امام حسین(ع)

نوشته‌ها

نقش اربعین در احیاء یاد عاشورا و گسترش نهضت امام حسین(ع)

اشاره:

اجتماع بزرگ و کم نظیر مردم در روز اربعین در کنار مرقد شریف امام حسین(ع) پدیده ای شگفت آور و شکوهمند است و هرگاه دشمنان اهل بیت(ع) در صدد منع شیعیان از حضور در این مراسم برآمدند، نه¬تنها از شمار زائران کاسته نشده؛ بلکه بر آنها بسیار افزوده شده است. امام حسین(ع) با فداکاری و جان فشانی خود، حقایق بسیاری را جاودانه کرد و بدین وسیله برای مستضعفان، اشک و عبرت را در کنار هم به یادگار نهاد تا با این دو سلاح در برابر دشمنان بایستند و آنها را از ستم در حق بیگناهان و مستضعفان بازدارند. در طول تاریخ، مبارزان و مجاهدان بسیاری به خون خواهی سیدالشهدا(ع) و اقامه شعائر حسینی برخاسته اند. مراسم شیعیان در عاشورا و اربعین و نیز اجتماع عظیم اربعین حسینی، برای کسانی که فکر تعرض به عواطف و احساسات حسینی را در سرمی پرورند، یک تهدید و هشدار است. این نوشتار ضمن برشمردن ابعاد گوناگون قیام امام حسین(ع) به نقش این قیام در گسترش نهضت¬های آزادی¬خواهانه شیعیان در طول تاریخ اشاره می¬کند.

امروزه در دنیا کمتر کسی است که نام «کربلا» و دو حرم شریف واقع در آن و آیین های حسینی و روز اربعین را نشنیده باشد. این نام ها و عناوین، همه به حسین بن علی بن ابی طالب(ع)، نواده رسول خدا| اشاره دارد که در روز دهم محرم الحرام سال ۶۱ هجری، در سرزمین کربلا در عراق، به شهادت رسید و هر سال به مناسبت فرا رسیدن اربعین شهادت آن حضرت(ع) این محفل و گردهمایی عظیم به نام «اربعین» برگزار می شود.

در یکی از این دو حرم شریف امام حسین(ع) و تعدادی از اهل بیت و یاران شهید او در روز عاشورا به خاک سپرده شده اند و حرم دیگر، مرقد برادر بزرگوار امام، یعنی حضرت عباس(ع) است که در همان روز بر ساحل رود فرات شهید گردید.

امام حسین(ع) با فداکاری و جان فشانی خود، حقایق بسیاری را جاودانه ساخت که به مناسبت، دو مورد از آن را که به حیات امت اسلامی مربوط است و بر عهده دو گروه وسیع، یعنی مستضعفان و انقلابیون مجاهد قرار گرفته، یادآور می شویم:

نخست، غم و اندوهی است که در واکنش به مصائب وارد شده بر امام حسین و اهل بیت و اصحابش(ع) نشان داده می شود؛ فاجعه ای در کمال خشونت و وحشی گری که در تاریخ اسلام، بلکه در تاریخ جهان بی نظیر بود.

دوم، مبارزه قهرمانانه و شهادت طلبانه ای است که امام حسین(ع) و همراهان اندکش که کمتر از صد نفر بودند، در راه رسیدن به هدف والای خود، در آن معرکه نابرابر از جهت تعداد و تجهیزات، به نمایش گذاشتند؛ امّا سیدالشهدا و یارانش با تمام توان مقاومت کردند و با جهاد در راه خدا، خود را در آغوش مرگ افکندند و با دلیری و رشادت، در رسیدن به مقام شهادت، بر یکدیگر سبقت می جستند.

بنابراین واقعه عاشورا با توجه به امر نخست، برای مستضعفان و محرومان دنیا، به ویژه شیعیان که آن حضرت را می شناختند، مایه اندوه و مصیبت و عزاداری شد و با توجه به امر دوم، امام حسین(ع) و اصحابش، برای انقلابیون و مبارزین راه آزادی و عدالت و اصلاح در دنیا در طول تاریخ، به ویژه برای آنان که به امام حسین(ع) همچون یک الگو و مقتدا باور دارند، سرمشق و درس آموز و اسباب آگاهی و تنبّه شدند.

مستضعفان و انقلابیون، همواره اکثریتی خاموش و سرکوب شده، بوده اند؛ اما از ابزاری قوی تر و مستحکم برخوردارند که همان امید به وعده یاری خداوند و اتکا به سلاح اراده است که خداوند در فطرت آنها به ودیعت نهاده است.

حکومت های قدرت طلب و زورگو با وجود قدرت نمایی های ظاهری شان، پیوسته از توده مردم در هراسند؛ زیرا توده ها که در اکثریتند، آرمان ها و گرایش های مقدسی دارند که نسبت به آنها بی تفاوت نیستند و واکنش نشان می دهند. همچنین ایمان و اعتقادی دارند که به واسطه آن، به حرکت و جنبش درمی آیند. اما مستکبران و سلطه جویان، نه عواطف و گرایش های مقدس دارند و نه ایمان و اعتقادی.

به یقین حاکمان جور، قدرتشان منحصر در به کارگیری زر و زور است؛ لکن اراده انسان هر سلاحی را از کار می اندازد و بی اثر می گرداند. اما اعتقادی که مردم خود را به آن مسلح ساخته اند و اراده ای که بر آن تکیه زده اند، پیوسته در حال استحکام بیشتر است و عواطف و گرایش های مقدس آنان پیوسته در جوشش و خروش. تاریخ نیز گواه است که حکومت های خشن و بی رحم، زودتر سرنگون می شوند و به خواری و ذلّت می افتند.

گروه های انقلابی و جهادی که از زمره مستضعفانند، از پیشگامی در عرصه های خطر و رویارویی با حاکمان و سلطه گران و گذشتن از همه امکانات و راحتی ها و تقدیم شهدا، از دیگران متمایز می شوند. اینان همان گروهی هستند که آنچه امام حسین(ع) در میان امت اسلامی بر جای نهاد، محقق می سازند. البته این گروه ها در فعالیت های انقلابی خود، با خطرها و آسیب هایی روبه رو هستند؛ از جمله:

  1. ۱. همواره از سوی قدرت های ظالم، در معرض بی رحمی و تعقیب و آوارگی قرار دارند و با روش های گوناگون سرکوب و کشتار، تهدید می شوند.
  2. ۲. خطر دیگر، افتادن در ورطه یأس و ناکامی است که با طولانی شدن کار و به تأخیر افتادن پیروزی و انتظار درازمدت، بروز می یابد.
  3. ۳. پس از پیروزی نیز این خطر وجود دارد که انقلابیون سرگرم دنیا شوند و حکومت و ثروت و مقام، آنها را به فتنه اندازد و عقبگرد کنند.

کمتر در تاریخ اتفاق افتاده که فاتحان به راه و روش نخستین خود پایبند مانده باشند؛ بلکه بی درنگ، اکثر ایشان دگرگون شده، حتی از ا هدافی که خود تعریف کرده و برای آن به مبارزه و جهاد برخاستند، رویگردان شده اند. این اکثریت عقبگرد کرده، البته در مقابل اقلیتی که می خواهد به سیره و شعار نخستین انقلابی خود ملتزم بماند، می ایستد و این جاست که اختلافات شکل می گیرد و شقاق و جدایی میان انقلابیون آهسته آهسته خود را نشان می دهد.

هرگاه مبارزان مقاوم و پایبند به اصول، تنها بمانند، دشمنان و منافقان و باقی مانده های رژیم گذشته آنها را هدف قرار می دهند و با سوء قصد و ترور شخصیت از میان بر می دارند. حتی اکثریت انقلابیون منحرف و از راه باز مانده، اقلیّت صبور و مقاوم را تاب نمی آورند و چون آنها را در برابر زیاده خواهی ها و تمنیات و شهوات خود مانع می بینند، می کوشند تا برکنارشان کنند و از سر راه خود بردارند.

در چنین هنگامه ای همان اکثریت، به سلطه ای نو، بلکه به همان اندازه حکومت جبّارانه پیشین تبدیل می شود؛ با این تفاوت که اینان جهاد و مردم گرایی و دین و نام امام حسین(ع) را شعار خود قرار می دهند و خود را والی و حاکم بر مستضعفان می شمارند و دلیل و حجتشان این است که مجاهدت کرده اند و شکنجه ها و زندان ها و تبعیدها چشیده اند و اینک به آن پیروزی که می خواسته اند، نائل شده اند و اکنون استفاده و بهره مندی از نتایج مبارزه های سرسختانه و طاقت فرسا حق ایشان است! یعنی این اکثریت طلبکار، هدف هایی را که خود مشخص کرده بودند، یکسره از یاد می برد و مستضعفانی را که با پشتیبانی آنان، حرکت انقلابی خویش را آغاز کرده و به قدرت رسیده بودند، همه را به فراموشی می سپارد.

هرگاه انقلابیون از تحقق اهداف والایی که حسین بن علی(ع) نشان داده و به خاطر آن پیامبران و رسولان و ائمه و عالمان و شهدا به مسلخ کشیده شدند، ناتوان گردد، بار همه مشکلات و سختی ها بر عهده مستضعفین که تنها مانده اند، قرار می گیرد؛ همان جماعتی که تکیه و اعتمادشان بر عقیده و ایمان است و هیچ امکانات و سرمایه ای جز ایمان و شور انقلابی خود ندارد و همچنان که گفتیم، این شور انقلابی، شعله ای است که خاموش نمی شود و گرمایش به سردی نمی گراید. آنها به آنچه دارند، قناعت می کنند، بی آن که نسبت به دنیا و حکومت دنیایی چشم طمع دوخته باشند.

مصیبت امام حسین(ع) در نگاه این گروه، شعله ای است که سرد و خاموش نمی شود و حرارتی است که فرو نمی نشیند. حسین(ع) در جان و دل این مردم زنده است؛ از این رو تا چشمانشان اشک دارد و راه و روش سیدالشهدا(ع) چراغ راه ایشان است، بر او می گریند و سوگواری می کنند و چندان که خون در رگ هاشان جاری و در بدن هاشان توان و نیرو هست، در حقّش خون ها بذل می کنند تا بگویند در راه حسین(ع) و اهداف او جان خود را تقدیم می دارند و هر چه می توانند، در استمرار یاد و فکر او و گسترش علوم و معارفش می کوشند.

و اینک همان مردم شیفته و عاشق اند که رو به سوی دو بارگاه شریف دارند و در فاصله حرمین، پابرهنه هروله می کنند تا نشان دهند که در راه حسین(ع) و نهضت مقدسش، آمادگی هر حرکتی در آنها هست و هرگز از پای نمی نشینند.

حاکمان ستمگر در طول تاریخ کوشیده اند تا با انواع مکر و نیرنگ، حرکت مستضعفان در مسیر سیدالشهدا(ع) را فرو بنشانند و پرتو نورانی انقلاب او را خاموش کنند؛ اما جز خسارت و زیان بهره ای نبرده اند و برعکس، آتش اشتیاق مردم به حسین بن علی(ع) و نهضت روشنگرانه او را شعله ورتر نموده اند. کار به جایی رسید که متوکل زمین کربلا را شخم زد و با خاک یکسان کرد تا آثار مرقد حسینی را به کلی نابود گرداند، که البته به هدفش نرسید و ناکام ماند.

دشمنان اهل بیت(ع) هر گاه خواسته اند مردم را از روی آوردن به دو مرقد و حرم شریف مانع شوند، هرگز از شمار زائران کاسته نشده؛ بلکه بر آنها بسیار افزوده شده است؛ چندان که از همه گروه ها و اصناف و از نقاط مختلف جهان، جمعیتی چندمیلیونی راهی کربلا می شوند و پابرهنه خود را به بارگاه ملکوتی حضرت سیدالشهدا(ع) می رسانند.

این تاریخ معاصر عراق است؛ عراقی که نواصب و تکفیری ها تکریت و الانبار را در آن به اشغال خود درآوردند و سفّاح سفّاک و خون ریز و ستم پیشه تکریت (صدام)، در همه عراق، مردمان شیفته امام حسین(ع) را مورد هجوم و کشتار قرار داد و در طول حاکمیت ظالمانه خود نزدیک به شش میلیون نفر را به قتل رساند و بسیاری را نیز مورد شکنجه و بازداشت و ترور و زندان و تبعید و مصادره اموال قرار داد. روحیه پلید طایفه گری در وجود این انسان خبیث کار را به جایی رساند که بعضی شهرهای عراق (به ویژه شهر مقدس کربلا) را بمباران کرد و پناهندگان به مرقد امام حسین(ع) را در داخل حرم مورد ضرب و شتم قرار داد و عده ای را در همان جا به شهادت رساند. آثار جنایت او هنوز بر دیوارهای مرقد مقدس باقی و آشکار است.

افزون بر این، ویران کردن مساجد و مدارس دینی و حسینیه ها و نیز از بین بردن ابزارها و نشانه های عزاداری و هدف قرار دادن دیوانه وار شهر کربلا با موشک ها و گلوله ها و خمپاره ها، از دیگر جنایات صدّام و حزب بعث در دشمنی با مظاهر دین داری و محبت به اهل بیت پیامبر| بود. صدام می خواست یاد و خاطره امام حسین(ع) را ریشه کن نماید و شعائر حسینی را نابود سازد و وجود مقدس او را از ذهن و زبان مردم مستضعف یکسره بزداید؛ اما هرگز به هدف پلیدش نرسید؛ همچنان که اسلاف او از بنی امیه و مروانی ها و عباسی ها نیز نتوانستند محبّت حسین(ع) را از دل های مردم ریشه کن سازند. بلکه می بینیم مردم مستضعف در همه کشورهای جهان، از بالاترین نقطه شمال تا پایین ترین منطقه جنوب، و از مشرق تا مغرب، با وجود اختلاف در آیین و مذهب و فرقه و گروه، بیدار شده اند و به نهضت امام حسین(ع) و اهداف آن آگاهی یافته اند و در مناسبت های مختلف، به صورت انفرادی و گروهی، سواره و پیاده، رو به حرم و مرقد سیدالشهدا(ع) می آورند تا از روح و حقیقت حسینی توشه برگیرند.

این جماعت ها و دسته ها که امسال(۱۳۹۲ش) تعدادشان به ۶۳۳۱ کاروان عزاداری رسیده بود، از داخل و خارج عراق، خود را به کربلا رسانده و جلوه هایی عظیم از عشق و دلدادگی به ابی عبدالله الحسین(ع) را به نمایش گذاشته بودند. اجتماع بزرگ و کم نظیر مردم در روز اربعین، در کنار مرقد شریف امام حسین(ع) از جهت تعداد عزاداران و نیز حضور طیف های مختلف مردم، از نژادها و رنگ ها و ادیان و مذاهب گوناگون، پدیده ای شگفت آور و شکوهمند را آفریده است. البته باید توجه داشت که اجتماع روز اربعین، بی هیچ اعلان و دعوت و سازمان دهی خاصی صورت می گیرد و مردم به خواست و رغبت خود آن را برپا می کنند.

اجتماع عظیم و منحصربه فرد روز اربعین در عصر ما بزرگ ترین دلیل و گواه است بر این سخن که: آنچه امام حسین(ع) با نهضت بزرگ و متعالی خود در تاریخ ماندگار کرد، بر شانه های امت مستضعف به سرمنزل خود می رسد و اقامه می گردد.

مبارزان و مجاهدان بسیاری در طول تاریخ به خون خواهی اباعبدالله و اقامه شعائر حسینی برخاسته اند. اولین حرکت با شعار «یا لثارات الحسین» توسط توابین صورت گرفت و سپس ابوالاحرار زید شهید(ع) و سادات برگزیده ای همچون حسین شهید فخ و دیگر فرزندان نمونه پیامبر’ این راه را ادامه دادند و در ماندگار کردن نام امام حسین(ع) و قیام او، جانفشانی ها و از خودگذشتگی های بسیار نشان دادند و به دنبال ایشان، شیعیان اصیل و شرافتمند به هر شهر و حکومتی که وارد شدند و در آن اقامت کردند یا از آن گذشتند، در تحقق این هدف از هیچ کوشش و ایثاری دریغ نورزیدند.

مجاهدین بسیاری نیز با حاکم جبّار و درنده خوی عراق درافتادند و جنگیدند و شهدای بزرگی از اهل علم و معرفت و فضیلت را تقدیم کردند تا این که به یاری خدا و همت مردم سرافراز عراق، حکومت را در اختیار گرفتند. امید که خداوند آنها را توفیق دهد در خدمت مردم عراق و رشد و تعالی ایشان، اهدافی را که اعلان کرده اند، تحقق ببخشد؛ به ویژه در گسترش شعائر حسینی و پیام ها و اهداف نهضت او، به وعده های خود عمل کنند و مردم را در برپایی مراسم عاشورا و اربعین و مانند آن، تنها نگذارند؛ بلکه با کمک های دولتی و حمایت های مادی و معنوی، آنها را پشتیبانی و تقویت کنند. مبادا برای روشنفکران مدعی آزادی و جامعه مدنی و دموکراسی فرصتی فراهم شود که به مواهب ایمانی و عقیدتی مردم و عواطف ایشان نسبت به شعائر و برنامه ها و عزاداری های حسینی دست درازی کنند؛ چراکه مردمِ هواخواه امام حسین(ع) همواره در کمین و مراقب کسانی هستند که بخواهند متعرض این شعائر حسینی و نهضت و قیام کربلا شوند و در هر کجا و در هر زمان و از سوی هر کس چنین خطایی سر بزند، با آن مبارزه می کنند.

مراسمی که شیعیان در عاشورا و اربعین برگزار می کنند و نیز اجتماع میلیونی ای که با حضور مسلمانان و توده مردم از ادیان و مذاهب گوناگون تشکیل می شود، برای کسانی که در مخیله شان فکر تعرض به عواطف و احساسات حسینی را می پرورند، یک تهدید و هشدار است. فرد فرد عزاداران امام حسین(ع)، برای تعدی کنندگان به شعائر حسینی، یک تهدید و خطر بزرگ است و هر گام ایشان، گلوله ای است که سینه معاندین را نشانه گرفته است. صدام با همه وحشی گری اش نتوانست یاد و نام حسین را از دل مردم ببرد و اینک که سال هاست طاغوتش درهم شکسته، این شب پره های کورباطنی که شبانه و مخفیانه عمل می کنند، نیز نخواهند توانست با ترور و ایجاد وحشت و انفجار، در شعائر و آیین های حسینی اخلال کنند.

مستضعفان شیفته سیدالشهدا(ع) سرسخت تر از آنند که این گونه اعمال در عزم و اراده شان مؤثر افتد. برنامه ها و اهداف و فرهنگ ایشان در مقایسه با آن ناصبی های نادان و آدم کش، بسیار برتر و متعالی تر است و خود باشرافت تر و خوددارتر از آنند که به اعمال پست و حقیرانه و سطحی ای چون ترور و انفجار و آدم کشی ناحق دست بزنند.

دوستداران ابی عبدالله(ع) در روشنایی روز چنین اجتماع میلیونی را برپا می کنند و عقاید راستین و اندیشه های پاک خود را فریاد می زنند و با بلندترین و رساترین صدا، ولایت و مودّت خود نسبت به اشرف مخلوقات، یعنی حضرت محمد’ و خاندان پاکش(ع) را ابراز می دارند و در پرتو تعالیم قرآن و اهل بیت(ع) راه اسلام را خواهند پویید.

این تظاهرات و راهپیمایی مردمی، به این شکل و روش و با این هدف بلند و والا چیزی است که اهل دنیا را به حیرت و شگفتی واداشته و مردم به حقیقت تشیع و روحیه پایداری و مقاومت و محبت در آن پی برده اند. همچنین این تجمع عظیم نشان می دهد که شیعیان در این که باید با مدیریتی قوی و سازمان دهی تشکیلاتِ خود، از اصول و عقاید خویش محافظت کنند، دیدگاه واحد دارند؛ چندان که قدرتمندان و حاکمان خودسر و زورگو نتوانند در این تشکیلات نفوذ کنند و اثر بگذارند، و این همه از سر اقتدا به قیام حسینی و اهداف و نتایج آن است؛ چون این قیام، مستند به امام حسین(ع) است که پیشوایی الهی بود، نه پادشاه و خلیفه و حاکم نظامی؛ بلکه الگو و سرمشق و حق طلبی الهی و اصلاح گری دینی بود و همه آنچه داشت را در راه خدا تقدیم کرد و خداوند به پاداش این اخلاص و فداکاری، ولایت و محبت مؤمنان نسبت به او و به قیام و نهضتش را عطا فرموده و چنان منزلت و مکانت عظیم و قدرتی به او بخشیده که می تواند هر ساله مردم را در چنین گردهمایی باشکوه و بی نظیری گرد آورد.

سیدالشهدا(ع) برای مستضعفان هم اشک را به یادگار نهاد و هم عبرت را تا با این دو سلاح، با دشمنان مقابله کنند و آنها را از تعدی و ظلم در حق بی گناهان و مستضعفان بازدارند. به یقین این دو یعنی «اشک» و «عبرت» دیری نمی پاید که ریشه های ظلم و عداوت را برمی کَند و حکومت های بیدادگر را در هر موقعیتی که به نام فرهنگ و تمدن و دموکراسی جلوه گری کنند و به طرق گوناگون قساوت و وحشی گری به خرج دهند، از میان برمی دارد.

پس جنبش مستضعفان باید شکل بگیرد و تداوم یابد تا آن مُصلحِ وعده داده شده که در امامت و کرامت و اهداف و قیام، وارث حسین بن علی(ع) است، ظهور نماید و دولتی کریمه و ممتاز را پایه گذاری کند و مسلمانان را عزّت ببخشد و حاکمان ظلم و شرک و هودارانشان را هلاک سازد و نعمت را «بر کسانی که در زمین به استضعاف کشانده شده اند و ما آنان را پیشوایان و میراث بر روی زمین قرار می دهیم»، کامل گرداند.

منبع :فرهنگ زیارت – دیماه سال ۱۳۹۲ شماره ۱۹ و ۲۰ –

نویسنده : سید محمدرضا حسینی جلالی

ترجمه: محمد مهدی رضایی

تحقیق قاضی طباطبایی درباره اولین اربعین حضرت سید الشهدا(ع)

اشاره:

یکی از شبهات موجود در حوزه تاریخ تشیع، این است که آیا کاروان اسیران کربلا و اهل بیت امام حسین(ع) در بازگشت از شام، در نخستین اربعین شهیدان کربلا به زیارت مرقد سیدالشهدا(ع) آمده ند یا نه؟ اهمیت این بحث چنان است که علمای بزرگ گذشته همچون ابن طاووس، شیخ بهایی، علامه مجلسی، محدث نوری و. .. همچنین دانشمندان معاصر مانند استاد مطهری، دکتر شهیدی و. .. در تأیید یا رد آن مطالبی نوشته اند. شهید محراب، مرحوم آیت الله قاضی طباطبایی  در کتابی به نام «تحقیق درباره اولین اربعین حضرت سیدالشهدا(ع)» با هفده دلیل به اشکالات هفت گانه محدث نوری در لؤلؤ و مرجان پاسخ داده و حضور کاروان اسیران کربلا و اهل بیت امام حسین(ع) در نخستین اربعین حضرت در کربلا را اثبات کرده است. این نوشتار پس از نقل پرسش های مطرح در این زمینه و اشکالاتی که محدث نوری وارد کرده، سلسله مباحث حاشیه ای و استطردادی موجود در کتاب را نیز بیان کرده است.
درباره «اولین اربعین» پس از شهادت امام حسین(ع) بحث ها و پرسش های بسیاری تاکنون مطرح شده است؛ مانند این که:۱. آیا اهل بیت امام حسین(ع) در همان اولین اربعین در سال ۶۱ هجری بر سر تربت سیدالشهدا حاضر شده اند؟ یا نه در اربعین دیگری بوده است؟
۲. آیا اساساً اسرای اهل بیت(ع) در راه بازگشت از شام به مدینه، از کربلا هم گذشته اند یا نه؟
۳. آیا جابر بن عبدالله انصاری و عطیه، در همان اربعین نخست، قبر امام حسین(ع) را زیارت کرده اند؟ و آیا از نظر مسافت و فاصله زمانی چنین چیزی امکان دارد؟
۴. آیا از نظر تاریخی، برخورد اهل بیت(ع) با جابر بن عبدالله در کربلا صورت گرفته است؟ و اولین زائر قبر امام حسین(ع) در اربعین، جابر بوده است یا اهل بیت(ع)؟
۵. منابع تاریخی در این مورد چه نگاشته اند و کدام نظر صحیح است؟ چرا حضور اهل بیت(ع) در کربلا، در بسیاری از منابع ذکر نشده است؟
۶. آیا از نظر امکان وقوع، ممکن است که در فاصله زمانی چهل روز، کاروان اهل بیت با آن همه زن و کودک، که به صورت اسیر برده می شدند، از کربلا به کوفه و پس از چند روز از کوفه به شام بروند و پس از مدتی که در دمشق اقامت داشتند، دوباره این مسیر طولانی را به کربلا بازگردند؟این پرسش ها سبب شده تا محققان درباره این موضوع، پژوهش های تاریخی انجام دهند. برخی معتقدند که اهل بیت(ع) در همان اربعین به کربلا بازگشتند و برخی نیز آن را عملی نمی دانند. در این باره کتاب ها و مقاله های بسیاری نوشته شده است. یکی از آثار مفصل در این زمینه، کتاب «تحقیق درباره اولین اربعین حضرت سیدالشهدا(ع) » نوشته شهید محراب، مرحوم آیت الله قاضی طباطبایی(ره) است که در ۹۰۰ صفحه به این موضوع پرداخته و بحث های جانبی دیگری نیز در این اثر وجود دارد. ایشان کوشیده تا اثبات کند بازگشت اهل بیت(ع) به کربلا در اولین اربعین، از نظر عقلی و تاریخی و بر اساس منابع و به لحاظ بعد مسافت و ایام لازم برای این سفر، ممکن است و هیچ بعدی ندارد.گرچه کسان دیگری در نقد نظریه او مقاله ها نوشته اند و ادله او را رد کرده اند، اما وی در اثبات نظر خویش، تلاش بسیار کرده و به همه پرسش ها، شبهه ها و استبعادها پاسخ داده است. وی برای دفع شبهات مخالفان نظریه اش، بررسی های گسترده ای بر اساس شرایط، وسایل سفر و امکانات آن روزگار ارائه کرده و تکیه اش بر منابع متقن شیعه و سنی بوده است.محدث نوری از جمله کسانی است که بازگشت اهل بیت(ع) را در همان اربعین بعید شمرده است. شهید قاضی طباطبایی(ره) به اشکالات هفت گانه مرحوم نوری پاسخ داده است. اشکالات از این قرار است:

اشکال اول: عدم تناسب زمان چهل روز، با حادثه رفتن به شام و برگشت به کربلا؛

اشکال دوم: سکوت منابع کهن تاریخی درباره بازگشت آنان به کربلا؛

اشکال سوم: حرکت اهل بیت از شام به سوی مدینه و رسیدن آنان به مدینه در بیستم صفر؛

اشکال چهارم: سکوت برخی منابع تاریخی کهن از دیدار اهل بیت با جابر در کربلا؛

اشکال پنجم: مسافت طولانی بین شام و کربلا و منازل متعدد و حوادث میان راه؛

اشکال ششم: این که در منابع مختلف، جابر بن عبدالله انصاری را اولین زائر اربعین شمرده اند، نه اهل بیت پیامبر را؛

اشکال هفتم: این که کربلا در مسیر شام به مدینه نیست و قدر مشترکی هم بین این دو مسیر (کربلا به مدینه) وجود ندارد.

شهید قاضی طباطبایی، همه این اشکال ها را در حد «استبعاد» می داند که دلیلی بر محال بودن این زیارت در اربعین نمی شود و با ۱۷ دلیل به همه آنها پاسخ داده است (که پرداختن به آن ها در این خلاصه نمی گنجد).

در این کتاب، سلسله مباحث حاشیه ای و استطردادی هم وجود دارد، مانند:

ـ سیری در حوادث کربلا و سفر امام حسین(ع) به این سرزمین و سفر اهل بیت به کوفه و شام؛

ـ بحث در مورد مدفن حضرت زینب÷ در شام؛

ـ شرح حال عطیه کوفی و جابر بن عبدالله انصاری؛

ـ برخی مطالب مجعول یا نقل های ضعیف در منابع ضعیف؛

ـ رد برخی شبهات تاریخی؛

ـ نمونه هایی از شیوه های عزاداری برای سیدالشهدا(ع) در مناطق و دوره های مختلف.

البته کتاب، فصل بندی منظم و مطلوبی ندارد. این کتاب، بار اول در سال ۱۳۵۲ شمسی در ۶۸۱ صفحه با نام «تحقیق درباره روز اربعین سیدالشهدا(ع)» چاپ شد و سپس با نام «تحقیق درباره اولین اربعین سیدالشهدا(ع)» در حدود ۹۰۰ صفحه به چاپ رسید. چاپ سوم آن در ۹۶۳ صفحه در سال ۶۸ از سوی بنیاد علمی و فرهنگی شهید قاضی طباطبایی و یک نوبت هم در سال ۸۳ در قطع وزیری و ۴۴۸ صفحه چاپ جدید از سوی کنگره بزرگداشت شهید قاضی به چاپ رسیده است.

در پایان لازم است اشاره کنیم که کسانی همچون ابن نما حلّی (۶۴۵ ق) در «مثیر الاحزان»، سید بن طاووس در «لهوف» و شیخ مفید معتقدند که اهل بیت(ع) در همان نخستین اربعین به کربلا آمده اند. ابوریحان بیرونی، ملاحسین کاشفی و شیخ بهایی نیز بر این نظرند.

برخی دیگر این امر را بعید شمرده اند؛ از جمله علامه مجلسی در «بحار الانوار»، محدث نوری در «لؤلؤ و مرجان»، شیخ عباس قمی در «منتهی الآمال» و مرحوم شعرانی در «ترجمه نفس المهموم».

از معاصران هم مرحوم محمدابراهیم آیتی، دکتر سید جعفر شهیدی و شهید مطهری، ورود اهل بیت به کربلا را در نخستین اربعین نپذیرفته اند.

منبع :ج. ذوالجلالی؛فرهنگ زیارت – دیماه سال ۱۳۹۲ شماره ۱۹ و ۲۰ –

اربعین در فرهنگ اسلامی

اشاره:

«اربعین» عددی آسمانی است که رمز و رازهای فراوانی در آن نهفته است. انبیا و اولیای الهی همواره سنّت اربعین را گرامی داشته و آثار بسیاری با مفهوم اربعین از خود به جا گذاشته¬اند. بااینکه واژه «اربعین» از اعداد و کمّیات است، در عرفان اسلامی، این واژه در ارتباط با کیفیات مطرح می شود و روایاتی که درباره اربعین و اربعینیات وارد شده، بیشتر به سیر باطنی و تعالی روحی توجه دارد. نویسنده، این مقاله را با بیان جایگاه اربعین در تاریخ پیامبران گذشته آغاز کرده و از معنویت عدد چهل در ادیان آسمانی سخن گفته، سپس مقاله را در سیزده محور ادامه داده و در محور پایانی، ضمن بیان علت و شرح کوتاهی از زیارت اربعین، چند فراز از این زیارت مقدس را نقل کرده است.
در فرهنگ انبیاء(ع) «اربعین» جایگاه والا و محبوبی دارد؛ چون این واژه بسیار آشنای عرفانی، عنایات خاص سبحانی را در خود دارد و آنا ن که کمترین آشنایی با تاریخ انبیاء دارند، می دانند که هرگاه ظرف «اربعین» مظروف «نیایش معشوق» باشد، فضای جان را صفا و صفحه دل را جلا خواهد داد و بی جهت نیست که وارستگان بشریت و شایستگان درگاه ربوبیت را عنایتی دیگر به اربعین باشد.

آن گاه که مشیت خداوند بر آن قرار گرفت که پیکر آدم را از مشتی خاک بیافریند، می خانه عشق آماده پذیرایی منبع «اسماء الله» شد و دست قدرت الهی در یک اربعین، گِل آدم بسرشت و سپس به پیمانه زد: «خَمَرْتُ طینۀَ آدَمَ بِیَدی أرْبعینَ صَباحاً»[۱]

بر در میخانه عشق ای ملک تسبیح گوی                  کاندر این جا طینت آدم مخمر می کنند

آن روز که با تیشه فریب شیطان، جدّ ما آدم ابوالبشر(ع) از اصل خود جدا گردید و لباس بهشتی از تن او افتاد، ردای «هبوط» را بر قامتش افکندند و به این جهانش تبعید کردند. فراق بهشت، چنان سخت بیازردش و درد جدایی از اصل را چنان شرحه شرحه سر داد که حیوانات وحشی صحرا بر غمش محزون شدند. او یک اربعین در فراق روضه رضوان گریست و از آن زمان در صف گریه کنندگان یا «بکائین» عالم قرار گرفت.

آن روز که قابیل، قاتل هابیل(ع) شد و نخستین مظلوم تاریخ به دست برادرش به شهادت رسید، آدم(ع) بر شهادت فرزند فرزانه اش «چهل شبانه روز» گریست.

آن زمان که نوح نبی الله(ع) ندای توحید سر داد و مصباح هدایت را پیش روی گمراهان برافروخت تا سرمنزل مقصود و چهره معشوق نمایاند، ظلمت خواهان به تمسخرش گرفتند و به اذیتش پرداختند. آن بزرگ عزم، سال های سال هم شکنجه ها را تحمل کرد، ولی عاقبت آن جماعت گمراه را اصلاح ناپذیر دید. پس تقاضای عذابی سخت برا یشان کرد و پس از آن بود که درهای آسمان گشوده شد و چهل شبانه روز بر آنان باران بارید تا جهان را آب فراگرفت و زمین را از وجود ناپاکان تطهیر کرد.

آن گاه که قوم موسی(ع) فرمان پیامبر خدا را نادیده انگاشتند و در پیشگاه موسی(ع) سر به عصیان برداشتند و تن پروری را بر مجاهدت ترجیح دادند، خداوند چهل سال در بیابان ها سرگردانشان نمود.

آن گاه که اراده باری تعالی بر آن قرار گرفت تا نطفه زهرای مرضیه÷ از صلب پیامبر اسلام| در رحم خدیجه÷ رها شود و زمینه تکوّن و تولد فاطمه را فراهم سازد، مفارقت یک اربعین بین محمد| و خدیجه÷ لازم می شود تا عبادت ها و نیایش های چهل شبانه روزی این زوج، روح و جان خدیجه را برای استقرار «امّ الأئمه» در وجودش آماده سازد.

باید چهل سال از عمر پیامبر اسلام بگذرد تا همه آزمایش ها را ببیند و سختی ها و گشایش ها آنچنان مجربش سازد که حتی خیانتکاران جامعه اش او را «امین» لقب دهند و چون یک «اربعین» را پشت سر می گذارد، فرشته وحی را می بیند و لباس نبوت را بر اندامش می پوشاند.

از همه این فرازها نتیجه می گیریم که «اربعین» عددی آسمانی است و گویا در این کلمه، رمزها و رازهایی نهفته است که ما را یارای فهمیدنش نیست.

و این چنین در طول تاریخ، انبیاء و اولیا را انگیزه ای مقدس بوده است که سنت اربعین را گرامی بدارند و بسیاری از تألیفات خویش را بر مفهوم اربعین مدون کرده یا با نام اربعین مزیّن نمایند. هرچند کلمه «اربعین» از اعداد و کمّیات است، ولی در عرفان اسلامی، این واژه «کمّی» در ارتباط با کیفیات مطرح می شود، ولذا تکرار عمل و تلقین سخن تا چهل مرتبه (اربعین) تکمیل کننده ابعاد روحانی و عرفانی انسان دانسته شده است.

روایاتی که درباره اربعین و اربعینیات وارد شده، بیشتر به سیر باطنی و تعالی روحی توجه دارد و در واقع، چنین استفاده می شود که انسان هر حرکت مخلصانه و خداخواهانه ای را که تا چهل بار ادامه داده باشد، دریچه ای از نور و روشنایی به روی او گشوده می شود و آغاز یک سلسله جوشش ها و لذت ها، بینایی ها و رویش ها در زندگی روحانی و معنوی اوست. قرآن مجید در سوره احقاف آیه ۱۵ بعد از اینکه سیر طبیعی بشر را در تکوین و خلقت بیان می کند و او را به سن «چهل» که می رساند در فضای دیگری قرارش می دهد و اربعین را سرفصل زندگی معنوی او می شمارد:

{وَوَصَّینَا الْإِنْسَانَ بِوَالِدَیهِ إِحْسَانًا حَمَلَتْهُ أُمُّهُ کرْهًا وَوَضَعَتْهُ کرْهًا وَحَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلَاثُونَ شَهْرًا حَتَّی إِذَا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَبَلَغَ أَرْبَعِینَ سَنَهً قَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکرَ نِعْمَتَک الَّتِی أَنْعَمْتَ عَلَی وَعَلَی وَالِدَی وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَاهُ وَأَصْلِحْ لِی فِی ذُرِّیتِی إِنِّی تُبْتُ إِلَیک وَإِنِّی مِنَ الْمُسْلِمِینَ}؛ و ما انسان را به نیکی و احسان نسبت به پدر و مادرش سفارش کردیم، به ویژه مادر که با رنج و مشقت دوران حمل و زایمان را تحمل نمود و مدت حاملگی و دوران شیرخوارگی او بر روی هم سی ماه بود تا این که رشد کرد و اندامش استوار گردید و رفته رفته به چهل سال رسید. پس از گذشت چهل سال، عرض کرد: پروردگارا! مرا بر نعمت هایی که به من و پدر و مادرم عطا کردی، شکر بیاموز و به آن کاری که موجب رضای توست موفّق بدار و فرزندانم را صالح گردان. خداوندا! من به سوی تو بازگشتم و از مسلمین و تسلیم شدگان اوامر تو هستم.

این آیه را می توان به دو بخش تقسیم کرد که بخش اول آن، مربوط به دوران رحم مادر و هنگام شیرخوارگی و نوجوانی و جوانی تا سن چهل سالگی است. بخش دوم آیه از اربعین به بعد است که باید مورد توجه قرار گیرد. نکاتی که در این آیه بعد از «اربعین» آمده، کاملاً حالات روحی و عرفانی انسان مسلمان را مشخص می کند و بیان می کند که تو در این بازار جهان، کالای عمر را به عنوان ارزنده ترین سرمایه در اختیار داشتی؛ مخصوصا دوران جوانی را که همراه با اوج یک سلسله غرایز تند و طوفانی است و گاه انسان را چون پر کاهی اسیر تندباد هوا ها و هوس ها می کرد، پشت سر گذاشتی و اینک به سن چهل رسیدی. دیگر باید در میدان این درگیری ها و پس از این همه تجربه ها تکامل روحی پیدا کرده باشی و زمینه اصلاح در تو پدید آمده باشد.

در این جا نکات عرفانی و معنوی این آیه را که بعد از اربعین آمده است، فهرست می کنیم تا روشنگر هدف ما از این بحث باشد:

  1. ۱. شکر و تقدیر از نعمت، که این خود نشانه بیداریست: {أَنْ أَشْکرَ نِعْمَتَک}.
  2. ۲. توجه به دیگران؛ یعنی او فقط خود را نمی بیند، بلکه در ردیف خود، دیگران را هم به حساب می آورد: { عَلَیّ وَعَلَی وَالِدَیّ}.
  3. ۳. عمل را برای رضای خدا انجام می دهد: {وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَاهُ}.
  4. ۴. اصلاح آینده؛ او در ظرف زمان خود نمی گنجد؛ بلکه همیشه از زمانش جلوتر است و نسل های آینده را نیز با حرکت های مثبتش می سازد و آینده نگر است: {وَأَصْلِحْ لِی فِی ذُرِّیتِی}.
  5. ۵. توبه و بازگشت به سوی خدا: {إِنِّی تُبْتُ إِلَیک}
  6. ۶. تسلیم و مطیع اوامر خدا بودن، و پسندیدن آنچه او می پسندد و آنچه را که او نهی کرده، ناپسند بداند و مخلوقی در پیشگاه خالقی سراپا خاشع و خاضع و متعبّد باشد: {وَإِنِّی مِنَ الْمُسْلِمِینَ}.

اربعین در قرآن

در قرآن کریم واژه «اربعین» چهار بار به کار رفته است: در سوره های احقاف، اعراف، بقره و مائده. در سه سوره اخیر، موضوع آیات، داستان حضرت موسی(ع) می باشد که در این جا واژه اربعین در داستان پرماجرای موسی(ع) می پردازیم:

آن روز که حضرت موسی(ع) بنی اسرائیل را از یوغ استبداد فرعون نجات بخشید و در سرزمینی پر از نعمت و رحمت خداوندی ساکن شدند، موسی(ع) به فرمان پروردگار عازم کوه طور شد تا سی روز را برای مناجات و نیایش و گرفتن وحی در آن مکان مقدس بگذراند. موسی با وعده سی روز غیبت، برادرش هارون را به عنوان نماینده در میان بنی اسرائیل معرفی کرد. آیه ۱۴۲ سوره اعراف چنین می فرماید:

{وَوَاعَدْنَا مُوسَی ثَلَاثِینَ لَیلَهً وَأَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِیقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِینَ لَیلَهً وَقَالَ مُوسَی لِأَخِیهِ هَارُونَ اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی وَأَصْلِحْ وَلَا تَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِینَ}؛ و ما به موسی وعده سی شب را دادیم و چون آن وعده به پایان رسید، ده شب دیگر بر آن افزودیم تا سی را به چهل تکمیل کردیم و موسی به برادرش هارون گفته بود که تو جانشین من در میان بنی اسرائیل باش و راه اصلاح را پیش گیر و از پیروی مفسدین و تبه کاران بپرهیز.

در این قسمت از داستان حضرت موسی(ع) عنایت ذات باری تعالی را نسبت به عدد اربعین می بینیم که تأثیر مدت نیایش و تکمیل عبادت موسی در تعالی روح و تکامل جان آن پیامبر عظیم الشأن، باید به «اربعین» ختم گردد، نه به «ثلاثین» و این موضوعی است که باید بدان توجه داشت. همچنین در آیه ۵۱ سوره بقره، سرگذشت انحراف بنی اسرائیل و شرح ماجرای گوساله پرستی آنان را به عنوان ظلمی بزرگ در رسالت الهی موسی(ع) بیان می فرماید.

در آیات ۲۰ تا ۲۶ سوره مائده به گوشه ای دیگر از جهاد پی گیر موسی(ع) اشاره نموده و از بنی اسرائیل خواسته تا با جباران و ستمگرانی که در سرزمین مقدس فلسطین ساکنند و آن سرزمین مطهر را با رفتارهای ناشایست خود آلوده ساخته اند، به جهاد و جنگ برخیزند؛ ولی آنان به ندای موسی چنین لبیک گفتند:

{قَالُوا یا مُوسَی إِنَّ فِیهَا قَوْمًا جَبَّارِینَ وَإِنَّا لَنْ نَدْخُلَهَا حَتَّی یخْرُجُوا مِنْهَا فَإِنْ یخْرُجُوا مِنْهَا فَإِنَّا دَاخِلُونَ}؛ گفتند: ای موسی! مسلماً در آن جا مردمی زورگو و ستمگر قرار دارند، و ما هرگز وارد آن جا نمی شویم تا آنان از آن جا بیرون روند؛ پس اگر از آن جا بیرون روند، البته ما وارد خواهیم شد.

در چنین شرایطی موسی خود و برادرش را تنها دید و از خداوند خوست تا مجازات این مردم سرکش را تعیین فرماید. خداوند نیز کیفر مخالفت های آنان را این گونه صادر فرمود:

{َإِنَّهَا مُحَرَّمَهٌ عَلَیهِمْ أَرْبَعِینَ سَنَهً یتِیهُونَ فِی الْأَرْضِ}؛ چون مخالفت فرمان خداوند را کردند، ورود به شهر را بر آنان حرام نمود و تا «چهل» سال باید در بیابان ها سرگردان باشند؛ یعنی مدت پالایش جان ها و زمان نابودی خصلت های شیطانی بر محور «اربعین» می چرخد و رعایت ضوابط و فرمان های الهی به مدت چهل سال، جان را صفا و دل را جلا داده و جامعه را رو به تکامل می برد.

اربعین در حدیث

از ذخایر بسیار ارزشمند فکری و فرهنگی مسلمانان، احادیث و روایاتی است که از رسول خدا| و ائمه هدی(ع) به ما رسیده است. آن بزرگواران در گسترش و شکوفایی سخنانشان، که تفسیر آیات قرآن و روشنگر خواسته های رحمانی می باشد، تلاشی خستگی ناپذیر داشتند. شاگردان برجسته ای را در علم و حدیث تربیت می کردند و به اطراف و اکناف ممالک اسلامی برای تبلیغ و ترویج می فرستادند و برای آن که رهنمودهای خاندان رسالت از یادها نرود و انقلاب فرهنگی بر محور ارزش های خدایی در جهان بشریت به وجود آید، مردم را به حفظ و ضبط حدیث ترغیب و تشویق می کردند.

اگر امروز، شیعه فرهنگی پربار و منابعی ارزشمند چون کتاب کافی و من لایحضره الفقیه و تهذیب و استبصار دارد، همه به سبب تلاش های مخلصانه محققان و دانشمندانی است که بر حفظ و ثبت و ضبط حدیث همت گماشتند و این حرکت فرهنگی را عبادت به شمار آوردند. عامل اصلی این تحرک نیز سفارش های رسول اکرم| و امامان شیعه(ع) است که با بیانات خود، مسلمانان را به این امر عظیم تشویق می کردند که در این مورد، روایات فراوانی از طریق اهل سنت و شیعه وارد شده است؛ از جمله:

«قال رسول الله|: مَن حَفِظَ مِنْ اُمَّتی اربعین حدیثاً مِمّا یَحْتاجُونَ اِلَیْه مِنْ اَمْرِ دینهِمْ بَعَثَهُ الله یَوْمَ القِیامَۀِ فَقیهاً عَالِماً»؛[۲] رسول خدا فرمود: کسی که از امت من چهل حدیث را که در امور دین به آنها نیازمند است، حفظ کند، خداوند روز قیامت او را در صف فقها و دانشمندان برمی انگیزد.

«سَمعْتُ اَباعَبْدالله(ع) یَقُولُ: مَنْ حَفِظَ عَنّی اَرْبعین حَدیثاً مِنَ احادیثنا فِی الْحلالِ والْحرامِ بَعَثَهُ الله یَوْمَ الْقِیامَۀِ فقیهاً عالماً وَلَمْ یُعَذَبْهُ»؛[۳] امام صادق(ع) می فرمود: کسی که از طریق من چهل حدیث از احادیث ما را در پیرامون حلال و حرام حفظ کند، خداوند او را در روز قیامت در حالی برمی انگیزد که فقیه و عالم باشد و او عذاب نمی شود.

چهل روز خلوص

اعمال عبادی اسلام، چه واجب و چه مستحب، آن گاه در سازندگی انسان نقشی مفید و مؤثر خواهند داشت که همراه با اخلاص انجام گیرند. عملی را عمل خدایی می گویند که بدون هیچ تیرگی و آلودگی و «قربۀ الی الله» از سرچشمه ای بجوشد که غیر از خدا در آن چیز دیگری نباشد:

{وَما أمِْروا اِلا لِیَعْبُدوا الله مُخْلِصینَ لَهُ الدین}؛[۴] و امر نشدند، مگر این که با اخلاص کامل بر ضوابط دین اسلام، خدا را پرستش کنند.

عمل مخلصانه، جان را حیاتی روحانی می بخشد و انقلابی در درون انسان به وجود می آورد. هرگاه که انسان خویش را چهل روز برای خدا خالص گرداند، چشمه های برکت و نور و رحمت از عمق جان او می جوشد.

امام باقر(ع) فرمود:

«ما مِنْ عَبْدٍ یَخْلُصُ العَمَلَ لله تعالی اَرْبَعینَ یوماً اِلّا ظهرَتْ ینابیعُ الحِکْمَۀِ مِن قَلْبِهِ عَلی لِسانِهِ»؛[۵] هر بنده ای که چهل روز عمل خود را برای خدا خالص کند، چشمه های حکمت از اعماق قلبش می جوشد و بر زبانش جاری می شود.

چهل مؤمن

نیایش به درگاه خداوند، نشانه آگاهی و شعور باطنی است؛ زیرا کسی به نیایش برمی خیزد که نیازمندی ها و کمبودهایی در عمق جانش احساس کرده باشد و این احساس، او را در پی منبعی پربرکت و موجودی غنی و قادر بکشاند تا جان نیازمندش را سیراب کند. تنها به خداوند تکیه کردن و از او خواستن، به انسان قدرت، آزادی و عزت می بخشد و در واقع، دعا و نیایش به مثابه اسلحه ای است که با آن سلاح، باید به جنگ وابستگی ها رفت و صد البته که این سلاح، مخصوص انبیا و اولیاست و قبایی است که تنها بر قامت مؤمنان راست آید:

«عن الرضا(ع): اَنَّهُ کان یقولُ لاِصْحابِهِ عَلَیْکُمْ بِسِلاحِ الْأنْبیاءِ فقیل: وَما سِلاحُ الْأنْبیاءُ؟ قال: الدُّعاءُ»؛[۶] حضرت رضا(ع) به یاران و نزدیکانش می فرمود: بر شما باد به سلاح پیامبران؛ پرسیدند که سلاح پیامبران چیست؟ فرمود: نیایش.

خداوند سبحان در قرآن می فرماید: {أدْعونی اَسْتَجِبْ لَکُمْ}. ولی چگونه باید خداوند را خواند تا توجه معشوق جلب شود؟ این بحثی است که در عرفان اسلامی جایگاهی ویژه دارد. یکی از شرایط استجابت دعا این است که نیایشگر، چهل مؤمن را در نیایش بر خود مقدم بدارد؛ یعنی نخست برای آنان دعا کند و سپس خواسته های خود را با خداوند در میان بگذارد. امام صادق(ع) می فرمایند:

«مَنْ قَدَّمَ اَرْبعینَ مِنَ الْمؤمنین ثُمَّ دعا استجیب له»؛[۷] کسی که چهل مؤمن را در نیایش بر خویش مقدم دارد و سپس خواسته خود را بخواهد، اجابت می شود.

چهل نیایشگر

«وحدت» از مهم ترین و بارزش ترین عوامل پیروزی یک جامعه است و هیچ حرکت و انقلابی در طول تاریخ بشر، بدون وحدت افراد جامعه به پیروزی نرسیده است. در بینش اسلامی نیز وحدت در زیر سایه آموزه های والای الهی، از مهم ترین اموری است که در قرآن کریم و روایات به آن توجه شده است. خداوند در قرآن کریم امت اسلامی «امت واحدۀ» می خواند که رشته اعتقاد به خداوند و نبوت انبیا و جهان آخرت، آنان را در مسیر و جهتی واحد قرار می دهد. پیامبر اسلام’ می فرمایند:

«مَنْ فارَقَ جَمَاعَۀَ الْمُسْلِمینَ فَقَدْ خَلَعَ رِبْقَۀَ الاسلامِ مِنْ عُنْقِهِ»؛[۸] کسی که از اجتماع مسلمانان فاصله بگیرد، قلاده اسلام را از گردن خود باز کرده است.

اسلام در بسیاری از تعلیمات عقیدتی، سیاسی، عبادی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی خود درس وحدت می دهد و زمینه های عملی وحدت را فراهم می آورد و حتی به مسلمانان می گوید: آن گاه که به نیایش می نشینید، برای تسریع در اجابت، همراه جمعی که تعدادشان به چهل نفر رسیده باشد، نیایش کنید. امام صادق(ع) می فرماید:

«ما مِنْ رِهْطِ اَرْبَعینَ رَجُلاَ اِجْتَمَعوا فدعوا الله عزّ وجلّ فی امْرٍ الا اِسْتَجاب الله لَهُمْ»؛[۹] هیچ گروهی برای نیایش گرد هم جمع نشوند که تعدادشان به چهل نفر برسد و خداوند را در کاری بخوانند، مگر این که آنها را اجابت نماید.

