اسلام شناسی

نوشته‌ها

نقد کتاب (شرق شناسى و اسلام شناسى غربیان)

اشاره:

حجم انبوه نگاشته هاى خاورشناسان درباره شرق به ویژه درباره مهم ترین دین آن، یعنى اسلام و نیز کتاب مقدس آن و سیل خروشان اتهامات و تهمت هاى آنان علیه اسلام و قرآن از سویى، و سستى و کوتاهى داعیه داران دفاع از اسلام و قرآن در برابر مستشرقان از سوى دیگر، ضرورت توجه جدى را به این عرصه بیش از پیش روشن ساخته است. تحرک به وجود آمده در نگارش مقالات، کتاب ها و مجلاتى که اختصاصاً به موضوع استشراق و مطالعات غربیان درباره اسلام و قرآن مى پردازد، خبرى خوش و مبارک است.

زنهار که این احساس تکلیف در دفاع از کیان اسلام و قرآن، ما را به وادى شتاب زدگى و سطحى نگرى بکشاند و خالى بودن عرصه از رقیب، فقر منابع در صحنه هماوردى با مستشرقان و متولى نداشتن این میدان، ما را چنان به توهم دچار کند که با داشتن اطلاعاتى ناقص و سطحى از کارهاى چند مستشرق و با شعارهاى رجزگونه، تصور کنیم شاخ غول استشراق را شکستیم و پیروزمندانه فریاد (هل من مبارز) برآوریم.

برخى کارهاى انجام شده در این زمینه در سال هاى اخیر حکایت از این دارد که گویا عده اى بر این پندارند که بدون فراهم کردن مقدمات و ابزار لازم و فقط با احساس تکلیف و خیرخواهى مى توان پیروزى را در آغوش کشید. از آنجا که به ویژه خاورشناسان همیشه با بى انصافى با اعتقادات مسلمانان برخورد کرده اند و مسلمانان آنان را دشمنان قسم خورده خود مى دانند، خود را مجاز مى دانیم از باب غیرت دینى هر چه را سزاوار شان مى دانیم، به آنان نسبت دهیم و در برابر هیچ کسى هم پاسخگو نباشیم. زیرا اطمینان داریم کسى از آنان دفاع نمى کند و از ما دلیل نیز مطالبه نخواهد کرد. لذا آغازین گام ها بس سست و لرزان برداشته شده است و بیم آن مى رود که کجى خشت اول این فعالیت ها، آن را تا ثریا کج پیش برد. ورود به این عرصه بى آنکه مقدمات مورد نیاز فراهم و تمهیدات لازم اندیشیده شود، بسان رفتن به مصاف دشمن بدون مقدمات جنگى است که نتیجه اى جز شکست در پى نخواهد داشت.

ییک نمونه آن، مجله قرآن و مستشرقان است که به همت جمعى از عالمان و پژوهشگران منتشر شد و این امید را ایجاد کرد که بتواند خلأ موجود در این زمینه را پر کند. اما سوگمندانه (خود غلط بود آنچه ما پنداشتیم). آنان که آشنایى اندکى با آثار خاورشناسان دارند، نیک مى دانند که آنان هر چند در نتیجه گیرى اشتباهات فراوانى را مرتکب شده اند، اما در جمع آورى اطلاعات و به اصطلاح در مفردات بسیار دقیق عمل کرده اند. به ندرت به خاورشناسى بر مى خوریم که همانند آن مستشرق معروف (دماغ) را از (بینى) باز نشناسد. اما متأسفانه کافى است عناوین انگلیسى روى جلد این مجله را به یک فرد آشنا به زبان انگلیسى نشان دهید تا متوجه شوید ترجمه است یا سیاه مشق زبان آموزى تازه کار! با اینکه آن اشتباهات را به دست اندرکاران آن مجله یادآور شدم، باز هم با این توجیه که فرصت اصلاح نبوده، در شماره دوم تکرار شده است.۱ ترجمه انگلیسى خلاصه مقالات آن، به ترجمه آن مترجمى شبیه است که کلمه (باد بزن) را به (ریح المرئه) ترجمه کرده بود. این اشتباهات به روى جلد و ترجمه انگلیسى خلاصه مقالات منحصر نیست و اولین مقاله شماره۲ با عنوان (نشست علمى قرآن و مستشرقان) و نیز مقاله (دوره هاى استشراق) از غلط هاى بى شمار آکنده است که انسان از این همه بى دقتى در شگفت مى ماند. شاید ناشران مجله بر این باورند از آنجا که قرار نیست کسى این مقالات را بخواند، نیازى به ویراستارى نیست؛ اما دیگر فکر نکرده اند شاید یک فرد بیکار فضول باشى! پیدا شود که از روى کنجکاوى به آنها نگاهى بیندازد.

نمونه دیگر، کتاب شرق شناسى و اسلام شناسى غربیان آقاى محمد حسن زمانى است. وقتى براى اولین بار آن را دیدم، فکر کردم گمشده اى را که سال ها در پى آن بوده ام، یافته ام. اما با نگاهى گذرا متوجه شدم این کتاب نمى تواند آن انتظار طولانى را برآورد. زیرا با همه زحماتى که این نویسنده محترم کشیده و حجم انبوهى از اطلاعات را فراهم آورده اند و از این جهت درخور تحسین است، اما همچون سایر آثار مشابه به مشکل مزمن (بارى به هر جهت نویسى) دچار است. شتاب در عرضه آن به بازار، عدم ویرایش، ناآشنایى نویسنده به زبان هاى خارجى بویژه زبان انگلیسى و در نتیجه عدم امکان مراجعه به منابع دست اول، اعتماد به ترجمه هاى عرب ها، بى دقتى در نگارش اسامى لاتین، عدم رعایت امانت در نقل قول ها، بیان مطالب شعارگونه و غیر مستند و… چنان ملغمه اى را فراهم آورده است که امکان اصلاح آن ها جز با بازنگارى ممکن نیست. سزاوار است نویسنده محترم هر چه زودتر جمع آورى آن از قفسه کتابفروشى ها اقدام کرده، با صبر و حوصله و استفاده از راهنمایى صاحب نظران موضوع استشراق و آشنایان به زبان هاى خارجى، نسبت به برطرف کردن کاستى ها اقدام کند و آنگاه آن را عرضه نماید که جلو ضرر را از هر کجا بگیرند، غنیمت است.

ییادکرد همه موارد از حجم و اندازه این نوشتار بیرون است. بنابراین، به مواردى به عنوان نمونه اشاره مى کنم.

اشتباهات محتوایى

الف) مستشرق یعنى انسان چینى و ژاپنى!

نویسنده در بیان محدوده جغرافیایى استشراق مى نویسد:

۱. کوچک ترین محدوده استشراق در فرهنگ انگلیسى آکسفورد تعریف شده است، زیرا این فرهنگ محدوده جغرافیایى خاور دور، یعنى چین و ژاپن را هدف شرق شناسى قرار داده و لذا یکى از معانى رایج (Orientalist) را انسان ژاپنى و چینى معرفى کرده است: ۲

Person From the Japan or china3

این اظهارات آن طنز معروف را در ذهن انسان یادآور مى شود که گفت: (خسن و خسین دو دخترند فرزندان مغاویه) عبارت نویسنده محترم نیز دست کمى از این طنز ندارد جز اینکه آن طنز است و این واقعیت. لذا براى روشن شدن موضوع چند نکته یادآورى مى شود.

۱. این معنى که در فرهنگ آکسفورد آمده، به واژه (Oriental) مربوط است نه واژه (Orientalist).

۲. نویسنده محترم در همین عبارت، کلمه (Orient) و (esp) را که مخفف (especially) است، انداخته است. بنابراین، عبارت کامل این است:

Oriental: person from the Orient، esp Japan or China

معنى آن اینچنین است: شرقى یعنى انسانى از شرق به ویژه از ژاپن و چین.

۳. فرهنگ آکسفورد در ادامه به بیان معنى واژه (Orientalist) نیز پرداخته و آن را چنین معنى کرده است.

Orientalist: person who studies the language، arts، etc of oriental counties.

(شرق شناس، انسانى است که درباره زبان، هنرها و دیگر چیزهاى مربوط به کشورهاى شرقى مطالعه مى کند.)

از این بیان معنى واژه (Orientalism) نیز روشن مى شود. بنابراین برداشت، نویسنده محترم درباره معنى این واژه از فرهنگ آکسفورد کاملاً اشتباه است.

مؤلف، خود در صفحه۴۶، همین تعریف را براى (مستشرق) از فرهنگ آکسفورد نقل کرده است، هر چند در توضیح آن مى گوید:

(آکسفورد) عمده محدوده استشراق را (زبان و هنر) شرقیان و سپس دیگر ویژگى هاى کشورهاى شرقى معرفى مى کند.

روشن است که این برداشت هم اشتباه است، زیرا به هیچ وجه در این تعریف از عمده بودن و یا تقدم و تأخر حوزه اى بر حوزه دیگر سخن وجود ندارد؛ با توجه به کلمه (etc) که به معنى (و غیره) مى باشد، مواردى که ذکر شده از باب مثال است.

۴. اهل فن خوب مى دانند که فرهنگ ها نوعاً درصدد بیان معنى لغوى کلمات مى باشند، نه معانى اصطلاحى. براى شناخت معنى اصطلاحى و حدود و ثغور آن ها باید به دائره المعارف ها مراجعه کرد.

۵. نگارنده محترم در پیش گفتار به دلیل عدم اطلاع از زبان هاى خارجى عذر خواسته است۴ و این عذر در مواردى پذیرفته است، اما در این مورد قابل پذیرش نمى باشد، زیرا استفاده از فرهنگ انگلیسى کار تخصصى نیست که به مهارت فراوان نیاز داشته باشد، حال چنین باشد، چه داعى داریم وقتى از عهده کارى بر نمى آییم، بدان دست بزنیم؛ احتیاطى که نویسنده مدعى آن است، اقتضا مى کرد در این مورد با اهل فن مشورت کند. (هر چند نمونه هاى فراوانى که ارائه شد، نشان داد که احتیاطى در کار نبوده است).

طرفه آنکه مؤلف در صفحه قبل ادعا مى کند:

در ترجمه (Orientalism) به (شرق شناسى) اندکى مسامحه وجود دارد، زیرا پسوند (al) بر شناخت اشیایى دلالت دارد که به شرق (متعلق) است نه شناخت خود (سرزمین مشرق)، مگر آن که واژه (شرق) را اعم از سرزمین و همه متعلقات آن بدانیم.

این ادعا بسیار نا به جا و مصداق بارز (قول بغیر علم) است، زیرا (orient) به معنى شرق است و پسوند (al) پسوند صفت ساز است. بنابراین واژه (Oriental) به معنى (شرقى) است، یعنى هر چیز متعلق به شرق اعم از انسان و سرزمین و غیر آن. این پسوند به هیچ وجه بر (شناخت) دلالت نمى کند، به ویژه آنکه در اینجا پسوند (ism) وجود دارد که بر مکتب شرق شناسى دلالت دارد. با توجه به آنچه گفته شد، در ترجمه واژه (Orientalism) به (شرق شناسى) تسامحى وجود ندارد.

ب) عدم توجه به سیر تاریخى وقایع

چنانچه نویسنده اندکى درنگ در تاریخ هاى ذکر شده مى کرد به آسانى به ناسازگارى آن ها پى مى برد. چند مورد به عنوان نمونه یادآورى مى شود.

۱. نویسنده در ص۲۰۹، پاراگراف آخر، در معرفى کارل هینریش بیکر مى نویسد:

بیکر (متولد۱۹۳۳)، مستشرق آلمانى و مؤسس (مجله الاسلام)، در خدمت برنامه ریزى هاى آلمان بود و در سال هاى ۱۸۸۵ـ۶ م. نظارت بر استعمار آفریقا را پذیرفت و توانست برخى سرزمین هاى اسلامى آفریقا را نیز ضمیمه مستعمرات کند و آن چنان این کارشناسى ها نقش داشت که استعمار آلمان تا سال۱۹۱۸ پایدار ماند.

بنابراین، بیکر قبل از تولد نیز در خدمت استعمار بوده است البته در ص۲۸۹، س۱۲ مى نویسد: (کارل هانریش بیکر (۸۷۶۱ـ۹۳۳۱). حتى اگر بپذیریم که آقاى بیکر متولد سال۱۸۷۶ باشد، بازهم ناسازگارى آن با مطلب قبل روشن است، زیرا چگونه او در سال۱۸۸۵ یعنى در۹ سالگى نظارت بر استعمار آفریقا را پذیرفت؟ شاید چون مؤلف نام وى را در این دو صفحه دوگونه نوشته، او را دو نفر پنداشته است!

۲. نویسنده در ص۹۲ مى نویسد:

… از قرن دهم میلادى پاپ ها و کشیش هاى بزرگ مانند جربرت، راهب فرانسوى در قرن دهم، پطرس عالى قدر در قرن دوازدهم و دیگران شخصاً به میدان اسلام شناسى و شرق شناسى وارد شده؛ به فراگیرى زبان عربى و ترجمه قرآن کریم و نوشتن نقد اشکالات بر آن روى آوردند.

ناکامى پاپ در این مبارزه به خاطر ضعف شدید علمى موجب شد که کلیسائیان به برخورد نظامى و خشن فیزیکى تصمیم گرفته، جنگ های۲۰۰ ساله صلیبى را راه انداختند… .

از این متن چنین بر مى آید که نویسنده، تلاش هاى این خاورشناسان را قبل از جنگ ها مى داند: این گونه که پس از ناکامى آنان، کلیسائیان جنگ هاى صلیبى را ایجاد کردند. حال توجه کنید به نظر این نویسنده در ص۲۷۹ در مطلبى تحت عنوان (دوره استشراق پس از جنگ هاى صلیبى) که مى نویسد:

(جربرت)، راهب فرانسوى سلفستر دوم (۹۳۸م ـ ۱۰۵۶) (پطرس محترم)، اولین مترجم قرآن به زبان لاتینى و رئیس کلیساى کلونی… اولین مستشرقان و اسلام شناسان اروپایى بودند.

به هرحال مشخص نیست که به نظر نویسنده تلاش هاى این خاورشناسان قبل از جنگ هاى صلیبى است یا پس از آن؟!

۳. نویسنده در ص۲۸۱، س۱۷، جرجیس را شاگرد (دوساسى) مى داند که بنا به نوشته خود این نویسنده در ص۲۴۸، س۱۴، سال درگذشت دو ساسی۱۸۳۸ م است و در ص۲۹۶، س۴، جرجیس را متولد سال۱۸۳۵ مى داند. چگونه در سن۳ سالگى یا قبل از آن شاگرد دو ساسى بوده است.

ج) ادعاهاى بدون دلیل

مورد اول ـ نویسنده در بحث تأثیرپذیرى سلمان رشدى از مستشرقان ادعا مى کند:

فتنه سلمان رشدى یکى از میوه هاى تلخ استشراق است، زیرا وى در آغاز مسلمان بود، اما آن چنان تحت تأثیر تحلیل هاى پیچیده و خصمانه مستشرقان درباره پیامبر اکرم(ص) و همسران وى قرار گرفت که با حرص و ولع زیادى اقدام به نشر اندیشه هاى به ظاهر مترقیانه خویش اقدام نمود و آن ها را در قالب رمان آیات شیطانى عرضه کرد.

وى در جاى جاى کتابش به کتاب هاى مستشرق معروف انگلیسى (مونتگمرى وات) به نام هاى محمد در مکه، محمد در مدینه، و محمد پیامبر و زمامدار استناد مى کند و جریان افسانه (غرانیق) را دقیقاً از یک فصل کتاب محمد در مکه اقتباس کرده، که دقیقاً همین نام کتاب سلمان رشدى را با عبارات (The Satanic Verses ) در کتاب مونتگمرى وات مى بینیم.۵

درباره این ادعا، یادآورى چند نکته حایز اهمیت است:

۱. نویسنده هیچ گونه شاهدى بر این ادعا که سلمان رشدى تحت تأثیر مسشترقان قرار گرفته، ارائه نکرده است. آیا صرف نوشتن یک رمان مى تواند دلیل این ادعا باشد؟ بلکه بر اساس برخى شواهد، او از مدت ها قبل انحرافات عقیدتى و اعتقادى داشته است.

۲. تا آنجا که بنده اطلاع دارم کتاب سلمان رشدى یک رمان است و در آن به هیچ کتابى استناد نشده است. نویسنده محترم که ادعا مى کند در جاى جاى کتابش به کتاب هاى وات استناد کرده است، شایسته بود چند مورد را یادآور شود.

۳. انتخاب عنوان آیات شیطانى (The Satanic Verses ) نیز نمى تواند شاهد اقتباس او از آثار وات باشد، زیرا این عنوان در دائره المعارف ها و کتاب هاى دیگر مستشرقان نیز آمده است. چه بسا او این عنوان را از آنان اقتباس کرده است و از آنجا که مسلمان است، احتمال دارد این عنوان را از طبرى که آن را در تاریخ خودش آورده است برگرفته باشد.

۴. اگر بناست کسى سرزنش شود، این طبرى است که شایسته آن مى باشد که برخلاف ادعاى مسلمانى و علم، این داستان مضحک را ذکر مى کند تا کسانى از آن سوء استفاده کنند که به هر رطب و یابسى براى اثبات ادعاهاى خود متشبث مى شوند.

۵. نویسنده محترم مثل موارد دیگر تحت تأثیر نویسندگان عرب قرار گرفته است که بسیارى از مطالب خود را از آنان نقل مى کند و بدون تأمل این ادعا را از کتاب الاستشراق و الدراسات الاسلامیه نقل مى نماید.

مورد دوم ـ در ص۱۱۸ در اعتراض به کتاب تاریخ ورود اسلام به اندلس، از قداست سیماى فتح اسلامى اندلس و فرهنگى بودن ورود اسلام سخن مى گوید و در نهایت، به بنیاد پژوهش هاى اسلامى آستان قدس خرده مى گیرد که چرا این کتاب را که اهداف لشکرکشى هشام بن عبدالملک و فرمانده اش، طارق بن زیاد را زیر سؤال برده، ترجمه کرده است.

آنچه شایان یادآورى است، اینکه اگر تعصب بد است و باید از آن دورى جست و نویسنده محترم به دلیل همین تعصب هاى نابه جا بر مستشرقان خرده مى گیرد، چرا ما نباید از آن بپرهیزیم؟ گویا نویسنده محترم تمام جنایت هاى بنى امیه را از یاد برده است و آنان را که دستشان تا به مرفق به خون پاک ترین و شریف ترین انسان ها آلوده بود و حاضر بودند براى دستمالى قیصریه را به آتش بکشند، از هرگونه سوءنیتى مبرا مى داند. یا ایشان بر این اعتقادند که تمام رذالت ها و خباثت هاى بنى امیه در دشمنى با اهل بیت منحصر مى شد، اما در کشورگشایى هاى خود تنها براى گسترش اسلام و آزادى ملل تحت ستم شمشیر مى زدند؟

البته حساب اسلام و مسلمانان مخلصى که فقط براى خدا و اعلاى کلمه توحید فداکارى مى کردند از حساب سردمداران سفاک و جنایتکارشان جداست. اما سخن این است چه استبعادى دارد برخى از حاکمان و فرماندهان بنى امیه براى رسیدن به امیال پست و زود گذر دنیوى مانند عشق به دخترکى زیبارو، به لشکرکشى دست بزنند؟ و چه توجیهى بهتر براى همراه کردن مسلمانان مخلص در این راه از سوءاستفاده از جهاد در راه خدا و مبارزه با کافران؟ مگر ده ها و صدها نمونه مشابه در دوران حکومت آنان، آن هم در حق بهترین فرزندان امت اسلامى اتفاق نیفتاده است؟

مورد سوم ـ نویسنده در ص۱۲۱، انگیزه خاورشناسان را از نشر کتاب هاى متصوفه و فرق کوچک اسلامى، نشر دیدگاه هاى غلو آمیز و ایجاد اختلاف در میان مسلمانان مى داند.

در اینجا چند نکته گفتنى است: اولاً، مادام که شاهدى ارائه نشود، صرف این ادعا و انگیزه خوانى چیزى را اثبات نخواهد کرد. ثانیاً، مگر نه این است که ما همیشه خاورشناسان را سرزنش کرده ایم که چرا براى شناخت شیعه به عنوان یکى از فرق اسلامى به سراغ متون خود آنان نمى روند و چرا همیشه در پى آنند که شیعه را از دریچه چشم اکثریت ببینند؟ پس چرا از اینکه آنان مستقیماً به متون این فرقه ها مراجعه کرده اند، آنان را به سوءنیت متهم مى کنیم؟! البته امثال آقاى محمد الجلیند که تحت لواى حقانیت اکثریت، سایر فرق اسلامى را از اسلام خارج مى دانند، باید هم از چاپ و انتشار آثار سایر فرق اسلامى نگران باشند، زیرا آنان جز خود کسى را به رسمیت نمى شناسند. اما چرا ما باید در این دام گرفتار شویم؟ و ثالثاً اینکه، گناه اختلافات فرق اسلامى را به گردن آنان بیاندازیم فرافکنى و نادیده گرفتن تعصب گروهى جمعى از مسلمانان است.

د) بى ارتباط بودن به موضوع مورد بحث

۱. ص۱۵۳، پاراگراف آخر، نویسنده براى اثبات (هم زادى “استشراق دینى” و “تبشیر”) شواهدى ارائه مى کند که به این ادعا ارتباطى ندارد؛ سخن مستشرق آمریکایى (فرانسوا دى بلوا) و دکتر ساسى سالم حاکى از آن است که استشراق در آغاز صبغه تبشیرى داشته است، نه اینکه استشراق دینى هم زاد تبشیر است و اصولاً این سخنى بى معناست!

۲. ص۱۶۰، نویسنده براى اثبات پیوند استشراق تبشیرى و سیاسى به (تأسیس واتیکان و مواد پیمان نامه آن) مى پردازد که هیچ گونه ارتباطى با عنوان ادعایى بحث ندارد. نویسنده محترم تصور کرده است که با اثبات رابطه (واتیکان و دولت ایتالیا) رابطه (استشراق تبشیرى و سیاسى) نیز اثبات خواهد شد مطالبى که در۱۶۳ تا ۱۶۵ نیز آمده است، بیانگر فعالیت هاى تبشیرى است و لزوماً بر ارتباط آنها با استعمار دلالتى ندارد.

