امام دوازدهم

نوشته‌ها

ودایع و نشانه های رسول خدا(ص) بر اثبات وصایت، بخش اوّل (نقدی بر ادعاهای دروغ احمد الحسن)

اشاره:

 در مواجهه با مدعیان «وصایت امام زمان(عج)» لازم است که نشانه ها و ادلّه اثبات «وصایت» درخواست و مورد برررسی قرار گیرند؛ یکی از مهم‌ترین ادله اثبات وصایت، برخورداری از نشانه‌ها و ودایع رسول گرامی اسلام(ص) است که بایستی مدعی وصایت از ارائه آنها برای مردم ناتوان نباشد. بعضی این نشانه‌ها عبارتند از:۱.همراه داشتن عهد رسول الله (کتاب و وصیت نامه مختوم و ملفوف رسول خدا). ۲.همراه داشتن لوازم شخصی رسول خدا(ص). در این مقاله ودایع مذکور بررسی و به این سوال پاسخ داده می شود که آیا ممکن است این لوازم توسط عده‌ای جعل شده و به واسطه آن خود را امام معرفی کنند؟

یکی از مهم‌ترین ادله اثبات وصایت، برخورداری از نشانه ها و ودایع رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) است که بایستی مدعی وصایت از ارائه آنها برای مردم ناتوان نباشد. بعضی از این نشانه ها و ودایع عبارتند از:

نشانه و ودیعه اول:

کتاب مختوم و ملفوف؛ به عنوان وصیتنامه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به ائمه معصومین(علهم السلام) که از آن به عنوان «عهدالنبی» نیز یاد می ‌شود: پیش از وفات پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) وصیت نامه‌ ای در قالب کتاب مهر شده به ایشان نازل گردید. چنانچه امام صادق(علیه السلام) در این باره می‌ فرماید:

«إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ أَنْزَلَ عَلَى نَبِیِّهِ کِتَاباً قَبْلَ وَفَاتِهِ، فَقَالَ: یَا مُحَمَّدُ هَذِهِ وَصِیَّتُکَ إِلَى النُّجَبَهِ مِنْ أَهْلِکَ. قَالَ: وَ مَا النُّجَبَهُ یَا جَبْرَئِیلُ؟ فَقَالَ: عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ وَ وُلْدُهُ(سلام الله علیهم). وَ کَانَ عَلَى الْکِتَابِ خَوَاتِیمُ مِنْ ذَهَبٍ فَدَفَعَهُ النَّبِیُّ إِلَى أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ أَمَرَهُ أَنْ یَفُکَّ خَاتَماً مِنْهُ وَ یَعْمَلَ بِمَا فِیهِ. فَفَکَّ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ خَاتَماً وَ عَمِلَ بِمَا فِیهِ… ثُمَّ دَفَعَهُ إِلَى ابْنِهِ مُوسَى، وَ کَذَلِکَ یَدْفَعُهُ مُوسَى إِلَى الَّذِی بَعْدَهُ ثُمَّ کَذَلِکَ إِلَى قِیَامِ الْمَهْدِیِّ(علیه السلام)»(۱)؛ (امام صادق(علیه السلام) فرمود: خدای عزوجل پیش از وفات پیغمبر، مکتوبی بر او نازل کرد و فرمود: ای محمد! این وصیت من به سوی نجیبان و برگزیدگان از خاندان تو است، پیغمبر(صلی الله علیه و آله) گفت: ای جبرئیل نجیبان کیانند؟ فرمود: علی بن ابیطالب و اولادش(علیهم السلام) و بر آن مکتوب چند مُهر از طلا بود، پیغمبر(صلی الله علیه و آله) آن را به امیرالمؤمنین(علیه السلام) داد و دستور فرمود که یک مهر آن را بگشاید و به آنچه در آن است عمل کند، امیرالمؤمنین(علیه السلام) یک مهر را گشود و به آن عمل کرد… سپس آن را به پسرش موسی(علیه السلام) داد و همچنین موسی(علیه السلام) به امام بعد از خود می‌ دهد و تا قیام حضرت مهدی(علیه السلام) این چنین است).

آنچه در اول این روایت مشخص شده است، وصیت پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله) به نجباء و خلفای پس از خود می‌ باشد که با عبارت «یَا مُحَمَّدُ هَذِهِ وَصِیَّتُکَ إِلَى النُّجَبَهِ مِنْ أَهْلِکَ» از آن یاد شده است. این وصیت بر اساس قرائن روایی، همان عهد النبی(صلی الله علیه و آله) است که در حال حاضر در اختیار امام دوازدهم(علیه السلام) می‌باشد. چنانچه امام صادق(علیه السلام) فرمود:

«کَأَنِّی أَنْظُرُ إِلَى الْقَائِمِ(علیه السلام) عَلَى مِنْبَرِ الْکُوفَهِ وَ حَوْلَهُ أَصْحَابُهُ ثَلَاثُمِائَهٍ وَ ثَلَاثَهَ عَشَرَ رَجُلًا عِدَّهُ أَهْلِ بَدْرٍ وَ هُمْ أَصْحَابُ الْأَلْوِیَهِ وَ هُمْ حُکَّامُ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ عَلَى خَلْقِهِ حَتَّى یَسْتَخْرِجَ مِنْ قَبَائِهِ کِتَاباً مَخْتُوماً بِخَاتَمٍ مِنْ ذَهَبٍ عَهْدٌ مَعْهُودٌ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله)»(۲)؛ (گویی می ‌بینم قائم ما(علیه السلام) در کوفه بالای منبر نشسته و اصحاب مخصوص که سیصد و سیزده تن و به عدد اصحاب بدر هستند… در خدمت او حضور دارند. ناگهان امام زمان(علیه السلام) کتابی با مُهر طلایی از جیب قبای خود بیرون می ‌آورد که البته عهد نامه ‌ای است از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) برای آن حضرت).

همچنین در روایت دیگر پی آمده است:

عن إبراهیم بن عمر عمن سمع أبا جعفر(علیه السلام) یقول:‌ «إنَّ عَهدَ نَبِیَ اللهِ صَارَ عِندَ عَلی بنُ الحُسَینِ(علیه السلام) ثُمَّ صَارَ عِندَ مُحَمّدُ بنُ عَلی(علیه السلام) ثَمّ‌ یَفْعَلُ اللَّهُ ما یَشاءُ، فالزم هؤلاء- فَإذَا خَرَجَ رَجُلٌ مِنهُم مَعَهُ ثَلاثَمِائهٍ رَجُلٌ- وَ مَعَهُ‌ رَایَهُ رَسُولُ الله(صلی الله علیه و آله)»(۳)؛ (امام باقر(علیه السلام) فرمود: همانا عهد نبی الله(صلی الله علیه و آله) به حسین بن علی(علیه السلام) و سپس به محمد بن علی(علیه السلام) رسید و سپس خداوند آنچه را می‌ خواهد انجام می دهد پس ملزم آنها باش زمانی که خروج می‌ کند مردی از آنان که به همراهش سیصد و سیزده نفر مرد می‌ باشد. و همراه او پرچم رسول خدا(صلی الله علیه و آله) است).

در روایتی دیگر آمده است:

«فَیُبَایِعُونَهُ بَیْنَ الرُّکْنِ وَ الْمَقَامِ وَ مَعَهُ‌ عَهْدٌ مِنْ‌ رَسُولِ‌ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) قَدْ تَوَارَثَتْهُ الْأَبْنَاءُ عَنِ الْآبَاءِ»‌(۴)؛ (پس با او بین رکن و مقام بیعت می‌ کنند و همراه او عهد رسول الله(صلی الله علیه و آله) است که پسران از پدران به ارث برده ‌اند).

نکته قابل توجه اینکه نزول این وصیت نامه مختوم به لحاظ تقدم و تأخر زمانی، پس از صدور وصیت نامه پیامبر(صلی الله علیه و آله) به مردم(۵) بوده است. لذا وصیت نامه مختوم می‌ تواند به عنوان آخرین وصیت، معیار مناسبی برای شناخت اسامی اوصیاء و تعداد آنان، در نظر گرفته شود. چنانچه ابو موسی ضریر(نابینا) می‌ گوید:

«حَدَّثَنِی مُوسَی بْنُ جَعْفَرٍ(علیه السلام) قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ أَ لَیْسَ کَانَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ(علیه السلام) کَاتِبَ الْوَصِیَّهِ وَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) الْمُمْلِی عَلَیْهِ وَ جَبْرَئِیلُ وَ الْمَلَائِکَهُ الْمُقَرَّبُونَ(علیهم السلام) شُهُودٌ قَالَ فَأَطْرَقَ طَوِیلًا ثُمَّ قَالَ یَا أَبَاالْحَسَنِ قَدْ کَانَ مَا قُلْتَ وَ لَکِنْ حِینَ نَزَلَ بِرَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) الْأَمْرُ نَزَلَتِ الْوَصِیَّهُ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ کِتَاباً مُسَجَّلًا نَزَلَ بِهِ جَبْرَئِیلُ مَعَ أُمَنَاءِ اللَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی مِنَ الْمَلَائِکَهِ فَقَالَ جَبْرَئِیلُ یَا مُحَمَّدُ مُرْ بِإِخْرَاجِ مَنْ عِنْدَکَ إِلَّا وَصِیَّکَ لِیَقْبِضَهَا مِنَّا وَ تُشْهِدَنَا بِدَفْعِکَ إِیَّاهَا إِلَیْهِ ضَامِناً لَهَا یَعْنِی عَلِیّاً(علیه السلام) فَأَمَرَ النَّبِیُّ(صلی الله علیه و آله) بِإِخْرَاجِ مَنْ کَانَ فِی الْبَیْتِ مَا خَلَا عَلِیّاً(علیه السلام) وَ فَاطِمَهُ فِیمَا بَیْنَ السِّتْرِ وَ الْبَابِ…»(۶)؛ (حضرت موسی بن جعفر(علیه السلام) به من فرمود: من به امام صادق(علیه السلام) گفتم: مگر امیرالمؤمنین(علیه السلام) کاتب وصیت و پیامبر(صلی الله علیه و آله) املاء کننده و جبرئیل و ملائکه مقربون شهود آن نبودند؟! حضرت مدتی سر به زیر انداخت و سپس فرمود: چنان بود که گفتی، ای ابوالحسن؛ ولی زمانی که وفات رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در رسید، امر وصیت از جانب خدا در مکتوبی سر به مهر فرود آمد، آن مکتوب را جبرئیل همراه ملائکه امین خدای تبارک و تعالی فرود آورد. جبرئیل گفت: ای محمد! دستور بده هر که نزدت هست، جز وصی و جانشینت [یعنی علی(علیه السلام)] بیرون روند، تا او مکتوب وصیت را از ما بگیرد و ما را گواه گیرد که تو آن را به او دادی و خودش ضامن و معتهد آن شود، پیغمبر(صلی الله علیه و آله) به اخراج هر که در خانه بود، جز علی(علیه السلام) دستور داد و فاطمه در میان در و پرده بود…).

نتیجه اینکه؛ بایستی مدعی وصایت از اصلی این وصیت نامه(کتاب مختوم) به عنوان ودایع رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) برخوردار بوده و نام او به عنوان یکی از اوصیاء در بین ائمه اثنی عشر مذکور بوده باشد. در حالی که احمد بصری از آوردن این وصیتنامه عاجز بوده و علاوه بر آن، نام او در ردیف اسامی مذکور در کتاب نیست.

نشانه و ودیعه دوم:

وصیت به انجام تکفین و دریافت لوازم شخصی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)؛ انجام امورات کفن و دفن و همچنین برخورداری از لوازم شخصی رسول خدا(صلی الله علیه و آله)، دارای معنا و مفهوم وصایت آن حضرت است. چنانچه این امورات محوله، توسط امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) انجام شد و لوازم مذکور نیز برای اولین بار به ایشان منتقل گردید.

