اسراف

نوشته‌ها

نگاه فقهى ملااحمد نراقى به اسراف

اشاره:

مبحث اسراف از جهات گوناگون شایسته تحقیق است ولى در این نوشته تنها از نگاه فقهى بدان مى نگریم. این مبحث با این که مورد ابتلا بوده ولى با تأسّف در کتاب هاى فقهى به گونه مستقل مطرح نشده و تنها به شکل پراکنده به مناسبت هایى مانند تزیین مسجد، وضو، بوى خوش به آن اشاره کرده اند.  محقق نراقى ضمن طرح بحث فقهى بیشتر توجه را به بحث لغوى و موضوع شناسى مصروف داشته است. راقم این سطور ضمن طرح نظریات محقق نراقى در بسیارى از موارد افزون بر بازنویسى، آنها را نقد و بررسى کرده است.

معناى لغوى

بى شک تبیین مفهوم لغوى «اسراف» در روشن شدن حکم فقهى نقش بسزایى دارد؛ زیرا منشأ بیشتر مباحث و اشکالات ابهام در مفهوم اسراف و در نتیجه تردید در مصادیق آن است. شاهد مدعا این است که واژه اسراف در آیات و روایات در مفهوم و مصادیق گوناگونى به کار رفته است. از این رو این مرحله از بحث با تفصیل بیشتر مورد کند و کاو قرار مى گیرد، زیرا به منزله مبنا و پایه اصلى مباحث دیگر به شمار مى آید.

خلیل فراهیدى اسراف را به معانى متعدد دانسته از جمله نقیض اقتصاد و میانه روی. مى گوید:

الإسراف نقیض الاقتصاد.

همو ماده «السرِف» را به معناى جاهل و «السرَف» را به مفهوم خطا به کار برده:

السرِف: الجاهل… و السرَف: الخطأ.۱

ابن اثیر ماده «سرف» را به معانى مختلف دانسته؛ از جمله:

سرف فى حدیث ابن عمر «فإنَّ بها سرحهً لم تُعْبَلْ و لم تسرف»

أى لم تُصبها السرفه و هى دُوَیبَهٌ صغیرهٌ تَثقُبُ الشجر تتخذه بیتا.

در جاى دیگر «سرف» را به معناى غفلت دانسته و نوشته است:

و قیل أراد بالسَّرَف الغفله. یقال: «رجل سَرِف الفؤاد» أى غافل.

در مورد دیگر ماده «سرف» را به مفهوم اسراف و تبذیر دانسته:

و قیل هو من الإسراف و التبذیر فى النفقه لغیر حاجه أو فى غیر طاعه اللّه .

در پایان مى گوید: ماده «اسراف» در احادیث فراوان به کار رفته و در بیشتر موارد به معناى گناه و خطاى زیاد به کار رفته است.۲

ابن فارس نیز ماده «سرف» را به معانى مختلف دانسته است:

سرف: السین و الراء و الفاءِ أصلٌ واحد یدل على تعدى الحد و الإغفال… و یقول: إنَّ السرف، الجهل و السَّرِف الجاهل و … و یقولون: إن السرف أیضا الضراوه.

وى در پایان، این که سرف به معناى دویبه باشد شاذّ مى شمارد:

و مماشذ عن الباب السرفه: دویبهٌ تأکل الخشب.۳

راغب اصفهانى سرف را به معناى تجاوز از حد مى داند:

السرف تجاوز الحد فى کل فعل یفعله الإنسان و إن کان ذلک فى الإنفاق أشهر.۴

صاحب مصباح المنیر نیز اسراف را به معناى تجاوز از قصد و اعتدال دانسته است:

أسرف إسرافا حاز القصد و السرف بفتحتین اسم منه و سرف سرفا من باب تعب جهل أو غفل فهو سرف و طلبتهم فسرفتهم بمعنى أخطأت أو جهلت.۵

ابن منظور همانند دیگران ماده «سرف» را به معانى متعدد دانسته؛ از جمله تجاوز از قصد:

إن السرف و الإسراف مجاوزه القصد و أسرف فى ماله عجل من غیر القصد و أسرف فى الکلام و فى القتل أفرط و السرف الخطأ بمعنى وضع الشیء فى غیر حقه و السرف اللهج بالشیءِ و السرف ضد القصد و أکله سرفا أى فى عجلهٍ.۶

طریحى ازجمله معانى اسراف را خوردن مال حرام دانسته است.

قوله تعالی: «وَ لاَتُسْرِفُوا» الاسراف أکل مالایحل و قیل: مجاوزه القصد فى الأکل مما أحل اللّه  و قیل: ما أنفق فى غیر طاعه اللّه  تعالی.۷

جمع بندى محقق نراقی: محقق نراقى پس از گزارش پاره اى از اقوال لغت شناسان، به عنوان جمع بندى مى نویسد:

مستفاد از گفتار لغویان و مفسران این است که اسراف در معانى زیادى به کار مى رود مانند:

۱. اغفال

۲. جهل

۳. خطا

۴. خطل (فحش)

۵. تبذیر

۶. ضد قصد (ضد اعتدال)

۷. تجاوز از حد

۸. تجاوز از حد استوا

۹. انفاق به شخص بى نیاز

۱۰. انفاق در غیر مورد حق

۱۱. انفاق در غیر طاعت خدا

۱۲. انفاق در معصیت

۱۳. زیادى گناه

۱۴. قبیح در نظر عقلا

۱۵. جهل ویژه، یعنى نادانى نسبت به حقوق.

وى سپس در مقام ریشه یابى و ارجاع معانى فرعى به اصلى مى نگارد:

معناى اوّل و دوم و پانزدهم یکى است و نیز معناى سوم و چهارم با همدیگر متحدند و نیز معناى پنجم و ششم و هفتم و هشتم و نهم و دهم و سیزدهم به یک معنا برمى گردد.

بنابراین تمامى معانى پانزده گانه به پنج معنا برمى گردد:

۱. جهل

۲. خطا

۳. تجاوز از حد

۴. انفاق در معصیت الهى

۵. آنچه مورد تقبیح خردمندان است.

از آن جا که معناى جهل و خطا خارج از امور مالى هستند از بحث ما که اسراف در امور مالى است خارج مى شوند. بنابراین معناهایى که ممکن است از اسراف در امور مالى مقصود باشد معانى سوم و چهارم و پنجم خواهد بود.

معناى سوم و پنجم نیز ممکن است یکى باشند؛ زیرا تجاوز از حد مورد تقبیح عقلا است.

بنابراین اسراف در امور مالى دو معنا بیشتر ندارد:

تجاوز از حد؛

انفاق در معصیت الهی.

دور نیست معناى دوم نیز به مفهوم اول بازگردد؛ زیرا هر معصیتى تجاوز از حد نیز هست.

بنابراین از نظر محقق نراقى معناى اصلى و ریشه اى اسراف تجاوز از حد است و دیگر معانى مصداق آن است.

 معناى حد از نگاه نراقى

از آنچه گذشت روشن شد، اگر نگوییم: تجاوز از حد تنها معناى اسراف است، دست کم یکى از معانى مورد اتفاق همه صاحب نظران در لغت مى باشد. بر این اساس این پرسش مطرح مى شود که ملاک و معیار «حد» که تجاوز از آن اسراف به شمار مى آید چیست؟

دراین زمینه نیز گفتگو میان صاحب نظران فراوان است. شاید بتوان گفت: بهترین مطلب را محقق نراقى بیان کرده است. ایشان بر این باور است که مقصود از حدى که تجاوز از آن، محقِق مفهوم اسراف است حد استوا و وسط، یعنى فاصله میان اسراف و تضییق مى باشد. وى این مدعا را با نقل پاره اى از آیات و روایات، برهانى مى کند:

«حد» یعنى حد استوا، و وسط یعنى فاصله میان تقتیر ـ به معناى تضییق و اسراف و این حد فاصله، «قصد» و «اقتصاد» نامیده مى شود؛ زیرا اقتصاد عبارت است از: اعتدال و میانه روى در کار.۸

سپس در مقام استدلال بر این مدعا مى نویسد:

شاهد این مدعا قول خداوند متعال است:

«وَ الَّذِینَ إِذَا أَنْفَقوُا لَمْ یسْرِفوُا وَ لَمْ یقْترُوُا وَ کَانَ بَینَ ذَلِکَ قَوَاما؛۹ عباد رحمان بندگانى اند که به هنگام انفاق نه اسراف مى کنند و نه سخت گیرى و میان این دو حد وسط است.»

در روایت قوام به حد وسط تفسیر شده۱۰ است. شاهد دیگر این آیه است: «وَ لاَ تَجْعَلْ یدَکَ مَغْلُولَهً إَلَى عُنُقِکَ وَ لاََ تَبْسُطْهَا کُلَّ الْبَسْطِ…؛۱۱

هرگز دستت را بر گردنت زنجیر مکن [و ترک انفاق مکن] و بیش از حد نیز دستت را مگشا.»

شاهد سوم مرسله ابن ابى عمیر از امام صادق در ذیل آیه «وَ یسْأَ لُونَکَ مَاذَا ینْفِقُونَ قُلِ الْعَفْوَ» است که فرمود: «العفو الوسط»

آیات و روایات دیگرى نیز به این مضمون وجود دارد که دلالت دارد حد همان حد وسط و اعتدال است.

ملاک و مصادیق حد وسط

بحث دیگر این است که ملاک و معیار براى شناخت حد اعتدال و وسط چیست؟ اگر به پاسخ این پرسش نپردازیم ابهام و تردید همچنان به حال خود باقى مى ماند.

در این مورد نیز محقق نراقى پا به میدان گذاشته و نه تنها براى تعیین و تشخیص حد اعتدال و وسط ملاک و معیار معرفى کرده بلکه مصادیق آن را نیز در خارج تعیین کرده است. ایشان در این بحث سراغ عرف رفته و تشخیص او را ملاک براى حد وسط و اعتدال دانسته و سپس سه نمونه کلى براى آن ذکر کرده است:

ملاک تشخیص اعتدال و حد وسط عرف است؛ زیرا مرجع در شناخت حقایق معانى لغوى، مصادیق عرفى است و از نظر عرف، وسط عبارت است از: هزینه کردن مال به اندازه نیاز یا به مقدارى که با موقعیت شخص تناسب دارد. بنابراین هر گونه هزینه و انفاق مال خارج از این دو ملاک (رعایت نیاز و تناسب با موقعیت) باشد اسراف است اعم از این که تضییع مال باشد یا خارج از موقعیت فرد باشد یا مورد نیاز نباشد.۱۲

وى سپس براى هر یک از این سه مورد اسراف شواهدى از روایات گزارش کرده است.

معناى اصطلاحى

هر چند مفهوم اسراف در اصطلاح فقها از معناى لغوى گرفته شده و تفاوت چندانى میان این دو دیده نمى شود لیکن در برخى از موارد و مصادیق ممکن است اختلاف داشته باشند؛ زیرا پیش از این در بحث مفهوم لغوى اسراف گذشت که اسراف معانى مختلفى دارد. شاید بتوان گفت که همه آنها به «تجاوز از حد» باز مى گردد.

اما مفهوم اصطلاحى اسراف نسبت به معناى لغوى محدودتر است؛ زیرا تجاوز از حدى که از نظر عقلا قبیح باشد اسراف به شمار مى آید. محقق نراقى پس از نقد و بررسى مفهوم لغوى و بحث از ملاک و معیار حدى که تجاوز از آن محقِق معناى اسراف است از قول محقق اردبیلى نقل مى کند:

اسراف عبارت است از: هزینه مال در مواردى که عقلا آن را قبیح مى دانند یا در مواردى که هزینه سزاوار نیست.۱۳

آیت اللّه  خویى در مقام تبیین اسراف اصطلاحى مى نگارد:

ادله حرمت اسراف زینت مساجد را شامل نمى شود؛ زیرا مفهوم اسراف متقوم است به هزینه مال در مواردى که غرض عقلایى ندارد.۱۴

بنابراین هر گونه تجاوز از حد اسراف نیست. تجاوز از حدى که غرض عقلایى را در پى نداشته و مورد تقبیح عقلا باشد اسراف است.

مفهوم واژه هاى مرتبط

پس از روشن شدن مفهوم اسراف لازم است معناى برخى از واژه هایى که با عنوان اسراف ارتباط دارند نیز مورد رسیدگى قرار گیرند؛ از جمله:

الف) تبذیر: بیشتر صاحب نظران تبذیر را به معناى پخش و تفریق دانسته اند و به مناسبت در مورد ضایع شدن مال استعمال شده است. راغب اصفهانى مى نویسد:

التبذیر: التفریق و أصله القاء البذر و طرحه، فاستعیر لکل مضیع لماله.۱۵

بنابراین تفاوت میان تبذیر و اسراف در این است که اگر مال در مواردى سزاوار نیست مصرف شود تبذیر است؛ چون معناى تبذیر تضییع مال است؛ ولى مصرف مال در مواردى که بیشتر از حد نیاز یا شأن است، اسراف به شمار مى رود؛ زیرا اسراف به معناى تجاوز از حد است.

لازم به یادآورى است که در بسیارى از موارد اسراف به معناى تبذیر نیز به کار رفته است.

ب) تقتیر: تقتیر به معناى تضییق و دست بستگى آمده. ابن اثیر نوشته است:

الإقتار: التضیق على الإنسان فى الرزق یقال: اقتر اللّه  رزقه أى ضیقه و قلّله.۱۶

علامه فیومى ماده «قتر» را به معناى تضیق دانسته و نوشته است:

و قتر على عیاله قترا و قتورا من بابى حزب وقعد ضیق فى النفقه.۱۷

بنابراین تقتیر در مقابل و ضد معناى اسراف است و به عبارت دیگر اسراف افراط و تقتیر تفریط است.

ج) قوام: قوام به معناى عدل و حد وسط به کار رفته و در قرآن نیز به همین مفهوم استعمال شده است. فیومى مى نویسد:

    القوام بالکسر مایقیم الإنسان من القوت و القوام بالفتح العدل و الاعتدال. قال اللّه : «وَ کَانَ بَینَ ذَلِکَ قَوَاما» أى عدلاً و هو حسن القوام أى الاعتدال.۱۸

بنابراین قوام حد وسط میان تقتیر و اسراف است.

ادله حرمت

 بحث مهم و اساسى اثبات یا نفى حرمت اسراف است. این مطلب از آن جهت اهمیت دارد که فقها به گونه مستقل و جامع، بحث حرمت اسراف را مطرح نکرده اند و تنها به بررسى نمونه هایى از آن، مانند حرمت یا عدم حرمت زینت مسجد و اسراف در آب وضو و همانند آن، بسنده کرده اند. در حالى که شایسته است حرمت اسراف و اقسام آن به تفصیل مورد کند و کاو قرار گیرد. در هر صورت محقق نراقى به اجمال حرمت اسراف را مطرح کرده و آن را امرى مسلم دانسته و بر آن به آیات و روایات و اجماع و از همه مهم تر به ضرورت دین استدلال کرده است.

در این بخش در ابتدا نظریات محقق نراقى را مطرح، سپس نقد و ارزیابى مى کنیم.

۱. ضرورت دین

از جمله ادله محقق نراقى بر حرمت اسراف ضرورت دین است. وى در این باره مى نویسد:

در حرمت اسراف بحثى نیست و دلیل آن اجماع بلکه ضرورت دینى است.۱۹

۲. اجماع

محقق نراقى در چند مورد براى حرمت اسراف، به اجماع تمسک جسته است؛ از جمله در پایان گزارش آیات و روایاتى که بر حرمت دلالت دارد مى نویسد:

 ظاهرا اجماع بر حرمت پس از آیات و روایات، کافى است.۲۰

نقد و بررسی: هر چند برخى از مصادیق اسراف قطعى و مورد اتفاق همه فقها است لیکن ادعاى ضرورى دین بودن حرمت اسراف در تمام موارد، صحیح به نظر نمى رسد؛ زیرا اصطلاح «ضرورى دین» در مواردى به کار مى رود که شائبه هیچ گونه اختلاف نظرى نباشد در حالى که در حرمت بعضى از مصادیق اسراف جاى بحث و گفتگو است و برخى از فقهاى معاصر با آن مخالفت کرده اند.

ادعاى اجماع از جهاتى قابل اشکال است؛ از جمله مدرکى بودن آن است؛ زیرا اگر به قطع آن را مدرکى ندانیم دست کم احتمال مدرکى بودن آن بسیار قوى است. پس کاشف از قول معصوم یا نص معتبر نیست.

 ۳. عقل

یکى از ادله حرمت اسراف مى تواند حکم عقل باشد. پیش از این گذشت که مفهوم اصطلاحى اسراف تجاوز ازحدّى است که عقلا و خرد مندان تقبیح مى کنند و شاهد آن، کلام برخى از بزرگان؛ از جمله محقق اردبیلى بود:

اسراف عبارت است از: هزینه مال در مواردى که عقلا آن را قبیح مى دانند یا آنچه هزینه اش سزاوار نیست.۲۱

 بنابراین آنچه مورد تقبیح خردمندان است از نظر عقل نیز قبیح خواهد بود و پر واضح است آنچه را عقل قبیح بداند جایز نخواهد بود.

لازم به یادآورى است مقصود از حکم عقل بر حرمت، درک عقل است.

نقد و بررسی: استدلال به عقل بر حرمت اسراف ناتمام است؛ زیرا به فرض که بپذیریم اسراف از نظر عقل و عقلا قبیح و مذموم است ولى این قبح و مذمت در تمامى موارد اسراف نیست. به عبارت دیگر عقل دلیل لبّى است و اطلاق ندارد تا در موارد شک به کار آید.

 ۴. آیات

مهم ترین دلیل حرمت، آیات فراوان است. ماده «سرف» در شکل هاى مختلف آن در حدود بیست و سه مورد در کتاب الهى به کار رفته و حدود هفت مورد آن با نهى صریح و برخى موارد دیگر مانند نهى است به گونه اى که اگر صریح در حرمت نباشند دست کم ظهور در حرمت دارند.

 در هر صورت دلالت آیات بر اصل حرمت امرى مسلّم و قطعى است. آنچه جاى بحث دارد اطلاق و دایره شمول آیات است. از این رو لازم است چند نمونه مورد نقد و بررسى قرار گیرد؛ از جمله آیاتى که مورد توجه محقق نراقى بوده، عبارت است از:

آیه اوّل: آیه اى که اسراف کاران را اهل آتش مى خواند:۲۲

وَ أَنَّ الْمُسْرِفینَ هُمْ أَصْحَابُ النَّارِ.۲۳

بنا به دلالت این آیه، اسراف نه تنها حرام بلکه از گناهان کبیره است؛ زیرا بسیارى از فقها فرموده اند: یکى از نشانه هاى گناه کبیره وعده بر عذاب در قرآن یا روایات است.

 صاحب عروه در مقام تعریف گناه کبیره مى نویسد:

گناه کبیره گناهى است که آیه یا روایتى دلالت کند بر کبیره بودن آن… و یا در کتاب یا سنت بر مرتکب آن با صراحت یا ضمنى وعده عذاب داده شود.۲۴

این عبارت سید را همه حاشیه نویسان پذیرفته و بر آن حاشیه نزده اند.

بنابراین در دلالت آیه بر حرمت بلکه کبیره بودن اسراف جاى بحث نیست. اما نسبت به اطلاق دور نیست گفته شود: آیه اطلاق دارد و هر آنچه مصداق اسراف باشد مورد دلالت آیه خواهد بود. افزون بر اطلاق، «مسرفین» جمع و داراى الف و لام است و در دانش اصول یکى از الفاظ دال بر عموم جمع همراه با الف و لام است به ویژه این مطلب با ادات تأکید «إن» و ضمیر جمع «هم» در قبل و بعد مورد تأکید واقع شده است.

پس آیه دلالت دارد بر حرمت هر نوع اسراف، چه در مورد خوراکى، آشامیدنى، مسکن، لباس، تزیین و امور دیگر.

 آیه دوم: از جمله آیاتى که مورد استدلال محقق نراقى واقع شده آیاتى است که اسراف متعلق نهى واقع شده از جمله:

یآ بَنِى آدَمَ خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مِسْجِدٍ وَ کُلوُا وَ اشْرَبوُا وَ لاَ تُسْرِفُوا إِنَّهُ لاَیحِبُّ الْمُسْرِفِینَ؛۲۵

اى فرزندان آدم، زینت خود را هنگام رفتن به مسجد با خود بردارید.

 [از نعمت هاى الهی] بخورید و بیاشامید ولى اسراف نکنید که خداوند مسرفان را دوست ندارد.

آیات با این مضمون متعدند. دلالت آیه با دو تقریب، بر حرمت اسراف ممکن است:

تقریب اوّل: «وَ لاَ تُسْرِفوُا» دلالت دارد بر حرمت اسراف؛ زیرا تمام فقها پذیرفته اند نهى بر حرمت دلالت دارد. آنچه مورد بحث آنان واقع شده این است که دلالت نهى بر حرمت از باب وضع است یا به حکم عقل. اگر به وضع دلالت دارد در مورد چگونگى دلالت آن، اقوال مختلفى است که در این بحث تأثیرى ندارد.

تقریب دوم: آیه «إِنَّهُ لاَیحِبُّ الْمُسْرِفِینَ» بر حرمت دلالت دارد؛ زیرا این جمله صریح است در این که خداونداسراف و مسرفان را دوست ندارد و آنچه را خداوند دوست نداشته باشد حلال نخواهد بود.

نقد و بررسی: بر هر یک از این دو تقریب اشکالاتى ممکن است وارد شود؛ از جمله:

هر چند تقریب اوّل فى الجمله بر حرمت دلالت دارد ولیکن اخص از مدعا است؛ زیرا مدعا حرمت اسراف در تمام موارد است ولى آیه در خصوص خوردنى ها و آشامیدنى ها وارد شده. پس دلالت آیه بر حرمت اسراف در قلمرو خوردنى ها و آشامیدنى ها تمام است.

ممکن است از این اشکال جواب داده شود به این که صدر آیه در مورد اسراف در مساجد وارد شده و از سوى دیگر این حکم حرمت اسراف تعلیل شده به دوست نداشتن از سوى خداوند متعال. این دو قرینه سبب مى شود تا آیه ظهور پیدا کند در حرمت اسراف در تمام موارد، به ویژه این که دلالت سیاق ضعیف است و تاب مقاومت در برابر این دو قرینه که منشأ انعقاد ظهور است، ندارد.

بر تقریب دوم ممکن است اشکال شود که دوست نداشتن اعم است از حرمت. بنابراین همیشه دوست نداشتن همراه با بغض نیست؛ چون کارهاى مکروه نیز متعلق حب الهى نیست.

این اشکال میان مفسران و فقها مطرح بوده و از آن جواب داده اند. مرحوم طبرسى مى نویسد:

خداوند با این جمله در مقام مذمت و توبیخ مسرفان است نه مدح و تعریف آنها. اگر آیه دلالت بر حرمت نداشته باشد لازمه اش این است که آیه دلالت بر مذمت نداشته باشد در حالى که در مقام مذمت است.۲۶

از سوى دیگر ممکن است گفته شود: خداوند دوست نداشتن را به مسرفان نسبت داده نه به اسراف. بنابراین معناى آیه این خواهد بود: چون مسرفان اسراف کرده اند خداوند آنان را دوست ندارد. دلالت التزامى این جمله این است که اسراف حرام و مورد بغض و مذمت الهى قرار گرفته و این وصف مانع شده تا مرتکبان آن به مقام حب الهى دست یابند. به عبارت علمى، تعلیق حکم (عدم حب) به وصف اسراف مشعر علیت است.

آیه سوم: از جمله آیاتى که ممکن است با آن بر حرمت اسراف استدلال شود آیاتى است که اسراف همراه با گناه متعلق طلب غفران و بخشش واقع شود، مانند:

وَ مَا کَانَ قَوْلَهُمْ إِلاَّ أَنْ قَالُوا رَبَّناَ اغْفِرْلَنَا ذُنُوبَنَا وَ إِسْرَافَنَافِى أَمْرِنَا وَ ثَبِّتْ أَقْدا مَنَا وَ انْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الکَافِرِینَ؛

 سخنانشان تنها این بود که پروردگارا، گناهان ما را ببخش و از اسراف ما در کارها چشم پوشى کن و قدم هاى ما را استوار بدار و ما را بر کافران پیروز گردان.۲۷

تقریب استدلال: اگر اسراف حرام و موجب عقوبت نباشد نیازى به درخواست غفران نخواهد بود. پس درخواست غفران و بخشش نشان دهنده حرمت اسراف و در پى داشتن عذاب الهى است.

ممکن است بر این تقریب اشکال شود به این که درخواست بخشش اعم از حرمت است؛ زیرا طلب مغفرت با کراهت نیز سازگار است. مگر گفته شود: ظهور ناشى از تعلق غفران بر اسراف در حدى است که این احتمال را دفع مى کند. بنابراین دلالت آیه بر حرمت از این جهت دچار اشکال نمى شود.

تقریب دیگر: «إسْرَافَنَا» عطف به «ذُنُوبَنَا» است و مقتضاى ظهور وحدت معطوف و معطوف علیه این است که اسراف هم گناه باشد و با اثبات گناه بودن اسراف حرمت آن نیز ثابت خواهد شد؛ زیرا میان گناه و حرمت ملازمه است.

آیات دیگرى نیز بر حرمت اسراف دلالت دارد، اما به جهت پرهیز از اطاله سخن، از نقد و بررسى استدلال به آیات دیگر خوددارى مى کنیم.

در هر صورت این سه آیه و آیات دیگر دلالت بر حرمت اسراف دارند و اطلاق آیات، تمام موارد را شامل مى شود، مگر دلیل یا قرینه اى قائم شود که بعضى از موارد اسراف، حرام نیست.

اشکال و جواب محقق نراقى

ممکن است بر اطلاق و عموم آیات اشکال شود به این که روایاتى دلالت دارد بر این که اسراف در استعمال بوى خوش، وضو، حج و عمره حرام نیست. بنابراین آیه نمى تواند اطلاق داشته باشد. این اشکال را محقق نراقى نیز مطرح کرده و در مقام پاسخ، دو جواب مى دهد:

در مورد آنچه در برخى از روایات وارد شده مبنى بر این که در بوى خوش، وضو، حج، عمره، خوردنى ها و آشامیدنى ها اسراف نیست، باید گفت:

اوّلاً، مقصود، نفى اسراف به طور کلى نیست تا گفته شود: کسى که دیوار و سقف خانه اش را با آب گلاب مى شوید… یا اگر در روز روشن چراغ ها را روشن کند، اسراف نکرده بلکه مدلول روایات این است که فراوانى در این امور مطلوب است و تجاوز، فى الجمله بخشیده شده است.

ثانیا، به فرض تسلیم، این روایات به منزله استثنا و تخصیص به شمار مى آید.۲۸

تفصیل این پاسخ، جداگانه خواهد آمد.

۵. روایات

از جمله ادله اى که محقق نراقى به تفصیل بدان پرداخته، روایات است. ولى حدود هفده روایت را مورد نقد و بررسى قرار داده و در پایان مى نویسد:

بعضى از این روایات هر چند بیشتر از مذمت یا کراهت یا استحباب ترک اسراف دلالت ندارند ولى نهى صریح آیات و روایات فراوان از یک طرف و تصریح به بغض الهى نسبت به اسراف در آیات دیگر و تصریح به این که اسراف ابزار هلاکت است از سوى دیگر و شمارش اسراف از گناهان کبیره در دسته چهارم از روایات، این چهار دسته روایت روى هم رفته دلالت بر حرمت اسراف دارند.۲۹

از این عبارت محقق نراقى استفاده مى شود که در یک تقسیم بندى، روایات وارده در مورد اسراف به لحاظ مضمون به چهار دسته کلى تقسیم مى شوند:

دسته اوّل: روایاتى که اسراف را مکروه و ترک آن را مستحب شمرده اند.

دسته دوم: روایاتى که اسراف را مورد نهى شارع و حرام خوانده اند.

دسته سوم: روایاتى که اسراف را وسیله هلاکت و مورد بغض شارع دانسته اند.

دسته چهارم: روایاتى که اسراف را از گناهان کبیره شمرده اند.

جهت طولانى نشدن نوشته، از دسته هاى دوم و سوم و چهارم چند نمونه گزارش مى شود و چون دسته اوّل دلالت بر مدعا ندارند، از ذکر آنها خوددارى مى کنیم.

روایات دسته دوم

عن مسعده بن صدقه عن أبى عبداللّه (ع) (فى حدیث طویل) قال: و فى غیر آیه من کتاب اللّه : «إِنَّهُ لاَ یحِبُّ الْمُسْرِفِینَ» فنها هم عن الإسراف و نها هم عن التقتیر… إن أصنافا من أمتى لایستجاب لهم دعائهم… و رجل رزقه اللّه  مالاً کثیرا فأنفقه ثم أقبل یدعو: یا رب ارزقنی. فیقول اللّه  عزوجل: ألم أرزقک رزقا واسعا فهلاّ اقتصدت فیه کما أمرتک و لم تسرف و قدنهیتک عن الاسراف؟۳۰

امام صادق(ع) ضمن حدیثى طولانى مى فرماید: خداوند در بسیارى از آیات فرموده است که مسرفان را دوست ندارد. پس آنان را از اسراف و تقتیر (سختگیری) منع کرده است… رسول خدا فرموده: دعاى چند گروه از امت من مستجاب نمى شود… از جمله مردى که خداوند رزق فراوان به او داده و او همه آنها را انفاق کرده، سپس از خداوند طلب رزق مى کند. خداوند در پاسخ مى گوید: مگر به تو رزق واسع ندادم، پس چرا میانه روى و اعتدال را پیشه نکردى و چرا اسراف کردى در حالى که تو را از اسراف نهى کردم؟

دلالت روایات بر حرمت از چند فقره آن ممکن است استفاده شود:

فراز اوّل: در صدر روایت، ضمن تأکید بر این که خداوند در بسیارى از آیات فرموده است که مسرفان را دوست ندارد، امام تصریح کرده: خداوند نهى از اسراف کرده و در پایان نیز ضمن توبیخ در مورد اسراف، مى فرماید: خداوند از اسراف نهى کرده است. پرواضح است ظهور اولى نهى در حرمت است، مگر قرینه اى برخلاف داشته باشیم.

به این مضمون روایات دیگرى نیز رسیده است؛ از جمله روایت عامر بن جزاعه:

عن أبى عبداللّه (ع): إنه قال لرجل: اتقّ اللّه  و لاتسرف و لاتقتر و لکن بین ذلک قواما. إن التبذیر من الإسراف؛۳۱

امام صادق(ع) خطاب به مردى فرمود: تقواى الهى پیشه کن؛ اسراف و سخت گیرى نکن؛ میان اسراف و سخت گیرى، قوام و اعتدال است.

در روایات فراوان، ائمه(ع) از اسراف نهى کرده اند، لیکن محقق نراقى آنها را گزارش نکرده است، از جمله روایت محمد بن خالد،۳۲ اسحاق بن عمار.۳۳

دلالت این روایات بر اصل حرمت اسراف جاى بحث ندارد؛ زیرا همان گونه که در مبحث دلالت آیات گذشت، تمام فقهاى اصول پذیرفته اند که فعل نهى دلالت بر حرمت دارد، حال یا به حکم عقل یا به وضع آنچه جاى گفتگو دارد اطلاق و دایره شمول آنها است.

دور نیست گفته شود: اطلاق روایات تمامى موارد اسراف را فرا مى گیرد، لیکن روایات فراوانى دلالت دارد بر حرام نبودن اسراف در جاهاى خاص؛ مانند حج، عمره، استعمال طیب و همانند اینها. در این صورت همان پاسخى که پیش از این از محقق نراقى در مبحث دلالت آیات نقل شد در این جا نیز خواهد آمد.

بنابراین اطلاق این دسته از روایات در موارد شک، کارگشا و مورد استناد خواهد بود. اما از نظر سند هر چند بعضى از روایات اشکال سندى دارند، لیکن به لحاظ این که روایات وارده زیاد است، دور نیست گفته شود: متواتر معنوى یا دست کم مستفیضند، ولى روایت مسعده سندش تمام است؛ زیرا کلینى از على بن ابراهیم صاحب تفسیر و او از هارون بن مسلم و او از مسعده بن صدقه نقل مى کند و تمامى رجال سند توثیق خاص دارند.

    بنابراین روایات دسته دوم از جمله روایت مسعده از نظر دلالت و سند مدعا را ثابت مى کند.

روایات دسته سوم

از جمله روایاتى را که محقق نراقى دلیل بر حرمت دانسته روایت ابن ابى یعفور است:

عن أبى عبد اللّه (ع)، إنه قال: قال رسول اللّه (ص): ما من نفقهٍ أحبّ إلى اللّه  ـ عز و جل ـ من نفقه قصد و یبغض الإسراف الاّ فى الحج و العمره؛۳۴

امام صادق(ع) از رسول خدا(ص) نقل مى کند: هیچ بخششى پیش خدا محبوب تر از بخششى معتدل نیست. خداوند نسبت به اسراف بغض دارد مگر اسراف در حج و عمره.

این روایت دلالت دارد اسراف مبغوض شارع است و دلالت آن بستگى دارد به این که ثابت شود هر عمل مبغوضى حرام است. چنین ادعایى دور نیست؛ زیرا نقض این ملازمه به این که مکروهات نیز مبغوض شارع است، ناتمام است؛ چون اگر مکروهات مبغوض شارع باشند ترخیص در انجام با حکمت الهى سازگار نیست. بنابراین مى توان گفت: دلالت این گونه روایات نیز بر حرمت اسراف تمام است.

اشکالى که ممکن است در مورد این دسته از روایات وارد شود این است که نسبت به تمام موارد اسراف اطلاق ندارند؛ زیرا در مورد انفاق وارد شده و تنها اسراف در انفاق را شامل مى شود.

