امام حسین (ع)

نوشته‌ها

امام حسین(علیه السلام)،الگوی زندگی (4)

پیروی از فرامین حیاتبخش امامان معصوم علیه السلام در صورتی محقق می شود که پیوند عاطفی و درونی با آنان برقرار شود و این پیوند معنوی، با شناخت کمالات وجودی آن گرامیان دوام می یابد. در این نوشتار در ادامه مباحث گذشته، با دو ویژگی امام حسین علیه السلام ؛ یعنی، «سخاوت واحسان» و «تربیت شایسته» آشنا می شویم:

11. تربیت شایسته

امام حسین علیه السلام برای تربیت افراد، مخصوصا فرزندان خویش، از کارآمدترین شیوه ها بهره می گرفت که هر یک از آنان می تواند برای پدران و مادران و مربیان عصر ما راهگشا باشد. ما در اینجا جهت اختصار فقط به مواردی از آن اشاره می کنیم:

الف. تکریم همسر

آن حضرت با چهره ای گشاده و روحی سرشار از عاطفه و محبت با همسران خود برخورد می کرد؛ چرا که آرامش روحی و روانی مادر، در پرورش فرزندان نقش به سزائی دارد. امام حسین علیه السلام بارها تکریم همسر را به دوستانش متذکر شده و در پاسخ اعتراض آنان که به وجود فرشها و پرده های نو در منزل حضرت ایراد می گرفتند، می فرمود: «اِنّا نَتَزَوَّجُ النِّساءَ فَنُعْطیهِنَّ مُهُورَهُنَّ فَیَشْتَرینَ بِها ماشِئْنَ، لَیْسَ لَنا فیهِ شَی ء(1)؛ ما با زنها ازدواج می کنیم و [پس از ازدواج] مهریه همسران را پرداخت می کنیم و آنان با مهرهایشان هر چه دوست داشته باشند می خرند و ما دخالتی نمی کنیم.»

امام حسین علیه السلام در مورد تکریم همسر و فرزند خود، اشعاری دارد که از بالاترین علاقه قلبی و نهایت احترام به همسر و فرزندش حکایت می کند. در مورد همسرش حضرت رباب و دخترش سکینه می فرماید:

لَعَمْرُکَ اِنَّنی لاَُحِبُّ دارا تَکُونُ بِها سکینَةُ وَ الرُّبابُ
اُحِبُّهُما وَ اَبْذُلُ جُلَّ مالی وَ لَیْسَ لِعاتِبٍ عِندی عِتابٌ(2)

«به جانت سوگند! من خانه ای را دوست دارم که در آن سکینه و رباب باشد، من آنها را دوست دارم و عمده اموالم را [به آنان] می بخشم و برای کسی شایسته نیست که مرا سرزنش کند.»

ب. گزینش نام نیک

نام هر شخص، معرّف اعتقادات، فرهنگ، ملیت و اصالت خانوادگی اوست. صاحبان نام زیبا، در آینده به آن افتخار می کنند و صاحبان نامهای ناشایست، از نام خود احساس حقارت خواهند کرد.حضرت سیدالشهداء علیه السلام در این زمینه الگوی شایسته ای برای ماست. شیخ مفید اسامی فرزندان آن حضرت را این گونه می شمارد: علی، جعفر، عبدالله، سکینه، فاطمه.(3)

امام علیه السلام نامهای نیک را ترویج می کرد و در این رابطه به صاحبان آن نامها و والدینشان درود می فرستاد. هنگامی که جنازه خونین حرّ را در آخرین لحظات زندگی به حضورش آوردند، حضرت با دستان مبارک خود، صورت او را نوازش کرد و در حالی که خونِ چهره اش را پاک می کرد، فرمود: «بَخٍّ بَخٍّ لَکَ یاحُرُّ، اَنْتَ حُرٌّ کَما سُمّیتَ فیِ الدّنیا وَ الاْآخِرَةِ وَاللّهِ ما اَخْطَأَتْ اُمُّکَ اِذْ سَمَّتْکَ حُرّا فَاَنْتَ وَاللّهِ حُرٌّ فی الدُّنیْا وَ سَعیدٌ فیِ الاْآخِرَةِ؛(4) به به! احسنت به تو ای حرّ!تو آزادمردی؛ چنان که در دنیا و آخرت آزاده خوانده می شوی، سوگند به خدا!مادرت در اینکه تو را حرّ نامیده اشتباه نکرده است. به خدا قسم! تو در دنیا آزادمرد و در آخرت سعادتمند خواهی بود.»

ج. تشویق

در تربیت، تشویق شیوه ای کارآمد و موفق است، و اگر با شرایط صحیح انجام شود، محرکی بسیار قوی در ایجاد و تکرار رفتارهای پسندیده در مخاطبان خواهد بود.در سیره امام حسین علیه السلام تشویق جایگاه خاصی دارد. ابن شهرآشوب می گوید: جعفر،یکی از فرزندان امام حسین علیه السلام ، در نزد معلمی به نام عبدالرحمن سلمی در مدینه آموزش می دید. روزی معلّم جمله «الحمدللهِ ربِّ الْعالمینْ» را به کودک خردسال حضرت سیدالشهداء یاد داد. هنگامی که جعفر آن را برای پدر ارجمندش قرائت کرد، حضرت حسین علیه السلام معلم را فراخوانده و با اهدای هدایای ارزشمندی او را تشویق نمود، و هنگامی که به خاطر اعطای پاداش زیاد به معلم، مورد اعتراض اطرافیان قرار گرفت، فرمود: هدیه من کجا با تعلیم «الحمدلله رب العالمین» برابر است؟!(5)

د. توجه به پرسشهای جوانان

هنگامی که فرزندان به سن بلوغ و رشد عقلانی می رسند، سؤالاتی در ذهن آنان مطرح می شود که پاسخ صحیح و منطقی به آن در پرورش اندیشه آنان خیلی مؤثر است. قاسم بن الحسن یادگار حضرت مجتبی علیه السلام ، هنگامی که در شب عاشورا از عمویش امام حسین علیه السلام شنید که به اصحابش بشارت می دهد، فردا تمامی آنها شهید خواهند شد، در ذهن او نیز سؤالهایی نقش بست. از جای برخاسته و از امام علیه السلام پرسید: عموجان! آیا من هم در میان شهداء خواهم بود؟ امام حسین علیه السلام فرمود! «یا بُنَیَّ کَیْفَ الْمَوْتُ عِنْدَکَ؛ پسرم! مرگ را چگونه می بینی؟» نوجوان خوش سیما با تمام خلوص و صفا پاسخ داد: «اَحْلی مِنَ الْعَسَلِ؛ شیرین تر از عسل!»

قاسم دوباره سؤالش را تکرار نمود: آیا من هم در ردیف شهدای کربلا خواهم بود؟ امام پاسخ داد: عمویت فدای تو باد! بلی به خدا قسم تو را هم در ردیف یارانم خواهند کشت، حتی کودک شیرخواره ام عبدالله را نیز به شهادت می رسانند.(6)

12. سخاوت و بخشندگی

حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام به عنوان اسوه کامل بشریت از تمام کمالات انسانی برخوردار بود. آن بزرگوار وارث تمام خوبیهای انبیاء، اولیاء و صلحا بود. و پیروان خود را نیز به فضائل اخلاقی ترغیب و تشویق می نمود و می فرمود: «اَیُّهَا النّاسُ نافِسُوا فِی الْمَکارِمِ وَ سارِعُوا فِی الْمَغانِمِ(7)؛ ای مردم! در کسب فضائل والای اخلاقی تلاش و برای بدست آوردن این سرمایه های معنوی شتاب کنید!»

از برجسته ترین خصلتهای انسانی آن حضرت؛ سخاوت و بخشندگی اش می باشد. آن بزرگوار تلاش می کرد با حمایتهای مادی و معنوی خود، مرحمی بر زخمهای نیازمندان و انسانهای دردمند و خسته از فشارهای سنگین فقر و فلاکت بگذارد. امام حسین علیه السلام بر این باور اصرار می کرد که: «مَنْ جادَ سادَ وَ مَنْ بَخِلَ رَذِلَ وَ اِنَّ اَجْوَدَ النّاسِ مَنْ اَعْطی مَنْ لا یَرْجوُا(8)؛ کسی که بخشش نماید، بزرگی خواهد یافت و هر کس بخل ورزد، پست خواهد گشت و یقینا بخشنده ترین مردم کسی است که به نیازمندی که [از او] امید یاری ندارد، بخشش کند.»

و می فرمود: «مَنْ نَفَّسَ کُرْبَةَ مُؤمِنٍ فَرَّج اللّهُ عَنْهُ کُرَبَ الدّنْیا وَ الاْآخِرَة؛(9) هر کس که غصّه ای را از دل مؤمنی برطرف کند، خداوند اندوه های او را در دنیا و آخرت برطرف می نماید.»

در اینجا به مواردی از بخششهای آن حضرت می پردازیم:

1. انس می گوید: نزد امام حسین علیه السلام بودم که کنیزی آمد و دسته گلی به حضرت تقدیم کرد. امام فرمود: تو را در راه خدا آزاد کردم. گفتم: ای فرزند رسول خدا! یک دسته گل چقدر ارزش دارد که شما او را آزاد کردید. امام فرمود: خدای سبحان ما را تربیت کرده است و فرموده است: «وَ اِذا حُیِّیتُمْ بِتَحیَّةٍ فَحَیّوُا بِاَحْسَنَ مِنْها اَوْرُدُّوها»(10)؛ «هرگاه به شما تحیتی گفتند، پاسخ آنانرا نیکوتر از آن و یا به همان اندازه بدهید.» و پاسخ نیکوتر او همان آزادی اش بود.(11)

2. امام حسن علیه السلام به بیرون از مدینه رفت و شبی را بر چوپانی میهمان شد. او از حضرت کمال پذیرایی را نموده و هنگام صبح، امام را به سوی مدینه بدرقه کرد. حضرت مجتبی علیه السلام به او فرمود: اگر به مدینه آمدی، سراغ ما بگیر که در خدمت تو باشیم. آن چوپان به مدینه آمد و به خدمت امام حسین علیه السلام رسید، به گمان اینکه امام حسن علیه السلام است، و عرضه داشت: من همان چوپانی هستم که فلان شب میهمان ما شدید و فرمودید که در مدینه به خدمتتان برسم.

امام حسین علیه السلام از گفته های چوپان فهمید که برادرش امام مجتبی علیه السلام میهمان او بوده است. از او پرسید: تو چوپان چه کسی هستی؟ گفت: فلانی. امام پرسید: چند رأس گوسفند در اختیار داری؟ گفت: سیصد رأس.

امام حسین علیه السلام ارباب او را دعوت کرده و با رضایت وی، گوسفندان و چوپان را که غلام او بود، خریداری کرد. آنگاه چوپان را بخاطر نیک رفتاریش با امام حسن علیه السلام آزاد کردو تمام گوسفندان را به او بخشید. سپس فرمود: «اِنَّ الَّذی باتَ عِنْدَکَ اَخی وَقَدْ کافَأْتُکَ بِفِعْلِکَ مَعَهُ؛(12) آنکه در آن شب میهمان تو بود، برادرم امام حسن بود. اکنون اینها را در مقابل کاری که با او کردی قرار دادم.»

3. مردی وارد مدینه شد و از بخشنده ترین فرد آن شهر پرسید: به او گفتند: حسین بن علی علیه السلام سخی ترین مرد این شهر است. او در پی حضرت به مسجد رفت و آن جناب را در حال نماز یافت، آنگاه با ابیاتی چند خطاب به امام حسین علیه السلام گفت:

لَم یَخِبِ الاْآنَ مَنْ رَجاکَ وَ مَنْ حَرّکَ مِنْ دُونِ بابِکَ الْحَلَقَة
اَنتَ جَوادٌ و اَنْتَ مَعْتَمَدٌ اَبُوکَ قَدْ کانَ قاتِلُ الْفَسَقَة
لَولاَ الَّذی کانَ مِنْ اَوائِلِکُمْ کانَتْ عَلیْنَا الْجَحیمُ مُنْطَبِقَة

«کسی که به تو امید بسته و درب خانه ات را کوبیده، تا به حال ناامید و مأیوس نگردیده است. تو بخشنده ای و تو مورد اعتماد هستی و پدرت نابود کننده افراد فاسق بود. اگر هدایتها و زحمات شما خاندان رسالت نبود، عذاب جهنم همه ما را فرا می گرفت.»

امام حسین علیه السلام بعد از شنیدن سخنان وی، رو به قنبر کرده و فرمود: «آیا از مال حجاز چیزی به جای مانده است؟» قنبر گفت، بلی، چهار هزار دینار داریم. امام فرمود: «قنبر! آنها را حاضر کن که این شخص برای مصرف آنها از ما سزاوارتر و نیازمندتر است.» سپس به منزل رفت و ردای خود را ـ که بردی یمانی بود ـ از تن در آورد و دینارها را در آن پیچید و به خاطر شرم و حیا، از لای در، به آن مرد نیازمند داد و اشعار او را نیز با ابیاتی زیبا و در همان قافیه پاسخ داد:

خُذْها فَاِنّی اِلَیْکَ مُعْتَذِرٌ وَ اعْلَمْ بِاَنّی عَلَیْکَ ذوُ شَفَقة
لَوْکانَ فی سَیْرِنا الْغَداةُ عَصا اَمْسَتْ سَمانا عَلَیْکَ مُنْدَفِقَة
لکِنَّ رَیْبَ الزَّمان ذُو غِیَرٍ وَالْکَفُّ مِنّی قَلیلةُ النَّفَقة

«اینها را بگیر، من از تو معذرت می خواهم و مطمئن باش که من نسبت به تو دلسوز و علاقه مندم. اگر امروز قدرت و حکومتی دست مابود، آسمان جود و رحمت ما بر تو ریزش می کرد. ولی حوادث روزگار در حال دگرگونی است،بدین جهت تنگدست شده و بخششمان اندک است.»

مرد عرب هدیه ها را گرفت و گریست. امام حسین علیه السلام فرمود: آیا عطای ما را اندک شمردی؟! گفت: نه هرگز! بلکه به این می اندیشم که این دستان بخشنده چگونه به زیر خاک پنهان خواهد شد(13)؟!

4. در زیارت جامعه کبیره خطاب به پیشوایان معصوم علیهم السلام عرضه می داریم: «فِعْلُکُمُ الْخَیرُ و عادَتُکُمُ الاِْحْسانُ وَ سَجِیَّتُکُمُ الْکَرَمُ؛ کارهای شما نیک، عادت شما احسان، و رسم و روش شما کرامت و بزرگواری است.» علی بن طعان محاربی می گوید: هنگامی که لشکر حرّ با امام حسین علیه السلام ملاقات کرد، من آخرین نفری بودم که از سپاه حر به منزل «ذوحسم» رسیدم. امام حسین علیه السلام چون تشنگی من و اسبم را مشاهده کرد، به من فرمود: «اَنَخِ الرّاویةَ؛ این راویه را بخوابان!» چون ما به مشک راویه می گفتیم، منظور امام را نفهمیدم. حضرت دوباره فرمود: «یَابْنَ اَخی! اَنخِ الْجَمَل؛ برادرزاده! [آن شتری که مشک آب روی اوست [بخوابان!»

چون شتر را خواباندم: فرمود: از آب آن بنوش. من خواستم آب بنوشم، امّا بر اثر خستگی نتوانستم. امام حسین علیه السلام برخاست و از آن مشک، من و اسبم را سیراب کرد.(14)

آب خود با دشمنان تشنه قسمت می کند عزت و آزادگی بین تا کجا دارد حسین

در اینجا به عنوان حسن ختام این بخش، ابیات دیگری از این شعر دلنشین شهریار تبریزی را می آوریم:

شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین روی دل با کاروان کربلا دارد حسین
از حریم کعبه جدش به اشکی شست دست مروه پشت سر نهاد اما صفا دارد حسین
می برد در کربلا هفتادو دو ذبح عظیم بیش از اینها حرمت کوی منا دارد حسین
پیش رو راه دیار نیستی کافیش نیست اشک و آه عالمی را در قفا دارد حسین
رخت و دیباج حرم چون گل به تاراجش برند تا بجایی که کفن از بوریا دارد حسین
بردن اهل حرم دستور بود و سر غیب ورنه این بی حرمتیها کی روا دارد حسین
سر به قاچ زین نهاده، راه پیمای عراق می نماید خود که عهدی با خدا دارد حسین
او وفای عهد را با سرکند سودا ولی خون به دل از کوفیان بی وفا دارد حسین
دشمنانش بی امان و دوستانش بی وفا با کدامین، سرکند، مشکل دو تا دارد حسین
سیرت آل علی با سرنوشت کربلاست هر زمان از ما یکی صورت نما دارد حسین
ساز عشق است و به دل هر زخم پیکان زخمه ای گوش کن عالم پراز شور و نوا دارد حسین
دست آخر کز همه بیگانه شد دیدم هنوز بادم خنجر نگاهی آشنا دارد حسین
شمر گوید گوش کردم تا چه خواهد از خدا جای نفرین هم به لب دیدم دعا دارد حسین اشک خونین گو بیا بنشین به چشم شهریار کاندرین گوشه عزایی بی ریا دارد حسین

1. الکافی، ج 6، ص 476.

1. بحارالانوار، ج 45، ص 47.

2. الارشاد، ج 2، ص 137.

3. لواعج الاشجان، ص147؛ لهوف، سیدبن طاووس، ص192.

4. المناقب، ج3، ص 222.

5. مدینة المعاجز، ج4، ص214.

6. نزهة الناظر، حلوانی، ص81.

7 . همان، ص82.

8. همان، ص82.

9. نساء، 86.

10. بحارالانوار، ج44، ص195.

11. کلمات الامام الحسین علیه السلام ، ص 620.

12. بحارالانوار، ج 44، ص 190.

13. مقتل ابو مخنف، ص 82.

منبع :مبلغان – بهمن و اسفند 1383، شماره 63 –

امام حسین علیه السلام در روایات اهل سنت

در این مقاله به بخشی از اخباری توجه کرده ایم که برادران اهل سنت در جای جای کتاب های معتبر در فضایل و احوالات امام حسین(علیه السلام) آنها را نقل کرده اند و سعی و تلاش ما بر این است که فقط بر منابع اصلی و دست اول کتاب های حدیثی اهل سنّت اعتماد کنیم.

سرور بهشتی

عبدالله بن مسعود از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل می کند: «ابنای الحَسَنُ و الحُسَینُ سیدا شباب اهل الجنّه؛ دو پسرم حسن و حسین سرور جوانان اهل بهشت اند».
نام گزینی

سلمان فارسی از نبی اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کرده است: «سَمّی هارونُ اِبْنَیه شُبَّراً و شُبَیراً و سَمَّیتُ اِبنّی الحسنَ و الحسینَ بما سَمّی به هارونُ ابنیه؛ هارون برادر موسی(علیه السلام)، نام شبّر و شبیر را برای پسران خویش برگزید. من هم فرزندانم حسن و حسین را به همان نام ها نامیدم». (نام فرزندان هارون عبری است و در زبان عربی حسن و حسین ترجمه می شود).

گل خوشبوی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)

عبدالله بن عمر از رسول خدا نقل می کند: «الحَسَنُ و الحسین ریحانتای مِنَ الدنیا؛ حسن و حسین دو گل من از این دنیا هستند».
پیوند ناگسستنی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و امام حسین(علیه السلام)

یعلی بن مُرّه به نقل از رسول خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم) می گوید: «حسین منّی و أنا مِنْ حسین، أحَبَّ اللهُ من أحَبَّ حسیناً؛ من از حسین هستم و حسین از من است. خداوند دوست دارد هر آن کس را که حسین را دوست داشته باشد».
کشش روحی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به امام حسین(علیه السلام)

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: مَنْ اَحَبَّ هذا فقد اَحَبَّنی؛ هر کس حسین را دوست داشته باشد، مرا دوست خواهد داشت.

ابوهریره می گوید: «کان رسولُ الله یحبّه حُباً شدیداً؛ رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)، امام حسین را بسیار دوست می داشت».

انسان بهشتی

جابر بن عبدالله انصاری گفته است: «مَنْ سَرَّهُ ان ینْظُر إلی رجلٍ من أهل الجنّه فلینظر إلی الحسین بن علی(علیه السلام) فانّی سمعتُ رسول الله یقولُهُ؛ هر کس دوست دارد مردی از اهل بهشت را بنگرد، به حسین بن علی نگاه کند. من این سخن را از رسول خدا شنیدم».

از اصحاب کسا

عایشه می گوید: در صبحگاهی پیامبر اکرم از خانه بیرون رفت؛ در حالی که یک عبایی از موی سیاه بافته شده به تن داشتند. در این هنگام امام حسن(علیه السلام) آمد. پیامبر او را داخل عبا قرار داد و سپس امام حسین(علیه السلام) آمد و او را نیز با برادرش امام حسن(علیه السلام) در زیر عبا جای داد. آن گاه حضرت زهرا (سلام الله علیها) آمدند، او را نیز داخل عبا قرار داد. سپس حضرت علی(علیه السلام) هم به این جمع پیوست. در این هنگام پیامبر بزرگوار ایه تطهیر را قرائت کرد:( إنّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا )

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و خبر شهادت امام حسین(علیه السلام)

ام سلمه می گوید: پیامبر در خانه من بود و حسین هم پیش من قرار داشت. امام حسین(علیه السلام) نزدیک پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) رفت. من او را گرفتم. به گریه افتاد. او را رها کردم. باز نزدیک پیامبر رفت. او را گرفتم. در این هنگام که جبرئیل(علیه السلام) بر حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شده بود، به رسول خدا گفت: ای محمد! ایا او را دوست می داری؟ به زودی امّت تو او را خواهند کشت و اگر می خواهی، مقداری از تربتی را که او در آنجا به شهادت می رسد، به تو نشان دهم.
ناگهان پرهای خود را باز کرد و مقداری از تربت کربلا را به رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) نشان داد. اشک رسول خدا جاری شد.

خبر دادن حضرت علی(علیه السلام) از شهادت امام حسین(علیه السلام)

ابن حجر می گوید: جمع فراوانی از محدثان روایت کرده اند: روزی علی(علیه السلام) که برای جنگ با سپاه معاویه به سوی سرزمین صفین می رفت، به سرزمینی که الآن قبر امام حسین(علیه السلام) در آنجاست، رسید و فرمود: اینجا محل اسبان آنها، اینجا محل بار و اثاثیه آنها، اینجا محل ریختن خون آنان است. جوانمردانی از آل محمّد در این سرزمین به شهادت خواهند رسید که آسمان و زمین بر آنها خواهد گریست.

سخنی از رأس الجالوت

ابن لهیعه می گوید: پس از آنکه امام حسین(علیه السلام) در کربلا به شهادت رسید، با یکی از دانشمندان بزرگ یهود به نام رأس الجالوت ملاقات کردم. او گفت: بین من و داود پیامبر هفتاد پشت فاصله است. هر گاه یهودیان مرا می بینند، احترام می گذارند و حق مرا رعایت و مرا حفظ می کنند و میان شما و پیامبرتان فقط یک نسل فاصله است، اما فرزند او را کشتید.

فرشته باران و امام حسین(علیه السلام)

انس بن مالک می گوید: فرشته باران نزد رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و از ایشان اجازه ملاقات خواست. حضرت اجازه داد. رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) به امّ سلمه فرمود: مراقب باش و نگذار کسی داخل خانه شود. ناگهان حسین آمد و می خواست داخل خانه پیامبر شود. من جلو او را گرفتم، ولی او از دست من خود را رها کرد و وارد خانه شد. گاه بر دوش و پشت آن بزرگوار می نشست و گاه گردن او را می گرفت. فرشته باران به حضرت عرض کرد:
ایا این کودک را دوست داری؟ فرمود: بله. فرشته آسمانی گفت: امت تو به زودی او را خواهند کشت. اگر می خواهی، جایگاه شهادت او را به شما نشان دهم؟ ناگهان مقداری خاک قرمز را به پیامبر نشان داد. ام سلمه می گوید من آن تربت را گرفتم و آن را در پارچه ای قرار دادم.

عبادت امام حسین(علیه السلام)

به امام زین العابدین (علیه السلام) گفتند: چقدر پدر بزرگوار شما کم فرزند است؟ فرمود: شگفت است که من چگونه به دنیا آمدم! پدرم در شبانه روز هزار رکعت نماز می خواند. او چگونه وقت می کرد که به همسران خود بپردازد.

نام حسین(علیه السلام) بر در بهشت

ابن عباس می گوید: رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: شبی که به معراج رفتم، دیدم بر در بهشت نوشته بود: «لا إِله إلاّ الله. محمد رسول الله، علی حبیب الله، الحسن و الحسین صفوة الله، و فاطمة خیرةُ الله».

حجّ امام حسین(علیه السلام)

عبدالله بن عبید بن عمیر می گوید: حضرت امام حسین(علیه السلام)، 25 بار پیاده به زیارت بیت الله مشرّف شدند؛ در حالی که اسب های حضرت با او بود.

امام علی(علیه السلام) و شهادت امام حسین(علیه السلام)

عبدالله بن نجّی از پدرش نقل می کند که گفت: زمانی که امیرمؤمنان عازم جنگ صفین بود، من همراه حضرت بودم. هنگامی که او به سرزمین نینوا رسید، یک مرتبه صدا زد: ای اباعبدالله! صبر کن. ای اباعبدالله! صبر کن. در کناره فرات. به حضرت عرض کردم: ابوعبدالله کیست؟
فرمود: روزی نزد رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) بودم. دیدم از چشمان پیامبر اشک جاری است. گفتم: ای رسول خدا! کسی شما را به خشم آورده؛ چرا چشمان شما پر از اشک است؟ فرمود: هم اینک جبرئیل در اینجا بود. مرا خبر داد که حسین(علیه السلام) در ساحل شط فرات به شهادت خواهد رسید. ایا مقداری از خاک او را به تو نشان دهم؟ در این هنگام جبرئیل قدری از خاک پاک محل شهادت حسین را به من داد. بنابراین نتوانستم از جاری شدن اشک خودداری کنم.

شهادت طلبی

محمد بن حسین می گوید: چون به دستور عبیدالله بن زیاد، عمر سعد به کربلا رفت، حضرت امام حسین(علیه السلام) یقین کرد که لشکر کوفه، او را به شهادت خواهند رساند. در این هنگام از میان یاران خود برخاست و به سخنرانی پرداخت. بعد از اینکه پروردگار را ستایش کرد، فرمود: شما می دانید که ما در چه موقعیت سختی قرار گرفته ایم. دنیا تغییر یافته و زشت جلوه کرده و خوبی های آن رو به نابودی است. از دنیا چیزی باقی نمانده، مگر به اندازه اندک آبی که در ته ظرفی باقی بماند.
شما می بینید که به حقیقت عمل نمی شود و از باطل دست بر نمی دارند. در اینجاست که مؤمن شهادت و ملاقات خدا را آرزو می کند. من مرگ را جز سعادت و زندگی با ستمگران را جز اندوه نمی دانم.

امام حسین(علیه السلام) و حدیثی از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)

امام حسین(علیه السلام) نقل می کند که رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:

«للسائل حقّ و إِنْ جاءَ علی فَرَسٍ؛ سائل را حقی است؛ گر چه سوار بر اسب باشد و در همان حال دست به سوی کسی دراز کند و کمکی را طلبد».باز روایت می کند از رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) که فرمود:

«مِنْ حُسْنِ إِسلام المرء قلّة الکلامِ فیما لایعنیه؛ نشانه اسلام نیکوی مسلمان، این است که در اموری که چندان فایده ای برایش ندارد، کمتر سخن می گوید».

باز روایت می کند از جدّ بزرگوارش پیامبر که فرمود: «البخیلُ مَنْ ذُکِرْتُ عنده فَلَمْ یصلِّ علی؛ انسان بخیل کسی است که نام من پیش او برده شود، ولی بر من صلوات نفرستد».

شجاعت امام حسین(علیه السلام)

جمع فراوانی از محدثان و مورخان اهل سنت نقل کرده اند که:

«قاتَلَ الحسینُ یؤمئذٍ وکانَ بطلاً شجاعاً إلی اَنْ اصابَه سهمٌ فی حَنکه فَسقَط عن فرسه فنزل شمرَ فاحتزّ رَأسه فإنّا لله و انا الیه راجعون؛ امام حسین(علیه السلام) روز عاشورا جنگید و او قهرمانی شجاع بود؛ تا اینکه تیری به حلق مبارک آن بزرگوار رسید. از اسب افتاد و شمر سر حضرت را از تن جدا کرد».

گریه جنّ بر امام حسین(علیه السلام)

عمّار نقل می کند از ام سلمه که گفت: شنیدم که پریان بر امام حسین(علیه السلام) می گریستند و برای او نوحه سرایی می کردند و می گفتند:

مَسَحَ الرسولُ جبینَهُ

فله بریق فی الخدود

أبواه من علیا قریش

و جدّه خیر الجُدود

رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) بر پیشانی حسین(علیه السلام) دست می کشید؛ در حالی که صورت بسیار نورانی داشت. پدر و مادرش از طایفه برجسته قریش بودند و جدّ او از بهترین اجداد است.

سنگ کلیسا

یکی از فرزندان سلیمان از برخی نقل می کند: ما در روم شرقی در حال جنگ با مسیحیان بودیم و در آنجا وارد کلیسایی شدیم و سنگی را در آنجا دیدیم که بر رویش نوشته شده بود:

أَترجو أُُمةٌ قَتَلَتْ حسیناً

شَفاعَةَ جدّه یومَ الحسابِ

از اهل کلیسا سؤال کردیم که این کلیسا چند سال است ساخته شده؟ گفتند سیصد سال قبل از اینکه پیامبر شما مسلمانان به پیامبری برسد.

اعتراف دشمن

عیزار بن حُرَیث می گوید: عمروعاص در سایه کعبه نشسته بود. ناگاه چشم او به امام حسین(علیه السلام) افتاد که از دور می آمد. عمرو گفت: «هذا أحَبُّ أهل الأرض إلی أهل السماءِ الیوم؛ این شخصیت در روزگار ما محبوب ترین انسان در نزد فرشتگان آسمانی است».

امام حسین(علیه السلام) در شعری از اهل سنت

استاد اسماعیل بن عبدالرحمن می گوید: حاکم و حافظ ابوعبدالله، در مجلس استاد ابومنصور حمشاذی که در خانه اش برقرار بود، این چند قطعه شعر را در رثای ابی عبدالله الحسین خواند:

جاءُوا برأسِک یابن بنت محمّدٍ

متزمِّلاً بدمائه تزمیلاً

و کأنّما بک یابن بنت محمدٍ قتلوا

جَهاراً عاقدین رسولاً

قتلوک عطشاناً و لم یترقّبوا

فی قتلکَ التنزیلَ و التأویلا

و یکبّرون بأَنْ قُتلتُ و إنّما

قتلوا بک التکبیر و التهلیلا

ای پسر دختر پیامبر! سر تو را آوردند؛ در حالی که سرخ فام و به خون بدنت آغشته بود. ای پسر دختر پیامبر! تو را کشتند، گویا پیامبر خدا را آشکارا و بی پروا کشتند. تو را به شهادت رساندند؛ در حالی که لب تشنه بودی و رعایت نکردند در حق تو، نه ظاهر قرآن را و نه باطن آن را. از اینکه تو را کشتند، شادمانی کردند و الله اکبر گفتند، اما در حقیقت تو را نکشتند، بلکه شعار اصلی دین را که الله اکبر و لا إله إلاّ الله است، کشتند.

آثار شهادت حسین بن علی(علیه السلام)

خلف بن خلیفه از پدرش نقل می کند که گفت: چون حسین بن علی کشته شد، آسمان تیره و تار گشت و ستارگان آسمان آشکار شدند؛ به طوری که در هنگام عصر ستاره جوزاء را به چشم خود دیدم و خاک سرخ از آسمان بارید.

نضرة ازدّیه می گوید: حسین بن علی که به شهادت رسید، از آسمان بر روی خانه ها و دیوارها خون بارید و به من رسید که بارش خون را در خراسان و شام و کوفه نیز دیده اند.

زُهری می گوید: هنگامی که حسین بن علی به شهادت رسید، در هر سنگی از سنگ های بیت المقدس که برداشته می شد، خون تازه ای مشاهده می شد.

پی نوشت ها

الصواعق المحرقه، ابن حجر عسقلانی، ص114؛ انساب الاشراف بلاذری، ج2، ص7
الصواعق المحرقه، ص115
همان، ص115؛ صحیح بخاری، ج2، ص306؛ شذرات الذَهَب، ج1، ص66؛ ریحانه رسول الله، ابن عساکر دمشقی، به کوشش محمد باقر محمودی، ص1
همان، ص114؛ تهذیب التهذیب، ج2، ص314
مجمع الزوائد، نور الدین علی بن ابی بکر هیثمی، ج9، ص186
همان
همان؛ ریحانه رسول الله، ابن عساکر دمشقی، ص58
احزاب/33
صحیح مسلم، ج15، ص195
عقد الفرید، ج4، ص283
الصواعق المحرقه، ص114
عقد الفرید، ج4، ص383
البدایه و النهایه، ابن کثیر، ج6، ص236
عقد الفرید، ج4، ص383
ریحانه رسول الله ، ص130
مجمع الزوائد، ج9، ص187؛ ریحانه رسول الله، ص165؛ تاریخ الاسلام، ذهبی، ج3، تاریخ سال61، ص102
مجمع الزوائد، ج9، ص192؛ تاریخ الاسلام ذهبی، حوادث سال61 تا 80، ص12؛ تاریخ طبری، ج5، ص403
مسند احمد حنبل، ج1، ص201
همان، ص201
همان
تاریخ الاسلام، ص14
مجمع الزوائد، ج9، ص199؛ تاریخ الاسلام، ص17
مجمع الزوائد، ج9، ص199
تهذیب الکمال فی اسماء الرجال، از حافظ جمال الدین ابی الحجّاج یوسف المزنی، ج6، ص406
همان، ص448
همان، ص432؛ تاریخ الاسلام ذهبی، سال 61تا80، ص16، چاپ دارالکتب العلمیه بیروت
تهذیب الکمال، ج6، ص433؛ مجمع الزوائد، ج9، ص200؛ انساب الاشراف، ج1، ص378؛ و
همان، 434

منبع :ابوالحسن ربانی صالح آبادی؛فرهنگ كوثر – زمستان1386، شماره 72 –

سجده بر تربت امام حسين (عليه السلام)

چرا در متون دینی ما بر اهمیت و فضیلت سجده بر تربت امام حسین علیه السلام تأکید زیادی شده است؟

نماز، یکی از مهم ترین اعمال عبادی و پایه ای محکم برای خیمه شریعت اسلام به شمار می آید. این عمل، بر ارکانی استوار می باشد که یکی از آنها «سجده» است. سجده در هر نماز واجب و مستحب، باید گزارده شود؛ اما این که سجده کردن بر چه چیزهایی درست است، باید گفت که همه مذاهب اسلامی سجده کردن بر زمین و خاک را صحیح می دانند؛ بلکه طبق روایات رسیده از پیامبر صلی الله علیه وآله سجده بر خاک فضیلت بیشتری دارد.

در روایات اسلامی برگذاشتن پیشانی – به هنگامی نماز – بر خاک امر شده است و این امر، اگر واجب بودن این عمل را اثبات نکند، بی شک بر فضیلت و مطلوب بودن آن دلالت دارد. از شخصی به نام «ابوصالح» چنین نقل شده است: «روزی نزد «ام سلمه» رفتم؛ پس، یکی از برادرزاده هایش وارد شد و شروع به خواندن نماز کرد؛ چون خواست به سجده رود، خاک را فوت کرد. ام سلمه گفت: ای فرزند برادر! خاک را فوت نکن؛ من شنیدم رسول خدا صلی الله علیه وآله به غلامش «یسار» که او نیز هنگام سجده کردن چنین کرد، فرمود: برای خدا، پیشانی ات را بر خاک گذار».1

این تربت مقدس و ممتاز

حال که سجده کردن بر خاک برتری دارد، می پردازیم به مسئله سجده بر تربت امام حسین علیه السلام. سرزمین کربلا همچون سرزمین مکه و مدینه، از تقدس و عظمت بالایی برخوردار است. در این باره، در کتاب های اهل سنت، روایات فراوانی نقل شده است؛ مثلاً این حدیث که می گوید: روزی امیرمؤمنان علیه السلام از سرزمین کربلا عبور کرد و مقداری از خاک آن را برداشت؛ بویید و گریست و فرمود: «هفتاد هزار نفر از این مکان محشور می شوند و بدون حسابرسی وارد بهشت می گردند»2 یا این روایات که از ام سلمه نقل شده است؛ «یک شب پیامبر صلی الله علیه وآله در حالی که مضطرب بود، به بستر رفت و خوابید. آن گاه با اضطراب و نگرانی بیدار شد و دردستش خاک خون آلود بود که آن را می بوسید. گفتم: این خاک چیست، ای رسول خدا صلی الله علیه وآله؟ فرمود: جبرئیل به من خبر داد که این ـ و به حسین علیه السلام اشاره کرد ـ در سرزمین عراق کشته می شود. من به او گفتم: خاک آن زمین را که قتلگاه اوست، به من نشان بده و این همان خاک است».3 آری، این سخنان در تقدیس خاک سرزمینی است که نواده معصوم پیامبر صلی الله علیه وآله و گُل خوشبوی او، یعنی امام حسین علیه السلام، در آن به شهادت رسیده است.

حال اگر کسی این خاک مطهر را مُهر نماز خود قرار دهد و بر آن سجده کند، آیا جای آن هست که او را سرزنش کنیم و بر او عیب بگیریم و سجده و نمازش را نادرست بدانیم؟

این همه اصرار برای چیست؟

راستی چرا در متون دینی ما این همه بر اهمیت و ارزش تربت امام حسین علیه السلام و فضیلت سجده کردن بر آن تأکید شده است؟ تفاوت این خاک با خاک های دیگر در چیست و چه رازی در این خاک نهفته ا ست که سجده کردن بر آن حجاب های هفتگانه میان بنده و پروردگارش را می درد4 و شفای دردهای جسم و جان انسان است و آن را «دوای بزرگ تر»5 گفته اند؟ برای روشن شدن مطلب و پی بردن به سرّ این سفارش مهم دینی، توجه به دو نکته زیر ضروری است:

1. هر انسان نمازگزاری می تواند برای مطمئن بودن از طهارت سجده گاه خود، مقداری خاک را که از پاکی آن مطمئن است، با خود بردارد و هنگام نماز از آن استفاده نماید. این کار، در میان مسلمانان آغاز اسلام نیز انجام می شده و منعی نداشته است. می گویند «مسروق بن اجدع»، از راویان بزرگ اهل سنت، پاره ای خشت به همراه بر می داشت و در سفرهایش، به هنگام نماز بر آن سجده می کرد.

