امام رضا علیه‌السلام

نوشته‌ها

عید فطر و نقش آن در تحولات فردی و اجتماعی

اشاره:

در فرهنگ اسلامی اولین روز ماه شوال به عنوان عید فطر و جشن بازگشت به فطرت معین شده است، زیرا مسلمانان روزه دار در طول ماه رمضان با ارتباطهای پی در پی با خداوند متعال واستغفار از گناهان به تصفیه روح و جان خویش همت گماشته و از تمام آلودگی های ظاهری و باطنی که بر خلاف فطرت آن هاست، خود را پاک نموده و به فطرت واقعی خود برمی گردند . امیرمؤمنان علی علیه السلام نیز از همین زاویه به عید فطر می نگرد و با اشاره به روز عید می فرماید: «انما هو عید لمن قبل الله صیامه وشکر قیامه وکل یوم لا یعصی الله فهو عید (۱. ; این عید کسی است که خدا روزه اش را پذیرفته و نماز او را ستوده است و هر روز که خدا نافرمانی نشود، آن روز عید است .»

بلی روز ترک گناه و فاصله گرفتن از زشتی ها و پلیدی ها و روز غلبه بر شیاطین، روز عید است . عید فطر روز بازگشت به فطرت است، این معنا رامی توان از لغت «عید فطر» هم فهمید، چرا که «عید» به معنای بازگشت و «فطر» به معنای «فطرت و طبیعت » است .

مسلمانان در این روز در اثر یک ماه ضیافت و مهمانی خداوند به صفای باطن دست یافته و در حقیقت، شخصیت واقعی خویش را بازیافته اند، آری، فطرت پاک انسان در طول سال در اثر غبارهای جهل و نادانی و غفلت به انواع گناهان و معصیت ها مبتلا شده و از حقیقت خود دور می شود و در نتیجه دچار خودفراموشی و خدا فراموشی می گردد . اما با فرا رسیدن ماه مبارک رمضان، انسان مسلمان در پرتو فضای معنوی آن ماه و تلاش های خویش به یک زندگی نوین دست می یابد، که می توان آن را «بازگشت به خویشتن » نامید .

در روز عید فطر گوئی یک مسلمان از نو متولد می شود، چرا که طبق گفتار امیرمؤمنان علیه السلام، روزه داران در شب عید فطر از تمام آلودگی ها و پلیدی ها پاک شده اند و کمترین پاداش خود را که پاکی و پاکیزگی است دریافت نموده اند . آن حضرت چنین می فرماید: «واعلموا عباد الله! ان ادنی ما للصائمین والصائمات ان ینادیهم ملک فی آخر یوم من شهر رمضان: ابشروا عباد الله! فقد غفر لکم ما سلف من ذنوبکم فانظروا کیف تکونون فیما تستانفون (۲. ; ای بندگان خدا! بدانید که کوچکترین چیزی که برای مردان و زنان روزه دار است، این است که فرشته ای در روز آخر ما مبارک رمضان به آن ها ندا می دهد: ای بندگان خدا! بشارتتان باد که [خداوند متعال ] تمام گناهان گذشته شما را آمرزید، پس بنگرید که بعد از این چگونه عمل خواهید کرد .»

شیخ مفید می نویسد: اینکه روز اول ماه شوال عید اهل ایمان قرار داده شده است، به خاطر این است که آنان برای قبولی اعمالشان در ماه رمضان خوشحالند و از اینکه خداوند متعال گناهانشان را بخشیده و بر عیب های آنان پرده کشیده و مژده و بشارت از طرف خداوند رسیده است که ثواب های بسیاری برای روزه داران عطا خواهد کرد و از اینکه مؤمنین در اثر تلاش های شب و روز ماه مبارک رمضان چند مرحله به قرب الهی نزدیک شده اند، حالت سرور و نشاط دارند . در این روز غسل معین شده و این علامت پاکی از گناهان می باشد، عطر زدن و بوی خوش استعمال کردن و لباس زیبا و تمیز پوشیدن و به صحرا رفتن و زیر آسمان نماز خواندن همه اش علامت شادی و سرور و از روی حکمت می باشد (۳. .

مراتب روزه داران در عید فطر

بدون تردید تک تک مسلمانان با فرا رسیدن عید سعید فطر نوعی شادی و لذت درونی در خود احساس می کنند، اما استقبال مسلمانان از روز عید فطر یکنواخت و مساوی نیست . زیرا هر کسی نسبت به معرفت و ایمان خود به این عید بزرگ و با عظمت می نگرد و از آن بهره می گیرد . زمینه ها، ذهنیت ها، مراتب ایمان و عوامل دیگری در نگرش و انگیزه افراد دخالت دارد .

به همین جهت عارف واصل میرزا جواد آقا ملکی تبریزی قدس سره (۴. روزه دارانی را که به عید سعید فطر وارد می شوند، به پنج گروه تقسیم می کند و نوع نگرش آنان رانسبت به این روز با عظمت توضیح می دهد . ایشان در مورد پایین ترین مراتب استقبال کنندگان از عید فطر می نویسد: «گروهی از روزه داران حقیقت روزه را نشناخته اند و با زحمت و تکلف از خوردن و آشامیدن و سایر مبطلات خود داری می کنند و این را نوعی طاعت می شمارند و خود را منت دار خداوند می دانند . آنان از اعضاء و جوارح خود مراقبت نکرده و با دروغ و غیبت و بهتان و افترا و دشنام، به آزار دیگران پرداخته و زحمات خود را هدر می کنند و در نزد خدای عالمیان منزلتی ندارند، مگر اینکه حضورشان در روز عید برای حسن ظن به عنایت خدای بزرگ باشد و در نمازگاه خود در روز عید فطر از گناهان استغفار نموده و طلب آمرزش کنند .»

وی عالی ترین مرتبه استقبال کنندگان از عید فطر را از آن روزه داران عارفی می داند که لذت ندای خدای «جل جلاله » ، رنج گرسنگی و تشنگی و شب زنده داری را از یاد آنان برده و با شوق و شکر بلکه با وجد و سکر (۵. آن را پیشواز نموده، در سرعت سیر و سلوک و پیشروی به سوی خیر، جدیت به خرج داده و از عمق جان به ندای رب الارباب لبیک گفته اند .

خداوند متعال اعمال را از این گروه به حسن قبول می پذیرد و آن ها را به مقام قرب نزدیک می نماید و در پیشگاه صدق در جوار خود با اولیاء و اصفیاء می نشاند و از «جام اوفی » به آن ها می چشاند و به مقام «او ادنی » می رساند (۶. . آری، در حقیقت در سحرگاه عید فطر اولیاء الهی با حضرت حق چنین نجوا دارند:

ای عید عاشقان به حقیقت جمال تو

هر لحظه عیدیی رسدم از وصال تو

عید کسان غره شوال و عید من

آن ساعتی بود که ببینم جمال تو

حل مشکلات اقتصادی و اجتماعی در مورد ابعاد اقتصادی و اجتماعی عید فطر می توان به پرداخت زکات فطره به عنوان عاملی ارزشمند برای فقرزدایی، توسعه اقتصادی و حل مشکلات اجتماعی در جامعه اسلامی اشاره نمود . افزون بر اینکه در کنار کمک به فقراء، موارد مصرف دیگری نیز برای زکات فطره در اسلام منظور شده است که از جمله آن ها احیای روحیه همیاری و تعاون، رسیدگی به وضع بهداشتی، درمانی و فرهنگی مسلمانان می باشد . از زکات فطره می توان قرض بدهکاران حقیقی و افرادی را که در راه معصیت و خلاف بدهکار نشده اند، پرداخت نمود . در ساختن مسجد، مدرسه، پل ها و راه ها و بیمارستان ها و برطرف کردن سایر نیازهای مسلمانان نیز می توان از این بودجه مردمی استفاده کرد .

همچنین با این بودجه می توان باورهای دینی و اعتقادات مسلمانان ضعیف الایمان را تقویت نمود و کسانی را که در معرض شبهات و وسوسه های دشمنان قرار دارند یاری کرد .

مسلمانان با عمل به این موارد که با پرداخت زکات فطره انجام می شود، در حقیقت به بخشی از دعاهای ماه رمضان – که در مدت یکماه بعد از نماز زمزمه می کردند – ، در روز عید فطر جامه عمل می پوشانند . گذشته از این ها، پرداخت زکات فطره که با نیت عبادت و تقرب به خداوند متعال انجام می شود، نوعی بهره گیری از مادیات برای رسیدن به معنویات است .

بدین جهت گفته اند که قبول روزه موکول به پرداخت زکات فطره می باشد، چرا که دادن زکات موجب جدایی از تعلقات مادی و هواهای دنیوی و نفسانی است و انسان مؤمن برای دوام فطرت الهی خویش و بازگشت به عهد فطری «الست » از هر آنچه رنگ تعلق دارد، باید رها و آزاد باشد و زنجیر مادیات را از پای خود برکند تا سبک بال به سوی خداوند گام نهد . همچنانکه امام علی علیه السلام فرمود:

«تخففوا تلحقوا (۷. ; سبکبال باشید تا [به مقصد] برسید .»

رسیدن به وصال حق باگران باری و تعلقات بسیار سازگار نیست . خداوند متعال می فرماید: «قد افلح من تزکی وذکر اسم ربه فصلی » (۸. ; «همانا رستگار شد کسی که [با پرداخت زکات، ] خود را تزکیه نمود و آنکه نام پروردگارش را یاد نموده و سپس نماز خواند .»

یکی از مصادیق این آیه، عید فطر و زکات فطره می باشد . در روایات آمده است که همواره رسول خدا صلی الله علیه و آله روزهای عید فطر قبل از رفتن به مصلی فطره را تقسیم می کرد و این آیه را می خواند (۹. .

تعظیم شعائر اسلامی

خداوند متعال می فرماید: «ومن یعظم شعائر الله فانها من تقوی القلوب » (۱۰. ; «هر کس شعائر الهی را بزرگ دارد، این کار نشانه تقوای دل هاست .»

تعظیم شعائر الهی یکی دیگر از ویژگی های عید سعید فطر می باشد . شعار تکبیر و تهلیل و تحمید و تقدیس از جمله اعمالی است که به روز عید جلوه خاصی می بخشد .

یک مسلمان باید از راه های مختلف ندای حیاتبخش توحید را به گوش جهانیان برساند، که یکی از آن راه ها بیان شعارهای مذهبی است . رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرماید: «زینوا اعیادکم بالتکبیر (۱۱. ; عیدهای خود را با [شعار] تکبیر زینت دهید .» و در حدیث دیگری می فرماید: «زینوا العیدین بالتهلیل والتکبیر والتحمید والتقدیس (۱۲. ; عیدهای فطر و قربان را با شعارهای لا اله الا الله و الله اکبر و الحمدلله و سبحان الله زینت دهید .»