امیرمؤمنان(علیه السلام) می‌فرماید: «وقتی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در مریضی آخر خود در بستر بیماری افتاده بود، من سر مبارک وی را بر روی سینه خود نهاده بودم و خانه حضرت(ص) انباشته از مهاجر و انصار بود و عباس عموی پیامبر(صلی الله علیه و آله) رو به روی او نشسته بود و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) گاهی به هوش می ‌آمد و گاهی هم از هوش می‌ رفت… اندکی که حال ایشان بهتر شد فرمود: یا علی(علیه السلام) بدان که این حق توست و احدی نباید در این امر با تو ستیزه کند، اکنون وصیت مرا بپذیر و آنچه به مردمان وعده داده‌ ام به جای آر و قرض مرا ادا کن. یا علی(علیه السلام) پس از من امر خاندانم به دست توست و پیام مرا به کسانی که پس از من می‌ آیند برسان. من وقتی دیدم که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از مرگ خود سخن می‌ گوید، قلبم لرزید و به خاطر آن به گریه درآمدم و نتوانستم که درخواست پیامبر(صلی الله علیه و آله) را با سخنی پاسخ گویم. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) دوباره فرمود: یا علی آیا وصیت من را قبول می ‌کنی!؟ و من در حالتی که گریه گلویم را می‌ فشرد و کلمات را نمی‌ توانستم به درستی ادا نمایم، گفتم: آری ای رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آن گاه رو به بلال کرد و گفت: ای بلال! کلاه خود و زره و پرچم مرا که «عقاب» نام دارد و شمشیرم ذوالفقار و عمامه‌ ام را که «سحاب» نام دارد برایم بیاور… [سپس رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آنچه که مختص خود وی بود از جمله لباسی که در شب معراج پوشیده بود و لباسی که در جنگ احد بر تن داشت و کلاه‌ هایی که مربوط به سفر، روزه ای عید و مجالس دوستانه بود و حیواناتی که در خدمت آن حضرت بود را طلب کرد] و بلال همه را آورد مگر زره پیامبر(صلی الله علیه و آله) که در گرو بود. آن گاه رو به من کرد و فرمود: یا علی(علیه السلام) برخیز و اینها را در حالی که من زنده‌ام، در حضور این جمع بگیر تا کسی پس از من بر سر آنها با تو نزاع نجوید. من برخاستم و با این که توانایی راه رفتن نداشتم، آنچه بود گرفتم و به خانه خود بردم و چون بازگشتم و رو به روی پیامبر(صلی الله علیه و آله) ایستادم، به من نگریست و بعد انگشتری خود را از دست بیرون آورد و به من داد و گفت: بگیر یا علی این مال توست در دنیا و آخرت!…».(۷)

لذا این نشانه و ودایع به عنوان یکی از نشانه‌ های قطعی وصایت است که اوصیاء پیامبر(صلی الله علیه و آله)، یکی پس از دیگری متکفل انجام امورات تکفین وصی پیشین و دریافت لوازم مذکور بوده و در مقام احتجاج به امامت هر کدام از اهل بیت(علیهم السلام) استفاده شده است که به دو نمونه اشاره می‌ گردد:

عبدالاعلی به نقل از امام صادق(علیه السلام) درباره ماجرای وصیت امام باقر(علیه السلام) آورده است:

«چون مرگ پدرم فرا رسید، فرمود: چند گواه براى من حاضر کن، من چهار تن از قریش را حاضر کردم که نافع وابسته عبد الله بن عمر با آنها بود و فرمود: بنویس… وصیت کرد محمد بن على به پسرش جعفر بن محمد و به او دستور داد او را در بُردى که هنگام نماز جمعه مى‌ پوشید کفن کند و عمامه او را براى او عمامه سازد و قبر او را چهار گوش نماید و چهار انگشت از زمین بلندتر کند و او را واگذارد، پس فرمود: آن وصیت نامه را در هم پیچید و به گواهان فرمود: خدا شما را رحمت کند، برگردید، و چون گواهان رفتند من گفتم: پدر جان در این استشهاد چه مصلیحتى بود؟ فرمود: من بد داشتم که تو مغلوب شوى و بگویند وصیت نکرده، خواستم تو دلیلى در دست داشته باشى. و امام کسى است که چون به شهر او در آیند و پرسند وصى فلان امام کیست؟ گویند فلانى.(۸)

همچنین در رد ادعای دو نفر از زیدیه آمده است:

سعید سمّان نقل کرده است: نزد امام جعفر صادق(علیه السلام) بودم که ناگاه دو نفر از طایفه زیدیّه بر آن حضرت داخل شدند… حضرت به من فرمود که: «این دو مرد را مى‌‌ شناسى؟ عرض کردم: آرى، اینها از اهل بازار و هم چراغ‌ هاى ما مى ‌باشند. و ایشان از طایفه زیدیّه‌ اند و گمان دارند که شمشیر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در نزد عبداللَّه پسر حسن است (یعنى حسن مثنّى). حضرت فرمود: «دروغ گفتند. خدا ایشان را لعنت کند، به خدا سوگند که عبداللَّه پسر حسن، آن شمشیر را به دو چشم خود و به یک چشم از دو چشم خود ندیده. و پدرش (یعنى حسن مثنّى) نیز آن را ندیده. بار خدایا، مگر آن‌که آن را در نزد على بن الحسین دیده باشد. پس اگر این دو مرد راست‌گویند، بگویند که نشانه دسته آن چیست و اثرى که در موضع دم آن است چیست؟ و به درستى که در نزد من است شمشیر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و در نزد من است، رایت و عَلَم رسول(صلی الله علیه و آله) و زره و چهار آینه و کلاه‌ خُود آن حضرت. پس اگر راست‌گویند، بگویند که چیست آن نشانه که در زره رسول خدا(صلی الله علیه و آله) است؟ و به درستى که در نزد من است آن عَلَمْ رسول خدا که خدا آن را منشأ غلبه و بر خصم قرار داده، و در نزد من است الواح موسى و عصاى او، و در نزد من است انگشتر سلیمان پسر داود، و در نزد من است آن طشتى که موسى در آن گوسفند قربانى را قربانى مى‌ کرد، و در نزد من است آن نامى که چون رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آن را در میان مسلمانان و مشرکان مى‌ گذاشت، تیر مشرکان به مسلمانان نمى ‌رسید و در نزد من است مانند آنچه فرشتگان آن را آوردند و بر مى‌ داشتند (یعنى تابوت). و داستان سلاح رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در میان ما چون داستان تابوت است در میان بنى ‌اسرائیل، که در هر خاندانى که آن تابوت بر درِ خانه‌هاى ایشان یافت مى ‌شد، پیغمبرى به ایشان عطا مى‌ شد، و هر که از ما که این سلاح به او منتقل شد، امامت به او رسید. و هر آینه پدرم زره رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را پوشید و چون از اندام آن حضرت زیاد بود، آن را بر زمین مى‌ کشید و به واسطه زیادتى، آن زره، بر روى زمین خطى را هویدا نمود و من نیز آن را پوشیدم پس به‌ همان وضعى که نسبت به پدرم بود، با من نیز چنان بود. و قائم ما کسى است که چون آن را بپوشد، پر کند آن را و بر قامتش راست آید. ان‌شاءاللَّه تعالى».(۹)

بر این اساس بایستی امام دوازدهم(علیه السلام) متکفل امورات امام یازدهم(علیه السلام) بوده و تمامی لوازم مذکور را در تحویل خود داشته باشد تا هنگام ظهور، به آنها استناد کرده و بدین واسطه شناسایی گردد. چنانچه آمده است:

حدّثنا نعیم، حدّثنا سعید أبو عثمان عن جابر عن أبی جعفر، قال: «ثُمَّ یَظهَرُ المَهدِیّ بِمَکَّهِ عِندَ العِشَاءِ، وَ مَعَهُ‌ رَایَهُ رَسُولُ اللّهِ(صلی الله علیه و آله) وَ قَمِیصَهُ وَ سَیفَهُ وَ عَلامَاتٌ وَ نُورٌ وَ بَیانٌ…».(۱۰)

امام باقر(علیه السلام) فرمود: سپس مَهدی(علیه السلام) هنگام نماز عشاء از کنار کعبه ظاهر می‌شود و به همراه او پرچم رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و لباس و شمشیر و نشانه‌ های ایشان و نور و بیان است… .

همچنین در روایت دیگر آمده است:

«قال ابی عبدالله(علیه السلام): خَرَجَ‌ صَاحِبُ‌ هَذَا الْأَمْرِ مِنَ الْمَدِینَهِ إِلَى مَکَّهَ بِتُرَاثِ رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) فَقُلْتُ مَا تُرَاثُ رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) قَالَ سَیْفُ رَسُولِ اللَّهِ وَ دِرْعُهُ وَ عِمَامَتُهُ وَ بُرْدُهُ وَ قَضِیبُهُ وَ رَایَتُهُ وَ لَامَتُهُ‌ وَ سَرْجُهُ حَتَّى یَنْزِلَ مَکَّهَ فَیُخْرِجَ السَّیْفَ مِنْ غِمْدِهِ وَ یَلْبَسَ الدِّرْعَ وَ یَنْشُرَ الرَّایَهَ وَ الْبُرْدَهَ وَ الْعِمَامَهَ وَ یَتَنَاوَلَ الْقَضِیبَ بِیَدِهِ وَ یَسْتَأْذِنَ اللَّهَ فِی ظُهُورِهِ»(۱۱)؛ (صاحب این امر از مدینه به سوی مکه حرکت می‌ کند در حالی که میراث پیامبر(صلی الله علیه و آله) را به همراه دارد. گفتم میراث رسول خدا(صلی الله علیه و آله) چیست؟ فرمود: شمشیر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) است و زره او و عمامه او و عبا او و چوب دستى او و پرچم او و جوشن او و زین سوارى او. چون به مکه فرود آید تیغ را از غلافش بیرون آورد و زره را بپوشد و پرچم را برافرازد و عبا و عمامه را بپوشد و چوب دستى را بکف گیرد و از خداوند اجازه ظهور خواهد).

ضمن اینکه در روایتی از امام صادق(علیه السلام) در خصوص مواجهه سید حسنی با امام دوازدهم(علیه السلام) آمده است:

سپس سید حسنى مى‌ گوید: پس بین من و امیر خود خلوت کنید، و ما را تنها بگذارید. آنگاه مهدى(علیه السلام) بسوى او بیرون مى‌آید و دو نفرى در میان دو لشکر مى ‌ایستند و حسنى، عرضه مى ‌دارد: اگر تو مهدى آل محمد(صلی الله علیه و آله) هستى پس عصاى جدم رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و انگشتر، و برد و زره و عمامه او(سحاب) و اسب او، و شترش(غضباء) و قاطرش(دلدل) و حمارش(یعفور) و نجیبش(براق) و تاج آن حضرت و همچنین قرآنى که امیر المؤمنین علی(علیه السلام) بدون تغییر وتبدیل آنرا جمع آورى نموده بود کجاست؟ پس مهدى(علیه السلام) تمام آن اشیاء را حاضر نموده وهمه آنها را به سید حسنى نشان مى ‌دهد.

سپس امام صادق(علیه السلام) فرمود: همانا تمامی آنها داخل جعبه است. و همچنین تمام مواریث انبیاء (حتى عصاى آدم و نوح، و ترکه هود و صالح، و مجمع ابراهیم، و صاع یوسف و کیل و ترازوى شعیب، و عصا و تابوت موسى (که در آن ماترک و باقیمانده آنچه را که آل موسى هارون داشتند و ملائکه آنرا بر مى‌ داشتند و زره داوود، و عصا و تاج و انگشتر سلیمان، و رحل عیسى ومیراث تمام پیامبران) در آن جعبه خواهد بود. در این هنگام حسنی می‌ گوید: ای پسر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) کاری انجام بده تا مشاهده شود. آنچه از شما می‌ خواهیم این است که چوب دستی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را به این سنگ سخت بزنید و از خدا بخواهید که در آن چیزی برویاند. البته سید حسنی این درخواست را به این علت انجام می‌ دهد تا یارانش فضل امام مهدی(علیه السلام) را ببینند و از او اطعت کرده و بیعت کنند. آنگاه مهدى(علیه السلام) عصا را مى‌ گیرد و آن را بر بالاى سنگ سختى نصب مى کند و آن عصا فورا درخت بزرگى مى‌ شود بطوری که بر تمام لشکریان حاضر سایه مى‌افکند، در آنوقت سید حسنى مى‌ گوید: الله اکبر، یابن رسول الله(صلی الله علیه و آله) دست خود را دراز کنید تا با شما بیعت کنم، پس سید حسنى، وتمام لشکریان او با آن حضرت بیعت مى‌ نمایند…».(۱۲)

بنابراین، یکی دیگر از شاخصه‌ های شناخت وصی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به همراه داشتن لوازم شخصی آن حضرت است که بر اساس روایات، تمامی آن لوازم(عیناً) در محضر ائمه(علیهم السلام) بوده و در حال حاضر در محضر امام دوازدهم(علیه السلام) است.

البته احمد بصری باتوجه به اینکه از آوردن این لوازم برای اثبات خود ناتوان است، سعی در به تأویل بردن این علایم و ودایع دارد. لذا سلاح رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را به علم حضرت(۱۳) و پرچم ایشان را به دعوت به حاکمیت الهی(۱۴) تأویل برده است.

امکان جعل سلاح و پرچم؟

در اینجا سئوالی مطرح می‌ گردد که آیا ممکن است این لوازم توسط عده‌ای جعل شده و به واسطه آن خود را امام معرفی کنند؟

در پاسخ گفته می‌ شود:

اولاً؛ برخورداری از این لوازم، شرط لازم بوده و شرط کافی برای شناخت امام(علیه السلام) نمی‌باشد، لذا سایر موارد مذکور در روایات نیز، جهت شناخت امام(علیه السلام) مورد توجه قرار می‌ گیرد.

