اضطراب

نوشته‌ها

با کودک، چگونه از مرگ صحبت کنیم؟

مقدمه

توضیح مرگ به کودکان، یکى از سخت‌ترین کارها براى اولیاست، به خصوص هنگامى که خود آنها، با غم مرگ عزیزى دست به گریبان هستند. اما مرگ، یک بخش غیر قابل انکار از زندگى است و چه بخواهیم و چه نخواهیم، از خیلى خردسالى، کودکان نسبت به آن کنجکاو مى‌شوند و به فهمیدن و پرسیدن درباره روش‌هایى که احساس غم مربوط به آن را به طور طبیعى نشان بدهد، علاقه‌مند هستند، روش‌هایى که بزرگترها، عزادارى مى‌نامند.

چگونگى نگاه کودکان به مقوله مرگ

شاید باعث تعجب باشد که بدانید حتى کودکان دو ساله، از مرگ آگاه هستند. کودکان در قصه‌هایشان یا برنامه‌هاى تلویزیون از مرگ مى‌شنوند، یا در اطراف خود، حیوانات خانگى یا خیابانى مرده را مى‌بینند. علی‌رغم این موارد، هیچ کدام از کودکان، مفهوم مرگ را نمى‌دانند. آنها نمى‌توانند مفهوم همیشگى بودن مرگ را درک کنند و در عوض، آن را به عنوان یک اتفاق موقت و قابل برگشت در نظر مى‌گیرند.

آنها تصور مى‌کنند که اجساد، هنوز مى‌خورند و مى‌خوابند و کارهاى همیشگى خود را انجام مى‌دهند، فقط با این فرق که این کارها را یا در آسمان‌ها و یا در زیر خاک انجام مى‌دهند. حتى وقتى یکى از اولیا یا خواهران و برادران کودک درگذشته است، او نمى‌تواند این اتفاق را براى آنها در نظر بگیرد.

واکنش کودکان نسبت به مرگ

کودکان به روش‌هاى مختلف، نسبت به مرگ واکنش نشان مى‌دهند. اصلا تعجب نکنید اگر کودک ۲ ساله‌اى، در آموزش مهارت توالت رفتن پسرفت کند، یا کودک ۵ ساله‌اى نخواهد به مهد کودک همیشگى‌اش برود، چرا که کودک در جست و جوى علت پریشانى و غمگینى بزرگترها است و مى‌خواهد بداند چرا برنامه روزمره‌اش تغییر کرده است. او با خودش فکر مى‌‌کند چرا به ناگهان جهان اطرافش این همه نگران کننده شده است. از سوى دیگر، ممکن است کودکى هم باشد که اصلا واکنشى به مرگ نشان ندهد، یا گاه گاهى در بین شادى و خوشحالى‌هاى کودکانه‌اش، به یاد آن بیفتد که این هم کاملا طبیعى است و دلیل سنگدلى کودک نیست!

اصولا کودکان، این مفهوم را کم‌کم و به آهستگى درک مى‌کنند و نباید انتظار داشت که همه موضوع را در یک لحظه یا یک روز بفهمند و حتى بسیارى از آنها، تا وقتى که کاملا احساس امنیت نکنند، به احساس غم خود، اجازه ظهور نمى‌دهند، یعنى فرایندى که ممکن است ماه ها تا سالها به طول بینجامد، به خصوص اگر مرگ عزیزى را شاهد بوده باشند. بعضى از کودکان، رفتارهایى انجام مى‌دهند که به نظر عجیب مى‌رسد. مثل بازی‌هاى تشییع جنازه یا اداى مردن کسى را درآوردن. این هم امرى طبیعى است، حتى اگر به نظر بزرگترها غیر معقول باشد. بنابراین، این روش ابراز احساسات در مورد مرگ را، نباید از کودک گرفت.

احساسات خود را در مورد مرگ توضیح بدهید

سوگوارى، یک قسمت بسیار مهم براى التیام غم مرگ عزیزان است و این، هم در مورد بزرگسالان و هم در مورد خردسالان، صادق است. کودک را نباید با سوگوارى شدید، وحشت‌زده کرد، ولى از طرفى هم نباید مسأله را بى‌اهمیت جلوه داد. به کودک باید توضیح داد که بزرگترها هم نیاز به گریه کردن دارند و این که ما به خاطر از دست دادن کسى ناراحت هستیم. در غیر این صورت، کودک کنجکاوانه تغییرات خلقى شما را درک مى‌کند و به خصوص وقتى حس کند مسأله‌اى وجود دارد، ولى شما سعى در مخفى کردن آن دارید، نگران‌تر مى‌شود.

پاسخ دادن به سوالات کودکان

به سؤالات کودک پاسخ دهید. کنجکاوى کودکان درباره مرگ، یک امر عادى است و نباید از سؤالات آنها فرار کرد، بلکه بهتر است از فرصت پیش آمده استفاده کرده و به کودک کمک کنیم تا بتواند با مسأله از دست دادن دیگران روبرو بشود. جواب‌هاى آسان و کوتاه عرضه کنید. کودکان، قدرت درک اطلاعات پیچیده و سنگین را ندارند. بنابراین سعى کنید براى توضیح مرگ، وارد جزئیات و بحث‌هاى پیچیده آن نشوید. آنچه براى کودکان به خصوص زیر ۵ سال درک بهترى دارد، توضیح مرگ به عنوان توقف تمام کارهاى جسمانى است.

مثلا به او گفته شود مردن این گربه، یعنى این که او دیگر راه نمى‌رود یا غذا نمى‌خورد و چیزى را نمى‌بیند و هیچ دردى را احساس نمى‌کند و جسم آن، دیگر کار نمى‌کند. کودکان نیاز دارند در مورد خودشان اطلاعاتى داشته باشند. ممکن است بپرسند که «من کى مى‌میرم؟» که در جواب بهتر است گفته شود: «هیچ کس نمى‌داند که کى کسى مى‌میرد، ولى بیشتر ما، زمان خیلى خیلى زیادى زندگى مى‌کنیم. من مطمئنم که تو تا وقتى که خیلى پیر بشوى، زندگى مى‌کنى»، یا ممکن است کودک بپرسد: «مامان، تو کى مى‌میرى؟!» این سؤال معمولا براى اولیا، خیلى تکان‌دهنده است.

عملا منظور کودک از این نوع سؤال، این است که آیا تو از من مراقبت مى‌کنى و یا چه کسى بعد از این، از من مراقبت مى‌کند، بنابراین بهتر است به کودک گفته شود «مامان، قوى و سالم است و خیلى خیلى وقت زیادى، پیش تو خواهد ماند». حتى به اولیا توصیه مى‌شود به کودکان زیر ۵ سال بگویند: «مامان نمى‌میرد»، «بابا نمى‌میرد». بنابراین اگر این گونه جواب بدهیم که «فرزند عزیزم! همه ما یک روزى مى‌میریم» براى کودک مانند این است که بگوییم ما همین امروز مى‌میریم!

از عبارت‌هایى که به یک امر خوب اشاره مى‌کند، پرهیز کنید

عبارت‌هاى معمول بزرگترها در مورد مرگ مثل «در آرامش، استراحت کردن» یا «خواب ابدى» یا «رفتن به یک جاى دور» براى خردسالان، بسیار گیج‌کننده است. پس نگویید که «پدربزرگ خوابیده است» یا «به یک جاى دور رفته است». کودک ممکن است با این توضیحات، از رفتن به تختخواب نگران بشود و فکر کند که او هم ممکن است بخوابد و دیگر برنگردد، یا اگر شما به خرید و کار بروید، فکر کند که شما هم برنمى‌گردید.

مرگ را هر چه قابل لمس‌تر براى او توضیح بدهید مثلا بگویید: «پدربزرگ خیلى خیلى پیر شده بود و بدنش قادر به کارکردن نبود». اگر پدربزرگ قبل از مرگ مریض بوده، اطمینان حاصل کنید که کودک بفهمد مریض شدن، مثل سرماخوردن معنى مردن نمى‌دهد. به او توضیح بدهید که این مریضى‌ها، نمى‌تواند کسى را بکشد.

در مورد کاربرد واژه‌هاى خداوند و بهشت، با احتیاط کامل رفتار کنید

دقت کنید این مفاهیم را براى یک کودک ۵ ساله یا حتى کوچکتر بکار مى‌برید و هدف شما این است که او را آرام کنید. پس مراقب باشید او را بیشتر گیج و مضطرب نکنید. براى مثال اگر بگویید «مادربزرگ، الان خیلى خوشحال است، چون توى بهشت است». کودک فکر مى‌کند «چطور مادربزرگ واقعا خوشحال است اگر همه کسانى که دور و بر من هستند، این همه ناراحتند؟!» یا مثلا بگویید که «عمو آنقدر خوب بود که خداوند او را پیش خودش برد». کودک فکر مى‌کند اگر خدا عمو را پیش خودش برده چون خوب بوده، پس ممکن است مامان، من یا هرکس خوب دیگرى را نیز پیش خودش ببرد!» یا «اگر من هم خیلى خوب باشم، مى‌توانم برم پیش خداوند و بابابزرگ را ببینم» یا اینکه «سعى کنم که بچه بدى باشم تا بتوانم بیشتر پیش بابا و مامان بمانم!» بنابراین عبارتى بکار ببرید که او را نگران‌تر نسازد. مثلا بگویید: «ما خیلى ناراحتیم که بابابزرگ دیگر پیش ما نیست و ما خیلى دلتنگ او مى‌شویم، ولى این خوب است که بدانى او الان پیش خداوند است».

منتظر واکنش‌هاى مختلفى از سوى کودک باشید

کودکان، علاوه بر احساس غم درباره مرگ، احساس گناه یا خشم نیز پیدا مى‌کنند. به خصوص اگر متوفى، یک فرد نزدیک خانواده باشد. مثلا کودک ممکن است فکر کند خواهرش به خاطر حسادت‌هاى او، مرده است یا چون او، خواهرش را کتک مى‌زده و اذیت مى‌کرده، مرده است و از این احساس، به احساس گناه شدید برسد. گاهى ممکن است کودک نسبت به متوفى، خشمگین بشود که چرا او را ترک کرده و رفته، یا حتى نسبت به شما، پزشکان و پرستاران احساس خشم کند.

ازسوى دیگر، کودک ممکن است با بروز رفتارى کاملا بى‌تفاوت، شما را متعجب کند؛ مثلا بگوید: «حالا که بابا پیش ما نیست، من راحت‌تر مى‌توانم بازى کنم!» از این گونه عبارات، تعجب نکنید و آنها را به حساب ناتوانى کودک از درک مفهوم پیچیده مرگ بگذارید. کودکان نمى‌توانند آن طور که بزرگترها معنى و اثر مرگ را درک مى‌کنند، این موضوع را درک کنند، بنابراین چنین کودکانى، سنگدل و بى‌احساس نیستند.

انتظار تکرار سوالات کودک را داشته باشید

سوالات تکرارى در مورد مرگ و توضیح علائم غم و ناراحتى براى کودک، ممکن است مدت‌ها به طول بینجامد. حتى با بزرگتر شدن وى و رشد مهارت‌هاى شناختى او، سوالات تازه‌ترى مطرح مى‌شود. نگران نباشید که توضیحات شما ناقص بوده، چرا که سوالات تکرارى کودکان، یک امر طبیعى است. تنها کارى که باید بکنید، این است که با صبر هر چه تمام‌تر، به آنها پاسخ دهید.

به کودک کمک کنید خاطرات خوب فرد فوت شده را به یاد بیاورد

صحبت از شیرینى با او بودن و اجازه تعریف از گذشته دادن، به کودک خیلى آرامش مى‌دهد. کودکان به روش‌هاى قابل لمس براى سوگوارى، نیازمند هستند، بنابراین به جاى شرکت در مراسم تدفین، کودک زیر ۵ سال مى‌تواند در خانه شمع روشن کند، یا یک آواز براى فرد درگذشته بخواند، تصویر او را بکشد یا در مراسم دیگر سوگوارى، شرکت داده شود. دادن یک وسیله از فرد فوت شده به کودک، براى ایجاد احساس آرامش در او بسیار موثر است، مثلا مى‌توان یک گردنبند از مادربزرگ را در اتاقش گذاشت.

گاهى اوقات مادر به علت سقط جنین بیمار، دچار سوگ مى‌شود. در این موارد، کودک نیز نگران مادر مى‌شود، حتى بدون این که بداند حاملگى و تولد چه معنى مى‌دهد. او ممکن است احساس گناه کند و یا به سوگ از دست رفتن نقش خواهر یا برادر بزرگتر شدن خودش بنشیند که شما از قبل به او وعده داده بودید. در این مواقع، کودک احتیاج دارد مطمئن بشود این گونه مرگ و میر، خیلى نادر است، به خصوص اگر شما قصد باردارى دیگرى دارید. به کودک باید توضیح داد «بچه فوت شده، به اندازه کافى بزرگ نشده بود که بتواند به دنیا بیاید و بیرون شکم مامان زندگى کند». به کودک خود اجازه بدهید با کشیدن یک نقاشى یا درست کردن یک کاردستى، در این باره سوگوارى خود را نشان بدهد.

وقتى با مساله مرگ رو به رو می‌شوید

در شرایط دشوارى که خود شما از یک غم بزرگ در رنج هستید، انتظار رفتار کامل و بدون اشکال از خود نداشته باشید. در این مواقع، ممکن است شما جلوى کودک گریه کنید، یا جواب سوالات او را در وهله اول نداشته باشید که این ها همه طبیعى است. بنابراین از دوستان و اقوام کمک بخواهید و به یاد داشته باشید هر چه شما به خودتان بیشتر کمک کنید تا با مسأله سوگ کنار بیایید، به کودکتان نیز بیشتر مى‌توانید یارى برسانید.

در مواقعى که از تلویزیون یک حادثه را مشاهده مى‌کنید، کودک شما اضطراب و نگرانى شما را درک مى‌کند. بنابراین به او بگویید: «از این که مردم ناراحت شده‌اند و با سختى رو به رو هستند، من هم ناراحت هستم. ولى در کنار تو، کودکم، خواهم بود و از تو مراقبت خواهم کرد».

سعى کنید که کودک هر چه زودتر، به زندگى همیشگى و روزمر‌ه‌اش برگردد، فعالیت‌ها و برنامه‌هاى همیشگى، به کودک کمک می‌کند که زودتر احساس امنیت و آرامش کند.

على غلام پور طالمى

منبع: دانشنامه رشد

درباره مشکلات شبانگاهى کودکان چه می‌دانید؟

روز پرکارى داشته‌اید و به سختى کار کرده‌اید. زمان آن فرا رسیده است که کوچک‌ترها به شما شب‌بخیر بگویند، به بستر بروند، چشمان‌شان را ببندند و به خواب بروند تا روز بعد در ساعت مناسبى، سرحال و شاداب از خواب برخیزند. ولى در خانه شما اوضاع به این شکل نیست. کودک تقاضا می‌کند قصه دیگرى برایش تعریف کنید تا به خواب برود. می‌خواهد یک بار دیگر به دستشویى برود و یا اینکه نیم ساعت دیگر تلویزیون تماشا کند. در آخر می‌خوابد اما نیم ساعت بعد از اینکه شما چرتتان ببرد دوباره بیدار می‌شود و به اتاق شما می‌آید و این بار می‌خواهد کنار شما بخوابد.

در هر خانه‌اى حداقل گاهى، مشکلات خوابانیدن کودک در هنگام شب وجود دارد. راه رفتن در خانه، وحشت‌هاى شبانه، اضطراب از جدا شدن و بی‌خوابى ایجاد شده در اثر یک بیمارى و یا هیجان بیش از حد می‌تواند در هر زمان در هر خانواده‌اى روى دهد. اگر نیازهاى خواب کودکان و والدین یکسان بود، خوابیدن در هنگام شب براى همه خانواده بسیار آسان‌تر بود ولى چنین نیست. نوزادان و کودکان خواب سبک‌ترى دارند. ۸۰ درصد خواب افراد بالغ عمیق است، در حالى که تنها ۵۰ درصد خواب نوزادان عمیق است.

بسیارى از متخصصان کودک معتقدند که الگوى کلى خواب کودک به این صورت است که یک کودک دو ساله به طور متوسط به ۱۲ ساعت خواب در شب، به علاوه یک تا دو ساعت چرت بعدازظهر نیاز دارد. در شش سالگى، کودک هنوز نیازمند ۱۲ ساعت خواب ولى با چرت‌هاى کوتاه‌ترى است.

 کودکانى که به رختخواب نمی‌روند

کودکان به دلایل متعددى در مقابل رفتن به رختخواب مقاومت می‌کنند. شاید آنها از تاریکى و یا بیدار نشدن به موقع می‌ترسند و یا اینکه هنگامى که تنها هستند احساس ناامنى می‌کنند. بدون شک کودکان ترجیح می‌دهند بازى کنند و یا اینکه تلویزیون تماشا کنند و به طور یقین دوست دارند که شما آنها را همراهى کنید و یا به آنها توجه نشان دهید.

هنگامى که کودکان بزرگ‌تر می‌شوند، زندگى اجتماعى آنها اهمیت پیدا می‌کند. به هر ترتیب هر خانه‌اى باید زمان مشخصى براى خوابیدن داشته باشد.

تعیین برنامه شبانگاهى

کودکان دوست دارند بدانند بعد چه اتفاقى می‌افتد. یک برنامه منظم شبانگاهى می‌تواند آنها را از اینکه هنگام خواب و استراحت فرارسیده آگاه کند. براى تعیین برنامه شبانه از راهنمایی‌هاى زیر پیروى کنید:

سخت نگیرید: برنامه عادى خانواده و خواسته‌هاى کودک را در نظر بگیرید. الگویى را که تصمیم به ادامه آن ندارید آغاز نکنید. برنامه شبانه باید در کل روز یک احساس امنیت و نزدیکى آرام‌بخشى را ایجاد کند. این برنامه می‌تواند تنها صحبت درباره روزى که گذشت و آمادگى براى فردا باشد. آماده کردن لباس‌هاى مدرسه و مرتب کردن کتاب‌هاى فردا نیز برنامه مناسبى براى کودکان بزرگ‌تر خواهد بود.

– با علامت‌هایى برنامه را مشخص کنید: کودک را از آغاز شدن برنامه شبانه آگاه کنید. می‌توانید خیلى ساده به کودک بگویید: «وقتى این نمایش تموم بشه وقت خوابه» یا اینکه روى یک کاغذ رنگى یک دایره بکشید. آن را به قسمت‌هایى که روى آنها برچسب زمان بازى، زمان خواب و زمان قصه چسبانیده شده‌اند، تقسیم کنید. وسط کاغذ را سوراخ کنید و روى آن یک فلش نصب کنید. هنگامى که زمان خواب رسید، فلش را به سمت زمان خواب بچرخانید یا اینکه یک ساعت روى کاغذ بکشید، طورى که زمان خواب را نشان دهد و آن را نزدیک ساعت واقعى قرار دهید. هنگامى که ساعت واقعى همان ساعتى را نشان داد که ساعت کاغذى نشان می‌دهد، زمان خواب کودک فرارسیده است.

پیش از خواب کودکان را آرام کنید: کتک‌کارى در میان کودکان و بازی‌هایى که نیازمند فعالیت زیاد هستند، براى ساعت پیش از خواب مناسب نیستند. کودک باید نیم ساعت پیش از زمان خواب، به فعالیت‌هاى آرام بپردازد تا به تدریج، براى خواب آماده شود. به جاى جنگ متکا و توپ‌بازى، برنامه پیش از خواب می‌تواند شامل نظافت، مطالعه کردن، شنیدن قصه و یا موسیقى باشد.

برنامه شبانگاهى را به طور مناسب برگزار کنید: آماده شدن براى خواب، باید شامل نوازش کودک و زمان نزدیکى و محبت میان شما و او باشد. او باید در این هنگام احساس امنیت و آرامش بیشترى کند. بسیارى از کودکان دوست دارند یک کتاب خاص پیش از خواب به طور مرتب خوانده شود. بعضى از کودکان دوست دارند که پدر و مادرشان برایشان قصه بگویند یا براى آنها ترانه‌هاى کودکانه خوانده شود.

– فکر نکنید که کودکان بزرگ‌تر نیازمند برنامه شبانگاهى نیستند،  حتى کودکانى که حدود ۱۲ یا ۱۳ سال دارند، نیاز دارند که براى آنها داستان‌هایى خوانده شود. گاه از این زمان براى صحبت کردن درباره یک موضوع مهم و یا پرس‌وجو درباره مسایلى که ممکن است مشکل‌زا شود، استفاده می‌شود. زمان خوابیدن یک فرصت بسیار عالى را براى نزدیک شدن به یکدیگر فراهم می‌کند. رسوم شبانگاهى که در کودکى آغاز می‌شود، می‌توانند به کودک در سراسر عمر کمک کند. بعضى دیگر یادداشت روزانه می‌نویسند و یا اینکه براى روزهاى بعد برنامه‌ریزى می‌کنند.

– انعطاف‌پذیر باشید ولى بدانید که چطور برنامه را قطع کنید: اگر ندانید که چطور باید در این‌گونه موارد تصمیم بگیرید که چراغ‌ها را خاموش کنید و به خواب روید، برنامه شبانه می‌تواند خسته‌کننده و پایان نیافتنى شود، اجازه وقت‌گذرانى ندهید. قانع نشوید که یک داستان دیگر را براى کودک بخوانید. به جاى آن، تعداد داستان‌هایى را که شب بعد براى او می‌خوانید از پیش تعیین کنید و تنها همان تعداد داستان را بخوانید. اگر قرار دادن محدودیت براى شما مشکل ایجاد کرده است، می‌توانید از ساعت یا تایمر استفاده کنید. به کودک خود بگویید: «ساعت هفت و نیم زمان خوابه و چراغ‌ها باید خاموش بشن.»

صحبت درباره ترس کودکان

همه و حتى کودکان، ترس‌ها و تشویش‌‌هایى دارند که شب‌ها، بیشتر خودشان را نشان می‌دهند. کودک خود را تشویق کنید که درباره مسایل و مشکلاتش، با شما صحبت کند تا بتوانید آنها را برطرف و به او کمک کنید تا بخوابد، او را کمى نیز نوازش کنید.

