اطاعت از والدین

نوشته‌ها

اخلاق خانواده

گفتیم مطلوبیت زندگی اجتماعی و پیوند دادن زندگی فرد با فرد یا افراد دیگر، از آن رو است که نیازهای مادی و معنوی افراد در زندگی‌های دست جمعی (اجتماعی) بهتر تأمین می‌شود. در همین رابطه باید گفت اصیل‌ترین نیازهای آدمی، در ظرف خانواده تأمین می‌گردد، زیرا در محیط خانواده است که نیاز تکوینی فرزند به پدر و مادر و نیاز مستقیم زن و شوهر به یکدیگر و نیازهای عاطفی اعضای خانواده به یکدیگر، پاسخ‌های خود را می‌گیرند. رابطه

فرزند با پدر و مادر

مهم‌ترین رابطه میان انسانی با انسان دیگر، رابطه فرزند با پدر و مادر است که اصل وجود فرزند، وابسته به آنها است. آنچه پدر و مادر برای فرزند انجام می‌دهند، به هیچ وجه قابل جبران و مقابله نیست و از این رو نمی‌توان بر اساس قاعده قسط و عدل رفتار آنان را پاسخ داد. گویا به همین دلیل است که قرآن کریم، معیار ارزش را در رابطه با پدر و مادر، احسان قرار داده است و در هیچ آیه‌ای نیامده که فرزند باید با پدر و مادر، رفتاری عادلانه داشته باشد؛ زیرا در چنین موضوعی، عدل، کارایی ندارد.

قرآن کریم در آیات فراوانی، فرزند را توصیه به احسان به پدر و مادر خویش می‌کند و تعبیرهای خاصی در این باره به کار می‌برد که حاکی از اهمیت فوق العاده مسأله است. در آیه ۳۶ از سوره نساء پس از امر به عبادت خدا و شرک نورزیدن به الله، بی‌درنگ می‌فرماید: «و به پدر و مادر احسان کنید». (۱)

در آیه ۲۳ از سوره اسراء تعبیر: و قضی ربک الا تعبد الا ایاه و بالوالدین احسانا؛ «و پروردگار تو مقرر ساخت که جز او را مپرستید و به پدر و مادر خویش احسان کنید». قضا در این جا، به معنای تکلیف حتمی و مؤکد است. بالاترین تکلیف انسان، عبادت خداوند است و پس از آن، احسان به پدر و مادر قرار دارد. در آیه‌ای دیگر می‌فرماید: «ما به انسان سفارش کردیم که نسبت به پدر و مادر خویش به خوبی رفتار کند». و از آن جا که این سفارش ممکن است موجب این توهم شود که فرزند باید به طور کامل تسلیم پدر و مادر باشد، می‌فرماید: «اما اگر آنان کوشش کردند تو را به کفر بکشانند دیگر اطاعت نکن». (۲) تقارن این دو مطلب، بیانگر آن است که انسان چه اندازه باید در برابر پدر و مادر خویش خاضع و تسلیم باشد. نفس این استثنا حاکی از گستره لزوم اطاعت و سرسپاری و فروتنی در برابر والدین است. در سوره لقمان پس از بیان همین مطلب که «اگر تو را وادارند تا درباره چیزی که تو را به آن دانشی نیست به من شرک‌ورزی، از آنان فرمان مبر» سفارش می‌کند در عین حال که ایشان مشرک اند و تو را به شرک فرا می‌خوانند، باید در دنیا به خوبی با آنان معاشرت کنی و رفتارت نسبت به آنان نیکو باشد. (۳) از دیگر تعابیر شگفت قرآن در این باره آن است که می‌فرماید: ان اشکر لی و لوالدیک؛ (۴) «[به انسان سفارش کردیم ] که شکرگزار من و پدر و مادرت باش». در هیچ جای دیگر از قرآن این تعبیر وجود ندارد که خداوند شکرگزاری خود را مقارن با دیگری قرار داده باشد و این حاکی از اهمیت بسیار و سرشار احسان به پدر و مادر و رعایت حقوق ایشان است.

در جایی دیگر، قرآن کریم سفارش می‌کند که در برخورد با پدر و مادر پیر و فرتوت خود، اظهار خستگی و ناشکیبایی نکنید و آن گونه نباشید که آنان احساس کنند شما از خدمت کردن به ایشان خسته شده اید: «اگر یکی از آن دو یا هر دو در کنار تو به سالخوردگی رسیدند به آنها اف مگو، به آنان پرخاش مکن و با آنها سخنی شایسته بگوی. و از سر مهربانی، بال فروتنی بر آنان بگستر و بگو: پروردگارا، آن دو را رحمت کن، چنان که مرا در کودکی پروراندند». (۵)

رابطه زن و شوهر

بخش دیگری از اخلاق خانواده، درباره روابط زن و شوهر در محیط خانواده است. در قرآن کریم مباحث اخلاقی و حقوقی مرتبط با این بحث توأمان مطرح شده (۶) و شاید بتوان گفت در همه مواردی که احکام حقوقی بیان شده در کنار آن احکام اخلاقی نیز یادآوری شده است و این از آن رو است که احکام حقوقی به تنهایی نمی‌توانند سعادت و کمال انسان را تضمین کنند.

