اعتکاف

نوشته‌ها

اعتکاف و ایام البیض

اشاره:

در فرهنگ دین، مساجد از چنان ارزش و منزلتی برخوردارند که خداوند متعال آنها را خانه های خویش بر روی زمین و پناهگاهی مطمئن برای مؤمنین به شمار می آورد تا برای محفوظ ماندن از شرّ حوادث و آفات بدانجا روی آوردند(۱) و این مکان مقدس را پایگاهی برای رسیدن به خدا و نزدیکی به آستانِ قُربِ حضرتِ حق بدانند و خداوند متعال نیز در تحسین آنان که اینگونه می اندیشند، می فرماید: «همانگونه که ستارگان برای زمینیان پرتوافشانی می کنند، مساجد نیز برای اهل آسمان نور افشانند و بی تردید خوشبخت، کسی است که مساجد، خانه هایش باشد»(۲) و از حضرت رسول اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) درباره ی اهمیت و ارزش مساجد روایت است که: «بهترین مکانهای زمین، مساجد است و محبوب ترین افراد نزد خدا کسی است که زودتر از همه به مسجد داخل شود و دیرتر از همه بیرون رود».(۳)

فصلی برای گریستن

انسان در گریز از هوای نفس و در طریقت اُنس با معبود همواره نیازمند خلوتی است تا در انزوای وجود خویش در آثار صُنع پروردگارش با دیده ی عبرت بیندیشد و با سوزِ دل واشک دیده باطن خود را از زنگار گناهان بشوید و خانه ی دل را مصفای حضور خالق هستی بخش سازد و اعتکاف، فرصت و مجالی است برای پرداخت به امور نفس خویش و جلوه گری نور محبّت خدا در سرای وجود انسان تا انسان بدون دلواپسی و وابستگى، خود را در سرای معبود نظاره گر باشد و مساجد همواره بعنوان پایگاهی جهت خلوتِ اُنس با معبود برای معتکفین محسوب می گردند.

فضائل اعتکاف

اعتکاف در لغت به معنای توقف طولانی در یک مکان و ملازمت داشتن بر چیزی است (۴) و در شریعت و فقه اسلام بر اقامت سه روز و بیشتر از آن در مسجد جامع برای عبادت خدا و تهذیب نفس اطلاق می گردد که شخص معتکف به حالتِ روزه بدان عمل می نماید، در مورد فضائل اعتکاف از حضرت رسول (صلّی الله علیه و آله و سلّم) احادیثی چند روایت گردیده که به طور اجمال به برخی از آنها می پردازیم:
الف) حضرت فرمودند: « معتکف از انجام گناهان باز می ایستد و بدین وسیله اجری مانند کسی که همه ی نیکی ها و حسنات را انجام می دهد خواهد داشت».(۵)
ب) هر کسی از روی ایمان و به خاطر خدا اعتکاف کند، همه ی گناهان گذشته ی او آمرزیده می شود.(۶)
ج) هر کس یک روز را به منظور کسب عنایت الهی و به نیّت قرب خدا اعتکاف نماید، خداوند بین او و آتش سه خندق ایجاد می کند که فاصله ی هر یک تا دیگری بیش از مسافت بین زمین و آسمان است.(۷)

ایام البیض

در اعتکاف همواره ایامی مشهور و مورد اهمیت سالکان طریقت و اصحاب معرفت بوده است، که از آن جمله می توان به ده روز آخر ماه رمضان و ایام البیض ماه رجب اشاره کرد ولی آنچه که ایام البیض ماه رجب یعنی روزهای سیزدهم، چهاردهم و پانزدهم این ماه را مورد عنایت اهل عرفان قرار می دهد به اختصار چنین است:
الف) تأکید در استحباب روزه ی آن سه روز می باشد که روایاتی در شأن آن از رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) و امام صادق(علیه السّلام) وارد است؛ رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمودند: «هر کس سه روز از وسط ماه رجب (سیزدهم و چهاردهم و پانزدهم) را روزه بدارد و در شب هایش به نماز شب قیام کند، از دنیا رحلت نمی کند مگر با توبه ی نصوح»(۸) و همچنین از امام صادق(علیه السّلام) نقل شده است که: «هر کس ایام البیض ماه رجب را روزه بگیرد، خداوند متعال به ازای هر روز، ثواب روزه داری و شب زنده داری یک سال را برای او می نویسد و او روز قیامت در جایگاه ایمن شدگان از آتش دوزخ، خواهد ایستاد.»(۹) همین طور در حدیثی از امام صادق(علیه السّلام) آمده است: «روز قیامت ندا کننده ای از جانب عرش ندا می دهد: «أین الرجبیّون؟» یعنى: «اهل ماه رجب کجایند؟» پس گروهی که چهره ی آنان درخشان است و تاج هایی بر سر دارند بپا خیزند… همه ی اینها برای کسی است که قسمتی از ماه رجب را روزه بگیرد، اگر چه یک روز در اول یا وسط یا آخرِ آن باشد.(۱۰)
ب) عمل ام داوود که از مبارک ترین و باعظمت ترین اعمال مستحبّی در طول سال به حساب می آید که مشتمل بر دعای استفتاح و اعمال مستحبّی دیگری است و بنا بر فرمایش امام صادق(علیه السّلام) دعای استفتاح، دعایی است که با آن درهای آسمانی باز می شود و خواننده ی آن، دعایش در همان ساعت مستجاب می گردد و برای کسی که آن را بخواند، پاداشی به جز بهشت نیست.(۱۱)

اهمیت اعتکاف

در میزان اهمیتی که پیامبر اسلام(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نسبت به امر اعتکاف قائل بودند، از امام صادق(علیه السّلام) روایت است که رسول خدا در ده روز آخر ماه مبارک رمضان در مسجد معتکف می شدند و مؤمنین برای آن حضرت خیمه ای بر پا می کردند و ایشان در این ده روز بستر خویش را برمی چیدند و به اعتکاف مشغول بودند. در روایتی دیگر از امام صادق(علیه السّلام) می خوانیم که: «جنگ بدر در ماه رمضان اتفاق افتاد و آن حضرت فرصت اعتکاف پیدا نکردند، از این رو سال بعد بیست روز معتکف شدند: ده روز برای همان سال و ده روز بر

پی نوشت:

۱- نهج الفصاحه، ابوالقاسم پاینده، حدیث ۷۱، بنای تقوا، محمد تقی ربانى، ص ۱۹٫
۲- ثواب الاعمال، شیخ صدوق، ص ۶۳٫
۳- وسائل الشیعه، حر عاملى، ج ۳، ص ۵۳۳؛ بنای تقوا، ص ۱۴٫
۴- اعتکاف تطهیر صحیفه ی اعمال، واحد تحقیقات مسجد جمکران، ص ۹٫
۵- اعتکاف تطهیر صحیفه ی اعمال، ص ۱۶٫
۶- همان، ص ۱۴٫
۷- همان، ص ۱۵٫
۸- همان، ص ۲۹٫
۹- همان، ص ۲۹٫
۱۰- همان، ص ۲۸٫
۱۱- اعتکاف ابرار، مؤسسه دارالهدى، ص ۱۰۷٫
۱۲- اعتکاف ابرار، ص ۴۱٫

ای سال قبل که اعتکاف از ایشان فوت شده بود».(۱۲)

منبع: http://www.hawzah.net

اعتکاف؛ راهی برای انس با خدا

اشاره:

انسان موجودى است ‏سالک و پویا به سوى معبود حقیقى خویش و از هر راهى که برود و هر مسیرى را که در زندگى انتخاب کند، سرانجام به لقاى معبود خویش مى ‏رسد: « یا ایها الانسان انک کادح الى ربک کدحا فملاقیه (انشقاق/‏۶ )؛ اى انسان! تو با تلاش و رنج ‏به سوى پروردگارت مى‏روى و او را ملاقات خواهى کرد.» با توجه به این آیه اگر انسان راه ایمان، خود سازى و تهذیب نفس را بپوید جمال و مهر خداوند را ملاقات مى ‏کند، اما اگر راه کفر و آلودگى را در پیش گیرد، جلال و قهر او را می بیند. بنابراین اگر مقصد و غایت ‏سلوکش لقاى محبت و مهر خدا باشد، باید راه تهذیب نفس و عبادت حقیقى را در پیش گیرد و از هواى نفس بگریزد و در طریقت انس با معبود گاهى به گوشه‏ اى خلوت پناه ببرد و دور از همه عنوان‏ها و تعلقات مادى، لختى بر حال زار خویش بگرید و با سوز دل و اشک چشم، کدورت و زنگار را از چهره  جان خود بزداید و در زاد و توشه آخرت اندیشه کند.