چهل بار خواندن

یاد خدا از عباداتی است که به وسیله آن می توان کدورت ها و ظلمت های دل را زدود و نور و صفا را در فضای جان متجلی ساخت. با یاد خدا دل ها آرام و قرار می گیرد: {اَلا بذکر الله تطمئنُ لقُلوبُ}.[۱۰] البته باید توجه داشت که «ذکر» و یاد خدا چند نوع می تواند باشد و هرکدام از ذکر دل و ذکر زبان مراتبی از توجه و کمال انسان است و کثرت و مداومت بر آن، نوعی از تعالی و عرفان است که در فرهنگ اسلامی همه پیروان به «کثرت ذکر» توصیه شده اند: «فاذکروا الله کثیراً».

امام صادق(ع) می فرماید: اگر چهل نفر در جمعی خداوند را برای استجابت دعایی بخوانند، اجابتشان خواهد کرد. از حضرت پرسیدند: اگر تعداد به چهل نفر نرسید چه کنیم؟ فرمود: «فان لم یکونوا أربعین فاربعۀُ یدعون الله عزوجل عشر مراتٍ اِلّا اِسْتجاب الله لهُمْ، فإن لم یکونوا اربعۀً فواحد یدعوا الله أربعین مرَّۀً فیسْتَجیبُ الله العزیزُ الجبارُ لَهُ»[۱۱]؛ پس اگر چهل نفر نباشند، چهار نفر هر کدام ده بار خداوند را بخوانند، اجابت می شود، و اگر چهار نفر نباشند، یک نفر چهل بار خداوند عزیز و جبار را بخواند و دعا کند، او را اجابت نماید.

چهل شاهد

شهادت دادن به کاری، آن هم از جانب افراد مورد اعتماد و راست گو، از مسائلی است که در احکام قضایی اسلام برای اثبات امری، جایگاهی ویژه دارد. یکی از گناهانی که قرآن کریم معرفی می کند «کتمان شهادت» است. بنابر فرمان خداوند و تعلیمات انسان ساز اسلام، شاهد نباید شهادت خویش را کتمان کند؛ چنان که قرآن می فرماید:

{وَلَا تَکتُمُوا الشَّهَادَهَ وَمَنْ یکتُمْهَا فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ}[۱۲]؛ شهادت را کتمان ننمائید، آنکس که کتمان شهادت کند دلش به گناه آلوده است.

گواهی شهود، نه تنها در محاکم قضایی با عنوان «اقامه بیّنه» دلیل و حجت است، بلکه در پیشگاه خداوند متعال نیز مورد قبول و توجه خاص می باشد؛ چنان که در روایات پیشوایان معصوم(ع) آمده است که شهادت چهل نفر مؤمن، به خوب بودن میّت به هنگام دفن، مورد قبول خداوند قرار می گیرد و از گناهان او به احترام چهل گواه مؤمن درمی گذرد. امام صادق(ع) می فرماید:

«اذا مات الْمؤمن فَحَضَرَ جنازَتَهُ اربعون رجلاً من المؤمنین فقالوا اللّهم اِنّا لا نَعْلمُ مِنْه اِلا خیراً و أنت اَعْلَمُ بِهِ مِنّا قال الله تعالی: اِنّی قد اَجَزْتُ شهادتکم و غفرْتُ له ما عَلِمْتُ مِمّا لاتعلمون»؛[۱۳] آن گاه که مؤمنی از دنیا برود و چهل نفر از مؤمنان در کنار جنازه اش حاضر شوند و درباره او این گونه شهادت دهند که خدایا! ما از او جز خیر و نیکی نمی دانیم و حال آن که معتقدیم تو نسبت به او از ما آگاه تر هستی، خداوند هم می فرماید: من شهادت و گواهی شما را پذیرفتم و او را آمرزیدم، با این که آنچه را من می دانم شما نمی دانید.

چهل روز گریه

انسان مؤمن را ویژگی هایی است که معرفت به آن ویژگی ها نیاز به تعمق دارد. در این جا به چند نمونه از این ویژگی ها اشاره می کنیم:

  1. ۱. قلب مؤمن محل عرش خداوند است؛ چنان که پیامبر اکرم’ فرموده اند: «قلْبُ المؤمنِ عَرْشُ الله».
  2. ۲. نگاه و دید مؤمن، نگاه و دید «اعتبار» است، او به دنیا و تحولات کوچک و بزرگ جهان سطحی نمی نگرد؛ بلکه عینک «عبرت» و آگاهی را بر دیده دل زده و از پشت این عینک، دنیا را آن طور مطالعه می کند که زمینه های غفلت و بی خبری را به کلی زایل نموده و نور آگاهی را در عمق جان می تاباند. امام علی(ع) می فرمایند: «وَاِنّما یَنْظُرُ المؤمن اِلی الدُّنیا بِعَیْنِ الاعتبار»؛[۱۴] انسان مؤمن با دیده عبرت به دنیا می نگرد.
  3. ۳. مؤمن را همانند دیگر انسان ها گمشده ای است که در بیابان زندگی به دنبال آن می گردد، ولی گمشده او مانند گمشده های دیگران نیست. او عاشق حکمت و گوهرهای ناب و سازنده انسانیت است و لذا گمشده اش را حکمت می داند: امیرالمؤمنین(ع) می فرمایند: «الحِکْمِۀُ ضالّۀ المؤمن».[۱۵]

چنین انسانی با این ویژگی ها منبع خیر و برکت برای جامعه است و چراغی می باشد که محفل تاریک انسان ها را روشن می سازد و آن قدر عظمت دارد که هرگاه انسان مومنی از جهان رخت بربندند، زمین برای او چهل روز گریه می کند! رسول خدا’ فرمودند: «یا اباذر! اِنَّ الارضَ لَتَبْکی عَلَی المؤمن اذا مات اربعین صباحاً»؛[۱۶] ای ابوذر! هرگاه انسان مؤمنی از دنیا برود، زمین از فراق او چهل روز می گرید.

چهل خانه

بخش نسبتاً گسترده ای از تعالیم آسمانی را آداب معاشرت تشکیل می دهد که هرگاه این تعلیمات عمیق و دقیق معاشرتی، بر جامعه بشری حاکم شود، قدرت آن را دارد که زندگی خفقان آور انسان امروز را دگرگون سازد و او را که در تاریکی شهوت و قدرت و جهل گرفتار آمده، به سرمنزل نور و انسانیت هدایت کند. اسلام، اصول روابط انسان ها را بر پایه ایمان به خدا و اعتقاد به کرامت انسان پایه ریزی می کند و بر اساس یک سلسله حقوق انسانی، جایگاه هر فردی را دربرخوردهای فردی و اجتماعی مشخص می سازد. برخورد با پدر و مادر، با فرزندان، با معلم و محصل، با کافر و مسلمان و با امام و امت… همه و همه ضوابطی دارد که رعایت هریک از این اصول می تواند بخشی از سعادت زندگی انسان را تضمین کند.

یکی از گروه های اجتماعی که به دلیل نزدیکی مکان، بیشترین رابطه را با یکدیگر دارند، همسایگان می باشند. آگاهی از شیوه صحیح رفتار همسایگان با یکدیگر، می تواند بسیار سازنده باشد. در این زمینه، فرهنگ اسلام بسیار غنی و پربار است. در این جا تنها به چند نمونه از سخنان رهبران معصوم اسلام اشاره می کنیم:

امام صادق(ع) فرمودند:

«حُسْنُ الجوار یَعْمَر الدِّیارَ وَ یَزیدُ فِی الاعْمارِ»؛[۱۷] خوش همسایگی، خانمان ها را آباد و عمرها را زیاد می سازد.

امام باقر(ع) از قول جدّ بزرگوارشان رسول خدا’ نقل می کنند:

«ما آمَنَ بی مَنْ باتَ شبْعانَ و جارُهُ جائِعٌ»؛[۱۸] به من ایمان نیاورده است کسی که سیر بخوابد، در حالی که همسایه اش گرسنه باشد.

آنچه در رابطه با همسایه باید دانست این است که حد همسایگی چه مقدار است. به عبارت دیگر، تا چند خانه و از چند جانب، خانه های اطراف را می توان همسایه نامید؟ با بیان روایتی که بر عدد «اربعین» تکیه کرده است، پاسخ این سؤال را خواهیم فهیمد. امام باقر(ع) فرمودند:

«حدُّ الجوارِ اربعونَ داراً مِنْ کلِّ جانب من بین یدیه ومِنْ خَلْفِهِ و عَنْ یِمینهِ و عَنْ شِمالِهِ»؛[۱۹] حدّ همسایگی چهل خانه می باشد از چهار طرف.

چهل روز باران

نقش و تأثیر قوانین کیفری و جزائی در نگهبانی از ارزش های انسانی و حراست از مرزهای اخلاقی و بقا و دوام جامعه انسانی غیرقابل انکار است و هیچ حکومت و نظامی، بدون قوانینی که میزان تخلف متخلفان را مشخص و سپس مجازات لازم را اجرا نماید، نمی تواند حتی برای مدتی کوتاه دوام داشته باشد؛ بلکه در کنار هر نظام و فرهنگی که رسالت آگاهی بخشیدن و ارتقای سطح افکار مردم را بر عهده دارد، باید تنبیه و تعزیر نیز برای آن دسته که هدایت ها و منطق های محکم را نمی پذیرند، وجود داشته باشد تا حرمت قانون و ارزش آزادی در اجتماع محفوظ بماند.

از دیدگاه اسلام تأثیر اجرای قوانین کیفری، در به سعادت رساندن جامعه کاملاً روشن است و پیشوایان دین و مفسران مکتب، هر کدام در فرصت های مناسب مطالبی در این باره فرموده اند. پیامبر اسلام’ می فرمایند:

«…و حد یقام لله فی الارض افضل مِنْ مَطَرِ اربعین صَباحاً»؛[۲۰] خیر و برکت اجرای یک حدّ از حدود الهی که برای خدا در روی زمین اجرا می شود، برتر از باریدن چهل روز باران است.

عدالت فرمان روایان نیز از نظر تأثیر، چنان برکتی برای جامعه دارد که یک روز عدالت پیشوایان، منفعتی بیشتر از چهل روز باران دارد. رسول خدا’ فرمودند:

« یوم واحد من سلطان عادلٍ خیرٌ مِنْ مَطَرِ أربعین یوماً»؛[۲۱] یک روزِ حاکم عادل، بهتر و پرمنفعت تر از چهل روز باریدن باران است.

چهل سال عبادت

جهاد با دشمنان خدا در چهارچوب جهان بینی و عقاید اسلامی تحت فرمان امام معصوم یا نایب امام با همه امکانات و توان جسمی و مالی، برای اعتلای کلمه اسلام یکی از واجبات اسلام است.

«بدل النفس و المال و الوسع فی اعلاءِ کلمۀ الاسلام و اقامۀ شعائر الایمان»[۲۲]

برای آن که جایگاه جهاد را در احکام اسلامی بدانیم، به بخشی از سخنان پیشوایان بزرگ دین که مجاهدین حقیقی صحنه های پیکار بوده اند، اشاره می کنیم:

  1. ۱. جهاد، قله افتخار و بلندای اسلام است: «فإنه ذِروۀ الاسلام».[۲۳]
  2. ۲. جهاد، دری از درهای بهشت است: «فان الجهاد باب من ابواب الجنه».[۲۴]
  3. ۳. جهاد، لباس «تقوا» است: «و هو لباس التقوی».[۲۵]
  4. ۴. جهاد، زره پولادین خداوند است: «ودرع الله الحصیئۀ.»[۲۶]
  5. ۵. جهاد، سپر مطمئن «الله» است: «وجنته الوثیقۀ».[۲۷]
  6. ۶. جهاد، از برترین اعمال است: «ایُّ الاعمال افضل؟… و الجهاد فی سبیل الله».[۲۸]
  7. ۷. جهاد، سیاحت و رهبانیت امت محمد’ است: «فان سیاحۀ امتی الغزو و الجهاد».[۲۹]
  8. ۸. جهاد، یکی از استوانه های ایمان است.[۳۰]

با بیان این چند نمونه می توان جایگاه ویژه «جهاد» را در میان احکام اسلام دریافت و برای این که اهمیت این حکم الهی بهتر روشن شود، به روایتی استناد می کنیم که صبر و تحمل یک روز مشقات میدان های جهاد را بهتر از چهل سال عبادت بیان می کند. پیامبر گرامی اسلام’ فرمودند:

«… اِنّ صبر المسلم فی بعض مواطن الجهاد یوماً واحداً، خیر له من عبادۀِ اربعین سنۀٍ»؛[۳۱] همانا شکیبایی یک روز در بعضی از مواقع و مواضع جهاد، بهتر از چهل سال عبادت برای مجاهد است.

چهل برابر نیرو

منجی انسان های مظلوم و محروم، از کنار کعبه با ندای الله اکبرش، بهار بیداری را جایگزین زمستان بیزاری می کند و زمین مطهَر و مطهِّری که مفسدین و ملحدین و منافقین ملوثش ساخته اند را با شمشیر حیدری پاک نموده و به دست بندگان صالح خدا می سپارد. اما دنیا چنان ارزش های انسانی و معیارهای الهی را به فراموشی سپرده و از زیبایی های معنویت و عبادت فاصله گرفته که مردم خیال می کنند مهدی موعود# دین و کتاب و قضای جدیدی غیر از اسلام محمدی’ آورده است. امام(ع) بر اعراب به سبب سستی های بیش از اندازه شان سخت می گیرد و تخلفات آنان را نمی بخشد. او با قدرت سلاح و تیزی شمشیر روبه روی همه مستکبران می ایستد. امام باقر(ع) می فرمایند:

«یقوم القائم بأمر جدید، و کتاب جدید و قضاء جدید علی العرب شدید لیس شأنه الا السیف…».[۳۲]

به هنگام ظهور قائم آل محمد# برکات و عنایات فراوانی شامل حال دوستان و یاوران آن حضرت خواهد شد. در این باره در روایات شیعه، مسائل مختلفی بیان شده است که یکی از آن روایات این است که هریک از یاران آن حضرت به اندازه چهل مرد قدرت و نیرو پیدا می کنند. امام سجاد(ع) می فرمایند:

«إذا قام قائمنا أذهب الله عن شیعتنا العاهۀ و جعل قُلوبَهم کَزُبُر الحدید و جعل قوۀ الرجل منهم قوۀ أربعین رجلاً و یکونون حکام الارض و سنامها»؛[۳۳] آن گاه که قائم ما قیام کند، خداوند سستی و پژمردگی را از شیعیان ما می برد و دل های شان را چون پاره های آهن می گرداند و قدرت هر یک از مردان آنها را به اندازه چهل مرد قرار می دهد و آنان حکم فرمایان و بزرگان روی زمین خواهند بود.

زیارت اربعین

پیروان مکتب تشیع را اعتقاد بر این است که قبر شهیدان باید از یادها و ذهن ها نرود؛ لذا آباد کردن قبر شهید، برافروختن چراغ در کنار آن و تشویق مردم به زیارت تربت سرخ رنگ آن، از حرکت های مقدسی بوده که تشیع نسبت به قبور شهیدان انجام داده است. امام رضا(ع) می فرمایند:

«من زار قبر أبی عبدالله الحسین(ع) بشط الفرات کان کمن زار الله فوق عرشه»؛[۳۴] کسی که قبر امام حسین(ع) را در کربلا زیارت کند، مانند کسی است که خدا را در عرش زیارت کرده باشد.

حاکمان ظالم همواره در طول تاریخ، از انسان های آگاه در هراس بودند و شهید چون به خودآگاهی خدایی رسیده است، خاک قبرش، جسم بی جانش و خون سرخش نیز جان می بخشد و آموزگار انسان های آینده می شود.

در زمانی که زیارت قبر امام حسین(ع) بزرگ ترین جرم شمرده می شد و کیفر چنین عملی کشته شدن بود، پیشوایان راستین اسلام مردم را به زیارت شهیدان کربلا تشویق می نمودند. زراره که از یاران و نزدیکان امام باقر(ع) است، از امام خود سؤال می کند: چه می فرمایید در مورد کسی که با ترس و وحشت به زیارت قبر پدر بزرگوارتان رفته باشد؟ امام فرمودند:

«یؤمنه الله یوم الفزع الاکبر و نلقاه الملائکۀ بالبشارۀ و یقال له: لاتخف ولا تحزن هذا یومک فیه فوزک»؛[۳۵] خداوند او را از گرفتاری های شدید و وحشت روز قیامت در امان می دارد و فرشتگان خدا او را با بشارت ملاقات می کنند و به او گفته می شود که نهراس و اندوهگین مباش؛ امروز روز توست؛ در این روز به پیروزی و درجات والا خواهی رسید.

بنابراین، زیارت قبر شهیدان، یک حرکت معنوی در عین حال مبارزاتی در فرهنگ شیعی است به جرأت می توان گفت که بخش عظیمی از روشنگری ها و تسلیم نشدن در برابر ظلم و انحراف، مربوط به این اصل می باشد.

نخستین کسی که سنت زیارت اربعین امام حسین(ع) را پایه گذاری کرد و روز بیستم صفر سال ۶۱ هجری یعنی چهل روز پس از واقعه کربلا آنان را زیارت نمود، جابر بن عبدالله انصاری است.

روز بیستم صفر که مصادف با اربعین شهیدان کربلاست، روز زیارت امام حسین(ع) است. در این روز، زیارتی با نام «زیارت اربعین» به ما رسیده است که سرشار از معارف بلند اسلامی است که بخش عظیم عرفان و عبادت، ایثار و شهادت و رضایت و تلاش و مجاهدت را باید در این زیارتنامه جست وجو کرد و در واقع زیارتنامه ها دستورالعمل هایی هستند که به املای امامان شیعه برای کسانی که می خواستند با شهیدان هم پیمان گردند، صادر شده است.

پی نوشت:

[۱]. ملا محسن فیض کاشانی، علم الیقین، ج ۲، ص ۸۳۲٫

[۲]. محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج ۲، ص ۱۵۳٫

[۳]. همان، ص ۱۵۴٫

[۴]. بیّنه، آیه ۴٫

[۵]. محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، باب الاخلاص.

[۶]. محمدباقر مجلسی، مرآۀ العقول، ج ۱۲، ص ۱۲٫

[۷]. همان، ص ۱۷۳؛ محمد بن احمد فتال نیشابوری، روضۀ الواعظین، ص ۳۲۶٫

[۸]. امالی صدوق، ص ۲۹۷٫

[۹]. اصول کافی، کتاب الدعاء.

[۱۰]. رعد، آیه ۲۸٫

[۱۱]. اصول کافی، کتاب دعا، «باب الاجتماع فی الدعاء»؛ شیخ عباس قمی، سفینه البحار، ج۳، ص۵۱٫

[۱۲]. بقره، آیه ۲۸۳٫

[۱۳]. سفینۀ البحار، ج ۱، ص ۵۰۵ ماده «ربع».

[۱۴]. نهج البلاغۀ، حکمت ۳۶۷٫

[۱۵]. نهج البلاغۀ، حکمت ۸۰٫

[۱۶]. رضی‌الدین طبرسی، مکارم الاخلاق، ص ۴۶۶٫

[۱۷]. اصول کافی، کتاب العشرۀ، باب حق الجوار، خ ۸٫

[۱۸]. همان، خ ۱۴٫

[۱۹]. همان، خ ۲٫

[۲۰]. شیخ حرّ عاملی، وسائل الشیعۀ، ج ۱۸، ص ۳۸٫

[۲۱]. میرزا حسین نوری، المستدرک، ج ۳، ص ۲۱۶ به نقل الحیاۀ، ج ۲، ص ۳۶۴٫

[۲۲]. جواهر، ج ۲۱، ص ۳٫

[۲۳]. وسائل الشیعه، ابواب المقدمۀ العبادات، باب ۱، ج ۱، خ ۳٫

[۲۴]. نهج البلاغۀ، خطبه ۲۷٫

[۲۵]. نهج البلاغۀ، خطبه ۲۷٫

[۲۶]. نهج البلاغۀ، خطبه ۲۷٫

[۲۷]. نهج البلاغۀ، خطبه ۲۷٫

[۲۸]. وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۱۰٫

[۲۹]. همان.

[۳۰]. همان، ص ۱۴۴، ابواب جهاد النفس.

[۳۱]. المستدرک، ج ۲، ص ۲۴۵ به نقل الحیاۀ، ج ۱، ص ۲۳۹٫

[۳۲]. شیخ طوسی، الغیبۀ، ص ۱۲۲٫

[۳۳]. خصال صدوق، ج ۲، ص ۳۱۸؛ علی بن حسن فضل طبرسی، مشکوۀ الانوار، ص ۸۰٫

[۳۴]. وسائل الشیعه، ج ۱۰، ص ۳۱۹٫

[۳۵]. ابن‌قولویه قمی، کامل الزیارات، ص ۱۲۵٫

منبع :سیدرضا تقوی دامغانی؛فرهنگ زیارت – دیماه سال ۱۳۹۲ شماره ۱۹ و ۲۰ –

مأخذشناسی اربعین

اشاره:

 در فرهنگ اسلامی، عدد «چهل» یکی از اعدادی است که در آیین های مذهبی، بسیار بر آن تأکید شده؛ ازجمله مراسم چهلمین روز فوت درگذشتگان که به آن «اربعین» می گویند. یکی از مهم ترین مراسم اربعین در فرهنگ شیعی، اربعین سیدالشهدا(ع) است که از دیرباز، بستر چالش های فراوان میان دانشمندان و پژوهشگران شیعه قرار گرفته و آثار ارزشمندی درباره نخستین اربعین امام حسین(ع) به رشته تحریر درآمده است. اکنون نیز مراسم عزاداری اربعین حسینی در کربلای معلا، هر سال باشکوه تر از سال پیش برگزار می شود و همه-ساله میلیون ها عاشق سیدالشهدا(ع) از سراسر جهان برای برگزاری این آیین مذهبی به کربلا سفر می کنند. این نوشتار، ۱۱۱ اثر ارزشمند را که درباره اربعین نگاشته شده در قالب ۵۳ کتاب، ۵۷ مقاله و یک پایان نامه تقدیم پژوهشگران و عاشقان اهل بیت می کند.

مقدمه

اربعین امام حسین(ع) در فرهنگ شیعی جایگاهی بسیار والا و ارزشمندی دارد؛ چون یک بار دیگر خاطرات و حوادث روز عاشورا در این روز زنده شده و نقطه عطفی در تاریخ اسلام و تشیع گردیده است. واژه «اربعین» مبنای فرهنگی نیز دارد؛ یعنی در فرهنگ اسلامی، در مناسبت های مختلف بر عدد ۴۰ بسیار تأکید و سفارش شده است. یکی از این مناسبت ها زیارت اربعین امام حسین(ع) است که اهمیت عدد چهل را در فرهنگ اسلامی و معارف شیعی نشان می دهد. دو مناسبت در این روز وجود دارد: یکی آمدن جابر بن عبداللّه انصاری برای زیارت امام حسین(ع) از مدینه به کربلا در بیستم صفر سال ۶۱ هجری و بنابر قول مشهور، رسیدن اهل بیت^ در این روز به کربلا، و دیگری تعلیم حدیثی از امام صادق(ع) به صفوان بن مهران جمّال، برای زیارت امام حسین(ع) در روز اربعین است.

این نوشتار، گزارشی از تألیفات پژوهشگران ارجمند درباره این موضوع است. در این مأخذشناسی کوشیده ایم تا تمام آثاری که درباره اربعین و زیارت اربعین به صورت کتاب، مقاله و یا پایان نامه منتشر شده را معرفی کنیم. البته این گزارش، تنها به ذکر اطلاعات مأخذشناسی آثار بسنده کرده و پروژه­ای در زمینه کتاب شناسی توصیفی اربعین در گروه تاریخ پژوهشکده حج و زیارت در دست اجراست.
الف) کتاب ها

فهرست منابع:

۱. آه از غروب فراق: نجوای خاموش جابر با مولایش حسین(ع).سعید مقدس، تهران، مکیال، ۱۳۸۱، ۶۴ص.
۲. اربعین.رسول جعفریان، تهیه شده در معاونت امور فرهنگی، مدیریت آموزش، تهران، نشر مشعر، ۱۳۹۰، ۳۳ص.
۳. الارب‍ع‍ی‍ن ال‍ح‍س‍ی‍ن‍ی‍ه.م‍ح‍م‍د اش‍راق‍ی (م‍ع‍روف ب‍ه ارب‍اب)، ت‍ه‍ران، سازمان اوقاف و امور خیریه، انتشارات اسوه، ۱۳۷۹، ۳۵۰ص.
۴. ارب‍ع‍ی‍ن ام‍ام ح‍س‍ی‍ن(ع).ح‍س‍ن ن‍م‍ازی ش‍اه‍رودی، ت‍ه‍ران، دان‍ش‍وران، ۱۳۷۸، ۱۶ص.
۵. ارب‍ع‍ی‍ن ح‍س‍ی‍ن‍ی: پ‍ژوه‍ش‍ی در ب‍ازگ‍ش‍ت اه‍ل ب‍ی‍ت^ از ش‍ام ب‍ه ک‍رب‍لا.م‍ح‍م‍دام‍ی‍ن پ‍ورام‍ی‍ن‍ی، ب‍ا م‍ق‍دم‍ه م‍ع‍رف‍ت، ق‍م، ح‍س‍ی‍ن (ع )، ۱۳۸۲، ۱۲۴ص.
۶. ارب‍ع‍ی‍ن در ف‍ره‍ن‍گ اس‍لام‍ی.ت‍ه‍ی‍ه و ت‍ن‍طی‍م و ت‍رج‍م‍ه رض‍ا ت‍ق‍وی دام‍غ‍ان‍ی، ت‍ه‍ران، س‍ازم‍ان ت‍ب‍ل‍ی‍غ‍ات اس‍لام‍ی، م‍رک‍ز چ‍اپ و ن‍ش‍ر، ۱۳۶۸.
۷. اربعین در فرهنگ شیعه.محمد محسن حسینی طهرانی، قم، عرش اندیشه، ۱۴۲۶ق = ۱۳۸۴، ۱۱۷ص؛ قم، مکتب وحی، ۱۴۳۲ق = ۱۳۹۰، ۱۱۷ص.
۸. ارب‍ع‍ی‍ن س‍ی‍د ش‍ه‍ی‍دان ک‍رب‍لا.اص‍غ‍ر م‍ح‍م‍دی ه‍م‍دان‍ی، ت‍ه‍ران، گلزار کتاب، ۱۳۸۶، ۸۱ص.
۹. الاربعین فی التراث الشیعی.محمدمحسن حسینی طهرانی، بیروت، دارالمحجه البیضاء؛ تهران، مکتب وحی، ۱۴۳۱ق، ۱۵۱ص.
۱۰. اربعین و چهل درس از کاروان آزادی آفرین کربلا.مرتضی مهدوی یگانه، تهران، جمهوری، ۱۳۸۷، ۱۲۳ص.
۱۱. اربعینیه الامام الحسین علیه السلام فی وجدان الاسلام.عدنان عبدالنبی البلداوی، بغداد، ۲۰۰۹م، ۲۳ص.
۱۲. از عاشورا تا اربعین.محمد سرخوش، بوشهر، انتشارات بوشهر، ۱۳۸۸، ۱۳۱ص.
۱۳. از کربلا تا مدینه محرق القلوب.احمد بحرینی دشتی، اقتباس از کتاب محرق القلوب مهدی نراقی، قم، مؤسسه انتشارات عصر ظهور، ۱۳۸۴، ۳۵۲ص.
۱۴. ب‍ا خ‍ان‍دان وح‍ی: از ع‍اش‍ورا ت‍ا ارب‍ع‍ی‍ن.ح‍ش‍م‍ت ال‍ل‍ه ق‍ن‍ب‍ری ه‍م‍دان‍ی، ت‍ه‍ران، ام‍ی‍رک‍ب‍ی‍ر، ۱۳۷۹، ۱۷۳ص.
۱۵. ت‍ح‍ق‍ی‍ق درب‍اره اول ارب‍ع‍ی‍ن ح‍ض‍رت س‍ی‍دال‍ش‍ه‍داء(ع).م‍ح‍م‍دع‍ل‍ی ق‍اض‍ی طب‍اطب‍ائ‍ی، ق‍م، ب‍ن‍ی‍اد ع‍ل‍م‍ی و ف‍ره‍ن‍گ‍ی ش‍ه‍ی‍د آی‍ت ال‍ل‍ه ق‍اض‍ی طب‍اطب‍ائ‍ی، ۱۳۶۸، ۹۶۳ص؛ ت‍ه‍ران، وزارت ف‍ره‍ن‍گ و ارش‍اد اس‍لام‍ی، س‍ازم‍ان چ‍اپ و ان‍ت‍ش‍ارات، ۱۳۸۳، ۴۸۸ص.
۱۶. ثارالله خون حسین(ع) در رگ های اسلام (به ضمیمه تحقیقی درباره اربعین حسینی).حسین عندلیب همدانی، قم، مسجد مقدس جمکران، ۱۳۹۲، ۵۱۹ص.
۱۷. چله وصل ( اسرار اربعین).سیدعلیرضا موسوی، اصفهان، انتشارات ذکری القلوب ٬ ۱۳۹۳، ۱۱۰ص.
۱۸. چ‍ه‍ل روز ع‍اش‍ق‍ان‍ه.م‍ح‍م‍درض‍ا س‍ن‍گ‍ری، ت‍ه‍ران، ک‍ان‍ون پ‍رورش ف‍ک‍ری ک‍ودک‍ان و ن‍وج‍وان‍ان، ۱۳۸۱، ۱۴۳ص.
۱۹. الخبر الیقین فی رجوع السبایا لزیاره الاربعین: تاریخیا و فقهیا.حسن البدوی، بیروت، دار الولاء، ۲۹۵ ص.
۲۰. خطوات المتقین فی ثمار زیاره الاربعین.هادی الشیخ طه، کربلا، العتبه العباسیه المقدسه، ۱۴۳۱ق، ۳۰ص.
۲۱. درسنامه اربعین.مجید جعفر پور، قم، بیت الاحزان، ۱۳۹۰، ۲۵۶ص.
۲۲. دیوان اربعین الامام الحسین(ع).ام سرور، قم، انتشارات حضرت عباس(ع)، ۱۴۳۲ ق = ۱۳۹۰، ۲۰۰ص.
۲۳. راز ب‍ک‍اء: م‍ص‍ائ‍ب ح‍ض‍رت زی‍ن‍ب÷ از واق‍ع‍ه ک‍رب‍لا ت‍ا ارب‍ع‍ی‍ن.م‍ق‍ص‍ود ب‍اق‍ری، ت‍ب‍ری‍ز، س‍الار، ۱۳۷۹، ۲۲۴ص.
۲۴. رسم دلدادگی: روایتی ادبی از اربعین حسینی از نگاه جابر بن عبدالله انصاری.علیرضا مرتضوی، تهران، ستاد عالی هماهنگی و نظارت بر کانون های فرهنگی و هنری مساجد، ۱۳۹۰، ۴۰ص.
۲۵. ریاض العارفین فی زیاره الاربعین.عادل علوی، قم، مؤسسه اسلامی تبلیغ و ارشاد، ۱۴۳۱ق = ۱۳۸۹، ۱۵۰ص.
۲۶. زی‍ارت ارب‍ع‍ی‍ن: آی‍ن‍ه ع‍رف‍ان و آی‍ت ای‍م‍ان.ب‍ا ت‍ب‍ی‍ان‍ی از م‍ح‍م‍دح‍س‍ن اح‍م‍دی ف‍ق‍ی‍ه، ق‍م، دارال‍ت‍ف‍س‍ی‍ر، ۱۴۲۳ق = ۱۳۸۱؛ قم، آیات بینات، ۱۴۳۰ق، ۴۸ص.
۲۷. زیاره الاربعین: دراسه موضوعیه فی اثبات مشروعیتها.کمال زهر، بیروت، امجاد، ۱۴۲۲ق، ۷۰ص.
۲۸. زیارت در اربعین: فضیلت زیارت اربعین حسینی در کربلا.محمدعلی نورانی یگانه قمی، قم، اثر قلم، ۱۳۹۲، ۸۷ص.
۲۹. زی‍ن‍ب ÷ در ح‍س‍اس ت‍ری‍ن و درخ‍ش‍ان ترین دوران زن‍دگ‍ی خ‍ود؛ از ع‍اش‍ورا ت‍ا ارب‍ع‍ی‍ن.ب‍درال‍دی‍ن ن‍ص‍ی‍ری، ب‍ه ک‍وش‍ش اس‍دال‍ل‍ه م‍رادی ب‍روج‍ردی، ک‍اش‍ان، ح‍س‍ی‍ن‍ی‍ه آی‍ت ال‍ل‍ه ام‍ام‍ت ک‍اش‍ان‍ی، م‍ج‍م‍ع م‍ت‍وس‍ل‍ی‍ن ب‍ه آل م‍ح‍م‍د’، ۱۳۸۳، ۳۴۹ص.
۳۰. سریر اشک: ماتم نامه حسینی از محرم تا اربعین.به کوشش محمد( عارف) موسوی نژاد، با مقدمه ای از صادق حسینی اشکوری، قم، مجمع ذخائر اسلامی، ۱۳۸۷ =۱۴۳۰ ق، ۱۸۲ص.
۳۱. شرح زیاه الاربعین للامام الحسین(ع).السید حسون البطاط، بیروت، الفیحاء، ۲۰۱۳م.
۳۲. شرح زیارت اربعین سالار شهیدان همراه با زیارت عاشورا، دعای توسل، دعای عهد و دعای فرج.یدالله زمانی گندمانی، قم، چلچراغ، ۱۳۹۰، ۱۲۸ص.
۳۳. شعر اربعین.دفتر تحقیق و پژوهش بنیاد شهید انقلاب اسلامی، زیر نظر نصرالله مردانی، تهران، شاهد، ۱۳۷۷، ۱۶۴ص.
۳۴. ص‍ف‍ری‍ه از روز ارب‍ع‍ی‍ن ت‍ا آخ‍ر م‍اه ص‍ف‍ر.ع‍ل‍ی ف‍ل‍س‍ف‍ی خ‍راس‍ان‍ی، م‍ص‍ح‍ح ج‍واد ارت‍ش‍داد، م‍ش‍ه‍د، ج‍ع‍ف‍ری، ۱۴۰۶ق = ۱۳۶۴، ۳ جلد.
۳۵. الفلسفه زیاره الاربعین: یتناول هذا الکراس العناوین التالیه: البعد العقائدی والفکر لزیاره العتبات المقدسه.عدنان ساعدی، قم، بزم قلم، ۱۳۹۲، ۴۸ص.
۳۶. الکاظمیه المقدسه و احیاء ذکری اربعینیه الامام الحسین(ع) لعامی ۱۴۳۰ – ۱۴۳۱ق،کاظمین، العتبه الکاظمیه المقدسه، ۱۴۳۱ق، ۷۹ص.
۳۷. الگوهای آسمانی «فاطمه و اربعین حسینی»: مجموعه سخنرانی های خطیب توانا حجت الاسلام والمسلمین حاج سید محمدتقی حشمت الواعظین طباطبائی قمی.علی تقدیری، قطب الدین محمد رستگار، تهران، ۱۳۸۹، ۲۲۴ص.
۳۸. مجالس الاربعین فی مصیبه راس الحسین(ع).نورالله ذاکر قاضی عسگر، اصفهان، بی­نا، ۱۳۸۳ق، ۱۳۹ص.
۳۹. مجله صدی الاربعین.مجموعه مؤلفین، کربلا، العتبه العباسیه المقدسه، قسم الشؤون الفکریه والثقافیه، ۱۴۳۴ق.
۴۰. مجموعه مقالات در زمینه عاشورا، اربعین و نوروز.محمدفاضل استرآبادی، قم، انتشارات شیعه شناسی، ۱۳۹۲.
۴۱. مرثیه نامه: اربعین و ورود به مدینه محرم و صفر ۱۳۸۸.مجید عیوضی، تهران، آرام دل، صیام، ۱۳۸۸، ۴۸ص.
۴۲. مسیر السبایا ویوم الاربعین ویلیه اربعین الحسین فی الادب القریض والشعبی.م‍ح‍م‍ود ال‍ش‍ری‍ف‍ی، قم، ال‍ش‍ری‍ف ال‍رض‍ی، ۱۳۷۳، ۶۴ص، قم، باقیات، مکتبه فدک، ۱۴۲۸ق، ۱۷۶ص.
۴۳. مسیره الاربعین الحسینیه.علی حسین الخباز، کربلاء المقدسه، العتبه العباسیه المقدسه، قسم الشؤون الفکریه، ۲۰۱۲م.
۴۴. المسیره الملیونیه فی زیاره الاربعین.عبد مناف عبد محمود الخفاجی، بابل، دارالصادق، ۲۰۱۴م، ۱۲۳ص.
۴۵. ال‍م‍ش‍ی إل‍ی الام‍ام ال‍ح‍س‍ی‍ن ع‍ل‍ی‍ه ال‍س‍لام.م‍ح‍م‍ود ال‍غ‍ری‍ف‍ی ال‍ب‍ح‍ران‍ی، ق‍م، دارال‍ص‍دی‍ق‍ه ال‍ش‍ه‍ی‍ده، س‍م‍احه ال‍م‍رج‍ع آی‍ه ال‍ل‍ه ال‍ع‍ظم‍ی ال‍م‍ی‍رزا ج‍واد ال‍ت‍ب‍ری‍زی، ۱۴۲۵ق، ۳۲ص.
۴۶. مصائب الحسین(ع) یوم الاربعین.الملایه معصومه حبیب الجریدان.
۴۷. م‍ص‍ائ‍ب ح‍ض‍رت زی‍ن‍ب÷، از واق‍ع‍ه ک‍رب‍لا ت‍ا ارب‍ع‍ی‍ن.م‍ق‍ص‍ود ب‍اق‍ری، ت‍ب‍ری‍ز، س‍الار، ۱۳۷۹، ۱۷۰ص.
۴۸. من آداب زیاره الاربعین.الشیخ مهدی تاج الدین، کربلاء المقدسه، مکتبه العلامه ابن فهد الحلی. ۲۰۱۳م.
۴۹. نخستین اربعین در کربلا، آیه الله قاضی طباطبایی.مقدمه آیه الله جعفر سبحانی، تلخیص و نگارش مهدی شمس الدین، تهران، شورای سیاست گذاری ائمه جمعه، ۱۳۷۵، ۷۱ص.
۵۰. النور المبین فی شرح زیاره الاربعین.مهدی تاج الدین، قم، دارالانصار، ۱۴۲۶ق، ۲۴۸ص.
۵۱. ه‍م‍راه ب‍ا آل ع‍ل‍ی(ع) (از ع‍اش‍ورا ت‍ا ارب‍ع‍ی‍ن ).ح‍ش‍م‍ت ال‍ل‍ه ق‍ن‍ب‍ری ه‍م‍دان‍ی، [ب‍رای ] س‍ازم‍ان ت‍ب‍ل‍ی‍غ‍ات اس‍لام‍ی، س‍ت‍اد ب‍رگ‍زاری ب‍رن‍ام‍ه ه‍ای ف‍ره‍ن‍گ‍ی ـ ت‍ب‍ل‍ی‍غ‍ی س‍ال ح‍ض‍رت ام‍ی‍رال‍م‍ؤم‍ن‍ی‍ن ع‍ل‍ی(ع)، ت‍ه‍ران، ام‍ی‍رک‍ب‍ی‍ر، ۱۳۷۹، ۱۴۵ص.
۵۲. یا اهل العالم: پیاده روی میلیونی اربعین حسینی از دریچه دوربین.عکس سید احسان باقری، علی حیاتی؛ گردآوری و بازنویسی متن محمد کرم زاده، تهران، بیان معنوی، ۱۳۹۱، ۱۰۸ص.
۵۳. یوم الاربعین عند الحسین(ع).عبدالرزاق الموسوی المقرم، نجف، مطبعه القضاء، ۱۳۷۷ق، ۴۰ص.

ب) مقالات

۱. «إحیاء الإسلام بإحیاء قضّیه الوحده». حسن یحیی، صدی الاربعین (کربلا، العتبه العباسیه المقدسه، قسم الشؤون الفکریه والثقافیه، ۱۴۳۴ق.)، ص ۹-۱۲٫
۲. «إحیاء أمر أهل البیت^ وتعظیم الشعائر الحسینیه».السید أحمد الحسینی، صدی الاربعین (کربلا، العتبه العباسیه المقدسه، قسم الشؤون الفکریه والثقافیه، ۱۴۳۴ق)، ص ۱۵-۲۳٫
۳. «اربعین».دائره المعارف تشیع، ج ۱، ص ۸۴٫
۴. «اربعین امام حسین(ع)».حسین ظفری­نژاد، ماهنامه پرسمان، ش ۱۰۸، دی ۱۳۹۰، ص ۱۷-۱۸٫
۵. «اربعین ابوالشهداء علیه آلاف التحیه و الثناء».نصرت الله نوریانی، آیین اسلام، ش ۲۵۱، ۱۸ آذر ۱۳۲۸، ص ۱-۲٫
۶. «اربعین از دیدگاه رهبر».ماهنامه سرباز، ش۲۰۸، دی ۱۳۹۲، ص ۲۴٫
۷. «اربعین امام حسین(ع)».یک گزارش اجمالی. رسول جعفریان، مقالات تاریخی، ص ۱۷۱-۱۷۸٫
۸. «اربعین تداوم قیام حسینی».پیام انقلاب، ش ۹۶، آبان ۶۲، ص ۴-۷٫
۹. «اربعین حسین بن علی(ع) (چهلمین روز پیکار سپاه حق با لشگر کفر و ننگ)». دانشوران، ش ۳، تیر ۱۳۴۳، ص ۷-۱۰٫
۱۰. «اربعین حسینی و روز زیارتی حضرت اباعبدالله الحسین(ع)».محمود سوری، گلبرگ معرفت، ش ۷۳، فروردین ۱۳۸۵، ص ۳۶-۴۰٫
۱۱. «اربعین حسینی».سیدرضا طاهری، اشارات، ش ۱۴۹، زمستان ۱۳۹۱، ص ۴۹-۶۶٫
۱۲. «اربعین حسینی».طه تهامی، پیام زن، ش ۲۳۸، دی ۱۳۹۰، ص ۳۰-۳۵٫
۱۳. «اربعین حسینی».محمدابراهیم محمدی، فرهنگ کوثر، ش ۶۴، زمستان ۱۳۸۴، ص ۲۹-۳۵٫
۱۴. «اربعین حسینی؛ درس ها و پیام ها».پیام انقلاب، ش ۳۱، بهمن ۱۳۸۸، ص ۲٫
۱۵. «اربعین سید الشهدا(ع)».نصرت الله نوریانی، آیین اسلام، ش ۲۷۱، آذر ۱۳۲۸، ص ۱-۲٫
۱۶. «اربعین نور: اربعین حسینی».گلبرگ معرفت، ش ۶۱، فروردین ۱۳۸۴، ص ۴۹-۵۳٫
۱۷. «اربعین و بازگشت کاروان حسینی به کربلا». حسین تربتی، مبلغان، ش ۱۷۲، آذر و دی ۱۳۹۲، ص ۲۸-۳۵٫
۱۸. «اربعین، بلوغ عاشورا».محمدرضا سنگری، رشد معلم، ش ۱۰۲، تابستان ۱۳۷۳، ص ۴۴-۴۵٫
۱۹. «اربعین، تداوم عاشورا».جواد محدثی، پیام زن، ش۲۰۳، بهمن ۱۳۸۷، ص ۱۴-۱۵٫
۲۰. «اربعین، روزی که سرهای مجلسیان درباری فرو افتاد».نشریه صف، ش ۲۵، دی ۱۳۶۰، ص ۱۰-۱۱٫
۲۱. «اربعین، نگاهی به نقش تاریخ ساز امام سجاد(ع) بعد از فاجعه کربلا».نشریه جهاد، ش ۵۹، آذر ۱۳۶۲، ص ۳۲-۳۳٫
۲۲. «اربعینیه الامام الحسین(ع) فی وجدان الاسلام».عدنان عبدالنبی البلداوی، صدی الاربعین (کربلا، العتبه العباسیه المقدسه، قسم الشؤون الفکریه والثقافیه، ۱۴۳۴ق.)، ص ۲۵-۳۲٫
۲۳. «اسرار اربعین در تاریخ خلقت».دیدار آشنا، ش ۱۳۵، دی ۱۳۹۰، ص ۱۲-۱۴٫
۲۴. «اگر اربعین نبود عاشورا گم می شد: مصاحبه با حجت الاسلام والمسلمین ارفع». پاسدار اسلام، ش ۳۶۱، دی ۱۳۹۰، ص ۱۶-۱۹٫
۲۵. «با اربعین حسینی».دوماهنامه نیمرخ، ش ۲۶، فروردین و اردیبهشت ۱۳۸۵ ص ۳۸-۳۹٫
۲۶. «با کاروان اربعین».پگاه حوزه، ش ۳۱۸، دی ۱۳۹۰، ص ۳۶-۳۷٫
۲۷. «پژوهشی در اربعین حسینی(ع)».محسن رنجبر، تاریخ در آیینه پژوهش، ش ۵، بهار ۱۳۸۴، ص ۱۵۷-۱۹۲٫
۲۸. «پیام آوران عاشورا (به مناسبت اربعین حسینی)».نشریه جهاد، ش ۴۳، آذر ۱۳۶۱، ص ۱۸-۲۲٫
۲۹. «پیام اربعین در زیارت اربعین».عبدالکریم پاک نیا تبریزی، مبلغان، ش ۱۲۴، دی و بهمن ۱۳۸۸، ص ۱۴-۲۵٫
۳۰. «تاملی پیرامون اربعین».احسانی، آفاق مهر، ش ۴۸، دی – اسفند ۱۳۹۰، ص ۱۱۸-۱۱۹٫
۳۱. «التأیید الإلهی لزیاره الاربعین». الشیخ مکی فاضل، صدی الاربعین (کربلا، العتبه العباسیه المقدسه، قسم الشؤون الفکریه والثقافیه، ۱۴۳۴ق)، ص ۳۳-۴۲٫
۳۲. «تحقیق درباره اولین اربعین».سیدمحمدعلی قاضی طباطبائی، موعود، ش ۸، خرداد و تیر ۱۳۷۷، ص ۲۴-۲۷٫
۳۳. «تحقیقی درباره اربعین حسینی».محمدتقی سبحانی نیا، تاریخ در آیینه پژوهش، ش ۶، تابستان ۱۳۸۴، ص ۱۴۷-۱۸۲٫
۳۴. «تحلیل مبنای تاریخی اربعین حسینی».محمد فاضل، رواق اندیشه، ش ۱، خرداد و تیر ۱۳۸۰، ص ۵-۳۲٫
۳۵. «جلوه­های حماسیه سیاسی در زیارت اربعین».علی حائری مجد، اشارات، ش ۱۵۳، زمستان ۱۳۹۲، ص ۳۸-۳۹٫
۳۶. «چگونگی پیدایش و برپایی مراسم اربعین حسینی در زنگبار».یاسر کنعانی، اخبار شیعیان، ش۶۳، بهمن ۱۳۸۹، ص ۳۶٫
۳۷. «در اربعین چه گذشت». گلستان قرآن، ش ۶۳، اردیبهشت ۱۳۸۰، ص ۲۷٫
۳۸. «درس اربعین».معارف، ش ۱۰۰، آذر و دی ۱۳۹۲، ص ۲۲٫
۳۹. «زیاره الأربعین من علامات المؤمن».کاظم البهادلی، الفرات، ش ۱۱، صفر ۱۴۲۳ق.
۴۰. «زیـاره الأربعین هکذا تحدث عنها المعصومون… و التزم الحسینیون».تحقیق احمد الحسینی، شعائر، ش ۹، صفر ۱۴۳۲ق، ص ۸-۱۲٫
۴۱. «زیاره الأربعین، نبض وحده الأمّه والُستضعفین».حسین کورانی، شعائر، ش ۴۶٫ ربیع الاول ۱۴۳۵ق، ص ۶-۷٫
۴۲. «زیارت: نهضت پیاده روی اربعین».جواد محدثی، پیام انقلاب، ش ۱۵۸، اسفند ۱۳۶۴، ص ۶۲-۶۵٫
۴۳. «سرّ قداست اربعین حسینی».محمد فاضل استرآبادی، اخبار شیعیان، ش ۱۷، فروردین ۱۳۸۶، ص ۴۰-۴۱٫
۴۴. «سفر عشق: روایتی از پیاده روی اربعین از نجف تا کربلا».سید محمدجعفر محمودی، آفاق مهر، ش ۵۴، آذر و دی ۱۳۹۲ ص ۶-۱۳٫
۴۵. «سلام بر کسی که زخم هایش التیام یافت».رقیه ندیری، اشارات، ش ۱۵۳، زمستان ۱۳۹۲، ص ۲۴-۳۲٫
۴۶. «سلام برتو که وارث تمام انبیایی: نگاهی به زیارت مهم اربعین که خواندنش یکی از نشانه های ایمان است».فاطمه مرشدی، خیمه، شماره ۸۳، دی ۱۳۹۰ ص ۹۰-۹۱٫
۴۷. «شیعیان زنگبار و مراسم اربعین». وقف میراث جاویدان، ش ۳۹-۴۰، پاییز و زمستان ۱۳۸۱، ص ۹۱-۹۳٫
۴۸. «عاشورا در زیارت اربعین».نصرالله شریفی، مجموعه عاشورا، ص ۲۰۱-۲۱۱٫
۴۹. «فی اربعین الامام الحسین (ع) ».سلمان هادی آل طعمه، المنیر الحسینی، ش ۲۱-۲۲، ربیع الاول ۱۴۲۸ق، ص ۲۳۸-۲۴۰٫
۵۰. «مراسم الاربعین فی البحرین».مجله شعائر، ش ۴۵، صفر ۱۴۳۵ق.
۵۱. «مطاف دل ها (به مناسبت اربعین حسین)».مهدی پیشوایی، درس هایی از مکتب اسلام، سال ۴۹، ش ۱۱، دی ۱۳۸۸، ص ۵-۸٫
۵۲. «معراج انسان ها در پیاده روی اربعین».عبدالکریم پاک نیا تبریزی، مبلغان، ش ۱۷۲، آذر و دی ۱۳۹۲، ص ۷۴-۸۲٫
۵۳. «نگاهی به آموزه های دعای اربعین».سیدرضا طاهری، اشارات، ش ۸، زمستان ۱۳۹۱، ص ۵۱-۶۲٫
۵۴. «نگاهی به زیارت اربعین سالار شهیدان (مبتنی بر آثار و اندیشه های حکیم الهی آیت الله جوادی آملی)».حسین محمودی، اشارات، ش ۴، زمستان ۱۳۹۰، ص ۴۷-۵۷٫
۵۵. «نگاهی به کتاب: تحقیق درباره روز اربعین حضرت سیدالشهدا(ع)». کیهان فرهنگی، ش ۸، آبان ۱۳۶۳، ص ۴۳٫
۵۶. «نوح السبایا والصحابه یوم الاربعین».السید صالح الشهرستانی، صدی الاربعین (کربلا، العتبه العباسیه المقدسه، قسم الشؤون الفکریه والثقافیه، ۱۴۳۴ق)، ص ۱۴۷-۱۵۲٫
۵۷. «ویژگی های امام حسین(ع) در زیارت اربعین».عبدالکریم پاک نیا تبریزی، مبلغان، ش ۱۴۸، بهمن ۱۳۹۰، ص ۱۱۴-۱۲۵٫

ج) پایان نامه

۱. ارائه ساختار مناسب مستند دینی ـ آیینی با مطالعه موردی اربعین حسینی در عراق.حسن امامی، پایان نامه کارشناسی ارشد، به راهنمایی علی اصغر غلامرضایی و مشاوره محمود اربابی، دانشکده صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، ۱۳

منبع : اباذر نصراصفهانی؛فرهنگ زیارت – دیماه سال ۱۳۹۲ شماره ۱۹ و ۲۰ –

فقه پیاده روی

اشاره:

پیاده روی زیارت اربعین که همه ساله با حضور میلیونی زائران سیدالشهدا(ع) برگزار می شود ریشه در زیارت پیاده جابربن عبدالله انصاری(ره) صحابی گران قدر پیامبر دارد که نخستین بار پیاده از مدینه رهسپار کربلا شد و در اربعین شهیدان کربلا به تربت پاک حسینی رسید. این مراسم باشکوه که نماد عشق شیعیان به امامان معصوم(ع) است، همواره موجب شور و افتخار دوستداران اهل بیت(ع) و دشمنی و کینه مخالفان بوده است. یکی از ابعاد بیشمار این سنّت معنوی، بعد فقهی آن است که این مقاله در سه بخش به آن پرداخته است. در بخش نخست، با نقل روایاتی درباره زیارت پیاده معصومان(ع) به ویژه امام حسین(ع)، ویژگی های سنّت پیاده روی در اربعین و پنج دلیل برای آن را بیان کرده، در بخش دوم پس از بیان اشکالات و شبهات مخالفان تشیع درباره این سنّت مقدس، به آنها پاسخ گفته و در بخش پایانی، آداب و اخلاق شایسته زیارت پیاده سیدالشهدا(ع) و پاداش آن را بر اساس روایات اهل بیت(ع) بیان کرده است.