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله خود نیز چنین می کرد . آن حضرت در روز عید فطر از منزل بیرون می آمد و تا رسیدن به مصلا با صدای بلند، شعار «لا اله الا الله » و «الله اکبر» سر می داد و حتی در میان خطبه ها و قبل و بعد از آن با صدای رسا این کلمات را تکرار می نمود . حضرت رضا علیه السلام در مورد علت تکبیرهای زیاد در روز عید فطر می فرماید: «تکبیر، تعظیم و زرگداشت خداوند متعال است و نوعی تشکر از هدایت ها و نعمت های پروردگار جهانیان می باشد . (۱۳. »

تقویت وحدت مسلمانان

اجتماع روز عید فطر می تواند در پیوند و همدلی مسلمانان نقش آفرین باشد . آنان در گردهمایی روز عید فطر و قرار گرفتن در کنار هم، از نظرات، مشکلات و گرفتاری های همدیگر آگاه می شوند . در این گردهمایی بغض ها و کینه ها تبدیل به دوستی و همدلی می شود و مؤمنان در یک صف واحد احساس اتحاد و نزدیکی بیشتری به همدیگر می کنند .

عید فطر از سویی حکایت از پیوند معنوی انسان با خدای خویش دارد و از سوی دیگر حکایت گر ارتباط وی با هم کیشان خود است .

حضرت سجاد علیه السلام روز عید فطر را روز جشن و شادی و اجتماع و همیاری مسلمانان نسبت به یکدیگر می داند و می فرماید: «اللهم انا نتوب الیک فی یوم فطرنا الذی جعلته للمؤمنین عیدا وسرورا ولاهل ملتک مجمعا ومحتشدا (۱۴. ; پروردگارا! ما به سوی تو برمی گردیم در روز عید فطرمان که آن را برای اهل ایمان روز عید و شادی و برای اهل ملت خودت روز اجتماع و همیاری قرار دادی .»

حضرت رضا علیه السلام در مورد نقش عید فطر در تحولات معنوی، اقتصادی و اجتماعی جامعه می فرماید: «انما جعل یوم الفطر العید، لیکون للمسلمین مجتمعا یجتمعون فیه ویبرزون لله عزوجل فیمجدونه علی ما من علیهم، فیکون یوم عید ویوم اجتماع ویوم زکات ویوم رغبه ویوم تضرع و . . . فاحب الله عزوجل ان یکون لهم فی ذلک مجمع یحمدونه فیه ویقدسونه (۱۵. ; روز فطر، عید مقرر شده تا مسلمانان در این روز گرد هم آیند و برای خداوند ظهور کنند و او را به خاطر نعمت هایش تعظیم کنند . پس این روز، روز عید، روز اجتماع، روز فطر، روز زکات، روز رغبت و روز تضرع و . . . است . پس خداوند بزرگ دوست دارد که مسلمانان در چنین روزی اجتماعی داشته و در آن، او را ستایش کرده و مقدس بدارند .»

عید فطر و حرکت های سیاسی

در طول تاریخ، اجتماع روز عید فطر آنچنان مهم و تحول آفرین بوده که رهبران سیاسی نیز از آن بهره گرفته اند . در این مورد می توان از حرکت سیاسی ابومسلم خراسانی و شورش وی بر علیه دستگاه خلافت بنی امیه نام برد . وی به سلیمان بن کثیر دستور داد به اقامه نماز عید فطر و ایراد خطبه بر علیه امویان بپردازد .

سلیمان نیز انقلاب و شورش بر علیه سلطنت اموی را در خطبه نماز عید فطر اعلام کرد . به این ترتیب آنان در سال ۱۲۹ ق در روز عید فطر در شهرهای ماوراء النهر به پا خاسته و قیام خود را اعلام کردند (۱۶. و در مدت کوتاهی سلسله بنی امیه را منقرض ساختند .

حرکت امام رضا علیه السلام برای نماز عید

در این میان حرکت معنوی، اجتماعی و سیاسی حضرت رضا علیه السلام برای نماز عید اهمیت خاصی در تاریخ اسلام دارد . این حماسه جاویدان نشان می دهد که اگر پیشوایان معصوم علیهم السلام و بزرگان دین و رهبران صالح در جوامع مسلمان فرصت می یافتند و می توانستند از نمازهای عید فطر و قربان بهره برداری کنند، چه نتایج پرباری برای مسلمانان داشت .

برای آشنایی خوانندگان گرامی با عظمت این حرکت و نقش آن در تحولات معنوی و سیاسی جهان اسلام و همچنین توجه به سیره اهل بیت علیهم السلام در اجرای مراسم عید فطر و قربان خلاصه ای از آن واقعه را می خوانیم:

بعد از جریان ولایتعهدی حضرت رضا علیه السلام، عید فرا رسید . مامون با اصرار زیاد از آن حضرت خواست تا برای اجرای مراسم عید حضور یابد و ضمن اقامه نماز عید خطبه بخواند . امام رضا علیه السلام به فرستاده مامون فرمود: شروطی را که میان من و تو در پذیرفتن امر ولایتعهدی بود، خودت می دانی [ . بنا، بر این بود که من از این گونه امور معاف باشم] . مامون پیغام داد که: من می خواهم با این عمل دل مردم آرامش یابد و فضیلت شما را بشناسند .

پیغام ها از سوی مامون و امتناع حضرت رضا علیه السلام پیوسته ادامه داشت تا آنکه حضرت رضا علیه السلام در اثر پافشاری خلیفه فرمود: دوست دارم مرا از این امر معاف داری و اگر معاف نمی داری، من همچنانکه پیامبر صلی الله علیه و آله و امیرالمؤمنین علیه السلام برای نماز عید بیرون می آمدند، خواهم آمد . مامون گفت: هر طور که دوست داری بیرون بیا و مراسم عید را به انجام برسان . آن گاه دستور داد سرداران و تمام مردم صبح زود در مقابل منزل مسکونی حضرت رضا علیه السلام اجتماع نمایند . با انتشار این خبر مردم مرو مشتاقانه برای شرکت در مراسم و بهره گیری از وجود حضرت رضا علیه السلام خود را آماده کردند . هنگامی که خورشید طلوع کرد، امام علیه السلام غسل نمود و عمامه سفیدی را که از پنبه تهیه شده بود بر سر گذاشت و یک سر آن را روی سینه و سر دیگر را میان دو شانه انداخت . دامن را به کمر زد و به همه پیروان و دوستدارانش دستور داد چنان کنند . آن گاه عصای پیکان داری به دست گرفت و از منزل بیرون آمد . آن حضرت در حالی که پا برهنه بود و پیراهن و سایر لباس هایش را به کمر زده بود، به همراه غلامان و یاران نزدیک خویش – که آنان نیز چنین کرده بودند – به همین شکل از منزل به سوی مصلا حرکت کردند .

موقع خروج از منزل، امام رضا علیه السلام سر به سوی آسمان بلند کرد و چهار تکبیر گفت، این تکبیرها آن چنان با صلابت و روحانیت خاصی ادا می شد که گویی آسمان و در و دیوار با نوای حضرتش هم آواز هستند . سرداران و نظامیان و سایر مردم که با آمادگی و آراستگی تمام در بیرون منزل صف کشیده بودند، هنگامی که امام رضا۷ و یارانش را به آن صورت مشاهده کردند به پیروی از امام رضا علیه السلام و هماهنگ با او فریاد تکبیر سردادند .

شهر مرو یکپارچه فریاد تکبیر سر داد و به دنبال آن از گریه و ناله هزاران زن و مرد مشتاق اهل بیت علیه السلام به لرزه در آمد، سرداران هنگامی که حضرت را با آن حال دیدند از مرکب های خود پیاده شدند و کفش های خود را در آورده و کنار گذاشتند و به دنبال امام علیه السلام به راه افتادند . حضرت رضا علیه السلام پیاده راه می رفت و هر ده قدم یک بار می ایستاد و سه تکبیر می گفت .

یاسر خادم می گوید: در این حال ما خیال می کردیم که آسمان و زمین و کوه با او هم آواز گشته است، شهر مرو یکپارچه گریه و شیون بود، فضل بن سهل ذوالریاستین با مشاهده این اوضاع به مامون گفت: اگر [امام ] رضا علیه السلام با این وضع به مصلا برسد، مردم مجذوب او خواهند شد [و ممکن است با یک اشاره طومار حکومت را در هم پیچند، ] به نظر من بهتر است که از او بخواهی تا برگردد .

مامون هم فورا کسی را فرستاد واز حضرت رضا علیه السلام در خواست نمود تا از میانه راه برگردد . امام رضا علیه السلام هم کفش های خود را طلبید و سوار مرکب شده، به منزل مراجعت کرد . (۱۷.

این روایت گذشته از اینکه تدبیر و دوراندیشی حضرت رضا۷ را برای شکست سیاست های شیطانی مامون نشان می دهد، چگونگی اجرای مراسم باشکوه عید در سیره اهل بیت ۷ و کیفیت یک نماز واقعی عید را بیان می کند .

پی نوشت:

۱. نهج البلاغه، حکمت ۴۲۸ .

۲. امالی شیخ صدوق، ص ۱۰۰ .

۳. مسار الشیعه، ص ۳۰ .

۴. ایشان که استاد اخلاق و عرفان برجسته ای در حوزه علمیه قم بود، در سال ۱۳۴۳ق به دیار حق شتافت . در مکتب تربیتی این عارف فرزانه بزرگان فراوانی تربیت شدند که از جمله آن ها می توان از حضرت امام خمینی قدس سره، آیت الله مرعشی نجفی قدس سره، شیخ اسماعیل تائب تبریزی، آخوند ملا علی معصومی و میرزا عبد الله شالچی تبریزی نام برد . در مورد مقام عرفانی و جذبه این استاد کامل عرفان همین قدر کافی است بدانیم که حضرت امام خمینی قدس سره آن گاه که پس از یکدوره طولانی تبعید، در اوج عزت و افتخار از پاریس به ایران مراجعت کرده و به شهر قم وارد شد، در اولین فرصت به مزار شیخان رفته و در کنار قبر استادش حاج میرزا جواد آقا ملکی تبریزی حاضر شده و در کنار آن نشست، آن گاه به نشانه تواضع و حق شناسی، تحت الحنک عمامه خود را باز کرد – و با آنکه همیشه دستمال همراه داشت – با گوشه عمامه خود غبار سنگ استاد عارف را زدود و سپس به قرائت فاتحه و تلاوت قرآن پرداخت .

۵. سکر، یک اصطلاح عرفانی است و عبارت است از یک نوع کیفیت نفسانی که موجب انبساط روح است و آن بواسطه غلبه سروری است که هرگاه عشق و محبت سالک به آخرین درجه برسد، بر وی عارض می شود . او در آن حال بر قوای حیوانی و نفسانی خویش چیره می گردد و حالت بهت و سکر و حیرت پدید می آید و این حالت، عارف سالک را مبهوت و متحیر و سرگردان می کند . در شرح کلمات باباطاهر آمده است که سکر حقیقی آن است که سالک در فنا مقام گیرد .(فرهنگ علوم عقلی، ص ۳۰۰..

۶. برگرفته از المراقبات، ص ۳۳۴ .

۷. نهج البلاغه، خطبه ۲۱ .

۸. اعلی/۱۴ و ۱۵ .

۹. تفسیر المیزان، ذیل آیه ۱۴ سوره اعلی .

۱۰. حج/۳۱ .

۱۱. کنزالعمال، ح ۲۴۰۹۴ .

۱۲. همان، ح ۲۴۰۹۵ .

۱۳. عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج ۱، ص ۱۲۲ .

۱۴. صحیفه سجادیه، دعای ۴۵ .

۱۵. وسائل الشیعه، ج ۷، ص ۴۸۱، ح ۴ .

۱۶. تاریخ طبری، ج ۶، ص ۲۶ .

