اسراء

نوشته‌ها

معجزات پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم).

چکیده:

معجزات پیامبر  کارهای خارق‌العاده‌ پیامبر اسلام، به اذن خداوند برای اثبات نبوّت خویش است. این معجزات، بر دو قسم معنوی و حسی بوده و مهمترین معجزه ایشان، قرآن است که برخلاف معجزات سایر پیامبران، تا ابد باقی است. ردّ الشمس و شقّ القمر از دیگر کارهای خارق‌العاده حضرت محمد(ص) بود. معجزه، کار شگفت و خارق العاده‌ای است که پیامبران الهی بر خلاف قوانین عادی و جاری طبیعت، به منظور اثبات ادعای رسالت خویش انجام می‌دهند و انسان‌های عادی از انجام مانندِ آن، ناتوان و درمانده‌اند. هدف از این کار خارق‌العاده که با عنایت و اذن خاص الهی صورت می‌گیرد، اثبات نبوت است. این کار، دارای چند نشانه در مقام شناخت و اثبات است که عبارتند از تحدی و عدم معارضه و مغلوب نشدن.

تعداد معجزات

معجزه‌های بسیاری به پیامبر اسلام(ص) نسبت داده شده است. ابن جوزی از منابعی یاد می‌کند که بالغ بر ۱۰۰۰ معجزه را برای حضرت آورده‌اند.[۳] ابن کثیر در کتاب معجزات النبی، بسیاری از این معجزات را نقل کرده است. در این کتاب، معجزات به دو دسته معجزات معنوی و حسی تقسیم شده است. از قرآن و اخلاق و سیره حضرت، در زمره معجزات معنوی ایشان یاد شده است. معجزات حسی ایشان به معجزات مربوط به حوادث آسمانی و معجزات زمینی تقسیم شده و در معجزات حسی زمینی، معجزات متعلق به جمادات و حیوانات نیز از یکدیگر جدا شده است.

قرآن کریم

قرآن کریم، معجزه جاودان پیامبر اسلام(ص) است. معجزه بودن قرآن به معنای آن است که این کتاب از جهات مختلف (لفظ، معنا، ساختار و…) دارای ویژگی‌هایی فوق بشری است و بشر از آوردن مانند آن ناتوان است. به همین جهت، قرآن ساخته دست بشر نیست، بلکه کلام خداست. برای اثبات اعجاز آن، در آیات متعددی تحدّی شده است. تحدی بدین معناست که خداوند در قرآن از منکران خواسته است که اگر قرآن را کلام خدا نمی‌دانند، مانند آن بیاورند و از آنجا که هیچ کس نتوانسته است مانند آن بیاورد، حقانیت کلام الاهی به اثبات می‌رسد.[۴]

معجزه‌های حسی

بخش دیگری از معجزات پیامبر اسلام، کارهایی بوده که خارق‌العاده بودن آن با حس قابل درک بوده است. برخی از مهمترین این کارها عبارتند از:

شق‌القمر

شق القمر یکی از معجزاتی است که مسلمانان معتقدند پیامبر اسلام(ص) آنرا در پاسخ به درخواست مشرکان انجام دادند. در این حادثه خارق‌العاده، پیامبر با انگشت خود به ماه اشاره کرد و ماه دو نیم شد. زمان انجام آن، سال‌های ابتدایی بعثت بوده است. روایات زیادی در توصیف این معجزه وارد شده است.[۵] بیشتر مفسران معتقدند که آیات ابتدایی سوره قمر اشاره به این واقعه دارد:[۶]

اقْتَرَبَتِ السَّاعَهُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ* وَ إِنْ یرَوْا آیهً یعْرِضُوا وَ یقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ* وَ کذَّبُوا وَ اتَّبَعُوا أَهْواءَهُمْ وَ کلُّ أَمْرٍ مُسْتَقِرٌّ (ترجمه: نزدیک شد قیامت و از هم شکافت ماه. و هر گاه نشانه‌ای ببینند روی بگردانند و گویند: «سحری دایم است.» و به تکذیب دست زدند و هوس‌های خویش را دنبال کردند، و هر کاری را قراری است.)[ قمر–۱-۳]

رد الشمس

یکی از معجزاتی که در روایات و نقل سیره نگاران نقل شده است، مسئله رد الشمس است. در این واقعه، خورشید برای حضرت علی(ع) به چند لحظه قبل بازگشت تا حضرت نماز عصر خویش را در وقت ادای خود بخواند. گفته شده که این مسئله یک مرتبه برای یوشع بن نون وصی موسای نبی(ع)[۷] و دو دفعه برای حضرت علی(ع) روی داد؛ یکبار در زمان حیات پیامبراکرم(ص) و زمانی دیگر بعد از وفات ایشان.[۸]

دیگر معجزات

جاری شدن آب از بین انگشتان پیامبر(ص): بخاری از انس بن مالک نقل کرده است که یک روز، هنگام نماز عصر، صحابه قصد نماز خواندن با حضرت را داشتند ولی آبی برای وضو نیافتند. در این هنگام، رسول اکرم(ص) دست خویش را در ظرفی قرار داد. آب از انگشتان حضرت جاری شد و از آن آب، تمام کسانی که در آنجا بودند وضو گرفتند.[۹]

حرکت درخت به سمت پیامبر(ص): حضرت علی(ع) در خطبه قاصعه نقل می‌کند روزی گروهی از بزرگان قریش نزد پیامبر آمدند و از ایشان خواستند برای اثبات نبوت خویش، از درخت بخواهند که به سمت آنان بیاید. حضرت نیز به درخت امر کرد که به اذن خداوند به سمت آنان بیاید. ناگاه، ریشه‌های درخت از دل خاک بیرون آمد و درخت به سمت حضرت حرکت کرد. با وجود این معجزه آشکار، آن عده به حضرت ایمان نیاوردند و به جای آن، حضرت را جادوگر خطاب کردند.[۱۰]