بخش اول: روایات زیارت پیاده

پیاده روی زیارت اربعین در هر سال با حضور میلیونی زائران از اقصی نقاط عالم، یکی از شاخص ترین نمادهای عشق و پیوند قلبی مردم با اهل بیت نبوی’ است. این راه پیماهی باشکوه، نمایش دهنده پیروزی حق بر باطل در طول تاریخ و تا قیامت است. این سنت معنوی باشکوه که هر سال تکرار می شود، مخالفان را متحیر کرده، در دل طرفداران آن حضرت شعف و افتخار فراوان می آفریند.

برخی مخالفان از راه های گوناگون می کوشند تا مراسم عظیم پیاده روی زیارت اربعین را که چون خاری در چشم ظالمان است، با تبلیغات منفی و اوهام و شبهات مغرضانه کم رنگ جلوه دهند. هر سال بهانه جویان و تردید افکنان، با نیرنگ های نوین و اشکالات بی اساس شبهاتی که جز گمراه کردن عده ای اندک نتیجه ای ندارد، پخش می کنند. اما به هر حال، پاسخ گویی به شبهه افکنان ضرورت دارد. این مقاله برای استحباب و عظمت ثواب حاضران در پیاده روی، با دلیل قاطع سنّت نبوی گردآوری شده و به پاسخ گویی به شبهات مغرضان و ردّ و نقد آن پرداخته است. در پایان نیز برخی از آداب زیارت امام را که شایسته است زائران خود را بدان بیارایند و برخی ثواب های زیارت را برشمرده است.

پیش از ورد به بحث اصلی، شایسته است به چند نکته مهمّ توجه کنیم:

۱. زیارت با پای پیاده، از دیدگاه تاریخی، ریشه در زیارت جابر بن عبدالله انصاری(ره) صحابی جلیل القدر رسول اعظم دارد. او برای اولین بار با پای پیاده از مدینه به کربلا آمد و به زیارت امام حسین(ع) توفیق یافت.[۲] پس این سنت مقدّس پیاده روی برای زیارت امام حسین(ع) از روزگار امامان(ع) وجود داشته است و ائمه(ع) می فرمودند: هر کس پیاده به زیارت امام حسین(ع) برود، پاداشی چنین، و هر کس سواره برود، پاداشی چنان خواهد داشت.

مردم عراق از گذشته های دور، پیاده به زیارت حرم ائمه(ع) می رفتند و این سنت تا امروز ادامه داشته و بارزترین پیاده روی ها، پیاده روی اربعین حسینی است. نظام بعثی عراق در دوره حکومتش مانع پیاده روی اربعین شد؛ ولی مردم این سنت را مخفیانه ادامه دادند؛ اما در ایران و سوریه این سنت ادامه یافت.
ویژگی های سنت پیاده روی در اربعین

گرچه زیارت پیاده حضرت سیدالشهدا(ع) اختصاص به اربعین ندارد و همیشه مستحب است، اما سنّت پیاده روی در زیارت اربعین ویژگی هایی دارد؛ که دو مورد مهم آن از این قرار است:

۱. اولین زائر زیارت امام، با پای پیاده به زیارت موفق شد. مردم به صحابی جلیل القدر جابر بن عبدالله انصاری اقتدا می کنند و از سوی دیگر در حدیث شریف امام حسن عسکری(ع) زیارت اربعین از نشانه های مؤمن شمرده است. امام می فرماید:

«عَلَامَاتُ الْمُؤْمِنِ خَمْسٌ صَلَاهُ الْخَمْسِینَ وَ زِیارَهُ الْأَرْبَعِینَ وَ التَّخَتُّمُ فِی الْیمِینِ وَ تَعْفِیرُ الْجَبِینِ وَ الْجَهْرُ بِبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم»؛[۳] علامت مؤمن پنج چیز است: ۵۱ رکعت نماز واجب و مستحب؛ زیارت اربعین؛ انگشتر به دست راست کردن؛ پیشانی بر خاک سودن (مهر) و بلند گفتن بسم الله الرحمن الرحیم.

۱. در اربعین، اهل بیت امام(ع) پس از تحمل رنج ها و آزار فراوان از شام به کربلا بازگشتند. شیعیان در تأسی به اهل بیت(ع) در این روز پیاده به زیارت مشرف می شوند. در شریعت اسلامی، مستحب بودن پیاده روی با پای برهنه یا بدون آن در چند مورد وارد شده است.
۲. استحباب پیاده روی به سوی مساجد؛[۴]
۳. استحباب پیاده روی در تشییع جنازه؛[۵]
۴. استحباب پیاده روی امام هنگام رفتن به مصلا در نماز عید؛[۶]
۵. استحباب پیاده روی برای حج و عمره؛[۷]
۶. استحباب پیاده رفتن به رمی جمرات؛[۸]
۷. استحباب پیاده رفتن به زیارت مؤمن.[۹]

بنابراین، پیاده روی در فرهنگ فقه نیز ناشناخته نیست و نظایری دارد که یکی از آنها پیاده روی برای زیارت قبور ائمه(ع) است و ما در ادامه، ادله استحباب آن را در زیارت امام حسین و دیگر ائمه(ع) بیان می کنیم و یادآور می شویم که ثواب آن، از زیارت در حال سواره بیشتر است؛ بلکه خواهیم دید برخی روایات تصریح می کنند که با پای برهنه استحباب دارد و استحباب پیاده روی، ویژه روز اربعین نیست و در بقیه مناسبت ها و ایام سال نیز جریان دارد.

دلیل اوّل: روایات ثواب زیارت با پای پیاده

ابتدا احادیث استحباب پیاده روی برای زیارت امام حسین(ع) را مرور می کنیم و سپس به روایات استحباب زیارت پیاده دیگر امامان(ع) می پردازیم.

روایات استحباب پیاده روی در زیارت امام حسین(ع)

۱. محمد بن الحسن باسناده (وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۴۳۹)؛
۲. و عن ابیه عن سعد (همان، ص ۴۴۰)؛
۳. و عن علی بن الحسین بن بابویه (همان)؛
۴. و عن ابیه، عن الحسین بن الحسن بن ابان (همان، ص ۴۴۱)؛
۵. و فی روایه اخری (کامل الزیارات، ص ۲۵۶)؛
۶. (وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۴۴۱)؛
۷. و عن محمد بن جعفر الزرار (کامل الزیارات، ص ۲۵۷)؛
۸. عن جعفر بن محمد، انه سئل عن الزائر لقبر الحسین(ع) (وسائل، ج ۱۴، ص ۴۸۵).

فراوانی این احادیث و راویان متعدد آنها ما را از بحث در مورد سند آنها بی نیاز می کند؛ زیرا سبب اطمینان به صدور روایات می شود و پاداش های زیر را برای زائر پیاده برشمرده است:

۱. در هر گام، برای او حسنه ای مکتوب می شود و سیئه ای از او محو می گردد و درجه ای به او داده می شود.
۲. در هر گام، هزار حسنه دارد. هزار سیئه از او برطرف می گردد و هزار درجه به او می بخشند.
۳. در هر قدمش ثواب حج مقبول با آداب آن دارد.
۴. در هر گام، از ثواب آزاد کردن یک بنده از فرزندان اسماعیل(ع) بهره مند می شود.

سنت ارزشمندی که این اندازه ثواب دارد، بدون شک از مستحبات مؤکّد است.
روایات استحباب زیارت دیگر معصومین(ع) با پای پیاده

۱. روایتی از امام صادق(ع) درباره زیارت امیرالمؤمنین(ع) وارد شده است که می فرماید: «مَنْ زار أمیرالمؤمنین(ع) ماشیاً کَتَبَ الله لَهُ بکُلِّ خُطْوَۀٍ حَجَّۀً و عُمْرۀً فَأِنْ رَجَعَ ماشِیاً کَتَبَ الله له بکُلِّ خُطْوَۀٍ حَجَّتَیْنِ و عُمْرِتَیْنِ».[۱۰]
۲. حدیث دیگر در این موضوع، سخنی است که مرحوم شیخ صدوق(ره) در کتاب شریف «ثواب الاعمال» و مشهدی آن را در کتاب «المزار» آورده و سند آن در هر دو مورد صحیح است. متن حدیث چنین است:

«قلتُ للرّضا: ما لِمَن أتی قبر اَحدٍ من الأئمهِ، قال: لَه مثل ما لِمَن أتی قبر أبی عبدالله. قلتُ: ما لِمَن أتی قبر أبی الحسن؟ قال: مثل ما لِمَن أتی قبر أبی عبدالله».[۱۱]

این دو حدیث، دیگر ائمه را به طور عموم شامل می شود و پاداش های موعود برای زیارت اباعبدالله(ع) را برای زائران دیگر امامان تأیید می کند. ثواب های موعود چه برای سوارگان و چه پیادگان برای زائران معصومین(ع) تضمین شده است.
دلیل دوّم: روایات استحباب پیاده روی

روایتی از نبیّ اکرم’ رسیده که می فرماید: «أفضل الاعمال أحمزها».[۱۲]

این روایت، صحیح بلکه از احادیث مستفیضه است؛ به طوری که شهید ثانی در شرح رساله نفلیّه بر آن تصریح کرده[۱۳] و علامه مجلسی آن را معروف بین عامه و خاصه دانسته است.[۱۴] مفهوم حدیث شریف «أفضل الاعمال أحمزها»این است که وقتی کاری عبادت باشد، هر چه سخت تر و با رنج بیشتر انجام شود، ارزش و فضیلت بیشتری خواهد داشت. زیارت امام حسین(ع) اگر واجب نباشد، مستحب است. بنابراین هر چه با رنج و مشقت بیشتر توأم باشد و مسافت بیشتری طی شود و اوضاع امنیتی خطرناک تر باشد، اجر و پاداش بیشتری خواهد داشت.
دلیل سوّم: حدیث شریف نبوی

پیامبر اکرم’ درباره استحباب پیاده به زیارت رفتن فرموده اند: «مَنْ اِغْبرّت قدماه فی سبیل الله حَرَّمَها عَلَی النّار».[۱۵]

محقق اردبیلی فرموده است:

بدین حدیث شریف نبوی می توان برای چند نمونه پیاده رفتن و پیاده روی استدلال کرد؛ از جمله پیاده روی در حرم، پیاده بودن در نماز میت؛ بلکه در عموم عبادات و پیاده روی در زیارت امام حسین(ع) و غیر آن.[۱۶]
دلیل چهارم: اظهار بندگی و تعظیم شعائر

چهارمین دلیل مستحب بودن پیاده روی این است که نوعی اظهار خضوع و بندگی و تعظیم شعائر است. پیاده رفتن به زیارت امامان دو بُعد دارد: هم زیارت امام شهیدان است و هم فروتنی و اظهار تذلّل برای خداست؛ به ویژه اگر پابرهنه انجام شود. در برخی احکام نیز شواهدی از این امر وجود دارد؛ از جمله:

۱. نماز با کفش جایز نیست؛ زیرا با خضوع و احترام منافات دارد.
۲. آیه شریفه: { فَاخْلَعْ نَعْلَیک إِنَّک بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًی} گواه است که پابرهنه رفتن به عبادتگاه و مکان های مقدس، خاکساری و خضوع بیشتری را می رساند.
۳. استحباب پیاده رفتن برای نماز عید، پیاده رفتن به مسجد و استحباب پیاده طواف کردن، با اعلام بندگی مناسبت بیشتری دارد.
۴. تعظیم و تکریم شعائر الهی، همان طور که در حج و عمره در سعی صفا و مروه، در رمی جمرات و در زیارت مؤمن تکریم و بزرگداشت شعائر الهی است و شاید بتوان گفت تکریم میت و ملائکه همراه اوست.

بنابراین، پیاده روی در زیارت امامان(ع) در حقیقت انجام سه عبادت است: ۱٫ زیارت پیشوایان؛ ۲٫ خضوع و تذلل برای خداوند؛ ۳٫ بزرگداشت شعائر الهی. بنابراین پیاده روی اجری مضاعف برای زائران دارد.
دلیل پنجم: پیاده روی در زیارت مؤمن

پیاده رفتن برای دیدار مؤمن، مستحب است و کسی که چنین کند، در هر گام رفت و برگشت، اجر آزادسازی صد بنده را خواهد داشت. روایات در این زمینه بسیار است؛ از جمله رسول اعظم’ فرموده اند:

«مَنْ مَشَی زَائِراً لأَخِیهِ فَلَهُ بِکلِّ خُطْوَهٍ حَتَّی یرْجِعَ إِلَی أَهْلِهِ عِتْقُ مِائَهِ أَلْفِ رَقَبَهٍ وَ یرْفَعُ لَهُ مِائَهُ أَلْفِ دَرَجَهٍ وَ یمْحَی عَنْهُ مِائَهُ أَلْفِ سَیئَهٍ».[۱۷]

وقتی پیاده به زیارت مؤمن رفتن، چنین ثوابی دارد، پیاده روی برای زیارت امامان معصوم(ع) که در صدر مؤمنان و حجج الهی در زمین هستند، به طریق اول مستحب و مندوب است.

البته ممکن است برخی خیال کنند که این پاداش فقط به زمان حیات ائمه(ع) اختصاص دارد و شامل زیارت ایشان پس از مرگ نمی شود. پاسخ این است که ائمه(ع) اموات نیستند؛ بلکه مشمول آیه شریفه: {وَ لا تَحسبنّ الّذین قُتِلوا فی سبیلِ الله} هستند[۱۸] و در زیارت اربعین نیز می خوانیم: «أشهد أنّک تَسمع الکلام و تَردّ الجواب».
بخش دوّم: اشکالات بر پیاده روی و پاسخ آن

برخی عوام و مخالفان تشیع، اشکالات و شبهاتی را درباره این سنّت مقدس مطرح کرده اند و گاهی این سخنان باطل و امواج تبلیغاتی بر برخی مردم اثر می گذارد. در این جا به برخی از این شبهات با دلیل روشن پاسخ می گوییم.
اشکال اول: اضرار به خود

می گویند فرضاً پیاده روی مستحب و مأجور باشد؛ در صورتی که ضرر و زیان نداشته باشد و هنگامی که سبب ضرر و زیان شود، نه تنها واجب نیست، بلکه حرام است. مثلاً زیارت امام حسین(ع) امروز سبب ورم پاها و بیماری های درازمدت می شود و اضرار به خود و بیمار کردن خود جایز نیست.
پاسخ

ضرر بر دو گونه است: ۱٫ ضرری که موجب مرگ و قطع عضو و امثال آن شود؛ ۲٫ ضرری که تا این حدّ نیست، گرچه اندکی سختی و رنج داشته باشد.

پیاده روی زیارت حضرت بر فرض که با ضرر اندکی همراه باشد، منافع فراوان به همراه دارد و عامل نشاط و تحرک و طراوت انسان می شود؛ به ویژه که امروزه به علت عادت به استفاده از وسایل حمل و نقل، انسان بیشتر نیاز به این گونه فعالیت ها دارد. در استفتائی از آیات عظام خوئی و تبریزی همین موضوع پرسیده شده که چنین پاسخ داده اند:

امور مستحبی اگر مستلزم ضرر باشد، آیا جائز است؟ مثلاً پیاده رفتن برای زیارت امام حسین(ع) سبب تورم پاها یا بیماری طولانی مثلاً یک ماهه شود. آیا در این حالت جایز است؟

ـ آیت الله خوئی: مادام که ضرر در حدی نیست که احتمال هلاک جان باشد، اشکال ندارد.

ـ آیت الله شیخ جواد تبریزی: تا وقتی ضرر این کار در حدّ هلاکت یا جنایت بر نفس نباشد، اشکال ندارد.[۱۹]
اشکال دوّم: آزردن خود

گفته اند پیاده روی نوعی خودآزاری و به رنج افکندن خود است؛ بنابراین عقلاً قبیح است و از آن جا که حکم عقل و شرع یکی است، پیاده روی مشروع شمرده نمی شود.
پاسخ

حکم عقل در مواردی است که منجر به ایذای نفس باشد و غرض عقلایی در کار نباشد؛ مثلاً وارد آوردن جراحتی در بدن، بدون دلیل. ولی اگر هدف عقلایی مهمی در کار باشد، عقل حکم به قبح کار به طور مطلق ندارد. عقلا نیز رنج ها و مشقات را برای دستیابی به اهداف خود تحمل می کنند. پیاده روی زیارت حسینی گرچه با قدری سختی و رنج همراه است، ولی خیر دنیا و آخرت در آن نهفته است و رنجی اندک در برابر پاداشی بزرگ است.
اشکال سوّم: اختلاط زن و مرد

برخی با تکیه بر مسئله اختلاط زن و مرد گفته اند: چون زیارت امام حسین(ع) و مخصوصاً پیاده روی، توأم با اختلاط زن و مرد است، کاری حرام می باشد و حداقل، ترک پیاده روی، اولی و زیارت سواره، افضل است.
پاسخ

اولا: این گونه اختلاط حرام نیست و کسی از فقها، فتوا به حرمت این گونه اختلاط نداده است. اختلاطی که از ازدحام ناشی می شود، مثل اختلاط در حج، نماز جمعه، نماز عیدین و پیاده روی برای زیارت امام حسین(ع) و ازدحام داخل حرم شریف، خودبه خود حرام نیست؛ بلکه فقها به طور عام فتوا به کراهت داده اند. نوعی از اختلاط هم به معنای معاشرت و ارتباط نزدیک زنان با مردان بیگانه است که معمولاً در مدارس و ادارات دولتی و بیمارستان ها و امثال آن فراوان و مدام اتفاق می افتد و آیت الله خوئی فتوا به حرمت آن داده اند. بنابراین اگر در زیارت پیادگان اختلاطی باشد، از نوع اوّل است که حرام نیست.

ثانیا: بر فرض که اختلاط از نوع دوم، از برخی اشخاص کم اراده و ضعیف النفس پدید آید؛ این سبب ترک سنت دینی نمی شود؛ وگرنه اکثر واجبات عبادت که در آن نوعی آمیختگی دو جنس وجود دارد، مثل حج و نماز جمعه و نماز عیدین و نماز میت و غیر آن باید تعطیل شود. از زراره نقل شده است:

امام باقر(ع) در تشییع جنازه مردی از قریش حضور داشتند و من و عطا هم بودیم. وقتی زنی فریادی زد، عطا گفت: یا ساکت شو یا من برمی گردم. زن سکوت نکرد و عطا بازگشت. من به امام عرض کردم که عطا بازگشت. حضرت فرمود: چرا؟ سخن او را یادآور شدم. حضرت فرمود: «به راه ادامه بده. ما اگر همراه با حق، منکری دیدیم، نباید حق را رها کنیم؛ وگرنه حق مسلمانی را ادا نخواهیم کرد.» وقتی امام بر جنازه نماز خواند، خویشان میت گفتند: شما توان ندارید؛ بازگردید؛ خداوند شما را اجر دهد. اما حضرت از ناتمام گذاشتن مراسم تشییع خودداری کرد و بازنگشت.[۲۰]
اشکال چهارم: هزینه های مالی زیاد پیاده روی و نیاز فقرا

روشن است که برای پشتیبانی از انبوه زائران پیاده، خدمات و امکانات بسیاری مثل: آب و غذا و امکانات رفاهی در مسیر و لوازم پزشکی برای درمان لازم دارند. لذا عاشقان اهل بیت(ع) در مسیر از زائران استقبال می کنند و به نصب چادر و خدمت رسانی به آنان می پردازند. آمارها حاکی است که در سال ۱۴۳۴ قمری، شش هزار موکب برای پذیرایی از زائران برپا شد. اگر مبلغ هزینه هر موکب را حدود ۸ میلیون دینار در طول زیارت اربعین در نظر بگیریم، مبلغی در حدود ۴۸ میلیارد دینار هزینه شده است. این اموال فراوان در حالی هزینه می شود که برخی مردم به نام شب محتاجند و برخی نیاز به دارو و دکتر دارند. حال اگر زائران پیاده حرکت نکنند، خودشان امکان تأمین لوازم خویش را دارند و زیارت به صورت سواره، مانع از اسراف و تبذیر نیز هست.
پاسخ

پرداخت هزینه ها دو نوع است: گاه واجب است و گاهی مستحب. انفاق واجب، مثل پرداخت هزینه افراد تحت تکفل و زکات و خمس و کفّارات و آنچه به دلیل نذر در مورد خاص داده می شود. اما انفاق مستحبی، مثل صدقه و تبرعّات و اوقاف و آنچه فی سبیل الله هزینه می گردد.

در مورد انفاق های واجب که برای تأمین نیاز فقرا و ایتام سادات و غیر آنان واجب است، مؤسسات دولتی و مردمی باید به گردآوری و هزینه کردن زکات و خمس و کفارات مالی در جای آن اقدام کنند و حق ندارند آن را در غیر از موارد تعیین شده، حتی در شعائر حسینی هزینه کنند. امّا نذورات و انفاق های مستحب با انواع گوناگون آن، تابع نیت نذرکنندگان و هزینه کنندگان است. به هر نیتی که نذر کرده اند، باید طبق آن هزینه شود و انفاق های داوطلبانه هم به اختیار خود اشخاص است که صرف چه کاری کنند. اموالی که در مسیر اربعین و زیارت امام حسین(ع) هزینه می شود، مانند نذورات برای شعائر حسینی و انفاقات داوطلبانه و صدقات و تبرّعات و اوقاف خاص این مراسم است و کسی حق ندارد نذورات این راه را صرف کار دیگری کند یا مردم را به هزینه کردن اموال خود در کاری دیگر مجبور نماید.
بخش سوم: آداب پیاده روی زیارت

در این بخش، آداب و اخلاق شایسته پیاده روی در زیارت سیدالشهدا(ع) را بر اساس آنچه از روایات اهل بیت(ع) رسیده، بیان می کنیم.

۱. شایسته است که زائر، امام را به خوبی بشناسد؛ زیرا میزان پاداش به میزان معرفت بستگی دارد، و شاید تفاوت پاداش زائران که در روایات گاهی در هر گام یک حسنه و گاهی هزار حسنه بیان شده، به همین میزان شناخت امام و درجات معرفت زائران بستگی دارد. پس شایسته است که زائر در طول پیاده روی، به شناخت بهتر شخصیت و اخلاق حسینی بپردازد و تلاش کند تا سبک زندگی حضرت را در زندگی خویش پیاده کند.
۲. زائر غسل کند و جامه های پاکیزه بپوشد و با وقار و آرامش حرکت کند و اقدامی ناهماهنگ با آن نداشته باشد. در طول راه، نظافت را رعایت کند؛ زیرا {إنّ الله یُحبّ التّوّابین و یُحبّ المُتطَّهرین}[۲۱]و زائر امام باید الگوی نظم و پاکیزگی باشد.
۳. اقدامات تخریبی و منافی آبرو و عزّت پیروان اهل بیت انجام ندهد؛ مثلاً سبک شمردن نماز و رعایت نکردن حجاب، در شأن زائر نیست و لازم است دل و زبان و چشم و گوش را از حرام بازدارد؛ زیرا خداوند عزوجل فرموده است: {إنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ کلُّ أُولَئِک کانَ عَنْهُ مَسْئُولا}.[۲۲]

در حدیث صحیح از هشام بن حکم آمده است: از امام صادق(ع) شنیدم که فرمود:

«إِیاکمْ أَنْ تَعْمَلُوا عَمَلًا یعَیرُونَّا بِهِ فَإِنَّ وَلَدَ السَّوْءِ یعَیرُ وَالِدُهُ بِعَمَلِهِ کونُوا لِمَنِ انْقَطَعْتُمْ إِلَیهِ زَیناً وَ لَا تَکونُوا عَلَیهِ شَیناً.. . وَ لَا یسْبِقُونَکمْ إِلَی شَی ءٍ مِنَ الْخَیرِ فَأَنْتُمْ أَوْلَی بِهِ مِنْهُم»؛[۲۳] مبادا کاری کنید که ننگن ما محسوب شود؛ فرزند بد، پدرش را بدنام می کند. به گونه ای باشید که زینت ما به شمار آیید و مایه عیب و عار ما نشود. دیگران در کاری از اعمال خیر سبقت نگیرند. شما شایسته است که در خیر پیشگام باشید.

۱. شایسته است که زائر در حال پیاده روی، خدمت رسانی و کار نیک داشته باشد؛ با بزرگسالان و کودکان مهربانی کند؛ به نیازمندان کمک نماید؛ غم زدگان را یاری کند و به اخلاق نیکو متّصف باشد و طبق آیه شریفه {و قولوا للناس حسناً}[۲۴] با همه به خوبی سخن بگوید و اخلاق اهل بیت(ع) را در زندگی پیاده کند و مبلّغ آن باشد؛ زیرا کارهای نیک، مذهب را بیشتر تبلیغ می کند؛ لذا از سلیمان بن مهران نقل شده است که می گوید:

نزد امام صادق(ع) رفتم و گروهی از شیعیان نزد آن حضرت بودند. شنیدم که فرمود: «مَعَاشِرَ الشِّیعَهِ کونُوا لَنَا زَیناً وَ لَا تَکونُوا عَلَینَا شَیناً قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً وَ احْفَظُوا أَلْسِنَتَکمْ وَ کفُّوهَا عَنِ الْفُضُولِ وَ قَبِیحِ الْقَوْلِ»؛[۲۵] ای گروه شیعه! زیور ما باشید و نه مایه عیب ما؛ با مردم به خوبی سخن بگویید و زبانتان را از گفتار زائد و زشت نگه دارید.

۱. در حال حرکت از خوردن و آشامیدن بپرهیزد و مناسب است که اندکی استراحت کند و بنشیند و غذا بخورد؛ مگر در حال ناچاری. در پیاده روی با سرعت حرکت نکند؛ زیرا وقار و آرامش را می برد و دویدن، نور مؤمن را خاموش می کند.

امام صادق(ع) فرمود: «در حال پیاده رفتن غذا نخور، مگر آن که مجبور شوی».[۲۶]

و از امام کاظم(ع) نقل شده است: «با شتاب راه رفتن، فروغ مؤمن را می برد و شتابزده حرکت کردن، عامل از بین رفتن نور مؤمن است».[۲۷]

۱. از برخی آیات قرآن، مانند آیات ۱۸ و ۱۹ لقمان، ۶۳ فرقان و ۲۲ ملک، نکاتی در زمینه روش پیاده روی و حرکت استفاده می شود که عمده آن، میانه روی در حرکت و متواضعانه و همراه با سکینه و فروتنی و حرکت با هوشیاری و به راه مستقیم است.

پاداش زائران پیاده امام(ع)

پاداش زیارت پیاده امام شهیدان بسیار فراوان است و ما به بهترین آنها، از آغاز آمادگی برای سفر تا بازگشت به خانه می پردازیم.

۱. نوید آسمانیان هنگام آمادگی برای زیارت

امام صادق(ع) فرمود: «وقتی یکی از شما لوازم سفر را آماده می کند و برای زیارت آماده می شود، آسمانیان به هم نوید رسیدن زائر را می دهند».[۲۸]

۱. درود ملائکه و بدرقه و همراهی فرشتگان

امام صادق(ع) فرمودند: «وقتی زائر از منزل بیرون می آید، خداوند چهارهزار فرشته را مأمور سلام و درود بر او می کند تا به دیدار قبر امام حسین(ع) شرفیاب شود».[۲۹]

و در حدیث دیگر فرموده است: «وقتی از خانه به قصد زیارت امام حسین(ع) بیرون می آید، هفتصد فرشته از بالای سر و زیر پا و سمت راست و چپ و پیش رو و پشت سر (شش جهت) او را همراهی می کنند، تا به جایگاه امن خویش بازگردد».[۳۰]

۱. هر گام پیاده روی، یک حسنه

حسین بن علی بن ثویر بن ابی فاضه می گوید: امام صادق(ع) به من فرمود: «ای حسین! هر کس از خانه خارج شود و آهنگ زیارت امام حسین(ع) داشته باشد، اگر پیاده باشد، هر گامش یک کار نیک شمرده می شود و یک گناه از او بخشیده می شود».

۱. پیاده روی در آفتاب و محو گناهان

امام صادق(ع) فرموده است: «وقتی زائر امام حسین(ع) زیر تابش خورشید قرار می گیرد، گناهانش محو می گردد؛ همان طور که آتش همه را تباه می سازد. تابش آفتاب گناهی برایش باقی نمی گذارد و وقتی بازمی گردد، از گناهان پاک است و به مقامی می رسد که در خون تپیدگان در راه خدا نمی رسند».[۳۱]

۱. هفتاد ملک در حال رنج و عرق برایش تسبیح می گویند

در روایت آمده است: «خدای متعال از هر ذره عرق زائران قبر امام حسین(ع) هفتادهزار فرشته می آفریند که برای ایشان تسبیح می گویند و استغفار می کنند و تا روز قیامت این کار ایشان ادامه دارد».[۳۲]

۱. استقبال ملائکه در کربلا و قرار گرفتن در شمار صالحان

از امام صادق(ع) نقل شده که فرمود: «به راستی که چهارهزار ملک در نزد قبر امام حسین(ع) پریشان و غبارآلود مشغول گریه بر امام هستند و بزرگ ایشان فرشته ای به نام منصور است که هر زائری برسد، به استقبال او می روند».[۳۳] و در روایتی آمده که وقتی به حائر حسینی رسید، نامش در شمار صالحان ثبت می گردد[۳۴] و وارد شده که وقتی مناسک خود را ادا کند، خداوند او را در شمار فائزان ثبت نام می کند[۳۵] و در راه بازگشت، تمام گناهانش آمرزیده می شود.

حسین بن علی بن ثویر می گوید: امام صادق(ع) فرمودند: «وقتی زائر قصد بازگشت کند، فرشته ای نزد او می رسد و به او می گوید: من پیام آور خدایم. خداوند سلامت می رساند و می گوید: کار را از سر گیر، زیرا گذشته ها بخشوده شد».[۳۶]

۱. مدت زیارت، جزو عمر زائر محسوب نمی شود.

محمد بن مسلم از امام باقر و صادق‘ نقل می کند که فرمودند:

«إِنَّ اللَّهَ عَوَّضَ الْحُسَینَ ع مِنْ قَتْلِهِ أَنَّ الْإِمَامَهَ مِنْ ذُرِّیتِهِ وَ الشِّفَاءَ فِی تُرْبَتِهِ وَ إِجَابَهَ الدُّعَاءِ عِنْدَ قَبْرِهِ وَ لَا تُعَدُّ أَیامُ زَائِرِیهِ جَائِیاً وَ رَاجِعاً مِنْ عُمُرِهِ»؛[۳۷] خداوند در برابر شهادت، به امام حسین(ع) چنین پاداشی داد: امامت در نسب او، شفا در تربت او، اجابت دعا در نزد قبر او و این که مدت زمان رفت و برگشت زائرانش، جزو عمرشان محاسبه نمی شود.

پی نوشت:

[۱]. فصلنامه ارزشمند «الاصلاح الحسینی» از منشورات آستان مقدس امام حسین× که توسط مرکز پژوهش‌های نهضت حسینی پشتیبانی علمی می‌شود و با همکاری عالمان نجف و قم انتشار می‌یابد، در ششمین شماره، مقاله‌ای با عنوان «المشی لزیاره الحسین و باقی الأئمه، دراسه فی ضوء الموازین الفقهیه» منتشر کرده است. متن حاضر، ترجمه‌ای از این مقاله مفید فقهی، حدیثی است که به محضر خوانندگان ویژه نامه اربعین حسینی تقدیم می‌شود.

[۲]. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۹۸، ص ۳۳۴٫

[۳]. شیخ حرّ عاملی، وسائل‌الشیعه، ج۱۴، ص ۴۷۸٫

[۴]. همان، ج ۵، ص ۲۰۱٫

[۵]. همان، ج ۷، ص ۴۵۵٫

[۶]. همان، ج ۱۶، ص ۱۵۲٫

[۷]. همان، ج ۱۱، ص ۷۹٫

[۸]. همان، ج ۱۴، ص ۵۹٫

[۹]. شیخ صدوق، ثواب الاعمال، ص ۲۹۳٫

[۱۰]. وسائل‌الشیعه، ج ۱۴، ص ۴۸۰٫

[۱۱]. ثواب الاعمال، ص ۹۸؛ المزار، ص ۳۲٫

[۱۲]. شمس‌الدین سرخسی، المبسوط، ج ۱، ص ۲۵؛ مجدالدین ابن الاثیر، النفایه، ج ۱، ص ۴۴۰٫

[۱۳]. شهید ثانی، الفواعد الملیه لشرح الرساله النفلیه، ص ۱۵٫

[۱۴]. بحارالانوار، ج ۷۹، ص ۲۲۹٫

[۱۵]. احمد بن محمد مقدس اردبیلی، مجمع الفائده و البرهان فی شرح ارشاد الاذهان، ج ۲، ص ۴۰۸٫

[۱۶]. همان.

[۱۷]. وسائل‌الشیعه، ج ۱۴، ص ۵۹۰٫

[۱۸]. آل عمران، آیه ۵۹٫

[۱۹]. آیت‌الله شیخ جواد تبریزی، صراط النجاه، ج ۲، ص ۴۱۸٫

[۲۰]. وسائل‌الشیعه، ج ۳، ص ۱۴۰٫

[۲۱]. بقره، آیه ۲۲۲٫

[۲۲]. اسراء، آیه ۳۶٫

[۲۳]. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج ۲، ص ۲۱۹٫

[۲۴]. بقره، آیه ۸۳٫

[۲۵]. امالی صدوق، ص ۴۸۲٫

[۲۶]. وسائل الشیعه، ج ۲۴، ص ۲۶۱٫

[۲۷]. همان، ج ۱۱، ص ۴۵۶٫

[۲۸]. ابن‌قولویه قمی، کامل الزیارات، ص ۳۷۵٫

[۲۹]. همان.

[۳۰]. همان، ص ۳۵۱٫

[۳۱]. همان، ص ۴۹۶٫

[۳۲]. محمد بن جعفر مشهدی، المزار الکبیر، ص ۴۱۷٫

[۳۳]. الکافی، ج ۴، ص ۵۸۱٫

[۳۴]. وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۴۳۹٫

[۳۵]. کامل الزیارات، ص ۲۵۳٫

[۳۶]. وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۴۳۹٫

[۳۷]. همان، ج ۱۴، ص ۴۲۳٫

منبع : حبیب الله عبدالواحد الساعدی؛مترجم محمود مهدی پور؛فرهنگ زیارت – دیماه سال ۱۳۹۲ شماره ۱۹ و ۲۰ –

فضیلت پیاده روی برای زیارت معصومین(ع)

اشاره:

از زمان آفرینش حضرت آدم(ع) تاکنون در همه ادیان الهی به زیارت اماکن مقدس سفارش شده و دشواری های راه بر اجر و پاداش معنوی این سفر می افزاید. در مذهب تشیع برای زیارت معصومان(ع) به ویژه امام حسین(ع) فضیلت فراوان ذکر شده و نوعی تجدید پیمان استوار با این انوار مقدس در اوج شور و شعور دینی به شمار می رود. همچنین بیانگر این است که شیعیان از اقتدا به سالار شهیدان به خود می بالند و زیر بار زور و ستم نمی روند. زیارت پیاده اربعین امام حسین(ع) از مهم ترین زیارت های شیعیان است که همه ساله با حضور میلیونی شیعیان از سراسر دنیا برگزار می شود و افزون بر روایات فراوانی از معصومان(ع) دراین باره، در سیره عملی علما و مراجع بزرگ شیعه همچون شیخ مرتضی انصاری، میرزا حسین نوری، سید مهدی بحرالعلوم، شیخ جعفر کاشف الغطا و آیت الله مرعشی نجفی نمونه هایی از این پیاده روی معنوی مشاهده می شود.

درآمد

زیارت اماکن مقدس، عبادتی است که قدمت آن به اولین پیامبر خدا آدم ابوالبشر(ع) می رسد. نقل است که او هفتاد مرتبه به خانه خدا سفر کرده است. حال اگر این عبادت همراه با سختی و مشقت باشد، اجر و ثواب بیشتری هم دارد. به ویژه اگر مقصد زیارت، مراقد مطهر یکی از معصومین(ع) باشد و در این بین زیارت مرقد شریف أباعبدالله الحسین(ع) از والاترین و بافضیلت ترین آنهاست؛[۱] چرا که خود معصومین(ع) فرموده اند: همه ما کشتی نجاتیم، ولی کشتی حسین(ع) سریع تر می رود: «سفینۀ الحسین(ع) أسرع».[۲]

در فرازی از دعای کمیل أمیرمؤمنان علی(ع) می خوانیم:

«وَلَیتَ شِعْری یا سَیدی وَاِلهی وَمَوْلای، اَتُسَلِّطُ النَّارَ عَلی وُجُوهٍ خَرَّتْ لِعَظَمَتِک ساجِدَهً… وَعَلی جَوارِحَ سَعَتْ اِلی اَوْطانِ تَعَبُّدِک طآئِعَهً»؛[۳] ای کاش می دانستم ای سرورم و ای معبودم و ای آقایم! آیا آتش قهر و غضبت را مسلط می کنی بر چهره هایی که در پیشگاه عظمتت در حال سجده به خاک افتاده… و بر اعضا و جوارحی که مشتاقانه به مکان های عبادتت می شتابند؟!

از سوی دیگر، این گونه زیارت حرم اهل بیت رسول الله’ نشانه روشنی از دوستی وافر به این خاندان پاک دارد که زمینه ای مناسب را برای اطاعت از آنان فراهم می کند و تجدید پیمانی محکم با این انوار مقدس است که در اوج شور و شعور دینی صورت می گیرد. زیارت اربعین امام حسین(ع) از جمله این فرصت های ناب است. حرکت جمعیتی چند ده میلیونی و بسیار باشکوه و باعظمت و سرشار از معنویت.

بخش اول این نوشته نگاهی گذراست به روایاتی چند در باب پیاده روی برای زیارت معصومین(ع) و مراقد مطهر ایشان و بخش دوم به ذکر نمونه هایی عینی در سیره علما و بزرگان دین می پردازد.

بخش اول: روایات

روایت اول

عیاشی از معاویه عجلی نقل می کند که می گوید: در محضر مبارک باقر العلوم(ع) در مدینه بودم که یک خراسانی (ایرانی) به خدمت امام مشرف شد. پاهای خاک آلود و زخمی اش را که دیدم، دریافتم رنج فراوانی را در سفر متحمل شده است. او بعد از سلام و احوال پرسی به امام عرض کرد: به خدا قسم هیچ چیزی مرا از خانه و شهرم بیرون نیاورده، مگر دوستی و محبت شما اهل بیت رسول خدا’. امام باقر(ع) در تأیید سخن آن مرد فرمود:

«والله لَوْ أحبّنا حَجَرٌ حَشَرَهُ الله مَعَنا وَهَلِ الدِّینُ اِلّا الحُبُّ، إنَّ الله عزوجل یَقُولُ: {قُلْ اِنْ کنتم تُحبّونَ الله فاتَّبِعونی یُحْبِبْکُمُ الله}[۴] و قال: {یُحِبُّونَ مَنْ هاجَرَ اِلَیْهم}[۵] وَهَلِ الدینُ اِلّا الحُبُّ؟»؛[۶] به خدا قسم اگر سنگی ما را دوست داشته باشد، خداوند آن را با ما محشور می گرداند. آیا دیانت چیزی جز محبت است؟! به درستی که خداوند می فرماید: (ای پیامبر) بگو: اگر خدا را دوست دارید، پس از من پی روی کنید تا خداوند نیز شما را دوست داشته باشد و خداوند می فرماید: (مؤمنین کسانی اند که) دوست دارند آن افرادی را که به سوی ایشان هجرت می کنند… پس آیا دیانت چیزی غیر از محبت است؟!

روایت دوم

حسین بن اسماعیل صَیْمَری از امام صادق(ع) نقل می کند که فرمود:

«مَنْ زار أمیرالمؤمنین(ع) ماشیاً کَتَبَ الله لَهُ بکُلِّ خُطْوَۀٍ حَجَّۀً و عُمْرۀً فَأِنْ رَجَعَ ماشِیاً کَتَبَ الله له بکُلِّ خُطْوَۀٍ حَجَّتَیْنِ و عُمْرِتَیْنِ»؛[۷] هر کسی پیاده به زیارت أمیرمؤمنان (علی بن ابی طالب)(ع) برود، با هر قدمی، خداوند یک حج و یک عمره می نویسد و اگر پیاده بازگردد، خداوند با هر قدمی دو حج و دو عمره برایش نوشته است.

روایت سوم

در محضر مبارک امام صادق(ع) نام أمیرمؤمنان علی بن ابی طالب(ع) بُرده شد. شخصی به نام «ابن مارد» از حضرت پرسید: یا أباعبدالله! کسی که جدّتان أمیرمؤمنان(ع) را زیارت کند، چه ثوابی خواهد گرفت؟ امام صادق(ع) فرمود:

«یا ابْنَ مارِدٍ! زارَ جَدّی عارِفاً بحقّه کتبَ الله لَهُ بکُلِّ خُطْوَۀٍ حَجَّۀً مَقْبُولَۀً و عُمْرَۀ مَقْبُولۀً (مَبْرورَۀً)، والله یا ابْنَ ماردٍ ما یُطْعِمُ الله النّارَ قَدَماً اعْنَبِّرتْ فی زیارهِِ امیرالمؤمنین(ع) ماشیاً کانَ اوْ راکباً، یا ابْنَ ماردٍ اکْتُبْ هذا الحَدیثَ بِماءِ الذَّهَبِ»؛[۸] ای پسر مارد! کسی که جدم را در حالی که حقش را می شناسد زیارت کند، خداوند به ازای هر قدمی که برمی دارد، یک حج و عمره مقبول برایش می نویسد. ای پسر مارد! به خدا سوگند، آتش را خداوند بر قدم هایی که در راه زیارت أمیرمؤمنان(ع) غبارآلود شده باشد، مسلط نمی گرداند؛ چه پیاده آمده باشد، چه سواره. ای پسر مارد! این حدیث را با آب طلا بنویس.

روایت چهارم

صفوان جمّال می گوید: در سفری به همراه امام صادق(ع) وارد کوفه شدیم؛ حضرت فرمود: ای صفوان! بگو کاروان بایستد؛ این جا قبر جدم أمیرمؤمنان(ع) است. شتر حضرت را خواباندم؛ ایشان پایین آمده و غُسل کردند و لباس های شان را تعویض فرمودند؛ پس کفش های خود را قبل از حرکت از پای درآوردند و به من فرمودند: هرآنچه را که انجام می دهم، تو نیز تکرار کن. پس به طرف تپه های سفیدرنگی حرکت کردند و به من فرمودند:

«قَصِّر خُطاک و ألق ذَقْنَک نحو الأرض فأنّه یُکتَب لک بکلّ خُطوۀٍ مأۀُ ألف حَسَنَۀ و یُمصی عنک مأۀُ ألفِ سیّئۀٍ و تُرفعُ لک مأۀُ ألفِ درجۀٍ و تُقْضی لک مأۀُ ألفِ حاجۀٍ و یُکتبُ لک ثوابُ کُلِّ صدّیقٍ و شهیدٍ ماتَ أو قُتِلَ ثُمّ مَشی و مَشَیْتُ معه و عَلَیْنا السکینۀُ والوَقار…»؛[۹] قدم هایت را کوتاه بردار و سرت را پایین بیانداز، به درستی که با هر قدمی، صدهزار حسنه برایت نوشته می شود و صدهزار گناه پاک می گردد و رتبه ات صدهزار درجه بالا می رود و ثواب هر صدیق و شهیدی که کشته شده یا از دنیا رفته، برایت نوشته می شود. سپس حضرت پیاده حرکت کردند و من نیز پیاده حرکت کردم و آرامش سنگینی بر ما حاکم بود.

روایت پنجم

قدامه بن مالک از امام صادق(ع) نقل می کند که حضرت فرمود:

« مَنْ زَارَ الْحُسَینَ مُحْتَسِباً لَا أَشِراً وَ لَا بَطِراً وَ لَا سُمْعَهً مُحِّصَتْ عَنْهُ ذُنُوبُهُ کمَا یمَضَّضُ الثَّوْبُ فِی الْمَاءِ فَلَا یبْقَی عَلَیهِ دَنَسٌ وَ یکتَبُ لَهُ بِکلِّ خُطْوَهٍ حَجَّهٌ وَ کلَّمَا رَفَعَ قَدَماً عُمْرَهٌ»؛[۱۰] کسی که حسین(ع) را برای رضای خدا زیارت کند، نه برای خوش گذرانی و تفریح و نه به جهت کسب شهرت (و فخر فروشی)، گناهانش فرو می ریزد، همان طور که لباس در آب شسته شده (و پاک می شود) و در نتیجه، هیچ آلودگی بر او باقی نمی ماند و با هر گامی که بر زمین می گذارد، حجّی برایش نوشته می شود و با هر قدمی که برمی دارد، عمره ای برایش ثبت می گردد.

روایت ششم

از حسین بن ثُوَیْر نقل شده که امام صادق(ع) فرمود:

«یا حسین! انَّه مَنْ خَرَجَ مِن مَنزِله یرید زیارۀ قبر الحسین(ع) إِنْ کانَ مَاشِیاً کتِبَتْ لَهُ بِکلِّ خُطْوَهٍ حَسَنَهٌ وَ مُحِی عَنْهُ سَیئَهٌ وَ إِنْ کانَ رَاکباً کتِبَتْ لَهُ بِکلِّ خُطْوَهٍ حَسَنَهٌ وَ حُطَّ بِهَا عَنْهُ سَیئَهٌ حَتَّی إِذَا صَارَ فِی الْحَیرِ کتَبَهُ اللَّهُ مِنَ الْمُفْلِحِینَ الْمُنْجِحِینَ حَتَّی إِذَا قَضَی مَنَاسِکهُ کتَبَهُ اللَّهُ مِنَ الْفَائِزِین…»؛[۱۱] ای حسین! به درستی که هر کسی از خانه اش به قصد زیارت قبر حسین بن علی خارج شود، اگر پیاده باشد، با هر قدمی، حسنه ای برایش نوشته شده و گناهی از او پاک می شود و اگر سواره باشد، با هر قدمی، حسنه ای برایش نوشته شده و به واسطه آن گام، گناهی از او کنار گذاشته می شود تا به درب حائر حسینی برسد که در این صورت خداوند نام او را از جمله رستگاران و نجات یافتگان ثبت می کند و زمانی که آداب زیارت و اعمالش را به پایان برساند، خداوند نام او را در زمره برندگان می نویسد….

روایت هفتم

بشیر دَهّان می گوید: در پایان یک گفت وگوی طولانی که با امام صادق(ع) داشتم، ایشان به من فرمود:

«وَیحَک یا بَشِیرُ إِنَّ الْمُؤْمِنَ إِذَا أَتَاهُ عَارِفاً بِحَقِّهِ وَ اغْتَسَلَ فِی الْفُرَاتِ کتِبَ لَهُ بِکلِّ خُطْوَهٍ حَجَّهٌ وَ عُمْرَهٌ مَبْرُورَاتٌ مُتَقَبَّلَاتٌ وَ غَزْوَهٌ مَعَ نَبِی أَوْ إِمَامٍ عَادِلٍ»؛[۱۲] ای بشیر! به درستی که مؤمن زمانی که به زیارت حسین بن علی(ع) بیاید، در حالی که حقّش را بشناسد و (پیش از زیارت) در فرات غُسل نماید، به ازای هر قدمی، حج و عمره ای مقبول و یک جهاد در رکاب پیامبر یا امام عادل برایش نوشته می شود.

روایت هشتم

ابوصامت از امام صادق(ع) نقل می کند:

« مَنْ أَتَی الْحُسَینَ(ع) مَاشِیاً کتَبَ اللَّهُ لَهُ بِکلِّ خُطْوَهٍ أَلْفَ حَسَنَهٍ وَ مَحَا عَنْهُ أَلْفَ سَیئَهٍ وَ رَفَعَ لَهُ أَلْفَ دَرَجَهٍ فَإِذَا أَتَیتَ الْفُرَاتَ فَاغْتَسِلْ وَ عَلِّقْ نَعْلَیک وَ امْشِ حَافِیاً وَ امْشِ مَشْی الْعَبْدِ الذَّلِیلِ فَإِذَا أَتَیتَ بَابَ الْحَیرِ فَکبِّرِ اللَّهَ أَرْبَعاً»؛[۱۳] هر کسی پیاده به زیارت قبر حسین(ع) برود، خداوند برای هر قدمی هزار حسنه نوشته و هزار گناه از او پاک می کند و رتبه اش هزار درجه بالا می رود. پس هرگاه به فرات رسیدی، غسل کن و کفش هایت را درآور و پابرهنه راه برو؛ به مانند عبد ذلیل راه برو؛ پس وقتی به درب حَرَم رسیدی، چهار بار تکبیر بگو و کمی راه برو و دوباره چهار بار تکبیر بگو.

روایت نهم

از حسین بن سعید نقل شده است که از امام صادق(ع) درباره زائر قبر حسین(ع) سؤال شد. حضرت در پاسخ فرمود:

«فَقَالَ مَنِ اغْتَسَلَ فِی الْفُرَاتِ ثُمَّ مَشَی إِلَی قَبْرِ الْحُسَینِ(ع) کانَ لَهُ بِکلِّ قَدَمٍ یرْفَعُهَا وَ یضَعُهَا حَجَّهٌ مُتَقَبَّلَهٌ بِمَنَاسِکهَا»؛[۱۴] هر آن که در فرات غسل کند و سپس با پای پیاده به سوی مرقد حسین(ع) برود، به ازای هر قدمی که برمی دارد و بر زمین می گذارد، حجّی مقبول با تمام اعمال و مناسک برای او خواهد بود.

روایت دهم

از رُفاعه بن موسی نقل شده است که امام صادق(ع) فرمود:

«إِنَّ مَنْ خَرَجَ إِلَی قَبْرِ الْحُسَینِ(ع) عَارِفاً بِحَقِّهِ وَ اغْتَسَلَ فِی الْفُرَاتِ وَ خَرَجَ مِنَ الْمَاءِ کانَ کمِثْلِ الَّذِی خَرَجَ مِنَ الذُّنُوبِ فَإِذَا مَشَی إِلَی الْحَیرِ لَمْ یرْفَعْ قَدَماً وَ لَمْ یضَعْ أُخْرَی إِلَّا کتَبَ اللَّهُ لَهُ عَشْرَ حَسَنَاتٍ»؛[۱۵] به درستی کسی که (برای زیارت) به سوی مرقد حسین (بن علی)(ع) برود، در حالی که حقّش را می شناسد و (پیش از زیارت) در فُرات غسل کند و از آب خارج شود، مثل کسی است که از گناهانش خارج شود. پس هنگامی که به باب الحسین(ع) رسید، قدم از قدم برنمی دارد، مگر این که خداوند برایش ده حسنه می نویسد و ده گناهش پاک می گردد.