    پاسخ برخى از روایات در غیر مورد انفاق وارد شده و از سوى دیگر تنقیح مناط و ملاک مى شود؛ زیرا اگر اسراف در انفاق و بخشش حرام باشد در غیر آن به طریق اولى حرام خواهد بود؛ زیرا انفاق و بخشش در آیات و روایات فراوانى تشویق و مدح شده است.

و اما از نظر سند هر چند عبداللّه  بن ابى یعفور توثیق خاص دارد، لیکن سند شیخ صدوق به ابن ابى یعفور ناتمام است؛ زیرا احمد بن محمد بن یحیى عطار در آن واقع شده است.۳۵

ولى ممکن است گفته شود: مجموع این روایات، از نظر مضمون متواتر یا دست کم مستفیضند.

روایات دسته چهارم

حدیث دیگرى که مورد استدلال محقق نراقى واقع شده روایت صدوق در عیون اخبار الرضا، درباره گناهان کبیره است. حضرت در نامه اى به مأمون پس از تعریف ایمان مى فرماید:

و اجتناب الکبائر و هى قتل النفس التى حرم اللّه  تعالی… و الإسراف و التبذیر… .۳۶

[ایمان عبارت است از…] دورى از گناهان کبیره و آنها عبارت اند از: کشتن انسانى که خونش محترم است… و اسراف و تبذیر….

دلالت این روایت و همانند آن بر حرمت اسراف تمام و جاى بحث ندارد و اطلاق روایت نیز محکم و در موارد شک، مورد استناد خواهد بود، اما از نظر سند اشکال دارد؛ زیرا سند شیخ صدوق به فضل بن شاذان ناتمام است؛ چون در آن عبد الواحد بن عبدوس نیشابورى واقع شده که مجهول است.۳۷

روایات دیگر با مضامین دیگرى نیز هست که نقد و بررسى آنها سبب اطاله کلام مى شود. در هر صورت دلالت این سه دسته از روایات بر اصل حرمت اسراف تمام است و از نظر سند، روایت مسعده در دسته اوّل تمام ولى روایات دسته دوم و سوم اشکال دارد، ولى از جهت مبانى کسانى که وثوق به صدور را کافى مى دانند ممکن است گفته شود: وثوق وجود دارد؛ زیرا افزون بر قراین متعدد متصل و منفصل، فراوانى روایات در حدى است که مضمون آنها در حد تواتر معنوى یا استفاضه است.

اشکال و جواب محقق نراقی: اشکالاتى بر دلالت روایات ممکن است وارد شود، از جمله: همان اشکال مطرح در ذیل آیات مبنى بر این که بعضى روایات دلالت دارند که اسراف در مواردى حرام نیست.

جواب پیش از این گذشت و پس از این به تفصیل خواهد آمد از این رو تکرار نمى شود.

حکم وضعى اسراف

پس از اثبات حکم تکلیفى اسراف (حرمت) نوبت به حکم وضعى مى رسد. محقق نراقى متعرض این بحث نشده لیکن فایده و کارایى آن بر کسى پوشیده نیست. از این رو اشاره اجمالى به آن لازم است.

پیش از آغاز بحث، یادآورى دو نکته به عنوان مقدمه ضرورى است:

الف) حکم وضعى قابل طرح که مترتب بر اسراف مى شود همان است و این مطلب در مواردى راه دارد که حق دیگران با اسراف تضییع شود.

ب) اثبات حکم وضعى (ضمان)، با تحقق اسراف در صورتى صحیح است که اسراف به معناى تجاوز از حد باشد. به این معنا که تجاوز از حد در بسیارى از موارد موضوع حکم وضعى از جمله ضمان واقع شده است.

با توجه به این دو نکته در موارد بسیارى اسراف موجب ضمان است. برخى ازاین موارد ممکن است از جهتى کم اهمیت باشد ولى از جهتى توجه به موارد بسیار جزیى نشانگر جامعیت و اهمیت بحث اسراف است؛ از جمله:

 ۱. اگر شخص مسلمان بمیرد و مالى که با آن کفن تهیه شود نداشته باشد، در حد متعارف جایز است از زکات برایش کفن خریدارى شود ولى اگر خارج از متعارف باشد اسراف است و جایز نیست؛ در نتیجه صاحب مال ضامن مال زکوى است. آیت اللّه  خویى مى نویسد:

کفن متعارف براى میتى که مال ندارد از زکات خارج شود.۳۸

 ۲. در مبحث خمس درباره این که مؤونه سال خود و افراد واجب النفقه، از درآمد خارج مى شود، فقها گفته اند: اگر مخارج ازحد متعارف و اعتدال بیرون باشد از مؤونه به شمار نمى آید و نسبت به خمس آن ضامن است. سید یزدى در این باره مى نویسد:

اگر مؤونه زیادتر از شأن باشد به گونه اى که هزینه زیادتر در مورد او نهى و اسراف به شمار آید، از مؤونه محسوب نمى شود.۳۹

بر این مسأله هیچ یک از حاشیه نویسان بر عروه حاشیه نزده و آن را تلقى به قبول کرده اند. پیش از صاحب عروه دیگر فقها از جمله محقق نراقى متعرض این فرع شده و فرموده است:

شرط مؤونه که از درآمد سال خارج و متعلق خمس نیست این است که در حد شأن و معتدل باشد، اما مخارجى که مصداق اسراف باشد مؤونه به شمار نمى آید.۴۰

۳. بسیارى از فقها در چگونگى تقسیم خمس گفته اند: سهم سادات باید براساس اعتدال داده شود و اگر همراه اسراف و خارج از حد نیاز باشد مالک ضامن است. شهید ثانى مى نگارد:

امام۴۱ سهم سادات را به طوایف سه گانه باید براساس کفایت و اقتصاد تقسیم کند و مقصود از کفایت، مخارج سال و مقصود از اقتصاد، حد وسط در نفقه بر حسب شأن است که به دور از اسراف و اقتار باشد.۴۲

همین مطلب را صاحب جواهر نیز مطرح کرده است.۴۳

۴. از جمله مواردى که آیات و روایات نهى از اسراف را مورد تأکید قرار داده عقوبات بدنى و مالى است. در بسیارى از این موارد اسراف موضوع براى حکم وضعى ضمان است؛ مانند اسراف در قتل به این که اولیاى دم غیر قاتل را قصاص کنند و در مواردى که شخص محکوم به قتل نیست بر اثر حکم حاکم بمیرد. در این صورت قصاص کنندگان و مجریان حد ضامنند.

این مطلب افزون بر فتواى فقها در موارد متعدد نیز منصوص است؛ از جمله محقق حلى مى نویسد:

اگر حاکم به اجراى حد، امر کند، اما بیشتر از استحقاق حد بزنند و بر اثر زیادى حد بمیرد اگر زننده حد آگاهى از زیادى نداشته حاکم نصف حد را ضامن است و اگر مجرى و مباشر در اجرا علم به زیادى حد داشته نصف دیه را او ضامن است؛ زیرا او مباشر بوده است.۴۴

این مسأله فروع مختلف دیگرى نیز دارد که در برخى از فرض ها ضمان بر عاقله و در بعضى دیگر ضمان بر بیت المال است. در هر صورت اصل ضمان مسلّم است.

۵. اسراف در حدود و تعزیرات نیز موجب ضمان است. به این معنا که اگر مجرى از حد شرعى معین یا تعزیرى که از سوى قاضى تعیین شده تجاوز و اسراف کند این اسراف موضوع ضمان است.

۶. در شرع مقدس، زدن براى تأدیب جایز شمرده شده ولى مقدار آن تعیین شده است. بعضى از فقها تا سه شلاق، و بعضى دیگر تا چهار و قولى پنج و دیگران تا ده شلاق را روا دانسته اند.۴۵

    در هر صورت قطعى از نظر فقها این است که اگر بیشتر از حد مجاز زده شود و موجب دیه گردد زننده ضامن خواهد بود. حضرت امام در این باره مى نویسد:

اگر شخصى به قصد تأدیب بزند و به گونه اتفاقى طرف بمیرد، زننده ضامن است. فرقى نمى کند ضارب زوج باشد یا ولى طفل یا وصى ازجانب ولى یا معلم.۴۶

۷. پزشک اگر زیاده روى و اسراف کند ضامن است. حضرت امام مى نگارد:

ختنه کننده اطفال، چنانچه از حد تجاوز کند ضامن است هر چند متخصص باشد و اگر از حد تجاوزنکند و ختنه موجب مردن شود آیا ضامن است یا نه؟ اقوا بلکه اشبه عدم ضمان است.۴۷

۸. دیگر از مواردى که اسراف موضوع ضمان است، موردى است که امین در مورد امانت اسراف و تجاوز از حد کند؛ مانند تصرفات پدر یا جد یا وصى در اموال یتیم و نیز ماننداسراف عامل مضاربه و دیگر امین ها؛ مانند مستأجر، مستعیر، ودعى، ملتقط نسبت به مال مورد اجاره و عاریه و ودیعه و مال پیدا شده که اگر اسراف و تجاوز از حد کنند ضامنند.

۹. موارد حکم وضعى ضمان در مورد اسراف به این موارد اختصاص ندارد. طرح همه موارد دیگر خارج از حوصله این نوشته است.

در پایان، یک مورد دیگر که این روزها مسأله روز و مورد ابتلاى جامعه است مطرح و این بخش را به پایان مى بریم و آن اسراف در آب و برق و همانند آن است. سؤال و جوابى از حضرت امام در این مورد چنین است:

 سؤال: زیاده روى در مصرف آب و برق در صورتى که موجب کمبودهایى در سطح عمومى شود چه حکمى دارد به خصوص که دولت اسلامى بر صرفه جویى تأکید نموده است؟

جواب: زیاده روى به نحو غیر متعارف حرام است و چنانچه موجب اتلاف و ضرر باشد موجب ضمان است.۴۸

موارد استثنا

مطلب دیگرى که در لابه لاى مباحث گذشته به اجمال مورد اشاره قرار گرفت این است که در بعضى از فتاوا و روایات دیده مى شود که اسراف در بعضى از موارد حرام دانسته نشده، مانند بوى خوش، آنچه براى سلامتى بدن مفید باشد، حج، عمره، وضو و… .

آیا اسراف در این موارد خروج موضوعى دارد یا حکمی؟ یعنى آیا با این که اسراف صادق است حرام نیست یا این که در این موارد اسراف اصطلاحى و فقهى صادق نیست و خروج موضوعى است؟

ظاهر کلام بعضى از فقها این است که خروج حکمى است، لیکن به لسان نفى موضوع بیان شده؛ مانند «لاشک لکثیر الشک» که نفى حکم شک، با لسان نفى موضوع است.

محقق نراقى در این رابطه دو بیان دارد. ایشان پس از فراگیر دانستن حرمت اسراف، در مقام پاسخ از موارد خروج مى نویسد:

اوّلاً، مواردى در بعضى از اخبار آمده است که اسراف در آنها حرام شمرده نشده؛ مانند بوى خوش، وضو، حج، عمره، مأکولات و مشروبات. مراد این روایات نفى حرمت نیست به گونه اى که اگر کسى در و دیوار خانه اش را گلاب پاشى کند یا در و دیوار خانه اش را با مشک و عنبر پر کند هر چند فقیر باشد اسراف و حرام نباشد و نیز مقصود این نیست که روشن کردن چراغ ها در روز روشن جایز است.

بلکه منظور از نفى اسراف در این موارد این است که کثرت بوى خوش و همانند آن مطلوب و تجاوز از حد فى الجمله (مختصری) بخشیده شده است.

شاهد این مطلب آن است که در برخى روایات آمده که اسراف در مأکولات و مشروبات از آن جهت که ضایع نمى شود و خورده مى شود جایز است.

ایشان پس از جواب اول مى فرماید:

اگر بپذیریم که اسراف در این موارد جایز است باید بگوییم: روایات دال بر این مطلب به منزله مخصص است و این موارد را از عموم حرمت اسراف استثنا مى کند .

پی نوشت:

۱ ـ کتاب العین، ابى عبد الرحمن خلیل احمد فراهیدى، دار الهجره، ج ۷، ص ۲۴۴.

۲ ـ نهایه، ابن اثیر، ج ۲، ص ۳۶۱.

۳ ـ معجم مقاییس اللغه، ابى الحسین احمد بن فارس، ج ۳، ص ۱۵۱.

۴ ـ مفردات، راغب اصفهانى، ص ۲۳۰.

۵ ـ مصباح المنیر، فیومى، ج ۱، ص ۳۷۳.

۶ ـ لسان العرب، ابن منظور، ج ۱۱، ص ۴۸.

۷ ـ مجمع البحرین، طریحى، ج ۵، ص ۶۹.

۸ ـ عوائد الایام، ص ۶۳۱.

۹ ـ فرقان، آیه ۶۷.

۱۰ ـ من لایحضره الفقیه، ج ۲، ص ۳۵، ص ۱۴۸.

۱۱ ـ اسراء، آیه ۲۹.

۱۲ ـ عوائد الایام، ص ۶۳۲.

۱۳ ـ همان، ص ۶۳۵.

۱۴ ـ مستند العروه، ج ۲، ص ۲۳۹.

۱۵ ـ معجم مفردات الفاظ القرآن، ماده «بذر».

۱۶ ـ نهایه، ابن اثیر.

۱۷ ـ مصباح المنیر، ج ۲، ص ۶۷۱.

۱۸ ـ همان، ص ۷۱۴.

۱۹ ـ عوائد الایام، ص ۶۱۵.

۲۰ ـ همان، ص ۶۱۹.

۲۱ ـ مجمع الفائده و البرهان، ج ۴، ص ۴۱۳.

۲۲ ـ عوائد الایام، ص ۶۱۶.

۲۳ ـ غافر، آیه ۴۳.

۲۴ ـ عروه الوثقى، ج ۱، ص ۸۰۰.

۲۵ ـ اعراف، آیه ۳۱.

۲۶ ـ مجمع البیان، ذیل آیه ۳۱ از سوره اعراف.

۲۷ ـ آل عمران، آیه ۱۴۷.

۲۸ ـ عوائد الایام، ص ۶۳۷.

۲۹ ـ همان، ص ۶۱۹.

۳۰ ـ وسائل الشیعه، باب ۵ از ابواب مقدمات التجاره، ج ۱۲، ح ۶، ص ۱۴.

۳۱ ـ کافى، ج ۳، ص ۵۰۱، ح ۱۴.

۳۲ ـ وسایل الشیعه، باب ۴ از ابواب استحباب ملازمه الصفات الحمیده، ج ۱۵، ص ۱۸۷، ح ۱۴.

۳۳ ـ همان، باب ۶۲، از ابواب ان الثابت فى القصاص هو القتل بالسیف، ج ۲۹، ص ۱۲۷، ح ۲.

۳۴ ـ وسائل الشیعه، باب ۵۵ از ابواب وجوب الحج و شرائطه، ج ۸، ص ۱۰۶، ح ۱.

۳۵ ـ من لایحضره الفقیه، ج ۴، ص ۱۲.

۳۶ ـ وسائل الشیعه، باب ۴۶ از ابواب جهاد النفس و مایناسبها، ج ۱۱، ص ۲۶۰، ح ۳۳.

۳۷ ـ من لایحضره الفقیه، ج ۴، ص ۵۴.

۳۸ ـ التنقیح، ج ۸، ص ۴۰۴.

۳۹ ـ عروه الوثقى، باب خمس، مسأله ۶۱.

۴۰ ـ مستند الشیعه، ج ۱۰، ص ۶۶.

۴۱ ـ مقصود از امام اعم از امام معصوم است، زیرا در عصر غیبت سهم سادات به دست امام معصوم تقسیم نمى شود، بلکه از طریق مجتهد یا صاحب مال تقسیم مى شود.

۴۲ ـ مسالک، ج ۱، ص ۴۷۱.

۴۳ ـ جواهر الکلام، ج ۱۶، ص ۱۰۹.

۴۴ ـ شرائع ضمن جواهر الکلام، ج ۴۱، ص ۴۷۳.

۴۵ ـ روایات در این باره متعدد است؛ از جمله: عن إسحاق بن عمار، قال: قلت لأبى عبداللّه (ع): ربما ضربتُ الغلام فى بعض ما یجرم. قال: و کم تضربه؟ قلت: ربما ضربته مأه. فقال: مأه، مأه؟ فأعاد ذلک مرتین ثم قال: حد الزنا اتق اللّه . فقلت: جعلت فداک فکم ینبغى لى أن اضربه فقال: واحدا. فقلت: واللّه ، لو علم أنى لا أضربه إلاّ واحدا ما ترک لى شیئا إلا أفسده. قال: فاثنین. فقلت: هذا هو هلاکى قال: فلم أزل اما کسه حتى بلغ خمسه. ثم غضب. فقال: یا إسحاق، إن کنت تدرى حد ما اجرم فأقم الحدفیه ولا تعد حدود اللّه .

۴۶ ـ تحریر الوسیله، ج ۲، ص ۵۰۴.

۴۷ ـ همان، ص ۵۰۵، مسأله ۵.

۴۸ ـ استفتائات، ج ۲، ص ۲۶۱.

منبع: فقه اهل بیت(فارسی)، صص ۱۶۲-۱۸۶، فروردین ۱۳۸۱، شماره ۲۹.

 محمد رحمانى

احادیثی در باب سخاوت و بخشش

اشاره

سخاوت و بخشندگی از فضایل اخلاقی به شمار می آید. انسانهای بخیل و مال دوست همیشه در عذاب بوده و بر خلاف انسانهای سخی بسیار راحت و شاداب زندگی می کند. سخاوت در دین اسلام بسیار مورد سفارش قرار گرفته است. احادیث زیادی از معصومین (علیهم‌السلام) در باره آن نقل شده است. این فضیلت در انسانهای بزرگ و به ویژه پیامبران و اولیای خداوند نمودی خاصی دارد. در این جا چند حدیث در مورد سخاوت نقل شده است.

 

  ۱٫ امام على (علیه‌السلام):

اَلسَّخاءُ یُکسِبُ المَحَبَّهَ و یُزَیِّنُ الاخلاقَ؛ سخاوت، محبّت آور و زینت اخلاق است.

(تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص ۳۷۸ ، ح ۸۵۲۳)

  1. امام صادق (علیه‌السلام):

السَّخَاءُ مِنْ أَخْلَاقِ الْأَنْبِیَاءِ وَ هُوَ عِمَادُ الْإِیمَانِ وَ لَا یَکُونُ مؤمنا [مُؤمِنٌ‏] إِلَّا سَخِیّاً- وَ لَا یَکُونُ سَخِیّاً إِلَّا ذُو یَقِینٍ وَ هِمَّهٍ عَالِیَهٍ لِأَنَّ السَّخَاءَ شُعَاعُ نُورِ الْیَقِینِ- مَنْ عَرَفَ مَا قَصَدَ هَانَ عَلَیْهِ مَا بَذَلَ؛ سخاوت از اخلاق پیامبران و ستون ایمان است . هیچ مؤمنى نیست مگر آن که بخشنده است و تنها آن کس بخشنده است که از یقین و همّت والا برخوردار باشد ؛ زیرا که بخشندگى پرتو نور یقین است . هر کس هدف را بشناسد بخشش بر او آسان شود .

(مصباح الشریعه ص ۸۲ ؛ بحارالأنوار(ط-بیروت) ج ۶۸، ص۳۵۵، ح۱۷)

  1. رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله):

اَلسَّخىُّ قَریبٌ مِنَ اللّه ، قَریبٌ مِنَ النّاسِ ، قَریبٌ مِنَ الجَنَّهِ؛ سخاوتمند به خدا، مردم و بهشت نزدیک است.

(کافی(ط-الاسلامیه) ج۴ ، ص ۴۰ ، ح ۹ – بحارالأنوار(ط-بیروت) ج ۷۰، ص۳۰۸، ح ۳۷ )

۴.امام صادق (علیه‌السلام):

اَلسَّخاءُ ما کانَ ابتِداءً ، فَأمّا ما کانَ مِن مَسألَهٍ فَحَیاءٌ و تَذَمُّمٌ؛ سخاوت آن است که بى درخواست انجام گیرد، اما سخاوتى که در مقابل درخواست باشد ناشى از شرمندگى و براى فرار از سرزنش است.

(بحارالأنوار(ط-بیروت) ج ۶۸ ، ص۳۵۷، ح ۲۱ ){شبیه این حدیث در نهج البلاغه(صبحی صالح) ص ۴۷۸ ، ح ۵۳ – تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص ۳۷۷ ، ح ۸۵۰۴ }

  1. امام رضا (علیه‌السلام):

اَلسَّخىُّ یَأکُلُ مِن طَعامِ النّاسِ لِیَأکُلوا مِن طَعامِهِ ، و البَخیلُ لا یَأکُلُ مِن طَعامِ النّاسِ لِئَلاّ یَأکُلوا مِن طَعامِهِ؛ سخاوتمند از غذاى مردم مى خورد، تا مردم از غذاى او بخورند اما بخیل از غذاى مردم نمى خورد تا آنها نیز از غذاى او نخورند.

(تحف العقول ص ۴۴۶ ؛ بحارالأنوار(ط-بیروت) ج ۶۸، ص۳۵۲،ح۸)

  1. رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله):

طَعامُ السَّخىِّ دَواءٌ و طَعامُ الشَّحیحِ داءٌ؛ غذاى سخاوتمند، داروست و غذاى بخیل، درد.

(نهج الفصاحه ص ۵۵۶ ، ح ۱۹۰۰ ؛ بحارالأنوار(ط-بیروت) ج ۶۸، ص۳۵۷، ح۲۲)

  1. امام صادق (علیه‌السلام):

قُلْتُ لَهُ مَا حَدُّ السَّخَاءِ فَقَالَ تُخْرِجُ مِنْ مَالِکَ الْحَقَّ الَّذِی أَوْجَبَهُ اللَّهُ عَلَیْکَ فَتَضَعُهُ فِی مَوْضِعِهِ؛ در پاسخ به سئوال از مرز سخاوت فرمودند: حقوقى را که خداوند بر اموال تو واجب کرده است، خارج کنى و آن را در جاى خودش قرار دهى.

(کافی(ط-الاسلامیه) ج ۴ ، ص ۳۹ ، ح ۲)

  1. رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله):

السَّخِیُّ بِمَا مَلَکَ وَ أَرَادَ بِهِ وَجْهَ اللَّهِ تَعَالَى وَ أَمَّا السَّخِیُّ فِی مَعْصِیَهِ اللَّهِ فَحَمَّالُ سَخَطِ اللَّهِ وَ غَضَبِهِ وَ هُوَ أَبْخَلُ النَّاسِ عَلَى نَفْسِهِ فَکَیْفَ لِغَیْرِهِ؛ سخاوتمند کسى است که از اموال خود و براى رضاى خدا سخاوت داشته باشد ، اما کسى که در راه معصیت خدا دست و دل باز باشد ، بارکش ناخشنودى و خشم خداست. چنین کسى بخیل ترین مردمان نسبت به خود است چه رسد به دیگران .

(مستدرک الوسایل و مستنبط المسایل ج ۷ ، ص ۱۷ ،ح ۱۴)

  1. امام حسن عسگرى (علیه‌السلام):

إنَّ لِلسَّخاءِ مِقدارا فَإن زادَ عَلَیهِ فَهُوَ سَرَفٌ؛ سخاوت اندازه اى دارد که اگر از آن فراتر رود اسراف است.

(اعلام الدین فی صفات المؤمنین ص ۳۱۳)

  1. رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله):

إنَّ اللّه یُبغِضُ البَخیلَ فى حَیاتِهِ ، اَلسَّخىَّ عِندَ وَفاتِهِ؛ خداوند از کسى که در زندگى بخیل باشد و در هنگام مرگ سخى شود، نفرت دارد.

(بحارالانوار(ط-بیروت) ج ۷۴ ، ص۱۷۳)

  1. امام صادق (علیه‌السلام):

صِلَه الْأَرْحَامِ تُحَسِّنُ الْخُلُقَ وَ تُسَمِّحُ الْکَفَّ وَ تُطَیِّبُ النَّفْسَ وَ تَزِیدُ فِی الرِّزْقِ وَ تُنْسِئُ فِی الْأَجَلِ؛ صله رحم، انسان را خوش اخلاق، با سخاوت و پاکیزه جان مى نماید و روزى را زیاد مى کند و مرگ را به تأخیر مى اندازد.

(کافى(ط-الاسلامیه) ج ۲، ص ۱۵۱، ح ۶)

  1. پیامبر صلى الله علیه وآله:

إِنَّ اللّه تَعالى جَمیلٌ یُحِبُّ الجَمالَ، سَخىٌّ یُحِبُّ السَّخاءَ، نَظیفٌ یُحِبُّ النَّظافَه؛ خداوند زیباست و زیبایى را دوست دارد، بخشنده است و بخشش را دوست دارد، پاکیزه است و پاکیزگى را دوست دارد.

(نهج الفصاحه ص ۲۹۳ ، ح ۶۹۰)

  1. امام على (علیه‌السلام):

اَلسَّخاءُ و الشَّجاعَهُ غَرائِزُ شَریفَهٌ، یَضَعُهَا اللّه‏ُ سُبحانَهُ فیمَن أَحَبَّهُ وَ امتَحَنَهُ؛ سخاوت و شجاعت خصلت‏ هاى والایى هستند که خداوند سبحان آن دو را در وجود هر کس که دوستش داشته و او را آزموده باشد مى‏ گذارد.

(تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص ۳۷۵ ، ح ۸۴۴۳)

  1. رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله): اَنـَا اَدیبُ اللّه‏ِ وَ عَلىٌّ اَدیبى ، اَمَرَنى رَبّى بِالسَّخاءِ وَ الْبِرِّ وَ نَهانى عَنِ الْبُخْلِ وَ الْجَفاءِ وَ ما شَى‏ءٌ اَبْغَضُ اِلَى اللّه‏ِ عَز و جَلَّ مِنَ الْبُخْلِ وَ سوءِ الْخُلُقِ، وَ اِنَّهُ لیُفْسِدُ العَمَلَ کَما یُفْسِدُ الخَلُّ الْعَسَلَ؛ من ادب آموخته خدا هستم و على، ادب آموخته من است . پروردگارم مرا به سخاوت و نیکى کردن فرمان داد و از بخل و سختگیرى بازَم داشت . در نزد خداوند عزّ و جلّ چیزى منفورتر از بخل و بد اخلاقى نیست . بد اخلاقى ، عمل را ضایع مى ‏کند ، آن‏ سان که سرکه عسل را.

(مکارم الاخلاق ص ۱۷)

  1. ابن شهر آشوب: کانَ النَّبىّ (صلی‌الله علیه و آله) قَبْلَ المَبْعَثِ مَوصوفا بِعِشرینَ خَصلَهً مِن خِصالِ الاَنْبیاءِ لَوِ انْفَرَدَ واحِدٌ بِاَحَدِها لَدَلَّ عَلى جَلالِهِ فَکَیْفَ مَنِ اجْتَمَعَت فیهِ؟! کانَ نَبیّا اَمینا، صادِقا، حاذِقا، اَصیلاً، نَبیلاً، مَکینا، فَصیحا، عاقِلاً، فاضِلاً، عابِدا، زاهِدا، سَخیا، کمیا، قانِعا، مُتَواضِعا، حَلیما، رَحیما، غَیورا، صَبورا، مُوافِقا، مُرافِقا، لَم یُخالِطْ مُنَجِّما وَ لا کاهِنا و لا عَیافا؛ رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله) پیش از مبعوث شدن، بیست خصلت از خصلت‏هاى پیامبران را دارا بودند، که اگر کسى یکى از آنها را داشته باشد، دلیل عظمت اوست؛ چه رسد به کسى که همه آنها را دارا باشد، آن حضرت پیامبرى امین، راستگو، ماهر، اصیل، شریف، استوار، سخنور، عاقل، با فضیلت، عابد، زاهد، سخاوتمند، دلیر و با شهامت، قانع، متواضع، بردبار، مهربان، غیرتمند، صبور، سازگار، و نرم‏خو بودند و با هیچ منجّم (قائل به تأثیر ستارگان)، غیب‏گو و پیش‏گویى هم‏نشین نبودند.

(مناقب آل ابی طالب(ابن شهر آشوب) ج ۱، ص ۱۲۳)

  1. امام باقر (علیه‌السلام): شِیعَهُ عَلِیٍّ الْمُتَبَاذِلُونَ فِی وَلَایَتِنَا الْمُتَحَابُّونَ فِی مَوَدَّتِنَا الَّذِینَ إِذَا غَضِبُوا لَمْ یَظْلِمُوا وَ إِنْ رَضُوا لَمْ یُسْرِفُوا بَرَکَهٌ عَلَى مَنْ جَاوَرُوا سِلْمٌ لِمَنْ خَالَطُوا؛ شیعیان على علیه السّلام کسانى هستند که در راه دوستى ما مال خود را به یک دیگر مى بخشند، و به دوستى ما با یک دیگر دوست مى شوند، اگر به خشم آیند ستم روا نمى دارند، و اگر خوشنود شوند زیاده روى نمى کنند، براى همسایگان برکت هستند، و براى معاشرین خود سلامتى و آسایشند.

(خصال ص ۳۹۷ ، ح۱۰۴)

شیوه های عدل ستیزی از دیدگاه امام علی علیه السلام

 تحقق آرمان والای عدالت اجتماعی، به شناخت شیوه های عدل گریزی و تعادل ستیزی و توازن شکنی، بستگی دارد. شیوه ها و راه کارهایی که سودپرستان طرح ریزی می کنند، و از این رهگذر به درون اقتصاد جامعه نفوذ می کنند، و گردش ثروت را به سود خود در می آورند، و با راه کارهای حساب شده هر برنامه و اقدامی را که در جهت مخالف منافع آنان باشد، خنثی می سازند، و به گفته شهید بهشتی: «در رگهای نامرئی پدید آورند برای جذب ارزشهای تولیدی.»(۱)

در برابر چنین ستم پیشگانِ ضد مردمی و شگردها و نیرنگهای آنان، شناخت این شگردها و شیوه ها ضروری است. اکنون با الهام از تعالیم علوی، به پاره ای از آنها اشاره می شود.

الف . آزادی اقتصادی و اقتصاد آزاد

امام علی(ع): «… و تفقد امورهم بحضرتک و فی حواشی بلادک، و اعلم مع ذلک، انّ فی کثیرٍ منهم ضیقا فاحشا، و شُحّا قبیحا، و احتکارا للمنافع، و تحکما فی البیاعات، و ذلک بابُ مضرَّهٍ للعامَّه، و عیب علی الولاه، فأمْنَع من الاحتکار… فمن قارف حُکرهً بعد نَهیک ایاه فَنَکل به، و عاقِبْهُ فی غیر إسراف…(۲) بر کار آنان (بازرگانان) نظارت کن خواه در حضور تو باشند یا در شهرهای تو. با وجود این بدان که در بسیاری از ایشان سختگیری در معامله، و نجلی زشت، و احتکار برای سودجویی، و زورگویی در فروختن جنس وجود دارد، (بانرخگذاری دلخواه و آزاد)، که این همه مایه زیان عموم مردم و ننگ و عیب بر زمامداران است. پس از احتکار جلوگیری کن… و هرکس پس از نهی کردن تو باز به احتکار بپردازد، او را کیفر ده و بدون زیاده روی تنبیه کن.»

لیبرالیسم اقتصادی، به عنوان خاستگاه اصلی بیعدالتی، و سرچشمه توازن شکنی، و ایجاد طبقات و فاصله های وحشتناک معیشتی، و پیدایش سرمایه داریهای تجاوزکار و کمبودداریهای ویرانگر، در منطق امام(ع) محکوم است. در اجتماعی که جریان اقتصاد آزاد، و لیبرالیسم اقتصادی، سیاست اقتصادی دولتها را تشکیل می دهد، و هیچگونه نظارت و محدودیتی در نظام تولید و توزیع و مصرف نیست؛ بی تردید توازن اقتصادی بر هم خواهد ریخت، و اکثریت توده های مردم، با فشارهای معیشتی کوبنده روبرو خواهند گشت.

امام علی(ع): «… یأکل عزیزها ذلیلها(۳) قدرتمندان دنیا ناتوان را می خورند.»

چگونه می شود به بهانه اینکه آزادی اقتصادی برای رقابت مفید است و موجب توسعه اقتصادی می گردد، دست گروهی آزمند و افزونخواه و مال اندوز را در جامعه باز گزارد، و آنان را چون زالوهای خونخوار به جان مردم افکند، و توده ملت را فدای توسعه سرمایه داری کرد، و بر کارشان نظارتی نداشت.

