امام حسن عسکری

نوشته‌ها

آثار مهدی از نیمه دوم قرن پنجم تا نیمه دوم قرن هفتم هجری

چکیده

مسأله مهدویت، دارای فراز و فرودهایی بوده و می باشد؛ ولی درهمه دوران مورد توجه مسلمانان به ویژه پیروان مذهب اثنا عشریه ـ بوده است. قرون مورد نظرنیز از این امر مستثنا نیست. در این نوشتار، مروری خواهیم داشت به آثار و برخی از موضوعات که در این دو قرن به آن پرداخته شده است.

کلید واژه ها: امامت، امام زمان، غیبت.

مقدمه

امام حسن عسکری(ع) در سال ۲۶۰ق به شهادت رسید.۱ بعد از شهادت آن حضرت، جز عده ای محدود از ثقات اصحاب و خواصّ دوستانش کسی از فرزندش اطلاعی نداشت؛ بدین سبب پیروانش به چندین گروه تقسیم شدند. نوبختی در فرق الشیعه گوید:

بعد از وفات امام حسن عسکری(ع) شیعه به چهارده فرقه تقسیم شدند.۲

جمعیت کمی از شیعیان معتقد بودند امام حسن عسکری(ع)، فرزندی به نام مهدی(عج) دارد که موعود و غایب از نظر و امام دوازدهم آنان است. آن جمعیت کم هم کاملاً در تقیه و تحت فشار مخالفان بودند و نمی توانستند عقیده خود را به راحتی اظهار کنند. حسن بن موسی نوبختی و سعدبن عبدالله اشعری که در همان عصر می زیسته اند، از شیعیان نقل می کنند: برای ما جایز نیست درباره امام غایب بحث کنیم و در جست وجویش باشیم؛ زیرا جانمان در معرض خطر قرار می گیرد. ۳

اما با گذر زمان و گسترش مذهب امامیه بین مسلمین، کم کم بر تعداد عقیده مندان به حضرت مهدی(ع) و غایب از نظر بودن آن بزرگوار افزوده می شود. از طرفی دیگر شاهد گسترش مخالفان این امر و طعن هایی درباره آن می باشیم. این مسأله به خوبی در کتاب هایی که در قرون بعدی نگاشته شده، نمایان است. قرون پنجم تا هفتم از جمله این دوران می باشد. برای آشنایی بیشتر به این امر، مروری کوتاه خواهیم کرد بر این کتاب ها و برخی موضوعاتی که در آن ها مطرح شده است.

۱. کتاب المقنع فی الامامه، تالیف شیخ جلیل عبیدالله بن عبدالله السُذآبادی

کتاب المقنع فی الامامه اثر شیخ عبیدالله بن عبدالله السذآبادی از اعلام قرن پنجم هجری است. از مصنف کتاب اطلاعات زیادی در دسترس نیست؛ به جز آنچه مرحوم ابن شهرآشوب (متوفای ۵۵۸ق) در معالم العلماء آورده است:

عبیدالله بن عبدالله السذآبادی له عیون البلاغه فی اُنس الحاضر و نقله المسافر و المقنع فی الامامه.

و این کلام ابن شهرآشوب، منبع و مصدر عالمان رجال و فهرست نگاران بعدی شده است وچیزی بیش از آن هم ذکر نمی کنند؛ از این رو اطلاعات دقیقی از سال تولد و وفات و زندگی مرحوم السدآبادی در دست نیست. تنها می توان گفت او هم عصر شیخ الطائفه طوسی می باشد؛ زیرا ابن شهر آشوب در معالم العلماء که تتمه و مکمل کتاب فهرست شیخ طوسی است، از او نام می برد؛ از این رو مرحوم السذآبادی می بایست هم عصر شیخ باشد که شیخ از او نامی به میان نیاورده است. ۴

این کتاب آن چنان که از اسمش پیدا است، درباره امامت و دارای یک مقدمه و ده فصل است. این اثر، در بردارنده مباحثی از قبیل ماهیت امامت، منفعت وجود امام، شرایطی که امام باید دارا باشد، اختلاف امت در امر امامت و مباحثی درباره امامت امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب(ع) می باشد.

مصنف در دو فصل آخر، به مسأله امامت حضرت مهدی(ع) می پردازد. در فصل نهم ابتدا اشاره می کند که امام باید منصوص و دارای عصمت باشد و امامت امیرالمؤمنین علی(ع) براساس نصوصی است که از جانب پیامبر اکرم(ص) در این رابطه وارد شده است. امامت امام حسن(ع) منصوص از طرف امیرالمؤمنین علی(ع) و پیامبراسلام(ص) است و امام سوم، امام حسین(ع) نیز از طرف امام حسن و حضرت امام علی ورسول اعظم(ع) بر امامتش تصریح شده است و همین طور تا امام دوازدهم که امامت هر یک از امامان توسط امامان قبل از آن ها بیان شده است.

درباره امام دوازدهم(عج) می نویسد:

ونص الحسن علی ولده الخلف الصالح صلوات الله علیهم اجمعین . . . فلما أدرکته الوفاه امره(ع) فجمع شیعته و اخرجهم ان ولده الخلف صاحب الامر بعده(ع) و ان ابا محمد عثمان بن سعید العمری وکیله و هو بابه و السفیر بینه و بین شیعته فمن کانت له حاجه یقصده کما کان یقصده فی حیاته.

مؤلف در ادامه به ذکر نواب اربعه حضرت می پردازد (البته از آن ها به باب تعبیر می کند) که اولین آن ها عثمان بن سعید عمری است. وی، توسط امام حسن عسکری(ع) معرفی شده و حضرت، اهل و عیالش را هم به او سپرده است. عثمان بن سعید عمری هنگام وفاتش، به دستور امام زمان(ع) پسرش محمد را نایب خاص امام معرفی می کند. محمد بن عثمان بن سعید عمری نیز هنگام مرگش به دستور امام، حسین بن روح نوبختی را نایب خاص امام معرفی می کند و در نهایت، هنگام مرگ حسین بن روح به دستور امام زمان، محمد بن سهل سمری نایب خاص امام می شود. او آخرین نایب خاص حضرت می باشد و بعد از او، نایب خاص و شخصی وجود ندارد. ۵

در فصل دهم، مؤلف به عدد امامان اشاره می کند و احادیثی از اهل سنت و شیعه ذکر می کند مبنی بر این که تعدادآن حضرات، دوازده می باشد.

یکی از روایت هایی که ازاهل سنت نقل می کند، خبر ابن مسعود است که از پیامبر اکرم(ص) پرسید: کم الخلفاء بعده؟ حضرت فرمود: هم اثنا عشر، علی عدد نقباء بنی اسرائیل.

از جمله روایت هایی که از امامیه نقل می کند، خبر معروف به خبر لوح است که جابربن عبدالله انصاری برای امام سجاد(ع) بیان می کند که:

. . . رای فی ید فاطمه الزهراء علیهاالسلام لوحاً اخضر من زمرده، فیه کتابه بیضاء فقال جابر: قلت لها علیها السلام: ما هذا اللوح یا بنت رسول الله؟.

فقالت: لوح اهداه الله تعالی الی أبی و أهداه أبی إلی فیه اسم ابی و اسم بعلی و الائمه من ولدی. قال جابر فنظرت فی اللوح فرأیت فیه ثلاثه عشر اسماً کان فیه محمد فی اربعه مواضع.

مؤلف روایت های دیگر نیز در این رابطه بیان می کند. ۶

از نقاط بسیار چشمگیر در این کتاب، این است که مؤلف، امامت دو تن از امامان(ع) را به تفصیل بیان می کند: نخست حضرت امیرالمؤمنین(ع) که بحث مبسوطی درباره آن حضرت ارائه می کند و دیگری درباره امام زمان(عج) است که مؤلف درباره آن بزرگوار به بحث پرداخته است؛ ولی درباره بقیه امامان، فقط از آن ها نامی به میان می آورد. این، به خوبی از اهمیت مسأله امامت حضرت حجت (عج) در قرن پنجم حکایت دارد.

۲. کتاب احتجاج

از آثار ارزشمند دیگری که از قرن ششم هجری به یادگار مانده است کتاب احتجاج تألیف علامه خبیر، ابو منصور احمد بن علی بن ابی طالب طبرسی است.

سال تولد و وفات مرحوم طبرسی دقیقاً معلوم نیست. او از علمای قرن پنجم است و اوایل قرن ششم را هم درک کرده است. ۷ تراجم نویسان، از او با عنوان فقیه، فاضل و محدث ثقه، یاد کرده اند. ۸

کتاب احتجاج، در بردارنده احتجاجات و مناظرات معصومان از خاتم پیامبران تا امام زمان(عج) و بعضی از صحابه و یاران آن حضرات می باشد. در نتیجه، کتاب به چهارده بخش تقسیم می شود که در هر کدام، احتجاجات و سخنان گهربار یک معصوم بیان شده است. بخش پایانی کتاب، ویژه سخنان و توقیعات و مکتوبات حضرت صاحب الزمان(ع) است. علاوه بر آن، در بعضی از قسمت های دیگر، کلام ها و سخنان گوهرباری از معصومان دیگر درباره آخرین حجت خدا را نقل می کند؛ برای مثال، حدیث لوح را از جابربن عبدالله انصاری نقل می کند که خلاصه آن این است که جابر می گوید: بر حضرت فاطمه(س) وارد شدم، تا ولادت امام حسین(ع) را به آن حضرت تبریک بگویم. دیدم در دستان مبارک حضرت فاطمه زهرا(س) لوح سبزی است. خیال کردم از زمرد است. پرسیدم: این لوح چیست؟

حضرت فاطمه زهرا(س) فرمود: این الواح را خداوند به پدرم هدیه داده است و در آن، اسم پدرم و شوهرم و اسم پسرانم و اسم های اولیای الهی که از فرزندان من هستند، ثبت است. پدرم، این لوح را به من داده است، تا من را خوشحال کند.

جابر در ادامه می گوید: حضرت زهرا(س) این لوح را به من داد، تا بخوانم و از آن استنساخ کنم.

در آن لوح، نام های مبارک همه امامان معصومان از جانب خداوند نقل شده است. از جمله، به امامت امام زمان پرداخته و چنین آمده است:

ثم اکمل دینی بابنه محمد رحمه للعالمین علیه کمال موسی و بهاء عیسی و صبر ایوب، سید اولیائی فی زمانه و تتهادی رؤوسهم کما تتهادی رؤوس الترک والدیلم فیقتلون و یحرقون و یکونون خائفین مرعوبین وجلین، تصبغ الارض بدمائهم و یفشو الویل و الرّنه فی نسائهم. ۹

در این حدیث ـ چنان که مشاهده می کنیم ـ به وضعیت دوستداران آن حضرت، در زمان غیبتش اشاره می کند که به وضعیتی سخت و دلخراش، گرفتار می شوند.

در حدیثی دیگر از امام صادق(ع) حدیثی نقل می کند که حضرت به حکمت و راز غیبت امام زمان(ع) پرداخته است. حضرت، در این رابطه چنین می فرماید:

وجه الحکمه فی غیبته وجه الحکمه فی غیبات من تقدمه من حجج الله تعالی ذکره، ان وجه الحکمه فی ذلک لاینکشف الا بعد ظهوره، کما لم ینکشف وجه الحکمه لما اتاه الخضر(ع) من خرق السفینه و قتل الغلام و اقامه الجدار لموسی(ع) الی وقت افتراقهما.

یابن الفضل! انّ هذا الامر امر من الله و سرّ من سرّ الله و غیب من غیب الله ومتی علمنا انه عزوجل حکیم صدقنا بان افعاله کلها حکمه و ان کان وجهها غیر منکشف.۱۰

امام صادق(ع) در این روایت بیان می کند که برای غیبت حضرت حجت (عج) حکمتی است؛ ولی این حکمت، اکنون برای ما معلوم نیست، تا وقتی که آن حضرت ظهور کنند. همچنان که کارهایی که خضر نبی(ع) انجام می داد، برای حضرت موسی مشخص نبود، تا وقتی خواستند از هم جدا شوند، سر و حکمت غیبت امام زمان(عج) نیز چنین است و این امر، سرّی از اسرار الهی است. از طرفی چون ما می دانیم خداوند حکیم است، تمام کارهای خداوند متعال دارای حکمت است؛ اگر چه آن حکمت برای ما معلوم و مشخص نباشد.

یکی دیگر از روایاتی که مرحوم طبرسی نقل می کند، کلامی است که امام رضا(ع) در اوصاف و ویژگی های حضرت صاحب الامر به عبدالعظیم حسنی می فرماید:

ما منا الا قائم بامرالله و هاد الی دین الله و لکن القائم الذی یطهر الله به الارض من اهل الکفر و الجحود و یملاها قسطا و عدلا هو الذی یخفی علی الناس ولادته و یغیب عنهم شخصه و یحرم علیهم تسمیته و هو سمیّ رسول الله و کنیّه و هو الذی تطوی له الارض و یذل له کل صعب، یجتمع الیه من اصحابه عده اهل بدر، ثلاثمائه و ثلاثه عشر رجلا من اقاصی الارض و ذلک قول الله عز وجل: (اینما تکونوا یأت بکم الله جمیعا ً ان الله علی کلّ شیء قدیر(۱۱ فاذا اجتمعت له هذه العده من اهل الاخلاص اظهر الله امره فاذا کمل له العقد و هو عشره آلاف رجل، خرج باذن الله تعالی، فلایزال یقتل اعداء الله حتی یرضی الله عز وجل.

قال عبدالعظیم: فقلت له: یا سیدی و کیف یعلم ان الله قد رضی؟

قال: یلقی فی قلبه الرحمه، فاذا دخل المدینه اخرج اللات و العزی فأحرقهم. ۱۲

همان طور که ملاحظه می کنید، حضرت امام رضا(ع) مخفی بودن ولادت و غیبت حضرت و حرام بودن نام بردن آن حضرت را از ویژگی های آن جناب بیان می کند. درادامه، امام به تعداد یاران آن حضرت اشاره می کند که به تعداد اهل بدر می باشند و از ویژگی های ظهور آن حضرت را جنگ و کشتار بی امان آن حضرت با دشمنان خدا، بر می شمرد و این جنگ و درگیری تا زمانی که خداوند راضی شود، ادامه دارد. در ادامه می فرماید: حضرت صاحب الامر، وقتی وارد شهر مکه می شود، بت های معروف لات و عزی را از زمین بیرون می کشد و آن ها را آتش می زند.

همان طور که در صفحات پیش اشاره کردیم، مرحوم طبرسی در کتاب احتجاج، احتجاجات معصومان(ع) را جمع آوری کرده و نقل می کند. از جمله این احتجاجات، کلام ها و احادیثی است که از امام زمان، مهدی موعود(عج) نقل می کند و قسمتی از کتاب را به آن اختصاص می دهد.

مرحوم طبرسی در این قسمت، به جز در یک یا دو مورد، فقط به ذکر توقیعاتی می پردازد که از امام زمان(ع) در مناسبت ها و مسایل مختلف صادر شده است. بعضی از این توقیعات، در جواب سؤال هایی است که شیعیان آن حضرت، مطرح کرده بودند و برخی دیگرهم در ابتدا از آن حضرت صادر شده و دربردارنده مسایلی از این قبیل است:۱. رد غلات؛ ۲. رد کسانی که بابیت و نیابت آن حضرت را ادعا کردند؛ ۳. بیان نواب و سفرای واقعی حضرت؛ ۴. درباره شروع غیبت کبرای آن حضرت؛ ۵. درباره مسایل فقهی؛ ۶. تعزیت و تسلیت گفتن امام زمان(عج) در بعضی مسایل؛ مثلاً در مرگ شیخ عثمان عمری یا در مرگ شیخ مفید؛ ۷. مکتوباتی که برای نواب چهارگانه اش فرستاده است و . . . .

اولین حدیثی که مرحوم طبرسی در باب احتجاجات امام زمان(ع) نقل می کند، از سعدبن عبدالله اشعری قمی است. خلاصه قضیه چنین است که سعد می گوید: با یکی از ناصبی ها مناظره می کردم و او چیزهایی از من پرسید که من نتوانستم جواب دهم یا اگر جواب می دادم، قانع نمی شد؛ از همین رو بسیار ناراحت بودم. با خودم گفتم: خدمت نماینده امام حسن عسکری(ع) در قم که احمد بن اسحاق است، می روم و از او می پرسم. خدمت احمد بن اسحاق رفتم و قضیه را به او گفتم: وی گفت: بیا با من تا به سرّمن رأی (سامرا) برویم و سؤال هایت را از امام حسن عسکری(ع) بپرس. با او به سامرا رفتم و به خانه امام رفتیم. اجازه دخول گرفتیم و خدمت امام رسیدیم. احمد بن اسحاق، کیسه بزرگی داشت که در آن، کیسه هایی از طلا بود که از طرف شیعیان برای امام، هدیه فرستاده شده بود. اسم هر کس روی هدایایش نوشته شده بود. سعد می گوید: وقتی خدمت امام رسیدیم، دیدم کودکی روی پاهای مبارک حضرت امام حسن عسکری(ع) نشسته است که در جمال و زیبایی، همانند سیاره مشتری است. امام حسن عسکری(ع) مشغول نوشتن مطلبی بود. دیدم هر وقت امام می خواهد چیزی بنویسد، آن کودک، قلم حضرت را می گیرد و نمی گذارد. حضرت، اناری را روی زمین می غلطاند؛ تا کودک می رفت آن را بگیرد و بیاورد، امام می توانست چیزی بنویسد.

احمد بن اسحاق کیسه اش را باز کرد. امام به آن کودک فرمود: هدایای شیعیان و دوستان را بردار و باز کن. فرزند در جواب گفت: آیا جائز است دست به هدایایی بزنم که ناپاک است؟ سپس گفت: ابن اسحاق! هر آنچه را در ساک هست بیرون بیاور، تا مال حلال و پاک را از هدایای ناپاک جدا کنم. احمد بن اسحاق هم همین کار را کرد. آن آقازاده شروع کرد به جدا کردن، که این کیسه برای فلانی است و این مقدار از آن پاک و بقیه ناپاک است و دلیل آن چیست. کیسه بعدی نیز همن طور، تا آخر. بعضی از کیسه ها را تماماً برمی گرداند و به احمد بن اسحاق فرمود: این ها را برگردان و به صاحبان آن ها بگو به اینها احتیاج نداریم.

در ادامه، آن فرزند، سراغ لباسی را گرفت که یک پیرزن فرستاه بود. احمد ابن اسحاق آن را میان بارهایش جا گذاشته بود و رفت آن را بیاورد. در این هنگام، امام حسن عسکری(ع) رو به من کرد و فرمود: سعد! چی شده؟ و آن مسایلی که می خواستی بپرسی کدام است؟ آن سؤال ها را از نور چشمم ] به بچه اشاره کرد[ بپرس. من شروع به پرسیدن سؤال هایم کردم و آن فرزند، جواب هایش را می فرمود، تا این که فرمود: سعد! چرا در جواب آن ناصبی که با تو مناظره می کرد، این گونه جواب ندادی و حضرت مسایلی که در آن مناظره مطرح شده بود را دقیقاً و بدون این که من آن سؤال ها را مطرح کنم جواب دادند. وقت نماز شد. امام حسن عسکری برای نماز بلند شد و آن آقازاده (حضرت صاحب الزمان(عج)) نیز بلند شد و من از خدمتشان خارج شدم. دیدم احمد بن اسحاق گریه می کند و می گوید: پیراهن آن پیرزن را گم کرده ام.

گفتم: ناراحت نباش؛ از خود حضرت بپرس. احمد بن اسحاق رفت و برگشت. دیدم خندان است. گفتم: چه شده است؟ گفت: دیدم آن پیراهن، سجاده امام عصر(عج) شده و حضرت بر روی آن نماز می خواند.۱۳

صاحب احتجاج با حُسن انتخاب خود، اولین احتجاجی که از آن حضرت نقل می کند، از کسی است که حضرت را در زمان پدر بزرگوارش زیارت کرده و خدمت آن جناب رسیده است.

آخرین کلامی که از آن حضرت نقل می کند، توقیعی است که در انتهای آن، حضرت چنین می فرماید:

ولو ان أشیاعنا وفقهم الله لطاعته علی اجتماع من القلوب فی الوفاء بالعهد علیهم لما تأخر عنهم الیمن بلقائنا و لتعجلت لهم السعاده بمشاهدتنا علی حق المعرفه و صدقها منهم بنا. فما یحبسنا عنهم الا مایتصل بنا مما نکرهه ولا نؤثره منهم. والله المستعان و هو حسبنا و نعم الوکیل و صلواته علی سیدنا البشیر النذیر محمد و آله الطاهرین وسلم.۱۴

حضرت، در پایان این توقیع مبارک می فرماید: اگر همه شیعیان ما در وفای به عهدی که برگردنشان است، ثابت قدم باشند، به دیدار ما نایل می شوند و با دیدارما به سعادت می رسند؛ ولی کارهای زشت و ناپسند آن ها به جدایی و دوری از ما منجر شده و نمی توانند ما را ببینند.