2. در نگاه ابتدایی، همه مکان ها و زمان ها مانند هم هستند و میان آنها تفاوتی نیست؛ اما همین مکان ها و زمان ها، وقتی با مقدسات یا با امور، اشخاص و وقایع مهم تاریخی نسبتی می یابند، دارای ویژگی ها و مزایایی می شوند و از دیگر مکان ها و اوقات متمایز می گردند. کعبه یک چهار دیواری، مانند دیگر ساختمان های دست ساز بشری است؛ با این تفاوت که با خداوند رابطه و نسبتی یافته و «خانه خدا» نام گرفته است و همین کافی است که ما آن را دارای شأن و مرتبه ای خاص، با احکام و آیین های ویژه بدانیم که همه مسلمانان باید آنها را رعایت کنند و به جای آورند. دیگر مکان های مقدس و تاریخی و روزهای مربوط به وقایع و رویدادها نیز چنین هستند و هر یک از جهتی اهمیت و اعتبار می یابند و در ذهن ها و زبان ها ماندگار می شوند.

پس از این دو نکته، اکنون می پرسیم: چه چیز پیامبر صلی الله علیه وآله را بر آن داشت که بر فرزندزاده اش بگرید و سوگواری کند و تربت کربلا را ببوید و ببوسد؟ چه چیز باعث شد که علی علیه السلام هنگام عبور از کربلا، مشتی از خاک آنجا را ببوید و آن گاه آن قدر بگرید که زمین از اشک های چشم آن حضرت خیس شود؟ این جا است که هر انسان آزاده ای با اندکی تأمل به سرّ تربت مقدس کربلا و انتساب آن به خدای تعالی پی می برد و این که آن خاک از حرمتی بزرگ برخوردار است.

بی شک، سجده بر تربتی که چنین عظمت و تقدسی دارد و از ذره ذره آن ندای تقرب به خداوند به گوش می رسد و راز بزرگی و جلال و جبروت الهی در آن نهفته است و رموز عبودیت و خضوع، به آشکارترین صورت در آن تجلی یافته، سزاوارتر است و می سزد که هر انسان مسلمانی در هنگام سجده، پیشانی بر خاکی بگذارد که آمیخته با «خون خدا»ست و مشام عاشقان فضیلت و آزادگی را می نوازد و بوی دل انگیز توحید و شهادت در راه آن را در فضای اعصار و قرون پراکنده می سازد و برای همیشه الهام بخش حریت و رادمردی و فداکاری در راه خداست.

فرجام سخن این که سجده کردن بر تربت امام حسین علیه السلام اگرچه مورد توصیه و سفارش فراوان است، اما در نزد شیعه از واجبات به شمار نمی آید و میان آن و دیگر خاک ها در جواز سجده فرقی نیست و برخلاف آن چه بعضی از جاهلان و بی خبرانِ از آرا و اندیشه های شیعه گمان کرده اند، چه بسا شیعیان در سفر و حضر از مُهر نمازهایی غیر از تربت امام حسین علیه السلام و از دیگر چیزهایی که سجده بر آنها درست است، استفاده می کنند؛ ولی با این همه معتقدند که سجده بر آن تربت پاک و شریف، فضیلت بیشتری دارد و برای خشوع و خضوع بیشتر در برابر پروردگار یکتا، مناسب تر است.

1. کنزالعمال، ج 7، ص 465؛ مسنَد احمد، ج 6، ص 301.
2. مجمع الزوائد، ج 9، ص 191.
3. مستدرک الحاکم، ج 4، ص 398؛ سیر اعلام النبلاء، ج 3، ص 15.
4. امام صادق علیه‏السلام فرمود: «سجده بر تربت حسین علیه‏السلام، حجاب‏هاى هفتگانه را مى ‏دَرد»؛ بحارالانوار، ج 82، ص 334و153.
5. همچنین آن حضرت فرمود: «خاک قبر حسین علیه‏السلام شفاى هر دردى است و آن بزرگ‏ترین شفاست»؛ من لایحضره الفقیه، ج 2، ص 599.

منبع :پرسمان – مرداد 1384، شماره 35 –

محمد بن حنفیه و قیام کربلا

چکیده

محمد بن حنفیه از شخصیت های علوی است که ابهامات و اشکالاتی در تاریخ زندگی وی به چشم می خورد . از جمله، علت شرکت نکردن او در قیام کربلا و عدم همراهی او با امام حسین (علیه السلام).

علما و رجال شناسان شیعه برای روشن ساختن این ابهام و در مقام دفاع از محمد بن حنفیه دلایلی را مطرح کرده اند . به اعتقاد اینان عدم شرکت ابن حنفیه از سر نافرمانی و مخالفت با امام (علیه السلام) نبوده و او در عدم همراهی با امام (علیه السلام) دلایل موجهی داشته است; از جمله:

1 . بیماری محمدبن حنفیه در موقع حرکت امام (علیه السلام) از مدینه و مکه .

2 . مامور بودن محمدبن حنفیه از جانب امام (علیه السلام) برای ماندن در مدینه .

3 . مکلف نشدن محمدبن حنفیه از جانب امام حسین (علیه السلام) به شرکت در قیام و همراهی با آن حضرت .

دلایل مذکور مورد نقد و بررسی قرار گرفته و از نظر مؤلف گرچه محمدبن حنفیه از طرف امام به شرکت در قیام مکلف نشده، ولی عدم شرکت او در قیام امام شاید تخلف محسوب شده و وی به درجه ی «فتح » نایل نشده است .

واژه های کلیدی: قیام کربلا، محمدبن حنفیه، امام حسین (علیه السلام).

محمد بن حنفیه و مخالفت امام حسین (علیه السلام) با بیعت با یزید

یزید بن معاویه پس از به قدرت رسیدن، در نخستین اقدام، از حاکمش در مدینه، ولید بن عتبه، خواست تا از مردم مدینه برای خلافت بیعت بگیرد و برای این کار از امام حسین (علیه السلام) شروع کند . تمام تلاش یزید این بود که از چند تن از مخالفان بیعت گرفته شود . (1)

به دلیل کثرت حضور امویان در مدینه، امام حسین (علیه السلام) این شهر را ناامن دید و تصمیم بر ترک مدینه گرفت . محمد بن حنفیه موقعی که از قصد امام (علیه السلام) آگاه شد به گفت وگو با امام (علیه السلام) پرداخت . براساس برخی نقل ها، وی از امام حسین (علیه السلام) خواست تا می تواند در بیعت با یزید کوتاهی کند و در این فرصت نمایندگانی به شهرهای مختلف بفرستد، اگر توفیقی به دست آورد، اقدام کند; در غیر این صورت با ماندن در مدینه مشکلی برای او پیش نخواهد آمد (ابن اعثم، ج 5، ص 22). طبری می نویسد:

محمد بن حنفیه به امام (علیه السلام) گفت:

ای برادر; نزد من از همه محبوب تری، هیچ فردی را پند نمی توانم بدهم که از تو شایسته تر باشد . تا می توانی از شخص یزید بن معاویه و شهرها دوری کن; آن وقت اشخاصی را نزد مردم ارسال کن و آنان را به طرف خود دعوت کن; اگر با تو بیعت کردند، سپاس خداوند گویم، ولی اگر با فرد دیگری بیعت کردند، خداوند به این علت، دین و عقل را نکاهد و از جوانمردی و فضیلت تو کم نمی شود . خوف آن دارم که به یکی از بلاد و نزد جمعی از مردم بروی که در بین خویش در مورد تو اختلاف کنند، دسته ای از آنها با تو باشند و دسته ای دیگر علیه تو باشند و با هم جنگ کنند و هدف نخستین نیزه ها شوی و خون فردی را که پدر و مادرش از همه ی اشخاص برترند بیهوده بریزند (الطبری، ج 4، ص 253).

امام حسین (علیه السلام) در پاسخ او فرمود:

من اگر در جهان هیچ ملجا و پناهی پیدا نکنم، هرگز با یزید بیعت نخواهم کرد، که رسول اکرم (ص) بر آل ابی سفیان نفرین کرده و گفته است: اللهم لاتبارک فی یزید (ابن اعثم، همان، ص 23).

محمد بن حنفیه چون تصمیم امام به خروج از مدینه را دید، به امام پیشنهاد کرد که به مکه رود تا در آن جا ببیند کار مردم به کجا خواهد کشید .

امام (علیه السلام) فرمود که او هم همین فکر را دارد . پس از آن وصیتی برای برادرش نوشت و هدف اصلی قیام خود را در آن یاد کرد:

انی لم اخرج اشرا ولابطرا ولامفسدا ولاظالما وانما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدی ارید ان آمر بالمعروف وانهی عن المنکر واسیر بسیرة جدی وسیرة ابی علی بن ابی طالب .(همان جا و ابن شهر آشوب، ص 89).

بنا به نقل ابوحنیفه دینوری، تمامی اهل بیت امام حسین (علیه السلام) همراه وی از مدینه خارج شدند و تنها کسی که بر جای ماند، محمد بن حنفیه بود (الدینوری، ص 203). طبق برخی نقل ها چون امام حسین (علیه السلام) در محمد بن حنفیه تمایلی به همراهی ندید از وی خواست بماند و اخبار مدینه را به او برساند (ابن اعثم، ص 23).

از اخبار دیگر برمی آید که در زمان اقامت امام حسین (علیه السلام) در مکه، وی نیز به آن جا آمده و بار دیگر برادر را از رفتن به عراق نهی کرده بود، (2) وی در مکه با رفتن امام به کوفه مخالفت کرد و حتی به فرزندانش اجازه ی همراهی با امام حسین (علیه السلام) را نداد (ابن سعد، ص 61).

سید بن طاووس به روایت از امام صادق (علیه السلام) می نویسد:

محمد بن حنفیه در شبی که صبح آن امام حسین (علیه السلام) می خواست از مکه خارج شود به نزد برادر آمد و او را از رفتن به این سفر نهی کرد و عذر و مکر و پیمان شکنی کوفیان را متذکر شد و گفت: «برادر جان شما می دانید که مردم کوفه با پدر و برادرت مکر کردند و من خوف آن دارم که با تو نیز همان کنند; اگر صلاح بدانی در مکه باقی بمان چون تو عزیزترین و ارجمندترین افراد امت هستی .» امام در جواب فرمود: «خوف دارم که یزید بن معاویه به طور ناگهانی مرا در حرم خداوند به قتل برساند و موجب هتک حرمت این خانه شوم » . محمد بن حنفیه گفت: «اگر از این امر خوف داری، به سوی یمن یا بیابانی حرکت کن; زیرا تو در یمن محترم خواهی بود و هیچ کس به تو دست رسی نخواهد داشت . امام فرمود: «در آنچه که گفتی، فکر می کنم » .

سحرگاه که امام حرکت کرد و این خبر به محمد بن حنفیه رسید، او به نزد امام (علیه السلام) آمد; مهار ناقه ای را که امام بر آن سوار بود گرفت و گفت: برادرم آیا به من قول ندادی که در پیشنهادم فکر کنی؟ امام فرمود: بلی . گفت: پس چرا در رفتن شتاب نمودی؟ فرمود: بعد از آن که رفتی رسول الله (ص) به نزد من آمد و فرمود: «ای حسین حرکت کن که خداوند می خواهد تو را کشته ببیند .»

محمد بن حنفیه گفت: «انا لله وانا الیه راجعون . اکنون که با این حالت خارج می شوی چرا این زنان را با خود می بری؟»

امام فرمود: «رسول الله به من فرمود: خداوند می خواهد آنان را اسیر ببیند .» (ابن طاووس، ص 127- 130).

دلایل عدم شرکت محمد بن حنفیه در قیام کربلا و نقد آن

بعضی از دانشمندان و علمای شیعی دلایلی را در مقام دفاع از محمد بن حنفیه و توجیه عدم همراهی او با امام حسین (علیه السلام) مطرح کرده اند که می توان آنها را به چهار دسته تقسیم نمود:

1 . بیماری او در موقع قیام کربلا .

2 . ماموریت داشتن از امام برای ماندن در مدینه .

3 . از قبل مشخص بود که جزء شهدای کربلا نیست; چون نام او در لوح محفوظ جزء اصحاب امام حسین (علیه السلام) نبود .

4 . مکلف نشدن به همراهی از جانب امام حسین (علیه السلام).

1 . بیماری محمد بن حنفیه

از دلایلی که علامه حلی برای عدم حضور محمد بن حنفیه در کربلا در جواب مهنابن سنان آورده است، بیماری محمد در موقع خروج امام (علیه السلام) از مدینه است . او می گوید:

واما تخلفه عن نصرة الحسین (علیه السلام) فقد نقل انه کان مریضا (بحارالانوار، ج 42، ص 110). بعضی بیماری او را چشم درد ذکر کرده اند (المقرم، ص 135).

ناسخ التواریخ می نویسد:

محمد بن حنفیه از آن روزی که کاروان امام حسین (علیه السلام) از مدینه خارج می شد رنجور بود (سپهر، ص 274).

از معاصرین هم بعضی مدعی بیماری محمد بن حنفیه در موقع حرکت امام حسین (علیه السلام) به طرف کوفه هستند . نویسنده ی نهج االدموع بدون بیان منابع و مآخذ می نویسد:

محمد بن حنفیه در اثر این که زرهی را زیادی با دست پاره کرده و به دور افکنده بود، شخصی او را چشم زد و فورا به درد دست مبتلا گردید و تا آخر عمر مبتلا بود (قرنی گلپایگانی، ص 259).

نقد دلیل اول

نکته ی شایان توجه این است که بیماری محمد بن حنفیه را اکثر منابع متاخر شیعی بیان کرده اند; اما در هیچ کدام از این کتب به منابع متقدم ارجاع نداده اند . از منابع اولیه به دست نمی آید که محمد در موقع حرکت امام (علیه السلام) بیمار بوده باشد . اگر او بیمار بود این منابع به این مسئله اشاره می کردند، حال آن که در هیچ یک از روایات مربوط به گفت وگوی محمد بن حنفیه وامام حسین (علیه السلام) اشاره ای به بیماری وی نشده است . در روایتی هم که امام (علیه السلام) او را به ماندن در مدینه مختار می کند، اشاره ای به بیماری او نمی کند; در حالی که به نظر می رسد که اگر محمد بن حنفیه بیمار بود، امام (علیه السلام) حتما اشاره ای به بیماری او می کرد .

بعضی از منابع از رفتن محمد بن حنفیه به شام در زمان یزید بن معاویه سخن گفته اند; (البلاذری، ج 3، ص 276 و بحارالانوار، ج 45، ص 325) ولی اشاره ای به بیماری وی نکرده اند . اگر او بیمار بود، چگونه می توانست این مسیر طولانی را بپیماید؟

بعضی از منابع، زمان بیماری او را موقع ورود بازماندگان اهل بیت (علیه السلام) به مدینه بیان کرده اند .

مامقانی ضمن نقل بیماری محمد بن حنفیه متذکر می شود که وی در زمان حرکت امام حسین (علیه السلام) بیمار نبوده و اگر هم بیماری ای وجود داشته، مربوط به بعد از شهادت امام (علیه السلام) و بازگشت اهل بیت (علیه السلام) به مدینه است . او مدعی است این مطلب از تاریخ روشن است (مامقانی، ص 112).

مطلب دیگری که به نظر می رسد این است که اگر محمد به علت بیماری از همراهی با امام معذور بود، چرا فرزندانش را از این کار بازداشت (ابن سعد، ص 61). او اگر به نحوه ی برخورد امام (علیه السلام) با یزید کاملا اعتقاد داشت، نمی بایست مانع همراهی فرزندانش می شد .

2 . ماموریت داشتن محمد بن حنفیه برای ماندن در مدینه

عده ای در بررسی علل عدم همراهی محمد بن حنفیه، مامور بودن وی به باقی ماندن در مدینه از طرف امام حسین (علیه السلام) را مطرح می کنند .

ابن اعثم کوفی نقل می کند:

امام (علیه السلام) موقعی که می خواست از مدینه خارج شود و محمد بن حنفیه نتوانست وی را متقاعد به ماندن در مدینه کند، به محمد بن حنفیه گفت: اما انت یا اخی فلاعلیک ان تقیم بالمدینه فتکون لی عینا علیهم ولاتخف علی شیئا من اورهم; (ابن اعثم، همان، ص 23) اگر تو در مدینه مقام خواهی کرد سهل باشد، تو را هیچ رنجی نرسانند; اما باید که پیوسته از احوال و اقوام ایشان با خبر باشی و علی التواتر آنچه حادث می شود اعلام دهی و از کار یزید و اصحاب او بر من هیچ پوشیده نداری (ابن اعثم، ترجمه مستوفی، ص 833).

علامه مجلسی می نویسد:

امام (علیه السلام) در موقع خروج به برادرش گفت: اکنون عازم مکه ی معظمه گشته و مهیای این سفر شده ام و برادر و فرزندان و برادران و شیعیان خود را با خود می برم و اگر تو خواهی در مدینه بمان و از جانب من جاسوس برایشان باش و آنچه سانح شود به من بنویس (جلاء العیون، ص 598).

عده ای این گفتار امام حسین (علیه السلام) را حمل بر ماموریت محمد بن حنفیه کرده اند و معتقدند که او از طرف امام (علیه السلام) موظف به ماندن در مدینه شده است . منهاج الدموع می نویسد:

حضرت سیدالشهدا وصیت های خود را به برادرش محمد حنفیه کرد و او را امر به توقف در مدینه نمود که اوضاع مدینه را به او اطلاع دهد» .(قرنی گلپایگانی، ص 258- 259). نویسنده ی ماهیت قیام مختار هم با استناد به این روایت می خواهد علت عدم همراهی را به ماموریت داشتن محمد بن حنفیه از جانب امام (علیه السلام) ارتباط دهد . او می نویسد:

با توجه به این روایت، قضیه حل است; زیرا محمد به فرمان امام (علیه السلام) در مدینه ماند و همراه امام حرکت نکرد (رضوی اردکانی، ص 170).

نقد دلیل دوم

از فحوای گفت وگوی امام (علیه السلام) با محمد به دست نمی آید که منظور امام واگذاری ماموریتی خاص به محمد بوده باشد که عدم همراهی او را بتوان به آن مسئله ارتباط داد . اساسا امام (علیه السلام) نه در مدینه و نه در مکه، کسی از خاندان و اصحابش را مکلف به همراهی نکرد . امام (علیه السلام) چون بی رغبتی محمد بن حنفیه را در همراهی با خود دید، برای این که برایش تعیین تکلیف نکرده باشد و او را در تصمیم گیری، مختار گذاشته باشد به او فرمود که اگر می خواهی در مدینه بمان و اخبار و گزارش ها را برای من بنویس . در واقع اگر محمد همانند برادران دیگرش قصد همراهی امام را داشت، امام (علیه السلام) از این مسئله استقبال می کرد و بعید بود که باز هم به او پیشنهاد ماندن در مدینه را بدهد . امام یاری و همراهی هیچ فردی از اهل بیت و اصحابش را رد نکرد; هم چنان که در مقابل، هیچ کدام از آنان را مکلف به این کار نکرد .

3. نام محمد بن حنفیه در لوح محفوظ جزو اصحاب امام حسین (علیه السلام) نبوده است.

بعضی از نویسندگان معتقدند که از قبل، اسامی شهدای کربلا در لوح محفوظ مشخص بوده است و باید همان افراد معین و مشخص که با امام حسین (علیه السلام) در دهم محرم 61 ه . شهید شده اند، با امام (علیه السلام) همراهی می کردند . خداوند این تعداد معین را تعیین فرمود و هرکسی صلاحیت و لیاقت آن را نداشته است . مامقانی در تنقیح المقال می نویسد:

جواب و پاسخ صحیح (در علت عدم همراهی محمد بن حنفیه) این است که بگوییم یارانی که در کنار امام حسین (علیه السلام) به فیض شهادت نایل شدند، این ها اشخاصی معین بودند و تعداد آنان هفتاد و دوتن بود که خداوند در تقدیر خود آنان را به شرافت و موهبت مخصوص مفتخر فرمود و این براساس مصالح تکوینی و اراده ی حق بوده است که دیگران به این مرتبه موفق نشدند; گرچه ممکن است بعضی از افرادی که به یاری امام نیامدند، خیلی هم عظیم الشان باشند و از بعضی اصحاب حضرتش، مقام بالاتری داشته باشند; البته غیر از مقام شهادتی که آنان بدان نایل شدند و به رتبه ای دست یافتند که دیگران به آن نرسیدند (ج 2، ص 388).

مستند این افراد در ارائه ی این دلیل، گفتار ابن عباس و محمد بن حنفیه است . وقتی ابن عباس به خاطر ترک یاری امام حسین (علیه السلام) مورد سرزنش واقع شد گفت:

ان اصحاب الحسین لم منقصوا رجلا ولم یزید وارجلا نعرفهم باسمائهم من قبل شهودهم (ابن شهر آشوب، ص 388; القمی، ج 2، ص 388) ; اصحاب امام حسین فردی از آنان کم یا زیاد نشدند . آنان را ما با اسم قبل از شهادتشان می شناختیم . محمد بن حنفیه هم می گوید:

ان اصحابه عندنا لمکتوبون باسمائهم واسماء آبائهم; اصحاب امام حسین (علیه السلام) در نزد ما با اسامی خود و پدرانشان مشخص بود (همانجا).

نقد دلیل سوم

در بررسی و نقد این دیدگاه ابتدا باید به این مطلب اشاره کنیم که از مسائلی که در بعد تاریخی قیام کربلا سهم بسزایی دارد، مسئله ی آگاهی امام حسین (علیه السلام) از شهادت خویش و یارانش پیش از وقوع آن است . روایات بسیاری وجود دارد که در آنها رسول الله (ص) و امام علی (علیه السلام) از شهادت امام حسین (علیه السلام) و اصحابش خبر داده اند . (3) در این روایات به صراحت یا کنایه و اشاره، وقوع حادثه ی کربلا را قبل از تحقق آن خبر داده اند .

نکته ی مهم در طرح این بحث این است که آیا عنصر آگاهی پیشین در مقام تکلیف تعهدآور است و فرد را از عمل به وظیفه ی طبیعی باز می دارد؟

پیامبر (ص) و ائمه (علیه السلام) در زندگی سیاسی از عنصر آگاهی پیشین استفاده نمی کردند و استفاده از عنصر آگاهی پیشین فقط در مقام اثبات نبوت و امامت بوده است و در بقیه ی موارد رفتار پیامبر (ص) و ائمه (علیه السلام) مطابق ارزیابی موجود بود (جعفریان، ص 203).

امام حسین (علیه السلام) نیز در حادثه ی کربلا با وجود آگاهی از شهادت خویش، در حیات سیاسی خود از آن استفاده نکرد و با ارزیابی اوضاع، براساس تکلیف اقدام نمود . این مسئله برای اصحاب و دیگران هم وجود داشت و آنان موظف بودند براساس وظیفه و تکلیف خویش عمل کنند .

در بین دلایل عدم همراهی محمد بن حنفیه، این دلیل بیش تر در معرض نقد است . این توجیه تاریخی، بهانه ای شرعی و عقلی برای عدم همراهی عده ای در سفر به کربلاست; چون برای رجال شناسان و صاحب نظران شیعی، مثل صاحب تنقیح المقال، مشکل بود بپذیرند که محمد بن حنفیه، شیعه ی امامی عادل متقی، در مورد همراهی با حرکت خونین امام حسین (علیه السلام) محافظه کاری کرده است و در مقام توضیح علت به این دلیل روی آورده اند .

این دلیل شاید تا حدودی مشابه عقیده به جبر است که عده ای در مقام توجیه جنایت خود در کربلا به آن تمسک نموده اند . وقتی ابن مطیع به عمر بن سعد اعتراض نمود که چرا به خاطر حکومت ری امام (علیه السلام) را به شهادت رساند . وی گفت:

قتل حسین (علیه السلام) در تقدیر از آسمان بود و چاره ای نداشتم (ابن سعد، ج 5، ص 148).

لازمه ی پذیرش این دلیل تطهیر تمام کسانی است که امام را یاری نکرده اند; چون آنان که امام را یاری نکرده اند از روز ازل نام آنان در لوح محفوظ جزء اصحاب امام نبوده است .

4 . عدم مکلف شدن محمد بن حنفیه به همراهی از جانب امام (علیه السلام)

صاحب تنقیح المقال معتقد است که چون امام حسین (علیه السلام) در مدینه یا مکه فردی را مکلف به همراهی نکرده، لذا محمد بن حنفیه در عدم همراهی با امام (علیه السلام) مرتکب عملی نشده است که عدالتش را زیر سؤال ببرد . او می نویسد: امام حسین (علیه السلام) هنگامی که از حجاز به طرف عراق حرکت کرد، خود می دانست که به فیض شهادت خواهد رسید، ولی به ظاهر، به قصد جنگ و نبرد مسلحانه حرکت نکرد، تا بر همه ی مکلفین واجب نشود که به عنوان جهاد، با او همراه شوند; بلکه براساس وظیفه ی خود، یعنی به دست گرفتن رهبری ظاهری و پیشوایی مردم، که حضرتش را دعوت کرده بودند، حرکت کرد . در این صورت بر دیگران واجب نیست که با او هم سفر شوند و اگر کسی هم همراهی نکند، گناهی را مرتکب نشده است . آری گناهکار فردی است که در قیام کربلا و محاصره ی امام حسین (علیه السلام) در روز عاشورا حضور داشته و با آن که از امام تخلف کرده، به یاری حضرتش نشتافته است .

اما کسانی که در حجاز بودند و از همان اول با امام نیامدند، از ابتدا مکلف به حرکت و همراهی با امام نبودند و عدم همراهی آنان تخلف و موجب فسق و گناه آنان نیست . مامقانی پس از بیان این مقدمات می گوید:

بنابراین، تعدا%

عاشورا، نمایشگاه فضایل و رذایل اخلاقی

قیام امام حسین(ع) از سویی تجلی گاه خصلت های پاک انسانی و فضایل اخلاقی در جبهة حق، و از سوی دیگر محل بروز و ظهور رذایل اخلاقی در جبهة باطل است. عاشورا، میدان مسابقة خصلت های پاکی است که ریشه در افکار درخشان رسول گرامی اسلام(ص) دارد. حسین(ع) و یاران وفادارش، برای احیاء این خصلت ها قیام کردند و به همین خصایل نیز مشهور شدند. در جبهة مقابل نیز، دشمنان گرفتار رذیله های اخلاقی بودند و به همان رذایل معروف شدند. اینک برخی از آن فضایل و رذایل اخلاقی را برمی شمریم:

فضایل اخلاقی

1. ایمان

بنابر روایات، ایمان به معنای دلبستگی به خدا، به زبان آوردنِ اعتقادات و عمل کردن با اعضای بدن است.1

ایمان امام حسین(ع) و یارانش را می توان در جریان مهلت خواستن ایشان در عصر تاسوعا برای عبادت بیشتر و به زبان آوردن عشق پروردگار یافت.

«حضرت [امام حسین(ع)] وقتی روز نهم محرم دریافت که دشمنان در تعجیل جنگ حرص می ورزند و محاصره را تنگ تر می کنند و کمتر به پندها و اندرزها توجه دارند، به حضرت عباس علیه السلام فرمود: اگر بتوانی امروز دشمنان را از جنگ با ما منصرف سازی این کار را انجام بده، به امید آنکه امشب برای پروردگارمان نماز بخوانیم؛ چرا که خدا می داند من نماز برای او و تلاوت آیات قرآنش را دوست دارم».2

2. تصدیق

«تصدیق، عبارت است از قبول حق و اعتقاد ثابت و جازم به آن».3

این خصلت والای اخلاقی را در یاران امام حسین(ع) می توان دید. روز عاشورا وقتی حضرت اباعبدالله  از حقیقت ایمان به خدا و امامت خویش و سخنان پیامبر(صلی الله علیه و آله) دربارة خود سخن می گوید، شمر در پاسخ حضرت می گوید: «من خدا را با شک و تردید عبادت کرده باشم، اگر بدانم که تو چه می گویی». حبیب بن مظاهر که این صفت عالی را در وجود خود داشت، برآشفت و گفت: «شمر! به خدا سوگند! می بینم که تو با هفتاد شک و تردید خدا را عبادت می کنی و من گواهم که حق همین است که حسین(ع) می گوید؛ اما قلب تو سیاه و مهر شده است».4

3. رجاء

امید و رجاء که سبب آن معرفت به لطف و کرم خدا و کثرت انعام و احسان او است و شناختن صدق وعدة او در عطاها و اجر و ثوابی که برای بندگان مقرر فرموده است.5

معرفت یاران امام حسین(ع) به لطف و کرم خدا و احسان او، همه را شیفتة شهادت و یاری حسین(ع) کرده بود؛ چنانچه مسلم بن عوسجه، شب عاشورا از میان اصحاب بلند شد و گفت: «اگر هزار بار قطعه قطعه شویم، دست از یاری شما بر نمی داریم». پس از این سخنان بود که امام حسین(ع) دوباره به احسان و لطف خدا امید داد و فرمود: «أثابکم الله علی ما تنوون الجنه، جزاکم الله خیراً؛6 خداوند به سبب آنچه در دل دارید و نیت کرده اید، بهشت عطایتان کند و بهترین پاداش را به شما عنایت فرماید».

4. رضا

«عبارت از خشنودی بنده از حق تعالی شأنه و ارادة او و مقدرات او می باشد».7

البته صفت رضا هم مثل سایر صفات اخلاقی، دارای مراتب است. مراتب اعلای آن که از والاترین مراتب کمال و بزرگ ترین مقامات اهل جذبه و محبت است را می توان در آخرین جملات امام حسین(ع) در روز عاشورا، مشاهده کرد؛ آن گاه که در گودال قتلگاه فرمود:

«الهی…رضاً برضاک، لا معبود سواک…؛8 خدایا!… از همه مقدرات تو راضی ام، و معبودی جز تو ندارم».

5. وفا

به معنای باقی ماندن بر عهد و پیمان است.

این صفت اخلاقی، در صحنه های فراوانی از نمایشگاه زیبای عاشورا نمایان است. یکی از یاران امام حسین(ع) به نام عمرو بن قرطه انصاری پیوسته گرد امام(ع) طواف می کرد و می گفت: «تا زنده ام، نمی گذارم تیری به امام اصابت کند». تیرهای زیادی به بدن او اصابت کرد و روی زمین افتاد. وقتی امام(ع) سر او را به دامن گرفت، عرض کرد: «أ وفیتُ؟ آیا وفادار بودم؟» امام(ع) فرمود: «نعم؛ أنت أمامی فی الجنة…؛9 بله؛ تو وفادار بودی و قبل از من وارد بهشت می شوی. سلام مرا به جدم برسان…».

6. صبر

«خود نگه داری در مقابل گرفتاری ها و حفظ زبان از گلایه و شکوه در برابر ناملایمات است».10

عاشورا و نهضت امام حسین(ع) و یارانش، این خصلت پاک انسانی را به نمایش گذاشت. در تحمل شهادت ها و اسارت ها و حتی استقبال از آن، صبر عاشورائیان، الگو و نمونه است. امام(ع) در جمله ای، اهل بیت و یاران خود را این گونه به صبر سفارش فرمود: «صبراً بنی الکرام فما الموت إلا قنطرة تعبر بکم عن البئوس و الضراء إلی الجنان الواسعة و النعیم الدائمة…؛11 ای اهل کرامت و بزرگواری! صبر کنید؛ چرا که مرگ، همانند پلی است که شما را از گرفتاری ها و مشکلات، به بهشت وسیع و نعمت های جاویدان منتقل می کند…».

7. عدل

«پرهیز از آزار رساندن به برادران دینی و رساندن حق، به هر صاحب حقی را عدل گفته اند».12

دعوت به عدل در قول و عمل را باید در جریان عاشورا دنبال کرد. موارد فراوانی از تبلور عدل و عدالت ورزی در صحنه های عاشورا و قبل و بعد از آن یافت می شود. وقتی سفیر امام حسین(ع)، مسلم بن عقیل به دست مردم کوفه اسیر و به دارالعمارة آورده شد، ابن زیاد به او گفت: «ای پسر عقیل! آمده ای میان مردم تفرقه بیاندازی؟» مسلم با دستان بسته و بدن خون آلود گفت: «بل جئت لآمر بالعدل و أدعوا إلی حکم الکتاب…؛13 بلکه آمده ام به عدل و حکم کتاب خدا دعوت کنم».

8. تعهد و احساس مسؤولیت

از صفات عالیة اخلاقی، این است که انسان خود را مقابل دین، جامعه و آنچه اطراف او می گذرد، مسؤول بداند.

یکی از مهم ترین ریشه های نهضت عاشورا، همین صفت عالی انسانی است. امام حسین(ع) در مناجاتی، از این صفت الهی سخن گفته است:

«اللهم إنک تعلم أنه لم یکن ما کان منا تنافساً فی سلطان و لا التماساً فی فضول الحطام و لکن لنری المعالم من دینک و نظهر الاصلاح فی بلادک و یأمن المظلومون من عبادک…؛14 خدایا! تو می دانی که برای قدرت طلبی یا دنیا خواهی راه نیفتاده ایم؛ بلکه می خواهیم مظاهر دین تو را در عالم ببینیم و در سرزمین های اسلامی، اصلاحگری کنیم و برای مظلومان، امنیت فراهم نماییم».

9. توکل

«به معنای منقطع شدن بنده است از خلق خدا، در هر چه که امیدوار بود از خلایق؛ و اعتماد و تکیه بر خدا».15

در تابلوی عاشورا، انقطاع از غیر خدا، در یاران امام و در شخصیت سیدالشهداء علیه السلام جلوه گر است. حضرت در آخرین جملات خود به آن تصریح فرمود: «أتَوَکَلُ عَلیکَ کافیاً؛16 بر تو توکل می کنم (و همین توکل) مرا کفایت می کند».

10. زهد

«ترک دنیا و اعراض از آن و (عدم دلبستگی) و بی میلی و بی رغبتی به زخارف آن و حقیر و قلیل شمردن دنیا است».17

نمایشگاه عاشورا، تجلی گاه عالی ترین درجة زهد است که گذشتن از همة تعلقات دنیا، حتی از جان و عزیزترین یاران و اصحاب است. در این باره سخنان فراوانی از امام(ع) و یاران باوفایش نقل شده است؛ از جمله این شعر:

«یا أهل لذة دنیا لابقاء لها

إن اغتراراً بظل زائل حمق»18

ای اهل خوش گذارانی! بدانید که لذت دنیا دوام ندارد؛ و مغرور شدن و دل خوش کردن به سایه ای که رفتنی است حماقت است.

رذایل اخلاقی

1. کفر

«چشم پوشی از اطاعت خداوند و گرفتار شدن به اطاعت شیطان است».19

دشمنان اباعبدالله7 گرفتار این رذیله بزرگ بودند. حضرت در منزلگاه بیضه فرمود: «ألا و إن هؤلاء القوم لزموا طاعة الشیطان و ترکوا طاعة الرحمان و أظهروا الفساد و عطّلوا الحدود…؛20 آگاه باشید که این قوم، ملازم اطاعت شیطان شده و از اطاعت خدا سر باز زده اند، و فساد را آشکار کرده و حدود الهی را تعطیل کرده اند…».

2. جور

«به معنای عدول از طریق حق و تعدی و تجاوز می باشد».21

از شدیدترین مصادیق جور، زمانی است که شمر بر روی سینة امام نشسته بود. حضرت به او فرمود: «اتقتلنی و لاتعلم من أنا؛ آیا مرا می کشی؛ در حالی که مرا نمی شناسی؟» در پاسخ گفت: «أعرفک حق المعرفة اُمک فاطمه الزهراء و ابوک علی المرتضی و جدک محمد المصطفی و خصمک العلی الاعلی أقتلک ولا أبالی22؛ تو را به خوبی می شناسم مادرت فاطمه زهرا سلام الله علیها و پدرت علی مرتضی علیهم السلام و جدت محمد مصطفی(ص) و دشمن تو خداست؛ تو را می کشم و باکی ندارم».

3. حرص بر دنیا

«شدت علاقة نفس به دنیا و شئون آن و کثرت تمسک به اسباب دنیا و توجه قلب به آن است».23

این رذیله اخلاقی در بسیاری از یاران دشمن -به خصوص در فرماندة آنان، عمر بن سعد- باعث جنایات زیادی در کربلا شد. وقتی بریر برای نصیحت عمرسعد آمد و گفت: «تو بین اهل بیت پیغمبر: و فرات حایل شده ای؛ در حالی که آنها تشنه اند.» عمرسعد در پاسخ گفت: «والله أعلمه یا بریر علماً یقیناً أنّ کل من قاتلهم و غصب حقهم فی النار لامحالة و لکن ویحک یا بریر أتشیر علی أن أترک ولایة الری فتصیر لغیری؛24 بریر! یقین دارم هر کس با حسین بجنگد، اهل جهنم است؛ اما می گویی ولایت ری را رها کنم تا به دیگری برسد؟».

4. حمق

حالت کدورت و ظلمت نفس است که موجب عدم ادراک حقایق است.25

امام سجاد7 از بروز این رذیله در همة سپاهیان یزید، این گونه حکایت می فرماید: «لایوم کیوم الحسین ازدلف إلیه ثلاثون ألف رجل یزعمون أنهم من هذه الأمة کل یتقرب إلی الله عزوجل بدمه...؛26 هیچ روزی مثل روز حسین نبود؛ چرا که سی هزار نفر که خود را از امت پیامبر(صلی الله علیه و آله) می دانستند، اطراف او جمع شدند و همه برای قرب به خدا در کشتن او تلاش می کردند».

5. هتک

«عبارت از خرق و پرده دری است، دربارة آنچه احترام دارد».27

به یقین احترام امام(ع) از مهم ترین وظایف امت اسلامی است و کوتاهی در این زمینه، از زشت ترین نوع هتک است. در جریان نهضت عاشورا، بارها بی حرمتی به حضرت سیدالشهداء علیه السلام اتفاق افتاد. وقتی حضرت برای حفاظت از خیمه ها خندقی حفر کرده و درون آن آتش برافروخت، شمر -لعنة الله علیه-که از کنار آن خندق عبور می کرد، خطاب به امام(ع) هتک حرمت کرد و گفت: «یا حسین! أتعجلت بالنار قبل یوم القیامة؛ حسین! قبل از قیامت، به سوی آتش می شتابی؟» امام(ع) در پاسخ فرمود: «أنت أولی بها صلیا؛28 تو برای دخول در آتش سزاوارتری».