ثانیاً؛ شرایط ارائه این لوازم دارای ابعادی هستند که به هیچ وجه امکان جَعل و بدل سازی ندارند که عبارتند از:

الف) بُعد زمانی:

سلاح و پرچم و سایر لوازم مذکور در روایات، همزمان با ظهور امام(علیه السلام) ارائه خواهد شد، لذا قبل از ظهور حضرت، هر نوع نشانه‌ ای به عنوان سلاح و غیره مورد قبول نمی‌ باشد. چنانچه امام صادق(علیه السلام) فرمود:

«خَرَجَ‌ صَاحِبُ‌ هَذَا الْأَمْرِ مِنَ الْمَدِینَهِ إِلَى مَکَّهَ بِتُرَاثِ رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) فَقُلْتُ مَا تُرَاثُ رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) قَالَ سَیْفُ رَسُولِ اللَّهِ وَ دِرْعُهُ وَ عِمَامَتُهُ وَ بُرْدُهُ وَ قَضِیبُهُ وَ رَایَتُهُ وَ لَامَتُهُ‌ وَ سَرْجُهُ حَتَّى یَنْزِلَ مَکَّهَ فَیُخْرِجَ السَّیْفَ مِنْ غِمْدِهِ وَ یَلْبَسَ الدِّرْعَ وَ یَنْشُرَ الرَّایَهَ وَ الْبُرْدَهَ وَ الْعِمَامَهَ وَ یَتَنَاوَلَ الْقَضِیبَ بِیَدِهِ وَ یَسْتَأْذِنَ اللَّهَ فِی ظُهُورِهِ»(۱۵)؛ (صاحب این امر از مدینه به سوی مکه حرکت می‌کند در حالی که میراث پیامبر(صلی الله علیه و آله) را به همراه دارد. گفتم میراث رسول خدا(صلی الله علیه و آله) چیست؟ فرمود: شمشیر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) است و زره او و عمامه او و عبا او و چوب دستى او و پرچم او و جوشن او و زین سوارى او. چون به مکه فرود آید تیغ را از غلافش بیرون آورد و زره را بپوشد و پرچم را برافرازد و عبا و عمامه را بپوشد و چوب دستى را بکف گیرد و از خداوند اجازه ظهور خواهد).

ب) بُعد نشانه‌ای:

امام عصر(علیه السلام) پس از ندای آسمانی ظهور، اعلام ظهور خواهند کرد، بنابراین یکی دیگر از نشانه‌های پذیرش سلاح و سایر لوازم، شنیدن صدای آسمانی ظهور است. این ندایی است که هیچ جایی برای شک و شبهه باقی نخواهد گذاشت. بطوری که امام باقر(علیه السلام) فرمود:

«فَلَمْ یُشْکِلْ عَلَیْکُمْ عَهْدُ نَبِیِّ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) وَ رَایَتُهُ وَ سِلَاحُهُ وَ النَّفْسُ الزَّکِیَّهُ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ فَإِنْ أَشْکَلَ عَلَیْکُمْ هَذَا فَلَا یُشْکِلُ‌ عَلَیْکُمُ‌ الصَّوْتُ‌ مِنَ السَّمَاءِ بِاسْمِهِ وَ أَمْرِهِ»(۱۶)؛ (ایجاد شبهه نمی‌کند برای شما عهد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و پرچم و سلاح او و نفس الزکیه‌ای که از فرزندان امام حسین(علیه السلام) است. پس اگر همین موارد نیز ایجاد شبهه کرد، صوتی که از آسمان به اسم و امر امام مهدی(علیه السلام) برخاسته می‌شود ایجاد شک و شبهه نمی‌ کند).

همچنین در روایتی از امام صادق(علیه السلام) آمده است:

«... فَإِنْ‌ أَشْکَلَ‌ هَذَا کُلُّهُ عَلَیْهِمْ فَإِنَّ الصَّوْتَ مِنَ السَّمَاءِ لَا یُشْکِلُ عَلَیْهِمْ إِذَا نُودِیَ بِاسْمِهِ وَ اسْمِ أَبِیهِ وَ أُمِّهِ‌»(۱۷)؛ (اگر تمامی این موارد مشتبه گردید، پس همانا ندای آسمانی بر شما مشتبه نخواهد شد، زمانی که به اسم قائم(ع) و نام پدر و مادرش ندا سر دهد).

ج) بُعد مکانی:

حضرت حجت(علیه السلام) این لوازم را در کنار خانه خدا به مردم ارائه خواهند نمود، لذا ارائه لوازم مذکور در هر جایی غیر از کنار خانه خدا مورد پذیرش نیست. چنانچه امام باقر(علیه السلام) فرمودند:

«یَظْهَرُ الْمَهْدِیُّ بِمَکهَ عِنْدَ الْعِشاءِ مَعَهُ رایَهُ رَسُولِ اللهِ(صلی الله علیه و آله) وَ قَمِیصُهُ وَسَیْفُهُ وَعَلاماتٌ وَ نُورٌ وَ بیانٌ»(۱۸)؛ (مهدی موعود(عج) هنگام نماز عشا در مکه در حالی که پرچم رسول الله(صلی الله علیه و آله) بر دست و پیراهن او را در بدن و شمشیر وی را با خود دارد، ظهور می‌ کند و با او نشانه‌ ها و نورانیت و بیان ویژه ‌ای است).

د) بُعد اعجازی:

لوازم مذکور دارای ویژگی اعجاز آمیز بوده و هر کدام از آنها توان انجام امر خاصی را دارند. در روایتی دیگر آمده است که فرق بین مدعی دروغین و راستین در برخورداری از لوازم رسول خدا(صلی الله علیه و آله) است و فرق بین این لوازم با سایر لوازم‌ ها در اعجاز آمیز بودن آن لوازم است.(۱۹)

براین اساس، در صورت تجمیع این چهار شرط مهم، ارائه سلاح و سایر لوازم، به نشانه‌ وصایت او خواهد بود.

پی نوشت:

(۱). کافی، ج ۲، ص ۲۲۹.

(۲). کمال الدین، ج ‌۲، ص ۶۷۲.

(۳). تفسیر العیاشی، ج‌۲ ، ص ۲۶۱.

(۴). غیبت نعمانی، ص ۲۸۲.

(۵). وصیت مکتوب شده توسط امیرالمؤمنین علی(علیه السلام).

(۶). کافی، ج ۲، ص ۳۱.

(۷). «مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَیْنِ وَعَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْوَلِیدِ شَبَابٍ الصَّیْرَفِیِّ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِی عَبْدِ الله (عَلَیْهِ السَّلام) قَالَ لَمَّا حَضَرَتْ رَسُولَ الله (صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَآلِه) الْوَفَاهُ دَعَا الْعَبَّاسَ بْنَ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ وَأَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ (عَلَیْهِ السَّلام) فَقَالَ لِلْعَبَّاسِ یَا عَمَّ مُحَمَّدٍ تَأْخُذُ تُرَاثَ مُحَمَّدٍ وَتَقْضِی دَیْنَهُ وَتُنْجِزُ عِدَاتِهِ فَرَدَّ عَلَیْهِ فَقَالَ یَا رَسُولَ الله بِأَبِی أَنْتَ وَأُمِّی إِنِّی شَیْخٌ کَثِیرُ الْعِیَالِ قَلِیلُ الْمَالِ مَنْ یُطِیقُکَ وَأَنْتَ تُبَارِی الرِّیحَ قَالَ فَأَطْرَقَ (صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَآلِه) هُنَیْئَهً ثُمَّ قَالَ یَا عَبَّاسُ أَ تَأْخُذُ تُرَاثَ مُحَمَّدٍ وَتُنْجِزُ عِدَاتِهِ وَتَقْضِی دَیْنَهُ فَقَالَ بِأَبِی أَنْتَ وَأُمِّی شَیْخٌ کَثِیرُ الْعِیَالِ قَلِیلُ الْمَالِ وَأَنْتَ تُبَارِی الرِّیحَ قَالَ أَمَا إِنِّی سَأُعْطِیهَا مَنْ یَأْخُذُهَا بِحَقِّهَا ثُمَّ قَالَ یَا عَلِیُّ یَا أَخَا مُحَمَّدٍ أَ تُنْجِزُ عِدَاتِ مُحَمَّدٍ وَتَقْضِی دَیْنَهُ وَتَقْبِضُ تُرَاثَهُ فَقَالَ نَعَمْ بِأَبِی أَنْتَ وَأُمِّی ذَاکَ عَلَیَّ وَلِی قَالَ فَنَظَرْتُ إِلَیْهِ حَتَّى نَزَعَ خَاتَمَهُ مِنْ إِصْبَعِهِ فَقَالَ تَخَتَّمْ بِهَذَا فِی حَیَاتِی قَالَ فَنَظَرْتُ إِلَى الْخَاتَمِ حِینَ وَضَعْتُهُ فِی إِصْبَعِی فَتَمَنَّیْتُ مِنْ جَمِیعِ مَا تَرَکَ الْخَاتَمَ ثُمَّ صَاحَ یَا بِلالُ عَلَیَّ بِالْمِغْفَرِ وَالدِّرْعِ وَالرَّایَهِ وَالْقَمِیصِ وَذِی الْفَقَارِ وَالسَّحَابِ وَالْبُرْدِ وَالابْرَقَهِ وَالْقَضِیبِ قَالَ فَوَ الله مَا رَأَیْتُهَا غَیْرَ سَاعَتِی تِلْکَ یَعْنِی الابْرَقَهَ فَجِی‌ءَ بِشِقَّهٍ کَادَتْ تَخْطَفُ الابْصَارَ فَإِذَا هِیَ مِنْ أَبْرُقِ الْجَنَّهِ فَقَالَ یَا عَلِیُّ إِنَّ جَبْرَئِیلَ أَتَانِی بِهَا وَقَالَ یَا مُحَمَّدُ اجْعَلْهَا فِی حَلْقَهِ الدِّرْعِ وَاسْتَذْفِرْ بِهَا مَکَانَ الْمِنْطَقَهِ ثُمَّ دَعَا بِزَوْجَیْ نِعَالٍ عَرَبِیَّیْنِ جَمِیعاً أَحَدُهُمَا مَخْصُوفٌ وَالاخَرُ غَیْرُ مَخْصُوفٍ وَالْقَمِیصَیْنِ الْقَمِیصِ الَّذِی أُسْرِیَ بِهِ فِیهِ وَالْقَمِیصِ الَّذِی خَرَجَ فِیهِ یَوْمَ أُحُدٍ وَالْقَلانِسِ الثَّلاثِ قَلَنْسُوَهِ السَّفَرِ وَقَلَنْسُوَهِ الْعِیدَیْنِ وَالْجُمَعِ وَقَلَنْسُوَهٍ کَانَ یَلْبَسُهَا وَیَقْعُدُ مَعَ أَصْحَابِهِ ثُمَّ قَالَ یَا بِلالُ عَلَیَّ بِالْبَغْلَتَیْنِ الشَّهْبَاءِ وَالدُّلْدُلِ وَالنَّاقَتَیْنِ الْعَضْبَاءِ وَالْقَصْوَاءِ وَالْفَرَسَیْنِ الْجَنَاحِ کَانَتْ تُوقَفُ بِبَابِ الْمَسْجِدِ لِحَوَائِجِ رَسُولِ الله (صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَآلِه) یَبْعَثُ الرَّجُلَ فِی حَاجَتِهِ فَیَرْکَبُهُ فَیَرْکُضُهُ فِی حَاجَهِ رَسُولِ الله (صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَآلِه) وَحَیْزُومٍ وَهُوَ الَّذِی کَانَ یَقُولُ أَقْدِمْ حَیْزُومُ وَالْحِمَارِ عُفَیْرٍ فَقَالَ اقْبِضْهَا فِی حَیَاتِی فَذَکَرَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ (عَلَیْهِ السَّلام) أَنَّ أَوَّلَ شَیْ‌ءٍ مِنَ الدَّوَابِّ تُوُفِّیَ عُفَیْرٌ سَاعَهَ قُبِضَ رَسُولُ الله (صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَآلِه) قَطَعَ خِطَامَهُ ثُمَّ مَرَّ یَرْکُضُ حَتَّى أَتَى بِئْرَ بَنِی خَطْمَهَ بِقُبَا فَرَمَى بِنَفْسِهِ فِیهَا فَکَانَتْ قَبْرَهُ وَرُوِیَ أَنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ (عَلَیْهِ السَّلام) قَالَ إِنَّ ذَلِکَ الْحِمَارَ کَلَّمَ رَسُولَ الله (صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَآلِه) فَقَالَ بِأَبِی أَنْتَ وَأُمِّی إِنَّ أَبِی حَدَّثَنِی عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ أَبِیهِ أَنَّهُ کَانَ مَعَ نُوحٍ فِی السَّفِینَهِ فَقَامَ إِلَیْهِ نُوحٌ فَمَسَحَ عَلَى کَفَلِهِ ثُمَّ قَالَ یَخْرُجُ مِنْ صُلْبِ هَذَا الْحِمَارِ حِمَارٌ یَرْکَبُهُ سَیِّدُ النَّبِیِّینَ وَخَاتَمُهُمْ فَالْحَمْدُ لله الَّذِی جَعَلَنِی ذَلِکَ الْحِمَارَ». (امالی، ص ۶۰۰، شماره ۱۲۴۴/۱؛ کافی ج ۱، ص ۳۴۰، ح ۸).

