الگوگیری

نوشته‌ها

چگونگى‌ الگوگیرى از امام‌ حسین‌ (علیه السلام) در عصر حاضر

اشاره:

یکی‌ از مسائل‌ مهم‌ و پیچیده‌ای‌ که‌ امروزه‌ متولیان‌ تعلیم‌ و تربیت‌ اسلامی‌ با آن‌رو به‌ رو هستند، چگونگی‌ الگوسازی‌ از اسوه‌های‌ دینی‌، متناسب‌ با شرایط‌ موجود است‌،زیرا به‌ طور قطع‌ می‌توان‌ گفت‌ که‌ در نظام‌ تربیتی‌ اسلام‌، یکی‌ از عوامل‌ مؤثر درشکل‌گیری‌ِ شخصیت‌ مذهبی‌ همانندسازی‌ با الگوهای‌ برتر است‌. از سوی‌ دیگر، تاریخ‌ اجتماعی‌ بشری‌ نشان‌ داده‌ می‌شود که‌ در صورت‌ عدم‌ وجودالگوها در یک‌ جامعه‌ انسانی‌، افراد در زندگی‌ ظاهری‌، عقلی‌ و ایمانی‌ خویش‌ سر در گم‌ وحیران‌ می‌مانند؛ زیرا انسان‌ شاخصی‌ (معیاری‌) برای‌ سنجش‌ و تعیین‌ مقدار دارایی‌های‌ارزشی‌، اخلاقی‌ و انسانی‌ خودش‌ ندارد و سلامت‌ و یا بیماری‌ اجتماعی‌اش‌ را تشخیص‌نمی‌دهد. انسان‌ در چنین‌ حالتی‌ نه‌ میزانی‌ برای‌ سنجش‌ حدود و کمالات‌ و صفات‌ انسانی‌و الهی‌ خویش‌ دارد و نه‌ میزانی‌ برای‌ سنجش‌ نارسایی‌ و کمبودهایش‌. شاید گزاف‌ نباشداگر قائل‌ شویم‌ که‌ بحران‌های‌ بی‌ شمار اخلاقی‌ و ارزشی‌ که‌ در قرن‌ بیستم‌ برای‌ بشرپدیدآمده‌، به‌ دلیل‌ وجود همین‌ خلا است‌.

به‌ هر حال‌ برای‌ جامعه‌ای‌ که‌ می‌خواهد نسلی‌ توانمند، پویا، مؤثر، پرصلابت‌،دارای‌ عشق‌ و ایمان‌، پرورش‌ دهد بدون‌ توجه‌ به‌ الگوی‌ بی‌ بدیل‌ عالم‌ اسلام‌ مسیرنخواهد بود. در این‌ نوشتار، نگارنده‌ سعی‌ دارد به‌ یکی‌ از سؤالات‌ اساسی‌ و مهم‌، این‌مسئله‌، که‌ همان‌ چگونگی‌ الگوسازی‌ از اسوه‌های‌ دینی‌ در عصر حاضر است‌ پاسخ‌ گوید.به‌ این‌ امید که‌ با طرح‌ و ردیابی‌ این‌ مسئله‌ روزنه‌ای‌ به‌ دنیایی‌ از پژوهش‌ها وککاوش‌هایی‌ که‌ برآیند آن‌، دستیابی‌ به‌ مدلی‌ از الگوگیری‌ باشد، گشوده‌ شود.

مفهوم‌ الگوگیری‌

الگو (pattern) در کتاب‌ فرهنگی‌ علوم‌ اجتماعی‌ چنین‌ تعریف‌ شده‌ است‌: الگو به‌معنای‌ مدل‌، گونه‌ و هنجار است‌.

الگو به‌ افراد انسانی‌ کامل‌ و رشد یافته‌ای‌ که‌ لیاقت‌ سرمشق‌ بودن‌ دیگران‌ را دارنداطلاق‌ می‌گردد.

الگوی‌ تربیتی‌ نیز که‌ در فرهنگ‌ اسلامی‌ از آن‌ به‌ اسوه‌، امام‌، شاهد و ولی‌ الله تعبیرمی‌شود، عبارت‌ از شخص‌ یا جامعه‌ای‌ است‌ که‌ می‌تواند آیینه‌ یا تبلور عینی‌ یک‌ مکتب‌یا نظام‌ فکری‌ باشد. به‌ همین‌ جهت‌ نظریه‌ پردازان‌ معتقدند که‌ از دو طریق‌ می‌توان‌ به‌ساختار یک‌ مکتب‌ و نظام‌ فکری‌ آن‌ پی‌ برد:

۱ـ شناخت‌ طرح‌ و اصول‌ اساسی‌ آن‌ در جنبه‌ تئوریک‌؛

۲ـ شناخت‌ الگوهای‌ عینی‌ و عملی‌ برای‌ تربیت‌ افراد.

در فرهنگ‌ قرآنی‌ از عالمان‌ ربانی‌، حزب‌ خدا، اولیای‌ خدا، جانشینان‌ خدا، اهل‌ذکر، نفس‌های‌ مطمئن‌، راسخان‌ در علم‌، عبادالرحمان‌، درهای‌ اسلام‌،  احیاگران‌ معارف‌و مبانی‌ دینی‌ به‌ عنوان‌ الگوها و اسوه‌ها یاد شده‌ است‌. عرفای‌ اسلام‌ از آنان‌ به‌ «انسان‌کامل‌»، «پیر و مرشد»، «ولی‌ الله»، «مرد حر«عقل‌ کامل‌»، ، «آیینه‌ خدانما» و… تعبیرکرده‌اند.

اسوه‌ در لغت‌ نامه‌ دهخدا چنین‌ تعریف‌ شده‌ است‌: اسوه‌، پیشوا، مقتدا، قدوه‌،پیش‌رو، خصلتی‌ که‌ شخص‌ بدان‌ لایق‌ مقتدایی‌ و پیشوایی‌ می‌گردد.

راغب‌ اصفهانی‌ در کتاب‌ مفردات‌ معنایی‌ این‌ گونه‌ ارائه‌ می‌دهد و اسوه‌ را حالتی‌ ازحالات‌ انسانی‌ می‌داند که‌ از آن‌ طریق‌ آدمی‌ پیروی‌ می‌کند از دیگری‌ در خوب‌ و بد و سودو ضرر.

نقش‌ اسوه‌های‌ دینی‌ در تکوین‌ شخصیت‌ انسان‌

عوامل‌ متعددی‌ در تحول‌ و تکون‌ شخصیت‌ انسان‌ مؤثر است‌؛ مانند: وراثت‌،فطرت‌، نظام‌ سیاسی‌، خانواده‌، گروه‌ هم‌ سن‌ و مسائل‌ فرهنگی‌. ولی‌ در بین‌ این‌ عوامل‌،مؤثرترین‌ تأثیر و نقش‌ را الگوها دارد.

الگوها (مثبت‌ یا منفی‌) از امتیازاتی‌ برخوردارند که‌ می‌توانند تمام‌ یا بخشی‌ ازآرمان‌ها و آرزوهای‌ متعلم‌ و طالب‌ را به‌ طور عینی‌ و مجسم‌ در پیش‌ روی‌ او قرار دهند و برعمق‌ وجود آنان‌ نفوذ کنند. یعنی‌ الگوها گم‌شده‌ انسانند که‌ با نبودشان‌ شاگرد احساس‌ خلاو کمبود می‌کند. او می‌خواهد پیش‌ از آن‌که‌ اوصاف‌ شخصیت‌ ربانی‌ را بشنود او را با چشم‌خویش‌ ببیند.

اصلاً گرایش‌ انسان‌ به‌ اسطوره‌ سازی‌ از همین‌ نیاز یا خلا ذاتی‌ سرچشمه‌ می‌گیرد.از دیدگاه‌ عقل‌ بیشترین‌ نقش‌ در تکوین‌ شخصیت‌ از الگوهای‌ عینی‌ است‌، زیرا دریافت‌پیام‌ از طریق‌ الگوها آسان‌تر از دریافت‌ از طریق‌ عامل‌ ذهنی‌ و آموزشی‌ است‌. علاوه‌ برا´ن‌عامل‌ عینی‌ مؤثر است‌. یادگیری‌ از طریق‌ الگو از مقوله‌ دیدن‌ است‌ ولی‌ شرح‌ و بیان‌ ازمقوله‌ شنیدن‌. تحقیقات‌ نشان‌ می‌دهد که‌ ۸۰% یادگیری‌ از طریق‌ دیدن‌ صورت‌ می‌گیردو فقط‌ ۱۳% یادگیری‌ از طریق‌ شنیدن‌ است‌ و ۷% از طریق‌ حواس‌ دیگر.  دقیقاًبه‌ همین‌دلیل‌ است‌ که‌ در آموزه‌های‌ دینی‌ ما سفارش‌ شده‌ است‌:«کونوا دعاه‌ الناس‌ بغیرالسنتکم‌؛ دعوت‌ کنندگان‌ مردم‌ باشید به‌ غیر زبانتان‌».