منبع: دکتر سید حمید حسینى

اعتماد به نفس در کودکان و نوجوانان

اگر مى خواهید فرزندانى داشته باشید که در ناهمواری هاى زندگى، اعتماد به نفس خود را از دست ندهند، باید پایه هاى عزت نفس را از کودکى در آنان محکم کنید. خطرهایی که در راه اعتماد به نفس کودک و نوجوان وجود دارد، براى والدین و مربیان بازگو شده است. یکى از اجزاى محبت واقعى، احترام گذاشتن است. اگر واقعاً کودکان خود را دوست بداریم و بخواهیم از آنها به خوبی مراقبت کنیم، احترام گذاشتن به آنها مى تواند نقش عنصرى در این زمینه ایفا کند. منظورم از احترام گذاشتن موثر این است که به ماوراى این واقعیت که آنها بچه هاى ما هستند توجه کنیم؛ از جدایى دو مسئله شخصیت و حق و حقوق آنها آگاه باشیم و به رشد آنها به عنوان یک انسان و نیز اشخاصى منحصر به فرد توجه کنیم.

این نوع گرایش، درست نقطه مخالف اعتقاد کسانى است که بچه ها را جزء دارایى هاى والدینشان فکر مى کنند. درست است در کارهاى مربوط به تربیت فرزند، احترام گذاشتن به شخصیت آنها اگر نگوییم اولین یا معمول ترین واکنش پدر و مادر است مطمئناً گاه و بیگاه باید ذهن ما را به خود مشغول دارد برخوردهاى آمیخته با احترام ما نسبت به فرزندانمان مى بایستی از راههاى دقیق و ماهرانه اى که در نهایت، اثر مثبت و ویژه اى بر رشد عزت نفس آنان دارد، صورت پذیرد.

او را دوست بداریم

اگر مى خواهید کودکتان در آینده داراى عزت نفس باشد، باید او را دوست بداریم. برخوردارى از محبت، اساس عزت نفس است؛ درست همانند پى، سست و لزران باشد، خانه نیز استحکام چندانی نخواهد داشت و براى زندگى کردن، غیر قابل اعتماد خواهد بود؛ اگرچه حس داشتن شخصیت و امنیت، زمانى در کودک ایجاد مى شود که او را بى قید و شرط، دوست بداریم اما در عین حال نباید بیش از اندازه لازم، به ما متکى شود.

نیاز اساسى انسان

به غیر از نیازهاى زیست شناختى فراوانی که براى بقاى ما ضرورى هستند مثل غذا، مسکن و احساس امنیت، مهمترین نیاز ما به عنوان انسان، این است که احساس کنیم انسان دیگرى به ما فکر مى کند. در صورت عدم رشد حس محبت کردن و محبت دیدن در تک تک ما، نمى توانیم به عنوان عضوى از جامعه رشد کرده و تکامل یابیم. کودکانى که ارتباطى عاطفی و محبت آمیز با والدینشان ندارند، در طول زندگى آتى خود، بیشتر دچار اضطراب و عدم اعتماد به نفس در رفتار و منش خویش مى شوند و به قابلیت ها، استعدادها و ادراک خود کمتر اعتماد مى کنند. خوشبختانه همه ما به راحتى مى توانیم به نوزادان و بچه هاى کوچک، عشق بورزیم. کودک، دائم در حال رشد است و به تدریج متوجه مراقبت های اطرافیان و واکنش هاى توام با محبت آنان مى شود. گاهی خصوصیات ظاهرى نوزاد، در واقع حتى گریه نوزاد را نمی توان نادیده گرفت. گریه او براى جلب توجه است و اصولاً نوزاد گریه مى کند زیرا طالب پاسخى از سوى ماست.

این مسئله در مورد کودکان نوپا و کمى بزرگتر نیز صدق می کند. وضعیت جسمانى و حرکات این کودکان باعث توجه بزرگسالان به آنها مى شود. آنها دوست دارند که بزرگسالان در کارهایشان مداخله کنند، دائم مراقب آنان باشند. به بیانى دیگر چون بچه هاى کوچک جذاب هستند، ما بر اساس ابراز احساسات آنها، واکنش نشان مى دهیم. آنها دوست دارند جلب توجه کنند، در آغوش کشیده شوند و از آنها مراقبت شود. به غیر از والدین کودک، حتى غریبه ها نیز حس مى کنند که گاهی کودکان با زبان بى زبانى مى گویند “ از من مراقبت کن!”.

محبت براى رشد ضرورى است

واکنش والدین، اهمیت بسیارى دارد زیرا اگر کودک عکس العملى از آنان نبیند، سرخورده و غمگین مى شود و از خود بى توجهى نشان مى دهد. این مسئله را مى توان آشکار در کودکان یتیم پرورشگاهى مشاهده کرد. مراقبت جسمی از این کودکان، به مراتب بیشتر از مراقبت روحى آنان است و چون فردى خاص به شکلى ثابت و دائمى از آنان مراقبت نمى کند (مراقب ها دائماً تعویض مى شوند)، هرگز نمى توانند روابط دوجانبه خوبى با اطرافیانشان برقرار کنند. این بچه ها نه تنها دچار بی تفاوتى، بى احساسى و سرخوردگى مى شوند بلکه رشد طبیعی جسم آنان نیز دچار اختلال مى شود. به این حالت (رشد ناقص) می گویند. مسلماً چنین حالتى بر اثر کمبود شدید محبت در بچه ها پدید مى آید و خود نشان دهنده ضرورت محبت والدین و تاثیر آن در رشد کودک است. در یک کلام، همان قدر که گیاهان براى رشد به نور خورشید نیاز دارند، کودکان براى رشد مطلوب نیازمند محبت ما هستند.

مدرسه

در فرهنگ غربى، مدرسه و خانواده، بیشترین تاثیر را بر ساخت و رشد عزت نفس بچه ها دارند. از بین این دو، خانواده، بنیادی تر و نیرومند تر است ولى با رشد و بزرگتر شدن بچه ها، مدرسه اهمیت بیشترى پیدا مى کند.

تحصیل و جامعه

جامعه، منافع آموزش رسمى را آنقدر مهم مى داند که تحصیل را اجبارى کرده است. در غرب، جامعه انتظار دارد که بچه ها حدود شش ساعت در روز، ۵ روز در هفته، حداقل از سن ۵ سالگى تا ۱۵ الى ۱۶ سالگى را در مدرسه بگذراند. جامعه، والدینى را که نتوانند به طور مطلوب به فرزندانشان رسیدگى کنند، تحت تعقیب قانونى قرار می دهد. امروزه در بیشتر کشورهاى غربى، کار اصلى بچه در دوران کودکى، فقط حضور در مدرسه است. مدرسه براى بچه ها، مثل محل کار برای بزرگتر ها است. مدرسه در کنار خانواده، اوقات فراغت بچه ها را به خوبی مشغول کرده است. از طرفى امید است بچه ها، وقت بیشترى را در حیطه آموزش رسمى و پایان هر مقطع سنى بگذرانند؛ مثلاً دوره پیش دبستانى را زودتر شروع کنند و مدت بیشترى را در دبیرستان بگذرانند. دولتها به اقوامى افتخار مى کنند که نشان بدهد درصد بیشترى از بچه ها، مدت زمان بیشترى را در مدرسه سپرى کرده و بعد از آن نیز به ادامه برنامه هاى آموزشی پرداخته اند؛ زیرا معتقدند اگر آموزش گسترش یابد، کل جامعه به موفقیت هاى بیشترى دست خواهد یافت چرا که آموزش و موفقیت جامعه، ارتباط نزدیکى با هم دارند.

بسیارى از والدین، فکر، وقت و پول زیادى صرف مى کنند تا اطمینان پیدا کنند فرزندانشان در طى مراحل آموزشى موفق مى شوند. ما از کودکانمان مى خواهیم در مدرسه خوب درس بخوانند زیرا دریافته ایم که مدارج تحصیلی و آموزشى، تا چه حدى براى آینده آنها اهمیت دارد؛ ولی از آنجا که جامعه، پایگاه هاى ارزشمندى براى آموزش قائل است و والدین نیز براى موفقیت بچه های خود، امید ها و آرزوهاى زیادى دارند، فرزندانمان دائماً زیر فشار قرار گرفته اند. از این گذشته، متاسفانه تمام جنبه هاى نظام آموزشی، معطوف به این است که نقاط ضعف بچه ها نشان داده شود و این امر، غالباً باعث مى شود که حس بى کفایتى و شکست در آنها رشد کند. همین مسئله، اثرات بسیار منفى و بدى بر عزت نفس آنها مى گذارد. این جنبه ها بر تکالیف درسى دوران ابتدایى متمرکز بوده و تاکید دارد این گونه ارزیابى، در واقع بر اساس رتبه هاى بچه ها استوار است، بر مقایسه دانش آموزان با هم تاکید مى ورزد و باعث ایجاد درگیرى خاصى بین بچه هاى هم سن و سال مى شود به نحوى که عده اى از آنها، نمى توانند حتى از پس این درگیرى برآیند.

ارزیابی

سنجش میزان پیشرفت، همواره بخش مهمى از آموزش رسمی است و مشخصاً اهداف مهمى را به کار گرفته و دنبال مى کند. در واقع مسئولیت معلمان، بررسى یادگیرى مهارت دانش آموزان [است]. اثر جانبى بدى که در ارزیابى وجود دارد، مقایسه اجتناب ناپذیرى است که دانش آموزان در مورد نحوه انجام کار بین خودشان انجام مى دهند.

ارزیابى منظم از مهارت ها و پیشرفت ها، به این معنی است که بچه ها از نحوه موقعیت خود در نظام آموزشى و از چگونگی مقایسه نقش خود با دیگر همشاگردى هایشان، مطلع می شوند. در ارزیابى، دانش آموزان را با نمره و رتبه مقایسه می کنند نه از طریق نقش مهارتى و علمى آنها. همچنین آنها از طریق عملکردشان به عنوان یک فرد، مورد مقایسه قرار مى گیرند و به دلیل ایجاد چنین وضعیتى، خودآگاهى کلی آنها زیر سوال مى رود.

تشویق

به آخرین بارى که از سوى دیگران تشویق شدید، فکر کنید. در آن لحظه، چه احساسى داشتید؟ اگر تشویق، درست و به موقع بوده باشد، هنوز هم احساس خوبى در شما ایجاد مى کند. جای تعجب اینجاست که چگونه چند کلمه ناقابل تحسین آمیز به هنگام موفقیت به ثمر رسیدن تلاش شما، گاه توانسته است چنین اثری بر قوه ادراک شما به جا بگذارد و کارى کند که احساس خوشبختى کنید.

شکى نیست که تشویق، غذاى رشد دهنده عزت نفس در انسان هاست. تصور این که چگونه انسانها مى توانند بدون تایید موفقیت ها و توانایى هایشان براى خود ارزش قائل شوند، تصورى بیهوده است. تشویق تبدیل به کالایى نایاب شده است! البته منظور از خانه، جامعه بزرگ ما نیست بلکه منظور همین چهار دیوارى کوچکى است که در آن زندگی مى کنیم. حالا دوباره خوب فکر کنید؛ آخرین بارى که فرزندتان را تشویق کرده اید کى بوده؟ همین امروز؟ هفته پیش؟ شکى نیست که خیلى سرسخت بوده اید آیا امروز فرزندتان را در آغوش گرفته اید؟ آیا مى دانید که برای او تشویق درست و به موقع هنوز هم خیلى مهم است.

چگونه تشویق کنیم؟

اولین قانون تشویق این است که این کار را به طور واقعى و حقیقى انجام دهیم نه ظاهرى و دروغین. قبلاً نیز اشاره کردیم که تلخ ترین واقعیت موجود این است که گاهى تشویق، در پرده غیب فرو مى رود به ندرت به یاد استفاده از آنها مى افتیم هنوز هم جامعه براى کارهاى سخت و سرویس هاى خدماتى و کمک رسانى ارزشى قائل نیست و کسى ارائه کنندگان این خدمات را تشویق نمى کند. ممکن است در جامعه این احساس ایجاد شود که زیاد هم نباید خود را مدیون مسائلى خاص دانست؛ زیرا آنها نیز به ازاى انجام خدمات خود، پول دریافت مى کنند. واقعیت امر این است که حتى اگر این گونه فکر مى کنیم، دست کم مى بایستى سعی کنیم که این طرز فکر را در خانواده به فعلیت نرسانیم؛ چرا که در غیر این صورت، باید بدانیم هزینه سنگین آن، از دست رفتن خودآگاهى فرزندانمان است.

تشویق ویژه

تشویق ویژه، موثرتر از تشویق مادى است این جمله که: من روش تو را در کاربرد متفاوت رنگ ها و خطوط سیاه آن نقاشی مى پسندم، یک هنرمند جوان را خیلى بیشتر دلگرم می کند و به او انگیزه مى دهد تا این جمله که تابلوى زیبایی است. براى آن که بتوانیم طرف مقابلمان را تشویق ویژه کنیم باید درباره چیزى که مى خواهیم بر زبان بیاوریم فکر کنیم تا مانع از ادامه تشویق غیر واقعى پوچ و غیر ارادى شود. باید به این نکته توجه داشت که یک تشویق کوتاه، بهتر از تشویق نکردن است. وقتى معنى جمله اى کوتاه و صمیمانه مانند عالى بود، به فرزندتان مى گویید، مسلماً کار کودک در نظر او، بهتر جلوه داده مى شود. ‏

منبع: علیرضا کوهى بیلادرق؛ روزنامه حمایت

مشکلات دوره نوجوانی

۱- کشمکش بین استقلال و وابستگی

با توجه به اینکه این دوره، حد فاصل دوران کودکی و بزرگسالی است، از دست دادن حمایت‌های بی‌قید و شرط والدین برای کسب احساس استقلال از یک طرف و لذت مورد حمایت و پشتیبانی آنها بودن و همان طور کودک ماندن و بدون زحمت و دردسر، همیشه مورد محبت قرار گرفتن از طرف دیگر، در نوجوان کشمکش درونی ایجاد می‌کند و جنگ روانی عمیقی در ذهن او به وجود می‌آورد.

بعضاً خانواده و مدرسه و جامعه نیز از او توقعات متناقض دارند، گاهی او را به چشم یک کودک نگاه کرده و برخوردی تحقیرآمیز دارند و گاهی هم توقعات از او بیش از حد توان اوست و به چشم بزرگسالان به او می‌نگرند که این خود به کشمکش‌های درونی نوجوان دامن زده و او را با مشکل روبرو می‌سازد.

۲- طغیان علیه مراجع قدرت

نوجوان برای کسب استقلال علیه همه ی مراجع قدرت من جمله والدین و کادر مدرسه طغیان می‌کند.

گاهی اوقات رفتارهایی علیه آنها از خود نشان می‌دهد، درگیری‌هایی ایجاد می‌نماید و به اعمالی دست می‌زند که روابط او را با آنها و سایر مراجع قدرت به شدت تیره می‌کند، مثلاً بگومگو می‌کند، بحث و مجادله ی طولانی انجام می‌دهد، بر خلاف خواسته ی والدین دیر به خانه می‌آید، از انجام تکالیف درسی خودداری می‌کند، سیگار می‌کشد و حتی ممکن است دست به اعمال بزهکارانه هم بزند.

این مورد در خانواده‌های با محدودیت زیاد و یا مدارسی که مقررات سخت و خشک را بدون نظرخواهی و مشورت با نوجوان اجرا می‌کنند از شدت بالاتری برخوردار است.

۳- هویّت فردی

یکی دیگر از مشکلات مهمی که نوجوان با آن روبرو می‌شود مساله ی تشکیل «هویت فردی» اوست. بدان معنی که سوال‌های متعددی درباره ی مفهوم زندگی، نقش او در این زندگی، مفهوم مرگ و زندگی پس از مرگ و بطور کلی سوال‌هایی نظیر، من کیستم؟ و به کجا می‌روم؟ ذهن او را به خود مشغول می‌نماید که باید به آنها پاسخ دهد.

احساس هویت شخصی در نوجوانان کم‌کم براساس همانند سازی‌های مختلف گذشته ی آنها تکوین می‌یابد. با ورود به دوره ی نوجوانی ارزش‌های گروه هم سالان و هم چنین ارزیابی‌های معلمان و سایر بزرگسالان نیز مطرح است و هر اندازه ارزش‌هایی که از طرف دوستان و همسالان ابراز می‌شود با ارزش‌های والدین و معلمان هم‌خوانی بیشتری داشته باشد به همان نسبت کار هویت‌یابی نوجوان آسان‌تر پیش می‌رود.

۴- چگونگی ارضاء نیازهای جدید (جنسی)

رشد و نمو غدد داخلی و ترشحات هورمون‌های جنسی به نوجوان امکان برقراری روابط جنسی را می‌دهد و انگیزه و کشش جنسی نسبت به غیر هم‌جنس در او ایجاد می‌گردد و از طرفی نخستین برخورد نوجوان با جنس مخالف اغلب با ترس و پریشانی خاطر همراه است. جوان تازه بالغ جدید تمایلات قوی و نامعلومی احساس می‌کند که او را از جلدش خارج کرده و بسوی جنس مخالف می‌کشاند. جهش‌های شدید محبت، عقب‌نشینی‌های توضیح ناپذیر و حرکات بدون دلیلی که او را آشفته می‌سازد.

نوجوان می‌‌خواهد این همه انرژی را که به وجود آمده و موجب هیجان او شده است را در جایی آزمایش نماید، اما در عین حال نگران عواقب آن است. او بیداری و رشد تمایلات جنسی را دارد ولی هدف ندارد و چون غریزه ی جنسی کاملاً زیرزمینی است، جهت‌یابی آن با کور مالی انجام می‌شود و در افراد محجوب و کمرو نوعی اضطراب و گیجی ایجاد می‌کند. در جوامعی که آموزش ارضاء صحیح غریزه ی جنسی و راه‌های کنترل آن برای نوجوان آموزش داده نمی‌شود، این مشکل مضاعف است و در این‌جاست که متاسفانه لغزش و سقوط در پرتگاه در کمین است.

۵-  عدم کنترل بر رفتار و هیجانات ناشی از تغییرات جسمی و روانی دوران بلوغ

به دلیل رشد سریع جسمی و تغییرات مشهود در اندام‌های بدن نوجوان در دوران بلوغ بعضی از رفتارهای هیجانی و عدم کنترل او طبیعی است. مثلاً جلو آمدن سرنوجوان به دلیل احساس بلندتر شدن گردنش، بزرگ شدن بینی و یا عدم کنترل در دست‌هایش برای جابجایی خصوصاً اشیاء ظریف از طرفی و عدم آگاهی و آموزش صحیح  او در مقابله با این مسایل از طرف دیگر او را از نظر روحی تحت تاثیر قرار داده به‌طوری که در خود احساس بی‌کفایتی و حقارت می‌نماید که همین امر موجبات اضطراب را در وی فراهم می‌آورد.

۶- ترس از آینده

با پیدایش نیازهای جدید در نوجوان و کشش به سوی ارضای نیازهای آنی و مقطعی، آینده را در ذهن نوجوان مبهم و دور از دسترس تصویر می‌نماید به طوری که حتی چگونگی تامین اقتصادی و تشکیل خانواده برای خود در آینده و ازدواج و تحصیلات عالی را قله‌هایی دور از دسترس می‌پندارد که دستیابی به آنها برای او بسیار دشوار و در بسیاری از موارد از محالات است که البته نقائص تربیتی و آموزشی در درون خانواده، مدرسه و جامعه و محرومیت‌های شدید مالی خانواده به شدت و عمق این مشکل نیز می‌افزاید.

۷- دغدغه اقتصادی

یکی از مهمترین مشکلات نوجوانی این است که فرد قبل از اینکه به بلوغ اقتصادی برسد به بلوغ جنسی رسیده است و از طرفی چون به دنبال استقلال و کسب هویت جدید برای خود نیز می‌باشد همیشه به فکر دستیابی زودتربه منافع اقتصادی است و در این ارتباط می‌بینیم نوجوانانی را که مدرسه و تحصیل را رها کرده و به دنبال شغل و کسب درآمد می‌باشند و این خصوصاً در جوامعی که ارزش‌های انسانی و معنوی جای خود را به ارزش‌های مادی داده و شخصیت افراد برحسب درآمد و پول آنها مورد ارزیابی قرار می‌گیرد بسیار مشهودتر است و در این ارتباط اوضاع و احوال‌اقتصادی- اجتماعی و بی‌ثباتی جامعه، جنگ، بیکاری، کمبود امکانات و فقر مالی خانواده از عوامل تشدید کننده ی مشکل محسوب می‌شوند.

۸- تعارض بین خواسته‌های والدین و گروه همسالان

در این دوران، نوجوان تحت تأثیر گروه همسالان می‌باشد و والدین را مرتبط به نسل گذشته می‌داند که نیازها و خواسته‌های عصر حاضر او را درک نمی‌کنند. لذا نوجوان خود را در این میان کاملاً گیج احساس می‌کند چون حاضر نیست که محبت والدین را هم از دست بدهد. در چنین مواقعی نوجوانان بعضاً همانند هنرپیشه‌ها نقش بازی می‌کنند تا از مقبولیت والدین و گروه همسالان، هر دو برخوردار شوند.

۹- ترس و اضطراب

ناتوانی در سازگاری با موقعیت‌های جدید موجب تشدید ترس و اضطراب در نوجوان می‌شود مانند: ترس از عدم موفقیت در امتحان یا مورد سرزنش قرار گرفتن در خانه و مدرسه، ترس از پذیرش مسئولیت و ارتباط با جنس مخالف یا مورد پذیرش دوستان واقع نشدن.

۱۰- به هم ریختگی ارتباط با دیگران

فشارهای روانی، عاطفی و اجتماعی در این دوران موجب می‌شود که نوجوان با خودش، با خانواده‌اش، با دوستانش و بطور کلی با همه رابطه‌اش بهم می‌خورد و احساس کوچک شمردن خود و حقارت می کند و حالت عصبی در او افزایش می‌یابد.

 منبع: انجمن علمی و آموزشی مدرسین آموزش خانواده شهر تهران

آنها انگشت خودشان را می‌مکند!

حداقل ۲۰ درصد بچه‌هاى ۲ تا ۶ سال به این عادت دچارند.

وقتى فرزند شما نوزاد است، انگشت مکیدن او براى شما بسیار جالب و جذاب است. اما حالا که به سن مهدکودک یا مدرسه رسیده، نگران شده‌اید که چرا انگشت او دایم در دهانش است. شما احساس خجالت می‌کنید. اگر دیگران ببینند، چه فکرى می‌کنند؟ در مهدکودک، مربی‌هاى مهد چه فکرى می‌کنند؟ مدام به او می‌گویید که انگشتانش را در دهان نکند اما هیچ فایده‌اى ندارد. بدانید که شما تنها نیستید حدود ۲۰ تا ۴۰ درصد کودکان دو تا شش سال، انگشت شست خود را می‌مکند.