نقل این توقیع در پایان این قسمت نیز نشان از حسن تدبیر و حسن انتخاب مرحوم طبرسی دارد. با این کار متذکر می شود که مشکل کار در کجا است و علت غیبت حضرت چیست.

۳. کتاب المنقذ من التقلید

تالیف شیخ سدید الدین محمود حمصی رازی متوفای اوائل قرن هفتم. شیخ محمود از اعلام قرن ششم و اوایل قرن هفتم هجری می باشد. احوال نگاران ذکری از تاریخ تولد او به میان نیاورده اند. شیخ منتجب الدین که شاگرد شیخ بوده، در کتاب فهرستش چنین آورده است:

الشیخ الامام سدید الدین محمود بن علی بن الحسن الحمصی الرازی، علامه زمانه فی الاصولین، ورع ثقه له تصانیف. . . . ۱۵

این تعبیر، به خوبی بیانگر جایگاه و شأن علمی شیخ می باشد. اکثر تألیفاتی که از شیخ نام می برند، در علم کلام و عقاید اسلامی است؛ از جمله آن ها، کتاب المنقذ من التقلید می باشد که یک دوره کامل عقاید و کلام اسلامی شیعی است. این کتاب، جامع ترین و کامل ترین کتاب کلامی است که از قرن ششم به یادگار مانده است و چنان که خود شیخ در ابتدای آن، ذکر می کند، در جواب درخواست مردم و بزرگان حلّه در سال ۵۸۱ق نگاشته است.

بر اساس نظر علامه طهرانی در الذریعه، شیخ در اوّل قرن هفتم هجری به دیار باقی شتافت.۱۶

این کتاب، در دو جلد، توسط انتشارات وابسته به جامعه مدرسین چاپ شده است.

در بخش پایانی جلد دوّم این کتاب، به مسأله امامت امام زمان(ع) و غیبت آن حضرت می پردازد. بحثی که با آن، این بخش آغاز می شود، سؤال از غیبت امام زمان(ع) می باشد که امام زمان، کجا است و چرا ظاهر نیست؟ و علت غیبت او چیست؟

وی در جواب می گوید: اگر ما اصولی را که در بخش های قبلی کتاب ذکر کرده ایم درست باشد، غیبت امام زمان، دارای ایراد نمی باشد؛ بلکه دارای حسن هم می باشد؛ آن اصول عبارتند از:

۱. این که ائمه بعد از پیامبر دوازده نفر می باشند و دوازدهمین آن ها امام زمان(ع) می باشد.

۲. هیچ عصری خالی از امام نیست.

۳. امام، باید از گناهان کبیره و صغیره معصوم باشد.

۴. حق، از امت خارج نمی باشد. ۱۷

با پذیرفتن این اصول، غیبت امام زمان موجه و دارای حسن می باشد؛ زیرا در جامعه اسلامی چند نظر درباره مسأله امامت وجود دارد:

الف. عده ای قائلند ممکن است جامعه بدون امام باشد.

ب. عده ای دیگر قائلند عصمت در امام شرط نیست.

ج. عده ای هم به امامت صاحب الزمان(ع) قائلند.

مصنف می گوید: در بخش های قبل، باطل بودن دیدگاه های اول و دوم را آشکار کردیم؛ از این رو، دیدگاه سوم درست است. اگر این دیدگاه هم نادرست باشد، لازمه اش این است که حق از امت اسلامی خارج شود و این، مخالف یکی از اصول مسلم و پذیرفته شده است.

بنابراین، امام زمان وجود دارد و امامت امت را بر عهده دارد. این امام، هم غایب از نظر است و از طرفی هم قائل به عصمت آن حضرت از معاصی هستیم؛ پس باید غایب بودن آن حضرت، بر اساس علت یا عواملی باشد که این امر را برای آن حضرت لازم کرده است. اگر ما آن علت و عوامل را به طورکامل و دقیق ندانیم، این امر، به غیبت آن جناب خللی وارد نمی کند. همانطور که در جواب شبهه ای که درباره آلام و امراضی که در جامعه وجود دارد یا در مورد خلق حیوانات موذی و به طور کلی امور به ظاهر شرّی که در جامعه وجود دارد، می گوییم تمام این امور، از جانب خداوند است و خداوند، عادل حکیمی است که کار قبیح انجام نمی دهد؛ پس معلوم می شود در هر یک از این امور که مدّنظر است، حکمتی وجود دارد که تحقق آن ها را حسن می کند؛ پس این کارها قبیح نمی باشد و انجام آن ها از طرف خداوند، بدون اشکال می باشد. البته شاید حکمت تحقق آن امور را به طور تفصیلی و دقیق ندانیم ولی به طور اجمالی علم به خوب بودن این امور پیدا می کنیم و انجام آن را قبیح نمی دانیم. و همین مقدار علم در حل شبهه و مشکل در این گونه امورکفایت می کند.

غیبت آقا امام زمان نیز به همین صورت می باشد. ما به طور اجمالی می دانیم که غایب از نظر بودن ایشان بر اساس مصالح و حکمتی است؛ اگر چه ما به طور دقیق به آن علم نداریم، ولی این امر اشکالی به مسأله غیبت حضرت وارد نمی کند؛ از این رواگر هم برای غیبت امام زمان به طور تفصیلی دلایل و مصالحی ذکر می کنیم، یک امر تبرعی است که به بعضی از آن ها که از سوی اصحاب و بزرگان ما بیان شده است اشاره می کنیم:

از جمله آن ها ترسی است که حضرت بر جان خویش دارد. ظالمان و طواغیت حضور و ظهور حضرت را بر نمی تابند. با توجه به احادیثی که درباره حضرت و حکومت او نقل شده مبنی بر این که با ظهور و حکومت حضرت، ظلم و جور ریشه کن خواهد شد و زمین پر از عدل و داد خواهد شد، مستکبران و پیروان شیطان، وجود و ظهور حضرت را تحمل نخواهند کرد و درصدد از بین بردن حضرت بر می آیند؛ به همین دلیل، حضرت بر جان خویش، ترسناک است. در واقع باید گفت برای حضور حضرت مانع وجود دارد و این مانع، توسط طواغیت پدید آمده است.

وقتی حضرت برجان خویش ترسان باشد لازم است که در پس پرده غیبت قرار گیرند. همانطور که پیامبر اکرم(ص) وقتی که بر جان مبارکشان ترسان شد، در شعب ابی طالب و در غار ثور پنهان و از نظرها ناپدید شد۱۸.

مرحوم حمصی بعد از بیان علتهایی که درباره غیبت حضرت مطرح است، به طور بسیار مفصل به شبهاتی می پردازد که در این رابطه مطرح می شود و تمام آن ها را پاسخ می گوید.

در جواب شبهه ای که چرا دوستان و موالیان آن حضرت به او دسترسی ندارند و از او نفعی نمی برند.۱۹ وی پاسخ های مختلفی ارائه می کند و در نهایت، می افزاید در صورتی به این جواب ها نیاز داریم که بپذیریم حضرت وقتی در پس پرده غیبت است هیچ نفعی برای دوستان و موالیان خود ندارد؛ اما اگر آن را نپذیریم، دیگر احتیاجی به این گونه پاسخ ها نداریم و اتفاقاً مسأله نیز از همین قرار است. شیعیان و دوستداران حضرت، در حال غیبت نیز از آن حضرت بهره می برند. فیض وجودی امام، آن ها را دربر می گیرد و غیبت یا ظهور آن حضرت، در این مسأله تفاوتی به وجود نمی آورد. از جمله این فیوضات، شاهد وناظر بودن حضرت بر اعمال موالیان و دوستدارانش است. منتظران آن حضرت، از این ترسان هستند که ـ خدای ناکرده ـ گناهی از آن ها سر بزند و حضرت به سبب آن گناه، آن ها را ادب کند یا حدّی بر آن ها جاری کند؛ زیرا حضرت بر احوال و رفتار آن ها شاهد و آگاه است۲۰.

مرحوم حمصی در ادامه به شبهاتی درباره تعجب از تولد و وجود حضرت صاحب الزمان(عج) می پردازد؛ از جمله این که تولد آن حضرت، بر مردم آن زمان پوشیده بوده و بستگان و عموزادگان آن حضرت نیز از ولادت او با خبر نبودند. حتی جعفر، عموی آن حضرت ولادت آن حضرت را انکار کرده است۲۱.

مرحوم حمصی در جواب گوید: تمسک کردن به تعجب برای ابطال یک مذهب یا عقیده، ارزشی ندارد. چیزی که با ادّله قاطع اثبات می شود، با تعجب ابطال نمی شود. علاوه بر این که قضیه ولادت آن حضرت و مخفی بودن آن بر عموم مردم و حتی بستگان آن حضرت، امری خارق العاده و مخالف عادت نمی باشد، بلکه این امر، هم بین انبیای گذشته سابقه داشته هم بین پادشاهان و هم بین مردم. وی سپس به مخفی بودن تولد حضرت ابراهیم(ع) تا زمان رشد و بلوغش اشاره می کند. همچنین به تولد حضرت موسی(ع) اشاره می کند که بر عموم مردم پوشیده بوده است. میان پادشاهان نیز به ولادت کیخسرو بن سیاوش از پادشاهان ایرانیان اشاره می کند که از چشم همگان دور نگاه داشته شد. سپس مواردی از اخفای ولادت فرزند را که مردم عادی به کار می گیرند، بیان می کند.

مرحوم حمصی در ادامه نتیجه می گیرد که پوشیده بودن ولادت حضرت، امری غیر عادی و عجیب نبوده است. علاوه بر این که عده ای از خانواده آن حضرت و دوستداران و پیروان واقعی او، از تولدش آگاه بوده، حتی او را در زمان پدرش هم زیارت کرده اند و سؤال هایی از آن حضرت پرسیده اند. در زمان غیبت نیز برخی اوامر و نواهی از آن حضرت صادر شده است و آن حضرت، نوابی برای خود تعیین کرده است. عده ای هم در زمان غیبت به محضر مبارکش شرفیاب شد ه اند و آن حضرت را زیارت کرده اند۲۲.

در ادامه، مؤلف به شبهه و تعجبی که درباره طول عمر حضرت مطرح می شود می پردازد و می گوید: تعجب از طول عمر حضرت، ممکن است از یکی از این علت ها ناشی شده باشد: اول این که طولانی شدن عمر را بدین صورت، امر محالی بدانیم؛ دوم این که طولانی شدن عمر بدین صورت، امر خارق عادتی باشد.

اگر این تعجب و شبهه بر اساس فرض اول باشد، این قول دهریه و طبیعت گرایانی است که قبول ندارند عالم دارای خالق مختار عالم باشد. این قول، مردود است و هیچ یک از فرق اسلامی، چنین نظری را نمی پذیرند .

اما اگر این تعجب و شبهه بر اساس فرض دوم باشد، صحیح است و شکی نیست که طولانی شدن عمر حضرت، امری خارق العاده می باشد. خرق عادت برای غیر انبیا نیز جایز است وقبحی ندارد. طولانی بودن غیبت حضرت، امری است که بر اساس آیات قرآنی، شبیه آن، برای بعضی از اولیای الهی دیگر نیز ثابت شده است؛ مانند غیبت حضرت خضر نبی(ع) که از قبل از زمان حضرت موسی(ع) تاکنون به اتفاق اهل نقل و تاریخ آن حضرت زنده است. او در زمین سیاحت می کند و کسی از مکان او با خبر نیست. همچنین مانند پنهان شدن حضرت یوسف از پدر و برادرانش برای مدت طولانی یا غیبت حضرت یونس از قومش و موارد دیگری که مجال برای ذکر همه آن ها نیست. همه این موارد، نشان از آن دارند که امر خارق العاده این چنینی نیز قبلا اتفاق افتاده است. علاوه بر این که همه ما مسلمانان به امور غریبی اعتقاد داریم که نظیری برای آن وجود ندارد؛ مثل رفتن حضرت عیسی(ع) به آسمان یا معراج حضرت رسول اعظم(ص) از مسجدالحرام به مسجد الاقصی و بعد از آن، عروجش به آسمان ها وعجایبی که در این عروج نقل می شود. آیا غیبت حضرت مهدی امت (عج) عجیب تر از این امور است؟

از این بالاتر، این که اگر لازمه طولانی شدن غیبت حضرت، انکار وجود مبارک آن حضرت است، باید قیامت و حشر نیز انکارشود؛ زیرا همه انبیای الهی ـ از آدم تا خاتم ـ برتحقق آن تاکید داشتند؛ در حالی که تاکنون تحقق پیدا نکرده است؛ حال آن که مؤمنان در تحقق آن در آینده به سبب تأخیر در زمان وقوع آن، شکی ندارند؛ از این رو تأخیر در ظهور صاحب الزمان(ع) نباید به نفی وجود آن حضرت بینجامد.

اگر کسی بگوید: ما در تحقق معاد در آینده شکی نداریم؛ ولی در وجود حضرت مهدی(عج) شک داریم؛ زیرا دلیلی بر وجود او نیست، در جواب گوییم: تعجب و شبهه افکنی را به کنار بنهید، تا دلایلی که بر وجوب وجود امام معصوم در هر عصری اقامه کرده ایم را ببینید. از طرفی ما بطلان امامت افرادی که ادعای چنین امری در این عصر وزمانه دارند را ثابت کردیم؛ در نتیجه از نظر عقلی، دلیل بر وجود آن حضرت داریم.

علاوه بر آن، روایاتی که نص در امامت آن حضرت می باشد، از جانب پدران بزرگوار آن حضرت(ع) به دست ما رسیده است و نزد شیعه این روایات در حد تواتر است. همچنین روایاتی هست که از جانب مخالفان شیعه در توصیف مهدی(عج) نقل شده است؛ همانند روایت مستفیضی که از حضرت محم‍‍د(ص): نقل شده است که:

لولم یبق من الدنیا الایوم واحد، لطوّل الله ذلک الیوم حتی یخرج رجل من ولدی یواطیء اسمه اسمی و کنیته کنیتی یملاء الارض قسطاً و عدلاً کما ملئت ظلماً و جوراً.

در نتیجه برای وجود آن حضرت، به اندازه کافی دلیل وجود دارد؛ پس طولانی شدن غیبت آن حضرت را نمی توان دلیل بر انکار آن حضرت دانست۲۳.

۴. تفسیر روض الجنان و روح الجنان

این اثر، از تفاسیر معروف شیعه است که در قرن ششم هجری توسط مفسر بزرگ شیعی، شیخ ابوالفتوح رازی، حسین بن علی بن محمد بن احمد خزاعی نیشابوری به رشته تحریر درآمده است. از خصوصیات مهم این تفسیر، نگارش آن به زبان فارسی است. در این تفسیر، به طور گسترده به مسأله مهدویت اشاره شده است که به گوشه هایی از آن، اشاره می کنیم:

شیخ ابوالفتوح در ذیل آیه شریف: ان الله لایخفی علیه شیء فی الارض و لا فی السماء۲۴ به ضرورت وجود امام استدلال کرده و می گوید:

حق تعالی، از حکمت خود روا نداشت که هفت عضو تو را بی رئیس بگذارد؛ کی روا دارد که هفت اقلیم، بی امام رها کند؟ زمانه را امام باید و رعیت را راعی و گوسفند را شبان. و تو مکلف به آن که بشناسی که از اصول اسلامی است و از قواعد ایمان قاعده من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتهً جاهلیهً چنین فرمود صلوات الله علیه که: هر کسی که بمیرد و امام زمانش را نشناسد مردن او، مردن جاهلیان باشد که نه در اسلام بودند.

در این خبر، دو دلیل است بر دو اصل از اصول ما: یکی آن که زمانه از امام خالی نباشد؛ برای آن که تا امام نباشد، شناختنش واجب نباشد و دیگر، دلیل است بر آن که معرفت امام، از اصول دین است که اگر نه چنین بودی، نگفتی(ع) که: هر که نشناسد او را، مردن او، مردن کافران بود۲۵.

ابوالفتوح، یکی از موارد ایمان به غیب را ایمان به مهدی امت می داند. او در ذیل آیه شریف (و الذین یومنون بالغیب و یقیمون الصلاه و مما رزقناهم ینفقون(۲۶ می گوید:

در تفسیر اهل بیت(ع) می آید که: مراد به غیب، مهدی امت است که غایب است از دیدار خلقان و موعود است در اخبار و قرآن. . . امّا اخبار بسیار؛ منها قوله(ع): لو لم یبق من الدنیا الا یوم واحد لطوّل الله ذلک الیوم حتی یخرج رجل من اهل بیتی یواطئ اسمه اسمی و کنیته کنیتی یملأ الارض عدلاً و قسطاً کما ملئت جوراً و ظلماً… این خبر در کتب مؤالف و مخالف، به اسانید درست نوشته است.۲۷

صاحب تفسیر روض الجنان، امام زمان را وعده الهی به مؤمنان می داند و در تفسیر آیه شریف (وعدالله الذین امنوا منکم و عملوا الصالحات لیستخلفنّهم فی الأرض کما استخلف الذین من قبلهم و لیمکننّ لهم دینهم الذی ارتضی لهم(۲۸ می گوید:

در تفسیر اهل بیت آمده که مراد به این خلیفه، صاحب الزمان(عج) است که رسول(ص) خبر داد به خروج او در آخر الزمان و او را مهدی خواند و امت بر خروج او اجماع کردند.۲۹

شیخ ابوالفتوح رازی به شبهاتی که درباره طول عمر شریف امام زمان(ع) مطرح است، در ذیل آیه (فانظر الی طعامک و شرابک لم یتسنّه(۳۰ چنین پاسخ می دهد:

خدای تعالی، در نگاهداشت طعام و شرابی سریع التغیر به حسب اجرای عادت برای حکمت و مصلحتی خرق عادت کرد و آن طعام و شراب از تغییر نگاه داشت، نشاید که شخصی را که صلاح جهانی به او منوط است، سالی چند به خلاف عادت عمر ابنای وقت او بدارد که پیر نشود و بی قوت نگردد.