ادیان الهى با توجه به همین نیاز روحى، با آن که انسان را به حضور در جامعه و شرکت در فعالیت‏هاى اجتماعى فرا مى ‏خوانند، فرصت هایى را نیز براى خلوت نمودن او با خداوند فراهم نموده ‏اند، یکى از این فرصت‏ها «اعتکاف‏» است.

اعتکاف در لغت ‏به معنى اقامت کردن و ماندن در جایى و ملازم بودن با چیزى است، ولى در شرع اسلام، اقامت در مکانى مقدس به منظور تقرب جستن به خداوند متعال است.

اعتکاف فرصت ‏بسیار مناسبى است تا انسانى که در پیچ و خم‏هاى زندگی مادى غرق شده، خود را بازیابد و به قصد بهره بردن از ارزش‏هاى معنوى از علایق مادى دست ‏بکشد و خود را در اختیار پروردگار بگذارد و تقاضا کند که او را در راه راست ثابت نگهدارد تا بتواند به دریاى بیکران انس و مهر خداوند که یکسره مغفرت و رحمت است، متصل شود.

در اعتکاف مى‏ توان خانه دل را از اغیار تهى کرد و نور محبت‏ خدا را در آن جلوه گر ساخت؛ مى‏توان خود را وقف عبادت کرد و لذت میهمان شدن بر سر سفره احسان و لطف الهى چشید؛ مى‏توان زمام دل و جان را به دست‏ خدا سپرد و همه اعضا و جوارح را در حصار اراده حق به بند کشید؛ (۱) مى‏ توان به خویشتن پرداخت و معایب و کاستى‏ هاى خود را شناخت و در جست و جوى معالجه بود؛ مى ‏توان نامه عمل را مرور کرد و به فکر تدارک و جبران فرصت‏هاى از دست رفته بود؛ مى‏ توان به مرگ اندیشید و خود را براى حضور در پیشگاه خداى «ارحم الراحمین‏» آماده کرد.

آرى! “اعتکاف” فصلى است ‏براى گریستن، براى ریزش باران رحمت، براى شستن آلودگى‏ هاى گناه، براى تطهیر صحیفه اعمال، براى نورانى ساختن دل و صفا بخشیدن به روح.

پیشینه اعتکاف

اعتکاف مخصوص دین اسلام نیست ‏بلکه در ادیان الهى دیگر نیز وجود داشته و در اسلام استمرار یافته است، اگر چه ممکن است در شرع مقدس اسلام پاره‏اى از خصوصیات و احکام و شرایط آن تغییر یافته باشد. درباره حدود و شرایط این عبادت در دیگر ادیان، اطلاعات قابل توجهى در اختیار ما نیست. مرحوم علامه مجلسى در «بحارالانوار» به نقل از طبرسى آورده است که: «حضرت سلیمان (ع) در مسجد بیت المقدس به مدت یک سال و دو سال، یک ماه و دو ماه و کمتر و بیشتر اعتکاف مى‏ کرد و آب و غذا براى آن حضرت فراهم مى‏ شد و او در همان جا به عبادت مى‏ پرداخت.» (۲)

برخى از آیات قرآن نیز دال بر این است که اعتکاف در ادیان الهى گذشته وجود داشته است. خداوند متعال مى‏ فرماید:

«… و عهدنا الى ابراهیم و اسماعیل ان طهرا بیتى للطائفین والعاکفین والرکع السجود( بقره/ ‏۱۲۵)؛ به حضرت ابراهیم و اسماعیل (ع) سفارش نمودیم تا خانه‏ ام را براى طواف کنندگان، معتکفان و نمازگزاران تطهیر کنند.»

از این آیه استفاده مى‏ شود که در زمان حضرت ابراهیم و اسماعیل (ع) عبادتى به نام اعتکاف وجود داشته و پیروان دین حنیف گرداگرد کعبه معتکف مى‏ شده‏ اند.

حضرت مریم (س) آن گاه که به افتخار ملاقات با فرشته الهى نایل آمد، از مردم فاصله گرفت و در خلوت به سر برد تا در مکانى خالى و فارغ از هر گونه دغدغه به راز و نیاز با خداى خود بپردازد و چیزى او را از یاد محبوب غافل نکند.

به همین جهت طرف شرق بیت المقدس را که شاید محلى آرام ‏تر و یا از نظر تابش آفتاب پاک ‏تر و مناسب ‏تر بود برگزید. (۳)

مرحوم علامه طباطبائى (ره) در المیزان مى ‏نویسد: هدف حضرت مریم (س) از دورى نمودن از مردم، بریدن از آنان و روى آوردن به سنت اعتکاف بوده است. (۴)

برخى از روایات اهل سنت هم نشان مى‏ دهد که در دوران جاهلیت هم عملى عبادى به عنوان اعتکاف در میان مردم رایج ‏بوده است. (۵)

علامه حلى در کتاب «تذکره الفقهاء» به مشروعیت اعتکاف در ادیان پیشین تصریح نموده است. (۶)

از زمانى که پیامبراسلام (ص) اعتکاف را به مسلمانان آموزش داد، این سنت اسلامى در میان مسلمانان رواج پیدا کرد.

در حال حاضر مراسم اعتکاف در دهه پایانى ماه مبارک رمضان در بسیارى از کشورهاى اسلامى از جمله عربستان ( به ویژه شهر مکه) با شکوه خاصى برگزار مى‏ شود. همه ساله خیل عظیم مسلمانان، که بخش قابل توجهى از آنان را جوانان تشکیل مى ‏دهند، از سراسر جهان به سوى مسجدالحرام مى‏ شتابند و در کنار خانه خدا معتکف مى‏ شوند و حتى بسیارى از زائران خانه خدا به منظور دستیابى به فضیلت اعتکاف در دهه آخر ماه رمضان، این ایام پر برکت را براى انجام عمره مفرده برمى ‏گزینند.

شبیه این مراسم در مسجدالنبى و در کنار مرقد مطهر پیامبر(ص) برگزار مى‏ شود. مسجد کوفه در عراق نیز سال‏هاى متمادى، محل برپایى مراسم اعتکاف در دهه آخر ماه مبارک رمضان بوده است. انبوه شیعیان و پیروان مکتب اهل بیت (ع) در این مسجد مقدس معتکف مى‏ شده ‏ا ند و بسیارى از عالمان بزرگ شیعه نیز همراه با مردم در این مراسم شرکت مى‏ کرده‏ اند.

اعتکاف در کشور ایران تاریخچه‏ اى پرفراز و نشیب دارد در هر عصرى که عالمان برجسته دینى به اعتکاف اهتمام ورزیده ‏اند، مردم مسلمان نیز از آنان پیروى کرده و به اعتکاف بها داده‏ اند.

در عصر صفوى، در سایه تلاش‏هاى دو عالم بزرگ آن زمان، مرحوم شیخ بهایى (۱۰۳۰- ۹۵۲ ه.ق) و شیخ لطف الله میسى عاملى اصفهانى (متوفاى ۱۰۳۲ یا ۱۰۳۴ ه.ق)، اعتکاف در شهرهاى ایران، به ویژه قزوین و اصفهان، رونق خاصى یافته است.

خوشبختانه اکنون در بسیارى از شهرهاى کشورمان مراسم اعتکاف در روزهاى ۱۳، ۱۴ و ۱۵ ماه رجب (ایام البیض) برگزار مى ‏شود. این سنت‏ حسنه ابتدا در شهر مقدس قم، توسط عالم ربانى میرزا مهدى بروجردى صورت گرفت و رفته رفته در شهرهاى دیگر رواج یافت.

ارزش معنوى اعتکاف

انقطاع از مادیات و امور دنیوى و ملازمت مسجد و دوام ذکر و عبادت خدا، به تنهایى و بدون اعتکاف نیز داراى ارزشى والا و اهمیتى فراوان است که در این زمینه آیات، روایات و احادیث زیادى را با چنین مضمونى مى‏توان یافت، اما اهمیت اعتکاف به طور مشخص در قرآن و احادیث مورد تاکید قرار گرفته است.