(۸). «عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ یُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ قَالَ حَدَّثَنَا حَمَّادٌ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) … فَلَمَّا حَضَرَتْهُ الْوَفَاهُ قَالَ ادْعُ لِی شُهُوداً فَدَعَوْتُ أَرْبَعَهً مِنْ قُرَیْشٍ فِیهِمْ نَافِعٌ مَوْلَى عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُمَرَ قَالَ اکْتُبْ هَذَا مَا… أَوْصَى مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ إِلَى ابْنِهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ(علیهما السلام) وَ أَمَرَهُ أَنْ یُکَفِّنَهُ فِی بُرْدِهِ الَّذِی کَانَ یُصَلِّی فِیهِ الْجُمَعَ وَ أَنْ یُعَمِّمَهُ بِعِمَامَتِهِ وَ أَنْ یُرَبِّعَ قَبْرَهُ وَ یَرْفَعَهُ أَرْبَعَ أَصَابِعَ ثُمَّ یُخَلِّیَ عَنْهُ فَقَالَ اطْوُوهُ ثُمَّ قَالَ لِلشُّهُودِ انْصَرِفُوا رَحِمَکُمُ اللَّهُ فَقُلْتُ بَعْدَ مَا انْصَرَفُوا مَا کَانَ فِی هَذَا یَا أَبَتِ أَنْ تُشْهِدَ عَلَیْهِ فَقَالَ إِنِّی کَرِهْتُ أَنْ تُغْلَبَ وَ أَنْ یُقَالَ إِنَّهُ لَمْ یُوصَ فَأَرَدْتُ أَنْ تَکُونَ لَکَ حُجَّهٌ فَهُوَ الَّذِی إِذَا قَدِمَ الرَّجُلُ الْبَلَدَ قَالَ مَنْ وَصِیُّ فُلَانٍ قِیلَ فُلَانٌ». (کافی، ج۱، ص۳۷۹؛ اثبات الهداه، ج۱، ص۱۱۴؛ بحارالانوار، ج ۲۶، ص۲۱۷).

(۹). «حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَکَمِ عَنْ مُعَاوِیَهَ بْنِ وَهْبٍ عَنْ سَعِیدٍ السَّمَّانِ قَالَ: کُنْتُ عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) إِذْ دَخَلَ عَلَیْهِ رَجُلَانِ مِنَ الزَّیْدِیَّهِ فَقَالا أَفِیکُمْ إِمَامٌ مُفْتَرَضٌ طَاعَتُهُ فَقَالَ لَا قَالَ فَقَالا لَهُ فَأَخْبَرَنَا عَنْکَ الثِّقَاتُ أَنَّکَ تَعْرِفُهُ وَ تسمیهم (نُسَمِّیهِمْ‌). لَکَ وَ هُمْ فُلَانٌ وَ فُلَانٌ وَ هُمْ أَصْحَابُ وَرَعٍ وَ تَشْمِیرٍ وَ هُمْ مِمَّنْ لَا یَکْذِبُونَ فَغَضِبَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) وَ قَالَ مَا أَمَرْتُهُمْ بِهَذَا فَلَمَّا رَأَیَا الْغَضَبَ فِی وَجْهِهِ خَرَجَا فَقَالَ لِی أَتَعْرِفُ هَذَیْنِ قُلْتُ نَعَمْ هُمَا مِنْ أَهْلِ سُوقِنَا مِنَ الزَّیْدِیَّهِ وَ هُمَا یَزْعُمَانِ أَنَّ سَیْفَ رَسُولِ اللَّهِ‌(صلی الله علیه و آله) عِنْدَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ‌ فَقَالَ کَذَبَا لَعَنَهُمَا اللَّهُ وَ لَا وَ اللَّهِ مَا رَآهُ عَبْدُ اللَّهِ بِعَیْنَیْهِ وَ لَا بِوَاحِدٍ مِنْ عَیْنَیْهِ وَ لَا رَآهُ أَبُوهُ إِلَّا أَنْ یَکُونَ رَآهُ عِنْدَ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ وَ إِنْ کَانَا صَادِقَیْنِ فَمَا عَلَامَهٌ فِی مَقْبِضِهِ وَ مَا لَا تَرَى‌ فِی مَوْضِعِ مَضْرَبِهِ وَ إِنَّ عِنْدِی لَسَیْفَ‌ رَسُولِ‌ اللَّهِ‌(صلی الله علیه و آله) وَ دِرْعَهُ وَ لَامَتَهُ‌ وَ مِغْفَرَهُ فَإِنْ کَانَا صَادِقَیْنِ فَمَا عَلَامَهٌ فِی دِرْعِهِ وَ إِنَّ عِنْدِی لَرَایَهَ رَسُولِ اللَّهِ‌(صلی الله علیه و آله) الْمِغْلَبَهَ وَ إِنَّ عِنْدِی أَلْوَاحَ مُوسَى وَ عَصَاهُ وَ إِنَّ عِنْدِی لَخَاتَمَ سُلَیْمَانَ بْنِ دَاوُدَ وَ إِنَّ عِنْدِی الطَّسْتَ الَّذِی کَانَ یُقَرِّبُ بِهَا مُوسَى الْقُرْبَانَ وَ إِنَّ عِنْدِی الِاسْمَ الَّذِی کَانَ إِذَا أَرَادَ رَسُولُ اللَّهِ‌(صلی الله علیه و آله) أَنْ یَضَعَهُ بَیْنَ الْمُسْلِمِینَ وَ الْمُشْرِکِینَ لَمْ یَصِلْ مِنَ الْمُشْرِکِینَ إِلَى الْمُسْلِمِینَ نُشَّابَهٌ وَ إِنَّ عِنْدِی التَّابُوتَ الَّتِی جَاءَتْ بِهِ الْمَلَائِکَهُ تَحْمِلُهُ وَ مَثَلُ السِّلَاحِ فِینَا مَثَلُ التَّابُوتِ فِی بَنِی إِسْرَائِیلَ أهل بیت (فِی أَیِّ بَیْتٍ‌). وَقَفَ التَّابُوتُ عَلَى بَابِ دَارِهِمْ أُوتُوا النُّبُوَّهَ کَذَلِکَ وَ مَنْ صَارَ إِلَیْهِ السِّلَاحُ مِنَّا أُوتِیَ الْإِمَامَهَ وَ لَقَدْ لَبِسَ أَبِی دِرْعَ رَسُولِ اللَّهِ فَخَطَّتْ عَلَى الْأَرْضِ خَطِیطاً وَ لَبِسْتُهَا أَنَا فَکَانَتْ وَ قَائِمُنَا مِمَّنْ إِذَا لَبِسَهَا مَلَأَهَا إِنْ شَاءَ اللَّهُ». (بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد صلیى الله علیهم، ج‌۱، ص۱۷۴).

(۱۰). التشریف بالمنن فی التعریف بالفتن، ص۱۳۷.

(۱۱). غیبت نعمانی، ص۲۷۰.

(۱۲). «الْحُسَیْنُ بْنُ حَمْدَانَ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ وَ عَلِیِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْحَسَنِیَّیْنِ، عَنْ أَبِی شُعَیْبٍ مُحَمَّدِ بْنِ نَصْرٍ ، عَنْ عُمَرَ بْنِ الْفُرَاتِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْمُفَضَّلِ، عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ، قَالَ: سَأَلْتُ سَیِّدِیَ الصَّادِقَ(علیه السلام) … فَیَقُولُ الْحَسَنِیُّ: إِنْ کُنْتَ مَهْدِیَّ آلِ مُحَمَّدٍ ص فَأَیْنَ هِرَاوَهُ جَدِّی رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله)، وَ خَاتَمُهُ، وَ بُرْدَتُهُ، وَ دِرْعُهُ الْفَاضِلُ، وَ عِمَامَتُهُ السَّحَابُ، وَ فَرَسُهُ الْیَرْبُوعُ، وَ نَاقَتُهُ الْعَضْبَاءُ، وَ بَغْلَتُهُ الدُّلْدُلُ، وَ حِمَارُهُ الْیَعْفُورُ، وَ نَجِیبُهُ الْبُرَاقُ، وَ تَاجُهُ‌ ، وَ الْمُصْحَفُ الَّذِی جَمَعَهُ‌ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع بِغَیْرِ تَغْیِیرٍ وَ لَا تَبْدِیلٍ، فَیُحْضِرُ لَهُ السَّفَطَ الَّذِی فِیهِ جَمِیعُ مَا طَلَبَهُ. (وَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام): إِنَّهُ کُلَّهُ کَانَ فِی السَّفَطِ) ، وَ تَرِکَاتُ جَمِیعِ النَّبِیِّینَ حَتَّى عَصَا آدَمَ وَ نُوحٍ(علیهم السلام) ، وَ تَرِکَهِ هُودٍ وَ صَالِحٍ(علیه السلام) ، وَ مَجْمُوعِ‌ إِبْرَاهِیمَ(علیه السلام) ، وَ صَاعِ یُوسُفَ(علیه السلام) ، وَ مِکْیَلِ‌ شُعَیْبٍ(علیه السلام) وَ مِیزَانِهِ، وَ عَصَا مُوسَى(علیه السلام) ، وَ تَابُوتِهِ الَّذِی فِیهِ بَقِیَّهُ مَا تَرَکَ آلُ مُوسى‌ وَ آلُ هارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلائِکَهُ، وَ دِرْعِ دَاوُدَ(علیه السلام) ، وَ خَاتَمِ سُلَیْمَانَ(علیه السلام) وَ تَاجِهِ، وَ رَحْلِ عِیسَى(علیه السلام)، وَ مِیرَاثِ النَّبِیِّینَ وَ الْمُرْسَلِینَ فِی ذَلِکَ السَّفَطِ». فَعِنْدَ ذَلِکَ یَقُولُ الْحَسَنِیُّ: یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ اقْضِ مَا قَدْ رَأَیْتَهُ، وَ الَّذِی أَسْأَلُکَ أَنْ تَغْرِزَ هِرَاوَهَ رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) فِی هَذَا الْحَجَرِ الصُّلْبِ‌ ، وَ تَسْأَلَ اللَّهَ أَنْ یُنْبِتَهَا فِیهِ، وَ لَا یُرِیدُ بِذَلِکَ إِلَّا أَنْ یُرِیَ أَصْحَابَهُ فَضْلَ الْمَهْدِیِّ(علیه السلام) حَتَّى یُطِیعُوهُ وَ یُبَایِعُوهُ، فَیَأْخُذُ الْمَهْدِیُّ(علیه السلام) الْهِرَاوَهَ فَیَغْرِزُهَا فَتَنْبُتُ فَتَعْلُو وَ تُفْرِعُ وَ تُورِقُ حَتَّى تُظِلَّ عَسْکَرَ الْحَسَنِیِ‌ وَ عَسْکَرَ الْمَهْدِیِّ(علیه السلام). فَیَقُولُ الْحَسَنِیُّ: اللَّهُ أَکْبَرُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ مُدَّ یَدَکَ حَتَّى أُبَایِعَکَ، فَیُبَایِعُهُ الْحَسَنِیُّ وَ سَائِرُ عَسْکَرِه‌. (الهدایه الکبرى، ص۳۹۶؛ مختصر البصائر، ص۴۳۳-۴۵۸ ؛ بحار الأنوار، ج‌۵۳، ص۷ (به نقل از مختصر البصائر به جای الحسنی، الحسین(علیه السلام) آورده است که البته به مقصود ما خللی وارد نمی کند)؛ ریاض الأبرار فی مناقب الأئمه الأطهار، ج‌۳، ص۲۱۶؛ إلزام الناصب فی إثبات الحجه الغائب عجل الله تعالى فرجه الشریف، ج‌۲، ص۲۱۱)

(۱۳). همانطور که گفته شد، احمد بصری سلاح رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را به علم آن حضرت تأویل برده و از این رهگذر سعی در اثبات برخورداری خود از علم رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را دارد. لذا در پاسخ این تأویل باطل گفته می‌شود؛ به شهادت روایات متواتر، علم و سلاح رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) دو چیز جدا از هم هستند که بایستی هر امامی از آن دو برخوردار باشد. به عنوان نمونه در روایتی آمده است: «عَنْ بُرَیْدٍ الْعِجْلِیِّ، قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ عَلَیْهِ السَّلَامُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ ذِکْرُهُ‌ : إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُکُمْ‌ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى‌ أَهْلِها وَ إِذا حَکَمْتُمْ بَیْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْکُمُوا بِالْعَدْلِ». قَالَ‌: إِیَّانَا عَنى‌، أَنْ یُؤَدِّیَ الْأَوَّلُ‌ إِلَى‌ الْإِمَامِ‌ الَّذِی‌ بَعْدَهُ الْکُتُبَ وَ الْعِلْمَ وَ السِّلَاح‌». (غیبت نعمانی، ص۲۷۰) همچنین باید دانست که سلاح به عنوان یک شیء معرفی شده است که در صندوقچه نگهداری می‌شده و این با ماهیت علم سازگار نیست. چنانچه در روایت آمده است: «عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ(علیه السلام) قَالَ: لَمَّا حَضَرَ عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ(علیه السلام) الْوَفَاهُ قَبْلَ ذَلِکَ أَخْرَجَ سَفَطاً أَوْ صُنْدُوقاً عِنْدَهُ فَقَالَ یَا مُحَمَّدُ احْمِلْ هَذَا الصُّنْدُوقَ قَالَ فَحَمَلَ بَیْنَ أَرْبَعَهٍ فَلَمَّا تُوُفِّیَ جَاءَ إِخْوَتُهُ یَدَّعُونَ مَا فِی الصُّنْدُوقِ فَقَالُوا أَعْطِنَا نَصِیبَنَا فِی الصُّنْدُوقِ فَقَالَ وَ اللَّهِ مَا لَکُمْ فِیهِ شَیْ‌ءٌ وَ لَوْ کَانَ لَکُمْ فِیهِ شَیْ‌ءٌ مَا دَفَعَهُ إِلَیَّ وَ کَانَ‌ فِی‌ الصُّنْدُوقِ‌ سِلَاحُ رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) وَ کُتُبُهُ». (کافی، ج‌۱، ص۳۰۵) و حتی روایتی هم که سلاح را به تابوت بنی اسرائیل تشبیه کرده است، آن را نشانه برخورداری از عام دانسته اند نه اینکه سلاح همان علم بوده باشد. «عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ السُّکَیْنِ عَنْ نُوحِ بْنِ دَرَّاجٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِی یَعْفُورٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) یَقُولُ‌ إِنَّمَا مَثَلُ السِّلَاحِ فِینَا مَثَلُ التَّابُوتِ فِی بَنِی إِسْرَائِیلَ حَیْثُمَا دَارَ التَّابُوتُ‌ دَارَ الْمُلْکُ فَأَیْنَمَا دَارَ السِّلَاحُ فِینَا دَارَ الْعِلْمُ». (کافی، ج‌۱، ص۲۳۸) نتیجه اینکه سلاح رسول خدا(صلی الله علیه و آله) با علم ایشان دو چیز متفاوت و جداگانه است. اما باید مد نظر باشد که سلاح نشانه علم است، لذا کسی که سلاح نزد او باشد دلالت بر برخورداری از علم رسول خدا(صلی الله علیه و آله) دارد.