به‌ هر حال‌، نخستین‌ عامل‌ سرنوشت‌ ساز در تربیت‌ انسان‌ الگو است‌. انسان‌همواره‌ به‌ الگو نیاز دراد و برای‌ شکل‌ دادن‌ شخصیت‌ خود نمونه‌ و سرمشق‌ می‌طلبد. این‌نیاز و طلب‌، ریشه‌ در فطرت‌ دارد. معرفی‌ الگوهای‌ ربانی‌ در قرآن‌ پاسخ‌ به‌ همین‌ نیازاست‌: (لقد کان‌ لکم‌ فی‌ رسول‌ الله اسوه‌ حسنه‌) و (قد کانت‌ لکم‌ اسوه‌ فی‌ ابراهیم‌ والذین‌ معه‌)»، (لقد کان‌ لکم‌ فیهم‌ اسوه‌ حسنه‌ لمن‌ کان‌ یرجوالله).

یکی‌ از دلایل‌ استمرار امامت‌ و خالی‌ نبودن‌ زمین‌ از حجت‌ که‌ از مسلمات‌ مذهب‌ماست‌ در همین‌ نکته‌ نهفته‌ است‌، زیرا انسان‌ همواره‌ به‌ چهره‌های‌ صالح‌ و شایسته‌ ومحتاج‌ است‌ تا با اقتدای‌ به‌ سیمای‌ فکری‌ و اعتقادی‌، علمی‌، عملی‌ و اخلاقی‌ آنان‌ درس‌فضیلت‌ بیاموزد و راه‌ سعادت‌ دنیا و آخرت‌ خویش‌ را بیابد.

در مجموع‌ باید گفت‌: دست‌یابی‌ به‌ قرآن‌ و اسلام‌ ناب‌ بدون‌ عنایت‌ به‌ الگوهای‌عینی‌ ممکن‌ نخواهد بود.

حضرت‌ علی‌(ع) با آن‌ همه‌ فضایل‌ خود را بی‌نیاز از الگو و مقتدا نمی‌بیند و درخصوص‌ تأثیر تربیت‌ رسول‌ اکرم‌(ص) در شکل‌گیری‌ شخصیت‌ اخلاقی‌ خود می‌فرماید:«من‌ از پیامبر اکرم‌ (ص) به‌ طور کامل‌ پیروی‌ می‌کردم‌ و هر روز برای‌ من‌ از اخلاق‌ خودنشانه‌ای‌ برپا می‌داشت‌ و مرا به‌ پیروی‌ آن‌ فرمان‌ می‌داد».

انسان‌ همواره‌ به‌ الگو نیاز دارد و برای‌ شکل‌ دادن‌ شخصیت‌ خود نمونه‌ و سرمشق‌می‌طلبد. این‌ نیاز و طلب‌ ریشه‌ در فطرت‌ دارد. معرفی‌ الگوهای‌ ربانی‌ در قرآن‌ پاسخ‌ به‌همین‌ نیاز است‌.

در مجموع‌ باید گفت‌: فقدان‌ اسوه‌ حسنه‌ در طی‌ طریق‌ کمال‌، بدان‌ معناست‌ که‌انسان‌ اسیر شیطان‌ گشته‌ و خلا وجودی‌ «اسوه‌ حسنه‌» را در همه‌ ابعاد اعم‌ از فردی‌ -اجتماعی‌ با اسوه‌های‌ سیئه‌ پرسازد:«من‌ لم‌ یکن‌ له‌ شیخ‌ فشیخه‌ الشیطان‌»

استعمار گرانی‌ که‌ به‌ دگرگونی‌ ارزش‌های‌ ملت‌ها فکر می‌کنند ابتدا الگوها را تغییرمی‌دهند و الگوهای‌ دل‌خواه‌ را در تمام‌ جوانب‌ زندگی‌ یک‌ جامعه‌ مطرح‌ می‌سازند تانسبت‌ به‌ استحاله‌ فرهنگی‌ و همسان‌ سازی‌ فرهنگی‌ فرد با فرهنگ‌ خود موفق‌ شوند.

 ویژگی‌های‌ الگو

قرآن‌ برای‌ شخصیت‌های‌ ربانی‌ پنج‌ ویژگی‌ بنیادین‌ را معرفی‌ می‌کند:

۱- عشق‌ آتشین‌ به‌ حضرت‌ حق‌ و اولیای‌ او؛

۲- تعقل‌ و علم‌ برتر؛

۳- توانایی‌ و قدرت‌ برتر؛

۴- هماهنگی‌ بین‌ عمل‌ و گفتار؛

۵- تلازم‌ با اجتماع‌ یا وحدت‌ در عین‌ کثرت‌.

حضرت‌ علی‌ (ع) در این‌ زمینه‌ مفرماید: «اولیای‌ خدا (الگوهای‌ ربانی‌) آنانند که‌ به‌باطن‌ دنیا می‌نگرند، آن‌ گاه‌ که‌ مردم‌ به‌ ظاهر آن‌ می‌نگرند و به‌ فردای‌ آن‌ می‌پردازند، آن‌گاه‌ که‌ مردم‌ به‌ امروز آن‌ سرگرم‌اند. از آنچه‌ که‌ ترسیده‌اند ا´نان‌ را بمیراند، میرانده‌اند. آنچه‌را که‌ دانسته‌اند و به‌ زودی‌ ترکشان‌ خواهد کرد ترک‌ گفته‌اند. بهره‌گیری‌ فراوان‌ دیگران‌ ازدنیا را اندک‌ خواهی‌ و دست‌ یافتنشان‌ به‌ آن‌ را از دست‌ دادن‌ می‌بینند. دشمن‌ آنند که‌مردم‌ با آن‌ آشتی‌ کرده‌اند. با آنچه‌ مردم‌ با آن‌ دشمن‌اند در آشتی‌ به‌ سر می‌برند. کتاب‌ خدابه‌ واسطه‌ آنان‌ دانسته‌ می‌شود و آنان‌ با کتاب‌ خدا دانا شده‌اند. کتاب‌ به‌ سبب‌ آنان‌ برپامی‌ایستد و آنان‌ به‌ سبب‌ کتاب‌ خدا برپا ایستاده‌اند.»

الگوهای‌ ربانی‌ بر اثر معرفت‌ و محبت‌ به‌ حضرت‌ حق‌ و انبیا و اولیای‌ الهی‌ محبوب‌حضرت‌ حق‌ و اولیای‌ او واقع‌ می‌شوند که‌ نهایت‌ آن‌ وحدت‌ محب‌ و محبوب‌ است‌ و به‌حدی‌ از کمال‌ می‌رسد که‌ روح‌ محب‌ آیینه‌ سان‌، تمام‌ صفات‌ و اسمای‌ الهی‌ را در خودمنعکس‌ می‌نماید. شخصیت‌ ربانی‌، قرآن‌ مجسم‌ و اسلام‌ زنده‌ است‌. به‌ همین‌ جهت‌دست‌یابی‌ به‌ قرآن‌ و اسلام‌ ناب‌ بدون‌ عنایت‌ به‌ این‌ الگوهای‌ عینی‌ ممکن‌ نخواهد بود.

چگونگی‌ الگوگیری‌ از اسوه‌های‌ دینی‌

تردیدی‌ نیست‌ که‌ شخصیت‌ عظیم‌ اسوه‌های‌ دینی‌ در همه‌ زمینه‌های‌ زندگی‌ الگوو اسوه‌اند. به‌ گونه‌ای‌ که‌ اگر همه‌ انسان‌ها از آن‌ سرمشق‌ بگیرند به‌ طور قطع‌ سعادت‌ در دوجهان‌ را به‌ دست‌ خواهند آورد. با توجه‌ به‌ این‌ که‌ در میان‌ غرایز متفاوت‌ انسان‌، غریزه‌الگوخواهی‌ و سمبل‌طلبی‌ از نظر تربیتی‌ و روان‌شناسی‌ تربیتی‌ اهمیت‌ فراوان‌ دارد،«انسان‌ با غریزه‌ الگوخواهی‌ به‌ شناخت‌ و شناسایی‌ سمبل‌ها، سرمشق‌ها، و الگوهای‌برتری‌ روی‌ می‌آورد. انسان‌ با الگوها و سمبل‌هایش‌ زندگی‌ می‌کند، تصمیم‌ می‌گیرد وانتخاب‌ می‌کند.»

از این‌رو استعمارگرانی‌ که‌ به‌ دگرگونی‌ ارزش‌های‌ ملت‌ها فکر می‌کنند ابتدا الگوهارا تغییر می‌دهند و الگوهای‌ دل‌خواه‌ را در تمام‌ جوانب‌ زندگی‌ یک‌ جامعه‌ مطرح‌ می‌سازندتا نسبت‌ به‌ استحاله‌ فرهنگی‌ و همسان‌ سازی‌ فرهنگی‌ فرد با فرهنگ‌ خود موفق‌ شوند.

معرفی‌ الگوهای‌ معصوم‌ از جانب‌ پروردگار، پاسخ‌ مناسب‌ خالق‌ انسان‌ها به‌ غریزه‌الگو خواهی‌ و سمبل‌طلبی‌ است‌. به‌ همین‌ جهت‌ است‌ که‌ مفسر و مبین‌ به‌ حق‌ِ قرآن‌،حضرت‌ علی‌ (ع) می‌فرمایند:

«در زندگی‌ فردی‌ و اجتماعی‌ و در تحولات‌ سیاسی‌ و اجتماعی‌، در جنگ‌ و صلح‌ درقیام‌ و قعود، به‌ امامان‌ معصوم‌ و اهل‌ بیت‌: بنگرید، از آنها الگو بگیرید، روش‌های‌ آنان‌را با روح‌ تقلید و تمرین‌ تکرار کنید. در غیر این‌ صورت‌ مثل‌ گوسفندی‌ که‌ از گله‌ خود جداگشته‌ طعمه‌ گرگهای‌ گرسنه‌ خواهید شد.»