قرآن مجید چه زیبا خودسریها و مرز نشناسیهای سرمایه داری را ترسیم کرده است:

«قالوا یا شعیب اصلوتک تأمرک ان نترک ما یعبُد اباؤنا او اَن نَفعَل فی اموالنا ما نشاء…؛ (هود/ ۸۷) گفتند ای شعیب! آیا نمازت به تو فرمان می دهد که ما آنچه پدرانمان می پرستیدند ترک گوئیم، یا در اموال خود آنچنان که خود می خواهیم تصرف نکنیم؟…»

گستاخیها و خودخواهیهای سرمایه داری و نظام اقتصاد آزاد بود که جامعه های بشری را به دو طبقه و جهان را به دو بخش پیشرفته و عقب افتاده تقسیم کرد، و فقر و فلاکت را برای بخشهای عظیمی از جامعه های انسانی به ارمغان آورد و سرمایه ها را به جیب طبقات برتر و اندک سرازیر کرد، و بیعدالتی و بیدادی فراگیر را بر انبوه توده های انسانی سایه گستر ساخت، و بردگیهایی پدید آورد، بسی سهمگین تر از بردگیهای گذشته. سرمایه داری تنها به بیدادگری در جامعه انسانی بسنده نکرد؛ بلکه به مواهب طبیعی و خدادادی نیز پنجه ستم افکند، جنگلها را نابود کرد، و ریشه درختان ـ این ریه های زمین ـ را از بُن برآورد، و جنگلها را به بیابان بَدَل ساخت، هوا این نعمت خدایی و همگانی را بیآلود، لایه اوزن را شکافت، منابع را به غارت برد، گونه های حیوانی و نباتی را به انقراض کشاند، و ماهیهای اقیانوسها که به تعبیر قرآن کریم(۴) برای استفاده همه انسانهاست در کشورهای سرمایه داری، به مصرف همین طبقات شکمباره و مرفّه رسید، و بیشتر منابع و معادن در انحصار آنان درآمد، و یا با قیمت گذاری های خودسرانه و استکباری، در حقیقت به رایگان و نیمه رایگان در دست آنان قرار گرفت.(۵)

البته رشد اقتصادی و تامین رفاه همگانی و آبادی، در تعالیم علوی جایگاهی بس بلند دارد.

امام علی(ع): «… فاعلمنا سبحانه، انّه قد امرهم بالعماره، لیکون ذلک سببا لمعایشهم…(۶) خداوند سبحان، ما را آگاه ساخت که مردمان را به آباد کردن فرمان داده است، تا این وسیله زندگی و معیشت آنان باشد… .»

تامین معیشت و رفاه عمومی در اندیشه امام، از اهداف اصلی پیامبران است.

امام علی(ع): «… فبعث فیهم رُسُله… و یثیروا لهم دفائن العقول، و یرُوُهم الایات المقدره: من سقفٍ فوقهم مرفوع… و معایش تحییهم…(۷) خداوند فرستادگان خود را به میانشان فرستاد، پیامبران از پی یکدیگر بیآمدند، تا خردهاشان را که در پرده غفلت، مستور گشته، برانگیزند، و نشانه های قدرتش را که بر سقف بلند آسمان آشکار است، به آنها بنمایانند… و راههای معیشت را نیز به آنان بشناسانند… .»

عدل گرایی امام و تعادل بخشی او، دقیقا در همین راستا قرار دارد، و با همین انگیزه و آرمان است که نظارت بر جریان اقتصاد و بازارها و کارگاهها و مزارع و نوع مصرف مردمان و چگونگی بهره برداری از مواهب طبیعی را لازم می داند؛ زیرا که در پرتو عدل و میزان عدالت است که از ظلم اقتصادی و تجاوز به حقوق مردم جلوگیری می شود، و همه چیز به همه کس می رسد. و همین توسعه پایدار و اصولی و انسانی است که در پرتو عدالت اجتماعی صورت پذیرد.

امام علی(ع): «لا یکون العمران، حیث یجور السلطان(۸) توسعه و عمرانی پدید نخواهد آمد درصورتیکه حاکمیت بیدادگر باشد.»

سیاست کلی اقتصادی باید با نظارت دقیق دولت و اشراف بر همه بخشهای اقتصادی، و مهارِ آزمندیهای فردی به سود جامعه و کل مردم باشد.

در دوران زمامداری، امام شخصا(۹) بر بازار نظارت می کند، و از نزدیک چگونگی داد و ستدها را با دقت می نگرد، و آنگاه که یکی از یارانش می گوید: «اجازه بدهید که نظاره گری بر بازار را من برعهده بگیرم و بار این زحمت را از دوش شما بردارم.» امام درپاسخ می فرماید: «ما نصحتنی یا اصبغ؛(۱۰) خیرخواهی نکردی ای اصبغ» یعنی چون این وظیفه مهم برعهده شخص زمامدار (و سازمان دولت) است، نیاید آنرا به دیگران واگذارد تا مباد که از این راه سستی و بی دقّتی روی دهد و در جایی یا بخشی از جامعه فساد اقتصادی پیش آید.

در مرکز حکومت امام نیز این سامانیابی زندگی پدید گشت و بند و زنجیرهای تبعیض و بی عدالتی گسسته شد.

امام علی(ع): «ما اصبح بالکوفهِ احدٌ الاّ ناعِما، انّ اَدناهُم منزلَه، لیأکل البُرّ، و یجلس فی الظلّ، و یشرب من ماء الفرات(۵۶) همه مردم کوفه اکنون دارای وضعیت خوبی هستند، حتی پایین ترین افراد، نان گندم می خورد، خانه دارد، و از آب آشامیدنی خوب استفاده می کند.»

این مرحله از تامین، در شرایط زندگی آن روز، بسیار قابل قبول بوده است، امروز نیز ـ با همه پیشرفتها در سطح زندگی ـ همه مردمان دارای چنین زندگیی نیستند. آمارهای تغذیه، نوع مسکن و آب آشامیدنی و چگونگی زندگی در کشورها، به روشنی بیانگر این حقیقت است. و انسانهای بیش از میلیارد را می نگریم که همواره در اسارت آب سالم و غذای مناسب و مسکن و نیازهای ضروری روزمرّه هستند. و این رهبری عدل گسترِ علوی است که در دوران زمامداری کوتاه و نمونه خود، ماهیت روابط اقتصادی را دگرگون کرد و جامعه را به سامانی درخور رساند و حدّلازم زندگی را برای همه تامین کرد (دست کم در کوفه)، و آزادی واقعی را به مردمان ارزانی داشت.

ب . استثمار

امام علی(ع): «…فُجناهُ ایدیهم لا تکون بغیرِ افواههم(۱۱) آنچه دستهای آنان چیده (و محصول کار آنان) است به دهانهای دیگران نخواهد رسید.»

از شیوه های ستم بنیادِ اقتصادی که با هیچ عدل و تعادلی سازگار نیست، کم بها دادن به کار و کارهای مردم است. درس آموزان مدرس وحی، این اصل را از قرآن آموخته اند آنجا که می فرماید:

«… یا قوم اعبدواللّه … و اوفوا الکیل و المیزان بالقسط و لا تجنسوا الناس اشیاءهم و لا تعثوا فی الارض مفسدین؛ (هود/ ۸۵ ـ ۸۴) ای مردم خدای را بپرستید… و پیمانه و ترازو را تمام و به عدل دهید، و چیزهای (کار و کالای) مردمان را کم بها مکنید، و همچون تبهکاران در زمین به تبهکاری مپردازید.»

امین الاسلام طبرسی درباره معنای این آیه می گوید: «و لا تجنسوا الناس اشیاءهم»، ای و لا تنقصوا الناس حقوقهم(۱۲) حق مردم را کم مکنید.»

«بخس اشیاء و کم بها دادن به کار و کالای مردم»، دو گونه صورت می گیرد، نخست اینکه مواد خام و کالاهای مورد نیاز و دارای ارزش اقتصادی، که با رنج و تلاش از معادن و مزارع و دریاها و دشتها و… استخراج می شود، و به سرمایه داران و کارخانه ها عرضه می گردد. سرمایه داران با مکانیسم ویژه ای نسبت به آنها «بخس» اعمال کنند، و بها و ارزش واقعی آن ها را نپردازند. و این استثمار و تصاحبِ ثمره کار دیگران و نادیده گرفتن حق آنها و بی عدالتیی بزرگ است.

دیگر اینکه دستمزد کارگر و کشاورز به اندازه ارزش واقعی آن پرداخت نشود. نظام های سرمایه داری با راه کارهای ویژه ای از دستمزد کارگران می کاهند. صاحبان صنایع با اتحاد و همبستگی سطح دستمزدها و نرخ کار را پایین نگهمیدارند و با کم بها دادن به کار انجام شده روی هر کالا (یعنی «بخس») کارگران را استثمار می کنند. در سایه این مکانیسم، سرمایه داری به اموال بادآورده ای دست می یابد، و همواره از رشد سرمایه و سلطه بر بازار کار و بازارهای اقتصادی برخوردار می گردد؛ و در برابر، توده های کارگر و کشاورز، روزبه روز ناتوان تر و زمین گیرتر می شوند، و بدینگونه هاست که اجرای عدالت را ناممکن می سازند، و توازن اقتصادی جامعه را برهم می زنند.

امام علی(ع): «لن یتمکن العدل، حتی یذّل البخس(۱۳) هرگز امکان ندارد عدالت برقرار گردد، مگر اینکه (نظام استثماری) کم بها دادن (به کار و کالای مردمان) از میان برود.»

پیامبر بزرگوار در واپسین لحظات زندگی، که انسان های بزرگ، مهمترین و ارزشمندترین تجربه های خویش را بر زبان می آورند، به چند محور حیاتی در آیین زمامداری توجّه می دهد:

  1. به کشاورزان ظلم نشود و دستمزد آنان بحق و عدل پرداخت گردد.
  2. دست واسطه های اقتصادی قطع شود. آنانکه زمین را اجاره می کنند و بدون انجام کاری آنرا به بهایی بیشتر اجاره می دهند.
  3. به کارگران تحمیل نشود، و به کاری مجبور نگردند، و به بیگاری کشیده نشوند.

امام علی(ع)، به روایت امام رضا(ع) از پدرانش از پیامبر(ص): «انّ اللّه  ـ عزوجلّ ـ غافر کل ذنب الاّ من احدث دینا، او غضَب اجیرا اجره، او رجلٌ باع حُرّا(۱۴) خداوند بزرگ هر گناهی را می بخشاید مگر گناه کسی که (از پیش خود) دینی اختراع کند، یا کسی که مزد کارگری را (به عدل و تمام) نپردازد، یا کسی که انسان آزادی را (به بردگی بکشد و) به دیگری بفروشد.»

در این تعلیم والای محمدی(ص) به امام علی(ع) بدترین و نابخشوده ترین گناهان، استثمار حق کارگر معرفی شده است. به بیگاری کشیدن، با دو شیوه انجام می شود: نخست اینکه آشکارا و با اعمال قدرت و مأموران سلاح به دست، کسانی به کارهایی وا داشته شوند؛ چنانکه در گذشته تاریخ این دست بیگاریها فراوان بوده است، و بویژه حاکمان خودکامه، انسان ها را برای ساختن کاخ ها و شهرها به بیگاری می کشیدند.

دیگر اینکه با برنامه ریزی کارخانه داران، نرخ دستمزدها را پایین نگهدارند، و با اتحاد و تبانی نگذارند کسی کارگری را با مزد بیشتری به کار گیرد. در این صورت کارگران برای رفع نیازهای ضروری خود و تهیه قوت لایموت، مجبورند کار کنند و با همین دستمزد کم بسازند؛ زیرا که هر کجا بروند آسمان همین رنگ است، و به مزد حقیقی و عادلانه خویش دست نمی یابند. در این فرض، گرچه بیگاری آشکاری دیده نمی شود و خود کارگر با پای خود به طرف کار می رود؛ لیکن در حقیقت بیگاری کشیدن است؛ زیرا که او مجبور است به همین دست مزد کم بسازد.

مفهوم «بخس» در گذشته و امروز: آیا می توان مفهوم بخس را که در قرآن آمده و در کلام امام(ع) نیز بکار رفته است، در چهارچوب های روابط اقتصادی گذشته محدود ساخت، و کاستن ارزش واقعی مواد خام و کم بها دادن به کار انسان ها را که مفهوم «بخس» در روابط اقتصادی امروز دنیاست در نظر نیاورد؟ با توجه به اینکه استثمار در دنیای امروز و کارخانه داریهای گسترده جدید، بسیار گسترده تر و کوبنده تر است و وسائل ارتباطی جدید راه را برای تبانی و اتحاد علیه کارگران یا تولیدکنندگان مواد خام، بسیار هموار کرده است. از این رو کمبودداری و فقر در تمدن امروز بیشتر فاجعه بارتر و عمومی تر از تمدن های گذشته است. فقر و مشکلات اقتصادی بیش از یک میلیارد انسان، دلیل آشکار انواع ظلم های اقتصادی و رواداری «بخس» و کم بها دادن به کار و کالای انسان است.

ج . استئثار (ویژه سازی) و انحصارگرایی

امام علی(ع): «من یستأثر من الاموال یهلک(۱۵) هر کس انحصارطلبی کند (و بخشی از اموال را به خود اختصاص دهد و در انحصار خود گیرد)، هلاک خواهد شد.»

کسانی که اموال عمومی و امکانات خدادادی را که برای بهره برداری همگانی است ویژه خود و نزدیکان خود می سازند، و به خود و فامیل خود اختصاص می دهند، اهل «استئثارند.» استئثار (انحصارطلبی و نظام انحصاری)، از ره آوردهای شوم سرمایه داری و حکومتهای وابسته به سرمایه داران است. و آن در لغت به این معناست که انسان مال و متاع و یا چیزی را که مورد میل و رغبت و نیاز دیگران است، ویژه خویش سازد، و با خودکامگی و استبداد دست دیگران را از آن کوتاه کند: «استأثر بالشی ء علی الغیر استبد به و خصّ به نفسه؛(۱۶) نسبت به چیزی استئثار ورزید، یعنی استبداد به کار برد و آن را ویژه خویش ساخت، و در انحصار خود در آورد.»

راغب اصفهانی می گوید: «الاستئثار: التفرّد بالشی ء من دون غیره(۱۷) در انحصار قرار دادن و ویژه ساختن و دیگران را کنار زدن.»

«استئثار» اموال و منابع طبیعی، از عوامل مهم انحصارات بزرگ اقتصادی و تقسیم نابرابر و غیرعادلانه ثروت، و پیدایش طبقه غنی مترف و مسرف، و فقیر تهیدست و بی نواست و این کاری است برخلاف سنت آفرینش و هدف از خلقت مواهب طبیعی؛ زیرا که اصل در نظام آفرینش بر تعمیم نفع و بهره برداری عمومی است.»(۱۸)

در جهان بینی امام علی(ع)، انسان ها آفریده های خدا، و اعضای خانواده بزرگی هستند که خانواده خدایی نام دارد: امام علی(ع): «… عیاله الخلائق، ضمن ارزاقهم، و قدّرَ اقوالَهم(۱۹) آفریده ها (مردمان) خانواده خدایند که روزی آنان را تضمین کرده و قُوتشان را معین فرموده است….»

بنابراین، همه انسان ها در زمین مأموریتی یگانه دارند، و همه باید از خوان گسترده خدایی بهره برداری کنند، و معیشت و زندگی خود را تامین نمایند، و برای آیندگان نیز باقی بگذارند که آنان نیز ذی حقند.

«فلیسین شاله» می گوید: «رنان عقیده دارد که اولین ندایی که به منظور حمایت از عوام (توده های مردم) و ضدمالکیت برخاست و بگوش دنیا رسید از پیمبران بود…»(۲۰)

امام علی(ع) از آغاز پذیرش حکومت و خلافت، با این ویژه سازیها درگیر شد، و لحظه ای در این مبارزه درنگ نکرد؛ زیرا که «استئثار» و انحصارگرایی را ضد عدل و تعادل اجتماعی می دانست.

امام علی(ع): «استأثر عثمان فاسأ الاثره… و للّه  ـ عزّوجلّ ـ حکم واقع فی المستأثر…(۲۱) عثمان در تقسیم اموال عمومی گزینشی عمل کرد (اموال را ویژه کسان مخصوص ساخت) و خدای بزرگ درباره کسانی که اموال و امکانات مردم را ویژه خود (و نزدیکان خود) می سازند، حکم قطعی (و روشن) دارد.»

این ویژه سازی و انحصارگرایی، یکی از محورهای انحراف و ستمبارگی حاکمیت اموی بوده و همین امام را بر آن داشت که با آنان به نبردی خونین برخیزد و در این راه ذرّه ای چشم پوشی نکند، و شیوه دادگری بی همتایی را بر بلندای تاریخ به تصویر کشد.

ویژه سازی، ره آورد سیستم انحصاراتی شرکت های بزرگ اقتصادی است چون کارتل ها و تراستها، که نظام اقتصادی کشورها را در دست دارند و روز بروز بر قلمرو سلطه خویش می افزایند، و با تئوری استکباری، جهانی شدن اقتصاد و تجارت جهانی «گات»، و اتحادیه های بزرگ و منطقه ای بازرگانی، می رود که ملتها ـ بویژه مردم جهان سوم ـ را در اسارت خویش درآورد. روشی که در نظر عقل و منطق شرع ممنوع و ضدانسانی و منافع توده های مردم است و به گفته آیه اللّه  شهید مطهری، در اسلام چنین اتحادیه هایی ممنوع است؛ زیرا که موجب تسلّط افراد خاص بر کل اقتصاد جامعه و ایجاد بازار سیاه و… می گردد.(۲۲)

امام علی(ع): «… و لم اجعلها (الاموال) دوله بین الاغنیاء(۲۳) من اموال را میان ثروتمندان به گردش نینداختم.»

این زمامداری، از شیوه های اقطاعی و تیول داری حکومت های خودکامه و غیرمردمی، به شدت دوری کرد، و اموال و انفال و منابعی را که به ناحق روانه خانه های اشراف و بستگان حکومت ها شده بود، به بیت المال بازگرداند، و در اختیار همگان قرار داد. در کتاب «نهج البلاغه» بارها و بارها از بازپس گیری اموال مجرمان سخن رفته است.

در پایان این بخش شایسته است، فرازی از عهدنامه مالک اشتر را نیز بازگو کنیم. امام بخاطر نقش ویرانگر و تعادل شکنی را که «استئثار» و ویژه سازی و خاصه خواهی دارد، مالک اشتر را از آن بیم می دهد که مباد به عنوان والی مصر کسانی از بستگان و اطرافیان به تو نزدیک شوند و از تو امتیازاتی بخواهند:

امام علی(ع): «.. و ایاک و الاستئثار بما الناس فیه اُسوه…(۲۴) بپرهیز از ویژه سازی (خاصه خواهی و طبقه پروری) در چیزهایی که همه مردم در آنها برابرند….»

گرچه امام از مالک اشتر، نگرانی ندارد؛ لیکن این دستورنامه حکومتی برای آیندگان و همه حکومتگران است.

د . اسراف و عدم توازن اقتصادی

امام علی(ع): «للمسرف ثلاث علامات: یأکل ما لیس له، و یلبی ما لیس له، و یشتری ما لیس له(۲۵) نشانه اسرافکار سه چیز است: به مقداری که حق ندارد بخورد می خورد، و به مقداری که حق ندارد بپوشد می پوشد، و به مقداری که حق ندارد بخرد می خرد.»

از مهمترین تعالیم علوی اصل «اندازه داری» در زندگی، و مصرف متعادل و به اندازه است. جامعه و مردم باید بر اصل تنظیم مصرف، و تقدیر در معیشت تربیت شوند، و در زندگی مدیریت اقتصادی داشته باشند. «ستیغ بلند این تربیت سازنده، استوارسازی اصل نظم و اعتدال در مصر است؛ زیرا برنامه ریزی حاکم بر زندگی افراد، و همچنین مؤسسات و نهادها و ادارات حکومتی و بناها و مراکز دینی، هرگاه بر شالوده «میانه روی» و مراعات حدود باشد، و اندازه لازم و مناسب در نظر گرفته شود، و در جهت «قوامیت مال» قرار داشته باشد و زندگیی کفافی را پی ریزد. همین چگونگی خود باعث رفاه فرد، و امنیت و بی نیازی و امنیت اقتصادی اجتماع خواهد شد.

امام علی(ع): «لن یهلک من اقتصاد(۲۶) آنکه به حدّ میانه بسنده کرد هرگز هلاک نگردد.»

و هرگاه برنامه ریزیها در زندگی افراد و مؤسسات و نهادها، برعکس آنچه گفته شد باشد، هم موجب سقوط مالی افراد می شود، و هم زمینه نیازمندی جامعه، چنانکه امام علی بن ابی طالب می فرماید: «من لم یحسن الاقتصاد اهلک الاسراف(۲۷) آنکس که حدّ میانه را بخوبی رعایت نکند، زیاده روی او را تباه می سازد.»(۲۸)

با توجه به برآوردهای دقیق علمی و آماری، می نگریم که کمبود هر یک از این مواد در بخشهایی از اجتماعات، بر اثر مصرف افزون بر حدّ گروههای اندک و ثروتمند است. در اثر کاربرد شیوه های نادرست و آزاد گذاشتن اقلیتی مصرفگرا و شادخوار، بیشتر امکانات و کالاها در دست همین گروه های اندک قرار می گیرد، و آنها به ریخت و پاش و اسراف و تباه سازی کالاها و موّاد می پردازند. و اکثریت بشریت دچار فاجعه بزرگ کمبودداری می گردند. بدانسان که اکنون شده است؛ یعنی اقلیتی پولدار و مرفّه، اکثریت امکانات رفاهی و مواد غذایی را تصاحب کردند، و اکثریت انسانها، دچار کمبودهای ویرانگر شدند. آمارها زبان گویایی دارد، در سرمایه های منقول و نامنقول در انرژی، مواد خوراکی، بهداشتی، دارویی، آهن، سیمان، مسکن، خدمات رفاهی، آموزشی، و خلاصه هر چیزی که به نوعی برای انسان لازم یا سودمند است یا در راه بهینه سازی زندگی و یا رفاهی کارآیی دارد. در تمام اینها طبقات سرمایه دار، که درصد کمی را تشکیل می دهند، بیشترین سهم را در اختیار دارند و اکثریت جامعه بشری کمترین سهم، و در بسیاری از کالاها و امکانات هیچ نصیبی ندارند.

«… در جهان سوم دهها میلیون انسان بر اثر گرسنگی و فقر مواد غذایی هر روز لاغرتر و رنجورتر شده و به مرگ نزدیک تر می گردند، در جهان پیشرفته پرخوری و اسراف در مصرف موّاد غذایی آنها را به انواع بیماریهای قلبی، کبدی، نقرس و… دچار کرده است.(۲۹)

«در سالهای ۷۲ ـ ۷۴ چهل و سه درصد غله جهان مصرف دامهایی شده است که برای تامین گوشت کشورهای غربی پرورش یافته اند. در حالیکه ملل توسعه نیافته که حدود ۴۳ جمعیت جهان را تشکیل می دهند، درست همین مقدار یعنی ۴۳ درصد غلّه جهان را در اختیار داشته اند.»(۳۰)

«… مردم در کشورهای توسعه نیافته دارو نمی یابند که درد خویش را درمان کنند. در جهان پیشرفته، بر اثر مصرف بیش از حد ویتامینهای دارویی، بیماریهای ناشی از مصرف بیش از حدّ ویتامینها شکل می گیرد… در کشورهای فقیر مردم نان نمی یابند که در آنها نای حرکت ایجاد کند. اما در کشورهای غربی ورزشهای مخصوص،… حمامهای سونا و… به وجود می آید که افراد بتوانند وزن خود را کم کنند. اینان از کم خوری می میرند، و آنان از پرخوری می ترکند.»(۳۱)

«… به پیش بینی برنامه «فین استاین»، برای گرسنگی جهانی در دانشگاه براون، اگر جمعیت جهان را عمدتا با دانه و سبزی تغذیه کنیم در حال حاضر غذای کافی برای تامین کالری مورد نیاز شش میلیارد نفر که به تصویه سازمان روزانه ۲۳۵۰، کالری برای هر فرد است، وجود دارد… از ۱۴۵ میلیون تن دانه ای که به حیوانات خورانده می شود فقط ۲۱ میلیون تن گوشت، جوجه و تخم مرغ تولید می شود. چه اتلاف خارق العاده ای از خاک، آب، کود، حشره کش و انرژی، و تمام اینها برای چه؟ برای افزایش حمله های قلبی، فربهی و سکته و… چنین زندگی مسرفانه ای، دلیل عمده کاستی لایه اوزون، گرم شدن کره زمین، آلودگی هوا، آب و خاک و… است…»(۳۲)

اینها نمونه های بسیار اندکی بود که طبقه اندکی در بشریت آنرا شیوه خود ساختند و حرث و نسل را به تعبیر قرآن، به تباهی کشیدند، و برای پیشگیری از این فاجعه بزرگ که در ویرانگی دست کمی از جنگلهای بزرگ ندارد، و توده های انسانی را با مرگ تدریجی مواجه می سازد؛ کارشناسان مسائل انسانی معتقدند که در این دوره و در این جهان نامتعادل، چنانکه توزیع عادلانه ثروت ضروری است، ضابطه مند کردن مصرف و دوری از اسراف ضروری تر است. اکنون حیاتی بودن این تعلیم والای علوی بژرفی آشکار می گردد که انسان در مصرف، محدود است و حتی در مصرف شخصی که از ملک و مال خود اوست، باید به جامعه و نیازهای آن توجه داشته باشد، و بداند که مصرف افزون از حد، در حقیقت اسراف در حق اجتماع است. بنابراین انسان دین باور و در خط علوی، باید به نیازهای جامعه توجه داشته باشد، به زیست بوم و آلودگیهای زیست محیطی بنگرد، محدودیت منابع را مورد دقت قرار دهد، وضعیت کلی جامعه و تولید هر کالا را ارزیابی کند، و نیازهای بخشهای اجتماعی را منظور داشته باشد. و این نسخه علوی را که شفا بخش بیماریهای علاج ناپذیر بشریت امروز است، درست به کار بندد.

امام علی(ع): «اذا اراد اللّه  بعبدٍ خیرا الهمه الاقتصاد و حسن التدبیر و جنبه سوء التدبیر و الاسراف(۳۳) هرگاه خداوند سعادت و بسامانی انسانی را بخواهد به او میانه روی و برنامه ریزی درست را می آموزد و از برنامه ها و روشهای نادرست و اسرافکاری دورش می سازد.»

اکنون در پرتو هدایتهای علوی، به اصل دیگری می رسیم و آن حقوق اجتماعی در اموال شخصی است. متفکر شهید آیه اللّه  مطهری می گوید:

«… از آن جهت که مواد خام اولی قبل از انجام کار به همه افراد تعلق داشته است، نمی توان ادعا کرد، که پس از انجام کار تعلقش به دیگران سلب می شود. اما بدون شک کاری که شخصی روی آن انجام داده، سبب می شود که او نسبت به دیگران اولویت داشته باشد. اثر این اولویت اینست که حق دارد استفاده مشروع از آن ببرد؛ یعنی استفاده ای که با هدفهای طبیعت و فطرت هماهنگی دارد… چون در عین حال این مال به جامعه تعلق دارد. از اینرو اسراف و تبذیر و هرگونه استفاده نامشروع از مال ممنوع است…»(۳۴)

نیز می گوید:

«… مال از نظر اسلام همان طوری که به فرد تعلق دارد به اجتماعی نیز تعلق دارد…»(۳۵)

موضوع دیگری که شایسته بررسی است، رابطه اعتدال مصرفی با رشد اقتصادی و توسعه پایدار است:

امام علی(ع): «من صَحِبَ الاقتصاد دامَتْ صُحبه الغنی له و جَبَر الاقتصاد فقره و خَلَله(۳۶) هرکس با میانه روی دمساز گردد، بی نیازی با او هماره دمساز خواهد بود؛ و میانه روی فقر و پریشانی او را جبران خواهد کرد (و چاله های کمبودداری را پر خواهد ساخت).»

مصرف اگر از حد اعتدال نگذشت، اضافه در آمدِ ملی ذخیره می شود، و در سرمایه گذاریهای جدید هزینه می گردد، و از این رهگذر چنانکه قدرت اقتصادی جامعه حفظ می شود.

این چنین اجتماعی از نوسان بازار، بحرانهای اقتصادی، پدیده های طبیعی یا هر حادثه دیگری نگرانی ندارد، و برای روز مبادا سرمایه لازم را ذخیره کرده است، و اگر در روزگاری ـ آغاز توسعه ـ ریاضت اقتصادی برای جامعه ضرورت داشته باشد، آمادگی لازم را دارد. نه مردمان در باتلاق مصرفیگری افراطی گرفتار آمده اند که اگر روزی کالایی یا کالاهایی کم شد یا نبود، تاب و توان از دست بدهند، و نه جامعه و سرمایه های ملی بدون پشتوانه است، که نتواند از پس مشکلات برآید. انیست که اندازه داری و استفاده به اندازه و توازن مصرفی، خاستگاه پایداری، ثبات و توازن فردی و گروهی است.

امام علی(ع): «من اقتصد فی الغنی والفقر، فقد استعّد لنواثب الدهر(۳۷) آنکس که در غنا و فقر میانه روی کند، خود را برای رویارویی با گرفتاریهای سخت روزگار آماده کرده است.»

از پیامدهای مصرف گرایی، تاثیر منفی آن بر محیط زیست است، و مصرف های اشرافی و به تعبیر قرآن کریم «اترافی»، تنها عاید ثروتمندان و اسرافکاران نمی شود؛ بلکه محیط زیست (اکوسیستم» را می آلاید، آبها و منابع زیرزمینی را آلوده می کند، جنگل ها را از میان می برد، و در نتیجه همه ساکنان کره زمین را دچار مشکلات حیاتی و برهم خوردن تعادل و توازن زیست محیطی می سازد؛ بگونه ای که به گفته کارشناسان در «دهه هشتاد همه شاخص های حیاتی در حال سقوط بوده اند، و در مجموع قابلیت سکونت کره زمین کاهش یافته است.»(۳۸)

امام علی(ع): «القصد ثراه و السرف متواه(۳۹) میانه روی افزاینده است و اسراف نابودکننده.»

چنانکه یاد کردیم، تعالیم علوی بر مصرف میانه تاکید دارد، و زیاده روی را نمی پذیرد؛ لیکن به زهد صوفیانه و ترک دنیا فرا نمی خواند، و لذتهای معقول و منطقی و زندگی یا رفاه و آسایش را مطلوب و لازم می داند.

امام علی(ع): «حسن التدبیر مع الکفاف، الکفی لک من الکثیر مع الاسراف(۴۰) تدبیر نیکو (مدیریت اقتصادی) با کفاف (و بسندگی)، برای تو بسنده تر است از بسیار (داری) یا اسراف.»

حدّ بسندگی و کفافی اگر رعایت شود، همه نیازهای ضروری، رفاهی، خدماتی، بهداشتی، آموزشی و… برآورده می گردد.

ﮬ . سود آزاد بازرگانی

امام علی(ع): «… انّ فی کثیرٍ منهم (التجّار) ضیقا فاحشا و شُحّا فبیحا، و احتکارا للمنافع، و تحکما فی البیاعات، و ذلک باب مضرّه للعامه(۴۱)…

در بسیاری از بازرگانان، سختگیری افزون از حد (بر مردم)، و آزمندی زشت، و احتکار کالاهای سودمند، و تحمیل در معاملات وجود دارد و این (روشها و معیارها) راه زیان رسانی به عموم مردم است.»

سود نامحدود و بی حد و مرز بازرگانی و سیستم مبادلات آزاد، از جمله راههایی است که اموال و سرمایه ها را به جیب گروهی خاص سرازیر می کند، و اکثریت مظلوم را به تدریج به مغاک فقر و کمبودداری می افکند. حسّ آزمندی این طبقه به عنوان زمینه درونی و نبود محدودیت و کنترل به عنوان عاملی بیرونی، به افزایش روزافزون و دلخواه قیمتها می انجامد و بیشترین بخش از درآمدِ عمومی جذب این طبقه می شود، طبقه ای که نوعا و بویژه در سیستم سرمایه داری، به اصول عدالت پشت کرده است و ارزشها را باور ندارد.

امام علی(ع): «التاجر فاجر، والفاجر فی النار الاّ من اخذ الحقّ، واعطی الحق(۴۲) تاجر (و هر معامله گری) فاجر و بدرفتار است و جای فاجران در آتش است، مگر کسی که به حق بگیرد و به حق بدهد.»

در مبادله باید نفع مشتری و فروشنده تامین گردد، نه تنها برای فروشنده سودآور باشد، و مشتری را به پرداخت قیمتی غیرعادلانه مجبور سازد.

امام علی(ع): «… ولیکن البَیع بیعا سَمْحا بموازین عَدل و اسعارٍ لا تحجف بالفریقین من البائع و المبتاع(۴۳) داد و ستد باید سهل و آسان و با میزان عدالت انجام گیرد و با نرخهایی صورت پذیرد که به هیچیک از خریدار و فروشنده ستم و بیعدالتی نشود.»

واژه «تراض» در قرآن کریم ناظر به محدودیت سود بازرگانی است؛ زیرا اگر سود آزاد مورد نظر بود، باید «رضا»به کار می رفت. چون «ترافی» طرفین است و خریدار و فروشنده را دربر می گیرد، و هنگامی رضایت خریدار تامین می گردد که سود عادلانه باشد. جمله «ولاتقتلوا انفسکم = خودتان را نکشید»، پس از جمله، «تجارهُ عن تراض منکم = داد و ستدی با رضایت خریدار و فروشنده» قرار گرفته است، و بنابر اصل رابطه بخشهای آیات، ارتباط قتل نفوس و تصرف باطل دو مال و تجارت با رضایت طرفین چگونه تفسیر می شود؟ می توان گفت که روابط مالی و مبادلات اقتصادی در جامعه، اگر با اسباب باطل و شیوه های ظالمانه بود، و از روی رضایت طرفین انجام نگرفت، موجب واژگونی نظام جامعه و تزلزل در روابط انسانی و گسستن پیوندهای اجتماعی و شیوع فقر و سلب امنیت است، و این خود مقدمه قتل نفوس، و انتحار اجتماعی و خودکشی دسته جمعی است.