پیش از این اشاره کردیم که اصل ازدواج اگر با نیت خیر تؤام باشد، دارای ارزش اخلاقی مثبت بوده امری ستوده و پسندیده است و هر چه این نیت خالص‌تر گردد، ارزش اخلاقی آن فزون‌تر است. از جمله شرایط صحت ازدواج در اسلام تعیین مهریه است که از احکام حقوقی نکاح است. اما مسأله اخلاقی در این ارتباط آن است که مهریه نباید چندان سنگین باشد که اصل ازدواج را با موانع مواجه سازد. هر چند از نظر حقوقی زن حق دارد مهر خود را هر اندازه که بخواهد تعیین کند، اما از نظر اخلاقی نباید فقر مالی فرد موجب محروم شدن او از ازدواج گردد. در این موارد باید بر خدا توکل کرد و خداوند کسانی را که فقیرند، بی‌نیاز خواهد کرد. (۷)

در عین حال کسانی هستند که در اثر شرایط خاصی صرف نظر از اینکه نمی‌توانند مهر را نقدا بپردازند نمی‌توانند مخارج خود و خانواده خود را تأمین کنند. برای چنین کسانی ازدواج موقت توصیه شده است، که یک راه قانونی برای ارضای غریزه جنسی است. (۸) اگر کسی نتواند حتی مهر عقد موقت را بپردازد، بهتر آن است که از ازدواج خودداری کرده، تلاش کند مالی به دست آورد و از فضل خداوند بهره مند شود؛ آنگاه ازدواج کند: «و کسانی که وسیله زناشویی نمی‌یابند باید عفت ورزند تا خدا آنان را از فضل خویش بی‌نیاز گرداند». (۹) مسأله دیگر تعدد زوجات است که در بعد حقوقی آن امری جایز و مباح است، اما به لحاظ اخلاقی مقید به رعایت عدالت میان همسران است و اگر کسی بیم آن داشت که نتواند عدالت را میان ایشان برقرار سازد، نباید بیش از یک همسر اختیار کند: «پس اگر بیم دارید که به عدالت رفتار نکنید، به یک زن اکتفا کنید». (۱۰)

دیگر مسایلی که در قرآن کریم درباره اخلاق خانواده، مطرح شده، به طور خلاصه عبارتند از:

یکم: اساس زندگی خانوادگی بر محبت است: و «و از نشانه‌های او این که از [نوع ] خودتان همسرانی برای شما آفرید تا بدانها آرام گیرید و میانتان دوستی و رحمت نهاد. آری، در این [نعمت ] برای مردمی که می‌اندیشند قطعا نشانه‌هایی است». (۱۱)

دوم: در خانواده مسایلی رخ می‌دهد که تنها بر اساس عاطفه حل نمی‌شود و اگر مرجع صلاحیت داری برای حل آنها پیش بینی نشده باشد، ممکن است بنیان خانواده را متزلزل سازد. از همین جا است که نیاز به تعیین شخصی در خانواده به عنوان سرپرست و مدیر خانواده پیدا می‌شود و از نظر حقوقی این سرپرست مرد خانواده (شوهر و پدر) است: «مردان سرپرستان زنانند». (۱۲) از نظر اخلاقی نیز باید حدود پدر در خانواده محفوظ باشد.

سوم: در مسایلی که ارتباط زیادی با زن دارد و اگر مرد بخواهد به تنهایی تصمیم بگیرد، مشکلاتی به وجود می‌آید؛ مانند مسأله شیر دادن به بچه و چند و چون آن، مشورت با همسر توصیه شده است: «پس اگر پدر و مادر بخواهد با رضایت و صلاحدید یکدیگر کودک را از شیر بازگیرند، گناهی بر آن دو نیست». (۱۳) در سوره طلاق نیز می‌فرماید: «در این زمینه نیز به شایستگی با یکدیگر مشورت کنید». (۱۴) باید توجه داشت که اصل مشورت در خانواده یک امر اخلاقی است، نه حقوقی.

چهارم: در آن جا که یکی از طرفین دست کم از نگاه دیگری از منطق عقل خارج می‌شود و بر سخن خود پای می‌فشرد و به حکم عقل تن نمی‌دهد، باز هم نباید پیوند ازدواج را بر هم زد و محیط خانواده را از بین برد. در چنین موردی زن و شوهر باید انعطاف نشان داده به گونه‌ای با یکدیگر سازش کنند؛ هر چند به این قیمت که یکی از حق مسلم خویش بگذرد: «و اگر زنی از شوهر خویش بیم ناسازگاری یا رویگردانی داشته باشد، بر آن دو گناهی نیست که از راه صلح با یکدیگر به آشتی گرایند، که سازش بهتر است». (۱۵)

این قبیل آیات نشان می‌دهد که اسلام، سعی دارد محیط خانواده تا آنجا که امکان دارد، از هم نپاشد و صلح و آرامش بر آن حاکم باشد.

پنجم: یکی از بیشترین مواردی که قرآن کریم احکام حقوقی را با احکام اخلاقی در آمیخته و توأمان ذکر می‌کند و بر جنبه اخلاقی آن تأکید می‌ورزد، مسأله طلاق است. در آیات مربوط به طلاق قرآن کریم کرارا موعظه می‌کند. گاه تهدید می‌کند که مبادا بر خلاف احکام الهی رفتار کنید و از حدود الهی سوء استفاده نمایید؛ مبادا در صدد زیان رساندن به همسر برآیید و مانند آن. (۱۶)

پی‌نوشت‌ها

۱- و اعبدوا الله و لا تشرکوا به شیئا و بالوالدین احسانا. (سوره نساء، آیه ۳۶) و ر. ک: سوره انعام، آیه. ۱۵۱

۲- و وصینا الانسان بوالدیه حسنا و ان جاهداک لتشرک بی‌ ما لیس لک به علم فلا تطعهما. (سوره عنکبوت، آیه ۸).

۳- و ان جاهداک علی ان تشرک بی‌ ما لیس لک به علم فلا تطعهما و صاحبهما فی الدنیا معروفا. (سوره لقمان، آیه ۱۵).

۴- سوره لقمان، آیه ۱۴- همچنین ر. ک: سوره بقره، آیه ۸۳ و ۱۸۰ و سوره مریم، آیه ۱۴ و. ۳۲

۵- اما یبلغن عندک الکبر احدهما او کلاهما فلا تقل لهما أف و لا تنهرهما و قل لهما قولا کریما و اخفض لهما جناح الذل من الرحمه و قل رب ارحمهما کما ربیانی صغیرا. (سوره اسراء، آیه ۲۳ و ۲۴).

۶- با این که حقوق و اخلاق هر دو در حوزه ارزش‌ها قرار دارند و رفتارهای اختیاری انسان را تنظیم می‌کنند، میان آن دو تفاوت‌هایی وجود دارد که به مهم‌ترین آنها اشاره می‌کنیم:

یکم. احکام حقوقی تنها بر رفتارهای اجتماعی انسان‌ها نظارت دارد، ولی اخلاق شامل همه رفتارهای اختیاری انسان‌ها (اعم از اجتماعی و فردی) می‌شود.

