاد بين دانشمندان علوم اسلامى مبادرت ورزد.

از اين رو، به آموزش اصحاب و شاگردان خود در راستاى اجتهاد با بهره گيرى از شيوه هاى صحيح اقدام نمود كه در كتاب‌هاى اصولى، نمونه هاى فراوانى از آن به چشم مى خورد؛ به مواردى در اين زمينه توجه كنيد:

1- زراره مى گويد: از امام باقر عليه السلام پرسيدم: شما در مسح پا و سر، مسح تمام سر و پا را لازم نمى دانيد، بلكه مسح مقدارى از آن را كافى مى دانيد؛ آيا ممكن است بيان كنيد كه اين حكم را چگونه و از كجا بيان مى فرماييد؟ امام با تبسمى پاسخ دادند: اين همان مطلبى است كه پيامبر صلى الله عليه و آله نيز بدان تصريح دارد و در قرآن نيز آمده است؛ به درستى كه خداوند مى فرمايد: «فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ»(3)؛ «پس صورت‌هايتان را بشوييد.» از اين جمله، فهميده مى شود كه شستن صورت واجب است. پس خداوند شستن دست‌ها را عطف بر صورت نمود و فرمود: «وَ اَيْدِيَكُمْ اِلَى الْمَرافِقِ»؛ «و دستانتان را تا آرنج بشوييد.» بنابراين، خداوند شستن دو دست تا آرنج را به صورت متصل [واو معطوف] بيان نمود. پس دانستيم كه شستن تمام دست تا آرنج لازم است. پس خداوند اين دو كلام [موردنظر و جمله بعد] را جدا مى كند و جمله [بعد]، از ماقبل خود جدا مى شود و با فعل جديدى آغاز مى گردد كه: «وَامْسَحُوا بِرُؤُوسِكُم»؛ «و سرهايتان را مسح كنيد.» پس مى فهميم هنگامى كه فرمود: بِرُؤُوسِكُم، مقدارى از مسح سر كافى است و اين مطلب از مكان باء فهميده مى شود [كه مراد مسح برخى از سر است؛ چرا كه نفرموده وَ اْمسَحُوا رُؤُسَكم و آن را مانند فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُم وَ اَيْديكُم بدون باء نياورده است و در واقع، امام باء را باء تبعيضيه گرفته‌اند.] پس خداوند، رجلين را به رأس وصل و عطف نموده است؛ همان گونه كه يدين را به وجه وصل و عطف نموده. و هنگامى كه فرمود:

«و اَرْجُلَكُم الى الْكَعْبَيْنِ»؛

از اين كه رجلين را به رأس وصل كرده، مى فهميم كه مسح بر برخى از قسمت‌هاى پا نيز كافى است. [اين همان چيزى است كه] رسول خدا صلى الله عليه و آله آن را براى مردم تفسير كرده بودند، اما مردم سخن او را تباه ساختند.(4)

به خوبى آشكار است كه امام با تأسى به دو نكته ادبى در تفسير آيه شريفه (اول: عدم انشاء امر جديد براى شستن دست‌ها و عطف ايديكم به وجوهكم با يك صيغه امر فاغْسِلوا و دوم: تبعيضيه گرفتن باء جارّه در برؤسكم و عطف ارجلكم به آن) سعى در بازگو كردن چگونگى برداشت اين حكم از آيه دارند. البته امام مى توانستند بدون اين كار، حكم شرعى را براى مخاطب روشن سازند، اما آشكار است كه ايشان در آموزش شيوه هاى اجتهاد به فرد پرسش كننده تلاش كرده اند.

2- در روايتى ديگر، زراره و محمد بن مسلم مى گويند:

از امام باقر عليه السلام پرسيديم: نظر شما در مورد نماز مسافر چيست؟ امام فرمود: خداوند بلندمرتبه مى فرمايد:

«وَ اِذا ضَرَبْتُمْ فِى الاَْرْضِ فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ اَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَّلوةِ»(5)؛

«هنگامى كه سفر مى كنيد، گناهى بر شما نيست كه نماز خود را كوتاه كنيد.» پس تقصير در سفر واجب شده است، همانند وجوب تمام خواندن آن در «حَضَر».