به ظاهر انگشت شست، خوشمزه‌تر از سایر انگشتان است! اما احتمالا به این دلیل که این انگشت، راحت‌تر از سایر انگشتان به دهان می‌رسد، اغلب کودکان شست خود را براى مکیدن انتخاب می‌کنند. درباره علت این عادت در کودک، بحث‌هاى زیادى شده است اما بیشتر متخصصان معتقدند که مکیدن انگشت، به کودکان احساس آرامش و امنیت می‌دهد. در نوزادان، این عادت فقط براى رهایى از احساس گرسنگى است و در میان ۹۰ درصد آنها دیده شده می‌شود. اما به طور معمول بعد از سن شش ماهگى، کم و سپس ناپدید می‌شود. اما عده‌اى از آنها همچنان به انگشت مکیدن خود ادامه می‌دهند.
در بعضى از این کودکان که بیش از دو سه سال سن دارند، مکیدن انگشت براى ایجاد احساس امنیت و آرامش است. آنها اغلب در هنگام نگرانى، ناراحتى و یا خستگى انگشت خود را می‌مکند. اما عده‌اى دیگر فقط به صورت یک عادت این کار را انجام می‌دهند. بر اساس تحقیقات صورت گرفته، معلوم شده که مکیدن انگشت، بیشتر در کودکانى دیده می‌شود که در سنین خیلى پایین، از مادر جدا شده‌اند و مادر، ساعت‌هاى طولانى در کنارشان نبوده است. در کودکانى که در سال‌هاى اولیه عمر، مادر در کنارشان حضور داشته، این امر کمتر به چشم می‌خورد.

آثار خطرناک

اگر عادت مکیدن انگشت ادامه پیدا کند، موجب بروز مشکلاتى در دهان و دندان‌هاى کودک می‌شود. در سنین سه تا شش سالگى، هنوز استخوان‌هاى کودک نرم هستند و انگشت مکیدن، موجب تغییر در شکل استخوان فک می‌شود. دندان‌هاى جلویى بالا به سمت بیرون و دندان‌هاى جلویى پایین به سمت داخل رانده می‌شود.
با فشار انگشت روى دندان‌ها، جابه‌جایى در دندان‌ها به وجود می‌آید. فشار مداوم انگشت شست، موجب ایجاد تغییراتى در سقف دهان می‌شود. به طور مثال، سبب گودترشدن سقف دهان می‌شود و همین امر نیز مشکلات دیگرى به وجود می‌آورد. به طور مثال، اختلالاتى در جویدن فرد به وجود می‌آید و بلعیدن و تکلم وى نیز دچار مشکل می‌شود. در هنگام جفت‌کردن دندان‌ها روى هم، مشخص می‌شود که دندان‌هاى جلو از هم فاصله گرفته‌اند.

چاره چیست؟

متخصصان معتقدند که نباید کودک را از انگشت مکیدن منع کرد (حداقل تا زمانى که به سن آموزش نرسیده). نکته‌اى که همه درباره آن اتفاق نظر دارند این است که بهترین راه براى این که کودک به انگشت مکیدن ادامه دهد، این است که به او بگویید این کار را نکند! تقویمى روى یخچال بچسبانید. هر روز که او این کار را نکرد، برایش علامتى بگذارید و اگر تعداد این روزها زیاد شد، به او جایزه بدهید. به او بگویید که انصاف نیست که بقیه انگشت‌ها را نمی‌‌مکی! به او بگویید که مدتى هم بقیه انگشت‌ها را بمکد. به او اجازه بدهید که او فعلا این کار را در مقابل جمع انجام ندهد و در مواقع تنهایى اشکالى ندارد. تکه‌اى از دستکش پلاستیکى را نوک انگشت شست او بکنید. ماده بدمزه‌اى را نوک شست او بمالید. دستان کودک را با وسیله یا اسباب‌بازى مشغول نگه‌ دارید. بعضى وسایل دهانى ساخته شده‌اند که روى سقف دهان قرار می‌گیرند. در این حالت، لذت کودک از مکیدن انگشت کم می‌شود. در مواردى که اضطراب و نگرانى، علت اصلى انگشت مکیدن است، باید مشکل اصلى یعنى علت اضطراب را پیدا کرد و در صدد حل مشکل برآمد. بر سر او داد نزنید. این کار فقط او را عصبى و نگران خواهد کرد و انگشت مکیدن شدیدتر خواهد شد.

ناخن‌هایتان را نجوید، لطفا!

ناخن‌ جویدن، عادتى است که در آن، فرد ناخن‌هاى دستش را در شرایط گرسنگى، خستگى یا نگرانى می‌جود. این عادت، گاهى اوقات ارادى است. اما گاهى خود شخص هم متوجه ناخن جویدن خودش نیست و حتى گاهى در خواب هم ممکن است این کار را انجام دهد. در حدود ۳۰ درصد کودکان ۷ تا ۱۰ سال، دچار این مشکل هستند اما در افراد بزرگتر هم زیاد دیده می‌شود. باید گفت که این عادت، شایع‌ترین نوع در میان عادت‌هاى عصبى است. انواع دیگر عادت‌هاى عصبى شامل مکیدن انگشت، دست کردن در بینى، لوله‌کردن مو، دندان‌ قروچه و جویدن است. گاهى اوقات این عادت‌ها با هم می‌آیند. به‌ طور مثال، اگر دیدید که کودک به یک دست ناخن می‌جود و با دست دیگرش موهایش را حلقه می‌کند، زیاد تعجب نکنید!

چه باید کرد؟

اگر ناخن جویدن به علت نگرانى و اضطراب کودک است، باید علت اصلى را رفع کرد. همچنین توصیه شده که نباید کودکان را تنبیه کرد چون در بسیارى مواقع، خود او هم از کارش آگاه نیست. در مواردى هم پوشاندن سطح ناخن‌ها با یک ماده تلخ و بدمزه و یا دستکش پوشیدن، راه‌هاى خوبى براى رفع این عادت است. راه دیگر این است که عادت کم‌خطر دیگرى را جایگزین ناخن جویدن کرد؛ به طور مثال، گاز زدن هویج و یا آدامس جویدن در هنگام نگرانی.

آیا ناخن جویدن خطرى دارد؟

ناخن جویدن، موجب ترک خوردن یا لب‌پر‌شدن میناى دندان می‌شود. فشارى که بر اثر ناخن جویدن مداوم ایجاد می‌شود، از حد تحمل میناى دندان بیشتر است و گاهى نیز به ترمیم‌هاى دندان، براى بازسازى دندان لازم می‌شود. گاهى نیز جویدن ناخن، سبب صدمه‌ به لثه می‌شود.

منبع: تبیان؛ دکتر آیدا روشن‌ضمیر

آنچه هر کودک براى داشتن سلامت روان به آن نیاز دارد

براى پدر و مادر، شناخت نیازهاى جسمى فرزندشان آسان است؛ مثل تغذیه، لباس‏ هاى گرم به هنگام سرما، زمان خواب در ساعت مناسب. ولى نیازهاى روحى و احساسى کودک، ممکن است مشخص نباشد. سلامت روانى کودک، باعث مى شود تا بچه‏ ها خوب تفکر نمایند، پیشرفت اجتماعى داشته و مهارت‏ هاى جدید را به خوبى بیاموزند. علاوه بر این، دوستان خوب و کلمات تشویق ‏آمیز از جانب بزرگسالان، همه براى کمک به پیش برد اعتماد به نفس و ایجاد عزت نفس مهم بوده و نگرش او را نسبت به زندگى بهبود مى بخشد.

خانواده و تربیت

به کودکان محبت بدون قید و شرط نثار کنید

عشق، امنیت و پذیرش باید در قلب افراد خانواده باشد. کودکان نیاز دارند تا مطمئن شوند که عشق شما بستگى به اعمال آنها ندارد. اشتباهات و شکست ‏ها را باید انتظار داشت و پذیرفت. اعتماد در خانه‏ ى رشد مى کند که مملو از محبت و توجه بى قید و شرط باشد.

اعتماد و عزت نفس کودکان راپرورش دهید

آنها را تحسین کنید

تشویق کودکان به برداشتن اولین قدم ‏ها و یا ترغیب توانایى آنها براى یادگیرى یک بازى جدید، به بچه ‏ها کمک مى کند تا براى کشف و آموختن در باره محیط‏شان، تمایل پیدا کنند. بگذارید کودکان در محیطى امن، که صدمه ‏اى به آنها وارد نشود، بازى کنند و چیزهایى کشف نمایند. گاه گاهى با لبخند زدن و صحبت کردن، به آنها اطمینان ببخشید. در فعالیت آنها شرکت داشته باشید. توجه شما در به وجود آوردن اعتماد به نفس و عزت نفس آنها مؤثر مى باشد.

اهداف معقول تعیین نمایید

بچه ‏هاى کوچک، نیاز به اهداف واقع‏ بینانه دارند که آرزوهاى آنها را با توانایى هایشان مطابقت دهد. بچه ‏هاى بزرگ‏تر، با کمک شما مى توانند فعالیت‏ هایى را انتخاب نمایند که توانایى هاى آنها را آزموده و اعتماد به نفس‏شان را زیاد نماید.

صادق باشید

شکست‏ هایتان را از کودکان پنهان نکنید. براى آنها مهم است که بدانند همه ما اشتباه مى کنیم. این مسئله بسیار اطمینان‏ بخش است که بدانند بزرگ‏ ترها بى نقص نیستند.

از اظهار نظرهاى کنایه‏ آمیز پرهیز کنید

اگر بچه ‏اى در یک بازى مى بازد یا از امتحانى رد مى شود، توجه کنید که احساس او درباره این موقعیت، چیست. کودکان ممکن است مأیوس شده و نیاز به گفتگویى تحرک ‏بخش داشته باشند. بعدا وقتى آمادگى داشتند، با آنها گفتگو کرده و به آنها اطمینان خاطر ببخشید. بچه ‏ها را تشویق کنید که نه تنها تمام تقلاى خود را به کار گیرند و کار را به بهترین وجه انجام دهند بلکه از پیشرفت کار نیز لذت ببرند. فعالیت‏ هاى جدیدى را که به کودکان کارهاى گروهى، اعتماد به نفس و مهارت‏ هاى تازه را آموزش مى دهد امتحان کنید.

براى بازى وقت بگذارید

بچه‏ ها را به بازى کردن تشویق کنید

براى بچه‏ ها، بازى فقط سرگرمى است. زنگ تفریح براى رشد آنان به اندازه غذا و مراقبت مهم است. زنگ تفریح به کودکان کمک مى کند تا خلاق بوده، مهارت‏هاى حل مشکلات را بیاموزند و کنترل شخصى را یاد بگیرند. بازیهاى سخت که شامل دویدن و فریاد زدن مى باشند نه فقط تفریح هستند، بلکه به بچه ‏ها کمک مى کنند تا از نظر جسمى و روانى سالم باشند.

کودکان به هم بازى نیاز دارند

بعضى وقت‏ها براى بچه ‏ها مهم است که زمانى را با هم سن و سالان خود بگذرانند. از طریق بازى با دیگران، کودکان، توانایى ها و ضعف ‏هاى خود را کشف مى کنند و یاد مى گیرند که با دیگران کنار بیایند. براى بچه ‏ها برنامه مناسب از طریق همسایه ها، گروههاى اجتماعى محلى، مدارس، پارک محل خود در نظر بگیرید.

والدین مى توانند هم بازى هاى خوبى باشند

در شادى او شریک شوید! نقاشى کردن و مانند آن با کودک، فرصت خوبى را براى شما فراهم مى کند تا با او در محیطى آرام به گفتگو بنشینید.

بازى براى شادى

برنده شدن به اندازه شرکت کردن و لذت بردن از فعالیت ‏ها مهم نیست. یکى از مهم‏ترین سؤالاتى که از بچه ‏ها مى پرسید باید این باشد که: «لذت بردى؟» نه «برنده شدى؟»

در جامعه هدف‏ گراى ما، فقط موفقیت و برنده شدن مورد توجه قرار مى گیرد. این طرز تلقى مى تواند براى کودکانى که با فعالیت ‏هاى جدید مى آموزند و تجربه مى کنند، مأیوس‏ کننده باشد. براى بچه‏ ها، شرکت کردن و لذت بردن، مهم مى باشد.

استفاده از تلویزیون

سعى کنید از تلویزیون به عنوان پرستار کودک استفاده نکنید. براى کودکان، برنامه ‏هاى خاصى را از تلویزیون انتخاب کنید. بعضى برنامه ‏ها علاوه بر سرگرم‏ کنندگى، آموزنده نیز مى باشند.

مدرسه باید نشاط ‏انگیز باشد

شروع مدرسه، رویدادى بزرگ براى بچه ‏ها است. «مدرسه‏ بازى» مى تواند روشى مثبت براى دادن برداشتى کلى از زندگى در مدرسه به آنها باشد. سعى کنید آنها را در یک مهد کودک یا محیطى نظیر آن، ثبت نام کنید تا فرصت با کودکان دیگر بودن و دوست پیدا کردن را برایشان فراهم آورید. کودکان مى توانند اصول اولیه آموزشى، تصمیم گرفتن و با مشکلات کنار آمدن را بیاموزند.

راهنمایى مناسب و انضباط آموزنده فراهم نمایید

کودکان، براى کشف و پیشبرد مهارت‏ هاى جدید و عدم وابستگى، نیاز به فرصت دارند. در ضمن باید بیاموزند که رفتارهاى خاصى، غیر قابل پذیرش بوده و آنها باید مسئول نتایج اعمال خود باشند. کودکان به عنوان عضوى از خانواده، باید از قوانین واحد خانواده پیروى کنند. به آنها راهنمایى ها و انضباطى عرضه کنید که مناسب و دایمى باشند. بچه ‏ها این مهارت‏ هاى اجتماعى را با خود به مدرسه و در نهایت به محیط کار مى برند.

پیشنهادهایى براى راهنمایى و ایجاد انضباط

ـ محکم باشید؛ اما مهربان و واقع ‏بین در انتظارات خود. بالندگى کودکان، بستگى به محبت و تشویق شما دارد.

ـ مثال خوبى باشید؛ نمى توانید از فرزند خود انتظار خویشتن‏دارى و خوددارى داشته باشید در حالى که خود، این گونه رفتار نمى کنید.

ـ از رفتار کودک انتقاد کنید نه خودِ او؛ به جاى این که بگویید: «تو دختر یا پسر بدى هستى» بهتر است بگویید: «کارى که انجام دادى، بد بود».

ـ از غر زدن، تهدید کردن و رشوه دادن خوددارى کنید؛ بچه‏ ها یاد مى گیرند که نق‏ زدن‏ها را ندیده بگیرند. تهدید کردن و رشوه دادن نیز مؤثر نیست.

به بچه ‏ها دلایل این که چرا آنها را به انضباط عادت مى دهید و نتایج نهایى اعمال آنها چه خواهد بود را شرح دهید.

ـ در باره احساسات خود با آنها صحبت کنید؛ همه ما گاه گاهى عصبانى مى شویم. اگر شما «از کوره در رفتید»، در باره آنچه اتفاق افتاده بود با او صحبت کنید و دلیل عصبانیت خود را با او در میان بگذارید. اگر کار شما اشتباه بود، از او معذرت بخواهید.

به خاطر داشته باشید هدف، کنترل کودک نیست، بلکه کمک به او، براى یادگیرى خویشتندارى مى باشد.

خانه ‏اى امن و مطمئن آماده کنید

گاهى ترسیدن، براى کودک مفید مى باشد. هر کسى در زمانى از زندگى خود، از چیزى مى ترسد. ترس و اضطراب، نتیجه تجاربى است که آنها را درک نمى کنیم. اگر فرزندان شما ترس ‏هایى دارند که از بین نمى روند و رفتار آنها را تحت تأثیر قرار مى دهد، اولین اقدام شما باید این باشد که ببینید چه چیز آنها را مى ترساند. محبت بورزید، صبور باشید و به آنها اطمینان خاطر ببخشید، نه این که انتقاد کنید. به یاد داشته باشید که ترس، ممکن است براى بچه‏ ها واقعى باشد.

علایم ترس

ادا و اصول‏ هاى عصبى، خجالت، کناره ‏گیرى و رفتار پرخاش گرانه ممکن است علایم ترس‏ هاى بچه ‏ها باشد. تغییر در خوردن و خوابیدن طبیعى ممکن است نشان‏ دهنده ترسى بیمارگونه باشد. کودکانى که خود را به بیمارى مى زنند و یا همیشه اضطراب دارند، ممکن است مشکلاتى داشته و نیاز به توجه دارند. ترس از مدرسه مى تواند بعد از یک رویداد تنش ‏زا نظیر رفتن به منزل جدید، تغییر مدرسه و یا بعد از حادثه‏ اى در مدرسه اتفاق افتد. بچه ها معمولاً بعد از مدتى در خانه ماندن، به علت تعطیلات و یا بیمارى، دوست ندارند به مدرسه برگردند.

چه موقعى نیاز به کمک هست

پدر و مادر و افراد خانواده، معمولاً اولین کسانى هستند که متوجه مى شوند کودک، مشکلاتى از نظر احساسى و رفتار دارد. مشاهدات شما به اضافه مشاهدات معلمان و سایر مراقبان، باعث مى شود تا شما در جستجوى کمک براى فرزندتان باشید. اگر نسبت به مشکلى مظنون هستید و یا سؤالى دارید با متخصص کودکان مشورت کرده و یا با متخصص سلامت روان تماس بگیرید.

علایم هشداردهنده اختلالات روحى یا احساسى کودک

علایم زیر ممکن است نشان‏ دهنده نیاز به ارزیابى و کمک تخصصى باشد:

کوتاهى در انجام تکالیف مدرسه؛

 نمره ‏هاى کم علیرغم کوشش زیاد؛

 اضطراب و نگرانى دایمى؛

امتناع مکرر از رفتن به مدرسه یا شرکت در فعالیت بچه‏ ها؛

 بیش‏ فعالى یا بیقرارى؛

 کابوس ‏هاى دایمى شبانه؛

 پرخاشگرى و ناآرامى دایمى؛

 کج‏ خُلقى همیشگى؛

 افسردگى، غم، زودرنجى.

سلامت روحى و جسمى فرزند شما هر دو مهم هستند

نیازهاى اولیه براى سلامت جسمى کودک:

ـ غذاهاى مغذى؛

ـ خواب و سرپناه کافى؛

ـ ورزش؛

ـ مصونیت‏ ها؛

ـ محیط زندگى سالم؛

نیازهاى اولیه سلامت روحى کودک:

ـ خانواده بامحبت و حامى؛۱۳۸۵،

ـ فرصت براى صحبت کردن با خانواده؛

ـ فرصت براى بازى با کودکان دیگر؛

ـ امنیت و آرامش؛

ـ راهنمایى و انضباط مناسب.

ترجمه: پرنده افشارى

منبع: پیام زن؛ آبان ۱۳۸۵؛ شماره ۱۷۶

«خودمراقبتی» برای ارتقاء سلامت روان به چه معناست؟

از زندگی ناامیدید؟ احساس فرسودگی می‌کنید؟ به شما خوش نمی‌گذرد؟ از خودتان ناراضی هستید؟ اگر جواب‌تان مثبت است، پس باید بدانید که تنها نیستید! اما چه باید کرد؟

احساس نارضایتی از خود و زندگی، موضوعی است که بسیاری از افراد آن را تجربه می‌کنند، اما تا زمانی که عملکرد شما را مختل نکرده باشد طبیعی است. بسیاری از ما در مراحلی از زندگی خود، مشکلی با سلامت ذهنی و روانی خود پیدا می‌کنیم. سلامت روان به اندازه‌ سلامت جسمی در زندگی ما مهم است.

سلامت روان ما می‌تواند قسمت‌های مختلفی از زندگی‌مان را تحت تاثیر قرار دهد:

•شغل، تحصیل، زندگی شخصی
•روابطمان با دیگران
•خواب
•اشتها
•سطح انرژی
•توانایی تفکر هشیارانه یا تصمیم‌گیری
•سلامت جسمی
•رضایت از زندگی و بسیاری موارد دیگر

سلامت روان فقط به معنی نبودن یا نداشتن بیماری روانی نیست. این که چه احساسی در مورد خود، جهان و زندگی خود داریم، همگی بخشی از سلامت روان ما را تشکیل می‌دهند. در واقعیت، هیچکس سلامت روان صددرصد و در تمام لحظه‌ها را تجربه نمی‌کند. ما معمولاً منتظر بیماری نمی‌شویم تا تازه به فکر سلامت جسم خود بیفتیم. به همین شکل، عاقلانه نیست صبر کنیم که رنج مشکلات روانی شروع شود و بعد به فکر ارزش سلامت روان بیافتیم.
افراد زیر از نظر ابتلاء به مشکلات روانی، بیشتر در معرض خطر هستند و از آسیب‌پذیری بیشتری در این زمینه برخوردارند:

•افرادی که با استرس یا وقایع مهم بسیاری در زندگی خود روبه‌رو هستند
•افرادی که از سطح حمایت اجتماعی اندکی برخوردارند
•نوجوانان
•بزرگسالانی که تحصیلات یا درآمد کمی دارند
•بزرگسالان یا کودکانی که با ضربه ای روبه‌رو شده‌اند
•زنان
•افرادی که با مشکلات جسمی روبه‌رو هستند
•افراد دارای برخی خصوصیات شخصیتی که این خصوصیات می‌تواند احتمال بروز مشکل را در آنها افزایش دهد (مثلاً داشتن استانداردهای خیلی بالا در شخصیت‌های وسواسی و خطر‌پذیری خیلی بالا در شخصیت‌های مرزی)

ابعاد اصلی رفاه و سلامت روان
بروز تغییرات در هر یک از ابعاد زیر، موجب تغییر در وضعیت سلامت روان افراد می‌شود.
۱) افکار: شامل ایده‌ها، تصورات و تمایلاتی می‌شوند که دائم در ذهن خود با آن‌ها درگیر هستیم.
۲) رفتارها: عملکرد و فعالیت‌هایی که به طور روزمره یا در موقعیت‌های خاص انجام می‌دهیم.
۳) واکنش‌های جسمی: این واکنش‌ها مربوط به تغییر در عملکردهای بدن مانند ضربان قلب، تنفس، هضم غذا، هورمون‌های مغزی و غیره می‌شود.
۴) احساسات: شامل احساسات مثبت (شادی، همدلی، عشق، محبت، نوع‌دوستی) و احساسات منفی (غمگینی، خشم، نفرت)

مثال‌هایی از افکار مثبت:
•می‌دانم که می‌توانم این دوران سخت را پشت سر بگذارم.
•در مورد زندگی‌ام احساس هیجان و انرژی دارم!
•می‌دانم دوستانی دارم که واقعاً به من اهمیت می‌دهند.
•از نحوه‌ پیشرفت زندگی‌ام راضی هستم.
•من استعدادها و علایق نسبتاً خوب و جالبی دارم.
•می‌خواهم کاری کنم که یک تغییر مثبت به وجود بیاورد.
•با این که کمبودهایی دارم، اما انسان خوبی هستم.
•اتفاقات خوبی برایم خواهد افتاد.