اما آنچه‌ که‌ در این‌ نوشتار ما درصدد پاسخ‌گویی‌ به‌ آن‌ هستیم‌ این‌ است‌ که‌ چگونه‌با این‌ الگوهای‌ معصوم‌ هم‌چون‌ امام‌ حسین‌ (ع)، همانند سازی‌ نماییم‌ و با توجه‌ به‌شرایط‌ موجود چگونه‌ الگو سازی‌ نماییم‌.

روان‌ شناسان‌ اجتماعی‌ در دو دهه‌ به‌ تبعیت‌ از باندورا ـ نظریه‌ پرداز برجسته‌ ـیادگیری‌ اجتماعی‌ در بررسی‌های‌ علمی‌ خود به‌ این‌ نتیجه‌ رسیده‌اند که‌ آموزش‌ ویادگیری‌ اجتماعی‌ از طریق‌ الگوها فرآیندی‌ پیچیده‌ است‌ که‌ حداقل‌ دو شرط‌ در تحقق‌آن‌ دخالت‌ دارد:

۱ـ اکتساب‌ و اختیار رفتارها و عادت‌های‌ آنان‌.

۲ـ پذیرش‌ رفتار الگوها به‌ عنوان‌ الگوی‌ رفتاری‌ و حرکت‌ در مسیر آنها و تکراری‌رفتارشان‌.

برای‌ الگو سازی‌ از الگوهای‌ دینی‌ باید ببینیم‌ آنها چه‌ قدم‌هایی‌ را برداشته‌ و چه‌باورهایی‌ داشتند به‌ بیان‌ دیگر کشف‌ دقیق‌ و مشخص‌ راه‌هایی‌ که‌ آنها رفتند که‌ به‌ این‌عمل‌ در اصطلاح‌ مدل‌ سازی‌ می‌گویند.

پایه‌ گذاران‌ علم‌ مدل‌ سازی‌، جان‌ گریندر (Ggreinder)، زبان‌ شناس‌ برجسته‌جهان‌ و ریچارد بندلر (bandler) ریاضی‌دان‌، دریافتند که‌ برای‌ الگوسازی‌ باید از رفتارالگوها مدل‌ سازی‌ نمود. آنان‌ معتقدند که‌ برای‌ الگوسازی‌ باید سه‌ عنصر اساسی‌ را همانندسازی‌ کرد:

الف‌: در نظام‌ عقیدتی‌ شخص‌ (beleif)(system) یعنی‌ آنچه‌ الگو باور دارد.بنابراین‌ اگر نظام‌ عقیدتی‌ شخصی‌ را مدل‌ سازی‌ نمایید، اولین‌ قدم‌ را برداشته‌اید، تامانند او عمل‌ کنید و در نتیجه‌ به‌ همان‌ هدف‌ برسید.

ب‌: قالب‌ فکری‌، شیوه‌ سازمان‌ دادن‌ به‌ افکار و اندیشه‌ هاست‌.

ج‌: اعمال‌ جسمانی‌: طرز تنفس‌، ژستها، تغییرات‌ قیافه‌ و…

به‌ طور کلی‌ مدل‌ سازی‌، یعنی‌ بررسی‌ راه‌های‌ رفته‌ دیگران‌.

دستاورد این‌ بحث‌ این‌ است‌ که‌ اگر انسان‌ می‌خواهد فردی‌ قدرت‌مند، بزرگ‌ وپیروز و سرنوشت‌ ساز باشد و احیاناً آرزو دارد که‌ تحولات‌ عظیمی‌ را در جامعه‌ خود و یا درجهان‌ ایجاد نماید باید از افراد نیرومند، تحول‌ آفرین‌ و انقلابی‌ الگوبرداری‌ نماید و خود رادر زمینه‌ اعتقادات‌، قالب‌های‌ فکری‌ و هم‌ چنین‌ حالت‌های‌ جسمانی‌ و رفتاری‌ با آنهاهمانند سازی‌ و هماهنگ‌ نماید.

نکته‌ جالب‌ توجه‌ این‌ است‌ که‌، تعلیمات‌ اسلام‌ مجموعاً در سه‌بخش‌ متمرکز است‌.

الف‌: بخش‌ اعتقادات‌ (نظام‌ عقیدتی‌)

ب‌: بخش‌ احکام‌.

ج‌: بخش‌ اخلاقیات‌ (کیفیت‌ و روابط‌ اجتماعی‌ مسلمان‌ را سامان‌ می‌دهد. اخلاق‌ویژه‌ هر فرد را می‌توان‌ قالب‌ فکری‌ او دانست‌).

در الگو سازی‌ از اسوه‌های‌ دینی‌ اگر بتواند این‌ سه‌ عنصر اساسی‌ را در الگو مدل‌سازی‌ نماید در الگو سازی‌ موفق‌ خواهد بود. به‌ بیان‌ دیگر: اگر دقیقاًبه‌ نظام‌ عقیدتی‌ وباورهای‌ الگو دست‌رسی‌ پیدا کند و آنها را به‌ خوبی‌ بشناسد و علاوه‌ بر آن‌ دست‌رسی‌دقیق‌ و صحیح‌ بر قالب‌های‌ فکری‌ حاکم‌ براو و رفتارها و حالات‌ جسمانی‌ و اخلاقی‌ الگوپی‌ ببرد و بتواند آنها را به‌ خوبی‌ تشخیص‌ دهد و بشناسد آن‌ زمان‌ است‌ که‌ می‌تواندمدل‌سازی‌ نماید.

اگر گام‌هایی‌ را که‌ او برداشته‌ به‌ خوبی‌ بشناسد و او هم‌ سعی‌ کند با شوق‌ و علاقه‌ آن‌گام‌ها را دقیق‌ و صحیح‌ بردارد، می‌تواند همانند سازی‌ نماید و در الگو گیری‌ موفق‌ شود وبه‌ همان‌ اهدافی‌ که‌ الگو رسیده‌ او هم‌ می‌تواند برسد.

همان‌ طور که‌ در بخش‌ قبلی‌ نوشتار توضیح‌ داده‌ شد حضرت‌ علی‌ (ع) می‌فرماید:«انظروا بیت‌ نبیکم‌…،دقیقاًنگاه‌ کنید به‌ اهل‌ بیت‌ پیامبر اکرم‌… (ص)».

حضرت‌ توصیه‌ می‌کنند که‌ روش‌های‌ آنان‌ را با روح‌ تقلید و تمرین‌ تکرار کنید.زمانی‌ که‌ حضرت‌ ضرورت‌ الگوگیری‌ از پیامبر اکرم‌ (ص) را در خطبه‌ای‌ بیان‌ می‌نمایند،می‌فرمایند: فتأس‌ بنبیک‌ الاطیب‌ الاطهر، فان‌ فیه‌ اسوه‌ لمن‌ تأسی‌…؛ پس‌ به‌ پیامبرپاکیزه‌ و پاک‌ اقتدا کن‌ که‌ راه‌ و رسم‌ الگویی‌ است‌ برای‌ الگوطلبان‌ و سایه‌ فخر و بزرگی‌است‌ برای‌ کسی‌ که‌ خواهان‌ بزرگواری‌ باشد.»

«محبوب‌ترین‌ بنده‌ نزد خدا کسی‌ است‌ که‌ از پیامبرش‌ پیروی‌ کند، گام‌ بر جایگاه‌قدم‌ او نهد.»

حضرت‌ بعد از این‌ مقدمه‌ به‌ معرفی‌ نظام‌ عقیدتی‌ حضرت‌ رسول‌ (ص) می‌پردازد وسپس‌ قالب‌ فکری‌ پیامبر اکرم‌ (ص) را بیان‌ می‌کند. نحوه‌ بر خورد ایشان‌ با دنیا، دوستی‌هاودشمنی‌های‌ وی‌ .

نکته‌ جالب‌ توجه‌ این‌که‌ به‌ تبیین‌ حالات‌ جسمانی‌ و رفتاری‌ حضرت‌ رسول‌ (ص)می‌پردازند و چه‌ زیبا از این‌ حالات‌ سخن‌ می‌گویند: او روی‌ زمین‌ می‌نشست‌ و غذامی‌خورد، ساده‌ می‌نشست‌، با دست‌ خود کفش‌ خود را وصله‌ می‌زد جامه‌ خود را با دست‌خود می‌دوخت‌ و بر الاغ‌ برهنه‌ می‌نشست‌»؛  حتی‌ از پرده‌ در اتاق‌ حضرت‌ نیز سخن‌می‌گویند.

