افکار منفی

نوشته‌ها

راز موفقیت(۶)

نیروی بی‌چون و چرای پرسش

علت این که نمی‌توانیم از تجارب خود استفاده کنیم، غالباٌ ضعف حافظه نیست، بلکه علتش آن است که سؤالات صحیحی از خود نمی‌کنیم تا نیروھای ما را فعال سازد. کامپیوتر مغز، ھمیشه آماده خدمتگزاری به شماست و ھر سؤالی را که به آن بدھید، مطمئناً پاسخی برایش خواھد یافت. اگر سؤال شما یاوه باشد(مثلاً چرا من ھمیشه بدبخت و گرفتارم؟) طبعاً جوابی یاوه ھم خواھید گرفت. از سوی دیگر، اگر سؤال بسیار خوب و ثمربخشی بکنید(مثلاً چگونه می‌توانم از این موقعیت استفاده کنم؟) خود به خود به راه‌حل‌ھای مناسب ھدایت خواھید شد.

پاسخ‌ھای تازه، از پرسش‌ھای تازه برمی‌خیزند. ھم اکنون چه سئوال نیروبخشی به نظرتان می‌رسد که از خود، یا از عزیزانتان بپرسید؟ دوست من آقای دابلیومیچل از نظر طرح سؤالات درخشان، نمونه است. وی در یک حادثه فجیع، تمام بدنش فلج شد. اما غصه و تاسف را به خود راه نداد و در عوض از خود پرسید(چه چیز‌ھای ھنوز برایم باقی مانده است؟) اندیشید (اکنون چه کارھایی از من ساخته است که حتی در گذشته نمی‌توانستم انجام دھم؟ به علت وقوع این حادثه، چه خدمت‌ھایی می‌توانم به دیگران بکنم؟) در بیمارستان، با پرستاری به نام آنی آشنا و بلافاصله به او علاقمند شد. بدن میچل چنان سوخته بود که شناخته نمی‌شد و به علاوه از کمر به پائین به کلی فلج شده بود، اما چنان جسارتی داشت که از خود پرسید(چگونه می‌توانم دل او را به دست آورم؟) و چندی نگذشت که با یکدیگر ازدواج کردند. اگر از شکست و یا جواب منفی نمی‌ترسیدید، ھم اکنون چه پرسش‌ھایی از خود می‌کردید؟

بعضی‌ھا در مسائل مربوط به عشق و زناشویی، پا پیش نمی‌گذارند، زیرا از خود سؤالاتی می‌کنند که آنان را مردد می‌سازد. مثلا (اگر خواستگاری بھتر از من داشت چه؟ اگر خود را گرفتار کردم و جواب رد شنیدم چه؟) و بدین ترتیب نمی‌توانند از امکاناتی که در اختیار دارند استفاده کنند.

در روابط زناشویی می‌توان پرسید(چه بخت بلندی داشتم که تو وارد زندگی من شدی؟) (از کدام خصوصیت تو بیش از ھمه خوشم می‌آید؟) (پیوند با تو، چقدر زندگی، ما را غنی‌تر کرده است؟) از خود و ھمسرتان، چه سؤالاتی می‌توانید بکنید که باعث شود خود را خوشبخت‌ترین افراد عالم بدانید؟

ھر قدر که در زندگی خود به موفقیت‌ھایی رسیده باشیم، بالاخره زمانی فرا می‌رسد که در مسیر پیشرفت فردی و شغلی خود به موانعی بر می‌خوریم. بروز مشکلات، به خودی خود چندان مھم نیست، بلکه واکنش شما در ھنگام بروز مشکل دارای اھمیت است. برای یافتن راه حل، به نکات زیر توجه کنید:

پرسش‌ھای مربوط به یافتن راه حل

۱ – در این مشکل، چه جنبه خوب و مثبتی می‌توان یافت؟

۲ – چه چیزی ھنوز کامل نیست؟

۳ – برای این که وضعیت را به صورت دلخواه در آورم چه باید بکنم؟

۴ – برای این که وضعیت را به صورت دلخواه در آورم چه کارھایی را نباید انجام دھم؟

۵ – ضمن انجام کارھایی که برای بھبود شرایط لازم است، چگونه می‌توانم از تلاش خود لذت ببرم؟

چه عاملی سبب شد که دونالد ترامپ، از راه معاملات املاک، ثروت بی‌حسابی بدست آورد؟ مسلما یکی از رموز موفقیت او، شیوه ارزیابی وی بوده است. او در ارزیابی ھر ملکی که از نظر او می‌توانست منافع اقتصادی قابل ملاحظه‌ای در بر داشته باشد، از خود می‌پرسید(بدترین حالت ممکن کدام است؟ و اگر آن بدترین حالت اتفاق بیفتد آیا من قادر به تحمل خسارت آن ھستم؟) و وقتی می‌دید که می‌تواند بدترین حالت ممکن را تحمل کند آن معامله را انجام می‌داد، زیرا اگر آن حالت اتفاق نمی‌افتاد، طبعاٌ سود سرشاری می‌برد. پس از آن که ترامپ رو به ورشکستگی رفت، ناظران اقتصادی متوجه شدند که وی دچار غرور شده و خود را شکست‌ناپذیر می‌دانسته است و به علاوه به سؤال(بدترین حالت ممکن چیست) دیگر توجه نمی‌کرده است.

به خاطر داشته باشید که نه تنھا سؤالاتی که از خود می‌پرسید، بلکه حتی سؤالاتی ھم که مطرح نمی‌کنید، در سرنوشتتان مؤثرند. پرسش‌ھایی که دائماٌ از خود می‌کنیم، موجب رخوت یا نشاط، کج‌خلقی یا خوشرویی و بدبختی یا خوشبختی ما می‌شوند. پرسش‌ھایی از خود بکنید که روحیه شما را تقویت کنند و شما را در جاده بھروزی انسان، به پیش برانند.

اگر تاکنون بارھا سعی کرده‌اید که وزن خود را کم کنید و موفق نشده‌اید، ممکن است به این علت باشد که سؤالات نادرستی از خود پرسیده‌اید. مثلاٌ: (چه بخورم که کاملاٌ سیر شوم؟) یا (شیرین‌ترین و مقوی‌ترین غذایی که می‌توانم بخورم چیست؟) به جای سؤالات بالا، چه می‌شد اگر می‌پرسیدید: (چه غذایی نیازھای بدن مرا واقعاٌ تامین می‌کند؟) یا (کدام غذای سبک و خوشمزه را می‌توانم بخورم که به من انرژی کافی بدھد؟) و ھنگامی که به پرخوری و سورچرانی وسوسه می‌شدید می‌گفتید: (اگر اکنون این غذا را بخورم، بعداٌ از خوردن چه غذاھایی باید خودداری کنم تا باز ھم به ھدف خود برسم؟ (اگر اکنون خود را کنترل نکنم بعداٌ به چه قیمتی برایم تمام خواھد شد؟).

اگر در سؤالات عادتی که ھمیشه از خود می‌کنید، تغییر کوچکی بدھید، تغییری اساسی در زندگیتان به وجود خواھد آمد. پرسش‌ھا بلافاصله باعث انحراف فکر در نتیجه موجب تغییر احساسات ما می‌شوند در زندگی ھر کسی، لحظات و خاطرات زیبایی وجود دارد که یادآوری آنھا احساسی دلپذیر به وجود می‌آرود. مثلاٌ اولین روزی که به تنھایی از منزل خارج شدید، یا تولد اولین فرزندتان، یا صحبت با دوستی که باعث تقویت اعتماد به نفس در شما شده است. پرسش‌ھایی از این قبیل که (به خاطر چه چیزھایی باید شکرگزار باشم؟) و یا (در حال حاضر چه چیزھای عالی در زندگی خود دارم؟) باعث می‌شود که این لحظات را به خاطر آوریم و نه فقط احساسی خوب نسبت به زندگی خود پیدا کنیم، بلکه به عزیزان و اطرافیان خود نیز بیشتر خدمت نماییم.

میان پرسش و استفاده از عبارات تاکیدی، تفاوت بزرگی است. ممکن است به عنوان تاکید و تلقین به نفس، یک روز تمام با خود بگویید: (من خوشبختم، من خوشبختم، من خوشبختم). اما اثر این تلقین در ایجاد ایمان و یقین، غیر از این است که از خود بپرسید: (اکنون به چه دلیل خوشبختم؟ اگر بخواھم احساس رضایت کنم، از چه چیزھای می‌توانم راضی باشم؟) پرسش، تنھا تکرار مکررات یک جمله نیست، بلکه باعث تغییر مرکز توجه می‌‌شود و دلایلی واقعی و قاطع برای تغییر احساس به وجود می‌آورد. بدین ترتیب، به جای تکرار صرف عبارات تاکیدی، عملاٌ تغییری در احساس به وجود می‌آید. تغییری که واقعی و پایدار است.

چگونه می‌توان بھبودی فوری در زندگی ایجاد کرد؟

راھش، کشف و الگوبرداری از پرسش‌ھای عادتی افرادی است که مورد احترامتان ھستند. اگر کسی را یافتید که بی‌نھایت خوشحال و راضی است، یقین داشته باشید که دلیلش یک چیز است: این شخص، دائماٌ به چیزھایی توجه می‌کند که موجب رضایت و شادی‌اند، و دائماٌ چیزھایی از خود می‌پرسد که شادمانی او را افزون می‌سازند. کسانی ھم که به موفقیت‌ھای بزرگ مالی دست می‌یابند، عموماٌ در زمینه سرمایه‌گذاری سؤالات متفاوتی را مطرح می‌کنند.

برای این که به سطحی تازه از موفقیت در هر یک از جنبه‌ھای زندگی دست یابید، در جستجوی کسانی باشید که قبلاٌ به ھدف‌ھای دلخواه شما رسیده‌اند. آنگاه سؤالاتی را که آنان می‌کنند، الگوبرداری کنید.

یکی از عوامل اصلی موفقیت، آمادگی برای گرفتن پاسخ است. والت دیسنی در زمانی که فیلم (سرزمین عجایب) را می‌ساخت، راه منحصر به فردی را برای پرسش یافته بود. وی سر تا سر یک دیوار را به معرفی مراحل گوناگون طرح، اختصاص داده و از کلیه کارکنان پرسیده بود: (چه پیشنھاد اصلاحی به نظرتان می‌رسد؟) بدین ترتیب وی به قدرت خلاقه یک گروه عظیم دسترسی پیدا کرد و در پاسخ به آن سؤالات خوب، به نتایج خوبی رسید.