دگر به قول آنان که گفتند از قتاده و ضحاک و ربیع و ابن زید که خر زنده بود ایشان روایت می کنند، و تو روا می داری که خری در بیابانی بر بالین مرده صدسال زنده بماندبسته که آب نخورده و گیاه و علف نخورد این را منکرنه ای؛ اگر خدا گوید: خدای تعالی شخصی را در جهان زنده می دارد که طعام و شراب خورد و بیاید و بشود آنست منکر آیه و منکر شوی آن را این به صحت در مقدور و حکمت، نزدیک تر از آن است؛ لولا العناد.۳۱

صاحب روض الجنان در باب ظهور حضرت علم به زمان ظهور امام زمان را ویژه خداوند متعال می داند که کسی از آن با خبر نیست و در تفسیر آیه شریفه ( وَمَا یعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یقُولُونَ آمَنَّا بِهِ کُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا (۳۲ می گوید:

آن گه تفسیر متشابه بر علم ساعت و فنای دنیا و خروج دجال وخروج یأجوج و مأجوج است و خروج مهدی و علم روح و علوم غیب داند، گفتند، این چیزها آن است که کس نداند، مگر خدای.۳۳

وی همچنین نشانه هایی از ظهور حضرت بر اساس آیات ارائه می دهد؛ برای مثال در تفسیر آیه شریف (حَتَّی إِذَا فُتِحَتْ یأْجُوجُ وَمَأْجُوجُ وَهُم مِّن کُلِّ حَدَبٍ ینسِلُونَ (۳۴ گوید:

حذیفه بن الیمان گفت که رسول(ص) گفت: اول آیتی و علامتی از علامت آخرالزمان، خروج دجال بود، آن گه خروج دابه الارض. آن گه خروج یاجوج و مأجوج، آن گه عیسی(ع) از آسمان فرود آید و این عند خروج مهدی باشد.۳۵

او موارد دیگری از نشانه های ظهور را در ذیل آیه شریف (وَلَوْ تَرَی إِذْ فَزِعُوا فَلَا فَوْتَ وَأُخِذُوا مِن مَّکَانٍ قَرِیبٍ )۳۶ بیان می کند:

در اخبار ما آمد که از علامت خروج مهدی خسفی باشد به مشرق و یکی به مغرب و یکی به بیداء و از علامت خروج اوسفیانی است که در این خبر و این رایت هدی که گفت از کوفه به در آید جز رایت مهدی نباشد علی ما جاء فی الاخبار. ۳۷

مرحوم ابوالفتوح رازی، در موارد مختلفی، به ویژگی های جهان در عصر ظهور پرداخته است که بعضی از آن ها را بیان می کنیم:

۴-۱. تشکیل حکومت جهانی مستضعفان

در ذیل آیه شریف (وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّهً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ(۳۸ می گوید:

اصحاب ما روایت کردند که آیت در شأن مهدی آمد(ع) که خدای او را و اصحاب او را از پس آن که ضعیف و مستضعف بوده باشند، منت نهد بر ایشان (و مراد به زمین، جمله دنیاست) و ایشان را امام کند در زمین و ایشان را وارث کند.۳۹

به همین مطلب در تفسیر آیه پنجاه و پنجم سوره نور نیز تأکید می ورزد و بر آن، استدلال اقامه می کند.۴۰

۴-۲. عصر غلبه اسلام

در تفسیر آیه شریف (هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَی وَدِینِ الْحَقِّ لِیظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ (۴۱ می گوید:

اما معنی آیت مفسران در او خلاف کردند؛ عبدالله عباس گفت ه راجع است به رسول(ع) . . . دیگر مفسران گفتند ه راجع است به دین حق؛ ابوهریره و ضحاک گفتند: معنی آن است که تا دین حق را اظهار کند بر همه دین ها و این عند نزول عیسی باشد از آسمان و سدی گفت: عند خروج مهدی باشد(ع) که همه دین ها یکی شود و هیچ کس نماند که در اسلام إما به طوع و إما به کره ]= از روی میل یا به اجبار[ یا گردن نهد ]و یا[ جزیت دهد و این دو روایت، متقارب است، برای آن که نزول عیسی از آسمان با خروج مهدی به یک جا باشد؛ چنان که در اخبار مخالف و مؤالف آمده است و این قول روایت کرده است از باقر و صادق و جمله اهل البیت(ع). ۴۲

در تفسیر آیه هشتاد و چهارم سوره مبارک نساء بر همین مطلب تأکید می کند و می گوید:

آیت، عام است، جز آن اعجاز این وعد هنوز نیست، آن گاه باشد که صاحب الزمان(عج) بیرون آید و عیسی(ع) از آسمان فرود آید و خلاف برخیزد و دین، یکی شود و کفر، مقموع و مقهور گردد و دین خدای تعالی، بر همه دین ها ظاهر شود؛ چنان که گفت: لیظهره علی الدین کلّه. یملأ الارض قسطاً و عدلاً کما ملئت جوراً و ظلماً.۴۳

۴-۳. برگرداندن حُلّی (زیورآلات) بیت المقدس

در تفسیر آیات چهارم تا هشتم سوره اسراء می فرماید:

آن گاه که رسول(ص) گفت که: مهدی(عج) در روزگار خود، حلی بیت المقدس باز جای فرماید، بردن در هزار و هفتصد کشتی و خدای تعالی خلق اولین و آخرین در بیت المقدس جمع کند.۴۴

۴-۴. رجعت

شیخ ابوالفتوح در ذیل آیه شریف (أَلَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ خَرَجُواْ مِن دِیارِهِمْ وَهُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقَالَ لَهُمُ اللّهُ مُوتُواْ ثُمَّ أَحْیاهُمْ إِنَّ اللّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَی النَّاسِ وَلَـکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لاَ یشْکُرُونَ(۴۵ می فرماید:

و این آیت، دلیل صحت رجعت می کند و قطع شغب و تعجب و استبعادی که نمایند و استبعاد این، شک در قدرت خدا می باشد ـ جل جلاله ـ . در این چه تعجب باشد که خدای تعالی در آخر زمان به معجز صاحب معجز، گروهی ر ا زنده کند؛ چنانکه گفت: (و یوم نحشرهم جمیعا).

و صادق(ع) را پرسیدند که خدای به رجعت، که را زنده کند؟ گفت: دو گروه را: من محض الایمان محضاً او محض الکفر محضاً؛ آن کسی که مؤمن خالص باشد یا کافر خالص. مؤمن برای آن تا انتقام کشد از آنان که او را طعنه زده باشند و کافر برای آن تا ببیند به عیان، آنچه منکر بود آن را.۴۶

۴-۵. نزول حضرت عیسی(ع) در آخر زمان

در تفسیرکریمه ( وَإِنَّهُ لَعِلْمٌ لِّلسَّاعَهِ فَلَا تَمْتَرُنَّ بِهَا وَاتَّبِعُونِ هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِیمٌ ( ۴۷ می نویسد:

در خبر است که عیسی به زمین بیت المقدس فرود آید به کوهی از کوه ها که آن را افیق گویند. دو جامه مصری پوشیده و موی سر او پنداری روغن از او می چکد و حربه ای به دست دارد که به آن، دجال را بکشد . امام بیت المقدس در نماز دیگرباشد، چون او را بیند از محراب باز پس آید و او را اشارت کند که پیش رو به امامت نماز. اودست امام گیرد و پیش برد و گوید: تو اولی تری که نایب محمدی. او نماز کند و عیسی در پس او نماز کند؛ آن گه بیاید و کلیسها بیران کند و صلیب ها بشکند و خوکان را بکشد و ترسایان را بکشد، الا آن که به او ایمان دارد.۴۸

۵. تفسیر مجمع البیان

تألیف شیخ بزرگوار امین الاسلام، ابوعلی فضل بن حسن بن فضل طبرسی. وی از بزرگان مذهب امامیه در قرن ششم هجری است . این تفسیر شریف از جمله کتاب های ماندگار در طول زمان است؛ تفسیری که مقبول عامه و خاصه می باشد. بزرگان هر دو طایفه شیعه و اهل سنت به عظمت و مکانت آن اذعان و از شیخ طبرسی به بزرگی یاد می کنند.

گویند شیخ طبرسی در تاریخ ۴۶۷ق چشم به جهان گشوده و در تاریخ ۵۴۸ق به دیار باقی شتافت.۴۹ از این مرد بزرگ، کتاب های متعددی به یادگار مانده است؛ از جمله دو تفسیر دیگر به نام های جوامع الجامع و الکاف الشاف است.

این عالم بزرگوار نیز در تفسیر ارزشمند مجمع البیان در موارد متعددی به مسأله مهدویت پرداخته است که تعدادی از آن ها را از نظر می گذرانیم:

امام زمان از اهل بیت رسول عظیم الشأن اسلام است. صاحب تفسیر مجمع البیان ضمن تطبیق بندگان صالح در آیه شریف (وَلَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یرِثُهَا عِبَادِی الصَّالِحُونَ(۵۰ بر اصحاب مهدی(ع)، گوید:

یدل علی ذلک ما رواه الخاص و العام عن النبی(ص) انه قال: لولم یبق من الدنیا الا یوم واحد لطوّل الله ذلک الیوم حتی یبعث رجلاًً صالحاً من اهل بیتی یملاء الارض عدلاً و قسطاً کما قد ملئت ظلماً و جوراً.

این حدیث شریف، به روشنی دلالت می کند که مهدی امت از اهل بیت پیامبر گرامی اسلام(ص) می باشد.

در ادامه، مرحوم طبرسی روایت دیگری نقل می کند که مراد از اهل بیت را مشخص می کند و جای شک و تردیدی در این زمینه باقی نمی گذارد. او از ام المومنین ام سلمه روایت می کند:

سمعت رسول الله(ص) یقول: المهدی من عترتی من ولد فاطمه(س).

مرحوم طبرسی با ذکر این حدیث شریف از پیامبر گرامی اسلام، مهر بطلانی بر یاوه گویان شیطان صفتی می زند که ادعای مهدی امت و موعود آخر الزمان دارند. ۵۱

ایمان به غیب. وی از موارد ایمان به غیب که در قرآن، از ویژگی های اهل تقوا ذکر شده است را غیبت امام زمان و زمان خروج آن حضرت می داند. ۵۲

ظهور سفیانی قبل از ظهور حضرت صاحب الامر(عج). شیخ طبرسی در ذیل آیه شریف ( وَلَوْ تَرَی إِذْ فَزِعُوا فَلَا فَوْتَ وَأُخِذُوا مِن مَّکَانٍ قَرِیبٍ(۵۳. در تفسیر اخذو من مکان قریب، روایتی از علی بن الحسین و حسن بن الحسن بن علی(ع) نقل می کند که:

یقولان هو جیش البیداء و یؤخذون من تحت اقدامهم.

از ام سلمه نیز روایتی نقل می کند که تأیید همین معنا می باشد. در ادامه روایتی را از حدیفه بن یمان درباره ظهور سفیانی نقل می کند:

ان النبی(ص) ذکر فتنه تکون بین اهل المشرق و المغرب قال فبیناهم کذلک یخرج علیهم السفیانی من الوادی الیابس فی فور ذلک حتی ینزل دمشق فیبعث جیشین، جیشاً الی المشرق و آخر الی المدینه حتی ینزلوا بارض بابل من المدینه الملعونه یعنی بغداد فیقتلون اکثر من ثلاثه آلاف و یفضحون اکثر من مائه امراه و یقتلون بها ثلاثمائه کبش من بنی العباس ثم ینحدرون الی الکوفه فیخربون ما حولها ثم یخرجون متوجهین الی الشام فیخرج رایه هدی من الکوفه فیلحق ذلک الجیش فیقتلونهم لا یفلت منهم مخبر و یستقذون ما فی ایدیهم من السبی و الغنائم و یحل الجیش الثانی بالمدینه فینتهبونها ثلاثه ایام بلیالیها ثم یخرجون متوجهین الی مکه حتی اذا کانوا بالبیداء بعث الله جبرائیل فیقول یا جبرائیل اذهب فابدهم فیضربها برجله ضربه یخسف الله بهم عندها و لا یفلت منهم الا رجلان من جهنیه فلذلک جاء القول و عند جهینه الخبر الیقین فذلک قوله: و لوتری اذ فزعوا الی آخره. اورده الثعلبی فی تفسیره و روی اصحابنا فی احادیث المهدی عن عبدالله(ع) و ابی جعفر(ع) مثله. ۵۴

در این حدیث شریف، به ظلم و ستم هایی اشاره شده است که سفیانی قبل از ظهور حضرت انجام می دهد. همین ظهور سفیانی، در دیگر روایات ما از نشانه های ظهور امام زمان(ع) شمرده شده است.

رجعت عده ای در زمان قیام حضرت حجت(عج). شیخ طبرسی در تفسیر آیه شریف ( وَیوْمَ نَحْشُرُ مِن کُلِّ أُمَّهٍ فَوْجاً مِّمَّن یکَذِّبُ بِآیاتِنَا فَهُمْ یوزَعُونَ(۵۵ گوید: شیعیان قائل به رجعت، به این آیه شریف استدلال می کنند. شیخ در ادامه گوید:

و قدتظاهرت الاخبار عن ائمه الهدی من آل محمد(ص) فی ان الله تعالی سیعید عند قیام المهدی قوماً ممن تقدم موتهم من اولیائه و شیعته لیفوزوا بثواب نصرته و معونته و یبتهجوا بظهور دولته و یعید ایضا قوماً من اعدائه لینتقم منهم و ینالوا بعض ما یستحقونه من العذاب فی القتل علی ایدی شیعته و الذل و الخزی بمایشاهدون من علو کلمته ولایشک عاقل ان هذا مقدور لله تعالی غیر مستحیل فی نفسه و قد فعل الله ذلک فی الامم الخالیه و نطق القرآن بذلک فی عده مواضع مثل قصه عزیر و غیره.۵۶

بر اساس این روایات، دو گروه در زمان قیام حضرت، رجعت می کنند: عده ای از دوستداران و شیعیان آن حضرت، تا این که به ثواب کمک و یاری حضرت نایل شوند و از ظهور حضرت مسرور گردند و عده ای دیگر از دشمنان آن حضرت، تا از آن ها انتقام گرفته شود و به مقداری از عذاب هایی که در انتظارشان است، در همین دنیا برسند. و خواری و ذلت را با دیدن رفعت کلمه حق و شکوت دولت حق بچشند.

فراگیر شدن دین مبین اسلام. از ویژگی های عصر ظهور امام زمان(عج)، گسترش و فراگیر شدن دین مبین اسلام است که در قرآن بدان وعده داده شده است که:

(هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَی وَدِینِ الْحَقِّ لِیظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ(۵۷.

شیخ طبرسی در ذیل این آیه شریف، چنین گوید که:

قال ابوجعفر(ع): ان ذلک یکون عند خروج المهدی من آل محمد فلایبقی احداً الا أقر بمحمّدٍ و هو قول السدی.۵۸

حکومت مؤمنان و صالحان. از ویژگی های بسیار مهم عصر ظهور، به حکومت رسیدن مؤمنان و صالحان است که از وعده های الهی به مؤمنان است:

وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیسْتَخْلِفَنَّهُم فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَیمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضَی لَهُمْ وَلَیبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یعْبُدُونَنِی لَا یشْرِکُونَ بی شَیئاً وَمَن کَفَرَ بَعْدَ ذَلِکَ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ.۵۹

شیخ طبرسی در تفسیر این آیه شریف، ابتدا به اختلاف موجود در تفسیر این آیه اشاره می کند و سپس می گوید: آنچه از اهل بیت عصمت و طهارت نقل شده، این است که این آیه، درباره مهدی آل محمد(ص) می باشد و در ادامه، حدیثی را از عیاشی از امام سجاد(ع) نقل می کند که:

]علی بن الحسین(ع) [ قرأ آلایه و قال: و هم والله شیعتنا اهل البیت یفعل الله ذلک بهم علی یدی رجل منا و هو مهدی هذه الامه و هو الذی قال رسول الله(ص): لو لم یبق من الدنیا الایوم واحد لطولّ الله ذلک الیوم حتی یلی رجل من عترتی اسمه اسمی یملا الارض عدلاً و قسطاً کما ملئت ظلماً و جوراً.۶۰

شیخ طبرسی آیه شریف (وَلَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یرِثُهَا عِبَادِی الصَّالِحُونَ(۶۱ را بر اساس روایات اهل بیت بر اصحاب امام زمان(ع) تطبیق می کند و روایتی که از پیامبر گرامی اسلام(ص) در سطور قبل ذکر شد را در تفسیر این آیه شریف نیز نقل می کند. ۶۲

۶.کتاب بعض مثالب النواصب فی نقض فضائح الروافض، معروف به نقض، تالیف عبد الجلیل قزوینی رازی

کتاب نقض کتابی کلامی، رجالی، ادبی، تاریخی، جغرافیایی، ملل و نحلی است که در آن، اطلاعات ارزشمندی از شیعه و آثار و اندیشمندان و آرای کلامی شیعه وجود دارد که شاید نتوان آن ها را در جایی دیگر سراغ گرفت.

چنان که از نام کتاب پیدا است، مولف محترم، آن را در جواب کتابی بنام بعض فضائح الروافض که در تشنیع شیعه نگاشته شده بود، به رشته تحریر در آورده است. نویسنده کتاب بعض فضائح الروافض شناخته شده نیست. در حقیقت، در زمان عبدالجلیل قزوینی نیز نام نویسنده آن مشخص نبوده است و آن بزرگوار به همین امر، در ابتدای کتاب اشاره می کند۶۳.

از مباحثی که در این اثر نفیس بدان پرداخته شده است، مبحث مهدویت و مباحث پیرامونی آن می باشد. عبدالجلیل قزوینی، به شبهاتی که نویسنده بعض فضائح الروافض در این زمینه مطرح کرده است، پاسخ داده است.

مرحوم قزوینی در موردی به صراحت، خاتم اوصیاء و امام معصوم را امام زمان معرفی می کند۶۴. وی در جواب شبهه ای درباره ظهورحضرت حجت(عج) چنین می گوید:

اما آن که انکار کرده است بر خروج قائم، باید که تواریخ ببیند از اصحاب الحدیث که از امت محمد هر کس که نزول عیسی را مقر است، خروج مهدی را منکر نیست و آن جمهور اصحاب شافعی خلفاً عن سلف و شیعت هر دو مقرند و اصحاب بوحنیفه بهری هر دو را منکرند. ۶۵

در جایی دیگر، صاحب بعض فضائح الروافض چنین گوید: وهمچنین اندر این آیه که (وعدالله الذین امنوا منکم و عملوالصالحات لیستخلفنهم فی الارض …( گفته است؛ بدین امامان شیعت را می خواهد که در آخرالزمان قائم بیاید و همه زمین او را مسلم شود.

عبدالجلیل در پاسخ گوید:

این یک حوالت واین یک تفسیر درست است و مذهب شیعه خلفاً عن سلف چنان است که در خلافت ائمه طاهرین است و در خروج مهدی است و در تفاسیر آورده اند وبر آن معول کرده اند به دلیل و حجت. و مذهب این است که چون مهدی(عج) بیاید، دین همین باشد و شریعت و کتاب و تکلیف بدل نشود و او خلیفه باشداز قبل خدا و اقتدا کرده باشد به شریعت جدش مصطفی و تفسیر این آیت، چون به انصاف تامل کند از وجوه دلالت است بر خروج و برامامت مهدی(عج).۶۶

در ادامه عبد الجلیل قزوینی شواهد و ادله ای اقامه می کند که دلالت دارند این آیه شریف، درباره حضرت حجت و زمان تحقق آن، در زمان آن حضرت است.

صاحب کتاب نقض درباره شبهه ای که در ارتباط با مسأله رجعت مطرح می شود، گوید:

ما بحمد الله انکار نمی کنیم که چون مهدی خروج کند و عیسی نزول کند، باری تعالی به دعای ایشان جماعتی را از هر امتی باز زنده کند؛ چنان که بیان کرده است و گفته که و یوم نحشر من کل امه فوجاً ممن یکذب بآیاتن۶۷. این حشر باشد که پیش از قیامت باشد که اجماع است امت که روز قیامت همه خلایق باز زنده کند باری تعالی چنان که گفت: یوم یبعثهم الله جمیع۶۸ تا فرق از میان دو آیت ظاهر باشد و فایدت حاصل. و از مقدور باری تعالی بدیع داشتن احیای موتی، غایت ضلالت و جهالت باشد که به روزگار موسی و عیسی و عزیر و ابراهیم کرده است و قرآن به همه ناطق است؛ اگردر دولت فرزند و نایب مصطفی بکند، بدور نباشد، نه از مقدور قادر الذات نه از حرمت سید السادات. و انکار این در مقدور خدای، انکار بعث و نشور قیامت باشد و خواجه را مبارک باد فلسفی. ورجعت در عهد ظهور مهدی(ع) مذهب شیعت امامیه است بی شبهت. ۶۹

عالم بزرگوارشیعه، مرحوم عبدالجلیل قزوینی رازی، در مواردی مختلف به مباحث و موضوعات وشبهاتی که در مسأله مهدویت مطرح بوده پرداخته و به آن ها پاسخ داده است؛ ولی ما به همین نمونه محدود اکتفا می کنیم و مشتاقان رابه مراجعه به خود کتاب توصیه می کنیم.

۷. رساله عجاله المعرفه فی اصول الدین

این اثر به یادگار مانده از عالم بزرگوار شیعه، شیخ ظهیرالدین راوندی است که در قرن ششم هجری می زیسته است۷۰. این رساله بسیار موجز و کمتر از بیست صفحه می باشد. مرحوم راوندی، در این رساله بسیار موجزش، نسبتاً مفصل به مسأله مهدویت پرداخته است.

وی در اثبات امامت آن حضرت، به قول و نص پیامبر و اجداد طاهرش(ع) تمسک می کند و بر وجود حضرت دلیل عقلی ارائه می کند مبنی بر این که با وجود مکلف بودن انسان ها جایز نیست زمانه از امام معصومی که عالم ترین مردم به احکام شرعی است، خالی باشد۷۱ .

وی سبب غیبت آن حضرت را همان دلیلی ( خوف) می داند که در غیبت انبیای الهی همچون موسی و یونس و ابراهیم وجود داشته و آن ها را به غیبت وادار کرده است؛ همان طور که غیبت آن بزرگواران خللی در نبوت آنان وارد نمی کند، غیبت ولی عصر(عج) نیز خللی درامامت آن بزرگوار وارد نمی کند۷۲.

اما درباره طول عمر حضرت می گوید:

هیچ جای تعجبی در این زمینه وجود ندارد. کسی که در طول عمر حضرت تعجب و انکار دارد، از دو حال خارج نیست: یا قدرت خداوند را قبول دارد یا آن را قبول ندارد.

اگر کسی قدرت خدا را قبول دارد؛ ولی شک دارد خداوند قادر به زنده نگه داشتن انسانی بدین صورت است ـ در حالی که خداوند بر هر آنچه مقدور است قدرت دارد ـ شک این شخص، مثل شک کسی است که می داند خداوند، عالم به همه معلومات است؛ ولی با این حال، شک دارد که خداوند عالم به تمامی جزئیات هم است. همان گونه که این شک، نامفهوم و بی معنا است، شک در قدرت خداوند بر زنده نگه داشتن انسانی بدین صورت نیز بی معنا است. امّا اگر کسی به قدرت برای خداوند قائل نباشد، در این صورت، سخن با او در بحث امامت و غیبت نباید مطرح شود؛ بلکه باید برای او اثبات کرد که خداوند قادر است. ۷۳

۸. رساله الخلاصه فی علم الکلام

این اثر، یادگار عالم بزرگوار شیعه قطب الدین سبزواری است۷۴. مرحوم سبزواری درباره دلیل بر امامت حضرت حجت(عج) گوید:

چون ما در امام، عصمت را شرط می دانیم، و در زمانه ما کسی غیر از امام عصر(ع) دارای این شرط نمی باشد بنابراین امامت آن حضرت ثابت می گردد.

