اضطراب

نوشته‌ها

زنان عاشق و غار تنهایی مردان

زنان اگر به طبیعت مردان توجه نکنند، ممکن است به آسانی ندانسته و ناخواسته به همسران‌شان توهین کنند. وقتی زنی بدون درخواست مرد بخواهد به او کمک کند، نمی‌داند اقدامش چه تأثیر سویی بر روحیه ی مرد می‌گذارد. گرچه زن حس نیت دارد، اما مرد پیشنهادش را توهین قلمداد می‌کند و اسباب رنجش می‌شود. در این زمان ممکن است واکنش مرد شدید باشد، به ویژه اگر احساس کند که از او مانند کودکی کم سال انتقاد شده است. برای بسیاری از مردها مهم است که ثابت کنند می‌توانند به هدف‌شان برسند، حتی اگر این هدف رانندگی به سمت یک رستوران یا میهمانی باشد. اتفاقاً مردها نسبت به امور جزیی، حساسیت بیشتری نشان می‌دهند و توجیه آنها این است: «اگر زنم نتواند در کار بی‌اهمیتی مانند پیدا کردن نشانی یک رستوران به من اطمینان کند، چگونه ممکن است در کارهای مهمتر روی من حساب کند؟!» مردها در کارهایی مانند انجام کارهای مکانیکی، رسیدن به نشانی مورد نظر یا حل مسایل، خود را متخصص می‌دانند. در این زمان، تنها خواسته ی مرد این است که همسرش، سکوت اختیار کند و به جای انتقاد یا راهنمایی، تلاش او را بپذیرد.

آموختن گوش دادن

به همین شکل اگر مردی نداند که زن، چه تفاوت‌هایی با او دارد، وقتی قصد کمک به او را دارد، بر دشواری شرایط می‌افزاید. مردها باید به خاطر داشته باشند که زن‌ها هنگام صحبت درباره ی مسایل موجود، قصد نزدیک شدن دارند و لزوماً مترصد یافتن راه‌حل نیستند. بنابراین چه بسیار اتفاق می‌افتد که زنی صرفاً می‌خواهد احساسش را درباره ی روزی که پشت سر گذاشته بیان کند و شوهرش به گمان این که قصد کمک دارد، سخنش را قطع می‌کند تا راه‌حل‌هایی برای مشکلات او ارایه دهد و چون زن ناراحت می‌شود، مرد در حیرت می‌ماند که او را چه می‌شود. اکنون اگر موافقید دو اشتباه بزرگ و در عین حال متداول در روابط زناشویی را جمع بندی کنیم:

۱ ـ وقتی مرد در لباس آقای همه چیز دان ظاهر می‌شود، سعی دارد با ارایه ی راه‌حل، احساس زن را تغییر دهد.

۲ ـ زن نیز با تبدیل شدن به کمیته ی اصلاح خانواده با انتقاد کردن و توجیه‌های ناخواسته، سعی بر تغییر رفتار مرد دارد.

 دفاع از آقای «همه چیزدان» و کمیته اصلاح خانواده

با اشاره به این دو اشتباه عمده، منظور این نیست که آقای همه چیز دان، صد در صد خطاکار یا کمیته ی اصلاح خانواده، به کلی بی‌اعتبار و بی‌فایده است، بلکه این‌ها از ویژگی‌های بسیار مثبت زنان و مردان بوده و اشکال، تنها بر زمان و روش کار وارد است. زن در صورتی از توصیه‌های مرد احساس رضایت می‌کند که آن را در زمان ناراحتی‌اش نشنود. مردها باید در نظر داشته باشند که وقتی زن‌ها ناراحت به نظر می‌رسند و درباره ی مسایل و مشکلات‌شان حرف می‌زنند، زمان مناسبی برای راهنمایی کردن آنها نیست. زن در این شرایط، بیش از هر چیزی می‌خواهد شوهرش به سخنان او گوش بدهد و این گونه به تدریج، حال زن بهتر می‌شود. زن در شرایط ناراحتی، نیازی به توصیه و راهنمایی ندارد. از سوی دیگر، مرد هم از کمیته ی اصلاح مشکلات خانوادگی لذت می‌برد. به شرط آن که خود متقاضی آن باشد. زن‌ها باید به خاطر داشته باشند که انتقاد از مردها یا دادن توصیه‌های ناخواسته به آنها، آنان را در شرایط احساسی بدی قرار می‌دهد. مرد احساس می‌کند که موجودی دوست نداشتنی است و تحت کنترل قرار گرفته است. اگر قرار باشد مرد از اشتباهاتش پند بگیرد، به پذیرش زن بیش از توصیه‌های او احتیاج دارد. وقتی مرد احساس کند که زن نمی‌خواهد او را اصلاح کند، به احتمال زیاد متقاضی توصیه و راهنمایی او خواهد بود. با درک این تفاوت‌ها، بهتر می‌توانیم به حساسیت‌های همسرمان احترام بگذاریم و حمایتگر باشیم.

افزون بر این، به این نتیجه می‌رسیم که وقتی همسرمان در برابر ما مقاومت می‌کند، احتمالاً دلیلش این است که در انتخاب زمان و روش خود، اشتباه کرده‌ایم.

وقتی زن در برابر راه‌حل‌های مرد مقاومت می‌کند

وقتی زن در برابر راه‌حل‌های مرد مقاومت می‌کند. مرد احساس می‌کند که صلاحیت او مورد تردید قرار گرفته است. در نتیجه احساس می‌کند که مورد اعتماد نیست و کسی از او قدردانی نمی‌کند. در این شرایط تمایل به گوش دادن در او، به مقدار زیادی تخفیف پیدا می‌کند.

وقتی مردی با پیشنهادهای همسرش مخالفت می‌کند، زن احساس می‌کند که شوهرش نسبت به او بی‌توجه شده و بهای لازم را به او نمی‌دهد. احساس می‌کند که به نیازهایش اعتنا نمی‌شود، در نتیجه احساس می‌کند که مورد حمایت نیست و دیگر به شوهرش اعتماد نمی‌کند. در این مواقع، اگر زن توجه داشته باشد، می‌تواند به درستی مقاومت شوهرش را درک کند یا ممکن است به این نتیجه برسد که او، توصیه یا انتقادی ناخواسته کرده و به جای توجه به نیازهای او، اطلاعات ارایه می‌دهد.

 مردان به غار خود فرو می‌روند و زنان حرف می‌زنند

یکی از تفاوت‌های عمده ی زن و مرد، طرز کنار آمدن آنان با استرس است. در چنین مواردی، مردان بیش از پیش در خود فرو می‌روند و زنان به طور فزاینده‌ای، درگیری احساسی پیدا می‌کنند. در این مواقع، مرد برای رسیدن به احساس بهتر، به غار تنهایی نیاز پیدا می‌کند، حال آن که زن در صورتی حالش بهتر می‌شود که درباره ی مسأله ی موجود، حرف بزند. درک نکردن این تفاوت‌ها، اصطکاکی غیرضروری در روابط زناشویی ایجاد می‌کند.

کنار آمدن با استرس

وقتی یک مرد ناراحت می‌شود، هرگز درباره ی موضوعی که او را ناراحت کرده، حرف نمی‌زند و هرگز ناراحتی خود را با یک مرد دیگر، در میان نمی‌گذارد، مگر این که کمک دوست او، برای حل مسأله ضروری باشد. به جای آن، سکوت اختیار می‌کند و به غار تنهایی خود پناه می‌برد تا به مسأله ی خود بیندیشد و آن قدر تلاش می‌کند تا راه‌حلی بیابد. وقتی این راه‌حل را یافت، احساس بهتری پیدا می‌کند و از غار خود بیرون می‌آید. اگر راه‌حلی هم نیابد، دست به کارهایی می‌زند تا مسایلش را فراموش کند. مثلاً اخبار روزنامه‌ها را می‌خواند یا ورزش می‌کند. مرد با آزاد کردن ذهن خود از مسایل روز، به تدریج احساس آرامش می‌کند. اگر استرس او به راستی شدید باشد، به اقداماتی از قبیل شرکت در مسابقه ی رانندگی، شرکت در یک مسابقه ی ورزشی یا کوهنوردی روی می‌آورد. وقتی یک زن ناراحت می‌شود یا تحت تأثیر کارهای روزانه، زیر فشار قرار می‌گیرد، برای رسیدن به احساس بهتری، مترصد یافتن کسی می‌شود که به او اعتماد کند و بعد به تفصیل درباره ی فعالیت‌های آن روزش با او حرف می‌زند. وقتی زن‌ها مسایل خود را با دیگران در میان می‌گذارند، ناگهان احساس بهتری پیدا می‌کنند. این روش یک زن، برای کنارآمدن با استرس است. در میان زنان، در میان گذاشتن مسایل با دیگران نشانه ی عشق، مهر، محبت، اعتماد و اطمینان است و هرگز اقدامی تحمیلی به حساب نمی‌آید. زنان از داشتن مسأله، ناراحت می‌شوند. حالت روانی آنها با اعتقاد به داشتن شایستگی، بهبود پیدا نمی‌کند. آنها بیشتر به داشتن روابط عاشقانه می‌اندیشند. زن‌ها آشکارا احساسات ناراحت کننده ی خود از قبیل آشفتگی، فرسوده شدن و درماندگی خود را با دیگران در میان می‌گذارند. یک زن، زمانی احساس خوبی دارد که دوستانی علاقمند و پرمحبت داشته باشد تابتوانند با آنها احساسات و مسایل خود را در میان بگذارد. اما یک مرد، زمانی احساس خوبی دارد که بتواند مسایلش را به تنهایی حل و فصل کند، این رمز و راز داشتن احساس خوب، در روزگار ما هم به همان قوت دیرینه ی خود باقی است.

 طاهره کریمی

منبع: نشریه هفت روز زندگی؛ شماره ۹۱

زن و شوهرهای قهر قهرو!

فقط یک مشاجره کوچک کافی بود تا نسترن با شوهرش قهر کند و تا دو-سه ماه با او حرف نزند، همه ارتباط کلامی آنها به یک سلام و خداحافظ خلاصه می‌شد و آنها نه مثل همسر، بلکه مانند همخانه‌ای که هیچ نقطه اشتراکی ندارند، با هم زندگی می‌کردند.

نکته جالب این است که نسترن می‌گوید واقعا دوست ندارم برای مدت طولانی با همسرم قهر کنم، ولی وقتی مشکلی پیش می‌آید نمی‌دانم چگونه باید با او آشتی کنم. برای این‌ که قهرهای کوچک، مابه کینه‌های عمیق و طولانی تبدیل نشود، باید مهارت آشتی کردن را مانند دیگر مهارت‌های زندگی بیاموزیم. اما ابتدا بدانیم قهر چیست و چرا ما در زندگی خود به این رفتار متوسل می‌شویم؟
قهر رفتاری است که ریشه در هیجان منفی توام با خشم و عصبانیت دارد و بسته به شدت و ضعف آن، از چند ساعت تا سالیان سال ممکن است طول بکشد. قهر وضعی است که در آن، فرد، ارتباط عادی خود را با شخص یا افرادی خاص قطع می‌کند‌ یا کاهش می‌دهد که معمولا نیز هنگام برآورده نشدن توقعات و انتظارات به‌ وجود می‌آید و هر چه این توقعات بیشتر باشد، میزان حساسیت و زودرنجی هم بیشتر شده و در نتیجه احتمال قهر هم افزایش می‌یابد.
این رفتار می‌تواند مثبت و منفی باشد، مثبت است اگر جانشین انتخاب‌های عجولانه و غیرمنطقی شود‌ یا عاملی برای تادیب و مانع تسلیم شدن در برابر اوامر زورگویانه دیگری باشد؛ اما منفی و آسیب‌زاست اگر از روی انتقام، لجبازی و عدم گذشت و بخشش اتفاق بیفتد. قهر کردن معمولا با لجبازی تکمیل می‌شود و در اغلب موارد، هدف از لجبازی، این است که فردی که قهر کرده، قصد دارد با این عمل خود، پیامی را به دیگری انتقال دهد که او را به اهدافش برساند؛ چنانچه اوضاع بر وفق مراد و انتظارات پیش نرود، لجبازی ادامه می‌یابد‌ و بیشتر می‌شود. برخی افراد وقتی با کسی قهر می‌کنند، تمام رفتار و حرکات منفی وی را با بزرگنمایی کرده، بد جلوه می‌دهند و به موضوع بحث دامن می‌زنند که نتیجه این رفتارهای ناپخته و کودکانه، باعث بروز قهرهای طولانی مدت می‌شود.
قهر برای هر دو طرف، سخت، تلخ، بسیار استرس‌زا و ‌مایوس‌کننده است حتی اگر شخص با وارونه کردن احساسات خود، قصد خوب و عادی جلوه دادن شرایط را داشته باشد، نباید فریب او را خورد، بی‌تردید او در شرایط خوبی قرار ندارد و انرژی روانی زیادی را از دست می‌دهد، پس دوست دارد سریع‌تر از فضای قهر بیرون بیاید، اما چون راه دیگری بلد نیست، مجبور می‌شود با فریب موقت خویش، در آن موقعیت باقی بماند.

ادامه قهر و لجبازی، آزاردهنده است، به‌گونه‌ای که گاه به آسیب‌های متعددی در زندگی فرد منجر می‌شود که بزرگ‌ترین آن، از هم پاشیده شدن بنیان خانواده است، قهر همسران، موجب ایجاد فاصله عاطفی بین آنها شده و به مرور زمان با طولانی شدن آن، دلسردی بین آنها را افزایش می‌دهد، حتی فضای عشق‌ورزی را به فضای همزیستی تبدیل می‌کند تا جایی که به جای مراوده‌های عاطفی و روانی، زوجین فقط خود را متعهد به انجام وظایف روزمره می‌دانند.

چه کسانی بیشتر قهر می‌کنند؟
قهر و لجبازی، دو رفتار مختلف است که در یک خصوصیات اخلاقی واحدی ریشه دارد، این دو، محصول خشم افراد درونگرا، کم جرات، ضعیف، کم‌رو و خجالتی، کم حرف، تودار و مرموز، پرتوقع و ناتوان در ابراز احساسات و عواطف است. البته قهر به‌ عنوان سلاحی برای بیان اعتراض و دلخوری می‌تواند از سوی هر کسی اتفاق بیفتد، اما از جانب کسانی که دارای ویژگی‌های گفته شده هستند، بیشتر سر می‌زند، زیرا این افراد معمولا اهل احتیاط بوده و نمی‌توانند هیجانات خود را کنترل و بیان کنند، ترس و نگرانی‌های مخفی بسیاری دارند، توان ابراز وجود ندارند و نمی‌توانند قاطعانه خواسته‌هایشان را بیان کرده و از نظر، ایده و عقیده خود دفاع کنند، اینها رفتاری خشونت‌آمیز، آشکار و قابل استنادی انجام نمی‌دهند که کسی بتواند محکوم و متهم‌شان کند، به همین دلایل قهر را انتخاب می‌کنند تا بی‌سر و صدا و بدون پرداخت هزینه‌ای طرف مقابل‌شان را به ستوه آورند.

مردان از قانون همه یا هیچ استفاده می‌کنند. یک رابطه یا از نظرشان کلا مختومه است یا ادامه‌دار، هیچ نقطه میانی در یک رابطه برای خودشان قائل نیستند و چون نسبت به زنان در ارتباط کلامی ضعف دارند، به همین دلیل نمی‌توانند از قهر به‌ عنوان ابراز ناراحتی استفاده کنند.

زن‌ها بیشتر قهر می‌کنند یا مردها؟
نمی‌توان دقیق گفت مردها بیشتر قهر می‌کنند یا زنان، ولی بین زنان و مردان در علت توسل به این رفتار تفاوت وجود دارد.
قهر واکنش تنبیهی برای نشان دادن نارضایتی است که زنان از قهر برای نمایش نارضایتی خود استفاده می‌کنند. زنان مشتاق نشان دادن عواطف و احساسات‌شان به محیط اطراف هستند، بنابراین با تصمیم به قهر، سریعا می‌خواهند ثابت کنند که از مساله‌ای ناراحت هستند، در واقع یک زن با هدف جلب توجه طرف مقابل قهر می‌کند؛ از سوی دیگر زن برای بیان احساسات و عواطف خود، از کلمات استفاده کرده و تصور می‌کند‌ بدترین جریمه برای دیگران، محروم کردن آنها از حرف زدن است، اما این هرگز به معنی قطع کل رابطه نیست و آشتی کردن حتمی است، اما مردان از قانون همه یا هیچ استفاده می‌کنند. یک رابطه یا از نظرشان کلا مختومه است یا ادامه دار، هیچ نقطه میانی در یک رابطه برای خودشان قائل نیستند و چون نسبت به زنان در ارتباط کلامی ضعف دارند، به همین دلیل نمی‌توانند از قهر به‌ عنوان ابراز ناراحتی استفاده کنند، چون مانند آنها از گفت‌وگو نکردن ناراحت و اذیت نمی‌شوند، شاید به همین دلیل است که برخی از مردان، اگر قهر کنند و در دور باطل لجبازی گرفتار شوند، دیگر کمتر حاضر به آشتی می‌شوند، حتی اگر به ضررشان‌ تمام شود.

چرا قهر می‌کنیم؟
افرادی که زیاد قهر می‌کنند، عموما انتقادناپذیر و زودرنج هستند و اعتماد به نفس کمی دارند و از عزت نفس بالایی برخوردار نیستند. آنها هنگام رویارویی با مشکلات یا اختلاف عقیده با دیگران، احساس ترس و حقارت می‌کنند و به ناچار برای دفاع از خود و اجتناب از استرس و اضطراب، راهی جز قهر نمی‌یابند، در حقیقت، فرد با قهر و محل نگذاشتن به دیگری، به نوعی از مساله فرار می‌کند که این خود، نشانه ترس و ضعف شخصیتی فرد است.

نبود شناخت از یکدیگر
زن به بهانه این که همسرش به او توجهی ندارد و هر وقت به خانه می‌رسد، فقط به فکر استراحت و تماشای برنامه دلخواه تلویزیونی‌اش است، با شوهرش بگومگو می‌کند و ترجیح می‌دهد قهر کند تا شاید همسرش رفتار اشتباه خود را اصلاح کند. در این مثال، هدف زن، نزدیک شدن به همسر و در کانون توجه او قرار گرفتن است، اما قهر کردن، مرد را متوجه چیز دیگری می‌کند (عادت همیشگی‌اش است، دلش از جایی دیگر پر است، امروز غرغرو شده است و…) که دقیقا بر عکس نیاز و خواسته قلبی زن است.
بسیاری از ما هدف‌هایمان را گم کرده‌ایم و از همدیگر شناختی نداریم، خودمحوریم و کلام و رفتارمان را بدون توجه به خواسته‌ها، نیازها و انتظارات طرف مقابل مطرح می‌کنیم و نمی‌دانیم دقیقا از یکدیگر چه می‌خواهیم، طرف مقابلمان چطور فکر می‌کند و دوست دارد ما چگونه با او رفتار کنیم. در نتیجه تفاوت نگاه و نگرش نه‌تنها مشکل‌ساز می‌شود، بلکه با احساس ناامیدی و یاس نیز همراه می‌شود. اگر به این مطلب آگاه شویم قطعا بسیاری از زمینه‌های اختلافات و سوءتفاهم‌ها و در نتیجه قهرهای کوتاه‌مدت و گاه بلندمدت از زندگی‌هایمان حذف خواهد شد. در این مثال اگر زن به اندازه کافی شوهرش را بشناسد و بداند که مرد با نگاه کردن به تلویزیون و گوش کردن به اخبار، آرام آرام در فضای منزل قرار می‌گیرد و بعد از تجدید قوا، قطعا به او توجه خواهد کرد، هیچ‌گاه برای جلب توجه و محبت همسرش متوسل به قهر نمی‌شود.

منبع: بخش خانواده ایرانی تبیان؛ فرآوری: داودی

رازداری در خانواده، ضرورتی انکارناپذیر

«بین خودمون باشه، ولی شنیدم که…»، «شما که غریبه نیستید…»، «از خدا پنهان نیست، از بنده‌اش چه پنهان…»!

بعضی با گفتن همین چند کلمه، احساس می‌کنند اجازه دارند درباره هر کس و هر چیزی که می‌خواهند حرف بزنند. انگار خیلی برایشان فرقی نمی‌کند که طرف مقابل کیست و درباره چه موضوعی با او صحبت می‌کنند. آن‌ها فقط حرف می‌زنند و هر چیزی را که می‌دانند (و گاهی هم نمی‌دانند) با دیگران در میان می‌گذارند.
بعضی وقت‌ها ممکن است رازهایی را درباره دیگران مطرح کنند که به‌ هیچ‌وجه، قابل‌بخشش نیست و نمی‌توانند جبرانش کنند، ولی بی‌توجه به اهمیت آن، می‌گویند و به حرفشان ادامه می‌دهند. در صورتی‌که از انسان، به‌ عنوان موجودی عاقل و با تدبیر، انتظار می‌رود در این هنگام، کمی بیشتر فکر کند و حرف‌هایش را با دقت بیشتری مطرح کند. بعضی انسان‌ها، اما این نکته را به‌ کلی نادیده می‌گیرند و مانند دستگاهی اتوماتیک، اطلاعاتی را که ذخیره کرده‌اند، در اختیار همه افراد می‌گذارند؛ بدون این‌ که قادر باشند موضوع صحبت‌ها را پردازش یا گروه خاصی را به‌ عنوان مخاطب انتخاب کنند.
رازداری، اما یکی از ویژگی‌های مثبت انسان‌هاست که نه‌ تنها در زندگی فردی و شخصی می‌تواند به آن‌ها کمک کند، که حتی برای داشتن یک زندگی اجتماعی موفق هم، موثر خواهد بود. کسی که می‌داند و می‌تواند راز دیگران را پیش خودش نگه دارد و با شخص دیگری در آن باره صحبت نمی‌کند، مسلماً به‌ عنوان فردی قابل‌اعتماد شناخته می‌شود و دیگران بیش از پیش به او روی می‌آورند.
البته باید بدانیم چه حرفی راز به‌ حساب می‌آید و باید مخفی نگه‌ داشته شود و چه حرفی راز نیست و مخفی نگه‌داشتنش مهم نیست. همین‌ طور باید بدانیم چه زمانی رازی می‌تواند فاش شود و چه رازی را تا ابد باید مخفی نگه‌داریم؟!
خیلی وقت‌ها فکر می‌کنیم اگر کسی رازی را به ما می‌گوید، باید آن را تا ابد حفظ کنیم و درباره آن با کسی حرفی نزنیم، ولی گاهی همین رازداری‌ها می‌تواند مشکلاتی را به وجود آورد که به نفع هیچ‌کس نیست؛ مانند دوستانی که رازدار یکدیگر هستند و هیچ‌وقت حاضر نمی‌شوند با خانواده دوستشان درباره مشکلاتی که برای فرد پیش آمده، صحبت کنند، یا آن‌هایی که زندگی مخفیانه دوستشان را از خانواده همسرش مخفی نگه می‌دارند یا خیلی‌های دیگر که مخفی‌کاری و دروغ‌گویی را با رازداری و صداقت اشتباه گرفته‌اند.
پس یادمان باشد، رازداری از ویژگی‌های مثبت شخصیتی است، ولی باید به‌ موقع و بر اساس عقل و منطق از آن استفاده شود؛ نه رازداری‌هایی که بیشتر به معنای پنهان‌کاری و فریب دیگران است.
رازداری، نه‌تنها از ویژگی‌های مثبت اخلاقی به‌ حساب می‌آید، که حتی می‌تواند زندگی فردی و اجتماعی انسان را نیز تغییر دهد؛ تغییرات مثبتی که فقط به دلیل حفظ راز دیگران، برای فرد ایجاد می‌شود. به‌ عنوان‌مثال، کسی که به‌ عنوان فردی رازدار در جمع شناخته می‌شود، دوستان بیشتری خواهد داشت و افراد زیادی به او اعتماد خواهند کرد. به همین دلیل هم دیگران با احترام خاصی با او برخورد می‌کنند.