روایت یازدهم

حسین بن ثُویر از امام صادق(ع) نقل می کند که حضرت فرمود:

«إِذَا أَتَیتَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) فَاغْتَسِلْ عَلَی شَاطِئِ الْفُرَاتِ ثُمَّ الْبَسْ ثِیابَک الطَّاهِرَهَ ثُمَّ امْشِ حَافِیاً فَإِنَّک فِی حَرَمٍ مِنْ حَرَمِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ بِالتَّکبِیرِ وَ التَّهْلِیلِ»؛[۱۶] زمانی که به زیارت ابا عبدالله(ع) رفتی، پس غسل کن در نهر فرات و سپس لباس های پاک بپوش؛ آن گاه با پای برهنه راه برو؛ پس تو در حرمی از حرم خدا و حرم پیامبرش هستی و بر تو باد به تکبیر و گفتن لا اله الّا الله.

روایت دوازدهم

از علی صائغ نقل شده که امام صادق(ع) فرمود: ای علی! به زیارت حسین(ع) برو و آن را ترک مکن. علی صائغ می گوید: عرض کردم: چه ثواب و پاداشی برای زائرش دارد؟ امام فرمود:

«مَنْ أَتَاهُ مَاشِیاً کتَبَ اللَّهُ لَهُ بِکلِّ خُطْوَهٍ حَسَنَهً وَ مَحَا عَنْهُ سَیئَهً وَ رَفَعَ لَهُ دَرَجَهً فَإِذَا أَتَاهُ وَکلَ اللَّهُ بِهِ مَلَکینِ یکتُبَانِ مَا خَرَجَ مِنْ فِیهِ مِنْ خَیرٍ وَ لَا یکتُبَانِ مَا یخْرُجُ مِنْ فِیهِ مِنْ سَیئٍ وَ لَا غَیرِ ذَلِک فَإِذَا انْصَرَفَ وَدَّعُوهُ وَ قَالُوا یا وَلِی اللَّهِ مَغْفُورٌ لَک أَنْتَ مِنْ حِزْبِ اللَّهِ وَ حِزْبِ رَسُولِهِ وَ حِزْبِ أَهْلِ بَیت رَسُولِهِ وَ اللَّهِ لَا تَرَی النَّارَ بِعَینِک أَبَداً وَ لَا تَرَاک وَ لَا تَطْعَمُک أَبَدا»؛[۱۷] کسی که به زیارت ایشان برود، خداوند به ازای هر قدمی، حسنه ای برایش می نویسد و از او گناهی را پاک می کند و یک درجه ارتقای رتبه پیدا می کند. پس وقتی به مرقد حسین(ع) رسید، خداوند دو فرشته را بر او مأمور می کند تا هرچه از خیر و خوبی و صلاح از دهانش خارج می شود، برایش بنویسند و اگر چیزی خواست که به صلاحش نبود، برایش ثبت نکنند و هنگامی که از زیارت بازمی گردد، با او وداع کرده و می گویند: ای دوست خدا! بخشیده شدی؛ تو از حزب خدا و حزب پیامبرش و حزب اهل بیتش هستی. به خدا سوگند هرگز به چشم خودت آتش را نخواهی دید و آتش نیز تو را نمی بیند و نمی سوزاند.

در روایت دیگری دارد که امام صادق(ع) می فرماید: «إِذَا أَرَادَ الِانْصِرَافَ أَتَاهُ مَلَک فَقَالَ لَهُ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ یقْرِئُک السَّلَامَ وَ یقُولُ لَک اسْتَأْنِفِ الْعَمَلَ فَقَدْ غَفَرَ اللَّهُ لَک مَا مَضَی»؛[۱۸]

این حدیث از دو راوی نقل شده است.[۱۹]

روایت سیزدهم

از سدیر صَیْرفی نقل شده که می گوید: در محضر باقرالعلوم(ع) نشسته بودیم که جوانی در مجلس از مرقد امام حسین(ع) یاد نمود؛ امام به او فرمود:

«مَا أَتَاهُ عَبْدٌ فَخَطَا خُطْوَهً إِلَّا کتِبَتْ لَهُ حَسَنَهٌ وَ حُطَّتْ عَنْهُ سَیئَه»؛[۲۰] بنده ای به سوی این مرقد قدم برنمی دارد، مگر این که حسنه برایش نوشته شده و گناهی از او کنار گذاشته می شود.

روایت چهاردهم

ابن مشکان از امام صادق(ع) نقل می کند که حضرت فرمود:

«مَنْ زَارَ الْحُسَینَ(ع) مِنْ شِیعَتِنَا لَمْ یرْجِعْ حَتَّی یغْفَرَ لَهُ کلُّ ذَنْبٍ وَ یکتَبَ لَهُ بِکلِّ خُطْوَهٍ خَطَاهَا وَ کلِّ یدٍ رَفَعَتْهَا دَابَّتُهُ أَلْفُ حَسَنَهٍ وَ مُحِی عَنْهُ أَلْفُ سَیئَهٍ وَ یرْفَعُ لَهُ أَلْفُ دَرَجَهٍ»؛[۲۱] هر که از شیعیان ما حسین(ع) را زیارت کند، بازنمی گردد، مگر این که همه گناهانش بخشیده می شود و به ازای هر قدمی که برمی دارد و هر دستی که به سوی آسمان توسط هرکسی بالا می رود، برایش هزار حسنه نوشته می شود و هزار گناهش پاک می شود و هزار درجه بالا می رود.

بخش دوم: نمونه ها

  1. ۱. شیخ مرتضی انصاری از جمله احیاکنندگان سنت پیاده روی برای زیارت امام حسین(ع) بود و خود ایشان نیز پیاده از نجف به کربلا می آمد.
  2. ۲. میرزا حسین نوری، صاحب موسوعه حدیثی «مستدرک الوسائل» در عید قربان هر سال به صورت پیاده به کربلا می آمد.
  3. ۳. سیدمهدی بحرالعلوم در دسته عزای «طوریج» که پیاده به کربلا می آمدند، حضوری پررنگ داشت.
  4. ۴. شیخ جعفر کاشف الغطاء در یکی از پیاده روی هایش به کربلا، به حضور حضرت ولی عصر(ع) شرفیاب شد و حضرت ایشان را به سینه خویش چسبانده و فرموده است: «خوش آمدی ای زنده کننده شریعت ما».
  5. ۵. آیت الله مرعشی نجفی بیست بار پیاده به همراه تعدادی از طلاب که همه از مراجع و بزرگان شدند، به کربلا مشرف شد.

همچنین بزرگانی مانند:

سیدمحمدحسین طهرانی، سید احمد مستنبط، شیخ عباس قوچانی، شیخ حسن نجابت شیرازی و سید عبدالحسین دستغیب و شهید صدر اول و شهید صدر دوم در این پیاده روی شرکت می کردند. شهید صدر دوم (سیدمحمد صدر) حتی فتوا به وجوب پیاده روی به سوی حرم های أمیرمؤمنان و سیدالشهداء(ع) را صادر کرد و با این فتوا به مبارزه با سیاست ضددینی حزب بعث رفت و در برخی از خطبه های جمعه اش در نجف اشرف بر این موضوع تأکید می کرد.[۲۲]

حرکت میلیونی مردم از اقصی نقاط جهان، از کوچک و بزرگ و مرد و زن و حتی کودکان خردسال، گذشته از شگفتی این صحنه، پیام روشنی به همه دنیا می دهد:

این که شیعیان در اقتدا به سالار شهیدان به خود می بالند و زیر بار ستم و زور نمی روند.

پی نوشت:

[۱]. «اَفْضَلُ الاعمالُ اَحْمضُها»، میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل، ج ۱۲، ص ۴۵٫

[۲]. با توجه به حدیث «سفینه» که رسول اکرم’ فرمود: «اِنَّ مثَلَ أَهْلِ بَیْتی کَمَثَلِ سَفینَۀِ نُوحٍ».

[۳]. شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان، ص ۱۲۷٫

[۴]. آل عمران، آیه ۳۱٫

[۵]. حشر،‌آیه ۹٫

[۶]. مستدرک الوسائل، ج ۱۲، ص ۲۱۹٫

[۷]. شیخ حرّ عاملی، وسائل الشیعه، ج ۱۴، باب زیارت أمیرمؤمنان× به صورت رفت و برگشت پیاده، ص ۳۸۰٫

[۸]. شیخ طوسی، التهذیب، ج ۶، باب ۷ (فضیلت زیارت)، ص ۲۱٫

[۹]. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۹۷، ص ۲۸۰٫

[۱۰]. همان، ج ۹۸،‌ص ۱۹٫

[۱۱]. همان، ص ۲۸٫

[۱۲]. همان، ص ۱۴۳٫

[۱۳]. همان.

[۱۴]. همان، ص ۱۴۷٫

[۱۵]. همان.

[۱۶]. همان، ص ۱۵۲٫

[۱۷]. همان، ص ۲۴٫

[۱۸]. همان، ص ۲۸٫

[۱۹]. حسین بن ثُوَیر بن أبی فاخِته و حسین بن عبدالله.

[۲۰]. بحارالانوار، ج ۹۸، ص ۲۵٫

[۲۱]. همان.

[۲۲]. «بخش نمونه‌ها» برگرفته از کتاب «بیعت عاشقان» نوشته علی ساعدی در مجلد دوم است.

توجه ۱: تفاوت در میزان ثواب در روایات گوناگون ممکن است به عواملی چند بستگی داشته باشد؛ مثل میزان معرفت زائر از زیارت‌شونده یا سختی مسیر و راه یا شرایط محیطی دیگری مثل شرایطی که در زمان متوکل عباسی حاکم بود.

توجه ۲: در برخی روایات، سخن از «محو» گناهان است؛ مثل افعال «مَحا» و «مُحِیَ» که به معنای پاک شدن گناه است و در برخی روایات سخن از چشم‌پوشی پروردگار از گناه است؛ یعنی گناه پاک و محو نمی‌شود، بلکه خداوند آن را «ندید» می‌پندارد. تفاوت «مُحِیَ» و «حُطَّ» در باقی ماندن و یا از بین رفتن اثر گناه است. اگر در متن روایت «مُحِیَ» یا مشتقات آن باشد، یعنی نه تنها گناه از نامه اعمال زائر پاک می‌شود، بلکه اثرات و تبعات منفی آن نیز که ممکن است در روح او گذاشته باشد نیز از بین می‌رود و این نهایت عنایت پروردگار متعال به زائر امام حسین× است. اگر در متن روایت «حُطِّ» یا مشتقات آن آمده باشد، یعنی خداوند متعال از گناه زائر صرف نظر کرده و او را می‌بخشد؛ اما اثرات منفی گناه را باید با توسل و توکل و توبه واقعی و جبران مافات برطرف نماید. این تفاوت در پاداش را می‌توان در روایت ششم در همین مقاله از حسین بن ثُویر ملاحظه نمود که امام صادق× برای زائر پیاده از فعل «مُحِیَ» (محو و پاک می‌شود) استفاده فرموده و برای ثواب زائر سواره که سختی کمتری متحمل شده، از فعل «حُطَّ» (صرف نظر می‌شود) سخن به میان آورده است. (نکات لغوی با استفاده از کتاب «قاموس المحیط» نوشته فیروزآبادی تبیین گردید).

منبع :سیدعادل علوی؛ترجمه: محمدحسین خوشنویس؛فرهنگ زیارت – دیماه سال ۱۳۹۲ شماره ۱۹ و ۲۰ –

جابر بن عبدالله انصاری، اولین زائر اربعین حسینی

اشاره:

جابربن عبدالله انصاری به همراه شاگردش عطیه عوفی نخستین زائران حرم امام حسین(علیه السلام) بودند که پس از واقعه عاشورای سال ۶۱ هجری از مدینه رهسپار عراق شدند و روز بیستم صفر به کربلا رسیدند. زیارت اربعین سیدالشهدا(علیه السلام) یادگار اوست. جابر صحابی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و پنج امام معصوم(علیه السلام) پیش از هجرت پیامبر(صلی الله علیه و آله) به مدینه، در منی با آن حضرت بیعت کرد. او در جنگ های بسیاری در رکاب رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و امیرمؤمنان(علیه السلام) شرکت کرد و همواره مدافع پیامبر(صلی الله علیه و آله) و اهل بیت(علیه السلام) بود. گزارش جابر از حجه الوداع و حضور او در شمار راویان حدیث غدیر، نشان از شخصیت آگاه و شجاع او دارد. این صحابی جلیل القدر هیچ گاه در برابر ستم خلفای اموی خاموش نماند در رخدادهای صدر اسلام، حضوری پرنگ داشت. این نوشتار، ضمن معرفی جابربن عبدالله انصاری به عنوان نخستین زائر اربعین حسینی، ابعاد گوناگون این شخصیت منحصربه فرد را بیان می کند.

پدر جابر

عبدالله، پدر جابر یکی از نقبای دوازده گانه و جزو هفتاد نفری است که پیش از هجرت پیامبر به مدینه، به مکه رفتند و در منی با حضرت بیعت کردند و چون به مدینه بازگشتند، زمینه هجرت حضرت را در مدینه فراهم آوردند و پس از ورود پیامبر(صلی الله علیه و آله) به مدینه، در راه تبلیغ اسلام کوشش کردند. ابن کثیر دمشقی از عبدالله، پدر جابر حکایت می کند که رسول الله(صلی الله علیه و آله) درباره ایشان فرمود: خداوند به شما انصار پاداش خیر دهد؛ به ویژه آل عمرو بن حرام (خاندان جابر) و سعد بن عباده.[۱]

عبدالله در غزوه بدر حضوری پرشور داشت و هنگامی که لشکرگاه اسلام را دید، نزد پیامبر(صلی الله علیه و آله) آمد و انتخاب این محل را به فال نیک و نشانه پیروزی اسلام گرفت.[۲]

واقدی و ابن ابی الحدید درباره حضور عبدالله در جنگ اُحد می نویسند: چند روز پیش از غزوه اُحد، عبدالله پدر جابر یکی از شهدای غزوه بدر به نام «مبشر بن عبدالمنذر» را در عالَم رؤیا دید که به او گفت: چند روز بعد به سوی ما خواهی آمد. عبدالله پرسید: جایگاه تو کجاست؟ گفت: هر جای بهشت بخواهیم، منزل می کنیم. عبدالله پرسید: مگر تو در بدر شهید نشدی؟ گفت: آری، سپس زنده شدم.

وقتی عبدالله این رؤیا را برای پیامبر(صلی الله علیه و آله) نقل کرد، حضرت فرمود: این مژده شهادت برای توست. شاید همین رؤیا سبب آمادگیِ بیشتر عبدالله شده بود؛ زیرا در شبی که فردای آن غزوه اُحد رخ داد، به فرزندش جابر وصیت کرد: «امیدوارم فردا در زمره اولین گروه شهدا باشم. تو را درباره نیکی به خواهرانت سفارش می کنم.» هم چنین از جابر روایت شده است: وقتی غزوه اُحد پیش آمد، پدرم مرا فراخواند و گفت: من خودم را جزو اولین شهدای لشکر پیامبر(صلی الله علیه و آله) می بینم. من پس از پیامبر کسی را گرامی تر از تو باقی نمی گذارم. بدهکاری مرا بپرداز و خیرخواه خواهرانت باش.

در جریان تخلف گروهی از لشکر اسلام که پیامبر آنان را مأمور حفاظت از تنگه احد کرده بود، فقط دوازده نفر باقی ماندند که یکی از آنان عبدالله پدر جابر است. از سوی دیگر، گروهی دویست نفری از لشکر قریش از پشت سر به مسلمانان هجوم آوردند و آن دوازده نفر را که با شهامت جنگیدند، به شهادت رساندند.

جابر می گوید: وقتی پدرم به شهادت رسید، روپوش را از چهره اش کنار زدم و او را بوسیدم. پیامبر(صلی الله علیه و آله) مرا می دید، اما مرا از آن کار بازنداشت. وقتی پدرم در اُحد به شهادت رسید، عمّه ام فاطمه برای او می گریست؛ پیامبر فرمود: برای او گریه کنی یا نکنی، فرشتگان با بال های خود بر او سایه افکنده اند تا او را بردارید و دفن کنید.

به سفارش پیامبر، عبدالله پدر جابر و عمروبن الجموع، شوهرعمه جابر را در یک قبر نهادند. چهل وشش سال بعد، در دوران حکومت معاویه، کانال آبی را برای مدینه حفر می کردند که مسیر آن از قبر عبدالله و عمرو بن الجموع می گذشت. جنازه آن دو شهید والامقام را برداشتند تا در جایی دیگر دفن کنند؛ دیدند جنازه ها تازه مانده و هیچ تغییری نکرده اند و حتی دست عبدالله روی زخمی که در چهره اش بود قرار داشت. وقتی دست او را از روی جراحتش برداشتند، خون از آن جاری شد و تا دستش را دوباره روی جراحتش قرار ندادند، خون قطع نشد.[۳]

فرزندان و نوادگان جابر

برای جابر، سه فرزند بدون واسطه نام برده شده است. در کتاب «قاموس الرجال» گوید: جابر انصاری دو پسر داشت: عبدالرحمن و محمد.[۴] در کتاب تهذیب التهذیب آمده است: فرزندان جابر عبارتند از: عبدالرحمن، عقیل و محمد.[۵]

اما از نوادگان و منسوبین او، افرادی را که آگاهی یافتیم ذکر می کنیم:

۱. ابن اثیر گوید: در شعبان سال ۵۱۲ هجری، ابوالفضل بکر بن محمد بن علی بن الفضل الأنصاری، از نوادگان جابر بن عبدالله انصاری که از شهر بخاراست، وفات یافت.[۶]

۲. در پاورقی «نقباء البشر» در شرح حال عالم کامل و صاحب کرامات و نفس قدسی آیت الله معظّم مولی حسینقلی همدانی  (۱۲۳۹ ـ ۱۳۱۱) آمده است که او از ذریه جابر بن عبدالله انصاری است.[۷]

۳. یکی دیگر نوادگان ایشان، فقیه بلندآوازه و اصولیِ عمیق، آیت الله العظمی حاج شیخ مرتضی انصاری دزفولی (۱۲۱۴ ـ ۱۲۸۱) است.[۸] در کتاب «زندگی و شخصیت شیخ انصاری» شجره نامه ای برای شیخ انصاری درج شده که با ۱۶ واسطه به جابر می رسد.[۹] البته به نظر ما این شجره نامه کامل نیست و نیمی از آن افتاده است.

۴. یکی دیگر از منسوبین جابر بن عبدالله، شیخ جابر کاظمی است که صاحب دیوان شعر است.[۱۰]

۵. دیگر منسوبین به جابر بن عبدالله، خاندان مشهور و بزرگی در اصفهان است که به «جابری انصاری» معروفند. بزرگ این خاندان به نام «جلال الدین» هفتصد سال پیش به ایران هجرت کرد.

۶. خاندان بزرگ و مشهور «مشایخ انصاری» نیز منسوب به ایشانند که در روستای «نودای جان» از قصبه «سرکوه» در هشت فرسخی داراب در استان فارس زندگی می کنند. جمعی از فضلای معاصر نیز از این خاندان بزرگ برخاسته اند که نامدارترین آنان علامه مجاهد زاهد حاج شیخ یحیی انصاری دارابی شیرازی است که اکنون مدرس فلسفه و حکمت اسلامی در حوزه مبارک قم است. وی از نوادگان شیخ زکریا و شیخ عبدالرحمن است.

درباره انگیزه مهاجرت فرزندان جابر از مدینه منوره به استان فارس و زمان آغاز آن، احتمال می رود در زمانی که فرزندان امام موسی کاظم(علیه السلام) برای زیارت امام رضا(علیه السلام) از مدینه به سوی مرو حرکت کرده اند، از فرزندان جابر هم در کاروان آنان حضور داشته است. این کاروان وقتی به شیراز می رسد، حاکم فارس از طرف مأمون مأموریت می یابد تا از حرکت آنان جلوگیری کند و نبردی بین دو طرف درمی گیرد و حضرت احمد بن موسی شاه چراغ و برادرش به شهادت می رسند. نوادگان جابر که در آن کاروان حضور داشته اند، پراکنده می شوند و در قریه «نودای جان» سکونت می گزینند و از نسل آنان تاکنون در همان جا اقامت دارند.

اولین دیدار جابر با رسول خدا

یک سال پیش از هجرت پیامبر به یثرب، هفتاد نفر از مردم یثرب به حج آمدند و در منی با پیامبر(صلی الله علیه و آله) ملاقات و گفت و گو کردند. از آن هفتاد نفر یکی «عبدالله» پدر جابر، و دیگری خود جابر بود که کم سال ترین آنان بود. او هنوز به پانزده سالگی نرسیده بود که با پیامبر(صلی الله علیه و آله) بیعت کرد.

اسوه اخلاص

اولین جنگی که جابر در آن حضور داشت، «حمراء الأسد» است. کفار قریش در اُحد به لشکر اسلام ضربه سهمگینی زدند و هفتاد نفر از رزمندگان اسلام و سردارانی چون «حمزه» و «مصعب» را به شهادت رساندند و به سوی مکه عقب نشینی کردند. اما در بین راه به فکر افتادند که بازگردند و کار مسلمین را یکسره کنند و برای همیشه از دست رقیب آسوده شوند. چون این خبر به پیامبر رسید، حضرت دستور داد تا آنان که در اُحد شرکت داشته اند، آماده تعقیب دشمن شوند.

رزمندگان و مجروحان اُحد حرکت می کنند و کسانی که در اُحد پیامبر را یاری نکردند اجازه مشارکت نمی یابند. در این میان جابر به حضور پیامبر(صلی الله علیه و آله) شرفیاب می شود و با آن که روز قبل پدرش در اُحد به شهادت رسیده بود و فرمان جنگ شامل او نمی شد، با خواهش و التماس از آن حضرت تقاضا می کند تا به او اجازه جهاد بدهند و پیامبر نیز می پذیرند. جابر می گوید: از غایبان در اُحد، به جز من کسی در «حمراء الأسد» حاضر نشد.[۱۱]

جابر در جنگ ها و رخدادهای مهم زمان پیامبر مانند: غزوه المریسیع، غزوه احزاب، غزوه بنی قریظه، صلح حدیبیه، غزوه خیبر، سریه خبط، فتح مکه، محاصره طائف، غزوه تبوک حضور داشت.[۱۲]

جابر در حجه الوداع

امام باقر(علیه السلام) می فرماید: ما به حضور جابر بن عبدالله رسیدیم؛ از یکایک افراد احوال پرسی کرد تا نوبت به من رسید. خود را معرفی کردم، او رو به من کرد و دکمه بالا و پایین لباسم را باز کرد و کف دست خود را روی سینه ام نهاد و گفت: خوش آمدی پسر برادر! هر چه خواهی بپرس. گفتم: از حجه الوداع برایم بگو. جابر گفت: رسول الله(صلی الله علیه و آله) نُه سال در مدینه ماند و حج نگزارد تا در سال دهم هجری اعلام شد که رسول الله(صلی الله علیه و آله) به حج می رود. انبوهی از مردم به مدینه آمدند تا اعمال حج را از آن حضرت بیاموزند و چون او عمل کنند.

جابر سپس گزارشی از احرام رسول الله(صلی الله علیه و آله) در مسجد شجره، ورود آن حضرت به مسجدالحرام، طواف، نماز و سعی آن حضرت بیان داشت. آن گاه از آمدن حضرت علی(علیه السلام) از یمن برای حج و ملحق شدن به حضرت پیامبر در مکه شرحی ارائه کرد.[۱۳]

این گزارش جابر از حجه الوداع، از سیمای علمی وی پرده برمی دارد که چگونه با دقت لازم به جزئیات سفر پیامبر توجه داشته و آنها را ثبت و ضبط کرده و به روشنی برای مردم و اندیشمندان بازگو نموده است.

حدیث غدیر خم به روایت جابر

علامه امینی& به تفصیل از ۱۱۰ نفر نام می برد که از اصحاب پیامبر بودند و حدیث غدیر را روایت کرده اند.[۱۴] یکی از آنان که به نشر فضایل علی(علیه السلام) و سیره پیامبر(صلی الله علیه و آله) شجاعانه همت گماشت، جابر بود. او و دیگر زبدگان از اصحاب پیامبر(صلی الله علیه و آله) سخنان آن روز حضرت را برای مردم بازگو می کردند و نمی گذاشتند غدیر خم از خاطره ها محو شود. یک بار که امام سجاد(علیه السلام) محمد حنفیه فرزند حضرت علی(علیه السلام) و امام باقر(علیه السلام) و جمعی دیگر در جلسه اش حضور داشتند، مردی عراقی وارد شد و او را به خدا سوگند داد تا آنچه از پیامبر(صلی الله علیه و آله) دیده و شنیده بازگوید. جابر گفت: ما در نزدیکی «جُحْفه» در غدیر خم بودیم و در آن جا مردمانی بسیار از طوایف جُهَینه و مُزَینه و غفار (و دیگران) گرد آمده بودند. رسول الله(صلی الله علیه و آله) از خیمه خود بیرون آمد و دست علی(علیه السلام) را گرفت و فرمود: «مَنْ کُنْتُ مَولاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلاهُ».[۱۵]

جابر و درک پنج امام معصوم(علیه السلام)

۱٫ جابر در معیت امام علی(علیه السلام)

مورخان و محدثان، جابر بن عبدالله انصاری را در فهرست کسانی نام برده اند که علی(علیه السلام) را اولین ایمان آورنده به پیامبر اسلام می دانند.[۱۶] شیخ مفید، جابر را در فهرست صحابه ای آورده که علی(علیه السلام) را جانشین بلافصل پیامبر(صلی الله علیه و آله) می دانستند و سپس دلایل این گروه بر برتری علی(علیه السلام) را برشمرده است.[۱۷]

شیخ صدوق به سند متصل از ابوالزبیر مکّی که از شاگردان جابر است، روایت می کند: جابر را دیدم در حالی که عصا به دست در محلّه های انصار در مدینه و محافل آنان گردش می کرد و می گفت: ای گروه انصار! فرزندانتان را با عشق علی ادب بیاموزید، و هر کس سرباز زند، بنگرید در احوال مادرش.[۱۸]

شیخ مفید به سند متصل از «سالم بن أبی الجعد» نقل می کند که از جابر بن عبدالله انصاری در حالی که پیر و فرتوت شده و ابروانش روی چشمانش را گرفته بود، درباره امام علی(علیه السلام) پرسیدند. جابر با دست ابروانش را بالا زد و گفت: او بهترین انسان هاست؛ او را دشمن نمی دارد، مگر کسی که منافق باشد، و در او شک نمی کند، مگر کسی که کافر باشد.[۱۹]

شیخ صدوق به سند متصل از «سالم بن ابی الجعد» نقل می کند: از جابر بن عبدالله درباره علی بن ابی طالب(علیه السلام) پرسیدند؛ جابر گفت: «او پس از پیامبران، بهترین آفریده خدا از اول آفرینش تا پایان خلقت است. خداوند بزرگ پس از پیامبران مخلوقی گرامی تر از علی بن ابی طالب و امامان از نسل او نیافریده است».

سالم از جابر می پرسد:: درباره کسی که با علی دشمنی کند و او را کوچک شمارد چه می گویی؟ گفت: «به جز کافر، شخص دیگری با او دشمنی نکند و به جز منافق او را کوچک نشمارد.» سالم پرسید: چه گویی درباره کسی که او و امامان از فرزندان او را دوست بدارد؟ گفت: «پیروان علی(علیه السلام) و امامان از نسل او رستگارند و در قیامت در امانند.» سپس جابر از حاضران پرسید: اگر کسی برخاست و مردم را به گمراهی دعوت کرد، چه کسانی به او نزدیک ترند؟ در پاسخ گفتند: پیروان و یارانش. جابر پرسید: اگر کسی برخاست و مردم را به هدایت فراخواند، چه کسانی به او نزدیک ترند؟ در پاسخ گفتند: پیروان و یارانش. جابر گفت: «و این چنین علی بن ابی طالب در روز قیامت لواء الحمد به دست اوست و نزدیک ترین مردم به او پیروان و یارانش می باشند».[۲۰]

این سخن نیز از جابر است: «در جنگ احزاب که علی(علیه السلام) دشمن را درهم کوبید و متلاشی کرد، ملائکه خوشحال شدند؛ پس هر کس از دیدن علی شادمان نشود، لعنت خدا بر او باد».[۲۱]

روزی حضرت باقر(علیه السلام) از جابر درباره عایشه و نبرد او با علی(علیه السلام) پرسید. جابر گفت: یک روز بر عایشه وارد شدم و پرسیدم درباره علی بن ابی طالب چه می گویی؟ سرش را پایین انداخت و پس از لختی درنگ، سرش را بالا آورد و دو بیت شعر به این مضمون خواند: «وقتی طلا را بر محک زنند، ناخالصی آن پدیدار شود. ما انسان ها نیز خالص و ناخالص داریم؛ علی در میان ما به سان محک است که سره را از ناسره جدا می کند».[۲۲]

۲٫ جابر در جنگ های دوران زمامداری امام علی(علیه السلام)

جنگ هایی که در دوران زمامداری امام علی(علیه السلام) رخ داد، ویژگی هایی داشت که در جنگ های زمان پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) نبود. مهم ترین آنها این بود که طرف مقابل علی(علیه السلام) در ظاهر، اسلام و قرآن و نماز بود، اما طرف مقابل در جنگ های زمان رسول الله(صلی الله علیه و آله) مسلمان نبود. همین ویژگی، سنگینی کار را بر امام علی(علیه السلام) دوچندان می نمود. چه قدر باید زحمت می کشید تا اصحاب و لشکریان خود را توجیه کند که دشمن گرچه به ظاهر مسلمان است، اما نبرد با او واجب است؛ چرا که اساس و کیان اسلام را به خطر افکنده است.

همین امر باعث شد که جنگ صفین با پیروزی امام پایان نیابد و اصحاب بی خرد در برابر امام(علیه السلام) جبهه جدیدی گشودند و جنگ نهروان را به راه انداختند. این وضع پیچیده، حتی باعث شد که برخی از امام(علیه السلام) تقاضا کنند آنان را برای جهاد به مرزها بفرستد تا در صورت بروز جنگ، طرف مقابل آنان کفار باشند نه مسلمان نماها!

با توجه به این وضعیت بود که جابر معنا می گفت: «الشاکُّ فی حَرْبِ عَلِیٍّ کالشّاکِّ فی حَرْبِ رسول الله(صلی الله علیه و آله)»؛[۲۳] کسی که در حقانیت جنگ های امام علی(علیه السلام) تردید کند، مانند کسی است که در حقانیت جنگ های پیامبر تردید کرده است. این سخن جابر، نشان از بینش عمیق و درک درست او از اسلام دارد.

الف) جنگ جمل

مرکز خلافت امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) ابتدا در مدینه منوره بود، اما زمانی نگذشت که پیمان شکنان در بصره گرد آمدند و با تجهیز نفرات و نیرو و امکانات، بصره را به مرکز فتنه و آشوب و هرج و مرج تبدیل کردند. امام به ناچار از مدینه به سوی عراق هجرت کرد و در کوفه رحل اقامت افکند و از آن جا لشکری آراست و به سوی بصره بیرون شد و در یک روز، آن فتنه را سرکوب و اجتماع فتنه انگیزان را متلاشی کرد. در این نبرد که اولین نبرد دوران زمامداری امیرالمؤمنین(علیه السلام) بود، جابر در رکاب حضرت بود.

جابر می گوید: ما با امیرالمؤمنین(علیه السلام) در بصره بودیم؛ جنگ تمام شده بود و با جمعی از اصحاب شب هنگام دور یکدیگر نشسته و در گفت وگو بودیم. حضرت به سوی ما آمد و پرسید: چه می گویید؟ عرض کردیم: درباره بدی دنیا صحبت می کنیم. فرمود: جابر! برای چه دنیا را مذمّت می کنی؟! سپس حمد و ثنای الهی را به جا آورد و سخنانی در فواید دنیا بیان داشت و سپس دست مرا گرفت و مرا با خود به قبرستان برد و با مردگان سخنانی بیان فرمود.[۲۴]

ب) جنگ صفین

دومین و مهم ترین جنگ دوران زمامداری امام علی(علیه السلام)، جنگ صفین است که در آن با معاویه و یارانش جنگید. این نبرد هجده ماه به طول انجامید و به سبب جهل و سادگی یاران امام و حیله دشمن کار به حکمیّت کشید. در کتاب های «استیعاب» و «أسدالغابه»، از نویسندگان اهل سنت آمده است: جابر در خدمت علی بن ابی طالب در صفین حضور داشت.[۲۵]

ج) جنگ نهروان

ساده اندیشان لشکر امام(علیه السلام) که در صفین، حضرت را مجبور به پذیرش حکمیّت کردند، نگذاشتند دست کم امام نماینده خود را برای مذاکره با دشمن برگزیند و ابوموسی اشعری ساده لوح را به عنوان نماینده حضرت در مذاکرات به وی تحمیل کردند. اما آنان که بعدها ثمره تلخ نادانی خود را دیدند، به جای اصلاحِ روش خود، در گمراهی بیشتر غوطه ور شدند و به امام گفتند: با پذیرش حَکَمین، تو کافر شدی؛ توبه کن تا ما پیروت باشیم! امام که آنان را به خوبی می شناخت و می دانست مردمی پیمان شکن و نادانند، نپذیرفت.

آن جماعت نیز لشکری را برای نبرد با امام(علیه السلام) سامان دادند. حضرت به ناچار برای جنگ با آنان بیرون شد و کار آنان را یکسره کرد. در این جنگ، جابر در خدمت امیرالمؤمنین(علیه السلام) بود و داستانی را که هنگام بازگشت از این سفر پیش آمده را نقل کرده است.[۲۶]

موضع جابر در برابر معاویه

در کتاب «وقعه صفین» که از کتاب های کهن است، از جابر بن عبدالله نقل شده که پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: «معاویه در حالی می میرد که از امت من نیست».[۲۷]

جابر که این حدیث را مستقیماً و بی واسطه از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) شنیده است، معلوم است که در برابر معاویه چه موضعی خواهد داشت و شرکت او در جنگ صفین در رکاب امام علی(علیه السلام) گویای موضع او در برابر معاویه است. همچنین دو ماجرای زیر، موضع جابر را در برابر معاویه به خوبی روشن می کند:

در آخرین سال خلافت امام علی(علیه السلام)، معاویه سه هزار نفر را به فرماندهی «بُسر بن أرطاه» به سوی مدینه فرستاد و به بُسر گفت: به سوی مدینه حرکت کن و ساکنان آن را پراکنده ساز. به هر جا گذر کردی، مردمانش را بترسان و هر کس که اطاعت ما را نپذیرفت، مالش را غارت کن و به اهالی مدینه این طور وانمود کن که آنان را می کشی و آنان چاره ای جز بیعت ندارند. لشکر معاویه وقتی به مدینه رسید، در پی اجرای دستورات او برآمد. مردم مدینه که کمبود امکانات و نفرات لشکر روبه رو شدند، چاره ای جز کنار آمدن ندیدند و دسته دسته برای بیعت با فرمانده لشکر می آمدند. طایفه بنی سلمه که از بستگان جابر بود نیز برای بیعت با او آمدند. فرمانده لشکر از آنان پرسید: آیا جابر همراه آنان است یا نه؟ گفتند: نه. گفت: تا جابر همراهشان نباشد، با آنان بیعت نمی کنم.

جابر می گوید: من بیمناک و متواری شدم. اما بُسر به بنی سلمه گفت: تا زمانی که جابر حاضر نشود، شما امنیّت ندارید. بستگانم به سراغ من آمدند و گفتند: تو را به خدا سوگند می دهیم با ما بیا و با بُسر بیعت کن و خون خود و بستگانت را حفظ کن؛ زیرا اگر چنین نکنی، مردمان ما کشته و خانواده ما اسیر می شوند.

جابر از آنان یک شب مهلت خواست تا بیندیشد و تصمیم بگیرد. در آن زمان امام علی(علیه السلام) در کوفه بود. جابر به جز «امّ سلمه»، گرامی ترین همسر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بعد از خدیجه کبری، کس دیگری برای مشورت نیافت؛ پس به سراغ ایشان رفت و او در پاسخ جابر گفت: بیعت کن و خون خود و خویشاوندانت را حفظ کن؛ گرچه می دانم چنین بیعتی، بیعت ضلالت است. همین تقیّه بود که اصحاب کهف را وادار کرد هماهنگ با مردم، صلیب به گردن آویزند و در مراسم آنان شرکت جویند.[۲۸]

از این ماجرا موقعیت و شخصیت معروف جابر و نفرت او از معاویه آشکار می گردد.

داستان دوم، واقعه ای است که بین جابر و شخص معاویه در دوره حکومت او به وقوع پیوست. مشکلات و حوادث روزگار جابر را مجبور کرد تا به شام، پایتخت معاویه سفر کند و چاره کار را از او بخواهد. مسعودی می نویسد:

جابر به دمشق آمد، اما معاویه تا چند روز به او اجازه حضور نداد. پس از آن که اجازه یافت و با معاویه ملاقات کرد، به او گفت: ای معاویه! آیا سخن پیامبر را نشنیده ای که فرمود: هر کس حاجتمند و گرفتاری را راه ندهد و به حضور نپذیرد، خداوند متعال در روز قیامت که روز حاجت و نیاز است او را نپذیرد و راه ندهد؟!

معاویه از این سخن برآشفت و گفت: از پیامبر شنیدم که فرمود: شما پس از من به ناملایمات دچار می شوید. صبر و بردباری کنید تا در کنار حوض کوثر بر من وارد شوید. ای جابر! تو چرا بر مشکلات شکیبایی نورزیدی؟ جابر گفت: آنچه فراموش کرده بودم را به خاطرم آوردی.

جابر این سخن را گفت و بیرون رفت و بر مرکبش سوار شد و به سوی مدینه حرکت کرد. معاویه برای او ششصد دینار فرستاد، اما جابر آن را نپذیرفت و سه بیت شعر برای او نوشت که مضمونش این است:

«من قناعت را بر ثروت ترجیح می دهم؛ مشکلات را به جان می خرم؛ لباس حیا به تن می کنم و به جای ثروت، آبرویم را حفظ می کنم».

و به فرستاده معاویه گفت: به او بگو، ای پسرِ هندِ جگرخواره! در نامه عملت هرگز حسنه ای نخواهی یافت که من سبب آن باشم.[۲۹]

از این داستان نیز آزادگی و وارستگی جابر و کینه معاویه به دانسته می شود.

موضع جابر در واقعه حرّه

پس از آن که سیدالشهدا(علیه السلام) در کربلا به دست لشکر یزید به شهادت رسید، مردم مدینه برآشفتند و والی مدینه را که از سوی یزید گماشته شده بود، از مدینه بیرون کردند و یزید را شایسته خلافت ندانستند. یزید از شامیان لشکری آراست و فرماندهی آن را به شخصی سفّاک و خونریز به نام «مسلم بن عقبه» سپرد. این لشکر شهر پیامبر را محاصره کرد و خدا می داند چه فجایعی به وقوع پیوست. هر که را خواستند کشتند و بی پروا به ناموس مردم تجاوز کردند. اموال مردم را آزادانه غارت کردند و ذره ای حرمت حرم رسول الله(صلی الله علیه و آله) را پاس نداشتند.

در آن زمان جابر کهن سال شده و نورِ دیده اش به خاموشی گراییده بود. او در کوچه های مدینه می گشت و می گفت: «نابود باد هر کس خدا و رسول خدا را بترساند.» مردی پرسید: چه کسی خدا و رسول خدا را می ترساند؟ جابر گفت: از پیامبر خدا شنیدم که فرمود: «هر کس مردم مدینه را بترساند، مرا ترسانده است».

یکی از لشکریان مسلم بن عقبه به جابر حمله کرد و خواست او را بکشد، اما «مروان اموی» جابر را پناه داد و او را واداشت به خانه اش برود و در را به روی خود ببندد.[۳۰]

۳٫ جابر در محضر امام حسن مجتبی(علیه السلام)

شیخ طوسی و ابن شهر آشوب، جابر را از اصحاب و یاران امام مجتبی(علیه السلام) شمرده اند.[۳۱] ابوجعفر طبری شیعی در «دلائل الامامه» از جابر نقل کرده است: روزی با امام حسن(علیه السلام) در مسجدالنبی نشسته بودیم؛ به حضرت عرض کردم: دوست دارم معجزه ای از تو ببینم که آن را از تو برای دیگران حکایت کنم. حضرت پایشان را به زمین زد، دریاها نمایان شد، در حالی که کشتی ها در آنها در حرکت بودند؛ از دریا ماهی گرفت و به من داد. من به پسرم محمد گفتم: آن را به خانه ببر. به خانه برد و ما سه روز از آن می خوردیم.[۳۲]

شیخ طوسی روایتی را نقل می کند که از آن، عمق ایمان و عشق پایدار جابر به امام حسن و امام حسین‘ دانسته می شود. او به سندی که ذکر می کند، از امام سجاد(علیه السلام) نقل می کند: همان سالی که امام حسن(علیه السلام) از دنیا رفت، من پشت سر عمویم حسن(علیه السلام) و پدرم حسین(علیه السلام) در کوچه های مدینه می رفتم، در حالی که هنوز به سنّ بلوغ نرسیده بودم. در بین راه جابر بن عبدالله انصاری و انس بن مالک همراه با جمعی از قریش و انصار، با امام حسن و امام حسین‘ دیدار نمودند. جابر بی اختیار خود را به دست وپای آن دو بزرگوار انداخت و بر آن بوسه زد. مردی از بنی امیه که در میان جمع بود، به جابر اعتراض کرد و گفت: تو با این کهنسالی و منزلتی که در اثر همراهی با رسول خدا(صلی الله علیه و آله) داری، چنین می کنی؟! جابر در پاسخ او گفت:

«از من دور شو! اگر تو فضیلت و موقعیت آن دو را چون من می دانستی، بر خاک قدمشان بوسه می زدی».

سپس جابر رو به انس بن مالک کرد و گفت: روزی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در مسجد بود و اصحاب گردش حلقه زده بودند. حضرت به من فرمود: ای جابر! حسن و حسین را نزدم بیاور. من رفتم و آن دو را فراخواندم. در بین راه گاهی این و گاهی آن را به دوش می گرفتم تا به حضور پیامبر رسیدیم. پیامبر که احترام و محبت مرا نسبت به آن دو دید از من پرسید: ای جابر! آیا آن دو را دوست می داری؟ عرض کردم: پدر و مادرم به فدایت! چرا آنان را دوست نداشته باشم، در حالی که مقام آنان را نزد شما می دانم؟!

سپس پیامبر(صلی الله علیه و آله) سخنانی در فضیلت امام حسن و امام حسین‘ بیان داشت و در پایان به حضرت مهدی# که از نسل امام حسین(علیه السلام) است، اشاره فرمود.[۳۳]

جابر در حضور امام حسین(علیه السلام)

شیخ طوسی جابر را در شمار یاران و اصحاب امام حسین(علیه السلام) نیز آورده است.[۳۴] چون غیر از امام هیچ کس از سرانجام سفر از مکه به کربلا که همانا شهادت بود، اطلاع نداشت، جابر و برخی دیگر از دوستداران امام، با ایشان همراه نبودند. از سخنان جابر با شاگردش عطیه استفاده می شود که اگر جابر پایان پرافتخار آن سفر را می دانست، امام را همراهی می کرد؛ گرچه حضرت کسی را برای آن سفر دعوت نکرده بود.

در روز عاشورا امام خطاب به دشمن می فرمود: آیا من پسر دختر پیامبر شما نیستم؟ آیا من پسر وصیّ و پسرعموی پیامبر شما نیستم؟ همو که پیش از همه به پیامبر(صلی الله علیه و آله) ایمان آورد.. . آیا پیامبر درباره من و برادرم نفرمود: این دو آقای جوانان اهل بهشتند؟ اگر گمان می برید که چنین نیست، کسانی هستند که اگر از آنان بپرسید، از حقیقت به شما خبر دهند. از کسانی چون جابر بن عبدالله انصاری و ابوسعید خدری و.. . بپرسید.[۳۵]

جابر، اولین زائر امام حسین(علیه السلام) در کربلا

چند روز پس از رسیدن خبر شهادت امام، جابر انصاری بارِ سفر به سوی کربلا بست. پیری و دوری راه و سبوعیت سفّاکانی چون یزید و ابن زیاد، مانع او از این سفر نشد. «عطیفه عوفی» شاگردش او را در این سفر همراهی می کرد. شیخ طوسی جابر را اولین زائر امام حسین (علیه السلام) دانسته و روز ورود او را به کربلا، بیستم صفر همان سال دانسته است.[۳۶]

سید بن طاووس، داستان زیارت جابر و عطیه از کربلا را نقل کرده و زیارتنامه ای را که جابر با آن، امام و شهدا را زیارت کرده، آورده است. جابر پس از زیارت، روی قبر خم شد و صورت خود را به قبر مالید و چهار رکعت نماز خواند و آن گاه به زیارت قبر علی اکبر رفت و آن حضرت را نیز زیارت کرد و بر قبر او بوسه زد و دو رکعت نماز گزارد. سپس به زیارت بقیّه شهدا رفت و با کلماتی عمیق زیارت نامه خواند. در پایان به زیارت حضرت ابوالفضل(علیه السلام) رفت و با جملاتی زیبا آن حضرت را زیارت کرد و دو رکعت نماز گزارد.[۳۷]

جابر با امام سجاد(علیه السلام)

پس از واقعه کربلا و شهادت سیدالشهدا(علیه السلام)، بنی امیه دنیا را به کام خود دیدند و نسبت به اهل بیت(علیه السلام) و شیعیان آزار و اذیت و فشار را به نهایت رساندند؛ به گونه ای که بیشتر مردم به سبب ترس، از همراهی و اظهار محبت به اهل بیت دوری می کردند و تنها افراد بسیار اندکی در همراهی اهل بیت باقی ماندند؛ به گونه ای که امام سجاد(علیه السلام) را کم یاورترین امام دانسته اند.[۳۸] در چنین شرایطی، جابر بن عبدالله یکی از آن افراد اندکی بود که نسبت به امام سجاد(علیه السلام) ثابت قدم و وفادار ماند و بر این اعتقاد پای فشرد.[۳۹] شیخ طوسی و ابن شهرآشوب نیز جابر بن عبدالله انصاری را از اصحاب امام زین العابدین(علیه السلام) شمرده اند.[۴۰] جابر گوید:

زمانی که مروان حکم از طرف یزید فرماندار مدینه بود، در پایان ماه رمضان اعلام کرد که نماز عید فطر را در بقیع خواهد خواند و فرمان داد تا همه در آن جا جمع شوند. صبحگاهان که هوا تاریک بود، از منزل بیرون آمدم تا به حضور امام سجاد(علیه السلام) برسم. از هر کوچه ای که می گذشتم، دیدم مردم به سوی بقیع برای نماز عید می روند و چون مسیر مرا برخلاف مسیر خود می دیدند، می پرسیدند: تو به کجا می روی؟ پاسخ می دادم: به مسجد رسول الله(صلی الله علیه و آله) می روم. هنگامی که وارد مسجد پیامبر شدم، به جز امام زین العابدین(علیه السلام) کسی را در آن جا ندیدم. حضرت در حال انجام فریضه صبح بودند و من هم نماز صبحم را به ایشان اقتدا کردم. امام(علیه السلام) پس از نماز، سجده شکر گزارد و دعا کرد و من آمین گفتم؛ تا وقتی که آفتاب طلوع کرد، حضرت رو به قبله ایستاد و دست ها را تا مقابل صورت بالا برد و دعای طولانی ای خواند.[۴۱]

در پایان این بخش، روایتی را می آوریم که حاکی از موقعیت و جایگاه جابر بن عبدالله انصاری در میان اهل بیت(علیه السلام) و رابطه او با امام سجاد(علیه السلام) است.

در حدیث آمده است: فاطمه دختر امیرالمؤمنین(علیه السلام) روزی به سراغ جابر بن عبدالله رفت و به او گفت: ای صحابی پیامبر! ما بر شما حقوقی داریم: یکی این است که هر گاه دیدید یکی از ما بر اثر مجاهده و عبادت، خود را به سختی و نابودی انداخته، به او تذکر دهید و او را به رعایت حال خود دعوت کنید. علی بن الحسین که تنها یادگار پدرش است، بر اثر سجده بسیار، بینی اش زخم شده و پیشانی و کف دست ها و سر زانوهایش پینه بسته است. به او بگویید از عبادت خود بکاهد و ملاحظه حال خود کند.

جابر به سوی خانه حضرت زین العابدین حرکت کرد و جلوی خانه، امام باقر(علیه السلام) را در میان نوجوانان بنی هاشم دید. نگاه جابر که به او افتاد با خود گفت: این نوجوان همچون پیامبر راه می رود. از او پرسید: ای نوجوان! تو کیستی؟ پاسخ شنید: محمد، فرزند علی بن الحسین. جابر به گریه افتاد و گفت: به خدا قسم تو به حق، شکافنده علم هستی. پدرم به فدایت، به نزد من بیا. حضرت باقر نزد او آمد و جابر پیراهن حضرت را گشود و صورت خود را بر سینه اش نهاد و بر آن بوسه زد و گفت: جدّت پیامبر به من فرموده تا سلام او را به تو برسانم، و نیز به من فرمود: تو زندگی می کنی تا آن زمان که از فرزندانم محمد بن علی باقرالعلوم را ببینی، و آن گاه تو نابینا شده باشی و او تو را شفا دهد. سپس به امام باقر(علیه السلام) عرض کرد: از پدرت اجازه بگیر تا من به حضورش برسم.

امام باقر به خدمت پدر رسید و آنچه بین او و جابر گذشته بود، برای پدر بازگفت. امام سجاد(علیه السلام) فرمود: او جابر بن عبدالله انصاری است و اجازه داد تا جابر به حضورش برسد. وقتی جابر به نزد حضرت سجاد(علیه السلام) آمد، دید که از شدت عبادت، لاغر شده است. امام سجاد(علیه السلام) احترام کرد و برخاست و با جابر احوال پرسی کرد و او را در جای مناسب نشاند. جابر عرض کرد: این زحمت و فشار چیست که بر اثر زیادی عبادت به خود می دهید؟! آیا نمی دانی که خداوند بهشت را برای شما و دوستان شما آفریده و جهنم را برای دشمنان شما پدید آورده است؟!

امام در پاسخ فرمودند: ای صحابی پیامبر! آیا نمی دانی که خداوند گذشته و آینده پیامبر را آمرزید؛ اما او دست از مجاهده و عبادت برنداشت؟ آن قدر عبادت کرد تا پاهایش متورّم شد. به پیامبر گفتند: با آن که خداوند گذشته و آینده تو را آمرزیده، باز هم این گونه عبادت بسیار می کنی؟ پیامبر فرمود: آیا بنده ای شکرگزار نباشم؟!

جابر که این پاسخ امام سجاد(علیه السلام) را شنید، عرض کرد: ای پسر پیامبر! رعایت حال خود کنید تا زنده بمانید؛ چراکه شما خاندانی هستید که از برکتشان بلاها رفع، و سختی ها برطرف شود و باران ببارد. امام سجاد(علیه السلام) فرمود: من به روش پدرانم عمل می کنم تا آنان را در عالم دیگر دیدار کنم.

جابر رو به حضّار مجلس کرد و گفت: در میان اولاد پیامبران همچون علی بن الحسین دیده نشده، مگر حضرت یوسف. به خدا قسم فرزندان علی بن الحسین از فرزندان یوسف برترند؛ چرا که در میان آنان حضرت مهدی# است؛ همو که زمین را پس از پر شدن از ستم، از عدل و داد آکنده می کند.[۴۲]

جابر در محضر امام باقر(علیه السلام)

رابطه جابر با امام باقر(علیه السلام)، رابطه ای خاص و بی نظیر بود. در دوران جوانی جابر، روزی رسول الله(صلی الله علیه و آله) به او فرمود: ای جابر! تو مردی از فرزندان مرا خواهی دید که هم نام من و شبیه من است و دانش را می شکافد. هر گاه او را دیدی، سلام مرا به او برسان.