۳. در صفحات۱۸۰ تا۱۹۲ در ذیل بحث (مکتب استشراق سیاسى ـ استعمارى) به یادکرد مطالبى درباره تحریفات مستشرقان، تمدن اسلامى، مبارزه مسیحیان با سنت اعتراف و مجسمه پرستى، نهضت ترجمه و… مى پردازد که به ادعاى نویسنده محترم ارتباطى ندارد. مگر اینکه بگوییم از آنجا که مستشرقان شهروند دول هاى استعمارگر غربى هستند، پس استشراق و استعمار با هم ارتباط دارند! اگر مدعا این است، دیگر چه نیازى به این همه بافتن آسمان و ریسمان و دسته بندى هاى گوناگون است؟

۴. در ص۱۹۵ و۱۹۶ در ذیل بحث گفت وگوى تمدن ها به نقل قول مطلبى از پروفسور(سیلون لوى) مى پردازد که به گفت وگوى تمدن ها ارتباطى ندارد، مگر از باب ارتباط ماست و دروازه!

۵. ص۱۹۸، س۸، نویسنده اسناد باقى مانده لانه جاسوسى را سند محکم وجود استشراق استعمارى مى داند. نویسنده محترم بین فعالیت هاى جاسوسى دولت هاى غربى به ویژه آمریکا و استشراق خلط کرده است. اینکه استعمارگران غربى ممکن است از هر چیزى از جمله مطالعات شرق شناسان در جهت اهداف و مقاصد خود استفاده کنند، مطلبى است قابل قبول و داراى شواهد و مدارک فراوان، اما ادعاى همسانى فعالیت هاى جاسوسى و مطالعات شرق شناسان نیازمند ادله و شواهدى بس محکم تر از آن چیزى است که این نویسنده محترم ادعا کرده است. چگونه است وقتى ادعایى بى اساس علیه ما مطرح مى شود، فریاد و فغان ما به افلاک مى رود و وجدان هاى بشرى را به تأمل و تدبر فرا مى خوانیم، اما به خود اجازه مى دهیم هر رطب و یابسى را سر هم کنیم و هر ناسزایى را به هر کس نسبت دهیم و در عین حال ادعاى بر طرفى علمى و از همه مهم تر ادعاى تقوا و پرهیزگارى نماییم. آیا مى توان گفت چون آنان چنین مى کنند، ما نیز حق داریم به حکم مقابله به مثل هر چه خواستیم انجام دهیم؟حاشا و کلا.

۶. آنچه در ص۱۹۹ تحت عنوان (تهاجم، استقلال زدایى و اتهام غرب به شرق) و در ص۲۰۰ تحت عنوان (پیش به سوى شرق) آمده است، فعالیت هاى نظامى دولت هاى غربى است و به استشراق ارتباطى ندارد.

۷. ص۲۰۳، عنوان (ژاندارمرى ایران، با فرماندهان سوئدى و حقوق از انگلیس) به موضوع مورد بحث ارتباطى ندارد.

۸. ص۳۷۰، (شکار بنى صدر توسط امریکا) به استشراق استعمارى و غیر استعمارى ارتباطى ندارد، مگر اینکه نویسنده تصور کند استعمار و استشراق یکسان یا دو روى یک سکه هستند که قطعاً ادعایى بدون دلیل است. این ها فعالیت هاى استعمارى و جاسوسى است.

هـ. عدم رعایت امانت در نقل قول ها و عدم دقت در ترجمه ها

در نقل قول از منابع و ترجمه مطالب آنها دقت لازم انجام نشده است. کافى است به نقل قول ها از کتاب شرق شناسى ادوارد سعید توجه کنیم. ظاهراً نویسنده از ترجمه آقاى عبدالرحیم گواهى نقل قول مى کند. در تمام موارد تغییراتى مانند حذف برخى کلمات و عبارات، جایگزینى برخى از آنها با کلمات و عبارات دیگر، اضافه کردن واژه هایى به متن و حذف علایم نگارشى انجام شده است. هرچند در مواردى این تغییرها به محتوا خللى وارد نکرده است، لزوم رعایت امانت اقتضا مى کند مطالب منبع، بدون هیچگونه تغییرى ذکر گردد و چنانچه ناگزیر از دست کارى آن هستیم، لازم است به گونه اى آن را اعلام نماییم. براى راستى آزمایى این ادعا، به ص ۳۰ کتاب مراجعه کنید و آنچه را نقل شده است، با منبع مقایسه نمایید تا میزان دست کارى مطالب روشن شود.

شایان یادآورى است که نگارنده در متن کتاب از مترجم کتاب شرق شناسى ادوارد سعید نام نمى برد و حتى در ص۲۸ که به پیشینه نگارش ها در زمینه شرق شناسى پرداخته است، از شرق شناسى ادوارد سعید نام مى برد، اما از مترجم این اثر نامى به میان نمى آورد.!

اکنون به این نمونه ها توجه کنید.

۱. در ص ۸۸، س۷ مى خوانیم: وى[ ثیوفانیس] در کتابش نوشت:

پیامبر اسلام پیامبر خدا نبود، بلکه تعالیم اسلام را از دانشمندان مسیحى و یهودى شام فرا گرفت. پیروانش نیز او را (مسیح موعود) مى دانستند.۶

اکنون این مطلب را با متن منبع مقایسه نمایید.

و کتب الکاتب البیزنطى ثیوفانیس کتابا عن (حیاه محمد) ت۸۱۷ م/۲۰۲ هـ حشاه الاکاذیب زاعما ان اتباع الرسول(ص) کانوا من احبار الیهود الذین اعتقدوا بانه (المسیح المخلص) و ان تعالیم الاسلام مستقاه من رجال التقاهم الرسول(ص) فى بلاد الشام و کانوا یهودا او نصارى، فاخذ منهم بعض ما فهمه من المبادى و حرف ها کما استطاع کسب قومه عن طریق التسامح فى المحرمات!

از مقایسه متن فارسى و عربى میزان پایبندى نویسنده به رعایت امانت در ترجمه روشن مى شود. شاید گفته شود نویسنده مضمون سخن را گزارش کرده است نه ترجمه کامل را.

در پاسخ مى گوییم: اولاً، نوع خط و شکل مطلب (فونت کوچک تر و تغییر پاراگراف) بیانگر آن است که وى درصدد ترجمه کامل مطلب نویسنده بوده است. ثانیاً، آنچه نقل شده است، با محتواى مطلب منبع هم تفاوت دارد. ثالثاً، اگر نگارنده درصدد تلخیص مطلب یا گزارش محتواى آن بوده است، باید بدان تصریح و یا اشاره مى کرد.

۲. در ص ۹۲، س۵، مى نویسد:

اما این ترجمه قرآن ـ پیش از آن ـ به صورت کامل تر توسط ناشر (بیبلیانه ر نصین) چاپ شد.

نویسنده منبع این مطلب را بیان نکرده است، اما شواهد و مطالب قبل و بعد نشان مى دهد آن را از کتاب تاریخ حرکه الاستشراق گرفته است. حال به عبارت آن کتاب توجه نمایید: (وفى خاتمه المطاف اعتمد الناشر بیبلیاندر النصین المدرجین لترجمه القران…) نام ناشر (بیبلیاندر) است نه (بیبلیانه ر نصین)!۷

۳. مطلبى از کتاب الاستشراق و الخلفیه… در ص ۱۰۶، پاراگراف آخر نقل شده است که نوع خط و شیوه نگارش این تصور را براى خواننده ایجاد مى کند که نویسنده، متن را به طور کامل ترجمه کرده است و حال آنکه با مراجعه به متن اصلى متوجه مى شویم آنچه در اینجا آمده، خلاصه آن است و نویسنده به آن اشاره نکرده است.

۴. در ص ۱۱۳، س۶ از کتاب الاستشراق و الخلفیه… نقل شده است: چاپ خانه هایی… متصدى چاپ این کتاب ها شدند که از مهم ترین تألیفات ابن سینا در پزشکى و فلسفه بود.

عبارت متن عربى کتاب چنین است: و قد تم حینذاک طباعه کتب عربیه مختلفه من بین ها مؤلفات ابن سینا فى الطب والفلسفه.

بى دقتى در ترجمه به توضیح نیازى ندارد.

۵ . در ص ۳۶۵، س۱۲، آمده است (… طى نامه اى به رئیس جمهور انگلستان چنین نوشت) نویسنده کلمه (رئیس الحکومه) را به رئیس جمهور ترجمه کرده است غافل از اینکه انگلستان رئیس جمهور ندارد، بلکه مراد نخست وزیر است.

و) عدم یادکرد منبع و مأخذ

۱. ص ۱۲۲، پاراگراف آخر درباره ترجمه کتاب ازمه الاسلام الحدیث برگرفته از کتاب الاستشراق و الخلفیه… است که نویسنده بدان اشاره نکرده است.

۲. ص ۱۳۷، در بالاى صفحه مطلبى از (اولریش ماتس) و در ادامه در پایین صفحه سخنى از دکتر مهدى محقق نقل شده، اما منبع آن دو ذکر نشده است.

۳. ص ۲۱۰، مطالبى درباره ( اسنوک هرگرونیه) آمده و به منبع آن اشاره نشده است.

۴. ص ۲۴۵، مطلبى درباره (هادریان ریلاند)، مستشرق هلندى و نیز پاراگراف آخر ص۲۴۸ از کتاب الاستشراق و الخلفیه الفکریه للصراع الحضارى نقل شده و بدان اشاره نشده است.

۵. ص ۳۳۲، به منبع مطلبى که تحت عنوان (درویش دروغین یا آرمینیوس وامبرى) بیان شده، اشاره نشده است.

اشکالات شکلى

الف) عبارات مبهم و نامأنوس

۱. ص۱۳۶، س۱۵: (… که افق تعامل مثبت و خدمات علمى برخى مستشرقان نیز در تحقیق گشوده شود.)!

۲. ص۲۸۲، س۴: (… چنان که همین خصوصیت باعث شده تا بسیارى از کتب خطى اسلامى و عربى و کتاب شناسان و اسلام شناسان غربى و پژوهشگران و مستشرقان به آن شهر روى آورند…)

۳. ص۴۱، س۱۳: (… و چشم پوشى از شرح و بیان فروع هر رساله مطلب است.)

۴. ص۸۲، س آخر: (متن یونانى به گزارش اوست فاضل ام آقاى على فلق اهل هلند مطالعه شده است.)

۵. ص۱۷۴، س۹: ([ وات] دست یار انگلیکن (وابسته به کلیساى پروتستان انگلیس) در بیت المقدس شد.)

۶. ص۱۸۵، س۱۷: (ابن هیثم اولین کسى بود که به نظریه دنیوى بودن، که توسط بطلمیوس ارائه شده بود، انتقاد کرد.)

۷. ص، ۲۰۲، س ۱۷: (… که در نتیجه از آن موقعیت نسبتاً مهم اندیشه ها و سبک کار او نفوذ مهمى بر شرق شناسى اعمال مى کرد.)

۸. ص۳۰۰، س۱۲: (در نتیجه در زمینه ابزار موجود براى اشاعه شرق شناسى نیز فزونى یافت.)

۹ . ص ۳۵۸، س ۴: (… جسارت موردى و اتفاقى یک شخص در یک کتاب هوس و رمان به پیامبر گرامى اسلام (ص) بوده است.)

ب) نگارش اشتباه واژه هاى لاتین

ناآشنایى نویسنده به زبان هاى خارجى و کمک نگرفتن از افراد آشنا به زبان هاى خارجى باعث شده است که بیشتر کلمات خارجى به کار رفته در این کتاب اشتباه باشد و در مواردى هم که املاى کلمه اى اشتباه نیست متأسفانه قواعد نگارش کلمه هاى انگلیسى مانند شروع اسم هاى خاص با حروف بزرگ رعات، نشده است. بنابراین نمى توان به املاى هیچ کلمه لاتین، انگلیسى و یا دیگر زبان هاى این کتاب اعتماد کرد. نمونه هاى زیر شاهد این مدعاست.

ج) اشتباه نوشتن نام نویسندگان و عناوین کتاب ها و…

۱. ص۲۵، پانوشت ۲، زقروق ـ زقزوق

۲. ص۲۷، پانوشت۱، الاستشراق و الخلفیه المعاصره ـ الاستشراق و الخلفیه الفکریه للصراع الحضارى

۳. ص۹۶، س۱۳، بلوینا ـ بلونیا

۴. ص۱۰۶، س۶، فردریک ویلهام ـ فردریک ویلهلم

۵. ص۱۰۶، س۱۳، کراتشکوفسکى ـ کراچکوفسکى

۶. ص۱۱۲، س۱۲، بیتر کیریستین ـ پتر کرستین

۷. ص۱۷۳، س۵، ایگناتس گلدزیهر ـ ایگناس گلدزیهر

۸. ص۱۷۳، پانوشت، ۳ الاستشراق و المستشرقون ما لهم و علیهم ـ …ما لهم و ما علیهم

۹. ص۲۰۱، س۶، پیکر نیک ـ پیکرینگ

۱۰. ص۲۱۴، س۲، بارثود ـ بارتولد

۱۱. ص۲۲۷، س۹، ژرادین ـ ژراردین

۱۲. ص۲۳۲، س۱۰، امیت تى رل جونیور ـ ایت تى رل…

۱۳. ص۲۳۳، س۷، هالپران ـ هالپرن

۱۴. ص۲۴۴، س۱۴، پیتر بایل ـ پییر بایل

۱۵. ص۲۸۰، س۲، ادلارد اف باث ـ ادلارد باثى

۱۶. ص۲۸۳، س۴، تیودر فیللم گیونبول ـ تئودور ویلیام گیونبول

۱۷. ص۲۸۹، س۳؛ گوستاو فایل ـ گوستاو وایل

۱۸. ص۲۹۱، س۹، بادویل ـ بدویل

۱۹. ص۲۹۱، س۱۰، ادوارد بوکوک ـ… پوکوک

۲۰. ص۲۹۱، س۱۱، بورکهارت ولیام لین ـ بورکهارت و ولیام لین

۲۱. ص۳۱۳، تمساوى، ـ نمساوى [منظور اتریشى است]

۲۲. ص۳۱۶، س۶، فیلفرد مادیلونگ ـ ویلفرد مادلونگ

۲۳. ص۳۴۰، س۱۳، دکترمازن صلاح مطبقاتى ـ… مطبقانى

۲۴. ص۳۵۳، س۱۸، فرادلسینو ـ فرا دو لسینو

۲۵. ص۳۶۵، س۱۱، اورمبسى گو ـ اورمسبى گو

۲۶. ص۳۸۴ ع س۱، خانم جان دمن مک اولیف ـ خانم جین…

د) چندگانه نویسى اسامى افراد یا کتاب ها

از آنجا که نویسنده به زبان هاى خارجى به ویژه انگلیسى آشنایى نداشته است و عمده مطالب را از متون عربى استفاده کرده است، اسامى برخى از خاورشناسان را چندگونه نوشته است که این آشفتگى در ضبط درست اسامى نه تنها باعث سردرگمى خواننده مى شود، بلکه این توهم را براى نویسنده پیش مى آورد که اینها افراد متفاوتى هستند. به عنوان نمونه، به مورد۱۵ از موارد ذیل توجه کنید که در آن نویسنده به علت آشفتگى در نوشتن نام (سیلوستر دو ساسى) او را دو نفر پنداشته است و لذا در یک صفحه۸ نام وى را هم در ردیف۵ و هم در ردیف۷ آورده است. همین اشتباه را در کتاب (مستشرقان و قرآن) در مورد (لودویکو ماراتچى) انجام داده است و نام وى را چندگونه نوشته و تصور کرده که فرد دیگرى است. لذا هنگام برشمردن ترجمه هاى قرآن نام وى را در ص۳۷ ردیف۸ با عنوان (ماراتشى) و در ص۳۸ ردیف۱۵ با عنوان (ماداچى) و در ص۳۹ با عنوان (ماراتچى) آورده است.

نمونه هایى از چندگانه نویسى نام خاورشناسان:

۱. ص۱۰۲، س۱۶، اربینوس؛ ص۱۰۹، س۱۲، ارپانیوس؛ ص۱۱۴، س۱۷، ارینیوس؛

۲. ص۱۱۲، س۱۴، فردیناند فون میدیشى؛ ص۱۱۳، س۵، فردیناند مدیسى؛ ص۱۱۳، س ۲۱، مدتشى؛

۳. ص۱۱۹، س۱۴، اسپرنجر؛ ص۲۶۷، س۲۱، اسپرنگر؛ ص۲۸۹، س۴، شبرنگر؛

۴. ص۱۲۷، س۱۴، اسنوک هرخرونیه؛ ص۲۱۰، س۱۲، اسنوک هرگرونیه؛ ص۲۸۲، س۱۷، اسنوک؛هور گرونیه؛ ص۲۸۹، س۹، کریستین سنوک هرگرونیه؛ ص۳۵۱، س۱۲، کریستین مورگرونیه هلندى؛

۵. ص۱۳۵، س۱۷، یوهان یاکوب رایسکه؛ ص۲۴۵، س۱۲، جان جاکوب(یعقوب) رایسکه؛

۶. ص۱۳۶، س۲، ونسینگ؛ ص۲۵۱، س۱، ونسینک؛ ص۲۸۳، س۹، ونسنک؛ همان، س۱۳، ونسنگ؛ ص۳۰۶، پانوشت، ونسینک؛ ص۳۰۷، س۲، ونسنک؛

۷. ص۱۵۵، س۸، جیبرت دى نوجنت ؛ ص۱۵۵، س۱۸، ژولبرت دى نوجنت؛

۸. ص۹۵، س۲، رایموند لولوس؛ ص۹۷، س۱۵، رایموند لول؛ ص۱۷۱، س۸، رایموندوس لولوس؛

۹. ص۱۷۲، س۴، ژولیائوم پوستل؛ ص۲۸۵، س۹، ویلیام پوستل؛

۱۰. ص۱۷۲، س۸، لودفیجوماراتشى؛ ص۲۸۶، لورفیجو، ماراتشى؛

۱۱. ص۲۰۰۸، س۸، اولیرخ گرکه؛ ص۳۶۶، س۲، اولریخ گرکه؛

۱۲. ص۲۰۹، س۱۶، کارل هینریش بیکر؛ ص۲۸۹، س۱۲، کارل هانریش بیکر؛

۱۳. ص۲۰۱، س۶، انجمن شرقى آمریکا؛ ص۳۰۰، س۱۰، انجمن مطالعات آسیائى آمریکا؛ص۳۰۱، س۴، جمعیت شرق شناسى آمریکا؛

۱۴. ص۲۱۰، س۱۴، رساله موسم حج در مکه؛ ص۳۵۱، س۱۲، کتاب( عید مکه) رساله او بود؛

۱۵. ص۲۱۱، س۳، (دى ساسى)؛ همان، س۱۵، (سیلوستر دو ساکى)؛ ص۲۴۸، س۳، سلفستر دى ساسى ؛ ص۲۴۹، س۷، سلوستر دو ساکى؛ص۲۸۱، س۱۵، دوساسى؛

۱۶. ص۲۸۲، س۱۹، هوتسما؛ ص۲۸۳، س۱۱، هوتسماس؛

۱۷. ص۲۸۵، س۱۳، یونیوس؛ همان، س۱۵، پونیوس؛

۱۸. ص۲۸۹، س۱۱، فون گروبنام؛ ص۳۱۶، س۱۴، فون گروبناوم؛

۱۹. ص۳۱۲، س۱۶، برتولد سبولر؛ ص۳۱۳، س۴ و ص۳۱۷، س۱۷، برتولد شبولر؛

۲۰. ص۳۳۷، س۵، ادینبورگ؛ ص۳۳۸، س۶، ادینبورک؛

۲۱. ص۱۵۶، س۱۲، زویمر؛ ص۳۴۵، س۲، دکتر زومر.

هـ. تکرار مطالب

نویسنده مباحث را در موارد متعدد تکرار کرده که لزومى نداشته است و فقط اشاره اى به آن ها کفایت مى کرد که موارد ذیل نمونه اى از آن است.

۱. بخشى از مطالب مربوط به کنفرانس جهانى ادینبورگ که در ص۱۵۹ آمده است، در ص۱۶۳ تکرار شده است.

۲. نویسنده در ص۳۰۰ تحت عنوان (تأسیس جمعیت ها و مراکز شرق شناسى) تعدادى از آن ها را بر مى شمارد و در ص۳۰۲ تحت عنوان (سازمان هاى دیگر استشراقى) نام تعدادى از آنها را تکرار مى کند. شاید از آنجا که نویسنده عنوان برخى از این سازمان ها را دوگونه نوشته، تصور کرده است که آنها سازمان هاى جدیدى هستند.

و) عدم اختصار برخى مباحث

شایسته بود به چکیده و خلاصه برخى مباحث بسنده مى شد تا هم از حجم مطالب کاسته مى شد و هم لُب ّ مطلب در اختیار خواننده قرار مى گرفت. مورد ذیل از این نمونه است:

در صفحات۱۲۳ تا۱۲۵ سخنان امام راحل آمده است که شایسته بود تنها به یادکرد نکات مهم و کلیدى آن بسنده مى شد.

ز) ارائه نکردن اطلاعات لازم

نویسنده محترم در معرفى (پرچمداران استشراق تبشیرى) تنها به یادکرد نام بسیارى از آنان بسنده مى کند و هیچ گونه اطلاعاتى در باره آنان ارائه نمى دهد. البته شاید انتظار معرفى آنان از کسى که خود، اسامى آنان را در لابه لاى برخى کتاب هاى نویسندگان عرب دیده و از تلفظ و نگارش درست نام آنان ناتوان است، توقعى نابه جا باشد. اما اگر بناست نام آنان مطرح شود، باید حداقل اطلاعات درباره آنان مانند نام کامل، تاریخ درگذشت، خلاصه اى از زیست نامه و عنوان آثار وى به خواننده ارائه شود وگرنه اطلاعاتى مانند آنچه در ذیل مى آید، فایده اى دربر نخواهد داشت.

به عنوان نمونه در ص۲۵۷ در باره کتابى مى نویسد: او به شدت علیه اشغال لیبى توسط ایتالیا مبارزه کرد.

موارد متعدد تأمل برانگیز دیگرى در این کتاب وجود دارد که بیان همه آن ها مجالى دیگر مى طلبد. لذا به همین مقدار بسنده مى کنم.

پی نوشت:

۱. مجله دو فصلنامه است و۶ ماه فرصت کمى براى اصلاح اشتباهات روى جلد است!.
۲. ص۴۴.
۳. Oxford، Advanced Learner’s Dictionary1999، p.818.
۴. پیش گفتار، ص۴۲.
۵. شرق شناسى و اسلام شناسى غربیان، ص۲۸.
۶. دکتر فاروق عمر فوزى، الاستشراق و التاریخ الاسلامى، ص۵۲.
۷. جالب اینکه نویسنده همین اشتباه را در کتاب قرآن و مستشرقان، ص۳۶ نیز تکرار کرده است.
۸. شرق شناسى و اسلام شناسى غربیان، ص۲۱۱.
منبع:فصلنامه آینه پژوهش ؛شماره ۱۰۷-۱۰۸

محمد ابراهیم روشن ضمیر

یان  یرپه+

اشاره:

آقاى پروفسور یان یرپه، تنها دارنده کرسى پروفسورى در زمینه اسلام شناسى در سوئد است. وى در سال ۱۹۴۸ بدنیا آمد. محور عمده تحصیلات و تحقیقات وى در زمینه روانشناسى دینى بوده است. پروفسور یرپه از سال ۱۹۸۴ عضو آکادمى علوم انسانى سوئد است و در سالهاى نیمه اول دهه ۸۰، به عنوان مشاور عالى، وزارت امور خارجه سوئد را در عرصه مسائل بین المللى جهان اسلام تقویت مى‏کرده است. پروفسور یرپه علاوه بر سوئدى، به زبانهاى عربى، انگلیسى، آلمانى و فرانسه مسلط است و به زبانهاى عبرى و فارسى آشنایى دارد.