۱۷. اصول کافی، مولد ابی الحسن الرضا علیه السلام، حدیث ۷ .

منبع :مبلغان – آذر ۱۳۸۱، شماره ۳۵ –

نقش فرزندان امام کاظم علیه السلام در گسترش تشیع در ایران

اشاره:

درباره شمار فرزندان آن امام همام، اختلاف فراوانی در منابع دیده می شود.  هر یک در جهتی از ابعاد مختلف سیاسی، اجتماعی و علمی، سرآمد روزگار خویش و تجسم برجسته ای از ایمان به خدا و گذشت در راه حق و تلاش برای خدمت به مردم و مبارزه با ستم بوده اند، چنان که برخی فرزندان امام برای رهایی مردم از چنگال ستم قیام کردند. برخی در راه گسترش علوم اسلامی و احادیث اهل بیت علیه السلام از جان خویش گذشتند و گروهی در عبادت خداوند متعال، گوی سبقت را از دیگران ربودند و با خلق و خوی نیکویشان، مردم را مجذوب و شیفته مکتب تشیع می کردند. (زاهدی، ۱۳۹۰: ۴۷ ـ ۴۸)

عزیمت علویان و امام زادگان به ایران

یکی از دلایل گسترش تشیع در ایران، هجرت سادات علوی و امام زادگان به این کشور است. در این میان، محبوبیت اهل بیت علیه السلام میان مسلمانان و ایرانیان نقش مهمی در هجرت فرزندان اهل بیت علیه السلام به ایران داشت. علل این مهاجرت دارای دو رویکرد اساسی بود:

۱. ایران در زمان امویان و عباسیان، از مرکز خلافت دور بود و به همین دلیل، از فشار کارگزاران دولت مرکزی به طور نسبی در امان بود، در حالی که سیاست امویان و عباسیان بر کشتن یا زندان کردن سادات علوی استوار بود.

۲. سادات علوی که نزد ایرانیان، فرزندان پیامبر شناخته می شوند، نسبت به دیگر شهرهای اسلامی، همواره از محبوبیت ویژه ای برخوردار بوده اند. ایرانیان برای فرزندان پیامبر احترام خاصی قائل بودند و به طور طبیعی، این رویکرد موجب گرایش آنان به عزیمت به سوی ایران می شد. این واقعیت پس از عزیمت امام رضا علیه السلام به ایران، یکی از علل مهاجرت سادات علوی بود.

سادات علوی پس از ورود به ایران اقدام به تجدید قوا می کردند. (شیرخانی، ۱۳۸۲: ص ۴۸ ـ ۵۰) علویان و ذریه پیامبر در برابر حکومت های جور، روحیه مبارزه طلبی داشتند. وقتی مبارزه آنان در مقر خلافت یا مکان هایی که وفاداران به خلیفه وقت سیطره داشتند، با مقاومت و مانع روبه رو می شد یا به دلیل کمی نیرو به شکست می انجامید، در صورت زندانی نشدن، جز پناه بردن به مناطق امن چاره ای نداشتند. در آن زمان، ایران به دلایل مختلف از جمله داشتن سلسله های ایرانی و دوستدار اهل بیت علیه السلام از مناطق امن به شمار می رفت. (همان: ۵۱)

با وجود این، حضور امام رضا علیه السلام به عنوان بزرگ ترین و مهم ترین شخصیت علوی در زمان خود و با دعوت رسمی مأمون، خلیفه عباسی، آغازگر حضور بیشتر علویان و گسترش تشیع در ایران بود که در ادامه به اختصار بررسی می شود.

۱. امام علی بن موسی الرضا علیه السلام

پس از پیروزی مأمون بر برادرش و به دست آوردن قدرت و دعوت مأمون از امام رضا علیه السلام برای پذیرش خلافت و تحمیل ولایت عهدی به آن حضرت، قرار شد امام رضا علیه السلام از مدینه به مرو، محل حکومت مأمون عباسی برود. روشن است که حضور امام در خراسان بزرگ، موجب گسترش تشیع در ایران شد. هرچند پیش از آن غیرشیعیان با باوری راسخ و در ایران حضور داشتند و به دلیل حضور شیعیان، مأمون به مأمور آوردن امام از مدینه به مرو دستور داد، حضرت را از راه کوفه و قم به مرو نیاورد؛ زیرا شیعیان در این نواحی بسیارند. او می ترسید در این راه، شیعیان گرد حضرت اجتماع و بر ضد حکومت شورش کنند.

ورود امام به ایران تحول عظیمی ایجاد کرد و حضور کوتاه مدت ایشان در شهرهای گوناگون، زمینه بازگشت مسلمانان و دوستداران اهل بیت علیه السلام به آن حضرت را فراهم آورد.

تاریخ نگاران بر این باورند که بهترین و باشکوه ترین استقبال، در نیشابور شکل گرفت. علما و فقهای اهل سنت آن شهر از حضرت تقاضای حدیث کردند. حضرت نیز حدیث معروف به سلسله الذهب را بیان فرمود که ادامه حدیث مبنی بر مشروط بودن ایمنی از عذاب الهی به التزام به ولایت و امامت آن حضرت و در مجموع التزام به ولایت ائمه به عنوان اساس تفکر اعتقادی شیعه اثنی عشری را مطرح کرد.

به این ترتیب، امام بهترین راه را برای توسعه تشیع اصیل و اعتقادی برگزید و در کنار تأیید تشیع اعتقادی، از برخی فرقه های تشیع سیاسی مثل زیدیه و اسماعیلیه حمایت نکرد. حضور امام در خراسان سبب شد حضرت در مقام امام شیعیان بیشتر شناخته شود و پیروان مکتب اهل بیت علیه السلام افزایش یابد.

بحث و مناظره حضرت با مخالفان، شخصیت علمی ایشان را بیشتر نمایان می کرد، به گونه ای که شاید بتوان این مناظرات را مهم ترین عامل توسعه مذهب تشیع اعتقادی دانست. در این جلسات، علاوه بر علمای مذاهب، اقشار گوناگون مردم نیز شرکت می کردند و جذب دانش غیبی امام می شدند. البته این مسئله برای مأمون خطرآفرین بود. ازاین رو، به دستور وی مردم از حضور در جلسات محروم شدند. همچنین مناظرات امام موجب پذیرش ایشان به وسیله مردم، حتی غیرشیعیان شد و حضرت نیز از هر فرصتی برای بیان باورهای اصیل شیعه استفاده می کرد.

امام رضا علیه السلام نیز نامه هایی برای تبیین شیعه اصیل به افراد گوناگون می فرستاد و به نوبه خود در گسترش تشیع اثرگذار بود. (شیرخانی، ۱۳۸۲: ۴۴ ـ ۴۸) امام هشتم علاوه بر شرکت در مناظرات عمومی و مجالس درباری، در خانه شان پذیرای شیعیان و پیروان خویش بود که از شهرها و روستاهای دور و نزدیک و از طبقات گوناگون مردم برای زیارت آن حضرت و گرفتن راهنمایی و کسب معارف و حل مسائل می آمدند و هر روز بر شمارشان نیز افزوده می شد. تعلیم و تربیت شیعیان و شناساندن آنها به شیعیان، برای رجوع و دریافت معارف از آنان، فعالیت دیگر امام به شمار می آمد و آنها چه در زمان حضرت و چه پس از آن، برای تبیین و ترویج افکار و اندیشه های ایشان بسیار کوشیدند.

این مطلب، رشد روزافزون شیعه و توسعه فرهنگ اهل بیت علیه السلام را نشان می دهد و طبیعی است انتظار داشته باشیم پس از حضور امام، تشیع گسترش یابد و شیعیان خراسان و اطراف آن از انسجام و قدرت روزافزون برخوردار شوند. (ناصری داوودی، ۱۳۷۸: ۶۲ ـ ۶۷؛ جعفریان، ۱۳۷۷: ۱۵۲ ـ ۱۵۸)

امام رضا علیه السلام از آغاز حرکت از مدینه تا رسیدن به مرو درصدد بود به محبت مردم نسبت به علویان جهت بدهد و تشیع ناشی از دوستی اهل بیت علیه السلام را به تشیع اعتقادی تبدیل کند. بعد از آن، وجود امام در خراسان سبب شد تا شخصیت آن حضرت به عنوان امام شیعه برای بیشتر مردم شناخته شود. ازاین رو، هواداران شیعه افزایش یافتند.

هیئت علمی امام، مهم ترین عامل در توسعه مذهب شیعه به شمار می آمد. به ویژه آنکه مبانی فکری شیعه نیز در آن شرایط مشخص شده بود و مرجعیت علمی امام، توسعه فکر شیعی را دربرداشت. (جعفریان، ۱۳۷۵: ۲۲۰ ـ ۲۲۲)

حضور امام از آن زمان، خراسان را به قطب تشیع بدل ساخت و در دهه ها و سده های پس از آن تاکنون، بارگاه ملکوتی آن امام همام، کانون تشیع اصیل و دوستداران اهل بیت عصمت و طهارت علیه السلام بوده است.

۲. حضرت فاطمه معصومه علیه السلام

حضرت فاطمه معصومه علیه السلام، دختر گران قدر امام موسی کاظم علیه السلام در شرایطی که امام رضا علیه السلام در مرو حضور داشت، به شوق دیدار برادر و ترویج و نشر مکتب شیعی و شاید به امر مبارک امام رضا علیه السلام، در سال ۲۰۱ه‍. ق همراه با کاروانی از برادران و خویشان، از مدینه به سوی مرو رفت. هنگامی که به ساوه رسید، عده ای از مخالفان اهل بیت علیه السلام همگام با مأموران حکومتی به کاروان حضرت حمله کردند که در این حادثه، ۲۳ برادران، برادرزاده و دیگر همراهان حضرت به شهادت رسیدند و شمار دیگری زخمی شدند. حضرت فاطمه معصومه علیه السلام از این حادثه غمبار به شدت ناراحت شد و سرانجام بیمار گشت. گفته شده است که در غذای آن بانوی بزرگوار زهر ریختند و او را مسموم کردند.

در این حال، حضرت معصومه علیه السلام با آگاهی از تشیع اهل قم، از همراهانش خواست تا او را به قم ببرند. از سوی دیگر، هنگامی که خبر این حادثه و حضور فاطمه معصومه علیه السلام در ساوه به بزرگان شیعه قم رسید، تصمیم گرفتند از ایشان در قم پذیرایی کنند.

با وجود آنکه نام شهر قم در پایان قرن اول و نیمه نخست قرن دوم هجری قمری در فرهنگ نامه شیعی جای گرفت و در زمان امام صادق علیه السلام، دانشورانی از این سرزمین به مقام صحابی آن حضرت رسیدند، ولی درخشنده ترین جلوه ولایت بر بام این شهر، از زمان حضور فاطمه معصومه علیه السلام تجلی یافت.

