امامت و رهبری

نوشته‌ها

زیارت جامعه کبیره و امام عصر (عج الله تعالی فرجه) در آیینه جامعه کبیره

اشاره:

مسئله امام شناسی یکی از آن معارف ناب است که هر کس توان رسیدن به آن را بدون راهنمای امام شناس ندارد و از آنجایی که شناخت امام یکی از مسلمات و ضروریات اسلام است، اگر مسلمانی، بدون شناخت امام از دنیا برود همانند مردان جاهلیت از دنیا رفته است. حضرت هادی (علیه‌السلام) از فرصتها بهره برداری نمود و گاه به صورت صریح و زمانی در پوشش دعا مسئله مهدویت را زنده نگهداشت. در مقاله پیش رو  موضوع امامت و مهدویت در آیینه جامعه کبیره مورد ارزیابی قرار گرفته است.

معارف ناب اسلامی چیزی نیست که بتوان آن ها را از دید یک انسان عادی تفسیر کرد و به کنه آن واقعیات رسید، بلکه باید به مفسران واقعی یعنی آنان که به اصل و ریشه این معارف الهی رسیده اند مراجعه کرد و از دریای بی کران آن سیراب شد.

مسئله ی امام شناسی یکی از آن معارف ناب است که هرکس توان رسیدن به آن را بدون راهنمای امام شناس ندارد و از آنجایی که شناخت امام یکی از مسلمات و ضروریات اسلام است، اگر مسلمانی، بدون شناخت امام از دنیا برود همانند مردان جاهلیت از دنیا رفته است. چنان که پیامبر خدا(صلی‌الله علیه و آله) فرمود:«من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه[۱]«هر که از دنیا برود و امام زمان خویش را نشناسد به مردن جاهلیت از دنیا رفته است».بر این اساس در قدم نخست باید امام را شناخت و سپس از او پیروی نمود. خداوند این مقام رفیع و بلند را به عده ای انگشت شمار که تعداد آنها از دوازده نفر فراتر نمی رود، اختصاص داده و پیامبر بزرگوار اسلام(صلی‌الله علیه و آله) ضمن ده ها روایت به نام مقدسشان اشاره کرده و برخی از معصومان (علیه‌السلام) همانند امام رضا(علیه‌السلام)[۲] و امام هادی(علیه‌السلام) به گوشه ای از اوصاف آن ها پرداخته اند.

زیارت جامعه کبیره «آینه تمام نمای سیمای امام»[۳]

زیارت جامعه که دارای مضامین بسیار عالی است و از زبان امام هادی(علیه‌السلام) و در پاسخ به خواسته ی یکی از ارادتمندان اهل بیت (علیهم‌السلام) صادر شده، اگرچه به شیوه خطابی و گفتاری است؛ اما درحقیقت بیانگر مقام والای امامت است که از طرف امام معصوم(علیه‌السلام) بیان گردیده است. این زیارت را شیخ طوسی در تهذیب و صدوق در فقه و عیون اخبارالرضا به سند خود از شخصی به نام نخعی نقل کرده اند که گفت: به علی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفربن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب(علیه‌السلام) عرض کردم: ای فرزند رسول خدا، مرا گفتاری بیاموز که هر وقت خواستم هریک از شما را زیارت کنم همان سخن را درمحضرش بگویم.

امام هادی(علیه‌السلام)درپاسخ وی فرمود:«هر زمانی که به آستان (امامی رسیدی) در آنجا بایست و شهادتین را درحال غسل و طهارت بر زبان جاری کن، وقتی نگاهت به قبر افتاد نخست سی مرتبه الله اکبر بگو و چند قدم راه برو، البته با کمال وقار و آرامش بسیار، گام های خود را کوتاه بردار و بار دیگر بایست و سی مرتبه تکبیر را بر زبان جاری کن، سپس نزدیک قبر شو و این بار چهل مرتبه تکبیر بگو تا یکصد مرتبه کامل شود آنگاه او را با جملات زیر زیارت کن…».

نکات قابل توجه در زیارت جامعه  کبیره

این زیارت عارفانه که انشاء و گفتار امام هادی(علیه‌السلام) نسبت به سایر امامان(علیهم‌السلام)است از زیبایی های خاصی برخوردار می باشد. در این زیارت که آن را به حق می توان ارادتنامه نامید، حضرت به بیش از دویست فضیلت و منقبت از اهل بیت (علیهم‌السلام) اشاره می کند که با در نظرگرفتن این فضیلت ها در کنار سایر معارف، اهمیت این عرفان نامه برهمگان آشکار می گردد:

-اولین ویژگی این زیارت آن است که امام(علیه‌السلام) ما را با آداب سخن گفتن با امام آشنا می کند که نخست با سلام و درود بر آن امام شروع می شود و پس از برشمردن برخی مناقب و اوصاف او، با جمله «و رحمت الله و برکاته» به پایان می رسد.

در این ارادتنامه، امام (علیه‌السلام) به رابطه ی امامان(علیه‌السلام) با خداوند اشاره کرده و به جایگاه خدا در نظر امامان معصوم(علیه‌السلام) پرداخته است.

-امام به عملکرد معصومین(ع دربرابر دین خدا و اجرای تعهد و میثاقی که داشته اند اشاره می کند.

-بیان دیگر امام هادی(علیه‌السلام) این است که حق، همراه امامان است و هرگز از آنان جداشدنی نیست و هرکه از آنان دور شود گمراه خواهدشد.

-امام با اشاره به جایگاه رفیع امامان(علیه‌السلام) دراسلام و مسلمانان، تصریح می کند که آنان شاهراه و راه راست و گواهان در دین و آن امانتی هستند که حفظش بر مردم واجب است.

– دراین زیارت امام(علیه‌السلام) با بیان شیرین به ما تعلیم می دهد که درمحضر ائمه به فضل و رتبه و مقام رفیع و حق عظیمشان اعتراف کنیم.

-براساس مضمون این زیارت ما باید آمادگی خود را جهت دفاع از امامان نشان دهیم.

-امام دراین زیارت به نکته ی بسیار مهمی اشاره می کند و آن این که تمام اعمال به پیروی از امامان مقبول می افتد و ده ها نکته دیگر که هر خواننده را به حیرت وا می دارد.

امام کیست و جایگاه او چیست؟

باید اذعان کرد که مقام رفیع امام را کسی جز امام معصوم نمی تواند تبیین کند. اما م هادی(علیه‌السلام) در این زیارتنامه، امامان معصوم(علیه‌السلام) را امامان هدایت، چراغ های تاریکی ها، نشانه های پرهیزکاری، صاحبان خرد، پناهگاه مردمان، نمونه های اعلای الهی و حجت های خدا بر اهل دنیا و آخرت، معرفی کرده است، همچنین آن ها را جایگاه های شناسائی خدا و مسکن های برکت خدا و معدن های حکمت خدا و نگهبانان سر پروردگار و حاملان کتاب خدا و اوصیای پیامبر خدا(صلی‌الله علیه و آله) دانسته است. آنان دعوت کنندگان به سوی خدا و راهنمایان به راه های خوشنودی خدا و استقرار یافتگان در فرمان پروردگار و کاملان در محبت خدا و مخلصان در توحید و آشکارکنندگان امر و نهی خدا و بندگان گرامی او هستند که هرگز بر خداوند در گفتار پیشی نگیرند.

در این زیارت گران سنگ امامان(علیه‌السلام) به عنوان نمایندگان خدا و برگزیدگان او و گنجینه ی دانش پروردگار و راه و نور و برهان روشن او، پیشوایان راهبر و راه یافته و معصوم و گرامی و مقرب و پرهیزکار و راستگو و زبده ای معرفی شده اند که فرمانبرداران خدا و قیام کنندگان به فرمان او و انجام دهندگان خواسته اش می باشند.

خداوند امامان را پسندید تا جانشینانش در زمین و حجت های او بر بندگانش و یاورانی برای دینش و نگهبانان برای رازش و گنجینه داران برای دانشش و مفسران وحی اش و پایه های توحیدش و گواهان برخلقش و نشانه هایی برای بندگانش باشند.

در این زیارت می خوانیم که خداوند امامان را به صورت نورهایی آفرید و گرداگرد عرش قرار داد و با آوردنشان در این جهان بر ما منت نهاد، و در خانه هایی قرارشان داد که نام و یاد او در آن ها برده شود. امامان وجودهای گران بهایی هستند که فرمانبرداری از آنان فرمانبرداری از پروردگار می باشد. آنچه را که خداوند به امامان داده به هیچ یک از جهانیان نداده است، هر شخص شریفی در برابر مقام رفیعشان سر به زیر آورده، و هر متکبری به فرمانبرداری آنان گردن نهاده و هر گردنکشی فروتن گشته است و زمین به نور وجودشان روشن شده است.

در زیارت جامعه از امامان(علیهم‌السلام) به عنوان کسانی یاد شده که خداوند عالم وجود را به برکتشان آغاز کرد و به آنان نیز به پایان خواهد رساند. به خاطر وجود مقدس امامان(علیهم‌السلام) است که باران می بارد و به یمن وجود و برکتشان، خداوند آسمان را نگه می دارد و به وسیله آنان غم و اندوه زدوده شده و هر سختی و ناگواری برطرف می شود.

این امام است که خداوند به وسیله ی او ما را از ذلت و بدبختی بیرون آورده و از سختی ها و گرفتاری ها نجات داده و گشایشی حاصل می کند.

خداوند متعال، به وسیله امام معصوم، ما را از پرتگاه هلاکت و نابودی و از آتش جهنم نجات می دهد و به وسیله دوستی و پیروی از آنان، دستورات دینمان را تعلیم می دهد.

وظیفه ما در برابر امامت و رهبری

با توجه به این دورنمای مختصر که از شخصیت امام معصوم – با استفاده از زیارت جامعه- به دست آمد باید پرسید:وظیفه ما در برابر این وجودهای مقدس چیست؟ امامانی که به فرموده امام هادی(علیه‌السلام):

«زیبا و شیرین است نامشان و بزرگوار است جانشان و بزرگ است مقامشان و برجسته است شان و منزلتشان و راست است وعده هایشان، و نور است سخن و گفتارشان، و رشد و رستگاری است دستورشان، و به پرهیزکاری است سفارششان، و احسان و نیکی است عادت روشنشان، و بزرگواری است شیوه شان، و حق و راستی است رفتارشان».

رسالت سنگین

آیا نباید در شناخت این بزرگواران کوشش بیشتری کرد، آیا سزاوار است که با وجود این همه اوصاف زیبا و منقبت های بی شمار از این وجودهای مقدس غافل باشیم و حقشان را آنطور که باید نشناسیم.