این‌ نحوه‌ بیان‌ مولای‌ متقیان‌ حضرت‌ علی‌ (ع) از پیامبراکرم‌ (ص) به‌ عنوان‌«اسوه‌ حسنه‌» دقیقاًنشان‌ دهنده‌ این‌ مطلب‌ است‌ که‌ اگر کسی‌ اراده‌ کرده‌ که‌ فردی‌ را به‌عنوان‌ الگو بپذیرد ابتدا باید خودش‌ بخواهد فردی‌ را به‌ عنوان‌ الگو بپذیرد. اگر خواست‌ فردبود آن‌ گاه‌ برای‌ الگو سازی‌ از این‌ شخصیت‌ بزرگ‌ همان‌ طور که‌ روان‌شناسان‌ ومتخصصان‌ تعلیم‌ و تربیت‌ مطرح‌ کردند باید کاملاًنظام‌ عقیدتی‌ و فکری‌ و هم‌چنین‌حالات‌ جسمانی‌ و رفتارهای‌ او را بشناسد و به‌ دقت‌ بداند تا ـ به‌ تعبیر حضرت‌ علی‌ (ع) ـبتواند گام‌ بر جایگاه‌ قدم‌ او نهد. شناسایی‌ دقیق‌ و کامل‌ گام‌هایی‌ که‌ او برداشته‌ برای‌ تأسی‌از ضرورت‌های‌ اساسی‌ است‌ تا بتواند به‌ خوبی‌ مدل‌ سازی‌ نماید.

نتیجه‌

در جمع‌ بندی‌ نهایی‌ باید گفت‌: اگر مسلمانان‌ اراده‌ کردند که‌ از شخصیت‌های‌حسنه‌ و برتری‌ هم‌چون‌ امام‌ حسین‌ (ع) الگو برداری‌ کنند، ابتدا باید نظام‌ عقیدتی‌ امام‌حسین‌ (ع) را به‌ خوبی‌ بشناسند که‌ برای‌ شناخت‌ نظام‌ عقیدتی‌ ایشان‌ می‌توان‌ از کلمات‌و احادیث‌ به‌ جا مانده‌ از حضرت‌ و هم‌چنین‌ با بررسی‌ و دقت‌ در ادعیه‌ منتسب‌ به‌ ایشان‌ ـمثل‌ دعای‌ عرفه‌ ـ با مضامین‌ بسیار بلند عرفانی‌، به‌ اندیشه‌های‌ ناب‌ اعتقادی‌ حضرت‌پی‌ برد.

از سوی‌ دیگر از موضع‌گیری‌های‌ حضرت‌ در طول‌ حیاتشان‌ و بالاخص‌ در جریان‌عاشورا به‌ خوبی‌ می‌توان‌ به‌ قالب‌ فکری‌ حضرت‌ حسین‌ (ع) پی‌ برد. از طرف‌ دیگر بابررسی‌ و دقت‌ فروان‌ در رفتارها و حتی‌ حالت‌های‌ جسمانی‌ که‌ اتفاقاًبر خلاف‌ بقیه‌ بزرگان‌دیگر در تاریخ‌، زیاد از حالات‌ و رفتار جسمانی‌ حضرت‌ سخن‌ به‌ میان‌ آمده‌ است‌،می‌توانیم‌ از این‌ شخصیت‌ بزرگ‌ الهی‌ همانند سازی‌ و الگو سازی‌ نماییم‌.

به‌ امید آن‌که‌ خداوند به‌ همه‌ ما انسان‌ها توفیق‌ عنایت‌ نماید تا بتوانیم‌ با شناخت‌الگوهای‌ برتر، با تأسی‌ به‌ آنها در طریق‌ سعادت‌ و کمال‌ گام‌ برداریم‌. بالاخص‌ در سال‌عزت‌ و افتخار حسینی‌ فرصت‌ را مغتنم‌ شمرده‌ و بتوانیم‌ از شخصیت‌ نادر جهان‌ اسلام‌،سرور شهیدان‌ حضرت‌ امام‌ حسین‌ (ع) همانند سازی‌ و الگوگیری‌ نماییم‌.

در این‌ صورت‌ است‌ که‌ سعادت‌ دنیا و آخرت‌ ما تضمین‌ می‌گردد.  بر خود لازم‌می‌دانم‌ که‌ از مقام‌ معظم‌ رهبری‌ که‌ این‌ فرصت‌ را برای‌ ما ایجاد نمودند و با اختصاص‌این‌ سال‌ به‌ نام‌ سال‌ امام‌ حسین‌ (ع) زمینه‌ آشنا کردن‌ِ بیشتر با ابعاد شخصیتی‌ حضرت‌ رافراهم‌ نمودند تشکر نمایم‌.

منبع : www.ahl-ul-bayt.org

دستیابی به سبک زندگی اسلامی در جامعه‌ی اسلامی مدرن

سبک زندگی با هویت، ارزش‌ها و فرهنگ یک جامعه، ارتباط متقابل و دو سویه دارد، بنابراین سبک زندگی یک جامعه، بر فرهنگ آن تأثیر می‌گذارد و همین طور است در مورد تأثیرپذیری سبک زندگی از فرهنگ. غرب همواره جهت تسلط و استعمار بر سایر کشورها و مخصوصاً بلاد اسلامی از عنصر ترویج سبک زندگی غربی و تجددمآبانه به عنوان استراتژی اصلی خود استفاده کرده و نیروی خود را نیز متمرکز در ایجاد تضاد میان اسلام و مدرنیته کرده است. این سیاست غرب، در طول سالیان متمادی با روش‌های مختلف دنبال شده است؛ از شیوه‌ی آمرانه‌ی رضاخانی دیروز گرفته تا جنگ نرم جهان امروز.

جهت مقابله با این استراتژی غرب، باید هم عوامل ایجاد تضاد سبک زندگی اسلامی با مدرنیته را شناخت و هم به یافتن طرق راهبردی ایجاد سبک زندگی اسلامی- مدرن پرداخت. مهمترین نقطه‌ی اتکای غرب جهت وصول به مقاصدش تخریب نظام معنوی و اخلاقی خانواده با تمرکز بر مسائل زنان است که موجب فروپاشی فرهنگ جامعه می‌گردد، به طوری که مسلمانان در میان زندگی سنتی اسلامی و اسلامی مدرن سردرگم شوند و سرانجام به سبک مدرن غربی روی آورند.

مفهوم‌شناسی سبک زندگی

سبک زندگی در رشته‌ی مطالعات فرهنگی به مجموعه رفتارها، مدل‌ها و الگوهای کنش‌های هر فرد اطلاق می‌شود که معطوف به ابعاد هنجاری، رفتاری و معنایی زندگی اجتماعی او و نشان دهنده‌ی کم و کیف نظام باورها و کنش‌ها و واکنش‌های فرد و جامعه باشد. به عبارتی سبک زندگی دلالت بر ماهیت و محتوای روابط، تعاملات و کنش‌های اشخاص و آحاد مردم در هر جامعه دارد.(noormags.mihanblog.com)

عوامل ایجاد تضاد بین سبک زندگی اسلامی و زندگی مدرن

تغییر هویت زن و مرد

هویت زن و مرد مسلمان، نقطه‌ی استراتژیک تهاجم غرب در عرصه‌ی جنگ نرم به شمار می‌رود. اسلام به حفظ نهاد خانواده اهتمام ویژه‌ای دارد. در یک جمله می‌توان گفت خانواده شاهراه اصلی رسیدن به پیشرفت و کمال است و همین جایگاه عظیم سبب شده که دشمنان به وسیله‌ی عوامل مختلف در پی آن باشند که این مسیر را مسدود سازند. دشمن از این راه درصدد است تا با هدف گرفتن خانواده و تقدّس‌زدایی و از بین بردن کارکردهای آن، جلوی پیشرفت جامعه را بگیرد زیرا پیشرفت و سلامت جامعه، در گرو خانواده‌ی سالم است.

یکی از راهبردهای غرب در راستای تغییر سبک زندگی، تضعیف نهاد خانواده به وسیله‌ی تغییر هویت زنان مسلمان است که با القای زن‌محوری، تضعیف نقش مرد، تضعیف نقش مادری و همسری، کم‌ارزش جلوه دادن خانه‌داری و ارزشمند جلوه دادن مشاغل بیرون از منزل، مصرف‌زدگی و… ابتدا به تغییر نگرش زنان مسلمان و در نتیجه به تقدس‌زدایی و سست کردن پایه‌های خانواده می‌انجامد. آن‌ها با درک نقش محوری و اهمیت جایگاه زن در خانواده، به خوبی دریافته‌اند که برای رسیدن به اهداف خود، گام اول را باید از این نقطه آغاز کنند.(عسگری پرور، برهان) و چقدر جای تأسف دارد که آن‌ها به جملات امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) که می‌فرمایند: «جِهَادُ الْمَرْأَه حُسْنُ التَّبَعُّلِ»(کلینی، ج۵، ص۹) و «فَإِنَّ الْمَرْأَهَ رَیحَانَه وَ لَیسَتْ بِقَهْرَمَانَه»(کلینی، ج۵، ص۵۱۰) جهت دستیابی به اهداف خود دقت کرده‌اند؛ ولی ما مسلمانان به این سخنان عمیق و گرانبها کمتر توجه می‌کنیم.