بارش شدید باران به دعای پیامبر(ص): در روایتی از امام صادق(ع) نقل شده است به دنبال خشکسالی شدید در مدینه، مردم این شهر از رسول الله درخواست کردند تا برای بارش باران دعا کند. حضرت دعا نمود و هنوز دعای ایشان تمام نشده بود که ابر آسمان مدینه را پوشاند و به‌حدی باران بارید که بیم آن می‌رفت سیل راه بیفتد.[۱۱]

‘تسبیح گفتن دانه‌های سنگ در دستان پیامبر(ص):اباذر از عثمان نقل می‌کند او روزی به همراه ابوبکر و عمر نزد رسول الله بود. حضرت تعدادی سنگ ریزه را از روی زمین برداشت و در کف دست خود قرار داد. در آن هنگام، سنگ‌ریزه‌ها تسبیح پروردگار گفتند.[۱۲]

معجزات دیگری نیز از رسول الله(ص) نقل شده است که برخی از آنها عبارتند از: صحبت کردن حیوانات وحشی و پرندگان با آن حضرت، خبر دادن از چیزهایی که مردم در خانه خود ذخیره کرده‌اند و….[۱۳]

معجزه‌های معنوی

در برخی از منابع، خلق و خوی نیکوی پیامبر اسلام در زمره معجزات حضرت دانسته شده است.[۱۴] هر چند از نظر اصطلاحی، این امر را نمی‌توان معجزه دانست اما با این تحلیل که، وجود صفات متضاد مانند شجاعت و بردباری؛ قناعت و ریاست؛ عبادت و رهبری سیاسی به صورت عادی نمی‌تواند در یک فرد جمع شود. بنابراین، وجود این صفات در حد اعلا و به صورتی که موجب الگو شدن ایشان شود، نشان‌دهنده خارق‌العاده بودن آنهاست.

پانویس

  1. رجوع کنید به: شیخ مفید، النکت الاعتقادیه، ۱۴۱۳ق، ص۳۵.
  2. شیخ مفید، النکت الاعتقادیه، ۱۴۱۳ق، ص۱۲۶-۱۲۹.
  3. ابن جوزی، المنتظم، ۱۴۱۲ق، ج۱۵، ص۱۲۹.
  4. ابن کثیر، معجزات النبی، المکتبه التوفیقیه، ص۷.
  5. مجلسی، بحار الانوار، ۱۴۰۳ق، ج۱۷، ص۳۵۵.
  6. رجوع کنید به: طبرسی، مجمع البیان، ۱۴۱۵ق، ج۹، ص۲۸۲؛ فخر رازی، مفاتیح الغیب، ۱۴۲۰ق، ج۲۹، ص۳۳۷.
  7. شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ۱۴۱۳ق، ج۱، ص۲۰۳؛ شیخ مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۳۸۵.
  8. دیلمی، ج۲، ص۲۲۷؛ شیخ مفید، الارشاد، ۱۴۱۳ق، ج۱، ص۳۴۶؛ راوندی، قصص الانبیاء، ۱۴۰۹ق، ص۲۹۲- ۲۹۱ ؛ شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ۱۴۱۳ق، ج۱، ص۲۰۳.
  9. بخاری، صحیح بخاری، ۱۴۰۷ق، ج۳، ص۳۱۰.
  10. نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲(خطبه قاصعه).
  11. کلینی، الکافی، ۱۴۰۷ق، ج۲، ص۲۷۴.
  12. ابن کثیر، معجزات النبی، المکتبه التوفیقیه، ص۱۳۳.
  13. مسعودی، اثبات الوصیه، ۱۴۲۳ق، ص۲۱۴.
  14. ابن کثیر، معجزات النبی، المکتبه التوفیقیه، ص۱۷.
  15. قرآن کریم، ترجمه محمد مهدی فولادوند.
  16. ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۲ق/۱۹۹۲م.
  17. ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، معجزات النبی، تحقیق ابراهیم امین محمد، قاهره، المکتبه التوفیقیه، بی‌تا.
  18. بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، بیروت،‌ دار ابن کثیر، چاپ سوم، ۱۴۰۷ق.
  19. دیلمی، حسن، ارشادالقلوب، قم، انتشارات رضی، ۱۴۱۲؛
  20. راوندی، قطب الدین، قصص الانبیاء، مشهد، مؤسسه البحوث الاسلامیه، ۱۴۰۹ق.
  21. شیخ صدوق، محمد بن علی، من لایحضره الفقیه، قم، جامعه مدرسین، ۱۴۱۳ق.
  22. شیخ مفید، محمد بن محمد، الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، قم، چاپ اول، ۱۴۱۳ق.
  23. شیخ مفید، محمد بن محمد، النکت الاعتقادیه، قم، الموتمر العالمی، ۱۴۱۳ق.
  24. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تحقیق: لجنه من العلماء و المحققین الاحصایین، بیروت، چاپ اوّل، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، ۱۴۱۵ق.
  25. فخر رازی، محمد بن عمر، مفاتیح الغیب (تفسیر کبیر)، بیروت،‌ دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، ۱۴۲۰ق.
  26. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تصحیح علی اکبر غفاری و محمد آخوندی، تهران،‌ دار الکتب الاسلامیه، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ق.
  27. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار الجامعه لدرر الاخبار الائمه الأطهار، بیروت،‌ دار احیاء التراث العربی، چاپ دوم، ۱۴۰۳ق.
  28. مسعودی، ابوالحسن، اثبات الوصیه للامام علی‌بن ابیطالب، قم، انصاریان، ۱۴۲۳ق.
  29. نهج البلاغه، ترجمه سید جعفر شهیدی.

