امامان شیعه

نوشته‌ها

برتری شیعه نسبت به سایر مذاهب اسلامی

اشاره:

گاهی حتی از سوی خود شیعیان سؤال می شود که چرا مذهب شیعه بهترین مذهب است؟ آنان نمی دانند که شیعه چه برتری نسبت به مذاهب و فرقه‌های دیگر، مانند وهابیت دارد و امثال اینها دارد. برای اطمئنان این دسته از شیعیان مطالبی در این نوشته بیان شده که برتری شیعه را نسبت به دیگر مذاهب اثبات می کند.

 

برتری مذهب تشیع نسبت به سایر مذاهب به جهت «حق» بودن آن است، و دین حق در هر دوره‌ای منحصراً فقط یک دین است. خدای متعال در هر برهه‌ای دارای یک شریعت است و هر دین غیر از آن یا از اساس باطل و دروغ است، و یا منسوخ و منقرض.

تعدد ادیان الاهی و مذاهب آسمانی که تاکنون بر بشریت نازل گردیده، تعدد طولی است نه عرضی، بدین معنا که دین جدید ناسخ و مکمل دین پیشین است و با آمدن دین جدید تاریخ مصرف دین قبلی منتفی و از رسمیت می‌افتد و جای خود را به دین جدید می‌دهد و بر همه لازم است که از آیین جدید پیروی نمایند و به آن ایمان بیاورند. برای همین در متون مقدس و نصوص دینی، از کسانی که به دین جدید ایمان نمی‌آورند، به عنوان «کافر» یاد می‌شود.

اسلام آخرین و کامل‌ترین دین است که برای بشر فرستاده شده و خداوند دینی جز اسلام را نخواهد پذیرفت: «ان الدین عند الله الاسلام»؛[۱] بدون تردید دین در نزد خدا فقط اسلام است.

«و من یبتغ غیر الاسلام دینا فلن یقبل منه»؛[۲] هر کس آیینی جز اسلام را برگزیند از او پذیرفته نخواهد شد.

متأسفانه مسلمانان نیز مانند اقوام و صاحبان ادیان گذشته به مذاهب گوناگونی متفرق شدند و قطعاً همۀ آنان در آن واحد بر حق نخواهند بود.

پیامبر گرامی اسلام فرمود: «ان امّتی ستفرق بعدی علی ثلاث و سبعین فرقه، فرقه منها ناجیه، و اثنتان و سبعون فی النار»؛[۳] پیروان من بعد از من به ۷۳ فرقه متفرق خواهند شد، تنها یک گروه نجات پیدا می‌کنند و ۷۲ فرقه دیگر اهل آتش خواهند بود.

مذهب حقه و فرقه ناجیه در میان مذاهب اسلامی، مذهب شیعه اثنی عشری است. و تشیع، همان اسلام راستین و حقیقی است.

پیامبر گرامی اسلام فرمود: «أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ فِی آخِرِ خُطْبَهٍ خَطَبَهَا [أَیُّهَا النَّاسُ‏] إِنِّی تَرَکْتُ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ کِتَابَ اللَّهِ وَ أَهْلَ بَیْتِی‏»؛[۴] اى مردم، من در میان شما دو چیز گرانبها باقى گذاشتم: کتاب خدا و اهل بیتم. به این دو تمسّک کنید تا گمراه نشوید.

ابوذر غفاری صحابی پیامبر خدا(صلی‌الله علیه و آله) نقل می‌کند: «سمعت النبی(صلی‌الله علیه و آله) انه قال: الا ان مثل اهل بیتی فیکم مثل سفینه نوح فی قومه، من رکبها نجی و من تخلف عنها غرق»؛[۵] بدانید: من از پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) شنیدم که فرمود: مثل اهل‌بیت من در میان شما، مثل کشتی نوح برای قوم نوح است، هر که در این کشتی نشیند نجات یابد و هر که تخلف کند غرق گردد.

اساس و پایۀ مذهب تشیع، توحید و عدل و نبوت و امامت و معاد است، و شیعه قائل به امامت دوازده امام معصوم(علیه‌السلام) به عنوان جانشین پیامبر اسلام(صلی‌الله علیه و آله) می‌باشد که اول آنان علی(علیه‌السلام) و آخر آنها مهدی(عج) است.

در روایات وارده از رسول گرامی اسلام(صلی‌الله علیه و آله) به تعداد و حتی نام‌های دوازده امام معصوم(علیه‌السلام) تصریح شده است. روزی عبدالله بن مسعود در میان جمعی نشسته بود که عربی بیابانی پیدا شد و از آنان پرسید کدامیک شما عبدالله بن مسعود هستید؟ عبدالله جواب داد: من. عرب پرسید: «هل حدثکم نبیکم کم یکون بعده من الخلفاء؟ قال: نعم، اثناعشر، عدد نقباء بنی اسرائیل»؛ [۶] آیا پیامبر شما، تعداد جانشینان بعد از خودش را برای شما بیان کرد؟ – آری، دوازده نفر، به تعداد نقیبان بنی اسرائیل.

دلیل ما بر حقانیت تشیع قرآن و سنت است، خداوند در قرآن به ما دستور داده است تا از خدا و رسول و اولی الامر ـ که طبق تصریح رسول اکرم(صلی‌الله علیه و آله) همان امامان شیعه‌اند ـ پیروی کنیم. در آیات فراوانی از قرآن به مسئلۀ امامت و ولایت اشاره شده است. آیاتی؛ مانند: «و انذر عشیرتک الاقربین»؛[۷] «انما ولیکم الله و رسوله و المؤمنون الذین یقیمون الصلاه و یؤتون الزکاه و هم راکعون»،[۸] «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته»،[۹] «الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دیناً»،[۱۰] «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت»،[۱۱] و …

در همین راستا پیامبر اسلام(صلی‌الله علیه و آله) نیز به تصریح تاریخ و روایات همواره از علی(علیه‌السلام) به عنوان وصی و جانشین خویش یاد می‌فرمود، چنان‌که طبری در تاریخ خویش نقل می‌کند؛ هنگامی که آیۀ «و انذر عشیرتک الاقربین« نازل شد پیامبر به اقوام خود فرمود: خدای متعال به من دستور داد تا شما را به سوی او دعوت کنم، پس هر کدام از شما که مرا در این امر یاری کند برادر و وصی و جانشین من خواهد بود، علی(علیه‌السلام) فرمود: من ای رسول خدا در این‌راه تو را یاری خواهم کرد، پیامبر دست در گردن علی(علیه‌السلام) انداخت و فرمود: همانا این(علی) برادر و وصی و جانشین من در میان شما است، از او بشنوید و مطیع او باشید. خویشان پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) در حالی‌که می‌خندیدند برخاستند و به ابوطالب ـ به تمسخر ـ گفتند: او به تو دستور داد تا مطیع پسرت باشی و فرمان‌بردار او باشی.[۱۲]

پیامبر در آخرین سال عمر خویش، در برگشت از حج که معروف به «حجه الوداع» گردید، در منطقۀ «غدیر خم» رسماً علی بن ابی‌طالب(علیه‌السلام) را به عنوان امام و زمام‌دار مسلمانان منصوب و معرفی فرمود و به همه حاضران دستور داد تا با علی به عنوان امیرالمؤمنین بیعت نمایند و این سخن معروف آن‌حضرت در آن‌روز است که فرمود: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه»؛[۱۳] هر کس که من زعیم و فرمان‌روای اویم علی(علیه‌السلام) نیز مولی و فرمان‌روای او است.

این حدیث از احادیث مشهور و متواتر اسلام است.

این اجمالی بود از دلایل برتری و حقانیت شیعه بر سایر مذاهب از نگاه درون دینی و با استناد به آیات و روایات. البته می‌توان از منظر برون دینی به این مسئله پرداخت و به مقایسه بین آموزه‌های شیعه و غیر شیعه اقدام نمود و به برتری شیعه حکم کرد، اما این بحث را به وقت دیگر موکول می‌کنیم.

اما راجع به وهابیت کافی است به این نوشتۀ سید مصطفی رضوی در کتاب اطلاعات سیاسی و مذهبی پاکستان بسنده کنیم که وهابیان، تمام فرق اسلامی از شیعه و سنی را در زمرۀ مشرکان و کفار و بت‌پرستان می‌شمارند، حاجت و زیارت و احترام و تعظیم قبور حضرت پیامبر و ائمۀ اطهار را نوعی بدعت و بت‌پرستی قلمداد می‌کنند و حرام می‌دانند. آنها سلام و تکریم و احترام به پیامبر را جز در نماز جایز نمی‌دانند، و پایان زندگی دنیوی او را، پایانی بر بزرگ‌داشت و گرامی‌داشت او می‌دانند. هرگونه آثار، گنبد و بارگاه بر قبور ائمه و بزرگان را بدعت می‌دانند و معتقدند که حضرت رسول(صلی‌الله علیه و آله) یک بشر با همۀ ناتوانی‌ها و ضعف‌های بشری بود و مرده است و هیچ خبری از ما و جهان امروز ندارد؛ لذا زیارت قبرش حرام است.[۱۴]

داوری را به عقل سلیم شما واگذار کنیم که آیا این آموزه‌ها می‌تواند مطابق با فطرت و قرآن باشد. آیا این است محبت به اهل‌بیت که مزد رسالت قلمداد گردیده است![۱۵]و آیا قرآن نفرموده است که شهدا زنده‌اند و در نزد خدا روزی می‌خورند![۱۶] و آیا مقام پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) از شهدا کمتر است؟! و…

پی نوشت:

[۱].  آل عمران، ۱۹٫

 [۲]. همانن، ۸۵٫

[۳]. ابن بطه، الابانه الکبری، ج ۱، ص ۳؛ شیخ صدوق، خصال، محقق، مصحح، غفاری، علی اکبر، ج ۲، ص ۵۸۵، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ اول، ۱۳۶۲ش.

[۴]. هلالی، سلیم بن قیس، کتاب سلیم بن قیس الهلالی، محقق، مصحح، انصاری زنجانی خوئینی، محمد، ج ‏۲، ص ۷۹۲، قم، نشر الهادی، چاپ اول، ۱۴۰۵ق.

[۵]. خزاز رازی، علی بن محمد، کفایه الاثر فی النصّ علی الأئمه الإثنی عشر، محقق، مصحح، حسینی کوهکمری، عبد اللطیف،‏ ص ۳۴، قم، بیدار، ۱۴۰۱ق؛ المستدرک علی الصحیحین، ج ۳، ص ۱۵۱٫

[۶]. خصال، ج ۲، ص ۴۶۷٫

[۷]. شعراء، ۲۱۴٫

[۸]. مائده، ۵۵٫

[۹]. مائده، ۶۷٫

[۱۰]. همان، ۳٫

[۱۱]. احزاب، ۳۳٫

[۱۲]. تاریخ طبری، ج ۲، ص ۳۲۰، طبع مصر؛ کامل ابن اثیر، ج ۲، ص ۴۱، طبع بیروت.

[۱۳]. طبری آملی کبیر، محمد بن جریر بن رستم، المسترشد فی إمامه علی بن أبی طالب علیه السلام، محقق، مصحح، محمودی، احمد، کوشانپور، ص ۵۸۶، قم، چاپ اول، ۱۴۱۵ق.

[۱۴]. رضوی، سید مصطفی، اطلاعات سیاسی و مذهبی پاکستان، ص ۶۳- ۶۴٫

[۱۵]. «قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبى«. شورى،۲۳٫

[۱۶]. آل عمران، ۱۶۹٫

منبع : اسلام کوئیست

جایگاه کار در سیره امیر المؤمنین على علیه السلام

اشاره:

کار و تلاش رمز اصلى بقا و سر زندگى همه جوامع انسانى است. مردمى که با تکیه بر توانمندى و ذخایر خداداد ملى خویش، بر ضعف و فقر غلبه کرده اند، مایه خرسندى درونى و اقتدار ملى خویش را فراهم ساخته اند.اگرچه نمی توان گفت که امروز روحیه راحت طلبى بر عموم جوانان ما حاکم است، اما می توان گفت که بسیارى از نسل جوان از انجام کارهایى که مستلزم تلاش و سخت کوشى است، کراهت داشته و طالب رفاه و راحتى با کم ترین زحمت هستند.سودآورى برخى از مشاغل غیرتولیدى و دلال مآبانه نیز این روحیه را تقویت کرده است. با نگاهى به سیره ائمه درمی یابیم که تلاش از برجسته ترین ویژگی هاى این بزرگواران است.

آثار سازنده کار بر روان آدمى

رهاورد روحیه کار و تلاش در یک جامعه، اقتصاد سالم آن جامعه است و بالعکس روحیه راحت طلبى و سستى، بیمارى اقتصاد آن جامعه را سبب خواهد شد.کار، سازنده انسان و بنا به اعتقاد استاد شهید مطهری رحمه الله، از عوامل تربیت کننده اوست. (۱) ارتباط انسان و کار، ارتباطى متقابل است; ضمن این که انسان آفریننده کار و فعالیت خود است، نوع کار انسان نیز سهم فراوانى در تکوین شخصیت وى دارد.وقتى ابعاد گوناگون شخصیتى همچون امیرالمؤمنین علیه السلام را مورد مداقه قرار می دهیم، ملاحظه می کنیم که ایشان در عین حال که زاهدترین فرد زمان خود است، فعال ترین آن ها نیز هست.ایشان در عین آن که بیش ترین عبادت ها را در پیشگاه خداى خود دارد، ثمربخش ترین اوقات را نیز دارد و به قول شهید مطهرى، شخصیت على شخصیتى است که جامع الاضداد است. «وقتى شب می شود و خلوت شب فرا می رسد، هیچ عارفى به پاى او نمی رسد، آن روح عبادت که جذب شدن و کشیده شدن به سوى حق و پرواز به سوى خداست به شدت در او رخ می دهد…روز که می شود، گویى این آدم آن آدم نیست; با اصحابش که می نشیند، چنان چهره اش باز و خندان است که از جمله اوصافش این بود که همیشه قیافه اش باز و شکفته باشد.» (۲)

مطمئنا شرایط فرهنگى و اجتماعى از جمله عوامل مؤثر بر گرایش مردم یک جامعه به سخت کوشى و تلاش یا تنبلى و سستى است و باید این واقعیت را بپذیریم که بنا به دلایل گوناگون، امروزه غالب جوانان ما از زحمت و سخت کوشى گریخته و راحت طلب و آسان خواه شده اند.آیا ماشینیزم آن ها را چنین بار آورده است؟ آیا رفتار والدین که خود سختى زمانه را کشیده و علاقه مند نبوده اند فرزندانشان نیز طعم سختى را بچشند و با تلاش خویش همه شرایط رفاه را براى فرزندانشان فراهم ساختند آن ها را چنین ساخته است؟ و یا مشاهده ثروت هاى بادآورده، که نزد برخى آدم هاى زرنگ بدون کم ترین زحمتى جمع شده، این روحیه را به آن ها تلقین کرده است؟ علت هر چه هست، وجود روحیه راحت طلبى را در بیش تر جوانان نمی توان منکر شد، همچنین آفت بودن آن را.بی شک وجود روح راحت طلبى در یک جامعه آفت است; آفتى که باید علل و راه هاى مقابله با آن را شناخت.

پیش از آن که به سیره امیرالمؤمنین علیه السلام در زمینه کار و تلاش اشاره شود، ابتدا نکاتى درباره نقش سازنده کار و تاثیر آن بر روان آدمى ذکر می گردد:

در اسلام، انسانى که صاحب حرفه است و از دست رنج خود، مخارج خانواده اش را تامین می کند، جایگاه رفیعى دارد; چه جایگاهى بالاتر از محبوبیت نزد پروردگار: «ان الله یحب المحترف الامین » (۳) و بالعکس آن که توان کارکردن دارد و مخارج خود را بر دیگرى تحمیل می کند ملعون خوانده شده است: «ملعون من القى کله علی الناس.» (۴)

انسان با اشتغال به یک حرفه، خود را در معرض آزمون قرار می دهد; آزمونى که استعدادها و توانمندی هاى وى را باز می شناساند.قطعا انسان تا به میدان عمل و کار پا نگذارد، حتى خودش هم نمی تواند استعدادهاى خود را شناسایى کند.

بی کارى موجب آزادى یکى از نیروهاى انسان به نام «قوه تخیل » می گردد.امام على علیه السلام می فرماید:

اگر تو نفس را به کارى مشغول نکنى، او تو را به خودش مشغول می کند. (۵) یکى از زمینه هاى ارتکاب گناه در انسان بی کارى است.همچنین چون جسم و روح انسان دایم از طبیعت نیرو می گیرند، باید این نیرو را مصرف نمایند. کار بهترین راه مصرف صحیح این نیروست.امروزه هیچ کس منکر ارتباط بی کارى جوانان با گرایش آن ها به منکرات نیست.

در اخلاق اسلامى، رقت قلب یک فضیلت و قساوت قلب یک رذیلت است.بی کارى موجب قساوت قلب انسان می شود.در حین انجام کار است که انسان می تواند طعم شیرین موفقیت را بچشد.موفقیت عامل بزرگ امیدبخش و پیش برنده، تنها هنگامى نصیب انسان می شود که خود را در معرض انجام مسؤولیتى قرار دهد.شادى عمیق، که همان احساس رضایت مندى درونى است، وقتى نصیب انسان می شود که در انجام کار خود توفیق یابد.وقتى انسان عهده دار انجام کارى نباشد، چگونه موفقیت و در پى آن، شادى برایش حاصل خواهد شد؟

على علیه السلام و کار

به راستى، حد تعادل بهره مندى از دنیا و توجه به آخرت چیست؟ چگونه می توان به توصیه آیه شریفه «وابتغ فیما آتیک الله الدارآلآخره ولا تنس نصیبک من الدنیا» (قصص: ۷۷) نایل شد و بین دنیا و آخرت را جمع نمود؟ سیره على علیه السلام به گویاترین شکل این معنا را بیان می کند.امام علیه السلام در کلامى رهگشا به همه کسانى که دغدغه بهره مندى مناسب، در عین اصالت دادن به آخرت را دارند، راه می نمایند: «للمؤمن ثلاث ساعات: فساعه یناجى فیها ربه و ساعه یرم معاشه و ساعه یخلى بین نفسه و بین لذتها فیما یحل و یجمل.و لیس للعاقل ان یکون شاخصا الا فى ثلاث: مرمه لمعاش او خطوه فى معاد او لذه فى غیر محرم » ; (۶) مؤمن باید شبانه روز خود را سه قسم کند: زمانى براى نیایش و عبادت پروردگارش و زمانى براى تامین هزینه زندگی اش و زمانى براى داشتن لذت هاى مطبوع، حلال و زیبا.خردمند را نشاید جز آن که در پى سه چیز حرکت کند: کسب حلال براى تامین زندگى یا گام نهادن در راه آخرت یا به دست آوردن لذت هاى حلال.

از آن جا که براى وصول به جایگاهى امن و مطمئن در آخرت، انسان چاره اى جز عبور همراه با سلامت و تعادل از دنیا ندارد، توجه به برخورد پیشوایان معصوم علیهم السلام با دنیا و نحوه معیشت آن ها لازم می نماید.در میان سخنان و کارهایى که على علیه السلام به آن اشتغال داشتند، کشاورزى جایگاه خاصى دارد.بررسى زندگى امام نشان می دهد که حضرت در دوران ۲۵ ساله فاصله از امور حکومتى، بیش تر وقتشان به باغ دارى و کشاورزى و کارهایى مربوط به آن نظیر حفر چاه و قنات می گذشت. امام علیه السلام ضمن آن که خود یک کشاورز پرتلاش موفق بودند، احترام خاصى براى کشاورزان و زمین قایل بودند، که برخى روایات مربوط به آن در ذیل ذکر می شود:

«ان معایش الخلق خمسه: الاماره و العماره و التجاره و الاجاره و الصدقات….و اما وجه العماره فقوله تعالی: “هو انشاکم من الارض و استعمرکم فیها” فاعلمنا . سبحانه . انه قد امرهم بالعماره لیکون ذلک سببا لمعایشهم بما یخرج من الارض من الحب و الثمرات و ما شاکل ذلک مما جعله الله معایش للخلق » ; (۷) راه هایى که مردم به کسب درآمد می پردازند پنج تاست: امور دولتى، آبادانى و کشاورزى، تجارت، اجاره و صدقات…اما کشاورزى، خداوند متعال فرموده: اوست که شما را پدید آورد و به عمران و آبادى دعوت کرد.خداى متعال بدان رو انسان ها را به عمران و آبادانى زمین دعوت کرده تا از بهترین راه . که کشاورزى است . و محصولات آن از قبیل غلات و حبوبات و میوه ها تامین معاش نمایند.

از امام صادق علیه السلام نقل شده است که «کان امیرالمؤمنین یکتب و یوصى بفلاحین خیرا» ; (۸) امیرالمؤمنین علیه السلام همیشه به عمال و کارمندانشان سفارش کشاورزان را می نمودند.درباره ارزش زمین امام علیه السلام می فرمایند: «فانکم مسؤولون حتى عن البقاع و البهائم; (۹) شما، حتى در مورد زمین ها و چهارپایان، مسؤولید.»

سخن دیگرى از امام صادق علیه السلام گویاى همت بلند و سخت کوشى جد بزرگوارشان، على علیه السلام است: «پیامبراکرم صلى الله علیه وآله زمینى را از انفال به على علیه السلام دادند و حضرت در آن زمین قناتى حفر نمودند که آب آن مانند گلوى شتر فواره می زد.امام علیه السلام آن آب را «ینبوع » نامیدند.آن آب آن قدر زیاد بود که موجب خوش حالى مردم آن ناحیه شد و هنگامى که یکى از آن مردم به امام علیه السلام تبریک گفت، فرمودند: این آب وقف حجاج و کسانى است که از آن جا عبور می کنند; کسى نمی تواند آن را بفروشد و به فرزندانم نیز به ارث نمی رسد.» (۱۰)

در زمان عمر، وقتى وى از داورى بین دو زن درمانده شد، در جست وجوى امام علیه السلام برآمد تا در قضاوت یاریش نمایند.امام علیه السلام را در باغى یافت، در حالی که مشغول کار بودند.وقتى با امام روبه رو شد، امام علیه السلام مشغول خواندن این آیه بودند: «ایحسب الانسان ان یترک سدی » (القیامه: ۳۶) ; آیا انسان می پندارد به حال خود رها می شود. (۱۱)

اراده و همت امام چنان قوى بود که اگر اراده می نمود از توده اى هسته خرما، نخلستانى انبوه فراهم می ساخت.روزى یکى از یاران حضرت با مشاهده انبوه هسته هاى خرما نزد ایشان پرسید: این ها را براى چه می خواهید؟ امام فرمودند: به اذن خدا، این ها تبدیل به درخت خرما خواهد شد و چنین شد: امام علیه السلام نخلستانى پدید آوردند با انبوهى از درختان. (۱۲)

فعالیت و تلاش امام علیه السلام چنان بود که می توانستند درآمد فراوانى عاید خود نمایند.زمانى که طلحه و زبیر براى کاستن از مقام حضرت در میان مردم گفتند که حضرت مالى ندارد، امام علیه السلام به عاملان خود فرمودند: آنچه از محصول زمین هاى کشاورزى برداشت شده است به فروش برسانند.وقتى با فروش میوه ها و غلات صدهزار درهم فراهم شد، امام دستور احضار طلحه و زبیر را دادند و خطاب به آن ها فرمودند: این پول، سرمایه اى است که با دست رنج خود جمع کرده ام (نه مانند سرمایه شما که حقتان نیست و به بیت المال تعلق دارد.) (۱۳)

روح احیا و تولید در سیره امام علیه السلام و خانواده ایشان کاملا نمایان است.از ابن عباس نقل شده است: در زمان جنگ جمل، هنگامى که در منطقه «ذی قار» براى جمع آورى نیرو اردو زده بودیم، یک روز به خیمه امام رفتم، دیدم که حضرت مشغول دوختن کفش خویش است.سلام کردم، امام علیه السلام جواب دادند، پرسیدند: ابن عباس، این نعلین وصله خورده چه قدر می ارزد؟ گفتم: ارزشى ندارد.امام علیه السلام فرمودند: «حکومت بر شما نزد من از این نعلین بی ارزش تر است، مگر آن که حقى را برپا سازم یا باطلى را از میان بردارم.» (۱۴) امام علیه السلام در چند مورد، با اشاره به لباس خویش فرموده اند: «لباسى که بر تن من می بینید، توسط اهل خانه ام تهیه شده است.» (۱۵)

موارد مصرف درآمد توسط على علیه السلام

اگرچه روحیه سخت کوشى روحیه اى مثبت است، اما اگر تلاش آدمى صرفا براى انباشت ثروت و بهره مندى از انواع لذایذ مادى باشد، قابل ستایش نیست.در این صورت، این تلاش، فعلى طبیعى است که هیچ مدحى به آن تعلق نمی گیرد.کار انسان وقتى در خور ستایش است که در کنار نیازهاى خود، به نیاز انسان هاى محروم نیز توجه کند و در جهت رفع محرومیت از آن ها قدمى بردارد.از امام صادق علیه السلام نقل شده است: «حضرت على علیه السلام با بیل زدن زمین را آباد ساخت و با درآمد خود هزار برده آزاد نمود.» (۱۶)

درآمد محصول زراعى امام علیه السلام را چهل هزار دینار ذکر کرده اند که حضرت آن را به نیازمندان می بخشید. (۱۷) سخاوت و بخشندگى امام چنان بود که حتى معاویه، دشمن ایشان، هم به آن اعتراف نمود.کودکان بی سرپرست، گروهى بودند که امام علیه السلام به تامین نیازهاى مالى و روحى ایشان اهتمام خاصى داشتند.شخصى به نام ابوالطفیل نقل نمود: «على را دیدم که یتیمان را فراخوانده بود و با عسل آن ها را پذیرایى می نمود، به گونه اى که بعضى از صحابه با دیدن این منظره گفتند: اى کاش ما هم یتیم بودیم.» (۱۸)

امام باغ ها و نخلستان هایى را که ایجاد کرده بودند، وقف استفاده نیازمندان نمودند.این باغ ها متعدد و در مناطق متنوعى بودند، همچون منطقه خیبر، ابی نیزر، بغیبغه، ارباحاو… (۱۹) همچنین چاه هایى را که امام حفر و وقف نمودند، بیش از یکصد حلقه ذکر کرده اند.

بررسى سیره امام علیه السلام این نکته را بازگو می کند که توانمندى مالى نه تنها براى مسلمانان عیب نیست، که یک امتیاز هم هست; از آن رو که توان مالى همراه با تقوا ضمن بی نیاز ساختن انسان از دیگران، می تواند گره گشاى مشکلات محرومان واقعى باشد.

در کلامى منظوم، على علیه السلام، ابرمرد عرصه زهد و سازندگى، درباره کار و عزت نفس چنین سروده اند:

لنقل الصخر من قلل الجبال احب الى من منن الرجال یقول الناس لى فى الکسب عار فان العار فى ذل السؤال; (۲۰) براى من سنگ کشى از قله هاى کوه آسان تر است از این که منت دیگران به دوش بکشم.به من می گویند در کسب و کار ننگ است، ولى من می گویم: ننگ این است که انسان از دیگران درخواست کند.

در رباعى دیگرى، امام علیه السلام می فرمایند:

کد کد العبد ان احببت ان تصبح حرا واقطع الآمال من بنى آدم طرا لاتقل ذا مکسب یزرى فقصد الناس ازرى انت ما استغنیت عن غیرک اعلى الناس قدرا; (۲۱)

اگر می خواهى آزاد زندگى کنى، مثل برده زحمت بکش و آرزویت را از مال هرکس که باشد، قطع کن.نگو این کار مرا پست می کند; زیرا از مردم خواستن از هر چیز بیش تر ذلت می آورد.وقتى که از دیگران بی نیاز باشى، از همه مردم بلند قدرتر هستی.

تلاش و کارسازنده امام علیه السلام زمینه بی نیازى فرزندانشان را نیز فراهم ساخت.ایشان ضمن وصایایى که در مورد چگونگى استفاده از اموالشان به فرزندانشان دارند، بر حفظ اصل سرمایه و اموالشان تاکید خاص دارند; و این نکته قابل توجهى است:

«این دستورى است که بنده خدا، علی ابن ابی طالب، امیرمؤمنان، نسبت به اموال شخصى خود که براى خشنودى خدا داده است، تا خداوند با آن به بهشتش درآورد و آسوده اش گرداند.

همانا سرپرستى این اموال بر عهده فرزندم، حسن بن على، است; آن گونه که رواست از آن مصرف نماید و از آن انفاق کند.اگر براى حسن حادثه اى رخ داد و حسین زنده بود، سرپرستى آن را پس از برادرش، به عهده گیرد و کار او را تداوم بخشد.پسران فاطمه علیها السلام از این اموال به همان مقدار سهم دارند که دیگر پسران على خواهند داشت.من سرپرستى اموالم را به پسران فاطمه علیها السلام واگذاردم تا خشنودى خدا و نزدیک شدن به رسول الله صلى الله علیه وآله و بزرگداشت حرمت او و احترام پیوند خویشاوندى پیامبر صلى الله علیه وآله را فراهم آورم.و با کسى که این اموال در دست اوست، شرط می کنم که اصل مال را حفظ نموده، تنها از میوه و درآمدش بخورند و انفاق کنند و هرگز نهال هاى درخت خرما را نفروشند تا همه این سرزمین یکپارچه در زیر درختان خرما به گونه اى قرار گیرد که راه رفتن در آن دشوار باشد.» (۲۲)

به راستى، امروز جوانان ما به کار و فعالیت چگونه می نگرند؟ مسلما بر مسؤولان جامعه ما لازم است که راه هاى تشویق هرچه بیش تر نسل جوان را به کار و عالیت شناخته، با جدیت آن را هموار سازند.فراموش نکنیم این گفته استاد شهید مطهری (ره):

«خوشا به حال اجتماعى که سیستم اجتماعی اش به شکلى باشد که راه درآمد منحصر باشد به فعالیت، و آثار فعالیت فرد هم مخصوص خودش باشد! بدا به حال اجتماعى که کار در آن اجتماع صرف نمی کند، اما بورس بازى و کارهاى غیرتولیدى و کارهاى انحرافى در آن صرف بکند و بالآخره، فعالیت مفید و سالم راه درآمد نباشد!» (۲۳)

پی نوشت:

۱. مرتضى مطهرى، تعلیم و تربیت در اسلام، چاپ سیزدهم، ص ۴۱۰

۲. همان، انسان کامل، صدرا، ۱۳۶۷، ص ۵۴

۳. شیح حر عاملى، وسائل الشیعه، ج ۱۲، ص ۱۳

۴. همان، ص ۱۸

۵. مرتضى مطهرى، پیشین، ص ۴۱۱

۶. نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتى، حکمت ۳۹۰

۷. شیخ حر عاملى، پیشین، ج ۱۳، ص ۱۹۵

۸. همان، ص ۲۱۶

۹. نهج البلاغه، خطبه ۱۶۷

۱۰. محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج ۴۱، ص ۳۹

۱۱. محمد دشتى، امام على علیه السلام و اقتصاد، مؤسسه فرهنگى . تحقیقاتى امیرالمؤمنین، ۱۳۷۹، ص ۲۷۰

۱۲. محمدباقر مجلسى، پیشین، ص ۳۲

۱۳. محمد دشتى، امام على علیه السلام و اقتصاد، ص ۲۷۱

۱۴. محمدباقر مجلسى، پیشین، ج ۴۰، ص ۳۲۸

۱۵. همان، ص ۳۲۵

۱۶. محمدباقر مجلسى، ج ۴۱، ص ۳۷

۱۷. همان، ص ۴۳

۱۸. همان، ج ۴۱، ص ۲۹

۱۹. همان، ص ۳۲

۲۰. دیوان منسوب به على علیه السلام

۲۱. همان

۲۲. نهج البلاغه، نامه ۳۴

۲۳. مرتضى مطهرى، نظرى به نظام اقتصادى اسلام، چاپ هفتم، ص ۲۴

منبع : فصلنامه معرفت، شماره ۴۷،

آموزه های اخلاقی، رفتاری امامان شیعه

اشاره:

امامان شیعه راهنمایان امین و دل سوزى بودند که بى هیچ اجر و مزدى، راه هاى سعادت و سرچشمه هاى کمال را به مردم نشان مى دادند. میراثِ بزرگ اسلامى که اینک در اختیار امت اسلامى است، سخن ها و رفتارهایى است که آنان در جهت تبیین زندگى سعادت مندانه از خود به یادگار گذاشته اند. اثر حاضر مجموعه‌ای از سخنرانی‌های حجت‌الاسلام والمسلمین عبدوس است که درباره «آموزه‌های اخلاقی ـ رفتاری امامان شیعه (علیهم‌السلام)» با تجزیه و تحلیل و بررسی‌های عالمانه و روشنگرانه، ایراد شده است.

در این کتاب الگوهای رفتاری صحیح با موضوع اخلاق و علوم تربیتی در حوزه تعلیم و تربیت اسلامی با استناد به روایات اهل‌بیت(علیه‌السلام) و دیگر منابع معتبر دینی عنوان شده‌اند. این اثر به قلم روان و همه فهم نگارش یافته است تا در سطح وسیع‌تری منتشر شود و علاقه‌ مندان مکتب انسان‌ساز امامان معصوم(علیه‌السلام) از آن بهره گیرند. این مجموعه پیش از این در دو کتاب مجزا، با نام «بیست و پنج اصل از اصول اخلاقی امامان(علیهم‌‌السلام)» و «فرازهای برجسته از سیره امامان شیعه(علیهم‌‌السلام)»، نشر یافت، اما از آن‌جا که زمینه‌های دو کتاب بالا درباره سیره اخلاقی و رفتاری امامان(علیه‌السلام) بود همه در یک کتاب و به صورت کنونی سامان‌دهی شده است تا خواننده مجموعه‌ای از آموزه‌های اخلاقی ـ رفتاری امامان(علیه‌السلام) را یک جا در اختیار داشته باشد. قرض‌الحسنه، امانتداری، سخاوت گشاده دستی، نیکی به پدر و مادر، تغافل و نادیده ‌گرفتن، شکرگزاری، قدردانی از خدمات دیگر، شیوه برخورد با مردم، خودستایی به انگیزه خداخواهی، سوگندهای امامان(علیه‌السلام)، مهمان‌نوازی و عزت نفس از جمله مسائل طرح شده در این کتاب هستند.

محورهای کتاب:

  1. تحلیل سیره معصومین(علیه‌السلام)
  2. ایجاد محبت و معرفت نسبت به اولیای الهی
  3. بررسی سیره فردی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و… معصومین(علیه‌السلام)

گزیده متن

با کمال تاسف، پیروی بسیاری از شیعیان از امامان، کورکورانه و قشری است. آنان با این که حسن نیت دارند، بر اثر عدم شناخت، گاهی به نام پیروی از امامان، درست در مقابل آرمان آنان حرکت می‌کنند و نمی‌دانند که نمی‌دانند؛ در نتیجه، تا ابدالدهر در “جهل مرکب” خواهند ماند. برای آشنایی با آن بزرگواران نباید تنها به گزارش سرگذشت امامان و تاریخ زندگی آنان، بدون «تجزیه و تحلیل»، اکتفا کرد؛ بلکه باید با تجزیه و تحلیل صحیح، فرهنگ ناب اسلام را از زوایای زندگی پربار امامان استخراج نمود.

آنان معادن حکمت و بینش اسلامی هستند و گنجینه‌های عالی معرفت بشری می‌باشند. اگر خواسته باشیم از معدنی استفاده کنیم باید چهار مرحله را طی کنیم: کشف معدن (شناخت)؛ استخراج آن از زیر پوشش‌ها؛ یدک‌سازی از مواد کشف شده (فردسازی)؛ ترکیب وسایل یدکی (جامعه‌سازی). ما نخست باید شیوه زندگی امامان را بشناسیم، بعد آن را از مرحله ذهنیت به عینیت برسانیم (فردسازی) و سپس آن گنج‌های سعادت را ترکیب کنیم و مجموع آنان را سرمشق زندگی خود قرار دهیم (جامعه‌سازی). چنین چیزی بدون “تجزیه و تحلیل” زندگی امامان میسر نیست.

برگرفته از: رجا نیوز

حکومت و سیاست در سیره امام جواد علیه السلام

اشاره:

شیعیان به طور عام خصوصاً علویان که امامان شیعه در رأس آنها بودند، در عصر خلفاى بنى امیه و عصر خلافت منصور و مهدى عباسى، در بدترین حالت به سر مى‌بردند، و قیام‌هاى شیعى یکى پشت سر دیگرى توسط دستگاه حاکم سرکوب مى‌شد. و به طور کلى شیعه بودن جرم بزرگى بود که به واسطه آن، کشتن و زندان و مصادره اموال و ویرانى خانه‌هاى شیعیان، براى دستگاه خلافت امر مشروع و قانونى بود، و امامان شیعه نیز در حال تقیه به سر مى‌بردند، و ارتباط‌هاى سیاسى با شیعیان به شکل پنهانى انجام مى‌گرفت.

 بعد از امام کاظم علیه السلام که فعالیت‌هاى سیاسى زیر پرده امامان علیهم السلام کم کم به ثمر مى‌رسید، شیعه توانست ابراز وجود نماید و جمعیتشان رو به فزونى گرفت. پس از گذشت سالیان درازى که شیعیان نمى‌توانستند در مورد امامت امامان ابراز عقیده نمایند، هم اکنون عظمت و منزلت ائمه علیهم‌السلام نزد مردم تا بدان جا رسیده بود که خلفاى عباسى دیدند، نمى‌توانند به طور علنى و بى‌پرده عواطف مردم را برانگیزند، و احساساتشان را جریحه‌دار سازند و به ائمه علیهم السلام آسیب برسانند و از طرف دیگر نمى‌توانستند امامان را به حال خود واگذارند، تا آزادانه و مطابق خواست و اراده خود هر چه مى‌خواهند بکنند، از این رو مناسب دیدند در برابر امامان، سیاست جدیدى اتخاذ نمایند.