در بنیاد اولین خانه توحید (کعبه) به دست دو پیامبر الهى، حضرت ابراهیم و اسماعیل (علیهماالسلام) سخن از عهد و پیمانى به میان مى ‏آید که از جانب خداوند، جهت تطهیر«بیت الله‏» براى طواف کنندگان، معتکفین و نمازگزاران از آنان گرفته شده است.

مطالعه در تعالیم ادیان الهى نشان مى‏ دهد که همواره شیوه‏ هایى از درون‏ گرایى و دورى از جمع در ادیان آسمانى وجود داشته است.

اعتکاف در قرآن

از کلام وحى استفاده مى ‏شود که در میان بنى اسرائیل نوعى روزه همراه با سکوت (صمت‏) رایج‏ بوده است. (۷) حضرت موسى(ع) با آن که مسئولیت ‏سنگین رهبرى و هدایت امت را بر دوش داشت، براى مدت زمانى آنان را رها کرد و براى خلوت کردن با محبوب خویش به خلوتگاه  کوه طور شتافت. او در پاسخ به پرسش پروردگار فرمود:

«… و عجلت الیک رب لترضى (طه/ ۸۴ )؛ پروردگارا به سوى تو آمدم تا از من راضى شوى.»

قرآن مجید در جایى دیگر از« رهبانیت‏» و گوشه ‏گیرى پیروان حضرت عیسى(ع) سخن به میان آورده، و مى ‏فرماید:

«… و رهبانیه ابتدعوها ما کتبناها علیهم الا ابتغاء رضوان الله فما رعوها حق رعایتها… (حدید/ ۲۷)؛ و رهبانیتى را که خود ابداع نمودند از این رو برایشان مقرر نمودیم تا خشنودى خداوند را کسب کنند. پس حق آن را چنان که باید مراعات نکردند.»

مفسر بزرگ قرآن، علامه طباطبائى (ره) فرموده است: « لحن آیه شریفه نشان مى‏ دهد که خداوند، ابتدائا رهبانیت را بر پیروان حضرت عیسى (ع) مقرر ننموده، ولى آن را مورد تایید قرار داده است.» (۸) هر چند آنان به دلیل این که در رهبانیت زیاده روى نمودند و حد و مرز آن را مراعات نکردند، مورد نکوهش خداوند قرار گرفتند.

اسلام با پیش بینى عبادتى به نام «اعتکاف‏» که در واقع نوعى خلوت و درون گرایى است، براى ساختن انسان‏ها و جلوگیرى از آفت ‏خدا فراموشى و خود فراموشى، چاره اندیشى نموده است. این‏ها همه نشان مى ‏دهد با آن که روح تعالیم ادیان، دعوت به جمع و اجتماع است، انسان به برنامه هایى که او را با درون خود پیوند دهد نیز محتاج است.

راز این امر روشن است؛ معمولا حضور پیوسته و دائمى در عرصه اجتماع و کار و تلاش عملى، رفته رفته روحیه عمل گرایى را در انسان تقویت مى‏ کند.

پیدایش این روحیه چه بسا انسان را از درون تهى مى کند تا آن جا که به چیزى جز عمل بیشتر نیندیشد. شخص عمل گرا و عمل زده حتى گاه فرصت نمى‏ یابد نتایج کارها و تلاش‏هاى خود را هم به درستى ارزیابى کند. لذا اعتکاف زمینه مناسبى است تا انسان به کاوش درباره انگیزه ها و روحیات خویش بپردازد و براى رفع نقصان و تکامل آن بکوشد. بنابراین اعتکاف با ویژگى هایى که اسلام براى آن در نظر گرفته، پاسخى است ‏به این نیاز روحى، و فرصتى است مغتنم براى رو آوردن به خود و خدا.

اعتکاف در احادیث

میزان توجه پیامبر(ص) به برپایى اعتکاف، بسیار در خور دقت و تامل است. خداوند متعال، پیامبر خویش را به داشتن خلق و خویى عظیم و بزرگ ستوده است.

«و انک لعلى خلق عظیم( قلم/ ‏۴)؛ و در حقیقت تو به اخلاق نیکو وعظیم آراسته هستى.»

با این حال، آن حضرت با وجود مسئولیت ‏بزرگ اجتماعى که بر دوش داشت، خود را از اعتکاف بى نیاز نمى‏ دانست.

چنان که در حدیثى از امام صادق (ع) آمده است: « رسول خدا در دهه آخر ماه مبارک رمضان در مسجد معتکف مى‏ شدند و براى آن حضرت خیمه‏ اى که از مو بافته شده بود، در مسجد برپا مى ‏شد. پیامبر(ص) براى اعتکاف آماده مى شدند و بستر خویش را جمع مى‏ کردند.» (۹)

در حدیث دیگرى از امام صادق (ع) آمده است: « کانت ‏بدر فى شهر رمضان و لم یعتکف رسول الله (ص) فلما ان کان من قابل اعتکف عشرین. عشرا لعامه و عشرا قضاء لما فاته (۱۰)؛ جنگ بدر در ماه رمضان رخ داد، از این رو رسول خدا موفق به اعتکاف نشدند. آن حضرت در ماه رمضان سال آینده  یک دهه را به عنوان همان سال اعتکاف نمودند و یک دهه را نیز به عنوان قضاى سال قبل.»

رسول خدا افزون بر اهتمام عملى نسبت ‏به اعتکاف، با بیان فضایل و پاداش بزرگ آن، مؤمنان را به انجام این عمل تشویق مى‏ نمودند. در حدیثى از آن حضرت آمده است: «اعتکاف عشر فى شهر رمضان تعدل حجتین و عمرتین (۱۱)؛ یک دهه اعتکاف در ماه رمضان همچون دو حج و دو عمره است.»

گرچه این حدیث ناظر به اعتکاف به مدت ده روز و در ماه مبارک رمضان است، ولى اعتکاف در کمتر از این مدت (به شرط آن که از سه روز کم ‏تر نباشد) در غیر ماه مبارک رمضان مخصوصا «ایام البیض‏» به اندازه خود فضیلت و ثواب دارد.

زمان اعتکاف

اعتکاف از نظر زمان محدود به وقت ‏خاص نیست؛ تنها از آن رو که لازمه اعتکاف، روزه گرفتن است، باید در زمانى اعتکاف شود که شرعا بتوان روزه گرفت. پس هر گاه روزه گرفتن صحیح باشد، اعتکاف نیز صحیح است، ولى بهترین زمان براى اعتکاف دهه آخر ماه مبارک رمضان، و ایام البیض ماه رجب است. اعتکاف در دهه آخر ماه رمضان، با آماده سازى انسان براى درک لیله القدر و بهره بردارى از فیض این شب گرانقدر، بى‏ ارتباط  نیست. در کشور ما اکنون اعتکاف در سه روز از ماه رجب بیش از اعتکاف در دهه پایانى ماه رمضان رواج دارد؛ و این سه روز از چند نظر حائز اهمیت است:

اول آن که ماه رجب، ماه حرام است و از روایات استفاده مى‏ شود که اعتکاف در ماه‏هاى حرام، نسبت‏ به دیگر ماهها از فضیلت ‏بیشترى برخوردار است.

ثانیا: روزه در ماه رجب داراى فضیلتى خاص است، زیرا ماه رجب ماه  بزرگى است که مردم حتى در جاهلیت نیز حرمت آن را  پاس مى‏ داشتند. اسلام نیز بر احترام و منزلت آن افزود. (۱۲) ظاهرا چنین رفتار و باورى نسبت‏ به ماه رجب از دیگر ادیان الهى در میان مردم به جاى مانده بود.

مالک بن انس ( پیشواى مذهب مالکى) گفته است: « سوگند به خدا، چشمانم تاکنون کسى را که از نظر وارستگى، فضیلت و عبادت و پرهیزگارى برتر از امام صادق (ع) باشد، ندیده است. من به حضور ایشان مى‏ آ مدم و او مرا مورد توجه قرار مى‏ داد و احترام مى‏ نمود.» روزى به ایشان عرض کردم: «اى فرزند رسول خدا! پاداش کسى که یک روز از ماه رجب را با ایمان و اخلاص روزه بگیرد، چیست؟» امام صادق (ع) فرمود: «پدرم از پدرش و او از جدش و ایشان از رسول خدا (ص) برایم روایت کرد که هر کس یک روز از ماه رجب را از سر ایمان و اخلاص روزه بگیرد، گناهانش آمرزیده مى‏ شود. (۱۳)

بر پایه حدیثى دیگر از پیامبر (ص) هر کس سه روز از ماه رجب را روزه بگیرد، خداوند میان او و آتش جهنم به اندازه هفتاد سال راه فاصله مى‏ اندازد. پروردگار مهربان به کسى که سه روز از ماه رجب را روزه گرفته، خطاب مى‏ کند که حق تو بر من واجب شد و دوستى و ولایتم برایت ‏حتمى شد. اى فرشتگان! در حضور شما شهادت مى‏ دهم که گناهان بنده ‏ام را آمرزیده ‏ام. (۱۴)

علاوه بر روایاتى که به طور عام نسبت ‏به فضیلت روزه ماه رجب تاکید مى‏ نماید، درباره روزه گرفتن در روزهاى ۱۳، ۱۴ و ۱۵ و انجام عمل «ام داود» نیز تاکید شده است.