6. جحود

«عبارت است از انکار حق و رد آن، و خاضع نشدن برای حق و در برابر حق است».29

امام حسین(ع) روز عاشورا، ابن سعد را به حق دعوت می کرد و می فرمود: «از خدا و قیامت پروا کن و این قوم را رها نما و با من باش». او در پاسخ امام(ع)، بهانه می آورد که «خانه ام را خراب می کنند و اموالم را مصادره می کنند و از خانواده ام می ترسم». امام(ع)، همة اینها را بر او تضمین کرد؛ اما باز حق را نپذیرفت و به انکار خود ادامه داد، تا اینکه حضرت از او روی برگرداند و فرمود: «خداوند، تو را به زودی در بسترت بکشد و روز حشر، تو را نیامرزد…».30

7. حقد و کینه

«پنهان کردن دشمنی در دل است که نتیجة آن، حسد و ایذاء به کسی است که دشمنی او در دل جای گرفته است».31

سپاهیان یزید، در برخی از مراحل نبرد عاشورا، از این رذیلة اخلاقی خود پرده برداشتند و آن را به زبان آوردند. عصر عاشورا که امام تنها شده بود فرمود: «چرا با من می جنگید؟ آیا سنتی را تغییر داده ام؟ یا شریعتی را عوض کرده ام؟ یا جرمی مرتکب شده ام؟ یا حقی را ترک کرده ام؟» در پاسخ گفتند: «انّا نقتلک بغضاً لأبیک؛ ما به سبب دشمنی با پدرت با تو می جنگیم».32

8. مکر و خدعه

از صفات شیطانی است و مراد از آن جستن راه های پنهان برای اذیت رساندن به دیگران است.34

دشمنان اهل بیت: که این صفت در تمام اعمالشان در جریان عاشورا ظهور و بروز داشت بیشترین اذیت را از راه مکر و خدعه به خاندان نبوت: رساندند تا جائیکه به این رذیلة اخلاقی معروف شدند. حضرت زینب سلام الله علیها در خطبة خودشان در کوفه، اهل کوفه را با این صفت صدا زدند: «یا اهل الکوفه، یا اهل المکر والغدر و الخیلاء…»35 و پس از ایشان امام سجاد سلام الله علیه  نیز در شهر کوفه همین رذیلة اخلاقی را به مردم کوفه گوشزد کردند آنجا که فرمودند: «…کتبتم الی ابی و خدعتموه…؛36 با نامه از پدرم دعوت کردید و با او خدعه کردید».

9. فسق

به معنای خروج از دین به دلیل ارتکاب گناهان بسیار است؛ حالتی که در اثر ارتکاب گناهان بزرگ، بر دل انسان چیره می شود.37

حضرت زینب3 به این صفت زشت در مجلس ابن زیاد اشاره کرد؛ آنجا که او خطاب به زینب سلام الله علیها گفت: «الحمد الله الذی فضحکم…» و حضرت زینب سلام الله علیها فرمود: «انما یفتضح الفاسق و یکذب الفاجر…» و سپس آن جمله معروف را فرمود که «مارأیت إلا جمیلاً…»38

10. قساوت و سنگدلی

که در اثر آن، رأفت و رحمت از دل انسان می رود.

در جریان عاشورا یکی از مراحل بروز و ظهور این رذیلة اخلاقی وقتی بود که امام(ع) فرزند کوچک خود را بر روی دست آورد و فرمود: «یا قوم! ان لم ترحمونی فارحموا هذا الطفل!؛33 ای مردم! اگر به من رحم نمی کنید، پس به این کودک رحم نمایید».

پی نوشت:

1. تحف العقول، ابن شعبه حرانی، جامعه مدرسین، 1404ق، دوم، ص 57.

2. لهوف، سید بن طاووس، نورالهدی، 1417ق، ص 54.

3. شرح حدیث جنود عقل و جهل، امام خمینی(ره)، مؤسسه تنظیم ونشر آثار امام، 1378ش، ج1، ص 113.

4. ارشاد، شیخ مفید، تهران، اسلامیه، 1380ش، ص 450.

5. معراج السعادة، ملا احمد نراقی، قم، هجرت، 1377ش، ص 852.

6. لهوف، سید بن طاووس، ص 40.

7. شرح حدیث جنود عقل و جهل، امام خمینی(ره)، ص161.

8. من اخلاق الامام حسین(ع)، عبدالعظیم مهتدی بحرانی، نشر شریف رضی، 1421ش، ص 15.

9. لهوف، سید بن طاووس، ص 46.

10. منازل السائرین، خواجه عبدالله انصاری، تهران، دارالعلم، 1417ق، ص 70.

11. معانی الاخبار، شیخ صدوق، قم، نشر اسلامی، 1379ش، ص 289.

12. جامع السعادات، ملامهدی نراقی، بیروت، نشر اعلمی، چهارم، ج 1، ص 398.

13. بحارالانوار، علامه مجلسی، بیروت، نشر وفا، 1404ق، ج 44، ص 352.

14. تحف العقول، ص 239.

15. شرح حدیث جنود عقل و جهل، ج1، ص 199.

16. بحارالانوار، ج 98، ص 347.

17. شرح حدیث جنود عقل و جهل، ج1، ص 293.

18. بحارالانوار، ج 44، ص 194.

19. مفردات الفاظ القرآن، راغب اصفهانی، دمشق، نشر دارالقلم، 1412ق، ص 714.

20. مقتل الحسین(ع)، ابو مخنف ازدی، قم، مطبعة العلمیه، 1370ش، ص 85.

21. شفاء الصدور، میرزا ابوالفضل تهرانی، تهران، نشر مرتضوی، 1376ش، ص 195.

22. موسوعة کلمات الامام الحسین(ع)، لجنة الحدیث فی معهد الامام الباقر، ص 616.

23. شرح حدیث جنود عقل و جهل، ج 1، ص 217.

24. مواقف الشیعه، احمدی میانجی، قم، نشر اسلامی، 1416ق، ج 2، ص193.

25. شرح حدیث جنود عقل و جهل، ج1، ص 269.

26. بلاغة امام علی بن الحسین(ع)، جعفر عباس حائری، دارالحدیث، 1383ش، ص 253.

27. شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص 279.

28. ابصارالعین فی انصار الحسین(ع)، علامه سماوی، نشر حرث الثورة الاسلامیه، 1377، ص 109.

29. شرح حدیث جنود عقل و جهل، ج1، ص 113.

30. موسوعة کلمات الامام الحسین(ع)، ص 469.

31. علم اخلاق اسلامی، سید جلال الدین مجتبوی، نشر حکمت، 1377، ج 2، ص 379.

32. ینابیع المودة، قندوزی، نشر اسوه، 1416، ج3، ص 80.

33. موسوعة کلمات الامام الحسین(ع)، ص 575.

34. معراج السعاده، ملااحمد نراقی، ص 166.

35. لهوف، ص 92.

36. همان.

37. مفردات الفاظ القرآن، راغب اصفهانی، ص 636.

38. لهوف، ص 201.

منبع :مجله خُلُق – آذر و دی 1388 – شماره 14 .

صحیفه عسکریّه (نگاهی به دعاهای امام)

ادعیه؛ میراث معنوی امامان علیه السلام

آنچه از دعاهای منقول از امامان شیعه به دست ما رسیده است، منبعی مطمئن و غنی برای شناخت تعالیم عرفانی و توحیدی امامان معصوم و ذخیره فرهنگی ارزشمندی برای بشریّت است.

در کتب سیره و شرح حال امامان، دعاهایی از آن بزرگواران نقل شده است. برخی از عالمان و پژوهشگران نیز به گردآوری این ادعیه و تدوین «صحیفه»های ائمّه علیه السلام پرداخته اند و این، جدا از «صحیفه سجّادیّه» است که ماجرایی ویژه و مستندی خاص دارد.

از سوی مؤسّسه «الامام المهدی» ـ در قم، به سرپرستی استاد سیّد محمّدباقر ابطحی اصفهانی ـ مجموعه ای شش جلدی تحقیق، تدوین و نشر یافته که حاوی دعاهای چهارده معصوم علیه السلام است. جلد ششم این مجموعه، دعاهای امام رضا تا امام مهدی علیه السلام را در بردارد. بخش خاصّ به امام یازدهم، عنوان «الصّحیفه العسکریّه، الجامعه الادعیه الحادی عشر من الائمّه، الامام الحسن بن علیّ العسکری» را بر پیشانی خود دارد که حاوی ۵۱ دعای کوتاه و بلند از آن امام همام است.

در این نوشته، مروری گذرا به این ادعیه نورانی داریم، تا از گلگشت در این بوستان عرفان و معنویّت، مشام جان را معطّر سازیم و از میراث معنوی اهل بیت علیهم السلام بیشتر بهره مند گردیم.

نگاهی اجمالی

در آغاز، مروری بر دعاهای منقول از امام حسن عسکری علیه السلام داریم، تا با دورنمایه، مناسبت ها و جایگاه های این دعاها آشنا شویم:

۱٫ دعای امام در تسبیح خدا،

۲٫ دعای او در ستایش خداوند،

۳٫ دعای او در حمد خدا به خاطر دیدن فرزندش،

۴٫ صلوات او بر پیامبر و یکایک جانشینانش،

۵٫ دعای او برای درخواست حاجت،

۶٫ دعا برای حاجت طلبی از آستان پروردگار،

۷٫ دعا برای قضای حوائج پس از نماز،

۸٫ دعا برای طلب روزی و طول عمر،

۹٫ دعا در احتجاب و پناهندگی به حرز الهی،

۱۰٫ دعا در احتجاب و پناه جویی به خدا،

۱۱٫ دعا برای حرز و ایمنی،

۱۲٫ دعا در پرهیز از وسوسه های شیاطین،

۱۳٫ دعای مظلوم علیه ظالم،

۱۴٫ استعاذه از شرّ دشمنان،

۱۵٫ تعویذ برای درمان تب،

۱۶٫ تعویذ برای سر درد،

۱۷٫ دعا برای درمان تب نوبه،

۱۸٫ دعای روز سوم شعبان،

۱۹٫ دعا در ماه رمضان،

۲۰٫ دعا در تعقیب نماز صبح،

۲۱٫ دعا هنگام صبح،

۲۲٫ دعای صبح و عصر،

۲۳٫ دعا برای ورود به مسجد،

۲۴٫ دعای دیگری برای ورود به مسجد،

۲۵٫ دعای قنوت،

۲۶٫ دعای دیگری برای قنوت،

۲۷٫ دعا پس از فراغت از نماز،

۲۸٫ دعا برای مشکلات در راه سفر،

۲۹٫ دعا هنگام غذا خوردن،

۳۰٫ دعا در ذکر حاملان عرش،

۳۱٫ دعای توسّل حضرت موسی علیه السلام به محمد و خاندانش علیه السلام ،

۳۲٫ دعای دیگر حضرت موسی علیه السلام ،

۳۳ ـ دعاهای دیگر توسّل حضرت موسی علیه السلام به پیامبر و عترت او علیه السلام ،

۳۴٫ دعای او در مناجات امیرمؤمنان علیه السلام ،

۳۵ ـ  دعاهای او درباره اشخاص گوناگون همچون: اسحاق بن اسماعیل، اشجع، عیسی بن صبیح و محمد بن علی بن ابراهیم، (و ده جمله کوتاه دعایی)،

۳۶٫ دعا برای ساعت یازدهم روز،

۳۷٫ دعا برای توسّل به امام عسکری علیه السلام در ساعت یازده.

همچنان که اشاره شد، تعدادی از این دعاها کوتاه و یک سطری است، بخشی نیز بلند و چند صفحه ای و برخی هم متوسّط.

ناگفته نماند که بعضی از این دعاها، از ائمّه علیه السلام دیگر هم نقل شده است؛ لذا محقّق گرامی کتاب، با اشاره به اینکه این دعا در دعاهای امام علی یا امام صادق علیه السلام و… گذشت، از آوردن دوباره آن پرهیز کرده و تنها جملات نخست دعا را آورده است.

مضامین ادعیه

همان گونه که از عنوان مناسبت بعضی دعاها برمی آید، مفاهیم آنها درباره حمد و ثنای پروردگار، صلوات و درود بر خاندان رسالت، پناه جویی به درگاه خداوند قادر متعال از شرّ دشمنان، کید حاسدان، آفات، امراض، دردها و مشکلات است. آنچه هم که در اوقات خاصّی همچون: روز میلاد سیّدالشّهداء علیه السلام و ماه رمضان و هنگام غذاخوردن است، اهمیّت این روزها و مناسبت ها و عمل ها و شناخت نعمت های پروردگار و توفیق خواهی برای ادای شکر آنهاست.

در دعاهای مربوط به اشخاص نیز، در نامه ها و توقیعاتی که برای اصحاب خویش و نویسندگان عریضه پاسخ می داده، دعای خیری به تناسب هر شخص، درباره آنان ذکر کرده که گویای عنایت خاصّ حضرت به دوستداران اهل بیت علیه  السلام و مرتبطان با خطّ ولایت است.

از دعاهایی که اشاره شد، دعاهای شماره ۴، ۶، ۷، ۱۸، ۲۱، ۲۵ و ۵۱، به دلیل مفصّل تر بودن و مضامین بیشتر، درخور توجّه ویژه است.

درنگی در آستان سه دعا

برای ژرف نگری در مفاهیم ادعیه حضرت عسکری علیه السلام درنگی متأمّلانه در آستان سه دعا داریم، تا با حقایقی از زبان آن حضرت آشنا شویم:

۱٫ صلوات بر پیامبر و جانشینانش (دعای چهارم)

عبداللّه بن محمّد بن عابد می گوید:

در سامرّا در خانه حضرت ابامحمّد عسکری علیه السلام به دیدارش رفتم، سال ۲۵۵ هجری بود. از اوخواستم صلوات بر پیامبر و اوصیای آن حضرت را بر من دیکته کند تا بنویسم. کاغذ بسیار هم با خودم برده بودم. حضرت، بی آنکه از روی نوشته ای املاء کند، بر من دیکته کرد و فرمود: بنویس…

این صلوات ها نخست با درود بر خاتم پیامبران شروع شده، سپس بر امیرمؤمنان، بر حضرت فاطمه زهرا، امام حسن و امام حسین، آنگاه بر یکایک امامان علیه  السلام و درباره هر کدام، صلواتی خاص با عبارات و اوصافی ویژه آمده است که اشاره به ابعاد شخصیت و فضایل و مناقب هر یک از آن زبدگان عالم آفرینش دارد.

در صلوات بر پیامبر، از آن حضرت با اوصافی همچون: حامل وحی، مبلّغ رسالات الهی، معلّم کتاب خدا، بر پادارنده نماز و زکات و دعوتگر به دین حق یاد می کند و از آمرزش الهی در سایه توسّل به آن حضرت سخن می گوید، که مظهر رحمت الهی و جلوه بت شکنی و طاغوت ستیزی است و آیین او را برترین ادیان برمی شمارد.

در صلوات بر علیّ بن ابی طالب علیه السلام ،او را به عنوان برادر، جانشین و امانت دار علم و راز رسول خدا، زبان گویای حکمت نبوی، غمزدا از چهره پیامبر و درهم کوبنده کافران و فاجران معرّفی می کند و بر دوستان و موالیان او دعا و بر دشمنان و معاندانش نفرین می فرستد.

در صلوات بر حضرت زهرا علیه السلام از مقامات والا، برگزیدگی، مظلومیّت، محروم شدنش از حق و جایگاهش نزد خدا و رسول سخن می گوید.

همچنین درباره یکایک امامان علیه السلام .

راوی می گوید:

آن حضرت همین طور می گفت و می نوشتم، تا پس از امام هادی علیه السلام به خودش رسید و توقّف کرد. از او علّتش را پرسیدم، فرمود: اگر نبود که این، دینی است که خداوند فرمانمان داده که ادا کنیم و به اهلش برسانیم، دوست داشتم درباره خود نگویم، لیکن دین است. بنویس.

آنگاه صلوات بر خود و سپس بر امام زمان علیه السلام را بیان می کند که صلوات بر امام عصر طولانی تر از صلوات دیگران است. در فرازی از آن چنین آمده است:

«خداوندا! عدالت را با او آشکار ساز، او را با یاری خود تأیید کن، یاورانش را یاور باش و دشمنانش را خوارگردان. به سبب او جبّاران کفر را در هم شکن و به وسیله او کافران و منافقان و همه ملحدان را نابود ساز، هر جا که باشند، در خاوران و باختران، در خشکی و دریا، در دشت و کوهستان. و با وجود او زمین را پر از عدالت کن و دین پیامبرت را غالب و چیره گردان».

۲٫ دعای قضای حوائج ( دعای ششم )

حِمْیَری نقل می کند:

خدمت آن حضرت بودم، نامه ای از زندان به دست امام عسکری علیه السلام رسید که یکی از هواداران حضرت نوشته بود و از سنگینی کُنْد و زنجیر و بد رفتاری حکومت و پریشان حالی خود شکوه کرده بود. امام عسکری علیه السلام ضمن دعوت او به صبر و مقاومت و آزمایش دانستن این گونه مصائب و یادآوری پاداش های الهی آن، دستور داد که عریضه ای به خداوند بنویسد و آن را به حرم امام حسین علیه السلام بفرستد و آن را در آن محلّ شریف به خداوند عرضه دارد. متن آن عریضه و شکوائیّه به درگاه خدا چنین باشد: «الی اللّه الملک الدّیّان…»۱

در این دعا، ضمن ستایش های بلندی که از مقام رُبوبی شده، از رنج و گرفتاری خویش و پناه جویی به درگاه الهی و استغاثه به حضرت پروردگار سخن گفته است. در بخشی از این دعا، ادّعا نامه ای بر ضدّ حکومت جبّاران و ستمگران است. و اینکه آنان در زمین، سلطه یافته و دینداران را به بازیچه گرفته اند و اموال عمومی و بیت المال مسلمین را صرف عیّاشی، موسیقی و مُطربی می کنند و صاحبان حق را از حقوقشان محروم می سازند و با سلطه جبّارانه خویش، ذلیلان الهی را عزّت می بخشند و عزیزان خدایی را خوار می سازند و در پشت درهای بسته، حجاب ها و دربان ها، خود را از دسترس نیازمندان دور نگه می دارند تا خیرشان به کسی نرسد… «انّه قد علا الجبابرهُ فی ارضک و ظَهَروا فی بلادک…»

در ادامه، حاجات خود را از خدا می خواهد و خواستار رهایی و نجات است و تنها تکیه گاهش را هم خدا می داند که امید هر محروم و بی پناه است. همچنین درودهای بلندی بر پیامبر اکرم و خاندان او و برخی خواسته های دیگر بیان شده است.

این دعا و شکوائیّه ـ که آموزش امام عسکری علیه السلام به یک زندانی سیاسی علوی در عصر طواغیت عبّاسی است ـ به نوعی، کیفرخواست علیه حکّام جائر است که از دین و مسلمانی، نامش را یدک می کشند و به بدترین شیوه های ظالمانه و غیر اسلامی، بر امّت مسلمان حکم می رانند و پاکان و حق طلبان را به بند می کشند.

۳٫ دعای قنوت (دعای ۲۵)

این دعا، بُعد سیاسی قوی تری دارد. گروهی از مردم قم در سامرّا خدمت آن حضرت می رسند و از بد رفتاری و ستم های «موسی بن بُغا»، که حاکم بر آنان بوده است، گلایه و شکایت می کنند. امام حسن عسکری علیه السلام به آن مظلومان یادآور می شود که از «سلاح دعا» بهره بگیرند و در قنوت های نمازشان این دعا را بخوانند: «الحمدللّه شکرا لنعمائه و استدعاءً لِمزیده…»۲

دو خطّ روشن و برجسته در کلّیت این دعای مبسوط و ژرف، دیده می شود: یکی، خطّ نفرین بر ستمکاران و غاصبان و دیگری، خطّ دعا برای عدالت گستران و حق طلبان.

مثل هر دعای دیگر، آغاز آن با حمد و ثنای الهی و برشمردن نعمت های او و درود بر پیامبر خاتم و خاندان اوست. سپس ورود به عرصه نیاز خواهی، حاجت گستری، درددل و مناجات با پروردگار. آنگاه شکایت به درگاه خدا از سلطه نا اهلان و گسترش ظلم و انحراف و حکومتِ آنان که نه امین بر دین و نه مورد اعتماد بر دنیا و اموال اند، حکومت حقّه اهل بیت را غاصبانه تصرّف کرده اند و آن را دست به دست می گردانند و در بیت المال، به دلخواه عمل و مصرف می کنند و با حقّ محرومان، یتیمان و بیوه زنان، آلات و ابزار موسیقی و لهو و لعب و عیّاشی می خرند و اهل ذمّه را بر مسلمانان مسلّط ساخته اند و کارها را به دست فاجرانِ بی دین و بی رحم سپرده اند و هر چه می خواهند، می کنند و هر حریمی را می شکنند.

در ادامه، از خداوند می خواهد که شوکت و عظمتشان را بشکند، پرچمشان را سرنگون و کاخ هایشان را ویران سازد، خورشیدشان را تیره و یادشان را محو کند و با سنگ حق، مغز آنان را متلاشی کند و رعب و وحشت بر دلهایشان افکند و نسل آنان را براندازد و وحدتشان را از هم بپاشد و شرمسار، سرشکسته، خوار و رسوا گرداند.

در فصل دوم این دعای بلند، درخواست امام آن است که حقّ و عدل، آشکار و رایج گردد و در سایه عدالت و داد، دلها زنده، افکار منسجم، حدود الهی برپا، گرسنگان و محرومان سیر و کامیاب گردند. درخواست اینکه ما در دولت حق و عدل، تلاشگر و عدالت گستر و حقّ محور باشیم و پناه و مأمنی برای پیروان دین خدا گردیم.

سپس از هر کس که دعوت گر به حق و منادی عدالت و پناه مظلومان و سدّی در مقابل تبهکاران و جانیان باشد، به نیکی یاد کرده و در حقّشان دعا می کند و نصرت، غلبه و شوکت آنان را از خدا می طلبد که تنها و تنها برای خدا و ادای وظیفه، هر سختی را تحمّل می کنند و رنج سفر وغربت و دوری از خانواده را برای اجرای احکام الهی تحمّل می کنند و مردم را به «توحید ناب» در فکر و عمل فرامی خوانند و قیام به امر الهی دارند.

طبعا نمونه اعلا و فرد شاخص این گونه حق طلبی و عدالت گستری، حکومت حقّه حضرت مهدی علیه السلام است که نوید آن داده شده و خود حضرت عسکری و پیروان او هم چشم به راه ظهور آن سپیده روشن ایمان بودند.

دعا، بسیار عالی و بلند، دارای نکات عرفانی ژرف و اشارات لطیف است که شرح و بسط آن در این مختصر نمی گنجد.

امام عسکری علیه السلام در پایان، از خداوند می طلبد که در سایه حکومت مردان خالص و بندگان صالح، همه آفاق، سرشار از عدالت و رحمت باشد و خداوند، درجات والا و پاداش های عظیم به آنان عطا کند.

این، نگاهی گذرا به سه دعا از ادعیه نورانی امام حسن عسکری علیه السلام بود. باشد که از مکتب عرفانی معصومان علیه السلام درس عبادت و نیایش بیاموزیم و در زندگی، گام جای گام آنان نهیم.

پی نوشت ها:

۱٫ متن این دعا در بحارالانوار (ج ۹۹، ص ۲۳۸، ح ۵) نیز آمده است.

۲٫ و نیز ر.ک: همان، ج ۸۲، ص ۲۲۹؛ حیاه الامام

منبع :فرهنگ کوثر – زمستان ۱۳۸۲، شماره ۶۰ –

در محضر زیارت ناحیه

السلام علی الحسین الذی سمحت نفسه بمهجته ، السلام علی من اطاع الله فی سره و علانیته، السلام علی من جعل الله الشفاء فی تربته ، … السلام علی ابن خاتم الانبیاء ، السلام علی ابن سیدالاوصیاء، السلام علی ابن فاطمة الزهراء، … السلام علی ابن سدرة المنتهی ، السلام علی ابن جنة الماوی ،السلام علی ابن زمزم والصفا، السلام علی المرمل بالدماء، ….

مشهور این است که از ناحیه مقدسه حضرت مهدی(ع) درباره سالار شهیدان اباعبدالله الحسین(ع) و وقایع عاشورا، زیارتی وارد شده است و معمولا مضمون همین زیارت ، مورد استناد خطبا و مداحان اهل بیت(ع) قرار می گیرد.

هدف از عرضه مقاله، آشنایی مختصری با محتوای این زیارت و ذکر سند آن است امید که مورد رضای حق واقع گردد.

این زیارت به دوصورت مختلف ذکر شده و مرحوم «سیدابن طاووس » هر دو را نقل کرده است اما یکی را در کتاب «اقبال الاعمال » و دیگری را در کتاب «مصباح الزائر».

آنچه در کتاب «اقبال الاعمال » (1) است، عنوانش «زیارة الشهداء فی یوم عاشورا» می باشد.

«ابن طاووس » درباره سند این زیارت می فرماید:

«روینا باسنادنا الی جدی ابی جعفر محمد بن الحسن الطوسی 1 قال: حدثنا الشیخ ابوعبداله محمد بن احمد بن عیاش قال: حدثنی الشیخ الصالح ابومنصوربن عبدالمنعم بن النعمان البغدادی 1 خرج من الناحیة سنة اثنین و خمسین و ماتین علی یدالشیخ محمد بن غالب الاصفهانی ، حین وفاة ابی و کنت حدیث السن و کتبت استاذن فی زیارة مولای ابی عبدالله(ع) و زیارة الشهداء رضوان الله علیهم ; فخرج الی منه …» (2)

جدم ابوجعفر محمد بن حسن طوسی ، با سندی که ما به ایشان داریم ، چنین روایت کرده است: شیخ ابوعبدالله محمدبن احمد بن عیاش برای من روایت کرد که: شیخ پرهیزگار ابومنصور بن عبدالمنعم بن نعمان بغدادی فرمود: در سال 252 ، در هنگام وفات پدرم ، و در حالی که من نوجوانی بیش نبودم ، نامه ای نوشتم و طریقه زیارت مولایم اباعبدالله(ع) و شهدا را درخواست کردم ، پس از ناحیه [مقدسه] به دست شیخ محمدبن غالب اصفهانی نوشته ای به این شرح برای من خارج شد …

مرحوم سید بعد از این توضیح به بیان متن زیارت می پردازد.

این زیارت، دربردارنده سلام و درود بر حدود 80 نفر از شهدای کربلا با ذکر صریح نام و بیان حالات بعضی از آنهاست . سپس بر قاتلین آنها با ذکر صریح نام، لعن می فرستد. مرحوم مجلسی در بحارالانوار بعد از نقل این زیارت می گوید:

«این زیارت را مفید و سید (مرتضی) و غیر این دو نفر نیز ، در کتاب مزار خود در قسمت زیارت عاشورا آورده اند و سندش را حذف کرده اند.»

سپس سند آن را در کتاب «المزار الکبیر» تالیف «محمد بن المشهدی » ذکر می کند. (3)

بررسی سند و محتوای این زیارت:

الف: بررسی سند: در سلسله سند این حدیث بعد از شیخ طوسی نام سه نفر ذکر شده است که عبارتند از:

1. محمد بن احمد بن عیاش

2. ابومنصور بن عبدالمنعم البغدادی

3. محمد بن غالب الاصفهانی

نام هیچکدام از اینها در کتب رجال ذکر نشده و حال اینها برای ما معلوم نیست.

اشکال دیگری که در سند این حدیث است، تاریخ صدور آن از ناحیه می باشد. مرحوم مجلسی در این باره می گوید:

«در تاریخ این خبر اشکالی است. چون چهار سال زودتر از ولادت (حضرت) قائم(ع) صادر شده است.» (4)

سپس برای این موضوع ، دو توجیه ذکر می کند:

توجیه اول این است که احتمال دارد از ناسخ اشتباهی رخ داده و صحیح آن 262 ق باشد.

توجیه دوم این است که احتمال دارد از ناحیه امام حسن عسکری(ع) باشد.

بنابراین ، هم راویان این خبر مجهول هستند و هم اینکه بر فرض صدور آن از ناحیه مقدسه معلوم نیست که از امام حسن عسکری یا حضرت مهدی (ع) هست یا نه ؟

اما در عین حال ما نمی توانیم روایتی را تنها به خاطر ضعف سند از حیز انتفاع بیندازیم; به خصوص اگر محتوای آن دربردارنده معارف بلند اخلاقی و دینی باشد، مضافا اینکه دقت در سند روایات بیشتر مربوط به روایات فقهی و کلامی است ، زیرا در اینگونه روایات احتمال تقیه و یا دسیسه در ساختن روایت بیشتر وجود دارد.

ب: بررسی محتوایی: مضمون این زیارت مفید و با وقایع تاریخی منطبق است و خواندن آن اختصاص به وقت معینی ندارد به همین جهت مرحوم مجلسی می گوید; «من این زیارت را در زیارات مطلقه ذکر کرده ام.» (5)

اما زیارتی که به اسم زیارت ناحیه مشهور است غیر از این زیارتی است که نقل شده و آن زیارت دربردارنده وقایع عاشورا است. اصل این زیارت را «ابن طاووس » در «مصباح الزائر» (6) و مرحوم «مجلسی » در «بحارالانوار» نقل کرده است . البته مرحوم مجلسی در یک جا آن را به صورت کامل ذکر کرده (7) و در جای دیگر قسمتی از آن را آورده است. (8)

مرحوم مجلسی قبل از نقل کامل این زیارت می گوید: «ظاهرا این تالیف سید مرتضی رصی الله عنه است » (9) و «ابن طاووس » هم تصریح دارد که سید مرتضی به وسیله این الفاظ ، امام حسین(ع) را زیارت می کرد. (10)

علامه مجلسی در جای دیگر می فرماید:

«ظاهرا این زیارت از مؤلفات سید مرتضی و مفید » است و شاید در کیفیت نماز خبری به آنها رسیده باشد چون اختراع نماز جایز نیست » (11) و در جای دیگر منشا اختلافی را که بین این زیارت و زیارت منسوب به سید مرتضی است در این می داند که سید مرتضی از جانب خود مطالبی اضافه کرده است. (12)

تنها نکته ای که با توجه به آن می توان ، این زیارت را به حضرت مهدی(ع) نسبت داد جمله ای است که در بحارالانوار از مؤلف مزار کبیر «محمد بن المشهدی » نقل شده است که ، ایشان می فرماید: «این زیارت از ناحیه به سوی یکی از ابواب بیرون آمده است.» (13)

ولی نه راوی آن برای ما روشن است و نه بابی که این روایت به آن انتقال یافته است! در هر حال در اینجا نیز با قطع نظر از سند ، به بررسی محتوای این زیارتنامه می پردازیم:

در متن کاملی که ذکر شده است، برای هر یک از مواقفی که در ذیل آمده ، اذکار ، ادعیه و اعمالی خاص تعلیم داده شده است . هنگام خروج از خانه ، هنگام رسیدن به مقصد، هنگام نزدیک شدن به شهادتگاه ، هنگام رسیدن به قتلگاه ، هنگام داخل شدن در قبه شریفه و وقوف بر قبر و توجه به جوانب مختلف زیارت علی بن الحسین (علی اکبر) (ع) زیارت سایر شهدا، خواندن دو رکعت نماز زیارت با کیفیت مخصوص و اعمال بعد از نماز زیارت …

بحث ما درباره این زیارت معرفی قسمتهایی است که مضامین آن دارای مطالبی است که از نظر اخلاقی و تاریخی نکاتی آموزنده به همراه دارد.

ما در این مقاله باختصار بخشهایی از این زیارت را که دارای مضامین بلند اخلاقی و یا نکات آموزنده تاریخی هستند شرح می دهیم .

به طور کلی می توان زیارت مورد بحث را در 10 بخش دسته بندی کرد.

بخش اول: درود و سلام بر انبیا و پنج تن آل عبا

در این بخش اولا سلام و درود بر 24 پیامبر به همراه اوصاف مشهور آنها آمده است سپس بر علی و فاطمه زهرا و امام حسن: درود می فرستد. پس از آن با درود بر امام حسین(ع) فصل جدیدی از زیارت آغاز می شود.

درباره این بخش توجه به دو نکته لازم است: اول این است که بسیاری از زیارات اهل بیت(ع) با درود بر انبیا الهی شروع می شود، که شاید حکمتش توجه به این مطلب باشد که این بزرگواران در مسیری حرکت می کنند که از حضرت آدم شروع شده است و ادامه راه انبیاء الهی است و اینها وارثان انبیاء برای رسیدن به اهداف عالیه الهی هستند. پیام این زیارت نیز همین است که وقایع عاشورا و مصائبی که بر امام حسین(ع) و یارانش پیش آمد، در راستای برنامه الهی است.

دوم این است که در هنگام سلام بر حضرت داود(ع) می خوانیم:

«السلام علی داود الذی تاب الله من خطیئتة »

سلام بر داود(ع) که خداوند از خطایش گذشت

در اینجا توضیح این نکته لازم است که چون ما معتقد به عصمت تمام انبیای الهی هستیم بنابراین ، مراد از خطیئة حضرت داود(ع) در اینجا ، آن افسانه ای نیست که در کتب عهد عتیق ذکر شده است (14) چنانکه در روایات مختلفی که از اهل بیت رسیده است، بشدت آن تهمتها را تکذیب می کنند، (15) بلکه مراد عجله در قضاوتی است که انجام گرفت و بلافاصله توبه کرد و این ترک اولایی بیش نبود. (16) و اینکه در میان تمام اوصاف زیبایی که خداوند در قرآن، حضرت داود(ع) را بدان می ستاید، چرا در اینجا، این وصف انتخاب شده است و علتش برای ما مشخص نیست و علمش را به اهلش می سپاریم .

بخش دوم: بیان حالات و اوصاف شخصی امام حسین(ع)

در این بخش امام حسین(ع) به عنوان کسی معرفی می شود که با خون خود، جانش را در راه دین بخشید، و خدا را در پنهان و آشکار، اطاعت کرد، و خداوند در خاک او شفا قرار داد و زیر گنبد و بارگاه او ، دعا مستجاب است و ائمه: از نسل او هستند و او فرزند پیامبر(ص) و علی(ع) فاطمه زهرا(س) و خدیجه کبری 3 است و او فرزند سدرة المنتهی و فرزند بهشت ابدی و فرزند زمزم و صفا است …

بخش سوم: بیان مصائب دردناک حضرت اباعبدالله الحسین و یارانش:

در این بخش از زیارت گوشه ای از مصائب جانفرسایی که در واقعه کربلا برای امام حسین(ع) و یارانش پیش آمد در قالب عبارتهایی بسیار حزن انگیز بیان می شود:

«پیکرش به خون آغشته شد ، حرمت خیمه گاهش شکسته شد. او و یارانش در حالی کشته شدند که لبانشان خشکیده ، جسدهایشان عریان، پیکرهایشان تغییر یافته و اعضایشان قطعه قطعه شده و سرهایشان بالای نیزه رفته بود. تجهیزاتشان به غنیمت برده شد و در بیابانها افتادند و بدون کفن دفن شدند و محاسن او به خون خضاب شد و دندانش با چوب خیزران نواخته شد و سرش بالای نیزه و بدنش عریان در صحرا بود…»

بخش چهارم:اظهار اندوه در برابر واقعه جانگداز کربلا

در قسمتی از این بخش چنین آمده است:

«اگر روزگاران مرا به تاخیر انداخت و تقدیر الهی مرا از یاری تو باز داشت، و نبودم تا با کسانی که با تو جنگیدند، بجنگم، و با کسانی که به دشمنی تو برخاستند ، به دشمنی برخیزم، در عوض ، هر صبح و شام ندبه و زاری می کنم و به جای اشک برای تو خون گریه می کنم و …»

پیام این بخش این است که در برابر ظلم ظالمان و ستمی که به مظلومان می رسد، نبایدبی تفاوت بود، حتی اگر کاری از عهده ما بر نیاید ، باید با اظهار تاسف ، تنفر خود را اعلام کنیم.

بخش پنجم: گواهی بر ادای وظیفه حسین(ع)

در این بخش از زیارت ، زائر گواهی می دهد که امام حسین(ع) وظائفی را که در برابر خداوند و جامعه داشت، به نحو احسن انجام داد، در اقامه نماز و انجام زکات و امر به معروف و نهی از منکر کوشا بود، مطیع خدا بود ، به ریسمان او تمسک کرده بود، او خدا را از خود ، خشنود ساخت، یاور حق و دین و مدافع حریم آن بود، و در برابر سختی و بلا، صابر بود …

در این بخش ، امام حسین(ع) به عنوان دربردارنده تمام صفات کمالیه و عامل به همه تکالیف شرعی و اجتماعی در حد اعلای آن معرفی شده اند و چنین کسی می تواند الگوی عملی ما در زندگی باشد.

بخش ششم: فلسفه قیام امام حسین(ع)

این زیارت علت قیام را ظلم آشکار ظالمان ذکر کرده است و خطاب به امام حسین(ع) می گوید:

«… تا آن زمان که ستم دست تعدی دراز کرد و ظلم و بیداد، نقاب از چهره برافکند و ضلالت و گمراهی ، پیروان خویش را فرا خواند ، … پس در آن زمان بود که آگاهی تو ، به شرایط موجود ، موجب گردید که به انکار عملی برخیزی و بر تو لازم شد که با فاجران و بدکاران به جهاد برخیزی …»

بخش هفتم: بیان مراحل قیام کربلا

امام حسین(ع) آغاز گر جنگ و خونریزی نبود و برای جلوگیری از ظلم و ستم ، مراحلی را طی کرد که در این زیارتنامه این مراحل به این صورت ذکر شده است که: ایشان مردم را به وسیله حکمت و موعظه حسنه به سوی خدا دعوت کرد و به برپایی حدود الهی و فرمانبرداری از خداوند امر کرد، و مردم را از پلیدیها و سرکشی نهی کرد، و آنها را از عذابهای الهی ترساند و حجت را بر آنها تمام کرد.

بخش هشتم: برخورد شدید دشمن با امام حسین(ع)

در این قسمت بیان می کند که وقتی امام حسین(ع) حجت را بر آنها تمام کرد به مبارزه با آنها پرداخت و آنها پیمان و عهد و بیعت شکستند، به جنگ ابتدا کردند و با هر وسیله ای به امام حسین(ع) و یارانش ضربه زدند و امام حسین(ع) نیز با قدرت تمام به مقابله با آنها پرداخت. سپس در ادامه چنین آمده است:

«و چون دشمنان تو را ثابت قدم و قویدل دیدند، برای تو دامهای مرگ آفرین قرار دادند، و آب را بر تو بستند و تو را تیرباران و سنگ باران نمودند ، و با زخمهای فراوان تو را از پای انداختند و راه نجات را برایت بستند و کار به جایی رسید که دیگر برایت یاوری نمانده بود و لی در عین حال همه چیز را به حساب خدا گذاشته بودی و صابر بودی و از زنان حرم و فرزندانت دفاع می کردی ، تا آنجا که تو را از اسب سرنگون ساختند واسبها تو را لگدکوب می کرد و تجاوزگران با شمشیرهایشان بر تو ضربه می زدند ، در این هنگام عرق مرگ بر پیشانیت نشست… و تو هنوز گوشه چشمی به سوی حرم و خیمه هایت می گرداندی .»