مال در جامعه گردشی چون گردش خون در رگها دارد. خون تا هنگامی که بصورتی سالم و متوازن در بدن جریان یافت، موجب تداوم زندگی است، و هنگامی که توازن در جریان خون بهم خورد، و در عضو یا اعضایی، افزون از حدّ و بیش از تناسب، تراکم یافت، و به عضو یا اعضای دیگر به مقدار لازم نرسید، عامل حیاتی به عامل مرگ و نابودی تبدیل می شود. روش اقتصاد سرمایه داری و شیوه های آزاد، و تجویز سودهای کلان در مبادله، مال را چون خون در برخی از اعضای جسد اجتماعی یعنی قشر سرمایه دار متراکم می سازد، و دیگر اعضا را دچار کم خونی می کند، و رشد سرطانی و ناموزون برخی از افراد را موجب می گردد، و رمق حیات و رشد متعادل بسیاری از اعضاء افراد جامعه را می گیرد.

  1. آیه اللّه شهید دکتر بهشتی رحمه اللّه می گوید:

«… آن چیزی که دزدی است و منجر می شود به اینکه عده ای بتوانند رگهای نامرئی برای جذب ارزشهای تولیدی دسترنج کارِ مغزی و یدی دیگران ایجاد و انبار کنند، همین سود سرمایه بازرگانی است. در این سودِ خرید و فروشها، آن مقدار که در برابر حق الزحمه خریدار و فروشنده منشی و حسابدار، و کارگر و هزینه تلفن، و امثال آن است، جای اشکال نیست… ولی کاسبی که علاوه بر این بخواهد اصل سرمایه او که از نظر اقتصادی عقیم و نازاست، برای او معجزه کند، و فرزند داشته باشد، فرد غیر منصفی است… ما از آیه «احلّ البیع و حرّم الربا؛ (بقره/ ۲۷۵) … خدا معامله را حلال و ربا را حرام کرده است»، تا حد معقول حق الزحمه فروشنده ای را می فهمیم، و پیش از این از نظر ماهیت اقتصادی، نوع ظلم است، و هیچگونه تفاوتی با ربا ندارد…»(۴۴)

  1. مرجع شهید، آیه اللّه سیدمحمد باقر صدر رحمه اللّه نیز می گوید:

«… ولی ظلم انسان ـ طبق تعبیر قرآن کریم ـ… به مبادله نیز سرایت کرده، تا آنجا که مبادله را دگرگون ساخته و تغییر شکل داده است، و آنرا وسیله بهره کشی و پیچیدگی کرده است. از این رهگذر وضع ظالمانه مبادله موجب فجایع و انواع بهره کشی (استثمار) گردید، بسان همان فجایع و بهره کشی هایی که اوضاع ظالمانه توزیع در جوامع برده داری و فئودالی، یا در جوامع سرمایه داری… پدید آورد… سرمایه داران بزرگ به این علت تولید می کنند و می فروشند که پول در گردش جامعه را به گنجهای خویش سرازیر سازند… و پول در گردش را بتدریج می مکند… و توده ها را به مغاک فقر و محرومیت می افکنند… .»(۴۵)

و. شیوه نادرست درآمد

امام علی(ع): «… و اللّه  لو وجدتُه قد تُزّوج به النساء و مُلک به الاماء لَردَدتُه؛ فانّ فی العدل سعه و من ضاق علیه العدل فالجور علیه اَضیق(۴۶) (درباره زمین هایی که عثمان به اطرافیان داده بود (قطائع) و امام آنها را به مسلمانان بازگرداند): به خدا سوگند، اگرچیزی راکه عثمان بخشیده، نزد کسی بیابم، آن را به صاحبش بازگردانم، هرچند آن را کابین زنان کرده باشند، یا بهای کنیزکان، که در دادگری گشایش است، و آنکه از دادگری به تنگ آید از ستمی که بر او می رود بیشتر به تنگ آید.»

اجتماعی که دچار عدم توازن اقتصادی گشت، و براساس عملکردهای اقتصاد آزاد، جامعه به دو بخش نامتعادل تقسیم گردید، و با شیوه های ظالمانه و طبقه پروری و رابطه بازی، اموال جامعه در بخش اقلیت تراکم یافت. برای تعادل بخشی و اجرای عدالت نیاز به جرّاحی دارد، و این جرّاحی به حسابرسی های دقیق در گذشته ها مربوط می شود؛ و تنها با وضع قوانین و اجرای ضوابطی برای آینده کار به سامان نمی رسد، و عدل و تعادلی برقرار نمی گردد. در این گونه اجتماعات، نخست و به عنوان گام های آغازین دادگری، باید اموال و سرمایه هایی که با راهکارهای خودسرانه و بی نظارت و سودجویانه مالی به جیب بخش اندکی از جامعه گسیل شده است، به کل جامعه بازگردد.

امام بزرگ انسان، میان داشتنهای افراطی و نداشتنهای تفریطی، رابطه علت و معلولی می بیند، و تراکم ثروت در بخشی را علت تهیدستی بخش اکثریت می شناسد: امام علی(ع): «… فما جاع فقیر الاّ بما مُتّعَ به غنی و اللّه  ـ تعالی ـ سائلهم عن ذلک(۴۷) تهیدستی گرسنه نماند مگر اینکه ثروتمندی از حق (و حقوق) او بهره گرفت (و آن را غصب کرد).»

امام! خود در آغاز زمامداری، به استرداد قاطعانه اموال غصب شده دست یازید و اموال به تاراج رفته را بازپس گرفت، و در این راه هیچ درنگ نکرد و هرگونه مهلتی را ناسازگار با عدل گستری دانست.

امام علی(ع): فقال له عثمان: کلّم الناس فی اَن یؤجلونی حتی اَخرُجَ الیهم مِن مَظالمهم. فقال(ع): «ما کان بالمدینه فلا اَجَل فیه، و ما غابَ فأجُلُه وُصولُ اَمْرک الیه(۴۸) هنگامی که مردمان نزد امام آمدند و از او خواستند تا با عثمان سخن گوید؛ امام نزد او رفت و سخن مشهور خود را که در «نهج البلاغه» آمده است گفت. آنگاه عثمان به او گفت: «از مردم بخواه که مرا مهلت دهند تا از عهده ستمی که بر آنان رفته است برآیم (و اموال تاراج رفت را بدانان بازنگردانم) امام گفت: آنچه در مدینه است نیازی به مهلت ندارد و آنچه در خارج مدینه است چندان مهلت باید که دستور تو به آنجا برسد.»

برای اهمیت موضوع کلام دیگری را که از صلابت ویژه ای برخوردار است می آوریم:

امام علی(ع): الی بعض عماله:

«از خدای بترس و اموال این مردم را بدانان بازگردان، که اگر چنین نکنی و خداوند تو را به چنگ من آرد، با تو کاری خواهم کرد، که در نزد خداوند عذرخواه من باشد. با این شمشیر که هر کسی را ضربتی زده ام به دوزخ روانه شده است، تو را نیز خواهم زد. به خدا سوگند، اگر از حسن و حسین چنین عملی سر می زد، نه با ایشان مدارا و مصالحه می نمودم، و نه هیچ یک از خواهشهایشان را برمی آوردم، تا آنگاه که حق را از ایشان بستانم، و باطلی را که از ستم ایشان پاگرفته است بزدایم….»(۴۹)

پی نوشتها:

  1. اقتصاد اسلامی/ ۶۰؛ آیه اللّه شهید دکتر بهشتی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۶۲٫
  2. نهج البلاغه/ ۱۰۱۷٫
  3. الحیاه ۳/۱۹۸؛ ترجمه فارسی.
  4. «… و هوالذی سخّرالبحر لتأکلوامنه لَما طرّیا…. اوست که دریا را رام ساخت، تا از آن گوشت تازه (به دست آورد و) بخورید…» (نحل/ ۱۴).
  5. برای توضیح بیشتر به این کتابها رجوع شود: ۱ـ بحران اقتصادی و اجتماعی. ۲ـ درون جهان سوم. ۳ـ گرسنگی ارمغان

کتاب نقد » شماره ۱۹ (صفحه ۱۱۳)

استثمار. ۴ـ امپریالیسم و عقب ماندگی. ۵ـ اگر این سیاره را دوست دارید. ۶ـ علائم حیاتی کره زمین. و…

  1. وسائل ۱۳/ ۱۹۵٫
  2. نهج البلاغه/ ۳۳٫
  3. الحیاه ۶/ ۳۵۴٫
  4. امام علی(ع) با پلیس ویژه خویش «شرطه الخمیس» که پیشتازان جنگ و بهترین یاران دولت بودند به بازارها می رفت و بر کار دادوستد و قیمتها و نوع جنسها، شخصا نظارت می کرد. برای توضیح بیشتر به: بحار ۲۵/ ۱۷۵ و ۷۶/ ۱۱۲ و ۱۴/ ۱۱ مراجعه شود.
  5. الحیاه ۶/ ۴۶۶٫
  6. مناقب ۲/ ۹۹٫
  7. نهج البلاغه/ ۷۲۷٫
  8. مجمع البیان، ۴/ ۴۴۷٫
  9. غررالحکم/ ۲۵۶٫
  10. مسند الامام الرضا(ع) ۱/ ۲۸۹٫
  11. الحیاه ۳/ ۱۰۳ با ترجمه فارسی.
  12. المنجد/ ۳٫
  13. المفردات فی غریب القرآن/ ۱۰٫
  14. معیارهای اقتصادی در تعالیم رضوی/ ۳۴۳ و ۳۴۴٫
  15. نهج البلاغه/ ۲۳۰٫
  16. تاریخ مالکیت/ ۴۱، فلیسین شاله.
  17. تمام نهج البلاغه/ ۸۸۲ و ۸۱۰٫
  18. بررسی اجمالی مبانی اقتصاد اسلامی/ ۳۵۹٫
  19. کافی ۸/ ۶۱٫
  20. نهج البلاغه/ ۱۰۳۱٫
  21. خصال ۱/ ۹۸٫
  22. بحار ۷۷/ ۲۱۴٫
  23. غررالحلکم/ ۲۷۴٫
  24. الحیاه ۴/ ۳۶۵؛ گردانیده فارسی.
  25. بحران اقتصادی و اجتماعی/ ۱۹۰ و ۱۸۹، فیدل کاسترو، ترجمه نصیرزاده، سپهر.
  26. درون جهان سوم/ ۳۲۳ و ۳۰۸، پل هریسون، ترجمه شاداب وجدی، فاطمی.
  27. گرسنگی ارمغان استثمار/ ۹۱، دکتر حسن فاطمی، شرکت انتشار.
  28. اگر این سیاره را دوست دارید/ ۱۴۸ و ۱۳، دکتر هلن کالدیکوت، ترجمه منصور عاصمی.
  29. الحیاه ۶/۲۰۱٫
  30. بررسی اجمالی مبانی اقتصاد اسلامی. ۱۸۷، ۱۸۸، ۱۸۹ و ۲۵۶٫
  31. همان.
  32. الحیاه ۴/۳۵۸ و ۳۴۸؛ ترجمه فارسی.
  33. غرر الحکم/ ۲۹۶٫
  34. علائم حیاتی کره زمین/ ۱۰٫
  35. الحیاه ۴/ ۳۱۴؛ گردانیده فارسی.
  36. تحف العقول/ ۵۹٫
  37. نهج البلاغه/ ۱۰۱۷٫
  38. کافی ۵/۱۵۰؛ الحیاه ۳/۱۹۳؛ ترجمه فارسی.
  39. نهج البلاغه/ ۱۰۱۸٫
  40. اقتصاد اسلامی/ ۶۰ـ۶۲، شهید بهشتی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۶۲٫
  41. اقتصادنا/ ۳۶۴ و ۳۶۵ و ۳۷۰؛ شهید صدر. ترجمه فارسی.
  42. نهج البلاغه/ ۶۶٫
  43. نهج البلاغه/ ۴۲۰، با ترجمه دکتر سیدجعفر شهیدی.
  44. نهج البلاغه/ ۵۲۵ ـ ۵۲۷٫

بخشی از مقاله : حکیمی، محمد

منبع : مجله کتاب نقد  تابستان ۱۳۸۰ – شماره ۱۹٫

 

امام حسن (علیه السلام) و بخشیدن اموالش

پرسش:

امام حسن ـ علیه السلام ـ دو بار تمام دارایی خود را در راه خدا بخشید. آیا این کار با آیه ۶۷ سوره مبارکه فرقان «که به پرهیز از اسراف در بخشش سفارش می‌کند» و با روایت «هر کس بیش از حد ببخشد و محتاج شود دعایش مستجاب نمی‌شود» منافات ندارد؟

پاسخ :

در اینکه امام حسن ـ علیه السلام ـ دو بار در طول عمر خود تمام اموال خود را در راه خدا صرف کرده شکی نیست در کتاب سیره پیشوایان به نقل از کتاب تاریخ الخلفاء سیوطی پس از تعریف و تمجید از امتیازات اخلاقی و فضائل انسانی فراوان امام حسن مجتبی ـ علیه السلام ـ اینگونه آمده است که:

حضرت مجتبی ـ علیه السلام ـ در طول عمر خود دوبار تمام اموال و دارائی خود را در راه خدا خرج کرد و سه بار ثروت خود را به دو نیم تقسیم نمود. نصف آن را برای خود نگه داشت و نصف دیگر را در راه خدا بخشید.[۱]

به غیر از موارد فوق آن حضرت گاهی مبالغ قابل توجهی را یک جا به مستمندان می‌بخشید، به طوری که مایه شگفتی واقع می‌شد. نکته چنین بخشش‌های چشمگیری این است که حضرت مجتبی ـ علیه السلام ـ با این کار برای همیشه شخص فقیر را بی‌نیاز می‌ساخت و او می‌توانست با این مبلغ تمام احتیاجات خود را برطرف نموده و زندگی آبرومندانه‌ای تشکیل بدهد و احیاناً سرمایه‌ای برای خود تهیه نماید. امام روا نمی‌دید مبلغ ناچیزی که خرج یک روز فقیر را به سختی تأمین می‌کند، به وی داده شود و در نتیجه او ناگزیر می‌شود برای تأمین روزی هر روز خود دست احتیاج به سوی این و آن دراز کند.[۲]

حال قبل از پرداختن به ادامه سؤال ما معانی سه واژه: مواسات، مساوات و ایثار را طی مثالی بررسی می‌کنیم. اگر کسی اندکی از اموال و دارایی خود را به یک شخص نیازمند ببخشد مواسات کرده است. ولی اگر اموال خود را به طور مساوی با فرد فقیر تقسیم کند گفته می شود که وی مساوات را به جای آورده و در نهایت اگر شخص تمام اموال و دارایی خود را به فرد محتاج داده و او را بر خود مقدم کند در اینجا این شخص ایثار کرده است.[۳] در ادامه این بحث سؤالی مطرح می‌شود که چه کسی باید مواسات یا مساوات کند و چه کسی ایثار؟ مسلماً کسی که با بخشش اموال خود در اندک زمانی محتاج گشته و مجبور خواهد شد برای رفع نیاز خود دست به سوی دیگران دراز کند برای چنین شخصی ایثار کردن، عین اسراف کردن است.

ایثار کردن فقط برای افرادی صادق خواهد بود که نه تنها پس از بذل دارایی خود در راه خدا، محتاج نخواهند شد بلکه به خود اطمینان دارند که از راه‌های حلال روزی خود را به دست خواهند آورد و با همت خویش هیچ وقت محتاج دیگران نخواهند بود.

درست است که در آیه مورد نظر (فرقان/۶۷) به میانه‌روی و اعتدال و نیز به پرهیز از اسراف پرداخته شده است اما باید در نظر داشت این آیه در صدد بیان اوصاف بندگان خداوند است که با تقوی و عمل به فرامین الهی به درگاه احدیت تقرب یافته‌اند نه در مورد امامان معصوم ـ علیهم السلام ـ که حسابشان جداست انسان هر اندازه که به ذات احدیت نزدیک‌تر باشد به همان اندازه باید در اجرای امور دینی نسبت به سایرین پیش‌قدم‌تر باشد. حضرت آیت الله جوادی آملی می‌فرمودند: اینکه گفته شده «خیر الامور اوسطها» در مورد افراد عادی است که باید در همه چیز از جمله در انفاق میانه‌روی و حد اعتدال را مراعات کنند که با بذل و بخشش بیش از حد به خود ضرر نرسانند ولی این شخص اگر به مرحله‌ای برسد که از خواصّ و مقرّبین درگاه باری تعالی گردد در اینجا «خیر الامور اکثرها» معنا خواهد داشت. بنابراین، در اعمال عبادی و دینی نیز هرگز نباید آنچه را در مورد انسان‌های عادی بیان شده، در مورد معصومین ـ علیهم السلام ـ صادق بدانیم و بالعکس آن نیز چنین است.

برخی چیزها مثلاً برای حضرت ختمی مرتبت پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ واجب بود ولی برای سایر بندگان به صورت استحباب بیان شده بود از جمله نماز شب. از طرف دیگر مواردی همچون انفاق برای مردم عادی تا جایی فضیلت دارد که خود به سختی و مشقت نیفتند ولی برای معصومین ـ علیهم السلام ـ اینگونه نیست. آن بزرگواران چه بسیار وقت‌ها هر آنچه در خانه بود برای سائل می‌دادند و خود با شکم گرسنه سر بر بالین می‌نهادند و نمونه آن در دوران تاریخ زندگی حضرت علی ـ علیه السلام ـ بسیار است. حضرت علی ـ علیه السلام ـ با دست مبارک خویش نخلستان‌هایی ایجاد می‌نمود ولی با این همه روزی سیر نخورد و اکثر اوقات گرسنه بود. پولی قرض می‌کرد تا رفع گرسنگی از اهل خانه خود کند ولی چون سائلی را می‌دید آن پول را به سائل می‌بخشید و او را بر خود و خانواده خود ترجیح می‌داد. سه روز پشت سر هم روزه گرفتند و در موقع افطار در هر یک از شبها به ترتیب مسکین و یتیم و اسیری در خانه را به صدا درآوردند و با اینکه خود و بچه‌هایشان در گرسنگی به سر می‌بردند با آب افطار کرده و گرده‌های نان را به آنان دادند. اگر این عمل آن حضرت مورد رضای الهی نبود هرگز سوره هل اتی[۴] در شأن اهل‌بیت ـ علیهم السلام ـ نازل نمی‌شد. اگر آنها چنین بذل و بخششی و چنین بی‌توجهی به مادیات دنیا را نداشتند نمی‌توانستند برای ما اسوه باشند اسوه بودنشان برای خاطر این است که کارهایشان فوق‌العاده بود لذا در شأن آنها و ستایش آنها آیاتی از قرآن نازل شد. امام حسن ـ علیه السلام ـ به کریم اهل‌بیت معروف شد. و امام رضا ـ علیه السلام ـ ملقب به رضا شد.

پی نوشت:

[۱] . پیشوائی، مهدی، سیره پیشوایان، قم، چاپ چهارم، ۱۳۷۵، ناشر مؤسسه تحقیقاتی و تعلیماتی امام صادق ـ علیه السلام ـ ، ص ۹ و ۹۱٫ و سیوطی تاریخ الخلفاء، مکتبه المثنی بغداد.

[۲] . سیره پیشوایان، همان، ص ۸۹٫

[۳] . حکیمی، محمد رضا، قیام جاودانه، دفتر نشر فرهنگ اسلامی ، چاپ اول، ۱۳۷۳، ص۳۷ و ۳۸٫ برای بررسی بیشتر در مورد واژه‎های مساوات و مواسات به بحارالانوار ، ج۷۴، فصل «المواساه اصل عظیم» و «مبدأ المساواه فی الاسلام» رجوع شود.

[۴] . و یطعمون الطعام علی حُبّه مسکیناً و یتیماً و اسیراً. سوره انسان (دهر)، آیه ۸٫

میانه روی در نهج البلاغه

  1. اسراف، کار منافقین

«إن عذلوا کشفوا، و إن حکموا أسرفوا.»

در توصیف منافقان مى فرماید: هرگاه سرزنش کنند پرده درى مى کنند و هرگاه حکم رانند از حد مى گذرانند.

  1. بخشش مال و ثروت

«ألا ان اعطاء المال فى غیر حقّه تبذیر و اسراف، و هو یرفع صاحبه فى الدنیا و یضعه فى الاخره، و یکرمه فى الناس و یُهینه عند الله.»

همانا بخشیدن مال در غیر محلش تبذیر و اسراف است. این کار، شخص را در دنیا سربلند، ولى در آخرت سرافکنده مى سازد، در میان مردم او را گرامی و در نزد خداوند پست مى گرداند.

  1. بهترین مردم

«خیر الناس فىّ حالاً النمَط الاوسط ، فالزموه.»

بهترین مردم درباره من (على علیه السلام) گروه میانه رو هستند (نه دشمنى دارند و نه غلو کنند)بنابراین از آن ها جدا نشوید.

  1. احوال جاهلان

«لا ترى الجاهل الا مُفرِطا او مُفرّطا.»

جاهل را نمى بینى مگر آن که یا زیاده روى (افراط) مى کند و یا کوتاهى (تفریط) مى کند.

  1. اعتدال در زندگى

«کُن سَمَحاً و لا تکن مبذّرا، و کُن مُقدّرا و لا تکن مُقتّرا.»

بخشنده باش ولی ولخرج مباش، و (در زندگى) حسابگر باش ولی سخت گیر و تنگ نظر مباش.

  1. تکیه گاه اعتدال

«نحن النُمرُقه الوُسطى، بها یلحق التالى، و إلیها یرجع الغالى.»

ما تکیه گاه اعتدالیم که باید عقب ماندگان خود را بدان برسانند و تندروان بدان بازگردند.

  1. تعادل در امور زندگى

«لا تسألوا فیها فوق الکفاف، و لا تطلبوا منها اکثر من البلاغ.»

در دنیا بیش از احتیاج نخواهید و بیش از آنچه برای زندگی لازم است از آن طلب نکنید.

  1. دورى از حرص و آز

«من اقلّ منها استکثر مما یؤمنه و من استکثر منها استکثر مما یوبِقُه.»

کسى که از دنیا کم (به اندازه نیاز) برگیرد، مایه ایمنى بسیار به دست آورده است و هر که از آن مقدار زیادى به دست آورد، مایه هلاک خود را افزون ساخته است.

  1. میانه روى در اموال

«دَع الاسراف مُقتصدا، و اذکر فى الیوم غداً، و امسک من المال بقدر ضرورتک، و قدّم الفضل لیوم حاجتک.»

اسراف را کنار بگذار و میانه روى پیشه کن، از امروز به فکر فردا باش و از اموال دنیا به مقدار ضرورت براى خویش نگهدار و زیادى را براى روز نیازمندیت (در قیامت) از پیش بفرست.

  1. بسنده به اندک نمودن

«المَنیه و لا الدنیه و التقلّل و لا التوسّل.»

مرگ آرى! اما پستى و خوارى هرگز، و به اندک بسنده کردن آرى! اما دست سوى این و آن دراز کردن هرگز.

  1. راه مستقیم و میانه

«الیمین و الشمال مضلّه، و الطریق الوسطى هى الجاده، علیها باقى الکتاب و آثار النبوه.»

انحراف به راست و چپ گمراهى است و راه مستقیم و میانه، جاده حق است و قرآن و آثار نبوت (خاندان پیامبر) بر همین راه است.

  1. افراط و تفریط

«لقد علق بنیاط هذا الانسان بضعه هى اعجب مافیه. و ذلک القلب، و ذلک ان له مواد من الحکمه و اضدادا من خلافها؛ فان سنح له الرجاء اذله الطمع، و ان هاج به الطمع اهلکه الحرص، و ان ملکه الیأس قتله الاسف… و ان افرط به الشبع کظته البطنه. فکل تقصیر به مضر، و کل افراط له مفسد.»

هر آینه و به تحقیق پاره گوشتى که به رگ هاى بدن انسان، آویخته، آن پاره گوشت، عجیب ترین چیزى است که در او (یعنى انسان) یافته مى شود و آن قلب، است که ریشه هایى از حکمت و فضایل اخلاقى و نیز چیزهایى که مخالف حکمت و فضایل اخلاقى است ؛ یعنى اخلاق رذیله، در آن وجود دارد. پس اگر امید در قلب آشکار گردد، طمع انسان را خوار مى سازد و اگر طمع آن را به هیجان و جنبش درآورد، حرص، او را هلاک مى کند و اگر ناامیدى بر آن چیره گردد، اندوه، آن را مى کشد. و اگر در سیرى زیاده روى کند، پرى معده او را رنج مى دهد. بنابراین هر کوتاهى و سهل انگارى براى انسان زیانبار و هر زیاده روى در هر کارى براى او فساد آور است.

  1. بخشش فقط در راه خدا

«لیس لواضع المعروف فى غیر حقه و عند غیر اهله من الحظّ فیما أتى الا مَحمده اللئام و ثناء الاشرار و مقاله الجهال، مادام مُنعماً علیهم ما أجود یده! و هو عن ذات الله بخیل!»

کسى که کار نیک خود را در غیر راه صحیح و نزد نااهلان قرار دهد، بهره اى جز ستایش ناپاکان و ثناگویى اشرار و گفتار نادانان ندارد و این ها هم تا هنگامى است که به آن ها بخشش مى کند و مى گویند: چه دست سخاوتمندى دارد؛ و حال آن که از بخشش در راه خدا بخیل است.

  1. میوه تفریط

«ثمره التفریط الندامه، و ثمره الحزم السلامه.»

پشیمانى میوه تفریط است و سلامت امنیت محصول احتیاط است.

پی نوشت:

  1. خطبه ۱۹۴٫
  2. خطبه ۱۲۶٫
  3. خطبه ۴۷٫
  4. حکمت ۷۰٫
  5. حکمت ۳۳٫
  6. حکمت ۱۰۹٫
  7. خطبه ۴۵٫
  8. خطبه ۱۱۱٫
  9. نامه ۳۱٫
  10. حکمت ۳۹۶٫
  11. خطبه ۱۶٫
  12. حکمت ۱۰۸٫
  13. خطبه ۱۴۲٫
  14. حکمت ۱۸۱٫

منبع: نهج البلاغه موضوعى، عباس عزیزى

 

اصول تعالی خانواده

از نظر روان شناسان، خانواده به سه دسته متلاشی، متزلزل و متعادل تقسیم می‌شود. غایت نظر روانشناسان خانواده ی متعادل است، اما در فرهنگ اسلامی یک مرتبه ی بالاتری به نام خانواده ی متعالی وجود دارد که برای رسیدن به چنین مرتبه‌ای لازم است از همان گام‌های نخست شکل‌گیری زندگی مشترک، اصولی را در نظر داشت و آنها را مهم و جدی تلقی کرد. این اصول باید در تمام مراحل زندگی مشترک به کار گرفته شوند تا آن زندگی به استحکام، تعادل و در نهایت تعالی برسد. البته عمل نمودن به این اصول حتی از میانه ی راه، گشایش‌های مبارک و نتایج نیکویی خواهد داشت.
اساساً نوع جهت‌گیری نسبت به این اصول می‌تواند خانواده را متلاشی، متزلزل یا متعالی سازد. رعایت همه ی این اصول، خانواده را به تعادل و در کمال آن، به تعالی می‌رساند. اگر از برخی از این اصول غفلت شود، خانواده به مرز تزلزل، و چنانچه از همه ی آن غفلت شود، به مرز تلاشی نزدیک می‌شود.

۱- اصل تعقّل

یکی از اصولی که در تمام مراحل زندگی باید مورد توجه ویژه قرار بگیرد، اصل «تعقّل» است. آدم عاقل کسی است که نسبت به موقعیت‌ها و شرایط مختلف، اندیشه و در پایان چاره جویی کند.
امام باقر(علیه السلام) می‌فرمایند: «چون خداوند خرد را آفرید، او را به سخن درآورد و به او فرمود: پیش‌آی، پس پیش آمد؛ سپس گفت: بازگرد، پس بازگشت؛ آن گاه فرمود: به ارجمندی و شوکتم سوگند، آفریده‌ای نزد من که از تو دوست داشتنی‌تر باشد نیافریدم و تو را تنها به کسانی که دوستشان دارم به طور کامل ارزانی داشتم. همانا فرمان و بازداشتن و کیفر و پاداشم به تو متوجه است.»(۱)
«عقل»، آن موهبت الهی است که رایانه از آن بی‌بهره است. یک رایانه قادر به عمل به آنچه که برای آن تعریف نشده است، نیست. این دستگاه فقط می‌تواند مطابقِ آنچه که به آن داده شده است، عمل کند. در حالی که انسان این گونه نیست. یک انسان عاقل و خلاّق نباید مانند یک رایانه، تنها به اینها بسنده کند که: «دکتر فلانی گفت که اگر این طور شد، آن طور رفتار کنید»؛ یا «به همان مشاور گفت که اگر این گونه شد، آن گونه عمل کنید»؛ و یا «فلان حاج آقا گفت که اگر چنین شد، چنان کنید».
اینهایی که برشمردیم، سه حالت است؛ حال اگر حالت چهارمی رخ داد چه کنیم؟ توجه داشته باشیم که اگر پای صحبت متخّصصین می‌نشینیم، اگر کتاب مطالعه می‌کنیم، اگر به مشاور مراجعه می‌کنیم، به این دلیل است که:(لَا یَعْقِلُهَا إِلاَّ الْعَالِمُونَ‌ )(۲) به عبارت دیگر علم نیروی محرکه ی تعقّل است.
چنانچه در روایت آمده است: «حق برای فرمان برداری از خداست و نجاتی نباشد جز به فرمان برداری از او و فرمان برداری با دانش فراهم آید و دانش با آموختن به دست آید و آموختن به خرد گره خورده و دانش جز از دانای وارسته ی خداشناس به دست نیاید و شناختن دانش با خرد فراهم آید.»(۳)
با علم می‌شود چراغ عقل را فروزان‌تر کرد، اما این بدان معنا نیست که تعقّل تنها و فقط باید در حیطه ی علم باشد؛ و چاره اندیشی شما فقط به مصادیقی محدود باشد که خوانده اید و یا شنیده اید. عاقل کسی است که بتواند با سبک و سنگین کردن نمونه‌ها و مصادیقی که می‌بیند و یا می‌شنود، برای بهبود زندگی خود چاره اندیشی کند. در حقیقت عاقل کسی است که قادر باشد با خلاّقیت، برای هر مصداقی، راه حلّی نو بیندیشد.
مثلاً در شرع مقدّس، شرکت در مجلس گناه، اگر به معنای تأیید حرام باشد، حرام است. این یک قاعده ی کلّی است که تحت هیچ شرایطی نمی‌توان از آن عدول کرد. حال ممکن است مادر همسرتان مصّر به رفتن شما به چنین مجلسی باشد؛ یا ممکن است که این مجلس، جشن عروسی خواهر و یا برادرتان باشد و امتناع شما از رفتن، موجب دل شکستگی پدر و مادرتان شود. بالاخره در این محدوده ی کلّی، هزاران مصداق جزئی رخ می‌دهد که امکان استقتاء تک تک آنها نیز از مراجع تقلید وجود ندارد. حال در میان این کش و واکش‌ها چه باید کرد؟
در چنین شرایطی، این ما هستیم که باید همه ی جوانب را به خوبی بسنجیم، مسائل را سبک و سنگین کنیم و زیرکی و خلاقیت به خرج دهیم تا به بهترین راه حل ممکن برسیم و بهترین راه حل آن است که به واسطه ی آن نه تنها از ارتکاب فعل حرام اجتناب کنیم، بلکه عواقب نامطلوب احتمالی ناشی از آن را نیز کنترل نماییم. گاهی بعضی افراد برای این که مرتکب یک فعل حرام نشوند، ده‌ها حرام دیگر انجام می‌دهند. یا این که برخی تا کاری می‌خواهند انجام دهند، اصلاً توجهی به جنبه‌های دیگر کار خود ندارند؛ در حالی که زرنگی شخص مؤمن در این است که بتواند تبعات رفتاری را که ملزم به انجام آن و یا ترک آن است به خوبی کنترل کند.
برای مثال می‌توان به عمل یکی از روحانیون در یک سمینار علمی خارج از کشور که نمونه ی بارز زیرکی و خلاقیت یک انسان عاقل است، اشاره کرد. غالباً در این نوع از محافل علمی، رسم بر این است که حضّار بعد از اتمام یک سخنرانی خوب، با وجد و هیجان به نزد سخنران می‌روند و با او دست می‌دهند تا از این طریق رضایت خود را از سخنرانی او ابراز کنند و این روحانی نیز بعد از سخنرانی خوب خود، از این قاعده مستثنی نبود. حالا این شخص در مواجهه با خانم‌ها چه باید می‌کرد؟ قطعاً طبق قانون شرع، در هیچ شرایطی نباید دست می‌داد؛ اما صرف نظر از این که نباید دست می‌داد، باید مراقب می‌بود که این عمل او، بار منفی و ذهنیت‌های غلطی نیز به دنبال نداشته باشد. وی با زیرکی اقدام به عملی کرد که همه ی این ملاحظات یک جا در آن جمع می‌شد. هر بار که خانمی به قصد دست دادن به ایشان نزدیک می‌شد، او یک شاخه گل از گلدانی که بر روی میز بود، بر می‌داشت و به آن خانم هدیه می‌کرد. ملاحظه کنید که ایشان با یک رفتار خلاّقانه، چطور هم از ارتکاب یک فعل حرام جلوگیری کرد و هم به نحوی شایسته، احساسات حضّار را پاسخ گفت!
در امر به معروف نیز باید خلّاقیّت را لحاظ کرد تا بیشترین تأثیرگذاری و کمترین نتایج سوء را داشته باشد، اما باید توجه داشت که ما مجاز به هر گونه نوآوری نیستیم؛ بلکه خلّاقیّت‌ها نیز باید در چار چوب دین باشد.