مثال‌هایی از افکار منفی:
•احساس می‌کنم دارم عقلم را از دست می‌دهم.
•زندگی‌ام مسخره است!
•هیچ‌وقت نمی‌توانم این وضعیت را پشت سر بگذارم.
•من زشت و احمق هستم.
•همه فکر می‌کنند که من یک بازنده‌ام.
•احساس می‌کنم قرار است اتفاق خیلی بدی بیفتد.
•کمبودهای من آن‌قدر بزرگ هستند که نمی‌توان آن‌ها را برطرف کرد.
•انگار هیچ‌ وقت هیچ اتفاق خوبی برای من نمی‌افتد.

مثال‌هایی از رفتارهای مثبت:
•کار کردن روی راه ‌حل یک مسئله به شکل گام به گام
•درخواست کمک از یک دوست یا یکی از اعضای خانواده برای حمایت و درک
•دعا کردن یا سایر اشکال اعمال معنوی
•انجام کاری آرامش‌بخش مانند نماز خواندن، تمرکز کردن، حمام کردن و تمرین آرامش عضلانی
•انجام کارهایی که باعث می‌شوند به مشکلات مان فکر نکنیم (مثلاً تماشای تلویزیون، مطالعه یا کار کردن)
•ورزش یا فعالیت‌های بدنی
•انجام تفریحات یا دنبال کردن سرگرمی‌های و فعالیت‌های مورد علاقه خود
•خوابیدن و خوردن در حد متعادل

مثال‌هایی از رفتارهای منفی:
•منزوی کردن خود و دوری از دوستان و خانواده
•استفاده از مواد مخدر یا الکل
•عدم کنترل و مدیریت خشم (پرخاشگری فیزیکی و زبانی با دیگران)
•وابستگی بیش از حد و چسبیدن به عزیزان
•زیاد خوردن و زیاد خوابیدن

مثال‌هایی از واکنش‌های جسمی در مواقع استرس:
•گرفتگی عضلات، دردهای عضلانی یا سردرد
•معده درد، تهوع و میل به بالا آوردن
•مشکل روده و معده
•تغییر در میزان خواب و اشتها
•تمایل به ادرار بیش از حد
•عرق کردن، داغ کردن یا یخ کردن
•درد سینه یا مشکل در تنفس
•تپش قلب یا ضربان قلب نامنظم
•سرگیجه
•احساس عدم واقعیت یا جدا افتادن (انزوا)
•اغراق در یک مشکل موجود جسمی (مثل جوش، مشکل در هضم غذا، میگرن، دردهای مزمن و غیره)

•تغییر در تمایلات جنسی مثال‌هایی از احساسات خوب:
•خوشی یا شادمانی
•رضایت
•آرامش
•هیجان
•عشق و علاقه
•سرخوشی

مثال‌هایی از احساسات بد:
•بی‌حوصلگی یا خشم
•ناامیدی
•اضطراب یا ترس
•ناراحتی یا افسردگی
•احساس تهی یا کرخت بودن
•آزردگی
•نفرت
سلامت روان با استفاده از الگوی کلی افکار، احساسات، رفتارها و واکنش‌های جسمی ما تعیین می‌شود.
هر کدامِ از ابعاد سلامت روان، می‌تواند بر بقیه‌ ابعاد هم تاثیر بگذارد.
مثال: عضلاتم راحت و آزاد هستند.
مثال: احساس شادمانی می‌کنم. مثال: قلبم تند می‌زند.
مثال: احساس خشم می‌کنم.
چرا سلامت روان باید برای من و خانواده‌ام مهم باشد؟

وقتی سلامت روان ما دچار مشکل می‌شود، این مسئله می‌تواند لذت بردن از زندگی را سخت کرده و ممکن است از نظر جسمی و روانی احساس فرسودگی کنیم.
بسیاری از این تغییرات می‌توانند جلوی یک زندگی رضایت‌بخش را بگیرند. همه‌ ما می‌توانیم با یادگیری این‌ که چطور از سلامت روان خود محافظت کرده و آن را بهبود ببخشیم نفع فراوانی به دست بیاوریم.

خودمراقبتی برای کنترل استرس
•به خوبی با شرایط کنار نمی‌آیید؟
•استرس دارید؟
•احساس درماندگی می‌کنید؟
اگر پاسخ‌تان مثبت است، بدانید که تنها نیستید. خیلی ها، مشکل کنار آمدن با سطوح بالای استرس در زندگی روزمره‌ی خود را دارند.

آیا نشانه‌های استرس را تجربه می‌کنید
•مضطربید و دلشوره دارید؟
•از رخ دادن مسئله‌ای غیرمنتظره ناراحت هستید؟
•احساس می‌کنید با تمام کارهایی که باید انجام دهید، نمی‌توانید کنار بیایید؟
•بابت مسایلی که خارج از کنترل شما هستند، احساس خشم می‌کنید؟
•به چیزهایی فکر می‌کنید که باید انجام دهید؟
•احساس می‌کنید مشکلات آن ‌قدر روی هم جمع شده‌اند که نمی‌توانید بر آن‌ها غلبه کنید؟
•مشکل در خواب دارید؟
•در تمرکز یا تصمیم‌گیری مشکل دارید؟
•اشتها یا الگوی تغذیه‌تان تغییر زیادی کرده است؟
•دائم احساس می‌کنید که باید به دستشویی بروید؟
•سردردهای مداوم، معده‌ی ناراحت یا سایر دردها را تجربه می‌کنید؟
•برای فرار از مشکلات یا پیدا کردن احساسی بهتر، از الکل یا مواد مخدر استفاده می‌کنید؟
•تمام مدت احساس خستگی می‌کنید؟

منشا کلی استرس‌های روزمره

اغلب وقتی مسایل زندگی آن‌قدر زیاد و پیچیده می‌شوند که نمی‌توانیم به آنها را مدیریت کنیم، احساس استرس می‌کنیم مانند مسائل زیر:
انجام امور فرزندان، مشکلات یا مسئولیت‌های خانوادگی، انجام حجم کارهای زیاد در مدت زمان کم، تماس‌های تلفنی یا ایمیل، روابط با دوستان، آشنایان یا با اعضای خانواده، مسایلی با همسر خود، نداشتن اوقات فراغت، سرعت سریع زندگی، مسئولیت‌های شغلی، مشکلات سلامت شخصی، احساس خستگی،مدرسه یا تکالیف، ترافیک یا رفت و آمد، مسایل اجتماعی، مشکلات سلامتی اعضای خانواده، مسایل مالی و صورتحساب‌ها، رسیدگی به امور منزل

چه کسانی در معرض سطح استرس بالا هستند؟
•زنان
•والدین مجرد
•نوجوانان
•بیکاران
•افرادی میزان درآمد آنها ناکافی است
•افرادی با مسکن نامناسب
•افرادی که مسئولیت‌ها و وظایف زیادی دارند
•افرادی که دچار شکست مالی، شغلی، تحصیلی یا عاطفی شده اند
یک منشاء کلی دیگر برای استرس، وقایع یا تغییرات مهم در زندگی است. هم وقایع مثبت و هم وقایع منفی، می‌توانند سرمنشاء استرس باشند – خصوصاً آنهایی که باعث تغییرات عظیم یا تحولی در زندگی عادی ما می‌شوند.
وقایع کلی که باعث استرس می‌شوند: تغییر محل زندگی و منزل، تغییر شغل، بارداری ، آسیب‌دیدگی یا بیماری جدی جسمانی، حوادث، مشکلات جنسی، طلاق یا جدایی، اخراج شدن از محل کار، دعوا یا ناسازگاری با اعضای خانواده و آشنایان، وجود بیمار جسمی یا روانی در اعضای خانواده، مشکلات مالی، مرگ دوستان یا اعضای خانواده، بازنشستگی،. حتی اتفاقات خوب و خوشایند هم می‌توانند استرس زا باشند مانند: قبول شدن در دانشگاه، برنده شدن یک جایزه بزرگ، ازدواج، تولد نوزاد در خانواده و …

چرا استرس حالمان را بد می‌کند؟

گاهی اوقات استرس می‌تواند تاثیر منفی بر ابعاد اصلی سلامت ما (افکار، احساسات، رفتارها و واکنش‌های جسمی) داشته باشد. استرس اگر باعث شود احساس تهدید یا خطر از دست دادن و فقدان بکنیم، احتمال زیادی دارد که اثر منفی بر سلامت ما بگذارد. همچنین اگر در پاسخ به این موقعیت‌ها رفتارهای ناسالمی را انجام دهیم که شرایط را بهبود نمی‌دهند، استرس می‌تواند سطح سلامت مان را بیشتر کاهش دهد. اثرات منفی استرس بر سلامت می‌تواند خود منشا استرس‌های جدیدتر شود. کافی است با کسی که بر اثر استرس شب‌ها خواب خوبی ندارد صحبت کنید، اوحرف ما را تایید خواهد کرد. استرس تاثیر منفی بر زندگی مان دارد: اختلال در کیفیت خواب، سلامت شخصی، خانه یا خانواده، کیفیت فعالیت جنسی و کیفیت کار.

آیا استرس خوب هم وجود دارد؟

گاهی اوقات استرس می‌تواند اثر مثبتی بر ابعاد کلی سلامت روانی (افکار، احساسات، رفتارها و واکنش‌های جسمی) ما داشته باشد. اگر استرس را به عنوان یک فرصت نه یک تهدید در نظر بگیریم می‌تواند انگیزه ما را برای رسیدن به هدف و موفقیت افزایش دهد. وقتی استرس در حد کم باشد تولید انگیزه می‌کند. آن‌وقت با تاثیر مثبت استرس روبه‌رو خواهیم شد و برخی اثرات مثبت استرس را نیز تجربه خواهیم کرد.

استرس و بیماری جسمی

سطح استرس و این که چطور با آن کنار می‌آییم، می‌تواند بر سلامتی فیزیکی ما تاثیر داشته باشد. سطوح بالاتر استرس می‌تواند سیستم ایمنی ما در مقابل بیماری‌ها و عفونت‌ها را تضعیف کند. به عنوان مثال، عفونت‌های تنفسی گسترده (سرماخوردگی، آنفولانزا و غیره) با احتمال بیشتری اتفاق می‌افتند اگر با سطوح بالاتری از استرس روبه‌رو باشیم. همچنین شواهدی در دست است که استرس می‌تواند ناهنجاری‌های مربوط به ایمنی بدن را مثل رماتیسم، دیابت وابسته به انسولین، تصلب شرایین و امثال آن افزایش دهد. برخی ارتباطات میان استرس و بیماری‌ها با نحوه‌ی برخورد ما با آن استرس تعیین می‌شود.

کنار آمدن با استرس

هیچ راه «درست» یا «غلطی» برای کنار آمدن با استرس وجود ندارد. تحقیقات نشان داده اند که اگر روشی برای یک نفر خوب باشد، ممکن است برای فرد دیگری مناسب نباشد و روشی که تحت یک سری شرایط خاص جواب می‌دهد، ممکن است در شرایط دیگر جواب ندهد. در زیر فهرستی از روش‌های معمول کنار آمدن با استرس و نکاتی در مورد این که چطور تصمیمات ما منجر به کاهش استرس و زندگی سالم‌تر برای خود و عزیزان مان می‌شود، ارائه داده‌ایم:

بر آن‌چه می‌توانیم انجام دهید، تمرکز کنید:

معمولاً می‌توانید کاری کنیم تا استرس را در بیشتر شرایط تحت کنترل در آورید.
•در مقابل وسوسه‌ی تسلیم شدن یا فرار از مشکلات، مقاومت کنید. این گزینه‌ها اغلب استرس را در بلندمدت بدتر می‌کنند.

احساسات‌تان را کنترل کنید:

احساس ناراحتی، خشم یا ترس در زمان کنار آمدن با استرس طبیعی هستند. احساس خوشبختی، رضایت یا شادمانی در زمان کنار آمدن با استرس سخت‌تر می‌شود.
•سعی کنید احساسات خود را محدود نکنید. در عوض، آن‌ها را با حرف زدن یا نوشتن، ابراز کنید.

•سعی کنید با دیگران با خشونت برخورد نکنید. فریاد زدن، توهین کردن و دشنام دادن، اطرافیانتان را از شما دور می‌کند.
•بسیاری از استراتژی‌های کنار آمدن با استرس که در زیر آمده‌اند، روش‌های مفید کنترل احساسات هستند.

به دنبال حمایت و پشتیبانی باشید:

جستجوی حمایت اجتماعی دیگران، بسیار مفید است مخصوصاً زمانی که احساس می‌کنید به تنهایی نمی‌توانید با شرایط کنار بیایید. دوستان، خانواده، آشنایان مورد اعتماد و متخصصین سلامت روان می‌توانند منابع خوبی برای این حمایت باشند.
•از کسی درباره اینکه چطور باید با موقعیت مورد نظر روبه‌رو شوید، نظر یا مشورت بخواهید.
•اطلاعات بیشتری کسب کنید تا تصمیم‌گیری بهتری داشته باشید.
•درمورد فعالیت‌ها و مسئولیت‌های روزمره از دیگران کمک بخواهید.
•از کسی که شما را درک کرده و به شما اهمیت می‌دهد، درخواست حمایت عاطفی کنید.

بر نکات مثبت تمرکز کنید:

این یکی از سخت‌ترین کارها در زمان کنار آمدن با استرس است و گاهی اوقات غیرممکن به نظر می‌رسد. فکرکردن به نکات منفی اغلب استرس را افزایش داده و انگیزه‌ی ما را برای بهبود شرایط از بین می‌برد.
•جای نقاط ضعف، روی نقاط قوت تمرکز کنید. به خودتان یادآوری کنید که هیچ‌کس کامل نیست. در ذهنتان، افکار مثبت را جایگزین افکار منفی کنید
•در هر موقعیت دشوار از خود بپرسید: «از این مسئله چه چیزی می‌توانم یاد بگیرم؟» یا «چطور می‌توانم پیشرفت کنم»،
•به یاد داشته باشید که اوضاع می‌توانست بدتر از این باشد.
•سعی کنید شوخ‌طبعی خود را حفظ کنید.
•به خودتان یادآوری کنید که با وجود شرایط موجود، بیشترین سعی خود را انجام می‌دهید.

یک برنامه‌ عملکردی برای حل مشکل خود داشته باشید:

حل جنبه‌های قابل کنترل یک موقعیت استرس‌زا، یکی از موثرترین روش‌ها برای کاهش استرس ما است. سعی کنید مسایل استرس‌زا را به بخش‌های کوچک تر و قابل مدیریت تقسیم کنید. یک برنامه‌ی عملکردی خوب می‌تواند شامل متوقف کردن سایر کارها و تمرکز بر مشکل اصلی، یا انتظار برای زمان مناسب برای عمل کردن باشد.
•مسئله را شناسایی و تعریف کنید.
•هدف خود را انتخاب کنید.
•به راهکارهای مختلف فکر کنید.
•به نقاط ضعف و قوت فکر کنید.
•بهترین راهکار را انتخاب کنید.
راه‌حل کامل به ندرت وجود دارد.
•برنامه‌ی خود را عملی کنید.
•تلاش خود را ارزشیابی کرده و در صورت نیاز، یک استراتژی دیگر انتخاب کنید.

از خود مراقبت کنید:

اگر از اصول اولیه مراقبت از خود تبعیت نکنید، نمی‌توانید به خوبی با استرس هایتان مقابله کنید. خودمراقبتی می‌تواند در موقعیت‌های استرس‌زا کار سختی باشد. اگر کار را با تفریح متوازن نکنید، دچار احساس فرسودگی می‌شوید.
•غذا و نوشیدنی‌های سالم مصرف کنید و در طول روز آب زیادی بنوشید تا انرژی خود را حفظ کنید.

•سعی کنید ورزش یا بعضی فعالیت‌ها را به شکل مستمر انجام دهید.
•سعی کنید از الکل و مواد مخدر دوری کنید.
•مراقبه، یوگا یا سایر تکنیک‌های ریلکس‌شدن(آرام سازی) را امتحان کنید. مثل: نفس عمیق از بینی و خارج کردن آرام از دهان.
•وقفه‌های منظم بین کار بیندازید تا انرژی خود را حفظ کنید.
•برای فعالیت‌های جذاب و سرگرمی‌های خود برنامه‌ریزی کنید.
•خواب شبانه را به میزان کافی داشته باشید.
مراقب روابط‌تان باشید: دوستان،خانواده و همکاران می‌توانند از استرس شما تاثیر بپذیرند یا می‌توانند بخشی از مشکل شما باشند. احساسات و نیازهای دیگران را در زمان کنار آمدن با استرس به یاد داشته باشید، ولی احساسات و نیازهای آن‌ها را با احساسات و نیازهای خود متعادل کنید.
•بجای این که پرخاشگر یا منفعل باشید، نیازهای‌تان را قاطعانه بیان کنید.
•مسئولیت خود را بپذیرید، هر وقت مناسب است عذرخواهی کنید و سعی کنید اوضاع را سر و سامان دهید.
•با افرادی که درگیر هستند صحبت کنید و آن‌ها را از تصمیمات خود مطلع نگاه دارید.

عملکردهای معنوی یا مذهبی داشته باشید:

افرادی که در زندگی روزمره‌ی خود با معنویات و مذهب سر و کار دارند، اغلب استرس کمتری را تجربه می‌کنند و از مزایای بیشتری مانند حمایت‌های معنوی و اجتماعی برخوردارند.
•دعا کنید.
•به زیارتگاه‌ها بروید.
•با رهبر مذهبی/معنوی خود حرف بزنید.
•به قدرت‌های خداوند ایمان داشته باشید.
•با افرادی که اعتقادات معنوی مشابه با شما دارند ارتباط برقرار کنید.

پذیرش: پذیرش چیزهایی که نمی‌توانید آن‌ها را تغییر دهید، یکی از بهترین جنبه‌های کنار آمدن با استرس است. گاهی اوقات تنها کاری که می‌توانید بکنید کنترل ناراحتی یا اندوه خود است.

•انکار مشکلات موجود تنها ناراحتی را طولانی‌تر کرده و با توانایی ما برای وارد عمل شدن، تداخل ایجاد می‌کند.
•پذیرش فرآیندی است که زمان لازم دارد، پس صبور باشید.
•مرگ، بیماری، فقدان‌های بزرگ یا تغییرات عظیم در زندگی اغلب به سختی پذیرفته می‌شوند.
•سعی کنید درگیر خیالبافی یا تفکر زیاد در مورد اتفاقی که می‌توانست بیفتد و نیفتاده، نشوید.

پرت کردن حواس: این کار می‌تواند در مورد استرس‌های کوتاه‌ مدتی که تحت کنترل ما نیستند، مؤثر باشد (مثلاً مطالعه‌ی مجله زمانی که در مطب دندانپزشکی هستیم). پرت کردن حواس می‌تواند مزاحم کنترل استرس‌هایی شود که تحت کنترل ما هستند (مثلاً تماشای تلوزیون وقتی که باید کار عقب افتاده‌ای را انجام دهیم).
پرت کردن حواس با استفاده از مواد مخدر، الکل یا افراط در خوردن می‌تواند منجر به استرس و مشکلات بلندمدت شود. پرت کردن حواس با افزایش بار کاری در مدرسه یا محیط کار می‌تواند منجر به فرسودگی یا سایر مشکلات (مثلاً ناراحتی خانواده) شود.

تقریباً همه چیز را می‌توان برای پرت کردن حواس به کار برد:
•خیالبافی
• رانندگی کردن یا پیاده‌روی
• فعالیت‌های تفریحی، ورزش، سرگرمی‌ها
• کار خانه، کار در حیاط یا باغبانی
• تماشای تلوزیون یا رفتن به سینما
•بازی‌های ویدیویی(بازی‌های حرکتی)
•وقت‌ گذراندن با دوستان و خانواده
•وقت گذراندن با حیوانات خانگی
•جست‌وجو در اینترنت یا خواندن ایمیل
•خوابیدن یا چرت زدن
بسیاری از این‌ها اگر برای مدت کوتاهی استفاده شوند، می‌توانند فرصتی برای استراحت و ذخیره‌ی انرژی به وجود بیاورند. به این صورت این کار بخش مهمی از خودمراقبتی را تشکیل می‌دهد. صدمه زدن به خود، دیگران، حیوانات یا وسایل هیچ‌وقت نمی‌تواند راهی امن یا سالم برای کنار آمدن با استرس باشد.
برای بررسی راه ‌های کنار آمدن با استرس که شامل خشونت یا آسیب رساندن نمی‌شود، این گزینه‌ را در نظر بگیرید:
•اجازه دهید کسی که به شما اهمیت می‌دهد، از وقایع با خبر باشد تا بتواند جلوی آسیب دیدن شما و عزیزان‌تان را بگیرد. بلافاصله به دنبال کمک حرفه‌ای بروید (مثلاً به نزد پزشک، به کلینیک، اورژانس، مرکز سلامت روان، نزد روانشناس یا روانپزشک یا مشاور بروید).

منابع: سایت بنیاد شهید و امور ایثارگران؛ الو دکتر

وقتی ترس، بیماری هراس می‌شود

ترس، یک واکنش طبیعی است اما وقتی که ترس آن قدر جدی شود که زندگی روزمره را مختل کند، به عنوان هراس(فوبیا) شناخته می‌شود.

هنگامی که از بسیاری از مردم پرسیده می‌شود که در زندگیشان بیشتر از همه از چه می‌ترسند، معمولا از چیزهایی مانند مار، عنکبوت، صاعقه یا مرگ نام می‌برند. طبق تعریف انجمن روانپزشکی آمریکا، هراس عبارت است از یک ترس نامعقول و بسیار شدید از یک شیء یا یک وضعیت. در اغلب موارد، هراس مستلزم حس به خطر افتادن یا ترس از آسیب‌دیدن است.
برای نمونه، کسانی که دارای هراس از مکان‌های باز هستند(اگورا فوبیا)، از گرفتار شدن و به دام افتادن در یک مکان یا وضعیت غیرقابل فرار و کلا از بودن در محیط‌های دربسته می‌ترسند.

