امام جواد عليه السلام

نوشته‌ها

معجزه‌ای از جواد الائمه (علیه السلام)

اشاره:

حضرت ابوجعفر محمد بن علی جوادالائمه (علیه السلام) نهمین امام شیعیان و فرزند عظیم الشأن شاه خراسان امام رضا (علیه السلام) می‌باشد. آن حضرت در ۱۰ رجب المرجب و به روایتى در ۱۹ رمضان المبارک سال ۱۹۵ هجری قمری در مدینه منوره به دنیا آمد. پدر بزرگوارشان حضرت امام علی ابن موسی الرضا (علیه آلاف تحیه و الثناء) و مادر گرامیشان بانویى پرهیزکار به نام سبیکه می‎باشد که امام رضا (علیه السلام) وى را خیزران نامید.

شیخ مفید رحمه الله از محمد بن حسان از علی بن خالد نقل کرده:

گوید: در سامراء بودم، گفتند: مردی را از شام آورده و زندان انداخته‌اند چون ادعا کرده که من پیغمبرم، این سخن بر من گران آمد، خواستم او را ببینم، با زندانبانان آشتی برقرار کردم تا اجازه دادند پیش او بروم.

بر خلاف شایعه‌ای که راه انداخته بودند، دیدم آدم وارسته و عاقلی است، گفتم: فلانی درباره تو می‌گویند که ادعای نبوت کرده‌ای و علت زندان رفتنت همین است؟

گفت: حاشا که من چنین ادعایی کرده باشم، جریان من از این قرار است: من در شام در محلی که گویند: رأس مبارک امام حسین را در آن گذاشته بودند مشغول عبادت بودم، ناگاه دیدم شخصی نزد من آمد و به من گفت: برخیز برویم، من برخاسته و با او براه افتادم، چند قدم نرفته بودیم که دیدم در مسجد کوفه هستم، فرمود: اینجا را می‌شناسی؟

گفتم: آری، مسجد کوفه است، او در آنجا نماز خواند، من هم نماز خواندم، بعد با هم از آنجا بیرون آمدیم، مقداری با او راه رفتم ناگاه دیدم که در مسجد مدینه هستیم. به رسول خدا (صلی الله علیه واله) سلام کرد و نماز خواند، من هم با او نماز خواندم، بعد از آنجا خارج شدم، مقداری راه رفتیم ناگاه دیدم که در مکه هستیم، کعبه را طواف کرد، من هم طواف کردم، (۱)بعد از آنجا خارج شدم چند قدم نرفته بودیم که دیدم در جای خودم که در شام مشغول عبادت بودم، هستم. آن مرد رفت، من غرق تعجب بودم که خدایا او کی بود و این چه کار؟! یک سال از این جریان گذشت که دیدم باز همان شخص آمد، من از دیدن او شاد شدم، مرا دعوت کرد که با او بروم، من با او رفتم، و مانند سال گذشته مرا به کوفه و مدینه و مکه برد و به شام برگردانید. و چون خواست برود گفتم: تو را قسم می‌دهم به آن خدایی که بر این کار قدرت داده بگو تو کیستی؟! فرمود: من محمد بن علی بن موسی بن جعفر هستم: (قلت سألتک بالحق الذی أَقدرک علی ما رایتُ منک إلاّ أَخْبرتَنی من انت قال: أنا محمد بن علی بن موسی بن جعفر (علیه السلام)».

من این جریان را به دوستان و آشنایان خبر دادم، قضیه منتشر گردید تا به گوش محمد بن عبدالملک زیات (۲) رسید، او فرمان داد مرا به زنجیر کشیده به اینجا آوردند و این ادعای محال را به من نسبت دادند، گفتم: جریان تو را به محمد بن عبدالملک زیات برسانم؟ گفت: برسان. من نامه‌ای به محمد بن عبدالملک وزیر اعظم معتصم عباسی نوشته، جریان او را باز گفتم، وزیر در زیر نامه من نوشته بود: احتیاج به خلاص کردن ما نیست، به آن کس که تو را از شام به کوفه و از کوفه به مدینه و از مدینه به مکه برد و باز به شام برگردانید و همه را در یک شب انجام داد، بگو تا تو را از زندان آزاد کند. علی بن خالد گوید: من از دیدن جواب نامه، از نجات او مأیوس شدم، گفتم: بروم و به او تسلی بدهم و چون به زندان آمدم دیدم مأموران زندان همه غرق در حیرتند و بی خود به این طرف و آن طرف می‌دوند، گفتم: جریان چیست؟! گفتند: آن زندانی در زنجیر و مدعی نبوت، از دیشب مفقود شده، درها بسته قفلها مهر و موم است، ولی معلوم نیست به آسمان و یا به زیر زمین رفته و یا مرغان هوا او را ربوده‌اند؛ علی بن خالد، زیدی مذهب بود، از دیدن این ماجرا معتقد به امامت گردید و اعتقادش خوب شد.

ارشاد مفید: ص ۳۰۵، مرحوم کلینی آنرا در کافی: ج ۱ ص ۴۹۲ باب مولد أبی جعفر محمد بن علی الثانی (علیه السلام) نقل کرده است، مجلسی( رضوان الله علیه) آنرا در بحار: ج ۵۰ ص ۳۸ – ۴۰ از بصائرالدرجات نقل می‌کند و می‌گوید: آنرا شیخ مفید در ارشاد و طبرسی در اعلام الوری از ابن قولویه از کلینی نقل کرده‌اند.

پی نوشت:

[۱] . در نقل کافی آمده که گوید: اعمال حج را با او به جای آورد.
[۲] . محمد بن عبدالملک زیات مردی ناکس و توانائی بود و در تنور میخداری که برای شکنجه مجرمین به وجود آورده بود کشته شد، ماجرای عبرت انگیزی دارد.