۲- اصول توکّل

«توکّل»، یعنی این که دلگرم به دانش، توانمندی‌ها و تجارب خویش نباشیم؛ ضمانت خوشبختی خود را در جلسات مشاوره، سخنرانی‌ها و کتاب‌ها ندانیم بلکه در تمامی مراحل زندگی، ضمانت را از جای دیگری بدانیم و بر کس دیگری تکیه کنیم؛ و چه کسی مهربان‌تر و تواناتر از خداوند و چه ضامنی بالاتر از او که خود فرموده است:(وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ)(۴)؛ یعنی کسی که بر من توکل کند، کفایتش می‌کنم.
حضرت صادق(علیه السلام) می‌فرماید: «همانا توانگری و عزّت در گردش‌اند تا چون به توکل رسند، جای گیرند.»(۵)
منظور از توکّل، نفی تلاش نیست؛ بلکه این است که تلاش را نیز با استمداد و طلب خیر از خداوند آغاز کنیم و نتیجه را به او بسپاریم.
اگر پایه‌های توکّل در زندگی محکم شود، آن زندگی از چند آفت جدّی برحذر می‌ماند:

الف: ترس

یکی از آفت‌ها، ترس است. کسانی که برای تحققّ امری، بر مقدورات خود حساب می‌کنند، در صورت کاستی یکی از این مقدورات، دچار خوف می‌شوند، اما کسی که دست حمایت خداوند را همراه خود دارد، چه خوفی بر دلش راه پیدا می‌کند که خداوند خودمی فرماید:(أَلاَ إِنَّ أَوْلِیَاءَ اللَّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاَ هُمْ یَحْزَنُونَ‌)؛(۶) هیچ ترس و حزن و اندوهی برای اولیاء خدا نیست. در روایت نیز آمده است؛ «ریشه ی قوت قلب، اعتماد و توکل به خداست.»(۷)
لذا کسی که توکل می‌کند، از هزینه‌های زندگی، تهیه ی مسکن، آینده ی شغلی، آینده ی فرزندان و… نمی‌ترسد. شخص متوکّل در تمام مراحل زندگی شجاعت دارد. برای او، عباراتی از قبیل: «نگران هستم»، «حالا چه خواهد شد؟»، «اگر جوابش منفی باشد، چه کنم؟» معنا ندارد. اساساً خیلی از دغدغه‌های ذهنی دیگران برای او موضوعیت پیدا نمی‌کند. فرد متوکّل، نه به بله گفتن دیگران دل خوش می‌کند، و نه از نه گفتن آنان هراسی دارد. اگر او مسیری را درست تشخیص داد، به آن وارد می‌شود؛ حتی اگر بر حَسَب ظاهر، این مسیر سختی‌هایی نیز داشته باشد و یا از نظر دیگران شدنی نباشد، او می‌داند که اگر اراده ی خدا بر تحققّ امری تعلّق بگیرد، حتماً می‌شود و اگر نه، نه.

ب: دروغ

توکل، مانع از ترس است؛ قبلاً هم اشاره کردیم، آدمی که می‌ترسد، چه بسا دروغ نیز بگوید. اساساً علت بسیاری از دروغ‌ها و عدم صداقت‌ها، ترس است. البته صداقت هم مراتب دارد. گاهی دروغ مستقیم نمی‌گوییم؛ ولی مطلب را به گونه‌ای می‌گوییم که راستِ راست هم نیست. آدم متوکّل از هیچ چیز باک ندارد.
از سوی دیگر باید توجّه کنیم که اگر توکّل کردیم، باید کاملاً در جهت خواست خداوند حرکت کنیم. باید رفتار و گفتارمان همگی در جهتی باشد که خدا می‌خواهد.

ج: بخل

آفت دیگری که زندگی هر یک از ما را تهدید می‌کند، «بخل» است. گاهی بخل‌های ما، به بهانه ی عدم اسراف و پرهیز از تشریفات صورت می‌گیرد. لذا باید مراقب باشیم تا به بهانه ی عدم اسراف، وارد مرز «بخل» نشویم.
بخل هم، نوعی ترس است؛ ترس از تمام شدن اندوخته ی مالی؛ و این آفت در زندگی خانوادگی تهدید بسیار بزرگی است. همان گونه که پرهیز از اسراف بر فرد مؤمن واجب است، پرهیز از بخل نیز واجب است. فردی که سنجیده خرج می‌کند، اگر خرجی را ضروری و بجا تشخیص داد، بدون هراس، با دلگرمی به فضل خدا، این خرج را به راحتی انجام می‌دهد؛ اما همین شخص، بدون یافتن دلیل موجّه، حتی زیر بار یک هزینه ی بسیار اندک نیز نمی‌رود. حضرت امام خمینی(قدس سره) وجوهات زیادی دریافت می‌کردند و بودجه‌های زیادی با امضای ایشان خرج می‌شد؛ اما ایشان آنچنان حساب شده عمل می‌کردند که حتی نیمه ی آب لیوانشان را با قرار دادن کاغذی روی آن برای استفاده ی بعدی نگاه می‌داشتند.
به طور نمونه زندگی مشترک با والدین، بسیاری از هزینه‌های سنگین زندگی ما را کاهش می‌دهد. اما چنانچه رضای خدا و صلاح خود، همسر و والدینمان را در استقلال از آنها می‌بینیم، هراسی از پرداخت بیش از نیمی از درآمد خود، برای اجاره بهای منزل داشته باشیم؛ البته توجّه داشته باشید که صرف نظر از ملاحضات اقتصادی، اگر صلاحدیدهای دیگری – مثل خدمت و رسیدگی بیشتر به پدر و مادر و یا برآورده کردن نیاز عاطفی آنها – ما را بر آن دارد که با آنها در یک خانه زندگی کنیم؛ در این حالت اقدام ما ربطی به بخل ندارد. توجه داشته باشید که در اینجا ملاک، معادلات اقتصادی نیست؛ بلکه سنجش و انتخاب حالت‌هایی است که مرضی خداوند است.
در یک قاعده ی کلّی، اگر برای خرجی ملاک پیدا کردید و ضرورت آن را تشخیص دادید، اصلاً نگرانش نباشید، خداوند طبق وعده‌ای که داده است، در کار شما گشایش ایجاد خواهد کرد.این که از کجا و به چه نحوی این گشایش صورت می‌گیرد، فقط و فقط به خداوند مربوط است و آنچه که مربوط به ماست، این است که گشایش‌های مالی خود را برای تجمّلات، به رخ کشیدن و چشم و هم چشمی از او نخواهیم. مخلص کلام آن که، هر گاه در چار چوب حلال و عدم اسراف، زندگی خود را بچینیم، خداوند نیز در همان چارچوب، امور معیشتی ما را تضمین می‌کند.
«حرکت در مرز تعادل، دشوار است. مواظبت برای این که نه گرفتار بخل و امساک شود و نه در دامن اسراف و ولخرجی بیفتد، هوشیاری و منطق می‌طلبد. برخی به عنوان این که باید قناعت کرد و حسابگر بود، بر خانواده ی خود سخت می‌گیرند و گاهی حق آنان را هم تضییع می‌کنند. برخی هم به عنوان این که باید دست و دل باز و بخشنده و کریم بود، مال خود را هدر می‌دهند و ولخرجی می‌کنند.»(۸)

۳- اصل حلم

از پایه‌های دیگر استحکام زندگی، «حلم» است. خاصه این که اهمیت آن در سال‌های آغازین زندگی بسیار بیشتر است. متأسفانه اکثریت طلاق‌ها و مشکلات خانوادگی مربوط به سال‌های آغازین زندگی مشترک است.(۹) این بدان معناست که اگر زن و شوهر مشکلات چند سال اول زندگی را تاب می‌آوردند، چه بسا میوه ی شیرین بردباری خود در آن سال‌ها را در سال‌های آتی برداشت می‌کردند.
انسان صبور مانند مسافر یک کشتی بزرگ یا یک ناو است. همان طور که مسافر یک ناو عظیم از تلاطم‌ها و امواج سهمگین دریا در امان است، فرد حلیم نیز از تلاطم‌ها و اوج و فرودهای امواج زندگی به دور است. جزر و مدها، تعریف و تهدیدها، راه گشایی‌ها و راه بندان‌ها، هیچ کدام فرد صبور را دچار آشفتگی‌های روحی نمی‌کند؛ او همواره با آرامش و طمأنینه به مسیر خود ادامه می‌دهد.
همه ی ما با مروری بر گذشته ی خود، اتّفاقات و لحظات ناگواری را به خاطر می‌آوریم که در آن زمان، رهایی از آنها را غیر ممکن می‌دانستیم؛ اما اکنون آن حوادث ناگوار، تنها در حد یک خاطره ی تلخ در گوشه‌ای از ذهن ما نشسته‌اند. با نظری دقیق‌تر به آن خاطرات، متوجه می‌شویم که پیوسته پس از آن سختی‌ها، گشایش‌هایی در زندگی ما رخ داده است که بر حسب ظاهر هیچ ارتباطی با آن واقعه ی تلخ نیز نداشته اند. اساساً حیات و سرنوشت این طور است؛ تا می‌خواهند کسی را بالا ببرند و در زندگی او گشایش‌هایی ایجاد کنند، کمی بر او سخت‌گیری می‌کنند.
اوج و فرودهای زندگی، مثلِ داستان شب و روز است. برای ما که باور داریم در پی هر روز، شبی هست و در پی هر شب، روزی. هراسیدن از شب و خوشحالی در روز، معنا ندارد. هر کودکی می‌داند که قاعده ی روزگار این چنین است؛ نیمی از آن شب است و نیمی از آن روز. این گونه نیست که با گذشت سختی‌ها، برای همیشه قدم در آسایش و راحتی بگذاریم؛ بلکه در اوج راحتی، دچار سختی می‌شویم و در اوج سختی، به راحتی می‌رسیم.
در این باره امام حسین(علیه السلام) در دعای عرفه عبارت زیبایی دارند. ایشان می‌فرمایند: «خدایا! تدبیرت در ملک وجود، مختلف و گوناگون است و تقدیرت به سرعت متحول می‌شود. پس چنین تقدیر و تدبیری مانع از آن است که بندگان با معرفتت بر عطایا و نعمت هایت آرام گیرند و در بلاها و سختی‌ها از لطفت ناامید شوند.»(۱۰)
حال که چنین است، باید برای شب‌های خود فکری کنیم؛ چراغی روشن کنیم تا سیاهی و ظلمت آن را بشکنیم. چراغ شب‌ها، حلم است. حلم را که روشن کنیم، شبهایمان روز می‌شود. حلم، انسان را مانند اقیانوس می‌کند. اقیانوسی که همه ی دشواری‌ها و ناگواری‌ها را در خود می‌بلعد، بی‌آنکه دچار اندک تلاطمی شود. در یک ظرف کوچک آب اگر سنگی پرتاب کنیم، با موج و تلاطم، آب آن سرریز می‌شود؛ اگر میله ی داغی در آن فرو بریم، دمای آن تغییر می‌کند؛ اما اقیانوس را ببینید که چه پر ظرفیت است! هیچ یک از رویدادهای خارج از آن، کوچک‌ترین اثری بر آن نمی‌گذارد. اما تلاطم‌های اقیانوسی مربوط به جاذبه‌ای است که ماه برای او دارد و از آسمان است. مؤمن حلیم نیز جوش و خروشش مربوط به بالاست نه پایین.
اساس هیچ زندگی‌ای را از شیرینی و خوشی نریخته‌اند؛ در حقیقت بخش عظیمی از شیرینی زندگی‌هایی که به ظاهر همه‌اش خوشی است، مرهون سکون و حلم دو طرف است. اگر زن و شوهری در رابطه با زندگی خود درد دل نمی‌کنند، به این معنا نیست که هیچ مشکلی ندارند. اساساً زندگی بی‌مشکل وجودندارد. به حسب ظاهر بعضی از روایات، حتی در خانه ی حضرت علی(علیه السلام)و حضرت زهرا(سلام الله علیها) نیز مشکلات جزئی پیش می‌آمد؛ البته وقتی حضرت زهرا(سلام الله علیها) متوجه می‌شدند که نظر همسرشان چیست، تابع می‌شدند. در هر حال، مشکلات مختلف و فشارهای زیادی در زندگی این دو بزرگوار وجود داشت که خارج از تاب و توان دیگران بود؛ اما همه ی این سختی‌ها، در اقیانوس حلم این دو تن غرق می‌شد.
حالا یکی حلمش در حدّی است که نمی‌گذارد مشکلات از خانه و خانواده‌اش فراتر رود و دیگری در حدّی است که نمی‌گذارد از خودش بیرون رود و در بهترین حالت، شخص به اندازه‌ای حلیم است که نه تنها مشکلات از وجودش فراتر نمی‌روند؛ بلکه اجازه نمی‌دهد که به ذهنش نیز خطور کنند. این شخص آنچنان ناگواری‌ها را در وجود خود ذوب می‌کند که حتی خاطره ی آنها نیز محو می‌شوند. اینان به واقع اهل صفح و چشم پوشی‌اند و اهلیت و شایستگی بهترین زندگی‌ها را دارند.

۴- اصل فضل

اصل دیگری که رعایت آن، یک ازدواج را به تعالی می‌رساند، «فضل» است. در ازدواج مبنا را بر عدالت قرار ندهید؛ بلکه آن را بر مبنای فضل استوار کنید.
ازدواج معامله ی پایاپای نیست که بگوییم: «من این کار را کردم، پس او هم باید آن کار را بکند»؛ «شأن من این است، پس او باید متناسب با شأن من این چنین عمل کند»؛ «ما این تعداد مهمانی داده‌ایم، پس آنها هم باید به همین تعداد مهمانی بدهند.»
در فضل، انسان همیشه به دنبال این است که به ازای هر قدمی که برایش برداشته می‌شود، ده مقابلش را پیش بیاید. اگر معادلات زندگی خود را بر پایه ی فضل قرار دهیم، دیگر حساب و کتاب هایمان را کنار می‌گذاریم و نمی‌خواهیم که همیشه شاهین ترازوی توقعاتمان در حال تعادل بماند؛ بلکه بدون چشم داشت، بی‌حساب می‌بخشیم و بدون توقع، بزرگوارانه نثار می‌کنیم.
آدمی هر گونه با دیگران رفتار کند، خدا نیز همان گونه با او رفتار می‌کند. اگر اهل فضل باشد، خدا نیز با فضلش و اگر اهل حساب و کتاب باشد، با عدلش با او برخورد می‌کند. آن وقت چه کسی می‌تواند عدل خدا را تاب بیاورد؟
«الهی عاملنا بفضلک و لاتعاملنا بعدلک؛ خدایا! با فضلت با ما رفتار کن نه با عدلت.» مطابق آیات قرآن دو مسیر وجود دارد: مسیر بهشت و مسیر جهنّم. اما کمی که دقیق‌تر می‌شویم، می‌بینیم که بهشت و جهنّم، آدرس آخر قرآن است. در حقیقت، مسیر بهشت و جهنّم به نام آنها نامگذاری نشده است، بلکه فقط مقصد به نام آنهاست. این بدان معناست که باید از همان آغاز راه، به علائم و هشدارها توجه کنیم تا با پیمودن مسیر درست، به آدرس آخر خود برسیم. این کار بی‌شباهت به رانندگی در جاده‌های پیچ در پیچ نیست. اگر راننده از اول راه، توجه به علائم نکند و در باند اشتباه حرکت کند، امکان رفتن به باند دیگر را نخواهد داشت و در نهایت به مقصد دیگری می‌رسد.
در آغاز راه، تنها دو باند وجود دارد که باید آنها را شناسایی کنیم؛ یکی باند عدل خدا است و دیگری فضل خدا. ظاهراً هر دوی اینها در یک جاده هستند؛ اما هر چه پیش می‌رویم، آرام آرام یک حائلی میان آن دو کشیده می‌شود که نمی‌گذارد از یکی وارد دیگری بشویم. باندِ جاده ی فضل به بهشت منتهی می‌شود و باندِ جاده ی عدل به جهنّم. بی‌شک هر که قدم در باند عدل خدا بگذارد، به جهنم می‌رسد؛ حتی اگر پیامبر خدا باشد. ایّوبِ نبی(علیه السلام) وقتی یک به یک همه چیزش را از دست داد و عاقبت تحملش طاق شد، با خدا محاجّه کرد. که خدایا مرا محاکمه کن! خدا گفت: چه کردی؟ از اعمال خیرش گفت، خداوند فرمود: اینها را خود کردی یا ما توفیقش را به تو دادیم؟! او دید نمی‌تواند با عدل خدا، روبرو شود. توبه کرد و تسلیم شد. خدا هم فرمود: (صَابِراً نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ‌ )(۱۱). چه خوب بنده‌ای بود همانا بازگشت‌کننده بود. توبه ی پیامبران یعنی حرکت به سوی فضل خدا.
مراقب باشیم که هیچ وقت به خاطر کارهایی که برای مردم انجام می‌دهیم، حساب و کتاب نکنیم. «مگر مردم در حق من چکار کردند؟»، «دیدی آخر فلانی چه طور مزد دستم را داد؟»، «من اینقدر زحمت می‌کشم؛ اما کسی قدر زحماتم را نمی‌داند.» گلایه‌های این چنینی، یعنی حرکت در باند عدل. اگر می‌خواهیم مسافر جاده ی فضل باشیم، باید این حرف‌ها را دور بریزیم. باید بدون هیچ انتظاری یک طرفه ببخشیم و یک سویه احسان کنیم.
بیشتر ناراحتی‌ها و مشکلات ما، ناشی از توقّعاتی است که در باند عدل دچار می‌شویم؛ اما در فضل دیگر توقّعی از کسی نمی‌ماند. در مسیر فضل اول می‌بینیم که چقدر می‌توانیم و بعد انجام می‌دهیم.
در عدل هر چه پول بدهیم، آش می‌خوریم؛ اما در فضل، هر چه آش داشته باشیم، به دیگری می‌دهیم. در مجلس امام حسین(علیه السلام)، این سروری که همه چیزش بر پایه ی فضل است، هر چه غذا که آماده کرده باشند، به مردم می‌دهند و اگر زیاد آمد، می‌دهند تا با خود ببرند. دقت داشته باشیم که در فضل هیچ معامله‌ای در کار نیست.

۵- اصل حیا

رعایت «حیا»، اصل دیگری است که استحکام بنای خانواده را تضمین می‌کند. حیا و پاکی و سنگینی زبان – نه سنگینی دل- از ایمان است.(۱۲)
همواره باید مراقب بود که هیچ گاه پرده ی حیا در هیچ یک از مراحل زندگی دریده نشود. حیا، حافظ محبت‌های ماست؛ حیا، کانون زیبایی‌های زندگیست، حیا، عیوب ما را می‌پوشاند و گاه برطرف می‌کند.
در روایت داریم: چهار چیز است که در هر کس باشد، حتی اگر سر تا پا هم گناه باشد، خداوند آنها را به حسنات دگرگونش می‌کند: راستی، حیا، خوش اخلاقی و سپاسگزاری.(۱۳)
اگر از همان آغاز زندگی، زن و شوهر نسبت به یکدیگر حیا داشته باشند، خیلی از توقعات خویش را به زبان نمی‌آورند؛ دلخوری‌هایشان را به هر طریقی بروز نمی‌دهند و هنگام خشم هر رفتار ناشایستی را مرتکب نمی‌شوند. مثلاً شخصی از همسرش درخواستی دارد اما حیا مانع شده است که آن را بیان کند؛ چون قاعدتاً اگر خواسته ی خود را بر زبان آورده بود و همسرش آن را اجابت نمی‌کرد، رنجیده می‌شد و اگر خواسته‌اش اجابت می‌شد، آدم پرتوقعی در نزد همسرش جلوه می‌کرد. می‌بینیم که حیا، زندگی فرد را از این دو امر ناخوشایند محافظت کرده است.
در روایت آمده است: حیا کلید همه ی خوبی‌هاست.(۱۴) با کمک حیا؛ حریم‌ها و در نتیجه قوام زندگیمان حفظ می‌شود. اگر توصیه می‌شویم که در خطاب به یکدیگر تعابیر ناشایست بکار نبریم؛ با یکدیگر محترمانه رفتار کنیم؛ هر خواسته و هر توقعی را از همسر خود نداشته باشیم، همه و همه به خاطر از دست ندادن گوهر حیا از صندوقچه ی زندگی است.(۱۵)

۶- اصل حسن

و آخرین اصل اساسی، حفظ آراستگی و جمال در تمام شئون زندگی است. ازدواج، کمال توأم با جمال است. حسن و کمال باید توأمان در ازدواج نمایان شود. دین ما که بر ارتباطات زن و مرد مراقبت‌های مؤکّد دارد، به زن و شوهر که می‌رسد، در به جلوه در آمدن جاذبه‌های آن دو برای یکدیگر نیز توصیه‌های مؤکّدی دارد.
باید فضای ازدواج، همه‌اش زیبایی باشد؛ ظاهر و باطن باید همه‌اش حسن و جمال باشد. خانه زیبا، ظاهر زیبا، اخلاق زیبا، رفتار زیبا، گفتار زیبا، برخورد زیبا؛ حتی فرزند که زیباییِ مضاعفی بر زندگیست نیز ظاهری آراسته و زیبا داشته باشد. ابراز عواطف نیز زندگی را زیبا می‌کند. لذا اگر توجه به زیبایی نشود زندگی‌ها خشک و بی‌روح خواهد بود.
اگر در خانواده، زن و شوهر احساس حسن و زیبایی کنند، از حسن و زیبایی‌های خارج از خانه اقناع می‌شوند. اگر مرد و زن بخواهند وظیفه ی (هُنَّ لِبَاسٌ لَکُمْ وَ أَنْتُمْ لِبَاسٌ لَهُنَّ)(۱۶) را خوب بازی کنند، باید زیبایی و آراستگی خود را به کمال برسانند تا همچون لباس، یکدیگر را از خطرهای بیرونی حفظ کنند.

۷- نورانیّت اهل بیت(علیهم السلام) در خانواده

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در وصف اهل بیت خود، توصیفات جمعی زیادی داشتند، مانند «مَثَل اهل بیت من، مَثَل کشتی نوح است.»(۱۷) گاهی هم مورد به مورد در وصف اهل بیت سخنانی می‌گفتند. گاهی حضرت زهرا(سلام الله علیها) را توصیف می‌کردند و گاهی امام حسین(علیه السلام) و گاهی حضرت علی(علیه السلام) را و… اما در یک روایت، هر یک از اهل بیتشان را جداگانه و به نام، یکجا توصیف می‌کنند که به عنوان حسن ختام می‌شود برخی از اصول یاد شده را با این روایت جمع بندی کرد.
پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده اند: (۱۸)؛ (لَو کَانَ الحِلم رَجُلاً لَکَانَ عَلی(علیه السلام)؛ یعنی، اگر حلم می‌خواست به شکل مردی ظاهر شود، به شکل علی(علیه السلام) ظاهر می‌شد. سراسر زندگی امیرالمؤمنین(علیه السلام) حلم و بردباری بود. ایشان درباره ی حلم می‌فرمایند: کسی که حلم ندارد، تظاهر به حلم کند؛ تا حلیم شود. غالباً در نهج البلاغه نیز هر جا حضرت می‌خواهند علم را توصیف کنند با حلم توصیف می‌کنند.
در ادامه روایت آمده است: (لَو کَانَ الفَضل شَخصاً لَکَانَ الحَسَن(علیه السلام)؛ اگر فضل می‌خواست به شکل یک شخص در آید، آن شخص امام حسن(علیه السلام) می‌شد.
(لَو کَانَ الحَیَاه صُورَهً لَکَانَ الحُسَین(علیه السلام) اگر برای حیا صورتی بود، آن صورت، جمال امام حسین(علیه السلام) می‌شد.
(لَو کَآنَ الحُسین هِیئَه لَکَانَت فَاطِمه(سلام الله علیها) بَل هِیَ اعظم) اگر حسن و زیبایی هیئتی به خود می‌گرفت، در هیئت فاطمه(سلام الله علیها) ظاهر می‌شد؛ بلکه او بالاتر است.
اگر می‌خواهیم زندگیمان تجلّی علوی داشته باشد، حلیم باشیم. اگر می‌خواهیم تجلی حسنی داشته باشد، مطابق با فضل رفتار کنیم و اگر می‌خواهیم جلوه ی حسینی داشته باشد، رابطه ی خود را با حیا توأم کنیم و سرانجام اگر طالب جلوه ی فاطمی هستیم، باید حسن و زیبایی را در زندگی خود افزون کنیم.
در واقع اصولی که نام برده شد، جز این نبود که خانواده بر محور اهل بیت(علیهم السلام) رقم بخورد و این همان خانواده ی متعالی است که در جستجوی آن بودیم. خانواده‌ای که ارتباطاتشان فاطمی، علوی و از سر حیا و فضل است.
آقای دولابی(رحمه الله) می‌فرمودند که شبی نواب صفوی همراه با چهار نفر از دوستانش به خانه ی ما آمدند. آنها را نزد خود تجسم پنج تن کردم و به خودگفتم که دولابی امشب پنج تن، مهمان تو هستند؛ پس مؤدب بنشین و با این نیّت تا صبح خادمی آنها را کردم. همچنین شیخ مفید(رحمه الله) می‌گوید که در شبی، حضرت زهرا(سلام الله علیها) را در خواب دیدم که حسن(علیه السلام) و حسین(علیه السلام) را آوردند تا به ایشان فقه بیاموزم. صبح که شد مادر سید مرتضی و سید رضی، دو پسر خود را آورد و گفت که به این دو فقه بیاموز.
ما نیز می‌توانیم جلوه‌هایی از اهل بیت(علیهم السلام) باشیم. اگر پایه‌های زندگی خود را بر حلم، فضل، حیا و حسن و زیبایی بنا کردیم در واقع به خواست خدا خانواده ی ما تجلی پنج تن می‌شود.

۸- الگوی خانواده ی مطهر در قرآن

آیه ی شریفه ی (إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً)(۱۹) درباره ی عصمت اهل بیت(علیهم السلام) به کار می‌رود؛ اما کاربرد دیگر این آیه، مربوط به تربیت خانوادگی است که کمتر به آن توجه شده است. در این آیه قرآن کریم الگوی خانواده را به نام خانواده ی مطهر معرفی می‌کند که همان خانواده ی متعالی است و در مرتبه‌ای بسیار بالاتر از خانواده ی متعال قرار دارد. در واقع در فرهنگ اسلامی مبدأ حرکت در یک سیر صعودی، از خانواده ی متعادل به سوی مقصد، یعنی خانواده ی متعالی می‌باشد. به تعبیر دیگر آنچه که روانشناسان غایت یک خانواده معرفی می‌کنند، در فرهنگ اسلامی نقطه ی آغاز است!
در همه ی مکاتب غالباً اشخاصی به عنوان الگو معرفی می‌شوند؛ اما در این باره قرآن خلاقیتی به کار برده است که نظیر ندارد. قرآن هم اشخاص الگو را معرفی می‌کند و هم خانواده ی الگو را که تعبیر به اهل بیت می‌شود. معنای لغوی اهل بیت همان خانواده است اما در معنی اصطلاحی، اشاره به الگوی خانواده‌ای دارد که از منظر قرآن خانواده متعالی محسوب می‌شود.
البته باید در نظر داشت که هدف از ارائه ی یک الگو، مطابقت تام و تمام با آن نیست بلکه هدف حرکت در مسیری است که آن الگو در مقصد آن قرار دارد؛ حال چه این الگو یک شخص باشد و یا یک خانواده. اگر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) الگو معرفی می‌شود، به معنای رسیدن به همان نقطه‌ای نیست که ایشان قرار دارند؛ بلکه به این معناست که باید در مسیری حرکت کرد که به ایشان منتهی می‌شود چنین الگویی یک معیار است و آن معیار یعنی انسان کامل؛ همین طور اهل بیت(علیهم السلام) نیز یعنی الگوی خانواده ی کامل.
این خانواده ی الگو، واجد چه ویژگی‌ای است؟ قرآن درباره ی ایشان می‌فرماید:
(إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً) ویژگی این خانواده این است که هر گونه رجس و پلیدی از آن دور شده است. این بدان معناست که اگر می‌خواهید خانواده ی خود را به این الگو نزدیک نمایید، باید رجس را از خانواده ی خود دور کنید و هر چه می‌توانید پاک باشید. دقت داشته باشید که اهل بیت دارای ویژگی‌های ممتاز بسیاری هستند؛ از هر فضیلتی، اعلا درجه ی آن برخوردارند. تک تک اعضای این خانواده در تقوا، علم، زهد، نیکی، بندگی و… سرآمد هستند؛ اما از میان همه ی این فضایل قرآن بر پاکی این خانواده و خروج اعضای آن از رجس و گناه تأکید دارد و درباره ی ایشان می‌فرماید: (یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً). پس اگر پیش از تطهیر خانواده ی خود تنها در پی پیشرفت تحصیلی، مالی، اجتماعی و یا دست یابی به رفاه بیشتر اعضای آن هستیم، بدانیم که به بی‌راهه می‌رویم. پس باید اولاً بدانیم مظاهر این تطهیر چیست؟ ثانیاً مسئولیت ما چیست؟ قرآن به هر دو سؤال پاسخ گفته است:

الف: مصادیق رجس و پلیدی

قرآن برای پرهیز از همه ی این بدی‌ها می‌فرماید: (َاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ)(۲۰)؛ یعنی از گناه اجتناب کنید. همچنین در آیه‌ای دیگر به صراحت عنوان می‌کند که: (إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ وَ…رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیْطَانِ).(۲۱) یعنی شراب و قمار را به عنوان دو مصداق بارز از رجس و از اعمال شیطان معرفی می‌کند و در خصوص دلیل آن می‌گوید: زیرا این دو عمل باعث دشمنی و درگیری میان شما می‌شود. همه ما می‌دانیم که دشمنی و درگیری تهدید بزرگی برای آرامش خانواده است؛ چرا که مخل هدف اصلی تشکیل خانواده یعنی رسیدن به آرامش است.
ممکن است عده‌ای هنگام برخورد با این آیه بگویند: غیبت کنیم بهتر است یا قمار کنیم؟! ما به جای اینکه دور هم بشینیم و غیبت دیگران را بکنیم و آرامش جمعی را بر هم بزنیم، دور هم جمع می‌شویم و پاسور بازی می‌کنیم. این استدلال مانند این است که شخصی بگوید به جای آن که آدم بکشم، دزدی می‌کنم! یا بگوید برای پاک شدن نجاست بدن خود، آن را با آب آلوده می‌شویم! این از آن دسته از استدلال‌های بسیار غلط است که برخی از ما به آن متوسل می‌شویم. با دستمال کثیف نمی‌توان شیشه را پاک کرد برای پرهیز از یک گناه نباید به گناه دیگری آلوده شد. هدف اصلی اجتناب از همه ی گناهان است.
شیطان برای فریفتن انسان‌ها غالباً از دو روش مؤثر بهره می‌گیرد. یکی آنکه برای صدور جواز یک گناه، گناه دیگری را در مقابل آن قرار می‌دهد؛ مانند نمونه‌ای که در بالا ذکر شد. روش دیگر آنکه به بهانه ی کارهای خیر مهم تر، افراد را از کارخیری که درصدد انجام آن هستند، باز می‌دارد؛ مثلاً به بهانه ی وجود نیازمندی‌های بزرگ‌تر و مهم‌تر در جامعه، ما را از کمک برای تهیه ی جهیزه ی یک دختر نیازمند منصرف می‌کند. اگر قصد سفر کربلا داشتید و فردی به شما گفت چرا به جای کربلا هزینه ی این سفر را برای کمک به نیازمندان صرف نمی‌کنید، بدانید که این کلام شیطان است که بر زبان او جاری می‌شود. البته توجه داشته باشید که این مثال‌ها به معنای نفی مهم و اهم کردن مسائل نیست؛ اما غالباً این القائات باعث می‌شود که ما از تصمیم اول خود منصرف شویم؛ بی‌آنکه اقدام به عمل خیر دیگری کنیم.
به یقین بین دو امری که نقداً پیش آمده است، باید یکی را به نفع دیگری رها کرد و به امر مهم‌تر پرداخت. بسیار بدیهی است که انتخاب میان تشرف برای چندمین بار خود به کربلا و یا کمک به همسایه‌ای که در تهیه ی جهیزیه ی دختر خود درمانده است و بیم بی‌آبرو شدنش می‌رود، انصراف از سفر کربلا بسیار پسندیده‌تر است. مؤید این مطلب شرح حال بزرگانی است که دست به چنین انتخاب‌هایی زدند و درمقابل، خداوند آنها را دستگیری و زمینه ی رشدشان را فراهم کرد. اما در بسیاری از مواقع حساس شدن بر بعضی از کارها القائات شیطان است. دقت داشته باشید که شیطان می‌خواهد نیت خود را با عنوان خیر عملی کند نه با انجام دادن خیر!
دو مصداقی که از زبان قرآن برشمردیم یعنی قمار و شراب، نمونه‌هایی از رجس بود. حال آن که در روایات آمده است که هرگناهی رجس است. وجود غیبت، تهمت، ناسپاسی، لقمه ی حرام، فحاشی، بی‌تفاوتی نسبت به حال همسایگان و آبروی دیگران و… در یک خانواده، به معنای فاصله گرفتن آن خانواده از تکامل و تعالی است.
اگر به خانه، مسکن یعنی محل سکون گفته می‌شود، به این دلیل است که مکان و مأوایی برای رسیدن به آرامش و سکون است. با بیان این آیه عامل اضطراب، بی‌اعتمادی، نگرانی، سوء ظن، دشمنی و هر آنچه که آرامش خانه را بر هم می‌زند، گناه می‌باشد.
البته باید توجه داشت که برخی از مسائل به خودی خود گناه محسوب نمی‌شوند؛ اما زمینه‌ای برای ظهور و بروز گناه هستند؛ استفاده از شبکه‌های ماهواره‌ای از آن جمله است. همین که ماهواره را به خانه ی خود آوردید، شیطان را شریک در زندگی خود کرده اید. برخی می‌گویند: همه چیز ماهواره که بد نیست! ما از بدهایش اجتناب می‌کنیم و از خوب هایش بهره می‌بریم؛ مثل شبکه‌های خبری! در پاسخ باید گفت که خطر آنها به مراتب از تصاویر مستهجن بیشتر است.
اثربخش‌ترین وسیله در تربیت افراد، رسانه است و از میان رسانه، مؤثرترین آنها تلویزیون، اینترنت و ماهواره! در یک جلسه ی سخنرانی یک سخنران تنها از طریق گفتار خود شما را تحت تأثیر قرار می‌دهد؛ اما یک فیلم با یاری از قصه پردازی، تصویر، صدا، بازی، رنگ‌ها و صحنه پردازی‌های جذاب، بیشترین و عمیق‌ترین اثر تربیتی را بر شما می‌گذارد! اگر برخی از برنامه‌ها با یاری از تبلیغات، هزینه ی ساخت خود را جبران می‌کنند، چگونه است که برای تهیه و پخش برخی دیگر از برنامه‌ها، هزینه‌های کلان می‌شود! چه استدلالی می‌تواند پرداخت چنین هزینه‌هایی را توجیه کند؟! آیا آنها واقعاً دلشان برای مردم ما سوخته است که با هزینه‌های گزاف این همه شبکه‌های فارسی زبان را تجهیز می‌کنند؟ اینجاست که باید به نیت سوء دست‌اندرکاران چنین برنامه‌هایی پی برد.