وی درباره سبب غیبت آن حضرت گوید: ۱. سبب غیبت حضرت، از جانب خداوند جل عزّه نمی تواند باشد؛ زیرا خداوند در امور واجب اخلال نمی کند؛ از این رو، غیبت امام زمان به او مستند نمی تواند باشد. ۲. غیبت آن حضرت، به خود آن حضرت نیز مستند نیست؛ زیرا او معصوم است و آنچه بر او واجب است را ترک نمی کند و در غیبت به سر نمی برد.

در نتیجه به دست می آید که دلیل غیبت حضرت، ترس از دشمن و نبود یاور و ناصر می باشد و هر وقتی دلیل اول از بین رفت یا اعوان وانصاری برای حضرت فراهم آمد، آن حضرت ظهور می کند و زمین را از قسط و عدل پر می کند.۷۵

با دقت در مواردی که ذکر شد، به خوبی می توان دریافت که مسأله مهدویت در قرن پنجم و ششم و هفتم در جهان تشیع و حتی می توان گفت در جهان اسلام به خوبی جایگاهش را پیدا کرد و ذهن فعال جهان اسلام و مسلمانان را به خود مشغول داشت. عده ای آن را پذیرفته وعده ای در صدد ردّ آن بوده اند که این امر از تعدد و نوع شبهاتی که در این زمینه مطرح می شد به خوبی هویدا است و این، نشان از تاریخ طولانی و قویم مسأله مهدویت دارد.

در پایان، دست تضرّع به محضر ربوبی بلند می کنیم و می گوییم: اللهم انا نرغب الیک فی دوله کریمه تعزّ بها الاسلام و اهله و تذّل بها النفاق و اهله و تجعلنا فیها من الدعاه الی طاعتک و القاده الی سبیلک و ترزقنا بها کرامه الدنیا و الآخره.۷۶

پی نوشت:

۱. اشعری، سعد بن عبدالله، المقالات و الفرق، نشر عطائی، ۱۹۶۳م.

۲. ابن بابویه رازی، منتجب الدین ابو الحسن علی بن عبیدالله، الفهرست اسماء علماء الشیعه و مصنفیهم، تحقیق محدث ارموی، قم مکتبه المرعشی النجفی، ۱۳۶۶.

۳. رازی، ابوالفتوح حسین بن محمد بن احمد الخزاعی النیشابوری، روض الجنان وروح الجنان فی تفسیر القرآن، تصحیح محمد جعفریاحقی و محمد مهدی ناصح، مشهد، بنیاد پژوهش های اسلامی، ۱۳۶۸ش.

۴. راوندی، محمد بن هبهالله الحسن، عجاله المعرفه فی اصول الدین، تحقیق سید محمد رضا حسینی جلالی، مجله تراثنا، ش ۲۹، ۱۴۱۲ق.

۵. سبزواری، قطب الدین، الخلاصه فی علم الکلام، تحقیق سید محمد رضا حسینی جلالی، مجله تراثنا، ش ۳۴، ۱۴۱۴ق.

۶. السذآبادی، عبیدالله بن عبدالله، المقنع فی الامامه، اول، قم، موسسه نشر اسلامی، ۱۴۱۴ق.

۷. سبحانی، جعفر، الشیخ الطبرسی امام المفسرین فی القرن السادس، اول، قم، موسسه الامام الصادق، ۱۳۸۲ش.

۸. شیخ مفید، الارشاد فی معرفه حجج العباد، اول، الموتمر العالمی لالفیه الشیخ المفید، ۱۴۱۳ق.

۹ . قزوینی رازی، عبد الجلیل، نقض، تصحیح محدث ارموی، انتشارات انجمن ملی، ۱۳۵۸ش.

۱۰. حر عاملی، شیخ محمد بن حسن، امل الآمل، تحقیق سید احمد حسینی، بغداد، مکتبهالاندلس.

۱۱. قمی، شیخ عباس، مفاتیح الجنان.

۱۲. حمصی رازی، سدیدالدین محمود، المنقذ من التقلید، اول، قم، موسسه نشر اسلامی، ۱۴۱۴ق.

۱۲. طبرسی، ابو علی فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۳۷۹ق.

۱۴. طبرسی، ابو منصور احمد بن علی بن ابی طالب، الاحتجاج، ششم، قم، اسوه، ۱۴۲۵ق.

۱۵. نوبختی، حسن بن موسی، فرق الشیعه، مکتبه المرتضویه، ۱۳۵۵ق.

علیک ایها الامام الکریم…. فاذا اردت الوداع فصل رکعتین و قل: السلام علیک یا خیر الانام… ثم انکب علی القبر و قل: یا مولای لاتروی النفس من مناجاتک… .۷۷

بالأخره از تأکید مرحوم سید بر این آداب، به ویژه دستور به جا آوردن دو رکعت نماز چنین استفاده می شود که این زیارت، مأثور و از بعضی از امامان اطهار رسیده است. اگر به این مطلب قطع پیدا نشود، دست کم اطمینان و وثوق پدید می آید و همین امر، ما را کفایت می کند؛ بنابراین می توان به طور اکید و اطمینان بخش، این زیارت را به حضرت صاحب الزمان(عج) منسوب کرد. سند آن نیز از نظر ما بی اشکال است، به ویژه با توجه به تصریح ابن مشهدی در مقدمه کتاب.

۱. شیخ مفید، الارشاد فی معرفه حجج العباد، ج۲، ص۳۳۶.

۲. نوبختی، حسن بن موسی، فرق الشیعه، ص ۹۶.

۳. همان، ص، ۱۱۰؛ اشعری، سعدبن عبدالله، المقالات و الفرق، ۱۹۶۳م، ص۱۰۴.

۴. السُذآبادی، عبیدالله بن عبدالله، المقنع فی الامامه، ص ۲۰-۲۱.

۵. همان، ص ۱۴۸- ۱۴۶.

۶. همان، ص۱۵۰-۱۴۹.

۷. طبرسی، احمد بن علی بن ابی طالب، الاحتجاج، ص۲۲.

۸. حرعاملی، محمد بن حسن، امل الآمل، ج ۲، ص ۱۷.

۹. همان، ج ۱، ص ۱۶۳-۱۶۶.

۱۰. همان، ج ۲، ص ۳۰۳.

۱۱ . بقره (۲): ۱۴۸.

۱۲. احتجاج، ج ۲، ص ۴۸۱-۴۸۲.

۱۳. همان، ج ۲، ص ۵۲۳- ۵۳۵.

۱۴. همان، ص ۶۰۲.

۱۵. ابن بابویه رازی، منتجب الدین ابو الحسن علی بن عبیدالله، الفهرست: اسماء علماء الشیعه و مصنفیهم، ص۱۰۷.

۱۶. حمصی رازی، سدیدالدین محمود، المنقذ من التقلید، ص۵-۱۲.

۱۷. یعنی این که نمی شود همه امت بر خطا باشند و حق با دیدگاه و نظری باشد که در امت اسلامی هیچ طرفداری ندارد.

۱۸. حمصی رازی، سدیدالدین محمود، المنقذ من التقلید، ج۲، ۳۷۲-۳۷۴.

۱۹. همان، ج ۲، ص۳۸۰.

۲۰. همان، ص۳۸۵-۳۸۶.

۲۱. همان، ص۳۸۷-۳۸۸.

۲۲. همان، ص۳۸۸- ۳۹۱.

۲۳. همان، ص ۳۹۸-۴۰۲.

۲۴. آل عمران (۳): ۵.

۲۵. رازی، ابوالفتوح، روض الجنان وروح الجنان فی تفسیر القرآن، ج ۴، ص۱۷۲-۱۷۳.

۲۶. بقره (۲): ۳.

۲۷. روض الجنان و روح الجنان، ج ۱، ص ۱۰۴.

۲۸ نور (۲۴): ۵۰.

۲۹. روض الجنان و روح الجنان، ج ۱۴، ص. ۱۷۰

۳۰ بقره (۲): ۲۵۹.

۳۱. روض الجنان و روح الجنان، ج۴، ص۲۳.

۳۲. آل عمران (۳): ۷.

۳۳. روض الجنان و روح الجنان، ج ۴، ص ۱۸۰.

۳۴. انبیاء (۲۱): ۹۶.

۳۵. روض الجنان و روح الجنان، ج، ۱۳، ص ۲۸۰.

۳۶. سبأ (۳۴): ۵۱.

۳۷. روض الجنان و روح الجنان، ج ۱۶، ص ۸۵.

۳۸. قصص (۲۸): ۵.

۳۹. روض الجنان و روح الجنان، ج ۱۵، ص ۹۴-۹۵.

۴۰. همان، ج۱۴، ص ۱۷۰- ۱۶۹.

۴۱. توبه (۹): ۳۳.

۴۲. روض الجنان و روح الجنان، ج ۹، ص ۲۲۶.

۴۳ همان، ج ۶، ص ۳۸.

۴۴. همان، ج ۱۲، ص ۱۶۴.

۴۵. بقره (۲): ۲۴۳.

۴۶. ابوالفتوح رازی، روض الجنان و روح الجنان، ج ۴، ص ۳۳۵.

۴۷. زخرف (۴۳): ۶۱.

۴۸. روض الجنان و روح الجنان، ج، ۱۷، ص، ۱۸۲.

۴۹. سبحانی، جعفر، الشیخ الطبرسی امام المفسرین فی القرن السادس، ص ۸-۹.

۵۰. انبیاء (۲۱): ۱۰۵.

۵۱. طبرسی، ابو علی فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۷ ص ۶۶-۶۷.

۵۲. همان، ج ۱ ص ۳۸.

۵۳. سبأ (۳۴): ۵۱.

۵۴. مجمع البیان، ج ۸، ص ۳۹۷-۳۹۸.

۵۵. نمل (۲۷): ۸۳.

۵۶. مجمع البیان، ج ۷، ص ۲۳۴-۲۳۵.

۵۷. توبه (۹): ۳۳.

۵۸. مجمع البیان، ج ۵، ص ۲۵.

۵۹. نور (۲۴): ۵۵.

۶۰. مجمع البیان، ج ۸، ص ۱۵۲.

۶۱. انبیاء (۲۱): ۱۰۵.

۶۲ مجمع البیان، ج ۷، ص ۶۷.

۶۳. رازی، عبد الجلیل قزوینی، نقض، ص ۲.

۶۴. همان، ص۲۹.

۶۵. همان، ص ۲۶۷.

۶۶. همان، ص۲۶۸.

۶۷. نمل (۲۷): ۸۳.

۶۸. مجادله (۵۸): ۶و۸ا.

۶۹. نقض، ص ۲۷۰-۲۷۱.

۷۰. این رساله، توسط محقق بزرگوار، آقای سید محمد رضا حسینی جلالی تحقیق شده ودر مجله تراثنا، شماره ۲۹ چاپ شده است.

۷۱. الراوندی، محمد بن هبهالله الحسن، عجاله المعرفه فی اصول الدین، مجله تراثنا، ش ۲۹، ۱۴۱۲ق، ص۲۳۳.

۷۲. همان، ص ۲۳۳.

۲. همان، ص ۲۳۴ – ۲۳۳.

۳. این رساله، توسط محقق بزرگوار، آقای سید محمد رضا حسینی جلالی، تحقیق شده ودر مجله تراثنا، شماره ۳۴ چاپ شده است.

۷۵. سبزواری، قطب الدین، الخلاصه فی علم الکلام، مجله تراثنا، ش ۳۴، ص۲۰۱- ۲۰۲.

۷۶. ر، ک : مفاتیح الجنان، دعای افتتاح.

۷۷ . بحارالانوار، ج۹۸، ص۲۳۱-۲۴۹.

منبع :انتظار – بهار ۱۳۸۶، شماره ۲۰ –

حرم مطهر محمد بن هادی علیه السلام

اشاره:

آستانه سید محمد، مدفن ابی جعفر محمد فرزند حضرت امام علی الهادی علیه السلام است که در حدود ۲۲۸ قمری به دنیا آمد و در یکی از مسافرت های خویش بین سامرا و بغداد حدود ۲۵۲ قمری وفات یافت. وی از برادر خود حضرت امام حسن عسکری علیه السلام بزرگتر بوده ، مقام امامت با ایشان بود که پس از حصول بداء یک و یا دو سال به اختلاف روایات قبل از پدر خود فوت نمود. این آستانه که معروف به آستانه سید محمد می باشد، در هشت فرسخی شرق شهر سامرا و نزدیک شهر بلد، از نواحی دوجیل ، در پنج کیلومتری غرب شط دجله، بین راه بغداد – سامرا واقع است و امروز یکی از عظیم ترین زیارتگاه های شیعیان است و اعراب عراق ارادت خاصی به این آستانه دارند.

عمارت اول: این آستانه مبارکه چون در مسیر اصلی راه سامرا نبود و با راه اصلی فاصله داشته ، بر اثر نا امن بودن آن منطقه تا عصر صفویه متروکه مانده بود ، لذا بطور دقیق از تاریخ بنای آن اطلاعی در دست نیست ، جز اینکه در تعمیرات اساسی که در سالهای ۱۳۷۹-۱۳۸۴ قمری در این آستانه انجام گشت و از قرائن و پیها که مشاهده شد، بعضی از اهل اطلاع اظهار می دارند که عمارت اول این آستانه متعلق به قرن چهارم است که توسط عضد الدوله دیلمی انجام گرفته است .

عمارت دوم: در قرن دهم هجری ، توسط شاه اسماعیل صفوی ، پس از فتح بغداد انجام گشت که در آن هنگام قسمتی هم جهت سکونت زائرین که قصد زیارت سامرا را داشتند از این آستانه زیارت کرده و در آنجا توقف می نمودند .

عمارت سوم : در سال ۱۱۹۸ قمری ، توسط ملا محمد رفیع فرزند محمد شفیع خراسانی تبریزی ، به هزینه احمد خان دنبلی انجام گشت . سید حسن امین در دائره المعارف الاسلامیه الشیعه به نقل از کتاب تحفهالعالم میرزا عبد اللطیف تستری آنرا عمارت اول ثبت کرده است.

عمارت چهارم : حدود ۱۲۰۸ قمری توسط شیخ زین العابدین کاظمی آل سلماسی انجام گرفت و گنبدی از گچ و آجر بر روی قبر شریف بنا شد و همچنین کاروانسرای بزرگی در جهت شرقی آستانه برای  سکونت زائرین ایجاد گردید که قسمتی از هزینه آنرا احمد خان دنبلی تقبل کرد. این عمارت را شیخ ذبیح الله محلاتی در کتاب خود تاریخ سامرا به عنوان عمارت اول ثبت کرده و سید حسن امین به نقل از ماثر الکبراء شیخ ذبیح الله محلاتی ، در دائره المعارف الاسلامیه الشیعه عمارت سوم آستانه سید محمد ثبت نموده است .

عمارت پنجم : در ۱۲۴۴ قمری توسط ملا محمد صالح بزغانی قزوینی حائری و با نظارت سردار حسن خان و حسین خان قزوینی انجام گشت که تمامی عمارت سابق را خراب نمودند و آستانه مجللی با گنبد بزرگ کاشیکاری بنا کردند ، که شروع آن در سال ۱۲۴۴ قمری و پایان آن عمارت در سنه ۱۲۵۰ قمری بود.تاریخ مذکور بر روی سنگ مرمر به خط ثلث در دو طرف ایوان آستانه نصب است . سید حسن امین بر آنست که در سال ۱۲۵۰ قمری سردار حسین خان آنرا تعمیر نموده و این عمارت در سال ۱۳۱۰ قمری توسط میرزا حسین نوری تعمیر گشت و قسمت هایی از کاشیکاری گنبد که ریخته بود مرمت شد و تاریخ آن در پیشانی گنبد ثبت شده و هشت حجره در جنوب صحن شریف جهت سکونت زائرین احداث گردیده بود .

پس از هجرت میرزای شیرازی  به سامرا ، در یکی از مسافرت های میرزا که همراه شاگردانش پیاده از سامراء به آستانه سید محمد مشرف گشتند تعمیراتی انجام داده و چند حجره به حجرات صحن افزودند. سپس میرزا محمد تهرانی عسکری صحن شریف را توسعه داد و حجراتی بدان اضافه نمود. در عصر مرجعیت حاج آقا حسین قمی جمعی از مردم ایران اموال زیادی جهت تعمیر آستانه سید محمد ارسال داشتند و مخصوصا بین سالهای ۱۳۸۰ تا ۱۳۸۴ قمری این آستانه به شکل باشکوهی تکامل یافت.

عمارت جدید دارای صحن مربع شکل به ضلع ۱۵۰ متر است و در وسط صحن شریف حرم مطهر واقع است که گنبد کاشیکاری آن نظر هر بیننده را به خود جلب می دارد . محیط گنبد حدود ۵۰ متر و ارتفاع آن ۴۵ متر است و در کنار آن مناره ای به ارتفاع ۴۰متر در سال ۱۳۷۹ قمری برافراشته اند. در مقابل حرم یک ایوان مسقف با ستون های باشکوه خودنمایی می کند . حرم مطهر با کاشی کاری وآیینه کاری هنرمندان ایرانی مزین شده و آیتی از هنر اسلامی را منعکس می کند. قبر مطهر در وسط حرم واقع است و بر روی آن صندوق نفیس و ضریح نقره نصب است.

منبع : دایره المعارف تشیع جلد یک (آب – احیاء) زیر نظر؛ احمد صدر حاج سید جوادی ، بهاالدین خرمشاهی ، کامران فانی ۱۳۸۳ چاپ پنجم نشر شهید سعید محبی ، صفحه ۹۸

حسین بن على بابویه قمى‏ (ره)

اشاره:

در اوائل غیبت کبرای بقیهالله الاعظم، حجت بن الحسن العسکری (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نام دو تن از عالمان و محدّثان برجسته، نقل محافل اهالی شهر مقدس قم بود. فقیهانی که هر گاه حدیثی را بیان می کردند، مردم از حافظه نیرومند آنها در شگفت شده، و گاه می گفتند: «این دو باید چنین دانش و حافظه ای را داشته باشند؛ چرا که به دعای حضرت بقیهالله (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به دنیا آمده اند.»(۱) این دو نفر کسی جز شیخ صدوق و برادرش حسین، فرزندان علی بن الحسین بابویه، نبودند.

تولّد

بیش از شصت بهار از عمر پربار علی بن الحسین بن بابویه قمی گذشته بود، ولی هنوز از همسرش که فرزند عموی او، محمد بن موسی بن بابویه بود، فرزندی به دنیا نیامده بود. با این حال او به دلیل بشارت امام حسن عسکری(ع) به او، آسوده خاطر بود. حضرت درحق او چنین دعا فرموده بود: «و جعل الله من صلبک اولاداً صالحین برحمته»؛(۲) خداوند متعال از رحمت و کرم خویش، فرزندان شایسته ای را از صلب تو، می آفریند. علی بن الحسین در انتظار تحقق این بشارت می سوخت؛ لذا نامه ای به جناب حسین بن روح نوبختی نوشت و از نائب خاص امام زمان . عجل الله تعالی فرجه الشریف . خواست تا از آن حضرت تقاضا نماید، برای او دعا بفرمایند، خداوند فرزندانی فقیه و آگاه به احکام اسلام به او عطا کند. پس از مدّتی در جواب نامه اش چنین آمد:

«انک لا ترزق من هذه، و ستملک جاریهً دیلمیّهً ترزق منها ولدین فقیهین.»؛(۳) از همسر فعلی خود فرزندی نخواهی داشت؛ولی به زودی کنیزی دیلمی را مالک خواهی شد که دو پسر فقیه و دین شناس از او نصیب تو می گردد.

در بعضی از روایات آمده است که پس از سه روز خبر رسید، امام زمان(ع) برای وی دعا فرموده اند:

«و انّه سیولد له ولد مبارک ینفع (الله) به و بعده اولاد»؛(۴) به زودی برای او فرزندی مبارک به دنیا خواهد آمد، (خداوند) به واسطه او منفعت می رساند و پس از او نیز فرزندانی خواهد بود.

در تعبیر دیگری آمده است:

«فکتب الیه قد دعونا الله لک بذالک، و سترزق ولدین ذکرین خیّرین»؛(۵) حضرت برای علی بن الحسین نوشتند: برای تو حاجت از خداوند متعال خواستیم. به زودی دو پسر نیکوکار روزی تو می شود. صفحه ۱۶۹

دعای امام زمان . عجل الله تعالی فرجه الشریف . در حق او به اجابت رسید. خداوند متعال از کنیزی دیلمی که به همسری علی بن حسین در آمده بود، سه پسر به او عنایت کرد و دو تن از آنها طبق فرموده حضرت(ع) از فقها و حافظان نامدار گردیدند:

۱ . ابو جعفر محمد بن علی بن حسین: معروف به شیخ صدوق(ره).

۲ . حسن بن علی بن حسین: وی پارسایی و عبادت پیشه کرد، با مردم چندان ارتباط نداشت، وی در زمره علما و فقها نبود.