چه زیبا امام هادی(علیه‌السلام) بیان می کند و از ما نیز می خواهد که چنین بگوئیم و بر همین عقیده باشیم:

«خدا را و همچنین شما را گواه می گیرم که من به شما ایمان دارم و به آنچه شما به آن ایمان دارید. و کافرم نسبت به دشمن شما، بینایم به مقام شما، دوستدار شما و دوستدار دوستان شما هستم. بغض دشمنانتان را در دل دارم و دشمن آن هایم. در صلح هستم با هر که در صلح با شما است و در حال جنگ هستم با هر کس که با شما در جنگ است».

سند زیارت جامعه کبیره

برای اطمینان از صدور روایت از امام معصوم، ابتدا به سند آن باید توجّه داشت. سپس متن را مورد ارزیابی قرار داده و پس از آن عمل اصحاب و عالمان گذشته را پیرامون این روایت، مشاهده نمود. در سند زیارت جامعه که فقیه و محدّث بزرگ شیعه، مرحوم شیخ صدوق قدس سره با سلسله سند متّصل و موثق از امام هادی (علیه‌السلام) نقل می کند، هیچ شکّ و شبه ای نیست و بزرگان در توثیق سلسله افرادی که در طریق نقل زیارت جامعه قرار گرفته اند، مطالبی نگاشته اند.[۴] متن این زیارت آن چنان عظیم است که هیچ شکّی در صدورش از معصوم باقی نمی گذارد. متنی که بزرگانی همچون شیخ صدوق[۵]، شیخ طوسی[۶]، علّامه محمّد تقی مجلسی[۷]، علّامه محمّد باقر مجلسی[۸] به نقل زیارت پرداخته اند و در برخی موارد، به شرح آن نیز اهتمام ورزیده اند.علّامه مجلسی پس از ذکر زیارت، به شرح بعضی از فرازهای زیارت می پردازد، سپس می گوید: «کلام را در شرح برخی از فقره های زیارت طولانی کردم. زیرا این زیارت از نظر سند، صحیح ترین و لفظ آن صحیح ترین و معنای آن بلیغ ترین و شأنیت آن نیز، در حد اعلا بود.»[۹]عمل بزرگان نسبت به زیارت جامعه کبیره آن چنان است که همگان مداومت بر انجام آن داشته و دیگران را بر تلاوت آن سفارش می نمودند. رهبر فقید انقلاب ایران – حضرت امام خمینی قدس سره – در مدّت حضور خود در شهر نجف اشرف، همه شب ها به زیارت مولی متّقیان، حضرت علی (علیه‌السلام) رفته و هر شب زیارت جامعه را با آداب کامل کنار مرقد آن حضرت می خواندند. این عمل، فقط یک شب (که به دلیل کودتا منع آمد و رفت در شهرهای عراق شده بود) توسّط ایشان ترک شد و آن شب نیز به پشت بام منزل رفته، رو به حرم حضرت کرده، زیارت جامعه را خواندند.

این چنین مداومت از فقیه و مدبّر فرزانه ای چون امام امّت، حکایت از اعتقاد ایشان به صدور این زیارت از امام معصوم دارد. زیارت جامعه کبیره، شامل بخشی از دلائل و برهان هایی که مربوط به شناخت اصول دین و اسرار امامان پاک است و همچنین بخش زیادی از حقوق اهل بیت را دربر دارد، می باشد. بسیاری از فرازهای این زیارت، با آیات قرآن و روایات پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) و ائمّه معصومین (علیهم‌السلام) مطابقت کامل دارد و می توان گفت: زیارت جامعه کبیره، خلاصه تمام احادیثی است که در فضل و منزلت ائمّه صادر گردیده است. لذا در تبیین هر فراز، سعی بر آن داشته ایم تا با آیات قرآن، سخنان پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) و ائمّه معصومین (علیهم‌السلام)، آن فراز تبیین گردد و با آنکه پیرامون هر فراز، احادیث فراوانی یافت می شد، ولی بنا را بر اختصار گذارده، به یک حدیث در آن باب اکتفا شده. مع الوصف به ۶۲۰ حدیث و روایت استناد گشته و به بیش از ۲۰۰ آیه قرآن کریم توجّه شده است.

معنا و مفهوم زیارت جامعه کبیره

این زیارت را جامعه گفتند، زیرا اوصاف و القاب آن بر هر امامی تطبیق می کند و در هر جا می توان خواند. قید کبیره را بر آن افزودند، زیرا زیارت دیگری از امام رضا(علیه‌السلام) نقل شده که الفاظ آن جامع است و برای هر امام می توان خواند، ولی متن آن کمتر و کوتاه تر است، و چون هر دو جامع بودند، جامعه مشهور شد، و چون از نظر متن یکی بزرگ تر و دیگری کوچک تر بود، به کبیره و صغیره مشهور شدند.

در زیارت جامعه کبیره، حضرت هادی(علیه‌السلام) به موسی بن عبدالله می فرمایند با غسل باش و بر مزار بایست و شهادتین بگو، به توحید و نبویت شهادت بده. پس چون داخل شدی و قبر را دیدی، ۳۰ بار بگو: الله اکبر، سپس در حالی که قدم ها را کوتاه و نزدیک به هم بر می داری با سکینه و وقار پیش برو و ۳۰ بار تکبیر خداوند را بگو. سپس نزدیک قبر شو و ۴۰ بار تکبیر بگو (مجموعاً صد تکبیر). سپس بگو: السلام علیکم یا اهل بیت النبوه و موضع الرساله و مختلف الملائکه و…سلام را آغاز می کنیم با این دید و معرفت که امامان«اهل بیت نبوت» هستند و شامل تمام فضائل و مناقبی می شوند که پیامبر(علیه‌السلام) درباره اهل بیت فرمود و شیعه و سنی نقل کرده اند. سپس آنها را به موضع رسالت یاد می کنیم؛ یعنی آنچه آثار و لوازم رسالت رسول الله است؛ از معجزات و غرائب شئون و علوم و ولایت مطلقه و احترامات (چون لا تقدموا بین یدی الله و رسوله و لا ترفعوا اصواتکم…) هر مزیتی و مرتبتی به جز نبوت، در ائمه موجود است؛ همان گونه که در ایه شریفه مباهله از کلمه «و أنْفُسَنَا» استفاده می شود. آن گاه زائر از ایشان با وصف مختلف الملائکه یاد می کند، یعنی ملائکه نزد ائمه اطهار آمد و شد و افتخار خدمتگزاری ائمه را دارند؛ همان گونه که از روایات مختلف استفاده می شود.

محتوای زیارت جامعه کبیره

بیشتر از هر چیز به معرفی صفات عالی ائمه معصوم و مقام قرب آنها و اینکه شیعه چه شناختی و چه رفتاری در قبال آنها باید داشته باشد، پرداخته شده است. خلاصه این زیارت درس امام شناسی و وظیفه شناسی مردم در برابر امام است.

امام عصر(عج) در آیینه زیارت جامعه امام هادی (علیه‌السلام)

مسئله مهدویت از مسائل مهم و حیاتی است که از زمان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به صورت واضح و روشن مطرح شده و بر زنده نگه داشتن آن تأکید و تشویق فراوان شده است. و امامان معصوم (علیهم‌السلام) نیز به فراخور فرصتهایی که برای آنها پیش آمده این مسئله را مطرح و بیان نموده اند. دوران امام هادی (علیه‌السلام) و امام حسن عسکری (علیه‌السلام) از دورانهایی است که حکومت وقت به شدّت مسائل مهدویت و حتی تولد حضرت مهدی (علیه‌السلام) را پی گیر بوده و تحت نظر داشت است. اختناق و سخت گیری در این زمینه نیز به اوج خود رسیده بود؛ با این حال، حضرت هادی (علیه‌السلام) از فرصتها بهره برداری نمود و گاه به صورت صریح و زمانی در پوشش دعا مسئله مهدویت را زنده نگهداشت.

از جمله در زیارت جامعه کبیره که از متقن ترین، صحیح ترین و جامع ترین متون زیارتی شیعه است، علاوه بر بیان اصل امامت، مسئله مهدویت مخصوصا دوران ظهور حضرت مهدی (علیه‌السلام) و رهاورد حکومت او مورد اشاره و توجّه قرا گرفته است. آنچه پیش رو دارید، نگاهی است گذرا به مسئله مهدویت در زیارت جامعه کبیره.

در زیر فرازهایی از این زیارت شریف را که درباره امام زمان (علیه‌السلام) می باشد از نظر خوانندگان عزیز می گذرانیم:

الف) بقیّه اللّه

«السَّلَامُ عَلَی الْأَئِمَّه الدُّعَاه…وَ بَقِیَّه اللَّهِ؛ سلام بر امامان دعوت کننده[به سوی خداوند]… و باقیمانده خدا!»

مرحوم صدوق نقل کرده است که: «اولین آیه ای که حضرت قائم (علیه‌السلام) به هنگام قیام می خواند، این آیه است: «بَقِیَّتُ اللّهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُوءْمِنینَ»؛ «بقیه اللّه بهتر است برای شما، اگر مؤمن باشید.»

آن گاه می فرماید: «أَنَا بَقِیَّهُ اللّه  فِی اَرْضِهِ وَ خَلِیفَتُهُ وَ حُجَّتُهُ عَلَیْکُمْ فَلا یُسَلِّمَ عَلَیهِ مُسْلِمٌ اِلاَّ قالَ السَّلامُ عَلَیْکَ یا بَقِیَّهَ اللّه  فِی اَرْضِهِ؛ من بقیه اللّه در زمین خدا و خلیفه و حجّت او بر شما هستم. پس هر مسلمانی که به او سلام می کند، می گوید: درود بر تو ای بقیه اللّه در زمین او!»

ب) خبر از غیبت امام زمان (علیه‌السلام)

 در سخت ترین دورانی که اختناق همه جا را فرا گرفته بود و امامان معصوم (علیهم‌السلام) تحت نظر بودند و به شدّت حرکات و رفتار و گفتار آنها کنترل می شد، حضرت هادی (علیه‌السلام) از دعا و زیارت بیشترین استفاده را برد و مسائل مهم امامت را بیان کرد و مسئله غیبت امام زمان (علیه‌السلام) را گوشزد نمود تا شیعیان را برای چنین دوران سخت و غمباری آماده سازد و لذا فرمود: «مُوءْمِنٌ بِسِرِّکُمْ وَ عَلَانِیَتِکُمْ وَ شَاهِدِکُمْ وَ غَائِبِکُمْ وَ أَوَّلِکُمْ وَ آخِرِکُم؛ ایمان آورنده به نهان و آشکار شما و حاضر و غائب شما و اوّل و آخر شما.»