مکان اعتکاف

اعتکاف از نظر مکان محدودیت ‏خاص دارد. نظریه معروف آن است که اعتکاف تنها در یکى از مساجد چهارگانه ( مسجدالحرام، مسجدالنبى، مسجد کوفه و مسجد بصره ) جایز است. امام رضا (ع) فرموده‏ اند: «اعتکاف لیله فى مسجد الرسول و عند قبره یعدل حجه و عمره (۱۵)؛ یک شب اعتکاف در مسجد پیامبر و نزد قبر او معادل یک حج و یک عمره است.»

ولى گروهى از فقها اعتکاف در مسجد جامع هر شهر و منطقه را نیز روا دانسته‏ اند. (۱۶)

البته در مورد مسجد جامع نیز برخى برآنند که باید به قصد رجاء و به امید این که شاید مطلوب درگاه الهى باشد، اعتکاف نمود. (۱۷) اعتکاف در سایر مساجد مانند مسجد محله و بازار تنها به نظر شمار اندکى از فقیهان شیعه جایز است. (۱۸) مقصود از مسجد جامع در هر شهر و منطقه، مسجدى است که معمولا مردم بیشترى در آن جا گرد مى‏ آیند (۱۹)؛ به عبارت دیگر، مسجدى که اغلب اوقات بیشتر از سایر مساجد جمعیت داشته باشد. (۲۰)

شیخ لطف الله میسى اصفهانى در کتاب «رساله اعتکافیه‏» به نقل احادیثى در باب اعتکاف پرداخته و ضمن بیان احادیث، شواهدى را در جواز اقامه اعتکاف در مسجد جامع، نصب قبه و نیز احیاى دهه آخر ماه رمضان ذکر مى‏ کند.

روشن است که در محل اعتکاف اختلافى در میان فقهاى شیعه وجود دارد. این اختلاف ناشى از این روایت است که اعتکاف در مسجدى جایز است که امام عدل، جماعتى در آن برگزار کرده باشد. برخى از فقها صرفا همین چند مسجد ( کوفه، بصره، مدینه و مکه) را براى اعتکاف جایز شمرده ‏اند و برخى دیگر مساجد دیگر را نیز براى اعتکاف مجاز شمرده‏ اند.

از این دسته دوم، گروهى تنها مساجد جامع را معین کرده اند و برخى همه مساجد جماعات را. شیخ لطف الله بر این باور بوده که در تمامى مساجد جامع و حتى جماعت اعتکاف جایز است، ولى درباره روایتى که «امام عدل‏» را مطرح کرده چنین اظهار مى ‏کند که مقصود از امام عدل، اعم از امام معصوم و غیر معصوم است. شیخ تاکید دارد که اصولا سؤال درباره مساجد بغداد بوده و روشن است که وجه عدل نمى‏ توانسته ارتباطى با امام معصوم براى اقامه نماز در آن مساجد داشته باشد.

وى با اشاره به آراء برخى از فقهاى متقدم در این که تنها در مساجد اربعه اعتکاف رواست، اسامى جمعى از علماى عصر خود را که اغلب علماى جبل عامل هستند، ذکر کرده و رأى آنان را چنین دانسته که در هر مسجد جامعى اعتکاف جایز است. از جمله آنان مرحوم شیخ بهایى است که در هنگام تالیف این رساله در قید حیات بوده است و نیز شیخ على بن عبدالعالى میسى، جد نویسنده، و نیز شهید ثانى و بسیارى دیگر. (۲۱)

در این جا ممکن است این پرسش مطرح شود که با توجه به آثار سازنده اعتکاف آیا بهتر نیست اعتکاف در هر مسجدى را جایز بدانیم تا همگان به آسانى بتوانند از این عبادت بهره‏ مند شوند؟

در پاسخ باید گفت: «عبادت‏هاى دینى کاملا توقیفى هستند؛ بدین معنا که شرایط و احکام آن را باید از متون اسلامى و دستورهاى شرعى اخذ کرد. هرگاه از ادله معتبر استفاده شود که محل اعتکاف، مسجد جامع است، نمى‏ توان از روى ذوق و سلیقه شخصى در شرط عبادت تصرف نمود و دامنه آن را توسعه داد.»

اساسا برخى عبادت‏ها از نظر مکان، داراى محدودیت ‏خاصى هستند.

مثلا مراسم و اعمال حج‏ باید در مکان‏هاى معینى انجام شود؛ از این رو انجام دادن اعمال حج در غیر از محل‏هاى مقرر بى‏ معناست.

در مورد اعتکاف نیز هرگاه با ادله معتبر ثابت‏ شود که جایگاه آن مسجد جامع است، مى‏ فهمیم که شارع مقدس این عبادت را تنها در این ظرف مکانى معین از ما خواسته است. البته در تشریع این حکم حتما مصالحى مورد نظر بوده است که شاید عقل ما نتواند به طور یقین بدان دست‏ یابد. شاید اسلام با منحصر نمودن اعتکاف در مسجد جامع بخواهد نوعى کنترل بر کمیت و کیفیت آن وجود داشته باشد و در کنار این عبادت، ارزش‏هاى دیگرى مانند وحدت و همراهى و همدلى نیز مطرح شود. (۲۲)

انسان معتکفى که به آداب اعتکاف پایبند است در هر موردى از نماز خواندن، دعا کردن، اندیشیدن، شب زنده دارى و گریستن، به گنجینه هایى از رحمت‏ خاص خدا دست مى‏ یابد که گرانبهاترین سرمایه زندگانى و بهترین زاد و توشه آخرت او خواهد بود.

هم چنین گاهى خداوند به خاطر تأدیب انسان‏ها یا به خاطر عقوبت آنان نسبت ‏به ستمکارى‏ها و معاصى روز افزون شان، اراده نزول عذاب مى‏ کند و بلایى چون خشکسالى یا زلزله یا بیمارى عمومى و مانند آن را تقدیر مى ‏نماید، ولى عمل صالح گروهى از آنان باعث دفع بلا می گردد و به گونه‏ اى که خود نیز متوجه نیستند از تحقق عذاب و عقاب الهى جلوگیرى مى‏ کنند: «… و ما کان الله معذبهم و هم یستغفرون(انفال/ ‏۳۳)؛ و خداوند آنان را عذاب نمى‏ کند تا زمانى که استغفار مى‏ کنند.»

اعتکاف خالصانه جمع کثیرى از مردم جامعه ما، مى‏ تواند چنین نقشى را در اجتماع اسلامى داشته باشد؛ یعنى زمانى که قدرناشناسى مردم نسبت‏ به نعمت‏هاى الهى اوج مى‏ گیرد و غفلت از خدا به شکل‏ هاى گوناگون در بین مردم رواج مى‏ یابد و پول‏ پرستى و شهوترانى، بخش عظیمى از جامعه را از عبادت خدا دور و به حقوق دیگران بى ‏توجه مى‏ سازد، خطر نزول بلا نزدیک مى‏ شود؛ اما گریه ‏ها و تضرع‏ها و نمازها و روزه‏ هاى معتکفین، رحمت‏ خدا را بر مى‏ انگیزاند و به آبروى آنان، عاصیان نیز در امان مى‏ مانند.

مقابله با تهاجم فرهنگ بیگانه

در فرهنگ اسلامى روى آوردن به اعتکاف، علاوه بر بهره بردارى از فیض معنوى آن، جهاد مقدس نیز هست؛ زیرا این مراسم عبادى – معنوى، نقش بسیار مهمى در رویارویى با نفوذ فرهنگ بیگانه ایفا مى‏ کند.