یک‌دل و هزار راز نهفته

چرا بعضی در هیچ شرایطی و به هیچ قیمتی، راز دیگران را فاش نمی‌کنند؟ چه چیزی باعث می‌شود حرف دیگران را پیش خودشان نگه‌دارند و به بقیه مردم چیزی درباره آن نگویند؟
شاید این پرسش برای بسیاری مطرح شود و نتوانند جواب قانع‌کننده‌ای برایش پیدا کنند، اما متخصصان دلایل متفاوتی را در این‌ باره بیان می‌کنند؛ مواردی که افراد را ترغیب می‌کند تا رازدار باشند و راز مردم را افشا نکنند.
یکی از مهم‌ترین دلایل حفظ راز، پایبندی به مسائل و موضوعات اخلاقی است و این‌که آن‌ها افشای راز را کاری خلاف اخلاق می‌دانند. همچنین بسیاری ممکن است از ترس عواقب افشای راز، آن را فاش نکنند و هیچ‌وقت درباره آنچه شنیده‌اند، صحبتی به میان نیاورند. آن‌ها نگران نظر مردم و همچنین نظر خود فرد گوینده راز، نسبت به خودشان می‌شوند و دوست ندارند قضاوت نادرستی درباره آن‌ها وجود داشته باشد. به همین دلیل سعی می‌کنند راز را پیش خودشان نگه‌دارند و درباره آن صحبتی نکنند.
از طرفی، رازداری باعث رشد شخصیت و احساس استقلال فرد نیز خواهد شد و به او انگیزه بیشتری برای حفظ رازها می‌دهد. دیگران هم اعتماد بیشتری نسبت به او خواهند داشت و در نتیجه، دوستان بیشتری پیدا خواهد کرد؛ بنابراین طبیعی است برای داشتن رضایت و همین‌طور لذت بردن بیشتر از زندگی و روابط دوستانه، افراد بخواهند رازداری را در وجودشان پرورش دهند و آن را تقویت کنند.

چرا رازها افشا می‌شود؟

اگر رازداری خوب است، اگر صفتی پسندیده به‌ حساب می‌آید و اگر همه انسان‌ها دوست دارند با انسان‌های رازدار معاشرت کنند، پس چرا خیلی‌ها نمی‌توانند راز دیگران را پیش خودشان حفظ کنند و خیلی راحت آن را فاش می‌کنند؟ بعضی شاید علت این کار را ندانند، ولی خواسته یا ناخواسته، راز افراد را به دیگران می‌گویند و نمی‌توانند در حفظ رازها موفق باشند. برخی هم این‌قدر این کار را تکرار کرده‌اند که دیگر برایشان به یک عادت تبدیل شده و اصلاً به فکر برطرف کردنش هم نیستند.
انسان‌های رازدار می‌توانند این خصوصیت را به دیگران بیاموزند و با رفتارهایشان، آن‌ها را هم تشویق به رازداری کنند. برای همین، اعضای خانواده و به‌ویژه فرزندان این افراد هم اهمیت رازداری را به‌خوبی درک خواهند کرد و انسان‌های رازداری خواهند بود.

گروهی از این افراد، کسانی هستند که دائم با دیگران حرف می‌زنند. درباره موضوعات مختلف با بقیه صحبت می‌کنند، نظرشان را می‌گویند و نظر دیگران را می‌پرسند و در این جریان طبیعی است که رازهایی هم مطرح شود.
این افراد معمولاً در جمع دوست و خانواده، شناخته‌شده هستند و کسی تمایلی به هم‌نشینی و صحبت با آن‌ها ندارد. مگر افرادی که به قصد دشمنی و برهم زدن زندگی دیگران با آن‌ها صحبت می‌کنند تا اطلاعات خاصی به دست آورند؛ بنابراین، دشمنی و داشتن افکار نادرست برخی افراد هم می‌تواند یکی از دلایل فاش کردن راز باشد که البته معمولاً با قصد و نیتی مشخص انجام می‌شود.
گاهی هم بر عکس، افراد این‌قدر به یکدیگر اعتماد دارند و به دوستی‌هایشان مطمئن هستند که فکر می‌کنند هیچ رازی میان آن‌ها وجود ندارد. برای همین ممکن است راز دیگران را هم خیلی راحت مطرح کنند و درباره آن با یکدیگر حرف بزنند. در صورتی‌ که حتی میان دوستان صمیمی و اعضای خانواده هم باید حریم رازها را مشخص و حفظ کرد. نکته مهم این است که رازهای مردم، به هیچ بهانه‌ای نباید موضوع صحبت‌های دسته‌جمعی دوستان و آشنایان باشد و به همین دلیل توصیه می‌شود هر حرفی را قبل از این‌ که مطرح کنیم، بسنجیم و درباره‌اش بیندیشیم؛ چراکه گفتن همین رازهای به‌ ظاهر ساده، می‌تواند خانواده‌ها را از هم بپاشد و مشکلاتی را برای آن‌ها فراهم کند.

بچه‌ها را رازدار بار بیاوریم

تاکنون فکر کرده‌اید اگر فرزندتان ببیند شما راز دوست و آشنا را با دیگران در میان می‌گذارید یا اگر رازی را که خودش به شما گفته است، در جمعی مطرح می‌کنید، چه احساسی به او دست خواهد داد؟
شاید فکر کنید بچه‌ها خیلی متوجه این موضوعات نمی‌شوند و در نتیجه بی‌توجه به آن‌ها، رازهایشان را در مقابل دیگران فاش کنید و درباره راز بقیه هم حرف بزنید. در صورتی‌ که کودکان، از همان دوران خردسالی و کودکی، رفتارهای شما را می‌بینند و به‌دقت آن‌ها را بررسی می‌کنند. البته حتماً همان کارها را هم تکرار خواهند کرد. پس اگر شما نتوانید رازدار خوبی باشید نباید از فرزندتان هم انتظار داشته باشید رازهای دیگران را پیش خودش نگه دارد.
علاوه بر این، زمانی که رازی را به شما می‌گوید، یعنی به شما اعتماد دارد. پس به هیچ قیمتی نباید بگذارید این اعتماد از بین برود. اگر رازش را به دیگران بگویید (حتی اگر با همسرتان دراین‌باره صحبت کنید) مطمئن باشید دیگر به شما اعتماد نخواهد کرد و حرف‌های مهمش را به شما نمی‌گوید. البته طبیعی است که پدر یا مادر درباره مشکلات فرزندشان با یکدیگر صحبت و مشورت کنند، ولی این صحبت‌ها نباید به‌ گونه‌ای باشد که کودک اعتمادش را به شما از دست بدهد و فکر کند این کارتان فقط برای فاش کردن راز او بوده است. بچه‌ها باید در همان سال‌های کودکی این موضوع را درک کنند که اگر راز دیگران را فاش کنند، بقیه هم به آن‌ها اعتماد نخواهند داشت و در مقابل، اگر رازدار باشند، مورد اعتماد دیگر دوستان و آشنایان خواهند بود.

یکی از بدترین اتفاقاتی که پس از افشای راز برای فرد افشاکننده پیش می‌آید، اضطراب و نگرانی است و درست از لحظه‌ای که حرف از دهانش خارج می‌شود باید نگران این باشد که چه کسی این موضوع را می‌فهمد و چه زمانی خبر به گوش خود فرد گوینده می‌رسد؟! به همین دلیل، آن‌هایی که رازدار مردم هستند، آرامش خاصی را احساس می‌کنند و هیچ‌وقت با چنین مشکلاتی روبه‌رو نخواهند شد.

رازداری به نفعتان است

رازداری، نه‌تنها از ویژگی‌های مثبت اخلاقی به‌ حساب می‌آید، که حتی می‌تواند زندگی فردی و اجتماعی انسان را نیز تغییر دهد؛ تغییرات مثبتی که فقط به دلیل حفظ راز دیگران، برای فرد ایجاد می‌شود. به‌ عنوان‌ مثال، کسی که به‌ عنوان فردی رازدار در جمع شناخته می‌شود، دوستان بیشتری خواهد داشت و افراد زیادی به او اعتماد خواهند کرد. به همین دلیل هم دیگران با احترام خاصی با او برخورد می‌کنند.
از طرف دیگر، انسان‌های رازدار می‌توانند این خصوصیت را به دیگران بیاموزند و با رفتارهایشان، آن‌ها را هم تشویق به رازداری کنند. برای همین، اعضای خانواده و به‌ویژه فرزندان این افراد هم اهمیت رازداری را به‌ خوبی درک خواهند کرد و انسان‌های رازداری خواهند بود. پس آن‌ها هم می‌توانند در گفت‌وگوهایشان به دیگران اعتماد کنند و از آن‌ها بخواهند رازها را پیش خود نگه‌دارند.
همچنین، خوب است به این نکته هم توجه کنیم که یکی از بدترین اتفاقاتی که پس از افشای راز برای فرد افشاکننده پیش می‌آید، اضطراب و نگرانی است و درست از لحظه‌ای که حرف از دهانش خارج می‌شود باید نگران این باشد که چه کسی این موضوع را می‌فهمد و چه زمانی خبر به گوش خود فرد گوینده می‌رسد؟! به همین دلیل، آن‌هایی که رازدار مردم هستند، آرامش خاصی را احساس می‌کنند و هیچ‌وقت با چنین مشکلاتی روبه‌رو نخواهند شد.

زن و شوهر باید رازدار هم باشند

همه می‌دانند زن و شوهر، شریک زندگی یکدیگرند؛ در خوبی‌ها و بدی‌ها، سختی‌ها و راحتی‌ها و در همه مراحل زندگی، چه خوب باشد و چه بد، آن‌ها باید کنار هم و همپای هم باشند. بزرگ‌ترها اعتقاد داشته و دارند که زن و شوهر باید محرم اسرار هم باشند. نباید چیزی را از دیگری مخفی کنند و همسرشان را غریبه بدانند. با این‌ حال، متأسفانه بعضی زوج‌ها انگار نمی‌توانند یا نمی‌خواهند با هم همراه و همراز باشند. عده‌ای به‌هیچ‌وجه بلد نیستند رازداری کنند و گروهی هم مخفی‌کاری را بیشتر از صداقت و روراستی می‌پسندند.
در صورتی‌ که هر دو شیوه، اشتباه است و سرانجامی تلخ و ناخوشایند خواهد داشت. از نظر کارشناسان نیز تنها راه حفظ و ادامه زندگی زناشویی، در صداقت و رازداری همسران است. حالا بعضی ممکن است بگویند حرف دیگر اعضای خانواده و به‌ ویژه همسرشان را پیش غریبه‌ها بازگو نمی‌کنند و فقط با خانواده یا دوستان نزدیک خودشان در میان می‌گذارند. از نظر این افراد، چنین کاری اشتباه نیست و فاش کردن راز به‌ حساب نمی‌آید. در صورتی‌ که همین مساله هم می‌تواند موجب اعتماد نداشتن همسران نسبت به یکدیگر شود. در چنین شرایطی، طبیعی است افراد، دیگر رازهای خود را با اعضای خانواده‌شان در میان نگذارند و نحوه برخوردشان را تغییر دهند؛ اما تاکنون فکر کرده‌اید اگر کسی در محیط خانواده و در جمع اعضای خانواده‌اش نتواند مشکلات، مسائل و رازهایش را مطرح کند، چه اتفاقی خواهد افتاد؟ اگر فضای خانه و خانواده هم قابل‌اعتماد نباشد، چه مشکلاتی پیش می‌آید و باید منتظر چه عواقب ناخوشایندی بود؟!
همه می‌دانند زن و شوهر، شریک زندگی یکدیگرند؛ در خوبی‌ها و بدی‌ها، سختی‌ها و راحتی‌ها و در همه مراحل زندگی، چه خوب باشد و چه بد، آن‌ها باید کنار هم و همپای هم باشند. بزرگ‌ترها اعتقاد داشته و دارند که زن و شوهر باید محرم اسرار هم باشند. نباید چیزی را از دیگری مخفی کنند و همسرشان را غریبه بدانند. با این‌ حال، متأسفانه بعضی زوج‌ها انگار نمی‌توانند یا نمی‌خواهند با هم همراه و همراز باشند. عده‌ای به‌هیچ‌وجه بلد نیستند رازداری کنند و گروهی هم مخفی‌کاری را بیشتر از صداقت و روراستی می‌پسندند.

گاهی همسران ترجیح می‌دهند با یکدیگر درباره مشکلات و مسائلی که در زندگی دارند، صحبت نکنند. در این هنگام، شاید تا مدتی بتوانند این موضوعات را پیش خودشان نگه‌دارند و با کسی دراین‌باره حرفی نزنند، ولی دیر یا زود، خسته و ناچار خواهند شد تا درباره این مسائل با فرد دیگری صحبت کنند. اگر همسرشان آماده شنیدن یا پذیرش این نکات نباشد یا اگر نتواند رازهای او را پیش خودش نگه دارد، طبیعی است که به غریبه‌ترها روی آورد و با آن‌ها درد و دل کند.
از طرف دیگر، کسی که دائم درباره راز دیگران با همسرش صحبت می‌کند و حرف‌هایی را که مردم به‌ عنوان راز با او در میان گذاشته‌اند به همسرش می‌گوید، شاید نداند ولی به‌طور غیرمستقیم، همسرش را تشویق می‌کند که رازهای خود را به او نگوید. او با افشای راز دیگران، به‌نوعی باعث ایجاد حس بی‌اعتمادی در همسرش می‌شود و طبیعی است که دیگر همسر او تمایل نداشته باشد با چنین فردی هم‌صحبت شود. البته بعضی وقت‌ها، زن یا شوهر با تعریف کردن راز دیگران می‌خواهند صداقت و صمیمیتشان را نشان دهند، ولی این کار بیشتر از آن‌ که بتواند تأثیر مثبتی بر روابط میان همسران داشته باشد، باعث ایجاد حس بی‌اعتمادی میان آن‌ها خواهد شد.

مراقب باشید رازها فاش نشود

خیلی وقت‌ها، اگر یکی از اعضای خانواده، درد دل کند و رازهایش را با دیگران در میان بگذارد، حتی بدون این‌ که از آن‌ها بخواهد، بقیه این راز را پیش خودشان نگه می‌دارند و هیچ‌وقت اجازه نمی‌دهند دیگران از آن بویی ببرند؛ البته کسانی هم هستند که این قانون نانوشته را نادیده می‌گیرند و اگر رازی در خانواده مطرح شود، بدون کوچک‌ترین مشکلی آن را به دیگران می‌گویند.
بعضی که حتی منتظر سوژه‌های جدید هستند تا بتوانند با دوست و آشنا درباره آن صحبت کنند و برای این افراد، چه چیزی بهتر از حرف زدن درباره راز دیگران است؟! حرف و صحبتی که برایشان حسابی دل‌نشین و لذت‌بخش است و می‌تواند ساعت‌ها آن‌ها را سرگرم کند. عده‌ای می‌گویند حرف‌های خانوادگی را به دوست‌های صمیمی می‌توان گفت و این غریبه‌ها هستند که نباید از جریان مطلع شوند. گروهی هم باور دارند دوستان، نزدیک‌تر از اعضای خانواده هستند و رابطه دوستانه در مقایسه با روابط خانوادگی اهمیت بیشتری دارد. پس از نظر آن‌ها هم بیان کردن رازهای خانوادگی در جمع دوستان و آشنایان، به‌هیچ‌عنوان کار اشتباهی نیست.
خلاصه این‌که خیلی‌ها، به دلایل مختلف، راز دیگران را فاش می‌کنند در حالی‌ که افشای راز دیگران و صحبت کردن درباره آن‌ها، نه‌تنها خصوصیت اخلاقی مثبتی به‌ حساب نمی‌آید، که حتی می‌تواند مشکلات متعددی هم برای فرد ایجاد کند. البته دردسرها و عواقب ناشی از افشای راز، هم دامن کسی را می‌گیرد که این راز را فاش کرده و هم کسی که رازش را با او در میان گذاشته است با مسائلی ناخوشایند روبه‌رو خواهد شد.
گاهی بچه‌ها رازداری را می‌آموزند و خیلی خوب هم آن را در زندگی‌شان اجرا می‌کنند، اما همین رازدار بودن ممکن است به ضررشان تمام شود؛ به همین دلیل، حتماً باید زمانی که درباره راز و اهمیت حفظ آن صحبت می‌کنید، خطرها و مشکلات احتمالی را هم برایش توضیح دهید. کودک باید بداند همه افراد قابل‌اعتماد نیستند و او نباید رازدارشان باشد.

یکی از ساده‌ترین، مهم‌ترین و در عین‌ حال اصلی‌ترین مشکلاتی که ممکن است برای فرد فاش کننده راز پیش بیاید، از دست دادن محبوبیت در جمع دوستان، آشنایان و اعضای خانواده است. مسلماً کسی که قابل‌اعتماد نباشد و نتواند راز دیگران را پیش خودش نگه دارد، تنها می‌ماند و کسی تمایلی به برقراری ارتباط دوستانه با او نخواهد داشت.
از طرف دیگر، گاهی بیان کردن راز دیگران در جمع می‌تواند موجب از بین رفتن قباحت زشتی‌ها شده و افراد را به انجام کارهای نادرست هم تشویق کند. در شرایطی هم ممکن است روابط دوستانه یا خانوادگی را برهم بزند و مشکلاتی را برای افراد ایجاد کند؛ بنابراین، به‌ هیچ‌ عنوان و در هیچ شرایطی نباید سخنی را که به‌ عنوان راز به شما گفته شده، با دیگران در میان بگذارید و درباره آن صحبت کنید.

گاهی رازداری، خطرناک است!

گاهی بچه‌ها رازداری را می‌آموزند و خیلی خوب هم آن را در زندگی‌شان اجرا می‌کنند، اما همین رازدار بودن ممکن است به ضررشان تمام شود؛ به همین دلیل، حتماً باید زمانی که درباره راز و اهمیت حفظ آن صحبت می‌کنید، خطرها و مشکلات احتمالی را هم برایش توضیح دهید.
کودک باید بداند همه افراد قابل‌اعتماد نیستند و او نباید رازدارشان باشد. همچنین باید بداند هر حرف و عملی، راز نیست و نباید همه آن‌ها را پیش خودش نگه دارد. اگر درباره این مسائل با بچه‌ها صحبت نکنید و این موضوعات را با آن‌ها در میان نگذارید، شاید غریبه‌ها به‌راحتی بتوانند از کودک سوءاستفاده کنند و دردسرساز شوند. پس قبل از هر چیز، مراقب فرزندتان باشید و پس از آن به کودک توضیح دهید هر حرفی راز نیست و او هم نباید رازدار همه افراد باشد.
در ضمن، اگر کودک به پدر و مادرش اعتماد کافی داشته باشد و والدین این حس را در او ایجاد کرده باشند، درباره تمام مشکلاتش با آن‌ها صحبت خواهد کرد و موضوعی برای مخفی کردن نخواهد داشت که در این شرایط هم احتمال خطر، بسیار کمتر خواهد شد.

منبع: جام جم

یأس و ناامیدى

از مهمترین مشکلاتى که بشر امروزى با توجه به همه پیشرفت‌هاى صنعتى و علمى با آن دست به گریبان است، یأس و ناامیدى نسبت به زندگى و آینده خود است. تعریفى که از یأس و ناامیدى (HOPELEESNESS) مى‌توان ارایه نمود، عبارت است از این که انسان، نسبت به ارزشمندى خود، آینده و جهان، احساس تردید داشته باشد. همچنین ناامیدى، به حالتى اطلاق مى‌شود که فرد، انگیزه خود را براى پیشرفت، حل مساله، روابط اجتماعى، موفقیت، تحول، یادگیرى، دستیابى به اهداف زندگى و به طور کلى جنبه‌هاى مثبت از دست مى‌دهد.

پس باید با این مشکل و بلا که حضرت على(علیه السلام) از آن به عنوان بزرگترین بلا یاد مى‌کند،[۱] مقابله و پیشگیرى شود. عوامل بسیارى باعث مى‌شود که انسان، احساس ناامیدى کند و مهمترین آنها عبارتند از:

۱- نداشتن هدف درست در زندگى

نداشتن هدف و معنى درست در زندگى و یا ضعف ایمان به هدف، مطمئناً رابطه مستقیمى با ناکامى و یأس دارد، انسان بى‌هدف، سرگردان و مضطرب است و هر لحظه، به سویى مى‌رود و فعالیت‌هایش، نتیجه‌بخش نیست، گرفتارى‌هاى زندگى، به او فشار مى‌آورد و هیچ توجیهى براى سختى‌ها و رنج‌ها ندارد.

۲- مقایسه خود با دیگران 

وقتى انسان خودش را با دیگران و به خصوص افراد موفق که همه از آنها تعریف مى‌کنند مقایسه کند و ببیند که نسبت به آنها کار چندانى بلد نیست، احساس شکست و ناامیدى به وى دست مى‌دهد.

۳- انتظارات و توقعات بیش از اندازه

برخى والدین، توقعات زیادى از فرزندان خود دارند. مى‌خواهند فرزندشان در رشته تحصیلى‌اش، نمره عالى کسب کند و شاگرد ممتاز شود. گاهى اوقات خود افراد، چنین توقعاتى از خویش دارند و دوست دارند که در هر زمینه‌اى بهترین باشند؛ مثلاً انتظار دارند که در امتحان پایان ترم یا کنکور دانشگاه، با نمره بالا قبول شوند، وقتى پذیرفته نشدند و نمره کمى آوردند، احساس ناامیدى به آنها دست مى‌دهد و چنین فکر مى‌کنند که هیچ گاه در زندگى موفق نمى‌شوند.[۲]

۴- فراموش کردن خدا

برخى افراد، فقط به خود متکى هستند و فکر مى‌کنند که با اعتماد به نفس، مى‌توانند بر تمامى مسائل و مشکلات زندگى پیروز شوند. اما وقتى با مشکل رو به رو مى‌شوند و نمى‌توانند به تنهایى آن را انجام دهند، احساس شکست و ناتوانى مى‌کنند. گاهى هم توجه نداشتن به قدرت بخشندگى و گذشت خداوند، سبب یأس مى‌شود.

۵- برداشت نادرست و تعمیم بیش از اندازه

برخى دیگر، وقتى در یک زمینه شکست مى‌خورند یا یک بار شکست مى‌خورند، از آن نتیجه مى‌گیرند که در هیچ زمینه‌اى و در هیچ زمانى، موفق نخواهند شد. این تفسیر و برداشت نادرست، باعث افسردگى و احساس ارزشمندى و عزت نفس پایین در وى مى‌شود و عملاً هم، به شکست منجر مى‌گردد.

۶- عواملى دیگرى چون:

الف) سستى، تنبلى و اهمال‌کارى در کارها.

ب) ضعف اراده و اعتماد به نفس و عزت نفس.

ج) عدم سخت‌کوشى و تلاش و فقدان استمرار و جدیت در کارها.

د) عدم استفاده از استعدادها و شایستگى‌ها.

هـ) قاطع نبودن در تصمیمات و عدم ثبات کارى.

و) منفى‌نگرى، خودبینى و تنگ‌نظرى.

ز) عدم انعطاف‌پذیرى در برابر حوادث و نپذیرفتن واقعیات زندگى و… .

ح) تک‌روى و عدم کمک از افراد متخصص و با تجربه.

راه‌هاى پیشگیرى و درمان یأس و ناامیدى

با تمرین و به کارگیرى روش‌هاى زیر، مى‌توانید بذر امید و اعتماد به نفس را در خویش تقویت نمایید:

۱- توانایى‌ها و استعدادهاى خویش را در نظر آورید؛ اگر در برخى موارد، ناتوان هستید و احساس مى‌کنید که نسبت به دیگران ناموفق‌ترید، یقیناً در موارد دیگر نسبت به دوستان و هم کلاسى‌هایتان موفق‌تر هستید؛ شاید از نظر ورزش، نسبت به دیگران عقب هستید، اما از لحاظ درس، نسبت به آنها موفق‌تر هستید. بنابراین، فقط ابعاد منفى و ناتوانی‌هاى خود را در نظر نگیرید. بلکه زمینه‌هاى موفقیّت و توانایى‌هاى خویش را نیز لحاظ کنید. صحنه‌هایى را که در گذشته موفق شده‌اید، همیشه به خاطر داشته باشید، لیستى از نقاط قوّت خود حتى کوچکترین آنها، تهیه کنید و پیوسته مرور کنید.

۲- اگر اشتباهى انجام دادید و یا در موردى شکست خوردید، به جاى سرزنش خود، عمل خود را سرزنش کنید. مثلاً نگویید: «من آدم بدى هستم»، یقین داشته باشید که اشتباه، لازمه انسانیت است و هر انسانى، ممکن است اشتباه کند. بلکه در مورد رفتار خود قضاوت کنید و بگویید: فلان رفتارم، مناسب نبود و باید اصلاح شود.

۳- براى خود، هدفى مناسب از زندگى داشته باشید و با انتخاب اهداف بلندمدت و کوتاه‌مدت و برنامه‌ریزى مناسب، از پوچى رهایى یابید.