نشانه‌های هراس

نشانه‌های هراس وقتی آشکار می‌شوند که شخص، در معرض شیء یا وضعیتی که از آن می‌ترسد، قرار ‌گیرد یا حتی گاهی وقتی که به آن فکر می‌کند، بروز می‌کند. نشانه‌های معمول این هراس‌ها عبارتند از:
– سرگیجه
– نفس‌تنگی
-تهوع
– ترس از مرگ آنی
– حس غیرواقعی بودن

در برخی موارد، این نشانه‌ها ممکن است آن قدر شدید باشد که به یک حمله جدی و تمام و کمال اضطراب بینجامد. در نتیجه این نشانه‌ها و حالت‌ها، برخی افراد به انزوا و گوشه‌گیری روی می‌آورند که این خود به مشکلات جدی در زندگی روزمره آنها می‌انجامد. در موارد دیگر، فرد ممکن است به خاطر توجه مداوم به مرگ قریب‌الوقوع یا بیماری‌های خیالی، به مراقبت پزشکی نیاز پیدا کند.

انواع هراس‌ها

هراس‌ها به سه رده کلی تقسیم می‌شوند:
-هراس اجتماعی: ترس از وضعیت‌های اجتماعی مثلا ترس از صحبت کردن در جمع؛
– هراس از مکان‌های باز: ترس از گرفتار شدن در یک مکان یا موقعیت غیرقابل فرار مثلا ترس از گرفتار شدن در آسانسور؛
– هراس‌های خاص: ترس از یک چیز خاص. هراس‌های خاص دارای چهار نوع عمده هستند:

۱- ترس از محیط و طبیعت: ترس از صاعقه، آب، توفان و…
۲- ترس از حیوانات: ترس از مار، عنکبوت، جوندگان و…
۳- ترس از عناصر مرتبط با پزشکی: ترس از دیدن خون، آمپول، ویزیت پزشک و…
۴- ترس از یک موقعیت خاص: ترس از راه رفتن روی پل عابر پیاده، تنها ماندن در خانه، ترس از رانندگی و…

شیوع انواع هراس

هراس‌ها، حالت بسیار شایعی هستند. برای نمونه، در آمریکا بیشتر از ۱۰درصد کل جمعیت، حداقل از یک حالت مشخص هراس دارند و در این کشور، هراس شایع‌ترین اختلال روانی است.
معمولا تعداد زنانی که گرفتار هراس هستند، بسیار بیشتر از مردان است. در بسیاری از موارد، مردم می‌توانند تشخیص دهند که ترسشان غیرمنطقی است و در نتیجه، برای غلبه بر هراس خود اقدام می‌کنند. طبق «راهنمای آماری اختلالات ذهنی»، تنها حدود ۱۰‌درصد هراس‌ها، در تمام طول عمر باقی می‌مانند.

درمان هراس‌

چند رویکرد مختلف برای درمان هراس‌ها وجود دارد. اثربخشی هر درمان، به خود فرد و نوع هراس بستگی دارد. در زیر، برخی از روش‌های درمان آورده شده‌اند:
در درمان‌های موسوم به درمان‌های مواجهه‌ای، به منظور کمک به بیمار برای غلبه بر ترسش، او را در معرض چیزی که از آن می‌ترسد، قرار می‌دهند. یک نوع از درمان مواجهه‌ای، غرق کردن یا غرقه‌سازی است که در آن، بیمار برای مدتی طولانی، بدون فرصت یا امکان فرار، با چیزی که از آن می‌ترسد، مواجه می‌شود.
هدف از این روش، کمک به فرد در روبه‌رو شدن با آنچه از آن هراس دارد و درک این واقعیت که آسیبی از آن به او نمی‌رسد، است.
روش دیگری که غالبا برای درمان هراس به کار گرفته می‌شود، شرطی‌سازی متقابل یا تقابلی نام دارد. در این روش به بیمار یاد داده می‌شود که واکنش متفاوت و تازه‌ای نسبت به چیزی که از آن می‌ترسد، نشان دهد.
بیمار یاد می‌گیرد که به جای وحشت‌زده شدن در صورت مواجهه با شیء یا حالت مورد نظر، از روش‌های آرامش‌درمانی استفاده کند و آن را جایگزین اضطراب و ترس کند. این رفتار جدید با واکنش وحشت‌زده قبلی، ناسازگار است و در نتیجه، واکنش هراس به تدریج از بین می‌رود. شرطی‌سازی تقابلی معمولا در مورد بیمارانی به کار گرفته می‌شود که قادر نیستند درمان‌های مواجهه‌ای را تحمل کنند.

منبع: میگنا

اختلال پانیک (Panic disorder) چیست؟

پانیک نوع اضطراب تشدید یافته و حمله هراس است. حملات پانیک یک نوع پاسخ به شرایط استرس‌زا می‌باشد.

اختلال پانیک عبارت است از وجود حملات غیرمنتظره و عود‌کننده پانیک، که لااقل به دنبال یکی از این حملات علایمی نظیر: نگرانی دائم از وقوع حمله‌ای دیگر، نگرانی از نتایج ضمنی حمله یا عواقب آن، پیدایش تغییر چشمگیری در رفتار به دلیل حملات مزبور به وجود می‌آید.

حملات پانیک، یک نوع پاسخ به شرایط استرس‌زا می‌باشد. تفاوت آن با دیگر پاسخ‌های بدن نسبت به عوامل شروع‌کننده ی استرس، تنها در شدت و علائم آن می‌باشد. حمله ی پانیک یک دوره ی احساس ترس شدید است که به طور موقت، فعالیت‌های عادی فرد را مختل می‌سازد. شروع آن معمولاً ناگهانی و به دنبال یک عامل محیطی آزاردهنده یا دلهره‌آور است.
هر چند برای فرد اغلب احساس ترس و ناراحتی شدید را ایجاد می‌کند، مکانیزم آن در حقیقت یک واکنش تکاملی بدن است که به آن اصطلاحاً fight-or-flight response (این پاسخ، یک پاسخ حاد به استرس خوانده می‌شود که توسط والتر کانون در سال ۱۹۲۹ توصیف گردید. بر اساس این تئوری، حیوانات در مقابله با خطرات، یک سری شارژهای الکتریکی از دستگاه سمپاتیک خود صادر می‌کنند که آنها را برای فرار یا مبارزه آماده می‌سازد. این پاسخ، بعدها به عنوان اولین مرحله ی نشانگان تطابق عمومی که پاسخ‌های استرس در مهره‌داران را تنظیم می‌کند، شناخته شد.) می‌گویند. نشانه‌ها شامل لرزش، تنگی نفس، تپش قلب، درد سینه، تعریق، تهوع، سرگیجه، احساس سبکی در سر و احساس خفگی می‌باشد. در هنگام حمله ی پانیک مقادیر زیادی آدرنالین در خون ترشح می‌شود.
بسیاری از افراد که برای اولین بار دچار این حملات می‌گردند، فکر می‌کنند که دچار حمله ی قلبی شده، در حال از دست دادن عقل خود هستند و یا دارند می‌میرند. بسیاری می‌گویند این حملات، دلهره آورترین وقایع زندگی آنها بوده است. اگر این حملات به صورت مکرر و غیر منتظره اتفاق افتد به عنوان بیماری پانیک تلقی خواهد شد، ولی حملات پانیک در جریان دیگر بیماریهای اضطرابی نیز اتفاق می‌افتد. به عنوان مثال کسانی که دچار فوبیا (ترس از مکانهای سربسته، ارتفاع، جاهای پرازدحام و… ) هستند، ممکن است حملات پانیک را با قرار گرفتن در شرایط اضطراب‌آور تجربه کنند. بیماران دچار حملات پانیک به خوبی با داروهای ضد اضطراب و ضد افسردگی درمان می‌شوند.
مشخصه اصلی اختلال پانیک، وقوع خود به خود و غیره منتظره حملات پانیک است که شامل حملات و دوره‌های مجزای ترس شدید هستند. فراوانی بروز حملات از چند نوبت در روز تا صرفا تعداد انگشت‌شماری حمله در یک سال فرق می‌کند. نخستین حمله پانیک اغلب کاملاً خود به خود است. اما گاه حمله‌های پانیک به دنبال آشفتگی، فعالیت بدنی، فعالیت جنسی یا آسیب هیجانی متوسطی روی می‌دهند. وقتی حمله پانیک آغاز می‌شود، علایمش در عرض ده دقیقه به سرعت تشدید می‌شود.
علایم روانی عمده این بیماری عبارتند از، ترس مفرط و احساس قریب‌الوقوع بودن مرگ و نابودی. بیمار غالباً نمی‌تواند علت ترس خود را بیان کند. ممکن است دچار اغتشاش شعور شود و در تمرکز اشکال پیدا کند.
برخی نشانه‌های جسمی حمله پانیک عبارت است از افزایش ضربان قلب، احساس تپش قلب، تنگی نفس و تعریق. بیمار اغلب می‌کوشد محلی را که در آن قرارگرفته است ترک کند تا از کسی کمک بگیرد. حمله عموماً بیست دقیقه و ندرتاً بیش از یک ساعت طول می‌کشد.
بیمار ممکن است در حین حمله دچار مسخ شخصیت (depersonalization)یا مسخ واقعیت (derealization) شود. علایم حمله پانیک ممکن است سریع یا به تدریج برطرف شود. گاه بیمار در فاصله حملات از ترس این که حمله دیگری به سراغش بیاید، دچار اضطراب انتظار می‌گردد. نگرانی جسمی از مرگ به دلیل مشکل قلبی یا تنفسی ممکن است کانون اصلی توجه بیمار در حین حلمه پانیک باشد. گاه بیمار فکر می‌کند تپش قلب و درد قفسه سینه اش نشانه آن است که دارد می‌میرد. حدود ۲۰% از بیماران در حین حمله دچار حلمه‌های افتش (سنکوپ) می‌شوند. این بیماران افراد جوان ۲۰ تا ۳۰ ساله هستند که به بخش فوریت‌ها مراجعه می‌کنند و با این که از نظر جسمی سالم اند، اصرار می‌کنند که دچار حمله قلبی شده اند و دارند می‌میرند. اختلال پانیک اغلب با آگورافوبیا (گذرهراسی) همراه است. در آگورافوبیا، بیمار از هر موقعیتی که در آن دست یابی به کمک مشکل باشد، سرسختانه اجتناب می‌کند.
آنها دوست دارند در اماکنی مثل خیابان‌های شلوغ، مغازه‌های پرازدحام، فضاهای سربسته (مانند زیرپل و آسانسور) و وسایل نقلیه در بسته (مانند مترو، اتوبوس یا هواپیما) یکی از دوستان یا اعضای خانواده همراهیشان کنند.
حمله پانیک دوره‌ای از ترس یا ناراحتی شدید است که ابتدا و انتهای مشخصی دارد و طی آن حداقل ۴ تا از علائم ذیل به طور ناگهانی پیدا می‌شود و در عرض ۱۰ دقیقه به حداکثر شدت خود می‌رسد.
این علائم عبارتند از: تپش قلب، تعریق، احساس لرزیدن، احساس کوتاه شدن تنفس، احساس خفه شدن، احساس ناراحتی یا درد در قفسه سینه، تهوع یا ناراحتی شکمی، احساس سرگیجه، تلوتلو خوردن، منگی یا ضعف، واقعیت زدودگی یا شخصیت باختگی، ترس از دست دادن تسلط بر خود، ترس از مردن، پارستزی (احساس کرختی یا سوزن سوزن شدن).

این بیماران اغلب نمی‌توانند علت ترس خود را بیان کنند. حمله پانیک ۳۰ – ۲۰ دقیقه و به ندرت بیش از یک ساعت به طول می‌انجامد. علائم ممکن است به سرعت یا به تدریج برطرف شود.

علائم جسمی
لرزش – پرش عضلانی و احساس لرز، کمر درد، سردرد، تنش و گرفتگی عضلانی، تنگی نفس یا تندتند نفس کشیدن، خستگی پذیری، بی‌قراری و واکنش از جا پریدن، سرخ شدگی یا رنگ پریدگی، تعریق دست و پاهای سرد، اسهال، خشکی دهان، تکرر ادرار، گزگز دست و پا، اشکال در بلع.

نشانه‌های روانشناختی

احساس وحشت و سراسیمگی، اشکال در تمرکز، گوش به زنگی، بی‌خوابی، کاهش میل جنسی، احساس گیر کردن لقمه در گلو، حملات پانیک یک نوع پاسخ به شرایط استرس‌زا می‌باشد.
تفاوت آن با دیگر پاسخ‌های بدن نسبت به عوامل شروع‌کننده ی استرس تنها در شدت و علائم آن می‌باشد. حمله ی پانیک، یک دوره ی احساس ترس شدید است که به طور موقت فعالیت‌های عادی فرد را مختل می‌سازد. شروع آن معمولاً ناگهانی و به دنبال یک عامل محیطی آزاردهنده یا دلهره‌آور است. نشانه‌ها شامل لرزش، تنگی نفس، تپش قلب، درد سینه، تعریق، تهوع، سرگیجه، احساس سبکی در سر و احساس خفگی می‌باشد.
در هنگام حمله ی پانیک مقادیر زیادی آدرنالین در خون ترشح می‌شود. بسیاری از افراد که برای اولین بار دچار این حملات می‌گردند،فکر می‌کنند که دچار حمله ی قلبی شده، در حال از دست دادن عقل خود هستند و یا دارند می‌میرند. مبتلایان می‌گویند این حملات دلهره آورترین وقایع زندگی آنها بوده است. اگر این حملات به صورت مکرر و غیر منتظره اتفاق افتد به عنوان بیماری پانیک تلقی خواهد شد، ولی حملات پانیک در جریان دیگر بیماریهای اضطرابی نیز اتفاق می‌افتد. به عنوان مثال کسانی که دچار فوبیا(ترس از مکانهای سربسته، ارتفاع، جاهای پرازدحام و… ) هستند، ممکن است حملات پانیک را با قرار گرفتن در شرایط اضطراب‌آور تجربه کنند. مشخصه اصلی اختلال پانیک، وقوع خود به خود و غیره منتظره حملات پانیک است که شامل حملات و دوره‌های مجزای ترس شدید هستند.
فراوانی بروز حملات از چند نوبت در روز تا صرفا تعداد انگشت شماری حمله در یک سال فرق می‌کند. نخستین حمله پانیک اغلب کاملاً خود به خود است. اما گاه حمله‌های پانیک به دنبال آشفتگی، فعالیت بدنی، فعالیت جنسی یا آسیب هیجانی متوسطی روی می‌دهند.
وقتی حمله پانیک آغاز می‌شود، علایمش در عرض ده دقیقه به سرعت تشدید می‌شود. علایم روانی عمده این بیماری عبارتند از: ترس مفرط و احساس قریب الوقوع بودن مرگ و نابودی. بیمار غالباً نمی‌تواند علت ترس خود را بیان کند. ممکن است دچار اغتشاش شعور شود و در تمرکز اشکال پیدا کند.
برخی نشانه‌های جسمی حمله پانیک عبارت است از افزایش ضربان قلب، احساس تپش قلب، تنگی نفس و تعریق. بیمار اغلب می‌کوشد محلی را که در آن قرارگرفته است ترک کند تا از کسی کمک بگیرد. حمله عموماً بیست دقیقه و ندرتاً بیش از یک ساعت طول می‌کشد. بیمار ممکن است در حین حمله دچار مسخ شخصیت (depersonalization)یا مسخ واقعیت (derealization) شود.
علایم حمله پانیک ممکن است سریع یا به تدریج برطرف شود. گاه بیمار در فاصله حملات از ترس این که حمله دیگری به سراغش بیاید، دچار اضطراب انتظار می‌گردد. نگرانی جسمی از مرگ به دلیل مشکل قلبی یا تنفسی ممکن است کانون اصلی توجه بیمار در حین حلمه پانیک باشد. گاه بیمار فکر می‌کند تپش قلب و درد قفسه سینه اش نشانه آن است که دارد می‌میرد. حدود ۲۰% از بیماران در حین حمله دچار حلمه‌های سنکوپ می‌شوند. این بیماران افراد جوان ۲۰ تا ۳۰ ساله هستند که به بخش اورزانس مراجعه می‌کنند و با این که از نظر جسمی سالم اند، اصرار می‌کنند که دچار حمله قلبی شده اند و دارند می‌میرند.
اختلال پانیک اغلب با آگورافوبیا (گذرهراسی) همراه است. در آگورافوبیا، بیمار از هر موقعیتی که در آن دستیابی به کمک مشکل باشد، سرسختانه اجتناب می‌کند. آنها دوست دارند در اماکنی مثل خیابان‌های شلوغ، مغازه‌های پرازدحام، فضاهای سربسته (مانند زیرپل و آسانسور) و وسایل نقلیه در بسته (مانند مترو، اتوبوس یا هواپیما) یکی از دوستان یا اعضای خانواده همراهیشان کنند. میانگین سنی تظاهر این اختلال ۲۵ سالگی است.

حمله پانیک حداقل با چهار علامت از نشانه‌های زیر همراه است:
۱-ترس از تنهایی
۲-ترس از، ازدست دادن کنترل در مکان‌های عمومی مثلا زمین خوردن در محل کار یا مدرسه و دانشگاه
۳-ترس از مکانهایی که خروج از آنها شاید دشوار باشد
۴-خانه نشین شدن برای مدت طولانی
۵-احساس جدایی و بیگانگی با دیگران
۶-احساس بیچارگی
۷-وابستگی به دیگران
۸-احساس غیرطبیعی بودن اندام بدن
۹-احساس غیر طبیعی بودن محیط
۱۰- پریشانی و اضطراب ناگهانی
۱۱- رفتار و مزاج غیر عادی، سراسیمگی، لرزش و تکان‌های ناگهانی

دیگر علائمی که ممکن است رخ دهد:
۱-سرگیجه، حالتی شبیه غش کردن
۲-تعرق بیش از اندازه
۳-سرخ شدن پوست
۴-اختلال در تنفس
۵-احساس درد در قفسه سینه
۶-تپش قلب
۷-حالت تهوع و استفراغ
۸- کرخت شدن
۹- ناراحتی معده
۱۰- افکار مغشوش و آشفته
۱۱- ترس از دیوانه شدن
۱۲- ترس از مرگ قریب الوقوع

علاوه بر این نشانه‌ها، احساس‌هایی نیز بیمار را همراهی می‌کنند. احساس دیوانگی، از دست دادن کنترل و یا نزدیکی مرگ از جمله احساس‏‌های شایع بیماران است. در کنار این‌ها احساس غیر واقعی بودن محیط اطراف و یا جدا شدن از جسم هم می‌تواند در طول یک حمله پانیک اتفاق بیفتد. شایعترین سن بین ۲۰ تا ۳۰ سالگی است

انواع درمان‌های حملات پانیک
اکثر این بیماران با توجه به علائم که مربوط به قلب و تنفس می‌باشد به پزشکان متخصص قلب و ریه و مغز و اعصاب مراجعه می‌کنند و انواع آزمایشات و اقدامات پاراکلینیک را انجام می‌دهند ( انواع عکسبرداری از سر و ریه – نوار مغز و…. ) اما در واقع دارو درمانی، مشاوره و شناخت درمانی و رواندرمانی و آنالیز ریشه‌های خودآگاه و ناخودآگاه اضطراب و روش‌های آرام سازی (relaxation) است که می‌تواند به بیمار در کنترل این حملات کمک فراوانی کند.
نکات دیگری که می‌تواند آرامش بیشتری به فرد دچار حمله دهد شامل این موارد است: اطمینان دادن به بیمار و همراهیان مبنی بر این که این علایم مربوط به یک بیماری شناخته شده است و منشا جسمانی ندارد بلکه منشائ ذهنی و روانی دارد و باعث مرگ نخواهد شد، تشویق بیمار به تنفس آرام و عمیق در مواقع تنگی نفس، اجتناب از مصرف کافئین و نیکوتین.در دارو درمانی دوره درمان پس از بهبود اولیه که حدود یک ماه طول میکشد، در حدود ۸ تا ۱۲ ماه است. اما خبر خوب این که پانیک به هیپنوتیزم درمانی عالی جواب می‌دهد بخصوص وقتی با هیپنوآنالیز و جلسات شناخت درمانی همراه باشد که دوره درمان را بسیار کوتاه می‌نماید.
درمان : به بیمار اطمینان دهید که گرچه علائم بیماری شدید و ناراحت‌کننده است، ولی خطری او را تهدید نمی‌کند. دارو درمانی، درمان‌های شناختی – رفتاری (بیمار از نحوه ایجاد علائم آگاه شود، تمرینات تنفسی، مواجهه) از دیگر روش‌های درمانی است.

انواع درمان‌های حملات پانیک شامل:
دارو درمانی، توان بخشی و روش‌های آرام سازی (relaxation) است که می‌تواند به شما در کنترل این حملات کمک فراوانی کند. نکات دیگری که می‌تواند آرامش بیشتری به فرد دچار حمله دهد شامل این موارد است: اطمینان دادن به بیمار مبنی بر این که این علایم مربوط به یک بیماری شناخته شده است و باعث مرگ نخواهد شد، تشویق بیمار به تنفس آرام و عمیق در مواقع تنگی نفس اجتناب از مصرف کافئین و نیکوتین. دارو درمانی آلپروزولام و پاروکستین SSRIs،TCAs،و… از داروهای مورد استفاده در درمان اختلا پانیک هستند.
درمان شناختی- رفتاری با گروه درمانی و خانواده درمانی به بیمار و خانواده اش کمک می‌کند که خود را با واقعیت وجود این اختلال در فرد بیمار و مشکلات روانی- اجتماعی ناشی از آن سازگار سازند. دوره درمان پس از بهبود اولیه که حدود یک ماه طول میکشد، در حدود ۸ تا ۱۲ ماه است.

منبع: میگنا(دانشنامه روانشناسی و علوم تربیتی)

چهار مشکل سلامت روانی که در بین زنان متداول‌تر است

تعریف سلامت روانی

زنان بیش از هر بیماری روحی دیگری در معرض اضطراب و افسردگی قرار دارند. از هر ۵ بزرگسال، ۱ نفرشان در طول حیات بیماری‌های روحی را تجربه می‌کنند، اما زنان و مردان مستعد اختلالات متفاوتی هستند. محققان دریافته‌اند که مردان بیشتر مستعد اعتیاد و مشکلات جامعه ستیزی هستند، حال آن که زنان بیش از هر بیماری روحی دیگری در معرض اضطراب و افسردگی قرار دارند. طبق نظر دکتر سرانی استاد انستیتوی درنر در دانشگاه روانشناسی آدلفی، دلیل واحدی دال بر شکاف‌های جنسیتی وجود ندارد، بلکه ترکیبی از موارد بیولوژیکی، اجتماعی و فاکتورهای محیطی منجر به این امر می‌گردد. اگر شما نیز از یک از بیماری‌های روحی زیر دست و پنجه نرم می‌کنید، که اساساً زنان را بیش از مردان درگیر می‌کند، بدانید که این بیماری‌ها بسیار متداولند و البته به طور گسترده درمان‌پذیر، اما مستلزم متخصصان حرفه‌ایی بیماری‌های روحی برای ارزیابی و درمان است.