بعد از شهادت امام رضا علیه السلام مأمون به جهت رسیدن به مقاصد، راه خود را ادامه داد، و توطئه خود را علیه حرکت تشیع و موقعیت اجتماعى آن، که حکومت عباسیان را تحت تأثیر قرار داده بود، ادامه داد. مأمون که بالاى سر هر کسى یک خبرچین داشت، و کنیزکان خود را براى جاسوسى به هر که مى‌خواست هدیه مى‌داد و ازدواج دخترش ام حبیبه با امام رضا علیه السلام و دختر دیگرش ام الفضل با امام جواد علیه السلام نیز بیشتر به منظور اطلاع‌یابى و جاسوسى بود، او با این خصوصیات قطعاً از حرکت‌هاى شیعى بعد از امام رضا علیه السلام و ارتباط شان با امام جواد علیه السلام مطلع بود، و به توانایى حضرت جواد علیرغم خردسالى نسبت به پاسخ تمامى مسایل دقیق و مشکل کاملاً آگاهى داشت .

سازش مأمون با امام هشتم علیه السلام ـ رهبر و مقتداى شیعیان ـ میزان نفوذ و توان این فرقه را در صحنه‌هاى فکرى و سیاسى بالا برد، مقر حضرت رضا علیه السلام به خراسان و شبکه وکلاى آن حضرت و حضرت جواد علیه‌السلام در نواحى و نقاط مختلف مملکت اسلامى، موجب شد که شیعیان بتوانند ابراز وجود نمایند، و ارتباطات سیاسى خود را مستقیماً در مقر حج در مدینه و مکه با خود امام جواد و یا با وکلاى آن حضرت برقرار نمایند. شیعیان امام جواد علیه السلام در بغداد و مداین، سواد عراق و در مصر در صحنه ظاهر شدند، خراسان و رى به صورت دو مرکز بزرگ شیعى درآمد، اینان علاوه بر ارتباط با وکلاى امام خود نیز در سفر حج در مدینه و مکه به دیدار امام مى‌شتافتند، بدین ترتیب ارتباط خود را با امام حفظ مى‌کردند. قم یکى از مراکز اصلى شیعه بود، و در دوران امامت امام جواد علیه السلام ارتباط خود را با آن جناب حفظ کرده بود، و در عین حال در آن زمان مردم قم با عاملان حکومتى که از طرف مأمون مى‌آمدند، مخالفت مى‌کردند، و درگیرى‌هایى را به وجود آوردند، که موجب آن درخواست کاهش خراج و مالیات بود که از طرف حکومت پذیرفته نشد، تا این که با لشکرکشى مأمون توسط على ابن هشام سرکوب گردید، ولى باز هم به طور پراکنده براى مدتى ادامه داشت . و همچنین در فارس و اهواز و خراسان و سیستان، تشکل‌هاى شیعى کم کم علنى و ارتباطات خود را مستقیماً با امام علیه السلام در سفر حج و یا توسط وکلاى آن حضرت برقرار مى‌کردند.

مأمون عباسى که سیاستمدارترین، زیرک‌ترین و دور اندیش‌ترین عباسیان است، خود را در چهره حامى علم و مدافع آزادى بیان و احترام به عقاید ظاهر مى‌ساخت، و این به هدف آنان براى ماندنشان بر اریکه قدرت کمک مى‌کرد. این پوشش مزورانه، نیرنگ‌ها و گمراهى‌هاى بسیارى را در خود نهفته داشت. و نتیجه آن عبارت بود از محو بسیارى از حقایقى که با سیاست حکام و منافعشان سازگارى نداشت .

همانطور که امام رضا علیه السلام را ولیعهد خود قرار داد و به نام او سکه زد، و دخترش را به عقد آن حضرت درآورد، نسبت به امام جواد علیه السلام نیز همان نیرنگ سیاسى را به کار برد، و در سال ۲۱۱ هجرى امام جواد علیه السلام را از مدینه به بغداد آورد، تا فعالیت‌هاى فکرى و سیاسى او را زیر نظر بگیرد، و هرگاه زیان و خطرى را از ناحیه وى احساس کند، فوراً راهها را بر وى ببندد، و روابط او را با شیعیانش قطع کند و نیز آرزو داشت که با نیرنگ‌ها و شیوه‌هایش با فریب دادن امام و یا تهدید او در آینده آن حضرت را جلب و جذب کرده و داعى و مبلغ خود و دولتش بگرداند. جلب خوش‌بینى شیعیان نسبت به خود، و مبراء نشان دادن خود از مسموم کردن امام هشتم علیه السلام یکى دیگر از هدف‌هاى مأمون بود که دنبال مى‌کرد و مى‌خواست براى مردم تثبیت کند که او هیچ گونه منافاتى بین خط امام و روش خود به عنوان سلطان و حاکم نمى‌بیند.

مأمون، معاصر امام جواد علیه السلام بود، و امام بخش بزرگى از زندگانى خود را همزمان با او به سر برد. مأمون به منظور کسب پیروزى نهایى و قطعى براندیشه شیعى امامى، چه در زمان امام هشتم و چه در زمان امام جواد کوشش‌هاى فراوانى را به عمل آورد. او پس از آن که اشتباه گذشتگانش را نسبت به رفتار با ائمه اهلبیت تجربه کرده، سعى نمود که با آنان با روش نو، و در نوع خود بى نظیر که در پس آن نیرنگ سخت‌تر و توطئه بزرگتر نفته بود، رفتار کند. تشکیل جلسات، مباحثه‌هاى علمى، و دعوت از فقها و متکلمین و عالمان نامدار، براى بحث و جدل علمى، بدین منظور بود که چه امام رضا و چه امام جواد علیهماالسلام را که خردسال هم بود، حداقل در یک مسئله علمى شکست دهند، و بدین وسیله لیاقت، محبوبیت و وجهه مذهبى و مردمى آنها را زیر سؤال برد، و با شکست امام، در مسئله امامت، مذهب تشیع از مبنا سقوط کند، و براى همیشه ستاره شیعه و امامان شیعه خاموش گردد، و بدین ترتیب بزرگترین منبع و مصدر مشکلات و خطراتى که مأمون و دیگر حاکمان غاصب را تهدید مى‌کنند، از میان بردارد و مى‌گفت: چیزى از این که منزلت او کاسته شود، نزد من محبوبتر نیست . بعد از شهادت امام رضا علیه السلام نیز این مرد به جهت رسیدن به مقاصد، راه خود را ادامه داد، و توطئه خود را علیه حرکت تشیع و موقعیت اجتماعى آن، که حکومت عباسیان را تحت تأثیر قرار داده بود، ادامه داد. مأمون که بالاى سر هر کسى یک خبرچین داشت، و کنیزکان خود را براى جاسوسى به هر که مى‌خواست هدیه مى‌داد و ازدواج دخترش ام حبیبه با امام رضا علیه السلام و دختر دیگرش ام الفضل با امام جواد علیه السلام نیز بیشتر به منظور اطلاع‌یابى و جاسوسى بود، او با این خصوصیات قطعاً از حرکت‌هاى شیعى بعد از امام رضا علیه السلام و ارتباط شان با امام جواد علیه السلام مطلع بود، و به توانایى حضرت جواد علیرغم خردسالى نسبت به پاسخ تمامى مسایل دقیق و مشکل کاملاً آگاهى داشت .

امام برخلاف انتظار مأمون، فعالیت‌هاى خود را بسیار دقیق و حساب شده انجام مى‌داد، و در هر زمینه‌اى که فرصت فعالیت بود، فعالیت مى‌کرد، حتى ماندن در بغداد برایش مشکل تمام مى‌شد، به قصد زیارت خانه خدا از بغداد بیرون شد و در برگشت در مدینه ماند، تا از مراقبت و تسلط مأمون به دور باشد، و نقشه‌هاى او را خنثى کرد اما وقتى که معتصم برادر مأمون به خلافت نشست به عبدالملک ابن زیاد نوشت: تقى و ام الفضل را به سوى او بفرستد و دوباره امام جواد علیه السلام را به بغداد آورد، تا شخصاً حرکت‌هاى امام را زیر نظر بگیرد. اما امام علیرغم تلاش‌ها و حیله‌هاى مأمون و معتصم روز به روز نفوذ و عظمت و محبوبیت بیشترى مى‌یافت و در میان مردم ریشه مى‌دوانید، به گونه‌اى که براى نظام حاکم هراس آور بود با آن که خردسال بود، انگشت نما شده و موافق و مخالف و دوست و دشمن به علم و فضل او معترف شدند، مردم شیفته جمال او بودند، وقتى که در خیابان‌هاى بغداد راه مى‌رفت، مردم بر فراز تپه‌ها و بلندى‌ها مى‌رفتند تا جمال او را ببینند و دیدن او براى آنان رویداد مهم به حساب مى‌آمد.

وجود امام جواد علیه السلام با آن سن کم، در مقام امامت که مسؤولیت‌هاى رهبرى را به عهده داشت، به خودى خود براى نظام حاکم خطرناک بود، مأمون حزم و احتیاط نموده و براى مقابله با هر رویداد ناگهانى احتمالى، آمادگى لازم را اتخاذ مى‌کرد و لذا براى فرو خواباندن خشم و اعتراض شیعیان علیه خود، همانطور که امام رضا علیه السلام را ولیعهد خود قرار داد و به نام او سکه زد، و دخترش را به عقد آن حضرت درآورد، نسبت به امام جواد علیه السلام نیز همان نیرنگ سیاسى را به کار برد، و در سال ۲۱۱هجرى امام جواد علیه السلام را از مدینه به بغداد آورد، تا فعالیت‌هاى فکرى و سیاسى او را زیر نظر بگیرد، و هرگاه زیان و خطرى را از ناحیه وى احساس کند، فوراً راهها را بر وى ببندد، و روابط او را با شیعیانش قطع کند و نیز آرزو داشت که با نیرنگ‌ها و شیوه‌هایش با فریب دادن امام و یا تهدید او در آینده آن حضرت را جلب و جذب کرده و داعى و مبلغ خود و دولتش بگرداند. جلب خوش‌بینى شیعیان نسبت به خود، و مبراء نشان دادن خود از مسموم کردن امام هشتم علیه السلام یکى دیگر از هدف‌هاى مأمون بود که دنبال مى‌کرد و مى‌خواست براى مردم تثبیت کند که او هیچ گونه منافاتى بین خط امام و روش خود به عنوان سلطان و حاکم نمى‌بیند.

تلاش‌ هاى مأمون براى کاستن از وجهه و لیاقت و محبوبیت امام جواد علیه السلام به جایى نرسید و براى نیرنگ خواست دخترش را به عقد امام درآورد. مأمون که در زیرکى و شعور سیاسى کم نظیر بود، با تزویج دخترش به امام جواد علیه السلام همان هدفى را دنبال مى‌کرد که در مورد سپردن ولایتعهدى به امام هشتم علیه السلام و ازدواج دخترش با آن حضرت دنبال مى‌کرد. زیرا شیعیان و علویان در آن زمان نیروى عظیمى را تشکیل مى‌دادند، و مأمون تنها از همین‌ها مى‌ترسید، از این رو با ازدواج دختر خود با آن حضرت که زعیم و پیشواى اهل‌بیت و شیعیان بود مى‌خواست شعله‌هاى انقلابات را خاموش سازد.

اما امام برخلاف انتظار مأمون، فعالیت‌هاى خود را بسیار دقیق و حساب شده انجام مى‌داد، و در هر زمینه‌اى که فرصت فعالیت بود، فعالیت مى‌کرد، حتى ماندن در بغداد برایش مشکل تمام مى‌شد، به قصد زیارت خانه خدا از بغداد بیرون شد و در برگشت در مدینه ماند، تا از مراقبت و تسلط مأمون به دور باشد، و نقشه‌هاى او را خنثى کرد اما وقتى که معتصم برادر مأمون به خلافت نشست به عبدالملک ابن زیاد نوشت: تقى و ام الفضل را به سوى او بفرستد و دوباره امام جواد علیه السلام را به بغداد آورد، تا شخصاً حرکت‌هاى امام را زیر نظر بگیرد. اما امام علیرغم تلاش‌ها و حیله‌هاى مأمون و معتصم روز به روز نفوذ و عظمت و محبوبیت بیشترى مى‌یافت و در میان مردم ریشه مى‌دوانید، به گونه‌اى که براى نظام حاکم هراس آور بود با آن که خردسال بود، انگشت نما شده و موافق و مخالف و دوست و دشمن به علم و فضل او معترف شدند، مردم شیفته جمال او بودند، وقتى که در خیابان‌هاى بغداد راه مى‌رفت، مردم بر فراز تپه‌ها و بلندى‌ها مى‌رفتند تا جمال او را ببینند و دیدن او براى آنان رویداد مهم به حساب مى‌آمد.

بدینسان نفوذ اجتماعى و محبوبیت آن حضرت، علیرغم توطئه‌هاى خلافت گسترده مى‌شد، که دستگاه خلافت را به وحشت انداخته بود، زیرا مى‌دیدند امام توانسته است آن چه را که به عقیده حکومت براى او نقطه ضعف به شمار مى‌رفت، نقطه قوت خود قرار داده و حتى در میان رجال دولتى نفوذ کرده است . مردى از بنى حنیفه از اهالى سیستان گوید: سالى در سفر حج همراه با امام جواد علیه السلام بودم، روزى که با هم سر سفره بودیم و عده‌اى از درباریان معتصم نیز حضور داشتند، عرض کردم که حاکم ما مردى است که دوستدار شما اهل‌بیت است، و در دیوان او براى من مالیاتى مقرر شده است به او نامه بنویسید که به من نیکى کند، فرمود: من او را نمى‌شناسم، گفتم از دوستان شما است. پس نوشت بسم الله الرحمن الرحیم، رساننده این نامه، مذهب و مرام جمیل از تو یاد مى‌کند، عمل مفید براى تو آنست که به مردم نیکى کنى . وقتى وارد سیستان شدم و نامه را به حاکم دادم، آن را گرفته به چشم مالید و پرسید مشکل شما چیست؟ گفتم: در دیوان شما مالیاتى سنگینى براى من مقرر شده است، دستور داد آن مالیات را از من بردارد و گفت: تا من حاکمم مالیات پرداخت نکن.

حضرت امام جواد علیه السلام پایه‌هاى امامت را استوار ساخت و خط وصایت و رهبرى را در اهل‌بیت حفظ کرد، لیاقت و برازندگى خود را براى امامت امت به اثبات رساند، مناظرات آن حضرت با متکلمین و فقها از جمله یحیى ابن اکثم که از بزرگان فقها بود و تفوق آن حضرت بر حریفانش در رشته‌هاى علوم، به جاى آن که از پاسخ ناتوان بماند و منظور دستگاه خلافت برآورده شود، وسایل گسترش پیام اهل‌بیت علیهم السلام و نفوذ آنان را فراهم نمود، و بى لیاقتى و عدم کفایت خلفاى زمانشان را براى مردم به اثبات رساند و پرده‌هاى فریب و تزویر را از چهره‌هاى آنان بالا زد، و این خطر بزرگى براى آنان بود و به خصوص در زمینه سیاسى اثر حتمى داشت.

از آن که در آن مجلس برخى از دربارنشینان معتصم بودند، امام على الظاهر تجاهل مى‌کند که او را نمى‌شناسم، تا آسیبى به او نرسد، آنگاه با چند جمله‌اى موعظه گونه منظورش را مى‌نویسد، ولى نفوذ و تأثیرش به آن اندازه است که حاکم سیستان به عنوان یک مرید دلباخته، فرمان امام را اجرا مى‌نماید. در مورد مبارزات ائمه معصومین علیهم السلام با دستگاه حاکمه مى‌توان گفت: همه زندگى آنان طبیعت مبارزاتى داشته است به صورتى که تمام کلمات، و حرکات و جهت‌گیرى‌ها و سیره و روش زندگى آنان حتى اکل و شرب،(خوردن و آشامیدن) مشى و رکوب،(راه رفتن و سوار شدن) و رنگ لباس و القاب و نقش انگشترشان، معنادار و پر از رمز و راز بوده است. حضرت امام جواد علیه السلام جمله «نعم القادر الله» را براى نقش انگشتر خود انتخاب کرده بود که با این انتخاب در واقع تمامى مظاهر سرکشى و ستم عباسیان را محکوم مى‌نماید، آنان که به آخرین آرمان‌هاى‌شان رسیده بودند که عبارت بود از مستحکم نمودن پایه‌هاى حکومت و سلطنتشان به طورى که دیگر هیچ نیرویى توان ایستادن در برابر جبروت و سرکشى آنان نداشته باشد.

حضرت امام جواد علیه السلام پایه‌هاى امامت را استوار ساخت و خط وصایت و رهبرى را در اهل‌بیت حفظ کرد، لیاقت و برازندگى خود را براى امامت امت به اثبات رساند، مناظرات آن حضرت با متکلمین و فقها از جمله یحیى ابن اکثم که از بزرگان فقها بود و تفوق آن حضرت بر حریفانش در رشته‌هاى علوم، به جاى آن که از پاسخ ناتوان بماند و منظور دستگاه خلافت برآورده شود، وسایل گسترش پیام اهل‌بیت علیهم السلام و نفوذ آنان را فراهم نمود، و بى لیاقتى و عدم کفایت خلفاى زمانشان را براى مردم به اثبات رساند و پرده‌هاى فریب و تزویر را از چهره‌هاى آنان بالا زد، و این خطر بزرگى براى آنان بود و به خصوص در زمینه سیاسى اثر حتمى داشت. دستگاه خلافت مى‌خواست، کرامت و فضیلت و شخصیت امام را مخفى نگه داشته، و یا به کلى محو کنند، تا مردم مجذوب او نگردند اما تکیه بر ترور شخصیت و مسخ تقدس و کرامت او، نتیجه برعکس داد، تا آن که با خوراندن زهر به طور مخفیانه و حذف فیزیکى توانستند خود را از خطرات که چه بسا حکومت‌شان نمى‌توانست در برابر آن مقاومت کند، نجات دهند.

پى‌نوشت‌:

۱. حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، رسول جعفریان، ج ۲ ص ۲۱۲ به نقل از الغیبه: ص ۲۱۲

۲. همان، ص ۱۳۳/ زندگانى سیاسى امام جواد علیه السلام: عاملى، جعفر مرتضى، ترجمه: سید محمد حسینى، چاپ هفتم، قم انتشارات جامعه مدرسین، ۱۳۷۳و ر.ک : گسترش تشیع در رى و تاریخ تشیع در ایران: ص ۱۲۵ـ ۱۲۴

۳. زندگانى سیاسى امام جواد علیه السلام، عاملى، صص ۷۵ـ ۷۴ .

۴. همان .

۵. همان، ص ۷۶۶۹ .

۶. اعیان الشیعه، ج ۲، ص ۳۳ .

۷ . زندگانى سیاسى امام جواد علیه السلام، عاملى، ص ۱۱۷ .

۸. همان .

۹. مجلسى، بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۸۲٫

۱۰. بحاالانوار، مجلسى، ج ۵۰، ص ۸۷ ـ ۸۵ .

۱۱. ارشاد، شیخ مفید، صص ۳۲۰ـ ۳۱۹، انتشارات بصیرتى، قم .

منبع:اندیشه حکومت دینى، ج ۱، ص ۵۵۷ – ۵۶۴

فضایل امامان شیعه

اشاره:

برخی مدعی هستند که شیعیان  برای امامان شان  فضایلی ساخته اند و برای آنان مقامات عالی، عرفانی و معنوی قائل هستند. این دسته از مخالفین اهل‌بیت به این باور هستند که اهل بیت پیامبر اسلام (صلی‌الله علیه و آله) هیچ تفاوتی با سایر مسلمانان ندارند. آنان علم و فضیلت و امثال این امور را مانند دیگرا کسب کرده و خداوند هیچ فضیلتی را به آنان عطا نکرده است. در این مقاله بیان خواهد شد که شیعیان هیچ نقشی در فضایل اهل بیت نداشته بلکه این فضایلی که برای اهل بیت گفته شده در متاون اهل سنت وجود دارند.

 فضائل و مناقب امامان شیعه و ائمه (علیهم‌السلام) تنها در منابع شیعه ذکر نشده است، بلکه بیش از شیعه، اهل سنّت به آن پرداخته، و در کتب معتبرروایی، تفسیری و تاریخی خود ذکرکرده‌اند، و حتی در بعضی از کتب روایی باب فضائل علی بن ابی‌طالب را نیز آورده‌اند. بنابراین ذکر فضائل و مناقب اهل بیت (علیهم‌السلام) به دوستداران اهل بیت (علیهم‌السلام) اختصاص ندارد، بلکه حتی بعضی ازکسانی که با حضرت علی (علیه‌السلام) و یا امامان شیعه نیز جنگ کردند (و از جمله معاویه) مناقب آن حضرت (علیه‌السلام) را ذکر کرده است.(۱)

و ثانیاً اهل سنّت نیز محبت اهل بیت (علیهم‌السلام) را شرط ایمان می‌دانند و در روایات آنان بر این امر تأکید شده است که برای نمونه چند مورد از این روایات نقل می‌شود:

۱. زمخشری که از مفسران اهل سنّت است، می‌گوید: «هنگامی که آیه شریفه مودت قل لا اسئلکم علیه اجراً الا الموده فی القربی یعنی بگو ای رسول ما که اجر و پاداشی جز دوستی نزدیکان را از شما نمی‌خواهم، نازل شد از رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) پرسیدند: مودت و دوستی چه کسانی برما واجب شده است؟! فرمود: علی و فاطمه و فرزندان آن دو.(۲)

۲. همچنین زمخشری نقل می‌کند که پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) فرمود: «هر کس با محبت آل محمد (صلی‌الله علیه و آله) از دنیا برود، شهید و آمرزیده مرده است و چنین کسی با ایمان کامل و بر سنّت و جماعت از دنیا رفته است.»(۳)

۳. در صحیح مسلم روایت شده است که پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) فرمود: «من دو گوهر گرانبها در میان شما می‌گذارم، یکی کتاب خدا که نور و هدایت‌گر است، پس چنگ زنید به آن و عمل کنید، و اهل بیتم، توجه می‌دهم شما را به خدا درباره اهل بیتم.» این جمله را دوبار تکرار فرمودند.(۴)

۴. حاکم نیشابوری، در مورد شأن نزول آیه تطهیرو انحصار آن به پنج تن آل عبا می‌گوید: «عبدالله بن جعفر از رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) روایت می‌کند که آن حضرت به هنگام نزول رحمت الهی فرمودند: «به سوی من بخوانید!» صفیه گفت: «چه کسی را؟» آن حضرت (صلی‌الله علیه و آله) فرمودند: «اهل بیتم را (علی و فاطمه و حسن وحسین)» وقتی آنان (علیهم‌السلام) آمدند، آن حضرت (صلی‌الله علیه و آله) عبای خویش را بر روی آنان افکند، پس دستانش را بالا برد و عرض کرد: «خدایا! اینان اهل بیت من هستند، پس بر محمد و آل محمد صلوات فرستاد»، در این هنگام آیه شریفه تطهیر نازل شد.(۵)

۵. ام سلمه گوید: «آیه تطهیردر خانه من در حالی که پنج تن آل عبا در آن بودند، نازل گردید رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) آنان را با عبایی که بر روی ایشان افکند پوشانید، پس عرضه داشت: «اینان اهل بیت من هستند، پروردگارا، رجس و پلیدی را از آنان دور کن و ایشان را پاک و مطهر گردان».(۶)

در حدیث دیگری پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) فرمود: «از آنان سبقت نگیرید که هلاک می‌شوید و در حق آنان کوتاهی نکنید که باز هلاک می‌شوید از آنان بگیرید که اعلم از شما می‌باشند.»(۷)

محمد عبده در شرح نهج البلاغه خود از حضرت علی (علیه‌السلام) اینگونه نقل می‌کند که حضرت (علیه‌السلام) فرمود: «کجا هستند کسانی که گمان می‌کنند راسخ در علم هستند، همانا آنان دروغ می‌گویند و برما ستم کردند. چون خداوند ما را برگزیده و رفعت‌ داد و به ما علم عطا کرد و بر آنان حرام نمود و ما را به اسرار داخل و آنان را خارج کرد و به وسیله ما هدایت رونق می‌گیرد. و ائمه و پیشوایان از قریش می‌باشند که در این بستر روئیده‌اند و بنی‌هاشم شاخه‌های آن می‌باشند، کسانی که غیر از آنان صلاحیت ندارند، و ولایت برای غیر آنان مصلحت نیست.(۸)

آیه شریفه: فاسئلوا اهل الذکر ان کنتم لاتعلمون.(۹) یعنی اگر نمی‌دانید از کسانی که می‌دانند، سؤال کنید. بنا به نقل اهل سنّت در شأن اهل بیت (علیهم‌السلام) نازل شده است.(۱۰)

صاحب ینابیع الموده روایت کرده که: «روزی فردی یهودی به نام «الاُعتل» خدمت پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) رسید و عرض کرد یا رسول الله (صلی‌الله علیه و آله) در سینه‌ام سؤالاتی دارم، اگر جواب دادی مسلمان می‌شوم. وگرنه ایمان نمی‌آورم. فرمود: «بپرس یا اباعماره، وی در ضمن سؤالاتی پرسید: ای پیامبر خدا آنچه جواب دادی، ‌راست گفتی، حال مرا آگاه کن از وصی و جانشین خود که حتماً برای هر پیامبری جانشینی می‌باشد و حضرت موسی بن عمران، یوشع بن نون را وصی کرد، حضرت (صلی‌الله علیه و آله) فرمود: وصی و جانشین من علی بن ابی‌طالب است و بعد از آن دو فرزندش حسن و حسین (علیهم‌السلام) . و در ادامه فرمود: نه نفر از ائمه (علیهم‌السلام) از صلب فرزندم حسین (علیه‌السلام) می‌باشند. مرد یهودی گفت: نامشان را برای من بگو. فرمود: بعد از امام حسین (علیه‌السلام) فرزندش علی بن الحسین و بعد از او فرزندش محمدباقر و بعد جعفر بن محمد و بعد موسی بن جعفر و بعد علی بن موسی و بعد محمد بن علی و بعد علی بن محمد و بعد حسن عسکری و بعد حضرت مهدی (علیهم‌السلام) می‌باشند…». یهودی ایمان آورد و حمد خداوند نمود.(۱۱)

نتیجه اینکه، ذکر فضائل برای ائمه (علیهم‌السلام) از طرف شیعیان برای اینست که اولاً: آنان برگزیده خداوند بوده‌اند و از ویژگی خاصی برخوردارند، که دوست و دشمن به آن اعتراف دارند و ثانیاً: کتب اهل سنّت نیز بیشتر این فضائل را ذکر کرده، و ثالثاً: فضائل اهل بیت اززبان رسول خدا بیان شده است و ساخته شیعه نیست چنانچه اگر ساخته شیعه بود، امکان نداشت اهل سنّت در کتب خود باب‌هایی در فضائل آنان و احادیثی که حاکی از فضائل و مناقب آنان است ذکر کنند؟! و برای آنان مقامات عرفانی و ویژگی‌های خاصی را بیان دارند؟ و رابعاً: زیبنده نیست به صرف این ادعا گفته شود که چون ما به مقام آنان دسترسی نداریم، پس این فضایل صحت ندارد پس اینکه برادران اهل سنّت در ذیل آیاتی، شأن نزول را برای ائمه (علیهم‌السلام) می‌دانند، و روایاتی در شأن آنان از پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) نقل می‌کنند، به خوبی روشن می سازد که اهل بیت(علیهم‌السلام) هم مقاماتی خاص داشته‌اند، و هم ساخته شیعه نیست و هم با سایر مسلمین فرق دارند، که اگر فرقی نبود، چرا برای بقیه مسلمین این همه روایات و کتب و مقالات نوشته و نقل نشده است؟!

پیامبر اسلام (صلی‌الله علیه و آله) فرمود: «بزودی پس از من فتنه‌ای برپا خواهد شد، پس هنگامی که چنین شد ملازم علی بن ابی‌طالب باشید، زیرا او اوّل کسی است که به من ایمان آورده و اوّل کسی باشدکه در روز قیامت با من مصافحه کند، او صدیق اکبرو فاروق این امت است، که میان حق و باطل جدائی افکند و او رهبرو پیشوای دین است.

پی نوشت:

  1. حاکم نیشابوری، مستدرک علی الصحیحین، ج ۳، ص ۱۰۷، سنن بیهقی، ج ۲، ص ۱۵۰. صحیح مسلم، ج ۵، ص ۲۶. و مسند احمد، ج ۴، ص ۱۰۷. تفسیرفخر رازی، ج ۶، ص ۷۸۳. کتاب فضائل الصحابه، حدیث ۴۴۲۵. در المنثور، ج ۵، ص ۱۹۸. نسائی، کتاب خصائص الامام علی ـ علیه السلام ـ .
  2. زمخشری، کشاف، ذیل آیه شوری:۲۳.
  3. تفسیر کشاف، همان.
  4. صحیح مسلم، باب فضائل علی بن ابیطالب، چاپ بیروت، شرح نووی، ج ۱۵ و ۱۶.
  5. مستدرک علی الصحیحین، ج ۳، ص ۱۴۷.
  6. سنن بیهقی، ج ۲، ص ۱۵۰.
  7. ابن حجر الشافعی، الصواعق المحرقه، ص ۱۴۸. السیوطی، الدر المنثور، ج ۲، ص ۶۰. کنز العمال، ج ۱، ص ۱۶۸.
  8. عبده، محمد، نهج البلاغه، ص ۱۴۳، خطبه ۱۴۳.
  9. نحل:۴۳.
  10. تفسیر الطبری، ج ۱۴، ص ۱۳۴. تفسیرابن کثیر، ج ۲، ص ۵۷۰. تفسیر قرطبی، ج ۱۱، ص ۲۷۲. شواهد التنزیل، للحسکانی، ج ۱، ص ۳۳۴.
  11. القندوزی الحنفی، ینابیع الموده، چاپ اسلامبول، ص ۴۴۰.

منبع: نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه.

اثبات امامت امامان شیعه با آیات و احادیث

اشاره،

شیعه و سنی دو فرقه ای اسلامی هستند که مشترکات فراوانی در اصول و فروع دین دارند اما نقطه افتراق اساسی شیعه و سنی مساله امامت است که منشاء خیلی از اختلافات دیگر شده است. در مساله امامت اختلاف هم در اصل قضیه است که اهل سنت آن را از فروع دین و شیعه از اصول دین می شمارند و هم در امور متفرع بر آن اختلاف وجود دارد از قبیل ضرورت وجود امام، عصمت امام و تنصیصی بودن مقام امامت و انحصار ائمه (علیهم‌السلام) در دوازده نفر.(۱) در این مقاله به اثبات امامت امامان شیعه پرداخته شده است.

مقام امامت به اعتقاد شیعه مقام جانشینی پیغمبر (صلی‌الله علیه و آله) در توضیح، تبیین، بیان، حفظ، اجرای قوانین الهی و تربیت نفوس می باشد. زیرا امام به اعتقاد شیعه به جز وحی همه مقامات پیغمبر (صلی‌الله علیه و آله) را دارا است و همان ادله ای که بعثت انبیاء را الزامی می کند اصل امامت را نیز مستدل می نماید. و به عقیده ای شیعه جز مقام عصمت به آن نائل نمی شود زیرا قرآن از امامت به عهد الهی یاد می کند که ابراهیم خلیل (علیه‌السلام) بعد از امتحانات و بعد از طی مقام نبوت، رسالت و خلّت به آن منصب می رسد.(۲) و لذا خداوند چون که معصومین را می شناسد آنان را برای امت معرفی نموده است.

اما اهل سنت امامت بعد از پیغمبر را صرف یک مسئولیت ظاهری در حد ریاست حکومت دینی از فروع دین می دانند و معتقدند مساله جانشینی پیغمبر (صلی‌الله علیه و آله) یک امر انتخابی و واگذار شده به مردم است.(۳)

آیاتی از قرآن که دلیل حقانیت دعوای تشیع یعنی اثبات امامت است فراوان است که به برخی از آنها اشاره می شود،

الف) آیه اطاعت:

«یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُواْ أَطِیعُواْ اللّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنکُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِی شَیءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن کُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْیوْمِ الآخِرِ ذَلِکَ خَیرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلاً. ای کسانی که ایمان آورده اید! اطاعت کنید خدا را، و اطاعت کنید پیامبر و اولی الامر از خودتان را….»(۴)

به طور اطلاق در این آیه خدا به اطاعت از خود و رسول و اولی الامر دستور داده و اطاعت از اولی الامر و اطاعت از خدا و رسول بدون قید و شرطی در کنار هم قرار گرفته و معلوم می شود اطاعت از اولی الامر با اطاعت از خدا و رسول خدا تفاوت ندارد و لازمه موافقت اوامر و نواهی اولی الامر با اوامر و نواهی خدا و رسول، آن است که آنها از خطا و گناه باید معصوم باشند. و گرنه لازم می آید خدا به اطاعت از کسانی امر کرده باشد که مصون از گناه نیستند و چنین فرمان مطلق از خدای حکیم عقلاً قبیح و منکر است. زیرا مستلزم عصیان خالق و اطاعت مخلوق است و چنین اطاعتی مطابق احادیث رسیده از پیغمبر (صلی‌الله علیه و آله) جایز نیست.(۵)

و لذا کسانی دیگری که اطاعت آنها لازم است مثل والدین با این که اطاعت آنها در حدّ اهمیت اطاعت از اولی الامر نیست همواره محدود به حدودی و مقید به این است که معصیت خدا لازم نیاید.(۶)

از آن چه گفته شد نتیجه می گیریم که اولی الامر باید افراد معصوم و معینی باشند و خدا باید آنان را معرفی کرده باشد زیرا درک عصمت از حیطه عقل خارج است و معقول نیست خدا از یک طرف امر به اطاعت بدون چون و چرا از اولی الامر بکند و از طرفی تعریف آنها را به مردمی واگذار کرده باشد که معصوم را نمی شناسند چون چنین فرمانی تکلیف به امر غیر مقدور است.

فخر رازی از علمای برجسته اهل سنت با اذعان به این که لازمه امر به اطاعت مطلقه از اولی الامر عصمت آنها است. ضرورت عصمت آنان را پذیرفته و می گوید، اگر معصوم نباشند تضاد در حکم الهی لازم می آید زیرا از یک طرف اطاعت آنها را واجب کرده و از طرفی دیگر آن جا که آنان به خطا فرمان می دهند ارتکاب آن عمل ممنوع است. لکن فخر رازی به بهانه این که شخص معصوم در میان امت قابل تشخیص نمی باشد و نیز به دلیل این که پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) فرموده است، «امت من هرگز به خطا اتفاق نمی کند» اهل حل و عقد را مصداق اولی الامر قرار داده و رأی آنها را معصوم پنداشته است.(۷)

به فخر رازی و کسانی دیگری که به این مطلب قائلند باید گفت اولاً هیچ گاه اجماع امت به عنوان اهل حل و عقد در میان مسلمانان تحقق پیدا نکرده است. ثانیاً با فرض تحقق، به علت عدم معصوم بودن افراد حل و عقد ممکن نیست، با جمع شدن آنان وصف عصمت برای این جمع به وجود آید. ثالثاً امت اسلامی در مساله امامت و حکومت از شخص خلیفه پیروی می کند نه از شورای حل و عقد زیرا در خارج اولی الامر فقط یک نفر بوده است و شورای حل و عقد هیچ گاه خلافت را به عهده نداشته است.

رابعاً مضمون کلام پیغمبر (صلی‌الله علیه و آله) این نیست که رأی هیأت حاکمه به خطا نمی رود زیرا گذشته و حال، شهادت به خطای رأی نمایندگان امت می دهد بلکه معنای حدیث این است که امت بر خطا اجماع نمی کند و هیچ گاه وضعیت به حدی نمی رسد که حتی یک نفر هم از حق پیروی نکند، هر چند آن یک نفر معصوم باشد و هیچ دلیلی بر این وجود ندارد که کلمه «امت» به اهل حل و عقد معنی شود.(۸)

خامساً راه شناخت فرمانروایان مفترض الطاعه، قرآن و روایاتی است که در منابع معتبر اهل سنت نیز آمده است. آیات ولایت، مودت، تطهیر، مباهله و آیه تبلیغ و روایات وارده در تفسیر آنها و نیز روایات ثقلین، منزلت، غدیر، سفینه و اولی الامر را معرفی نموده است و روایاتی مربوط به آیه اطاعت به این مضمون که اولی الامر کیانند زیاد است در اینجا به سه نمونه اکتفا می کنیم،

۱. سلیمان حنفی نقل نموده از امام علی (علیه‌السلام) سئوال شد که کوچک ترین امری که موجب گمراهی انسان می شود چیست؟ حضرت فرمود، «نشناختن ولی الله مفترض الطاعه که حجت خدا و شاهد بر خلق است و خدا به اطاعت او دستور داده است». وقتی سائل از حضرت درخواست توضیح بیشتری می کند می فرماید، «منظور کسانی است که خدا در قرآن آنها را قرین خود و رسولش قرار داده و فرموده است، (ای مؤمنان، خدا و رسول و اولی الامر را اطاعت کنید)». و سپس ادامه می دهد، منظور از اولی الامر کسانی است که پیغمبر (صلی‌الله علیه و آله) در مواضع متعدد و حتی در خطبه ای که هنگام رحلت خود آنها را معرفی نموده و فرموده است، دو چیز نفیس را میان شما می گذارم یکی کتاب الله و دیگری عترت و اهل بیتم (علیهم‌السلام) ».(۹)

۲. و نیز در تفسیر همین آیه از پیغمبر (صلی‌الله علیه و آله) نقل شده که حضرت اسامی دوازده امام را به ترتیب برده و آنها را معرفی کرده است.(۱۰)

۳. جابر بن عبدالله انصاری می گوید، وقتی آیه «اولوالامر» نازل شد از پیغمبر (صلی‌الله علیه و آله) پرسیدم مراد چه کسانی هستند؟ فرمود، «آنهایی که خدا اطاعت شان را قرین اطاعت خود و رسولش قرار داده و آنها خلفاء من و ائمه مسلمین بعد از من هستند، اول آنها علی (علیه‌السلام) است بعد امام حسن (علیه‌السلام) و بعد…».(۱۱)

ب) آیه تطهیر:

«إِنَّمَا یرِیدُ اللَّهُ لِیذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیتِ وَیطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا. همانا خدا می خواهد که هر گونه رجس و پلیدی را از شما اهل بیت دور کند و شما را پاک و طاهر قرار دهد».(۱۲)

آیه دلالت بر عصمت اهل بیت (علیهم‌السلام) دارد زیرا زدودن هر نوع رجس و پلیدی شامل گناهان صغیره و کبیره می شود به خصوص که تطهیر به اراده تکوینی خداست.