۴- در ابتدا هدف‌هاى کوچکتر را در نظر بگیرید تا بتوانید آسانتر به آنها برسید. افرادى که اهداف بزرگ و ایده‌آل در نظر مى‌گیرند و عملاً نمى‌توانند در وقت محدودى به آن دست یابند، دچار ناامیدى مى‌شوند. اما وقتى انسان، اهداف جزیى‌تر و دست‌یافتى‌تر در نظر بگیرد و در آن زمینه موفق شود، احساس خوشحالى مى‌کند و در آینده در دیگر موارد هم موفق مى‌شود.[۳]

۵- مثبت‌اندیش باشید و واژه‌ها و جملات منفى نظیر «من همیشه شکست مى‌خورم»، «آدم ضعیفى هستم»، «هیچ کارى از من بر نمى‌آید» را هرگز بر زبان نیاورید.

۶- بیش از اندازه توان خود، انتظار نداشته باشید: همه افراد، مثل هم نیستند؛ شرایط زندگى و امکاناتى که در اختیار دارند هم یکسان نیست. افرادى که موفق هستند و در هر زمینه مى‌توانند خود را نشان دهند، شاید امکانات بیشترى در اختیار دارند که اگر شما هم آن امکانات را مى‌داشتید، موفق مى‌شدید.

۷- از ارتباط طولانى و همنشینى با افراد مأیوس، افسرده و مضطرب اجتناب نمایید.[۴]

۸- با افراد موفق، دوست شوید و به جاى مقایسه کردن خود با آنها، سعى کنید از تجارب آنها استفاده نمایید.

۹- به خداوند توکل نمایید، ارتباط با منبع لایزال الهى، مایه قدرتمندى و احساس توانمندى در شما مى‌شود. توکل به خدا از ترس، اضطراب و ناامیدى شما مى‌کاهد. وقتى انسان به خدا توکل مى‌کند، همان خدایى که همه جا حاضر و بر همه چیز قادر و توانا است، امیدوار مى‌شود و هیچ گاه خود را ناتوان نمى‌بیند. اگر کسى خود را در برابر دشمن تنها ببیند، هر قدر نیرومند و قوى باشد، به زودى روحیه و اعتماد به نفس خود را از دست مى‌دهد ولى اگر احساس کند لشکر نیرومندى پشت سر او است، احساس توانمندى و قدرت مى‌کند، هر چند خودش ضعیف و ناتوان باشد. در روایتى از على(علیه السّلام) آمده است: «چگونه بترسم در حالى که تو(خداوند)، امید من هستى و چگونه مقهور شوم، در حالى که تو تکیه‌گاه من باشى».[۵]

انسان وقتى به خدا توکل نمود و امیدوار شد، از حالت شک و تحیّر بیرون مى‌آید و به نصرت و یارى خداوند امیدوار مى‌شود. خداوند در قرآن کریم مى‌فرماید: «فاذا عَزَمْتَ فتوکَّل على الله»[۶] امام باقر(علیه السّلام) نقش توکل را در موفقیت و خودباورى و افزایش عزت نفس، این گونه بیان مى‌کند: «کسى که به خدا توکل کند، مغلوب نمى‌شود و کسى که به دامن لطف‌اش چنگ زند و به او امیدوار شود، شکست نمى‌خورد».[۷]

پس علاوه بر راهکارهاى علمى که در تقویت اعتماد به نفس و خودباورى انسان نقش دارد، توکل به خدا، بسیار مهم و ارزشمندتر است و مى‌تواند عزت نفس و احساس کارآمدى فردى را در انسان تقویت کند. لذا در دعاهایمان مى‌خوانیم: «اللهم اعزّنیِ بالتّوکل»[۸] بارالها! مرا در سایه توکل، نیرومند و عزیز و سرافراز گردان.

۱۰- اراده، اعتماد به نفس و عزت به نفس خود را تقویت کنید و در تصمیمات خود، قاطع باشید.

۱۱- بدانید که همیشه سختى‌ها و ناگوارى‌ها، با زندگى دنیوى عجین است و باید با سخت‌کوشى و تلاش خود، آنها را پشت سر گذاشته و رو به خوشبختى و کمال گام بردارید.

۱۲- از تفریحات سالم، گردش در طبیعت و ورزش کردن غافل نشوید.

۱۳- حرف آخر این که زندگى را سخت نگیرید، زندگى لذت‌بخش‌تر از آن است که فکر مى‌کنید، فقط شرط آن این است که اهل عمل باشید و ایمانتان به خدا را تقویت کنید و محبّ ائمه اطهار(علیهم السلام) باشید.

۱۴- در یأس‌هاى شدید و پژمردگى‌هایى که سازمان روانى‌تان به هم خورده است، حتماً از روانشناس بالینى کمک بگیرید.

منابع کمکى

۱ـ باقى زاده، رضا، رمز موفقیت بزرگان، قم، گاه سحر، ۱۳۷۹ش.

۲ـ اسلامى نسب، على، روان شناسى اعتماد به نفس، تهران، انتشارات مهرداد، ۱۳۷۳ش.

۳ـ ابراهیمى، مجتبى، عوامل مؤثر در یأس و ناامیدى، مرکز مشاوره بلاغ.

۴ـ ابراهیمى، مجتبى، آثار روانى یأس و ناامیدى و راهکارهاى پیشگیرى و درمان آن، مرکز مشاوره بلاغ.

پی‌نوشت‌ها
[۱] . غررالحکم و دررالکلم، ص۲۸۶۰
[۲] . آلبرت آلیس، احساس بهتر ـ بهتر شدن ـ بهتر ماندن، ترجمه مهرداد فیروز بخت، مؤسسه فرهنگى رسا، ۱۳۸۲ش، ص۸۹-۴۹
[۳]. شان کاوى، هفت قدم در راه موفقیت نوجوانان، ترجمه ساناز قاسمى، انجمن اولیاء و مربیان، ۱۳۸۰ش، ص۲۳۷-۹۱
[۴]. عارف، سید محمد صادق، روش دوست یابى، مشهد، آستان قدس رضوى، چاپ دوم، ۱۳۸۰ش، ص۶۸-۶۳
[۵]. مجلسى، محمد باقر، بحارالانوار، ج۹۱، ص۲۲۹
[۶]. آل عمران / ۱۵۹
[۷]. محمدى رى شهرى، محمد، میزان الحکمه، ج۱۰- ص۶۸۱
[۸]. بحارالانوار، همان، ج ۹۰، ص۱۷
منبع: سایت مرکز مطالعات و پژوهش های فرهنگی حوزه علمیه

راه‌هاى درمان وسواس

۱- وسواس جبرى یا بى‌اختیارى: هر وسواسى، ناهنجار نیست. وسواس تا حدودى در همه هست. زمانى به تشخیص وسواس مبادرت مى‌کنیم که وسواس یا رفتارهاى وسواسى جنبه نامعقول، افراطى، اجبارى و نامتناسب داشته باشد. انصراف از آنها مشکل باشد و درماندگى مشخصى را در فرد برانگیزد. وقت قابل ملاحظه‌اى را به خود اختصاص دهد و بازده و کنش‌ورى روزمره فرد را زیر تأثیر خود قرار دهد.[۱] در وسواس مرضى و نابهنجار، افکار و رفتارهاى وسواسی «به رغم اراده انسان»، به هشیارى وى هجوم مى‌آورد و سازمان روانى وى را تحت سیطره خود قرار مى‌دهد و اضطراب گسترده‌اى را در فرد برمى‌انگیزد.[۲]

با توجه به این مطالب، اگر اطرافیان فرد وسواسى با این مباحث آشنا باشند، دیگر به ملامت او اقدام نمى‌کنند چون مى‌دانند که این افکار یا اعمال وسواسى بدون اختیار فرد به او هجوم مى‌آورد و خود فرد از این موضوع، بسیار رنج مى‌کشد بیمار، خود به این اختلال، هشیار است و آن را تحمیل شده و مرضى مى‌پندارد و گاهى براى فرار از فشارهاى درونى و روانى و تعارض، اقدام به «انکار» یا «دلیل‌تراشى» مى‌کند.[۳] به عنوان مثال این کار را به نظم و دقت خود و رعایت نظافت، إسناد مى‌دهد.

اطرافیان باید آگاه باشند که ویژگى‌هایى مثل کمال‌طلبى افراطى، نظم، انعطاف‌ناپذیرى، رفتار خشک و رسمى فاقد مهارت‌های اجتماعى، شوخ‌طبعى، صمیمیت و توانایى مصالحه و میل به احتکار یا خساست و … از تأثیر این بیماری بر فرد رخ مى‌دهد؛ پس نباید به خاطر این مسائل، با بیمار کلنجار برویم و یا احساس ناراحتى از نوع تفکر بیمار داشته باشیم؛[۴] چون این حالات ناخواسته به او تحمیل شده اند.

۲- وسواس در نوجوان و جوان: اطرافیان لازم است این مطلب را بدانند که نوجوانان وسواسى، به پنهان کردن رفتار وسواسى و یا اعمال بى‌اختیارى و وسواسى خود مى‌پردازند و موارد نادرى جهت درمان به مراکز درمانى مراجعه مى‌کنند که این خود باعث تأخیر فرایند درمان مى‌شود.[۵] پس اطرافیان مى‌توانند حساب شده و با اطمینان‌بخشى به فرد، او را جهت درمان تشویق کنند.

۳- حساسیت در برخوردها: براى درمان، کمک اطرافیان ضرورى است، نباید آن‌ها با تشویق رفتارهاى وسواسى یا اذیت او (مثل جابجا کردن وسایل فرد وسواسى که به وسایل خود حساس است) بیماریش را تشدید کنند.[۶]

۴- مسخره نکنیم:[۷] تحقیر و یا مسخره کردن آن‌ها در نزد دیگران، باعث مى‌شود که آن‌ها به خود نامطمئن‌تر شوند و بیمارى را تشدید کنند.[۸]

۵- جهت‌دهى درمانى: بسیارى از بیماران وسواسى چون از نوع اختلال خود مطلع نیستند و راه درمان این مشکل را نمى‌شناسند، از روى اشتباه براى معالجه به مراکز عمومى رجوع مى‌کنند اطرفیان لازم است او را کمک و تشویق کنند تا جهت درمان نزد روانپزشک و روانشناس بالینى (هر دو با هم) بروند. دو سه سال اول، خیلى راحت‌تر درمان صورت مى‌گیرد.[۹]

۶- برچسب (lable) نزنیم: در گفتگو‌ها، به فرد وسواسى برچسب وسواسى نزنیم، این مى‌تواند علاوه بر ناراحتى فرد از قضاوت دیگران، باعث تشدید بیمارى و تلقین او گردد و فرد این مشکل را براى خودش بپذیرد و با خود بگوید که درمان من، بسیار سخت است، اما اگر افراد در جهت مثبت، او را تلقین کنند، مثلاً بگویند امروز نسبت به دیروز کمتر این عمل را انجام دادى و تشویق کنند، در او(افکار و اعمال او)، اثر مثبت مى‌گذارد.

۷- کمک به تمرین‌های خودیارى: یکى از مؤثرترین مؤلفه‌ها در درمان، خواست خود فرد جهت درمان است. پس لازم است این خواست را تقویت کرد و به او کمک کرد تا تمرین‌های خودیاریش را (که از طرف روانشناس مطرح شده است) انجام دهد، مثلاً مراقب بود او داروهایش (در صورت نیاز به دارو) مصرف کند. همچنین در دیگر تمرین‌ها به او کمک کرد مثلاً به او کمک کنید و تشویقش نمایید تا هر روز یک مرتبه از کارهاى تکرارى روز قبل را کم کند تا کم‌کم این کار را کنار بگذارد.

۸- کاردرمانى: امروز نقش موثر کار در درمان، پذیرفته شده است. کار، توجه بیمار را از گرفتارى و بیمارى‌اش منصرف مى‌کند. پرداختن به کار مورد علاقه، موجب توجه فرد به توانایى‌ها و بخش مثبت وجودش مى‌گردد و هم‌زمان، احساس عزت نفس، کفایت کارآمدى، هدفدارى و توجه به آینده، دل کندن از افکار معطوف به گذشته و ترک خیال‌پردازى‌های طولانى و مضر در او نقش مى‌بندد.[۱۰] اگر بیمارى مخصوصاً کسى که وسواس فکرى دارد به کار، به خصوص کار دسته‌جمعى مشغول شود، از این افکار کمتر به ذهنش مى‌آید؛ پس باید او را تشویق به کار دسته‌جمعى کرد و از انزوا و گوشه‌گیر شدن او جلوگیرى کرد و پیوسته جنبه‌های مثبت شخصیت او را برجسته نمود تا آن عیب کم‌کم برطرف گردد.

۹- حذف الگوها: بیمارى وسواس مى‌تواند علت زیست‌شناختى، هورمونى، عصب‌شناختى و یادگیرى و وراثتى داشته باشد[۱۱] در برخى، مصرف دارو نقش مؤثرى دارد (در کنار انجام تمرین‌های خودیارى و روان‌درمانى). اما در برخى از وسواس‌ها، فرد از بزرگترها این امر را یاد مى‌گیرد. اگر به عواقب این مشکل اشاره شود، مى‌توان بزرگترها را از دید کوچکترها دور کرد و توجه دیگران را به جنبه‌های غیر بیمارگونه فرد، منصرف کرد تا این اختلال، به آن‌ها منتقل نشود.

۱۰- ما هم ممکن است بیمار شویم: بیمارى‌های روانى مثل بیمارى‌های جسمانى است. یعنى همان گونه که احتمال سرماخوردگى براى همه وجود دارد و راه‌های درمانى خاصى نیز بر آن هست، احتمال مبتلا شدن به بیمارى روانى براى همه مطرح است و هیچ کس نمى‌تواند تضمین کند که او هرگز به فلان بیمارى روانى مبتلا نمى‌شود[۱۲] پس باید در برخوردها به گونه‌اى برخورد کرد که انتظار داریم با ما (در صورت ابتلاء) برخورد شود.

۱۱- کثیر الشک: در مسائل دینى و احکام در بحث نماز درباره افراد کثیرالشک بحث شده است و توضیح داده شده که این افراد، نباید به شک خود اعتناء کنند و از تکرار اعمال دینى خود پرهیز کنند، مثلاً اگر شک دارد نماز ظهر را ۳ رکعت خوانده یا چهار رکعت، باید بنا را بر چهار رکعت بگذارد و نمازش را تمام کند یا اگر شک دارد ۴ رکعت خوانده یا ۵ رکعت، بنایش را بر ۴ رکعت (یعنى آنچه که نماز با آن رکعت صحیح است) بگذارد و نمازش را تمام کند و این مطلب یعنى انجام این عمل، مورد رضایت خداست. برخى افراد مى‌گویند مثلاً مطمئن نشدم یا به دلم ننشست باید دوباره بخوانم، این افراد باید بدانند که اعمال پذیرفته شده و مقبول، آن چیزى است که خداوند فرموده نه آن چیزى که فرد دوست دارد. براى اطلاع بیشتر از شرائط کثیرالشک و موارد آن، به کتاب توضیح المسائل مرجع تقلید خود رجوع فرمائید و فرد وسواسى را با آداب شرعى‌اش آگاه سازید و نیز او مى‌تواند با سؤال از دفتر مرجع تقلید خود، نسبت به انجام اعمال خود آگاه شود.

۱۲- کلاس‌های سایکواجوکیش(psychoeducution) و خانواده‌درمانى: در بیمارهاى شدید وسواسى، لازم است اعضاء خانواده با هم نزد روانشناس بالینى و خانواده درمانگر رجوع کنند تا با دوره‌های ویژه، مطالبى یاد بگیرند که به تسریع در درمان فرد وسواسى کمک کنند و رفتارهاى صحیح و برخوردى مناسب را آموزش ببینند.

[۱] . دادستان، پریرخ، روان شناسى مرضى تحولى، انتشارات سمت، چاپ چهارم، ۱۳۸۰، ص ۱۵۷
[۲] . همان، ص ۱۴۷
[۳] . سادوک، بنیامین، چکیده روان پزشکى، ترجمه دکتر نصرت الله پور افکارى، انتشارات آزادى، چاپ دوم، ۱۳۸۳، ص ۱۴۷
[۴] . همان، ص ۲۲۵ و ۲۲۴ (اقتباس).
[۵] . روان شناسى مرضى تحولى، ص ۱۵۲
[۶] . شرفى، محمد رضا، با فرزند خود چگونه رفتار کنیم، نشر جهاد دانشگاهى، چاپ چهارم، ۱۳۷۳، ص ۱۷۲ و ۱۷۱، با کمى تغییر.
[۷] . همان.
[۸] . همان.
[۹] . همان.
[۱۰] . مجله حدیث زندگى، سال چهارم، شماره۴، مهر و آبان ۱۳۸۳، مقالات ویژه مروت و مدارا، ص ۲۱
[۱۱] . روان شناسى مرضى تحولى، ص ۱۵۸ و ۱۵۷ (اقتباس).
[۱۲] . استفاده از جزوه درسى پریرخ دادستان، موسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى، قم، درس مصاحبه تشخیص، بهار ۸۴
منبع: سایت مرکز مطالعات و پژوهش های فرهنگی حوزه علمیه؛ محمد حسین قدیرى

راه‌هاى مقابله با نگرانى‌ها

رو به رو شدن با نگرانى‌هاى مقاوم

بعضى از نگرانى‌ها، ادامه‌دار هستند و به رغم همه تلاشى که مى‌کنید، در زندگى شما باقى مى‌مانند. البته بعضى از مسائل و نگرانى‌ها واقعى هستند. براى برخورد با این نگرانى‌ها مى‌توانید به دو روش زیر اقدام کنید:

۱- راه‌کارهاى دست کشیدن از نگرانى‌ها

نگرانى‌ها را به عمل تبدیل کنید

دو چیز است که نگرانى درباره آن‌ها بى‌مورد است: یکى حوادثى که براى برخورد با آن‌ها کارى از شما ساخته نیست و دیگرى حوادثى که مى‌توانید براى جلوگیرى از آن‌ها کارى صورت دهید. این روشى مناسب براى رو به رو شدن با نگرانى‌هاست. اما اگر نگرانى سبب شود که دست به کار شوید و کارى صورت دهید، مفید است. تحت تأثیر نگرانى مى‌توانید بسیارى از مسائل ناراحت کننده را حل و فصل کنید. اما براى حل و فصل مسائل زندگى نیازى به نگرانى نیست. اگر کارى نتوان صورت داد، در این صورت به قول دیل کارنگى: با امر اجتناب‌ناپذیر همکارى کنید.

تصمیم‌گیرى درباره نگرانى

تصمیم‌گیرى درباره نگرانى «روش باساختار» براى حل مسئله نگرانى است. باید از خود چند سؤال بکنید تا از شدت نگرانى بکاهید. اولین سؤال این است: «از چه نگران هستم؟» این سؤال، نوع نگرانى شما را مشخص مى‌کند. وقتى نگرانى‌تان مشخص شد، دومین سؤال را از خود بپرسید: «آیا در این مورد کارى از من ساخته است؟» جوابى صادقانه مى‌تواند «نه» باشد. اگر جواب نه باشد، جایى براى نگرانى وجود ندارد. با امر اجتناب‌ناپذیر همکارى کنید. حواستان را از این نگرانى دور کنید. اما اگر بتوانید در مورد نگرانى کارى صورت دهید، به امکاناتى که دارید فکر کنید ـ در صورت لزوم فهرستى تهیه کنید از کارهایى که مى‌توانید انجام دهید. حالا به سؤال سوم مى‌رسیم: «آیا کارى هست که همین حالا بتوانم بکنم؟» اگر کارى هست که بتوانید همین حالا بکنید، این کار را انجام دهید. اگر کارى نیست که در حال حاضر بتوانید انجام بدهید، براى اقدام بعدى خود برنامه‌اى بریزید.

نگرانى را از ذهن خود بیرون بریزید

ذهن انسان ظرفیت محدودى دارد. شما در هر لحظه مى‌توانید به یک موضوع بپردازید. سرتان را به کارى گرم کنید، ذهنتان را فعال نگه دارید تا فرصتى براى نگرانى باقى نماند. البته توجه گهگاه جا به جا مى‌شود و اگر این اتفاق افتاد، لازم است که ذهنتان را دوباره سر جاى اول آن باز گردانید. اما هرچه ذهنتان شلوغ‌تر باشد، این کار به سادگى بیشترى صورت مى‌گیرد. با این حال، دقت کنید که منحرف کردن حواس، جاى اندیشیدن به مسائل و مشکلات را نگیرد.

نگرانى را از شب‌هاى خود دور کنید

نگرانى بیشتر زمانى به سر وقت شما مى‌آید که بى‌دفاع‌تر از همیشه هستید. از جمله مى‌توان به دل شب‌ها اشاره کرد. اگر یک زمان وجود داشته باشد که نباید نگران شوید، این زمان، همانا دل شب است که نگرانى از حد و اندازه خود خارج مى‌شود و نمى‌توان به درستى و به اندازه با آن رو به رو شد. به محض آن که یک نگرانى در دل شب به سراغتان مى‌آید، به خود بگویید: «وقت نگرانى نیست». انگار نگرانى راغب است که شب هنگام به سر وقتتان بیاید و اجازه ندهد که خواب به چشمان شما راه یابد. نگرانى را به درون خود راه ندهید. مى‌توانید نگرانى را آموزش بدهید که از اتاق خواب شما بیرون بماند. در این زمینه خاص محکم و مصر باقى بمانید. مى‌توانید براى دورى گزیدن از نگرانى صحنه خوشایندى را در ذهن خود تصور کنید.

محبوس کردن نگرانى‌ها

تصور کنید که همه نگرانى‌هایتان را یکى یکى در جعبه‌اى محبوس مى‌کنید و در جعبه را مى‌بندید و یا آن‌ها را از درخت آویزان مى‌کنید تا باد آن‌ها را با خود ببرد. اگر نخواستید، نگرانى‌ها را به جریان آب رودخانه بسپارید و یا آن‌ها را در آتش بیندازید تا دود شوند و به هوا روند. اگر نگران باشید ممکن است موضوع مهمّى را فراموش کنید. نگرانى را روى کاغذ یادداشت کنید. آن را از سرتان بیرون کنید و روى کاغذ بنویسید. جایى که از بین نرود و هر زمان که خواستید آن را پیدا کنید.

دیوارى به دور نگرانى‌هاى خود بکشید

اگر در محاصره نگرانى‌ها هستید، روزى نیم ساعت را صرف نگران شدن بکنید. و اگر در مواقع دیگر نگران شدید، نگرانى را به «زمان نگرانى» موکول کنید. به کارى که مى‌کنید دقیق شوید، به حوادثى که در پیرامونتان اتفاق مى‌افتد توجه کنید. وقتى «زمان نگرانى» فرا مى‌رسد، هر نگرانى را موضوعى براى حل و فصل کردن در نظر بگیرید. این راهکار به دو شکل با نگرانى برخورد مى‌کند: دیوارى به دور نگرانى مى‌کشد و مانع از اشاعه آن مى‌شود و از نگرانى چیزى سازنده‌تر مى‌سازد.

۲- راه کارهایى براى وارسى ترس‌هاى مبهم

وقتى هراس‌ها و نگرانى‌ها بى‌نام باقى مى‌مانند، برخورد با آن‌ها غیر ممکن به نظر مى‌رسد. ممکن است در سطح ذهن ناهشیار هراسمان به قدرى زیاد باشد که نتوانیم مستقیماً با نگرانى رو به رو شویم. در نهایت این موضوع بیش از آن که مسئله‌اى را حل کند تولید مسئله مى‌کند. هراس عمیق و پا گرفته‌مان به شکل نگرانى نامشخص باز مى‌گردد و روى حال و روزمان تأثیر نامطلوب بر جاى مى‌گذارد.

شناسایى هراس

در مواقعى مشخص کردن نام هراس و علت آن، دشوار و یا غیر ممکن است. گاه براى برخورد با این هراس‌ها از دیگران کمک مى‌گیریم و یا کارهایى غیر منطقى مى‌کنیم. در بسیارى از موارد، این گونه ترسمان فرو مى‌نشیند و حالمان بهتر مى‌شود. اما منبع ترس همچنان در ما باقى مى‌ماند و هرگاه که وسیله تسکین‌دهنده در اختیار نباشد هراس دوباره چهره مى‌کند.