هجرت حضرت معصومه علیه السلام و اجلال نزول ایشان به قم، نقطه عطفی در سیر تکاملی تاریخ مذهبی ـ فرهنگی این شهر است. طلوع آفتاب وجود او در افق قم، خاک این سرزمین را نورباران ساخت. از قدم های مبارکش، چشمه های خیر و برکت جوشید و رودی از نور بر این گستره روان ساخت. هجرت آن حضرت به قم، روایاتی را که درباره جایگاه این سرزمین و مردمش از سوی پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه هدی علیه السلام ادر شده بود، تفسیر کرد. (عباسی، ۱۳۸۴: ۷۷ ـ ۸۴)

برای مردم شهر شیعه مذهب قم، بسیار جالب بود که کسی از علویان به آن شهر بیاید و در آن شهر زندگی کند. آنان به علویان بسیار علاقه مند بودند. از ابتدا بارگاه حضرت فاطمه معصومه علیه السلام، زیارت گاه بوده است و اهل قم به زیارت آن حضرت می شتافتند. (جعفریان: ۱۳۷۵: ۱۹۹)

نگین فروزان فاطمه معصومه علیه السلام، سرزمین قم را نورانی کرد و به گسترش تشیع سرعت بخشید. در دهه های بعد، عالمان و محدثان فراوانی در قم حضور داشتند، به گونه ای که برخی قم آن زمان را شهر جمع عالمان شیعه نامیدند. وجود خاندان های علمی برجسته در قم، حکایت از وجود مراکز علمی در این شهر دارد. وجود این عالمان و ایجاد محفل های درسی موجب شد قم به یکی از مراجع حل و فصل مسائل علمی تبدیل شود. ادامه این روند، در سده های بعد به راه اندازی حوزه علمیه قم در میانه قرن چهاردهم هجری قمری انجامید که بر اثر آن، هزاران عالم، فقیه، مفسر، محدث، متکلم، فیلسوف و حکیم پرورش یافتند و آفتاب عالم تاب اسلام را به دیگر شهرها شناساند. (شیرخانی، ۱۳۸۲: ۷۹ ـ ۸۰؛ جعفریان، ۱۳۷۵: ۲۱۵ ـ ۲۱۸)

۳. احمد بن موسی معروف به شاه چراغ علیه السلام

پس از ورود امام رضا علیه السلام، مهاجرت علویان به ایران گسترش یافت و زمینه خوبی برای جذب شیعیان و نشر تشیع فراهم آورد. گفته شده است که پس از استقرار امام رضا علیه السلام در ایران و پذیرش ولایت عهدی از سوی حضرت، ایشان نامه ای به بستگان خود در مدینه و حجاز نوشت و آنها را به ایران دعوت کرد. این نامه باعث شد در مجموع، بیش از دوازده هزار تن از سادات علوی و بستگان امام رضا علیه السلام در چندین مرحله به صورت کاروانی، مدینه و حجاز را به مقصد خراسان بزرگ ترک کنند.

علاوه بر کاروان حضرت معصومه علیه السلام، کاروان مشهور دیگری نیز وجود دارد که با همین نیت از حجاز به سمت خراسان به حرکت درآمد که مربوط به حضرت احمد بن موسی، معروف به شاه چراغ است. وی برادر حضرت امام رضا علیه السلام بود و کاروانش شامل هفت صد تن از سادات می شد.

ورود آنان به ایران با آغاز ناآرامی ها در قلمرو حکومت مأمون عباسی همزمان شد و مأموران دولتی از ترس اینکه مبادا ایشان پایه های حکومت مأمون را متزلزل سازند، در منطقه فارس با آنان درگیر شدند و شاه چراغ را همراه شماری از یارانش در شیراز به شهادت رساندند. (شیرخانی، ۱۳۸۲: ۴۹ ـ ۵۱) در سده بعد، بارگاه مطهر این امام زاده شریف النسب، محل تجمع دوستداران اهل بیت عصمت و طهارت علیه السلام شد و محبان خاندان امامت و ولایت را به دور خود گرد آورد.

منبع:اشارات – زمستان سال ۱۳۹۱ شماره ۱۴۹ –

ضرب سکه به نام امام رضا علیه السّلام(۶ رمضان)

۶ ماه رمضان- ضرب سکه به نام امام رضا علیه السّلام
در این روز در سال ۲۰۱ هـ ق سکه طلا به نام مبارک حضرت رضا علیه السّلام زدند.بنابر قولی این روز روز ولایت عهدی اجباری آن حضرت بوده است
(تتمه المنتهی: ص ۲۷۸٫ مستدرک سفینه البحار: ج ۴، ص ۱۹۵) ،
و مردم با آن حضرت به ولایت عهدی بیعت نمودند.
(مسار الشیعه: ص ۶٫ نفائح العلام: ص ۱۱۵)

آداب و آثار عزادارى

بسم الله الرحمن الرحیم

عزاداری، احیاء خط خون و شهادت

زندانی کردن «نور» در حصار شب، شیوه کهن ستمگران حاکم، در برخورد و مقابله با «حق» بوده است.خط فکری و سیاسی امامان شیعه، از همین رو همواره از سوی قدرتها، مورد تضییق و محدویت و انزوای تحمیلی قرار گرفته بود.

طبیعی است که در چنان شرایط، نوشتن و گفتن و سرودن و نشر تفکر و راه و خط آنان، از اسلوبهای مؤثر شیعه به حساب می آمد و پیروان حق، با زبان و قلم و شعر و مرثیه و اشک و عزاداری، در «احیاء امر ائمه» و زنده نگهداشتن حماسه ها و بیان فضایلشان تلاش می کردند.در آن عصر خفقان، طرح «خط امامان» ، نوعی مبارزه سیاسی اجتماعی بود و خطرها در پی داشت.

ذکرها و یادها، جهاد بود.

جلسات انس و دیدار شیعیان، وسیله ای برای الهام گیری و یافتن محورهای «وحدت مکتبی» به حساب می آمد و شعر و مرثیه و نوحه و گریستن و عزاداری بر شهیدان کربلا و سید الشهدا و مظلومیت اهل بیت علیهم السلام در آن عصر «نتوانستن» ها، ابعادی از مسأله زنده نگهداشتن مشعل حق و دعوت به «نور» و «ایمان» بود.

سروده های موضع دار شاعران شیعی، آنچه که به اهل بیت مربوط می شد، بطور عمده دو محور اساسی داشت: 1.مدایح.2.مراثی

استفاده از مدح و مرثیه، همواره بعنوان اهرمی در دفاع از حق و مبارزه با حکومتهای جور، مورد استفاده قرار می گرفت.برپایی مراسم سوگواری برای ائمه و احیای خاطره شکوهمند و الهام بخش حیات و جهاد و شهادتشان، همواره در تاریخ، حرکت آفرین و بیدارگر بوده است .

سنت شعر گفتن و مرثیه خواندن و گریستن و گریاندن در مجالس سوگ اهل بیت نیز، مورد تشویق و دستور امامان بود، چرا که عزاداری، رساندن صدای مظلومیت آل علی به گوش مسلمانان بود و رسالتی عظیم داشت.اقامه مجالس به یاد آنان، بیان رنجهای جانکاه پیشوایان حق و خون دلهای ائمه عدل، فاش ساختن و آشکار کردن ناله مظلومانه آنان در هیاهوی پرفریب اغواگران بود و عزاداری برای شهید، انتقال فرهنگ شهادت به نسلهای آینده تلقی می شد…و این خط همچنان ادامه یافت، تا اکنون. (1)

در اینگونه مجالس، احساس و عاطفه، به کمک شعورمی آید و مکتب عاشورا زنده می ماند و اشک، زبان گویای احساسهای عمیق یک انسان متعهد و پای بند به خط حسینی و کربلایی است.اشک، دلیل عشق است و نشانه پیوند.اشک، زبان دل است و شاهد شوق.

دلی که به حسین علیه السلام و اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم عشق دارد، بی شک در سوگ آنان می گرید و با این گریه، مهر و علاقه درونی خود را نشان می دهد و گریه بر حسین علیه السلام تجدید بیعت با «کربلا» و فرهنگ شهادت است و امضای راه خونین شهیدان .

اشک، خون می سازد و مجاهد و شهید می پرورد.

جبهه های گرم ایران اسلامی در سالهای «دفاع مقدس» ، گویاترین و زنده ترین سندی است که نشان می دهد چگونه عشق عاشورایی و مراسم نوحه خوانی و اشک ریختن بر سالار شهیدان، محرم را ماه «پیروزی خون بر شمشیر» می سازد و اشک را به سلاحی کاری و مؤثر تبدیل می کند.

سابقه عزاداری و سوگواری بر مظلومیت خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بسیار دیرینه است و خود پیامبر و علی و فاطمه و…علیهم السلام و فرشتگان و کروبیان و جن و انس بر مظلومیت «آل الله» گریسته و مجالس عزا و گریه بر پا کرده اند.حتی انبیای گذشته هم اشکی ریزان و دلی سوزان و توسل و توجهی به خاندان عصمت و اسوه های شهادت داشته اند (2).

شبهه آفرینیهای کج فهمان یا مغرضان نسبت به مسأله گریستن و عزاداری و توسل و اقامه مراسم و شعائر دینی در سوگ امامان مظلوم و شهید، جز از بی خبری آنان از تعالیم اسلام و دستورها و سنتهای پیامبر اسلام، نشأت نمی گیرد (3)

این مجموعه چهل حدیث که پیش رو دارید، برخی از احادیث مربوط به این سنت ارزشمند و سازنده را در بردارد.امید است که آشنایی با فرهنگ دینی و عمل به آن، وسیله نجات ما و سبب شفاعت «اهل بیت» از ما در روز قیامت گردد.قم جواد محدثی فروردین 1375

حدیث اول

آتش عشق حسینی

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:

ان لقتل الحسین علیه السلام حرارة فی قلوب المؤمنین لا تبرد ابدا.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: برای شهادت حسین علیه السلام، حرارت و گرمایی در دلهای مؤمنان است که هرگز سرد و خاموش نمی شود.جامع احادیث الشیعه، ج 12، ص .556

حدیث دوم

عاشورا، روز غم

قال الرضا علیه السلام:

من کان یوم عاشورا یوم مصیبته و حزنه و بکائه جعل الله عز و جل یوم القیامة یوم فرحه و سروره.

امام رضا علیه السلام فرمود: هر کس که عاشورا، روز مصیبت و اندوه و گریه اش باشد، خداوند روز قیامت را برای او روز شادی و سرور قرار می دهد.بحار الانوار، ج 44، ص .284

حدیث سوم

محرم، ماه سوگواری

قال الرضا علیه السلام:

کان ابی اذا دخل شهر المحرم لا یری ضاحکا و کانت الکابة تغلب علیه حتی یمضی منه عشرة ایام، فاذا کان الیوم العاشر کان ذلک الیوم یوم مصیبته و حزنه و بکائه…

امام رضا علیه السلام فرمود: هر گاه ماه محرم فرا می رسید، پدرم (موسی بن جعفر علیه السلام) دیگر خندان دیده نمی شد و غم و افسردگی بر او غلبه می یافت تا آن که ده روز از محرم می گذشت، روز دهم محرم که می شد، آن روز، روز مصیبت و اندوه و گریه پدرم بود .امالی صدوق، ص 111

حدیث چهارم

دیده های خندان

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:

یا فاطمة! کل عین باکیه یوم القیامة الا عین بکت علی مصاب الحسین فانها ضاحکة مستبشرة بنعیم الجنة.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: فاطمه جان! روز قیامت هر چشمی گریان است، مگر چشمی که در مصیبت و عزای حسین گریسته باشد، که آن چشم در قیامت خندان است و به نعمتهای بهشتی مژده داده می شود.بحار الانوار، ج 44، ص .293

حدیث پنجم

سالگرد سوگ حسین

عن الصادق علیه السلام:

نیح علی الحسین بن علی سنة فی کل یوم و لیلة و ثلاث سنین من الیوم الذی اصیب فیه.