۳ . ابو عبدالله، حسین بن علی بن حسین:(۶) در این مقاله در باره زندگی این فقیه و محدّث برجسته سخن می گوییم.

از تاریخ تولّد حسین بن علی در کتب رجالی سخنی به میان نیامده است، امّا از قرائن روشن است، تولّد وی در اوائل قرن چهارم هجری بوده است؛ زیرا پدر بزرگوارش در سال ۳۰۴ یا ۳۰۵ ق برای زیارت قبور ائمه طاهرین(ع) و سومین نایب خاص حضرت بقیه الله . عجل الله تعالی فرجه الشریف . به بغداد می رود. نامه هایی را که او برای حسین بن روح نو بختی نوشته، بعد از این تاریخ بوده است.(۷) در جواب نامه وی، حضرت حجه ابن الحسن(ع) تعبیرهایی چون «ستملک»، «سترزق» یا «سیولد» را به کار برده اند. از این تعابیر (با حروف «س») معلوم می شود که پس از سال های ۳۰۵، خیلی طول نمی کشد که علی بن الحسین(ره) صاحب اولاد می گردد.

با توجه به این که علی بن الحسین در سال ۳۲۸ ق از دنیا رفته است؛(۸) سال تولد محمد، حسن و حسین را باید بین سال های ۳۰۶ تا ۳۲۸ دانست.

تباری پک

حسین بن علی، این فقیه نامدار، فرزند علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی معروف به «صدوق اوّل»، می باشد.

پدر بزرگوارش ابوالحسن علی بن الحسین از فقهای نامدار و محدثان برجسته ای است که در حدود سال ۲۳۵ ق در قم متولد گردید.(۹) وی در فقه و حدیث و تقوی و پارسایی از چهره های کم نظیر تاریخ اسلام است.

نامه ای که امام حسن عسکری(ع) برای او نوشت، جایگاه رفیع وی را در بین دیگر دانشمندان و فقهای قم، و نیز موقعیّت خاص و احترامی را که او در نزد ائمه معصومین(ع) دارد، آشکار می کند.

امام حسن عسکری(ع) پس از حمد و ثنای الهی، صلوات بر پیامبر(ص) و سلام بر عترت طاهرینش، خطاب به او می نویسد:

«یا شیخی و معتمدی و فقیهی، ابا الحسن علی بن الحسین القمّی! وفّقک الله لمرضاته، و جعل من صلبک اولاداً صالحین برحمته»

ای پیر من وای فقیه مورد اعتمادم ابوالحسن علی بن حسین قمی! خداوند تو را بر انجام افعال مورد رضایتش توفیق دهد و از صلب تو به رحمت و کرم خویش، فرزندان شایسته ای را پدید آورد.

امام(ع)، در ادامه این پیام که به حق منشور عبادی، اخلاقی و اجتماعی و سیاسی برای یک زندگانی شرافتمندانه انسانی است، در روزگار پر از مخاطره و گرداب جهالت ها و هوس ها چنین توصیه می کنند:

«تو را به تقوای الهی سفارش می کنم، و نیز بر به پا داشتن نماز و پرداخت زکات؛ زیرا نمازِ کسانی که زکات نمی دهند، پذیرفته نمی شود. تو را به بخشیدن خطای دیگران، فرو خوردن خشم، صله رحم، هم دردی با برادران، کوشش در رفع نیازمندی های آنان در هنگامه کارها. هم پیمانی با قرآن، خوش خلقی و امر به معروف ونهی از منکر سفارش می کنم؛ چرا که خداوند متعال می فرماید:

لاخیر فی کثیر من نجویهم الّا من امر بصدقه او معروف او اصلاح بین النّاس (۱۰)

در بسیاری از گفتگوهای در گوشی آنان خیری نیست، جز آن کس که به صدقه یا معروفی امر کند، یا میان مردم، اصلاح پدید آورد.

همچنین سفارش می کنم از تمام پلیدی ها و زشتی ها دوری بجویی؛ بر تو باد به نماز شب خواندن! زیرا پیامبر کرم(ص) به امام علی(ع) همین سفارش را کرد و فرمود: ای علی! بر تو باد که نماز شب بخوانی . و این جمله را سه مرتبه تکرار نمود. . و هر کس نماز شب را سبک بشمارد، از ما نیست. پس توصیه مرا به کار گیر و شیعیانم را بر انجام آن فرمان ده، تا عمل کنند. بر تو باد به صبر و انتظار فرج؛ زیرا پیامبر کرم(ص) فرمودند: «برترین اعمال امت من، انتظار فرج است.» امت من و شیعیان ما همواره اندوهگین خواهند بود، تا فرزندم که پیامبر(ص) بشارت ظهور او را داده است، قیام کند. او زمین را پس از آن که پر از ظلم و ستم می شود، سرشار از عدالت و برابری خواهد نمود.

ای شخصیت بزرگ من (ابن بابویه قمی)! خود صبر کن و شیعیانم را به صبر بخوان؛ زیرا زمین از آنِ خداوند است، به هر کس از بندگانش که بخواهد، واگذار می کند و فرجام نیک برای متّقین خواهد بود. و السلام علیک و علی جمیع شیعتنا و رحمه الله و برکاته.»(۱۱)

ابن بابویه دویست کتاب در علوم مختلف دینی تألیف نموده و آثار ارزشمندی بر جای نهاده است. او در سال ۳۲۹ ق. دار فانی را وداع گفت و در جوار بارگاه ملکوتی حضرت معصومه(س) (ابتدای خیابان چهارمردان) به خک سپرده شد. برای آگاهی بیشتر از شخصیت برجسته این محدّث و فقیه بزرگوار به مقاله ای که در جلد دوم ستارگان حرم در این زمینه نوشته شده است، مراجعه کنید.

فقاهت

حسین بن علی، هم چون برادرش که به دعای حضرت ولیّ عصر . عجل الله تعالی فرجه الشریف . به دنیا آمد، در بیت علم و تقوا و مهد فقاهت و حدیث بالندگی یافت. او بیش از یک دهه تحت تعلیم پدر بزرگوارش، فقیه و محدّث نامدار عصر (علی بن حسین)، قرار داشت. وی با استعدادی سرشار و شوق زیادی که در تحصیل علم داشت، درجات بلند علوم اسلامی را به سرعت پیمود.

وی گرچه در علم فقه و حفظ حدیث، به مرتبه برادرش شیخ صدوق(ره) نمی رسید، لکن او هم از فقها و محدّثین برجسته ای به شمار می آمد که بر سر زبان اهالی قم قرار داشت. او با مسافرت هایی که به بعضی از شهرها نمود، آوازه شهرتش بیشتر مناطق اسلامی را فرا گرفت.

وی در ربیع الاوّل سال ۳۷۸ ق. به شهر بصره رفت و در آنجا به بیان احادیث و نشر احکام اسلام پرداخت.

از فضایل وی و برادرش همین بس که در کلام گهربار و توقیع شریف امام زمان . عجل الله تعالی فرجه الشریف . به عنوان دو شخصیت بسیار نیکوکار «خیّرین» و فقیه «ولدین فقیهین» و نافع «ینفع الله به» شناخته شده اند.

فقه در زبان قرآن و ائمه معصومین(ع)، تنها فراگیری برخی از مسائل تدوین یافته و استدلال های آن نیست؛ بلکه فقه «تئوری واقعی و کامل اداره انسان از گهواره تا گور است.»(۱۲) فقه امروز بخشی از این معنای وسیع است.

از دیگر معانی عمیق فقه در زبان قرآن و روایات، عبارت است از: آشنایی با اصول اعتقادات؛ شناخت مبانی اخلاق و عمل به آنها و ادرک جلالت و عظمت حق تعالی، آن گونه که حاصل آن خوف و خشوع در پیشگاه خداوند متعال وسوق به سوی تقوا باشد.

خداوند متعال می فرماید: فلولا نفر من کلّ فرقهٍ منهم طائفه لیتفقّهوا فی الدّین و لینذروا قومهم اذا رجعوا الیهم لعلّهم یحذرون؛(۱۳) چرا از هر گروهی از آنان، طایفه ای کوچ نمی کنند، تا در دین آگاهی یابند و به هنگام بازگشت به سوی قوم خود، آنها را بیم دهند؟ شاید که بیم ورزند.

کرسی تدریس

ابو عبدالله، حسین بن علی با استعداد سرشار و جدّیّت و شوق زیادی که به تحصیل علم و حفظ احادیث اهل بیت(ع) داشت، به سرعت توانست مدارج عالی فقه و حدیث را بپیماید و بر کرسی تدریس قرار گیرد. ایشان می گوید:

وقتی مجلس درس تشکیل دادم، کمتر از بیست سال داشتم. گاهی ابوجعفر، محمد بن علی اسود در مجلس درس من حاضر می شد. او وقتی می دید من در این سن جوانی با سرعت به سؤال های شاگردان در رابطه با مسائل حلال و حرام شرعی جواب می دهم، بسیار شگفت زده می شد و بعد می گفت: تعجبی نیست، چون که تو به دعای حضرت امام زمان . عجل الله تعالی فرجه الشریف . به دنیا آمده ای.(۱۴)

ارشاد حکام

از مطالعه تاریخ و حدیث چنین به دست می آید که همواره رجال شیعه دارای مناصب مهمی در مرکز خلافت و سایر شهرها بوده اند، و حکام وقت به نظرات آنها توجّه می کردند.

قدرت و عظمت علمای شیعه در بغداد و قم و به طور کلّی در عراق و ایران، در دوره «دیالمه» به اوج خود رسیده بود. حوزه های درس و بحث و مجالس مناظره آنان با ارباب مذاهب در بغداد، علنی بود. دانشمندان شیعه در همه جا با سلاطین دیالمه و وزرای آنان مرتبط و منظور نظر ایشان بودند. رابطه شیخ صدوق(ره) و برادرش حسین بن علی بن بابویه، با صاحب بن عبّاد، وزیر دانشمند و ادب پرور «دیالمه»، از نمونه این ارتباطها است.

شیخ صدوق(ره) کتاب عیون اخبار الرّضا را به نام صاحب بن عبّاد، تألیف کرد. حسین بن علی بن بابویه(ره) نیز کتابی را برای صاحب بن عبّاد به رشته تحریر در آورد.(۱۵)

روشن است که ارتباط با فرمانروایان برای به دست آوردن منصب و یا جلب منفعت دنیایی نبوده است؛ بلکه ارشاد و راهنمایی آنها به سوی حق و عدالت بوده، که خود حکی از اقتدار و نفوذ علمای شیعه در آن عصر می باشد.

استادان

حسین بن علی بن بابویه قمی از استادان سترگی بهره مند بود، بعضی از آنها که در کتب رجالی به نامشان تصریح شده است، عبارتند از:

۱ . پدر بزرگوارش علی بن حسین بن بابویه قمی: وی بیش از یک دهه تحت تعلیم آن عالم فرزانه قرار داشت. او از پدر گرامیش برای نقل روایاتش اجازه داشت.(۱۶)

۲ . برادرش ابوجعفر، محمد بن علی بن حسین بن بابویه قمی معروف به شیخ صدوق (۱۷): وی در حدود سال های ۳۰۶ ق. به بعد در قم متولد شده و در آنجا بالندگی یافته است. او نزدیک به بیست سال، در تعلیم پدر بزرگوارش علی بن حسین قرار داشت. وی بزرگ ترین فرزند خانواده و داناترین و عالم ترین آنها بود.

در همتایی حافظه نیرومندش جز برادرش، ابو عبدالله حسین بن علی، مانند دیگری نداشت. تنها برادر و شاگرد او حسین بن علی بود، که قدرت حفظش چون شیخ صدوق زبانزد خاص و عام بود.

شیخ صدوق نزدیک به سیصد اثر علمی و حدیثی تألیف کرد، که تعدادی از آنها به چاپ رسیده است و بیش از ده قرن است که چون چراغی فرا راه علما و دوستداران اهل بیت پیامبر(ص) قرار دارد، همانند: من لایحضره الفقیه در ۴ جلد؛ کمال الدین و تمام النعمه؛ التّوحید؛ ثواب الاعمال؛ الخصال؛ عیون اخبار الرّضا؛ فضائل الاشهر الثلاثه (رجب، شعبان، رمضان)؛ مصادقه الاخوان و معانی الاخبار.(۱۸)

۳ . شیخ ابی جعفر محمد بن حسین نحوی.(۱۹)

۴ . علی بن احمد بن عمران الصّفّار.

۵ . ابوجعفر محمد بن علی الاسود.

۶ . حسین بن احمد بن ادریس.(۲۰)

شاگردان

حسین بن علی که در سن جوانی بر کرسی تدریس نشست، شاگردان زیادی پروراند، و معارف متعالی اهل بیت(ع) را به آنها منتقل نمود. متأسفانه در کتب رجالی نام اندکی از آنها آمده است. اینان عبارتند از:

۱ . ابوالقاسم علی بن حسین، معروف به سید مرتضی(ره)(۲۱): دانشمندی بزرگ و نابغه ای کم نظیر بود. وی در ماه رجب سال ۳۵۵ ق، در شهر بغداد دیده به جهان گشود. از همان دوران کودکی به یادگیری دانش های متداول آن روز پرداخت. او در سنین جوانی در بسیاری از علوم اسلامی به مقام والایی رسید. وی از شاگردان ممتاز مرحوم شیخ مفید(متوفای ۴۱۲ ق) به حساب می آید.

سید مرتضی علاوه بر مسؤولیت های مهم اجتماعی و تربیت شاگردان ممتازی هم چون شیخ طوسی و ابن برّاج، آثار مهمّی نیز از خود به یادگار گذاشت، که تکنون تعدادی از آنها در ایران و کشورهای عربی چاپ و نشر یافته و مورد استفاده عالمان، دانشمندان و ادبا قرار گرفته است.

مرحوم علامه امینی در الغدیر نام ۸۶ اثر او را ذکر کرده است. یکی از کتاب های مهم وی، دیوان معروف اوست که دارای بیست هزار بیت است. در زمان او غیر از برادرش سید رضی، شاعری همانند او نبود، تألیفات دیگرش عبارتند از: امالی ، شافی، مسائل ناصریّه ، مسائل طرابلسیه و…(۲۲)

سید مرتضی پس از عمری پربار و انجام کارهایی بزرگ و ارزنده، در حدود هشتاد سالگی، روز یکشنبه، بیست و پنجم ماه ربیع الاوّل سال ۴۳۶ ق در شهر بغداد به جوار حق شتافت. وی در خانه اش در محله کرخ به خک سپرده شد؛(۲۳) اما پس از مدتی پیکر مطهر او را به کربلا آورده، در کنار قبر جدّ بزرگوارش حضرت سیّد الشهدا(ع) و در کنار قبر برادرش سیّد رضی، در «مقبره ابراهیم مجاب»، نیای بزرگشان، دفن کردند.

البته عده ای معتقدند که دفن سید مرتضی و سید رضی در کاظمین و کنار قبر حضرت موسی بن جعفر(ع) است.(۲۴)

۲ . ابو عبدالله، حسین بن عبیدالله بن ابراهیم معروف به غضائری ، دانشمندی برجسته و محدّث و رجالی نامداری است که روایات زیادی نقل نموده است. وی از مشایخ حدیث و اعیان جامعه اسلامی است. او با شیخ مفید(ره) هم عصر بود. مرحوم نجاشی(ره) و شیخ طوسی(ره) و سایر بزرگان نیز از وی حدیث نقل کرده اند.(۲۵)

وی در علم رجال دانش فراوانی داشت و احوال و نظرات او در کتب رجالیه نقل شده است، امّا تألیفی در این علم به او نسبت داده نشده است.کتاب رجال ابن غضائری که بین علما معروف است، به دست فرزندش احمد بن حسین بن عبید الله غضائری تألیف شده است.(۲۶)

او در علوم مختلف دینی چون فقه و امامت تألیفات زیادی دارد. کتاب های کشف التّمویه و الغمّه، التّسلیم علی امیرالمؤمنین بامره المؤمنین، تذکرالعاقل و تنبیه الغافل فی فضل العلم، عدد الائمه و ماشذّ علی المصنّفین، النوادر فی الفقه، مناسک الحج، و… از جمله آثار اوست.

وی در پانزدهم صفر سال ۴۱۱ ق. دار فانی را وداع گفت.(۲۷)

۳ . حسن بن علی بن حسن قمی: صاحب قدیمی ترین تاریخ قم، که ترجمه بخشی از آن در دست است و مورد استفاده علما می باشد.(۲۸)

۴ . حسن بن احمد بن هیثم عجلی.

۵ . احمد بن محمد بن نوح ابوالعبّاس سرّافی.(۲۹)

۶ . شیخ الطائفه، محمد بن حسن طوسی(ره): وی در ماه مبارک رمضان سال ۳۸۵ ق، چهار سال بعد از در گذشت شیخ صدوق، متولّد گردید. وی پس از آموزش مقدّمات متداول علمی، در سن ۲۳ سالگی در سال ۴۰۸ عازم بغداد شد و از شاگردان برجسته عالم نامی آن روز، شیخ محمد بن محمد بن نعمان بغدادی، معروف به شیخ مفید گردید.

شیخ طوسی(ره) بعد از رحلت استادش شیخ مفید، چون ریاست علمی و دینی شیعه به بزرگ ترین شاگرد او سید مرتضی(ره) رسیده بود، به مدت ۲۳ سال از حوزه درسی وی، بویژه علم کلام، فقه و اصول، بهره بود. وی در علم حدیث و روایت، استادان و مشایخ حدیثی استادش، سید مرتضی را درک کرد و مرویّات آنان را بلاواسطه از ایشان فرا گرفت. او در شرح حال استادش سید مرتضی، چنین می گوید:

«علی بن حسین معروف به مرتضی، فقیه، متکلّم و جامع تمام علوم می باشد… وی از تلعکبری ، حسین بن علی بن بابویه و غیر ایشان که از شیوخ و استادان ما هستند، روایت نقل می کند.»(۳۰)

ایشان در این گفتار خود، با صراحت تمام «حسین بن علی بن بابویه» را استاد خود معرّفی می کند.

وی در ۲۲ محرّم سال ۴۶۰ ق، پس از طیّ هفتاد و پنج سال حیات علمی و عمر با فضیلت، با تربیت صدها دانشمند و تأسیس و تقویت قدیمی ترین حوزه های علمی، و تألیف حدود ۵۰ کتاب و رساله در فنون مختلف، دار فانی را وداع گفت. او در خانه شخصی خود . که به فاصله کمی در سمت شمالی بقعه مطهره علوی واقع شده بود و بعداً بنا به وصیّت خود او تبدیل به مسجد گردید، و هم کنون به نام مسجد شیخ طوسی معروف است. . دفن گردید.(۳۱)

۷ . ابو هاشم محمد بن حمزه بن حسین بن محمّد بن محمد بن ابراهیم بن محمّد بن موسی الکاظم(ع).(۳۲)

تألیفات

حسین بن علی بن بابویه در موضوعات مختلفی از علوم اسلام تألیفاتی دارد. بعضی از آنها عبارتند از:

۱ . کتاب التّوحید احتمالاً این کتاب نیز مانند کتاب التوحید تألیف برادرش شیخ صدوق بوده، ولی امروزه از چاپ یا نوشته خطی آن خبری در دست نیست.

۲ . کتاب نفی التّشبیه

این کتاب در ردّ افرادی نوشته شده است که آنها را مشبّهه می نامیدند و در بعضی از اوصاف پروردگار مطالب غیر صحیح را ابراز می داشتند.

۳ . کتابی برای صاحب بن عبّاد، وزیر دانشمند و ادیب دربار دیالمه.

۴ . الرّد علی الواقفیّه(۳۳)

این کتاب نیز بر ردّ گروهی از شیعیان که آنها را واقفیّه می نامیدند، به رشته تحریر در آمده است.

۵ . کتاب سیره النبی و الائمّه(ع) فی المشرکین (۳۴)

مرحوم نجاشی تمام کتاب های وی را به واسطه حسین بن عبیدالله غضائری نقل کرده است، و شیخ طوسی (۴۶۰ ق) هم با واسطه و هم بدون واسطه از وی روایت نقل می کند.

با اینکه حسین بن علی کتاب های متعدّدی تألیف نمود، امّا در عصر حاضر خبری از آنها نقل نشده است.

در منظر اهل نظر

علمای علم رجال با تعبیرهای گوناگونی، حسین بن علی را فقیهی برجسته و محدّثی با حافظه نیرومند و مورد وثوق معرّفی کرده و بعضی از تألیفات وی را برشمرده اند.

نجاشی (متوفای ۴۵۰ ق) می گوید:

«حسین بن علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی مورد وثوق می باشد، و کنیه اش ابو عبدالله است. وی از پدرش علی بن حسین اجازه داشت. کتاب های متعدّدی دارد…»(۳۵)

علّامه می گوید:

«حسین بن علی روایات زیادی نقل کرده است و مورد وثوق می باشد. او از پدر، برادر و جمع دیگری روایت کرده است.»