لازم نیست که حتماٌ در راس یک سازمان بزرگ باشید تا بتوانید از این شیوه استفاده کنید. آیا می‌توانید راه‌ھای دیگری برای استفاده از این روش پیدا کنید؟ از میان افرادی که ھر روز با آنھا سر و کار دارید، چه کسانی می‌توانند گنجینه منابع اطلاعاتی خود را در اختیارتان بگذارند: (البته اگر بخواھید و بپرسید)؟

پاسخ‌ھایی که می‌گیریم، به سؤالاتی که می‌خواھیم بپرسیم بستگی دارد. نکته آن است که باید سؤال خاصی را پیدا کنید که روحیه شما را نیرومند سازد. به عنوان مثال اگر آموزش و پیشرفت، در نظرتان دارای اھمیت است، سؤالی از این قبیل: (چگونه می‌توانم از وضعی که پیش آمده استفاده و در آینده، بھتر عمل کنم؟) برای بھبود روحیه و از میان بردن عواطف منفی کاملاٌ مفید و مؤثر است.

در موقعیت‌ھای دشوار زندگی، از خود بپرسید(آیا ده سال دیگر ھم این موضوع اھمیت خواھد داشت؟) ھنگام برخوردھای شخصی و بگو مگو با اشخاص، از خود بپرسید (چه عامل دیگری ممکن است باعث ناراحتی این شخص شده باشد و من چگونه می‌توانم به او کمک کنم؟) و این پرسش باعث می‌شود که اختلافات، به سرعت حل شود و بتوانید محبت خود را ابراز کنید.

نوع بشر، قدرت چشم‌پوشی و فراموشی عجیبی دارد. در ھر لحظه معین، امور بی‌شماری ھست که می‌تواند مورد توجه ما قرار گیرد، اما فقط می‌توانیم به چند مورد به طور آگاھانه منمرکز شویم.

با طرح یک سؤال، خواه آن را از خودتان بپرسید یا از دیگری، بلافاصله مرکز توجه شما تغییر می‌کند. مثلاٌ اگر از ھمکار یا یکی از اعضای گروه خود بپرسید(می‌دانی کاری که می‌کنیم چه اثری در جامعه باقی می‌گذارد؟) بلافاصله ھمه جزئیات پر دردسر طرح را فراموش می‌کند و متوجه منافع درازمدت آن می‌شود. آیا می‌توانید از این شیوه برای کمک به فردی که می‌شناسید استفاده کنید؟

در جستجوی ھر چیزی که باشیم، ھمان را خواھیم یافت. برای این که این موضوع ثابت شود، تمرینی را انجام دھید. در جایی که اکنون نشسته‌اید به مدت یک دقیقه به اطراف توجه کنید، آنگاه از خود بپرسید: (چه چیزھایی به رنگ قھوه‌ای در اینجا وجود دارد؟) نام اشیاء قھوه‌ای را روی کاغذ بنویسید. سپس چشمان خود را ببندید و سعی کنید اشیاء سبز رنگ را به خاطر آورید. اگر قبلاٌ به موقعیت محل آشنایی داشته باشید این کار کمی دشوار است، اما اگر در محل نا آشنایی باشید به طور قطع بسیار دشوار خواھد بود! به خاطر آوردن اشیاء قھوه‌ای، آسان است اما اشیاء سبز را نمی‌توان به آسانی به خاطر آورد. برای این که به نتیجه برسید چشمان خود را باز کنید و بار دیگر اشیاء اطراف را از نظر بگذرانید. این بار بیشتر اشیاء سبز را خواھید دید! به خاطر داشته باشید، (ھر چه را بجویید ھمان را می‌یابید.) متوجه باشید که در جستجوی چه چیزی ھستید.

این که چه کاری را ممکن و چه کاری را غیر ممکن بدانیم، بسته به سؤالاتی است که از خود می‌کنیم. کلمات خاص و ترتیبی که از آنھا استفاده می‌شود باعث می‌شود که بعضی امکانات را در نظر نگیریم و یا بعضی از امکانات را کاملاٌ مسلم بپنداریم. مثلاٌ وقتی می‌پرسید چرا من ھمیشه کارھا را خراب می‌کنم؟ به طور ناخواسته فرضیه‌ای را قبول کرده‌اید و آن این است که واقعاٌ کار را خراب می‌کنید، در حالی که ممکن است واقعاٌ چنین نباشد.

سعی کنید فرضیات را به نفع خود بنا کنید. برای تقویت باورھای تازه از خاطرات و اطلاعات خود کمک بگیرید. از خود بپرسید: (این تجربه چگونه مھارت‌ھای مرا کامل می‌کند؟) یا (صحبت‌ھایی که با ھم کردیم چگونه روابط ما را قویتر و محکمتر می‌سازد.) پرسش باعث می‌شود پاسخ‌ھایی که ظاھراٌ اصلاٌ وجود ندارد پیدا شود. در اوایل کارم یکی از ھمکاران من، مبالغ ھنگفتی از پول‌ھای شرکت را اختلاس کرد. مشاورانم بارھا به من گفتند که اعلام ورشکستگی کنم. اما من از خود پرسیدم: (چگونه می‌توانم این کار را سر و سامان دھم؟ چگونه می‌توانم کاری کنم که شرکت من حتی مؤثرتر از گذشته عمل کند؟ چگونه می‌توانم حتی ھنگامی که خواب ھستم به مردم کمک کنم؟) این پرسش‌ھا باعث شد بتوانم یک برنامه تلویزیونی بسیار موفق را طراحی کنم که تاکنون به زندگی میلیون‌ھا نفر کمک کرده است.

اگر پاسخی را که انتظار دارید، دریافت نکنید آیا دلسرد می‌شوید؟ یا این که ھمچنان به پرسیدن ادامه می‌دھید تا به پاسخ مورد نیاز برسید؟

یک برنامه روزانه شبیه مراسم دعا یا عبادت برای خود در نظر بگیرید. سعی کنید ھر روز دو یا سه پاسخ به ھر یک از پرسش‌ھای زیر بدھید و از نوری که در وجودتان ایجاد می‌شود لذت ببرید. اگر پاسخ دادن به این سؤالات برایتان دشوار است تغییر کوچکی در جمله‌بندی آنھا بدھید. مثلاٌ به جای (در حال حاضر، چه چیزی بیش از ھمه موجب رضایت و خوشبختی من است؟)، می‌توانید بپرسید: (اگر بخواھم از چیزی در زندگی خود راضی باشم، آن چیز کدام است؟).

پرسش‌ھای نیروبخش صبحگاھی

۱ – در حال حاضر در زندگی من چه چیزی باعث خوشحالی است؟ چه چیزی مرا راضی می‌کند؟ نسبت به آن چه احساسی دارم؟

۲ – در حال حاضر چه چیزی در زندگی من مایه شور و ھیجان است. کدام جنبه آن مرا به ھیجان می‌آورد؟ نسبت به آن چه احساسی دارم؟

۳ – در حال حاضر در زندگی خود به چه چیزی افتخار می‌کنم؟ چه جنبه‌ای از آن مایه افتخار است؟ نسبت به آن چه احساسی دارم؟

۴- در حال حاضر در زندگی خود، نسبت به چه چیزی شکرگزارم؟

۵ – در حال حاضر در زندگی خود از چه چیزی لذت می‌برم؟ کدام جنبه آن لذتبخش است؟ نسبت به آن چه احساسی دارم؟

۶ – در حال حاضر در زندگی خود به چه چیزی پای‌بندم؟ کدام جنبه آن مرا متعھد می‌سازد؟ نسبت به آن چه احساسی دارم؟

۷ – چه کسی را دوست دارم؟ چه کسی مرا دوست دارد؟ چه چیزی عشق‌آفرین است؟ نسبت به آن چه احساسی دارم؟

بعد‌ھا یاد خواھید گرفت که چگونه دعای موفقیت روزانه را به شکل مؤثرتری انجام دھید. برای تکمیل پرسش‌ھای نیروبخش صبحگاھی، سه پرسش نیروبخش شامگاھی را نیز پیشنھاد می‌کنیم، تا بتوانیم وقایع روز گذشته را به کمک آنھا مجسم و ارزیابی کنید. شما که در طول روز پرسش‌ھای ثمربخشی از خود کرده‌اید خوب است با طرح پرسش‌ھای شامگاھی روحیه بگیرید و آنگاه به بستر بروید.

پرسش‌ھای نیروبخش شامگاھی

۱ – امروز چه چیزھایی را بخشیده‌ام؟ چه کمک‌ھایی به دیگران کرده‌ام؟

۲ – امروز چه چیزھایی یاد گرفته‌ام؟ چه مھارت‌ھا و امتیازات تازه‌ای کسب کرده‌ام؟

۳ – امروز تا چه حد کیفیت زندگی خود را بالا برده‌ام؟ چگونه می‌توانم ذخیره امروز را سرمایه فردای خودسازم؟

۴ – (اگر دلتان می‌خواھد پرسش‌ھای نیروبخش صبحگاھی را تکرار کنید؟)

تنھا چیزی که نیروی پرسش را محدود می‌سازد، عقاید ما درباره امور ممکن و غیر ممکن است. یکی از اعتقادات اساسی که تاثیر مثبتی بر سرنوشت من داشته است، این است که اگر من به پرسیدن ادامه دھم مسلما پاسخ لازم را خواھم گرفت. پاسخ ھمیشه کافی ھست. کافی است سؤال صحیحی را مطرح کنیم. سؤالات مناسبی که می‌توانید مرتبا از خود بپرسید کدام است؟ در زندگی من در سؤال ساده و نیرومند برای غلبه بر مشکلات نقش داشته است: (چه حسنی در این کار وجود دارد؟) و (چگونه می‌توانم از این موقعیت استفاده کنم؟) پرسش اول، افکار منفی ما را از بین می‌برد و باعث می‌شود که معنای دلخواه را به وقایع زندگی خود بدھیم. پرسش دوم، توجه ما را از (چرا) به (چگونه) و پیدا کردن راه‌حل‌ھا معطوف می‌کند.

دو پرسش را که موجب تغییر روحیه و دستیابی به نیروی درونی می‌شود طرح کنید. این پرسش‌ھا را به پرسش‌ھای نیروبخش صبحگاھی بیفزایید تا جزء لاینفک دعاھای روزانه شما برای مو فقیت باشند.