به امام عرض كرديم: خداوند فقط فرموده بر شما «جناحى» نيست و نفرموده «افعلوا» [كه ظهور در وجوب داشته باشد]، پس چگونه از اين آيه فهميده مى شود كه واجب گردانيده است؟ امام فرمود: آيا خداوند بلند مرتبه در مورد صفا و مروه نفرموده است: «فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ اَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَيْهِ اَنْ يَطَّوَّفَ بِهِما»(6)؛ «كسانى كه حج خانه خدا و يا عمره انجام مى دهند، مانعى نيست كه بر آن دو طواف كنند.» آيا نمى بينيد طواف آن دو واجب شده است؟ چون خداوند در كتاب خود آورده و پيامبر او صلى الله عليه و آله نيز بدان عمل كرده است. تقصير در سفر نيز همين گونه است كه پيامبر صلى الله عليه و آله بدان عمل كرده است و پروردگار تعالى نيز آن را در كتابش آورده است.(7)

امام خمينى رحمه الله درباره دلايل وجود اجتهاد در عصر معصومان عليهم السلام مى نويسند: «از جمله آن دلايل، رواياتى است كه به چگونگى حكم شرعى از كتاب خدا اشاره مى كند و به عنوان نمونه، مى توان به روايت زراره اشاره نمود كه چگونگى آموزش به زراره در راستاى استنباط حكم شرعى از قرآن را بيان مى كند.»(8)

مرحوم صدر مى نويسد:

«به واقع، اولين كسى كه دروازه علم اصول [و اجتهاد در احكام] را گشود و به تبيين و ترفيع قواعد آن پرداخت، امام ابوجعفر محمد بن على الباقر عليه السلام و پس از او، فرزند برومندش، ابوعبداللّه الصادق عليه السلام است. اين دو بزرگوار با آموزش قواعد آن به بسيارى از شاگردان خود، و آنان نيز با جمع آورى و نگاشتن آن مسائل و قواعد، گام بزرگى در فقه و اصول شيعه برداشتند.

ج. دستور به فتوا دادن

گام مهم ديگرى كه امام باقر عليه السلام در راستاى تحكيم بنيادهاى اجتهاد برداشتند، اين بود كه به شاگردان برجسته خود كه از آشنايى كامل به اصول و مبادى فقه و اجتهاد در آن برخوردار بودند، دستور به فتوا دادن فرمودند تا بدين وسيله، راه اجتهاد در فقه، هر چه بيشتر براى شيعه هموار گردد و از سويى، بسترى مناسب براى مرجعيت ياران فقيه خود و نيز رجوع مردم كه گاه دسترسى به امام ندارند، فراهم شود. از جمله افرادى كه مستقيما از سوى امام باقر عليه السلام بر فتوا دادن براى مردم مأموريت يافت، «ابان بن تغلب» مى باشد. امام باقر عليه السلام آشكارا به او فرمود: «در مسجد مدينه بنشين و براى مردم فتوا صادر كن. همانا كه من دوست دارم بين شيعيانم مانند تو ببينم.»(9)

از آنجا كه ابان بن تغلب از شاگردان خاص و برجسته امام در زمينه مسائل فقهى بوده است و نيز دستور مستقيم از سوى امام مبنى بر فتوا دادن داشته، مى توان نتيجه گرفت كه اجتهاد در آن دوره (حضور امام) نيز جريان داشته است.

د. مبارزه با شيوه هاى نادرست اجتهاد

در دوران امام باقر عليه السلام برخى از عناصر فرصت طلب زمينه را براى آشفته سازى فرهنگ دينى مهيا ديدند و با اغراض و انگيزه هاى گوناگون، سعى در سودجويى به قيمت خدشه‌دار نمودن تعاليم اسلامى داشتند. تلاش مهم امام باقر عليه السلام در اين زمينه، در دو جنبه شكل گرفت: ابتدا به اصحاب و ياران نزديك خود، خطر آسيب‌پذيرى اجتهاد به واسطه شيوه هاى نادرست را گوشزد نمودند و آنان را از خطر افتادن در دام آن دور داشتند و در گام ديگر، خود به مبارزه با اين شيوه هاى نادرست پرداختند.