ارائه‌ی مفهومی نادرست از استقلال و اشتغال زنان

از مصادیق تغییر سبک زندگی، می‌توان به تغییر الگوی تأمین معاش در خانواده به تقلید از کشورهای غربی اشاره کرد؛ البته نمی‌توان ضرورت‌های جامعه‌ی امروز را برای حضور زنان در برخی مشاغل زنانه نادیده گرفت؛ اما آنچه در حال حاضر در جامعه‌ی ما اتفاق می‌افتد، این است که حتی در مواقع غیرضروری و تنها با این استدلال که زن باید به استقلال مالی برسد تا به مرد وابسته نباشد، به اشتغال بیرون از منزل روی می‌آورند که این مسأله به خودی خود، عامل به وجود آمدن مشکلات بسیاری برای فرد و جامعه خواهد شد.(islamiclife.ir)

نکته‌ی اساسی اینجاست که در مسأله‌ی اشتغال زنان، باید حساب استقلال زنان را از جدایی آنان از خانواده مجزا دانست. اسلام بنا به مصالحی که متوجه خود زن، خانواده و اجتماع است. زحمت کار بیرون از منزل را از دوش زن برداشته و به عهده‌ی مرد قرار داده است؛ اما متأسفانه می‌بینیم که اشتغال بیرون از منزل برای زنان ما به عنوان یک ارزش در آمده و در عوض خانه‌داری و تربیت فرزند به وقت هدر دادن و سوزاندن فرصت‌های پیش رو تبدیل شده است. در حالی که رسالت اصلی زن، در خانه و خانواده تحقق می‌یابد و کار او در جامعه، باید طبق مصالح و نیازهای آن جامعه تنظیم گردد.

تعاملات لجام گسیخته‌ی میان زن و مرد

تمایز حقوق زن و مرد، به تفاوت نوع آفرینش و تفاوت نیازها و توانایی‌های آن‌ها برمی‌گردد. اسلام را می‌توان اصلی‌ترین حامی و مدافع حقوق زنان به شمار آورد، زیرا نه تنها حقوق زن در اسلام نادیده گرفته نشده، بلکه در تمامی احکام و دستورات آن ظرافت روح و جسم زن در نظر گرفته شده، مسأله‌ای که هرگز در نظریه‌های فمینیستی و به اصطلاح بشر دوستانه‌ی غرب دیده نشده است. کار آن‌ها تنها به دست گرفتن پرچم حقوق بشر و ترتیب دادن شعارهای زیبا و فریبنده، اما از درون پوچ و تو خالی است.

حقیقت امر این است که گروهی در سخنرانی‌ها، در مدارس و در کتاب‌ها و مقالات خود، نظر اسلام را درباره‌ی حقوق و حدود و وظایف زن به صورت غلطی طرح می‌کنند و همان‌ها را وسیله‌ی تبلیغ علیه اسلام قرار می‌دهند و متأسفانه توده‌ی اجتماع مسلمان ما، با منطق اسلام در این موضوعات به هیچ وجه آشنا نیست؛ لذا با کمال تأسف، افراد زیادی را اعمّ از زن و مرد نسبت به اسلام، بدبین ساخته‌اند.(مطهری، ج ۱، ص۴۰)

خطا در الگوگیری

الگوگیری غلط خانواده‌ها و جوانان، سبب افزایش ناسازگاری بین زن و مرد، مصرف‌گرایی، تغییر نوع پوشش و… شده است. باید مراقب باشیم تا شیوه‌های جدید زندگی با فرهنگ دینی ما سازگار باشد و به تغییر و استحاله‌ی ارزش‌ها و اعتقادات ما نینجامد. نظریه‌های دور از عقل و منطق فمینیستی نتیجه‌ای جز تحقیر زن، کمبود عاطفی، نبود امنیت، به چالش کشیدن مفهوم مادری، افزایش میزان خشونت در خانواده، افزایش آمار طلاق، افزایش کودکان نامشروع، رواج گسترده‌ی زندگی‌های مجردی، گسترش همجنس‌گرایی و در یک جمله نابودی زن و نابودی انسانیت ندارد.(عسگری پرور، برهان)

تسلیم شدن و فرو رفتن در کام مصرف‌گرایی

یکی از مهمترین این مصرف‌گرایی‌ها، در عرصه و صنعت ساخت و ساز است یعنی رواج معماری‌های غربی و غیراسلامی. هر چند انسان در ابتدا خالق بناست، اما در ادامه این بناست که بر رفتار و فرهنگ وی و جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کند تأثیر می‌گذارد. به عبارت دیگر، معماری هم فرهنگ‌ساز و هم زاده‌ی فرهنگ است.

امروزه معماری ایرانی، به دلیل بروز برخی جنبه‌های از خود بیگانگی، مورد تهاجم فرهنگی غربی واقع شده و این موضوع سبب شده است معماری ایرانی ـ اسلامی در ساختمان‌های ایرانی بیش از پیش کمرنگ شود. از آنجایی که معماری و سبک خانه، نقش مهمی در شکل‌دهی روابط، خلق و خوی و فرهنگ اهل خانه دارد، کالبد بسیاری از فضاهای شهری و ساختمان‌ها، یکی از زمینه‌های ظهور فرهنگ غربی و اروپایی را در ایران فراهم کرده است. طرح‌های برونگرا در مجتمع‌های ساختمانی، تزئینات نمای ساختمان‌ها، پنجره‌های متعدد و بزرگ رو به خیابان و کوچه، به جای دیوارهای ساده و بی‌روزن، که موجب تضعیف حیا می‌گردد و نیز گم شدن جایگاه معماری عاطفی گذشته و عناصری همچون ایوان، باغچه، حیاط، حوض، پشت‌بام و… از جمله مصرف‌گرایی‌های جامعه اسلامی ما از فرهنگ غربی است.

تغییر سبک ساده‌زیستی

مسئله‌ی مهم دیگر، تغییر سبک ساده‌زیستی است که تا همین چند سال اخیر بر خانواده‌های ایرانی حاکم بود، اما به تدریج مبدل به زندگی تجملاتی شده است. در این مسأله هم، بیشترین تلاش غرب در تغییر روحیه‌ی زنان بوده است، زیرا آنان هسته‌ی اصلی خانواده را تشکیل می‌دهند و بر نوع نگرش همسر و فرزندان بسیار اثرگذار می‌باشند؛ همچنین همین مسأله خود، از دلایل اصلی روی آوردن به اشتغال بیرون از منزل است، و به خودی خود، سبب به وجود آمدن انحراف‌های فراوانی در زندگی فردی و اجتماعی افراد می‌شود.

راه‌کارهای دستیابی به سبک زندگی اسلامی و مدرن

اصلاح و هماهنگی ظاهر و باطن

ظاهر و باطن، دو حیثیت از یک امر واحدند و نه دو امر مجزا، پس تغییر یکی، تحول آن دیگری و تحول آن، تغییر این است. امیرالمؤمنین(علیه السلام) سخنی می‌فرمایند: «شما و تمام فرزندان و خاندانم و هر که را که نامه‌ام به او برسد، به تقوی و ترس از خدا، و نظم و ترتیب کارتان سفارش می‌کنم.»(نهج البلاغه، خطبه ی۴۶، ابن میثم) این جمله، کلیدی‌ترین درس سبک زندگی را به ما می‌آموزد؛ توصیه‌ی هم‌زمان و هم‌ردیف به تقوا و نظم، تجلی این معناست که نظم در زندگی و رعایت نظامات اسلامی، از تقوا و پرهیزگاری منشأ می‌یابد، ظاهر و باطن با هم تحول می‌پذیرند و بر هم اثر می‌گذارند؛ بنابراین سودای تحول سبک زندگی انسان، نتیجه‌ای جز تغییر نسبت‌های نفسانی او در بر نخواهد داشت و صد البته چون جان انسان متوجه امری گردد، فعل او، ظهور آن توجه خواهد شد. نظم ظاهری، حاصل تقوای باطنی است.

طراحی مدل سبک زندگی اسلامی با استفاده از دانش‌های پشتیبان

طراحی سبک زندگی و الگوی توسعه، نیازمند به یک سلسله دانش‌های پشتیبان است. اگر قرار باشد سبک زندگی اجتماعی تغییر یابد و الگوی رفتار اجتماعی، اشتغال اجتماعی، خوراک، مسکن، پوشاک و روابط اقشار تغییر کند، باید یک سلسله دانش‌های پشتیبان، فنون، هنرها و مهارت‌های اصیل اسلامی در خدمت گرفته شوند تا از طریق آن‌ها سبک زندگی تبدیل به فرهنگ صحیح شود. اگر به دنبال سبک زندگی اسلامی هستیم، دانش‌های پشتیبان خود، فلسفه‌ی پشتیبان، هنر پشتیبان و ساختارهای اجتماعی لازم را باید خودمان تولید کنیم و اگر می‌خواهیم از اسلام الهام بگیریم، باید در این مقیاس الهام بگیریم.(rasanews.ir، برگرفته از بیانات حجت الاسلام و المسلمین میرباقری)