(۱۴). در پاسخ به این تأویل، به روایتی از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و امام صادق(علیه السلام) اشاره ‌می‌ گردد که حقیقت پرچم رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را روشن فرموده و آن را برگ ه‌ای از سوی بهشت معرفی فرموده است. لذا بر اساس این روایت و سایر روایات بطلان تأویل احمد بصری آشکار می‌ گردد: پیامبر اکرم صلیی الله علیه و آله فرمود: «ثُمَّ یهُزُّ الرّایهَ الْجَلیهَ وَ ینشرُها وَ هِی رایهُ رَسولِ اللّه(صلی الله علیه و آله) السَّحابه وَ دِرْعُ رَسولِ اللّه(صلی الله علیه و آله) السّابِغَهَ، وَ یتَقَلَّدُ بِسَیفِ رَسولِ اللّه ذِی الْفَقارِ»؛ (سپس پرچم روشن را به اهتزار در می آورد و آن را می گشاید و آن همان پرچم رسول خدا صلیی الله علیه و آله به نام سحابه است و [همچنین] زره پیامبر(صلی الله علیه و آله) به نام سابغه را همراه دارد و شمشیر پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) به نام ذوالفقار را به گردن می آویزد). (بحار الانوار، ج۵۲، ص۳۰۷، ذیل روایت ۸۱) عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام)‌ لَا یَخْرُجُ الْقَائِمُ(علیه السلام)‌ حَتَّى یَکُونَ تَکْمِلَهُ الْحَلْقَهِ… ثُمَّ یَهُزُّ الرَّایَهَ وَ یَسِیرُ بِهَا فَلَا یَبْقَى أَحَدٌ فِی الْمَشْرِقِ وَ لَا فِی الْمَغْرِبِ إِلَّا لَعَنَهَا وَ هِیَ رَایَهُ رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) نَزَلَ بِهَا جَبْرَئِیلُ یَوْمَ بَدْرٍ ثُمَّ قَالَ یَا أَبَا مُحَمَّدٍ مَا هِیَ وَ اللَّهِ قُطْنٌ وَ لَا کَتَّانٌ وَ لَا قَزٌّ وَ لَا حَرِیرٌ قُلْتُ فَمِنْ‌ أَیِّ شَیْ‌ءٍ هِیَ قَالَ مِنْ وَرَقِ الْجَنَّهِ نَشَرَهَا رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) یَوْمَ بَدْرٍ ثُمَّ لَفَّهَا وَ دَفَعَهَا إِلَى عَلِیٍّ(علیه السلام)‌ فَلَمْ تَزَلْ عِنْدَ عَلِیٍّ(علیه السلام)‌ حَتَّى إِذَا کَانَ یَوْمُ الْبَصْرَهِ نَشَرَهَا أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ(علیه السلام)‌ فَفَتَحَ اللَّهُ عَلَیْهِ ثُمَّ لَفَّهَا وَ هِیَ عِنْدَنَا هُنَاکَ لَا یَنْشُرُهَا أَحَدٌ حَتَّى یَقُومَ الْقَائِمُ». (غیبت نعمانی، ص۳۰۷؛ غیبت طوسی، ص۳۲۰) امام صادق(علیه السلام)‌ فرمود: قائم خروج نمی کند تا اینکه حلقه یاران تکمیل شود… سپس پرچم را می‌ گستراند و حرکت می‌ کند. پس کسی در مغرب و مشرق نمی ‌ماند مگر اینکه قائم را لعن می‌ کنند. و آن پرچم رسول الله(صلی الله علیه و آله) است که جبرائیل در روز بدر به ایشان نازل کرد. سپس فرمود که به خدا قسم که آن پرچم از پنبه و کتان و ابریشم و حریر نیست. پرسیدم پس از چیست؟ فرمود از «ورق و برگ ه‌ای از بهشت» است که پیامبر(صلی الله علیه و آله) آن را در روز بدر باز کرد و سپس پیچید و به علی(علیه السلام)‌ تحویل داد و ایشان همواره آن را در نزد خود داشت تا اینکه در روز بصره آن را باز کرد و خدا بر آن فتح قرار داد و باری دیگر آن را پیچید و آن نزد ما است آنجا. احدی (از اهل بیت) آن را باز نمی‌ کند تا اینکه قائم قیام کند. در توضیح این دو روایت گفته می‌ شود: اولا: پرچم رسول الله(صلی الله علیه و آله) در کنار سایر لوازم همچون زره آمده است که قرینه ‌ای آشکار بر این است که پرچم رسول خدا(صلی الله علیه و آله) دارای جسم بوده و قابل تاویل نیست. لذا در صورتی که پرچم دارای تأویل باشد، بایستی زره و سایر لوازم هم از تأویل برخوردار باشد. ثانیاً: جنس و نوع پرچم رسول الله(صلی الله علیه و آله) پارچه و حریر و … نیست بلکه برگه ‌ای از بهشت است. لذا این سخن اشاره به وجود خارجی آن داشته و ارتباطی با دعوت به حاکمیت الله و… ندارد. ثالثاً: چنانچه بگویند این پرچم اگر چه وجود خارجی دارد اما مراد از آن دعوت به حاکمیت الهی است گفته می‌ شود: قبل از نزول این پرچم در جنگ بدر، مگر پیامبر خدا(ص) مردم را به چیزی غیر از حاکمیت الله دعوت می‌کرد که بعد از نزول آن این کار را انجام دهد؟ رابعاً: اگر این پرچم به معنای دعوت به حاکمیت الله است، بدین معنا خواهد بود که از بین معصومین(علیهم السلام)‌ تنها پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و امیرالمومنین(علیه السلام)‌ و حضرت قائم(علیه السلام)‌ مردم را به حاکمیت الله دعوت می‌ کنند زیرا فقط آنان حق نشر آن را داشته ‌اند، با این وجود دعوت سایر ائمه(علیهم السلام)‌ به چه چیزی بوده است؟ خامساً: بر اساس تصریح روایت، نشر پرچم پس از تکمیل شدن ۱۰ هزار نفر است، لذا اگر نشر پرچم را به معنای دعوت بدانیم با اصلی مدعای احمد سازگاری نخواهد داشت چرا که او باید دعوت را از پیش از جمع شدن ۱۰ هزار نفر آغاز کرده باشد نه بعد از آن!

(۱۵). غیبت نعمانی، ص۲۷۰.

(۱۶). بحار، ج ‌۵۲، ص۲۲۳.

(۱۷). غیبت نعمانی، ص۲۷۹.

(۱۸). روضه کافی، ج ۲، ص ۱۴۵.

(۱۹). الثاقب فی المناقب؛ ص۴۱۹؛ مدینه معاجز الأئمه الإثنی عشر و دلائل الحجج على البشر، ج۶ ، ص۹۹.

منبع:کتاب درسنامه نقد و بررسی جریان احمد الحسن بصری، علی محمّدی هوشیار، انتشارات تولی، قم، ۱۳۹۶ش، ص ۵۱-۶۷. (پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی)

 

شیعه, در عصر امام حسن عسکری و امام مهدی ـ علیهما السّلام ـ

شیعه در عصر امام عسکری(ع)

وقتی که امام رضا ـ علیه السّلام ـ به خراسان آمد سادات علوی, به دلایل گوناگونی به نقاط مختلف کشور پهناور اسلامی مهاجرت کردند. این مهاجرت از زمانی که فشار و اختناق برای مقابله با علویان و شیعیان, در عراق, شدت گرفت, رو به گسترش نهاد. شیعیان ناچار شدند به مناطق امن تری کوچ نمایند. سرزمین عرب, به علت تسلّط روحیات و طرز تفکّر «اموی», نمی توانست جای مناسبی برای آنان باشد. اما در شرق, به ویژه در ایران زمینه های مناسبی برای این هدف وجود داشت. به این جهت بسیاری از شیعیان به این سرزمین سرازیر شدند و در شهر هایی دور دست و جدای از هم به زندگی پرداختند. شیعیان نیاز مبرمی به ارتباط با یکدگر داشتند؛ به این دلیل که امام حاضر داشتند. و نیازمند حل پرسشهای دینی و یافتن راه حلی برای مسائل سیاسی و اجتماعی بودند. برای رسیدن به این هدف, ازروشهای مختلف ارتباط, از قبیل اعزام افراد خاصی نزد امام ـ علیه السّلام ـ و تماس با آن حضرت, در ایام حج و در مدینه و نیز مکاتبه , استفاده می کردند. نیشابور شیعیان فراوانی را در خود جای داده بود که ارتباط خوبی با امام ـ علیه السّلام ـ داشتند. اصولاً شرق ایران جزو مناطقی است که در قرنهای سوم و چهارم , نام شماری از اصحاب و علمای مشهور, در تاریخ آن به چشم می خورد. یکی ازاین شخصیتها «فضل بن شاذان » است, که مقام ارجمندی در میان صحابه ائمه و علمای شیعه داشته است. غیر از نیشابور, «بیهق » و «سمرقند » و « طوس » از محل های تجمّع شیعیان به شمار می رفت. یکی از راه های ارتباط مردم با امام و بالعکس, «وکیل» بود. افرادی که سابقه علمی درخشان و ارتباط استوار با امامان قبلی یا خود آن حضرت داشتند, و می توانستند از نظر حدیث پشتوانه ای برای شیعیان به شمار آیند, به عنوان « وکیل » انتخاب می شدند. ایجاد رابطه به شیوه مذکور, موجب احیای شیعیان و عدم هضم آنان در جامعه « تسنّن » گشت. آموزه های شیعی در قالب «کلام » و «حدیث » به تمامی جوامع کوچک و پراکنده و دور از قبیل «سمرقند » و «کشّ » فرستاده می شد. با وجود دور بودن این مراکز , بسیاری از علمای شیعه از این مناطق برخاسته اند. فرستادگان و نامه های پربار و به موقع ائمه, اشکالات ناشی از دوری راه را برطرف می ساخت. یکی از راه های ارتباطی دیگر, فرستادن افرادی از طرف شیعیان به محضر آن حضرت بوده است. از «جعفر بن شریف جرجانی » نقل شده است: نقل شده است: «به زیارت خانه خدا مشرف شدم و در سامرا به خدمت امام عسکری ـ علیه السّلام ـ رسیدم, خواستم اموالی را که دوستان به وسیله من فرستاده بودند, به آن حضرت بدهم. پیش از آن که بپرسم به چه کسی بدهم, آن حضرت ـ علیه السّلام ـ فرمود: آنچه را همراه آورده ای به مبارک خادم من بسپار ».[۱] قم اصلی ترین شهری بود که انبوهی از شیعیان را در خود جای داد و از زمان امام صادق ـ علیه السّلام ـ, به طور مرتب و منظم با امام معصوم ـ علیه السّلام ـ رابطه داشته است.

«احمد بن اسحاق بن عبد الله اشعری » از جمله شخصیتهای قمی بود که با امام حسن عسکری ـ علیه السّلام ـ ارتباط داشت. امام حسن عسکری ـ علیه السّلام ـ وی را فردی مورد اعماد معرفی می کرد. سیستم «وکالت » در زمینه ایجاد پیوند بین امام و شیعیان , بویژه در اخذ وجوهات شرعی برای ساماندهی امور شیعیان نقش خود را ایفا می کرد. در «سامرا», «بغداد » و «مدائن », شیعیان آمار قابل توجهی را تشکیل می دادند. شاید «سلمان فارسی» اولین کسی بود که سنگ بنای تشیع را در «مدائن» نهاد و«حذیف بن یمان » بر این اساس بنائی استوار بر افراشت.

کوفه نیز در این زمان و قبل و بعد آن خالی از شیعه نبوده است. کوفه یکی از بزرگترین شهر های شیعه نشین به شمار می رفت.