برخى از اين شيوه ها كه از سوى عناصر فرصت طلب سامان دهى و گاه از سوى حاكميت جامعه نيز حمايت و تقويت مى شد در قالب عناوينى چون «قياس»، «استحسان»، «اجتهاد در مقابل نص» و برخى گونه هاى «اجماع» جلوه‌گر شد.(10)

امام باقر عليه السلام در صف اول مبارزه، همواره اطرافيان خود را از افتادن در دام اين گونه شيوه ها، برحذر مى داشتند و آنان را حتى از مراوده با افرادى كه در اين عرصه گام مى زنند و آن را دست مايه رسيدن به احكام شرعى مى دانند، دور مى داشتند. امام در گفتارى به زراره چنين يادآور شدند: «اى زراره! بر تو باد از كسانى كه در دين قياس مى كنند، دورى گزينى؛ زيرا آنان از قلمرو تكليف خود، پا فراتر نهاده و آنچه را بايد مى آموختند، واپس نهاده اند. و به آنچه از آنان خواسته نشده، روى آورده و خود را به سختى انداخته اند. روايات و احاديث را بنابر ذوق خود معنى كرده – استحسان – و بر خدا نيز دروغ بسته اند – اجتهاد در برابر نص- و در نظر من به سان كسانى هستند كه در مقابل‌شان، آنان را صدا مى زنى، اما نمى شنوند و سرگردان در دين هستند.»(11)

و نيز مى فرمود:

«سنت و احكام شرعى قياس بردار نيست. چگونه مى توان در سنت قياس كرد، در حالى كه زن حائض “پس از دوران حيض” مى بايست روزه خود را قضا كند، ولى قضاى نماز بر او واجب نيست!(12)

آن حضرت فتوا دادن براى مردم را كه برخاسته از عدم آگاهى و هدايت الهى باشد، به شدت مردود شمرده، مى فرمودند: «هر كس براى مردم، بدون علم و هدايت الهى فتوا بدهد، فرشتگان رحمت و عذاب او را نفرين مى كنند و گناه آنان كه نظر خطاى او را به كار بندند، بر عهده اوست.»(13)

امام در راستاى اين موضوع و جهت جلوگيرى از خطر ابتلاء بدان، راهكارهاى مثبت و كارسازى را ارائه فرمودند كه يكى از اين راهكارها «توقف در شبهات» بود. از آنجايى كه افرادگاه به طور ناخواسته گرفتار اين دام مى شدند، آن حضرت بهترين راه را احتياط در مسائل پيچيده، و واگذارى آن به اهلش اعلام نمودند.(14)

در همين راستا، «ابوحمزه ثمالى» روايت مى كند كه؛ روزى در مسجد الرسول صلى الله عليه و آله نشسته بودم كه مردى داخل شد و سلام كرد و به من گفت: كيستى اى بنده خدا؟ گفتم: مردى از اهل كوفه، چه مى خواهى؟ گفت: آيا اباجعفر محمد بن على عليه السلام را مى شناسى؟ گفتم: آرى، با او چه كار دارى؟ گفت: چهل پرسش و شبهه آماده كرده ام و مى خواهم از او پاسخش را دريافت كنم تا آنچه را حق است، بدان حكم كنم و آنچه را باطل است، فرو گذارم. به او گفتم: آيا حق و باطل را به روشنى مى شناسى؟ گفت: بله! گفتم: تو كه حق و باطل را مى شناسى، ديگر چه حاجتى به او (امام باقر عليه السلام) دارى؟ گفت: شما كوفيان بى صبر و كم طاقت هستيد.