مراد از شاهد، امامی است که مردم او را مشاهده کنند و او مردم را مشاهده نماید و مراد از غایب، حضرت قائم (علیه‌السلام) است که در هستی و جامعه حضور دارد، ولی ظهور ندارد؛ یعنی او مردم را می بیند و می شناسد، امّا مردم یا او را نمی بینند و یا می بینند، ولی نمی شناسند.

تا کی به انتظار تو شب را سحر کنم/شب تا سحر به یاد رُخَت ناله سر کنم

ای غائب از نظر نظری کن به حال من/تا چند سیل اشک روان از بصر کنم

بگذشت عمر و راه وصال تو طی نشد/آیا شود که بر رخ خوبت نظر کنم؟

ج) انتظار ظهور دولت حق

از بهترین و برترین آرزوهایی که امامان ما به جامعه تلقین کرده و نوید تحقق آن را داده اند، ظهور حکومت عادلانه مهدوی است. تزریق و تلقین این آرزو، جامعه را با نشاط و فعال و سرزنده نگه می دارد و روح امید را در دل انسانها می دمد.

هر شبی گویم که فردا یارم آید از سفر/چون که فردا می شود گویم که فردای دگر

آنقدر امروز و فردا انتظارش می کشم/کاقبت روز فراق یار من آید به سر

گر بیاید روزگار تیره ام روشن شود/شام هجران می شود از وصف روز از سحر

حضرت هادی (علیه‌السلام) نیز این آرزوی بلند را این گونه تلقین می کند: «مُنْتَظِرٌ لاَمْرِکُمْ مُرْتَقِبٌ لِدَوْلَتِکُمْ؛ منتظر امر[و خروج] شما و چشم به راه دولت شمایم.»جمله فوق هر چند به صورت خبری است، ولی گویا انشاء این امر است که انتظار آمدن مهدی (علیه‌السلام) و تشکیل حکومت توسط آن حضرت امری است مستحب و با فضیلت؛ چنان که در روایات دیگر نیز به آن اشاره شده است:

۱٫امام صادق (علیه‌السلام) فرمود: «مِنْ دِینِ الاَئِمَّهِ الْوَرَعُ وَ الْعِفَّهُ…وِ انْتِظارُ الْفَرَجِ بِالصَّبْرِ؛ از دین امامان، ورع و عفت… و انتظار فرج با صبر کردن است.»عمّار ساباطی می گوید: از امام صادق (علیه‌السلام) پرسیدم که: آیا عبادت پنهانی با امام غائب و پنهان در دوران دولت باطل بهتر است و یا عبادت با ظهور دولت حق [و در زمان ظهور مهدی (علیه‌السلام)]؟حضرت فرمود: «شما در ورود به دین خدا و نماز و روزه و حج و دیگر خیراتی که خداوند توفیق داده و به عبادت خدا در پنهان سبقت دارید و از دیگران پیشی گرفتید و پیوسته به حق امام و حقوق خویش می نگرید که در دست ستمگران است و ایشان که شما را ناچار به زندگی دنیوی و طلب معاش با شکیبایی بر دین و عبادت و طاعت امام و خوف از دشمنان نموده اند. بنابراین، خداوند اعمال شما را در دنیا مضاعف کرده است. پس گوارای وجود شما باد!»تنها به آرزوی تشکیل دولت حضرت مهدی (علیه‌السلام) اکتفا نمی شود، بلکه گام را فراتر نهاده و آرزو می کند که جزء حکمرانان و کارگزاران و یاران اصلی حضرت مهدی (علیه‌السلام) قرار گیرد و لذا می فرماید: «وَ جَعَلَنِی مِمَّنْ…وَ یُمَلَّکُ فِی دَوْلَتِکُمْ وَ یُشَرَّفُ فِی عَافِیَتِکُمْ وَ یُمَکَّنُ فِی أَیَّامِکُم؛ و مرا از کسانی قرار بده…که در دولت شما به فرمانروایی رسد و در عافیت شما گرامی گردد و در روزگار شما تمکّن یابد.»یعنی در دولت شما از حکمرانان و فرمانداران بر مردم باشم و در زمان سلامت و عافیت شما به جایگاه بلند برسم؛ به طوری که ستم ستمکاران و طاغیان به من نرسد و در زمان دولت و چیرگی شما دارای ارزش و اعتبار و منزلت شوم. و با این آرزوها، آرزوی دیدار آن حضرت نیز برآورده می شود که: «وَ تَقَرُّ غَدا بِرُؤْیَتِکُمْ؛ و چشمش فردا به دیدار شما روشن شود.»

د.رجعت در زمان حضرت مهدی (علیه‌السلام)

یکی از اعتقادات قطعی شیعه، اعتقاد به رجعت است. براساس این اعتقاد و بر مبنای روایات اهل بیت (علیهم‌السلام) در زمان حضرت مهدی (علیه‌السلام) عدّه ای از انسانهای خوب و بد به این دنیا باز خواهند گشت.

از جمله مسائلی که در جای جای زیارت جامته به آن تصریح شده، بحث رجعت است؛ آن هم با عبارات قطعی و یقینی. در یک جا می فرماید: «مُؤْمِنٌ بِاِیابِکُمْ مُصَدِّقٌ بِرَجْعَتِکُمْ؛ مؤمن به آمدن شما و تصدیق کننده رجعت شما هستم.»دو جمله فوق صرفا برای تأکید نیست؛ بلکه برای بیان اعتقاد به این است که رجعت اتفاق می افتد، چه اینکه هر چه را معصومین (علیهم‌السلام) ـ که از اشتباه و خطا مصون اند ـ خبر دهند، واقع خواهد شد و باید به آن ایمان داشت.و در جای دیگر می فرماید: «وَ یَکُرُّ فِی رَجْعَتِکُمْ؛[و قرار ده مرا از کسانی که] باز گردد در رجعت و برگشت شما!» و در زیارت وداع در ذیل زیارت جامعه می خوانیم: «وَ اَحْیانِی فِی رَجْعَتِکُمْ؛[خدا] زنده گرداند مرا در رجعت و برگشت شما!»

ه.رهاورد ظهور

رهاورد حکومت مهدوی آرزوی تمام انبیاء و اولیاء و صالحان و بلکه تمامی بشریت است و در روایات به صورت گسترده به آن پرداخته شده است. آنچه در اینجا اشاره می شود، مواردی است که در زیارت جامعه به آن پرداخته شده است.

۱٫زنده شدن دین

گذشت زمان، غیبت امام زمان (علیه‌السلام) و وجود تحریف گران و بدعت گذاران در طول تاریخ، باعث تغییر چهره دین و دستورات دینی می شود، تا آنجا که دین به ظاهر مرده و کهنه شده به حساب می آید و دستورات آن به تعطیلی کشیده می شود؛ از اینرو با ظهور حضرت دستورات دین آن چنان که هست، بیان و اجرا می شود. به این جهت، آن حضرت احیا کننده دین شمرده شده است. در زیارت جامعه می خوانیم: «حَتّی یُحیِیَ اللّه  تَعالی دِینَهُ بِکُمْ؛ تا اینکه خداوند دینش را به وسیله شما زنده گرداند.»

به تعبیر عرفانی، با ظهور حضرت قائم (علیه‌السلام) خداوند مظاهرش را که محمد و آل او هستند، حیات می بخشد و قدرت اهل بیت (علیهم‌السلام) با پاکی زمین از طاغوتها و شاخه های آن، یعنی فحشا و منکرات و ستم و دیگر زشتیها بر جهان، حاکم می شود. و در همه جا دستورات اسلام اجرا می گردد.

علی (علیه‌السلام) فرمود: «وَ یُحْیِی مَیِّتَ الْکِتابِ وَ السُّنَّهِ؛ و[مهدی بخش های] مرده کتاب [خدا] و سنّت[پیامبر صلی الله علیه و آله] را زنده می کند.» و با زنده شدن دین است که اهل بیت (علیهم‌السلام) به منزلت بزرگی دست می یابند و به تعبیر که در زیارت جامعه آمده: «یُمَکِّنَکُمْ فِی اَرْضِهِ؛ و تمکن و قدرت دهد شما را در زمین خویش.»

این دو فقره اشاره به همان مطلبی دارد که قرآن دویست سال قبل از بیان امام هادی (علیه‌السلام) به آن اشاره نموده است؛ «وَعَدَ اللّهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دینَهُمُ الَّذِی ارْتَضی لَهُمْ وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنی لا یُشْرِکُونَ بی شَیْئاً وَ مَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ»؛ «خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده اند، وعده می دهد که قطعا آنان را حکمران روی زمین خواهد کرد؛ همان گونه که به پیشینیان آنها خلافت روی زمین را بخشید و دین و آیینی را که برای آنان پسندیده است. برایشان پابرجا و ریشه دار خواهد ساخت و ترسشان را به امنیّت و آرامش مبدّل می کند؛[آنچنان] که تنها مرا می پرستند و چیزی را شریک من نخواهند ساخت و کسانی که پس از آن کافر شوند، آنها فاسقان اند.»و در آیه دیگر فرمود: «اعْلَمُوآ أَنَّ اللّهَ یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها قَدْ بَیَّنّا لَکُمُ الآْیاتِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ»؛ «بدانید خداوند زمین را بعد از مردنش زنده می گرداند. به تحقیق آیات را برای شما بیان کردیم، شاید تعقل کنید.»

۲٫روشن شدن زمین

«وَ اَشْرَقَتِ الاَرْضُ بِنُورِکُمْ؛ و زمین با نور شما روشن می شود.»این جمله از زیارت جامعه، اشاره ای لطیف به ظهور حضرت مهدی (علیه‌السلام) دارد که با وجود نور آن حضرت، زمین نورانی خواهد شد و در واقع، اشاره دارد به آیه ای که می فرماید: «وَ اَشْرَقَتِ الاَرْضُ بِنُورِ رَبِّها»؛ «و زمین[در آن روز] به نور پروردگارش روشن می شود.»و امام صادق (علیه‌السلام) فرمود: «ربّ و پروردگار زمین، امام آن است. عرض کردند: هنگامی که(مهدی) قیام کند، چه خواهد شد؟ فرمود: مردم از نور خورشید و ماه بی نیاز می شوند و از نور امام استفاده می کنند.»

و در جای دیگر فرمود: «هنگامی که قائم ما ظهور کند، زمین به نور پروردگارش روشن شود و مردم از نور خورشید بی نیاز می شوند و تاریکی از بین می رود.»