دوم. هدف از حاکمیت یک نظام حقوقی در نظام‌های حقوقی بشری، تأمین سعادت و خوشبختی در زندگی مادی و دنیایی برای افراد جامعه است؛ در حالی که هدف از اخلاق، تکامل روحی و معنوی انسان و رسیدن به کمال نهایی و سعادت جاودانه است.

سوم. کلیه قواعد حقوقی دارای ضمانت اجرایی بیرونی است و دولت اجرای آن را متعهد شده مردم را به رعایت آن قواعد، الزام و اجبار می‌کند و متخلفان را کیفر می‌دهد؛ اما در اخلاق ضمانت اجرای درونی مطرح است.

چهارم. نیت و انگیزه انسان در ارزش‌های حقوقی نقشی ندارد؛ بر خلاف ارزش‌های اخلاقی.

۷- و انکحوا الایامی منکم و الصالحین من عبادکم و أمائکم ان تکونوا فقراء یغنهم الله من فضله. (سوره نور، آیه ۳۲)

۸- فما استمتعتم به منهن فآتوهن اجورهن فریضه. (سوره نساء، آیه ۲۴)

۹- و لیستعفف الذین لا یجدون نکاحا حتی یغنهم الله من فضله. (سوره نور، آیه ۳۳)

۱۰- و ان خفتم الا تعدلوا فواحده. (سوره نساء، آیه ۳)

۱۱- و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا إلیها و جعل بینکم موده و رحمه ان فی ذلک لایات لقوم یتفکرون. (سوره روم، آیه ۲۱)

۱۲- الرجال قوامون علی النساء. (سوره نساء، آیه ۳۴)

۱۳- فان ارادا فصالا عن تراض منهما و تشاور فلا جناح علیهما. (سوره بقره، آیه ۲۳۳)

۱۴- و أتمروا بینکم بمعروف. (سوره طلاق، آیه ۶).

۱۵- و إن امرأه خافت من بعلها نشوزا او اعراضا فلا جناح علیهما ان یصلحا بینهما صلحا و الصلح خیر. (سوره نساء، آیه ۱۲۸).

۱۶- نگاه کنید به: سوره بقره، آیه ۲۳۳ و ۲۳۱؛ سوره طلاق، آیه ۱، ۲، ۶ و ۷؛ سوره احزاب، آیه. ۴۹

منبع: اخلاق اسلامی و مبانی نظری آن؛ شیروانی، علی

احسان به والدین، مطلق؛ امّا اطاعت از والدین، مشروط

در جاهای مختلفی از آیات قرآن مشاهده می‌شود که به بحث پیرامون احسان به پدر و مادر اشاره شده و گاه این مسأله را از باب اهمیت در کنار پرستش خداوند یادآوری می‌کند.

باید به این نکته توجه داشته باشیم که هر انسانی وظیفه دارد به والدین خود احسان داشته باشد اما این احسان و برخورد نیکو با آنان، نباید بر روابط و پیوند انسان با پروردگارش خللی را وارد سازد.

سیماى سوره ‏ى عنکبوت‏

در پایان سوره قصص خداوند بشارت و انذار فرموده و اینک در آغاز این سوره به ذکر تکالیف بندگان می‌‏پردازد. سوره عنکبوت هشتاد و پنجمین سوره است که بعد از سوره روم نازل گردید. اما در ترتیب فعلى قرآن مجید سوره بیست نهم است.

این سوره در مکّه نازل گردیده و شصت و نه آیه دارد. عدد کلمات آن: هزار و هفتصد و هشتاد کلمه و تعداد حروف آن: چهار هزار و صد و پنجاه و هفت حرف است.

نامِ برخى از سوره‌هاى قرآن همچون بقره، فیل، نمل و نحل، برگرفته از نام حیواناتى است که در این سوره‌ها به گونه‏اى مطرح شده‌‏اند. در آیه ۴۱ این سوره نیز، بناىِ شرک همچون خانه عنکبوت سست و ناپایدار شمرده شده و لذا این سوره به «عنکبوت»نام گرفته است.

این سوره درباره ‏ى موضاعاتی از جمله: ایمان، تکلیف بشر، آزمایش الهى، تاریخ برخى انبیا، نهى از مجادله‏ ى غیر نیکو و تکیه بر غیر خدا مطالبی را بیان می‌کند.

برترین توصیه نسبت به پدر و مادر!

«وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ حُسْناً وَ إِنْ جاهَداکَ لِتُشْرِکَ بِی ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ فَأُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ؛ و به انسان سفارش کردیم که به پدر و مادر خود نیکى کند، و اگر آن دو کوشیدند تا چیزى را که بدان علم ندارى شریک من سازى، از ایشان اطاعت مکن، سرانجامِ شما به سوى من است، پس شما را از (حقیقت) آنچه انجام می‌‏دادید آگاه خواهم ساخت.»(عنکبوت ۸)

یکى از مهمترین آزمایش‌هاى الهى مسأله” تضاد ” خط ایمان و تقوا، با پیوندهاى عاطفى و خویشاوندى است، قرآن در این زمینه تکلیف مسلمانان را به روشنى بیان کرده است.

نخست به عنوان یک قانون کلى که از ریشه‏‌هاى عواطف و حق‏شناسى سرچشمه می‌‏گیرد می‌‏فرماید:” ما به انسان توصیه کردیم نسبت به پدر و مادرش نیکى کند؛ «وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ حُسْناً».

گرچه این یک حکم تشریعى است ولى این مسأله پیش از آنکه یک لازم تشریعى باشد به صورت یک قانون تکوینى در نهاد همه انسانها وجود دارد، و مخصوصاً تعبیر به” انسان” در اینجا جلب توجه می‌‌‏کند، چرا که این قانون مخصوص به مؤمنان نیست، بلکه هر کس که شایسته نام انسان است باید در برابر پدر و مادر حق‏شناس باشد، و احترام و تکریم و نیکى به آنها را در تمام عمر فراموش نکند، هر چند با این اعمال هرگز نمی‌‏تواند دِین خود را به آنها اداء کند.