سپس در ادامه واقعه چنین آمده است:

«اسب توشیون کنان از تو دورشده ، شیهه کشان و گریه کنان به قصد خیام حرم سرعت می گرفت. پس چون زنان حرم اسب تو را بلازده و زین را واژگون دیدند، از خیمه ها بیرون آمدند در حالی که موهایشان را پریشان کرده و بر صورتهای خویش سیلی می زدند و نقاب از چهره انداخته بودند و با صدای بلند می گریستند، در حالی که بعد از عزت ذلیل شده بودند و به سوی قتلگاه تو می شتافتند و در این حال شمر بر روی سینه تو نشسته بود و شمشیرش را در گلویت فرو می برد و از خون گلویت سیرابش می کرد و با دستش محاسن ترا گرفته بود و با شمشیر تیزش سر از بدنت جدا می کرد. در این حال حواست از حرکت باز ایستاد و نفسهایت پنهان شد و سرت بر بالای نیزه ها رفت و …»

بخش نهم: وقایع بعداز شهادت و آثار آن

در این بخش سخن از اسارت اهل بیت و به غل و زنجیر کشیدن و حرکت دادن آنها در صحراها در هوای گرم و سوزان در بازارهاست. سپس خطاب به امام حسین(ع) چنین آمده است:

«با کشتن تو اسلام را کشتند و نماز و روزه را متروک ساختند ، و سنتهای الهی و احکام دین را شکستند و پایه های ایمان را ویران نمودند و آیه های قرآن را تحریف کردند و در ظلم و تجاوز سرعت گرفتند …. و کتاب الهی مهجور واقع شد … و با فقدان تو ذکر الله اکبر و لااله الاالله و حرام و حلال خدا و تنزیل قرآن ، مفقود شد و بعد از تو تغییر و دگرگونی و بی دینی و تعطیل دین و هوا و هوسها و گمراهیها و فتنه ها و باطلها ظاهر گشت.»

بخش دهم:ارتباط با خدا به وسیله پیامبر(ص) و اهل بیت(ع)

بخش پایانی زیارت به توسل به خاندان عصمت و طهارت: اختصاص یافته و زائر با واسطه قرار دادن ارواح پاک امامان معصوم سعادت دنیا و آخرت و پاک شدن از همه گناهان و پلیدیها را از خداوند درخواست می کند.

پیام این بخش از زیارت این است که تمام این تکریم هایی که نسبت به اهل بیت(ع) می شود به خاطر اینست که اینها چون بر اقرار به خدا ثابت قدم بودند و مطیع و یاور پیامبر بودند و از نوری که با پیامبر نازل شد تبعیت کردند ، بنابراین ، تنها وسیله ای هستند که می توانند واسطه بین ما و خدا گردند و در آخرت نیز شفیع ما واقع شوند فلذا در زیارت جامعه نیز می خوانیم:

«خدایا! اگر من شفیعانی نزدیکتر از محمد و اهل بیت اخیار و ابرار او: می یافتم ، آنها را در درگاه تو شفیع قرار می دادم.»

«اللهم ثبتنی علی الاقراربک و احشرنی علیه والحقنی بالعصبة المعتقدین له، الذین لم یعترمنهم فیک الریب و لم یخالطهم الشک ، الذین اطاعوانبیک و وازروه و عاضدوه و نصروه و اتبعواالنورالذی انزل معه.»

پی نوشتها:

×. لفظ «ناحیه » از زمان امام علی النقی و امام حسن عسکری (ع) که شیعیان در جو اختناق به سر می بردند به عنوان رمز استفاده می شد و مرادشان از این لفظ محلی بود که امام را در آنجا دیده اند و یا حکمی را از ایشان گرفته اند، در عصر غیبت صغری نیز کسانی که به حضور حضرت حجت (ع) شرفیاب می شدند و مطلبی را دریافت می کردند، این گونه تعبیر می کردند که این مطلب از ناحیه مقدسه خارج شده است.

1. ابن طاووس ، علی بن موسی بن جعفر،اقبال الاعمال ، تهران، دارالکتب الاسلامیة ، ص 537

2. ر.ک: المجلسی ، محمدباقر ، بحارالانوار،تهران ، دارالکتب الاسلامیه ، 1388ق، ج 45 ، ص 65 ; ج 101 ، ص 269 .

3. المجلسی ، محمدباقر، همان ، ج 101 ، ص 274.

4. همان جا

5. همان جا

6.ابن طاووس ، علی بن موسی بن جعفر، قم ، مؤسسه آل البیت: لاحیاءالتراث،1417ق ، ص 221

7. المجلسی ، محمدباقر ، همان ، ج 101 ، صص 249 – 231

8. همان ، ج 101 ، صص 327 -317

9. همان ، ج 101 ، ص 231

10. ابن طاووس، علی بن موسی بن جعفر، همان ، ص 221

11. المجلسی ، محمدباقر، همان، ج 101 ، ص 251 12. همان ، ج 101 ، ص 328

13. همان جا.

14. ر. ک: کتاب دوم اشموئیل، فصل 11 ، جمله های 2 تا27

15. ر. ک: طباطبائی ، سید محمدحسین ، تفسیر المیزان ، قم ، انتشارات اسلامی، ج 17 ، ص 200

16. ر.ک: ص ، آیات 24 -21

منبع :موعود – خرداد و تیر 1376، شماره 2 –

رباب، بنت امرءالقیس (همسر امام حسین علیه السلام)

به طور کلی، زنان از سوی دو گروه مورد تحقیر قرار گرفته اند؛ یکی کسانی که زن را تنها ابزار شهوترانی گرفته و فراتر از آن، برای وی ارزشی قایل نیستند و دیگر، کسانی که از سر تقدس، نزدیک شدن به زن را، باعث پلیدی خود شمرده، به همین دلیل در پرهیز از زن، سخن فراوان گفته اند.

این نگرش زاهدانه، ضربه سهمگینی بر موقعیت و حیثیت زن وارد کرده و او را در حوزه پلیدی، وارد نموده و از اسباب پرورش بُعد حیوانی انسان، تلقی کرده است. در این دیدگاه، دوستی زن نه تنها نشانه کمال نیست، بلکه نشانه دوری از کمال است.

چنین بینشی، در عالم اندیشه های گذشته بشر و حتی با نام دین، بی سابقه نیست، شاید بتوان گفت: نزدیکترین مورد آن به ما، مسیحیت است.

علاوه بر ابهاماتی که از لحاظ نظری در دیدگاههای مسیحیت، راجع به زن وجود دارد، در عمل نیز با نگاهی زاهدانه، زن را تحقیر کرده اند.

نظری به واکنش افراطی جهان غرب در حال حاضر ـ در برابر مسیحیت قرون وسطا ـ دامنه بعد عملیِ این نگرش مسیحیت را نشان می دهد.

اسلام در این باره نیز دیدگاهها و تجربه های فراوانی را عرضه می کند. سیره رسول خدا(ص) و همین طور سیره امامامان معصوم(ع) بر اساس اعتدال و توازن، بنا شده و یک تجربه ء عینی از نظام فکری و فقهی اسلام است که باید به دقت مورد بررسی قرار گیرد.

پیامبر اکرم(ص) در برابر کسانی که دوستی زن را مانع کمال و ترقی انسانی دانسته اند، محبت به زن را در کنار دوستی خود نسبت به نماز و عطر، قرار می دهد. روشن است که نگرش «پرهیز از زن» در واقع، چیزی جز تحقیر زن نیست، آن هم نه در قالبی به ظاهر فاسد، بلکه در نگاهی زاهدانه، زن را بیشتر تحقیر نموده، به انزوا می کشاند، در حالی که رسول خدا(ص) «عبادت» و «زن» را از امور «محبوب» خود می داند و «عطر» را نیز.

همان گونه که عطر، دنیای اطراف را به مشام انسان، معطر و باصفا می سازد و نماز، به زندگی، روح و جلا می بخشد، زن نیز زندگی را به مذاق انسان شیرین و دلپذیر می سازد. این سه، مرز دنیا و آخرت را به هم نزدیکتر می کنند، چرا که در آخرت نیز این سه، برگزیده عطایای خداوندند.

امام صادق(ع) می فرماید:

«من اخلاق انبیاء حب النساء»(1)

دین از اخلاق انبیا بوده که زن را دوست بدارند.

این سخن انسانهایی است که عمری را با اخلاص تمام در راه خدا گام برداشته و بیشترین سختیهای جسمی و روحی را متحمل شده اند. آنان از پرهیزکارترین مردمان روزگار و بنده های شایسته و برگزیده خداوند بوده اند. اگر «دوستی زنان» از اخلاق پرهیزگاران است، باید دانست که این محبت، یک دوستی ارزشمند و این محبوب یک موجود متعالی است. ناگفته نماند که این دوستی در چارچوب «شرع» معنا می دهد، اما در مجموع، بیانگر یک نگرش والا است.

اینک، به اصل موضوع می پردازیم.

* * *

امام حسین(ع) و رباب

آن امام همام، به راستی سرور آزادگان است، کسی که در اخلاص دینی او برای هیچ انسان آشنا به سیره اش، تردیدی وجود ندارد، چه رسد به شیعیان آن گرامی که قرنهاست به عشق او بر سر و صورت می زنند و مفهوم حیات معقول را از حیات عینی اش برگرفته اند.

سخن ما در باره ء «امام حسین(ع) و زن» است. ابتدا برخورد آن حضرت را با رباب، همسر بزرگوار و صبورش بیان می کنیم و سپس در قسمت بعد برخوردش را با زنی دیگر به نام «هوی» دنبال خواهیم کرد.

رباب، دختر «امرءالقیس» و جزو یکی از قبایل شامی است. پدر در زمان خلیفه دوم، اسلام آورده و در مدینه، سه فرزند خود را از فرط علاقه و ارادت به حضرت علی(ع) به عقد ازدواج امیرالمؤمنین(ع) و امام حسن(ع) و امام حسین(ع) درآورد.(2) رباب به عقد امام حسین(ع) درآمد و تا آخرین لحظات زندگی آن حضرت در کنار وی می ماند.

در برخی از نقلها پدر او را انیف کلبی معرفی کرده اند(3)، اما نقل نخست، فراوان روایت شده است. علاوه بر این، شاید مراد دسته دوم، رباب دیگری باشد که دختر انیف و همسر زبیر بن عوام و مادر مصعب بن زبیر بوده است.(4)

رباب دو فرزند از امام حسین(ع) داشت، یکی سکینه و دیگری عبداللّه . عبداللّه در روز عاشورا در حالی که کودکی بیش نبود، در جلوی چشم پدر و مادرش به شهادت رسید.(5) سکینه نیز، بعدها در شمار زنان بزرگ عالم اسلام درآمده، بویژه در ادب، شخصیت شناخته شده ای یافت.

رباب بر اساس شواهدی در کربلا حضور داشته است. این مطلب را برخی از مورخان آورده اند.(6)

از اخبار محدودی که در زمینه روابط امام حسین(ع) و همسرش رباب به دستمان رسیده، چنین برمی آید که روابط آن دو بسیار صمیمی بوده است، آن قدر که هم امام(ع) و هم رباب از اظهار این روابط صمیمی میانِ خود، خودداری نمی کرده اند، همان گونه که پیامبر(ص) نیز از نشان دادن صمیمیتی که نسبت به برخی از همسران خود داشت، خودداری نمی کرد. به دلیل وجود همین شواهد است که ابن کثیر می گوید:

امام حسین(ع) همسرش رباب را بسیار دوست می داشته و از روی علاقه مندی به وی، در باره اش شعر می گفت.(7)

نسابه معروف «المجدی» نیز تأکید دارد که:

امام حسین(ع) سکینه و مادرش رباب را دوست می داشت(8).

این دوستی به دلیل بزرگواری رباب بود، چنان که از هشام کلبی، مورخ مشهور نقل شده که:

«من خیار النساء و افضلهنَّ(9)»

رباب از بهترین زنان و از برترین آنها بود.

در زمینه این دوستی، دو بیت شعر از امام حسین(ع) در باره سکینه و رباب نقل شده، و در برخی از منابع، بیتی دیگر نیز به آن افزوده شده است.

لَعَمْرُک اِنِّنی لَاُحِبُّ دارا

تَحُلُّ بها سکینةُ و الربابُ

اُحبِّهما وَ اَبْدُلُ جُلَّ حالی

وَ لَیْسَ لِلاَئمی فیها عِتابُ(10)

«به جان تو سوگند! من خانه ای را دوست دارم که سکینه و رباب در آن باشند.

آنها را دوست دارم و تمامی دارایی ام را به پای آنها می ریزم و هیچ کس نباید در این باره با من سخنی بگوید.»

در نقلی از سکینه آمده است که امام حسن مجتبی(ع) در باره انتساب این شعر به امام حسین(ع) تأملی کرد و گویا تعجب کرده بود سپس، امام بیتی دیگر بر آن افزود:

وَ لَسْتُ لَهُمْ وَ اِنْ عَتَبُوا مُطیعا

حَیاتی اَوْ یُغَیِّبُنی الترابُ(11)

«حتی اگر کسانی در این باره به من اعتراض کنند، آنها را در زندگی و نز وقتی مرا در خاک پنهان می کنند، پیروی نخواهم کرد.»

این شعر به طور مستقیم از طرف امام حسین(ع) نقل شده و تا آنجا که ما می دانیم هیچ کس آن را به عنوان زبان حال، ندانسته و نسبت آن را به امام تکذیب نکرده است.

شعر مزبور، نشانگر ارتباط صمیمی امام با همسرش رباب و فرزندش سکینه است. توجه داریم که سرودن این شعر، همراه با انتشار آن در میان مردم بوده است، بدین جهت، این شعر در بیشتر کتابهای تاریخی آمده است.

شعر دیگری نیز از امام حسین(ع) در باره رباب نقل شده است:

اُحبُّ لِحُبِّهَآ جمیعا

وَ نَثْلَةَ کُلَّها و بَنیِ الرُّباب

وَ اخْوالاً لَهَا مِن آلِ لامَ

اُحِبُّهُم وَ طَرَّبَنی جنابُ(12)

«من به خاطر دوستی او زید، نثل و تمام «بنور رباب» را دوست دارم.

و همچنین داییهای او را از خاندان [بنی] لام، همه را دوست دارم و «جناب» را که مرا به طرب آورده است».

گویا اینها افراد وابسته به رباب هستند که از آنان یاد شده است.

رباب نیز علاقه وافری به امام حسین(ع) داشت. او در سفر کربلا همراه امام(ع) بود و پس از شهادت آن حضرت(ع) نیز وفاداری اش را به زبان شعر، و نیز در عمل، نشان داد.

دو مرثیه از رباب در دسترس، قرار دارد که هر دو دارای معانی بسیار زیبا بوده و خلوص و ارادت رباب را نسبت به آن حضرت(ع) نشاشن می دهد:

اِنَّ الّذی کانَ نورا یُستَضضاءُ به

بِکربلا قتیلُ جزاکَ غَیْرُ مدفونِ

جَنَبِتَ خُسرانَ الموازین

قد کنتَ لی حَبلاً صَعبا اَلُوذُبه و

کنت تَصْحَبنا بالرَحم و الدین

مَن لِلْیَتامی وَ مَنْ للسائلین و مَنْ

یُغنی و یاوی اِلیْه کُلُّ مِسْکِینِ

وَ للّه ِ لاَابتَغی بَیْنَ الرّملِ و الطین(13)

«آن پرتوی که دیگران از درخشش آن بهره می بردند، در کربلا کشته شده و غیر مدفون رها شده است.

ای فرزند پیامبر(ص)! خدا از طرف ما تو را پاداش نیکو داده و در وقت «میزان» تو را از هر زیانی به دور دارد.

تو آن چنان کوه محکمی بوده که من بدان پناه می بردم و تو با رحمت و از سر دینداری با ما همنشینی داشتی.

دیگر چه کسی برای یتیمان و فقیران، مانده؟ و چه کسی است که مسکینان بدو پناه برده و او بی نیازشان سازد؟

به خدا قسم! دیگر سایه ای بعد از تو بر سرم نخواهم پذیرفت تا در میان خاک، پنهان شوم.»

رباب در بیت سوم، ارتباط عمیق خود را با امام حسین(ع) تصویر می کند؛ امام چون کوهی است که پناهگاه آرام بخش رباب بوده و آن حضرت نیز با کمال ملاطفت و از سر دینداری با وی برخورد داشته است. رباب در بیت آخر، عزم راسخ خود را در عدم ازدواج با دیگری تا پایان عمر بیان می کند.

شخصیت والای رباب، باعث شد تا عده ای از اشراف قریش، پس از شهادت امام، از وی خواستگاری کنند، امام به نوشته مورخان نپذیرت و گفت: من پس از آنکه رسول خدا پدرشوهرم بوده، شخص دیگری را به عنوان پدرشوهر نمی پذیرم.(14)

شعر دیگری از رباب در مرثیه اباعبداللّه (ع) روایت شده است.

رباب، زمانی که در محفل ابن زیاد، سر امام حسین(ع) را در دامن نهاده، بر آن بوسه می زد، چنین سرود:

وا حُسینَا فَلا نسیتُ حسینا

اقصَدَتْهُ اُسِنَةُ الاعداء

غادَروُهُ بِکربلاء صریعا

لا سقی اللّه ُ جانبی کربلاء(15)

«من هرگز حسین را فراموش نخواهم کرد، حسینی که نیزه های دشمن او را هدف قرار دادند.

او را در حالی که در کربلا افتاده بود، کشتند؛ خداوند سرزمین کربلا را سیراب نکند.

روشن است که چنین شعری، در محفل زیاد، کمال مظلومیت امام حسین(ع) را آشکار نموده، خاطره سخت شهادت را زنده کرده است. به نقل از سبط ابن جوزی و همان گونه که از «ابن اثیر» نقل شده، اشراف قریش و نیز یزید، خواستار رباب بودند اما شدت علاقه رباب به اباعبداللّه سبب شد که نه تنها خواسته آنان را رد کند، بلکه از فرط غصه و گریه، بیش از یک سال زنده نماند، او در این یک سال حتی زیر سایه ننشست. ابن اثیر تصریح کرده که همین امر، باعث رحلت او گردید.(16)

بر اساس برخی از نقلها، رباب یک سال نزد قبر امام حسین(ع) باقی مانده و بعد از آن به مدینه رفت.

ابن کثیر با نقل این مطلب، شعری را نیز از زبان او آورده است:

اِلی الحول ثمَ اَسْمُ السلامَ علیکما وَ مَنْ یَبْکِ حَوْلاً کَامِلاً فَقَد اعْتَذَر

«تا یک سال، پس از آن بر شما درود می فرستم و [وداع می کنم] کسی که یک سال کامل بگرید پس از آن معذور است.»(17)

این شعر ممکن است پس از یک سال گریه در مدینه سروده شده باشد، اما اقامت یکساله رباب بر سر قبر امام، نباید درست باشد، بویژه که سپاه ابن زیاد، تمام اسرار را با اجبار به کوفه و پس از آن به شام فرستادند، بعضی از مورخان، تصریح کرده آند که رباب به شام رفته است. اگر آنها به کربلا بازگشته باشند، می توان پذیرفت که او پس از بازگشت، مدتی بر سر قبر آن حضرت، باقی مانده است، اما این امر نیز چندان ثابت شده نیست، و گزارشی که در آن، سفر رباب به شام ذکر شده است رفتن او را پس از آن به مدینه یادآور شده است.(18) ابن اثیر با نقل این مطلب، این نظر را که رباب یک سال بر سر قبر امام مانده و بعد از آن به مدینه آمده، بر اثر غم و غصه در گذشته، نقل کرده است.

بر اساس اخباری که بیان شد، می توان شدت علاقه و پیوند میان امام حسین(ع) و رباب را به دست آورد؛ پیوندی که امام، آشکارا آن را بیان کرد و رباب نیز با شعر و عمل خود، آن را به اثبات رسانده است.

پاورقیها:

1ـ مکارم الاخلاق، ص197، بیروت.

2ـ الاغانی، ج16، ص140 ـ 141، قاهره، انساب الاشراف، ج1، ص195، انتشارات محمودی.

3ـ مجله تراثنا، ش10، 187، مؤسسه آل البیت.

4ـ طبقات الکبری، ج3، ص100 و ج5، ص182، 186، بیروت.

5ـ الاغانی، 16، ص141 ـ جمهرة انساب العرب، ص457.

6ـ البدایة و النهایة، ج8، ص212 ـ الکامل، ابن اثیر، ج4، ص88، بیروت.

7ـ البدایة و النهایة، ج8، ص212.

8ـ المجدی، ص92، قم.

9ـ الاغانی، ج16، ص141.

10ـ مجله تراثنا، ش10، ص128 ـ الاغانی، ج16، ص136 ـ انساب الاشراف، ج1، ص195 ـ 196 ـ البدایه و النهایه، ج8، ص211 ـ المعارف، ص93، بیروت ـ الفصلو المهمة، ص183 ـ المجدی، ص92 ـ مقاتل الطالبین، ص94، بیروت ـ اعلام النساء المؤمنات. ص346. در برخی از نقلها به جای «تحلّ بها»، «تکون بها» آمده و در روایتی دیگر به جای آن «تُصیَّفُها».

11ـ الاغانی، ج16، ص140 ـ اعیان الشیعه، ج6، ص449 (طبع جدید) ـ تراثنا، ش10، ص128 ـ البدایه و النهایة، ص211، شرح الاخبار، الجزء الثالث عشر، ص14. در نقلی به جای «مطیعا»، «مضیعا» آمده و برخی دیگر به جای «یُغَیِّبُنی»، «یعلینی» ذکر شده است.

12ـ تاج العروس، ج1، ص263 ـ اعیان الشیعه، ج6، ص449. ابوالفرج از قول ابن عبده آورده است که رباب، فرزند حارثه، فرزند اوس بن حارثه بن لام الطایی بوده است (مقاتل الطالبین، ص94). ظاهرا مقصود از آل لام، همین خانواده است.

13ـ الاغانی، ج16، ص142 ـ اعیان الشیعه، ج6، ص449 ـ اعلام النساء، ص439 ـ اعلام النساء المؤمنات، ص347 ـ منتهی الآمال، ج1، ص335 ـ ادب الطف، ج1، ص61، انتشارات دارالمرتضی.

14ـ الکامل، ج4، ص88 ـ الاغانی، ج16، 141 ـ اعیان الشیعه، ج6، ص449.

15ـ تذکرة الخواص، ص260، انتشارات نینوی الحدیثة ـ ادب الطف ـ ج1، ص61، به نقل از: تاریخ القرمانی، ص4 ـ منتهی الآمال، ج1، ص463 ـ اعیان الشیعه، ج6، ص449 ـ اعلام النساء المؤمنات، ص347.

16ـ تذکرة الخواص، ص265 ـ الکامل، ج4، ص88.

17ـ البدایة و النهایة، ج8، ص212.

18ـ الکامل، ج4، ص88.

پیام زن – تیر 1371، شماره 4 – امام حسین(ع) و رابطه با همسرش «رباب»

سرچشمه های عزاداری شیعه پس از واقعه کربلا

چکیده:

در تاریخ شیعه، سنت عزاداری، علاوه بر جنبه های روحی و معنوی، رنگ سیاسی ـ اجتماعی نیز به خود گرفته است. شیعیان امامیه، با برپایی عزاداری و گرامیداشت شهیدان کربلا، طرفداری ازراه وروش پیشوایان شهیدومخالفت بادشمنان آنان رابه نمایش می گذارند.

این مراسم که هر سال پرشورتر برگزار می شود، این پرسش را مطرح می کند که سرچشمه های عزاداری شیعه امامیه پس از واقعه کربلا چیست؟

مقاله حاضر با رویکرد تاریخی، ریشه ها و سرچشمه های این سنت را بیان می کند.

مقدمه

بی تردید واقعه کربلا، نقطه عطفی در تاریخ شیعه است و شیعیان همه ساله در ایام محرم وصفر، بااجرای مراسم وسنت های ویژه ای این خاطره رازنده نگه داشته، آن رابه عنوان وسیله ای در جهت مبارزه منفی بادشمنان شیعه وحفظ وگسترش هویت شیعی به کار می گیرند.

طبیعی است که ریشه ها و سرچشمه های سنت عزاداری شیعیان و دوستداران اهل بیت(ع) را باید در همان روزهای نخست واقعه کربلا جست وجو کرد. شاهدان واقعه کربلا به بهترین شیوه قادر بودند که زوایای آن حادثه غمبار را برای مردم شرح دهند و با اقامه عزای امام حسین(ع) و یارانش، رسالت خود را در رسوا کردن حکومت به انجام رسانند و در این زمینه امام سجاد(ع) فرزند امام حسین(ع) و حضرت زینب (س) خواهر آن امام شهید، الگو و سرمشق بودند.

شواهد تاریخی

کاروان اسرای کربلا هنگام بازگشت از کربلا به مدینه و گذر از شهرهای در مسیر این راه، به ویژه، کوفه و شام با اقامه عزای امام حسین(ع) و سایر شهدای کربلا همراه بود؛ که گریه و پشیمانی مسلمانان را به دنبال داشت.

می توان گفت جملات منسوب به حضرت زینب (س) در روز عاشورا پس از شهادت امام حسین(ع) و هنگام عبور از کشته برادر، خطاب به پیامبر اکرم(ص) نخستین مرثیه هایی است که در گرامیداشت خاطره امام حسین(ع) و واقعه کربلا سروده شده است. قره بن قیس تمیمی می گوید زنان را دیدم که بر حسین و کسان و فرزندان وی فغان کردند و به صورتهای خویش زدند. هر چه فراموش کنم، گفته دختر فاطمه را فراموش نمی کنم که وقتی بر برادر مقتول خویش گذشت، می گفت:

یا محمداه! یا محمداه! صلی علیک ملیک السماء، هذا حسین بالعراء، مرمل بالدماء مقطع الاَعضاء، یا محمداه و بناتک سبایا و ذریتک مقتله شفی علیها الصبا.

ای محمد! ای محمد که ملائکه آسمان بر تو درود می فرستند، این حسین توست که عریان است؛ به خون خود آغشته شد و اعضای پیکرش از هم جدا شدند!ای محمددختران تو به اسیری می روند و فرزندان تو کشته شده اند و باد صبا بر اجساد آنها خاک می پاشد.

طبق نوشته بلاذری، مرثیه حضرت زینب(س) همه دشمنان ودوستان رابه گریه واداشت.

احمد بن ابی طاهر معروف به (ابن طیفور) (۲۰۴ ـ ۲۸۰ ق) در کتاب بلاغات النساء که مجموعه ای از سخنان بلیغ بانوان عرب و اسلام است، می نویسد: خدیم اسدی می گوید در سال ۶۱ که سال قتل حسین(ع) بود، وارد کوفه شدم، دیدم زنان کوفه گریبان چاک زده گریه می کنند و علی بن حسین(ع) را دیدم که با حالت بیماری خطاب به آنان گفت: بر مظلومیت و مصیبت ما گریه می کنید؟ پس چه کسی جز شما ما را کشت؟! در این هنگام حضرت زینب (س) با دست به مردم اشاره کرد تا خاموش شوند. با اشاره او نفسها در سینه ها حبس و صدای زنگ شترها خاموش شد. آنگاه شروع به سخن کرد.

من زنی با حجب و حیا را فصیح تر از او ندیدم گویی از زبان علی(ع) سخن می گفت. سخنان زینب چنین بود:

مردم کوفه، مردم مکار خیانتکار! هرگز چشمهایتان از اشک تهی مباد، هرگز ناله هایتان از سینه بریده نگردد. شما آن زن را می مانید که آنچه می رِشت، به یک باره پاره و از هم باز می کرد. آری به خدا گریه کنید که سزاوار گریستن هستید! پس با چنین ننگی که برای خود خریدید، بسیار بگریید و کم بخندید. می دانید چه خونی را ریختید؟ می دانید این زنان و دختران که بی پرده در کوچه و بازار آورده اید، چه کسانی هستند؟ می دانید جگر پیامبر خدا را پاره کرده اید؟ چه کار زشت و احمقانه ای!

بر پایی عزاداری امام حسین(ع) و سرودن مرثیه ها و بیان خطابه هایی که موجب حزن و اندوه و گریه شنوندگان و در پی آن پشیمانی از یاری نکردن امام حسین(ع) و بغض و کینه از عاملان فاجعه کربلا را به دنبال داشت، حتی در برابر عبیداللّه بن زیاد حاکم کوفه و یزیدبن معاویه، دومین خلیفه اموی گزارش شده است.

طبری و بلاذری نقل می کنند هنگامی که عبیداللّه بن زیاد با چوب به لبهای امام حسین(ع) می زد، زیدبن ارقم در اعتراض به این عمل به وی گفت: «این چوب را از این لب و دندان بردار! قسم به آن که خدایی جز او نیست، پیامبر خدا(ص) را دیدم که بر این لب بوسه می زد». زید پس از بیان این مطلب به شدت شروع به گریستن می کند و حاضرین را تحت تأثیر قرار می دهد. ابن زیاد در پاسخ به این رفتار زید، او را دشنام داده و می گوید خدا دیدگان تو را بگریاند؛ به خدا اگر پیر و خرفت نبودی گردنت را می زدم! حمید بن مسلم که شاهد ماجرا بوده و طبری این ماجرا را از او نقل می کند، می گوید زید برخاست و از مجلس بیرون رفت و من به دنبال او رفتم. از مردم شنیدم که می گفتند به خدا قسم زیدن بن ارقم سخنی گفت که اگر ابن زیاد شنیده بود، وی را می کشت. از آنها پرسیدم چه گفت؟ گفتند بر ما گذشت در حالی که می گفت: برده ای، برده ای را به شاهی رسانید و آنها را از آن خویش کرد. ای گروه عرب پس از این، شما بردگانید. پسر فاطمه را کشتید و پسر مرجانه را امارت دادید که نیکانتان را بکشند و بدانتان را برده کنند. به ذلت رضایت دادید. ملعون باد آن که به ذلت رضایت دهد.

جالب است که برخی منابع، برپایی نخستین مجلس عزاداری امام حسین(ع)را از کارهای یزیدبن معاویه می دانند. ذهبی به نقل از سفیان ثوری می گوید پس از شهادت امام حسین(ع) و وارد شدن زنان خاندان حسین(ع) بر یزید در حالت اسارت، یزید به زنان خود دستور داد که به دیدن اسراء بروند و امر کرد که زنان آل سفیان سه روز برای امام حسین(ع) عزاداری کردند.

طبری نقل می کند، وقتی خبر کشته شدن امام حسین(ع) را به یزید دادند، چشم او اشک آلودشد و [خطاب به قاتلان امام حسین(ع)] گفت: از اطاعت شما، بی کشتن حسین نیز خشنود می شدم، خدا پسر سمیه را لعنت کند، به خدا اگر کار وی به دست من بود می بخشیدمش، خدا حسین را رحمت کند. وی سپس این شعر را سرود:

یَفْلِقْنَ هاماً مِن رجالٍ أعزّهٍ عَلَینا وَ هُمْ کانوا أعَقَ وَ أظْلَما

سرهایی را شکافتند که برای ما عزیز بود؛

در حالی که خودشان [قاتلان امام حسین(ع) و یارانش] ناسپاس تر و ستمکارتر بودند.

آنگاه یزید دستور داد زنان اهل بیت امام حسین(ع) را در خانه ای جداگانه جای دادند. پس از آن به خانه یزید رفتند و زنان خاندان معاویه، گریه کنان و نوحه گویان به پیشباز آنها رفتند و سه روز عزای امام حسین(ع) گرفتند.

همچنین نقل شده است که هند، دختر عبیداللّه بن عامر که همسر یزید بود. وقتی خبر آمدن اسرای اهل بیت(ع) به همراه سرهای شهیدان کربلا به شام را شنید، جامه بر تن کرد و چادر پوشید و نزد یزید رفت و پرسید: آیا سر حسین بن علی، پسر فاطمه دختر پیامبر خدا(ص) را آورده اند؟ یزید پاسخ داد: آری، بر او شیون کن و بر دختر پیامبر خدا(ص) گریه سر ده و سرودهای دردناک بخوان. چون زنان حسین(ع)، سر حسین(ع) را دیدند فریاد برآوردند. زنان یزید فریاد کشیدند و دختران معاویه شیون سر دادند.

ابن اثیر، پس از نقل آنچه در تاریخ طبری آمده است، اضافه می کند که زنان حسین(ع) را نزد یزید بردند و زنان خاندان یزید و دختران و کسان معاویه فغان بر آوردند و ولوله کردند.

این موضوع، عمق فاجعه کربلا را بیان می کند که حتی دستور دهندگان به این جنایت نیز می خواستند، تظاهر به مخالفت با چنین شیوه برخورد با امام حسین(ع) و یارانش کنند و سعی در دلجویی از مصیبت دیدگان و اهل بیت(ع) نمایند. محمد باقر محمودی در پاورقی انساب الاشراف، از این نکته نتیجه می گیرد که کسانی که از عزاداری امام حسین(ع) جلوگیری می کنند، از زنان یزید پست تر و از یزید شقی تر و قسی القلب تر هستند.

بعید نیست روایاتی که حکایت از نارضایتی یزید از فاجعه کربلا و شهادت امام حسین(ع) و یارانش و رفتار ناشایست با اهل بیت امام حسین(ع) دارد، برای کاهش نفرت مسلمانان از دستگاه حکومتی امویان، جعل شده باشد. به ویژه آن که روایاتی دیگر در همان کتاب تاریخ طبری نقل شده است که یزید سعی در توجیه عمل قتل امام حسین(ع) و یارانش می کند. در تاریخ طبری آمده است که یزید بن معاویه بزرگان شام را فراخواند و سپس دستور داد اسرای کربلا را نزد او آورند. علی بن حسین(ع) و زنان و کودکان اسیر در حالی که می گریستند نزد او آورده شدند. یزید خطاب به علی بن حسین(ع) گفت: ای علی، به خدا پدرت حق خویشاوندی مرا رعایت نکرد و حق مرا نشناخت و با من بر سر قدرتم به نزاع پرداخت و خدا با او چنین کرد که دیدی.

چنان که ملاحظه می گردد، یزید گناه قتل امام حسین(ع) و یارانش را به گردن شخص امام حسین(ع) می اندازد و علت فاجعه کربلا را نشناختن حق خلافت یزید وقدرت طلبی امام حسین(ع) می داند و رفتاری که با حسین بن علی(ع) و یارانش شد را مکافات الهی می داند. درست همان استدلالی که معاویه در جنگ صفین برای کشته شدن عمار آورد.

توضیح این که عمار یاسر، صحابی پیامبر(ص) از نخستین کسانی بود که به همراه خانواده اش مسلمان شد و در راه اسلام شکنجه های فراوان دید. مادرش سمیه و پدرش یاسر و برادرش در اثر شکنجه های مشرکین قریش به شهادت رسیدند و سمیه اولین زن شهید راه اسلام بود. پس از رحلت پیامبر(ص) از یاران نزدیک علی(ع) شد و در جنگ صفین، در رکاب امام به شهادت رسید. پیامبر(ص) درباره او فرموده بود که تَقْتُلُکَ الْفِئَه الْباغیهُ، تو را گروه ستمگر می کشند. همین روایت پیامبر(ص) سبب شد که به هنگام کشته شدن عمار، عده ای از سپاهیان معاویه دچار تردید شوند، به طوری که معاویه، عمرو عاص را که این روایت را از پیامبر نقل کرده بود سرزنش کرد و گفت اهل شام را بر من شوراندی، آیا هر سخنی از پیامبر خدا شنیده ای را بازگو می کنی؟ عمروعاص گفت به خدا من آن سخن را وقتی گفتم که نمی دانستم صفین پیش می آید و علم غیب نداشتم. روزی که آن حدیث را گفتم عمار با من و تو بود و تو نیز همان را که من روایت کرده ام روایت کرده ای. اگر شک داری از شامیان بپرس! معاویه از این پاسخ عمرو به خشم آمد و از او روی برتافت.

معاویه برای فریب مردم شام گفت: آن که عمار رابه جنگ آورده اوراکشت. منظور معاویه از این سخن این بود که قاتل واقعی عمار، علی(ع) است که او را به جنگ صفین آورده بود. علی(ع) در پاسخ فرمود: آری قاتل حمزه(ع) هم ما هستیم چون او را به جنگ برده بودیم! کنایه از این که اگر قاتل عمار، علی(ع) است که او را به جنگ صفین آورده، پس قاتل واقعی حمزه(ع) هم پیامبر(ص) است چون ایشان، او را به جنگ احد برده بود.

همچنین روایاتی به ما رسیده است که یزید و اطرافیانش کشتار کربلا را انتقام کشته های بدر و همچنین قصاص خون عثمان تلقی می کردند. طبری می نویسد: عبدالملک گوید وقتی خبر کشته شدن حسین(ع) را به مردم مدینه دادم به خدا هرگز فریاد غرایی چون فریادی که زنان بنی هاشم از خانه هایشان به عزای امام حسین(ع) بر آوردند، نشنیده ام. گوید عمر و بن سعیدبخندید و شعری به این مضمون خواند:

عَجَّت نِساءُ بنی زیاد عَجَهً کعجیج نسوتنا غداه الاَرنَب

یعنی: زنان بنی زیاد روز پس از جنگ ارنب فغانی کردند که همانند فغان زنان ما بود.

گوید آنگاه عمروبن سعید گفت: این بانگ عزا، [بانگ عزای زنان بنی هاشم پس از شهادت امام حسین(ع) و یارانش]، به عوض بانگ عزای عثمان بن عفان بود.

همچنین نقل شده است که یزید در مجلسی که اسرای اهل بیت(ع) حاضر بودند، به خواندن اشعاری از ابن زبعری، یکی از شعرای زمان جاهلیت که دشمن سرسخت مسلمانان بود و در فتح مکه به نجران فرار کرد پرداخت. این اشعار چنین بود:

لَیْتَ أشیاخی بِبدْرٍ شَهِدوا جَزَعَ الْخَزْرَجِ مِنْ وَقْعِ الاْءسَلْ
لاَءهَلّوا و اسْتَهَلُّوا فَرَحاً ثُمَّ قالوا: یا یزیدُ لاتُشَلُ
قَدْ قَتَلْنا الْفَزْمَ مِنْ ساداتِهِمْ وَ عَدَلْناه بِبَدْرٍ فَاعْتَدَلْ
لَعبَتْ هاشِمُ بِالْمُلْکِ فَلا خَبَرٌ جاءَ و لا وَحْیٌ نَزَلْ
لَسْتُ مِن خُنْدُفَ اِنْ لَمْ أنْتَقِمْ مِنْ بَنی أحْمَدَ ما کانَّ فَعَلْ

ترجمه: ای کاش پدران و درگذشتگان من که در روز جنگ بدر کشته شدند، بودند و این منظره را می دیدند که چگونه طایفه خزرج از دم شمشیرهای ما به جزع آمده و ناله می کنند. ای کاش آنان بودند و با شادی فراوان می گفتند که: یزید! دستت درد نکند. ما به تعداد کشتگان بدر، سروران وآقایان قوم آنها را کشتیم. بنی هاشم خواستار سلطنت بودند وآن رابه بازی گرفتند، در حالی که حقیقتانه رسالتی وجود داشت ونه وحیی نازل می شد! بی هیچ شک و تردید من از نسل «خندف» نیستم، اگر انتقام خود را از آل نبی نگیرم.