منبع: ویکی شیعه

چهار معجزه از معجزات پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در قرآن.

چکیده:

در روایات و منابع تاریخی  معجزات فراوانی از رسول الله (صلی الله علیه و آله وسلم) نقل شده است و لی مهمترین معجزات آن حضرت را چهار تا بیان داشته است که در این نوشته مورد بحث و تحلیل قرار گرفته و آنها عبارت است از قرآن کریم که اکنون در دست مسلمانان است و به عنوان معجزه جاویدان آن حضرت مورد استفاده است و دیگری معراج پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) که در شب اسرا در آسمان ها سیر نمود و دیگری شق القمر که در ابتدای سوره قمر به آن تصریح شده است.

تعریف معجزه

معجزه به عملی گفته می شود که پیامبران برای اثبات ادعای نبوت خود انجام می دهند و دیگران از انجام مثل آن عاجزند. به مناسبت مبعث حضرت رسول(ص) به چند معجزه رسول الله(ص) اشاره می کنیم.

چهار معجزه از معجزات پیامبر(ص) را که در قرآن آمده است بیان کنید.به گزارشحوزه قرآن و عترت گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان؛معجزه به عملی گفته می شود که پیامبران برای اثبات ادعای نبوت خود انجام می دهند و دیگران از انجام مثل آن عاجزند.

۱)قرآن کریم بزرگترین معجزه پیامبر اکرم (ص) است. در قرآن آیات متعددی وجود دارد که معجزه بودن این کتاب الهی را ثابت می کند ,برای نمونه تحدی قرآن بهترین دلیل بر اعجاز قرآن است که می فرماید: اگر در این کتاب که بر بنده خود نازل کرده ایم شک دارید سوره ای همانند آن بیاورید[۱]. و تا امروز همه انسان ها از آوردن حتی یک سوره مانند کوچک ترین سوره های قرآن عاجز بوده و تا ابد نیز عاجز خواهند بود.

۲)علاوه بر این آیات فراوانی نیز در قرآن وجود دارد که بخشی از آنها از جهتی معجزه پیامبر اکرم (ص) به حساب می آید؛ نظیر اخبار از آینده، اخبار گذشتگان، معارف بلند الهی و …؛ زیرا مردم از طریق پیامبر اکرم (ص) با این مطالب وحیانی آشنا شده اند, برای مثال دو نمونه عرض می کنیم : عاص بن وائل، پیامبر(ص) را به علت نداشتن پسر، ابتر می نامید ، پیامبر (ص) وی را ابتر و نسل خودش را کوثر نامید.[۲] این پیش بینی محقق شد و نسلش بعداز پسرانش منقطع شد ولی نسل پیامبر هم چنان پابرجاست.[۳]

دیگر مثال خبر از غلبه روم بعد از آن که از سپاه ایران شکست سختی خورده بودند میداد: “رومیان مغلوب شدند! (و این شکست) در سرزمین نزدیکى رخ داد امّا آنان پس از (این) مغلوبیّت بزودى غلبه خواهند کرد”. [۴]

۳)قرآن از معجزه دیگر پیامبر به صراحت یاد می کند: و آن اسراء و معراج رسول خدا است. «پاک و منزه است خداوندی که بنده اش را شبانگاهان از مسجد الحرام به مسجد الاقصی برد و …»[۵]

این آیه درباره معراج (اسراء) پیامبر (ص) است که خداوند بعد از آوردن پیامبر به مسجد الاقصی وی را تا «قاب قوسین» یا «نزدیکتر از آن» [۶] به بالا می برد.

۴)و در آخر معجزه شق القمر (شکافته شدن ماه با اشاره حضرت) است که در ابتدای سوره قمر به آن اشاره شده است. در ابتدای سوره قمر خداوند از این معجزه بزرگ پیامبر یاد می کند و می فرماید «قیامت نزدیک شد و ماه شکافته شد».[۷]

واقعه شق القمر از این قرار است که، مشرکان مکه (قبل از هجرت) از پیامبر (ص) درخواست آیه و نشانه ای کردند و گفتند: «اگر واقعاً پیامبر خدا هستی ماه را برای ما بشکاف و دو نصف کن، پیامبر (ص) به آنان فرمود: اگر این کار را برای شما انجام دهم ایمان می آورید؟ گفتند آری. آن شب، شب بدر بود یعنی ماه در آسمان کامل بود. پیامبر اکرم (ص) از پروردگارش خواست تا ماه دو نیم شود، با اشاره پیامبر (ص) ماه به دو نیم شد و عده زیادی این معجزه بزرگ را دیدند اما مشرکان دوباره این معجزه بزرگ را انکار کردند و گفتند محمد (ص) ما را سحر کرد[۸] قرآن مجید این انکار مشرکان را به عنوان عادت همیشگی آنان بیان کرده و می فرماید: “و هر گاه (مشرکان) نشانه و معجزه‏اى را ببینند روى گردانده، مى‏گویند: «این سحرى مستمر است»! آنها (آیات خدا را) تکذیب کردند و از هواى نفسشان پیروى نمودند و هر امرى قرارگاهى دارد.”.[۹]

این بخشی از مطالبی است که در رابطه با معجزات پیامبر اکرم (ص)بیان شد.

پی نوشت

[۱] بقره، ۲۳:” وَ إِن کُنتُمْ فىِ رَیْبٍ مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلىَ‏ عَبْدِنَا فَأْتُواْ بِسُورَهٍ مِّن مِّثْلِهِ وَ ادْعُواْ شُهَدَاءَکُم مِّن دُونِ اللَّهِ إِن کُنتُمْ صَادِقِین‏”.