بدترین اتفاقى که ممکن است بیفتد چیست؟ تصور کنید که کودکى در ساحل، زیر یک صخره در حال بازى است. او غارى را پیدا مى‌کند و با علاقه و هیجان به درون آن مى‌رود. ناگهان ترس بر او غلبه مى‌کند. در تاریکى غار، چشمش راه را تشخیص نمى‌دهد. آنچه او را مى‌ترساند، ترس از ناشناخته‌هاست. نگرانى‌ها هم مى‌توانند چنین ماهیتى داشته باشند. اضطراب ما درباره موضوع به خصوصى نیست. مسئله ترس از ناشناخته‌ها و نامعلومى‌ها مطرح است. مى‌توانیم براى این نگرانى‌ها حد و اندازه‌اى قائل شویم. کودکى که به درون غار رفته بود به کمک یک چراغ قوه قوى مى‌توانست به محدودیت‌هاى غار پى ببرد. ما هم مى‌توانیم نگرانى‌هایمان را محدود کنیم. مى‌توانیم بپرسیم: «بدترین اتفاقى که ممکن است بیفتد چیست؟» در اغلب موارد، این بدترین اتفاق به مراتب بى‌اهمیت‌تر از آن است که در شروع از آن مى‌ترسیدیم. وقتى بدترین اتفاق ممکنه را شناسایى مى‌کنیم، مى‌توانیم مستقیماً با آن رو به رو گردیم و با آن رفتارى معقولانه‌تر داشته باشیم.

نامطمئنى نسبت به آینده را مشخص نمایید

نگرانى و اضطراب درباره آینده است، ما نگران حوادثى هستیم که هنوز اتفاق نیفتاده‌اند و از این رو درباره آن‌ها، شناخت کافى نداریم. قبل از آن که به تپه برسید، نمى‌توانید بدانید آنچه مى‌بینید کوه نیست، بلکه تپه است. ممکن است به نظر برسد که ما از گذشته نگران هستیم اما این، تا حدود زیاد، یک توهم است.

گرچه ممکن است کسى بگوید «از حرفى که زده‌ام نگران هستم.» یا «از این که پاسپورتم را گم کرده‌ام ناراحت هستم.» در واقع نگرانى این اشخاص از پیامدهاى حوادث گذشته در آینده است. اگر من حرف توهین‌آمیزى زده‌ام، به من بى‌اعتنایى مى‌کنند و یا مرا از مهر خود محروم مى‌سازند. اگر پاسپورتم را گم کرده‌ام، باید دردسر فراوانى را تحمل کنم تا پاسپورت جدید بگیرم. همان طور که مى‌بینیم، نگرانى ما مربوط به حادثه‌اى پایان نیافته است.

به نظر مى‌رسد که نگرانى ناشى از پیش‌بینى‌هاى پنهان است. مثلاً نگران حوادث هولناکى مى‌شویم که ممکن است اتفاق بیفتند. ممکن است نگران آن باشیم که نتوانیم با این حوادث مقابله کنیم. بنابراین مفید است که به این پیش‌بینى‌ها توجه کنیم، پیش‌بینى‌هایى که اغلب مبالغه‌آمیز هستند.

از خود بپرسید:

ـ چه چیزى را پیش‌بینى مى‌کنم؟ منتظر چه هستم؟ انتظار وقوع چه حادثه‌اى را دارم؟

ـ از کجا بدانم که پیش‌بینى‌هاى من درست هستند؟

اگر پیش‌بینى‌هاى خود را یادداشت کنید، بعداً مى‌توانید متوجه شوید که در کجاى کارتان اشتباه مى‌کردید. مى‌توانید به روشنى بیشترى درباره مسائلى که باید با آن‌ها رو به رو گردید فکر کنید. بعد از این مى‌توانید به طرزى مؤثّرتر با پیش‌بینى‌هاى خود رو به رو گردید. وقتى اطمینان خاطر بیشترى پیدا مى‌کنید، نگرانى و اضطرابتان فرو مى‌نشیند.

فرضیه‌هاى خود را مورد سؤال قرار دهید

گاه به نظر مى‌رسد که انگشت گذاشتن روى آنچه شما را به واقع نگران کرده است، دشوار است. نگرانى در حالات مبهم چیره مى‌کند: «درباره من چه فکر کردند؟» «اگر به دردسر بیفتم چه مى‌شود؟» «خوب، اگر اتفاق ناگوارى روى دهد چه باید بکنم؟» «ممکن است اتفاق وحشتناکى بیفتد.» ریشه‌هاى مسئله در این مورد خاص از ماهیتى برخوردارند که نمى‌توان آن‌ها را در قالب کلام آورد.

زندگى کردن با نامطمئنّى

نامطمئنى درباره یک چیز مهم، یکى از علل عمده اضطراب و نگرانى است. موقعیت‌هاى مختلف تولید نامطمئنى مى‌کنند: ترس از اخراج شدن، پیدا شدن یک غده در بدن، شنیدن این خبر که یکى از بستگان با بیمارى‌هاى مهلکى رو به رو شده است. انتظار وام گرفتن، فروش خانه و غیره و غیره. سرکردن با نامطمئنى به خصوص در شرایط زیر، دشوار است:

ـ موقعیت قابل کنترل نباشد.

ـ نتوانید پیش‌بینى کنید که چه اتفاقى ممکن است بیفتد.

به این مى‌ماند که با مسئله لا ینحلى رو به رو شده‌اید.

کارى را که مى‌توانید انجام دهید.

اجازه ندهید که نامطمئنى شما را فلج کند. اگر کارى هست که مى‌توانید بکنید، آن کار را انجام دهید. وقتى کارى را که مى‌توانید انجام دهید انجام دادید، مثلاً فرم‌هاى مخصوص را تکمیل کردید و یا مشکلتان را با یکى از دوستانتان در میان گذاشتید، اسیر این وسوسه نشوید که کار دیگرى صورت دهید. بپذیرید که کارى را که مى‌توانستید انجام دادید. به خودتان و به واکنشتان به نامطمئنى فکر کنید. لحظه‌اى صبر کنید و به این بیندیشید: آیا کارى را که لازم بوده است و از عهده انجام دادنش بر مى‌آمده‌اید انجام داده‌اید؟

با واکنش‌هاى خود در قبال نامطمئنى، رو به رو شوید. از جمله برخى واکنش‌ها مى‌توان به نگرانى، اضطراب، اختلال در خواب، پیدا کردن مشغله ذهنى، دشوارى در تمرکز کردن و دنبال تضمین‌هاى دوباره گشتن اشاره کرد. در واکنش به نامطمئنى، هر کس به شکلى عمل مى‌کند. بنابراین واکنش‌هاى شما، هم بستگى به شما دارند و هم با موقعیتى در رابطه‌اند که درباره‌اش مطمئن نیستید.

نامطمئنى را شناسایى کنید. نامطمئنى، احساسى ناخوشایند است که مى‌تواند روى زندگى روزانه شما تأثیر بگذارد. از این رو، ارزش آن را دارد که با مشکل رو به رو شویم.

مسئله را محدود کنید. به آنچه درباره‌شان اطمینان دارید فکرکنید. رفتن به سرکار، صرف کردن غذا در ساعت معین مى‌تواند سنگ‌هاى زیربناى اطمینان اولیه باشند. مى‌توانید به منابع مهم حمایت از خودتان پناه ببرید.

زندگیتان را طبیعى کنید. تا حدّ امکان به کارهایى که معمولاً انجام مى‌دهید ادامه دهید. به خصوص اگر نگران شخص دیگرى هستید این به شما کمک مى‌کند.

در حدّ منطقى، خودخواه باشید. از خودتان پذیرایى کنید. وقتى به مشکلى برخورد مى‌کنید، مراقب حال خود باشید.

فعالیت‌هایى را که معمولاً از آن لذت مى‌برید رها نسازید. تفریحات، استراحت‌ها، قرار گرفتن در شرایط آرمیدگى، وقتى با یک نامطمئنى رو به رو هستید به شما کمک مى‌کنند. ممکن است از شدت خستگى و یا ناراحتى، نخواهید که این کارها را انجام دهید. اما انجام ندادن کارهاى لذتبخشى که قبلاً انجام مى‌دادید، از کارایى شما مى‌کاهد و بر شدت نگرانى‌هایتان مى‌افزاید. پرداختن به کارهاى لذتبخش مى‌تواند حواس شما را از نگرانى و اضطراب پرت کند.

با شخص دیگرى درباره مسئله‌تان حرف بزنید. اغلب اشخاص اگر مسئله را در محدوده خود نگه دارند. و درباره آن با کسى صحبت نکنند، احساس بدترى پیدا مى‌کنند. سعى کنید میان حفظ کردن مسئله در محدوده خود و در میان گذاشتن آن با دیگران تعادلى ایجاد کنید. وقتى احساسات خود را بروز مى‌دهید دیگران را در موقعیتى قرار مى‌دهید که به شما کمک کنند.

مسئله را در حدّ و اندازه خود نگه دارید. ممکن است به راحتى فرض را بر این بگذارید که بدترین حادثه ممکنه اتفاق خواهد افتاد؛ هرچه به اتفاق افتادن حوادث ناخوشایند بیشتر فکر کنید، احتمال وقوع آن‌ها بیشتر مى‌شود و پیدا کردن راه حل براى برخورد با آن‌ها دشوارتر مى‌گردد. از این رو به این فکر کنید که بدترین حادثه اتفاق نیفتاده است. احساس مى‌کنید که در سینه‌تان یک قلمبگى ایجاد شده و بلافاصله فرض را بر این مى‌گذارید که در اثر ابتلاى به سرطان فوت خواهید کرد. و این در حالى است که اکثر قلمبگی‌ها سرطان نیستند. از آن گذشته بسیارى از سرطان‌ها را مى‌توان درمان کرد.

ذهن خود را با موضوعات دیگر درگیر کنید. پرت کردن حواس، راه‌کارى بسیار مناسب است، مشروط بر آن که این، تنها راه‌کارى نباشد که شما از آن استفاده مى‌کنید. اگر پیوسته حواستان را به موضوعات دیگر بدهید و به مسائل خود توجه نکنید، بعداً رو به رو شدن با مسئله برایتان دشوارتر مى‌شود.

از شدت فشار بکاهید. زندگى کردن با نامطمئنى‌ها، انسان را خسته مى‌کند. زندگى کردن با نامطمئنى‌ها منابع شما را تحلیل مى‌برد. از این رو وقتى با این مشکل رو به رو هستید، از قبول تعهدات جدید خوددارى ورزید.

بپرسید: «چه نتایج مطلوبى مى‌تواند براى من وجود داشته باشد؟» نامطمئنى انسان را بى‌قرار مى‌کند. اما اشخاص مى‌توانند با روش‌هاى خلاق و با فراهم آوردن مهارت‌هاى جدید و یا با غلبه بر اضطراب‌هاى کهنه، از شرایط به سود خود استفاده کنند.

کمک گرفتن از دیگران

وقتى نگران و مشوش هستید، دیگران منابع مناسبى هستند که مى‌توانند به شما کمک کنند. مى‌توانند از شما سؤالاتى بپرسند که در اثر آن، به منبع اضطراب و گرفتارى خود پى ببرید. مى‌توانند به شما کمک کنند تا با واقعیت‌ها در تماس باشید و در نتیجه هراس‌هایتان مشکل مبالغه‌آمیز پیدا نکنند. مى‌توانند شما را ترغیب کنند که از زاویه‌اى متفاوت، به مسئله نگاه کنید.

منبع: با تلخیص از کتاب راهنمای سلامت روان؛ ترجمه مهدی قراچه داغی؛ ص۲۲۸

همسرآزاری؛ رفتارشناسی آزار علیه شوهر

هر چند همسرآزاری، پدیده‌ای است که از گذشته‌های دور در بین جوامع مختلف وجود داشته است، ولی در عصر حاضر، شوهرآزاری به جهت شکل‌گیری نهضت‌های فمینیستی و نفوذ و گسترش افکار صاحب نظران این جنبش در جوامع مختلف، به نظر می‎رسد که این معضل شیوع بیشتری پیدا کرده است. در این نوشتار، ضمن بررسی مفهوم شوهرآزاری، علل و عوامل بروز این پدیده، آثار ناگوار آن در سطوح مختلف مورد تحلیل و بررسی قرار می‎گیرد و در بخش پایانی، برای کنترل این آسیب و تحکیم بنیان خانواده، پیشنهاداتی ارائه شده است.

واژگان کلیدی: روابط زوجین، شوهر، زن، همسر، شوهرآزاری، ناسازگاری، خشونت علیه مردان، همسرآزاری، انحرافات اجتماعی.

واژه همسرآزاری که در اذهان عموم به عنوان خشونت شوهر علیه زن بکار می‌رود، در تمام اعصار و جوامع وجود داشته است و با نهایت تأسف در جوامع امروز نیز علیرغم فضای به ظاهر طرفدار حقوق زنان رو به افزایش است. آمار ۴۳ درصدی زنان کتک خورده آلمانی به دست شوهرشان گویای وجود این آسیب غم‌انگیز می‌باشد. تبیین کیفی و کمی و بررسی اثرات ناگوار این معضل نیازمند مجال مناسبی است.

در این شماره با اولویت تبیین انحرافات زنان، پدیده همسرآزاری، به عنوان رفتار آزاردهنده زنان علیه همسرشان تبیین می‌شود. لازم به توضیح است که این نوشتار نه به دلیل وفور، بلکه به دلیل ناپسندی و قبح این رفتار بر دامان زنان و کیان خانواده، مورد بحث و بررسی قرار گرفته است.

دین اسلام برای نهاد خانواده در نظام اجتماعی، ارزش بسیار بالایی قائل است و آن را عامل ایجاد سکینه و آرامش بین اعضای خانواده و جامعه می‎شمارد، بدین لحاظ حقوق و تکالیفی را برای اعضای خانواده معین کرده و آنها را به رعایت این موارد ترغیب و تشویق نموده است و داشتن روابط سالم و اخلاقی را درکانون خانواده مبتنی بر رهایی از خودبینی و خودخواهی و رعایت احترام متقابل، گذشت و فداکاری، ایثار و دگرخواهی، توجه به مصلحت خانواده و مودّت و رحمت قرار داده است. از این رو معصومین(علیهم السلام) در روایات مختلف، زن و مرد را دعوت به خوشرفتاری با یکدیگر نموده‌اند. از پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) در مورد خوشرفتاری مردان با زنان روایت شده است که: «اکمل المؤمنین ایماناً احسنهم خلقاً و خیارکم خیارکم لنسائهم» «کامل ترین مؤمنان از حیث ایمان خوش اخلاق ترین آنهاست و شایسته‌ترین شما کسانی هستند که با زن خود خوشرفتارترند».امام صادق(علیهم السلام) هم در مورد خوش‎رفتاری زنان فرموده است: «ایّما امرأه باتت و زوجها علیها ساخط فی حق لم یتقبل منها صلاه حتی یرضی عنها…»«هرگاه زنی، شب را به عبادت بیدار باشد، در حالی که شوهرش به خاطر پایمال کردن حقش، از او خشمگین است، تا زمانی که او را راضی نکند، نمازش مورد قبول واقع نمی‌شود.»

قرآن نیز در رابطه با رعایت و تقدم مصلحت خانواده می‎فرماید: «اگر در مواردی یکی از زوجین بعد از ازدواج، همسرش را بر اساس معیارهای خود مطلوب نداند، ولی زندگی با او را ادامه دهد و با وی خوش‎رفتاری نماید، خداوند به چنین فردی وعده خیر کثیر می‌دهد.»

همان‎طور که ذکر گردید در فرهنگ اصیل اسلام، بنیان خانواده بر پایه مودت و رحمت و تفاهم زوجین است، لیکن در فرهنگ مغرب زمین، به جهت اعتقاد به نظریات اومانیستی، فردگرایی و نسبیت اخلاق، خانواده تنها بر اساس معیارهای حقوقی محض پی ریزی شده و اعضای خانواده با اجبار و ابزار حقوق، به رعایت وظایف خویش ملزم می‎شوند، این مسئله یکی از تمایزات اصلی خانواده غربی با خانواده شرقی است، به طوری که گفته می‌شود: «شرق تمایل به اخلاق دارد و غرب تمایل به حقوق. انسان شرقی انسانیت خود را در این می‌بیند که حقوق خود را بشناسد و از آن دفاع کند و نگذارد دیگری به حریم حقوق او پاگذارد». در حالی که اگر خانواده بر محور حقوق بچرخد و هر یک از زوجین تنها بر اساس منافع شخصی خود، حقوق خویش را استیفاء نماید،خانواده به نهادی بی‌روح تبدیل می‌شود که بسیار خشک و شکننده بوده و با کمترین اختلافی متلاشی می‌شود. اما در دیدگاه اسلامی، برای ایجاد وحدت و صمیمیت واقعی میان زن و شوهر، به تفاوت‌های غریزی و طبیعی آنها توجه شده و بر اساس این تفاوت‎ها، برای هر یک حقوقی متناسب وضع گردیده است. اما در فرهنگ غرب تلاش می‌شود تا این تفاوت‌ها نادیده گرفته شده و زنان به حقوقی مشابه مردان دست یازند. امروزه می‌توان نمونه بارز این تفکر را در دیدگاه‎های فمینیستی می‌توان مشاهده نمود. گروه‌های فمینیستی با طرح شعار برابری مطلق زن و مرد در تمامی زمینه‌های اجتماعی، روانی و فرهنگی، خواهان تحولی اساسی در کلیه جنبه‌های زندگی فردی و اجتماعی می‌باشند. از نظر فمینیست‎ها، تعریف زنان به عنوان مادر، همسر و موجوداتی زینتی، آنان را در محدودیت‌های تاریخی قرار می‌دهد، لذا باید برای دسترسی به برابری و آزادی مطلق زنان مبارزه نمود.

گسترش افکار فمینیستی و نفوذ آن در کشورهای اسلامی، موجب شده است تا برخی از زنان مسلمانی که آشنایی کمتری نسبت به حقوق، احکام و دستورات اخلاقی و دینی و فلسفه تدوین آنها دارند و یا پایبندی آنها نسبت به فرهنگ دینی کمتر است، تحت تأثیر اندیشه‌های غربی قرار گرفته و بنا را بر ناسازگاری، مخالفت و درگیری، عدم توجه به حقوق همسر و اذیت و آزار وی گذارند، زیرا مبانی حقوقی دیدگاه فمینیسم و اسلام متفاوت می‎باشد، به طوری که برخی مواد حقوقی در دیدگاه فمینیسم، از نظر آموزه‌های دین اسلام، شوهرآزاری تلقی می‌شود و بالعکس. از جمله این موارد «تمکین» است. زوج حق دارد که در قبال پرداخت نفقه زوجه، از او استمتاع نماید و بر زوجه واجب است که نسبت به زوج، جز در مواردی استثنایی با عذر شرعی یا عقلی، تمکین کامل داشته باشد. بنابراین اگر زوج از پرداخت نفقه خودداری نماید و یا زوجه خود را برای کامیابی مرد آماده نسازد، حق همسرش را زیر پاگذاشته و موجبات اذیت و آزار او را فراهم نموده است، در حالی که مطابق دیدگاه فمینیسم، شوهر چنین حقی ندارد و ارتباط جنسی مرد با همسرش بدون رضایت وی، تجاوز جنسی محسوب شده و از مصادیق بارز آزار و اذیت زن شمرده می‌شود، لذا ضروری است ضمن توجه به چنین تفاوت هایی، پدیده شوهر آزاری و مفاهیم مشابه و مرتبط با آن تعریف گردد.

تعریف شوهرآزاری

آزار در لغت به معنای «رنج، عذاب، شکنجه، اذیت، تعب، مشقت، ضرب، کرب و صدمه» می‎باشد.

خشونت در لغت به معنای درشتی، زبری، ناهمواری، تندخویی و درشتخویی است. از معانی این دو واژه مشخص می‌شود که کلمه «آزار» از معنای عام‌تری نسبت به کلمه «خشونت» برخوردار است، بنابراین آن معنا را نیز شامل می‌شود.

در تعریف «شوهرآزاری» گفته می‌شود: رفتاری آزار‌دهنده از سوی زن علیه شوهر که در محیط خانواده به وقوع می‌پیوندد و حقوق او را پایمال می‌کند، البته ممکن است جنبه روانی، جنسی، اقتصادی، جسمی داشته باشد.

مصادیق شوهرآزاری

شوهرآزاری می‌تواند ابعاد و مصادیق مختلفی داشته باشد:

الف) بعد روانی

بعضی از خشونت‌های زنان، به روح و روان شوهر آسیب می‌رساند و او را تحت فشارهای روحی و روانی قرار می‌دهد. معمولاً این نوع آزردگی، شیوع بیشتری داشته و به صورت غیرمستقیم اثرات مخربی برجای می‌گذارد. جلوه‎های مختلف این نوع آزار عبارتست از:

– تخریب حیثیت و آبروی شوهر

برخی از زنان به جای حفظ احترام و منزلت شوهر و تکریم او، گفتار، کردار، اوصاف یا خلقت وی را به واسطه قول یا فعل و از طریق ایماء و اشاره و کنایه تمسخر می‌کنند. در این صورت شخصیت و جایگاه شوهر در نزد دیگران مخدوش می‌شود.

– شکستن حرمت پدر در نزد فرزندان

یکی از بارزترین مصادیق آزار روانی مردان در خانواده، از بین بردن حرمت و احترام نقش پدری آنهاست. رفتارهای اهانت‌آمیز و پرخاشگرانه از سوی زن در نزد فرزندان، می‌تواند اقتدار و ابهت پدر را در محیط خانواده مخدوش کند و ضمن شکستن غرور و شخصیت وی، عزت نفس او را لگد مال نماید، در حالی که توصیه‌های مؤکد دینی در راستای تقویت توانمندی و نظارت پدر در خانواده، به جهت حفظ استحکام بنیان خانواده و ممانعت از کجروی‌های اعضای خانواده می‌باشد.

– فحاشی و انتساب صفات ناشایست

گاه برخی از زنان، اذیت و آزار را به مرحله بالاتری می‎رسانند و به جای سخنان احترام‌آمیز، از پاره‌ای الفاظ ناشایست، فحاشی و انتساب صفات منفی استفاده می‎کنند تکرار این اعمال موجب می‎شود که به تدریج شوهر باور کند که در نزد همسر خویش از چنین شخصیتی برخوردار است، در نتیجه رفتاری متناسب با این رویه، بروز می‎دهد.

– عدم توجه به خواست و انتظارات شوهر

محبت و صمیمیت در کانون خانواده، از طریق شناخت و توجه به خواسته‎ها و انتظارات همسر و در حد امکان تأمین آنها ایجاد می‎شود. برای این کار می‌توان از فرد مقابل سؤال کرد که آیا انتظارات و خواسته‌های وی برآورده شده است. گاهی برخی از زنان، علیرغم آگاهی نسبت به حساسیت شوهر و این که با انجام آن رفتار خاص، به شدت آزرده و ناراحت می‌شود(هر چند ممکن است که عکس‎العمل آشکاری را نسبت به آن نوع رفتار نشان ندهد)، برای آزار و اذیت و رنجش خاطر او همان رفتار را انتخاب می‌کنند.

– تبعیض بین خویشاوندان خود و شوهر

اگر ازدواج عامل وحدت و یگانگی زن و مرد باشد، در این صورت هر آنچه مورد علاقه و احترام یکی از آنها است، باید مورد علاقه و احترام دیگری نیز باشد. همچنان که حضرت علی(علیه السلام) می‎فرمایند: «أصدقاوک ثلاثه و اعداوک ثلاثه؛ فاصدقاؤک: صدیقک و صدیق صدیقک و عدو عدوک و اعداؤک عدوک و عدو صدیقک و صدیق عدوک» «دوستان تو سه گروهند و دشمنان تو نیز سه دسته‎اند، اما دوستانت، پس دوست تو و دوستِ دوست تو و دشمنِ دشمن تو است و اما دشمنانت، پس دشمن تو و دشمنِ دوست تو و دوستِ دشمن تو است.»

بنابراین خویشان و بستگان هر یک، که در نزد او ارزش و احترام والایی دارد، به همان نسبت باید برای دیگری ارزشمند باشد. در غیر این صورت اگر زنی برای بستگان خویش، جایگاه ویژه‎ای قائل شود و آنها را برتر و بالاتر از بستگان همسر خویش به حساب آورد و بیشتر با آنها مراوده داشته باشد و در مقابل، بستگان همسر را بیگانه فرض کند و تمایلی به ارتباط با آنها نداشته باشد و راه را برای روابط آنان مسدود کند و از انجام هر خدمتی از جانب شوهر نسبت به آنها مخالفت ورزد، از این طریق ممکن است فشارهای روحی و روانی زیادی بر شوهر وارد شود، زیرا وی با این رفتار درمی‎یابد که علاقه و دوستی همسرش، نمی‌تواند صادقانه باشد.