شیعه در عصر امام مهدی _ عجل الله تعالی فرجه الشریف _

برخی از شیعیان قم, (بی خبر ازرحلت امام عسگری ـ علیه السّلام ـ) برای پرداخت وجوه خویش به سامرا, رفتند. کسانی آنها را به پیش « جعفر » بردند. قمی ها, نخست در پی امتحان « جعفر » برآمدند, بدین منظور از وی پرسیدند: آیا از مبلغی که آوردیم اطلاع داری؟ جعفر گفت: تنها خدا از غیب اطلاع دارد. در نتیجه قمی ها از پرداخت پول به وی خود داری نمودند. در آن هنگام شخصی آنها را به خانه ای هدایت کرد و در آنجا پس از آن که مبلغ وجوهات به آنها گفته شد, پول را به شخصی که درست گفته بود, تحویل دادند. جعفر این موضوع را به « معتمد » گزارش داد و به دستور او, خانه امام و حتی خانه های همسایگان آن حضرت تفتیش مجدد شد …[۲]

حساسیت شدید دستگاه خلافت و تحریکات جعفر برای کنترل امام دوازدهم بود و علاوه بر آن در صورت عدم دسترسی به آن حضرت , دست کم بتوانند اعلام کنند که امام حسن عسکری ـ علیه السّلام ـ فرزند نداشته است. احضار افراد موثق در منزل امام نیز برای این بود تا به ادعای خود در این باره رنگ حقیقت داده و شیعیان را دچار حیرت و سردرگمی سازند.[۳] برخی از شیعیان مورد اعتماد و عده ای وکلای امام حسن عسکری ـ علیه السّلام ـ و کسانی که در خانه امام ـ علیه السّلام ـ مشغول خدمت بودند, از ولادت حضرت باخبر شدند. شیخ مفید از تعدادی اصحاب و خادمان و یاران نزدیک امام عسکری ـ علیه السّلام ـ روایت کرده است که آنان موفق به دیدار امام زمان ـ علیه السّلام ـ شده اند. محمد بن اسماعیل بن موسی بن جعفر, حکیمه خاتون (دختر امام جواد ـ علیه السّلام ـ), ابو علی بن مطهر, عمر و اهوازی و ابونصر طریف (خدمتگزار امام) از آن جمله بودند.[۴] به این ترتیب امام حسن عسکری ـ علیه السّلام ـ فرزند خود را به برخی نشان داد و ایشان را جانشین خویش معرفی نمود. شیخ کلینی, از «ضوء بن عِجلی » روایت کرده است که مردی ایرانی از اهالی فارس, به او گفته بود: «به منظور خدمت برای امام عسکری ـ علیه السّلام ـ به سامراء رفتم و امام مرا به عنوان مسئول خرید خانه پذیرفت. روزی حضرت عسکری ـ علیه السّلام ـ فرزند خود را به من نشان داد و فرمد: «هذا صاحبکم» وی اظهار می کند که پس از آن نیز تا رحلت امام, آن کودک را ندیده است. او می افزاید: «در زمانی که وی آن حضرت را دید حدود دو سال سن داشته است.»[۵] شاید پر اهمیت ترین دیدار اصحاب و شیعیان امام عسکری ـ علیه السّلام ـ با حضرت بقیه الله, زمانی بود که « محمد بن عثمان عمروی » از وکلای خاص امام زمان _ عجل الله تعالی فرجه الشریف _, همراه با چهل نفر دیگر در خدمت امام بودند. آن حضرت فرزند خود را به آنان نشان داد و فرمود: « هذا امامکم من بعدی و خلیفتی علیکم أطیعوه و لا تتفرقوا من بعدی فی أدیانکم لتهلکوا, أما إنکم لا ترونه بعد یومکم هذا؛ این امام شما پس از من و جانشین من در میان شما است. از او فرمان ببرید و پس از من در دین خود اختلاف نکنید که در این صورت هلاک می شوید و پس از این هرگز او را نخواهید دید.» در ادامه این روایت آمده است: چند روز پس از آن, امام عسکری ـ علیه السّلام ـ رحلت کرد.[۶] بعد از رحلت امام عسکری ـ علیه السّلام ـ احتمال ایجاد فرقه های انشعابی و افکار ناروا, فراوان بود زیرا تولد و نگه داری و وصایت امام زمان ـ علیه السّلام ـ به طور کاملاً محرمانه انجام شده بود و دوران غیبت نیزآغاز شده و تنها پشتوانه نیرومند امامت حضرت حجت, میراث عظیم احادیث موجود, درباره اصل مهدویت و پاره ای از لوازم آن و در بخش دیگر, استقرار سیستم ارتباطی قوی و حضور برخی از عناصر سرشناس شیعه, در میان اصحاب امام عسکری ـ علیه السّلام ـ و شیعیان آن حضرت بود.

پی نوشتها:

 [۱] . کشف الغمّه, ج۲, ص ۴۲۷٫

[۲] . کمال الدین , ص ۴۷۳٫

[۳] . الغیبه, طوسی, ص ۱۳۲٫

[۴] . الارشاد, ص ۳۵ وینابیع الموده, ۴۶۱٫

[۵] . الکافی, ج۱, ص ۵۱۴٫

[۶] . منتخب الاثر, ص ۳۵۵وینابیع المودّه, ص ۴۶۰ و الغیبه, طوسی, ص ۲۱۷٫

منبع: شیعه شناسی و پاسخ به شبهات

 نویسنده:علی اصغر رضوانی

اختفا و ظهور از سرداب؟

آيا حضرت مهدى (عج) در سرداب غائب شده و از سرداب ظهور مى‌كند؟

طرح شبهه:

سرداب مقدس، زير زمينى است در كنار مرقد مطهر و منور امامين عسكريين حضرت هادى و امام عسكرى عليهما السلام در شهر سامرا، معمولا در كشور عراق و به ويژه در شهرهاى گرمسير رسم بر آن بوده كه مردم در كنار خانه‌هاى خود سردابى در زير زمين حفر مى‌كردند تا در روزهاى گرم تابستان به آن جا پناه ببرند، امام هادى و امام عسكرى عليهما السلام نيز علاوه بر اتاق‌هايى كه داشتند، سردابى را به همان منظور در كنار خانه خود حفر كرده بودند.

اين سرداب از ديدگاه شيعه از آن جهت مقدس است كه محل زندگى سه امام از ائمه شيعه بوده است.

يكى از تهمت‌هاى زشت و صد البته خنده‌دارى كه برخى از علماى سنى و وهابى‌ها به پيروان اهل بيت عليهم السلام زده‌اند، اين است كه گفته‌اند: شيعيان معتقدند حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف در سردابى در سامرا، حلّه يا بغداد و… غائب شده و از آن جا ظهور خواهد كرد.

سپس به شروع به تمسخر كرده و گفته‌اند كه شيعيان هر روز همراه با مركب‌هايشان جلوى در اين سرداب‌ها مى‌ايستند و آن حضرت را صدا مى‌زنند،‌ در اين مدت نماز نمى‌خوانند و…

شمس الدين ابن خلكان (متوفاى681هـ) در اين باره مى‌نويسد:

والشيعة يقولون إنه دخل السرداب في دار أبيه وامه تنظر إليه فلم يعد يخرج إليها وذلك في سنة خمس وستين ومائتين وعمره يومئذ تسع سنين.

شيعيان اعتقاد دارند كه او (حضرت مهدى) داخل سرداب پدرش شده و در حالى كه مادرش به سوى نگاه مى‌كرده غائب شده و ديگر از سرداب برنگشته است و اين اتفاق در سال 265هـ رخ داده كه ايشان در آن زمان 9 ساله بوده‌اند.

إبن خلكان، ابوالعباس شمس الدين أحمد بن محمد بن أبي بكر (متوفاى681هـ)، وفيات الأعيان و انباء أبناء الزمان، ج4، ص176، تحقيق احسان عباس، ناشر: دار الثقافة – لبنان.

ابن تيميه در منهاج السنة مى‌نويسد:

ومن حماقتهم أيضا أنهم يجعلون للمنتظر عدة مشاهد ينتظرونه فيها كالسرادب الذي بسامرا الذي يزعمون أنه غاب فيه ومشاهد أخر وقد يقيمون هناك دابة إما بغلة وإما فرسا وإما غير ذلك ليركبها إذا خرج ويقيمون هناك إما في طرفي النهار وإما في أوقات أخر من ينادي عليه بالخروج يا مولانا أخرج يا مولانا أخرج ويشهرون السلاح ولا أحد هناك يقاتلهم وفيهم من يقول في أوقات الصلاة دائما لا يصلى خشية أن يخرج وهو في الصلاة فيشتغل بها عن خروجه وخدمته وهم في أماكن بعيدة عن مشهده كمدينة النبي(ص) إما في العشر الأواخر من شهر رمضان وإما في غير ذلك يتوجهون إلى المشرق وينادونه بأصوات عالية يطلبون خروجه.

از حماقت‌هاى شيعيان اين است كه براى منتظر (حضرت مهدي) مكان‌هاى را قرار داده‌اند كه انتظار او را در آن جا مى‌كشند؛ همانند سردابى كه در سامرا است، آن‌ها خيال مى‌كنند كه او در آن جا غائب شده است و مكان‌هاى ديگر.

شيعيان در اين مكان‌ها چهارپايانى مثل قاطر، اسب و… را مى‌بندند تا وقتى (حضرت) خارج شد، سوار اين چهار پا بشوند.

آن‌ها صبح و عصر و ديگر اوقات در اين مكان‌ها جمع مى‌شوند و فرياد مى‌زنند كه اى مولاى ما بيرون بيا،‌ اى مولاى ما بيرون بيا. سلاح‌هايشان را از غلاف بيرون مى‌آورند؛ بدون اين كه كسى در آن جا باشد تا با او بجنگند. در ميان آن‌ها كسانى هستند كه نماز نمى‌خوانند از ترس اين كه مبادا او در حال نماز باشد و (حضرت) مهدى خروج كند و اين نماز او را از قيام و خدمت به آن حضرت باز دارد.آن‌ها در شهرهاى دورى همانند مدينه هستند.

و يا در اواخر ماه رمضان و غير آن رو به مشرق مى‌كنند و با صداى بلند فرياد مى‌زنند و خروج او را درخواست مى‌كنند.[1]

ابن القيم الجوزيه نيز كور كورانه سخن استادش را در كتاب المنار المنيف تكرار مى‌كند:

وأما الرافضة الإمامية فلهم قول رابع وهو أن المهدي هو محمد بن الحسن العسكري المنتظر من ولد الحسين بن علي لا من ولد الحسن الحاضر في الأمصار الغائب عن الأبصار الذي يورث العصا ويختم الفضا دخل سرداب سامراء طفلا صغيرا من أكثر من خمس مئة سنة فلم تره بعد ذلك عين ولم يحس فيه بخبر ولا أثر وهم ينتظرونه كل يوم يقفون بالخيل على باب السرداب ويصيحون به أن يخرج إليهم أخرج يا مولانا أخرج يا مولانا ثم يرجعون بالخيبة والحرمان فهذا دأبهم ودأبه

ولقد أحسن من قال:

ما آن للسرداب أن يلد الذي               كلمتموه بجهلكم ما آنا

فعلى عقولكم العفاء فإنكم                ثلثتم العنقاء والغيلانا

رافضى‌ها قول چهارم را (در باره مهدي) انتخاب كرده و گفته‌اند كه مهدى همان م ح م د بن الحسن العسكرى از فرزندان حسين بن على است نه از فرزندان حسن (عليهم السلام)، در تمام زمان‌ها حاضر؛ اما از ديدگان غائب است، همان كسى كه عصا را به ارث مى‌برد… وارد سرداب شده در حالى كه كودك خردسالى بوده، پانصد سال است كه چشمى او را نديده و خبرى از او شنيده نشده و اثرى ديده نشده است؛ اما شيعيان منتظر هستند و هر روز با اسب‌هايشان بر در سرداب مى‌ايستند و فرياد مى‌زنند او خارج شود و مى‌گويند: اى مولاى ما خارج شو، اى مولاى ما خارج شو، پس با نااميدى و خسران برمى‌گردند، و اين عادت آن‌ها و عادت او (حضرت مهدي) است.

چه زيبا سروده كسى كه گفته:

آيا وقت آن نشده كه سرداب بزايد آن كسى را كه با جهلتان هر آن با او سخن مى‌گوييد؟ واى بر شما و عقل‌هاى بى‏خاصيتتان كه فرد سومى را به سيمرغ و غول افزوديد.[2]

شمس الدين ذهبى در كتاب العبر فى اخبار من غبر بعد از تصريح به ولادت امام مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف، اين گونه به شيعيان تهمت مى‌زند:

وتلقبه بصاحب الزمان وهو خاتمة الاثنى عشر وضلال الرافضة ما عليه مزيد فإنهم يزعمون أنه دخل السرداب الذي بسامرا فاختفى وإلى الآن.