به بهانه این که جملات قبل و بعد آیه تطهیر مربوط زنان پیغمبر (صلی‌الله علیه و آله) است نمی توان گفت مراد از «اهل بیت» زن های حضرت است. زیرا اولاً برگرداندن ضمیر مردان (عنکم) به زنان صحیح نیست.

ثانیاً روایات فراوانی از طریق فریقین وارد شده که این آیه اختصاص به پیغمبر (صلی‌الله علیه و آله) و علی (علیه‌السلام) و فاطمه (علیهاالسلام) و حسن و حسین(علیهماالسلام) دارد و احدی در این فضیلت با آنان شرکت ندارد. در بعضی از این روایات آمده که پیغمبر (صلی‌الله علیه و آله) فاطمه و علی و حسن و حسین (علیهم‌السلام) را زیر عبا جمع کرد و فرمود، «خدایا اینها خاندان من هستند رجس و پلیدی را از آنها دور کن». در این هنگام آیه تطهیر نازل شد. فخر رازی می گوید در صحت این روایت جای مناقشه نیست زیرا مورد اتفاق علمای تفسیر و حدیث است.(۱۳)

سیوطی در حدود ۱۸ روایت ذکر نموده است که دلالت بر نزول آیه تطهیر در شأن پنج تن دارند و در دسته ای از آنها خود زنان پیغمبر (صلی‌الله علیه و آله) و پیشاپیش آنها ام سلمه و عایشه اعتراف نموده اند به این که آیه ویژه پنج تن است و خودشان از جمله اهل بیت (علیهم‌السلام) نیستند.(۱۴)

ثالثاً پیغمبر (صلی‌الله علیه و آله) پیشاپیش زمینه هر گونه شبهه را از بین برده زیرا می دانسته که ممکن است مسلمان ها قرآن را بخوانند و «اهل بیت» را بر طبق آیات ما قبل و ما بعد این آیه حمل کنند همان آیاتی که به بانوان پیغمبر (صلی‌الله علیه و آله) هشدار می دهد و لذا پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) برای آموزش مردم طبق برخی از روایات تا نه ماه پس از نزول آیه تطهیر پیش از اقامه نماز صبح همواره از در خانه علی (علیه‌السلام) و فاطمه (علیهاالسلام) و حسنین (علیهم‌السلام) ردّ می شد و صدا می زد که، «الصلوه یا اهل البیت» و آن گاه آیه تطهیر را تلاوت می نمود.(۱۵)

ج) آیه ولایت،

«إِنَّمَا وَلِیکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ الَّذِینَ یقِیمُونَ الصَّلاَهَ وَیؤْتُونَ الزَّکَاهَ وَهُمْ رَاکِعُونَ.» «کلمه «إنّما» دلالت می کند که ولایت در این آیه منحصراً برای خدا و رسول و آن کسانی است که ایمان آوردند آنان که به پای می دارند نماز را و می دهند زکات را و حال آن که در رکوع باشند».(۱۶)

فخر رازی نقل می کند که ابوذر گفت، نماز ظهر را با رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) در مسجد خواندم، سائلی سئوالی کرد و کسی به او چیزی نداد و علی (علیه‌السلام) در حال رکوع بود اشاره کرد به سائل که انگشتر حضرت را بگیرد…

آن گاه پیغمبر (صلی‌الله علیه و آله) دعا کرد و گفت «خدایا برادرم موسی از تو شرح صدر خواست… اجابت کردی بارالها به من هم شرح صدر بده و کارم را آسان کن و برای من وزیری از اهلم قرار بده». کلمه حضرت تمام نشده بود که خدا این آیه را نازل کرد.(۱۷)

نزول آیه بعد از دعای حضرت پیغمبر (صلی‌الله علیه و آله) اجابت آن است به این که هر مقامی که هارون نسبت به موسی داشت، همان مقام را نسبت به خدا به علی (علیه‌السلام) نسبت به پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) عطا کرده است. همان طوری که هارون خلیفه بلافصل موسی (علیه‌السلام) بود علی (علیه‌السلام) نیز خلیفه پیغمبر (صلی‌الله علیه و آله) است و حدیث منزلت نیز شاهد بر این مطلب است.

از سنت احادیث فراوانی را شیعه و سنی نقل کرده اند که جایگاه اهل بیت (علیهم‌السلام) را در مساله خلافت پیغمبر (صلی‌الله علیه و آله) مشخص می نماید. به بعضی از آنها اشاره می کنیم،

الف) حدیث ثقلین:

این حدیث که به مناسبت های مختلف و در جاهای مختلف از وجود مبارک پیغمبر (صلی‌الله علیه و آله) صادر شده یک حدیث نیست که راویان متعدد داشته باشد بلکه چندین روایت است و در هر مناسبتی که بیان شد ناقلان متعدد آن را به طور مستقیم از پیغمبر (صلی‌الله علیه و آله) نقل کرده اند به طوری که جای تردید در صدور هر یک از آن بیانات از پیغمبر (صلی‌الله علیه و آله) باقی نمی گذارد.(۱۸)

بعلاوه منابع معتبر شیعه، منابع معتبر سنی این احادیث را ضبط کرده(۱۹) ما این حدیث را از مستدرک حاکم نیشابوری می آوریم ایشان می گوید که این حدیث طبق شرط بخاری و مسلم صحیح و سند متصل به پیغمبر (صلی‌الله علیه و آله) دارد و راویان آن معتبر و بیش از بیست نفر آن را به طور مستقیم از رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) روایت کرده است و بنابر نقل زید بن ارقم پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) اینگونه می فرماید، «کأنی قد دعیت فاجبت إنی قد ترکت فیکم الثقلین احدهما اکبر من الآخر کتاب الله تعالی و عترتی فانظروا کیف تخلفونی فیهما فانهما لن یتفرقاً حتی یردا علی الحوض. من به زودی از میان شما می روم و دعوت حق را لبیک می گویم. دو چیز گرانبها که یکی بزرگتر از دیگری است در میان شما می گذارم کتاب خدای بزرگ و عترتم پس بنگرید چگونه پس از من با این دو رفتار می کنید همانا آن دو از همدیگر جدا نمی شود تا بر من در حوض کوثر وارد شوند».(۲۰)

بین قرآن و عترت چنان همراهی و هم سنخی است که دست زدن به دامان هر یک سر نهادن به دامان دیگری و انکار یکی کفر به دیگری است و حدیث ثقلین بهترین بیان و حجت بر این همتایی می باشد و در این کلام حضرت چنان پیوند میان قرآن و خاندان عصمت ترسیم می کند که گسستی در آن تصور نمی شود و هر دو در کنار هم چراغ هدایتند.

اولین نکته ای که این حدیث بر آن دلالت دارد عصمت عترت است چون توصیف قرآن و عترت به یک وصف و عدل بودن قرآن و عترت برای همدیگر و توصیه پیغمبر (صلی‌الله علیه و آله) به لزوم تمسک و إتّباع و اعتصام به آن دو بدون چون و چرا و عاری از هر قیدی دلیل روشنی است بر معصوم بودن اهل بیت (علیهم‌السلام) و چنان که قرآن کتاب هدایت و نور مقدس از ظلمات است به قاعده تناسب، معلم آن نیز باید معصوم از خطا و گناه باشد تا با تمسک به این هدایت و هادی معصوم (علیه‌السلام) ، بشر از ضلالت های فکری، اخلاقی، و عملی بیمه شود و گرنه قرآن بدون چنین مفسر و معلمی ناقص است و نقض غرض از نزول آن لازم می آید و هدایت بشر را نتیجه نمی دهد.

در حدیث ثقلین پیغمبر (صلی‌الله علیه و آله) در بیانات خویش که از نظر الفاظ متفاوت است روی جدایی ناپذیر بودن قرآن و عترت تأکید می نماید و آن را با کلمه «لن یعنی هرگز» که دلالت بر ابدیت دارد بیان می نماید و نیز با همین کلمه «لن» هدایت امت را در فرض پیروی از عترت و قرآن تضمین می نماید زیرا می فرماید، «... لن تضلوا إن اتبعتموهما، هرگز گمراه نمی شوید اگر از آن دو پیروی کنید»(۲۱) و معنای آن این است که اگر از یکی پیروی شود و دیگری رها گردد قطعاً گمراهی را به دنبال خواهد داشت.

درباره تمسک به عترت پیغمبر (صلی‌الله علیه و آله) یکی از متعصب ترین علماء اهل سنت می گوید، آنانی که به کتاب خدا و سنت رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) علم دارند عترت رسول خدا هستند که از بقیه علما به خاطر زیادی علم شان و به خاطر آن که خدا آنها را از هر رجسی تطهیر کرده است، ممتازند و کسی که به او تمسک باید بشود علی بن ابی طالب است به جهت استنباطات دقیقه اش لذا ابوبکر گفت علی از عترت رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) یعنی از همان کسانی است که پیغمبر (صلی‌الله علیه و آله) بر تمسک به آنان تأکید کرده است.(۲۲)

ب) حدیث دوازده خلیفه، امیر نقیب و دوازده امام:

«انا سید النبیین و علی سید الوصیین و إنّ اوصیائی بعدی اثنی عشر اولهم علی و آخرهم القائم المهدی. پیغمبر (صلی‌الله علیه و آله) می فرماید، اوصیاء بعد از من دوازده نفرند که اول آنها علی (علیه‌السلام) و آخر آنها مهدی(عج) است».(۲۳)

در بعضی از روایات کلمه «نُقبا» دوازده خلیفه و دوازده امیر آمده است که همگی اشاره به مساله ولایت امر دارد و نیز در این احادیث بیان شده که این دوازده جانشین پیغمبر (صلی‌الله علیه و آله) از قریش اند. تفسیر شیعه از این حدیث بسیار روشن و منظور از آنها دوازده امام معصوم (علیهم‌السلام) است ولی این حدیث برای سایر مذاهب به صورت یک مساله پیچیده درآمده است و تفسیر روشنی نتوانسته اند ارائه کنند زیرا بر هیچ یک از خلفاء نخستین و بنی امیه و بنی عباس تطبیق نمی کند.

سلیمان قندوزی می گوید بعضی از اهل تحقیق گفته احادیثی که دلالت می کند خلفاء بعد از پیغمبر (صلی‌الله علیه و آله) دوازده نفرند. از طرق مشهور نقل شده و با گذشت زمان دانسته می شود که مقصود رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) از دین حدیث امامان دوازده گانه از اهل بیت و عترت او هستند زیرا این حدیث بر خلفاء نخستین بعد از او تطبیق نمی کند چون عددشان کمتر از ۱۲ است و نیز نمی توان آن را بر ملوک بنی امیه منطبق دانست زیرا از یک سو بیش از ۱۲ نفرند و از سوی دیگر همه آنها به جز عمر بن عبدالعزیز مرتکب ستم های آشکاری شدند و از سوی سوم آنها از بنی هاشم نیستند. در حالی که در بعضی از طرق این حدیث آمده که همه آنها از بنی هاشم اند. و نیز نمی توان آنها را بر ملوک بنی عباس تطبیق کرد چرا که تعدادشان بیش از ۱۲ نفر نفرند و نیز آنها رعایت حدیث کساء و آیه مودت (سوره شوری آیه ۲۳) را نسبت به عترت پیغمبر (صلی‌الله علیه و آله) آن طوری که باید نکردند. بنابراین راهی جز این نمی ماند که حدیث را منطبق بر امامان دوازده گانه اهل بیت پیغمبر (صلی‌الله علیه و آله) بدانیم زیرا آنها آگاه ترین، با تقواترین و بزرگوارترین مردم زمان خود بودند و حسب و نسب آنها از همه برتر بودند و علوم آنها از طریق آباءشان به جدّشان متصل بوده است.

بعد می گوید آنها را اهل کشف و تحقیق و توفیق همین گونه شناخته اند و مؤید گفتار این بعض حدیث ثقلین و احادیث دیگری است.(۲۴)

ج) حدیث غدیر:

«من کنت مولاه فعلی مولا» از احادیث متواتری است که علاوه بر شیعه، اهل سنت نیز آن را نقل کرده است و این همان بیان پیغمبر (صلی‌الله علیه و آله) است در غدیر خم که فرمود هر کس من مولای او هستم علی (علیه‌السلام) مولای او است.(۲۵)

محمد بن جریر طبری صاحب تاریخ در کتاب «الولایه» آن را از ۷۵ طریق روایت کرده و متواتر دانسته و نیز ابوالعباس احمد بن محمد بن سعید بن عقده در کتاب «الموالاه» طرق این خبر را از ۱۰۵ طریق ذکر کرده است.(۲۶)

دلالت روایت بر ولایت بلافصل علی (علیه‌السلام) روشن است زیرا لفظ «مولی و ولی» گرچه در معانی مختلف و از جمله به معنی دوست، یاور و سرپرست و اولای به تصرف استعمال شده ولی با وجود قرائنی معین می شود که مراد از آن در این حدیث ولایت امر است، زیرا، اولاً قبل از این بیان رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) از رحلت خود خبر داده و سفارش به کتاب خدا و عترت خویش کرده و بعد از آن علی (علیه‌السلام) را به عنوان «مولی» معرفی نموده است و این مبین آن است که مقصود شناساندن کسی است که بعد از پیغمبر (صلی‌الله علیه و آله) مرجع است و امت با تمسک به او و قرآن از گمراهی خود را باید نجات دهد.

ثانیاً حضرت خاتم (صلی‌الله علیه و آله) از حاضرین اقرار به این معنی گرفته است که نبی نسبت به مؤمنین سزاوارتر از خود آنهاست یعنی همان اولویتی که در قرآن برای پیغمبر (صلی‌الله علیه و آله) ثابت است (سوره احزاب آیه ۶) بعد فرموده «من کنت مولاه فعلی مولاه» و با تقدیم جمله (آیا من نسبت به شما سزاوارتر نیستم؟!) هر گونه شبهه را در معنی مولا دفع فرموده و همان اولویت ثابت برای خود را برای علی (علیه‌السلام) اثبات نموده است.

ثالثاً اعلان این که علی (علیه‌السلام) دوست و یاور اهل ایمان است نیاز به این همه مقدمات و خطبه خوانی و معطل کردن آن جمعیت عظیم از حج برگشته در آن هوای گرم و گرفتن اعترافات پی در پی نداشت و چنین کاری برای چنان هدفی با مقام خاتمیت نمی سازد و از سوی دیگر دوستی مسلمانان نسبت به همدیگر از بدیهی ترین مسائل اسلامی است. زیرا پیغمبر (صلی‌الله علیه و آله) وقتی وارد مدینه شد بین اصحاب اخوت برقرار کرد.

رابعاً یک دوستی ساده جای آن را نداشت که مردم و شخص عمر با جمله (بخٍ بخٍ یابن ابیطالب… مبارک باد ترا که مولای من و مولای مرد و زن مؤمن گردیدی).(۲۷) به علی (علیه‌السلام) تبریک بگویند و آن را موفقیت تازه بشمرند و آیه اکمال دین (سوره مائده آیه ۳) نازل شود بلکه این تهنیت به خاطر یک امر اختصاصی و آن ولایت امر بوده است.

خامساً پیغمبر (صلی‌الله علیه و آله) بعد از توصیه به قرآن و عترت با بلند کردن دست علی (علیه‌السلام) خواسته است جلو هر گونه شبهه را بگیرد و بفرماید این همان ثقل اصغری است که از قرآن جدا شدنی نیست و عصمت او ضامن هدایت امت است و هم چنان که پیغمبر (صلی‌الله علیه و آله) مولای جمیع مؤمنین است همان مولویت برای علی (علیه‌السلام) ثابت است.

پی نوشت،

  1. شیخ مفید، محمد بن محمد بن نعمان، اوائل المقالات، دارالمفید، بی تا، ص۷۱.
  2. بقره ، ۱۲۴.
  3. ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، دارالاحیاء التراث العربی، چاپ چهارم، بی تا، ج۱، ص۱۹۱.
  4. نساء ، ۵۹.
  5. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان، قم، دفتر نشر اسلامی، بی تا، ج۴، ص۶۲۰.
  6. عنکبوت ، ۸.
  7. فخر رازی، محمد، تفسیر کبیر، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۵ق، ج۱، ص۱۴۴.
  8. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان، قم، دفتر نشر اسلامی، بی تا، ج۴، ص۶۲۶.
  9. سلیمان بن ابراهیم حنفی قندوزی، ینابیع الموده، دارالاسوه، چاپ اول، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۵۱.
  10. سلیمان بن ابراهیم حنفی قندوزی، ینابیع الموده، دارالاسوه، چاپ اول، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۵۱.
  11. المیرزا محمد المشهدی، تفسیبر کنز الدقائق، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، چاپ اول، ۱۴۰۷ق، ج۲، ص۴۹۲.
  12. احزاب ، ۳۳.
  13. فخر رازی، محمد، تفسیر کبیر، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۵ق، ج۸، ص۹۰.
  14. سیوطی، الدرالمنثور، دارالمعرفه، چاپ اول، ۱۳۶۵، ج۵، ص۱۹۶. سنن ترمذی، ج۵، ص۳۱.
  15. محمد بن عیسی الترمذی، سنن الترمذی، بیروت، دارالفکر، چاپ دوم، ۱۴۰۳ق، ج۵، ص۳۱.
  16. مائده ، ۵۵.
  17. فخر رازی، محمد، تفسیر کبیر، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۵ق، ج۱۲، ص۲۸.
  18. مکارم شیرازی، ناصر، پیام قرآن، دارالکتاب الاسلامیه، چاپ پنجم، ۱۳۸۱ش، ج۹، ص۶۴.
  19. تعدادی از منابع معتبر اهل سنت که این حدیث را نقل کرده است عبارتنداز، سنن دارمی، ص۴۳۲. مسند احمد، ج۵، ص۱۸۲. ینابیع الموده قندوزی، ج۱، ص۱۱۴. السنن الکبری بیهقی، ص۳۰.
  20. حاکم نیشابوری، محمد، المستدرک علی الصحیحین، بیروت، دارالمعرفه، ۱۴۰۶ق، ج۳، ص۱۰۹.
  21. حاکم نیشابوری، محمد، المستدرک علی الصحیحین، بیروت، دارالمعرفه، ۱۴۰۶ق، ج۳، ص۱۱۰.
  22. ابن حجر، الصواعق المحرقه، بی تا، بی نا، ص۱۵۱.
  23. سلیمان بن ابراهیم حنفی قندوزی، ینابیع الموده، دارالاسوه، چاپ اول، ۱۴۱۶ق، ج۳، ص۲۹۱.
  24. سلیمان بن ابراهیم حنفی قندوزی، ینابیع الموده، دارالاسوه، چاپ اول، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۲۹۲.
  25. حاکم نیشابوری، محمد، المستدرک علی الصحیحین، بیروت، دارالمعرفه، ۱۴۰۶ق، ج۳، ص۱۱۰. شهاب الدین احمد بن حجر الهیثمی، الصواعق، بی تا، بی ناشر، ص۷۳.
  26. سلیمان بن ابراهیم حنفی قندوزی، ینابیع الموده، دارالاسوه، چاپ اول، ۱۴۱۶ق، ج۳، ص۳۶۳ و ص۱۵۵.
  27. خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۴۱۷ق، ج۸، ص۲۸۴.

نویسنده، عبدالله لطفی

نقش امامان شیعه علیهم السلام در توسعه ی علم نجوم

اشاره:

علم نجوم، یکی از کهن ترین علوم بشری است. مسلمانان نیز پیش از هر دانش دیگری، به این علم روی آوردند؛ زیرا افزون بر کاربردهای عمومی این دانش در جهان آن روز، عمل دقیق به برخی احکام شریعت چون اعلام وقت نماز و تعیین جهت قبله نیز در گرو احاطه بر این دانش بود؛ از این رو نخستین کتاب هایی که مسلمانان ترجمه کردند، مربوط به این علم بود.

الف) اطلاعات نجومی ائمه (علیهم السلام)

در میان روایات شیعه، شواهدی است که نشان می دهد ائمه (علیهم السلام) درباره ی نجوم دانش فراوانی داشته اند. در برخی روایات آمده که انبیا و اوصیا داناترین مردم به علم نجوم اند. مرحوم کلینی در کتاب روضه ی کافی از محمد بن ابی عمیر نقل می کند، که او در حضور امام صادق (علیه السلام)، از نجوم سخن به میان آورد. امام به او فرمود: « نجوم را نمی داند، مگر خاندانی در هند و خاندانی در عرب». (۱) سید بن طاووس در توضیح این حدیث می گوید: « مفهوم و معنای چنین اخباری شاید این باشد که دیگران به طور کامل آن را نمی دانند و پیش بینی های آنها نمی تواند صد در صد درست باشد و دیگران بدون استاد نمی توانند آن را بیاموزند». (۲)

همچنین مرحوم سید بن طاووس، از کتاب مسائل صباح بن نضر هندی نقل کرده که امام رضا (علیه السلام) فرموده است: « علم نجوم، علمی است مبنی بر اصل صحیح، و گفته اند نخستین کسی که در نجوم سخن گفته ادریس پیامبر است و ذوالقرنین نیز در این علم ماهر بود و اصل این علم از خدای متعالی است». (۳)

اطلاعات ائمه (علیهم السلام) درباره ی مسائل نجومی به قدری دقیق و کامل بود که اعجاب منجمان زمان را برمی انگیخت و آنان را وادار به اظهار عجز در برابر آن بزرگواران می کرد.

مرحوم صدوق در کتاب الخصال از ابان بن تغلب نقل کرده که مردی یمنی نزد امام صادق (علیه السلام) آمد. امام درباره ی شغلش از او پرسید. او گفت: « من از خاندانی معروف هستم که کارشان نجوم است و در یمن کسی را نمی شناسم که در نجوم از ما، داناتر باشد». در این هنگام، امام چند مسئله ی نجومی مطرح کرد؛ اما او از پاسخ به آنها درماند. برخی آن مسائل، اینها هستند:

تفاوت نور ماه با نور زهره چند درجه است؟

تفاوت نور زهره با نور مریخ چند درجه است؟

تفاوت نور زهره با نور مشتری چند درجه است؟

تفاوت نور مشتری با نور عطارد چند درجه است؟

نام آن ستاره چیست که وقتی طلوع می کند، سگ ها به هیجان در می آیند؟

نام آن ستاره چیست که وقتی طلوع می کند،‌ گاوها به جنبش درمی آیند؟ (۴)

مرحوم سید بن طاووس نیز شبیه چنین گفت و گویی را از کتاب نوادر الحکمه نوشته ی محمد بن احمد قمی، از علمای بزرگ شیعه، در نقل مناظره ی امام رضا (علیه السلام) با حسن بن سهل، که از عالمان نجوم بوده، نقل کرده است. (۵)

افزون بر اینها، امامان شیعه (علیهم السلام) محل رجوع عالمان نجوم بودند و آنها را در برخی از موضوعات نجومی، راهنمایی می کردند. در کتاب فرج المهموم آمده چند نفر از نوبختیان که منجم بودند، به امام صادق (علیه السلام) نامه نوشتند و از ایشان یاری خواستند. در نامه ی آنها آمده بود: ما پیش تر به شما نوشته بودیم که آیا نظر در علم نجوم حلال است، و شما نوشته بودید: آری. اکنون منجمان درباره ی فلک اختلاف دارند؛ بعضی می گویند: ستارگان، خورشید و ماه در فلک هستند، و فلک در آسمان معلق است و آن پایین آسمان است، و فلک چیزی است که ستارگان و خورشید و ماه را به گردش در می آورد؛ زیرا آنها خودشان حرکت نمی کنند و دور نمی زنند. بعضی دیگر می گویند: گردش فلک زیر زمین است، و خورشید همراه فلک در گردش است پس در مغرب، زیر زمین غروب می کند و صبح از مشرق برمی آید. امام در پاسخ نوشت: آری نجوم حلال است؛ تا زمانی که انسان را از توحید خارج نکند. (۶)

نکته ی درخور توجه این است که ائمه (علیهم السلام) چندان بر مبانی نجوم بطلمیوسی، که بعدها به کلی رد شد، تأکید نمی کردند؛ اما شأن ایشان هم بالاتر از آن بود که بخواهند به رد این مبانی و تصحیح آنها بپردازند.

ب) روی آوردن دانشمندان شیعه به علم نجوم

نخستین و مهم ترین منجمان و دانشمندان علم نجوم، در قرن دوم هجری، از شیعیان بودند؛ منجمان بزرگی چون ابراهیم بن حبیب فزاری، محمد بن ابراهیم، جابر بن حیان و نوبختیان.

قفطی درباره ی فزاری می گوید:

ابراهیم بن حبیب الفزاری امام عالم مشهور در حکمای اسلام، وی اول کسی است که در اسلام اسطرلاب ساخت و او را کتابی است در تسطیح کره. همه ی اهل اسلام از او اخذ نموده اند، و از اولاد سمره بن جندب است و به علم هیئت فلک و مایتعلق به بسیار مایل بودی و قصیده در علم نجوم و کتاب مقیاس زوال و کتاب زیج بر عادات عرب و کتاب اسطرلاب ذات الحق و کتاب اسطرلاب مسطح همه تصانیف وی اند. (۷)

سید بن طاووس او را جزو منجمان شیعه به شمار آورده است. (۸) مرحوم سید محسن امین نیز وی را از دانشمندان شیعه شمرده است. (۹) پسر او محمد بن ابراهیم، نخستین بار کتاب نجومی معروف هند، به نام سند هند را به دستور منصور عباسی به عربی ترجمه کرد. این کتاب تا زمان مأمون، ملاک عمل در علم نجوم بود و در این زمان خوارزمی کتاب او را خلاصه کرد. (۱۰)

یکی از نخستین منجمان مسلمانان، جابر بن حیان است. او از برجسته ترین شاگردان امام صادق (علیه السلام) و از نوابغ دوران بوده است. وی در نجوم نیز مانند بسیاری از علوم دیگر، کتاب نوشته است. قفطی درباره ی او می گوید: « محمد بن سعید سرقسطی معروف به ابن المشاط اسطرلابی اندلسی گفته که در مدینه ی مصر تألیفی دیدم، منسوب به جابر بن حیان در عمل اسطرلاب، مشتمل بر هزار مسئله که در باب خود نظیر نداشت».

از دیگر پایه گذاران علم نجوم در میان مسلمانان، نوبختیان بودند که به گواهی مورخان، از جمله ابن ندیم، پایبندی شان به ولایت علی (علیه السلام) معروف بود. (۱۱) جدشان ابوسهل، منجم دربار منصور خلیفه ی عباسی بود و در مجموع از بزرگ ترین عالمان میان مسلمانان بودند و در طول بیش از دو قرن، کتاب های متعددی را در زمینه ی نجوم نوشتند. به گفته ی سید بن طاووس، برخی از آنان برای کارهای نجومی، از امام صادق (علیه السلام) اجازه گرفته بودند. (۱۲)

علاوه بر اینها، شیعیان دیگری هم بودند که در علم نجوم شهرت یافته بودند و کتاب هایی هم در این زمینه نوشته اند. برخی از آنان جزو اصحاب ائمه (علیهم السلام) و برخی نیز از دانشمندانی بوده اند که بعد از عصر ائمه (علیهم السلام) می زیستند. فهرست اسامی آنان به نقل از ابن طاووس چنین است:

موسی بن حسن نوبختی، فضل بن ابی سهل نوبختی، عبدالله بن ابی سهل نوبختی، ابن علم، علی بن ابی الحسن علوی، ابوالحسن منجم، علی بن حسین مسعودی، ابوالقاسم بن مانع، خطیر الدین محمد بن محمد، نصر بن حسن قمی، احمد بن محمد سنجری، علی بن احمد، ابراهیم فزاری، احمد بن یوسف مصری، محمد بن عبدالله قمی، یعقوب بن اسحاق کندی، ابی الحسین بن خصیب قمی، ابومحمد بن علی بن بابویه، حسن بن احمد عاصمی، فضل بن سهل، حسن بن سهل، پوران دختر حسن بن سهل، ابوجعفر منجم، محمد بن احمد جعفی، کشاجم، عفیف بن قیس کندی، عضدالدوله، محمود بن علی حمصی، جابر بن حیان، ابوعلی موریانی و سلیمان محمد. (۱۳)

پی نوشتها

۱.محمد بن یعقوب کلینی،‌ الروضه من الکافی، چ ۴، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۶۲ ه‍.ش، ص ۳۳۱.
۲.سید بن طاووس، فرج المهموم، دارالذخائر، قم، ص ۸۵.
۳.همان، ص ۹۴.
۴.محمد بن علی بن حسین بن بابویه قمی ( صدوق)، الخصال، ط ۶، مؤسسه النشر الاسلامی، قم، ۱۴۲۶ ه‍.ق، ص ۵۳۳.
۵.سید بن طاووس، فرج المهموم، ص ۹۴.
۶.همان، ص ۱۰۰.
۷.یوسف بن ابراهیم قفطی، تاریخ الحکما، ترجمه ی فارسی قرن یازدهم، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۷۱ ه‍.ش، ص ۱۰۳.
۸.سید بن طاووس، فرج المهموم، ص ۱۲۵.
۹.سید محسن امین عاملی،‌ اعیان الشیعه، ج ۳، ط ۵، دارالتعارف، بیروت، ۱۴۱۸ ه‍.ق، ص ۱۶۸.
۱۰.صاعد اندلسی، التعریف بطبقات الامم، چ ۱، مؤسسه ی انتشارات هجرت، تهران، ۱۳۷۶ ه‍.ش، ص ۲۱۶.
۱۱.ابن ندیم، الفهرست، دارالمعرفه،‌ بیروت، [ بی تا]، ص ۲۵۰.
۱۲.سید بن طاووس، فرج المهموم، دارالذخائر، قم، ص ۱۰۰.
۱۳.همان، ص ۲۱۵.

منبع مقاله : محرمی، غلامحسن؛ (۱۳۹۰)، نقش امامان شیعه (علیهم السلام) در شکل گیری و توسعه ی تمدن اسلامی، قم: انتشارات مؤسسه آموزش و پژوهشی امام خمینی (ره)، چاپ اول.

تاریخ نگارى شیعه در سده هاى نخستین هجرى

شیعیان بخشى از جامعه اسلامى اند و همراه دیگر مسلمانان همواره در همه صحنه هاى سیاسى، اجتماعى و علمى حضور محسوس و پر اثرى داشتند و براساس منابع کتاب شناسى و آثار مکتوب، در ترقى و توسعه علوم گوناگون سهم به سزایى داشته اند.

دانش تاریخ و تاریخ نگارى نیز بخشى از این علوم است که از بحث هاى چالش برانگیز و پراصطکاک به ویژه در حوزه هاى عقیده و سیاست به شمار مى رود. ماهیت تاریخ، اقتضاى این تضادها و تنش ها را دارد؛ زیرا مأموریت علم تاریخ، ثبت و ضبط واقعیت ها و انتقال و بازگوکردن آنها به دیگران و آیندگان است. اصولًا بُعد مثبت و عبرت آمیز بودن تاریخ نیز در همین ویژگى اش نهفته است. اما متأسفانه بشر به جاى بهره بردارى صحیح و سنجیده از تاریخ به منظور دورى از زشتى ها و کاستن بدى ها، با دخالت دادن تمایلات نفسانى و گرایش هاى فکرى، موجب آمیخته شدن حق با باطل و گم شدن حق و حقیقت مى شود. ازاین رو ویژگى مثبت تاریخ به نقطه کور تبدیل شده است و اجازه مى دهد که هرکس بتواند آن را به دلخواهش برداشت و تحلیل کند.

نقاط ضعف و عوامل تحریف تاریخ بسیار است و تاریخ اسلام نیز به انواع دخالت ها و سیاست بازى ها آلوده شده است. گاه حقایق چنان وارونه و مشتبه شده اند که رسیدن به حقیقت براى کمتر کسى امکان پذیر است. نزاع فرسایشى شیعه و سنى در طول تاریخ، انگیزه اى دو چندان براى تحریف تاریخ بوده و سبب پررنگ تر شدن برخى جنبه ها و کم رنگ شدن یا از بین رفتن جنبه هاى دیگرى از واقعیت هاى تاریخى شده است. اما متهم کردن طرف مقابل به جعل و تحریف و ساختگى دانستن اخبار مؤید رقیب در منابع اسلامى نیز به همان میزان به حقایق تاریخى لطمه وارد کرده است و خواهد کرد. مقابله با روایات شیعى، نمونه اى از این رویه است. ساختگى بودن روایات به اصطلاح شیعى یا اخبار مؤید مذهب شیعه از شبهه هاى سنگینى است که شیعه همواره با آن مواجه بوده است و هم اکنون نیز با قدرت ادامه دارد.

  1. جایگاه تاریخ نزد شیعه

درباره این موضوع که تاریخ نگارى شیعه از چه زمانى آغاز شده و آغازکننده آن چه کسى است، به صراحت نمى توان اظهار نظر کرد؛ اما مى دانیم امامان شیعه (علیهم السلام) به تاریخ بشر و سرگذشت امت ها توجه داشتند و آنها را بیان مى کردند؛ نمونه آن امیر مؤمنان على (ع) است که در نامه خود به فرزندش امام حسن (ع)، درباره مطالعه تاریخ پیشینیان مى نویسد: «احوال و سرانجام گذشتگان را به گونه اى مطالعه کرده ام که گویى با آنان زیسته ام».[۱] این عمل امام، هم نشان دهنده مهم و مفید بودن تاریخ است و هم اینکه سیره و رفتار آن حضرت مى تواند سرمشق دیگر امامان (علیهم السلام) قرار گیرد.

از روایات برخى ائمه (علیهم السلام) مى توان دریافت که ایشان نیز با تاریخ مأنوس بوده اند؛ به ویژه سیره رسول خدا (ص) که همانند سنت آن حضرت، میان ائمه جایگاهى والا داشته و آموزش آن کنار فراگیرى قرآن قرار گرفته است. امام سجاد (ع) در این باره مى فرماید:

«کنّا نعلّم مغازی رسول الله (ص) کما نعلّم السوره من القرآن»؛[۲]

«مغازى (سیره) پیامبر (ص) را همانند قرآن فرا مى گرفتیم».

بنابراین اگر سیره پیامبر (ص) تا این میزان نزد اهل بیت (علیهم السلام) ارزش و اهمیت داشته است، پس به یقین امامان (علیهم السلام) نیز به همین میزان در انتقال سیره به یاران و شاگردانشان کوشیده و تعلیم سیره نبوى (ص) را جزء آموزش هاى خود قرار مى داده اند. ازاین رو میان احادیث ائمه، به ویژه امام باقر و امام صادق (علیهم السلام)، اخبار سیره فراوان است و بسیارى از آنها در منابع حدیثى و تاریخى همچون سیره ابن اسحاق موجودند و او مستقیماً اخبارى از امام باقر (ع) آورده است.[۳] از این گونه گزارش ها در دیگر منابع تاریخى نیز دیده مى شود.[۴]

در آثار شیعى، بنا به گفته برخى، نزدیک یک چهارم «تفسیر منسوب به قمى» درباره اخبار مربوط به سیره و تاریخ انبیاست. در این تفسیر که تدوین نهایى آن در مجموع از چند اثر انجام شده، از آثار مکتوبى بهره برده شده است که در قرن سوم و چهارم در دسترس بوده اند؛ براى مثال در تفسیر قمى از کتاب «المبعث و المغازى» ابان احمر استفاده شده است. تفسیر قمى از آثارى است که تقریباً بخش سیره آن منحصر به اخبار امام باقر و امام صادق (علیهما السلام) مى باشد و از دلایل مهم آن تکیه تفسیر قمى بر «تفسیر ابوجارود» بوده، که گفته شده، همه اخبار آن از امام باقر (ع) است و به تناسب شأن نزول آیات، مطالبى از سیره نبوى (ص) در آن آمده است. در این تفسیر اخبار ابوجارود از دیگر قسمت ها متمایز مى باشد. همه اخبار این کتاب در «بحارالانوار»، بخش تاریخ پیامبر (ص) آمده است. دلیل دیگر تمرکز تفسیر قمى بر اخبار این دو امام (علیهما السلام)، کتاب «مبعث النبى و أخباره» از عبدالله بن میمون قداح است که وى راوى اخبار امام باقر و امام صادق (علیهما السلام) بوده و مرجع این تفسیر قرار گرفته است.[۵] پس از آن نیز جامعه علمى شیعه به سیره نبوى (ص) توجه داشتند و آثار بسیارى در این زمینه نگاشتند.[۶]

البته گفتنى است نگرش شیعه و سنى به سیره نبوى (ص) متفاوت است. در یک نگرش کلى، شیعه دید مقدسانه ترى به زندگى رسول خدا (ص) دارد و عصمت آن حضرت را اساس قرار مى دهد. ولى در تاریخ نویسى سنى، حالت اعجاب درباره زندگى آن حضرت کاملًا مطرح است، اما غالباً به عصمت، آن هم در همه ابعادش، توجه نمى شود.[۷] البته به نظر مى رسد اهل سنت در کتاب هاى دلائل النبوه نگرش متفاوت و معتقدانه به عصمت داشته اند.