پروفسور یرپه در زمینه روانشناسى ادیان، بویژه اسلام، پژوهش نموده و کماکان در عرصه ارتباط میان دین و سیاست، به تحقیق، پژوهش و استادى پژوهشگران دوره دکترا ادامه مى‏دهد. وى دانشجویان دوره دکتراى تحقیقات اسلامى را آموزش مى‏دهد و از امکانات نسبتا خوب تحقیقاتى نیز برخوردار است. نامبرده طى ۱۹ سال مطالعه در عرصه اسلام شناسى، بیش از ۲۰۰ کتاب و مقاله در این زمینه به چاپ رسانده و به گفته خودش، همواره سعى نموده در جریان آخرین تحولات جهان اسلام قرار بگیرد و به این منظور، کماکان بخشى از وقت روزانه خود را به گوش دادن و مطالعه اخبار تحولات مهم در جهان اسلام مى‏ گذراند.

نظرات

آقاى یرپه از جمله کسانى است که پدیده‏هاى جهان اسلام را از ابتداى ظهور اسلام تا کنون، براساس شیوه تفسیرى، مورد مداقه قرار داده است. براى نمونه، وى ترویج و رشد اسلام را در صدر اسلام ناشى از انگیزه‏هاى اقتصادى گروندگان به اسلام در آن زمان و به دلیل پایگاه اقتصادى ضعیف قشر تازه مسلمان مى‏داند. (کتاب اسلام، مکتب و الگوى زندگى).

پروفسور یرپه طى سالیان گذشته، پیوسته بر این عقیده بوده است که باید حوادث امروز جهان اسلام را در ریشه‏ هاى تاریخى و شباهت ها و الگوهاى صدر اسلام جست و جو کرد و به سیاستمداران و جامعه شناسان و پژوهشگران تاریخ ادیان و نظایر آن چنین پیام مى‏دهد که آنچه اکنون واقع مى‏شود، با دلیلى برگرفته از حوادث تاریخى توجیه مى‏ گردد.

وى در کتاب “اسلام سیاسى”، به مسائل جهان امروز و نقش اسلام در دنیاى کنونى پرداخته، مسلمانان را به گروههاى مختلف بنیادگرا، مدرنیستها، سنتى‏ها و مخالفان علنى دین تقسیم مى‏ کند.

پروفسور یرپه با بهره ‏گیرى از روش تفسیرى خود، گره ‏هاى نامفهوم پدیده ‏ها و واکنشهاى سیاسى رهبران را در جهان اسلام با طرح شباهتهاى تاریخى، تفسیر وقایع تاریخى در اسلام و زمینه‏ هاى آن پدیده در عصر گذشته، براى سیاستمداران و مسؤولین سیاسى در غرب تشریح مى‏ نماید.

پروفسور یرپه معتقد است اسلام در جغرافیا و محیط متفاوت، رنگ و نقش متفاوتى دارد. به عقیده وى، اکثر اشتباهات و تفاسیر غلطى که از اسلام مى‏ گردد، ناشى از این است که بسیارى بر این تصورند که جهان اسلام جامعه ‏اى یکدست و یکپارچه است، در حالى که آنچه که در قاهره حقیقت محسوب مى‏ شود،در جایى دیگر دروغ است و اعتقادات مسلمانان در مانیل، احتمالا در کازابلانکا شرک محسوب مى‏ گردد.

پروفسور یرپه این برداشت را که اسلام دین جنگ افروز است، رد مى‏ کند. وى مى ‏گوید: اسلام در محیطى ظهور کرد که آبستن اختلافات و جنگهاى مختلف قبیله ‏اى بود. اسلام جنگ و اختلاف را مشروع مى ‏داند، اما واژه جهاد، به معنى جنگ مقدس، تا حدى گمراه کننده است؛ اگرچه این واژه در تبلیغات جنگى و حل اختلافات بکار گرفته مى ‏شود، ولى دلیل اصلى جنگها همچون گذشته، در غرب، عوامل اقتصادى و سیاسى بوده است.

از طرف دیگر، تنها در جهان اسلام نیست که از واژه و زبان دینى براى بسیج مردم بهره گرفته شده است. در کشورهاى لهستان، فیلیپین و آمریکاى لاتین، دولتها همواره در بسیج مردم،از آیین مسیحیت ‏سود جسته ‏اند. در این کشورها، صلیب، سمبل مبارزه گروه هایى بوده و هست که در اصل، به دلیل مخالفت‏ با دولت‏ حاکم برپاخاسته ‏اند.

به عقیده پروفسور یرپه، اختلاف میان شیعیان و سنى‏ ها در عصر حاضر، پیش از آنکه ریشه دینى داشته باشد، داراى ریشه‏ هاى اجتماعى، ملى و یا سیاسى است. وى عمده اختلافات موجود میان کشورهاى اسلامى را ناشى از عوامل اقتصادى و سیاسى و خود برتربینى مى ‏داند.

در ارتباط با مسلمانان ساکن سوئد، وى از جمله شخصیتهایى است که به شیوه بسیار ظریف، از حضور آنان و رسیدن شان به حقوق حقه اجتماعى دفاع مى‏ کند؛ به همان ترتیب که وى با طرح مهاجرت یهودیان و سایر اقوام با آیین ویژه خود به سوئد و تبدیل شدن تدریجى به سوئدى اعتقاد دارد، از مسلمانان نیز به عنوان سوئدی هاى حاضر و شناخته شده کنونى نام مى‏ برد.

پروفسور یرپه مى‏ گوید: تغییرات ۴۰ ساله اخیر در جهان باعث گردید مردمانى با آیین دیگر به این سرزمین آمده، اکنون به عنوان سوئدى در این کشور زندگى مى‏ کنند. این امر به تدریج نسل جدیدى را بوجود آورده است که با نسل گذشته فاصله دارد و اگر مسلمان است، سوئدى مسلمان مى‏ باشد. بنابراین، باید نظیر سایر شهروندان، از حقوق مادى برخوردار باشد. وى مى گوید: ما در آینده، سوئدى مسلمان خواهیم داشت و تعداد آنان بیش از [سایر اقلیتها]، از جمله یهودیان خواهد بود و ناگزیر باید از شرایط یکسان بهره‏ مند گردند.

پروفسور یرپه در این زمینه، بر این نکته تاکید دارد که جامعه سوئد و سیاستگزاران باید به این مساله اهمیت دهند که این مسلمانان، سوئدى مى ‏باشند؛ به این معنى که فرهنگ اجتماعى و اقتصادى سوئد به عنوان اصل، در زندگى دینى آنان نیز نقش بسته باشد. بدین ترتیب، سوئدى مسلمان با مسلمانان تونسى و مصرى، از نظر بینش و تفسیر وقایع، تفاوت خواهد داشت.

منبع: ماهنامه اسلام و غرب ؛ شماره ۲۷

اسلام شناسی اروپایی-

اشاره:

مطلب حول این سؤال دور می‌زد که چرا اسلام‌شناسان غربی برای دریافت اسلام تنها به کتب و متون مکتب خلفا مراجعه می‌کنند، و معمولاً از متون مکتب امامت بهره‌ای نمی‌گیرند؟ من در گذشته فکر می‌کردم علت این است که اروپا اولین بار با اسلام مکتب خلفا آشنا شده، و اصولاً ارتباط و اتصالش با آن‌هاست، و به علت دوری از ما، از متون ما بی‌خبر مانده است.

 

در تاریخ می‌خوانیم که ناپلئون بناپارت در بهار سال ۱۷۹۸ میلادی با ۳۰۰ کشتی و در حدود ۴۰۰۰۰ سپاهی به سوی مصر حرکت کرد، تا پس از تسخیر مصر راه را به سوی تصرف هندوستان و خارج کردن آن از چنگال انگلیسی‌ها هموار نماید. او در اوایل تابستان پس از نبرد کوتاهی پیروزمندانه به قاهره وارد شد. ناپلئون تا سال ۱۸۰۱ در مصر ماند، و در سپتامبر این سال با فشار نیروهای انگلستان و عثمانی آنجا را تخلیه کرد.

ناپلئون به همراه خود یک هیئت علمی به مصر برده بود. این دانشمندان در تمام مدت توقف ارتش فرانسه در آن سرزمین به کار تحقیق و تفحّص اشتغال داشتند. یک ثمره کارهای علمی این دانشمندان، آشنایی علمای اروپایی با مشرق‌زمین، فرهنگ، آداب و مذاهب این سرزمین بود.

علوم خاورشناسی و باستان‌شناسی و زبان‌شناسی و مطالعه ادیان و مذاهب و تاریخ مشرق‌زمین در همین نقطه عطف تاریخی تا حدود زیادی پایه‌گذاری شده و رشد یافتند.۱

و نیز می‌دانیم که مسیحیان لبنانی که در شمار نخستین منادیان تجدّد فکری و ارتباط فرهنگی با غرب هستند، وسائطی فرهنگی میان عرب‌زبانان و اروپاییان بوده‌اند، به ویژه که در سال ۱۸۶۰ م. سپاه فرانسه با موافقت دول بزرگ در لبنان پیاده شد، و سالیان دراز در این کشور باقی ماند.۲

این‌جانب در گذشته ارتباط فرانسویان و انگلیسیان با مصر، و ارتباط مسیحیان لبنانی را با اروپا، مهم‌ترین عامل در چگونگی اسلام‌شناسی اروپاییان می‌دانستم. در هر دوی از این ارتباط و اتصال‌ها، غرب با اسلام مکتب خلفا، و با کتب و دانشمندان این مکتب برخورد کرده بودند؛ لذا طبیعی می‌دانستم که اسلامی جز اسلام این مکتب نشناسند، و رسمی ندانند. این تفکر و شناخت گذشته من بود. در واقع من کار ایشان را «حمل به صحت» می‌کردم!

اما پس از آمدن به ایران راز اصلی این دوری را شناختم، و چون یک برق یک‌باره این مشکل برای من حل شد.

حقیقت مطلب این بود که این‌ها که می‌خواهند اسلام را بشناسند، درصدد جستجو از حقیقت نیستند، و نمی‌خواهند یک دین الهی و آسمانی را پی‌جویی کنند، و ابعاد مختلف آن را بیابند، و بشناسند. نه، این‌ها در صدد پی‌جویی و کشف نقاط ضعفی از اسلام و تاریخ شخصیت‌های آن‌ها هستند.

در احادیث مکتب ما، پیامبر(ص) معصوم است، و رحمهللعالمین است، اشرف مخلوقات می‌باشد، دارنده برترین صفات و اخلاقیات است و…

البته روشن است چنین بینشی هدف آن‌ها را برنمی‌آورد؛ اما متأسّفانه آنچه می‌خواهند به اسلام و پیامبر آن نسبت بدهند، در احادیث مکتب خلفا می‌یابند. احادیثی که به گفته صاحبان همان مکتب، در نهایت اعتبار نیز هست! بنابراین اکثریت قریب به اتفاق اسلام‌شناسی‌های غربی از مدارک و متون مکتب خلفا انجام می‌شود.

مجموعه کارهای خاورشناسان، آن‌ها که در اسلام‌شناسی تخصص داشته‌اند، خواه در فرانسه یا خواه در هلند و بلژیک و روسیه تزاری و انگلستان و اخیراً در آمریکا، همه و همه در همین خط بوده است. این‌ها زحمت زیاد کشیده‌اند، و تحقیقات وسیع کرده‌اند، و تمام اسلام را خوانده‌اند؛ از حدیث و قرآن و تاریخ و فقه و کلام و… که نشان بدهند اسلام حقیقت نداشته، اصالت نداشته، و الهی و آسمانی نبوده است، و مدارک سخنان خود را در کتب مکتب امامت نیافته‌اند، تنها در مکتب خلافت مقصد و مقصود خویش را یافته‌اند.

اسلام‌شناسی که خود یهودی است ـ چون «اگناس گلدزیهر» ـ و یا آن که مسیحی متعصبی است ـ چون «ماسی نیون» ـ و جوانب مختلف را نیز می‌دانسته، البته تعهد داشته است که کجا برود و از که بگیرد، و چه بگوید. نوشته‌هایی که از اینان به فارسی در آمده، امثال: محمد پیامبری که از نو باید شناخت نوشته «ویرژیل گیورگیو»، و محمد پیامبر و سیاستمدار نوشته پروفسور «مونتگمری وات»، و جهان اسلام «پروفسور بوتولداشپولر»، و اسلام در ایران «پروفسور پطروشفسکی»، و امثال آن، و از همه مهم‌تر دائرهالمعارف اسلامی برای تخریب اسلام در همه جوانب آن است، و این‌ها مایه سخنان خود را در احادیث و تاریخ و تفسیر مکتب خلفا یافته‌اند و بس.

این‌ها که می‌خواهند در شناخت اسلام به اروپا رفتگان و اروپاییان روی بیاورند، مثل این است که از ابوجهل یا ابوسفیان بخواهند که پیامبر و شخصیت والای او را توصیف و معرّفی نماید. کتاب‌هایی که از زبان‌های اروپایی ترجمه می‌شود و در مسائل اسلام‌شناسی تحقیق کرده است در واقع سم‌هایی هستند که در پوششی از عسل پوشیده شده‌اند…

آخر شما چرا امام باقر و امام صادق(ع) را گذاشته، و به اسلام «ابوهریره» و «انس‌بن مالک»، و امثال ایشان رو می‌آورید؟ مگر پیامبر نفرمود:

« دو چیز گرانقدر در میان شما به جای گذاردم: قرآن و عترتم، خاندانم را»؟

با توجه به تمام بررسی‌هایی که انجام دادیم، حال «مَن شاءَ فَلْیؤمِن و مَن شاءَ فَلْیکفُر».

دردهای جان‌کاه علی و فاطمه این است. درد امام مجتبی و درد حضرت حسین نیز از همین جاست.

روی آوردن به اسلام‌شناسی اروپایی بر باد دادن خون شهیدان جاودانه کربلاست. این‌جا زحمات امام باقر و امام صادق(ع) بر باد می‌رود.

ما در این جا چه وظیفه داریم و چه اندیشه و احساس؟

پی‌نوشت‌:

۱. فرمانفرمائیان، حافظ،  تاریخ قرون معاصر؛ اروپا در عصر انقلاب، صص ۱۶۰ ـ ۱۵۹.
۲. حتی، فیلیپ، تاریخ عرب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ج ۲، ص۹۳۹.
منبع :ماهنامه موعود شماره ۷۰

سید مرتضی عسگری

مطالعات اسلام شناسی و شیعه شناسی در دانشگاه های ایالات متحده آمریکا+

اشاره:

این دانشگاه یکی از بزرگ ترین و مهم ترین دانشگاه های سراسر ایالات متحده آمریکا است. برنامه مطالعاتی حقوق اسلامی، که در دانشکده حقوق از سال ۱۹۹۱ فعّال شده، مقدّمات تشکیل یک مرکز فراگیر مطالعات اسلامی را در دانشگاه «هاروارد» فراهم آورده است. هم اکنون برنامه مطالعات حقوق اسلامی به دنبال لایه های درونی حقوق اسلامی به عنوان یکی از نظام های حقوق اساسی در جهان مطرح است و سعی دارد دانشجویان را با حقوق اسلامی آشنا سازد. تمرکز اصلی برنامه مطالعات حقوق اسلامی در عصر معاصر قرار دارد و این تمرکز، علایق و شرایط مناسب این مطالعه را در بستر تاریخی ایجاد می کند.

اهداف اصلی مطالعات حقوق اسلامی از طریق استادان و اعضای هیأت علمی متخصص، استادان میهمان، تحقیق و پژوهش، سخنرانی و برنامه های انتشاراتی دانشگاه هاروارد محقق می شود و به این وسیله، سطح تخصصی و مورد نیاز را برای دانشجویان دانشکده حقوق، بخصوص آن دسته از دانشجویانی که از کشورهای اسلامی آمده اند، فراهم می آورد. تربیت محققان غربی در زمینه حقوق اسلامی، تربیت محققان جوان و ارائه تحقیقات و پژوهش هایی در باب حقوق اسلامی از اهداف اصلی برنامه این دانشگاه است.

دانشکده حقوق درسه مقطع کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکترا برنامه مطالعات حقوق اسلامی را دنبال می کند.

پژوهش نیز در این برنامه از جایگاه خاصی برخوردار است که عموما از جانب اعضای هیأت علمی ارائه می شود که در این بین، می توان به «حقوق اسلامی و نظام حقوقی مطالعه ای در عربستان سعودی»، «حرکت به سمت نظام مالی اسلامی در پاکستان»، «حقوق اسلامی و اقتصاد» و «تفاسیر فقهی اسلامی، مراجع و فتاوا» اشاره کرد. همچنین استادان بنامی از جهان اسلام به صورت ثابت و میهمان در برنامه های اسلامی دانشگاه به عنوان مدرّس و یا سخنران شرکت دارند. فرانک ووگل (Franke Vogel)(مدیر برنامه مطالعات حقوق اسلامی و استاد حقوق)، پری بیرمن (Peri Bearman)، عبدالکریم سروش، لسلی ویلکینز (Lesley Wilkins)، حسن عبّاسی، لعیا جنیدی و محسن کدیور از استادان کنونی و سال های گذشته دانشکده حقوق هستند. در اینجا، به نام برخی از دروس ارائه شده و همچنین همایش ها و سخنرانی های برگزار شده و همچنین نام برخی از استادان و سخنرانان آن ها اشاره می کنیم:

۱. حقوق مقایسه ای: نظام حقوقی اسلام / مدرّس: فرانک ووگل؛

۲. اندیشه حقوقی اسلام معاصر: حقوق، دولت و نظم جهانی / مدرّس: فرانک ووگل؛

۳. نظریه حقوقی اسلام / مدرّس: آرون زیسوف (Aron Zysow)؛

۴. تمدن های اسلامی؛ مطالعه ای در حقوق اسلامی: دکترین حقوقی اولیه سنّتی / مدّرس: رضوان السعید؛

۵. فمینیسم در اسلام / مدرّس: کریستینا جونز پاولی (Christina Jones-Pauly)؛

۶. حقوق مقایسه ای: خاورمیانه عرب؛

۷. نظام های قانون اساسی اسلامی؛

۸. حقوق بشر و اسلام؛

۹. حقوق اسلامی؛

۱۰. نظام فقهی اسلام؛

۱۱. حقوق، دولت و نظم جهانی؛

۱۲. شکل گیری مجدّد اخلاق، حقوق و اختیارات مذهبی در مصر در اوایل قرن ۱۹ / سخنران: طلال اسد؛

۱۳. بن لادن از کجا آمد؟ تقاطع بین بنیادگرایی اسلامی سنّتی و مبارزات ضد امپریالیسم معاصر / سخنران: الیور روی (Olivier Roy)؛

۱۴. واکنش ایران به حادثه ۱۱ سپتامبر / سخنران: ناصر هادیان، استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران؛

۱۵. فتوا به عنوان راه کاری در جهت استحکام حکومت و جامعه در عربستان سعودی / سخنران: محمّد العتونه؛

۱۶. اولین همایش مطالعات علوم اسلامی در دانشگاه هاروارد: مفهوم شیعی تجربی / سخنران: عبدالکریم سروش؛

۱۷. معرفی مجدّد حقوق جزایی اسلام در نیجریه شمالی / سخنران: رودلف پیترز(Rudolph Peters) ؛

۱۸. زنان و بازار کار: جهان اسلام، گذشته و حال / سخنران: امیره سنبل؛

۱۹. تداوم و تحوّل در حقوق اسلامی: مفهوم مذهب و ابعاد عدم توافق حقوقی در مذهب حنفی در قرن دهم / سخنران: ایّوب سایت کایا.

دانشگاه ییل

این دانشگاه در ایالت ییل آمریکا قرار دارد و به عنوان یکی از مهم ترین دانشگاه هایی محسوب می شود که در رابطه با مسئله تشیّع فعالیت می کند. بخش مطالعات علوم اسلامی این دانشگاه در مقطع دکترا دانشجو می پذیرد. دوره دکترای مطالعات علوم اسلامی برای تربیت دانشجویان در سطوح عالی در رابطه با اسلام راه اندازی شده است.

این دوره یکی از ده دوره دپارتمان علوم مذهبی دانشگاه «ییل» به حساب می آید که دانشجویان، محققان، و استادان شاخه های گوناگون اسلام و از جمله تشیّع را مورد تحقیق و پژوهش قرار می دهند. در کنار استادان ثابت این دوره، استاد گرهارد بورینگ(Gerhard Bowering) ، استادیار فرانک گریفل(Frank Griffel) ، استاد عادل الوچه و استاد عبّاس امانات، دانشجویان از استادان برجسته ای در دپارتمان های تاریخ، علوم سیاسی و خاورنزدیک با گرایش اسلامی بهره مند می شوند.

دانشجویان دوره دکترای علوم اسلامی باید در فراگیری کامل تاریخ و افکار مذهبی اسلامی به سطح کامل رسیده و همچنین ابزار و راه کارهای مورد نیاز را برای معرفی اسلام به دست آورند. آنان باید در زمینه فلسفه اسلامی، الهیّات، شیعه شناسی، تصوّف، تمدن، حقوق، جامعه و مؤسسات اسلامی اطلاعات لازم و کافی را کسب کنند.

همایش ها، سخنرانی ها و میزگردهایی نیز در این بخش برگزار می گردند که از جمله می توان به همایش «ریشه های اسلام در آمریکا» با سخنرانی دکتر جیمز جونز از دانشگاه «منهتن» با موضوع «نیاز هویّت آمریکاییان مسلمان» و سخنرانی عمر فاروغ از بنیاد «نواوی» با موضوع «اسلام و فرهنگ ذاتی؛ چالش های فرهنگی اجتماعی در پیش روی مسلمانان و آمریکا»، همایش «جوانان مسلمان، امیدها و حقایق» با سخنرانی امام سراج وهّاج از «مسجد التقوی» نیویورک، امام شعیب از مرکز اسلامی دانشگاه آمریکن، امام عبدالمالک، شیخ یوسف استاس، شیخ شاکر السید، همایش «اسلام سیاسی و نقش آن در سیاست خارجه آمریکا بعد از حادثه ۱۱ سپتامبر» با سخنرانی فرانک گریفل؛ میزگرد «اسلام؛ دینی به عنوان خشونت یا تهدید» با حضور عباس امانات استاد تاریخ خاورمیانه، گرهارد بورینگ، استاد علوم سیاسی، گرهارد گریفل استادیار، کوثر رضوی، استاد تاریخ عصر اسلامی و ویلز جمیز، اشاره کرد.