– مقایسه نامناسب همسر با سایر مردان

برخی از زنان دائماً همسر خود را با همسر بستگان یا همکاران و دوستان خود مقایسه می‎کنند و در این شرایط تنها جنبه‌های منفی شوهر خود را می‌بینند و آنها را برجسته می‌کنند و به دنبال آن، خود نیز احساس کمبود و محرومیت در زندگی می‌نمایند. در چنین شرایطی، تفاوت‎های فردی و فرصت‌های نابرابر افراد مورد توجه قرار نمی‌گیرد. با ادامه این روش، به تدریج زبان به شکایت و اعتراض گشوده و امتیازات دیگران را به رخ شوهر می‌کشند و با گفتار و کردار خود، موجب اذیت و آزار شوهر می‎شوند.

– بزرگنمایی مسائل جزئی

از جمله مسائلی که لازم است هر یک از زوجین برای استحکام بنیان خانواده بدان توجه کنند، چشم‌پوشی از مسائل جزئی و کم اهمیتی است که در زندگی زناشویی پدید می‌آید. در حالی که برخی از زنان در قبال این مسائل حساسیت بیش از اندازه داشته و آنها را به عنوان مسائلی بزرگ و مهم جلوه می‌دهند؛ در نتیجه نمی‌توانند برای حل آنها برخورد مناسبی داشته باشند و موفقیتی کسب کنند، لذا احساس ناراحتی و فشار حاصل از آن، موجب سلب آرامش و شادابی زن شده و بر سلامت و بهداشت روانی او تأثیر منفی می‌گذارد؛ در چنین شرایطی زن نمی‌تواند برخورد مناسبی با همسر خویش داشته باشد و رضایت او را جلب کند.

– بدبینی و سوء ظن

بدبینی و سوء ظن که نقطه مقابل حسن ظن و اعتماد است، یکی دیگر از اختلالات روانی به حساب می‌آید. فرد مبتلا به این بیماری، صاحب یک فکر یا فاعل یک رفتار را بدون دلیل و شاهد، به داشتن اغراض سوء متهم می‎نماید. زنانی که به این بیماری مبتلا هستند، به شوهر خود اعتمادی ندارند و حتی از رفتارهای دلسوزانه و محبت‌آمیز وی، احساس رضایتمندی نمی‌کنند و نارضایتی خود را در گفتار و رفتار خود ظاهر می‌سازند.

ب) بعد جسمی

– ضرب و جرح

این مسئله اغلب در خانواده‌هایی مشاهده می‌شود که زن دارای تسلط و قدرت بیشتری است. در این خانواده‎ها، زن نقش اصلی را در خانواده ایفا می‌کند و توقع دارد که سایر اعضای خانواده، تصمیمات وی را پذیرفته و به آن احترام گذارند، همچنین در واردی که زن احساس می‌کند دستورات و تصمیمات او، توسط شوهرش نقض می‎گردد، این حق را برای خود محفوظ می‌داند که با او درگیری فیزیکی پیدا کند.

– همسرکشی

همسرکشی پدیده‌ای است که همراه با نرخ زن کشی رو به تزاید می‎باشد. تحقیقات اخیر در ایران که توسط مرکز تحقیقات جرم‌شناسی دانشگاه تهران در ۱۵ استان کشور انجام شده است، نشان می‎دهد که جرم همسرکشی در بین زنان و مردان مساوی است. تنها تفاوت بین دو پدیده شوهرکشی و زن کشی، در نحوه ارتکاب جرم می‌باشد. بر اساس این پژوهش، مردان در کشتن همسران خود مستقل و مباشر هستند، ولی زنان در شوهرکشی، مباشر نبوده، بلکه از طریق تطمیع، تحریک و… معاون جرم بوده‎اند. مطابق این تحقیق مشخص گردید که علیرغم آن که درصد جرائم ارتکابی به وسیله زنان در کشور بسیار پائین است، اما نرخ جرم همسرکشی، توسط زنان بالاست و بالاترین سطح فراوانی آن در کل کشور به شهرهای تهران، کرج، خراسان، آذربایجان و کرمانشاه مربوط می‌شود.

ج) بعد اقتصادی

نوعی دیگر از آزار و اذیت‎ها، صبغه اقتصادی دارد که عمدتاً شامل تصرف بدون اجازه، تخریب و نابودی اموال شوهر می‌باشد:

در برخی موارد زن به قصد انجام کار خیر، بدون مشورت و کسب رضایت از شوهر، اموال وی را به افراد نیازمند و محروم می‌بخشد و از آنان دستگیری می‌کند.

در موارد دیگری، زن بدون اطلاع شوهر و کسب اجازه از او، مقداری از اموالش را به خود اختصاص می‌دهد.

– نوع دیگری از آزارهای اقتصادی زنان، اسراف است، به این صورت که در مصرف اموال همسر، از حد اعتدال خارج می‌شوند و اسراف یا تبذیر می‌نمایند. چنانکه «اسراف به معنای خروج از حد، در هر کاری است که انسان انجام می‌دهد و مراد از حد، همان حد وسط بین سخت گیری و زیاده روی است». معیار تشخیص در این موارد، عرف است که مصرف مال را به اندازه احتیاج و متناسب حال شخص می‌داند. از جمله مصادیق اسراف عبارت است از:

– تضییع،به مفهوم ضایع و خراب کردن مال؛ نظیر دور ریختن مواد خوراکی و پوشاک و…

– مصرف بیش از حد و خارج از شأن؛ در این شرایط مال برای چیزی دارای فایده مصرف می‌شود؛ اما مصرف، با حال و شأن آن فرد متناسب نیست.

– مصرف چیزی که نیازی به آن نیست، یعنی انسان اموال خود را در راهی مصرف کند که مناسب حال او می‌باشد، ولی نیازی به آن ندارد، مانند کسی که یک ماشین برای رفع نیاز دارد، ولی ماشین دیگری هم خریداری می‎کند.

تبذیر(پراکنده کردن) مصرف مال بدون جهت و فایده است. به بیان دیگر تبذیر، به آن قسم از اسراف گفته می‌شود که همراه اتلاف مال باشد و هیچ هدف عقلانی نداشته باشد، در این صورت با مصداق یافتن تبذیر، اسراف هم صادق خواهد بود، از این رو برخی از اندیشمندان تبذیر را همان اسراف دانسته‌اند.

در مجموع، زن در چنین آزارهایی با مصرف بی‌رویه، موجب نارضایتی شوهر می‌شود و چه بسا از نظر مالی وی را در تنگنای اقتصادی قرار دهد، به حدی که برای تأمین مخارج زندگی خویش تلاش مضاعفی کند و احساس خستگی جسمی و روحی نماید.

د) بعد جنسی

آزار و اذیت زن می‌تواند در روابط جنسی با شوهر به اشکال ذیل بروز کند:

محرومیت جنسی

یکی از وظایف اساسی زن، به جهت نقش آن در جلوگیری از انحرافات اخلاقی همسر، ارضای نیاز جنسی شوهر است، زیرا تأمین این نیاز ضمن آن که یکی از کارکردهای اصلی خانواده محسوب می‎شود، از آلودگی‌های اخلاقی و جنسی افراد جامعه جلوگیری می‌کند. در برخی از موارد، اجتناب همسر از انجام این وظیفه، می‌تواند مرد را به جهت مواجهه با زنان دیگر و تحریک غریزی، دچار عصیان و گناه کند و یا در اثر مقاومت و خودداری از ارضای نامشروع، با مشکلات روحی و روانی مواجه نماید، به ویژه اگر چنین رفتاری در سال‌های اولیه ازدواج رخ دهد که تمایل همسر به برقراری ارتباط جنسی بیشتر است، اثرات تخریبی محرومیت جنسی بیشتر خواهد بود؛ به طوری که یکی از روانشناسان در این رابطه می‌نویسد: «اشتیاق به تمتع جنسی، خصوصاً در سال‌های اول زندگی مشترک، در مرد نسبت به زن قوی تر احساس می‌شود. این خصوصیت جنسی مرد را باید به زن آموخت. استنکاف زن از آمیزش، هنگامی که مرد متمایل به آن است، فقط در مواردی مناسبت دارد که علل معینی(از قبیل ناخوشی، قاعدگی، بارداری) در بین باشد.»

از این رو در اسلام مسأله تمکین زن از شوهر در هنگام نیاز مرد، از حقوق شوهر محسوب می‌شود. ولی اگر مرد در آمیزش جنسی رضایتمندی زن را نادیده بگیرد و به شرایط روحی و روانی و جسمی او توجهی نکند و یا زمینه لازم را برای ارضای جنسی زن فراهم نکند و فقط درصدد ارضای جنسی خود باشد، زن احساس می‌کند که تنها ابزاری است تا نیاز مرد را فراهم کند و اغلب در ارضای جنسی، ناکام می‌ماند و این رفتار مرد را خودخواهی او برمی‎شمارد، در نتیجه از عشق و علاقه زن به شوهر کاسته شده و فضا برای ایجاد درگیری و تنش و رفتار آزاردهنده زن فراهم می‌شود.

بی‌میلی جنسی

در برخی موارد، گرچه زن از آمیزش جنسی با همسر خودداری نمی‌کند و به ظاهر با آن مخالفتی ندارد، اما این عمل را با سردی و بی‌میلی تمام انجام می‌دهد که در چنین وضعیتی، میزان اطفاء شهوت مرد بسیار پایین است و احساس محرومیت می‌کند، از این رو برخی از روانشناسان معتقدند: «عقیده زنانی که خود لذتی نمی‌برند، ولی ظاهراً به امیال شوهرشان پاسخ می‌دهند و تصور می‌کنند که بدین وسیله به او خدمت می‌کنند، غلط و اشتباه است… سردی جنسی زن و بی‎میلی او در لذت رساندن به شوهر می‌تواند سبب سردی همسرش شود، زیرا شوهر در واقعی بودن احساس او تردید می‌کند.»

علل شوهرآزاری

علل و عوامل متعددی موجب می‎شود که زن به خشونت علیه همسر اقدام کند. این عوامل عبارتند از:

الف) علل فرهنگی

عدم شناخت وظایف و مسئولیت‌ها

خانواده در صورتی از بنایی مستحکم و روابطی سالم برخوردار می‌شود که هر یک از زوجین، نسبت به وظایف و نقش‌های خود در زندگی، شناخت کافی داشته باشند و بدانند که در صورت انجام یا طفره از آن، پاداش یا کیفر اخروی سختی در انتظار آنهاست. بنابراین اگر زن مسلمان ارزش و اهمیت خوب شوهرداری را در دیدگاه اسلام بداند و توجه داشته باشد که خداوند چه پاداش ارزشمندی را برای این‎کار در نظر گرفته است و از سوی دیگر میزان زشتی شوهرآزاری را در شریعت بداند و کیفر سخت اخروی آن را بشناسد و بدان باور داشته باشد، در این صورت، درصدد برمی‎آید تا اخلاق و رفتار خود را بر اساس خواست و رضایت خداوند تغییر داده و اخلاقیات دینی را در خود تقویت کند. در روایات فراوانی، این تشویق و توبیخ‌ها بیان شده است. از جمله روایتی از رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) می‎باشد که می‎فرمایند: «من کان له امرأه توذیه لم یقبل الله صلاتها و لا حسنه من عملها حتی تعینه و ترضیه و ان صامت الدهر و قامت و اعتقت الرقاب و انفقت الاموال فی سبیل الله و کانت اول من ترد النار» «کسی که زن آزاردهنده‎ای دارد، خداوند نماز و کار خوب آن زن را قبول نمی‎کند، مگر این که شوهرش را کمک کند و رضایت او را به دست آورد و الاّ اگر تمام روزگار را روزه بگیرد و شب‌ها به عبادت برخیزد و تمام اموال خود را در راه خدا انفاق کند، باز اولین کسی است که وارد جهنم می‌شود.»

سستی باورهای مذهبی

یکی از مهمترین عوامل چنین وضعیتی، ضعف باورهای مذهبی و ارزش‌های اخلاقی، اعراض از نام و یاد خدا و فرامین اوست. چنین فرد سست ایمانی، در زندگی با همه امکانات مادی و جنبه‌های رفاهی، احساس تنگی و سختی می‌نماید و قرآن هم در این زمینه تصریح می‌کند که: «و من اعرض عن ذکری فانّ معیشه صنکا» «هر کس که از یاد من رو برگرداند، پس به درستی که زندگی برای او سخت و تنگ خواهد بود». در حالی که اگر فضای خانه از آداب و سنت‌های دینی عطرآگین باشد و زن تمام تلاش خود را برای کسب رضای الهی و انجام وظایف خویش در چارچوب دین بکارگیرد و خداوند را بر گفتار و رفتار و افکار خویش عالم و ناظر ببیند و بر آن باور قلبی داشته باشد، روابط اعضای خانواده برپایه بنیان مستحکمی شکل خواهد گرفت که در مقابل بروز شرایط بحرانی مانند بیماری، از دست دادن موقعیت شغلی، فقر اقتصادی و… تضعیف نشده و از مسیر صحیح خود خارج نخواهد شد.

ب) علل روانشناختی

تنهایی

در بعضی موارد، ناسازگاری زن با شوهر از احساس تنهایی وی نشأت می‌گیرد. به طور نمونه گاه زن بعد از ازدواج، علیرغم همه وابستگی‌هایی که تا چندی قبل نسبت به اعضای خانواده و دوستان خود داشته است، به یکباره مجبور می‌شود که این ارتباط را قطع کند، زیرا موقعیت شغلی همسر ایجاب می‌کند که دور از محیط خانواده زندگی کند و یا همسر، به علت برخی خصوصیات روانی یا موقعیت‌های اجتماعی، مانع ارتباطات خانوادگی و اجتماعی زن می‌شود، در چنین وضعیتی، شوهر، نیاز ارتباط با دیگران را از طریق روابط شغلی‎اش ارضا می‌کند، در حالی که همسرش در شهری غریب و یا در محیطی بسته، محدود به انجام کارهای منزل می‎شود. نتیجه این شیوه زندگی، داشتن روحیه‎ای خسته و پژمرده است که آثار آن در رفتار و روابط زن با شوهر تجلی می‎کند.

افسردگی

یکی از اختلالات روانی شایع در اغلب جوامع، افسردگی است که آمار آن رو به تزاید است. علائم و نشانه‌های افسردگی در افراد مختلف، متعدد و متفاوت می‎باشد و شامل اختلالات عاطفی، انگیزشی، شناختی و قلمرو بدنی است.

در اختلال عاطفی، فرد افسرده تقریباً به طور دائم غمگین است و از محیط اجتماعی شکوه و شکایت می‌کند و تحقیرها، تظلم‌ها و سرزنش‌ها را به یاد می‌آورد.

در اختلال انگیزشی، فرد نسبت به امور جنسی، بهداشتی، روابط شغلی و روابط اجتماعی حالت بازداری دارد و معمولاً در خود فرو می‌رود و ارتباط خود را با دیگران قطع می‌کند و هیچ رغبتی نسبت به فعالیت‌های شغلی نشان نمی‌دهد، حتی گاه نسبت به بهداشت بدنی بی‌توجه می‌شود، فعالیت عقلی فرد کاهش می‎یابد، به طوری که تمرکز ذهنی خود را از دست می‌دهد و حافظه‎اش تضعیف می‌شود.

در بخش اختلالات شناختی گفته می‌شود که فرد، افکاری منفی نسبت به خود، جهان و آینده پیدا می‌کند، به شکلی که نسبت به وضعیت فعلی، احساس ناراحتی، نسبت به گذشته، احساس شکست و نسبت به آینده، احساس بدبینی دارد.

در قلمرو بدنی، تصویر بدنی فرد افسرده تنزل می‎یابد و با احساس گنهکاری و کینه نسبت به خود، میل به کیفر رسیدن و حتی میل به خودکشی تجلی می‎یابد. در چنین وضعیت بحرانی، طبیعی است که زن نتواند رضایت شوهر را فراهم نموده و روابط صحیحی با او داشته باشد.

توهم

یکی از عواملی که موجب بدرفتاری زنان می‌شود، توهمات و خیالاتی است که فکر و ذهن او را مشغول می‌کند. گاهی زن در ذهن خود از شوهرش تصویری نادرست می‎سازد و متناسب با آن تصویر با وی رفتار می‌کند، به طور مثال احساس می‎کند که همسرش بین بستگان خود و خویشاوندان او تفاوت می‌گذارد و برای آنها ارزش بیشتری قائل است و تمام توجه خود را به آنان معطوف می‌دارد. بر اساس این توهم، مقابله به مثل نموده و چنین رفتاری را در پیش می‎گیرد و یا ممکن است توهم کند که همسرش او را دوست ندارد و درصدد موقعیتی است تا همسر دیگری را انتخاب کند، در چنین صورتی، زن در مقام عناد و لجاجت، به آزار شوهر می‌پردازد.

اضطراب

اضطراب، یکی دیگر از اختلالات روانی است که می‌تواند رفتار فرد را متأثر سازد. فرد مضطرب فردی است که در خود احساس نامطبوعی از یک ترس نامعین(ترس بدون موضوع) وحشت‌زدگی، بلکه درماندگی و حتی مرگ دارد. در اکثریت موارد، به این حالات، تظاهرات دستگاه عصبی مستقل، مشابه آنچه در هیجان‌ها وجود دارد، از قبیل تپش قلب، مشکلات تنفسی همراه با احساس فشردگی قفسه صدری و خفگی، تعرق مفرط، لرزه،احساس سستی در پاها افزوده می‎شود. فرد مضطرب فعالیت‌های خود را از پیش، با شکست مواجه می‌بیند، در یک ناایمنی اجتماعی و جهانی زندگی می‌کند، نسبت به ظرفیت‌ها و کفایت‌های خاص خود شک می‌کند و برای خود و نزدیکانش نگران است. چنین فردی در زندگی از یک روحیه شاداب و با طراوتی برخوردار نمی‌باشد و در نتیجه نمی‌تواند نقش خود را در زندگی، به عنوان یکی از ارکان اصلی خانواده به خوبی ایفا کند، در نتیجه فشار جسمی و روحی به دیگر اعضای خانواده از جمله شوهر وارد می‌شود.

ترس

ترس، یک حالت روانی است که در اثر مواجهه فرد با موقعیت‌ها یا اشیا به وجود می‎آید، در حالی که ممکن است فرد به واسطه استدلال، آن را بی‌زیان و خالی از خطر بداند. در این صورت، زن برای پیشگیری و دفاع از آن، رفتارهای ویژه‎ای را انجام می‌دهد. مثلاً در مواردی مشاهده شده است که زن از این که همسرش ازدواج مجددی را انجام دهد، هراسناک است، او را فردی بی‌وفا و بی‌محبت به حساب می‌آورد و هیچگاه راضی نمی‌شود که همسرش با زنان دیگر، ارتباط اجتماعی سالمی داشته باشد و در صورتی که متوجه این ارتباط شود، بسیار متأثر شده و با انجام رفتارهای ناخوشایند درصدد تلافی برمی آید و گاهی نیز این شرایط موجب می‌شود که میل جنسی وی تقلیل یابد تا جایی که علاقه‌ای به ارتباط جنسی نداشته باشد. در روابط زناشویی به سختی تحریک شود و از عمل جنسی هم لذتی نبرد.

عدم علاقه و بروز تنفر

در بعضی موارد رفتار آزار‌دهنده زنان از بی‌علاقگی یا نفرت آنها نسبت به شوهر نشأت می‌گیرد که عوامل زمینه‌ساز آن می‌تواند متفاوت باشد. برخی از این عوامل عبارتند از:

عدم تناسب سنی زوجین

در مواردی، پدر و مادر علیرغم خواست دختر، او را به ازدواج با فردی ثروتمند مجبور می‌کنند که فاصله سنی زیادی با دختر دارد. این عمل موجب می‌شود که بسیاری از خواسته‌های زن، برای شوهر مطلوب و یا منطقی نباشد و از سوی دیگر بسیاری از خواسته‌ها و تمایلات همسرش را نشناسد و یا در صورت شناخت، میل باطنی برای تأمین آنها نداشته باشد، از این نقطه، درگیری‌ها و جدال‌ها آغاز می‌شود.

عدم پایبندی شوهر به دستورات مذهبی

زن مؤمن و متقی می‌خواهد همسر او یک انسان با ایمان و پرهیزگار باشد، زیرا معتقد است که با فاصله گرفتن از گناه و عصیان الهی، می‌توان زمینه را برای داشتن یک زندگی آرام و مورد رضای الهی فراهم نمود و چنین زندگی می‌تواند کمال و ترقی اعضای خانواده را در دنیا و سعادت جاودانه آنها را در آخرت فراهم کند.

عدم بهداشت از سوی شوهر

عدم رعایت نظافت و بهداشت از سوی شوهر، بی‌توجهی یا کم توجهی به خواست و رضایت همسر می‌تواند زمینه‌ساز بروز اختلافات و موجب انزجار نسبت به همسر شود. در این صورت عکس‎العمل‎های زن برای شوهر آزار‌دهنده تلقی می‎شود.

ناکامی مادی و معنوی

در بسیاری از خانواده‎ها، زن قبل از ازدواج، آینده خاصی را از جهت بهره‎مندی از امکانات مادی و رفاهی یا برخورداری از اخلاق و آداب انسانی و اسلامی برای اعضای خانواده ترسیم کرده تا در سایه ازدواج بدان دست یابد، اما بعد از ازدواج، در این زمینه احساس عدم موفقیت می‎کند، در چنین شرایطی زن، شوهر خود را مقصر می‌داند و ابتدا از اظهار محبت و احترام نسبت به او دریغ می‌ورزد و به تدریج خلق و خوی خود را تغییر داده و اذیت و آزارهای او شروع می‌شود.

دگرآزاری

بیماری سادیسم یا دگر آزاری می‌تواند منشأ معضل شوهرآزاری باشد. سادیسم نوعی اختلال روانی است که فرد بیمار، تمایل به آزار و اذیت دارد و به دنبال انجام آن، احساس رضایت می‌کند. این آزار از سوی زن می‌تواند به صورت‌های مختلف از جمله آزار و اذیت در هنگام تحریکات جنسی شوهر ظاهر شود. بر این اساس گفته می‌شود که تمایلات سادیستیک زنان موجب می‌شود تا آنها همسرشان را مردانی ناشناس تلقی نموده و آنها را آزرده نمایند.

قدرت‌طلبی

بعضی از زنان تلاش می‌کنند تا بر افکار، احساسات، باورها، ارزش‌ها و رفتار همسر سلطه یافته و هر آنچه را که خود می‌پذیرند، بر وی تحمیل کنند و در صورت عدم توجه شوهر به این خواسته‌ها، در طی زمان، وی را وادار به تسلیم نموده و خواسته خود را عملی سازند.

عدم صداقت و فریبکاری

یکی از پایه‌های اصلی روابط سالم خانواده، صداقت و راستی است. اگر زن در روابط خود با شوهرش، یکرنگ نباشد و با پنهان کاری و فریبکاری رفتار کند، در این صورت اعتماد همسر از او سلب شده و حتی سخنان و وعده‌های صادقانه او را نیز نمی‌پذیرد و نمی‌تواند چنین فردی را به عنوان شریک زندگی محسوب کند و در تصمیم‌گیری‎ها با او مشورت نماید و او را مشارکت دهد، در نتیجه روابط زوجین تیره شده و بنیاد خانواده سست خواهد شد.

خودگرایی

برخی از زنان در خانواده، تمام توان خود را برای تأمین نیازها و دستیابی به اهداف خویش به کار می‌گیرند و از مشارکت در امور خانه کناره گیری می‌کنند و در مواردی که بین خواسته آنها و خواسته اعضای خانواده تقابلی ایجاد می‎شود، حاضر نیستند از منافع خود برای تأمین منافع تمام اعضای خانواده صرف نظر کنند، در نتیجه تمام مشکلات را معطوف به همسر خویش می‎دانند. در این شرایط روابط بین زوجین به سردی گرائیده و سلامت خانواده تهدید می‎گردد.