منبع :سید علی اکبر قریشی؛نمونه هایی از فضایل و سیره فردی امام محمد بن علی الجواد علیهم السلام

ولادت امام جواد علیه السلام ۵ رمضان

۵ رمضان – میلاد مسعود امام جواد(ع)

سال ۱۹۵ هجرى قمرى: میلاد مسعود امام جواد(ع). درباه تاریخ تولد امام محمد تقى(ع)، معروف به جوادالائمه(ع)، گفتار چندى از مورخان و سیره نگاران نقل گردید. برخى پنجم ماه رمضان، برخى نیمه ماه رمضان و برخى نوزدهم ماه رمضان و عده اى نیز دهم ماه رجب را روز تولد آن حضرت مى دانند. چون مشهور مورخان و دانشمندان شیعه، روز دهم ماه رجب سال ۱۹۵ قمرى را تاریخ تولد آن امام همام مى دانند، بدین لحاظ ما نیز در آن روز، مقاله اى نگاشته و اطلاعاتى درباره آن حضرت در آن جا (دهم رجب) بیان کرده ایم.

احادیث برگزیده امام رضا علیه السلام

 ۱- قال الامام علىّ بن موسى الرّضا (علیه السلام) :

مَنْ زارَ قَبْرَ الْحُسَیْنِ علیه السلام بِشَطِّ الْفُراتِ، کانَ کَمَنْ زارَ اللهَ فَوْقَ عَرْشِهِ.[۱]

حضرت امام رضا (علیه السلام) فرمود: هر مؤمنى که قبر امام حسین علیه السلام را کنار شطّ فرات در کربلا زیارت کند همانند کسى است که خداوند متعال را بر فراز عرش زیارت کرده باشد.

۲- کَتَبَ (علیه السلام): أبْلِغْ شیعَتى: إنَّ زِیارَتى تَعْدِلُ عِنْدَاللهِ عَزَّ وَ جَلَّ ألْفَ حَجَّه، فَقُلْتُ لاِبى جَعْفَر (علیه السلام): ألْفُ حَجَّه؟!

قالَ: إى وَاللهُ، وَ ألْفُ ألْفِ حَجَّه، لِمَنْ زارَهُ عارِفاً بِحَقِّهِ.[۲]

حضرت به یکى از دوستانش نوشت: به دیگر دوستان و علاقمندان ما بگو: ثواب زیارت ـ قبر ـ من معادل است با یک هزار حجّ.

راوى گوید: به امام جواد (علیه السلام) عرض کردم: هزار حجّ براى ثواب زیارت پدرت مى باشد؟!

فرمود: بلى، هر که پدرم را با معرفت در حقّش زیارت نماید، هزار هزار ـ یعنى یک میلیون ـ حجّ ثواب زیارتش مى باشد.

۳- قالَ (علیه السلام): أوَّلُ ما یُحاسَبُ الْعَبْدُ عَلَیْهِ، الصَّلاهُ فَإنْ صَحَّتْ لَهُ الصَّلاهُ صَحَّ ماسِواها، وَ إنْ رُدَّتْ رُدَّ ماسِواها.[۳]

فرمود: اوّلین عملى که از انسان مورد محاسبه و بررسى قرار مى گیرد نماز است، چنانچه صحیح و مقبول واقع شود، بقیه اعمال و عبادات نیز قبول مى گردد وگرنه مردود خواهد شد.

۴- قالَ (علیه السلام): لِلصَّلاهِ أرْبَعَهُ آلاف باب.[۴]

فرمود: نماز داراى چهار هزار در (جزء و شرط) مى باشد.

۵- قالَ (علیه السلام): الصَّلاهُ قُرْبانُ کُلِّ تَقىّ.[۵]

فرمود: نماز، هر شخص باتقوا و پرهیزکارى را – به خداوند متعال – نزدیک کننده است.

۶- قالَ (علیه السلام): یُؤْخَذُ الْغُلامُ بِالصَّلاهِ وَ هُوَ ابْنُ سَبْعِ سِنینَ.[۶]

فرمود: پسران باید در سنین هفت سالگى به نماز وادار شوند.

۷- قالَ (علیه السلام): فَرَضَ اللهُ عَلَى النِّساءِ فِى الْوُضُوءِ أنْ تَبْدَءَ الْمَرْئَهُ بِباطِنِ ذِراعِها وَ الرَّجُلُ بِظاهِرِ الذِّراعِ.[۷]

فرمود: خداوند در وضو بر زنان لازم دانسته است که از جلوى آرنج دست، آب بریزند و مردان از پشت آرنج. (این عمل از نظر فتواى مراجع تقلید مستحبّ مى باشد).

۸- قالَ (علیه السلام): رَحِمَ اللهُ عَبْداً أحْیى أمْرَنا، قیلَ: کَیْفَ یُحْیى أمْرَکُمْ؟

وَ قالَ (علیه السلام) : یَتَعَلَّمُ عُلُومَنا وَیُعَلِّمُها النّاسَ.[۸]

فرمود: رحمت خدا بر کسى باد که أمر ما را زنده نماید، سؤال شد: چگونه؟ حضرت پاسخ داد: علوم ما را فرا گیرد و به دیگران بیاموزد.

۹- قالَ (علیه السلام): لَتَأمُرُنَّ بِالْمَعْرُوفِ، وَلَتَنْهُنَّ عَنِ الْمُنْکَرِ، اَوْلَیَسْتَعْمِلَنَّ عَلَیْکُمْ شِرارُکُمْ، فَیَدْعُو خِیارُکُمْ فَلا یُسْتَجابُ لَهُمْ.[۹]

فرمود: باید هر یک از شماها امر به معروف و نهى از منکر نمائید، وگرنه شرورترین افراد بر شما تسلّط یافته و آنچه که خوبانِ شما، دعا و نفرین کنند مستجاب نخواهد شد.

۱۰- قالَ (علیه السلام): مَنْ لَمْ یَقْدِرْ عَلى مایُکَفِّرُ بِهِ ذُنُوبَهُ، فَلْیَکْثُرْ مِنْ الصَّلوهِ عَلى مُحَمَّد وَآلِهِ، فَإنَّها تَهْدِمُ الذُّنُوبَ هَدْماً.[۱۰]

فرمود: کسى که توان جبران گناهانش را ندارد، زیاد بر حضرت محمّد و اهل بیتش(علیه السلام)صلوات و درود فرستد، که همانا گناهانش ـ اگر حقّ الناس نباشد ـ محو و نابود گردد.