پژوهش های مهمی در رابطه با اسلام، تشیّع و انقلاب اسلامی ایران در این بخش انجام می شوند که «درآمدی بر تشیّع (تاریخ و دکترین شیعیان دوازده امامی)» اثری از مژگان مؤمن، «اسلام تندرو» اثری از امانوئل سیوان در رابطه با تندروی شیعیان پس از انقلاب ایران و اصول مورد اختلاف بین مسلمانان شیعه و سنّی، نام برد.

دروس ارائه شده در دانشگاه با ذکر اسامی استادان آن ها عبارتند از:

۱. شیعیان سنّتی / عادل الوچه؛

۲. محمد و قرآن / بورینگ؛

۳. اسلام / بورینگ؛

۴. درآمدی بر الهیّات / گریفل؛

۵. توسعه افکار شیعی / عادل الوچه؛

۶. جهاد و بنیادگرایی اسلامی / گرهارد بورینگ و گریفل؛

۷. افکار مذهبی اسلام / بورینگ؛

۸. قرآن و تفاسیر آن / گرهارد بورینگ؛

۹. الهیّات اسلامی / گریفل؛

۱۰. اسلام و مدرنیته / گریفل؛

۱۱. اسلام درجهان امروز / فرانک گریفل؛

۱۲. تعامل اسلام با یهودیت و مسیحیت / گریفل؛

۱۳. اسلام میانه / گرهارد بورینگ؛

۱۴. تعقّل اسلامی و تأثیر آن بر اروپا / فرانک گریفل؛

۱۵. ساختن ایران نوین / عباس امانات.

شایان ذکر است که درس «اسلام در جهان امروز» از دروس جدید این دوره محسوب می شود و گرایش های مذهبی معاصر در دنیای اسلامی از جمله اصلاح گرایی و تجدّدگرایی، مدرنیته و بنیادگرایی اسلام (به عنوان مثال [آیه الله [خمینی) و جهاد که برادران مسلمان و گروه های اسلامی طرفدار آن هستند (به عنوان مثال، مودودی، سید قطب و ترابی) و زمینه های تاریخی بنیادگرایی اسلامی در دنیای پلورالیست، از محورهای درس به شمار می روند.

دانشگاه کالیفرنیا

«مرکز مطالعات خاور نزدیک گوستاو وون گرانبوم» در دانشگاه کالیفرنیا، لوس آنجلس، در رابطه با مسائل آموزشی و پژوهشی در شاخه علوم انسانی فعالیت می کند. این مرکز در رابطه با مسائل فرهنگستانی خاورمیانه پیش قدم بوده، به عنوان یکی از بزرگ ترین مراکز فرهنگستانی در ایالت متحده آمریکا به دنبال تقویت برنامه های آموزش عمومی و طرح های پژوهشی درر زمینه های فرهنگستانی و عمومی در لُس آنجلس و سراسر کالیفرنیای جنوبی شناخته می شود.

«مرکز گوستاو وون گرانبوم» به عنوان مجرای اصلی تماس با محققان و دانشمندان خاورمیانه و جهان اسلام از طریق برنامه اقامت آن ها در آمریکا نیز فعّال است. استادان میهمان و خارجی در این مرکز به طور گسترده از امکاناتی از قبیل کتابخانه وسیع و مجهّز شامل مجموعه ای از کتب خطی دوران صدر اسلام، که از حیث تنوّع کتاب، در آمریکای شمالی رتبه دوم را داراست، استفاده می کنند.

مرکز خاور نزدیک همچنین به عنوان محل مناسب اقامت برای اسلام شناسان و استادان گوناگون سراسر دنیا محسوب می شود که در برنامه های منظم و گوناگون مرکز از جمله کارگاه های آموزشی و تحقیقی، سخنرانی، گفتگو، میزگرد و بخش وسیعی از برنامه های سالانه مرکز شرکت می کنند.

مرکز، برنامه های آموزشی را از سطح کارشناسی در مطالعات خاور نزدیک تا مقاطع کارشناسی ارشد و دکترا در مطالعات علوم اسلامی اداره می کند. مقطع دکترا در دانشگاه کالیفرنیا در رشته مطالعات علوم اسلامی در نوع خود در بین دانشگاه های دولتی آمریکا منحصر به فرد است. تمرکز و اساس این برنامه بر جنبه های گوناگون جوامع، تمدن و فرهنگ های اسلامی در سطح جهان و از جمله آن هایی که در جوامع اسلامی در آمریکا در حال رشد و گسترش هستند، استوار است. در این زمینه، علایق آموزشی و پژوهشی در «مرکز خاور نزدیک گوستاو وون گرانبوم» به مطالعه اسلام، از آفریقای شمالی گرفته تا شبه قاره هند، از عربستان تا آسیای صغیر و بالکان، از مرکز و جنوب شرقی آسیا تا آمریکا می پردازد.

برای پذیرش دانشجو، علاوه بر نیازهای اولیه دانشگاه، متقاضیان به طور معمول، باید معادل یک درس در تاریخ صدر اسلام و سه درس در فرهنگ و نهادهای اسلامی را بگذرانند. همچنین دست کم آشنایی با یکی از چهار زبان عمده کشورهایی با اکثریت مسلمان، مورد نیاز است که این زبان ها عبارتند از:

عربی، بربری، هاوسا، اندونزیایی، فارسی، مالایی، سواحلی، ترکی، اردو، ولوف و یوروبا.

حوزه های مطالعاتی مرکز شامل مردم شناسی، تاریخ، هنر، معماری، ادبیات تطبیقی، اقتصاد، علوم تربیتی، جغرافیا، تاریخ، حقوق، فلسفه، علوم سیاسی، روان شناسی، جامعه شناسی، مذهب و دین می شود.

«انجمن فارغ التحصیلان ایرانی» و همچنین مؤسسه آمریکایی «مطالعات ایران» نیز در دانشگاه کالیفرنیا به مطالعات ایران شناسی و اسلام شناسی می پردازند.

درس های گوناگونی در بخش آموزشی مرکز ارائه می شوند که از جمله مهم ترین آن ها می توان به درس «مقدّمه ای بر اسلام» توسط استاد پونا والا اشاره کرد.

در حال حاضر، برای دست یابی به منابع و اطلاعات ارزشمند در رابطه با خاورمیانه، به صورت مستقیم از طریق شبکه جهانی اطلاع رسانی، بخش میارو (MEARO)، اولین پایگاه اینترنتی خاورمیانه در آمریکا در دانشگاه کالیفرنیا فعّال است که برای دست رسی علاقه مندان، دانشجویان و استادان، منابع چند رسانه ای متعددی راه اندازی کرده است.

عناوین پژوهشی مهمی که در دانشگاه کالیفرنیا انجام شده و نام محققان آن ها به شرح ذیل هستند:

۱. علوم اسلامی؛ سنّت و مسائل آن / مالکوم کر(Malcom H. Kerr)؛

۲. تاریخ اسلامی، تاریخ خاورمیانه، تاریخ نوین / آلبرت حورانی (Albert Hourani)؛

۳. از وال هاوزن تا بکر: ظهور کولت گیشته در مطالعات اسلامی / جوزف وان اس(Josef Van Ess) ؛

۴. اسلام، مسئله تاریخ نگاری و فرهنگ فرانسوی / ادوارد سیّد؛

۵. اسلام و تجارب تاریخی مردم مسلمان / ارا لاپیدوس (Ira M. Lapidus)؛

۶. شعر عربی و شاعران همه فن حریف / یاروسلاف استکویچ (Jaroslav Stetkevych)؛

۷. مطالعات اسلامی و آینده اسلام / فضل الرحمن؛

۸. اسلام در آیینه آداب / ویلیام گراهام(Willian A. Graham) ؛

۹. تصوّف و شهادت / آن ماری شیمل (Annemarie Schimmel)؛

۱۰. اسلام در اروپای نوین / دیوید کر (David Kerr)؛

۱۱. اخلاق در اسلام / ریچارد هوانیسیان(Richard G. Hovannisian) ؛

۱۲. اخلاق در دکترین سنّتی اسلام / جرج مک دیس(George Makdisi) ؛

۱۳. کاربردهای قانونی و امروزین احکام فقه / کمال فرضی

از استادانی که در این مرکز و سایر دانشکده های دانشگاه کالیفرنیا مشغول به فعالیت در این زمینه هستند، تعدادی با تمرکز بیشتر در موضوعات اسلامی تدریس و تحقیق می کنند که در این بین، می توان از حسین ضیایی، لطیفه حقیقی، لئونارد بیندر(Leonard Binder) ، جانان فرید لندر(Jonathan Fried Lander) ، ساندرا هیل(Sondra Hale) ، عزیزه خزوم، جرجز صبّاغ، ابوالفضل خالد و نیکی کدی نام برد. شایان ذکر است که بخش سخنرانی و همایش های دانشگاه کالیفرنیا در باب مسائل اسلامی و ایران فعّال است که از جمله آن ها عبارتند از:

۱. استیلای اسلامی و تاریخ نگاری اسلامی: بُعدی جدید از منابع کهن / سخنران: چیس رابینسون(Chase Robinson)، از دانشکده شرق شناسی دانشگاه آکسفورد انگلستان؛

۲. سیاست جناحی در ایران معاصر: کاربردی برای سیاست آمریکایی / سخنران: مارک گاسیوروسکی (Mark Gasiorowski)، استاد علوم سیاسی دانشگاه لوییزیانا آمریکا؛

۳. نقش ایران در جنگ علیه تروریسم / سخنران: جلیل روشندل، استاد دانشگاه تهران؛

۴. بعد از طالبان، آمریکا و آینده سیاسی جنوب شرقی/سخنران:محمدایّوب.

پی نوشت:

۱. مسئول روابط بین الملل مؤسسه شیعه شناسی

منبع:فصلنامه شیعه شناسی، شماره ۳ و ۴.

محمد روحانی (۱)

تاریخچه شیعه شناسی در غرب

 

اشاره:

غربیان به صورت دیر هنگام  در مورد شیعه شناسی اقدام نموده اند. دانشمندان غربی اسلام را از دید مذهب اهل سنت می شناخته اند و سالها در پژوهشهای شان اهل سنت را به عنوان اسلام معرفی نموده و قضاوت های شان هم درباره اسلام از همین زوایه بوده است. این نوشته به تاریخچه شیعه شناسی در غرب پرداخته و مطالبی را در این موضوع ارائه داده است. 

براون (۱) در پیشگفتار جلد چهارم کتاب تاریخ ادبیات فارسی (۲) (۱۹۲۴) از غفلت نسبت به شیعه‌شناسی ابراز تأسف کرد هر چند در کتاب مذکور نیز استفاده مناسبی از منابع اولیه شیعه دوازده امامی صورت نگرفته است با این حال قرن بیستم شاهد یک توسعه تدریجی در مطالعات شیعه‌شناسانه‌ی غرب بود. توضیح آنکه اولین بار در قرن نوزدهم ادبیات شیعه در قالب یک چاپ سنگی تقریباً بی‌نظم و ترتیب منتشر شد. در ۱۸۴۲ به دنبال انتشار متن و ترجمه‌ی یک سوره از قرآن در ژورنال آسیا (۳) توجه به جامعه‌ی علمی فرانسه برانگیخته شد و این سوره‌ی قرآن سالها بعد در همان روزنامه با شماره آیات و ذکر مصوّت‌ها، کامل شد امّا در ۱۸۷۴ اولین تحقیق علمی مربوط به شیعه‌شناسی در مطالعات گلدزیهر (۴) آلمانی منتشر گردید. (۵) در این اثر، تاریخ ادبیات شیعه و سنی مورد توجه قرار گرفته بود؛ موضوع مورد بحث گلدزیهر سپس توسط یک نویسنده‌ی آلمانی دیگر به نام جولیوس ولهاوزن (۶) در اثری بحث برانگیز یعنی «خوارج و شیعه» (۷) دنبال شد. «تعارضات دینی و سیاسی در اسلام اولیه» نیز اثر بعدی شیعه‌شناسانه بود که در یک مجموعه‌ی چهار جلدی بین سالهای ۱۹۰۲ و ۱۹۲۴ با عنوان «تاریخ ادبیات ایران» توسط «براون» منتشر شد. سپس دونالدوسون (۸) که مبلغی مسیحی بود و شانزده سال در مشهد به سر برده بود اثر شیعه‌شناسانه‌ی خود را به زبان انگلیسی منتشر کرد و بعضی پژوهشگران مسلمان مانند سیدحسین نصر نظراتی در مورد این اثر ابراز نمودند. بین سالهای ۱۹۳۳ تا ۱۹۷۹ انتشارات پراکنده‌ای در مورد اسلام شیعی وجود داشت که از همه مهم‌تر آثار «هانری کربن» (۹) و «لوئی ماسینیون» (۱۰) بود که در دهه‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ منتشر شد.

سرانجام در ۱۹۷۹ با پیروزی انقلاب اسلامی ایران به عنوان موضوع ارتباط سیاسیِ غرب، انگیزه‌ای قوی برای بررسی شیعه توسط پژوهشگران غربی ایجاد گردید که اکثریت وسیع مطالعات ایشان را بر جامعه‌شناسی متمرکز کرد. غربی‌ها که تا آن زمان شیعه را فرقه‌ی کم‌اهمیت و کوچکی در اسلام می‌دانستند متوجه شدند که این گرایش مذهبی توانسته است در معادلات بین‌المللی اثری عظیم به جای گذارد. امّا علاقه‌ی شدید به مطالعات ایران شیعی که پس از حوادث ۱۹۷۹ گسترش یافته بود ضرورتاً علاقه‌ای واقع‌گرایانه نبود زیرا انقلاب اسلامی موجب شده بود تا غربیان دچار اسلام هراسی شوند. در ۱۹۸۵ اسلام‌شناس مشهور «الساندرو باسونی» (۱۱) نوشت هر چند می‌توان از آیها… خمینی به خاطر بیداری ترفیع یابنده‌ی شیعه‌شناسی قدردانی کرد امّا از آنجا که اطلاعات درستی از شیعه در دست محققان غربی نیست ممکن است ایشان در شیعه‌شناسی خود کاملاً دچار خطا و سوء برداشت شوند. سه سال بعد نیز سیدحسین نصر نوشت هر چند بیشترین تحقیقات علمی غربیها در مورد شیعه پس از انقلاب صورت گرفته امّا متأسفانه به فهم درستی از شیعه منجر نشده است و «عبدالعزیز ساشادینا» (۱۲) استاد دانشگاه ویرجینیا همان سال نوشت اطلاعات غلطی درباره‌ی شیعه حتی در میان اعضاء هیأت علمی دانشگاههای غربی مانند دانشگاه جردن وجود دارد. سرانجام پس از دهه‌ی ۱۹۵۰ آثار برخی پژوهشگران مانند کربن منتشر شد و رویکرد جدیدی را نسبت به شیعه‌شناسی ایجاد کرد. در حال حاضر در غرب علاقه‌ی روبه گسترشی در جهت شناخت شیعه دوازده امامی وجود دارد هر چند برخی از آثار شیعه‌شناسان غربی فاقد رویکردی بیطرفانه است؛ به عنوان مثال وینترز می‌نویسد در ۱۵ سال اخیر کتابها و مقالات متعددی در مورد شیعه منتشر شده که نمی‌توان آنها را دارای نگاهی منصفانه دانست امّا آثار منصفانه‌تری از قبیل «مذهب شیعه» دونالدسون (۱۳) و «شیعه‌گرایی» هالم (۱۴) نیز در مجموعه آثار شیعه‌شناسانه غربی وجود دارند. (۱۵)

اتان کلبرگ (۱۶) استاد دانشگاه اورشلیم می‌نویسد شیعه‌شناسی خواه به طور کلی و خواه دوازده امامی از رشته‌های بسیار جوان در مطالعات اسلام شناسانه‌ی غربی است. اولین تجربه‌ی پژوهشی غرب، در مورد شیعه‌ی فاطمی بود که در جنگ‌های صلیبی به عنوان دشمنان غرب شناخته شدند؛ ایشان مقیم سوریه و بالتیک بودند امّا از آنجا که دولت مستقلی نداشتند نویسندگان جنگ‌های صلیبی کمتر به آنان پرداخته‌اند.

امّا هنگامی که در قرن شانزدهم میلادی سلسله‌ی صفویه توسط شیعیان دوازده امامی تأسیس شد توجه دانشمندان غربی به تشیع جلب گردید هر چند منابع تحقیقی مناسبی در دسترس نداشتند امّا از اوایل قرن نوزدهم پژوهش‌های غربیان در حوزه‌ی شیعه‌ی امامی به صورت جدّی دنبال شد. این امر ابتدا از طریق شرق‌شناسانه انگلیسی در هند صورت گرفت و آثار ترجمه یا ویرایش شده‌ی شیعه‌ی اثناعشری در مورد حقوق اسلامی، مورد استفاده‌ی ایشان قرار گرفت؛ این آثار در هند یا ایران چاپ می‌شد در دهه‌های بعدیِ قرن نوزدهم آثار برخی دانشوران غربی مانند ادوارد جی. براون و گلدزیهر علاقه‌ی فزاینده‌ای به مطالعه‌ی شیعه‌ی دوازده امامی ایجاد کرد امّا نمی‌توان هیچیک از آن دو را متخصص شیعه‌شناسی قلمداد کرد زیرا به عنوان مثال گلدزیهر به علت عدم دسترسی به منابع مهم شیعی و اعتماد یکطرفه به آثار اهل سنت دچار داوری نقضی نسبت به شیعه دوازده امامی شد چنانکه وی در مورد کتاب تئودور نولدکه (۱۷)می‌نویسد «تفسیر شیعه از قرآن آمیزه‌ای از تحریفات و دروغ‌های بی‌معناست». نسل بعدی شیعه‌شناسان از تحقیق در مورد مذهب امامی عمداً یا سهواً اجتناب کرده‌اند امّا اخیراً محققانی مانند لویی ماسینیون، استراتمن (۱۸) آنه لامتون (۱۹) و سپس ویلفرد مادلونگ (۲۰) و هاینس هالم (۲۱) به این مهم پرداخته‌اند. یکی از آثار شیعه‌شناسانه‌ی غربی اثر دونالدسون است که تاریخ و عقاید امامیه را مورد پژوهش قرار داده است پس از او هانری کربن دانش غربیها را نسبت به تشیع ایرانی گسترش داد آثار وی و نیز پژوهش‌های کلبرگ در مورد تاریخ اولیه و توسعه‌ی تفکر شیعه بسیار قابل توجه است. (۲۲)

اولین نشست بین‌المللی «شیعه دوازده امامی» در ماه می ۱۹۶۸ در استراسبورگ برگزار شد و مطالبی درباره‌ی شیعه در معنای عام و یا شیعه‌ی دوازده امامی ارائه گردید. (۲۳) هر چند رویکردهای قبلی غرب نسبت به شیعه و موضوعات مرتبط با آن برخی نتایج غیرواقع‌بینانه را موجب شده است امّا در مطالعات جدید شیعه‌شناسی دانشوران خاورمیانه (نه لزوماً شیعه) مشارکت وسیعی دارند.

برونر می‌نویسد قبل از کنگره استراسبورگ قرار بود مهم‌ترین انجمن شیعه‌شناسی به ریاست امام موسی صدر در لبنان مستقر شود که با مفقود شدن وی این امر محقق نشد امّا روش این رهبر دینی و سیاسی می‌تواند یک تجدید حیات سیاسی در اسلام شیعی تلقی شود که به وسیله‌ی علما و روشنفکران شیعه از پایان دهه ۱۹۶۰ تاکنون هدایت شده است. این رویکرد شیعی می‌تواند به عنوان یک ترکیب متجدد ایدئولوژیک به اصطلاحات یا تغییرات انقلابی بیانجامد. «برونر» هم چنین معتقد است حوادث لبنان معمولاً بر شیعه‌ی دوازده امامی در کشورهای دیگر تأثیرگذارده است به عنوان مثال قبل از فاجعه‌ی جنگ شهری در ۱۹۷۵، لبنان مرکز آموزش برخی مبانی حفظ و استمرار شیعه دوازده امامی شناخته می‌شد و این امر را می‌توان جنبه‌ی مهمی در جهت کسب قدرت جدید شیعه‌ی دوازده امامی معرفی کرد. در لبنان همواره حجم وسیعی از آثار شیعه اعم از آثار کلاسیک و مدرن چاپ می‌شود که به تبیین نظریات نظام‌مند فردی، اجتماعی، و فرهنگی در بسیاری قسمت‌های جهان تشیع می‌پردازد. (۲۴)

«برونر» و «اند» در مقدمه‌ی کتاب شیعه‌ی دوازده امامی در دوره‌ی جدید می‌نویسند رویکردهای شیعه‌ی دوازده امامی در دوره‌ی جدید می‌تواند نتیجه‌ی نوزایی تفکر دوازده امامیها در چالش‌های قرون هجده و نوزده باشد؛ یکی از مهم‌ترین چالش‌ها که شیعه‌ی امامیه را به تحرک، بازسازی و احیا واداشت جنبش‌های ضد شیعی بود که در قرن هجدهم با ظهور و اقتدار وهابیان در بسیاری مناطق جهان اسلام آغاز شد. چالش دیگری که شیعه‌ی دوازده امامی را به تحرک واداشت طلوع بابی‌گرایی بود که درنهایت به توسعه‌ی مذهب بهائی‌گری انجامید. علاوه بر اینها از آنجا که جنبش‌های ملی‌گرایانه و سکولاریستی، ارزشها و هنجارهای شیعی را مورد تهدید قرار می‌دادند علمای کم و بیش سکولار و نیز روشنفکران شیعه تلاش کردند تا اعتقادات شیعی خود را در تعامل با شرایط جدید جامعه قرار دهند، به نقادی آموزه‌های دینی خود بپردازند، و نهایتاً عقایدشان را مورد بازخوانی قرار دهند. برخی مراکز تعلیم شیعی تلاش کردند براساس توسعه‌های معاصر جهان در جنبه‌ی نظری، دست به اصلاح بنیادیِ آموزه‌های نظری شیعی بزنند، در جنبه‌ی عملی نیز روحانیت شیعی به سمت فعالیت و تحرک سیاسی گرایش یافتند و تلاش کردند از این طریق با حضور فعال خود توسعه‌ی فزاینده‌ای در حوزه‌های اجتماعی ایجاد کنند از این رو در نتیجه‌ی نیازهای عصری برخی کوشش‌های کلامی، عملی و نیز گرایش‌های متنوع سیاسی – اجتماعی در تفکر معاصر شیعی مشاهده می‌شود که براین اساس رویکرد جدید شیعه‌ی دوازده امامی رویکردی متعادل، پیشرفته، آزادیخواهانه و در ورای سنت‌گرایی معرفی می‌گردد به این ترتیب در حوزه‌ی روشنفکری شیعه دوازده امامی کنونی گرایشهای متعددی را می‌توان یافت.