۳٫فراگیر شدن عدالت

رهاورد دیگری که از ظهور حضرت مهدی (علیه‌السلام) در زیارت جامعه مورد توجه قرار گرفته است، عدالت فراگیر و جهانی است؛ عدالتی که تمام هستی و تمام جوانب و زوایای زندگی بشر را زیر بال می گیرد و به قول امیرمؤمنان (علیه‌السلام): «فَیُرِیکُمْ کَیْفَ عَدْلُ السِّیرَهِ؛ روش عادلانه(در حکومت حق)را به شما می نمایاند.» و عدالت واقعی را برای همه جهانیان به نمایش می گذارد و طعم شیرین آن را به همه خواهد چشاند.

در زیارت جامعه می خوانیم: «وَ یُظْهِرَکُمْ لِعَدْلِهِ؛ و شما را برای(اجرای) عدالتش آشکار کند.»تعبیر فوق اشاره به این دارد که خداوند با ظهور حضرت مهدی (علیه‌السلام) آخرین و کامل ترین صحنه از عدالت خویش را آشکار می سازد و به مردم نشان خواهد داد.

پی نوشت:

[۱] این روایت به تعبیرهای مختلفی در کتاب‌های شیعه و سنی آمده است. رجوع شود به مسند طیالسی ص۱۲۵۹ و تاریخ بخاری ج۶، ص۴۴۵ و مسند احمد ج۳، ص۴۶۶ و کافی ج،۱ ص۳۷۶ و… .

[۲] تحف العقول و عیون الاخبارالرضا ج،۱ص۱۶۷

[۳] کیهان، سه شنبه، ۱۸مرداد ۱۳۸۴، سال شصت و چهارم، شماره ۱۸۳۰۱

[۴] به کتاب «سندالزیاره الجامعه» تألیف سید یاسین موسوی، چاپ دمشق مراجعه فرمایید.

[۵] من لایحضره الفقیه، ج ۲، ص ۶۰۹ و عیون اخبارالرضا، ج ۱، ص ۳۰۵٫

[۶] تهذیب، ج ۶، ص ۹۵٫

[۷] روضه المتقین، ج ۵، ص ۴۵۰٫

[۸] بحارالانوار، ج ۱۰۲، ص ۱۲۷- فیض کاشانی الوافی، ج ۱۰، ص ۴۱۶- شیخ کفعمی، بلد الامین، ص ۲۹۷- محدث نوری، مستدرک الوسائل، ج ۱۰، ص ۴۱۶٫

[۹] بحار الانوار، ج ۱۰۲، ص ۱۴۴٫

منبع : اختصاصی پایگاه حوزه

منصب امامت موروثى یا گزینشی؟

چرا شیعه به موروثى ‏بودن منصب امامت در میان فرزندان امام علی(ع) معتقد است؟

پاسخ

بى تردید امامت و خلافت موروثى نیست تا از خلیفه قبل به فرزندش به ارث برسد، ولى متأسفانه به جهت اشتباه در فهم عقاید شیعه امامیه گروهى از اهل سنت از روى جهل یا کینه توزى شیعه را متهم نموده اند که امامت را موروثى مى داند، از این رو امامت و جانشینى پیامبر(ص) را در ذریه پیامبر خلاصه مى کند. لذا مناسب است درباره این موضوع بحث کنیم و به اثبات برسانیم که چرا شیعه در عین این که خلافت و امامت را موروثى نمى داند، آن را در ذریه پیامبر(ص) خلاصه مى کند؟

نقل عبارت ها

۱ـ ابن حزم مى گوید: مسلمانان متّفق اند که خلافت به توارث نیست.[۱]

۲ـ عبدالقاهر بغدادى مى گوید: برخى از فرقه هاى راوندیّه قائل به ثبوت امامت موروثى اند.[۲]

۳ـ علامه حلّى در شرح تجرید مى گوید: عباسیه معتقدند براى تعیین امام دو راه وجود دارد: یکى نصّ و دیگرى میراث.[۳]

۴ـ عبدالقاهر بغدادى نیز مى گوید: اکثر امامیه بر این باورند که امامت موروثى است.[۴]

۵ـ ابوالحسن ندوى مى گوید: بدیهى است که دیدگاه داعى اوّل و فرستاده او که حامل رسالت اوست در مورد حکومت، با دیدگاه سایر حکومت ها و فاتحان و جنگ جویان و رهبران سیاسى، و حکمرانان مادى گرا در طبیعت، ذوق، روش، عمل، مقصد، نتیجه، فرق فاحش داشته باشند… . محور تلاش هاى حاکمان و فاتحان شهرها و رهبران عالم، که طمع سیطره بر جهان را دارند و نیز عالى ترین هدف آنان برپایى کشورى خاص است، تأسیس حکومتى موروثى است. این حقیقتى آشکار در طول تاریخ است… .

در آخر از کلام خود نتیجه مى گیرد که: عقیده شیعه امامیه در مسئله امامت و خلافت با اهداف خدا و رسول او سازگارى ندارد؛ که همان حکومت موروثى است.[۵]

نقد اتهام

پاسخ ما به ایرادهایى که در این خصوص گرفته اند این است که:

۱ـ شیعه امامیه بر این مطلب اجماع دارد که تنها راه تعیین امام، نصّ از جانب خداوند متعال و معرّفى از جانب رسول خدا(ص) و امامان معصوم است، و لذا به آیه شریفه: (یا أیُّها الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ إلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ) تمسّک مى کنند که پیامبر اکرم(ص) مأمور ابلاغ ولایت امام على(ع) از جانب خداوند به مردم بوده است. پس در حقیقت اراده و مشیّت الهى بر نصب شخصى لایق براى امامت است که با وحى به پیامبر(ص)، او مأمور ابلاغ است، از همین رو، آن بزرگوار بر امامت یکایک اهل بیت تصریح کرده است. هر یک از امامان نیز امام بعد از خود را، که از جانب خداوند معین شده، معرّفى کرده اند. این سخن هیچ ربطى به وراثت ندارد.

۲ـ با مرورى بر ادله امامت و ولایت على بن ابى طالب و سایر ائمه(ع) از قبیل حدیث غدیر، ثقلین و دیگر ادلّه پى مى بریم که خداوند متعال و رسولش اصرار اکید بر نصب امام على(ع) و سایر اهل بیت(ع) بر امامت و ولایت داشته اند. آیا مى توان گفت که این همه تأکید جنبه خویشاوندى داشته و پیامبر(ص) مى خواسته داماد و نوه هایش را به حکومت برساند تا به نوایى برسند، و با این روایات در صدد برپایى حکومت موروثى بوده است؟

مشکل اساسى این است که مابین واقع و حقّ فرق نمى گذاریم و آنچه را که واقع شده مى خواهیم حقّ بدانیم در حالى که این چنین نیست. اهل سنت چون واقع خارجى را با انتخاب ابوبکر مى بینند، حقّ را هم از این دید مى بیند و مى گویند او بر حقّ بوده است. یا اگر شیعه به دنبال اهل بیت و در رأس آنان على بن ابى طالب(ع) است، در صدد موروثى کردن حکومت و خلافت رسول خدا(ص) است ولى مشکل اساسى چیز دیگرى است ما باید تابع حقّ باشیم؛ حقّ همان چیزى است که در کتاب و سنت آمده و عقل نیز مؤیّد آن است و کتاب، سنت و عقل بر غیر اهل بیت معصوم(ع) تطبیق نمى کند.

۳ـ اگر امامت نزد شیعه موروثى است چرا با وجود محمّد بن حنفیه که برادر امام حسین(ع) است، امامت به امام على بن الحسین(ع)، فرزند آن حضرت(ع)، منتقل شد؟ این نیست مگر این که شیعه امامیه براى مقام امامت، لیاقت ذاتى قائل است و آن را در محمد ابن حنفیه نمى بیند ولى در امام زین العابدین(ع) مى یابد.

۴ـ از ابوالحسن نووى و امثال او سؤال مى کنیم که مراد از وراثت در امامت چیست؟ اگر مقصود آن است که امامت باید در یک قبیله خاص باشد که این را خود رسول خدا(ص)، بنابر نصوص متواتر، در مصادر فریقین به آن اشاره کرده است.

جابر بن سمره مى گوید: با پدرم محضر رسول خدا رسیدیم، شنیدیم که فرمود: این امر ـ دنیا ـ تمام نمى شود تا آن که دوازده خلیفه بر آنان حکومت کنند. آن گاه سخنى فرمود که بر من مخفى شد، به پدرم عرض کردم: رسول خدا(ص) چه فرمود؟ پدرم در جواب گفت: رسول خدا(ص) فرمودند: همه آنان از قریشند.[۶]

ابوالحسن نووى و امثال او، چگونه مى توانند به این سؤال پاسخ دهند که:

امامت و خلافت تنها در قریش چه معنایى دارد؟ هر توجیهى که ایشان در این روایت و امثال آن دارند، ما قبول مى کنیم. طبعاً هیچ توجهى ندارند جز این که بگویند امامت و خلافت به قابلیت هاست و این قابلیت ها را خداوند در قریش قرار داده است. همین توجیه را ما درباره اهل بیت پیامبر اکرم(ص) بیان مى کنیم. اگر مراد از وراثت آن است که بگوییم به صرف این که این ها اولاد پیامبرند و امام على(ع) داماد او است، باید امام باشد ولو قابلیت این مقام را نداشته باشد، قطعاً شیعه امامیه به این معنا معتقد نیست.

۵ـ با مراجعه به کتاب هاى کلامى شیعه امامیه، در مبحث امامت، پى مى بریم که آنان براى امام چندین شرط از جمله: عصمت، افضل بودن، علم لدنّى و… قائلند. حال اگر امامت نزد آنان موروثى است دیگر بیان این شرط ها چه معنایى دارد؟ این شرط ها چیزى جز بیان لیاقت ها نیست، که به استناد روایات و تاریخ، در غیر اهل بیت(ع) وجود ندارد.

۶ـ اگر آن گونه که ابوالحسن نووى مى گوید؛ حکومتِ موروثى شعار حکومت هاى مادّى است و انبیا باید از آن منزه باشند، چه فرق است بین پیامبر اسلام(ص) و دیگر پیامبران و بین حکومت دائمى و موقت؟ با آنکه حکومت وراثتى را، با در نظر گرفتن قابلیّت ها در انبیاء گذشته مشاهده مى کنیم:

خداوند متعال مى فرماید: (أمْ یَحْسُدُونَ النّاسَ عَلى ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَیْنا آلَ إبْراهیمَ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَهَ وَ آتَیْناهُمْ مُلْکاً عَظیماً)؛[۷] یا حسد مى ورزند با مردم چون آنها را خدا به فضل خود بهره مند نمود که البته ما بر آل ابراهیم کتاب و حکمت فرستادیم و به آنها فرمانروایى بزرگ عطا کردیم.