لئوبو سکالیا پرسش ساده‌ای را مطرح کرده است که می‌تواند تغییری بزرگ پدید آورد. این شخص در زمینه روابط انسانی، خدمات بزرگی را انجام داده است. پدر بوسکالیا ھر شب از او می‌پرسید: (امروز چه چیزی را یاد گرفته‌ای؟) و کودک که می‌دانست که باید پاسخی را برای این این سؤال آماده داشته باشد، اگر اتفاقا در آن روز چیز جالبی را در مدرسه یاد نگرفته بود، فورا به سراغ دائره المعارف می‌رفت. چندین دھه بعد، باز ھم بوسکالیا به بستر نمی‌رفت مگر این که چیزی تازه و ارزشمند یاد گرفته باشد.

اگر این پرسش یا پرسشی نظیر آن را جزو برنامه روزانه خود قرار دھید، چه تاثیری در زندگی شما و یا فرزندانتان خواھد داشت؟ آیا می‌توانید به این کار به اندازه خواب و خوراک اھمیت دھید؟ زمانی فرا می‌رسد که باید از پرسش دست بردارید و عمل را آغاز کنید پرسش‌ھایی از این قبیل که (ھدف واقعی از زندگی چیست؟) (به چه چیزی بیش از ھمه پای‌بندم؟) و (علت وضعیت فعلی من چیست؟) سؤالات بسیار خوبی ھستند اما اگر خود را برای یافتن پاسخ معذب کنید نتیجه چندانی نخواھید گرفت. حد پاسخ به هر یک از این سؤالات، آن است که موجب اطمینان و اقدام به عمل شود. پس برای گرفتن نتیجه، ابتدا ببینید چه چیزی (دست‌کم در حال حاضر) برایتان بییشترین اھمیت را دارد و با استفاده از نیروی فردی به دنبال آن بروید و کم‌کم، کیفیت زندگی خود را تغییر دھید.

ادامه دارد…

منبع: آنتونی رابینز؛ راز موفقیت؛ ص ۲۶-۳۱

اختلال روحی به نام حسادت

شخص حسود، کسی است که از وجود نعمت، شادکامی، موفقیت و پیشرفت دیگران در حیطه های مالی، تحصیلی و شغلی، مورد توجه واقع شدن دیگران توسط فرد یا افراد دیگر، مطرح شدن سایرین در حیطه های مختلف اجتماع ناراضی است.

حسادت اگرچه همیشه صفت نکوهیده‌ای است، اما وقتی شدید شود، به اختلال روانی تبدیل شده و می‌تواند پیامدهای خطرناکی داشته باشد. روانپزشکان با تاکید بر این که حسادت، زن و مرد نمی‌شناسد و بنابراین هم زنان و هم مردان می‌توانند این صفت ناپسند را داشته باشند، اظهار می‌کنند حسادت بیمارگونه، نشانه‌ای از اختلال روانی شدیدتر است در حالی که در به طور معمول حسودی کردن در سطح عادی ممکن است در همه افراد مشاهده شود.

فرهنگ شخصی و خانوادگی هر فرد و حس قالب به دست گرفتن رهبری و مدیریت خانواده‌ می‌تواند از انگیزه‌های حسادت باشد. به طور نسبی مردان کمتر دچار حسادت می‌شوند زیرا تمایل زنان برای جذاب بودن، بیشتر است. همچنین بررسی‌ها نشان می‌دهد افراد حسود، یکی از شدیدترین انواع استرس را تجربه می‌کنند که می‌تواند زندگی خود آنها و حتی اطرافیانشان را به شکل منفی تحت تاثیر قرار دهد.

اما چرا حسود بودن تبعات منفی برای فرد به همراه دارد؟

حسادت که به عنوان سرطان روان و ذهن شناخته می‌شود، اساسا احساسی است که ذره ذره افکار منفی، ترس، ناامنی، اضطراب و تمامی دیگر احساسات منفی را به ذهن و روان فرد تزریق می‌کند. گاهی اوقات حسادت به مجموعه‌ای از احساسات مختلف منفی همچون عصبانیت، بی‌لیاقتی، تنفر، دلخوری و درماندگی اطلاق می‌شود و فرد در هر سن و سالی می‌تواند آن را تجربه کند.

سایت تخصصی listdose با ارائه ۱۰ دلیل قانع‌کننده توجیه کرده که چرا حسادت، حس کاملا بی‌فایده‌ و در عین حال مضری است که باید با تمام تلاش خود، از این حس منفی و مخرب دوری کنید:

– تاثیر حسادت روی شغل: حسادت کردن به همکاران در محیط کار، به شکل بدی روی وضعیت شغلیِ خود فرد تاثیر می‌گذارد. بیشتر اوقات فردی که به همکاران خود حسادت می‌کند، خواسته یا ناخواسته در رفتارش به آنها توهین می‌کند و این امر، موقعیت شغلی او را به خطر می‌اندازد.

– از دست دادن دوستان نزدیک: بیشتر مواقعی که دوستانتان نمره بهتری می‌گیرند، ممکن است به آنها حس حسادت داشته باشید. این ماهیت انسان است که تمایل داشته باشد جایگاه خود را نسبت به دیگران ارتقا دهد و از موفقیت دیگران ناراحت شود،‌ اما نکته مهم آن است تا بتوان بر این حس غلبه کرد و به جای حسادت کردن به موفقیت دیگران، تلاش کنیم که موفقیت‌های خودمان را بیشتر کنیم.

– از دست دادن روابط خانوادگی: مواقع زیادی وجود دارد که افراد، روابط خانوادگی‌شان را به دلیل حسادت از دست می‌دهند. حسادت بین اعضای خانواده به درگیری و دعوا منجر می‌شود. همچنین حسادت بین خواهرها و برادرها، می‌تواند نزدیکی خانواده را از بین ببرد که در این میان والدین بیشترین آسیب را می‌بینند.

– حقیر شدن: حسادت، رفتار بدی در نظر گرفته می‌شود چرا که موجب ناراحتی فرد می‌شود و حس ترس همه جانبه‌ای را در او بوجود می‌آورد. فرد حسود احساس می‌کند هیچ فرد نزدیکی برای او نمانده و به تدریج، احساس حقارت در او آغاز می‌شود. همچنین بر نوع تفکرات فرد تاثیر گذاشته و باعث می‌شود تنها به جوانب منفی مسائل توجه کند.

– تخریب زندگی اجتماعی: زندگی اجتماعی، دوره‌ای است که عمر خود را با افراد دیگر می‌گذرانیم و از آن لذت می‌بریم. همچنین داشتن روابط اجتماعی با افراد مختلف فوائد بی‌شماری برای فرد به همراه دارد. اما اگر اجازه دهید حس حسادت بر شما غلبه کند مجبور می‌شوید برای نشان دادن برتری خود به دیگران بی‌احترامی کنید و به این ترتیب روابط اجتماعی شما تخریب می‌شود.

– تاثیر سوء بر سلامت کلی فرد: افراد حسود در خود حس ناراحتی و ترس را تجربه می‌کنند. وجود این ترس موجب می‌شود فشار و استرس فرد افزایش یابد که بر سلامت تاثیر می‌گذارد و مشکلات بسیاری همچون بیماری‌های قلبی، چاقی، دیابت، سردرد و مرگ زودرس را به همراه دارد.

– ایجاد مشکل در زندگی مشترک: اغلب گفته می‌شود که افراد حسود نمی‌توانند عاشق شوند. افراد حسود همیشه این ترس را دارند که همسر خود را از دست بدهند و به همین دلیل نمی‌توانند به طرف مقابل خود اعتماد کنند.

– خطر ارتکاب به جرم: حس حسادت وقتی شدید شود ممکن است فرد را وادار به تصمیماتی کند که موجب پشیمانی او در تمام عمر شود. گاهی اوقات افراد تحت تاثیر حسادت برای انتقام گرفتن، روش اشتباهی را پی می‌گیرند که به ارتکاب جرم آنان منجر ‌می‌شود.

– تاثیر سوء بر آنها که ما را دوست‌ دارند: واضح است در صورتی که اتفاقی بد برای فرد رخ دهد، روی افرادی که او را هم دوست دارند، تاثیر می‌گذارد. بنابراین اگر در نتیجه حسادت، اتفاق بدی برای فرد رخ دهد، نه تنها به شخص آسیب وارد می‌شود بلکه اطرافیان فرد هم، تحت تاثیر آن قرار می‌گیرند. به طور مثال وقتی فرد در نتیجه حسادت به انجام جرمی مرتکب شود، زندگی اطرافیان او هم تحت تاثیر آن خراب می‌شود.

– حس تنهایی دائمی: فرد حسود در نهایت به این نتیجه می‌رسد که تنهای تنهاست. هیچ کس در اطراف او نخواهد بود تا بتواند احساساتش را با او در میان بگذارد و از او مراقبت و حمایت کند.

منبع: سلامتی

«خودمراقبتی» برای ارتقاء سلامت روان به چه معناست؟

از زندگی ناامیدید؟ احساس فرسودگی می‌کنید؟ به شما خوش نمی‌گذرد؟ از خودتان ناراضی هستید؟ اگر جواب‌تان مثبت است، پس باید بدانید که تنها نیستید! اما چه باید کرد؟

احساس نارضایتی از خود و زندگی، موضوعی است که بسیاری از افراد آن را تجربه می‌کنند، اما تا زمانی که عملکرد شما را مختل نکرده باشد طبیعی است. بسیاری از ما در مراحلی از زندگی خود، مشکلی با سلامت ذهنی و روانی خود پیدا می‌کنیم. سلامت روان به اندازه‌ سلامت جسمی در زندگی ما مهم است.