ب: محافظت از خانواده

در قرآن تأکید شده است که: (…قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلِیکُمْ نَاراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجَارَهُ…)(۲۲)؛ یعنی خود و خانواده‌تان را از آتش نگاه دارید؛ آن هم آتشی که به بیان قرآن هیزمش سنگ‌ها و مردم هستند! این یک هشدار و امر الهی است که نمی‌توان آن را سبک شمرد. متأسفانه امروزه می‌بینیم که پدر، اهل دیانت است و مادر نیست! و یا مادر، متدین است و پدر نیست! و یا هر دو اهل تدین هستند و فرزند نیست! در این باره قرآن هشدار داده است که نمی‌توانید نسبت به دینداری خانواده ی خود بی‌تفاوت باشید.
روایات فراوانی در ذیل این آیه وجود دارد. امام صادق(علیه السلام) فرمودند: «چون این آیه نازل شد؛ «ای کسانی که ایمان آورده اید! خود و خانواده‌تان را از آتش حفظ کنید»، مردی از مسلمانان نشست و گریه کرد و گفت: من از حفظ خود ناتوانم. اکنون مسئولیت خانواده‌ام نیز بر عهده ام نهاده شد!»
پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نیز فرمودند: «برای تو همین کافی است که به آنچه خودت را بدان فرمان می‌دهی، آنان را نیز فرمان دهی و از آنچه خودت را نهی می‌کنی، آنان را نیز از آن نهی کنی.»(۲۳)
حال اگر با شیوه‌های مختلف و بیان‌های گوناگون متذکر شدید و اثرگذار نبود، بر شما حرجی نیست. گناه پسر نوح را به حساب پدرش نمی‌نویسند! البته در این خصوص مرد خانواده مسئولیت بیشتری دارد؛ زیرا در فرهنگ اسلامی بر مسئولیت مرد خانواده نسبت به همسر و فرزندان تأکید بیشتری شده است. مثلاً مرد نمی‌تواند نسبت به وضعیت ظاهری همسر خود هنگام حضور در جامعه بی‌تفاوت باشد؛ بلکه نسبت به این امر مسئول است و در قیامت از او سؤال خواهد شد. در مقابل، اگر پدر وماری مرتکب گناه شدند، فرزند خانواده به میزان پدر خانواده مسئولیت ندارد. یک بار تذکر از سوی فرزند کافیست؛ زیرا او نباید فضای خانه را متشنج کند.
در روایت دیگری درباره ی این آیه اصحاب گفتند:‌ای پیامبر خدا! چگونه خانواده مان را از آتش حفظ کنیم؟ فرمودند: «آنان را به آنچه خدا دوست می‌دارد، بخوانید و از آنچه خدا ناخوش می‌دارد، نهی شان کنید.»(۲۴)
حضرت علی(علیه السلام) در تفسیر این آیه می‌فرماید: به آنان علم و ادب بیاموزید.(۲۵)
همچنین حضرت(علیه السلام) در این باره می‌فرماید: آنها را به کار خیر تعلیم دهید.(۲۶)
البته لازم به ذکر است که شما نمی‌توانید فرزندان را به کار خیر وادار کنید. بلکه با فضا سازی مناسب و تدارک یک محیط سالم و دوستان خوب می‌توانید پرداختن به کار نیک را در او ترغیب و این امر را برای او تسهیل نمایید.
از امام صادق(علیه السلام) نیز درباره ی این آیه سؤال شد که چگونه خانواده هایمان را از آتش حفظ کنیم؟ ایشان فرمودند: با امر به معروف و نهی از منکر.(۲۷) از این روایت می‌توان نتیجه گرفت که مصداق اصلی امر به معروف و نهی از منکر، خانواده است. شخص دیگری همین پرسش را کرد و گفت: یا ابن رسول الله! ما آنها را امر به معروف می‌کنیم، ولی آنها نمی‌پذیرند. حضرت پاسخ دادند: هر گاه آنها را امر به معروف کردید، دیگر وظیفه ی خود را انجام داده اید.(۲۸)
یکی از شروط امر به معروف و نهی از منکر احتمال تأثیر آن است؛ یعنی شما باید تا حد امکان شرایط تأثیر آن را فراهم کنید. حال چه زمانی حرف ما در دیگران اثر می‌گذارد؟ هنگامی که خود عامل به کار خوبی باشیم که به آن توصیه می‌کنیم. دیگر آنکه به کسی خدمت کرده و دل او را به دست آورده باشیم. مطالعه نیز قدرت تأثیر را بالا می‌برد. مردم از فرد اهل علم و مطالعه تأثیر بیشتری می‌گیرند؛ زیرا استدلال هایش قوی‌تر و بیانش روان‌تر است. همچنین مردم از کسی که با آنها باشد؛ یعنی با آنها رفاقت و همدردی کند و در خوشی‌ها و ناخوشی هایشان مشارکت داشته باشد، بیشتر تأثیر می‌پذیرند. با دادن هدیه نیز می‌توان دل‌ها را صید کرد و در پی آن قدرت تأثیر کلام خود را بالا برد. اگر به دلایلی دستتان تنگ است، می‌توانید با خلاقیت، چیزهای کوچک و کم بهاء اما با ارزش هدیه بدهید.
سلیمان بن خالد نزد امام صادق(علیه السلام) آمد و گفت: خانواده‌ای دارم که از من، حرف شنوی دارند؛ آیا آنان را به کار نیک فرا خوانم؟ حضرت فرمودند: بله و همین آیه را تلاوت کردند.(۲۹)
باید که از هر فرصت مناسبی برای دعوت فرزندان خود برای انجام کارهای نیک استفاده کنیم. اگر برای او هدیه‌ای می‌خواهید بخرید، یک شرط خیر برایش بگذارید؛ مثلاً به او بگویید برای هر کار خیر یک مثبت و هر کار بد یک منفی به او می‌دهید و هنگامی که جمع امتیازات به ۱۰ رسید، برایش یک هدیه می‌خرید. جانماز زیبایی برای او بگیرید و در آن هر دفعه شکلاتی بگذارید. هر کار نیک او را در نزد دیگران بازگو کنید.
گفتن احادیث درخور فهم فرزند نیز او را ترغیب به نیکی و پرهیز از بدی‌ها می‌کند. در روایت آمده است که حدیث دل‌ها را شاد می‌کند. حدیث همواره تازه است و دل‌ها را نیز تازه می‌کند. اصلاً حدیث به معنای سخن تازه است. امام صادق(علیه السلام) از پدر خود نقل می‌کند: شخصی آمد و گفت رحمت خدا بر تو، آیا برای خاندانم حدیث بگویم؟ حضرت فرمودند: آری. سپس حضرت این کار را به آیه ی: (….قُوا أنفُسَکُم وَ أهلِیکُم نَاراً…) و آیه ی: (وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاَهِ وَ اصْطَبِرْ عَلَیْهَا) نسبت دادند.(۳۰)
آیه ی اخیر می‌گوید که خانواده ی خود را به نماز فرمان بده و بر آن پافشاری کن. پافشاری به معنای تذکر و گفتن مکرر نیست بلکه به معنای آن است که با تدبیر، روش‌های خلاقانه و ایجاد جذابیت، فرزندان خود را از همان سنین کودکی به نماز وادار کنیم. به این منظور می‌توانیم از یک سخنران خوب، کتاب‌های جذاب و یا سی دی‌هایی که در این باره تهیه شده اند، یاری بگیریم و فرزند را برای استفاده از آنها با تهیه ی هدایای دلچسبش تشویق کنیم. قرآن نیز از این روش استفاده می‌کند.
قرآن همه را با مباحث عرفانی جذب و وادار به اطاعت نمی‌کند؛ بلکه با زبان و بیانی سخن می‌گوید که همه بهره‌مند شوند. هر کس را با ارائه ی چشم اندازهای گوناگون فراخور مرتبه و ظرفیتی که دارد جذب می‌کند. از وعده ی خوردنی‌های گوناگون، باغ‌ها و نهرها آغاز می‌کند و آرام آرام آنچنان روح افراد را اعتلا می‌دهد تا آن که در آخر می‌فرماید: (و رضوان من الله اکبر)(۳۱).

سر دلبران در کلام دیگران

– میدان دادن به شهوت، آزاد گذاردن غرایز و امیال، نشست و برخاست با اهل بدعت و معصیت، و بی‌توجهی به واقعیات، عواملی هستند که عقل را دچار ضعف و سستی می‌کنند، و این نور عرشی و نور ملکوتی را از کار می‌اندازد و انسان از جاده اعتدال منحرف و دچار افراط و تفریط می‌شود.(۳۲)
– اگر انسان عالم و متفکر نبوده و مانند کرم ابریشم در این دنیا به خود بتند و به فکر تحصیل پول و شهرت و زندگانی مرفّه و… باشد، کم کم عقلش را از دست داده انسان کوته فکری می‌شود و آنقدر خرفت و بی‌عقل می‌شود که در اواخر عمر حتی به فکر نظافت نیز نیست.(۳۳)
– در شرح این کلام (الناس اثنان: عالم و متعلم و سایر الناس همج و الهمج فی النار)(۳۴) امام علی(علیه السلام) باید گفت: همج، پشه‌هایی هستند که شب پیدا می‌شوند. این پشه‌های شب، اذیت می‌کنند. اما اگر نسیمی بوزد، دیگر پیدا نیستند. همان نسیم اگر چه تند بادی هم نیست، اما آنها را می‌برد. انسان جاهل نیز مانند همج است؛ یا افراط گر یا تفریط گر و به خود و دیگران آزار می‌رساند.(۳۵)

احادیث

توکل

– برای متوکل به خدا، سختی‌ها آسان است.(۳۶)

بخل

– بخل ورزیدن به آنچه در دست داری بدگمانی به معبود است.(۳۷)
– بخل نکوهیده‌ترین خوی است.(۳۸)

جمال

– لباس زیبا بپوش؛ زیرا خداوند زیباست و زیبایی را دوست دارد اما باید از حلال باشد.(۳۹)
– زیبایی رخسار مؤمن، از حسن عنایت خدا به اوست.(۴۰)
– نیکویی صورت، زیبایی ظاهر است و نیکویی خرد، زیبایی درون.(۴۱)

پی‌نوشت‌ها

۱- الکافی، ج۱، باب عقل و جهل، حدیث ۱٫
۲- عنکبوت/ ۴۳٫
۳- الکافی، ج۱، باب عقل و جهل.
۴- طلاق/ ۳٫
۵- الکافی، ج ۳، باب ایمان وکفر، حدیث ۱۵۸۵٫
۶- یونس/ ۶۲٫
۷- غررالحکم، ص ۱۹۷؛ «الامامُ علیُّ(علیه السلام): أصلُ قُوَّهِ القَلبِ التَّوکُّلُ علَی الله».
۸- الفبای زندگی،(جواد محدثی)، ص ۴۲٫
۹- ۵۰% طلاق‌ها فقط مربوط به سه سال اول زندگی مشترک است.
۱۰- مفاتیح الجنان، دعای عرفه.
۱۱- ص/ ۴۴٫
۱۲- الکافی، ج ۲، ص ۱۰۶؛ «امام صادق(علیه السلام): الحَیاءُ وَ العِفافُ وَ العِیُّ – أعنِی عِیُّ اللَّسانِ لاعِیُّ القَلب- مِنَ الإیمانِ»
۱۳- همان، ص ۱۰۷؛ «حضرت صادق(علیه السلام)، از رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) أربَعَ مَن کُنَّ فِیهِ وَ کانَ مِن قَرنِهِ إلی قَدَمِهِ ذَنَوباً بَدَلِها الله حَسَناتٍ: الصَّدقُ وَ الحَیاءُ وَ حُسنُ الخُلقِ وَالشُکرُ».
۱۴- بهشت اخلاق، ج ۲، ص ۶۳۷٫
۱۵- از آنجا که در زمینه حیا کتاب مفصلی نوشته ام، به همین مختصر بسنده و خوانندگان را به خواندن آن کتاب توصیه می‌نمایم.
۱۶- بقره/ ۱۸۷؛ «آنها لباسند برای شما و شما لباسید برای آنها».
۱۷- بحارالانوار، ج۱۶، ص ۴۰۲٫
۱۸- مِئه مَنقَبَه، ص ۱۳۵٫
۱۹- احزاب/ ۳۳٫
۲۰- حج/ ۳۰٫
۲۱٫ مائده/ ۹۰٫
۲۲- تحریم/ ۶٫
۲۳- الکافی، ج ۵، ص ۶۲؛ الامام الصادق(علیه السلام): لما نزلت هذه آیه: «یا أیها الذین آمنوا قوا أنفسکم و أهلیکم ناراً» جلس رجلُ من المسلمینُ یبکی و قالَ: أنَا عَجَزتُ عَن نفسی، کُلَّفتُ أهلی! فَقالَ رَسولُ اللهِ(صلی الله علیه و آله و سلم): حَسبُک أن تأمُرَهُم بِما تأمُرُ بِهِ نَفَسکَ، و تَنهاهُم عَمّا تَنهی عَنهُ نَفسَک.»
۲۴- الدر المنثور، ج ۸، ص ۲۲۵؛ «الدّر المنثور عن زید بن أسلم: تَلا رَسولُ الله(صلی الله و علیه و آله) هذِهِ الآیَهَ: «قُوا أَنفُسَکُم وَ أَهلِیکُم نَاراً» فَقالوا: یا رَسولَ الله ِ، کَیف نَقی أهلَنا ناراً؟ قالَ: تأمرونَهُم بمِا یُحِبُّهُ اللهُ، و تَنهَونَهُم عَمَّا یَکرَهُ اللهُ.»
۲۵- کنزل العمّال، ج۲، ص ۵۳۹؛ «عَلَّموهُم و أدَّبوهُم.»
۲۶- مستدرک الوسایل، ج ۱۲۳، ص ۲۰۱؛ «…قال اعملوا الخیر و ذکروا به اهلیکم و ادبوهم…»
۲۷- وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۴۱۸؛ «…کیف نقی اهلنا ؟ قال تامرونهم و تنهونهم»
۲۸- همان، ج ۲۰، ص ۱۷۷؛ «…کیف نقیهن؟ قال تامرونهن و تنهونهن قیل له انا نامروهن و ننهاهن فلا یقبلن فقال اذا امرتموهن و نهیتموهن فقد قضیتم ما علیکم.»
۲۹- الکافی، ج ۲، ص ۲۱۱؛ «الکافی عن سلیمان بن خالد: قُلتُ لأبی عَبدالله(علیه السلام): إنَّ لی أهلَ بَیت و هُم یَسمَعونَ مِنّی، أفَأَدعوِهُم إلی هذَا الأمرِ [الایمان]؟ فَقالَ: نَعَم، إنَّ اللهَ عَزَّو جَلَّ یَقولُ فی کِتابِهِ:(یَأیُّهاً الَّذینَ ءَ امَنُوا قُوا أنفُسَکُم وَ أهلِیکُم نَاراً وَ قُودُهَاَ النَّاسُ وَ الحِجارَهُ)»
۳۰- طه/ ۱۳۲؛(و تو اهل بیت خود را به نماز و طاعت خدا امر کن و خود نیز بر آن صبور باش).
۳۱- توبه/ ۷۲؛(و رضای خداوند از هر نعمتی برتر است).
۳۲- نظام خانواده در اسلام،(حسین انصاریان)، ص ۳۳۶٫
۳۳- عوامل کنترل غرایز در زندگی انسان،(آیت الله مظاهری)، ص ۹۲٫
۳۴- الکافی، ج ۱، ص ۳۸۶٫
۳۵- عوامل کنترل غرایز در زندگی انسان،(آیت الله مظاهری)، ص ۱۰۳٫
۳۶- غررالحکم، ص ۱۹۷؛ «قال علی(علیه السلام): من توکل علی الله تسهلت له الصعاب»
۳۷- همان، ص ۲۹۲؛ «امام علی(علیه السلام): البُخلُ بِالمَوجُودِ سُودُ الظَّنَّ بِالمَعبودِ».
۳۸-بحارالانوار، ج ۱، ص ۹۴؛ «امام هادی(علیه السلام):البُخلُ أذَمُّ الاخلاق».
۳۹- وسائل الشیعه، ج ۵، ص ۶؛ «امام صادق(علیه السلام): اَلبَسَ وَ تَجَمُّل فَأنَّ اللهَ جَمیلُ وَ یُحِبُّ وَیُحِبَّ الجَمالَ وَ یسکَنَ مِن حلال».
۴۰- غررُ الحکم، ص ۹۱؛ «امام علی(علیه السلام) حُسنُ وَجهِ المُومِن مِن حُسنِ عِنایَهِ الله».
۴۱- بحارالانوار، ج ۱، ص ۹۵؛ «امام حسن عسگری(علیه السلام): حُسنُ الصُّورَهُ جَمالُ ظاهِرٌ العَقلِ جَمالٌ باطِنٌ».

منبع: بانکی‌پور فرد، امیرحسین؛(۱۳۹۱)، سّر دلبران(عوامل آرامش بخش و نشاط آفرین در خانواده)، اصفهان: حدیث راه عشق، چاپ ششم

آثار زیانبار اسراف

۱- اسراف چیست؟

قال الصادق علیه السلام:

انما الاسراف فیما اتلف المال و اضر بالبدن.

قیل: فما الاقتار؟ قال:

اکل الخبز و الملح و انت تقدر علی غیره.

امام صادق علیه السلام فرمود:

اسراف آنست که انسان مالش را از بین ببرد و به بدنش صدمه بزند «مثل سیگار کشیدن » عرض شد پس اقتار چیست؟

فرمود: اینست که غذایت نان و نمک باشد در صورتیکه قدرت داری غذای مناسبتری بخوری.

(مجموعه الاخبار، باب ۱۷۱، حدیث ۱)

۲- زیادی آب خوردن را نباید دور ریخت

قال الصادق علیه السلام:

من شرب من ماء الفرات و القی بقیه الکوز خارج الماء فقد اسرف.

امام صادق علیه السلام فرمود:

کسی که آبی را از نهر فرات «گوارا» برای خوردن بردارد و بعد از نوشیدن، زیادی آنرا بیرون بریزد اسراف کرده است.

(مجموعه الاخبار، باب ۱۷۱، حدیث ۳)

۳- پائین ترین مرتبه اسراف

عن ابی عبدالله علیه السلام قال:

ادنی الاسراف هراقه فضل الاناء و ابتذال ثوب الصون و القاء النوی.

امام صادق علیه السلام فرمود:

پائین ترین مرتبه اسراف عبارتست از:

۱- دور ریختن آبی که از آشامیدن اضافه آمده است.

۲- اینکه لباس کار و لباس بیرونی، یکی باشد.

۳- بدور انداختن هسته خرما پس از خوردن خرما «چون از هسته خرما ماده غذائی برای شتران تهیه می شد»

(وسائل الشیعه، ح ۳، باب ۲۸، ص ۳۷۴٫)

۴- میوه نیم خورده

روی انه نظر الصادق علیه السلام الی فاکهه قد رمیت من داره لم یستقص اکلها فغضب و قال:

ما هذا ان کنتم شبعتم فان کثیرا من الناس لم یشبعوا فاطعموه من یحتاج الیه.

نقل شده است که امام صادق علیه السلام مشاهده کرد میوه ای را نیم خورده از خانه بیرون انداخته اند، خشمگین شد و فرمود:

اگر شما سیر هستید خیلی از مردم گرسنه اند خوب بود آنرا به نیازمندیش می دادید.

(مجموعه الاخبار، باب ۱۷۱، حدیث ۴)

۵- هر چه از سفره افتاد بردارید

عن ابی عبدالله علیه السلام قال:

انی اجد الشیئ الیسیر یقع من الخوان فاعیده فیضحک الخادم.

از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود:

من هر گاه چیز کمی هم از سفره می افتد آنرا برمی دارم و این کار باعث تعجب خادم می شود و خادم می خندد.

(مجموعه الاخبار، باب ۱۷۱، حدیث ۷)

۶- سلامتی کجاست؟

قال امیرالمؤمنین علیه السلام:

کلوا ما سقط من الخوان فانه شفآء من کل داء باذن الله عز و جل لمن اراد ان یستشفی به.

امیرمؤمنان علیه السلام فرمود:

آنچه را که از سفره افتاده بردارید و بخورید، زیرا آن دوای هر دردی است که خدا بخواهد آن را التیام بخشد برای کسی که به نیت شفاء بخورد.

(مجموعه الاخبار، باب ۱۷۱، حدیث ۹، بنقل از نهج البلاغه)

۷- بی نیازی جاودانه

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:

من تتبع ما یقع من مائده فاکله ذهب عنه الفقر و عن ولده و ولد ولده الی السابع.

پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:

کسی که جستجو کند و آنچه از سفره افتاده بردارد و بخورد، فقر و تنگدستی از خودش و اولادش تا هفت پشت رخت بر می بندد.

(مجموعه الاخبار، باب ۱۷۱، حدیث ۸٫)

۸- نشانه های اسراف کننده

عن ابی عبدالله علیه السلام قال:

للمسرف ثلاث علامات یشتری ما لیس له و یلبس ما لیس له و یاکل ما لیس له.

امام صادق علیه السلام فرمود:

اسراف کننده را سه نشانه است:

چیزهائی را می خرد و می پوشد و می خورد که در شان او نیست.

(تفسیر نور الثقلین، جلد ۱، سوره انعام، ص ۷۷۲)

۹- نشانه مؤمن

قال ابو عبدالله علیه السلام:

صفه المؤمن… لا یبذر و لا یسرف بل یقتصد.

امام صادق علیه السلام فرمود:

انسان مؤمن اسراف و زیاده روی نمی کند بلکه میانه روی را پیشه خود می سازد.

(مجموعه الاخبار، الباب ۳۰، حدیث ۱)

۱۰- روش پیامبر

روی انه کان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم یاکل الرطب و یطعم الشاه النوی.

روایت شده است پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم وقتی خرما می خوردند، هسته آنرا به گوسفند می دادند.

(مجموعه الاخبار، باب ۱۷۱، حدیث ۵)

۱۱- اسلام و میانه روی

عن عامر بن جذاعه قال:

جاء رجل الی ابی عبدالله علیه السلام فقال له:

اتق الله و لا تسرف و لا تقتر و لکن بین ذلک قوام، ان التبذیر من الاسراف، قال الله عز و جل، و لا تبذر تبذیرا.

از عامر بن جذاعه نقل شده است که گفت: مردی آمد خدمت امام صادق علیه السلام حضرت باو فرمود:

تقوای الهی پیشه کن، اسراف نکن و بر خود هم سخت مگیر و میانه روی مایه استواری است، تبذیر همان اسراف است که خداوند درباره آن فرموده: تبذیر و زیاده روی نکن.

(تفسیر نور الثقلین، ج ۲، سوره اسراء، ص ۵۶)

۱۲- کار شیطانی

عن کتاب ابی محمد العسکری علیه السلام الی محمد بن حمزه و بشارته بالغنی و قوله له: و علیک بالاقتصاد و ایاک و الاسراف فانه من فعل الشیطنه.

امام حسن عسگری علیه السلام به محمد بن حمزه نامه ای نوشته و او را به ثروت و بی نیازی مژده داده و به او فرمود:

بر تو باد میانه روی و پرهیز از اسراف زیرا اسراف از کارهای شیطانی است.

(بحار الانوار، ۵۰: ص ۲۹۲ ح ۶۶)

۱۳- عامل نیاز و بی نیازی

قال ابو عبدالله علیه السلام: یا عبید،ان السرف یورث الفقر و ان القصد یورث الغنی.

امام صادق علیه السلام به عبید فرمود:

اسراف و زیاده روی باعث فقر و تنگدستی می گردد و میانه روی موجب ثروت و بی نیازی می شود.

(وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۲۵۸)

۱۴- دور انداختن هسته خرماعن ابی عبدالله علیه السلام قال:

ان القصد امر یحبه الله عز و جل و ان السرف یبغضه حتی طرحک النواه فانها تصلح لشیئ و حتی صبک فضل شرابک.

از امام صادق علیه السلام نقل شده است که فرمود:

میانه روی را خداوند متعال دوست دارد و اسراف و زیاده روی مورد خشم اوست حتی اگر اسراف در انداختن هسته خرمائی باشد که قابل مصرف است یا زیادی آبی که خورده شده، باشد.

(تحف العقول، ص ۳۰۱)

۱۵- میانه روی و بقاء نعمت

عن موسی بن جعفر علیه السلام:

و من اقتصد و قنع بقیت علیه النعمه و من بذر و اسرف زالت عنه النعمه.

امام موسی بن جعفر علیه السلام فرمودند:

کسی که در زندگی میانه روی و قناعت ورزد، نعمت او باقی می ماند و آنکه با ریخت و پاش و اسراف زندگی کند نعمتش از بین می رود.

(تحف العقول، ص ۳۰۱)

۱۶- میانه روی حسنه و اسراف گناه است

قال ابو جعفر لابی عبد الله علیه السلام:

یا بنی! علیک بالحسنه بین السیئتین تمحوهما قال: کیف ذلک یا ابه؟

قال: مثل قوله،«و الذین اذا انفقوا لم یسرفوا و لم یقتروا»

امام باقر علیه السلام به فرزندش امام صادق علیه السلام فرمود:

بر تو باد به انجام کار خیری که وسط دو کار بد قرار گرفته و آن دو را از بین می برد، امام صادق سؤال کرد، چگونه چنین چیزی ممکن است؟ امام فرمود:

همانطور که قرآن می گوید مؤمنین کسانی هستند که وقتی انفاق می کنند زیاده روی و سختگیری نمی کنند. (بنابراین اسراف و سختگیری هر دو گناه است و حد وسط آن یعنی میانه روی حسنه است بر تو باد به آن حسنه که بین آن دو گناه است).

(تفسیر نور الثقلین، جلد ۴، سوره فرقان، ص ۲۷)

۱۷- بیمه میانه روعن

ابن میمون قال سمعت ابا عبد الله علیه السلام، یقول:

ضمنت لمن اقتصد ان لا یفتقر.

ابن میمون گفت شنیدم که امام صادق علیه السلام فرمود:

هر کسی که در زندگی خود میانه رو باشد من ضمانت می کنم او را که هرگز تهی دست نشود.

(خصال صدوق، باب الواحد، حدیث ۳۲)

۱۸- عامل فراوانی و تباهی ثروت

قال امیرالمؤمنین علیه السلام:

القصد مثراه و السرف مثواه.

علی علیه السلام فرمود:

اعتدال در خرج کردن «میانه روی » موجب فراوانی مال و ثروت و اسراف باعث تباهی و نابودی آن است.

(وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۲۵۸)

۱۹- میانه روی عامل رستگاری

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:

ثلاث منجیات، فذکر الثالث القصد فی الغنی و الفقر.

پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:

سه چیز باعث نجات و رستگاری است و در مورد سومی خاطر نشان ساخت، رعایت اعتدال در حال فقر و توانگریست.

(وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۲۵۸)

۲۰- عامل فراوانی رزق و محرومیت

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:

من اقتصد فی معیشته رزقه الله و من بذر حرمه الله.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:

کسی که در زندگی میانه روی را رعایت نماید خداوند او را روزی می دهد و کسی که اسراف و زیاده روی کند، او را محروم می سازد.

(وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۲۵۹)

۲۱- اسراف دشمن فراوانی است

قال علی علیه السلام:

الاسراف یفنی الجزیل.

امیرمؤمنان علیه السلام فرمود:

اسراف و زیاده روی فراوانی را نابود می سازد.

(میزان الحکمه، ج ۴، باب اسراف، حدیث ۸۴۸۱)

۲۲- اسراف برکت را کم می کند

قال ابو عبد الله علیه السلام:

ان مع الاسراف قله البرکه.

امام صادق علیه السلام فرمود:

همانا اسراف با کمی برکت همراه است.

(وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۲۶۱)

۲۳- پیامدهای اسراف

قال علی علیه السلام:

التبذیر عنوان الفاقه.

امام علی علیه السلام فرمود:

زیاده روی مقدمه فقر و تنگدستی است.

(میزان الحکمه، ج ۱، حدیث ۱۶۵۹)

۲۴- زیاده روی و تنگدستی

قال علی علیه السلام:

التبذیر قرین مفلس.

امام علی علیه السلام فرمود:

زیاده روی مقدمه فقر و تنگدستی است.

(میزان الحکمه، ج ۱، حدیث ۱۶۵۹)

۲۴- زیاده روی و تنگدستی

قال علی علیه السلام:

التبذیر قرین مفلس.

امام علی علیه السلام فرمود:

زیاده روی همراه با تنگدستی است.

(میزان الحکمه، ج ۱، حدیث ۱۶۶۰٫)

۲۵- افتخار به زیاده روی

قال علی علیه السلام:

من افتخر بالتبذیر احتقر بالافلاس.

علی علیه السلام فرمود:

کسی که به زیاده روی افتخار کند، با تنگدستی خوار و زبون می گردد.

(میزان الحکمه، ج ۱، حدیث ۱۶۶۱)

۲۶- خشم خدا و تباه کردن ثروت

قال الکاظم علیه السلام:

ان الله عز و جل یبغض القیل و القال و اضاعه المال و کثره السؤال.

امام کاظم علیه السلام فرمود:

خداوند، قیل و قال، ضایع کردن مال و زیاده روی در سئوال را دشمن می دارد.

(قصار الجمل، ص ۳۰۵)

۲۷- بخششهای بی مورد

قال علی علیه السلام:

الا و ان اعطاء المال فی غیر حقه تبذیر و اسراف و هو یرفع صاحبه فی الدنیا و یضعه فی الاخره و یکرمه فی الناس و یهینه عند الله.

امام علی علیه السلام فرمود:

بخشش های بی جا مال و ثروت، اسراف و زیاده روی محسوب می شود و بخشنده آنرا در دنیا بالا می برد و در آخرت او را پائین می آورد، او را در بین مردم بزرگ جلوه می دهد، و نزد خدا خوار و سبک می کند.

(نهج البلاغه، خطبه ۱۲۶)

۲۸- عامل تنگدستی

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:

السرف یورث الفقر.

پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:

اسراف فقر و تنگدستی می آورد.

(مجموعه الاخبار، باب ۱۷۱، حدیث ۶)

۲۹- به اسراف کار رحم نمی شود

قال علی علیه السلام:

ذر السرف فان المسرف لا یحمد جوده و لا یرحم فقره.

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:

زیاده روی و اسراف را ترک کن زیرا بخشش اسراف کار مورد ستایش نیست و تنگدستی او هم مورد ترحم واقع نمی شود.

(غرر الحکم ۴: ص ۳۴ ح ۵۱۸۸)

۳۰- زیاده روی در کار خیر

عن علی علیه السلام:

الاسراف مذموم فی کل شیئ الا فی افعال الخیر.

از علی علیه السلام روایت شده است که فرمود:

زیاده روی در همه موارد بجز در کارهای نیک مورد نکوهش واقع شده است.

(میزان الحکمه، ج ۴، حدیث ۸۵۰۳)

۳۱- اسراف در صدقه

کان فی وصیه رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم لعلی علیه السلام:

… و اما الصدقه فجهدک حتی تقول قد اسرفت و لم تسرف

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به حضرت علی علیه السلام وصیت فرمود:

… اما در دادن صدقه، کوشش کن تا جائیکه گمان بری اسراف کرده ای و حال آنکه اسراف نیست «یعنی در صدقه دادن اسراف معنا ندارد».

(تنبیه الخواطر و نزهه النواظر «مجموعه ورام » جزء دوم، ص ۹۱-۹۲)

۳۲- اسراف هیچگاه پسندیده نیست

قال علی علیه السلام:

کن سمحا و لا تکن مبذرا و کن مقدرا و لا تکن مقترا.

امیر مؤمنان علی علیه السلام فرمود:

سخاوتمند باش ولی هرگز اسراف و زیاده روی مکن و ثروت خود را بر اساس اندازه گیری صحیح خرج کن و هیچوقت سختگیر نباش.

(نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره ۳۳)

۳۳- سخاوت و اسراف

عن ابی محمد العسکری علیه السلام:

ان للسخآء مقدارا فان زاد علیه فهو سرف.

امام حسن عسکری علیه السلام فرمود:

سخاوت اندازه ای دارد، چنانچه از حد بگذرد، اسراف محسوب می شود.