نگرش در سبک زندگی و برنامه‌ریزی برای آن

به سبک زندگی نباید به عنوان یک پازل به هم پیوسته نگریست بلکه باید آن را پدیده‌ای در حال تحول و تکامل دانست و برایش برنامه‌ریزی کرد.(rasanews.ir، برگرفته از بیانات حجت الاسلام و المسلمین میرباقری) قرآن کریم نیز با تأکید بر این نکته‌ی اساسی است که می‌فرماید: «خداوند نعمت و حال خوب قومی را تغییر نمی‌دهد، تا آن که ایشان خودشان [طاعت را به معصیت ] تغییر دهند.»(رعد، آیه ی۱۱)

ایجاد سبک زندگی معنوی و توحیدی در برابر سبک زندگی مادی

غربیان به دنبال لیبرالیزم اقتصادی، سیاسی و فرهنگی هستند و می‌خواهند ایدئولوژی غربی را که یک ایدئولوژی اومانیستی – لیبرالیستی است در جهان گسترش دهند و رفتار اقتصادی، سیاسی و فرهنگی جوامع و نیز اخلاق، تعلقات و تمایلات ملت‌ها را مبتنی بر ایدئولوژی مدرن، مهندسی، بازسازی و طراحی کنند؛ اما ایدئولوژی فراگیری که اسلام و قرآن غیر از این است.(rasanews.ir) اگر بخواهیم کتاب الهی را مبنای آداب و مناسک و سبک زندگی خودمان قرار دهیم، باید آن را در همه‌ی عرصه‌های حیاط و لایه‌های زندگی لحاظ کنیم و همه ساحت‌های زندگی، ساحت‌های قرآنی باشد، اگر همه‌ی ساحت‌های زندگی ما در بستر قرآن واقع شد جزو کسانی می‌شویم که کلمه‌ی «لااله الا الله حصنی» را روش و پرورش خود در بستر توحید قرار داده‌اند. اگر بخواهیم به «کلوا و اشربوا»ی اسلام عمل کنیم و «و لا تسرفوا»ی آن را رها سازیم نتیجه همان می‌شود که امروز با آن مواجهیم؛ نه زندگی و جامعه را می‌توان سنتی و اسلامی نامید و نه مدرن و متجدد.

تمدن غرب، دارای ایدئولوژی پنهان و یک تمدن همه جانبه‌ی مبتنی بر ایدئولوژی مدرن و مادی است که همه‌ی عرصه‌های زندگی را در بر می‌گیرد، لذا ما در روند ایجاد سبک زندگی اسلامی مدرن، باید در نقطه‌ی مقابل تمدن غربی بایستیم، یعنی باید سبکی را به وجود آوریم که همه در کلمه‌ی توحید زندگی کنند، چرا که سبک زندگی قرآنی، زندگی در محیط حیات طیبه و توحید است و باید تمام زندگی ما در محیط ولایت، که حصن الهی است واقع شود.(rasanews.ir)

به کارگیری عقل در مسیر شناخت نیازهای واقعی

انسان، نیازهایی دارد و این نیازها را به گونه‌ای برآورده می‌کند و در این میان، به آسایش و آرامش نسبی دست می‌یابد. نیازهای واقعی انسان، برای کارکرد دیگری در نهاد بشری تعبیه شده و برآوردن این نیازها هم روش‌های خود را دارد. به انسان، عقل هدیه شده تا نیازهایش را خود برطرف کند اما همین عقل، می‌تواند به خطا کشیده شود و به جای برطرف کردن نیازهای واقعی، نیازهای کاذبی را تولید کند و برای برطرف کردن این عطش کاذب، نمک را در قالب آب ارائه نماید. مشکل جامعه‌ی ما این است که عقل و علم در راستای جهان‌بینی منطبق با هدف هوشمندانه‌ی جهان، به کار گرفته نمی‌شوند و ما در مسیری افتاده‌ایم که برای خرید آسایش بیشتر، آرامش را می‌فروشیم و به جای پاسخ دادن به نیازهای طبیعی و واقعی، نیازهای کاذب و سراب تولید می‌کنیم.(noormags.mihanblog.com)

این که امام سجاد(علیه السلام)، از یک طرف واژه‌ی عفت و آسایش و از طرف دیگر فراخی روزی و آرامش و عافیت را در کنار هم ترتیب داده اتفاقی نیست، بلکه تذکری است برای عقول آگاه و صاحبان اندیشه که بی‌عفتی غربی را مایه‌ی آسایش و نیاز واقعی خود ندانیم و برای به دست آوردن آرامش، عافیت خود را قربانی گسترش تصنعی روزی حرام نسازیم: «بار خدایا! دلم را به آنچه در نزد توست، آرام و مطمئن نمای و همه‌ی قصد مرا ویژه‌ی اعمالی ساز که رضای تو در آن باشد و مرا به کاری برگمار که خاصان درگاهت را بر آن می‌گماری. چون خردها به غفلت افتند، تو دل مرا به آب طاعت خویش، سیراب فرمای و توانگری و عفت و آسایش و بی‌گزندی و تندرستی و فراخی در روزی و آرامش و عافیت را همه یکجا نصیب من گردان».(صحیفه‌ی سجادیه، دعای ۴۷)

استفاده از ابزارها در جهت نیل به هدف، نه حمل بدون بهره‌گیری آن‌ها

امروز ابزارها بر ما حکومت می‌کنند. به جای استفاده درست از ثروت، آن را می‌پرستیم و به ابزارها سواری می‌دهیم. در سبک به هم ریخته زندگی امروز ما، سعادتی در میان نیست. ثروت، بیشتر برای خرید بت‌های تکنولوژی دیگر است. همین طور است در مورد علوم، مهارت‌ها و هنرها، که باید در خدمت ایجاد سبک زندگی سعادتمندانه‌ای باشند که اسلام آموخته است؛ نه آن که تنها حامل آن‌ها باشیم.

مطالعات بین رشته‌ای در بررسی سبک زندگی

روانشناسان غربی بسیار زودتر از ایرانیان، نیاز به مطالعه بین رشته‌ای را تشخیص دادند پرداختن به مطالعه بین رشته‌ای یعنی انجام مطالعات بر اساس قرآن و دین به صورت جدی ضرورت دارد و باید به مطالعه بین رشته‌ای قرآن و علوم روز روی آوریم.(noormags.mihanblog.com)

ارائه‌ی مدلی جامع از سبک زندگی اسلامی و مدرن، در جامعه‌ی امروز ایران، خصوصاً با توجه به رابطه‌ی متقابل فرهنگ و سبک زندگی، امری ضروری به نظر می‌رسد که مورد تأکید مقام معظم رهبری نیز می‌باشد. جهت دستیابی به این هدف باید از یک سو تعریفی صحیح از سبک زندگی تبیین کرد و از سوی دیگر، با شناسایی عوامل اختلال در سبک زندگی اسلامی که عموماً در اثر جنگ نرم غرب علیه اسلام صورت پذیرفته است، راه‌کارهایی جهت بنیان نهادن سبک زندگی اسلامی همگام با پیشرفت‌های جهان امروز معرفی کرد.

منابع

۱- قرآن مجید.

۲- نهج البلاغه.

۳-صحیفه‌ی سجادیه.

۴- کلینی، محمد بن یعقوب بن اسحاق، اصول کافی، تهران: دارالکتب الاسلامیه، ۱۴۰۷؛

۵- عسگری پرور، مریم، «سبک زندگی مدرن و افزایش آمار طلاق»، برهان.

۶- مطهری، مرتضی، مجموعه آثاراستاد شهید مطهری(عدل الهی، ج۱)، تهران: صدرا، [بی تا].

noormags.mihanblog.com-7

islamiclife.ir -8

farsnews.com -9

rasanews.ir-10

منبع: مجله پیام زن؛ اردیبهشت سال ۱۳۹۲؛ شماره ۲۵۴؛ نویسنده: سحر حیدری(دانشجوی کارشناس ارشد تفسیر و علوم قرآن)

على‏ اکبر(علیه السلام) الگوى جوانان

سپیده سخن

دیر زمانى است که جوانان کشورهاى اسلامى، که از تابش وحى و زلال معارف ناب الهى بهره مى برند، باشیوه‌هاى گوناگون و متنوع دشمن در راهزنى فکر و فرهنگ رو به رویند.

پیروزى انقلاب اسلامى ایران، این حساسیت ناپیدا را به صورت آشکار در آورد و سردمداران استکبار را به اظهار نظر شفاف واداشت. امروز دشمن به خوبى دریافته است که ما جوانان با ویژگى هایى همانند آرمان خواهى، عدالت طلبى، عشق به باورهاى آسمانى و علاقه به رهبران مذهبى، لشکرهایى به هم فشرده و آماده کارزاریم. ازاین رو، ایجاد تردید در باورهاى آسمان زاد، تزریق فرهنگ بیگانه با نمایش آداب و رسوم و شیوه‌هاى زندگانى آنان، کوشش حساب شده در کنار زدن چهره‌هاى مورد علاقه مردم بویژه جوانان، پرورش روحیه ذلت و خوارى در بیگانه ساختن ما با الگوهاى شایسته فرهنگ اسلامى و ارائه الگوهاى ساخته شده از آن سوى مرزها به عنوان معجزه آفرینان خوشبختى و سعادت و رفاه را در دستور کار خود قرار داد تا بدین وسیله دست یکایک ما را از دستان پرمحبت اسوه‌هاى صداقت پیشه و راستین در آورده و دل و دیده مان را از آموزه‌هاى ناب دینى تهى گرداند. غافل از آن که نسیم سعادت‌بخش معارف الهى و سخنان قدسى پیشوایان محبوب ما، به سان کیمیایى گرانسنگ، دلهاى آگاه و بیدار همگان را از غبارها پاک ساخته، آینه گونه محل پذیرش آفتاب هدایت مى گرداند.