زن افسرده

بین ۱۰ تا ۱۵ درصد از زنان، سطوح مختلف افسردگی را در طول حیات خود تجربه می‌کنند، که این آمار، دو برابر مردان است. زنان تغییرات بیولوژیکی مهمی، بیش از مردان، را در طول حیات خود تجربه می‌کنند، بنابراین این تغییرات دوره‌ایی منقطع، مختل‌کننده یا موجب بیماری می‌گردد. نوسانات هورمونی در افراد خاص می‌تواند موجب بروز بیماری‌های روحی در زنان گردد. دکتر جارد هیت‌من، روانشناس خانواده در هیوستون، تگزاس می‌گوید، هورمون‌ها نقش مهمی در دوران بارداری ایفا می‌کنند که منجر به افسردگی‌های پس از زایمان می‌گردد.

هیت‌من معتقد است، علائم اختلال بی‌قراری پیش از قاعدگی بسیار شبیه اختلالات افسردگی است، بنابراین بسیاری از متخصصان آن را اختلال افسردگی حاد می‌خوانند. سرواژه‌های این دو نیز مشابه است.

مشکلات اجتماعی نیز نقش مهمی دارند، از آنجایی که ما، زنان، با ذهنیت مخفی نمودن افکار و احساسات رشد می‌کنیم، برخلاف مردان، که احساسات خود را بروز می‌دهند، و افکار خود را بیرون می‌ریزند. سرینی می‌گوید، ما همواره سعی می‌کنیم تا متوجه افکار و احساسات خود باشیم و آن‌ها را بروز ندهیم. پنهان کردن اندوه و نگرانی‌ها منجر به بروز بیماری‌های روحی بیشتری می‌شود.

دکتر کریستین کارپنتر، متخصص سلامت رفتار زنان در دانشگاه وکسنر خاطر نشان می‌کند که، علاوه بر این، فاکتورهای محیطی و فرهنگی، از جمله حقایقی در این‌باره که زنان هنوز باید کارهای خانه را انجام دهند و از خانواده خود مراقبت کرده و برنامه‌های اجتماعی آنان را سر و سامان دهند، حتی اگر خارج از خانه و به طور تمام وقت مشغول باشند، نیز بر آن‌ها تاثیرگذار است. او اضافه می‌کند که، ما کم‌تر از همکاران و همتایان مرد خود کسب درآمد می‌کنیم که منجر به مضیقه‌های مالی و در نهایت حس اضطراب، افسردگی و ناامیدی در ما می‌گردد. عدم احساس گناه نسبت به دوری از فرزندان در طول ساعات اداری نیز بی‌تاثیر نیست. همین استرس و احساس گناه موجب افسردگی و وخامت آن می‌شود.

هیت‌من می‌افزاید که زنان به طور میانگین از مردان بیشتر عمر می‌کنند، بنابراین بیش از مردان داغدیدگی و تنهایی را تجربه می‌کنند، که از عوامل شناخته شده افسردگی قلمداد می‌شود.

الیسون آبرامز، روان‌درمانگر در نیویورک سیتی می‌گوید: افسردگی زنان در مقایسه با مردان نمودهای متفاوتی دارد. زنان اساساً علائم افسردگی را خستگی، عدم انگیزه یا عدم‌علاقه و گریه متداوم توصیف می‌کنند. از طرف دیگر، اکثر بیماران مذکری که از افسردگی به من مراجعه می‌کنند، از علائمی همچون عصبانیت، که از علائم آشکار و متداول افسردگی در مردان است، شکایت می‌کنند. ریشه افسردگی در بسیاری از بیماران وی، عدم اعتماد به نفس است، پیغامی تلفیقی از اجتماع و فرهنگ که از جوانی دریافت می‌کنیم.

نوسانات هورمونی در افراد خاص می‌تواند موجب بروز بیماری‌های روحی در زنان گردد

زن در حال جویدن ناخن از اضطراب

طبق نظر انجمن اضطراب و افسردگی آمریکا، از بلوغ تا سن ۵۰ سالگی، زنان دوبرابر مردان اختلال اضطراب را تجربه می‌کنند، که علائم آن در قالب نگرانی، تنش، خستگی و ترس بروز می‌کند. دوباره، فاکتورهای متعددی در این میان نقش ایفا می‌کنند، از جمله اجتماع و فرهنگ معیار و محرک‌های تنش‌زا، اما نحوه‌ی واکنش و برخورد با آن‌هاست که تمایز عمده بین زنان و مردان را مشخص می‌کند. نکته کلیدی در مطالعات انجمن روانشناسی آمریکا این است که: مردان تمایل دارند تا عواطف خود را بروز دهند، حال آن که زنان آن را پنهان می‌نمایند. البته زیست‌شناسی نیز نقش مهمی را ایفا می‌کند، و محققان بیش از پیش به تاثیرات استرادیول، اصلی‌ترین هورمون جنسی زنانه، تمرکز نموده‌اند. دکتر تامر گور، استادیار روانپزشکی و سلامت روان، عصب‌شناس، متخصص زایمان و بیماری‌های زنان در دانشگاه ملی وکسنر معتقد است، همین هورمون عامل و مسئول تفاوت‌های جنسیتی اختلالات عمده روانپزشکی می‌باشد.

استرس پس از حادثه

طبق نظر جنیفر ولکین، عصب‌ شناس و روانشناس، به لحاظ تکنیکی اختلال استرس پس از سانحه نوعی از اختلال اضطراب است، طبقه‌ایی از بیماری که شامل اختلال ترس، اختلال اضطراب تعمیم‌یافته، فوبیا(ترس مرضی) و اختلال اضطراب جدایی می‌شود، اما ذکر این نکته حائز اهمیت است، زیرا زنان دوبرابر مردان در معرض علائم حاد و حدوداً ۴ برابر در معرض اختلال استرس مزمن قرار دارند. اینچنین نیست که زنان به طور کلی حوادث بیشتری را تجربه کنند، اما ما زنان انواع خاصی از حوادث، از جمله سوء استفاده‌های جنسی و تجاوز را پشت سر می‌گذاریم که با استرس پس از حوادث ارتباط عمیقی دارد. چگونگی پاسخ ما به این تجربیات سخت می‌تواند وخامت اضطراب پس از حادثه را وخامت بخشد.

والکین شرح می‌دهد که زنان، در مقایسه با مردان نجات یافته از حوادث، بیشتر مستعد سرزنش خود هستند و بر این باورند که عدم کفایت آن‌ها منجر به حوادث می‌گردد. در صدر همه این‌ها، ما به طور ارادی و غیر ارادی از مهارت‌های مقابله، از قبیل رهاسازی یا سرکوب‌سازی استفاده می‌کنیم که خاطرات را متلاطم می‌سازد، که البته مفید نیستند. والکین خاطر نشان می‌سازد که همچنین ممکن است زنان بیشتر مستعد اضطراب پس از حوادث باشند، زیرا ما بیشتر پذیرای افسردگی و اضطراب هستیم.

خوردن بیش از حد از استرس

اگرچه مردان نیز به اختلال خوردن مبتلا می‌شوند، اما این اختلال، یک اختلال زنانه تلقی می‌شود. دکتر راشل پورتر معتقد است، این اختلالات اغلب دارای کلیدهای زنانه اعم از غرور، خویشتنداری، احساساتی بودن و ایده‌آل‌گرایی است. تمام افرادی که بیلبوردها، پیام‌های بازرگانی یا مجلات بانوان را مشاهده کرده باشند، می‌دانند که زنان تحت فشار استانداردهای خاصی برای لاغری و تناسب اندام قرار دارند. پورتر می‌گوید، استانداردهای فرهنگی برای وزن متناسب، اندام و ظاهر موجه بار سنگینی را بر زنان تحمیل می‌کند و این مطلق‌گرایی بر روابط زنان با غذا و بدنشان تاثیرگذار است.

ابتلا به اختلال خوردن الکل به طور خاص، شایع‌ترین نوع اختلال خوردن، حتی شایع‌تر از آنارکسیا و گرسنگی مفرط است، که ۲.۸ میلیون بزرگسال آمریکایی به آن مبتلا هستند. آمار حاکی از آن است که زنان دو برابر مردان دچار اختلال خوردن الکل هستند، حال آن که اختلال خوردن الکل به نظر رفتاری متداول در بین مردان است. آی مردم! من یک پیتزای کامل را به تنهایی می‌خورم و به کمک نیز نیاز ندارم!

پورتر می‌گوید، اختلال خوردن الکل در قالب امری مخفی، شرم‌آور، شدیداً هیجانی و به هر قیمتی که شده، اختلالی مستلزم تغییر است. اما اختلال خوردن برای تمام افرادی که آن را تجربه می‌کنند، و تمام افرادی که با آن دست به گریبانند و مستلزم درمان و مراقبت، خطرناک است.

منبع : prevention.com

هیجانات و نقش تنظیم هیجانات در بهداشت روان

گروس و لونسون (۱۹۹۷) گزارش کرده‌اند که بیش از ۵۰ درصد اختلالات محور یک و ۱۰۰ درصد اختلالات محور دو با نقایص مربوط به تنظیم هیجان همراه هستند.

هیجانها، تاریخچه‌ای طولانی در فلسفه غرب دارند، افلاطون، هیجان‌ها را به عنوان بخشی از استعاره یک ارابه‌دان می‌دانست که می‌کوشد دو اسب را تحت اختیار در آورد، یک اسب که به سهولت اهلی شده و نیاز به هدایت ندارد و دیگری که وحشی بوده و شاید هم خطرناک باشد.
فلاسفه خویشتن‌دار مانند اپیکتتوس، چیچرو و سنکا، هیجان را تجربه‌ای می‌دانستند که سبب گمراه شدن توانایی‌های منطقی (که باید همواره بر تصمیمات بشر غلبه داشته و آنها را تحت اختیار داشته باشند) می‌شود، در نقطه مقابل، هیجان و بروز آن در فرهنگ غرب، بسیار ارزشمند قلمداد شده است، در حقیقت، در معابد خدایان یونان، گستره کاملی از هیجانها و معضلات دیده می‌شود، در یکی از نمایش نامه‌های ائوریپیدوس به نام باکی، خطر نادیده انگاشتن و بی‌احترامی به روح وحشی و آزاد دیوفیلسیوس (خدای شراب و بارودی) بیان شده است. در تمام مذاهب عمده جهان که بر سپاسگزاری، دلسوزی، بهت، عشق و حتی شهوت تاکید می‌ورزند، هیجان، نقشی محوری را بر عهده دارد، نهضت روم بر علیه حقانیت عصر روحانیت عصر روشنگری (که بر فطرت طبیعی و آزاد بشر، توانایی خلاقیت، تهییج، نوین‌گرایی، عشق پرشور و حتی ارزش رنج کشیدن تاکید می‌ورزید) شورش کرد در میان سنت‌های مذهبی شرق، مکتب بودایی در باره هیجان‌هایی که تصدیق‌کننده زندگی هستند و نیز هیجان‌هایی که مخرب هستند، بحث می‌کند و بدین ترتیب خود را تشویق می‌کند تا گستره هیجان‌های خود را به طور کامل تجربه کند و در عین حال، از هر گونه وابستگی به پایدار بودن هر نوع حالت هیجانی رها شود.

در ارایه یک تابلوی تعریفی از هیجان، مارشال ریو در کتاب خود به نام انگیزش و هیجان می‌نویسد: هیجانها پدیده‌هایی چند وجهی هستند، هیجان‌ها تا اندازه‌ای حالت‌های عاطفی ذهن هستند و باعث می‌شوند تا به شیوه خاصی احساس کنیم، مثلا خشمگین یا شادمان شویم، هیجان‌ها همچنین پاسخ‌های زیستی نیز هستند، واکنش‌های فیزیولوژیکی که بدن را برای عمل سازگاری آماده می‌سازند، بدن ما هنگام هیجان‌زدگی طوری فعال می‌شود که با حالت بی‌هیجانی فرق دارد، بالاخره این که هیجانها پدیده‌هایی اجتماعی هستند، هیجانها طوری حالت‌های متمایز صورتی و بدنی تولید می‌کنند که تجربه هیجانی درونی ما را به دیگران می‌رساند.
همه ما، انواع گوناگونی از هیجانها را تجربه می‌کنیم و می‌کوشیم با توسل به روشهایی کارآمد یا ناکارآمد، با این هیجان‌ها مقابله کنیم. مشکل اصلی، تجربه کردن اضطراب نیست، بلکه توانایی ما در شناسایی اضطراب خویش، پذیرفتن آن، استفاده از آن در صورت امکان و ادامه دادن به عملکرد خود به رغم وجود اضطراب است. هیجانها مطالبی را در باره نیازها، ناکامی‌ها و حقوق ما در اختیارمان قرار می‌دهند و انگیزه لازم را برای ایجاد تغییر و گریز از موقعیت‌های دشواری با ما اعطا کرده و سبب می‌شوند که دریابیم در چه مواقعی، احساس رضایتمندی می‌کنیم، با این حال، افراد بی‌شماری وجود دارند که معتقدند هیجان‌هایشان، آنان از مستاصل کرده است، از احساسات خود واهمه دارند و توان مقابله ندارند، زیرا بر این باور هستند که غم یا اضطرابشان، مانع از انجام رفتارهای کارآمد می‌شود.

هیجان از مجموعه فرایندهایی تشکیل شده که هیچ یک از آنها نمی‌توانند به تنهایی، سبب شوند که ما یک تجربه را هیجان بنامیم. هیجان‌ها، مانند اضطراب، شامل مولفه‌های ارزیابی، حس، قصدمندی (وجود هدف) احساس یا (کیفیت) رفتار حرکتی و در اغلب موارد مولفه ی بین فردی هستند، بنابراین هنگامی که شما هیجان اضطراب را تجربه می‌کنید، درمی‌یابید که نگران هستید و کار خود را در موعد مقرر انجام نخواهید داد (ارزیابی)، دچار افزایش تعداد ضربان قلب می‌شوید (حس)، بر توانایی‌های خود متمرکز می‌شوید (قصدمندی)، احساس هولناکی در باره زندگی دارید (احساس)، از نظر جسمی بی‌تاب و بی‌قرار می‌شوید (رفتار حرکتی) و ممکن است در بسیاری از موارد به دوست یا شریک زندگیتان بگویید امروز، روز بدی است(مولفه بین فردی).

از این رو، هیجان ماهیتی چند بعدی دارد، لذا درمانگران می‌توانند بررسی کنند که کدام بُعد را باید در کانون اصلی قرار دهند و در این زمان یکی از چندین رویکرد گوناگون درمانی را انتخاب کنند، برای مثال، درمانگران برای انتخاب این که کدام تکنیک‌ها را باید برای کدام بیماران به کار گیرند، می‌توانند گزینه‌های تخصصی خود را بر اساس مشکلی که بیمار در همان لحظه مطرح کرده است، بررسی کنند، برای مثال اگر مبارزه بیمار با حس برانگیختگی، بیشترین دردسر را برای وی ایجاد کرده باشد، درمانگر می‌تواند از تکنیک‌های مدیریت استرس (مانند آرمیدگی، تمرینات تنفسی) مداخلات مبتنی بر پذیرش، راهبردهای مبتنی بر طرحواره هیجانی یا ذهن آگاهی استفاده کند، اگر بیمار با این حس روبرو باشد که موقعیتی خاص مستاصل‌کننده است، درمانگر می‌تواند برای آن که مسایل مختلف را در چشم انداز بیمار قرار دهد و به بررسی اصلاحات احتمالی مربوط به آن موقعیت پر استرس بپردازد، از بازسازی شناختی یا حل مساله استفاده کند. بدین ترتیب تنظیم هیجان می‌تواند شامل بازسازی شناختی، آرمیدگی، تعیین هدف یا فعالسازی رفتاری، طرح واره هیجانی و تحمل عواطف، تغییرات رفتاری و اصلاح تلاش‌های دردسرساز برای دستیابی به اعتباریابی باشد.

افرادی که با تجربه پر استرس مقابله می‌کنند، افزایش شدت هیجان را تجربه خواهند کرد که خود می‌تواند علت دیگری برای ایجاد استرس بوده و میزان هیجان را بیش از پیش افزایش دهد، برای مثال مردی که قطع یک رابطه صمیمانه را تجربه می‌کند، غم و خشم و اضطراب و نا امیدی و حتی حس رهایی را تجربه می‌کند، با افزایش شدت این هیجان‌ها، او ممکن است به سو مصرف الکل یا مواد مخدر روی آورده، پرخوری کند، بی‌خواب شود، به رفتارهای جنسی مبادرت ورزد، یا خود را به باد انتقاد بگیرد، هنگامی که هیجانهای اضطراب، غم یا خشنودی پدید آیند، آن گاه روش‌های دردسرساز مقابله با شدت آن هیجان هستند که می‌توانند تعیین کنند آیا تجربه زندگی پر استرس وی، تشدید شده و به روش‌های دردساز دیگری از مقابله منجر می‌شوند یا خیر؛ لذا بر هم خوردن تنظیم هیجانی وی، ممکن است سبب شود او لب به شکایت بگشاید، لب و لوچه‌اش از ناراحتی آویزان شود و به دیگران حمله کرده یا از آنان دوری گزیند، او ممکن است درباره هیجان خود به نشخوار فکری بپردازد و بکوشد به اصل واقعیت پی ببرد و همین امر سبب می‌شود که بیش از پیش دچار افسردگی، انزوا و عدم تحرک شود (برای مثال نوشیدن الکل، سبب کاهش اضطراب در کوتاه مدت می‌شود)، ولی می‌توانند پس از مدتی، مقابله هیجانی را تشدید کنند، این راه حل‌های موقتی (پرخوری، اجتناب، نشخوار فکری و سوء مصرف مواد) ممکن است در کوتاه مدت مفید واقع شوند، اما همین راه حل‌ها ممکن است خود به یک مشکل تبدیل شوند.

 

منابع
۱- انگیزش و هیجان. ریو، جان. مارشال. ترجمه یحیی سید محمدی؛ تهران؛ ویرایش؛۱۳۷۶؛ (تاریخ انتشار به زبان اصلی، ۱۹۹۵)
۲- تکنیک‌های تنظیم هیجان در روان درمانی. رابرت ال، لی هی ، دنیس تیرچ، لیزا ا، ناپولیتانو. ترجمه عبدالرضا منصوری راد. تهران. ارجمند.۱۳۹۲(تاریخ انتشار به زبان اصلی، ۲۰۱۱)
۳- Gross JJ, Levenson RW. (1997).Hiding feelings: The acute effects of inhibiting negative and positive and positive emotion. Journal of Abnormal Psychology . 106,95-103.

منبع: میگنا؛ نویسنده: بهاره قربانی؛ روانشناس بالینی

تکنیک‌هایی برای رهایی از استرس در ۱۰ دقیقه!

شهرنشینی مزیت‌های زیادی دارد اما در کنار تمام این مزیت‌ها، آلودگی هوا و ترافیک به همراه فشار ناشی از کار زیاد، باعث شده تا استرس به زندگی روزمره راه پیدا کند…

این روزها همه از فشار استرس ناشی از حجم زیاد کارهای روزانه گِله دارند؛ اما متاسفانه شاهد هستیم که روز به روز، حجم این کارها بیشتر می‌شود و به هیچ وجه نیز نمی‌توان از زیر بار سنگین مسئولیت‌های زندگی شانه خالی کرد تا استرس کمتری ایجاد شود. این امر نتیجه‌ای به غیر از تلنبار شدن استرس ناشی از دغدغه‌های روزمره برای ما ندارد، به همین منظور بر آن شدیم تا مروری بر تکنیک‌هایی داشته باشیم که با به کار گرفتن آنها می‌توان در ده دقیقه و حتی کمتر میزان فشار استرس وارده را کاهش داد. شهر نشینی مزیت‌های زیادی دارد اما در کنار تمام این مزیت‌ها، آلودگی هوا و ترافیک به همراه فشار ناشی از کار زیاد، باعث شده تا استرس به زندگی روزمره راه پیدا کند.

مسافرت یا ماساژ را می‌توان از راه‌های موثر بر طرف نمودن استرس دانست اما فشار کار روزمره اجازه نمی‌دهد که کار و زندگی را رها کرده و وقت و بی‌وقت به مسافرت برویم یا مجبور به پرداخت هزینه‌های گزاف سالن‌های ماساژ باشیم. خوشبختانه تمرین‌هایی وجود دارد که با انجام دادن آنها می‌توان به راحتی از شر استرس‌های وارده خلاص شد و از طرف دیگر هیچ‌ هزینه‌ای نیز لازم نیست صرف آن‌ها کنید. برای به کارگیری این تکنیک‌ها حتی به تجهیزات مختلف نیز نیاز ندارید و کافی است تنها از ریه‌های خود کمک بگیرید.

جالب است بدانید استرس به راحتی می‌تواند منجر به بیماری‌های قلبی و سکته شود، مشکلات گردش خود و اعتیاد نیز از مواردی دیگری است که استرس یکی از بزرگترین دلایل بروز آنهاست.

با توجه به مواردی که ذکر شد پیشنهاد می‌کنیم تا انتهای این متن با ما باشید و روش‌های کاهش استرس را به دقت مطالعه کنید.

۱. تکنیک نفس کشیدن مساوی یا Sama Vritti

در بین ۴ نکته‌ای که در اینجا به آنها خواهیم پرداخت، تکنیک نفس کشیدن مساوی راحت‌ترین شیوه برای کاهش استرس است. زمانی که احساس کردید استرس شدیدی دارید کافی است تا چهار مرتبه پشت سر هم نفس کوتاه و بریده بکشید و سپس به همان صورت از طریق بینی بازدم داشته باشید. این فعالیت به دوام و ثبات نفس کشیدن شما کمک می‌کند. اگر این تکنیک را برای مدتی انجام دهید به راحتی به آن عادت می‌کنید و در مراحل بعدی پیشنهاد می‌شود حتی میزان نفس کشیدن پشت سر هم خود را از ۴ مرتبه به ۶ یا ۸ مرتبه افزایش دهید،‌ توجه داشته باشید که این فرآیند برای کاهش استرس شما است و به هیچ وجه با خود برای نفس کشیدن بیشتر مسابقه نداشته باشید. تکنیک نفس‌کشیدن مساوی به کاهش استرس به خصوص در شرایط قبل از رفتن به رختخواب و زمانی که قصد دارید به ذهن و بدن خود استراحت بدهید کمک بسزایی می‌کند.