حضرت زینب (س) پس از شنیدن این اشعار، از جای برخاست و گفت: ای یزید! تو گمان کرده ای که اگر زمین و آسمان را بر ما تنگ گرفته ای و ما را همانند کنیزانی به اسارت بگیری، ما را نزد خدا خوار کرده ای و خود، در نزد او قابل احترام خواهی بود، و این نشان دهنده مقام و ارزش تو در نزد خداوند است؟ که به این خاطر با غرور و نخوت به اطراف می نگری؟ آیا از این که کارهای دنیایت رو به راه گشته و رشته امورت به هم پیوسته و منصبی را که حق ما خاندان است از آن خود نموده ای، خوشحال و شادمانی؟ و پس از این همه (جنایت) بی آن که خود را مقصر و گنهکار بدانی و عظمت جنایتی را که مرتکب گشتی، درک کنی، این گونه می خوانی:

«ای کاش در گذشتگان من بودند و با خوشحالی فریاد می زدند که: دستت درد نکند ای یزید!» ای یزید! بدان که من به خاطر حوادث ناگوار روزگار، ناگزیر از سخن گفتن با توشده ام ولی بدان که ارزش تودر دید من ناچیز ومستحق سرزنش زیاد وملامت بسیاری، دیگر چه بگویم چرا که سیل اشک امان نمی دهد و سینه ام در حال گداختن است.

در سنت عرب، خصوصاً قریش چنین آمده است که به هنگام مصیبت و در گذشت فردی، زنان نوحه هایی با آهنگ حزین می سرودند تا دیگران را بگریانند. سروده ها و نوحه های غم انگیز زنانی چون حضرت زینب (س)، زینب بنت عقیل، فاطمه صغری (دختر امام حسین(ع)) و ام السلمه را می توان در این راستا دانست. هر چند که به این نکته باید توجه داشت که تمامی مردان همراه امام حسین(ع) جز علی بن حسین(ع) به شهادت رسیده بودند و وظیفه اصلی ابلاغ پیام شهدای کربلا بر دوش زنان بود.

در صفحات پیش به جملاتی از حضرت زینب (س) در این باره اشاره شد.

یکی دیگر از زنانی که با سرودن اشعار حزن انگیز خاطره فاجعه کربلا را زنده نگاه داشته و با بیانات خود احساسات دیگران را برانگیخت و آنان را به اندیشه واداشت زینب، دختر عقیل بن ابیطالب است.

وی از جمله زنانی است که در قیام امام حسین(ع) مصیبتهای فراوان دید. مسلم بن عقیل برادر وی، فرستاده امام حسین(ع) قبل از حادثه عاشورا در کوفه به شهادت رسید. دو تن از برادران دیگرش به نامهای عبدالرحمن و جعفر و همچنین دو تن از فرزندان مسلم، عبداللّه و محمد (اینها علاوه بر دو طفل مسلم که یک سال پس از واقعه کربلا به شهادت رسیدند، هستند) و یکی دیگر از برادر زادگانش به نام محمد بن ابی سعید در روز عاشورا در رکاب امام حسین(ع) به شهادت رسیدند.

از جمله سروده های حزن انگیز این زن هاشمی در رثای شهدای کربلا چنین است:

عَیْنی اَبْکی بعَبْرهٍ و عَویلِ و انُدْبی إن ندبتِ آل الرَّسولِ
سِتَّهٌ کُلَّهُم لِصُلْب علّیٍ قَدْ اُصیبوا خمسه لعقیل

چشم من، اگر می گریی بر خاندان پیامبر(ص) گریه کن [وای دل من] اگر می نالی بر آل رسول زاری کنم. [که در یک روز] شش تن از فرزندان علی(ع) و پنج تن از اولاد عقیل به شهادت رسیدند.

مورخین اشعار زیر را نیز از قول زینب بنت عقیل نقل کرده اند که امت اسلامی را در برابررفتارناشایست لشکریان یزیدبااهل بیت پیامبر(ص) موردخطاب وعتاب قرار می دهد:

عبدالرحمن بن عتیبه می گوید چون مردم مدینه از کشته شدن حسین(ع)خبر یافتند، دختر عقیل بن ابی طالب، همراه زنان همدل خویش با سر برهنه بیامد. او در جامه خویش می پیچید و شعر می خواند:

مَاذا تَقولُونَ قالَ النَّبیُ لَکُمْ ماذا فَعَلْتُم وَ أنْتُم آخِرُ الاُمَمْ؟
بِعِتْرَتی و بِأهْلی بَعْدَ مُفْتَقَدیَ نِصْفُ اُساری وَ نِصْفٌ ضُرِجُوا بِدَمٍ ما کانَ
هذا جَزائی إذ نَصَحْتُ لَکُمُ اَنْ تُخْلُفُونی بِشَرٍ فی ذَوِی رَحِمی

چه پاسخی دارید هنگامی که پیامبر(ص) از شما بپرسد در حالی که آخرین امت بودید با عترت و اهل بیت من پس از فقدان من چه رفتاری کردید؟

نیمی را به اسارت در آوردید و نیمی را به خون خویش آغشته کردید. این پاداش من نبود، چه من شما را اندرز دادم، که مبادا پس از من با خویشانم به بدی رفتار کنید.

البته با توجه به پایبندی مردم صدر اسلام به ویژه خاندان بنی هاشم به اصول اسلامی و دستور صریح قرآن به حفظ حجاب در برابر نامحرم، باید در این گفته طبری که دختر عقیل با سر برهنه در برابر دیدگان همگان نوحه سرایی کرده باشد تردید کرد.

ام کلثوم دختر امیرالمؤمنین علی(ع) خواهر امام حسین(ع) یکی دیگر از زنانی است که در جریان واقعه کربلا با خطابه و سرودن اشعاری اندوهگین به افشاگری در مورد فاجعه ای که روی داده بود پرداخته است. وی در حالی که گریه راه گلویش را گرفته بود و به سختی می گریست خطاب به مردم کوفه گفت:

ای مردم کوفه! بدا به حالتان. چه کردید؟! به حسین خیانت کردید و او را تنها گذاشتید و کشتید و داراییش را به یغما بردید و زنانش را به اسیری گرفتید؟ مرگ و نابودی بهره تان باد. هیچ می دانید چه بلایی بر سر خود آوردید و چه گناهی مرتکب شدید؟ چه خونهایی ریختید و به چه کار بزرگی دست زدید و کدام دارایی را به یغما بردید؟ شما بهترین مردان بعد از رسول خدا(ص) را کشتید؛ با این حال حزب خدا پیروز است و حزب شیطان شکست خورده و زیانکار. آنگاه چنین سرود:

قَتَلْتُمْ أخی صَبْراً فَوَیْلٌ لاُمِّکُمْ سَتَجْزونَ ناراً حَرُّها یَتَوَقَّدُ
سَفْکُمْ دِماً حَرَّمَ اللّه َ سَفْکَها وَ حَرَّمَها القُرآنَ تَمْرَ مُحمَّدً
ألا فَابشِروا بِالنّارَ إنَّکُمْ غَداً لَفی سَقَر حَقّاً یَقیناًتُخَلِّدوا
وَ إنّی لاََبْکی فی حَیاتی عَلی أخی عَلی خَیرِ مِنْ بَعْدٍ النَّبی سَیُولَدْ
بِدَمْعٍ غَزیرٍ مُسهَلِ مکفکف عَلی الخَد مِنّی ذاپیاً لَیْسَ یَحْمَدْ

«برادر مظلوم مرا با سخت ترین وضعی کشتید. وای بر شما باد که به زودی گرفتار آتشی خواهید شد که سخت سوزان است. خونهایی را ریختید که خداوند حرامش کرده بود و قرآن و محمد نیز آن را محترم شمرده بودند. پس با خبر باشید و مژده باد شما را به آتش دوزخ بی شک فردا در جهنم و تا ابد گرفتار آن خواهید بود. من هم در سراسر زندگیم بر برادرم می گریم؛ بر بهترین کسی که پس از رسول خدا(ص) به دنیا آمده بود. با سرشکی مدام که سیل آسا از چشمهایم بر رخسارم جاری است و تمامی نخواهد داشت» با سخنرانی و مرثیه سرایی ام کلثوم مردم ناله سر دادند و ندبه و گریه کردند.

فاطمه صغری دختر امام حسین(ع) نیز با معرفی اهل بیت پیامبر(ص) کوفیان را به عمق جنایتی که مرتکب شده بودند، آگاه ساخت. بخشی از سخنرانی او چنین است:

ای مردم کوفه! ای مردم فریبکار و دغل باز و خود خواه! ما خانواده ای هستیم که خداوند ما را به شما و شما را به ما مورد آزمایش قرار داد. و ما از این آزمایش پاک و سربلند بیرون آمدیم و آزمایش ما را به وجهی نیکو پذیرفت و علم خودش را در ما به ودیعت نهاد و فهم آن را به ما ارزانی داشت، این است که ما گنیجنه دانش اوییم به بزرگواری خود ما را گرامی داشت و به وجود پیامبر محمد(ص) ما را آشکارا بر همه مخلوقاتش برتری داد.

اما شما ما را تکذیب کردید و کشتن ما را وا شمردید و تاراج اموالمان را مباح دانستید. گویا ما فرزندان ترک و اسرای کابل هستیم. با خونی که از ما ریخته اید و دستهایی که به چپاول اموال ما گشوده اید، نوید شادی و سرور به خود ندهید که عذاب الهی شما را فرا گرفته و سختیهای آن فرود آمده و لعن و نفرین خدا بر ستمگران است.

یعقوبی معتقد است که مردم مدینه را نخستین بار، ام سلمه وادار به عزاداری برای امام حسین(ع) کرد. طبق گفته او در اثر تحریکات ام سلمه، چنان شیون و زاری از زنان مدینه برخاست که هرگز مانند آن نشنیده شده بود.

ام سلمه یکی از همسران پیامبر(ص) بود که در دفاع از اهل بیت پیامبر(ص) از جمله فاطمه (س) و علی(ع) نقش زیادی داشت. وی در هنگامی که عایشه، همسر دیگر پیامبر (ص) به عزم جنگ با علی(ع) از مدینه به سوی بصره حرکت کرد، نامه ای به او نوشت و او را از این کار منع کرد.

در مورد نقش ام السلمه در افشاگری علیه حکومت یزید و محکوم کردن قتل امام حسین(ع) توسط لشکریان یزیدروایات متعددی نقل شده است. سیوطی از قول ترمذی نقل می کند که سلمی روایت می کند روزی ام السلمه را در حال گریه و زاری دیدیم. از او پرسیدیم چرا گریه می کنی؟ گفت رسول اللّه (ص) را درخواب دیدم که خاک برسر می پاشید. ازایشان سؤال کردم چه شده است؟ فرمود من شاهدکشته شدن حسین(ع) بودم. همچنین ازام السلمه نقل شده است که گریه و عزاداری جنیان بر امام حسین(ع) را شنیده است.

ابن اثیر نقل می کند، شخصی به نام تیمی تیم مره که از همگان بریده بود و همواره نزد هاشمیان می زیست در سوگ حسین(ع) چنین سرود:

مَرَرْتُ عَلی اَتیابِ آلُ مُحمد فَلَمْ اَرَها اَمْثالَها یَوْمَ حَلَّتِ
فَلا یُبْعَد اللّه الدیار و اهلها وَ اِنْ اَصْجَتْ مِن اَهْلِها قَدْ تَحِلَّت
وَ اِنَّ قتیل الطّفِ مِنْ آل هاشم أذَلَّ رِقابَ المسلمین فَذَلَّت
وَ کانوا رَجاءً ثُمَّ اضحوا رزِیهً لَقَدْ عظمت تلک الرِّزایا وَ جَلَّت
وَ عند غَنیَ فِطَره مِنْ دَمائنا سَنُجْزیهِمُ یُوْماً بِها حَیْثُ حَلَّتٍ
اذَا فْتَفْزَتْ فَتینٌ جَیَرْنا فَقَرَها تُقَتِلُنَا قَیْسٌ اِذا لنعل زِلَّتِ

یعنی: بر خانه های خاندان محمد گذر کردم، ولی آنها را نه چندان دیدم که بر روزگار داشتن ماندگاران بودند. خدا اینها با ماندگارانشان را دور گرداناد گرچه امروز دیگر ماندگاری ندارند. کشته آن دشت بلند (کران رودبار) از خاندان هاشم، با مهربانی و خجستگی خود گردنهای مسلمانان را رام خود ساخت و همگی فرمانبر او گشتند. [حسین با کشته شدن خود، گردن های مسلمانان را از شرم فرو افکند و همگی را تسلیم خود ساخت]. اینها امیدها بودند که اکنون داغها شدند. این سوگ ها بزرگ شدند و گران بر آمدند. در خاندان (غنی) نیز قطره ای از خون ماست اینان به هر جا کوچ کنند و در هر جا فرود آیند روزی از روزها کیفرشان کنیم. چون قیس تهی دست گردد، آن را بنوازیم ولی چون موزه بلغزد، قیس کشتارمان کند.

پس از افشاگری هایی که توسط اهل بیت امام حسین(ع) و شیعیان صورت گرفت به تدریج بر تعداد دشمنان حکومت اموی و کسانی که از عدم یاری امام حسین(ع) پشیمان بودند افزوده گشت و قیامهای متعددی بر ضد امویان شکل گرفت.

یکی از این قیامها، جنبش توابین بود. این جنبش توسط پنج تن از بزرگان شیعه که به دوستی علی(ع) و خاندانش معروف بودند رهبری می شد. آنها عبارت بودند از سلیمان بن صرد خزاعی که صحابی پیامبر(ص) بود، مسیب بن نجیبه فزاری، عبداللّه بن سعد نفیل ازدی، عبداللّه بن وال تمیمی و رفاعه بن شداد بجلی که همه آنها با علی(ع) هم عصر و در جنگ های او با ناکثان و قاسطان و مارقان شرکت کرده بودند.

جلسات توابین که به صورت مخفیانه تشکیل می شد، در واقع عزاداری و رگیه برای امام حسین(ع) و اظهار پشیمانی از عدم یاری ایشان بود. آنها با خدا پیمان می بستند که انتقام خون آن حضرت را بگیرند، هر چند این امر به نابودی آنان بینجامد.

هنگامی که توابین به عزم نبرد با سپاهیان اموی شام خروج کردند یک شبانه روز بر سر قبر امام حسین(ع) گرد آمدند و در آنجا به نوحه سرایی و عزاداری پرداختند. ابی مخنف در این باره می گوید:

وقتی [توابین] به قبر حسین(ع) رسیدند یکباره بانگ بر آوردند و بگریستند و هیچ روز دیگر بیش از آن، مردم گریان دیده نشده بود…

… سلیمان گفت: خدایا، حسین، شهید پسر شهید، مهدی پسر مهدی، صدیق پسر صدیق را قرین رحمت بدار، خدایا تو را شاهد می گیریم که ما بر دین و راه آنها هستیم و دشمن قاتلانشان و دوست دوستدارانشان.

در تاریخنامه طبری، ترجمه بلعمی نیز آمده است که:

سلیمان بن صرد خزاعی گفت برویم و زیارت [قبر امام حسین(ع)] کنیم و توبه [سازیم[ جانها فدا کنیم، مگر کفارت آن گناه باشد. چون آنجا شدند و چشمهایشان بر گور افتاد، همه پیاده شدند و سر برهنه کردند، چنانکه آوازشان پنج فرسنگ می رفت و سلیمان پیش گور به زانو در آمد و خاک بر سر می کرد.

با وجودی که عبداللّه بن زبیر از دشمنان اهل بیت(ع) و از محرکین اصلی جنگ جمل بر ضد علی(ع) بود و امام حسین(ع) را در قیام بر یزید همراهی نکرد، برای بهره برداری از حادثه عاشورا بر امام حسین(ع) و یارانش به نوحه سرایی و عزاداری پرداخت و مردم کوفه را به سبب این که از یاری آن حضرت خودداری کردند و یزید بن معاویه و همه کسانی که در جنگ با او شرکت کردند را مورد لعن قرار می داد.

منبع :حصون – زمستان ۱۳۸۳، شماره ۲ .

چشمه محبت و معرفت (در فضیلت زیارت عاشورا)

نشانه ای نورانی

 اهل بیت عصمت و طهارت (ع) ستارگان درخشان، اسوه های فضیلت و جانشینان راستین رسول اکرم(ص) در نگهداری دین و حفظ حوزه مسلمین هستند و در ضرورت شناخت آن فروغ های فروزان همین بس که حضرت محمد(ص) فرموده اند: من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه؛(1) یعنی هر کس بمیرد در حالی که امام عصر خویش را نشناخته باشد به مرگ جاهلیت مرده است.

 هم چنین در آیه ((قل لا اسالکم علیه اجرا الا الموده فی القربی؛(2) بگو (ای پیامبر) در برابر انجام رسالتم، خواستار اجر و پاداشی جز مودت خاندانم از شما نمی باشم به این نکته اشاره شده است ولی در سوره شعرا از زبان پیامبر چندین بار آمده است: ((وما اسالکم علیه من اجر ان اجری الا علی رب العالمین))(3) (در برابر اجرای رسالتم از شما مزدی نمی طلبم، اجر من جز بر پروردگار عالمیان نمی باشد) دقت در این نکته موضوع مهمی را به اثبات می رساند و آن این است که پیامبر زمانی می تواند به حفظ و بقای شریعت خویش اطمینان داشته باشد که آن را به دست افراد شایسته، مطهر و وارسته بسپارد و مردم را به سوی آنان هدایت کند.

 به عبارتی دیگر زمانی تلاش مداوم حضرت محمد(ص) حفظ می شود و نهال اسلام شکوفا می گردد و از آفات مصون می ماند که مردم در امر رهبری اشتباه نکنند و به راه خطا و خطر نروند و به پیشوایان الهی روی آورند و دل به دوستی آنان بسپارند و از این وجودهای مبارک فاصله نگیرند. این دوستی متکی به امر خدا و توصیه رسول اکرم(ص) است و پشتوانه بسیار محکمی دارد و عمیق ترین نوع ارتباط بین امت و خاندان و عترت رسول خدا(ص) را نشان می دهد. البته کسی می تواند در حلقه دوستان این بزرگواران باشد که در صراط مستقیم گام بردارد و همچون امامان مطیع اوامر الهی باشد و در اخلاق و رفتار به سیره و شیوه زندگی ائمه تإسی جوید.

 با وجود این که خداوند از رگ گردن به آدمی نزدیک تر است، ولی اگر انسان بخواهد به مقام قدس و ملکوت تقرب یابد، باید از راه اهل بیت برود زیرا آنان سالکان راه خدایند. انتم السبیل الاعظم والصراط الاقوم.(4) آن سروران مرکز کمالات، تداوم بخش فیض لطف و رحمت الهی بر مخلوقات جهان هستند.

 حضرت امام حسین(ع) در راه برقراری عدالت و دفاع از حق، در آشفته ترین شرایط ودر حالی که امویان با تبلیغات مسموم خویش و اختناقی خوفناک جوامع اسلامی را در جاهلیتی آشکار فرو برده بودند موجودیت خود، خاندان، اولاد، عزیزان و یاران خویش را تقدیم حق نمود و مصائب گوناگونی را در این مسیر پذیرفت، به همین دلیل خداوند امتیازاتی را به آن سید جوانان بهشت و سبط رسول اکرم (ص) اختصاص داد چنان چه از امام جعفر صادق(ع) روایت شده است: خداوند با سه امتیاز فداکاری امام حسین(ع) را جبران کرد. امامت را در فرزندانش قرار داد، تربت او را شفای بیماران گردانید، دعای نزد قبرش را مستجاب نمود و ایام زیارتش ـ از هنگام رفتن تا بازگشتن ـ را از عمر زائر به حساب نیاورد.(5)

 براین اساس علاوه بر این که سیدالشهدإ(ع) شخصیتی از اهل بیت است که آیه تطهیر در موردش صادق است و با تإکید اکید ((یطهرکم تطهیرا)) خداوند او را از هرگونه پلیدی و دون همتی منزه داشته است، فرزندانش نیز در تداوم این منزلت تا قیام قیامت در این سمت برگزیده اند و این همان نعمتی است که وقتی حضرت ابراهیم(ع) در دعای خود از خداوند خواست، خداوند به صورت مشروط پاسخ او را داد.(6)

 سفارش های فراوانی که از خاندان عترت در باب گرامی داشت نام و یاد امام حسین(ع) و زیارت آن امام در اوقات گوناگون سال به شیعیان رسیده است، عمق و میزان مقام الهی سالار شهیدان را به روشنی بیان می کند. زیرا امام حسین(ع) آخرین فرد و خامس آل عبا بود و نیز آخرین نفری است که در دامن مصطفای پیامبران پرورش یافت و چون نبی اکرم(ص) از این دنیا به سرای سرور رحلت فرمود مردم هرگاه می خواستند از آن حضرت یادی کنند به اهل بیتش روی میآوردند این ماجرا استمرار داشت تا عترت نبوی به شهادت رسیدند و امام حسین(ع) آخرین نفری بود که مسلمانان سیمای رسول اکرم(ص) را در چهره ملکوتیش مشاهده می کردند. خلق و خویش همان اخلاق و رفتار حضرت محمد(ص) بود و با شهادت امام حسین(ع) برای احیای سنت پیامبر و اصلاح امت آن فرستاده الهی، دیگر آخرین نشانه ای که بی واسطه در دامن پیامبر پرورش یافته و با آن حضرت در ارتباط بود از دست مردم رفت و این مصیبتی عظیم و خسرانی جبران ناپذیر به شمار می رفت.

 زیارت پیوند قلبی و عاطفی با چنین امامی است که چنین ارتباطی، انسان را از درون متحول می کند، خانه دلش آباد می شود، صبر در مقابل مصائب را در او تقویت می نماید ومیزان بصیرت و معرفت آدمی با چنین انسی رو به فزونی می رود. زیارت های امام حسین(ع) که در منابع معتبر شیعه وجود دارد به حق مدرسه ای هستند که تمامی کمالات انسانی را در بر دارند و کمتر فضیلتی است که فروگذار کرده باشند. پاکیزگی جسمی، روحی، تربیتی، خانوادگی و تمامی اقسام طهارت در زیارت امام حسین(ع) و زیارت سایر ائمه مورد توجه قرار گرفته و بر آن ها تإکید شده است و چنین برنامه ای زیربنای تزکیه و پالایش درونی آدمی به شمار می رود. این مدرسه هزاران انسان وارسته و فداکار را در دامن خود پرورش داده و آنان را به سوی سعادت و معرفت ارتقا داده است. به همین دلیل رسول اکرم(ص) فرموده اند: برای شهادت حسین(ع) حرارتی در دل های مومنان است که هرگز به سردی نمی گراید.(7) و نیز آن حضرت تإکید نموده است: آگاه باشید که حسین دری از درهای بهشت است هر کس با او دشمنی ورزد خداوند بوی جنت را بر او حرام می سازد.(8)

 امام باقر(ع) نوید داده اند: اگر مردم می دانستند در زیارت حسین(ع) چه فضیلتی است از شدت شوق جان می دادند و روحشان از حسرت، غم و اندوه جدا می گردید. محمد بن مسلم می گوید: در زیارت سیدالشهدإ چه اجری است؟ حضرت فرمود: هر که حسین را به خاطر شوق او زیارت کند برایش ثواب هزار حج مقبول و هزار عمره مبرور و ثواب آزاد کردن هزار بنده در راه خدا، نوشته شود.(9) امام صادق(ع) نیز فرموده اند: هیچ کس نیست در روز قیامت مگر این که وقتی بزرگواری زوار امام حسین(ع) را نزد خداوند مشاهده می کند می گوید: ای کاش امام حسین(ع) را زیارت می کردم و در حدیث دیگر آن حضرت فرمودند: هر که از این که بر سر سفره های نور قرار گیرد و از این بابت خوشحال شود باید از زائرین امام حسین(ع) باشد.(10) زید شحام می گوید از امام ششم پرسیدم برای زائر قبر امام حسین(ع) چه اجری است؟

 فرمود: همانند کسی است که خداوند سبحان را در عرش زیارت کرده باشد.(11)

 O هدیه ای ملکوتی

 زیارت مطلقه امام حسین(ع) هفت مورد می باشد که در کتاب ادعیه متن آنها آمده است، علاوه بر این متون زیارتی، زیارت ویژه ای برای حضرت اباعبدالله ذکر شده که آن چندین زیارت می باشد: زیارت اول رجب، نیمه آن و نیز نیمه ماه شعبان، زیارت امام حسین(ع) در لیالی قدر و نیز در عید فطر که این زیارات در روضه مطهر یا در کربلا خوانده می شود. زیارت مخصوصی هم برای امام حسین در روز عرفه، در منابع مستند شیعی آمده است. علاوه بر این ها برای زیارت از راه دور نیز روایاتی ذکر شده است چون عده ای به دلیل برخی مشکلات از قبیل فقر، بیماری، مسدود بودن راهها، ناامنی و ناتوانی ناشی از سالخوردگی نمی توانند به کربلا مشرف شوند. اهل بیت برای این گونه افراد تکلیف را مشخص نموده اند. معروف ترین و پرفیض ترین زیارات از راه دور، زیارت عاشورا است این زیارت از سنخ احادیث قدسی است یعنی سال ها قبل از واقعه عاشورا خداوند آن را توسط جبرئیل به رسول خود نازل فرمود و آن چنان توصیه بر مداومت آن وارد شده که انسان را به حیرت و شگفتی وامی دارد.

 زیارت عاشورا همان گونه که بیان شد در زمان رسول اکرم (ص) مطرح بوده است و نیز بعد از شهادت امام حسین(ع)، در عصر امام سجاد(ع) مورد توجه قرار داشته است اما علنی گشتن آن از زمان امام باقر(ع) است زیرا امام چهارم در اختناق حکومت بنی امیه زندگی می کرده اند و اگر این متن زیارتی توسط آن حضرت بیان می گردید با وجود لعن و نفرین هایی که در متن زیارت در مورد غاصبین جایگاه امامت و نیز لعنت فراوان بر خاندان ابوسفیان در آن دیده می شود موجب کشته شدن راویان، و خوانندگان آن می گردید. هم چنین از زمان امیرمومنان(ع) به بعد توسط دومین خلیفه بخشنامه گردید که حدیثی از حضرت رسول(ص) نقل نشود و توجه مردم به قرآن باشد! این دو عامل سبب بیان نگردیدن زیارت عاشورا تا زمان امام پنجم گشت، حضرت امام محمد باقر(ع) نیز در دوران حکومت آل مروان می زیست و او هم گرفتار فشار سیاسی این حاکمان غاصب بود و یک بار به شام احضار گردید و بنا به نقلی به دستور کارگزاران مروانی محبوس گردید اما چون دوران پایانی حکومت بازماندگان اموی بود فرصتی به دست آمد تا آن حضرت شجاعانه حقایقی را بیان فرمایند و با کنار رفتن و سقوط امویان و روی کار آمدن عباسیان که ادعای خویشاوندی با پیامبر و عترت او را می نمودند زمینه مساعدتری پیش آمد تا امام پنجم و امام ششم به شکل گسترده به نشر احادیث رسول اکرم(ص) بپردازند و متون ارزنده ای چون زیارت عاشورا را به طور علنی برای شیعیان مطرح سازند. درباره اهمیت این زیارت همین بس که مورد تإیید و تإکید ائمه طاهرین واقع شده و از جهات مختلف و ابعاد گوناگون دارای زمینه بحث و تحلیل است و از نظر برکات دنیوی و اخروی اهمیت وافری دارد.

 شیخ ابوجعفر طوسی در کتاب مصباح المتهجد سند این متن معنوی را ذکر نموده است: محمد بن اسماعیل فرزند بزیع و او از صالح بن عقبه و وی از پدرش و او از حضرت باقر (ع) روایت می کند که فرمود: هر کس حسین بن علی (ع) را در روز عاشورا زیارت کند و نزد قبر آن حضرت گریان شود روز قیامت خداوند را با ثواب دو هزار حج و دو هزار عمره و دو هزار جهاد ملاقات کند آن هم ثواب حج، عمره و جهادی که در خدمت رسول اکرم(ص) و ائمه طاهرین (ع) بوده باشد. راوی می گوید: عرض کردم: فدایت شوم کسی که در شهر یا کشور دیگری است و نمی تواند در آن روز خود را به قبر آن امام برساند چه کند؟ فرمودند: اگر چنین است به صحرا یا بالای بام خانه خود رود و با سلام، اشاره به سوی مرقد آن حضرت کرده، بر لعن تلاش جدیت نماید و بعد دو رکعت نماز بخواند و این کار را هنگام بر آمدن روز، قبل از ظهر انجام دهد. آن گاه هم خودش در مصیبت آن حضرت گریه کند و هم اگر در تقیه و حالت خوف نمی باشد. امر نماید تا خانواده اش بر حضرت بگریند، در خانه اش مجلس مصیبتی منعقد کند، مصیبت حضرت سیدالشهدإ را به یکدیگر تعزیت گویند، من ضامن می شوم که اگر کسی این عمل را انجام دهد، خداوند تمام ثواب ها را به او عنایت فرماید. راوی گوید چگونه یکدیگر را تعزیت و تسلیت گوئیم: امام فرمود بگوئید: عظم الله اجورنا بمصابنا الحسین(ع) و جعلنا و ایاکم من الطالبین بثاره مع ولیه الامام المهدی من آل محمد(ص): خداوند اجر ما را به سوگواری بر حسین بیفزاید و ما و شما را از خونخواهان او همراه با ولی خود امام مهدی آل محمد قرار دهد.(12) سپس حضرت افزودند: اگر می توانی آن روز برای حاجتی از خانه بیرون مرو که حاجت مومن در آن حال برآورده نمی شود و اگر هم عملی شود میمون نخواهد بود و چیزی را در آن روز در منزل ذخیره نکند که اگر چنین کند برکت آن از بین می رود. کسی که طبق این دستور عمل کند ثواب هزار حج، هزار عمره و هزار جهاد همراه با رسول برای او خواهد بود و اجر هر نبی، رسول، وصی، صدیق و شهیدی که از ابتدای خلقت دنیا تاکنون در راه خدا درگذشته و یا به شهادت رسیده را خواهد داشت.(13)

 صالح بن عقبه و سیف بن عمیره گفته اند که علقمه بن محمد حضرمی گفت که به امام باقر(ع) عرض کردم تعلیم بفرمائید مرا دعائی که آن را در این روز هرگاه امام را از نزدیک زیارت کنم بخوانم و نیز دعایی که بعد از زیارت امام حسین(ع) از راه دور باید بخوانم به من آموزش دهید.

 حضرت فرمود ای علقمه هر گاه تو به جای آوردی آن دو رکعت نماز را، بعد از آن که با سلام به سوی حضرت امام حسین(ع) اشاره می کنی در آن زمان بعد از گفتن تکبیر این قول (زیارت) را بگوی. هرگاه چنین کردی به درستی که دعا کرده ای به آن چیزی که دعا می کند به وسیله آن زائران امام حسین(ع) از ملائکه و خداوند برایت صد هزار هزار درجه بنویسد و هم چون کسی باشی که با امام حسین(ع) شهید شده باشد و در درجات با این شهیدان باشی و در همین حالت شناخته شوی و نیز ثواب زیارت هر پیامبر و زیارت هر کسی که امام را از روزی که شهید شده است برایت اختصاص دهند.

 شیخ طوسی از محمد بن خالد طیاسی و او از سیف بن عمیره نقل کرده اند که گفت پس از آن که امام صادق(ع) از حیره به مدینه تشریف بردند با صفوان بن مهران و جمعی دیگر از اصحاب برای زیارت امیرمومنان(ع) خارج شدیم و بعد از آن صفوان صورت خود را به طرف قبر حضرت سیدالشهدإ نمود و با ما گفت: از این مکان آن حضرت را زیارت کنید که من در خدمت امام صادق(ع) بودم و آن حضرت از این مکان زیارت نمود. آن گاه شروع به خواندن زیارت عاشورا کرد و بعد از نماز زیارت دعای علقمه را خواند. سیف بن عمیره می گوید صفوان بن مهران جمال (از اصحاب نیک امام صادق و امام کاظم((ع))) گفت: امام صادق(ع) فرمود: همواره این زیارت و دعایش را بخوان که من بر کسی که این زیارت و دعای بعد از آن را از راه دور و نزدیک می خواند ضامنم که زیارتش قبول گردد، سعیش مورد تقدیر خداوند قرار گیرد و سلام او بر امام حسین(ع) برسد و حاجتش ـ هرچه و هر قدر باشد ـ از سوی خداوند برآورده شود. آن گاه امام صادق(ع) به من فرمود: ای صفوان من این زیارت را یافتم به این ضمانت از پدرم و پدرم از پدرش علی بن الحسین و با همین ضمانت از امام حسین(ع) و او از پدر بزرگوارشان و امیرمومنان از رسول خدا(ص) و رسول اکرم(ص) از جبرئیل امین و آن فرشته الهی با همین ضمانت از خداوند متعال دریافت نموده اند.

 بر این اساس زیارت عاشورا از احادیث قدسی به شمار میآید بدین مفهوم که مفادش از جانب حق تعالی است و الفاظش توسط حضرت محمد(ص) تدوین گردیده است.

 در ادامه این روایت: خداوند به ذات خویش سوگند یاد نموده است که هر کس امام حسین(ع) را با این زیارت از دور یا نزدیک زیارت کند و با این دعا، دعا نماید، زیارتش را می پذیرم و خواهش او را هر چه قدر باشد قبول می نمایم و برآورده می سازم، درخواستش را عطا می کنم، او ناامید از درگاهم برنمی گرد، بلکه شادمان و مسرور با حاجت روا شده برگشته، راه رستگاری و بهشت را می پیماید و از آتش دوزخ مصون بوده و شفاعتش در حق هر کس غیر از دشمنان اهل بیت (ع) مورد قبول است.(14)

 O صفای زیارت

 در برخی منابع آمده است که زیارت عاشورا به دو طریق نقل شده است. یکی علقمه بن محمد حضرمی از امام باقر(ع) و دیگری صفوان جمال از امام صادق(ع) ولی عبارات دومی حاوی برخی آشفتگی ها می باشد از این جهت به خبر علقمه اعتماد گردیده است. (15)

 ناگفته نماند که دعای بعد از زیارت عاشورا را صفوان بن مهران از امام ششم نقل کرده است و این که در برخی کتب ادعیه از آن به عنوان دعای علقمه نام برده اند، سخنی مورد تإمل است، زیرا راوی صفوان است نه علقمه و اگر بنا باشد آن را به نام روایت کننده اش نام نهد باید آن را دعای ((صفوان)) نامید.

 همان گونه که اشاره گردید مواظبت بر زیارت عاشورا در سفارش امام صادق(ع) به صفوان مورد تإکید قرار گرفته است و در میان زیارت نامه ها، این متن مقدس از عظمت ویژه ای برخوردار می باشد، ائمه هدی و علمای شیعه در طول تاریخ بدان اهمیت وافری می داده اند و به خواندن آن اهتمام می ورزیده اند، آنان که بر این سنت پسندیده مراقبت داشته اند بهره های خوبی از آن گرفته و اجر و ثواب والایی را به خود اختصاص داده اند. شیوه خواندن آن بدین صورت است که افرادی که می خواهند آن را از راه دور بخوانند، باید به مکانی مرتفع بروند، ابتدا سلامی به امام حسین(ع) (رو به کربلا) نمایند. سپس قاتلان و دشمنان آن امام را مورد لعنی شدید قرار دهند. آنگاه دو رکعت نماز بگذارند سپس زیارت عاشورا را بخوانند. سرانجام پس از آخرین سجده زیارت، دو رکعت نماز اقامه نمایند.

 این طریقه مورد توجه مرحوم آیه الله حاج میرزا محمد حسن شیرازی و نیز مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری بوده است. آیه الله حاج میرزا ابوالفضل تهرانی در اثرمعروف خود روایتی را نقل می نماید که براساس آن چگونگی صد سلام و صد لعن آن آسان می باشد. در این حدیث، امام هادی فرموده اند کسی که می خواهد زیارت عاشورای مشهور را بخواند وقتی به فراز اللهم العن اول ظالم ظلم می رسد، یک بار به طور کامل آن را می خواند. سپس اگر نود و نه بار بگوید: اللهم العنهم جمیعا، مانند آن است که همه این فراز لعن را صد بار گفته است. هم چنین اگر کسی یک بار عبارت سلام را تا آخر به طور کامل بخواند و بعد از آن نود و نه بار بگوید: السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی إصحاب الحسین مانند آن است که تمامی فراز مذکور را به طور کامل مرور کرده است.(16)

 درباره برکات زیارت عاشورا و تداوم در خواندن آن به ویژه با انجام دقیق آداب و سنن مإثور به قدری شواهد نوید دهنده ای وجود دارد که جای بحث و گفتگو نیست.

 علامه متتبع شیخ نصرالله شبستری می گوید: بدان که مإخذ اصلی زیارت عاشورا کتاب کامل الزیاره، مصباح کفعمی و مختصرالمصباح است و این زیارت را علمای ما بدون معارض و خلاف، تلقی به قبول نموده اند و شهرتش تا جایی می باشد که نیاز به ذکر روات و بیان سند و احوال راویان آن نیست و چنان چه پاره ای از بزرگان گفته اند عمل به روایت آن از لحاظ شیوع و اعتماد و مشاهده نتایج مفید، خوب و سریع از کلیه اعمال مستحب موکد دیگر ممتاز و دارای ویژگی منحصر به فردی می باشد.(17)

 در حالات شیخ مرتضی انصاری آورده اند: عباداتی که شیخ از سن بلوغ تا آخر عمر به آن ها ادامه داد ـ غیر از فرایض و نوافل شبانه روزی و ادعیه و تعقیبات ـ عبارت بودند از قرائت یک جزء قرآن، نماز جعفر طیار، زیارت جامعه و زیارت عاشورا در هر روز.(18)

 حاج محمود اخوان متولد 1304 هـ.ش که از سال 1320 هـ.ش به بعد با آیه الله شاهآبادی در مسجد جامع تهران آشنا گردیده است می گوید به خاطر دارم یک بار روز تاسوعا یا عاشورا مإمورین رضاخان به مسجدجامع تهران آمدند که مانع برگزاری مراسم عزاداری بشوند و می گفتند باید از وزارت فرهنگ اجازه بگیرید. در این حال آیه الله شاه آبادی خطاب به آقای سید علی اصغر آل احمد که صدای خوبی داشت فرمود که: زیارت عاشورا را بخوان و او هم چنان با جذبه و سوزناک خواند که در اثر آن صدای گریه و ضجه و عزاداری مردم در تمام بازار بلند شد. بعد هم آیه الله شاه آبادی خطاب به مإمورین رضاخان گفتند به آن مردک قلدر چاروادار بگو که مانع عزاداری مردم نشود و به وزیر فرهنگ هم بگو که در وزارتش را ببندد. اینجا وزارت فرهنگ ماست.(19) البته مرحوم شاه آبادی به چه صورت انفرادی و چه اجتماعی به خواندن زیارت عاشورا اهتمامی ویژه داشت.