[۲] کوثر،۳:” إِنَّ شَانِئَکَ هُوَ الْأَبْتر.

[۳] بحارالانوار،ج ۱۷،ص ۲۰۳٫

[۴] روم،۱و ۲ و ۳ :غُلِبَتِ الرُّومُ،فىِ أَدْنىَ الْأَرْضِ وَ هُم مِّن بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَیَغْلِبُون‏.

[۵] اسراء، ۱٫” سُبْحَانَ الَّذِى أَسْرَى‏ بِعَبْدِهِ لَیْلًا مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلىَ الْمَسْجِدِ الْأَقْصَا الَّذِى بَارَکْنَا حَوْلَهُ لِنرُِیَهُ مِنْ ءَایَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیر“.

[۶] نجم،۷ و ۸ و ۹  وَ هُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلىَ‏، ثمُ‏َّ دَنَا فَتَدَلىَ،فَکاَنَ قَابَ قَوْسَینْ‏ِ أَوْ أَدْنىَ، فَأَوْحَى إِلىَ‏ عَبْدِهِ مَا أَوْحَى‏– برای آگاهی از تفسیر این آیات نک: طباطبائی، محمد حسین، ترجمه المیزان، ج ۱۹، ص ۳۸ به بعد، انتشارات، دفتر انتشارات اسلامی.

[۷] قمر، ۱٫ “اقْترََبَتِ السَّاعَهُ وَ انشَقَّ الْقَمَر“.

[۸] طبرسی، فضل بن حسن، ترجمه معجع البیان، ج ۲۴، ص ۱۰٫

[۹] وَ إِن یَرَوْاْ ءَایَهً یُعْرِضُواْ وَ یَقُولُواْ سِحْرٌ مُّسْتَمِرٌّ،وَ کَذَّبُواْ وَ اتَّبَعُواْ أَهْوَاءَهُمْ وَ کُلُّ أَمْرٍ مُّسْتَقِر.

زمان معراج پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله)

معراج یعنی سیر در عوالم هستی برخورد با اسرار، و اطلاع و احاطه کامل بر حقایق عوالم امکانیه و به دلالت آیات مبارکه اسری و سوره مبارکه نجم، معراج پیامبر اکرم یکی از اعجاز نبوت آن حضرت می‌باشد مکرر برای آن حضرت واقع شد، اما اولین معراج آن حضرت چند سال پس از بعثت و نبوت آن حضرت واقع شده که قبل از هجرت در شهر مکه و از مسجد الحرام بوده است.

درباره وقت معراج اختلاف جزئی میان علمای اسلام وجود دارد. برخی سه سال قبل از هجرت وقوع معراج را گزارش نموده‌اند و برخی یکسال قبل از هجرت[۱] که به احتمال قوی قول دوم ارجح می‌باشد.

در مسئله معراج نبوی آن چه بسیار مهم است، اعتقاد به معراج است چنان که امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: لیس من شیعتنا من انکر اربعه اشیاء: المعراج و المساله فی القبر، و خلق الجنه و النار و الشفاعه و منقول است از امام رضا (علیه السلام) : من کذب بالمعراج فقد کذب رسول الله [۲]

لذا چون بحث از زمان معراج بحثی صرفاً تاریخی است و در بحث های تاریخی هماهنگی سخن و وحدت نظر یا وجود ندارد یا بسیار اندک است، به ویژه در موضوعاتی که از تحقیق عمیق برخوردار نبوده و به گستردگی کاویده نشده است زمان و مکان معراج بحثهایی است که در چنین وضعی قرار دارد. و دستخوش اختلاف و تعدد آراء گردیده، تا آن جا که در این باره بیش از ده قول مطرح گردیده است برخی یک سال پیش از بعثت را ادعا کرده‌اند[۳] زهری پنج سال پس از بعثت را قبول کرده‌ است،[۴] ابن اسحق یک قول نقل کرده است و زمان آن را مأمور بت آشکار کردن دعوت به اسلام از طرف پیامبر دانسته است؛[۵] یعقوبی پیش از مرگ ابوطالب را زمان معراج دانسته؛[۶] براساس روایتی از امام امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) سال سوم بعثت تعیین شده است.[۷]

استاد سبحانی براساس استناد به قول ابن هشام و ابن اسحاق سال دهم بعثت را قطعی دانسته است؛[۸] اما برخی از مورخان ۱۸ ماه پیش از هجرت[۹] و برخی ۱۶ ماه پیش از هجرت[۱۰] و برخی یکسال دانسته اند.

مرحوم شیخ عباس قمی وقوع معراج نبوی را قبل از هجرت در مکه دانسته که یا در شب هفدهم ماه رمضان یا بیست و یکم ماه رمضان ۶ ماه پیش از هجرت و یا در ماه ربیع‌الاول دو سال بعد از بعثت دانسته است.[۱۱]

هاشم معروف الحسینی می‌نویسد: معراج نبوی شب شنبه ۱۷ ماه رمضان سال ۱۳ بعثت واقع شده اگر چه اختلاف زیادی در کیفیت وقوع و تاریخ آن بین مسلمین وجود دارد.[۱۲] درنتیجه باید گفت که بعثت در سال های اخیر بعثت قبل از هجرت در ماه رمضان واقع شده است و مهم اعتقاد و التزام به معراج است از نظر شیعه و زمان وقوع آن چندان مهم نیست بلکه مضامین بلند معراج و آن چه را که پیامبر اکرم از حقایق و اسرار هستی کشف کرده مهم است.