پیوند با خداوایمان به او، بر هر پیوندی مقدم است!

سپس براى این که کسى تصور نکند که پیوند عاطفى با پدر و مادر می‌‏تواند بر پیوند انسان با خدا و مسأله ایمان حاکم گردد، با یک استثناء صریح مطلب را در این زمینه روشن کرده، می‌‏فرماید:” و اگر آن دو (پدر و مادر) تلاش و کوشش کنند و به تو اصرار ورزند که براى من شریکى قائل شوى، که به آن علم ندارى، از آنها اطاعت مکن؛ «وَ إِنْ جاهَداکَ لِتُشْرِکَ بِی ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما»”.

تعبیر به” جاهداک”، مفهومش به کار گرفتن نهایت تلاش و کوشش و اصرار آنها است.

و تعبیر به” ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ” (چیزى که به آن علم ندارى) اشاره به منطقى نبودن شرک است، چون اگر واقعاً شرک صحیح بود، دلیلى بر آن وجود داشت، و به تعبیر دیگر جایى که انسان علم به چیزى نداشته باشد باید از آن پیروى نکند، تا چه رسد به این که علم به بطلان آن داشته باشد.

پیروى از چنین چیزى پیروى از جهل است، اگر پدر و مادر تو را وادار به پیروى از جهل کنند از آنها اطاعت مکن، اصولاً تقلید کورکورانه غلط است حتى اگر در مورد ایمان باشد تا چه رسد به شرک و کفر.
و به انسان سفارش کردیم که به پدر و مادر خود نیکى کند، و اگر آن دو کوشیدند تا چیزى را که بدان علم ندارى شریک من سازى، از ایشان اطاعت مکن، سرانجامِ شما به سوى من است، پس شما را از (حقیقت) آنچه انجام می‌‏دادید آگاه خواهم ساخت.

مخالفت به معنای بد رفتاری نیست!

همین توصیه در مورد پدر و مادر در سوره لقمان نیز آمده است، با این اضافه که در آنجا می‌‏فرماید: ” وَ صاحِبْهُما فِی الدُّنْیا مَعْرُوفاً: در عین این که دعوت آنها را به شرک مپذیر در امور دنیا نسبت به آنها ارفاق کن و در معاشرت با آنها به نیکى عمل نما ” مبادا کسى چنین تصور کند که مخالفت با پدر و مادر در مورد دعوت به شرک، دلیل بر بد رفتارى با آنها است، و این نهایت تأکید اسلام را در مورد احترام به پدر و مادر ثابت می‌کند.

به این ترتیب از اینجا یک اصل کلى استفاده می‌‏شود که هیچ چیز نمی‌‏تواند بر ارتباط انسان با خدا حاکم گردد که آن مقدم بر همه چیز است، حتى بر پیوند با پدر و مادر که نزدیکترین پیوندهاى عاطفى است.

حدیث معروف: «لا طاعه لمخلوق فى معصیه الخالق؛ اطاعت از مخلوق در عصیان خالق روا نیست»، که از امیر مؤمنان على (علیه السلام) نقل شده معیار روشنى را در این مسائل به دست می‌دهد. (نهج البلاغه، کلمات قصار، جمله ۱۶۵)

و در پایان آیه می‌‏افزاید:” بازگشت همه شما به سوى من است و من شما را از اعمالى که انجام می‌‏دادید آگاه می‌‏سازم” و پاداش و کیفر آن را بى کم و کاست در اختیارتان خواهم گذاشت. (إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ فَأُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ).

این جمله در حقیقت تهدیدى است براى کسانى که راه شرک را می‌پویند، و کسانى که دیگران را به این راه دعوت می‌کنند، زیرا صریحاً می‌‏گوید: خداوند حساب همه اعمال آنها را نگاه می‌دارد و به موقع تحویل آنها می‌‏دهد.
اگر آن دو (پدر و مادر) تلاش و کوشش کنند و به تو اصرار ورزند که براى من شریکى قائل شوى، که به آن علم ندارى، از آنها اطاعت مکن

پیام‏ های آیه:

۱ـ نیکى به والدین یک امر انسانى است، نه فقط ایمانى: «وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ»

۲ـ احسان و نیکى به والدین، بدون قید و شرط است: «حُسْناً»(شرطِ نژادى، سِنّى، منطقه‏اى، علمی‌، اجتماعى، سیاسى، اقتصادى و ایمانى ندارد، حتّى اگر کافر و مشرک باشند، باید احسان کرد.)

۳ـ والدین منحرف براى انحراف فرزندان، کوشش می‌‏کنند: «جاهَداکَ»

۴ـ از احترامِ دیگران، سوء استفاده نکنیم: (والدین نباید به خاطر احترام ‏گزارى فرزندانشان، آنان را به شرک دعوت کنند.) «وَ إِنْ جاهَداکَ»

۵ـ فرزندان، باید قدرت انتخاب تفکّر صحیح را داشته باشند: «جاهَداکَ لِتُشْرِکَ بِی… فَلا تُطِعْهُما»

۶ـ شرک، برهان و استدلال علمی‌ ندارد: «ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ»

۷ـ در مسأله توحید و شرک، با هیچ کس کنار نیاییم و سازش نکنیم: «فَلا تُطِعْهُما»

۸ـ احسان به والدین، مطلق و همیشگى است، امّا اطاعت از والدین، مشروط به آن است که انسان را از خدا دور نکنند: «فَلا تُطِعْهُما»

۹ـ ایمان به معاد، ضامن اجراى توصیه ‏هاى الهى است: «وَصَّیْنَا… إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ»

۱۰ـ خداوند به همه‏ ى کارهاى انسان آگاه است: «فَأُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»

پی‌نوشت‌ها

۱- تفسیر نور، ج ۹

۲- ترجمه تفسیر مجمع البیان، ج ۱۹

۳- تفسیر اثنی عشری، ج ۱۰

۴- تفسیر احسن الحدیث، ج ۸

۵- تفسیر نمونه، ج۱۶

منبع: تبیان؛ آمنه اسفندیاری

عاق والدین

عاق والدین، یکی از گناهان کبیره‌ است و فهم این که چرا عاق والدین از جمله گناهان کبیره است، مسبوق به فهم عظمت احترام، نیکی و اطاعت از پدر و مادر است؛ پس اگر کسی نیکی به پدر و مادر را بفهمد، آنگاه بزرگی گناه عاق والدین را خواهد فهمید.