 امام خمینی (در تمام مدت اقامت ایشان در عراق) در اغلب ایام زیارتی در کنار قبر امام حسین(ع) بودند و در دهه عاشورا، هر روز زیارت عاشورای معروفه را با صد مرتبه سلام و صد مرتبه لعن می خواندند.(20)

 آیه الله قدیری گفته است در صحبتی که با امام خمینی داشتم و دو به دو بودیم، البته ایشان تصریح نفرمودند ولی متوجه شدم زیارت عاشورای آقا ترک نمی شود.(21)

 مرحوم شهید آیه الله قدوسی می گفت: علامه طباطبایی در ایام محرم و صفر زیارت عاشورا را ترک نمی نمود و می فرمود: مقیدم در زیارت عاشورا از نسخه مرحوم آیه الله سید علی قاضی (استاد عرفان علامه) استفاده کنم.(22) خود شهید قدوسی نیز به زیارت عاشورا مواظبت داشت یکی از دوستانش نوشته است: موقعی که آن شهید دادستان کل بود، در عالم رویا مشاهده کردم بر اثر خواندن زیارت عاشورا به ایشان علوم خاصی داده شده است. وقتی به ایشان عرض کردم، متإثر شد و گفت: مدتی است توفیق پیدا نکرده ام و این بر اثر کثرت کارشان در دادستانی بود و آن کارها را اولی می دانست. از این رو فرمود: مدتی است موفق به خواندن زیارت عاشورا نشده ام.(23)

 علامه طباطبایی فرموده است: همسرم زن مومن و بزرگواری بود، در معیت ایشان برای تحصیل به نجف اشرف مشرف شدیم و ایام عاشورا برای زیارت به کربلا میآمدیم و پس از پایان این مدت چون به تبریز مراجعت کردیم، روز عاشورایی در منزل نشسته و مشغول خواندن زیارت عاشورا بود. همسرم می گوید: ناگهان دلم شکست و با خود نجوا کردم: ده سال در کنار مرقد مطهر حضرت اباعبدالله الحسین(ع) در روز عاشورا بودیم و امروز از چنین فیضی محروم شده ایم ناگهان مشاهده کردم در حرم مطهر در زاویه حرم بین بالا سر و روبرو ایستاده ام

 و رو به مرقد مطهر سیدالشهدإ(ع) مشغول خواندن زیارت هستم و حرم مقدس و مشخصات آن هم چون گذشته بود ولی چون روز عاشورا بود و مردم غالبا برای تماشا دسته های عزادار و سینه زن می رفتند، تنها در پایین پای مبارک مقابل قبر سایر شهیدان چند نفری ایستاده بودند و برخی از خدام برای آنان زیارت می خواندند. چون به خود آمدم، دیدم در خانه خویش نشسته ام و در همان محل مشغول خواندن بقیه زیارت عاشورا هستم.(24)

 دیده بان شهید محمد منوچهری معتقد بود اگر کسی با معرفت در خواندن زیارت عاشورا مداومت کند، در کشته شدن نیز به آقایش امام حسین(ع) اقتدا خواهد کرد. هم چون او به شهادت خواهد رسید؛ حاج حمید حسام، از هم رزمان او، می گوید هر روز اوایل سحر با زمزمه زیبا و حزن انگیز او چشم بر قصرشیرین قهرمان باز می کردیم. اما وقتی نسبت به گفته محمد یقین پیدا کردیم که در بیمارستان الله اکبر اسلام آباد بر پیکر بی سرش که خود مفسر زیارت عاشورا بود حاضر شدیم.(25)

 شاعر معاصر استاد محمد علی مجاهدی می نویسد پدرم آیه الله آقامیرزا محمد مجاهدی تبریزی ارادت دیرپای به حضرت اباعبدالله(ع) داشت و من شیفته کمالات معنوی و این اشتیاق او بودم هنوز پس از چهل و اندی سال که از رحلتش می گذرد زمزمه های نیمه شب و نیایش های سحرگاهی و طنین زیارت عاشورای او در گوش جانم می پیچد(26) ، و چون عارف معروف جعفر آقا مجتهدی، استاد مجاهدی را دیده بود خطاب به حجه الاسلام والمسلمین حاج سید علی اکبر قریشی گفته بود: آقاجان ما ایشان را می شناسیم. پدرشان علاوه بر مراتب علمی و کف نفس و خداباوری، شیفته امام حسین(ع) بودند و چهل سال زیارت عاشورای ایشان ترک نشده بود و مورد عنایت آن حضرت قرار داشتند و هم اکنون نیز میهمان امام حسین(ع) هستند.(27)

 ادامه دارد

 پی نوشت ها:

 1. الغدیر، علامه عبدالحسین امینی، ج10، ص359 به نقل از بزرگان اهل سنت.

 2. شوری، 23.

 3. شعرا، آیات 109 ـ 127 ـ 145 ـ 164.

 4. فرازی از زیارت جامعه کبیره.

 5. بحارالانوار، ج44، ص221.

 6. اشاره است به آیه ((واذ ابتلی ابراهیم ربه بکلمات فاتمهن…)) سوره بقره، آیه124.

 7. مستدرک الوسایل، محدث نوری، ج10، ص318.

 8. مقتل خوارزمی، ج1، ص145.

 9. وسایل الشیعه، ج10، ص348.

 10. همان، ص360.

 11. کامل الزیارات، ص147.

 12. مصباح المتهجد، اعمال محرم، ص772.

 13. همان، و نیز بحارالانوار، ج101، ص300 ـ 299.

 14. منابع پیشین.

 15. مصباح المنیر، آیه الله مشکینی، ص538.

 16. شفإ الصدور فی شرح زیاره العاشور، میرزا ابوالفضل تهرانی، ص253 ـ 251.

 17. اللولو النضید فی شرح زیاره مولانا ابی عبدالله الشهید، علامه نصر الله شبستری، ص21 و 23، و نیز برای آشنایی با سند و احوال راویان به همین مإخذ مراجعه شود.

 18. زندگانی و شخصیت شیخ انصاری، مرحوم حاج شیخ مرتضی انصاری (نواده شیخ)، ص90.

 19. عارف کامل، معاونت پژوهش بنیاد فرهنگی شهید شاه آبادی، ص97.

 20. سیمای فرزانگان، رضا مختاری، ص180.

 21. فرازهای فروزان، از نگارنده، ص159.

 22. جرعه های جانبخش، از نگارنده، ص266.

 23. یادنامه شهید قدوسی، ص68 ـ 67.

 24. جرعه های جانبخش، ص265.

 25. روزنامه جام جم، اول اسفند 1380، شماره 525.

 26. در محضر لاهوتیان، محمد علی مجاهدی، ص65.

 27. همان، ص46.

منبع :پاسدار اسلام – اسفند ماه ، شماره 255 –

حسین بن علی(علیه السلام ) مدافع جایگاه امامت

مقدمه

قبل از بررسی تلاش های امام حسین (ع ) در دفاع از جایگاه امامت و ولایت شایسته است به عنوان مقدمه و مدخل بحث ، معنا و جایگاه امامت در مکتب اسلام و تشیع به طور مختصر تبیین گردد.

امامت در لغت به معنای پیشوایی و رهبری است . واژة امام در موارد و معانی مختلف کاربرد دارد و گسترة کاربست آن از امامان معصوم تا ائمة کفر را در بر می­گیرد ؛ چنانکه در قرآن کریم به هر دو مورد اشاره شده است : «وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا»[1]؛ «وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً یَدْعُونَ إِلَی النَّارِ»[2]

برای امامت تعاریف مختلفی عرضه و ارایه شده است که با نگاهی کلّی به دیدگاه مذاهب اسلامی نسبت به امر امامت چنین استنباط می شود که غالب آنها امامت را مقامی می دانند که صاحب آن ریاست امور مسلمانان را عهده دار است . باید توجه داشت که در این نگرش به بُعد سیاسی منصب امامت تأکید بیشتری شده است .[3]

مذهب تشیع معنایی فراتر از این تعریف برای امامت قائل است . در نظر مکتب شیعه ، امامت یک منصب و موهبت الهی است که منحصر به حکومت و مرجعیت نمی باشد، بلکه امام حافظ و راهنمای سعادت و رستگاری دنیوی انسان هاست و امام مسئولیت دنیای بشریّت را عهده دار است .[4]

مسأله امامت از مهم ترین مسائل علم کلام اسلامی است و می توان گفت از گذشته دور تا امروز، پس از توحید هیچ موضوعی تا این اندازه توجه متکلّمین و محققان و اندیشمندان اسلامی را به خود جلب نکرده است ؛ همچنین دربارة هیچ مبحثی به مانند امامت ، میان مسلمانان اختلاف در نگرفته است . شهرستانی در الملل و النحل می نویسد: «در هیچ زمان ، هیچ شمشیری همچون شمشیری که به خاطر امامت کشیده شد، بر بنیاد دین فرود نیامد.»[5]

امامت از ضروری ترین نیازهای جامعه بشری است .[6] دین اسلام به عنوان کامل ترین دین که از هیچ یک از مسائل مادی و معنوی زندگی انسان غافل نشده ، به این امر حیاتی توجهی خاص داشته است . در مکتب اسلام همان قدر که وجود پیامبران برای هدایت بشری لازم بوده ، ضرورت وجود امامان نیز غیر قابل انکار است ؛ زیرا انسان در هر زمان و هر مکان جهت نیل به سعادت حقیقی نیازمند راهنمایانی است که او را تا سرمنزل مقصود هدایت کنند. بر این اساس در منظومة معرفت اسلامی ، امامت به عنوان مکمّل و متمّم رسالت مطرح می باشد.

امام علی (ع ) در نهج البلاغه امامت را برای تمام امت ضروری دانسته ، اطاعت و فرمانبرداری از او را برای مردم واجب می شمارد.[7]

آنچه مشخص است غالب فِرَق اسلامی وجود امام را برای جامعه امری ضروری و لازم برشمرده و تنها درباره ویژگیها و نحوه انتخاب امام با هم اختلاف دارند. اهل سنت نیز امامت را در قالب عنوان «خلافت » یک ضرورت دینی می دانند. البته امامت یک بعد الهی دارد و یک شأن مردمی و قانونی ؛ امام در بعد الهی حجت خدا بر مردم است و اینجاست که باید برای امام جایگاهی برتر از خلیفه قائل شد.

مسأله امامت و ولایت در مکتب تشیع جایگاهی محوری دارد. امام رکن و ستون اسلام و صاحب عالی ترین مرتبه ولایت الهی است و این مقامی است که اندیشه ها از پی بردن به کنه و ژرفای آن عاجز و ناتوانند. اما نزد سایر فرق اسلامی امامت نه در چنین پایه ای از اهمیت تلقی می شود و نه به عنوان اصلی از اصول عقاید به شمار می آید.

از آنچه گفته شد، این نتیجه به دست می آید که در مکتب شیعه ، امامت و ولایت جایگاهی ارزشمند دارد که تقرب تمام بندگان را به خداوند عینیت می بخشد. امام حجت زمان است و مسأله وجود یک حجت الهی در هر عصر و زمانی بر زمین از مسائل مهم در مذهب اهل بیت عصمت و طهارت (ع ) می باشد.[8]

معاویه و تخریب جایگاه امامت

از آنجا که نقش امام حسین (ع ) در دفاع از مکتب حیاتبخش امامت و ولایت از عصر نخستین خلیفه اموی جلوه بیشتری می یابد و در منابع و مآخذ نیز توجه بیشتری به آن شده است ، ابتدا اوضاع جامعة اسلامی در عصر معاویه و انحراف آن به طور مختصر بیان کرده، و سپس موضع امام حسین (ع ) در برابر این وضعیت ، به تفصیل ذکر می نماییم.

زمامداران اموی که از دوران خلافت عثمان (24 – 35 ق ) با دستیابی به امارت شام بر مرکب قدرت سوار گشتند، در سال 41 ق . به طور رسمی خلافت جامعه اسلامی را از آن خود نمودند. آنها با بهره گیری از جهل سیاسی مسلمانان ،[9] در سرزمین شام بنای حکومتی را نهادند که از بنیان با اسلام ناسازگار بود. سیاست دستگاه خلافت اموی که بر فتنه انگیزی و تفرقه افکنی استوار بود، قدرت سیاسی را از امام علی (ع ) و سپس از امام حسن (ع ) ربود و در نتیجه معاویه که از دین و آیین محمد(ص ) هیچ بویی نبرده بود، بر مسند خلافت جامعه اسلامی تکیه زد.

با روی کار آمدن معاویه ارزش های اسلامی از جامعه رخت بربست و دین اسلام گرفتار انحرافی سخت شد. البته ریشه های این انحراف را باید در سقیفه بنی ساعده و عدم امتداد رسالت نبیّ اکرم در ولایت اهل بیت (ع ) جستجو کرد. آنجا که حریم و قداست ولایت را شکستند و پیشوایی و رهبری امت اسلامی را از مسیر حقیقی خویش منحرف ساختند.[10]

معاویه در طول حدود بیست سال دوران خلافت خویش (41-60 ق ) چنان اسلام را دچار انحراف و انحطاط ساخت که مسأله امامت ، به عنوان یکی از دو میراث گران بهای رسول اکرم (ص ) و یادگار سترگ او، جایگاه خود را از دست داد. وی پس از آنکه بر مسند خلافت تکیه زد، علاوه بر صف آرایی نظامی به مبارزه فرهنگی با اهل بیت (ع ) پرداخت و با تبلیغات وسیع ، جایگاه امامت را در اذهان عمومی کاملاً تخریب نمود و برای انزوای سیاسی و اجتماعی اهل بیت (ع ) از هیچ کوششی دریغ نورزید. به طور کلی او در صدد تضعیف و محو کامل فرهنگ امامت برآمده بود. در چنین شرایطی که امامت به عنوان یک اصل لازم در باور عامه مردم به فراموشی سپرده می شد، امام حسین (ع ) به دفاع از این اصل مهم پرداخت تا جایگاه آن را به عنوان میراث اهل بیت (ع ) حفظ نماید.

موضع امام حسین (ع ) در برابر معاویه

امام حسین (ع ) که در پرتو رسالت و دامن ولایت پرورش یافته است ،[11] با مشاهده این وضعیت و برای دفاع از مقام امامت و ولایت سلسله اقدامات و مواضعی خاص را آغاز کرد.

موضع حسین بن علی (ع ) نسبت به معاویه دقیقاً امتداد همان روش و منش امام مجتبی (ع ) بود. این که برخی کج اندیشان در صحّت و اتقان صلح [12] امام حسن (ع ) به تردید افتاده اند و آن را متناقض با قیام امام حسین (ع ) بر شمرده اند، از روی جهالت و عدم درک حقیقت موضوع است . این گروه ترک مبارزه مسلحانه را ترک جهاد پنداشته اند؛ حال آنکه وظیفه و رسالت اصلی پیشوایان معصوم حفظ و حراست دین اسلام و هدایت جامعه اسلامی بود که هر یک برای تحقق این امر، متناسب با موقعیت اجتماعی ، سیاسی و فکری جامعه ، روش خاصی را اتّخاذ می نمودند.

لذا اگر با بینشی دقیق شرایط سیاسی و اجتماعی دوران امام حسن (ع ) مورد تحلیل قرار گیرد، روشن می شود که میان صلح امام مجتبی (ع ) و قیام امام حسین (ع ) نه تنها تناقضی وجود ندارد، بلکه هر کدام متناسب با زمان خود دقیق ترین شیوه و روش را در پیش گرفته اند .[13] همچنین به لحاظ اعتقادی نیز امامان معصوم متّصل به منبع علم الهی بوده و تمام اقدامات آنان تکلیفی الهی در جهت حفظ مصالح اسلام و مسلمین بوده است .[14]

امام حسین (ع ) در دوران حیات معاویه به پیمان صلح برادرش امام مجتبی(ع) وفادار ماند و با ردّ درخواست هایی که از او برای نقض صلح و قیام علیه معاویه صورت می گرفت ، از درگیری و نقص پیمان نامه صلح خودداری ورزید.[15] به عنوان مثال پس از حادثه غم انگیز شهادت حجر بن عدی کوفیان با اعزام هیأتی از حضرت درخواست می کنند تا قیام مسلحانه را رهبری نماید ولی حضرت درخواست را آنها رد کرده و می فرماید: «میان ما و معاویه عهدی است که وجدان من اجازه نمی دهد نقض عهد کنم . بنابراین تا معاویه زنده است ، من بر عهد پایدارم و چون درگذرد من دربارة اقدام خود تجدیدنظر خواهم کرد.»[16]

پذیرش صلح تحمیلی معاویه از سوی امام حسن (ع ) و ابقای امام حسین (ع ) بر آن ، استمرار طریق پیامبر بزرگ اسلام(ص ) در صلح حدیبیه بود که از هنرهای امامت و رهبری در انتخاب و اتخاذ تاکتیک موثر برای سیر به آرمان اصلی است و این تنها برای رهبرانی که از اسلام حقیقی تربیت یافته اند، امکانپذیر است .

حال شاید این سؤال پیش بیاید که چرا امام (ع ) در عهد معاویه برای دفاع از جایگاه امامت و دفاع از حق از دست رفتة خود اقدام به قیام نکرد و به صلح برادرش وفادار ماند ولی در عصر یزید قیام نمود؟ عملکرد متفاوت امام حسین (ع ) در برابر معاویه و یزید از سویی به تفاوت شخصیت آن دو و از سوی دیگر به اوضاع و احوال متفاوت جامعه دوران حکومت آنان باز می گردد. معاویه در دوران حکومت خویش مقاصد شومش را تحت عنوان دفاع از اسلام و اسلام خواهی جامة عمل پوشانده و با بهره گیری از سیاست و حیله گری خویش چهرة قابل قبولی از خود در عالم اسلام نشان داده بود.[17] او به عنوان خونخواه خلیفه مسلمین و مدافع اسلام و در پوشش القاب دروغین معنوی مانند خال المؤمنین و کاتب الوحی جایگاه ویژه ای در بین مسلمانان یافته بود.

همچنین بر اساس شواهد تاریخی قیام مسلحانه از سوی امام (ع ) نه مفید بود و نه مقدور. امام (ع ) به این نکته واقف بودند که مردم عراق بر اثر تحمل جنگ های متعدد از جنگ و مبارزه خسته شده و هر نوع برخورد نظامی را با نظام حاکم بی اثر انگاشته و در نتیجه تبلیغات سوء و فریبنده معاویه ، دل به صلح و سازش با حکومت وی بسته بودند و آن را مشروع می دانستند. اگر نهضت امام حسین (ع ) در عصر معاویه به وقوع می پیوست با توجه به شخصیت و روش حکومتداری معاویه که بر پایه حیله و ترفند استوار بود بدون شک چهره نهضت در انظار و اذهان عمومی مخدوش جلوه می یافت و از ارزش و اعتبار ساقط می گشت و احتمال اثرگذاری حرکت و شهادت امام حسین (ع ) در حداقل ممکن قرار می گرفت . علاوه بر این دستگاه عظیم تبلیغاتی معاویه ، امام (ع ) را به عنوان ناقض صلح برادر، و قیامش را حرکتی آشوبگرانه و مخلّ امنیت عمومی و خروج بر خلیفه برحق مسلمین قلمداد می کرد.

بر این اساس مجموع شرایط در دوره حیات معاویه مناسب و مقتضی شکل گیری انقلاب نبود. امام حسین (ع ) نیز به سبب مساعد نبودن اوضاع ، قیام مسلحانه را به مصلحت اسلام و جامعه اسلامی ندانسته و از دست بردن به شمشیر ممانعت ورزید.

زمینه سازی برای قیام

امام حسین (ع ) در مقابل معاویه قیام نکرد، اما سکوت هم نکرد. [18] حضرت رسالت حقیقی را در این دوره هدایت فکری جامعه و زمینه سازی برای نهضت می دانستند.

بررسی های تاریخی نشان می دهد امام حسین (ع ) پس از شهادت برادرش امام مجتبی (ع ) (50 ق ) تا مرگ معاویه (60 ق ) از هر فرصتی برای آگاهی بخشی به جامعه و توجیه عمومی و همچنین ابراز نگرانی و عدم رضایت از دستگاه خلافت اموی استفاده می نمود.[19] حضرت به این نکته واقف بود که قدم اول برای موفقیت و پایداری نهضت ، زمینه سازی و ایجاد تحوّل در جامعه است ؛ زیرا بدون ایجاد زمینة فرهنگی و توجیه فکری و جلب افکار عمومی ممکن بود نهضت در مرحله اولیه به کامیابی می رسید، ولی این قیام حرکتی بدون پشتوانه می شد که هرگز به اهداف و آرمان های اصیل خود دست نمی یافت . با وجود این ، حضرت هیچ گاه رسالت خویش را در مبارزه با حکومت معاویه و دفاع از اصل امامت و ولایت ترک نکرد و همواره با حربه اعتراض و روشنگری احتجاج می کرد.

سیاست امام (ع ) در این دوران افشاگری چهرة واقعی دستگاه خلافت اموی و اعتراض و انتقاد نسبت به ناشایستگی آنها بود. یکی از مهم ترین اقدامات امام حسین (ع ) این بود که واقعیت ها را صریح و بی پرده برای مردم بیان می کرد و افکار آنان را برای درک واقعیت های تلخ جامعه و قیام و مبارزه بر ضد عاملان آن در زمان مناسب ، آماده می ساخت .

موضع حضرت در دوران پایانی حکومت معاویه آشکارتر شد و با تخطئه معاویه همانند برادرش حسن بن علی (ع ) مشروعیت معاویه را در خلافت اسلامی ابطال می کرد. و با ایستادگی در برابر مفاسد معاویه و افشا کردن جنایات و ستم های او تلاش نمود بطلان حکومت بنی امیه را اعلام و نیّات پلیدشان را برملا سازد. [20]

امام حسین (ع ) با خطابه ها و سخنرانی های اعتراض آمیز باعث ایجاد حرکت فکری پویا در جامعه اسلامی گشت . پاسخ های قاطع حضرت به نامه های معاویه که در آنها به روشنی سیاستهای شوم بنی امیه را افشاء می کند، بسیار قابل توجه است . پاسخ محکم امام حسین (ع ) به نامه معاویه در سال 52 ق . نمونه ای از آنهاست که در واقع طلایه انقلاب عاشوراست و مانند درخشش فجری است در تن سیاهی شب ؛ به گونه ای که وقتی معاویه نامه امام را خواند، شعله کینه و حقد در سینه اش زبانه کشید.

از خطبه های مهم و تاریخی امام حسین (ع ) خطبه معروف منی ‘ است که حضرت در سال 58 ق . یعنی دو سال قبل از مرگ معاویه ، در اوج بحران و خفقان دستگاه حاکمه ایراد نموده است .[21] این خطبه را می توان یکی از مهم ترین برنامه های فرهنگی امام حسین (ع ) در جهت تکریم مقام ولایت و امامت و خوار و ذلیل ساختن دشمن دانست .

امام حسین (ع ) زمانی که اقدامات و تلاش های معاویه را برای مشروعیت بخشیدن به ولایتعهدی یزید دید و اینکه او چگونه درصدد انهدام ریشه های اسلام و جریان امامت برآمده ، مصمم شد در اجتماعی بزرگ، پیروان خود به ویژه بنی هاشم را نسبت به شرایط جدید آگاه و آماده کند. بهترین زمان برای این حرکت ، موسم حج بود.

امام حسین (ع ) که در این سال (58 ق ) به قصد حج به مکه عزیمت فرموده بود، از موقعیت مناسب موسم حج جهت نشر افکار خود بهره برد و سخنرانی باشکوه و تکان دهنده ای در میان انبوه مسلمانان در منی ایراد فرمود که در افکار عمومی جامعه تأثیر بسیار داشت . حضرت در این سخنرانی مسایل اجتماعی ، مذهبی و سیاسی دوران پس از شهادت امیر مؤمنان علی (ع ) را تبیین نمود و به زمینه های تسلط معاویه بر جامعه اسلامی و قدرت یابی وی اشاره کرد. سپس خطراتی را که آینده اسلام را تهدید می کرد مطرح نمود و هشدار داد اگر مسلمانان قیام ننمایند، چراغ فروزان نبوت رو به خاموشی خواهد گرایید. حضرت با معرفی خود و خاندانش و حق امامت و رهبری اهل بیت (ع )، در واقع حجت را بر مردم تمام کرد. تاریخ ایراد خطبه و مضامین آن نشانگر آن است که حسین بن علی (ع ) از زمان معاویه در انتظار فرصتی مناسب برای انقلاب و سرنگون ساختن حکومت غیر مشروع اموی بوده است .

به قدرت رسیدن یزید و واکنش امام حسین (ع )

در سال 60 ق . برای نخستین بار به گونه ای بی سابقه بدعت توارث مقام خلافت و مسأله تعیین ولیعهدی از سوی معاویه مطرح گردید و دستگاه خلافت اموی که رنگ سلطنتی داشت به ملوکیت کامل مبدل گشت .[22] برقراری ولایتعهدی یزید در یک جامعه توده وار که دچار گسست نسلی شده و سکوت و خفقان بر آن حاکم گشته ، امری دور از انتظار نبود.

بر دوش کشیدن ردای خلافت توسط شخصی مثل یزید اوج انحراف بنیادی و جلوه ای آشکار از ظهور جاهلیت نو در پوشش ظاهری اسلام بود. یزید نه در کسب قدرت مشروعیت داشت و نه در اعمال قدرت ، و بر همگان مسلّم بود معاویه با توطئه و ارعاب او را بر تخت خلافت نشانده است . بیعت با چنین شخصیت ننگینی به عنوان خلیفه مسلمین و صحّه گذاشتن بر خلافت او امری نبود که امام حسین (ع ) بپذیرد؛ زیرا حضرت به خوبی آگاه بودند تمام تلاش دستگاه خلافت بنی امیه مبنی بر بیعت گرفتن از ایشان برای یزید به هدف رسمیت و مشروعیت بخشیدن به اسلام اموی است .

حضرت در دوران یزید بارها با برشمردن شایستگی های خویش برای زعامت جامعه اسلامی ، امویان را به عنوان غاصبین حکومت معرفی نمود و خطر آنها را برای جامعه گوشزد کرد. سخنان ، نامه ها و سایر اسناد موجود که کاملاً جهت افشاگرانه و روشنگرانه داشته است ، به بهترین شکل دفاع امام حسین (ع ) را از مقام رفیع امامت و ولایت روشن می سازد.

ایشان در پاسخ به استاندار مدینه ولید بن عتبه که به درخواست یزید می خواست امام (ع ) را وادار به بیعت نماید، خود را از تبار نبوت و سرچشمه رسالت معرفی کرد و یزید را مردی میخواره و خونخوار و فاسق برشمرد و فرمود: «همانند من با همانند او هرگز بیعت نمی کند».[23] این پاسخ امام (ع ) به استاندار مدینه به نوعی نقطه شروع نهضت علنی امام (ع ) بر ضد یزید بود.

امام حسین (ع ) در پاسخ به مروان نیز که در پی بیعت گرفتن از امام (ع ) بود، فرمود: «انا لله و انا الیه راجعون »، می دانیم که این کلمه استرجاع را در موقع نزول مصیبت و فاجعه می گویند. سیدالشهداء با این جواب زعامت یزید را بر جامعه اسلامی فاجعه ای بزرگ دانسته و در ادامه می فرماید: «و علی الاِسلام السّلام » این جمله ای است که سرّ قیام و نهضت حسین بن علی (ع ) را نشان می دهد. یعنی اگر کار به آنجا برسد که رهبر امت اسلامی و زمامدار مسلمین و به تعبیری امام مسلمین ، مردی شرابخوار، میمون باز، خوشگذران ، عیاش و فاسد مثل یزید بن معاویه باشد، باید فاتحه اسلام را خواند.[24] امام حسین (ع ) در این بیان به زیبایی دو جریان سلطنت و امامت را از هم مجزا می کند و برای هر یک مختصّات و مدار خاصی را تعیین می فرماید.

حضرت در پاسخ به نامه کوفیان که اظهار کرده بودند بدون امام هستند، فرمود: «… به جان خویش که امام و پیشوا و رهبر مسلمین نمی شود مگر آن کسی که به کتاب خدا عمل کند و انصاف گیرد و مجری حق باشد و خویشتن را خالص کند.»[25] شرایطی را که حضرت در این نامه برای امام برمی شمرند، یزید عاری از آنها بوده و این صفات تنها در وجود مبارک ایشان جمع است .

عباس محمود العقاد در کتابش «الحسین ابوالشّهداء» ضمن برشمردن تفاوت های عمیق بین روحیه و شخصت امام حسین (ع ) و یزید می نویسد: برخورد آنان اساساً برخورد بین دو خلق و خو، بین فتوت و دنائت و لذا بین دو مسأله یعنی امامت دینی و دولت دنیوی بود.[26]

امام (ع ) در کربلا نیز مقابل لشکریان یزید خطابه های شورانگیزی دارند که در آنها به صراحت به عدم لیاقت یزید برای منصب خلافت ، و نیز شایستگی خویش برای امامت بر جامعه اسلامی اشاره می نمایند.[27] ایشان به هنگام برخورد با سپاه حر بن یزید ریاحی در خطبه نماز عصر می فرماید: «اما بعد: ای مردم ! اگر پرهیزکار باشید و حق را برای صاحب حق بشناسید، بیشتر مایه رضای خداست . ما اهل بیت به کار خلافت شما از این مدعیان ناحق که با شما رفتار ظالمانه دارند، شایسته تریم .»[28]

حضرت در نامه ای هم که به اهل بصره می نویسد به زیبایی مسأله امامت را تشریح کرده و می فرماید: «خدا ، محمد (صلی الله علیه و سلم ) را از مخلوق خویش برگزید و به نبوت کرامت داد و او را به پیامبری خویش معین کرد و آنگاه وی را به سوی خویش برد که اندرز بندگان گفته بود و رسالت خویش را رسانیده بود. ما خاندان و دوستان و جانشینان و وارثان وی بودیم و از همه مردم به جای وی ، در میان مردم شایسته تر؛ اما قوم ما دیگران را بر ما ترجیح دادند که رضایت دادیم و تفرقه را خوش نداشتیم و سلامت را دوست داشتیم ، در صورتی که می دانستیم حق ما نسبت به این کار از کسانی که عهده دار آن شدند، بیشتر بود…»[29]

چنانچه ملاحظه می کنید امام در تمامی بیانات و نامه هایشان بر امامت و ولایت خویش تأکید می ورزند و از سپرده شدن امور مسلمانان به دست نااهلان و اشاعه بدعت های نوین که کیان و هستی اسلام را هدف قرار داده بودند، احساس خطر می کنند.

این اسناد بیانگر آن است که از نظر امام (ع )، پیشوا و رهبر مسلمانان شرایط و ویژگی هایی دارد که امویان و به ویژه یزید فاقد آن بودند و اساس انحراف و گمراهی جامعه هم این بود که عناصر فاسد و نالایق تکیه بر مسند خلافت اسلامی و جایگاه والای پیامبر زده و حاکمیت و زمامداریشان آثار و نتایج ویرانگری برای اسلام و جامعه اسلامی فراهم آورده بود.

نهضت عاشورا، نقطه اوج پاسداری از جایگاه امامت و ولایت

امام حسین (ع ) تنها امامی است که احقاق حق امامت خود را با قیام توأم ساخت . برای شناخت و ارزیابی دقیق این قیام باید صفحات تاریخ را ورق زد و ریشه های آن را قدم به قدم از هنگام انعقاد نطفه تا بارور شدن مورد تحلیل قرار داد.

آنچه مشخص است موجبات قیام حسین بن علی (ع ) یکباره و دفعی فراهم نشد. یعنی چنان نبود که پس از مرگ معاویه یک دفعه وضعی خاص برای جامعه اسلامی پدید آید و پیدایش این وضع امام حسین (ع ) را وادار به قیام کند.

قیام مقدس و پرشکوه امام حسین (ع ) ریشه در انحراف های بنیادی و اساسی جامعه اسلامی داشت که زاییده تحریف حکومت اسلامی از مسیر حقیقی خویش پس از سقیفه بود. امارت ناشایستگان ، زیر پا گذاردن احکام الهی ، بی اعتنایی به سنت و سیرة رسول خدا(ص )، تمسّک به بدعت های نادرست ، دست اندازی به بیت المال مسلمین و مختار دانستن خود و خویشاوندان در هرگونه دخل و تصرفی در اموال عمومی ، ظهور فساد در جامعه و اباحی گری نمونه هایی از انحراف در حکومت اموی بود.

بیست سال خلافت معاویه انحراف اسلام را به اوج خود رساند. انحراف شدیدی که اولاً تمام مبانی اساسی و سیاسی حکومت اسلامی را دربرگرفته و ثانیاً در همة شئون و نواحی اجتماعی مسلمانان رخنه کرده بود.

در نتیجه سیاست ها و حیله گری های معاویه ، دستگاه خلافت اموی علی رغم تمامی مظالم و مفاسد، چهرة چندان منفوری نداشت ؛ به گونه ای که مردم در شام حکومت اموی را بهترین نوع حکومت اسلامی می دانستند. همچنین در سایة تبلیغات منفی دستگاه خلافت ، اهل بیت پیامبر(ص ) در انزوای سیاسی و اجتماعی قرار گرفته بودند. بنی امیه در تبلیغات تحریف گرانه خود مصلح را مفسد[30] و خادم را خائن و بالاخره امام راستین را فتنه گر و خارجی می خواندند تا یزید را «امام عادل » معرفی نمایند.

افکار عمومی مسلمانان بر مدار تأیید ظالمان استوار گشته و در مرحله ای از ناآگاهی بود که وقتی برای یزید شرابخوار بیعت خواستند همه سر تسلیم فرود آورده و بدین ذلت و خواری راضی شدند و به بهانة جماعت مسلمین و ضرورت وحدت اسلامی مهر سکوت بر لب نهادند. در نگاه اشرافیت جاهلی که توسط امویان توسعه یافته بود، اطاعت امام ، چه عادل و چه ظالم ، واجب بود و هیچ کس حق نداشت در حدود منویات ، مصالح و مطامع دستگاه حکومت و خلافت رفتار کند و پا از منافع دستگاه خلافت فراتر نهد اگر چه حق باشد. استمرار این اندیشه باعث گشت لشکریان دشمن به فرمان امام خویش [31] وارد کارزار شوند و همگی توجیه می کردند که فرمان از امام دارند و در پرتو همین فرمان هر اقدامی را برای خاموشی این خروج مجاز می دانستند.[32] حتی برخی از حضرت خواستند تا علیه امامش خروج نکند!

اینجاست که عظمت روح حسین بن علی (ع ) و اهمیت تلاش ایشان در دفاع از مقام امامت و ولایت مشخص می شود. تعبیر آنان از امامت چه بود؟ حضرت با این بینش و اعتقاد به مخالفت برخاستند.

حسین بن علی (ع ) به پا خاست تا بگوید که تفسیر دین و شرح شریعت نه کار همه ، که وظیفه امام است و دین با امامت کامل می شود و تنها اوست که توان اداره جامعه را دارد و آن کس که اسلام راستین می خواهد آن را در امامت و ولایت بجوید نه در دستگاه خلافت شام .

امام (ع ) به خوبی آگاه بودند که دشمنان امامت و ولایت قادر هستند با تبلیغات گسترده خویش خلافت یزید را نیز به مانند پدرش صبغة دینی بخشیده و حکومت حقّه معرفی نمایند. بر این اساس امام (ع ) برای دریدن نقاب نفاق از چهره شرک و کفری که به نام اسلام بر مسند خلافت و جانشینی رسول خدا(ص ) نشسته بود، ندای «هیهات من الذلّه » سرداد.

بایستی توجه داشت که خطر اصلی برای اسلام شخص یزید نبود، بلکه جریانی به نام «طلقاء» بود که یزید پس از پدرش نماد و سمبل آن به شمار می رفت . در نتیجه استنکاف حضرت از بیعت با یزید و قیام وی را نباید قیامی علیه شخص یزید قلمداد نمود بلکه حضرت به عنوان امام جامعه و برای دفاع از میراث راستین خویش که همان امامت و ولایت بر جامعه اسلامی است ، بیعت با یزید، جرثومه ظلم و فساد را به عنوان خلیفه مسلمین جایز ندانسته و برای نجات دین جدش و احیای آن [33] به پاخاست ؛ دینی که امامت جزء ارکان آن محسوب می شود.

نبرد حسین بن علی (ع ) با یزید، نبرد نواده محمد(ص ) با بوسفیان است . روزگاری محمد(ص ) در صیانت از نبوت که سرچشمه اش توحید بود در برابر فرزند حرب (ابوسفیان ) ایستاد و اکنون حسین (ع ) در پاسداری از مکتب امامت که استمرار مکتب نبوت است در برابر یزید سینه سپر می کند و راه و مسیری روشن برای تمامی عزّتمندان عالم مشخص می سازد؛ راهی که از چراغ هدایتگر امامت و ولایت نور می گیرد.[34]

سوتیترها

امامت در لغت به معنای پیشوایی و رهبری است . واژة امام در موارد و معانی مختلف کاربرد دارد و گسترة کاربست آن از امامان معصوم تا ائمة کفر را در بر می­گیرد ؛ چنانکه در قرآن کریم به هر دو مورد اشاره شده است : «وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا»؛ «وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً یَدْعُونَ إِلَی النَّارِ»

موضع حسین بن علی (ع ) نسبت به معاویه دقیقاً امتداد همان روش و منش امام مجتبی (ع ) بود. این که برخی کج اندیشان در صحّت و اتقان صلح امام حسن (ع ) به تردید افتاده اند و آن را متناقض با قیام امام حسین (ع ) بر شمرده اند، از روی جهالت و عدم درک حقیقت موضوع است .

همچنین بر اساس شواهد تاریخی قیام مسلحانه از سوی امام (ع ) نه مفید بود و نه مقدور. امام (ع ) به این نکته واقف بودند که مردم عراق بر اثر تحمل جنگ های متعدد از جنگ و مبارزه خسته شده و هر نوع برخورد نظامی را با نظام حاکم بی اثر انگاشته و در نتیجه تبلیغات سوء و فریبنده معاویه ، دل به صلح و سازش با حکومت وی بسته بودند و آن را مشروع می دانستند. اگر نهضت امام حسین (ع ) در عصر معاویه به وقوع می پیوست با توجه به شخصیت و روش حکومتداری معاویه که بر پایه حیله و ترفند استوار بود بدون شک چهره نهضت در انظار و اذهان عمومی مخدوش جلوه می یافت و از ارزش و اعتبار ساقط می گشت .

قیام مقدس و پرشکوه امام حسین (ع ) ریشه در انحراف های بنیادی و اساسی جامعه اسلامی داشت که زاییده تحریف حکومت اسلامی از مسیر حقیقی خویش پس از سقیفه بود. امارت ناشایستگان ، زیر پا گذاردن احکام الهی ، بی اعتنایی به سنت و سیرة رسول خدا(ص )، تمسّک به بدعت های نادرست ، دست اندازی به بیت المال مسلمین و مختار دانستن خود و خویشاوندان در هرگونه دخل و تصرفی در اموال عمومی ، ظهور فساد در جامعه و اباحی گری نمونه هایی از انحراف در حکومت اموی بود.

پی نوشتها:

[1] . سجده/24.

[2] . قصص/41.

[3] . مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج 2، ص 280.