جوانى که در مراسم اعتکاف، طعم شیرین ایمان و انس با خداوند را م ‏چشد، لذت‏هاى مادى و شهوانى در دیدگانش، حقیر و بى‏ارزش مى ‏شود و به آسانى در گرداب فساد و باورهاى ضد دینى گرفتار نمى‏ شود.

از سوى دیگر، چنین مراسمى خود پیامى عملى و درسى عبرت‏ آمیز براى مردم است. حضور جمعى از مؤمنان در مسجد براى عبادت، در حقیقت نوعى دعوت به خدا پرستى و دین مدارى است و آثار سازنده‏ اى بر جامعه خواهد داشت، از همین رو، در رویارویى با تهاجم فرهنگى دشمن نباید نقش مؤثر سنت هایى که در باور عمومى مردم ریشه‏ هاى عمیق دارند، نادیده گرفته شود. بى‏ تردید مساجد، حسینیه‏ ها، تکایا، هیئت‏هاى مذهبى، زیارت و اعتکاف، نقش مهمى در تربیت جامعه و گسترش فرهنگ دینى ایفا کرده و مى‏ کنند. این مقوله‏ ها با آثار مثبت جانبى که دارند، اهرم‏ هاى توانمندى در مقابله با فرهنگ بیگانه‏ اند.

در دوران ما تهاجم دشمن ابعادى گسترده یافته، ولى این حرکت استعمارى، دست کم ریشه ‏اى چند صد ساله دارد و همین پدیده‏ هاى سنتى هم چون اعتکاف، مردم ما را در طول سال‏هاى متمادى در برابر نفوذ فرهنگ بیگانه مصونیت ‏بخشیده است؛ (۲۳) اما اهمیت آن و نقش به سزایى که در تصفیه و تزکیه انسان دارد براى بسیارى از مسلمانان ناشناخته مانده است.

از این رو جا دارد مبلغان اسلامى بیش از پیش بر نقش مهم آن تاکید ورزند تا این سنت دیرینه محمدى آن گونه که شایسته است، جایگاه خود را در جامعه اسلامى حفظ کند.

در عصر ما که زندگى ماشینى و پیچیدگى‏ هاى آن، دیده‏ گان انسان را به خود خیره کرده، روابط اجتماعى گسترده شده و خلاصه دامنه سرگرمى انسان به جلوه‏ ها و مظاهر مادى توسعه یافته است، تاکید بر نقش سازنده اعتکاف، ضرورتى دو چندان مى ‏یابد؛ زیرا اعتکاف انس با معشوق است که زمینه را براى گسستن فرد از سرگرمى ‏هاى پوچ فراهم مى‏ آورد؛ انسان را با خداوند پیوند مى‏ دهد و از آفت ‏خدا فراموشى و از خود بیگانگى نگه مى‏ دارد.

منبع :تبیان

پى‏ نوشت‏:

۱٫ عطار نیشابورى، تذکره الاولیاء، ص‏۷۸۵٫

۲٫ علامه مجلسى، بحارالانوار، ج‏۱۴، ص‏۱۴۱٫

۳٫ تفسیر نمونه، ج‏۱۳، ص‏۳۳٫

۴٫ علامه طباطبائى، المیزان، ج‏۱۴، ص‏۳۴٫

۵٫ سید مرتضى، المسائل الناصریات، ص‏۱۱۹٫

۶٫ علامه حلى، تذکره الفقهاء، ج‏۶، کتاب اعتکاف، ص‏۲۳۹٫

۷٫ حرعاملى، وسائل الشیعه؛ ج‏۷، ص‏۱۱۶٫

۸٫ المیزان، ج‏۱۹، ص‏۱۷۳٫

۹٫ حرعاملى، وسائل الشیعه، ج‏۷، ص‏۳۹۷، روایت‏۱٫

۱۰٫ همان، روایت ۲٫

۱۱٫ شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، کتاب الاعتکاف، ص ‏۱۸۸٫

۱۲٫ شیخ صدوق، فضائل الاشهرالثلاثه، ص‏۲۴، روایت‏۱۲٫

۱۳٫ همان، ص‏۳۸، روایت‏۱۶٫

۱۴٫ همان، ص‏۲۵، بخشى از روایت‏۱۲٫

۱۵٫ بحارالانوار، ج ‏۹۸، ص‏۱۵۱٫

۱۶٫ سید محمد کاظم طباطبائى، العروه الوثقى، کتاب الاعتکاف، ص‏۳۹۹٫

۱۷٫ امام خمینى (ره)، تحریرالوسیله، ج‏۱، ص‏۳۰۵٫

۱۸٫ شیخ محمد حسن نجفى، جواهرالکلام، ج‏۱۷، ص‏۱۷۰٫

۱۹٫ همان، ص‏۱۷۱٫

۲۰٫ آیه الله گلپایگانى، مجمع المسائل، ج‏۱، ص‏۱۵۴٫

۲۱٫ فصلنامه فرهنگ اصفهان، شماره ۱، پائیز ۱۳۷۴، ص‏۳۸٫ رحیم نوبهار، اعتکاف؛ سنت محمدى، صص‏۷۸ و ۸۸ .

۲۲٫ بحارالانوار، ج‏۳۳، ص‏۵۴۲ .

۲۳٫ اعتکاف، سنتى محمدى، صص‏۵۰ و ۵۱ .

بر سر سفره با برکت امام حسن(علیه السلام)

اشاره:

آن سبط اکبر نبوى، آن ارشد اولاد مرتضوى، آن زاده زهراى اطهر، آن بالیده در ساحل کوثر، آن سیّد جوانان جنّت، آن امام ثانى امّت، آن خلیفه برحق رسول، آن پور پارساى بتول، آن آیت ایمان و جهاد، آن رایت سلم و سداد. آن آفتاب هیبت و سیادت، آن دریاى بیکران جود و سخاوت، آن نور ابهر، آن سراج انور، آن قره العین نبى، آن میوه دل وصّى، آن پیشواى معصوم، آن شهید مسموم، آن صابر ممتحن حضرت ابومحمد حسن، یگانه اعصار بود و اسوه ابرار و محبوب کردگار، زندگى اش موضوع این نوشتار است.  در اینجا  بر سر سفره ضیافت و معرفت آن حضرت نشسته باشد تا توشه ای از این سفره با برکت برداریم:

یکم: امام و خداباورى

شیخ صدوق در کتاب شریف «امالى» از امام جعفر صادق علیه السلام نقل مى کند:

حضرت مجتبى علیه السلام عابدترین مردم روزگار خویش بود و زاهدترین و برترین. وقتى وضو مى گرفت، بند، بندش مى لرزید و رنگ چهره آسمانیش به زردى مى گرائید. وقتى از راز این حالت مى پرسیدند، فرمود: کسى که در برابر پروردگارعرش مى ایستد، شایسته است که از دلهره رنگش زرد شود و اندامش بلرزد.۱

وقتى به آستان مسجد مى رسید، سر را به سوى آسمان بلند مى کرد و چنین مى گفت:۲

«الهى ضیفک ببابک، یا محسن قداتاک المسى، فتجاوز عن قبیح ما تعلم منّى بجمیل ماعندک یاکریم؛ خدایا! مهمانت بردرخانه است، اى نیکوکار! بدرفتار، به سویت آمده است، اى خداى کریم به زیبایى هایى که دارى از زشتیهاى که از من مى دانى درگذر.

دوم: امام و عزّت طلبى

زندگى پیشوایان اهل بیت علیهم السلام اسوه حیات طیّبه و برتر است و هرکدام به تنهایى در اسوه بودن، کامل اند؛ گرچه آگاهى ما از اهداف و ابعاد وجودى و اقدامات آنان محدود و ناقص است و هرکس به یک زاویه یا چند بعد، از سیماى آنان نظاره مى کند و بر اساس نیازهاى جامعه در هر عصر، یکى از ویژگى هاى آنان بیشتر مى درخشد.