سلب توفیق عبادت از آثار عاق والدین است

روایتی از امام رضا(علیه السلام) در وسائل الشیعه ج ۱۵ نقل شده است که در آن امام رضا(علیه السلام) دلایل تحریم و جزو کبائر بودن عاق والدین را بیان می‌کند؛ در آن روایت آمده است که امام می‌فرماید: خداوند بدان دلیل عاق والدین را حرام اعلام کرده است که باعث سلب توفیق اطاعت خداوند می‌شود.
کسی که به عبادت خداوند می‌پردازد، باید بداند که در مرحله اول، خداوند به او توفیق طاعت را داده است، اگر به این امر توجه تام داشته باشد، لذا دچار صفت رذیله عٌجب نمی‌شود. فی الواقع عبد سالک در مقام عبودیت به جایی می‌رسد که می‌فهمد که هر مقدار در عبادت خداوند موفق باشد،‌ این موفقیت از ناحیه خودش نیست،‌ بلکه توفیق خداوند است که نصیب حال او شده است.
حال می‌توان به جواب این پرسش دست یافت که چرا اولیای الهی با وجود آن که دارای مراتب عالی هستند، خضوع و خشوع بیشتری دارند؟ سالک الی الله قادر به این فهم است که هر کس به بستر عبودیت ورود پیدا کند، می‌فهمد که این طاعت، توفیق‌اش از ناحیه حضرت حق است؛ لذا هر مقدار که سالک توفیق برای طاعت پیدا می‌کند، احساس ذلیل بودن و خوار بودن در مقابل حضرت حق بیشتر می‌شود.

سالک باید بر این امر اعتراف داشته باشد که اگر قرار بود به تنهایی به مقام عبودیت برسد، غیر ممکن می‌بود؛ لذا این طاعت‌ها از ناحیه حضرت حق است، بنابراین در بستر توفیق‌های الهی است که انسان به مقام‌های الهی می‌رسد و در روایت قدسی امده است که انسان در مقام اطاعت و عبودیت، همانند خداوند می‌شود «اجعلک مثلی» و آنچه باعث می‌شود انسان از این توفیق‌های الهی محروم شود، عاق والدین است.

خروج از دایره بندگی خداوند؛ نتیجه عاق والدین قرار گرفتن است

از آقا علی دامغانی(ره)، از عارفان واصل نقل شده است که نخستین نتیجه عاق والدین این است که انسان از دایره عبودیت خارج می‌شود. به تعبیر ساده، عاق والدین منجر به این می‌شود که انسان لایق بنده بودن خداوند را از دست بدهد و دیگر خداوند او را نمی‌پذیرد؛ بنابراین اگر کسی مورد عاق والدین قرار گرفت در أسفل السافلین درجات قرار می‌گیرد.
برخی از اذکار و اعمال هستند که انسان سالک را در سلوک خیلی کمک می‌کند و از آیت‌الله مرعشی(ره) نجفی نقل شده است: جوانی به سراغ فیض کاشانی(ره) رفت و اصرار بسیاری بر دریافت دستورالعمل سلوک‌ عرفانی داشت؛ سیمای و اصرار جوان بر سلوک بر جناب فیض کاشانی(ره) خوش‌آیند آمد، بنابراین دستورالعملی برای چلّه نشینی به او داد و بعد از مدتی جوان به درگاه فیض کاشانی(ره) مراجعت کرد و اوضاع احوال خود را برای فیض بیان کرد؛ این در حالی بود که هیچ تغییری در او ایجاد نشده بود؛ لذا فیض دستور چلّه نشینی دوم را داد ولی بعد چهل روز و با مراجعت دوباره، بازهم هیج تغییری در احوال‌های جوان دیده نشد، بنابراین فیض فهمید که مشکلی در کار است؛ از جوان پرسید آیا تمام دستورالعمل را عمل می‌کنی؟! که جواب مثبت شنید ولی در عین حال جوان به او گفته بود که گاهی اوقات حال خوشی از برای عمل کردن به آن دستور العمل را ندارم؛ که فیض به او گفته بود «آیا به دستور العمل‌های من شک داری؟!» که جواب منفی شنید، فیض پس از تأملی از جوان پرسیده بود که رفتارت با پدر و مادر چگونه است؟ که از جوان پاسخ شنیده بود که گاهی اوقات رفتار‌های پدر و مادرم بر من سخت می‌آید، لذا نگاه‌ خشم‌آلودی می‌کنم، در این حال فیض تغییر حالت می‌دهد و می‌گوید این دستورالعملی را که به تو دادم اگر انجام می‌دادی سرعت سلوکت بسیار زیاد بود، ولی نگاه خشم‌آلود تو به پدر و مادرت، توفیق طاعت را از تو گرفته است، چرا که یکی از حقوق پدر و مادر بر گردن فرزند، «خشوع و خضوع به ایشان در هنگامی که ایشان به تو ظلمی روا می‌دارند» است.

در ادامه روایت از امام رضا(علیه السلام) نقل شده است که: اگر کسی مورد عاق والدین قرار گیرد، بی‌احترامی به پدر و مادر برایش عادی می‌شود.