پی نوشتها

[۱] . ابن اثیر الکامل، بیروت، دار صادر، ۱۳۹۹، ج۲، ص۵۱٫

[۲] . علامه مجلسی، بحارالانوار، ‌بیروت، دارالوفاء، چاپ دوم، ۱۴۰۳، ص۳۱۲٫

[۳] . فخر رازی، تفسیر کبیر، ج ۲۰، ص ۱۴۶، و تفسیرکشاف، ج ۲، ص ۶۴۶٫

[۴] . مسلم، صحیح، ج ۲، ص ۲۰۹٫

[۵] . همان، ص ۲۱۰، ابن هشام، سیره، ج ۲، ص ۳۷٫

[۶] . یعقوبی، تاریخ، ج ۲، ص ۲۶٫

[۷] . مجلسی، پیشین، ج ۱۸، و آملی، جعفر مرتضی، الصحیح من السیره، ج ۱، ص ۲۷۱، و المیزان، ج ۱۳، ص ۳۱٫

[۸] . سبحانی، فروغ ابدیت، ج ۱، ص ۳۸۴ – ۳۸۵٫

[۹] . سیره الحلبیه ج ۱، ص ۲۷۸٫

[۱۰] . ر.ک: ادیب بهروز، محسن، معراج از دیدگاه قرآن و روایات، تهران، سازمان تبلیغات، چ اول، ۷۴، ص ۶۴٫

[۱۱] . قمی، عباس، منتهی الآمال، قم، هجرت، چ دوم، ۱۴۰۹، ج ۱، ص ۱۰۹٫

[۱۲] . هاشم معروف الحسینی، سیره المصطفی ، بیروت، دارالقلم، چ سوم، ۱۹۸۱م، ص ۲۳۷٫

معراج پیامبر (ص) در دیدگاه عقل و وحى و آثار تربیتى آن

 محمدرضا ایزدپور

مقدمه

بحث از واقعه شگفت انگیز و محیرالعقول معراج پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله از جمله مباحث جنجال برانگیزى به شمار می‌آید که از دیرباز تاکنون، بر سر زبان و قلم دوست و دشمن جریان داشته است. برخی از اندیشمندان و مفسران به فراخور بضاعت و توان علمى خود، در این زمینه مطالبى را به رشته تحریر درآورده و دیدگاه‌های خود را مطرح ساخته‌اند. نگارنده در این مجال در پى ارائه تحلیلی کوتاه، رسا و نسبتاً جامع از دو بُعد عقل و وحی، و گذرى بر آثار تربیتی پدیده معراج است که براى عموم مخاطبین در سطوح مختلف نیز قابل استفاده و درک باشد تا در سالى که به نام پربرکت پیامبراعظم صلی الله علیه و آله مزین گردیده است، خدمتى ناچیز به روح ملکوتى و بلند آن مقام عظما و عبد حقیقى بارى تعالی، قلمداد گردد.

علت اعجاب برانگیز بودن پدیده معراج، جسمانیت عروج پیامبر صلى الله علیه و آله به عوالم دیگر است. شکى نیست که اگر این واقعه تاریخی و سیر آسمانی، مربوط به روح پیامبر یا صرفاً مربوط به عالم رؤیا باشد، براى هیچ شخصى تعجب برانگیز نیست و هیچ کسى در مقام انکار آن بر نخواهد خاست و در حقیقت نقطه افتخار‌آمیزى براى مقام شامخ پیامبر خاتم قلمداد نخواهد شد. از این رو، تمام اهتمام ما در این نوشتار کوتاه، بر اثبات معراج آسمانى آن حضرت با هردو بعد جسم خاکى و روح ملکوتى اوست که در دیدگاه دانشمندان اسلامی، حقیقتى قابل قبول و اثبات براى دیگران است، و در طول تاریخ اسلام نیز پیوسته مورد تحلیل برخی از اندیشمندان اسلامى قرار گرفته است.

توجیهات عقلانى معراج

در آغاز سخن، شایسته است به بررسى جایگاه عقلى این حادثه عظیم تاریخی- قبل از استناد به قرآن و احادیث- و تحلیل عقلانیت بپردازیم. در نگاه نخست، عقل آدمى غیر قابل باور می‌داند که روح انسان با بدن خاکى او در همه شرایط همگام باشد و او را در همه جا همراهی نماید. آنچه مسلّم و قابل درک است، همان مقدار از همراهى عادی‌ است که در عموم انسان‌ها قابل اتفاق می‌باشد؛ همانند همراهى روح و بدن و پیمودن مراتب مختلف هستى در عالم رؤیا یا همراهی این دو در مسائل روزمرّه زندگى و کارهاى عادى که به وسیله جسم انسان و با نظارت و تدبیر روح[۱] انجام می‌پذیرد. اما تبعیت جسم خاکى از روح در غیر از محدوده دنیا، امرى نامعهود و نامأنوس است و نمی‌توان با قواعد ظاهرى و فهم عمومى بشر به سادگی به ادراک آن دست یازید. با این همه، از آنجا که ما این مطلب را امرى مسلّم و قابل تحقّق می‌دانیم، جا دارد چند توجیه عقلانى را براى آن بیان نماییم.