از سوى دیگر مى بینیم که برخى از انبیاء، امامت یا نبوت را براى ذریه خود مى خواستند که این، در حقیقت با دادن شایستگى به آنان از جانب خداوند متعال است.

درباره حضرت ابراهیم(ع) مى خواهیم: (وَ إذِ ابْتَلى إبْراهیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأتَمَّهُنَّ قالَ إنّى جاعِلُکَ لِلنّاسِ إماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتى قالَ لا یَنالُ عَهْدى الظّالِمینَ)؛[۸] [بیاد آر] هنگامى که خداوند ابراهیم را به امورى چند امتحان فرمود و همه را به جاى آورد خدا بدو گفت من تو را به پیشوایى خلق برگزیدم عرض کرد این پیشوایى را به فرزندان من نیز عطا خواهى کرد؟ فرمود: [آرى اگر شایسته آن باشند] عهد من هرگز به ستمکاران نمى رسد.

در این آیه خداوند حکومت موروثى و نسبى را به طور مطلق نفى نکرده بلکه از خصوص ستمگران از ذریه حضرت ابراهیم(ع) نفى نموده است. از این رو معلوم مى شود که ذریه و نسل حضرت ابراهیم(ع) و هر پیامبر دیگرى در صورتى که ظالم نباشند، چه ظلم به خدا، چه ظلم به خلق و چه ظلم به نفس، نداشته باشند مى توانند مقام امامت و رهبرى جامعه را به عهده گیرند.

و نیز حضرت موسى از خداوند مى خواهد که از اهلش کسى را به عنوان وزیر خود قرار دهد. متعال از قول حضرت موسى مى فرماید: (وَ اجْعَلْ لى وَزیرًا مِنْ أهْلى هارُونَ أخى).[۹]

۷ـ شاید علت این که امامت، خلافت و یا نبوّت در نسل پیامبر سابق قرار مى گیرد با ضمیمه لیاقت هاى لازم این باشد که پیامبر(ص) با ثبوت نبوت و کمالاتش، در قلب ها جا گرفته و در میان مردم محبوبیّت خاصى پیدا مى کند. مردم نیز در صورتى که کسى را دوست بدارند وابستگان صالحِ او را نیز دوست مى دارند و هر کسى که مورد محبت قرار گرفت در صدد اطاعت از فرامین او بر مى آیند، از همین رو بهترین افراد براى امامت و جانشینى و یا نبوت، ذریّه و نسل آن پیامبراند، هر چند آن را مطلق نمى دانیم، بلکه قیدها و شرط هایى را که از جمله عصمت و افضل بودن و… است نیز در امام معتبر مى دانیم.

منبع :شیعه شناسى و پاسخ به شبهات؛ على اصغر رضوانى، ج ۲، صص: ۴۹۵ـ۴۹۹

امام هادی علیه السلام و تبلیغ و ارشاد مردم

از جمله کارهای اساسی که امام هادی علیه السلام در طول حیات خویش بدان اهتمام ورزید تبلیغ دین در ابعاد مختلف و با شیوه های متنوع بود. در ذیل به برخی از شیوه های تبلیغی آن امام می پردازیم.

۱ . پند و ارشاد

امام هادی علیه السلام با وجود این که مدت زیادی از عمر شریفشان را در سامرّا و تحت سلطه حکّام عباسی بودند، لحظه ای از هدایت و ارشاد مردم دست بر نمی داشتند و در موقعیت های گوناگون و به طرق مختلف به مردم آگاهی می دادند و در این راه حتّی از حاکمان و والیان ابایی نداشتند و آنان را مورد پند و اندرز و ارشاد قرار می دادند، و به راستی از مصادیق بارز «وَ لا یخْشَوْنَ اَحَداً إلَّا اللَّهَ»[۱]  بودند، و به گفته امیرمؤمنان علی علیه السلام «عَظُمَ الْخالِقُ فی أَنْفُسِهِمْ فَصَغُرَ ما دُونَهُ فی أَعْینِهِمْ؛ [متقین این گونه اند که] آفریدگار جهان، در روح و جانشان بزرگ است و به این خاطر هر چه غیر اوست در چشمشان حقیر است.»[۲]

مورّخین نقل کرده اند:

روزی متوکّل دستور داد که امام هادی علیه السلام را به نزد او بیاورند، وقتی امام به مجلس متوکّل وارد شد، او ظرف شرابی در دست داشت و بعد از آن که آن حضرت را در کنار خود جای داد، پیاله ای از شراب به طرف ایشان گرفت و گفت: بنوش. امام علیه السلام امتناع ورزید و فرمود: گوشت و خون من تا به حال با شراب آلوده نشده است. آنگاه متوکل درخواست کرد تا آن حضرت شعری – که او را به وجد آورد – برایش بخواند. امام علیه السلام فرمود: من کمتر شعر می خوانم. امّا متوکّل اصرار ورزید و آن حضرت این اشعار را برایش خواند:

۱ – باتُوا عَلی قُلَلِ الأَجْبالِ تَحْرِسُهُمْ // غُلْبُ الرِّجالِ فَما تَنْفَعُهُمُ الْقُلَلُ

۲ – وَاسْتُنْزِلُوا بَعَد عِزٍّ مِنْ مَعاقِلِهِمْ // فَأَوْدِعُوا حُفَراً یا بِئْسَ ما نَزَلُوا

۳ – ناداهُمْ صارِخٌ مِنْ بَعْدِ ما قُبِرُوا // أَینَ الأَْساوِرُ وَالتّیجانُ وَالْحُلَلُ

۴ – أَینَ الْوُجُوهُ الَّتی کانَتْ مُنَعَّمَهً // مِنْ دُونِها تُضْرَبُ الأَْسْتارُ وَالْکُلَلُ

۵ – فَأَصْفَحَ الْقَبْرُ عَنْهُمْ حینَ سائَلَهُمْ // تِلْکَ الْوُجُوهُ عَلَیهَا الدُّودُ تَنْتَقِلُ

۶ – قَدْ طالَ ما أَکَلُوا دَهْراً وَ ما شَرِبُوا // فَأَصْبَحُوا بَعْدَ طُولِ الأَکْلِ قَدْ أُکِلُوا

«۱ – بر بلندای کوه ها شبانگاهان زندگی کردند در حالی که مردان چیره و نیرومندی از آن ها حفاظت می کردند، ولی آن قلّه کوه ها برایشان سودی نبخشید.

۲ – بعد از آن عزّتی که داشتند از پناهگاه هایشان پایین کشیده شدند و در زیر حفره های قبر قرار گرفتند و چه بد منزل و اقامتگاهی است.

۳ – بعد از آن که در قبرهایشان قرار گرفتند، فریادزنی بر آن ها بانگ زد: کجا رفت آن دست بندها و تاج ها و لباس های فاخر.

۴ – کجا رفت آن چهره ها که با ناز و نعمت پرورش یافته و مقابل آن ها پرده های گرانبها آویخته شده بود.

۵ – قبرهای آن ها به جای آن ها پاسخ می دهند: آن چهره ها هم اکنون محلّ آمد و شد کرم ها شده اند.

۶ – عمرهای دراز، خوردند و آشامیدند و اکنون پس از آن همه عیش و نوش خودشان خورده شده اند.»

امام علیه السلام با این اشعار تمامی حاضران را تحت تأثیر قرار داد و متوکّل که از شدّت گریه، اشک صورتش را فرا گرفته بود، دستور داد که بساط شراب را برچینند، سپس دستور داد امام را با احترام به خانه اش باز گردانند.[۳]

۲ . برخورد با غالیان

امامان شیعه علیهم السلام علاوه بر دشمنان بیرونی با یک مشکل بزرگتری هم مواجه بودند و آن وجود کسانی بود که با دیدن کرامات و فضائل ائمّه علیهم السلام در مورد آنان دچار نوعی انحراف و کج اندیشی شده و راه غلو را پیش می گرفتند. امام علی علیه السلام می فرماید: «هَلَکَ فِی رَجُلانِ؛ مُحِبٌّ غالٍ وَ مُبْغِضٌ قالٍ؛ دو کس در مورد من هلاک شدند؛ دوست غلو کننده و دشمن بدخواه.»[۴]

از مشکلات بزرگی که امام هادی علیه السلام نیز با آن مواجه بودند، وجود غالیان کج اندیشی بود که با مشاهده عظمت و کرامات آن حضرت، راه غلو را در پیش گرفتند و باعث بدبینی مردم نسبت به اهل بیت علیهم السلام شدند. کسانی مانند: علی بن حسکه، محمد بن نصیر، ابوالعباس طرفانی و ابو عبداللَّه کندی در میان آنان به چشم می خورند.[۵]  امام علیه السلام برای برخورد با آنان و جلوگیری از انحراف مردم با این گروه به شدت برخورد می کردند و با ارسال نامه هایی به نقاط مختلف، مردم را از پیروی آنان بر حذر می داشتند و در بعضی اوقات دستور قتل آنان را صادر می کردند.

برای نمونه: «ابن بابای قمی» یکی از غالیانی است که امام هادی علیه السلام از او بیزاری جسته و فرموده است: «او (ابن بابا) گمان می کند که من او را به مقام نبوّت برانگیخته ام و او باب من است (یعنی مردم از طریق او به امام نزدیک شوند) ، لعنت خدا بر او باد که شیطان او را گمراه کرده است. سپس خطاب به یکی از شیعیان فرمودند: اگر توانستی او را بُکش که مرا آزرده است.»[۶]

۳ . گسترش تعالیم اسلام بواسطه وکلا

دوران امامت پیشوای دهم شیعیان از طرفی با یک اختناق و خفقان شدید از طرف حکّام عباسی مقارن بود به طوری که فعالیت های شیعیان با برخوردهای شدیدی از طرف حکومت های وقت مواجه می شد و پیروان اهل بیت مورد قتل و شکنجه و آزار قرار می گرفتند. از طرف دیگر شیعیان در سرتاسر بلاد اسلامی پراکنده بوده و نیازمند برقراری ارتباط با امام خویش بودند. به همین منظور امام علیه السلام از طریق وکلای خود در نقاط مختلف مشکلات فقهی، کلامی شیعیان را برطرف می نمودند و آنان را از هدایت های حکیمانه خود بهره مند می ساختند و به تحکیم و تثبیت پایه های اعتقادی مردم می پرداختند. چنان که از متون تاریخی استفاده می شود شهرهایی که وکلای امام در آن ها اقامت داشتند به چهار منطقه تقسیم می شد:

الف) بغداد، مدائن، سواد و کوفه؛

ب) بصره و اهواز؛

ج) قم و همدان؛

د) حجاز، یمن و مصر.[۷]

وکلای امام، بیشتر از طریق نامه توسط افراد مطمئن و به صورت مخفیانه با آن حضرت در ارتباط بودند که بخش عمده آن در مصادر حدیثی (به نقل از نامه ها) موجود است و امروزه در دسترس ما قرار گرفته است.