۱۱- قالَ (علیه السلام): الصَّلوهُ عَلى مُحَمَّد وَ آلِهِ تَعْدِلُ عِنْدَاللهِ عَزَّ وَ جَلَّ التَّسْبیحَ وَالتَّهْلیلَ وَالتَّکْبیرَ.[۱۱]

فرمود: فرستادن صلوات و تحیّت بر حضرت محمّد و اهل بیت آن حضرت (علیه السلام) در پیشگاه خداوند متعال، پاداش گفتن «سبحان الله، لا إله إلاّ الله، الله اکبر» را دارد.

۱۲- قالَ (علیه السلام): لَوْخَلَتِ الاْرْض طَرْفَهَ عَیْن مِنْ حُجَّه لَساخَتْ بِأهْلِها.[۱۲]

فرمود: چنانچه زمین لحظه اى خالى از حجّت خداوند باشد، اهل خود را در خود فرو مى برد.

۱۳- قالَ (علیه السلام): عَلَیْکُمْ بِسِلاحِ الاْنْبیاءِ، فَقیلَ لَهُ: وَ ما سِلاحُ الاْنْبِیاءِ؟ یَا ابْنَ رَسُولِ الله! فَقالَ (علیه السلام): الدُّعاءُ.[۱۳]

فرمود: بر شما باد به کارگیرى سلاح پیامبران، به حضرت گفته شد: سلاح پیغمبران(علیه السلام)چیست؟

در جواب فرمود: توجّه به خداوند متعال; و دعا کردن و از او کمک خواستن مى باشد.

۱۴- قالَ (علیه السلام): صاحِبُ النِّعْمَهِ یَجِبُ عَلَیْهِ التَّوْسِعَهُ عَلى عَیالِهِ.[۱۴]

فرمود: هر که به هر مقدارى که در توانش مى باشد، باید براى اهل منزل خود انفاق و خرج کند.

۱۵- قالَ (علیه السلام): المَرَضُ لِلْمُؤْمِنِ تَطْهیرٌ وَ رَحْمَهٌ وَلِلْکافِرِ تَعْذیبٌ وَ لَعْنَهٌ، وَ إنَّ الْمَرَضَ لا یَزالُ بِالْمُؤْمِنِ حَتّى لا یَکُونَ عَلَیْهِ ذَنْبٌ.[۱۵]

فرمود: مریضى، براى مؤمن سبب رحمت و آمرزش گناهانش مى باشد و براى کافر عذاب و لعنت خواهد بود.

سپس افزود: مریضى، همیشه همراه مؤمن است تا آن که از گناهانش چیزى باقى نماند و پس از مرگ آسوده و راحت باشد.

۱۶- قالَ (علیه السلام): إذَا اکْتَهَلَ الرَّجُلُ فَلا یَدَعْ أنْ یَأکُلَ بِاللَّیْلِ شَیْئاً، فَإنَّهُ أهْدَءُ لِنَوْمِهِ، وَ أطْیَبُ لِلنَّکْهَهِ.[۱۶]

فرمود: وقتى که مرد به مرحله پیرى و کهولت سنّ برسد، حتماً هنگام شب ـ قبل از خوابیدن ـ مقدارى غذا تناول کند که براى آسودگى خواب مفید است، همچنین براى هم خوابى و زناشوئى سودمند خواهد بود.

۱۷- قالَ (علیه السلام): إنَّما یُرادُ مِنَ الاْمامِ قِسْطُهُ وَ عَدْلُهُ، إذا قالَ صَدَقَ، وَ إذا حَکَمَ عَدَلَ، وَ إذا وَعَدَ أنْجَزَ.[۱۷]

فرمود: همانا از امام و راهنماى جامعه، مساوات و عدالت خواسته شده است که در سخنان صادق، در قضاوت ها عادل و نسبت به وعده هایش وفا نماید.

۱۸- قالَ (علیه السلام): لا یُجْمَعُ الْمالُ إلاّ بِخَمْسِ خِصال: بِبُخْل شَدید، وَ أمَل طَویل، وَ حِرص غالِب، وَ قَطیعَهِ الرَّحِمِ، وَ إیثارِ الدُّنْیا عَلَى الْآخِرَهِ.[۱۸]

فرمود: ثروت، انباشته نمى گردد مگر با یکى از پنج خصلت:

بخیل بودن، آرزوى طول و دراز داشتن، حریص بر دنیا بودن، قطع صله رحم کردن، آخرت را فداى دنیا کردن.

۱۹- قالَ (علیه السلام): لَوْ أنَّ النّاسَ قَصَّرَوا فِى الطَّعامِ، لاَسْتَقامَتْ أبْدانُهُمْ.[۱۹]

فرمود: چنانچه مردم خوراک خویش را کم کنند و پرخورى ننمایند، بدن هاى آن ها دچار امراض مختلف نمى شود.

۲۰- قالَ (علیه السلام): مَنْ خَرَجَ فى حاجَه وَ مَسَحَ وَجْهَهُ بِماءِالْوَرْدِ لَمْ یَرْهَقْ وَجْهُهُ قَتَرٌ وَلا ذِلَّهٌ.[۲۰]

فرمود: هرکس هنگام خروج از منزل براى حوایج زندگى خود، صورت خویش را با گلاب خوشبو و معطّر نماید، دچار ذلّت و خوارى نخواهد شد.

۲۱- قالَ (علیه السلام): إنَّ فِى الْهِنْدِباءِ شِفاءٌ مِنْ ألْفِ داء، ما مِنْ داء فى جَوْفِ الاْنْسانِ إلاّ قَمَعهُ الْهِنْدِباءُ.[۲۱]

فرمود: گیاه کاسنى شفاى هزار نوع درد و مرض است، کاسنى هر نوع مرضى را در درون انسان ریشه کن مى نماید.

۲۲- قالَ (علیه السلام): السَّخیُّ یَأکُلُ طَعامَ النّاسِ لِیَأکُلُوا مِنْ طَعامِهِ، وَالْبَخیلُ لا یَأکُلُ طَعامَ النّاسِ لِکَیْلا یَأکُلُوا مِنْ طَعامِهِ.[۲۲]

فرمود: افراد سخاوتمند از خوراک دیگران استفاده مى کنند تا دیگران هم از امکانات ایشان بهره گیرند و استفاده کنند; ولیکن افراد بخیل از غذاى دیگران نمى خورند تا آن ها هم از غذاى ایشان نخورند.