این فرموده پیامبر در ذهن جابر چنان نقش بست که بعدها بسیار آرزوی دیدار شخص موعود را می کرد و پیوسته می گفت: ای باقرالعلم! ای باقر العلم. اهل مدینه که از دل جابر خبر نداشتند، می پنداشتند که هذیان می گوید؛ اما جابر در پاسخ آنان می گفت: به خدا قسم هذیان نمی گویم؛ چراکه از پیامبر خدا شنیدم که فرمود: تو مردی از فرزندان مرا خواهی دید که نامش و چهره اش مانند من است. او علم را زیر و رو می کند. این است که من چنین می گویم.[۴۳]

این خاطره از پیامبر برای جابر آن قدر زیبا و ماندگار بود که آن را در زمان ها و موقعیّت های گوناگون برای مردم بازگو می کرد. جابر، صبح و عصر به خدمت حضرت باقر(علیه السلام) می رسید تا بدان جا که باعث شگفتی مردم مدینه شده بود؛ تا آن که امام سجاد(علیه السلام) از دنیا رفت. از آن زمان به بعد به احترام سوابق جابر، امام باقر(علیه السلام) به سراغ جابر می رفت.[۴۴]

فلیح بن ابی بکر شیبانی گوید: من در خدمت امام سجاد(علیه السلام) بودم و فرزندانش نیز حاضر بودند. ناگهان جابر بن عبدالله انصاری وارد شد و بر حضرت سلام کرد. سپس دست امام باقر(علیه السلام) را گرفت و به کناری برد و به ایشان عرض کرد: پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) به من خبر داد که «تو مردی از خاندان مرا می بینی که نامش محمد بن علی و کنیه اش ابوجعفر است؛ هر گاه به حضورش رسیدی، سلام مرا به او برسان.» جابر این را گفت و رفت.

بعد از نماز مغرب، امام سجاد(علیه السلام) از فرزندش محمد باقر(علیه السلام) درباره ملاقات با جابر پرسید و ایشان گفته جابر را برای پدرش بازگفت. امام فرمود: «این ویژگی که خداوند از جانب پیامبرش به تو ارزانی داشت، گوارای تو باد. برادرانت را بر آن آگاه مکن. مبادا چنان که برادران یوسف به وی مکر ورزیدند، برادرانت به تو مکر ورزند».[۴۵]

روزی جابر به حضور امام سجاد(علیه السلام) رسید، در حالی که امام باقر(علیه السلام) در سنین نوجوانی و در خدمت امام سجاد بود. جابر به وی گفت: ای نوجوان بیا؛ حضرت پیش آمد. جابر گفت: برو؛ حضرت رفت. جابر گفت: قسم به پروردگار کعبه، چهره اش همچون چهره پیامبر است. آن گاه از حضرت سجاد پرسید: این نوجوان کیست؟ حضرت پاسخ داد: پسر من محمدِ باقر است. جابر برخاست و خود را روی قدم های حضرت باقر انداخت و گفت: جانم فدایت ای پسر پیامبر خدا! سلام پدرت را بپذیر؛ چرا که رسول الله(صلی الله علیه و آله) بر تو سلام می رساند.

در این هنگام اشک در چشمان امام باقر(علیه السلام) حلقه زد و فرمود: «ای جابر! بر پدرم پیامبر خدا درود باد تا آن زمان که آسمان ها و زمین برپاست و سلام بر تو ای جابر که سلام آن حضرت را رساندی».[۴۶]

سپس جابر به جای خود بازگشت و به امام سجاد(علیه السلام) عرض کرد: روزی پیامبر به من گفت: ای جابر! هر گاه فرزندم باقر را دیدی، سلام مرا به او برسان. او هم نام من و شبیه ترین مردم به من است. دانش او دانش من، و حکم او حکم من است. هفت تن از فرزندان او، امین الهی و معصوم و پیشوایان ابرارند. هفتمین آنان مهدی است که دنیا را از داد و عدل پر کند، آن چنان که از ستم و جور پر شده است. سپس رسول الله(صلی الله علیه و آله) این آیه را خواندند:

{وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّهً یهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَینَا إِلَیهِمْ فِعْلَ الْخَیرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاهِ وَإِیتَاءَ الزَّکاهِ وَکانُوا لَنَا عَابِدِینَ}؛[۴۷] ما آنان را امامانی قرار دادیم که به امر ما هدایت می کنند و به آنان وحی کردیم که کارهای نیک انجام دهند و نماز به پا دارند و زکات بپردازند و آنان پرستنده ما بودند.[۴۸]

روزی جابر به منزل امام سجاد(علیه السلام) آمد و خواستار دیدار امام محمد باقر(علیه السلام) شد. امام پاسخ داد: او در مکتب خانه است؛ کسی را می فرستم که او را بیاورد. جابر گفت: من به خدمتش می رسم. جابر به سوی مکتب خانه رفت. وقتی به حضور امام باقر(علیه السلام) رسید، ایشان را در آغوش گرفت و پیشانی مبارکش را بوسید و گفت: پیامبر خدا به من فرموده سلامش را به تو برسانم. حضرت باقر فرمود: بر رسول الله و بر تو سلام باد. سپس جابر گفت: پدرم و مادرم به فدایت! پیمان ببند که روز قیامت از من شفاعت کنی. حضرت فرمود: چنین کنم.[۴۹]

محمد بن مسلم و زراره، که هر دو از اصحاب ممتاز و برجسته امام باقر و امام صادق‘ هستند، درباره چند حدیث از امام باقر(علیه السلام) پرسیدند. حضرت آن احادیث را از جابر انصاری برای آنان حکایت کرد. آن دو به اعتراض گفتند: ما چه کار به جابر داریم؟! حضرت فرمود: «ایمان جابر بدان پایه است که از تأویل این آیه که مربوط به رجعت پس از مرگ است، آگاه است: {إِنَّ الَّذِی فَرَضَ عَلَیک الْقُرْآنَ لَرَادُّک إِلَی مَعَادٍ}.[۵۰]

شهید ثانی در کتاب «مُسَکِّنْ الْفؤاد» روایت می کند: روزی امام باقر(علیه السلام) به دیدار جابر بن عبدالله انصاری رفت و حالش را جویا شد. جابر گفت: من در حالی هستم که پیری را بر جوانی، بیماری را بر سلامتی و مرگ را بر زندگی ترجیح می دهم. امام باقر(علیه السلام) فرمود: «ای جابر! امّا من، اگر خداوند مرا پیر قرار دهد، پیری را دوست دارم؛ اگر مرا جوان قرار داد، جوانی را دوست دارم؛ اگر مرا بیمار کند، بیماری را دوست دارم؛ اگر شفایم دهد، شفا و تندرستی را دوست دارم؛ اگر مرا بمیراند، مرگ را دوست دارم و اگر مرا زنده بدارد، زندگی را دوست دارم».

جابر که این سخنان را از حضرت باقر(علیه السلام) شنید، صورت حضرت را بوسید و گفت: رسول الله’ راست فرمود؛ چرا که به من فرمود: «تو فرزندی از نسل مرا دیدار خواهی کرد که هم نام من است و علم را می شکافد و زیر و رو می کند، آن چنان که گاو، زمین را شخم می کند و زیر و رو می کند و به همین سبب او شکافنده دانش اولین و آخرین نامیده شد».[۵۱]

از روایاتی که نقل کردیم، این نتایج به دست می آید:

۱. جابر در انتظار دیدار امام باقر(علیه السلام) و ابلاغ سلام رسول خدا’ به وی بوده است.

۲. ارتباط تنگاتنگ بین جابر و رسول الله(صلی الله علیه و آله) و امام سجاد و امام باقر‘ دانسته می شود، و این که جابر تا چه اندازه مورد احترام اهل بیت(علیه السلام) بوده است.

۳. ابلاغ سلام نه یک مرتبه، بلکه در موارد مختلف انجام شده و این نشان می دهد که جابر با این عمل چه اندازه عشق و ارادت به ائمه(علیه السلام) داشته است. مگر نه این که یاد محبوب هر چه تکرار شود، شیرین است؛ وگرنه با یک بار ابلاغ سلام، دستور پیامبر عملی شده بود.

۴. تکرار این سلام رسانی، از سوی جابر، با انگیزه نشر و گسترش فضایل اهل بیت(علیه السلام) و معرفی مقامات آن بزرگواران بوده است.

۵. اختلاف در روایات ابلاغ سلام، بدان سبب است که ابلاغ سلام از سوی جابر در موارد گوناگون انجام شده، نه آن که فقط یک بار انجام شده و روایاتش اختلاف داشته باشد.

برخورد جابر با عبدالملک مروان و کارگزارانش

جابر حکومت عبدالملک مروان را حکومتی ناروا و نالایق و به دور از تعالیم اسلام می دانست که با دسیسه و نیرنگ به قدرت رسیده، و مورد رضایت مسلمانان نیست. شیوه حکومتی عبدالملک، ظالمانه و به دور از عدل و انصاف بود و کارگزارانش نیز شیوه او را سرمشق کار خود قرار داده بودند و با شکنجه و شلاّق و کشتار، کار خود را پیش می بردند. به همین دلیل مسلمانان خردمند، به ویژه بازماندگان از یاران رسول الله(صلی الله علیه و آله) همچون جابر در مواقع مناسب، از اعتراض و بیان حقایق کوتاهی نمی کردند. واقدی در «طبقات» از عوف بن حارث نقل می کند:

دیدم روزی جابر به حضور عبدالملک رسید. خلیفه به او خوشآمد گفت و او را در کنار خود نشاند. در میان صحبت ها، جابر به او گفت: همان طور که می دانی، مردم مدینه مشکلاتی دارند و پیامبر گرامی این شهر را طیّبه (پاکیزه) نام نهاد. اگر خلیفه اقدامی برای رفع مشکلات آن و کمک به مردم کند، شایسته است. عبدالملک را این سخن خوش نیامد و اعتنایی نکرد. جابر بر گفته خود اصرار ورزید تا آن که قبیصه (از نزدیکان خلیفه) به فرزند جابر که همراه او بود اشاره کرد تا جابر را ساکت کند. پسر، پدر را ساکت کرد. وقتی جابر از مجلس خلیفه بیرون آمد، قبیصه به جابر گفت: این گروه نه جانشین پیامبر بلکه پادشاهند و شیوه پادشاهی در پیش گرفته اند. جابر گفت: خداوند امتحانی نیکو کند. اگر در گفتن حق کوتاهی کنی، تو در نزد خداوند عذری نداری، در حالی که خلیفه سخن تو را می پذیرد. قبیصه گفت: سخنم را گاهی می پذیرد و گاهی نمی پذیرد؛ هر گاه موافق میلش باشد می پذیرد.[۵۲]

در کتاب «الامامه و السیاسه» آمده است:

«حبیش بن دلجه» از سوی عبدالملک مروان به مدینه آمد تا از مردم برای او بیعت بگیرد. جابر بن عبدالله انصاری را احضار کرد و به او گفت: آیا با عبدالملک به عنوان خلیفه بیعت می کنی با پیمانی الهی و عظیم که به آن وفادار بمانی، و اگر مخالفت کنی، به جهت گمراهی ریختن خونت جایز باشد؟ جابر که خود را مجبور به بیعت می دید گفت: این گونه بیعت، تو را سزد؛ اما من بیعت می کنم، همان گونه که با رسول الله’ بیعت کردم که فرمانبر باشم.[۵۳]

پس از آن که حکومت عبدالملک پا گرفت و استقرار یافت، حجّاج خون آشامِ بی رحم را به عنوان فرماندار مدینه گمارد. حجاج برای آن که بر مردم سلطه یابد، افراد باقی مانده از اصحاب پیامبر(صلی الله علیه و آله) مانند: جابر بن عبدالله، انس بن مالک، سهل ساعدی و.. . را برگردنشان پلاک و مهر آویخت تا به خیال خود، آنان را تحقیر کند[۵۴] او با اصحاب پیامبر این گونه عمل کرد تا دیگر مردمان حساب کار خود بکنند و در برابر او تسلیم باشند. طبری در تاریخش همین داستان را نقل کرده و گوید: «جابر را دیدند در حالی که به دست او مهر آ ویخته بودند».[۵۵]

ابن عساکر در «تاریخ دمشق»، با سند مذکور از جابر نقل می کند که گفت: «من به حضور حجاج رسیدم و به او سلام ندادم».[۵۶]

امامت در نماز میّت بر بزرگان و برجستگان، نشانه بزرگی و اهمیت است. جابر می دانست که چون سرشناس و محبوب است، احتمالاً والی مدینه برای کسب وجاهت و موقعیت در میان مردم، به پیش نمازی در نماز میت بر او پیش قدم می شود و جابر نمی خواست چنین شود؛ به همین سبب وصیت کرد که حجاج بر او نماز نخواند.[۵۷]

جابر از چه کسانی روایت می کند؟

جابر بن عبدالله روایات بسیاری از معصومین به ویژه پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) دارد. بخشی از این روایات را بدون واسطه از پیامبر گرامی روایت می کند و بخش دیگر را به واسطه دیگران و این نشان می دهد که ده سال هم نشینی و همراهی با رسول الله’ موجب نشد که جابر خود را از احادیثی که دیگران از آن حضرت شنیده اند، بی نیاز بداند و به آن اهمیت ندهد؛ بلکه جابر تشنه دانش و حدیث معصوم است؛ بی واسطه باشد یا با واسطه.

در کتاب «تهذیب التهذیب» آمده است که جابر از این افراد روایت کرده است: پیامبر اکرم’، امام علی(علیه السلام)، ابوبکر، عمر، ابوعبیده، طلحه، معاذ بن جبل، عمار یاسر، خالد بن ولید، ابی برده بن نیار، ابوقتاده، ابوهریره، ابوسعید، عبدالله بن انیس، ابوجمیل ساعدی، ام شریک، ام مالک و ام کلثوم دختر ابی بکر.[۵۸]

تاریخ وفات جابر

رجالیان و مورخان، سال وفات جابر را به تفاوت نقل کرده اند؛ از جمله این تاریخ های را ضبط کرده اند: سال ۷۳ هجری[۵۹]، ۷۴ هجری[۶۰]، ۷۶ هجری[۶۱]، ۷۷ هجری[۶۲]، ۷۸ هجری[۶۳].

در برخی کتاب ها ماجرای وفات او را ذکر کرده و نوشته اند: حجاج بن یوسف ثقفی در تشییع جنازه او حاضر بود و بر او نماز خواند.[۶۴] با توجه به این نکته که حجاج از سال ۷۳ تا سال ۷۴ به مدت یک سال والی مدینه بود و پس از آن تا آخر عمرش والی عراق شد، طبعاً باید وفات جابر بین سال های ۷۳ تا ۷۴ واقع شده باشد.

در بعضی کتاب ها آمده است که در آن هنگام «ابان بن عثمان» والی مدینه بوده و در آن مراسم حاضر شده و کفنی هم برای جابر آورده است.[۶۵] طبری امارت ابان بر مدینه را از سال ۷۶ تا ۸۳ دانسته است.[۶۶] پس وفات جابر طبق این تاریخ باید بین ۷۶ تا ۸۳ هجری واقع شده باشد.

از حدیثی که کلینی در کافی ذکر کرده، استفاده می شود که جابر به هنگام ارتحال و شهادت امام زین العابدین(علیه السلام) زنده بوده و امام باقر(علیه السلام) در دوران امامت خود به خانه جابر رفت و آمد داشته است.[۶۷] با توجه به این نکته که دانشمندان شهادت امام چهارم را در سال ۹۴ یا ۹۵ هجری دانسته اند، به دست می آید که وفات جابر پس از این تاریخ بوده است.

مرحوم مامقانی (دانشمند رجالی مشهور) با استدلال خود، وفات جابر را در سال ۹۸ هجری دانسته است[۶۸] و اربلی هم سال ۹۸ را زمان وفات جابر می داند.[۶۹]

مرحوم صدوق ماجرای احتضار و وفات امام محمدباقر را نقل می کند و می گوید: در آن هنگام زید، برادر امام حسین(علیه السلام) پس از برادرش امام حسن(علیه السلام) به امامت رسید؛ چه مانعی دارد که پس از شما من امام باشم، نه فرزندتان امام صادق. در این وقت حضرت باقر(علیه السلام) دستور داد تا جابر بن عبدالله را فراخواندند. هنگامی که حاضر شد، حضرت به او فرمود: داستان لوح سبزرنگی را که نزد مادرم فاطمه زهرا÷ دیدی حکایت کن. جابر، حدیث لوح را بیان کرد. زید وقتی فهمید امامت حضرت صادق(علیه السلام) پس از پدرش خواسته الهی است، بدان راضی شد.[۷۰]

همچنین مورخان وفات حضرت باقر(علیه السلام) را در سال ۱۱۴ هجری دانسته اند؛ بنابراین باید مطابق این روایت، وفات جابر پس از این تاریخ بوده باشد.

قبر جابر در کجاست؟

در بعضی از کتاب ها نوشته اند جابر بن عبدالله از صحابه ای است که در بقیع دفن شده اند. اما از بعضی احادیث تاریخی به دست می آید که او در قبرستان طایفه «بنی سلمه» در غرب مدینه دفن شده است؛ چرا که جابر هم از بنی سلمه بوده است. ابن عساکر حدیثی آورده است که «ابان بن عثمان» والی مدینه به فرزندان جابر پیام داد: هر گاه پدرتان مرد، او را دفن نکنید تا من بر او نماز گزارم. وقتی جابر از دنیا رفت، ابان آمد و پرسید: کجا دفن می شود؟ گفتند: آن جا که مردگان بنی سلمه را دفن می کنیم.[۷۱]

ابن شبّه احادیثی را در فضیلتِ قبرستانِ غربِ مدینه آورده است.[۷۲] از برخی احادیث نیز به دست می آید که قبرستان بنی سلمه در آن زمان محل دفن اموات بوده است.[۷۳]

پی نوشت:

[۱]. ابن کثیر دمشقی، جامع المسانید، ج ۲۴، ص ۳۵۹٫

[۲]. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۱۴، ص ۸۷٫

[۳]. المغازی، ج ۱، ص ۲۶۶ ـ ۲۶۹؛ شرح نهج البلاغه، ج ۱۴، ص ۲۶۲ ـ ۲۶۵؛ سیره ابن هشام، ج ۲، ص ۱۰۶ و ج ۳، ص ۱۰۴٫

[۴]. محمدتقی شوشتری، قاموس الرجال، ج ۲، ص ۵۲۶٫

[۵]. ابن‌حجر عسقلانی، تهذیب التهذیب، ج ۲، ص ۴۲٫

[۶]. ابن‌اثیر جزری، الکامل فی التاریخ، ج ۱۰، ص ۵۴۵٫

[۷]. آقابزرگ تهرانی، نقباء البشر، ص ۶۷۴٫

[۸]. محدث نوری، خاتمه مستدرک الوسائل، ج ۲، ص ۴۳٫

[۹]. مرتضی انصاری، زندگی و شخصیت شیخ انصاری، ص ۵۷ ـ ۶۳٫

[۱۰]. این مطلب را مرحوم آیه الله العظمی نجفی مرعشی برای نگارنده حکایت فرمود.

[۱۱]. همان، ص ۳۳۶ ـ ۳۳۸؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۱۵، ص ۵۶ ـ ۵۸؛ سیره ابن هشام، ج ۳، ص ۱۰۷٫

[۱۲]. ر.ک: حسین واثقی، جابر بن عبدالله انصاری، ص ۶۳ ـ ۵۰٫

[۱۳]. صحیح مسلم بشرح النووی، ج ۸، ص ۱۷۰ ـ ۱۹۴؛ محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج ۲۱، ص ۴۰۲٫

[۱۴]. علامه امینی، الغدیر، ج ۱، ص ۱۴ ـ ۶۱٫

[۱۵]. همان، ص ۲۰۵ ـ ۲۷۰

[۱۶]. شرح نهج البلاغه ابن ابی‌‌الحدید، ج ۱۳، ص ۲۲۹؛ ابن‌شهرآشوب، المناقب، ج ۲، ص ۷؛ مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص ۱۹۸٫

[۱۷]. شیخ مفید، الارشاد، ص ۱۰؛ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج ۲۰، ص ۲۲۱٫

[۱۸]. شیخ صدوق، الامالی، ص ۴۷ و علل الشرایع، ص ۱۴۲؛ بحارالأنوار، ج ۳۸، ص ۶ ـ ۷٫

[۱۹]. شیخ مفید، الامالی، ص ۳۹؛ بحارالأنوار، ج ۳۹، ص ۲۶۵ و میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل، ج ۱۸، ص ۱۸۲٫

[۲۰]. امالی صدوق، ص ۲۹۷؛ بحارالانوار، ج ۲۲، ص ۹۲ و ج ۶۵، ص ۱۰٫

[۲۱]. امالی صدوق، ص ۱۴۷؛ و بحارالأنوار، ج ۳۹، ص ۹۳٫

[۲۲]. علی احمدی میانجی، مواقف الشیعه، ج ۳، ص ۲۸۱٫

[۲۳]. بحارالأنوار، ج ۳۲، ص ۳۲۷٫

[۲۴]. ابن‌شعبه حرانی، تحف العقول، ص ۱۸۶ ـ ۱۸۸؛ بحارالأنوار، ج ۷۰، ص ۱۰۰ ـ ۱۰۱٫

[۲۵]. ابن عبدالبرّ، الاستیعاب، ج ۱، ص ۲۲۰؛ ابن‌اثیر جزری، أسدالغابه، ج ۱، ص ۳۰۸٫

[۲۶]. شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج ۱، ص ۲۳۲۳؛ شیخ طوسی، تهذیب الأحکام، ج ۳، ص ۲۶۴؛ بحارالأنوار، ج ۳۳، ص ۴۳۹٫

[۲۷]. نصر بن مزاحم منقری، وقعه صفین، ص ۲۱۷٫

[۲۸]. تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۱۹۷ ـ ۱۹۸؛ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج ۲، ص ۱۰؛ ثقفی، الغارات، ج ۲، ص ۶۰۶٫

[۲۹]. علی بن حسین مسعودی، مروج الذ هب، ج ۳، ص ۱۱۵٫

[۳۰]. ابن قتیبه دینوری، الامامه و السیاسه، ج ۱، ص ۲۱۴؛ ابن کثیر، جامع المسانید و السنن، ج ۲۴، ص ۵۷٫

[۳۱]. رجال طوسی، ص ۶۶؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج ۴، ص ۴۰؛ بحارالأنوار، ج ۴۴، ص ۱۱۰٫

[۳۲]. ابوجعفر طبری، دلائل الامامه، ص ۶۵؛ هاشم بن سلیمان بحرانی، مدینه المعاجز، ج ۳، ص ۲۳۷٫

[۳۳]. امالی طوسی، ص ۵۰۰ ـ ۵۰۱؛ بحارالأنوار، ج ۲۲، ص ۱۱۰ ـ ۱۱۲ و ج ۳۷، ص ۴۴ ـ ۴۶٫

[۳۴]. رجال طوسی، ص ۷۲٫

[۳۵]. ارشاد مفید، ص ۲۳۴ و بحارالأنوار، ج ۴۵، ص ۶٫

[۳۶]. شیخ طوسی، مصباح المتهجد، ص ۷۳۰ و بحارالأنوار، ج ۹۵، ص ۱۹۵٫

[۳۷]. سید بن طاووس، مصباح الزائر، ص ۲۸۶ ـ ۲۸۸؛ بحارالأنوار، ج ۹۸، ص ۳۲۹ ـ ۳۳۰٫

[۳۸]. حسین بن سعید، کتاب زهد، ص ۱۰۴؛ بحارالأنوار، ج ۷، ص ۲۸۴٫

[۳۹]. رجال کشی، ص ۱۲۳؛ بحارالأنوار، ج ۷۱، ص ۲۲۰ و ج ۷، ص ۲۸۴٫

[۴۰]. رجال طوسی، ص ۸۵ و مناقب، ج ۴، ص ۱۷۶٫

[۴۱]. سید بن طاووس، اقبال الأعمال، ص ۲۸۵ ـ ۲۸۷؛ بحارالأنوار، ج ۸۸، ص ۷؛ مستدرک الوسائل، ج ۶، ص ۱۵۵ و ۴۵۵٫

[۴۲]. بشاره المصطفی، ص ۶۶ ـ ۶۷؛ امالی طوسی، ص ۶۳۶؛ بحارالأنوار، ج ۶۸، ص ۱۴۸۵ ـ ۱۸۷٫

[۴۳]. کافی، ج ۱، ص ۴۶۹ ـ ۴۷۰؛ رجال کشی، ص ۴۱ ـ ۴۲؛ بحارالأنوار، ج ۴۶، ص ۲۲۵ ـ ۲۲۶٫

[۴۴]. همان منابع.

[۴۵]. کافی، ج ۱، ص ۳۰۴؛ وافی، ج ۲، ص ۳۴۴ و محمدباقر مجلسی، مرآه العقول، ج ۳، ص ۳۲۱ ـ ۳۲۲٫

[۴۶]. امالی صدوق، ص ۴۳۴ ـ ۴۳۵؛ بحارالأنوار، ج ۴۶، ص ۲۲۳ ـ ۲۲۴٫

[۴۷]. انبیاء، آیه ۷۳٫

[۴۸]. علی بن محمد خزاز قمی، کفایه الأثر، ص ۵۵ ـ ۶۷؛ بحارالأنوار، ج ۳، ص ۳۶۰؛ سید هاشم بحرانی، تفسیر البرهان، ج ۳، ص ۶۵ .

[۴۹]. رجال کشی، ص ۴۲ ـ ۴۳؛ بحارالأنوار، ج ۴۶، ص ۲۲۸٫

[۵۰]. قصص، آیه ۸۵، تفسیر قمی، ج ۲، ص ۱۴۷؛ رجال کشی، ص ۴۳ و تفسیر البرهان، ج ۳، ص ۲۳۹٫

[۵۱]. شهید ثانی، مسکّن الفؤاد، ص ۸۲٫

[۵۲]. طبقات، ج ۵، ص ۲۳۱٫

[۵۳]. الامامه و السیاسه، ج ۲، ص ۱۸٫

[۵۴]. تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۲۷۲٫

[۵۵]. تاریخ طبری، ج ۵، ص ۳۵٫

[۵۶]. ابن‌عساکر، تاریخ دمشق، ج ۱۱، ص ۲۳۴٫

[۵۷]. ابن‌حجر عسقلانی، الاصابه، ج ۱، ص ۲۱۳٫

[۵۸]. تهذیب التهذیب، ج ۲، ص ۴۲٫

[۵۹]. الاصابه، ج ۱، ص ۲۱۳؛ تهذیب التهذیب، ج ۲، ص ۴۳٫

[۶۰]. الاستیعاب، ج ۱، ص ۲۲۰؛ اسدالغابه، ج ۱، ص ۳۰۸ و الاصابه، ج ۱، ص ۲۱۳٫

[۶۱]. ابوحنیفه دینوری، أخبار الطوال، ص ۳۱۶٫

[۶۲]. الاستیعاب، ج ۱، ص ۲۲۰؛ أسدالغابه، ج ۱، ص ۳۰۸؛‌ الاصابه، ج ۱، ص ۲۱۳؛ تهذیب التهذیب، ج ۲، ص ۴۳٫

[۶۳]. طبقات ابن سعد، ج ۵، ص ۱۱۲ و ۲۲۱؛ الاستیعاب، ج ۱، ص ۲۲۰؛ الاصابه، ج ۱، ص ۲۱۳؛ مروج الذهب، ج ۳، ص ۱۱۵٫

[۶۴]. تاریخ مدینه الدمشق، ج ۱۱، ص ۲۳۷ و ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج ۳، ص ۱۹۳٫

[۶۵]. تاریخ مدینه الدمشق، ج ۱۱، ص ۲۳۷٫

[۶۶]. تاریخ طبری، ج ۵، ص ۸۳ و ۱۸۵٫

[۶۷]. کافی، ج ۱، ص ۴۶۹ ـ ۴۷۰٫

[۶۸]. عبدالله مامقانی، تنقیح المقال، ج ۱، ص ۲۰۰٫

[۶۹]. علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه، ج ۲، ص ۲۸۶٫

[۷۰]. شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا، ج ۱، ص ۴۰٫

[۷۱]. تاریخ دمشق، ج ۱۱، ص ۲۳۷٫

[۷۲]. ابن‌شبه نمیری، تاریخ المدینه المنوره، ج ۱، ص ۹۳ ـ ۹۴٫

[۷۳]. ابن‌کثیر دمشقی، جامع المسانید، ج ۲۴، ص ۹۱٫

منبع :حسین واثقی؛فرهنگ زیارت – دیماه سال ۱۳۹۲ شماره ۱۹ و ۲۰ –

آداب و رسوم عزاداری اربعین در عراق امروز

اشاره:

در مراسم اربعین هر سال، شهر کربلا شاهد همبستگی و یکپارچگی اجتماعی میلیون ها عزادار حسینی از سراسر دنیاست. شهادت امام حسین(ع) و اصحابش در روز عاشورا، با دگرگون کردن شکل و حقیقت سوگواری های مسلمانان، حرکت و جهت خاص و متعالی به آن بخشید. بااینکه اسلام، گریه و ناله و فریاد بیش از حد در عزاداری را مکروه دانسته، اظهار غم و ماتم در عزای سیدالشهدا(ع) را امری ممدوح شمرده که پاداش خداوند را در پی دارد. پیاده روی در مراسم اربعین، یک سنّت دینی همراه با آموزه های فراوان شیعی است که در دوران حکومت حزب بعث، با چالش و درگیری همراه بود. این پیاده روی معنوی از سه مسیر که راه نجف به کربلا به سبب ابعاد معنوی و تاریخی نهفته در آن، متمایز از دیگر مسیرهاست. دسته ها و کاروان های خدمتگزار و «هوسه خوانی» قبایل عرب جنوب عراق در این مسیر از نکات ویژه این پیاده روی معنوی است. آیین عزاداری اربعین در کربلا از روز پانزدهم ماه صفر آغاز می شود که مقاله حاضر، شرحی مختصر از این آیین های منحصربه فرد ارائه کرده است.

مراسم های عزاداری ای که به مناسبت عاشورا و زیارت اربعین برای زنده نگاه داشتن واقعه شهادت امام حسین(ع) و ۷۲ تن از یاران و اهل بیت شان در میدان حماسه کربلا در سال ۶۱ هجری (۶۸۰ میلادی) برگزار می شود، از جمله آیین های ویژه و منحصر به فردی است که شیعیان عراق تا به امروز آن را انجام داه و به آن پای بند بوده اند.

حرم و مرقد نورانی امام حسین(ع) در شهر کربلا (۱۰۵ کیلومتری جنوب غربی بغداد) نقشی اساسی در پیدایش این آداب و تحول و تکامل آن داشته است. افزون بر این که شهر کربلا در چشم شیعیان و به ویژه شیعیان عراق، مرکز یک واقعه بزرگ تاریخی و روحانی است و مکانی مقدس و مهم برای زیارت های شیعه به شمار می آید، موقعیتی بی بدیل در به یادآوردن فاجعه کربلا و زنده کردن و سازگار نمودن ظاهری و باطنی افراد با حوادث آن واقعه دارد. هر سال میلیون ها نفر از شیعیان عراق، مراسم عزاداری عاشورا و اربعین را به صورت جمعی و در دسته های بزرگ عزا برگزار می کنند و آن دو روز بزرگ تاریخی را در کربلا جان تازه و دوباره می بخشند.

منظور از «مراسم اربعین» در این بحث، همه کارها و فعالیت هایی است که به مناسبت روز اربعین و یادبود شهادت امام حسین(ع) در کربلا، یعنی روز بیستم ماه صفر، دومین ماه در تقویم اسلامی، انجام می گیرد. از مهم ترین و بارزترین این اعمال، پیاده روی برای زیارت قبر امام حسین(ع) است که زائران، به صورت فردی و گروهی، معمولاً از خانه های خود و نیز از دیگر مبادی، با پای پیاده به راه می افتند و خود را در روز اربعین به کربلای مقدس می رسانند. علاوه بر رسم پیاده روی، آداب و اعمال دیگری همچون زیارت امام حسین(ع) در روز اربعین و به راه افتادن دسته های بزرگ سینه زنی و زنجیرزنی نزدیک قبر سیدالشهدا(ع) نیز در این روز صورت می گیرد.

آنچه مراسم اربعین را از دیگر مراسم های مذهبی شیعه متمایز می سازد، بروز حالت همبستگی و یکپارچگی اجتماعی، به شکل روشن در طول برگزاری این مراسم است و مردم به دلخواه خود، خانه و خوراک و پوشاک و همه امکانات خود را برای عزاداران و شرکت کنندگان در مراسم هزینه می کنند و در این راه، از کوچک ترین خدمتی دریغ نمی ورزند.

مفهوم «رسم عزاداری»

اهمیت رسوم عزاداری اساساً در این است که یک عمل طبیعی را در انسان به نمایش می گذارد؛ چون عکس العملی عادی و غریزی در وجود اوست و جزئی از ساختار روحی ـ روانی او را تشکیل می دهد. عزا و ماتم معمولاً به صورت غم و اندوه در فقدان چیزی یا شخصی که با انسان رابطه قوی و خاص داشته، بروز می یابد. بنابراین فقدان و نبودن، عنصر اصلی عزاداری است و اگر نباشد، سوگواری و مانند آن امکان نمی یابد. این فقدان و از دست دادن، معمولاً با احساساتی آمیخته به اندوه همراه است که نسبت به جایگاه آنچه از دست رفته و نیز بر حسب گنجایش روحی فرد، متفاوت می باشد.

غزالی (۴۵۰ ـ ۵۰۵ق) در دائره المعارف دینی خود به نام «احیاء علوم الدین» بخش بزرگی را به این موضوع اختصاص داده است. به باور او مرگ فقط یک تغییر حالت است و سفری است که گذشتگان زودتر انجام داده و به مقصد رسیده اند. بنابراین برداشت، انسان نباید در مرگ دوستان و عزیزانش اندوه بسیار نشان دهد؛ چون خود به زودی به آنها ملحق می گردد. مشارکت در تشییع جنازه و مراسم عزا، باید شخص را به تفکر در مرگ و آمادگی روبه رو شدن با آن وادار کند.[۱]

سوگواری و عزاداری برای اموات در اسلام، بیش از آن که جنبه فردی و تخلیه روحی ـ روانی داشته باشد، حالتی است ارزشمند که پایه های روابط اجتماعی را در امت اسلامی محکم تر می سازد و با مشارکت مسلمانان در مراسم عزا و تشییع جنازه و نماز گزاردن بر آن و دعا کردن در حق میت و به خاک سپردن او، وحدت و همبستگی روحی و اجتماعی در آنها به شدت تقویت می شود و جایگاه ایشان را به سطح بالایی از توانمندی و قدرت ارتقا می بخشد.

میان مراسم های عزاداری مسلمانان، چه شیعه و چه سنی، در پیش از واقعه کربلا و پس از آن تفاوت چشم گیر وجود دارد. شهادت امام حسین(ع) و اصحابش در روز عاشورا، شکل و حقیقت سوگواری های مسلمین را دگرگون ساخت و به آن حرکت و جهت خاص و متعالی بخشید. از امام جعفر صادق(ع) نقل شده است: «گریه و ناله در هر مسئله ای به جز در آنچه به شهادت حسین بن علی(ع) مربوط می شود، برای بنده مکروه و ناپسند است، اما شخص در گریه بر سیدالشهدا، پاداش دارد».[۲]

این روایت برای عزاداری امام حسین(ع) حالتی استثنایی تصویر کرده و میان آن و دیگر انواع سوگواری تفاوت های بسیار نهاده است. اگرچه شیوه های عزاداری در اسلام قید و بندهایی خورده و گریه و ناله و فریاد بیش از حد، مکروه دانسته شده، اما در اظهار غم و ماتم در عزای حسین بن علی(ع) این مسئله نه تنها منع نشده که انجام آن، شخص را در مسیر اجر و پاداش الهی قرار می دهد. از این رو، در روایت ائمه شیعه^ بر اقامه عزای امام حسین(ع) در مواقع مختلف تأکید و اصرار شده که شاعران و مرثیه سرایان، اندوه و گریه شوندگان را برانگیزند و افراد با خانواده های خود در سوگواری های حسینی شرکت نمایند.[۳] پس نشانه ها و مظاهر عزای امام حسین(ع) تنها یک تعامل احساسی با واقعه کربلا و یا فعالیتی سیاسی و چالش با نظام های جابر و ستمگر نیست؛ بلکه یک حرکت و کار اعتقادی است که توش و توان خود را از درون یک مرکز دینی می گیرد؛ مرکزی که آداب و رسوم عزاداری، در تحکیم پایه های آن و نشر تعالیمش، عنصر اساسی به شمار می آید.

زیارت اربعین

زیارت اربعین عبارت است از زیارت مرقد مطهر امام حسین(ع) در روز بیستم ماه صفر؛ یعنی پس از گذشت چهل روز از شهادت امام حسین(ع). شیعیان عراق، روز اربعین را «روز برگرداندن سر مقدس» می نامند؛ به این دلیل که سر امام حسین(ع) در چنین روزی به کربلا بازگردانده شد و چهل روز پس از شهادت امام به بدن مطهر ایشان ملحق گردید. در بزرگداشت های شیعه، پس از روز عاشورا، روز اربعین مقام دوم را داراست و مشارکت مردمی در این روز، بسیار گسترده است و جمعیتی انبوه از شیعیان عراق و دیگر اماکن، با پای پیاده و به شوق زیارت مرقد امام حسین(ع) و تبرک جستن به آن، راهی کربلا می شوند. این سفر زیارتی، چندین روز و گاه چندین هفته را دربرمی گیرد و در اثنای آن، مراسم های گوناگون و خاصی برگزار می شود.

زیارت اربعین شیعیان عراق، در دهه های اخیر (دوره حاکمیت ظالمانه صدام حسین) با چالش و درگیری با نظام بعث در عراق توأم بوده است. آنچه باعث شد مراسم روز اربعین به همراه دیگر یادبودهای شیعی، ممنوع گردد، ممنوعیت آداب عزاداری، از جمله پیاده روی روز اربعین برای زیارت امام حسین(ع) بود که در مقابله و مبارزه زائران با حاکمیت عراق و منع رفت وآمدها نقشی اساسی داشت و باعث شد تا میان زائران و نیروهای امنیتی تنش ها و کشمکش هایی به وجود آید و نهایتاً به درگیری های مسلحانه ۱۹۷۷ در نزدیکی کربلا منجر شود. در نتیجه، مراسم پیاده روی روز اربعین، جدا از یک سنت دینی صِرف، به حرکتی آکنده از مفاهیم و آموزه هایی چون مقاومت و مبارزه شیعی علیه تحرکات حکومت عراق، در جهت هویت افزایی و گسترش فعالیت های دینی آنان تبدیل گردید.

یک تجربه ناب

پیاده روی، یکی از نشانه های بارز مراسم عزاداری روز اربعین است؛ یک تلاش به ظاهر بدنی، اما در واقع معنوی و روحانی که از خلال آن، شخص خود را هم از لحاظ روحی و هم از جهت بدنی و ظاهری، با حقیقت عزاداری برای امام حسین(ع) تطابق می دهد. زیارت مرقد سیدالشهدا، بخشی از یک سفر مقدس است که زائر دوست می دارد آن را بدون استفاده از وسایل نقلیه معمول انجام دهد؛ زیرا کمک گرفتن از این ابزار، عزادار را به طور کلی از دنیای معمولی و روزمره اش جدا نمی کند. به خصوص اگر توجه کنیم که کناره گرفتن از دنیای پیرامون روزمره، یکی از مراحلی است که می توان از خلال آن، به فضای حقیقی و اصیل سوگواری وارد شد.

پیاده روی زیارت اربعین، این امکان را برای زائران فراهم می آورد که اعمال و حرکات بدنی را برای رسیدن به هدف اصلی یعنی طهارت روحی به کار گیرند؛ چیزی که غالباً از مهم ترین نتایج مورد نظر در سفر زیارتی آن روز بزرگ است. بدن زائر، در اثنای این مرحله و پس از آن، رو به ضعف و سستی می نهد و به راحتی برای تعالی روحی و تقویت بعد معنوی، رام و آرام می گردد و دست رغبت ها و شهوات سرکش که غالباً برای بروز خود به بدنی قوی نیاز دارند، از سر او کوتاه می شود. بدین ترتیب، طهارت روح که عزادار در طول پیاده روی خود به سوی کربلا با آن انس گرفته، یکی از نشانه های بارز در سفر او به شمار می آید و چه بسا این حالت تطهیر و پاکی تا مدت ها پس از این مرحله سلوک، در او باقی می ماند و در تمام فعالیت های روزانه او آثار خود را نشان می دهد. پیاده روی روز اربعین، همچنین تجربه های معرفتی و شناختی جدیدی را برای شخص به ارمغان می آورد. وی در طول سفر، دنیاهای جدیدی را کشف می کند و سرزمین های نوی را می بیند و با افراد و شخصیت های تازه ای آشنا می شود. در واقع شخص در این مرحله از عزاداری، هم محیط پیرامون خود را از چشم اندازی دیگر می نگرد و هم در تطابق و سازگاری با دنیای متفاوت بیرون از خود، به نوعی خودیابی و کشف دوباره خویشتن دست می یابد.

با این که پیاده روی به سوی کربلا، از سه راه اصلی: نجف ـ کربلا، حله ـ کربلا و بغداد ـ کربلا صورت می گیرد، اما راه نجف ـ کربلا به جهت اهمیتی که دارد و ابعاد معنوی و تاریخی ای که در آن نهفته، متمایز از دیگر مسیرهاست؛ زیرا زیارت مرقد علی بن ابی طالب(ع) در نجف، از سوی زائران پیاده، بُعدی نمادین و معنوی به حرکت آنان می بخشد و آنها را در اتمام سفر مقدسشان به کربلا راغب تر می کند.

تا کربلا

دو ساعت گذشته از ظهر، با گروه های متعدد راهپیمایان، از مرقد امام علی(ع) به راه می افتیم و پس از عبور از کنار قبرستان «وادی السلام» (بزرگ ترین مقبره شیعیان در جهان) به جاده کربلا می رسیم. هزاران نفر از پیادگان، در حالی که پرچم های سبز حسینی در دست دارند، به سرعت به راه خود ادامه می دهند. بعضی پرچم داران مصرّند که پرچم ها را به ضریح امام علی(ع) متبرک کنند و با کسب حالت تقدس و پاکی، در سفر پیش روی خود، از آن فیض گیرند. پیادگان حسینی با شتاب و در حالی که پرچم های سبز در دست دارند، راه می پیمایند.

یکی از پدیده های جالب و در عین حال پرمعنا و مفهوم، وجود گروه های مختلف خدمت رسانی است که در طول راه، به پیادگان خدمات گوناگون ارائه می دهند. یکی از این خدمات، دعوت زائران به توقف و استراحت و در اختیارگذاردن اتاق و خانه برای بیتوته آنهاست. نزدیک غروب، تعدادی از نیکوکاران را دیدیم که در میان راه ایستاده بودند و زائران را به توقف و گذراندن شب در کاروان های خویش دعوت می کردند. عده ای نیز به اصرار و التماس از پیادگان می خواستند به منازل ایشان وارد شوند تا به بهترین شکل از آنها پذیرایی شود.

دسته ها و کاروان های خدمت گزار، بر حسب خدمتی که ارائه می دهند، گوناگون و متفاوتند. بیشتر آنها کارشان پذیرایی از زائران و برطرف کردن تشنگی و گرسنگی آنهاست که در طول روز یکسره و بدون توقف ادامه دارد. معمولاً فعالیت گروه ها و جماعت های نزدیک به هم، با هم تنظیم و هماهنگ شده است، تا کارها تکراری نشود و نوع و وقت ارائه وعده های غذایی رعایت گردد و خدمات به بهترین صورت تقدیم زائران شود. همچنین، در طول روز، عده ای طبق ها و سینی های غذا را روی سر می گیرند و آنها را میان پیادگانی که تمایلی به توقف ندارند، توزیع می کنند. از جمله دیگر خدمات در راه کربلا، که نشان می دهد خادمان حسینی از هیچ نیازی غفلت نکرده اند، این است که عده ای تلفن های همراه زائران را به صورت مجانی شارژ می کنند و خدمات پزشکی و بعضی درمان های طبیعی و ماساژ دادن دست و پای خسته پیادگان و جز این از دیگر خدماتی است که به زائران ارائه می شود و، هر بیننده ای را به شوق و شگفتی و تحسین وامی دارد.

در گوشه ای دیگر، حدود ده نفر از زنان عرب در کنار تنورهای گلین ایستاده اند و مشغول پخت نان هستند. بوی نان تازه، زائران خسته و گرسنه را متوجه این قسمت می کند. بعضی از این زنان، از حدود ده روز پیش تر در این مکان حاضر شده و پخت نان را آغاز کرده اند.

دسته های زوار، معمولاً پلاکاردهایی در دست دارند که نام خاص دسته ها، یا نام شخصیت های مشهور شیعه همچون خطبا و مرثیه خوانان امام حسین(ع) روی آنها نوشته شده است.

عده ای دیگر از پیادگان، شعارهایی را بر کیف و چمدان خود، یا روی لباس هاشان حک کرده اند که نشان از پیشینه تشیع آنها دارد و نیز بیان گر سفر روحانی آنها به سوی کربلای مقدس است. در دست بعضی از ایشان، پرچم کشور عراق را نیز می توان دید و گاه پرچم کشور بحرین نیز در دست عده ای دیده می شود که اشاره ای است به حمایت از شیعیان بحرین در حرکت های اعتراضی آنها علیه حاکمان بحرین؛ حرکت انقلابی ای که در آغاز سال ۲۰۱۱ به وقوع پیوست و نمونه آن در کشورهای دیگری چون تونس و مصر نیز رخ داد و «بیداری اسلامی یا «بهار عربی» نام گرفت.

راه کربلا، در این روزها، به جشنواره ای از نمادها و نشانه هایی تبدیل شده است که افکار و اندیشه ها و خواسته های عزاداران را به نمایش می گذارد.

هوسه

در یک طرف جاده، ده ها تن دایره وار ایستاده اند و در میان این جمع، یکی در حال خواندن «هوسات» است. «هوسه» به قصاید ویژه قبایل عربی جنوب عراق و فرات اوسط گفته می شود که ارزش هایی همچون قهرمانی و شجاعت و خصوصیات والای قبیله یا یکی از افراد آن را بیان می کند. غالباً از این گونه اشعار در اثنای جنگ ها و مرثیه سرایی برای یکی از افراد قبیله، یا برای برانگیختن عزم و همت مردان جهت انجام کارهای سخت و بزرگ استفاده می شود.

هنوز شاعر به پایان قصیده خود نرسیده که جماعت اطرافش دم می گیرند و یک بیت از آن قصیده را همراه با حرکات موزون و حرکت دایر ه وار تکرار می کنند. خواندن هوسه را سه تن از شاعران پی می گیرند و شرکت کنندگان که علاوه بر تعدادی افراد سالخورده، اکثراً از جوانان هستند، حلقه وار می گردند و حرکات خاص انجام می دهند.

هوسه یک فعالیت فرهنگی است که ریشه در باورها و پیشینه عشایری و محلی شیعه دارد. شیعیان از این رسم در مراسم عاشورا و اربعین استفاده می کنند و آن را در تعامل و اثرگذاری متقابل با آنچه در واقع یک امر دینی و اعتقادی است، به سطحی بالاتر ارتقا می دهند. این تعامل باعث می شود که یک آیین خاص قبیله ای و محلی در پیوند با اعمال دینی و عبادی، به صورت یک فرهنگ ماندگار شود و از سوی دیگر، یک رسم دینی، شکل و بسیاری از مفاهیم خود را از خلال تعامل با آداب اجتماعی زائران دریافت نماید و در نتیجه، از بروز و بیان عمیق تری برخوردار شود و زائران و عزاداران، آن را به چشم مقبولیت و محبوبیت بیشتر بنگرند و بپذیرند.

وعده گاه

آیین عزاداری روز اربعین در شهر کربلا، از پنج روز مانده به بیستم ماه صفر آغاز می شود. کاروان ها و دسته های بزرگ سوگواری اباعبدالله(ع) از جاهای مختلف خود را به این شهر می رسانند. نخستین کاروان ماتم، کاروان شبیه خوانان و تعزیه گردانان است که وارد کربلا می شود. پس از آنها دسته های سینه زنی و زنجیرزنی از شهرهای عراق به سوی کربلا روانه می شوند و از ۱۷ صفر تا روز اربعین، از صبحگاه تا پاسی از شب به سینه زنی و زنجیرزنی و عزاداری می پردازند. مراسم اصلی روز اربعین، دو ساعت گذشته از ظهر آغاز می شود. زائران به صورت دسته های منظم عزادار، نزدیک در ورودی مرقد امام حسین(ع) می ایستند و در حالی که بر سینه های خود می کوبند، یکی از مرثیه های حسینی را می خوانند و تکرار می کنند، و در پایان سینه زنی، دست ها را به نشانه سلام و تحیت به امام حسین(ع)، به سوی ضریح بالا می برند. آن گاه زائران وارد زیارتگاه می شوند و گرداگرد ضریح می گردند و نماز زیارت به جای می آورند و دعاهای مخصوص زیارت اربعین را می خوانند. همانند آنچه در زیارت عاشورا وجود دارد.

کتاب ها و ادبیات شیعی درباره زیارت اربعین و کیفیت انجام آن، شرح و توصیف های دقیق ارائه داده است. غسل و تطهیر بدن، آمادگی روحی، حرکت به سوی ضریح، چگونگی تعامل با دیگر زائران، چگونگی نماز و خواندن دعاها و نزدیک شدن به قبر امام حسین(ع)، از جمله امور تأکید شده در زیارات، برای هرچه بهتر و کامل تر انجام گرفتن زیارت است.

سفر طولانی ای که زائر پشت سر نهاده و با آن، روزها و ساعت ها زندگی کرده، تجربه ای است بزرگ در آزادی و رهایی از مظاهر مادی دنیا و روزمرگی های رنج آور و کسل کننده. در طول این سفر، زائر به حالتی از آزادی روحی و معنوی می رسد که تمام افکار و اندیشه های معمول او، در نگاهش رنگ می بازد و چون خود را در فاصله ای بسیار اندک از ضریح سرور آزادگان حسین بن علی(ع) مشاهده می کند، آن آزادی روحی بیش از هر زمان، و روشن تر از همیشه نمایان می گردد. زائر پس از تحمل رنج ها و مرارت های فراوان، اینک در موقعیتی قرار گرفته که می تواند در بالاترین سطح، با نمادها و نشانه های مقدسی که بر در و دیوار مرقد مطهر خودنمایی می کند، احساس یکی شدن و اتحاد کند و مطمئن باشد که وجودش از همه پلیدی ها و ناپاکی ها زدوده شده است. نیز قادر است خود را در فضای نورانی و مقدس حرم وارد سازد و از پاداش های زیارت ضریح امام حسین(ع) به بهترین شکل برخوردار گردد.

آیین پیاده روی زیارت اربعین، سفری است به اعماق تجربه های بزرگ فردی و اجتماعی؛ سفری است برای رها شدن از بند منیّت ها و خودیّت ها و کشف دوباره خویشتن و محیط پیرامون، در همراهی با سیل خروشان و پیش برنده میلیون ها زائر دلداده و عاشق، و در یک کلام: سفری است برای درک دگرگونی های مثبت، سازنده و متعالی.