[4] . در إحقاق الحق در تعریف امامت چنین آمده است : «امامت یک منصب الهی و خدادادی است که تمام شؤون والا و فضایل را در بر دارد جز نبوت و آنچه لازمة آن است ». ر.ک : سیدنورالله حسینی المرعشی التستری ، إحقاق الحق و ازهاق الباطل ، تصحیح سیدشهاب الدین نجفی ، (المطبعة الاسلامیة ، طهران ، 1019 ه ق .)، الجزء الثانی ، ص 300.

[5] . ابی فتح محمد بن عبدالکریم شهرستانی ، الملل والنحل ، تحقیق محمد سید گیلانی ، (دارالمعرفة ، بیروت ،

1400 ه ق .)، الجزء الاول ، ص 24.

[6] . امامت و بشریت همزاد یکدیگرند؛ نه امامت بدون بشریت قابل تحقق است و نه بشریت بدون امام می تواند باشد. ر.ک . سید محمدحسین طباطبایی ، تحلیل مسائل امامت در المیزان ، چاپ اول (نور فاطمه ، تهران ، 1363)، ص 85.

[7] . نهج البلاغه ، ترجمه سید جعفر شهیدی ، چاپ اول (سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی ، تهران ، 1368)، حکمت 252، ص 402.

[8] . ر.ک : ابی جعفر محمد بن یعقوب ابن اسحاق الکلینی ، اصول کافی ، ترجمه سید جواد مصطفوی ، (بنیاد رسالت ، تهران ، 1364)، ج 1، ص 300.

[9] . حکومت به ظاهر مردمی و منتخب با روش دموکراسی مآبانه سقیفه ، مردم را در بی خبری محض از وقایع سیاسی و حوادث نگاه داشته بود. ر.ک : مؤسسه فرهنگی قدر ولایت ، عاشورا و عبرتها، ج 2، ص 63.

[10] . ر.ک : همان ، ص 3.

[11] . شخصیت امام حسین (ع ) چکیده ای از وجود پیامبر(ص )، علی (ع )، امام مجتبی (ع ) و حضرت فاطمه زهرا(س ) است که در عرصه های گوناگون اجتماعی و سیاسی شکل یافت . جریانات تاریخی و روایات وارده نیز کاملاً مؤید و مبین این مطلب است . ر.ک : ابن اعثم کوفی ، الفتوح ، ج 2، ص 35؛ مؤمن بن حسن شبلنجی ، نور الابصار، ص 139.

[12] . البته واژه ترک مخاصمه صحیح تر است . چرا که تاریخ گواه است که امام مجتبی (ع ) نیز به مانند سایر ائمه هیچ گاه با ظلم و عاملین آن سازش ننموده و با هر راهکاری به غیر از اقدام نظامی به مقابله با آنان برخاستند؛ در ضمن حضرت بر پایه اصلی معتبر و جهت حفظ اسلام از خطر انحطاط کامل ، به اجبار و اکراه تن به صلح دادند. ر.ک : شیخ مفید، الارشاد، ص 172.

[13] . محمدمهدی شمس الدین ، ارزیابی انقلاب حسین (ع )، ترجمه مهدی پیشوایی ، چاپ دوم (توحید، قم ، 1362)، ص 162.

[14] . پیامبر(ص ) نیز در این زمینه می فرمایند: «اَلحَسن وَ الحُسَین اِم’ام’ان ، ق’ام’ا اَو قَعَد’ا» ر.ک : محمدباقر مجلسی ، بحارالانوار، الطبعة الثانیه (مکتبه الاسلامیه ، تهران ، 1398 ه .ق )، الجزء الرابع و الاربعون ، ص 2.

[15] . ابی حنیفه احمد بن داوود دینوری ، الاخبار الطوال ، الطبعة الاولی (منشورات شریف رضی ، قاهره ، 1960 م .)، ص 221 و 222.

[16] . ر.ک : همان ، ص 224.

[17] . حسن ابراهیم حسن ، تاریخ سیاسی اسلام ، ترجمه ابوالقاسم پاینده ، چاپ ششم (سازمان انتشارات جاویدان ، تهران ، 1366)، ص 346.

[18] . ر.ک : گفتار عاشورا، (میلاد، تهران ، 1336)، ص 17.

[19] . سید محسن امین ، اعیان الشیعه (دار التعارف للمطبوعات ، بیروت ، 1403 ه .ق )، المجلد الرابع ، ص 162 و 163.

[20] . علی قائمی ، انگیزه های نهضت امام حسین (ع )، (هادی ، قم ، بی تا)، ص 93.

[21] . ر.ک : خطبه حسین بن علی (ع ) در منی ، تحقیق و ترجمة محمد صادق نجمی ، چاپ اول (بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی ، مشهد، 1371)، ص 8 .

[22] . سید جعفر شهیدی ، خلاصه قیام امام حسین (ع )، چاپ دوم ، (دفتر نشر فرهنگ اسلامی ، 1377)، ص 15.

[23] ابی محمد احمد بن اعثم الکوفی ، الفتوح ، ج 5 ، ص 18..

[24] . خوارزمی ، مقتل الحسین (ع )، (مکتبة المفید، قم ، بی تا)، ج 1 ص 184.

[25] . محمد بن جریر طبری ، تاریخ طبری ، ترجمه ابوالقاسم پاینده ، چاپ سوم (اساطیر، تهران ، 1369)، ج 7، ص 2924.

[26] . عباس محمود العقاد، الحسین ابوالشهداء، (منشورات الشریف الرضی ، بی جا، بی تا)، ص 37 40.

[27] . محمد بن جریر طبری ، پیشین ، 2999.

[28] . معهد تحقیقات باقرالعلوم ، موسوعه کلمات الامام الحسین (ع )، الطبعة الثانیه (دارالمعروف ، قم ،1374)، ص 357.

[29] . محمد بن جریر طبری ، پیشین ، ص 2930.

[30] . پس از واقعه عاشورا پیرمرد ساده دل شامی ، پیروزی ظاهری بنی امیه را پیروزی صلاح بر فساد تلقی نموده و بر این نعمت خدا را حمد می کند. ر. ک : احمد بهشتی ، «جلوه هایی از شخصیت امام حسین (ع ) در مبارزه با تحریف »، مصباح ، شماره 16 (زمستان 1372)، ص 57 .

[31] . در روز عاشورا سپاه یزید از اسلام و اطاعت امام مسلمین یعنی یزید می گفتند.

[32] . عمرو بن حجاج زبیری از فرماندهان سپاه بنی امیه در روز عاشوا هنگامی که دید عده ای از سپاهیانش نسبت به امام حسین (ع ) گرایش پیدا کرده اند، به آنان گفت : در کشتن کسی که از دین خارج شده است ، تردید نکنید. این مرد با امام منظور یزید بن معاویه مخالفت کرده است . ر.ک : الطبری ، تاریخ الطبری ، ج 4، ص 331.

[33] . منظور از احیای دین یعنی بازگرداندن دین در صحنه اجتماع و نظام حکومت ، ظاهر دین بود، نماز، روزه ، قرآن و… بود، ولی روح دین و اساس دین دچار تحریف شده بود. حضرت به احیاء این اصول پرداخت .

[34] . محمدباقر مجلسی ، پیشین ، ص 194.

منبع:معارف – دی 1387 – شماره 62 –

چهل حدیث گهربار از امام هادی علیه السلام

۱- اهمیت تقوا

قالَ الإمامُ أبوالحسن علىّ النقی الهادی (علیه السلام) :

مَنِ اتَّقىَ اللهَ یُتَّقى، وَمَنْ أطاعَ اللّهَ یُطاعُ، وَ مَنْ أطاعَ الْخالِقَ لَمْ یُبالِ سَخَطَ الْمَخْلُوقینَ، وَمَنْ أسْخَطَ الْخالِقَ فَقَمِنٌ أنْ یَحِلَّ بِهِ سَخَطُ الْمَخْلُوقینَ.(۱)

حضرت امام هادی (علیه السلام) فرمود: کسى که تقوى الهى را رعایت نماید و مطیع احکام و مقرّرات الهى باشد، دیگران مطیع او مى شوند و هر شخصى که اطاعت از خالق نماید، باکى از دشمنى و عداوت انسان ها نخواهد داشت؛ و چنانچه خداى متعال را با معصیت و نافرمانى خود به غضب درآورد، پس سزاوار است که مورد خشم و دشمنى انسان ها قرار گیرد.

۲- انس با خدا

قالَ (علیه السلام): مَنْ أنِسَ بِاللّهِ اسْتَوحَشَ مِنَ النّاسِ، وَعَلامَهُ الاُْنْسِ بِاللّهِ الْوَحْشَهُ مِنَ النّاسِ.(۲)

فرمود: کسى که با خداوند متعال مونس باشد و او را أنیس خود بداند، از مردم احساس وحشت مى کند.

و علامت و نشانه أنس با خداوند وحشت از مردم است ـ یعنى از غیر خدا نهراسیدن و از مردم احتیاط و دورى کردن .

۳- فائده شب زنده دارى

قالَ(علیه السلام): السَّهَرَ أُلَذُّ الْمَنامِ، وَ الْجُوعُ یَزیدُ فى طیبِ الطَّعامِ.(۳)

فرمود: شب زنده دارى، خواب بعد از آن را لذیذ مى گرداند؛ و گرسنگى در خوشمزگى طعام مى افزاید ـ یعنى هر چه انسان کمتر بخوابد بیشتر از خواب لذت مى برد و هر چه کم خوراک باشد مزّه غذا گواراتر خواهد بود.

۴- به دنبال چیزهاى بى فائده

قالَ(علیه السلام): لا تَطْلُبِ الصَّفا مِمَّنْ کَدِرْتَ عَلَیْهِ، وَلاَ النُّصْحَ مِمَّنْ صَرَفْتَ سُوءَ ظَنِّکَ إلَیْهِ، فَإنَّما قَلْبُ غَیْرِکَ کَقَلْبِکَ لَهُ.(۴)

فرمود: از کسى که نسبت به او کدورت و کینه دارى، صمیّمیت و محبّت مجوى.

همچنین از کسى که نسبت به او بدگمان هستى، نصیحت و موعظه طلب نکن، چون که دیدگاه و افکار دیگران نسبت به تو همانند قلب خودت نسبت به آن ها مى باشد.

۵- حسد

قالَ(علیه السلام): الْحَسَدُ ماحِقُ الْحَسَناتِ، وَالزَّهْوُ جالِبُ الْمَقْتِ، وَالْعُجْبُ صارِفٌ عَنْ طَلَبِ الْعِلْمِ داع إلَى الْغَمْطِ وَالْجَهْلِ، وَالبُخْلُ أذَمُّ الاْخْلاقِ، وَالطَّمَعُ سَجیَّهٌ سَیِّئَهٌ.(۵)

فرمود: حسد موجب نابودى ارزش و ثواب حسنات مى گردد.

تکبّر و خودخواهى جذب کننده دشمنى و عداوت افراد مى باشد.

عُجب و خودبینى مانع تحصیل علم خواهد بود و در نتیجه شخص را در پَستى و نادانى نگه مى دارد.

بخیل بودن بدترین اخلاق است؛ و نیز طَمَع داشتن خصلتى ناپسند و زشت مى باشد.

۶- شوخى بی جا

قالَ(علیه السلام): الْهَزْلُ فکاهَهُ السُّفَهاءِ، وَ صَناعَهُ الْجُهّالِ.(۶)

فرمود: مسخره کردن و شوخى هاى – بى مورد – از بى خردى است و کار انسان هاى نادان مى باشد.

۷- اهمیت دنیا

قالَ(علیه السلام): الدُّنْیا سُوقٌ رَبِحَ فیها قَوْمٌ وَ خَسِرَ آخَرُونَ.(۷)

فرمود: دنیا همانند بازارى است که عدّه اى در آن ـ براى آخرت ـ سود مى برند و عدّه اى دیگر ضرر و خسارت متحمّل مى شوند.

۸- اموال و اعمال

قالَ(علیه السلام): النّاسُ فِی الدُّنْیا بِالاْمْوالِ وَ فِى الاْخِرَهِ بِالاْعْمالِ.(۸)

فرمود: مردم در دنیا به وسیله ثروت و تجمّلات شهرت مى یابند ولى در آخرت به وسیله اعمال محاسبه و پاداش داده خواهند شد.

۹- معاشرت با افراد شرور

قالَ(علیه السلام): مُخالَطَهُ الاْشْرارِ تَدُلُّ عَلى شِرارِ مَنْ یُخالِطُهُمْ.(۹)

فرمود: همنشین شدن و معاشرت با افراد شرور نشانه پستى و شرارت تو خواهد بود.

۱۰- اهل قم

قالَ(علیه السلام): أهْلُ قُمْ وَ أهْلُ آبَهِ مَغْفُورٌ لَهُمْ ، لِزیارَتِهِمْ لِجَدّى عَلىّ ابْنِ مُوسَى الرِّضا (علیه السلام) بِطُوس، ألا وَ مَنْ زارَهُ فَأصابَهُ فى طَریقِهِ قَطْرَهٌ مِنَ السَّماءِ حَرَّمَ جَسَدَهُ عَلَى النّارِ.(۱۰)

فرمود: أهالى قم و أهالى آبه ـ یکى از روستاهاى حوالى ساوه ـ آمرزیده هستند به جهت آن که جدّم امام رضا (علیه السلام) را در شهر طوس زیارت مى کنند.

و سپس حضرت افزود: هر که جدّم امام رضا (علیه السلام) را زیارت کند و در مسیر راه صدمه و سختى تحمّل کند خداوند آتش را بر بدن او حرام مى گرداند.

۱۱- ویژگى قرآن در طول زمان

عَنْ یَعْقُوبِ بْنِ السِّکیتْ، قالَ: سَألْتُ أبَاالْحَسَنِ الْهادی(علیه السلام): ما بالُ الْقُرْآنِ لا یَزْدادُ عَلَى النَّشْرِ وَالدَّرْسِ إلاّ غَضاضَه؟

قالَ (علیه السلام): إنَّ اللّهَ تَعالى لَمْ یَجْعَلْهُ لِزَمان دُونَ زَمان، وَلالِناس دُونَ ناس، فَهُوَ فى کُلِّ زَمان جَدیدٌ وَ عِنْدَ کُلِّ قَوْم غَضٌّ إلى یَوْمِ الْقِیامَهِ.(۱۱)

یکى از اصحاب حضرت به نام ابن سِکیّت گوید: از امام هادى(علیه السلام)سؤال کردم: چرا قرآن با مرور زمان و زیاد خواندن و تکرار، کهنه و مندرس نمى شود؛ بلکه همیشه حالتى تازه و جدید در آن وجود دارد؟

امام (علیه السلام) فرمود: چون که خداوند متعال قرآن را براى زمان خاصّى و یا طایفه اى مخصوص قرار نداده است؛ بلکه براى تمام دوران ها و تمامى اقشار مردم فرستاده است، به همین جهت همیشه حالت جدید و تازه اى دارد و براى جوامع بشرى تا روز قیامت قابل عمل و اجراء مى باشد.

۱۲- غضب

قالَ (علیه السلام): الْغَضَبُ عَلى مَنْ لا تَمْلِکُ عَجْزٌ، وَ عَلى مَنْ تَمْلِکُ لُؤْمٌ.(۱۲)

فرمود: غضب و تندى در مقابل آن کسى که توان مقابله با او را ندارى، علامت عجز و ناتوانى است، ولى در مقابل کسى که توان مقابله و رو در روئى او را دارى علامت پستى و رذالت است.

۱۳- اهمیت علما

قالَ(علیه السلام): یَاْتى عَلماءُ شیعَتِنا الْقَوّامُونَ بِضُعَفاءِ مُحِبّینا وَ أهْلِ وِلایَتِنا یَوْمَ الْقِیامَهِ، وَالاْنْوارُ تَسْطَعُ مِنْ تیجانِهِمْ.(۱۳)

فرمود: علماء و دانشمندانى که به فریاد دوستان و پیروان ما برسند و از آن ها رفع مشکل نمایند، روز قیامت در حالى محشور مى شوند که تاج درخشانى بر سر دارند و نور از آن ها مى درخشد.

۱۴- پخت بادمجان

قالَ(علیه السلام): لِبَعْضِ قَهارِمَتِهِ: اسْتَکْثِرُوا لَنا مِنَ الْباذِنْجانِ، فَإنَّهُ حارٌّ فى وَقْتِ الْحَرارَهِ، بارِدٌ فى وَقْتِ الْبُرُودَهِ، مُعْتَدِلٌ فِى الاْوقاتِ کُلِّها، جَیِّدٌ عَلى کلِّ حال.(۱۴)

به بعضى از غلامان خود فرمود: بیشتر براى ما بادمجان پخت نمائید که در فصل گرما، گرم و در فصل سرما، سرد است؛ و در تمام دوران سال معتدل مى باشد و در هر حال مفید است.

۱۵- فائده شانه کردن موها

قالَ(علیه السلام): التَّسْریحُ بِمِشْطِ الْعاجِ یُنْبُتُ الشَّعْرَ فِى الرَّأسِ، وَ یَطْرُدُ الدُّودَ مِنَ الدِّماغِ، وَ یُطْفِىءُ الْمِرارَ، وَ یَتَّقِى اللِّثهَ وَ الْعَمُورَ.(۱۵)

فرمود: شانه کردن موها به وسیله شانه عاج، سبب روئیدن و افزایش مو مى باشد، همچنین سبب نابودى کرم هاى درون سر و مُخ خواهد شد و موجب سلامتى فکّ و لثه ها مى گردد.

۱۶- به یاد مرگ بودن

قالَ(علیه السلام): اُذکُرْ مَصْرَعَکَ بَیْنَ یَدَىْ أهْلِکَ لا طَبیبٌ یَمْنَعُکَ، وَ لا حَبیبٌ یَنْفَعُکَ.(۱۶)

فرمود: بیاد آور و فراموش نکن آن حالت و موقعى را که در میان جمع اعضاء خانواده و آشنایان قرار مى گیرى و لحظات آخر عمرت سپرى مى شود و هیچ پزشکى و دوستى ـ و ثروتى ـ نمى تواند تو را از آن حالت نجات دهد.

۱۷- ویژگى مال حرام

قالَ(علیه السلام): إنَّ الْحَرامَ لا یَنْمی، وَإنْ نَمى لا یُبارَکُ فیهِ، وَ ما أَنْفَقَهُ لَمْ یُؤْجَرْ عَلَیْهِ، وَ ما خَلَّفَهُ کانَ زادَهُ إلَى النّارِ.(۱۷)

فرمود: همانا ـ اموال ـ حرام، رشد و نموّ ندارد و اگر هم احیاناً رشد کند و زیاد شود برکتى نخواهد داشت و با خوشى مصرف نمى گردد.

و آنچه را از اموال حرام انفاق و کمک کرده باشد أجر و پاداشى برایش نیست و هر مقدارى که براى بعد از خود به هر عنوان باقى گذارد معاقب مى گردد.

۱۸- اثر حکمت در قلب هاى فاسد

قالَ(علیه السلام): اَلْحِکْمَهُ لا تَنْجَعُ فِى الطِّباعِ الْفاسِدَهِ.(۱۸)

فرمود: حکمت اثرى در دل ها و قلب هاى فاسد نمى گذارد.

خود پسندى

۱۹- قالَ(علیه السلام): مَنْ رَضِىَ عَنْ نَفْسِهِ کَثُرَ السّاخِطُونَ عَلَیْهِ.(۱۹)

فرمود: هر که از خود راضى باشد بدگویان او زیاد خواهند شد.

۲۰- صبر بر مصیبت

قالَ(علیه السلام): اَلْمُصیبَهُ لِلصّابِرِ واحِدَهٌ وَ لِلْجازِعِ اِثْنَتان.(۲۰)

فرمود: مصیبتى که بر کسى وارد شود و صبر و تحمّل نماید، تنها یک ناراحتى است؛ ولى چنانچه فریاد بزند و جزع کند دو ناراحتى خواهد داشت.

مکان استجابت دعا

۲۱- قالَ(علیه السلام): اِنّ لِلّهِ بِقاعاً یُحِبُّ أنْ یُدْعى فیها فَیَسْتَجیبُ لِمَنْ دَعاهُ، وَالْحیرُ مِنْها.(۲۱)

فرمود: براى خداوند بقعه ها و مکان هائى است که دوست دارد در آن ها خدا خوانده شود تا آن که دعاها را مستجاب گرداند که یکى از بُقْعه ها حائر و حرم امام حسین (علیه السلام) خواهد بود.

۲۲- تنها جزا دهنده

قالَ(علیه السلام): اِنّ اللّهَ هُوَ الْمُثیبُ وَالْمُعاقِبُ وَالْمُجازى بِالاَْعْمالِ عاجِلاً وَآجِلاً.(۲۲)

فرمود: همانا تنها کسى که ثواب مى دهد و عِقاب مى کند و کارها را در همان لحظه یا در آینده پاداش مى دهد، خداوند خواهد بود.

۲۳- اهانت به خویشتن

 قالَ(علیه السلام): مَنْ هانَتْ عَلَیْهِ نَفْسُهُ فَلا تَأمَنْ شَرَّهُ.(۲۳)

فرمود: هرکس به خویشتن إهانت کند و کنترل نفس نداشته باشد خود را از شرّ او در أمان ندان.

۲۴- تواضع

قالَ(علیه السلام): اَلتَّواضُعُ أنْ تُعْطَیَ النّاسَ ما تُحِبُّ أنْ تُعْطاهُ.(۲۴)

فرمود: تواضع و فروتنى چنان است که با مردم چنان کنى که دوست دارى با تو آن کنند.

۲۵- خدا خالق اجسام

قالَ(علیه السلام): اِنّ الْجِسْمَ مُحْدَثٌ وَاللّهُ مُحْدِثُهُ وَ مُجَسِّمُهُ.(۲۵)

فرمود: همانا اجسام، جدید و پدیده هستند و خداوند متعال به وجود آورنده و تجسّم بخش آن ها است.

۲۶- توحید

قالَ(علیه السلام): لَمْ یَزَلِ اللّهُ وَحْدَهُ لا شَیْئىٌ مَعَهُ، ثُمَّ خَلَقَ الاَْشْیاءَ بَدیعاً، وَاخْتارَ لِنَفْسِهِ أحْسَنَ الاْسْماء.(۲۶)

فرمود: خداوند از أزَل، تنها بود و چیزى با او نبود، تمام موجودات را با قدرت خود آفریده، و بهترین نام ها را براى خود برگزید.

۲۷- عصر ظهور

 قالَ(علیه السلام): اِذا قامَ الْقائِمُ یَقْضى بَیْنَ النّاسِ بِعِلْمِهِ کَقَضاءِ داوُد (علیه السلام)وَ لا یَسْئَلُ الْبَیِّنَهَ.(۲۷)

فرمود: زمانى که حضرت حجّت (عجّ) قیام نماید در بین مردم به علم خویش قضاوت مى نماید؛ همانند حضرت داود (علیه السلام) که از دلیل و شاهد سؤال نمى فرماید.

۲۸- اطاعت از خالق

قالَ(علیه السلام): مَنْ اَطاعَ الْخالِقَ لَمْ یُبالِ بِسَخَطِ الْمَخْلُوقینَ وَ مَنْ أسْخَطَ الْخالِقَ فَقَمِنٌ أنْ یَحِلَّ بِهِ الْمَخْلُوقینَ.(۲۸)

فرمود: هرکس مطیع و پیرو خدا باشد از قهر و کارشکنى دیگران باکى نخواهد داشت.

۲۹- اهمیت علم

قالَ(علیه السلام): اَلْعِلْمُ وِراثَهٌ کَریمَهٌ وَالاْدَبُ حُلَلٌ حِسانٌ، وَالْفِکْرَهُ مِرْآتٌ صافَیهٌ.(۲۹)

فرمود: علم و دانش بهترین یادبود براى انتقال به دیگران است، ادب زیباترین نیکى ها است و فکر و اندیشه آئینه صاف و تزیین کننده اعمال و برنامه ها است.

۳۰- مضرات خودبینى

قالَ (علیه السلام) : الْعُجْبُ صارِفٌ عَنْ طَلَبِ الْعِلْمِ، داع إلىَ الْغَمْطِ وَ الْجَهْلِ.(۳۰)

فرمود: خودبینى و غرور، انسان را از تحصیل علوم باز مى دارد و به سمت حقارت و نادانى مى کشاند.

۳۱- نا امید نکردن دیگران

قالَ(علیه السلام): لا تُخَیِّبْ راجیکَ فَیَمْقُتَکَ اللّهُ وَ یُعادیکَ.(۳۱)

فرمود: کسى که به تو امید بسته است ناامیدش مگردان، وگرنه مورد غضب خداوند قرار خواهى گرفت.

۳۲- پرخاش گرى

قالَ(علیه السلام): الْعِتابُ مِفْتاحُ التَّقالى، وَالعِتابُ خَیْرٌ مِنَ الْحِقْدِ.(۳۲)

فرمود: (مواظب باش که) عتاب و پرخاش گرى، مقدّمه و کلید غضب است، ولى در هر حال پرخاش گرى نسبت به کینه و دشمنى درونى بهتر است (چون کینه، ضررهاى خظرناک ترى را در بردارد).

۳۳- عدم استراحت حریص

وَ قالَ(علیه السلام) : مَا اسْتَراحَ ذُو الْحِرْصِ.(۳۳)

فرمود: شخص طمّاع و حریص ـ نسبت به اموال و تجمّلات دنیا ـ هیچگاه آسایش و استراحت نخواهد داشت.

۳۴- نشانه توانگرى

قالَ(علیه السلام): الْغِنى قِلَّهُ تَمَنّیکَ، وَالرّضا بِما یَکْفیکَ، وَ الْفَقْرُ شَرَهُ النّفْسِ وَ شِدَّهُ القُنُوطِ، وَالدِّقَّهُ إتّباعُ الْیَسیرِ وَالنَّظَرُ فِى الْحَقیرِ.(۳۴)

فرمود: بى نیازى و توان گرى در آن است که کمتر آرزو و توقّع باشد و به آنچه موجود و حاضر است راضى و قانع گردى، ولیکن فقر و تهى دستى در آن موقعى است که آرزوهاى نفسانى اهمیّت داده شود، امّا دقّت و توجّه به مسائل، اهمیّت دادن به امکانات موجود و مصرف و استفاده صحیح از آن ها است، اگر چه ناچیز و کم باشد.

۳۵- حضرت ولى عصر (عج)

قالَ(علیه السلام): الاِْمامُ بَعْدى الْحَسَنِ، وَ بَعْدَهُ ابْنُهُ الْقائِمُ الَّذى یَمْلاَُ الاَْرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلاً کَما مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً.(۳۵)

فرمود: امام و خلیفه بعد از من (فرزندم) حسن؛ و بعد از او فرزندش مهدى ـ موعود(علیه السلام)ـ مى باشد که زمین را پر از عدل و داد مى نماید، همان طورى که پر از ظلم و ستم گشته باشد.

۳۶- عدم بدگمانى در زمان حاکمیت عدالت اجتماعى

قالَ(علیه السلام): إذا کانَ زَمانُ الْعَدْلِ فیهِ أغْلَبُ مِنَ الْجَوْرِ فَحَرامٌ أنْ یُظُنَّ بِأحَد سُوءاً حَتّى یُعْلَمَ ذلِکَ مِنْهُ.(۳۶)

فرمود: در آن زمانى که عدالت اجتماعى، حاکم و غالب بر تباهى باشد، نباید به شخصى بدگمان بود مگر آن که یقین و معلوم باشد.

۳۷- ولایت اهل بیت (علیهم السلام)

قالَ(علیه السلام): إنَّ لِشیعَتِنا بِوِلایَتِنا لَعِصْمَهٌ، لَوْ سَلَکُوا بِها فى لُجَّهِ الْبِحارِ الْغامِرَهِ.(۳۷)

فرمود: همانا ولایت ما اهل بیت براى شیعیان و دوستانمان پناهگاه أمنى مى باشد که چنانچه در همه امور به آن تمسّک جویند، بر تمام مشکلات (مادّى و معنوى) فایق آیند.

۳۸- ترک تقیّه

قالَ(علیه السلام) : یا داوُدُ لَوْ قُلْتَ: إنَّ تارِکَ التَّقیَّهَ کَتارِکِ الصَّلاهِ لَکُنتَ صادِقاً.(۳۸)

حضرت به یکى از اصحابش – به نام داود صرّمى – فرمود: اگر قائل شوى که ترک تقیّه همانند ترک نماز است، صادق خواهى بود.

۳۹- معناى حِلم و بردبارى

قالَ: سَألْتُهُ عَنِ الْحِلْمِ؟ فَقالَ (علیه السلام) : هُوَ أنْ تَمْلِکَ نَفْسَکَ وَ تَکْظِمَ غَیْظَکَ، وَ لا یَکُونَ ذلَکَ إلاّ مَعَ الْقُدْرَهِ.(۳۹)

یکى از اصحاب از آن حضرت پیرامون معناى حِلم و بردبارى سؤال نمود؟

حضرت در پاسخ فرمود: این که در هر حال مالک نَفْس خود باشى و خشم خود را فرو برى و آن را خاموش نمائى و این تحمّل و بردبارى در حالى باشد که توان مقابله با شخصى را داشته باشى.

۴۰- جایگاه  دنیا و آخرت

قالَ (علیه السلام): اِنّ اللّهَ جَعَلَ الدّنیا دارَ بَلْوى وَالاْخِرَهَ دارَ عُقْبى، وَ جَعَلَ بَلْوى الدّنیا لِثوابِ الاْخِرَهِ سَبَباً وَ ثَوابَ الاْخِرَهِ مِنْ بَلْوَى الدّنیا عِوَضاً.(۴۰)

فرمود: همانا خداوند، دنیا را جایگاه بلاها و امتحانات و مشکلات قرار داد؛ و آخرت را جایگاه نتیجه گیرى زحمات، پس بلاها و زحمات و سختى هاى دنیا را وسیله رسیدن به مقامات آخرت قرار داد و اجر و پاداش زحمات دنیا را در آخرت عطا مى فرماید.

پاورقى ها:

۱ – بحارالأنوار: ج ۶۸، ص ۱۸۲، ح ۴۱، أعیان الشّیعه: ج ۲، ص ۳۹٫

۲ – عُدّه الداعى مرحوم راوندى: ص ۲۰۸٫

۳ – بحارالانوار: ج ۸۴ ص ۱۷۲ به نقل از أعلام الدین دیلمى.

۴ – بحار الأنوار: ج ۷۵، ص ۳۶۹، ح ۴، أعلام الدّین: ص ۳۱۲، س ۱۴٫

۵ – بحارالأنوار: ج ۶۹، ص ۱۹۹، ح ۲۷٫

۶ – الدرّه الباهره: ص ۴۲، س ۵، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۶۹، ح ۲۰٫

۷ – أعیان الشّیعه: ج ۲، ص ۳۹، تحف العقول: ص ۴۳۸٫

۸ – أعیان الشّیعه: ج ۲، ص ۳۹، بحارالأنوار: ج ۱۷٫

۹ – مستدرک الوسائل: ج ۱۲، ص ۳۰۸، ح ۱۴۱۶۲٫

۱۰ – عیون أخبار الرّضا(علیه السلام): ج ۲، ص ۲۶۰، ح ۲۲٫

۱۱ – أمالى شیخ طوسى: ج ۲، ص ۵۸۰، ح ۸٫

۱۲- مستدرک الوسائل: ج ۱۲، ص ۱۱، ح ۱۳۳۷۶٫

۱۳- بحارالأنوار: ج ۲، ص ۶، ضمن ح ۱۳٫

۱۴ – کافى: ج ۶، ص ۳۷۳، ح ۲، وسائل الشّیعه: ج ۲۵، ص ۲۱۰، ح ۳۱۷۰۶٫

۱۵ – بحارالأنوار: ج ۷۳، ص ۱۱۵، ح ۱۶٫

۱۶ – أعلام الدّین: ص ۳۱۱، س ۱۶، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۶۹، ح ۴٫

۱۷ – کافى: ج ۵، ص ۱۲۵، ح ۷٫

۱۸ – نزهه النّاظر و تنبیه الخاطر: ص ۱۴۱، ح ۲۳، أعلام الدّین: ص ۳۱۱، س ۲۰٫

۱۹ – بحارالأنوار: ج ۶۹، ص ۳۱۶، ح ۲۴٫

۲۰ – أعلام الدّین: ص ۳۱۱، س ۴، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۶۹٫

۲۱ – تحف: ص ۳۵۷، بحارالأنوار: ج ۹۸، ص ۱۳۰، ح ۳۴٫

۲۲ – تحف: ص ۳۵۸، بحارالأنوار: ج ۵۹، ص ۲، ضمن ح ۶٫

۲۳ – تحف العقول: ص ۳۸۳، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۶۵٫

۲۴ – محجّه البیضاء: ج ۵، ص ۲۲۵٫

۲۵ – بحارالأنوار: ج ۵۷، ص ۸۱، ح ۵۱، به نقل از توحید شیخ صدوق.

۲۶ – بحارالانوار: ج ۵۷، ص ۸۳، ح ۶۴، به نقل از احتجاج طبرسى.

۲۷ – بحارالأنوار: ج ۵۰، ص ۲۶۴، ح ۲۴، به نقل از مناقب و خرائج.

۲۸ – بحارالأنوار: ج ۵۰، ص ۱۷۷، ح ۵۶، و ج ۷۱، ص ۱۸۲ ح ۴۱٫

۲۹ – بحارالأنوار: ج ۷۱، ص ۳۲۴، مستدرک الوسائل: ج ۱۱، ص ۱۸۴، ح ۴٫

۳۰ – بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۶۹، س ۴٫

۳۱ – بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۱۷۳، ح ۲٫

۳۲- نزهه النّاظر: ص ۱۳۹، ح ۱۲، بحارالأنوار: ج ۷۸، ص ۳۶۸، ضمن ح ۳٫

۳۳- نزهه النّاظر و تنبیه الخاطر: ص ۱۴۱، ح ۲۱، مستدرک الوسائل: ج ۲، ص ۳۳۶، ح ۱۱٫

۳۴- الدّرّه الباهره: ص ۱۴، نزهه الناظر: ص ۱۳۸، ح ۷، بحار: ج ۷۵، ص ۱۰۹، ح ۱۲٫

۳۵- بحارالأنوار: ج ۵۰، ص ۲۳۹، ح ۴، به نقل از إکمال الدین صدوق.

۳۶- بحارالأنوار: ج ۷۳، ص ۱۹۷، ح ۱۷، به نقل از الدّرّه الباهره: ص ۴۲، س ۱۰٫

۳۷- بحارالأنوار: ج ۵۰، ص ۲۱۵، ح ۱، س ۱۸، به نقل از أمالى شیخ طوسى.

۳۸- وسائل الشّیعه: ج ۱۶، ص ۲۱۱، ح ۲۱۳۸۲، مستطرفات السّرائر: ص ۶۷، ح ۱۰٫

۳۹- نزهه النّاظر و تنبیه الخاطر: ص ۱۳۸، ح ۵، مستدرک الوسائل: ج ۲، ص ۳۰۴، ح ۱۷٫

۴۰ – تحف العقول: ص ۳۵۸٫

با امام حسين (ع) در محضر قرآن

ديباچه

دنيا براى بسيارى از مردم جاى زينت، تفاخر، تکاثر، لهو و لعب است؛ اما گروهى از مردان خدا هرگز فريب لذت هاى زودگذر را نمي خورند و بر اساس گفته قرآن کريم «تجارت، آنها را از ذکر خدا غافل نمي کند». آنان در دنيا زندگى مي کنند؛ اما هرگز وابسته به دنيا نيستند. آرى فقط به خدا دل بسته اند و آنچه که در مسير کمال است.

مونس آنان کتاب خدا و آيات الهى است؛ آن گونه که اگر تمام مردم کره زمين بميرند، اما اين کتاب همراهشان باشد، هرگز احساس تنهايى و وحشت نمي کنند.

امام حسين عليه السلام از جمله انسان هاى بي نظير جهان هستى است که زندگى او با قرآن عجين شده بود. او از کودکى با قرآن همراه بود؛ عاشق و دلداده قرآن بود. چون لب به سخن مي گشود، کلامش آيات قرآن بود و از قرآن دفاع مي کرد؛ اگر نامه اى مي نگاشت، دفاع از قرآن بود و سکوتش براى انديشيدن در آيات آن.

با اذعان به اين که در اين نوشتار کوتاه نمي توان کاملاً به زندگى قرآنى امام حسين عليه السلام پرداخت، اما اجمالاً به مواردى از آن اشاره خواهد شد که از دوران کودکى حضرت تا روز شهادتش را دربرگرفته است.

1 – عشق به قرآن در دوران کودکى

امام حسين عليه السلام از کودکى به قرآن عشق فراوانى داشت؛ زيرا آيات فراوانى از قرآن در خانه شان بر رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم نازل گشت و بدون ترديد، امام حسين عليه السلام متأثّر از فضاى قرآن حاکم بر خانواده بود.

ايشان از سنين کودکى به قرائت، حفظ، تفسير و تأويل قرآن اهميت زيادى مي داد. به چند نمونه از آنها که در تاريخ به ثبت رسيده، دقت کنيد:

الف ـ فراگيرى سوره توحيد

از امام حسين عليه السلام سؤال شد: از رسول خدا چه شنيدى؟ فرمود: شنيدم که مي فرمود:

خداوند کارهاى مهم و بزرگ را دوست مي دارد و کارهاى پست و حقير را نمي پسندد… و او «قل هواللّه احد» و نمازهاى پنجگانه را به من آموخت.

و شنيدم که مي فرمود:

هرکه خدا را اطاعت کند، خدا او را بالا مي برد و هرکه نيت خود را براى خدا خالص کند، خدا او را نيکو سازد و بيارايد و هرکه به آنچه نزد خدا است، اطمينان کند، خدا او را بي نياز کند و هرکه بر خدا بزرگى کند، خدا او را خوار سازد.[1]

ب ـ پرسش تأويل برخى آيات از رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم

اسماعيل بن عبداللّه روايت کرده است: هنگامى که آيه «و اولوا الأرحام بعضهم اولى ببعض فى کتاب اللّه»؛ (و خويشاوندان در کتاب خدا بعضى مقدم بر بعضى ديگرند) نازل شد، امام حسين عليه السلام مي فرمايد: تأويل اين آيه شريفه را از پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم سؤال کردم.

پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم در پاسخ فرمودند: سوگند به خدا که منظور پروردگار در اين آيه جز شما نمي باشد. و «اولوا الأرحام» شماييد. پس اگر من از دنيا رفتم، پدرت على از هرکس به جانشينى من شايسته تر است و هرگاه پدرت على در گذشت، برادرت حسن به جانشينى او سزاوارتر است و هرگاه حسن از دنيا رفت، تو به جانشينى او لايق ترى.