سلامت روان ما می‌تواند قسمت‌های مختلفی از زندگی‌مان را تحت تاثیر قرار دهد:

•شغل، تحصیل، زندگی شخصی
•روابطمان با دیگران
•خواب
•اشتها
•سطح انرژی
•توانایی تفکر هشیارانه یا تصمیم‌گیری
•سلامت جسمی
•رضایت از زندگی و بسیاری موارد دیگر

سلامت روان فقط به معنی نبودن یا نداشتن بیماری روانی نیست. این که چه احساسی در مورد خود، جهان و زندگی خود داریم، همگی بخشی از سلامت روان ما را تشکیل می‌دهند. در واقعیت، هیچکس سلامت روان صددرصد و در تمام لحظه‌ها را تجربه نمی‌کند. ما معمولاً منتظر بیماری نمی‌شویم تا تازه به فکر سلامت جسم خود بیفتیم. به همین شکل، عاقلانه نیست صبر کنیم که رنج مشکلات روانی شروع شود و بعد به فکر ارزش سلامت روان بیافتیم.
افراد زیر از نظر ابتلاء به مشکلات روانی، بیشتر در معرض خطر هستند و از آسیب‌پذیری بیشتری در این زمینه برخوردارند:

•افرادی که با استرس یا وقایع مهم بسیاری در زندگی خود روبه‌رو هستند
•افرادی که از سطح حمایت اجتماعی اندکی برخوردارند
•نوجوانان
•بزرگسالانی که تحصیلات یا درآمد کمی دارند
•بزرگسالان یا کودکانی که با ضربه ای روبه‌رو شده‌اند
•زنان
•افرادی که با مشکلات جسمی روبه‌رو هستند
•افراد دارای برخی خصوصیات شخصیتی که این خصوصیات می‌تواند احتمال بروز مشکل را در آنها افزایش دهد (مثلاً داشتن استانداردهای خیلی بالا در شخصیت‌های وسواسی و خطر‌پذیری خیلی بالا در شخصیت‌های مرزی)

ابعاد اصلی رفاه و سلامت روان
بروز تغییرات در هر یک از ابعاد زیر، موجب تغییر در وضعیت سلامت روان افراد می‌شود.
۱) افکار: شامل ایده‌ها، تصورات و تمایلاتی می‌شوند که دائم در ذهن خود با آن‌ها درگیر هستیم.
۲) رفتارها: عملکرد و فعالیت‌هایی که به طور روزمره یا در موقعیت‌های خاص انجام می‌دهیم.
۳) واکنش‌های جسمی: این واکنش‌ها مربوط به تغییر در عملکردهای بدن مانند ضربان قلب، تنفس، هضم غذا، هورمون‌های مغزی و غیره می‌شود.
۴) احساسات: شامل احساسات مثبت (شادی، همدلی، عشق، محبت، نوع‌دوستی) و احساسات منفی (غمگینی، خشم، نفرت)

مثال‌هایی از افکار مثبت:
•می‌دانم که می‌توانم این دوران سخت را پشت سر بگذارم.
•در مورد زندگی‌ام احساس هیجان و انرژی دارم!
•می‌دانم دوستانی دارم که واقعاً به من اهمیت می‌دهند.
•از نحوه‌ پیشرفت زندگی‌ام راضی هستم.
•من استعدادها و علایق نسبتاً خوب و جالبی دارم.
•می‌خواهم کاری کنم که یک تغییر مثبت به وجود بیاورد.
•با این که کمبودهایی دارم، اما انسان خوبی هستم.
•اتفاقات خوبی برایم خواهد افتاد.

مثال‌هایی از افکار منفی:
•احساس می‌کنم دارم عقلم را از دست می‌دهم.
•زندگی‌ام مسخره است!
•هیچ‌وقت نمی‌توانم این وضعیت را پشت سر بگذارم.
•من زشت و احمق هستم.
•همه فکر می‌کنند که من یک بازنده‌ام.
•احساس می‌کنم قرار است اتفاق خیلی بدی بیفتد.
•کمبودهای من آن‌قدر بزرگ هستند که نمی‌توان آن‌ها را برطرف کرد.
•انگار هیچ‌ وقت هیچ اتفاق خوبی برای من نمی‌افتد.

مثال‌هایی از رفتارهای مثبت:
•کار کردن روی راه ‌حل یک مسئله به شکل گام به گام
•درخواست کمک از یک دوست یا یکی از اعضای خانواده برای حمایت و درک
•دعا کردن یا سایر اشکال اعمال معنوی
•انجام کاری آرامش‌بخش مانند نماز خواندن، تمرکز کردن، حمام کردن و تمرین آرامش عضلانی
•انجام کارهایی که باعث می‌شوند به مشکلات مان فکر نکنیم (مثلاً تماشای تلویزیون، مطالعه یا کار کردن)
•ورزش یا فعالیت‌های بدنی
•انجام تفریحات یا دنبال کردن سرگرمی‌های و فعالیت‌های مورد علاقه خود
•خوابیدن و خوردن در حد متعادل

مثال‌هایی از رفتارهای منفی:
•منزوی کردن خود و دوری از دوستان و خانواده
•استفاده از مواد مخدر یا الکل
•عدم کنترل و مدیریت خشم (پرخاشگری فیزیکی و زبانی با دیگران)
•وابستگی بیش از حد و چسبیدن به عزیزان
•زیاد خوردن و زیاد خوابیدن

مثال‌هایی از واکنش‌های جسمی در مواقع استرس:
•گرفتگی عضلات، دردهای عضلانی یا سردرد
•معده درد، تهوع و میل به بالا آوردن
•مشکل روده و معده
•تغییر در میزان خواب و اشتها
•تمایل به ادرار بیش از حد
•عرق کردن، داغ کردن یا یخ کردن
•درد سینه یا مشکل در تنفس
•تپش قلب یا ضربان قلب نامنظم
•سرگیجه
•احساس عدم واقعیت یا جدا افتادن (انزوا)
•اغراق در یک مشکل موجود جسمی (مثل جوش، مشکل در هضم غذا، میگرن، دردهای مزمن و غیره)

•تغییر در تمایلات جنسی مثال‌هایی از احساسات خوب:
•خوشی یا شادمانی
•رضایت
•آرامش
•هیجان
•عشق و علاقه
•سرخوشی

مثال‌هایی از احساسات بد:
•بی‌حوصلگی یا خشم
•ناامیدی
•اضطراب یا ترس
•ناراحتی یا افسردگی
•احساس تهی یا کرخت بودن
•آزردگی
•نفرت
سلامت روان با استفاده از الگوی کلی افکار، احساسات، رفتارها و واکنش‌های جسمی ما تعیین می‌شود.
هر کدامِ از ابعاد سلامت روان، می‌تواند بر بقیه‌ ابعاد هم تاثیر بگذارد.
مثال: عضلاتم راحت و آزاد هستند.
مثال: احساس شادمانی می‌کنم. مثال: قلبم تند می‌زند.
مثال: احساس خشم می‌کنم.
چرا سلامت روان باید برای من و خانواده‌ام مهم باشد؟

وقتی سلامت روان ما دچار مشکل می‌شود، این مسئله می‌تواند لذت بردن از زندگی را سخت کرده و ممکن است از نظر جسمی و روانی احساس فرسودگی کنیم.
بسیاری از این تغییرات می‌توانند جلوی یک زندگی رضایت‌بخش را بگیرند. همه‌ ما می‌توانیم با یادگیری این‌ که چطور از سلامت روان خود محافظت کرده و آن را بهبود ببخشیم نفع فراوانی به دست بیاوریم.

خودمراقبتی برای کنترل استرس
•به خوبی با شرایط کنار نمی‌آیید؟
•استرس دارید؟
•احساس درماندگی می‌کنید؟
اگر پاسخ‌تان مثبت است، بدانید که تنها نیستید. خیلی ها، مشکل کنار آمدن با سطوح بالای استرس در زندگی روزمره‌ی خود را دارند.

آیا نشانه‌های استرس را تجربه می‌کنید
•مضطربید و دلشوره دارید؟
•از رخ دادن مسئله‌ای غیرمنتظره ناراحت هستید؟
•احساس می‌کنید با تمام کارهایی که باید انجام دهید، نمی‌توانید کنار بیایید؟
•بابت مسایلی که خارج از کنترل شما هستند، احساس خشم می‌کنید؟
•به چیزهایی فکر می‌کنید که باید انجام دهید؟
•احساس می‌کنید مشکلات آن ‌قدر روی هم جمع شده‌اند که نمی‌توانید بر آن‌ها غلبه کنید؟
•مشکل در خواب دارید؟
•در تمرکز یا تصمیم‌گیری مشکل دارید؟
•اشتها یا الگوی تغذیه‌تان تغییر زیادی کرده است؟
•دائم احساس می‌کنید که باید به دستشویی بروید؟
•سردردهای مداوم، معده‌ی ناراحت یا سایر دردها را تجربه می‌کنید؟
•برای فرار از مشکلات یا پیدا کردن احساسی بهتر، از الکل یا مواد مخدر استفاده می‌کنید؟
•تمام مدت احساس خستگی می‌کنید؟

منشا کلی استرس‌های روزمره

اغلب وقتی مسایل زندگی آن‌قدر زیاد و پیچیده می‌شوند که نمی‌توانیم به آنها را مدیریت کنیم، احساس استرس می‌کنیم مانند مسائل زیر:
انجام امور فرزندان، مشکلات یا مسئولیت‌های خانوادگی، انجام حجم کارهای زیاد در مدت زمان کم، تماس‌های تلفنی یا ایمیل، روابط با دوستان، آشنایان یا با اعضای خانواده، مسایلی با همسر خود، نداشتن اوقات فراغت، سرعت سریع زندگی، مسئولیت‌های شغلی، مشکلات سلامت شخصی، احساس خستگی،مدرسه یا تکالیف، ترافیک یا رفت و آمد، مسایل اجتماعی، مشکلات سلامتی اعضای خانواده، مسایل مالی و صورتحساب‌ها، رسیدگی به امور منزل

چه کسانی در معرض سطح استرس بالا هستند؟
•زنان
•والدین مجرد
•نوجوانان
•بیکاران
•افرادی میزان درآمد آنها ناکافی است
•افرادی با مسکن نامناسب
•افرادی که مسئولیت‌ها و وظایف زیادی دارند
•افرادی که دچار شکست مالی، شغلی، تحصیلی یا عاطفی شده اند
یک منشاء کلی دیگر برای استرس، وقایع یا تغییرات مهم در زندگی است. هم وقایع مثبت و هم وقایع منفی، می‌توانند سرمنشاء استرس باشند – خصوصاً آنهایی که باعث تغییرات عظیم یا تحولی در زندگی عادی ما می‌شوند.
وقایع کلی که باعث استرس می‌شوند: تغییر محل زندگی و منزل، تغییر شغل، بارداری ، آسیب‌دیدگی یا بیماری جدی جسمانی، حوادث، مشکلات جنسی، طلاق یا جدایی، اخراج شدن از محل کار، دعوا یا ناسازگاری با اعضای خانواده و آشنایان، وجود بیمار جسمی یا روانی در اعضای خانواده، مشکلات مالی، مرگ دوستان یا اعضای خانواده، بازنشستگی،. حتی اتفاقات خوب و خوشایند هم می‌توانند استرس زا باشند مانند: قبول شدن در دانشگاه، برنده شدن یک جایزه بزرگ، ازدواج، تولد نوزاد در خانواده و …