ابن داوود نیز مثل علّامه، وی را مورد اطمینان دانسته است.(۳۶)

شیخ حرّ عاملی (متوفای ۱۱۰۴ ق) می نویسد:

«شیخ ابوعبدالله حسین بن علی، برادر شیخ صدوق، رئیس محدّثین می باشد. وی شخصی عظیم الشأن و مورد وثوق است.»(۳۷)

صاحب ریاض العلماء می گوید:

«حسین بن علی بن بابویه و برادرش و فرزندانشان تا زمان شیخ منتجب الدّین (متوفای ۵۸۵ ق) همه از علماء بزرگ بودند؛ امّا بعد از آن اطلاع دقیقی از آنها نداریم.»(۳۸)

محمد علی مدرّس تبریزی می نویسد:

«محمد بن علی و حسین بن علی هر دو فقیه بودند و محدّث با حافظه قوی. کثرت محفوظات و خدمات دینی آنها، از نظر تألیفات و تشکیل جلسات درس و بیان معارف اهل بیت(ع)، حیرت آور بود؛ این همه در اثر توجه ولایی حضرت حجه ابن الحسن . عجل الله تعالی فرجه الشریف . بوده است. آنها همواره از این که تولدشان به دعای امام زمان . عجل الله تعالی فرجه الشریف . بود، افتخار می کردند.»(۳۹)

فرزندان و نوادگان

در کتب رجال چنین آمده است که: حسین بن علی بن بابویه و برادرش و فرزندان آن ها تا زمان شیخ منتجب الدّین، همه از علمای برجسته و صاحب خدمات ارزنده بودند. بعضی از فرزندان حسین بن علی بن بابویه عبارتند از:

۱ . ۲ . ۳ . شیخ ثقه الدّین ، ابوالقاسم حسن، فرزند حسین بن علی و دو فرزندش به نام های محمد و حسین.

۴ . شمس الاسلام، حسن بن حسین: وی به حسکا(۴۰) معروف بود و در ری می زیست. تألیفات متعددی را در علم فقه و دیگر علوم داشت.

۵ . شیخ موفّق الدّین، ابوالقاسم، عبیدالله فرزند حسن حسکا : وی تمام آثار ارزنده خود را نزد پدرش حسن حسکا قرائت نموده است.

۶ . ۷ . شیخ ابو ابراهیم اسماعیل ، شیخ ابوطالب اسحاق ، فرزندان محمد بن حسن : که اینان آثار ارزنده خویش رانزد شیخ طوسی(ره) قرائت کرده اند و آثار فارسی و عربی متعددی از خود به جای نهاده اند.

۸ . شیخ سعد بن حسن فرزند حسین بن علی.

۹ . شیخ بابویه فرزند سعد بن محمد بن حسن بن بابویه: آثارش را نزد جدّش شمس الاسلام ، حسن بن حسین قرائت کرده است. یکی از کتب وی به نام الصراط المستقیم می باشد. وی از مشایخ شیخ منتجب الدین است.

۱۰ . شیخ ابوالمفاخر هبه الله بن حسن فرزند حسین بن علی.

۱۱ . شیخ ابوالحسن ، منتجب الدّین علی بن عبیدالله بن حسن حسکا فرزند حسین بن حسن بن حسین بن علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی: وی از علمای سرشناس و محدّثین مورد وثوق است که در ضبط اخبار بسیار خوب و پرتلاش بود.(۴۱) وی روایات زیادی را از مشایخ متعددی نقل کرده است. کتاب فهرس از اوست که علاّمه مجلسی(ره) در بحار الانوار ج ۱۰۵، از ص ۱۹۲ تا ۲۹۸ تمام کتابش را عیناً آورده است.

این بزرگان تعدادی از فرزندان و نوادگان حسین بن علی بودند که شیخ منتجب الدین در فهرس و دیگر علمای رجال شناس، آنها را به عنوان علمای دین شناس، صالح و مورد وثوق معرّفی کرده اند.(۴۲)

وفات

همان گونه که گفتیم . با توجه به قرائن . ایشان در اوائل قرن چهارم دیده به جهان گشود. هم چنین شواهد قوی موجود بیان می دارد که وی تا اوائل قرن پنجم در قید حیات بوده است و علمای بزرگی خوشه چین خرمن علم و حدیثش بوده اند.

شیخ طوسی(ره) که چهار سال بعد از رحلت شیخ صدوق(ره) برادر حسین بن علی به دنیا آمد، از شاگردان وی می باشد. یعنی اگر وی را در حدود سنین بیست سالگی شاگرد وی بدانیم، حسین بن علی باید تا سال ۴۱۰ ق زنده باشد.

گرچه در کثر کتب رجالی به سال وفات بعد از وی تصریح نشده است؛ ولی در مقدمه کتاب شریف من لایحضره الفقیه تألیف شیخ صدوق(ره) که به قلم سید حسن موسوی خراسانی تحریر یافته، چنین آمده است: «حسین بن علی در نیمه ماه مبارک رمضان سال ۴۱۸ ق از دنیا رفت.»(۴۳) با این حساب، ایشان نزدیک به یک قرن زیسته و با پروراندن شاگردان بسیار، آثار ارزشمندی را از خود به یادگار نهاده است. جای مزار وی به طور دقیق معلوم نیست. روحش شاد و راهش مستدام باد.

پی نوشت:

۱ . من لا یحضره الفقیه، شیخ صدوق، ج ۱، مقدمه، ص م .

۲ . مناقب آل ابی طالب، ابن شهر آشوب، ج ۴، ص ۴۲۵ .

۳ . من لایحضره الفقیه، ج ۱، مقدمه، ص ح .

۴ . کمال الدین و تمام النّعمه، شیخ صدوق، ج ۲، ص ۵۰۲ .

۵ . رجال النّجاشی، ص ۱۸۵ .

۶ . ریحانه الادب، میرزا محمّد علی مدرّس تبریزی، ج ۷، ص ۴۰۰ و ۴۰۱ .

۷ . بهجه الآمال فی شرح زبده المقال، ملاعلی علیاری، ج ۳، ص ۲۹۸ .

۸ . کمال الدّین و تمام النّعمه، ص ۵۰۳ .

۹ . ر ک: ستارگان حرم، گروهی از نویسندگان ماهنامه کوثر، ج ۲، ص ۲۶ .

۱۰ . نساء، آیه ۱۱۴ .

۱۱ . ستارگان حرم، ج ۲، ص ۲۷ . ۲۹؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج ۴، ص ۴۲۵ و ۴۲۶؛ سیره چهارده معصوم، محمد محمدی اشتهاردی، ص ۹۴۳ و مجالس المؤمنین، قاضی نورالله شوشتری، ج ۱، ص ۴۵۳ و ۴۵۴ .

۱۲ . منشور روحانیت، امام خمینی(قدس سره) .

۱۳ . توبه، آیه ۱۲۲ .

۱۴ . مستدرک الوسائل، میرزا حسین نوری، ج ۳، ص ۵۲۴ .

۱۵ . هزاره شیخ طوسی، علی دوانی، ص ۴۰ . ۴۶ .

۱۶ . رجال النجاشی، ص ۵۰ .

۱۷ . معجم رجال الحدیث، خوئی، ج ۶، ص ۴۴ و ۴۵ .

۱۸ . کمال الدّین و تمام النّعمه، مقدمه، ص ۱۱ و من لایحضره الفقیه، ج ۱، ص مقدمه .

۱۹ . ریاض العلماء، میرزا عبدالله افندی اصفهانی، ج ۲، ص ۱۴۹ .

۲۰ . علل الشرایع، شیخ صدوق، مقدمه، ص ۳۸ و ۳۹ .

۲۱ . الغدیر، علامه عبدالحسین امینی، ج ۴، ص ۲۷۰ و بحار الانوار، علامه مجلسی، ج ۱، ص ۱۲۷ .

۲۲ . ر ک: سید مرتضی، پرچمدار علم و سیاست، دومین مجموعه دیدار با ابرار، محمود شریفی، ص ۱۳ . ۳۶ .

۲۳ . فوائد الرّضویه، محدث قمی، ص ۲۸۵ و امل الآمل، حرّعاملی، ج ۲، ص ۱۸۳ .

۲۴ . سید مرتضی، پرچمدار علم و سیاست، ص ۷۵ .

۲۵ . ریحانه الادب، ج ۴، ص ۲۴۶ و ۲۴۷ و ج ۷، ص ۴۰۰ .

۲۶ . بحارالانوار، ج ۱۰۵، ص ۱۹۴ .

۲۷ . رجال النجاشی، ص ۵۱ .

۲۸ . فوائد الرّضویّه، ص ۱۴۳ .

۲۹ . علل الشرایع، مقدمه، ص ۳۸ و ۳۹ .

۳۰ . مجمع الرّجال، قهپایی، ج ۴، ص ۱۸۹ و هزاره شیخ طوسی، ج ۱، ص ۵۴ .

۳۱ . ر ک: هزاره شیخ طوسی، ج ۱، ص ۱ . ۴۵ .

۳۲ . ریاض العلماء، ج ۲، ص ۱۴۹ .

۳۳ . رجال نجاشی، ص ۵۰ و ریحانه الادب، ج ۷، ص ۴۰۱ .

۳۴ . مجالس المؤمنین، ج ۱، ص ۴۲۹ .

۳۵ . رجال النجاشی، ص ۵۰ .

۳۶ . بهجه الآمال فی شرح زبده المقال، ج ۳، ص ۲۹۸ .

۳۷ . امل الآمل، ج ۲، ص ۹۸ .

۳۸ . من لایحضره الفقیه، ج ۱، مقدمه، ص ارا .

۳۹ . ریحانه الادب، ج ۷، ص ۴۰۱ .

۴۰ . حسکا: مخفف حسن کیااست که در زبان اهل گیلان، «کیا» به معنی مقدّم است .

۴۱ . قصص العلماء، میرزا محمد تنکابنی، ص ۴۲۲ .

۴۲ . بحارالانوار، ج ۱۰۵، ص ۱۹۵ . ۲۹۸ و من لا یحضره الفقیه، ج ۱، ص مقدمه .

۴۳ . من لا یحضره الفقیه، ج ۱، مقدمه، ص أشا .

نویسنده : احمد محیطی اردکانی

ملا غلامرضا قمى (ره)

اشاره:

یکى از مفاخر علماى قم در اوائل قرن چهاردهم هجرى، حضرت آیت الله حاج ملا غلامرضا قمى معروف به  حاج آخوند  و صاحب کتاب معروف  قلائد الفرائد  است. – که نامش در زاویه گمنامى مانده و کمتر به زندگى علمى او پرداخته‏ اند. تاریخ تولد آن فقیه بزرگ به خوبى روشن نیست، اما از آنجا که وى قریب السن و یا هم سن مرحوم آیت العظمى حاج سید صادق قمى – یار دیرین و هم مباحثه خویش – بوده و تاریخ ولادت او، ۱۲۵۵ ق بوده است شاید سال تولد  حاج آخوند  نیز حدود ۱۲۵۵ ق باشد.

تحصیلات

او پس از پشت سر نهادن دوران کودکى و نوجوانى، و آموختن مقدمات علوم دینى در قم و تهران و اصفهان – که نزد مرحوم علامه شیخ على نورى فلسفه را به مدت چهار سال بیاموخت. و در سال ۱۲۷۹ ق به همراه دوست دیرین و هم مباحث ه‏اش آیت الله حاج سید صادق، رهسپار شهر علم پیامبر – نجف اشرف – گردید و به مدت دو سال از درس هاى فقه و اصول استوانه دانش، استاد الفقهاء و المجتهدین شیخ انصارى بهره برده این دو سال در پرورش شخصیت علمى و بارورى استعداد او نقش به سزایى داشت، زیرا آنچنانکه از حاشیه ‏اش بر رسائل شیخ برمى‏ آید، وى در این مدت مبانى و گفتار شیخ اعظم را به خاطر سپرد و در جاى جاى کتاب به ذکر آنها پرداخت. پس از درگذشت شیخ انصارى در ۱۲۸۱ ق، وى با شرکت در حلقه درسى آیات عظام: میرزاى شیرازى و میرزا حبیب الله رشتى به تکمیل دانسته ‏هاى خویش پرداخت. بامهاجرت میرزاى شیرازى به سامراء ،او هم بحثش حاج سید صادق ملازمت میرزا حبیب الله رشتى را برگزیدند و تا سال ۱۲۹۶ ق، به مدت ۱۶ سال از درس هاى فقه و اصول آن وارث دانش شیخ انصارى بهره بردند. سپس در اواخر سال ۱۲۹۶ ق، به همراه دوستش رهسپار سامراء شد و دو سال نیز از درس آیت الله العظمى میرزاى شیرازى بهره برد و با مکتب فقهى سامراء نیز آشنا شد.

بازگشت به قم

مرحوم حاج آخوند و آقاى حاج سید صادق، در سال ۱۲۹۸ ق، به زادگاه خویش بازگشتند و بر مسند تدریس، افتاء، وعظ و ارشاد و امامت جماعت تکیه زدند. مردم حق شناس قم هم – که دو تن از بهترین دانش آموختگان نجف را در میان خویش مى‏ دیدند. – گرد آنان را گرفتند و به استفاده از محضرشان پرداختند. آیت الله ملا غلامرضا، سالیان فراوان در مسجد شریف امام حسن عسکرى (علیه السلام) به تدریس علوم اهل بیت و اقامه جماعت و ارشاد مؤمنان پرداخت و مرحوم حاج سید صادق هم بیشتر رسیدگى به دعاوى، قضاوت شرعى و فصل خصومات را بر عهده گرفت.

شاگردان

 ۱ – مرحوم آیت الله حاج سید محمود روحانى قمى ۲ – مرحوم آیت الله حاج شیخ محمد جواد قمى ۳ – مرحوم آیت الله حاج شیخ عبدالهادى حاج آخوند ۴ – مرحوم علامه شیخ محمد على ارجستانى کچوئى ۵ – مرحوم آیت الله حاج سید عباس رضوى مبرقعى

تألیفات

امیر المؤمنین على (علیه السلام) راه ارزیابى انسان را تألیفات و نوشته ‏هاى او می داند و مى‏ فرماید: کتاب الرجل عنوان عقله و برهان فضله (کتاب مرد نشانه خردمندى و دلیل فضل اوست.) و عقول الفضلاء فى اطراف اقلامها (خردهاى دانشمندان به گرد قلمهایشان است.) آیت الله ملاغلامرضا قمى نیز با اغتنام از فرصتها به تدریس منظم فقه و اصول، تربیت شاگردان و تألیف کتابهاى علمى مى ‏پرداخت. برخى از تألیفات ایشان عبارت است از: ۱ – قلائد الفرائد یا  قلائد العقیان على نحور الخُرّد الحسان این کتاب مشهورترین تألیفات ایشان و یکى از بهترین حاشیه ‏هاى فرائد الاصول به شمار مى‏رود که در سال ۱۳۱۵ ق، در تهران به خط زیباى میرزا زین العابدین قمى و با تقریظ منظوم علامه ادیب حاج سید مهدى قمى به چاپ رسید. ۲ – قواعد الاصول، درباره دو مسئله مهم  اجتماع امر و نهى  و مسئله  ضد ۳ – صلاه المسافر ۴ – کتاب الصلاه ۵ – کتاب القضاء ۶ – کتاب الدیات ۷ – کنوز الجواهر

وفات

سر انجام پس از عمرى – قریب به ۷۵ سال – سرشار از خدمات دینى و اجتماعى، در ۱۶ ذیحجه الحرام ۱۳۳۲ ق بدرود حیات گفت و پس از یک تشییع در خور و شایسته، در ایوان آیینه حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه (سلام الله علیه) به خاک شپرده شد.

دیدگاه شیعه و اهل سنت درباره ولادت مهدى موعود(علیه السلام)

 

اشاره:

در جامعه شیعه دوازده امامی، هم در بین عالمان و صاحبنظران و هم در میان مردم عادی، تولد امام مهدی(عج) مورد اجماع بوده، از ضروریات مذهب قلمداد می شود و در این میان کسی را نمی توان سراغ گرفت که کوچک ترین تردیدی در این باره داشته باشد. این باور در جای جای آثار شیعه از کهن ترین آنها تا دوره های کنونی انعکاس یافته است. مرحوم کلینی در الکافی با صراحت می نویسد:

اعتقاد شیعه بر این است که مهدى منتظر(علیه السلام) در سال ۲۵۵ ه. . در سامرا در خانه پدرش به دنیا آمد و در دامان پدر تا سالى که امام حسن عسکرى وفات یافت (۲۶۰ ه. .) بزرگ شد. نمونه هایى از نقل محدّثان قدیم از این قرار است:

۱. فضل بن شاذان (متوفاى ۲۶۰ ه. .) از محمد بن على بن حمزه نقل مى کند که گفت: شنیدم امام حسن عسکرى(علیه السلام) مى فرمود: ولىّ خدا و حجت او بر بندگان و جانشین من پس از من، در شب نیمه شعبان سال ۲۵۵ هنگام طلوع فجر، ختنه شده به دنیا آمد.(۱)

۲. کلینى (متوفاى ۳۲۹ ه. .) گوید:

حضرت صاحب(علیه السلام) در نیمه شعبان سال ۲۵۵ به دنیا آمد، سپس قول دیگرى را نقل مى کند که او در سال ۲۵۶ متولد شده است.(۲)

در این زمینه، سخن را با نقل کلمات محدثان و مورخان شیعه طول نمى دهیم، عده اى از بزرگان اهل سنت نیز در ولادت حضرت مهدى(علیه السلام) در آن سال، با شیعه موافق اند و تعدادشان به ۷۶ نفر مى رسد. سخن آنان در کتاب «منتخب الاثر» آمده است(۳) به چند نمونه اشاره مى کنیم.

۳. ابن صبّاغ مالکى (متوفاى ۸۵۵ ه. .) در فصل دوازدهم از کتابش «الفصول المهمّه» درباره حضرت مهدى(علیه السلام)، خلف صالح امام عسکرى(علیه السلام) مى گوید: او امام دوازدهم است و تاریخ ولادت و دلایل امامتش و بخشى از اخبار او و غیبت و مدت حکومت و کیفیت آن و نسب آن حضرت را به تفصیل مى آورد.(۴)

۴. ابن حجر هیتمى (متوفاى ۹۷۴ ه. .) در فصل سوم از کتابش که مخصوص اهل بیت است، پس از ذکر نام هاى ائمه اهل بیت(علیه السلام)، به امام حسن عسکرى(علیه السلام) مى رسد و سپس مى گوید: ابوالقاسم محمد حجّت، که عمر او هنگام وفات پدرش پنج سال بود، لیکن خدا در همان خردسالى به او حکمت داد. او را قائم منتظر هم مى گویند، گفته شده بدین جهت که او در مدینه پنهان و غایب شد و معلوم نشد کجا رفت.(۵)

۵. نوفلى قریشى گنجى شافعى (متوفاى ۶۵۸ ه) بابى را اختصاص به طول عمر آن حضرت و زنده بودنش تا زمان حاضر داده و گفته است، به دلیل بقاى عیسى، الیاس و خضر، اشکالى ندارد که او هم زنده باشد.(۶)

۶. ابن خلّکان گوید: ابوالقاسم محمد بن حسن العسکرى، دوازدهمین امام بر اساس اعتقادات شیعه، ولادت او در روز جمعه نیمه شعبان سال ۲۵۵ بود. چون پدرش در گذشت، پنج ساله بود. اسم مادرش خمط یا نرجس بود. شیعیان گویند: در خانه پدرش وارد سرداب شد، در حالى که مادرش به او مى نگریست و دیگر برون نیامد. این واقعه در سال ۲۶۵ بود و عمر او در آن هنگام ۹ سال بود.(۷)

پی نوشت:

۱ . کفایه المهتدى: ص۱۱۶، حدیث ۸٫

۲ . کافى: ج ۱، ص ۵۱۹٫

۳ . منتخب الاثر فى الإمام الثانى عشر: ص ۳۶۹ . ۳۹۳٫

۴ . الفصول المهمّه: ص ۲۹۱٫

۵ . الصّواعق: ص ۲۰۸٫

۶ . البیان فى اخبار صاحب الزمان: ص ۱۴۸٫

۷ . سیماى عقاید شیعه، ص ۲۵۳٫

قیامها و حکومت های شیعی در سده سوم هجری

اشاره:

بعد از رحلت امام هادی علیه السلام [۱] ، امام حسن عسکری به سال ۲۵۴ ق عهده دار امامت شدند. دوران امامت امام یازدهم پنج سال و هشت ماه و پنج روز بود [۲] . بیشتر شیعه امامیه بعد از رحلت امام هادی علیه السلام با امام حسن عسکری علیه السلام بیعت کردند. تعدادی نیز به امامت محمد، پسر امام هادی که در زمان حیات ایشان رحلت کرده بود گرویدند و گفتند او نمرده است. برخی نیز به جعفر بن علی، برادر امام حسن عسکری علیه السلام گرویدند [۳] .