عرض کردم: اى رسول خدا! چه کسى پس از من به جانشينى من سزاوارتر است؟

فرمود: فرزندت على، سپس فرزندش محمد، سپس فرزندش جعفر، سپس فرزندش موسى، سپس فرزندش على، سپس فرزندش محمد، سپس فرزندش على، سپس فرزندش حسن؛ پس هرگاه حسن از دنيا رفت، غيبت در نهمين فرزند تو رخ مي دهد و اين نه امام، از نسل تو هستند. خدا به آنان دانش و فهم مرا عطا فرموده است و سرشت آنان از سرشت من است.[2]

ج ـ منظور از (انّ السمع و البصر و الفؤاد)چيست؟

عبدالعظيم فرزند عبداللّه حسنى گويد: سرورم امام هادى عليه السلام از پدران خود، از امام حسين عليه السلام نقل کرده است که رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم فرمود: همانا ابوبکر نسبت به من همچون گوش، و عمر همچون چشم و عثمان همچون دل است. امام حسين عليه السلام مي فرمايد: فرداى آن روز خدمت پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم مشرّف شدم در حالى که در محضر او اميرمؤمنان عليه السلام ، ابوبکر، عمر و عثمان شرفياب بودند. از حضرت سؤال کردم: اى جدّ بزرگوار! ديروز از شما در باره اين صحابه سخنى شنيدم؛ منظور چيست؟

پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم فرمود: آرى. سپس به آن سه نفر اشاره کرده، فرمود: آنان همانند گوش و چشم و دل اند و به زودى در روز قيامت در مورد اين وصيّ من ـ سپس به على عليه السلام اشاره فرمود ـ از آنان سؤال مي شود. خداى سبحان مي فرمايد: «انّ السمع و البصر و الفؤاد کلّ اولئک کان عنه مسئولاً»[3] سپس فرمود: سوگند به عزّت پروردگارم که همه امت من در روز قيامت نگه داشته مي شوند و از آنان در باره ولايت على عليه السلام سؤال مي شود و اين، همان فرموده خداى سبحان است که «و نگاهشان داريد که سؤال مي شوند».[4]

د ـ شفا يافتن به برکت سوره حمد

علامه مجلسى مي نويسد: از اميرمؤمنان عليه السلام نقل شده که فرمود: وقتى امام حسين عليه السلام بيمار شد، مادرش فاطمه عليهاالسلام او را نزد پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم برد و عرض کرد: يا رسول اللّه! دعا کن خداوند به پسرت شفا عنايت فرمايد. رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم فرمود: دخترم! خداوند متعال همان کسى است که او را به تو هبه کرد و او قادر است که پسرت را شفا دهد. در همان وقت جبرئيل نازل شد و عرض کرد: يا محمد! به درستى که خداوند متعال سوره اى را بر شما نازل نکرده، مگر اين که در آن، حرف «فاء» مي باشد.

و هر فايى از آفت است؛ جز سوره حمد که در آن، حرف فاء نيامده است. پس ظرف آبى طلب کن و بر آن چهل مرتبه سوره حمد را بخوان. سپس آن آب را بر حسين بپاش که خداوند در اثر چنين کارى، به حسين شفا خواهد داد. پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم چنين کرد و امام حسين عليه السلام عافيت يافت.[5]

2 – عشق به آيات قرآن

اگرچه شنيدن تمام آيات قرآن براى امام حسين عليه السلام لذت بخش بود، اما گاهى شنيدن برخى آيات، آن هم از زبان پدرشان، آن قدر لذت بخش بود که وصف آن را فقط خود ابي عبداللّه عليه السلام مي دانست و بس.

امام صادق عليه السلام مي فرمايد: پدرم برايم نقل فرمود که عليّ ابن ابي طالب عليه السلام در حالى که امام حسن و امام حسين عليهماالسلام در محضر مبارک او بودند، سوره مبارکه «انّا انزلناه فى ليلة القدر»را قرائت کرد. امام حسين عرض کرد: پدرجان! گويا شنيدن اين سوره از دهان مبارک تو، شيرينى ويژه اى دارد! امام على عليه السلام در پاسخ فرمود: اى فرزند رسول خدا و اى فرزندم! من از اين سوره خاطره اى دارم که تو از آن خبر ندارى؛ چون اين سوره نازل شد، جدّ تو پيامبر خدا صلي الله عليه و آله وسلم مرا به حضور طلبيد و آن را بر من قرائت کرد.

سپس دست برشانه راست من زد و فرمود: اى برادر و وصيّ من و اى سرپرست امّت من پس از من، و اى ستيزگر با دشمنان من تا روزى که بر انگيخته شوند! اين سوره پس از من براى توست و سپس در شأن فرزندان تو. همانا برادرم جبرئيل رويدادهاى امتم را برايم بازگو کرد و او آنها را همانند حوادث نبوت براى تو بازگو مي کند. اين سوره در قلب تو و اوصياى تو تا هنگام طلوع فجر قائم آل محمد عليه السلام نورى درخشان دارد.[6]

3 – عشق به تلاوت قرآن کريم

همان گونه که گفته شد، امام حسين عليه السلام از دوران کودکى به اين کتاب آسمانى علاقه شديدى داشت و همواره در تمام زندگي اش از قرآن سخن مي گفت و لحظه اى از آن جدا نبود؛ حتى در آن روزهايى که براى دفاع از قرآن و اسلام آماده جنگ با دشمنان اسلام بود. امام عليه السلام چه در مدينه و چه در بين مکه و مدينه و در راه عزيمت از مکه به کربلا و در کربلا، در مقاطع مختلف، از قرآن سخن به ميان مي آورد و با ابراز عشق به آن، ميزان علاقه خود را به حاضران و آيندگان نشان مي داد که به چند مورد از آنها اشاره مي کنيم:

الف ـ قرائت قرآن در بيابان سوزان

ابن عساکر از يزيد الرشک، از شخصى که با امام حسين عليه السلام گفت وگو داشته، نقل کرده است: (در منزل ثعلبيه) چشمم به چادرهايى افتاد که در بيابان برپا شده بود. پرسيدم: اين چادرها از آنِ کيست؟ گفتند: امام حسين عليه السلام . پس به نزد او آمدم و او را پيرمردى يافتم که مشغول تلاوت قرآن بود و اشک از چشمانش برگونه ها و محاسنش سرازير بود. عرض کردم: پدر و مادرم به فدايت اى فرزند رسول خدا! براى چه به اين جا آمدى، و در اين بيابان که هيچ کس در آن يافت نمي شود، چه مي کنى؟

فرمود: اين نامه هاى اهل کوفه است که به من نوشته اند و نمي بينم مگر آن که همان ها قاتل من هستند. پس اگر چنين کردند، هيچ حرمتى براى خدا نبوده، مگر آن که دريده باشند و خداوند در برابر اين همه بي حرمتى، از آنها کسى را بر آنان مسلط خواهد کرد که خوار و ذليلشان کند…[7]

ب ـ مهلت خواستن امام در عصر عاشورا

تمام مورّخان اسلامى ذکر کرده اند که در عصر عاشورا، عمر بن سعد با دريافت پيام و دستور جديد از عبيداللّه بن زياد، به محلّ استقرار امام حسين عليه السلام و ياران باوفايش نزديک شد. چون امام از هدف او آگاه شد، به برادر بزرگوار خود، قمربني هاشم فرمود: اگر مي توانى آنها را متقاعد کن که جنگ را تا فردا به تأخير بيندازند و امشب را مهلت دهند تا ما با خداى خود راز و نياز کنيم و به درگاهش نماز بگزاريم. خداى متعال مي داند که من به خاطر او نماز و تلاوت کتاب او را دوست دارم…[8]

و با اين بيان، حضرت يک شب را مهلت گرفت و بار ديگر اوج عشق و علاقه خود را به قرآن نشان داد.

ج ـ خطبه شب عاشورا

امام زين العابدين عليه السلام مي فرمايد: در شب عاشورا پدرم ياران خود را جمع کرد و براى آنها خطبه خواند. من نيز خدمت ايشان رفتم تا گفتارشان را بشنوم. پدرم به ياران خود مي فرمود: خداى را ستايش مي کنم به بهترين ستايش هايش و او را سپاس مي گويم در خوشى و ناخوشى. بار خدايا! تو را سپاس مي گزارم که ما را به نبوّت گرامى داشتى و علم قرآن و فقه دين را به ما کرامت فرمودى و گوشى شنوا و چشمى بينا و دلى آگاه به ما عطا کردى؛ ما را از زمره سپاسگزاران قرار بده.[9]

د ـ در چادرهاى حسينى چه گذشت؟

در شب عاشورا در ميان خيمه هاى ياران امام، جنب و جوش فوق العاده اى به چشم مي خورد. برخى سلاح خود را براى جنگ آماده مي ساختند؛ عده اى مشغول عبادت و مناجات و راز و نياز با پروردگار بودند و بعضى هم با قرآن اُنس گرفته بودند.

از ضحاک بن عبداللّه مشرقى نقل شده است که در شب عاشورا، هرچند لحظه يک بار، گروهى سوارکار از لشکريان عمربن سعد به عنوان مأموريت و نظارت به پشت خيمه هاى حسين بن على عليه السلام مي آمدند و به وضع اين خيمه نشينان سر مي کشيدند. يکى از آنان صداى امام را که اين آيه شريفه را مي خواند، شناخت: «ولا يحسبنّ الذين کفروا انّما نملى لهم خيرٌ لأنفسهم انّما نملى لهم ليزدادوا اثماً و لهم عذابٌ مهين ماکان اللّه ليذر المؤمنين على ما أنتم عليه حتى يميزالخبيث من الطيب…»[10]

آنان که کفر ورزيدند، گمان نبرند مهلتى که به آنان مي دهيم، به نفع آنها است؛ بلکه به آنان مهلت مي دهيم تا برگناهان خود بيفزايند و براى آنان عذابى است ذلت بار. خداوند مؤمنان را بر اين وضعى که هستند، واگذار نخواهد نکرد تا بد را از نيک و ناپاک را از پاک جدا سازد.

آن مرد با شنيدن اين آيه، گفت: به خدا سوگند! افراد نيک، ما هستيم که خدا ما را از شما جدا کرده است. «بُرَيْر» جلو آمد و به او پاسخ داد: اى مرد فاسق! خدا تو را در صف پاکان قرار داده است؟ به سوى ما برگرد و از اين گناه بزرگ خود توبه کن؛ به خدا سوگند که ماييم افراد پاک. آن مرد از روى استهزاء گفت: «و انا ذلک من الشاهدين؛ من نيز بر اين شهادت مي دهم»، آن گاه به سوى اردوگاه لشکر ابن سعد برگشت.[11]

امام عليه السلام به خاطر علاقه شديدى که به قرآن داشت، به معلمان قرآن بسيار ابراز علاقه مي کرد و در موردى، يک معلم قرآن را آن قدر تشويق کرد که مورد اعتراض ديگران قرار گرفت.

ابن شهرآشوب روايت مي کند که عبدالرحمن سلمى به يکى از فرزندان امام حسين عليه السلام سوره حمد را آموزش داد. وقتى فرزند امام آن را در نزد پدر خواند، امام حسين عليه السلام به آن آموزگار هزار دينار و لباس عطا کرد و دهان او را پر از جواهرات کرد

به حضرت اعتراض کردند که آموزش يک سوره اين همه عطا و تشويق لازم نداشت!

امام در پاسخ فرمود: اين عطا و بخشش چگونه مي تواند با تعليمى که او مي دهد، برابرى کند!؟[12]

زندگى امام حسين عليه السلام بزرگ ترين و بهترين نشانه تجلّى آيات قرآن کريم است؛ چرا که قرآن همراه آنها و آنان همراه با قرآن بودند و هرگز جدايى بين قرآن و عترت، قابل تصوّر نيست. اين حقيقت زمانى که به نشانه هاى آن توجه کنيم، جايگاه خود را مي يابد:

عياشى در تفسير خود از مسعده روايت کرده که روزى امام حسين عليه السلام از کنار فقرا و تهيدستان مي گذشت. آنان که سفره خود را پهن کرده و تکه هاى نان خشک را در آن قرار داده بودند، از امام خواستند تا با آنان هم غذا شود.

حضرت به درخواست آنها پاسخ مثبت داده و در کنار آنها نشست و با آنان هم غذا شد و اين آيه را تلاوت فرمود: «انّ اللّه لايحبّ المستکبرين»؛[13] خداوند مستکبران را دوست نمي دارد.

سپس فرمود: من دعوت شما را پذيرفتم؛ حال، شما نيز به دعوت من پاسخ گوييد. عرض کردند: آرى، اى فرزند رسول خدا! چنين مي کنيم. پس همراه امام حسين عليه السلام به سوى منزلش روانه شدند. حضرت به کنيز خود فرمود: هرچه در منزل کنار گذاشته اى، براى ما بياور.[14]

علامه مجلسى از اربلى، از انس نقل مي کند: نزد امام حسين عليه السلام بودم که يکى از کنيزان آن حضرت در حالى که شاخه گلى در دستش بود، وارد شد و آن را به امام تقديم کرد. امام فرمود: تو در راه خدا آزاد هستى. عرض کردم: او را در برابر يک شاخه گل بي ارزش و کم بها آزاد مي کنى؟! حضرت فرمود: خداوند ما را چنين تربيت کرده است که مي فرمايد: «و اذا حيّيتم بتحيّة فحيّوا بأحسن منها او ردّوها»[15] و آزادگى او بهتر است از آنچه که او آورده بود.[16]

ج ـ گذشت به خاطر شنيدن آيه عفو

همچنين نقل شده است که روزى يکى از بردگان حضرت، جنايتى که موجب تنبيه بود، انجام داد. حضرت دستور داد تا او را تأديب کنند. او گفت: اى آقاى من! «والکاظمين الغيظ»[17]؛ امام فرمود: رهايش کنيد. بار ديگر گفت: اى مولاى من! «والعافين عن الناس»[18]؛ حضرت فرمود: از تو گذشتم. براى بار سوم گفت: اى مولاى من! «واللّه يحبّ المحسنين»[19]؛ حضرت فرمود: تو در راه خدا آزاد هستى. و از اين پس، حقوق تو دو برابر آنچه که پيش از اين به تو مي دادم، خواهد بود.[20]

د ـ اخلاق کريمانه در پرتو قرآن

عصام بن المصطلق گويد: وارد مدينه شدم؛ وقتى حسين بن على عليه السلام را ديدم، هيبت و عظمت او حسد و کينه دروني ام را نسبت به پدرش على عليه السلام شعله ور ساخت. بدين جهت، او را مورد خطاب قرار داده، گفتم: تو پسر ابوتراب هستى؟ گفت: آرى. پس شروع کردم به دشنام دادن او و پدرش.

امام حسين عليه السلام نگاهى مهرجويانه به من افکند و فرمود: اعوذ باللّه من الشيطان الرجيم «خذالعفو و أمر بالعرف و أعرض عن الجاهلين و اِمّا ينزغنک من الشيطان نزغ فاستعذ باللّه انه سميع عليم. انّ الذين اتقوا اذا مسّهم طائف من الشيطان تذکّروا فاذا هم مُبصرون و اخوانهم يمدّونهم فى الغيّ ثم لا يقصرون»[21]

با آنها مدارا کن و عذرشان را بپذير و به نيکي ها دعوت نما و از جاهلان روى بگردان (و با آنان ستيزه مکن) و هرگاه وسوسه اى از شيطان به تو رسد، به خدا پناه بر، که او شنونده و داناست. پرهيزگاران هنگامى که گرفتار وسوسه هاى شيطانى شوند، به ياد (خدا و پاداش و کيفر او) مي افتند و (در پرتو ياد او، راه حق را مي بينند و) در اين هنگام بينا مي گردند. و (ناپرهيزگاران را) برادرانشان (از شياطين) پيوسته در گمراهى پيش مي برند و باز نمي ايستند.

سپس به من فرمود: صدايت را کوتاه کن و آرام تر سخن گوى؛ خداوند من و تو را ببخشايد. اگر از ما چيزى طلب مي کردى، به تو کمک مي کرديم و اگر عطا و بخششى مي خواستى، به تو مي داديم و اگر راهنمايى مي خواستى راهنمايي ات مي نموديم.

عصام گويد: از تندروي هايى که کرده بودم، سخت پشيمان شدم.

امام فرمود: «لا تثريب عليکم اليوم يغفر اللّه لکم و هو أرحم الراحمين»[22]؛ «امروز ملامت و توبيخى بر شما نيست؛ خداوند شما را مي بخشد و او مهربان ترين مهربانان است». سپس فرمود: تو از شاميان هستى؟ عرض کردم: آرى. فرمود: «شنشنة أعرفها من أخزم»[23] خدا ما و تو را زنده بدارد. نيازهايت را از ما بخواه که مرا در بهترين گمانت خواهى يافت.

عصام گويد: آن چنان شرمنده شدم که زمين با آن همه وسعتى که داشت، بر من تنگ آمده، آرزو داشتم تا مرا به کام خود فرو برد. از آن پس، هيچ کس در نزد من محبوب تر از او و پدرش نبود.[24]

همچنين به آيات ديگرى برمي خوريم که حضرت امام حسين عليه السلام شأن نزول آنها را اهل بيت مي داند و يا آنها را به اهل بيت تفسير کرده است:

الف ـ مراد از «ناس» ما اهل بيت هستيم

سعيد بن مسيب نقل مي کند: از امام سجاد عليه السلام شنيدم که مي فرمود: مردى خدمت اميرمؤمنان عليه السلام رسيد و عرض کرد: اگر عالِم هستى، مرا از (تفسير) «ناس» و «اشباه الناس» و «نسناس» آگاه کن. حضرت امير عليه السلام خطاب به امام حسين عليه السلام فرمود: اى حسين! جواب اين مرد را بده. امام حسين عليه السلام فرمود: اما اين که پرسيدى «ناس» چه کساني اند؛ ما همان ناس هستيم (که خداى سبحان مردم را به پيروى از ما فرمان داده است). از اين رو، خداى پاک در کتاب آسمانى خويش مي فرمايد: «ثم افيضوا من حيث افاض الناس»[25]؛ «از همان جايى که مردم کوچ مي کنند (عرفات)، شما هم کوچ کنيد». اين رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم بود که مردم را کوچانيد.

و اما سؤال تو که «اشباه الناس» چه کسانى هستند؛ آنان شيعيان و دوستان ما هستند و آنان از ما مي باشند. از اين رو، حضرت ابراهيم عليه السلام فرمود: «فمن تبعنى فانّه منّى»[26]؛ «هرکه از من پيروى کند، حقّا که او از من است». اما سؤال تو که «نسناس» چه کسانى هستند؛ آنان همين توده مردم اند. و حضرت با دست [مبارک [خود به انبوه مردم اشاره کرد و اين آيه را خواند: «ان هم الاّ کالأنعام بل هم أضلّ سبيلاً»[27]؛ «اينان جز همانند چهارپايان نيستند؛ بلکه (نادان تر و) گمراه تر از آنهايند».[28]

ابن شهرآشوب در کتاب خود آورده است که حضرت موسى بن جعفر و امام حسين عليهماالسلام در تفسير آيه شريفه «الذين ان مکنّاهم فى الأرض أقاموا الصلوة…»[29] ؛ «آنان که چون در زمين به قدرت رسيدند، نماز را بر پاى مي دارند»، فرمودند: اين آيه در باره ما اهل بيت آمده است.[30]

امام حسين عليه السلام علاوه بر تطبيق بعضى آيات شريفه بر اهل بيت عصمت عليهم السلام برخى ديگر از آيات را خصوصاً بر اميرمؤمنان على عليه السلام تطبيق مي کرد و مي فرمود: اين آيه در شأن مولا على عليه السلام نازل شده است. در اين جا چند مورد از آنها را ذکر مي کنيم:

الف) امام عليه السلام در تفسير آيه شريفه «تراهم رکّعاً سجّداً»[31]؛ «آنان را در حال رکوع و سجود بسيار مي بينى»، فرمود: اين آيه شريفه در شأن علي بن ابي طالب عليه السلام نازل شده است.[32]

ب) همچنين امام باقر عليه السلام ، از امام سجاد عليه السلام ، از جدّش نقل مي کند که وقتى آيه شريفه «و کلّ شي ء أحصيناه فى امام مبين»[33]؛ «و همه چيز را در کتابى روشنگر برشمارده ايم، بر پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله وسلم نازل شد، ابوبکر و عمر از جاى برخاستند و گفتند: اى رسول خدا! آيا امام مبين، تورات است؟ فرمود: نه. عرض کردند: انجيل است؟ فرمود: نه. سؤال کردند: قرآن است؟ فرمود: نه. در اين هنگام اميرمؤمنان عليه السلام وارد شد. پيامبر خدا صلي الله عليه و آله وسلم به على عليه السلام اشاره نموده و فرمود: امام مبين، اين است. حقّا که او همان امامى است که خداى تبارک و تعالى علم هرچيزى را در آن به شمار آورده است.[34]

ج) امام مي فرمايد که از پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم در باره آيه «طوبى لهم و حسن مآب»[35] سؤال شد. پيامبر فرمود: اين آيه در باره اميرمؤمنان على عليه السلام نازل شده است و «طوبى» درختى است در خانه على که در فردوس مي باشد و هيچ ميوه اى از ميوه هاى بهشتى نيست، مگر آن که در آن خانه موجود است.[36]

د) حارث بن اعور به امام حسين عليه السلام گفت: فدايت شوم اى فرزند رسول خدا! مرا از فرمايش خدا در کتاب خويش خبرده که مي فرمايد: «و الشمس وضحها»[37] منظور چيست؟ فرمود: «ويحک يا حارث ذاک محمد رسول اللّه؛ اى حارث! اين محمد رسول خداست عرض کرد: فدايت شوم منظور از «والقمر اذا تلاها»چيست؟ فرمود: منظور اميرمؤمنان است که پشت سر پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم بود. عرض کردم: منظور از «والنّهار اذا جلاّها»چيست؟ فرمود: آن قائم آل محمد است که زمين را پر از عدل و داد مي کند.[38]

در مواقع گوناگونى امام حسين عليه السلام با استناد به آيات قرآن کريم به اتهامات واهى دشمنان پاسخ گفته و آنها را سرکوب مي کرد و در نتيجه، دشمن جز تسليم در برابر امام چاره ديگرى نداشت.

از موسى بن عقبه نقل شده که به معاويه گفته شد: اکنون چشم مردم به سوى حسين رفته است؛ چه خوب است که او را دستور دهى منبر برود و سخن بگويد تا بدين وسيله، از شأن و منزلتش در بين مردم کاسته و خجل گردد. چرا که در او لکنت و کندى زبان هست. معاويه گفت: ما همين خيال را نسبت به برادرش امام حسن داشتيم؛ اما برخلاف انتظار، او در چشم مردم بسيار بزرگ شد و ما را مفتضح ساخت.

اما آنان دست بردار نبوده و پيوسته از او مي خواستند تا چنين دستورى بدهد. معاويه به ناچار به امام گفت: اى اباعبداللّه! چه خوب است بر منبر رفته و خطبه اى بخوانى. امام بر منبر رفت؛ همين که خواست شروع کند، شنيد که فردى مي گويد: چه کسى سخن مي گويد؟ امام حسين عليه السلام در پاسخ فرمود: ما حزب اللّه که غالب هستيم و عترت پيامبر که به او نزديکيم و اهل بيت طيّب او و يکى از دو ثقلى که رسول خدا ما را ثقل دوم کتاب خدا قرار داده، مي باشيم که در اوست تفصيل هرچيز: «لايأتيه الباطل من بين يديه و لا من خلفه»[39]؛ «هيچ گونه باطلى، نه از پيش رو و نه از پشت سر، به سراغ آن نمي آيد». ماييم که تفسير قرآن به ما واگذار شده است. پس از ما پيروى کنيد که پيروى از ما بر شما واجب است؛ چرا که پيروى ما به پيروى از خدا گره خورده است.

خداى متعال در قرآن مي فرمايد: «أطيعواللّه و أطيعوالرسول و اولى الامر منکم فان تنازعتم فى شي ء فردوه الى اللّه و الرسول»[40]؛ «اطاعت کنيد خدا را و اطاعت کنيد پيامبرخدا و اولواالامر (اوصياى پيامبر) را و هرگاه در چيزى نزاع داشتيد، آن را به خدا و پيامبر خدا باز گردانيد (و از آن ها داورى بطلبيد)».

همچنين فرمود: «ولو ردّوه الى الرسول و الى اولى الامر منهم لعلمه الذين يستنبطونه منهم و لولا فضل اللّه عليکم و رحمته لاتبعتم الشيطان الاّ قليلاً»[41]؛ «اگر آن را به پيامبر و پيشوايان ـ که قدرت تشخيص کافى دارند ـ بازگردانند، از ريشه هاى مسائل آگاه خواهند شد و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود، جز عدّه کمى، همگى از شيطان پيروى مي کرديد» و به شما هشدار مي دهم که به پيام هاى شيطان گوش نکنيد که او دشمن شماست؛ پس همانند اولياى شيطان مي شويد که به آنها گفت: «لا غالب لکم اليوم من الناس و انّى جارلکم فلما ترائت الفئتان نکص على عقبيه و قال انّى بري ء منکم»[42]؛ «امروز هيچ کس از مردم بر شما پيروز نمي گردد و من همسايه شما هستم؛ اما هنگامى که دو گروه در برابر يکديگر قرار گرفتند، به عقب برگشت و گفت: من از شما بيزارم».

اين جاست که فرود آمدن شمشيرها و وارد آمدن نيزه ها و در هم شکستن گرزها و نشانه رفتن تيرها را به سوى هدف و غرض خواهيد ديد؛ در وقتى که ديگر از کسى که پيشاپيش ايمان نياورد و يا در ايمان خود خيرى کسب نکرده است، عذرى پذيرفته نخواهد شد.

اين جا بود که معاويه فرياد بر آورد و گفت: اى اباعبداللّه! بس است که پيام خود را رساندى.[43]

عمروبن عاص براى اين که اين رسوايى را بپوشاند، چند سؤال کرد؛ از جمله اين که پرسيد:

به چه علّت محاسن شما از محاسن ما بيشتر است؟

امام فرمود: «والبلد الطيب يخرج نباته باذن ربّه و الذى خبث لايخرج الاّ نکداً»[44]؛ «سرزمين پاکيزه گياهش به فرمان پروردگار مي رويد، اما سرزمين هاى بد طينت و (شوره زار) جز گياه ناچيز و بي ارزش، از آن نمي رويد».

معاويه به عمروبن عاص گفت: به حقّى که من برتو دارم، سخن را کوتاه کن که اين، فرزند عليّ ابن ابي طالب است.

در اين هنگام امام فرمود:

ان عادت العقرب عدنا لها         و کانت النعل لها حاضرة

قد علم العقرب و استيقنت       أن لا لها دنيا و لا آخرة

اگر بار ديگر عقرب به سراغ ما بيايد، ما نيز به سراغش رفته و کفش ها براى کشتن او آماده است. عقرب به علم و يقين مي داند که نه دنيا دارد و نه آخرت.[45]

نویسنده: محمد جواد طبسى

منبع :کوثر ، پاييز 1380، شماره 51

پي نوشت ها:

[1] . فرهنگ جامع سخنان امام حسين(ع)، ص 31.

[2] . کفاية الاثر، ص 175.

[3] . اسراء/ 36.

[4] . فرهنگ جامع سخنان امام حسين(ع)، ص 629.

[5] . بحارالانوار، ج 92، ص 261.

[6] . فرهنگ جامع سخنان امام حسين(ع)، ص 637.

[7] . وقائع الطريق من مکه الى کربلا، ج 3، ص 226.

[8] . قصّه کربلا، ص 243 و لهوف سيدابن طاووس، ص 38.

[9] . ارشاد مفيد، ص 214.

[10] . آل عمران/178 و 179.

[11] . سخنان حسين بن على از مدينه تا کربلا، ص 209، به نقل از تاريخ طبرى.

[12] . مناقب آل ابي طالب، ج 4، ص 66.

[13] . نحل/ 23.

[14] . تفسير عياشى، ج 2، ص 257 و بحارالانوار، ج 44، ص 189.

[15] . نساء/ 86.

[16] . بحارالانوار، ج 44، ص 195.

[17] . آل عمران/ 134.

[18] . آل عمران/ 134.

[19] . آل عمران/ 134.

[20] . بحارالانوار، ج 44، ص 195.

[21] . اعراف/ 202 ـ 199.

[22] . يوسف/ 92.

[23] . مَثَلى است معروف و در جايى که اصل و سبب و ريشه ماجرا معلوم است، به کار برده مي شود.

[24] . الامام الحسين في المدينة المنوّره، ج 1، ص 353.

[25] . بقره/ 199.

[26] . ابراهيم/ 36.

[27] . فرقان/ 44.

[28] . فرهنگ جامع سخنان امام حسين(ع)، ص 625.

[29] . حج/ 41.

[30] . مناقب آل ابي طالب، ج 4، ص 47.

[31] . فتح/ 29.

[32] . فرهنگ جامع سخنان امام حسين(ع)، ص 634.

[33] . يس/ 12.

[34] . فرهنگ جامع سخنان امام حسين(ع)، ص 633.

[35] . رعد/ 29.

[36] . فرهنگ جامع سخنان امام حسين(ع)، ص 628.

[37] . والضحي/ 3 ـ 1.

[38] . تفسير فرات کوفى، ص 212.

[39] . فصلت/ 42.

[40] . نساء/ 59.

[41] . همان/ 83.

[42] . انفال/ 48.

[43] . احتجاج طبرسى، ج 2، ص 22.

[44] . اعراف/ 58.

[45] . مناقب آل ابي طالب، ج 4، ص 67.

تجلى اخلاق نبوى در سيماى حسينى

از نگاه تربيتى و اخلاقى، يکى از بهترين و کارآمدترين روشهاى پرورشى و سازندگى، تربيت از راه نشان دادن الگوها و سرمشق هاى عينى و عملى است.

اسلام به عنوان مکتبى انسان ساز و جامعه پرداز اين اصل اصيل را در برنامه هاى تربيتى و اخلاقى خود مطرح کرده و با ارائه الگوهاى اصلى و حقيقى و پرهيزدادن از الگوهاى بدلى و دروغين، روش تربيتى ويژه اى را به جامعه بشرى نشان داده است.

قرآن کريم افزون برآموزش هاى موعظه اى، دستورالعملهاى کلى و بنيادى در زمينه کسب فضايل و خصلت هاى انسانى و آداب و اخلاق اسلامى؛ الگوهاى عينى را نيز معرفى کرده است:

1- «قد کانت لکم اسوة حسنة فى ابراهيم و الذين معه…»[1]

قطعا براى شما در پيروى از ابراهيم و کسانى که با اويند سرمشقى نيکوست.

2- «لقد کان لکم فى رسول الله اسوة حسنة…» [2]

براى شما در زندگى رسول خدا صلى الله عليه و آله سرمشق نيکويى است.

در آيات زيادى در قرآن سخن از نمونه هاى عالى انسانى به ميان آمده و به عنوان راه يافتگان فرزانه و قابل پيروى معرفى شده اند.[3]

درفرهنگ دينى و گفتار پيشوايان مذهبى نيز به اين اصل اساسى اشارت ها و صراحت هاى گوناگون به چشم مى خورد.

امام على عليه السلام مى فرمايد:«فتابنبيک الاطيب الاطهر صلى الله عليه و آله فان فيه اسوة لمن تاسي…» [4]

پس به پيامبر پاکيزه و پاک صلى الله عليه و آله خود اقتدا کن که در – رفتار – او خصلتى است که زدودن اندوه خواهد….

در اين کلام نورانى که حضرت پيش از آن به اسوه هايى مانند حضرت موسى و حضرت عيسى و حضرت داود عليهم السلام اشاره مى کند، دو نکته قابل دقت است:

1- اصل اسوه پذيرى و ضرورت الگو در زندگى انسان مسلمان.

2- نشان دادن بهترين و جامع ترين الگو در تمام زمينه هاى انسانى و الهى؛ يعنى وجود پربرکت و باکرامت رسول الله صلى الله عليه و آله.

امام صادق عليه السلام نيز از شيعيان مى خواهد که با زبان عمل مردمان را به فرهنگ دينى فراخوانند که اين زبان اثرش از زبان گفتارى بسى بيشتر و سودمندتر است:

«کونوا دعاة الناس بغير السنتکم ليروا منکم الورع و الاجتهاد و الصلاة و الخير فان ذلک داعية.» [5]

مردمان را به غير گفتارتان به سوى اسلام و ارزشهاى دينى فرا خوانيد تا در رفتار شما پرهيزگارى و تلاش و نماز و نيکى ببينند، چه اين که اين گونه دعوت کردن، اثرگذار است.

ترديدى نيست که يکى از بهترين و موفق ترين روش هاى تربيتى، تربيت از راه نشان دادن الگوهاى عملى است و به همين جهت قرآن کريم پيامبراکرم صلى الله عليه و آله را اسلام مجسم و قرآن مجسد مى نامد، زيرا تمام مبادى ارزشها در وجودش و در سخن و سيره اش متبلور شده است. در کتابهاى تربيتى نيز اين روش را براى پرورش و سازندگى فرد و جامعه سودمندتر مى دانند.

«عملى ترين و پيروزمندانه ترين وسيله تربيت، تربيت کردن با يک نمونه عملى و سرمشق زنده است. تاليف کتاب درموضوع پرورش آسان است و ترسيم يک نقشه خيالى اگرچه کامل و همه جانبه و وسيع باشد، آسان تر؛ اما اين روش و نقشه تا هنگامى که به يک حقيقت عينى واقعى بر روى زمين تبديل نشده… مرکبى است بر کاغذ و نقشه معلق در فضا. تنها روشى محقق مى شود و منشا حرکت مى گردد و تحولى در تاريخ ايجاد مى کند که عملا بر روى زمين و در زندگى اجتماعى اعمال گردد.»[6]

در اين سلسله از نوشتار برآنيم که سير کوتاه داشته باشيم در سيره اخلاقى امام حسين عليه السلام. زيرا براين باوريم که آن حضرت در سخن و سيره خود پس از پيامبر صلى الله عليه و آله و پدر بزرگوارش امام على عليه السلام و برادرش امام حسن عليه السلام بهترين سرمشق است. آن چنان که خود فرمود: «فلکم فى اسوة » [7]

اسوه بودن امام حسين عليه السلام در تمام زمينه هاى فردى، اجتماعى، سياسى، نظامى، فرهنگى و اعتقادى تجلى و تبلور دارد. لکن در اين نوشته تلاش ما برآن است که از ديدگاه اخلاقى و تربيتى به زندگى و رفتار و گفتار آن حضرت بنگريم. براين باوريم که سيره اخلاقى آن امام همام همچون سيره سياسى و اجتماعى و عاشورايى وى الهام بخش و انسان ساز است.

به ديگر سخن، او همان گونه که سرور شهيدان و سرور آزادگان است، سرآمد بزرگوارى ها و فضيلت هاى انسانى و اسلامى نيز هست. مکتب حسينى تنها مکتب جهاد و مبارزه با ديوهاى ظلم و ستم بنى اميه نبود، بلکه پيش از آن، اين مکتب و پرورش يافتگانش در ميدان جهاد اکبر آزمايش خود را نشان دادند و پيشتازى و جلودارى در ميدان ارزشها را به نمايش گذاشتند.

حسين عليه السلام عصاره رسالت و ميوه درخت امامت است که سيره اخلاقى او مى تواند ترسيم کننده ارزشهاى والاى قرآنى باشد. اعتلاى شخصيت اخلاقى امام حسين عليه السلام و استقلال شخصيت سياسى اجتماعى آن حضرت، انعکاس گسترده اى در جامعه اسلامى آن روز داشت؛ به گونه اى که دشمنان و مخالفان وى نيز آن را باور داشتند؛ به اين جمله که از زبان معاصران آن حضرت نقل شده، بنگريد: معاويه به فرزندش يزيد چنين سفارش کرد:«حسين احب الناس الى الناس » [8]

حسين محبوب ترين چهره مردمى است.

و نيز وليدبن عتبه، والى مدينه به عبيدالله بن زياد نوشت:

«حسين به عراق روى آورده است. او فرزند فاطمه و فاطمه دختر پيغمبر صلى الله عليه و آله است. بترس از آن که کمترين ناگوارى به او برسانى و اگر با او بد رفتارى کنى، مردم به تو و قبيله ات مى شورند و هيچ کس از خاصه و عامه تا ابد آن را فراموش نخواهد کرد.»[9]

اين دو نمونه گواه اين نکته است که: امام حسين عليه السلام به عنوان يک انسان وارسته و فرزانه در عصر خودش مطرح بوده و سيره و روش آن حضرت برهمگان روشن و معلوم بوده است.

چهره سياسى – اجتماعى و نيز چهره انسانى و اخلاقى امام حسين عليه السلام به عنوان الگوى عينى جامعه اسلامى در ميان دوست و دشمن مطرح بوده است.

اباعبدالله عليه السلام پيش از هرچيز، «عبدالله » بود و عبوديت در تمام زواياى زندگى و رفتار و گفتارش آشکار بود. سيره او سازنده انسان و ترسيم کننده سيستم ارزش هاى اخلاقى است. به اين حديث شريف از زبان امام باقر عليه السلام بنگريم و چهره انسان هاى سوزنده و سازنده را ترسيم نماييم و سپس به نمونه هايى از سيره سازنده اخلاقى امام حسين عليه السلام بپردازيم:

امام باقر عليه السلام در ترسيم اسوه هاى شرآفرين و الگوهاى برکت آفرين و رحمت بخش چنين مى فرمايد:

«ان لله عبادا ميامين مياسير يعيشون و يعيش الناس فى اکنافهم و هم فى عباده مثل القطر، و لله عباد ملاعين مناکير، لايعيشون و لا يعيش الناس فى اکنافهم، و هم فى عباده مثل الجراد، لايقعون على شى ء الا اتواعليه.»[10]

«همانا براى پروردگار بنده هايى است پربرکت و باميمنت که خود خوش مى زيند و مردم نيز در پرتو آنان زندگى خوشى دارند. آن ها در ميان بندگان مانند بارانند. در برابر، انسان هايى هستند نفرين شده و نکبت بار که نه خود زندگى سالمى دارند و نه کسى از زندگى آنان بهره اى مى گيرد. اين گروه مانند ملخ هستند که جز نابودى و تبهکارى چيزى ندارند.»

امام حسين عليه السلام الگوى رحمت، رافت، کرامت و بزرگوارى است که باران وجودش همگان را سيراب مى سازد و شادابى و نشاط و حيات و حرکت مى آفريند.

نویسنده: ابوالقاسم يعقوبى

منبع :کوثر ، آبان 1379،‌ شماره 44

پى نوشتها:

[1] . سوره ممتحنه، آيه 4.

[2] . سوره تحريم، آيات 11 و 12 و سوره انعام، آيات 90- 83.

[3] . نهج البلاغه، خطبه 160، ترجمه شهيدى، ص 162.

[4] . نهج البلاغه، خطبه 160، ترجمه شهيدى، ص 162.

[5] . اصول کافى، ج 2، ص 78.

[6] . روش تربيتى اسلام، محمد قطب، ترجمه جعفرى، ص 244.

[7] . تاريخ طبرى، (هشت جلدي)، ج 4، ص 304.

[8] . تهذيب، ابن عساکر، ج 4، ص 327.

[9] . نفس المهموم، محدث قمى، ص 107.

[10] . تحف العقول، ص 310.