[۱]. ملا محسن فیض کاشانی، المحجۀ البیضاء فی تهذیب الاحیاء، ج ۸، ص ۲۹۵٫

[۲]. ابن‌قولویه قمی، کامل الزیارات، ص ۱۲۳٫

[۳]. همان، ص ۲۰۹ ـ ۲۱۸٫

منبع :  فرج الحطاب؛مترجم محمدمهدی رضایی؛فرهنگ زیارت – دیماه سال ۱۳۹۲ شماره ۱۹ و ۲۰ –

سفرنامه اربعین

اشاره:

سفرنامه گزارشی است که نویسنده در آن، مشاهدات خود را از اوضاع سرزمین هایی که به آنها مسافرت کرده شرح می دهد. نویسنده سفرنامه، اطلاعاتی از موقعیت جغرافیایی، جمعیت، آب و هوا، بناهای تاریخی، مساجد، بازارها، آداب و رسوم ملی و مذهبی مردم و هرآنچه در طول سفر دیده یا شنیده در اختیار خواننده می گذارد؛ ازاین رو سفرنامه ها دربردارنده اطلاعاتی درباره وضع اجتماعی، سیاسی و اقتصادی سرزمینی که به آن مسافرت شده هستند. در این میان سفرنامه های مذهبی به سبب بعد معنویشان از اهمیت دوچندان برخوردارند. یکی از مهم ترین سفرهای معنوی در فرهنگ تشیع، سفر پیاده به کربلا در اربعین حسینی است که همه ساله با حضور میلیونی زائران سیدالشهدا(ع) برگزار می شود. این نوشتار، گزارش پیاده روی زیارت اربعین است که نویسنده در آن، مشاهدات خود را از این سفر معنوی که از نجف آغاز می شود و تا کربلا ادامه می یابد با جزئیات تمام شرح داده است.

مقدمه

ای عزیزان سفر کرب و بلا در نظر است

ما خبر کرده و رفتیم، سفر بی خطر است

سال ها بود که درباره مراسم باصفای پیاده روی زیارت اربعین چیزهایی از دوستان و بزرگان و توفیق یافتگان آن می شنیدم و همیشه شوق داشتم که این توفیق شامل حال من نیز بشود، تا این که در سفر حج سال ۱۳۹۲ هجری شمسی با یکی از بستگان تصمیم گرفتیم که به زیارت اربعین سیدالشهدا(ع) نیز برویم و ایشان نیز استقبال کرد. پس از بازگشت از حج تمتع، برنامه را با یکی از دوستان اهل نجف که در رفتن به زیارت عتبات عالیات توفیق بیشتری دارد، در میان گذاشتیم و ایشان نیز استقبال کردند. البته من از جهت پادردی که دارم، نگران بودم که موفق به این سفر نشوم، یا این که خود و دوستانم را به زحمت بیاندازم. از این رو متوسل به استخاره با قرآن شدم که در نتیجه، آیه هفتاد سوره توبه آمد که بسیار نیکو بود. لذا تصمیمم برای سفر قطعی شد و این را به دوستان اطلاع دادم.

در تاریخ سه شنبه ۲۶ آذرماه ۱۳۹۲ (۱۴ صفر) همراه آقایان قدیانی و علوی و دو نفر از بستگان ایشان که زحمت تهیه روادید و بلیط هواپیما را کشیده بودند، ساعت ۵/۸ صبح از فرودگاه بین المللی امام خمینی+ به طرف نجف اشرف پرواز کردیم.

ورود به نجف اشرف

زیارت امام علی(ع)

امام ششم(ع) به یکی از اصحابشان فرمودند: «هر کس جدّم را در حالی که عارف به حق اوست، زیارت کند، خداوند برای هر قدمش یک حج مقبول یا عمره نیکو می نویسد و به خدا قسم! قدمی که در زیارت حضرت امیر(ع) غبارآلوده شود، سواره باشد یا پیاده، آتش جهنم را نصیب آن قدم نمی کنم». سپس به او فرمود: «این حدیث را با آب طلا بنویسید».[۱]

پس از یک ساعت وربع به فرودگاه نجف رسیدیم و پس از انجام کارهای گذرنامه در فرودگاه، با یک اتوموبیل عازم نجف شدیم و نزدیک اذان ظهر، در شارع «ثوره العشرین» در حدود دو کیلومتری حرم پیاده کرد که هنوز مقدار زیادی با حرم فاصله داشت و مأمورین از عبور وسایل نقلیه به دلیل تأمین امنیت مراسم اربعین جلوگیری می کردند.

صدای اذان را که شنیدیم، به مسجد شاکری که در همان نزدیکی بود رفتیم و تا وارد شدیم، چون امام جماعت نیامده بود، زائران اصفهانی به این جانب پیشنهاد کردند که نماز را با جماعت بخوانیم و نماز ظهر و عصر را با زائران خواندیم و سپس به طرف حرف مطهر مولای متقیان حرکت کردیم. در بین راه به یکی از موکب ها[۲] رسیدیم که پیرمردی به ما اشاره کرد ناهار حاضر است. ما هم هر کدام غذایی گرفتیم و مانند دیگر زائران کنار خیابان و چادرها غذای نذری ای که به عشق امام حسین(ع) تهیه شده و بسیار ساده و خوشمزه بود، میل کردیم و به حرکت ادامه دادیم تا به نزدیک حرم رسیدیم.

پس از عرض ارادت و سلام از بین صحن به طرف مکانی که آقای علوی پیشنهاد کرده بود، روانه شدیم و از شارع الرسول مقابل باب القبله صحن مطهر حرکت کردیم و پس از رسیدن به شارع بنات الحسن، به مکتبه الامام الحسن المجتبی(ع) وارد شدیم که توسط مرحوم علامه حاج شیخ باقر شریف قرشی تأسیس شده است. پس از ورود، از طرف فرزند برومند و مخلص ایشان، جناب حجت الاسلام والمسلین آقای حاج شیخ مهدی قرشی استقبال شدیم و پس از پذیرایی، به اطاق بزرگی که در طبقه سوم مکتبه بود و برای پذیرایی از میهمانان زائر آماده شده بود، راهنمایی شدیم.

پس از مقداری استراحت چون شب چهارشنبه بود و رفتن به مسجد سهله مورد عنایت زوّار و به آن سفارش شده است، با اصرار حاج آقای علوی که مدیریت گروه را بر عهده داشت، عازم مسجد سهله شدیم و موقع نماز مغرب و عشاء به سبب کثرت جمعیت، موفق به شرکت در نماز جماعت عمومی مسجد نشدیم؛ بلکه این جانب نماز مغرب و عشاء را به امامت اقای علوی خواندم و پس از انجام اعمال مسجد سهله و نماز مخصوص شب چهارشنبه، برای زیارت به حرم مطهر مشرف شدیم که ازدحام جمعیت بسیار چشم گیر بود. در ورودی حرم حضرت امیر(ع) زائران که اکثراً جوان بودند، دسته جمعی می آمدند و با شور و شوقی عجیب و با شعار «لبیک یا علی» و «حیدر حیدر» وارد حرم می شدند که بسیار صحنه زیبا و جالبی بود و حال معنوی به انسان می داد و اشک ها جاری می شد.

روز بعد یعنی چهارشنبه ساعت ده صبح به مسجد کوفه رفتیم و ساعت حدود چهار بعدازظهر به نجف برگشتیم و نزدیک بازار روبه روی میدان امام صادق(ع) در رستورانی، نهار و شاممان را یکی کردیم و سپس برای نماز مغرب و عشاء به مسجد شیخ انصاری رفتیم و شب هم به حرم مشرف شدیم. روز پنجشنبه را در نجف اشرف ماندیم و روز جمعه ۲۹ آذر صبح ساعت هفت صبح به طرف کربلا حرکت کردیم.

چند روزی که در نجف بودیم، همه جا ناهار و شام و صبحانه صلواتی برقرار بود و نیاز به تهیه مواد غذایی و رفتن به رستوران نبود و غذاها هم بسیار متنوع و خوشمزه بود. مردم فوق العاده به زائران احترام می کردند. باید اشاره کنم که فاصله حرم حضرت امیرالمؤمنین(ع) تا بیرون شهر که حدود شش یا هفت کیلومتر است، ستون های برق در مسیر حرکت زوّار را شماره گزاری کرده اند که در این فاصله ۱۸۳ ستون بود و از آن جا تا حرم امام حسین(ع) ۱۴۳۰ عمود می باشد. یکی از فواید این شماره گذاری ستون ها، آدرس دهی آسان بود؛ یعنی زائران با یکدیگر قرار می گذاشتند که اگر از هم جدا شدند یا یکدیگر را گم کردند در کنار ستون شماره چند، همدیگر را ببینند، یا اگر کسی خسته شد و سوار ماشین شد، در کنار ستون شماره فلان بایستد یا حسینیه فلان گروه و فلان عالم نزدیک ستون شماره چند است.

غیر از چای شیرین و ترش[۳] و قهوه و نهار و شام و صبحانه های متنوع، انواع خوردنی های دیگر مانند شلغم، فرنی، میوه های مختلف، لوازم بهداشتی و داروهای مورد نیاز زائران در نقاط مختلف در کنار جاده و دکّه ها توزیع می شد و درمانگاه های سیار، این وسایل را رایگان در اختیار زائران اباعبدالله الحسین(ع) قرار می دادند.

برای پیاده روی از نجف تا کربلا دو مسیر وجود دارد که یکی معروف به «طریق جدول» است و حدود سی کیلومتر دورتر از راه معمولی است و معمولاً علما از قدیم تاکنون از آن مسیر می روند؛ ولی ما از راه معروف که همان جاده اصلی ماشین رو نجف تا کربلاست، رفتیم که حدود ۸۵ کیلومتر است. این جاده دارای چهار مسیر است که یک راه مخصوص پیاده روهای نجف به کربلا و یک جاده هم مخصوص پیاده روهای از کربلا به نجف است که بیشتر در ایام شهادت پیامبر اکرم’ و امام حسن مجتبی و امام رضا‘ از کربلا به نجف می روند و دو جاده هم در وسط آن دو واقع شده که مسیر رفت وبرگشت ماشین ها می باشد. در ایام پیاده روی اربعین، مسیر پیاده روها و ماشین های نجف به کربلا هر دو به زائران پیاده اختصاص یافته بود و ماشین ها از جاده ماشین رو از کربلا به طرف نجف می رفتند و ماشین های راهی نجف از پیاده روی کربلا به نجف استفاده می کردند.

در بین راه نجف و کربلا در بعضی از منزل ها و موکب ها زائران ایرانی بسیاری را می دیدیم که از شهرها و روستاهای مختلف آمده بودند؛ از جمله به گروهی ۴۵ نفره رسیدیم که از یکی روستاهای استان لرستان آمده بودند. سه نفرشان سال گذشته از همان روستا تا کربلا که بیش از ۱۱۰۰ کیلومتر است را پیاده آمده بودند.

زائران از کشورهای مختلف دنیا و با فرهنگ ها و زبان های متفاوت و از طفل شیرخواره گرفته تا پیرمرد هشتاد ساله، از عالم و دکتر و مهندس و مجتهد و مرجع تقلید و جوان ها و زن ها و معلول و نابینا و.. . در بین زوار بودند که بعضی با ویلچر حرکت می کردند. بعضی از زائران گوسفند قربانی همراه داشتند که آن را با طناب بسته و برای قربانی کردن به کربلا می بردند و در کنار موکب ها هم تعداد زیادی گوسفند و شتر و گاو به چشم می خورد که هم برای قربانی بود.

صحنه های عجیبی در بین راه می دیدیم که به هیچ عنوان نمی شود آن همه ایثار و صفا و صمیمیت ها و صحنه های دیدنی را با نوشته و فیلم و عکس و غیره منعکس کرد. فقط باید رفت و عشق مردم به ساحت مقدس اهل بیت^ را دید؛ به ویژه عشق به سرور و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین(ع) را لمس کرد و آن جاست که انسان با دیدن آن صحنه ها به یاد صفا و صمیمیت و ایثار و گذشت در دوران انقلاب اسلامی ایران می افتد که چقدر مردم ایران همدل و باصفا و صمیمی در کنار همدیگر بودند و چقدر به یکدیگر عشق می ورزیدند و به هم کمک می کردند و چگونه به نیازمندان رسیدگی می کردند و دیگران را از خود برتر می دانستند و ادب اسلامی را نسبت به هم رعایت می کردند.

هنگام اذان ظهر به حسینیه الزهرا(س)[۴] رسیدیم و پس از برگزاری نماز جماعت به امامت سید عادل حکیم، سفره نهار در همان حسینیه گسترده شد. خود امام جماعت پس از نماز، سریع برخاست و عبا را کناری گذاشت و تقسیم غذا را بر عهده گرفت. پس از صرف غذا راه را ادامه دادیم و حدود ده کیلومتر که از نجف دور شدیم، به حسینه آل ابراهیم رسیدیم که مربوط به نوادگان مالک اشتر بود. در آن جا با راهنمایی دست اندرکاران حسینه، حدود یک ساعت استراحت کردیم و دوباره به حرکت ادامه دادیم. در بین راه، بعضی از دوستانی را که در نجف و در مکتبه امام حسن(ع) با آنها آشنا شده بودیم، دیدیم. جالب بود که در بین راه، علاوه بر موکب ها که پذیرایی صلواتی می کردند، مکان هایی هم برای فروش میوه و حتی کتاب فروشی هم مستقر بود و کتاب های متنوعی را در معرض فروش گذاشته بودند.

بعضی از خادمان زوار حسینی، سینی بزرگ پُر از خرما را روی سر گذاشته و وسط جاده روی صندلی نشسته بودند و مردم از خرماهای روی سینی میل می کردند. در کنار موکب ها و در کنار جاده، صندلی های پلاستیکی و مبل های نسبتاً خوب و تمیزی بسیاری گذاشته بودند تا زائران خسته روی آنها استراحت کنند.

وقتی به ستون ۲۲۵ رسیدیم که دیگر آفتاب نزدیک به غروب کردن بود. پیرمردی از کنار حسینیه ای که ایستگاه صلواتی آنها بود، ما را صدا زد و اصرار کرد که برای صرف عصرانه یا شام به آن جا برویم. ما هم دعوتشان را پذیرفتیم و پس از صرف غذا دوباره حرکت کردیم. مقداری که راه رفتیم، به ساختمانی که به نام حضرت امیر(ع) مزین شده بود، رسیدیم. می خواستیم وارد آن جا شویم تا نماز مغرب و عشاء را بخوانیم که شخصی به نام ابوظافر جلو آمد و با اصرار تمام از ما خواست که شب را مهمان او شویم و گفت که ماشین هم آماده است و سوار شویم. دوستان پذیرفتند و حرکت کردیم. وقتی به اتومبیل ایشان نزدیک شدیم، دیدیم چند نفر مهمان دیگر را هم یافته که سوار ماشین شده اند. ما هم گفتیم اگر راه نزدیک است، پیاده می آییم. ایشان قبول کرد و سریع آن مهمان ها را برد و ما هم همراه باجناق ایشان که آن جا بود، پیاده به راه افتادیم.

در مسیر ساختمان بسیار بزرگی را دیدیم و پرسیدیم این ساختمان چیست؟ گفتند این جا مخزن و انبار عتبه مقدس امیرالمؤمنین(ع) است. از کنار آن ساختمان گذشتیم و به مزرعه ای رسیدیم که منزل و مهمانخانه ابوظافر بود و در وسط مزرعه واقع شده بود. سپس وارد اطاق بسیار بزرگی شدیم و نماز مغرب و عشاء را به امامت جناب علوی به جا آوردیم. پس از نماز، با چلوماهی و مرغ، همراه با سبزی مزرعه صاحبخانه پذیرایی شدیم. پس از شام با بعضی از زائران دیگر که چهار نفر آنها یرانی و اهل قم و عده ای هم از نجف آمده بودند، مشغول صحبت و مباحثه شدیم و من که قصد نوشتن سفرنامه را داشتم، به دوستانم یعنی آقایان قدیانی و محمودی فر گفتم: شما با زائران فارسی زبان صحبت کنید و اطلاعات را به من بدهید. به حاج آقای علوی هم گفتم شما با عرب زبان ها که معمولاً به زبان عربی شکسته (عامیانه) صحبت می کردند و ما خوب سخنان آن ها را نمی فهمیدیم، صحبت کنید و بعد به من منتقل نمایید.

بدین ترتیب با اکثر آنها صحبت کردیم و معلوم شد که یکی از زائران هم روحانی تقریبا شصت ساله ای بود که لباس عربی پوشیده بود و به آقای علوی گفت: من شما را در نجف زیاد دیده ام. نامش شیخ طالب سهلانی و از روحانیون نجف بود و فارسی را می فهمید و به فارسی صحبت می کرد. می گفت از اساتید مدرسه غروی که داخل ساختمان عتبه مقدسه حضرت امیر(ع) است می باشد و حدود هشت سال، یعنی بعد از سقوط صدام، هر سال اربعین با پای پیاده به کربلا می آید.

یکی دیگر از همراهان گفت که از دیاله آمده ایم که در سیصد کیلومتری نجف واقع است و چند روز پیش مهندسین و کارگران ایرانی در آن جا مورد حمله وهابیون سلفی قرار گرفتند و عده ای به شهادت رسیدند.

دیگری که در این راه باتجربه تر بود می گفت: من از سماوه که صد کیلومتری نجف است، آمده ام و فرزند هشت ساله ام را هم آورده ام که او هم از نوجوانی این راه را یاد بگیرد و راه مرا ادامه دهد. چهار نفر ایرانی که جوان بودند، همه از شهر مقدس قم آمده بودند. یکی از آنها می گفت من سال گذشته هم پیاده آمده بودم و امسال با دوستان از راه چذّابه به نجف آمدیم و از آن جا عازم کربلا هستیم.

پس از این گفت وگوها و صرف چای، داشتیم آماده استراحت می شدیم که دیدیم یک گروه ۲۵ نفری از زائران ایرانی وارد اطاق شدند، ولی صاحبخانه وقتی دید جا تنگ است، فوراً اطاق دیگری که داخل حیاط بود را آماده کرد و آنها را به آن اطاق برد تا استراحت کنند.

زائران یک ساعت، بلکه بعضی دو ساعت پیش از اذان صبح بیدار شده و به نافله شب و مناجات با پروردگار خویش پرداختند و یکی از زیبایی های این سفر هم همین بود. همه زائران شب زود می خوابیدند و قبل از اذان صبح بیدار می شدند. آماده نماز صبح شده بودیم که باز هم به خاطر احترام فوق العاده مردم عراق به سادات، نماز را به امامت جناب علوی برگزار کردیم و ایشان پس از نماز، دعای عهد را از حفظ خواند و چند دقیقه بعد صبحانه صرف شد.

حدود ساعت هفت صبح به راه افتادیم و به خیل پیاده روها در جاده پیوستیم. لازم به ذکر است که تمام فرزندان صاحبخانه و باجناقش شب تا صبح با جان و دل در خدمت زائران بودند و صاحبخانه انگار از خوشحالی این که آن شب میهمانان زیادی را پذیرایی کرده، در پوست خود نمی گنجید. خداوند توفیق این سفر معنوی و زیارت اربعین را نصیب همه آرزومندان و عاشقان اهل بیت^ کند که این سفر، حداقل یک بار همانند سفر حج بر هر شیعه ای لازم است.

بیشتر موکب ها دارای ساختمان محکم و به نام حسینیه برپا شده بودند و تعدادی از آنها هم چادرهای محکمی بودند که با شیوه ای خاص برپا شده بود و زائران را در مقابل سرما حفظ می کرد. فاصله ۸۵ کیلومتری بین نجف و کربلا پر از این حسینیه ها و چادرها بود و زمین خالی در مسیر جاده، بسیار کم به چشم می خورد.

صبح روز شنبه از مزرعه آقای ابوظافر پس از گرفتن چند عکس یادگاری، خداحافظی کرده و ساعت هفت صبح حرکت کردیم. هوا بسیار سرد بود؛ به طوری که همه زائران لباس گرم پوشیده بودند. صاحبان خیلی از موکب ها برای گرم شدن خود و زائران آتش روشن کرده و از زائران با گرمی آتش پذیرایی می کردند. بعضی هم پتوی مسافرتی به خود پیچیده بودند و به راه خود ادامه می دادند. در مسیر چندین جا دیدیم که غرفه هایی بر پا شده بود و در آنها روحانیون آماده پاسخ گویی به مسائل شرعی زائران بودند.

در تمام طول مسیر شعارهای زیبای بسیاری به چشم و گوش می خورد که نظر زائران را جلب می کرد. این شعارها را روی پرچم ها و چادر موکب ها و روی کوله پشتی ها و.. . نوشته بودند؛ مانند: «لبیک یا حسین»، «حسین امیری و نعم الامیر»، «نحن أبناء الخمینی»، «ارادوا قتلنا بقتل الحسین فقتلناهم بحبّ الحسین(ع)»؛ یعنی دشمنان با شهید کردن امام حسین(ع) تصمیم داشتند ما را ریشه کن کنند، ولی ما با عشق به حسین و اظهار ارادت به او، آنان را نابود می کنیم. «الحسین سرّ بقائنا»؛[۵] «نحن حسینیون ما بقینا»؛[۶] «ادعو للعراق فانّه بلد الحسین(ع)»؛ «الحسین(ع) عبره و عبره…»؛ یعنی امام حسین(ع) و حیات و شهادت او مایه عبرت و یاد حسین اشک آور است.

مسیر را با شمردن ستون ها ادامه دادیم تا این که به عمود ۲۹۹ رسیدیم. در این جا حاج آقای علوی ساختمانی را نشان داد و گفت این جا مربوط به مرحوم آیت الله العظمی حاج شیخ جواد تبریزی است. مقابل حسینه که رسیدیم، عکس ایشان در حال پیاده روی و با شعار «لبیک یا حسین» نظرها را جلب می کرد. چند دقیقه کنار این ساختمان توقف کردیم و دیدیم روی دیوار آن نوشته شده: «دارالصدیقه».

جلوتر که رفتیم دیدیم عده ی زیادی از زائران، شب را در بیرون ساختمان پشت دیوار با پتوهای صخیم به سر برده اند. آن جا یکی از اساتید حوزه علمیه قم را ملاقات کردیم که می گفت من سال های قبل هم آمده بودم و دیشب به خاطر کمبود جا دوستان مرا در ماشین جا دادند و تا صبح داخل ماشین سواری خوابیدم.

از آن جا که حرکت کردیم، دیدیم موتور سه چرخه ها و تریلی ها بعضی از زائران را که خسته شده بودند و پیرمردها را سوار کرده و جلوتر می برند و هر جا که با کسی قرار دارند، پیاده می شوند. تنورهای سنتی بسیاری در کنار جاده درست کرده اند یا تنورهای برقی ای که در کانتینرهای متحرک جا داده اند، نان تازه می پزند و به زائران می دهند. بلندگوها در موکب ها و روی سه چرخه های در حال حرکت، با پخش سینه زنی و روضه و مناقب اهل بیت^ گوش را نوازش می دادند.

نزدیک اذان ظهر به حسینیه ای بزرگ رسیدیم که مربوط به یکی از قبایل عراق بود. صحن بسیار باصفایی داشت که دارای سرویش بهداشتی های تمیز و حمام های متعدد بود. پس از نماز ظهر و عصر آماده حرکت بودیم که دیدیم غذا برای زائران آوردند و میزبانان جوان مشغول کشیدن و پخش غذا شدند. ما نیز نهار را همان جا صرف کردیم و سپس به راه افتادیم. حدود ساعت دو و نیم عصر بود که به شهر معروف حیدریه رسیدیم. این شهر تقریباً میان راه نجف و کربلا در حدود ۴۰ کیلومتری کربلا قرار دارد. دوستان مایل بودند در صورت امکان، حمام عمومی در این شهر پیدا کنند و خود را شست وشو بدهند و گرد و غبار راه را که باعث خارش پوست شده بود را از تن بزدایند؛ ولی پس از پی گیری معلوم شد که در آن شهر حمام عمومی وجود ندارد.

در کنار دکّه و موکبی که دو جوان در آن جا میزبانی می کردند، چای خوردیم. آنها تعارف کردند که شب را همین جا بمانید و در منزل ما مهمان شوید؛ اما دوستان با توجه به این که هنوز بیش از دو ساعت به غروب آفتاب مانده بود، موافقت نکردند و به حرکت خود ادامه دادیم. این جا بود که پاهای جناب علوی درد گرفت. ایشان کفش ها را از پا درآورد و با پای برهنه و بدون جوراب به راه افتاد. غیر از صبح های زود که زمین بسیار سرد بود، بسیاری افراد دیگر هم با پای برهنه راه می رفتند.

نزدیک مغرب بود که پیرمردی با لباس عربی و چفیه و عبا جلوی ما را گرفت و دعوت کرد که شب را میهمان ایشان بشویم. من اشاره کردم که با آقای علوی صحبت کنید و ایشان رو به سید کرد و بر دعوتش اصرار کرد. ما هم چون بنا داشتیم هر کس اوّل ما را دعوت کرد، دعوت او را بپذیریم، پذیرفتیم. با او به طرف روستای «جمیل» که حدود پانصد متر بیشتر با جاده فاصله نداشت، رسیدیم. در راه منزل آن بزرگوار که ابوعلی نام داشت، دیدیم ماشین های سواری و غیر سواری مرتب زائران را به روستا می آورند و در منزل ها و مضیف خانه ها پذیرایی می کنند. وقتی نزدیک منزل ابوعلی رسیدیم، او ما را به مهمانخانه بسیار بزرگ خود که مقابل خانه اش بود، راهنمایی کرد. دیدیم حدود بیست نفر از زائران امام حسین(ع) که قبل از ما رسیده بودند، آن جا مستقر شده اند. ما هم کنار آنها نشستیم و پس از تجدید وضو، نماز مغرب و عشاء را با آقای علوی که قرائت عربی زیبایی دارند، به جا آوردیم. یکی از دوستان از میزبان پرسید که آیا حمام هم دارید؟ آنها جواب مثبت دادند و ایشان قبل از نماز مغرب و عشاء استحمام کرد و ما ۳ نفر هم پس از نماز یکی پس از دیگری به حمام رفته و خستگی راه تا اندازه ای از تنمان بیرون رفت و احساس نشاط کردیم. پس از کمی گفت وگو با بعضی از میهمانان، حدود ساعت هشت ونیم برای استراحت آماده شدیم. در ضمن صحبت ها میزبان ما جناب ابوعلی می گفت این کار میهمان نوازی ما از اول محرم تا آخر ماه صفر ادامه دارد. واقعاً پذیرایی مردم در این ایام ستودنی و از روی اخلاص و ارادت کامل به امام حسین(ع) بود و من احتمال می دهم این از فرمایش خود امام حسین(ع) نشأت گرفته باشد که وقتی به سرزمین کربلا رسیدند، طبق روایتی که مرحوم طریحی نقل کرده است، زمینی را که قبر مقدس ایشان در آن واقع شده، از مردم نینوا و غاضریه به شصت هزار درهم خریداری کرد و آن را به ایشان صدقه داد و شرط فرمود تا (عاشقانش را) به قبرش راهنمایی کنند و زائران او را تا سه روز پذیرایی نمایند.[۷]

در این منزل هم بیش از ۲۰ نفر زائر عراقی و غیر عراقی از شهرهای مختلف بودند. صبح دیدیم یک جوان ایرانی هم در میان میهمان ها هست که می گفت از ایران همراه مادرش به این سفر آمده است.

زیارت امام حسین(ع)

صبح روز یکشنبه هجدهم ماه صفر، پس از صرف صبحانه، اکثر زائران حرکت کردند؛ ولی گروه چهار نفری ما چند دقیقه دیگر توقف کردیم؛ چون هوا بسیار سرد بود. ساعت حدود هفت ونیم صبح از منزل ابوعلی حرکت کردیم. البته قبل از حرکت، به ایشان شماره تلفن و آدرس دادیم تا وقتی به شهر مقدس قم آمد، میهمان ما بشود که ایشان هم استقبال کرد.

در بین راه کاروانی را دیدیم با تجهیزات بسیار دیدنی، همراه با شتران آذین بندی شده و انواع پارچه ها و کجاوه های مزین که به صورت نمادین سرهای شهدا را که بالای نی ها بود، به نمایش درآورده و مرثیه خوانان حال معنوی خوشی به زائران می دادند و اشکشان را جاری می کردند.

در جایی دیگر دیدیم عده ای از عاشقان امام حسین(ع) در یک چادر، ماشین های لباسشویی برقی گذاشته و لباس زائران را می شویند و در کنار آن هم اطوهای بخار مستقر کرده و لباس ها را اطو می کنند و تحویل صاحبان آنها می دهند. در جای دیگر عده ای تنورهای دست ساز و برقی درست کرده بودند و با نان گرم و تازه از زائران پذیرایی می کردند.

در برخی چادرها، عدّه ای از جوانان و افراد مسن با تجربه، زائران خسته را دعوت کرده و آنها را مشت و مال داده یا به پاها و بدن آنها روغن های مخصوص مالیده و ماساژ می دادند تا خستگی راه از تنشان بیرون برود. خلاصه هر کس به هر شکل که می تواند، در کار خدمت گزاری به زوّار است و به این خدمتگزاری افتخار می کند و از خدا می خواهد زائری به او مراجعه کند یا این که دعوتش را برای پذیرایی و مهمانی بپذیرد.

در راه که می رفتیم، دیدیم عده ای از زائران امام حسین(ع) پیاده از طرف مقابل، از زیارت امام برمی گردند و به طرف نجف در حرکتند. گفتند: اینها زیارت را انجام داده و در حال بازگشت هستند؛ چون حضرت آیت الله العظمی سیستانی (دامت برکاته) فتوا داده اند کسی که از روز شانزدهم به بعد وارد کربلا شود، می تواند زیارت اربعین را انجام دهد و بازگردد و لازم نیست تا روز اربعین در کربلا بماند.

پس از پیمودن چند کیلومتر، به دعوت روحانی سیدی برای صرف نهار به موکب ایشان رفته و با برنج و خورشت ساده ای پذیرایی شدیم و سپس به راه ادامه دادیم تا این که وقت اذان ظهر شد. به یکی از حسینه های واقع در مسیر وارد شدیم و نماز را به جماعت اقامه کردیم. پس از نماز، گرفتیم مقداری جدّی تر و سریع تر حرکت کنیم تا برای نماز مغرب و عشاء به شهرک امام حسین(ع) که در پانزده کیلومتری کربلاست برسیم. نزدیک غروب گلدسته های مسجد و ساختمان بسیار باشکوه و زیبای این شهرک از دور نمایان شد. به محض رسیدن به شهرک، دیدم این همان ساختمانی است که حدود دو سال پیش با برخی دوستان از آن بازدید کرده بودیم و بحمدالله اکنون تکمیل و مورد بهره برداری قرار گرفته است. نماز مغرب و عشاء را در همین حسینیه به جماعت خواندیم.

سپس برای گرفتن جایی برای استراحت، به مسؤول مربوطه مراجعه کردیم. ایشان با احترام و تواضع به ما گفت که گنجایش این جا پنج هزار نفر است که پر شده و هیچ جای خالی نیست؛ ولی نماز که تمام شد در مسجد جا هست؛ تشریف ببرید و در مسجد مستقر شوید. دوباره به طرف مسجد حرکت کردیم و دیدیم مسجد تقریباً پر شده و هر کدام از زائران ساک و وسایل مختصر سفرش را کنارش گذاشته و جا گرفته است. ما هم به ناچار وارد شدیم و هر یک از دوستان جایی پیدا کردند و مستقر شدند. من هر جا نگاه کردم، جای خالی که مزاحم دیگران نباشم نیافتم؛ اما ناگهان جای خالی محراب مسجد نظرم را جلب کرد. دیدم کسی مستقر نیست و امام جماعت پشت محراب جا گرفته است؛ لذا به سرعت به طرف محراب رفتم و با انداختن عبای خود در محراب مسجد که بسیار بزرگ و بدون فرش بود، در آن جا مستقر شدم. پس از چند دقیقه خادمان مسجد پتوهایی را آوردند و میان زوار تقسیم کردند.

وقتی آماده استراحت شدم، جوانی از اهالی نجف وقتی دید من یک پتو بیشتر ندارم و زمین زیر من هم سنگفرش و سرد است، فوراً یک پتوی دیگر برای من آورد و من هم با خیال راحت و در جای وسیع محراب مسجد استراحت کردم.

مثل روزهای دیگر و مانند دیگران، یک ساعت پیش از اذان صبح بیدار شدم و پس از نماز جماعت صبح و خواندن قرآن و دعا و رفتن اکثر زائران، دیدم باز دوستان همراهم عجله ندارند؛ لذا با خلوت شدن مسجد، در کنار تعداد زیادی از پتوها که روی هم انباشته شده بود، ورزش و نرمش صبحگاهی را انجام دادم و دوستان هم پس از انجام کارهای شخصی و تجدید وضو، عازم شدند و حرکت کردیم.

پس از طی مسافتی کوتاه و گرم شدن در کنار آتش های برافروخته شده کنار جاده و صرف صبحانه در یکی از موکب های کوچک، نزدیک ظهر به ساختمان بزرگ مدینه العباس که مربوط به عتبه مقدسه حضرت ابالفضل العباس(ع) است، رسیدیم.[۸] حدود یک ساعت به اذان ظهر باقی مانده بود، ولی دوستان همگی متحدالقول شدند که همین جا مقداری استراحت کنیم و نماز را بخوانیم و بعد به حرکت ادامه دهیم.

وقتی وارد حیات بسیار بزرگ این مکان مقدس شدیم، دیدیم که در محوطه بزرگ بیرون مسجد صندلی ها و میزهای پذیرایی زیادی آماده شده و عده زیادی از زائران از راه رسیده، روی آنها مستقر شده و مشغول خوردن نهار بودند. کنار آن میز و صندلی ها را هم موکت کرده بودند تا بقیه زوار روی آنها پذیرایی شوند. ما هم در کنار زائران دیگر مستقر شدیم. آقای قدیانی گفت: تا غذا را بیاورند، من می روم ببنیم آیا لباس شویی و حمام مناسب وجود دارد یا نه؟ ایشان رفت و پس از چند دقیقه غذای نذری حضرت ابوالفضل(ع) را آوردند.

نزدیک اذان که شد، سریع به طرف مسجد رفتیم و نماز را با جماعت خواندیم. پس از نماز، جناب قدیانی را دیدم که کنار مسجد ایستاده و عمامه خود را که شسته بود، خشک می کرد. می گفت: ماشین لباس شویی شلوغ بود و من عمامه و پیراهنم را با دست شستم.

پس از استراحتی مختصر، آماده حرکت شدیم. حاج آقا علوی گفت: اگر زود راه بیفتیم، عصر به کربلا می رسیم و معلوم نیست در کربلا شب جای مناسب گیرمان بیاید؛ چون کربلا بسیار شلوغ است و قطعاً جا پیدا نخواهیم کرد. لذا مردّد بودیم و بعضی دوستان پیشنهاد می کردند که شب را در همین جا بمانیم. آقای محمودی فر گفت: من باید فردا، روز اربعین قبل از ظهر و پس از زیارت اربعین به ایران بروم، چون کار دارم و آقای قدیانی هم چون بلیط هواپیما برای روز چهارشنبه (روز بعد از اربعین) داشت، مردّد بود که اگر شب بماند و بعد برود، آیا به هواپیما می رسد یا نه؟ لذا ایشان و آقای محمودی فر درباره رفتن به کربلا استخاره کردند و قرار بر این شد که این دو بزرگوار حرکت کنند و شب به کربلا برسند و من و آقای علوی در همین شهرک بمانیم و استراحت کنیم تا شاید دو نفر از بستگان ایشان که در راه از ما جدا شده بودند، برسند.

به طرف ساختمان های شهرک حرکت کردیم و از مسئولین مربوطه درباره محل اقامت در شب پرسیدیم. گفتند: چهار یا پنج ساختمان که دارای اتاق و سرویس های دستشویی و حمام و غیره بوده پر شده و برای شب جا نداریم، ولی سه چادر بزرگ هست که جا دارند و می توانید از آنها استفاده کنید. وارد یکی از چادرهای بزرگ شدیم و دیدیم عده ای در حال استراحتند. ما هم حدود یک ساعت استراحت کردیم و پس از استراحت، با مشورت به این نتیجه رسیدیم که به طرف کربلا حرکت کنیم. لذا حدود چهارونیم بعدازظهر به سوی کربلا به راه افتادیم و پس از حدود یک ساعت پیاده روی به سه راهی کربلا رسیدیم و با توصیه جناب علوی که جاده سمت راست نزدیک تر است، از سمت راست جاده به راه ادامه دادیم. پس از دقایقی اذان مغرب گفته شد و نماز جماعت در کنار یکی از موکب ها برپا شد و پس از نماز مغرب و عشاء دوباره حرکت کردیم.

پس از حدود یک ربع پیاده روی احساس کردم که جناب آقای علوی خسته است. به ایشان پیشنهاد استراحت و نوشیدن چای عراقی کردم که پذیرفت و روی صندلی های کنار جاده نشستیم. فوراً یکی از خادمان موکب ها چای آورد و نوشیدیم و در حالت رفع خستگی بودیم که دیدیم جاده خلوت شده و بیشترً زائران در چادرها یا ساختمان های حسینیه ها مستقر شده اند. لذا به آقای میان سالی که جلوی یک موکب راه می رفت، گفتم: آیا در چادر شما جا برای استراحت هست؟ ایشان با استقبال از ما گفت: شما چند دقیقه تأمل کنید تا برای استراحت به منزل من برویم و ما هم دعوت او را پذیرفتیم.

به طرف سه راهی کربلا برگشتیم و با هماهنگی تلفنی، ایشان با ماشین وانت بزرگی سر رسید و زائران را سوار پشت وانت کرد و خودش هم همان جا سوار شد و به رسم احترام، ما را کنار راننده نشاند و به طرف منزل ایشان حرکت کردیم. می گفت: منزلش در غرب کربلا و نزدیک منطقه حرّ ریاحی است. جلوی منزل او که در منطقه ای تقریباً مستضعف نشین بود پیاده شدیم و ایشان ما را به اطاق کوچکی که با پرچم های سلام بر حسین(ع) مزین شده بود، راهنمایی کرد. وقتی از ایشان پرسیدیم که خانواده و فرزندانش کجا هستند، گفت: همه در چادر و موکب هستند و شب را در آن جا خواهند ماند و به منزل نمی آیند و در خانه کسی نیست. همه مردم کربلا، این شبها مهمان زائر دارند.

صبح پس از صرف صبحانه ای مفصّل آماده حرکت شدیم. صاحبخانه یعنی ابوحسین به راننده ای که دیشب ما را رساند، سفارش کرده بود که صبح بیاید و ما را تا نزدیک آخرین پست ایست وبازرسی که از طرف حرم وجود دارد و ماشین ها از آن جا به بعد دیگر اجازه عبور ندارند و مردم در آن جا بازرسی می شوند، برساند. حدود ساعت هشت صبح در خانه ابوحسین با ایشان و فرزندش حسن آقا و آقا سید چند عکس یادگاری گرفتیم و از پدر و پسر خداحافظی کرده و با راننده حرکت کردیم.

در مقصد از ماشین پیاده شدیم و از راننده خداحافظی کرده و پیاده از بازرسی اوّل گذشتیم و همانند زائران کربلایی و غیرکربلایی دیگر که روانه حرم بودند، با شوق و ذوق به سوی حرم حرکت کردیم. آقای علوی می گفت: رسم همه مردم کربلا هم این است که روز اربعین همه برای زیارت پیاده به حرم مشرف می شوند.

مقداری که رفتیم، از ایست وبازرسی دوم هم گذشتیم و پس از حدود نیم ساعت نزدیک حرم رسیدیم و در اواسط خیابان شهدا یکی از دوستانی که در مکتبه امام حسن(ع) در نجف هم اطاق ما بود را ملاقات کردیم. پس از سلام و احوال پرسی گفت جا گرفته اید؟ گفتیم نه، ما تازه وارد کربلا شده ایم و فعلاً قصد داریم برای زیارت به حرم حضرت اباعبدالله الحسین(ع) مشرف بشویم. ایشان گفت: ما در همین خیابان شهدا با دوستانی که در نجف با هم بودیم، در یک حسینیه مستقر شده ایم که هنوز جا دارد. لذا شما هم بیایید به همین حسینیه تا کمی استراحت کنید و وسایلتان را بگذارید و بعد برای زیارت بروید.

با توجه به اصرار ایشان، به طرف حسینه مورد نظر حرکت کردیم و پس از ده دقیقه به آن جا رسیدیم. ساختمانش جدیدالاحداث و نیمه کاره بود و حتی سرویش بهداشتی هم نداشت؛ لذا پس از استقرار و گذاشتن وسایل، برای تجدید وضو به حسینیه نجفی ها که در چند قدمی آن بود رفتیم که بسیار بزرگ بود و امکانات خوبی داشت. سپس از به سوی حرم مطهر سالار شهیدان حرکت کردیم و به لطف خدا با سلامتی و راحتی وارد صحن سرپوشیده شدیم و زیارت اربعین و باقی اعمال را در همان صحن مطهر به جا آوردیم. در قم که بودیم، یکی از بزرگان به من گفت بعید است بتوانید به داخل صحن و حرم بروید؛ لذا از راه دور زیارتنامه بخوانید و برگردید. صحن پر از جمعیت بود، ولی پس از خواندن زیارتنامه برای اظهار ارادت بیشتر و متبرک شدن، به طرف رواق ها و ضریح مطهر حرکت کردیم و تا ضریح مطهر حبیب بن مظاهر رفتیم، ولی از آن جا به طرف ضریح مطهر حضرت، بسیار شلوغ و فشار جمعیت فوق العاده بود. لذا به صحن سرپوشیده برگشتیم و مقداری دعا و قرآن خوانده و نزدیک ظهر بیرون آمدیم.

به سبب کثرت جمعیت، جا برای نماز خواندن پیدا نکردیم و به طرف بعثه مقام معظم رهبری (دامت برکاته) حرکت کردیم. بعضی از دوستان بعثه و دوستان قمی و حاج آقای اسکندری مسئول بعثه را در آن جا ملاقات کردیم و نماز جماعت ظهر و عصر را در سالن نسبتاً بزرگ بعثه، به امامت جناب آقای اسکندری خواندیم. پس از نماز به اصرار ایشان ناهار را در بعثه خوردیم و سپس برای زیارت حرم مطهر حضرت ابالفضل العباس(ع) مشرف شدیم که آن جا هم بسیار شلوغ بود و نتوانستیم زیر گنبد آن حضرت برویم. پس به حسینیه برگشتیم و پس از کمی استراحت و خواندن نماز مغرب و عشاء به طرف حرف مطهر اباعبدالله الحسین(ع) حرکت کردیم. در بین راه از یکی از ایستگاه های صلواتی غذا گرفتیم و شام مختصری خوردیم و به حرم مشرف شدیم.

پس از زیارت، به حسینیه برگشتیم و استراحت کردیم و ساعت سه نیمه شب بیدار شدیم و به حرم حضرت ابالفضل العباس(ع) و سپس به حرم امام حسین(ع) رفته و پس از زیارت و وداع با آن حضرت، به حسینیه بازگشتیم. در کنار حسینیه یک چادر بزرگ و ایستگاه صلواتی مستقر بود که ناهار و شام و صبحانه می داد و ما هم با استقبال خدمت گزاران روبه رو شدیم و سپس عازم کاظمین شدیم تا به زیارت قبر مطهر امام موسی بن جعفر و امام جواد‘ مشرف شویم.

حرکت به سوی کاظمین

پس از حدود یک ساعت پیاده روی و خروج از شهر کربلا، سوار اتوبوسی شدیم که ما را به نزدیک قبر عون بن عبدالله بن جعفر و فرزند حضرت زینب کبری(س) رساند. بعد از صرف نهار در یک ایستگاه صلواتی، نماز ظهر و عصر را به جماعت خواندیم و پس از نماز دوباره مقداری پیاده روی کردیم و دیدیم مردم به هر وسیله ای که گیرشان می آید، اعم از ماشین سواری، وانت بار، تریلی و حتی ماشین های بزرگ ارتش، سوار می شوند تا آنها را به ایستگاه قطاری که به کاظمین می رود یا ماشین های دیگر برسانند. حتی بعضی از سربازان جلوی ماشین های خالی را می گرفتند و مردم را سوار می کردند. من هم نزد یکی از سربازان رفتم و گفتم که به ما هم کمک کند تا ماشین پیدا کنیم. اتفاقا ماشینی آمد و ایشان با او صحبت کرد که ما را هم همراه زائران دیگر به کاظمین برساند و نفری ده هزار دینار عراقی (حدود بیست وپنج هزار تومان) بگیرد. راننده ون می گفت: از این جا حدود صدوبیست کیلومتر تا کاظمین است. ما هم سوار شدیم و حرکت کردیم.

حدود ساعت ۵/۴ عصر به بغداد رسیدیم و راننده که هنگام سوار شدن قرار بود ما را در بغداد پیاده کند، در نزدیک ترین چهارراه به کاظمین ما را پیاده کرد و ما هم به سرعت تاکسی گرفتیم و نزدیک مغرب به نزدیک حرم مطهر دو امام بزرگوار رسیدیم و پس از گذشتن از ایست وبازرسی به مسجدی که نزدیک حرم بود، رفتیم و همان جا نماز جماعت را خواندیم و بعد به طرف حرم مطهر حرکت کردیم و پس از تحویل ساک و کفش ها و موبایل ها از باب المراد وارد حرم مطهر شدیم. پس از زیارت، به مهمان خانه جوادین‘ که زیرزمینی بسیار بزرگ در کنار حرم مطهر بود، وارد شدیم تا برای استراحت جا بگیریم. به محض ورود، دیدیم همه جای زیرزمین مملو از جمعیت است. در کنار یکی از فرش ها که پیرمردی ایرانی در حال استراحت بود، نشستیم و آقای علوی رفت تا بستگان خود را که در صحن مطهر با آنها قرار گذاشته بود، پیدا کند.

صبح حدود ساعت چهار بیدار شدیم و پس از تجدید وضو در وضوخانه بسیار بزرگ و تمیز حرم مطهر، عازم زیارت شدیم، اما دیدیم درب زیرزمین قفل است و نگهبان جوانی که آن جا بود، معلوم نیست کجاست. پس از چند دقیقه معطلی که عده زیادی جلوی درب برای خروج صف کشیده بودند، بعضی از زوار درب های خروجی را که به شکل نرده های ساده ای بود، با باز کردن کشوهای وسط آنها باز کردند و به طرف حرم مطهر رفتیم. پس از زیارت و توفیق بوسیدن ضریح و خواندن نماز جماعت صبح در صحن مطهر، حدود ساعت ۵/۶ به طرف گاراژ معروف به گاراژ سید محمد حرکت کردیم و به محض ورود به گاراژ، با یک ماشین ون قرار گذاشتیم تا ما و دوستان دیگر ایرانی را در ازای نفری پانزده هزار دینار به مرز مهران ببرد.

حدود ساعت ۵/۷ از گاراژ خارج شدیم و به سمت مرز مهران حرکت کردیم و حدود ساعت ده و نیم به مرز رسیدیم و آن جا هم در ایستگاه صلواتی که توسط شهرداری مهران برپا شده بود، پذیرایی شدیم. همان جا بستگان آقای علوی که عازم تهران بودند، از ما خداحافظی کرده و رفتند تا با اتوبوس به تهران بروند. ما هم به محوطه بیرون ساختمان بزرگ مرزبانی مهران آمدیم تا وسیله ای برای رفتن به قم پیدا کنیم.

ما هم سرانجام ساعت ۵/۱۲ ظهر به وسیله اتوموبیل کرایه ای از مرز حرکت کردیم. نماز جماعت را در مسجدی بیرون شهر مهران خواندیم و حدود ساعت ۵/۱۰ شب به قم رسیدیم.

پی نوشت:

[۱]. بحارالانوار، ج ۱۰۰، ح ۱۰٫

[۲]. «موکب» به ایستگاه‌های صلواتی گفته می‌شود که در اکثر ساعات شبانه‌‌روز از مردم، به‌‌ویژه در مناسبت‌های خاص با غذاو چای و … پذیرایی می‌کنند و با این‌که هنوز یک هفته به اربعین مانده بود، ولی ایستگاه‌ها فعّال و آماده خدمت‌گزاری شده بودند.

[۳]. چای ترش، از لیموی عمانی سیاه تهیه می‌شود و به آن «حامض» می‌گویند. آنها پس از خرد کردن لیمو و کندن پوست و درآوردن هسته، آن را در کتری‌های بزرگ دم کرده و با شکر شیرین می‌کنند که بسیار گواراست.

[۴]. این حسینیه بزرگ متعلق به آیت‌‌الله سید محمدسعید حکیم بود.

[۵]. این شعارها در تابلوهای بسیار بزرگ و زیبایی مثل هم در بسیاری جاها به چشم می‌خورد که نام «حزب الدعوه» عراق هم زیر آنها درج شده بود.

[۶]. این شعار همراه عکس شهید سید محمدباقر حکیم و سید عزیز حکیم بود.

[۷]. فرهنگ جامع سخنان امام حسین×، ص ۴۲۴، ح ۳۳۹٫

[۸]. این ساختمان در مقابل ستون ۱۲۴۰ و حدود شش کیلومتری کربلا واقع بود.

منبع :محمود شریفی؛فرهنگ زیارت – دیماه سال ۱۳۹۲ شماره ۱۹ و ۲۰ –

جایگاه زیارت اربعین در متون حدیثی و فقهی

در احادیث فراوانی از امامان معصوم(علیهم السلام) به زیارت اربعین سفارش و به زمان و مکان استحباب بیشتر این زیارت، اشاره شده است؛ به طوری که در مناسبت های گوناگون به آن ترغیب و در حدیثی، یکی از نشانه های مؤمن شمرده شده است. این سفارش های مؤکد ازآن روست که پیش از شهادت امام حسین(علیه السلام) به هیچ روی اربعین جلوه ای نداشته و اهل بیت(علیه السلام) خواسته اند به بهانه های گوناگون، ازجمله با تأکید بر زیارت اربعین، نام و یاد آن حضرت زنده نگه داشته شود. در بحث اربعین، اصل زیارت سیدالشهدا(علیه السلام) در این روز و مفاد زیارت اربعین اهمیت دارد و باید نه با نگاه صرفاً تاریخی، بلکه نگاهی معرفت شناسانه همراه باشد. زیارت اربعین به قدری در پاس داشت مقام سیدالشهدا(علیه السلام) تأثیر داشته که زیارت اربعین که ابتدا به چند ده نفر محدود می شد، امروزه به حضور میلیونی زائران حسینی در کربلا تبدیل شده است. این نوشتار، ضمن آوردن زیارت اربعین، به جنبه های تاریخی و اعتقادی این زیارت نزد شیعیان پرداخته است.

اربعین یک نگاه تاریخی صرف نیست؛ بلکه به صورتی مؤثق و گسترده، نگاهی معرفت شناسانه است. ما نمی خواهیم به صورت صرفا تاریخی به موضوع اربعین بپردازیم؛ بلکه با نگاهی معرفت شناسانه و با مراجعه به «زیارت اربعین» که سفارش اکید امام معصوم و حجّت خداست و با دقت در مضامین بلند آن که از امام صادق(علیه السلام) نقل شده، به آن می پردازیم. به این اعتبار، شیعه هویّت خود را نیز باید در اربعین جست وجو کند.

بحث اربعین ابعاد مختلفی دارد. یک بعد آن، اصل زیارت سیدالشهدا(علیه السلام) در این روز است. بُعد دیگر، مفاد زیارت اربعین است؛ چه آن زیارتی که از امام صادق(علیه السلام) نقل شده و چه زیارت منقول از جابر و مخصوصاً زیارتی که از زبان امام(علیه السلام) است، ابعاد بسیار عمیقی را در قالب زیارت فرموده است.