در اکتبر ۱۹۹۹، ۲۵ دانشور از آلمان و خارج از آلمان دعوت شدند تا در کنفرانس بین‌المللی فرایبورگ تحقیقات گذشته و حال را عرضه کنند عنوان این نشست مطالعه‌ی شیعه‌ی دوازده امامی از قرن هجدهم تا بیستم بود در این کنفرانس که در ۷ – ۴ اکتبر ۱۹۹۹ برگزار شد از میان سوژه‌های فراوان، موضوعات زیر جهت بحث و بررسی مطرح شد:

-جنبش‌ها و گرایشات کلامی و عقلانی شیعه دوازده امامی

– دانشوران برجسته و سایر شخصیت‌های شیعه دوازده امامی

– توسعه‌ی اسلام شیعی اثناعشری در جوامع، نهادها و نظام‌های خاص

– شیعه‌های دوازده امامی و سنی‌ها در ارتباط مسالمت آمیز یا تنازعات بینابینی مطالب مهم ارائه شده در این کنفرانس عبارت بودند از:

۱٫ پذیرش نهادهای سنتی برای نیازهای مدرن

۲٫ خودشناسی توسعه یافته به وسیله‌ی احمد احسایی که مکتب شیخیه را پایه‌گذاری کرد.

۳٫ علمای سنتی شیعه

۴٫ مراسم و آیین‌های مذهبی مانند مراسم محرم در آذربایجان، مباحثه سنی‌ها و شیعه‌ها در قفقاز (که در آن تناسب یا عدم تناسب عاشورا با روح حقیقی اسلام مطرح شد و بولشویک‌ها بعداً از این نتیجه‌گیری به نفع خود سود جستند.)

۵٫ کتاب شهید جاوید که به وسیله‌ی نعمت‌اله صالحی نجف‌آبادی در ۱۹۶۸ نوشته شد و طوفانی از مباحث مختلف را در میان خوانندگان ایجاد کرد. نویسنده‌ی کتاب یک عقیده‌ی محوری شیعه را به چالش کشید؛ وی به رغم تصویر سنتی قیام امام حسین که قیامی شهادت‌طلبانه ترسیم شده بود در کتاب شهید جاوید تفسیری انقلابی از واقعه‌ی عاشورا ارائه داده بود که برآن اساس امام حسین به دنبال کسب قدرت سیاسی، قیام عاشورا را طراحی کرده بود این مباحثات تا نیمه‌ی دهه ۱۹۸۰ ادامه یافت.

۶٫ بحث سنی‌ها علیه شیعه‌گرایی در رویکرد بدری (۲۵) در مورد نظریه‌ی اولیه‌ی شورا و ارتباطات محکمش با مفهوم رهبری شیعی.

۷٫ استفان روزینی (۲۶) برخی تفسیرهای تاریخ‌گرایانه و سیاست‌های معاصر را مورد بررسی قرار داده است هم‌چنین بحث میان دو متکلم لبنانی شیعه را درباره‌ی سرنوشت فاطمه دختر پیامبر و برخورد وی با دو خلیفه‌ی اهل سنت مطرح می‌کند و معتقد است آنچه یک منازعه‌ی ساده به نظر می‌رسد نتایجی تعیین کننده برای هویت و آگاهی شیعه‌ی دوازده امامی در تاریخ به طور عام و در عصر جدید به طور خاص به بار آورد و این موضوع برنگرش شیعیان لبنانی تأثیر گذارده است زیرا ایدئولوژی و سیاست همواره نقش مهمی در شکل‌گیری شیعه‌‌ی دوازده امامی کنونی ایفا کرده و از این روست که تعامل میان مذهب و سیاست مورد توجه پژوهشگران شیعه‌شناس قرار گرفته است. (۲۷)

با نگاهی اجمالی به تاریخچه شیعه‌شناسی غربیها می‌توان دریافت که پژوهش در مورد حوادث تاریخی، سیاسی، اجتماعی و شعائری شیعه دوازده امامی، دین‌شناسان غربی را از پرداختن به اصول اعتقادات شیعه امامیه باز داشته است این غفلت را می‌توان به سه عامل نسبت داد:

۱. کم‌کاری متفکران شیعه امامیه در حوزه‌های اعتقادی و کلامی (چنانکه پل لوفت و کولین ترنر در مقدمه‌ی اثر چهارجلدی شیعه‌گرایی (۲۸) می‌نویسند «امروزه می‌بایست گفتمانهای متعددی از اصول اعتقادات سنتی شیعه وجود می‌داشت امّا از آنجا که این تفکر کلامی بعد از دوره‌ی شیخ مفید و علامه حلی توسعه‌ی چندانی نیافت گفتمانهای زیادی برای بحث و بررسی وجود ندارد). (۲۹)

۲٫ چشم‌پوشی غرض‌ورزانه از منابع شیعه دوازده امامی به منظور بی‌محتوا جلوه دادن این نگرش اسلامی.

۳٫ درگیر شدن غربیها با عملکردهای ظاهری، فقهی، سیاسی، و شعائری شیعیان دوازده امامی و شناخت این عملکردها جهت مقابله یا تعامل.

پی‌نوشت‌:

۱.E. G. Browne

۲.A Literary History of Persia

۳.Journal Asiatique

۴.Ignuz Goldhizer

۵.Beitrüge zur ziteraturge schte der shi’a und der sunitischen a polemic

۶.Julius welhausen

۷.Kharijites and shia

۸.Dwight M. Donaldson

۹.Henri Corbin

۱۰.Louis Massignon

۱۱.Alessundro Bausuni

۱۲.Abdulaziz Suchedina

۱۳.Donaldson’s the Shiite [sic] Religion

۱۴.Halm’s shiism

۱۵.Winters, (1996): 3-5

۱۶.Etan Kohlberg

۱۷.Theodor Noeldeke “Die Richtungen der islamischen koranauslegung”

۱۸.Rudolf strothmann

۱۹.Anne Lambton

۲۰.Wilfered Madelung

۲۱.Heinz Halm

۲۲.مهمترین مطالعات کلبرگ در کتاب “Belief and law in Imami shiism” جمع‌آوری شده است.

۲۳.Le shi’isme imamate, Colloque de Strasbourg, 6-9 Mai, 1968 cited by Brunner & Ende (eds) (2000), the twelve shia in Modern times Religious culture & political History, Leiden; Boston koln: Brill, Copyright 2007: x

۲۴.Brunner & End (eds) (2001) The twelve shia in Modern times, Religious cultures & Political History, Leiden: Boston, koln: Bril, p.xi

۲۵.Roswitha Badry

۲۶.Stephan Resiny

۲۷.Brunner & Ende, (2001): xvi, xvii

۲۸.Luft & Turner (2008) Shi’ism, 4 Volumes, Routledge.

۲۹.Luft & Turner, (2008): 1-6.

منبع مقاله :

صانع‌پور، مریم؛ (۱۳۹۳)، شیعه‌شناسان غربی و اصول اعتقادات شیعه دوازده امامی، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، چاپ اوّل

شیعه پژوهشى و شیعه پژوهان انگلیسى زبان (۱۹۵۰ تا ۲۰۰۶ میلادى)

اشاره:

مؤسسه شیعه‌شناسی به دلیل رویکرد جامعه‌شناسانه‌ای که در مطالعه شیعیان در پیش گرفته از سال‌ها پیش، شناسایی مراکز اسلام‌شناسی و شیعه‌شناسی دنیا را آغاز و برخی آثار خود را در این زمینه با عنوان «آشنایی با مراکز اسلام‌شناسی و شیعه‌شناسی دنیا» به میزان محدودی منتشر کرده است. گرچه همه مراکز شیعه‌شناسی منحصر در کشورهای انگلیسی‌زبان نیستند اما اولین گام مؤسسه شیعه‌شناسی، معرفی مراکز و شیعه‌پژوهان کشورهای انگلیسی زبان بوده است.

 

دانشگاه ها و مراکز علمى غرب

شاید ادعای گزافی نباشد اگر بگوییم تعداد قابل توجهی از کارهای مهم معمولا در سایه حمایت یا هدایت موسسات و نهادها انجام شده است . این امر گاه ناشی از حمایتهای مالی بوده و گاه با تهیه و تدارک آنچه به عنوان مواد خام می توانسته مورد استفاده یک یا چند تن از محققان و پژوهشگران قرارگیرد. از این جمله می توان به تاسیس کتابخانه های تخصصی و تهیه کتابهای مرتبط با حوزه مربوط، تهیه و تدارک متن نسخ خطی یا اسلایدهای آنها وگاه نیز فراهم کردن شرایط سفر و بورس و … اشاره کرد. علاوه بر اینها نفس گرد هم آمدن جمعی از محققان و پژوهشگران در یک حوزه خاص بدون در نظر گرفتن کلاسهای درسی و آموزشهایی که در راستای آن انجام می شود یکی از بهترین راههای انتقال اطلاعات، دانسته ها و تجربیات است.از همین رو بر آن شدیم پیش از دیگر مباحث به معرفی تعدادی از مجموعه هایی بپردازیم که کم و بیش در حوزه شیعه پژوهی فعالیت داشته اندل.انتخاب این موسسات از بین صدها مجموعه علاوه بر سهولت نسبی دسترسی به اطلاعات آنها به جهت جالب تر بودن مطالب از نظر نگارندگان بوده است. بدیهی است تعداد موسسات و دانشگاههای این عرصه محدود به آنچه آورده شده نیست و خود نیازمند یک پژوهش مستقل است. علاقه مندان می توانند به سایتها و کاتالوگهای این موسسات مراجعه کنند .

مؤسسه مطالعات اسماعیلى لندن (انگلستان)

دانشگاه پرینستون (آمریکا)

دانشگاه عبرى اورشلیم (بیت المقدس رژیم اشغالگر قدس)

دانشگاه ییل (آمریکا)

دانشگاه بریستول (انگلستان)

مؤسسه مطالعات اسلامى دانشگاه مک گیل (کانادا)

دانشگاه کمبریج (مرکز مطالعات اسلامى ـ انگلستان)

دانشگاه منچستر (انگلستان)

دانشگاه تورنتو (کانادا)

دانشگاه کونکوردیا (کانادا)

دانشگاه لندن (مدرسه مطالعات آسیایى و آفریقایى «سوآس» ـ انگلستان)

دانشگاه لنکستر (انگلستان)

دانشگاه بارایلان (رژیم اشغالگر قدس)

دانشگاه حیفا (رژیم اشغالگر قدس)

دانشگاه شفیلد (انگلستان)

دانشگاه پنسیلوانیا (مرکز مطالعات شرقى ـ آمریکا)

دانشگاه آریزونا (آمریکا)

دانشگاه لیدز (انگلستان)

دانشگاه گلاسکو (انگلستان)

دانشگاه کالیفرنیا (UCLA) لوس آنجلس (آمریکا)

دانشگاه اوهایو (آمریکا)

دانشگاه یانگز تاون (آمریکا)

دانشگاه ناتینگهام (انگلستان)

دانشگاه ملبورن (استرالیا)

دانشگاه هاروارد (آمریکا)

کتاب هاى منتشرشده در ارتباط با تشیع

در طول سالهای متمادی کتابهای بسیار زیادی در غرب انگلیسی زبان توسط شیعه پژوهان نگاشته شده که جمع آوری همه آنها در حد وسع این مقال نبود و اگر می خواستیم به این مجموعه گسترده بپردازیم حجم کار رشد بسیار زیادی می یافت. از آنجا که این موضوع بیش از هر چیز موجب ملال خوانندگان می شد سعی کردیم کتابهایی را گردآوری و عرضه کنیم که به نسبت اهمیت بیشتری نسبت به بقیه آثار داشتند.

آثار منتشر شده پیش از پیروزى انقلاب شکوهمند اسلامى در ایران

آثار منتشر شده پس از پیروزى انقلاب شکوهمند اسلامى در ایران

آثار منتشر شده پس از واقعه یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱

منبع: دیدبان شیعه

مستشرقان و اسلام ‌(۲)

گرچه اسلام شناسى بخشى از دانش عام شرق شناسى است، جمع زیادى از مستشرقان در طول تاریخ هزار ساله استشراق و بلکه از قرن هفتم میلادى تا عصر حاضر، پژوهشهاى خویش را روى اسلام شناسى متمرکز کرده‌اند.

آنچه درپى مى‌ آید بخش دوم گفتگوى ما با استاد مرتضى کریمى‌ نیا حول موضوع <مستشرقان و اسلام است.

* مستشرقان در پژوهش هایشان، بیشتر به کدام یک از منابع اسلامى مراجعه مى‌کنند؟

یک نکته مهم درمطالعات تخصصى دانشگاهى وجود دارد وآن اینکه: دردرجه اول محقق غربى درحوزه مطالعات اسلامى، باید به تمام آنچه به نحوى منبعى است در راه شناخت گذشته وحال مطالعات اسلامى، دسترسى داشته باشد و از آنها استفاده کند، درغیراین صورت تحقیقش ناقص است ومورد توجه قرارنمى‌گیرد.

البته درهنگام تحقیق برروى یک موضوع اسلامى، همان گونه که منابع اسلامى به شما کمک زیادى مى‌ کند، درکنارش منابع غیراسلامى (جانبی) هم کمک مى‌ کند واگر به این گونه منابع توجه نکنید، تحقیق تان ناقص مى‌ شود.‌

دراینجا باید این نکته را هم بگویم که قدیمى ترین چاپهاى کتب اسلامى، درغرب انجام گرفته؛ ازخود قرآن گرفته – که اولین چاپ آن درسال ۱۸۳۴ توسط فلوگل انجام شد – تا معجم المفهرس‌ هایى که بر قرآن نوشته شد.

همچنین حدود ۹۰ درصد متون صحیح بخارى وصحاح سته اهل سنت، کتابهاى تاریخى، دیوانهاى شعر شعراى کهن عرب، کتابهاى ادبى و…،

براى اولین بار در غرب چاپ شده؛ زیرا نسخه‌ هاى خطى این متون وکتب در کتابخانه‌ هاى آنها وجود داشته است.

غربیان براى اینکه بتوانند از دقیق ترین و قدیمى ترین منابع استفاده کنند، کتب و متون را تصحیح و سپس چاپ مى‌ کردند و جالب است که گاهى اوقات،ماهنوز مجبوریم ازهمان چاپها استفاده کنیم، چون چاپ بهترى وجود ندارد.

مثلا  طبقات ابن سعد که صدسال پیش، زیرنظر ادوارد زاخاو  و هشت نفر دیگر، در لایدن هلند چاپ شد، بهترین چاپى است که هنوز مسلمانان درتمام کشورهاى اسلامى ازآن استفاده مى‌کنند. ‌

* سوال بعدى من این است که آیا ما مى‌توانیم در تحقیقاتمان، از یافته‌ها و پژوهشهاى مستشرقان استفاده کنیم؟

در سوالهاى قبلى توضیح دادم که دانشمندان وعالمان اسلامى ازگذشته به تولید علوم ودانشهاى اصلى اسلامى مى‌ پرداختند وکمتر به موضوع تاریخ نگارى، تطور، تکامل و عوامل تکوین علوم وهمچنین تغییرات ونظریاتى که درعلوم ایجادشده،توجه داشتند.

ولى این موضوعات ازمهم ترین مطالبى است که غربیان به آنها پرداخته‌ اند.

بنابراین مى‌ توان دراین زمینه‌ها از نتیجه تحقیقات غربیان استفاده کرد،به خصوص در دوره‌هاى جدید که حوزه‌ ها ودانشگاههاى کشورهاى اسلامى توجه بیشترى به تاریخ علوم اسلامى داشته و دارند.‌

نکته دیگر اینکه برخى از تحقیقات غربیان به موضوع <‌>‌early islamاسلام اولیه یا آغاز اسلام یا آغازتکوین دین اسلام) مربوط مى‌شود.

اسلام اولیه یعنى تمام حوادث، درون مایه‌ها، اشخاص، تاریخ و مفاهیمى که سبب پیدایش و آغاز تکوین دین اسلام شده‌اند.

مفاهیمى مثل جاهلیت که پیش ازاسلام بوده،مردمانى که با یک فرهنگ خاصى درآنجا زندگى مى‌کردند، تاریخ، باورها و فرهنگ آن مردم، شخصیت خود پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم)، اقوام، پدران، فرزندان ومخالفانش، نخستین دعوتهاى او و نزول قرآن، جاگیرى حضرت محمد(صلی الله علیه وآله وسلم) درقالب پیامبر و حاکم اسلامى در جامعه مدینه، رحلت او و حوادث پس از رحلت، به کل این مجموعه که درآن فتوحات اسلامى، گسترش کشورهاى مملکت اسلامى، مسئله خلافت وجانشینى پیامبر، سلسله خلفا، آمدن بنى امیه، حکومت بنى امیه و آغاز سلسله عباسیان انجام گرفته، مى‌گوییم.

تحولاتى که دراین دوقرن اتفاق افتاده، ازخود تکوین دین اسلام گرفته تا مجموعه دانشهایى که پدید آمده (مثل علم قرائات، تفسیر، حدیث و رجال شناسی)، همه درهمان قرن اول شکل گرفته است. ‌

همچنین همه تلاشهایى که براى شناخت وجوه مختلف اسلام اولیه هست از قبیل شناخت تاریخ یک تمدن با تمام اجزایش، یک کارتاریخى است؛ اما تاریخ یک علم نیست، بلکه تاریخ یک پدیده اجتماعى، یک دین، یک انقلاب فرهنگى و دینى جدى که سبب تحولات زیادى شده، مى‌باشد.

دیگر در اینجا نمى‌ توان حد و مرزگذاشت و گفت غربیها تاریخ نگارى علم را انجام مى‌دهند و مسلمانها خود آن علم را به وجود مى‌آورند؛ چون مثلا غربیها به تحولات تاریخی‌ اى که در میان یهودیان مدینه در عصر پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) رخ داده، توجه دارند ودرباره آن مقاله وکتاب مى‌ نویسند، همچنین مسلمانها هم ممکن است درباره مسائل یهودیان مدینه درعصر پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم)، مقاله و کتاب بنویسند.

منابعى که محققان غربى و مسلمانها استفاده مى‌کنند، تقریبا مشترک است.

غربیان به هرآنچه که ما را به صدراسلام نزدیک ترکند، توجه بیشترى دارند، یعنى آنها وقتى مى‌خواهند ‌(آغاز اسلام) را بشناسند، به این‌گونه شواهد بیشترتوجه مى‌کنند، ولى معنایش این نیست که به شواهد اسلامى، متون سیره، قرآن، کتابهاى تاریخى، طبقات و… توجه نمى‌کنند.

اما شکل ونوع استفاده‌شان متفاوت است.

یک محقق مسلمان درمیان اهل سنت، خیلى راحت به همه آنچه که درکتب صحاح آمده، اعتماد مى‌کند؛ مثلا او در صحیح بخارى، صحیح مسلم و… درباره یک موضوع فقهى، روایاتى را مورد بررسى قرار مى‌ دهد و از میان آنها، دو یا سه روایت و یا بیشتر را ترجیح مى‌ دهد و آنها را به مثابه یک روایت صحیح مورد عمل فقهی‌ اش قرار مى‌دهد.

یک محقق غربى هم از همان منابع کهن استفاده مى‌کند، اما به این راحتى به آنها اعتماد نمى‌ کند.‌

محقق مسلمان شاید به محض پیدا کردن ضعفى در متن یا سند یک روایت، آن را ناصحیح دانسته و کنار مى‌ گذارد، ولى براى محقق غربى اینجا تازه اول کار است.

او به دنبال کشف علل جعل یک روایت دریک دوره خاص مى‌گردد، براى او مهم است که این روایت در چه دوره‌اى جعل شده،چه عواملى سبب رواج آن شده و بسیارى مسائل دیگر.

اودرپى پیدا کردن این مسائل، به کشف یک پدیده تاریخى درباره اسلام اولیه نائل مى‌گردد. ‌

نتیجه آنکه ما مى‌توانیم ازتحقیقات غربیان استفاده کنیم؛ اما به شرط شناخت تمام تفاوتها، روشها ومنابع آنها و همچنین شناخت تفاوت خوداین روشها؛ چون گاهى روشها درمیان محققان غربى کاملا متفاوت است.

مثلا غربیان براى کشف تاریخ یک روایت از روشهاى متفاوتى استفاده مى‌کنند؛ برخى به متن توجه مى‌کنند وبرخى به اسناد، بعضى هم از ترکیب روش متن واسناد استفاده مى‌کنند، برخى دیگرهم به دنبال آن هستند تا کشف کنند روایت براى اولین بار درکدام کتاب حدیثى راه پیدا کرده و زمانش را ازآن موقع تاریخ گذارى مى‌کنند.

اما تنها همین چهار روش وجود ندارد، اگر ما داخل این فضا برویم، متوجه مى‌شویم که شکلهاى اجراى این روشها متفاوت است.

‌پس اگر ما تمام تفاوتهایى که تحقیقات غربیان با ما دارند و همچنین همه تفاوتهایى که خودشان باهم دارند را بشناسیم و تمام پیش فرضهاى آنها را بپذیریم، مى‌ توانیم از برخى دستاوردهاى غربیان استفاده کنیم.

مثلا درتحلیل‌هاى زبانى و زبان شناختى، بخش زیادى از تحقیقات مستشرقان برمى‌گردد به مسئله واژگان، زبان و زبان‌شناسى، فقه‌ اللغه، ریشه شناسى، اشتقاق واژگان قرآن و تایک حد‌ اندکى هم حدیث.

از قدیم شناخت معناى برخى از واژگان سخت و دشوار قرآن، براى مسلمانها پیش مى‌آمده، غربیها هم همواره درهنگام مطالعه وبررسى قرآن به ریشه وساختار آیات وفقه اللغه کلمات قرآن، توجه بسیارى مى‌ کردند و این امرحاصلش درطول قرون متعدد، انبوهى کتاب ومقاله در زمینه تحقیقات زبانى قرآن است.

اما این تحقیقات غربیان هم تنوع بسیاردارد، مثلا روشى که <ایزوتسو>، محقق ژاپنى، درتحلیل وبررسى واژگان قرآنى به کار مى‌گیرد،روشى منتقدانه است نسبت به روش مستشرقان پیش ازخودش.

به این معنا که ایزوتسو براى اولین بار از معنا شناسى استفاده مى‌کند، او به ما مى‌گوید صرفا کافى نیست براى یافتن معناى واژه‌هاى قرآنى، با دقت خیلى ریزبینانه به‌ عمق ریشه واژه‌ها بروید و همچنین به زبانهاى سامى دیگر و هم خانواده‌ هاى این واژه دردیگر زبانهاى سامى مثل عبرى وسریانى و حبشى و… سر بزنید.