او را «صاحب الزمان» لقب داده‌اند، او آخرين امام از ائمه دوازدگانه است، گمراهان بيش از اين است؛ چرا كه آن‌ها خيال مى‌كند كه او داخل سردابى در سامرا شده و تا اين زمان در آن جا مخفى است.[3]

ابن خلدون در مقدمه‌اش مى‌نويسد:

منهم يزعمون أن الثاني عشر من أئمتهم وهو محمد بن الحسن العسكري ويلقبونه المهدي دخل في سرداب بدارهم في الحلة وتغيب حين اعتقل مع أمه وغاب هنالك وهو يخرج آخر الزمان فيملأ الأرض عدلا يشيرون بذلك إلى الحديث الواقع في كتاب الترمذي في المهدي وهم إلى الآن ينتظرونه ويسمونه المنتظر لذلك ويقفون في كل ليلة بعد صلاة المغرب بباب هذا السرداب وقد قدموا مركبا فيهتفون باسمه ويدعونه للخروج حتى تشتبك النجوم ثم ينفضون ويرجئون الأمر إلى الليلة الآتية وهم على ذلك لهذا العهد.

برخى از شيعيان خيال مى‌كنند كه امام دوازدهم‌شان كه م ح م د بن الحسن عسكرى باشد و لقب مهدى به او داده‌اند، وارد سردابى در خانه‌اش در شهر حله شده و در آن جا غائب شده است، در آن زمانى كه همراه با مادرش زندانى شده بود. او در آخر الزمان خارج مى‌شود و زمين را پر از عدل و داد خواهد كرد. آن‌ها با اين جمله اشاره مى‌كنند به حديثى كه ترمذى در باره مهدى نقل كرده است.

شيعيان تا اين زمان منتظر او هستند و او را منتظَر مى‌نامند،‌ به همين خاطر هر شب بعد از نماز مغرب جلوى در اين سرداب مى‌ايستند، مركبى نيز به همراه مى‌آورند و او را با نامش صدا مى‌زند و مى‌خواهند كه بيرون بيايد،‌ تا اين كه ستارگان ظاهر مى‌شوند؛ سپس متفرق مى‌شوند و شب بعد نيز دو باره همين كار را تكرار مى‌كنند، اين كار آن‌ها تا اين زمان ادامه دارد.[4]

احمد بن على قشقلندى، همانند ابن خلدون ادعا مى‌كند كه اين سرداب در حله واقع شده است:

ثم ابنه الحسن الزكي المعروف بالعسكري ثم ابنه محمد الحجة وهو المهدي المنتظر عندهم يقولون أنه دخل مع أمه صغيرا سردابا بالحلة على القرب من بغداد ففقد ولم يعد فهم ينتظرونه إلى الآن ويقال أنهم في كل ليلة يقفون عند باب السرداب ببغلة مشدودة ملجمة من الغروب إلى مغيب الشفق ينادون أيها الإمام قد كثر الظلم وظهر الجور فاخرج إلينا ثم يرجعون إلى الليلة الأخرى وتلقب هذه الفرقة بالاثني عشرية[5]

زبيدى حنفى ادعا مى‌كند كه اين سرداب در رى واقع شده و مردم هر جمعه بعد از نماز به همراه اسب‌هاى زين كرده خود به در سرداب مى‌آيند و امام‌شان را صدا مى‌زنند:

والسِّردابية: قَوْمٌ من غُلَاةِ الرَّافِضَة يَنْتَظِرُونَ خُرُوجَ المَهْدِيّ من السِّردَابِ الذي بِالرّي، فيُحْضِرُون لِذَلك فَرَساً مُسْرَجاً مُلْجَماً في كُلِّ يوم جُمُعَة بعد الصَّلَاةِ قَائِلِين: يا إِمَام، باسْم اللّهِ، ثَلَاثَ مَرَّات.

سردابيه، قومى از غلات رافضه هستند كه منتظر خروج مهدى از سردابى كه در رى واقع شده هستند، آن‌ها هر جمعه بعد از نماز جلوى اين در با اسب‌ هاى زين كرده و لجام زده حاضر مى‌شوند و سه بار مى‌گويند: اى امام به نام خدا (خارج شو).

الزبيدي الحنفي، محب الدين أبو فيض السيد محمد مرتضى الحسيني الواسطي (متوفاى1205هـ)، تاج العروس من جواهر القاموس، ج3، ص57، تحقيق: مجموعة من المحققين، ناشر: دار الهداية.

محمد بن عبد الوهاب در رسالة على رد الرافضة مى‌نويسد:

قيل أن سبب جمعهم بين الظهرين والمغربين طول الدهر مع اختيار التأخير فيهما هو: أنهم ينتظرون القائم المختفي في السرداب ليقتدوا به فيؤخرون الظهر إلى العصر إلى قريب غروب الشمس فإذا يئسوا من الإمام واصفرت الشمس وصارت بين قرني الشيطان نقروا عند ذلك كنقر الديك فصلوا الصلاتين من غير خشوع ولا طمأنينة فرادى من غير جماعة ورجعوا خائبين خاسرين نسأل الله العفو والعافية وقد صاروا بذلك وبوقوفهم بالجبل على ذلك السرداب وصياحهم بأن يخرج إليهم ضحكة لأولى الألباب.

برخى گفته‌اند كه دليل جمع خواندن نماز ظهر و عصر شيعيان در طول تاريخ ـ با اين كه مى‌توانند جدا جدا بخوانندـ اين است كه آن‌ها منتظر قائم مخفى شده در سرداب هستند؛ تا به او اقتدا كنند؛ پس نماز ظهر خود را تا زمان نماز عصر و نزديكى‌هاى غروب به تأخير مى‌اندازند و زمانى كه نااميد مى‌شوند و خورشيد كم كم تاريك مى‌شود، صداى همانند صداى خروس از خود درمى‌آورند و سپس هر دو نماز را با هم، بدون خشوع و آرامش و بدون جماعت، مى‌خوانند و سرشكسته و نا اميد برمى‌گردند.

از خداوند طلب بخشش و عافيت داريم از اين رفتار‌ها و از ايستادن شيعيان در كوهى مشرف بر اين سرداب و فريادشان كه امامشان به سوى آنان خارج شود، كارهاى كه اسباب خنده عقلا را فراهم كرده است[6]

احسان الهى ظهير در كتاب فرق معاصرة مى‌نويسد:

وفي اثناء مرابتتهم لا يصلون خشيتأ أن يخرج وهم في الصلاة.

در زمانى كه در جلوى سرداب نگهبانى مى‌دهند، نماز نمى‌خوانند،‌ از ترس اين كه مباد (حضرت مهدي) خارج شود و آن‌ها در حال نماز باشند.[7]

عبد الله القميصى از بزرگان وهابى معاصر در اين باره مى‌گويد:

وإن أغبى الأغبياء، وأجمد الجامدين هم الذين غيبوا إمامهم في السرداب، وغيبوا معه قرآنهم ومصحفهم، ومن يذهبون كل ليلة بخيولهم وحميرهم إلى ذلك السرداب الذي غيبوا فيه إمامهم ينتظرونه وينادونه ليخرج إليهم، ولا يزال عندهم ذلك منذ أكثر من ألف عام.

كودن‌ترين كودن‌ها، كوته‌فكر ترين كوته‌فكران كسانى هستند كه امامشان به همراه قرآن و مصحفش در سرداب غائب شده است. كسانى كه هر شب با اسب‌ها و الاغ‌هايشان به اين سردابى مى‌آيند كه امامشان در آن جا غايب شده و منتظر او مى‌مانند و فرياد مى‌زنند كه به سوى آن‌ها خارج شود. اين كار آن‌ها بعد از هزار سال همچنان ادامه دارد.[8]

همين قضيه را مصطفى حلمى در نظام الخلافه، ص267، محمد على الجندى در نظرية الإمامة، ص38 تكرار كرده‌اند.

نقد و بررسي:

هر چند كه اين سخنان بى‌ارزش كه نشانگر بى‌اطلاعى و عدم آگاهى گوينده آن از اعتقادات حقه شيعه است،‌ نيازى به پاسخ ندارد و خود اين دورغ‌هاى شاخدار بهترين جواب و مفتضح كننده گوينده آن است؛ اما ما به اختصار جواب علماى شيعه را نقل خواهيم كرد.

همه شيعيان و حتى كسانى كه در دورترين نقطه دنيا زندگى مى‌كنند، تأييد مى‌كنند كه آن‌ها هيچگاه چنين اعتقادى نداشته و ندارند و اين مطلب در هيچ كتابى از كتاب‌هاى آنان نيز يافت نمى‌شود. اگر اين دانشمندان به ظاهر بزرگ اهل سنت، مدركى براى اين دورغشان مى‌يافتند، قطعا آن را در بوق و كرنا مى‌كردند؛ اما تا كنون هيچ اثرى كه ثابت كند شيعه چنين اعتقادى دارد، به دست نياورده‌اند.

جاى تأسف دارد كه اين دانشمندان سنى چگونه بدون تحقيق و بررسى اين مطالب را به زبان آورده و حرمت قلم را نگه‌نداشته‌اند؛ با اين كه در هيچ يك از كتاب‌هاى شيعه چنين مطلبى يافت نمى‌شود.

اين ياوه‌گويى‌ها نشانگر اين است كه مخالفان اهل بيت عليهم السلام ابزارى جز دروغ و افترا براى زير سؤال بردن مذهب حقه شيعه نيافته‌اند و دستان آن‌ها از برهان و استدلال براى اثبات حقانيت و مشروعيت مذهبشان خالى نيز شده است.

باورمان نمى‌شود كه اين دانشمندان سنى كه القابى همچون شيخ الإسلام، امام المحدثين، امام الجرح والتعديل، علامه و… يدك مى‌كشند، از دروغ بودن اين تهمت بى‌خبر بوده و از روى نا آگاهى اين سخنان را گفته باشند؛ چرا كه شيعيان در تمام شهرهاى دنيا در طول تاريخ وجود داشته و كتاب‌هاى شيعيان نيز در دسترس آنان بوده است.

آيا اين دانشمندان مصداق اين‌ آيه قرآن كريم نيستند كه:

ها أَنْتُمْ هؤُلاءِ حاجَجْتُمْ فيما لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ فَلِمَ تُحَاجُّونَ فيما لَيْسَ لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لا تَعْلَمُون‏. آل عمران/66.

شما كسانى هستيد كه درباره آنچه نسبت به آن آگاه بوديد، گفتگو و ستيز كرديد چرا درباره آنچه آگاه نيستيد، گفتگو مى‏كنيد؟! و خدا مى‏داند، و شما نمى‏دانيد.

و مطمئن هستيم كه خداوند در قيامت در برابر اين تهمت‌ها، اين گونه از آن‌ها سؤال و بازخواست خواهد كرد:

إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِكُمْ وَتَقُولُونَ بِأَفْواهِكُمْ ما لَيْسَ لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ وَتَحْسَبُونَهُ هَيِّناً وَهُوَ عِنْدَ اللَّهِ عَظيم‏. النور/15.

به خاطر بياوريد زمانى را كه اين شايعه را از زبان يكديگر مى‏گرفتيد، و با دهان خود سخنى مى‏گفتيد كه به آن يقين نداشتيد و آن را كوچك مى‏پنداشتيد در حالى كه نزد خدا بزرگ است!

علماى شيعه از اين شبهه پاسخ‌هاى كوبنده و كاملى داده‌اند، به همين خاطر ما فقط به ذكر اين پاسخ‌ها بسنده مى‌كنيم.

علامه امينى رضوان الله تعالى عليه در جواب اين قميصى و ابن تيميه مى‌گويد:

وفرية السرداب أشنع وإن سبقه إليها غيره من مؤلفي أهل السنة لكنه زاد في الطمور نغمات بضم الحمير إلى الخيول وادعائه اطراد العادة في كل ليلة واتصالها منذ أكثر من ألف عام، والشيعة لا ترى أن غيبة الإمام في السرداب، ولاهم غيبوه فيه ولا إنه يظهر منه، وإنما اعتقادهم المدعوم بأحاديثهم أنه يظهر بمكة المعظمة تجاه البيت، ولم يقل أحد في السرداب: إنه مغيب ذلك النور، وإنما هو سرداب دار الأئمة بسامراء، وإن من المطرد إيجاد السراديب في الدور وقاية من قايظ الحر، وإنما اكتسب هذا السرداب بخصوصه الشرف الباذخ لانتسابه إلى أئمة الدين، وإنه كان مبوء لثلاثة منهم كبقية مساكن هذه الدار المباركة، وهذا هو الشأن في بيوت الأئمة عليهم السلام ومشرفهم النبي الأعظم في أي حاضرة كانت، فقد أذن الله أن ترفع ويذكر فيها اسمه.

وليت هؤلاء المتقولون في أمر السرداب اتفقوا على رأي واحد في الأكذوبة حتى لا تلوح عليها لوائح الافتعال فتفضحهم، فلا يقول ابن بطوطة في رحلته 2 ص 198: إن هذا السرداب المنوه به في الحلة. ولا يقول القرماني في ( أخبار الدول ) إنه في بغداد. ولا يقول الآخرون: إنه بسامراء. ويأتي القصيمي من بعدهم فلا يدري أين هو فيطلق لفظ السرداب ليستر سوءته. وإني كنت أتمنى للقصيمي أن يحدد هذه العادة بأقصر من ( أكثر من ألف عام ) حتى لا يشمل العصر الحاضر والأعوام المتصلة به، لأن انتفائها فيه وفيها بمشهد ومرئي ومسمع من جميع المسلمين، وكان خيرا له لو عزاها إلى بعض القرون الوسطى حتى يجوز السامع وجودها في الجملة، لكن المائن غير متحفظ على هذه الجهات.