این فکر که مجموعه معصومین علیهم السلام مقتداى کامل بشریت هستند. ولى هر کدام فقط در میدانى مشخص، اسوه اى شایسته و نیکویند؛ نه اسوه اى جامع و تمام عیار، اندیشه اى ناتمام است. این فرضیه مى گوید امام حسین علیه السلام فقط اسوه جهاد و مبارزه است و امام مجتبى علیه السلام اسوه حلم، نرمش و بردبارى. امام صادق علیه السلام اسوه دانشورى و امام هشتم الگوى رضا به رضاى الهى و…

ما این تحلیل و تفکّر را نادرست مى دانیم همه ائمه در تمام ابعاد زندگى، برترین انسان روزگار خویش بوده اند، و نه تنها در یک بخش از باب نمونه تنها امام حسین علیه السلام سمبل عزّت مندى و عزّت گرایى و عزّت گسترى نبوده و نیست. سبط اکبر پیامبر هم امام عزّت و سرافرازى براى همه عصرها و نسل هاست. او انگشترى عقیق سرخ داشت که نقش نگین آن عبارت «العزّه للّه» بود.۳ و امام باقر علیه السلام نیز همین انگشترى را در دست مى کرد.۴

تنها سیدالشهداء پیشواى آزاده و آزادى خواه نیست، بلکه همان آزادگى و آزادیخواهى در روح بلند امام حسن مجتبى علیه السلام هم موج مى زند. امامان معصوم علیهم السلام ، رهبران منطقه و زمان خاص و داراى صلاحیت هاى محدود نیستند که در یک یا چند جهت حجّت و مرجع امّت شناخته شوند. علم و عصمت آنان، ضامن نقش هدایت گرى در کل آفاق گیتى، در تمام اعصار و در جمیع ابعاد زندگى است. اینکه برخى خیال مى کنند، پیشوایان بزرگ اسلام هر کدام در یک رشته تخصص داشته و همچون استادان مراکز علمى همان ماده آموزشى را به بشریت آموخته اند، دریافتى نادرست و ناقص است. دانش و عصمت آنان تمام نیاز بشریت را در بر مى گیرد.

امام در تفکر شیعى، امام زمانِ خاص، مکان ویژه و موضوع خاص نیست. هرکدام از چهارده معصوم علیهم السلام پیشواى زمان خویش و مقتداى تمام اعصار؛ امام جنّ و انس اند و گفتار و رفتار و اندیشه هاى آنان از خطا و لغزش مصون است.

سوم: امام و قیامت باورى

او پاى پیاده به سوى خانه خدا مى رفت و گاهى پاى برهنه، چون به یاد مرگ مى افتاد، مى گریست و چون قبر را یاد مى کرد، مى اشکهایش جارى مى شد؛ وقتى روز قیامت و محشر را به یاد مى آورد، گریه مى کرد. وقتى عبور از صراط را به خاطر مى آورد اشک مى ریخت. وقتى به حضور انسان در محضر ربوبى مى اندیشید، آنچنان صیحه مى زد که مدهوش مى شد، و چون به نماز برمى خاست در برابر خداى عزّوجل اندامش مى لرزید. وقتى بهشت و جهنّم را یاد مى کرد، چون مارگزیده پریشان مى شد و از خداوند، تمنّاى بهشت مى کرد و از جهنّم به او پناه مى برد.۵

چهارم: امام و عدالت اجتماعى

او بیست و پنج بار پیاده به حجّ مشرّف شد و سه یا دو بار کلّ ثروت خویش را با نیازمندان تقسیم کرد.۶

البته مورّخان اهل سنّت گفته اند، آن پیشواى بزرگ دوبار کل دارایى خویش را در راه خدا بخشید و سه بار تمام آنچه را داشت حتى کفش و لباس خویش را با فقیران عادلانه تقسیم کرد.

پنجم: امام و دفاع از مظلوم

آن روزهاى دشوار که امیرمؤمنان علیه السلام آماج تبلیغات معاویه قرار داشت، امام حسن علیه السلام روزى پیرامون خانه خدا در حال طواف بود، شنید که مردى مى گوید: این شخص فرزند فاطمه زهرا علیهاالسلام است. امام رو به وى کرد و فرمود: بگو او فرزند على بن ابى طالب علیه السلام است. به راستى که پدرم از مادرم بهتر است.۷ و این اقدام امام سندى براى دفاع از مظلوم در حال طواف است.

ششم: اعتکاف و خدمت رسانى

ابن عباس مى گوید: همراه با امام حسن علیه السلام در مسجدالحرام بودم، آن بزرگوار معتکف بود و در همان حال دورخانه خدا طواف مى کرد، یکى از شیعیانش نزد وى آمد و گفت: فلانى از من طلبکار است، اگر ممکن است شما آن را بپردازید. حضرت فرمود: سوگند به خداى این خانه امروز چیزى نزدم نیست، وى گفت اگر مقدور است از او مهلت بخواهید، زیرا مرا به زندان تهدید مى کند.

ابن عباس مى گوید: امام طواف را قطع کرد و همراه وى حرکت کرد. گفتم: فرزند پیامبر! آیا فراموش کرده اى که در حال اعتکاف هستى؟ فرمود: آرى مى دانم ولى من از پدرم شنیدم که مى فرمود: از پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم شنیدم که: هرکس حاجت برادر مؤمنش را برآورد، بسان کسى است که نه هزار سال خداى را عبادت کرده است، عبادتى که روزها در حال روزه باشد و شبها در حال نماز.۸

هفتم: امام و تلاوت قرآن

قطب الدین راوندى نقل کرده است که امام مجتبى علیه السلام فرمود:

«من قرأ القرآن کان له دعوه مستجابه ایّا معجّله و امّا مؤجّله؛۹

هرکس قرآن تلاوت کند، یک دعاى مستجاب نزد خدا دارد، حال یا زود و سریع یا پس از فرا رسیدن وقت مناسب آن. آن بزرگوار با قرآن انس فراوان داشت همیشه هنگام، تلاوت «یا ایّهاالّذین آمنوا»مى گفت: «لبّیک اللّهمّ لبّیک»، او همیشه و در همه احوال، به یاد خدا بود؛ راستگوترین و سخنورترین مردم بود.۱۰

هشتم: امام و سخنورى

روزى به معاویه گفتند: اى کاش دستور مى دادى حسن بن على بن ابى طالب علیهم السلام بر منبر برآید، تا ناتوانى وى در خطابه بر مردم آشکار شود، معاویه در پى این پیشنهاد، روزى به امام گفت: بر منبر نشین و ما را موعظه کن. حضرت بر منبر بالا رفت و خدا را حمد و ثنا گفت، سپس فرمود:

«هان اى مردم! هرکس مرا مى شناسد، که مى شناسد و هرکس نمى شناسد، من حسن فرزند على بن ابى طالب و فرزند سرور بانوان جهان، فاطمه، دختر پیامبر خدایم. من فرزند بهترین آفریدگان خدا و فرزند پیام آور اویم. من داراى فضیلت ها و معجزات و دلایل فراوان حقانیّت هستم. فرزند امیرمؤمنانم که حقّم را از من گرفتند. من و برادرم حسین دو مهتر جوانان اهل بهشتیم.

من فرزند رکن و مقامم، فرزند مکّه و منایم، فرزند مشعر و عرفاتم.»

معاویه از بیم تأثیر گذارى خطابه امام، سخن آن بزرگوار را قطع کرد و گفت: ابا محمد! از این موضوع بگذر و در باره خرماى تازه «رطبّ» سخن بگو.

حضرت فرمود: باد آن را بارور مى کند، گرما آن را مى پزد و سرما آن را دلپذیر و خوشبو مى سازد. سپس ادامه داد:

من امام خلق خدایم و فرزند رسول خدا، معاویه از آشوب مردم ترسید، گفت: اى ابا محمد! همین مقدار کافى است و بدین گونه امام از منبر فرود آمد.۱۱

نهم: امام و انفاق

ابوهشام قنّاد مى گوید: من از بصره براى حسن بن على علیه السلام کالا مى بردم، هنگام خرید با من چانه مى زد و متاع را خریدارى مى کرد ولى گاه من هنوز نشسته بودم که تمام آن را در راه خدا مى بخشید و مى گفت: پدرم از رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم نقل کرده است که فرمود: «المغبون لا محمود و لا مأجور؛ فریب خورده نه ستوده است و نه داراى اجر و پاداش.»۱۲

دهم: عصر امام و شرائط امروز

شرائطى که به کناره گیرى امام مجتبى علیه السلام و صلح تحمیلى بر آن بزرگوار انجامید، تلخ ترین حوادث تاریخ اسلام است صلح با معاویه جام زهرى بود که فرزند فرزانه زهرا علیهاالسلام براى پاسدارى از دین و حفظ خون مسلمانان نوشید، و محرومیت جامعه اسلامى از حکومت الهى و آزادى بخش و عزت آفرین امام حسن علیه السلام را در پى داشت.