توجیه نخست

برخى از فلاسفه بزرگ اسلامى بر این باورند که جسمانیت معراج باشکوه پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله بدین‌سان قابل توجیه می‌باشد که تبعیت بدن از احکام روح در همه انسان‌ها، برابر نیست؛ در برخی از افراد عادی، روح متوجه به امرى است که ایجاد آن را مطالبه می‌نماید، اما بدن آنها به نافرمانى از روح می‌پردازد و به احکام آن تمکین نمی‌نمابد. این قانون در خصوص بدن مبارک پیامبراعظم صلی الله علیه و آله صادق نیست و درباره ایشان، موضوع کاملاً برعکس است. دلیل آنان بر این مدعا، این است که جسم مبارک پیامبر صلى الله علیه و آله در نهایت لطافت است و همانند آن را در اجسام دیگر نمی‌توان یافت و بنا بر قاعده «اشتراک معنوی وجود» که از قواعد مهم عقلى به شمار می‌اید، افق هر بدنی از حیث مرتبه وجود، مرتبط و متصل به افق وجودى روح است و تناسب مستقیمی میان جسم و روح یک انسان حکمفرماست. این قاعده در باره پیامبر صلى الله علیه و آله در بالاترین و کامل‌ترین حد قابل تطبیق است؛ زیرا روح بلند ایشان به سبب بالا بودن و تسلّط کاملش بر بدن خود، باعث عروج جسم به ملکوت و آسمان‌ها شد.[۲]

استاد سید ابوالحسن رفیعى قزوینى در جاى دیگر می‌گوید: چون رسول اعظم صلى الله علیه و آله به مقام محبوبیت کامل و مرتبه «قرب الفرایض» در درگاه خداوند دست یازیده است و در حقیقت از مرتبه محبّ بودن به محبوبیت رسیده است، بسیار به جا بود که از یک سو خداوند متعال، محبوب خود را به منزلگاه خود، یعنى به عوالم هستى که ملک واقعى اوست، دعوت کند و از سوى دیگر چنین دعوتى نیز اقتضا دارد که مدعوّ این میهمانى باشکوه، قادر و محیط بر پیمودن تمام آن عوالم باشد.[۳]

توجیه دوم

با توجه به آنکه قریب به اتّفاق مکاتب و مذاهب مختلف دنیا، اصل وجود شیطان در عالم هستی و القائات و وسوسه‌هاى او را در دل‌هاى آدمیان به خوبی قبول دارند، عقل حکم می‌کند که اگر سرعت ما فوق تصور شیطان، به عنوان موجودى مطرود از درگاه قرب الهی، براى بشر امرى پذیرفته شده است، پس در معراج بزرگ‌ترین پیامبر الهى و محبوب ترین انسان هاى عالم نمی‌توان تردید روا داشت.[۴]

توجیه سوم

هنگامى که از دیدگاه قرآن، حرکت حضرت سلیمان(ع) به وسیله باد، به مکان‌های دور دست در فاصله‌هاى زمانى کوتاه، امرى مسلّم انگاشته شده است، عقل ما می‌تواند به‌ خوبى این مطلب را درک کند که حرکت سریع و نامرئی، همانند حرکت باد، امرى ممکن می‌باشد.[۵] از همین رو، سیر معراجى پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله نیز می‌تواند امرى معقول و قابل ادراک به شمار بیاید.

توجیه چهارم

عقل انسان در پدیده‌ای نظیر معراج، به تنهایى می‌تواند به این نتیجه دست یابد که چنین پدیده خارق العاده‌اى نمی‌تواند عادى و طبیعى باشد و مسلّماً باید نیرویی مافوق نیروى تمام بشر، پشت این پدیده دست داشته باشد و آن نیرو، جز نیروى خدایى و ماوراى طبیعت نیست که رسول اعظم خود را بدان مقام بلند دست یافته است.

توجیه پنجم

از دید اندیشمندان عصر تکنولوژی، این فرضیه علمى پذیرفته شده است که امواج جاذبه زمین در لحظه‌اى کوتاه می‌تواند از یک سوی جهان به سوى دیگر آن انتقال یابد و تأثیرات خود را بر جای گذارد. وقتى احتمال اینکه در حرکات رو به تکامل هستی، منظومه‌هایی وجود دارند که با سرعتى چشمگیرتر از سرعت نور، از مرکز و قطب عالم دور می‌شوند[۶] و هنگامى که چنین پدیده‌هاى مافوق تصوّر عقل در جهان قابل تحقّق می‌باشند، پدیده‌اى نظیر معراج نیز محال عقلى نیست و با اصول علمى عصر جدید، قابل انطباق و توجیه می‌باشد.

توجیه ششم

می‌دانیم که هر حیوان و انسانی، زمانى که به اشیاى دیگر می‌نگرد، با شعاع نورى که به چشمان او برخورد می‌کند، با اشیاء خارجى اتصال پیدا کرده است؛ مثلاً یک انسان در هنگامى که از روى زمین، منظومه‌اى را که هزار سال نورى از او دورتر است، مشاهده می‌کند، به آن منظومه اتصال می‌یابد. در چنین فرضی، عقل ما می‌یابد هنگامى که چنین سرعت بسیار زیاد و لطیفى در یک لحظه می‌تواند به وقوع بپیوندد، سیر معراجى پیامبر نیز امرى ممکن و قابل قبول است و می‌تواند امرى معقول محسوب گردد.[۷]

معراج در ایات و احادیث

پس از اثبات عقلانیت پدیده معراج، برخى از ایات و احادیث مربوط به معراج را مورد دقت نظر قرار می‌دهیم.

الف) ایات

) سبحان الذی أسرى بعبده لیلاً من المسجد الحرام الى المسجد الاقصى الذی بارکنا حوله لنریه من ایاتنا انّه هو السّمیع البصیر([۸]؛ پاک و منزّه است خدایى که بنده خود را شبى از مسجدالحرام تا مسجد الاقصى که اطراف آن ر مبارک و پر نعمت گرداندیم، حرکت داد تا نشانه‌هاى عظمت خود را به او بنمایانیم. به درستى که خداوند شنوا و بیناست.

در ایه فوق، دو نکته در خور توجه می‌باشد:

یک: چنان که از عبارات ارباب لغت استفاده می‌گردد، «اسراء» به معناى حرکت و سیر شبانه است.[۹] بر خلاف «سیر» که به مسافرت در روز گفته می‌شود.