حضرت صادق علیه السلام فرمود: یک سال تمام، هر شب و روز بر حسین بن علی علیه السلام نوحه خوانی شد و سه سال، در روز شهادتش سوگواری برپا گشت.بحار الانوار، ج 79، ص .102

حدیث ششم

بودجه عزاداری

قال الصادق علیه السلام:

قال لی ابی: یا جعفر! اوقف لی من منالی کذا و کذا النوادب تندبنی عشر سنین بمنی ایام منی.

امام صادق علیه السلام می فرماید: پدرم امام باقر علیه السلام به من فرمود: ای جعفر ! از مال خودم فلان مقدار وقف نوحه خوانان کن که به مدت ده سال در «منا» در ایام حج، بر من نوحه خوانی و سوگواری کنند.بحار الانوار، ج 46، ص .220

حدیث هفتم

نوحه خوانی سنتی

عن ابی هارون المکفوف قال:

دخلت علی ابی عبد الله علیه السلام فقال لی: انشدنی، فأنشدته فقال: لا، کما تنشدون و کما ترثیه عند قبره…

ابو هارون مکفوف می گوید: خدمت حضرت صادق علیه السلام رسیدم.امام به من فرمود: «برایم شعر بخوان» .پس برایش اشعاری خواندم.فرمود: اینطور نه، همان طور که (برای خودتان) شعر خوانی می کنید و همانگونه که نزد قبر حضرت سید الشهدا مرثیه می خوانی.بحار الانوار، ج 44، ص .287

حدیث هشتم

پاداش شعر گفتن برای حسین علیه السلام

قال الصادق علیه السلام:

ما من احد قال فی الحسین شعرا فبکی و ابکی به الا اوجب الله له الجنة و غفر له.

امام صادق علیه السلام به جعفر بن عفان فرمود: هیچ کس نیست که درباره حسین علیه السلام شعری بسراید و بگرید و با آن بگریاند مگر آن که خداوند، بهشت را بر او واجب می کند و او را می آمرزد.رجال شیخ طوسی، ص .289

حدیث نهم

سرودن برای اهل بیت علیه السلام

قال الصادق علیه السلام:

من قال فینا بیت شعر بنی الله له بیتا فی الجنة.

امام صادق علیه السلام فرمود: هر کس در راه ما و برای ما یک بیت شعر بسراید، خداوند برای او خانه ای در بهشت، بنا می کند.وسائل الشیعه، ج 10، ص .467

حدیث دهم

اصحاب مدح و مرثیه

قال الصادق علیه السلام:

الحمد لله الذی جعل فی الناس من یفد الینا و یمدحنا و یرثی لنا.

امام صادق علیه السلام فرمود: خدا را سپاس که در میان مردم، کسانی را قرار داد که به سوی ما می آیند و بر ما وارد می شوند و ما را مدح و مرثیه می گویند.وسائل الشیعه، ج 10، ص .469

حدیث یازدهم

شعر خوانی در ایام عزا

قال الرضا علیه السلام:

یا دعبل! احب ان تنشدنی شعرا فان هذه الایام حزن کانت علینا اهل البیت علیه السلام.

امام رضا علیه السلام به دعبل (شاعر اهل بیت) فرمود: ای دعبل! دوست دارم که برایم شعری بسرایی و بخوانی، چرا که این روزها (ایام عاشورا) روز اندوه و غمی است که بر ما خاندان رفته است.جامع احادیث الشیعه، ج 12، ص .567

حدیث دوازدهم

مرثیه، نصرت اهل بیت علیه السلام

عن الرضا علیه السلام:

یا دعبل! ارث الحسین علیه السلام فانت ناصرنا و مادحنا ما دمت حیا فلا تقصر عن نصرنا ما استطعت.

امام رضا علیه السلام فرمود: ای دعبل! برای حسین بن علی علیه السلام مرثیه بگو، تو تا زنده ای، یاور و ستایشگر مایی، پی تا می توانی، از یاری ما کوتاهی مکن.جامع احادیث الشیعه، ج 12، ص .567

حدیث سیزدهم

شیعیان همراه و همدل

قال علی علیه السلام:

ان الله…اختار لنا شیعة ینصروننا و یفرحون بفرحنا و یحزنون لحزننا.

علی علیه السلام فرمود: خداوند برای ما، شیعیان و پیروانی برگزیده است که ما را یاری می کنند، با خوشحالی ما خوشحال می شوند و در اندوه و غم ما، محزون می گردند.غرر الحکم، ج 1، ص .235

حدیث چهاردهم

کشته اشک

قال الحسین علیه السلام:

انا قتیل العبرة لا یذکرنی مؤمن الا بکی.

حسین بن علی علیه السلام فرمود: من کشته اشکم.هیچ مؤمنی مرا یاد نمی کند مگر آنکه (بخاطر مصیبتهایم) گریه می کند.بحار الانوار، ج 44، ص .279

حدیث پانزدهم

یک قطره اشک

قال الحسین علیه السلام:

من دمعت عیناه فینا قطرة بوأه الله عز و جل الجنة.

حسین بن علی علیه السلام فرمود: چشمان هر کس که در مصیبتهای ما قطره ای اشک بریزد، خداوند او را در بهشت جای می دهد.احقاق الحق، ج 5، ص .523

حدیث شانزدهم

بهشت، پاداش عزاداری

قال علی بن الحسین السجاد علیه السلام:

ایما مؤمن دمعت عیناه لقتل الحسین و من معه حتی یسیل علی خدیه بوأه الله فی الجنة غرفا .

امام سجاد علیه السلام فرمود: هر مؤمنی که چشمانش برای کشته شدن حسین بن علی علیه السلام و همراهانش اشکبار شود و اشک بر صورتش جاری گردد، خداوند او را در غرفه های بهشتی جای می دهد.ینابیع الموده، ص .429

حدیث هفدهم

به یاد فرزندان فاطمه علیها السلام

قال السجاد علیه السلام:

انی لم اذکر مصرع بنی فاطمة الا خنقتنی لذلک عبرة.

امام سجاد علیه السلام فرمود: من هرگز شهادت فرزندان فاطمه علیها السلام را به یاد نیاوردم، مگر آنکه بخاطر آن، چشمانم اشکبار گشت.بحار الانوار، ج 46، ص .109

حدیث هیجدهم

سوگواری در خانه ها

قال الباقر علیه السلام:

ثم لیندب الحسین و یبکیه و یأمر من فی داره بالبکاء علیه و یقیم فی داره مصیبته باظهار الجزع علیه و یتلاقون بالبکاء بعضهم بعضا فی البیوت و لیعز بعضهم بعضا بمصاب الحسین علیه السلام.

امام باقر علیه السلام نسبت به کسانی که در روز عاشورا نمی توانند به زیارت آن حضرت بروند، اینگونه دستورعزاداری دادند و فرمودند: بر حسین علیه السلام ندبه و عزاداری و گریه کند و به اهل خانه خود دستور دهد که بر او بگریند و در خانه اش با اظهار گریه و ناله بر حسین علیه السلام، مراسم عزاداری بر پا کند و یکدیگر را با گریه و تعزیت و تسلیت گویی در سوگ حسین علیه السلام در خانه هایشان ملاقات کنند.کامل الزیارات، ص .175

حدیث نوزدهم

اشک علی علیه السلام در سوگ شهدای کربلا

قال الباقر علیه السلام:

مر علی بکربلا فی اثنین من اصحابه قال: فلما مر بها ترقرقت عیناه للبکاء ثم قال: هذا مناخ رکابهم و هذا ملقی رحالهم و هیهنا تهراق دماؤهم، طوبی لک من تربة علیک تهراق دماء الأحبة.

امام باقر علیه السلام فرمود: امیر المؤمنین علیه السلام با دو تن از یارانش از «کربلا» گذرکردند، حضرت، هنگام عبور از آنجا، چشمهایش اشک آلود شد، سپس فرمود: اینجا مرکبهایشان بر زمین می خوابد، اینجا محل بارافکندنشان است و اینجا خونهایشان ریخته می شود، خوشا به حال تو ای خاکی که خون دوستان بر روی تو ریخته می شود! بحار الانوار، ج 44، ص 258

حدیث بیستم

اشک، حجاب دوزخ

قال الباقر علیه السلام:

ما من رجل ذکرنا او ذکرنا عنده یخرج من عینیه ماء و لو مثل جناح البعوضة الا بنی الله له بیتا فی الجنة و جعل ذلک الدمع حجابا بینه و بین النار.

امام باقر علیه السلام پس از شنیدن سروده های «کمیت» درباره اهل بیت، گریست و سپس فرمود : هیچ کس نیست که ما را یاد کند، یا نزد او از ما یاد شود و از چشمانش هر چند به اندازه بال پشه ای اشک آید، مگر آنکه خداوند برایش در بهشت، خانه ای بنا کند و آن اشک را حجاب میان او و آتش دوزخ قرار دهد.الغدیر، ج 2، ص .202

حدیث بیست و یکم

بیست سال گریه

قال الصادق علیه السلام:

بکی علی بن الحسین علیه السلام عشرین سنة و ما وضع بین یدیه طعام الا بکی.

امام صادق علیه السلام فرمود: امام زین العابدین علیه السلام بیست ساله (به یاد عاشورا) گریست و هرگز طعامی پیش روی او نمی گذاشتند مگر اینکه گریه می کرد.بحار الانوار، ج 46، ص .108

حدیث بیست و دوم

ادب سوگواری

قال الصادق علیه السلام:

لما مات ابراهیم بن رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم حملت عین رسول الله بالدموع ثم قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم: تدمع العین و یحزن القلب و لا نقول ما یسخط الرب و انا بک یا ابراهیم لمحزونون.

امام صادق علیه السلام فرمود: چون ابراهیم پسر رسول خدا از دنیا رفت، چشم پیامبر پر از اشک شد.سپس پیامبر فرمود: چشم، اشکبار می شود و دل غمگین می گردد، ولی چیزی نمی گوییم که خدا را به خشم آورد، و ما در سوگ تو ای ابراهیم اندوهناکیم.بحار الانوار، ج 22، ص .157

حدیث بیست و سوم

چشمهای اشکبار

قال الصادق علیه السلام:

من ذکرنا عنده ففاضت عیناه حرم الله وجهه علی النار.

امام صادق علیه السلام فرمود: نزد هر کس که از ما (و مظلومیت ما) یاد شود و چشمانش پر از اشک گردد، خداوند چهره اش را بر آتش دوزخ حرام می کند.بحار الانوار، ج 44، ص .285

حدیث بیست و چهارم

احیاء خط اهل بیت علیهم السلام

قال الصادق علیه السلام:

تزاوروا و تلاقوا و تذاکروا و احیوا امرنا.

امام صادق علیه السلام فرمود: به زیارت و دیدار یکدیگر بروید، با هم به سخن و مذاکره بنشینید و امر ما را (کنایه از حکومت و رهبری) زنده کنید.بحار الانوار، ج 71، ص .352

حدیث بیست و پنجم

مجالس حسینی

قال الصادق علیه السلام للفضیل:

تجلسون و تحدثون؟ فقال: نعم، قال: ان تلک المجالس احبها فأحیوا امرنا، فرحم الله من احیی امرنا.