بیان این نکته نیز ضرورى است که شیعه افزون بر سیره و مغازى نبى اکرم (ص)، در زمینه تاریخ انبیا، انساب و ایام العرب، حروب و فتن و مقاتل، فرق و مذاهب، فتوح و خراج، رجال و شرح حال نگارى، تاریخ عمومى، جغرافیاى تاریخى و تاریخ نگارى محلى، تاریخ نگارى ادبى و تک نگارى هایى درباره رخدادها و موضوعات گوناگون تاریخى نیز تلاش هایى داشته است.[۸]

تاریخ پیامبران با عنوان «کتاب المبتدأ» شامل تاریخ بشر از ابتدا تا پیش از پیامبر اسلام (ص)، در آثار تاریخى مسلمانان گنجانده شده است. البته اسرائیلیات و گزارش هاى غیرمعتبر هم در این بخش فراوان وجود دارد. در منابع شیعى، بخش تاریخ انبیا به صورت پراکنده، اما بسیار گسترده و بیشتر در آثار صدوق، «تفسیر قمى»، «تفسیر عیاشى»، «مجمع البیان» و «قصص الانبیاء» راوندى آمده است. در این گونه آثار، اخبار اهل سنت که برگرفته از کسانى مانند «کعب الاحبار»، «عبدالله بن سلام» و به ویژه «وهب بن منبه» است، فراوان دیده مى شود.[۹] شیعیان در حدود پانزده اثر در این باره پدید آورده اند. مجموعه این اخبار در جلد ۱۱- ۱۴ بحارالانوار گنجانده شده است.

شیعه درباره ایام العرب، کمترین اثر را دارد، اما درباره انساب، نقش بسیار مهمى در تاریخ نگارى اسلامى داشته است؛ به گونه اى که مورخان مسلمان براى شناخت انساب عرب به آثار کسانى مانند «محمد بن سائب کلبى» (م. ۱۴۶ ه. ق) و پسرش «هشام» (م. ۲۰۴ ه. ق) نیازمند بودند. دیگر موضوع ها نیز براساس گرایش یا تخصص دانشمندان شیعه، نگاشته شده اند.

  1. سیر تاریخ نگارى شیعه

با توجه به گزارش هاى موجود از تألیفات شیعه، مى توان گفت برخلاف ادعاى برخى پژوهشگران معاصر که آغاز ادبیات نوشتارى شیعه را اواخر دوران اموى دانسته اند،[۱۰] تدوین کتب، هرچند به شکلى کاملًا ابتدایى و در حد گردآورى روایات در دفترى، در قرن نخست رواج داشته و برخى نویسندگان شیعه، کتاب هایى حدیثى و تاریخى تدوین کرده اند.[۱۱]

با در نظر گرفتن نوشته هاى منسوب به امام على، حضرت فاطمه، امام حسن و امام حسین (علیهم السلام)،[۱۲] مى توان سلمان فارسى (م. ۳۵ ه. ق) را نخستین فردى دانست که کتابى با نام «حدیث جاثلیق»[۱۳] یا به تعبیرى حکایت بزرگ ترسایان را نگاشته بود. موضوع کتاب درباره بزرگ مسیحیان است که پس از رحلت رسول خدا (ص) به نمایندگى از پادشاه روم به مدینه آمده بود.[۱۴] پس از وى برخى شیعیان امامى تاریخ را تدوین کرده اند و با نگرشى به منابع کتاب شناسى، به دست مى آید که تا قرن سوم و چهارم، شیعیان در بیشتر حوزه هاى تاریخى تألیف داشته اند.[۱۵]

  1. سهم شیعه از تاریخ نگارى اسلامى

چنان که در آغاز همین فصل اشاره شد، درباره تاریخ نگارى اسلامى دیدگاه هاى متعددى وجود دارد. از سویى برخى اهل سنت براى شیعه جایگاهى را نمى پذیرند و وجود آثار مکتوب براى شیعه را منکرند. در مقابل برخى علماى شیعه نه فقط شیعه را داراى سابقه و آثار گوناگون دانسته اند، آنان را در علوم گوناگون پیشگام معرفى کرده اند. با وجود چنین ادعاهاى کلى، شایسته است دو دیدگاه اصلى را که پژوهشگران عصر حاضر مطرح کرده اند، بررسى نماییم:

دیدگاه نخست: سلفى ها و وهابیون این دیدگاه را مطرح مى کنند و معتقدند جهت گیرى کلى منابع تاریخى در سده هاى نخستین اسلامى، شیعى است؛ یعنى در منازعات سیاسى- مذهبى صدر اسلام، مانند نزاع میان حضرت فاطمه (س) و ابوبکر، رخدادهاى اواخر خلافت عثمان، درگیرى اصحاب جمل و صفین با امام على (ع) و درگیرى امام حسین (ع) با یزید، سمت و سوى گزارش ها حمایت از امام على و اهل بیت (علیهم السلام) است؛ هرچند نویسندگان این کتاب ها سنى باشند.

در دوره امویان و عباسیان نیز، همواره گزارش ها درباره حمایت از بنى هاشم و سپس علویان است. بنابراین در کل، تاریخ نگارى اسلامى به سود شیعیان و حامى آنان بوده و براساس علایق شیعى نوشته شده است.

نورولى نماینده این تفکر است که راویان و مورخان نخستین را به مجرد نقل روایتى که شیعه مى تواند از آن استفاده کند یا راویان اخبارى که مثالب خلفا را در بر داشته، شیعه دانسته است. برپایه این دیدگاه افراطى، تاریخ موجود، تاریخى شیعى است.

دیدگاه دوم: در تقابل با نظر اول، شمارى از پژوهشگران شیعه معتقدند که شیعه در باب تاریخ نگارى، کم کارى کرده و از این عرصه غفلت ورزیده است. بیشتر آثار باقى مانده در حوزه تاریخ نیز، مربوط به اهل سنت است و از شیعیان فقط موارد انگشت شمارى کتاب تاریخ باقى مانده است. ایشان از میان تاریخ نگاران، فقط یعقوبى را شیعه مى دانند و کسانى مانند ابومخنف، نصر بن مزاحم، ابن اعثم و مسعودى را شیعه به معناى مصطلح نمى شناسند و عقیده دارند این افراد بر مشى اهل سنت رفتار کردند و تقیه نمى کردند؛ زیرا تقیه حدى دارد و به سبب تقیه نمى توان نص را منکر شد.

بنابر باور ایشان، شیعه کسى است که به امامت و عصمت ائمه (علیهم السلام) معتقد باشد یا به تعبیر دیگر، شیعه اعتقادى باشد. بنابراین درواقع بسیارى از کسانى که مشهور به تشیع اند، تهمت شیعى بودن خورده اند و سبب این تهمت ها خارج کردن آنان از دایره استناد و حجت بودن است. ازاین رو، برخلاف دیدگاه نخست که ناقلان حدیث غدیر را شیعه مى دانست، ایشان به صرف نقل حادثه غدیر، راویان یا مورخان را شیعه نمى دانند؛ زیرا لازمه اش این خواهد بود که واقعه غدیر را فقط شیعیان گزارش کرده باشند.

برپایه این دیدگاه، علت بى توجهى شیعه به تاریخ، توجه بیش از حد آنان به مباحث کلامى بوده است؛ مثلًا تلاش شیخ مفید در «الارشاد» و «الجمل» و نیز توجه کلینى در ابواب تاریخى «الکافى» به مسایل معرفتى، عقیدتى و کلامى معطوف مى شود. این امر نیز ناشى از محدود بودن مورخان شیعى و مسایل خاص آنان است؛ زیرا تاریخ نگارانى مانند کلینى و مفید نخست درصدد تثبیت مذهبشان بودند تا پس از آن بتوانند تاریخ آن را گزارش کنند. اما بیشتر در همان مرحله اول مانده اند.

علت دیگر بى توجهى شیعیان به تاریخ، مسئله انتظار است؛ چون شیعیان حالت ثبات و استقرار نداشتند و نگاهشان به آینده بود، از ثبت وقایع مربوط به حال، غفلت کرده اند.

براساس این دیدگاه، اگر بخواهیم تاریخ را با تکیه بر منابع شیعى سامان دهیم، به بخش هایى از تاریخ محدود خواهیم شد که به گونه اى با ائمه (علیهم السلام) یا شیعه مرتبط است؛ اما در همین محدوده نیز داده هاى کتاب هاى شیعه کامل نیست و آنان به منابع اهل سنت نیازمندند.[۱۶]

این دو دیدگاه، نظریه خود را با توجه به کاربرد واژه شیعه بنا کرده اند. در دیدگاه نخست تمایل به اهل بیت (علیهم السلام) هرچند اندک، نشان شیعى بودن است؛ ازاین رو بیشتر مورخان عراقى شیعه به شمار آمده اند.

اما براساس دیدگاه دوم که شیعه بودن را فراتر از محبت داشتن مى داند و بر نص و دیگر اصول اعتقادى تأکید دارد، بسیارى از نویسندگان عراقى، شیعه به معناى خاص آن نیستند.

با این حال، جداى از دو دیدگاه پیش، بخش معتنابهى از منابع تاریخ اسلام، دربردارنده اخبارى است که شیعیان مى توانند با استناد به آنها، به نتیجه مطلوبشان دست یابند؛ به ویژه درباره رخدادهاى نیمه نخست قرن اول. اما گزارش هاى این منابع فقط یک جانبه و در راستاى اهداف شیعه نیست. بلکه مباحث گسترده اى درباره تقویت باورها و تکریم شخصیت هاى محترم اهل سنت دارد. شاید بهتر باشد که گفته شود، بیشتر منابع تاریخ اسلام، بازگوکننده تاریخ اهل سنت است؛ اما بخشى از تاریخ شیعه را هم در بر دارد.

از میان این دو دیدگاه، نظریه دوم تا حدودى بیانگر دیدگاه این پژوهش است و ما نیز معتقدیم که شیعیان، به دلایل گوناگون، تلاششان کمتر از اهل سنت بوده و نقش اندکى در تاریخ نگارى ایفا کرده اند. آمار مورخان هر دو گروه و شمار آثار تاریخى شان، که در منابع کتاب شناسى ثبت است، به روشنى میزان کوشش تاریخى شان را بیان مى کند؛ مثلًا با پژوهشى براساس کتاب نجاشى که تقریباً نام بیشتر مؤلفان شیعه و تألیفاتشان را تا نیمه قرن پنجم هجرى ثبت کرده است، شمار تاریخ نگاران شیعه حدود ۱۸۰ نفر، و مجموع تألیفات تاریخى، حدود ۶۸۰ اثر است.[۱۷] البته گفتنى است در رجال نجاشى بزرگ نمایى هایى صورت گرفته و نیز برخى آثار غیر تاریخى، تاریخى تلقى شده است؛ همچنین نجاشى از نویسندگان دیگر فرق شیعه، مانند زیدیه، واقفیه، فطحیه، غلات و حتى برخى اهل سنت نام برده است که اگر فقط مورخان امامیه جدا و فهرست شوند، بیشتر از صد مورخ نخواهند شد. اما در مقابل، شمار تاریخ نگاران اهل سنت تا دهه هاى نخست سده پنجم هجرى، که در منابعشان نام برده شده اند، حدود سیصد نفر است.[۱۸] بنابراین شمار مورخان سنى، سه برابر امامیه است و دست کم به همین میزان آثارشان نیز بیشتر خواهد بود؛ زیرا میان مورخان شیعه، کسانى مانند ابومخنف (با فرض تشیع وى)، هشام کلبى و عبدالعزیز جلودى، کتاب هاى بسیارى دارند، اما از این نمونه ها همچون «ابوالحسن مدائنى» (م. ۲۲۵ ه. ق)،[۱۹] «هیثم بن عدى» (م. ۲۰۷ ه. ق)،[۲۰] «ابوعبیده معمر بن مثنى تیمى» (م. ۲۱۰ ه. ق)،[۲۱] «محمد بن حبیب بغدادى» (م. ۲۴۵ ه. ق)،[۲۲] «محمد ابن عمران مرزبانى» (م. ۳۸۴ ه. ق)[۲۳] و «ابوعثمان جاحظ» (م. ۲۵۵ ه. ق)[۲۴]میان مورخان سنى نیز بسیار است. درنتیجه از نظر مقایسه کمیت، مورخان شیعه نسبت کمترى دارند.

از نظر گستره موضوع هاى تاریخى نیز شیعیان در بیشتر حوزه هاى تاریخى، آثارى دارند، اما شمار آنها در برخى موضوع ها، مانند تاریخ پیش از اسلام، اخبار خلفا و اخبار شعرا که با مسایل شیعه ارتباط ندارد، انگشت شمار است. بنابراین طبیعى است سهم شیعه در موضوع هاى غیرشیعى بسیار اندک باشد. ولى درباره تاریخ امامان (علیهم السلام) و تشیع و نیز حوادث عراق، نمى توان آثار شیعه را نادیده گرفت؛ زیرا رخدادهاى عراق مستقیم یا غیرمستقیم با سرنوشت شیعیان ارتباط داشت و هر حادثه اى در این محدوده شیعیان را درگیر مى کرد. ازاین رو بسیارى دانشمندان شیعه به ثبت وقایع عراق پرداخته اند؛ تا جایى که در این موارد نویسندگان سنى نیازمند مورخان شیعه بوده اند. البته گفتنى است که اهل سنت نیز به برخى مسایل شیعیان مانند تاریخ امامان شیعه (علیهم السلام) و غارات معاویه بى توجه بوده اند.

با وجود همه این شبهه ها و تشکیک و تردیدهایى که درباره مذهب برخى مورخان شیعه وجود دارد، حتى اگر آنان را نادیده بگیریم، باز هم شمار فراوانى از مورخان شیعه باقى مى مانند؛ هرچند کنار گذاشتن آن گروه مورخان نیز آسان نمى باشد. بنابراین هم مورخان شیعه و هم حجم و گستره تاریخ نگارى شیعه انکارشدنى نیست.

جمع بندى

براساس مطالب یاد شده، نتیجه مباحث این فصل در چند نکته بیان مى شود:

  1. تاریخ نگارى شیعه از عصر صحابه امام على (ع) و با سلمان، عبیدالله بن ابى رافع و أصبغ بن نباته آغاز شده است؛
  2. اگر شیعه در تاریخ نگارى پیشگام نباشد، دست کم در دانش رجال پیشگام بوده است و کتاب عبیدالله بن ابى رافع نخستین کتاب رجال در تاریخ اسلام به شمار مى رود؛
  3. غالباً منابع تاریخى شیعه، به بخش هایى از تاریخ که با ائمه و شیعه ارتباط دارد، محدود مى باشد؛
  4. اشتغال شیعه به مباحثى مانند کلام، سبب غفلت شیعیان از تاریخ شده است؛
  5. مباحثى مانند عصمت، در نگارش تاریخ معصومان (علیهم السلام)، اثر مهمى گذاشته است و مسایل حاشیه اى همچون فضایل و معجزات بسیار برجسته شده اند؛
  6. سده دوم و سوم در تدوین آثار اسلامى، از جمله تاریخى، دوره اى فعال و پرنشاط بود و مورخان شیعه تا پایان قرن سوم، در بیشتر زمینه هاى تاریخى ورود داشتند و آثارى پدید آوردند؛
  7. بیشتر آثار تاریخى شیعه در این سه قرن، به چند مورخ بزرگ شیعه همچون ابومخنف، جلودى و هشام کلبى تعلق دارد؛
  8. از میان مورخان شیعه، فقط ابومخنف، هشام کلبى، نصر بن مزاحم و ثقفى تأثیر بسزایى در آثار بعدى شیعه و سنى داشته اند؛ ولى اهل سنت به دیگر مورخان شیعه توجه چندانى نداشته اند و حتى از برخى، یک روایت هم نقل نکرده اند که یک دلیل آن رویکرد مورخان شیعه به مباحث خاص شیعه و گریز اهل سنت از آنها بوده است؛ دلیل دیگر اینکه اهل سنت بیشتر تاریخ نگاران شیعه را ضعیف مى پندارند. درواقع با بررسى همین چند نمونه از مورخان شیعه به روشنى مى توان خط سیر تاریخ نگارى شیعه و سنى و میزان هم گرایى و واگرایى آنان را دریافت؛
  9. رویکرد دانشمندان اهل سنت به آثار تاریخى شیعه، بیشتر در حوزه تحولات عراق بوده است؛ زیرا کوفه مرکز شیعیان بود و دانشمندانى مانند ابومخنف، منقرى، ثقفى و برخى دیگر، به سبب درک عمیق تر از حوادث عراق، با توجه بیشترى مطالب را ثبت کرده اند و به ناچار از آثار مورخان عراق که شاید بتوان گفت مشاهیر آنان شیعه بودند، استفاده کرده اند؛ بنابراین بهره گیرى دانشمندان سنى از مورخان شیعه بیشتر به سبب اجبار و نیاز بوده است؛
  10. بیشتر آثار و اخبار تاریخى شیعه از بین رفته و آنچه در منابع بعدى شیعه و اهل سنت باقى مانده، فقط بخشى از تاریخ نگارى شیعه است.

پی نوشتها

[۱] . نهج البلاغه، نامه شماره ۳۱.

[۲] . دلائل النبوه، بیهقى، ج ۳، ص ۶؛ السیره النبویه، ابن کثیر، ج ۲، ص ۳۵۵؛ البدایه و النهایه، ابن کثیر، ج ۳، ص ۲۹۷ واژه نعلم را چه معلوم در نظر بگیریم و چه مجهول، در اصل مفهوم، یعنى تعلیم و تعلم سیره در میان اهل‏بیت( علیهم السلام) تفاوتى ایجاد نمى ‏کند.

[۳] . سیرت رسول الله( ص)، ابن اسحاق، ترجمه قاضى ابرقو، ص ۷۲.

[۴] . با جست‏جوى عبارت‏هایى چون:« عن ابى‏ جعفر»،« سمعت اباجعفر»،« سمعت جعفر» و« عن جعفر بن محمد عن ابیه» مطالبى به دست مى‏ آید؛ براى نمونه، ر. ک: الطبقات الکبرى، ابن سعد، ج ۱، صص ۵۰، ۱۴۶ و ۲۸۴؛ تاریخ طبرى، ج ۵، صص ۱۵۱ و ۴۵۳ و ج ۱۱، ص ۶۰۶؛ تاریخ الاسلام، ذهبى، ج ۱، ص ۵۷۷.

[۵] . منابع تاریخ اسلام، رسول جعفریان، صص ۱۰۳ و ۱۰۴؛ علم تاریخ در گستره تمدن اسلامى، آیینه‏ وند، ج ۱، ص ۲۵۲.

[۶] . البته شیعیان در کنار سیره پیامبر(ص) به سیره ائمه(علیهم السلام) نیز عنایت داشته و آثارى خلق کرده ‏اند، اما بیشتر این آثار از قرن چهارم به بعد پدید آمده ‏اند؛ ر. ک: منابع تاریخ اسلام، صص ۲۳۹- ۲۴۷.

[۷] . در این باره مى‏توان کتاب« زله الانبیاء ابوالفضائل» سعد بن‏ محمد بن‏ محمود بن‏ محمد بن ‏احمد مشاط ( م. ۵۴۶ ه. ق) را که در برابر کتاب« تنزیه الانبیاء» سید مرتضى( م. ۴۳۶ ه. ق) نوشته شده است، شاهد آورد. ر. ک: منابع تاریخ اسلام، ص ۱۰۳.

[۸] . براى آگاهى بیشتر ر. ک:« تاریخ نگاری شیعه در کتاب رجال نجاشى»، نرگس مجیدى نسب، نامه تاریخ‏ پژوهان، ش ۱۶، صص ۱۲۶- ۱۶۷.

[۹] . همان، صص ۱۰۶- ۱۰۸.

[۱۰] . میراث مکتوب شیعه از سه قرن نخستین هجرى، سید حسین مدرسى، دفتر اول، ص ۱۱.

[۱۱] . ر. ک: تدوین السنه الشریفه، صص ۱۳۴- ۱۵۶ و ۲۰۹، ۲۱۴، ۲۱۵، ۲۱۷، ۲۲۶، ۲۲۷، ۲۳۹ و ….

[۱۲] . براى آگاهى از آثار ایشان، ر. ک: میراث مکتوب شیعه از قرن نخستین هجرى، مدرسى، صص ۱۹- ۴۴ و ۷۳.

[۱۳] . الفهرست، شیخ طوسى، ش ۳۳۸ این حدیث در بحارالانوار، ج ۴۱، ص ۳۰۸ آمده است.

[۱۴] . تأسیس الشیعه، صدر، ص ۲۸۰؛ تدوین السنه الشریفه، حسینى جلالى، ص ۲۱۷.

[۱۵] . افزون بر کتاب‏هاى الفهرست الندیم، الفهرست طوسى، رجال نجاشى و الذریعه آقابزرگ، دو کتاب و یک مقاله در این زمینه نوشته شده است که در مقدمه و بخش معرفى منابع ذکر شد.

[۱۶] . مجله نامه تاریخ‏ پژوهان،« تاریخ نگاری شیعیان در سده‏هاى نخستین»، منصور داداش نژاد، ش ۱۰، صص ۴۷ و ۴۸؛ به نقل از: جزوه سخنرانى علمى محمدهادى یوسفى غروى در انجمن تاریخ‏پژوهان حوزه علمیه قم و نشست علمى در پژوهشکده تاریخ و سیره اهل‏بیت( علیهم السلام).

[۱۷] . ر. ک:« تاریخ نگاری شیعه در کتاب رجال نجاشى»، مجله نامه تاریخ‏پژوهان، شماره ۱۶، صص ۱۳۵- ۱۶۷.

[۱۸] . التاریخ العربى و المؤرخون، صص ۱۲۱- ۲۶۴؛ تاریخ التراث العربى، ج ۱، بخش دوم.

[۱۹] . بیش از دویست کتاب تاریخى؛ الفهرست، الندیم، صص ۱۱۳- ۱۱۷.

[۲۰] . بیش از پنجاه کتاب تاریخى؛ همان، ص ۱۱۲.

[۲۱] . بیش از صد کتاب تاریخى؛ همان، صص ۵۹ و ۶۰.

[۲۲] . بیش از سى کتاب تاریخى؛ همان، ص ۱۱۹.

[۲۳] . بیش از پنجاه کتاب تاریخى؛ همان، ص ۱۴۶.

[۲۴] . بیش از چهل کتاب تاریخى؛ همان، صص ۲۰۸- ۲۱۲.

منبع: کتاب نقش شیعه در تاریخ نگارى اسلامى.

انس و علاقه ایرانیان به اهل بیت(علیه السلام)

ایرانیان از دیرباز مورد توجه ویژه پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ‌ و امامان شیعه ـ علیه السّلام ـ بوده اند و در احادیث بسیاری، اسلام ایرانیان با اهمیت تلقی گردیده و از ملت ایران بعنوان وفادارترین ملت ها به اسلام یاد شده است. بسیاری از این احادیث از پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ قبل از اینکه ایرانیان اسلام را پذیرفته باشند صادر شده است همان طور که پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ پیش بینی نموده بود ملت ایران از همه ملتها حتی عرب که مرکز نزول وحی بود،‌ از اسلام بیشتر بهره گرفت و هیچ ملتی به اندازه مردم ایران تاکنون از منبع روشنایی بخش وحی پرتو نگرفته است.
با همه مشکلاتی که در قرون اولیه اسلام در راه شناخت فرهنگ اصیل اسلامی بود تا آنجا که ایمان و دین و دانش به گفته پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ گویا به ستاره ثریا آویخته و دست یازیدن به آن بسیار دشوار می نمود ایرانیان به آن دست یافتند و در رشته های مختلف علوم که در رابطه با شناخت اسلام و تبیین ایدئولوژی اسلامی بکار گرفته می شود از اعراب سبقت گرفتند و بالاخره همان طور که قرآن کریم پیش بینی نموده بود در رابطه با گسترش ایدئولوژی اصیل اسلامی جایگزین ملتی شدند که وحی آنها نازل شده بود. و به گفته متفکر شهید علامه مطهری: «ایرانیان بیش از هر ملت دیگر نیروهای خود را در اختیار اسلام و اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ قرار دادند و بیش از هر ملت دیگر در این راه صمیمیت و اخلاص نشان دادند، در این دو جهت هیچ ملتی به پای ایرانیان نمی رسد.»[۱]
در این مقال به پاره ای از ابراز ارادت و علاقه و خدمات ایرانیان نسبت به اسلام و ائمه معصومین ـ علیه السّلام ـ اشاره می کنیم:
سخن را با اولین مسلمانان ایرانی و بزرگترین صحابه پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ و دلسوزترین همراه حضرت علی ـ علیه السلام ـ سلمان فارسی شروع می کنیم. سلمان نخستین ایرانی بود که به پیامبر اسلام و دین مقدس آن ایمان آورد و در این راه آن قدر ابراز محبت و ارادت نسبت به پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ نمود تا مدال افتخار «السلمان منا اهل البیت» را به خود اختصاص داد[۲] و گوی سبقت را در محبت به پیامبر و اهل بیتش از همه اعراب ربود، به طوری که مورد حسادت و غبطه آنها قرار گرفت. سلمان فارسی شخصیتی است که بارها پیامبر بزرگوار اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ و امیر مومنان علی ـ علیه السلام ـ و ائمه معصومین ـ علیه السلام ـ از او به بزرگی و عظمت یاد کرده اند.
روزی سلمان فارسی داخل مسجد شد و پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ احترامش کرد، او را مقدم داشت و در بالای مجلس نشاند و از او با عظمت یاد کرد و وی را از خاصان مصطفی و آلش دانست و این کار مثل همیشه مورد اعتراض اعراب قرار گرفت. پیامبر بالای منبر رفت و در ضمن خطبه ای فرمودند: «… سلمان دریایی است که کم نمی شود و گنجی است که از بین نمی رود. سلمان از ما اهل بیت است که همواره حکمت و برهان از او می جوشد.»[۳]
حضرت علی ـ علیه السلام ـ بارها یار و غم خوار روزهای مظلومیت خود سلمان را ستوده است و این ها همه بخاطر ارادت و محبت سلمان فارسی به اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ بود چون همان طور که سلمان به پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ عشق می ورزید بعد از رحلت آن حضرت جزء چهار نفری بود که از شیعیان وفاداران علی ـ علیه السلام ـ در کنار آن حضرت باقی ماند و علی ـ علیه السلام ـ هم بارها و بارها از او تمجید نمودند. حضرت در مورد سلمان به ابوذر گفت: «ای ابوذر، سلمان از باب های الهی است،‌ کسی که او را درست بشناسد و بپذیرد مؤمن است و کسی که او را انکار کند و فضایل او را نپذیرد کافر است و سلمان از ما اهل بیت است.»
منصور بزرج می گوید به امام صادق ـ علیه السلام ـ عرض کردم: ای آقای من! چه بسیار از شما یاد سلمان فارسی را می شنوم؟ فرمودند: نگو سلمان فارسی، بگو سلمان محمدی! آیا می دانی چرا از او یاد می کنم؟ عرض کردم نه. فرمود برای سه صفت: ۱. مقدم داشتن خواسته امیر مومنان ـ علیه السلام ـ برخواسته خودش، ۲. دوست داشتن فقراء، ۳. دوست داشتن علم و علماء.[۴]
آری ایرانیان بعد از اسلام همواره به اهل بیت ـ علیه السلام ـ عشق می ورزیدند و شهرهای آنها از پایگاه های اولیه تجمع شیعیان و دوستداران اهل بیت ـ علیه السلام ـ بودند. شهرهای قم، ری،‌ طبرستان، … مأمن ارادتمندان به اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ بود و ایرانیان بارها و بارها به طور پنهانی به خدمت ائمه ـ علیه السلام ـ می رسیدند و ضمن پرداخت وجوهات شرعی ابراز محبت و ارادت می نمودند و در حوادث تلخ و دشوار پناهگاهی برای سادات و علویان بودند و در آینده نیز طبق روایات بیشتر یاران و همراهان انقلاب بزرگ حضرت مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه ـ را ایرانیان تشکیل می دهند و با این کار ارادت و محبت خود به اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ را به اوج و نهایت درجه می رسانند.
نقل شده که امام صادق ـ علیه السلام ـ غلامی داشت که وظیفه اش نگه داشتن افسار مرکب آن حضرت بود. روزی که امام ـ علیه السلام ـ در مسجد بود و غلام بیرون مسجد نشسته و افسار مرکب امام را در دست داشت با گروهی از مردم خراسان رو به رو شد، مردی از آن گروه به غلام گفت: «آیا حاضری من به جای تو باشم و مملوک امام قرار گیرم و در مقابل همه اموالم برای تو باشد؟ من مال بسیاری دارم. هر چه می خواهی برو برای خودت بردار. غلام گفت باید از مولایم بپرسم» خدمت امام آمد جریان را گفت و امام غلام را نصیحتی کرد و گفت تو آزادی ولی غلام گفت من خدمت تو می مانم و آخرت را بر دنیا مقدم می دارم.[۵]
در زمان خلافت علی ـ علیه السلام ـ وقتی جنگ صفین اتفاق افتاد آن حضرت برای فرمانداران خود نامه فرستاد و آنهار را به کمک دعوت کرد. خواجه ربیع که از اصحاب امام بود با چهار هزار نفر از سپاه ری به سوی صفین حرکت کرد و امام با سپاه خود منتظر آنها بود، وقتی که آن لشکر رسید بی درنگ امام علی ـ علیه السلام ـ فرمان حرکت به سوی جبهه صفین را صادر کرد،[۶]این قطعه تاریخی بیانگر محبت ایرانیان به اهل بیت ـ علیه السلام ـ مخصوصاً علی ـ علیه السلام ـ می باشد.

قم و اهل بیت ـ علیهم السلام ـ

به طور قطع می توان گفت شهر قم اولین مرکز تشیع در ایران بوده است و بطور کلی قم از همان آغازاسلام مورد توجه ائمه اطهار ـ علیه السلام ـ بوده و در مورد این شهر و فضایل آن از زبان علی ـ علیه السلام ـ روایاتی وارد شده است و این شهر به عنوان حرم و پناهگاه اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ شمرده شده است. قم تنها شهری بوده است که در آن اثری از نام ابوبکر، عمر و عثمان دیده نمی شد و این امر و نظائر آن باعث شد که مردم آن مورد اتهام قرار گیرند، قتل عام و شکنجه شوند و هر نوع صدمه ای به آنان وارد آید. ولی با وجود این سختی ها و فشارها چون کوه در راه ایمان و عقیده خود استوار ماندند و تمامی این بلایا را به جان خریدند و از حمایت اهل بیت ـ علیه السلام ـ دست برنداشتند.[۷]
بطور کلی هر علوی و شیعی مذهبی که از دست حکام جبار عباسی می گریخت امیدش ایران و شهر قم بود و بدانجا پناه می برد و سخت مورد حمایت مردم قرار می گرفت. درزبان ائمه اطهار ـ علیه السلام ـ بر شهر قم، آشیانه آل محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ و مأوای فاطمیون و جایگاه شیعیانشان اطلاق شده است و در روایتی اهل قم انصار و یاوران اهل بیت ـ علیه السلام ـ خوانده شده اند، شهری با این صفات،‌ طبیعی است که به یکی از پناهگاه های عمده علویان تبدیل شود.[۸]خاک قم با قبول پیکر پاک و مطهر حضرت معصومه ـ سلام الله علیه فرزند بلافصل امام موسی بن جعفر ـ علیه السلام ـ در قله رفیع ارادتمندان به اهل بیت ایستاد و امروزه هم به برکت وجود آن حضرت شهر قم عملاً به پناهگاه شیعیان خالص و مرکز طلاب و علما و مراجع تقلید تبدیل شده است.

ایرانیان زمینه سازان ظهور حضرت مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه ـ

کلیه منابع روایی شیعه و سنی، پیرامون حضرت مهدی ـ علیه السلام ـ اتفاق نظر دارند که آن بزرگوار بعد از نهضتی مقدماتی که برایش بوجود می آید، ظهور می کند … و یاران درفش های سیاه، ایرانی اند که زمینه ساز حکومت آن حضرت و آماده کننده مقدمات فرمانروایی وی می باشند،‌ در این روایات، اتفاق است که دو شخصیت وعده داده شده، سید خراسانی و یا هاشمی خراسانی و یاور او شعیب بن صالح هر دو ایرانی هستند. از جمله روایات ظهور بپا خاستن مردی از قم و یاران وی می باشد. از امام کاظم ـ علیه السلام ـ روایت شده است که فرمود: «مردی از قم، مردم را به سوی خدا دعوت می کند، افرادی گرد او جمع می شوند که قلب هایشان همچون پاره های آهن ستبر است که بادهای تند حوادث آنان را نمی لغزاند، از جنگ خسته نشده و نمی ترسند … .»[۹]
برخی روایات، تصریح دارد به اینکه فلسفه نام گذاری شهر مقدس قم مناسب با نام حضرت مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه ـ که قائم بحق است می باشد. عفان بصری از امام صادق ـ علیه السلام ـ روایت کرده: «آیا می دانی از چه رو این شهر را قم می نامند؟ عرض کردم خدا و رسولش آگاه ترند فرمود: همانا نام گذاری شده برای اینکه اهل قم، اطراف قائم ـ علیه السلام ـ گرد آمده و با وی قیام می نمایند و در کنار او ثابت قدم مانده و او را یاری می کنند.»[۱۰]
روایت پرچم های سیاه خراسان را که قبلاً یادآوری شد عده ای از علمای اهل سنت مانند ترمذی و احمد بن حنبل و … نقل کرده اند[۱۱] که عین عبارت حدیث این است «درفش هایی سیاه از خراسان خروج می کند که هیچ چیز قادر به برگرداندن آنها نیست تا اینکه در ایلیاء به اهتزاز در آیند»
در مورد طالقان هم روایاتی هست که در آنان از اهالی این منطقه به عنوان یاران آخر الزمان یاد شده است.[۱۲]

پی نوشت ها:

[۱] . شهید مطهری، خدمات متقابل، انتشارات صدرا، صفحه ۳۷۳.
[۲] . ابن هشام، السیره، ج ۲، ص ۲۲۴.
[۳] . جعفر مرتضی، سلمان فارسی،‌ترجمه حسنین، انتشارات اسلامی، ص ۱۴.
[۴] . نوری، میرزا حسین، نفس الرحمان فی فضایل السلمان، مؤسسه آفاق، ص ۱۳۳.
[۵] . علامه مجلسی،‌بحارالانوار، بیروت، مؤسسه الوفاء، بحار، ج ۵۰، صفحه ۸۷.
[۶] . بهجه الامال،‌ج۴، صفحه ۱۳۷.
[۷] . مختصر البلدان، ص ۲۶۴، تاریخ قم، ص ۱۶۶، معجم البلدان، ج ۴، ص ۱۷۵، تاریخ یعقوبی، ج ۱، ص ۱۴۴.
[۸] . تاریخ قم، ج۱، صفحه ۸۲، تهران، توس.
[۹] . محمد قمی، ترجمه عبدالملک قمی، بحار، ج ۶۰، صفحه ۲۱۶.
[۱۰] . همان.
[۱۱] . منن ترمذی، ج ۳،‌صفحه ۳۶۲.
[۱۲] . کنز العمال، ج۷، صفحه ۲۶۲.

منبع :مختار اصلانی- مرکز مطالعات و پژوهش های فرهنگی حوزه علمیه

منبع آگاهى هاى امامان شیعه

اشاره:

امامان اهل بیت از دیدگاه شیعه مرجع علمی و دینی است. اگر شیعه بر روایات امامان خود اعتماد کامل دارد، بدان سبب است که پیامبر(صلى الله علیه و آله) آنان را حجت دوم پس از کتاب خدا شمرده است و مى فرماید: «انّى تارک فیکم الثّقلین کتاب اللّه وعترتى»(۱)؛ (من در میان شما دو گوهر گرانبها به عنوان امانت مى گذارم که عبارتند از کتاب خدا و عترتم). بنابراین، کسانى که عقیده و شریعت را از این دو چشمه زلال مى گیرند، به تعبیر پیامبر(صلى الله علیه و آله) گمراه نخواهند بود، و اگر امت به افراد دیگر مراجعه کنند، با سخن او مخالفت کرده اند. در اینجا این سؤال مطرح مى شود که سرچشمه علوم اهل بیت (علیهم السَّلام) چیست؟ در این نوشته به این سؤال پاسخ داده شده است.