دو: هرچند در تعیین مصداق واژه مسجد الاقصى در میان برخى از مفسرین، اختلاف نظر وجود دارد، اما عمده آنان بر این باورند که مقصود از مسجدالاقصی، همان بیت المقدس است.[۱۰] مرحوم علامه طباطبایى درباره نام گذاری بیت المقدس به مسجد الاقصی، معتقد است که چون مسافت بیت المقدس تا محل زندگى پیامبر صلى الله علیه و آله و مخاطبین ایه، دور بوده است، به آن مکان مسجدالاقصى گفته شده است.[۱۱]

۲٫ و )لقد رآه نزله اخری، عند سدره المنتهی، عندها جنّه المأوی، اذ یغشی السّدره ما یغشی، ما زاغ البصر و ما طغی، لقد راى من ایات ربّه الکبری([۱۲]؛ یک بار دیگر نیز آن را مشاهده نمود در نزد سدره المنتهی. جایگاه بهشت است، آنگاه که سدره را می‌پوشاند. آنچه می‌پوشاند چشم (محمّد) منحرف نگردید و طغیان نکرد؛ به تحقیق نشانه‌هایى بزرگ از پروردگارش را مشاهده نمود.

بنابر نظر اکثر مفسران قرآن، می‌توان از این ایات استفاده کرد که معراج شگفت‌انگیز پیامبر صلى الله علیه و آله در بیدارى به وقوع پیوسته است. توجه به مفاهیمى همانند )ما زاغ البصر و ما طغی( به خوبی می‌تواند ما را به این دیدگاه رهنمون شود.[۱۳]

ب) احادیث

در احادیث به صورت مکرّر به معراج تصریح شده و جاى هرگونه تردید و انکار را در این باره مسدود نموده است؛ تا بدان جا که مرحوم علامه مجلسى بر این باور است که: اگر ما بخواهیم احادیث وارد شده در این زمینه را در یک مجموعه جمع‌آورى کنیم، به کتاب بزرگى تبدیل خواهد شد.[۱۴] در نگاه مرحوم علامه طباطبایى نیز این احادیث به درجه تواتر رسیده و راه جدال و تشکیک را براى همگان بسته است.[۱۵]

قضیه معراج براى اندیشمندان اسلامى از چنان روشنى و قطعیت برخوردار است که برخى از آنان بر این باور بوده‌اند که: معراج از ضروریات دین محسوب می‌گردد و منکر آن به عنوان کافر شناخته می‌شود.[۱۶] برخى از دانشمندان بزرگ شیعه بالاتر از این فرموده‌اند: اقرار به معراج پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله و سفر به عوالم دیگر، از ویژگی‌هاى مذهب امامیه است.[۱۷]

۱٫ «عن الرّضا۷ أنّه قال: من کذّب بالمعراج فقد کذب رسول الله۶؛ امام رضا۷ فرمود: کسى که داستان معراج را انکار کند، در واقع پیامبر را تکذیب کرده است».[۱۸]

۲٫ عن ابی عبدالله۷ قال: لمّا عرج برسول الله۶ انتهى به جبرئیل الى مکان فخلّى عنه فقال له: یا جبرئیل تخلّینى علی هذه الحاله؟ فقال: أمضه، فوالله لقد وطئتَ مکاناً ما وطئه بشرٌ و ما مشى فیه بشرٌ قبلک.

امام صادق۷ می‌فرماید: هنگامى که پیامبراکرم۶ به معراج رفتند، به مکانى رسیدند که دیگر جبرئیل ایشان را همراهى نکرد و او را تنها گذارد. پیامبر سؤال کردند: اى جبرئیل! ایا مرا در این حال تنها می‌گذاری؟!

جبرئیل در پاسخ گفت: به خدا قسم به مکانى قدم نهادى که هنوز پاى هیچ بشرى قبل از تو بدان جا نرسیده است![۱۹]

آثار تربیتی معراج

بدون شک واقعه معراج علاوه بر آنکه باید به عنوان نقطه عطف بزرگ در تاریخ اسلام و بشریت، بر اساس اراده حتمى الهی، شمرده شود و تا روز رستاخیز ذرهّ‌اى از عظمت آن کاسته نشود و براى تمام ملل دنیا، شگفتی آفرین باشد، می‌بایستى آثار سازنده و نتایج پرباری نیز داشته باشد. دست‌یابى به این آثار پربار، در صورتی امکان پذیر است که از یک سو، از زاویه فوق به این پدیده منحصر به فرد نگاهى بیفکنیم، و از یک سو، در تمام وقایعی که پیامبر گرامى اسلام آنها را مشاهده کرده و براى ما انسان‌ها به یادگار گذارده است، دقت نماییم، و از سوى دیگر، در گفت و گویى که آن وجود نازنین با محبوب حقیقی خود (خداى متعال) در شب معراج داشته، تأمّل بورزیم. البته برای بهره‌مندى از این آثار، هر مسلمانى باید به این وقایع و مکالمات به عنوان داستان تاریخى بسان قصه اسفندیار و سهراب نظر نیفکند که در این صورت، نه تنها آثار سازنده‌اى بر این پدیده شگفت‌انگیز بارنمی‌گردد که چه بسا در برخى از انسان‌ها که صرفاً نگاهى تاریخى به این واقعه دارند، آثار مخرّبی نیز بر جاى گذارد و موجب قساوت و سنگدلى آنان نیز شود: ( ولا یزید الظّالمین الاّ خساراً )

اینک نگارنده از خواننده محترم می‌پرسد که: چگونه می‌شود مسلمانى به عنوان یک عضو از جامعه اسلامى و داراى قدرت تشخیص بالا، پدیده معراج را مورد مطالعه قرار دهد و اى بسا به عنوان یک طرح علمی براى همنوعان خود تبیین کند، اما در حین این کار ذرّه‌اى از این پدیده حیرت انگیز تأثیر نپذیرد؟!