(بحار الانوار، ج ۷۸، ص ۳۷۷)

۳۴- لشگر نادانی

وصیه الامام موسی بن جعفر علیه السلام لهشام:

یا هشام، جنود العقل و الجهل … القصد و الاسراف.

امام کاظم علیه السلام در وصیت خود به هشام فرمودند:

یکی از لشگریان عقل میانه روی و یکی از لشگریان جهل زیاده روی است.

(تحف العقول، ص ۳۰۰)

۳۵- مرگ بر اسراف

قال علی علیه السلام:

ویح المسرف ما ابعده عن صلاح نفسه و استدراک امره.

امام علی علیه السلام فرمود:

وای بر اسراف کار که چه قدر از مصلحت خویش و رسیدگی به کار خود دور است.

(میزان الحکمه ج ۴، باب اسراف، حدیث۱)

۳۶- امام سجاد علیه السلام و اسراف

عن علی بن الحسین علیه السلام:

اللهم صلی علی محمد و آله و احجبنی عن السرف و الازدیاد.

از علی بن الحسین علیه السلام است که فرمود:

خداوندا بر محمد و آل او درود فرست و مرا از اسراف و زیاده روی محافظت فرما.

(صحیفه سجادیه، «دعاء ۳۰»)

۳۷- کارهای بیهوده

عن النبی صلی الله علیه و آله و سلم:

یا علی اربعه یذهبن ضیاعا،:

الاکل علی الشبع و السراج فی القمر و الزرع فی السبخه و الصنیعه عند غیر اهلها.

از پیامبر گرامی نقل شده که به علی علیه السلام فرمود:

چهار چیز هدر می رود:

۱- خوردن بعد از سیری

۲- روشن کردن چراغ در مهتاب «و جائی که روشن است »

۳- زراعت در زمینی که شوره زار است.

۴- نیکی کردن به کسی که لایق آن نیست.

(من لا یحضره الفقیه، ج ۴، ص ۳۵۲ و ۳۷۳ باب النوادر)

۳۸- بخشش در راه معصیت اسراف است

قال ابو عبدالله علیه السلام:

من انفق شیئا فی غیر طاعه الله فهو مبذر و من انفق فی سبیل الخیر فهو مقتصد.

امام صادق علیه السلام فرمود:

کسی که مالی را در غیر طاعت پروردگار بذل و بخشش نماید، اسرافکار است و هر کسی که در راه خیر مصرف کند میانه روی کرده است.

(بحار الانوار، ج ۷۵، ص ۳۰۲)

۳۹- بخشش ناروا

فی تفسیر علی بن ابراهیم القمی و فی روایه ابی الجارود عن ابی جعفر علیه السلام و قوله عز و جل:

«و الذین اذا انفقوا لم یسرفوا و لم یقتروا» و الاسراف الانفاق فی المعصیه فی غیر حق.

در تفسیر علی بن ابراهیم قمی و در روایت ابی الجارود از امام باقر علیه السلام نقل شده که حضرت در مورد آیه «و الذین اذا انفقوا لم یسرفوا و لم یقتروا» فرمودند: بخشش در راه معصیت و بناحق، اسراف است.

(تفسیر نور الثقلین، ج ۴، سوره فرقان، ص ۶۷٫)

۴۰- اسراف کنندگان کیانند؟

عن الباقر علیه السلام:

المسرفون هم الذین یستحلون المحارم و یسفکون الدماء.

امام باقر علیه السلام فرمود:

اسراف کنندگان کسانی هستند که محرمات «گناهان » را جایز می شمارند و دست به خونریزی می زنند.

(میزان الحکمه، ج ۴، حدیث ۸۴۹۱٫)

مدیریت اقتصاد خانواده

همان طور که در خانواده، والدین باید مدیریت عاطفی، روانی و اجتماعی را برای ایجاد روابط دوستانه و رسیدن به تکامل خانواده به عهده گیرند و عمل کنند، باید بر دخل و خرج خانواده نیز مدیریت کنند. اهمیت مدیریت صحیح اقتصادی در خانواده می‌تواند موجب استحکام بنیان خانواده و کاهش تنش‌ها و مشکلات خانوادگی شود.

پدر و مادر، در خانواده نقش اساسی را در امور مالی و کاهش مشکلات اقتصادی دارند. بسیاری از جامعه شناسان اعتقاد دارند، زنان به دلیل دقت نظر در اداره کردن امور مالی خانواده از موفقیت بیشتری برخوردارند.

مدیریت اقتصادی خانواده در شرایط عادی باید بر اساس میزان درآمدهای یکی از اعضای خانواده و هزینه‌ها تنظیم شود. خانواده بر اساس شرایط حال تصمیم‌گیری کند و در مدیریت اقتصادی جایی نیز برای پس‌انداز در نظر بگیرد.

این نوع مدیریت نشان از آینده‌نگری خانواده دارد و معمولاً دچار مشکلات مالی و اقتصادی نمی‌شود و در برابر مشکلات و عوامل پیش‌بینی نشده اقتصادی مقاومت می‌کند.

در حال حاضر، به دلیل تجمّل‌گرایی، مخارج اضافه، نداشتن قناعت و صرفه‌جویی و الگوهای مصرف نامناسب، نیمی از خانواده‌ها با سه شیفت کار کردن نمی‌توانند هزینه‌های زندگی را تأمین کنند. این خانواده‌ها در مدیریت اقتصادی خانواده مشکل دارند و فرهنگ قناعت و صرفه‌جویی در این خانواده‌ها بسیار کمرنگ است.

باید در خانواده، صرفه‌جویی و درست مصرف کردن و به آنچه داریم راضی باشیم، فرهنگ سازی شود. فرهنگ مصرف صحیح، موجب آرامش، شادابی و نشاط خانواده می‌شود و بسیاری از خانواده‌ها با وجود امکانات مالی خوب، امّا افسرده، مضطرب و از هم گسیخته هستند.

آنان باید با آموخته‌های مذهبی از تجمّل‌گرایی و مصرف‌زدگی که هزینه‌های خانواده‌ها را افزایش داده است، مبارزه کنند. آمارها نشان می‌دهد ۸۰ درصد هزینه‌های زاید خانواده‌ها، به دلیل تجمّل‌گرایی و چشم و هم چشمی‌هاست.

بنابراین اقتصاد خانواده را باید بر اساس داشته‌ها و درآمدها برنامه‌ریزی کرد، نه بر اساس خواسته‌ها. خداوند متعال در آیه ۲۷ سوره بنی اسرائیل در خصوص اسراف‌کاران می‌فرماید:

«اسراف مکن و مال خودت را پراکنده مساز، به درستی که اسراف‌کنندگان، برادران شیطانند و شیطان، کفرکننده پروردگار است.»

حضرت علی(علیه السلام) فرموده‌اند: « زیاده‌روی و اسراف مکن، زیرا بخشش اسراف‌کار، مورد ستایش نیست و تنگدستی او هم مورد ترحّم واقع نمی‌شود و اسراف و زیاده‌روی، موجب نابودی مال و ثروت و از بین رفتن برکت و مقدّمه فقر و تنگدستی است.»

منبع: جمیله مهدوی‌نیا؛ روزنامه اطلاعات

اقتصاد در خانواده (۳)

آموزش رفتارهای مطلوب اقتصادی به فرزندان

بخش مهمی از مسائل اقتصادی خانواده، آموزش و تربیت رفتار صحیح اقتصادی به فرزندان است. آموزش اقتصاد به فرزندان، به دو گونه مستقیم و غیرمستقیم صورت می‌گیرد. بخش غیرمستقیم که مهمتر هم هست، روش و نوع عملکرد والدین است که خواه و ناخواه حتماً به فرزندان منتقل می‌شود. مادران مدیر، قانع و صرفه‌جو، فرزندانی به همین گونه تربیت می‌کنند و مادران اسراف‌کار، تجمل پیشه و مصرف‌گرا نیز فرزندانی تنوع طلب و مصرف زده به جامعه تحویل می‌دهند. لذا اولین و مهمترین گام در تربیت صحیح اقتصادی فرزندان(مثل سایر زمینه‌های تربیتی)، تصحیح عملکرد والدین است.

در شیوه ی دوم، والدین یا مربیان به گونه‌ای مستقیم عمل می‌کنند. مثلاً درباره ی مسائل اقتصادی با فرزندان گفتگو می‌نمایند یا در هنگام خرید تذکرات لازم و آموزش‌های ضروری را به آنها می‌دهند یا در خانه در مورد مصرف آب، برق، مواد غذایی، نگهداری وسایل و… امر و نهی می‌کنند.

فرزندان و مالکیت

«اموالکم التی جعل الله لکم قیاماً… »؛

«اموال شما که خداوند برای شما وسیله قوام و پایداری(زندگی)قرار داده است.»(۱)

کودکان، خیلی زود با مفهوم مالکیت آشنا می‌شوند. از همان اوان زندگی، بچه‌ها در بازی با خواهر و برادر و همسالان خود، با معنای «مال من» و مفهوم این که «دیگران حق تعرض به محدوده و اموال او را ندارند» مأنوس می‌گردند. کمی که بزرگتر شدند، اعیاد و دید و بازدیدها، فرصت خوبی برای گرفتن عیدیها و هدیه‌های مختلف است. معمولاً والدین هم در همین ارتباط بچه‌ها را تشویق به پس‌انداز می‌کنند با رفتن به دبستان، بچه‌ها با پول تو جیبی گرفتن و خرید کردن از بوفه مدرسه یا مغازه سر راه، کم کم وارد داد و ستدهای مالی کوچک می‌شوند.

بعدها در سن نوجوانی، برخی به کار و فعالیت در بازار می‌پردازند و در جوانی هم که به طورجدی وارد بازار کار می‌شوند. در این دوران، مسائل زیادی است که یاد گرفتن آنها برای فرزندان ما ضروری می‌باشد. برخی از این مسایل احکام شرعی مسائل اقتصادی امت که والدین باید با توجه به فتاوای مراجع تقلید خود آنها را بشناسند و به فرزندان هم بیاموزند. ولی ذکر برخی از این مسائل در این جا هم بی‌مناسبت نیست:

اگر فرزند دختر ده ساله یا بزرگتر و پسر پانزده ساله یا بزرگتر از طریق کسب، مالی به دست آورند پرداخت خمس آن بر آنها واجب است.

داد و ستد کودک اگر به طور مستقل ـ نه از سوی ولی ـ باشد، باطل است خواه هر دو طرف معامله، کودک باشند یا یک طرف آن.

داد و ستد کودک ممیز در چیزهای کم ارزشی که رسم مردم در آنها بر معامله با کودکان است، باطل نیست.

کودک نمی‌تواند قرض بدهد یا بگیرد، اجاره بدهد یا مالی را ببخشد یا چیزی را عاریه دهد یا امانت بدهد یا امانت بگیرد.(۲)

امام علی(علیه السلام): «المغبون غیر محمود و لا مأجور»(۳) «گول خورده(مغبون)، نه ارزشی دارد و نه پاداشی.»

یکی از امور اقتصادی خانواده‌ها، خرید کردن فرزندان می‌باشد. خرید کردن از کارهای خوبی است که می‌تواند هم باعث همکاری فرزندان در امور خانه بشود تا کمکی به انبوه کارهای پدر و مادر باشد و هم عاملی برای ایجاد حس مسئولیت و مهارت برای زندگی مشترک آینده آنها باشد.

غیر از آن که گاهی خرید کردن فرزندان بزرگتر در مواقع ضروری برای کوچکترها، موجب ایجاد محبت بیشتر بین آنها می‌گردد، ولی در این باره باید به نکاتی توجه نمود: اگر با فرزندتان به خرید می‌روید، در مورد اجناسی که می‌خواهید خرید کنید از آنها نظرخواهی کنید تا توجه آنها به ملاکهای خرید مثل کیفیت و قیمت مناسب، تولید داخلی بودن، سالم بودن کالا، شماره پروانه، تاریخ تولید و… جلب شود.

از همان آغاز از خریدهای غیرضروری خود داری کنید تا این کار برای بچه‌ها به عنوان یک عادت در بیاید نه اینکه جذب رنگ و ظاهر و تبلیغات کالاها شوند و هر چه در چشم زیبا آید در سبد خرید قرار داده شود بلکه خرید را متناسب با مقدار پول موجود و نیاز واقعی و با توجه به اولویتهای خانواده باید انجام داد.

اگر فرزندتان را به خرید می‌فرستید: به مقدار لازم پول در اختیار او قرار دهید. منظور از لازم، نه مقدار کمتر از میزان کالای سفارش شده است تا فرزند شما پس از خرید مقروض و یا احیاناً سرافکنده در مقابل مغازه دار و سایر مشتریها نشود و نه خیلی بیشتر از حد نیاز، تا وسوسه به خریدهای غیرضروری نشود.

به مغازه‌ها و فروشندگان و مسیر رفت و آمد او و به مدت زمان رفت و برگشت او، توجه و نظارت داشته باشید.

نوعی برنامه‌ریزی داشته باشید که بچه‌ها مکرراً به خرید نروند. بلکه با کمی هماهنگی، خریدها بیشتر به صورت یکجا انجام شود تا از اتلاف وقت آنها پرهیز شود.

حتی المقدور از فرستادن دختران آن هم به صورت تنها، به خرید خود داری شود و در صورت ضرورت، رعایت احتیاط‌های لازم در خیابان و کوچه به خصوص برخورد متین و جدی با فروشندگان مرد به آنها تذکر داده شود.

کودکان را در ساعات دیروقت شب، به خرید نفرستید. به آنها تذکر بدهید که هر خرید، درست نیست، مانند خرید شانسی‌ها(۴) و یا مواد محترقه و یا برخی از مواد غذایی ظاهراً جذاب که از نظر تغذیه‌ای مضر هم می‌باشد مثل یخمکها، پفکها و… و یا خرید مواد خوراکی خارجی که تولید داخلی آن هم وجود دارد و از لحاظ مرغوبیت نیز مناسب است.

به آنها یاد دهید برای خرید کردن، با شما مشورت نمایند و برای خرج کرن پول خود هم، برنامه‌ریزی و دقت داشته باشند.

فرزندان و پول

امام باقر(علیه السلام): «خداوند درهم و دینار را برای سامان‌یابی کار خلق قرار داده است تا بدان وسیله امور زندگانی مردمان بگذرد و نیازهای آنان برآورده شود.»(۵)

نحوه نگهداری از اسکناس‌ها را باید به فرزندان آموزش داد. متأسفانه در کشور، سالیانه مبلغ بیست میلیارد تومان صرف تبدیل اسکناسها می‌شود.(۶) با توجه می‌توانند از این ضرر بزرگ ملی جلوگیری کنند. با خرید یک کیف پول که هزینه ی کمی دارد، به راحتی می‌توان پول را نگهداری کرد. بچه‌ها باید ارزش پول درآوردن و پول نگهداشتن و پول خرج کردن را بدانند.

آنها باید بدانند که پول، نعمتی از جانب خداست که از زحمات فراوان پدر و مادر به دست می‌آید. لذا نباید به راحتی از بین برود و باید در قبال آن احساس مسئولیت کنند. ضمن آن که باید این را هم بدانند که پول وسیله است، نه هدف و در برخورد با پول باید نه آن قدر وابسته بوده که به مرز بخل و خساست رسید و نه آنقدر بی‌توجه که به مرز اسراف و زیاده‌روی وارد شد. به همین خاطر باید به آنها آموزش داد که پول توجیبی خود را به اندازه و به جا خرج کنند.

به جا و اندازه بودن را هر خانواده با توجه به شرایط خود به فرزندان آموزش می‌دهد. مدیریت خانواده سعی کند پول توجیبی بیش از اندازه نیاز فرزندان به آنها ندهد و با محاسبه ی نیاز هفتگی یا ماهانه بچه‌ها و با گفتگو و توافق این پول را در اختیار او گذارد. ضمن آن که می‌توان گه گاه آنها را تشویق به دادن صدقه از پول خود یا شرکت در خیریه‌های فصلی نمود. هم چنین می‌توان آنها را راهنمایی و تشویق کرد که اضافه پول توجیبی‌ها یا عیدیهای خود را پس‌انداز نموده و در موارد مهمتر خرج نمایند.

فرزندان و حفظ اموال

امام صادق(علیه السلام): «احتفظ بما لک فإنه قوام دینک»(۷)؛ «مال خود را نگهداری کن که مایه پایداری دین تو است.»

از دیگر آموزش‌های ضروری به فرزندان، توجه دادن آنان به حفظ اموال می‌باشد، برخورد توپ با شیشه و شکسته شدن آنها یا وارد شدن ضرر به اموال دیگران، نباشد، که این کار مستلزم صرف هزینه‌های مادی و زمانی زیادی است و بر پدر و مادر واجب است از پول پس‌انداز فرزند(اگر دارد) و یا از پول خودشان خسارت وارده را جبران نمایند. علاوه بر آن که آبروی فرزند نیز نزد دیگران مخدوش می‌شود. والدین می‌توانند به کودکان بیاموزند برای بازکردن در نوشابه از قاشق و چنگال استفاده ننمایند، درها را آهسته ببندند، آب زیاد مصرف نکنند، در نگهداری وسایل خود انظباط و نظم داشته باشند و… تا با ایجاد احساس مسئولیت در آنها این دقت و آموزش‌ها تدریجاً برای حفظ اموال عمومی نیز گسترش یابد. مثلاً از وسایل مدرسه به نحو صحیح استفاده نمایند.

به میز و نیمکت و در و دیوار وسایل همکلاسی‌های خود ضرر و صدمه‌ای وارد نکنند. بدون اجازه دست به جیب و کیف افراد دیگر ولوازم خانواده خود نبرند، و برای برداشتن وسایل دیگران از آنها اجازه بگیرند(رعایت همین نکته از بسیاری درگیری‌های خانگی فرزندان جلوگیری می‌کند)کرایه تاکسی و اتوبوس را به طور کامل بپردازند و کوتاهی در پرداخت آن را زرنگی ندانند و به خاطر این امور دوستان خود را تأیید ننمایند.

بلکه کوتاهی نمودن در این امور را یک ضرر معنوی به خود و ضرر مادی به جامعه بدانند. به طور کلی برای مالیکیت دیگران و حدود آن اهمیت قائل شوند و حق‌الناس را مهم بدانند. توجه دادن بچه‌ها به این امور عامل مهمی است که بعدها در بزرگسالی وقتی در جامعه متصدی شغل و فعالیتی شدند نسبت به اموال و حقوق مردم مراعات حدود و ضوابط را بنمایند.

فرزندان و کار

امام صادق(علیه السلام): «… و انسان اگر کاری نداشته باشد، از گستاخی و بیهودگی و ناسپاسی به راه‌هایی کشیده می‌شود که به حال او و نزدیکانش کشیده شدند… »(۸)

تشویق فرزندان به کار کردن، از وظایف تربیتی والدین است. کار کردن را باید به عنوان یک ارزش مثبت به فرزندان آموزش داد. آغاز آنهم از همان ابتدای کودکی است که کودک برای همکاری در امور ساده و پیش پا افتاده تشویق شود. با بزرگ شدن کودکان می‌توان انسان‌هایی را که با کار و تلاش پیگیر و پشتکار فزاینده ی خود به درجات عالی انسانی و اجتماعی رسیده‌اند به عنوان الگو معرفی کرد.

متأسفانه بسیاری از جوانان این گونه هستند که می‌خواهند خیلی زود به همه چیز برسند و از ابتدای زندگی همه چیز داشته باشند در حالی که باید به آنها یادآوری نمود که جوهره ی زندگی کار است و کار. امام صادق(علیه السلام) می‌فرمایند: «دانه برای خوراک آدمی پدید آمد و آسیاب کردن و خمیر کردن و نان پختن تکلیف انسان گشت. پشم برای لباس انسان آفریده شد و باز کردن و رشتن و بافتن وظیفه ی او گردید درخت پدید آمد و کاشتن و نگهداری آن بر عهده ی انسان قرار گرفت و در هر پدیده‌ای از پدیده‌ها، جایی برای کار و تلاش آدمی باقی گذاشته شد، زیرا که صلاح حال آدمی در همین است… »(۹)

حتی همه ی آنهایی که به عنوان افراد ثروتمند شناخته شده‌اند، سالیان سال کار کرده‌اند تا به اینجا رسیده‌اند. جوانان ما باید بدانند که کار عامل مهم تربیت، کسب تجربه و تشخیص اجتماعی و به دست آوردن مهارت‌های زندگی و رشد استعدادها و بروز خلاقیتها است. در واقع کار قانون حیات آدمی است. سستی و تنبلی بلا و آفت می‌باشد و همان طور که آهن بر اثر زنگ از بین می‌رود، بطالت هم قلب نوجوان را. بی‌کاری موجب عدم تعادل و کسالت روحی و مادر انواع بزهکاری‌هاست در حالی که کار و کوشش موجب ایجاد تجربه و مجموعه تجربه‌ها نردبان ترقی و تعالی و استقلال است.

گفتگو‌های خانوادگی

«لیس للانسان الا ما سعی، و أن سعیه سوف یُری»(۱۰)؛ «انسان جز حاصل کوشش خویش چیزی ندارد و نتیجه ی کوشش وی به زودی دیده می‌شود.»

یکی از روشهای تربیت ایجاد رفتار اقتصادی، ترتیب دادن گفتگوهای خانوادگی درباره ی مسائل اقتصادی است. سؤالات فرزندان، اتفاقات مختلف در جامعه، کم و زیاد شدن درآمد خانواده و… فرصت‌های مناسبی است که گفتگوهای جمعی صورت بگیرد. پدران و مادران آگاه از این موقعیت‌ها استفاده نموده و به بچه‌ها آموزش می‌دهند.

از مهمترین مباحث، توضیح وضع و پایگاه اجتماعی خاص خود است. منظور از «وضع» این است که از حیث امکانات، زندگی هر کس با دیگران تفاوت‌هایی دارد که این تفاوتها برخی جبری و برخی اختیاری است. کودکان و نوجوانان در مدرسه، اجتماع یا در مهمانیها، با همکلاسی‌ها یا افرادی برخورد می‌نمایند که مثلاً لباسها و یا لوازم خیلی متنوع و قشنگ دارند یا خیلی راحت پول خرج می‌کنند. این‌ها ممکن است سؤالات و یا ابهاماتی را برای فرزندان به وجود آورد یا آن که انگیزه‌ای شود تا آنها از وضعیت خود، دچار نارضایتی شده و درخواست‌های گوناگونی را از والدین داشته باشند. برای آنها باید توضیح داده شود که هر خانواده، دارای جایگاه و وضع اجتماعی خاص خود است. گر چه خانواده‌ها می‌توانند و باید تغییراتی را در وضعیت خود به وجود آورند ولی این مسئله بسیار مهم است که هرگز نباید در این ارتباط دچار چشم و هم چشمی‌ها و رقابت‌های فرساینده شد، بلکه باید به گونه‌ای همه جانبه و با رعایت شرایط، به خصوص رعایت حدود الهی و حلال و حرام و ضرورت حضور فیزیکی و معنوی و تربیتی والدین در خانه به این مسائل پرداخت.

فرزندان باید یاد بگیرند که قانع باشند و بر اساس آنچه که دارند باخلاقیت و تلاش، امکانات بهتری فراهم نمایند و نسبت به داشته‌های دیگران حسادت نورزند. والدین هرگز نباید از کمبودها و نداشته‌ها بنالند. به خصوص مادران فهمیده نباید کاستیهای زندگی را در پیش چشم فرزندان به رخ پدر و اعضای خانواده بکشند بلکه برعکس به هنگام شکایت فرزندان توجه آنها را به نقاط مثبت زندگی جلب کرده و با ارج گذاری بر زحمات پدر، آنها را به کار و تلاش بیشتر و آینده ی بهتر و تأمین درآمد از راه حلال امیدوار و تشویق نمایند. شکرگزاری خدا را به خاطر نعمت‌های بی‌شمارش یادآوری نمایند و میانه‌روی و اعتدال را به آنها آموزش دهند و درس خودباوری و تمرین اعتماد به نفس، به آنها بدهند.

توجه به این نکته ضروری است که احساس رفاه و آسایش، مهمتر از داشتن وسایل و اسباب متعدد است. چه بسیار خانواده‌ها هستند که با آن که دارای امکانات رفاهی فراوانی می‌باشند، احساس رضایت و آرامش نمی‌کنند زیرا ارزش داشته‌های خود را نمی‌دانند(۱۱) و چه بسیار افراد که با رضایت مندی و قناعت، از حداقل امکانات با مدیریت و دقت استفاده و رفع نیاز می‌نمایند زیرا که: «و لا کنز اَغنی من القناعه»(۱۲)؛ هیچ گنج و ثروتی بی‌نیاز کننده‌تر از قناعت نیست.

در این گفتگوها می‌توان روش‌های جلوگیری از اسراف را به فرزندان آموزش داد و حتی با سؤال از فرزندان و تحریک خلاقیت آنان از خودشان خواست که با ابداع روشهای جدید و ارائه ایده‌های نو شیوه‌های بهره وری را نشان دهند، و یا آنچه را که در این زمینه آموخته‌اند به بقیه ی اعضای خانواده بیاموزانند. هم چنین با بیان تجارب شخصی و یا شخصیت‌های تاریخی به خصوص مردان الهی و اولیائ دین و یا حوادثی که در ملل دیگر اتفاق افتاده به آنها یاد داد که چگونه می‌توان با کار سالم و خلاقانه و توأم با پشتکار و با توکل بر خدا و نیز با مشورت و یاری دادن به آنها شغل مناسب و زندگی پاک و شیرین داشت.

مشکلات حاد اقتصادی در خانواده و راه‌کارهای برون‌رفت از آنها

«و لنبلونّکم بشیء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشرالصابرین»(۱۳)؛

«و حتماً شما را به چیزی از ترس و گرسنگی و کاستی در اموال و جانها و ثمرات آزمایش می‌کنیم و صابران(در این سختی‌ها را) بشارت بده.»

این قرار حتمی الهی است که در فرا روی سرنوشت انسانها گذاشته شده است. معمولاً انسانها در دوره‌ای از عمر خود، به فراز و فرود مادی گرفتار شده اند. کافی است کمی پای صحبت گذشتگان خود بنشینیم که خاطرات و عبرت‌های فراوانی را به همراه دارد. انسان عاقل نه از فراز دنیوی مغرور می‌شود و نه از فرود آن دچار یأس و سستی می‌گردد، بلکه همواره در تلاش زیستن بر مرز اعتدال است. زندگی فرد معتدل نه با اسراف و ریخت و پاش است و نه با تنگ‌گیری و بخل و خست؛ نه در داشتها طغیانگر است و نه درنداشتن‌ها مأیوس و بداخلاق می‌باشد.

علل پیدایش مشکلات

نابسامانی‌های شدید اقتصادی در خانواده معمولاً بر اثر مسدود شدن راه‌های درآمد

اتفاق می‌افتد که برحسب مدت انسداد، وضعیت پس‌انداز خانواده، وجود حمایت‌های جانبی از خانواده ،تعداد افراد خانواده و تلاش آنها و مهمتر از همه شیوه ی مدیریت خانواده دچار شدت و ضعف است.

هم چنین بحرانها گاه می‌تواند به علت از دست دادن سرپرست خانوار که وظیفه تأمین معاش خانواده را بر عهده داشته اتفاق بیفتد که در این حال خانواده علاوه بر ضربات عاطفی ناشی از فقدان عزیز خود، قطع شدن راه درآمد یا کاهش شدید آن را نیز باید تحمل کند. گاه ممکن است که مشکلاتی حاد بر اثر بیماری، تصادف، ازکار افتادگی، ورشکستگی اقتصادی سرپرست خانوار و یا بیماری سخت و پرهزینه ی یکی از افراد خانواده و یا تنبلی و تن‌پروری اعضاء روی دهد.

برخی بحران‌ها نیز نه به علل درون خانوادگی بلکه به خاطر عوامل خارج از محیط خانواده تحمیل می‌شود، مثل آثار حوادث طبیعی از قبیل زلزله، سیل و… و یا سیاست‌های اقتصادی دولت‌ها و یا حتی سیاست‌های جهانی که بر خانواده‌ها تأثیر می‌گذارد. به طور مثال ممکن است برخی تصمیمات دولتها منجر به تعطیلی کارخانه‌ها یا حذف و ادغام شرکتها شود که این خود موجب بیکاری اجباری افراد زیادی می‌گردد و یا سیاسیت‌های بانک جهانی و یا سیاست‌های جهانی‌سازی که از طریق دول بزرگ جهانی بر کشورهای توسعه نیافته اعمال می‌شود، خود نیز از عوامل ایجاد نابسامانی اقتصادی خانواده است.

به هر حال این‌ها حوادثی است که کم و بیش، دامنگیر خانواده‌ها می‌شود، از نگاه دیگر، همان آزمایشات الهی است که برخی از مردم وسیله آزمایش برخی دیگر می‌شوند(۱۴) و در گردونه این حوادث است که انسانها و ملتها، جوهره ی اصلی خود را بروز داده و سرنوشت سعادتمندانه و یا شقاوتمندانه را برای خود رقم می‌زنند.

راه‌های برون‌رفت از مشکلات حاد اقتصادی

به همان ترتیب که عوامل ایجاد بحران‌ها در درون یا برون خانواده شکل می‌گیرد، راه‌های رهایی از این مشکلات نیز به دو دسته درون خانوادگی و برون خانوادگی تقسیم می‌شوند.

۲-۴-راه کارهای درون خانوادگی

۱-۲-۴-مدیریت صحیح

«و من یتّق الله یجعل له مخرجاً»(۱۵)؛ «و هر کس تقوا در رعایت حدود الهی را پیشه کند، خداوند برای او راه خروج قرار می‌دهد.»

مهمترین عامل گذر از بحران‌ها و مشکلات، مدیریت صحیح و خردمندانه است. شرایط سخت، عامل مؤثری برای به فعلیت درآورده شدن استعدادهای عالی انسانی است لذا مدیریت در مواجهه با مشکلات حاد نه تنها خود را نمی‌بازد بلکه با تدبیر به سر و سامان دادن اوضاع نابسامان موجود می‌پردازد. او سعی می‌کند با شناخت شیوه‌های سالم و مشروع راه‌های جدید کسب درآمد را انتخاب کند. او با دست یازیدن به گنجینه ی بیکران رحمت و نعم الهی به وسیله کلید دعا و توکل بر خدای روزی‌بخش و توسل به ائمه اطهار(علیهم السلام) که وسایط نجات‌اند(۱۶)

روحیه ی امیدواری و نشاط را در اعضای خانواده ایجاد می‌کند و با توضیح و تشریح وضعیت موجود به خصوص برای فرزندان و توجه دادن آنها به گذران بودن حوادث و مشکلات و بیان عبرت‌های تاریخی و داستانهای زندگی انسانهای دیگر، آنها را به صبر، قناعت، امیدواری، کار بیشتر و حفظ کرامت انسانی دعوت می‌کند.

استفاده از پس‌اندازها: معمولاً خانواده‌هایی که بطور نسبی از توان مادی بهره مند باشند سعی می‌کنند با دوراندیشی گونه‌های مختلف از پس‌انداز را(مثل ذخیره کردن اضافه درآمد در بانک یا خرید سهام یا زمین و…) برای خود و فرزندانشان تأمین نمایند. حتی در موارد زیادی دیده شده که مادر خانواده فداکارانه از طلا و جواهرات خود طرفنظر کرده و صرف گذران دوران سخت کمبود درآمد نموده است، ولی با توجه به شرایط اقتصادی کشور خانواده‌های زیادی هم هستند که حتی توان پس‌انداز ندارند؛ لذا لازم است آنها از خدمات و همکاری دیگر نهاده‌ای اجتماعی بهره مند شوند.

همکاری‌های درون خانواده: در زمان بروز نابسامانی‌های اقتصادی یکی از بهترین شیوه‌های برون‌رفت، همکاری‌های درونی افراد خانواده می‌باشد. آثار این همکاری‌ها غیر از خروج خانواده از وضعیت بحرانی، می‌تواند به صورت یک تجربه غنی برای سازندگی شخصیتی فرزندان و افزایش مهر و محبت بین اعضا خانواده باشد. تجربه‌ای که سالها بعد فرزندان خانواده با به یادآوردن آن دوران سخت، محبت و علاقه و وابستگی و احساس حق شناسی بیشتری نسبت به هم خواهند داشت. این همکاری‌ها می‌تواند به اشکال مختلفی باشد. مثل کنار گذاشتن خواسته‌ها و توقعات درجه دوم و چندم برای چیزهایی که ضرورت جدی برای خرید آنها وجود ندارد یا مثلاً فرزندان بزرگتر زودتر وارد بازار کار شوند و یا اگر در حال تحصیل هستند به طور موقت از ادامه تحصیل خودداری کرده و به اشتغال بپردازند و یا ضمن تحصیل با حذف اوقات فراغت به کار کردن و تأمین درآمد بپردازند. هم چنین زن خانواده نیز می‌تواند در داخل خانواده به اشتغال در اموری مثل خیاطی، قالیبافی، صنایع دستی و… به بهتر شدن اوضاع کمک کند. از راههای دیگر که برای سبک کردن بار هزینه ی زندگی و خروج از مشکلات حاد اقتصادی خانواده، می‌توان انتخاب نمود کوچ کردن به مناطقی است که سطح مخارج زندگی در آنجا سبک‌تر است. مخارج زندگی در شهرهای بزرگ که معمولاً به دلیل فاصله ی زیاد بین مراکز تولید و مصرف، کالاها گرانتر به دست مصرف کننده می‌رسد، سنگین‌تر است و اجاره مسکن و هزینه رفت و آمدها و نیز مصارف جانبی و… هزینه‌های بیشتری را بر خانواده تحمیل می‌کند، لذا کوچ کردن خانواده به مناطق کم هزینه‌تر کمک مهمی برای پایین آوردن سطح مخارج خانواده است.