الف) نقل از رسول خدا(صلى الله علیه و آله):

پیشوایان معصوم (علیهم السَّلام) احادیث را (بدون واسطه، یا از طریق پدران بزرگوارشان) از رسول خدا(صلى الله علیه و آله) اخذ کرده و براى دیگران نقل مى کنند. این نوع روایات، که هر امامى آن را از امام پیشین؛ تا برسد به رسول خدا(صلى الله علیه و آله) نقل کرده است در احادیث شیعه امامیه فراوان است، و اگر این گونه احادیث اهل بیت (علیهم السَّلام) که سند آنها متصل و منتهى به رسول خدا(صلى الله علیه و آله) مى باشد، یک جا جمع شود، مُسند بزرگى را تشکیل مى دهد که خود مى تواند گنجینه عظیمى براى محدثان و فقیهان مسلمان باشد، زیرا روایاتى با چنین سند استوار، در جهان حدیث نظیر ندارد. به یک نمونه از این نوع احادیث- که گفته مى شود نسخه اى از آن، به عنوان حدیث سلسله الذهب، از باب تبرک و تیمن، در خزانه سلسله ادب دوست و فرهنگ پرور «سامانیان» نگهدارى مى شده است- اشاره مى کنیم:

شیخ بزرگوار صدوق (۳۸۱- ۳۰۶ هـ) در کتاب توحید به واسطه دو نفر از ابو الصلت هروى نقل مى کند که مى گوید: من با على بن موسى الرضا (علیهما السَّلام) همراه بودم که از نیشابور عبور مى کرد. در این هنگام جمعى از محدثان نیشابور مانند محمد بن رافع، احمد بن حرب، یحیى بن یحیى، اسحاق بن راهویه و جمعى از دوستداران علم، زمام مرکب ایشان را گرفته و گفتند: تو را به حق پدران پاک و مطهرت سوگند مى دهیم که براى ما حدیثى نقل کنى که از پدرت شنیده اى. حضرت در این حال سر خود را از کجاوه بیرون آورد و چنین فرمود:

«حدثنى أبى العبد الصالح موسى بن جعفر (علیهما السَّلام) قال: حدثنى أبى الصادق، جعفر بن محمد (علیهما السَّلام) قال حدثنى أبى أبو جعفر محمد بن على باقر علم الأنبیاء (علیهم السَّلام) قال حدثنى أبى على بن الحسین سید العابدین (علیهما السَّلام) قال حدثنى أبى سیّد شباب أهل الجنّه الحسین(علیه السلام) قال حدثنى أبى على بن أبى طالب (علیهما السَّلام) سمعت النبى(صلى الله علیه و آله) یقول‏: سمعت جبرئیل یقول سمعت اللّه جلّ جلاله یقول: لا إله إِلّا اللّه حِصنى فَمَنْ دَخَلَ حِصْنى أَمِنَ مِنْ عَذابى». آنگاه مرکب او به راه افتاد، فریاد برآورد که: «بشروطها و أنا من شروطها».(۲)

بنابراین بخشى از علوم و دانش هاى آنان، سینه به سینه از پیامبر خاتم در اختیار آنان قرار گرفته است.

ب) نقل از کتاب على (علیه السلام) :

امیر مؤمنان(علیه السلام) در تمام دوران بعثت پیامبر اکرم(صلى الله علیه و آله) با ایشان همراه بود، و بدین جهت توفیق یافت که احادیث بسیارى از رسول خدا را در کتابى گرد آورد (در حقیقت، پیامبر(صلى الله علیه و آله) املا مى کرد و على (علیه السلام) مى نوشت). خصوصیات این کتاب که پس از شهادت امام در خانواده او باقى ماند، در احادیث ائمه اهل بیت بیان شده است. امام صادق(علیه السلام) مى فرماید: طول این کتاب هفتاد ذراع بوده، و به املاى رسول خدا و خط على بن ابى طالب نگارش یافته است و آنچه مردم به آن نیازمندند در آن بیان شده است.(۳)

گفتنى است که این کتاب پیوسته در خاندان على(علیه السلام) دست به دست مى گشت و امام باقر و امام صادق (علیهما السَّلام) کراراً از آن حدیث نقل کرده و اصل کتاب را نیز به یاران خویش ارائه مى فرمودند(۴) و هم اکنون نیز بخشى از احادیث آن کتاب در جوامع حدیثى شیعه بالأخص در «وسائل الشیعه» در ابواب مختلف موجود است.

ج) استنباط از کتاب و سنت‏:

امامان معصوم قسمتى از احکام الهى را که بر پیامبر گرامى نازل شده از کتاب خدا و سنت هاى موجود استنباط مى کردند. استنباطى که دیگران را یاراى آن نبوده است. در اینجا نمونه اى را یادآور مى شویم تا روشن شود که قسمتى از مصادر علوم آنان چنین استنباط هایى بوده است:

در دوران متوکل عباسى یک مرد مسیحى با زن مسلمانى مرتکب عمل خلافى شد، از آنجا که این شخص بر خلاف موازین ذمه عمل کرده بود، خونش هدر و قتلش واجب بود. آنگاه که خواستند حکم را جارى کنند او اسلام آورد تا به حکم «الإسلام یجبّ ما قبله» جان به سلامت ببرد. در این شرایط فقیهان دربار عباسى به چند گروه تقسیم شدند: گروهى گفتند: او به حکم این که اسلام آورد، پیوند او از گذشته قطع گردیده، و حد از او ساقط شده است و گروهى دیگر گفتند: سه بار حد باید در مورد او جارى شود و گروه سوم فتواى دیگرى دادند.

متوکل عباسى ناگزیر، پاسخ این مسأله را از امام هادى پرسید، امام هادى (علیه السلام) فرمود: این فرد محکوم به مرگ است و علت آن این است که چنین ایمانى در هنگام تنگنا و خوف و ترس فاقد ارزش است، به گواه این آیه: «فَلَمَّا رَأَوْا بَأْسَنا قالُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَحْدَهُ وَ کَفَرْنا بِما کُنَّا بِهِ مُشْرِکِینَ* فَلَمْ یَکُ یَنْفَعُهُمْ إِیمانُهُمْ لَمَّا رَأَوْا بَأْسَنا سُنَّتَ اللَّهِ الَّتِی قَدْ خَلَتْ فِی عِبادِهِ وَ خَسِرَ هُنالِکَ الْکافِرُونَ»(۵). (۶)

(هنگامى که عذاب شدید ما را دیدند گفتند هم اکنون به خداوند یگانه ایمان آوردیم و به معبودهایى که همتاى او مى شمردیم کافر شدیم، امّا هنگامى که‏ عذاب ما را مشاهده کردند ایمان آنها براى آنها سود نداشت این سنت خداوند است که همواره در میان بندگانش اجرا شده و آنجا که کافران زیان کار شدند).

در این آیه خداوند منان بى ثمر بودن ایمان حاصل از خوف عذاب را، از سنت هاى الهى شمرده است، سنت هایى که در آن تبدیل و تغییرى رخ نمى دهد.

همه فقیهان و مفسران، این آیه را خوانده و تفسیر کرده بودند، ولى توان دستیابى به چنین فهمى از آیه را نداشتند. این برداشت هاى عمیقانه و واقع گرایانه یکى از مواهب الهى است که به ائمه اهل بیت داده شده و بخشى از علوم آنان را تشکیل مى دهد. از این رو، امام باقر(علیه السلام) مى فرماید: «خداوند منان هیچ چیزى را که امت اسلامى به آن نیازمندند، فرو نگذارده مگر این که آن را در کتاب خود فرو فرستاده و براى رسول خود بیان کرده است».(۷)

امام صادق(علیه السلام) مى فرماید: «ما مِنْ شَىْ‏ء إِلّا وَفِیهِ کِتابٌ وَسُنَّهٌ».(۸)

(هیچ رخدادى نیست مگر آن که قانون آن در کتاب و سنت پیامبر بیان شده است).

سماعه، فقیه عصر امام موسى بن جعفر(علیه السلام) از امام سؤال مى کند: آیا همه چیز در کتاب خدا و سنت پیامبر او است یا چیزى را از پیش خود مى گویید؟ او در پاسخ مى گوید: «بَلْ کُلُّ شَىْ‏ء فِى کِتابِ اللّهِ وَسُنَّهِ نَبِیّهِ».(۹)

امام باقر(علیه السلام) در سخنان خود، اغلب به آیات قرآن مجید استناد نموده از کلام خدا شاهد مى آورد و مى فرمود: هر مطلبى گفتم، از من بپرسید که در کجاى قرآن‏ است تا آیه مربوط به آن موضوع را معرفى کنم.(۱۰)

بنابراین امامان معصوم در حوزه معارف و احکام، غالباً نوآورانى نبوده اند که گفته هاى آنان ریشه در کتاب و سنت نداشته باشد، بلکه استخراج کنندگان احکام الهى از کتاب و سنت بوده اند و دیگران را یاراى چنین فهم و دقتى نیست.

د) الهامات الهى‏:

علوم ائمه اهل بیت (علیهم السَّلام) سرچشمه دیگرى دارد که مى توان از آن با عنوان «الهام» یاد کرد. الهام اختصاص به پیامبران نداشته و در طول تاریخ گروهى از شخصیت هاى والاى الهى از آن بهره برده اند. قرآن از افرادى خبر مى دهد که با اینکه پیامبر نبودند، اسرارى از جهان غیب بر آنها الهام مى شد و قرآن به برخى از آنها اشاره دارد. چنانکه درباره مصاحب موسى (خضر) که چند صباحى او را آموزش داد، چنین مى فرماید: «آتَیْناهُ رَحْمَهً مِنْ عِنْدِنا وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْماً».(۱۱)؛ (او مورد رحمت خاص ما قرار داشته و از خزانه‏ علم خویش به وى دانشى ویژه عطا کرده بودیم).

نیز درباره یکى از کارگزاران سلیمان (آصف بن برخیا) یادآور مى شود: «قالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ».(۱۲)؛ (آن کس که دانشى از کتاب نزد او بود چنین گفت…).

این افراد علم خود را از طریق عادى نیاموخته بلکه به تعبیر قرآن داراى «علم‏ لدنّى» بوده اند: «وَ علّمناهُ من لدُنّا عِلماً» . بنابر این، نبىّ نبودن، مانع از آن نیست که برخى از انسانهاى والا مورد خطاب الهام الهى قرار گیرند. در احادیث اسلامى که فریقین نقل کرده اند، این گونه افراد را «محدَّث» مى گویند، یعنى کسانى که بدون اینکه پیامبر باشند، فرشتگان با آنها سخن مى گویند.

بخارى در صحیح خود از پیامبر نقل مى کند که فرمود: «لَقَدْ کانَ فیمَن کانَ‏قَبلَکُمْ مِنْ بنى إسرائیلَ یُکَلَّمونَ مِنْ غیر أَنْ‏یکونُوا أنبیاءَ…»(۱۳)؛ (قبل از شما در بنى اسرائیل کسانى بودند که (فرشتگان) با آنها سخن مى گفتند، بدون اینکه پیامبر باشند).

بر این اساس، ائمه اهل بیت (علیهم السَّلام) نیز که مرجع امت در تبیین معارف الهى و احکام دینى مى باشند، برخى از سؤالات را که پاسخ آن در احادیث مروىّ از پیامبر(صلى الله علیه و آله) یا کتاب على (علیه السلام) وجود نداشت، از طریق الهام و آموزش غیبى پاسخ مى دادند.(۱۴)

از این بیان مى توان نتیجه گرفت که کسانى که الهام را با وحى تشریعى یکسان مى پندارند و تصور مى کنند که هر فردى مورد الهام قرار گیرد، نبى خواهد بود، سخت در اشتباهند. محدَّث بودن یکى از مقامات انسان هاى والاست که در عین حال که فرشتگان با او سخن مى گویند، ولى پیامبر نیستند. چنان که یادآور شدیم، مصاحب موسى به تعبیر قرآن علم لدنى «وَ علّمناهُ من لدُنّا عِلماً» داشت، ولى نبى نبود.(۱۵)

پی نوشت:

  1. کنزالعمال، ج ۱، ص ۱۶۵، حدیث ۹۴۵، چاپ دوم؛ صواعق محرقه، ص ۱۴۸، چاپ محمدى و غیره.
  2. توحید شیخ صدوق، باب ۱، احادیث ۲۱، ۲۲، ۲۳.
  3. بحارالأنوار: ج ۲۶، ص ۱۸- ۶۶.
  4. وسائل الشیعه، ج ۳، باب ۱۲ از ابواب لباس مصلّى، حدیث ۱.
  5. سوره غافر، آیه ۸۵- ۸۴.
  6. وسائل الشیعه، ج ۱۸، باب ۳۶ من ابواب حد الزنا، ص ۴۰۸.
  7. اصول کافى، ج ۱، ص ۵۹، باب الرد إلى الکتاب والسنه.
  8. اصول کافى، ج ۱، ص ۵۹، باب الرد إلى الکتاب والسنه.
  9. اصول کافى، ج ۱، ص ۵۹، باب الرد إلى الکتاب والسنه.
  10. طبرسى، الإحتجاج، ص ۱۷۶.
  11. سوره کهف، آیه ۶۵.
  12. سوره نمل، آیه ۴۰.
  13. صحیح بخارى: ج ۲، ص ۱۴۹.
  14. درباره محدَّث و حدود آن به کتاب ارشاد السارى فى شرح صحیح البخارى: ج ۶، ص ۹۹ و غیره مراجعه شود.
  15. گرد آوری از کتاب: راهنماى حقیقت، شیخ جعفر سبحانی، انتشارات مشعر، تهران، ۱۳۸۷، ص ۳۰۱ – ۳۰۷.

منبع: شفقنا

 

معرفی امامان شیعه

اشاره:

امامان شیعه دوازده تن از خاندان پیامبر اسلام(ص) که بنابر آموزه‌های شیعی، جانشینان آن حضرت و پس از او سرپرست و امام جامعه اسلامی‌اند. نخستین امام، حضرت علی(ع) است و دیگر امامان فرزندان و نوادگان او و حضرت زهرا(س) هستند. بنابر آموزه‌های شیعی، امامان(ع) از جانب خداوند به امامت منصوب شده‌اند و علم لدنّی، مقام عصمت و حق شفاعت دارند و می‌توان با توسل به آنان به خداوند تقرب یافت. امامان(ع) افزون‌بر مرجعیت دینی، رهبری سیاسی جامعه را نیز بر عهده دارند.  در این نوشته به معرفی امامان اهل بیت به صورت اجمال پردخته شده است.

 

در روایاتی از پیامبر(ص) ویژگی‌ها، اسامی و شمار امامان(ع) آمده است، از مشهورترین این احادیث می‌توان از حدیث ثقلین، حدیث منزلت، حدیث سفینه، حدیث یوم الدار، حدیث مدینه العلم، حدیث طَیر مَشْوِی، حدیث رایت، حدیث کساء، حدیث جابر و حدیث دوازده خلیفه نام برد. بنابر این روایات، امامان همگی از قریش و اهل بیت پیغمبرند و مهدی موعود آخرین امام است.

روایات متعددی نیز از پیامبر(ص) در امامت علی(ع) که امام اول است در منابع روایی یافت می‌شود و همچنین روایاتی از پیامبر(ص) و علی(ع) وجود دارد که به نص بر امامت امام دوم تصریح کرده‌اند. از آن پس، هر امامی، امام پس از خویش را به نص معرفی کرده است. به مقتضای این نصوص، امامان و جانشینان پس از پیامبر ۱۲ نفرند:[۱]

جایگاه امامان نزد شیعه

آموزه امامتِ امامان دوازده‌گانه از اعتقادهای بنیادی شیعه اثنا عشری است و در منابع روایی، احادیث متعددی از رسول اکرم(ص) و ائمه(ع) در تأیید آن موجود است. مفسران و متکلمان شیعه برآن‌اند که در قرآن کریم نیز به صورت کنایه به امامت امامان اشاره شده است[۲] که می‌توان به آیه اولی الامر، آیه تطهیر، آیه ولایت، آیه اکمال، آیه تبلیغ و آیه صادقین اشاره کرد.

طبق اعتقاد شیعه اثنا عشری، دوره امامت امامان دوازده‌گانه با رحلت رسول اکرم(ص) در ۱۱ق و به امامت رسیدن حضرت علی(ع) آغاز شده، و بدون قطع شدن تاکنون ادامه یافته است. از ۲۶۰ق، پس از درگذشت امام حسن عسکری(ع) و انتقال امامت به فرزند ایشان، امام مهدی(ع)، امامت از حالت ظهور به حالت غیبت تبدیل شده، و دوره بلند امامت آن حضرت به طور کامل در حال غیبت بوده است.

شیعیان امامان را معصوم و دارای علم لدنی می‌دانند[۳] و معتقدند با توسل به مقام ایشان می‌توان به خداوند تقرب یافت. زیارت قبور ائمه جزو آیین‌های شیعیان است و ایشان را دارای مقام شفاعت می‌دانند.[۴]

دلایل اثبات امامت

ادله اثبات امامت، همواره موضوع مهمی برای تالیف کتاب نزد امامیه بوده و دانشمندان شیعه آثار پرشماری به سبک های گوناگون در این باره نوشته‌اند. کتاب سلیم بن قیس هلالی، مربوط به اواخر قرن نخست هجری از قدیم‌ترین آثاری است که در آن، از امامان دوازده‌گانه سخن گفته است.[۵] اثاری مانند مقتضب الاثر از ابن عیاش جوهری (م ۴۰۱ق) و کفایه الاثر از خزاز قمی (اواخر قرن ۴ق) وجود دارد که مؤلفان آنها تلاش کردند تا روایاتی درباره ی نص بر امامان دوازده‌گانه را از منابع گوناگون شیعه و اهل سنت گرد آورند.

افزون بر کتب نصوص، باید به آثاری با عنوان عمومی «دلائل الامامه» در باب معجزات ائمه(ع)، مانند دلائل الامامه منسوب به طبری (چاپ نجف، ۱۳۸۳ق)، یا آثاری با عنوان عمومی «الوصیه» در تبیین انتقال وصیت در سلسله امامان دوازده‌گانه، مانند اثبات الوصیه مسعودی (چ نجف، کتابخانه حیدریه) اشاره کرد.[۶]

اثبات نقلی امامت امامان دوازده‌گانه(ع)، نزد متکلمان امامیه نیز مورد توجه بوده و اثار مهم کلامی را به وجود اورده است.[۷] از مشهورترین این روایات می‌توان از حدیث ثقلین، حدیث منزلت، حدیث سفینه، حدیث یوم الدار، حدیث مدینه العلم، حدیث طیر مشوی، حدیث رایت، حدیث کساء، حدیث جابر و حدیث ۱۲ خلیفه نام برد.

حدیث ۱۲ خلیفه

علاوه بر احادیث شیعی، در میان اهل سنت نیز احادیثی مبنی بر وجود ۱۲ نقیب یا امام پس از رسول اکرم(ص)، رایج بوده است. در طول قرن نخست هجری،از برخی اصحاب رسول اکرم(ص)، احادیثی با مضمون بشارت به ۱۲ امام پس از آن حضرت، در محافل گوناگون نقل شده است. از میان آن احادیث حدیث جابر بن سمره که در صحیح بخاری و صحیح مسلم نیز نقل شده‌اند بیشترین شهرت رادارد. در این حدیث بیان شده که امیران (امامان یا خلفا) پس از پیامبر ۱۲ تن هستند و همه ایشان از قریش‌اند.[۸]

در ردیف بعد، باید از حدیثی به نقل از ابن مسعود یاد کرد که برپایه آن، شمار نقیبان پس از پیامبر، ۱۲ تن به تعداد نقیبان بنی اسرائیل بوده است.[۹]

معرفی امامان شیعه

۱. امام علی(ع)

علی(ع) فرزند ابوطالب، عموی پیامبر(ص) و شیخ بنی هاشم، بود. ابوطالب، پیغمبر اکرم را سرپرستی نموده و در خانه خود جای داده و بزرگ کرده بود و پس از بعثت نیز تا زنده بود از آن حضرت حمایت کرد و شرّ کفار عرب و به ویژه قریش را از وی دفع نمود.[۱۰]

علی علیه‌السلام (بنا به نقل مشهور) ۱۰ سال پیش از بعثت متولد شد و پس از ۶ سال در اثر قحطی که در مکه و حوالی آن اتفاق افتاد، بنا به درخواست پیامبر(ص) از خانه پدر به خانه پسر عمویش پیامبر(ص) منتقل گردید و تحت سرپرستی و پرورش مستقیم آن حضرت درآمد.[۱۱]

در آغاز رسالت پیامبر وقتی که از غار حرا رهسپار شهر و خانه خود شد، علی(ع) به همراه خدیجه(س) همسر پیامبر به عنوان نخستین مسلمانان به او ایمان آوردند. در ابتدای رسالت علنی در جریان یوم الدار نیز ایشان اولین و تنها کسی در آن جمع بود که ایمان خود را آشکارا اظهار داشت، او هرگز غیر خدای یگانه را نپرستید.[۱۲]

علی(ع) پیوسته ملازم پیامبر(ص) بود تا آن حضرت از مکه به مدینه هجرت نمود و در شب هجرت نیز که کفار خانه آن حضرت را محاصره کرده بودند و تصمیم داشتند پیامبر را در بستر خواب قطعه قطعه نمایند، علی(ع) برای حفظ جان پیامبر در بستر ایشان آرمید و آن حضرت رهسپار مدینه گردید.[۱۳]‌شان نزول آیه اشتراء همین جانفشانی است.

وی در مدینه نیز ملازم پیامبر(ص) بود و با فاطمه(س) دخت گرامی رسول خدا ازدواج کرد. در موقعی که پیامبر میان اصحاب خود عقد اخوت می‌بست او را برادر خود قرار داد.[۱۴]

علی(ع) در همه جنگ‌ها که پیامبر(ص) شرکت کرد حاضر شد جز جنگ تبوک که آن حضرت او را در مدینه به جای خود نشانده بود. وی در هیچ جنگی پای به عقب نگذاشت و از هیچ حریفی روی نگردانید و در هیچ امری مخالفت پیامبر(ص) نکرد چنانکه آن حضرت فرمود: «هرگز علی از حق و حق از علی جدا نمی‌شوند».[۱۵]

   پس از پیامبر(ص)

علی(ع) روز رحلت پیغمبراکرم(ص) ۳۳ سال داشت و با اینکه در همه فضائل دینی سرآمد و در میان اصحاب ممتاز بود و در موارد متعدد از جمله روز غدیر، پیامبر او را به عنوان جانشین پس از خود معرفی کرده بود، به عنوان اینکه وی جوان است و مردم به واسطه خون‌هایی که در جنگ‌ها پیشاپیش پیامبر(ص) ریخته با وی دشمن‌اند از خلافت کنارش زدند و به این ترتیب دست آن حضرت از امور مردم به کلی قطع شد. وی پس از یک سری اعتراض، ۲۵ سال (که زمان سه خلیفه پس از رحلت پیامبر(ص) بود) سکوت کرد و به تربیت افراد پرادخت و پس از کشته شدن خلیفه سوم، مردم با آن حضرت بیعت نموده و به خلافت برگزیدند.[۱۶]

آن حضرت در خلافت خود که تقریبا ۴ سال و ۹ ماه طول کشید گرفتار سه جنگ داخلی شد. عده‌ای از صحابه که پیشاپیش آنها ام المؤمنین عایشه، طلحه و زبیر بودند، خون خلیفه سوم را دستاویز قرار داده سر به مخالفت برافراشتند و جنگ جمل را در نزدیکی بصره به راه‌انداختند. جنگ صفین در مرز عراق و شام با معاویه درگرفت که یک سال و نیم ادامه یافت. آخرین فتنه نیز جنگ نهروان با خوارج بود و به این ترتیب، بیشتر حکومت آن حضرت در ایام خلافت خود، صرف رفع اختلاف داخلی بود و پس از گذشت زمان کوتاه، صبح روز نوزدهم ماه رمضان سال ۴۰ق در مسجد کوفه هنگام نماز به دست بعضی از خوارج ضربتی خورده و در شب ۲۱ همان ماه شهید شد.[۱۷]

    ویژگیها

علی(ع) به شهادت تاریخ و اعتراف دوست و دشمن در کمالات انسانی کاستی نداشت و در فضائل اسلامی نمونه کاملی از تربیت پیغمبراکرم(ص) بود.[۱۸]

علی(ع) در علم و دانش، داناترین یار پیغمبر اکرم(ص) و سایر اهل اسلام بود و نخستین کسی است در اسلام که در بیانات علمی خود، درِ استدلال و برهان را باز کرد و در معارف الهی بحث فلسفی نمود و در باطن قرآن سخن گفت و برای نگهداری لفظش، دستور زبان عربی را وضع کرد و در سخنرانی تواناترین عرب بود.[۱۹] (ببینید: نهج البلاغه)

علی(ع) در شجاعت ضرب المثل بود و در تقوای دینی و عبادت حق یگانه، در مهربانی به زیردستان و دلسوزی به بینوایان و کرم به فقرا و مستمندان، قصص و حکایات بسیار دارد.[۲۰]

۲. امام حسن(ع)

امام حسن مجتبی(ع) و برادرش امام حسین(ع) دو فرزند امیرالمؤمنین علی(ع) از حضرت فاطمه(س) بودند. پیامبر بارها می‌فرمود: «حسن و حسین فرزندان منند» و به پاس همین کلمه، علی(ع) به سایر فرزندان خود می‌فرمود: «شما فرزندان من هستید و حسن و حسین فرزندان پیغمبر خدایند».[۲۱]

امام حسن(ع) سال ۳ق در مدینه متولد شد، در ۷ سالگی جدش رسول خدا و به فاصله کوتاهی مادرش زهرا(س) را از دست داد.[۲۲] وی پس از شهادت پدر، به امر خدا و طبق وصیت آن حضرت، به امامت رسید و نزدیک به ۶ ماه به عنوان خلیفه مسلمین به اداره امور جامعه پرداخت. در این مدت معاویه که دشمن سرسخت علی(ع) و خاندان او بود و سالها به طمع خلافت (در ابتدا به نام خونخواهی خلیفه سوم و سپس به ادعای صریح خلافت) جنگیده بود به عراق که مقر خلافت امام حسن(ع) بود لشکر کشید و جنگ آغاز کرد. سرداران لشکر امام حسن(ع) را نیز تدریجاً با پولهای گزاف و نویدهای فریبنده گمراه ساخت و لشکریان را بر آن حضرت تحریک کرد تا آنجا که امام مجبور به صلح شد و خلافت ظاهری را با شرایطی (به شرط اینکه پس از درگذشت معاویه دوباره خلافت به امام حسن(ع) برگردد و خاندان و شیعیانش از تعرض مصون باشند) به معاویه واگذار نمود.[۲۳] معاویه در ابتدای خلافت خود شرایط صلح را لغو کرد. امام حسن(ع) در تمام مدت امامت خود که ۱۰ سال طول کشید در نهایت فشار وتنگنازندگی کرد و هیچگونه امنیتی حتی در داخل خانه خود نداشت و بالا خره در سال ۵۰ق به تحریک معاویه به دست همسر خود مسموم وشهید شد.[۲۴]

۳. امام حسین(ع)

امام حسین (سیدالشهداء) فرزند دوم علی(ع) از فاطمه(س) دختر پیغمبراکرم(ص) در سال ۴ق متولد شد و پس از شهادت برادرش امام حسن(ع) به امر خدا و طبق وصیت وی، به امامت رسید.[۲۵]

امام حسین علیه‌السلام ده سال امامت نمود که به جز ۶ ماه آخر مصادف با خلافت معاویه و در سخت‌ترین اوضاع و با نهایت اختناق زندگی می‌کرد. معاویه در صدد تحکیم اساس خلافت فرزند خود یزید که فردی بی‌بندوبار بود برآمد.[۲۶] در اواسط سال ۶۰ق، معاویه درگذشت و پسرش یزید به جای او نشست.[۲۷]

یزید بی‌درنگ پس از درگذشت پدر به والی مدینه دستور داد که از امام حسین برای وی بیعت گیرد و گرنه سرش را به شام فرستد!! پس از آنکه والی مدینه درخواست یزید را به امام حسین(ع) ابلاغ کرد آن حضرت برای تفکر در اطراف قضیه مهلت گرفت و شبانه با خاندان خود به سوی مکه حرکت کرد و چهار ماه به حرم خدا که در اسلام مأمن رسمی می‌باشد پناهده شد.[۲۸]

حرکت امام حسین از مدینه تا کربلا

سیل نامه از عراق و به ویژه از شهر کوفه به شهر مکه سرازیر می‌شد و از آن حضرت می‌خواستند که به عراق رفته و به پیشوایی و رهبری جمعیت پرداخته برای برانداختن بیداد و ستم قیام کند.[۲۹] در موسم حج آن حضرت اطلاع پیدا کرد که جمعی از اطرافیان یزید با پوشش حُجاج وارد مکه شده و مأموریت دارند امام را به قتل رسانند.[۳۰]

آن حضرت در میان گروه انبوه مردم سرپا ایستاده سخنرانی کوتاهی کرده و از حرکت خود به سوی عراق خبر داد و شهادت خود را گوشزد نموده و از مسلمانان استمداد می‌کند که در این هدف یاری‌اش نمایند و خون خود را در راه خدا بذل کنند و فردای آن روز با خاندان و گروهی از یاران خود رهسپار عراق شد.[۳۱]

جمعی از افراد برجسته به عنوان خیرخواهی سر راه را بر وی گرفته و خطر این حرکت و نهضت را تذکر دادند، ولی آن حضرت در پاسخ فرمود که من بیعت نمی‌کنم و حکومت ظلم و بیداد را امضا نمی‌نمایم و می‌دانم که به هر جا روم و در هر جا باشم مرا خواهند کشت و اینکه مکه را ترک می‌گویم برای رعایت حرمت خانه خداست که با ریختن خون من هتک نشود.[۳۲]

        کربلا

در حدود ۷۰ کیلومتری کوفه در بیابانی به نام کربلا، آن حضرت و کسانش به محاصره لشکریان یزید درآمدند و ۸ روز توقف داشتند که هر روز حلقه محاصره تنگتر و سپاه دشمن افزونتر می‌شد و بالاخره آن حضرت و خاندان و کسانش با شماره ناچیز، در میان حلقه‌های متشکل از ۳۰۰۰۰ مرد جنگی قرار گرفتند.[۳۳]

در این چند روز امام به تحکیم موضع خود پرداخته یاران خود را تصفیه نمود، شبانه عموم همراهان خود را احضار فرمود در ضمن سخنرانی کوتاهی اظهار داشت که: ما جز مرگ و شهادت در پیش نداریم و اینان با کسی جز من کار ندارند، من بیعت خود را از شما برداشتم هر که بخواهد می‌تواند از تاریکی شب استفاده نموده جان خود را از این ورطه هولناک برهاند.[۳۴]

آخر روز ۹ ماه محرم، آخرین تکلیف (یا بیعت یا جنگ) از جانب دشمن به امام رسید و آن حضرت شب را برای عبادت مهلت گرفت و مصمم به جنگ فردا شد.[۳۵] (ببینید: روز تاسوعا)

روز دهم محرم سال ۶۱ق، امام با جمعیت کم خود (روی هم رفته کمتر از ۹۰ نفر که ۴۰ نفر از ایشان از همراهان سابق امام و سی و چند نفر در شب و روز جنگ از لشکر دشمن به امام پیوسته بودند و مابقی خویشاوندان هاشمی امام، از فرزندان و برادران و برادرزداگان و خواهرزادگان و عموزادگان بودند) در برابر لشکر بی‌کران دشمن صف‌آرایی نمودند و جنگ درگرفت.[۳۶] (ببینید: روز عاشورا)

آن روز از بامداد تا واپسین جنگیدند و امام(ع) و سایر جوانان هاشمی و یاران وی تا آخرین نفر شهید شدند (در میان کشته‌شدگان دو فرزند خردسال امام حسن و یک کودک خردسال و یک فرزند شیرخوار امام حسین را نیز باید شمرد).[۳۷]

        اسارت اهل بیت امام

لشکر دشمن پس از خاتمه جنگ، خیمه‌های امام را غارت کردند، سرهای شهدا را بریده، و اهل حرم را با سرهای شهدا به سوی کوفه و سپس دمشق پیش یزید بردند.[۳۸]

واقعه کربلا و اسیری زنان و دختران اهل بیت و شهر به شهر گردانیدن ایشان و سخنرانی‌هایی که دختر امیرالمؤمنین (ع) و امام چهارم- که جزء اسیران بودند- در کوفه و شام نمودند بنی امیه را رسوا کرد و تبلیغات چندین ساله معاویه را از کار انداخت و کار به جایی کشید که یزید از عمل مأموران خود در ملأ عام بیزاری جست و واقعه کربلا عامل مؤثری بود که با تأثیر درازمدت خود، حکومت بنی امیه را برانداخت و ریشه شیعه را استوارتر ساخت و از آثار کوتاه مدت آن، انقلاب‌ها و شورش‌هایی بود که به همراه جنگ‌های خونین تا ۱۲ سال ادامه داشت و از کسانی که در قتل امام شرکت جسته بودند، حتی یک نفر از دست انتقام نجستند.[۳۹]

۴. امام سجاد(ع)

امام علی بن حسین (ع)، ملقب به «سجاد» و «زین العابدین»، فرزند امام سوم بود که از دختر یزدگرد، شاه ایران، متولد شد. ۳ برادر دیگرش در واقعه کربلا به شهادت رسیدند ولی ایشان چون سخت بیمار بود از جهاد بازماند و با اسیران حرم به شام اعزام گردید.[۴۰]

پس از گذرانیدن دوران اسیری، به امر یزید و برای جلوگیری از خشم عمومی، محترماً به مدینه بازگردانده شد، آن حضرت را بار دوم نیز به امر عبدالملک خلیفه اموی، با بند و زنجیر از مدینه به شام جلب کرده‌اند و بعد به مدینه برگشته است.[۴۱]

امام چهارم پس از مراجعه به مدینه، گوشه خانه را گرفته و در به روی بیگانه بسته مشغول عبادت پروردگار بود و با کسی جز خواص شیعه مانند ابوحمزه ثمالی و ابوخالد کابلی و امثال ایشان تماس نمی‌گرفت. البته خواص، معارفی را که از آن حضرت اخذ می‌کردند در میان شیعه نشر می‌دادند و از این راه، تشیع توسعه فراوانی یافت که اثر آن در زمان امامت امام پنجم به ظهور پیوست.[۴۲]

صحیفه سجادیه شامل ۵۷ دعا از جمله آثار ایشان است.[۴۳] امام چهارم پس از ۳۵ سال امامت، در سال ۹۵ق به تحریک هشام خلیفه اموی و به دست ولید بن عبدالملک مسموم شده و به شهادت رسید.[۴۴]

۵. امام باقر(ع)

امام محمد بن علی، معروف به «باقر العلوم» (به معنای «شکافنده علوم» است). این لقبی است که پیغمبر اکرم(ص) به آن حضرت داده بود. او در سال ۵۷ق متولد شد و در واقعه کربلا ۴ ساله و حاضر بود. وی پس از پدر بزرگوارش به امر خدا و معرفی گذشتگان خود، به امامت رسید و در سال ۱۱۴ و یا ۱۱۷ق (به حسب بعضی از روایات شیعه توسط ابراهیم بن ولید بن عبدالملک برادرزاده هشام خلیفه اموی مسموم شده) به شهادت رسید.[۴۵]

در عهد امام پنجم از طرفی در اثر مظالم بنی امیه، هر روز انقلاب و جنگی رخ می‌داد و این گرفتاری‌ها دستگاه خلافت را مشغول و تا اندازه‌ای از تعرض به اهل بیت دور می‌کرد.[۴۶] از طرف دیگر، وقوع فاجعه کربلا و مظلومیت اهل بیت، مسلمانان را مجذوب و علاقه‌مند ایشان می‌ساخت و امکاناتی در نشر حقایق اسلامی و معارف اهل بیت برای آن حضرت به وجود آمد که برای هیچ‌یک از پیشوایان گذشته اهل بیت میسر نشده بود و گواه این مطلب اخبار و احادیث بی‌شماری است که از ایشان نقل شده است.[۴۷]

۶. امام صادق(ع)

امام جعفر بن محمد (صادق) فرزند امام پنجم در سال ۸۳ق متولد و در سال ۱۴۸ق (۶۵ سالگی) به تحریک منصور خلیفه عباسی مسموم و شهید شد.[۴۸] بدون احتساب امام مهدی (عج) که در غیبت است، ایشان مُسن‌ترین امام بوده است.