داستان خانم دانشجویی به خاطرم رسید که یکى از اساتید دانشگاه نقل کرده است. این دانشجو براى کنفرانس علمى خود در کلاس درس، تحقیقى را درباره پدیده معراج آماده می‌سازد و در کلاس درس در حالى که درباره وقایع شب معراج و مشاهدات پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله در زمینه بدحجابى و لااُبالی‌گرى زنان مسلمان نزد نامحرمان، سخن می‌گفت، خود او حجابى ناپسند داشت. در واقع، او در همان حال، از مصادیق همان زنانى بود که پیامبر در «شب معراج» آنان را در حال عذاب شدن دیده بود.[۲۰]

ایا این گونه برخورد، با مهم‌ترین وقایع تاریخ اسلام، سطحى و تاریخی‌نگرانه نیست؟ مگر نه این است که پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله به عنوان سر سلسله مخلوقات هستی، هنگامى که می‌خواست برخی از مشاهدات خود را حکایت نماید، به شدت گریست؟ ایا این حزن و اندوه جانکاه پیامبر، نشان دهنده جدّى بودن آن قضایا در باره برخى از مسلمانان نیست؟ ایا ما نباید پیش از آنکه آثار سوء اعمالمان در برزخ و قیامت گریبانمان را بگیرد، اعمال خود را اصلاح کنیم؟

آری، چه زیبا گفتند که: «همواره سعى کنید غلط‌هایى را که در املای زندگى نگاشته‌اید، تصحیح نمایید تا از نمره سرنوشتتان کم نگردد». و اینکه «هر صعود و ترقّى از یک نقطه آغاز می‌شود. بهتر است این نقطه را از همین امروز آغاز نماییم».

در حدیث معراج که شامل گفت و گوى خداى متعال با حبیب خود، پیامبر اعظم صلى الله علیه و آله است، آموزه‌هاى انسان ساز دینی به خوبى به تصویر کشیده شده است و هر فراز از آن درخور توجه ویژه از سوى هر انسان مسلمانى می‌باشد. ما در خاتمه این نوشتار کوتاه، چند فراز کوتاه از آن را مورد بررسى قرار می‌دهیم.

در قسمتى از این گفت و گو، خداى متعال به پیامبر خود نکته اى را گوشزد می‌کند که امروزه غالب جوامع بشرى به آن توجّهى نشان نمی‌دهند و حتى نقطه مقابل آن را ترویج می‌کنند. آن نکته، این است:

«یا احمد محبّتى محبّته الفقراء مأذنُ الفقراء و قرّب مجلسهم و أبعد الاغنیاء و أبعد مجلسهم عنک فانّ الفقراء أحبّائی[۲۱]؛ اى احمد! تمام محبت من در جامعه به فقراى آن جامعه است. پس تو نیز با فقرا مأنوس و در مجالس آنان رفت و آمد کن، از مال اندوزان و ثروتمندان دور باش و در مجالس آنان نشست و برخاست نکن. این را بدان که دوستان من در روى زمین تنها فقرا هستند.»

پى ‏نوشتها:

[۱] . روح هر انسانى داراى دو بُعد است: یکى بعد تدبیرى که مربوط به زندگى دنیوى او می‌باشد و مهندسى امور مادى انسان را عهده دار است؛ دیگرى جنبه تعلّقى آن است که مربوط به عالم برزخ و آخرت است.

[۲]. مجموعه رسائل فلسفی، سید ابوالحسن رفیعی قزوینی، تصحیح و مقدمه دکتر غلامحسین رضانژاد، ص ۳۹٫

[۳]. رجعت و معراج، ص ۵۰٫

[۴]. بحارالانوار، ج ۱۸، ص ۲۸۵٫

[۵]. همان.

[۶]. تفسیر نمونه، ج ۱۲، ص ۱۹٫

[۷]. بحارالانوار، ج ۱۸، ص ۲۸۶٫

[۸]. اسراء / ۱٫

[۹]. مفردات راغب، ص ۲۳۷؛ قاموس المحیط، ج ۴، ص ۳۴۱؛ صحاح جوهری، ج ۶ ، ص ۲۳۷۶٫

[۱۰]. به عنوان نمونه، ر.ک: کشّاف، ج ۲، ص ۶۴۶ ؛ الدّر المنثور، ج۵ ،ص۱۸۲ ؛ مجمع البیان، ج۶، ص۳۹۶٫

[۱۱]. المیزان، ج ۱۳، ص ۹٫

[۱۲]. نجم / ۱۳ – ۱۸٫

[۱۳]. تفسیر نمونه، ج ۱۲، ص ۱۲٫

[۱۴]. بحارالانوار، ج ۶ ، ص ۳۶۸ ، طبع قدیم.

[۱۵]. المیزان، ج ۱۳، ص ۳۰٫

[۱۶]. نثر طوبی، علامه شعرانی، ج ۲، ص ۱۳۲٫

۱۷٫ امالی، صدوق، ص ۵۱۰٫

۱۸٫ بحارالانوار، ج ۱۸؛ ص ۳۱۲، ح ۲۳٫

[۱۹]. اصول الکافی، ج ۱، ص ۴۴۲، ح ۱۲٫

[۲۰]. پیامبراکرم حکایت کرده است: در شب معراج زنى را دیدم که با موهاى سرآویزان بود و آتش از مغز سر او زبانه می‌کشید. پرسیدم: این خانم کیست/ جبرئیل پاسخ گفت: او کسی است که موهاى سر خود را از نامحرمان نمی‌پوشاند. (ر. ک: بحارالانوار، ج ۸، ص ۳۰۹، ح ۷۵٫)

[۲۱]. ارشاد القلوب، ج ۱، ص ۲۰۱٫