امام صادق علیه السلام از «فضیل» پرسید: آیا (دور هم) می نشینید و حدیث و سخن می گویید؟ گفت: آری فرمود: اینگونه مجالس را دوست دارم، پس امر (امامت) ما را زنده بدارید.خدای رحمت کند کسی را که امر و راه ما را احیا کند.وسائل الشیعه، ج 10، ص .392

حدیث بیست و ششم

اشکهای ارزشمند

قال الصادق علیه السلام:

..رحم الله دمعتک، اما انک من الذین یعدون من اهل الجزع لنا و الذین یفرحون لفرحنا و یحزنون لحزننا، اما انک ستری عند موتک حضور آبائی لک…

امام صادق علیه السلام به «مسمع» که از سوگواران و گریه کنندگان بر عزای حسینی بود، فرمود: خدای، اشک تو را مورد رحمت قرار دهد.آگاه باش، تو از آنانی که از دلسوختگان ما به شمار می آیند، و از آنانی که با شادی ما شاد می شوند و با اندوه ما غمگین می گردند .آگاه باش! تو هنگام مرگ، شاهد حضور پدرانم بر بالین خویش خواهی بود.وسائل الشیعه، ج 10، ص .397

حدیث بیست و هفتم

دلهای سوخته

قال الصادق علیه السلام:

اللهم…و ارحم تلک الأعین التی جرت دموعها رحمة لنا و ارحم تلک القلوب التی جزعت و احترقت لنا و ارحم الصرخة التی کانت لنا.

امام صادق علیه السلام بر سجاده خود نشسته و بر زائران و سوگواران اهل بیت، چنین دعا می کرد و می فرمود: خدایا…آن دیدگان را که اشکهایش در راه ترحم وعاطفه بر ما جاری شده و دلهایی را که بخاطر ما نالان گشته و سوخته و آن فریادها و ناله هایی را که در راه ما بوده است، مورد رحمت قرار بده.بحار الانوار، ج 98، ص .8

حدیث بیست و هشتم

گریه بر مظلومیت شیعه

قال الصادق علیه السلام:

من دمعت عینه فینا دمعة لدم سفک لنا او حق لنا نقصناه او عرض انتهک لنا او لأحد من شیعتنا بوأه الله تعالی بها فی الجنة حقبا.

امام صادق علیه السلام فرمود: هر کس که چشمش در راه ما گریان شود، بخاطر خونی که از ما ریخته شده است، یا حقی که از ما گرفته اند، یا آبرویی که از ما یا یکی از شیعیان ما برده وهتک حرمت کرده اند، خدای متعال به همین سبب، او را در بهشت جاودان، برای ابد جای می دهد.امالی شیخ مفید، ص .175

حدیث بیست و نهم

ثواب بی حساب

قال الصادق علیه السلام:

لکل شیی ء ثواب الا الدمعة فینا.

امام صادق علیه السلام فرمود: هر چیزی پاداش و مزدی دارد، مگر اشکی که برای ما ریخته شود (که چیزی با آن برابری نمی کند و مزد بی اندازه دارد). جامع احادیث الشیعه، ج 12، ص .548

حدیث سی ام

کوثر و اشک

قال الصادق علیه السلام:

ما من عین بکت لنا الا نعمت بالنظر الی الکوثر و سقیت منه.

امام صادق علیه السلام فرمود: هیچ چشمی نیست که برای ما بگرید، مگر اینکه برخوردار از نعمت نگاه به «کوثر» می شود و از آن سیرابش می کنند.جامع احادیث الشیعه، ج 12، ص .554

حدیث سی و یکم

گریه آسمان

عن الصادق علیه السلام:

یا زرارة! ان السماء بکت علی الحسین اربعین صباحا.

امام صادق علیه السلام فرمود: ای زراره! آسمان چهل روز، در سوگ حسین بن علی علیه السلام گریه کرد.جامع احادیث الشیعه، ج 12، ص .552

حدیث سی و دوم

گریه و اندوه مطلوب

قال الصادق علیه السلام:

کل الجزع و البکاء مکروه سوی الجزع و البکاء علی الحسین علیه السلام.

امام صادق علیه السلام فرمود: هر نالیدن و گریه ای مکروه است، مگر ناله و گریه بر حسین علیه السلام.بحار الانوار، ج 45، ص .313

حدیث سی و سوم

پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و گریه بر شهید

قال الصادق علیه السلام:

ان النبی لما جائته وفاة جعفر بن ابی طالب و زید بن حارثة کان اذا دخل بیته کثر بکائه علیهما جدا و یقول: کانا یحدثانی و یؤانسانی فذهبا جمیعا.

امام صادق علیه السلام فرمود: وقتی خبر شهادت جعفر بن ابی طالب و زید بن حارثه به پیامبر خدا رسید، از آن پس هر گاه وارد خانه می شد، بر آن دو شهید بشدت می گریست و می فرمود : آن دو شهید، با من هم سخن و همدم و انیس بودند، و هر دو رفتند! …من لا یحضره الفقیه، ج 1، ص 177

حدیث سی و چهارم

نفسهای تسبیح

قال الصادق علیه السلام:

نفس المهموم لظلمنا تسبیح و همه لنا عبادة و کتمان سرنا جهاد فی سبیل الله.ثم قال ابو عبد الله علیه السلام: یجب ان یکتب هذا الحدیث بالذهب.

امام صادق علیه السلام فرمود: نفس کسی که بخاطر مظلومیت ما اندوهگین شود، تسبیح است و اندوهش برای ما، عبادت است و پوشاندن راز ما جهاد در راه خداست.سپس امام صادق علیه السلام افزود: این حدیث را باید با طلا نوشت! امالی شیخ مفید، ص .338

حدیث سی و پنجم

فرشتگان سوگوار

قال الصادق علیه السلام:

اربعة الاف ملک عند قبر الحسین علیه السلام شعث غبر یبکونه الی یوم القیامة.

امام صادق علیه السلام فرمود: چهار هزار فرشته نزد قبر سید الشهدا علیه السلام ژولیده و غبار آلود، تا روز قیامت بر آن حضرت می گریند.کامل الزیارات، ص .119

حدیث سی و ششم

گریه بر حسین علیه السلام

قال الرضا علیه السلام:

یا ابن شبیب! ان کنت باکیا لشی ء فابک للحسین بن علی بن ابی طالب علیه السلام فانه ذبح کما یذبح الکبش.

امام رضا علیه السلام به «ریان بن شبیب» فرمود: ای پسر شبیب! اگر بر چیزی گریه می کنی، بر حسین بن علی بن ابی طالب علیه السلام گریه کن، چرا که او را مانند گوسفند سر بریدند .بحار الانوار، ج 44، ص 286

حدیث سی و هفتم

مجالسی به یاد ائمه علیهم السلام

قال الرضا علیه السلام:

من جلس مجلسا یحیی فیه امرنا لم یمت قلبه یوم تموت القلوب.

امام رضا علیه السلام فرمود: هر کس در مجلسی بنشیند که در آن، امر (و خط و مرام ما) احیا می شود، دلش در روزی که دلها می میرند، نمی میرد.بحار الانوار، ج 44، ص .278

حدیث سی و هشتم

آثار گریستن بر حسین علیه السلام

قال الرضا علیه السلام:

فعلی مثل الحسین فلیبک الباکون فان البکاء علیه یحط الذنوب العظام.

امام رضا علیه السلام فرمود: گریه کنندگان باید بر کسی همچون حسین علیه السلام گریه کنند، چرا که گریستن برای او، گناهان بزرگ را فرو می ریزد.بحار الانوار، ج 44، ص .284

حدیث سی و نهم

اشک و آمرزش گناه

قال الرضا علیه السلام:

یابن شبیب! ان بکیت علی الحسین علیه السلام حتی تصیر دموعک علی خدیک غفر الله لک کل ذنب اذنبته صغیرا کان او کبیرا قلیلا کان او کثیرا.

امام رضا علیه السلام فرمود: ای پسر شبیب! اگر بر، حسین علیه السلام آن قدر گریه کنی که اشکهایت بر چهره ات جاری شود، خداوند همه گناهانت را که مرتکب شده ای می آمرزد، کوچک باشد یا بزرگ، کم باشد یا زیاد.امالی صدوق، ص .112

حدیث چهلم

همدلی با عترت

قال الرضا علیه السلام: ان سرک ان تکون معنا فی الدرجات العلی من الجنان فاحزن لحزننا و افرح لفرحنا.

امام رضا علیه السلام به ریان بن شبیب فرمود: اگر تو را خوشحال می کند که در درجات والای بهشت با ما باشی، پس در اندوه ما غمگین باش و در شادی ما خوشحال باش.جامع احادیث الشیعه، ج 12، ص 549

 منبع : چهل حدیث عزاداری ، محدثی، جواد.

نجمه خاتون مادر امام رضا علیه السلام

نجمه؛ مادر خورشید

 دیباچه

با توجه به جایگاه و نقش ممتاز «مادر» در شکل گیری شخصیت و عملکرد انسان، بایسته است سیمای تابناک مادران آسمانی نیز در زندگی معصومان: به تصویر کشیده شود. این نوشتار، به معرّفی بانویی از خاندان عصمت و طهارت:می پردازد.

ارحام مطهّره

ائمّه:در راستای مبارزه با «تبعیض نژادی»| برنامه های گوناگونی به اجرا درآوردند؛ از جمله تربیت بردگان و آزادی آنان در مناسبت های متعدّد . اما آن چه شایان دقت و توجه است، ازدواج ائمّه: با برخی از کنیزان صالح و تولد «امام معصوم» و «امام زادگان» از دامن و نسل آنهاست!

و در یک معرّفی گذرا، امامانی که مادرشان کنیز (امّ ولد) بوده – گرچه، برخی جزو شاه زادگان و بزرگ زادگان هستند – عبارتند از: امام سجّاد و امام کاظم تا امام مهدی:.

چه بسا برای برخی از خوانندگان هضم این مطلب، کمی دشوار باشد؛ اما واقعیت و حقیقت، همان پیوند نور با نور است و اوج پاکی و طهارت!

به عبارت دیگر: همسری و پیوند نکاح با پیامبران و امامان، گرچه شرایطی لازم دارد؛ ولیکن رسیدن به مقام «مادری» – به ویژه تولد معصوم – نیازمند عبور از صافی های گوناگون است. لذا ملاک اصلی، همان کفو، همتایی، همدلی و طهارت روح و دل است.

در نتیجه، انتخاب برخی از کنیزان توسط ائمّه:به عنوان «مادر فرزندان» خود، بیانگر ویژگی های والای روحی و قلبی آنان است.[1]

برای مادر امام رضا علیه السلام – به ویژه در دورة کنیزی – نام ها و القابی بیان شده است؛ همچون: اروی، تکتم، خیزران، سکن، سکینه، سمّان، سمانه، شقراء، صقر، کلیمه و نجمه.

البته در هنگام خرید این کنیز توسط اهل بیت: به اسم«تکتم» نامیده می شد و بعد از تولد امام رضا علیه السلام، از سوی امام کاظم علیه السلامبه لقب وکنیة«طاهره» و «امّ البنین» مفتخر گردید. [2]

تعدّد اسامی، بیشتر به مسألة «بردگی» ارتباط دارد؛ زیرا در هر خرید و فروش غلامان و کنیزان، نام آنها توسط مالکان و اربابان تغییر پیدا می کرد.[3]

با این وصف ما نیز از میان اسامی فوق، یکی را برگزیده و به تکمیل مقاله می پردازیم.