شما صرفا با چنین کارى نمى‌ توانید معناى آیه‌اى از قرآن را دریابید، شما با این کاریک باستان شناسى لغوى انجام داده‌اید.

مهمترین کار معناشناسى است؛ یعنى شما باید ببینید چه معنایى ازاین واژه درقرآن اراده مى‌ شود و مقصود خداوند از اینکه این واژه را دریک شبکه معنایى،همراه با تعدادى دیگر از واژگان قرآن، به کارمى برد چیست.

من دراینجا مثالى مى‌زنم.

گاهى شما واژه‌اى مثل <تقوی> را ریشه‌یابى مى‌کنید و صرفا به این نتیجه مى‌ رسید که تقوا از وقایه و نگهدارى و حفظ است وبه همین‌اندازه بسنده مى‌کنید.

اما شما هنگامى به معناى دقیق واژه تقوا درقرآن دست مى‌ یابید که تحقیق کنید که خداوند تقوا را در لسان قرآنش همراه با چه عناصرمعنایى دیگر به کار برده؛ یعنى درکنارکدام اوصاف خوب وبه دورازکدام اوصاف بد به کاربرده است.

وقتى شما مجموعه این واژه‌ها را باهم نگاه مى‌کنید.

یک درک کلى نسبت به واژه تقوا پیدا مى‌کنید.

همه تلاش ایزوتسو هم همین است، البته ایزوتسو هیچ گاه نمى‌گوید زبان شناسى تاریخى یا تطبیقى کار عبثى است، او مى گوید این کار مقدمه است براى یافتن معناى واژه‌اى درقرآن.

آیا امروزه که ما قرنها از شروع تحقیقات اسلام شناسى درغرب فاصله گرفتیم، مى‌توان گفت پدیده اسلام شناسى یا استشراق، از روزگارنخست، تحول چشمگیرى داشته یا مقاطع خیلى مهمى را ازسرگذرانده است؟ ویا به تعبیردیگر، اسلام شناسی‌اى که‌ امروزه درمجامع علمى ومحیط‌ هاى آکادمیک غربى وجود دارد، با اسلام شناسى اى که درسیصد یا پانصد سال پیش بوده، چه تفاوتهایى دارد ؟

توجه به تغییرات وتحولات علوم، به محقق ما امکان مى‌ دهدکه هرپدیده‌اى ازجمله پدیده استشراق را یک پدیده درتحول ببیند.

نظیراین مسئله درمورد علوم دیگر هم هست؛ دانشها چاق‌ تر و فربه‌ تر مى‌ شوند، بعضى مسئله‌هاکم کم ازعلم بیرون رانده شده ودرحاشیه قرارمى گیرند، بعضى روشها در علم تاثیرگذاشته وبخشى ازآن را متحول مى‌کنند.

گاهى برخى مراودات وتعاملها میان عالمان تولیدکننده آن علم با محیط‌ هاى دیگر، سبب مى‌شود آن علم رنگ وبوى دیگرى، نسبت به آن علمى که عالمان آن دونسل قبل تولید مى‌کردند، بگیرد.

این مسئله به خصوص درعلوم اسلامى مثل فقه وکلام، در تعاملى که شیعه وسنى درقرون با هم داشتند، تاثیر خودش را بسیار نشان داده است.‌

استشراق یا پدیده اسلام شناسى درغرب هم همین طور است، این پدیده در زمانى خیلى خام بوده است.

دردوران قرون وسطى، تمام تلاش غربیان غرب مسیحى را شامل مى‌ شده، غرب مسیحی‌ اى که به دلایل سیاسى و مذهبى، نسبت به اسلام احساس خطر مى کرده وتلاش مى‌کرده درآن قرون، که همه چیز تحت سیطره کلیسا بود و حتى کسى جرات ترجمه متن انجیل به زبان دیگرى غیر از لاتین نداشت، براى جلوگیرى از نفوذ وعقب راندن اسلام، هرچه بیشتر به آن ضربه زنند.

بنابراین آثارى که منتشرمى کردند، پربود از غرض ورزى واشتباه ونادرست فهمی.

علتش آن بود که ما درآن دوره عالمان درجه اول دردانستن زبان عربى و منابع اسلامى نداشتیم.

پس یک تفاوت بزرگ این است که استشراق دردوران اولیه بچه وناکام بود و مستشرقان تلاش مى‌کردند که اسلام را هرچه بیشتر بد جلوه دهند و نقطه ضعفى در چهره وسیماى پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) پیدا کرده وآن را بزرگ جلوه دهند، وهمه این مسائل به تحقیقاتشان دامن مى‌زد. ‌

این تفاوت بسیار مهم است؛ ولى باید بدانیم تحقیقات اسلام شناسى درغرب خیلى متحول شد و ازاین رنگ وبو درآمد.

درقرن هیجدهم ونوزدهم وبه خصوص قرن نوزدهم وبیستم، به طورکلى این مسائل ازبین رفته وبه جاى آن تحقیقات خاص زبانى وتاریخى به وجود آمد که آنها را صرفا افراد کلیسایى انجام نمى‌ دهند، بلکه دانشگاهها به وجود آمد و هرکسى مى‌ توانست به دانشگاه برود وبه تحقیقات مورد علاقه اش بپردازد.

البته بسیارى ازکسانى که این تحقیقات را انجام مى‌دهند یا مسیحی‌  اند یا یهودى و یا بى دین، وبالاخره دانشها و دین اولیه شان، خیلى جاها تاثیر خودش را مى‌گذارد؛ ولى به صورت پنهان تر.

دردوره‌هاى جدید به دلیل اینکه تماسهاى خیلى زیادى بین محققان اسلامى وغربى برقرار شده ونیزبه دلیل اینکه غربیان خیلى بیشتر اسلام را ازنزدیک وبه شکل ملموس، درخودکشورهاى اسلامى تجربه کرده‌اند (چون بسیارى ازکسانى که امروزه دردانشگاههاى غربى در رشته‌هاى اسلام شناسى درس مى‌خوانند، حداقل چندین ماه درکشورهاى اسلامى به سرمى برند و ازنزدیک با محیط‌ ها ومحققان اسلامى سر و کاردارند) آمارنوشته‌ هایى که درمیان غربیان منتشر مى شود و در آنها حس همدلى (نه بى تفاوتی) با مسلمانان بیشتراست، خیلى زیاد دیده مى‌شود.

یعنى امروزه ما به راحتى مى‌توانیم کسانى را درمیان غربیان پیدا کنیم که از شنیدن آواز وصوت قرآن متاثرمى شوند و زیباست برایشان تحقیق درباره‌زیبایى شناسى زبانى وادبى قرآن.

این پدیده خیلى جدیدت راست وما به آن تحول یک پدیده مى‌گوییم.

بنابراین ما نباید تصورکنیم که اولا درغرب ودرمیان اسلام شناسان غربى، بایک پدیده واحد مواجه هستیم، وثانیا این پدیده، تاریخچه اش همیشه یکسان بوده است.

ماباید بدانیم که امروزه اسلام شناسى درغرب تنوع دارد، همچنان که هرموضوع علمى درمیان تمام جهان اسلام تنوع دارد ،ثالثا آن چیزى که امروزه تنوع دارد، صد و پانصد سال پیش به گونه‌اى دیگربوده است و ویژگیهاى هردوره اش باهم متفاوت است وتحولات جهانى وتحولات خود کشورهاى اسلامى و پیشرفت علوم،اسلام شناسى را تغییر داده‌اند.‌

منبع: روزنامه اطلاعات

مرتضى کریمى

مطالعات اسلام در ایالات متحده آمریکا از جمهوری تا امپراتوری(۱)

گروه تاریخ اسلام بنیاد پژوهشهای اسلامی

ظهور و گسترش سریع اسلام در جهان و رسالت جهانی آن، ادیان و مکاتب فکری را که از قبل وجود داشتند، در مقابل اسلام قرار داد.

دانشمندان و علمای این ادیان و مکاتب فکری به جای اینکه دین اسلام را بهتر بشناسند، تبلیغات مسموم و گمراه کننده ای را با هدف جلوگیری ازگسترش اسلام در پیش گرفتند.

در این راستا مبلغان و دانشمندان مسیحی در اروپا برای ایجاد تنفر در بین مردم اروپا تبلیغات ضد اسلام را رهبری کردند که به وقوع هشت جنگ طولانی به نام جنگهای صلیبی در سالهای (۶۹۰-۴۸۹ ق / ۱۲۹۱-۱۰۹۶ م) بین لشکرهای مهاجم مسیحی از اروپا و مسلمانان برای اشغال سرزمین فلسطین انجامید.

با آغاز رقابت و توسعه بازرگانی و تجارت در بین کشورهای استعمارگر اروپایی مانند بریتانیا، فرانسه، پرتغال و هلند در اوائل قرن هفدهم میلادی، این کشورهای استعمارگر اروپایی با سه حکومت قدرتمند مسلمانان مانند سلاطین عثمانی در ترکیه و شرق اروپا، حکومت صفوی درایران و سلاطین مغول در شبه قاره هند روبه رو شدند و این سرآغاز رویکرد به مطالعات آکادمیک در باره اسلام و مسلمانان در اروپا با پشتیبانی و حمایت حکومتهای استعمارگر اروپایی در کشورهای خود گردید.

این مطالعات که محور اصلی آن اسلام و مسلمانان بودند، به جای نامگذاری تحت عنوان اسلام شناسی، به عنوان شرق شناسی (Orientalism) معرفی گردید.

کرسی مطالعات اسلام در سال ۱۶۳۲ م در دانشگاه کمبریج و در سال ۱۶۳۶ م در دانشگاه آکسفورد در انگلستان تأسیس گردید.

از آغاز، مبنای مطالعات در باره اسلام و مسلمانان از سوی اروپائیان ایجاد اقتدار فکری و سلطه سیاسی و اقتصادی غرب بر شرق بوده و از این رو دارای اهمیت فراوان و موقعیت استراتژیک برای دولتمردان اروپا بوده است.

پروفسور ادوارد سعید در مقدمه کتاب معروف خود شرق شناسی به بحث در بارهاین واقعیت پرداخته است(۲).

نقش میسیونرهای مسیحی

میسیونرهای مسیحی از آغاز نقشی اساسی در مطالعات اسلام داشتند و از جمله اسلام شناسان غربی که بیشترین کوششهای خود را برای تحریف اسلام به کار گرفته اند از میسیونرهای متعصب مسیحی مانند لویی ماسینیون، دانکن بلاک مک دونالد، اسقف مونتگمری وات، اسنوکهارگرونج، ساموئل زوئه مر، هانری لامنس، م. ا. پالاسیوس، سی. دی.

فوکو، اسقف کنیت کراگ و سر ویلیام مویر می توان نام برد.

دانکن بلاک مک دونالد (م ۱۹۴۳)، میسیونر مسیحی متولد اسکاتلند که زندگی خود را در آمریکا گذراند در کتاب خود سیمای اسلام، که درسال ۱۹۱۱ م در نیویورک چاپ گردید، اظهار می دارد:

«اسلام با هجمه و نفوذ تمدن غرب به زودی متلاشی خواهد شد و میسیونرهای مسیحی وظیفه دارند که مسلمانان جهان را مسیحی نمایند»(۳).

در همین کتاب وی به میسیونرهای مسیحی توصیه می نماید که «به اسلام و محمّد صلی الله علیه و آله مستقیما حمله نکنید، فقط بگذارید که ایده های جدید اساس اسلام را نابود کنند»(۴).

یکی دیگر از میسیونرهای معروف اسکاتلندی اسقف مونتگمری وات که استاد برجسته اسلام شناسی در دانشگاه ادینبورگ بوده در کتاب خود محمّد صلی الله علیه و آله در مدینه می نویسد:

«ظاهر می شود که محمّد صلی الله علیه و آله کوشش نموده اسلام را در قالب دین یهود تشکیل دهد»(۵).

وات اصرار می کند که «اگر یهودیان با محمّد صلی الله علیه و آله کنار می آمدند اسلام فقط به عنوان یکی از فرقه های یهود ظاهر می گردید»(۶).

در حقیقت اسلام شناسان میسیونر مسیحی فقط یک هدف را تعقیب می کنند و آن اینکه نبوت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و قرآن کریم را به عنوان وحی الهی تکذیب نمایند(۷).

آنها مطالعات اسلام را به خاطر شناخت این دین انجام نمی دهند و مقصد آنها فقط بی اعتبار کردن دین اسلام است.

اسلام شناسی در چهار قرن گذشته در کشورهای اروپایی با هدف سلطه نظامی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی بر جهان اسلام انجام شده استو اسلام شناسان یهودی و مسیحی اروپایی با پژوهشهای خود کوشیده اند تا سلطه استعمارگران اروپایی بر جهان اسلام را مشروعیت بخشند(۸).

ازاین رو اسلام شناسی در اروپا و آمریکا را می توان «فرزند قدرتهای امپریالیستی اروپا» دانست که برای تأمین منافع امپریالیسم، دوست یکدل وهم زبان قدرتمندان و استعمارگران اروپایی بودند.

با گسترش مطالعات اسلام استعمارگران بهتر می توانستند نقاط قوت و ضعف مسلمانان راشناسایی کنند تا بتوانند سلطه خود را بر آنها استحکام بخشند.

در واقع هدف اسلام شناسی در جهان غرب هموار کردن هر چه بیشتر زمینه استعمار کشورهای اسلامی و مسلمانان بوده است.

از آغاز مطالعات آکادمیک در باره اسلام در اروپا بر این قاعده کلی که «دشمن خود را بشناس» استوار بوده است و در این مأموریت،خاورشناسان سکولار و میسیونرهای مسیحی به سان دو لبه یک شمشیر، با هم کاملاً ارتباط داشته اند.

از همان زمان از سوی دولت استعماری بریتانیا چندین مؤسسه تبشیری برای ترویج مسیحیت در مناطق اشغال شده مخصوصا جوامع اسلامی تأسیس گردید.

«مثلاً در باره اسلام و سرزمینهای اسلامی، انگلستان احساس می کرد که به عنوان یک قدرت مسیحی، منافع مشروعی دارد که باید از آنها نگهداری کند.

از این رو دستگاه پیچیده ای به منظور مراقبت و محافظت از این منافع به وجود آمد؛ سازمانهای پیشگام و اولیه ای نظیر «انجمن ارتقای دانش مسیحی»(۹)

(در سال ۱۶۹۸ م)، و «انجمن نشر کتاب مقدس در سرزمینهای خارجی» (۱۷۰۱ م) به وجود آمدند که بعدها انجمنهای دیگری به شرح زیر جای آنها را گرفتند: «انجمن میسیونری پاپتیست» (۱۷۹۹ م)، «انجمن میسیونری کلیسا» (۱۷۹۹ م)، «انجمن بریتانیا و کتاب مقدس برای سرزمینهای خارجی» (۱۸۰۴ م).

بدین سان میسیونرهای مذهبی آشکارا به حرکتهای توسعه طلبانه اروپا ملحق گردیدند(۱۰).

مطالعه شرح حال خاورشناسان این مطلب را آشکار می کند که میسیونرهای مسیحی همواره مشارکت اختیاری در تحقق اهداف امپریالیسم اروپا داشتند.

سر ویلیام مویر، میسیونر معروف که چندین کتاب علیه اسلام تألیف کرده است نمونه ای زنده از این قشر می باشد.

تمامی تألیف اتمویر در باره اسلام، تحریف آشکار و آکنده از تهمتهای ناروا علیه اسلام، قرآن مجید و رسول اکرم صلی الله علیه و آله می باشد، لیکن هنوز هم توسط اسلام شناسان آمریکا و اروپا به عنوان کتب مرجع در باره اسلام مورد استفاده قرار می گیرد.

نورمن دانیل در کتاب اسلام و غرب اظهار می دارد: «استفاده از شواهد دروغین از جانب غرب برای حمله به اسلام یک روش همیشگی بوده است»(۱۱).

اسلام شناس معروف و معاصر برنارد لوئیس (Bernard Lewis) که نقش بسزایی در تحریف تاریخ خاورمیانه داشته است در کتاب اسلام وغرب چنین اقرار می کند:

«جهان مسیحیت از قرون وسطی تا به حال مطالعات اسلام را با دو هدف دفاع از مسیحیت در مقابل مباحث مسلمان علیه مسیحیت ومسیحی نمودن مسلمانان جهان انجام داده است.

دانشمندان مسیحی که اکثریت آنها را میسیونرها تشکیل می دهند یک مجموعه کتب در بارهاعتقادات مسلمانان و پیامبر آنان تألیف کرده اند که فقط هدف مناظره دارد و لحن آن ناسزاگویی است»(۱۲).

ادوارد سعید نیز در این باره می نویسد: «در فاصله میان قرون وسطی تا قرن هجدهم نویسندگان و مؤلفان عمده ای نظیر آریوستو، میلتون، مارلو، تاسو، شکسپیر، سروانت، ونویسندگان آثاری همانند «سرود رونالد»، و «شعر سید»(۱۳)

از مطالب سرشار شرق برای خلق آثار خویش بهره جسته اند»(۱۴).

لیکن در طول دو قرن گذشته بعد از استیلای نظامی بر جهان اسلام، تمدن غرب هجوم همه جانبه برای نابودی اعتقادات مسلمانان را آغاز کردو قرآن مجید، احادیث و سیره نبوی مستقیما مورد حمله قرار گرفتند.

آنها با تجربه هزار ساله مطالعه در باره اسلام و مسلمانان به این نتیجه رسیدند که به رغم همه ترفندها، حیله ها و امکانات گسترده مالی و تبلیغی نتوانستند حتی یک نفر مسلمان را رسما مسیحی نمایند؛ از این رومی کوشند تا با تحریفات گسترده در ارکان اسلام، برای مسلمانان مخصوصا جوانان ایجاد شبهه نمایند تا آنان در اعتقادات دینی خود دچار تحیّر شوند و از ایفای رسالت جهانی خود باز مانند و نتوانند چالشی در برابر سلطه جهانی غرب ایجاد نمایند.

به همین خاطر اسلام شناسان آمریکایی و اروپایی در دو دهه گذشته تعداد زیادی کتاب و مقاله در زمینه مطالعات قرآنی و خاتمیت رسول اکرم صلی الله علیه و آله منتشر کرده اند که هدف اصلی آن،ایجاد شک و شبهه در اعتبار قرآن مجید و خاتمیت رسول اکرم صلی الله علیه و آله می باشد.

محور مطالعات اسلام در غرب

وجود روابط استعماری در بین ملل و اقوام باعث به وجود آمدن علم انسان شناسی (Anthropology) و علم جامعه شناسی در اروپا گردید.

در این دوران سیاستهای استعماری غرب علیه اسلام و مسلمانان سیمای اسلام را در اذهان غربیان ترسیم کرده و محور تجزیه و تحلیل در باره جوامع اسلامی شده است.

بر این اساس، در محاسبات و مطالعات دانشمندان غربی، اسلام به عنوان یک تهدید سیاسی و فرهنگی برای جهانغرب تلقی شده است(۱۵).

از صدر اسلام تا کنون اسلام همیشه به عنوان یک قدرت بزرگ فرهنگی در اروپا مطرح بوده و در تشکیل جوامع کشورهای حوزه مدیترانه،فرهنگ اسلامی به سان یک فرهنگ برتر نقش داشته است.

حضور و گسترش سریع اسلام در اندلس، سیسیل و شرق اروپا در قرن اول هجری،دین اسلام را به شرق و غرب پیوند داد.

در سال ۹۲ ق / ۷۱۱ م با عبور سردار ارتش اسلام طارق بن زیاد از تنگه جبل الطارق در رأس لشکریانش، اسلام در اندلس ظهور نمود وجامعه مسلمان اندلسی پس از ۹ قرن حیات در سال ۱۰۱۸ ق / ۱۶۰۹ م هنگامی که آخرین مسلمان اروپایی اندلسی خاک این کشور را، به علت صدور فرمان اخراج از طرف پادشاه اسپانیا ترک گفت، به کلی از میان رفت.

مسلمانان در دوران حکومت ۹۰۳ ساله خود در اندلس، تمدناسلامی را شکوفا کردند.

از راه اندلس، فرهنگ و تمدن اسلامی به سراسر اروپا راه یافت و توجه اروپائیان به علوم و دانش اسلامی، رنسانس رادر این قاره ایجاد کرد.

مسلمانان در سیسیل ۴۱۹ سال حکومت کردند.

سیسیل در سال ۲۱۳ ق / ۸۲۷ م در دوران حکومت سلسله بنی اغلب(۱۶)در تونس فتح گردید و در سال ۶۴۴ ق / ۱۲۶۶ م مسلمانان سیسیل به دست اروپائیان قتل عام شدند.

دانشمندان غربی اسلام را به عنوان یک دین شرقی و مسیحیت را به عنوان دین اروپایی و غربی معرفی می نمایند، در صورتی که تا چهار قرناول ظهور مسیحیت، پیروان این دین فقط در مناطق خاورمیانه پراکنده بودند و در قرن پنجم میلادی وارد اروپا گردیدند.

اروپائیان که خود را نماینده «دار المسیحیت»(۱۷) می دانند در طول تاریخ، این استراتژی را با شدت و تعصب خاصی دنبال کرده اند که در قارهاروپا حتی یک کشور، به طور کامل در اختیار مسلمانان نباشد.

از این رو، دارالمسیحیت اروپایی در قرن بیستم، پس از جدا کردن کشورهای اروپایی دارای اکثریت مطلق جمعیت مسلمان؛ مانند بوسنی، آلبانی و کوزوو از خلافت عثمانی ترکیه، بر این کشورها خشن ترین نظامهای کمونیستی را مسلط کردند و کمونیستها کوشیدند مسلمانان و اسلام را در این کشورهای اسلامی نابود کنند، لیکن مسلمانان این کشورهای اسلامی در حکومت هفتاد ساله کمونیستها با ایثار و فداکاری از اسلام دفاع کردند و در اواخر قرن بیستم این کشورها از تسلط نظام کمونیستی آزاد شدند.

اما مدعیان دروغین آزادی و حقوق بشر در اروپا مسلمانان مظلوم بوسنی، آلبانی و کوزوو را به بدترین شکل قتل عام کردند که این جنایتهای اخیر اروپائیان علیه مسلمانان اروپایی در تاریخ بشر سابقه ندارد.

با این حال، مسلمانان مقیم کشورهای آمریکا و اروپا با الهام از «جنبش جهانی تجدید حیات اسلام» که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سراسر جهان به وجود آمده است، موفق شده اند اسلام را در کشورهای غربی حفظ کنند و گسترش دهند.

اسلام با سرعت فوق العاده درقاره های اروپا و آمریکا در حال توسعه و گسترش است.

جمعیت مسلمان در این دو قاره تا پایان سال ۱۹۹۹ م از مرز ۶۱ میلیون نفر فراتر رفته است.