روزی در محضر آیت‌الله بهجت(ره) بودم که فردی خدمت ایشان رسید و گفت: بنده عادت کرده‌ام که قبل از غذا خوردن، به جای این که اول بگویم «الحمدلله»، ابتدا از پدر و مادر خود تشکر و سپس شکر خدا را انجام می‌دهم؛ آیا این عادت صحیح است؟! که آیت‌الله بهجت در پاسخ فرمود «صحیح است آقا! صحیح است آقا! انجام بدهید!» بنابراین شکر خداوند، بدون شکرگزاری از پدر و مادر میسر نیست.
در ادامه همان روایت آمده است که «عاق والدین، منجر به انقطاع نسل و قطع رحم می‌شود». در برخی روایات آمده است که اگر کسی دارای فرزند نبود آب زمزم، خاک تربت، آب اطراف قبر حضرت ابوالفضل(علیه السلام) را با هم مخلوط کند و بخورد، صاحب فرزند می‌شود، اگر کسانی این عمل را انجام می‌دهند و صاحب فرزند نمی‌شوند، بدانند که بی‌احترامی به پدر و مادر دارند و باید ابتدائاً دل آن‌ها را بدست آورند.
از آیت‌الله مولوی قندهاری نقل شده است که: اگر در جامعه‌ای صله رحم رخت بست، علت آن دو امر است:

نخست از امام عادل زمان خویش تبعیت نمی‌کنند.

دوم این که بی‌احترامی به پدر و مادر ترویج پیدا کرده است.

در ادامه آن روایت آمده است که: عاق والدین منجر به بی‌رغبتی به فرزنددار شدن می‌شود؛ چرا که خود فرد در خاطر دارد که با پدر و مادرش چه رفتاری داشته است.

خداوند عنوان «رب صغیر» را برای پدر و مادر برگزید

خداوند راجع به پدر و مادر آن‌ها را با عنوان «رب صغیر» از‌ آن‌ها یاد کرده است؛ در حالی که اولیاء و انبیاء خود را با آن عنوان یاد نکرده است.
از امام صادق(علیه السلام) روایتی نقل شده است که معنای از جمله «نافرمانی و عقوق والدین» این است که انسان در مقابل پدر و مادر چهره در هم بکشد و به پدر و مادر خیره‌وار نگاه کند؛ یعنی مانند طلب‌کار با پدر و مادر نگاه داشته باشد.

آیت‌الله بهجت(ره) می‌فرمود که پدرش نقل می‌کرد که: «هرگاه پدر، من را دعوا می‌کرد، شرم می‌کردم که به چهره پدر نگاه کنم»، بنابراین رفتار ما با پدر و مادر روی نسل بعد تأثیر خواهد گذاشت؛ چرا که رفتار احترام‌آمیز پدر آیت‌الله بهجت، زمینه‌ساز تعالی ایشان شد.
از امام صادق(علیه السلام) روایت دیگری نقل شده است که: اگر پدر و مادر کسی به او ستم کرده باشد و او نگاه تند و کینه توزانه‌ای به ایشان کند، خداوند نماز او را قبول نمی‌کند.
یکی از عواملی که منجر به عاق والدین می‌شود، ناراحت کردن پدر و مادر است، بنابراین از رسول‌الله(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است که هر کس پدر و مادر خود را ناراحت کند و آنان اندوهگین شوند، بداند که عاق والدین شده است.

نکته قابل تأمل در روایت فوق این است که ناراحتی پدر و مادر، مصداق عاق است، چه برسد به نفرین!

برگرفته از درس اخلاق آیت الله قرهی

منبع: پایگاه پرسمان

حق والدین بر فرزندان در سیره نبوی

یکی از بحث‌های مهم و ارزشمندی که همواره در جوامع انسانی مطرح بوده و هست، بحث حقوق است که با زندگی انسان‌ها ارتباط مستقیم دارد و از طبیعت اجتماعی بودن انسان سرچشمه گرفته است. موضوع حقوق در مکتب انبیای الهی، به‌ویژه در مکتب نورانی اسلام مورد توجه خاص قرار گرفته و با عبارت‌ها و تعبیر‌های مختلفی از آن سخن به میان آمده است.
از منظر اسلام، انسان در مقابل تمام نعمت­‌های الهی پیرامون خود، موظف و مسئول است. او باید در عین استفاده و بهره ­مندی از این نعمت‌ها شکرگزار لطف الهی باشد و حقوق آنها را به جا آورد؛ از جمله این نعمت‌ها، نعمت داشتن پدر و مادر است؛ پدر و مادری که زحمت‌های زیادی را با دل و جان برای رشد و پرورش فرزند متقبل می­ شوند. خداوند کریم در قرآن مجید در ۲۳ آیه صراحتاً و یا ضمناً فرزندان را به رعایت این حقوق امر فرموده است.[۱]
پیامبران بزرگ، بهترین الگوهای بشری هستند که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در میان همه آنها درخشش و ویژگی خاصی دارد؛ بنابراین به‌عنوان «اسوه حسنه» برای رهپویان راه کمال و سعادت، معرفی شده است.

حق والدین بر فرزندان از دیدگاه پیامبر

وقتی آیه «و بالوالدین احسانا» نازل شد، شخصی از حضرت رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) پرسید: «منظور از احسان چیست؟» حضرت فرمود: «نیکو صحبت کردن؛ و آنچه از شما درخواست می ­کنند، برآورده­ کردن، هر چند خودتان به آن نیازمند باشید».[۲]

افضل اعمال

شخصی نزد حضرت رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و عرض کرد: «افضل اعمال نزد خداوند چیست؟» حضرت(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «محبوب­ترین عمل نزد پروردگار، نماز است». آن مرد عرض کرد: «بعد از آن؟» فرمود: «محبت به والدین و جهاد فی سبیل­ الله».[۳]

حق والدین بر فرزند

شخصی خدمت پیغمبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و عرض کرد: «حق والدین بر فرزند چیست؟» حضرت فرمود: «آنها را با اسم صدا نزند، جلوتر از آنها راه نرود، پیش از آنها ننشیند و کاری نکند که مردم، پدرش را لعنت کنند».[۴]

اطاعت ­کردن از پدر و مادر

«بر فرزند اطاعت پدر و مادر واجب است؛ مگر در فرایض».[۵]
«اطاعت از خدا، همان اطاعت از پدر است و نافرمانی از خدا، همان نافرمانی از پدر است».[۶]
به نظر همه علما، منظور از اطاعت والدین، در غیر معصیت خداوند است.