چرا استرس حالمان را بد می‌کند؟

گاهی اوقات استرس می‌تواند تاثیر منفی بر ابعاد اصلی سلامت ما (افکار، احساسات، رفتارها و واکنش‌های جسمی) داشته باشد. استرس اگر باعث شود احساس تهدید یا خطر از دست دادن و فقدان بکنیم، احتمال زیادی دارد که اثر منفی بر سلامت ما بگذارد. همچنین اگر در پاسخ به این موقعیت‌ها رفتارهای ناسالمی را انجام دهیم که شرایط را بهبود نمی‌دهند، استرس می‌تواند سطح سلامت مان را بیشتر کاهش دهد. اثرات منفی استرس بر سلامت می‌تواند خود منشا استرس‌های جدیدتر شود. کافی است با کسی که بر اثر استرس شب‌ها خواب خوبی ندارد صحبت کنید، اوحرف ما را تایید خواهد کرد. استرس تاثیر منفی بر زندگی مان دارد: اختلال در کیفیت خواب، سلامت شخصی، خانه یا خانواده، کیفیت فعالیت جنسی و کیفیت کار.

آیا استرس خوب هم وجود دارد؟

گاهی اوقات استرس می‌تواند اثر مثبتی بر ابعاد کلی سلامت روانی (افکار، احساسات، رفتارها و واکنش‌های جسمی) ما داشته باشد. اگر استرس را به عنوان یک فرصت نه یک تهدید در نظر بگیریم می‌تواند انگیزه ما را برای رسیدن به هدف و موفقیت افزایش دهد. وقتی استرس در حد کم باشد تولید انگیزه می‌کند. آن‌وقت با تاثیر مثبت استرس روبه‌رو خواهیم شد و برخی اثرات مثبت استرس را نیز تجربه خواهیم کرد.

استرس و بیماری جسمی

سطح استرس و این که چطور با آن کنار می‌آییم، می‌تواند بر سلامتی فیزیکی ما تاثیر داشته باشد. سطوح بالاتر استرس می‌تواند سیستم ایمنی ما در مقابل بیماری‌ها و عفونت‌ها را تضعیف کند. به عنوان مثال، عفونت‌های تنفسی گسترده (سرماخوردگی، آنفولانزا و غیره) با احتمال بیشتری اتفاق می‌افتند اگر با سطوح بالاتری از استرس روبه‌رو باشیم. همچنین شواهدی در دست است که استرس می‌تواند ناهنجاری‌های مربوط به ایمنی بدن را مثل رماتیسم، دیابت وابسته به انسولین، تصلب شرایین و امثال آن افزایش دهد. برخی ارتباطات میان استرس و بیماری‌ها با نحوه‌ی برخورد ما با آن استرس تعیین می‌شود.

کنار آمدن با استرس

هیچ راه «درست» یا «غلطی» برای کنار آمدن با استرس وجود ندارد. تحقیقات نشان داده اند که اگر روشی برای یک نفر خوب باشد، ممکن است برای فرد دیگری مناسب نباشد و روشی که تحت یک سری شرایط خاص جواب می‌دهد، ممکن است در شرایط دیگر جواب ندهد. در زیر فهرستی از روش‌های معمول کنار آمدن با استرس و نکاتی در مورد این که چطور تصمیمات ما منجر به کاهش استرس و زندگی سالم‌تر برای خود و عزیزان مان می‌شود، ارائه داده‌ایم:

بر آن‌چه می‌توانیم انجام دهید، تمرکز کنید:

معمولاً می‌توانید کاری کنیم تا استرس را در بیشتر شرایط تحت کنترل در آورید.
•در مقابل وسوسه‌ی تسلیم شدن یا فرار از مشکلات، مقاومت کنید. این گزینه‌ها اغلب استرس را در بلندمدت بدتر می‌کنند.

احساسات‌تان را کنترل کنید:

احساس ناراحتی، خشم یا ترس در زمان کنار آمدن با استرس طبیعی هستند. احساس خوشبختی، رضایت یا شادمانی در زمان کنار آمدن با استرس سخت‌تر می‌شود.
•سعی کنید احساسات خود را محدود نکنید. در عوض، آن‌ها را با حرف زدن یا نوشتن، ابراز کنید.

•سعی کنید با دیگران با خشونت برخورد نکنید. فریاد زدن، توهین کردن و دشنام دادن، اطرافیانتان را از شما دور می‌کند.
•بسیاری از استراتژی‌های کنار آمدن با استرس که در زیر آمده‌اند، روش‌های مفید کنترل احساسات هستند.

به دنبال حمایت و پشتیبانی باشید:

جستجوی حمایت اجتماعی دیگران، بسیار مفید است مخصوصاً زمانی که احساس می‌کنید به تنهایی نمی‌توانید با شرایط کنار بیایید. دوستان، خانواده، آشنایان مورد اعتماد و متخصصین سلامت روان می‌توانند منابع خوبی برای این حمایت باشند.
•از کسی درباره اینکه چطور باید با موقعیت مورد نظر روبه‌رو شوید، نظر یا مشورت بخواهید.
•اطلاعات بیشتری کسب کنید تا تصمیم‌گیری بهتری داشته باشید.
•درمورد فعالیت‌ها و مسئولیت‌های روزمره از دیگران کمک بخواهید.
•از کسی که شما را درک کرده و به شما اهمیت می‌دهد، درخواست حمایت عاطفی کنید.

بر نکات مثبت تمرکز کنید:

این یکی از سخت‌ترین کارها در زمان کنار آمدن با استرس است و گاهی اوقات غیرممکن به نظر می‌رسد. فکرکردن به نکات منفی اغلب استرس را افزایش داده و انگیزه‌ی ما را برای بهبود شرایط از بین می‌برد.
•جای نقاط ضعف، روی نقاط قوت تمرکز کنید. به خودتان یادآوری کنید که هیچ‌کس کامل نیست. در ذهنتان، افکار مثبت را جایگزین افکار منفی کنید
•در هر موقعیت دشوار از خود بپرسید: «از این مسئله چه چیزی می‌توانم یاد بگیرم؟» یا «چطور می‌توانم پیشرفت کنم»،
•به یاد داشته باشید که اوضاع می‌توانست بدتر از این باشد.
•سعی کنید شوخ‌طبعی خود را حفظ کنید.
•به خودتان یادآوری کنید که با وجود شرایط موجود، بیشترین سعی خود را انجام می‌دهید.

یک برنامه‌ عملکردی برای حل مشکل خود داشته باشید:

حل جنبه‌های قابل کنترل یک موقعیت استرس‌زا، یکی از موثرترین روش‌ها برای کاهش استرس ما است. سعی کنید مسایل استرس‌زا را به بخش‌های کوچک تر و قابل مدیریت تقسیم کنید. یک برنامه‌ی عملکردی خوب می‌تواند شامل متوقف کردن سایر کارها و تمرکز بر مشکل اصلی، یا انتظار برای زمان مناسب برای عمل کردن باشد.
•مسئله را شناسایی و تعریف کنید.
•هدف خود را انتخاب کنید.
•به راهکارهای مختلف فکر کنید.
•به نقاط ضعف و قوت فکر کنید.
•بهترین راهکار را انتخاب کنید.
راه‌حل کامل به ندرت وجود دارد.
•برنامه‌ی خود را عملی کنید.
•تلاش خود را ارزشیابی کرده و در صورت نیاز، یک استراتژی دیگر انتخاب کنید.

از خود مراقبت کنید:

اگر از اصول اولیه مراقبت از خود تبعیت نکنید، نمی‌توانید به خوبی با استرس هایتان مقابله کنید. خودمراقبتی می‌تواند در موقعیت‌های استرس‌زا کار سختی باشد. اگر کار را با تفریح متوازن نکنید، دچار احساس فرسودگی می‌شوید.
•غذا و نوشیدنی‌های سالم مصرف کنید و در طول روز آب زیادی بنوشید تا انرژی خود را حفظ کنید.

•سعی کنید ورزش یا بعضی فعالیت‌ها را به شکل مستمر انجام دهید.
•سعی کنید از الکل و مواد مخدر دوری کنید.
•مراقبه، یوگا یا سایر تکنیک‌های ریلکس‌شدن(آرام سازی) را امتحان کنید. مثل: نفس عمیق از بینی و خارج کردن آرام از دهان.
•وقفه‌های منظم بین کار بیندازید تا انرژی خود را حفظ کنید.
•برای فعالیت‌های جذاب و سرگرمی‌های خود برنامه‌ریزی کنید.
•خواب شبانه را به میزان کافی داشته باشید.
مراقب روابط‌تان باشید: دوستان،خانواده و همکاران می‌توانند از استرس شما تاثیر بپذیرند یا می‌توانند بخشی از مشکل شما باشند. احساسات و نیازهای دیگران را در زمان کنار آمدن با استرس به یاد داشته باشید، ولی احساسات و نیازهای آن‌ها را با احساسات و نیازهای خود متعادل کنید.
•بجای این که پرخاشگر یا منفعل باشید، نیازهای‌تان را قاطعانه بیان کنید.
•مسئولیت خود را بپذیرید، هر وقت مناسب است عذرخواهی کنید و سعی کنید اوضاع را سر و سامان دهید.
•با افرادی که درگیر هستند صحبت کنید و آن‌ها را از تصمیمات خود مطلع نگاه دارید.

عملکردهای معنوی یا مذهبی داشته باشید:

افرادی که در زندگی روزمره‌ی خود با معنویات و مذهب سر و کار دارند، اغلب استرس کمتری را تجربه می‌کنند و از مزایای بیشتری مانند حمایت‌های معنوی و اجتماعی برخوردارند.
•دعا کنید.
•به زیارتگاه‌ها بروید.
•با رهبر مذهبی/معنوی خود حرف بزنید.
•به قدرت‌های خداوند ایمان داشته باشید.
•با افرادی که اعتقادات معنوی مشابه با شما دارند ارتباط برقرار کنید.