در عهد امامت ایشان در اثر انقلابهای کشورهای اسلامی و خصوصاً قیامی که مُسَوِّده (سیاه جامگان) برای برانداختن خلافت بنی امیه کرده بودند و جنگهای خونینی که منجر به سقوط خلافت و انقراض بنی امیه گردید و زمینه خوبی که امام پنجم در ۲۰ سال زمان امامت خود با نشر حقایق اسلامی و معارف اهل بیت مهیا کرده بود، برای امام ششم امکانات بیشتر و محیط مناسبتری برای نشر تعالیم دینی پیدا شد.[۴۹]

آن حضرت در مدت ۳۴ سال امامت خود به نشر تعالیم دینی پرداخت و شخصیتهای علمی بسیاری در فنون مختلفه عقلی و نقلی مانند زراره و محمد بن مسلم و مؤمن طاق و هشام بن حکم و ابان بن تغلب و هشام بن سالم و حریز و هشام کلبی نسابه و جابر بن حیان و غیر ایشان را پرورش داد، حتی عده‌ای از رجال علمی اهل سنت نیز مانند سفیان ثوری و ابوحنیفه (رئیس مذهب حنفیه) و قاضی سکونی و قاضی ابوالبختری و غیر ایشان افتخار شاگردیش را پیدا کردند (معروف است که از مجلس درس و حوزه تعلیم امام ششم ۴۰۰۰ نفر محدث و دانشمند بیرون آمده است).[۵۰] احادیثی که از صادقَین (یعنی امام پنجم و ششم) رسیده است، از مجموع احادیثی که از پیامبر(ص) و ۱۰ امام دیگر ضبط شده بیشتر است.[۵۱]

منصور عباسی دستور جلب امام ششم را از مدینه صادر کرد (امام ششم پیش از آن نیز یک بار به امر سفاح خلیفه عباسی به عراق و پیش از آن نیز در حضور امام پنجم به امر هشام خلیفه اموی به دمشق جلب شده بود). منصور مدتی امام را زیر نظر گرفته و بارها عزم کشتن آن حضرت را نمود ولی در نهایت اجازه مراجعه امام به مدینه را داد و حضرت به ناچار بقیه عمر را با تقیه و گوشه‌نشینی گذراند تا به دسیسه منصور مسموم و شهید شد.[۵۲]

۷. امام کاظم(ع)

امام هفتم موسی بن جعفر (کاظم) فرزند امام ششم در سال ۱۲۸ق متولد و سال ۱۸۳ق در زندان مسموم و شهید شد.[۵۳]

امام هفتم از خلفای عباسی با منصور و هادی و مهدی و هارون معاصر و در عهدی بسیار تاریک و دشوار با تقیه سخت می‌زیست. زمانی که هارون در سفر حج به مدینه رفت دستور داد امام را در حالیکه در مسجد پیغمبر مشغول نماز بود گرفته و به زنجیر بسته زندانی کردند و از مدینه به بصره و از بصره به بغداد بردند و سالها از زندانی به زندانی منتقل می‌نمودند تا سرانجام در بغداد در زندان سندی بن شاهک با سم شهید شد و در محلی به نام «مقابر قریش» که اکنون در شهر کاظمین است مدفون گردید.[۵۴]

۸. امام رضا(ع)

امام هشتم علی بن موسی (رضا) فرزند امام هفتم که (مطابق بیشتر کتب تاریخی) سال ۱۴۸ق متولد و در سال ۲۰۳ق شهید شد.[۵۵]

ایشان پس از پدر بزرگوار خود به امر خدا و معرفی گذشتگان خود به امامت رسید و مدتی از زمان امامت خود با هارون خلیفه عباسی و پس از آن با پسرش امین و پس از آن با پسر دیگرش مأمون معاصر بود.[۵۶]

مشهد، حرم امام رضا(ع)

مأمون پس از پدر، اختلافاتی با برادر خود امین پیدا کرد که منجر به جنگهای خونین و بالاخره کشته شدن امین گردید. تا آن روز سیاست خلافت بنی عباس نسبت به سادات علوی، سیاستی خشونت آمیز بود و هر چند گاهی یکی از علویین قیام کرده جنگ خونین و آشوبی برپا می‌شد و این خود برای دستگاه خلافت گرفتاری سختی بود. پیشوایان شیعه گرچه با نهضت و قیام‌کنندگان همکاری نمی‌کردند ولی شیعیان که آن روز جمعیت قابل توجهی بودند، پیوسته ائمه اهل بیت را پیشوایان دینی خود می‌دانستند و دستگاه خلافت را دستگاهی ناپاک و دور از ساحت قدس پیشوایان خود می‌دیدند. دوام و پیشرفت این وضع برای دستگاه خلافت خطرناک بود و آن را به شدت تهدید می‌کرد.[۵۷]

مأمون به فکر افتاد که به این گرفتاریها که سیاست کهنه و ۷۰ ساله پیشینیان وی نتوانست چاره کند با سیاست تازه‌ای خاتمه بخشد، بنابراین تصمیم گرفت امام هشتم را ولیعهد خود قرار دهد، چراکه سادات علوی پس از آنکه دست خودشان به خلافت بند شد دیگر به ضرر دستگاه قیام نمی‌کردند و شیعه نیز پس از آنکه آلودگی امام خود را به خلافتی که پیوسته آن را و کارگردانان آن را پلید و ناپاک می‌شمردند، مشاهده کردند، دیگر آن اعتقاد معنوی و ارادت باطنی را که در حق امامان اهل بیت داشتند، از دست می‌دهند و تشکل مذهبیشان سقوط کرده دیگر خطری از این راه متوجه دستگاه خلافت نخواهد گردید.[۵۸] پس از حصول مقصود، از بین بردن امام برای مأمون کاری نداشت.

او برای تحقق دادن به این تصمیم، امام را در سال ۲۰۰ق از مدینه به مرو احضار کرد، در ابتدا، خلافت و پس از آن ولایت‌عهدی خود را به امام پیشنهاد نمود و آن حضرت اعتذار جسته نپذیرفت ولی با فشار مأمون، امام به این شرط که در کارهای حکومتی و عزل و نصب‌ها مداخله نکند، ولایت‌عهدی را پذیرفت.[۵۹] چیزی نگذشت که مأمون با مشاهده پیشرفت سریع شیعه به اشتباه خود پی برد و آن حضرت را مسموم و شهید ساخت. امام هشتم در شهر طوس ایران که اکنون شهر مشهد نامیده می‌شود مدفون گردید.[۶۰]

۹. امام جواد(ع)

امام محمد بن علی (ملقب به: ابن الرضا، تقی، جواد) فرزند امام هشتم سال ۱۹۵ق در مدینه متولد شد و طبق روایات شیعه، سال ۲۲۰ هجری به تحریک معتصم خلیفه عباسی به دست همسر خود که دختر مأمون عباسی بود مسموم شده و به شهادت رسید. ایشان در جوار جد خود امام هفتم در کاظمیه مدفون گردید.[۶۱]

وی پس از پدر بزرگوار خود به امر خدا و معرفی گذشتگان خود به امامت رسید. امام نهم به هنگام درگذشت پدر خود در مدینه بود، مأمون وی را به بغداد- که آن روز پایتخت خلافت بود- احضار کرده و در ظاهر به او ابراز محبت بسیار نمود، تا آنجا که دختر خود را به ازدواج وی درآورد. مأمون امام را در بغداد نگهداشت و در حقیقت می‌خواست به این وسیله امام را از خارج و داخل منزل تحت مراقبت کامل درآورد. پس از مدتی ایشان به مدینه بازگشت و تا آخر عهد مأمون در مدینه بود. پس از درگذشت مأمون، معتصم زمام خلافت را به دست گرفت و دوباره امام را به بغداد احضار کرده و تحت نظر گرفت. سرانجام آن حضرت با تحریک معتصم و به دست همسر خود مسموم شده و شهید شد.[۶۲]

۱۰.امام هادی(ع)

امام علی بن محمد (ملقب به: نقی و هادی) فرزند امام نهم در سال ۲۱۲ در مدینه متولد و در سال ۲۵۴ (طبق روایات شیعه) معتز، خلیفه عباسی با سَم او را شهید کرد.[۶۳]

امام دهم در ایام حیات خود با ۷ نفر از خلفای عباسی، مأمون، معتصم، واثق، متوکل، منتصر، مستعین و معتز معاصر بوده است.[۶۴]

متوکل در سال ۲۴۳ در اثر بدگویی‌هایی که از امام کرده بودند آن حضرت را از مدینه به سامرا- که آن روز پایتخت خلافت بود- جلب کرد و پس از ورود آن حضرت به سامرا در ظاهر اقداماتی بر علیه حضرت انجام نداد ولی در پشت صحنه تا می‌توانست در فراهم آوردن وسائل اذیت و هتک آن حضرت کوتاهی نمی‌کرد و بارها به منظور قتل یا هتک، امام را احضار کرده و به امر وی خانه‌اش را تفتیش نمودند.[۶۵]

متوکل در دشمنی با خاندان رسالت در میان خلفای عباسی نظیر نداشت و بویژه با علی(ع) دشمن سرسخت بود و آشکارا ناسزا می‌گفت و مرد مقلدی را موظف داشت که در بزم‌های عیش، تقلید آن حضرت را درآورد. در سال ۲۳۷ هجری دستور داد قبه ضریح امام حسین را در کربلا و همچنین خانه‌های بسیاری که در اطرافش ساخته بودند، خراب کرده و با خاک یکسان نمودند.[۶۶] در زمان او وضع زندگی سادات علوی- که در حجاز بودند- به مرحله رقت‌باری رسیده بود چنان‌که زن‌های ایشان لباس کافی نداشتند و عده‌ای از ایشان یک چادر کهنه داشتند که در اوقات نماز آن را به نوبت پوشیده نماز می‌خواندند. نظیر این فشارها را به سادات علوی که در مصر بودند نیز وارد می‌ساخت. امام دهم به شکنجه و آزار متوکل صبر می‌فرمود تا وی درگذشت و پس از وی منتصر و مستعین و معتز روی کار آمدند و به دسیسه معتز، آن حضرت مسموم و شهید شد.[۶۷]

۱۱.امام حسن عسکری(ع)

حسن بن علی (ملقب به عسکری) فرزند امام دهم در سال ۲۳۲ق متولد و در سال ۲۶۰ق (بنا به بعضی از روایات شیعه) به دسیسه معتمد خلیفه عباسی مسموم و به شهادت رسید.[۶۸]

امام یازدهم پس از درگذشت پدر بزرگوار خود به امر خدا و براساس تعیین پیشوایان گذشته به امامت رسید و هفت سالی که امامت کرد به واسطه سختگیری بیرون از اندازه خلافت، با تقیه بسیار شدید رفتار می‌کرد، در به روی مردم حتی عامه شیعه بسته جز خواص شیعه کسی را بار نمی‌داد با این‌حال اکثر اوقات زندانی بود. سبب این همه فشار این بود که اولًا: در آن زمان جمعیت شیعه زیاد شده و قدرتشان به حد قابل توجهی رسیده بود و اینکه شیعه به امامت قائلند برای همگان روشن و آفتابی شده بود و امامان نیز شناخته می‌شدند و از این روی خلافت بیش از پیش ائمه را تحت مراقبت درآورده و از هر راه بود با نقشه‌هایی مرموز در محو و نابود کردن ایشان می‌کوشید. ثانیاً: می‌دانستند که خواص شیعه برای امام یازدهم فرزندی معتقدند و او را همان مهدی موعود می‌دانند که به موجب اخبار متواتر شیعه و سُنی، پیامبر اکرم(ص) از وجود او خبر داده بود.[۶۹]

بدین سبب امام یازدهم بیشتر از سایر ائمه تحت مراقبت بود و خلیفه وقت تصمیم قطعی گرفته بود که به هر طریق شده به امامت شیعه خاتمه بخشد. همین‌که بیماری امام یازدهم را به خلیفه وقت گزارش دادند، طبیب نزد آن حضرت فرستاد و چند تن از معتمدان خود و چند نفر از قضات را به منزلش گماشت که پیوسته ملازم وی و مراقب اوضاع داخلی منزل باشند و پس از شهادت امام نیز خانه را تفتیش و توسط قابله‌ها کنیزان آن حضرت را معاینه کرد و تا دو سال مأمورین خلیفه به دنبال پیدا کردن فرزند آن حضرت مشغول فعالیت بودند تا به کلی نومید شدند.[۷۰]

امام یازدهم را پس از درگذشت در خانه خودش در شهر سامرا، نزد پدر بزرگوارش به خاک سپردند.[۷۱]

۱۲. امام مهدی(عج)

مهدی موعود (که غالباً به لقب امام عصر و صاحب الزمان ذکر می‌شود) فرزند امام یازدهم، نام و کنیه‌اش مانند نام و کنیه رسول خدا است. وی در سال ۲۵۶ق در سامرا متولد شد و تا سال ۲۶۰ق که پدرش شهید شد تحت کفالت و تربیت ایشان می‌زیست و از مردم پنهان و پوشیده بود و جز عده‌ای از خواص شیعه کسی به ملاقات او نرسید. پس از شهادت امام یازدهم که امامت در آن حضرت مستقر شد به امر خدا از عموم مردم غیبت اختیار کرد.

غیبت امام زمان(عج) به دو بخش تقسیم می‌شود:

 غیبت صغری: که از سال ۲۶۰ق شروع و در سال ۳۲۹ خاتمه می‌یابد(تقریباً ۷۰ سال). در این مدت امام از طریق نوّاب خاص خود با مردم در ارتباط بود.[۷۲]

 غیبت کبری: که از سال ۳۲۹ شروع و تاکنون ادامه دارد. پیامبر(ص) در حدیثی پذیرفته شده نزد شیعه و سنی می‌فرماید:

   اگر از عمر دنیا نمانده باشد مگر یک روز، خدا آن روز را آنقدر طولانی می‌کند تا مهدی از فرزندان من ظهور نموده و دنیا را پر از عدل و داد کند چنان‌که از ظلم و جور پر شده باشد.[۷۳]

کتب اهل سنت درباره امامان

افزون بر آنچه گذشت، از شخصیت ائمه(ع) در محافل اهل سنت نیز همواره با حرمتی شگرف یاد می‌شد و همین حرمت، گاه انگیزه‌ای بود تا کتابی در فضائل آنان فراهم آورده شود.

کتاب‌های نگاشته شده در فضائل اهل بیت(ع) نزد اهل سنت، کم شمار نیست. یکی از حرکتهای الهام‌بخش برای نویسندگان در این زمینه، قصیده‌ای از ابوالفضل یحیی بن سلامه حصکفی (د ۵۵۱ یا ۵۵۳ق) است که در آن یکایک امامان دوازده‌گانه ستایش شده‌اند.[۷۴]

از کتابهای تألیف شده در فضایل امامان دوازده‌گانه در حوزه اهل سنت، از این نمونه‌ها می‌توان یاد کرد:

۱. مطالب السؤول فی مناقب آل الرسول، از کمال الدین ابن طلحه شافعی (د ۵۶۲ق)، چ نجف، دارالکتب التجاریه .[۷۵]

 ۲. تذکره خواص الامه فی خصائص الائمه، اثر عالم حنفی یوسف بن قزاوغلی سبط ابن جوزی (د ۶۵۴ق)، چاپ مکرر از جمله در نجف، ۱۳۶۹ق .[۷۶]

 ۳. الفصول المهمه فی معرفه الائمه، از ابن صباغ مالکی (م ۸۵۵ق) که بارها، از جمله در نجف، دارالکتب التجاریه به چاپ رسیده، و نسخ پرشمار و متنوع آن در مخازن خطی جهان اسلام، نشان دهنده گستره رواج آن در طی قرون متمادی است .[۷۷] ابن صباغ در این اثر خود فراوان از منابع شیعی، مانند الارشاد شیخ مفید نقل قول کرده است (ص ۱۹۲، ۲۱۳، جم).

۴. الشذرات الذهبیه یا الائمه الاثنا عشر، از شمس الدین ابن طولون، عالم حنفی دمشقی (م ۹۵۳ق)، چ بیروت، ۱۹۵۸م، به کوشش صلاح الدین منجد.[۷۸]

 ۵. الاتحاف بحب الاشراف، از عبدالله بن عامر شبراوی، عالم شافعی مصری (م ۱۱۷۲ق)، چ قاهره، ۱۳۱۳ق .[۷۹]

 ۶. نور الابصار فی مناقب آل بیت النبی المختار، از سیدمؤمن شبلنجی (م بعد از ۱۲۹۰ق)، چاپ مکرر از جمله در قاهره، ۱۳۴۶ق .[۸۰]

  ۷. ینابیع الموده، اثر سلیمان بن ابراهیم قندوزی، عالم حنفی (م ۱۲۹۴ق)، چ استانبول، ۱۳۰۲ق.[۸۱]

پی نوشت:

  1. سید محمد حسین طباطبایی، شیعه در اسلام، ۱۳۸۳ش، ص ۱۹۷-۱۹۹.
  2. مکارم شیرازی، پیام قرآن، ج ۹، امامت در قرآن، ص۱۸۲ به بعد
  3. ترجمه المیزان، ج۱۳، ص: ۴۷۴
  4. التبیان، للشیخ الطوسی، ج۱، ص۲۱۴
  5. ص ۲۲۷. نیز نک: نجاشی، ۴۴۰
  6. برای نمونه‌های دیگر، نک: همو، ۲۱۹، ۲۹۸، جم
  7. مثلاً نک: سیدمرتضی، ۵۰۲ -۵۰۳. علامه حلی، ۳۱۴
  8. نک: بخاری، ج۸،ص۱۲۷. مسلم، ج۳،ص۱۴۵۲-۱۴۵۳. ابوداوود، ج۴،ص۱۰۶. ترمذی، ج۴،ص۵۰۱
  9. نک: احمد بن حنبل، ج۱،ص۳۹۸، ۴۰۶، جم . حاکم، ج۴،ص۵۰۱. قس: نعمانی، ۷۴- ۷۵. خزاز، ۲۳ به بعد. ابن عیاش، ۳
  10. سید محمد حسین طباطبایی، شیعه در اسلام، ۱۳۸۳ش، ص۱۹۹.
  11. سید محمد حسین طباطبایی، شیعه در اسلام، ۱۳۸۳ش، ص۱۹۹.
  12. سید محمد حسین طباطبایی، شیعه در اسلام، ۱۳۸۳ش، صص۱۹۹-۲۰۰.
  13. سید محمد حسین طباطبایی، شیعه در اسلام، ۱۳۸۳ش، ص۲۰۰.
  14. سید محمد حسین طباطبایی، شیعه در اسلام، ۱۳۸۳ش، صص۲۰۰-۲۰۱.
  15. سید محمد حسین طباطبایی، شیعه در اسلام، ۱۳۸۳ش، ص۲۰۱.
  16. سید محمد حسین طباطبایی، شیعه در اسلام، ۱۳۸۳ش، ص۲۰۱.
  17. سید محمد حسین طباطبایی، شیعه در اسلام، ۱۳۸۳ش، صص۲۰۱-۲۰۲.
  18. سید محمد حسین طباطبایی، شیعه در اسلام، ۱۳۸۳ش، ص۲۰۲.
  19. سید محمد حسین طباطبایی، شیعه در اسلام، ۱۳۸۳ش، صص۲۰۲-۲۰۳.
  20. سید محمد حسین طباطبایی، شیعه در اسلام، ۱۳۸۳ش، ص۲۰۴-۲۰۵.
  21. سید محمد حسین طباطبایی، شیعه در اسلام، ۱۳۸۳ش، ص۲۰۵.
  22. سید محمد حسین طباطبایی، شیعه در اسلام، ۱۳۸۳ش، ص۲۰۵.
  23. سید محمد حسین طباطبایی، شیعه در اسلام، ۱۳۸۳ش، صص۲۰۵-۲۰۶.
  24. سید محمد حسین طباطبایی، شیعه در اسلام، ۱۳۸۳ش، صص۲۰۶-۲۰۷.
  25. سید محمد حسین طباطبایی، شیعه در اسلام، ۱۳۸۳ش، ص۲۰۷.
  26. سید محمد حسین طباطبایی، شیعه در اسلام، ۱۳۸۳ش، صص۲۰۸-۲۰۷.
  27. سید محمد حسین طباطبایی، شیعه در اسلام، ۱۳۸۳ش، ص۲۰۸.
  28. سید محمد حسین طباطبایی، شیعه در اسلام، ۱۳۸۳ش، ص۲۰۹.
  29. سید محمد حسین طباطبایی، شیعه در اسلام، ۱۳۸۳ش، صص۲۰۹-۲۱۰.
  30. سید محمد حسین طباطبایی، شیعه در اسلام، ۱۳۸۳ش، ص۲۱۰.
  31. سید محمد حسین طباطبایی، شیعه در اسلام، ۱۳۸۳ش، ص۲۱۰.
  32. سید محمد حسین طباطبایی، شیعه در اسلام، ۱۳۸۳ش، ص۲۱۱.
  33. سید محمد حسین طباطبایی، شیعه در اسلام، ۱۳۸۳ش، ص۲۱۱-۲۱۲.
  34. سید محمد حسین طباطبایی، شیعه در اسلام، ۱۳۸۳ش، ص۲۱۲.
  35. سید محمد حسین طباطبایی، شیعه در اسلام، ۱۳۸۳ش، ص۲۱۲-۲۱۳.
  36. سید محمد حسین طباطبایی، شیعه در اسلام، ۱۳۸۳ش، ص۲۱۳.
  37. سید محمد حسین طباطبایی، شیعه در اسلام، ص۲۱۳.
  38. سید محمد حسین طباطبایی، شیعه در اسلام، ۱۳۸۳ش، ص۲۱۳-۲۱۴.
  39. سید محمد حسین طباطبایی، شیعه در اسلام، ۱۳۸۳ش، ص۲۱۴.
  40. سید محمد حسین طباطبایی، شیعه در اسلام، ۱۳۸۳ش، صص ۲۱۵-۲۱۶.
  41. سید محمد حسین طباطبایی، شیعه در اسلام، ۱۳۸۳ش، ص۲۱۶.
  42. سید محمد حسین طباطبایی، شیعه در اسلام، ۱۳۸۳ش، ص۲۱۶.
  43. سید محمد حسین طباطبایی، شیعه در اسلام، ۱۳۸۳ش، ص۲۱۶.
  44. سید محمد حسین طباطبایی، شیعه در اسلام، ۱۳۸۳ش، صص۲۱۶-۲۱۷.
  45. سید محمد حسین طباطبایی، شیعه در اسلام، ۱۳۸۳ش، ص۲۱۷.
  46. سید محمد حسین طباطبایی، شیعه در اسلام، ۱۳۸۳ش، ص۲۱۷.
  47. سید محمد حسین طباطبایی، شیعه در اسلام، ۱۳۸۳ش، صص۲۱۷-۲۱۸.
  48. سید محمد حسین طباطبایی، شیعه در اسلام، ۱۳۸۳ش، ص۲۱۸.
  49. سید محمد حسین طباطبایی، شیعه در اسلام، ۱۳۸۳ش، صص۲۱۸-۲۱۹.
  50. سید محمد حسین طباطبایی، شیعه در اسلام، ۱۳۸۳ش، ص۲۱۹.
  51. سید محمد حسین طباطبایی، شیعه در اسلام، ۱۳۸۳ش، ص۲۱۹.
  52. سید محمد حسین طباطبایی، شیعه در اسلام، ۱۳۸۳ش، ص۲۲۰.
  53. سید محمد حسین طباطبایی، شیعه در اسلام، ۱۳۸۳ش، ص۲۲۱.
  54. سید محمد حسین طباطبایی، شیعه در اسلام، ۱۳۸۳ش، ص۲۲۱.
  55. سید محمد حسین طباطبایی، شیعه در اسلام، ۱۳۸۳ش، ص۲۲۲.
  56. سید محمد حسین طباطبایی، شیعه در اسلام، ص۲۲۲.
  57. سید محمد حسین طباطبایی، شیعه در اسلام، ۱۳۸۳ش، ص۲۲۲-۲۲۳.
  58. سید محمد حسین طباطبایی، شیعه در اسلام، ۱۳۸۳ش، ص۲۲۳.
  59. سید محمد حسین طباطبایی، شیعه در اسلام، ۱۳۸۳ش، صص۲۲۳-۲۲۴.
  60. سید محمد حسین طباطبایی، شیعه در اسلام، ۱۳۸۳ش، ص۲۲۴.
  61. سید محمد حسین طباطبایی، شیعه در اسلام، ۱۳۸۳ش، صص ۲۲۴-۲۲۵.
  62. سید محمد حسین طباطبایی، شیعه در اسلام، ۱۳۸۳ش، ص۲۲۵.
  63. سید محمد حسین طباطبایی، شیعه در اسلام، ۱۳۸۳ش، صص۲۲۵-۲۲۶.
  64. سید محمد حسین طباطبایی، شیعه در اسلام، ۱۳۸۳ش، ص۲۲۶.
  65. سید محمد حسین طباطبایی، شیعه در اسلام، ۱۳۸۳ش، ص۲۲۶.
  66. سید محمد حسین طباطبایی، شیعه در اسلام، ۱۳۸۳ش، صص۲۲۶-۲۲۷.
  67. سید محمد حسین طباطبایی، شیعه در اسلام، ۱۳۸۳ش، ص۲۲۷.
  68. سید محمد حسین طباطبایی، شیعه در اسلام، ۱۳۸۳ش، صص ۲۲۷-۲۲۸.
  69. سید محمد حسین طباطبایی، شیعه در اسلام، ۱۳۸۳ش، ص۲۲۸.
  70. سید محمد حسین طباطبایی، شیعه در اسلام، ۱۳۸۳ش، ص۲۲۹.
  71. سید محمد حسین طباطبایی، شیعه در اسلام، ۱۳۸۳ش، ص۲۲۹.
  72. سید محمد حسین طباطبایی، شیعه در اسلام، ۱۳۸۳ش، ص۲۳۰.
  73. سید محمد حسین طباطبایی، شیعه در اسلام، ۱۳۸۳ش، ص۲۳۱.
  74. نک: سبط ابن جوزی، ۳۶۵- ۳۶۷. ابن طولون، ۴۰-۴۳
  75. سید عبدالعزیز طباطبائی، أهل البیت علیهم السلام فی المکتبه العربیه، ص ۴۸۱.
  76. سید عبدالعزیز طباطبائی، أهل البیت علیهم السلام فی المکتبه العربیه، ص ۸۵.
  77. سید عبدالعزیز طباطبائی، أهل البیت علیهم السلام فی المکتبه العربیه، ص ۳۴۸.
  78. سید عبدالعزیز طباطبائی، أهل البیت علیهم السلام فی المکتبه العربیه، ص ۲۳۵.
  79. سید عبدالعزیز طباطبائی، أهل البیت علیهم السلام فی المکتبه العربیه، ص ۱۷.
  80. سید عبدالعزیز طباطبائی، أهل البیت علیهم السلام فی المکتبه العربیه، ص ۶۵۲.
  81. سید عبدالعزیز طباطبائی، أهل البیت علیهم السلام فی المکتبه العربیه، ص ۶۶۶.

علم غیب امامان شیعه از مصادیق غلو

دلیل شیعه بر آگاهى غیب توسط امامانشان چیست؟ مگر نه اینکه اطلاع بر غیب تنها بر خداوند و برخى موجودات خاص صادق است؟

   پاسخ

یکی از مسائل اختلافى بین مذاهب اسلامی، علم غیب پیامبر و امام و اولیاى الهى به موضوعات و احکام است. برخى از محققان به آیاتى نظر کرده اند که علم غیب را محصور در خداوند نموده و به آیات مخصّص توجهى نکرده اند، و کسى که آن را براى غیر خدا اثبات کرده به غلوّ متهم کرده اند. برخى دیگر با جمع بین آیات به علم غیب پیامبر در تمام زمینه ها پى برده اند، ولى علم غیب را براى امام ثابت نمی دانند. جا دارد که این موضوع را مورد بحث قرار دهیم تا حقیقت علم غیب و این که چه نوع غیبى مورد نظر است و بر چه افرادى قابل اثبات است روشن گردد.

اعتقاد شیعه امامیه

شیعه امامیه معتقد است امامت منصب جانشینى رسول خدا(ص) در امر هدایت بشر ـ غیر از وحى ـ است، لذا امام نیز باید تمام خصوصیات پیامبر مانند عصمت، علم لدنی، کمالات و فضایل و دورى از صفات ناپسند را داشته باشد.

شیعه امامیه می گوید: از آنجا که امام مبیّن و تطبیق دهنده و حافظ شریعت است، لذا باید از گناه و سهو و نیسان و اشتباه معصوم باشد.

علاوه بر این باید عالم به حقیقت شریعت و نیز هر جه را که امت در جهت کمال به آن محتاج است باشد؛ همان طورى که باید کامل ترین شخص در زمینه صفات کمال باشد، تا مردم تسلیم محض او شوند.

ماهیت غیب

غیب در مقابل شهود بر چیزى اطلاق می شود که با حواس ظاهرى قابل درک نیست. قیامت، برزخ، ملائکه، جنّ و… عواملى هستند که با حواسّ ظاهرى انسان قابل درک نیستند، از این رو داخل عالم غیب شمرده شده اند.

غیب نسبی

غیب را می توان به دو بخش تقسیم کرد: غیب مطلق و غیب نسبی. غیب مطلق غیبى است که به هیچ نحو و در هیچ زمان و مکان قابل ادراک نیست، مثل ذات الهى که غیب الغیوب است؛ به خلاف غیب نسبى که با شرایطى خاص براى افرادى ویژه قابل ادراک به غیر حواس ظاهری است. و غالب غیب ها از این قبیل است. و تنها کسى که به عالم غیب و شهادت به طور کامل احاطه دارد، خداوند است. در قرآن کریم آمده: (هُوَ اللهُ الَّذى لا إله إلاّ هُوَ عالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَهِ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحیمُ)؛[۱] «اوست خدای یکتایى که غیر از او خدایى نیست که داناى نهان و آشکار است و اوست بخشنده و مهربان.»

آیا اطلاع از غیب مخصوص خداوند است؟

به گمان بعضى علم غیب از ویژگی هاى ذات احدیت است و علم هیچ کس در آن راه ندارد. اینان به برخى از آیات تمسک می نمایند؛ از قبیل:

(وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَیْبِ لا یَعْلَمُها إلاّ هُوَ)؛[۲] «کلیدهاى غیب تنها نزد اوست و از آنها غیر از او اطلاعى ندارد.»

(قُلْ لا أمْلِکُ لِنَفْسى نَفْعاً وَ لا ضَرّاً إلاّ ما شاءَ اللهُ وَ لَوْ کُنْتُ أعْلَمُ الْغَیْبَ لاَسْتَکْثَرْتُ مِنَ الْخَیْرِ وَ ما مَسَّنِیَ السُّوءُ إنْ أنَا إلاّ نَذیرٌ وَ بَشیرٌ لِقَوْمٍ یُؤمِنُون)؛[۳] «[اى رسول ما] به مردم بگو که مالک سود و زیان خویش نیستم مگر آنچه خدا بر من خواسته اگر من از غیب آگاه بودم به خیر خود همیشه می افزودم و هیچ گاه زیان و رنج نمی دیدم من نیستم مگر رسول ترساننده و بشارت دهنده گروهى که اهل ایمان اند.»

(قُلْ لا یَعْلَمُ مَنْ فِى السَّماواتِ وَ الأرْضِ الْغَیْبَ إلاّ اللهُ وَ ما یَشْعُرُونَ أیّانَ یُبْعُثُونَ)؛[۴] «[اى رسول ما] بگو که در آسمان ها و زمین جز خدا کسى از علم غیب آگاه نیست و هیچ خلقى نمی داند که چه هنگام زنده و برانگیخته می شوند.»

جواب

اشکال کننده، تنها به برخى از آیات توجه نموده که ظهور در اختصاص علم غیب به خداوند متعال دارد، ولى از آیات دیگر که دلالت بر اختصاص ندارد، توجهى نداشته است. خداوند در سوره جن می فرماید: (عالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلى غَیْبِهِ أحَداً إلاّ مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ…)؛[۵] «او داناى غیب است و هیچ کس به عالم غیب او آگاه نیست جز پیامبرى را که از او خشنود باشد…».

از استثناى این آیه استفاده می شود که خداوند متعال بر پیامبرى که مرضیّ اوست، علم غیب افاضه می کند. و از آن جا که لازم است هرچه براى رسول صلاحیت دارد، امام نیز آن را دارا باشد چون هر دو شریعت را بیان می کنند، پس امام هم مشمول این عنایت الهى خواهد بود.

لذا در قرآن اشاره به انواع اطلاعات غیبى براى انبیا و اولیا کرده و می فرماید: (ذلِکَ مِنْ أنْباءِ الْغَیْبِ نُوحیهِ إلَیْکَ)؛[۶] «آن، از خبرهاى غیبى است که به تو وحى نمودیم.» و از قول حضرت عیسی(ع) می فرماید: (وَ أنَبِّئُکُمْ بِما تَأکُلُونَ وَ ما تَدَّخِرُونَ فى بُیُوتِکُمْ)؛[۷] «و به شما خبر می دهم که در خانه هایتان چه می خورید و چه می اندوزید.»

بنابراین در جمع بین این دو دسته از آیات می توان گفت: آیاتى که ظهور در اختصاص علم غیب به خداوند دارد، علم غیب به نحو اصالت و استقلال است. و آیاتى که علم غیب را بر غیر خداوند ثابت می کند به نحو تبعیّت و به اذن خداوند است.

با همین بیان می توانیم از آیاتى که ظهور در انکار علم غیب از پیامبر دارد جواب دهیم، زیرا انکار این آیات به نحو استقلال بوده نه آن که به طور مطلق آن را از پیامبر نفى کنند.

ابن حجر هیتمى می گوید:

«بین این آیات: (قُلْ لا یَعْلَمُ مَنْ فِى السَّماواتِ وَ الأرْضِ الْغَیْبَ إلاّ اللهُ) و (عالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلى غَیْبِهِ أحَداً) و بین علم انبیا و اولیا به پاره اى از غیب هیچ گونه منافاتى نیست، زیرا علم آنان به اعلان از جانب خداوند متعال است و این غیر از آن علمى است که از صفات ازلى و ابدى خداوند است که از تغییر و تحوّل منزّه است.»[۸]

و نیز ابن ابى الحدید معتزلى می گوید:

«ما منکر وجود افرادى که خبر از غیب داده و می دهند نیستیم ولى آن را مستند به خداوند بارى تعالى می دانیم که با قدرت و تمکین و آمادگى اسباب آن، به آنان عطا نموده است».[۹]

علم غیب امام

سؤال برخى از مخالفان این است که آیا امام نیز همانند پیامبر می تواند از غیب مطلع باشد یا بالاتر از این، آیا امام، همانند پیامبر باید از علم غیب بهره مند باشد؟ این سؤالى است که با بیان مقدماتى به آن پاسخ خواهیم داد:

۱ـ مقصود از امام در مورد بحث همان شخصى است که حجت خدا در روى زمین است. او کسى است که معرفت و طاعتش واجب و مردن با عدم معرفت او همانند مردن جاهلیت است و اینان کسانى جز اهل بیت معصوم پیامبر(ص) نیستند.

۲ـ در علوم عقلى ثابت شده که علم دو گونه است: علم حضورى و علم حصولی. مراد از علم حضوری علمى است که از طریق اکتساب به دست نمی آید و عبارت است از حضور معلوم نزد عالم. به خلاف علم حصولی.

۳ـ علم حضورى خداوند با علم حضورى بندگان خدا فرق دارد، زیرا علم خداوند سابق بر معلومات، عین ذات او و علت معلومات است، به خلاف علم حضوریِ اولیاى الهى که در این جهات با خداوند شریک نیستند.

۴ـ مورد نزاع در علم غیب پیامبر(ص) موضوعات خارجى است، نه احکام کلّی؛ زیرا به اتفاق همه مسلمین حتى وهابیون، جهل به آنها موجب نقص در رتبه و نقض غرض خواهد بود.

دلیل عقلى علم غیب

الف ـ علم غیب نبی

پیامبر اسلام(ص) مبعوث بر تمام افراد عالم است. چنین شریعتى طبعاً باید کامل باشد، در هر عصر و زمانى و براى هر قوم و دسته اى قابل اجرا باشد. و نیز صاحب آن شریعت به خصوصیات افراد و نفوس آنان، تا روز قیامت، آگاه باشد، در غیر این صورت رسالت او ناقص و اصلاح و عدالت گسترى او فراگیر نخواهد بود. در نتیجه، باید پیامبر(ص) احاطه غیبى نه تنها به احکام و موضوعات آنها داشته باشد، بلکه از موضوعات خارجى نیز مطلع باشد.

ب ـ علم غیب امام

می دانیم که همه موقعیت ها به طور کلى براى پیامبر(ص) فراهم نگشت تا شریعت اسلامى را به طور کامل تبیین نماید. عمر پیامبر اکرم(ص) محدود بود و لذا باید براى بعد از خود خلیفه و امامان و جانشینانى قرار می داد تا ادامه دهنده راه او باشند. و به همان دلیل که پیامبر(ص) احتیاج به علم غیب دارد، امام و جانشین او نیز باید از این علم بهره مند گردد. شیخ الرئیس ابوعلى سینا می گوید:

«تجربه و قیاس می پذیرند که نفس انسانى می تواند در عالم خواب به غیب نایل شود و مانعی نیز ندارد که همین علم غیب در حال بیدارى به او افاضه شود.»[۱۰]

آیات قرآن و علم غیب

خداوند متعال می فرماید: (وَ عَلَّمَ آدَمَ الأسْماءَ کُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَی الْمَلائِکَهِ فَقالَ أنْبِئُونى بِأسْماءِ هؤلاءِ إنْ کُنْتُمْ صادِقینَ؛ قالُوا سُبْحانَکَ لا عِلْمَ لَنا إلاّ ما عَلَّمْتَنا إنَّکَ أنْتَ الْعَلیمُ الْحَکیمُ)؛[۱۱] «خداوند همه اسماء را به آدم یاد داد آن گاه حقایق آنها را بر فرشتگان عرضه داشت و فرمود اگر شما در دعواى خود صادق اید اسماء اینان را بیان کنید. فرشتگان عرضه داشتند اى خداى پاک و منزه ما نمی دانیم جز آنچه به ما تعلیم فرمودی تویى دانا و حکیم.»

و نیز می فرماید: (وَ عالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلى غَیْبِهِ أحَداً، إلاّ مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ)؛[۱۲] «او داناى غیب است و هیچ کس بر عالم غیب او آگاه نیست به جز پیامبرانى که خود برگزیده است.»

و نیز به نقل از حضرت عیسی(ع) می فرماید: (وَ أنَبِّئُکُمْ بِما تَأکُلُونَ وَ ما تَدَّخِرُونَ فى بُیُوتِکُمْ)؛[۱۳] «و به شما خبر می دهم که در خانه هایتان چه می خورید و چه ذخیره می کنید.»