۴ . تبلیغ و ارشاد در قالب دعا

شرائط زمانی و موقعیت خاص امام هادی علیه السلام اقتضا می کرد که برای پیشبرد اهداف عالی و نشر تعالیم ناب و حیات بخش اسلام از روش های غیرمستقیم اقدام نمایند. یکی از روش های حکیمانه و تأثیرگذار ایشان استفاده از دعا برای انجام این امور مهم بود. امام علیه السلام در دعاهایی که به ایشان منسوب است – مخصوصاً «زیارت جامعه» – علاوه بر راز و نیاز به درگاه خداوند به پاره ای از مسائل اعتقادی، سیاسی و اجتماعی اشاره دارند که به ذکر نمونه هایی از آن اکتفا می کنیم:

الف) ایجاد پیوند میان مردم و اهل بیت علیه السلام

آن حضرت در دعاهای خود علاوه بر صلوات های مکرر بر محمّد و آل اوعلیهم السلام، نسبت به ارتباط محکم و ناگسستنی میان امّت و آل محمّدعلیهم السلام تأکید خاصی دارند، چنان که در فرازی از دعاهای خود می فرماید: «اَللَّهُمَّ فَصَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ لاتَقْطَعْ بَینی وَ بَینَهُمْ فِی الدُّنْیا وَ الاْخِرَهِ وَاجْعَلْ عَمَلی بِهِمْ مُتَقَبَّلاً؛ پروردگارا! درود فرست بر محمّد و آل محمّد علیهم السلام و ارتباط میان من و ایشان را در دنیا و آخرت قطع مفرما و اعمال مرا به خاطر ایشان قبول فرما.»[۸]

ب) تأکید بر امامت و رهبری اهل بیت علیهم السلام

در زیاراتی که از امام هادی علیه السلام روایت شده با تعابیر گوناگونی بر این امر مهم تأکید گردیده است، چنان که در فرازی از زیارت آن حضرت می خوانیم: «أَشْهَدُ أَنَّکُمُ الاَْئِمَّهُ الرَّاشِدُونَ، الْمَهْدِیونَ، الْمَعْصُومُونَ، الْمُکَرَّمُونَ، الْمُقَرَّبُونَ، الْمُتَّقُونَ، الصَّادِقُونَ، الْمُصْطَفُونَ، الْمُطیعُونَ لِلَّهِ؛ گواهی می دهم که شما امامان مرشد، هادی، معصوم، بزرگوار، مقرّب نزد خدا،پرهیزگار، راستگو، برگزیده و مطیع خداوند هستید.»[۹]

ج) مبارزه با ظلم و ستم

امام علیه السلام در دعایی با نام «دعاء المظلوم علی الظالم» که به طور مستقل بر ضد ستم و جور ستمگران و جباران بیان شده، به آگاه کردن مردم نسبت به ظلم و ستم حاکم بر جامعه می پردازند. در فرازی از این دعا آمده است: «فَأَسْئَلُکَ یا ناصِرَ الْمَظْلُومِ الْمَبْغِی عَلَیهِ إجابَهَ دَعْوَتی فَصَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمِّدٍ وَ خُذْهُ مِنْ مَأْمَنِهِ أَخْذَ عزیزٍ مُقْتَدِرٍ وَ فی غَفْلَتِهِ مُفاجِئَهَ مَلیکٍ مُنْتَصِرٍ وَاسْلُبْهُ نِعْمَتَهُ و سُلْطانَهُ وَافْضَضْ عَنْهُ جُموعَهُ وَ أَعْوانَهُ وَ مَزِّقْ مُلْکَهُ کُلَّ مُمَزَّقٍ؛ ای یاری رسان مظلوم ستمدیده، از تو می خواهم دعوتم را اجابت کنی، پس بر محمد و آل محمد درود فرست و ظالم را از محل أمنش بگیر، از نوع عذاب کردن عزیر قادر، و در غفلتش به ناگهانی او را بگیر و نعمت و سلطنتش را از بین ببر، و کسانی که دور او جمع شده اند و اعوان و انصار او هستند را از دور او پراکنده کن و حکومتش را تماماً از هم بپاش.[۱۰] »

روشن است که امام علیه السلام با امثال این دعا مردم را نسبت به ظلم حاکمان جور آگاه می کردند و حاکمان را رسوا می نمودند.

پی نوشت ها:

[۱] . احزاب/ ۳۹: «از هیچ کس جز خدا نمی ترسند.»

[۲] . نهج البلاغه، خطبه ۱۹۳٫

[۳] . مروج الذهب، همان؛ وفیات الأعیان، ابن خلکان، شریف رضی، ج ۳، ص ۲۷۲؛ بحارالانوار، همان، ج ۵۰، ص ۲۱۱ و الوافی بالوفیات، همان.

[۴] . قصار الحکم، ۱۱۷٫

[۵] . حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، رسول جعفریان، مرکز جهانی علوم اسلامی، ص ۵۲۵٫

[۶] . اختیار معرفه الرجال، شیخ طوسی، دانشگاه مشهد، ص ۵۲۰٫

[۷] . تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، جاسم حسین، امیرکبیر، ص ۱۳۷٫

[۸] . مسند الامام الهادی، عزیز اللّه عطاردی، کنگره جهانی امام رضا، ص ۱۸۷٫

[۹] . مسند الامام الهادی، همان، ص ۲۴۷٫

[۱۰] . همان، ص ۱۸۹٫

منبع : ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره ۳۸٫

ارزش های اعتقادی در سیره فاطمه(ص)

سپيده سخن

ارزش هاى جاودان زندگى، دفتر معرفتى است كه آشنايى دل و ديده با يكايك آموزه هاى آن هر يك از ما را از مدار «منيّت و ماديّت»، به اوج «معنويت»، پرواز مى بخشد و فردايى پرنور نويد مى دهد.

در اين دفتر مى آموزيم كه حضور «در مردم»، «با مردم» و «كنار مردم» شيوه هميشه انسان هاى كامل است و «انزواى از دنيا»، كارى شايسته و بايسته است اما «انزواى از جامعه مسلمانان»، هرگز ارزشى مطلوب محسوب نمى شود.

بخش قبلى اين نوشتار را با نكاتى اينچنين آغاز كرديم و با تحليل و بررسى جلوه هاى اخلاقى – اجتماعى، سياسى – اجتماعى و بهداشتى – اجتماعى، گوهرهايى نورافزا در نگرش پيروان آن اسوه والا نمايان ساختيم.

در اين قسمت «ارزش هاى اعتقادى» در بينش هاى ناب آن پاك بانوى آسمانى را پى مى گيريم:

ارزش هاى اعتقادى

بگو اين نكته با گوهرفروشان          كه خون خورد و گهر شد سنگ در كان

مرا در دل نهفته پرتوى بود           فروزان مهر آن پرتو بيفزود

چو طبعم اقتضاى برترى داشت        مرا آن برترى آخر برافراشت

نه تاب و ارزش من رايگانى است      سزاى رنج قرنى زندگانى است[1]

«ارزش هاى اعتقادى»، رهاورد «انديشه هاى پاك و آسمانى» است و معيار برترى و فضيلت انسان ها از يكديگر محسوب مى شود؛ معيارى كه در اين سرا، جلوه اى جارى دارد و در آن سرا جلوه هايى جاودان (انظر كيف فضّلنا بعضهم على بعض و للاخرة اكبر درجات و اكبر تفضيلا).[2]

سرگذشت پيروان و شيفتگان ارزش هاى اعتقادى از آغاز آفرينش تاكنون، دفتر معرفتى هميشه گشوده بوده است كه عنوان آن «جوانمردى» و «نيك بختى» است و همه انسان هاى خردورز و روشن انديش را به انتخابى بهنگام، دقيق و عميق در لحظه هاى حساس و دشوار فرا مى خواند؛ انتخابى كه افزون بر «بركات بيدارى»، «هدايت و هوشيارى جاودانى» به همراه خود مى آورد. (انّهُمْ فتيةٌ آمنوا بربهم و زدناهم هُدى )[3]

آثار پيدا و پنهان اين انتخاب چنان عظيم است كه دير يا زود بيگانگان با ارزش هاى ناب و قدسى را رسوا مى كند و يكايك آنان را از عرصه دين باورى و خدامحورى بيرون مى سازد (اِنَّ المنافقين يخادعون اللَّه و هو خادعهم[4] … اللَّه يستهزء بهم و يمدّهم فى طغيانهم يعمهون).[5]

ارزش و عظمت «ارزش هاى اعتقادى» چنان است كه «بود» آن در زندگى، «حيات و هستى» حقيقى فراهم مى كند و «نبود» آن، «مرگ و نيستى» واقعى!؛ آموزه اى انسان ساز كه قرآن كريم اين گونه بدان اشاره مى كند:

«يا ايُّها الّذينَ آمَنُوا اِسْتَجيبُوا للَّه و لِلرّسول اِذا دَعاكُمْ لما يُحْييكُمْ؛[6] اى كسانى كه ايمان آورده ايد، چون خدا و رسول او شما را به چيزى فرا خواندند كه به شما حيات بخشند، آنان را اجابت كنيد تا به حيات و هستى ابدى و سعادت هميشگى دست يابيد.»

و در پى اين آيت افتخارآفرين، پاداش سعادت آفرين خود را به اطلاع دين باوران و ارزش مداران در عرصه هاى مختلف زندگى مى رساند تا همه تلخى ها و سختى هاى امروز خود را به اميد فردايى پرنويد پشت سر گذارند و هرگز مأيوس و نوميد نشوند: «جزاؤهم عند ربّهم جنّات عدن تجرى مِنْ تحتها اْلَانْهار خالدين فيها ابدا …»؛[7]

كه پاداش آنها ز پروردگار             بهشتى است جاويد روز شمار

كه جاريست زير درختان آن            بسى چشمه هاى زلال و روان

هميشه بمانند در آن مقام                همه جاودانند آنجا مُدام

از آنها خدا هست خشنود و شاد       رضايند ايشان هم از ربّ راد[8]

ارزش هاى اعتقادى در سيره و سخن فاطمى

بينش هاى شفاف فاطمه(علیه السلام) در پندار، گفتار و رفتار آن حضرت به خوبى نسبت به ارزش هاى الهى و اعتقادى آشكار بود، به گونه اى كه فرداى حوادثِ امروز در نگاه پرنور زهراى عزيز نمايان بود و گاه همه را به تعجب وا مى داشت.