این محرومیت به هیچ وجه مولود، ناآگاهى، ضعف روحى، سستى و نعوذ باللّه راحتى طلبى، و عدم مدیریت امام و رهبرى امام مجتبى علیه السلام نبود؛ بلکه عوامل این «درد جانکاه تاریخى» را باید در اوضاع فکرى، فرهنگى، اخلاقى و اعتقادى مسلمانان و شهروندان جامعه اسلامى از یک سو و در تلاشهاى نظامى، اقتصادى و سیاستهاى تبلیغاتى معاویه جستجو کرد، باید توجه داشت که «رهبرى صالح و شایسته» براى دست یابى به استقلال و آزادى و اجراى قوانین الهى کافى نیست، یارانى بیدار و فداکار و متّحد به میزان مورد نیاز، لازم است و ملتى که از نظر روحى و عقیدتى، آخرت را بر دنیا و ارزشها را بر رفاه، ورزشها ترجیح دهد. هجوم فرهنگى در عصر معاویه سبب شد تا برخى از یاران امام و سران قبایل، در آرزوى رفاه و زندگى بهتر، به معاویه پیوستند، برخى مدال گرفتند و برخى مقام و برخى زن و زندگى. البته «مدرک دانشگاهى» و «جوایز بین المللى» آن روز مرسوم نبود و گرنه بسیارى از روشنفکران عصر امام حسن علیه السلام براى تدریس، به دانشگاههاى معتبر شام! دعوت مى شدند و جوایز علمى، هنرى! آن روز را تصاحب مى کردند.

فساد فرهنگى، اخلاقى و «دنیازدگى» «خواص» و جهل و غفلت «عامه مردم»، بزرگترین مشکلات فرا روى امام مجتبى علیه السلام بود. امروز از این دو مشکل، اولى با همان شدّت وجود دارد و ولى به لطف الهى آگاهى و هوشیارى و دیندارى مردم، سرمایه اى است که هنوز هم دشمنان اسلام از آن بیم مى برند و رسانه هاى وابسته در محو و تضعیف آن مى کوشند. امروز اگر «خواص» بتوانند توده هاى مردم را به رنگ خویش در آورند، بار دیگر امویان عصر بر ایران و دیار اسلام سلطه خواهند یافت. و اگر مردم از کانال هاى قانونى و با جرأت و شهامت، برخى مسئولان غافل و فاسد را به راه امام بازگردانند، نظام اسلامى، تداوم خواهد یافت.

پى نوشت:

  1. عیون اخبارالرضا، ج ۲، ص ۵۰۶٫
  2. معالى السبطین، ص ۶٫
  3. سفینه البحار، ج ۲، ص ۱۸۴٫
  4. بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۳۳۹٫
  5. سفینه البحار، ج ۲، ص ۱۸۴٫ ۶٫ همان، ص ۱۸۵٫
  6. موسوعه کلمات الامام الحسن(ع)، ص ۲۳۸٫
  7. مسندالامام المجتبى، ص ۶۷۲٫
  8. موسوعه کلمات الامام الحسن(ع)، ص ۲۱۴٫

۱۰ و ۱۱٫ مسند الامام المجتبى(ع)، ص ۱۲۶٫

  1. موسوعه کلمات الامام الحسن(ع)، ص ۲۶۲٫

 

علی(ع) مظهر زیبایى ها

زیباترین ولادت

ولادت حضرت على(علیه السلام) یکى از زیباترین فصل‏هاى کتاب آفرینش است که نشان دهنده مقام والا و پرتوى از عظمت آن امام هُمام مى باشد. در شب ولادت ایشان، زمین غرق نور و معنویت بود و از آسمان نیز باران فضل و رحمت مى بارید. ابوطالب که از شادى در پوست خود نمى گنجید، فریاد مى زد: «اى مردم! دوست خدا در خانه خدا متولد شد.» رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نیز در این رابطه فرمودند:

به دنیا آمدن حضرت على(علیه السلام) همانند تولد حضرت مسیح(علیه السلام)، مهم و معجزه آساست و خداوند على(علیه السلام) را از نور من آفرید و ما هر دو از یک نور هستیم.» آرى تولد حضرت مسیح(علیه السلام) معجزه‏اى بزرگ بود و حضرت مریم در آن هنگام از خانه خدا (بیت المقدس) خارج شد ولى فاطمه بنت اسد(س) به درون خانه خدا فرا خوانده شد و مهمان مائده‏هاى آسمانى گشت تا زیباترین تولد تاریخ بشریت، به نام مبارک حضرت على(علیه السلام) ثبت شود.

زیباترین نام

نام حضرت على(علیه السلام) نیز از زیباترین نام‏ها است. زیرا که از سوى خداوند متعال انتخاب شده است. هنگامى که ابوطالب براى دیدن فرزند تازه به دنیا آمده، وارد خانه کعبه شدند، این چنین فرمودند: «اى پروردگار! از اسرار غیبى خود ما را آگاه کن و نامى براى این کودک انتخاب فرما» در این هنگام آواز سروشى را شنید که مى گوید: «به راستى که نامش از والایى، على نهادیم و این على از نام خداوند اعلى گرفته شده است.»

زیباترین مژده

روزى حضرت رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) با لب‏ هاى خندان، وارد خانه حضرت على(علیه السلام) شدند و خطاب به ایشان فرمودند: «یا على(علیه السلام) آمده‏ام تا به تو مژده‏ اى بدهم، آن مژده این است که همین ساعت، جبرئیل امین، پیامى از سوى خداوند متعال آورد که خداوند مى فرماید: اى احمد! به على(علیه السلام) مژده بده که دوستان و پیروان تو اهل بهشت هستند و رستگار مى شوند.» در این هنگام حضرت على(علیه السلام) سجده شکر به جا آوردند.

زیباترین زیور اخلاقى

رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در منقبت حضرت على(علیه السلام) مى فرمایند: «اى على! خداوند تو را به زیورى آراسته که هیچ بنده دیگرى را به آن زیور نیاراسته است و آن زیور در نزد خداوند متعال بسیار ارزشمند است و آن زُهد است. یا على! خداوند تو را به گونه‏اى خلق کرده که نه تو چیزى از دنیا مى اندوزى و نه دنیا از تو بهره‏اى مى برد، دوستى بینوایان را بر تو بخشید، آن گونه که تو به پیروى آنان و آنان به امامت تو دلخوش هستند.

زیباترین تربیت

هنگامى که حضرت على(علیه السلام) متولد شدند، رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) سى ساله بودند. ایشان از تولد حضرت على(علیه السلام) بسیار شادمان شدند و با آغوش باز تربیت ایشان را برعهده گرفتند.

حضرت على(علیه السلام) در دامان پر مهر رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) پرورش یافتند و معارف الهى را جرعه جرعه از سرچشمه وحى نوشیدند. ایشان در عالى ترین مکتب تربیتى رشد کرده، به درجات بالاى اخلاقى و معنوى رسیدند و خود به زیباترین الگوى تربیت و اخلاق تبدیل شدند. زیبایى تربیت رسول اللّه، بعدها در رفتار، کردار و گفتار حضرت على(علیه السلام) متجلى شد و این زیبایى با تربیت فرزندانى چون امام حسن(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام) نمود بیشترى پیدا کرد.

زیباترین تربیت دوستان

سیره عملى آن امام هُمام، به گونه‏اى بود که دل‏ها را به سوى خود جذب مى کرد و عقل‏ها را شیفته و واله خود مى نمود. صدها نفر در مکتب تربیتى ایشان پرورش یافتند که هر یک الگویى براى مردم بودند. امام على(علیه السلام) یارانى را تربیت کردند که چون پروانه‏اى گرد وجود مقدس آن حضرت مى گشتند و از محضر آن جناب فیض مى بردند. آنان حاضر بودند در راه دفاع از حریم ولایت جان خود را فدا کنند و در راه گسترش اسلام ناب محمدى به مبارزه با طاغوت‏ها بپردازند. کمیل، مقداد، ابوذر و سلمان از جمله این یا ران هستند.