و نیز خداوند متعال درباره شهیدان می فرماید: (وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُوا فی سَبیلِ اللهِ أمْواتاً بَلْ أحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ…)؛[۱۴] «مپندارید که شهیدان راه خدا مرده اند بلکه زنده اند و نزد پروردگارشان روزی می خورند.» و نیز می فرماید: (وَ مَنْ یُطِعِ اللهَ وَ الرَّسُولَ فَأولئِکَ مَعَ الَّذینَ أنْعَمَ اللهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدّیقینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصّالِحینَ وَ حَسُنَ أولئِکَ رَفیقاً)؛[۱۵] «آنان که خدا و رسول را اطاعت کنند البته با کسانى که خدا به آنان لطف و عنایت کامل کرده یعنى با پیامبران و صدّیقان و شهیدان و نیکوکاران محشور خواهند شد و اینان رفیقان نیکویى هستند.» با ضمیمه کردن این دو آیه استفاده می شود که انسان هاى مطیع واقعى خدا و رسول با شهیدان اند، و شهدا نزد پروردگار متنعّم اند، اینان نیز نزد پروردگارند. و نیز با ضمیمه این دو آیه به آیه (وَ هُوَ مَعَکُمْ أیْنَ ما کُنْتُمْ)؛[۱۶] «و او با شماست هر جا که هستید.»

و نیز آیه (أیْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهَ اللهِ)؛[۱۷] «هر کجا رو کنید همان جا وجه خداست.» و نیز آیه (نَحْنُ أقْرَبُ إلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَریدِ)؛[۱۸] «و ما از رگ گردن به او نزدیک تریم.»

با جمع بین این آیات استفاده می شود که اولیاى الهى همانند خداوند با شما و همه حال با شمایند. هرچند از دنیا رفته اند. و همان گونه که خداوند متعال می فرماید: (یَعْلَمُ خائِنَهَ الأعْیُنِ وَ ما تُخْفِى الصُّدُورُ)،[۱۹] «آنان نیز چنین اند و این، غیر از علم غیب چیز دیگرى نیست.»

احادیث و علم غیب

الف ـ از طریق اهل بیت(ع)

۱ـ امام باقر(ع) فرمود: «در وجود علیّ(ع) سنت هزار پیامبر است. آن گاه فرمود: علمى که بر آدم نازل گشت بالا نرفت، علم هیچ کسى با مرگ نابود نگردید. بلکه علم به ارث گذارده می شود و زمین هرگز بدون عالم باقى نمی ماند.»[۲۰]

۲ـ عبدالأعلى بن أعین می گوید: از امام صادق(ع) شنیدم که می فرمود: «من از اولاد رسول خدایم، به کتاب خدا علم دارم، کتابى که در آن اشاره به پیدایش خلق و آنچه تا روز قیامت اتفاق خواهد افتاد نموده است. در آن کتاب خبر آسمان و زمین و بهشت و آتش جهنم و خبر آنچه هست می باشد. من به این امور همان گونه که به کف دست نگاه می کنم، آگاهم. خداوند می فرماید: در این قرآن بیان هر چیزى است.[۲۱]

۳ـ امام صادق(ع) به ابو بصیر فرمود: «اى ابا بصیر ما اهل بیتى هستیم که علم خواب ها و بلاها و نسب ها و وصیت ها و فصل خطاب به ما داده شده است. شیعیانِ خود را می شناسیم. همان گونه که هر مردى اهل بیت خود را می شناسد.»[۲۲]

۴ـ امام صادق(ع) فرمود: «همانا امام هرگاه بخواهد که بداند تعلیم داده می شود.»[۲۳]

۵ـ سیف تمار می گوید: «من با جماعتى از شیعه نزد امام صادق(ع) در کنار حِجر بودیم، حضرت فرمود: جاسوسى بر ما نظاره می کند. ما نگاه به راست و چپ کردیم ولى کسى را ندیدیم. عرض کردیم جاسوسى وجود ندارد. حضرت فرمود: قسم به پروردگار کعبه و پروردگار این بنا ـ سه بار تکرار کرد ـ اگر من بین موسى و خضر بودم می گفتم که از آن دو داناترم، و نیز خبر می دادم به چیزى که آن دو نمی دانستند؛ زیرا موسى و خضر(ع) تنها از علم گذشته آگاه بودند، نه از علم آینده و حال تا روز قیامت، و ما این دو را از پیامبر(ص) به ارث برده ایم.»[۲۴]

ب ـ از طریق عامه

۱ـ مسلم و دیگران از حذیفه نقل کرده اند که گفت: پیامبر(ص) به من علم گذشته و آینده تا روز قیامت را آموخت.[۲۵]

۲ـ احمد بن حنبل از ابن ادریس نقل می کند که فرمود: از حذیفه بن یمان شنیدم که می فرمود: به خدا سوگند همانا من داناترین مردم به هر فتنه اى هستم که تا روز قیامت اتفاق خواهد افتاد.[۲۶]

۳ـ ابن النجّار می گوید: روزى شیخ ابو محمّد عبدالله جبایى (متوفى ۶۰۵) سخن از اخلاص و عُجب به میان آورد در حالى که من در مجلس او حاضر بودم، در نفسم این سؤال خطور کرد: که راه خلاصى از عجب چیست؟ فوراً شیخ به من توجه کرده و فرمود: هرگاه همه اشیاء را از خدا دیدى و این که او تو را موفق به خیر کرده و… آن گاه از عُجب رهانیده شده ای.[۲۷]

خبرهای غیبى از امام علی(ع)

با نگاهى گذرا به نهج البلاغه به خبرهایى غیبى از امام علی(ع) پى می بریم اینک به برخى از آنها اشاره می کنیم:

۱ـ امام علی(ع) در بصره بعد از پایان جنگ به ناکثین فرمود:

«کأنّی بمسجد کم کجؤجؤ سفینه قد بعث الله علیها العذاب من فوقها و من تحتها و غرق من فی ضمنها»؛[۲۸] «گویا مسجد شما چون سینه کشتى است به امر خدا زیر و زبر آن در عذاب است و هر که در آن است غرق در آب.»

می دانیم که بصره دو بار غرق شد، یک بار در عصر حکومت قادر بالله، و بار دیگر در عصر حکومت قائم بامرالله، و تنها مسجد جامع آن طبق خبر امیرالمؤمنین باقى ماند.

۲ـ و نیز درباره فتنه تاتار و لشکریانش و هجوم آنان به بلاد مسلمین فرمود: «و کانّی أراهم قوماً کان وجوههم المجان المطرقه، یلبسون السرق و الدیباج، یعتقبون الخیل العتاق، و یکون هناک استمرار قتل، حتّى یعیش المجروح على المقتول، و یکون المفلت أقلّ من المأسور»؛[۲۹] «گویا آنان را می بینم که چهره هایشان چون سپرهاى تو بر تو است. حریر و دیبا پوشند و اسب هاى برگزیده نگاه دارند. آن جا کشتار چنان سخت شود که خسته بر کشته راه رود و گریخته از اسیر کمتر باشد.»

۳ـ و نیز درباره حکومت بنی امیه و زوال آن هنگام اوج فساد در روى زمین می فرماید:

«أقسم ثمّ أقسم لتنخمنّها من بعدى کما تلفظ النخامه ثمّ لا تذوقها و لا تطعم بطعمها أبداً ما کرّ الجدیدان»؛[۳۰] «سوگند می خورم و سوگند می خورم که فرزندان امیه پس از من این خلافت را رها سازند، چنان که خلط سینه را بیرون اندازند و از آن پس، چند شب و روز از پى هم آید مزه آن را نچشند…»

۴ـ و نیز خبر از تسلط معاویه بر عراق و مجبور کردن اهل آن بر سبّ او داده می فرماید:

«أما انّه سیظهر علیکم بعدى رجل رحب البلعوم، مندحق البطن، یأکل ما یجد، و یطلب ما لا یجد، فاقتلوه، ألا و إنّه سیأمرکم بسبّى و البرائه منّى أمّا السبّ فسبّونی، فإنّه لى زکاه و لکم النجاه، و أمّا البرائه فلا تتبرأوا منّی؛ فإنّى ولدت على الفطره، و سبقت إلى الایمان و الهجره»؛[۳۱] «همانا پس از من مردى بر شما چیره شود که گلویی گشاده دارد و شکمى فراخ و برون افتاده. بخورد هرچه یابد و بجوید آنچه نیابد. او را بکشید. او شما را فرمان دهد تا مرا دشنام دهید و از من بیزارى جویید. اما دشنام؛ پس مرا دشنام دهید که براى من زکات است و براى شما نجات. امّا بیزاری؛ از من بیزارى مجویید که من بر فطرت مسلمانى زادم و در ایمان و هجرت از همه پیش افتادم.»

بررسی شبهات

در این جا، به صورت خلاصه، به ذکر شبهات مخالفان و پاسخ آنها می پردازیم:

شبهه اول

وجود پیامبر و امام محدود است، در حالى که غیب نامحدود است و محدود نمی تواند به حکم عقل بر غیر محدود احاطه پیدا کند و لذا علم غیب مخصوص خداوند است.

جواب

اولاً: گفتیم غیب بر دو قسم است: مطلق و نسبى و علم غیب پیامبر و امام نسبى است.

ثانیاً: پیامبر و امام به اعتبار قرب الهى که دارند، وجودشان به سعه وجود الهى وسیع گشته و به معدن عظمت و غیب الغیوب الهى متصل گردیده است.

شبهه دوم

از برخى ادله استفاده می شود که پیامبر(ص) یا امام(ع) سهو می کرده اند و این، با علم غیب آنان منافات دارد:

جواب

اوّلاً: روایات تماماً ضعیف السند است.

ثانیاً: با حکم عقل قطعى سازگارى ندارد، زیرا نقض غرض بعثت است.

ثالثاً: با آیات قرآن سازگارى ندارد، زیرا براساس برخى آیات، پیامبر(ص) در تمام امور، مورد تایید خداوند است. تفصیل بیشتر را در بحث «عدم سهو النبی(ص)» بررسى خواهیم نمود.

شبهه سوم

رسول و امام اگر از غیب اطلاع دارند باید امور مکروه و شداید را از خود دور نمایند، در حالى که چنین نبوده است.

جواب

اوّلاً: پیامبر و امام از آنجا که مظهر جمیع صفاتِ جمال و کمال الهی اند، لذا از جانب خداوند داراى علیم غیب اند و به همه امور احاطه دارند ولى از این نکته نباید غفلت کرد که این نوع علم در اعمال و رفتار و تکالیف آنان اثرى ندارد، زیرا هیچ گاه مخالف قضا و قدر الهى کارى انجام نمی دهند و این، با اختیار انسان نیز منافاتی ندارد. پس، اگر مشاهده می کنیم که ظواهر اعمال اولیاى الهى با علل و اسباب طبیعی سازگارى دارد دلیل بر عدم اطلاع آنان از علم غیب نیست.

ثانیاً: مجرد انداختن نفس در هلاکت حرام نیست وگرنه جهاد نیز باید حرام باشد، بلکه باید اطلاق آیه (وَ لا تُلْقُوا بِأیْدیکمْ إلَى التَّهْلُکَهِ) را مقید به صورتى کرد که دلیلى بر جواز آن نباشد، همان گونه که در جریان قیام امام حسین(ع) چنین جوازی بود، لذا آن حضرت(ع) با علم به شهادت، دست به قیام زد.

و به تعبیرى دیگر هرگاه اولیاى الهى رضاى خدا را در عملى ببینند که ضرر دارد به جان خریده و خود را فداى خدا و دین او می نمایند.

ثالثاً: ممکن است کسى علم غیب اولیاى الهى به موضوعات خارجى را تعلیقى بداند نه فعلیِ حضوری؛ یعنى هرگاه بخواهند بدانند می دانند، همان گونه که برخى از روایات به آن اشاره دارد.

شبهه چهار

عبدالله قمیصى می گوید: «علم غیب از آنِ خداوند است و اگر پیامبر و امام نیز از آن بهره مند باشند لازم می آید که پیامبر و امام با خداوند در این صف شریک باشند که این باطل است.»[۳۲]

جواب

این، شبه اى پوچ و بی پایه و اساس است، زیرا قبلاً اشاره شده که علم غیب خدا و بقیه صفات ذاتى او جزء ذات خدا و از براى او ـ بالاستقلال ـ است، به خلاف علم غیبى که پیامبر یا امام دارند که به عنایت و اذن خداوند متعال است و استقلالى ندارد.

شبهه پنجم

وجود برخى از روایات متعارض که علم غیب را از امام(ع) نفى کرده و به خداوند اختصاص می دهد، همانند روایت احتجاج[۳۳] و روایت سدیر به نقل از بصائر الدرجات.[۳۴]

جواب

اولاً: سندها تماماً ضعیف است.

ثانیاً: این روایات و نظایر آنها که علم غیب را از غیر خداوند نفى می کند در اصل ناظر به نفى استقلال از غیر خداوند متعال است، زیرا علوم اهل بیت(ع) تابع علم الهى است. و روایاتى که دلالت بر علم غیب ائمه دارد منافاتى با این دسته از روایات ندارد، زیرا با تبعى بودن، قابل جمع اند، یعنى علم غیب را به عنایت و تفضّل الهی، دارند.

ثالثاً: روایاتى که علم غیب را از امام نفى می کند با قطع نظر از سند، اندک اند به حدّى که نمی توانند با روایات کثیر و متواتر، که علم غیب امام را اثبات می کنند، معارضه داشته باشند.

رابعاً: علم غیب مسئله اى است که عقلِ برخى از عوام تحمل آن را ندارد و لذا گاهى که از امام نفى می شود شاید به جهت تقیه از عوام باشد، تا به تکذیب یا غلو مبتلا نگردند.

با بررسى این بحث و اثبات علم غیب براى پیامبر و امام، به طور مطلق، یک بحث دیگر روشن می گردد و آن، جواز استغاثه و استعانت از ارواح اولیاى الهى است، زیرا یکى از اشکالات وهابیون علم غیب نداشتن اولیاى الهى خصوصاً در عالم برزخ است، که خلاف آن اثبات شد.

شبهه ششم

خداوند متعال می فرماید: (إنَّ اللهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السّاعَهِ وَ یُنَزِّلُ الْغَیْثَ وَ یَعْلَمُ ما فِى الأرْحامِ وَ ما تَدْرى نَفْسٌ ماذا تَکْسِبُ غَداً وَ ما تَدْرى نَفْسٌ بُأیِّ أرْضٍ تَمُوتُ إنَّ اللهَ عَلیمٌ خَبیرٌ)؛[۳۵] «همانا علم ساعت (قیامت) نزد خداست و او باران را فرو آرد و آنچه از نر و ماده و زشت و زیبا که در رحم هاى آبستن است می داند و هیچ کسى نمی داند که فردا چه خواهد کرد و هیچ کس نمی داند که به کدام سرزمین مرگش فرا رسد، پس خدا به همه چیز خلایق دانا و به کلیه اسرار دقایق عالم ـ آگاه است.»

از این آیه برخى نتیجه گرفته اند که علم این پنج چیز به خداوند متعال اختصاص دارد، در حالى که در واقع امروز با پیشرفت علم و تکنیک به برخى از این امور علم حاصل شده است، از قبیل وقت بارش باران و شناسایى فرزند در رحم زن.

جواب

اوّلاً: در مورد جنین، خداوند متعال از ابتداى قرار گرفتن نطفه در رحم زن، وضعیت آن را می داند و این، مقدور بشر نیست. و نیز اخبار هواشناسى به صورت دقیق و یقینى نیست، بلکه تماماً بر اساس ظنیّات و حدسیات است ولى خداوند متعال به خصوصیات آن علم یقینى و حضورى دارد.

ثانیاً: بشر با وسایل مدرن امروز می تواند کشف نماید، ولى خداوند به این امور، بدون وسایل پیشرفته، علم دارد.

ثالثاً: آیه تعبیرات جملاتش یکسان نیست، در بعضى به لسان حصر آمده و برخى با لسان اثبات علم و برخى دیگر با تصریح به جهل بشر است.

اما علم به زمان قیامت، منحصراً نزد خداوند متعال است. و در مورد نزول باران و موقعیت فرزند در رحم مادر، علمش را براى خود ثابت کرده نه حصر آن را.

و در مورد کسب انسان در آینده و این که در کجا خواهد مرد تصریح به جهل بشر دارد.

شیعه شناسی و پاسخ به شبهات؛ على اصغر رضوانی، ج ۲، صص: ۵۴۱ـ۵۵۴

پی‌نوشت‌ها:

۱ . حشر (۵۹)، آیه ۲۲٫

۲ . انعام (۶)، آیه ۵۹٫

۳ . اعراف (۷)، آیه ۱۸۸٫

۴ . نمل (۲۷)، آیه ۶۵٫

۵ . جن (۷۲)، آیه ۲۶ـ۲۷٫

۶ . آل عمران (۳)، آیه ۴۴٫

۷ . آل عمران (۳)، آیه ۴۹٫

۸٫ الفتاوى الحدیثیه، ص ۲۲۲٫

۹ . شرح ابن ابى الحدید، ج ۱، ص ۴۲۷٫

۱۰ . الاشارات و التنبیهات، النمط العاشر، ج ۳، ص ۳۹۹٫

۱۱ . بقره (۲)، آیات ۳۱ـ۳۲٫

۱۲ . جن (۷۲)، آیه ۲۶٫

۱۳ . آل عمران (۳)، آیه ۴۹٫

۱۴ . آل عمران (۳)، آیه ۱۶۹٫

۱۵ . نسا (۴)، آیه ۶۹٫

۱۶ . حدید (۵۷)، آیه ۴٫

۱۷ . بقره (۲)، آیه ۱۱۵٫

۱۸ . ق (۵۰)، آیه ۱۶٫

۱۹ . غافر (۴۰)، آیه ۱۹٫

۲۰ . بصائر الدرجات، ج ۳، ص ۱۳۴، باب ۱، ح ۲٫

۲۱ . همان، ج ۴، ص ۲۱۷، باب ۸، ح ۲٫

۲۲ . همان، ج ۶، ص ۲۸۸، باب ۲، ح ۱۳٫

۲۳ . کافی، ج ۱، ص ۲۵۸٫

۲۴ . همان، ج ۱، ص ۲۶۱٫

۲۵ . صحیح مسلم، کتاب الفتن، ج ۵، ص ۴۱۰، حدیث ۲۲؛ مسند احمد، ج ۶، ص ۵۳۴، ح ۲۲۷۷۰٫

۲۶ . مسند احمد، ج ۶، ص ۵۳۶، ح ۲۲۷۸۰٫

۲۷ . شذرات الذهب، ج ۷، ص ۳۱، حوادث سنه ۶۰۵ ه‍ .

۲۸ . نهج البلاغه، خطبه ۱۳٫

۲۹ . نهج البلاغه، خطبه ۱۲۸٫

۳۰ . همان، خطبه ۱۵۸٫

۳۱ . نهج البلاغه، خطبه ۵۷٫

۳۲ . الصراع بین الاسلام و الوثیه، ج ۱، مقدمه.

۳۳ . طبرسی، احتجاج، ص ۴۷۳ـ۴۷۴٫

۳۴ . بصائر الدرجات، ج ۵، ص ۲۵۰ـ۲۵۱٫

۳۵ . لقمان (۳۱)، آیه ۳۴٫

گرایش معنوی مسیحیان به امامان شیعه

اشاره:

حقانیت و اصالت ادیان و جریان های مذهبی و معنوی را با چهره های موجود در آن دین یا جریان معنوی می سنجند. ارزش و اعتبار اسلام، و به ویژه تشیع را می توان به درخشش چهره هایی در آن دانست که همگان، فارغ از گرایش های دینی و قومی، به بزرگی و عظمت آنها اذعان دارند. اندیشمندان غیر مسلمانان فراوانی، به شخصیت امامان شیعه علاقه مند بودند و درباره آنها مطالبی نوشته اند. حضور برخی از امامان شیعه در ادبیات مسیحی تا به اندازه ای پررنگ است که برخی تألیفات مستقلی در این زمینه صورت گرفته است.

 

کتاب «علاقه  المسیح باهل بیت النبی» اثر شیخ عفیف نابلسی یکی از این تألیفات بوده که توسط انتشارات دارالهادی بیروت چاپ شده است. به زبان فارسی نیز کتاب «پدر، پسر، روح القدس – تجلی عشق علوی و شور حسینی در شعر شاعران مسیحی» حاصل حضور چند ساله محمدرضا زائری در جامعه لبنان و نشست و گفت وگوهایی با شاعران و ادیبان مسیحی است که برای امام علی(ع) و امام حسین(ع) نوشته اند و سروده اند.

گرایش معنوی برخی از مسیحیان به امامان شیعه تا جایی است که گاه با تعبیر مسیحی شیعی از آنان یاد می شود. آنتوان بارا، مؤلف کتاب «حسین در اندیشه مسیحی» یکی از همین مسیحیانی است که  به سبب ابراز علاقه  شدیدی که به امام حسین می کند، بنا به گفته خود، در کشورهای عربی، به «مسیحی شیعی» معروف است.

این گونه عناوین مسامحه آمیز که گاه در مورد برخی از اهل سنت نیز به کار می رود، در واقع دلالتی اعتقادی ندارد، و بلکه حاکی از آن است که چهره های اسلامی، از معیارهای والای انسانی و اخلاقی برخوردارند، و گویا برخی از مسیحیان، تجسم مسیح را در امامان شیعه می بینند. شاهد آن که، آنتوان بارا، با رویکردی تحقیقی، ادبی و عاطفی، و با استفاده از نظریات اسلام و مسیحیت، زندگی و شهادت حضرت عیسی از دیدگاه مسیحیت، و زندگی و شهادت امام حسین(ع) از دیدگاه اسلام را با هم مقایسه کرده است.

مرحوم جرج جرداق نیز امام علی را تجسمی از مسیح می دید،  و حتی به روایتی از پیامبر مبنی بر شباهت امام با حضرت عیسی استناد می کرد. وی که شش جلد کتاب در معرفی و بزرگذاشت امام علی تألیف کرده است، به تازگی دار فانی را وداع گفت. در تکریم این مؤلف مسیحی، شایسته است که برخی از هم فکران عرب وی نیز معرفی شوند؛ افرادی که شاید بتوان بنا به تعبیری که از آنتوان بارا می شود، آنان را نیز مسیحیان شیعی خواند. البته مرحوم جرداق،  خود نیز در جلد پنجم از مجموعه «امام علی، صدای عدالت انسانی»، با عنوان «علی و قومیت عربی»، بخشی را آورده است که شامل ارایه دیدگاه های ابوالعلا معری، جبران خلیل جبران و میخائیل نعیمه، و برخی دیدگاه های مستشرقان منصف و غیرمنصف پیرامون شخصیت امام علی است.

۱. خانواده جرداق: مرحوم جرج جرداق تنها فردی از خانواده شان نبود که به امام علی علاقه داشت. وی همواره از برادرش فؤاد به عنوان مبدأ آشنایی اش با امام علی سخن گفته است. فؤاد اشعاری را در تکریم و تمجید امام علی و ویژگی ظلم ستیزانه  ایشان سروده است که جرج در جلد پنجم از مجموعه «الامام علی صوت العداله الانسانیه» بخشی از آن ها را آورده است. فؤاد، امام علی را حکیمی مظلوم نواز و ظالم ستیز معرفی می کند:

کلما بی عارض الخطب ألم             وصمانی من عنا الدهر ألم

رحت اشکو لعلی علتی                   وعلی ملجا من کل هم

وأنادی الحق فی اعلامه                  وعلی علم الحق الاشم

کلما عُذب بالجور فتى                  ودعاه فی دجا الخطب نجم

فهو للظالم رعدٌ قاصف                  وهو للمظوم فینا معتصم

وهو للعدل حمى قد صانه                خلق فذ وسیف وقلم

من الاوطان بها العسف طغى             ولأرض فوقها الفقر جثم

غیر نهج عادل فی حکمه                 یرفع الحیف اذا الحیف حکم

۲. جرجی زیدان: پس از جرج جرداق، بی شک مهم ترین نویسنده عرب مسیحی که امام علی را ستوده است، جرجی زیدان است. وی که پیش از جرج جرداق نیز می زیسته است، داستان های تاریخی فراوانی نوشته است. در رمان «۱۷ رمضان» به اوضاع آشفته کوفه و ماجرای شهادت امام علی می پردازد. کتابی نیز با عنوان «غاده کربلا» در مورد شهادت امام حسین و ماجرای کاروان اسیران کربلا دارد.

جرجی زیدان، رمانی با نام «عذراء قریش» درباره ماجرای قتل عثمان و ولایت امام نوشته است، و در آن، به دلایل قتل عثمان و نیز ولایت امام علی پرداخته، و فتنه ها و آشوب هایی را که در پی این حوادث به وجود آمده، توضیح داده است. همچنین از ماجراهای جنگ جمل و صفین و ماجرای حکمیت و ادعای خلافت معاویه و خروج مصر از تحت ولات امام علی، مطالبی آورده است. از نقاط حایز اهمیت این روایت تاریخی، تبیین و ترسیم چهره ای کاملا منطبق با انتظارات شیعیان از امام علی است.

جرجی زیدان نیز در توصیف های خود از امام علی،  گویا ایشان را تجسم مسیح یا هم تراز با ایشان می دانست و نمی توانست یکی از آنها را بر دیگری ترجیح دهد: «اگر بگویم مسیح از علی (علیه السلام) بالاتر است عقلم اجازه نمی دهد، و اگر بگویم علی (علیه السلام) از مسیح بالاتر است دینم اجازه نمی دهد.» (محمد ابراهیم سراج، امام علی علیه السلام خورشید بی غروب،  ص ۳۲۵)

۳. جبران خلیل جبران: جبران خلیل جبران، نویسنده و شاعر فقید لبنانی،  یکی دیگر از شیفتگان امام علی است که به ایشان را اولین اعراب می دانست که با روح کلی جهان تماس پیدا کرده بود. اظهار نظر احساسی جبران خلیل جبران درباره سبقت امام علی بر دوران خود، در میان شیعیان بسیار شهرت دارد و شهید مطهری در کتاب عدل الهی نیز به آن اشاره کرده است: «علی(ع) پیش از زمان خودش بود، و من از این رمز آگاه نیستم که‏ چرا روزگار گاهی افرادی را در زمان پیش از زمان خودشان بوجود می‏آورد.» (مرتضی مطهری،  عدل الهی، ص ۳۳۱) البته امام علی نیز همواره از این که در میان جماعتی ناآگاه و قدرنشناس گیر افتاده بود، شاکی بود: «غدا ترون ایامی ، و یکشف لکم عن سرائری ، و تعرفوننی بعد خلو مکانی و قیام غیری مقامی» (نهج البلاغه، خطبه ۱۴۹)

۴. میخائیل نعیمه: وی،  یکی از متفکران عرب و از پیشگامان نهضت تجددطلبی است که همواره نامش در کنار جبران خلیل جبران مطرح می شود. جرج جرداق از میخائیل نعمیه در کنار خلیل جبران در جلد پنجم کتابش نام می برد،  و مراوداتی میان او و میخائیل نعیمه وجود داشت. میخائیل نعمیه در ضمن نامه ای به مرحوم جرداق می نویسد: «توجه داشته باشید که جبران بی اندازه از علی(ع) تجلیل می کرد و او را هم ردیف پیامبر خدا می دانست!»

میخائیل نعمیه، خود در میان تعریف از کتاب مرحوم جرداق می گوید: «قدرت نمایی و قهرمانی امام علی(ع) تنها در حدود میدان های جنگ نبود، قهرمانی بود در صفای بصیرت، و طهارت وجدان، و سحر بیان، و حرارت ایمان، و عمق روح انسانیت، و بلندی همت، و نرمی طبیعت، و یاری محروم و رهایی مظلوم از چنگال متجاوز و ظالم، و فروتنی برای حق به هر صورت و مظهری که حق برایش تجلی نماید. این نیروی قهرمانی همیشه محرک و انگیزنده است، گر چه روزگارها از آن بگذرد …»

۵. پولس سلامه: این شاعر مسیحی عرب،  از مشهورترین شاعران و ادیبان کلاسیک لبنان است که نخستین بار ترکیب و قالب حماسه‎سرایی را برای روایت یک حادثه تاریخی در ادبیات معاصر عربی عرضه کرد. سلامه یکی از شاعرانی است که بخش مهم اشعار خود را به مدح و رثای اهل بیت پیامبر اسلام اختصاص داد. وی در دیوان خود به نام «عید الغدیر» که بین مردم به «ملحمه الغدیر» (حماسه غدیر) شهرت دارد، به مهم ترین فرازهای زندگی پیامبر اسلام و اهل بیت ایشان اشاره می کند و کتاب خود را با واقعه کربلا و ذکر حال اسیران شام و کوفه به پایان می برد.

نخستین قصیده این مجموعه، نیایش به درگاه الهی است، و با عباراتی در وصف امام علی(ع) به پایان می رسد. قصیده پایانی کتاب نیز که حکم نتیجه را دارد با نیایش به درگاه الهی آغاز می شود، و با ذکر دیدگاه های شاعر درباره بنی امیّه ادامه می یابد. آنگاه شاعر امام علی(ع) را مخاطب قرار داده، و ضمن شکوه از بیماری که او را در طول سرودن قصائد، خانه نشین ساخته بوده است، صبر خود را در مصایب، نوعی اقتدا به حضرت عیسی(ع)، پیامبر اسلام(ص) و امام علی(ع) و امام حسین(ع) می داند.

وی در بخشی از اشعار خود می‎گوید که حق، چنان در من مسیحی جوشید که از شدت محبتش مرا شیعه علی خواندند. ‎ای آسمان گواه باش و ‎ای زمین شهادت بده که من علی را دوست می‎دارم:

لا تَقُل شیعهٌ هواهُ علٍّی                           إنَّ کلَّ منصفٍ شیعیا

هُوَ فخرُ التاریخِ لا فخرَ شعبٍ              یصطَفِیهِ ویدعِیهِ وَلِیا

جَلجَلَ الحقُ فی المسیحی حتى             صَارَ مِن فَرطِ حُبِهِ عَلَویا

أنا مَن یعشقُ البطولهَ والإلهامَ                والعدلَ و الخلقَ الرَضِیا

فإذا لم یکن عَلی نَبیاً                             فَلَقَد کانَ خُلُقَهُ نَبوّیاَ

أنتَ ربٌ للعالمینَ الهی                         فَأَنِلهُم حَنَانَک الأَبَویاَ

وأَنِلنی ثوابَ ما سَطَرَت کفِّی                  فهاجَ الدموع فی مقلتیا

سِفرُ خیرُ الأنامِ مِن بعدِ طَهَ                    مَا رَأَى الکونُ مِثلَهُ آَدمیا

یا سماءُ اشهَدِی و یا ارضُ قَرِّی             واخشَعِی إنَنی ذَکرتُ عَلیا

۶. سلیمان کتانی: مرحوم کتانی در نوشتن برای امامان شیعه، بسیار پرکار بود و تألیفات مستقلی برای بیشتر امامان شیعه داشت. او در حوزه شرح احوال وزندگینامه ها، کتاب زندگی پیامبر اسلام حضرت محمد(ص) را به نام «محمد شاطیء وسحاب» (محمد، ساحل و ابرها) به رشته تحریر در آورد. در سال ۱۹۶۵ کتاب دیگری پیرامون زندگی امام علی(ع) به نام «الامام علی نبراس و متراس» (امام علی، چراغ و سنگر) نوشت که در مسابقه کتابخانه عربی اسلامی در نجف اشرف، حایز جایزه نخست گردید.

سپس کتابی درباره حضرت فاطمه زهرا(س) به نام «فاطمه الزهراء وترٌ فی غمد» (فاطمه زهرا،  زهی در نیام) تألیف کرد که این کتاب نیز حایز جایزه نخست شد. وی در همین کتابش درباره حضرت زهرا می نویسد:«قهرمانى به تن و بازو نیست، به تاج و تخت هم نیست؛ بلکه قهرمانى در به کارگیری منطق عقل و استدلال است. آنگاه بایستی هدف‏ها را تعیین کرد و برنامه را ترسیم نمود. قهرمانى زهرا، چیزى جز این معنای بزرگ نبود. از این رو، از هر چه عامل بیداری و خیزش دیگران مى‏شد بهره گرفت، بى آنکه بازوان ناتوان و نزار، و پهلوهاى لاغر و نحیف وى در این خواست، مانعش باشد». (فاطمه الزهراء وتر فی غمد،  ص ۲۱۱)

وی کتابی دیگر درباره امام حسن(ع) تألیف کرد که آن را «الامام الحسن، الکوثر المهدور» (امام حسن، کوثر بربادرفته) نام نهاد، و در آن به شرح زندگی امام حسن(ع) به طور کامل پرداخت. به نظر سلیمان کتانی، امام حسن، قربانی وحدت امت در آن زمان شد، و در دورنگه داشتنِ حکومت و امت از شورش های تند و سختی که خون امت را به هدر می داد، موفق شد. کتانی سپس به تألیف کتابی درباره امام حسین(ع) به نام «الامام الحسین فی حله البرفیر» (امام حسین در قبایی ارغوانی ) پرداخت.

کتاب کتانی درباره امام زین العابدین به نام «الامام زین العابدین عنقود مرصـّع» (امام زین العابدین، خوشه ای زرین) نیز موفق به دریافت جایزه شد. وی درباره امام باقر(ع) و امام صادق(ع) و امام کاظم(ع) نیز کتاب هایی با نام های «الامام باقر نجی الرسول» «الامام جعفر الصادق ضمیر المعادلات» «الامام الکاظم ضوء مقهور الشعاع» دارد.

۷. نصری سهلب: حضور امام موسی صدر در لبنان باعث شده بود تا ادیبان و شاعران لبنان، گرد او جمع شوند و مراسم ادبی متفاوتی برپا شود. در روز عید غدیر نیز مراسم شعرخوانی در تکریم امام علی و دیگر امامان اهل بیت با حضور شاعرانی از تمام لبنان از جمله جناب نصری سهلب برپا می شد.

نصری سهلب اشعار زیبایی در مدح و رثای امام علی و امام حسین دارد و در معرفی و بزرگداشت امام علی کتابی به نام «فی خطی علی» (در مسیر علی) دارد که در مقدمه آن می نویسد: «علی(ع) از انسان هایی بود که مرگ برایشان مقدر شده بود تا ملت ها و امت ها را زنده کنند. دشمنان علی، آنهایی بودند که زندگی را بر مرگ ترجیح دادند، پس با زندگی خویش، مردند و فراموش شدند. بزرگداشت او،  تنها بزرگداشت قهرمانی نیست که به شهادت رسید و در وجدان خدا، جاودان شد، بلکه یادآوری خیانت کارانی نیز هست که در حقش خیانت کردند و در آتش جهنم جاودان شدند … چرا در مسیر علی و امثال ایشان که قهرمانان ایمان و شیران میدان بودند، گام برنداریم! حسین و خاندانش در کربلا کشته شدند ولی در وجدان ملت برای همیشه زنده خواهند بود. با خفت در زمینی زندگی می کنیم که هر روز خوار و ذلیل مان می کنند. چرا در میدان جهاد در راه وطن و این امت زخم دیده و کرامت از دست رفته مان خون ندهیم و هم خوان با قهرمان کربلا که قهرمان همه زمان ها است، در مسیر علی و خاندانش گام برنداریم!»

این افراد، تنها برخی از مسیحیان علاقه مند به اهل بیت پیامبر اسلام بودند، و گنجایش قلم فرسایی در این زمینه، می تواند بسیار بیشتر از این باشد. اما نکته حایز اهمیت در این بین،  تجمع بیشتر این افراد در منطقه ای است که از تنوع فرهنگی و دینی بالایی برخوردار بوده و مجال اندیشیدن به دیگری، فارغ از درگیری های طایفه ای و مذهبی را به ایشان می داده است، و متفکران را به این نتیجه می رساند که اختلاف ها در هسته اصلی ادیان و در میان متدینان واقعی به آن ادیان، بسیار کم تر از اخلافاتی است که در ظاهر جوامع شاهد آن هستیم.

 نویسنده: محمد جواد معموری

منبع: پایگاه تحلیلی خبری دین پژوهی.

 

حکم معتقدین به نزول خدا بر زمین از دیدگاه شیعه

اشاره:

روایاتی از امامان شیعه وجود دارند که در صدد بیان منطقی بطلان اعتقاد به نزول خدا برروی زمین بوده و اشاره ای به کفر معتقدان به آن ندارند. اعتقاد به نزول خدا برروی زمین نتیجه برداشتی نادرست از روایتی تحریف شده است که پیامد آن تجسیم خداوند عزوجل است، و جسم پنداشتن خداوند از منظر علمای شیعه و سنی اگر با توجه صورت پذیرفته باشد، منجر به کفر  می گردد. این نوشته در این موضوع مطالبی بر محوریت اختلاف مذاهب اسلامی مطرح نموده است.

 

از جمله اختلافات و مناقشات میان فرق و مذاهب کلامی از دوره های نخستین بسط و گسترش اسلام تاکنون بحث در صفات خداوند اعم از ذاتی و خبری است. البته این مجادلات کلامی در صفات خبری بیشتر جریان یافته و گاه اسباب تکفیر طرف مقابل را فراهم ساخته است.

در دوران فتوحات مسلمانان به تدریج با افکار و عقاید رسوم و آیین های اقوام مغلوب و همجوار آشنا گشته، در برخی موارد این ارتباطات موجبات تأثیر برخی از اندیشمندان از افکار و اندیشه های این اقوام و ملل شده است. با نگاهی دقیق به دیدگاه های برخی از فرق مذهبی مقدار تأثیر آنها را در زمینه های مختلف جهان شناسی و دین شناسی از اندیشه های نوافلاطونی، یهودی، زرتشتی و… درمی یابیم.