اهل بیت عصمت و طهارت(علیه السلام) بر مصائب حضرت سیدالشهدا(علیه السلام) به مناسبت های گوناگون تأکید داشتند. بخشی از خطبه های حضرت زینب کبری و حضرت امام زین العابدین‘ در کوفه و شام بیان مظلومیت سیدالشهدا(علیه السلام) و در حقیقت، روضه خوانی است. بعد هم که اهل بیت در مدینه بودند، در آن جا هم مجلس عزای سیدالشهدا پیوسته ادامه داشت؛ به گونه ای که امام زین العابدین(علیه السلام) عزاداران را اطعام می کرد[۱] و سنت در نزد شیعیان به از ایشان به یادگار ماند. این مجلس عزا چندین سال به طور پیوسته ادامه داشت و یک سال آن، به صورت شبانه روزی بود و بنا نقلی دیگر تا سه سال بعد از واقعه عاشورا این مجلس عزا در مدینه برگزار می شد.[۲] پس از ایشان، امام باقر(علیه السلام) وصیّت کردند که تا ده سال در منا روضه بخوانند.[۳]

در دوره امام صادق(علیه السلام) فضا بازتر شد و حتی سرودن شعر و مراثی نیز تشویق می شد و شعر نقش مهمی در ماندگاری واقعه کربلا و تحریک عواطف دارد. لذا حضرت افرادی مانند ابوعماره منشد،[۴] جعفر بن عفان[۵] و ابوهارون مکفوف[۶] را تشویق می کند که برای حضرت اباعبدالله الحسین(علیه السلام) شعر بسرایند. در زمان امام رضا(علیه السلام) هم می بینیم که شاعرانی مانند مثل دعبل خزاعی[۷] برای سرودن اشعار عاشورایی مورد توجه حضرت قرار گرفتند. همچنین استمرار اقامه مجالس عزا در خانه ها و بیان فضیلت شعر گفتن در رثای ابی عبدالله(علیه السلام) و رفتن به زیارت آن حضرت در هر شرایط و در مناسبت های گوناگون و ترغیب به زیارت اربعین از ویژگی های این دوران است.

عنوان «زیارت اربعین» به زمان امام صادق(علیه السلام) بازمی گردد و عجیب این است که با وجود بیم و ترس از حکومت جائر، مردم از امام سؤال می کردند که با وجود ترس از خبرچینان و عوامل حکومت، آیا به زیارت حضرت سیدالشهدا برویم؟ و حضرت می فرمودند که بروید.[۸] این در حالی است که فقهای شیعه در مسئله حج، یکی از شرایط استطاعت را «تخلیه سرب» بیان فرموده اند؛ یعنی باید امنیت باشد و اگر امنیت نباشد، استطاعت محقق نیست؛ اما در مورد زیارت سیدالشهدا(علیه السلام) حتی با نبود امنیت نیز مردم را ترغیب به زیارت می کردند.

از این گذشته، به مناسبت های مختلف نیز ترغیب به زیارت آن حضرت شده است. در جلد ۱۴ وسائل الشیعه، در آخر کتاب حج، مناسبت های زیارتی سیدالشهدا(علیه السلام) ذکر شده است[۹] که در این بخش، تنها به مناسبت ها و ابواب آن در وسائل اشاره می کنیم:

استحباب تکرار زیاره الحسین(علیه السلام)؛ استحباب زیاره النساء؛ کراهه ترک زیارت الحسین(علیه السلام)؛ استحباب المشی إلی زیاره الحسین(علیه السلام)؛ باب استحباب الاستنابه فی زیارت الحسین(علیه السلام).

یا در مناسبت ها و حالات گوناگون:

استحباب زیارت الحسین(علیه السلام) ولو رکب البحر؛[۱۰] (یعنی حتی اگر ناگزیر از پیمودن دریا با کشتی باشید، باز زیارت سیدالشهدا(علیه السلام) مستحب است). یا در مناسبت ها و زمان های خاص[۱۱] مانند: استحباب زیارت الحسین(علیه السلام) لیله عرفه؛ فی اول رجب؛ فی النصف من شعبان؛ لیله النصف من شعبان بکربلاء؛ استحباب زیارت الحسین(علیه السلام) لیله القدر؛ لیله الفطر؛ لیله عاشورا؛ یوم الاربعین؛ استحباب زیارت الحسین(علیه السلام) کل لیله جمعه.

اما در خصوص روز اربعین در جلد ۱۴ وسائل الشیعه[۱۲] این باب را می یابیم: «باب تأکّد استحباب زیارت الحسین(علیه السلام) یوم الأربعین من مقتله و هو یوم العشرین من صفر». تأکّد استحباب را که در این جا مطرح است، با آوردن روایاتی بیان می کند. روایت اول از امام حسن عسکری(علیه السلام) است که فرمود: «علامات المؤمن خمس، صلاه الخمسین، و زیارت الاربعین، والتختّم فی الیمین، و تعفیر الجبین، و الجهر ببسم الله الرحمن الرحیم»؛[۱۳] نشانه های انسان مؤمن پنج تاست: پنجاه رکعت نماز روزانه (نمازهای واجب و نافله)، زیارت اربعین، انگشتر به دست راست کردن، پیشانی بر خاک نهادن و بسم الله الرحمن الرحیم را بلند گفتن.

این روایت گرچه مرسل است، ولی بنابر تسامح در ادله سنن و احادیث مَن بلغ در بحث مستحبات، مرسل بودن خبر، ضرری نمی رساند و مشکلی ایجاد نمی کند.

سپس روایت صفوان جمال را از امام صادق(علیه السلام) نقل و کیفیت زیارت اربعین را بیان می کند[۱۴] و بعد مطلبی است که از «مصباح المتهجد» شیخ نقل می کند.[۱۵] فتوای صاحب وسائل در تیتر ابواب کتابش معلوم می شود و از اول تا آخر وسائل این گونه است. در این جا فتوایش این طور است: «باب تأکّد استحباب زیارت الحسین(علیه السلام) یوم الاربعین».

این فضیلت زیارت اربعین از قدیم در کتاب های روایی مطرح بوده و همه جا در اهمیت و فضیلت زیارت اربعین امام حسین(علیه السلام) به همین روایت امام حسن عسکری(علیه السلام) که اصل آن در مزار شیخ مفید[۱۶] و دو کتاب شیخ طوسی (یعنی تهذیب الاحکام[۱۷] و مصباح المتهجد[۱۸]) است، تمسک کرده اند.

شیخ مفید در کتاب مزار، «فضل زیارت الاربعین» دارد که این را بعد از «فضل زیارت امام حسین(علیه السلام) در روز عاشورا» قرار داده است و به همین حدیث امام حسن عسکری(علیه السلام) تمسک می کند.[۱۹] شیخ طوسی نیز در کتاب «تهذیب الاحکام» به همین روایت تمسک می کند و در ضمن فضایل زیارت امام حسین(علیه السلام) همین روایت را می آورد.[۲۰]

همچنین شیخ طوسی در «مصباح المتهجد» می فرماید: «و یستحب زیارته فیه و هی زیارت الاربعین» بعد هم همین روایت امام حسن عسکری(علیه السلام) را بیان می کند[۲۱] و سپس روایتی از امام صادق(علیه السلام) در کیفیت زیارت دارد که در وسائل به آن اشاره می کند و همه خبر و زیارت را نمی آورد و فقط یک جمله اش را می آورد: «السلام علی ولیّ الله و حبیبه…»[۲۲] اما در مصباح کامل آمده است. در آن جا دارد که در روز اربعین و در وقت ارتفاع نهار بگو:

«اَلسَّلامُ عَلی وَلِی اللَّهِ وَحَبیبِهِ، اَلسَّلامُ عَلی خَلیلِ اللَّهِ وَنَجیبِهِ، اَلسَّلامُ عَلی صَفِی اللَّهِ وَابْنِ صَفِیهِ، اَلسَّلامُ عَلی الْحُسَینِ الْمَظْلُومِ الشَّهیدِ، اَلسَّلامُ علی اَسیرِ الْکرُباتِ، وَقَتیلِ الْعَبَراتِ، اَللّهُمَّ اِنّی اَشْهَدُ اَنَّهُ وَلِیک وَابْنُ وَلِیک، وَصَفِیک وَابْنُ صَفِیک، الْفآئِزُ بِکرامَتِک، اَکرَمْتَهُ بِالشَّهادَهِ، وَحَبَوْتَهُ بِالسَّعادَهِ، وَاَجْتَبَیتَهُ بِطیبِ الْوِلادَهِ، وَجَعَلْتَهُ سَیداً مِنَ السَّادَهِ وَ قآئِداً مِنَ الْقادَهِ، وَذآئِداً مِنْ الْذادَهِ، وَاَعْطَیتَهُ مَواریثَ الْأَنْبِیآءِ، وَجَعَلْتَهُ حُجَّهً عَلی خَلْقِک مِنَ الأَْوْصِیآءِ، فَاَعْذَرَ فی الدُّعآءِ، وَمَنَحَ النُّصْحَ، وَبَذَلَ مُهْجَتَهُ فیک، لِیسْتَنْقِذَ عِبادَک مِنَ الْجَهالَهِ وَحَیرَهِ الضَّلالَهِ، وَقَدْ تَوازَرَ عَلَیهِ مَنْ غَرَّتْهُ الدُّنْیا، وَباعَ حَظَّهُ بِالْأَرْذَلِ الأَْدْنی، وَشَری آخِرَتَهُ بِالثَّمَنِ الْأَوْکسِ، وَتَغَطْرَسَ وَتَرَدّی فی هَواهُ، وَاَسْخَطَک وَاَسْخَطَ نَبِیک، وَاَطاعَ مِنْ عِبادِک اَهْلَ الشِّقاقِ وَالنِّفاقِ، وَحَمَلَهَ الْأَوْزارِ الْمُسْتَوْجِبینَ النَّارَ، فَجاهَدَهُمْ فیک صابِراً مُحْتَسِباً، حَتّی سُفِک فی طاعَتِک دَمُهُ، وَاسْتُبیحَ حَریمُهُ، اَللّهُمَّ فَالْعَنْهُمْ لَعْناً وَبیلاً، وَعَذِّبْهُمْ عَذاباً اَلیماً، اَلسَّلامُ عَلَیک یا بْنَ رَسُولِ اللَّهِ، اَلسَّلامُ عَلَیک یا بْنَ سَیدِ الْأَوْصِیآءِ اَشْهَدُ اَنَّک اَمینُ اللَّهِ وَابْنُ اَمینِهِ، عِشْتَ سَعیداً، وَمَضَیتَ حَمیداً وَمُتَّ فَقیداً مَظْلُوماً شَهیداً، وَاَشْهَدُ اَنَّ اللَّهَ مُنْجِزٌ ما وَعَدَک، وَمُهْلِک مَنْ خَذَلَک وَمُعَذِّبٌ مَنْ قَتَلَک، وَاَشْهَدُ اَنَّک وَفَیتَ بِعَهْدِ اللَّهِ، وَجاهَدْتَ فی سَبیلِهِ حَتّی اَتیک الْیقینُ، فَلَعَنَ اللَّهُ مَنْ قَتَلَک، وَلَعَنَ اللَّهُ مَنْ ظَلَمَک، وَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّهً سَمِعَتْ بِذلِک فَرَضِیتْ بِهِ، اَللّهُمَّ اِنّی اُشْهِدُک اَنّی وَلِی لِمَنْ والاهُ، وَعَدُوٌّ لِمَنْ عاداهُ، بِاَبی اَنْتَ وَاُمّی یا بْنَ رَسُولِ اللَّهِ، اَشْهَدُ اَنَّک کنْتَ نُوراً فی الْأَصْلابِ الشَّامِخَهِ وَالْأَرْحامِ الْمُطَهَّرَهِ، لَمْ تُنَجِّسْک الْجاهِلِیهُ بِاَنْجاسِها، وَلَمْ تُلْبِسْک الْمُدْلَهِمَّاتُ مِنْ ثِیابِها، وَاَشْهَدُ اَنَّک مِنْ دَعآئِمِ الدّینِ وَاَرْکانِ الْمُسْلِمینَ، وَمَعْقِلِ الْمُؤْمِنینَ، وَاَشْهَدُ اَنَّک الْأِمامُ الْبَرُّ التَّقِی، الرَّضِی الزَّکی الْهادِی الْمَهْدِی، وَاَشْهَدُ اَنَّ الْأَئِمَّهَ مِنْ وُلْدِک کلِمَهُ التَّقْوی، وَاَعْلامُ الْهُدی، وَالْعُرْوَهُ الْوُثْقی، وَالْحُجَّهُ علی اَهْلِ الدُّنْیا، وَاَشْهَدُ اَنّی بِکمْ مُؤْمِنٌ، وَبِاِیابِکمْ مُوقِنٌ، بِشَرایعِ دینی وَخَواتیمِ عَمَلی، وَقَلْبی لِقَلْبِکمْ سِلْمٌ، وَاَمْری لِأَمْرِکمْ مُتَّبِعٌ، وَنُصْرَتی لَکمْ مُعَدَّهٌ، حَتّی یاْذَنَ اللَّهُ لَکمْ، فَمَعَکمْ مَعَکمْ لامَعَ عَدُوِّکمْ، صَلَواتُ اللَّهِ عَلَیکمْ، وَعلی اَرْواحِکمْ وَاَجْسادِکمْ، وَشاهِدِکمْ وَغآئِبِکمْ، وَظاهِرِکمْ وَباطِنِکمْ، آمینَ رَبَ الْعالَمین».[۲۳]

این زیارت مخصوص سیدالشهداء(علیه السلام) در روز اربعین و معروف به «زیارت اربعین» است. سید بن طاووس نیز در «اقبال الاعمال» فضلیت زیارت امام حسین(علیه السلام) در روز بیستم ماه صفر را بیان کرده و به همان حدیث معروف امام حسن عسکری(علیه السلام) تمسک می کند.[۲۴] علامه حلی نیز در «منتهی المطلب» می نویسد: «و تستحب زیارته یوم الاربعین من مقتله و هو العشرون من صفر» بعد هم همین روایت علامات المؤمن خمس را بیان می کند.[۲۵]

شهید اول در کتاب مزار می گوید: «و منها زیاره الاربعین و یوم هو العشرون من صفر»[۲۶] و کفعمی در دو کتابش «البلد الامین» و المصباح خود همین مطلب را آورده است. در «البلد الامین» می نویسد: «یستحب بالعشرین منه زیاره الحسین(علیه السلام) و هی زیاره الاربعین»[۲۷] و در مصباح نیز همین مطلب را آورده است.[۲۸]

علامه محمدتقی مجلسی (مجلسی اول) در «روضه المتقین» در فضل زیارت سیدالشهدا(علیه السلام) در روز اربعین به همین حدیث امام حسن عسکری(علیه السلام) تمسک می کند.[۲۹] محمدباقر مجلسی صاحب بحارالانوار نیز در دو کتاب «بحارالانوار» و «ملاذ الاخیار» نیز چنین آورده است. در بحارالانوار زیارت اربعین را مطرح و تمسک به همین روایت امام عسکری(علیه السلام) دارد[۳۰] و در ملاذ الاخیار (که شرح بر کتاب تهذیب الاحکام است) نیز چنین آورده است.[۳۱]

این که مقصود از زیارت اربعین، خصوص زیارت امام حسین(علیه السلام) در روز اربعین است، به سبب شواهد متعددی از بیان علما از زمان شیخ مفید و شیخ طوسی تا زمان سید بن طاووس و بعد علامه حلی، شهید اول، کفعمی، شیخ حرّ عاملی، مجلسی اول و دوم است که همین معنا از سخن آنان استفاده شده است و از این بالاتر، زیارت اربعین طبق فرمایش حضرت امام حسن عسکری(علیه السلام) از جمله علامت های مؤمن شمرده شده است. بنابراین شاید بتوان گفت که پیش از شهادت سیدالشهدا(علیه السلام) اصلاً اربعین جلوه ای نداشته است. اربعین به معنای پاسداشت چهلمین روز حماسه کربلا و شهادت سیدالشهدا(علیه السلام) و یارانش مطرح شد و دشمنان هیچ گاه نتوانستند آن را از بین ببرند؛ به گونه ای که زیارت اربعین که ابتدا به چند ده نفر محدود می شد، امروزه به حضور میلیونی زائران تبدیل شده است.

این نکته را نیز نباید از نظر دور داشت که حتّی اگر جابر به کربلا نمی آمد، باز هم زیارت سیدالشهدا(علیه السلام) در روز اربعین مستحب بود؛ گرچه جابر هم یقیناً آمده است؛ چون مفاد زیارت جابر بسیار والاست و معارف عالی دارد و مضمونی است که کاملا با عمق عقاید شیعه منطبق است و نشان از کمال معرفت جناب جابر بن عبدالله انصاری دارد و بعید نیست که جابر بن عبدالله، هم اصل زیارت را و هم توصیه به زیارت در روز اربعین را از ائمه گرفته باشد و از این رو سعی کرد تا خود را در اربعین به کربلا برساند. پس زیارت اربعین و استحباب زیارت سید الشهدا(علیه السلام) در روز اربعین ثابت است و بلکه به تعبیر دقیق شیخ حرّ عاملی شدت استحباب زیارت آن حضرت در روز اربعین ثابت است.

پس در روز اربعین دو جنبه هست: یکی اصل استحباب زیارت سیدالشهدا(علیه السلام) در این روز که دستور ائمه هدی است، و جنبه دیگر این است که جناب جابر در این روز موفق شد با عطیه به کربلا آید و به زیارت آن حضرت بشتابد.

خلاصه سخن این که: زیارت سیدالشهدا(علیه السلام) همیشه مستحب است، اما در اماکن خاص و اوقات خاص سفارش دوچندان به آن شده است و اهل بیت خواسته اند به بهانه های مخلتف نام و یاد آن حضرت زنده نگاه داشته شود. از این رو کاری کردند که در طول سال مردم به یاد سیدالشهدا(علیه السلام) باشند و با ایشان محشور باشند. حضور در آن مکان مقدس هم آثار و برکات ویژه ای دارد؛ به اندازه ای که امام هادی(علیه السلام) وقتی بیمار شدند، با این که خودشان امام و حجت خدا هستند، افرادی را به کربلا می فرستند تا برای شان دعا کنند.

سرانجام این که خود مکان و شرایط زمانی و مکانی یقیناً آثار خود را دارد و در اربعین، این استحباب مضاعف است؛ چون با هدایت اهل بیت(علیه السلام) بوده و به مرور به شعار شیعه تبدیل شده است.

پی نوشت ها:

[۱]. المحاسن، ص ۴۲۰؛ الایام الشامیه من عمر النهضه الحسینیه، ص ۴۶۷٫

[۲]. قاضی نعمان مصری، دعائم الاسلام، ج ۱، ص۲۲۷٫

[۳]. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۱۱۷؛ شیخ حرّ عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۱۲۵، ح۱٫

[۴]. ابن‌قولویه قمی، کامل الزیارات، ص۲۰۹، ح۲۹۸٫

[۵]. محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج ۴۴، ص ۲۸۲، ح ۱۶٫

[۶]. کامل الزیارات، ص۲۰۸، ح۲۹۷ و ص۲۱۰، ح۳۰۱٫

[۷]. سید بن طاووس، کشف الغمه، ج۳، ص۱۱۲؛ بحار الانوار، ج۴۵، ص ۲۵۷٫

[۸]. کامل الزیارات، ص۱۲۶ و ۱۲۷٫

[۹]. وسائل الشیعه، ج۱۴، ص ۴۲۸- ۴۴۲٫

.[۱۰] همان، ج۱۴، ص۴۵۸٫

[۱۱]. همان، ص۴۵۹- ۴۷۹٫

[۱۲]. همان، ص ۴۷۸، باب ۵۶ کتاب الحج ابواب مزار و مایناسبه.

[۱۳]. همان، ص ۴۷۸، ح۱۹۶۴۳٫

[۱۴]. همان، ص ۴۷۸، ح۱۹۶۴۴٫

[۱۵]. همان، ص ۴۷۸، ح۱۹۶۴۵٫

[۱۶]. شیخ مفید، المزار، ص ۵۲.

[۱۷]. شیخ طوسی، تهذیب الاحکام، ج۶، ص۵۲، ح۲۰۱٫

[۱۸]. شیخ طوسی، مصباح المتهجد، ج ۲، ص ۷۸۸.

[۱۹]. المزار، ص ۵۲.

[۲۰]. تهذیب الاحکام، ج ۶، ص۵۲، باب ۱۶ باب فضل زیارته.

[۲۱]. مصباح المتهجد، ج ۲، ص ۷۸۸.

[۲۲]. وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۴۷۸، ح۱۹۶۴۵٫

[۲۳]. مصباح المتهجد، ج ۲، ص ۷۸۸.

[۲۴]. سید بن طاووس، اقبال الاعمال، ج ۳، ص ۱۰۰.

[۲۵]. علامه حلّی، منتهی المطلب، جلد ۱۳، ص ۲۹۵.

[۲۶]. المزار، ص ۱۸۷.

[۲۷]. تقی‌الدین ابراهیم کفعمی، البلد الامین، ص۲۷۴.

[۲۸]. تقی‌الدین ابراهیم کفعمی، المصباح، ص ۴۸۲.

[۲۹]. محمدتقی مجلسی، روضه المتقین، ج ۵، ص ۳۸۹.

[۳۰]. بحار الانوار، ج ۹۸، ص ۳۲۹، باب ۲۵.

[۳۱]. محمدباقر مجلسی، ملاذ الاخیار فی فهم تهذیب الاخبار، ج ۹، ص۱۲۵.

منبع : محمدامین پورامینی ؛فرهنگ زیارت – دیماه سال ۱۳۹۲ شماره ۱۹ و ۲۰ –

چهل حدیث نورانی از امام حسین علیه اسلام

 ۱- قال َحُسَیْنِ بن علىّ(علیه السلام):

إنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللهَ رَغْبَهً فَتِلْکَ عِبادَهُ التُّجارِ، وَ إنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللهَ رَهْبَهً فَتِلْکَ عِبادَهُ الْعَبْیدِ، وَ إنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللهَ شُکْراً فَتِلْکَ عِبادَهٌ الْأحْرارِ، وَ هِیَ أفْضَلُ الْعِبادَهِ.[۱]

حضرت امام حسین (علیه السلام) فرمود: همانا عدّه اى خداوند متعال را به جهت طمع و آرزوى بهشت عبادت مى کنند که آن یک معامله و تجارت خواهد بود و عدّه اى دیگر از روى ترس خداوند را عبادت و ستایش مى کنند که همانند عبادت و اطاعت نوکر از ارباب باشد و طائفه اى هم به عنوان شکر و سپاس از روى معرفت، خداوند متعال را عبادت و ستایش مى نمایند; و این نوع، عبادت آزادگان است که بهترین عبادات مى باشد.

۲– قالَ(علیه السلام): إنَّ أجْوَدَ النّاسِ مَنْ أعْطى مَنْ لا یَرْجُوهُ، وَ إنَّ أعْفَى النّاسِ مَنْ عَفى عَنْ قُدْرَه، وَ إنَّ أَوْصَلَ النّاسِ مَنْ وَصَلَ مَنْ قَطَعَهُ.[۲]

فرمود: همانا سخاوتمندترین مردم آن کسى است که کمک نماید به کسى که امیدى به وى نداشته است.

و بخشنده ترین افراد آن شخصى است که ـ نسبت به ظلم دیگرى با آن که توان انتقام دارد ـ گذشت نماید.

صله رحم کننده ترین مردم و دید و بازدید کننده نسبت به خویشان، آن کسى ست که صله رحم نماید با کسى که با او قطع رابطه کرده است.

۳- قیلَ: مَا الْفَضْلُ؟ قالَ (علیه السلام): مُلْکُ اللِّسانِ، وَ بَذْلُ الاْحْسانِ، قیلَ: فَمَا النَّقْصُ؟ قالَ: التَّکَلُّفُ لِما لا یُعنیکَ.[۳]

از حضرت سؤال شد کرامت و فضیلت انسان در چیست؟

در پاسخ فرمود: کنترل و در اختیار داشتن زبان و سخاوت داشتن، سؤال شد نقص انسان در چیست؟ فرمود: خود را وا داشتن بر آنچه که مفید و سودمند نباشد.

۴- قالَ(علیه السلام): النّاسُ عَبیدُالدُّنْیا، وَ الدّینُ لَعِبٌ عَلى ألْسِنَتِهِمْ، یَحُوطُونَهُ ما دارَتْ بِهِ مَعائِشَهُمْ، فَإذا مُحِصُّوا بِالْبَلاء قَلَّ الدَّیّانُونَ.[۴]

فرمود: افراد جامعه بنده و تابع دنیا هستند و مذهب، بازیچه زبانشان گردیده است و براى إمرار معاش خود، دین را محور قرار داده اند ـ و سنگ اسلام را به سینه مى زنند ـ .

پس اگر بلائى همانند خطر ـ مقام و ریاست، جان، مال، فرزند و موقعیّت، … ـ انسان را تهدید کند، خواهى دید که دین داران واقعى کمیاب خواهند شد.

۵- قالَ(علیه السلام): إنَّ الْمُؤْمِنَ لا یُسىءُ وَ لا یَعْتَذِرُ، وَ الْمُنافِقُ کُلَّ یَوْم یُسىءُ وَ یَعْتَذِرُ.[۵]

ضمن فرمایشى فرمود: همانا شخص مؤمن خلاف و کار زشت انجام نمى دهد و عذرخواهى هم نمى کند.

ولى فرد منافق هر روز مرتکب خلاف و کارهاى زشت مى گردد و همیشه عذرخواهى مى نماید.

۶- قالَ(علیه السلام): إعْمَلْ عَمَلَ رَجُل یَعْلَمُ أنّه مأخُوذٌ بِالاْجْرامِ، مُجْزى بِالاْحْسانِ.[۶]

فرمود: کارها و أمور خود را همانند کسى تنظیم کن و انجام ده که مى داند و مطمئن است که در صورت خلاف تحت تعقیب قرار مى گیرد و مجازات خواهد شد.

و در صورتى که کارهایش صحیح باشد پاداش خواهد گرفت.

۷- قالَ(علیه السلام): عِباداللهِ! لا تَشْتَغِلُوا بِالدُّنْیا، فَإنَّ الْقَبْرَ بَیْتُ الْعَمَلِ، فَاعْمَلُوا وَ لا تَغْعُلُوا.[۷]

فرمود: اى بندگان خدا، خود را مشغول و سرگرم دنیا ـ و تجمّلات آن ـ قرار ندهید که همانا قبر، خانه اى است که تنها عمل ـ صالح ـ در آن مفید و نجات بخش مى باشد، پس مواظب باشید که غفلت نکنید.

۸- قالَ(علیه السلام): لا تَقُولَنَّ فى أخیکَ الْمُؤمِنِ إذا تَوارى عَنْکَ إلاّ مِثْلَ ماتُحِبُّ أنْ یَقُولَ فیکَ إذا تَوارَیْتَ عَنْهُ.[۸]

فرمود: سخنى ـ که ناراحت کننده باشد ـ پشت سر دوست و برادر خود مگو، مگر آن که دوست داشته باشى که همان سخن پشت سر خودت گفته شود.

۹- قالَ(علیه السلام): یا بُنَىَّ! إیّاکَ وَظُلْمَ مَنْ لایَجِدُ عَلَیْکَ ناصِراً إلاّ اللهَ.[۹]

فرمود: بپرهیز از ظلم و آزار رساندن نسبت به کسى که یاورى غیر از خداوند متعال نمى یابد.

۱۰- قالَ(علیه السلام): إنّی لا أری الْمَوْتَ إلاّ سَعادَه، وَ لاَ الْحَیاهَ مَعَ الظّالِمینَ إلاّ بَرَماً.[۱۰]

فرمود: به درستى که من از مرگ نمى هراسم و آن را جز سعادت نمى بینم; و زندگى با ستمگران و ظالمان را عار و ننگ مى شناسم.

۱۱- قالَ(علیه السلام): مَنْ لَبِسَ ثَوْباً یُشْهِرُهُ کَساهُ اللهُ یَوْمَ الْقِیامَهِ ثَوْباً مِنَ النّارِ.[۱۱]

فرمود: هرکس لباس شهرت – و انگشت نما از هر جهت – بپوشد، خداوند او را در روز قیامت لباسى از آتش مى پوشاند.

۱۲- قالَ(علیه السلام): أنَا قَتیلُ الْعَبَرَهِ، لایَذْکُرُنى مُؤْمِنٌ إلاّ اِسْتَعْبَرَ.[۱۲]

فرمود: من کشته گریه ها و اشک ها هستم، هیچ مؤمنى مرا یاد نمى کند مگر آن که عبرت گرفته و اشک هایش جارى خواهد شد.

۱۳- قالَ(علیه السلام): لَوْ شَتَمَنى رَجُلٌ فى هذِهِ الاُْذُنِ، وَ أَوْمى إلىَ الْیُمْنى، وَ اعْتَذَرَ لى فىِ الاُْخْرى لَقَبِلْتُ ذلِکَ مِنْهُ، وَ ذلِکَ أَنَّ أَمیرَ الْمُؤْمِنینَ (علیه السلام) حَدَّثَنى أَنَّهُ سَمِعَ جَدّى رَسُولَ اللهِ (صلى الله علیه وآله)یَقُولُ: لا یَرِدُ الْحَوْضَ مَنْ لَمْ یَقْبَلِ الْعُذرَ مِنْ مُحِقٍّ أَوْ مُبْطِل.[۱۳]

فرمود: چنانچه با گوش خود بشنوم که شخصى مرا دشنام مى دهد و سپس معذرت خواهى او را بفهمم، از او مى پذیرم و گذشت مى نمایم، چون که پدرم امیرالمؤمنین علىّ (علیه السلام) از جدّم رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) روایت نمود: کسى که پوزش و عذرخواهى دیگران را نپذیرد، بر حوض کوثر وارد نخواهد شد.

۱۴- قیلَ لِلْحُسَیْنِ بن علىّ(علیه السلام): مَنْ أعْظَمُ النّاسِ قَدْراً؟

قالَ: مَنْ لَمْ یُبالِ الدُّنْیا فى یَدَیْ مَنْ کانَتْ.[۱۴]

از حضرت سؤال شد: با شخصیّت ترین افراد چه کسى است؟

در جواب فرمود: آن کسى است که اهمیّت ندهد که دنیا در دست چه کسى مى باشد.

۱۵- قالَ(علیه السلام): مَنْ عَبَدَاللهَ حَقَّ عِبادَتِهِ، آتاهُ اللهُ فَوْقَ أمانیهِ وَ کِفایَتِهِ.[۱۵]

فرمود: هرکس خداوند متعال را با صداقت و خلوص، عبادت و پرستش نماید; خداى متعال او را به بهترین آرزوهایش مى رساند و امور زندگیش را تأمین مى نماید.

۱۶- قالَ(علیه السلام): احْذَرُوا کَثْرَهَ الْحَلْفِ، فِإنَّهُ یَحْلِفُ الرَّجُلُ لِعَلَل أرَبَعَ: إمّا لِمَهانَه یَجِدُها فی نَفْسِهِ، تَحُثُّهُ عَلى الضَّراعَهِ إلى تَصْدیقِ النّاسِ إیّاهُ. وَ إمّا لِعَىّ فی الْمَنْطِقِ، فَیَتَّخِذُ الاْیْمانَ حَشْواً وَصِلَهً لِکَلامِهِ. وَ إمّا لِتُهْمَه عَرَفَها مِنَ النّاسِ لَهُ، فَیَرى أَنَّهُمْ لایَقْبَلُونَ قَوْلَهُ إلاّ بِالْیَمینِ. وَ إمّا لاِرْسالِهِ لِسانَهُ مِنْ غَیْرِ تَثْبیت.[۱۶]

فرمود: خود را از قسم و سوگند برهانید که همانا انسان به جهت یکى از چهار علّت سوگند یاد مى کند: در خود احساس سستى و کمبود دارد، به طورى که مردم به او بى اعتماد شده اند، پس براى جلب توجّه مردم که او را تصدیق و تأیید کنند، سوگند مى خورد.

و یا آن که گفتارش معیوب و به دور از حقیقت است، و مى خواهد با سوگند، سخن خود را تقویت و جبران کند.

و یا در بین مردم متّهم است ـ به دروغ و بى اعتمادى ـ پس مى خواهد با سوگند و قسم خوردن جبران ضعف نماید.

و یا آن که سخنان و گفتارش متزلزل است ـ هر زمان به نوعى سخن مى گوید ـ و زبانش به سوگند عادت کرده است.

۱۷- قالَ(علیه السلام): أیُّما إثْنَیْنِ جَرى بَیْنَهُما کَلامٌ، فَطَلِبَ أَحَدُهُما رِضَى الاْخَرِ، کانَ سابِقَهُ إلىَ الْجَنّهِ.[۱۷]

فرمود: چنانچه دو نفر با یکدیگر نزاع و اختلاف نمایند و یکى از آن دو نفر، در صلح و آشتى پیشقدم شود، همان شخص سبقت گیرنده، جلوتر از دیگرى به بهشت وارد مى شود.

۱۸- قالَ(علیه السلام): وَ اعْلَمُوا إنَّ حَوائِجَ النّاسِ إلَیْکُمْ مِنْ نِعَمِ الله عَلَیْکُمْ، فَلا تَمیلُوا النِّعَمَ فَتَحَوَّلَ نَقِماً.[۱۸]

فرمود: توجّه داشته باشید که احتیاج و مراجعه مردم به شما از نعمت هاى الهى است، پس نسبت به نعمت ها روى، بر نگردانید; وگرنه به نقمت و بلا گرفتار خواهد شد.

۱۹- قالَ(علیه السلام): یَا ابْنَ آدَم! اُذْکُرْ مَصْرَعَکَ وَ مَضْجَعَکَ بَیْنَ یَدَی اللهِ، تَشْهَدُ جَوارِحُکَ عَلَیْکَ یَوْمَ تَزِلُّ فیهِ الْأقْدام.[۱۹]

فرمود: اى فرزند آدم، بیاد آور لحظات مرگ و خواب گاه خود را در قبر، همچنین بیاد آور که در پیشگاه خداوند قرار خواهى گرفت و اعضاء و جوارحت بر علیه تو شهادت خواهند داد، در آن روزى که قدم ها لرزان و لغزان مى باشد.

۲۰- قالَ(علیه السلام): مُجالَسَهُ أهْلِ الدِّناءَهِ شَرٌّ، وَ مُجالَسَهُ أهْلِ الْفِسْقِ ریبَهٌ.[۲۰]

فرمود: همنشینى با اشخاص پست و رذل سبب شرّ و بد یختى خواهد گشت; و همنشینى و مجالست با معصیت کاران موجب شکّ و بدبینى خواهد شد.

۲۱- قالَ(علیه السلام): إنَّ اللهَ خَلَقَ الدُّنْیا لِلْبَلاءِ، وَ خَلَقَ أهْلَها لِلْفَناءِ.[۲۱]

فرمود: به درستى که خداوند متعال دنیا ـ و اموال آن ـ را براى آزمایش افراد آفریده است.

و همچنین موجودات دنیا را جهت فناء ـ و انتقال از این دنیا به جهانى دیگر ـ آفریده است.

۲۲- قالَ(علیه السلام): لا یَأمَنُ یوم الْقِیامَهِ إلاّ مَنْ قَدْ خافَ اللهَ فی الدُّنْیا.[۲۲]

فرمود: کسى در روز قیامت از شدائد و أحوال آن در أمان نمى باشد، مگر آن که در دنیا از خداوند متعال ترس داشته باشد ـ و اهل گناه و معصیت نگردد ـ .

۲۳- قالَ(علیه السلام): لِکُلِّ داء دَواءٌ، وَ دَواءُ الذُّنُوبِ الإسْتِغْفارِ.[۲۳]

فرمود: براى هر غم و دردى درمان و دوائى است و جبران و درمان گناه، طلب مغفرت و آمرزش از درگاه خداوند مى باشد.

۲۴- قالَ(علیه السلام): مَنْ قَرَءَ آیَهً مِنْ کِتابِ الله عَزَّ وَ جَلَّ فى صَلاتِهِ قائِماً، یُکْتَبُ لَهُ بِکُلِّ حَرْف مِأهُ حَسَنَه.[۲۴]

فرمود: هرکس آیه اى از قرآن را در نمازش تلاوت نماید، خداوند متعال در مقابل هر حرفى از آن یکصد حسنه در نامه اعمالش ثبت مى نماید.

۲۵- قالَ(علیه السلام): سَبْعَهُ أشْیاء لَمْ تُخْلَقْ فى رَحِم: فَأوّلُها آدَمُ((علیه السلام))، ثُمَّ حَوّاء، وَ الْغُرابُ، وَ کَبْشُ إبْراهیم((علیه السلام))، وَ ناقَهُ اللهِ، وَ عَصا مُوسى ((علیه السلام))، وَ الطَّیْرُالَّذى خَلَقَهُ عیسىَبْنُ مَرْیَم (علیهما السلام).[۲۵]

ضمن جواب سؤال هاى پادشاه روم، فرمود: آن هفت موجودى که بدون خلقت در رحم مادر، آفریده شده اند، عبارتند از:

حضرت آدم (علیه السلام) و همسرش حوّاء.

و کلاغى که براى راهنمائى دفن هابیل آمد.

و گوسفندى که براى قربانى، به جاى حضرت اسماعیل(علیه السلام) آمد.

و شترى که خداوند براى پیامبرش، حضرت صالح فرستاد.

و عصاى حضرت موسى (علیه السلام).

و هفتمین موجود آن پرنده اى بود که توسّط حضرت عیسى (علیه السلام)آفریده شد.

۲۶- قالَ(علیه السلام): إنَّ اَعْمالَ هذِهِ الاُْمَّهِ ما مِنْ صَباح إلاّ و تُعْرَضُ عَلَى اللهِ تَعالى.[۲۶]

فرمود: همانا ـ نامه کردار و ـ أعمال این امّت، در هر صبحگاه بر خداوند متعال عرضه مى گردد.

۲۷- قالَ(علیه السلام): إجْتَنِبُوا الْغِشْیانَ فی اللَّیْلَهِ الَّتى تُریدُون فیها السَّفَرَ، فإنَّ مَنْ فَعَلَ ذلِکَ، ثُمَّ رُزِقَ وَلَدٌ کانَ جَوّالَهً.[۲۷]

فرمود: در آن شبى که قصد مسافرت دارید، با همسر خود زناشوئى نکنید، که چنانچه عمل زناشوئى انجام گردد و در آن زمان فرزندى منعقد شود، بسیار متحرّک و افکارش مغشوش مى باشد.

۲۸- قالَ(علیه السلام): الرّکْنُ الْیَمانی بابٌ مِنْ أبْوابِ الْجَنَّهِ، لَمْ یَمْنَعْهُ مُنْذُ فَتَحَهُ، وَ إنَّ ما بَیْنَ الرُّکْنَیْنِ ـ الأسْوَد وَ الْیَمانی ـ مَلَکٌ یُدْعى هُجَیْرٌ، یُؤَمِّنُ عَلى دُعاءِالْمُؤْمِنینَ.[۲۸]

فرمود: رُکن یَمانىِ کعبه الهى، دربى از درب هاى بهشت است و مابین رکن یمانى و حجرالأسود ملک و فرشته اى است که براى استجابت دعاى مؤمنین آمّین مى گوید.

۲۹- قالَ(علیه السلام): إنَّ الْغِنى وَ اْلِعزَّ خَرَجا یَجُولانِ، فَلَقیا التَّوَکُلَّ فَاسْتَوْطَنا.[۲۹]

فرمود: عزّت و بى نیازى ـ هر دو ـ شتاب زده به دنبال پناهگاهى مى دویدند، چون به توکّل برخورد کردند، آرامش پیدا نموده و آن را پناهگاه خود قرار دادند.

۳۰- قالَ(علیه السلام): مَنْ نَفَّسَ کُرْبَهَ مُؤْمِن، فَرَّجَ اللهُ عَنْهُ کَرْبَ الدُّنْیا وَالاْخِرَهِ.[۳۰]

فرمود: هرکس گره اى از مشکلات مؤمنى باز کند و مشکلش را برطرف نماید، خداوند متعال مشکلات دنیا و آخرت او را اصلاح مى نماید.

۳۱- قالَ(علیه السلام): مَنْ والانا فَلِجَدّى (صلى الله علیه وآله وسلم) والى، وَ مَنْ عادانا فَلِجَدّى عادى.[۳۱]

فرمود: هر که ما را دوست بدارد و پیرو ما باشد، پس دوستى و محبّتش به جهت جدّم رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم)مى باشد.

و هرکس با ما دشمن و کینه توز باشد، پس دشمنى و مخالفت او به جهت جدّم رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) خواهد بود.

۳۲- قالَ(علیه السلام): یَا ابْنَ آدَمَ! أُذْکُرْ مَصارِعَ آبائِکَ وَ أبْنائِکَ، کَیْفَ کانُوا، وَ حَیْثُ حَلّوُا، وَ کَأَنَّکَ عَنْ قَلیل قَدْ حَلَلْتَ مَحَلَّهُمْ.[۳۲]

فرمود: اى فرزند آدم، بیاد آور آن لحظاتى را که پدران و فرزندان ـ و دوستان ـ تو چگونه در چنگال مرگ قرار گرفتند، آن ها در چه وضعیّت و موقعیّتى بودند و سرانجام به کجا منتهى شدند و کجا رفتند.

و بیندیش که تو نیز همانند آن ها به ایشان خواهى پیوست ـ پس مواظب اعمال و رفتار خود باش ـ .

۳۳- قالَ(علیه السلام): یَا ابْنَ آدَمَ، إنَّما أنْتَ أیّامٌ، کُلَّما مَضى یَوْمٌ ذَهَبَ بَعْضُکَ.[۳۳]

فرمود: اى فرزند آدم، بدرستى که تو مجموعه اى از زمان ها و روزگار هستى، هر آنچه از آن بگذرد، زمانى از تو فانى و سپرى گشته است ـ بنابراین لحظات عمرت را غنیمت شمار که جبران ناپذیر است ـ .

۳۴- قالَ(علیه السلام): مَنْ حاوَلَ أمْراً بِمَعْصِیَهِ اللهِ کانَ أفْوَتُ لِما یَرْجُو وَ أسْرَعُ لِمَجیىءِ ما یَحْذَرُ.[۳۴]

فرمود: هرکس از روى نافرمانى و معصیتِ خداوند، کارى را انجام دهد، آنچه را آرزو دارد سریع تر از دست مى دهد و به آنچه هراسناک و بیمناک مى باشد مبتلا مى گردد.

۳۵- قالَ(علیه السلام): الْبُکاءُ مِنْ خَشْیَهِ الله نَجاتٌ مِنَ الّنارِ وَ قالَ: بُکاءُ الْعُیُونِ، وَ خَشْیَهُ الْقُلُوبِ مِنْ رَحْمَهِ اللهِ.[۳۵]

فرمود: گریان بودن به جهت ترس از ـ عذاب ـ خداوند، سبب نجات از آتش دوزخ خواهد بود; و فرمود: گریان بودن چشم و خشیت داشتن دل ها یکى از نشانه هاى رحمت الهى ـ براى بنده ـ است.

۳۶- قالَ(علیه السلام): لا یَکْمِلُ الْعَقْلُ إلاّ بِاتّباعِ الْحَقِّ.[۳۶]

فرمود: بینش و عقل و درک انسان تکمیل نمى گردد مگر آن که ـ أهل حقّ و صداقت باشد و ـ از حقایق، تبعیّت و پیروى کند.

۳۷- قالَ(علیه السلام): أَهْلَکَ النّاسَ إثْنانِ: خَوْفُ الْفَقْرِ، وَ طَلَبُ الْفَخْرِ.[۳۷]

فرمود: دو چیز مردم را هلاک و بیچاره گردانده است:

یکى ترس از این که مبادا در آینده فقیر و نیازمند دیگران گردند.

و دیگرى فخر کردن ـ در مسائل مختلف ـ و مباهات بر دیگران است.

۳۸- قالَ(علیه السلام): مَنْ عَرَفَ حَقَّ أَبَوَیْهِ الاْفْضَلَیْنِ مُحَمَّد وَ عَلىّ، و أطاعَهُما، قیلَ لَهُ: تَبَحْبَحْ فى أیِّ الْجِنانِ شِئْتَ.[۳۸]

فرمود: هر شخصى که حقّ والدینش محمّد (صلى الله علیه وآله وسلم) ، و علىّ (علیه السلام) را که با شرافت و با فضیلت ترین انسان ها هستند، بشناسد و ـ در تمام امور زندگى ـ از ایشان تبعیّت و اطاعت کند; در قیامت به او خطاب مى شود: هر قسمتى از بهشت را که خواستار باشى، مى توانى انتخاب کنى و در آن وارد شوى.

۳۹- قالَ(علیه السلام): مَنْ طَلَبَ رِضَى اللهِ بِسَخَطِ النّاسِ کَفاهُ الله اُمُورَ النّاسِ، وَ مَنْ طَلَبَ رِضَى النّاسِ بِسَخَطِ اللهِ وَ کَّلَهُ اللهُ إلَى النّاسِ.[۳۹]

فرمود: هرکس رضایت و خوشنودى خداوند را ـ در أمور زندگى ـ طلب نماید گرچه همه افراد از او رنجیده شوند، خداوند مهمّات و مشکلات او را کفایت خواهد نمود.

و کسى که رضایت و خوشنودى مردم را طالب گردد گرچه مورد خشم و غضب پروردگار باشد، خداوند أمور این شخص را به مردم واگذار مى کند.

۴۰- قالَ(علیه السلام): إنَّ شیعَتَنا مَنْ سَلِمَتْ قُلُوبُهُمْ مِنْ کُلِّ غِشٍّ وَ غِلّ وَ دَغَل.[۴۰]

فرمود: شیعیان و پیروان ما ـ اهل بیت عصمت و طهارت (علیه السلام) ـ آن کسانى هستند که أفکار و درون آن ها از هر گونه حیله و نیرنگ و عوام فریبى سلامت و تهى باشد

پاورقى ها:

[۱] – تحف العقول: ص ۱۷۷، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۱۱۷، ح ۵٫

[۲] – نهج الشّهاده: ص ۳۹، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۱۲۱، ح ۴٫

[۳] – مستدرک الوسائل: ج ۹، ص ۲۴، ح ۱۰۰۹۹ به نقل از مجموعه شهید.

[۴] – محجّه البیضاء: ج ۴، ص ۲۲۸، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۱۱۶، ح ۲٫

[۵] – تحف العقول: ص ۱۷۹، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۱۱۹، ح ۲٫

[۶] – بحارالأنوار: ج ۲، ص ۱۳۰، ح ۱۵ و ج ۷۵، ص ۱۲۷، ح ۱۰٫

[۷] – نهج الشّهاده: ص ۴۷٫

[۸] – بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۱۲۷، ح ۱۰٫

[۹] – وسائل الشّیعه: ج ۱۱، ص ۳۳۹، بحارالأنوار: ج ۴۶، ص ۱۵۳، ح ۱۶٫

[۱۰] – بحار الأنوار: ج ۴۴، ص ۱۹۲، ضمن ح ۴، و ص ۳۸۱، ضمن ح ۲٫

[۱۱] – کافى: ج ۶، ص ۴۴۵، ح ۴٫

[۱۲] – أمالى شیخ صدوق: ص ۱۱۸، بحارالأنوار: ج ۴۴، ص ۲۸۴، ح ۱۹٫

[۱۳] – إحقاق الحقّ: ج ۱۱، ص ۴۳۱٫

[۱۴] – تنبیه الخواطر، معروف به مجموعه ورّام: ص ۳۴۸، س ۱۱٫

[۱۵] – تنبیه الخواطر: ص ۴۲۷، س ۱۴، بحارالأنوار: ج ۶۸، ص ۱۸۳، ح ۴۴٫

[۱۶] – تنبیه الخواطر، معروف به مجموعه ورّام: ص ۴۲۹، س ۶٫

[۱۷] – محجّه البیضاء: ج ۴، ص ۲۲۸٫

[۱۸] – نهج الشّهاده: ص ۳۸٫

[۱۹] – نهج الشّهاده: ص ۵۹٫

[۲۰] – نهج الشّهاده: ص ۴۷، بحارالأنوار: ج ۷۸، ص ۱۲۲، ح ۵٫

[۲۱] – نهج الشّهاده: ص ۱۹۶٫

[۲۲] – بلاغه الحسین(علیه السلام): ص ۲۸۵، بحار الأنوار: ج ۴۴، ص ۱۹۲، ح ۵٫

[۲۳] – وسائل الشّیعه: ج ۱۶، ص ۶۵، ح ۲۰۹۹۳، کافى: ج ۲، ص ۴۳۹، ح ۸٫

[۲۴] – اصول کافى: ج ۲، ص ۶۱۱، بحارالأنوار: ج ۸۹، ص ۲۰۰، ح ۱۷٫

[۲۵] – تحف العقول: ص ۱۷۴، و بحارالأنوار: ج ۱۰، ص ۱۳۷، ح ۴٫

[۲۶] – بحارالأنوار: ج ۷۰، ص ۳۵۳، ح ۵۴، به نقل از عیون الأخبارالرّضا(علیه السلام).

[۲۷] – وسائل الشّیعه: ح ۲۰، ج ۳، ص ۲۴۳، بحارالأنوار: ج ۱۰۰، ص ۲۹۲، ح ۳۹٫

[۲۸] – مستدرک الوسائل: ج ۹، ص ۳۹۱، ج ۱، بحارالأنوار: ج ۶۹، ص ۳۵۴، ح ۱۱٫

[۲۹] – مستدرک الوسائل: ج ۱۱، ص ۲۱۸، ح ۱۵، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۲۵۷، ح ۱۰۸٫

[۳۰] – مستدرک الوسائل: ج ۱۲، ص ۴۱۶، ح ۱۳، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۱۲۱، ح ۴٫

[۳۱] – ینابیع المودّه: ج ۲، ص ۳۷، ح ۵۸٫

[۳۲] – نهج الشّهاده: ص ۶۰٫

[۳۳] – نهج الشّهاده: ص ۳۴۶٫

[۳۴] – اصول کافى: ج ۲، ص ۳۷۳، ح ۳، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۱۲۰، س ۶، وسائل الشّیعه: ج ۱۶، ص ۱۵۳، ح ۳٫

[۳۵] – نهج الشّهاده: ص ۳۷۰، مستدرک الوسائل: ج ۱۱، ص ۲۴۵، ح ۱۲۸۸۱٫

[۳۶] – نهج الشّهاده: ص ۳۵۶، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۱۲۷، ح ۱۱٫

[۳۷] – بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۵۴، ح ۹۶٫

[۳۸] – نهج الشّهاده: ص ۲۹۳، تفسیرالامام العسکرى (علیه السلام): ص ۳۳۰، بحار: ج ۲۳، ص ۲۶۰، ح ۸٫

[۳۹] – أمالى شیخ صدوق: ص ۱۶۷، مستدرک الوسائل: ج ۱۲، ص ۲۰۹، ح ۱۳۹۰۲٫

[۴۰] – تفسیرالإمام العسکرى(علیه السلام): ص ۳۰۹، ح ۱۵۴، بحارالأنوار: ج ۶۵، ص ۱۵۶، ح ۱۱٫

خطبه امّ کلثوم علیه السلام در کوفه

 راوی گوید:
امّ کلثوم دختر امیرالمؤمنین علیه السلام در حالی که صدایش به گریه بلند بود، از پشت پرده هودج این خطبه را در آن روز قرائت کرد:
فَقالت: «یا اَهلَ الکوفهِ! سُوئهً لَکم مَالکم خَذلتُم حُسیناً وَقَتلتمُوُه وانتهَبتُم أموالَهُ وَوَرِثتُموُه وَسَببتُم نِسائهُ وَبَکیتُمُوهُ فتُبّاً لکم وسُحقاً وَیلکم أتدرُونَ أی دواهٍ دَهتکم وأی وِزرٍ عَلی ظُهُورِکمُ حَملتُم وأی دِماءٍ سَفکتُمُوها وَأی کریمهٍ أصبتُمُوهاوأی صِبِیهٍ سَلبتمُوها وأی أموالٍ انتهَبتُمُوها قَتَلتُم خَیرَ رِجالاتٍ بَعَد النبی صلی الله علیه و آله وَنزعتِ الرّحمهُ مِن قُلُوبِکم الا أنّ حِزبَ اللّه هُمُ الفائِزُونَ وَحِزبَ الشّیطانِ هُمُ الخاسِرُونَ».