۲۳- قالَ (علیه السلام): شیعَتُنا المُسَّلِمُونَ لاِمْرِنا، الْآخِذُونَ بِقَوْلِنا، الْمُخالِفُونَ لاِعْدائِنا، فَمَنْ لَمْ یَکُنْ کَذلِکَ فَلَیْسَ مِنّا.[۲۳]

فرمود: شیعیان ما کسانى هستند که تسلیم امر و نهى ما باشند، گفتار ما را سرلوحه زندگى ـ در عمل و گفتار ـ خود قرار دهند، مخالف دشمنان ما باشند و هر که چنین نباشد از ما نیست.

۲۴- قالَ (علیه السلام) مَنْ تَذَکَّرَ مُصابَنا، فَبَکى وَ أبْکى لَمْ تَبْکِ عَیْنُهُ یَوْمَ تَبْکِى الْعُیُونُ، وَ مَنْ جَلَسَ مَجْلِساً یُحْیى فیهِ أمْرُنا لَمْ یَمُتْ قَلْبُهُ یَوْمَ تَمُوتُ الْقُلُوبُ.[۲۴]

فرمود: هر که مصائب ما ـ اهل بیت عصمت و طهارت ـ را یادآور شود و گریه کند یا دیگرى را بگریاند، روزى که همه گریان باشند او نخواهد گریست، و هر که در مجلسى بنشیند که علوم و فضائل ما گفته شود همیشه زنده دل خواهد بود.

۲۶- أنَّهُ سُئِلَ مَا الْعَقْلُ؟ فَقالَ (علیه السلام): التَّجَرُّعُ لِلْغُصَّهِ، وَ مُداهَنَهُ الاْعْداءِ، وَ مُداراهُ الاْصْدِقاءِ.[۲۶]

از امام رضا(علیه السلام) سؤال شد که عقل و هوشیارى چگونه است؟

حضرت در جواب فرمود: تحمّل مشکلات و ناملایمات، زیرک بودن و حرکات دشمن را زیر نظر داشتن، مدارا کردن با دوستان مى باشد – که اختلاف نظرها سبب فتنه و آشوب نشود -.

۲۷- قالَ (علیه السلام): مابَعَثَ اللهُ نَبیّاً إلاّ بِتَحْریمِ الْخَمْرِ، وَ أنْ یُقِرَّ بِأنَّ اللهَ یَفْعَلُ ما یَشاءُ.[۲۷]

فرمود: خداوند هیچ پیغمبرى را نفرستاده مگر آن که در شریعت او شراب و مُسکرات حرام بوده است، همچنین هر یک از پیامبران معتقد بودند که خداوند هر آنچه را اراده کند انجام مى دهد.

۲۸- قالَ (علیه السلام): لا تَتْرُکُوا الطّیبَ فى کُلِّ یَوْم، فَإنْ لَمْ تَقْدِرُوا فَیَوْمٌ وَ یَوْمٌ، فَإنْ لَمْ تَقْدِرُوا فَفى کُلِّ جُمْعَه.[۲۸]

فرمود: سعى نمائید هر روز، از عطر استفاده نمائید و اگر نتوانستید یک روز در میان، و اگر نتوانستید پس هر جمعه خود را معطّر و خوشبو گردانید (با رعایت شرائط زمان و مکان).

۳۰- قالَ (علیه السلام): الْمَلائِکَهُ تُقَسِّمُ أرْزاقَ بَنى آدَمِ ما بَیْنَ طُلُوعِ الْفَجْرِ إلى طُلُوعِ الشَّمْسِ، فَمَنْ نامَ فیما بَیْنَهُما نامَ عَنْ رِزْقِهِ.[۳۰]

فرمود: ما بین طلوع سپیده صبح تا طلوع خورشید ملائکه الهى ارزاق انسان ها را سهمیه بندى مى نمایند، هرکس در این زمان بخوابد غافل و محروم خواهد شد.

۳۲- قالَ (علیه السلام): إنّا لَنَعْرِفُ الرَّجُلَ إذا رَأیْناهُ بِحَقیقَهِ الإیمانِ وَ بِحَقیقَهِ النِّفاقِ.[۳۲]

فرمود: همانا ما اهل بیت عصمت و طهارت چنانچه شخصى را بنگریم، ایمان و اعتقاد او را مى شناسیم که اعتقادات درونى و افکار او چگونه است.

۳۴- قالَ (علیه السلام): إنَّ الصَّمْتَ بابٌ مِنْ أبْوابِ الْحِکْمَهِ، یَکْسِبُ الْمَحَبَّهَ، إنَّهُ دَلیلٌ عَلى کُلِّ خَیْر.[۳۴]

فرمود: همانا سکوت و خاموشى راهى از راه هاى حکمت است، سکوت موجب محبّت و علاقه مى گردد، سکوت راهنمائى براى کسب خیرات مى باشد.

۳۶- قالَ (علیه السلام):ما مِنْ عَبْد زارَ قَبْرَ مُؤْمِن، فَقَرَأ عَلَیْهِ «إنّا أنْزَلْناهُ فى لَیْلَهِ الْقَدْرِ» سَبْعَ مَرّات، إلاّ غَفَرَ اللهُ لَهُ وَلِصاحِبِ الْقَبْرِ.[۳۶]

فرمود: هر بنده اى از بندگان خداوند بر قبر مؤمنى جهت زیارت حضور یابد و هفت مرتبه سوره مبارکه ـ إنّا أنزلناه ـ را بخواند، خداوند متعال گناهان او و صاحب قبر را مورد بخشش و آمرزش قرار مى دهد.

۳۸- قالَ (علیه السلام): انَّما تَغْضَبُ للهِِ عَزَّ وَ جَلَّ، فَلا تَغْضَبْ لَهُ بِأکْثَرَ مِمّا غَضِبَ عَلى نَفْسِهِ.[۳۸]

فرمود: چنانچه در موردى خواستى غضب کنى و براى خدا برخورد نمائى، پس متوجّه باش که غضب و خشم خود را در جهت و محدوده رضایت و خوشنودى خداوند، اِعمال کن.