 سیاست محدودیت و تحت نظر بودن ائمه از سوی خلفای عباسی در دوره امامت امام حسن عسکری علیه السلام ادامه یافت و ایشان ملزم بودند که روزهای دوشنبه و پنج شنبه هر هفته در کاخ خلیفه در سامرا حاضر شوند [۴] . قم در دوره امامت امام هادی علیه السلام و امام حسن عسکری علیه السلام یکی از مراکز مهم علمی شیعه به شمار می رفت. در این شهر راویان این دو امام زیاد بودند و تعدادی از مؤلفان حدیث و دیگر علوم اسلامی از همین سرزمین برخاسته اند [۵] . در سامره و حوالی آن شمار فراوانی از شیعیان زندگی می کردند و در بغداد، مداین، و کوفه نیز تعدادی از شیعیان ساکن بودند [۶] . نامه هایی که امام حسن عسکری علیه السلام به نمایندگان خود در خراسان نوشته اند حاکی از گسترش تشیع در این منطقه است [۷] . در دوره امامت امام یازدهم سه تن از علویان در مصر فیام کردند. احمد بن ابراهیم بن عبداللّه بن طباطبا معروف به بغای اکبر به سال ۲۵۴ ق در صعید مصر قیام کرد و شکست خورد. به سال ۲۵۵ ق احمد بن محمد بن عبداللّه بن طباطبا معروف به بغای اصغر بین اسکندریه و برقه در محلی به نام کنائس قیام کرد [۸] . او ادعای خلافت داشت و گروه زیادی به او گرویدند [۹] . ابن طولون سپاهی به جنگ او فرستاد و بغای اصغر در همان سال کشته شد [۱۰] . ابراهیم بن محمد بن یحیی بن عبداللّه معروف به ابن صوفی [۱۱] نیز در صعید مصر قیام کرد و جمعی به او گرویدند. ابن طولون به سال ۲۵۶ ق سپاهی به جنگ ابن صوفی فرستاد. در این جنگ ابن صوفی پیروز شد [۱۲] . جنگ میان ابن صوفی و ابن طولون تا سال ۲۵۹ ق ادامه یافت. سرانجام ابن صوفی شکست خورد و به مکه گریخت. ابن صوفی را در مکه دستگیر کردند و به مصر آوردند. ابن طولون مدتی او را به زندان فرستاد و سپس آزاد کرد [۱۳] .

 قیام های علوی که در قرن سوم هجری در مصر روی داد به گسترش تشیع انجامید و شیعیان مصر را برای اظهار عقاید خود جسور ساخت [۱۴] . قیام صاحب الزنج که به سال ۲۵۵ ق در کوفه آغاز شد و حدود پانزده سال ادامه یافت مشکلات زیادی برای عباسیان به وجود آورد. امام حسن عسکری علیه السلام انتساب او را به علویان مردود شمرده فرمودند : «صاحب زنگ از ما اهل بیت نیست» [۱۵] ، ولی او خود را علوی می دانست و نسب نامه ای علوی برای خود ساخته بود [۱۶] . سرداران و مشاوران صاحب الزنج ایرانی بودند، ولی بیشتر سپاهیانش سیاه پوست بودند که برای مبارزه با تبعیض نژادی و آزادی بندگان گرد او جمع شده بودند [۱۷] . خلفای عباسی قیام صاحب الزنج را که تا ده سال بعد از آغاز غیبت صغری ادامه یافت به علویان متصل می دانستند [۱۸] و برای سرکوب آن همه امکانات خود را بسیج کردند. قیام صاحب الزنج در حجاز، عراق و جنوب ایران گسترش یافت. خلیفه عباسی معتمد برادر خود موفق را مأمور سرکوبی صاحب الزنج کرد و با کشته شدن او به سال ۲۷۰ ق زنگیان نیز پراکنده شدند [۱۹] .

 با رحلت امام حسن عسکری علیه السلام به سال ۲۶۰ ق دوره غیبت صغری آغاز شد. به علت فشاری که از سوی خلفای عباسی اعمال می شد، امام حسن عسکری آشکارا جانشین خود را معرفی نکردند [۲۰] و فقط بعضی از خواص و بستگان آن حضرت موفق به دیدار امام قائم [۲۱] علیه السلام شدند. از این رو پس از رحلت امام یازدهم درباره جانشین ایشان میان شیعه امامیه اختلاف افتاد و چندین فرقه تشکیل شد [۲۲] . دکتر جاسم حسین سه عامل را موجب پراکندگی شیعه امامیه بعد از رحلت امام حسن عسکری علیه السلام می داند [۲۳] . گذشت زمان، اختلاف میان فرق شیعه امامیه را محو کرد و در قرن چهارم هجری فقط شیعه اثنی عشری باقی ماند [۲۴] .

پی نوشت:

[۱] .پایگاه حوزه ، مقالات، قیامهاوحکومتهای شیعی در سده سوم هجری.

[۲] . فرق الشیعه، ص ۱۳۹ .

[۳] . همان، ص ۱۳۷ ۱۳۹ .

[۴] . تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، ص ۸۷ .

[۵] . تاریخ شیعه، ص ۱۳۲ .

[۶] . همان.

[۷] . بنگرید به : طوسی، اختیار معرفه الرجال، ص ۵۷۵ ۵۸۱ .

[۸] . ولاه مصر، ص ۲۳۷ ۲۳۸؛ تاریخ شیعه، ص ۲۶۶ .

[۹] . ولاه مصر، ص ۲۳۹ ؛ تاریخ شیعه، ص ۲۶۶ .

[۱۰] . الکامل فی التاریخ، ج ۷، ص ۲۱۷ .

[۱۱] . ولاه مصر، ص ۲۳۹ ؛ تاریخ شیعه، ص ۲۶۶ .

[۱۲] . کندی در کتاب ولاه مصر صفحه ۲۴۰، آغاز دعوت او را به سال ۲۵۳ ق می داند.

[۱۳] . بنگرید به : ولاه مصر، ص ۲۴۰ ؛ الکامل فی التاریخ، ج ۷، ص ۲۳۸ ۲۳۹ .

[۱۴] . بنگرید به : ولاه مصر، ص ۲۴۰ ۲۴۱ ؛ الکامل فی التاریخ، ج ۷، ص ۲۶۳ ۲۶۴ .

[۱۵] . بنگرید به : تاریخ شیعه، ص ۲۶۷ .

[۱۶] . تحلیلی از زندگانی امام حسن عسکری علیه السلام ، ص۲۶۲ .

[۱۷] . الکامل فی التاریخ، ج ۷، ص ۲۰۵ به بعد ؛ مروج الذهب، ج ۲، ص ۵۹۵ .

[۱۸] . الکامل فی التاریخ ج ۷، ص ۲۰۵ ۲۰۶ .

[۱۹] . تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، ص ۱۷۵ .

[۲۰] . بنگرید به : الکامل فی التاریخ، ج ۷، حوادث سالهای ۲۵۵ تا ۲۷۰ ق ؛ مروج الذهب، ج ۲، ص ۵۹۵، ۶۰۵ ۶۰۷ ؛ حسینعلی ممتحن، نهضت صاحب الزنج، ص ۳۰۲ ۳۳۷٫

[۲۱] . تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، ص ۱۰۲ .

[۲۲] . تاریخ شیعه، ص ۱۳۶ .

[۲۳] . فرق الشیعه، ص ۱۳۹ ۱۵۷ .

[۲۴] . تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، ص ۱۱۳ .

کیفیت شهادت امام هادی(علیه السلام)

اشاره:

امام هادى – علیه السلام – از سرکشان بنى عباس رنج و محنت هاى زیادى کشید و در این میان متوکل در ظلم و ستم به حضرت و سنگدلى گوى سبقت را از دیگران ربود و روى سلف خود را سفید کرد. دستور داد حضرت را از مدینه الرسول به سامرّا منتقل کنند و ایشان را کاملا تحت نظر بگیرند و خانه شان را محاصره کرده مانع دیدار شیعیان با ایشان و استفاده دانش پژوهان از آن سرچشمه علم و معرفت گردند حتّى ایشان را در تنگنا و محاصره اقتصادى قرار داد و رساندن حقوق شرعیه و هدایا از داخل و خارج را به حضرت ممنوع کرد و متخلفان را عقوبتى سخت نمود.

گاه بگاه نیز شرطه و ماءموران خود را دستور مى داد تا ناگهانى به خانه امام ریخته آنجا را بازرسى کنند به امید آنکه سلاح و یا مدرکى دال بر فعالیت ایشان علیه حکومت به دست آورد لیکن در این حمله هاى شبانه جز کتاب هاى علمى و ادعیه چیزى یافت نمى شد.
بعضى مواقع نیز فرمان مى داد تا حضرت را در هر حالتى هست به دربار آورند و در یکى از این احضارها امام در حالى بر متوکل وارد گشت که او مست و لایعقل در کنار جام ها و سبوهاى شراب و میان گروه هاى خنیاگر و رقاصه افتاده بود. امام بى توجه به موقعیت خطیر و خطرات احتمالى بشدت او را سرزنش و ملامت نمود و به نصیحت گویى و یادآورى قیامت پرداخت و فسق و فجور و مى خوارگى و بدکارگى او را محکوم ساخت . متوکل که دریافت حضرت هرگز شریک جرم او نمى گردد و همواره در صدد حفظ و استوارتر کردن رشته اتصال به هستى بخش و خداى یگانه است برآشفت و دستور داد ایشان را در زندان محبوس سازند.
راویان نقل مى کنند که شخصى از دهان حضرت شنید که مى فرمودند:
((انا اکرم على اللّه من ناقه صالح ؛ )) من نزد خداوند از ((ناقه صالح )) گرامى تر هستم )).
سپس ایشان این آیه را خواندند:  ((تمتعوا فى دارکم ثلاثه ایام ذلک وعد غیر مکذوب )).  (۱)
((صالح بن کفار قوم خود گفت 🙂 سه روز در خانه هایشان از زندگى بهره مند شوید (که پس از آن عذاب الهى فرود خواهد آمد) و این وعده اى درست و راست است )).
بیش از سه روز از این ماجرا نگذشته که متوکل به دست فرزندش منتصر به هلاکت رسید.(۲)
رنج و مصیبت امام با نابودى دشمن کینه توز او متوکل به پایان نرسید بلکه همچنان حکومت عباسى شبانه روز ایشان را تحت مراقبت شدید داشت و انواع مشکلات را براى ایشان به وجود مى آورد و ترفندهاى جدید بکار مى بست زیرا ایشان مورد توجه و احترام مسلمانان بودند و بخش بزرگى از آنان حقانیت و اولویت ایشان را براى خلافت مسلم و قطعى مى دانستند و حضرت را با سران شهوتران ، شکم باره ، زراندوز، حق ستیز و ستمگر عباسى طرف قیاس ‍ نمى شناختند.
شایسته مى دانیم فصل آخر زندگى پر بار امام را با درنگ و آرامش پیگیرى کنیم و بعضى نکات آن را باز گوییم .

زهر در کام :

تحمل امام بر معتمد عباسى روز به روز سخت تر مى شد زیرا همه جا سخن از فضل ، بزرگوارى ، تقوا و زهد ایشان بود و همگان حضرت را بر دیگر علماى مسلمین مقدم مى داشتند. همه اینها قلبش را فشرده و چهره اش را سیاه مى کرد و:

چو اندر تبارش بزرگى نبود

نیارست نام بزرگان شنود

معتمد که همه راه ها را بسته مى دید آخرین تیر در ترکش خود را – مثل پدران و اجدادش – بیرون کشید و ناجوانمردانه و با نیرنگ حضرت را مسموم ساخت و بزرگترین جنایت را در اسلام به نام خود ثبت کرد. سمّ در امام کارگر شد و ایشان را بسترى کرد و آلام جسمانى بر رنج هاى روحى افزوده شد، شیعیان ، دوستان و سران دولت به عیادت ایشان مى آمدند، از جمله این عیادت کنندگان ابو هاشم جعفرى شاعر آسمانى و زبان رساى اهل بیت و از نوادگان جعفر طیّار بود که با مشاهده حال حضرت متاءثر شد و گریست و قصیده اى سرود که ابیات زیر از آن مى باشد:

(( مادت الارض بى وادت فؤ ادى

و اعترتنى موارد العرواء… )) (۳)

زمین به دور سرم چرخید، چشمانم سیاهى رفت ، قلبم فشرده و سنگین گشت ، تبدار شدم ، لرزش و اضطراب مرا فرا گرفت از اینکه شنیدم امام بیمار و نزار است و گفتم : همه جان و هستى ام فداى او باد. اماما! با بیماریت اسلام بیمار شد و ستارگان آسمان کم نور شدند و فرو نشستند. خیلى عجیب است شما که درمان هر دردى هستید بیمار شوید. شما شفابخش دردهاى دین و دنیا و زنده کننده مردگان و زندگان هستید)).
این اشعار نهایت حزن و اندوه و نگرانى ابو هاشم جعفرى را نشان مى دهد او در تب و تاب امام مى سوزد و مشتاق فداکارى است و مى خواهد خود جان ببازد لیکن محبوب همچنان زنده بماند بیمارى و ناتوانى امام بزرگوار که حقیقت دین است یعنى ناتوانى و بیمارى اسلام . از هول این فاجعه ستارگان از گنبد آسمان کنده شده و سرگردانند، ابو هاشم شگفت زده مى پرسد: امام که داروى هر دردى است و شفابخش هر بیمار، چگونه اسیر ناتوانى و بیمارى مى شود؟!
تعیین ولیعهد
امام قبلا امام حسن عسکرى را به عنوان وصى و امام پس از خود به خواص شیعه معرفى کرده بود لیکن در زمان بیمارى خود رسما، علنا و با صراحت ایشان را امام ، وصى ، جانشین و مرجع همه شیعیان پس از وفاتش تعیین کردند و خواستند تا عهده دار تکفین و نماز بر پدرشان و دیگر امور مربوط به ایشان گردند.

به سوى دوست :

مسمومیت پیشرفت مى کرد و امام را دردى جانکاه فرا گرفته بود و مرگ بسرعت نزدیک مى شد امّا حضرت در این هنگام به طرف قبله دراز کشیده و مشغول تلاوت آیاتى از قرآن شدند و در همان دم روح مبارکشان به آسمان صعود کرد در حالى که آمیخته با آیات الهى بود. خداوند و خالق هستى و آفریدگارش روح پاک ، والا و تابناک ایشان را با خشنودى پذیرفتند و ملائکه به استقبال آمدند، سفر بزرگ ایشان دنیا را تیره کرد و آخرت را روشن ساخت . مردم خیر بسیارى را از کشف دادند زیرا رهبر، مدافع حقوقشان و چهره بزرگ تاریخ را از دست داده بودند.

غسل و کفن :

امام حسن عسکرى – علیه السلام – با قلبى مالامال از اندوه و سینه اى شرحه شرحه جسد مطهر پدر را غسل داد و کفن نمود و بر او نماز خواند سپس آماده تشییع گشت .

شهرى در سوگ

سامرّا از عظمت این فاجعه تکان خورد و همه مردم براى دستیابى با افتخار و ثواب و رستگارى تشییع پیکر مقدس ‍ امام و امانت پیامبر و عصاره نبوت شتافتند و گرد خانه ایشان حلقه زدند. مراکز دولتى و تجارى تعطیل شده بود و افراد خاندان بنى عباس ، سران دولت ، قاضیان ، لشکریان و دیگر صاحب منصبان ، پیشاپیش جسم طاهر امام براه افتاده بودند.
اندوه ، دوست و دشمن نمى شناخت و همگان خود را شریک این مصیبت بزرگ مى دانستند و زبانشان به مدح و منقبت امام گویا بود. شهر سامرّا نه قبل و نه بعد از این تشییع هرگز چنین مراسم پر شکوه و سوگ سراسرى به خود ندیده بود.

آخرین منزل

پس از تشییع ، پیکر امام را به خانه شان بازگرداندند تا همانجا به خاک بسپرند. امام حسن عسکرى با گونه هایى که از اشک خیس شده بود و در میان هاله اى از تکبیر و تهلیل مردم ، پدر را در مقبره خانوادگى جا دادند و جسدشان را با ارزش هاى والاى انسانى ، علم ، تقوا و صلاح در خاک نهان ساختند.
همین که پیکر امام به خاک سپرده شد مردم سوگوار و تشییع کننده به طرف امام حسن عسکرى هجوم آورده و با معصیت و گرمى مراتب همدردى و تاءثر عمیق خویش را نسبت به فقدان پدرشان ابراز داشتند و امام همواره با دیگر اعضاى خانواده از همدلى و محبت آنان اظهار تشکر نمودند.

سن حضرت

برخى منابع تصریح مى کنند که امام هادى چهل سال عمر نمود.(۴)

سال رحلت

حضرت در روز دوشنبه پنج شب مانده به پایان جمادى الا خر به سال ۲۵۴ ه – به شهادت رسید. (۵) البته اقوال دیگرى نیز در این مورد روایت شده است .

پی نوشت:

۱-سوره هود، آیه ۶۵٫

۲-(( اعلام الورى ، )) ص ۳۶۳٫
۳-(( المناقب ، )) ج ۴، ص ۴۰۱٫
۴-(( نورالابصار، )) ص ۱۵۰٫ (( و کشف الغمّه ، )) ج ۳، ص ۱۷۴٫
۵-همان مدرک .

زندانی بودن امام حسن عسکری (علیه السلام)

اشاره:

شاید بتوان گفت که هیچ یک از امامان (علیهم السلام) همانند امام حسن عسکری (علیه السلام) در فشار طاغوتهای عصر و در زندانها نبوده است، تا آن‌جا که حتی در زندان، جاسوسی را بر او گماشته بودند تا گفتار و رفتار او را گزارش دهد، چنان‌که ابو جعفر هاشمی می‌گوید: با چند نفر در زندان بودم ناگاه امام حسن عسکری (علیه السلام) را وارد زندان کردند، در زندان شخصی بودو ادعا می‌کرد از علویان است، امام (علیه السلام) در غیاب او به یارانش فرمود «این مرد از شما نیست، از او بر حذر باشید، آن‌چه گفته اید در نامه‌ای نوشته و در داخل لباسهایش می‌باشد تا به خلیفه گزارش دهد» یکی از حاضران لباسهای او را وارسی کرد، همان نامه را یافت که مطالب خطرناکی را در مورد زندانیان نوشته بود[۱].

این همه فشار برای چه بود؟ در جواب باید گفت: طاغوتهای بنی‌عباس از چند جهت در مورد امام حسن عسکری (علیه السلام) ترس و نگرانی داشتند و حساس بودند:

۱ـ جمعیت شیعیان در آن عصر، به خصوص در عراق، بسیار بود، طاغوت‎ها ترس آن داشتند که آن‌ها قدرت را به دست گیرند و با زعامت و رهبری امام حسن عسکری (علیه السلام) تاج و تخت عباسیان را واژگون نمایند؛ شیعیان در این عصر به قدری نیرومند بودند که: احمد بن عبید الله ابن خاقان می‌گوید: جعفر کذاب (برادر امام حسن عسکری (علیه السلام) که به دروغ ادعای امامت می‌کرد) نزد پدرم عبیدالله ـ که دارای مقام عالی در دربار خلیفه بود ـ آمد و گفت: « مقام برادرم را به من بده، در عوض، من سالی بیست هزار دینار برای تو می‌فرستم» پدرم به او گفت: «یا احمق السلطان جرد سیفه فی الذین زعموا أن اباک و اخاک[۲] …الخ»

ترجمه: ای احمق نادان! خلیفه، به روی معتقدین به امامت پدر و برادرت (امام حسن عسکری (علیه السلام)) شمشیر کشید، تا آن‌ها را از این اعتقاد برگرداند، نتوانست، بنا بر این اگر آن‌ها (شیعیان) امامت تو را قبول دارند نیاز به خلیفه و غیر او نداری و اگر آن‌ها تو را به امامت قبول ندارند، به وسیله ما هرگز نمی‌توانی به این مقام برسی. پدرم از آن پس، اصلاً به جعفر اعتنا نکرد و تا زنده بود اجازه نداد که جعفر به نزدش بیاید[۳].

۲ـ از سوی دیگر باید به این مسئله مهم نیز توجه داشت که شیعیان توجه خاصی به امام حسن عسکری (علیه السلام) داشتند و اموال بسیاری به مجضرش می‌رساندند، تا آن‌جا که به عنوان مثال، آن حضرت صد هزار دینار (یعنی صد هزار مثقال طلا) به یکی از نمایندگان مورد اطمینان خود به نام علی‌‌بن جعفر همّانی داد تا بین مستمندان و شیعیان در مراسم حج تقسیم کنند، بار دیگر صد هزار دینار برای او فرستاد، بار سوم سی هزار دینار برای او حواله کرد.[۴]

تلاش‌های سیاسی اما حسن عسکری (علیه السلام) نامه و پیک‌های او، فعالیت شاگردان و نمایندگان او، حوزه علمیه طاغوت برانداز او، گفتار سازنده و حرکت‌بخش او و … همه و همه نشان می‌داد که او نه تنها تسلیم دستگاه طاغوتی بنی‌عباس نیست، بلکه زمینه سازی فرهنگی و سیاسی عمیق و گسترده‌ای بر ضد آن دستگاه می‌کند.