پذیرش: پذیرش چیزهایی که نمی‌توانید آن‌ها را تغییر دهید، یکی از بهترین جنبه‌های کنار آمدن با استرس است. گاهی اوقات تنها کاری که می‌توانید بکنید کنترل ناراحتی یا اندوه خود است.

•انکار مشکلات موجود تنها ناراحتی را طولانی‌تر کرده و با توانایی ما برای وارد عمل شدن، تداخل ایجاد می‌کند.
•پذیرش فرآیندی است که زمان لازم دارد، پس صبور باشید.
•مرگ، بیماری، فقدان‌های بزرگ یا تغییرات عظیم در زندگی اغلب به سختی پذیرفته می‌شوند.
•سعی کنید درگیر خیالبافی یا تفکر زیاد در مورد اتفاقی که می‌توانست بیفتد و نیفتاده، نشوید.

پرت کردن حواس: این کار می‌تواند در مورد استرس‌های کوتاه‌ مدتی که تحت کنترل ما نیستند، مؤثر باشد (مثلاً مطالعه‌ی مجله زمانی که در مطب دندانپزشکی هستیم). پرت کردن حواس می‌تواند مزاحم کنترل استرس‌هایی شود که تحت کنترل ما هستند (مثلاً تماشای تلوزیون وقتی که باید کار عقب افتاده‌ای را انجام دهیم).
پرت کردن حواس با استفاده از مواد مخدر، الکل یا افراط در خوردن می‌تواند منجر به استرس و مشکلات بلندمدت شود. پرت کردن حواس با افزایش بار کاری در مدرسه یا محیط کار می‌تواند منجر به فرسودگی یا سایر مشکلات (مثلاً ناراحتی خانواده) شود.

تقریباً همه چیز را می‌توان برای پرت کردن حواس به کار برد:
•خیالبافی
• رانندگی کردن یا پیاده‌روی
• فعالیت‌های تفریحی، ورزش، سرگرمی‌ها
• کار خانه، کار در حیاط یا باغبانی
• تماشای تلوزیون یا رفتن به سینما
•بازی‌های ویدیویی(بازی‌های حرکتی)
•وقت‌ گذراندن با دوستان و خانواده
•وقت گذراندن با حیوانات خانگی
•جست‌وجو در اینترنت یا خواندن ایمیل
•خوابیدن یا چرت زدن
بسیاری از این‌ها اگر برای مدت کوتاهی استفاده شوند، می‌توانند فرصتی برای استراحت و ذخیره‌ی انرژی به وجود بیاورند. به این صورت این کار بخش مهمی از خودمراقبتی را تشکیل می‌دهد. صدمه زدن به خود، دیگران، حیوانات یا وسایل هیچ‌وقت نمی‌تواند راهی امن یا سالم برای کنار آمدن با استرس باشد.
برای بررسی راه ‌های کنار آمدن با استرس که شامل خشونت یا آسیب رساندن نمی‌شود، این گزینه‌ را در نظر بگیرید:
•اجازه دهید کسی که به شما اهمیت می‌دهد، از وقایع با خبر باشد تا بتواند جلوی آسیب دیدن شما و عزیزان‌تان را بگیرد. بلافاصله به دنبال کمک حرفه‌ای بروید (مثلاً به نزد پزشک، به کلینیک، اورژانس، مرکز سلامت روان، نزد روانشناس یا روانپزشک یا مشاور بروید).

منابع: سایت بنیاد شهید و امور ایثارگران؛ الو دکتر

شش قدم برای غلبه بر ترس‌های خودویرانگر

آیا تا به حال شده عدم موفقیت خودتان در دستیابی به یک هدف را با بهانه‌ عدم تجربه توجیه کنید؟ یا با این که منابع ، پول یا زمان لازم را نداشته‌اید؟ آیا شده قبل از این که حتی تلاشی کرده باشید، تسلیم شوید؟ آیا تا به حال شده موفقیت کسان دیگر در رشته و زمینه کاری خودتان را به‌ خاطر چیزهای جزیی مثل موارد زیر ببینید:

* او موفق است چون مهارتش در کامپیوتر بیشتر است.

* او موفق است چون آدم‌های زیادی را در این زمینه می‌شناسد.

* آنها موفق هستند چون خیلی سال است که این کار را می‌کنند.

* او برای این توانست اینکار را بکند چون خیلی وضعش خوب است، پول پارو می‌کند.

* او برای این موفق است چون همیشه از من خوش‌شانس‌تر بوده است.

کار واقعی پشت صحنه را ندیده‌ایم. دلیل واقعی موفقیت این افراد را نادیده گرفته‌ایم. به‌ اضافه این که انرژی زیادی را هم صرف توجیه عدم موفقیت خودمان کرده‌ایم و موقعیت‌ها و فرصت‌های واقعی برای عبرت گرفتن از توانایی‌ها و موفقیت‌های آنها را از دست داده‌ایم. شما تنها نیستید… خیلی از ما، مثل شما هستند. خیلی از ما به‌ خاطر طرز تفکر محدود‌کننده، با همین تجربه دست‌ و‌ پنجه نرم می‌کنند. شاید خیلی سخت به‌ نظر برسد اما واقعیت است و برای روشن‌ کردن این موضوع، باید با دیدی منتقدانه به آن نگاه کنیم و با خودمان صادق باشیم. اگر شما هم تدافعی رفتار می‌کنید، به حرفم گوش کنید. من هم دچار همین وضعیت هستم اما دارم روی طرز تفکرم کار می‌کنم و دوست دارم تجربیاتم را با شما هم در میان بگذارم.

اول، یک تجربه شخصی

اخیراً ایده‌ای برای یک شبکه تبلیغاتی به ذهنم رسید که دوست داشتم دنبالش کنم. ساعت‌های زیادی را امروز صرف جستجوی بازار کردم. وقتی سایت‌های مختلف را می‌گشتم، روی قسمت “درباره ما”ی هر سایت کلیک می‌کردم و بیوگرافی موسسین آن سایت‌ها را می‌خواندم. بین بیوگرافی‌ها دنبال کلمات کلیدی مربوط به تبلیغات یا چاپ ‌و‌ نشر بودم. بعد از این که یک ساعت وقت صرف این کار کردم، آخر سر، متوجه شدم که واقعاً داشتم چه می‌کردم. می‌دانید، من دنبال بازارهای موجود نبودم، بلکه به‌ دنبال بهانه‌ای بودم که چرا در این بازار خارجی، شکست خورده‌ام.

باور می‌کنید؟ کاری که واقعاً انجام می‌دادم تحقیق درمورد پیشینه موسسین بود، مخصوصاً ویژگی‌ها و تجربیات مرتبط به آنچه که من نداشتم! ذهنم به دنبال شواهدی بود برای توجیه این که چرا آنها موفق شده و چرا من به‌خاطر این که آن ویژگی‌ها را ندارم موفق نمی‌شوم. این درک من را بیدار کرد و خاطراتی از چندین سال پیش را به ذهنم آورد که ناخواسته باعث شدم این باورهای محدودکننده نگذارند زندگی خوبی داشته باشم و توانایی من برای خوشبختی و شادی را مسدود کردند.

خوب! شما چه می‌گویید؟

من عقیده دارم که ما معمولاً اهدافمان را با طرز تفکر محدودکننده و تحمیلی خودمان و ترس از شکست به خطر می‌اندازیم. طرز تفکر ما، همه چیز است. شاید نتوانیم روی افکاری که وارد ذهنمان می‌شود، کنترل داشته باشیم اما می‌توانیم آگاه و هوشیار بمانیم و به جای این که سریعاً به آنها واکنش دهیم، آنها را خوب بررسی کنیم. اسیر شدن در دنیای مصنوعی فکرمان، خیلی آسان است. کار ذهن ما این است که ما را یکسان و بی‌تغییر نگه دارد و در نتیجه ترس خارج شدن از منطقه امن‌مان برای دنبال کردن اهدافمان را به دلمان بیندازد. این کاملاً طبیعی و غریزی است. همه ما تجربه‌اش می‌کنیم؛ اما آنهایی که به آنچه که می‌خواسته‌اند رسیده‌اند، یاد گرفته‌اند که چطور فرای آن حرکت کنند. یعنی با وجود همه این ترس‌ها، عمل کنند.
در زیر، به شش قدم برای غلبه بر ندای درونی که قدرت متوقف کردن ما برای دنبال کردن رویاهایمان را دارد اشاره می‌کنیم:

قدم ۱: شنیدن و تشخیص صدا

هوشیار باشید و ببینید که ذهنتان برای به تاخیر انداختن عمل شما، چه بهانه‌هایی می‌آورد. در زیر به متداول‌ترین این بهانه‌ها اشاره می‌کنیم:

* من سابقه تحصیلی لازم را ندارم، شاید بهتر باشد که بعد از این که فلان مدرک را گرفتم وارد عمل شوم.

* برای دنبال کردن این کار، پول کافی ندارم.

* برای این کار وقت ندارم.

* ارتباطات درست و لازم را در بازار ندارم.

* آخر من در مورد این کار چه می‌دانم؟ هیچ! مطمئناً هیچ وقت موفق نمی‌شوم.

* به‌اندازه کافی در باره این، آموزش ندیده‌ام. اول باید همه چیز را در موردش بدانم.

به زبانتان موقع حرف زدن یا یک نفر دیگر، دقت کنید. به عباراتی که استفاده می‌کنید، دقت کنید، دارید بهانه می‌آورید؟ آیا دارید موقعیتتان را به‌ خاطر فکر کردن در مورد نداشتن‌‌هایتان توجیه می‌کنید؟

قدم ۲: مراقب فلج تجزیه و تحلیل باشید

من قبل‌ترها خیلی در این دام افتاده‌ام. فلج تجزیه و تحلیل یعنی لازم باشد همه چیز در مورد نحوه انجام یک کار را قبل از شروع انجام آن بدانید. تجربه خودم را برایتان تعریف می‌کنم. من قبل از شروع یک پرو‌ژه، روزها و هفته‌ها را صرف تحقیق و تحلیل بازار می‌کردم. طی این مدت، دلایل کافی برای عدم موفقیت احتمالی خودم به‌ دست می‌آوردم. به‌ همین‌ دلیل، بعد از این همه زمانی که می‌گذاشتم، آخر وارد عمل نمی‌شدم. اگر آن زمان را صرف یک تحقیق کوچک می‌کردم و بعد وارد عمل می‌شدم، تجربیات بسیار باارزشی به‌ دست می‌آوردم که خیلی بهتر از این بود که یکجا بنشینم و دنبال دلایل شکستم باشم. حتی ممکن بود طی این مدت، به موفقیت هم دست پیدا کنم. البته تحقیق کردن در مورد بازار، خیلی مهم است اما مشکل، زمانی ایجاد می‌شود که ما از اهدافمان آگاهی نداریم و دلیل جستجوهایمان را نمی‌دانیم. افتادن در دام فلج تجزیه و تجلیل، خیلی راحت است پس حسابی مراقب باشید.