هنوز صحبتم تمام نشده بود كه ابوجعفر عليه السلام وارد مسجد شد، در حالى كه جماعتى از اهل خراسان و ديگر بلاد او را همراهى مى كردند و از او پرسش‌هايى راجع به حج مى پرسيدند. رفت تا در جايگاه خود بنشيند. مرد دانشمند نيز نزديك او نشست. من نيز در محلى نشستم كه صدايشان را بشنوم. چند تن از دانشمندان نيز حضور داشتند.

وقتى امام پرسش‌هاى آنان را پاسخ داد، متوجه مرد شد و پرسيد: كيستى؟ گفت: من قتادة بن دِعامه بصرى هستم. امام پرسيد: آيا همان فقيه اهل بصره نيستى؟ گفت: آرى! ابوجعفر عليه السلام فرمود: واى بر تو اى قتاده! به درستى كه خداوند بلندمرتبه و بزرگ دسته اى از آفريدگان خود را آفريد و آنان را حجت بر ديگر آفريدگان قرار داد. آنان «اوتاد» روى زمين هستند كه براى پروردگارشان ثابت قدم‌اند و برگزيدگان علم الهى مى باشند كه خدا آنان را پيش از آفريدن انسان‌ها برگزيد و در سايه‌سار عرش خود جاى داد. قتاده مدتى طولانى سكوت كرد و سر فرو افكند. سپس گفت:

پروردگار تو را آرامش بخشد! به خدا قسم كه من پيش روى بسيارى از دانشمندان نشسته ام و حتى ابن‌عباس را هم درك كرده ام، ولى هرگز اين گونه كه در محضر شما مضطرب و پريشانم، نزد هيچ كدام آنها نبوده ام.

اباجعفر عليه السلام فرمود:

واى بر تو! خيال مى كنى كجا هستى و پيش روى چه كسى نشسته اى؟ تو در مقابل كسى نشسته اى كه خداوند در مورد آنان فرموده:

«فى بيُوتٍ أذِنَ اللّه اَنْ تُرْفَعَ و يُذكَرَ فيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فيها بِالْغُدُوِّ وَالاَْصالِ رِجالٌ لا تُلْهيهِمْ تِجارةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللّه وَ اِقامِ الصَّلوةِ وَ ايتاءِ الزَّكوةِ.»(15)

قتاده گفت: به خدا سوگند! راست گفتى، فدايت شوم! آن خانه ها از سنگ و گل نيست [و همان است كه خود فرموديد]. اكنون بفرماييد حكم پنير چيست؟ امام باقر عليه السلام لبخندى زد و فرمود: سؤالت فقط همين بود؟ پاسخ داد: همه را اكنون فراموش كرده ام. امام فرمود: اشكالى ندارد.(16)

جايگاه خرد ورزى دينى از نگاه امام باقر عليه السلام

امام باقر عليه السلام جايگاه ويژه اى براى فقه و تعميق در آن و به اصطلاح تفقه در دين قائل بودند و فقيه در دين را شخصيتى ممتاز و برجسته معرفى مى كردند و مى فرمودند: «مُتَفَقِّهٌ فِى الدّينِ اَشَدُّ عَلَى الشَّيْطانِ مِنْ عِبادَةِ أَلْفَ عابِدٍ؛(17) وجود يك فقيه در دين براى شيطان از عبادت هزار عابد سخت تر است.»

ايشان ضمن تشويق و ترغيب ديگران به تفقه در دين مى فرمودند:

«تفَقّهُوا فِى الْحَلالِ وَالْحَرامِ وَ اِلاّ فَاَنْتُمْ اَعْرابٌ؛(18)

در حلال و حرام تفقه كنيد تا از «اعراب» [باديه نشين] نباشيد.»