حمایتهای فامیلی: یکی دیگر از راههای گذر از دوران سخت شدائد مادی خانواده، همکاری‌ها و حمایت‌های افراد فامیل به خصوص بزرگان قوم می‌باشد. در باب احکام خانواده و مسائل نفقه در فتاوای مراجع گرانقدر آمده است که در صورت ناتوانی مرد از تأمین نفقه خانواده، بر پدر اوست که به تأمین مخارج او و فرزندانش اقوام نماید(در صورت ناتوانایی). هم چنین رسیدگی‌های سایر اقوام غیر از رفع نیازهای مادی، تأثیر عاطفی و پیوستگی بیشتر افراد فامیل را موجب می‌شود گذشته از آن که کمکهای فامیلی و اقدام به دلیل شناخت بهتر افراد فامیل از یکدیگر سریعتر و بدون گرفتار شدن در چرخه روابط اداری و بدون آن که فرد گرفتار از آبروی خود، نزد دستگاه‌ها و افراد بیگانه مایه بگذارد، انجام می‌شود. لازم است این کمکها شایسته و عاقلانه و بارعایت شئونات انسانی و به تعبیر قرآن بدون منت و اذیت صورت گیرد.

هم چنین می‌توان با ایجاد صندوق قرض الحسنه فامیلی توسط بزرگان خانواده قدم مؤثری برای کمک به اقوامی که گرفتار مشکلات و محتاج به وام هستند، برداشت. وجود این نوع صندوق‌ها در فامیل موجب بیشتر شدن همبستگی خانوادگی و همین طور گرفتار نشدن نیازمندان در چرخه ی رباخواری می‌شود. برای انجام این امر برخی از اقوام می‌توانند پیشگام شده و بعد از جمع‌آوری مقداری پول از هر فرد فامیل(ضمن ثبت نام و مشخصات و مقدار پول وی در یک دفتر مخصوص) و با رعایت مقررات شرعی و عقلی هر چند یکبار به یکی از اقوام مقداری قرض داده و او هم ملزم شود که هر ماه مقداری از قرض را به صندوق برگرداند.

راه‌کارهای برون خانوادگی

بخش دیگری از راه‌های برون‌رفت از بحران‌های اقتصادی خانواده، کمکهایی است که از طریق نهادهای غیرخانوادگی ارائه می‌شود که خود به دو دسته نهادهای حکومتی و سازمانهای خیریه مردمی تقسیم می‌شود. بهتر است در کمک‌گیری از مراکز دولتی، دقت و ملاحظه بیشتری بر سالم بودن نحوه ی کمک رسانی این سازمانها بشود تا مبادا کمکهای ارائه شده در هنگامه ی بحرانها، ابزار وابستگی و گرفتاری بیشتر خانواده به این نوع مراکز نشود.(۱۷)

بیمه ها

انواع بیمه‌ها می‌تواند کمک مهمی برای جبران خسارت‌های وارده باشد، مثل بیمه آتش سوزی، زلزله، بیمه‌های حوادث رانندگی، بیمه عمر، بیمه سرقت، بیمه مسئولیت و…

بیمه آتش سوزی به خصوص برای مکانهای پرخطر و کم نفوذ مثل بازارهای تو در تو و قدیمی که با کمترین شعله ی آتش مغازه‌های زیادی در کام آتش فرو می‌روند، یا بیمه سیل و زلزله برای محلات پر احتمال برای این نوع خطرات و اماکن سست، و بیمه‌های حوادث رانندگی مثل بیمه بدنه و بیمه شخص ثالث، کمکهای شایانی است که در حوادث و مواقع از دست دادن اموال و سرمایه‌های زندگی، نه تنها از بدتر شدن وضع جلوگیری می‌کند بلکه عامل جبران و کمک برای از سرگیری روال عادی زندگی می‌باشد.

کمیته امدام امام خمینی(۱۸)

یکی از مهمترین نهادهای خدماتی جامعه، کمیته امدام امام است که در خدمت اقشارکم درآمد و محروم جامعه می‌باشد، طبق اساسنامه کمیته امداد هدف از تشکیل کمیته ارائه خدمات حمایتی، معیشتی، فرهنگی برای نیازمندان و محرومان داخل و خارج کشور به منظور تأمین خوداتکایی، تقویت و رشد ایمانی با حفظ کرامت انسانی است. مرکز اصلی امداد تهران است.

خانواده‌هایی که به طور جد گرفتار مشکلات حاد اقتصادی هستند می‌توانند با شناسایی که از طرف این کمیته انجام می‌شود از انواع کمکهای نقدی، جنسی، تحصیلی، بهداشتی و درمانی، تأمین شغل و… بهره مند گردند و تا حدی از زیربار فشار و مشکلات اقتصادی نجات یابند.

سازمان تأمین اجتماعی(۱۹)

تأمین اجتماعی، نتیجه ی یک روند تاریخی است که امروزه به عنوان یکی از شاخص‌های توسعه یافتگی کشورها مطرح است. اهمیت واقعی تأمین اجتماعی زمانی آشکار می‌شود که بدانیم امروزه تمام کشورهای جهان، با نگاه حمایتی از نیروهای کار و تولید و ایجاد آرامش کارگران به منظور جلوگیری از مشکلات ناشی از بیکاری، بیماری، از کارافتادگی، سالمندی کارگران و نیز حمایت از خانواده‌های آنها هنگام بیماری و یا پس از فوت بیمه شده اصلی به آن اهمیت ویژه‌ای می‌دهند.

در کشور ما مأموریت اصلی این سازمان، پوشش کارگران مزد و حقوق بگیر(به صورت اجباری) و صاحبان حرف و مشاغل آزاد(به صورت اختیاری) است. سازمان تأمین اجتماعی، یک سازمان عمومی غیردولتی است که بخش عمده منابع آن از محل حق بیمه‌ها(با مشارکت بیمه شده و کارفرما) تأمین می‌شود و متکی به منابع دولتی نیست، مهمترین تعهدات و خدمات سازمان تأمین اجتماعی عبارت است:

حمایت در برابر حوادث، بیماری، بارداری و… ، مستمری بازنشستگی، از کارافتادگی، بازماندگان.

مقرری بیمه بیکاری.

غرامت دستمزد ایام بیماری، بارداری و…

کمک هزینه ازدواج و کفن و دفن

این سازمانها در تمامی استانها دارای مراکز بیمه‌ای و مراکز درمانی می‌باشد که به بیمه شدگان و مستمری بگیران خدمات ارائه می‌دهد.

سازمان بهزیستی(۲۰)

یکی دیگر از سازمانهای خدماتی، سازمان بهزیستی می‌باشد، این سازمان خدماتی را جهت کمک به توانمندی معلولین، پرداخت حق بیمه کارگران معلول، اخذ موافقت اصولی و پروانه جهت فعالیت مؤسسات غیردولتی و خیریه برای اموری مثل بازپروری معتادین، خانه سلامت دختران و زنان، مراکز توانبخشی بیماران روانی مزمن، کمک به اشتغال و ارائه خدمات مهارتی و تخصصی افراد انجام می‌دهد.

همچنین استفاده از وامهای بانکی، سهام عدالت، تسهیلات صندوق مهر امام رضا(علیه السلام)، تسهیلات و وامهایی جهت اشتغالزایی، تعاونی، کمکهای سازمان بازنشستگی و… امکانات و کمکهایی است که می‌تواند جهت سبک شدن بار کمرشکن مشکلات اقتصادی خانواده به کار گرفته شود.

گرچه کمکهای سازمان‌های مذکور، با فراز و نشیبهایی همراه است ولی در موارد زیادی هم منجر به حل مشکل مراجعین می‌شود، لکن اصل باید بر خوداتکایی و استقلال در تأمین درآمد مشخص از راه‌های صواب باشد.

در انتها باید افزود که در حوادثی مثل زلزله و سیلها، رعایت نکات ایمنی(از قبل)، ایجاد آمادگی‌های لازم در افراد و اماکن تجاری و مسکونی و… از گسترش بحران‌ها جلوگیری می‌کند.

نویسنده: طاهره کشوادى

پی‌نوشت‌ها
۱-سوره نساء آیه ۴٫
۲-احکام کودکان از تولد تا بلوغ، محمد حسن فلاح زاده.
۳-وسائل الشیعه، ج۱۲،ص۴٫
۴-از نظر شرایط صحت معامله، جنس مورد معامله باید برای خریدار مشخص باشد و بداند در مقابل مقدار پولی که می‌پردازد چه چیزی را دریافت می‌کند.
۵-هی(الدنانیر و الدراهم)خواتیم الله فی ارضه، جعلها الله مصحه لخلقه و بها تستقیم شؤونهم و مطالبهم. امالی طوسی، ج۲،ص۱۳۳٫
۶-طبق آخرین برآوردها در سال ۱۳۸۵، سالیانه مبلغ بیست میلیارد تومان صرف تبدیل اسکناسها می‌شود.
۷-امالی طوسی، ج۲،ص۲۹۲٫
۸-بحار، ج۳،ص۸۶٫
۹-همان.
۱۰-سوره نجم، آیات ۴۰-۳۹٫
۱۱-در سیره ی پیامبر اکرم(ص) نقل شده است که ایشان نعمتهای الهی را گر چه کم بود بزرگ می‌شمرد و هرگز مذمت نمی‌کرد. تفسیر المیزان، ج۶،ص۳۲۱٫
۱۲-نهج البلاغه، کلمات قصار، ۳۷۱٫
۱۳-سوره بقره آیه ۱۵۵٫
۱۴-سوره محمد آیه ۴٫
۱۵-سوره طلاق آیه ۲٫
۱۶-نهج البلاغه، نامه ۳۱، سپس خداوند کلید گنجینه‌های خود را در دست تو قرار داده است که به تو اجازه ی دعا کردن فرمود. پس هرگاه اراده کردی می‌توانی با دعا درهای نعمت خدا را بگشایی تا باران رحمت بر تو ببارد.
۱۷-چنانچه در بعضی از موارد دیده شده برخی از افراد با پرداخت چند وام صوری به دیگران و جلب اعتماد آنان پولهای افراد زیادی را جمع کرده و به نفع خود استفاده نموده‌اند و یا در برخی از حوادث غیر مترقبه بعضی از NGO‌های خارجی در ظاهر کمکهای انسان دوستانه، به فعالیتهای تبلیغی فرهنگی بیگانه پرداخته اند.
۱۸-پایگاه www. emdad. ir
19-پایگاه www. tamin. org
20-پایگاه www. behzisty. ir
 
منبع: کتاب اقتصاد در خانواده

اقتصاد در خانواده (۲)

مصرف در خانواده

«از امام رضا(علیه السلام) درباره چگونگی خرج در خانواده جویا شدم. آن حضرت فرمود: «حد وسط» بین دو روش مکروه و ناپسند، . . . [بین] زیاده روی و سخت‌گیری. »(۱)

روش صحیح مصرف در خانواده چگونه می‌باشد؟

برای داشتن مصرف صحیح، برنامه‌ریزی اقتصادی لازم است. از آنجا که مصرف برای تأمین نیاز می‌باشد و نیازها هم هر روز تنوع و تعدد بیشتری می‌یابد و از طرف دیگر منابع درآمدی خانواده محدود می‌باشد، باید نیازها را طبقه بندی و تعیین اولویت کرد تا بین درآمد و هزینه‌ها ایجاد تعادل شود.

اولویت‌های مصرف و مخارج خانواده

از یک دیدگاه، نیازها دو گونه‌اند: نیازهای واقعی و نیازهای غیر واقعی و جعلی. به عبارتی، برخی از نیازها برخاسته از وضعیت طبیعی وجود انسان است مثل نیاز به خوراک، پوشاک، مسکن، آموزش و بهداشت، تفریح و سرگرمی، مسافرت، رفت و آمد و مصاحبت با دیگران و برخی دیگر نیازهایی است که انسان برای خودش ایجاد و جعل می‌کند مثل نیاز به سیگار و یا وقتی برای گذران زندگی یک خانواده ۳-۴ نفری یک خانه ۱۰۰ متری کافی است به دلیل چشم و هم چشمی احساس نیاز به یک خانه ۳۰۰ متری می‌شود که تازه باید با انواع و اقسام وسایل و مبلمان هم آراسته شود.

انسان نمی‌تواند بدون برآوردن نیازهای طبیعی و خواسته‌های مادی(در حد معقول و متعادل) زندگی مطلوب و معنوی خود را تأمین کند، لذا در اسلام تلاش مرد برای تهیه معاش خانواده و تأمین سلامتی و آبروی آنها ستوده شده است. مثل سخن شریف امام کاظم(علیه السلام) که می‌فرمایند: «هر کس روزی را از راه حلال، برای خود و خانواده‌اش فراهم آورد، مانند مجاهد در راه خدا است. »(۲)

چه خوب و نیکو است که زن و شوهرهای جوان از آغاز زندگی با همفکری و گفتگو برای وضعیت اقتصادی آینده ی خود برنامه‌ریزی داشته باشند تا بتوانند بهتر بر مشکلات اقتصادی فائق شوند و رفاه نسبی برای خود فراهم نمایند وحتی بیشتر از آن بتوانند به دیگران هم کمک کنند. در برنامه‌ریزی اقتصادی ابتدا باید:

۱-با تعیین هدف، اطلاعات لازم را جمع‌آوری کرد.

۲-بودجه خانواده با پیش‌بینی نمود.

۳-راههای مختلف برای اجرایی نمودن بودجه خانواده در نظر گرفت.

هدف کلی در برنامه‌ریزی اقتصادی، داشتن خانواده‌ای سالم و موفق از نظر جسمانی ـ روانی می‌باشد. خانواده‌ای که اعضای آن از نظر رفتار اقتصادی عاقلانه و سنجیده و با حفظ تعادل بین دخل و خرج با آبرومندی و دور از افراط و تفریط، عمل نمایند. لذا گام اول جمع‌آوری اطلاعات است و برای این امر هم مهمترین کار یادداشت نمودن هزینه‌ها و درآمد خانواده است. با اینکار علاوه بر مشخص شدن هزینه‌های انجام شده، امکان تحلیل و بررسی آنها فراهم می‌شود. تعیین اینکه

مهمترین رقم مخارج مربوط به کدام خرید و تا چه اندازه ضروری و حیاتی بوده، کمک بزرگی برای برنامه‌ریزی بودجه خانواده می‌باشد. در واقع با نوشتن مخارج و حساب و کتاب کردن‌ها، خانواده متوجه می‌شود اگر بی جهت پول صرف مخارجی گردیده که باید نمی‌شد در آینده از خرج آن جلوگیری کند.

چنانچه درآمد خانواده با مخارج موازنه ندارد نحوه خرج کردن درآمد بایستی تغییر کند، تا با تغییر هزینه و کمترین فشار به خانواده، کمترین احساس محرومیت از مصرف کالاها و خدمات فراهم شود. علاوه بر این از حسابها می‌توان به عنوان اسنادی برای قانع کردن افراد مخالف در خانواده استفاده نمود تا مانعی برای زیاده روی آنها باشد.

اگر خانواده دارای اصافه درآمد باشد، بهتر است که آن را پس انداز نماید و یا آن را با روش صحیحی سرمایه‌گذاری نماید تا سود بازگشتی بیشتری را نصیب خانواده نماید و یا در مسیر سالمی به دیگران کمک گردد. بهر حال اضافه درآمد صرف ریخت و پاش و اسراف نشود. در روایتی از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) وارد شده است که ایشان فرمودند:

«(از جمله نشانه های) مردانگی شکوفاسازی مال است. »(۳)

امام رضا(علیه السلام): «خدای متعال هیچ خوردنی و پوشیدنی را جایز نکرد مگر آنچه که در آن سود و صلاح است وهیچ چیز را منع نکرده است مگر آنچه که در آن زیان و نابودی و تباهی است. پس هر چه سودمند و توانبخش جسم باشد و به بدن آدمی نیرو بدهد، حلال است. . . »(۴)

از مهمترین نیازهای انسان، نیاز به خوراک به معنی اعم آن شامل آب، غذا، میوه، . . . می‌باشد. نیاز انسان به غذا و آب چنان زیاد است که بدون آن بیش از چند روزی را نمی‌تواند زنده بماند. لذا اولویت اول در تأمین نیازهای مادی، تأمین نیازهای غذایی است که باید بدون افراط و تفریط به آن پرداخته شود چنان که امام رضا(علیه السلام) می‌فرمایند:

«اگر مردم حد میانه را در خوراک رعایت می‌کردند، بدن‌هایشان پایدار می‌ماند»(۵)

بدون غذای سالم، زنده ماندن امکان ندارد. برای فعالیت‌های مختلف بدن در سنین کودکی و جوانی و پیری به مواد غذایی گوناگونی نیاز است که عمدتاً به ۴ گروه اصلی تقسیم می‌شوند که عبارتند از: پروتئین‌ها، ویتامین‌ها، قندها و چربی ها. البته می‌توان در برخی شرایط جایگزین‌هایی را در سبد غذایی خانواده قرار داد مثلاً در مصرف گوشت می‌توان از سویا و یا قارچ استفاده کرد و به جای مصرف برنج و نان، سیب زمینی یا ماکارونی را به کار برد.

در مورد نگهداری مواد غذایی باید توجه داشت که مواد غذایی عمدتاً به دو گروه می‌توان نگهداری کرد، درجه یخچال باید بین ۱ الی ۴ درجه سانتی گراد باشد تا فعالیت میکروب‌ها را کند نماید. دمای فریزر معمولاً حدود ۲۰- درجه سانتی گراد می‌باشد.

در مورد استفاده از یخچال و فریزر به نکاتی باید توجه نمود:

۱- بیش از حد معمول و ظرفیت آن پر نشود.

۲- درب آنها بیش از مدت لازم باز نماند و زود بسته شود تا گرما وارد نشود.

۳- ذوب کردن یخ یخجال به طور منظم موجب خنک شدن و کاهش مصرف برق می‌شود.

۴- از کنار هم چیدن و چسباندن مواد غذایی پرهیز شود چون باعث اختلال در جریان گردش هوا و افزایش مصرف برق می‌شود.

۵- غذاهای در معرض فساد را بایستی در قسمت‌های بالایی یخچال که سردتر است نگهداری نمود.

در مورد غذاهای فاسد نشدنی، باید توجه نمود که اگر انبار مناسبی برای نگهداری آنها در خانه باشد می‌توان برای مصرف چند ماه یکجا خرید. مثلاً غلات و حبوبات را می‌توان در ظروف سربسته که به طور کامل هم پر شده باشد نگهداری کرد. برنج را تا ۱۰% وزن آن می‌توان نمک زد و با آن به خوبی مخلوط نمود تا نمک رطوبت موجود در محیط را جذب کند و حشرات نتوانند در آن رشد نمایند.

در مورد نگهداری سبزیحات و میوه‌ها باید سعی نمود که از یخ زدگی، پژمردگی و پلاسیدگی و سبز شدن آنها جلوگیری نمود. روش خشک کردن از بهترین روشهای نگهداری طولانی مدت سبزیجات و میوه‌ها است. فریز کردن(۶) هم روش دیگری است ولی عملاً ارزش غذایی مواد خشک شده بالاتر از مواد یخ زده است. به خصوص آنکه اصل در طبیعت انسان و سلامتی او آن است که غذای فصل و تازه را بخورد و هر چه غذا به طبیعت اصلی خود نزدیکتر باشد و از سرخ شدن و فریز شدن و دوباره آماده و گرم شدن حفظ شود مواد غذایی آن بیشتر و با کیفیت تر است.

برای رفع انجماد گوشت باید سعی داشت که خونابه کمتری از آن خارج شود(چون خونابه‌ای که از آن خارج می‌شود دارای مقدار زیادی ویتامین و املاح و پروتئین‌های محلول است). انجماد در فریزر سریع انجام شود زیرا گوشت بعد از ذوب شدن به میکروب‌ها بسیار حساس است و لذا زود باید مورد استفاده قرار گیرد. برای پخت گوشت باید از حرارت ملایم استفاده کرد تا گوشت به خوبی نرم و آبدار شود، زیرا حرارت بالا سبب سفتی گوشت می‌شود. برای چرخ کردن گوشت باید از ماشین تمیز و خشک استفاده شود.

موارد دیگری که در اولویت مصرف مواد غذایی قرار دارند چنین می‌باشد:

۰۱ تغذیه زنان باردار باید به طور جدی مورد توجه قرار گیرد. این کار در درازمدت به نفع خانواده خواهد بود. تغذیه خوب علاوه بر تأثیر مثبتی که بر زایمان دارد، موجب رشد کامل جنین خواهد شد و از آنجا که پیشگیری مقدم بر درمان است از هزینه‌های گزاف بیماری‌های احتمالی مادر و نوزاد بعد از زایمان و نیز تغذیه نوزاد با شیرخشک جلوگیری خواهد کرد.

۰۲ تغذیه صحیح کودکان در سنین بلوغ(به خصوص دختران) عامل مهمی در صرفه‌جویی‌های درازمدت بهداشتی و درمانی و دورانهای بزرگسالی و پیری آنها خواهد بود.

۰۳ بیماران و سالخوردگان هم در اولویت تغذیه‌ای قرار دارند. تغذیه خوب، دوران درمان بیماران را کاهش می‌دهد و تغذیه مناسب سالخوردگان مانع ضعیف و بدتر شدن وضع آنها می‌شود.

معمولاً صاحبان کالا و تجارت پیشگان برای فروش کالاهای خود تبلیغات وسیع و پر جاذبه‌ای انجام می‌دهند، هم چنین بسته بندی زیبا و رنگارنگ کالاها که در طبقات مغازه‌ها و سوپر مارکتها بر روی هم چیده شده عامل مهمی برای مصرف بیشتر و بیشتر خانواده‌ها شده است. ولی اولیاء خانواده به خصوص «زنان»نقش مهمی را در ایجاد و حفظ یا از بین بردن یک عادت غذایی خوب یا بد دارند، در خرید و مصرف کالاهای تغذیه‌ای به شدت باید مراقب بود که فریب زرق و برقهای ظاهری را نخورده و به درصد تغذیه‌ای و بهداشتی کالا توجه نمود. مصرف غذاهایی چون کالباس، سوسیس، همبرگر و کلاً گوشت‌های مخلوط و هم چنین چیپس‌ها و پفکها از جانب هیچ کارشناس تغذیه‌ای توصیه نمی‌شود و برای مصرف کالاهایی مثل شکلاتها، شیرینی‌ها و نوشابه‌های صنعتی باید محدودیت قائل شد.

۰۵ در مدیریت آگاهانه ی خانواده، خرید مواد غذایی به مقدار لازم و کافی انجام می‌شود. به خصوص در میهمانی‌ها لازم است دقت شود که به عنوان میهمان به اندازه و درست غذا بخوریم و به عنوان میزبان نیز بیش از اندازه و با تنوع زیاد غذا تهیه نکنیم، این مسأله علاوه بر صرف هزینه ی مادی و زمانی بیشتر، برای سلامتی هم مضر است و چنانچه غذا زیاد آمد با نگهداری صحیح آن در یخچال یا فریزر یا اطعام به نیازمندان از اتلاف آنها جلوگیری کنیم.

می‌توان سالاد و میوه‌های زیاد آمده را در ظروف دردار یا کیسه‌های پلاستیکی در یخچال تا چند روز و غذاهای اضافی را در ظروف محکم دردار تا مدتی در فریزر نگهداری نمود. سالاد را می‌توان از ابتدا بدون سس سرو نمود تا در صورت زیاد آمدن نگهداری آن تا ۲-۳ روز امکان داشته باشد.

۰۶ امروزه که با مشکل تقریباً غیر قابل گریزی به نام «آلودگی هوا»روبرو هستیم، باید مراقب باشیم با مصرف غذاهای چرب، شور و خیلی شیرین احتمال ابتلا به بیماری‌هایی مثل سرطانها، پوکی استخوان، ناراحتی‌های قلب و گوارش را افزایش ندهیم.

۲-۳-پوشاک

«ای فرزندان آدم! برای شما لباس را آفریدیم تا زشتی‌های بدن شما را بپوشاند و زینت شما باشد. »(۷)

لباس، زینت بدن و پوشش و حفاظ آن از سرما و گرما می‌باشد. نعمتی را که خدای لطیف و رحیم به وسیله ی ایجاد مواد اولیه و تهیه و استفاده، آن را در اختیار بشر قرار داده است. لباسهایی از کتان و پنبه و پشم و ابریشم و حریر برای حفظ و زینت بدن، لباسهایی مثل زره که برای دفاع از بدن در مقابل دشمنان است.

باید توجه داشت که بخش دیگری از مصرف خانواده به تهیه پوشاک تعلق می‌گیرد. هر چند که در بخش خوراک به دلیل مصرف دائمی، درآمد پی در پی به مواد غذایی تبدیل می‌شود ولی این سرعت در مورد تهیه ی لباس این گونه نیست. به خصوص در سنین بعد از کودکی و بلوغ که رشد بدن تقریباً متوقف می‌شود، می‌توان لباسها را با مدت زمانی بین چند ماه تا چند سال استفاده نمود.

نکاتی در مورد لباس

۱٫ در نگرش اخلاقی، لباس پوشیدن به قصد تفاخر و خودنمایی مردود شمرده شده است و اصلاً در شأن انسانی که تمام هستی برای او آفریده شده است(۸)نیست که با چند قطعه پارچه و مقداری وسایل زینتی بخواهد بر دیگران فخر بفروشد و مرتبه انسانی خود را خوار نماید و یا از این جهت به دیگران با چشم حقارت بنگرد.

۲ . هر چند که اسراف در پوشاک مثل اسراف در هر امر دیگری صحیح نیست ولی باید دقت نمود که داشتن چند دست لباس برای مصارف مختلف در زندگی، اسراف نیست. چنان چه شخصی از امام کاظم(علیه السلام) سؤال نمود. «انسان دارای ده پیراهن باشد اسراف است؟ فرمودند: نه و این بیشتر موجب نگاه داری لباسهای اوست. لیکن اسراف آن است که لباس آبرومند(و قیمتی) خود را در جاهای کثیف و یا به هنگام اشتغال به کار روزانه و گل و خاک بپوشی. »(۹) لذا لباس متعدد داشتن، خود، نوعی رعایت اقتصاد است، زیرا که اگر یک لباس مدام پوشیده شود زود کهنه و پاره می‌شود و اگر چند لباس باشد و به نوبت پوشیده شود برای زمان بیشتری دوام می‌آورد.

۰۳ شخصیت اجتماعی افراد، معمولاً به نوع لباس آنان ارتباط دارد. افراد جامعه باید به این توجه داشته باشند و لباسی که مایه آبرو و حیثیت اجتماعی است، در هر جا نپوشند و آن را درست نگهداری کنند تا دوام بیشتری داشته باشد و دوباره نیاز به خریدن چنین لباسی پیدا نشود. و از آنجا که برخی از صاحبان عمده ی تجارت مایلند با سوءاستفاده از روحیه تنوع‌طلبی زنان مُد پرستی را ترویج نمایند با خرد ورزی و مدیریت و استفاده صحیح از لباسها، می‌توان از این خطر بزرگ در امان ماند.

۰۴ پوشیدن لباسی که باعث تحریک جنسی شود برای غیر همسر حرام است. پوشیدن لباسهای تنگ و چسبان وبدن نما صحیح نیست. این نوع لباسها از آن جهت که حجم اندامهای جنسی انسان را در معرض دید همگان قرار می‌دهد، باعث می‌شود نگاه دیگران به خصوص جنس مخالف به انسان نگاهی پست و لذت‌جویانه باشد و از حیثیت و ارزش انسان بکاهد.

۰۵ رنگ لباس به خصوص در محیط خانه؛ بهتر است شاد و روشن باشد تا به شادابی فرد و سایر افراد خانواده کمک کند ولی در منظر نامحرم لباس باید از حیث طرح و رنگ به گونه‌ای باشد که جلب نظر نکند. از ظرافت‌های مدیر خانواده، به کارگیری ترکیب شاد و مناسبی از رنگها در محیط خانه و به خصوص در مورد پوشاک است این امر وقتی به کمال می‌رسد که به دور از اسراف و تجمل گرایی باشد.

۰۶ لباس، نباید غصبی باشد و پوشیدن لباس غصبی، حرام است؛ علاوه بر آن؛ چنانچه کسی با لباس غصبی نماز بخواند، نمازش باطل است. یکی از موارد غصب، هم ندادن خمس اموال است بنابراین اگر لباسی از پولی تهیه شده باشد که خمس واجب آن پرداخت نشده باشد، آن لباس غصبی است.

۷. برای نگهداری لباس باید توجه داشت که اتو زدن و تاکردن آن علاوه بر آراستگی لباس باعث دیرتر کثیف شدن آن می‌شود و اگر لباس‌ها بعد از اتوشدن به چوب رخت آویزان شود بهتر حالت خود را حفظ می‌کند. هم چنین برای راحت و بهتر اتوشدن لباس، کمی رطوبت کار را آسان می‌کند در صورت عدم دسترسی به اتو بخار می‌توان از آب پاشهای کوچک استفاده نمود یا حتی قبل از آنکه لباس به طور کامل خشک شود زمانیکه رطوبت مختصری در لباس مانده آنها را اتو کرد.

۰۸ برای نگهداری لباسها تا فصل آینده حتماً باید آنها را با استفاده از مواد ضد حشرات مثل نفتالین یا در پوششی(پلاستیکی یا پارچه‌ای) پوشاند تا از گرد و خاک و آسیب حشرات در امان باشند و چنانچه لباس‌هایی باشند که زائد بر مصرف باشند می‌توان به افراد نیازمند داد. چنانچه در روایت آمده است که پیامبر صلی الله علیه و آله چون لباس نو می‌پوشید لباسهای کهنه خود را به فقیر می‌داد.(۱۰)

۰۹ لباس باید آزاد وراحت باشد. به خصوص برای کودکان، که در سن رشد و دائم در حال بازی و جست و خیز هستند.

۰۱۰ چون بچه‌ها رشد سریعی دارند می‌توان لباسهای آنها را برای فرزند بعدی نگهداری کرد یا به صورت تمیز و مرتب به کودکان نیازمند داد. ضمناًبه دلیل همین رشد سریع حتی المقدور از خرید لباسهای گران قیمت برای آنها صرف نظر کرد.

۰۱۱ برای شستشوی لباسها، باید دقت نمود که لباسها از جنس و رنگ نزدیک به هم باشند. چرا که درجه حرارت مورد نیاز برای شستن لباسهای پشمی با لباس‌های نخی متفاوت است و نیز شستشوی درهم لباسهای تیره و روشن، گاه باعث آسیب به رنگ لباسهای روشن خواهد شد. از انداختن لباسهای زیر با سایر البسه در ماشین لباسشویی پرهیز شود چون ممکن است موجب انتقال بیماریها شود.

۰۱۲ در مورد خرید لباس، می‌توان فروشگاه‌های مطمئن را که با قیمت مناسب لباس می‌فروشند، شناسایی کرد تا از هدر رفتن وقت در خیابانها و فروشگاه‌ها جلوگیری نمود. به خصوص در مورد خرید عید نوروز می‌توان به فاصله ی ۳-۲ ماه به نوروز خرید را انجام داد تا گرفتار گرانی و شلوغی بازار شب عید نشد. همچنین خرید لباسهای دست دوم خارجی به دلایل بهداشتی و کم دوامی این نوع البسه، صحیح نیست و مهم تر آنکه با عزت نفس و غرور ملی هم منافات دارد.

۰۱۳ آموزش خیاطی و دانستن نکات مربوط به آن درزندگی، یک هنر خوب برای دختران می‌باشد. علاوه بر اینکه عاملی برای صرفه جویی در هزینه تهیه لباس است می‌تواند عامل اشتغال در خانه و کمک به هزینه خانواده باشد به خصوص وقتی که مثلاً آقا یا فرزند خانه شتابزده در حال خروج متوجه می‌شود کنار جیب یا پایین شلوارش باز شده اینجاست که خانم خانه با فوت و فن خود از یک آبروریزی نیمه جدی جلوگیری می‌کند و باعث اصلاح وراه افتادن امور می‌شود. و در مواردی هم می‌توان با کمی هنر و سلیقه و هزینه در لباسها تغییراتی به وجود آورد تا قابل استفاده مجدد شود.

ادامه دارد…

نویسنده: طاهره کشوادى

پی‌نوشت‌ها
۱-وسائل الشیعه، ج ۱۲، ص۱۱، الحیاه، ج۵،ص۲۹۸٫
۲-وسائل الشیعه، ج ۱۲، ص۱۱، الحیاه، ج۵،ص۲۹۵٫
۳-المروه استصلاح المال. معانی الاخبار. ج۲، ص۲۴۵٫
۴-مستدرک الوسایل، ج۳،ص۱۰۳٫
۵-سفینه البحار، ج۱،ص۶۱۵٫
۶-گر چه در زندگی معمولی امروزی به خصوص در جوامع شهری استفاده از فریزر رایج است، ولی باید توجه داشت که دراستفاده از کالاها و تکنولوژی(آنهم از نوع وارداتی) آنچه که مهمتر از خرید این گونه وسایل است مدیریت خرید و استفاده می‌باشد. بنابراین باید براساس نیاز واقعی و مصرف صحیح خانواده اقدام به خرید نمود.
۷-سوره اعراف آیه ۲۶٫
۸-«هوالذی خلق لکم ما فی الارض جمیعاً» اوست خدایی که تمام آنچه که در زمین است را برای شما آفریده است، بقره آیه ۹ و آیات مشابه.
۹-مکارم الاخلاق، ص۱۱۲٫
۱۰-علامه طباطبایی، سنن النبی، ص۱۲۳٫
 
منبع: کتاب اقتصاد در خانواده