۲. تکنیک نفس کشیدن شکمی

برای انجام این تکنیک، یک دست را روی سینه قرار دهید و با دست دیگر ناحیه شکمی را لمس کنید. سپس نفس عمیقی از طریق بینی خود کشیده و همزمان، باز شدنِ ریه‌ها را برای ورود هوا احساس کنید. این تمرین را شش تا ده بار در هر دقیقه به مدت ۱۰ دقیقه انجام دهید. پیشنهاد می‌شود قبل از اینکه به محیط‌های استرس زا نظیر سالن امتحان و ملاقات‌های تجاری وارد می‌شوید از از تنفس شکمی غافل نشوید.

۳. تکنیک نفس کشیدن جمجمه درخشان یا Kapalabhati

برای رهایی از استرس با این تکنیک نفسی طولانی و آهسته بکشید سپس به سرعت سعی کنید از قسمت بالایی شکم بازدم داشته باشید. این شیوه نفس کشیدن را ادامه دهید تا زمانی که احساس کردید با آن مشکلی ندارید، سپس چرخه این تکنیک را بیشتر کنید و سعی داشته باشید ۱۰ بار به این حالت نفس بکشید.

۴. تکنیک نفس کشیدن جایگزین بینی یا Nadi Shodhana

شاید بتوان گفت آخرین تکنیکی که در این بحث به آن می‌پردازیم، موثرترین آنها نیز هست، گفته می‌شود که این تکنیک باعث می‌شود دو قسمت مغز به یکدیگر متصل شده و آرامش و تعادل کاملی را برای شما به ارمغان بیاورد. برای انجام این تکنیک یکی از سوراخ‌های بینی خود را با انگشت بگیرید، سپس از سوراخ دیگر نفس عمیقی بکشید و در بازدم جای انگشت خود را عوض کرده و از سوراخ دیگر بینی که تاکنون بسته بوده بازدم انجام دهید. این فرآیند را تکرار کنید و سعی داشته باشید جای انگشت خود را عوض کنید تا در هر نفس کشیدن سوراخ‌های بینی هرکدام به نوبت دم و بازدم داشته باشند. پیشنهاد می‌کنیم اگر کار دشواری پیش رو دارید و برای انجام دادن آن نیاز به تمرکز زیادی حس می‌کنید حتما این روش نفس کشیدن را انجام دهید.

ذکر این نکته نیز لازم به نظر می‌رسد که در ابتدا ممکن است با این روش احساس راحتی نکنید اما مطمئن باشید نتیجه‌ بسیار مثبتی را تجربه خواهید کرد. ایجاد تعادل میان ذهن و بدن و در نتیجه رها شدن از زیر فشار‌ استرس می‌توان از نتایج این شیوه تفس ذکر کرد. همان‌ گونه که در ابتدا نیز ذکر شد،‌ برای رها شدن از استرس‌های روزمره، به راحتی و در ظرف چند دقیقه با انجام این تکنیک‌ها به آرامش می‌رسید.

ناگفته نماند که استرس، به خودی خود معلول است و علت، همیشه در جای دیگری پنهان شده است، بنابراین از انجام سایر روش‌های مناسب و کم هزینه برای رها شدن از فشار استرس غافل نشوید،‌ برای مثال یوگا راه‌ بسیار مناسبی جهت مقابله با استرس و رسیدن به آرامش است، بودن در کنار خانواده،‌ غذا پختن، رسیدن به گل و گیاه، ‌مطالعه و حتی خرید کردن از مواردی هستند که به کاهش استرس کمک می‌کنند. سعی کنید روش‌های نفس کشیدن را که در بالا ذکر شد در برنامه روزانه خود قرار دهید، این تکنیک‌ها در کنار کمک به کاهش استرس باعث حفظ سلامتی ریه‌ها نیز می‌شوند.

منبع: میگنا

وسواس فکری باعث اضطراب می‌شود

اگر تا به حال فکری داشته‌اید که نتوانسته‌اید آن را از ذهنتان بیرون کنید، تا اندازه‌ای از تجربه وسواس فکری آگاهید. فکر، تکانه یا تصور سمج و مزاحم، مسایلی هستند که افراد مبتلا به وسواس فکری با آن در گیرند و می‌دانند که این شناخت‌ها، درون فرآیندهای فکر آشفته خودشان ایجاد می‌شوند. آنها ناامیدانه سعی می‌کنند این افکار مزاحم را نادیده بگیرند یا متوقف کنند و در برخی موارد می‌کوشند با انجام دادن کاری یا فکر کردن به چیزی دیگر، آن را خنثی کنند. برای این که فکر وسواسی را درک کنید به زمانی فکر کنید که با فرد مهمی در زندگی‌تان، جرو بحث کرده‌‌اید و برای مدت چند ساعت یا چند روز بعد از آن، این جر و بحث را در ذهن خود مرور کرده‌ا‌ید.

تفکرات وسواس فکری عبارتند از: شمارش ذهنی اعداد، دعا خواندن یا تکرار ذهنی کلمات و عبارات معین، تجسم تصاویر دیداری معین و مطالب ذهنی.

دیگر اختلال اساسی بعضی بیماران، نشخوارهای فکری است که ممکن است نوعی رفتار وسواسی باشد که در پاسخ به وسواس به وجود می‌آ‌ید. در این قبیل موارد، فرد، گرفتار تفکر دور و دراز غیر خلاق در باره موضوع معینی می‌شود. موضوع این تفکرات ممکن است جنبه فردی و شخصی داشته یا دارای ماهیت مذهبی و فلسفی باشد. بیشتر افراد مبتلا به وسواس فکری، با وسواس عملی هم دست به گریبانند. وسواس عملی، رفتار تکراری و ظاهرا هدفمندی است که در پاسخ به تمایلات غیرقابل‌کنترل یا بر اساس یک رشته مقررات تشریفاتی یا قالبی انجام می‌شود. بر خلاف وسواس‌های فکری که باعث اضطراب می‌شوند، وسواس‌های عملی برای کاهش دادن اضطراب یا پریشانی انجام می‌‌شوند.

ترکیب این دو وسواس، اختلالی را ایجاد می‌کند به نام اختلال وسواس فکری و عملی که فرد به خاطر وجود فکرهای مزاحم که باعث اضطرابش می‌شود، دست به اعمال جبرانی‌ای می‌زند تا آنها را خنثی کند که متاسفانه این اعمال وقت‌گیر، غیرمنطقی و پریشان‌کننده هستند و فرد نومیدانه آرزوی متوقف‌کردن آنها را دارد. این اختلال‌ها می‌تواند شامل نگرانی‌هایی از آلودگی مانند میکروب‌ها، تردید در مورد روشن گذاشتن گاز یا پرخاشگری مانند صدمه‌زدن به دیگران باشد. حتما متوجه شده‌‌اید که وسواس عملی، بیشتر با وسواس فکری مرتبط با آن همراه است.

خیلی از مواقع، وسواس فکری می‌تواند با کمال‌گرایی اشتباه گرفته ‌شود، ولی یکی از تفاوت‌های مهم این دو در این است که فرد وسواسی معمولا درگیر موضوع‌های پیش‌پا افتاده‌ای است که خیلی به پیشرفت در زندگی مربوط نمی‌شود، ولی فرد کمال‌گرا به دنبال پیشرفت در زندگی شخصی، تحصیلی و شغلی‌اش است؛ البته اگر بتواند با واقعیت منطبق باشد و فرد از استاندارد‌های خشک و انعطاف‌ناپذیر مبری باشد. یکی از دلایل مهم این اختلال، یادگیری مشاهده‌ای است، یعنی والدینی که خودشان از این مشکل رنج می‌برند، بدون شک فرزندان وسواسی خواهند داشت.

دلیل دیگر ماندگاری این اختلال، روبرو نشدن این افراد با موقعیت‌هایی است که در آن دچار اضطراب می‌شوند و با انجام رفتار‌هایی، سعی در فرار از آن موقعیت دارند، در حالی که ماندن در آن موقعیت، به بهبود آنها در طولانی‌مدت کمک خواهد کرد. در حقیقت، اضطرابی که آنها دارند، یک اضطراب غیرواقعی است که فقط گذر زمان و دیدن این که مثلا ماندن در یک مکان عمومی مانند سینما و بیرون آمدن از آنجا بدون این که لباس‌هایمان را در منزل بشوییم و در آن هفته بیمار نشویم، می‌تواند این اطمینان را در فرد ایجاد کند که تخمین او از موضوع اضطراب‌برانگیز، واقعی نبوده است.

مشغولیت ذهنی، مساله دیگری است که ممکن است با وسواس، اشتباه گرفته شود. چنین چیزی گاهی اوقات سراغ هر فردی می‌آید ولی تفاوت آن با وسواس این است که زمانی که می‌خواهیم از شر آن خلاص شویم، می‌توانیم، اما وسواس این ویژگی را ندارد.

درمان چیست؟

بیماری وسواس، بیماری پیچیده و ناتوان‌کننده‌ای است که متاسفانه می‌تواند در بسیاری از موارد، در صورت عدم دریافت درمان حرفه‌ای، سیر صعودی داشته باشد و تبدیل به یک بیماری مزمن شود. درمان این بیماری از طریق دو درمان همزمان، یعنی دارودرمانی و روان‌درمانی که به ترتیب به‌وسیله یک روان‌پزشک و یک روان‌شناس صورت می‌گیرد، میسر است. همچنین همکاری اعضای خانواده فرد، در انجام تکالیف درمانی او، بسیار ضروری است.

منبع: بخش سلامت تبیان

تفاوت ترس با اضطراب و تاثیر اضطراب بر ارگانیزم انسان

اضطراب زیاد در فرد، باعث تنیدگی روانی و جسمی می‌شود و این میزان از تنیدگی و مشغولیت فکری به موارد مختلف باعث مختل شدن جسم و روان فرد شده و به آرامی او را گوشه‌نشین و افسرده می‌کند.

حتما تا به حال کلمات زیادی در حوزه اضطراب شنیده‌اید که بر جای هم می‌نشینند اما جایگاهشان متفاوت و گاه اشتباه است. یک فرد، زمانی که اتفاقی واحد را دو بار تعریف می‌کند، واژه ترس و اضطراب را در دو جای مختلف به کار می‌برد. اما آیا به راستی میان این دو تفاوتی است؟ برای مثال ممکن است بگوید «چیزی نمانده بود که اتومبیل با من برخورد کند، خیلی ترسیدم» و ‌‌‌‌‌‌‌‌در جایی دیگر با تعریفی دوباره بگوید «چیزی نمانده بود که اتومبیل با من برخورد کند، خیلی مضطرب شدم» شاید بتوان گفت، اضطراب در پی ترس‌های متعدد و شرطی شدن ما در یک موقعیت و یا چندین موقعیت ایجاد می‌شود. فردی که نزدیک بوده است اتومبیل با او برخورد کند به واقع باید بترسد. چرا که خطر در کمین او بوده است، واقعیست و یک ارگانیزم، که میلیون‌ها سال به دنبال تعقیب و گریز بوده است قطعا شرایط خطر را درک می‌کند و برای عدم آسیب‌رسانی به او فرار می‌کند که اگر غیر از این بود تا به حال بقا به خطر می‌افتاد.

اضطراب زمانی به وقوع می‌پیوندد که عاملی واقعی و پابرجا وجود ندارد اما فرد شدیدا احساس بدی دارد. احساسی که جنسش از نوع ترس نیست. احساسی که باعث نمی‌شود او از جا بپرد و فرار کند اما تمام ذهن و اندام او را فرا می‌گیرد و آرام آرام او را از درون فلج می‌کند.

زمانی که فرد به کرات در شرایطی ترس‌آور حضور پیدا می‌کند، غده فوق کلیوی او، به صورت متناوب هورمون کورتیزول را ترشح می‌کند و فرد همواره در شرایط اضطراری قرار دارد. ترشح این هورمون به این میزان و طولانی مدت، فرد را دچار یک شرطی‌سازی در شرایط استرس‌آور می‌کند.

زمانی که استرس مزمن می‌شود، می‌گوییم فرد دچار اضطراب است که اضطراب انواع مختلف و شدت متفاوتی دارد. اضطراب جدا از انواع مختلفی که دارد، خود زیر بنای بسیاری از اختلالات دیگر است. در انواع وسواس، چیزی که که در پس شست و شو‌های مکرر و مرضی وجود دارد و همچنین وسواس‌های فکری و تکرار شونده، جز اضطراب نیست.
احساس اضطراب از ذهن می‌گذرد و فرد ناگزیر به عملی برای فرو نشاندن اضطراب می‌شود که صرفا همین عمل، تکرار شونده، وسواسی و مرضی است. یا فردی که دچار وسواس چک کردن موارد مختلف است، پس از ایجاد شدن اضطراب و فکر مشغولی پس از ان، وارد عمل می‌شود. برای مثال پس از مشغولیت فکر به قفل بودن یا نبودن درب اتومبیل، بر می‌گردد و ان را چک می‌کند. اگر قفل باشد که خود را تشویق می‌کند و پاسخ اضطراب خود را این طور می‌دهد که با این که شک کردم و مضطرب شدن اما کار خود را به خوبی انجام داده بودم و باید پاداش بگیرم. اگر درب اتومبیل را قفل نکرده باشد، باز هم خود را تشویق می‌کند و اضطراب خود را لازم و به جا می‌داند و نیازی برای ترک و درمان اضطراب و وسواس خود نمی‌بیند.

درست است که میزان متعادل اضطراب برای پیشرفت لازم است اما سطح بالای اضطراب همان طور که در نمونه وسواسی مشکلات زیادی ایجاد می‌کند، در افسردگی نیز یکی از مقوله‌های مهم است. اضطراب زیاد در فرد، باعث تنیدگی روانی و جسمی می‌شود و این میزان از تنیدگی و مشغولیت فکری به موارد مختلف باعث مختل شدن جسم و روان فرد شده و به آرامی او را گوشه نشین و افسرده می‌کند.
اضطراب در بیشتر بیماری‌های سایکوسوماتیک تشدید‌کننده است. در بیماری‌هایی مانند زخم معده، در صورت عدم کنترل و کاهش اضطراب، فرد دچار بیماری، حتی اگر شرایطش رو به وخامت نگذارد، ثابت می‌ماند و بهبودی حاصل نمی‌شود. اضطراب شایع‌ترین مشکل و اختلال قرن حاضر است. باید به منظور پیشگیری و کنترل آن، راهکاری جست.

نویسنده: میلاد زارعی؛ مشاور و آزمونگر

افراد «افسرده» را بشناسیم

افسردگی، از شایع‌ترین اختلالات روانپزشکی است که سلامت روان جامعه را تهدید می‌کند. اما، نکته‌ای که بیش از پیش می‌بایست به آن توجه داشت، شناخت علائم افسردگی و درمان آن است.

با کوچکترین حرفی و دیدن صحنه‌ای غمناک، اشک‌هایش از چشمانش سرازیر می‌شود. اما هیچ اعتنایی به این رفتار خودش نداشت تا این که حسابی گوشه‌گیر و منزوی شد. تا جایی که از رفتن به مهمانی‌های خانوادگی و دوستانه فرار می‌کرد و مدام در اتاقش تنها بود. سرانجام وقتی نزد روانپزشک رفت، متوجه شدند دچار افسردگی شدید شده است. حضور این قبیل افراد را می‌توان در برخی خانه‌ها و خانواده‌ها مشاهده کرد. افرادی که می‌دانند افسرده‌اند اما حاضر نیستند درمان شوند. اما، نکته‌ای که در این بین وجود دارد، این است که اغلب ما نسبت به علائم افسردگی، بی‌اعتنا هستیم و یا این که این علائم را نمی شناسیم.

در صورت احساس افسردگی باید چه کارهایی انجام داد

ـ با فردی که به او اعتماد دارید، درباره احساسات خودتان حرف بزنید. بیشتر افراد پس از حرف زدن با فردی که به احساسات آنها توجه می‌کند، احساس بهتری پیدا می‌کنند.

ـ دنبال درمان افسردگی خود باشید. مراجعه به پزشک یا روانشناس، قدم اول شروع درمان است.

ـ فراموش نکنید که برای بهبودی، نیاز به درمان صحیح دارید.

ـ تلاش کنید به سمت انجام کارهایی بروید که قبلا آنها را دوست داشتید. ارتباطات اجتماعی خودتان را قطع نکنید، با دوستان و اعضای خانواده‌تان در تماس و ارتباط بمانید.

ـ سعی کنید بپذیرید که شما نیز ممکن است دچار افسردگی شده باشید، پس بهتر است انتظاراتتان را از خودتان کاهش دهید. طبیعی است که در زمانی که افسرده‌اید، بازده کاری شما به خوبی سابق نباشد.

کارهایی که می‌توانید برای مبتلایان به افسردگی انجام دهید

ـ در برنامه‌ریزی برای انجام کارهای روزمره و داشتن برنامه منظمی برای خواب و غذا خوردن، به آنها کمک کنید.

ـ آنها را تشویق کنید که سعی کنند روزانه ورزش کنند و از بودن در جمع فاصله نگیرند.

ـ به آنها کمک کنید سعی کنند به جای افکار منفی، بر افکار مثبت متمرکز شوند.

ـ اگر متوجه وجود افکار خودکشی در آنها شدید، تنهایشان نگذارید، داروها و اشیای برنده و سایر اقلام خطرناک را نیز از دسترس آنها دور نگه دارید. آنها را تشویق کنید به پزشک مراجعه کنند.

ـ به آنها اطمینان بدهید که آنها را در این مسیر همراهی خواهید کرد.

ـ مراقب خودتان هم باشید و زمانی را به استراحت و انجام کارهای مورد علاقه خود اختصاص دهید.

ـ سعی کنید به حرف‌های آنها گوش بدهید و نشان دهید که قصد کمک دارید.

ـ سعی کنید اطلاعات خودتان را در زمینه افسردگی افزایش دهید.

ـ فرد افسرده را تشویق کنید که به متخصص مراجعه کند و به او پیشنهاد بدهید در صورتی که بخواهد شما در مراجعه به متخصص او را همراهی خواهید کرد.

ـ اگر پزشک دارویی برای آنها تجویز کرده است، در زمینه مصرف آن، او را حمایت کنید.

ـ توصیه کنید دارویش را به طور منظم مصرف کند.

ـ صبور باشید و به او آزمایش دهید که شروع بهبودی به دنبال مصرف دارو معمولاً چند هفته طول می‌کشد.

چرا فرزند من افسرده شده است

روند رشد و تکامل کودکان، سرشار از چالش‌ها و فرصت‌هاست، درس و امتحانات، مسائل مرتبط با گروه همسالان و دوستان، تغییرات دوران بلوغ و … بعضی از کودکان می‌توانند با این تغییرات، به خوبی کنار بیایند و بعضی دیگر نمی‌توانند. ناتوانی در کنار آمدن با این قبیل تغییرات، می‌تواند زمینه‌ساز استرس و حتی بروز افسردگی در آنها شود.

آنچه باید در صورت بروز افسردگی در فرزندتان انجام دهید

ـ افسردگی هم قابل پیشگیری و هم قابل درمان است.

ـ کودک را تشویق کنید به اندازه کافی بخوابد، ورزش کند، غذا بخورد و به فعالیت‌هایی که دوست دارد، بپردازد.

ـ زمانی را به وقت‌گذرانی و گفت و شنود با او اختصاص بدهید.

ـ با او درباره مسائلی که در خانه، مدرسه یا جاهای دیگر برایش اتفاق افتاده یا می‌افتد، حرف بزنید. ـ سعی کنید از این طریق به این موضوع پی ببرید که چه چیزی بیشتر باعث آزاردگی او شده است.

ـ اگر کودک افکار خودکشی دارد و یا اقدام به خودکشی و یا آسیب به خود کرده است، حتماً و فوراً به پزشک مراجعه کنید.

آنچه باید در مورد افسردگی بدانید

علامت اصلی افسردگی، احساس غمگینی مداوم و عدم علاقه به انجام اموری است که فرد پیش از این به راحتی انجام می‌داده است. در صورتی که این علائم بیش از دو هفته طول بکشد و در عملکرد روزانه فرد اختلال ایجاد کند، به آن بیماری افسردگی اساسی گفته می‌شود. علائم دیگری نیز ممکن است در مبتلایان به افسردگی دیده شوند که عبارتند از کاهش سطح انرژی، کاهش یا افزایش اشتها، کاهش یا افزایش میزان خواب، احساس اضطراب و بی‌قراری، تحریک‌پذیری و زود از کوره در رفتن، کاهش توان تمرکز، کاهش قدرت تصمیم‌گیری، احساس بی‌ارزشی یا پوچی، احساس ناامیدی، احساس گناه و افکار خودکشی و آسیب به خود. افسردگی ممکن است برای هر کسی پیش بیاید، افسردگی، نشانه ضعف نیست، افسردگی را می‌توان به کمک داروهای ضد افسردگی، درمان‌های روانشناختی و یا ترکیبی از این دو، درمان نمود.

آنچه باید در صورت احساس افسردگی انجام دهید

ـ با فردی که به او اعتماد دارید، درباره احساسات خودتان حرف بزنید. بیشتر افراد پس از حرف زدن با فردی که به احساسات آنها توجه می‌کند، احساس بهتری پیدا می‌کنند.

ـ دنبال درمان افسردگی خود باشید، مراجعه به پزشک یا روانشناس، قدم اول شروع درمان است.

ـ فراموش نکنید که برای بهبودی نیاز به درمان صحیح دارید.

ـ تلاش کنید به سمت انجام کارهایی بروید که قبلا آنها را دوست داشتید.

ـ ارتباطات اجتماعی خودتان را قطع نکنید. با دوستان و اعضای خانواده‌تان در تماس و ارتباط بمانید.

ـ سعی کنید حتی اگر در حد یک پیاده‌روی کوتاه هم باشد، به طور منظم ورزش کنید.

ـ سعی کنید به الگوی غذا خوردن و خواب شبانه‌روزی خود نظم بدهید.

ـ مصرف مشروبات الکل، مواد مخدر و داروهای غیرمجاز که افسردگی را تشدید می‌کنند؛ از مصرف آنها بپرهیزید.

فرد افسرده ممکن است افکار خودکشی و یا آسیب به خود داشته باشد. در این صورت فوراً به پزشک مراجعه کنید.

افسردگی سالمندان معمولاً در همراهی با بیماری‌های جسمی آنها (مانند فشار خون، دیابت، دردهای مزمن و بیماری‌های قلبی) بروز می‌کند. گاهی نیز نشانه‌های افسردگی سالمندان، پس از تجربه‌های تلخ و دشوار زندگی (مانند مرگ همسر یا فرزند) بروز و یا تشدید می‌شوند.

خطر ناشی از فوت خودکشی، در سالمندان افسرده بیشتر از جوانان افسرده است.

افسردگی در سالمندان، قابل درمان است. این بیماری را می‌توان به کمک دارو درمانی، درمان‌های روانشناختی و یا ترکیبی از این دو درمان کرد.