در این بخش از گفتگوى خود، دل به امواج پاک و صفات روشن و زندگى ساز اسوه اى ارزشمند و الگویى کم نظیر مى سپاریم و براى امروز و فرداى حوادث ارمغانهایى پربها نصیب خود مى سازیم.

الگوى شایسته

ما جوانان، به دنبال الگویى هستیم که نخست، هم سن و سالمان باشد و همانند ما در توفان جوانى بوده و در نشیب و فراز حوادث حضور داشته باشد. معصوم نباشد؛ زیرا با ما فرق خواهد کرد و در بحرانهاى اجتماعى سیاسى و حتى اقتصادى درگیر شده باشد تا به خوبى او را همانند خود بدانیم و از شیوه زندگانى، روش برخورد او با دیگران، چگونگى سخن گفتن، شهامت، شجاعت، دلیرمردى و بى باکى وى براى خود سرمشق بگیریم و او را نمونه اى تمام عیار براى امروز و فرداى زندگى خود بدانیم.

دفتر زندگانى، چنین الگویى را که برخى هجده ساله و پاره‌اى سالهایى بیشتر دانسته اند، مى گشاییم و با یکدیگر به صحیفه صفات و ارزشهاى چشمگیر او مى نگریم. آرام آرام با او همراه شده و بیشتر از گذشته به ناگفته‌هاى گفتنى اش که همگى برایمان مشعلى فروزان خواهد بود، دل مى سپاریم.

او یازدهم شعبان سال سى و سوم هجرى[۱]، به دنیاى پر غوغاى حیات پاگذاشت. پدر در گوش راست او اذان گفت و دیگر گوش وى را با ترنم اقامه آشنا ساخت تا از آغاز با نغمه توحید، نبوت، امامت وولایت آشنا شود و با چنین سرودهایى راه روشن رستگارى را از عمق جان بیابد. دیرى نپایید که در هفتمین روز تولد وى، بنا به سنت پسندیده دینى، سرش را تراشیدند و هم وزن موهاى زیبایش، به مستمندان چشم به راه نقره صدقه دادند.

آشفتگى اوضاع سیاسى و آتش افروزى حاکمان ستمگر آن عصر، بدان حد بود که نام «على» جرمى نابخشودنى حساب مى شد و بر زبان راندن این واژه مقدس، ممنوع بود. پدر وى، که به خوبى مى دانست نام، دیباچه شخصیت و نشان‌دهنده شرافت، ادب و عظمت انسان است، نام کودک را «على» نهاد تا بهترین برکات و زیباترین صفات، بر دریاى وجود فرزندش ریزان شود و بدسگالان سیه سرشت خود را باامواج پاک و زلال غیرت دینى و شخصیت مذهبى رو به رو ببینند. درپى آن، لقب «اکبر» نیز براى او انتخاب کرد تا «على اکبر» که به عنوان پسر نخست خانواده است با دیگر فرزندان، که نام آنان نیز على خواهد بود، تفاوت یابد.[۲]

پدر على که همانند پدرانش، از تمامى اصول اساسى و شیوه‌هاى شیرین تربیتى آگاهى داشت، خود را با دنیاى کودکى هماهنگ مى کرد و رفتارى که شایسته نوباوگى و کودکى فرزند بود، انجام مى داد تا همانند جد عزیز خود عمل کرده، لحظه اى از شرایط روحى روانى کودک دلبند خویش دور نماند.[۳]

همراه با بزرگ شدن على، پدر، سخنان برتر، آداب والاتر و شیوه‌هاى زندگى و احترام بیشتر به او مى آموخت تا خصیت خود را باز یابد و از ارزش وجود خود بیشتر آگاه شود. بدین خاطر، هنگام نام بردن از او، الفاظى توأم با احترام به کار مى برد تا از آغاز زندگى، احساس سرافرازى و شخصیت کند و در فرداى حیات خود، راست قامت و قوى دل از حقوق محرومان دفاع کرده، در برابر ستم ستمکاران بى تفاوت یا مایوس نباشد.

به سوى مدرسه

على که هفت ساله شد، به تمرینهاى فکرى و آموزش‌هاى دینى پرداخت و با مراقبت‌هاى صحیح سنجیده پدر، بنیان‌هاى اعتقادى درروان او و شیوه‌هاى رفتارى در اعمال او رشدى بیشتر یافت.[۴]

روزى پدر، عبدالرحمان را به آموختن سوره حمد به فرزندش گمارد. وقتى آموزش تمام شد و على در حضور پدر سوره حمد را قرائت کرد، پدر، پول و هدایاى فراوان به عبدالرحمان بخشید و دهانش را پر از مروارید ساخت. آنگاه به اطرافیان که از این همه بذل و بخشش تعجب کرده بودند، فرمود:

«این هدایا توان برابرى عطاى معلم على را ندارد که در برابر تعلیم قرآن، همه هدایا ناچیز است.»[۵]

دوران نوجوانى على به تدریج آغاز شد و هر روز بیشتر از روزقبل، زمینه‌هاى رشد و شکوفایى معنوى و عقلانى در وجود وى فراهم مى گردید.

على در جوانى با ویژگیهاى اخلاقى و رفتارى خود نگاه انبوه جوانان را به سوى خود جلب مى کرد. آنچه در این فراز از داستان او گفته مى شود، نکته هایى است که بى تردید با مطالعه و رد شدن تاثیرى بسزا نخواهد داشت، از این رو، باید از سر صبر و تامل بیشتر مطالعه و مرور کنیم و به خاطر بسپاریم.

على صفات جد خود را مى دانست، از این رو، هماره در آینه اخلاق و رفتار او نظر مى کرد و خود را بدان صفات مى آراست. به هنگام جوانى در میان جمع و با دوستان خود، گشاده رو و شادمان بود؛

ولى در تنهایى اهل تفکر و همراه با حزن بود. علاقه فراوانى به خلوت با خداى خود و پرداختن به راز و نیاز و گفتگو با خالق هستى داشت. در زندگى آسان گیر، ملایم و خوش خو بود، نگاهش کوتاه مى نمود و به روى کسى خیره نمى شد. بیشتر اوقات بر زمین چشم مى دوخت و با بینوایان و فقرا که از نظر ظاهرى در جامعه و نگاه دنیاطلبان احترام چشمگیرى نداشتند. نشست و برخاست مى کرد، با آنان همسفره مى شد و با دست خود در دهانشان غذا مى گذارد. اصالت‌هاى فکرى و استواری‌هاى روحى، وى را چنان کرده بود که هیچگاه و از هیچ حاکمى هراس نداشت.

هرگز عیب جویى نمى کرد و از مداحى نابجا و شنیدن چاپلوسى افراد دورى مى کرد. تمامى انسانها را بندگان خدا مى دانست و از تحقیر آنان خوددارى مى ورزید. در طول عمر خویش به کسى دشنام نداد و ناسزا نگفت. از دروغ، تنفر داشت و صداقت و راستگویى شیوه همیشه او بود. بخشنده بود و آنچه به دست مى آورد، به دیگران به ویژه نیازمندان انفاق مى کرد. هرگاه کسى هدیه اى به او تقدیم مى کرد، با گشاده‌رویى مى پذیرفت. اگر فردى، مهمانى داشت و او را دعوت مى کرد، مى پذیرفت. به عیادت بیماران مى رفت، هر چند خانه بیمار در دور افتاده‌ترین نقطه شهر باشد. در تشییع پیکر مردگان حاضر مى شد و هیچ یار از دست رفته‌اى را تنها نمى گذاشت.

براى همسالان، برادرى مهربان و براى کودکان، پدرى پرمحبت بود و مسلمانان را مورد لطف و عطوفت خویش قرار مى داد. امور دنیوى و اضطراب‌هاى مادى او را متزلزل نمى ساخت.

زندگى على ساده و بى پیرایه بود و در آن از تجمل، اسراف و تبذیر، اثرى دیده نمى شد. آنان که اخلاقى نیکو و فضایلى شایسته داشتند، همیشه مورد تکریم و احترام وى بودند و خویشاوندان از صله او بهره‌مند مى شدند. از صبرى عظیم برخوردار بود و از هیچ کس توقع و انتظارى نداشت.

در میدان رزم، سلحشورى شجاع، نیرومند و پرتوان بود و انبوه دشمن، هرگز او را بیمناک نمى ساخت. در اجراى عدالت و دفاع از حق، قاطع و استوار بود. به یارى محرومان و مظلومان مى شتافت و در برابر ظالمان مى ایستاد تا حق را به صاحبش برنمى گردانید، آرام نمى گرفت. به دانش اندوزى و فراگیرى معارف اهمیت زیادى مى داد و همواره پیروان خود را از جهالت و بى خبرى باز مى داشت.