۳۹- قالَ (علیه السلام): خَیْرُ الاْعْمالِ الْحَرْثُ، تَزْرَعُهُ، فَیَأکُلُ مِنْهُ الْبِرُّ وَ الْفاجِرُ، أمَّا الْبِرُّ فَما أکَلَ مِنْ شَیْىء إسْتَغْفَرَ لَکَ، وَ أمَّا الْفاجِرُ فَما أکَلَ مِنْهُ مِنْ شَیْىء لَعَنَهُ، وَ یَأکُلُ مِنهُ الْبَهائِمُ وَ الطَّیْرُ.[۳۹]

فرمود: بهترین کارها، شغل کشاورزى است، چون که در نتیجه کشت و تلاش، همه انسان هاى خوب و بد از آن استفاده مى کنند.

امّا استفاده خوبان سبب آمرزش گناهان مى باشد، ولى استفاده افراد فاسد و فاسق موجب لعن ایشان خواهد شد، همچنین تمام پرنده ها و چرندگان از تلاش و نتیجه کشت بهره مند خواهند شد.

۴۰- قالَ (علیه السلام): مَنْ تَرَکَ السَّعْیَ فى حَوائِجِهِ یَوْمَ عاشُوراء، قَضَى اللهُ لَهُ حَوائجَ الدُّنْیا وَ الاْخِرَهِ، وَ قَرَّتْ بِنا فِى الْجِنانِ عَیْنُهُ.[۴۰]

فرمود: هرکس روز عاشوراى امام حسین (علیه السلام)، دنبال کسب و کار نرود (و مشغول عزادارى و حزن و اندوه گردد)، خداوند متعال خواسته ها و حوائج دنیا و آخرت او را برآورده مى نماید; و در بهشت چشمش به دیدار ما – اهل بیت – روشن مى گردد.

پاورقی ها:

[۱] – مستدرک الوسائل: ج ۱۰، ص ۲۵۰، ح ۳۸٫

[۲] – مستدرک الوسائل: ج ۱۰، ص ۳۵۹، ح ۲٫

[۳] – مستدرک الوسائل: ج ۳، ص ۲۵، ح ۴٫

[۴] – تهذیب الأحکام: ج ۲، ص ۲۴۲، ح ۹۵۷٫

[۵] – وسائل الشّیعه: ج ۴، ص ۴۳، ح ۴۴۶۹٫

[۶] – وسائل الشّیعه: ج ۲۱، ص ۴۶۰، ح ۲۷۵۸۰٫

[۷] – وسائل الشّیعه: ج ۱، ص ۴۶۷، ح ۱۲۳۸٫

[۸] – بحارالأنوار: ج ۲، ص ۳۰، ح ۱۳٫

[۹] – الدّرّه الباهره: ص ۳۸، س ۳، بحار: ج ۷۵، ص ۳۵۴، ح ۱۰٫

[۱۰] – جامع الأخبار ص ۵۹، بحارالأنوار: ج ۹۱، ص ۴۷، ح ۲٫

[۱۱] – أمالى شیخ صدوق ص ۶۸، بحارالأنوار: ج ۹۱، ص ۴۷، ضمن ح ۲٫

[۱۲] – علل الشّرایع: ص ۱۹۸، ح ۲۱٫

[۱۳] – بصائرالدّرجات: جزء ۶، ص ۳۰۸، باب ۸، ح ۵٫

[۱۴] – وسائل الشّیعه: ج ۲۱، ص ۵۴۰، ح ۲۷۸۰۷٫

[۱۵] – بحارالأنوار: ج ۷۸، ص ۱۸۳، ح ۳۵، ثواب الأعمال: ص ۱۷۵٫

[۱۶] – محاسن برقى: ص ۴۲۲، ح ۲۰۸٫

[۱۷] – الدّرّه الباهره: ص ۳۷، س ۱۳، بحار: ج ۷۵، ص ۳۵۴، س ۵٫

[۱۸] – وسائل الشّیعه: ج ۲۱، ص ۵۶۱، ح ۲۷۸۷۳٫

[۱۹] – مستدرک الوسائل: ج ۲، ص ۱۵۵، ح ۳۰٫

[۲۰] – مصادقه الإخوان شیخ صدوق: ص ۵۲، ح ۱٫

[۲۱] – وسائل الشّیعه: ج ۲۵، ص ۱۸۳، ح ۳۱۶۹۳٫

[۲۲] – مستدرک الوسائل: ج ۱۵، ص ۳۵۸، ح ۸٫

[۲۳] – جامع أحادیث الشّیعه: ج ۱، ص ۱۷۱، ح ۲۳۴، بحار: ج ۶۵، ص ۱۶۷، ح ۲۴٫

[۲۴] – وسائل الشّیعه: ج ۱۴، ص ۵۰۲، ح ۱۹۶۹۳٫

[۲۶] – أمالى شیخ صدوق: ص ۲۳۳، ح ۱۷٫

[۲۷] – بحارالأنوار: ج ۴، ص ۹۷، ح ۳٫

[۲۸] – مستدرک الوسائل: ج ۶، ص ۴۹، ح ۶٫

[۳۰] – وسائل الشّیعه: ج ۶، ص ۴۹۷، ح ۶۵۳۳٫

[۳۲] – إعلام الورى: ج ۲، ص ۷۰، بصائرالدّرجات: جزء ۸، ص ۳۰۸، ح ۵٫

[۳۴] – مستدرک الوسائل: ج ۹، ص ۱۶، ح ۱۰۰۷۳

[۳۶] – من لا یحضره الفقیه: ج ۱، ص ۱۱۵، ح ۵۴۱، وسائل الشیعه: ج ۳، ص ۲۲۷، ح ۳۴۷۹٫

[۳۸] – عیون أخبارالرّضا(علیه السلام): ج ۱، ص ۲۹۲، ح ۴۴٫

[۳۹] – الکافى: ج ۵، ص ۲۶۰، ح ۵٫

[۴۰] – عیون أخبارالرّضا(علیه السلام): ج ۱، ص ۲۹۹، ح ۵۷٫

نگاهی به سیره ی تبلیغی امام جواد علیه السلام

زندگانی سراسر افتخار پیامبر اسلام و ائمه ی هدی – صلوات الله علیهم اجمعین – از زوایای مختلف قابل بررسی است. روش تبلیغی معصومان علیهم السلام نیز مانند دیگر ابعاد زندگی شان اسوه و الگو به شمار می آید.