همچنان كه خداوند متعال درباره نادانى و جهل اعراب باديه نشينى كه به سختى اسلام را مى پذيرفتند، فرمود: «اَلاَْعْرابُ اَشَدُّ كُفْرا و نِفاقا»(19)؛ «اعراب [باديه نشين] كفر و دورويى‌شان بيشتر است.»اگر چه روايت فوق به طور مستقيم دلالت بر اجتهاد ندارد، اما مى توان گفت كه به گونه اى تلويحى به ترغيب و تشويق مردم نسبت به آن مى پردازد. از اين رو، امام باقر عليه السلام نسبتا در اين زمينه به اصحاب و نزديكان خود سخت‌گير به نظر مى رسيدند و گاه با تهديد زمينه هاى تحريك آنان را براى دنبال كردن اين سنت فراهم مى آوردند و مى فرمودند: «اگر جوانى از جوانان شيعه را نزد من آورند كه دنبال تفقه در دين نباشد، او را تنبيه خواهم كرد.»(20) كه از اين مطلب به خوبى حساسيت و اهميت موضوع فهميده مى شود.

 

پي‌نوشت‌ها:

1. اعيان الشيعة، سيد محسن امين، بيروت، دار التعارف للمطبوعات، بى تا، ج1، ص137.

2.همان .

3.مائده/6.

4.وسائل الشيعة، محمد بن الحسن الحرّ العاملى، بيروت، داراحياء التراث العربى، چاپ پنجم، 1403 ق، ج1، ص290.

5-نساء/ 101.

6.بقره/ 158.

7.بحارالانوار، محمدباقر مجلسى، تهران، دارالكتب الاسلامية، چاپ اول، 1362 ش، ج2، ص276.

8.الرسائل، روح اللّه خمينى، قم، اسماعيليان، 1385 ق، ج2، ص128.

9.قاموس الرجال، شيخ محمد التسترى، قم، مؤسسة النشر الاسلامىّ التابعة لجماعة المدرسين بقم المشرفة، چاپ دوم، 1410 ق، ج1، ص97.

10.به ياد داشته باشيم كه اهل سنت هر گونه اجماع را معتبر مى دانند كه همه آنها در فقه شيعه معتبر نيست و فقط اجماعى كه كاشف از قول معصوم باشد، در مواردى حجّيّت دارد. ر.ك: اجتهاد و تقليد، محمد دشتى، قم، نشر مؤسسه تحقيقاتى اميرالمؤمنين عليه السلام ، چاپ اول، 1374 ش، ص119.

11.وسائل الشيعه، ج 18، ص 39.

12.بحارالانوار، ج2، ص308، عَن ابى جعفر عليه السلام قال: «اِنَّ السُّنَّةَ لاتُقاسُ، و كَيْفَ تُقاسُ السُّنَّةُ وَالْحائِضُ تَقْضِى الصِّيامَ وَلا تَقْضِى الصَّلاةَ.»

13.بحارالانوار، ج2، ص118. عن ابى جعفر عليه السلام قال: «مَنْ أفْتَى النّاسَ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَلا هُدىً مِنَ اللّه لَعَنَتْهُ مَلائِكةُ الرَّحْمَةِ وَ مَلائِكَةُ الْعَذابِ، وَ لَحِقَهُ وِزْرُ مَنْ عَمِلَ بِفُتْياهُ.»

14.به عنوان نمونه ر.ك: بحارالانوار، ج2، ص307.

15.نور/36 و 37: «در خانه‌هايى كه خداوند رخصت داده كه [قدر و منزلت آنها] رفعت يابد و نامش در آنها ياد شود. در آن [خانه‌ها] هر بامداد و شامگاه او را نيايش كنند، مردانى كه نه تجارت و نه داد و ستدى آنان را از ياد خدا و برپا داشتن نماز و دادن زكات به خود مشغول نمى دارد.»

16.أنوار البهية فى تواريخ الحجج الالهية، شيخ عباس قمى، قم، مؤسسة النشر الاسلامى، چاپ اول، 1418 ق، ص136؛ بحارالانوار، ج46، ص358.

17.بصائر الدرجات فى فضائل آل محمد صلى الله عليه و آله، ابوجعفر بن الحسين بن فرّوخ صفّار القمى، قم، منشورات مكتبة آية اللّه العظمى المرعشى النجفى، 1404ق، ص7.

18.بحارالانوار، ج1، ص214.

19.توبه/98.

20.بحارالانوار، ج1، ص214.

منبع :ابوالفضل هادى منش؛مجله مبلغان، شماره 62 .