به پاکیزگى و آراستگى علاقه‌اى وافر داشت و این صفت، از دوران کودکى در او دیده مى شد. از این رو، هماره بر تمیزى لباس و بدن اهتمام مى ورزید. بسیار فروتن بود و از تکبر، نفرت داشت و اکثر اهل جهنم را گردن‌فرازان و سرکشان مى دانست. نه تنها بر انسانها بلکه بر حیوانات نیز شفقت داشت و با مهربانى و ملایمت و انصاف با آنان رفتار مى کرد. آنان که قیافه ظاهرى و سیماى به نور نشسته على را دیده اند، چهره وى را این گونه ترسیم کرده‌اند:

قیافه‌اش بسیار با ابهت بود و چون ماه تابان مى درخشید. به زیبایى و پاکیزگى آراسته بود. از چهارشانه بلندتر و از بلند کوتاهتر. رنگى روشن و به سرخى آمیخته و چشمانى سیاه و گشاده با مژه‌هایى پر مو داشت، گونه‌هایش هموار و کم گوشت بود، مویش نه بس پیچیده و نه بسیار افتاده مى نمود. از سینه تا ناف خط موى بسیار باریک داشت، اندامش متناسب و معتدل و سینه و شانه اش پهن بود.

سرشانه‌هایش از هم فاصله داشت. پشتى پهن داشت، جز ران و ساق که زیر مفصلها است، استخوانهاى بند دستش کشیده و کفى گشاده و بخشنده داشت. دو پنجه دست و پایش قوى و درشت و انگشت‌ها کشیده و بلند و دو کف پا از زمین برآمده بود. به سرعت راه مى رفت و هنگام راه رفتن چنان بود که گویى از زمین سراشیب فرود مى آید یا از روى سنگى به نشیب مى رود. چون به طرف کسى بر مى گشت با تمام بدن بر مى گشت. دیده اش فروهشته و نگاهش به زمین بود تا به آسمان. بینى اش قلمى کشیده و باریک و میانش برآمدگى داشت و نورى از آن مى تافت.

دهانش نه بسیار کوچک و نه بزرگ بود. دندانهاى زیبایش سفید، براق و نازک بود. گردنش در صفا و نور و استقامت نقره فام بود، بوى مشک و عنبر از او بلند بود.[۶]

پاره اى از مورخان این ویژگیها را براى جد وى نگاشته اند؛ اما على را در این خصوصیات همانند دانسته اند.

… بااین ویژگیهاى روشنى‌آفرین به خوبى مى توان او را شناخت، وى على اکبر، پور والاى امام حسین(علیه السلام) است. جوانى زیبا که همانند جد خود رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در سیرت، سپید و در صورت، آسمانى مى نمود و هماره یاد و نام پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از چگونگى سخن گفتن و یا راه رفتن و دیگر برخوردهاى اجتماعى اخلاقى او مى تراوید. از این رو، امام حسین(علیه السلام) او را شبیه‌ترین مردم حتى نسبت به خود در خلقت و آفرینش، اخلاق و صفات روحى، گفتار و آداب اجتماعى به رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) معرفى مى کرد.[۷]

آنان که با صورت دلرباى پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و صداى پرچاذبه آن حضرت آشنا بودند، آنگاه که على از پشت دیوار زبان به سخن مى گشود، گویى صداى رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) را مى شنیدند. گاهى که اباعبدالله (علیه السلام) براى صوت قرآن جد عزیزش دلتنگ مى شد، به على مى فرمود: على جان! برایم قرآن بخوان تا از آن لذت و بهره برم.[۸]

کلام شیرین، بیان روان، ادب بسیار در برابر پدر و مادر، اطاعت بى چون و چرا از مقام ولایت و دلدادگى به حقیقت، برگى دیگر از زندگانى زرین على اکبر بود. این ویژگیها چون با فروتنى او همراه مى شد، نگاه تحسین‌آمیز همگان را به دنبال داشت.

در ساحل فرات

على در حماسه کربلا، درخششى چشمگیر داشت و با هر بار حمله خود، دهها نفر را به خاک هلاکت مى انداخت. هنگامى که با ۲۵ سوار به ساحل فرات روانه شد و براى سیصد نفر از خاندان، عیال و اصحاب امام حسین(علیه السلام) آب آورد، بسیارى از مسوولان و سرپرستان حفاظت از فرات را، از دم تیغ خود گذراند و پشت دشمن را به لرزه درآورد.

عمویش ابوالفضل(علیه السلام) که خود در دلاورى و بى باکى و شجاعت و شهامت، زبانزد همگان بود، به خاطر چنین صفات تابناک، على را بسیار احترام مى کرد.

قهرمانان تاریخ و دلیرمردان عرصه‌هاى نبرد، کمتر از دانش و بینش بهره دارند؛ زیرا در مسیر رزم و جنگ قرار داشته و فرصت نداشته و یا علاقه کمترى به درس‌آموزى و دانش‌آفرینى از خود نشان مى دهند؛ اما على اکبر، جوانى چند بعدى بود و سطرهاى کتاب وجودش، با حکمت نگاشته شده بود. چشمه‌هاى دانش و دانایى از اعماق وجودش مى جوشید. در مجالس گوناگون عالمانه و اندیشمندانه لب به سخن مى گشود و به دور از غرور و تکبر مردانه سخن مى گفت.

از آنجا که از جد خود رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) سخنان بسیارى روایت مى کرد، به عنوان «محدث» شناخته شد. افزون بر صفات ظاهرى و باطنى که به طور چشمگیر در وجود حضرت على اکبر(علیه السلام) دیده مى شد. کمالات و مقامات معنوى وى نیز در رتبه اى برتر از دیگران قرار داشت.

ما جوانان، هر چند از صفات خوبى بهره‌مند باشیم، گاه توان تحمل سختى‌ها و ظرفیت رویارویى با مصایب را از دست مى دهیم و سنگینى ناملایمات زندگى، تعادل رفتار و گفتارمان را مى رباید.

على اکبر در چنین صحنه‌هاى سخت و طاقت‌سوز، تنها به رضا و تسلیم الهى فکر مى کرد و چنان در برابر بلاهاى الهى آرام و مطمئن بود که گاه حیرت و شگفتى دیگران را برمى انگیخت. از این رو، در هنگامه دردآلود کربلا به پدر گفت: «ا و لسنا على الحق» (پدرجان!) آیا ما برحق نیستیم؟ و چون امام فرمود: آرى، گفت: در این هنگام، باکى از مرگ نداریم.[۹]

این روحیه قوى و صفات شایسته، چنان ابهت و عظمت به على اکبر داده بود که افزون بردوستان، دشمنان آگاه نیز به برترى‌هایش اعتقاد و اعتماد داشتند و اعتراف مى کردند. معاویه روزى از اطرافیانش پرسید: «چه کسى در این زمان براى خلافت مسلمانان بر دیگران برترى دارد و براى حکمرانى بر مردم از دیگران سزاوارتر است؟» روباه صفتان زشت سیرت که نام و نان خود را در تملق مى یافتند، به ستایش خلیفه پرداختند و او را لایق این منصب معرفى کردند. معاویه گفت: نه چنین نیست:

«اولى الناس بهذالامر على بن الحسین بن على جده رسول الله و فیه شجاعه بنى هاشم و سخاه بنى امیه و رهو ثقیف[۱۰]

شایسته ترین افراد براى امر حکومت، على اکبر فرزند امام حسین(علیه السلام) است که جدش رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)است و جاعت بنى هاشم، سخاوت بنى امیه و زیبایى قبیله ثقیف را در خود جمع کرده است.

فروغ چهره خوبان شعاع طلعت توست              کمال حسن تو مدیون این ملاحت توست

به خلق و خلق رسول و به منطق نبوى فزون تر    از همه کس در جهان شباهت توست

به پیکر تو مجسم لطافت روح است عجب                بود که در این خاکدانه قامت توست

نگار مهر تو غارتگر دل پدر است               عیان به چشم سیاهت غم شهادت توست[۱۱]

نویسنده: احمد لقانى

پى‌نوشت‌ها

[۱] . على الاکبر الامام الحسین(علیه السلام)، على محمد على دخیل، ص ۷٫

[۲] . معالى السبطین، ج ۱، ص ۲۰۶٫

[۳] . براى آشنایى بیشتر با چگونگى این برخوردها بنگرید: محجه البیضاء، ج ۲، ص ۲۳۳٫

[۴] . مسائل الخلاف، ج ۱، ص ۹۳٫

[۵] . لؤلؤ و مرجان، ص ۴۴ و ۴۵، راز خوشبختى، ص ۱۸۹٫

[۶] . تاریخ یعقوبى، ج ۱ ص ۵۱۳ و ۵۱۴، فرسان الهیجاء، ص ۲۹۳ و ۲۹۴٫

[۷] . موسوعه کلمات الامام الحسین(علیه السلام)، ص ۳۶۰٫

[۸] . مصائب امام حسین(علیه السلام)، ص ۱۰۸٫

[۹] . ابصار العین فى انصار الحسین، مرحوم سماویآ ص ۲۱٫

[۱۰] . مقاتل الطالبیین( فارسى)، ص ۷۸، وسیله الدارین فى انصار الحسین(علیه السلام)، ص ۲۸۵ و ۲۸۶٫

[۱۱] . شاعر معاصر، حبیب چایچیان( حسان)