ب) علل اجتماعی

دخالت دیگران

از جمله عواملی که روابط سالم بین زن و شوهر را متزلزل می‌کند، دخالت دیگران به خصوص والدین همسر در حریم زندگی است. گرچه این عمل به جهت علاقه وافر و با انگیزه راهنمایی انجام می‌شود، اما گاه می‌تواند فرد را تحریک کرده و موجب درگیری و اختلاف بین زوجین شود. در مواردی مقایسه وضعیت زندگی فرد با زندگی بستگان یا آشنایان، زمینه‌های نارضایتی از زندگی را فراهم می‎نماید، به طوری که زن، شوهر خود را وادار می‎کند تا از هر طریق ممکن، سطح زندگی را ارتقا دهد. بدین منظور با برخوردهای نامناسب و غیر منطقی، زیاده‌خواهی‌های خود را طلب می‌کند. از این زمان، فضای صمیمی و پر از محبت و احترام متقابل می‎شکند و اختلاف ایجاد می‌شود. متأسفانه این مسئله، اخیراً در جامعه ایران بسیار شایع شده است. بر اساس پژوهش‌های انجام شده درصد قابل توجهی از زنان و مردان علت جدایی از همسرانشان را دخالت خویشاوندان و آشنایان می‎دانند، تحقیقات نشان می‌دهد که از بین عوامل مختلف طلاق(نظیر ناسازگاری‌های رفتاری و اخلاقی، دخالت خویشاوندان و آشنایان، تنفر از همسر و اعتیاد همسر به مواد مخدر) دخالت دیگران، رتبه دوم را به خود اختصاص داده است.

– نارضایتی اجتماعی

مشکلات شغلی و برخی مسائل و نارضایتی‎های اجتماعی(تورم و گرانی کالاها و مسکن، بیکاری…) می‎تواند باعث بروز اختلاف میان زن و شوهر و بروز رفتار تلافی جویانه او با شوهرش شود و یا به طور ناخودآگاه، این ناراحتی در روابط فرد با اعضای خانواده ظهور کند، زیرا زن به جهت برخورداری از روحیه لطیف و حساس، در مواجهه با این مشکلات، فشارهای روحی و روانی بیشتری را متحمل می‌شود، از این رو ممکن است ناراحتی‌های خود را به شکل رفتارهای نابهنجار بروز دهد.

– نارضایتی خانوادگی

نارضایتی زن از ازدواج، به دلیل تمایل وی به ازدواج با فرد دیگر و مخالفت والدین و اجبار او به این ازدواج و یا عدم ازدواج شوهر با فرد مورد علاقه‌اش موجب شده است که زن به طور ناخواسته، فرد دیگری را برگزیند. همچنین تفاوت سنی شوهر نسبت به زن و مشکلات متعاقب آن، باعث می‌شود که زن با میل و رغبت و رضایت قلبی، ازدواج با چنین شوهری را نپذیرد و رفتار گرم و صمیمانه‎ای با وی نداشته باشد.

– خشونت خانوادگی

مشاهده رفتارهای خشن پدر، خشونت‌های خانگی اعم از: ظلم‌ها، اهانت‌ها و آسیب‌های مردان در برابر چشم فرزندان در محیط خانواده، بسیاری از دختران را در زندگی آینده با حس انتقام یا حس ممانعت از بروز چنین وقایعی درگیر می‌کند تا بدانجا که تلاش می‌کنند در برابر شوهر رفتار خشونت‌آمیز داشته باشند تا هرگز دچار وضعیتی مشابه مادرشان نگردند.

عکس‌العمل شوهر در برابر همسرآزاری

به اعتقاد «مرتن» اگر افراد جامعه، از طریق هنجارها و ابزارهای استاندارد شده کنش، به ارزش‎ها و اهداف جامعه دست یابند و با هنجارهای آن جامعه همنوا شوند، آن جامعه از یک نظام اجتماعی متعادل برخوردار خواهد بود، اما اگر اعضای جامعه نتوانند از طریق راه‌های مشروع، به آن اهداف دست یابند، ممکن است به انزواطلبی یا طغیانگری سوق داده شوند. در نظام خانواده نیز اگر شوهر احساس کند که همسر مناسبی دارد و می‌تواند به کمک او، کارکردهای اصلی خانواده را محقق کند و با داشتن خانواده سالم، احساس آرامش، آسایش و رضایت خاطر کند و با عشق و علاقه تمام و با قبول همه سختی‌ها و مشکلات، در راه رفع نیازهای خانواده تلاش نماید، خانواده متعادل شکل می‎گیرد؛ اما روابط آزاردهنده زن با شوهرش می‎تواند، عشق و علاقه آنها را به یکدیگر کاهش دهد و به تدریج زمینه تزلزل خانواده فراهم شود، زیرا شوهر در شرایط نابسامان خانواده یکی از دو گزینه انزواطلبی یا طغیانگری را انتخاب می‎کند که می‎تواند به صورت‎های ذیل و بروز یابد:

الف) انزواطلبی

تأخیر در بازگشت به خانه

در نخستین روزهای ازدواج، به جهت وجود عشق و علاقه متقابل زن و مرد و شدت وابستگی طرفین به یکدیگر، شوهر، زودتر یا به موقع در منزل حضور می‎یابد، اما به طور طبیعی با گذشت روزهای اولیه ازدواج، تا حدودی از میزان و شدت این روابط کاسته می‌شود و به همان نسبت نیز میل افراطی مرد برای مراجعه زود هنگام به خانه کاهش می‌یابد. این موضوع زمانی به مرحله حاد می‎رسد که رفتار محبت‌آمیز زن، جای خود را به رفتار تند و خشونت‌آمیز دهد و شوهر رغبتی به حضور در خانه و برخورد با همسر و فرزندان نداشته باشد و ترجیح دهد که بیشتر اوقات خود را در بیرون از منزل و در غیاب همسر سپری کند و از این طریق خود را از فضای آزاردهنده خانواده رها کند؛ از این رو ممکن است حتی برخی شب‎ها به خانه نیاید و اوقات خود را با دوستانش سپری کند.

اعتیاد

همزمان با همسرستیزی زن، ممکن است شوهر به جهت کمبود محبت از سوی زن، جذب گروههای نابهنجار از جمله معتادان شده و با آنها ارتباط برقرار کند و تحت تأثیر رفتار آنها معتاد شود و به مواد مخدر روی آورد. اعتیاد شوهر، نقطه شروع نزاع و درگیری جدی بین زن و شوهر است. به دنبال شدت درگیری، مرد، احساس اذیت بیشتری می‌کند، در نتیجه برای فرار از تنازعات، هرچه بیشتر اوقات خود را در خارج از منزل سپری می‎کند. این موضوع می‌تواند زمینه بسیاری از کجروی‌های دیگر را فراهم کند.

سردی جنسی

سردی جنسی و کاهش رغبت جنسی مرد نسبت به همسر، یکی از پیامدهای شوهرآزاری است. یعنی شرایط نابسامان خانواده و فشارهای روانی، علاقه شوهر به روابط جنسی را تضعیف می‎کند و انگیزه وی را کاهش می‌دهد. به اعتقاد روانشناسان شرایط روحی و روانی، بر کاهش یا افزایش تمایلات جنسی تأثیرگذار است. به اعتقاد آنان «غریزه جنسی در طی زندگی، تحت تأثیر نوسانات زیادی قرار می‌گیرد و قوی‎تر یا ضعیف‎تر می‌شود. از جمله، به هنگام ناخوشی‎های گوناگون یا پس از آن و در موقع وارد آمدن لطمات روحی و حوادث زندگی».

خودکشی

بعضی از مردان که منزلت اجتماعی بالایی دارند و در بین اقوام و خویشاوندان و دوستان خود، از احترام زیادی برخوردارند، کمتر راضی می‌شوند که اختلافات خانوادگی خود را برای دیگران مطرح کنند و همیشه هراس دارند که بستگان یا دوستان آنها متوجه این درگیری‌ها شوند، لذا از بروز آن جلوگیری می‌کنند و همین مسئله در طول زمان موجب می‌شود که صبر و تحمل آنها لبریز شده و در اثر فشارهای بیش از اندازه، دچار اختلال روانی گردیده و دست به خودکشی زنند.

ب) طغیانگری

طلاق

رفتار ناپسند زن با شوهر یکی از علل اصلی طلاق و جدایی است، زیرا موجب می‌شود تا شوهر در معرض ناراحتی‌های شدید روانی قرار گرفته و محبت و صمیمیت زوجین رخت بربندد. در این صورت امکان ادامه زندگی سلب می‎گردد و شوهر برای رفع کشمکش و مخاصمه، به ناچار طلاق را برمی‎گزیند.

همسرگزینی مجدد

بعضی از مردان برای جبران خلأ روابط محبت‎آمیز با همسرشان و یا رفع محرومیت غرائز جنسی، همسر دیگری را انتخاب می‎کنند، اتخاذ این رویه می‎تواند نتیجه شوهرآزاری پنهان و آشکار باشد.

ایجاد مضیقه اقتصادی

در برخی موارد، شوهر، توانایی طلاق یا همسرگزینی مجدد را در برابر همسرآزاری ندارد و یا از نتایج آن هراسناک است، لذا زن را در تنگنای اقتصادی قرار داده و از دادن نفقه و مخارج زندگی خودداری می‌کند و از این رویه به عنوان ابزار پشیمانی زن نسبت به این روابط ناسالم استفاده می‎نماید تا زن را وادار کند از روابط نادرست خود دست بردارد.

ضرب و شتم همسر یا فرزندان

در خانواده‌هایی که زن تمکن مالی خوبی دارد و از جهت تأمین نیازهای اقتصادی، هیچ وابستگی به شوهر ندارد، طبیعی است که مضیقه اقتصادی، نمی‌تواند وسیله مناسبی برای کنترل رفتار زن باشد. بنابراین شوهر ممکن است در قبال اذیت‌های همسر خویش، عکس‎العمل نشان دهد و به ضرب و شتم همسر یا فرزندان خود بپردازد.

تخریب حیثیتی

بعضی از افراد ممکن است راه دیگری را برای برخورد با ناسازگاری همسر خود انتخاب کنند، خصوصاً در مورد زنانی که از حیثیت اجتماعی بالایی برخوردار هستند، عکس‎العمل مردان از طریق تخریب جایگاه همسر در نزد بستگان، همکاران یا دوستان انجام می‎شود تا جهت حفظ شخصیت و موقعیت اجتماعی خود، رفتارهای نامناسب خود را کنترل نموده و بستر را برای وقوع درگیری و نزاع مسدود کند.

راهکارهای مؤثر جهت پیشگیری از شوهرآزاری

الف) سطح فردی

یکی از عوامل مهمی که سبب می‌شود تا فرد، رفتاری را انجام دهد یا از ارتکاب عملی ٍخودداری کند، میزان معرفت و شناخت افراد نسبت به اهمیت یا قبح و زشتی آن رفتار و پیامدهای منفی آن است، لذا شناخت قبلی افراد نسبت به دستورات شریعت و سخنان معصومین(علیهم السلام) در مورد زوایای ازدواج ضروری است، زیرا همه احکام و دستورات دینی با توجه به مصالح و مفاسد واقعی انسان تنظیم گردیده است؛ هر چقدر که انسان‌ها به ضوابط دینی ازدواج و تشکیل خانواده بیشتر پایبند باشند، به همان میزان از آسایش و امنیت حاصل از ازدواج برخوردار خواهند شد و از آثار زیان‎بار آن در امان خواهند ماند. از این رو شناخت این احکام می‎تواند فرد را به داشتن اخلاق نیکو و روابط سالم در خانواده ترغیب کند، به طور مثال اگر فرد بداند که بدخلقی با اهل خانه موجب هلاکت انسان است و کیفر و عذاب الهی را در هر دو جهان در پی دارد و به سلامتی‎اش آسیب می‌رساند، مصمم می‎شود تا در صورت بروز مشکل، پیامد زشت این نوع رفتار را به خاطر آورد و خلاف نفس اقدام نماید و نرم‌خویی در پیش گیرد. با تکرار این رویه به تدریج حالت تندخویی فرد تغییر می‎کند. از سوی دیگر دین اسلام، به شدت انسانها را از بحث و مجادله و گفتگوی خصمانه بر حذر می‎دارد، چنانچه حضرت علی(علیه السلام) می‎فرمایند: «ایاکم و المراء و الخصومه فانهما یمرضان القلوب علی الاخوان و ینبت علیها النفاق» «از جدال و خصومت در گفتگو برحذر باشید، پس به درستی که قلوب را نسبت به برادران بیمار می‌کند و نفاق را نسبت به آنها می‌رویاند.»

ب) سطح خانوادگی

خانواده یکی از مهمترین نهادهای اجتماعی است که افراد را با ارزش‎ها و هنجارهای اجتماعی همنوا می‌سازد، به طوری که اگر خانواده، مدرسه، گروه همسالان، وسائل ارتباط جمعی، گروههای مذهبی، سازمان‌های جوانان و… را عوامل جامعه پذیری افراد بدانیم، در همه فرهنگ‌ها به خصوص در فرهنگ دینی، خانواده، عامل اصلی اجتماعی شدن کودک محسوب می‎شود. خانواده فرد را قادر می‌سازد تا ارزش‎ها، هنجارها، مهارت‌ها، عقائد و الگوهای فکر و عمل را فراگیرد. از این رو، هر یک از والدین که در خانواده نقش خود را به خوبی انجام ندهند، در نظام کنش متقابل خانواده، اختلال ایجاد می‎شود و موجب جامعه پذیری ناقص فرزندان می‎گردد و در نتیجه فرزندان این خانواده نمی‎توانند نقش‌هایی را که دیگران از آنها انتظار دارند، به خوبی انجام دهند و در مواردی با ارزش‎ها و هنجارهای اجتماعی، ناهمنوا خواهند شد.

هر چه اعضای خانواده، از اخلاق و آداب دینی فاصله بگیرند و از حضور جدی دین در عرصه خانواده بکاهند و خدا را در کنش‎های متقابل فراموش کنند، از داشتن آسایش و آرامش محروم خواهند شد، در نتیجه، این زندگی نمی‌تواند زندگی مستحکم و سالمی باشد. عمده‎ترین خصوصیاتی که می‎تواند مانع از بروز رفتار ناپسند آزاررسانی به همسر گردد و از پیامدهای ناگوار این رفتار بکاهد، عبارتست از:

– صداقت

اگر بر روابط بین زن و شوهر صداقت حاکم باشد و هر یک صادقانه نیازها، خواسته‌ها و توقعات خود را برای دیگری بیان کند و واقعیت‌های زندگی را کتمان ننماید، احساس همدلی و محبت بین آنها افزایش یافته و زمینه‌های استحکام خانواده فراهم می‌شود.

– تعدیل خواسته‌ها

زن و شوهر باید خواسته‌ها و توقعاتی را که از همدیگر دارند، تعدیل کنند، یعنی حدود و توقعات آنها نباید بیش از توانایی‎های آنان باشد، در غیر این صورت، زن، همسرش را با افراد دیگر مقایسه می‌کند و از او می‌خواهد که همانند آنها امکانات و وسایل رفاهی بیشتری فراهم کند. در مقابل، شوهر نیز همسرش را با زنان دیگر مقایسه می‎کند و از او می‌خواهد که اخلاق، ظاهر و رفتارش همانند آنها باشد و نظیر آنها ابراز علاقه و محبت کند. در حالی که افراد از جهت ویژگی‌های فردی کاملاً متفاوت هستند، از این رو خداوند هم بیش از حد توان افراد، از آنها مسئولیت نمی‎خواهد و می‎فرماید: «لا یکلف الله نفسا الا وسعها». بدین ترتیب تعدیل خواسته‌های زن و شوهر موجب می‌شود که از تلاش و زحمات همدیگر قدردانی کرده و از زیاده‌‎خواهی‌ها پرهیز کنند و زمینه‎های همدلی و تفاهم را فراهم نمایند.

ج) سطح اجتماعی

نهادهای فرهنگ‌ساز کشور باید بیشترین تلاش خود را جهت گسترش فرهنگ اسلامی، اخلاق دینی و نهادینه کردن آن در جامعه بکار گیرند و مؤلفه‎ها و شاخص‎های ارزش‌های دینی نظیر عدالت را در سطح خانواده بیان کنند تا روشن شود که فرد عادل باید دارای چه ویژگی‎ها، رفتارها و روابطی باشد. وسائل ارتباط جمعی در این رابطه بیشترین وظیفه و تأثیر را دارند، کارکرد و اثرگذاری رسانه‌های جمعی، به ویژه تلویزیون، به جهت پوشش فراگیر آن، می‎تواند مثبت و منفی باشد. ارائه تصویر زنان پرخاشگرانه که احقاق حقوق خانوادگی خود را منوط به رفتارهای نادرست، غیرمنطقی، نابردبارانه…. می‎بینند و یا نمایش شخصیت نامتعادل و افراطی(عاطفی محض یا عقلانی صرف) از زن از جمله کارکردهای منفی رسانه‎های جمعی است، در حالی که این وسائل می‌توانند با تهیه فیلم‌های سینمایی، روابط نامناسب و خشن را با روابط صحیح و سالم خانواده متعادل مقایسه کنند و با نشان دادن نتایج و پیامدهای مثبت و منفی هر یک از آن دو، راه‌های محفوظ ماندن زن و شوهر را از این آسیب‎ها ارائه کنند و صبر و تحمل آنان را در مقابل مشکلات و دشواری‎های زندگی به نمایش گذارند و از ارائه زندگی‎های اشرافی و مجلل و انواع امکانات رفاهی برای تمام اعضای خانواده و… خودداری کنند، زیرا مخاطبین با دیدن چنین صحنه‌هایی به تدریج به این باور می‌رسند که محرومیت بسیار بالایی دارند و برای رسیدن به چنین امکاناتی باید از هر وسیله‌ای استفاده کنند و تا گوی سبقت را از دیگران بربایند و به هیچ حد و مرزی قانع نباشند. این رویه، احساس فقر روانی را در جامعه گسترش می‌دهد و فرهنگ مصرف کاذب بر مخاطبین تحمیل می‌شود و بالتبع توجه انسان به مسائل اخلاقی و ارزش‌های معنوی کاهش می‌یابد و روحیه قناعت و پرهیز از اسراف و تبذیر که سرلوحه دعوت انبیاء و ائمه معصومین(علیهم السلام) قرار داشته و جزء فضائل اخلاقی است، در بوته فراموشی قرار می‎گیرد، در نتیجه سطح توقعات خانواده افزایش می‎یابد و با احساس محرومیت، نزاع‎ها و درگیری‌ها آغاز می‎شود.

بنابراین علاوه بر سازندگی فرد و خانواده، نهادها و سازمان‎های اجتماعی نیز باید زمینه را برای ایجاد روابط سالم بین اعضای خانواده و ایجاد خانواده متعادل و مستحکم فراهم نمایند.

فهرست منابع

القرآن الکریم.

الحر العاملی، محمدبن حسن: «وسائل الشیعه»، مؤسسه ال البیت، قم، ۱۴۱۰ ه.ق.

اسکیدمور، ویلیام: «تفکر نظری در جامعه شناسی»، ترجمه محمدعلی حاضری و دیگران، انتشارات سعید، ۱۳۷۲٫

جعفری، محمدتقی: «تفسیر و نقد و تحلیل مثنوی جلال الدین محمد مولوی»، انتشارات اسلامی، ۱۳۷۳٫

خمینی، روح‎الله: «چهل حدیث»، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)، ۱۳۷۱٫

خود اکوف، ن.م: «آنچه باید همسران جوان بدانند»، ترجمه میمتا، مؤسسه مطبوعاتی عطائی، تهران، ۱۳۵۲٫

دفتر همکاری حوزه و دانشگاه: «درآمدی بر اقتصاد اسلامی»، انتشارات سمت، ۱۳۷۲٫

راغب اصفهانی: «مفردات الفاظ القرآن»، دارالعلم، ۱۴۱۶ ه.

رابرتسون، یان: «درآمدی بر جامعه»، ترجمه حسین بهروان، انتشارات آستان قدس، ۱۳۷۴٫

شاملو، سعید: «آسیب‎شناسی روانی»، انتشارات رشد، ۱۳۷۳٫

فرجاد، محمدحسین: «آسیب‎شناسی اجتماعی، ستیزه‎های خانواده و طلاق»، انتشارات منصوری، ۱۳۷۲٫

کراژ، ژ: «بیماری‎های روانی»، ترجمه محمود منصور و پریرخ دادستان، انتشارات رشد، ۱۳۸۱٫

کلینی، یعقوب: «اصول کافی»، مکتبه الاسلامیه، تهران، ۱۳۸۸ ه.

مجلسی، محمدباقر: «بحارالانوار»، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ سوم، ۱۴۰۳ه.ق.

نراقی، احمد: «معراج السعاده»، انتشارات هجرت، قم، ۱۳۷۱٫

«نهج‎البلاغه»، ترجمه محمد دشتی، انتشارات صحفی، ۱۳۷۹٫

منبع: فصلنامه کتاب زنان، شماره ۲۰؛ پدیدآور: قاسمی روشن، ابراهیم

 

قُلدرى کردن کودکان در مدرسه

اگر از بالغین در مورد مشکلات مدارس سؤال شود، ندرتاً ممکن است به قلدرى به عنوان یک مشکل اشاره نمایند، حال آن که قلدرى می‌تواند از مشکلات جدى در مدارس باشد.
قلدرى سوء استفاده از قدرت است. پدیده‌اى است تکرارى که در آن قوی‌ترها بر ضعیف‌ترها غلبه می‌کنند. قلدرى می‌تواند به سه نوع کلامى، جسمى یا روانى صورت گیرد. قلدران مدرسه بچه‌هایى را که نمی‌توانند از خود دفاع کنند مکرراً مورد طعنه، ناسزا، آزار، تهدید و تمسخر قرار می‌دهند.

آنها ممکن است قربانیان خود را با القاب نامناسب صدا بزنند، ظاهر و رفتار آنها را مسخره نمایند، اداى آنها را درآورند، آنها را از زمین بازى بیرون کنند و خوراکى، پول یا دیگر وسایل آنها را بدزدند یا به زور بگیرند. بعضى اوقات قربانیان مورد تهاجم فیزیکى نیز قرار می‌گیرند، مثلاً ممکن است لگد یا کتک بخورند، نیشگون گرفته شوند، هل داده شوند، یا در اتاق حبس گردند. نوع زیرکانه و غیر مستقیم قلدرى که در دختران شایعتر است، بی‌اعتبار کردن دیگران در محیط مدرسه است.

کوچک کردن اطرافیان با شایعه پراکنى، پخش دروغ‌هاى کینه‌توزانه، سخن چینى، فاش کردن رازهاى دیگران، پخش نوشته‌هاى زشت، طرد نمودن، بی‌اعتنایى و کنار گذاشتن هم شاگردی‌ها از فعالیتهاى گروهى می‌تواند از این نوع قلدر بازی‌ها باشد. پسران بیشتر با تهدید و آزار جسمى قلدرى می‌کنند اما  استفاده از آزار کلامى و روانى در دختران قلدر شایعتر است. قلدرى کلامى یا روانى می‌تواند به اندازه انواع جسمانى آن آسیب زننده باشد.

قلدرى، پدیده‌اى بسیار شایع است. در پژوهشى که در سال ۲۰۰۱ توسط مؤسسه ملى سلامت کودکان آمریکا صورت گرفت نزدیک به ۳/۱ دانش‌آموزان به نوعی  پدیده قلدرى را تجربه کرده بودند: ۱۳% به عنوان قلدر، ۱۱% به عنوان قربانى و ۶% به عنوان هر دو. حدود ۱۰% آنها هفته‌اى یک مرتبه یا بیشتر با این پدیده روبرو شده بودند. قلدرى در پسرها سه برابر دخترها و در اوایل نوجوانى (۱۴-۱۱ سالگى) شدیدتر گزارش شده بود. پسران قلدر معمولاً هر دو جنس پسر و دختر را مورد آزار قرار می‌دهند ولى دختران قلدر نسبت به هم جنسان خویش قلدرى می‌کنند. قلدرى اغلب مؤثر واقع می‌شود بنابراین تداوم می‌یابد.

خصوصیات فرد قُلدر (Bully’s characteristics)

افراد قلدر اغلب نترس و تهاجمى هستند و متکى به نفس به نظر می‌رسند. آنها مشهور و حتى نزد عده‌اى محبوب هستند و اغلب گروهى از هواداران آنها را همراهى ‌می‌کنند. مهارتهاى اجتماعى، توانایى مدیریت، مهارت دوست یابى و جاذبه‌اى که هواداران را دور آنها جمع می‌کند در آنان فراوان است. به همین سبب ممکن است حتى مورد تحسین یا غبطه نیز قرار گیرند. آنها پر انرژى، پرخاشگر، مزاحم و قانون شکن هستند و رفتارهاى ضد اجتماعى انجام می‌دهند.