در مباحث اعتقادی به شکل عام و در بحث صفات خدا به شکل خاص مسلمانان همواره دچار تفسیرهای ناصواب برخی اندیشمندان متأثر از افکار سایر ادیان بوده اند.

در فضایی که مناقشات پیرامون صفاتی خبری که خداوند در قرآن خود را به آنها متصف نموده جریان داشت، عده ای (اهل حدیث) با قرائت ظاهری از صفات خبری در آیاتی از قرآن، چون: “ید الله فوق ایدیهم“، “و یبقی وجه ربک” و… ، و در روایاتی چون “ینزل الی السماء الدنیا“و یا “قلب المؤمن بین اصبعین من…” به جدال با دیگران پرداختند که این امر منجر به تشبیه و تجسیم خدا گردید. در پی آن اشاعره برای فرار از تجسیم، قرائتی مختصراً متفاوت با آنها عنوان نموده و اعتقاد به اثبات این صفات بدون کیفیت را مطرح کردند، تا به خیال خود از تجسیم مبرا شوند، ولی دچار یک نوع معما گویی گردیدند. عده ای دیگر نیز در مقابل این دو نظریه اخیر، به تأویل بی پایه و اساس صفات خبری روی آوردند.

در چنین اوضاعی امامان شیعه نیز باید دیدگاه خویش را نسبت به این مسائل به شکلی روشن بیان نمایند، تا از انحراف اعتقادی شیعیان جلوگیری به عمل آید. لذا در زمان های مناسب در برخورد با این مباحث، سؤالات و شبهات مطرح شده را به گونه ای مستدل و روشن بیان نموده اند.

گرچه با مراجعه به آدرس موجود در پرسشتان، روایتی ناظر به این بحث نیافتیم، اما روایاتی در اصول کافی وجود دارند که بیانگر تلاش ائمه در تبیین این موضوع می باشند[۱]. امام صادق، کاظم و هادی (ع ) در برخورد با مسئله نزول خدا بر آسمان دنیا یا بر زمین شکل استدلالی این سخن را مورد چالش قرار داده و مخاطب را از این که برای خدا حدی قرار دهد و نقصی را متوجه او سازد و شبیه مخلوقات نماید، پرهیز می دهند. لازم به ذکر است در این روایات اشاره ای به کفر معتقدان تجسیم نشده است.

اما سخن در این است که این روایت یعنی نزول خدا بر آسمان دنیا یا بر زمین چه بهره ای از صحت دارد ؟ باید گفت با ادله عقلی و نقلی این روایت به این شکل قابل پذیرش نیست.

۱. همانگونه که می دانید ادله عقلی نافی جسمانیت خداوند تبارک و تعالی است و نزول از جهت بالا به جهت پایین مستلزم جسمانی پنداشتن خداوند، نقص وارد کردن بر او و محیط دانستن مکان بر وی خواهد گردید. نیز لزوم حرکت از جایی به جای دیگر اثبات حد و محرک برای خدا خواهد شد که از ویژگی های مخلوقات است که روایت نیز به ظرافت متعرض آن شده است.

۲. قرآن کریم نیز به صراحت به این موضوع اشاره دارد که خداوند خالق و محیط بر عالم امکان است.

آیات مبارکه: “و هُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ ما کُنْتُمْ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصیر“.[۲] و “وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ وَ نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرید“.[۳] و “وَ هُوَ الَّذی فِی السَّماءِ إِلهٌ وَ فِی الْأَرْضِ إِلهٌ وَ هُوَ الْحَکیمُ الْعَلیم“.[۴] و … بر این امر دلالت دارند، پس شایسته نیست بپنداریم خداوند در مکانی مستقر است و در شرایطی خاص نقل مکان می کند.

اما چگونه روایت نزول خدا بر آسمان دنیا در منابع روایی مطرح گردیده و میان عامه شیوع پیدا کرده است؟

بنا به فرموده امام رضا (علیه السلام) این روایت محرف می باشد. به این ترتیب که در روایت نزول امر خدا مقصود بوده که بعداً واژه امر از روایت حذف گردید است.[۵]

حال به مناسبت سؤال طرح شده باید گفت: به اعتقاد برخی از علمای شیعه و سنی، کسانی که در برخورد با صفات خبری در قرآن و یا روایاتی که این گونه صفات را برای خدا ذکر می کنند، تفسیری را برگزینند که منجر به جسمانیت و نقص خدا گردد، و به این امر توجه و اعتقاد داشته باشند کافر شمرده می شوند.

در این جا به سخن دو تن از علمای اهل سنت اشاره می نماییم که گویای این واقعیت است.

۱. ابو حامد غزالی در بحث یدالله می گوید: هرکس تصور نماید که خداوند جسم است، و مرکب از اعضا می باشد او بت پرست است؛ به دلیل این که هر جسمی مخلوق است و عبادت مخلوق کفر است.[۶]

۲. ابن حزم اندلسی نیز در کتاب الفصل خود چنین بیان می کند: هرکس بگوید خداوند جسمی از اجسام است، اگر جاهل یا تأویل کننده باشد معذور است و تعلیم او واجب می گردد، پس اگر حجت از قرآن و سنت بر وی اقامه شد و او از روی عناد با آن مخالفت نمود کافر است.[۷]

با تمام این احوال (قرائت های مختلف از صفات میان مسلمانان)، امامان شیعه در برخورد با عموم مسلمانان امر به معاشرت نموده، شرکت در تشییع جنازه ها، و حضور در مساجد شان را توصیه می نمایند و این امر شاهدی است بر این که آنان را مسلمان می دانند نه کافر.[۸] امامان شیعه در طول دوران امامتشان همواره به تصحیح دیدگاه اعتقادی مسلمانان پرداخته حتی آن دسته از افراد را که متمایل به تجسیم بودند را از این امر برحذر داشته تعلیم و راهنمایی می نمودند.

همچنین مراجع و فقهای شیعه در تعریف کفر به روشنی سخن گفته کسانی را که برای خدا شریک قائل نشده و به پیامبر او ایمان دارند را مسلمان به شمار می آورند.[۹]

پی نوشت:

[۱] کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج ۱، ص ۱۲۶-۱۲۵، باب الحرکه و الانتقال، دار الکتب الإسلامیه، چاپ چهارم، تهران، ‏۱۳۶۵ هـ ش.

[۲] حدید، ۴.

[۳] ق، ۱۶.

[۴] زخرف، ۸۴.

[۵] صدوق، محمد بن علی، من لایحضره الفقیه، ج ۱، ص ۴۲۱، مؤسسه انتشارات اسلامی، چاپ سوم، قم،۱۴۱۳ هـ ق.

[۶] به نقل از سبحانی، جعفر، محاضرات فی الالهیات، ص ۱۳۳،چاپ هشتم، مؤسسه امام صادق، قم ،۱۴۲۶ هـ ق.

[۷] اندلسی، علی بن احمد، الفصل فی الملل و الهواء و النحل، ج ۲، ص ۲۶۹.

[۸]الکافی، ج ۲، ص ۶۳۵.

[۹] امام خمینی، توضیح المسائل (المحشى للإمام الخمینی)، ج ‏۱، ص ۷۶، م ۱۰۶، چاپ هشتم، دفتر انتشارات اسلامی ،قم ، ۱۴۲۴ هـ ق.

منبع: اسلام کوئیست.

آموزه های اخلاقی، رفتاری امامان شیعه(ع)

 اشاره:

مکتب و شیوۀ زندگی امامان معصوم(علیهم السلام)، شیوۀ اسلام ناب است که به صورت عملی در زندگی درخشانشان دیده می شود.

در قسمتی از دعاهای هر روزۀ ماه شعبان (هنگام ظهر) که از امام سجاد(علیهم السلام) نقل شده است، امامان(علیهم السلام) به کشتی های روان در میان امواج بی امان دریا، تشبیه شده اند که صفات آن کشتی ها چنین است:

«یأمن من رکبها، و یغرق من ترکها، المتقدّم لهم مارق، و المتأخّر عنهم زاهق، و اللّازم لهم لاحق؛کسی که سوار آن کشتی ها شد، نجات می یابد،؛ و کسی که آن را ترک نمود، غرق می گردد؛ آن که از آن ها پیشی گرفت، از مرز دین خارج شده است؛ و آن که از آن ها عقب ماند، نابود شده است؛ و آن که دوش به دوششان حرکت کرد و به آنان پیوست، همراهشان خواهد بود.»

بی تردید، پیروی صحیح از امامان(علیهم السلام) قبل از معرفت و شناخت شیوۀ زندگی فردی و اجتماعی و سیاسی آنان ممکن نیست. روح پیروی، معرفت و شناخت آنان است.

رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:

«انّ لکلّ شیء دعامۀ و دعامۀ هذا الدّین الفقه و لفقیه واحد أشد علی الشّیطان من ألف عابد»۱؛«هرچیزی زیربنا و اساسی دارد؛ زیربنا و اساس دین اسلام، شناخت است. نقش مقاومت یک فرد دارای شناخت در برابر شیطان (و الگوهای فساد) از نقش هزار عابد بیشتر است.»

نیز فرمود:

«من عمل علی غیر علم کان ما یفسد أکثر ممّا یصلح»؛۲«کسی که بدون شناخت، عمل و حرکت کند، بیشتر از آن که اصلاح کند، به فساد می کشاند.»

با کمال تأسف، پیروی بسیاری از شیعیان از امامان، کورکورانه و قشری است. آنان با این که حسن نیت دارند، بر اثر عدم شناخت، گاهی به نام پیروی از امامان، درست در مقابل آرمان آنان حرکت می کنند و نمی دانند که نمی دانند؛ در نتیجه، تا ابدالدهر در «جهل مرکب» خواهند ماند. برای آشنایی با آن بزرگواران نباید تنها به گزارش سرگذشت امامان و تاریخ زندگی آنان، بدون «تجزیه و تحلیل» اکتفا کرد؛ بلکه باید با تجزیه و تحلیل صحیح، فرهنگ ناب اسلام را از زوایای زندگی پربار امامان استخراج نمود. آنان معادن حکمت و بینش اسلامی هستند و گنجینه های عالی معرفت بشری می باشند. اگر خواسته باشیم از معدنی استفاده کنیم، باید چهار مرحله را طی کنیم:

  1. کشف معدن (شناخت)؛
  2. استخراج آن از زیر پوشش ها؛
  3. یدک سازی از مواد کشف شده (فردسازی)؛
  4. ترکیب وسایل یدکی (جامعه سازی).

ما نخست باید شیوۀ زندگی امامان را بشناسیم، بعد آن را از مرحله ذهنیت به عینیت برسانیم (فردسازی) و سپس آن گنج های سعادت را ترکیب کنیم و مجموع آنان را سرمشق زندگی خود قرار دهیم (جامعه سازی).

و چنین چیزی بدون «تجزیه و تحلیل» زندگی امامان میسر نیست. به همین منظور و به آن سبب که در روایات مختلف، پیدایش مأمونان منتظر، مقدمۀ ظهور امام(علیهم السلام) ذکر شده است، از این شماره به معرفی آموزه های اخلاقی ـ رفتاری امامان شیعه(علیهم السلام) به خوانندگان اقدام کرده ایم.

بخش هایی از سیرۀ امامان معصوم(علیهم السلام)

بیشتر سیره نویسان و وقایع نگاران تنها به نقل حوادث و تاریخ اکتفا کرده اند. و کمتر به تجزیه و تحلیل پرداخته اند و از کنار مسائل بسیار مهم زندگی امامان(علیهم السلام) به سادگی و با اغماض گذشته اند. تاریخ نویسان درباری، تعمد داشته اند سطحی عبور کنند؛ زیرا تجزیه و تحلیل وقایع پویا و حرکت زای امامان، برای اربابان تاریخ نگاران مزدور خطرناک بود. اینان حتی به ذکر امور پست پرداختند و در وصف میگساری فلان سلطان و خان، هر چه توانستند قلم فرسایی کردند، ولی شیوۀ زندگی امامان را کتمان و سانسور کردند و ظاهری از آن را بازگو نمودند، و این جنایتی غیرقابل بخشش است، که به نظر نگارنده، مظلومیت امامان بدین جهت، بسیار بیشتر از مظلومیت آنان به سبب مسموم و کشته شدن است.

بنابراین، اگر بخواهیم امامان را بشناسیم و به طور صحیح از آنان پیروی کنیم، باید با خط سیر و مشی راستین آنان در ابعاد گوناگون زندگی آشنا شویم و همان را الگوی رفتار خود سازیم.

با این که شناخت و فهمیدن شیوۀ زندگی امامان معصوم(علیهم السلام) از ضروریات است، ولی با کمال تأسف بخش های حساس و سازنده زندگی پربار و درخشان آنان، کمتر مطرح شده است. از این رو، اطلاعات ما از زوایای زندگی آن بزرگ مردان الهی، بسیار ضعیف و اندک است. بر این اساس، بحث و بررسی در این باره، نو و جالب به نظر می رسد.

از این رو، شایسته است به عنوان مقدمه، مطالبی مطرح گردد تا با بصیرت بیشتر، این بحث بسیار جالب و پرفایده دنبال شود. لازم می دانم امور زیر را خاطرنشان کنم:

  1. لزوم آشنایی با زندگی چهارده معصوم(علیهم السلام): بر هر شیعه، لازم است آشنایی با زندگی چهارده معصوم را سرلوحۀ برنامۀ زندگی اش قرار دهد، زیرا پاک ترین و سالم ترین و پربارترین زندگی ها، زندگی چهارده معصوم است و اگر در تمام جهان و زوایای تاریخ پیشینیان و معاصران، به کند و کاو بپردازیم، زندگی ای سالم تر و سازنده تر و بالنده تر از زندگی جذاب و روح بخش چهارده معصوم نخواهیم یافت.

به اعتقاد شیعه، آن که امام علی(علیهم السلام) را گم کند، پیامبر اسلام و مکتب ناب او را نخواهد شناخت. پیامبر را وقتی می توان شناخت که امام علی(علیهم السلام) را بشناسیم، زیرا آن امام، باب شهر علم نبوت است. کسی که می خواهد وارد شهر شود، باید از در وارد شود.

امامان(علیهم السلام) اوصیای دوازده گانه پیامبر اسلام و آیینۀ تمام نمای سیمای معنوی پیامبر می باشند. مطابق حدیث ثقلین، آنان کنار قرآن، دو یادگار ارزشمند و گرانبهای پیامبر هستند. پس آشنایی با شیوۀ زندگی و خط سیرشان، آشنایی با روش و مسیر زندگی پیامبر است.

وجود مقدس فاطمه زهرا(س) از این مجموعۀ نور جدا نیست. او پارۀ تن پیامبر و مادر امامان است و در همۀ ابعاد زندگی، با آنان هم سو است.

  1. زندگی پوچ و بیهوده: براساس مبانی شیعه، اگر شیوۀ زندگی در جهت و راستای شیوۀ زندگی امامان نباشد، چنین زندگی پوچ و بیهوده است. نه خداوند آن را قبول دارد و نه باعث نجات و رستگاری خواهد بود. در این باره به روایات زیر توجه کنید:

امام صادق(علیهم السلام) فرمود:

«لادین لمن دان بولایۀ امام جائر لیس من الله.۳؛ «آن که امامت رهبر ستمگر را که از طرف خدا نیست، دین خود قرار دهد، دین ندارد.»

«إنّا لانعدّ الرّجل مؤمنا حتی یکون بجمیع أمرنا متّبعا مریدا.»۴؛ «ما انسان را مؤمن نمی دانیم، مگر این که در همه امور، از ما پیروی کند و ما را مراد خود قرار دهد.»

نیز آن حضرت، ضمن گفتاری فرمود:

«من عرفنا کان مؤمنا، و من أنکرنا کان کافرا، و من لم یعرفنا و لم ینکرنا کان ضالّا»؛۵«آن که ما را شناخت، مؤمن است و آن که ما را انکار کرد، کافر است و آن که ما را نشناخت، ولی ما را انکار نکرد، گمراه می باشد.»

امام باقر(تع) فرمود:

«کلّ من دان الله عزّوجل بعبادۀ یجهد فیها نفسه، و لاامام له من الله، فسعیه غیرمقبول، و هو ضالّ متحیّر و الله شانیء لاعماله…»؛۶«هرکه دین داری خداوند متعال به عبادتی کند که خود را برای انجام آن به زحمت اندازد، ولی به امامت امامی که خداوند تعیین نموده، معتقد نباشد، زحمت او در عبادت، قبول نمی شود و گمراه سرگردان است و خداوند با اعمال او مخالف است.»

نیز فرمود:

«إنّما یعرف الله عزوجل و یعبده من عرف الله و عرف إمامه منّا أهل البیت، و من لا یعرف الله عزّوجلّ و لا یعرف الإمام منّا أهل البیت فإنّما یعرف و یعبد غیرالله هکذا و الله ضلالا»؛۷ «تنها آن کس خداوند را می شناسد و پرستش می کند که هم خدا را بشناسد و هم امام خاندان ما را بشناسد. کسی که خدا و امام خاندان ما را نشناسد، غیر خدا را شناخته و عبادت کرده، این گونه (مانند عامۀ مردم) به خدا گمراه است.»

از این گونه روایات فهمیده می شود شیعه باید مجموعۀ فرهنگ و شیوۀ زندگی امامان را بشناسد و با اعتقادی صحیح و نیتی خالص به دنبال آن حرکت کند. و اگرنه نام او در فهرست شیعیان امام علی و امامان(علیهم السلام) ثبت نخواهد شد، چنان که امام باقر(علیهم السلام)، ضمن گفتاری به جابر جعفی فرمود:

«… فو الله ما شیعتنا إلاّ من اتّقی الله و أطاعه»؛۸ «سوگند به خدا شیعه ما نیست مگر کسی که پرهیزکار بوده و از خدا اطاعت کند.»

امام سجاد فرمود:

«ألا و إنّ إبغض النّاس الی الله من یقتدی بسنّۀ امام و لا یقتدی بأعماله»؛۹ «مبغوض ترین انسان ها در پیشگاه خدا کسی است که امام را مقتدای خود در سنت ها قرار دهد (تنها به اعتقاد اکتفا کند) ولی از رفتار و اعمال امام پیروی نکند.»

باید در عمل و رفتار، شیعۀ امامان باشیم. مولانا در مثنوی می گوید:

نام فروردین نیارد گل به باغ

شب نگردد روشن از اسم چراغ

اسم گفتنی، رو مسمّی را بجوی

ماه در بالاست نی در آب جوی

هیچ اسمی بی مسمّی دیده ای؟

یا زگاف و لام گل، گل چیده ای؟

تا قیامت عارف ار «می، می» کند

تا ننوشد باده، مستی کی کند؟

  1. دو قرن زندگی سیاسی امامان یا گنیجنۀ فضیلت: امامان معصوم از سال یازدهم هجری (سال رحلت پیامبر) تا سال ۲۶۰ هجرت (سال غیبت حضرت مهدی(علیهم السلام)) مجموعاً ۲۵۰ سال امامت کردند، یعنی زندگی سیاسی را سپری کردند. ما باید به جست وجوی رفتار و زوایای زندگی امامان در این سال ها بپردازیم و آن را بررسی کنیم و نحوۀ زندگی آنان را بشناسیم.

در بررسی شیوۀ زندگی امامان در ۲۵۰ سال، گاهی به ظاهر تضادی می بینیم، که در بحث های آینده روشن می شود هیچ گونه تضادی وجود ندارد. به سه نمونه زیر توجه کنید:

الف) بعداز رحلت رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)، امام علی(علیهم السلام) را با زور برای بیعت با ابوبکر بردند. او ناگزیر بیعت کرد.

همین زور در مورد امام حسین(علیهم السلام) بود، ولی حضرت بیعت نکرد و گفت: شهید می شوم، ولی بیعت نمی کنم! این دو برخورد، از دو امام معصوم، به ظاهر، هماهنگ و هم سو نیست.

ب) بعضی از امامان زندگی متوسطی داشتند، ولی بعضی بسیار ساده می زیستند. در یک سو نان و سرکه امام علی را می نگریم، در سوی دیگر غذاهای گوناگون سفرۀ امام رضا(علیهم السلام) را. این دوگانگی را چگونه بپذیریم؟

باید گفت: اصل در زندگی، ساده زیستی است؛ ولی بر امامی در وضعی خاص لازم بود دارای چنان لباس و چنین خوراکی باشد.

ج) از یک سو، امام علی در تمام عمر، در راه خدا شمشیر زد، از سوی دیگر امام صادق(علیهم السلام) در تمام عمر، شمشیر را از غلاف بیرون نیاورد.

حقیقت این است که چون از اسرار این اعمال، مطلع نیستیم، تصور می کنیم تضاد در شیوۀ زندگی آنان وجود دارد.

برای شناخت صحیح شیوۀ زندگی امامان، باید به زوایای زندگی شان توجه کرد و آن را از نظر سبک زندگی، ساده زیستی، غذا، مسکن، معاشرت، اخلاق، همسران، فرزندان و … تجزیه و تحلیل نمود.

نیز شناخت موضع گیری های امامان در برابر قیام های مسلحانه، برخوردهای مختلف آنان با طاغوت های عصر، همچنین گفتار و فرهنگ مکتب آنان در همۀ زمینه ها، ارزش این فرهنگ، شناخت احادیث ساختگی، اسرائیلیات و تحریف ها، منابع مالی و درآمد امامان، مخارج و بذل و بخشش های آنان را دیگر موضوعات شایستۀ بررسی است.

شناخت زندگی دوستان و اطرافیان و معاشرین ائمه(علیهم السلام) و چگونگی تربیت آنان توسط امامان نیز شایسته پژوهش است.

شناخت حالت های اخلاقی، عرفانی و عبادی امامان و شیوۀ زندگی اجتماعی، سیاسی و برخوردهای آنان آموزنده است.

بعضی از امامان، بذل و بخشش های کلان می کردند، مثلاً به یک شاعر، جایزۀ کلانی می دادند، ولی بعضی دیگر از دادن یک من جو اضافه بر سهمیه، از بیت المال حتی به نزدیک ترین کسان مثل برادر، دریغ می کردند.

باید منابع درآمد اقتصادی امامان روشن شود، تا به دست آید تضادی در میان نیست.

مسائل مبهم دیگری هست که هرکدام، بحث انگیز بوده، در بحث های آینده، تجزیه و تحلیل خواهد شد.

در بررسی زندگی امامان، در جمع بندی و نتیجه گیری، به دست می آید دو گونه اصول در زندگی آنان نیز وجود داشت:

نخست: اصول مشترک؛ دوم: اصول جداگانه، که هرکدام در اوضاع خاص، آن را انجام می داد، ولی دیگر در وضع دیگر، آن را ترک می کرد.

این مقدمه، پایۀ بحث های آینده است و ما را آماده می کند دنبال مسائلی را بگیریم و به تجزیه و تحلیل بپردازیم و روش های صحیح و سازندۀ زندگی امامان را بشناسیم و از آن بهره مند گردیم.

چکیده سخن: ما در جست وجو و بررسی های خود، بر دو اساس پیش می رویم:

اول: اصول مشترک شیوۀ زندگی امامان؛

دوم: اصول جداگانۀ امامان.

این بررسی برای دست یابی به درس ها و گنجینه های مهم فرهنگی و سیاسی از مکتب درخشان و ژرف اندیش امامان بزرگوار شیعه بوده، دست آوردهای سازنده ای در اختیار ما می گذارد.

پی نوشت ها:

برگرفته از آمو زه های اخلاقی ـ رفتاری امامان شیعه(علیهم السلام)، نوشته محمدتقی عبدوس و محمدمهدی اشتهاردی.

  1. نهج الفصاحه، ح ۸۹۰؛ اصول کافی، ج ۱، ص ۴۴٫
  2. المواعظ العددیه، ص ۱۳۳٫
  3. بحارالأنوار، ج ۷۲، ص ۱۳۵٫
  4. اصول کافی، ج ۲، ص ۷۸٫
  5. همان، ج ۱، ص ۱۸۷٫
  6. همان، ص ۱۸۳٫
  7. همان، ص ۲۵۶٫
  8. همان، ج ۲، ص ۷۴٫
  9. تحف العقول، سخنان امام سجاد(علیهم السلام).

منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه.

 

صفای باطن و دوری امامان (ع) از کینه توزی

اشاره:

هیچیک از امامان(ع) اهل کینه و انتقام و دشمنی نبودند، آنها قلبی مهربان و صاف داشتند، بدی را با خوبی جواب می دادند، و این خصلت جوانمردانه یک اصل ثابت در زندگی همه امامان (ع) بود، که اگر براستی امروز این اصل در میان مسلمانان رعایت گردد، قطعا جامعه ما دگرگون می شد و بخش عظیمی از رذائل اخلاقی از میان می رود و جای خود را به صفا و صمیمیت خواهد داد .

شیوه برخورد امامان (ع) با دوست و دشمن، بر اساس حب و بغض نبود، بلکه آنها بر اساس اخلاق حسنه اسلامی با مردم رفتار می کردند، و میزان در زندگی آنها حقیقت و صفای اخلاقی بود، نه حب و بغض، آنها تربیت شده قرآن بودند که می فرماید:

«و لا تستوی الحسنه و لا السیئه ادفع بالتی هی احسن فاذا بینک و بینه عداوه کانه ولی حمیم» (فصلت – ۳۴ )؛ «هرگز نیکی و بدی یکسان نیست، بدی را با نیکی دفع کن، تا دشمنان سرسخت همچون دوستان گرم و صمیمی شوند .»

امامان (ع) بر اساس این آیه، با حلم و مدارا، جهل و خشونت را دفع می کردند و با عفو و گذشت با خشونتها مقابله می نمودند، و به طور کلی بدی را با نیکی دفع می کردند، و هرگز بدی را با بدی پاسخ نمی دادند، چرا که این روش، از شیوه های انتقامجویان است و موجب لجاجت و سرسختی منحرفان خواهد شد .

پیامبر (ص) و امامان (ع) برای جذب دشمنان و نفوذ در دیگران از این روش استفاده فراوان کردند و در این راه توفیقات بسیار کسب نمودند .

در اینجا به عنوان نمونه، به ذکر چند فراز می پردازیم:

فراز نخست

در ماجرای جنگ صفین که در سال ۳۶ هجرت، بین سپاه امیرمؤمنان علی (ع) با سپاه معاویه در گرفت و ۱۸ ماه طول کشید، معاویه همراه صد و بیست هزار نفر که در پیشاپیش آنها مروان با حمل شمشیر عثمان حرکت می کرد، به سرزمین صفین آمدند و شریعه فرات را به تصرف خود در آورده و امام علی (ع) و سپاهش را از آب منع کردند .

حضرت علی (ع) دو نفر به نام شبث بن ربعی و صعصعه بن صوحان را نزد سران سپاه معاویه فرستاد، و توسط آنها پیام داد که شریعه فرات را برای آب بردن، آزاد بگذارند، نامبردگان پیام امام علی (ع) را ابلاغ کردند، ولی آنها در جواب گفتند: شما عثمان را تشنه کشتید،بنابراین آب برای شما مباح نیست.

امام علی (ع) با خطابه ای آتشین، سپاه خود را برای حمله قهرمانانه برای راندن سپاه معاویه از شریعه فرات فرا خواند.

سپاه امام علی (ع) با کمال آمادگی یکپارچه به دشمن حمله کردند و آنها را شکست داده و شریعه فرات را در تصرف خود در آوردند.

ولی در همین مورد با اینکه جنگ ادامه داشت، امام علی (ع) انتقام نگرفت و به یارانش دستور داد که دشمن را از بردن آب جلوگیری نکنند، و آنها را برای بهره برداری از آب، آزاد بگذارند. (۱)

فراز دوم

هنگامی که در اواخر سال ۳۵ هجرت، امیرمؤمنان علی (ع) زمان امور خلافت را به دست گرفت، نخستین گروهی که بیعت شکنی کردند و پرچم مخالفت بر ضد علی (ع) بر افراشتند، ناکثین بودند، که در رأس آنها طلحه و زبیر و عایشه قرار داشتند، و جنگ عظیمی به نام جنگ جمل را در بصره بر ضد حکومت امام علی (ع) برپا نمودند، عایشه با کینه و دشمنی شدید، مردم را بر ضد علی (ع) می شورانید و آتش جنگ را شعله ورتر می ساخت، و در پایان سپاه امام علی (ع) پیروز شد، در این جنگ از سپاه حضرت علی (ع) پنجهزار نفر شهید شدند، و از سپاه عایشه، سیزده هزار نفر به هلاکت رسیدند (۲) .

آری جنگ با آنهمه تلفات پایان یافت، ولی از جوانمردی عظیم امام علی (ع) در این مورد این است که نه تنها نسبت به عایشه کینه توزی نکرد و انتقام نگرفت، بلکه حریم او را کاملا حفظ کرد، به طوری که در تاریخ آمده: دو نفر از یاران علی (ع) درصدد آن بودند که نسبت ناروای ناموسی به عایشه بدهند، حضرت علی (ع) پس از اطلاع دستور داد، به هر کدام از آنها صد تازیانه زدند . (۳)

و پس از آن، حضرت علی (ع) عایشه را با بهترین روش روانه مدینه کرد، تا آنجا که برای حفظ حریم عفاف او، تا چند کیلومتر او را بدرقه کرد، آن حضرت بیست نفر زن را مأمور کرد تا لباس مردان بپوشند و عمامه بر سر نهند و شمشیر بر گردن بیاویزند و در ظاهر به عنوان بیست پاسدار مرد، عایشه را به سوی مدینه رهسپار کنند.

وقتی که عایشه به یکی از نقاط مسیر راه رسید، با گفتار نامناسب از علی (ع) یاد کرد، از جمله گفت: علی (ع) با سپاهیان مرد خود که بر من گماشته، حرمت عفت مرا هتک کرد ، ولی هنگامی که به مدینه رسیدند، آن بیست نفر زن مردنما عمامه را از سر گرفتند و لباس مردانه خود را در آوردند، و به عایشه گفتند: ما زن بودیم که علی (ع) ما را نگهبان تو نموده بود، پس علی (ع) حریم عفت تو را رعایت کرد . (۴)

فراز سوم:

فراز دیگر از صفای باطن و عدم کینه توزی امام علی (ع) اینکه، پس از جنگ جمل، جمعی از سران سپاه دشمن مانند مروان و … که نهایت دشمنی را با امام علی (ع) نمودند در یک جلسه ای به گرد هم نشستند و به بررسی اوضاع پرداختند، یکی از آنها گفت: سوگند به خدا ما به این مرد (علی علیه السلام ) ظلم کردیم، و بیعت با او را بدون عذر موجهی شکستیم، به خدا سوگند برای ما آشکار شد که بعد از رسولخدا (ص) روش هیچکسی مانند روش نیکو آنحضرت نبود، عفو او نیز بعد از رسولخدا (ص) بی نظیر بوده است، برخیزید به حضورش برویم و از اعمال بد خود عذرخواهی کنیم تا او ما را ببخشد.

آن گروه برخاستند به در خانه امام علی (ع) آمدند و اجازه ورود خواستند، علی (ع) به آنها اجازه ورود داد.

هنگامی که آنها در محضر علی (ع) نشستند، امام علی (ع) به آنها رو کرد و فرمود: خوب توجه کنید!من بشری مانند شما هستم، اکنون با شما سخنی دارم، از من بشنوید، اگر حق بود مرا تصدیق کنید و گرنه آن را رد کنید، شما را سوگند به خدا آیا می دانید که رسول خدا( ص) هنگامی که رحلت کرد من نزدیکترین و بهترین شخص به او بودم و بعد از او بهترین شخص نسبت به مردم بودم؟ .

حاضران گفتند: آری تصدیق می کنیم .

امام علی (ع) فرمود: شما از من روی گرداندید و با ابوبکر بیعت نمودید، من به خاطر حفظ وحدت و یکپارچگی مسلمین تحمل کردم، سپس ابوبکر، مقام خلافت را برای عمر قرار داد، باز تحمل کردم، با اینکه می دانید من نزدیکترین مردم به خدا و رسولش بودم، صبر کردم تا او کشته شد، و در بستر وفات، مرا یکی از شش نفر قرار داد، باز تحمل کردم و به تفرقه و اختلاف مسلمین دامن نزدم، سپس با عثمان بیعت کردید و سرانجام به او یورش بردید و او را کشتید، در صورتی که من در خانه ام نشسته بودم، نزد من آمدید و با من بیعت کردید چنانکه با ابوبکر و عمر بیعت کردید شما نسبت به بیعت آنها وفا کردید، ولی بیعت مرا شکستید چه باعث شد که بیعت آنها را نشکستید و بیعت مرا شکستید؟

حاضران ( که سخت شرمنده بودند) عرض کردند: شما مانند بنده صالح حضرت یوسف باش که به برادرانش فرمود:

لا تثریب علیکم الیوم، یغفر الله لکم و هو ارحم الراحمین

: امروز ملامت و توبیخی بر شما نیست، خداوند شما را می بخشد و ارحم الراحمین است .

امام (ع) با کمال بزرگواری و صفای باطن به آنها رو کرد و فرمود:

«لا تثریب علیکم الیوم» سپس فرمود: ولی در میان شما مردی هست (اشاره به مروان) که اگر با دستش با من بیعت کند، با پایش آن را می شکند . (۵)

فراز چهارم

حر بن یزید ریاحی نخستین فرماندهی بود که همراه هزار نفر سپاه خود، سر راه امام حسین (ع) را در راه حرکت به سوی کوفه گرفت، و گستاخانه به امام حسین (ع)گفت: از شما جدا نشوم تا آنگاه که شما را در کوفه به ابن زیاد تسلیم نمایم .

و امام حسین (ع) برخاست با با یاران خود بازگردد، ولی حر سر راه آن حضرت را گرفت و مانع بازگشت او شد، و در اینجا نیز حر با کمال جسارت به امام حسین (ع) گفت: من مأمورم تا شما را به کوفه نزد امیر ابن زیاد ببرم .

امام حسین (ع) فرمود: سوگند به خدا همراه تو نخواهم آمد .

حر در پاسخ گفت:

«اذا و الله لا ادعک» ؛ «در این صورت سوگند به خدا من دست از تو بر ندارم و تو را آزاد نمی گذارم .» (۶)

در عین حال می بینیم همین حر هنگامی که در روز عاشورا به حضور امام حسین (ع) می آید و اظهار پشیمانی کرده و می گوید:

«افتری لی من ذلک توبه »؛ «آیا توبه من پذیرفته است»؟

امام حسین (ع) بی درنگ، بی آنکه کمترین کینه ای از او در دل داشته باشد، با کمال صمیمیت، در پاسخ حر می فرماید:

«نعم یتوب الله علیک فانزل»؛«آری خداوند توبه را می پذیرد، بفرما از اسب فرود آی .» (۷)

رواق منظر چشم من آشیانه تو است     –    کرم نما و فرود آ که خانه خانه تو است

آری امام حسین (ع) این چنین از دشمن پشیمان، استقبال کرد، و از او گذشت و با آغوشی باز و صمیمی به او پناه داد .

فراز پنجم :

عصر خلافت ولید بن عبدالملک (ششمین طاغوت اموی ) بود، او دژخیم خشنی به نام هشام بن اسماعیل را فرماندار مدینه نموده بود، این دژخیم به خاندان نبوت، مخصوصا امام سجاد(ع) بسیار آزار رسانید، و امام سجاد (ع) از دست او بسیار رنجیده شد، تا اینکه به عللی از جانب ولید، از فرمانداری عزل گردید، و ولید دستور داد هر کسی که از او بدی دیده برود و انتقام خود را از او بگیرد، مردم از اطراف نزد او آمدند و هر کسی به طریقی از او انتقام می گرفت، او را در این هنگام نزدیک خانه مروان، نگه داشته بودند، و از هر سو او را سرزنش می نمودند، ولی امام سجاد (ع) از آنجا گذر کرد و با کمال بزرگواری نزد او آمد و بر او سلام کرد، و به خویشان و نزدیکان خود سفارش کرد که کاری به او نداشته باشند. (۸)

هشام به اسماعیل وقتی که آن همه محبت و بزرگواری را از امام سجاد(ع) دید، این آیه ( ۱۲۴ انعام ) را خواند:

«الله یعلم حیت یجعل رسالته»؛ «خداوند خود آگاه است که مقام رسالتش را در چه محلی قرار دهد .»

و در روایت دیگر آمده: امام سجاد(ع) برای هشام چنین پیام فرستاد: به امور مالی خود رسیدگی کن، اگر دیدی به مردم (به عنوان مجازات یا جریمه و …) بدهکار هستی، ما می توانیم آن را بپردازیم، تو از ناحیه ما و دوستانمان، آزاد و آرامش خاطر داشته باش . (۹)

پی نوشتها

  1. مناقب آل ابیطالب، ج ۳، ص ۱۶۷ و ۱۶۸ .
  2. تتمه المنتهی، ص ۱۲ .
  3. الامام، من حبه عنوان الصحیفه، ص ۴۸۷ .
  4. الامام علی، صورت العداله الانسانیه، ج ۱، ص ۸۲ .
  5. الامام علی بن ابیطالب، من حبه عنوان الصحیفه، ص ۴۸۷ .
  6. ارشاد مفید (ترجمه شده ) ج ۲، ص ۸۱ و ۸۲ .
  7. همان، ص ۱۰۳ .
  8. اقتباس از همان مدرک، ص ۱۴۷ و مناقب آل ابیطالب، ج ۳، ص ۳۰۱ .
  9. تاریخ طبری، ج ۸، ص ۶۱ .

منبع: مرکز اطلاع رسانی الغدیر(برگرفته از کتاب فرازهای برجسته از سیره امامان شیعه (نوشته: محمد تتقی عبدوس و محمد محمدی اشتهاردی).