قدم ۳: خودتان را از پرتگاه افکار تدافعی دور کنید

افکار ما خیلی راحت به سرازیری می‌افتند. وقتی افکار تدافعی به ذهنمان می‌رسد، اگر فوراً متوقفشان نکنیم و آگاهانه خودمان را از آن بیرون نکشیم، اسیر ترس و فقدان خواهیم شد.

می‌توانید احساساتتان را تغییر داده و افکار تدافعیتان را با افکار زیر جایگزین کنید:

* تغییر زبان- به‌ جای این که بگویید: چون تجربه کافی ندارم، نمی‌توانم این کار را انجام دهم، سعی کنید زبانتان را تغییر دهید به: الان تجربه کافی در این مورد ندارم اما مطمئنم که از عهده آن برخواهم آمد، پس از همین امروز شروع می‌کنم.

* تغییر فیزیولوژی- بلند شوید و چرخی در اطراف بزنید. کاری بکنید که وضعیت فیزیکی کنونیتان را به‌ طرز قابل‌توجهی تغییر دهد. این کار ابزار بسیار خوبی برای قطع هر گونه الگوی فکری است.

* تغییر تمرکز- تمرکزتان روی چیست؟ برای یک مدت، چیز دیگری برای متمرکز شدن پیدا کنید.

قدم ۴: بدانید که ذهنتان شما نیستید

درک ذهن شما خود شما نیست. فقط به‌ خاطر این که یک فکر تدافعی دارید به این معنی نیست که این حقیقت دارد یا باید آن را دنبال کنید. می‌دانم این یکی از سخت‌ترین موارد است اما باید بفهمید که فکر شما، خود شما نیست. شما موجودی الهی هستید، بسیار ارزشمندید و قدرت برآوردن عمیق‌ترین خواسته‌های درونیتان در شما وجود دارد.

قدم ۵: دنبال بزرگترین ارزشتان باشید

به‌جای این که به دنبال دلیل این باشید که چرا نمی‌توانید در مقابل کسی دیگر موفق باشید، دنبال علت این باشید که چرا با فراهم کردن ارزشی که در آن مسابقه وجود ندارد، موفق خواهید شد. به‌ دنبال فرصت‌ها و موقعیت‌ها باشید نه فرصت‌های از دست رفته. دنبال چیزهایی باشید که برای دیگران موفقیت آورده است و از آنها به عنوان منبع الهام استفاده کنید. دنبال کارهایی باشید که دیگران خوب انجام داده‌اند و از آنها درس بگیرید. روی ایجاد ارزش تمرکز کنید. انتظار داشته باشید که داده‌هایتان بیشتر از دریافت‌هایتان باشد. وقتی این مفهوم ساده را خوب تمرین کرده و در آن استاد شدید، متوجه خواهید شد که برای برآوردن دیدگاهتان، دیگر خودِ آن مسابقه برایتان اهمیت ندارد.

قدم ۶: “چگونه” را فراموش کنید، روی “چه” تمرکز کنید

قبل از شروع عمل در مورد یک ایده یا پرو‌ژه، اسیر شدن در دام جزئیات این که چگونه به هدفتان برسید، خیلی ساده است. وقتی خیلی اسیر چگونه‌ها شوید، مطمئناً با بمبارانی از کارهای ناممکن هم روبه‌رو خواهید شد. این خیلی ناامید‌کننده است و نیروی حرکت شما را کند می‌کند. به علاوه، کارها معمولاً آن طور که شما انتظار دارید پیش نمی‌روند. بله مهم است که برای رسیدن به هدفتان برنامه داشته باشید اما باید این برنامه‌ها را با دیدگاهی بسیار سطح‌بالا خلق کنید که اسیر چگونه‌ها نباشد.

برای ایجاد یک هدف مشخص، واضح و قابل‌ارزیابی، وقت خیلی بهتر می‌گذرد. اول باید بدانید که می‌خواهید به “چه” برسید، بعد برای آن برنامه بریزید و بعد با قدرت تمام وارد عمل شوید. پس همین حالا روی کاری که می‌توانید بکنید تمرکز کنید!

درست مثل رانندگی کردن در شب در خارج از شهر، بیرون بسیار تاریک است و فقط می‌توانید راه دو متر جلوتر از خودتان را ببینید. البته مقصدتان را می‌دانید (که هدف شماست) و می‌دانید که راه بالاخره شما را به آن مقصد می‌رساند (برنامه). تمام کاری که از دستتان برمی‌آید تمرکز بر دو متر جلویی‌تان است.

افکار خودویرانگر را رها کنید!

من این ترس‌ها را با همه در میان می‌گذارم. در واقع، همیشه این تر‌س‌ها را حس می‌کنم. خیلی سال پیش با فکر چیزی که می‌ترساندم، بر خودم می‌لرزیدم. احساس می‌کردم دستهایم رعشه می‌گیرند و قلبم وارد گلویم شده است. از آن موقع یاد گرفته‌ام که فقط عمل کنم. هر زمان که برای کاری وارد عمل می‌شوم، کاری که موجب ترسم بود، دیگر هیچ‌وقت شکست نخوردم. دیگر همه چیز خیلی بهتر از آنچه که ترسم اجازه می‌داد می‌شد. شکست دقیقاً همان زمانی اتفاق می‌افتد که تسلیم می‌شوید. اگر تسلیم نشوید، محال است که شکست بخورید. (البته منظورم این نیست که کله‌شق و یک‌دنده باشید. منظورم این است که پشتکار داشته باشید و به موفقیتتان ایمان داشته باشید.)

منبع: مردمان

هیجان‌هایتان را نخورید!

اگر شما هم فکر می‌کنید، تنها آمادگی که برای رژیم گرفتن دارید، پیروی از یک رژیم غذایی است؛ هزینه، وقت و انرژی‌تان را تلف نکنید! پژوهش‌ها نشان می‌دهند که درمان مبتنی بر رژیم غذایی، به تنهایی برای کاهش وزن کافی نیست و عموما منجر به شکست می‌شود. مطالعات نشان می‌دهند که در درمان چـــاقی، باید در کنار اصلاح رفتارهای غذا خوردن، عوامل روانشناختی را نیز لحاظ کرد. در حالی که افراد معمولی می‌خورند تا سیر شوند، افراد چاق می‌خورند تا زمانی که خسته شوند.

این افراد، هر زمان که دچار استرس، ضعف، خستگی و آشفتگی هیجانی هستند و زمان‌های غمگینی و حتی شادی به خوردن روی می‌آورند و نوسان‌های خلقی خود را این گونه جبران می‌کنند. من قصد دارم روش‌هایی را ارائه دهم که موجب می‌شود شما اضافه وزن خود را مدیریت کنید و به مغزتان آموزش دهید که مثل یک آدم لاغر فکر کنید. طبیعتا این روش‌ها شامل رژیم غذایی نمی‌شوند.

۱- آگاه باشید که غذا خوردن اتوماتیک نیست

بعضی افراد معتقدند که غذا خوردن شان، غیر ارادی است. مثلا امکان دارد وقتی استرس گرفته‌اند، یک ظرف بستنی را بخورند، بدون آن که به خوردن توجه کنند. این نوع غذا خوردن غیرارادی به نظر می‌رسد ولی واقعا این طور نیست. شما همیشه تصمیم می‌گیرید که غذا بخورید یا نخورید. مثلا تصمیم گرفته‌اید که بستنی را بخورید، ولی ظرف بستنی را نه! اگر خوردن اتوماتیک بود، لابد باید ظرف را هم می‌خوردید.

۲- در خودتان انگیزه ایجاد کنید

حتما دلایل زیادی دارید که وزن‌تان را کم کنید. لیستی از دلایلی را که به شما انگیزه می‌دهد تا وزن‌تان را کاهش دهید، بنویسید و همیشه همراه خودتان داشته باشید و مرور کنید. صرفا نوشتن این لیست در سررسید، کافی نیست و باید هر روز آن را مرور کنید. چرا که وقتی برای خوردن چیزی که نباید بخورید برانگیخته می‌شوید، به همه این دلایل به طور خودانگیخته فکر نخواهید کرد و مرور همیشه این لیست کمک می‌کند که نسبت به دلایل‌تان هوشیار باشید. مثلا در لیست‌تان می‌تواند چنین چیزهایی باشد: «بهتر و جذاب به نظر خواهم رسید»، «اعتماد به نفسم بیشتر خواهد شد»، «از پرو کردن لباس‌ها لذت خواهم برد»، «فشار خونم کاهش پیدا خواهد کرد» و …

۳- به خودتان امتیاز دهید

برای هر رفتار غذایی مثبتی که مشغول آن شده‌اید و همچنین برای هر تصمیم غذایی مفیدی که گرفته‌اید تا بتوانید یک عادت غذایی مهم را در خودتان ایجاد کنید، به خودتان امتیاز دهید. عموما یکی از بزرگترین مشکلات افراد رژیم گیرنده، این است که وقتی از رژیم‌شان تخطی می‌کنند یا وقتی روی ترازو می‌روند و ترازو ناامیدشان می‌کند، این است که احساس درماندگی می‌کنند؛ بنابراین مهم است که بی‌انصاف نباشید و رفتارهای غذایی مفید خودتان را نادیده نگیرید.

۴- بین گرسنگی، میل و هوس، تفاوت قائل شوید

مطالعات نشان می‌دهد که بسیاری از افرادی که مشکل در خوردن دارند، بین گرسنگی و سایر احساس‌هایی که حس گرسنگی می‌دهند، تفاوت قائل نیستند. بعضی‌هاشان حتی احساس دلشوره را با گرسنگی اشتباه می‌گیرند و می‌خورند.