۴ ـ طبق روایات متعدد و متواتر، همه مسلمانان می‌دانستند که قائم آل محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ حضرت مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ ظهور می‌کند و واژگونی تاج و تخت شاهان و سلاطین جور در سراسر جهان به دست اوست، از طرفی دریافته بودند که این مصلح جهانی از نسل امام حسن عسکری (علیه السلام) است، لذا در مورد آن حضرت، بسیار حساس بودند و احساس خطر می‌کردند و بر همین اساس حضرت مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ از هنگام ولادت (در سال ۲۵۵) حتی در عصر پدر (تا سال ۲۶۰ یعنی ۵ سال) جز از یاران بسیار مخصوص، مخفی بود.

مرحوم محدث قمی در این‌باره می‌نویسد: « سه نفر از خلفای بنی عباس خواستند امام حسن عسکری (علیه السلام) را بکشند زیرا به آنها خبر رسیده بود که حضرت مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ در صلب اوست، آن‌ها آن حضرت را چندین بار زندانی نمودند.[۵]»

و نیز روایت شده امام حسن عسکری (علیه السلام) هنگام ولادت حضرت مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ فرمود: «ظالمان پنداشتند که مرا می‌کشند تا نسل مرا قطع نمایند، آن‌ها قدرت خداوند قادر را چگونه دیده‌اند».[۶]

این عوامل و نظیر آن، موجب شد که طاغوتیان بنی‌عباس سخت ترین فشار و اختناق و سانسور را بر امام حسن عسکری (علیه السلام) و یارانش وارد ساختند، امام حسن عسکری (علیه السلام) برای حفظ یاران خود، به پنهان‌کاری و راز پوشی تأکید می‌کرد، تا آن‌جا که عثمان بن سعید عمری یار مخصوص آن‌ حضرت (اولین نائب خاص امام مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ) زیر پوشش روغن فروش مطالب را محرمانه از امام حسن عسکری (علیه السلام) به شیعیان و به عکس گزارش می‌داد، از این رو به او سمّان (روغن فروش) می‌گفتند[۷].

کوتاه سخن آن‌که: از بررسی تلاشهای امام حسن عسکری (علیه السلام) و یارانش فهمیده می‌شود که آن بزرگ‌مردِ علم و کمال و سیاست، در هفت مورد، تلاش عمیق و چشم‌گیری داشته است که عبارتند از:

۱ـ تشکیل حوزه علمیه و کوشش‌های علمی و انقلاب فرهنگی.

۲ ـ ایجاد شبکه ارتباطی با شیعیان توسط پیک‌ها و نامه‌ها و تعیین نمایندگان، و تلاش‌های آن‌ها و ارتباط با آن‌ها.

۳ ـ تلاش‌های سری و محرمانه سیاسی.

۴ ـ پشتیبانی مالی شیعیان از امام و حمایت مالی آن حضرت از مستضعفان، برای حفط کیان تشیع.

۵ ـ تقویت و توجیه سیاسی رجال و عناصر مهم شیعه، و روحیه دادن به آن‌ها و سفارش آن‌ها به مقاومت و استقامت در برابر ستمگران.

۶ـ استفاده گسترده از آگاهی‌های غیبی و قدرت‌های ملکوتی و معنوی.

۷ ـ آماده سازی شیعیان برای دوران غیبت[۸].

امام حسن عسکری (علیه السلام) در راستای این اصول تا سرحد شهادت ایستادگی کرد و تحت شدید ترین شکنجه‌ها و فشارها در زندان‌ها و خانه و بیرون خانه رسالت خود را به جهانیان ابلاغ فرمود و سرانجام با نیرنگ معتمد عباسی، در سن ۲۸ یا ۲۹ سالگی مسموم و به شهادت رسید.

خدایا ما را از پیروان و شیعیان واقعی آن حضرت و از منتظران واقعی فرزندش حجه‌بن الحسن العسکری قرار بده.

پی نوشت:

[۱] . اعلام الوری، ص ۳۵۴٫

[۲] . اصول کافی، ج ۱، ص ۵۰۵ و ۵۰۶٫

[۳] . اصول کافی، ج ۱، ص ۵۰۵ و ۵۰۶٫

[۴] . الغیبه الطوسی، ص ۲۱۲٫

[۵] . انوار البهیّه، ص ۴۹۰٫

[۶] . بحار، ج ۵۰، ص ۲۱۴٫

[۷] . سفینه البحار، ج ۶، ۱۴۳ و ۱۴۴، انتشارات دارالاسوه للطباعه و النشر، طهران ۱۴۱۶ قمری.

[۸] . اقتباس از کتاب سیره پیشوایان مهدی پیشوایی، ص ۶۲۶ تا ۶۵۰٫

خادم ولی عصر(عج‌الله فرجه) و نامه های مردم قم

اشاره:

جعفر برادر امام حسن عسکری(علیه‌السلام) بعد از فوت آن حضرت مدعی امامت گردید اما به علت اینکه دروغ او برای همگان آشکار شد، به جعفر کذاب معروف گردید. ائمه (علیهم‌السلام) همگی برای اثبات امامت خود دلایلی متقنی داشته که برخی از این دلایل معجزاتی بوده که از آنان صادر می شده است. در این نوشته کوتاه مطلبی نقل شده که در ضمن اثبات کذب جعفر امامت امام عصر(عج‌الله فرجه) را به اثبات رسانده است.

 

ابوالادیان که از خدمت‌گزاران امام حسن عسکری (علیه‌السلام) بود و نامه‌های آن حضرت را به شهر‌های مخلتف می‌برد، گوید: پس از شهادت امام عسکری (علیه‌السلام) جمعی از مردم قم، وارد سامرا شدند و از حال امام عسکری (علیه‌السلام) پرسیدند و دانستند که امام (علیه‌السلام) از دنیا رفته است. گفتند: «به چه کسی باید تعزیت بگوییم؟» مردم، جعفر بن علی [جعفر کذاب] را معرفی کردند. آنان نزد او رفتند و سلام کردند و به او تعزیت گفتند سپس به وی گفتند: «همراه ما نامه‌ها و اموالی است».

آیا می‌گویی که آن نامه‌ها از چه کسانی است و آن اموال چقدر اند؟ جعفر از جای برخاست و با ناراحتی گفت: «آیا از ما می‌خواهید که غیب بدانیم؟» در این هنگام، خادم ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف بیرون آمد و به آنان گفت: «نامه‌هایی که با شماست. از فلانی و فلانی است و مالی که در همیان است، هزار دینار است و ده دینار آن‌ها زراندود است». آنان نامه‌ها و مال را به او سپردند و گفتند: «کسی که تو را نزد ما فرستاده، امام است»[۱]

پی نوشت:

[۱] . صدوق، کما ل الدین، ۱۴۱۶: ج۲، ص۴۷۵-۴۷۶؛ حر عاملی، اثبات الهداه، ۱۴۲۵: ج۵، ص۲۹۹.

برگرفته از مقاله علی ربانی گلپایگانی

منبع :مرکز تخصصی مهدویت

دوسال تحقیق برای دیدن جانشین امام عسکری(علیه‌السلام)

 

اشاره:

ما به اموری عقیده داریم که آنها ندیده ایم. اما در عین حال برخی هستند که به بهانه دیده نشدن چیزی به آن ایمان نمی آورند. در نوشته زیر به داستانی اشاره شده تردیدی که درباره جانشینی امام حسن عسکری(علیه‌السلام) برای ابو رجاء مصری رخ داده بود با ندای آسمانی رفع می گردد.

 

 

ابو رجاء مصری گفته است: پس از وفات امام حسن عسکری (علیه السلام) برای دیدن امام پس از او از مصر بیرون رفتم. دو سال تحقیق کردم و به نتیجه‌ای نرسیدم. در سال سوم در مدینه بودم و در این باره فکر می‌کردم و با خود می‌گفتم: اگر امام (علیه السلام) جانشین می‌داشت، پس از دو سال برایم روشن می‌شد [و او را می‌دیدم.] در این هنگام، ندایی آمد که گوینده‌اش را نمی‌دیدم و مرا خطاب کرد و گفت:

«‌ای نصر بن عبدالله! به اهل مصر بگو: آیا شما پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را دیده‌اید که به او ایمان آورده اید؟» نصر می‌گوید: «من نام پدرم را نمی‌دانستم؛ زیرا در مدائن به دنیا آمده بودم و پدرم مرده بود و نوفلی مرا بزرگ کرده بود». با شنیدن آن صدا بی‌درنگ بر خاستم و رهسپار مصر شدم.[۱]

پی نوشت:

[۱] . صدوق، کمال الدین، ۱۴۱۶: ج۲، ص۴۹۱-۴۹۲٫

برگرفته از مقاله علی ربانی گلپایگانی

منبع :مرکز تخصصی مهدویت

آگاهی از فکر دیگران و تسلط بر گنجها

 

اشاره:

آگاهی از فکر و تصورات ذهنی دیگران کار هر کسی نیست. کسانی این توانایی را دارند که از سوی خداوند متعال مورد عنایت قرار داذه شده باشند.  انبیاء الهی و امامان معصوم اهل بیت(علیهم‌السلام) از این عنایت الهی برخوردار بوده اند. در نوشته زیر به نمونه ای از این امر از سوی امام حسن عسکری(علیه‌السلام) اشاره شده است.

 

ابو هاشم جعفری گوید: در خدمت امام حسن عسکری (علیه‌السلام) بودم که فرمود: یکی از گناهان نابخشودنی این است که کسی بگوید: ای کاش جز به این گناه بازخواست نشوم.

با خود گفتم: معنی این سخن دقیق است و سزاوار است هر کسی مراقب خود باشد و درباره هر چیزی دقت کند. ناگهان امام (علیه‌السلام) رو به من کرد و گفت: درست فکر می‌کنی ای ابا هاشم که باید دقت کرد. بدان که شرک(ریا) در میان مردم مخفی تر از راه رفتن مورچه بر روی سنگ در شب تاریک و یا صفحه سیاه است.[۱]

تسلط بر گنجهای زمین

ابو هاشم گوید: روزی امام حسن عسکری (علیه‌السلام) سوار مرکب شد و به صحرا رفت و من هم با مرکب خود به همراه او حرکت کردم. در آن هنگام که از جلو حرکت می‌کرد و من در پشت سر او بودم فکرم به بدهکاریم جلب شد که وقت ادای آن فرا رسیده بود. فکر می‌کردم که چگونه این دین را ادا کنم. ناگهان امام (علیه‌السلام) به من توجه کرد و فرمود: خداوند دین تو را ادا می‌کند. سپس بر روی زین اسب خم شد و با تازیانه‌ای که در دست داشت خطی بر روی زمین کشید و فرمود: ای ابا هاشم از مرکب خود پائین رو و برگیر و از دیگران مخفی بدار.

من پائین رفتم و دیدم شمشی از طلاست. آن را برداشتم و حرکت کردیم. اما دوباره در فکر مخارج تابستان و هزینه‌های تابستانی از لباس و نظیر آن افتادم که امام (علیه‌السلام) به من توجهی کرد و دوباره بطرف زین خم شد و مثل مرتبه اول خطی بر زمین کشید و فرمود: پائین رو! برگیر و از دیگران مخفی بدار. پائین آمدم ودیدم شمش دیگری از طلاست آن را برداشتم و حرکت کردیم. پس از کمی حرکت حضرت به منزل خود رفت و من هم به منزلم آمدم. نشستم و قرض خود را محاسبه کردم و آن تکه طلا را نیز وزن کردم. مشاهده نمودم که آن طلا بدون کم و زیاد برابر با بدهکاری من است. آنگاه هزینه‌های تابستانی خود را محاسبه کردم و سپس تکه دیگر طلا را وزن کردم، آن هم بدون کم و زیاد برابر مخارج تابستانی من بود.[۲]

پی نوشت:

[۱] . اعلام الوری، ص ۳۵۵.

[۲] . بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۲۵۹.

آگاهی‌های غیبی

اشاره:

از ائمه اهل بیت(علیهم‌السلام) اخبار از غیب در موضوعات مختلفی نقل شده است. امامان معصوم همانگونه که در امور دینی و علمی مرجع شیعیان بوده، شیعیان در رفع مشکلات مالی نیز به آن حضرات مراجعه می کردند. گاهی بدون اینکه مستمندان حاجت و مقدار نیازمندی خود را خدمت امام مطرح کنند، از نیازمندی های آنان اطلاع پیدا می کرده و همان مقدار را به آنان می پرداختند. در نوشته زیر به یک مورد از امام حسن عسکری(علیه‌السلام) اشاره شده است.

 

محمد بن ابراهیم گوید: وضع معیشتی ما بسیار دشوار گردید. پدرم گفت بیا نزد این مرد(امام حسن عسکری (علیه‌السلام) ) برویم زیرا از او به جوانمردی یاد می‌شود.

گفتم: او را می‌شناسی؟

پاسخ داد: نه او را نمی‌شناسم و نه هرگز او را دیده‌ام. هر دو بسوی او حرکت کردیم. پدرم در بین راه به من گفت: چه اندازه نیازمند ۵۰۰ درهم هستم اگر این مبلغ را به ما بدهد ۲۰۰ درهم آن را برای لباس و ۲۰۰ درهم را برای بدهی و ۱۰۰ درهم دیگر آن را صرف مخارج دیگر زندگی می‌کنم.

من هم با خود گفتم: ای کاش به من هم ۳۰۰ درهم بدهد که با ۱۰۰ درهم آن الاغی خریداری کنم و ۱۰۰ درهم آن را برای مخارج زندگی و ۱۰۰ درهم دیگر را صرف پوشاک نمایم تا به کوهستان بروم.

وقتی به در خانه رسیدیم غلام آن حضرت آمد و گفت: علی بن ابراهیم با پسرش محمد به منزل درآیند. وقتی وارد شدیم و سلام کردیم به پدرم فرمود: ای علی چرا تا بحال نزد ما نیامدی؟

پدرم گفت: آقای من خجالت می‌کشیدم با این وضع نزد شما آیم. وقتی از نزد او بیرون آمدیم غلام آن حضرت آمد و کیسه پولی به پدرم داد و گفت: این ۵۰۰ درهم است که ۲۰۰ درهم آن برای پوشاک و ۲۰۰ درهم آن برای بدهی و ۱۰۰ درهم آن برای خرجی باشد و کیسه‌ای به من داد و گفت: این ۳۰۰ درهم است. ۱۰۰ درهم برای خرید الاغ و ۱۰۰ درهم برای پوشاک و ۱۰۰ درهم برای مخارج تو باشد.[۱]

پی نوشت:

[۱] . اصول کافی، باب مولد ابی محمد الحسن بن علی (علیه‌السلام) .

جواب نامه نانوشته

اشاره:

همانگونه که حقانیت رسالت پیامبر اسلام(صلی‌الله علیه و آله) با معجزه قابل اثبات است، امامان معصوم(علیهم‌السلام) که بنابر مذهب شیعه از سوی خداوند منصوب شده اند، اگر کسی از آنان معجزه بخواهند، باید حقانیت امامت خود را با معجزه به اثبات برسانند. آنچه در  زیر می خوانید امام حسن عسکری(علیه‌السلام) بر طبق درخواست یک ناصبی این کار را انجام داده اند.

 

محمد بن عباس گوید: درباره معجزات امام (علیه‌السلام) صحبت می‌کردیم که یک ناصبی(مخالف امام) گفت: اگر حسن بن علی از نامه‌ای که من بدون مرکب می‌نویسم جواب دهد معلوم می‌شود امام است و حق با اوست. آنگاه مسائلی را بدون مرکب بر کاغذی نوشت که اثری از نوشته بر کاغذ نباشد و آن را در پاکتی گذارد و ما آن را به محضر امام حسن عسکری (علیه‌السلام) فرستادیم.

جواب نامه او آمد و حضرت اسم او و پدر و مادرش را که پرسیده بود بر کاغذی نوشته بود. مرد ناصبی از جواب سؤال خود تعجب کرد و چون آگاه گردید به حقانیت و امامت امام حسن عسکری (علیه‌السلام) اعتقاد پیدا کرد.[۱]

پی نوشت:

[۱] . مناقب، آل ابی طالب، ج ۴، ص ۴۳۹، بحار، ج ۵۰، ص ۲۸۸.

خبر از مرگ مهتدی عباسی

 

 

اشاره:

خبر دادن از آینده در زندگی همه امامان (علیهم‌السلام) وجود داشته است. گاهی از اتفاقات مهمی خبر می داده اند. در احادیث نبوی از حوادث آخرالزمان خبر داده شده است.  در زیر مطلبی نقل شده که امام حسن عسکری (علیه‌السلام) از مرگ مهتدی عباسی خبر داده است.

 

احمد بن محمد گوید: وقتی مهتدی عباسی دست به کشتار موالیان ترک زد به امام حسن عسکری (علیه‌السلام) نامه نوشتم و عرض کردم آقای من! خدا را شکر که شر او را از ما بازداشت. شندیده‌ام شما را تهدید کرده و گفته است: به خدا سوگند آنها را از روی زمین بر می‌دارم.

امام (علیه‌السلام) به خط خود نوشت: این رفتار او عمرش را کوتاه کرد. از امروز پنج روز شمارش کن در روز ششم کشته می‌شود. البته بعد از خواری و ذلتی که به او می‌رسد. و همانگونه که امام (علیه‌السلام) فرموده بود انجام گرفت.[۱]

پی نوشت:

[۱] . اصول کافی، باب مولد ابی محمد حسن بن علی (علیه‌السلام) .

حرکت قلم و طی الارض از زندان

اشاره:

امام حسن عسکری (علیه‌السلام) از سوی حاکم عباسی در سامرا تحت نظر قرار داده شده بود و به اصطلاح امروز از مدینه منوره به سامرا که در عراق قرار دارد تبعید شده بودند. همه ائمه(علیهم‌السلام) اگر می خواستند به اراده خداوند از این مشکلات و خود شان را برهانند اما آنان موظف به زندگی عادی بوده اند. آنان گاهی به اعمال معجزه آمیز می پرداختند که در نوشته زیر به دو معجزه امام حسن عسکری(علیه‌السلام) اشاره شده است.

 

ابی هاشم گوید: بر امام حسن عسکری (علیه‌السلام) وارد شدم در حالی که مشغول نوشتن بود. وقت نماز فرا رسید. حضرت نوشته را کنار گذارد و برخاست تا مهیای نماز شود و من دیدم که قلم همچنان بر روی کاغذ حرکت می‌کرد و می‌نوشت تا به پایان صفحه رسید و من از مشاهده این امر به سجده افتادم.

وقتی امام (علیه‌السلام) نماز را به پایان برد قلم را بدست گرفت.[۱]

طی الارض از زندان

اسحاق بن دیان گوید: امام حسن عسکری (علیه‌السلام) بدنبال اصحاب و شیعیانش می‌فرستاد و می‌فرمود: به کدام مکان بروید و در فلان شب و فلان منزل باشید که مرا در آنجا خواهید یافت و این در حالی بود که نگهبانانش از او جدا نمی‌شدند و شب و روز محل حبس او را مورد مراقبت شدید قرار می‌دادند و نگهبانها هر پنج روز عوض می‌شدند و نفرات جدیدی با توصیه بر جدیت و مراقبت شدید بر امام (علیه‌السلام) مسئولیت نگهبانی از او بعهده می‌گرفتند.[۲]

پی نوشت:

[۱] . عیون المعجزات، بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۳۰۴.

[۲] . بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۳۰۴.

خبر از آزادی ابو هاشم

 

اشاره:

خداوند دارای علم بی‌پایان و محیط بر تمام هستی است. به این معنا که گذشته ، حال و آینده برای خدای متعال در هر آنی موجود است. انبیاء و اولیای الهی با عنایت خداوند اگر بخواهند می توانند از نیت دیگران و نیز از آینده افراد خبر بدهند. در نگارش زیر به یکی از این کرامات از سوی امام حسن عسکری (علیه‌السلام) اشاره شده است.

 

ابو هاشم جعفری گوید: از تنگی زندان و فشار غل و زنجیر به امام حسن عسکری (علیه‌السلام) شکایت کردم. حضرت به من نوشت: تو امروز نماز ظهر خود را در منزل برگزار خواهی کرد. هنگام ظهر بود که بیرون آمدم و همان گونه که امام (علیه‌السلام) فرموده بود نماز را در منزل خود برگزار کردم. از نظر معیشت هم در تنگنا و فشار بودم و می‌خواستم طی نامه‌ای از امام (علیه‌السلام) تقاضای پول کنم اما خجالت می‌کشیدم. وقتی به منزل خود رسیدم صد دینار برایم فرستاد و در نامه نوشته بود: هر گاه نیازمند بودی شرم نکن و درخواست کن که آنگونه که دوست داری به تو خواهد رسید.[۱]

پی نوشت:

[۱] . اصول کافی، باب مولد ابی محمد الحسن بن علی (علیه‌السلام) .