وقتی از این زاویه زندگی این بزرگان را مورد مطالعه قرار می دهیم، خود را با وظیفه یی سنگین رو به رو می یابیم; زیرا این نورهای پاک لحظه یی از عمل به تکلیف و ابلاغ رسالت الهی غافل نبودند. در سیره ی تبلیغی امام جواد علیه السلام، موارد زیر مهم و در خور تامل می نماید:

۱. تبلیغ از راه مناظره

بارزترین نوع تبلیغ امام جواد علیه السلام مناظره است. مناظره های آن حضرت – که از نخستین روزهای امامتش آغاز شد – وی را در تثبیت جایگاه ولایت و امامت، هدایت حق جویان و آشکار ساختن سستی گفتار ستمگران یاری داد. آن حضرت به دو جهت در عرصه ی مناظره های علمی گام نهاد.

نخست نیاز شیعیان که با توجه به سن اندک آن حضرت در پی کشف جایگاه معنوی اش بودند و دوم خواست مامون و معتصم که اندیشه ی خوار ساختن امام و اثبات الهی نبودن آگاهی های وی در سر می پروراندند.

خلفا می کوشیدند با برپا ساختن مجالس مناظره امامان شیعه را رو در روی برخی از دانشمندان بنام زمان قرار دهند تا شاید از پاسخ پرسشی باز مانند و جایگاه معنوی شان مورد تردید واقع شود.

اهداف امام علیه السلام در مناظره ها

الف) اثبات امامت خود

امام جواد علیه السلام در این مناظره ها پیش از هر چیز در پی اثبات حقانیت خود بود. بر اساس گفته ی مورخان امام – با آن که هفت سال بیش نداشت – در یکی از محافل به سی پرسش پاسخ داد. (۱)

ب) رسوا ساختن دروغ پردازان

امام علیه السلام در مناظره چنان رفتار می کرد که نادرستی فضائل ساختگی خلفا آشکار شود.

در یکی از مجلس ها مامون از یحیی بن اکثم خواست پرسشی مطرح کند. یحیی عرض کرد: یابن رسول الله، بر اساس روایت ها جبرئیل به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله عرض کرد: یا محمد، خداوند سلامت می رساند و می فرماید از ابوبکر بپرس آیا از ما خشنود است؟ زیرا من از وی راضی ام; در این باره چه می فرمایید؟

امام علیه السلام فرمود: فضل ابوبکر را انکار نمی کنم، ولی آن که این خبر را روایت کرده باید به خبری که رسول خدا صلی الله علیه و آله در حجه الوداع فرمود توجه کند. حضرت صلی الله علیه و آله فرمود:

لقد کثرت الکذابه علی … .

دروغ گویان بر من بسیار شده اند و نسبت دروغ بر من فزونی یافته است. پس هر که بر من دروغ بندد، خداوند نشیمن گاهش را از آتش پر می سازد. چنانچه حدیثی برایتان آوردند، آن را به کتاب خدا و سنت من عرضه کنید; هر چه با آن موافق بود بپذیرید و آنچه مخالف بود رها سازید، خداوند می فرماید:

«ولقد خلقنا الانسان ونعلم ما توسوس به نفسه ونحن اقرب الیه من حبل الورید» . (۲)

به تحقیق ما انسان را آفریدیم و می دانیم آنچه نفس به او وسوسه می کند و ما از رگ گردن به وی نزدیک تریم.

روایتی که شما ذکر کردید، نشان می دهد خشنودی یا ناخشنودی ابوبکر بر حضرت حق پوشیده بود و این نزد عقل محال و ممتنع است » . (۳)

۲. تبلیغ عملی علیه حکومت مامون

مامون امام علیه السلام را بسیار احترام می نهاد و دخترش ام الفضل را، به رغم مخالفت های گوناگون به عقد وی درآورد. این برخوردها هرگز امام را به دستگاه خلافت خوش بین نساخت. او خلیفه را ستمگر می شمرد و اندیشه ی مخالفت با آن را در سر می پروراند. بنابر این، در نخستین فرصت به بهانه ی حج سمت مدینه رهسپار شد و در آن دیار اقامت گزید. حسین مکاری می گوید: هنگامی که حضرت محمد تقی علیه السلام نزد خلیفه جایگاهی والا داشت، وارد بغداد شدم و به دیدار وی شتافتم. چنان می اندیشیدم که حضرت دیگر به مدینه باز نخواهد گشت. چون این امر را به خاطر آوردم، امام علیه السلام سر فرو افکند. اندکی بعد سربلند کرد و در حالی که رنگ مبارکش زرد شده بود، فرمود: حسین، نان جو و نمک نیم کوب در حرم رسول الله صلی الله علیه و آله از آنچه مشاهده می کنی برایم بهتر است. (۴)

۳. پدید آوردن حوزه ی علمی

پرورش دانش پژوهان روشن بین نیز در شمار روش های تبلیغی امام نهم علیه السلام جای دارد. آن حضرت ضمن پاس داری از حوزه یی که امام صادق علیه السلام بنیان نهاده بود، دویست و هفتاد شاگرد تربیت کرد که گروهی از آنان نیز از شاگردان امام هشتم شمرده می شدند. (۵)

۴. اعزام نماینده

امام نهم علیه السلام برای خنثا ساختن تبلیغات شوم بنی عباس و ارائه ی اسلام راستین به مردم، نمایندگانی به مناطق مختلف گسیل می کرد. این نمایندگان، کارگزاران امام علیه السلام شمرده می شدند و در مراکزی چون اهواز، همدان، سیستان، بست، ری، بصره، واسط، بغداد، کوفه و قم زمینه ی اتحاد شیعیان و پیوند آن ها با معصوم را فراهم می آوردند.

امام علیه السلام همچنین به پیروانش اجازه می داد درون دستگاه حکومت نفوذ کنند و پست های حساس را در دست گیرند. «محمد بن اسماعیل بن بزیع » و «احمد بن حمزه قمی » از این فرصت بهره بردند و با رسیدن به موقعیت های ممتاز حکومتی در مسیر خدمت به دین و دین داران گام برداشتند.

«حسین بن عبدالله نیشابوری » حاکم «بست » و «سیستان » و «حکم بن علیا اسدی » حاکم «بحرین » نیز از یاران حضرت شمرده می شدند و خمس دارایی شان را نزد وی گسیل می کردند. (۶)

پی نوشت ها:

۱) منتهی الآمال، شیخ عباس قمی، انتشارات هجرت، ج ۲، ص ۵۷۷ .