زیباترین قوانین کشوردارى

نامه حضرت على(علیه السلام) به مالک اشتر یکى از زیباترین متونى است که در رابطه با آئین و احکام کشوردارى در طول تاریخ بشریت نگاشته شده است. این فرمان از چهارده قرن پیش تا کنون، به صورت یک منشور جاودانه و انسانى در تاریخ و فرهنگ اسلامى باقى مانده است. مخاطب نامه حضرت، تنها مالک اشتر نیست بلکه تمام انسان‏ها، در تمام مکان‏ها و زمان‏ها مخاطب آن هستند. احکام و قوانین این نامه همچون آفتابى عالمتاب بر تمام آفاق شرق تا غرب، نور و گرما بخشیده است

زیباترین مشاهدات قلبى و غیبى

حضرت على(علیه السلام) مانند رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) داراى مشاهدات قلبى و غیبى فراوانى هستند. رسول اللّه(صلی الله علیه و آله و سلم) در این مورد فرمودند: یا على(علیه السلام) آنچه که من مى شنوم، تو نیز مى شنوى آنچه را که من مى بینم، تو نیز مى بینى و تنها تفاوت من با تو این است که تو پیامبر نیستى ولى وزیر هستى».

حضرت على(علیه السلام) در مورد مشاهدات خودمى فرمایند: «هنگامى که وحى بر پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شد، در آن هنگام من نور وحى و رسالت را مى دیدم و بوى نبوت را (از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)) استشمام مى کردم. در آن هنگام صداى ناله شیطان را شنیدم که از پرستش خود ناامید شده بود.»

زیباترین پیشنهاد در مورد تعیین مبدأ تاریخ اسلام

خلیفه دوم پس از فتح مداین، تصمیم به ثبت تاریخ گرفت. نظر خودش این بود که مبعث پیامبر، به عنوان آغاز تاریخ اسلام باشد. بعضى نیز زمان فوت رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) را پیشنهاد مى کردند. لیکن حضرت على(علیه السلام) اظهار داشتند که تاریخ اسلام را از زمانى که رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) از سرزمین شرک خارج شد یعنى از زمان هجرت ـ آغاز و ثبت کنند این پیشنهاد زیبا، مورد استقبال تمام مسلمانان قرار گرفت و مبدأ تاریخ اسلام شد.

زیباترین زندگى

حضرت على(علیه السلام) زندگى بسیار ساده و بدون تجملى داشتند و تمام امکانات مادى و معنوى خود را در راه گسترش اسلام خرج مى کر دند. زندگى على(علیه السلام) الگویى براى تمام اقشار جامعه است. این زندگى ساده و معنوى به ثروتمندان نشان مى دهد که چگونه مى توانند یتیم نوازى کنند و به داد محرومین و مستمندان برسند و چگونه مى توان در پرتو صدقه و انفاق، به ثروت خود رنگ خدایى زده و آنرا در راه دین خرج کرد.

زیباترین جملات در رابطه با یک زندگى ساده

«اگر بخواهیم غذاى خویش را از عسل مصفا و مغز گندم و لباسم را از ابریشم و حریر قرار دهم، قدرت مالى دارم ولى هیهات که نفس بر من پیروز شود.»

«خداوند بر پیشوایان حق واجب نموده است که زندگى خویش را مطابق با زندگى ضعیف‏ ترین افراد زیر پرچم خود قرار دهند، تا فقر و پریشانى بر آنان فشار نیاورده و نگران نسازد…»

«چگونه من از امکانات خویش، رفاه زندگى فراهم سازم، در حالى که شاید در حجاز و یمامه، کسى باشد که با شکم گرسنه و جگر داغ و تشنه بخوابد و آرزوى سیر شدن را در سر مى پروراند؟ آیا سزاوار است که به من «امیر المؤمنین» بگویند ولى شریک غم‏ها و غصه‏ هاى مردم نگردم؟

«خداوند مرا امام و پیشواى خلقش قرار داده و بر من واجب ساخته که در طعام و نوشیدنى و لباسم مثل ضعفاى مردم باشم تا فقرا در زندگى فقیرانه خود به من تبعیت نمایند.»

زیباترین درس امانت دارى

شبى حضرت على(علیه السلام) براى حسابرسى بیت المال، مشغول محاسبه بودند و چراغى نیز روشن بود و حضرت در پرتو نور آن کار مى کردند. در این هنگام «عمرو بن عاص» وارد شد و در کنار ایشان نشست. هنگامى که محاسبه تمام شده حضرت چراغ را خاموش کردند و از «عمرو» خواستند که در بیرون در زیر نور مهتاب با هم گفتگو نمایند. این کار ایشان زیباترین درسى است که مى توان در زمینه امانتدارى و توجه به اموال عمومى به آن استناد کرد. به راستى که از زندگى حضرت على(علیه السلام) زیباترین درسها را مى توان فرا گرفت.

زیباترین منزلت در پیشگاه خداوند

حضرت على(علیه السلام) در نزد خداوند متعال از منزلت و قرب ویژه‏اى برخوردار بودند. ابن ابى الحدید مى گوید: روزى حضرت على(علیه السلام) از رسول گرامى اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) خواستند که در حق ایشان دعایى بنمایید. رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: خداوندا! به حق على در نزد خودت، على را بیامرز. على(علیه السلام) که از این دعا تعجب کرده بودند، فرمودند: اى رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) این چه دعایى است؟ و ایشان فرمودند: مگر نزد خداوند، کسى گرامى تر از تو هست که او را شفیع درگاه خدا سازم؟

زیباترین سخن و نفوذ آن

سخنان حضرت على(علیه السلام) داراى تأثیر و نفوذ بسیار فراوانى بود. دوست و دشمن به این تأثیرات عجیب اعتراف مى کنند. ابن عباس که خود خطیبى زبردست بود، اشتیاق خود را به شنیدن سخنان آن حضرت و لذت بردن خویش را از کلام نغز ایشان کتمان نمى کرد و مى گفت: بعد از سخن پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) از هیچ سخنى به اندازه این سخن سود نبردم. تأثیر کلام حضرت در همام به شریح نیز به قدرى بود که او دیگر طاقت نیاورد و مانند مرغ محبوس که از زندان تن به تنگ آمده است و آرزوى پرواز دارد، به سوى آسمان‏ها پرواز کرد. آرى هر کس که پاى منبر ایشان مى نشست، سخت تحت تأثیر قرار مى گرفت مواعظ وى دل‏ها را مى لرزاند و اشک‏ها را جارى مى ساخت.

زیباترین اعتکاف

روزى در ایام اعتکاف، حضرت على(علیه السلام) در مسجد کوفه معتکف شده بودند. هنگام افطار عربى نزد ایشان آمد و حضرت مقدارى از افطار خود را که از نان جو بود، به ایشان دادند. آن مرد آنرا نخورده و به طرف منزل امام حسن(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام) حرکت کرد و بعد از آن که با آنها هم غذا شد، عرض کرد: مردى غریبى را در مسجد کوفه دیدم که جز نان جو چیزى براى خوردن نداشت، خیلى دلم برایش سوخت. اگر اجازه بدهید کمى از این غذا را براى او ببرم. حسنین(علیه السلام) با شنیدن این جملات به گریه افتادند.

منبع: مجله گلبرگ ، مهر ۱۳۷۹، شماره ۷

آداب اعتکاف در سنت پیامبر اسلام (ص)

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در ماه رمضان (سال اول هجرت) در دهه اول در مسجد اعتکاف کرد، و سال دوم در دهه دوم و در سال سوم در دهه آخر اعتکاف نمود، ولى پس از آن همیشه در دهه آخر ماه رمضان اعتکاف مى نمود.

امام صادق (علیه السّلام) فرمود:

جنگ «بدر»در ماه رمضان (سال دوم هجرت) اتفاق افتاد، به این جهت رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در آن سال در مسجد معتکف نشد. اما سال بعد، آن حضرت دو دهه اعتکاف کرد: یک دهه براى همان سال، و دهه دیگر براى قضاء اعتکاف سال قبل.

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) چون دهه آخر ماه رمضان مى شد در مسجد اعتکاف مى کرد؛برایش خیمه اى مویین مى زدند و حضرت کمرهمّت براى عبادت مى بست و بستر خوابش را برمى چید. یکى گفت:

از زنان نیز کناره مى گرفت؟فرمود: نه، از زنان کناره نمى گرفت.

مؤلف: این معنى در روایات زیادى نقل شده که بعضى از آنها در باب هفدهم گذشت. و گفته اند که مقصود از«عزلت»کناره گیرى از آنان در بستر بوده است نه درمعاشرت و مصاحبت با آنان .

منبع: سنن النبی،علامه سید محمدحسین طباطبائى