سرعت فراوان گسترش اسلام در جهان غرب این حقیقت را اثبات می کند که «خورشید اسلام در حال طلوع از غرب است» و قرن بیست ویکم «قرن اسلام» خواهد بود و حتی دشمنان اسلام هم «جهان غرب در قلمرو اسلام» را در آینده نزدیک پیش بینی می کنند.

غربیان که ادعا داشتند قاره های آمریکا و اروپا را «دار المسیحیت» قلمداد نمایند، لیکن گسترش سریع اسلام در این دو قاره آن را در حالحاضر به «قاره های اسلامی مسیحی»(۱۸) تبدیل نموده است.

اسلام و مسلمانان در آمریکا و اروپا با ایدئولوژیهای سکولار موجود در ستیزمی باشند و از آن سو نیز، ایدئولوژیهای سکولار در غرب هر روز با شگردهای خود با گسترش اسلام در آمریکا و اروپا مبارزه می کنند.

بعضی ازسیاستمداران، صاحبنظران و گروههای اجتماعی و فرهنگی در غرب با مسلمانان شدیدا در تعارض می باشند.

این عده، جریانات متعدد حقوقیو اجتماعی را علیه مسلمانان با همان روحیه دیرینه جنگهای صلیبی شکل داده اند.

در این راستا اسلام شناسان متعصب صهیونیستی و مسیحی تبلیغاتی گسترده را علیه مبانی اسلام در مطالعات خود انجام داده اند. اسلام شناسان معروف آمریکایی مانند همیلتون ا. ر.

گیب و گوستاف فون گرونبام در تألیفات خود اسلام را فقط یک جنبش فرهنگی می دانند که آثار آن به عنوان محصول فرهنگی باید در موزه ها نگهداری شود و خواستار به وجود آوردن اصلاحات در مبانی و اصول دین شدند که این هدف غرب در اسلامِ منهای روحانیت محقق خواهد شد(۱۹).

فون گرونبام اعلام می دارد که با وجود آوردن اسلامِ منهای روحانیت، مسلمانان اصول وارزشهای فرهنگی حاکم بر جهان غرب را خواهند پذیرفت(۲۰).

همیلتون ا. ر. گیب و آلفرد گویلوم در کتابهای خود دین محمّدی و اسلام با بحثهایی در باره خاتمیت رسول اکرم صلی الله علیه و آلهبه شبهه افکنی پرداخته، اظهار می دارند که اسلام فقط یک دین عربی می باشد که برای وجود آوردن آن کاملاً به ادیان یهود و مسیحیت وابسته بوده است(۲۱).

در قرن نوزدهم و بیستم میلادی کشورهای استعمارگر اروپایی با برتری قدرت نظامی موفق شدند بیشتر جهان اسلام را مستعمره خود سازندو در دوران «استعمار نوین» کشورهای استعمارگر غربی با تهاجم همه جانبه فرهنگی می خواهند با تضعیف ایمان مسلمانان، سلطه سیاسی،اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی خود را بر جهان اسلام ادامه دهند.

مطالعات اسلامی در ایالات متحده آمریکا

جنگ جهانی دوم (۱۹۴۵-۱۹۳۹ م) معادلات سیاسی، نظامی و جغرافیایی جهان را دگرگون نمود و باعث تحولات جدید در جهان گردید.

پایان جنگ جهانی دوم، پایان دوران استعمار قدیم کشورهای اروپایی مانند بریتانیا، فرانسه و هلند در جهان اسلام بود و ایالات متحده آمریکا به عنوان «قدرت استعمارگر نوین» در جهان اسلام مخصوصا در خاورمیانه جای قدرتهای استعمارگر قدیم را گرفت.

برای سلطه بر جهان اسلام،تعدادی مرکز مطالعات اسلامی در آمریکا به وجود آمد.

بنیادهای معروف آمریکایی مانند بنیاد کارنگی، بنیاد فورد، بنیاد راکفلر، شرکت راند،شورای آمریکایی برای مطالعات علمی، مؤسسه هودسون و بنیاد برادلی، کمکهای مالی فراوانی برای مطالعات اسلامی پرداخت می نمایند.

وزارت امور خارجه آمریکا و وزرات دفاع «پنتاگون» برای تنظیم سیاستهای خود در باره جهان اسلام بیشترین کمکهای مالی را به مطالعاتاسلامی در آمریکا و مؤسسات علمی و فرهنگی وابسته خود در کشورهای اسلامی اختصاص می دهند.

سازمانهای امنیتی و اطلاعاتی دولتآمریکا مانند اف بی.

آی و سازمان سیا تمامی مراکز اسلام شناسی در آمریکا و اسلام شناسان وابسته به این مراکز را کاملاً تحت کنترل خود دارندو بعد از حادثه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ این کنترل کاملاً علنی و آشکار شده است.

در سال ۱۹۴۷ م انستیتوی خاورمیانه در شهر واشنگتن توسط دولت تأسیس گردید و فصلنامه خاورمیانه توسط این مرکز مرتب به چاپ می رسد.

این مرکز در حقیقت اصلی ترین مرکز مطالعات اسلامی در آمریکا می باشد.

در سال ۱۹۵۱ م، شورای تحقیقات علوم اجتماعی آمریکا یک کمیته مشترک برای تشویق مطالعات اسلامی در این کشور به وجود آورد.

این مؤسسه اسلام شناسان معروف اروپایی مخصوصا از انگلستان مانند برنارد لوئیس، همیلتون ا. ر.

گیب و گوستاف فون گرونبام را در مراکز مطالعات اسلامی در آمریکا استخدام کردند که وظیفه اصلی آنها تربیت اسلام شناسان و ارائه تجزیه و تحلیل در باره مسلمانان و کشورهای اسلامی براید و لتمردان آمریکایی به منظور سلطه سیاسی و اقتصادی آمریکا بر جهان اسلام است(۲۲).

با افزایش منافع و حضور آمریکا در جهان اسلام مخصوصا در خاورمیانه مؤسسه فعالی به نام «انجمن مطالعات خاورمیانه» تأسیس گردیدکه یک شبکه گسترده مراکز اسلام شناسی را در این کشور به وجود آورده است.

این مرکز عهده دار توسعه مطالعات اسلامی در آمریکا و هماهنگی بین اسلام شناسان و برگزاری سمینارها و انتشار فصلنامه های علمی در باره اسلام و مسلمانان می باشد.

دولت آمریکا برای استفاده از خدمات اسلام شناسان وابسته به خود در کشورهای اسلامی چندین مرکز مطالعات اسلامی و دانشگاه در چند کشور اسلامی تأسیس کرده است؛ مانند دانشگاه آمریکایی در بیروت، دانشگاه و مرکز تحقیقات آمریکایی در قاهره و انستیتو تحقیقاتی آمریکایی در ترکیه، که از مراکز مهم علمی وفرهنگی دولت آمریکا در خاورمیانه اند.

مسئولیت مراکز یاد شده، تربیت روشنفکران محلی است که بتوانند منافع دولت آمریکا را در خاورمیانه تأمین نمایند.

بعد از جنگ جهانی دوم مطالعات اسلامی تحت عنوان «مطالعات منطقه ای» انجام می شود.

از جانب دولت آمریکا ۳۶ انجمن علمی «مطالعات منطقه ای» در آمریکا و کشورهای خاورمیانه تأسیس گردیده است که زیر نظر «انجمن مطالعات خاورمیانه» در آمریکا وخاورمیانه مطالعات اسلام شناسی را انجام می دهند.

در مطالعات منطقه ای علاوه بر رشته علوم اسلامی به سایر رشته های علمی مخصوصا علوم سیاسی، اقتصاد، جامعه شناسی،و انسان شناسی در جوامع اسلامی به طور گسترده پرداخته می شود، تا بتوانند با جوامع و سنتهای غیر غربی ارتباط نزدیک برقرار نمایند و به همین دلیل برای انجام مطالعات اسلامی در آمریکا از دانشمندان برجسته سایر علوم اجتماعی به طور گسترده استفاده می شود.

در بین دولتمردان و دانشمندان آمریکا به خاطر اهمیت ویژه اقتصاد، این ضرب المثل معروف شده است که «اقتصاد را نمی توان به اقتصاددانان سپرد» و از آنجا که اقتصاد آمریکا با تهیه نفت ارزان از کشورهای اسلامی درهم آمیخته است از این رو این ضرب المثل هم در بین سیاستمداران آمریکایی معروف شده است که «مطالعات اسلامی را نمی توان به اسلام شناسان سپرد»(۲۳).

در گزارش مریپ از شبکه مطالعات خاورمیانه آمده است: «اسلام شناسان جدید در آمریکا بعد از جنگ جهانی دوم لحن توهین آمیز علیه پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و قرآن مجید را تعدیل نموده اند تا حساسیت مسلمانان علیه دولت آمریکا را کاهش دهند، لیکن آنها برای ایجاد اصلاحات درجوامع اسلامی که بتواند منافع دولت آمریکا را تأمین نماید اسلام را به عنوان دینی عقب افتاده معرفی می کنند که کاملاً با دموکراسی، مدرنیسم،پیشرفت علوم و حقوق زن مخالف است»(۲۴).

مراکز غیر دانشگاهی در آمریکا که مطالعات اسلامی انجام می دهند به قرار زیر می باشند:

۱) شورای سیاستگذاری خاورمیانه(۲۵)

۲) انستیتو اقدام آمریکایی واشنگتن(۲۶)

۳) مرکز سیاستگذاری امنیتی واشنگتن(۲۷)

۴) پروژه برای قرن جدید آمریکایی واشنگتن(۲۸)

۵) انستیتو واشنگتن برای سیاستگذاری در خاور نزدیک واشنگتن(۲۹)

۶) مرکز مطالعات خاورمیانه فیلادلفیا پنسیلوانیا(۳۰)

۷) مرکز هاگوب کورکیان نیویورک(۳۱)

۸) آکادمی آمریکایی برای دین آتلانتا(۳۲)

۹) شرکت آمریکایی خدمات تربیتی و آموزشی خاورمیانه واشنگتن(۳۳)

۱۰) انستیتو خاورمیانه واشنگتن(۳۴)

۱۱) مرکز مطالعات اسلامی راکفلر در کتابخانه کنگره آمریکا واشنگتن(۳۵)

۱۲) انستیتو شرقی شیکاگو(۳۶)

۱۳) حوزه دینی هارتفورد کانک تیکت(۳۷)

۱۴) انستیتو امور خاورمیانه و شمال افریقا هایتزویل(۳۸)

۱۵) انستیتو مطالعات عرب بل مونت(۳۹)

بخشهای علمی دانشگاهها در آمریکا با عناوین بخش مطالعات خاورمیانه(۴۰)، بخش مطالعات خاور نزدیک(۴۱)، بخش مطالعات ادیان(۴۲)وبخش مطالعات اسلامی(۴۳)به مطالعات اسلامی می پردازند.

دانشگاههای آمریکا که تحت عنوان «بخش مطالعات خاورمیانه» مطالعات اسلامی انجام می دهند به قرار زیر می باشند:

۱) دانشگاه نیویورک؛ ۲) دانشگاه یوتا؛ ۳) دانشگاه درو، نیوجرسی؛ ۴) دانشگاه پنسیلوانیا؛ ۵) دانشگاه آریزونا؛ ۶) دانشگاه کالیفرنیا، برکلی؛ ۷) دانشگاه میشیگان؛ ۸) دانشگاه تگزاس؛ ۹) دانشگاه ایموری، آتلانتا؛ ۱۰) دانشگاه اوهایو؛ ۱۱) دانشگاه شیکاگو.

دانشگاههای آمریکا که تحت عنوان «بخش مطالعات خاور نزدیک» مطالعات اسلامی انجام می دهند از این قرار می باشند:

۱) دانشگاه واین، دیترویت؛ ۲) دانشگاه کالیفرنیا، لُس آنجلس؛ ۳) دانشگاه هاروارد، کمبریج؛ ۴) دانشگاه بینگانتون، نیویورک؛ ۵) دانشگاهبرگ هام یانگ، یوتا؛ ۶) دانشگاه ایندیانا، بلومینگ تُن؛ ۷) دانشگاه پرینستون نیوجرسی؛ ۸) دانشگاه جان هاپکینز، بالتی مور؛ ۹) دانشگاه مینهسوتا، می نیاپولیس؛ ۱۰) دانشگاه کورنِل، ایتاکا؛ ۱۱) دانشگاه ایلی نویز، اوربانا شامپاین.

دانشگاههای آمریکا که تحت عنوان بخشهای «مطالعات اسلامی» و «مطالعات ادیان»، به مطالعات اسلامی می پردازند به قرار زیر می باشند:

۱) دانشگاه یال، نیوهیون؛ ۲) دانشگاه واشنگتن، ساتل؛ ۳) دانشگاه واشنگتن، سنت لوئیس؛ ۴) دانشگاه دیوک، دورهام؛ ۵) دانشگاه اوریگن؛ ۶) دانشگاه ویرجینیا، چارلوتزویل؛ ۷) دانشگاه کالیفرنیا، سانتاباربارا؛ ۸) دانشگاه کلمبیا، نیویورک؛ ۹) دانشگاه ماسوچوست، امهرست؛ ۱۰) دانشگاه جورج تاون، واشنگتن؛ ۱۱) دانشگاه تمپل، پنسیلوانیا؛ ۱۲) دانشگاه ایلی نویز جنوبی، ادوارد ویل؛ ۱۳) دانشگاه جورج واشنگتن،واشنگتن اشکال کار کجا بود؟

پرفسور برنارد لوئیس، اسلام شناس برجسته آمریکایی که در میان اسلام شناسان آمریکا به عنوان «سرور و سالار اسلام شناسان در امریکا» معروف است در سال ۲۰۰۲ کتابی را با عنوان اشکال کار کجا بود؟ تألیف نمود که در آن خواستار تجدید نظر در روشهای مطالعات اسلامی درآمریکا گردید.

نویسنده اذعان می دارد اصلاحاتی که از جانب حکام وابسته به آمریکا در کشورهای اسلامی بعد از جنگ جهانی دوم عملی گردید ساختارهای نظامی، سیاسی و اقتصادی را دربر می گرفته است و مکاتب فکری غرب مانند سوسیالیسم، ملی گرایی، لیبرالیسم و پلورالیسم هم ازلحاظ نفوذ در جوامع اسلامی با شکست کامل روبه رو شده اند.

وی اعلان می کند مسلمانان فقط با اصلاحات تفکر دینی و اعتقادی می توانند پیشرفت نمایند و در این زمینه دولت آمریکا باید به مسئولیت خود در برابر مسلمانان عمل نماید(۴۴).

این نظرات سردرگمی و به بن بست رسیدن مطالعات اسلامی را در آمریکا آشکار می سازد.

اخیرا در مراکز علمی آمریکا و اروپا این مباحثبه شدت دنبال می شود که مطالعات اسلامی توسط دانشگاههای آمریکا و اروپا نتوانسته تحولات جهان اسلام را پیش بینی نماید و جهان غرب در برخورد با مسلمانان همیشه غافلگیر شده است.

پروفسور آرماندو سالواتور بنیانگذار و مدیر «انجمن پژوهشهای اجتماعی در ایتالیا» که درباره اسلام در اروپا تحقیقات گسترده انجام می دهددر کتاب خود با عنوان اسلام و مباحث سیاسی در باره مدرنیسم(۴۵)که در سال ۱۹۹۷ م چاپ گردید، اظهار می دارد:

از آنجا که حس آگاهی اجتماعی جهان غرب درون گرا است آنها اسلام را با همین تفکر تفسیر و تأویل کرده اند و روشنفکران کشورهای اسلامی نیز که خواهان تجدید نظر در مبانیو اصول اسلامی بوده اند با همین حس اجتماعی درون گرایی که یکی از ویژگیهای غربیان است تلاش کردند مبانی و اصول اسلامی را مطابق خواسته های غربیان تغییر دهند که در نتیجه با ناکامی روبه رو گشته اند.

این روش برای اولین بار توسط علی عبدالرازق در بین روشنفکران درجهان اسلام آغاز گشت و آخرین آنها پروفسور محمّد ارغون می باشد(۴۶).

پیروزی انقلاب اسلامی در ایران ضربه سختی بر شبکه گسترده مطالعات اسلامی در آمریکا وارد کرد، چرا که با تأسیس جمهوری اسلامی ایران، دولت آمریکا بزرگ ترین پایگاه خود در جهان اسلام را از دست داد و متحمل خسارتهای عظیم سیاسی و اقتصادی گردید.

پیروزی انقلاب اسلامی ایران سرآغاز بیداری جهان اسلام و بی اعتبار شدن تجزیه و تحلیلهای مراکز مطالعات اسلامی در بین دولتمردان آمریکایی شد؛ چرا که تمامی محاسبات و سیاستهای دولت آمریکا در باره جهان اسلام بر تجزیه و تحلیل مراکز مطالعات اسلامی این کشور استوار می باشد.

انقلاب اسلامی ایران این حقیقت را ثابت کرد که اسلام قدرتمند، پویا و زنده است و می تواند در برابر اقدامات سودجویانه و سلطه طلبانه امپریالیسم غرب در جهان اسلام بایستد(۴۷).

استراتژی جدید در مطالعات اسلامی

چنان که یاد شد، در آمریکا مراکز مطالعات اسلامی برای تأمین منافع دولت آمریکا به وجود آمده اند و رهبری آن را اسلام شناسانی مانند برنارد لوئیس و همیلتون گیب که دشمنی علنی با اسلام را در نوشته های خود بیان کرده اند بر عهده دارند و آنها اسلام شناسانی را در آمریکا تربیت نموده اند که تبلیغات گسترده علیه اسلام و مسلمانان جهان را انجام می دهند.

از شاگردان معروف آنها افرادی مانند لئونارد بیندر(۴۸)، اِلی کیدوری(۴۹)،دانیل پایپس(۵۰)، مارتین کرامر(۵۱)، توماس فریدمن(۵۲)، دیوید پرایس جونز(۵۳)، مارتین پریتز(۵۴)، نورمان پاد هورتز(۵۵)، چالز کراتامر(۵۶)، ویلیام کریستول(۵۷)،جودیت میلر(۵۸)، جاناتان هریس(۵۹)، رونی استیل مان(۶۰)، و جاناتان شوانزر(۶۱)را می توان نام برد.

بعد از حادثه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ م کنگره آمریکا بودجه بخش مطالعات اسلامی دانشگاههای این کشور را ۲۶ درصد افزایش داد و این بودجه سالیانه از ۷۸ میلیون دلار به ۵/۹۸ میلیون دلار بالغ گردید.

بر این اساس، تعداد دانشجویان در بخشهای مطالعات اسلامی دانشگاههای آمریکا از ۶۵ نفر به ۱۳۰ نفر افزایش یافت که مخارج کامل آن رادولت آمریکا پرداخت می نماید.

همچنین دستور تشکیل سه مرکز جدید آموزش زبانهای عربی، ترکی و فارسی در دانشگاههای آمریکا صادرشده است(۶۲).

در سال ۱۹۵۸ م کنگره آمریکا «لایحه آموزش دفاع ملی»(۶۳) را تصویب کرد که مطابق ماده ششم این لایحه ۸ میلیون دلار برای توسعه وراه اندازی مراکز مطالعات اسلامی در دانشگاههای آمریکا تصویب گردید.

همه ساله کنگره آمریکا بودجه ماده ششم این لایحه را افزایش می دهدو بیشترین افزایش بعد از حادثه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ در بودجه سال ۲۰۰۲ م حاصل گردید.

بودجه دولتی برای مطالعات اسلامی در آمریکا که درسال ۱۹۵۸ م فقط ۸ میلیون دلار بود، در سال ۲۰۰۲ به ۵/۹۸ میلیون دلار افزایش پیدا کرد.

بعد از حادثه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ دولت و کنگره آمریکا اظهار نمودند شمار کارشناسان دولتی که به زبانهای خاورمیانه و آسیای مرکزی مسلط باشند بسیار اندک است و تعداد کارشناسان دولتی با مهارت کامل در این زبانها باید افزایش پیدا کند، چرا که تربیت اسلام شناسان در آمریکا جزء آموزش دفاع ملی کشوری محسوب می شود؛ زیرا منافع استراتژیک آمریکا در کشورهای اسلامی نهفته است.

علاوه بر بودجه دولتی صد میلیونی دولت آمریکا برای مطالعات اسلامی در این کشور، مؤسسات و شرکتهای چند ملیتی آمریکایی مانندفورد، راکفلر، راند، کارنگی، هودسون و برادلی هم کمکهای زیادی برای مطالعات اسلامی در این کشور ارائه می دهند.

حوزه های دینی (Seminaries) پروتستانهای آمریکا هم بخشهای مطالعات اسلامی را به وجود آورده اند که هدف از آنها «مباحث بین ادیان»(۶۴) می باشد.

اینحوزه های دینی هم کتابهای فراوانی را علیه اسلام تألیف نموده اند که در آنها آشکارا به قرآن مجید و رسول اکرم صلی الله علیه و آله توهین می شود.

حوزه دینی معروف پروتستانهای آمریکا به نام حوزه دینی هارتفورد(۶۵)واقع در کانک تیکت آمریکا قدیم ترین بخش مطالعات اسلامی در این کشور را به وجود آورده است و مجله ای با عنوان «جهان اسلام»(۶۶) را از سال ۱۹۳۸ تاکنون منتشر می نماید.

کشیشان معروف پروتستان آمریکا که روابطی نزدیک با کاخ سفید و حزب حاکم جمهوری خواه دارند؛ مانند جری فالول (Jerry Falwell) پات رابرتسون (Pat Robertson)و هال لیندسی (Hal Lindsey) در ماههای اخیر در آمریکا سخنرانیهای توهین آمیزی علیه اسلام نموده اند که بازتاب جهانی داشته است.

اسقف فرانک لین گراهام که کشیش رسمی کاخ سفید می باشد و مراسم دینی و عبادی کاخ سفید رارهبری می کند نیز اخیرا در چند سخنرانی خود مستقیما به رسول اکرم صلی الله علیه و آله توهین کرده است.

بنیادگرایان مسیحی در آمریکا که خود را مبلغان انجیل (Evangelist) می نامند فعال ترین تشکیلات دینی در آمریکا محسوب می شوند ودر مراکز سیاسی این کشور مخصوصا در حزب حاکم جمهوری خواه نفوذ زیادی دارند.

یکی از اهداف عمده آنها مسیحی نمودن سایر اقوام غیرمسیحی با تبلیغات گسترده و کمک مستقیم مالی و نظامی دولت ایالات متحده آمریکا می باشد.