۲) ق / ۱۶ .

۳) سیره ی پیشوایان، مهدی پیشوایی، انتشارات توحید، ص ۵۵۲ .

۴) منتهی الآمال، ص ۵۸۲ .

۵) امام الجواد من المهد الی اللحد، سید محمد کاظم قزوینی، ص ۸۹ .

۶) سیره ی پیشوایان، ص ۵۵۹ .

منبع : محمد حاج اسماعیلی؛مبلغان ؛ بهمن ۱۳۷۸، شماره ۲؛ صفحه ۳۶

نگاهى به كرامات و مناقب امام جواد عليه السلام

نگاهى به كرامات و مناقب امام جواد عليه السلام

در زندگى امامان معصوم(ع) مواردى خارق العاده در كتاب هاى حديثى نقل شده است كه علما و متكلمان شيعى از آن ها تحت عنوان «كرامات، معجزات، مناقب و نشانه»هاى امامت ياد كردند.

چنان كه شيخ مفيد ره، در كتاب گران قدر «الارشاد» تحت عنوان «طرف من الاخبار عن مناقب ابى جعفر عليه السلام و دلايله و معجزاته» اين موارد را نقل كرده است.

در اين ميان، موارد خارق العاده و كرامات بيشترى از امامان متأخر به ويژه امام جواد(ع) و امام هادي(ع) در كتاب هاى حديثى روايت شده است.

به گونه اى كه بيش از ١٥ كرامت از امام جواد(ع) در كتاب ها نقل شده است.

اين در حالى است كه در كتاب «مسندالجواد» علامه عطاردى تنها ٢٥٠ حديث از امام جواد(ع) روايت شده است.

استاد عطاردى در اقدامى ارزشمند و كم نظير، طى چندين مجلد، روايات و اخبارى كه از هر يك از امامان نقل شده است را با عنوان «مسندالامام…» جمع آورى و منتشر كرده است.

تفاوت كرامت و معجزه دركتاب هاى كلامى كم و بيش به تفاوت كرامت و معجزه اشاره و گفته شده است كه معجزه در مفهوم خاص به انجام عملى خارق العاده از سوى پيامبر براى اثبات نبوت و صدق رسالت به كار مى رود.

در حقيقت معجزه دليل تصديق ارتباط پيامبر با خدا و عالم غيب است. اما كرامت عملى غيرعادى است كه انجام دهنده آن را براى اثبات ادعاى نبوت يا امامت به كار نمى برد. به همين خاطر شيعه براى اثبات امامت ائمه(ع) به تصريح امام پيشين و مانند آن استناد مى كند و از طريق پاسخ گويى امام به پرسش هاى دينى، برخوردارى پاسخ دهنده را از علم الهي(علم لدنى) كه از آن در ادبيات روايى به «محدث» بودن تعبير شده، مى آزمايد.

هر چند متكلمان براى امور خارق العاده اى كه گاه از امامان سرزده نيز، واژه «معجزه» را به كار برده اند.

نكته ديگر اين كه واژه كرامات هم به برخى كارهاى خارق العاده اولياى الهى اطلاق شده است اما تفاوتى كه بين كرامات امامان(ع) با كرامت بزرگان زهد و تقوا ذكر شده، آن است كه گفته اند، كرامات ائمه(ع) با اذن خدا در اختيار آنان است و هرگاه اراده كنند مى توانند كرامتى را از خود بروز دهند، اما ظهور كرامات از سوى عارفان حقيقى و اوليا و ابرار به طور اتفاقى و در مواقع خاص اتفاق مى افتد.

اعجازعلمى امام جواد(ع)

باآن كه امام جواد(ع) در امر امامت بى رقيب بود (چون امام رضا(ع) فرزندديگرى نداشت) و امام رضا(ع) هم به جانشينى فرزندش امام جواد(ع) تصريح كرده و كوشيده بود استبعاد و شگفتى شيعيان را نسبت به امامت جوادالائمه از طريق تمسك به آيات اعطاى نبوت به عيسي(ع) در خردسالى برطرف و زمينه باور شيعيان را به امامت ايشان فراهم كند، با اين همه پس از شهادت حضرت ثامن الحجج(ع) جمعى از بزرگان شيعه در بغداد گردهم آمدند و درباره امامت امام جواد(ع) به مشورت پرداختند.

اين گردهمايى نشان مى داد كه پذيرش امامت امام محمدتقى در سن ٧ يا ٨ سالگى، براى برخى از شيعيان دشوار بوده است در نتيجه همين شك و ترديدها بود كه گروهى را به سوى «واقفيه» سوق داد و علماى شيعه را به سفربه مدينه و پرس وسوال از امام جواد(ع) واداشت.

كتاب كافى از على بن ابراهيم از پدرش نقل مى كند كه گفت: گروهى از شيعيان از شهرهاى دور آمدند و از امام جواد(ع) اجازه تشرف گرفتند و خدمت آن حضرت رسيدند و در يك مجلس صدها مسئله از او پرسيدند و حضرت به آن ها جواب گفت و در آن زمان ١٠ ساله بود.

(كافى ج ٢ ص ٤٢٠-٤١٩) پس از اين پرسش و پاسخ ها بود كه شيعيان متحير به اطمينان قلبى و به اين باور رسيدند كه امام كسى نيست جز جوادالائمه(ع).

راوى مى گويد: خدمت ابى جعفر امام محمدتقي(ع) رسيدم و درباره موضوعاتى با اومناظره كردم سپس فرمود: اى ابا علي! (كنيه راوى) شك و ترديد از ميان رفت.

پدرم جز من فرزندى ندارد.

(كافى ج ٢ ص ١٠٤) هم چنين كلينى در كتاب خود «كافي» روايتى را نقل كرده است كه روزى عموى امام رضا(ع) على بن جعفر(ع) در مسجدالنبي(ص) درس مى داد و احاديثى را كه از برادرش امام كاظم(ع) شنيده بود، براى شاگردان روايت مى كرد.

در اين حال امام جواد(ع) به مسجدالنبي(ص) وارد شد.

عموى امام رضا(ع) كه سن و سالى از او گذشته بود تا چشمش به امام جواد(ع) افتاد، بى درنگ از جا بلند و بدون آن كه كفش و عباى خود را بپوشد به سمت ورودى مسجد رفت و دست امام جواد(ع) را بوسيد و به آن حضرت اداى احترام كرد.