شرمندگى و احساس گناه در آنها دیده نمی‌شود و نسبت به دیگران احساس همدردى ندارند. به قدرت‌هاى خود متکى هستند و دنبال نشانه‌هاى ضعف و انفعال در دیگران می‌گردند تا قربانیان خود را انتخاب نمایند. ممکن است ایجاد اضطراب در قربانى،  تحسین شدن ضمنى توسط تماشاچیان و پاداشهاى عینى مانند پول و وسایلى که دزدیده شده است، براى شخص قلدر لذت بخش و همراه با احساس قدرت باشد. آنها راه خود را می‌روند، براى هر موضوع پاسخى در چنته دارند و ماهرانه خود را از مخمصه‌ها نجات می‌دهند. قلدران اغلب موفق می‌شوند، بنابراین به روش خود ادامه می‌دهند .

دروغ گویى، دزدى، فرار از منزل، آزار حیوانات، غارتگرى، سخن چینى، سیگار کشیدن، مصرف الکل و مواد غیر قانونى و فعالیت‌هاى جنسى زودرس نیز جزو الگوى قلدرى محسوب می‌شود. بعضى قلدرها دچار اختلال بیش فعالى کم توجهى (ADHD) هستند. برخى نیز در منزل مورد سوء رفتار قرار دارند و همین باعث می‌شود دیگران را در مدرسه مورد سوء رفتار قرار دهند.

در خانواده قلدرها تنبیه بدنى، سابقه قلدرى در والدین، مشکلات زناشوئى، مصرف الکل، پرخاشگرى و عصبانیت‌هاى مهار نشده شایع است. در قلدرها بر خلاف ظاهر مطمئنى که دارند درصد بالائى از اختلالات خلقى (تقریباً برابر با میزان  اختلالات خلقى در قربانیان قلدرى) گزارش شده است. پیش آگهى قلدرى بد است. در یک تحقیق از هر ۴ پسرى که در ۸ سالگى شدیداً پرخاشگر بودند، یک نفر در ۳۰ سالگى پرونده کیفرى داشت. این میزان در جمعیت عادى یک نفر از هر ۲۰ پسر است. بعضى قلدرها ممکن است اعتماد به نفس پایین داشته باشند و تنبل، کند ذهن و ابله به نظر برسند. در هرحال قلدرها از هر نوع که باشند نیاز به مداخلات روانپزشکى دارند.

خصوصیات فرد قربانى (Bullied’s characteristics)

بچه‌هایى که مورد قلدرى قرار می‌گیرند (قربانیان) معمولاً (نه همیشه) ریزجثه‌تر، کم سن‌تر، ضعیف‌تر و داراى اعتماد به نفس و محبوبیت کمتر هستند. آنها ترسو هستند، نمی‌توانند احساسات خود را بیان کنند و مهارتهاى ارتباطى ضعیفى دارند. تنها و خجالتى هستند و استعداد افسردگى و اضطراب در آنها بالا است.

بعضى سعى می‌کنند درماندگى، عصبانیت و ترس خود را پنهان نمایند و در درون به خاطر وضعیت خود غصه می‌خورند. بعضى احساس خود را با ناراحتى و گریه نشان می‌دهند. در هر حالت آنها بیشتر مورد تمسخر قرار می‌گیرند تا همدردی. بچه‌هاى دیگر آنان را به عنوان ضعیف و درمانده می‌شناسند و کوششى براى مداخله نمی‌نمایند. احساس ضعف و درماندگى، انزوا و شرم قربانیان را افزایش می‌دهد. آنها نومیدانه تلاش می‌کنند توسط قلدرها مورد پذیرش قرار گیرند. کوشش می‌کنند دیگران را راضى نگاه دارند ولى با شکست مواجه می‌شوند. این تلاشهاى بی‌ثمر و شکست‌‌هاى مداوم آنها را متقاعد می‌کند که افرادى کودن، بی‌ارزش و نفرت انگیز هستند.

آثار آسیب‌دیدگى می‌تواند در لباسها، وسایل یا بدن آنها یافت شود. ممکن است نشانه‌هاى اضطراب مانند شب ادرارى، از جا پریدن، پس رفت تکاملى، ناخن جویدن، قوز کردن و گوش به زنگ بودن در آنها دیده شود. تغییرات شخصیتى، بدخلقى، گریه، عصبانیت‌هاى ناگهانى، خستگى، فراموشکارى، شکایات جسمى، اجتناب از رفتن یا  دیر رسیدن به مدرسه و دور و بر معلم‌ها چرخیدن (به عنوان راهى براى پیشگیرى از آزار قلدرها) می‌تواند از دیگر علائم باشد.

قربانى قلدرى بودن اعتماد به نفس را تخریب می‌کند. تأثیر این عارضه می‌تواند تا بزرگسالى نیز ادامه داشته باشد و احتمال افسردگى را افزایش دهد. البته احتمال تداوم نقش در قربانیان کمتر از احتمال تداوم نقش در قلدرها است. این کودکان همچنان که بزرگتر می‌شوند راه‌هاى تطابقى بیشترى می‌آموزند. بیشتر پسرانى که در سال‌هاى چهارم یا پنجم ابتدایى قربانى قلدرى بوده‌اند، سابقه‌اى از قربانى بودن در سالهاى دبیرستان ندارند. پیش آگهى قربانیان در بزرگسالى نیز بهتر از قلدرها است. در هر حال کودکان قربانى نیز نیاز به مداخلات روانپزشکى دارند.

قربانیان تحریک کننده (Provocative Victims)

اغلب قلدرها معتقدند که قربانیان خودشان تمایل دارند مورد آزار قرار بگیرند و حتى آن را طلب می‌کنند، بنابراین حقشان همین است. پژوهش‌ها نشان داده است که تنها گروه کوچکى از قربانیان (حدود ۱۰%) عمداً و به شکلى تحریک‌آمیز توجه قلدرها را به خود جلب می‌نمایند. این افراد که اغلب پسر هستند گاهى به عنوان پرخاشگران عوضى و بی‌عرضه نیز شناخته می‌شوند. اینها ممکن است از پسرهایى که همزمان مورد تحسین و تنفرشان قرار دارند، تقلید نمایند و مردم را سرزنش یا مسخره کنند. این کودکان اغلب مشکلات شخص قلدر و قربانى را همزمان دارا هستند. آنها از همه مضطرب‌تر و افسرده‌تر هستند، و بیشترین احتمال را براى سوء مصرف الکل و مواد غیر قانونى دارند و جدی‌ترین اختلالات شخصیتى و ضعیف ترین وضعیت تحصیلى را دارا هستند. کودکان دیگر آنها را آزار دهنده، مجادله‌گر، ضدیت جو و متظاهر توصیف می‌کنند. در موارد شدید ذهن آنها مملو از تخیلات انتقام جویانه است.

چه باید کرد؟

قلدرى براى قلدر، قربانى، شاهدان و فضاى آموزشى زیان‌بخش است. اغلب این مسئله به اشتباه به عنوان معضلى غیر قابل اجتناب، حتى بخشى از دوران طبیعى رشد یا لازمه آن تلقى می‌شود. متأسفانه بسیارى از کودکانى که در مدرسه تهدید یا مسخره می‌شوند این مسئله را با بزرگسالان مطرح نمی‌کنند. تنها نیمى از دانش‌آموزان دوران ابتدایى و ۳/۱ دانش‌آموزان دوران متوسطه از والدینشان کمک می‌خواهند و تعداد بسیار اندکى سراغ معلم می‌روند. تقریباً تنها ۳/۱ قلدرها و ۳/۱ قربانیان مراجعاتى به مشاور مدرسه، مددکار، روانشناس یا روانپزشک داشته‌اند.

اگر قربانیان سکوت خود را بشکنند بهتر می‌توانند شرایط را تغییر دهند. کافى است عضوى از کارکنان مدرسه یا یک کارشناس بهداشت روان در جریان قرار گیرد.

مسئولیت مدرسه

رویکردى که در ۲۰ سال اخیر از کشور‌هاى اسکاندیناوى شروع  شده و به تدریج رشد کرده است، برخورد با مسئله قلدرى را بخشى از مسئولیت‌هاى مدرسه می‌داند. در این برنامه‌ها پیشگیرى از قلدربازى به مقابله با عوارض آن ارجح است. این برنامه‌ها اولویت را به خود رفتار و اثر آنى آن می‌دهد نه به دلایل زمینه‌اى و عوارض دراز مدتى که روى افراد دارد. بسیارى از مدارس اروپا و معدودى از مدارس امریکا این برنامه‌ها را اجرا می‌کنند.

قلدرى در مدارسى که به آن توجه شده و سیاست‌هاى بازدارنده‌اى در مورد آن بکار رفته کمتر رخ داده است. عقیده عمومى این برنامه‌ها تغییر جو مدرسه به سمتى است که روشن نماید قلدرى ممنوع است و تحمل نیز نمی‌شود. بنابراین مدرسه رسماً اعلام می‌کند که طبق حقوق انسانى هیچ کس نباید مورد قلدرى قرار گیرد و همه در قبال این مسئله مسئولند پس هیچ کس نباید در مقابل قلدرى سکوت نماید. به والدین نیز اطلاع داده می‌شود که مدرسه قصد دارد به قلدرى پایان بخشد.

برخى در مواجهه با قلدرى، بی‌تفاوت به نظر می‌رسند زیرا نمی‌دانند چه کنند و بعضى ممکن است چون تنها ماجرا را تماشا می‌کنند و هیچ اقدامى ‌نمی‌کنند به صورت غیر مستقیم موجب تشویق مهاجم شوند. قلدرى به دلیل سکوت ادامه می‌یابد، بنابراین اولین قدم در پیشگیرى از قلدرى، ”شکستن سکوت“ است.

آموزش کارکنان، پیگیرى توسط معلمین، بحث‌هاى کلاسى، حمایت از قربانیان و پشتیبانى از قوانین از دیگر اجزاى برنامه است. مؤثرترین مانع قلدرى، واکنش دانش‌آموزان دیگر است. به دانش‌آموزان آموزش داده می‌شود که تماشا کردن قلدرى بدون انجام اقدامى در برابر آن،  به معنى همدستى با شخص قلدر است. براى تشویق قربانیان به همکارى ایجاد یک محیط گرم با مرز‌هاى مشخص ضرورى است. ایفاى نقش و بازى نیز از روش‌هایى است که می‌تواند دانش‌آموزان را از آسیب‌هاى ناشى از قلدر بازى آگاه نماید.

در رویکردى که «روش بدون سرزنش» نام دارد، سعى می‌شود  ایجاد تغییر در رفتار قلدرمآبانه بدون محکوم کردن، تنبیه یا کنترل فرد صورت گیرد. در این روش یک مشاور ماجرا را از قربانى می‌شنود و براى قلدر تعریف می‌کند، سپس وضعیت براى گروه کوچکى از دانش‌آموزان که قلدر و قربانى نیز جزو آنها هستند تشریح و به این وسیله فشار هم سن و سالان براى ممانعت از قلدرى تحریک می‌شود. کمک گرفتن از دیگر دانش‌آموزان می‌تواند در پیشگیرى از قلدربازی‌هاى ناآشکار نیز،  مانند سخن چینى و طرد از جمع که  نمی‌تواند مستقیماً ردیابى شود، مفید باشد.

گروه‌درمانى براى قلدرها، بی‌اثر است ولى براى قربانیان می‌تواند مفید باشد. گروه‌درمانى باعث می‌شود آنها دریابند که در تجربه خود تنها نیستند. این امر، باعث آرامش و افزایش اعتماد به نفس آنها می‌شود. توصیه‌هاى عملى و در صورت لزوم آموزش‌هایی  مانند قاطعیت، مهارت‌هاى اجتماعى و ارتباطى و همین طور درمان اضطراب و افسردگى ممکن است لازم باشد.  نکته مهم در رویکرد مدرسه، مسئول نمودن شاهدان ماجرا است. یعنى باید تک تک دانش‌آموزان را در ممانعت از قلدرى متعهد نماییم.

اصولاً اکثر دانش‌آموزان، با قلدرى مخالفند، پس می‌توان آنها را کمک کرد تا با شکستن سکوت و اعتراض به قلدرى، نظر خود را در رفتارشان نیز منعکس نمایند. در عین حال باید به یاد داشت که قلدر و قربانى، هر دو به کمک‌هاى روانپزشکى نیاز دارند.

دکتر الهام شیرازى؛ فوق تخصص روان‌پزشکى کودک و نوجوان

عوامل آسیب‌زا در کانون خانواده

کانون خانواده، از اهمیت بالایی برخوردار است. زن و شوهر هر دو وظیفه دارند این کانون را روز به روز گرم تر و پرنشاط تر کنند. البته لازم به ذکر است نقش زن در این میان حساس تر می‌باشد. برای همین اکثر بزرگان و استادان رواشناسی خانواده، طرف سخن با خانم‌ها را دارند تا زنان با راهکارهایی موفقیت آشنا شوند و بتوانند کانون خانواده را استوار نگه دارند.

یکی از موارد که امروزه همسران را اذیت می‌کند، افسردگی روحی و اضطراب باطنی است. این مسأله نه تنها موجب ایجاد احساس ملال، خستگی روان، اختلال در نظم زندگی و فروپاشی آرامش روزمره زندگی آدمی می‌شود بلکه تداوم زندگی را نیز تهدید می‌کند، اضطراب از عوامل اصلی ایجاد تنش و ناراحتی میان زن و شوهر می‌باشد. در این مقاله به طور مختصر به چند علت از عوامل اضطراب آور اشاره می‌کنیم تا با آشنایی با آنها اضطراب از کانون خانواده دور شود.

یکی از عوامل مهم اضطراب، بدبینی نسبت به آینده است آنجا که آدمی در زندگی آینده ای روشن و سرنوشتی رضایت بخش را برای انتخاب و کردار خود احساس نکند، دچار اضطراب می‌شود. درمان این موضوع این است که همیشه نسبت به آینده زندگی خود و همسرتان خوش بین باشید. خوش بینی به کانون خانواده انرژی می‌دهد. ناامیدی نیز از عوامل ایجاد اضطراب است. انسان‌های ناامید به تاریکی‌ها چشم می‌دوزند و روشنایی‌ها را نمی‌نگرند. این ویروس خطرناک همانند خوره، روز به روز توسعه می‌یابد و بدبختی‌ها، دلهره‌ها و بدبینی‌های شومی به بار می‌آورد. فلذا ناامیدی را حذف کنید و همیشه با امید زندگی کنید.

سوءتفاهم و سوء برداشت نیز یکی از عوامل مهم اضطراب به حساب می‌آید. گاهی سوءتفاهم به معنای سوءبرداشت از سخن، کلام، حرکت با تصمیم گیری کسی می‌تواند نگرانی در زندگی آدمی ایجاد کند و بدبینی را در زندگی فردی و اجتماعی فرد پدید آورد. در کانون خانواده سوءتفاهم گاهی ریشه در سوءبرداشت‌ها و سوءکردارها دارد و این مسأله چه بسا از کوتاهی و عدم تعمق لازم ریشه می‌گیرد و در این رابطه یافتن ریشه سوءتفاهم، زمینه پدیداری اضطراب را از بین می‌برد.

احساس ناسپاسی نیز از عوامل مهم اضطراب است. گاهی احساس ناسپاسی مایه ناامیدی می‌شود. افراد در خانواده هنگامی که طرف مقابل را نسبت به خود ناسپاس می‌بیند، احساس گرفتاری در بن بست کرده به دلهره مبتلا می‌شوند. بنابراین برای از بین بردن اضطراب و قدردانی از یکدیگر بپردازید. معجزه خارق العاده تشکر کردن را سعی کنید خودتان تجربه کنید و از همسر خود مرتب تشکر و قدردانی کنید. متأسفانه در فرهنگ ما تشکر و قدردانی کردن جایگاه برجسته‌ای ندارد و سعی کنید در کانون خانواده مایه از بین رفتن اضطراب همدیگر باشید. در جایی امام صادق(علیه السلام) فرموده است: «افراد بزرگوار و گرامی زنان خود را بزرگ و گرامی می‌دارند و افراد لئیم و پست و حقیر زنان خود را پست و حقیر می‌داند.» باز امام صادق فرموده: «بر زن واجب است وقتی همسرش بر او وارد شود، با تمام مهر و محبت و با آغوش باز با او برخورد کند و کاری نکند که همسرش دلسرد شود.»

امام صادق(علیه السلام) اظهار عشق و محبت زن نسبت به شوهر را با گفتار پاکیزه و دل‌انگیز از جمله ویژگی‌های زنان خوب می‌شمارد. باز از آن امام بزرگوار نقل شده که فرموده‌اند: «در تمام حالات با همسرتان مدارا کن و به نیکی معاشرت نما تا زندگی‌ات با صفا شود.» باز یکی از وظایف زن این است که چراغ خانه را روشن کند؛ غذا آماده نماید، وقتی شوهر وارد می‌شود تا نزدیک در به استقبال شوهر بیاید و به او خوش آمد بگوید.

منبع: نشریه راه کمال؛ شماره ۳۸

قرآن و روان‌درمانى افسردگى

در سال‌هاى اخیر، کوشش‌هاى زیادى در زمینه ى روان‌درمانى افرادى که دچار اضطراب‌هاى شخصیتى و بیمارى‌هاى روانى هستند، انجام شده است. در این زمینه، روش‌هاى مختلفى براى روان‌درمانى پدید آمده است؛ امّا هیچ کدام، موفقیت مورد انتظار را درباره از میان بردن و یا پیشگیرى از بیمارى‌هاى روانى به دست نیاورده است. برخى از پژوهش‌ها نشان مى‌دهد میانگین درمان در مورد بیمارانى که با روش روانکاوانه معالجه و درمان مى‌شوند، بین ۶۰ تا ۶۴ درصد در نوسان است و اگر توجّه کنیم که میانگین بیمارانى که بدون معالجه به روان‌درمانگران از عوارض این گونه بیمارى‌ها رهایى مى‌یابند میان ۴۴ تا ۶۴ درصد در نوسان است، متوجه مى‌شویم که میانگین فوق، درصد رضایت‌بخشى را تشکیل نمى‌دهد. وانگهى حال گروهى از بیماران، پس از معالجات روان‌درمانگران بدتر هم شده است.

در پژوهش دیگرى روشن شده است که شمار بیماران درمان یافته از یک گروه مورد مطالعه که تحت مداواى درمانگران قرار نداشتند، با تعداد بیمارانى که از طریق روان‌درمانى معالجه شدند برابر بوده است. این پژوهش نشان داده است که حال برخى از بیماران معالجه شده، توسط روان‌درمانگران وخیم‌تر هم شده است.

این گونه پژوهش‌ها نشان مى‌دهد که میانگین درمان ناشى از روان‌درمانى، هنوز به میزان رضایت‌بخشى نرسیده است.

هر انسانى در روند زندگى خود، با موانعى روبرو مى‌شود زیرا در مقابل هر نوشى، نیش و در مقابل هر خوشى، ناخوشى وجود دارد. این موانع و مشکلات، براى انسان ایجاد دلهره مى‌کند. در هنگام گرفتاری‌ها دچار اضطراب و سپس افسردگى مى‌شود. البته نوع مشکلات و شخصیت افراد و زمان و مکان در طولانى بودن و یا کوتاه بودن این اضطراب‌ها ـ که اگر درمان نشود به افسردگى منجر مى‌شود ـ دخالت دارند.

هر چند وجود دلهره و اضطراب در حد عادى براى آدمى لازم است؛ زیرا باعث گرفتن حالت تدافعى شده و انسان را به عکس‌العمل واداشته و سعى در رفع مشکل مى‌کند؛ اما اگر فردى بى‌خیال و بى‌تفاوت بوده و هیچ گونه اضطرابى نداشته باشد ـ به جز ائمه معصومین(علیهم السلام) و بعضى از اولیاء خدا، براى دیگران عیب و مریضى حساب شده که در روانشناسى آن را مرض «پسى کوپاتى» مى‌نامند.

افزایش افسردگى و اضطراب در جهان امروز

در جهان کنونى، بیمارى افسردگى بسیار زیاد شده است به طوری که عده‌اى از مردم کشورهاى صنعتى، با دارو به خواب رفته و با دارو بیدار مى‌شوند؛ به طور مثال با هم گزارشى درباره پدیده افسردگى و علل و آثار آن در ایالات متحده آمریکا مى‌خوانیم:

به عقیده روان‌شناسان، افسردگى بیماریى ناشى از مدرنیسم و فشارهاى جانبى آن است و جوانان به ویژه در آمریکا که سرعت نوآورى در آنجا بیش از سایر نقاط جهان است، در سنین پایین‌تر در دام این بیمارى گرفتار مى‌آیند.

در سال ۲۰۰۲ افسردگى پس از بیمارى‌هاى قلبى، گسترده‌ترین بیمارى دامنگیر بشر خواهد بود. به نوشته این مجله:

دکتر ارنست برنت و همکارانش از انستیتو تکنولوژى ماساچوست آمریکا برآورد کرده‌اند که هزینه‌هاى مربوط به بیمارى افسردگى در آمریکا، سالانه بالغ بر ۴۴میلیارد دلار یعنى تقریبا برابر هزینه‌هاى بیمارى‌هاى عروقى است و این بدان معنا است که هر آمریکایى سالانه ۶هزاردلار بابت بیمارى افسردگى پرداخت مى‌کند.

این مجله مى‌افزاید: هزینه‌هاى مربوط به درمان بیمارى افسردگى به ۱۲ میلیارد و ۴۰۰میلیون دلار بالغ مى‌شود و خودکشى مبتلایان به افسردگى ۷ میلیارد و ۵۰۰ میلیون دلار به این رقم مى‌افزاید که خسارت ناشى از دست رفتن نیروى انسانى در آن به حساب نیامده است.

اکونومیست مى‌نویسد: در این میان، بازار داروهاى ضد افسردگى بسیار گرم است. طبق برآورد انستیتو تکنولوژى ماساچوست، ارزش بازار جهانى این داروها بالغ بر ۷ میلیارد دلار است که انتظار مى‌رود در پنج سال آینده ۵۰%رشد داشته باشد!

مشهورترین داروى درمان بیمارى افسردگى که امروزه به ویژه در آمریکا رواج دارد، «پروژاک» است که شرکت سازنده آن «الى لیلى»سالانه ۲میلیارد و ۶۰۰میلیون دلار به جیب سهامداران خود سرازیر مى‌کند. «الوین تافلر، نویسنده و نظریه‌پردازِ معروف آمریکایى: در سراسر کشورهاى مرفه، فریاد عجز و لابه‌هاى آشنا به گوش مى‌رسد. میزان خودکشى نوجوانان رو به افزایش است. الکلیسم بیداد مى‌کند. افسردگى روانى همه گیر شده است،بربریت و جنایت مُد روز گردیده است!

در ایالات متحده اتاق‌هاى اورژانس بیمارستان‌ها، مملوّ از معتادان به مارى جُوانا و دیوانه‌هاى سرعت و دسته‌هاى اراذل و اوباش و معتادان به کوکائین و هرویین و بالاخره افرادى که گرفتار بحران شدید عصبى شده‌اند.

مددکارى اجتماعى و بهداشت روانى در همه جا به سرعت رو به گسترش گذاشته است، در واشنگتن یک کمیسیون بهداشت روانى وابسته به دفتر ریاست جمهورى اعلام مى‌دارد که به طور کامل شهروندان ایالات متحده از نوعى فشار عصبى رنج مى‌برند؛ و روان شناسى از مؤسسه ملى بهداشت روانى، ادعا مى‌کند که تقریبا هیچ خانواده‌اى بدون نوعى ناهنجارى روانى وجود ندارد و اعلام مى‌کند روان‌پریشى، جامعه آمریکا را که آشفته و پریشان و متفرق و نگران آینده است، فرا گرفته است!»

تافلر مى‌افزاید: زندگى روزمره واقعاً به طرز افتضاح‌آمیزى کیفیت خود را از دست داده است و اعصاب همه، خرد و داغان است، دست به یقه شدن و تیراندازى در مترو یا صف‌هاى بنزین نشانگر این واقعیت است که کنترل اعصاب از دست افراد خارج شده است و میلیون‌ها نفر از مردم به آخرین حد از ظرفیتشان رسیده‌اند.

بى‌تردید علت این افسردگى‌ها، فرو رفتن در مادیات و دورى از مذهب، معنویات و فراموشى خدا مى‌باشد.