افتراء سرداب، زشت‌تر از ديگر تهمت‌هاى آنان است، اگرچه پيش از او (قميصي) ديگر مؤلفان اهل سنت نيز همين مطلب را گفته‌اند؛ ولى او در طومار خود گفتار‌هاى ديگرى مثل همراه آوردن الاغ و اين كه اين عمل هر شب تكرار مى‌شود و بيش از هزار سال است كه ادامه دارد را اضافه كرده است؛ در حالى كه شيعه اعتقاد به غيبت امام در سرداب و اين كه از آن جا ظهور مى‌كند، ندارد. شيعيان با پيروى از روايات شان، اعتقاد دارند كه آن حضرت از مكه و كنار خانه خدا ظهور مى‌كند و هيچ يك از آن‌ها در باره سرادب نگفته‌اند كه آن نور در سرداب غائب شده است؛ بلكه سرداب خانه ائمه عليهم السلام در سامرا بوده، و در آن زمان ساختن سرداب در خانه‌ها به منظور حفاظت از گرما شايع بوده است، اگر اين سرداب به طور خصوص شرف پيدا كرده از آن جهت است كه به سه نفر از امامان دين منسوب است، همانند ديگر مكان‌هاى اين خانه مبارك، خانه‌هايى که خداوند متعال اذن داده که ارتفاع معنوى يافته و در آن اسم و ياد خدا برده شود

اى كاش آن‌هايى كه اين دروغ‌ها را در باره سرداب گفته‌اند، در دروغگويى با يكديگر هم نظر بودند تا نشانه‌هاى عجز و ناتوانى از آن‌ها آشكار نگردد و سبب رسوائى آن‌ها شود.

ابن بطوطه در رحله خودش در جلد 2، ص198 نمى‌گفت كه سرداب مورد نظر در حله است، و قرمانى در اخبار الدول نمى‌گفت كه در بغداد است و ديگران نمى‌گفتند كه در سامرا است.

قميصى كه پس از آن‌ها آمده نمى‌داند كه اين سرداب در كجا است؛ پس به صورت مطلق مى‌گويد تا آبرويش نرود، اگرچه كه از قميصى مى‌خواهيم كه از اين هزار سال بكاهد؛ تا شامل زمان حاضر و سال‌هاى متصل به آن نشود؛ چرا كه تمام مسلمانان اين زمان با چشم خود عدم وجود اين مسأله را مى‌توانند ببينند و بشنوند،‌ اگر اين قضيه را به سال‌هاى دور و قرون وسطى نسبت دهد؛ براى او بهتر است؛ چرا كه شنونده وجود آن را بالجمله ممكن مى‌داند؛ اما قرن حاضر از اين جهات محفوظ نيست.[9]

شيخ محمد باقر الشريف القرشى از دانشمندان تراز اول و معاصر نجف اشرف در باره اين شبهه و سخن ابن خلدون مى‌گويد:

وحفل كلام ابن خلدون بالأكاذيب، والحقد على آل البيت عليهم السلام، وعلى شيعتهم، ومن بين أغاليطه ما يلي:

أولا: إنكاره لوجود الإمام المنتظر عليه السلام الذي تواترت بظهوره ووجوده الأخبار التي أثرت عن النبي صلى الله عليه وآله، وقد فنّد مقالته الأستاذ المحقق والعالم المعروف أحمد محمد شاكر، فقد قال: ” وأما ابن خلدون فقد فقأ ما ليس به علم، واقتحم قحما لم يكن من رجالها، وغلبه ما شغله من السياسة، وأمور الدولة وخدمة من كان يخدم من الملوك والأمراء، فأوهم أن شأن المهدي عقيدة شيعية، وأوهمته نفسه ذلك فعقد في مقدمته المشهورة فصلا طويلا جعل عنوانه ( فصل في أمر الفاطمي، وما يذهب إليه الناس من أمره ” إلخ.

إن عقيدة الشيعة وسائر المسلمين في الإمام المهدي عليه السلام هي جزء من رسالة الإسلام، فمن أنكره فقد أنكر الإسلام، كما يقول بذلك بعض علماء السنة، كما سنعرض لذلك في البحوث الآتية.

ثانيا: من أغاليط ابن خلدون في هذا الكلام أن الإمام المنتظر عليه السلام قد اعتقل مع أمه في ( الحلة )، وغاب فيها، وهذا كذب مفضوح، ويواجهه ما يلي:

أ – إن السيدة والدة الإمام عليه السلام قد توفيت قبل وفاة الإمام الحسن العسكري عليه السلام بسنتين، كما ذكرنا ذلك في البحوث السابقة.

ب: – ولم يذكر أحد من مؤرخي الشيعة وغيرهم أن الإمام المنتظر عليه السلام قد اعتقل أو ألقت السلطة العباسية القبض عليه لا في الحلة ولا في غيرها فما ذكره ابن خلدون عن ذهاب الشيعة إلى ذلك، إنما هو محض افتراء وتشويه لعقيدتهم.

ثالثا: من افتراء ابن خلدون على الشيعة أنهم يقفون بباب السرداب الواقع في ( الحلة )، ويقدمون مركبا للإمام عليه السلام ويهتفون باسمه، ويدعونه للخروج حتى تشتبك النجوم.

إن هذه الأكاذيب لم تسمع بها الشيعة وهي بريئة منها، قد افتعلها عليهم ابن خلدون الذي تجرد عن كل خلق قويم، وارتطم في الإثم.

سخن ابن خلدون با دروغ‌ها و كينه نسبت به اهل بيت عليه السلام و پيروان آن‌ها عجين شده است، آشكارترين اشتباهات او، موارد ذيل است:

اولا: او اصل وجود امام منتظر عليه السلام را انكار كرده است، با اين كه روايات در باره ظهور و جود او متواتر است، رواياتى از رسول خدا صلي الله عليه وآله نقل شده است، استاد محقق و دانشمند مشهور محمد شاكر، گفته‌هاى ابن خلدون را اين گونه پاسخ داده است:

اما ابن خلدون، كوكورانه چيزى را گفته است كه اطلاعى از آن نداشته است، كسانى را تضعيف كرده است كه از رجال و اساتيد او نبوده‌اند، مسائلى سياسى،‌ كارهاى دولتى و خدمت به پادشاهان و فرماندهان، بر او غلبه كرده و دچار خيال بافى شده است؛ پس در مقدامه مشهور خود فصل مفصلى را نگاشته و عنوان آن را «فصلى فى باره فاطمى (مهدى فاطمه) و آن چه كه مردم در اين باره اعتقاد دارند» گذاشته است.

ديدگاه شيعه و ديگر مسلمانان در باره امام مهدى عليه السلام جزئى از دين اسلام است؛ پس هر كس مهدويت را انكار كند، اصل اسلام را انكار كرده است؛ چنانچه برخى از دانشمندان سنى نيز همين مطلب را گفته‌اند كه در بحث‌هاى آينده به آن اشاره خواهد شد.

ثانياً: از اشتباهات ابن خلدون در اين سخن اين است كه امام منتظر با مادرش در حله زندانى و در همان جا غائب شده است و اين دورغ رسوا شده‌اى است به چند دليل:

الف: مادر امام عليه السلام، دو سال قبل از وفات امام حسن عسكرى عليه السلام از دنيا رفته است؛ چنانچه در بحث‌هاى گذشته اين مطلب را گفتيم؛

ب: هيچ يك از مورخان شيعه و ديگران نگفته‌اند كه امام منتظر عليه السلام زندانى شده يا به دست حاكم عباسى افتاده باشد، نه در حله و نه در جاى ديگر؛ پس آن چه كه ابن خلدون در باره ديدگاه شيعه در اين باره ذكر كرده، افتراء محض و با هدف خدشه‌دار كردن عقائد شيعه بوده است.

ثالثاً: از افترائات ابن خلدون بر شيعه اين است كه آن‌‌ها بر در سردابى كه در حله واقع شده مى‌ايستند و با خود مركبى براى امام مى‌آوردند و آن حضرت را با نامش صدا مى‌زنند و تا زمانى كه ستارگان بيرون نيامده از او درخواست خروج مى‌كنند.

اين مطلب از دروغ‌هايى كه هيچ شيعه‌اى آن را نشنيده و شيعه از اين تهمت مبرا است، اين تهمت‌ها را ابن خلدون كه از اخلاق نيك به دور است و در بدى‌ها جايگزيده است،‌ به شيعه نسبت داده است.[10]

شيخ ميرزا حسين نورى طبرسى متوفاي1320هـ صاحب كتاب مستدرك الوسائل در كتاب كشف الإستار عن وجه الإمام الغائب عن الأبصار، بعد از نقل گفته‌هاى برخى از بزرگان اهل سنت در باره قضيه سرداب، در اين باره مى‌نويسد:

فنقول: يا علماء العصر وحفاظ الدهر هذه كتب علماء الإمامية ومؤلفاتهم قبل ولادة المهدي عليه السلام إلى هذه الأعصار شايعة وهي بين أظهركم وعندكم أو تتمكنون منها فاذكروا كتاباً واحداً من أصاغر علمائهم فيه ما نسب إليهم فضلاً عن أكابرهم.كالشيخ أبي جعفر محمّد بن يعقوب الكليني صاحب الكافي الذي عده الجزري في جامع الأصول من مجددي مذهب الإمامية في المائة الرابعة،… وهكذا سوى ما ذكروه في كتب المناقب في ذكر أحواله بعد ذكر والده.

نحن كلما راجعنا وتفحصنا لم نجد لما ذكروه أثرا، بل ليس في الأحاديث ذكر للسرداب أصلا….

ما مى‌گوييم: اى دانشمندان و حافظان عصر، اين كتاب‌هاى دانشمندان شيعه است كه پيش از ولادت حضرت مهدى تا اين زمان نوشته شده و در اختيار شما است، يا مى‌توانيد به آن‌ها دسترسى داشته باشيد؛ پس يك كتاب از علماى كوچك شيعه را پيدا كنيد كه در آن اين مطلبى كه به آن‌ها نسبت داده‌اديد، پيدا شود؛ چه رسد به بزرگان علماى شيعه؛ همانند شيخ ابوجعفر كلينى صاحب كتاب كافى كه ابن أثير جزرى در كتاب جامع الأصول او را زنده كننده مذهب شيعه ناميده است و… و ديگر علماى شيعه كه فضائل و احوال امام عصر عجل الله تعالى فرجه الشريف را بعد از پدرش نقل كرده‌اند.

ما هر وقت مراجعه و جستجو كرديم، اين مطلبى را كه شما نقل كرده‌ايد، هيچگاه نيافتيم؛ بلكه در احاديث ما هيچ ذكرى از سرداب نيست.

نتيجه:

افسانه سرداب،‌ از تهمت‌هاى زشتى است كه علما و دانشمندان سنى و وهابى تنها به خاطر عجز و ناتوانى در برابر استدلال‌هاى محكم شيعه در اعتقاد به مهدويت، گفته‌اند و هيچ سند و مدركى نيز از كتاب‌هاى شيعه براى اثبات گفته‌هاى خود نيافته‌اند.

[1] . ابن تيميه الحراني الحنبلي، ابوالعباس أحمد عبد الحليم (متوفاى 728 هـ)، منهاج السنة النبوية، ج1، ص44ـ 45، تحقيق: د. محمد رشاد سالم، ناشر: مؤسسة قرطبة، الطبعة: الأولى، 1406هـ.

[2] . الزرعي الدمشقي الحنبلي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أبي بكر أيوب (مشهور به ابن القيم الجوزية ) (متوفاى751هـ)، المنار المنيف في الصحيح والضعيف، ج1، ص152، تحقيق: عبد الفتاح أبو غدة، ناشر: مكتب المطبوعات الإسلامية – حلب، الطبعة: الثانية، 1403هـ.

[3] . الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، العبر في خبر من غبر، ج2، ص37، تحقيق: د. صلاح الدين المنجد، ناشر: مطبعة حكومة الكويت – الكويت، الطبعة: الثاني، 1984.

[4] . إبن خلدون الحضرمي، عبد الرحمن بن محمد (متوفاى808 هـ)، مقدمة ابن خلدون، ج1، ص199، ناشر: دار القلم – بيروت – 1984، الطبعة: الخامسة.

[5] . الفزاري القلقشندي، أحمد بن علي بن أحمد (متوفاى821هـ)، صبح الأعشي في كتابة الإنشا، ج13، ص232، تحقيق عبد القادر زكار ناشر: وزارة الثقافة – دمشق – 1981.

[6] . محمد بن عبد الوهاب (متوفاي1206 هـ)، رسالة في الرد على الرافضة، ج1، ص33، تحقيق: الدكتور ناصر بن سعد الرشيد، ناشر: مطابع الرياض – الرياض، الطبعة: الأولى،

[7] . فرق معاصره، ج1، ص208.

[8] . الصراع بين الإسلام والوثنية، ج1، ص374.

[9] . الأميني، الشيخ عبد الحسين احمد (متوفاى 1392هـ)، الغدير في الكتاب والسنة والأدب، ج3، ص308، ناشر: دار الكتاب العربي بيروت، الطبعة: الرابعة، 1397هـ ـ 1977م.

[10] . القرشي، باقر شريف (معاصر)، حياة الإمام المهدي (ع)، ص116، ناشر: ابن المؤلف الطبعة: الأولى، 1417هـ ـ 1996م.