اصول و مبانی جریان مبلغان انجیل در ایالات متحده آمریکا و انگلستان تحت حمایت همه جانبه عقیدتی و سیاسی صهیونیسم می باشد وآنها اعتقاد دارند که پیروان کلیسای پروتستان که «مسیحیان دوباره تولد یافته»(۶۷) می باشند باید برای «ظهور دوباره مسیح»(۶۸) شماری از «خواسته های مسیح»(۶۹) را که در تفاسیر انجیل در قرن بیستم به عنوان «عملی نمودن پیشگوییهای انجیل»(۷۰) بیان شده، جامه عمل بپوشند.

این جریان نوظهور در پروتستانتیسم با عنوان «صهیونیسم مسیحی»(۷۱) شهرت دارد(۷۲).

جرج بوش رئیس جمهور آمریکا به طور علنی خود را «مسیحی دوباره تولد یافته» معرفی می کند و در سخنرانیهای خود اعلام کرده است به اعتقادات این جریان نوظهور ایمان راسخ دارد(۷۳).

نقش مراکز هسته مشاوران

مراکز مطالعات استراتژیک و کارشناسان امور خاور میانه که از اعضای برجسته مراکز «هسته مشاوران» (Think Tanks) می باشند بعد ازحادثه ۱۱ سپتامبر فعالیتهای علمی و پژوهشی بخشهای مطالعات اسلامی در دانشگاههای آمریکا را مورد اعتراض قرار داده و اظهار نموده اند که نادرستی تجزیه و تحلیلهای اسلام شناسان این مراکز دانشگاهی در آمریکا همواره اثبات شده است و از این رو خواستار بازنگری در روشهای مطالعات اسلامی در این کشور شده اند.

دکتر داگلاس لیتل استاد تاریخ دانشگاه کلراک در ورستر، ماسوچوست آمریکا در کتاب خود با عنوان خاورشناسی آمریکا؛ ایالات متحده آمریکاو خاورمیانه از سال ۱۹۴۵ که در اواخر سال ۲۰۰۲ م توسط انتشارات دانشگاه کارولینای شمالی چاپ گردید به دولت آمریکا پیشنهاد می کند که برای سلطه بر جهان اسلام باید در خاورمیانه و خلیج فارس یک جنگ محدود را آغاز نماید، چرا که مداخله پنهان دولت آمریکا در خاورمیانه به خاطر تجزیه و تحلیلهای نادرست اسلام شناسان آمریکایی تاکنون دستاورد چندانی نداشته است و برای تسلط بر منابع غنی نفتی خاورمیانه،تأمین و تضمین کامل امنیت اسرائیل و سرکوبی نهضتهای اسلامی لازم است دولت آمریکا جنگ محدودی را در این مناطق آغاز نماید.

این نویسنده آمریکایی اظهار می دارد که اسرائیل با تولید «تسلیحات کشتار جمعی» مانند سلاحهای اتمی، شیمیایی و بیولوژیکی و دریافت پیشرفته ترین تسلیحات از آمریکا و اروپا، به سرمایه ای بزرگ در خاورمیانه برای دولت آمریکا تبدیل شده است.

بعد از قدرت یافتن آریل شاروندر فوریه ۲۰۰۱ م وقت آن رسیده است که طرح «صلح در برابر زمین»(۷۴) کنار گذاشته شود و طرح ایجاد «صلح با قدرت»(۷۵) اجرا گردد(۷۶).

دکتر استنلی کورتز از اسلام شناسان معروف آمریکا و عضو مراکز «هسته مشاوران» در مقاله ای که در شماره ۱۹ سپتامبر ۲۰۰۱ هفته نامه استاندارد واشنگتن(۷۷)چاپ گردید، تمامی مطالعات انجام شده درباره اسلام در آمریکا را ورشکستگی فکری قلمداد می کند.

هفته نامه استاندارد وابسته به حزب حاکم دولت آمریکا «جمهوری خواه» می باشد و نظرات دولتمردان این کشور را منعکس می کند.

در همین زمینه کتابی توسط پروفسور مارتین کرامر از نظریه پردازان برجسته و اسلام شناس معروف آمریکا با عنوان «دارالفکرها روی شن؛ناکامی مطالعات خاورمیانه در آمریکا»(۷۸) در اکتبر ۲۰۰۱ م توسط «انستیتو واشنگتن برای سیاستگذاری خاور نزدیک»(۷۹) چاپ گردید.

نویسنده دراین کتاب، مطالعات اسلامی در آمریکا را به خاطر عدم توفیق در تأمین منافع آمریکا شکست خورده اعلام داشته، اظهار می دارد که مطالعات اسلامی در آمریکا فقط با هدف سکولار نمودن جوامع اسلامی انجام شده است و اسلام شناسان آمریکایی یقین داشتند با اجرای طرح اسکان جمعیت در شهرها (Urbanization) و سکولار نمودن مردم، مسلمانان کشورهای اسلامی از اسلام رویگردان شده، در مقابل آمریکا تسلیم خواهند شد، لیکن آغاز نهضتهای اسلامی و بیداری مسلمین پیشگوییهای آنها را درباره «مدل سکولار»(۸۰) شدن جوامع اسلامی نقش بر آب کرد.

همچنین مراکز مطالعات اسلامی در آمریکا تعدادی از دانشمندان بنام مسلمان را از کشورهای اسلامی در مراکز مطالعاتی خود استخدام نمودندکه «مدل دوره بعد از دوران استعمار»(۸۱) را پذیرفته بودند و آنها برای سکولار نمودن جوامع اسلامی تعداد زیادی کتاب را تألیف کردند و محورمطالب کتب و مقالات آنها احقاق حقوق زن، لیبرالیسم و اجرای مدل دموکراسی غرب در جوامع اسلامی بود.

آنها معتقد بودند با ترویج این مطالب نیروهای روشنفکر ملی مذهبی در کشورهای اسلامی به قدرت خواهند رسید و آنها منافع آمریکا را تأمین خواهند نمود و برای همین خاطر دولت آمریکا روشنفکران ملی مذهبی در جوامع اسلامی را دائما مورد حمایت مالی و تبلیغاتی خود قرار دادند تا جلو نهضتهای اسلامی را بگیرند(۸۲).

پروفسور کرامر مواضع اسلام شناسان آمریکا به رهبری پروفسور جان ال.

اسپوزیتو را مورد نقد قرار می دهد که این ایده را در تألیفات خودترویج می کردند که با اجرای مدل دموکراسی غربی در جوامع اسلامی می توان با نهضتهای اسلامی مقابله نمود.

پروفسور جان اسپوزیتو استاد اسلام شناسی در دانشکده صلیب مقدس ورسستر، ماسوچوست(۸۳)که در حال حاضر ریاست «مرکز تفاهم بین مسلمانان و مسیحیان» دانشگاه جورج تاون واشنگتن(۸۴)را به عهده دارد این نظریه را در کتابهای خود با عناوین خطر اسلام؛ افسانه یا واقعیت(۸۵)، چاپ ۱۹۹۲ م و اسلام و دموکراسی(۸۶)،چاپ ۱۹۹۶ م بیان کرده است، لیکن این نکته شایان ذکر است که در انتخاباتی که از سال ۲۰۰۰ م تاکنون در برخی از کشورهای اسلامی مانندترکیه، اردن، اندونزی، بحرین، مراکش و پاکستان برگزار شده، احزاب اسلامی که شدیدا مخالف آمریکا می باشند پیروزیهای چشمگیری را به دست آورده اند که این رخدادها نادرستی محاسبات اسلام شناسان آمریکایی را بیش از پیش آشکار ساخته است.

گفتنی است پیروزی قاطع حزباسلامی در انتخابات دموکراتیک در الجزایر در اوائل دهه ۱۹۹۰ م را آمریکا و فرانسه با قدرت نظامی سرکوب کردند که بزرگ ترین رسوایی رابرای تمدن غرب در قرن بیستم به بار آورد.

پروفسور کرامر در سخنرانی خود در روز ۱۴ مارس ۲۰۰۲ م در «مرکز مطالعات خاورمیانه» اعلام می کند مراکز مطالعات اسلامی در آمریکا تاکنون فقط اطلاعاتی نادرست و گمراه کننده به دولتمردان آمریکا ارائه نموده و نتوانسته اند تحولات خاورمیانه را پیشگویی نمایند.

وی در این سخنرانی ضمن تکرار مطالب بیان شده در کتاب دارالفکرهای روی شن اظهار می دارد که از ۱۱ فوریه ۱۹۷۹ م / ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ ش تاکنون را باید «عصر خطای مراکز مطالعات اسلامی در آمریکا» نامید؛ زیرا مطالعات آنها درباره اسلام کاملاً نامفهوم و ناقص بوده است.

دولت آمریکا نیز به دلیل شکستهای پی در پی در جهان اسلام، اعتماد خود را به مراکز مطالعات اسلامی در دانشگاههای آمریکا از دست داده و به تجزیه و تحلیلهای مراکز هسته مشاوران رو آورده است.

درحال حاضر، دولت آمریکا گزارش یک خبرنگار وابسته به خود در باره جوامع اسلامی را بر تجزیه و تحلیل یک مرکز مطالعات اسلامی ترجیح می دهد.

مقابله با امپراتوری شیطانی آمریکا

بعد از پایان جنگ سرد در اوائل دهه ۱۹۹۰ م نظریه پردازان مراکز هسته مشاوران در تصمیم گیری و اجرای طرحها در باره جهان اسلام جایگاهی ویژه یافته اند، چرا که از سال ۱۹۴۵ تا ۲۰۰۰ م تمامی تجزیه و تحلیلهای مراکز اسلام شناسی دانشگاههای آمریکا نتایج معکوس داده است.

بعد از پایان جنگ اول خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ م و بعد از چاپ مقاله ای با عنوان «نبرد تمدنها»(۸۷) توسط تئوریسین برجسته آمریکا ییساموئل هانتینگتون دولت آمریکا با کمک شبکه گسترده رسانه ای خود جنگ روانی را علیه اسلام و مسلمانان جهان آغاز کرد و کوشید با پیاده کردن دموکراسی غربی اصلاحات مورد نظر دولت آمریکا را در جوامع اسلامی انجام دهد تا از این راه جلو نفوذ نهضتهای اسلامی گرفته شود،ولی این سیاست نیز راه به جایی نبرد.

در آخرین انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، لابی صهیونیسم بین الملل جورج بوش کاندیدای حزب جمهوری خواه را که یک بنیادگرایافراطی مسیحی و طرفدار متعصب صهیونیسم می باشد با رأی دیوان عالی آمریکا به قدرت رساندند.

اصول سیاست خارجی آمریکا اکنون بر «حمله پیشگیرانه» (Pre-Emptive Strikes) علیه کشورهایی که مخالف سیاستهای آمریکا می باشند استوار است.

بعد از به وجود آمدن حادثه ۲۰ شهریور ۱۳۸۰ / ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ م، دولت آمریکا جنگ علیه اسلام و مسلمانان جهان را به بهانه جنگ علیه تروریسم آغاز کرده است.

اکثر دولتمردان آمریکایی که از بنیادگرایان متعصب پروتستان می باشند آشکارا با هدف عملی نمودن خواسته های مسیح (Dispensationalism) و پیشگوییهای انحیل (Apocalypticism) در آغاز هزاره سوم میلادی و به بهانه جنگ علیه تروریسم، جنگ صلیبیرا علیه اسلام آغاز کرده و اعلام نموده اند که این جنگ تا سلطه مطلق بر جهان اسلام ادامه خواهد یافت.

در این رابطه، جورج بوش عراق، ایران وکره شمالی را «محور شیطانی» (Axis of Evil) نامیده است.

در این مرحله آمریکا می کوشد حکومتهای وابسته بهخود را که احساس می کند با نهضتهای اسلامی سرنگون شوند، برکنار نماید و با حضور نظامی در این کشورها از به وجود آمدن حکومت اسلامی جلوگیری کند.

اشغال نظامی افغانستان و عراق از سوی ارتش آمریکا با همین انگیزه صورت گرفته است.

دولتمردان آمریکایی قرن بیست و یکم را «قرن آمریکا» قلمداد می کنند.

در این رابطه چند مرکز هسته مشاوران در آمریکا مطالعات وپژوهشهای هماهنگی را انجام می دهند که معروف ترین آنها به قرار زیر می باشند:

۱) بنیاد میراث؛ ۲) انستیتو هادسون؛ ۳) بنیاد فورد؛ ۴) بنیاد راکفلر؛ ۵) شرکت راند؛ ۶) بنیاد برادلی؛ ۷) امور خاورمیانه شورای امنیت ملی؛ ۸) مرکز سیاستگذاری امنیتی؛ ۹) انستیتو اقدام آمریکایی؛ ۱۰) انستیتو یهود برای امور امنیت ملی؛ ۱۱) انستیتو واشنگتن برای سیاستگذاری مسائل خاورمیانه؛ ۱۲) پروژه برای قرن جدید آمریکایی.

در بین این مؤسسات «انستیتو واشنگتن برای سیاستگذاری مسائل خاورمیانه» و «مرکز پروژه برای قرن جدید آمریکایی» نقش حیاتی ایفامی کنند.

مشاوران ارشد در امور اسلامی وابسته به این دو مرکز درباره تحولاتی که در کشورهای اسلامی رخ می دهد، تجزیه و تحلیلهای خود رادر شبکه های تلویزیونی و روزنامه های پرتیراژ آمریکا مطرح می کنند.

بعد از پایان جنگ سرد در سال ۱۹۹۱، دیک چنی وزیر دفاع آن زمان و نائب رئیس جمهوری کنونی آمریکا یک گروه مطالعاتی متشکل از ۷۰۰ نفر از کارشناسان نظامی را به سرپرستی پروفسور پُل ولف ویتز (Paul Wolfowitz)تشکیل داد که استراتژی سیاسی و نظامی آمریکا رابعد از جنگ سرد تعیین نمایند و مطابق این مطالعات، جورج بوش پدر، رئیس جمهوری وقت آمریکا طرح «نظام نوین جهان» (NewWorld Order) را مطرح نمود.

پروفسور پل ولف ویتز از سال ۱۹۹۳ تا ۲۰۰۱ م ریاست دانشکده مطالعات روابط بین الملل دانشگاه جان هاپکینز را به عهده داشت و در حال حاضر به عنوان معاون اول وزارت دفاع آمریکا انجام وظیفه می کند.

در ماه ژوئن ۱۹۹۷ پل ولف ویتز، دیک چنی، دونالد رامسفلد و ریجارد پرل که از دولتمردان عالی رتبه آمریکا می باشند مؤسسه هسته مشاوران را با عنوان «پروژه برای قرن جدید آمریکایی» در واشنگتن تأسیس کردند و شعار این مؤسسه «از جمهوری تا امپراتوری»(۸۸) می باشد.

دراعلامیه تشکیل این مؤسسه که در روز ۳ ژوئن ۱۹۹۷ م انتشار یافت بعد از به قدرت رسیدن دولت جورج بوش، این طرح به عنوان استراتژی دولت آمریکا در آغاز قرن بیست و یکم به اجرا گذاشته شده است.

برای تحقق امپراتوری جهانی آمریکا، افزایش بودجه نظامی، افزایش پایگاههای نظامی در سراسر جهان، مداخله نظامی در خاورمیانه وآسیای مرکزی، سلطه کامل بر منابع غنی نفتی خاورمیانه و دریای خزر، حملات نظامی علیه کشورهایی که مخالف سیاستهای آمریکا می باشند،تأمین امنیت کامل برای اسرائیل، برقراری وضعیت اضطراری دائم در داخل آمریکا و خروج از پیمان نامه های بین المللی که مخالف منافع آمریکا باشند، پیش بینی شده است.

هم اکنون پروفسور پُل ولف ویتز معاون اول وزارت دفاع آمریکا، دوگ فیث لوئیس، رئیس دفتر دیک چنی وریچارد پرل مشاور وزارت دفاع این کشور در حال اجرای طرح یاد شده می باشند.

در این راستا، دولتمردان آمریکا به دلیل خوی سلطه جویی و یک جانبه گرایی به بیماری جنون و سوء ظنّ شدید همراه با هذیان گویی و اختلال در رفتار (Paranoid Schizophrenia) دچار شده اند.

برای مقابله با تهدیدهای فزاینده نظامی آمریکا در خاورمیانه، جمهوری اسلامی ایران می تواند با هدایت موج بیداری اسلامی ایجاد شده دربین امت قدرتمند یک و نیم میلیارد نفری مسلمانان جهان و ایجاد وحدت عملی در بین کشورهای اسلامی طرحهای شیطانی آمریکا را خنثی نماید.

در این زمینه دانشمندان مسلمان به جای خود باختگی در مقابل آمریکا می باید با صراحت و شجاعت از اصول، مبانی و ارزشهای اسلامی دفاع نمایند.

امروز آمریکا به خاطر سیاستهای سلطه جویانه خود به یکی از منفورترین کشورها در جهان تبدیل شده است و با رکود بی سابقه اقتصادی و فساد و ناهنجاریهای گسترده اخلاقی و اجتماعی در جامعه امروز ایالات متحده آمریکا، این کشور در عمل در حال سقوط وفروپاشی حتمی در آینده نزدیک است؛ ان شاءاللّه .

پی نوشت :
۱ – Islamic Studies in U.S.A from Republic to Evil Empire.
2 ادوارد سعید، شرق شناسی، ترجمه عبدالرحیم گواهی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۱، ص ۴۹-۴۳٫
۳ – Duncan B. Macdonald, Aspect of Islam (New York: 1911), p. 12.
4 – Ibid., p. 13.
5 – Montgomery Watt, Muhammad at Medina (Oxford: Clarendon Press, 1956), p. 199.
6 – Ibid., p. 219.
7 – Muhammad Benaboud, “Orientalism and the Arab Elite, The Islamic Quarterly, 26/1 (1982), p. 7.
8 – Benaboud, “Orientalism and the Arab Elite,” p. 6.
9 – The Society for Promoting Christian Knowledge.
10 شرق شناسی، ص ۱۸۴٫
۱۱ – Norman Daniel: Islam and the West: The Making of an Image, Oneworld Publications Ltd, July. 2000, p. 267.
12 – Bernard Lewis: Islam and the West, Oxford University Press, October 1994, pp 85-86.
13 – Poema del Cid.
14 شرق شناسی، ص ۱۱۹٫
۱۵ – Norman Daniel, Islam and the West, the Making of an Image (Edinburgh: Edinburgh University Press, 1960) and R.W. Southern, Western Views of Islam in the Middle Ages (Cambridge: Harvard University Press, 1962).
16 بنی اغلب یا اغالبه (۲۹۶-۱۸۴ ق / ۹۰۹-۸۰۰ م) در تونس، الجزایر و سیسیل حکومت کردند.
۱۷ – Christiandom.
18 – “America and Europe: The Islamic – Christian Continents”.
19 – H.A.R. Gibb, Modern Trends in Islam, Chicago, 1947, pp. 46-48, 109-110; Gustave E.von Grunebaum, Medieval Islam, Chicago, 1953, pp. 240-241.
20 – Gustave E.von Grunebaum, Islam: Essays in the Nature and Growth of a Cultural Tradition, New York, 1961, p. 244.
21 – H.A.R. Gibb, Mohammedanism, New York. 1953, 2nd ed, pp. 43-44; Alfred Guillaume, Islam, London, 1956, 2nd ed, pp. 59-60.
22 – Asaf Hussain, Orientalism, Islam and Islamists, Vermont, 1984, p. 17.
23 – Lynne Barbee, Middle East Studies Network, MERIP Reports, 38, 1975, pp. 6-7.
24 – MERIP Reports, p 19.
25 – The Middle East Policy Council.
26 – American Enterprise Institute, Washington.
27 – Center for Security Policy, Washington.
28 – The Project for the New American Century, Washington.
29 – Washington Institute for Near East Policy, Washington.
30 – The Middle East Forum, Philadelphia, Pennsylvania.
31 – Hagop Kevorkian Center, New York.
32 – The American Academy of Religion, Atlanta.
33 – American Mideast Education and Training Service Inc, Washington.
34 – The Middle East Institute, Washington.
35 – Library of Congress, Rockfeller Fellowship in Islamic Studies.
36 – Oriental Institute, Chicago.
37 – Hartford Seminary, Connecticut.
38 – Institute of Middle East and North African Affairs, Hyattsville, M.D.
39 – Institute of Arab Studies, Belmont.
40 – Department of Middle Eastern Studies.
41 – Department of Near Eastern Studies.
42 – Department of Religious Studies.
43 – Department of Islamic Studies.
44 – Bernard Lewis, What Went Wrong?, New York, Oxford University Press, 2002, p. 6.
45 – Armando Salvatore, Islam and the Political Discourse of Modernity, Ithaca Press, 1997.
46 اسلام و مباحث سیاسی در باره مدرنیسم، ص ۷۳، ۹۷ و ۲۸۳٫
۴۷ – Orientalism, Islam and Islamists, p. 19.
48 – Leonard Binder.
49 – Elie Kedourie.
50 – Daniel Pipes.
51 – Martin Kramer.
52 – Thomas Friedman.
53 – David Pryce-Jones.
54 – Martin Peretz.
55 – Norman Podhoretz.
56 – Charles Krauthammer.
57 – William Kristol.
58 – Judith Miller.
59 – Jonathan Harris.
60 – Ronni Stillman.
61 – Jonathan Schanzer.
62 – Policy Watch, Middle East Forum, Philadelphia, “Middle Eastern Studies: What Went Wrong?, December 16, 2002.
63 – National Defense Education Act, 1958.
64 – Inter-Faith Debate.
65 – Hartford Seminary.
66 – The Moslem World.
67 – Born Again Christian.
68 – The Second Coming of Jesus.
69 – Dispensationalism.
70 – Apocalypticism.
71 – Christian Zionism.
72 رجوع کنید به مقاله «نگاهی به جریان نوظهور صهیونیسم مسیحی در پروتستانتیسم»، مشکوه، شماره ۷۴ و ۷۵، ۱۳۸۱، ص ۱۰۸-۹۶٫
۷۳ – BBC, March 14, 2003.
74 – Peace For Land.
75 – Peace Through Strength.
76 – Douglas Little, American Orientalism: The United States and the Middle East Since 1945, Chapel Hill, pp, 4-9, 404.
77 – Stanley Kurtz, The Failure of Middle Eastern Studies, The Standard Weekly, Washington, September 19, 2001 issue.
78 – Martin Kramer, Ivory Towers on Sand: The Failure of Middle Eastern Studies in America.
79 – Washington Institute for Near East Policy, Washington D.C.
80 – Secularization Paradigm.
81 – Post-Colonial Paradigm.
82 – Ivory Towers on Sand, p 7-8.
83 – College of the Holy Cross, Worcester, Massachusetts.
84 – Center for Muslim – Christian Understanding, Georgetown University, Washington.
85 – John L.Esposito, The Islamic Threat: Myth or Reality, Georgetown University, Washington, 1992.
86 – John L. Esposito, Islam and Democracy, Georgetown University, Washington, 1996.
87 – Samuel Huntington, Clash of Civilizations, Foreign Affairs, Summer 1993 issue.
88 – “From Republic to Empire”.