فرمود: ای اهل کوفه! بدا به حال شما، چرا حسین علیه السلام را خوار کردید و او را کشتید و اموال او را به غارت بردید و زنان او را اسیر نمودید و آن گاه بر او گریه می کنید؟ وای بر شما، هلاکت و بدبختی بر شما باد، آیا می دانید چه داهیه و کار بزرگی مرتکب شدید و چه جنایتی به گردن گرفتید و چه خون هایی به ناحق ریختید و چه پرده نشینانی را از پرده بیرون افکندید و چه خانواده ای را از حُلی و زیور عریان گردانیدید و چه اموالی را به غارت بردید؟ و کسی را کشتید که بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله هیچ کس به مقام او نمی رسید، رحم از دلهای شما برداشته شد، آگاه باشید که حزب خداوند رستگاران اند و حزب شیطان زیانکاران. و سپس این اشعار را خواند:

قَتلْتُم أخی فویلٌ لأُمّکم * سَتُجزَونَ ناراً حرُّها یتَوقَّدُ

سَفکتُم دِماءً حَرَّمَ اللّه سَفکها * وَحَرَّمَها القُرآنُ ثُمّ مُحمّدٌ

ألا فَابشِرُوا بِالنّارِ إنّکمُ غَداً * لَفی سَقَرٍ حَقّاً یقیناً تُخَلَّدُوا

وَإنّی لأبکی فی حَیاتی علی أخی * عَلی خَیرِ مَن بَعَد النّبی سَیولَدُ

بِدَمعٍ غَریزٍ مُستهلٍّ مُکفکفٍ * علَی الخَدِّ منّی دائماً لَیس یحمدُ.

در این هنگام صدای گریه و ناله از مردم برخاست، زنها گیسو پریشان کردند و خاک بر سر پاشیدند و چهره ها خراشیدند و سیلی به صورت زدند و فریاد وا ویلا، وا ثبورا بلند نمودند، مردها گریستند و موهای محاسن خود را کندند، هیچ موقعی دیده نشد که مردم بیش از آن روز گریه کنند، اشعار امّ کلثوم هنگام مشاهده دیوارهای مدینه مفصّل است.

مدینه جدّنا لا تقبلینا * فَبِالحَسَراتِ والاحزانِ جِئنا

اَلا أخبِر رسول اللّه فینا * بانّا قد فُجعنا فی أبینا

وأنَّ رِجالَنا بالطّف صَرعی * بلا رُؤسٍ وقد ذَبَحُوا البنینا

وَاخبِر جَدّنا اَنّا اُسِرنا * وبعدَ الاسرِ یاجدّا سُبینا

ورهطک یا رسول اللّه أضحَوا * عَرایا بالطفوفِ مُسلّبینا

وَقَد ذَبحوا الحسینَ ولم یراعُوا * جَنابَک یا رَسُولَ اللّه فینا

فَلَو نَظَرتْ عُیونُک للأساری * علی اقتابِ الجمالِ مُحمّلِینا

رسول اللّه : بعد الصّون صارت * عیون النّاس ناظرهً إلینا

وکنتَ تحوطنا حتّی تولّت * عیونک ثارت الاعداء عَلینا

أفاطِمُ لو نَظَرتِ الی السّبایا * بَناتُک فی البلادِ مُشتّتینا

أفاطِمُ لو نظرتِ الی الحیاری * وَلَو أبصرت زینَ العابدینا

أفاطمُ لو رأیت بنا سهاری * وَمن سهر اللّیالی قَد عَمینا

أفاطِمُ ما لَقیتِ مِن عِداک * وَلا قیراطَ مِمّا قَد لقینا

فَلَو دامت حَیاتُک لم تزالی * اِلی یومِ القیامهِ تَندُبینا

وَعَرّج بالبقیع وقِف وَنادِ * ءَاِبنَحَبیبِ رَبِّ العالمِینا

وَقُل یا عَمُّ یا الحَسنُ المُزکی * عِیالُ اخیک اضحُوا ضائِعینا

اَیا عَمّاهُ: انّ أخاک اضحی * بَعیداً عنک بالرّمضا رَهینا

بلا رأسٍ تنُوحُ عَلیه جَهراً * طُیور والوُحُوش المُوحِشینا

وَلو عاینت یا مَولای ساقُوا * حَریماً لا یجدنَ لهُم معینا

عَلی متنِ النِّیاقِ بِلا وِطاءٍ * وَشاهَدتَ العِیالَ مُکشفینا

مَدینهُ جَدّنا: لاتَقبلینا * فبالحَسَراتِ والاحزانِ جِئناخَرجنا مِنک بالاَهلین جمعاً * رَجَعنا لارِجالَ وَلا بَنَینا

وَکنّا فِی الخُروج بِجمع شملٍ * رَجَعنا خاسِرین مسُلّبینا

وَکنّا فِی آمانِ اللّه جَهراً * رَجَعنا بالقطیعه خائِفینا

وَموْلینا الحُسین لنا أنیسٌ * رَجَعنا والحُسینِ بِهِ رَهینا

فَنحنُ الضّائعاتُ بِلا کفیلٍ * وَنحنُ النّائِحاتُ عَلی أخینا

وَنحنُ السّائِراتُ عَلی المَطایا * نُشالُ عَلی جِمالُ المُبغضینا

وَنَحنُ بناتِ یاسین وطاها * وَنحنُ الباکیاتُ عَلی أبینا

وَنحنُ الطّاهِراتُ بِلا خَفاءٍ * وَنحنُ المُخلِصُونَ المصطفُونا

وَنحنُ الصابراتُ عَلی البَلایا * وَنحنُ الصّادِقُونَ النّاصِحُونا

ألا یا جَدّنا: قَتلُوا حُسَیناً * وَلا یرعُوا جنابَ اللّه فینا

ألا یا جَدّنا: بلَغت عِدانا * مُناها وَاشتفی الاعداء فِینا

لَقَد هَتکوا النِّساءَ وَحملوُها * عَلی الاقتابِ مَهراً أجمعِینا

وَزینبُ اخرجُوها مِن خِباها * وَفاطِمُ واله تبدی الأنینا

سَکینهُ تشتکی مِن حرّ وجدٍ * تُنادی الغوثَ رَبّ العالَمینا

وَزینِ العابِدینَ بقیدِ ذُلٍّ * وَرامُوا قتلهُ أهل الخئُونا

فَبعدُهُم عَلی الدُّنیا تُرابٌ * فَکأسُ الموتِ فیها قَد سُقینا

وَهذی قصّتی مع شرحِ حالی * ألا یاسامِعُونَ ابکوا عَلَینا.(۱)

معانی اشعار:

ای مدینه، جدّ ما! ما را مپذیر، زیرا با دلی پر از حسرت و اندوه آمده ایم، به پیغمبر خبر بده که ما ماتم زده پدر شدیم و اینکه مردان در کربلا بدون سر روی خاک افتاده و پسران ما را سر بریدند، به جدّ ما خبر بده که ما اسیر شدیم و سپس شهر به شهر گشتیم و اهل بیت تو، ای پیغمبر! در کربلا برهنه و غارت شدند، حسین را سر بریدند و ملاحظه شما را در باره ما نکردند، ای کاش اسیر راه را که بر پالانهای شتران سوار بودند، می دیدی. ای رسول خدا! پس از پرده نشینی چشمهای مردم نگران ما شد، چون چشمهای تو از نگهداری ما برگشت، دشمنان بر ما شوریدند.

ای فاطمه! کاش می دیدی، دختران اسیرت را که در شهرها پراکنده گشته بودند، ای فاطمه! ای کاش سرگردانها را می دیدی، ای کاش زین العابدین را می دیدی، ای فاطمه! کاش ما شب بیدارانی که از زیادی بی خوابی کور شده ایم را می دیدی.

ای فاطمه! آنچه تو از دشمنان دیدی نسبت به آنچه ما دیدم، به مقدار یک قیراط هم نیست، اگر زنده می بودی تا روز قیامت بر ما گریه می کردی و در بقیع، بایست و صدا بزن، ای پسر حبیب پروردگار (امام حسن) و بگو: ای عمو، ای حسن پاک! اهل بیت برادرت ضایع گشته، ای عمو! بدن بی سر برادرت در غربت گرفتار ریگهای داغ است که پرندگان و حیوانات وحشی آشکار بر او نوحه می کنند و آقای من! ای کاش حرم سرایی را که بی یاور بودند و روی شتران بی محمل با صورتهای باز، ایشان را می بردند، می دیدی که برآمدیم و سوار شدیم شتران دشمنان را (و حال آنکه ما بدون هیچ خفایی پاکانیم و خالص و برگزیده ایم و بر بلاها صابریم و راست گویان و نصیحت کنندگانیم). ای جدّ بزرگوار ما! حسین را کشتند و خدا را نسبت به ما رعایت نکردند، ای جدّ بزرگوار ما! دشمنان کینه توز ما به آرزوی خود رسیدند، زنان ما را هتک نمودند و از روی قهر و غلبه، بر شتران بی جهاز سوار کردند و زینب را از پرده و خیمه خود بیرون کشیدند و فاطمه دختر امام حسین سرگردان و نالان بود، و سکینه از شدّت گرفتاری به خدای عالمیان پناه می برد و زین العابدین را غُلِ خواری به دست و پایش زده بودند، و اهل خیانت اراده قتلش را داشتند. پس بعد از ایشان خاک بر سر دنیا، کاسه مرگ را به ما نوشانیدند و این شرح حال و قصه منست، پس ای شنوندگان بر ما بگریید.(۲)

۱. خصائص الصدیقه الزهراء علیهاالسلام : معرّفی مقام شامخ حضرت فاطمه علیه السلام ، ص۳۱۴.۲۵.

۲.رمز المصیبه فی مقتل من قال انا قتیل العبره: ج۳، ص۳۷۸.

شیوه‌های آموزش و جذب فرزندان به نماز، با تأکید بر نقش الگویی والدین(۲)

شکوفاسازی فطرت دینی

پدر و مادر وظیفه‌شناس، باید فرزند خود را از دوران کودکی، با خدای بزرگ آشنا کنند و با زبانی ساده و در خور فهم کودک، به او درس ایمان بدهند.

مرحوم فلسفی در این باره می‌گوید:

لازم است، مربی از دوران کودکی، حس مسئولیت طفل را در پیشگاه پروردگار بیدار سازد، او را با حس وظیفه‌شناسی بار آورد، به زبان ساده به او بفهماند که خداوند، تو را در همه حال می‌بیند و از کارهای بد و خوب تو آگاه است و چیزی از خداوند پنهان نیست. در کارهای خوب، به تو پاداش می‌دهد و در بدی ها، مجازات می‌کند.

به این ترتیب، والدین با بیدار کردن فطرت فرزندان، گام بزرگی در شکل‌گیری زیرساخت‌های اعتقادی بر می‌دارند و این خود، مقدمه‌ای برای تربیت دینی استوار و پیوسته است.

«باید دانست که کودک، پیش از این که عقلش به شکوفایی برسد و قادر به درک مطالب علمی باشد، فطرت توحیدی و عواطف اخلاقی در ضمیر او فعلیت دارد و برای پذیرش تربیت، آماده است. لازم است، پدر و مادر به ارزش این فرصت مهم توجه کنند و از بیداری فطرت ایمانی و احساسات کودک، بیشترین استفاده را ببرند و ایمان به خدا و سجایای اخلاقی را در او پرورش دهند. به این ترتیب، بدون حساسیت و ناخوشایندی کودک، پدر و مادر با زبان خود او، مهمترین معارف دین را در سطح فهم کودک به او بیاموزند و او را به گفتارهای دقیق منطقی، عقلی و اعتقادی آماده کنند».

بر این اساس، مهمترین عامل شکوفایی فطرت مذهبی کودکان، پرورش درست احساسات آنهاست؛ یعنی به کمک تقویت احساسات دینی در کودکان، فطرت خدایی آنها بیدار شود و کودکان در مسیر دین داری و خداشناسی قرار گیرند. منطق و استدلال‌های دقیق، نه تنها به کار نمی آید، بلکه چه بسا نتیجه معکوس و زیان بار در پی خواهد داشت.

در این باره آیت الله کاشف الغطاء، درباره تربیت مذهبی فرزندش، روشی به کار گرفته که می‌تواند بیان آن روشنگر این موضوع باشد:

ایشان یک شب قبل از اذان صبح، کنار بستر پسرش آمد و او را از خواب بیدار کرد و گفت: برخیز به حرم مولا علی(علیه السلام) برای عبادت برویم! پسرش چشمان خواب‌آلودش را مالید و گفت: شما بروید، من هم می‌آیم. پدر گفت: من ایستاده‌ام با هم برویم. فرزندش برخاست، وضو گرفت و به اتفاق روانه شدند. جلو در حرم، فقیری نشسته و دست نیاز به سوی مردم دراز می‌کرد. پدر از پسر پرسید: فرزندم! این مرد برای چه در اینجا نشسته است؟ گفت: برای گدایی و دریافت کمک از مردم. دوباره پرسید: فکر می‌کنی چقدر پول از این راه به دست می‌آورد؟ گفت: به طور قطع نمی توان پیش بینی کرد، شاید مبلغی عایدش بشود و شاید هم دست خالی برگردد. پدر که زمینه را برای گفتن مطلب مورد نظر خود آماده دید، گفت: پسرم! ببین این مرد فقیر، برای به دست آوردن اندکی منفعت دنیایی احتمالی که یقین هم به آن ندارد، در این هنگام شب، این جا آمده و دستش را دراز کرده است. اگر تو واقعا به ثواب‌هایی که خداوند برای سحرخیزی و نماز شب خواندن معیّن فرموده، یقین داری و گفته‌های ائمه طاهرین(علیهم السلام) را باور کرده ای، چرا در انجام دادن آن سستی به خود راه می‌دهی؟.

در واقع، این پدر دانشمند و الگو، صحنه‌ای پدید آورد که فطرت دینی را در ذهن فرزندش بیدار کرد، به گونه‌ای که فرزندش تا آخر عمر، سحرخیزی و تهجد و نماز شب خواندن را ترک نکرد.

پیام متن

۱- والدین با بیدار کردن فطرت دینی کودکان، گام بزرگی در شکل‌گیری زیرساخت‌های اعتقادی فرزندانشان بر می‌دارند.

۲- مهمترین عامل شکوفایی فطرت مذهبی کودکان، پرورش درست احساسات آنهاست.

۲- توجه به تفاوت‌های فردی

همان گونه که بچه‌ها از نظر ظاهر با هم متفاوت هستند، از نظر ویژگی‌های روحی و روانی نیز تفاوت دارند برخی از آنها پرحرف، برخی کم‌حرف هستند. برخی پر جنب و جوش و برخی تنبل هستند. برخی زودفهم و برخی دیرفهم هستند. برخی خونگرم و برخی خونسردند. برخی زودجوش و برخی دیرجوش اند و برخی اهل قهر و برخی اهل آشتی‌اند. از دیگر وظایف والدین است است که در دعوت و آموزش فرزندان به نماز، به این گونه روحیه‌ها و احساس‌ها در فرزندان به نیکی توجه شود.

۳- آموزش تدریجی و به فراخور سن افراد

یکی از نکته‌های مهم در امر آموزش، یاددهی گام به گام مسائل دینی و عبادی به فرزندان است. برای نمونه، امام باقر(علیه السلام) می‌فرماید:

در سه سالگی کلمه توحید [لااله الااللّه] را به طفل بیاموزید. در چهار سالگی [محمد رسول اللّه] را به او یاد دهید. در پنج سالگی رویش را به قبله متوجه کنید و بگویید سر به سجده بگذارد. در شش سالگی رکوع و سجده را به او بیاموزید و در هفت سالگی بگویید دست و روی بشوید و نماز بگذارد.

همچنین رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید:

به فرزندان خود در هفت سالگی امر کنید که نماز بخوانند، آنها را تنبیه نکنید، ولی در سن ده سالگی اگر به حرفتان گوش نداد و نماز نخواند، آنها را تنبیه کنید.

از این سخنان ارزشمند، در می‌یابیم که پیشوایان معصوم(علیهم السلام) تا چه اندازه برای آموزش گام به گام و بهنگام در امور دینی و عبادی اهمیت می‌گذاردند.

البته تنبیه کودک باید از نصیحت و موعظه و در صورت سرپیچی کردن کودک، آن هم در دوره خاصی به روش‌های گوناگون انجام پذیرد. برای نمونه، پدر با مادر در مرحله نخست به عنوان تنبیه می‌تواند، به فرزند خود بگوید: این کار تو را دوست ندارم، اگر این گفتار نتیجه نداد، در مرحله دوم می‌تواند، با فرزند خود بنا بر شرایط قهر کند یا او را از بعضی چیزهایی که به آن علاقمند است، محروم سازد. در نهایت می‌تواند، با ظرافت ویژه‌ای اندکی او را تنبیه کند، به گونه‌ای که هم فرزندش تنبیه شود و هم با مشکلات جسمی و روانی روبه رو نشود و هم پدر یا مادر دچار مشکلات شرعی مانند «دیه» نشود.

همچنین بهتر است، همه آموزش‌ها در زمان مناسبی انجام پذیرد که هم والدین و هم فرزندان، آمادگی لازم برای آموختن و فراگیری داشته باشند، برای نمونه: زمانی که بچه‌ها مشغول بازی و تفریح هستند یا برنامه مورد علاقه خود را تماشا می‌کنند یا میان جمعی از دوستان خود حضور دارند، آنها را به فراگیری نماز نخوانند. در این باره رفتار امام خمینی(رحمه الله) بسیار آموزنده است. یکی از دختران امام می‌گوید: «امام(رحمه الله) از نیم ساعت به ظهر مانده، وضو می‌گرفتند و مشغول به نماز می‌شدند. ما هم داخل حیاط بازی می‌کردیم، یک مرتبه هم نیامدند صدا کنند، که دخترها بایستنید برای نماز، یا بیایید پشت سر من نماز بخوانید و…».

پیام متن

آموزش به هنگام کارهای عبادی به فرزندان، باید بر اساس زمان‌سنجی، درک شرایط روحی آنان و گام به گام باشد.

۴- آموزش در مکان مناسب

والدین آگاه، باید برای آموزش نماز به فرزندان، به مکان آموزش نیز دقت کنند؛ زیرا هر اندازه مکان‌های آموزشی مقدس‌تر و معنوی‌تر باشد، امکان فراگیری ژرف و بهتر فراهم‌تر است. فرصت‌هایی که در سفر به اماکن متبرکه و مقدس دست می‌دهد، بهترین لحظه‌ها برای آموختن احکام و معارف نماز است. همچنین برای این که محیط خانه نیز برای آموزش نماز مناسب باشد، بهتر است فضای عمومی خانه را در همه حال معنوی نگاه داشت. نصب تابلوهایی از آیه‌های قرآن، احادیث، شعرهای مذهبی و دینی، تصاویر اماکن مقدسه و نیز پخش اذان و نیایش، در ایجاد فضای معنوی در خانه تأثیرگذار خواهد بود. با این حال، گاهی برخی والدین، بدون توجه به این نکته، محیط خانه را به سویی می‌برند که شوق فرزندان به نماز از میان می‌رود یا از رغبت آنان کاسته می‌شود. چگونه ممکن است، در خانه‌ای که نوارهای موسیقی مبتذل گوش داده می‌شود یا فیلم‌های گمراه‌کننده به نمایش در می‌آید، فرزندان، گرایشی خودجوش یا آسان به یادگیری نماز داشته باشند.

پیام متن

ایجاد فضایی هماهنگ با نماز، در جذب فرزندان به دنیای نماز، تأثیر بسزایی دارد.

۵- داشتن صبر و حوصله کافی در آموزش

پدر و مادر وظیفه دارند، با آرامش و حوصله کافی، در تربیت و اصلاح رفتار و فرزندان خود بکوشند، به پرسش‌های آنان با دقت پاسخ دهند و از تکرار آن خسته نشوند تا قدرت فراگیری فرزندان افزایش یابد. آورده اند که روزی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌خواست نماز بخواند، امام حسین(علیه السلام) که کودکی خردسال بود، پهلوی آن حضرت ایستاده بود. وقتی پیامبر می‌خواست تکبیر بگوید، امام حسین(علیه السلام) نتوانست تکبیر بگوید. رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) با صبر و حوصله هفت مرتبه ذکر تکبیر را تکرار کرد تا امام حسین(علیه السلام) توانست اللّه اکبر را بر زبان جاری سازد».

پیام متن

از شرط‌های اصلی تأثیرگذاری والدین در پرورش عبادی فرزندان، صبر و حوصله است، زیرا کج‌خلقی و عصبانیت، سبب بیزاری فرزندان از کارهای عبادی و مذهبی می‌شود.

حسین بافکار

منبع: مجله طوبی؛ فروردین ۱۳۸۷؛ شماره ۲۷؛ صفحه ۱۱۷

چهل حدیث نورانی از امام موسی کاظم علیه السلام

۱-علوم انسان ها

قالَ الإمام موسى بن جعفر الکاظم (علیه السلام) :

وَجَدْتُ عِلْمَ النّاسِ فى أرْبَع: أَوَّلُها أنْ تَعْرِفَ رَبَّکَ، وَالثّانِیَهُ أنْ تَعْرِفَ ما صَنَعَ بِکَ، وَالثّالِثَهُ أنْ تَعْرِفَ ما أرادَ مِنْکَ، وَالرّبِعَهُ أنْ تَعْرِفَ ما یُخْرِجُکَ عَنْ دینِکَ.(۱)

حضرت امام موسی کاظم (علیه السلام) فرمود: تمام علم مردم را در چهار مورد شناسائى کرده ام:

اوّلین آن ها این که پروردگار و آفریدگار خود را بشناسى و نسبت به او شناخت پیدا کنى.

دوّم، این که بفهمى که از براى وجود تو و نیز براى بقاء حیات تو چه کارها و تلاش هائى صورت گرفته است.

سوّم، بدانى که براى چه آفریده شده اى و منظور چه بوده است.

چهارم، معرفت پیدا کنى به آن چیزهائى که سبب مى شود از دین و اعتقادات خود منحرف شوى

(یعنى راه خوشبختى و بدبختى خود را بشناسى و در جامعه چشم و گوش بسته حرکت نکنى).

۲- فلسفه ابتلائات

قالَ(علیه السلام) : ما مِنْ بَلاء یَنْزِلُ عَلى عَبْد مُؤْمِن فَیُلْهِمُهُ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الدُّعاءَ إِلاّ کانَ کَشْفُ ذلِکَ الْبَلاءِ وَشیکاً، وَ ما مِنْ بَلاء یَنْزِلُ عَلى عَبْد مُؤْمِن فَیُمْسِکُ عَنِ الدُّعاءِ إلاّ کانَ ذلِکَ الْبَلاءُ طَویلاً، فَإذا نَزَلَ الْبَلاءُ فَعَلَیْکُمْ بِالدُّعاءِ وَ التَّضَرُّعِ إلَى اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ.(۲)

فرمود: نیست بلائى که بر مؤمن وارد شود مگر آن که به وسبله دعا سریع بر طرف مى گردد؛ و چنانچه دعا نکند طولانى خواهد، پس هنگامى مصیتى و بلائى وارد شد، به درگاه خداوند دعا و تضرّع کنید

۳- پیشگیرى بهترین درمان

قالَ(علیه السلام) : لَیْسَ مِنْ دَواء إلاّ وَ هُوَ یُهَیِّجُ داءً، وَ لَیْسَ شَیْءٌ فِی الْبَدَنِ أنْفَعَ مِنْ إمْسَاکِ الْیَدِ إلاّ عَمّا یَحْتاجُ إلَیْهِ.(۳)

فرمود: هیچ داروئى نیست مگر آن که در اثر عوارض جنبى آن دردى دیگر را تهییج و تحریک مى نماید،

و هیچ درمانى بهتر و سود مندتر از امساک و خوددارى نیست مگر در حال نیاز و ضرورت.

۴- کاووش در دین

قالَ(علیه السلام): رَحِمَ اللهُ عَبْداً تَفَقَّهَ، عَرَفَ النّاسَ وَلایَعْرِفُونَهُ.(۴)

فرمود: خداوند متعال رحمت کند بنده اى را که در مسائل دینى تفقه و تحقیق نماید (فقیه و عالم باشد) و نسبت به مردم شناخت پیدا کند، گرچه مردم او را نشناسند و قدر و منزلت او را ندانند.

۵- اداى امانت

قالَ (علیه السلام) : إنَّ أهْلَ الاْرْضِ مَرْحُومُونَ ما یَخافُونَ، وَ أدُّوا الاْمانَهَ، وَ عَمِلُوا بِالْحَقِّ.(۵)

فرمود: اهل زمین مورد رحمت – و برکت الهى – هستند، مادامى که خوف و ترس – از گناه و معصیت داشته باشند -، اداى امانت نمایند و حقّ را دریابند و مورد عمل قرار دهند.

۶- بدى دو رویى

قالَ (علیه السلام) : بِئْسَ الْعَبْدُ یَکُونُ ذاوَجْهَیْنِ وَ ذالِسانَیْنِ.(۶)

فرمود: بد ، شخصى است آن که داراى دو چهره و دو زبان مى باشد، – که در پیش رو چیزى گوید و پشت سر چیز دیگر.

۷- مشورت

قال (علیه السلام) : مَنِ اسْتَشارَ لَمْ یَعْدِمْ عِنْدَ الصَّوابِ مادِحاً، وَ عِنْدَالْخَطإ عاذِراً.(۷)

فرمود: کسى که در امور زندگى خود ـ با اهل معرفت ـ مشورت کند، چنانچه درست و صحیح عمل کرده باشد مورد تعریف و تمجید قرار مى گیرد و اگر خطا و اشتباه کند عذرش پذیرفته است.

۸- واعظ درونى

قالَ (علیه السلام) : مَنْ لَمْ یَکُنْ لَهُ مِنْ نَفْسِهِ واعِظٌ تَمَکَّنَ مِنْهُ عَدُوُّهُ ـ یعنی الشّیطان ـ.(۸)

فرمود: هر کسى عقل و تدبیرش را مورد استفاده قرار ندهد، دشمنش – یعنى؛ شیاطین إنسى و جنّى و نیز هواهاى نفسانى  به راحتى او را مى فریبند و منحرف مى شود.

۹- فضیلت عقل

قالَ (علیه السلام): ما قُسِّمَ بَیْنَ الْعِبادِ أفْضَلُ مِنَ الْعَقْلِ، نَوْمُ الْعاقِلِ أفْضَلُ مِنْ سَهَرِالْجاهِلِ.(۹)

فرمود: چیزى با فضیلت تر و بهتر از عقل، بین بندگان توزیع نشده است، (تا جائى که) خواب عاقل – هوشمند – افضل و بهتر از شب زنده دارى جاهل بى خرد است.

۱۰-حمام کردن و غذا خوردن

قالَ (علیه السلام) : لا تَدْخُلُوا الْحَمّامَ عَلَى الرّیقِ، وَ لا تَدْخُلُوهُ حَتّى تُطْعِمُوا شَیْئاً.(۱۰)

فرمود: بعد از صبحانه، بدون فاصله حمّام نروید؛ همچنین سعى شود با معده خالى داخل حمام نروید، بلکه حتّى الامکان قبل از رفتن به حمّام قدرى غذا بخورید.

۱۱- دورى کردن از شوخى بیجا

قالَ (علیه السلام) : اِیّاکَ وَ الْمِزاحَ، فَاِنَّهُ یَذْهَبُ بِنُورِ ایمانِکَ، وَ یَسْتَخِفُّ مُرُوَّتَکَ.(۱۱)

فرمود: بر حذر باش از شوخى و مزاح ـ بى جا ـ چون که نور ایمان را از بین مى برد و جوانمردى و آبرو را سبک و بى اهمیّت مى گرداند.

۱۲- خوردن گوشت

قالَ (علیه السلام) : اللَّحْمُ یُنْبِتُ اللَّحْمَ، وَالسَّمَکُ یُذیبُ الْجَسَدَ.(۱۲)

فرمود: خوردن گوشت، موجب روئیدن گوشت در بدن و فربهى آن مى گردد؛ ولى خوردن ماهى، گوشت بدن را آب و جسم را لاغر مى گرداند.

۱۳- صداقت

قالَ (علیه السلام) : مَنْ صَدَقَ لِسانُهُ زَکى عَمَلُهُ، وَ مَنْ حَسُنَتْ نیَّتُهُ زیدَ فى رِزْقِهِ، وَ مَنْ حَسُنَ بِرُّهُ بِإخْوانِهِ وَ أهْلِهِ مُدَّ فى عُمْرِهِ.(۱۳)

فرمود: هر که زبانش صادق باشد اعمالش تزکیه است، هر که فکر و نیّتش نیک باشد در روزیش توسعه خواهد بود، هر که به دوستان و آشنایانش نیکى و احسان کند، عمرش طولانى خواهد شد.

۱۴- مرگ مؤمن

قالَ (علیه السلام) : اِذا ماتَ الْمُؤْمِنُ بَکَتْ عَلَیْهِ الْمَلائِکَهُ وَ بُقاعُ الاَْرضِ.(۱۴)

فرمود: زمانى که مؤمن بمیرد، ملائکه و ممتازترین قسمتهای زمین براى او گریه مى کنند.

۱۵- مؤمن سعادتمند

قالَ (علیه السلام) : الْمُؤْمِنُ بِعَرْضِ کُلِّ خَیْر، لَوْ قُطِّعَ أنْمِلَهً أنْمِلَهً کانَ خَیْراً لَهُ، وَ لَوْ وَلّى شَرْقَها وَ غَرْبَها کانَ خَیْراً لَهُ.(۱۵)

فرمود: مؤمن (همیشه، در همه حالات) در معرض خیر و سعادت خواهد بود، چنانچه (در سختى قرار گیرد و) بندهاى بدنش قطعه قطعه گردد برایش خیر و خوشبختى است؛ و اگر هم تمام شرق و غرب دنیا در اختیارش قرار گیرد، نیز برایش خیر و سعادت است.

۱۶- توکل بر خداوند متعال

قالَ(علیه السلام): مَنْ اَرادَ أنْ یَکُونَ أقْوىَ النّاسِ فَلْیَتَوَکَّلْ علَى اللّهِ.(۱۶)

فرمود: هرکس بخواهد (در هر جهتى) قوى ترینِ مردم باشد باید توکّل در همه امور، بر خداوند سبحان نماید.

۱۷- اداى امانت

قالَ (علیه السلام) : أداءُ الاْمانَهِ وَ الصِّدقُ یَجْلِبانِ الرِّزْقَ، وَ الْخِیانَهُ وَ الْکِذْبُ یَجْلِبانِ الْفَقْرَ وَ النِّفاقَ.(۱۷)

فرمود: امانت دارى و راست گوئى، هر دو موجب توسعه روزى مى شوند؛ ولیکن خیانت در امانت و دروغ گوئى موجب فلاکت و بیچارگى و سبب تیرگى دل مى باشد.

۱۸- خیر رسانى

قالَ (علیه السلام) : أبْلِغْ خَیْراً وَ قُلْ خَیْراً وَ لا تَکُنْ إمَّعَه.(۱۸)

فرمود: نسبت به هم نوع خود خیر و نیکى داشته باش، و سخن خوب و مفید بگو، و خود را تابع بى تفاوت و بى مسئولیّت قرار مده.

۱۹- فرا گیرى مسائل دینى

قالَ (علیه السلام) : تَفَقَّهُوا فى دینَ اللهِ، فَاِنَّ الْفِقْهَ مِفْتاحُ الْبَصیرَهِ، وَ تَمامُ الْعِبادَهِ، وَ السَّبَبُ اِلَى الْمَنازِلِ الرَفیعَهِ وَ الرُّتَبِ الْجَلیلَهِ فِى الدّینِ وَ الدّنیا.(۱۹)

فرمود: مسائل و احکام اعتقادى و عملى دین را فرا گیرید، چون که شناخت احکام و معرفت نسبت به دستورات خداوند، کلید بینائى و بینش و اندیشه مى باشد و موجب تمامیّت کمال عبادات و اعمال مى گردد؛ و راه به سوى مقامات و منازل بلندمرتبه دنیا و آخرت است.

۲۰- فضیلت فقیه بر عابد

قالَ (علیه السلام) : فَضْلُ الْفَقیهِ عَلَى العابِدِ کَفَضْلِ الشَّمْسِ عَلَى الْکَواکِبِ، وَ مَنْ لَمْ یَتَفَقَّهْ فى دینِهِ لَمْ یَرْضَ اللّهُ لَهُ عَمَلاً.

وَ قالَ (علیه السلام) : عَظِّمِ العالِمَ لِعِلْمِهِ وَدَعْ مُنازَعَتَهُ، وَ صَغِّرِالْجاهِلَ لِجَهْلِهِ وَلاتَطْرُدْهُ وَلکِنْ قَرِّبْهُ وَ عَلِّمْهُ. (۲۰)

فرمود: ارزش و فضیلت فقیه بر عابد همانند فضیلت خورشید بر ستاره ها است؛ و کسى که در امور دین فقیه و عارف نباشد، خداوند نسبت به اعمال او راضى نخواهد بود.

و نیز فرمود: عالم را به جهت عملش تعظیم و احترام کن و با او منازعه منما، و اعتنائى به جاهل مکن ولى طردش هم نگردان، بلکه او را جذب نما و آنچه نمى داند تعلیمش بده.

۲۱- احتباج شیعیان به چهار وسیله

قالَ (علیه السلام) : دَخَلْتُ إلَیْهِ، فَقالَ: لا تَسْتَغْنی شیعَتُنا عَنْ أرْبَع: خُمْرَه یُصَلِّی عَلَیْها، وَ خاتَم یَتَخَتَّمُ بِهِ، وَ سِواک یَسْتاکُ بِهِ، وَ سُبْحَه مِنْ طینِ قَبْرِ أبی عَبْدِ اللّهِ (ع )فیها ثَلاثٌ وَ ثَلاثُونَ حَبَّهً، مَتى قَلَّبَهَا ذاکِراً لِلّهِ کُتِبَ لَهُ بِکُلِّ حَبَّه أرْبَعُونَ حَسَنَهً، وَ إذا قَلَّبَها ساهِیاً یَعْبَثُ بِها کُتِبَ لَهُ عِشْرُونَ حَسَنَهً.(۲۱)

فرمود: شیعیان و دوستان ما (در هر حال و در هر کجاکه باشند) از چهار چیز نباید بى نیاز باشند:

جانمازى که بر آن نماز بخوانند، انگشترى که در دست نمایند، مسواکى که دندانهاى خود را به وسیله آن مسواک کنند؛ و تسبیحى از تُربت امام حسین (علیه السلام) که داراى ۳۴ دانه باشد و به وسیله آن ذِکر گوید، که خداوند متعال در مقابل هر دانه آن چهل حَسَنِه در نامه اعمالش ثبت مى نماید؛ و چنانچه آن را دست گیرد بدون آن که ذِکرى و دعائى بخواند ۲۰ حسنه به او داده مى شود.

۲۲- نمازهاى مستحبّى

قالَ (علیه السلام) : صَلوهُ النّوافِلِ قُرْبانٌ اِلَى اللهِ لِکُلِّ مُؤمِن.(۲۲)

فرمود: انجام نمازهاى مستحبّى، هر مؤمنى را به خداوند متعال نزدیک مى نماید.

۲۳- دورى از دنیا

قالَ (علیه السلام) : مَثَلُ الدّنیا مَثَلُ الْحَیَّهِ، مَسُّها لَیِّنٌ وَ فى جَوْفِهَا السَّمُّ الْقاتِلِ، یَحْذَرُهَاالرِّجالُ ذَوِى الْعُقُولِ وَ یَهْوى اِلَیْهَاالصِّبْیانُ بِأیْدیهِمْ.(۲۳)

فرمود: مَثَل دنیا همانند مار است که پوست ظاهر آن نرم و لطیف و خوشرنگ، ولى در درون آن سمّ کشنده اى است که مردان عاقل و هشیار از آن گریزانند و بچّه صفتان و بولهوسان به آن عشق مى ورزند.

۲۴- مَثَل دنیا

قالَ (علیه السلام) : مَثَلُ الدُّنیا مَثَلُ ماءِالْبَحْرِ کُلَّما شَرِبَ مِنْهُ الْعطْشانُ اِزْدادَ عَطَشاً حَتّى یَقْتُلُهُ.(۲۴)

فرمود: مَثَل دنیا (و اموال و زیورآلات و تجمّلات آن) همانند آب دریا است که انسانِ تشنه، هر چه از آن بیاشامد بیشتر تشنه مى شود و آنقدر میل مى کند تا هلاک شود.

۲۵- بوسیدن لب ها و دهان

قالَ (علیه السلام) : لَیْسَ الْقَبْلَهُ عَلَى الْفَمِ اِلاّ لِلزَّوْجَهِ وَ الْوَلَدِ الصَّغیرِ.(۲۵)

فرمود: بوسیدن لب ها و دهان ـ براى یکدیگر در هر حالتى ـ صحیح نیست مگر براى همسر و یا فرزند کوچک.

۲۶- خودسرى

قالَ (علیه السلام) : مَنْ نَظَرَ بِرَأیْهِ هَلَکَ، وَ مَنْ تَرَکَ أهْلَ بَیْتِ نَبیِّهِ ضَلَّ، وَ مَنْ تَرَکَ کِتابَ اللهِ وَ قَوْلَ نَبیِّهِ کَفَرَ.(۲۶)

فرمود: هرکس به رأى و سلیقه خود اهمیّت دهد و در مسائل دین به آن عمل کند هلاک مى شود، و هرکس اهل بیت پیغمبر صلّى الله علیه وآله وسلّم را رها کند گمراه مى گردد، و هرکس قرآن و سنّت رسول خدا را ترک کند کافر مى باشد.

۲۷- بیکارى

قالَ (علیه السلام) : إنَّ اللهَ لَیُبْغِضُ الْعَبْدَ النَّوّامَ، إنَّ اللهَ لَیُبْغِضُ الْعَبْدَ الْفارِغَ.(۲۷)

فرمود: همانا خداوند دشمن دارد آن بنده اى را که زیاد بخوابد، و دشمن دارد آن بنده اى را که بیکار باشد.

۲۸- تواضع

قالَ (علیه السلام) : التَّواضُعُ: أنْ تُعْطِیَ النّاسَ ما تُحِبُّ أنْ تُعْطاهُ.(۲۸)

فرمود: تواضع و فروتنى آن است که آن چه دوست دارى، دیگران درباره تو انجام دهند، تو هم همان را درباره دیگران انجام دهى.

۲۹- ارزش فعالیت و کار

قالَ (علیه السلام) : یُسْتَحَبُّ غَرامَهُ الْغُلامِ فى صِغَرِهِ لِیَکُونَ حَلیماً فى کِبَرِهِ وَ یَنْبَغى لِلرَّجُلِ أنْ یُوَسِّعَ عَلى عَیالِهِ لِئَلاّ یَتَمَنَّوْا مَوْتَهَ.(۲۹)

فرمود: بهتر است پسر را در دوران کودکى به کارهاى مختلف و سخت، وادار نمائى تا در بزرگى حلیم و بردبار باشد؛ و بهتر است مرد نسبت به اهل منزل خود دست و دل باز باشد و در حدّ توان رفع نیاز کند تا آرزوى مرگش را ننمایند.

۳۰- محاسبه نفس

قالَ (علیه السلام) : لَیْسَ مِنّا مَنْ لَمْ یُحاسِبْ نَفْسَهُ فى کُلِّ یَوْم، فَإِنْ عَمِلَ حَسَناً إسْتَزادَ اللهَ، وَ إنْ عَمِلَ سَیِّئاً إسْتَغْفَرَاللهَ وَ تابَ اِلَیْهِ.(۳۰)

فرمود: از شیعیان و دوستان ما نیست، کسى که هر روز محاسبه نَفْس و بررسى اعمال خود را نداشته باشد، که اگر چنانچه اعمال و نیّاتش خوب بوده، سعى کند بر آن ها بیفزاید و اگر زشت و ناپسند بوده است، از خداوند طلب مغفرت و آمرزش کند و جبران نماید.

۳۱- فائده دعا

قالَ (علیه السلام) : ما مِنْ بَلاء یَنْزِلُ عَلى عَبْد مُؤْمِن، فَیُلْهِمُهُ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الدُّعاءَ، إلاّ کانَ کَشْفُ ذلِکَ الْبَلاءِ وَشیکاً، وَ ما مِنْ بَلاء یَنْزِلُ عَلى عَبْد مُؤْمِن فَیُمْسِکُ عَنِ الدُّعاءِ إلاّ کانَ ذلِکَ الْبَلاءُ طَویلاً، فَإذا نَزَلَ الْبَلاءُ فَعَلَیْکُمْ بِالدُّعاءِ، وَ التَّضَرُّعِ إلَى اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ.(۳۱)

فرمود: بلائ و گرفتارى بر مؤمنى وارد نمى شود مگر آن که خداوند جلّ و على بر او الهام مى فرستد که به درگاه بارى تعالى دعا نماید؛ و آن بلا سریع بر طرف خواهد شد.

و چنانچه از دعا خود دارى نماید، آن بلا و گرفتارى طولانى گردد.

پس هر گاه فتنه و بلائى بر شما وارد شود، به درگاه خداوند مهربان دعا و زارى نمائید.

۳۲- برکات صلوات

قالَ (علیه السلام) : ما فِى الْمیزانِ شَیْیءٌ أثْقَلُ مِنَ الصَّلاهِ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمّد.(۳۲)

فرمود: در میزان الهى نیست عمل و چیزى، سنگین تر از ذکر صلوات بر محمّد و اهل بیتش (صلوات الله علیه اجمعین).

۳۳- رابطه عقل با قبولى اعمال

قالَ (علیه السلام) : قَلیلُ الْعَمَلِ مِنَ الْعاقِلِ مَقْبُونٌ مُضاعَفٌ وَ کَثیرُالْعَمَلِ مِنْ أهْلِ الْهَوى وَالْجَهْلِ مَرْدُودٌ.(۳۳)

فرمود: اعمال شخص عاقل مقبول است و چند برابر أجر خواهد داشت گرچه قلیل باشد، ولى شخص نادان و هوسران گرچه زیادکار و خدمت و عبادت کند پذیرفته نخواهد بود.

۳۴- فائده نوره

قالَ (علیه السلام) : وَشَعْرُ الْجَسَدِ إذا طالَ قَطَعَ ماءَ الصُّلْبِ، وَأرْخىَ الْمَفاصِلَ، وَ وَرِثَ الضَّعْفَ وَالسِلَّ، وَ إنَّ النُّورَهَ تَزیدُ فِى ماءِالصُّلْبِ، وَ تُقَّوِى الْبَدَنَ، وَتَزیدُ فى شَخْمِ الْکُلْیَتَیْنِ، وَ تَسْمِنُ الْبَدَنَ.(۳۴)

فرمود: موهاى بدن ـ زیر بغل و اطراف عورت ـ چنانچه بلند شود سبب قطع و کمبود آب کمر، سستى مفاصل استخوان و ضعف سینه و گلو خواهد شد، استعمال نوره سبب تقویت تمامى آن ها مى باشد.

۳۵- عوامل نورانیّت چشم

قالَ (علیه السلام) : ثَلاثَهٌ یَجْلُونَ الْبَصَرَ: النَّظَرُ إلَى الخُضْرَهِ، وَ النَّظَرُ إلَى الْماءِالْجارى، وَ النَّظَرُ إلَى الْوَجْهِ الْحَسَنِ.(۳۵)

فرمود: سه چیز بر نورانیّت چشم مى افزاید: نگاه بر سبزه، نگاه بر آب جارى و نگاه به صورت زیبا.

۳۶- فلسفه امامت

قالَ (علیه السلام) : إنَّ الاْرْضَ لا تَخُلُو مِنْ حُجَّه، وَ أنَا وَ اللهِ ذلِکَ الْحُجَّهُ.(۳۶)

فرمود: همانا زمین در هیچ موقعیّتى خالى از حجّت خدا نیست و به خدا سوگند که من خلیفه و حجّت خداوند هستم.

۳۷- رابطه ایمان و آزمایش

قالَ (علیه السلام) : ألْمُؤْمِنُ مِثْلُ کَفَّتَىِ الْمیزانِ کُلَّما زیدَ فى ایمانِهِ زیدَ فى بَلائِهِ.(۳۷)

فرمود: مؤمن همانند دو کفّه ترازو است، که هر چه ایمانش افزوده شود بلاها و آزمایشاتش بیشتر مى گردد.

۳۸- سکوت در پاسخ مسائل

قالَ (علیه السلام) : إنَّما أمِرْتُمْ أنْ تَسْئَلُوا، وَ لَیْسَ عَلَیْنَا الْجَوابُ، إنَّما ذلِکَ إلَیْنا.(۳۸)

فرمود: شماها مأمور شده اید که ـ از ما اهل بیت رسول الله ـ سؤال کنید، ولیکن جواب و پاسخ آن ها بر ما واجب نیست بلکه اگر مصلحت بود پاسخ مى دهیم وگرنه ساکت مى باشیم .

۳۹- ریاست طلبى

قالَ (علیه السلام) : ما ذِئْبانِ ضارِبانِ فى غَنَم قَدْ غابَ عَنْهُ رُعاؤُها، بِأضَرَّ فى دینِ مُسْلِم مِنْ حُبِّ الرِّیاسَهِ.(۳۹)

فرمود: خطر و ضرر علاقه به ریاست براى مسلمان بیش از دو گرگ درّنده اى است، به گله گوسفندى که چوپان ندارند حمله کنند.

۴۰- مراتب ایمان

قالَ (علیه السلام) : الإیمانُ فَوْقَ الاْسْلامِ بِدَرَجَه، وَالتَّقْوى فَوْقَ الإیمانِ بِدَرَجَه، وَ الْیَقینُ فَوْقَ التَّقْوى بِدَرَجَه، وَ ما قُسِّمَ فِى النّاسِ شَیْیءٌ أقَلُّ مِنَ الْیَقینِ.(۴۰)

فرمود: ایمان، یک درجه از اسلام بالاتر است؛ تقوى نیز، یک درجه از ایمان بالاتر؛ یقین، یک درجه از تقوى بالاتر و برتر مى باشد و درجه اى کمتر از مرحله یقین در بین مردم ثمره بخش نخواهد بود.

پاورقى ها:

۱ – کافى: ج ۱، ص ۵۰، ح ۱۱، أعیان الشیعه: ج ۲، ص ۹، نزهه النّاظر: ص ۱۲۱، ح ۱٫

۲ – اصول کافی: ج ۲، ص ۴۷۱، ح ۲٫ وسائل الشّیعه: ج ۷، ص ۴۴، ح ۸۶۷۴٫

۳ – کافی: ج ۸، ص ۲۷۳، ح ۴۰۹٫ وسائل الشّیعه: ج ۲، ص ۴۰۸، ح ۲۴۹۰٫ بحار: ج ۵۹، ص ۶۸، ح ۱۸٫

۴ – نزهه النّاظر و تنبیه الخاطر حلوانى: ص ۱۲۲، ح ۲٫

۵ – تهذیب الأحکام: ج ۶، ص ۳۵۰، ح ۹۹۱، وافى: ج ۴، ص ۴۳۳، ح ۲۲۷۳٫

۶ – تحف العقول: ص ۲۹۱، بحارالأنوار: ج ۱، ص ۱۵۰، ضمن ح ۳۰٫

۷ – نزهه الناظر و تنبیه الخاطر: ص ۱۲۳، ح ۱۳، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۱۴۰، ح ۳۷٫

۸ – نزهه الناظر و تنبیه الخاطر: ص ۱۲۴، ح ۱۵٫

۹ – تحف العقول: ص ۲۱۳، بحارالأنوار: ج ۱، ص ۱۵۴، ضمن ح ۳۰، و ج ۷۵، ص ۳۱۲، ضمن ح ۱٫

۱۰ – وسائل الشّیعه: ج ۲، ص ۵۲، ح ۱۴۵۴٫

۱۱ – وسائل الشّیعه: ج ۱۲، ص ۱۱۸، ح ۱۵۸۱۲٫

۱۲ – وسائل الشیعه: ج ۲۵، ص ۷۸، ح ۲۱۲۴۰٫

۱۳- تحف العقول: ص ۳۸۸، س ۱۷، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۰۳، ضمن حدیث ۲۵٫

۱۴ – اصول کافى: ج ۱، ص ۳۸، بحارالأنوار: ج ۸۲، ص ۱۷۷، ح ۱۸٫

۱۵ – کتاب التمحیص: ص ۵۵، ح ۱۰۹، بحار الأنوار: ج ۶۴، ح ص ۲۴۲، ح ۷۹٫

۱۶ – بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۲۷، ضمن ح ۴٫

۱۷ – تحف العقول: ص ۲۹۷، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۲۷، ضمن ح ۴٫

۱۸ – تحف العقول: ص ۳۰۴، بحارالأنوار: ج ۲، ص ۲۱، ح ۶۲، و ج ۷۵، ص ۳۲۵، ح ۲٫

۱۹ – تحف العقول: ص ۳۰۲، بحارالأنوار: ج ۱۰، ص ۲۴۷، ح ۱۳٫

۲۰ – تحف العقول: ص ۳۰۳ و ص ۲۰۹٫

۲۱ – تهذیب الأحکام: ۶/۷۵، ح ۱۴۷، بحار الأنوار: ۱۰۱/۱۳۲، ح ۶۱٫

۲۲ – وسائل الشیعه: ح ۴ ص ۷۳، ح ۴۵۴۷٫

۲۳ – تحف العقول: ص ۲۹۲، بحارالأنوار: ج ۱، ص ۱۵۲، ضمن ح ۳۰٫

۲۴ – تحف العقول: ص ۲۹۲، بحارالأنوار: ج ۱، ص ۱۵۲، ضمن ح ۳۰٫

۲۵ – تحف العقول: ص ۳۰۲، بحارالأنوار: ج ۱۰، ص ۲۴۶، ح ۱۲٫

۲۶ – اصول کافى: ج ۱ ص ۷۲ ح ۱۰٫

۲۷ – وسائل الشّیعه ج ۱۷ ص ۵۸ ح ۴٫

۲۸ – وسائل الشّیعه: ج ۱۵، ص ۲۷۳، ح ۲۰۴۹۷٫

۲۹ – وسائل الشّیعه: ج ۲۱، ص ۴۷۹، ح ۲۷۸۰۵٫

۳۰ – وسائل الشّیعه: ج ۱۶، ص ۹۵، ح ۲۱۰۷۴٫

۳۱ – الکافی: ج ۲، ص ۴۷۱، ح ۲، وسائل الشّیعه: ج ۷، ص ۴۴،ح ۸۶۷۴٫

۳۲ – أصول کافى: ج ۲، ص ۴۹۴، ح ۱۵٫

۳۳ – تحف العقول: ص ۲۸۶، بحارالأنوار: ج ۷۰، ص ۱۱۱، ح ۱۴٫

۳۴ – وسائل الشّیعه: ج ۲، ص ۶۵، ح ۱۴۹۹٫

۳۵ – وسائل الشّیعه: ج ۵، ص ۳۴۰، ح ۳، محاسن برقى: ص ۶۲۲، ح ۶۹٫

۳۶ – کافى ج ۱ ص ۱۷۹ ح ۹٫

۳۷ – تحف العقول: ص ۳۰۱، بحارالأنوار: ج ۷۸، ص ۳۲۰، ضمن ح ۳٫

۳۸ – مستدرک الوسائل: ج ۱۷، ص ۲۷۸، ح ۳۵٫

۳۹ – وسائل الشّیعه: ج ۱۵، ص ۳۵۰، ح ۱، مستدرک: ج ۱۱، ص ۳۸۱، ح ۱٫

۴۰ – وافى: ج ۴، ص ۱۴۵، ح ۱، بحارالأنوار: ج ۶۷، ص ۱۳۶، ح ۲٫