در فرازی از حدیث «لوح و صحیفة فاطمه3» آمده است: «ابوالحسن علی بن موسی الرضا، امّه جاریة و اسمها نجمة.»[4] لذا زیبنده است با نام و یاد این بانو – که در «منظومة موسوی و رضوی» ستاره و کوکبی تابناک است – گفتار و نوشتارمان را مزین گردانیم.

خاندان

با گسترش اسلام و نفوذ چشمگیر آن در غرب و شرق، بخشی از غنائم جنگی رزمندگان مسلمان را «بردگان» تشکیل می داد؛ لذا در صورت عدم نیاز، مورد مبادله و فروش قرار می گرفت. بنابراین، چه بسا خاندان پدری و مادری برده ها، قابل توجه خریداران و مورخان نبوده است. اما آنچه در خصوص حضرت نجمه ثبت و ضبط شده، چنین است: خیزران المرسیة؛ سکن النّوبیه؛ سکینة النّبویة؛ شقراء النّوبیه.[5]

پسوند «المرسیة» و «النوبیة» می تواند قرینة دیگری بر غیر بومی بودن این بانوی گرامی باشد. آقای دکتر علی قائمی در این باره می نویسد:

1. گفته اند که او، امّ ولد (کنیز) و از اهالی نوبه (کشور مغرب) بود.

2. برخی، او را از اهالی مارسی – بندر جنوبی فرانسه – خوانده و مرسیه (مارسیه) بدان خاطر نامیده شده است.

3. «یاقوت حموی»، مرسی را از شهرهای جزیرة سیسیل ذکر می کند و او را از اهالی آن شهر می داند.[6]

و در یک کلام: «نجمه» از نژاد آفریقای شمالی یا اروپایی (اندلس) بود[7] که دست سرنوشت، زندگی جدیدی را برای امثال وی رقم زده است.

با این وجود، زادگاه معنوی او، کشور پهناور اسلامی و نسب و حسب وی، عفّت و ایمان است؛ چرا که بعد از سپری کردن دوران کودکی و بردگی در سرزمین اسلامی[8]، زندگی دنیوی و اخروی اش با عرشیان و ملکوتیان پیوند می خورد.

تولد دیگر

چگونگی راه یابی نجمه به خانة امامت و ولایت، حکایت شیرینی دارد؛ در روایت علی بن میثم آمده است که:

حمیده مصفّاه[9] – مادر امام کاظم علیه السلام- در میان کنیزان، دختر صالح، خردمند و نیکویی به نام «تکتم» را برگزید و خریداری کرد…[10]

اما در روایت هشام بن احمد[11] می خوانیم:

امام کاظم علیه السلامیک روز به من فرمود: ایا می دانی که از اهل مغرب، کسی (برده فروشی) به مدینه آمده است؟ گفتم: نه. فرمود: چرا، مردی آمده است! بیا باهم نزد او برویم. سپس حضرت سوار [بر اسب] شد و ما نیز سوار شدیم و حرکت کردیم تا این که به نزد آن مرد مغربی رسیدیم؛ دیدیم او بردگانی دارد. حضرت به او فرمود: بردگانت را به ما نشان بده. در این هنگام، برده فروش نه کنیز را آورد و نشان داد؛ اما حضرت نپسندید و فرمود: من به اینها نیاز ندارم. بعد از لحظاتی فرمود: بردگانت را به ما نشان ده. مرد مغربی گفت: غیر از اینها، کنیزی ندارم. اما امام کاظم علیه السلامهمان مطلب را تکرار کرد؛ لذا فروشنده گفت: سوگند به خدا! جز کنیزی بیمار، بردة دیگری ندارم. حضرت پرسید: پس، چرا او را نشان نمی دهی؟ مرد از نشان دادن کنیز امتناع کرد، امام کاظم علیه السلامنیز منصرف شد…

هشام بن احمد در ادامه می گوید:

فردای آن روز، امامعلیه السلام مرا به حضور خواست و فرمود: هم اکنون نزد آن برده فروش برو و از او بپرس بهای آن کنیز چقدر است؟ هر مبلغی که معین کرد، بگو می پذیرم.

آنگاه من نزد مرد مغربی رفتم و بعد از دقایقی خرید و فروش انجام گرفت. برده فروش به من گفت: کنیز را به تو فروختم؛ ولیکن آن مردی که دیروز همراهت آمده بود، چه کسی بود؟ گفتم: مردی از تیرة بنی هاشم. پرسید: از کدام [خاندان] بنی هاشم؟ گفتم: بیش از این نمی دانم. در این موقع گفت: حالا تو گوش کن! همانا این کنیز جوان، داستانی دارد: وقتی او را از دورترین نقاط مغرب خریدم، [در مسیر] بانویی از اهل کتاب (مسیحی یا یهودی) با من ملاقات کرد و پرسید: این دختر ممتاز، همراه تو چه می کند؟! گفتم: او را برای خود خریده ام. بانوی اهل کتاب گفت: «ما ینبغی أن تکون هذه الوصیفة عند مثلک؛ سزاوار نیست این کنیز جوان همراه فردی مانند تو باشد. انّ هذه الجاریی ینبغی أن تکون عند خیر أهل الارض؛ بلکه او شایستة همسری بهترین مرد روی زمین است. فلا تلبث عنده الاّ قلیلاً حتّی تلد منه غلاماً یدین له شرق الارض و غرب ها؛ چرا که پس از سپری شدن مدت زمانی از زندگی مشترک این کنیز و آن مرد، پسری از آنان متولد خواهد شد که شرق و غرب، مطیع او خواهند گردید.»

هشام بن احمد در پایان می گوید:

«آن کنیز (نجمه) را نزد امام کاظم علیه السلامبردم…»[12]

به نقل درّ النّظیم و اثبات الوصیة، امام کاظم علیه السلامپس از خریدن تکتم به عدّه ای از یارانش فرمود: «سوگند به خدا! من این کنیز را نخریدم مگر به دستور و وحی خدا.»

اصحاب چگونگی دریافت این مطلب را پرسیدند و حضرت پاسخ داد:

«در عالم خواب، پدرم و جدّم پیش من آمدند در حالی که همراه آنان پارچه ای از جنس حریر بود؛ آنگاه پارچه را باز کردند، پیراهنی بود که چهرة این کنیز در آن وجود داشت…»[13]

در جمع بندی این روایات، می توان گفت:

امام کاظم علیه السلاماین کنیز را برای مادرش خریده است، حال چه به شکل وکالت از سوی مادر، و چه به صورت استقلال و بخشش نجمه به عنوان خدمتکار مادرش.

تجلّی اخلاق

«نجمه» بعد از ورود به خانة امام صادق علیه السلام و آشنایی نزدیک با خاندان رسالت و امامت:، خیلی زود با رفتار نیکویش محبّت و توجه دیگران را به خود جلب کرد. در این باره، علی بن میثم می گوید:

«… کانت من أفضل النّساء فی عقلها و دینها و اعظامها لمولاتها حمیدة المصفّاة حتّی أنّها ما جلست بین یدیها منذ ملکتها اجلالاً لها؛

… نجمه از جهت عقل، دیانت و بزرگ داشت مقام مخدوم و مولایش «حمیده مصفّاه» جزو بهترین بانوان شمرده می شد. او چنان مؤدّب بود که از همان دورة کنیزی در مقابل حمیده سراپا می ایستاد، و به خدمت و تکریم همسر امام صادق علیه السلام و مادر امام کاظم علیه السلام می پرداخت.»[14]

بهار دل

مدت زمانی از حضور نجمه در خانة اهل بیت: به عنوان «خدمتکار» سپری شد؛ حمیده که خود نیز روزگاری کنیز بوده و با توفیق الهی، شایستگی همسری امام صادق علیه السلامرا پیدا کرده بود؛ به عنوان «مادر» آرزو داشت برای عزیزترین پسرش، عروسی پاک، مهربان و دانا انتخاب کند. گرچه هر روز که می گذشت، تصویر عروس خود را در «سیمای نجمه» جست و جو می کرد؛ اما برای تحقّق آرزو و تقویت شناخت و اطمینان قلبی اش، هماره به درگاه پروردگار. «نیایش» می نمود… سرانجام در «رؤیایی راستین» فصل بهاران را به نظاره نشست. حمیده خود چنین تعریف می کند: در عالم خواب، پیامبر خدا6ر ا مشاهده نمودم که فرمود:

«یا حمیدة! هی نجمة لابنک موسی، فانّه سیولد له منها خیر أهل الارض؛ ای حمیده! نجمه، سزاوار پسرت موسی است؛ زیرا از این دختر برای موسی، فرزندی متولد خواهد شد که بهترین فرد روی زمین می باشد.»

از سوی دیگر، امام کاظم علیه السلام نیز رؤیای دیگری مشاهده کرد که پیام آور بشارت آسمانی بود. آن حضرت به برخی از یارانش فرمود: در عالم خواب، پدرم و جدّم را دیدم … آنان به من فرمودند: «ای موسی! برای تو از این کنیز بهترین اهل زمین بعد از تو، متولد خواهد شد..»[15]

حمیده خاتون پس از آن رؤیای صادقه یک روز فرصت را غنیمت شمرده و به پسر ارجمندش امام موسی کاظم علیه السلامچنین گفت:

«یا بنی! انّ تکتم جاریة، ما رایتُ جاریة قطّ أفضل منها، و لستُ أشکّ أن الله تعالی سیطهّر نسلها ان کان لها نسل؛ پسرم! همانا تکتم (نجمه) کنیز است؛ اما من هرگز کنیزی بهتر از او ندیده ام! لذا تردید ندارم خداوند متعال به زودی نسلی پاک به وی عطا می کند، البته اگر برای او نسلی [مقدّر] بوده باشد.»

آن مادر خردمند و مهربان بعد از این پیشنهاد، به امام کاظم علیه السلامگفت: «فرزندم! هم اکنون کنیزم را به تو بخشیدم، و سفارش می کنم تو را به نیکی و محبّت ورزیدن به او.»[16]

از این هنگام است که نجمه به عنوان عروس خانوادة امام جعفر صادق علیه السلام، مرحلة زیبا و پرشکوهی را آغاز کرد. از این رو، در طول زندگی اش با یادآوری نعمت های گوناگون الهی، بر عبادت و شکر و دعای خالصانة خود می افزود.

نخستین گل موسوی

روزها، هفته ها و ماه ها همچنان سپری می شد. گویا نجمه چهارمین ماه از دورة آبستنی را می گذراند؛ اما هیچ ناراحتی در وجود خود احساس نمی کرد. از این رو، به برخی از بانوان چنین می گفت: «در این دورة جنینی، سنگینی حمل را حس نکردم؛ اما در وقت خوابیدن، صدای تسبیح، تهلیل و تمجید را از شکم خود می شنیدم که این مسئله، مرا آشفته و هراسناک نموده بود؛ ولی به هنگام بیداری، چیزی نمی شنیدم.»[1علیه السلام ]

… در چهرة هریک از اعضای خانواده «شادی» موج می زد، ولی سیمای نجمه هر روز تابناک تر می شد؛ چرا که به زودی نخستین غنچة زندگی اش شکوفا شده و به افتخار «مادری» می رسید.