دو زن از زنان مدينه در باره موضوعى عقيدتى نسبت به باورهاى دينى با هم اختلاف نظر داشتند، يكى از آن دو، مؤمن و دين باور بود و ديگرى مخالف و معاند. براى حل اختلاف خود نزد دخت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) رفتند و آن بانو را در چگونگى موضوع به يارى طلبيدند.

فاطمه (علیها السلام) پس از شنيدن سخنان آن دو، زن مسلمان و معتقد را در ارائه دلايل خويش كمك كرد تا توانست مطالب حق خود را ثابت نمايد و طرف مورد مناظره را مغلوب سازد. آن زن با پديد آوردن اين پيروزى و موفقيت بسيار شادمان شد، ناگاه حضرت(ع) رو به او كرده و فرمود: «اِنَّ فَرَحَ اْلمَلائكة بِاسْتِظْهارك عَلَيْها اَشَدُّ مِنْ فَرَحِكَ و اِنَّ حُزْنَ الشَيْطان و مردته بِحُزنِها اَشَدُّ مِنْ حُزْنِها …؛[9] همانا شادى و شادمانى فرشتگان به پيروزى تو بر آن زن، بيشتر از خرسندى توست و به درستى كه حزن و اندوه شيطان و طرفداران او در اين شكست، شديدتر از آن زن شكست خورده است.» و همانا خداوند متعال به فرشتگان خود فرمود:

براى فاطمه به خاطر كمكى كه به اين زن ناتوان كرده، هزاران برابر آنچه كه من براى او آماده كرده ام، از بهشت فراهم كنيد و اين كار را براى هر كسى كه بر روى درمانده اى درى بگشايد و بتواند بر معاندى غلبه كند، نيز سنّت قرار دهيد! كه هزار هزار برابر آنچه كه از بهشت براى او آماده گشته، در نظر گيريد.»

اهميت باورهاى دينى در نگاه زهراى مرضيه(علیها السلام) به گونه اى بود كه نسبت به ارزش هاى قبيله اى، فاميلى و نسبى هميشه و هر جا مقدم دانسته مى شد و رضايت و خشنودى پيشوايان پاك انديش و قديس شريعت، برتر از همگان بود.

روزى آن بانوى بزرگ رو به يكى از زنان كرد و فرمود:

«دو پدرِ دين خود، محمد و على را با خشنودى پدر و مادر نسبىِ خود خشنود ساز! ولى پدر و مادر نسبى خود را با خشم دو پدر دينى خويش از «خود راضى» مساز! زيرا اگر پدر و مادر نسبى ات از تو ناراضى باشند، محمد و على (عليهماالسلام) با دادن جزئى از هزاران هزار ثواب هاى يك ساعت طاعت خود، آن دو را از تو راضى مى كنند ولى پدران دينى تو (حضرت محمد و على) اگر از تو ناراضى باشند، پدر و مادر نسبى ات نمى توانند آنها را راضى كنند، زيرا ثواب اطاعت همه مردم دنيا نمى تواند جلوى سخط و غضب آنان را بگيرد.»[10]

امامت و رهبرى؛ محور هدايت هاى فاطمى(علیها السلام)

چون به حبّ آل زهرا، روى شستى روز حشر           نشنود گوشَت ز رضوان جز سلام و مرحبا

اى شده مدهوش و بيهش، پند حجّت گوش دار           كز عطاى پند برتر نيست در دنيا عطا

جز به خشنودى و خشم ايزد و پيغمبرش                  من ندارم از كسى در دل نه خوف و نه رجا[11]

آشناسازى همگان با «محور هدايت و كانون سعادت»، نشانگر بينش بنيادين حضرت زهرا (علیها السلام) است. آن بانوى بصير در نقطه اى از زمان ايستاده بود و به آينده اى بس دور با حوادثى گوناگون مى نگريست؛ حوادثى تلخ و غمبار كه از زمان رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شروع مى شد و باورها و اعتقادات حيات بخش انسان ها را دگرگون مى ساخت، از اين رو گريه زهرا (علیها السلام) ، گريه براى خود و خانواده و يا شخص رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و اميرمؤمنان(علیه السلام) نبود، بلكه اشك اندوه براى انحراف هزاران هزار انسان حاضر و غايب كه در آينده در گستره هستى حضور مى يابند بود؛ كسانى كه فرجامى ناشايست مى يابند و عاقبتى غمبار نصيبشان مى شود و از شخصيت، هويت و معنويت الگوهاى الهى و هدايتگر محروم مانده اند.

ارائه ارزش هاى معنوى اهل بيت(علیهم السلام) در راستاى چنين رسالتى بود كه آن حضرت انجام مى داد و مى فرمود:

«نحن وسيلته فى خلقه و نحن خاصّته و محل قدسه و نحن حجته فى غيبه و نحن ورثة انبيائه؛[12]

ما اهل بيت رسول خدا وسيله ارتباط پروردگار با مخلوقاتيم، ما برگزيدگان خداييم و جايگاه پاكى ها، ما دليل هاى روشن خداييم و وارث پيامبران الهى».

«فلسفه امامت» و «رهاورد رهبرى انسان معصوم(علیهم السلام)»، گلواژه هاى ارزشمندى است كه فاطمه روشن انديش بر آن تأكيد مى كرد و مى فرمود: «فَجَعل اللَّه … طاعتنا نظاماً للملّة و امامتنا اماناً للفرقة؛[13] خداوند اطاعت و پيروى از ما را، سبب برقرارى نظم اجتماعى در امت اسلامى و امامت و رهبرى ما را، عامل وحدت و در امان ماندن از تفرقه ها قرار داده است.»

بى شك با نگاهى به تاريخ معاصر ملت هاى مسلمان و كشورهاى اسلامى، تابندگى گوهر سخنان آن حضرت، بيشتر از پيشتر آشكار مى شود زيرا محور قرار گرفتن پيشوايان پاك انديش و پاك روش در برخى از جوامع معاصر چه آثار و بركات بى پايان در حفظ وحدت و مصون ماندن از شكست و ذلت داشته است و آنان كه از اين نعمت سترگ و بسيار بزرگ محروم بوده اند، هميشه مورد ستم و دچار تفرقه و عقب ماندگى بوده اند.

حفظ ارزش هاى بنيادين اعتقادى در نگاه زهراى اطهر(علیها السلام)، محدود به زندگانى چند روزه دنيوى نمى شد بلكه استمرار حسنات آن از امروز تا فردا و فرداهاى ناپيدا – كه در باورها نمى گنجد – نيز ترسيم شده است، چنان كه آن بانوى آسمانى فرمود:

«اگر مردم اطاعت كنند، [رهبران دلسوز دينى و پيشوايان راستين الهى ] آنان را از عذاب جاويدان نجات مى دهند و اگر همراه و ياورشان باشند، نعمت هاى هميشگى خداوندى را ارزانى شان مى دارند».[14]

بى دليل نبود كه آن حضرت پس از انحراف جايگاه امامت مسلمانان، از لحظه لحظه زندگى خود استفاده مى كرد تا صراط هدايت را بار ديگر در برابر ديدگان افراد قرار دهد و آنان را از دنيا و آخرتى ارجمند بهره مند سازد. به يقين نگاه و نگرش فاطمه (علیها السلام) لغزشگاهها و پرتگاههاى روبه روى جامعه را مى ديد و براى آن با تك تك سلول هاى وجود خويش افسوس مى خورد و اشك مى ريخت.

روزى كه يكى از افراد نادان مدينه خفاش صفت در برابر آفتاب عالمتاب وجود امام، زبان به سرزنش گشود، زهراى بصير و بينا به حوادث دنيا و عُقبى فرمود: «… هو الامامُ الرَّبانى و الهيكل النورانى، قطب الاقطاب و سلالة الاطياب الناطق بالصّواب، نقطةُ دائرة الامامة و باب بينهُما …؛[15] [مى دانى على كيست؟] او امام ربّانى و الهى و وجودى نورانى و مركز توجه همه عارفان و خداپرستان و فرزندى از خاندان پاكان، گوينده بحق و روا، جايگاه اصلى محور امامت و پدر حسن(علیه السلام) و حسين(علیه السلام)، دو دسته گل پيامبر و دو بزرگ و سرور جوانان اهل بهشت است».

ارزش يك سخن معرفت آفرين در نگاه ياس ياسين

فراز و فرود حوادث در زندگى انسان ها، تجلى بخش محورها و بنيان هاى راستين در زندگى آنهاست و راه تشخيص اين مهم، آشنايى با دغدغه هاى فكرى روزانه و فكر مشغولى هاى مختلف آنان است. در يك نگاه آنچه در زندگانى افراد نقش نخستين و آرمان اصلى را ايفا مى كند، همان است كه آنان حاضر به فدا كردن ديگر اشياء و ديگر افراد براى دستيابى به آن خواهند بود كه گاهى ارزش هاى ظاهرى و مادى است و زمانى ارزش هاى معنوى و ملكوتى.

به اين داستان درس آموز مى نگريم تا به جواب خود دست يابيم.

شخصى به حضور فاطمه زهرا (علیها السلام) رسيد و عرض كرد: اى دختر رسول خدا، آيا پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) يادگارى نزد شما دارد كه به عنوان هديه و تحفه به ما عنايت فرماييد؟

آن حضرت به كنيزى كه در حضور وى بود فرمود:

آن پارچه ابريشمى را بياور.

كنيز به جستجوى آن پرداخت ولى پارچه را نيافت.

فاطمه (علیها السلام) بسيار ناراحت شد و فرمود:

«واى بر تو، سعى كن آن را پيدا كنى كه آن از نظر من به منزله حسن و حسين است و چنين ارزشى دارد.»

پس از جستجوى بسيار پيدا شد و كنيز، آن را خدمت زهراى اطهر(علیها السلام) آورد و آن پارچه اى بود كه در غلاف مخصوص قرار گرفته بود و بر آن، اين سخن نقش بسته بود:

محمد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: «از مؤمنان نيست كسى كه همسايگان از آزار او در امان نباشند، فردى كه به خدا و روز رستاخيز ايمان داشته باشد مى بايست سخن خوب بر زبان آورد يا سكوت اختيار كند، خداوند انسان نيكوكار، بردبار، عفيف و پاكدامن را دوست دارد و افراد بدزبان، چاپلوس و اصراركننده درخواست را دشمن مى دارد. حيا، بخشى از ايمان است و صاحب ايمان در بهشت جاى دارد و فحش، نوعى از بدگويى است و بدگو در آتش است».[16]

بى گمان چنين سخن آسمانى كه اصلاح كننده روابط فردى، خانوادگى و اجتماعى و ارائه كننده بخشى از باورها و بينش هاى اعتقادى است، در نگاه شخصيتى چون فاطمه زهرا (علیها السلام) ارزشى چنين عظيم مى يابد و براى همه انسان هاى بصير و آگاه كه هماره به دنبال حقايقى روشن و روشنگر براى خود و ديگران هستند، شيوه اى شايسته در نظم و ترتيب امور زندگى و اولويت بندى ارزش هاى جارى مى شود و اين موفقيتى چشمگير در الگوگيرى از اسوه هايى چنين بى نظير خواهد بود.