امام به او فرمود: اى عمو! بنشين.

خدايت رحمت كند، او گفت: آقاى من! چگونه من بنشينم و تو ايستاده باشي؟! هنگامى كه على بن جعفر به محلى كه درس مى داد برگشت، اصحاب و شاگردانش او را سرزنش كردند كه چرا با اين كه او عموى پدر امام جواد(ع) است و بسيار بزرگ تر از او از نظر سن، با اين حال چنين نسبت به امام رفتار كرده است؟ او در پاسخ ريش خود را در دست گرفت و به آنان عتاب آلود، گفت:

خاموش باشيد اگر خداى عز و جل اين ريش سفيد را سزاوار(امامت) ندانست و اين كودك را سزاوار دانست و به او چنان مقامى داد، آيا من بايد فضيلت او را انكار كنم؟! پناه بر خدا از سخن شما… (همان جا ص٧-١٠٦) شيخ مفيد هم در «ارشاد» از خوشحالى و مسرت مأمون از علم و دانش امام(ع) درخردسالى سخن گفته و نوشته است به همين خاطر تصميم گرفت دخترش ام الفضل را به همسرى آن حضرت در آورد.

اما عباسى ها بر تصميم او خرده گرفتند و بهانه آوردند كه امام(ع) هنوز خردسال است و به سرحد معرفت و كمال نرسيده است.

اين جا بود كه قرار شد جلسه مناظره اى بين امام(ع) و قاضى القضاة مأمون، يحيى بن اكثم در دربار برگزار شود.

اين مناظره برپا شد و يحيى چنان از پاسخ دقيق امام متعجب شد كه هاج و واج ماند و از شرمندگى عرق سراسر صورتش را فرا گرفت و آثار درماندگى در او آشكار شد و زبانش به لكنت افتاد، چنان كه حاضران متوجه درماندگى او شدند و شكست او و عظمت امام (ع) را به چشم خود مشاهده كردند.

امام(ع) از دل مردم آگاه است هنگامى كه مراسم عروسى انجام شد، شخصى به نام محمدبن على هاشمى نقل كرده است كه من بامداد روز بعد نخستين كسى بودم كه براى تهنيت خدمت امام رسيدم و چون در آن شب دوايى خورده بودم به شدت تشنه بودم و نمى خواستم از امام آب طلب كنم.

امام(ع) به چهره من نگاه كرد و گفت: به گمانم تشنه اي؟ گفتم: آرى، دستور داد آب بياورند، با خودم گفتم: اكنون آبى مسموم مى آورند به اين خاطر اندوهگين شدم.

در اين حال خدمتكار آب آورد.

حضرت كه گويى فكر مرا خوانده بود، با حالتى متبسم و خندان به صورتم نگاه كرد و فرمود: اى غلام آب را به من بده، آن را گرفت و آشاميد، سپس به من داد. من هم آشاميدم .

. باز تشنه شدم و دوست نداشتم آب بخواهم، امام اين مرتبه هم مانند بار اول رفتار كرد.

راوى مى گويد: محمدبن على هاشمى به من گفت: گمان مى كنم امام جواد(ع) چنان كه شيعيان درباره او اعتقاد دارند از دل مردم آگاه است.

(كافى ج٢ ص ٤١٩ و ارشاد ص ٦٣١)

نامه هاى بى آدرس داود جعفرى مى گويد: حضور امام جواد(ع) شرفياب شدم و سه نامه بى آدرس همراه من بود كه بر من مشتبه شده بود و نمى دانستم به چه شخصى آن ها را برسانم.

به همين خاطر ناراحت بودم.

حضرت يكى از آن ها را برداشت و فرمود: اين نامه زياد بن شبيب است.

دومى را برداشت و فرمود: اين نامه فلانى است.

من مات و مبهوت شدم حضرت لبخندى زد و صاحب نامه سوم را هم فرمود.

آن گاه ٣٠٠ دينار به من داد و امر كرد آن را به يكى از پسرعموهايش بدهم و فرمود:

آگاه باش كه او به تو خواهد گفت: مرا به پيشه ورى راهنمايى كن تا با اين پول از او كالايى بخرم، تو او را راهنمايى كن.

داود جعفرى مى گويد: من دينارها را نزد او بردم و او از من خواست تا پيشه ورى را به او معرفى كنم تا از او كالا بخرد و چنان شد كه امام فرموده بود.

داود جعفرى نيز نقل كرده است، ساربانى

از من تقاضا كرده بود، به آن حضرت بگويم او را نزد خود به كارى بگمارد.

من خدمت حضرت رفتم تا درباره او با امام صحبت كنم ديدم غذا مى خورد و جماعتى نزد امام هستند، فرصت نشد با آن حضرت سخن بگويم.

حضرت فرمود: اى اباهاشم! بيا غذا بخور و پيش من غذا گذاشت.

آن گاه بدون آن كه من بپرسم فرمود: اى غلام! ساربانى را كه ابوهاشم آورده نزد خود نگه دار.

كرامات و مناقب اهل بيت(ع) بسيار بيشتر از آن چيزى است كه در كتاب ها نقل شده است.

اين موارد تنها گوشه هايى را از جايگاه رفيع آنان بازگو مى كند، جايگاهى كه به درستى در زيارت جامعه كبيره تبيين شده است.

امام هادي(ع) در زيارت جامعه شأن امام(ع) در عالم هستى را در جمله جمله آن بيان كرده است.

آن جايى كه فرموده است:

بكم فتح ا… و بكم يختم، بكم ينزل الغيث و يكشف الهم

همين عظمت علمى و جايگاه رفيع بود كه بنا به روايات نتوانستند امام را تحمل كنند و آن حضرت را در زمان معتصم عباسى به شهادت رساندند.

بدون شك تأمل در كرامات مى تواند شناخت ما را نسبت به ائمه(ع) عميق تر و عواطف و احساس ما را به آنان بيشتر كند و اگر اين كار با تحليل و تحقيق همراه شود، زواياى جديدى از زندگى امامان را براى ما روشن خواهد كرد و تصوير كامل ترى از امام در ذهن ما ترسيم خواهد شد.

منبع : روزنامه – خراسان – تاريخ شمسى