واقعیت این است که باید بین این موارد، تفاوت قائل شوید. وقتی شما شکم‌تان آرام است و صرفا دل‌تان می‌خواهد که چیزی بخورید، در واقع شما «میل» به غذا دارید. وقتی که تمنای شدید برای خوردن یک نوع غذای خاص یا نوعی خوراکی همراه با احساس اشتیاق در دهان یا بدن‌تان دارید، شما «هوس» یا «ولع» دارید ولی زمانی که چند ساعتی از آخرین باری که غذا خورده‌اید گذشته و شکم‌تان خالی است، شما گرسنه‌اید.
پرهیز از غذا خوردن، زمانی که گرسنه نیستید و صرفا «میل» یا «هوس» دارید، یکی از جنبه‌های موفقیت در کاهش وزن است. واقعیت این است که گرسنگی و ولع واقعا ناراحت‌کننده هستند ولی نسبت به سایر تجارب ناراحت کننده‌ای که در زندگی داشته اید، سخت نیستند. شاید بد نباشد بدانید که گرسنگی حدود ۱۵ دقیقه طول می‌کشد و بعد ناپدید می‌شود؛ بنابراین وقتی این میل به سراغ‌تان آمد، ۱۵ دقیقه تحمل کنید.

۵- اسراف کنید

بله درست خواندید، باید یاد بگیرد که اسراف کنید و هدر دادن غذا را تمرین کنید. بعضی‌ها عادت دارند که به بدن‌شان آسیب برسد ولی غذا را دور نریزند. این در فرهنگ ما هم بسیار کار ارزشمندی تلقی می‌شود. در هر صورت، چه غذا در درون سطل آشغال باشد، چه به صورت چربی دور کمر، هر دو بلااستفاده هستند!

وقتی میزان غذایی را که در نظر گرفته بودید، خوردید، غذا خوردن را متوقف کنید و بقیه غذا را دور بریزید. در برابر این وسوسه که آن را بسته‌بندی کنید یا در جایی ذخیره کنید مقاومت کنید. همچنین انتظار نداشته باشید که در پایان هر وعده غذایی احساس سیری کامل کنید.

۶- بر احساس بی‌عدالتی غلبه کنید

خیلی از افراد چاق، از این که همیشه مجبور هستند غذا خوردنشان را کنترل کنند، احساس بی‌عدالتی می‌کنند. آنها با حسرت، به زندگی افراد گاه لاغر فکر می‌کنند که هر چقدر هم که بخورند، انگار چیزی به وزن‌شان اضافه نمی‌شود. این وضعیت، افسوس برانگیز است ولی شما می‌توانید با این احساسات هم حسی کنید. آنچه برای کاهش وزن مجبورید انجام دهید را بپذیرید، پیش بروید و آن را انجام دهید. وزن‌تان را کم کنید، از تمامی مزایای کاهش وزن لذت ببرید، احساس محکم بودن و مهارگری داشته باشید و در مورد خودتان احساس غرور داشته باشید.

۷- افکار مخرب و خطاهای فکری را شناسایی کنید

به نظر می‌رسد افرادی که اضافه وزن دارند، خطاهای فکری مشخصی دارند که اگر آنها را شناسایی و اصلاح نکنند، در کاهش وزن به مشکل خواهند خورد. برای مثال چند خطای فکری به این شرح است:

* استدلال هیجانی: این افراد فکر می‌کنند افکارشان درست است چون احساس می‌کنند درست است! حتی اگر شواهد برخلاف آن باشد. مثل این که «از کاهش وزن ناامید شده‌ام، این کار واقعا ناامیدکننده است»، ولی واقعیت این است که هر کسی گاهی اوقات ناامید می‌شود و این یک فرآیند طبیعی در انجام هر کاری است و دلیل نمی‌شود تا با چنین حسی از برنامه‌ای که دارید دست بکشید.

* برچسب زدن: این افراد خودشان را به شیوه‌ای کاملا منفی و بدون این که کلیت خودشان را در نظر بگیرند، قضاوت می‌کنند. مثلا «به خاطر پرخوری امروز، من آدم بدی هستم». البته که شما بد نیستید. فقط رفتارهایی در غذا خوردن دارید که غیرمفید هستند.

۸- هیجان هایتان را مدیریت کنید

بسیاری از افرادی که اضافه وزن دارند، برای کنترل هیجان‌های منفی به غذا خوردن روی می‌آورند. مثلا آنها این گونه فکر می‌کنند که چون غمگین هستم، پس مجبورم چیزی بخورم تا آرام شوم ولی افراد عادی وقتی هیجان خاصی را تجربه می‌کنند، لزوما با خوردن غذا خود را آرام نمی‌کنند. بهترین روش آن است که هیجان‌های منفی را شناسایی کنید و آن را از احساس گرسنگی متمایز کنید. برای مدیریت هیجان‌ها باید نشانه‌های هیجان‌های مختلف را بشناسید و نسبت به آنها هوشیار باشید، ضمن این که می‌توانید روش‌های جایگزینی را پیدا کنید که مواقعی که هیجان منفی را تجربه می‌کنید، برای توجه برگردانی از آن هیجان، به آن بپردازید.

۹- با استرس کنار بیایید

گاهی استرس‌های شدید و استرس‌هایی که به مدت طولانی ادامه پیدا می‌کنند، موجب پرخوری می‌شوند. پس به مدیریت استرس بپردازید. حل مسئله را یاد بگیرید تا به استرس با خوردن واکنش نشان ندهید. خوب بخوابید، چرا که بدخوابی یکی از دلایل استرس است.

منبع: میگنا؛ غلامرضا میناخانی؛ کارشناس ارشد روانشناسی بالینی

شادى

 خانواده و تربیت؛ نکته ها

شادى، احساسى درونى است که بیشتر، از طریق علایم و نشانه‌هاى غیرکلامى، حالت چهره، وضع بدن، حرکات چشم و لب نمایان مى‌شود. مسائل فرهنگى، شیوه ابراز شادى را به افراد القا خواهد کرد. چهره شاد اما سخنان مأیوس‌کننده نشانه تظاهر و عدم صداقت است. سخنان خوشایند کسى که از چهره‌اش شادى مشخص نیست نیز نشانه طعنه و نیشخند است.

شادى ترکیبى از عواطف مثبت از جمله خوشحالى، هیجان و برانگیختگى به همراه پایین بودن عواطف منفى همانند احساس ملال، بى‌علاقگى و افسردگى است.

افراد برونگرا، مردم‌آمیز و جمع‌گرا به دلیل ویژگى‌هاى رفتارى خاص‌شان چون ارتباط با دوستان، مشارکت و تماس‌هاى اجتماعى متعدد، داراى بیشترین عواطف مثبت هستند. عدم تمایل شخصیت‌هاى درونگرا به داشتن تماس اجتماعى، مانع دستیابى به عواطف مثبت شدید است. مهمترین عامل ایجاد عواطف منفى، باورهاى غلط، غیرمنطقى و خودمخرب است. اصلاح افکار غیر منطقى، باعث کاهش یا ضعف عواطف منفى مى‌شود.

نمونه‌هایى از خطاهاى ذهن یا تحریفات شناختى انسان‌ها که باعث ایجاد عواطف منفى مانند افسردگى و اضطراب مى‌شوند عبارتند از: ۱ـ تمرکز بر مشکل یا مشکلات ناراحت‌کننده بدون در دست داشتن شواهد کافى؛ ۲ـ داشتن تفکر همه یا هیچ یا تفکر سیاه و سفید؛ ۳ـ مبالغه کردن در مورد رفتارها و یا تفکرات دیگران.

شناسایى افکار و باورهاى منفى و ارزیابى و مقابله با آنها، عواطف منفى را کاهش مى‌دهد و آرامش روح را به ارمغان مى‌آورد. معمولاً عواطف منفى به ویژه افسردگى، با عدم تحرک همراه است. یکى از مهمترین راههاى شاد زیستن، فعال بودن است. برنامه‌ریزى براى فعالیت‌هاى خوشایند مثل: ورزش، گردش، شرکت در جمع‌هاى خانوادگى و دوستانه و پرداختن به امور اخلاقى و معنوى مى‌تواند بر فعالیت‌هاى خوشایند بیفزاید. فعالیت‌هاى خوشایند از جمله مؤثرترین شیوه‌هاى کاهش عواطف منفى و افزایش شادى است. همچنین اهداف و موفقیت‌ها، میزان شادى را تحت تأثیر قرار مى‌دهند. به عبارت دیگر، حرکت در راستاى اهداف، رضایت افراد را به همراه دارد. البته باید توجه داشت افرادى که هدف‌هاى دشوار را بر مى‌گزینند پس از این که متوجه شوند این اهداف دست‌نایافتنى است دچار افسردگى خواهند شد.

براى برنامه‌ریزى شاد زیستن مى‌توان:

ـ در همه حال به خدا توکل داشته، از او کمک خواسته و با او درددل کنیم.

ـ مهارت‌هاى اجتماعى خود را افزایش دهیم. برخى رفتارهاى مفید عبارتند از: توجه به گفته‌هاى دیگران، ترغیب و تشویق افراد مقابل به ابراز عقاید خود، مکث کردن در پایان صحبت و رعایت بهداشت فردى؛

ـ فعالیت‌هاى روزمره لذتبخش را در برنامه خود بگنجانیم؛

ـ غصه گذشته را خوردن و نگران آینده بودن، مشکلى را حل نمى‌کند؛

ـ نقش بازى کردن و دورى از خویشتنِ خویش، عواطف منفى را زیاد خواهد کرد؛

ـ افکار غیر منطقى و خطاهاى شناختى را شناسایى و به مقابله جدى با آنها برخیزیم؛

ـ توجه خود را روى افکار مثبت و خوش‌بینانه متمرکز کنیم.

در هر حال، چه بهتر که در جلسات و محافل دوستانه، مشکلات و نگرانى‌هاى خود را بزرگ جلوه نداده و آنها را به دیگران منتقل ننماییم و همان طورى که معتقدیم مؤمن گشاده رو است و با لبخند خود، به دیگران آرامش مى‌بخشد، سعى نماییم به موفقیت‌ها و جنبه‌هاى خوشایند زندگى اندیشیده و افسردگى را به خود راه ندهیم.

منبع: پیام زن؛ آبان ۱۳۸۵؛ شماره ۱۷۶