تشویق به نیکی به پدر و مادر

«هر که پدر و مادرش را خشنود سازد، خداوند را خشنود ساخته است و هر که پدر و مادرش را خشمگین سازد، خداوند را خشمگین ساخته است».[۷]

دوست داشتن پدر و مادر

در روایات زیادی چنین تأکید شده است: «در دوستی پدر پایدار باش و رشته آن را قطع نکن؛ وگرنه خداوند، نور تو را خاموش می‏ کند».[۸]
«هر مردی به چهره پدر و مادرش با دیده رحمت (و محبت) بنگرد، خداوند در قبال آن، یک حج مقبول و نیکو برایش مقرر می‌فرماید».[۹] «نگاه کردن به صورت پدر و مادر، عبادت است».[۱۰]
مردی به محضر رسول­ خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) مشرف شد و عرض ‍ کرد: «یا رسول ­الله! به چه کسی نیکی کنم؟» پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «به مادرت». دوباره سؤال کرد: «سپس به چه کسی نیکی کنم؟» حضرت فرمود: «به مادرت». بار دیگر پرسید: «و سپس به چه کسی نیکی کنم؟» حضرت فرمود: «به مادرت». بار چهارم سؤال کرد: «آن­گاه به چه کسی نیکی کنم؟» پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «به پدرت».[۱۱]

آثار نیکی به پدر و مادر

در سیره نبوی، نیکی به پدر و مادر، آن‌ قدر اهمیت دارد که ایشان، ضمن حدیثی تأکید فرموده­ است: «خاک بر سر کسی، خاک بر سر کسی، خاک بر سر کسی که پیری پدر و مادرش یا یک نفر از آنها را درک کند؛ ولی به بهشت نرود».[۱۲]
«نیکی به پدر و مادر، عمر را زیاد؛ دروغ، روزی را کم؛ و دعا، قضا را دفع می‏ کند».[۱۳] پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «هر که میان چشمان مادرش را ببوسد، این کار برای او پوششی از آتش جهنم خواهد بود».[۱۴]
پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) می ­فرماید: «هر که صبح را با اطاعت الهی درباره پدر و مادرش آغاز کند، دو درِ بهشت برای او گشوده می‏ شود؛ و اگر[درباره] یکی (از آن دو) باشد، یک درِ بهشت برای او گشوده می‏ شود».[۱۵]
«صدقه بجا، نیکوکاری، نیکی به پدر و مادر و صله رحم، بدبختی را به خوش‌بختی تبدیل می‏ کند؛ بر عمر می ­افزاید و از سقوط­‌های بد نگه می‏ دارد».[۱۶]

آزردن پدر و مادر

«عذر[انجام ندادن] سه چیز از کسی پذیرفته نیست: محبت به پدر و مادر، ادای امانت و وفای به عهد».[۱۷]

در کنار مادر

مردی خدمت رسول­ خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و گفت: «من مردی با نشاط و جوان هستم و جهاد در راه خدا را دوست دارم؛ اما مادری دارم که از این کار خوشش نمی‌آید». پیامبر فرمود: «برگرد و در کنار مادرت باش. سوگند به خدایی که به حق مرا به پیامبری برگزیده است، یک شب انس با او، از جهاد یک ساله تو در راه خدا بهتر است».[۱۸]
مردی خدمت پیامبر آمد و عرض کرد: «مادری دارم که او را بر دوش خود حمل می­ کنم، تا حوایج او را برآورده سازم؛ لقمه را در دهانش می­ گذارم؛ و او را تر و خشک می­ کنم. آیا جبران محبت‌های او را کرده‌ام؟» حضرت فرمود: «شاید این محبت تو، به اندازه یک ناله او هنگام زایمان باشد».[۱۹]

بوسیدن آستانه در بهشت

مردی به حضور خاتم انبیا(صلی الله علیه و آله و سلم) رسید و پرسید: «ای رسول ­خدا! من سوگند خورده ­ام که آستانه در بهشت، پیشانی حورالعین را ببوسم. اکنون چه کنم؟» پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «پای مادر و پیشانی پدر را ببوس؛ یعنی اگر چنین کنی، به آرزوی خود درباره بوسیدن پیشانی حورالعین و آستانه در بهشت می‌رسی». او پرسید: «اگر پدر و مادرم مرده باشند، چه کنم؟» پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «قبر آنها را ببوس».[۲۰] همچنین کسی که به پدر و مادرش دشنام دهد، در سیره نبوی با عبارت «ملعون، نزد خدا» نکوهش شده است.[۲۱]

عاق والدین

آن بزرگوار درباره عاق­ والدین می‌فرماید: «عقاب و مجازات، سه دسته از گناهان، زودرس است و به قیامت کشانده نمی­ شود: ایجاد ناراحتی برای پدر و مادر، ظلم در حق مردم، ناسپاسی در مقابل کارهای نیک دیگران».[۲۲]
پیامبر می ­فرماید: «خدای تعالی، چهار کس را وارد بهشت نمی‏ کند و از نعمت ­های آن به آنان نمی‏ چشاند: شراب‌خوار، ربا‌خوار، آنکه به نا‌حق مال یتیم می‌خورد و آن که پدر و مادرش از او ناخشنود باشند».[۲۳]

حکایت

مرحوم شیخ مفید، به نقل از امام صادق(علیه السلام) حکایت می ­کند: «روزی به پیامبر، خبر دادند که فلان جوان مسلمان، مدتی است در سکرات مرگ و جان دادن به سر می ­برد و نمی‌میرد». چون حضرت رسول بر بالین آن جوان حضور یافت، فرمود: «بگو: لا إلهَ ­إلاّ اللّه»؛ ولی مثل این که زبان جوان قفل شده بود و نمی توانست آن را حرکت دهد. حضرت چند بار تکرار کرد و جوان نمی‌توانست کلمه طیبه «لا إلهَ ­إلاّ اللّه» را بگوید.
زنی در کنار بستر جوان، مشغول پرستاری از او بود. حضرت از آن زن پرسید: «آیا این جوان مادر دارد؟» زن پاسخ داد: «آری، من مادرش هستم». حضرت فرمود: «آیا از فرزندت ناراحت و ناراضی هستی؟» گفت: «آری، مدت پنج سال است که با او سخن نگفته ام». حضرت پیشنهاد داد: «از فرزندت راضی شو». عرض کرد: «به احترام شما از او راضی شدم و خداوند نیز از وی راضی باشد».
سپس حضرت به جوان فرمود: «بگو: لا ­إلهَ ­إلاّ ­اللّه». در این موقع، آن جوان، به ­سرعت، کلمه طیبه را بر زبان خود جاری کرد. بعد از آن، حضرت به او فرمود: «دقت کن، اکنون چه می­ بینی؟» عرض کرد: «مردی سیاه چهره با لباس­‌های کثیف و بدبو همین الان در کنارم است و سخت گلوی مرا می‌فشارد». پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) اظهار کرد:

«بگو: یا مَنْ یقْبَلُ الْیسیرَ وَ یعْفُو عَنِ الْکَثیرِ، إقبَلْ مِنِّی الْیسیرَ، وَ اعْفُ عنّی الْکَثیرَ، إنّکَ أنْتَ الْغَفُورُ الرَّحیم».
«ای کسی که عمل ناچیز را پذیرا هستی و از خطاهای بسیار در می­ گذری. کمترین عمل مرا بپذیر و گناهان بسیارم را ببخش؛ همانا که تو آمرزنده و مهربان هستی».

وقتی جوان این دعا را خواند، حضرت فرمود: «اکنون چه می­ بینی؟» گفت: «مردی خوش‌چهره و سفید‌روی و خوش‌بو با بهترین لباس در کنارم آمد و با ورود او، آن شخص سیاه چهره رفت». حضرت فرمود: «بار دیگر، آن جملات را بخوان». وقتی تکرار کرد، در همان لحظه، روح از بدنش خارج شد و به دست پر برکت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)، نجات یافت و سعادتمند شد.[۲۴]

پی‌نوشت‌ها

[۱]. سوره بقره، آیه ۸۲، ۱۰۸ و ۲۱۵؛ سوره نساء، آیه ۳۶ و ۱۳۵؛ سوره انعام، آیه ۱۵۱؛ سوره ابراهیم، آیه ۴۰؛ سوره مریم، آیه ۱۴ و ۳۲؛ سوره اسراء، آیه ۲۳ ـ ۲۵؛ سوره عنکبوت، آیه ۸ و ۹۰؛ سوره لقمان، آیه ۱۴ و ۱۵؛ سوره احقاف، آیه ۱۴، ۱۷، ۱۸ و ۱۹؛ سوره نوح، آیه ۳۸ و سوره بلد، آیه۳٫
[۲]. عاملی، شیخ حرّ؛ وسائل الشیعه، تحقیق مؤسسه آل‌البیت، قم، انتشارات مهر، ۱۴۱۴ق، ج۲۱، ص۴۸۴٫
[۳]. ابی‌بکر‌ بن احمد‌ بن علی الخطیب البغدادی، تاریخ بغداد، تحقیق مصطفی عبدالقادر، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۷ق، ج۵، ص۳۶٫
[۴]. شیخ کلینی؛ کافی، تحقیق علی‌اکبر غفاری، قم، دارالکتب اسلامی، ۱۳۶۷ق، ج۲، ص۱۵۹٫
[۵]. شیخ صدوق؛ علل الشرایع، نجف، المکتبه الحیدریه، ۱۳۸۶ق، ج۲، ص۳۸۵٫
[۶]. هیثمی، نورالدین؛ مجمع الزوائد ‌و منبع الفوائد، بیروت، دار‌الکتب العلمیه، ۱۴۰۸ق، ج۸، ص۱۲۷٫
[۷]. شیخ کلینی؛ پیشین، ج۱، ص۴۲۸٫
[۸]. متقی هندی؛ کنزالعمال، بیروت، مؤسسه الرساله، ج۱۶، ص۴۶۸٫
[۹]. محقق نوری؛ مستدرک الوسائل، قم، مؤسسه آل‌البیت، ۱۴۰۸ق، ج۴، ص۲۶۹٫
[۱۰]. شیخ صدوق؛ من لا‌یحضره الفقیه، تحقیق علی‌اکبر غفاری، قم، جامعه مدرسین، ۱۴۰۴ق، ج۲، ص۲۰۵٫
[۱۱]. سلیمان بن اشعث سجستانی، سنن ابی‌داوود، تحقیق سعید محمد‌اللحام، بیروت، دار‌الفکر، ۱۴۱۰ق، ج۲، ص ۵۰۶٫
[۱۲]. مسلم بن حجاج نیشابوری، صحیح مسلم، بیروت، دارالفکر، بی­تا، ج ۵، ص۸٫
[۱۳]. متقی هندی، پیشین، ج۱۶، ص۴۶۹٫
[۱۴]. متقی هندی، پیشین، ج۱۶، ص۴۶۸٫
[۱۵]. ابن­عساکر، تاریخ دمشق، تحقیق علی شیری، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۵ق، ج۴، ص۵۵٫
[۱۶]. متقی هندی، پیشین، ج۱۶، ص۴۶۸٫
[۱۷]. ابن­ عساکر، پیشین، ج۴، ص۵۵٫
[۱۸]. شیخ صدوق؛ امالی، تحقیق مؤسسه البعثه، قم، مؤسسه البعثه، ۱۴۱۷ق، چاپ اول، ص۵۴۷٫
[۱۹]. هیثمی، نورالدین؛ مجمع الزوائد و منبع الفوائد، بیروت، دار‌الکتب العلمیه، ۱۴۰۸ق، ج۸، ص۱۳۷٫
[۲۰]. متقی هندی، ج ۱۶، ص۴۶۸٫
[۲۱]. احمد بن حنبل، مسند احمد، بیروت، دار، ج ۱، ص۲۱۷٫
[۲۲]. شیخ طوسی، امالی، قم، دار‌الثقافه، ۱۴۱۴ق، ج۱، ص۱۳٫
[۲۳]. متقی هندی، پیشین، ج۱۶، ص۵۷۸٫
[۲۴]. شیخ مفید، امالی، تحقیق علی‌اکبر غفاری، قم، جامعه مدرسین، بی­تا، ص۶۳٫

سایت پژوهشکده باقرالعلوم(علیه السلام)؛ نویسنده: محسن محمدزاده