آنچه باید در مورد افسردگی پس از زایمان بدانید

افسردگی پس از زایمان، بسیار شایع است. از هر ۶ زنی که نوزادی را به دنیا می‌آورند، یک زن دچار افسردگی پس از زایمان می‌شود. علامت اصلی افسردگی، احساس غمگینی مداوم و عدم علاقه به انجام اموری است که فرد پیش از این به راحتی انجام می‌داده است. در صورتی که این علائم بیش از دو هفته طول بکشد و در عملکرد روزانه فرد اختلال ایجاد کند، به آن بیماری افسردگی اساسی گفته می‌شود.

علاوه بر علائم بالا، علائم دیگری نیز ممکن است در مبتلایان به افسردگی دیده شوند که عبارتند از کاهش سطح انرژی، کاهش یا افزایش اشتها، کاهش یا افزایش میزان خواب، احساس اضطراب و بی‌قراری، تحریک‌پذیری و زود از کوره در رفتن، کاهش توان تمرکز، کاهش قدرت تصمیم‌گیری، احساس بی‌ارزشی یا پوچی، احساس ناامیدی، احساس گناه و افکار خودکشی و آسیب به خود.

علاوه بر آنچه گفته شد، علائم افسردگی پس از زایمان ممکن است به شکل احساس درماندگی، گریه‌های طولانی و بی‌دلیل، احساس عدم دلبستگی به نوزاد و احساس ناتوانی در مراقبت و حمایت از نوزاد و حتی احساس خشم و تنفر از همه نیز ظاهر شود.

در صورت احساس افسردگی پس از زایمان، چه کارهایی باید انجام بدهید

افسردگی پس از زایمان، قابل درمان است. این درمان ممکن است از طریق تجویز دارو توسط پزشک، درمان‌های روانشناختی و یا ترکیبی از این دو روش صورت گیرد. بسیاری از داروهای ضد افسردگی را می‌توان در دوران شیردهی نیز با تجویز روانپزشک مصرف نمود. اگر افسردگی پس از زایمان درمان نشود، ممکن است ماه‌ها و حتی سال‌ها طول بکشد و هم بر سلامت شما و هم بر رشد و تکامل فرزندتان تأثیر منفی بگذارد. در صورت امکان، با مادران دیگری که شرایط مشابه را داشته یا دارند، صحبت کنید و از توصیه‌ها و تجربه‌هایشان بهره‌مند شوید. اگر افکار خودکشی و آسیب به خود و یا آسیب به نوزاد دارید، حتما به صورت فوری به روانپزشک مراجعه کنید.

ـ با نزدیکان خود درباره احساسات و مشکلات خود صحبت کنید و از آنها کمک و مشورت بخواهید. برخی از آنها می‌توانند به شما کمک کنند تا از نوزادتان مراقبت کنید و هم زمان بتوانید زمانی را به مراقبت از خودتان اختصاص بدهید و یا استراحت کنید.

ـ سعی کنید ارتباطتان را با دوستان و اعضای خانواده خود حفظ کنید و زمان‌هایی را در کنار آنها بگذرانید.

ـ اگر برایتان مقدور است، از خانه خارج شوید و زمانی را در فضای باز بگذرانید و حتی اگر محیط اطراف شما مناسب است، می‌توانید نوزادتان را هم به همراه خودتان ببرید. در چنین شرایطی، یک پیاده‌روی مختصر، در حالی که نوزادتان را هم به همراه خود آورده باشید، هم برای سلامت خود و هم برای سلامت خود و هم برای سلامت نوزادتان مفید است.

آنچه باید درباره فردی که نگرانش هستید، بدانید

خودکشی، قابل پیشگیری است.

ـ حرف زدن درباره خودکشی، باعث افزایش احتمال وقوع آن نمی‌شود.

ـ پرسیدن از افکار خودکشی در بیمار افسرده، معمولا نگرانی و اضطراب فرد را کم می‌کند و همدلی و تلاش برای درک احساسی که فرد دارد نیز می‌تواند تا حدی به او احساس آرامش بدهد.

چه کسانی در معرض خطر اقدام به خودکشی هستند

ـ افرادی که سابقه اقدام به خودکشی داشته‌اند.

ـ مبتلایان به افسردگی و مبتلایان به سوء مصرف مواد مخدر و الکل.

ـ افرادی که دچار بحران عاطفی شده‌اند، مثلاً متعاقب شکست عاطفی، مرگ همسر، طلاق یا ورشکستگی.

ـ افرادی که از درد یا بیماری مزمن رنج می‌برند.

ـ افرادی که در معرض جنگ، خشونت، تصادفات رانندگی، سوء استفاده جنسی و تبعیض اجتماعی قرار داشته‌اند.

ـ افراد منزوی که معمولاً از حضور در اجتماع پرهیز کنند.

ـ آنچه شما باید برای کسی که نگرانش هستید، انجام بدهید.

ـ زمان و مکان مناسبی برای گفت‌وگو با فردی که نگرانش هستید در نظر بگیرید. به او بگویید در این زمان و مکان قصدتان فقط شنیدن حرف‌ها و احساسات اوست.

ـ او را تشویق کنید به پزشک مراجعه کند. به او پیشنهاد بدهید که در صورتی که او بخواهد، شما نیز در مراجعه به پزشک او را همراهی خواهید کرد.

ـ اگر فکر می‌کنید که او در معرض خطر فوری یا شدید اقدام به خودکشی است، به هیچ وجه تنهایش نگذارید. با اورژانس تماس بگیرید و یا خودتان او را نزد پزشک ببرید و به اعضای خانواده‌اش حتماً اطلاع دهید.

ـ اگر فردی که نگرانش هستید، با شما زندگی می‌کند، تا زمانی که خطر رفع نشده است، ابزارهای خودکشی مانند داروها، سموم و اشیای برنده را از دسترس او خارج کنید، کامل مراقب او باشید و رفتارهای او را زیر نظر داشته باشید.

حبیب احسنی پور

منبع: مهر

 

علائم استرس در مردان و زنان

اصولاً استرس، واکنش بدن به موقعیت‌های زیانبخش است که برخی از آنها، واقعی یا اکتسابی هستند. استرس می‌تواند عوارض مختلف جسمی و روانی را به بار آورد. مواردی که در این قسمت به آنها اشاره می‌شود، علائم مرتبط با استرس بیش از حد در مردان است.

«بزرگترین سلاح در برابر استرس، توانایی ما در انتخاب یک فکر در مقابل دیگری است.» ـ ویلیام جیمز

متاسفانه استرس، جزء لاینفک زندگی امروزی شده است و می‌تواند بر سلامت و آسایش ما اثر نامطلوبی بگذارد. به طور کلی، استرس‌ بر دو نوع است:
۱- استرس مثبت و مفید (Eustress): نوعی از استرس است که اغلب استرس مفید نامیده می‌شود.
۲- استرس منفی و مضر یا پریشانی (Distress): نوع مخرب استرس است و هنگامی که فرد نمی‌تواند از عهده‌ی فشار روزانه‌ی زندگی برآید، اتفاق می‌افتد.
استرس، یک تجربه‌ی فردی به حساب می‌آید و توانایی هر فرد برای مقابله با آن همواره نسبت به فرد دیگر متفاوت است. هنگامی که وضعیت به تشخیص علائم می‌رسد، شناخت نشانه‌های استرس در مردان بسیار دشوار می‌شود و در این مورد مردان بدتر از خانم‌ها هستند.

در مردان، اغلب تشخیص استرس، به عنوان نشانه‌ای از ضعف شخصیتی آنها پنداشته می‌شود، به گونه‌ای که آنها به طور کلی به نادیده گرفتن نشانه‌های اولیه‌ی استرس تمایل دارند. این مقاله علائم استرس مشاهده شده در مردان و پیامدهای آن در بدنشان را توضیح می‌دهد.

علائم استرس در مردان

مردان، همانند زنان، تحت تأثیر استرس قرار می‌گیرند و می‌توانند به علت علائم شدید استرس مشکلات جسمی و روانی را تجربه کنند.

خستگی شدید

شایع‌ترین علامت استرس در مردان، کمبود انرژی و خستگی است. احساس ضعف و از دست دادن انرژی، بدن را فراگرفته و شخص قادر به تمرکز بر روی کار روزانه خود نیست. حتی اگر مدت زمان کمی کار کند، به شدت خسته می‌شود. این خستگی نه تنها جسمانی است، بلکه به نوعی توانایی وی را برای مقابله با فشار کاری به لحاظ روحی در هم می‌شکند. در این حالت، شخص هر قدر هم بخوابد یا استراحت کند، فایده‌ای ندارد، وی بعد از هر تلاش بی‌اثر برای بالا بردن انرژی خود، احساس بی‌انگیزگی می‌کند.

الگوهای خواب نامنظم

اختلال در الگوهای خواب و در برخی موارد حاد، بی‌خوابی نشانه‌های عمده‌ی استرس بیش از حد می‌باشد. فرد الگوهای خوابش نامنظم شده، یا بیش از حد می‌خوابد و یا احتمالاً تنها چند ساعت در شب به خواب می‌رود. علاوه بر این، خواب نامنظم وی ممکن است با کابوس همراه باشد. اگر الگوهای خواب نامنظم به مدت طولانی ادامه یابند، به اختلالات خوابی منجر می‌شود که بیشتر جنبه‌ی روانی دارند تا مشکلات جسمانی.

اضطراب بیش از حد

نگرانی بیش از اندازه، ثبات روحی و روانی انسان را مختل کرده و فرد رنج دیده حتی برای کوچکترین مسائلی که به توجه کمی نیاز داشته و یا اصلاً نیازی به رسیدگی ندارند، دچار نگرانی می‌شود. این نگرانی‌های مداوم، دور باطلی از افکار منفی را ایجاد کرده و آرامش روحی و روانی فرد را بر هم می‌زند. فرد در جهانی از ترس، تنش، و نگرانی زندگی می‌کند که در درازمدت به لحاظ ذهنی و جسمی دچار آسیب می‌شود.

کج‌خلقی

تغییرات ناگهانی در خلق و خوی و تغییرات رفتاری، معمولاً اولین شاخص‌هایی هستند که بیان می‌کنند فرد تحت فشار شدیدی قرار دارد. همه ما می‌دانیم وقتی که در سر کار یا خانه، تحت استرس شدیدی (به دلایل مختلف) قرار داریم، چه احساس آزاردهنده‌ای دارد. تحت استرس شدید، اغلب در آستانه از دست دادن صبر و شکیبایی خود قرار می‌گیریم و حتی یک مشکل کوچک می‌تواند به قدری ما را به خشم آورد که رفتاری کاملاً بی‌ادبانه و زننده از خود نشان بدهیم. ناامیدی که در درون ذهن و جسم ما ایجاد می‌شود، در قالب خشم بروز می‌کند و اغلب به بروز رفتاری پرخاشگرانه نسبت به دوستان یا اعضای خانواده منجر می‌گردد.

احساس گناه و بی‌ارزشی

شدت طغیان عاطفی، زمانی که فرد احساس گناه می‌کند، استرس را افزایش می‌دهد. غم و اندوه عمیق عاطفی در مورد وقایع گذشته و یا شکست‌هایی که داشته، به احساس بی‌ارزشی در ذهن بیمار منتهی می‌شود. فرد به طور دائم نسبت به خود، دلسوزی افراطی داشته و انزوا را ترجیح می‌دهد.

سوء مصرف مواد

گروهی از مردانی که تحت استرس قرار می‌گیرند، سعی می‌کنند با آن روبرو شده و از عهده‌ی آن برآیند. اما گروهی دیگر سعی خواهند کرد تا آنجا که ممکن است از استرس و فشاری که با آن مواجه‌اند، فرار کنند. کمک گرفتن از مواد مخدر و الکل، می‌تواند نشانه‌ی توسعه‌ی استرس در مردان باشد. سوء مصرف مواد و الکل بر سلامت فرد اثر خواهد گذاشت و همچنین در زندگی خانوادگی، مشکلاتی را به وجود خواهد آورد.

چند شاخص‌ دیگر

• از دست دادن اشتها
• درد عضلانی
• درد قفسه سینه
• ضربان قلب نامنظم
• تحریک جنسی پایین
• سردرد
• طفره رفتن و تعلل
• تعریق بیش از حد
• فشار خون بالا
• افزایش تعریق
• مشکل پیدا کردن در حین استراحت
• افزایش وزن و یا از دست دادن بیش از حد وزن
• افزایش استفاده از مواد مخدر و الکل
• تغییر ارتباط با افراد نزدیک
• پرخوری یا بی‌اشتهایی عصبی

پیامدهای استرس طولانی‌مدت

چه مرد و چه زن، هر کسی ممکن است در خانه و یا محل کار یا هر دو، اوقات پر تنشی داشته باشد. اگر چه، هر چند وقت یکبار، داشتن کمی استرس، مشکل و نگرانی بزرگی نیست اما چنانچه به استرس مزمن و شدید تبدیل شود، آنگاه ممکن است مشکلات جدی برای سلامت ایجاد ‌کند که برخی از آنها در ذیل آورده شده است:

• چاقی
• بیماری‌های قلبی
• مشکلات قاعدگی
• اختلال در خوردن
• مشکلات مربوط به مو
• عفونت پوست
• افسردگی و اضطراب
• اختلال عملکرد جنسی

استرس را می‌توان با تلاش‌های مستمر فرد و افراد نزدیک به او مهار کرد. فردی که این گونه علائم را تجربه می‌کند، نباید در کمک گرفتن از مشاوره دچار تردید شود. شخص رنجور همچنین می‌تواند تجربه خود را با اعضای خانواده در میان گذاشته و جهت بیرون انداختن استرس از زندگی‌اش، برنامه و نقشه‌ای را طرح‌ریزی کند.
ایجاد عادات سالم، مانند یوگا و مدیتیشن برای سلامت جسمی و روانی مفید است. انتظارات خود را کم کنید و شروع کنید چیزها را به همان صورتی که هستند، بپذیرید. کمی ورزش کنید، غذاهای مناسب بخورید و به قدر کفایت استراحت کنید، آخر هفته‌ی خود را به گشت و گذار بگذرانید، به موسیقی گوش دهید و یا به چشمه‌ی آب گرم بروید. این موارد، تنها چندین راهکار هستند که شما را شاد و آرام نگه می‌دارند. با اراده، میل به داشتن یک زندگی سالم‌تر، شادتر، و پربارتر؛ استرس به هر میزانی هم که باشد، از بین می‌رود.

علائم استرس در زنان

مشاهده شده است که زنان احتمالاً بیشتر از مردان از استرس رنج می‌برند. شناسایی علائم آن، به کنترل و مهار استرس در مراحل اولیه کمک خواهد کرد. در این مقاله بیشتر در مورد علل و نشانه‌های استرس در زنان اشاره می‌شود.
اغلب افراد به دلیل شیوه‌ی زندگی سریع امروزی، دچار استرس می‌شوند. به ساده‌ترین شکل، می‌توان گفت که استرس، حالتی است روانی که می‌تواند ناشی از تنش یا فشار باشد. و هم مردان و هم زنان به طور یکسان عموماً در سنین میان سالی می‌توانند آن را تجربه کنند. اما، مشخص شده است که زنان به هنگام مواجهه با شرایط و رویدادهای استرس‌زا، بیشتر از پا می‌افتند. استرس بیش از حد می‌تواند به دیگر عوارض روانی مانند اضطراب و افسردگی بیانجامد.

علل

در بسیاری از موارد، زنان دچار استرس بسیار زیادی می‌شوند به این علت که همزمان نقش‌های متعددی مانند مدیریت کار، خانواده، خویشاوندان، امور مالی، و غیره را برعهده دارند. همان گونه که در بالا اشاره شد، شناسایی علل و نشانه‌های استرس می‌تواند در پیدا کردن راهی برای خروج از آن مؤثر باشد. هر موضوعی که با شرایط ذکر شده در ذیل، مرتبط باشد، می‌تواند موجب استرس در زنان شود.

• مشکلات مرتبط با کار
• مشکلات ارتباطی یا خویشاوندی
• مشکلات مالی
• تنهایی
• مشکلات بهداشتی
• بارداری
• فشار همسالان
• مرگ یک فرد نزدیک

علائم

همچنین باید توجه داشت که استرس، ایمنی را کاهش می‌دهد، که خود می‌تواند به بروز مشکلات بیشتر منجر شود. بنابراین، استرس و ایجاد اختلالات در سلامتی یک دور باطل را شکل می‌دهند. تمام علائمی که در زیر آمده، در زنان مشاهده نمی‌شوند. تداوم و شدت علائم از فردی به فرد دیگر تفاوت می‌کند.

علائم فیزیکی

سردردهای ممتد و تنشی و گریه، برجسته‌ترین علائم استرس مشاهده شده در زنانند. تکرار و مدت زمان سردردها، از فردی به فرد دیگر تفاوت می‌کند. به غیر از سردرد، علائم دیگری همچون کمر درد و یا دل درد نیز مشاهده شده است. یکی دیگر از نشانه های مهم آن، بی‌خوابی و به عبارت دیگر، کمبود خواب می‌باشد. چنانچه خانمی دچار استرس بسیار زیادی باشد، در هنگام شب به درستی نمی‌تواند بخوابد. این بی‌خوابی حتی می‌تواند چندین شب متوالی تکرار شود که در نتیجه منجر به سردرد شدید و کج‌خلقی می‌گردد. همچنین ممکن است زنان به دلیل وجود استرس دچار نامنظمی سیکل عادت ماهانه، فشار خون بالا، زخم معده، میگرن، ریزش مو، بیماری‌های پوستی و غیره شوند.
دیگر علائم استرس در زنان عبارتند از اسهال، تنگی در قفسه سینه، اشکال در تنفس و از دست دادن میل جنسی است. گاهی اوقات، این علائم، پیامد شدیدتری بر سلامتی و روح و روان یک زن بر جای می‌گذارد. ممکن است به طور مداوم، افکاری همچون مرگ، تمایل به خودکشی، شروع به سیگار کشیدن یا نوشیدن الکل یا حتی مصرف مواد مخدر را در سر بپروراند. بیماری‌های پوستی، بثورات، افزایش و یا از دست دادن وزن نیز عکس العمل‌هایی هستند که به دلیل وجود استرس در زنان، به وجود می‌آیند. هر کس باید به خاطر داشته باشد که استرس بر سلامت کلی فرد اثر سوء بر جای می‌گذارد.

علائم رفتاری

کج‌خلقی یا زود رنجی، یکی از شایع‌ترین علائم رفتاری استرس است. کج‌خلقی اغلب علائم دیگر عاطفی و رفتاری مثل عصبانیت، تغییرات خلقی و گریه را به دنبال دارد. نگرانی مداوم، داشتن مشکل در تمرکز، نا امیدی، و از آن جمله، نیز هنگامی که یک خانم تحت استرس مداوم باشد، مشاهده می‌شود. این علائم می‌تواند به بروز واکنش‌های منفی مانند سوءظن، حملات مکرر خشم، فراموشی، اعتماد به نفس پایین و افسردگی منجر شود. از دست دادن اشتها، یا هوس خوردن بیش از حد غذا، نیز برخی از نشانه‌های پنهانی استرس هستند که ضرورت دارد به آنها توجه شود. بسیاری از این علائم به دلیل احساس درماندگی است که یک زن به هنگام مواجهه با یک موقعیت استرس‌زا در او ایجاد می‌شود.

مدیریت یا کنترل استرس مربوط به زنان

زنان تنها زمانی که از علائم استرس آگاهی داشته باشند، می‌توانند راه‌هایی برای غلبه بر آن بیابند. در بسیاری از موارد، پیروی از تکنیک‌های کمک به خود، می‌تواند به راحتی در کاهش استرس مؤثر واقع شود. در ذیل تکنیک‌های کارآمد کنترل استرس آورده شده است:

• حمایت خانواده و دوستان، به طور قابل توجهی به کنترل و مدیریت استرس کمک می‌کنند. به جای این که تنها باشید، چنانچه مشکلاتتان را با افراد نزدیک خود در میان بگذارید، احتمال کمتری وجود دارد از علائمی که در بالا ذکر کردیم رنج ببرید.
• باید به یاد داشته باشید که شرایط استرس‌زا در زندگی همه به وجود می‌آیند؛ و به منظور مواجهه با آنها، نیاز دارید نگرشی مثبت داشته باشید. در بسیاری از موارد، مشخص شده است افرادی که در یک موقعیت استرس‌زا قرار می‌گیرند، احتمال دارد از کاه کوه بسازند. ضرورت دارد با حقیقت روبرو شده و سعی کنید در اسرع وقت راه حلی برای آن بیابید.
• رژیم غذایی و ورزش نیز نقش مهمی در مدیریت استرس ایفاء می‌کنند. مدیتیشن و یوگا نیز به طور فراگیری توسط افراد برای مدیریت و کنترل استرس بکار گرفته می‌شود. خصوصاً تمرینات تنفس عمیق، بسیار مؤثر بوده و می‌توانند در خانه، ماشین و یا حتی در محل کار انجام شوند.
• زنان باید نسبت به کار روزانه خود استراحت موقتی داشته باشند. پیگیری یک سرگرمی به طور منظم نیز به عنوان نابودکننده‌ی بزرگ استرس عمل می‌کند. فعالیت‌های ساده مانند گذراندن وقت با خانواده، با دوستان به بیرون رفتن و یا داشتن یک ماساژ آرامش‌بخش می‌تواند در تسکین استرس و تنش کمک کند.
• پیروی از روش‌های ساده مانند داشتن یک رژیم غذایی متعادل در زمان‌های معینی از روز، داشتن خواب خوب شبانه، پشت گوش نینداختن کارها، واگذاری کار، داشتن ارتباط ساده با اعضای خانواده، و مانند آن می‌تواند در دراز مدت جهت کاهش استرس مفید باشد.
• در نهایت، همچنین توجه داشته باشید که اگر متوجه شدید که استرس خارج از کنترل شما بوده و قادر به خلاصی از اثرات آن نیستید، همیشه عاقلانه است که از یک متخصص کمک بگیرید. از این راه می‌توانید از اختلالات شدید سلامت که در نتیجه‌ی استرس است، ممانعت به عمل آورید.
تنها زمانی که متوجه این علائم شدید، می‌توانید برای جلوگیری از عوارض بیشتر مربوط به سلامت و رسیدن به یک زندگی سالم، درمان مؤثری داشته باشید. لازم به ذکر است که تنها از داروهایی که مخصوص اضطراب، اختلالات افسردگی و یا خواب هستند، باید استفاده شود.

نویسنده: حمید وثیق زاده انصاری

منبع: میگنا(دانشنامه روانشناسی و علوم تربیتی)