با فرارسیدن یازدهم ذی قعدة 148 ق. زنگ تولدی خجسته نواخته شد، و پسری از تبار ابرار و صالحان چشم به دنیا گشود و همچون نیاکانش توحید، ایمان و کرامت را سرآغاز زندگی خود قرار داد. نجمه نخستین خاطرة شیرین نوزادش را این گونه بازگو می کند:

«پس از زایمان، دیدم پسرم روی زمین قرار گرفت و در حالی که دستانش را به زمین تکیه داده و سرش را به سوی آسمان بلند کرده بود، لب هایش را تکان می داد، گویا سخن می گفت!»[18]

مولودی مبارک

نجمه در حالی که نوزادش را در آغوش گرفته، چشم انتظار آمدن شوهرش است؛ شنیدن کلام شریک زندگی و مشاهدة لبخند او، بر شیرینی و شادکامی او و اهل بیت پیامبر6خواهد افزود. دقایقی نگذشته بود که امام کاظم علیه السلام وارد منزل شد و به همسرش چنین شادباش گفت:

«هنیئاً لکِ یا نجمة کرامة ربّکِ؛ ای نجمه! کرامت و عطای پروردگارت برتو گوارا و مبارک باد!»

نجمه این خاطرة به یادماندنی را بدین گونه تعریف می کند:

در این موقع، من نوزادم را که در پارچه ای سفید پیچیده شده بود، به پدرش دادم؛ آن حضرت نخست در گوش راست او اذان و درگوش چپش اقامه گفت؛ سپس آب فرات (زلال و گوارا) طلبید و کام او را با آن برداشت و چون نوزاد را به من برگرداند، چنین فرمود:

«خذیه فانّه بقیة الله تعالی فی ارضه؛ نوزاد را بگیر، به درستی که او «بقیة الله» و ذخیره و حجّت خداوند متعال در روی زمینش است.[19]

از تبار علی

قصة نامگذاری این مولود آسمانی نیز شنیدنی است! «جابر بن عبدالله انصاری» وقتی توفیق یافت اسامی معصومان:را در لوح و صحیفة فاطمه زیارت نماید، نقل می کند که در آن نوشته شده بود:

«… ابوالحسن علی بن موسی الرضا امّه جاریة و اسمها نجمة…»[20] بی گمان این لوح عرشی به عنوان «میراث» نزد امام کاظم علیه السلام بود. از سوی دیگر، آن حضرت با دیدن رؤیای پیش از ازدواج، تولد هشتمین امام و حجّت الهی را لحظه شماری می کرد؛ چرا که در عالم خواب، پدر و جد بزرگوارش به او بشارت داده بودند:

«هرگاه آن مولود مسعود به دنیا آمد، نامش را «علی» بگذار…»[21]

بنابراین امام کاظم علیه السلام نام نخستین پسرش را «علی»، لقبش را «رضا» و کنیه اش را «ابوالحسن» نهاد.[22]

بانوی محراب

نجمه بعد از رهایی از دورة بردگی و استقرار در منزل قدسی ترین و کریم ترین خاندان و مفتخر شدن به جایگاه مطلوب و رؤیایی عروس خاندان نبوت و امامت، «عبادت» و «دعا» را سر لوحة برنامة زندگی اش قرار داد؛ زیرا او به خوبی می دانست رمز عروج پیامر6به ملکوت و عرش الهی، همان بندگی خالص و عبودیت آن حضرت بود.[23] و مکارم اخلاقش. از این رو، نجمه به شکرانة تمام نعمت های الهی غالباً در محراب و سجّادة نیاز، ایات قرآنی را زمزمه می نمود تا همچون: مریم، خدیجه، فاطمه، زینب، حمیده و دیگر بانوان مطهر و مؤمن «خشنودی خدا» را به دست آورد.

البته دوران حمل و شیردهی، برنامة روزانة مادران را دچار تغییر می کند؛ اما گویا نجمه راهکاری مناسب در نظر دارد! بهتر است این روایت را بخوانیم:

امام رضا علیه السلامدر هنگام تولد از لحاظ جسمی، قوی و درشت بود و بسیار شیر می نوشید؛ روزی مادرش گفت: دایه ای [نیکو خصال] برای فرزندم پیدا کنید تا مرا در شیردادن کمک کند. از نجمه پرسیدند: مگر شیر تو، او را کفایت نمی کند؟ پاسخ داد:

«لا اکذب، والله! ما نقص الدَّرُّ ؛ ولکن علی ورد من صلاتی و تسبیحی و قد نقص منذ ولدتُ؛ دروغ نمی گویم، سوگند به خدا! شیرم کم نشده، ولیکن برای من ذکرهایی از نماز، دعا و تسبیح وجود دارد که از زمان تولد فرزندم، آن اذکار دچار کاستی شده است.»[24]

آری! عروس اهل بیت:شدن، همسر امام بودن، و مادر ولی و بقیة اللهگردیدن، این انتظار ایمانی و عرفانی را می طلبد و می خواهد که بر کیفیت و کمیت «عبادات و طاعات» افزوده شود، و نجمه در سخت ترین لحظات نیز عبادات و خانه داری حضرت فاطمه زهرا را سرمشق و اسوة زندگی خود قرار داد.

شکوفه ای دیگر

بعد از سالیان متمادی، دیدگان اهل بیت: به سیمای نوزادی دیگر روشنی یافت؛ چرا که در سال 1علیه السلام 3 ق. از دامن پاک نجمه ماه و قمری تابناک، جلوه گر شد. امام کاظم علیه السلامپس از در آغوش گرفتن دخترش و زمزمة اذان و اقامه، نام مقدس «فاطمه» را بر آن مولد معصوم نهاد.[25]

از آن جا که امام کاظم علیه السلام در طول زندگی اش با چند کنیز (امّ ولد) ازدواج کرده و صاحب فرزندان بسیاری (حد اقل 30 پسر و دختر) شده است، و نیز با توجه به این مطلب که نجمه اولین همسر آن حضرت می باشد، جای این پرسش است که: ایا نجمه از زمان تولد پسرش امام رضا علیه السلام(148 ق.) تا هنگام ولادت دخترش حضرت فاطمه معصومه3(1علیه السلام 3ق.) صاحب فرزند یا فرزندان دیگری نشده است؟!

مونس دل

نسیم بهشتی، هماره دل و جان نجمه را نوازش می داد؛ اما هر از چندگاهی بحران های سیاسی- اجتماعی، تار و پود زندگی و قلب بنی هاشم و شیعیان را آشفته می کرد که بی شک اوج این غم ها، بازداشت های مکرر امام کاظم علیه السلام از سوی حکومت ستمگر بنی عباس بود.

سال هایی که امام در زندان های متعدد به سر می برد، فرزند برومندش حضرت رضا علیه السلام تسلّی بخش دل های رنجور بود. از این رو، نجمه در کنار دیگر اعضای خانواده، با تکیه بر «عبادت» و «شکیبایی»[26]، فراق آن حضرت و دیگر مشکلات را تحمل می کرد…

رحلت

سرانجام آن بانوی مؤمن، خردمند و مهربان، ندای «ارجعی» را شنید و روحش به سوی باغستان نور، پرواز کرد و دیدگان خاندان موسوی، اشکبار و دل های آنان سوگوار شد.

در این میان، فرزندانش در کمال ناباوری با «مادر» وداع کردند و پس از طواف تابوت در گرداگرد مزار مقدس پیامبر و تشییعی باشکوه، پیکر مطهّر نجمه در مشربة «امّ ابراهیم» به خاک سپرده شد.[2علیه السلام ]

شاید بتوان رحلت «امّ الرضا» را بعد از دوران شهادت شوهرش امام موسی کاظم علیه السلام دانست…

پی نوشت ها:

1. در این زمینه، پژوهشگر و دوست گرانقدر آقای محمد اصغری نژاد مطالب خوبی نوسته است. ر.ک: حمیدة مصفّاه، ص 44 – 68 (نورالسّجاد، قم، اول، 13علیه السلام 9 ش.)

2. بحارالانوار، ج 49، ص 2،3 و علیه السلام – 10؛ منابع بعدی.

3. ناسخ التواریخ، (احوالات حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام)، عباسقلیخان سپهر، ج 1، ص 14 (اسلامیه، تهران، 1348 ش.)

4. بحارالانوار، ج 36، ص 193 و 194.

5. ر.ک: به آدرس شمارة 2.

6. در مکتب عالم آل محمد،؛ امام علی بن موسی الرضا علیه السلام، ص 30 و 30 (انتشارات امیری، تهران، اول، 13علیه السلام 8 ش.)

7. ویژگیهای امام رضا علیه السلام(خصائص الرضویه)، عبدالکریم پاک نیا، ص 15 (نسیم کوثر، قم، اول، 1384 ش)؛ معارف و معاریف، سید مصطفی حسینی دشتی، ج 10، ص 84.

8. در روایت علی بن میثم می خوانیم: «اشترت حمیدة … جاریة مولدة و اسمها تکتم…» واژة «مولّدة» به این معنا می باشد: زنی که در بین مردم عرب زبان به دنیا آمده، با فرزندان آنان بزرگ شده و به آداب آنها تربیت یافته است. (بحارالانوار، ج 49، ص 4 – 6).

9. برای آشنایی بیشتر با این بانوی گرامی، به کتاب «حمیدة مصفّاه» مراجعه بفرمایید.

10. همان، ص 42؛ بحارالانوار، ج 49، ص 5 و7.

11. البته در برخی منابع «هشام بن احمر» ثبت شده است؛ مثل: داستان های اصول کافی، محمد محمدی اشتهاردی، ج 2، ص 55. (دفتر نشر معارف اسلامی، قم، اول، 1413 ق.)

12. ر.ک: همان، ص 55 – 5علیه السلام ؛ بحارالانوار، ج 49، ص علیه السلام و 8.

13. منتهی الآمال، شیخ عباس قمی، ج 2، ص 290 و 291.

14. همان، ص 289؛ بحارالانوار، ج 49، ص 50.

15. منتهی الامال، ج 2، ص 290 و 291.

16. همان، ص 289 و 290؛ بحارالانوار، ج 49، ص5. البته به روایت دیگر: «سیظهر نسلها؛ نسلش را آشکار می کند.» ناسخ التواریخ، ج 1، ص 12.

17. بحارالانوار، ج 49، ص 9؛ ناسخ التواریخ، ج 1، ص 1علیه السلام و 18.

18. همان.

19. همان، و به نقل دیگر،: «بقیةالله عزوجل» بحارالانوار، ج 24، ص 212.

20. بحارالانوار، ج 36، ص 193 و 194.

21. منتهی الامال، ج 2، ص 291.

22. بحارالانوار، ج 49، ص 4، 12، 19 و 20.

23. اسراء / 1.

24. بحارالانوار، ج 49، ص 5؛ ناسخ التواریخ، ج 1، ص 18 و 19.

25. رک : نرم افزار «گلشن قم»، آستانه مقدسه حضرت معصومه(س)، 1385ش.

26. منتهی آلامال، ج 2، ص 253.

27. شجره طیبه، زندگینامة چهارده معصوم و پیامبران)، سید محسن حجازی زاده، ص 194 (مؤسسة انتشاراتی لاهوت، تهران، اول، 1383ش.)