فردا كه زوال شش جهت خواهد بود           قدرِ تو به قدرِ معرفت خواهد بود

در حُسن صفت كوش كه در روز جزا       حشر تو به صورت صفت خواهد بود[17]

سستى در بينش هاى اعتقادى؛ كاستى در روش هاى عبادى

مهم ترين گام در تحقق خواسته هاى حقيقى و بنيادين زندگى آن است كه نخست بدانيم «چه» مى خواهيم؟ و «چرا» مى خواهيم؟ اين بينش ناب موجب مى شود كه هرگز با پرداختن به جزئيات زندگى، عمر خود را تباه نسازيم و يا نيمه اول زندگى را صرف انتظار كشيدن براى نيمه دوم، و نيمه دوم را صرف حسرت خوردن براى نيمه نخست نكنيم!

آنان كه بيش از ديگران، «خود» را «كشف» مى كنند و به اين اعتقاد قلبى دست مى يابند كه:

«با تغيير نگاه و نگرش به خود، خلقت و خداوند، زندگى، حيات و هستى من تغيير مى كند»، هيچ گاه در كوچه پس كوچه هاى حيرت و سرگردانى، ديده نمى شوند، خود را تغيير مى دهند تا زندگى خويش را دچار تحول كنند و مى فهمند كه بايد از لحظه لحظه هاى عمر خويش استفاده كرد و زندگى يعنى همين دقايق و ساعاتى است كه با شتابزدگى بسيار و بى رحمى فراوان، انتظار گذشتن آن را داشته ايم!!

بى دليل نيست كه بسيارى از فرزانگان بر اين باورند كه:

«از آن نترس كه زندگى ات پايان پذيرد، از آن بترس كه هرگز آغاز نشود و تنها نشانه زندگى كردن «رشد كردن» و «كمال يافتن» است و بس».[18]

اگر با اين سؤال روبه رو شويم كه «نقش و رسالت پيشوايان پاك نهاد و آسمانى در زندگانى چيست؟» به خوبى مى توان پاسخ داد: تغيير و تكميل نگاه و نگرش پيروان خويش به «خود»، «خدا» و «خلقت» است كه اين بزرگ ترين نقش محورى و اساسى يك انسان كامل در زندگى است.

اين بينش و شيوه در لحظه لحظه هاى زندگانى دخت پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) نيز نمايان است. او نيز چون رسولان راستين خداوند و امامان هدايتگر جامعه مى كوشيد نخست «انديشه»هاى والاى الهى را در وجود انسان ها بيافريند، تا پس از چندى «انگيزه هاى پاك و تابناك» در آينه افكار و افعال آنان نمايان شود؛ از اين رو هرگز مخاطبان خود را با احساس تنها و شورآفرينى زودگذر روبه رو نمى كرد و يا آنان را از ارزش هاى خوديابى و خداخواهى غافل نمى ساخت؛ جلوه هاى تلخ و شيرين زندگانى و يا امروز و فرداى جاودانى و همه پديده هاى پيدا و پنهان را مطرح مى كرد تا يكايك دين باوران، مسلمانان و شيعيان در سه جلوه «اعتقاد»، «اخلاق» و «احكام» كامل و جامع شوند.

گاه با بيان احاديثى هشداردهنده از پدر عزيز خود، سعى در غفلت زدايى و بيدارسازى زنان و مردان علاقه مند به خود را مى نمود تا هيجان هاى زودگذر زندگى آنان را از خردورزى و هوشمندى دور نسازد و از لحظه لحظه هاى حيات خويش، پلكان پويايى و كمال فراهم كنند.

روزى با شوهر والاى خويش در محضر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بودند كه آن حضرت به شدت مى گريست. چون على(علیه السلام) علت گريه پيامبر (صلی الله علیه و آله) را جويا شد، آن حضرت ماجرايى از يازده گروه از زنان امت خود را در شب معراج بيان كرد كه هر يك از اين زنان، به نوعى سخت و شديد دچار عذاب بودند. ناگاه فاطمه (علیها السلام) رو به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) كرد و عرض نمود:

اى حبيب من و اى نور چشمانم! مرا مطلع ساز كه عمل و روش اين زنان چه بوده كه خداوند بر آنان چنين عذاب هايى قرار داده است؟

پيامبر (صلی الله علیه و آله) پاسخ داد: دخترم! زنى كه از موى سر آويزان بود و در اين حال مغز سر او مى جوشيد و غليان مى كرد، زنى بود كه موقع حيات خود، موهاى خويش را از مردان نامحرم نمى پوشاند.

آن زنى كه از زبان آويخته شده بود و در حلق او آب چرك آلود و داغ ريخته مى شد، زنى بود كه [با زبان ]، شوهر خود را اذيت و آزار مى كرد….

آن زنى كه از پاها آويزان بود، زنى بود كه بدون اجازه همسر خود از خانه بيرون مى رفت.

آن زنى كه گوشت بدن خود را مى خورد، در حالى كه آتش از زير بدن او زبانه مى كشيد، زنى بود كه خود را براى مردم زينت مى كرد.

آن زنى كه دست هاى او به پاهاى وى بسته بود و مارها و عقرب ها بر او مسلط بودند، زنى بود كه در شستشوى خود و لباس، از آب ناپاك استفاده مى كرد و از جنابت و حيض غسل نمى نمود و اهل نظافت و پاكيزگى نبود و نماز را سبك مى شمرد.

آن زنى كه كور و كر و گنگ در تابوتى از آتش بود و مغز او از سوراخ هاى بينى او بيرون مى زد و بدن وى بر اثر جزام و پيسى، قطعه قطعه شده بود، زنى بود كه از زنا حامله شده بود و بچه نامشروع خود را بچه شوهر قلمداد كرده و بر گردن شوهر خويش مى گذاشت.

آن زنى كه گوشت هاى او با قيچى هاى آتشين چيده مى شد، زنى بود كه خودش را به مردان عرضه مى كرد.

آن زنى كه صورت و دست هاى او سوزانده مى شد و روده هايش را مى خورد، زنى بود كه واسطه گرى مى كرد و زن و مرد نامحرمى را به حرام به هم مى رساند.

آن زنى كه سرِ او سرِ خوك، و بدن او بدن الاغ بود، زنى بود كه سخن چينى مى كرد و دروغگو بود….

آنگاه رسول اكرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: «ويلٌ لامرأة اغضبت زوجها و طوبى لامرأة رضى عنها زوجها؛[19] واى بر زنى كه شوهر خود را به غضب در آورد و خوشا به حال زنى كه شوهر او از وى راضى باشد.»

آرى، خوشا به حال كسى كه در هر لحظه از زندگى خويش، مرورى درس آموز و عبرت آفرين بر دفتر عمر خود كند، سراى وجود خويش را از عيب ها و ضعف ها پيراسته سازد و اولويت نخست زندگى خود را، «تحصيل» و «تكميل» بينش هاى اعتقادى قرار دهد تا در گرايش هاى رفتارى خويش، هرگز دچار خطا و انحراف نگردد و هماره كعبه وجود خود را با گلاب «انديشه و عشق» منّور و معطر سازد و با اين صفات نگاه دارد، كه در اين راه مردان نيز چون زنان داراى مسئوليت سنگين و دشوارى هستند كه براى انجام آن بايد از خدا مدد گيرند تا دل و ديده را از لغزشگاهها و پرتگاهها مصون سازند:

خوشا دلى كه مدام از پى نظر نرود         به هر درش كه بخوانند بى خبر نرود

سياه نامه تر از خود كسى نمى بينم            چگونه چون قلمم دود دل به سر نرود

دلا مباش چنين هرزه گرد و هر جايى      كه هيچ كار ز پيشت بدين هنر نرود[20]

ادامه دارد.

پى نوشتها:

[1] . پروين اعتصامى.

[2] . اسراء، 21؛ ر.ك: تفسير كشف الاسرار، ج 4، ص 37 و ج 5، ص 536؛ تفسير الكشّاف، ج 2، ص 751.

[3] . كهف، 13؛ ر.ك: تفسير كشف الاسرار، ج 5، ص 668؛ تفسير الجديد،ج 2، ص 220؛ تفسير التحرير، ج 20، ص 533.

[4] . نساء، 142.

[5] . بقره، 15؛ ر.ك: تفسير كشف الاسرار، ج 2، ص 737؛ تفسير التحرير، ج 30، ص 326.

[6] . انفال، 24.

[7] . بينه، 8؛ ر.ك: تفسير المراغى، ج 3، ص 217؛ تفسير ملاصدرا، ج 1، ص 46.

[8] . ترجمه منظوم قرآن مجيد، اميد مجد، ص 599.

[9] . احتجاج طبرسى، ج 1، ص 18؛ كتاب عوالم، ج 11، ص 627؛ تفسير الامام، ص 346؛ بحارالانوار، ج 2، ص 8.

[10] . تفسير الامام، ص 330 و 334.

[11] . ناصرخسرو.

[12] . شرح نهج البلاغه، ج 16، ص 211؛ ر.ك: بلادى البحرانى، وفاة فاطمة الزهراء(ع)، ص 78.

[13] . الاحتجاج، ج 1، ص 97؛ دلائل الامامه، ص 23؛ كشف الغمه، ج 1، ص 480؛ بحارالانوار، ج 29، ص 341.

[14] . تفسير البرهان، ج 3، ص 245؛ تفسير الامام العسكرى(ع)، ص 330؛ بحارالانوار، ج 23، ص 259.

[15] . كشف الغمه، ج 2، ص 113؛ رياحين الشريعة، ج 1، ص 93.

[16] . دلائل الامامه، ص 1؛ سفينةالبحار، ج 1، ص 229 و 231؛ المعجم الكبير طبرانى، ج 22، ص 43.

[17] . ابوسعيد ابوالخير.

[18] . يك شاخه گل مينا، حسين سيدى، ص 88 – 86.

[19] . بحارالانوار، ج 8، ص 309؛ عيون اخبارالرضا(ع)، ج 2، ص 10؛ بحارالانوار، ج 18، ص 351 و ج 100، ص 245.

[20] . حافظ.