سؤالى که در این جا مطرح مى‌شود این است که چگونه این افسردگى‌ها و اضطراب‌ها را درمان نمائیم؟

علامت‌هاى افسردگى

افسردگى، داراى نشانه‌هایى است که به برخى از آن‌ها اشاره مى‌شود:

۱-احساس تنهایى و بى‌پناهى

۲-وحشت و اضطراب از آینده مجهول

۳-دلهره از عدم موفقیت در شؤون مختلف زندگى از جمله در تحصیل، شغل، نحوه کار، انتخاب همسر و زندگى مشترک و نحوه زندگى خانوادگى، وضعیت تحصیل فرزندان و آینده آنان و…

چنانچه بتوان از راه صحیح با این دلهره‌ها برخورد نمود، زندگى سعادتمندانه هر انسانى تضمین شده است.

راه‌هاى درمان افسردگى

۱- ایمان و توکل

 اولین راهى که اسلام براى مسئله اضطراب و دلهره‌ها پیشنهاد مى‌کند، ایمان و توکل به خداست. تکیه بر خالقى که قادر است؛ از همه چیز خبر دارد و بندگانش را دوست دارد. تکیه گاهى همیشگى که همه مى‌میرند ولى او باقى است. همه دچار مشکل مى‌شوند ولى او همیشه قهار و مسلط و حاکم بر همه چیز است.

على(علیه السلام) فرمود: کسی که توکل کند، سختى‌ها بر او آسان و اسباب آسانى برایش فراهم مى‌شود.

پرفسور کارل یونگ مى‌گوید: بى‌مذهبى، باعث پوچى و بى‌معنا بودن زندگى مى‌شود و داشتن مذهب، به زندگى مفهوم و معنا مى‌بخشد. دکتر پول ارنست متخصص دانشگاه پنسیلوانیا درباره نقش ایمان مى‌نویسد: مهمترین عامل شفاى مریض، ویتامین‌ها، داروها، معدنیت و جراحى و… نیست؛ بلکه امید و ایمان است. من به این نکته پى برده‌ام که از این پس باید جسم مریض را با بکاربردن وسایل طبى و جراحى و روح وى را با تقویت ایمانش نسبت به خدا معالجه کرد.

در روایات آمده که مؤمن، مانند کوه استوار است و سختى‌ها او را تکان نمى‌دهد؛ مانند حضرت ایوب که در مقابل بدترین مصیبت‌ها ایستاد و مقاومت کرد و عاقبت، به رستگارى دو جهان رسید.

۲- یاد خدا

دومین راهى که قرآن کریم با یک جمله به ما نشان مى‌دهد، یاد خدا است. آرى یاد خداست که ترس از مرگ را، به آرامش تبدیل مى‌نماید و ترس از هجوم مشکلات و گرفتاریها را از بین مى‌برد. یاد خدا دلهره‌ها و ترس‌هاى ناشى از بى‌اعتمادى به آینده را کاهش مى‌دهد.

خداوند در قرآن درباره تأثیر یاد خدا در آرامش و رهایى از اضطراب و افسردگى مى‌فرماید: «الذین آمنوا و تطمئن قلوبهم الا بذکر الله تطمئن القلوب؛ آنان که ایمان آورده و دلهایشان به یاد خدا آرام است. آگاه باشید با یاد خدا دلها آرامش مى‌یابد.»

اهمیت یاد خدا

ذکر خدا یعنى پذیرش حضور دائم و نزدیک بودن آن وجود مطلق در همه جا و در همه زمان‌ها؛ چون که خدا به رگ‌هاى گردن شما نزدیک‌تر و حایل میان انسان و جان و قلب اوست. این نزدیکى و حضور دائمى که برخاسته از ارتباط و فقر ذاتى همه آفریده هاست مى‌تواند این زمینه را فراهم آورد که هیچ چیزى بیرون از دائره علم، قدرت و حکمت او نیست. بنابراین اطمینان مى‌یابد که همواره خدا با اوست و در همه حال، رفیق و همراهش است.

براى ذکر در مقامات اخلاقى ـ عرفانى مراتبى گفته‌اند از جمله ذکر لفظى و ذکر قلبى است که بالاترین ذکر، نماز است. اگر چه خداوند از تسبیح و تحمید مخلوقاتش مخصوصاً انسان بى‌نیاز است ولى این ذکرها، مایه معرفت و تکامل انسان شده و او را در رسیدن به معرفت الهى یارى مى‌کند.

در عرف عرفا و اولیاء خدا، انسان‌هاى عاقل و فهیم کسانى هستند که همیشه به یاد خدا بوده و هیچ چیز حتى اشتغالات روزمره آنهارا از این امر باز نمى‌دارد. خداوند در آیاتى چند، به این مسأله اشاره دارد از آن جمله:

«انسان‌هاى مؤمن کسانى هستند که تجارت و خرید و فروش، آنهارا از یاد خدا مشغول نمى‌کند.»

«آنان که در حالت ایستاده و نشسته و خوابیده به ذکر خدا مشغول بوده و در خلقت آسمان‌ها و زمین تفکر کرده و مى‌گویند:‌اى خداى ما! این‌ها را باطل و بیهوده نیافریده‌اى. تو از هر نقصى منزّهى. پس ما را از جهنم دور نگهدار.» ؛ «اى مؤمنین! مبادا مال و منال، شما را از یاد خدا غافل کند که در این صورت زیان کرده است»؛ «خدا را بسیار یاد کنید شاید رستگارشوید.»

یاد کردن خدایى که از همه زیباتر، از همه عظیم‌تر، از همه مهربان‌تر، از همه بخشنده‌تر، به اسرار آشناتر، از همه نزدیکتر است؛ براى انسان صاحب معرفت، از همه چیز لذت‌بخش‌تر است. به همین جهت پیامبران و امامان و اولیاء خدا، شبانه روز به ذکر خدا و به ویژه به نماز مشغول مى‌شدند. رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) آن قدر شبها را به نماز گذراند که خدا به او فرمود: «اى پیامبر! ما قرآن را نازل نکردیم تا تو به زحمت بیفتى.»

على(علیه السلام) شبى هزار رکعت نماز مى‌خواند. امامان و اولیاء الهى نیز بسیارى از اوقات عمر خود را به نماز و ذکر الهى مى‌گذراندند و شاعر چه زیبا سروده است:

خوشا آنان که الله یارشــان بى‌

بحمد و قل هو الله کارشان بى

(باباطاهر)

از سیره عبادى انسان‌هاى برگزیده، چنین به دست مى‌آید که در ذکر و نماز، باید منافع و اثرات بسیار مهمى باشد که آن گونه به آن اهمیت داده مى‌شود. به عکس، از اهمیت ندادن انسان‌هاى فاسد به نماز و ذکر الهى، به این نتیجه مى‌رسیم که یکى از عوامل سقوط این افراد، فراموش کردن خالق خود مى‌باشد. کسى که مربّى اصلى و تربیت‌کننده و بزرگ‌کننده خود را فراموش کند، غافل‌ترین انسان است.

یاد خدا در همه جا فضیلت دارد.  به ویژه در موارد زیر:

هنگام جهاد با دشمنان، برخورد با گناه، مشاهده جلوه‌هاى دنیا اعم از کاخ‌ها، قصرها، ثروتمندان، دنیاطلبان، زن‌هاى زیبا، باغ‌ها، آسمان‌خراش‌ها، زرق و برق‌هاى ظاهرى و…

آثار دورى از یاد خدا

کسانى که از ذکر و یاد خدا غافل باشند، دچار ضررهاى مختلف دنیوى و اُخروى مى‌شوند از جمله:

الف. سختى در زندگى و نابینایى در محشر: «هر کس از ذکر من دورى کند، زندگى سخت و تنگى خواهد داشت و روز قیامت، او را نابینا محشور مى‌کنیم! مى‌گوید: «پروردگارا! چرا نابینا محشورم کردى؟ من که بینا بودم!» مى‌فرماید: «آن گونه که آیات ما براى تو آمد، و تو آنها را فراموش کردى، امروز نیز تو فراموش خواهى شد!»

ب. همنشینى شیطان: «کسی که از ذکر خداى رحمن دورى کند، شیطان را همراه او مى‌کنیم.»

ج. قساوت قلب: «خدا به موسى گفت: ‌اى موسى! مرا در هیچ حالى فراموش نکن که فراموشى من، دلها را قسى مى‌کند.»

د. خودفراموشى: «مانند کسانی که خدا را فراموش کردند نباشید، که خدا هم یادِ خودشان را از خودشان بُرد.»

۳- صبر و تحمل

افراد صبور ماندنى‌تر و موفق‌تر مى‌باشند.

«اصمعى وزیر خلیفه عباسى، در بیابان به خیمه‌اى رسید. زنى جوان و صاحب جمال در خیمه بود. اصمعى از او آب طلبید. زن گفت: شوهرم نیست و اجازه ندارم به شما آب بدهم، ولى اجازه شیر این بز بدست خودم است. زن از شیر به اصمعى داد. در این موقع، یک سیاهى از دور پیداشد. زن گفت: شوهرم است که از صحرا برمى‌گردد. وقتى شترسوار رسید، زن به استقبال او رفت و بر او سلام کرد، پاهاى او را شست و… ولى هر چه زن محبّت مى‌کرد، مرد که قیافه زشتى داشت و یک پایش لنگ بود، با بداخلاقى به او جواب مى‌داد؛ تا این که مرد وارد خیمه شد و نگاه غضبناکى به اصمعى نمود و به آخر خیمه رفت. اصمعى به زن گفت: حیف نیست شما با این امتیازات، با همچو مردى زندگى مى‌کنى؟! زن گفت: من از شما که وزیر خلیفه هستى تعجب مى‌کنم که مى‌خواهى بین من و شوهرم جدایى بیافکنى! اگر من با این مرد زندگى مى‌کنم، براى این است که مى‌خواهم به روایت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) عمل کرده باشم که فرمود: ایمان، دو نیمه است، نیمه‌اى شُکر و یک نیمه‌اش صبر است. من خدا را بر نعمت‌هایش شکر گفته و بر سختى‌هاى زندگى صبر مى‌نمایم. و امید به پاداش‌هاى آخرت دارم.»

۴- معالجات فردى

از قبیل:

۱- بازگو کردن عقده‌ها با محرم اسرار مانند والدین، حضور در زیارتگاه‌ها و مناجات‌هاى سحرگاهى.

۲- توبه و طلب آمرزش: بر خلاف مسیحیت که مى‌گوید یکشنبه‌ها به کلیسا بروید! اسلام هر زمان و هر مکانى را براى ارتباط با خداوند و توبه کردن و طلب آمرزش مناسب مى‌داند.

۳- جستجوى راه‌هاى موفقیت: علاوه بر همت بلند و تلاش، در بسیارى از موارد کلید حل مشکل، به دست ما است. مثلا شخصى که در خانه نشسته و از خدا روزى مى‌خواهد، دعایش مستجاب نمى‌شود! یا کسی که از دست همسرش به تنگ آمده و از خدا فرج و گشایش مى‌خواهد دعایش مستجاب نمى‌شود زیرا باز کردن گره، به دست خودش است و آن طلاق است. (اگر راه دیگرى نمانده است) و…

۴- اقتصاد در معاش، چنان که على(علیه السلام) فرمود: هر که مراعات اقتصاد کند، من ضمانت مى‌کنم که فقیر نگردد.

۵-اهمیت ندادن به عشق‌هاى کذایى

۶- راضى بودن به رضاى الهى

۷-سرگرمی‌هاى سالم همانند سفر، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) مى‌فرماید: «به سفر بروید تا سالم و تندرست بمانید.»

۸- توجه به نعمت‌هایى خداى متعال در اختیار ما قرار داده است و در مسائل مادى به پایین‌تر از خود نگاه کنیم نه بالاتر.

۹- مأیوس نشدن از رحمت الهى، خداوند در قرآن مى‌فرماید: «لاتیأسوا من روح الله انّه لاییأس من روح الله الاّ القوم الکافرون».

۱۰- رعایت اعتدال در تمام امور حتى در گوش کردن نوارهاى روضه و عزادارى. متأسفانه عده‌اى خیال مى‌کنند علامت حزب اللهى بودن آن است که ساعت‌ها نوار مداحان مشهور را گوش دهند که البته زیاده روى در این امر، موجب افسردگى مى‌گردد.

پى‌نوشت‌ها
 ۱- ریچارد. ام. شاین، روان شناسى بیمارى‌هاى روحى و عقلى، ص ۸۶۴، به نقل از قرآن و روان شناسى، دکتر محمد عثمان نجاتى، ترجمه عباس عرب، ص ۳۶۴-
۲- برخى مسائل زندگى ساز عصر ما(مؤسسه در راه حق)ص۸
۳- مجله اکونومیست، ژانویه ۱۹۹۹، شماره اول.
۴ . عصر امام خمینى (میر احمد رضا حاجتى)ص۱۵۸
۵- خوبی‌ها و بدی‌ها
۶- برخى مسائل زندگى ساز عصر ما ش۴ص۱۰
۷- اثبات وجودخدا ص۲۴۹
۸- رعد/ ۲۸
۹- نور/ ۳۷
۱۰- آل عمران/ ۱۹۱
۱۱- منافقون/ ۹
۱۲- جمعه/ ۱۰
۱۳- طه/ ۱
۱۴- طه/ ۱۲۴
۱۵- زخرف/ ۳۶
۱۶- حدیث قدسى.
۱۷- حشر/ ۱۹
۱۸- خوبی‌ها وبدی‌ها
۱۹- وسائل ج۱۲ص۴۲
۲۰- مستدرک ج۲ص۲۲
۲۱- یوسف ۸۷

نویسنده: محمد تقى صرفى

منبع: ماهنامه یاس، شماره ۱۱

تاثیر نماز بر وسواس‌هاى عملى

نمونه‌هاى آشناى زیادى از وسواس عملى را مى‌توان در جامعه اطراف پیدا کرد. از جمله این نمونه‌ها مى‌توان به افرادى اشاره کرد که گرایش به انجام مکرر فعالیت‌هایى معین، مثل شستشو و نظافت دارند و حتى پس از بارها شستشو و آب کشیدن، همچنان نسبت به پاک شدن شى مورد نظافت شک دارند! یا کسانى که هیچوقت از موثر بودن استحمام یا صحت غسلهایشان مطمئن نیستند و یا خانم‌هایى که به شکل مبالغه‌آمیز، آرایش مى‌کنند یا لباسى را بارها مى‌پوشند و در مى‌آورند، اما سرانجام باز هم نسبت به زیبا شدن خود شک دارند! یا افرادى که میل نامعقول و اجبارى نسبت به شمارش یا جمع‌آورى اشیاء یا مرتب و منظم بودن افراطى و غیر متتظره دارند یا کسانى که در مورد این که آیا فلان کار را انجام داده‌اند (مثلا کلید برق را خاموش کرده‌اند یا شیر آب و گاز را بسته‌اند) دائما دو دل هستند و…

با این که نقل سرگذشت‌هاى بامزه این قبیل افراد، نمونه‌هاى برجسته‌اى از ادبیات طنز دنیا را به خود اختصاص مى‌دهد و یا حتى عده‌اى از شخصیت‌‎هاى علمى جهان را مبتلا به این بیماری دانسته‌اند اما روشن است که زندگى این قبیل افراد براى خود و اطرافیانشان، گاهى تا چه حد غیر قابل تحمل و ناراحت‌کننده مى‌شود. بدین ترتیب لزوم توجه خاص به منظور رفع این عارضه و مقابله با آن از مباحث ویژه روانشناسى و روانپزشکى امروز به شمار مى‌آید.

به خصوص که وسواس (فکرى و عملى) در ارتباط نزدیک با بیماری‌هاى دیگر روانى نیز مى‌باشد. به عنوان مثال: معلوم شده است که یک پنجم از موارد حالت‌هاى وسواسى نشانه‌هاى افسردگى و یک هشتم نشانه‌هاى اضطرابى دارند.(۱)

علیرغم این که اسلام، آیین نظم و ترتیب و مسلک پاکیزگى و طهارت است، اما آنجا که کار به افراط و مبالغه مى‌کشد و پدیده‌اى از “ عدل ” دور مى‌گردد، اسلام (به خصوص تشیع) آن پدیده را مذموم تلقى مى‌نماید و براى نزدیک نمودن آن به تعادل راه حل عملى پیشنهاد می کند. از جمله این افراط‌ها “ وسواس ” است.(۲)  که گفتیم به عنوان وسوسه‌اى از سوى شیطان در تعالیم اسلامى نام برده مى‌شود و بخش قابل توجهى از تعالیم اسلامى و به خصوص نمود برجسته آن یعنى “ نماز ” به زدودن و سواس از زندگی انسانها اختصاص دارد.

چنانچه مرورى بر آداب طهارت در رساله‌هاى فقهى علماء شیعه داشته باشیم، متوجه مى‌شویم که بسیاری از دستورات توجه به شک‌هاى وسواس‌آمیز در مورد طهارت جسم یا لباس را باطل اعلم کرده‌اند، مثلا اگر شخصى شک کند که وضویش باطل شده یا نشده است، باید بنا را بر باطل نشدن آن بگذارد، یا آن که اگر شک کند لباسش نجس یا پاک است بنا را بر پاک بودن لباس مى‌گذارد.

این دستورات در آداب نماز نیز به همین گونه است، به عنوان مثال از جمله شکیاتى که هرگز نباید بدان اعتنا نمود، شک کثیرالشک (کسى که زیاد شک مى‌کند) است، یا این که در بسیاری از سایر شکیات نماز (مثلا شک بین ۳ و ۴ رکعت)، باید براى پرهیز از وسواس بنا را به یک طرف شک گذاشت و بدان عمل نمود.

بدین ترتیب آموزش‌هاى نماز، بسى قدرتمندتر از روش‌هاى معمول در علم غرب (مثل روش حساسیت‌زدایی تدریجى) در زدودن وسواس مطرحند، چرا که انسان نمازگزارى که در شبانه‌روز بارها به تعالیم ضد وسواس توأم با نماز گردن مى‌نهد، در زندگى روزمره خود، قطعا دور از وسواس خواهد زیست.

پی‌نوشت‌ها

۱- روانپزشکى لیتفورد ـ ریس ( ترجمه زیر نظر عظیم وهابزاده ) صفحه ۲۹۷

۲- در حاشیه شاید جالب باشد به یاد آوریم بسیارى از خوارج ملعون نهروان دچار وسواس‌هاى فکرى و عملى شدید در مسائل اسلامی بوده‌اند.

نویسنده: دکتر مجید ملک محمدی
منبع: سایت مرکز تعلیمات اسلامی واشنگتن

والدین آرام باشند! «چهار اصل طلایى غلبه بر اضطراب امتحان»

برخى فکر مى‌کنند اضطراب امتحان، امرى غیر طبیعى و مانع یادگیرى است، اما اضطراب، در حد متعادل، قابل قبول و حتى ضرورى است.

کارشناسان مى‌گویند اگر دانش‌آموزان، امتحان را، ارزیابى نتیجه فعالیت یک ساله خود بدانند، راحت‌تر با این مسأله کنار مى‌آیند و اضطراب آنها تا این حد، طبیعى است، اما وقتى بیش از حد دچار اضطراب شوند، این امر مانع یادگیرى آنها مى‌شود.

گذشته از این، برخى والدین در ایام امتحانات فرزندان‌شان، بیشتر دچار استرس شده و آرامش خود را از دست مى‌دهند و این ناآرامى‌ها را به دانش‌آموزان نیز منتقل مى‌کنند.

۱ـ شب امتحان، زمان مرور است نه یادگیرى. افزایش علاقه و انگیزه دانش‌آموزان و یادگیرى مناسب مهارت‌هاى تحصیلى، دو عامل ضرورى براى بهتر درس خواندن دانش‌آموزان است.

در هر مطالعه‌اى براى امتحان، مراحل خاصى از سوى کارشناسان و مشاوران توصیه مى‌شود. دانش‌آموزان باید همه جزوات و تمرین‌هاى مربوط به دروس خود را به خوبى مطالعه کنند تا آمادگى لازم را در هنگام امتحان به دست آورند. آنان نباید تنها به جزوات معلمان بسنده کنند، بلکه بهتر است کتاب‌هاى درسى را نیز به روش مرور سریع مطالب جزوات بخوانند.

شب امتحان، زمان یادگیرى نیست و تنها باید به دوره کردن و مرور یادگیرى‌ها اختصاص یابد. بنابراین حل نمونه سؤالات امتحانى طراحى شده از سوى معلمان و طراحى نمونه سؤال از سوى دانش‌آموزان، براى تعمیق و بهبود یادگیرى بسیار مؤثر خواهد بود.

شیوه مطالعه را تغییر ندهید. دانش‌آموزان در ایام امتحانات، نباید تغییرى در روش‌هاى سابق مطالعه خود بدهند. درک و فهم سؤالات، تمرین و تکرار مطالب دروس و به عبارتى خواندن به شیوه «پس ختام» از شیوه‌هاى درس خواندن است. آن دسته از دانش‌آموزانى که تاکنون شیوه خاصى براى درس خواندن نداشته‌اند، مى‌توانند با پرسش و پاسخ از خود، به یادگیرى بهتر مطالب کمک کنند.

والدین آرام باشند! فضاى خانه باید در ایام امتحانات آرام باشد و نباید دانش‌آموزان را با تهدید و پرخاش وادار به درس خواندن کرد.

اولیاء باید در ایام امتحانات، فضاى خانه را شاد نگه دارند. آنان باید از مشاجره و برخوردهاى لفظى، به ویژه با فرزندان خوددارى کنند و دید و بازدیدهاى خود را به تعویق بیندازند.

توجه به توانایى‌هاى دانش‌آموزان به جاى نقاط ضعف آنها، در ایام امتحانات بسیار اهمیت دارد، بنابراین باید به توانایى‌هاى دانش‌آموزان تأکید بیشترى داشت و انتظارات را با توانایى دانش‌آموزان هماهنگ کرد.

هیچ گاه حق نداریم عملکرد فرزندان خود را با دیگران مقایسه کنیم، چرا که از نظر روان‌شناسى، باید میزان پیشرفت هر فرد را با توجه به عملکرد گذشته وى سنجید.

حذف ترس از شکست در دانش‌آموزان، ملاک قرار گرفتن نمره در امتحانات، دورى از به هم ریختگى و اغتشاش فکرى دانش‌آموزان، کنترل فشارهاى روحى و افزایش اعتماد به نفس دانش‌آموزان نیز از عوامل مهم و مؤثر در کاهش اضطراب دانش‌آموزان است.

تغذیه مناسب، یادگیرى را افزایش مى‌دهد. در این میان توصیه‌هاى دیگرى هم مانند جدا بودن فضاى درس خواندن با محل استراحت دانش‌آموزان، تشخیص زمان مناسب مطالعه با توجه به خصوصیات و عادات جسمى و روحى افراد، دورى از فعالیت بیش از حد و پشت سر هم، استراحت به موقع و… از سوى کارشناسان مطرح مى‌شود، اما نباید منکر تأثیر برنامه غذایى منظم در کنار برنامه درسى مناسب، بر سرعت و دقت یادگیرى دانش‌آموزان شد.

استفاده از نان، غلات، لبنیات، گوشت، تخم‌مرغ، میوه و سبزى، باید همواره مورد توجه قرار گیرد. صبحانه باید محتوى مواد قندى باشد و بر این اساس، توصیه مى‌شود از آب میوه، میوه، نان، پنیر، تخم‌مرغ، عسل یا مربا به عنوان صبحانه استفاده شود. دانش‌آموزان توجه داشته باشند که از شام سنگین و حاوى مواد نشاسته‌اى و برنج، نان، ماکارونى، سیب‌زمینى، گوشت، تخم‌مرغ، مرغ و… به میزان کمى استفاده کنند.

ماست، دوغ و چند برگ کاهو، دانش‌آموزان را براى داشتن خواب بهتر، کمک مى‌کند. ترکیباتى چون ید و استفاده دراز مدت از پروتئین، اسیدهاى چرب، امگا ۳، میگو و ماهى در تقویت یادگیرى مؤثر هستند، با توجه به احتمال افت قند در هنگام امتحانات یا زمان مطالعه، بهتر است دانش‌آموزان از خوردنى‌هاى حاوى قند در جلسه امتحان استفاده کنند.

کارشناسان معتقدند: یکى از راه‌هاى کاهش اضطراب شب امتحان، اطلاع والدین از وضع درسى دانش‌آموزان در طول سال تحصیلى است. آنان معتقدند باید والدین دانش‌آموزان، همواره از آخرین وضع تحصیلى فرزندان خود اطلاع داشته باشند تا بتوانند بستر مناسبى را براى تحصیل بهتر دانش‌آموزان و پیشگیرى از انباشته شدن مطالب درسى آنها فراهم کنند.

مریم وادى‌پور